پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهقواعد فقهیه
مجموعهقاعده «لا ضرر و لا ضرار» (3) - معنا و مفاد ضرر و ضرار
توضیحات
قاعده لاضرر و لاضرار در این گفتار با تمرکز بر معنای دو واژه ضرر و ضرار بررسی میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی از کاربردهای لغوی آغاز میکند و دیدگاههای مشارکت، قصد، تعدی، تأکید و استمرار را در معنای باب مفاعله میسنجد. سپس نشان میدهد که تفسیر ضرار به استمرار، با پرسش از فایده نفی دوباره زیان روبهروست. احتمال تفسیر آن به تلافی نیز با آیات عدالت در قصاص پیوند مییابد، اما روایت سمره و کاربردهای قرآنی مضارّه، محدودکردن این واژه به زیان متقابل را به چالش میکشند. بحث سرانجام به تمایز نفی خود ضرر از نفی زیانرساندن به دیگران میرسد؛ تمایزی که هم حکم زیانبار تحمیلشده از ناحیه تشریع و هم آسیبرسانی فرد به فرد را روشن میکند. پرسش از تحریمی یا وضعی و مولوی یا ارشادی بودن حکم، برای ادامه بحث باقی میماند.
هو العلیم
قاعده لاضرر و لاضرار، نفی زیان و زیانرسانی
تمایز حکم زیانبار از آسیبرساندن به دیگران
سلسله دروس قواعد فقهیه ـ قاعده لاضرر ـ جلسه هجدهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سرّه
أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
معنای ضرر و ضرار در لغت
بحث راجع به مفاد ضرر و ضرار بود. عرض شد که در لغت، در لسان العرب و غیره، ضَرَّ و اضَرَّ و ضارَّ را به یک معنا گرفتند و بعضی از لغویین در معنای ضر و ضار، به مناسبت با قاعدۀ لاضرر و لاضرار، آمدند ضر را به معنای ضرر به یک فرد و تعدی از واحد تلقی کردند و ضِرار و ضار را به معنی طرفین؛ البته گفتند که باب مفاعله برای مشارکت میآید، مانند باب تفاعل؛ ولی در باب تفاعل جنبۀ فاعلی طرفین مطرح است، مانند تضاربَ زیدٌ و عمروٌ؛ ولی در باب مفاعله جنبۀ فاعلی و مفعولی هست: ضارب زیدٌ عمراً.
مشارکت در باب مفاعله و موارد نقض آن
بعضی آمدند این مسئلۀ مشارکت را منفی دانستند و این را مربوط به بعضی از موارد استعمال باب مفاعله میدانند؛ ولی در بسیاری از موارد، همانطوری که عرض کردیم، سافَر، باعَد، خالَف، عاقَب، عاقَبتُ اللص و امثالذلک، اینها هیچکدام دلالت بر مفاعله و مشارکت طرفین نمیکند.
قصد و سعی در معنای مفاعله
از این نقطهنظر، باز ضرار نمیتواند معنای مفاعله در او لحاظ شده باشد به معنای مشارکت. بعضی آمدند باب مفاعله را به معنای قصد و سعی در عمل گرفتند که مفاد هیئت، علاوۀ بر مبدأ، جنبۀ قصد در آن لحاظ شده: سابَقَ یعنی سعی در سبقت، قاتَلَ یعنی سعی در قتل. یکوقتی میگوییم قَتَلهُ، یکوقتی میگوییم قاتَلهُ؛ یعنی سعی کرد و کوشید و اهتمام کرد به این. باز اگر ما موارد استعمال این باب را لحاظ کنیم، میبینیم که اصلاً در بعضی از موارد، به مقتضای ماده، این سعی میآید؛ والا خود باب مفاعله دلالت بر سعی هم ندارد.
دیدگاه کمپانی درباره تعدی فعل مجرد
بعضی مانند مرحوم کمپانی، مفاد هیئت مفاعله را در تعدی آن فعل مجرد، به غیر حرف قرار دادند، مانند جَلَسَ الیه و جالَسَهُ که جلس با الی متعدی میشود و این جالس با آنها [متعدی میشود]؛ البته در بسیاری از موارد، ما باز میبینیم که معنای مفاعله با معنای مجرد یکی است؛ یعنی وقتی که خود اسم مجرد متعدی میشود، این هم همین است. در ضَرَبَ همین است: ضَربَهُ و ضارَبهُ، فرقی نمیکند.
تأکید و استمرار در معنای مفاعله
بعضی آمدند این باب مفاعله را به معنای استمرار قرار دادند، مانند تأکید و استمرار، مثل قاتل که به معنای استمرار در قتل است، باعد یعنی استمرار در بُعد. یکوقتی میگوییم بَعُدَ، یکوقتی میگوییم باعَد؛ یعنی خیلی دور شد که این به معنای تأکید است یا به معنای استمرار است.
