/ 3

غزل‌ شيواي‌ حافظ‌ شيرازي‌ دربارۀ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ ارواحنا فداه‌

1
  • غزل‌ شیوای‌ حافظ‌ شیرازی‌ دربارۀ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ ارواحنا فداه‌

  •  

غزل‌ شيواي‌ حافظ‌ شيرازي‌ دربارۀ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ ارواحنا فداه‌

2
  • بسم اللَه الرحمن الرحیم 

  • این‌ غزل‌ را در وصف‌ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ سروده‌، و از غیبت‌ و انتظار وی‌ یاد كرده‌، و خود را از مشتاقان‌ و شیفتگانش‌ معرّفی‌ نموده‌ است‌؛ ولیكن‌ با چه‌ عبارات‌ نمكین‌، و اشارات‌ دلنشین‌، و كنایات‌ و استعاراتی‌ كه‌ حقّاً بی‌اختیار بر زبان‌ انسان‌ جاری‌ میشود كه‌ او لسان‌ الغیب‌ است‌:

  •    ***   سَلامُ اللَه ما كَرَّ اللَیالی‌        ***         وَ جاوَبَتِ الْمَثانی‌ وَ الْمَثالی‌ (١)

  •    عَلی‌ وادی‌ الاراكِ وَ مَن‌ عَلَیها      ***     وَ دارٍ بِاللِوَیفَوْقَ الرِّمالِ (٢)

  •    دعاگوی‌ غریبان‌ جهانم‌           ***          وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالی‌ (٣)

  •         ***    به‌ هر منزل‌ كه‌ رو آرد خدا را       ***     نگه‌ دارش‌ به‌ لطف‌ لایزالی‌ (٤)

  •    ***     منال‌ ای‌ دل‌ كه‌ در زنجیر زلفش‌     ***   همه‌ جمعیت‌ است‌ آشفته‌ حالی‌ (٥)

  •    ***    زخَطّت‌ صد جمال‌ دیگر افزود       ***      كه‌ عمرت‌ باد صد سال‌ جلالی‌ (٦)

  •       ***     تو می‌باید كه‌ باشی‌ ورنه‌ سهل‌ است‌      ***     زیانِ مایۀ جانی و مالی‌ (٧)

  •    ***   بدان‌ نقّاش‌ قدرت‌ آفرین‌ باد        ***      كه‌ گِرد مَه‌ كشد خطّ هِلالی‌ (٨)

  •    ***   فَحُبُّكَ راحَتی‌ فی‌ كُلِّ حینٍ      ***       وَ ذِكْرُكَ مونِسی‌ فی‌ كُلِّ حالِ (٩)

  •   سویدای‌ دل‌ من‌ تا قیامت‌          ***    مباد از شور سودای‌ تو خالی‌ (١٠)

  •    ***     كجا یابم‌ وصال‌ چون‌ تو شاهی      ***   من‌ بد نام‌ رِند لااُبالی‌ (١١)

  • خدا داند كه‌ حافظ‌ را غرض‌ چیست‌   ***   وَ عِلْمُ اللَه حَسْبی‌ مِن‌ سُؤالی‌

  • و در تعلیقه‌ گوید: این‌ بیت‌ هم‌ در آن‌ غزل‌ است‌ و گویا از خواجه‌ باشد:

  • أموتُ صَبابَةً یا لَیتَ شِعْری‌          ***       مَتَی‌ نَطَقَ الْبَشیرُ عَنِ الْوِصالِ (١٣)

