آیتالحقّ حاج میرزاعلیآقا قاضی طباطبایی قدّساللهسرّه

آیتاللهالعظمی حاج میرزا علیآقا قاضی طباطبایی (1285 - 1366 هـ. ق) عارف کامل، فقیه بصیر، حکیم الهی، مفسِّر کبیر، محدِّث عظیم، یگانۀ دوران و تربیتیافتۀ مکتب عرفانی ملّا حسینقلی همدانی قدساللهسره است. ایشان از برجستهترین شاگردان سلوکی مرحوم سید احمد کربلایی رضواناللهعلیه بودهاند.
معرفی تفصیلی
ولادت و رحلت مرحوم قاضی
نَسَب مرحوم قاضی
مرحوم آیتاللهالعظمی حاج میرزا علیآقا قاضی رضواناللهعلیه در آخر کتاب ارشاد مفید که در زمان جوانی خود آن را تصحیح نمودهاند، سلسلۀ شریف نَسَب خود را مرقوم فرموده و ما تیمّناً و تبرّکاً در اینجا عین دستخط مبارکشان را میآوریم:
أقلُّ الخلیقةِ السیّد علیّ بن المولی المیرزا حسین بن المیرزا احمد القاضی بن المیرزا رحیم القاضی بن المیرزا تقی القاضی بن المیرزا محمّد القاضی بن المیرزا محمّد علیّ القاضی بن المیرزا صدرالدّین محمّد بن المیرزا یوسف (نقیب الأشراف) بن المیرزا صدرالدّین محمّد بن مجدالدّین بن سیّد اسماعیل بن الأمیر علیّ اکبر بن الامیر عبدالوّهاب بن الامیر عبدالغفّار بن سیّد عمادالدین أمیر حاج بن فخرالدین حسن بن کمال الدّین محمّد بن سیّد حسن بن شهاب الدّین علیّ بن عماد الدّین علیّ بن سیّد احمد بن سیّد عماد بن أبیالحسن علیّ بن أبیالحسن محمّد بن أبیعبدالله أحمد بن محمّد الأصغر (و یُعرَف بابن الخزاعیّة) بن أبیعبدالله أحمد بن إبراهیم الطّباطبا بن اسماعیل الدیباج بن إبراهیم بن الغَمْر بن الحسن المثنّی بن الامام أبی محمّد الحسن المجتبی بن الإمام الهُمام علیّ بن أبیطالب، علیه و علیهم السّلام، و اُمّ ابراهیم بن الحَسن فاطمة بنت سیّدالشّهداء الحسین بن علیّ، علیهم الصّلوة و السّلام؛ رَحِم الله معشَرَ الماضین و الحَقَنا بهم فی الصّالحین. انتهی. (مطلع انوار، ج2، ص 65)

اساتید مرحوم قاضی
اساتید ایشان در تبریز
اساتید مرحوم قاضی رضواناللهعلیه در تبریز عبارت بودند از:
1. آیتالله سید حسین قاضی طباطبایی (پدر مرحوم قاضی)؛
2. میرزا موسی تبریزی صاحب حاشیۀ رسائل؛
3. سیّد محمّد علی قراجه داغی؛
4. و برخی دیگر از فضلا رحمةاللهعلیهم اجمعین.
اساتید ایشان در نجف اشرف
مرحوم حاج میرزا علی قاضی رضواناللهعلیه در سال ١٣١٣ هـ. ق بهسوی نجف رهسپار شد. اساتید ایشان در فقه، اصول، حدیث و تفسیر در نجف اشرف عبارت بودند از:
1. ملّا محمّدفاضل شَرَبیانی؛
2. شیخ محمّدحسن مامقانی؛
3. شیخ الشّریعۀ اصفهانی؛
4. آخوند خراسانی؛
5. میرزا حسین خلیلی رحمةاللهعلیهم اجمعین.
ایشان از این اساتید بهرهها برد و در فقه، اصول، حدیث و تفسیر متخصّص و ماهر شد. (مهر تابناک، ص 46)
سلسلۀ اساتید عرفانی مرحوم قاضی
مرحوم قاضی رضواناللهعلیه در امور معرفت، شاگرد پدرشان مرحوم آیتالحقّ، آقای سیّد حسین قاضی میباشند؛ که از معاریف شاگردان مرحوم مُجدّد آیتالله حاج میرزا محمّدحسن شیرازی رحمةاللهعلیه بودهاند و ایشان شاگرد مرحوم آیتالحقّ امامقُلی نَخجَوانی و ایشان شاگرد مرحوم آیتالحقّ آقا سیّد قریش قزوینی هستند. (مهر تابناک، ص 60)
بیان سلسلۀ اساتید مرحوم قاضی توسط حضرت آیتالله حاج شیخ عبّاس قوچانی
حضرت آیتالله حاج شیخ عبّاس قوچانی رحمةاللهعلیه میفرمودند:
داستان اساتید عرفانی مرحوم قاضی قدّسسرّه از قرار نقل خودشان بدینطریق بودهاست که: استاد اوّل ایشان، پدرشان آقا سیّد حسین قاضی، و او شاگرد امامقُلی نَخجَوانی، و او شاگرد آقا سیّد قریش قزوینی بودهاست. از این قرار که: از جانب حضرت رضا علیهالسّلام به او (امامقُلی نَخجَوانی) گفته میشود: «باید به قزوین، نزد آقا سیّد قریش قزوینی بروی! مطلوب تو آنجاست.» امامقلی میگوید: «من تا آن لحظه، ابداً نام و نشانی از آقا سیّد قریش قزوینی نشنیده بودم و به خاطر نداشتم؛ فلهذا از مشهد بهسوی قزوین حرکت نمودم و در قزوین از او جویا شدم. معلوم شد از علمای معروف و سرشناس و دارای درس و بحث است و در منزل وی، رفع خصومات و مشکلات مردم میگردد. من هم روزی به منزل او رفتم و در میان مراجعین نشستم. اتاقهای متعدّدی برای مراجعین بود؛ و او به کارها و حوائج مردم رسیدگی مینمود؛ و من پیوسته با خود میگفتم: ”عجیب است که مرا بدینجا ارجاع دادهاند! در قزوین هم که یک نفر آقا سیّد قریش قزوینی بیشتر نیست! و این مرد که اهل مراجعۀ مردم و رفت و آمد و رتق و فتق عامّه است، کجا میتواند درد مرا دوا کند؟! طبعاً باید او یک مرد مُنعَزل و منزوی باشد.“ بالاخره نشستم تا قریب ظهر که مردم همه رفتند و من هم برخاستم که خداحافظی کنم و بروم، در این حال، آقا سیّد قریش از بالای اتاق به من اشارهای نمود که بیا! من نزد او رفتم و از اتاقهای متعدّدی مرا عبور داد تا در یک اتاق آخر وارد شدیم؛ در آنجا بدون آنکه من چیزی بگویم، مثل اینکه تمام امور و جریانات و احوال من در مُشتِ اوست، دستوراتی به من داد و فرمود: ”باید به اینها عمل کنی! و إنشاءالله مقصدت حاصل است.“ و اضافه فرمود: ”باید به تبریز بروی و در آنجا رحل اقامت افکنده و به کسب و کار مشغول شوی!“ من بهسمت تبریز حرکت نمودم و در آنجا جماعتی از صوفیان بودند که امر بر آنها مشتبه شده بود؛ آنان صبحگاهان هر کدامشان یک دورۀ تسبیح، صاحب جواهر را لَعن میکردند! من جلوی این امر را گرفتم و ایشان را به راه شرع قویم و صراط مستقیم هدایت نمودم. همۀ آنها از صوفیان صافیضمیر و رندان صاحبشریعت و اهل تقلید و عبادت شدند. و الحمدلله به مقصد و مقصود رسیدم و آنچه در وعده بود، صورت خارج و تحقّق یافت؛ و نیز فهمیدم علّت اعزام من به تبریز این بوده است.» (مهر تابناک، ص 63)
سرگذشت مرحوم آقا سید حسین قاضی (والد مرحوم قاضی)
امامقُلی در تبریز، طبق فرمودۀ آقا سیّد قریش به کسب مشغول میشود و در بازار دکّانی میگیرد و آقا سیّد حسین قاضی به او متّصل میشود و به مقامات و درجات میرسد. آقا سیّد حسین قاضی تحصیلاتش را در سامرّا نزد میرزای بزرگ (مرحوم حجّتالاسلام حاج میرزا محمدحسن شیرازی) فرا میگیرد؛ و چون فارغالتّحصیل میشود و دارای مقامات علمی و فقهی میگردد، با اجازۀ مرحوم میرزا به تبریز مراجعت میکند و در تبریز در امور عرفانیّه و راه خدا و سیروسلوک و معرفت، از مرحوم امامقُلی دستور میگیرد. بنابراین، مرحوم آقا سیّد حسین قاضی جامع کمالات علمی و فقهی و عرفانی است. روزها به دکّان مرحوم امامقُلی میرفته و ساعتی مینشسته و کسب فیض مینموده است. امامقُلی مردی بلندقامت بودهاست و پیوسته حتّی در موقع کار و خرید و فروش، ساکت بوده است؛ در عین وقار و سکوت، مشتریان را راه میانداخته و به حوائجشان رسیدگی مینمودهاست.بالجمله، پدر مرحوم قاضی از تربیتشدگان حاج محمّدقلی هستند و داستان ایشان آن است که هنگامیکه [سید حسین قاضی] والد مرحوم قاضی خواستند از سامرّا به تبریز حرکت کنند، هنگام تودیع، استاد ایشان مرحوم حاج میرزا محمّدحسن شیرازی أعلیاللهمقامه به ایشان فرمودند: «در بیستوچهار ساعت، تمام ساعات را که برای مردم کار میکنی یک ساعت را برای خود باقی گذار و در آن ساعت به کارهای محاسبه با نفس پرداز!»پس از چند سال که یکی از اهالی تبریز به سامرّا آمدند، مرحوم میرزا از حالات مرحوم والدِ قاضی سؤال کردند، در جواب گفته بود: «آن [یک] ساعتی را که شما فرموده بودید، فعلاً تمام ساعات ایشان را گرفته و ایشان انزوا اختیار کرده؛ شبانهروز به کار خود مشغولند!»بالجمله آنکه والد مرحوم قاضی با حاج محمّدقلی مراوده پیدا کرده و از شاگردان ایشان بوده است.
