/ 19
  • fullscreen

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

1
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحيم

  • وصلَّى اللَهُ علىَ سيّدنا و نبيّنا أبىالقاسم مُحَمّدٍ

  • وعلى آله الطّيبين الطّاهرين و اللعنة عَلَى أعدائِهِم أجمَعينَ

  •  

  •  در زمان مرحوم آقا رضوان اللَه عليه گاهگاهى ايشان به مناسبتهايى براى مخدرات و همين طور براى آقايان مطالبى را مىفرمودند، مسائلى كه اين مسائل از يك حقيقت زنده و لايزال، يعنى غير قابل امحاء و از بين رفتن تراوش مىكرد.

  •  مطالبى را كه ايشان مىفرمودند مسائلى بود كه اين مسائل واقعى بود بر اساس مصلحت و مقطعى نبود، بر اساس مصلحت انديشى و منافع نبود چرا؟ چون وجود ايشان و نفس ايشان از اين مسئله گذشته بود، حقيقت ايشان درگيرودار مصلحت انديشى ديگر نبود، لذا گاهى از اوقات مىشد مطالبى را كه مىفرمودند اين مطالب حتى با بعضى از جريانات داخلى ايشان هم ممكن بود به آنها هم بخورد و اين طور نبود كه رعايت جهتى را بكنند و مطلبى را در نظر بگيرند، نه! يك صلاحى را ايشان مىديدند و يك مطلبى و مصلحتى را در بيانش مشاهده مىكردند و بدون هيچ گونه اغماضى آن مسئله را مىگفتند، لذا كلام ايشان صدق بود.

  •  صدق مىدانيد يعنى چه صدق؟ يعنى كلامىكه انسان به آن كلام اعتماد دارد، الان من دارم براى شما صحبت مىكنم معلوم نيست در نفس من راجع به اين مسائل چه مىگذرد، شماها كه خبر نداريد خداوند بهتر مىداند من چه نيتى از بيان اين كلمات دارم، از اين مطالبى كه دارم مطرح مىكنم چه قصدى دارم، شما فقط يك ظاهر آراسته را مىبيند اگر حالا آراسته هم باشد ديگر خودمان را در آينه نگاه نكرديم همين طور ...، يك مطالبى را مىگويد و مدعى اظهار نظر نسبت به بعضى از مسائلى هست و خلاصه افرادى او را مورد لطف خودشان قرار دادند، اينها مسائلى است كه خب بالاخره كموبيش همه خبر دارند، الان كه در نفس ما نسبت به اين مجلس، اين حضور، اين اظهار لطف و اظهار محبت، چه مىگذرد اين را غير از خدا كسى نمىداند احتمال دارد نفس ما آن چنان نفس آماده براى طرح اين مسائل نباشد، ممكن است خلوص كافى و صفاى كافى براى ابراز اين مسائل را ما نداشته باشيم و اين احتمالش مىرود. ولى نسبت به آقا يك همچنين احتمالى نمىرفت، يعنى وقتى كه ما مىنشستيم پاى صحبت ايشان، مىديديم كه ايشان مصلحت انديشى نمىخواهد بكند ايشان مطلب را مىگويد چه بسا در بعضى از اوقات هم به خانواده خودشان هم اين قضايا مىخورد، يعنى مسئله چيز نبود اين طور كه حالا رعايتى بكنند مطلبى را در نظر داشته باشند، حتى ما مىديديم كه نه! طرف قضيه به اين طرف بيشتر مىچربد.

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

2
  •  يك روز در يك مجلس اين طور كه در نظرم مىآيد عصر جمعه بود در آن موقع يك جريانى پيش آمده بود كه خيلى تشويش و اضطراب و انقلاب و تبدل احوال و يك جريان شيطانى بود على كل حال شيطانى بود، پيش آمده بود و مرحوم آقا آمدند و صحبت كردند و يادم است كه با اين عبارت شروع كردند صحبتشان را ما زياران چشم يارى داشتيم مصرع دوم آن را نفرمودند خود غلط بود آن چه مىپنداشتيم اين را نفرمودند، ولى آن مصراع اول و بعد مطالبى را فرمودند، خيلى قضايا قضاياى ناراحت كننده اى بود واقعا در آن زمان و على كل حال عبرتى شد براى ما كه متوجه باشيم چهكار بكنيم، چه نحوه انسان عملى را انجام بدهد كه يك وقتى تصور نكند مشمول آيه:

  • قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الكهف، ١٠٣ باشد. الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً الكهف، ١٠٤

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

3
  •  به تو بگويم كه اى رسول خدا چه كسانى از همه بيچارهتر هستند چه كسانى در اين دنيا از همه بدبختتر هستند.

  •  به قول مرحوم آقا اين گدا ارمنىها اين ها هم در اين دنيا بدبخت هستند هم در آن دنيا، [ايشان] وقتى كه اين آيه را چيز مىكردند براى تشبيه و اينها مىفرمدند اينها را كه مىبينيد گدا ارمنى كه ... البته خوب نه اينكه جزو مستضعفينشان، آنها مسئلهشان فرق مىكند، هم در اين دنيا بيچاره هستند هم در آن دنيا، حالا بدبختى و بيچارگى و خسران براى كسى است كه اين خودش را در يك جريانى قرار دهد كه اين جريان او را به نابودى مىكشاند و اين خيال مىكند دارى براى خدا كار مىكند، اين خيلى بدبختى است! البته مسئله اينطور نيست كه خدا براى انسان راههايى را باز نكند و طرقى را براى معرفت به انسان ننماياند.

  •  امروز با يكى از همين دوستان صحبتى پيش آمد، ايشان از من يك سوال كردند گفتند آقا چطور مىشود افرادى را ما مىبينيم اينها داراى حسن نيت هستند و به ظاهر حال، حالشان هم حكايت از همان صدق و حسن نيت مىكند اما راه را دارند عوضى مىروند؟ گفتيم خب مثل روز روشن مشخص است كه دارند عوضى مىروند، اشتباه دارند مىروند من به ايشان دو مطلب را عرض كردم يكى كه خب فعلا ضرورتى براى گفتن آن نيست و مسئله دوم اين كه خداوند براى هر كسى ميزان قرار داده و نمىتوانيم بگوييم انسان همين طور چشم و گوش بسته، صفاى باطن و خلوص نيت او را به هر سمتى مىخواهد سوق بدهد و بعد هم مسئله خراب از كار دربيايد اين را ما نمىتوانيم بگوييم، بعد هم يك مثال زدم براى ايشان گفتم فلان كس كه خود شما معتقديد به اين كه اين صفاى باطنى دارد و خلوص باطنى دارد، گفتم

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

4
  •  من از شما يك سوال مىكنم ايشان چند ساعت از عمر خودش را از زمان فوت مرحوم آقا تا الان در بعضى از مسائلى كه شما مطرح مىكنيد گذرانده، حداقل صد ساعت گذرانده از زمانى كه آقا فوت كردند تا الان، صد ساعت حداقل در خانواده در بيرون در چيز در پشت ما در خصوص در خلوت در جلوت در بعضى از مسائلى كه حالا طرحش ديگر مشمول قاعده مروز زمان شده اين وقتش را گذرانده اين مطالبى كه دارم خدمت شما عرض مىكنم مسائل اساسى است ها! پايههايى است براى مطالب بعدى كه در جلسات بعدى كه در خدمت مخدرات هستيم رفقا هستيم.

