چرا انسان خود را مستقل از خدا میبیند؟
لطفاً از دیدگاه فلسفی این مسئله را بررسی فرمايید.
تمامی موجودات چه مجرّدات مانند ملائکه و عقول و چه غیر آنها، همه و همه مظاهر وجود و قوالب آن میباشند و هر موجودی به میزان ماهیّت خویش از وجود بهره برده است و در این انتساب تفاوتی بین آنها نیست؛ چنانچه بر این اساس همه خدای متعال را بسیج میکند و در آیه شریفه به این نکته تصریح دارد:
«وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ» کلمه «من شیء» دلالت بر کلیّه اشیاء موجود در عالم کون دارد و حضرت مولانا قدّسسرّه میفرماید:
نُطق آب و نُطق خاک و نُطق گِل / هست محسوسِ حواسِ اهل دِل
و آیه شریفه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى» نیز تصریح بر اعتراف به الوهیّت در همۀ افراد بنی آدم ـ چه مؤمن چه کافر ـ دارد و همینطور آیات دیگری که حتّی اعتراف به ربوبیّت را در مشرکین اثبات مینمایند.
اما در مورد ملائکه و جنّ و انسان، از آنجا که این موجودات در عین ارتباط و انتساب با مبدأ اعلی دارای قوّه و قدرت اختیار در فعل میباشند، نفس این اختیار موجب تصوّر انتساب فعل به فاعل میباشد ولی در مورد ملائکه چون به فعلیّت عقلیّه رسیده اند حیثیّت ربطیّه به مبدأ اعلی را نیز از خاطر نمیبرند و در مورد سایرین تا قبل از وصول به مرتبۀ فعلیّت، این نسیان عارض خواهد شد و باید با مراقبه و مجاهده و کوشش در مسیر تهذیب و سلوک الی الله، این نقاط ضعف تبدیل به فعلیّت و کمال شوند.
و از این جا برتری انسان بر ملائکه روشن میشود زیرا در خلقت ملائکه نقاط ضعف وجودی انسان قرار داده نشده است و فعلیّت عقلانی آنها ابداعی و دفعی بوده ولی در انسان تدریجی و با همّت و اراده خود اوست.