اولین فتح باب برای مرحوم قاضی بهدست پدر ایشان
مرحوم آقا میرزا علی قاضی در تبریز تا سنۀ ١٣١٣ هـ. ق که به نجف اشرف مشرّف میشود (تا 28 سالگی)، تحت تربیت علمی و فقهی و عرفانی این پدر بزرگوار بودهاست. و فتح باب عرفانی و کشف امور غیبیّه به امر و تحتنظر پدرش بودهاست. چون به نجف مشرّف میشود، پس از یک سال، پدرش رحلت میکند؛ و او را در وادیالسّلام دفن میکنند. (همان، ص 38)
ولی چون مرحوم قاضی به نجف آمدند، تحت تربیت مرحوم آیتالحقّ آقای سیّد احمد کربلایی طهرانی قرار گرفتند و با مراقبت ایشان طیّ طریق نمودند.جنابِ محترم، فاضلِ مکرّم، آیتاللهزاده مرحوم قاضی، حاج سیّد محمّدحسن طباطبایی قاضی أداماللهظلّه در شرح حال مرحوم والدشان قاضی بزرگ مرقوم داشتهاند:«من از پدرم پرسیدم: ”شما عرفان را از کِه اخذ کردهاید؟“فرمودند: ”از مرحوم آقا سیّد احمد کربلایی طهرانی.“عرض کردم: ”او از چه کس اخذ کرده است؟“فرمودند: ”از مرحوم آخوند ملّا حسینقلی همدانی.“عرض کردم: ”او از چه کس؟“فرمودند: ”از آقا سیّد علی شوشتری.“عرض کردم: ”او از چه کس؟“فرمودند: ”از همان مرد جولا. “عرض کردم: ”او از چه کس؟“با تغیّر فرمودند: ”من چه میدانم؟! تو میخواهی برای من سلسله درست بکنی؟!“» (مهر تابناک، ص 69)

بیان سلسلۀ اساتید مرحوم قاضی توسط حضرت علّامه طهرانی
مرحوم علّامه طهرانی در کتاب رسالۀ لبّ اللباب در سیروسلوک أولی الألباب در بیان طریق دیگری از سلسلۀ اساتید مرحوم قاضی میفرمایند:
حقیقت عرفان از امیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیهالسّلام مأثور است؛ و طرقی که یدًا بیَد این حقیقت را نشر دادهاند، از یکصد متجاوز است؛ ولی اصول دستههای تصوّف، از 25 دسته تجاوز نمیکند؛ و تمام این سلسلهها منتهی به حضرت علیّ بن أبیطالب علیهالسّلام میگردد. و فقط در بین این 25 فرقه، دو سه فرقه از خاصّه میباشند و بقیّه همگی از عامّهاند. و بعضی از آنها سلسلهشان به معروف کرخی و از او به امام رضا علیهالسّلام منتهی میگردد. ولی طریقۀ ما که همان طریقۀ مرحوم آخوند است، به هیچیک از این سلسلهها منتهی نیست.اجمال مطلب آنکه: در حدود متجاوز از یکصد سال پیش، در شوشتر عالمی جلیل القدر به نام آقا سید علی شوشتری مصدر قضاء و مراجعات عامّه بوده است. ایشان مانند سایر علمای اعلام، به تصدّی امور عامّه از تدریس و قضاء و مرجعیّت اشتغال داشتهاند. یک روز ناگهان کسی درِ منزل را میزند. وقتی که از او سؤال میشود، میگوید: «در را باز کن کسی با شما کاری دارد.» مرحوم آقا سیّد علی وقتی در را باز میکند، میبیند شخص جولایی (بافندهای) است؛ میگوید: «چه کار دارید؟» مرد جولا در پاسخ میگوید: «فلان حکمی را که نمودهاید ـ طبق دعوای شهود _ به ملکیّت فلان مِلک برای فلان کس، صحیح نیست؛ آن مِلک، متعلّق به طفل صغیر یتیمی است؛ و قبالۀ آن در فلان محل، دفن است. این راهی را که شما در پیش گرفتهاید، صحیح نیست؛ و راه شما این نیست.» آیتالله شوشتری در جواب میگوید: «مگر من خطا رفتهام؟» جولا میگوید: «سخن همان است که گفتم.» این را میگوید و میرود. آیتالله [شوشتری] در فکر فرو میرود: «این مرد کِه بود و چه سخنی گفت؟!» در صدد تحقیق برمیآید؛ معلوم میشود که در همان محل، قبالۀ مِلک طفل یتیم مدفون است؛ و شهود بر ملکیّت فلان، شاهد زور بودهاند. بسیار بر خود میترسد و با خود میگوید: «مبادا بسیاری از حکمهایی را که دادهایم، از این قبیل بوده باشد!» و وحشت و هراس او را در [بر] میگیرد. در شب بعد، همان موقع جولا در میزند و میگوید: «آقا سیّد علی شوشتری راه این نیست که شما میروید!» و در شب سوّم نیز عین واقعه بههمین کیفیّت تکرار میشود و جولا میگوید: «معطّل نشوید، فوراً تمام اثاثالبیت را جمع نموده، خانه را بفروشید و به نجف اشرف مشرّف شوید و وظایفی را که به شما گفتهام، انجام دهید؛ و پس از شش ماه در وادیالسّلامِ نجف اشرف به انتظار من باشید.»مرحوم شوشتری بیدرنگ مشغول انجام دستورات میگردد؛ خانه را میفروشد و اثاثالبیت را جمعآوری نموده و تجهیز حرکت خود را به نجف اشرف میکند. در اوّلین وهلهای که وارد نجف میشود، در وادیالسّلام هنگام طلوع آفتاب، مرد جولا را میبیند که گویی از زمین جوشیده و در برابرش حاضر گردید و دستوراتی داده و پنهان شد. مرحوم شوشتری وارد نجف اشرف میشوند و طبق دستورات جولا عمل میکنند؛ تا میرسند به درجه و مقامی که قابل بیان و ذکر نیست؛ رضواناللهعلیه و سلاماللهعلیه.مرحوم آقا سیّد علی شوشتری برای رعایت احترام مرحوم شیخ مرتضی انصاری، به درس فقه و اصول او حاضر میشوند؛ و مرحوم شیخ هم در هفته یکبار به درس مرحوم آقا سیّد علی _ که در اخلاق بوده است _ حاضر میشدند؛ و پس از فوت مرحوم شیخ رحمةاللهعلیه، مرحوم شوشتری رحمةاللهعلیه بر مسند تدریس شیخ مینشینند و درس را از همانجا که مانده بود، شروع میکنند؛ ولی عمر ایشان کفاف ننموده و پس از شش ماه به رحمت ابدی حضرت ایزدی پیوستند.در خلال این شش ماه، مرحوم شوشتری به یکی از شاگردان مبرّز حوزۀ مرحوم انصاری به نام آخوند ملّا حسینقلی درجزینی همدانی که از مدّتها قبل در زمان مرحوم شیخ با ایشان رابطه داشته و استفادۀ اخلاقی و عرفانی مینمودهاست و اینَک پس از مرحوم شیخ عازم بر تدریس بوده و حتّی تتمّۀ مباحث شیخ را _ که خود نیز تقریرات آن مباحث را نوشته بود _ میخواست دنبال کند، کاغذی نوشته و در آن متذکّر میگردد که این روش شما تامّ و تمام نیست و شما مقامات عالیۀ دیگری را باید حائز گردید؛ تا اینکه او را منقلب نموده و به وادی حقّ و حقیقت ارشاد مینماید.