  •  صد ساعت حداقل اين طور [است؟] گفت بله، گفتم از اين صد ساعت يك صدمش را وقت نداشت بيايد از خود من مطالب را بپرسد، يك ساعت از اين صد ساعت چرا اين قدر سرد مىشود ...، يك ساعتش را بيا اين جا مطلب را بشنو بعد هر چه خواستى بگويى بگو، نيست اين طور! اينها دروغ است! دروغ است اين مطالب كه ما خلاصه اخلاص داريم ما خلوص داريم ما چه داريم ما چه داريم، شما يك ساعت آمدى پيش من مطلبى از من بشنوى، من يزيد من فرض كنيد كه عمر حالا شما يك ساعت از وقتت را بيا با يزيد و عمر بگذران چه اشكال دارد، ببينيد چه مىگويند، اين همه افراد بودند راهشان راه صحيح نبوده درست شد! همه دروغ مىگويند همه دروغ مىگويند همه منافق هستند همه خودشان را دارند گول مىزنند، اين مجلسى را كه من خدمتتان بعد از اصرار زياد من ...، عرض كردم كه آخر من كى هستم كه بلند شوم بيايم حرف بزنم، شما اول مسئله را ثابت كنيد بعدش ...، گفتند نه آقا فلان گفتم آخر چه حسابى چه چيزى، يك طلبه هستيم ضرب ضرباى خودمان را مىگوييم اينها را شما داريد بر گردن ما مىاندازيد، هى آقا آقا درست مىكنيد ما همان طلبه داريم مىرويم ...، حالا نه بالاخره بايد ...، گفتيم خيلى خب اگر اينطور است مىآييم صحبت مىكنيم و مجلس انسى است حداقل فايده آن اين است كه خب مطلبى است و مسئلهاى است، من به ايشان عرض كردم در مجالسى كه انشاءاللَه بنده در خدمت دوستان و محبين هستم اگر سوالى هست براى افراد بايد جدى سوال كرد، يعنى شوخى ما نداريم رفقا و دوستانى كه شركت مىكنند نسبت به مطالبى كه من مطرح مىكنم بايد صاف سوال كنند رودربايستى كردند اگر اين كار بخواهد بشود انسان شركت نكند بهتر است، خيلى سوالها بايد صريح باشد، بايد بدون رودربايستى باشد اگر اينطور باشد من هم احساس نمىكنم وقتم گذشته و وقت گذاشتم، التفات مىفرماييد مىخواهم چه عرض كنم يعنى رفقا و دوستان مسائل مهم، مطالب مهم، مطالب سلوكى مطالب اخلاقى، البته مطالبى كه يك قدرى فرق مىكند عرفانى اينها نه! اين يك قدرى مسائل فنى و تخصص و اينها بشود مربوط به يك زمان و شرايط خاص است، آن مسائل اخلاقى مسائل

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

5
  •  سلوكى، مسائل خانوادگى مسائل ارتباطات، معتقدات، عقايد اينها به اين كيفيت ... اگر مطرح بشود بدون هيچگونه رودربايستى بدون هيچگونه مطلب خيلى باصداقت، چون شرط اساسى براى حضور ما صدق است اين مسئله است.

  •  من بعد از زمان مرحوم آقا با اين شرط اساسى در تعارض افتادم در بيت مرحوم آقا، مسئله در داخل به نحوى بود و در خارج جور ديگرى ظهور داشت، من مىگفتم چرا بايد اينطور باشد؟ رفقاى ما داخل و خارج ندارند من با دوستان خودم داخل و خارج ندارم، آنچه كه هستيم بايد بياييم مطرح كنيم ظاهر يك جور است داخل هر چه خواستيم انجام بدهيم اين صحيح نيست مسئله صحيح نيست، و بر همين قضيه اختلاف ما پيش آمد ديگر، اختلاف ما با بيت مرحوم آقا بر اساس اين قضيه بود كه اينها در داخل و باطن نظر ديگرى داشتند نسبت به اوضاع و احوال، در خارج جور ديگرى قضيه جلوه مىكرد در باطن آقاى كذا مىآمد پيش من و فرياد وامصيبتا از بعضى حرفها پيش من بالامىرفت و استفتاء مىكرد در خارج به عنوان كذا و كذا مطرح مىشد اين نمىشد كه، مىگفتم اين كه نمىشود، ما كلك كه نمىتوانيم به دوستان بزنيم، حقه بازى كه ينست در اين جا، [محيط] نفاق نيست اين قضايا يكى دو روزى ممكن است به يك نحوى [باشد] روز بعد چه؟ روز سوم چه؟ روز آخر چه؟ اين كه نمىشود اينطور، چرا ما صادقانه نياييم بگوييم كه مسئله اينطور است مرحوم آقا بودند به اين كيفيت و از دنيا رفتند و بعد هم تمام شد قضيه بسيار خب، حالا مىآييم رفيقانه مىنشينيم بر سر سفره مىنشينيم هر كس براى خودش هر راهى را كه دارد دارد، التفات كرديد اختلاف ما از اين جا پيدا شد حتى در نامه آخرى كه من براى والده پارسال نوشتم، در يك نامه سه صفحه اى در آن جا به والده و به بعضى از افراد ديگر تذكر دادم كه آيا شما نبوديد كه در تهران در آن منزل كذا در آن اتاق اين حرف را به من زديد، آيا شما نبوديد در اين سفرى كه من آمدم در مشهد گفتيد كه چه و چه، آيا شما نبوديد در آن روز به من اين مطلب را [گفتيد]، چه شده كه همه اين حرفها را فراموش كرديد اين حرفها را شما زديد به من، من كه نزدم خودتان آمديد گفتيد خودتان آمديد اين مطالب را مطرح كرديد، خودتان آمديد گفتيد فلانى بايد چاره انديشيد خودتان گفتيد فلانى فلان كار را بايد شما انجام بدهيد، چه شد همه [آن حرفها] من كه نگفتم خودتان گفتيد، اگر من مىگفتم مىگفتى دروغ مىگويى خودتان من از خودتان شنيدم، اى همشيره شما اين حرف را به من نزدى كه در اين قضيه اين است در اينجا اينطور است در فلان جا اين است بايد شما يك فكرى بكنيد حالاچه شد؟ براى من نامه مىنويسى و در آن نامه مىگويى تصرف در منزل حضرت آقا فقط به ... وصى رسمى ايشان جناب آقا بايد باشد و هر تصرف ديگرى غصب است و

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

6
  •  شرعا حرام است، يعنى من دارم كار حرام انجام مىدهم يعنى اين نتيجه اين مسائل به اين جا مىرسد، خب خيلى خب ما حرفى ندارم اشكالى ندارد و من هم در اين منزل تصرف نمىخواستم بكنم و نمىخواهم بكنم با اين كه خب اين منزل سهم بيشتر مشائش مالك من است، ملك شخصى من است ولى خب ما برخلاف رضايت ساير ورثه اين كار را انجام نمىدهيم.

