98

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

14561
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهاخلاص وریاء

تاریخ 1425/01/14

جلسه‌های مجموعه (3 جلسه)

توضیحات

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی. شرح فقره: واذا اشتغل العبد بما اَمَرَه اللَه تعالی ونهاه لا یتفرغ منهما الي المراء و المباهاة مع الناس. 1 حقيقت و رمز سير و سلوك راه الهي در اين فقرۀ شريف از كلام امام صادق عليه السلام نهفته مي‌باشد. 2 تفسير آيات 103 و 104 سورۀ مباركه كهف: (قل هل ننبِّئكم بالأخسرين اعمالاً...) 3 تفسير آيه 7 سورۀ مباركه روم: يعلمون ظاهراً من الحيوة الدنيا و هم عن الآخرة هم غفلون 4 توضيحي راجع به مراتب مختلف غفلت 5 استعمال و به كار بردن عبارات و تعابيري كه اختصاص به ائمه معصومين عليهم‌السلام داشته در ارتباط با ساير افراد در هر مرتبه و مقامي خلاف فرهنگ و مكتب تشيع مي‌باشد 6 عظمت و جاودانه بودن واقعه عاشورا از آنروست كه رهبری آن بدست امام معصوم عليه‌السلام بوده است. 7 سخنان امام حسين عليه السلام با عمر سعد و لشكريان يزيد در روز عاشورا حجت را بر ايشان تمام مي‌كند. 8 اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمايند: اگر حكومت آسمان و زمين را به من دهند كه من دانه گندمي را از دهان يك مورچه درآورم اين كار را نخواهم كرد. 9 كيفيت تأثير غفلت و نفوذ شيطان در جود انسان‌ها با وجود انجام دادن دستورات و تكاليف عبادي 10 توضيحي راجع به كلام سيد الشهداء عليه السلام نسبت به لشكريان يزيد: استحوذ عليهم الشيطان فأنسهم ذكر اللَه

/25
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ اخلاص و ریا ـ جلسه 98

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

2
  •  

  • أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى اللَه على سیدنا و نبینا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیبین الطّاهرین و اللّعنة على أعدائهم أجمعین

  •  

  • قال إمامُنا الصّادق علیه‌السّلام:

  • و إذا اشتَغَلَ العبدُ بِما أمَرَهُ اللَهُ تعالی و نَهاهُ، لا یتَفرَّغُ مِنهُما إلی المِرآءِ و المُباهاةِ مَع النّاس.

  • «اگر عبد و بنده در مقام عبودیّت به آنچه كه از ناحیۀ پروردگار مأمور و مكلّف است، عمل كند دیگر مجالی نمی‌یابد كه خود و اعمال خود را به رخ دیگران بكشاند و (خود را به منصّۀ بروز و ظهور درآورد، و با كارهای خود و ظاهر نیكوی خود) به دیگران فخر بفروشد و مباهات كند.»

  • راجع به این فقرۀ شریفه می‌توان گفت كه سرّ سلوك در همین یك فقره است و اگر انسان به همین یك فقره از حدیث شریف عنوان بصری عمل كند او را كافی است و می‌تواند راه را بیابد و خود این حقیر درمصاحبت با بزرگان و اولیاء در طی سالیان متوالی این نكته را دریافتم. آن كسانی كه به این فقره عمل كرده بودند رَه به مطلوب یافتند و آن كسانی كه به این فقره عمل نكردند یا متوقّف شدند و یا اینكه به مهالك و موبقاتی گرفتار شدند و همۀ سرمایه‌های خود را از دست دادند.

  • لذا با اینكه در جلسۀ گذشته بنا بود که در این جلسه به فقرۀ بعد مراجعه كنیم ولی دیشب كه من كتاب روح مجرّد را باز كردم برای اینكه فقرۀ بعدی را نگاه كنم، دیدم اگر این جلسه را هم به نتیجه‌گیری و جمع‌آوری مطالب گذشته یا بعضی از توضیحات راجع به خصوصیّات و ظرایفش بپردازیم جای دوری نرفته‌ایم، چون این قضیّه اهمیّت بسیار زیادی دارد.

  • بیچاره‌ترین افراد بشر، تلف کنندگان عمر در عالم اعتبارات و تخیلات

  • همۀ فقرات این حدیث شریف هركدام كلیدی برای ذخائر مدفونه و بازنشدۀ در نفس است و مفتاحی است برای حلّ مشكلاتی كه انسان در این دنیا با آن مشكلات نمی‌تواند ره به مقصود ببرد و عمر خود را در هواها و در تخیّلات و تصوّرات و عالم اعتبارات تلف می‌كند و به آخر می‌رساند. و به مصداق آیۀ شریفه:‌

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

3
  • ﴿قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا * ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا﴾1

  • «بگو ای پیغمبر ما، آیا به شما بگویم (و سرّ مطلب را به شما برسانم) كه بیچاره‌ترین افراد از شما چه كسانی هستند؟ ...»

  • بعضی‌ها در این دنیا هستند که به این مسائل توجّه ندارند و از اول، عمر خود را به كیف و عیش و نوش و این مطالب می‌گذرانند و به ریش همه هم می‌خندند، اینها حسابشان در جای خودش و برای خودش محفوظ است و بین خود و بین خدا، خودشان می‌دانند. و لااقلّ این دنیا را به همین لااُبالی‌گری طیّ كردند و به قول یزید كه می‌گفت:

  • حال كه ما می‌دانیم با این قضیّه‌ای كه اتّفاق افتاده است و از آخرت خبر نداریم لااقلّ بهشت خودمان را در این دنیا تأمین كنیم.2

  • اینها دیگر حسابشان مشخّص است.

  • از آن‌طرف بعضی‌ها هم هستند که مسائل و مطالب را به‌نحوی سپری می‌كنند كه مقصود از این عمر برای اینها حاصل خواهد شد و ثمرۀ این سرمایۀ الهی و خدادادی را به فعلیّت خواهند دید و به مطلوب خواهند رسید و اینها حسابشان جداست.

  • امّا گروه بیچاره و بدبخت و خسران‌زدۀ دنیا و آخرت این گروه هستند كه در عالم تخیّلات و عالم اعتبارات به تصوّر اینكه كار درست انجام می‌دهند، عمر را سپری می‌كنند. نماز می‌خوانند، روزه می‌گیرند، هیئات تشكیل می‌دهند، مجالس عزاداری تشكیل می‌دهند، به أنحائی تصوّر می‌كنند كه به داد مردم و به خدمت مردم می‌رسند، به أنحائی تصوّر می‌كنند كه رفع گرفتاری از مردم می‌كنند و قدمی در راه اسلام بر می‌دارند، درحالتی‌كه تمام اعمال و كردار آنها منغَمر در نفس و خطوط شیطانی است.

  • متفاوت بودن راه‌های شیطان برای فریب بشر

  • شیطان كه فقط با آب‌جو و عرق و شراب و این چیزها سراغ انسان نمی‌آید، شیطان راه‌هایی بسیار ظریف‌تر و بسیار خطرناك‌تر و بسیار گول‌زننده‌تر دارد. شیطان می‌آید و عمر را از انسان می‌گیرد و در موقع مرگ بر انسان قهقهه می‌زند و می‌خندد و می‌گوید که حالا برو! ما دیگر مأموریتمان را انجام دادیم. این عمری كه خدا به تو داده بود همه را به باطل و تخیّل گذراندی و هیچ نتیجه‌ای نبردی و الآن با كوله‌باری از انانیّت‌ها و فرعونیّت‌ها و انغمار در شهوات شیطانی و نفسانی باید از این نقطه به نقطۀ دیگر حركت كنی درحالتی‌كه در صفحۀ وجودی خود و در صفحه و پروندۀ اعمال خودت هیچ نداری كه عرضه بداری؛ اینها از همه بدبخت‌ترند.

    1. . سوره کهف(18)، آیات 103 و 104. امام شناسی، ج 8، ص 219:
      «بگو اى پيغمبر آيا شما را آگاه كنيم به آن كسانى كه كردارشان از همه زيان بخش‌تر است؟ و نابودتر و بى‌مقدارتر است؟ * ايشان كسانى هستند كه سعى و كوشش آنها در زندگى پست و حيات حيوانى دنيوى گم و نابود شده است و خودشان چنين مى‌پندارند كه كردارشان نيكو و پسنديده بوده است‌»
    2. . نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 585:
      «در شفاء الصّدور فى شرح زيارة العاشور كه از كتب نفيسه و داراى تحقيقات رشيقى است، از كياء هرّاسى ـ كه ابن خلّكان نامش را علىّ بن محمّد طبرى ذكر كرده است ـ اين ابيات را از يزيد بن معاويه ذكر كرده است:
      أقولُ لِصَحبِ ضَمّت الكأسُ شَملَهُم *** و داعى صَباباتِ الهَوى يَتَرنّمُ
      خُذوا بِنَصيبٍ مِن نعيمٍ وَ لذَّةٍ *** فَكُلُّ و إن طالَ المَدى يَتَصرَّمُ
      ”من به جماعتى از همنشينان گرداگرد كاسه شراب كه فقط اين ظرف شراب توانسته است تفرّق و تشتّت آنها را از بين ببرد و آنها را مجتمع گرداند؛ درحالى‌كه خواننده اشعار عشق‌انگيز و شورآور شهوت، با صداى نيكوى خود تغنّى مى‌كند و آواز مى‌خواند، اين‌طور مى‌گويم كه:
      اينك نصيب و بهره‌اى را كه از نعمت و لذّت به شما رسيده است، بگيريد و قدردانى كنيد و مغتنم بشماريد! زيرا اين جهان و بطور كلّى تمام عالم و انسان و هر چه هست؛ و اگر چه زمانش هم طول بكشد، بالأخره بريده مى‌شود و قطع مى‌شود؛ و ابديّت و قيامتى برپا نيست“.»

