101

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

15227
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت دنیا وشیطان

تاریخ 1425/03/04

جلسه‌های مجموعه (6 جلسه)

توضیحات

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی: فاذا اكرم اللَه العبدَ بهذه الثلاثه هان عليه الدنيا و ابليس و الخلق. 1 در صورتي كه انسان نسبت به آنچه كه خداوند متعال به او عنايت كرده تعلق و تملكي نبيند و آنها را عاريه و امانت الهي بشمرد مسائل عالم دنيا براي او سهل و آسان مي‌شود. 2 فرمايش مرحوم علّامه طهراني نسبت به يكي از علماء كه برخي افراد را در جايگاه و رتبه ائمه معصومين علیهم السلام قرار مي‌داد. 3 ملاك در برتري وكمال افراد اقبال و ادبار تودۀ مردم كه بر اساس غلبه احساسات و تخيلات است نمي‌باشد. 4 نزديك‌ترين افراد از شيعيان و اصحاب، امام حسين علیه السلام را در واقعه كربلا تنها گذاشتند. 5 انسان بايد تدبير امور خود را به خداوند متعال سپرده، بر اساس وظيفه و تكليف خويش عمل كند چه به نتيجه برسد يا نرسد. 6 انتقال ناراحتي‌ها و مشكلات و امور خارج از محيط منزل به خانواده موجب از بين رفتن استعدادات و ظرفيت‌هايي مي‌شود كه خداوند متعال در وجود اصل خانواده و زن و فرزندان قرار داده است. 7 بيان برخي از وظايف زن و شوهر در زندگي زناشويي. 8 درصورتي كه انسان اصل وجود خويش را امانت و عاريه ای از جانب خداوند متعال ببيند ديگر نسبت به آثار و لوازم اين عاريه احساس تعلق و تملك نمي‌كند. 9 آنچه وظيفه افراد بشمار مي‌رود اينست كه اعمال خود را منطبق بر اوامر و نواهي پروردگار كرده و از توجيه و تأويل آنها بر اساس خواسته‌هاي نفساني خود پرهيز كند. 10 انسان در مواجه با مطالب و امور حق ذهن خود را بايد فارغ كرده و از داشتن پيش‌فرض خودداري كند. 11 بيان علت و فلسفه خلقت شيطان از طرف پروردگار متعال. 12 تفسير آيۀ سورۀ مباركه اعراف:( يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ...) 13 كيفيت نفوذ شيطان در وجود افراد بر اساس زينت و جلوه دادن امور اعتباري و دنيوي. 14 ذكر روايتي در ارتباط با پيشنهاد حضرت جبرائيل علیه السلام نسبت به حضرت آدم علیه السلام در انتخاب يكي از سه امر، و عقل، دين و حيا و شرح و تفسير آن.

/23
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • راه‌های مختلف شیطان برای اغوای بشر

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت دنیا و شیطان ـ جلسه 100

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشيطان الرجيم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحيم‌

  • وصلّى اللَه على سيّدنا و نبيّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آل بيته الطّاهرين و اللّعنة على أعدائهم أجمعين‌

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام به عنوان می‌فرمایند:

  • فَإذَا أكرَمَ اللهُ العبدَ بهذهِ الثّلاثَةِ هَانَ عَلیهِ الدّنیا وَ إبلیسُ وَ الخَلقُ وَ لایَطلُبُ الدّنیا تَكاثُرًا وَ تَفاخُرًا وَ لایَطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا وَ لَایدَعُ أَیامَهُ بَاطِلاً.

  • سه چیز است كه اگر خداوند توفیق بدهد و این سه چیز را نصیب شخصی بكند، برای او این مسائل حاصل‌می‌شود، یعنی «هَانَ عَلیهِ الدّنیا وَ إبلیسُ وَ الخَلقُ؛ دنیا و ابلیس و خلق بر او آسان خواهد شد.» آن سه چیز این است:

  • مطلب اول: «بنده در آنچه خداوند به او داده است ملكیتی احساس ‌نكند.»

  • مطلب دوّم: «تدبیری برای خودش نیندیشد» و امور خود را به خدا واگذار كند و خیر و صلاح او را بر خیر و صلاحی كه خودش از روی هویٰ‌ها و از روی اموری كه صحیح آن با سقیم آن مختلط است تشخیص می‌دهد، ترجیح بدهد. چون دراین‌صورت اگر انسان مطلبی را صحیح تشخیص بدهد، همان تشخیص و اختیار الهی است و تفاوتی نمی‌كند. اما اگر انسان مسئله‌ای را با هویٰ و با تعلّقات و با دخالت مسائل دنیوی كه صبغه و رنگ الهی گرفته است، مخلوط كند و بعد این را برای خودش طریق و مسیر قرار بدهد، این فائده‌ای ندارد، این قاطی است. واقعاً امرخودش را به خدا تفویض كند و واقعاً امور خودش را و تدبیر امور خودش را به او واگذار كند.

  • مطلب سوّم: «جملۀ اشتغالش به آنچه باشد كه خداوند امر می‌كند و نهی می‌كند.»

  • این سه مطلبی است كه حضرت می‌فرمایند باید یك بنده به این سه‌ مطلب بپردازد. اگر خدای متعال او را توفیق داد و این سه مسئله برای او حاصل شد، نتیجۀ حصول این سه مسئله این است كه دنیا و شیطان و مردم دیگر در برابر او نمی‌توانند عرض اندام كنند. «هَانَ عَلیه» یعنی سُست می‌شود، پست می‌شود و از آن ابّهت و جلال و مقام آنها كاسته می‌شود، چون ابلیس برای خودش مقامی‌دارد.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

3
  • اگر امروز خداوند به ما توفیق داد شمّه‌ای از مقام جناب ابلیس خدمت رفقا و دوستان عرض می‌كنیم تا بدانند كه این بزرگوار را دست‌كم نگیرند، ابلیس خیلی برای خودش حساب و كتاب و دفتر و دستَكی دارد. ولی با تمام این احوال، آن ابّهت و جلالِ ابلیس دیگر برای او سست می‌شود، یعنی بر او غالب می‌شود، غلبه می‌كند و بر او مسلّط می‌شود.

  • و مطلب دیگر اینكه مردم دیگر از چشم او می‌افتند، حساب و كتاب‌های مردم برای او صورت دیگری پیدا می‌كند، توقّعات مردم چهرۀ دیگری به او می‌نمایاند، تمنّیات مردم و خواست‌های مردم برای او مفهوم دیگری پیدا می‌كند كأنّ این شخص در این طرف جوی و مردم در آن طرف جوی قرار می‌گیرند.

  • البتّه حالا باید ببینیم كه این مردم چه کسانی هستند و چه‌ توقّعاتی دارند و هم‌چنین این جناب ابلیس كه ما در جلسۀ گذشته قول دادیم که راجع به ایشان صحبت كنیم. بالأخره ایشان یك حقّی بر گردن همۀ ما دارند، چون اگر ایشان نبود این دنیا به پا نبود!

  • حضرت امام حسن عسگری علیه‌السلام می‌فرمایند:

  • «لَو عَقِلَ أهلُ الدُنیا لَخَرِبَت الدّنیا1؛ اگر همۀ مردم عاقل بشوند دنیا خراب می‌شود و دیگر چیزی از آن باقی نمی‌ماند.»

  • علیٰ‌كلّ‌حال ایشان حقّ بزرگی برگردن همۀ ما دارند و حقّ بزرگ‌تری بر گردن سُلاّك دارند كه حالا اگر خدا توفیق بدهد بتوانیم به این نكته بپردازیم. خیلی هم خدا را خوش نمی‌آید که ما شمشیر را بكشیم و با تازیانه به جانش بیفتیم، ‌قدری هم با او راه بیاییم، ‌قدری هم با او كنار بیاییم، یك‌خرده تعریفش را بكنیم خوب است و بد نیست!

  • عدم فرق بین کم یا زیاد بودن تعلّقات انسان

  • اگر نظر‌ رفقا و دوستان باشد همان‌طوری كه در مجلس قبل عرض شد امام صادق علیه‌السّلام در این عبارت می‌خواهند مطالبی را به عنوان بفرمایند. اوّل اینكه نتیجۀ این سه امر چه خواهد بود؟

  • اول: تدبیر امور به پروردگار.

    1. . نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص: 145، با قدری اختلاف.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

4
  • دوم: عدم‌ احساس‌ ملكیّت و تعلّق نسبت به مایتملّك، هرچه که می‌خواهد باشد؛ چه تمام ‌زمین را به اسم یك فرد كنند، چه یك لباس و یك پیراهن به اسم او باشد، تفاوتی از این نقطه‌نظر در راه و سیر و سلوك و خروج از تعلّقات ندارد. یعنی زیادی و كمی، ارتباطی به این مطلبی كه باید به آن بپردازیم و منظور كلام امام صادق علیه‌السّلام است، ندارد.

  • سوم: اینكه امور خود را به آنچه مورد رضای الهی است بگذراند؛ یعنی در آنچه خداوند به او امر كرده است و یا اینكه خدای متعال او را نهی کرده و باز داشته است. این یك مسئله است.