  •  ببينيد بايد شرط اول ارتباط ما با رفقا و با دوستانمان صدق باشد، پنهان كارى و سر خود كار انجام دادن، اين نمىتواند در اين جا راهى داشته باشد اگر قرار است ما از اول مىرفتيم مسائلمان را حل مىكرديم از اول مىرفتيم نمىگذاشتيم كار به اين جا برسد ديگر، مىرفتيم مطالب را حل مىكرديم مشكلات را حل مىكرديم و بهتر از ديگران هم مىتوانستيم حل كنيم، هم بيانمان هم علممان هم بالاخره در حدودى كه براى آنها قابل قبول باشد شايد اين مقدار بوده، چرا قضايا اينطور است؟ بخاطر اين كه ولا مجازا و لو ادعاءا نتوانستيم بپذيريم، نتوانستيم راهى را بر خلاف مسير بزرگان ببينيم و آن راه را قبول كنيم. بعضى از افرادبودند آنها مىگفتند كه بايد فلانى يك قدرى كوتاه بيايد خيلى تند است در صحبت كردن تند است در برخورد تند است بايد آرام باشد بايد كوتاه بيايد، اشكالش فقط در تندى است اما حرفهاش حق است حرفهاش درست است، گفتم اگر حق حق است ديگر تند [آرام] ندارد ديگر مجامله و اينها ندارد حق حق است ديگر، شما چرا نمىآييد قبول كنيد وقتى كه اين حق را مىبينيد؟ شما چرا نمىآييد بپذيريد بعد دفاع كنيد؟ حالا من تندم بسيار خب شما كند باش ولى حق را بپذير بگو حق با فلانى است جلوى همه، بعد با آرامش و مجامله و برخورد مناسب و روى خوش و اينها به افراد چرا همين را انكار مىكنى، چرا فقط يواشكى مىآيى به يك نفر مىگويى چرا در جلوى همه نمىگويى التفات كرديد.

  •  لذا عرض من اين بود كه خداوند براى همه مطلب را روشن مىكند، معيار براى تشخيص حق و باطل در همه وجود دارد انجام نمىدهيم ما به دنبال نمىرويم مرحوم آقاى خويى رضوان اللَه عليه ايشان از حضرت آقاى بهجت حفظه اللَه راجع به آقاى قاضى در وقتى كه آقاى بهجت شاگرد مرحوم آيت اللَه خويى بود در نجف و در درس ايشان شركت مىكرد راجع به يك مسئله كه پيش آمد رفت پيش مرحوم قاضى و مرحوم قاضى جواب اشكال از آقاى خويى را دادند و بر ايشان وارد كردند راجع به آن مبنا، يك مسئله اصولى بود مسئله اين بود كه اراده معانى متعدده و مفاهيم متعدده مختلف از يك لفظ مىشود در يك كلام كرد يا نه؟ اين يك بحث اصولى است ايشان قائل بودند بر اين كه نمىشود و ادله داشتندمثل

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

7
  •  ساير افراد. مرحوم آقاى قاضى رضوان اللَه به آقاى بهجت ايشان مىفرمايند كه چرا نمىشود اين عدم اراده معانى متعدده از لفظ واحد مربوط به نفوس ضعيفه است مربوط به ما، اما اگر كسى به مقام تجرد رسيده باشد و آن مسئله تجرد اشراف و سيطره نفس را بر همه معانى و برهمه قوا به نحو يكسان و در زمان واحد اقتضا كند در آن جا اشكال ندارد كه فرض كنيدكه يك لفظى را كه اين لفظ مشترك لفظى است و داراى معانى مختلف است بگويد و آن چند تا معناى مختلف را با هم اراده كند آقاى بهجت اين مطلب را مىآيد به آقاى قاضى [خويى] مىگويد مىگويند اين مطلبى كه ديروز بحث بود جوابش اين است آقاى قاضى [خويى] مىگويند اين حرف حرف تو نيست بگو از چه كسى برداشتى آوردى اين مسئله را، ايشان مىگويند كه اين حرف كلام حضرت آقاى قاضى است، كه ايشان مىگويند بله من هم متوجه شدم منتهى خواستم از تو چيز كنم اين حرف ايشان است، بعد خلاصه مطلبى را كه آقاى خويى به آقاى بهجت مىگويند اين بوده كه ايشان اظهار مىكنند كه من نسبت به آقاى قاضى به تعظيم و به جلالت و عظمت به ايشان نگاه مىكنم، ولى يك مطالبى هست كه خلاصه اين مطالب مانع شد از اين كه ما توفيق مصاحبت ايشان و زيارت ايشان را پيدا كنيم، يك مطالبى كه راجع به صوفيه و عرفا و اين حرفهاى كه ايشان مىزنند، خلاصه يك قدرى دست و بال ما را بسته والا ما خيلى مىخواستيم استفاده كنيم، آقاى بهجت مىآيد پيش مرحوم قاضى و اين مطلب آقاى خويى را به آقاى قاضى منتقل مىكند ايشان فرمودند برو به ايشان بگو اولا از مثل جنابعالى بعيد است كه اهل تحقيق ببينيد چقدر جواب متينى ايشان دارد مىدهد اين همان جوابى است كه ما داريم مىزنيم بنده به اين آقا مىگويم اين صد ساعت كه وقتش را در اين مطالب تلف كرده يك صدم آن را اگر مىآمد پيش من محتاج به اين صد ساعت، ٩٩ ساعت ديگر نبود از جنابعالى كه اهل تحقيق و تفحص هستيد بعيد است بدون تحقيق يك همچنين مطلبى حضرتعالى تفوح كنيد و كلام بگشاييد، شما اهل تحقيق هستيد اهل تفحص هستيد اهل جستجو و كنكاش هستيد مطلبى را بىدليل قبول نمىكنيد، مسئلهاى را مورد كنكاش علمىو دقت و تفحص علمىقرار مىدهيد، چند جلسه راجع به او بحث مىكنيد كلمات افراد را راجع به آن جلسه مطرح مىكنيد به نقد و ايراد و تأييد و تثبيت و يا تنقيد نسبت به مطالب بزرگان مىپردازيد و در آخر يك مطلب را مورد توجه و مورد تأييد قرار مىدهيد، چطور راجع يك همچنين مسئله به اين بزرگى، مىگويند و اين چنين مىگويند و حرفهايى كه مىزنند اين حرفها يعنى چه؟ اين با روش يك محقق اين مطالب جور در نمىآيد وفق نمىدهد اين اولا، ثانيا ما كه اين جا درمان بسته نيست جنابعالى بلند بشويد

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

8
  •  بياييد ببينيد درويشها كه اين طور مىكنند حرفهايشان اين طور است بفرماييد ديگر، مجالس ما درش باز است.