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

4
  • تبیین آیۀ شریفۀ ﴿بالأَخْسَرِينَ أَعْمالاً﴾

  • ﴿بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا﴾ معنایش همین است؛ آن كسانی كه عمل را انجام می‌دهند ظاهر آن عمل در چشمان ظاهربین افراد خیلی موجّه است، ظاهر آن عمل در چشمان احساساتی و عاطفی افراد عمل خوب است، حركت می‌كنند و این طرف می‌روند، صبح زود از خواب بیدار می‌شوند، شب دیر به رختخواب می‌روند، صبح تا به شب این طرف می‌دوند، آن طرف می‌دوند، درحالتی‌كه به اندازۀ ذرّه‌ای به حقیقت سیدالشّهدا نزدیك نمی‌شوند، به اندازۀ سرسوزنی به آن حریم تقرّب پیدا نمی‌كنند، اینها از همه بدبخت‌ترند.

  • مطالب و مسائلی در این زمینه خدمت دوستان عرض شد و چه بسیار افرادی هستند با تجربه‌ای که در حیطۀ وجودی و اشتغالات خودشان دارند بهتر از ما مسائل را ارزیابی می‌كنند. ما هم به نوبۀ خود مطالبی را در آن محدوده‌ای كه فكر و تصوّر و سعۀ ما است خدمت رفقا و دوستان عرض كردیم. امروز به جمع‌آوری مطلب و اتمام این مسئله می‌پردازیم تا إن‌شاءالله برای جلسۀ بعد به سایر فقرات برسیم اگر چنانچه خداوند توفیق داد.

  • معنای غفلت در آیه شریفه ﴿عَنِ ٱلأخِرَةِ هُم غَٰفِلُونَ﴾

  • حقیقت این فقرۀ از روایت امام صادق علیه‌السّلام در این آیۀ شریفه می‌تواند روشن و ظاهر شود. آیۀ شریفه می‌فرماید:

  • ﴿يَعۡلَمُونَ ظَٰهِرٗا مِّنَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ﴾؛‌1 «این مردم ظاهری از زندگانی دنیا را می‌دانند.»

  • ظاهر آن‌ را می‌دانند. این دنیایی را كه ما خلق كردیم و این اعمال و كرداری كه جنبۀ ظاهری و جنبۀ باطنی دارد، دید و مُدركات مردم فقط به ظاهر این امور توجّه می‌کند و از آخرت و جنبۀ باطن غفلت می‌كنند، توجّه نمی‌كنند. البته معنای غفلت، غفلت به معنای بسیط نیست.

  • همان‌طوری كه یك طفل خردسال از مصالح و مفاسد خود غفلت می‌كند و باید شخص متولّی و مربّی و ولیِّ او مصالح و مفاسد را برای او پیش بیاورد، ولو اینکه برخلاف میل او باشد و دست او را بگیرد و از مهالك نجات بدهد، چون عقل و مدركات یك طفل صغیر برای تشخیص مصالح و مفاسد كفایت نمی‌كند. وقتی كه از این طرف خیابان به آن طرف خیابان می‌رود باید شما دستش را بگیرید و الاّ تا چشمش به یك ماشین قرمز رنگ قشنگ بیفتد فوراً وسط خیابان می‌دود كه او را بهتر ببیند و نمی‌فهمد كه این حركت موجب از بین رفتن اوست. یا اینكه درصدد تهیه چیزی است كه برای او ضرر دارد. در اینجا می‌گویند که باید دستش را گرفت و او را به مصالح و مفاسد متوجّه كرد؛ یعنی او را عبور داد. این معنای غفلت بسیط است.

    1. . سوره روم (30)، آیه 7.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

5
  • مقصود از غفلت در این آیۀ شریفه، غفلت به معنای اعمّ است گرچه آن غفلت توأم با تقصیر باشد و توأم با كوتاهی باشد. افرادی كه در روز عاشورا سیدالشّهدا و اولاد رسول خدا علیهم‌السلام را به قتل رساندند اینها افرادی نبودند كه از ممالك تُرك و دیلم قبل از اسلام یا از آن طرف آفریقا و جزایر كارائیب آورده باشند، نه‌خیر، افرادی بودند كه در شب عاشورا نماز می‌خواندند، در روز عاشورا نماز می‌خواندند. وقتی كه می‌خواستند كشته‌ها را دفن كنند همین عمرسعد با لشگریان خودش بر كشته‌های خودش نماز خواند و سایر کشته‌ها که همان شهدا بودند را به حال خود واگذار كرد. وقتی كه می‌خواست به سیدالشّهدا و اصحاب حمله كند عبارت «إركَبوا یا خَیل اللَه»1می‌گوید، اسم الله را می‌آورد.

  • در عباراتی از زیارات راجع به سیدالشّهدا علیه‌السّلام داریم:

  • «و یَتقَرّبون إلی اللَهِ بِدَمِك؛ اینها افرادی بودند كه به‌واسطۀ ریختن خون تو می‌خواستند به خدا تقرّب پیدا كنند.»2

  • آخر چطور می‌شود؟! تصور كنید! امام كه دروغ نمی‌گوید. چطور می‌شود یك فرد نماز بخواند و روزه بگیرد و در مسجد حاضر شود و بعد همین كه ابن ‌زیاد بر أریكۀ سلطنت و حكومت می‌نشیند این فرد بیاید و جنایت‌كارترین عمل در عالم را انجام بدهد؟! مگر اینها همان افرادی نبودند كه به سیدالشّهدا علیه‌السّلام نامه نوشتند؟! در روز عاشورا سیدالشّهدا علیه‌السّلام به یكی از اصحاب فرمودند: «آن كیسه‌ای كه نامه‌ها را در آن قرار داده بودند، آن نامه‌ها را بیاورید.» همۀ نامه‌ها را آوردند و در این بیابان خالی كردند. گفتند: «این نامه‌های كیست؟!» آیا این‌ دست‌خط من است؟! آیا اینها امضاهای من است؟! و همۀ آنها سرشان را پایین انداختند.3 ما به این افراد می‌گوییم: غافل، و این دیگر غافل بسیط نیست.

  • حجّار بن أبجر4 كسی بود كه از فرماندهان لشگر كوفه بود و همین شخص كسی بود كه برای سیدالشّهدا علیه‌السلام نامه داد و از همۀ افراد در انشاء نامه بلیغ‌تر نوشته بود و در نامه نوشته بود: «ای فرزند رسول خدا در روز قیامت چه حجّتی در مقابل جدّت داری كه اقامه كنی؟!» توجّه كنید مسئله شوخی نیست! امروز هم همین است فقط زمانه عوض شده است. دیروز قضیّۀ عاشورا هزار و سیصد سال پیش بود، امروز هم همین است، فردا هم همین است. هر روز شمر و یزیدی هست ولی هر روز امام حسین نیست!

    1. . الفتوح، به نقل از تاریخ الطبری، ج 5، ص 96:
      «... ثم رَفَع الحسينُ صوتَه و نادى: ”اللّهم! إنا أهلُ نبيّك و ذريتُه و قرابتُه، فَاقصِم مَن ظَلَمَنا و غَصَبَنا حقَّنا، إنّك سميعٌ مُجيبٌ.“ قال: و إذا المُنادي يُنادي مِن عسكر عُمَر: ”يا جُندَ اللهِ إركَبوا!“ قال: فرَكِب الناسُ و ساروا نحوَ مُعَسكر الحسين، و الحسين في وقته ذلك جالسٌ قد خَفق رأسَه علىَ رُكبتيه ‌… .»
    2. . بحار الأنوار، ج 44، ص 298، با قدری اختلاف.
    3. . ترجمة الإمام الحسين عليه السّلام من أنساب الأشراف (للبلاذري) ج 3، ص 188، رقم 191 ؛ تاريخ الطّبري ج 5، ص 425:
      «ثمّ نادَى الحسينُ: ”يا أهلَ الكوفةِ، أما هذه كُتُبُكم إليّ؟ أقدمتموني و غررتموني! أين عهودُكم و مواثيقُكم؟!“ فلم يَجبْه أحدٌ. و في روايةٍ أنّه نادىٰ: «يا شبثَ بن ربعي، و يا حجّارَ بن أبجر، و يا قيسَ بن الأشعث، و يا يزيدَ بن الحارث و يا فلان و يا فلان ألم تكتُبوا إليّ؟!»، فقالوا: ما نَدري ما تقولُ.
    4. . سایت ویکی‌شیعه:
      «حَجّار بن اَبجَر عجلی، از اشراف کوفه و از فرماندهان لشکر عمر بن سعد در واقعه کربلا، از کسانی بود که به امام حسین علیه السلام نامه نوشت و او را به کوفه دعوت کرد، اما با تسلط ابن زیاد بر کوفه در پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم بن عقیل نقش داشت.
      حجار، از کسانی بود که به امام حسین علیه السلام نامه نوشت و آن حضرت را به کوفه دعوت کرد. ولی پس از تسلط ابن زیاد بر کوفه به دستور او در پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم بن عقیل نقش داشت. در واقعه عاشورا، ابن زیاد او را همراه هزار نفر به کمک عمر بن سعد فرستاد. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا او را به عنوان یکی از نویسندگان نامه‌ها مورد خطاب قرار داد.»

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

6
  • حسین زمان فقط حضرت بقیّة‌الله است و بس!

  • چند روز پیش در كتابی كه برای مرحوم آقای مطهری بود چیزی را می‌خواندم ـ ظاهراً سخنرانی ایشان بود ـ. در كتاب تكّه‌ای را آورده بود كه در آنجا نوشته بود: «باید امروز به حسین‌های زمان توجّه كرد و یزیدها و شمرها را شناخت.» گفتم: نه‌خیر، این عبارت درست نیست! شمرها و یزیدها درست است، و در این زمان شمرها و یزیدهایی هستند. همین هایی که چند روز پیش در كربلا یك عدهّ را شهید كردند اینها همان شمر و یزیدند و هیچ تفاوتی ندارند. افراد بی‌گناه برای عزاداری سیدالشّهدا علیه‌السلام حركت كنند و بعد آنها را تكه‌تكه كنند. این همان کسی است كه اگر امام حسین هم به‌دستش بیفتد كنار او بمب می‌گذارد و اگر حضرت علی‌اكبر و علی‌اصغر هم بیاید همین كار را انجام می‌دهد.