  • مطلب دیگر، علّت اینكه حضرت در اینجا این سه نكته را در كنار هم قرار می‌دهند چیست؟ یكی دنیا و یكی ابلیس و شیطان و سوّم مردم است.

  • منظور حضرت از خلق، مردمِ مرتبط با ما است نه همۀ افراد بشر

  • منظور حضرت كه می‌فرمایند: «خلق»، در و دیوار كه نیست! حیوانات كه نیستند، جنّ و ملائكه كه نیستند، آنها برای خودشان حساب و كتابی‌دارند و ارتباطی به ما ندارند. منظور از خلق یعنی‌ همین مردم و منظور امام علیه‌السّلام از خلق، افرادی كه ما با آنها ارتباط نداریم نیست؛ آنها به ما چه ‌مربوط هستند؟! افرادی كه الآن در آفریقا زندگی می‌كنند چه ارتباطی به ما دارند كه امام بفرمایند: از آنها بر حذر باش! ما اصلاً چه وقت آنها را می‌بینیم كه بخواهیم بر حذر باشیم یا نباشیم؟! مردمی كه الآن در آمریكا زندگی می‌كنند چه ارتباطی به ما دارند؟! آنها برای خودشان زندگی دارند، ما هم برای خودمان زندگی داریم. امام كه نمی‌فرمایند: «هَانَ علیه» افرادی كه در آنجا هستند! مردمی كه در استرالیا زندگی می‌كنند برای خودشان زندگی می‌كنند، ما اصلاً آنها را در عمرمان یك ‌بار هم نمی‌بینیم، خود امام صادق علیه‌السّلام هم آنها را به‌حسب ظاهر ندیده است. امام صادق این مطلب را فقط در همان حیطۀ مدینه و شهر با عنوان بیان می‌كنند و وقتی كه به عنوان می‌فرمایند که دیگر مردم آن ابّهت و موقعیتشان را پیش تو ازدست‌ خواهند داد، منظور همین همسایه، همین مردمِ كوچه و خیابان، همین قوم و خویش، همین افرادی كه با آنها روز و شب سر و كار داری است نه آن افرادی‌كه آن طرف آمریكا هستند، آنها که آن طرف آمریكا هستند به ما چه مربوط هستند؟! چه ما فحششان بدهیم یا ندهیم، برای خودشان زندگی می‌كنند.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

5
  • لزوم پرداختن به خود

  • امام می‌فرمایند که به خودت بپرداز و درد بی‌درمانِ خود را در محدودۀ خودت پیداکن، نه‌اینكه این‌طرف و آن‌طرف برو. متوجّه هستید چه می‌خواهم بگویم؟! دائماً به این در و آن در نزن، بیا و آن درمان را در همان محدودۀ منزل خودت پیداكن، نه‌اینكه از اینجا فرار كنی به چپ بزنی و به راست بزنی و به بالا بزنی و به پایین بزنی، آنها به ما چه مربوط است؟! ما به آنها چه مربوط هستیم؟! این حرف‌ها چیست؟! در همان اتاق خودت درمان را پیداکن، در همان تشكی كه روی آن نشسته‌ای، در همان صندلی‌ای كه روی آن نشسته‌ای، در همان لباسی كه در درون آن قرارگرفتی، در همان‌جا درمان را پیدا كن. از چه کسی فرار می‌كنی؟! به كجا می‌خواهی مطلب را بزنی؟! از چه حقیقتی می‌خواهی فرار كنی و قالب غیرحقیقی را در لباس حقیقی در بیاوری؟! پس امام علیه‌السّلام كه می‌فرماید: «هَانَ عَلیه الخلق»، ـ داریم به مسئله نزدیك می‌شویم ـ منظور امام از این مردم خودمان هستیم! این خودمان فعلاً باشد تا ببینیم چه‌ محدوده‌ای از این خود و چه مرتبه‌ای از مراتب وجودی كه بر انسان حاكم ‌است، منظور است. این هم یك مطلب که بسیار مهمّ‌ است.

  • بزرگ پنداشتن ابلیس یعنی تواضع و سجدۀ بر او و انحطاط از مقام عزّ خداوندی

  • دنیا و ابلیس و خلق، امام صادق علیه‌السّلام این سه‌تا را در كنار هم گذاشتند. اینها پَست ‌می‌شوند، اینها بی‌اعتبار می‌شوند، اینها از ارزش می‌افتند، انسان یك‌طور دیگر به اینها نگاه می‌كند. یك قسم دیگر به ابلیس نگاه می‌كند، تابه‌حال یك قسم نگاه می‌كردیم و درست هم نگاه می كردیم، نه‌اینكه خلاف باشد و باید هم این‌طور باشد منتها امام صادق علیه‌السّلام می‌خواهند مطلب را بالا ببرند، نمی‌خواهند اینجا توقّف كنیم، نمی‌خواهیم از ابلیس یك ‌بت بتراشیم و درمقابل او دائماً تواضع كنیم.

  • بزرگ پنداشتن ابلیس، انحطاط از آن مقام عزّ و علوّ و متانت و درجه‌ای است كه خدای متعال برای من و شما قرار داده است. بزرگ پنداشتن ابلیس، عبارت از تواضع و سجده درقبال این شخصیت بزرگ و این شخصیت عظیم است. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید که ابلیس كیست كه بخواهیم بزرگش كنیم؟! البتّه باید مواظب باشیم! همان‌طوری كه خدمتتان عرض شد و حالا امروز هم مقداری به این مسئله می‌پردازیم.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

6
  • امّا «هَانَ عَلیه»، پست می‌شود، دنیا دیگر درقبال افراد پست می‌شود، زیبایی‌های دنیا دیگر برای افراد جلوه ندارد، جاذبه‌هایی كه افراد دیگر را به سمت خود می‌كشاند و در مهالك غوطه‌ور می‌كند و آنها را ازبین می‌برد و همۀ استعدادهای وجودی آنها را نابود می‌كند و از افراد یك جسم بی‌جان و یك میّت بی‌روح می‌سازد، دیگر آن جاذبه‌ها برای انسان جاذبه نیست، خنده آور است.

  • تعلق به دنیا یعنی انغمار در خیالات و جاذبه‌های دنیایی

  • یك بچّه وقتی كه یك ماشین دستش گرفته است و آن را كوك می‌كند و راه می‌رود، وقتی‌ كه شما به این بچه نگاه كنید، هرچه صدایش می‌زنید اصلاً تمام حواسش به این ماشین است و اصلاً نگاه نمی‌كند که پدرش صدایش می‌كند، اعتنا به بابای خود نمی‌كند چون تمام وجودش را همین ماشین كوكی گرفته است! فرض كنید كه قیمت آن پنج‌تا یك تومانی یا ده‌تا یك تومانی هم بیشتر نیست امّا قشنگ ‌است، وقتی نگاه می‌كند رنگش قرمز و قشنگ است. این ماشین را این‌طوری می‌كنی، جلو می‌رود. عجب! این چه‌ چیز عجیبی است! این ‌چه مسئلۀ خارق‌العاده‌ای است! ما چنین چیزی ندیدیم! وقتی فشار می‌دهیم جلو می‌رود، این قضیّه چه‌طوری می‌شود؟! حالا هرچه پدر صدا می‌كند که بیا و غذا بخور، اعتنا نمی‌كند. مادر هرچه صدایش می‌كند، بچه اعتنا نمی‌كند. اینها تو را به‌وجود آورده‌اند، اینها تو را بزرگ كرده‌اند، اینها تو را به اینجا رسانده‌اند، اینها زندگی تو را به‌عهده گرفته‌اند. اینهایی كه عرض می‌كنم، یكی‌یكی رویش فكر كنید! نمی‌خواهم برایتان قصّه بگویم. قضیه همین است! ما هم به همین شكل هستیم! این ماشین كوكی می‌رود و این بچه تمام وجودش را روی همین ماشین كوكی می‌گذارد که جلو می‌رود و كیف می‌كند و می‌خندد و می‌گوید که بابا نگاه كن که ماشین دو متر جلو رفت، این‌دفعه بیشتر فشارش دادم، دو متر و نیم جلو رفت. تمام وجود او را همین قرار داده است. شما به او نمی‌خندید؟! آیا شما که پدر او هستید به او نمی‌خندید؟! نمی‌گویید که نگاه كن! فكرش، احساسش، تعلّقش، اُمنیّه و خواستش همین است، همه‌اش همین ماشین است! دنیا برای او در این آمده است. می‌گویند: در بم زلزله شد و چهل‌هزار نفر مُردند، این بچه می‌گوید: بگذارید من ماشینم را كوك كنم که دو متر جلوتر برود. به او می‌گویند: آنجا جنگ شد و الآن دارند می‌زنند و می‌كشند، بچه می‌گوید: ببینم این چقدر جلوتر می‌رود. می‌گویید: آنجا این‌طور شد، آنجا این‌طور شد، ولی او هیچ كاری ندارد!