  •  آمدند به ما گفتند كه در اين جلسه عنوان بصرى بعضى افراد مىآيند كه شما نمىشناسيد، گفتم خب بيايند مگر ما در اين جا چه مىگوييم، حرفهايى كه مىآيند، خب بيايند بشنوند ضبط كنند ببرند اين طرف آن طرف چه اشكال دارد، حالا بعضى افراد ناشناس ... على كل حال مجالس ما درش باز است ايشان مىفرمودند شما بلند شويد بياييد ببينيد، مطالب ما را ببينيد آيا ما كفر مىگوييم آيا ما خلاف شرع صحبت مىكنيم، آيا ما افراد را بر خلاف سوق ميدهيم، بعد برويد تحقيق كنيد خواستيد بپذيريد نخواستيد نپذيريد، يعنى ببينيد يك عارف ترس ندارد از كسى، كارهايش يواشكى نيست آقا به كسى نگو اين حرف را، نيست! البته سرّ را نمىشود گفت، حتى افشاى سرّ از بزرگترين كبائر است از بزرگترين معاصى است كه يك نفر يك سرى را بيايد فاش بكند و افشاى اين سرّ موجب بروز بعضى از ناهنجارىهاى روانى و بعضى از تغيير و تبدلات بشود، ولى آن سرّ است نه اين كه كار خلاف و يواشكى را انسان بيايد فاش كند، عارف كار يواشكى ندارد كار خلاف ندارد، آقا اين مطلب سر است كسى نفهمد اين مسائل را نبايد كسى بفمد فلان، نبايد بفهمند يعنى چه؟ كار خلاف است خلاف است، كار خلاف نيست بياييد بگوييد به همه صريحا بگوييد كار خلاف نيست به همه بگوييد اين حرف يعنى چه؟ صلاح نيست يعنى چه؟ اين صلاح نيست آن صلاح است اين حرفها چيست؟ اين هم كه شد مثل جاهاى ديگر اين هم كه شد مثل موارد ديگر اين هم شد مثل دكان هاى ديگر، اين دو مسئله! اين دو مسئله! پس بنابراين روش پسنديده اين است كه انسان برود تحقيق كند از صحت و سقم يك مسئله انسان سر در بياورد اين روش روش پسنديده است و ببيند و با اعتماد و با اطمينان باشد.

  •  در رفتار و در كردار مرحوم آقا رضوان اللَه عليه اين مسئله مشهود بود اين مسئله، آن روز كه ما در جلسه منزل يكى از دوستان بوديم آن روز عصر در مشهد به واسطه آن جريانى كه پيش آمده مرحوم آقا يك صحبتى كردند و در آن مجلس به من اعتراض كردند كه فلانى در منزل خودش در مشهد در منزل خودش طلبه ها را آورده و آن طلبه ها از درسشان افتادند و آمده آنها را به كار گرفته و من گفتم كه اين منزلى كه بخواهد با اتلاف وقت طلاب بخواهد بگذرد نباشد بهتر است براى چه و كذا و كذا و خلاصه ديديم خب بله اعتراض به ما وارد است، البته فقط يك نفر طلبه بود كه آمد و در منزل ما كار مىكرد، حالا اين هم ناگفته نماند كه در آن موقع ايشان خودش گفت كه اگر من نيايم حتى درس را

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

9
  •  نمىفهمم، بعد در آن مجلس ايشان به غير از من هم اعتراض وارد كردند كه فلانى هم همينطور آن هم در منزل طلبهها برايش كار مىكنند، نمىدانم اين حرفها ... البته اين را فرمودند نه به مقدار ايشان به ايشان هم اعتراض وارد است نه به مقدار ايشان، يعنى به مقدار من و خب اعتراض وارد است و بايد پذيرفت بسيار خب تا اين مقدارش خب چيزى نبود، بعد كه آمديم بيرون و ما كه چيزى نگفتيم يعنى خب بالاخره حتى جا براى سوال ما از ايشان بوديم و ما جا براى سوال داشتيم ولى عل كل حال حرف نزديم، آن شخص ديگر خيلى ناراحت شده بود و آمد و گفت آخر اين آقاجان آبروى ما را در اين مجلس مىبرند من يك مقدارى به او خنديدم گفتم آقاجان اگر قرار بر اين است كه درست بشويم چرا ما هم درست نشويم؟ چرا مگر ما [از] بقيه خونمان قرمز [تر] است كه اگر قرار است اشكال وارد بشود به ... به ما نشود، چرا؟ وانگهى اين چه آبرويى است كه با خلاصه يك نحوه تعامل و يك نحوه ارتباط اين آبرو بايستى كه پيدا بشود و بعد با يك كلمه حرف، اين دستخوش چيز قرار بگيرد اين آبرو آيا به نظر شما ... ديگر بنده خدا يك مقدارى چيز شد و مسئله منتفى شد كه اين مطلب اگر قرار بر اين است كه اعتراض وارد باشد خب بالاخره اعتراض را بايد پذيرفت.

  •  قبل از تشكيل همين ايام درسى، يك ماه پيش يكى از دوستان حالا مىخواهم اسمش را ببرم ولى چون مىبينم بنده خدا شايد نخواهد چيز بشود منظور مطلب ايشان آمد در اين جا نشست گفت آقا يك سرى مطلب است در ذهنم مىخواهم به شما بگويم و خيلى سرخ شد سفيد شد تقيد لحن ...، گفتم كه اين چه حرفى است شما دارى مىزنى مگر شما تا به حال از من روى ناخوشى ديدى نسبت به انتقاد بيا هر چه ...، نه گفت آمدم از شما اجازه بگيرم! گفتم اجازه نمىخواهد انسان بايد كارش را تصحيح كند شما حرفت را بزن اگر به نظر من حرف شما موجه بود بايد بپذيريم موجه نبود جواب شما را مىدهم ما رودربايستى نداريم جواب شما را مىدهم، ايشان يك كاغذ از جيبش درآورد شروع كرد بند ١ الف، ب، همينطورى ... تا پنج، شش، هفت، هشت مورد مطالب را ايشان گفت، من به ايشان گفتم تمام مطالبى كه شما در اين جا نوشتى همه صحيح است انتقاداتى بود كه خب متوجه من مىشد ولى من به طور كلى يك جواب دارم از اين مطالبى كه شما گفتيد، شما آن جواب من را بشنو و بعد ...، جواب را شنيد و گفت نه ديگر اگر مطلب اين است ما ديگر تسليم، ولى مطالبى كه مىگويى صحيح است انشاءاللَه امسال يك توجه بيشترى نسبت به قضايا و مسائلى كه هست مىشود نسبت به امور درسى و غير درسى بود اين روشى است كه ما از اين روش بدى نديديم، ما از اين روش مزاحمتى با كارمان، با آبرويمان، از اين حرفهايى كه جاى بحثش هم نيست نديديم.

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

10
  •  رفقا و دوستان مىدانند نسبت به طرح مسائلى كه بعد از زمان مرحوم آقا مطرح شد چقدر من حساسيت به خرج دادم و همان حساسيت موجب شد كه خلاصه ما در يك جريانى مخالف با ساير جريانات قرار بگيريم و همان حساسيت الان هم وجود دارد بدون يك ذره كم و زياد، يعنى به اندازه يك سر سوزنى از حساسيت من نسبت به طرح مسائلى كه مطرح شده و مىشود كاسته نشده مطلقا و من حيات خودم را و زندگى خودم را در گرو صدق مىبينم، يعنى هيچ ضررى نمىبينم از اينكه ما صدق كرديم نه وضع دنيايمان نه وضع آخرتمان، راست باشد انسان با مطالب راست باشد با وقايع راست باشد با تاريخ راست باشد كلك نزند، نسبت به قضايا و مسائل كلك نزند آنچه را كه هست باشد، اين آنچه بود كه ما از مرحوم آقا رضوان اللَه عليه ديديم لذا به ايشان اعتماد داشتيم، اينهايى كه مىخواهم خدمتتان عرض كنم تمام اينها زيربنا است ها! همانطور كه عرض كردم براى مسائل وجلسات آينده كه اصلا ما متوجه بشويم چه مىخواهيم، در اين مجالس دنبال چه مىگرديم در اين مجالس چه چيزى را پىگيرى مىكنيم آيا اين مجالس مثل ساير هيئات است، آيا مثل آمدن و رفتن و نشستن و صحبت كردن و اينها است خب ما ما نبايد وقتمان را تلف كنيم نه شما تلف كنيد، در مسائلى كه اخيرا اتفاق افتاد خب مخدرات مىدانند من احساس كردم مطالبى را شما داريد مى گوييد، در تهران ظاهرا به آن توجهى نمىشود، ما بلند مىشويم از اين جا مىرويم تهران دو ماه يكبار، در ميان مخدرات صحبت مىكنيم اينطرف و آنطرف بعد مىبينيم هر كسى دارد كار خودش را انجام مىدهد، خب اين ما كه وقت زيادى نداريم ... و من ديدم وقتى كه اينطور هست، خب نمىشود اينطور اين مسئله [بايستى] درست بشود.