آری، مرحوم آخوند که از سالیانی چند قبل از فوت مرحوم شیخ از محضر مرحوم آقا سیّد علی در معارف الهیّه استفاده مینمود، در اخلاق و مجاهدۀ نفس و نیل به معارف الهیّه سرآمد اَقران و از عجایب روزگار شد. مرحوم آخوند نیز شاگردانی بس ارجمند تربیت نمود؛ که هر یک اسطوانهای از معرفت و توحید، و آیتی عظیم به شمار میآمدند. از مبرّزترین شاگردان مکتب آخوند، میتوان مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی و مرحوم آقا سیّد احمد کربلایی طهرانی و مرحوم آقا سیّد محمّدسعید حبّوبی و مرحوم حاج شیخ محمّد بهاری را نام برد.استاد بزرگوار، عارف بیبدیل، مرحوم حاج میرزا علیآقا قاضی تبریزی رضواناللهعلیه از شاگردان مکتب مرحوم آقا سیّد احمد کربلایی هستند. این است سلسلۀ اساتید ما که به مرحوم شوشتری و بالاخره به آن شخص جولا منتهی میشود، ولی آن مرد جولا چه کسی بوده و به کجا ارتباط داشته و این معارف را از کجا و به چه وسیله بهدست آورده، هیچ معلوم نیست. (رسالۀ لبّ اللباب در سیروسلوک أولی الألباب، ص ١٤٦)

مسلک عرفانی مرحوم قاضی و كیفیت تربیت ایشان
مرحوم قاضی رضواناللهعلیه طریقۀ عرفان و توحید مرحوم حاج سیّد احمد [کربلایی] را قبول داشتهاست؛ و دستورات آن مرحوم را که طبق رویّه و مَنهَج استاد بزرگ، آخوند ملّا حسینقلی همدانی بودهاست، به شاگردان خود میدادهاست؛ و راه و روش مستقیم را معرفت نفْس در راه و طریق تعبّد تامّ و تمام به شرع انور میدانستهاست. (مهر تابناک، ص 76)
مرحوم قاضى هر یک از شاگردان خود را طبق موازین شرعیه [و] با رعایت آداب باطنیۀ اعمال، و حضور قلب در نمازها، و اخلاص در افعال، بهطریق خاصّى دستورات اخلاقى مىدادند؛ و دلهاى آنان را براى پذیرش الهامات عالَم غیب آماده مىکردند. خود ایشان در مسجد كوفه و مسجد سَهله حُجره داشتند؛ و بعضى از شبها را به تنهایى در آن حجرات بیتوته مىكردند؛ و شاگردان خود را نیز توصیه مىكردند بعضى از شبها را به عبادت در مسجد كوفه و یا سَهله بیتوته كنند. و دستور داده بودند كه چنانچه در بین نماز و یا قرائت قرآن و یا در حال ذكر و فكر براى شما پیش آمدى كرد، و صورت زیبایى را دیدید، و یا بعضى از جهات دیگر عالم غیب را مشاهده كردید، توجّه ننمایید؛ و دنبال عمل خود باشید! (مهر تابناک، ص 198)

کیفیت تشکیل جلسات مرحوم قاضی و شاگردان ایشان
اين داستان را سابقاً دوست معظّم حقير، جناب حجّتالاسلام آقاى حاج سيّد محمّدرضا خلخالى دامتبرکاته که فعلًا از علماى نجف اشرف هستند، برای بنده نقل کردهاند. (آقاى خلخالى آقازاده مرحوم مغفور حجّتالاسلام آقا حاج سيّد آقا خلخالى و ايشان آقازاده مرحوم مغفور حجّتالاسلام آقاى حاج سيّد محمّد خلخالى است که از مقيمين نجف اشرف و از زهّاد و عبّاد و معاريف آن زمان بودهاند) و نقل آقاى خلخالى اين تتمّه را داشت که:چون آن مرد کاسب از مشهد مقدّس به نجف اشرف مراجعت کرد، به رفقاى خود گفت: «گذرنامۀ من دچار اشکال بود و در شهربانى درست نمى شد، و من براى مراجعت، به آقاى قاضى متوسّل شدم و گذرنامۀ را به ايشان دادم و ايشان گفتند: «فردا برو شهربانى و گذرنامهات را بگير!» من فرداى آن روز به شهربانى مراجعه کردم، شهربانى گذرنامۀ مرا اصلاح کرده و حاضر نموده بود؛ گرفتم و به نجف برگشتم. دوستان آن مرد گفتند: «آقاى قاضى در نجف بودند و مسافرت نکردهاند.» آن مرد خودش نزد مرحوم قاضى آمد و داستان خود را مفصّلًا براى آقاى قاضى گفت؛ و مرحوم قاضى انکار کرده و گفت: «همۀ مردم نجف مىدانند که من مسافرت نکردهام.» آن مرد نزد فضلاى آن عصرِ نجف اشرف چون: آقاى حاج شيخ محمّدتقىّ آملى و آقاى حاج شيخ علىمحمّد بروجردى و آقاى حاج سيّد علىّ خلخالى و نظائرهم آمد و داستان را گفت. آنها نزد مرحوم قاضى آمده و قضيّه را بازگو کردند؛ و مرحوم قاضى انکار کرد. و آنها با اصرار و ابرام بسيار، مرحوم قاضى را وادار کردند که براى آنها يک جلسه اخلاقى ترتيب داده و درس اخلاق براى آنها بگويد. در آن زمان، مرحوم قاضى بسيار گمنام بود؛ و از حالات او اَحَدى خبر نداشت؛ و بالاخره قول داد براى آنها يک جلسه درس اخلاق معيّن کند؛ و جلسه ترتيب داده شد. (مهر تابان، ص 371)
طبقات شاگردان مرحوم قاضی
شخصیت مرحوم قاضی از منظر بزرگان
1.مرحوم علّامه طهرانی
مرحوم قاضی رحمةاللهعلیه وَتَد روی زمین بود. (آیین رستگاری، ص 152)
مرحوم قاضی دارای دو جنبۀ علم و عرفان بود؛ یعنی در علوم ظاهریّه، فقیهی عظیم و عالمی جلیل، و در علوم باطنیّه، عارفی واصل و انسانی کامل بود؛ که اَسفار اربعه را طیّ نموده و جمع میان ظاهر و باطن و شریعت و طریقت، او را بهتمام معنیالکلمه به وادی حقیقت علیالتّحقیق رهبری نموده بود. (مطلع انوار، ج 2، ص 49)
[از] فقر و تهیدستی مرحوم قاضی از جانبی، و از استقامت و تمکین و شادابی ایشان از جانب دیگر، داستانها و حکایتها بر سر زبانهاست؛ و این نیست مگر خروج وی از جزئیّت و پیوستن او به کلّیّت؛ بهطوری که از تعلّقات مادّه و زمان و مکان بیرون آمده و به ولایت مطلقۀ إلهیّه پیوسته و مصداق حقیقی ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾ دربارۀ او تحقّق یافته است.
