اختلاف با اخوی بزرگتر
سلام علیکم خدمت صدیق ارجمند
درباره اختلاف پیش آمده باید عرض شود كه خود شما در سخنرانى بعد از رحلت مرحوم علامه عرض کردید که مرحوم علامه اخوی بزر گتر را وصی خود قرار داده،در حالی که اخوی بزر گتر این مساله را رد کردند و تا کنون نیز نسبت به این مساله ادعایی نداشته اند و این خود شما بودید که بر این مساله اسرار داشتید ولی در اسرار ملکوت تغییر نظر داده و عده ی دیگری را مقصر می دانید. مطلب دوم اینكه درباره رابطه ی دوستی (بجای رابطه استاد و شاگردی) بین مرحوم علامه (رض) و حضرت حداد (رض) در كتاب نوشته شده توسط اخوى شما رابطه ى دوستى رااز زمانى مطرح میکنند که به تعبیر خود دوران شباب نویسنده بوده و شاید بتوان این طور استنباط کرد که قبل از آن رابطه ی استاد و شاگردی بوده و بعد از پیشرفت علامه (رض) و رسیدن به مقام فنا این رابطه به گونه ی دوستی مبدل شده.
مطلب سوم اينكه منتسبين به مرحوم علامه (رض) نظر خود را بيان مى كنند وشما هم نظر خودتان را، آیا نمی شود به برداشت همدیگر احترام گذاشت؟ (با توجه به این که خود شما هم نظرتان را بعد ها تغيير داديد)
آیا این انصاف است که به خاطر چندین اختلاف در فهم مساله(فرض بر اینکه طرف مقابل ظرفيت کم تری دارد در فهم معارف دارد) اين چنين محكوم كنيد در كتاب هايتان؟شما طورى توصيف مى کنید که انگار با جماعتی محب دنیا، و غرق در گناه و خوش گذران روبرو هستید، سایر منتسبين هم شیعه امیر المومنین هستند و بنا به ادراکی که از مساله و شنیده های مرحوم علامه دارند بر مبانى خود عمل مى كنند. مگر نباید با مومنان مهربان و با کفار شدید بود؟
درباره اختلاف پیش آمده باید عرض شود كه خود شما در سخنرانى بعد از رحلت مرحوم علامه عرض کردید که مرحوم علامه اخوی بزر گتر را وصی خود قرار داده،در حالی که اخوی بزر گتر این مساله را رد کردند و تا کنون نیز نسبت به این مساله ادعایی نداشته اند و این خود شما بودید که بر این مساله اسرار داشتید ولی در اسرار ملکوت تغییر نظر داده و عده ی دیگری را مقصر می دانید. مطلب دوم اینكه درباره رابطه ی دوستی (بجای رابطه استاد و شاگردی) بین مرحوم علامه (رض) و حضرت حداد (رض) در كتاب نوشته شده توسط اخوى شما رابطه ى دوستى رااز زمانى مطرح میکنند که به تعبیر خود دوران شباب نویسنده بوده و شاید بتوان این طور استنباط کرد که قبل از آن رابطه ی استاد و شاگردی بوده و بعد از پیشرفت علامه (رض) و رسیدن به مقام فنا این رابطه به گونه ی دوستی مبدل شده.
مطلب سوم اينكه منتسبين به مرحوم علامه (رض) نظر خود را بيان مى كنند وشما هم نظر خودتان را، آیا نمی شود به برداشت همدیگر احترام گذاشت؟ (با توجه به این که خود شما هم نظرتان را بعد ها تغيير داديد)
آیا این انصاف است که به خاطر چندین اختلاف در فهم مساله(فرض بر اینکه طرف مقابل ظرفيت کم تری دارد در فهم معارف دارد) اين چنين محكوم كنيد در كتاب هايتان؟شما طورى توصيف مى کنید که انگار با جماعتی محب دنیا، و غرق در گناه و خوش گذران روبرو هستید، سایر منتسبين هم شیعه امیر المومنین هستند و بنا به ادراکی که از مساله و شنیده های مرحوم علامه دارند بر مبانى خود عمل مى كنند. مگر نباید با مومنان مهربان و با کفار شدید بود؟
هو العلیم
مطالبی را که بنده در ارتباط با امور یادشده گفته و نوشتهام صحیح میباشد.