  •  الحمدلله على كل حال دوستان محبت كردند لطف كردند بزرگوارى نشان دادند جسارتهاى ما را تحمل كردند تجرى ما را تحمل كردند، على كل حال نقائص ما را با بزرگوارى خودشان ترميم كردند الحمدلله به نقطه مثبت رسيدم، نكته مهم اين است كه ما بتوانيم صحيح صحيح حركت كنيم نه غلوى نه افراطى نه تفريطى اين مسئله مورد نظر من است در تشكيل اين جلسات، يعنى طرح مسائل و مبانى مرحوم آقا رضوان اللَه عليه، مبانى اخلاقى و آنچه را كه خب بيشتر به مخدرات مربوط است تا به آقايان روش ايشان مبناى ايشان مبناى سلوكى ايشان كيفيت حركت و كيفيت راه بالاخره به قول مرحوم آقا ما كه توان داريم مىگذاريم يك گذشتى داريم مىكنيم يك انفاقى داريم مىكنيم، يعنى افرادى كه مىآيند دوستانى كه در اين جا مىآيند بالاخره همينطورى كه نمىآيند، بالاخره همه زندگى دارند همه كار دارند بچه دارند، بچه هايشان را لابد سپردند به افرادى، با آمادگى آمدند، وقت گذاشتند اينها بالاخره

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

11
  •  قابل ارزش است و قابل تقدير است، روى اين حساب اين حركت و اين گذشت و اين يك نتيجهاى بدهد يك فايده داشته باشد و مسئله به عنوان صرف يك مجلس برويم آقا را ببينيم و فرض كنيد كه استفاده كنيم و نه! اينها بالاخره خيال نمىكنم چندان هم چنگى به دل بزند اينها آن چه كه هست اين است كه مطالبى اگر از روش بزرگان از تجربه بزرگان اينها هست اين مطالب مطرح بشود اينطور نباشد.

  •  يك وقتى ما با مرحوم آقا و يك عده اى به زيارت على بن موسى الرضا عليهم السلام مشرف شديم در آن جا يك قضيه ... [٥٠: ٤٤ صوت قطع مىشود] با فلان مسئله در تعارض است و زيارت تو حرام است و آن شخص گوش نمىداد و مىرفت زيارت، اين منظورم است يعنى رسيدن به جايگاه صحيح سلوك براى انسان، براى خودش به آن جايگاهى كه بايد در آن جايگاه باشد حالا مردم چه مىگويند و به انسان چه نظر مىكنند اينها همه يك طرف، من بين خود و بين خدا چه جايگاهى داشته باشم اين مورد نظر حقير است، هر شخص جايگاه خودش را و حركت خودش را، كه حركت فكرى و علمى و چه حركت باطنى و نفسى، اين بايد جايگاهش مشخص بشود يك وقتى خداى نكرده سر خود يك عملى را انجام ندهيم، بعد از چند سال متوجه بشويم و آن حسرت دامنگير ما بشود اين مسئله نيست.

  •  امروز داشتم فكر مىكردم راجع به يك مسئله اى به نظرم خورد از كلام پيغمبر از كلام رسول خدا ديدم واقعا ما اين كه دنبال پيغمبر هستيم و پيغمبر را پيغمبر مىدانيم و اينها اين بيخود و بىجهت نيست، پيغمبرى يك لباسى نيست كه بيايند قامت كسى بكنند و خلعتى بيايند ببخشند و بر تخت بنشانند و به عنوان خلافت و به عنوان پيامبرى بيايند شخص را معرفى كنند، پيامبر وجودش وجود صدق است، وجودش وجود آيينه حق است، آيينهاى است كه در آن موج نيست آنچه را كه به او القا مىشود همان طور برمىگرداند، ديديد بعضى از آينهها شفاف نيستند وقتى كه يك صورتى، وقتى كه شكل در آن جا جلوه [مىكند] وقتى مىخواهد برگردد يك مقدارى كدر برمىگردد، بعضى آينهها خراب هستند زنگ زده هستند صورت را كج نشان مىدهند حالا صورت صورت خوب است ولى وقتى انسان در آينه نگاه مىكند دانه دانه مىبيند، زنگ زده پشت آن زنگ زده بعضى از آينهها موج دارند وقتى انسان نگاه مىكند صورت را معوج نگاه مىكند كج و معوج نشان ميدهد اين آينهها آينههاى خوبى نيست، آينه خوب آن آينهاى است كه همان چه كه در خارج هست صورت علمىآن را

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

12
  •  برمىگرداند، اين درخارج صورت عينى دارد، آن صورت علمىدارد صورت علمى، وحى عبارت است صورت عينى حقايق عالم تكوين و عالم كون و عالم وجود وقتى كه اين وحى بر قلب پيغمبر مىآيد همين كه مىخواهد از اين آينه رفلكس كند برگردد اين مىشود صورت عينى، عين همان چيزى است كه در قلب پيغمبر آمده و كج نمىشود.

  •  لذا شما در قرآن مىبينيد آياتى كه براى پيامبر آمده است بعضى از اين آيات، آيات مدح است

  • ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ الأحزاب، ٤٠اين محمد پدر قوم و خويشهاى شما نيست كه همينطورى داريد او را صدا مىكنيد يا محمد حدثنى يا محمد كذا يا محمد، احترام دارد رسول اللَه است خاتم النبيين است اين آيات چيز وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ الأنبياء، ١٠٧ يا لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ البلد، ١ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ البلد، ٢ من به آن شهرى كه تو در آن زندگى مىكنى نمىتوانم قسم بخورم از عظمت و جلالت، آن آياتى كه دلالت بر عظمت پيغمبر مقام پيغمبر آن حقيقت پيغمبر، إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ الطارق، ١٣ وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ الطارق، ١٤ وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ التكوير، ٢٣ راجع به مشاهدات جماليه و جلاليه حضرت رسول اكرم راجع به مشاهدات ذاتيه آن حضرت كه اين در يك جايى است كه در آن جا كسى نمىتواند، فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى النجم، ٩ اين آياتى كه دلالت بر عظمت و جلال رسول خدا مىكند، از آن طرف مىبينم يك آيات ديگر هم هست، آياتى است كه حساب پيغمبر را مىخواهد برسد، آيات حسابرسى آياتى كه دلالت بر حسابرسى مىكند و وضعيت پيغمبر را مىخواهد روشن كند، خلاصه اگر بخواهد از خود اضافه كند و كم كند اين جا حساب و كتاب دارد در آن آيه مىفرمايد: وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاوِيلِ الحاقة، ٤٤ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمِينِ الحاقة، ٤٥ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِينَ الحاقة، ٤٦ فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِينَ الحاقة، ٤٧ اگر اين پيغمبر بخواهد يك كلمه اضافه كند يا بخواهد يك كلمه كم كند چنان ما او را مىگيريم كه استخوان كمر او را خرد مىكنيم و آن رگ حياتى او را بيرون مىكشيم، ببينيد چه عبارتهايى راجع به ...، خيال نكنى [چون رسول خدا هستى] هر كارى مىخواهى مىتوانى انجام بدهى يا اين كه فكر كنيد كه بخواهى چيز بكنى، بخواهى فرض كنيد كه محبت اضافى، مثلا ارفاقى بخواهى بكنى آن چه را كه ما مىگوييم بايد عينا همان را تو