مرحوم قاضی در تهذیب نفس و اخلاق و سیروسلوک در معارف الهیّه، و واردات قلبیّه، و مکاشفات غیبیّۀ سبحانیّه، و مشاهدات عینیّه، فرید عصر و حسنۀ دهر و سلمان زمان و ترجُمان قرآن بود. چون کوهی عظیم، سرشار از اسرار الهی بود؛ و به تربیت شاگردان در این قسمت همّت میگماشت. و روزها در مجالس خصوصی که در منزل داشت، شاگردان ساعتی مجتمع میشدند و آن مرحوم به نصیحت و موعظه و پند و ارشاد میپرداخت. جمع کثیری از اَعلام به یُمن تربیت او در احقاب مختلف، در مسیر حقیقت قدم برداشتند و صاحب کمالات و مقامات گشتند؛ و از وارستگان و پاکان و آزادگان شدند؛ و به نور معرفتِ توحید منوّر، و در حرم امن وارد شدند؛ و عالَم کثرت و اعتبار را دَرهَم نَوَردیدند. (مهر تابان، ص 28).
مرحوم قاضی از مجتهدین عِظام بود؛ ولی مقیّد بودند که در منزل خود درس بگویند؛ و دورههایی از فقه درس دادهاند. (مهر تابان، ص 26) مرحوم قاضی در لغت عرب بینظیر بود؛ گویند: «چهلهزار لغت از حفظ داشت.» و شعر عربی را چنان میسرود که اعراب تشخیص نمیدادند سرایندۀ این شعر عجمی است. روزی در بین مذاکرات، مرحوم آیتالله حاج شیخ عبدالله مامَقانی رحمةاللهعلیه به ایشان میگوید: «من آنقدر در لغت و شعر عرب تسلّط دارم که اگر شخص غیرعرب، شعری عربی بسراید، من میفهمم که سراینده عجم است؛ گرچه آن شعر در أعلی درجۀ از فصاحت و بلاغت باشد.» مرحوم قاضی یکی از قصائد عربی را که سرایندهاش عرب بود، شروع به خواندن میکند و در بین آن قصیده، از خود چند شعر بالبَداهَه اضافه میکند؛ و سپس به ایشان میگوید: «کدام یک از اینها را غیرعرب سروده است؟» و ایشان نتوانستند تشخیص دهند. (مهر تابان، ص 27)

2.مرحوم حاج سید هاشم حدّاد
از صدر اسلام تا بهحال، عارفی به جامعیّت مرحوم قاضی نیامده است! (روح مجرد، ص 176) مرحوم آقا (قاضی) یک عالمی بود که از جهت فقاهت بینظیر بود؛ از جهت فهم روایت و حدیث بینظیر بود؛ از جهت تفسیر و علوم قرآن بینظیر بود؛ از جهت ادبیّات عرب و لغت و فصاحت بینظیر بود؛ حتّی از جهت تجوید و قرائت قرآن. و در مجالس فاتحهای که احیاناً حضور پیدا مینمود، کمتر قاری قرآن بود که جرأت خواندن در حضور وی را داشته باشد؛ چرا که اشکالهای تجویدی و نحوۀ قرائتشان را میگفت. (روح مجرد، ص 501)
ما هرچه داریم، از مرحوم قاضى داریم. (مهر تابان، ص 26) و این سبْکِ تفسیرِ آیهبهآیه را مرحوم قاضی به ما تعلیم دادند؛ و ما در تفسیر، از مسیر و مَمشای ایشان پیروی میکنیم. (مهر تابان، ص 27)مرحوم قاضی در فهم معانی روایات وارده از ائمّۀ معصومین، ذهن بسیار باز و روشنی داشتند؛ و ما طریقۀ فهم احادیث را که «فِقهُالحدیث» گویند، از ایشان آموختهایم. (همان، ص 27)
4.مرحوم آیتالله سید محمدمحسن طهرانی
مرحوم قاضی شخصیّتی است جامع؛ که در دو جنبۀ ظاهر و باطن، به تفوّق و اعتلای حقیقی دستیافته است. در جنبۀ ظاهری از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی و هممباحثهای مرحوم آیتالله سیّد ابوالحسن اصفهانی بودهاند؛ و کسی را از علمای نجف توان و قدرت بحث و سخن با او نبوده است؛ و جلال و اُبُهّت و عظمت او بهقدری بود که در هر مجلسی از مجالس و محافل نجف که مملوّ از مراجع بزرگ و فقهای نامدار بوده است، شرکت مینمود، تمام مجلس و حاضرین در سکوت و کُرنش قرار میگرفتند و نَفَس از کسی برنمیخاست.
نقل میکنند در یکی از روزهای شادی و سرورِ اهلِ نجف که همه با هم به شوخی و مزاح میپرداختند و حتّی افراد عادی و طلبههای نجف نیز از مزاح با اعاظم و مراجع نجف نمیگذشتند و بدون استثناء هر عالِم و فقیه نامداری که در آن روز از خانۀ خود خارج میشد، از مزاح و شوخیهای غیرمتعارف آن روز در امان نمیماند، ولی وقتی که مرحوم قاضی از آنجا عبور میکردند، چنان نَفَس در سینهها حبس میشد و همه در جای خود خشک میشدند که گویی جان از بدن آنها خارج گشته است؛ و تا وقتی که ایشان عبور میکردند، اوضاع و احوال بههمین منوال ادامه داشت.
اطّلاع و تسلّط ایشان بر ادبیّات و اشعار عرب زبانزد عامّ و خاص بود و افراد برای تشخیص بلاغت اشعار عرب و رتبهبندی آنها، و نیز شاعران عرب برای رفع ضعفها و نقیصههای غزلها و سرودههای خویش، به ایشان مراجعه میکردند.
شاگردان و تلامذۀ سلوکی ایشان غالباً از مجتهدین مسلّم و مدرّسین مراتب عالیۀ دروس حوزۀ نجف بودند؛ و خود نیز سالها به تدریس خارج فقه اشتغال داشتند؛ و برخی از شاگردان مجلس درس ایشان از مفاخر عالم تشیّع و فقاهت به شمار میآمدند؛ همچون مرحوم آیتالله علّامه طباطبایی و برادر بزرگوارشان علّامه سیّد محمّدحسن طباطبایی و آیتالله سیّد حسن مَسقَطی و آیتالله شیخ محمّدتقی آملی و آیتالله بهجت فومنی و آیتالله شیخ علیاکبر مرندی و آیتالله شیخ علیمحمّد بروجردی (صاحب تقریرات مرحوم آقا ضیاءالدّین عراقی) و آیتالله سیّد مرتضی کشمیری و آیتالله شیخ عبّاس هاتف قوچانی و... رضواناللهعلیهم؛ که همگی در درس ایشان شرکت میکردند و کیفیّت وضع مبانی و استخراج آنها از مدارک و منابع فقهی و فهم صحیح از مراد شارع در متون احادیث و قضایای تاریخی و آیات قرآن را از ایشان فراگرفتند؛ چنانکه خود بدین معنا اعتراف مینمودند.
