چند پرسش قرآنی در رابطه با ارتباط الفاظ قرآن با حقیقت وحی
سلام عليكم و رحمه الله. درمورد كريمه "إِنَا انْزَلْناهُ قُرآناً عَرَبِيًّا لَعَلَكُمْ تَعْقِلُونَ" توضيح بفرماييد. در مورد اين عبارت در ترجمه تفسير الميزان "وحى از مقوله لفظ است، و اگر معانى الفاظ وحى مى شد والفاظ حاكى از آن معانى، الفاظ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلّم) مى بود - مثلا مانند احاديث قدسى - آن اسرار محفوظ نمى ماند" توضيح فرماييد. آيا زبان عربى ذاتا داراى ويژگى وامتيازى است؟ مى دانيم امتياز ويژه اين زبان فصاحت و بلاغت است. آيا الفاظ در حقيقت غيرنازله قرآن هم موثرند. بين آيه سوره يوسف و آيه سوره زخرف "انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون "چه رابطه اى است؟ آيا امتياز (يا وجوب) قرائت به زبان عربى (مثلا در قنوت نماز) تعبدا محرز میشود؟ اسناد به نكات زبانشناختى به منظور اقامه ادله (مثلا ريشهشناسى كلمه انسان با هدف ارائه دليلى بر فراموشكار بودن نوع انسان) چگونه است؟ چه تحليلی براى ترجمهها یا تفسیرهایى كه از قرآن و ادعيه و احاديث مبتنى بر استدلالات زبان شناختى مى شود وجود دارد؟ ميزان اعتبار اين دسته تفاسير چگونه است؟ آیا مى توان از يک رابطه زبان شناختى براى اثبات يك حقيقت ذاتى استدلال كرد؟
هو العلیم.
درباره حقیقت وحی و ارتباط آن با الفاظ منزله در کتاب افق وحی که اخیراً منتظر شده است توضیح دادهام.
راجع به مطالبی که در طرح سؤال بیان کردید تقاضا دارم پس از مطالعه مطالب کتاب افق وحی اگر مشکلی باز باقی بود مرقوم بفرمائید.