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

13
  •  بياى ابلاغ كنى، حق ندارى كم و زياد كنى درست شد و ما مىبينيم هر دوى اين آيات را پيغمبر مىآيد، و براى مردم مىگويد بدون هيچ گونه رودربايستى اين مىشود پيغمبر، يعنى هم آياتى كه اين آيات دلالت بر مجد و عظمت مىكند در ابلاغش به مردم سر سوزنى در احوال پيغمبر اثر نمىگذارد و هم آياتى كه دلالت بر خلاصه حسابرسى و مقام عزت و مقام غيرت پرودرگار و مقام استواء همه مردم در مقام ربوبى و مقام پيشگاه عظمت خدا مىكند در آن جا مىگويد تو با بقيه يكسان هستى هيچ تفاوتى نيست در قضيه، آن جا هم مىبينى پيغمبر ... تندتر هم بيايد بگويد زودترهم بيايد، حالا من دارم مىگويم ولى براى او كه فرق نمىكند، اين مىشود رسول خدا، اين مىشود پيغمبر، اين مىشود آن كسى كه از نفس عبور كرده، آن كسى كه آينه شده آينه بى موج شده، ما همه آينه هستيم ولى كم و زياد مىكنيم كم و زياد مىكنيم، آن جايى كه به نفع ما است مىآييم يكخورده مسائل را مىپيچانيم توجيه و تعبير، آن جايى كه به ضرر ما است مىآييم به يك نحوه ديگر بيان مىكنيم آقا آن جا اين طور شده به ضرر ما شدهاى كذا اىفلان اين بخاطر چيست؟ به خاطر اين كه آينه كدر است، نه آقا صريح [باشيم]! و تا به اين نقطه نرسيم فايده اى ندارد يعنى به اين نقطه كه هر چه هست بپذيريم كم و زياد نكنيم و تا به اين نقطه نرسيم شركت در اين مجالس براى ما سودى ندارد نفعى ندارد و تا به اين نقطه نرسيم و متوجه نشويم ... حالاتى هست جرياناتى هست مسائلى هست، اما آن بهره كافى را ما نمىتوانيم، آن بهره كافى را انجام بدهيم، راه سلوك و طريق الى اللَه و حركت در طريق الى اللَه در راه خدا، مىدانيد در يك جمله يعنى چه؟ يعنى انسان خود را تطبيق بدهد با آن چه كه او بر انسان تكليف كرده اين است، اين مىشود سلوك انسان خودش را تطبيق بدهد، نيايد بگويد من اين طورى دلم مىخواهد خب اين طورى عيب ندارد انسان دلش بخواهد ولى بالاخره اين سلوك نيست اين تطبيق نيست، هر چه قدر انسان بيشتر تطبيق بدهد بيشتر گرفته، بيشتر استفاده كرده.

  •  مرحوم آقا رضوان اللَه عليه در يك سفر با يك عده رفتند براى مكه، من در آن سفر نبودم حدود ١٧ يا ١٨ نفر از دوستانشان در آن زمان سابق زمان شاه در آن موقع يك سفر مكه رفتند، ١٧ يا ١٨ تا از دوستان خيلى از آنها با خانمهايشان آمده بودند حج واجب، از ميان اينها اين همه كه رفته بودند خب

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

14
  •  همه استفاده كرده بودند هر كسى به مقدار سعه خودش وسعت خودش، مرحوم آقا روى يك نفر دست گذاشتند گفتند فلانى البته دو نفر دست گذاشتند يكى را به خاطر يك جهت ديگرى، گفتند از ميان اينها اين استفاده كرد و جهتش را مىدانيد چه بود؟ جهتش اين بود كه خودش از خودش هيچى نداشت، ايشان مىگفتند بكن مىكرد نكن نمىكرد برو مىرفت نرو نمىرفت، يكدفعه به آقا نگفت كه آقا كجا مىخواهيد برويد در خدمتتان باشيم، ديديد! ما خودمان اين چيزها را از مرحوم آقا مىديديم آقا كجا مىخواهيد برويد در خدمتتان باشيم، خب به شما چه مربوط است مىگفت برويد، آقا اين كارر ا بكنيم آقا آن كار را بكنيم، يك مرتبه به ايشان نگفت گفت اگر قرار باشد خودشان مىآيند مىگويند كه اين كار را بكنيد يا نكنيد، گاهى اوقات خودشان هم صدا مىزدند بيا، يعنى چيزى براى خودش در قبال امر و نهى مرحوم آقا چيزى براى خودش نمىگذاشت، نفسى براى خودش نمىگذاشت، آقا كه اين را مىگويند آيا با نفس من و با شأنيت من تطبيق مىكند يا نه! آيا در نظر گرفتند يا نه! اين حرفى كه ايشان دارند مىزنند به آن جاى ما برمىخورد نه قابل قبول نيست، اين مطلبى كه الان آقا دارند مىگويند اينهايى كه الان دارم خدمتتان عرض مىكنم مسائل خيلى مهم است اين كه الان آقا دارند مىگويند خب مىگفتند ديگر! به مرحوم آقا اين مطلب را مورد نظر گرفتند برويم به آقا اين جورى بگوييم، برويم به آقا بگوييم نظرشان را برگردانيم، آخر ما كه اين كاررا نكرديم ما كه فلان نكرديم، برويم يك جورى بگوييم نظر ايشان برگردد ا آقا درست نيست نخير، آقا صلاح مىدانند الان راجع به شما اين را بگويند سرت را بيانداز پايين بگو چشم، اگر به آقا اعتماد ندارى خب بسيار خب مسئله ديگرى است، ولى اگر ... اين شخص اين طور بود و وقتى كه از حج برگشت آثار حج را ما در ايشان مىديديم در خصوصيات ايشان آثار حج را ...، هر كسى به اندازه حال و روحيه و توانش، سلوك يعنى انسان خود را با آن چه كه پروردگار براى او تكليف كرده با او منطبق كند با او منطبق كند اين مىشود سلوك.