نکتۀ فوقالعاده مهم در درس مرحوم قاضی رضواناللهعلیه این بود که شاگرد را در درک و شناخت فهمالحدیث و شمّالفقاهه چنان تربیت مینمود که شاگرد در رویارویی با یک حدیث و روایت از امام علیهالسّلام پیش از اینکه به سراغ سند و راویان حدیث برود و انتساب آن را به امام علیهالسّلام معلوم نماید، خود میتوانست تشخیص دهد که این روایت از امام هست یا خیر؛ و آیا مثل چنین حدیثی میتواند از امام صادر شود یا خیر. و بر اهل فنّ و خُبَراء فقاهت و اجتهاد این مطلب پوشیده نیست که وصول به چنین مرحلهای چگونه زیربنای فقاهت و استنباط را میتواند متحوّل و متبدّل نماید و از بیخ و بن و اساس، طریق استنباط و اجتهاد را زیرورو کند و فقیه و مجتهد را در وادی و افق دیگری ماورای فضاهای متعارف و اصطلاحی و سنّتیِ استنباط و اجتهاد قرار دهد و چه تحوّل عظیمی در رفتار و کردار و گفتار و آثار و بروزات یک فقیه و مجتهد و بالطّبع مقلّدین او و عامّۀ مردم ایجاد نماید؛ و چگونه فاصلۀ بین پروردگار و بنده را به حدّاقل و اَقصَر فاصله برساند و حجابها و دیوارهای مرتفع و جِبال راسخات بین عبد و معبود را از میان بردارد و خدا را در مقابل و کنار او بنشاند و چهرۀ مهیب و ترسناک و هیولاییِ ترسیم شده را تبدیل به یک معشوق و محبوب دلربا و طنّاز نماید. بنابراین، هیچکس نمیتواند و جرأت نخواهد داشت که نسبت به مقام علمی و تفوّق ایشان در علوم رسمی، مَهمَلی ببافد و طعنهای بزند و سخن نامربوطی بر زبان براند. (مهر تابناک، ص 25)
فرق میان مرحوم قاضی با سایر بزرگان

مقامات عرفانی مرحوم قاضی
فنای مرحوم قاضی در توحید
قضیّهای را از ایشان (مرحوم قاضی) آقایان نجف نقل میکردند؛ نه یک نفر و دو نفر؛ بلکه بیشتر. و بعداً من (علّامه طباطبایی) خودم از ایشان پرسیدم، تصدیق نمودند که همینطور است. مرحوم قاضی مریض بوده و کسالت ایشان پادرد بودهاست؛ بهحدّی که دیگر پایشان جمع نمیشده و حرکت نمیکرده. ایشان در ایوان منزلشان نشسته بودهاند. در این حال، بین دو طائفۀ «ذِکُرْتْ» و «شِمِرْتْ» در نجف اشرف جنگ صورت میگیرد؛ آنها بامها را سنگر کرده و پیوسته به یکدیگر از روی بامها تیراندازی میکنند، و از این طرف شهر با طرف دیگر شهر با همدیگر میجنگند.
ذِکُرتها غلبه نموده و طائفۀ شِمِرتها را عقب میزنند، و همینجور خانه به خانه، پشت بام به پشت بام را میگیرند و جلو میآیند. در پشت بام ایشان نیز طائفۀ شمرتها سنگر میگیرند و از روی بام به ذکرتها میزنند. چون ذکرتیها غلبه میکنند، بر این پشت بام میآیند و دو نفر از شمرتیها را در روی بام میکشند؛ و مرحوم قاضی هم در ایوان نشسته و تماشا میکنند. و چون ذکرتیها بام را تصرّف میکنند و شمرتیها عقب مینشینند، میآیند در حیاط خانه، و خانه را تصرّف میکنند، و دو نفر از شمرتیها را در ایوان میکشند، و دو نفر دیگر را در صحن خانه میکشند؛ که مجموعاً در خانۀ [مرحوم قاضی] شش نفر کشته میشوند. مرحوم قاضی میفرمایند: «وقتی که آن دو نفر را در پشت بام کشتند، از ناودان مثل باران داشت خون پایین میآمد و من همینطور بر جای خود نشسته و هیچ حرکتی نکردم. و بعد از این، بسیاری از ذکرتیها به داخل اتاقها ریخته و هرچه بهدردخور آنان بود، جمع کرده و بردند.» (مهر تابناک، ص 137)
فتح باب مرحوم قاضی توسّط حضرت اباالفضل العبّاس علیهالسلام
سؤال طلبهای از مرحوم قاضی راجع به واقعیّت وجود
قبل از اینکه با حضرت ایشان آشنا شوم، هر وقت ایشان را میدیدم، خیلی دوست میداشتم؛ و چون در سلوک و رسیدن به لقاءالله و کشف وحدت حضرت حقّ شک داشتم، لهذا از رفتن به محضر ایشان کوتاه میآمدم. تا [اینکه] یکی از دوستان شیرازی ما از شیراز دو دینار فرستاد تا من خدمت ایشان تقدیم کنم. مرحوم قاضی نمازهای جماعت خود را در منزل خودشان با بعضی از رفقاء و دوستان سلوکی به جماعت میخواندند. من در موقع غروب به منزل ایشان رفتم تا هم نماز را به جماعت با ایشان ادا کنم و هم آن وجه را به محضرشان تقدیم کنم. مرحوم قاضی نماز مغرب را در اوّل غروب آفتاب، یعنی به مجرّد استتار قرص خورشید، طبق نظر و فتوای خودشان به جماعت خواندند. و الحق نماز عجیب و با حال و [با] توجّهی بود. بعداً نوافل و تعقیبات را بجای آوردند؛ و آنقدر صبر کردند، تا زمان عشاء رسید؛ آنگاه نماز عشاء را نیز با توجّهی تامّ و طمأنینه و آداب خاصّ خود بجای آوردند، که حقّاً در من مؤثّر واقع شد.پس از نماز عشاء، من جلو رفتم و سلام کردم و دست ایشان را بوسیدم و در حضورشان نشستم و آن دو دنیار را تقدیم کردم. و در ضمن عرض کردم: «آقا! من میخواهم سؤالی از شما بکنم، آیا اجازه میفرمایید؟»مرحوم قاضی اعلیاللهمقامه فرمود: «بگو فرزندم!»عرض کردم: «میخواهم ببینم آیا ادراک توحید و لقاءالله و سیری که شما در وحدت حقّ دارید، حقیقت است یا امر تخیّلی و پنداری؟!»مرحوم قاضی رنگش سرخ شد؛ دستی به محاسنش کشید و گفت: «ای فرزندم! من چهل سال است با حضرت حقّ هستم و دم از او میزنم؛ این پندار است؟!»من خیلی خجالت کشیدم و شرمنده شدم؛ و فوراً خداحافظی کردم و بیرون آمدم. (توحید علمی و عینی، ص 229)
سیرۀ اخلاقی مرحوم قاضی
انفاق
یکی از رفقای نجفی ما که فعلاً از اَعلام نجف هستند، برای من میگفت:
من یک روز به دکّان سبزی فروشی رفته بودم؛ دیدم مرحوم قاضی خم شده و مشغول کاهو سوا کردن است؛ ولی بهعکس معهود، کاهوهای پلاسیده و آنهایی [را] که دارای برگهای خشن و بزرگ هستند، برمیدارد. من کاملاً متوجّه بودم؛ تا مرحوم قاضی کاهوها را به صاحب دکّان داد و ترازو کرد و [سپس] آنها را در زیر عبا گرفت و روانه شد. من که در آنوقت طلبۀ جوانی بودم و مرحوم قاضی مرد مسنّ و پیرمردی بود، بهدنبالش رفتم و عرض کردم: «آقا، من سؤالی دارم! شما بهعکس همه، چرا این کاهوهای غیرمطلوب را سوا کردید؟!»مرحوم قاضی فرمود: «آقاجان من! این مرد فروشنده، شخص بیبضاعت و فقیری است. من گاهگاهی به او مساعدت میکنم؛ و نمیخواهم چیزی به او بلاعوض داده باشم تا اوّلاً: آن عزّت و شرفِ آبرو از بین برود؛ و ثانیاً: خدای ناخواسته به مجّانی گرفتن عادت کند و در کسب هم ضعیف شود. و برای ما فرقی ندارد کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهوها؛ و من میدانستم که اینها بالاخره خریداری ندارد، و ظهر که دکّان خود را میبندد، [آنها را] بیرون خواهد ریخت؛ لذا برای عدم تضرّر او مبادرت به خریدن کردم.» (مهر تابان، ص 31)
تواضع
پدرم مَردِ بسیار متواضعی بود؛ و نسبت به زوّار که به منزل او میرفتند، نهایت احترام را داشت و [با آنها] گفتگو میکرد؛ و در مجالس روضه که در منزل خود میگرفت و مردم روی حصیر مینشستند، خودش دمِ درِ اتاق و یا حیاط، پهلوی کفشها روی زمین مینشست؛ بهطوری که تمام بدنش روی زمین بود؛ و با دست خودش یکایک کفشهای واردین را جفت، و همه را مرتّب میکرد [و] جلوی پای آنها [میگذاشت] (بدون استثناء). و با همه با مرحمت و ملاطفت و مهر رفتار میکرد؛ و به مجلس روضه فوقالعاده اهمیّت میداد. (مطلع انوار، ج 2، ص 94)