  • در بیت‌ اوّل‌ و دوّم‌ می گوید: سلام‌ خدا باد پیوسته‌ و همیشه‌ تا وقتیكه‌ شبها مرتّباً یكی‌ پس‌ از دیگری‌ می‌آیند و می‌روند، و طلوع‌ و غروب‌ موجب‌ پیاپی‌ در آمدن‌ آنهاست‌، تا زمین‌ و خورشید و ماه‌ و ستارگان‌ باقی‌ است‌، و تا وقتیكه‌ رشته‌های‌ دو صدایه‌ و سه‌ صدایۀ تارها و نغمه‌ها و آهنگهای‌ چنگ‌ها و سازها می‌نوازند و قدرت‌ و تاب‌ و توانشان‌ برای‌ بلند داشتن‌ این‌ سرود باقی‌ است‌ (زیرا مثانی‌ به‌ معنی‌ صداهای‌ دوباره‌ای‌ است‌ كه‌ تار و چنگ‌ می دهد، و مَثالی‌ در أصل‌ مَثالِث‌ بوده‌ است‌ یعنی‌ صداهای‌ سه‌ باره‌ كه‌ از آنها شنیده‌ می‌شود.) بر وادی‌ اراك‌ كه‌ منزلگاه‌ حضرت‌ حجّت‌ است‌ (زیرا سرزمین‌ اراك‌ سرزمین‌ حجاز است‌ كه‌ در آنجا فقط‌ درخت‌ اراك‌ وجود دارد.) و بر آن‌ كسیكه‌ برفراز آن‌ زمین‌ سكونت‌ دارد و بر خانه ‌ای‌ كه‌ در قسمت‌ نهائی‌ در آن‌ بالای‌ رَمْلها و شنها بنا شده‌ است‌.

  • سپس‌ در بیت‌ سوّم‌ میگوید: دعاگوی‌ غریبان‌ جهانم‌، و بطور تواتر و پشت‌ سر هم‌ من‌ دعا می كنم‌ و دعاگو هستم‌؛ كه‌ باز روشن‌ است‌: آن‌ غریب‌ جهانی‌ كه‌ از شدّت‌ غربت‌ و تنهائی‌ ظهور نمی‌كند غیر از حضرت‌ حجّت‌ كسی‌ نیست‌.

  • و در بیت‌ چهارم‌ می رساند: او كه‌ محلّ ثابتی‌ ندارد ـ گرچه‌ اصلش‌ از مكّه‌ و از وادی‌ الاراك‌ است‌ ـ و دائماً در عالم‌ در گردش‌ است‌، ای‌ خداوند مهربان‌ از تو درخواست‌ می‌نمایم‌ تا با لطف‌ دائمی‌ خودت‌ او را در هر منزلی‌ كه‌ وارد می‌شود و در آن‌ مسكن‌ می‌گزیند نگهداری‌ كنی‌.

  • و در بیت‌ پنجم‌ می گوید: ای‌ دل‌ ! در فراق‌ او ناله‌ مكن‌، چرا كه‌ گرچه‌ در غیبت‌ است‌ و چهره‌ و رخساره‌ اش‌ را از نمایاندن‌ مخفی‌ می دارد، ولیكن‌ بواسطۀ گیسوان‌ و زلف‌ سیاه‌ او ـ كه‌ كنایه‌ از هجران‌ و غیبت‌ است‌ ـ آشفته‌ حالان‌ می توانند كسب‌ جمعیت‌ كنند و به‌ مقصود نائل‌ آیند.

  • و در بیت‌ ششم‌ می گوید: اینك‌ كه‌ رشد و بروز جمال‌ در تو فزونی‌ یافته‌ است‌، خداوند عمر تو را طویل‌ گرداند و از گزند حوادث‌ مصون‌ بدارد.

  • و در بیت‌ هفتم‌ می گوید: توئی‌ ولی والای‌ ولایت‌ كه‌ قوام‌ كون‌ و مكان‌ بر تو قائم‌ است‌؛ و تو باید بر قرار و مقرون‌ به‌ بقاء و صحّت‌ و آرامش‌ بوده‌ باشی‌، چرا كه‌ در رأس‌ مخروطی‌، و بر همۀ ماسوی‌' حكومت‌ داری‌. و در برابر این‌ امر مهمّ و ارزشمند، زیانهای‌ جانی‌ و ضررهای‌ مالی‌ هر چه‌

غزل‌ شيواي‌ حافظ‌ شيرازي‌ دربارۀ حضرت‌ صاحب‌ الزّمان‌ ارواحنا فداه‌

3
  • هم‌ فراوان‌ باشد، به‌ من‌ و یا به‌ جهانیان‌ برسد، مهمّ نیست‌ بلكه‌ خیلی‌ سهل‌ و آسان‌ است‌.

  • و در بیت‌ هشتم‌ می گوید: آفرین‌ بر دست‌ قدرت‌ پروردگار كه‌ تو را در این‌ چندین‌ قرنی‌ كه‌ تا به‌ حال‌ گذشته‌، حفظ‌ و نگهداری‌ نموده‌ است‌؛ همان‌ نقّاش‌ قدرت‌ كه‌ بر گرد ماه‌ بر فراز آسمان‌ خطّی‌ به‌ شكل‌ هلال‌ می‌كشد تا مردم‌ ماه‌ را ببینند، با آنكه‌ بدون‌ شكّ تمام‌ كرۀ ماه‌ موجود است‌، امّا كسی‌ آنرا نمی‌بیند، و در غیبت‌ و پنهانی‌ می گذارد، و فقط‌ از این‌ كرۀ آسمانی‌ به‌ قدر هلالی‌ نمایان‌ است‌ بطوری كه‌ اگر كسی‌ نظر كند می‌پندارد كره‌ ای‌ نیست‌، فقط‌ هلالی‌ بر آسمان‌ موجود است‌. امام‌ زمان‌ هم‌ موجود است‌ همچون‌ كرۀ تامّ و تمام‌، امّا كسی‌ آنرا نمی‌بیند و ادراك‌ نمی‌كند و فقط‌ به‌ قدر ضخامت‌ هلالی‌ از آثار او در جهان‌ مشهود است‌ و مردم‌ از آن‌ منتفع‌ می گردند، ولی‌ باید ظهور كند و از پردۀ خفا برون‌ آید و چون‌ بَدْر و ماه‌ شب‌ چهاردهم‌ نور دهد و همۀ جهان‌ را منوّر كند.

  • خوب‌ توجّه‌ كنید: اگر این‌ بیت‌ را این طور معنی‌ نكنیم‌، معنی‌ آن‌ چه‌ می شود؟! تعریف‌ كردن‌ از ماه‌ آسمانی‌ به‌ پنهانی‌، و خطّ هلالی‌ در شبهای‌ نخستین‌ طلوع‌ آن‌ بر گرد آن‌ كشیدن‌ چه‌ مدحی‌ را متضمّن‌ است‌؟!

  • و اگر مراد از ماه‌ را سیما و چهرۀ محبوب‌ فرض‌ كنیم‌ و خطّ هلالی‌ را هم‌ محاسنش‌ بدانیم‌ كه‌ بر گرد آن‌ روئیده‌ است‌، با آنكه‌ این‌ استعاره‌ با آن‌ استعارۀ قرص‌ ماه‌ آسمان‌ و اختفای‌ آن‌ در شبهای‌ نخستین‌ جز بمقدار هلالی‌ كه‌ نمایان‌ است‌، دو مفاد است‌ معذلك‌ این‌ استعاره‌ نیز منافاتی‌ با وجود حضرت‌ صاحب‌الزّمان‌ ندارد؛ زیرا آن‌ انسانی‌ كه‌ در خارج‌ بر گرد صورتِ چون‌ ماهش‌ محاسن‌ روئیده‌ است‌، با توصیف‌ غربت‌ و ولایت‌ و سروری‌ و پادشاهی‌ و سائر اوصافی‌ كه‌ در این‌ غزل‌ آمده‌ است‌، غیر از آنحضرت‌ نمی‌تواند مراد و مقصود باشد.

  • و در بیت‌ نهم‌ می گوید: من‌ پیوسته‌ با تو سر و كار دارم‌. محبّت‌ توست‌ كه‌ راحت‌ دل‌ من‌ است‌ در هر حال‌، و ذكر توست‌ كه‌ أنیس‌ من‌ است‌ بطور پیوسته‌ ومدام‌.

  • گرچه‌ نظیر این‌ مضمون‌ در سائر غزلهای‌ حافظ‌ موجود است‌ و آنها راجع‌ به‌ خود ذات‌ أقدس‌ حقّ تعالی‌ است‌، ولیكن‌ در این‌ غزل‌ به‌ قرینۀ سائر ابیات‌ غیر از حضرت‌ حجّت‌ نمی‌تواند بوده‌ باشد. پس‌ ضمیر مخاطب‌ ذِكْرُكَ و حُبُّكَ راجع‌ به‌ اوست‌.

  • و به‌ همین‌ طریق‌ مفاد بیت‌ دهم‌ است‌ كه‌ در دعا می گوید: دریچۀ قلب‌ من‌ كه‌ مملوّ از خون‌ حیات‌ بخش‌ من‌ است‌، و پیوسته‌ آن‌ خون‌ در جنبش‌ و حركت‌ و ضربان‌ و خروش‌ است‌، هیچگاه‌ از معامله‌ و سر و كار داشتن‌ و تلاش‌ برای‌ بدست‌ آوردن‌ محبّت‌ و رضای‌ تو خالی‌ نباشد.

  • و در بیت‌ یازدهم‌ مخاطب‌ خود را شاه‌، و خودش‌ را رِند و گدای‌ لااُبالی‌ خوانده‌ است‌؛ و وصال‌ این‌ درجۀ پست‌ و زبون‌ را با آن‌ شاه‌ با عظمت‌ و با تقوی‌ و دارای‌ عصمت‌ و طهارت‌، بعید به‌ شمار آورده‌ است‌. در این‌ بیت‌ هم‌ معلوم‌ است‌ كه‌: مراد وی‌ از «چون‌ تو شاهی‌» غیر آن‌ صاحب‌ ولایت‌ كلّیۀ إلهیه‌ نمی‌باشد.

  • و در بیت‌ دوازدهم‌ خیلی‌ روشن‌ و واضح‌ از سخنان‌ و تخاطب‌ فوق‌ بطور رمز و اشاره‌، پرده‌ بر می دارد كه‌: اینها كه‌ گفتم‌ همه‌ اشاره‌ و كنایه‌ و استعاره‌ و رمز بود كه‌ چه‌ میخواهم‌ بگویم‌؛ صراحت‌ نبود و من‌ نمی‌خواستم‌ یا نمی‌توانستم‌ آن‌ وجود أقدس‌ را چنانكه‌ باید و شاید معرّفی‌ كنم‌، و عشق‌ سوزان‌ خود را برای‌ لقاء و دیدارش‌ در قالب‌ غزل‌ آورم‌؛ امّا خداوند علیم‌ و خبیر میداند كه‌ در دل‌ من‌ چه‌ مراد بوده‌ است‌، و او كفایت‌ میكند از كلام‌ و سؤالی‌ كه‌ من‌ بخواهم‌ آنرا برزبان‌ آورم‌.

  • و در بیت‌ إلحاقی‌ میگوید: من‌ از شدّت‌ عشق‌ و آتش‌ وَجْد بالاخره‌ خواهم‌ مرد، و در انتظار فرج‌ او جان‌ خواهم‌ سپرد؛ و مانند یعقوب‌ در فراق‌ یوسف‌ كور خواهم‌ شد و چشمم‌ پیوسته‌ بر در است‌ كه‌ چه‌ موقع‌ بشیر، بشارت‌ از لقاء وصال‌ میدهد؛ و یوسف‌ گمگشتۀ بیابانی‌ در چاه‌ غربت‌ در افتاده‌، غریب‌ و تنها، سرگشته‌ و متحیر مرا بشارت‌ دیدار میدهد، و با فرج‌ او و لقای‌ او چشمانم‌ بینا میگردد، و چون‌ مرده‌ از قبر برخاسته‌ زنده‌ میگردم‌ و حیات‌ نوین‌ می‌یابم‌.1

    1. روح مجرد ص ٥١٩