  • پس شمر و یزید هم هستند ولی ما امام حسین‌ها نداریم. ما چند امام حسین داریم؟! فقط یك حسین داریم؛ آن‌هم حضرت بقیّة‌الله است. حسین‌ها یعنی چه؟! ما امام حسین را فقط به عمامه و ریش و یك متر و هشتاد سانت نمی‌شناسیم! ما امام حسین را فردی می‌شناسیم كه قبل از هر چیز، قبل از روز عاشورا، قبل از سفر به مكه، قبل از دست زدن به این امور و اقدام نسبت به اینها، قبل از صحبت كردن با مردم، قبل از ترك كردن مردم، قبل از اقدام، قبل از همه چیز، امام است؛ آن امام حسین است. غیر از این، امام حسین نیست و ما هم قبولش نداریم و یك فرد عادی است.

  • علت عاشورا شدن عاشورا، وجود امام معصوم

  • عاشورا چرا عاشورا است؟ چون سردمدار عاشورا امام علیه‌السّلام است. حتّی این را هم خدمتتان عرض كنم که اگر سردمدار عاشورا حتی حضرت اباالفضل بود دیگر عاشورا، عاشورا نبود. عاشورا را امام علیه السّلام عاشورا كرده است؛ و حتّی اگر حضرت علی‌اكبر بود. حضرت علی‌اكبر با آن مقام و عظمتی که وقتی به سوی لشگر حركت می‌كند و حضرت سیدالشهداء نگاه می‌كنند، آیه‌ای را می‌خوانند كه ائمّه علیهم‌السّلام راجع به امامت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین و امام مجتبی و سیدالشّهدا علیهم‌السّلام و هم‌چنین امامت خودشان در مقام استدلالِ به آن آیه استدلال می‌كردند و مفاد عبارت‌ حضرت این است که اگر قرار بود امامت به علی بن الحسین علیهما‌السلام نرسد این جوان شایستگی مقام امامت را داشت و این عبارت این مطلب را می‌رساند.1 حالا اگر در روز عاشورا مسئله و مدیریّت این جریان به حضرت علی‌اكبر سپرده می‌شد عاشورا نبود و یك چیز دیگر بود، یك مسئله دیگری داشت و یك خصوصیّات دیگری داشت.

    1. . نفس المهموم، ص 188 و 189؛ دمع السجوم، ص 159 ـ 161. امام شناسی، ج 15، ص 320:
      «محمد بن أبى‌طالب در مقتل خود روايت كرده است كه: إنَّهُ عليه السّلام رَفَعَ شَيْبَتَهُ نَحْوَ السَّمَاءِ وَ قَالَ: ”اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَىَ هَؤُلأءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ إلَيْهِمْ غُلَامٌ أشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ. كُنَّا إذَا اشْتَقْنَا إلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إلَى وَجْهِهِ. اللَّهُمَّ امْنَعْهُمْ بَرَكَاتِ الأرْضِ، وَ فَرِّقْهُمْ تَفْرِيقاً، وَ مَزِّقْهُمْ تَمْزِيقاً، وَ اجْعَلْهُمْ طَرَائِقَ قِدَداً، وَ لَا تُرْضِ الْوُلَاةَ عَنْهُمْ أبَداً! فَإنَّهُمْ دَعَوْنَا لِيَنْصُرُونَا ثُمَّ عَدَوْا عَلَيْنَا يُقَاتِلُونَنَا“.
      آن حضرت عليه السّلام محاسن خود را به سوى آسمان بلند كرد، و عرضه داشت: ”بار خداوندا! گواه باش بر اين قوم، كه تحقيقاً جوانى به جهت مبارزت با ايشان بيرون رفت كه از جهت خلقت و از جهت اخلاق، و از جهت گفتار، شبيه‌ترين مردم به پيغمبر توست، به طورى كه ما هر گاه مشتاق ديدار پيغمبرت مى‌شديم به صورت او نظر مى‌كرديم. بار خداوندا بركات زمين را از آنان باز دار! و آنها را به شدت پراكنده ساز! و ميان ايشان شكاف و پارگى سخت را حكم فرما كن! و واليان امور را هرگز از ايشان راضى مگردان! زيرا ايشان جِدّاً ما را به سوى خود دعوت نمودند تا ما را يارى نمايند، و اينك بر ما تاختند و به كارزار پرداخته اند!“
      و پس از آن على روانه شد و حضرت به عمر بن سعد صيحه زد: ”مَا لَكَ؟ قَطَعَ اللهُ رَحِمَكَ، وَ لا بَارَكَ اللهُ لَكَ فِى أمْرِكَ، وَ سَلَّط عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ بَعْدِى عَلَى فِرَاشِكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِى وَ لَم تَحْفَظْ قَرابَتِى مِنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه و آله.“ ثُمَّ رَفَعَ صَوْتَهُ وَ تَلا: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰٓ ءَادَمَ وَنُوحٗا وَءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ وَءَالَ عِمۡرَٰنَ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ * ذُرِّيَّةَۢ بَعۡضُهَا مِنۢ بَعۡضٖ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾*.»
      * سوره آل عمران (3) آیه 33 و 34.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

7
  • اینكه ما الآن می‌بینیم این جریان به این نحوه و به این كیفیت اتّفاق افتاده است، چون مدیر آن سیدالشّهدا بود، برنامه‌ریز این مسئله سیدالشّهدا بود. و اگر غیر از سیدالشّهدا یكی از ائمّه دیگر هم بود همین بود. مثلاً اگر حضرت سجّاد مدیر بود باز همین بود و هیچ تفاوتی نمی‌كرد. اگر به‌جای سیدالشّهدا، امام مجتبی علیه‌السّلام بود باز همین بود. ما در روز عاشورا امام می‌خواهیم، امام یعنی حضرت بقیه‌اللَه و ما این را می‌خواهیم. بنابراین ما حسین‌ها نداریم، یزیدها و شمرها داریم و الی‌ماشاءالله وجود دارند، همه جا هستند. هر شخصی بخواهد می‌تواند به شمر و یزید هم برسد. یك‌مقدار همّت می‌خواهد، یك‌مقداری توان می‌خواهد، یك‌مقداری شوق می‌خواهد اراده می‌خواهد، همۀ ما می‌توانیم شمر و یزید شویم! كسی‌كه بتواند راه برای او باز است و می‌شویم. اگر تخطّی كنیم به آنجا هم خواهیم رسید، به شمریّت خواهیم رسید، به یزیدیّت خواهیم رسید.

  • لزوم تأمل کردن و عبرت گرفتن از جریان عاشورا و از افراد مقابل حضرت

  • شمر و یزید هم از اوّل، شمر و یزید نبودند. تصوّر نكنید شمر از اوّل، شاخ و دُم و از این حرف‌ها داشت. بنده در یك جا می‌خواندم همین جناب شمر در لشگر صفین از فرماندهان امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود و شمشیر به صورتش خورده بود و جای این شمشیر تا آخر باقی مانده بود و اگر كمی محكم‌تر خورده بود شهید شده بود.1 امّا این باید برای ما عبرت باشد و بترسیم و نگران باشیم!

  • عمر سعد كسی بود كه وقتی در كوفه به نماز می‌ایستاد مؤمنین كوفه پشت سرش می‌آمدند و اقتداء می‌كردند. شما خیال می‌كنید یك دندان از این طرفش و یك دُم هم از عقبش درآمده بود و یك شاخ هم مانند منار بالا رفته بود! نه‌خیر، اینها این‌طور نبودند. ابن زیاد بهترین افراد را برای مقابلۀ با سیدالشّهدا برگزید. یعنی كسی كه وقتی‌ سیدالشّهدا را این طرف بگذارند، می‌گویند که این طرف هم عمر سعد است دیگر! نگاه كنید چه عمامۀ قشنگی دارد، چه ریش قشنگِ شانۀ زده بسیار زیبای عطر مالیده‌ای دارد! از آن‌طرف مسئله‌دان است، صاحب عشیره و صاحب نسب است، یك لات چاقوكش محلّه را كه نیاوردند فرمانده لشگر كنند. بلکه آمدند و انتخاب كردند و شیطان هم قشنگ رفت و همین‌ها را دست‌چین كرد؛ تو می‌توانی به‌درد این بخوری كه بیایی و جلوی پسر پیغمبر بایستی! هر كسی نمی‌تواند. اینها خیلی برای ما زنگ خطر است! ما یك قضیّۀ عاشورا می‌شنویم و اگر بخواهیم به این مطالب فكر كنیم، واقعاً جای فكر كردن دارد، واقعاً جای تأمّل در تك‌تك این مسائل دارد.

    1. . تاریخ الطبری، ج 5، ص 28.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

8
  • حجّار‌بن‌ أبجر كسی بود كه بهترین انشاء را برای سیدالشّهدا نوشت و در آنجا نوشت: «ای پسر رسول خدا در روز قیامت جواب جدّت را چه خواهی داد؟!» كه اگر ما بپرسیم كه او را دعوت به مقابلۀ به ظلم كردیم و شمشیرهای خود را برای نصرت به او از نیام كشیدیم و جان‌های خود را در طبق اخلاص گذاشتیم و او اهمّیت نداد و توجّه نكرد.1 آن‌وقت همین جناب حجّار با چهارهزار نفر كنار نهر علقمه می‌آید ـ رفقایی كه به مقام امام زمان علیه‌السّلام رفته‌اند، دیده‌اند ـ و آنجا می‌ایستد و تا آن دَم آخر از رسیدن آب به اطفال رسول خدا جلوگیری می‌كند، یكی از آن افراد همین بود. حضرت همین نامۀ حجّار را آوردند و فرمودند که حجّار كجایی كه الآن رفته‌ای جلوی آب را گرفته‌ای، آیا این انشاء من است یا انشاء تو است؟! این امضای من است یا امضای تو است؟!2 لااقلّ این‌قدر مرد باش و پای امضایت بایست و برو و دیگر اینجا نیا و جلوی افراد را بگیر تااینكه فرزند شیرخوار امام حسین علیه‌السّلام به آن كیفیّت فجیع به شهادت برسد. این قضیّه چیست؟ چرا این‌طور می‌شود؟ یعنی چه عاملی می‌تواند به‌وجود بیاید كه این شخص از این حالت، آن‌چنان انقلابی در درونش به‌وجود بیاید كه به این كیفیّت بیفتد؟! چنین انقلاب عجیبی ایجاد شود! اینها چه كسانی بودند؟! اینها همین افراد غافل هستند.