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

7
  • امّا شما كه یك پدر هستید، شما كه فكرتان بالاتر است، شما كه سعۀ وجودی بالاتری از او دارید، چه می‌كنید؟ به او می‌خندید و او را به‌حال خود می‌گذارید و اگر ببینید که از حدّ تجاوز می‌كند دست او را می‌گیرید و می‌گویید: تا اینجا دیگر بس است، این مقدار به بعد دیگر باید بیایی و غذا بخوری، دیگر گرسنه‌ات است و اینجا خطر دارد! او هم رعایت می‌كند. اگر این کار را نكنید شما هم مثل همان ‌بچّه هستید! اگر شما این بچّه را به‌حال خود بگذارید شما هم همان بچه شده‌اید، پس بین شما و بین او چه فرقی است؟! می‌خواهد در سرما در حوض برود و شنا كند ولی شما نمی‌گذارید برود شنا كند. فرض كنید می‌خواهد برود خودش را از پشت‌بام بیندازد، چون خوشش می‌آید. نگاه می‌كند می‌بیند که بادكنك آورده‌اند و دارند می‌فروشند، او هم از آن بالا نگاه می‌كند و یك‌دفعه می‌پرد تا بادكنك‌ها را بگیرد، بچّه همین است. شما پشت‌بام را حصار می‌بندید و نرده می‌گذارید كه او نتواند محكومِ احساسات خودش شود و اختیار عقلانی را كه اصلاً در او وجود ندارد كنار بگذارد و آن احساسات را جلو بیاورد؛ و این دنیا است. این افكار و این خصوصیات برای آنهایی است كه مُنغَمر در این جاذبه‌ها هستند، منغمرِ در این خیالات هستند، منغمرِ در این برداشت‌ها هستند، فكر این است، تعلّق این است.

  • فتنه در آیۀ شریفۀ ﴿لا يَفتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيطَٰنُ﴾، یعنی سربلند بیرون نیامدن از امتحان

  • آیۀ شریفۀ قرآن راجع به ابلیس می‌فرماید:

  • ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾1‌

  • بنی‌آدم مواظب باشید، حواستان جمع باشد که مبادا شیطان شما را گول بزند و به فتنه ‌بیندازد. ﴿يَفۡتِنَنَّكُم﴾؛ یعنی به فتنه و به امتحانی كه از آن امتحان سربلند بیرون نیایید؛ به این می‌گویند فتنه. ﴿وَٱتَّقُواْ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمۡ خَآصَّةٗ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾2 معنایش همین است. مواظب باشید در آن فتنه و امتحانی نیفتید كه تر و خشك را بسوزاند. ﴿لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾؛ یك‌وقت شیطان شما را به فتنه نیندازد، همان‌طوری كه پدر و مادرتان را به فتنه انداخت، حضرت آدم و حضرت حوّا علیهما‌السّلام را به امتحان و به فتنه ‌انداخت، به آزمایش انداخت.

    1. . سوره أعراف (7)، آیه 27. نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 148؛ الله شناسى، ج 3، ص 138:
      «اى فرزندان آدم! البتّه نبايد شيطان شما را به فتنه اندازد؛ هم‌چنان‌كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون نمود، به‌طورى‌كه لباس آنها را از تنشان جدا كرد تا اينكه زشتى‌ها و قبائح آنها را به ايشان بنماياند. تحقيقاً او و قبيله او مى‌بينند شما را از آنجايى كه شما آنها را نمى‌بينيد! ما شياطين را اوليا و سرپرستان و رفقاى كسانى قرار داده‌ايم كه ايمان نمى‌آورند.»
    2. . سوره أنفال (8)، آیه 25. امام شناسی، ج 8، ص 174:
      و بپرهيزيد از فتنه و بلا و امتحانى كه چون فرا رسد، تنها به كسانى كه از شما ظلم كرده‌اند نمى‌رسد (بلكه همه را فرا مى‌گيرد) و بدانید که خداوند شدید العقاب است.»

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

8
  • از اینجا به بعد دیگر می‌خواهم رفقا خوب دقّت كنند! چون بزنگاه مطلب امروز ما در این مقدار از آیه هست. صحبت امروز ما را این یك قسمت تشكیل می‌دهد. ﴿لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآ﴾؛ «تا اینكه بدی‌های آنها را به آنها نشان بدهد»، ﴿لِيُرِيَهُمَا﴾؛ «ارائه بدهد و نشان بدهد»، ﴿سَوۡءَٰتِهِمَآ﴾؛ «بدی‌هایشان را».

  • اینها از بهشت بیرون آمدند و وقتی كه از بهشت بیرون آمدند عریان آمدند، یعنی هیچی تنشان نبود، خیلی خوب و خیلی راحت هر دو كاملاً اهل توحید و موحّد بودند، هیچ لباسی نداشتند. «مجرّد شو مجرّد را ببین»، قشنگ بیرون آمدند و از این نحوه تعبیر می‌آورد ﴿لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآ﴾؛ بدی‌های آنها نمایان شد، آنچه را اینها می‌باید بپوشانند، نمایان شد.

  • امّا امروزه مثل اینكه دیگر این خبرها نیست، شیطان دیگر نمی‌تواند از این كارها بكند چون همه چیز دیگر عادی شده است، دیگر نه بدی وجود دارد، نه چیزی وجود دارد! همه الحمدللّه خوب هستند! شیطان از این به بعد باید از یك راه دیگر وارد شود.﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُه﴾؛ «ای مردم، ای بنی‌آدم بدانید كه شیطان شما را می‌بیند و قبیله او و جنود او و افراد او، شما را می بینند.» ﴿مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡ﴾؛ «امّا شما او را نمی‌بینید.» و مشكل اینجا است؛ او شما را می‌بیند و شما او را نمی‌بینید. او شما را احساس می‌كند و با شما در تماس است امّا شما او را احساس نمی‌كنید، شما او را لمس نمی‌كنید، شما به این موجود پی نمی‌برید، مُدركات شما نمی‌تواند چنین موجودی را در كنار خودتان احساس كند! اگر احساس كند مسئله صورت دیگری به خود می‌گیرد، امّا شما نمی‌توانید.

  • در پی این مطلب خدا می‌فرماید: ﴿إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾؛ «ما شیاطین را اولیاء قرار دادیم برای آنهایی كه ایمان ندارند.» پس معلوم می‌شود که شیطان، ولیّ همه كس هم نیست، با هر كسی هم نیست، بلکه مخصوص یك‌ عدّه افراد است كه ایمان ندارند، آن افرادی كه اعتقاد ندارند، آن افرادی كه مقادیر و مشیّت عالم وجود را منتسب به مسبّب‌الاسباب و مؤثّر در عالم نمی‌دانند، این به آنها برمی‌گردد و با آنها ارتباط دارد و با آنها قرین است.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

9
  • در این آیه نكاتی وجود دارد؛ خداوند می‌فرماید: ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ﴾؛ «[ای فرزندان آدم] شیطان شما را به فتنه نیندازد همان‌طوری كه پدر و مادر شما (یعنی حضرت آدم و حضرت حوّا علیهما‌السّلام) را از بهشت بیرون كرد.» چگونه و چطور حضرت‌آدم و حضرت حوّا از بهشت خارج شدند؟ شیطان وسوسه كرد، برای آنها زینت داد، درقبال‌ اوامر و نواهی الهی مطلب دیگری را در كنارش قرار داد. چون خداوند به حضرت آدم و حوّا گفته بود: ﴿وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ﴾؛1 از هر درختی می‌خواهید بخورید ولی از این شجره نخورید. و خیلی عجیب است، انسان این‌طوری است که به همان چیزی رو می‌آورد كه او را از آن نهی می‌كنند!

  • عدم تمایل به جاذبه‌های دنیا، نتیجۀ عمل به تکالیف الهی

  • فرض كنید اگر بگویند که همۀ این صد هكتار زمین باغ است، همه‌اش میوه است، همه‌اش استخر است، برو هر كاری می‌خواهی بكن، هر تمتّعی یا میوه‌ای بردار امّا به این ده‌ متر كاری نداشته باش، فرض كنید که این ده متر درخت است، ولی آدم اوّل سراغ این ده متر می‌رود. یعنی همانی كه از آن نهی شده است، صد هكتار را كنار می‌گذارد و سراغ ده متر می‌رود و اینكه خدمتتان می‌گویم واقعیت است.

  • اگر ما بدانیم كه خدای متعال چه نتیجه‌ای بر تکالیف و انجام‌ تكالیف برای ما قرار داده است و ما را به چه نتایجی می‌رساند و ما به چه آثاری متحقّق خواهیم شد و به چه فعلیّت‌هایی خواهیم رسید و این استعداد را در اثر اطاعت و در اثر عمل به تكلیف و در اثر پیمودن راه خدا به چه فعلیّتی می‌رسانیم، آن‌وقت خواهیم دید كه نسبتِ بین آن آثار و نسبت بین این لذائذ دنیوی و شهوانی و واردشدنِ در جاذبه‌های عالم دنیا، مانند نسبتِ به‌اضافۀ بی‌نهایت تا مِنهای بی‌نهایت است، نه‌اینکه نسبت، نسبت صد هكتار و ده جریب باشد بلکه یك عدد جبری به‌اضافۀ بی‌نهایت، نه‌اینکه این طرف صفر باشد، بلکه مِنهای بی‌نهایت است. اینكه من خدمتتان عرض می‌كنم مبالغه نیست، وقتی كه انسان بداند و متوجّه شود كه خدای‌ متعال چه چیزی را نصیب اولیاء كرده است، آن‌وقت به این عرض بنده پی‌خواهد برد، آن‌وقت كلام امام عسکری علیه‌السّلام «لو عَقَلَ أهلُ الدُّنیا لَخَرَبَت الدُّنیا» آن مفهوم خودش را پیدا خواهد كرد كه اگر همۀ مردم، بخواهند عاقل زندگی كنند و عاقل باشند دیگر دنیایی وجود ندارد، دیگر جاذبه‌هایی وجود ندارد. علی‌ٰکلّ‌حال این حقیقت و این خصوصیّت انسان است که نسبت به آنچه نهی می‌شود و از آن برحذر می‌شود، می‌رود و نسبت به آن رو می‌آورد.