اخلاص عمل
شیفتگی به اهلبیت علیهم السلام
مرحوم حدّاد رضواناللهعلیه میفرمودند:
مرحوم قاضی در اواخر عمر، یک نوع حالت تحیُّر و شیفتگی و بیقراریِ مخصوص نسبت به حضرت سیّدالشّهداء علیهالسّلام داشت. هر روز هنگام طلوع آفتاب و بهخصوص وقت غروب آفتاب گریه میکرد؛ و در ایّام عزاداری، سراسیمه و سر برهنه، والِه بود. روزی که قمهزنها در حال قمهزدن از کوچۀ او عبور میکردند، با شتاب از منزل بیرون میآمد و در برابر دَر میایستاد و سر خود را بلند کرده، آماده میساخت که تا شاید یک قمه از قمههای آنان به سرش اصابت کند. (مطلع انوار، ج 2، ص 57)
همچنین مرحوم حدّاد رضواناللهعلیه میفرمودند:
مرحوم قاضی برای زیارت حضرت اباعبداللَهالحسین علیهالسّلام از نجف اشرف زیاد به کربلای معلّی میآمدند؛ و با سایر زوّارِ عرب در کوچه و بازار میآمیختند. هیچگاه دیده نشد که در مسافرخانه و فندقی بروند، بلکه به مساجد و مدارس میرفتند و چه بسا کنار خیابان روی خاک میخوابیدند. بسیاری از اوقات که در صحن مطهّر جا برای توقّف بود، در خود صحن بیتوته مینمودند و تا به صبح به زیارت و نماز و دعا مشغول بودند؛ و احیاناً هم روی سنگفرشِ صحن، عبای خود را بر روی خود کشیده، میخوابیدند. مرحوم قاضی میفرمود: «من در تمام نقاط صحن مطهّر خوابیدهام؛ در تمام مدّت عمر که بدینجا مشرّف بودهام، هر شب را در نقطهای بیتوته کرده و خوابیدهام؛ بهطوری که جایی بهقدر وسعت بدن من یافت نمیشود که در آن نخوابیده باشم.» (مطلع انوار، ج 2، ص 57) همچنین میفرمود: «از توسّل به ائمّه بالأخص سیّدالشّهداء غافل نشوید؛ که کلید راه در این توسّل است؛ و بدون این فایدهای ندارد.» (مهر تابناک، ص 225)
گزیدهای از بیانات و مبانی مرحوم قاضی
اهمیت توجه به ظاهر و باطن شریعت
مرحوم قاضی به علمایی که پیوسته به نوشتن کتب ظاهری و بحثهای بلاطائل و مفصّل اصولِ فقه میپرداختند و بالنّتیجه دستشان از معرفت تهی میماند، خرده میگرفت و در نزد شاگردان خود این طریقه را تقبیح مینمود. همچنین با دراویش و متصوّفهای که به ظاهر شرع اهمیّت نمیدادند، سخت در معارضه و نبرد بود و میفرمود:
سلوک راه خدا با عدم اعتنای به شریعت که نفْسِ راه و طریق است، جمع میان متضادّین و یا متناقضین است.
ضرورت استاد
مرحوم قاضی میفرمودند:
کسی که طالب راه و سلوک طریق خدا باشد، چنانچه برای پیدا کردن استادِ این راه، نصف عمر خود را در جستجو و تفحّص بگذراند تا پیدا نماید، ارزش دارد.
همچنین میفرمودند:
کسی که به استاد رسید، نصف راه را طی کرده است. (مهر تابناک، ص 173)
در راه توحید باید از همۀ تجلّیات اسمائی و صفاتی گذشت
مرحوم حاج شیخ [عبّاس] قوچانی قدّساللهسرّه فرمودند:
یکی از کسانی که خدمت مرحوم قاضی رسید و از ایشان دستور میگرفت و جزء تلامیذ وی محسوب میشد، آقا میرزا ابراهیم عرب است؛ که پس از سالیان دراز [و تحمل] ریاضتها، به مطلوب اصلی نرسیده و برای وصول به کمال، خدمت ایشان رسید. وی ساکن کاظمین بود و شغلش مردهشویی بود؛ و گویا خودش این شغل را انتخاب نموده بود که از جهت ریاضت نفْس، اثری قوی در نفس او داشته باشد. چون خدمت مرحوم قاضی رسید، گفت: «من از شما تقاضا دارم که هر دستوری دارید به من بدهید، ولی من در میان شاگردان شما نباشم؛ چون شاگردان شما تنبل هستند، مرا هم تنبل میکنند!»این تشرّف و گفتگوی او با مرحوم قاضی در حالی بود که مرحوم قاضی از کنار شطّ (شطّ فرات) از کوفه بهسوی مسجد سَهله میرفتند و تقریباً تا نزدیک مسجد سَهله سخنشان طول کشید؛ مرحوم قاضی از او پرسیدند:«آیا زن داری؟»گفت: «نه، ولیکن مادری و خواهری دارم.»مرحوم قاضی به او فرمودند: «روزی آنها را از کدام راه بهدست میآوری؟»در اینجا که نمیتوانست این سرّ را نزد مربّی و معلّم و بزرگمردی که میخواهد از او دستور بگیرد انکار کند، از روی ناچاری و ضرورت گفت: «من به هرچه میل کنم، فوراً برایم حاضر میشود؛ مثلاً اگر از شطّ، ماهی بخواهم فوراً ماهی خودش را از شطّ بیرون میافکند. اینطور! و با دست خود اشاره به شطّ نموده، فوراً یک ماهی خودش را از درون آب به روی خاک پرتاب کرد.مرحوم قاضی به او فرمود: «اینَک یک ماهی بیرون بینداز!»دیگر هرچه اراده کرد نتوانست.مرحوم قاضی به او فرمود: «باید دنبال کسب بروی و از این طریق تهیّۀ روزی نمایی!»
:علّامه طهرانی میفرمایند
مرحوم قاضی در همان مجلس، آنچه بود از دستش گرفت؛ چون او الآن میخواهد در صراط توحید بیاید.
نفی خواطر
بهترین و سریعترین راه برای از بین بردن نیّتهای نفسانی
پرهیز از یاس و ناامیدی
آفت شهرت
بهترین دستور العمل برای گذشتن از نفس
باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفتهای یکیدوبار آن را مطالعه نمایند. (روح مجرد، ص176)
اهمیت مراقبه
ذکرِ تنها همۀ مطلب نیست؛ مراقبه باید باشد تا اینکه ذکر بتواند تأثیر کند.
خیر دنیا و آخرت
چون برای تحصیل به نجف اشرف مشرّف شدم، از نقطهنظر قَرابت و خویشاوندی و رحِمیّت گاهگاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب میشدم؛ تا یک روز [جلوی] درِ مدرسهای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور میکردند؛ چون به من رسیدند، دست خود را روی شانۀ من گذاردند و گفتند: «ای فرزند! دنیا میخواهی، نماز شب بخوان! آخرت میخواهی، نماز شب بخوان!» (مهرتابان، ص25)
اهمیت زیارت دو مکان در اعتاب مقدسه
دو مکان را در اَعتاب مقدّسه غنیمت بدانید:اوّل: محراب شهادت امیرالمؤمنین علیهالسّلام در مسجد کوفه؛دوم: مقام امام صادق علیهالسّلام در کربلا؛ که در پشت شریعه است.این دو جا را غنیمت بدانید و مغتنم بشمارید. (مهرتابناک، ص249)
کیفیت زیارت اهل قبور
این شیوه، تأثیر خوبی در قطع تعلّقات و توجّه نفْس به مبدأ هستی دارد. و از التفات به کثرات مانع میگردد. (مهرتابناک، ص 250)

دیدگاه مرحوم قاضی راجع به ملّای رومی و جایگاه رفیع کتاب مثنوی
من هشت بار، تمامِ مثنوی را (از اوّل تا آخر) مطالعه نمودم؛ و هر بار، معنایی متمایز از معنا و مفهومِ مطالعۀ قبلی برایم حاصل میگشت. (مطلع انوار، ج2، ص110)

دیدگاه مرحوم قاضی نسبت به محییالدّین عربی و کتاب فتوحات مکّیّه
مرحوم آقا (آقای قاضی) به محییالدّین عربی و کتاب فتوحات مکّیّۀ وی بسیار توجّه داشتند و میفرمودند: «محییالدّین از کاملین است؛ در فتوحات او شواهد و ادلّۀ فراوان است که او شیعه بوده است. و [نیز] مطالبی که با اصول مسلّمۀ اهل سنّت متناقض است، [در کتاب او] بسیار است.»