  • اتمام حجت حضرت سیدالشهدا با عمر سعد

  • عمر سعد در وقتی كه حضرت با او اتمام حجّت می‌كردند، جواب امام حسین علیه‌السّلام را چه داشت بدهد؟ واقعاً چه جوابی داشت به حضرت بدهد؟ وقتی در شب عاشورا اتمام حجّت كردند كه من چه كردم كه مستحقّ این عمل شما هستم، واقعاً بگویید که من چه كردم، هیچ جوابی نداشت. حضرت ‌فرمودند که من سر جای خود نشسته بودم شما گفتید که باید با یزید بیعت كنی. مگر همین معاویه با برادر من قرار نگذاشت كه وقتی می‌میرد خلافت را به من یا به برادر من بدهد و به‌دست اهلش بسپارد؟! تازه به فرض كه بگوییم خلافت معاویه خلافت به‌حقّی باشد! بالأخره با برادر ما مصالحه كردند و چاره‌ای نبود و قرار بر این بود كه این خلافت باشد تا وقتی كه معاویه زنده است.

    1. . اخبار الطوال، ص۲۲۹؛ انساب ‌الاشراف، ج۳، ص۱5۸.
    2. . تاریخ الطبری، ج 5، ص 425؛ انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۸.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

9
  • غلط بودن به‌کارگیری تعابیر حسنی بودن و حسینی بودن

  • حضرت هم فرمودند که تا وقتی معاویه زنده بود من كاری نكردم، من در مدینه بودم. ده‌سال سیدالشّهدا علیه‌السّلام در زمان خلافت معاویه در مدینه بودند، هیچ كار هم نكردند. فقط در مدینه راه می‌رفتند و هیچ كاری نمی‌كردند. اینهایی كه می‌گویند: حسنی و حسینی و طباطبایی و از این حرف‌های چرت و پِرت و مزخرفات، این امام حسین همان امام حسینی بود كه ده سال در زمان معاویه ساكت بود. این‌طور نبود همین كه به امامت رسید یك‌دفعه مثل عَلَم بلند شود و شمشیر به‌دست بگیرد. به احترام معاهده‌ای كه برادرش با معاویه كرد ده سال ساكت بود. البتّه نه ساكت بودنی كه صحبت نكند، بلکه حضرت خطبه می‌خواندند و [با افراد صحبت می‌کردند] ولی دیگر اعلان جنگ و اعلان مقابله نكردند.

  • وقتی كه خلافت به یزید رسید حضرت فرمودند که این دیگر خلاف است و ما اینجا را صبر نمی‌كنیم و توقّف نمی‌كنیم. دیگر از این به بعد مسئله فرق می‌كند و ما می‌ایستیم. می‌خواهید سر ما را ببُرید، ببُرید. می‌خواهید قتل و غارت كنید بكنید. هر كاری كه دلتان می‌خواهد بكنید. ما روی معاهده‌ای كه برادرم بسته بود احترام گذاشتیم و این ده سال را بودید. ولی از این به بعد دیگر قضیّه خلاف است. حالا كه دیگر معاویه نیست دارید زور می‌گویید و ما زیر بار زور نمی‌رویم. می‌گویند که اگر زیر بار نروی تو را می‌كُشیم، حضرت می‌فرمایند که بیایید بكشید، بفرمایید، اصلاً خودم جلوجلو می‌روم و نمی‌خواهد که بیایید بكُشید. می‌گویند که تو را از بین می‌بریم، حضرت هم می‌فرمایند: بیایید ببرید.

  • عمرسعد از مصادیق غافل از آخرت

  • لذا عمرسعد هیچ‌گونه دلیلی برای مطلب خودش نداشت. وقتی كه ماند و استدلال حضرت تمام راه‌ها را به روی او بست گفت: «از حكومت ری محروم می‌شوم!» حالا آیا می‌شود که بگوییم این غافل، غافل بسیط است؟ درحالتی‌‌كه غافل به اینها می‌گویند. این مصداقِ﴿يَعۡلَمُونَ ظَٰهِرٗا مِّنَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾1 است. حكومت ری یعنی همین حكومت طهران. آن موقع طهران قصبه‌ای ‌بود و قریّه‌ای بود، عمده همین ری بود، حرم حضرت عبدالعظیم علیه‌السلام بود. ری خیلی بزرگ و خیلی وسیع بود و بعد به‌واسطۀ مرور زمان و حوادثی كه پیدا شد بسیاری از شهر تخریب شد و خانه‌ها به زیر رفت و الآن در بعضی از حفّاری‌هایی كه می‌كنند خانه‌هایی كه مربوط به آن زمان است از زیر خاك بیرون می‌آید. ری خیلی وسیع بوده است و طهران در مقابل آن قصبه‌ و قریه‌ای بود. البتّه حكومت ری، حكومتی بود كه شامل ری و قم و ساوه بود و سایر شهرهایی كه در همان منطقه بودند و یك استان بسیار بزرگی در آن زمان محسوب می‌شد. گفت: «از حكومت ری محروم می‌شوم»، ﴿يَعۡلَمُونَ ظَٰهِرٗا مِّنَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾؛ «فقط ظاهری از حیات دنیا می‌داند.» این گذران زندگی را برای سلطنت می‌خواهم و این می‌شود ظاهر حیات دنیا. این گذران زندگی را برای حكومت می‌خواهم و این می‌شود ظاهر حیات دنیا، ﴿وَهُمۡ عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ﴾‌.

    1. . سوره روم (30)، آیه 7.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

10
  • اِی بدبخت! دو روز دیگر چه؟ فكر دو روز دیگر را كرده‌ای؟ بیچاره! فكر مَرَضی كه بعداً به سراغت می‌آید را كرده‌ای؟ فكر آن سرطانی كه به سراغت می‌آید را كرده‌ای؟ فكرحوادثی كه برای تو اتّفاق می‌افتد را كرده‌ای؟ ﴿وَهُمۡ عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ﴾. آن‌وقت این ظاهر حیات دنیا به اندازۀ حباب روی آب هم به عمر سعد وصال نداد. وقتی هم ‌كه آمد و به ابن زیاد گفت: «حكومت ری را بده!» گفت: «من چه وقت به تو گفتم؟» گفت: «این سندش است.» آن را گرفت و پاره‌اش كرد و گفت: برو حكومت ری! حضرت فرمودند: «امیدوارم كه به حكومت ری نرسی.» عمرسعد گفت: «این سندش است، خودت نوشتی.» گفت: «كجاست؟ من چه وقت نوشتم؟» عمر گفت: «بیا» و تا آمد بدهد ابن زیاد گرفت و پاره‌اش كرد و گفت: حال برو بفرما.

  • ﴿يَعۡلَمُونَ ظَٰهِرٗا مِّنَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا﴾؛ یك ظاهری را می‌داند، یك تخیّلاتی را می‌داند، یك اعتباراتی را می‌داند امّا ﴿عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ﴾‌ از آن مسائل پشت پردۀ این قضیّه غافلند. تو كه الآن دست به این جنایت‌ می‌زنی، چه مسائلی را برای خودت به‌وجود می‌آوری؟ غافلند، امّا نه غفلتی كه یك بچّه و طفل دارد، آن غفلت اشكالی ندارد. غفلت بچّه اشكالی ندارد و كسی هم بر او مذمّت نمی‌كند، تازه مذمّت به بزرگ‌ترها می‌كنند که چرا دستش را نگرفتی؟ چرا راهنمایی نكردی؟ كسی او را مذمّت نمی‌كند. ولی این غفلت، غفلت مركب است. غفلتی است كه برای انسان روشن می‌شود اما انسان آن را در نفس خود تثبیت و سفت نمی‌كند چون اگر سفت شود به‌دنبال مطلب حركت می‌كند. او چه‌كار می‌كند؟ وقتی که مطلب و قضیه‌ای برای اواتّفاق می‌افتد، همین‌كه می‌خواهد روی آن فكر كند یك‌مرتبه صحنۀ دیگری را به ذهن خود می‌آورد. الآن سیدالشّهداء دارد با او حرف می‌زند، ای احمق! بنشین و روی حرف‌های سیدالشّهداء یكی‌یكی فكر و تأمّل كن که اصلاً اگر حكومت ری را هم می‌خواهند به تو بدهند، برای چه یك بی‌گناه را می‌خواهی بكشی؟! اصلاً فرض كنیم آخرتی هم وجود ندارد و هیچ مسئله‌ای هم وجود ندارد، آیا خدا به تو عقل داده یا نداده است؟! چرا می‌خواهی یك بی‌گناه را بكشی؟!

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

11
  • واجب‌الإتباع بودن حق در کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام

  • اینجاست كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ـ این مرد، مرد حقّ است ـ می‌فرمایند:

  • «اگر حكومت دنیا و آخرت را به من بدهند یا حكومت آسمان و زمین را به من بدهند كه من یك دانۀ گندم یا دانۀ جویی را از دهان یك مورچه درآورم این كار را نخواهم كرد.»1

  • یعنی حقّ برای من حقّ است و حقّ برای من كوچك و بزرگی ندارد. حقّ برای من واجب‌الاتّباع است چه آن حقّ در ظهورش و در مظهر خودش با انسان‌ها باشد یا اینكه آن حقّ در ظلّ یك مورچه تجلّی كند و ظهور پیدا كند؛ برای من مخالفت با حقّ مطرح است نه‌اینكه آن حقّ در كجاست. اما ما این‌گونه هستیم که اگر حقّ به امام حسین برسد می‌گوییم که نه، آن خیلی بزرگ است و آنجا نمی‌رویم ولی اگر به یك مورچه برسد، حالا یك لگدش هم كردیم اشكال ندارد. نه، امیرالمؤمنین می‌خواهند بفرمایند كه انسان باید به‌دنبال حقّ باشد و وقتی می‌بیند كه در اینجا ناحقّ است باید درقبالش بایستد. ﴿وَهُمۡ عَنِ ٱلۡأٓخِرَةِ هُمۡ غَٰفِلُونَ﴾‌.