    1. . سوره بقره (2)، آیه 35.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

10
  • عدم تمایل به جاذبه‌ها و تعلقات دنیایی نشانۀ به فعلیت رسیدن و کمال شخص

  • ما آمدیم و به آدم و حوّا گفتیم که شما می‌توانید از این بهشت استفاده كنید و نه در این بهشت، گرسنه خواهید شد، نه در این بهشت تشنه خواهید شد، نه در این بهشت رنج برای شما پیدا خواهد شد و نه به مصیبتی مبتلا خواهید شد. و این گفتن، گفتن تكوینی است یعنی خود حضرت آدم و حضرت حوّا علیهماالسّلام این مطلب را در آنجا احساس می‌كردند و این مطلب را در آنجا می‌یافتند.

  • امّا آن نكته‌ای را كه در اینجا باید به آن توجّه كرد این است كه این وجدان و یافتنِ این مطلب، هنوز در مقام‌ رسیدن به فعلیّات نبوده است و هنوز در مقام وصول به مراتب كمال نبوده‌ است و هنوز آن آثار تعلّق به دنیا و حضور در آن دنیا در زوایای نفس آدم و حوّا وجود داشته است و الاّ دیگر تمایلی نداشتند. چون اگر شخصی به مقام فعلیت و مقام كمال برسد، یعنی به یك مرتبۀ از عقل رسیده باشد، ـ فرض كنید مانند ملائكه که دارای مقام فعلیّت هستند ـ [دیگر تعلقی به جاذبه‌های دنیا نخواهد داشت].

  • الآن شما یك كار ضروری دارید، می‌خواهید مسافرت كنید و سریعاً باید حركت كنید تا به آن وسیلۀ نقلیه برسید، مسافرت هم مسافرت طولانی است و از دست می‌رود؛ می‌خواهید مكه مشرّف‌ شوید. حال فرض كنید فرزند شما همین ماشین كوكی قرمز رنگ را می‌آورد و می‌گوید که بابا بیا با من بازی كن، من هم‌بازی ندارم، من تنها هستم و می‌خواهم با این بازی كنم1. و گریه می‌كند که باید بیایی و بازی كنیم. شما هم که می‌بینید دیر می‌شود، آیا می‌روید و با او بازی كنید؟ آیا هواپیما حركت ‌كند و برود و شما از این سفر بمانید؟ این چه مسئله‌ای است كه باعث می‌شود شما این نكته را كنار بگذارید و به آن ترتیب اثر ندهید؟ و یك شكلات به او بدهید، یك آب‌نبات به او بدهید، او را در بغل بگیرید نوازشی ‌بكنید و به‌نحوی سرش را گرم بكنید و بعد هم از آن‌طرف آهسته بدون اینكه متوجّه شود بروید. آن چه عاملی است كه شما را به این كار وا می‌دارد و از پرداختن به بازی با او مانع می‌شود؟

    1. . البته بله، در این موارد تقصیر باباها هم هست! باید هم‌بازی درست كنند كه دیگر بچّه‌ها به سراغشان نیایند. این كمبود باعث می‌شود که آنها بابا را به‌عنوان هم‌بازی قبول كنند. امّا اگر مشكل حلّ بشود، او هم دیگر به بابا كاری ندارد و می‌رود با هم‌بازی‌اش بازی می‌كند.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

11
  • آن مرتبۀ كمال است یعنی شما و ما در یك مرتبۀ كمال عقلانی در این مرتبه یعنی در این موقعیت ـ حالا بالاتر منظور نیست ـ قرار گرفته‌ایم كه عمل او را برای او صحیح می‌دانیم امّا پرداختن خود به آن را بیهوده و عبث و لغو می‌دانیم و هیچ عاقلی نمی‌آید این كار را انجام بدهد و سفر خودش را لغو كند به‌خاطر اینكه یك ساعت با بچّه ماشین‌کوکی بازی كند! هیچ عاقلی نمی‌آید این كار را انجام بدهد، این را مرتبۀ كمال عقلی در این مرتبه می‌گویند.

  • قدرت ملائکه بر عصیان و عدم عصیان

  • ملائكه از نقطه‌نظر رسیدن به مرتبۀ كمال عقلی به این مرتبه رسیده‌اند. یعنی به مرتبه‌ای رسیده‌اند كه اوامر الهی و نواهی الهی را در وجود خود محقّق كرده‌اند. نه‌اینكه نفهمند، نه‌اینكه ندانند، نه‌اینكه مانند این دیوار و این سنگ و گچ باشند و چیزی احساس نداشته باشند بلکه احساس دارند و خوب هم احساس ‌دارند، خوب هم می‌فهمند و بر خلاف آنچه راجع به ملائكه گفته شده است که: «اصلاً سنخیّت آنها فرق می‌كند»، ملائكه از نقطه‌نظر وجودی، به مرتبۀ نورانیّت محض در همان مرتبۀ خودشان و كمال عقلانی در همان مرتبه رسیده‌اند، كه مرتبۀ احساس و ادراك ملاكات نفس‌الأمریه است، ملاكات و احساسی كه با آن احساس، دیگر آن خصوصیاتِ مطالب خلاف نمی‌تواند برای آنها جاذبه داشته‌ باشد؛ این احساس را پیدا كرده‌اند. ﴿لَّا يَعۡصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمۡ وَيَفۡعَلُونَ مَا يُؤۡمَرُونَ﴾1؛ آنها عصیان نمی‌كنند. عصیان كردن و اطاعت کردن از باب تقابل سلب و ایجاب نیست، بلكه از باب تقابل عدم و ملكه است. یعنی موقعیت ملائكه، موقعیت عصیان است مثل انسان، امّا آنها عصیان نمی‌كنند؛ یعنی می‌توانند مخالفت كنند نه‌اینكه نتوانند و چوب و آهن باشند، چوب و آهن که عصیان نمی‌كنند. شما این آهن را بردارید و از او تیرآهن بسازید یا آهن را تبدیل به چاقو كنید، چه تقصیری دارد؟ شما آهن را بردارید و از آن میز بسازید یا آهن را بردارید و تبدیل به یك تبر كنید و بر سر یك شخص بزنید، چه تقصیری دارد؟ آیا می‌شود گفت كه در اینجا این آهن مقصّر است؟ آیا ملائكه مثل این آهن هستند؟ شما می‌توانید از چوب صندلی بسازید و همان چوب را می‌توانید به یك چماق تبدیل كنید و یك نفر را با آن از بین ببرید، آن چوب مقصّر نیست.

    1. . سوره تحریم ( 66)، آیه 6. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 406:
      «ملائكه در آنچه را كه خداوند به آنها فرمان داده است مخالفت نمى‌نمايند؛ و بدان‌چه امر شده‌اند رفتار مى‌كنند.»

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

12
  • ملائكه می‌توانند عصیان بكنند و نمی‌كنند. عین همین مطلب و مثالی كه عرض كردم که آیا اصلاً امكان دارد یك نفر مسافرت خودش را به‌خاطر بازی با یك‌ ماشین‌كوكی بچّه‌اش لغو كند، اصلاً می‌شود؟! می‌گویند: «دیوانه است!» و هیچ‌وقت كسی این كار را نمی‌كند بلکه درصدد بر می‌آید که او را آرام كند، نه‌اینكه خودش را با او تطبیق كند، نه‌اینكه خود را در‌ مرتبۀ او درآورد، بلکه او را آرام می‌كند، سر او را گرم می‌كند و برای او وسیلۀ انصرافی پیدا می‌كند. ملائكه به این مرتبه رسیدند.

  • بهشت حضرت آدم بهشت استعداد بود نه بهشت فعلیّت و کمال

  • حضرت آدم علیه‌السّلام كه در آن بهشت بود، این حضرت آدم هنوز به مرتبۀ كمال‌ عقلانی نرسیده بود، اگر رسیده بود که از این گندم نمی‌خورد. پس حالا این بهشت را متوّجه شدید كه چه بهشتی است؟ بهشتی بوده است كه در آن بهشت مراتب نعمت و مراتب فعلیّت در مرتبۀ بروز و ظهور حقائق كمالیّه انسان نبوده است بلكه در مرتبۀ آن كیفیّت وجودی انسان بوده است، یعنی انسانی كه تعلّق به مادّه هم هنوز در او قرار دارد، این بهشت بوده است. انسانی كه هنوز در وجود او معجونی از دنیا و از جنبۀ رُبوبی بوده است یعنی همان مرتبۀ استعداد بوده است.