  •  يكى از دوستان مرحوم آقاى حداد البته ديگر اين بحث سلوك و انطباق اين بحثى بود كه من قصد نداشتم در اين مجلس بگويم چون بايد بگذارم براى مجلس بعد، چون ديگر خيلى بحث احتياج به چيز ... ولى خب يك اشاره مىكنم يكى از دوستان مرحوم آقاى حداد رضوان اللَه عليه اين خيلى آقاى

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

15
  •  حداد را دوست داشت و واقعا هم دوست داشت ما شكى در محبت او و گذشت او نسبت به آقاى حداد و اينها نداشتيم اما پدر او خيلى از ارتباط با آقاى حداد اظهار تمايلى نمىكرد و خلاصه اين، آن علاقه كه به آقاى حداد داشت مىخواست به يك وسيله برود كربلاو اينها زيارت كند و اينها و آقاى حداد را ببيند ولو اين كه مخالف با پدرش است و مخالف با دستور او است، مرحوم آقا به ايشان مىگفتند كه ... حتى يكدفعه رفته بود از طريق عادى نرفته بود، از طريق قاچاق رفته بود آن جا چيز كند و رفته بود آنجا و آقاى حداد را هم ديده بود، ما در يك سفرى كه رفتيم در خدمت آقا نزد آقاى حداد ايشان داشتند مىگفتند، مىگفتند آقاجان شما را كه مرا دوست داريد بايد مطالب ما را دوست داشته باشى و راه مرا به او نمىگفتند به مرحوم آقا مىگفتند كه اينها را مثلا به گوش او برسانيد بايد راه مرا دوست داشته باشى افكار مرا دوست داشته باشى مبناى مرا دوست داشته باشى، تو بلند شوى بياى اين جا بدون رضايت پدرت، فكر اين را نمىكنى كه پدر تو نسبت به من چه مىگويد، مىگويد مگر اينها خودشان نمىگويند كه رضايت پدر شرط است در مسافرت، پس چرا حالا پسر ما بدون اجازه ما رفته در خانهشان و اين را قبول كردند و پذيرايى كردند و اينها، آيا اين سوء برداشت و سوء فهم نسبت به افراد به وجود نمىآورد؟ اين بهتر است يا اين كه نه! به حرف پدرت گوش بدهى از آنطرف هم ا فاضات و عنايات ما به تو مىرسد، مگر قرار بر ظهور است هميشه در حضور يك مسئله براى انسان پيدا بشود، اگر ما آقاى حداد را به آقاى حدادى قبول داريم و اگر آقا را به مرحوم آقايى قبول داريم، آن مرحوم آقا مرحوم آقايى نيست كه فقط در حضور فيض او بخواهد برسد! اگر بخواهد فقط در حضور برسد يك جو ارزش ندارد، نرويد به دنبال [او] فايده نداريد، آن آقاى حدادى را ما قبول درايم كه حضور و غيابش يكى است حضور و غياب او يكى است، التفات كرديد حضور و غياب او يكى است و به همان كيفيت كه در حضور عنايت دارد به همان نحوه از باطن و از غيب آن چه را كه بايد به او برساند به او مىرساند، اين مسكين روى هواى خود، روى تخيلات خود، بلند مىشود به هواى محبتى كه دارد مىرود در آنجا اما نصيب چندانى نمىبرد، چرا نمىبرد؟ چون اين رفتن با مبنا تطبيق نكرد.

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

16
  •  پس سلوك چه شد؟ سلوك اين است كه انسان حركتش با مبانى و با تكاليف تطبيق كند ولو براى او مشكل بيايد ولو براى او سخت بيايد، چون اگر آسان بيايد كه كارى نيست مسئلهاى نيست، مثلا فرض كنيد كه از نظر سلوكى به ما دستور بدهند كه آقا امشب بايد يك غذاى مفصل غذاى چلوكباب كذا امشب بخوريد دستور داريد اين خيلى خب ما هميشه از اين دستورات خيلى استقبال مىكنيم، آقا امشب بايد يا فرض كنيد فردا بايد به فلان گردش برويد و چند روزى را در تفريح و تفرج اينها بگذرانيد خب خدا خيرتان بدهد هميشه از اين دستورات به ما بدهيد، اين كه دستور سلوكى نشد.

  •  دستور سلوكى دستور عبور از نفس است، دستورات سلوكى دستورات پاگذاشتن روى هوا است، هيچ كس با رسيدن به مشتهيات و منويات خودش از نفس نمىتواند بگذرد اين مسئلهاى بود كه من مىخواستم خدمت شما بگويم.

  •  پس سلوك عبارت است از تطبيق امور، تطبيق حركات وگفتار با تكليف، والا نه مكه رفتن نه زيارت امام رضا عليه السلام رفتن، نه عمره رفتن نه كربلا رفتن، نه به ديدن بزرگان و اوليا رسيدن، هيچ كدام اينها كمترين اثرى در صورتى كه مخالف با تكليف باشد براى انسان ايجاد نمىكند، تمام اين حركتها و گردشها و بلند شدنها و نماز شب خواندنها و ايستادن و قرآن خواندن و اينها، يك وقتى انسان نگاه مىكند مىبيند عجب تمام اينها روى نفس بوده، بخاطر فرار از تكليف به قرآن پناه مىآورد التفات مىكنيد، به خاطر فرار از تكليف و اشباع نفس به نماز شب روى مىآورد و نماز شب مىخواند و گريه مىكند در نماز شب، نماز شب دو ساعت طول ميدهد آيه ... من ديدم ديدم افراد را، اين طور هستند.

  •  آن روز درجلسه مخدرات نمىدانم شما حضور داشتيد يا حضور نداشتيد من در آن جا گفتم يكى از بستگان ما و از نزديكان مرحوم پدرما اين از همين خانمهايى بود كه جلسات هفتگى داشت جلسات روزانه داشت، ختم انعام بود سفره كذا بود دعاى ندبه بود و چه بود و چه بود و مجلس روضه بود و خودش هم روضه مىخواند، خانم جلسهاى ديگر عين خانم جلسه كه زياد هستند و خانم جلسهاى خيابان كذا و كذا معروف بود خانم جلسهاى و مسائل مىپرسيدندو سوالات شرعى و كذا و كذا

