آیا برده داری در اسلام با فطرت و آزادی انسان سازگار است؟
سؤالى دارم و آن این است که: چرا در اسلام حكمى با عنوان «به ارث رسیدن عبد بودن (برده بودن) از پدر به فرزند» وجود دارد؟ آيا اين حكم با اصول عقلى و فطرى ما قابل توجيه است؟ در صورتی که ممکن است پدر مسلمان شده باشد که در این صورت فرزند نیز مسلمان زاده خواهد شد. چگونه یک مسلمان که باید فقط عبد خدا باشد باید در اختيار بندۀ خدا باشد و از خود اختيارى نداشته باشد و به طور مثال كنيز، حتى اختيار فرج خود را نیز نداشته باشد؟ آیا این احکام با اصول فطری و عقلى و اصل حريّت انسان مطابق است؟
از شما عاجزانه تقاضا دارم اين سوال را پاسخ بدهيد كه اين سوال تمام اعتقادات من را متزلزل کرده است.
احکامی که در اسلام راجع به «بردهداری» تشریع گردیده، از دو جنبه بازدارندگی و سازندگی نشئت گرفته است:
در جنبه اول: طبیعی است که ملّتی که خود را در مقابل و نزاع با دولت اسلام قرار میدهد باید بداند که سرنوشت و عاقبت محاربه چنین خواهد شد. البته مقابله با دولت اسلام ـچه بهصورت هجوم دولت کفر بر قلمرو اسلام باشد و یا به صورت هجوم دولت اسلام بر قلمرو کفر در هر دو صورتـ اُسرایی که به دست لشگر اسلام میافتد حکم برده را دارند. ولی در صورت هجوم دولت اسلام بر قلمرو کفر ابتدائاً اسلام دین و تربیت خود را به آنان اعلام میکند و حجیّت و حقانیّت کیش الهی را بر آنان ثابت و مُبرهن مینماید؛ آنگاه که ایشان از پذیرفتن سرباز زدند، به حمله مبادرت مینماید.
اما از جنبه دوّم: این افراد با وارد شدن در فضای تربیتی حکومت اسلام خواهی نخواهی با حال و هوای محیط مغصَّب بر افکار و عقاید گذشته را به کناری نهاده، با مبانی و معتقدات دین اسلام آشنا و ملتزم میگردند و در این مورد هیچ الزامی از ناحیه اسلام بر آنان نخواهد بود. چنانچه مشاهده میکنیم برخی از اینگونه افراد حتی در خانه امام علیه السلام بر کیش نصرانیت باقی بودند و امام علیه السلام کاری به آنها نداشت.
نکته قابل توجه اینکه: اولاً بحث بردهداری و احکام مترتّب بر آن در حکومت اسلام، بر مبنای حاکم عادل و ملتزم به احکام اسلام است که یا خود معصوم علیه السلام و یا منصوب از ناحیه معصوم علیه السلام بوده باشد. در این صورت است که عدالت در همه شئون دائره حکومت حاکم خواهد بود. بنابراین حکومتهایی چون حکومت خلفاء ثلاثه و بنیامیّه و بنیمروان و بنیعباس از دایرۀ بحث خارج میباشند.
دوم اینکه: در نظام حکومتی اسلام، بناء بردهداری بر حرّیت و آزادی است و برای تحقّق این منظور از تشریع هیچ قانون و تشویقی فروگذار نکرده است و به ندرت اتفاق میافتاد که بندهای پس از سالها آزاد نگردد و چه بسا بردههایی که خود تمایلی به آزاد شدن نداشتند.
اما مسئله فرزند غلام، حکم خود پدر را دارد بدین صورت که از تمام مواهب حیات در حکومت عدل اسلامی برخوردار میباشد و صاحب او حق تعدّی به حقوق او را نخواهد داشت. طبیعی است در چنین شرایطی او میتواند به همان مرتبه از کمال، ارتقاء و تکامل دست یابد که دیگران میرسند.
در حکومت اسلام، صاحب برده حق ندارد هر تصمیم و سلیقهای را که خود تشخیص میدهد نسبت به بردگان اعمال نماید.
شروح این مسئله انشاءالله به توفیق الهی در کتاب «ارتداد در اسلام» از این قلم خواهد آمد.