  • این انسان و این آدم، برای همۀ ما است و این آیه جنبۀ سمبلیك دارد، نه‌اینكه واقعیت نداشته است، بلکه واقعیت ‌داشته است ولی حكمش برای همۀ افراد ما است. رفقا! همۀ ما در اینجا گندم خورده‌ایم بی‌بروبرگرد. یعنی همین جناب ابلیس بزرگوار هم خدمت بابابزرگ‌ ما رسیده و هم خدمت ما رسیده است و اگر خدمت ما نمی‌رسید ما الآن در روز جمعه كنار شما نبودیم و هنوز در آن عالم متنعّم بودیم.

  • رسیدن به مراتب تکاملی، بزرگ‌ترین منّت شیطان بر انسان

  • پس یكی از بزرگترین منّت‌هایی كه جناب شیطان بر ما و شما دارد، این است كه باعث شده است ما الآن خدمت شما برسیم، این یكی از آنهاست. اگر او نمی‌آمد و به ما در آن عالم از آن گندم نمی‌داد آن مراتب تكاملی برای ما پس از این پیدا نمی‌شد، او آمد و این كار را كرد. این فعلاً پیش درآمدش تا ‌اینكه ما بعداً كم‌كم در این مسئله صحبت كنیم و بیشتر این بزرگوار را به رفقا و به دوستان معرّفی كنیم تا رفیقشان را خوب بشناسند و بدانند كه خداوند چه دوست و محب‌ّ و شفیق رفیقی برای آنها قرار داده است. دیدمان را ‌قدری نسبت به او عوض كنیم و تغییر بدهیم و با دید دیگری به او نگاه كنیم كه خیلی هم از دست ما ناراحت نباشد!

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

13
  • اشاره به مقام استعداد در شعر «من مَلَك بودم و...»

  • حالا این موقعیتی كه برای حضرت آدم علیه‌السّلام و برای ما پیش آمد چگونه بود؟ به‌ قول خواجه، چه می‌فرماید؟ رفقا باید دیگر شعرش را بلد باشند.

  • من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود***آدم آورد در این دیر خراب آبادم1
  • «من ملك بودم»؛ یعنی اشاره به همان مقام استعداد دارد كه هنوز مراتب كمالی در وجود ما محقّق نشده بود كه از آن تعبیر به مقام ذر می‌كنند. البته مقام ذر بالاتر از این مقام حضرت آدم است؛ مراتب ملكوت در جنبۀ عدم وصول به مراتب ‌فعلیّت یعنی همان مرتبۀ استعداد كه نازل می‌شود و به صورت درمی‌آید.

  • بعد حالا خودش جواب می‌دهد و می‌گوید:

  • پدرم روضۀ رضوان به دو گندم بفروخت***ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم2
  • او آمد و به دوتا گندم روضۀ رضوان را فروخت امّا می‌گوید که آن روضۀ رضوانی كه در مقام استعداد است به‌درد نمی‌خورد. من ناخلف باشم اگر به جویی نفروشم. من آن روضۀ رضوان را نمی‌خواهم، من روضۀ رضوانی را می‌خواهم كه آن روضۀ رضوان‌ِ فعلیّت است و در آنجا همۀ ‌استعدادها به كمال رسیده است، در آنجا همۀ جهات وجودی من به فعلیّت رسیده است، من آن را طلب می‌كنم و این را هم راحت می‌فروشم. خدا خواجۀ حافظ را خیرش بدهد، یك دعایی هم برای ما بكند، تو به یك جو فروختی و ما هنوز اندر خم یك كوچه هستیم!

  • جمع بین دو جهت ربوبی و غیر ربوبی در بهشت حضرت آدم

  • این موقعیت و این مقامی كه حضرت آدم علیه‌السّلام در آنجا داشته است مقام جمع بین دو جهت ربوبی و جهت خلقی و غیرربوبی بوده است؛ جهت روحانی و جهت دنیوی، جهت اخروی و جهت مادّی و تعلّقات مادّی و دنیوی؛ این مقام مقامی بود كه شیطان توانست گول ‌بزند. اینجا آمد و گول زد و گفت که بیا نگاه كن. حضرت آدم هم كه روایت عنوان بصری را نخوانده بود! الحمدلله ما خوانده‌ایم و دیگر نمی‌تواند ما را گول بزند، ولی حضرت آدم که نخوانده بود!!

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 317.
      پدرم روضۀ رضوان به دو گندم بفروخت *** من چرا ملک جهان را به جویی نفروشم
    2. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 340.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

14
  • حضرت صادق علیه‌السلام باید به او می‌فرمودند که ای آدم، ای ‌پدر بزرگوار ما، ای جدّ ما، من كه گفتم اگر انسان امور خود را به خدا واگذار كند و تدبیرش را به او بسپارد و به آنچه خدا گفته است عمل كند «و جُملةُ اشتغالِه فیما أَمَرَهُ تعالی به و نَهاه عَنه، هَانَ عَلیه الشیطان»؛ شیطان برای او آسان و پست می‌شود.

  • مگر خدا نگفت كه از این نخور؟! خدا گفت که بابا جان، این صد هكتار را بخور، آن‌قدر هم بخور تا بالا بیاوری! همین یک گندم را كه اینجا است برای من بگذار، بگذار برای خودش سبز بماند. شیطان آمد و گفت که هرچه هست در همین یك گندم است، در همان یك شاخه است، بخور و ببین چه می‌شود؟ اگر این را بخوری چه می‌شود؟ و زَیَّنَ فَوَسوَسَ لَهُما، دائماً این را زینت داد. اینکه فقط یك شاخۀ گندم است، آن درخت چنار و گردو به آن بزرگی را ندیدی، آن وقت این یك شاخۀ گندم را دیدی؟! همۀ اینها حرف دارد و باید دربارۀ آن فكر كرد. این همه میوه را ندید و این شاخۀ ‌گندم را دید. اگر این را بخوری پادشاه خواهی شد، رئیس‌جمهور خواهی شد، وزیر خواهی شد، نماینده خواهی شد، فلان موقعیت را در دنیا پیدا خواهی کرد! بعد شروع كرد به خوردن؛ این یك دانه گندم، ریاست است. این یك دانه گندم، محبوبیّت است. این یك دانه گندم، شهرت است. این یك دانه گندم، مال و منال است. این یك دانه گندم، مسائل دنیوی و زن و بچّه و از این حرف‌ها و بیا و برو است. دائماً یكی‌یكی و یك دانه گندم، یك دانه گندم زیاد شد. می‌گویند که یك دانه گندم خیلی بتواند ثمر بدهد هفتاد دانه است ولی این شاخه، هفتصد هزار دانه گندم داده بوده. این مال آن است، این مال این است.

  • و آدم نگاه كرد و دید عجب! ای دل غافل، ما از این مسئله غافل بودیم. این خدا چه مسئله‌ای داشت كه به ما گفت این را نخور؟! امّا وقتی که این مطلب آمد، كم‌كم [آن مطلوب و محبوب] برای او کنار رفت. اول با خود می‌گفت: «اینكه خدا گفته نخور چه حكمتی داشته است؟ اینكه خدا گفته این‌كار را نكن چه دلیلی داشته است؟» اما بعدش این «چه حكمتی و چه دلیلی داشته»، خدا، محبوب، مطلوب و غایت، آهسته‌آهسته كنار رفتند. و شیطان هم دائماً یكی‌یكی جلو آمد، جلو آمد تا آدم به آنجایی رسید كه امر شیطان را بر نهی خدا ترجیح داد و این گندم را در دهانش گذاشت. خدا گفت: به‌به، به‌به، چشمم روشن! عجب! عجب! دستت درد نكند! این‌طور می‌گویند که نمك می‌خورید و بر سر سفرۀ ما نشستید و نمکدان می‌شکنید! این همه خوردی، این همه به تو دادیم، ما این همه از نعمت‌های خود نصیبت كردیم و فقط یك كار از تو خواستیم و آن كار آمد و آمد و بر همۀ این مطالب غلبه كرد!

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

15
  • نحوۀ اغواء حضرت آدم توسط شیطان

  • این هم کم‌کم نیامد. روز اول که آدم این‌طور نكرد بلکه وقتی شیطان آمد، آدم به او گفت: برو گم شو، می‌زنم تو سرت! دیگر اینجا پیدایت نشود!

  • شیطان هم گفت: «چشم ما رفتیم» و رفت. دوباره فردا آمد و رفت یك گوشه نشست.

  • آدم گفت: «دوباره آمدی؟»

  • ـ: ما كه حرفی نداریم، ما كاری نداریم!

  • ـ: بابا رها كن و برو.

  • ـ: ما كه نگفتیم بیا و بخور! ما كه نگفتیم چه‌كار كن، ما همین‌طور نشسته‌ایم و نگاهت می‌كنیم، ما همین‌طور نشسته‌ایم و با تو كاری نداریم!

  • ـ: بیا ببینم چه مرگت است؟ ببینم چه می‌خواهی؟

  • ـ: هیچ، ما دیروز از تو تقاضایی كردیم و تو بر سرمان زدی و دو تا لگد هم به ما زدی. اگر نمی‌خواهی عمل نكنی نكن، دیگر چرا ما را می‌زنی؟! دیگر چرا ما را بیرون می‌كنی؟!

  • (حضرت آدم توجهی کرد و گفت که حرف بدی هم كه نمی‌زند، حالا ما این را بی‌خودی زدیم.)