راه رسیدن به توحید
وصول به مقام توحید و سَیر صحیح إلی الله و عرفانِ ذات اَحدیّت عَزّ اسمُه بدون ولایت امامان شیعه و خلفای بهحقّ از علیّ بن أبیطالب و فرزندانش از بتول عذراء صلواتاللهعلیهم محال است.
نماز را بازاری نکنید!

عزاداری بر سیدالشهداء علیه السلام
تعداد زوجات و فرزندان مرحوم قاضی
مرحوم آیتالله حاج شیخ عبّاس قوچانی فرمودند:
ایشان چهار عیال داشتند؛ هر کدام در منزلی سکونت داشتند. از همۀ [آنها] اولاد فراوان داشتند؛ هنگام فوت، نُه پسر و مجموعاً حدود بیست اولاد داشتند. در اتاق شخصی ایشان غیر از حصیر خرمایی ابداً چیزی یافت نمیشد. (همان، ص 30)
علّامه طهرانی رضواناللهعلیه در این خصوص میفرمایند:
مرحوم قاضی چنین سعهای داشت که عیالات متعدّده اختیار کند. البته عیالات ایشان هم جهاتی داشتند؛ تصوّر نشود که یکی دختر شاه پریان بود و دیگری [چنین و چنان!] بیش از این نمیتوان مطلب را بسط داد. آن افرادی که مسئلۀ مرحوم قاضی را مُستمسَک قرار میدهند، بدانند که اگر بهجای مرحوم قاضی بودند با آن زنها ازدواج نمیکردند! عملی را که عرفا و اولیای خدا با آن عوالِم اخلاص و صفا و بهدور از مسائل نفسانی و هواهای نفسانی و بر اساس نورانیّت و صفای باطن انجام میدهند، نباید بیجهت ملعبهای برای کارهای خود قرار دهیم و با کارهایی که آمیخته با هویٰ و هوس است، خلط و مزج کنیم و آنها را در حدّ خودمان تنازل بدهیم. این مسئله صحیح نیست؛ بلکه خیانت به مکتب و مرام بزرگان، و تبرئۀ مسائلی است که بر اساس هویٰ و مسائل نفسانی تحقّق مییابد. (مهر تابناک، ص 48)
تهیدستی و سختی معیشت مرحوم قاضی
مرحوم حاج شیخ عبّاس قوچانی میفرمایند:
یک روز موقع عصر، من در مدرسۀ هندیه در حجرۀ ایشان خدمتشان بودم؛ نزدیک غروب بود [که] یکی از آقازادگان ایشان آمد و گفت: «چراغ، نفت و فتیله نداریم؛ پول بدهید بخریم.»مرحوم قاضی فرمود: «پول ندارم.»رفت و [پس از لحضاتی دوباره] برگشت و گفت: «فلان چیز [هم نداریم]؛ پول بدهید بخریم!»مرحوم قاضی فرمود: «پول ندارم.»رفت و [پس از لحظاتی دوباره] برگشت و گفت: «فلان چیز [هم] نداریم؛ پول بدهید [بخریم]!»مرحوم قاضی فرمود: «پول ندارم.»آن آقازاده شروع کرد به تندی کردن و با خشونت سخن گفتن؛ که: «این وضع نمیشود! این زندگی نمیشود! خانه غذا میخواهد! چراغ میخواهد! چه میخواهد و چه میخواهد! شما در حجره نشستهای و هی میگویی: ”پول ندارم!“»کار بدینجا که رسید، مرحوم قاضی فرمود: «بیا و این کَتِه را خالی کن؛ شاید خداوند فرجی بکند و پولی یافت شود.»آقازاده مشغول خالی کردن کتۀ اتاق شد؛ اشیاء مُندرَس و کهنه و غیرها را بیرون آورد و گفت: «وجهی یافت نشد.»مرحوم قاضی فرمود: «باز هم جستجو کن! جستجو کرد و یافت نشد.»فرمود: «در خاک تَهِ کته خوب تفحّص کن شاید در آن میان یافت شود!»[آقازاده] چون قدری از خاک را برداشت، در آنجا دو عدد روپیه یافت [گردید] و خوشحال شد.مرحوم قاضی فرمود: «اینَک این دو روپیه را بردار و با آن نفت، فتیله، طعام و هرچه میخواهی تهیّه کن!»مرحوم قاضی أبداً دیده نشد که در منزل برای خود میوه بخرند. در تابستانهای گرم، میوۀ ایشان دوغ بود!
[از] فقر و تهیدستی مرحوم قاضی از یک جانب، و از استقامت و تمکین و شادابی ایشان از جانب دیگر، داستانها و حکایتهای [بسیاری] بر سر زبانهاست. و این [خصوصیات برای او ممکن] نیست، مگر خروج وی از جزئیّت و پیوستن او به کلّیّت؛ بهطوری که از تعلّقات مادّه و زمان و مکان بیرون آمده و به ولایت مطلقۀ الهیّه پیوسته و مصداق حقیقی ﴿أَلَآ إِنَّ أَولِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوفٌ عَلَيهِم وَلَا هُم يَحزَنُونَ﴾ (سوره یونس، آیه ٦٢) دربارۀ او تحقّق یافته است.
حضرت استادنا الأکرم حاج سیّد محمّدحسین طباطبایی قدّساللهسرّه میفرمودند:
در ایّامیکه ما در نجف اشرف تحصیل مینمودیم و تحت تربیت آن استاد گرامی بودیم، روزی در مدرسه بهحضورشان نشسته بودیم و ایشان چنان حالت تمکین و وجد [داشت] و حاوی عظمت و وسعت روحی بود که قابل توصیف نیست. در این حال، یکی از آقازادگان ایشان از یک منزلشان آمد و گفت: «مادرم وضع حمل نموده است؛ وجهی برای قابله بدهید.»فرمودند: «چیزی نیست.»رفت و [دوباره] برگشت و گفت: «برای قابله صابون و ... میدهند.»فرمودند: «چیزی نیست.»رفت و طفلی آمد و گفت: «حال که چیزی نیست، برای قابله جیگاره (سیگار) بدهید!»فرمودند: «آن هم نیست.» (مطلع انوار ج2، ص 45)
بیماری استسقاء سبب رحلت مرحوم قاضی
حضرت مغفورٌ له آقا حاج شیخ عبّاس میفرمودند:
مرحوم قاضی به مرض استسقاء رحلت نمودند؛ مرض ایشان هم مدّتی طول کشید؛ گویا از همۀ جهاتِ مرگ و موقِع و مَدفَن خود مطّلع بودند. آقازادگانشان برای [مداوای] ایشان طبیب قدیمیِ را که به نام سیّد ابوالحسن مشهور بود، میآورند؛ ولی معالجاتش سودی نداشت. بعضی از اوقات [طبیبشان] قرصهایی را میداد و آقازادگان با اصرار و ابرام میخواستند آنها را به مرحوم قاضی بخورانند، ایشان میفرمود: «فایدهای در اینها نیست؛ من باید حرکت کنم! ارادۀ حتمیّۀ حضرت حقّ در رفتن است!» چون قرصها را به دست او میدادند و اصرار در خوردن مینمودند، مرحوم قاضی به قرصهای کف دست خود نظری میکرد و با لبخند میفرمود: «شما میگویید اینها أجل را تغییر میدهد؟!» آنگاه آنها را در دهان میانداخت و میفرمود: «این هم برای خاطر شما!» (مهر تابناک، ص 162)
مرحوم آقای سیّد محمّدحسن قاضی رحمةاللهعلیه (فرزند عارف بالله مرحوم سیّد علی قاضی) کتابی در شرح احوال والد خود به رشتۀ تحریر آوردهاند و در آنجا جریان ارتحال مرحوم قاضی و صحبتهای ایشان در شب وفات را ذکر کردهاند و فرمودهاند:
مرحوم قاضی به من فرمود: «پنجره و درب اتاق را ببند و پرده را بینداز که کسی درون اتاق را ننگرد و خود به منزل خویش برو و فردا صبح به اینجا برگرد!» من پنجرهها و درب اتاق را بستم و پردهها را انداختم و از اتاق خارج شدم. قبل از خروج از منزل، به بعضی از کارهای منزل مرحوم قاضی پرداختم. [در این موقع،] ناگاه متوجّه صدای صحبت دو نفر در اتاق مرحوم قاضی شدم؛ در حالیکه میدانستم هیچکسی وارد منزل ایشان نشدهاست و صدای فرد دوّم صدای یک مرد بود، نه یک زن! با تعجّب آمدم پشت درب اتاق تا ببینم چه کسی با مرحوم قاضی سخن میگوید. خواستم وارد اتاق شوم، احساس کردم نمیتوانم و گویا مانعی مرا از رفتن باز میدارد. هرچه [هم] دقّت و توجّه کردم، متوجّه مفاهیم سخنان آن دو نشدم. پس از یأس از ادراک صحبتهایشان، منزل والد را به قصد منزل خود ترک کردم. فردا صبح که به منزل والد مراجعت کردم، دیدم مرحوم قاضی از دنیا رحلت کرده است.