  • شمولیت آیات قرآن نسبت به همۀ افراد به میزان سعه و ادراک آنها

  • لذا تمام افراد، هركدام به میزان سعه و ادراك خودشان مشمول این آیه خواهند بود و ما نگوییم که اینها نمی‌دانند، ما نگوییم که اینها كه در خیابان هستند نمی‌دانند، ما نگوییم: آنهایی كه در آنجایند نمی‌دانند؛ نه، اگر بخواهند می‌دانند ولی نمی‌خواهند كه بدانند منتها هر كسی به اندازۀ خودش. بله، ممكن است بعضی از اینها در محدوده‌ای باشند كه اصلاً توجّه كافی به مسئله نكرده باشند و ما هم نمی‌دانیم و اطّلاع نداریم. لذا باید امر هر كسی را به خدای خودش بسپاریم، چون ما از خصوصیّات یك فرد اطّلاع نداریم. بله، بعضی از افراد را واقعاً می‌دانیم افرادی هستند كه در مقام بر آمدند، اینها مخالفت می‌كنند و اینها مقابله می‌كنند و بسیاری هم همین‌طور هستند! و بعضی از افراد هم هستند که انسان شك می‌كند و اینها عامی محض هستند. آنها هم حسابشان، حساب جدایی است كه شاید در صحبت بعدی این قضیّه و این مطلب مطرح شود.

    1. . نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 347.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

12
  • غفلت یعنی عدم رؤیت حقیقت نه عدم ادراک آن

  • من فقط خواستم یك جریان از غفلت در روز عاشورا را مثال بزنم كه ببینید در روز عاشورا این غفلت آمده و همه را گرفته است. غفلت به‌عنوان عدم رؤیت حقیقت است و به‌عنوان عدم ادراك نیست. آنها امام حسین علیه‌السّلام را ادراك می‌كردند که حقیقت دارد. قضیّه دودوتا، چهارتا بود و دیگر نیاز به رَمل و اُسطرلاب نداشت. هر كسی می‌آمد و یك نگاه به این طرف می‌كرد و یك نگاه به آن طرف می‌كرد، می‌فهمید که حقّ كجاست. این عدم ادراك حقیقت به عنوان ادراك شهودی و لمس حقیقت بود كه حضرت سیدالشّهدا راجع به آنها می‌فرماید: «لَقَد استَحوَذَ علیكمُ الشّیطانُ فَأنساكُم ذِكرَ اللَه»1؛ شیطان بر اینها مسلّط شده است و یاد خدا را از خاطر آنها برده است. اینها كه نماز می‌خواندند پس چطور یاد خدا را فراموش كرده‌اند؟! اینها كه به سمت همین كعبه می‌ایستند! اینها كه قرآن می‌خواندند!

  • مصادیق ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾

  • عمرسعدی که از این عبارات «یا خیلَ اللَه اركَبوا» می‌گفت و بر كشته‌های خودش نماز می‌خواند پس چطور فأنساكُم ذِكرَ اللَه می‌شود؟ نسیان، نسیان وجودی و نسیان شهودی و نسیان لمس و نسیان مَسّ است. دیگر یاد خدا در وجود اینها نبود. و حالا اگر دائماً بنشینند و ذكر بگویند، چه فایده‌ای‌ دارد؟! و الاّ شمر هم نماز می‌خواند. یزید در مسجد أموی می‌رفت و نماز جمعه می‌خواند. ریش داشت و قطعاً از ما هم بیشتر داشت، عمامه‌اش شاید از ما بزرگ‌تر بود و قطعاً هم بزرگ‌تر بود.

  • حالا ما نباید به خودمان افتخار كنیم [که مثل آنها نیستیم] بلکه ما باید نگران باشیم که این مسئله برای ما هم هست، برای ما هم این قضیّه هست. اینها می‌رفتند و یاد خدا می‌كردند، اینها هم دَم از خدا می‌زدند، اینها هم وا‌ اسلاما می‌گفتند، اینها هم به‌عنوان حفظ حكومت اسلامی قتل پسر پیغمبر را واجب كردند.

    1. . مقتل الحسین، ج2، ص273:
      «... ثمّ أنتم قد رَجَعتُم‌ إلى ذُرّيّته و عِترته تُريدون قتلَهم، لَقَد استَحوَذ عليكمُ الشيطانُ و أنساكُم ذكرَ الله،* فتَبًّا لكم و لِما تُريدون، ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾** هؤلاء قومٌ كَفَروا بعد إيمانِهم، فبُعدًا لِلْقوم الظّالمين ... .»
      * اقتباس از سوره مجادله (58) آیه 19: ﴿ٱسۡتَحۡوَذَ عَلَيۡهِمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ فَأَنسَىٰهُمۡ ذِكۡرَ ٱللَهِ أُوْلَٰٓئِكَ حِزۡبُ ٱلشَّيۡطَٰنِ أَلَآ إِنَّ حِزۡبَ ٱلشَّيۡطَٰنِ هُمُ ٱلۡخَٰسِرُونَ﴾
      ** سوره بقره (2)،‌ آیه 156.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

13
  • همین جناب شُریح قاضی نبود كه گفت: «چون حسین بن علی بر خلاف مصالح حكومت اسلام قیام كرده است دفع او به هر نحوی لازم است.»1 این فتوای شُریح قاضی بود كه او از زمان عُمر تا آن زمان، قاضی كوفه بود. همین جناب شُریح، قاضی مدینه بود و بعد قاضی كوفه شد. می‌گوید که «چون بر خلاف حكومت اسلام قیام کرده است»، كدام حكومت اسلام؟! منظورت حكومت یزید است؟! این شیطان می‌آید و حكومت یزید را حكومت اسلام می‌كند. چون قیام علیه‌ حكومت اسلام حرام است و كسی كه بخواهد برعلیه حكومت اسلام قیام كند خون او هدر است. پس باید به مقابلۀ او شتافت و به هرجا كه می‌رسد ولَو بَلَغَ ما بَلَغ، باید جلو رفت. این طرز استدلال قاضی كوفه است و این طرز استدلال همۀ ما است! پیش بیاید خود ما هم همین كار را می‌كنیم، خود ما هم می‌آییم توجیه می‌كنیم! خود ما هم می‌آییم صورت‌‌مسئله درست می‌كنیم! خود ما هم صغری كبری می‌چینیم!

  • ﴿ٱسۡتَحۡوَذَ عَلَيۡهِمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾؛ شیطان می‌آید و بر اینها غلبه می‌كند. ﴿فَأَنسَىٰهُمۡ ذِكۡرَ ٱللَهِ﴾ آن یاد خدا ـ توجّه كنید چه می‌خواهم بگویم ـ آن یاد خدایی كه مانع است، آن را از بین می‌برد. نماز می‌خواند ولی این نمازش دیگر یاد خدا نیست. چه نماز بخواند چه ترانه بخواند هر دو یكی است. قرآن می‌خواند ولی این قرآن او را باز نمی‌دارد. این قرآن با آواز و موسیقی برای او یكی است ـ حالا كه بعضی‌ها قرآن را با موسیقی هم می‌خوانند! ـ این موسیقی كه حرام است با آن قرآن كه بر رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سّلم نازل شده است دیگر برای او یكسان خواهد بود. چون هر دو در راه غلبۀ شیطان و در راه جلب قلب و جلب نفس بر خلاف مسیر خدا به‌كار گرفته شده است، هر دو یكی می‌شود.

  • حجّاج ‌بن یوسف ثقفی حافظ تمام قرآن بود. این حجاج بن یوسف ثقفی هفتاد هزار نفر از مردم را به قتل رساند.2 صلاح‌الدّین ایّوبی بیشتر قرآن را حفظ بود و همین صلاح‌الدّین ایوبی هشتاد هزار شیعۀ امیرالمؤمنین را از دَم شمشیرگذراند. همین صلاح‌الدّین را كه به عنوان سردار اسلام می‌شمارند، بشناسید چه كسی بوده است،؛ از آن سنّی‌های متعصّب كه فقط پرچم اسلام را می‌خواست. می‌گوید ما مسلمانیم ولی درمقابل، وقتی كه به ولایت امیرالمؤمنین می‌رسد هشتاد هزار نفر یا به قولی صد و بیست هزار نفر از مردم حلب را كه شیعه بودند از دم شمشیر می‌گذراند.3

    1. . ترجمة الالفین، ص 1004.
    2. . تاریخ الطبری، ج 6، ص 381 و 382.
    3. . تاریخ الشیعه، ص 145 ـ 148.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

14
  • اینها حافظ قرآن بودند یا نبودند؟! قرآن می‌خواندند دیگر. مثل این افرادی كه در بعضی از این بلاد سنّی‌نشین هستند و قرآن می‌خوانند و تمام قرآن را هم حفظ هستند و در نمازهایشان قرآن می‌خوانند، در نماز تراویح‌ قرآن می‌خوانند و همه را هم از حفظ می‌خوانند. چنان عین را می‌گویند که انگار جبرائیل آمده این عین را بر دهان اینها گذاشته است! چنان ضاد را در ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾1 می‌گویند كه انگار از همان حاقّ عرش این ضاد نازل شده است! اگر خوب دقّت كرده باشید وقتی كه شروع به خواندن می‌كنند تمام همّ و غمّش این است كه این عبارات را قشنگ بگوید، صدایش را بالا و پایین ببرد و تمام همّت خود و تلاش خودش را بر این به‌كار می‌گیرد كه یك نماز قشنگ از آب در بیاورد. از آن اوّلی كه می‌گوید الله اكبر، شیطان آمده و می‌گوید که هرچه می‌خواهی قشنگ‌تر بگو، خودم رفیقتم. دائماً ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ را قشنگ بگو، دائماً آیات را بخوان. من در مسجدالحرام کنارت ایستاده‌ام، هیچ نگران نباش، خودم به بهترین وجهی این كلمات را در دهانت می‌گذارم تا بهتر از آب در بیاید. امّا همین آدم وقتی كه در مقابل یك مَكرمت از مكارم امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌رسد می‌گوید که این سند ندارد و این به‌درد نمی‌خورد، ولی وقتی که به عمر می‌رسد چنان می‌چسبد مثل چسب دوقلو که اصلاً نمی‌شود جدا كرد. این چیست؟ این همان‌ یزید است.