  • ـ: حالا چه می‌خواستی بگویی؟

  • ـ: هیچ، فقط بیا و آن گندم را بخور. من گفتم که اگر دلت می‌خواهد بخور و اگر دلت می‌خواهد نخور. من حرفی ندارم، نیامدم که در دهانت بگذارم. ما فقط گفتیم كه این گندم، این خصوصیات را دارد؛ مقام دارد، موقعیت دارد، شهرت دارد، اینجا می‌آیی و برای خودت كسی می‌شوی، عكست را به در و دیوار و همه جا می‌زنند و رادیو و تلویزیون و دنیا اسم تو را پخش می‌كنند، ما این حرف‌ها را زدیم مگر دروغ گفتیم؟ نه، ببین اگر دروغ گفتیم نخور.

  • آدم هم نگاه می‌كند و می‌بیند که راست می‌گوید، خیلی هم راست ‌می‌گوید. بیچاره دروغ نمی‌گوید. اتّفاقاً شیطان راست می‌گوید، این‌مرتبه را راست می‌گوید! ـ در این مرتبه راست می‌گوید امّا بعد در آن دنیا حرف‌هایش را پس‌می‌گیرد. ـ بله، تو وارد اینجا بشو، ببین عكست را به در و دیوار می‌زنند یا نمی‌زنند. تو اگر در خانه‌ات بنشینی عكست را به در و دیوار می‌زنند؟! این بهتر است یا بیایی و عكست را به دیوار بزنند و بگویند: «به‌به! به‌به!» همۀ مردم می‌آیند و نگاه می‌كنند که بَه، چقدر قشنگ است!

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

16
  • هنر شیطان، تزیین دادن به مسائل

  • همین چندی پیش یك جا رفتیم و انتخابات بود و عكس بندۀ خدایی را دیدیم. دیدیم این كه اوّل انقلاب هم همین عكس را داشت، مثل اینكه او اصلاً پیر نشده بود! به همان كیفیت و به همان خصوصیت بود و گفتیم: بَه! مثل اینكه به اینها ساخته است و به ما نساخته است. چون به ما می‌گویند که شما ریشتان سفید شده است. بله، عكس را خیلی قشنگ و خیلی خوب می‌زنند اما اگر راست می‌گویی بیا عكس الآنت را بزن!

  • یك دفعه جریانی در یكی از این شهرستان‌ها بود و بندۀ خدایی بود بخت‌برگشته که در همان اوّل رأی نیاورد، حجّت‌الاسلام كذا، اسم و عكسش بود و رأی نیاورد و او به دورۀ بعد افتاد. در دورۀ بعد دیدیم این آقای حجّت‌الاسلام یك دكتر بزرگ ابتدای اسم خودش نوشته است، یعنی تمام صفحه را گرفته بود دكترفلان و بعد زیرش یك حجّت‌الاسلام كوچك نوشته بود. التفات كردید! قضیه این است، مثلاً دكتر فلان حجّت‌الاسلام فلان. این چیست؟ ﴿زَيَّنَ﴾؛ بیا نگاه كن، ببین چه‌طوری در ذهنت می‌اندازم که این كار را بكنی و «دالِ» دکتر را درشت بنویسی!

  • این را چه كسی در ذهنت می‌اندازد؟ جبرائیل که نمی‌اندازد، این كار منِ شیطان است. این بزرگوار هنر دارد و هنرش را این‌طوری ارائه می‌دهد، این‌طوری در ذهن می‌اندازد؛ این بالا را قرمز بكن، این را متالیكش بكن، این را كاغذ گلاسه بكن، این را این‌طوری بكن. آیا اینها را میكائیل به شما یاد داده است؟! آیا جبرائیل می‌آید یاد می‌دهد؟! آنها از این چیزها هیچ بلد نیستند. اصلاً جبرائیل نه متالیك بلد است، نه گلاسه بلد است، نه كاغذ یك متر در شش متر بلد است، هیچ بلد نیست. جبرائیل به پیغمبران وحی كرده است، علوم اوّلین و آخرین را دارد، همۀ ماسوَی‌الله علم‌شان را از او می‌گیرند، امّا خدا این كار را یادش نداده است! بی‌چاره چه كند؟ خدا اینها را یاد شیطان داده است، این قسمت را برای او گذاشته است و این قسمت را هم برای این گذاشته است. تو برو كار خودت را بكن، تو هم برو كار خودت را بكن. و شیطان می‌آید و این‌طوری می‌چرخاند که این كار را بكنید، آن كار را بكنید، آن زنگ را به او بزنید، این تلفن را بزنید، جلوی قضیه را این‌طوری بگیرید، برای نفوذ بیشتر، این ترفند را به‌كار ببرید، اینها همه از شاهكارها و لطف‌هایی است كه جناب شیطان، بله همین بزرگوار نسبت به همۀ ما دارد، منتها برای هر كسی به تناسب خودش و سعۀ وجودی خودش پرونده دارد؛ ما نسبت ‌به این قضیه نگران نباشیم. ما هیچ غصّۀ شیطان را نخوریم ابداً، حسابی برای همۀ ما گذاشته است.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

17
  • برنامه‌ریزی شیطان برای تمامی لحظات زندگی بشر

  • ﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ﴾؛ ای ‌بیچاره‌ها! او شما را می‌بیند و شما او را نمی‌بینید، او مراقب بر شما است. ای بخت‌برگشته‌ها! شما اطّلاع ندارید، شما شب خوابیدید ولی او بیدار است و قشنگ دارد برای فردای شما می‌نویسد. دارد پرونده را تكمیل می‌كند. صبح كه می‌شود ورقه را به دست جنودش‌ می‌دهد و می‌گوید که حالا دنبال او بروید. این شخص از خانه بیرون می‌آید و همۀ این‌ جنود شیطان هم دور او را گرفته‌اند و خدا به انسان رحم كند، وقتی كه انسان ببیند جنود شیطان دور انسان را گرفته‌اند و انسان را این طرف و آن طرف می‌برند.

  • حکایتی از برخورد با افرادی که به دیدار علامه طهرانی آمده بودند

  • یك روز در مشهد در همان اواخر زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که روز عید غدیر یا روز نیمۀ شعبان بود، ما نشسته بودیم و مجلس شلوغ بود. من تازه از قم رفته بودم. صبح كه وارد مجلس شدیم، دیدیم كه مجلس پُر است. هم در اتاق و هم در حال پر است و ما هم همان كنار در نشستیم. حالا مرحوم آقا در همان حسینیه بودند. ما هم كنار در نشسته بودیم و آن خطیب هم مشغول صحبت بود. یك ربعی گذشت که یك‌مرتبه دیدیم سه‌نفر آمدند. یك آقایی آمد و نشست و یك‌دفعه نگاه كردیم و دیدیم این همان آقایی است كه عكسش روی در و دیوار است! این كه مدّت‌ها این طرف‌ها پیدایش نمی‌شد! شما كجا و آقای طهرانی و مجلس ایشان كجا؟! حالا تقریباً دوسه هفته به انتخابات مانده بود تا شروع بشود. دیدیم آمد و با دونفر دیگر یک مقدار نشست و دید این حرف‌هایی كه می‌زند كه به‌درد نمی‌خورد و بالأخره وقت ایشان ارزش بیشتری دارد! وقت این‌گونه افراد نباید تلف بشود! باید این ‌اوقات در موارد مفید تلف بشود! و این آقای خطیب بالای منبر چه می‌گوید؟! ما برویم به كارمان برسیم. به من رو كرد و گفت: «شما آقازادۀ ایشان هستید؟ آقای طهرانی هستید؟» گفتم: بله، فرمایشی دارید؟ گفت: «من می‌خواستم خدمت ایشان برسم.» گفتم: د‌ُمت را روی كولِت می‌گذاری و همین الآن می‌روی بیرون، معطّل نمی‌كنی! یك نگاهی به ما كرد. گفتم: پاشو آقا، پاشو برو، اینجا جای شما نیست. گفتم: این آقا حدود شانزده هفده سال است كه در مشهد است و تو امروز پیدایت شده است؟! حالا که سه هفته به انتخابات مانده است؟! همین‌طوری گفتم: د‌ُمت را روی كولت می‌گذاری و بلند می‌شوی و پشت سرت را هم نگاه نمی‌كنی؛ اینجا جای تو نیست. و د‌ُمش را هم گذاشت و فوراً رفت. یك دقیقه نشست و بلند شد با آن دو نفر رفت.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

18
  • اینها مطالبی است كه ما باید در مغز و در نفس خودمان بیابیم. خلاصه اینکه باید خودمان را دریابیم و دریابیم كه مطلب كجاست و چه‌طوری است و نباید به این و آن خندید. من مثالی زدم و اسم هم نمی‌آوریم و نباید هم اسم آورد. علیٰ‌كلّ‌حال شخصیت افراد محترم است و انسان نباید اسم بیاورد. امّا از باب اینكه بدانیم خودمان را به چه نحو جلو ببریم ذکر این موارد لازم است.