معنای استمرار در قاعده لاضرر
بناءًعلیهذا، از مجموع آنچه از کتب لغت و از استظهارات دیگران استفاده میشود، این است که لاضرر و لاضرار به یک مفاد است؛ یعنی ضرَّ با ضِرار و ضارَّ در اینجا به یک معناست، خصوصاً اینکه جهت استمرار در اینجا لحاظ شده؛ چون پیامبر اکرم به سمره میفرماید: «انت رجلٌ مضارّ.» نمیفرماید: «رجلٌ ضارّ» و «لا ضرر و لاضرار». بنابراین، چون آن شخص استمرار در ضرر داشت، حضرت بهعنوان مضارّه و ضرار مطلب را به او القا میکند.
تمایز استمرار از تکرار و تأکید
روی این حساب، یا ما باید ضرار را به معنای تأکید ضرر بگیریم، یعنی ضرار همان ضرر است و تأکید ضرر است، یا باید ما ضرار را به معنای مبالغه و استمرار بگیریم. به معنای تأکید بگیریم که خلاف است. معنا ندارد پیغمبر بگوید: «لاضَرَر»، دوباره تکرار بکند: «لاضَرَر»؛ هیچ فرقی که نمیکند! این خلاف محاوره است. بنابراین، ضرار را ما باید به معنای استمرار بگیریم؛ یعنی «لا ضرر فی الاسلام و لاضرار» که به معنای استمرار این ضرر باشد.
اشکال لغویت نفی استمرار ضرر
اشکالی که به اینجا وارد میشود، این است که وقتی که در جملۀ اول لاضرر نفی شد، استمرار لاضرار به طریق اولی منفی است؛ دیگر لاضرار گفتن چه معنا دارد؟ همان لاضرر اول کفایت میکرد؛ یعنی لاضرر ابتدایی در اینجا کفایت میکند. دیگر لاضرار گفتن یعنی چه؟ وقتی اصل قضیه منفی است، ادامهاش هم طبعاً منفی است؛ لذا گفتند لغو است و حکیم از کلام لغو همیشه پرهیز میکند. خصوصاً پیغمبر اکرم، اگر ما نگاه بکنیم، میبینیم کلماتشان خیلی موجز و پرمعنا بود. خیلی کلمات و جملاتشان مختصر و پرفائده بود.
تفسیر ضرار به مقابله و تلافی
میماند یک وجه و آن وجه این است که ضرار را ما از باب مضارّه، یعنی از باب مشارکت بدانیم که در اینجا لاضرار گفتن معنای خودش را میدهد. لاضرر و لاضرار یعنی نه ضرر ابتدایی از کسی در اسلام محقق است و نه ضرر بهعنوان تلافی آن ضرر در اسلام مجعول است.
آیات قصاص و عدالت در تلافی
و این قاعده نظیر قواعد قصاص و موازات قصاص با خود اصل جرم است: ﴿وَ كَتَبنٰا عَلَيهِم فيهٰا أَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ و العَينَ بِالعَينِ و الأَنفَ بِالأَنفِ و الأُذُنَ بِالأُذُنِ و السِّنَّ بِالسِّنِّ و الجُرُوحَ قِصٰاصٌ...﴾ (المائدة، ۴۵) یا ﴿وَ إِن عٰاقَبتُم فَعٰاقِبُوا بِمِثلِ مٰا عُوقِبتُم بِهِ و لَئِن صَبَرتُم لَهُوَ خَيرٌ لِلصّٰابِرينَ﴾ (النحل، ۱۲۶) و امثالذلک که جهت عدالت در قصاص و عدالت در تلافی را میرساند. ﴿و ان تعفوا فهو خیر لکم﴾ که جهت اول، جهت عدالت است؛ بعد جهت ایثار و عفو و از خودگذشتگی است.
نقد معنای مشارکت با روایت سمره و آیات قرآن
بله، این معنا معنای درست و صحیحی است؛ ولکن با توجه به اینکه پیغمبر اکرم این مطلب را بعد از جملۀ «انت رجل مضارّ» فرمودند و در آنجا جهت مشارکت بین الاثنینی که معنا نداشت، سمره ضار بود نه آن شخص انصاری و پس از آن میفرمایند: «لاضرر و لاضرار» و با توجه به اینکه در آیات قرآن، اغلب موارد، اگر نگوییم همۀ موارد بدون توجیه، این عنوان مضارّه به شخص واحد اطلاق شده: ﴿... لاٰ تُضارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا و لاٰ مَولُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ...﴾ (البقرة، ۲۳۳)، ﴿... لاٰ يُضارَّ كٰاتِبٌ...﴾ (البقرة، ۲۸۲) که در تمام اینها یک جهت در اینجا لحاظ شده، نه بین الاثنینی بودن.