  • آن كسی كه نمی‌خواهد زیر بار حقّ برود، اگر امام زمان همین الآن بیاید و شرایط مثل شرایط روز عاشورا شود همین آقایی كه ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ را این‌طور می‌گوید، او فتوا می‌دهد که چون برعلیه حكومت اسلام و حكومت جناب فلان اقدام كرده است لذا آن شخص را ولو فرزند رسول خدا است باید از دم شمشیر گذراند و تكه‌تكه كرد و اصلاً او را راحت و خوب کنارگذاشت! امام زمان علیه‌السّلام هم برای همین نمی‌آید، و می‌گوید که یك بلا سر جدّم آوردید بس است، فعلاً صلاح نیست ما بیاییم. هر وقت یك خرده فهم در مغز و كلّۀ شما آمد آن موقع من می‌آیم، قضیه عاشورا بس است و این هم همان است.

    1. . سوره حمد (1)، آیه 7.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

15
  • یاد باطنی منظور از ذکر خدا

  • یاد خدا در ﴿فَأَنسَىٰهُمۡ ذِكۡرَ ٱللَهِ﴾، به معنای ذكر عادی نیست؛ این ذکر به‌معنای آن یاد باطن است كه با نفس عجین می‌شود و وحدت پیدا می‌كند و آن وقت انسان را در جریانات یكی‌یكی آگاه می‌كند. اینجا برو، اینجا نرو، اینجا شیطان است، اینجا رحمان است، اینجا این مقدار، اینجا آن مقدار، اینجا این‌قدر جلو برو، اینجا این مقدار عقب بیا. این یاد خداست و اگر این در انسان باشد همه جا خدا با ماست؛ چه نماز به جماعت بخوانیم و یا نماز به فُرادی بخوانیم. چه امام شویم یا مأموم باشیم، چه فتوا بدهیم یا مقلّد باشیم، چه در مصدر امری قرار بگیریم یا در مصدر امری قرارنگیریم، آن یاد خدا است که اهمّیت دارد و بقیه همه كشك است. بقیّه همۀ اینها حباب است و بقیّه همۀ اینها دنیاست.

  • لزوم واگذاری دنیا برای اهل دنیا

  • مرحوم آقا این شعر را خیلی می‌خواندند و شما هم خیلی بخوانید یك تسبیح دستتان بگیرید و بیست و چهار ساعت همۀ این شعر را بخوانید!

  • دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ***ای هیچ ز بهر هیچ بر هیچ مپیچ1
  • ایشان می‌فرمودند: «دنیا را به اهل دنیا واگذار كنید!» بگذارید هر كه اهل دنیاست خودش هم برود بگیرد، شما‌‌‌‌ كلاه‌تان را بیندازید بالا كه الحمدلله سراغ‌تان نیامدند. كلاه‌تان را بیندازید هوا كه الحمدلله كنار هستید. كلاه‌تان را بیندازید هوا كه الحمدلله كسی كاری به كارتان ندارد و رفقا این فرصت پیدا نمی‌شود! دنیا را به اهل دنیا وا بگذارید که خودشان بگذرانند. إن‌شاءالله آباد می‌كنند و همه از بركاتش متنعّم می‌شوند. اگر مسئله‌ای هست خودشان با هم حلّ می‌كنند و اگر خلافی هست خودشان در سر هم می‌زنند و بالأخره یك‌طوری و به یک نحوی مسئله را درست می‌كنند. باید خود را مواظبت کرد و باید خود را دریافت كه این مسائل انتهایی ندارد.

  • می‌ترسم اگر من به آن مطلب نرسم دوباره وعده برای بعد بیفتد لذا این دفعه هرطور که شده این قضیه و این فقره را تمام می‌كنیم.

    1. . این شعر منسوب به حضرت مولانا است و حکایتی دارد در تهیۀ شراب توسط مولانا برای استادشان مرحوم شمس که در کتاب ملاصدرا با ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری تألیف هانری کُربن آمده است. (محقق)

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

16
  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند كه وقتی انسان بخواهد به كارهای خودش برسد و به امر و نهیی كه خداوند متعال متوجّه او كرده است بپردازد دیگر فرصت این را پیدا نمی‌كند كه سرش را بخاراند. دیگر فرصت این را پیدا نمی‌كند كه به مردم مباهات كند و فخر بفروشد؛ من این كار را كردم، من آن كار را كردم.

  • حقیقت سیر و سلوك یعنی رسیدن به مقام عبودیّت

  • چند مطلب به‌طور گذرا در اینجا باید مورد توجّه قرار بگیرد:

  • مطلب اوّل اینكه همان‌طوری كه در طول جلسات این چند سال عرض شد، حقیقت سیر و حقیقت سلوك رسیدن به مقام عبودیّت است و انسان می‌تواند این مطلب را به‌عنوان معیار و به‌عنوان محك و میزان برای حالات خودش در نظر بگیرد كه چقدر او نسبت به این قضیّه پیشرفت كرده و جلو آمده است. و خداوند هم برای انسان روشن می‌كند و هیچ‌كس هم نمی‌تواند بگوید كه من نمی‌فهمم. انسان خودش خوب می‌تواند بفهمد.

  • البته هركسی به اندازۀ سعۀ خودش و به مقدار مُدركات خودش این مطلب را می‌تواند دریابد كه چه مقدار از هواهای او كم شده و چه مقدار در ارتباط با حقائق و مسائل از خود تواضع نشان می‌دهد و چه مقدار در ارتباط با دیگران متواضع است، نه‌اینکه تواضع تصنُّعی باشد بلکه واقعاً چقدر تواضع دارد. چه مقدار خود را با افراد دیگر هماهنگ كرده است و چه مقدار موقعیت خودش را درقبال دیگران پایین آورده است. انسان خودش این مطلب را می‌تواند بفهمد.

  • البته همان‌طوری كه قبلاً هم عرض شد و بزرگان هم می‌فرمودند که رسیدن به كُنه این مسئله در اختیار خود آن شخص نیست و باید شخص از یك مقام مافوقی به آن فرد نگاه كند تا بتواند این مطلب را ارزیابی كند. ولی انسان در آن حدود مُدركات و سعۀ خودش می‌تواند بفهمد که چقدر جلو آمده و چقدر پس رفته است، چقدر این قضایا و مسائل بر نفس او اضافه كرده یا از نفس او كم كرده است، چقدر در ارتباط با پدیده‌ها خود را نرم و ملایم یافته است و یا خود را محکم دیده است به‌نحوی كه نمی‌تواند از آن مسئله بگذرد. انسان خودش می‌تواند این را بفهمد. این حقیقت، حقیقت سلوك است. اوّل و آخر و وسط و تمام این مسیر سلوك در این نكته می‌گنجد كه انسان در عملی كه انجام می‌دهد چقدر به آن مسئلۀ عبودیت نزدیك شده و از آن حقیقت عبودیت چقدر لمس و مسّ كرده است. این مسئله، مسئلۀ حقیقت عبودیّت و حقیقت سلوك است.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

17
  • فخر نفروختن به دیگران، نتیجۀ اطاعت از اوامر و نواهی الهی

  • بنابراین اگر یك فرد در مقام اطاعت از اوامر و نواهی بیاید، آن‌وقت آیا جایی باقی می‌ماند تااینكه به دیگران فخر بفروشد؟! اینكه درست مخالف با طریق و مسیر است. دیگر فرصت پیدا نمی‌كند که بگوید من این عمل را انجام دادم و فلانی چه كرده است. من ده روز سخنرانی كردم، ببینید چقدر زیبا سخنرانی كردم، چقدر خوب مطالب را گفتم، چقدر افراد به‌به و چه‌چه كردند. امسال سخنرانی من بهتر از پارسال بود. فلان‌كس كه در فلان‌جا رفت چه حرف‌هایی زد، و مطالب خودش را با مطالب آن شخص مقایسه كند و بگوید که من بهتر گفتم، بیشتر تفهیم شد، قضایای من بهتر بود. اگر تو برای امام حسین می‌خواهی حرف بزنی دیگر دنبال چه می‌گردی؟! نباید به‌دنبال این باشی که این بد شد و آن بد شد، این خوب شد و آن بهتر شد، آن بالاتر شد و آن پایین‌تر شد؛ دیگر دنبال چه می‌گردی؟! یا بگویی که امسال بهتر بود، پارسال بهتر بود، سال دیگر بهتر خواهد شد، سال دیگر این را اضافه كنم، این را قدری چرب‌تر كنم. به مطلب آن روز این مطلب را اضافه كنم. آن روضه را این قسم بیاورم و به این كیفیت بكنم که مجلس بهتر بگیرد. همۀ اینها شیطان است که از این راه وارد می‌شود. صحبتی آمده و توفیقی خدا نصیب كرده است و در مجلس سیدالشّهداء دو كلام گفته شده، تمام شد و رفت، والسّلام، تمام شد! مجلس امام حسین كه این حرف‌ها را ندارد. امروز این‌طور فردا آن‌طور، آن كار را انجام بدهم. انسان آنچه را خدا گفته است و از بزرگان و اولیاء و ائمّه علیهم‌السّلام نسبت به او القاء می‌شود عمل كند، فقط همین!