تصویر عارف کامل مرحوم آیتاللهالعظمی و حجةالله اکبر سیّد علی قاضی قدّساللهسرّه در اواخر عمر
تناثُر نجوم در شب رحلت مرحوم قاضی
مرحوم آیتالله خویی رحمةاللهعلیه به من و چند نفر دیگر فرمودند: «خود من در شب فوت مرحوم قاضی دیدم در آسمان تناثر نجوم اتّفاق افتاده است.» ما به ایشان عرض کردیم: «آقا چه ربطی بین فوت مرحوم قاضی و فرو ریختن ستارگان است؟!» ایشان فرمودند: «من مشاهدۀ خود را میگویم؛ شما خواه بپذیرید خواه نپذیرید.» (همان، ص 127)
مطالب منقول از آقای حاج سیّد محمّدحسن قاضی دربارۀ فوت والد
روز قبل از رحلت مرحوم قاضی، در وقت عصر که خدمتشان بودم، زیر بغل ایشان را گرفتم و بردم برای تطهیر. و چون آوردم، قدرت بر حرکت نداشتند؛ قدری سرشان را روی سینۀ من گذاردند و مقدار زیادی قرآن خواندند. پس از آن، دعا خواندند و دعای عدیله را خواندند؛ که مجموعاً قریب [به] یک ساعت طول کشید. و چون شب فرا رسید و من خواستم نزد ایشان بمانم، گفتند: «به منزل خود برو [چون در منزل مسکونی مرحوم قاضی غیر از یک اتاق نبود] و فردا صبح در اوّل وقت زود بیا!» من به منزل رفتم و در اوّل طلوع فجر که از منزل آمدم، دیدم ایشان رحلت کردهاند.مرحوم حاج آقا یحیی عبادی سجّادی که از اعلامِ علمای اَخیار و از معاریف اَبرار طهران بود و مرد شریف و سیّدی بزرگوار و پیرمرد بود، در آن ایّام به زیارت اعتاب عالیات مشرّف شده و زیارت نجف را هم کاملاً کرده و در کربلا [حضور داشت و] عازم طهران بود؛ قبل از اذان صبح در حرم مطهّر نشسته و به توجّه و دعا مشغول بود که به او از باطن گفته شد: «برخیز برو به نجف! که آقای حاج میرزا علیّ قاضی فوت کرده است و متصدّی تمام امور ایشان بشو؛ از تشییع و تغسیل و تکفین و تدفین و غیرها!» و البته ایشان هیچ نسبتی (حتّی نسبت برخورد و ملاقات) با مرحوم قاضی نداشته است و رابطهای برقرار نبوده است.ایشان با اینکه عازم حرکت به کاظمین و مراجعت به ایران بود، همانوقت از حرم مطهّر حضرت أباعبداللهالحسین علیهالسّلام عازم نجف میشود. و چون وارد نجف میشود و از منزل ایشان سؤال میکند، گفته میشود: «ایشان فوت کرده است.» به منزل مرحوم قاضی وارد میشود و جنازه روی زمین بوده است.ایشان مراسم تشییع را تا وادی السّلام بهعمل میآورد و در غسّالخانۀ آنجا [منتقل میکند] و مرحوم آقای سیّد محمّدتقی طالقانی رضواناللهعلیه (آقازاده مرحوم آقای حاج سیّد احمدآقا طالقانی) را که مقیم مدینه شده و اینَک برای زیارت و تجدید عهد به نجف آمده بود، مأمور تغسیل ایشان میکند. آقا سیّد محمّدتقی نیز دو نفر را به انتخاب خود، برای معاونت خود میبرد و غسّالها را از غسّالخانه بیرون کرده، خودش با معاونانش جنازۀ مرحوم قاضی را غسل میدهند و در وادی السّلام، در عقب قبر پدر مرحوم قاضی به خاک میسپارند. مرحوم حاج آقا یحیی مجلس ترحیم برپا میکند و تا یک هفتۀ تمام در نجف میماند و شب هفتمِ ایشان را نیز برگزار میکند و سپس به ایران برمیگردد. (مهر تابناک، ص 333)

قبر مرحوم آیتالله حاج میرزا علی قاضی درست بدون فاصله در پشت سر [قبر] پدرشان آقا سیّد حسین واقع است. میان وفات این دو بزرگوار پنجاهودو سال فاصله است. مرحوم آقا سیّد حسین قاضی در سنۀ ١٣١٤ هـ. ق و آقازادۀ اکرمشان آقا سیّد [میرزا] علی [قاضی] در سنۀ ١٣٦٦ هـ. ق رحلت میکنند. (همان، ص 335)

عدم تجلیل از مرحوم قاضی پس از رحلت ایشان
پس از رحلت مرحوم قاضی در نجف از ایشان تجلیلی به عمل نیامد. فقطّ یک مجلس ختم و فاتحه از طرف آیتاللهالعظمی حاج آقا حسین قمّی طباطبایی گرفته شد. (همان، ص 335)
تألیفات مرحوم قاضی
مرحوم حاج میرزا علی قاضی رضواناللهعلیه در زمان جوانی خود، کتاب ارشاد مفید را تصحیح نمودهاست؛ در سنۀ 1306 هـ. ق که چهلویکمین سال از سلطنت ناصرالدّین شاه قاجار بودهاست، تصحیح [آن] تمام، و در سنۀ 1308 هـ. ق آمادۀ طبع شدهاست. در آخر آن [کتاب]، آنمرحوم سلسلۀ شریف نَسَب خود را مرقوم فرموده است. (مطلع انوار، ج 2، ص 181) از دیگر آثار ایشان شرح بخشی از فقرات دعای سمات و تفسیر قرآن از ابتدا تا آیۀ ۹۱ سورۀ انعام میباشد.
وصیّتنامۀ مرحوم قاضی
- جهت آشنایی کامل با شخصیت حضرت حاج سید علی قاضی طباطبایی رضواناللَهعلیه و مبانی مکتب ایشان میتوانید روی لینک کتاب مهر تابناک (يادنامه عارف کامل حضرت آیتاللَهالعظمی حاج سیّد علی قاضی رضواناللَهعلیه) کلیک نمایید.
- جهت مشاهدۀ مجموعهتصاویر حضرت آیتاللَه حاج سید علی قاضی طباطبایی قدّساللَهسرّه اینجا کلیک نمایید.