  • شیطان شروع كرد یكی‌یكی برای حضرت آدم توضیح داد؛ این گندم را می‌بینی این مال این است، این گندم‌ را می‌بینی مال این است. اگر بروی چه می‌شوی، اگر بروی مردم می‌آیند، اگر بروی قوم و عشیره پیدا می‌كنی، اگر از این بخوری این‌طور می‌شوی. تمام آنچه را كه در این دنیا بر سر من و سركار می‌آید، در آن عالم برای آدم و حوّا توضیح داد كه این دنیا این است و خصوصیت این است؛ بیا دارد، برو دارد، سلام دارد، صلوات دارد، برای سلامتی حضرت آقا صلوات بفرستید، خدا سایۀ آقا را بر سر ما مستدام بدارد، تا ظهور، ایشان را حفظ کند و از این حرف‌ها در این دنیا دارد.

  • داستانی در عدم خلوص نیّت خطیبِ مجلس اهل‌بیت علیهم‌السلام

  • امسال كه خداوند توفیق تشرّف حجّ را قسمت ما كرد، یك روز یكی از رفقا آمد و برای من تعریف كرد که برای دیدن یك شخص در منزل و در بعثۀ یكی از همین آقایان رفته بود. در آنجا خیابانی بود که همۀ بعثه‌ها بودند و به مسائل و احكام شرعی مردم رسیدگی می‌كردند. روز هفتم ذی‌الحجّة، روز شهادت امام باقر علیه‌السّلام مجالسی در آنجا بوده است و شخصی از همین‌ افراد منبر رفته بود. افرادی بودند، آقایان بودند و جمعیتی بود. آن شخص قصد صحبت راجع به امام ‌باقر علیه‌السّلام را داشته است و قبل از اینكه بخواهد برود صحبت كند به این شخص گفته بود كه در مجالس آقایان، صحبت كردن خیلی مشكل است و خیلی خلوص نیّت می‌خواهد و خیلی قصد وجه و قصد قربت نیاز است. و هر وقت من بخواهم در چنین مجالسی بروم صحبت كنم، اوّل نذر می‌كنم كه پانصد صلوات بفرستم تا بتوانم خلوص نیّت و قصد قربت خودم را تأمین كنم. گفتم: ایشان چه كردند؟ گفت: «هیچ، این شخص بالای منبر رفت، ولی آخر سر خراب كرد.» گفتم: معلوم است دیگر که چه‌كار كرد! گفت:

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

19
  • شروع كرد از همان مجلس و صاحب مجلس تعریف كردن ـ البّته صاحبش آنجا نبود و همین‌جا [در ایران] بود ـ که: «خداوند سایۀ ایشان را مبارك بگرداند و این مجالس را برقرار بگرداند! به‌واسطۀ وجود شریف ایشان به عزّ اسلام بیفزاید!» و بعد هم پایین آمدند.

  • گفتم: این بود آن نذر پانصد صلوات؟! خلوص نیّت این است؟! بین این بعثه و بین بعثه‌ای كه پانزده متر بعدش فاصله است چه فرقی می‌كند؟! این یك آقا و آن هم یك آقا، چرا در آن مجلس نرفت که برای آن آقا صلوات بفرستد؟ مگر آن آقا هم صاحب رساله نیست؟! مگر آن آقا هم حكم نمی‌گوید؟! پنجاه متر آن طرف‌تر هم فلان آقا هست ـ الحمدلله كه پانصدتا بود ـ چون این آقا دعوتش كرده بود و به او دلار می‌دهد، برای این آقا سلام و صلوات می‌فرستد! این شد نذر پانصد صلوات! معنای خلوص نیّت این است؟! اگر راست می‌گویی‌ در مجلس این آقا منبر برو و بعد برای سلامتی و استمرار حیات فلان كسی كه آن طرف است دعا كن. بالأخره اگر این شیخ است، او سید است. حدّاقل به اصطلاح وجهی دارد. البته همه‌اش كه یكی است ولی علیٰ‌كلّ‌حال بالأخره سیادت و انتساب به رسول خدا هست، چرا این كار را نمی‌كنی؟! می‌دانی چرا این كار را نمی‌كنی؟ چون به‌جای اینكه پاكت این‌قدری باشد کوچک‌تر می‌شود. چون دیگر فردا دعوتت نمی‌كنند. چون می‌گویند که آقای سخنران حقّ مجلس را ادا نفرمودند! حقّ مجلس این است كه روز شهادت امام باقر علیه‌السّلام بروی و جناب‌عالی بالاترین اهانت را به امام باقر علیه‌السّلام بر بالای منبر انجام‌ بدهی و آنچه را مورد نظر امام باقر نیست در آن مجلس مطرح بكنی! قضیّه چیست؟!

  • اسم بردن از افراد در مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام بالاترین اهانت به اهل‌بیت

  • اتّفاقاً دیشب یكی از دوستان در یك مجلس از من سؤال می‌كرد كه من وارد مجلس ذكر مصیبتی شدم و آن ذاكر مطلب را قطع كرد و گفت: «برای سلامتی فلان شخص یك صلوات بفرستید». خیلی ناراحت شدیم! من بعد از آن مجلس به ایشان تذكّر دادم و گفتم كه مجلس سیدالشّهداء علیه‌السلام بالاترینِ مجالسی است كه در این دنیا منعقد می‌شود، شما بالاتر از سیدالشّهداء علیه‌السلام چه شخصی را سراغ دارید؟! بالاتر از امام حسین كسی نیست. اگر شخصی باشد مثل خود امام حسین علیه‌السلام در مرتبۀ امامت، امام زمان علیه‌السلام است و ما دیگر كسی را نداریم! مجلس سیدالشّهداء، مجلسی است كه متعلّق به امام حسین است و بالاترین مجالس است. یك‌وقت مجلس، مجلس عروسی است، مجلس محترمی است، مجلس جشن است، مجلس عادی است، امّا وقتی که یك مجلس، مجلس سیدالشّهدا است آمدن من در این مجلس برای كسب فیض و كسب نور است، نه‌اینكه برای ایجاد نورانیّت باشد. من و امثال من غلط می‌كنیم بیاییم به مجلس سیدالشّهدا نورانیّت بدهیم! ما چه کسی هستیم كه بیاییم نورانیّت بدهیم؟! ما چه‌كاره هستیم؟!

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

20
  • بالاترین اهانت به امام حسین این است كه بگویند یك نفر آمد و در مجلس امام حسین نورانیّت داد! چه کسی می‌آید به مجلس سیدالشّهدا نورانیت بدهد؟! مجلس سیدالشّهدا برای كسب نور است یا برای ایجاد نور؟! كدام یك از این دوتا است؟ اینکه بگویند: «فلان شخص در آن مجلس آمدند و نورانیّت مجلس را به‌اصطلاح بالا بردند!» نه‌خیر، چنین حرف‌هایی نیست. هیچ هم نورانیّت بالا نرفته است، ابداً. خیلی عُرضه داشته باشد، بیاید در اینجا كسب نور كند. نیّتش را خالص كند و نور به‌دست بیاورد، فیض به‌دست بیاورد. از آنچه در این مجلس افاضه می‌شود او هم به‌دست بیاورد.

  • شرکت در مجالس ائمه علیهم‌السلام برای کسب نور است نه ایجاد نورانیت در مجلس

  • لذا وقتی که مجالس ائمّه علیهم‌السّلام تشكیل می‌شود آن خطیب حقّ ندارد صحبت خود را قطع كند و آن شخصی را كه وارد شده است ارائه بدهد؛ چطور اینكه مرسوم است. اگر مجلس، مجلس عادی است مثلاً مجلس جشنی است، عیب ندارد بگویید که فلان‌ شخص وارد شدند و نورانیّت اضافه كرد. بگویید: اصلاً نورافكن آوردند، باشد، خورشید آوردند و هرچه دلتان می‌خواهد بگویید، آن دیگر بسته به كَرم خودتان است؛ مثلاً بگویید: چراغانی كردند، خودتان می‌دانید. امّا مجلسی كه برای ائمّه علیهم‌السلام است، اسم امام جواد علیه‌السلام روی آن مجلس است، اسم امام باقر علیه‌السلام روی آن مجلس است، چه جشن باشد و چه شهادت، رفقا این را بدانند اهانت به امام علیه‌السّلام است كه شخص خطیب که صحبت می‌كند و می‌بیند که یك شخص وارد می‌شود، بگوید برای سلامتی این شخص صلوات بفرستید. صلوات یعنی چه؟! این حرف‌ها چیست؟! آن شخص هم بیاید مثل بقیّه افراد بنشیند و گوش بدهد و كسب فیض كند. قطع كردن صحبت به خود صاحب مجلس كه امام زمان علیه‌السّلام است اهانت است! اینكه می‌گویم:‌ ﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ﴾ اینجا است.