  • یك روز یكی از رفقا به من گفت: «آقا امروز شما خیلی خوب صحبت كردید.» گفتم: من اصلاً امروز مطالعه نكردم. گفت: «پس همیشه مطالعه نكنید!» گفتم: می‌دانی چرا؟ چون وقت‌هایی كه مطالعه می‌كنم بر معلوماتم اعتماد می‌كنم، ـ مثل اینكه نفس و شیطان در آن خیلی زیاد است ـ و آن موقع‌هایی كه هیچ چیزی نمی‌دانیم می‌گوییم که خدایا هیچ نمی‌دانیم خودت به دهان ما چیزی بینداز، یك چیزی بیاید.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

18
  • اینکه به دیگران بگوید و مقابله كند که «آیا امروز سخنرانی ما خوب بود؟ به نظر شما چطور بود»؟، این حرف‌ها را ندارد. حرف‌هایت را بزن و برو به خانه‌ات. تمام شد این حرف‌ها را نداریم. دیگر نباید بپرسیم که «این كاری كه ما امروز كردیم چطور بود؟ این برنامه در میان اجتماع چطور بود؟ مردم خیلی خوششان آمد، خیلی اجتماع زیادی بود»، این حرف‌ها نداریم. كار را انجام دادی برو، تمام شد دیگر و گوش خودت را ببند كه چه اتّفاقی افتاد و چه اتّفاقی نیفتاد! بقیه‌اش دیگر ضرركردن است. تا اینجای کار درست است ولی از این به بعدش دیگر اشتباه است! بعد شیطان می‌آید و می‌گوید که آن حرف را که زدی، فلان مطلب را که گفتی، دیدی مردم چقدر خوشحال شدند! آن اعلامیه را پخش كردی دیدی چقدر گرفت؟ آن طایفه نسبت به این قضیه خوب شدند، آن افراد را به‌خاطر این اعلامیه‌ای كه صادر كردی، از خود شاد كردی. مردم می‌گویند که نه، این هم امروزی است! این هم از دنیا سر در می‌آورد! این هم از مسائل خبر دارد! این هم دل یك عدّه را به‌دست آورد! تمام اینها می‌آید، دائماً می‌آید می‌آید می‌آید و آن روحانیتی كه مقداری آمده است دائماً آن را كم می‌كند و یك‌دفعه انسان نگاه می‌كند و می‌بیند اصلاً كاری نكرده و صفرِ صفر است. روحانیتی در وجود خودش احساس می‌كرد ولی بعد دیگر می‌بیند آن روحانیت رفت و درقبالش دائماً ظلمت می‌آید، انسان باید زود قطع كند، باید زود قیچی كند و باید زود راه را ببندد.

  • برخورد رندانه با وسوسه‌های شیطان

  • به قول مرحوم آقای حدّاد تا می‌بیند این وسوسه می‌خواهد بیاید، فوراً قطع كند، فوراً كتاب باز كند و شروع به خواندن کتاب كند، فوراً قرآن را باز كند و شروع به خواندن قرآن كند، فوراً صحبت را قطع كند.

  • البتّه آنهایی كه رِند هستند می‌دانند چطور به شیطان وارو بزنند كه برود و دیگر برنگردد. ولی آن كسانی كه در این مسائل نیستند، فوراً سر خودش را گرم كند و به كار دیگر بپردازد و نگذارد این خطورات و توهمات بیاید. چون همۀ اینها با آن مسئلۀ توحید و با آن مسئلۀ عبودیت منافات دارد و آن حقیقت را آرام آرام می‌گیرد و یك‌مرتبه انسان می‌بیند در نفسش هیچ نیست، خراب شد كه خراب شد!

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

19
  • مباهات نکردن بر دیگران، نتیجۀ انتساب توفیق به پروردگار

  • وقتی كه ما توفیق را از ناحیۀ پروردگار می‌دانیم آن‌وقت آیا این خیانت نیست كه در سرمایۀ صاحب سرمایه تصرّف كنیم و آن را به خود ببندیم؟! وقتی این توفیق از ناحیۀ خدا نصیب شده است كه الآن این حال و این موقعیت و این خصوصیت برای ما پیدا شده است، آیا این خیانت نیست كه این را به رُخ دیگران بكشیم؟ به رُخ دیگران كشاندن یعنی به خود بستن، درحالتی‌كه توفیق را خدا به تو داده است و می‌توانست تو را به‌جای این مجلس، جای دیگر ببرد. مگر نمی‌برد؟! مگر نیستند؟! مگر نمی‌روند؟! می‌توانست به‌جای این ده شبی كه صحبت كردی، جای دیگر می‌رفتی و صحبت می‌كردی و یا كار دیگری انجام می‌دادی. پس این توفیقی را كه الآن از ناحیۀ پروردگار نصیبت شده است، این سرمایه را به صاحب سرمایه بسپار و به او نسبت بده؛ وقتی كه به او نسبت دادی پس دیگر مجالی نمی‌ماند که بخواهی مباهات بكنی. دیگر برای چه می‌خواهی مباهات بكنی؟ صاحب مِلكْ شخص دیگری است، آیا از كیسۀ دیگری می‌خواهی ببخشی؟! این یك مسئله كه البتّه چون توضیحات داده شد دیگر ما بیش از این راجع به این قضیه جلو نمی‌رویم.

  • خود را محتاج‌ترین و پایین‌ترین دیدن، ملاک نزدیک‌ بودن به اولیاء

  • مطلب دوم که در اینجا باید مورد توجّه قرار داد این است كه ما به چه کسی می‌خواهیم مباهات بكنیم و روی چه حسابی می‌خواهیم مباهات كنیم و فخر بفروشیم؟ مگر ما از حال دیگری خبر داریم؟ مگر از خصوصیات نفسانی او اطّلاع داریم تا خود را ما فوق او بیندیشیم و بپنداریم. ما چه می‌دانیم كه الآن در نفس او چه می‌گذرد؟ شاید او مافوق ما باشد و چه بسیار افرادی كه این‌چنین هستند.

  • در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی‌ها می‌گفتند که ما از همۀ افراد به آقا نزدیك‌تریم، ما سرّ آقا هستیم، ما از همۀ افراد به آقا نزدیك‌تریم، ما مطالب آقا را می‌دانیم، ما محرم اسرار آقا هستیم، آقا مطالبشان را به كسی نمی‌گویند و به ما می‌گویند. خیلی غلط می‌كردند! اتّفاقاً نه سرّ و نه محرم و نه نزدیك، هیچ هم نیستند. این فردی كه این حرف را می‌زند از همه دورتر است بی‌برو برگرد!

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

20
  • شخصی برای ما نقل می‌كرد كه اخیراً پیش یك نفر رفته بود، او جلوی این شخص گفته بود: ـ و خودش را صاحب چیزهایی‌ هم می‌داند ـ «آنچه را آقا به فرزندانشان ندادند به دیگران دادند.» گفتم: می‌خواستی به او بگویی اگر به دیگران دادند به تو یكی ندادند و این از حرف زدنت پیدا است. آن شخصی كه آقا چیزی به او بدهند و به او عنایتی بکنند این‌طوری نمی‌آید حرف بزند و به رخ بکشاند. آن را مانند نگینی كه تمام سرمایۀ او است در صندوق می‌گذارد و آن صندوق را در صندوق دیگر و آن را در صندوق دیگر تا هفتاد صندوق سرش را می‌پوشاند تا كسی اطّلاع پیدا نكند. اگر شخصی انگشتر یا جواهری داشته باشد كه بخواهد آن را در معرض قرار دهد از تمام دنیا برای سرقت و به‌دست آوردن آن بسیج می‌شوند. و یا اگر معلوماتی داشته باشد و مسئله‌ای داشته باشد و چیزی داشته باشد آیا آن را در روزنامه‌ها می‌نویسد؟! یا نه، علاوه بر اینكه در هفتاد متری زمین می‌رود و آن را دفن می‌كند، در تمام صحبت‌ها و محاورات خود، همّ و غمّ خودش را بر این قرار می‌دهد که مبادا لفظی از دهان او در بیاید كه اشاره به این قضیه بكند، چون مسئله مهم است.

  • مسائلی را كه خدای متعال به یك سالك عنایت می‌كند در حكم ناموس او است و انسان ناموس را در معرض دیدگان افراد قرار نمی‌دهد. انسان ناموس خود را با تمام توان از دید نامحرم حفظ می‌كند. این یك ناموس دنیایی است که دو روز هست و بعد هم ازبین می‌رود و این‌قدر انسان رعایت می‌كند، امّا آنچه خداوند می‌دهد این‌طور نیست و آن چه ناموسی است كه با حیات و سعادت او بستگی دارد؟! وقتی که می‌گوید: «آقا به دیگران دادند»، یعنی به خودش دادند! ولی به تو ندادند و خاطرت جمع باشد! می‌گوید: «ما محرم سرّ آقا هستیم»! نه‌خیر، تو نیستی. می‌گوید: «ما به آقا نزدیك‌تریم»! نه‌خیر، تو نیستی. می‌گوید که ما چه هستیم، نه‌خیر، این حرف‌ها نیست.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

21
  • آن كسی نزدیك‌تر است كه واقعاً نه تصنّعاً ـ تصنّعاً كه خوب دیگر حسابش معلوم است ـ خود را از همه محتاج‌تر ببیند، از همه پایین‌تر ببیند. به قول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ‌ـ تمام رفقای ما و تمام دوستان ما در حكم دندانه‌های یك شانه هستند. اگر شخصی یك دندانه بالاتر باشد او بیشتر در معرض شكنندگی قرار دارد! تا آدم می‌خواهد شانه بزند می‌شكند دیگر، پس باید پایین بیاورد تا نشكند.

  • یكی از افراد در اواخر زمان حیات مرحوم آقا به ایشان پیغامی داده بود. ـ البته من هم مطالبی به او گفته بودم، گرچه توجّه نكرد و مسائلی برایش پیش آمد. ـ این فرد پیغام داده بود که به آقا بگویید: «كجای كار من ایراد و عیب دارد؟» مرحوم آقا به او فرمودند:

  • «برو به او بگو هر وقت خودت را یك سر و گردن از بقیۀ افرادی كه در جلسه‌ات هستند پایین‌تر بدانی آن موقع بلند شو و سراغ من بیا.»

  • تو الآن خودت را به اندازۀ یك مِنار بالاتر می‌دانی! یك سر و گردن خودت را از بقیه پایین‌تر بدانی نه‌اینكه مساوی بدانی، آن موقع بلند شو بیا تا به تو بگویم دردت كجا است!