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

17
  •  اما من از نزديك چون ارتباط داشتم مىديدم اين عملش خلاف شرع است، اين نحوه ارتباطش با شوهر خلاف شرع است اين نحوه كارى كه انجام مىدهد دخل و تصرفاتى كه الان دارد مىكند تمام اينها خلاف شرع است، تعجب مىكردم گاهگاهى مسئله را با بعضى مطرح مىكردم چطور ايشان اين كارها را انجام مىدهد و خلاصه جلسه ختم انعام دارد مجلس روضه دارد، محل مراجعه افراد است افراد به او مراجعه مىكند، چطور مىشود يك همچنين چيزى؟ آخر نمىخواند اين مسائل جور درنمىآيد، يك روز در منزلش بود يك شب بود ديدم كه اين شوهرش رو كرد فلانى چراغ برق را برو خاموش كن برق را، [گفت] من دستم كثيف است خودت برو خاموش كن، من گفتم مگر كسى بايد با شوهرش اين طور بايد صحبت كند خلاصه اين مسئله! تا اين كه اين از دنيا مىرود و اينها، يك روز مرحوم آقا يك شخصى را صدا مىزنند از بستگان ايشان كه مادر همان شخص هم از دنيا رفته بود اين قضيه آن شخص به من گفت، مرحوم آقا به من گفت فلانى من در همين دو يا سه شب اخير دو تا خواب ديدم يك خواب راجع به مادر تو ديدم، يك خواب هم راجع به اين ديدم ولى تا وقتى زنده هستند اين خوابها را شما براى كسى نگو، وقتى كه اين از دنيا رفتند او براى ما اين دو خواب را نقل كرد يكى مربوط به مادرش بود كه حكايت از عفو و اغماض و گذشتى بود كه خدا نسبت به مادرش انجام داده و الحمدلله وضعيت او به نحو مطلوبى قرار گرفته و اما راجع به اين شخص، ايشان مىگفتند من خواب ديدم در يك بيابانى هستم و در يك بيابان اصلا انتها ندارد، اصلا هيچى برهوت برهوت! و ايستادم در اين موقع ديدم يك سياهى از دور دارد مىآيد، همينطورى يواش يواش آمد جلو آمد آمد ديدم يك پيرزنى است مفلوك، لباسهاى پاره ژوليده ژنده پوش اين چرك و اين كثيفى و اينها اصلا از تمام بدنش دارد ... و عصا زنان همين طور دارد مىآيد، من گفتم خدايا آخر اين كيست آمد آمد جلو من همينطور ديدم بله فلانى خيلى با يك وضع عجيبى و آمد و گفتم تو هستى تو به اين وضع هستى اين همينطورى اصلا سرش را نمىتوانست يك نگاه به من كرد و گفت مىبينى حالم را، مىبينى وضعم را حالا آن كى بود اين كسى بود كه بالاى قبرش موقع دفن زيارت عاشورا خواندند من هم حضور داشتم، نمىدانم هنگام غسلش زيارت وارث خواندند، در دفن او چه كردند قبلش چه كردند اينها هيچ ملاك نيست آقاجان بعد من هم همينطورى ...، هى به من التماس مىكرد يك نگاه به من بكن يك نگاه به من بكن ببين چه

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

18
  •  وضعى دارم كمكى مساعدتى، مىگفتم من هم دست مىكردم در جيبم مىديدم هيچى ندارم مرحوم آقا مىفرمودند اين قضييه مال سالهاى آخر عمرشان چند ماه به فوت ايشان مانده بود اتفاق افتاد مىگفتند من دست كردم در جيبم ديدم من هيچى ندارم، هر چه گشتم گفتم ندارم، هى دوباره يك نگاه كرد گفت يك چيزى به ما [بده] آخر دست كرديم اين گوشه جيبمان يك نخودچى پيدا كرديم فرستادش دنبال نخودچى برداشتم اين نخودچى را دادم كف دست او اين هم سرش را بلند كرد گفت همين گفتم ندارم ديگر، ندارم به تو بدهم چهكار كنم، سرش را پايين انداخت و راهش را كشيد و رفت، درست شد.

  •  ما يك وقت اينجور نشويم ها! يك عمر يا حسين و يا حسين بگوييم و بعد وضعمان اين باشد، يك عمر يا اللَه و يا اللَه بگوييم و بعد وضعمان اين باشد، يك عمر دنبال رفتن و چادر سر كردن و چاغچول بستن و نمىدانم دست به كمر زدن و به دنبال مردم و فلان و ارشاد خلق باشد، اما با هر قدمى يك قدم از خدا دور بشويم با هر قدمىكه به جلسه برمىداريم يك قدم از مبدأمان از خودمان از سرّمان از حقيقتمان فاصله بگيريم اين مسئله به اين كيفيت نباشد.

  •  اينها كه خدمتتان عرض كردم اينها بيشتر براى خودم گفتم، چون مجلس مجلس بىريايى است و همه از دوستان و محبين، چرا بياييم وقتمان را همانطور كه عرض كردم بگذرانيم نه! واقعيت اين است و شما اعتراض نكنيد حالا اين حرفهايى كه خودت مىزنى تا چه حد خودت چيز مىكنى فرض كنيد كه الان نوارها يا ضبط هايى كه اينجا هست ما يكى از اين نوارها هستيم خب حالا انشاءاللَه مسئله همين است، خود من كه اين مطالب را مىگويم به هر اندازه عمل كردم صحيح است و عمل نكردم نكردم.

  •  مرحوم آقا در آن سال آخر حياتشان در ملاقات با يكى از دوستان اين را فرمودند اين آقا سيد محسن بخواهد از من به او مىدهم اگر نخواهد من نمىتوانم به او بدهم، انسان بايد بخواهد آنها ديگر بخل ندارند آنها كه امساك ندارند اگر امساك داشتند با بقيه فرق نمىكردند، مرحوم آقا به خاطر اين جهت كه بخل ندارد امساك ندارد، پارتى بازى نمىخواهد بكند، صدق داشت صدق يعنى راست بود

مراتب عمل و حقیقت محو شدن گناهان

19
  •  راست بود چرا؟ چون خدا صدق دارد خدا راست است صدق مطلق خدا است راستى مطلق خدا است، آن حقيقتى كه هيچ گونه كجى انحراف پستى بلندى اعوجاج در آن حقيقت راه ندارد آن حقيقت خدا است و اولياء خدا چون آنها از نفس و نفسانيات گذشتند و مندك شدند در آن حقيقت شاكله آنها مبدل به صدق شده.

  •  خب اميدورايم كه دعا بفرماييد هم براى خود هم براى ما، ما بيچارهها، ما كه واقعا وقتمان هيمنطور دارد مىگذرد و ماه رجب هم دارد تمام مىشود دستمان هم واقعا خالى، مرحوم آقا وقتى كه ماه رجب مىشد و رمضان اواخر مىرسيدم مىگفتند ببين فلانى دستمان خالى است و ماه هم دارد تمام مىشود وقتى بزرگان و آنها البته اين را براى ما مىگفتند، البته نمىدانم حال آنها چه بود و قضيه آنها چه بود، ما كه ديگر بله ما به قول آقا من مىفرمودم انا من عباداللَه المرخصين ما مخلصين ما جزو مرخصين آن هستيم، حالا على كل حال دعا كنيد كه خداوند اگر هم به مجاز مىگفتيم به لطف خودش اين مجاز را به حقيقت مبدل كند و اگر هم به ادعا مىگفتيم از كرم او به دور نيست كه اين مجاز و ادعا را به صدق و حقيقت مبدل كند و خودش اهتمامى بدهد، عشق به حركت در راه خودش را به ما عنايت كند كه با آن عشق و با آن حب و با آن اهتمام ديگر هيچ مشكلى براى انسان مشكل نمىنمايد و هيچ صعبى كه براى ديگران صعب است براى انسان صعب نه! بلكه سهل خواهد شد و خيلى انسان ديگر راحت از قضايا مىتواند رد بشود، خيلى راحت چيزى كه تا الان نمىتوانست از او عبور كند و براى او سد عظيمىبود براى او مشكل عظيمىبياد من بيايم اين كار را بكنم ...، راحت نه حسابى نه خيلى راحت خيلى آرام و خيلى، براى چيست؟ بخاطر اين است كه خداوند متعال محبتى را در دل او داده كه هيچ اكسيرى ديگر به او نخواهد رسيد و نعمتى را به او ارزانى داشته كه ديگر هيچ كاستى نمىتواند با او هماورد بشود و با او بخواهد، هر چه مىخواهد باشد اين آن اكسير را ديگر به وجود آورده در دلش محقق كرده.

  •  اللَهم صلى على محمد و آل محمد