  • ما در عصر عاشورا به مجلسی رفتیم، برای اینكه از فردی هم تجلیلی كرده باشیم و هم احترامی و هم رعایت ادبی کرده باشیم؛ ایشان حقّی بر گردن ما داشت. ما وارد یكی از این مجالس در طهران شدیم. خیلی از بزرگان، از افراد معنون، ائمّۀ جماعات، ریش‌سفیدها آمده بودند. اتّفاقاً آن خطیب و منبری هم خوب روضه می‌خواند، یك روضۀ قشنگی می‌خواند، یك روضۀ با حالی می‌خواند، خیلی هم من خوشم آمد، ولی وسط روضه یك نفر بلند شد و یك دستگاه از این دوربین‌های یك متر و نیمی روی دوشش گذاشت و یكی‌یكی از این آقایانی كه آمده بودند، فیلم می‌گرفت. عجب! عجب! آن‌وقت آقا بلند می‌شود و می‌گوید: «در مجلس ما خلوص است!» این خطیب بالای منبر روضۀ وداع می‌خواند و تو می‌آیی از آقایان عكس می‌گیری؟! آن مجلس و آن توجّه را به‌هم زد. آن‌وقت مردم هم چشم‌شان به این فیلم‌بردار است که كجا می‌رود و آن شخصی هم كه گریه می‌كند، سرش را بلند می‌كند [که از او فیلم‌برداری شود] و این هم می‌شود مجلس امام حسین!

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

21
  • تبدیل شدن مجلس روضه به مجلس شیطان، با تبلیغات کردن برای آن

  • ﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ﴾ این همان دانه‌های گندم است كه یاد داد و اینجا پس می‌گیرد. شیطان می‌گوید که آنجا یادت دادم و اینجا برو دوربین را بردار بیاور. یك دانه از این دانۀ گندم‌ها یك دوربین سه متری است. یك دانه از این گندم‌ها، بلندگوی در خیابان‌هاست كه اینجا روضه است و همه ببینند و بفهمند. یك دانه از این دانۀ گندم‌ها، پخش كردن مجلس در وسایل ارتباط‌جمعی است. آن دانه گندم‌هایی كه آنجا یادت دادم از تو می‌خواهم که اینجا تحویل بگیرم. فكر كردی بی‌خود زحمت كشیدم؟! ما هم می‌گوییم: چشم، و یكی‌یكی تحویل می‌دهیم به‌اضافۀ چیزهایی كه تو بلد نبودی و به ما یاد ندادی. روضۀ امام حسین علیه‌السلام دیگر می‌شود مجلس شیطان. روضۀ امام باقر علیه‌السّلام در بهترین جای دنیا یعنی در مكۀ معظّمه می‌شود مجلس شیطان. روضۀ امام‌جواد علیه‌السّلام می‌شود مجلس شیطان. دیگر بسته به كَرم ما دارد كه چقدر برای شیطان مایه بگذاریم، كم یا زیاد. ﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡ﴾.1

  • عدم سلطنت شیطان بر متوکلین به خداوند متعال

  • در اواخر حیات مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفقا به شخصی گفتند که برو به آقا بگو كه این مجلس كفاف جمعیت را نمی‌دهد و افراد از این‌طرف و از آن‌طرف می‌آیند؛ از طهران به مشهد به زیارت علی بن موسی‌الرّضا می‌آیند و نمی‌توانند داخل بنشینند و در كوچه می‌نشستند. جا نبود، كلّ مكانی كه مرحوم آقا برای مجلس اختصاص داده بودند یك حسینیه و یك حال بود، همین، و بعد هم ‌ایوانی بود. جای دیگری نبود و در ایوان می‌نشستند و اگر جا نبود در كوچه می‌نشستند. كوچه هم كه اصلاً صدا نمی‌آمد، نه بلندگو بود و نه هیچ [وسیلۀ صوتی دیگر]. حالا اگر در باز بود شاید صدایی می‌آمد، مثلاً وقتی که تابستان بود که گمان نمی‌كنم صدا می‌آمد. چون یك مرتبه من خودم شلوغ بود و نتوانستم بالا بروم و در همان كوچه نشستم و صدایی هم نشنیدم. گفتند كه بگو بالا یك طبقۀ دیگر بسازند كه بالأخره جمعیت می‌آیند. به آقا گفتند. ایشان فرمودند: «حسینیه و حال همین است! هر كسی می‌خواهد برسد زود بیاید!» بعد از فوت ایشان، بعضی از این دوستان به ما گفتند: «این بالا هم یك طبقه بسازید.» گفتم: كاری كه ایشان در زمان حیاتشان نكردند، ما بعد از وفاتشان بكنیم؟! می‌خواهید بخواهید، نمی‌خواهید همین است!

    1. . سوره اعراف (7)، آیه 27.

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

22
  • این می‌شود همان که در آیۀ شریفه می‌فرماید:

  • ﴿إِنَّهُۥ لَيۡسَ لَهُۥ سُلۡطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلۡطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يَتَوَلَّوۡنَهُۥ وَٱلَّذِينَ هُم بِهِۦ مُشۡرِكُونَ﴾1

  • «سلطنت او بر آن كسانی كه ایمان آوردند و بر خدا توكّل كردند نیست.»

  • حضرت می‌خواهند بفرمایند که: ﴿يَتَوَكَّلُونَ﴾، توكّل، یعنی به خدا بسپار، مطالبی که خود حضرت فرمودند.

  • اینکه: «بیایید بالا طبقه بسازید» نداریم، هر كه می‌خواهد به روضه برسد زود بیاید، ما طبقه اضافه نمی‌كنیم.

  • بنده خودم دیدم که یك نفر در حرم امام رضا علیه‌السّلام، قدری كارت در جیبش گذاشته بود و هر كس می‌آمد به او می‌گفت: «آقا، فلان جا روضه داریم، بفرمایید.» داخل حرم، بالای سر امام رضا علیه‌السلام به افرادی كه می‌آمدند كارت می‌داد و می‌گفت: «در خیابان فلان، روضه داریم.» امام رضا این طرف است امّا حرمش برای او می‌شود شیطان. شیطان در حرم امام رضا هم می‌رود! بغلِ بغلِ امام رضا هم می‌ایستد، ولی اصلاً به امام رضا كاری ندارد و در آنجا راهی ندارد. امّا همه كه یك‌طور نیستند. اینجا می‌آید، آنجا هم می‌رود. شیطان می‌گوید که برو در حرم بایست و دعا كن و نمازبخوان و آن‌وقت ببین چه کسی می‌آید، یك كارت را در بیاور و به او بده و بگو که ما فلان روز روضه داریم. اینجا است كه ما باید به این مسئله و به این نكته برسیم كه ما چطور راه‌ها را ببندیم.

  • ساعت دوازده است، مثل اینكه امروز خیلی صحبت كردیم. رفقا آیا خسته نشدید؟ ولی ما توّقع داریم که بگویید: بله، خسته شدیم. الآن تقریباً یك ساعت ونیم است كه داریم صحبت می‌كنیم. الحمدللّه همّت‌ها بالا است و اشتیاق‌ها و محبت‌ها زیاد است و ما نگاه به نقصان خودمان می‌كنیم.

  • لزوم بستن راه‌های ورود شیطان

  • چطور راه‌ها را ببندیم؟ ببینیم در آنجا چه گندم‌هایی را به ما ارائه داد و اینجا می‌خواهد از ما پس بگیرد؟ آن درسی را كه در بهشت به تو دادم، این دنیا می‌خواهم پس بدهی و خوب هم پس بدهی، شاگرد خوبی برایم باشی! شاگرد زرنگ كیست؟ هرچه استاد می‌گوید بتواند خوب جواب بدهد.

    1. . سوره نحل (16)، آیات 99 و 100. معاد شناسی، ج 2، ص 59:
      «به درستى كه حقّاً براى شيطان، قدرت و تسلّط بر كسانى كه ايمان آورده و به پروردگار خود توكّل نموده‌اند نيست؛ بلكه سلطنت و قدرت او فقط بر كساني است كه خود را در تحت اختيار و ولايت او درآورده، و او را در مقابل پروردگارشان داراى اثر ديده‌اند.»

لزوم عمل به مبانی عقلایی در محیط شخصی و اجتماعی

23
  • در پس آیینه طوطی صفتم داشته‌اند***آنچه استاد ازل گفت بگو می‌گویم1
  • البّته خواجه مربوط به خودش می‌گوید ولی ما حالا مربوط به شیطان می‌گوییم. هرچه استاد ازل ما، شیطان گفت الآن داریم به او پس می‌دهیم، بفرمایید این هم نتیجه و كارنامه برای ‌ما.

  • إن‌شاءالله خداوند توفیق بدهد كه ما برای شیطان شاگرد خوبی نباشیم و اصلاً مطالب او را فراموش كنیم، نه‌اینكه به ذهن بیاوریم، اصلاً ندانیم كه به ما چه گفته است، تا اینكه حالا بخواهد در ذهن ما بیاید.

  • مطلب به اینجا رسید و مسئله خیلی زیاد بود و گمان می‌كنم كه ما باز هنوز نسبت به رسیدن به مطلب راهی در پیش داریم. إن‌شاءالله تتمّۀ مطالب برای جلسۀ بعد باشد، خداوند توفیق عنایت كند.

  • از خداوند می‌خواهیم كه در زیر سایۀ مقام ولایت، امام زمان علیه‌السّلام، ما را از مطیعین و متابعین و شیعیان واقعی او قرار بدهد؛ و آنچه مورد نظر او است در ما محقّق كند؛ و خدا ما را از هرچه كه مورد انزجار و برائت او است بركنار نگه دارد؛ در ظهور آن حضرت تعجیل بفرماید؛ ما را از منتظرین واقعی آن‌ حضرت قرار بدهد؛ در دنیا از زیارتش و در آخرت از شفاعتش بی‌نصیب ‌نفرماید!

  •  

  • اللهمَ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 380.