نتیجه معنایی قاعده لاضرر و لاضرار
بنابراین، استفاده میشود که در فرهنگ قرآن و در فرهنگ روایات، در صورتی که قرینه وجود نداشته باشد، مضارّه به همان معنای ضرر است، اضرار به غیر است؛ یعنی همانطوری که در لسان العرب معنا شده که ضر و اضر و ضار همه به معنای واحد. فلهذا، این اطلاق ضارّ به معنای اضرّ، این خیلی بلاوجه نمینماید و ضرار در اینجا به معنای اضرار است؛ مضافاً به اینکه وقتی که اصل ضرر منفی شد، تلافی به ضرر هم طبعاً منفی است؛ یعنی یک بحثی است قلیل الجدوی و لا طائل تحته که وقتی شما اضرار ابتدایی را منفی میکنید، آن اضرار مقابلهای هم در تحت همین اضرار درمیآید.
چه اینکه من بگویم ابتداءً اضرار مجعول نیست و محرم است یا اینکه در مقام تلافی و مقابله اگر اضرار بشود، پس آن هم محرم میشود؛ چون آن مقداری که با او برابری میکند، مساوی میشوند و به قول معروف یر به یر میشوند. آن مقدار اضافی میشود اضرار ابتدایی. پس این جهت بین الاثنینی بودن در اینجا، دیگر لحاظ و معنایی ندارد.
نفی ضرر و نفی اضرار به غیر
لاضرر دیگر در اینجا حکم و مجعول تشریعی ابتدایی میشود؛ یعنی لاضرر در اینجا دیگر به معنای اسم مصدر میشود، لاضرار به معنای اضرار میشود. لاضرر دیگر در اینجا خود اصل الضرر میشود. اصل الضرر در اسلام و در احکام مجعول نیست. این یک.
دوم، اضرار به غیر مجعول نیست، نه خود ضرر مجعول است [و نه اضرار به غیر]. پس ما لاضرر را به معنای اسم مصدری میگیریم، ضرار را به معنای اضرار میگیریم. این ماحصل آنچه از لغویین و از مفاد کلمات اعلام و بزرگان و این حرفها به دست میآید که بدون خدشه و بدون اشکال میتواند باشد، این معنایی است که عرض شد.
حکم ضرری و تحمیل ضرر از ناحیه تشریع
پس بناءًعلیهذا، مفاد قاعدۀ لاضرر و لاضرار این میشود: «لا ضرر مجعولا.» اصلاً حکم ضرری در اسلام مجعول نیست؛ البته راجع به خصوصیاتش حالا میرسیم که معنای لاضرر چیست؟ ولی ضرر را در اینجا به معنای اسم مصدر میگیریم. ضرر به معنای اسم مصدری در اسلام نیست از ناحیۀ تشریع به امت؛ یعنی حکم ضرری جعل بشود. فرض کنید، من باب مثال، شخصی که مریض است و برایش آب بد است، حکم بشود، جعل بشود به اینکه باید صلاتت را بالمائیه بگیری. در اینجا آب ضرر دارد. این حکم از ناحیۀ تشریع جعل شده و تحمیل شده بر امت.
پیغمبر میخواهد بگوید: «نخیر! ما حکم ضرری که از ناحیۀ شرع به امت تحمیل بشود و به عبارت دیگر، تسبیب در ضرر باشد، موجب برای ضرر باشد، ما نداریم.» این یک.
اضرار فرد به فرد
دوم: اضرار به غیر هم نداریم که شخصی بیاید به کس دیگر، از خود فرد به فرد نه از ناحیۀ تشریع، نه، از ناحیۀ فرد به فرد بیاید اضرار به غیر بزند. این مفاد قاعدۀ لاضرر و لاضرار است که تا اینجا دیگر بیان شد.
پرسش از نوع حکم در قاعده لاضرر
انشاءالله از روز بعد بحث ما میرود راجع به مفاد خود لاضرر و لاضرار که آیا حکم در اینجا تحریمی است؟ حکم در اینجا وضعی است؟ آیا تحریم در اینجا تحریم مولوی است؟ ارشادی است؟ ضرار همینطور، شارع در اینجا چه جعل کرده؟ که دیگر بحث مهم قاعدۀ لاضرار همین بحثی است که انشاءالله میخواهیم در پیش بگیریم.
چون دو روز فاصله میافتاد، دیگر من این را گذاشتم برای ابتدای روز بعد؛ والا اگر ادامهاش میدادم، یک قدری فاصله میافتاد. از این نظر گفتم اگر از ابتدا شروع بشود، بهتر است.
اللَهم، صل علی محمد و آل محمد!