  • ما چه می‌دانیم كه آن فردی كه الآن به او مباهات می‌كنیم در چه مرتبه و مرحله‌ای قرار دارد و ارتباط او با خدا به چه نحوی است و نفس او با خدا در چه زمینۀ تعلّقی است. ما فقط به یك ظاهر نگاه می‌كنیم و بعد می‌گوییم: نه، این دیگر كیست؟! و ما این هستیم، ما فلان هستیم، ما چه هستیم! این هم یك مسئله که به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

  • پرداختن به دیگران عامل توقف و درجا زدن انسان

  • مطلب سوم كه باید در این فقره مورد توجّه قرار داد این است که افرادی كه به این مرض مبتلا هستند و به‌‌دنبال یافتن ظهورات و بروزات دیگران و مقایسۀ آنها با خود هستند و ظهورات و خصوصیات خود را با دیگران مقایسه می‌کنند، اینها هیچ‌وقت قدم از قدم برنمی‌دارند. یعنی این مسئله می‌آید و جلوی حركت و راه آنها را و پرداختن به خود را می‌گیرد. او دیگر فقط چشمش به این و آن است و هیچ وقت به خودش نمی‌رسد. درست مثل كسی كه در میان عدّه‌ای رفته است كه اینها ناراحتی دارند، یك بیماری اپیدمی دارند و او به‌جای اینكه به خود بپردازد که حالا من گرفتار نشوم، دائماً سراغ این می‌رود، دائماً می‌رود این را معاینه كند، می‌رود آن را معاینه كند؛ درحالی‌که این بیماری دارد دائماً در دل او می‌آید و یك وقت خود او هم مبتلا می‌شود و اگر هم بیمار نبوده، مبتلا می‌شود.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

22
  • اول برو و خودت را واكسینه بكن، وقتی واكسینه شدی آن موقع بیا به دیگران بپرداز آن موقع اشكال ندارد. در میان جذامی‌ها هم رفتی اشكال ندارد، در میان وبایی‌ها هم رفتی اشكال ندارد، در میان بیماری‌هایی كه مُسری هستند رفتی اشكال ندارد. ولی اگر تا وقتی که خودت را واكسیناسیون نكرده‌ای و واكسینه نشده‌ای دائماً بیایی و به این و آن بپردازی، آن مرض از زیر می‌آید، می‌زند و بنیادت را ازبین می‌برد. این افراد هم همین هستند. كسانی كه بیایند و فقط دائماً به‌دنبال این باشند كه این شخص چه‌كار كرده است، آن شخص چه‌كار كرده است، این شخص، این را از كجا به‌دست آورده، این شخض از كجا به این مرتبه و موقعیت رسیده است و به دنبالش برود، این افراد اصلاً راه به جایی نمی‌برند. مطلب را گرفتی، بگیر و به آن عمل كن و سرت را پایین بینداز! تمام شد، تمام اینها بقیّه‌اش درجا زدن و افتادن و از مسئله و مطلب به دور ماندن است.

  • پرداختن به خود و کار نداشتن به دیگران در طریق بزرگان

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تا آنجایی كه من در ارتباط ایشان با بزرگان اطّلاع دارم و شناخت دارم و شناخت من هم بی‌مورد نیست، ایشان در تمام این موارد به این نكته توجّه داشتند و فقط خودشان را مواظبت می‌کردند. پیش مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که بودند فقط به خودشان و به ایشان نگاه می‌كردند. دیگر اینکه چه کسی می‌آید و چه کسی می‌رود و چه شخصی در اینجا هست، آیا این فردی که منزل ایشان می‌آید فرد صالحی است یا فرد غیرصالحی است و اگر فرد غیرصالحی است گریبانش را بگیریم و او را بیرون كنیم، به ایشان چه مربوط است؟! بنده خودم در منزل مرحوم‌ آقای حدّاد بودم و می‌دیدم افرادی می‌آیند آنجا كه اصلاً ارتباطی با ایشان نداشتند. ایشان هم با همان سلیقۀ خودشان چایی جلویشان می‌گذاشتند و از اینها پذیرایی می‌كردند، درخواستی می‌كردند و آنها هم بلند می‌شدند و می‌رفتند.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

23
  • بعضی‌ها در آنجا بودند که به خود مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ایراد می‌گرفتند! شاگرد می‌آمد به استاد ایراد می‌گرفت که «چرا شما درب منزلتان باز است كه این آقا اینجا می‌آید؟!» به تو چه مربوط است؟! خیلی دیگر مسئله جای سؤال دارد که شاگرد به استاد ایراد بگیرد كه چرا باید درب منزل باز باشد كه فلان شیخ از فلان جا می‌آید، فلان سید از فلان جا می‌آید، فلان شخص از آنجا می‌آید و اینها می‌آیند و نمی‌گذارند که ما از شما استفاده كنیم! خیلی احمقی! تو خیال كردی استفادۀ از استاد فقط این است كه در مقابلش بنشینی و دائماً برای تو حرف بزند و دائماً برای تو شعر بخواند. استفاده این است كه بیایی و بنشینی و صدایت هم در نیاید. استاد اگر خواست حرف بزند، بزند و اگر نخواست حرف بزند، نزند. این را می‌گویند استفاده و بقیّه باختن است و یك معلومات ظاهری کسب کردن است و معلوماتی است كه به جان نمی‌نشیند! استاد بخواهد به‌جای خودش حرف بزند حرف را می‌زند. بقیۀ مسائل از ناحیۀ دیگری می‌آید و آن اثری را كه بخواهد انجام بدهد، انجام می‌دهد. به این می‌گویند دریافت. اگر در فکر تو این است که فلان شخص باعث شده که ما از شما استفاده نكنیم، باید گفت که آن استادی كه با آمدن یك آدم ناجور نتواند به تو فیض برساند دو قِران ارزش ندارد و باید با او متاركه كرد و باید دنبال شخص دیگری رفت.

  • امّا مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این‌طور نبودند. ایشان می‌آمدند می‌نشستند، هر كسی می‌خواهد بیاید، بیاید، هر كسی می‌خواهد برود، برود. ایشان صحبت كرد صحبت كرد، آرام بود آرام بود، و مسئله را هم گرفتند. و همین‌طور دیگرانی كه در این زمینه و در این موقعیت بودند. این هم مطلب سوّم که بیان شد.

  • به نظر می‌رسد كه اگر باز بخواهیم ادامه بدهیم هم رفقا خسته شده‌اند و هم اینكه شاید خود همین ادامه دادن، سؤالاتی را به‌وجود بیاورد كه باز نیاز به جلسات دیگر باشد و فعلاً ما به این مقدار مطلب در این زمینه و در این قضیه بسنده می‌کنیم و مطلب را تمام می‌كنیم. و همان‌طوری كه عرض شد باید بدانیم كه رعایت این فقره، بسیار مهم است و هرچه من تأكید كنم باز كمتر تأكید كرده‌ام. چون با توجه به آن مقداری كه من از بزرگان راجع به اهتمام به این فقره شنیده‌ام باز هم نتوانستم حقّ اهتمام این مسئله را اداء كنم. رفقا همین‌قدر بدانند كه ما باید بنا را بر این بگذاریم كه به همین فقره عمل کنیم و سرمان به كارمان باشد و به كس دیگر كاری نداشته باشیم و به خصوصیات دیگری كاری نداشته باشیم. مگر اینكه مسئله، مسئلۀ تكلیف باشد كه آن مواردش مشخص است.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

24
  • این‌طور هم نیست كه حالا تصور شود آن قضایای مربوط به امر به معروف و نهی از منكر و این مطالبی كه بعضی‌ها می‌گویند که این آقایانِ عرفا گوشه نشستند و به هیچ چیزی كار ندارند، صحیح باشد؛ نه! اتّفاقاً به همه چیز هم كار دارند، منتها نه آن‌طوری كه بقیه كار دارند، قضیه این‌طور نیست! خیلی خوب هم كار دارند و خیلی خوب هم دلسوزتر از همه هستند و دلسوزتر از بقیه هستند. منتها عُرفا مواظب این مسئله هستند كه خدای‌ناكرده شیطان وارد نشود و راه و فرمان را به‌دست نگیرد، مسئله این است.

  • مرحوم علامۀ طهرانی نمونۀ بارز عالِمِ به حقیقت و روح دین 

  • والاّ مرحوم آقا برای اصلاح امّت و برای نفع رساندن به این امّت و برای اداء تكلیف چه كاری انجام ندادند؟! جایی كه افراد دیگر برای یك تَرَك استخوان دست نیاز به كشورهای كفر دراز كردند ایشان به من فرمودند: «اگر تمام بدنم را قطعه‌قطعه كنند دست از یك كلمه از این كلماتی كه نوشته‌ام برنمی‌دارم.» آن‌وقت این آدم كنار است؟! وقتی كه به او پیشنهاد كردند برای ناراحتی‌ كیسۀ صفرا و امثال‌ذلك به خارج بروند ایشان فرمودند: «من جواب پیغمبر را چه بدهم در جایی كه ما اسلام را بالاتر و عزیزتر و منیع‌تر معرفی می‌كنیم؟!» بعد هم آنها بگویند که این آقای عالم دینی از آن‌طرف به ما فحش می‌دهد و از این‌طرف هم چون ناراحتی پیدا كرده است آمده و می‌گوید که بیا ما را عمل كن. من در همین‌جا می‌مانم و به همین بچّه مسلمان‌ها، همین پزشكان و همین دكترها و همین افرادی كه نمازخوان هستند و مسلمان هستند و در خود ایران هستند، می‌گویم که همین‌ها بیایند انجام بدهند. اینها از بقیّه چه كم دارند؟! این را می‌گویند عالِمی كه یاد خدا او را غافل نكرده است، عالمی كه آن حقیقت دین و آن روحی كه حضرت أباعبدالله علیه‌السّلام به آن روح رسیده است از آن روح و از آن حقیقت به او هم داده و در همان راستا و در همان مسیر و در همان راه حركت می‌كند و نمی‌گذارد انحراف و اعوجاج پیدا شود.

عدم مباهات نتیجۀ اشتغال به اوامر و نواهی الهی

25
  • از خداوند متعال درخواست می‌كنیم كه همیشه لطف و نظر اولیاء خودش خصوصاً حضرت بقیةالله ارواحُنا لتراب مقدمه الفداء را شامل حال ما بگرداند؛ و ما را همیشه ‌دنباله‌روی مسیر او، فقط و فقط مسیر او والسّلام، قرار بدهد. بقیّه مسیرها باختن است، خسران و هلاكت و ازبین رفتن است. خداوند ما را فقط و فقط به‌دنبال مسیر او، بدون دخالت نفس و بدون دخالت شیطان به اندازۀ ذرّةالمثقالی موفق بگرداند.

  •  

  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد