/ 414

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

1

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

2
  •  

  •  

  • مقدمه

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

3
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‌

  • وَ صَلَّى اللَهُ عَلَى سَیدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّیبینَ الطَّاهِرینَ‌

  • وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَى أعْدآئِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الآنَ إلَى قِیامِ یوْمِ الدّینِ‌

  • وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظیم‌

  •  

  •  

  •  چهار جلد كتاب «نور ملكوت قرآن» از دوره أنوار الملكوت، به بحثهاى تفصیلى درباره ابدیت قرآن كریم و جاودان بودن مطالب و مطاوى آن تا روز بازپسین اختصاص یافته است.

  •  این مجلَّدات، در آیات كریمه قرآنیه بحث و از طرز تطبیق و سازش آن با هر زمان و مكان، چون مرهم شفا بخش جریحه‌ها، و داروى جانبخش بیماریها، و آب مَعین و زلال گوارا بر لب تشنگان و تهى كامان و سوخته شدگان بشریت سخن به میان آورده است و بطور ملموس و محسوس بعضى از آیات را پیاده نموده و راه علاج را از مُفاد و محتواى آن ارائه داده است.

  •  جلد دوّم آن، چنانچه در آغازش آمده است، مربوط به نقش و موقعیت قرآن به عنوان یك كتاب آسمانى است كه بطور كلّى درباره اصول مسلّمه إلهیه بحث مى‌كند. و بهمین جهت به نقد و بررسى برخى از كج‌فهمیها از آیات كریمه قرآن مجید مى‌پردازد.

  •  ثلثى از كتاب در رّد كتاب «خلقت انسان» و طبع اوّل كتاب «راه طىّ شده» و تفسیر «پرتوى از قرآن» و كتاب «دانش و ارزش» و كتاب «تكامل در قرآن»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

4
  •  است كه چون در آنها مواردى بر خلاف نظریات و آراء بلند پایه استادنا الأكرم علّامه آیة اللَه سید محمّد حسین طباطبائى تغمّده اللَه برحمته سخن به میان آمده است، در این قسمت مباحثى به تفصیل بحث، و تزییف آن مواردِ خلاف، و اتقان و استحكام نظریه حضرت استاد فقید علّامه طباطبائى مبین گردیده است.

  •  در دو ثلث دیگر كتاب از ابطال و درهم كوفتن گفتار دكتر عبد الكریم سروش در مقاله خود: «بسط و قبض تئوریك شریعت» سخن به میان آمده است.

  •  مجموع اشكالهاى مهمّ را در مقاله به ده گونه تقسیم و درباره هر یك جدا جدا بحث، و عللِ واهى بودن و تعییب و تحریف را روشن نموده‌ام.

  •  البتّه این ده اشكال، اشكالهاى مهمّى است كه در مقاله بیان شده است و از بیان سائر اشكالها اغماض گردیده است.

  •  این مقاله در «كیهان فرهنگى» به شماره ٥٠و ٥٢ انتشار یافت و حقیر در همان عهد در مجلّد دوّم از «نور ملكوت قرآن» پاسخش را بطور مشروح مبین ساختم، و پس از انتشار و اطّلاع، در مدارس و مكاتب علمى اثر نیكوئى بخشید. در دانشگاه مشهد از طرف متصدّیان خود دانشگاه صفحاتى از نُسَخ كتاب را پلى كپى نموده و بر روى در و دیوار و داخل سالونها براى دانشجویان نصب كرده بودند.

  •  در این خلال، بعضى از احبّه و اعزّه از دوستان به تكثیر آن تحت عنوان مستقلّ اصرار داشتند؛ ولى حقیر به جهاتى تعلّل مى‌ورزیدم‌1

    1. بايد دانست: يکى از جهات تعلّل، آن بود که در ثلث اوّل کتاب نيز مطالبى عنوان شده است که در فهميدن مطالب ديگر خالى از اهمّيّت نبوده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

5
  •  تا چندى قبل، یكى از برادران معظّم و سروران ارجمند مكرّم قدیمى نجفى و گرامیمان، كه از محققّان و فلاسفه مشهور جهانى ـ زید فى عمره الشّریف ـ هستند پیامى توسّط همسایه ما جناب آقاى حاج سید مجتبى بنى هاشمى زید توفیقه فرستادند كه: براى زیارت مرقد مطهّر حضرت ثامن الائمّه علیه أفضل الصّلوة و السّلام و دیدار و ملاقات فلانى به مشهد آمدم و دو سه روز دنبال منزل وى مى‌گشتم، و پس از وجدان نیز توفیق ملاقات حاصل نشد.

  •  اینك ناچار بر مراجعت مى‌باشم؛ به فلانى از جانب من پیام دهید كه مطالب ایشان در ردّ مقاله «بسط و قبض تئوریك شریعت» عالى‌ترین و متقن‌ترین گفتارى است كه در این زمینه گفته و نوشته شده و یا امكان تحریر داشته است.

  •  بنابراین، فرض و لازم است ایشان قسمتهائى را كه درباره این مقاله میباشد از كتاب استخراج نموده و در سطح بسیار وسیعى انتشار دهند تا بدست جمیع استادان و دانشجویان و دانش پژوهان برسد و از مطالب آن بهره بردارى نمایند.

  •  پیام كریمانه و حكیمانه این حبیب لبیب در من اثرى تمام نهاد، و آن قسمت را مستقلّا به نام «نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوریك شریعت دكتر عبد الكریم سروش» طبع و به جویندگان راه حقیقت و سبل سلام تقدیم مى‌دارم. وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ.

  •  بنده حقیر فقیر امیدوار رحمت حضرت ربّ قدیر

  •  سید محمّد حسین حسینى طهرانى‌

  •  در مشهد مقدّس، روز سیزدهم محرّم‌الحرام ١٤١٥ هجریه قمریه‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

7
  •  

  •  

  • نگرشی بر مقالۀ «بسط و قبض تئوریك شریعت»

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

9
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم‌

  • بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحیم‌

  • وَ صَلَّى اللَهُ عَلَى سَیدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّیبینَ الطَّاهِرینَ‌

  • وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَى أعْدآئِهِمْ أجْمَعینَ مِنَ الآنَ إلَى قِیامِ یوْمِ الدّینِ‌

  • وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظیم‌

  •  

  •  

  •  قالَ اللَهُ الْحَكیمُ فى كِتابِهِ الْكَریمِ:

  • وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‌ لِلْمُسْلِمِينَ.

  •  (نیمه دوّم از آیه هشتاد و نهم، از سوره نحل: شانزدهمین سوره از قرآن كریم) «ما این كتاب را (قرآن را) بر تو به تدریج فرو فرستادیم كه روشن كننده همه چیز است؛ و هدایت است و رحمت و بشارت براى مسلمانان.»

  •  و نیمه قبل از آن اینست:

  • وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‌ هؤُلاءِ.

  •  «و در روزى كه ما از هر امّتى، گواه و شاهدى را از میان خود آنها بر مى‌انگیزیم كه بر آن امّت شهادت دهند؛ و تو را (اى پیامبر) گواه و شاهد بر آن گواهان مى‌آوریم.»

  •  از ذیل این آیه مباركه استفاده میشود كه: قرآن مجید روشن كننده و واضح سازنده هر چیزى است؛ و بطور اطلاق هدایت و رحمت و بشارت‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

10
  •  است براى تسلیم شدگان به حقّ كه اسلام را دین و آئین خود گرفتند و به نبوّت رسول أكرم صلّى اللَه علیه و آله و سلّم كه بر فراز تمام أنبیاى سَلَف، و شاهد و حاضرِ و ناظر بر جمیع آنهاست و بدین كتاب آسمانى قرآن، ایمان آوردند.

  •  اخیراً در یكى از مجلّات، مقاله‌اى تحت عنوان: بسط و قبض تئوریك شریعت انتشار یافته است؛ و با عنوان: نظریه تكامل معرفت دینى، عطف تفسیر شده است.1 در این مقاله نادرستیها و اشتباهات بسیار است. و ما به نظر خود مواضع اشتباه را بر میشمریم:

    1. «کيهان فرهنگى»، شماره ترتيب ٥٠و ٥٢، ارديبهشت ماه ١٣٦٧ و تير ماه ١٣٦٧ شمسى، شماره ٢ و شماره ٤

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

11
  •  

  •  

  • إشكال اوّل :‌ أصالت و ابدیت دین إلهى و محدودیت فهم بشرى

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

13
  •  

  •  

  • أصالت و ابدیت دین إلهى و محدودیت فهم بشرى

  •  

  •  

  •  اشكال اوّل آنست كه: نویسنده با آنكه در مواضع متعدّد میگوید: شریعت همچون طبیعت، ثابت و لا یتغیر است و آنچه تغییر میپذیرد فهم آدمى است از آن دو، و این تغیر فهم هم بنا بر ضرورت محیط و پیدایش علوم و كسر و انكسار معلومات قبلى و پدیده‌هاى فعلى، امریست اجتناب ناپذیر؛ معذلك در مقام تشریح و بیان چنین نتیجه میدهد كه: مجموعه دانش آدمى در هر عصر ـ از فهم دانشهاى تازه پدید و اكتشافات و علوم نو خاسته و فلسفه‌هاى عصرى ـ باید میزان و معیار او در شناخت قرآن و سنّت پیامبر قرار گیرد. و آنچه را كه فقه و فقیهان و تفسیر و مفسّران و حدیث و محدّثان میفهمیدند و استنباط مینمودند و مبناى كار خود قرار میدادند باید به متد امروزه در آید و با سبك و اسلوب دنیا پسندانه و مكاتب و مدارسى كه در امروز حاصل و نتیجه علوم و تحقیقات خود را ارائه میدهند تطبیق نماید.

  •  و حاصل مطلب آنكه: یك عالم و یك مفسّر و یك فقیه هیچگاه نباید بر أمر تعبّدى تكیه زند، و در علم و تفسیر و فتواى خود مراعات احتمال مراحل عالیه و منازل سامیه‌اى را كه خود بدان دست نیافته است بنماید، و قرآن و سنّت و اسلام را بر محور تعبّدیات بگذارد! هر چه علم روز بدان تكیه زد، باید

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

14
  •  همان را محلّ تكیه و اعتماد دانست؛ و پویائى فقه و علم در همین است و بس.1

  • بنا بر روش و ممشاى این مقاله، از ثبات دین جز اسمى باقى نخواهد ماند

  •  بنابر این روش و مسیر، دیگر ما نه قرآنى داریم و نه سنّتى، و نه فقهى داریم و نه تفسیرى. زیرا كه اگر بنا شود علوم متغیر بشرى را دخالت در غایات (از عقائد و افكار و اخلاق و كردار) دهیم، دین و شریعت هیچگونه ثباتى نخواهد داشت، گرچه بگوئیم: ما دین و شریعت را ثابت و محترم میدانیم. ولى چون كلید و مفتاح آن را به دست خود داده‌ایم و هر روز با پیدایش هر قانون و نظریه‌اى بخواهیم آنها را تفسیر كنیم، و مقتضیات زمان را دخالت در ثبات و أصالت مذهب دهیم، یكسره فاتحه نه تنها اسلام بلكه همه شریعتها را خوانده‌ایم.

  •  سرّ این مطلب آنست كه: علوم بشرى به هر قدر كه بالا رود و تا هر

    1. مستشار عبد الحليم جُندى که يکى از ارکان مجلس اعلاى شؤون اسلامى مصر است، در کتاب ارزشمند خود به نام «الإمام جعفرٌ الصّادق» ص ٢٩٤ و ٢٩٥، با چند جمله کوتاه، بنياد اين نوع تفکر و انديشه را منهدم ساخته است. وى ميگويد:» و در جانب مشاهدات واقعيّه و تحقيقِ پاک تجربه و استخلاص (نتيجه گيرى) صادق و صحيح- که مدار علوم امروزى اروپائى است- فقه اسلام ضمانت جديدى را اضافه ميکند و آن عبارت است از اعتبار اجتهاد در حدّ سعى و کوششى که به حقّ برسد؛ نه آنکه برسد براى حقّ. (لِبُلوغِ الحقِّ؛ لا بُلوغًا لَه.) بنابراين، در آنجا عوامل دگرى است که گاهى وجود دارد، و يا آنکه عقل دگرى آن را ادراک ميکند و آن را در مکانى نزديکتر به سَداد و صحّت قرار ميدهد، و يا آن را بطورى قرار ميدهد که به سداد و صحّت برسد. و اين احتمال که ملازم با اجتهاد است، احتمال تداخل عناصر را ميدهد. فلهذا نتائج، نسبى است، تا تجربه براى ما يقين آورد که آنها ابداً قابل تخلّف نيستند. و اين مسأله در فقه به نسبيّت باقى ميماند تا به حکمى که شارع آن را تشريع نموده است برسد. پس شرع خدا که مجتهدين، اراده وصولش را دارند ثابت است.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

15
  •  اندازه‌اى كه اوج بگیرد محدود است و مقید؛ و قابل آنست كه از آن، علمى بالاتر بیاید، و عالیتر و راقیتر پا بعرصه میدان بگذارد.

  •  شاهد بر این آنست كه تمام علومى كه یكى پس از دیگرى آمده و هر كدام ناسخ و از بین برنده علم پیشین بوده‌اند، در زمان طلوع آن علم كه هنوز كوكب طلوعش در آستانه غروب، زیر افق پنهان نشده بود، دارندگان آن علم از آن چیزى را بالاتر و بهتر تصوّر نمیكردند و كسى هم نمیتوانست آنان را الزام كند، چون خودش به علم برتر دست نیافته بود؛ امّا همانكه آن علم ناسخ ظهور كرد، علم منسوخ جزو كهنه پاره‌ها و مسائل خرافیه حتّى در نزد طرفداران آن به شمار میرفت.

  •  امروز كه الكترون از بدیهیات علم شیمى و فیزیك به شمار میآید، براى ماست فقط؛ آنهم براى امروز ما نه فرداى ما.

  •  همین فردا كه در این باره بشر به كشف دقیق و عمیقترى برسد و اصولًا اصل ذرّاتى را بدینگونه انكار كند و با تجربه و آزمایش، عجائب دیگرى را از ذرّه براى ما بشكافد آنوقت ما بر فكر دیروز خود لبخند میزنیم و خود را بر ایقان و اثبات و اصرار دیروز تمسخر میكنیم.

  • علوم تجربى نمیتواند تعبّد را از میان بردارد

  •  دین و شریعت حقّه إلهیه از جانب خداست، و داراى أصالت و واقعیت است، و تحقیقاً تعبّدیات آن هزار برابر أوامر و منهیات بدیهیه آنست. و معناى دین غیر از این چیزى نیست كه: از جانب علم مطلق بر انسان و بشرى كه علمش نسبى است و هر روز از درجه قابلیت رو به فعلیت میرود، نازل شده است.

  •  در اینصورت بشر ابداً با تمام علوم و دانشهاى تجربى، از مكانیك و فیزیك و طبیعى، و انسان شناسى و جامعه شناسى، و زمین شناسى و گیاه شناسى، و حیوان شناسى و زیست شناسى، و شیمى معدنى و شیمى آلى، و هیئت و غیرها یاراى آنرا ندارد كه بتواند دست به عالم ربوبى زند، و در

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

16
  •  اسرار خلقت و پنهانیهاى بیشمار كه گرداگرد او را احاطه كرده است محیط گردد؛ و تعبّد را از میان بردارد. مگر آنكه بگوئیم: ما به علم مطلق دست یافته‌ایم؛ و اینهم نادرست است.

  •  تمام حكماءِ دیروز و دانشمندان امروز تا دم مرگ در تكاپویند، و در آنوقت اعتراف دارند كه: دستشان از دانش تهى است، و از اقیانوس اسرار و علوم بقدر قطره‌اى هم دهانشان سیراب نشده است.

  •  اوّلین چیزى را كه علوم تجربى امروز انكار میكند وجود فرشته است، وجود جنّ است. چون نرسیده‌اند انكار میكنند. میگویند: ما چیزى را كه ندیده‌ایم، نمیتوانیم باور كنیم.

  •  فردا همین علوم تجربى اگر موفّق شدند ملائكه و شیاطین را ببینند آنوقت اقرار میكنند.

  •  حكماى إلهى و رِبّیونِ مطّلع بر حقائق و اسرار و عارفان به حریم قدس و أمان خداوندى، طبق آیات قرآن كه آورنده‌اش مطّلع بر غیب و پنهان، و ظاهر و آشكارا بوده است، از وجود فرشتگان و شكل و شمائل آنان و مأموریت و وظیفه ایشان، و از وجود جماعت جنّ و اشكال و اصناف آنها، مانند آفتاب روشن براى ما بیانها دارند.

  •  ما مگر دیوانه‌ایم این حقائق را نادیده بگیریم آنوقت بگوئیم: چون علم جنّ شناسى هنوز در دانشگاههاى اروپا و آمریكا برقرار نشده است ما هم قبول نداریم؟!

  •  توغّل در دانشهاى مادّى بطوریكه مادّه را با تمام آثار و خواصّ شگفت انگیزش أزلى و أبدى بداند، و آنگاه انكار عالم عِلوى و فرشتگان و نور مطلق حضرت خالق عالم حكیم و شاعر و واحدى را كه در تحت نظر و اراده مستقیم و واحد خود عالم را بگرداند، جز مادّه‌پرستى چیزى نیست. فلاسفه‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

17
  •  مادّى داراى همین مكتب بوده‌اند.

  •  طبیعیون سابق و مادّیون امروز هم در برابر إلهیون همین را میگویند، یعنى مكتبشان همین را میگفت و میگوید.

  • ایمان به غیب و فرشتگان عالم عِلوى، شرط تقوى و رستگارى است‌

  •  قرآن، كتاب حكیم و محكم و زبان بدون واسطه خالق حكیم، شرط یقین و فلاح را ایمان به غیب میداند.

  • الم* ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ* الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ* وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ* أُولئِكَ عَلى‌ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.1 «ألف لام میم، آنست اى پیامبر كتاب وحى مُنزل الهى كه لا رَطْبٍ و لا یابِسٍ إلّا فیه؛ در آن كتاب شكّى نیست؛ و هدایت است براى متّقیان.

  •  متّقیان آنانند كه ایمان به غیب آورند و نماز را بر پا دارند و از آنچه را كه ما به ایشان روزى داده‌ایم انفاق كنند. و آنانند كه ایمان آورند به آنچه را كه بر تو نازل شده است و به آنچه را كه بر قبل از تو نازل شده است و به آخرت (سراى ابدى و عالم علوى و بهشت و دوزخ و نتیجه أعمال و حضور در موقف قیامت و در پیشگاه حضرت أحدیت و طلوع جمال و جلال حقّ، و فرشتگان و حوریان و ملائكه عذاب و ...) البتّه و البتّه یقین شدید و أكید داشته باشند.

  •  ایشانند فقط آنانكه هدایتى از سوى پروردگارشان بدانها رسیده است و ایشانند فقط رستگاران.»

  •  در این آیات بطور صریح، شرط سعادت ابدى را ایمان به غیب و عالم علوى و آخرت و تعبّد محض در برابر ما أنزلَ اللَه میداند، و بلافاصله غیر از این‌

    1. آيات ١ تا ٥، از سوره ٢: البقرة

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

18
  •  افراد را كافر میشمرد؛ و بر ختم دلها و گوشها و پرده و حجاب بر روى چشمهایشان حكم مینماید، و ایعاد به عذاب عظیم میدهد:

  • إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ* خَتَمَ اللَّهُ عَلى‌ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‌ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‌ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ‌.1

  •  «حقّاً و تحقیقاً آنانكه بدین گفتار ما (از ایمان به غیب و اقامه نماز و إیتاء زكوة و ایمان به تمام آنچه را كه بر تو و بر پیامبران پیش از تو فرود آمده است، و به آخرت و عالم علوى و فرشتگان) یقین ندارند كسانى میباشند كه كفر ورزیده‌اند و براى آنها تفاوتى ندارد كه تو آنها را بترسانى و یا نترسانى! آنها ایمان نخواهند آورد. خداوند بر دلها و بر گوش آنان مُهر زده است و بر روى دیدگانشان پرده و حائل فرا گرفته، و از براى ایشان عذاب عظیمى است‌

  •  ». قرآن كریم، ایمان به فرشتگان و عالم علوى را كه روز جزاست از بِرّ (نیكى) میشمرد:

  • لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ‌.2

  •  «تنها گرداندن شما چهره‌هاى خود را به سوى مشرق و مغرب، نیكى و خوبى نیست! ولیكن نیكى و خوبى آن كسى است كه: ایمان به خدا و آخرت و فرشتگان و كتاب وحى (قرآن) و حقّانیت پیامبران بیاورد.»

  •  اتقان و إحكام كتاب الهى در آنست كه ابدى و جاوید باشد. معانى و مفاهیمش در وزش بادهاى الحاد و كفر و طوفانهاى زندقه و شبهه، استوار بماند. دست تصرّف ملحدان نتواند در آن دگرگونى ایجاد كند؛ و غبار وخیم، و

    1. آيه ٦ و ٧، از سوره ٢: البقرة
    2. صدر آيه ١٧٧، از سوره ٢: البقرة

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

19
  •  غَیم تاریك نفوس شیطانى و وساوس إنسى، بر روى چهره رخشانش گرد نسخ و ابطال را بپاشد.

  •  معناى تصرّف در معانى آیات قرآن، و رفع ید از ظهورشان بدون قرینه یقینیه نقلیه و یا عقلیه، اجتهاد در اصول دین است؛ نه اجتهاد در فروع دین.1

  •  اجتهاد در اصول دین غلط است؛ و اجتهاد در فروع دین باید از موازین شرعیه كه حاملان آن خصوص فقهاء هستند تخطّى و تجاوز نكند.

  •  تصرّف در مفاهیم آیات قرآن بر أساس مِتُد پویائى و رنسانس، كه از مقاله مزبوره دستگیر میشود، نه تنها نسخ قرآن است، بلكه مسخ قرآن است.

    1. در اينجا لازم است عبارتى را که در تعليقه ص ٥٨، از کتاب «راه طىّ شده» ذکر کرده است بياوريم. مؤلّف کتاب که خود از مخالفان فلسفه و حکمت يونان است، ميگويد:» در اينجا بطور معترضه گفته شود که براى بشر، دين و علم در عين ارتباط و احتياجى که بيکدگر دارند لازم است هر يک استقلال خود را حفظ کنند. مطالب و احکام دين هر قدر با بصيرت و دقّت و روى موازين علمى شناخته شود و عمل گردد البتّه بهتر است؛ ولى چون علم قهراً دچار اشتباه و نقص است و دائماً در حال اصلاح و تکميل ميباشد، نميتواند ملاک قاطع ثابت دين باشد. و دين را نبايد در قالب معلومات زمان اسير و ميخکوب نمود.»
      اين گفتار بسيار روشن و صحيح است. و امّا گفتار صاحب مقاله بسط و قبض تئوريک شريعت، درست مخالف اينست. او صريحاً ميگويد:
      » دين و علم مانند دو وارده فکرى و مانند دو ميهمان، هر کدام در ديگرى اثر ميگذارد و علم، هندسه دين را عوض ميکند، و بطور کلّى ثبات و أصالتى در معلومات دينى نيست. و پيوسته بر عهده علماست که هندسه تفکر دينى خود را با هندسه معلومات روزانه و علوم جديده تطبيق دهند.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

21
  •  

  •  

  • إشكال دوّم: عظمت و تقدّم علوم اسلامى بر علوم امروزى

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

23
  •  

  •  

  • عظمت و تقدّم علوم اسلامى بر علوم امروزى

  •  

  •  

  •  اشكال دوّم آنست كه: صاحب مقاله، فلسفه قدیم را منزوى و منعزل دیده، و فلسفه جدید را ناسخ آن دانسته، و راهگشاى سعادت بشر به شاهراه ترقّى و تكامل توصیف كرده است.

  •  ما قبل از بحث و ورود در متن مسأله، و غور و بررسى در مواضع خطا و مواقع اشتباه این عبارات، ناگزیریم بدین نكته توجّه كنیم:

  • استعمال لفظ «قدیم» و «جدید» از حربه‌هاى استعمار است‌

  •  لفظ قدیم و لفظ جدید را كه بر سر فلسفه و یا هر علمى و یا دینى و مكتبه‌اى و مدرسه‌اى در مى‌آورند، با گام اوّل خواسته‌اند فاتحه قدیم را بخوانند، و شنونده را در این موطن جدید، هر چه باشد وارد كنند.

  •  و این از مهمترین و رساترین حربه‌هاى استعمار است كه: در وهله اوّل میخواهد به عنوان قدیم و قدمت كه متضمّن معناى كهنگى و پارگى و فرسودگى است، با استعمال این لغت، آن معنى و محتوا را چنان در ذهن شنونده بزند و بكوبد، كه تا أبد آن را فراموش كرده و در زیر خاك نسیان دفن كند، و هرگز اشتهاى حتّى رؤیت خارجى و تماشاى منظر ظاهرى از آن را هم در سر خود نپرورد.

  •  وقتى میبینیم: مدارس را به قدیم و جدید، یعنى به مدارس طلّاب علوم‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

24
  •  دینیه و معارف اسلامیه، و به دانشگاههائى با متد و سبك اروپائى نام مینهند و به آنها قدیمى و به اینها جدیدى میگویند، با این عمل خود فاتحه علم و دانش، و مكتب، و حقیقت و شرف و انسانیت، و رسول و امام و فرشته و حدیث و قرآن را خوانده‌اند؛ و در عوض، مادّیت و زرق و برق آن را ترویج كرده و مكانیزم بار آوردن نسل را تأیید نموده‌اند و بَرده و اسیر فرهنگ منحطّ، و اخلاق مشؤوم ملّتهاى یهود و نصارى، از شرق و غرب كرده‌اند. یعنى همینكه بگویند:

  •  این مدرس جدید است و آن دگر قدیم، نصف راه بلكه دو ثلث آنرا براى مقاصد شوم خود طىّ كرده‌اند.

  •  از همه قدیمى‌ها قدیمتر خداست؛ و از همه جدیدیها جدیدتر خداست. او قدیم و جدید ندارد، او همیشه هست. همیشه زنده و عالم و محیط است. چون أصالت دارد، در مقابل بى اصالتى و فرونشستگى.

  •  پیامبر اسلام، و درس قرآن، و بحث از تاریخ اسلام، و فلسفه و علم اسلام، و حكمت و عرفان اسلام، تا بگیرید: تمام فنون متفرّع از شریعت مقدّسِ آن، از علم تفسیر و علم حدیث و حتّى علوم مقدّماتى چون منطق و عربیت و ادبیت كه روشنگر زبان این پیغمبر بزرگ و این آیت اعظم خداوندى هستند؛ همگى جدید و تر و تازه، چون غنچه تازه شكفته بوستان گل، معطّر و خوشبو میباشند. اینها كهنگى بر نمیدارند؛ مندرس نمیشوند.

  •  امّا آن علومى كه أصالةً روى مادّه بحث میكند و یا بالمآل براى توسعه در مادّیت و فقط خوب خوردن و خوب چریدن است، و از انسانیت و كمال و حكمت الهى و عرفان خداوندى ابداً خبرى نیست، اینها از بقایا و كهنگى‌هاى ملل و اقوام هجمى و بشر جنگلى و حیوانى است كه بطرز مدرن در آمده، و وحشیت و هجمیت كلاسیكى شده، و به نام تمدّن و تكامل، همان وساوس و پندارهاى ابلیسى را در كام نوجوانان میریزند و حلقه عبودیت (عبودیت نفس)

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

25
  •  را بر گردن آنها مینهند، و در قالب عنوان جدید و به نام جدید، آنان را از همه مزایاى انسانیت محروم میكنند.1

  •  و بنابراین، كلمه قدیم كه بر سر فلسفه و یا مدارس آورده شده است باید به كلمه أصیل بدل شود.

  • علوم و معارف اسلام مندرس نمیشود

  •  و امّا اشكال و بحث ما بر سر فلسفه كه آن را كهنه و قدیمى و منعزل دانسته‌اند، اینست كه:

  •  علم فلسفه كه به آن حكمت میگویند و به دارنده‌اش فیلسوف و حكیم گویند، از میان جمیع علوم، از شریفترین علومى است كه تا بحال در تاریخ بشریت، انسان بدان دست یافته است. زیرا علمِ انسان سازى است بقدر وسع و اندازه قدرت و توان بشرى.

  • آیات وارده در قرآن كریم كه بشر را تشویق به آموختن علم حكمت مینماید

  •  در قرآن مجید در موارد عدیده سخن از حكمت به میان آمده است، و حضرت بارى تعالَى شأنُه العزیز در مقام توصیف و ستایش از پیغمبر مكرّمش وى را بدین صفت ستوده است كه: او به مردم تعلیم حكمت مینمود:

    1. دوست دانشمند و معظّم ما، مرحوم شهيد حاج شيخ مرتضى مطهّرى رحمة اللَه تعالى عليه، در کتاب «انسان کامل» ص ٢٤٨ و ٢٤٩ ميگويد:» يک دانشمند ايتاليائى است به نام ماکياول که اساس فلسفه‌اش بر سيادت است. ميگويد: در دنيا چيزى که بايد ملحوظ شود سيادت است. هيچ چيز ديگر قيمت ندارد مگر آنکه مقدّمه براى وصول به سيادت باشد. دروغ، فريب، خدعه، مکر در راه وصول به سيادت مباح است. فيلسوفى است آلمانى به نام نيچه که در آخر عمرش هم ديوانه شد؛ اين مرد اصل قدرت را در اخلاق مطرح کرد، و اصل اخلاق را قدرت دانست.
      دو نفر فيلسوف غربى يکى دکارت فرانسوى و ديگرى بيکن انگليسى در حدود چهار قرن پيش از اين نظريّه‌اى در باب علم دادند و گفتند: شرافت و فضيلت علم براى بهره مندى از طبيعت است. فلهذا شرافت علم را از اصالتش انداختند. گرچه اين نظريّه موجب آبادى طبيعت به دست انسان شد ولى همين نظريّه، انسان را به دست خود انسان خراب و فاسد نمود.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

26
  • هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ‌.1

  •  «اوست خداوندى كه در میان مردمِ درس نخوانده و در دامان مادر پرورش یافته، از خود آنها پیامبرى را برانگیخت تا براى ایشان آیات خدا را تلاوت كند، و آنان را رشد و نموّ دهد و كتاب و حكمت را تعلیمشان نماید. و تحقیقاً پیش از این بعثت، آن مردم در گمراهى و ضلالت آشكارى فرو رفته بودند.»

  •  در اینجا میبینیم كه: تعلیم علم حكمت را خداوند، وظیفه پیامبرش به شمار آورده است. و معلوم است كه این حكمت غیر از قرآن است، زیرا قسیم با كلمه كتاب و عطف بر آن قرار گرفته است.

  •  و مردمى را كه پیش از بعثت بوده‌اند، بواسطه فقدان علم حكمت و رشد و تكامل انسانى، در گمراهى روشن قلمداد میكند.

  •  و همچنین درباره دعاى حضرت ابراهیم و اسمعیل علیهما السّلام، در هنگام بنا كردن كعبه چنین بازگو میكند كه:

  • رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَ أَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‌.2

  •  «بار پروردگارا! ما دو نفر را از تسلیم شدگان امر خودت قرار بده و از ذرّیه و نسل ما جماعتى را كه از تسلیم شدگان امر تو باشند قرار بده! و دستورات عبادى را در حجّ و غیر آن بما نشان بده! و نظر عطف و توجّه خاصّت را بما معطوف دار، بدرستیكه حقّاً توئى كه نظر عنایت و عطف رحمت دارى»!

    1. آيه ٢، از سوره ٦٢: الجمعة
    2. آيه ١٢٨، از سوره ٢: البقرة

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

27
  •  و پس از آن، این پدر و پسر عظیم الشّأن و بنده مخلَص خداوند این دعا را میكنند كه:

  • رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‌.1

  •  «بار پروردگارا! برانگیز در میان ایشان از خودشان، پیامبرى را كه آیات تو را بر آنان تلاوت كند و به آنها كتاب و حكمت را بیاموزد و آنان را رشد و كمال بخشد؛ حقّاً و حقیقةً توئى اى خداوند كه داراى مقام عزّت و استوارى و حكمت میباشى!»2

    1. آيه ١٢٩، از سوره ٢: البقرة
    2. برخى از روايات وارده در شأن حکمت خطيب بغدادى در کتاب «تقييد العلم» ص ١٤٦ و ١٤٧ با سند متّصل خود روايت ميکند از محمّد بن جُحَادة از أنس بن مالک که رسول خدا صلّى اللَه عليه و آله فرمود: لا تَطْرَحوا الدُّرَّ فى أَفْواهِ الْکلابِ. «دانه‌هاى دُرّ را در دهان سگها نيفکنيد!» ابن بکار ميگويد: من اينطور ميدانم که مراد پيامبر علم بوده است. انتهى.
      در «مستدرک نهج البلاغة» تأليف شيخ هادى کاشف الغطاء، ص ١٥٨ آورده است که:” قالَ أميرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: الْحِکمَةُ ضآلَّةُ الْمُؤْمِنِ، وَ السَّعيدُ مَنْ وَعَظَ بِغَيْرِهِ. (وَ الْمَرْوىُّ فى «النَّهْج»): الْحِکمَةُ ضآلَّةُ الْمُؤْمِنِ؛ فَخُذِ الْحِکمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفاقِ‌”. وَ فى «تُحَف العقول»:” فلْيطْلُبْها وَ لَوْ فى أيْدى أهْلِ الشَّرِّ.” «حکمت گم شده مؤمن است، و خوشبخت کسى است که از کردار دگران پند گيرد. (و در «نهج البلاغة» وارد است که): حکمت گم شده مؤمن است؛ پس حکمت را درياب گرچه دارنده‌اش از اهل نفاق باشد. و در «تحف العقول» وارد است: پس بايد مؤمن حکمت را فرا گيرد گرچه در دست اهل شرّ باشد.» و أيضاً در «مستدرک» ص ١٧٨ آورده است که آنحضرت فرمود:” الْحِکمَةُ ضآلَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَاطْلُبوها وَ لَوْ عِنْدَ الْمُشْرِک، تَکونوا أحَقَّ بِها وَ أهْلَها”. «حکمت گم شده مؤمن است، پس آن را طلب کنيد گرچه در نزد مرد مشرک باشد؛ در اينصورت که حکمت به شما رسيد، شما بدان علم سزاوارتر از مشرکين هستيد، و اهل حکمت ميباشيد.» تا اينجا تمام شد گفتار صاحب «مستدرک نهج البلاغة». و حکيم محدّث مفسّر عالم کبير اسلام ملّا محمّد محسن فيض کاشانى قدَّس اللَهُ نفسَه در کتاب «المَحجّة البيضآء» ج ١، ص ٩١ آورده است که:” وَ قالَ عيسَى عَلَى نَبِيِّنا وَ ءَالِهِ وَ عَلَيْهِ السَّلامُ: لا تَضَعوا الْحِکمَةَ عِنْدَ غَيْرِ أهْلِها فَتَظْلِموها، وَ لا تَمنَعوها أهْلَها فَتَظْلِموهُمْ! کونوا کالطَّبيبِ الرَّفيقِ يَضَعُ الدَّوآءَ فى مَوْضِعِ الدّآءِ. وَ فى لَفْظٍ ءَاخَرَ: مَنْ وَضَعَ الْحِکمَةَ فى غَيْرِ أهْلِها جَهِلَ؛ وَ مَنْ مَنَعَها أهْلَها ظَلَمَ. إنَّ لِلْحِکمَةِ حَقًّا، وَ إنَّ لَها أهْلًا؛ فَأعْطِ کلَّ ذى حَقٍّ حَقَّهُ‌”! «حضرت عيسى عليه السّلام فرمود: حکمت را در نزد غير اهلش ننهيد که به حکمت ستم کرده‌ايد؛ و از اهلش دريغ مداريد که به آنان ستم نموده ايد! شما همچون طبيب مساعد و همراه باشيد که دارو را در جاى درد ميگذارد. و در عبارت دگر است: کسيکه حکمت را در غير اهلش بگذارد نادان است، و کسيکه از اهلش باز دارد ظالم است. حکمت حقّى دارد، حکمت اهلى دارد؛ بنابراين هر حقّى را به صاحب حقّ بازگردان.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

28
  •  در اینجا میبینیم: آن دو پیامبر بزرگوار، در چنین موقعیت حسّاس و وضعیت عظیمى كه به ساختمان كعبه و بالا بردن دیوار قبله مشتاقان كوى حضرت محبوب و عاشقان لقاى معشوق و دلباختگان عبور از مادّه كثیف طبیعت و قدم نهادن در ماوراى آن اشتغال دارند، بهترین دعا و نیازشان به درگاه بارى تعالى آنست كه: در میان این مردم، پیامبر آخر زمان محمّد بن عبد اللَه را مبعوث فرما، تا بدانها تعلیم كتاب و حكمت كند و بدینوسیله آنان را از زمره بهیمیت بیرون برده و بر أوج كمال انسانیت نموّ دهد و تكامل بخشد. بنابراین علم حكمت چقدر با ارزش است كه حضرت ابراهیم و اسمعیل یعنى بنیادگذاران توحید و شریعت اقدس اسلام، آنرا براى یگانه ثمره عالم وجود، و میوه دل خود كه عالیترین نمونه حیات است؛ درخواست كردند.

  •  و بعداً بدون فاصله میفرماید:

  • وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ‌.1

  •  «و كدام كسى است كه از آئین ابراهیم روى گرداند مگر كسى كه نفس خود

    1. صدر آيه ١٣٠، از سوره ٢: البقرة

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

29
  •  را در جهالت انداخته باشد؟!»

  •  از این آیه بدست میآوریم كه اوّلًا: فقط سُفَهاء و فرومایگانند كه از ملّت و آئین و روش إبراهیم اعراض دارند.

  •  و ثانیاً: به قاعده عكس نقیض یعنى: كُلُّ مَنْ لَمْ یسْفَهْ نَفْسَهُ، یرْغَبُ فى مِلَّةِ إبْراهیم؛ یعنى: كُلُّ عاقِلٍ یرْغَبُ فى مِلَّتِه.

  •  «هر كس كه نفس خود را به جهالت نیفكنده باشد، به آئین و روش إبراهیم روى میآورد.»

  •  یعنى: «هر مرد عاقل به سوى منهاج و روش او روى میآورد.»

  •  بنابراین، حكماء و فلاسفه إلهى كه بدین آئین و منهاج گرویده‌اند، در منطق قرآن عاقلانند. و كسانى كه از حكمت اعراض میكنند، سفیهان میباشند.

  •  و علاوه بر حضرت رسول اكرم صلّى اللَه علیه و آله و سلّم، به بسیارى از أنبیاى الهى، علم حكمت داده شده است؛ مانند حضرت داود1 و حضرت عیسى بن مریم‌2، و بلكه از آیه شریفه‌اى مستفاد میشود كه: به جمیع أنبیاء علیهم السّلام حكمت داده شده است.3

  •  مضافاً بر آنكه علم حكمت را خداوند به بندگان برگزیده و عباد خجسته‌

    1. قسمتى از آيه ٢٥١، از سوره ٢: البقرة: وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَهُ الْمُلْک وَ الْحِکمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ. «و داود جالوت را کشت و خداوند به او سلطنت و حکمت داد؛ و از آنچه را که خودش اراده نموده بود، به وى تعليم کرد.»
    2. آيه ٤٨، از سوره ٣: ءَال عمران: وَ يُعَلِّمُهُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ. «و خداوند به عيسى بن مريم کتاب و حکمت و تورات و انجيل را تعليم نمود.»
    3. صدر آيه ٨١، از سوره ٣: ءَال عمران: وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُکمْ مِنْ کتابٍ وَ حِکمَةٍ. «و ياد بياور زمانى را که خدا از پيامبران عهد و ميثاق گرفت که من حقّاً به شما کتاب و حکمت را دادم.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

30
  •  خود كه مورد مشیت او هستند عنایت كرده است، و آن را خیر كثیر به شمار آورده است:

  • يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً.1

  •  «خداوند حكمت را به هر كس كه بخواهد میدهد. و كسى كه به وى حكمت داده شده است، تحقیقاً به او خیر كثیرى داده شده است».

  • تعریف و تمجید اسلام از حكماى یونان، و نزول سوره لقمان‌

  •  خداوند نام یكى از حكماى یونان را در قرآن برده است، و سوره‌اى به نام او نازل فرموده است. و در این سوره بسیارى از كلمات و مواعظ و سخنان حكمت‌آمیز او را به عنوان درس و سرمشق جاودانى براى بشر بازگو میكند.

  •  نام این مرد بزرگ لُقمان است.2 و سوره قرآن به نام او «لقمان» نامگذارى شده است:

  • وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ‌

    1. قسمتى از آيه ٢٦٩، از سوره ٢: البقرة
    2. مرحوم آية اللَه الخبير حاج شيخ أبو الحسن شعرانى در تعليقه خود بر تفسير «منهج الصّادقين» ج ٧، ص ٢٤٢ از طنطاوى نقل کرده که يونانيان، لقمان را از خود ميدانستند. و در اين باره شيخ طنطاوى در تفسير «جواهر» ج ١٥، ص ١٢٥ و ١٢٦ آورده است که يونانيان لقمان را از خود ميدانستند و نام او را ايثوب ذکر نموده‌اند. و کتابى از او در دست است که با حکمتهائى که مفسّران از او نقل کرده‌اند مشابهت دارد. و شهر زورى در «نزهة الارواح و روضة الافراح» (تاريخ حکماء) ص ٧٢ آورده است که انباز قلس که از قدماى حکماى يونان و مقدّم بر سقراط و افلاطون است، شاگرد لقمان بوده و حکمت را نزد او در شام آموخته است.
      و نيز اين مطلب را قاضى أبو القاسم صاعد بن أحمد بن صاعد أندلسى متوفّى سنه ٤٦٢ هجرى در کتاب خود «طبقات الامم» آورده، و ترجمه آن کتاب را دانشمند محترم، فلکى خبير و رياضى دان عصر ما مرحوم حاج سيّد جلال الدّين طهرانى به ضميمه گاهنامه خود (سنه ١٣١٠شمسى) ص ١٧٦ آورده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

31
  • وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ.1

  •  «و سوگند بخدا كه ما تحقیقاً به لقمان حكمت دادیم: اینكه شكر و سپاس خدا را بجاى آور. پس مطلب اینست و بس: كسى كه شكر خداوند را بجاى آورد براى خودش بجاى آورده است؛ و كسى كه كفر ورزد (و روى احسان و نعمت خداوندى پوششى بنهد) بداند كه خداوند از همه جهانیان مستغنى است.»

  •  در سوره إسراء پس از هفده آیه‌اى را كه در توحید و حدّ اعلاى از مراتب مكارم اخلاق، یكایك برمیشمرد، به دنبال آن بدون فاصله میفرماید:

  • ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً.2

  •  «اینها از آن چیزهائیست كه پروردگارت به سوى تو از حكمت وحى كرده است. و با اللَه معبود دگرى را قرار مده كه در آنصورت بطور ملامت شده و دور افكنده گردیده، در جهنّم فرو خواهى افتاد.»

  •  گرچه كلمه حكمتى كه در این آیات و نظائرها بكار رفته است مراد خصوص حكمت یونان نیست، امّا از آنجائى كه اوّلًا: حكمت به معنى كلّى و عامّ آن آورده شده است (و آن، به علم انسان شناسى، و موقعیت انسان با آفریننده‌اش، و ربط وى با جهان و جهانیان، و مراتب اتّصال جسم و روحش كه چگونه در هم اثر میگذارند، و برنامه تأمین سعادت مطلق و خیر وى، و به عبارت موجز به علم به حقائق اشیاء بقدر قدرت بشر تفسیر شده است) و ثانیاً: فلسفه و حكمت یونان كه مورد تشویق و ترغیب واقع شده است، متكفّل بیان‌

    1. آيه ١٢، از سوره ٣١: لقمان
    2. آيه ٣٩، از سوره ١٧: الإسرآء

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

32
  •  همین مطالب است؛ میتوان ربط وثیق حقیقت حكمت را با حكمت یونان دانست.

  •  در روایات وارده از أئمّه أهل البیت، از حكماى الهى یونان تمجید و تحسین به عمل آمده است.

  •  و حقّاً ایشان حقّ عظیمى بر جامعة بشریت و عالم انسانیت و موحّدین و صاحبان فضائل و مكارم دارند كه: در وقتى كه فلسفه‌هاى سَوفَسطائیان غلبه كرده بود و در هر امر بدیهى تشكیك میكرد و بشریت را به عالم موهومات و بى بند و بارى سوق میداد، و فلسفه كَلْبیان غلبه كرده بود، و دست به نَهْب و غارت أموال و أطعمه مردم زده بود، علماى عظیم و صاحب شخصیت و موحّد یونان قیام كرده، دامن همّت به كمر زدند و با مجاهدات عظیم و تشكیل مكتبها و مدرسه‌اى توحیدى بر پایه برهان و شهود، شاگردان عظیمى تربیت كردند، و سیر مادّیگرى را در یونان به عقب راندند؛ گرچه مستلزم اشكالات، و توأم با مرارتها و تحمّل مصائب و دشوارى‌هائى بود كه بر آنها وارد شد.

  •  مادّیون به پیروى أبیقور (اپیكور) فلسفه‌اى تألیف كرده و گفتند: سعادت انسان در لذّات نفسانى اوست؛ و مانع از آن نیست مگر عفّت و حیا و نظائر آنها از اوهامى كه انسان خودش را بدانها مقید ساخته، و نام آنها را فضائل نهاده است.

  •  بنابراین براى نیل به سعادت لازم است كه انسان این فضائل را از بین ببرد. فلهذا هر جا سفره و ولیمه‌اى سراغ میگرفتند، هر جا كه سورى مییافتند بر آن حمله مینمودند و همه‌اش را میخوردند و مى‌بردند.

  •  این امر بر أشراف یونان گران آمد كه در برابر میهمانان، سفره را چپاول كنند. چاره را در آن دانستند كه درِ منزلهایشان افرادى را بگمارند تا نعلها و كفشهائى كه در دست داشتند بر سر آنها و بر شانه هایشان بكوبند. فلاسفه‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

33
  •  مادّى، و از جمله خود ابیقور، هر وقت میدیدند كه گرفتار كفشها خواهند شد فرار میكردند؛ و گرنه حمله ور میشدند و براى صاحبخانه چیزى باقى نمیگذاشتند.

  •  و روش كَلْبیین همان طریقه مادّیه محضه و إلحاد صرف است كه هر شخص مُلحِد آنرا میپسندد و بقدر یك بند انگشت از آن تخطّى ندارد. زیرا بنابر این فلسفه، اعتقاد به حُسن و قُبح و حلال و حرام معنى ندارد، و از آنچه نفس اشتها داشته باشد، هیچ مانع و رادعى ندارد. و اینست فلسفه كمونیست ها.

  •  و اگر انسان ببیند كه: بعضى از ایشان از أفعال پست خوددارى میكنند و یا عبارت حیا و عفّت را بكار میبرند، یا از روى نفاق و ریا و خودنمائى میگویند، و یا اینكه میان این مرام و بعضى از تعالیم دینى در نفوسشان آمیخته شده، و خودشان آگاهى به مقتضاى مرام و روششان ندارند.1

  • قیام فلاسفه إلهى یونان، علیه مادّیون‌

  •  بارى سُقراط حكیم و شاگرد ارجمندش: أفلاطون حكیم و شاگرد این شاگرد: أرسطو یا أرَسْطاطالیس با تدوین علم منطق و حكمت، اساس و بنیاد فلسفه مادّیون، و كار كرد آنها را بهم زدند. و بر أساس حقّ و واقعیت، فلسفه الهیون را مدوّن ساخته، و نیاز عالم طبیعت را به خداوند شاعر و حكیم و زنده و ازلى و ابدى و قادر كه مسبّب ألاسباب و علّة العلل است، مستدلّ نمودند.

  •  و حكمت خود را بر اساس مكارم اخلاق و فضیلت و عالم وراى مادّه و طبیعت، كه در برهان ارسطوئى و در مشاهدات إشراقىِ افلاطونى مبرهن گردیده بود، بنا كردند

    1. «نقد فلسفه داروين» ج ٢، ص ٢٢٧ و ٢٢٨؛ و علّت اشتهارشان به کلبيّون آنست که: صاحبان سفره و موائد، اين نوع از فلاسفه را، سگ ميخواندند و آنها را با استخوان ميزدند و ميراندند؛ و يا آنکه ايشان همانند سگ‌ها بر سفره‌ها حمله ميکردند. (تعليقه)

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

34
  • ضرر غرب در عدم توجّه به توحید و معارف و اخلاق، بواسطه ترك فلسفه إلهى‌

  •  تدریس كتب افلاطون و ارسطو در اروپا جارى و سارى بود؛ و از پایان قرون وسطى یعنى قرنهاى ١٣ و ١٤ و ١٥ میلادى، راجر بیكن و در قرن ١٧ فرانسیس بیكن و پس از او دكارت اساس فلسفه ارسطو را بهم ریختند؛ و مقارن این احوال و از دویست سال پیش كه نیوتُن و أخیراً به دنبالش اینشتَین در عالم فیزیك ظهور كردند، و توجّه عامّه مردم از توحید و معارف و اخلاق و فضائل به سوى مادّیگرى و زندگانى متجمّل و هوسرانى و عدم ادراك شخصیت انسانى بازگشت، آن مكتب هم تعطیل شد. و امروزه در اروپا و آمریكا دیده نمیشود كه فیلسوف الهى شاگردان اخلاقى و مكتبى تربیت كند، و كتب افلاطون و ارسطو را درس بدهد. و این یك ضایعه بلكه فاجعه بزرگى است كه بدان ملّت‌ها روى آورده است.

  •  و جریان یك فلسفه الهى به نام فلسفه‌هاى تومیستى و نئوتومیستى در غرب، و نیز وجود دو نفر فیلسوف و مورّخ فلسفه به نام كاپلستون و ژیلسون را در دوران معاصر كه هر دو كشیش و تومیست و الهى هستند، نمیتوان در برابر صدها مكتب فلسفه‌هاى تجربى و مادّى به حساب آورد. زیرا به حكم النّادرُ كالْمَعدوم، بقدرى در مقابل كثرت مكاتب مادّیین ضعیف است كه قابل ملاحظه نیست.

  •  فلهذا بشرِ انسان و طالب شخصیت، بالْخصوص با تعالیم حیات بخش حضرت مسیح على نبینا و آله و علیه السّلام، چنان چهار نعل به سوى تمدّن ماشینى و علوم مكانیك و طبیعى میرود كه خود و شخصیت و انسانیت و شرف و عزّت را فراموش كرده، و حتّى از دنیا هم متمتّع نمیشود؛ و ماشینوار و افزارمانند در دست مكانیك واقع گردیده است. اینست نتیجه ترك تدریس حكمت یونانیان در اروپا!

  • گفتار آلكسیس كارل در ضرر بشریت بواسطه تمدّن و فرهنگ جدید

  •  دكتر آلِكسیس كارِل در مقدّمه كتاب خود: «انسان موجود ناشناخته»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

35
  •  میگوید:

  •  ( (... زیرا انسان قادر نیست دیگر از تمدّن ماشینى در راهى كه افتاده است پیروى كند؛ براى آنكه بسوى انحطاط میگراید. زیبائى‌هاى علومِ مادّه بیجان چنان او را خیره كرده كه از یاد برده است جسم و جان او از قوانین پیچیده‌اى پیروى میكنند كه مانند قوانین جهان ستارگان تغییر ناپذیرند، و نمیتوان بیآنكه خطر و زیانى متوجّه شود آنها را پایمال نمود. بنابراین، شناسائى روابطى كه آدمى را ناچار به جهان و به همنوعانش میپیوندد و آشنائى به روابط بین بافتها و روانش، ضرورت دارد.

  •  در حقیقت، مقدّم بر هر چیز باید به انسان پرداخت. با انحطاط او، زیبائى تمدّن ما و حتّى عظمت جهان ستارگان نیز از میان میرود. به خاطر این دلائل این كتاب نوشته شده است ...1

    1. احمد امين مصرى در کتاب «يوم الإسلام» پس از شرح مشبعى درباره عدم کفايت تمدّن غرب و لزوم اعتقاد به روحانيّت شرق، و خسارتهاى وارده به عالم در أثر انغمار در اخلاق و تربيت غربيها، در ص ١٧٥ و ١٧٦ ميگويد: «و اگر ما به ظاهر حکم ميکرديم، ميگفتيم: مادّيّت سالمى که در برابر عقل خاضع ميشود و راه حيات را مظفّرانه باز مينمايد و بر جهان غلبه و سيطره پيدا ميکند، از روحانيّتى که فاسد شده است، و از مبادى قويّى که تعفّن پيدا نموده است بهتر است. امّا اين انصاف در حکم نيست. نتيجه اين مادّيّت چيست؟ اين مادّيّت پيروز سر از کجا برون نموده است؟ اين مدنيّتى است که جهان را به دهشت افکنده است و آن را همچون کوه آتشفشانى نموده است که نزديک است منفجر گردد. اين مدنيّت هر روز در پى اختراع جديدى است که عالم را به فناء تهديد مينمايد. بنابراين، نتيجه قوّت چيست در صورتيکه شکننده و کوبنده باشد؟ و نتيجه قصر زيبا کدام است در صورتيکه ساکنانش در فزع و وحشت به سر برند؟ اگر شما از ملّت اروپا بپرسيد که: شما راضى هستيد زندگانى متجمّلانه و مُترَفانه داشته باشيد، امّا فرزندان خود را در جنگها از دست بدهيد؛ و يا زندگى متوسّطى داشته باشيد و هيچيک از فرزندانتان در جنگ هلاک نشود، کدام يک را انتخاب ميکنند؟ من در قيمت و ارزش اين تمدّن مغرب زمين در شک هستم؛ چون شرور حاصله از آن را براى عالم، در برابر خيرات حاصله از آن براى عالم مقايسه مينمايم. آلات و أدوات و مخترعاتى که به وجود ميآيد در مقابل جانهائى که درو ميشود و آرامش و آسايشى که به باد ميرود، و غلبه قليلى از مردم بر مردم کثيرى که اهل جهان را تشکيل داده‌اند، چه قيمتى دارد؟ اين عدّة قليل که پيوسته اکثريّت را به عذاب ميکشند و خونشان را ميريزند! و اين به جهت آنست که ميگويند: إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ. «هيچ نيست مگر همين زندگانى شهوى پست که ما ميميريم و زنده ميشويم؛ و نيستيم ما از مبعوث شدگان.»»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

36
  •  فِرِدْریك كُودِرْ كه نظر صائبش از وراءِ آمریكا، اروپا را نیز در بر میگیرد، محرّك تألیف این كتاب شده است.

  •  بلا شكّ بسیارى ملل راهى را كه آمریكاى شمالى گشوده است خواهند پیمود. تمام ممالكى كه كور كورانه روح و طرق تمدّن صنعتى را پذیرفته‌اند: انگلستان یا روسیه، آلمان یا فرانسه از همان خطراتى تهدید میشوند كه آمریكا با آنها مواجه است.

  •  توجّه انسانیت باید از ماشین و مادّه بسوى جسم و روان آدمى، و بروى كیفیات بدنى و معنوى كه بى آنها ماشینها و جهان نیوتن و اینشتَین وجود نخواهد داشت، معطوف گردد ...

  •  ما كم كم بضعف تمدّن خود پى میبریم. بسیارند كسانیكه امروز رهائى از قید بندگى اصول اجتماع امروزى را آرزو میكنند. این كتاب بخاطر آنان نگاشته شده است. همچنین بخاطر متفكّرین تندروى كه نه تنها بلزوم تغییراتى در شؤون سیاسى و اقتصادى، بلكه به واژگونى اصول تمدّن صنعتى معتقدند و راه دیگرى براى پیشرفت انسانیت آرزو

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

37
  •  میكنند.1 «مستر فرنكل كه از رجال انگلیس است، بر تعطیل شدن فلسفه یونان در اروپا تأسّف‌ها میخورد و میگوید:

  •  متأخّرین از ما گرچه به درجه اعلاى از علوم و صنایع رسیده باشند، ولیكن به قدر عُشْر آن مقدارى را كه یونانیان رسیده‌اند، نرسیده‌اند.

  •  بنابراین اگر آن كتب تا این زمان باقى بود، و علوم یونان به علوم امروز مردم اضافه و ضمیمه میشد، تحقیقاً اینك دنیا بصورت بهشتى در آمده بود كه: یك وَجَب از آن یافت نمیشد مگر آنكه به انواع و اقسام علوم و فضائل معمور و آباد گردیده بود.2

  •  افلاطون پانصد سال قبل از بعثت حضرت عیسى بن مریم على نبینا و آله و علیه السّلام بود. و این جمله را كه به او نسبت داده‌اند كه گفته است: شریعت حضرت عیسى براى ضعفاء العقول است، و من كه به حقیقت پیوسته‌ام، در تحت این شریعت در نمى‌آیم، كذب محض است.

  •  چون همانطور كه گفتیم: وى قبل از بعثت حضرت مسیح بوده است. به علّت آنكه او استاد ارسطو بود، و ارسطو استاد و وزیر اسكندر مقدونى بوده است؛ و زمان اسكندر مقدونى در تاریخ مضبوط است.

  •  افلاطون داراى حكمت إشراق بود. او سر سلسله رَواقیین است كه با ریاضات و مجاهدات باطنى از راه تصفیه باطن، كشف حقائق و معارف إلهیه بر او میشده است‌

    1. «انسان موجود ناشناخته» ترجمه دکتر پرويز دبيرى، صفحه ح و صفحه ط، از مقدّمه خود مؤلّف: دکتر آلکسيس کارل
    2. «نقد فلسفه داروين» ج ١، ص ٤٧ و ٤٨

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

38
  •  ارسطو شاگرد افلاطون داراى حكمت مَشّاء بوده است، كه ابداً به باطن تكیه ننموده، بلكه فقط از نقطه نظر برهان، مسائل حِكمیه را بنا نهاده است.

  •  اسكندر پس از فتح مشرق، بندر اسكندریه را در مصر بنا كرد، و در آنجا مدرسه‌اى تشكیل داد و شاگردان افلاطون در آنجا به تدریس پرداختند. و مكتبشان چون توأمى از بعضى از قوانین افلاطون و بعضى از ضمائم تازه دیگرى بوده است به مكتب نو افلاطونى نامیده شد.

  •  این مكتب باقى بود تا زمان اسلام در وقتى كه در حكومت عمر آنجا را فتح كردند، آن مكتب بر افتاد.

  •  یكى از بزرگان این مكتب ثامیطورس است كه اسلام آورد و به نام یحیى نحوى نامیده شد.

  •  كتاب اثولوجیا1 كه كتاب مختصر و مفیدى است بر اساس حكمت اشراق ـ و بعضى اشتباهاً از ارسطو میدانند ـ از افلوطین است كه از شاگردان این مكتب است؛ و نسبتش به ارسطو اشتباه است.

  •  كتب یونان را از طبّ و فلسفه و هیئت و هندسه، در زمان حضرت امام رضا و امام جواد علیهما السّلام از یونانى به عربى توسّط حُنَین عبادى ترجمه كردند. ثابت بن قُرَّة، اصول اقلیدِس را تحریر كرد؛ و اوّلین كسى است كه آنرا مهذّب نموده و مشكلاتش را توضیح داده است.

  •  گرچه این كتب كه به عربى ترجمه شد، توسّط خلفاى عبّاسى و به امر آنها صورت گرفت، ولیكن هیچ دلیل و شاهدى در دست نیست كه انگیزه‌اش‌

    1. اثولوجيا در لغت لاتين به معناى الهيّات بالمعنى الأخصّ است، و چون حکمت يونان را که به عربى انتقال دادند از يونانيان اخذ شد و به لغت لاتين مدوّن بود، لهذا اين علم هم در ميان فلاسفه بهمان نام باقى ماند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

39
  •  معارضه و مبارزه با أئمّه علیهم السّلام بوده باشد.

  •  زیرا طبّ و فلسفه و هندسه و امثالها از علومى است كه نه تنها مخالفتى با مكتب أهل البیت نداشت، بلكه موافق هم بود. برهان و منطق، گفتار راستین پیشوایان دین را بهتر واضح میكند. آنها مدّعاى خطائى نداشتند، تا از منطق و قیاس در هراس باشند.

  • حقّ بزرگ فلاسفه اسلام در پاسدارى از توحید و قرآن‌

  •  جمعى از شاگردان حضرت صادق علیه السّلام همچون محمّد بن نُعمان معروف به أحْوَل و مؤمن الطّاق، و هِشام بن حَكَم اهل برهان و جدل بوده‌اند؛ بالأخصّ از شرح حالات هشام بن حكم بدست میآید كه وى فلسفه دیده و خوانده است. آنان با منطق و برهان قوىّ خود، در اشاعه و اثبات مكتب ولایت پافشارى‌ها نمودند.

  • جمع كردن صدر المتألّهین بین عقل و شرع و شهود

  •  حكمت مَشّاء و كتب ارسطو پیوسته در مدارس و مساجد بحث و تدریس میشد؛ تا معلّم ثانى: فارابى، و شیخ الرّئیس أبو على سینا كتب مستقلّى در فلسفه نوشتند، و جِیلًا بعد جیلٍ و عصراً بعد عصر دانشمندانى نظیر ابن فَهد و ابن مِسكَوَیه و ابن رُشد و خواجه نصیر الدّین طوسى‌1 و میرفندرسك‌

    1. مراتب علمى و عملى حکيم خواجه نصير الدّين طوسى در اينجا لازم است مدح و تمجيدى را که آية الهى در ادبيّت و عربيّت و فقه و اصول و حکمت، نادره زمان آية اللَه: حاج ميرزا أبو الفضل طهرانى فرزند آية اللَه ميرزا أبو القاسم کلانتر (صاحب تقريرات مباحث الفاظ شيخ انصارى) و پدر آية اللَه حاج ميرزا محمّد ثقفى صاحب تفسير فارسى «روان جاويد»، أعلى اللَهُ مقامَهم در کتاب نفيس و پر مايه خود: «شفآء الصّدور فى شرح زيارة عاشور» در ذيل فقره: وَ الْعَنْ يَزيدَ بْنَ مُعاويَةَ در ص ٣٠٤ و ٣٠٥ بالمناسبه درباره خواجه نصير الدّين طوسى ذکر کرده است بياوريم تا حال خواجه که يکى از فلاسفه اسلام است روشن گردد. او ميگويد:
      استاد البشر خواجه نصير رضى اللَه عنه، مؤالف و مخالف طوعاً و کرهاً او را به استادى مسلّم دارند. گاهى أفضل المحقّقين لقبش ميدهند و وقتى عقل حادى عشرش ميخوانند، و جائى سلطان الفقهاء و الحکماء و الوزرائش مينامند؛ چنانچه در اجازه شهيد ثانى براى حسين بن عبد الصّمد والد شيخ بهائيست. و موضعى در حقّ او ميگويند: أفضلُ أهلِ عَصرِه فى العُلومِ العَقليّةِ وَ النَّقليَّة؛ چنانچه علّامه و محقّق ثانى در حقّ وى شهادت داده‌اند. و گاهى درباره او ميگويند: أفضلُ مَن شاهَدْناه فى الأخلاق؛ چنانچه علّامه در اجازه بنى زُهره فرموده. و مصنّف «زيج خاقانى» که به نام ميرزا الُغ بيک تصنيف کرده ثنائى بليغ بر او کرده که علم و علماء را از خود مسرور و خرسند نموده. و چه خوب ميگويد استاد اعظم آقاى بهبهانى (قدّه) در تعليقه رجال ميرزا: لا يَحتاجُ إلَى التّعريفِ، لِغايةِ شُهرتِه؛ مَعَ أنّ کلَّ ما يُقالُ فيه فهوَ دونَ رُتبَتِه. و الحقّ هزار غزالى و بهتر از غزالى، خوشه چين خرمن تحقيقات آن محقّق نامدار و علّامه بزرگوار بايد باشند. بلکه اگر به انصاف نظر کنى و عصبيّت را به جانبى بگذارى توانى گفت که: حضرت خواجه رضى اللَه عنه افضل علماى بنى آدم است از بَدو دنيا إلى يومِنا هذا. و بس است در فضل او که علماى فرنگ در ردّ اسلام و انکار اعجاز قرآن بجهت عجز از اتيان بمثل او نقض کرده‌اند که: مثل خواجه در مِجَسْطى نيامده. و در «کشف الظّنون» و غير او وى را اوّل مرتبه طبقه اولَى از مصنّفين قرار داده و اعتراف کرده که او را بر جميع اهل علم از هر ملّتى حقّى است ظاهر که رعايت او واجب است. و درجه فضل و تحقيق او به جائى رسيده که به يک اشکال بر عبارت «تجريد» او در مبحث ماهيّت که توهّم کرده‌اند، ملّا سعد تفتازانى راضى نشده که کلمه مخالفِ تحقيق از او صادر شود، و ميگويد: اين مصدِّق نسبت اين کتاب است به غير آن محقّق؛ با اينکه شأن کتاب «تجريد» أجلّ از آنست که منسوب به غير او شود. اين کلام تفتازانى است با ظهور عداوت و منافست او با حضرت خواجه که هنوز أتباع او از صدمه بنان و بيان و ضرب سيف و سنان او در ناله و خروشند، و الْحَمْدُ لِلَّه علَى وُضوحِ الحُجّة. و صفدى در «شرحُ لاميّةِ العجم» خواجه را از کسانى شمرده که هيچکس به رتبة ايشان نرسيده در فنّ مِجسطى؛ و تخصيص به جهت عناد است.
      خجسته رهنمونى ذو فنونى‌ *** كه در هر فنّ بود چون مرد يك فن‌
      لِمؤلّفِه:\s”ُ فى کلِّ فَنٍّ بارِعٌ کأنَّهُ‌\z لَمْ يَتَّخِذْ سَواءٌ إلّا فَنَّهُ‌\z”“
      بالجمله فضائل اين بحر موّاج که در ظلمات جهالت سراج وهّاج است بيش از آنست که در اين صفحه بگنجد.
      و يا عَجبًا مِنّى احاوِلُ وَصفَهُ‌ *** و قَدْ فَنيَتْ فيه القَراطيسُ و الصُّحُفُ‌
      و نِعْمَ ما قيلَ:
      کتاب فضل ترا آب بحر کافى نيست‌ *** كه تر كنى سرانگشت و صفحه بشمارى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

41
  •  و میرداماد پیدا شدند، و عالم اسلام و توحید و نبوّت و امامت و معاد و اخلاق و مكارم از فضائل را به نور معارف خود در تفسیر قرآن، و بیان حقائق علمى و فلسفى آن روشن كردند؛ تا نوبت رسیده به أفضل الحكماء و أشرف الفلاسفة الأقدمین من المتقدّمین و المتأخّرین، صاحب مكتب اشراق و داراى معارف مشّاء، جامع بین عرفان و برهان، و میان صفاى باطن و قوّت برهان: صدر المتألّهین شیرازى أعلَى اللَهُ درجتَه وَ جَزاهُ اللَهُ عنِ الإسلامِ و المُسلمینَ، و عنِ التّفقّهِ و التّفكّرِ و العلمِ خیرَ جزآءِ المعلِّمین.

  •  وى با هوش و استعداد بینظیر و نبوغ ذاتى و اكتسابى، عمرى را زاهدانه و عارفانه زیست. میان مكتب مشّائیین و اشراقیین و اهل تفسیر و حدیث جمع كرد. و با احترام و اكرام به صاحب شریعت، و قرآن و مقام ولایت كبرى براى حلّ معضَلات از روایت، و تفسیر مشكلِ از آیات، و براى ایصال به أعلى درجه یقین و ورود به مقام صِدّیقین، با دو بال علم و عمل، پاى در عرصه میدان مجاهده و شهود نهاد. و با برهان قوىّ مسائل فلسفه را حلّ كرد، و بر مسائل حكمت یونان كه اصولش از دویست مسأله تجاوز نمیكرد پانصد مسأله مبتكرانه افزود و مسائل حكمت را به هفتصد مسأله رسانید.

  •  صدر المتألّهین اصول فلسفه یونان را در هم ریخت، و خود مؤسّس فلسفه‌اى نوین گردید. و معجونى مطبوع كه هم حكم‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

42
  •  فطرت باشد و هم حكم عقل و هم حكم شرع، از میان هزاران كتاب فلسفه و حدیث و تفسیر بدست فكر صائب خود بساخت، و در كام عاشقان عرفان و مشتاقان استدلال و برهان و شیفتگان از متشرّعین و اهل ایمان ریخت. و با تألیف كتب عدیده كه اهمّ آنها «أسْفار أربعه» است، حیات نوینى به علم و برهان، و به یقین و عرفان، و به شرع و ایقان بخشید، و ملجأ و مأوائى براى حكماى راستین در دفع شبهات ملحدین و منكرین از مادّیین و زنادقه و منحرفین از ولایت مطلقه كلّیه گشت، و سندى براى قرآن گردید؛ بطوریكه چهارصد سال است همه از سفره گسترده وى میخورند و از شراب معین او مى‌آشامند و از بركات نفس قدسیه و رحمات كتابهاى مؤلَّفه او بهره‌مند میشوند.1

    1. مقام و منزلت صدر المتألّهين را ميتوان از يک رباعى که استادش در علم معقول، أفضل الحکماءِ المتشرّعين: ميرداماد رضوان اللَه عليه درباره او سروده است بدست آورد:
      صدرا جاهت گرفت باج از گردون‌ *** اقرار به بندگيت كرد افلاطون‌
      در مكتب تحقيق نيايد چون تو *** يك سر ز گريبان طبيعت بيرون‌
      چند بيتى هم ملّا عبد الرّزّاق لاهيجى که هم شاگرد و هم دامادش بوده است- صاحب کتاب «گوهر مراد» و «شوارق الإلهام»- در مدحش سروده است:
      فلاطون زمان استاد عالم‌ *** كه با او دل نيارد ياد عالم‌
      جهان فضل را مهر دل افروز *** شب جهل از فروغش طلعت روز
      چو او در مُلك دانش صدر گرديد *** هلال دانه دانش بدر گرديد
      به يُمن نسبت او خاك شيراز *** بهاى خون صد يونان دهد باز
      نيارد مثل او در دانش و هوش‌ *** فلك گو تا أبد ميگرد و ميكوش‌
      از ملّا صدرا شعر عربى زياد نقل شده است وليکن شعر فارسى نقل نشده مگر دو بيت که در «مجمع الفصحآء» مذکور است:
      آنانکه ره دوست گزيدند همه‌ *** در كوى شهادت آرميدند همه‌
      در معركه دو كون، فتح از عشق است‌ *** هر چند سپاه او شهيدند همه‌
      البتّه در «تفسير سوره سجده» ص ١٠ابياتى در عظمت قرآن، و در ص ٣٤ ابياتى در عظمت رسول خدا و ربطش با روز جمعه به فارسى ذکر نموده است و گفته است: اين اشعار را خودم در وقت حال سروده‌ام.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

43
  • لزوم زنده داشتن تدریس «أسفار أربعه» در حوزه‌هاى علمیه‌

  • تهیدستى فلسفه غرب و فلاسفه غربى‌

  •  و تا بحال در حوزه‌هاى مقدّسه علمیة طلّاب علوم دینیه، این كتاب رائج و دارج است؛ و بحمد اللَه و المنّة به رغم أنف طرفداران مكتب مادّه و پیروان زندقه، و شیفتگان فلسفه غرب كه محتوائى در بر ندارد، این سِفْر عظیم و این نامه مبین، بحث و تدریس میشود و روز به روز بر رونقش افزوده میگردد، و با اتّكائش بر أصالت توحید، تهى بودن فلسفه بیگانگان مشهودتر میشود. و فعلًا حوزه‌هاى گرم تدریسِ این كتاب چه در نجف أشرف و چه در بلده طیبه قم و چه در دار العلم اصفهان و چه در مشهد مقدّس رضوى و سائر اماكن علم و مراكز دانش، دیدگان خفّاش صفت معاندان اسلام را كور كرده است.

  •  آیا در اینصورت جاى تأسّف نیست كه ما زوال تدریس و بحث از این سِفْر گرامى را در حوزه‌هاى علمیه بنام فلسفه كهن آرزو كنیم؛1 و از علم بى‌

    1. بايد دانست که: فلسفه و حکمت فعلى در «أسفار أربعه» بکلّى با حکمت يونان مغايرت دارد. ملّا صدرا، تار و پود آن فلسفه را از ميان برداشت. و اين حکمت، فلسفه حقيقى و واقعى است روى اساس برهان که عقل آن را امضا ميکند و پشتوانه دين مقدّس اسلام و شرع مبين است. عبد الحليم جُندى در کتاب «الإمام جعفرٌ الصّادق» ص ٢٩٣ گويد: وزير صنعانى که فوتش در سنه ٨٤٠و صاحب کتاب «ترجيحُ أساليبِ القرءَان على أساليبِ اليونان» است چنين ميگويد که: ائمّه اهل بيت، منطق يونانى و ارسطاطاليسى را نميدانستند، و ادلّه خود را در توحيد، در صور منطقيّه نمى‌ريختند؛ و فقط در منهج قرآنى که اساس آن اعتبار است مشى ميکردند. و امام علىّ در خُطب و مواعظ خود آن منطق را نميدانست. و ائمّه، ادلّه توحيد را بدون ترتيب مقدّمات منطق و بدون تقسيمات متکلّمين بيان مينموده‌اند. وزير صنعانى چنين مقرّر ميدارد که: اسلوب مسلمين، ارجح و أحجَى است از اسلوب منطقيّين، چرا که اين اسلوب انبياء و اولياء و ائمّه و سلف است در نظر و مناظره؛ امّا بعضى از متکلّمين و انواع مبتدعه در جهت خلاف با اين اسلوب بوده‌اند، بنابراين، تکلّف ورزيده و تعمّق نموده، و از معانى جليّه با عبارات خفيّه تعبير آورده‌اند. عبد الحليم در ص ٢٧٩ گويد: راجر بيکن که مرگش در سنه ١٢٩٤ ميلادى است ميگويد: لَوْ اتيحَ لِىَ الأمرُ لَحرَقتُ کتُبَ أرسْطو کلَّها لأنّ دِراستَها يُمکنُ أنْ تُؤَدّىَ إلَى ضِياعِ الوَقتِ، و إحداثِ الخَطَإِ، و نَشْرِ الجَهالةِ.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

44
  •  محتواى بیكن و فلسفه میان تهى كانت و دكارت دم زنیم؟! و یا مثلًا با توأم كردن فقه و فلسفه جدید از افكار فِروید و بِرْتْرانْد راسِل مدد بجوئیم؟ و عمل لواطِ قوم لوط را كه قبیح‌ترین كردار تاریخ بشریت است مجاز بدانیم؟ و همانند انگلستان از مجلس أعیان بگذرانیم، و علناً همجنس بازى را امضا كنیم؟

  •  آیا بسط و قبض تئوریك شریعت، از اینجاها سر در نمى‌آورد؟ آیا ورود فلسفه جدید در حوزه علمیه، و تعطیل تدریس فلسفه حیاتبخش و سعادت آفرین، نتیجه هزار سال افكار علمائى چون بو علىّ و فارابى و میرداماد در قالب فكر بكر ملّا صدراى شیرازى، غیر از این نتیجه میدهد؟!

  •  مرحوم آیة الحقّ و سند الفلاسفة، حكیم اعظم آیة اللَه مُفخَّم: حاج میرزا مهدى آشتیانى أعلى اللَه درجته كه فیلسوفى عظیم و نابغه‌اى در حكمت و فلسفه بود، براى معالجه و عملیه جرّاحى به كشور آلمان رفت، در موقع مراجعت به طهران میگفت: چون در بیمارستان آلمان بسترى شدم، فیلسوفان آنجا همگى بواسطه شهرت من، بدیدن من آمدند. من با آنها در اصول مسائل فلسفى مذاكره كردم؛ دیدم حقّاً آنها از یك طلبه ابتدائى حوزه‌هاى ما اطّلاعاتشان كمتر است.1

    1. تولّد ايشان در سنه ١٣٠٦ و فوتشان در سنه ١٣٧٢ هجرى قمرى است. و مؤلَّفاتشان عبارت است از: حاشيه أسفار ملّا صدرا، حاشيه رسائل شيخ مرتضى انصارى، و تعليقه بر شرح منظومه منطق و حکمت سبزوارى، و شرح شفاى ابن سينا، و شرح کفايه آخوند ملّا محمّد کاظم خراسانى، و شرح مکاسب شيخ انصارى، و رساله‌اى در جبر و تفويض، و رساله‌اى در علم اجمالى، و رساله‌اى در طلب و اراده، و رساله‌اى در وحدت وجود، و رساله‌اى در قاعده لا يَصدرُ عن الواحدِ إلّا الواحدُ.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

45
  • قول به عدم احتیاج به علوم عقلیه، همانند قول عمر: «حَسْبُنا كتابُ اللَه» است‌

  •  أمّا گفتار كسانى كه میگویند: ما به علوم عقلیه و حكمت نیاز نداریم، زیرا آنچه از علوم عقلیه كه در أخبار ائمّه علیهم السّلام وارد شده است كه ما از اخبار استفاده میكنیم! و آنچه وارد نشده است ما به آن نیازى نداریم؛ عیناً مانند گفتار عُمر است كه به عمرو عاص، حاكم از جانب خود در مصر نوشت:

  •  وَ أمّا الْكُتُبُ الَّتى ذَكَرْتَها فَإنْ كانَ فیها ما وافَقَ كِتابَ اللَهِ، فَفى كِتابِ اللَهِ عَنْهُ غِنًى؛ وَ إنْ كانَ فیها ما یخالِفُ كِتابَ اللَهِ، فَلا حاجَةَ إلَیهِ، فَتَقَدَّمْ بِإعْدامِها!

  •  «و امّا كتابهائى را كه نام بردى، پس اگر در میان آنها چیزى هست كه با كتاب خدا موافق باشد، بنابراین بواسطه داشتن كتاب خدا از آنها مستغنى هستیم؛ و اگر در میان آنها چیزى هست كه با كتاب خدا مخالف باشد پس نیازى به آن نیست؛ بنابراین در نابود كردن آنها اقدام كن»!

  •  فَشَرَعَ عَمْرُو بْنُ عاصٍ فى تَفْریقِها عَلَى حَمّاماتِ الإسْكَنْدَرِیةِ وَ إحْراقِها فى مَواقِدِها.1 و2

  •  «بنابر این دستور، عمرو بن عاص، آن كتابها را در حمّام‌هاى اسكندریه پخش كرد، و همه را در تون‌هاى آنها آتش زد

    1. «الغدير» ج ٦، ص ٢٩٨ و ص ٠٠٣
    2. مرحوم آية اللَه حاج شيخ مرتضى مطهّرى، کتابى دارد به نام «کتابسوزى ايران و مصر» و در آنجا از شواهدى عديده اثبات ميکند که: کتابسوزى ايران و مصر شايعه‌اى است که امروزه اروپائيان براى جلوه دادن مخالفت اسلام با علم و فرهنگ انتشار داده‌اند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

46
  •  این گفتار، سدّ باب تحقیق و تدقیق، و نشر علوم و فرهنگ دنیا و آخرت است، و عیناً مانند گفتار دیگر عمر است كه: حَسْبُنا كِتابُ اللَهِ «كتاب خدا ما را بس است.»

  •  در قرآن اگر مفسّرى و پاسدارى چون عترت نباشد، دستاویز هر شخص جنایتكار میشود؛ و با آیات قرآن نیز استشهاد و احتجاج بر حكومت جائره خود مینماید. و فهمیدن روایات أئمّه علیهم السّلام هم، چون داراى مرتبه واحدى نیستند و بسیارى از آنها بر علوم دقیقه عقلیه استناد دارند، اگر علوم عقلیه راهگشاى آن دقائق و معارف عظیم نباشد، نتیجه‌اش جمود بر ظواهر، نظیر تشبیه و تعطیل و تجسیم و جبر و تفویض، و یا مانند شیخیه و أخبارى‌ها دریافت معانى سخیفه و دَنیه از كتاب اللَه؛ و مفاهیم سطحى و بدون ارزش از روایات میگردد؛ و حاشاه و حاشاهم عَن ذَلِك.

  • اهتمام شدید حوزه نجف در تدریس فلسفه و عرفان‌

  •  آیة اللَه شهید: حاج سید محمّد على قاضى طباطبائى رضوان اللَه علیه كه تعلیقه‌اى بر كتاب «الْفِردَوس الأعْلَى» تألیف آیة اللَه المعظّم: حاج شیخ محمّد حسین كاشف الغِطاء نوشته است، از جمله مطالبى كه در مقدّمه آن آورده است، اینست كه:

  •  در هر زمان حوزه علمیة نجف مركز بحث و تحقیقات علمى و فلسفى، و ذَبّ از حریم مقدّس اسلام بوده است. ولیكن برادران ما بالقطع و الیقین بدانند كه: از مكائد دشمنان دین از امم اجنبى آنست كه این حوزه را براندازند و این مركز تشیع و اسلام را نابود كنند. و به این امر موفّق شدند و سعى بلیغ و تمام دارند تا كم كم مردم را در امر تقلید به غیر نجف سوق دهند. و بعد از اوائل این قرن، بسیارى از علوم در نجف ضعیف شد؛ و در پیامد این امر، جمعى از أساتید در این حوزه كبیره، از تدریس بعضى از علوم درنگ نمودند، وَ صارَ هذَا الامْرُ مِنَ الْجِنایاتِ الَّتى لا یسُدُّها شَىْ‌ءٌ إلَّا التَّیقُّظُ، وَ سَدُّ هذِهِ الثُّلْمَةِ

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

47
  •  بِالْحُرِّیةِ التّآمَّةِ فى تَحْصیلِ الْعُلومِ بِشَتَّى أنْواعِها.1

  •  «و این توقّف و درنگ كردن مدرّسین را در جامعة نجف از تدریس علوم عقلیه و فلسفه و حكمت و عرفان، باید از جنایاتى به حساب آورد كه هیچ چیز

    1. مقدّمه «الفردوس الأعلى» صفحه يز و صفحه يح. و أيضاً در همين مقدّمه از صفحه يا تا صفحه يه گويد: و کانَتِ الحُرّيَّةُ التّآمَّةُ فى دِراسةِ العُلومِ مِن مَعقولِها و مَنقولِها و التَّوسُّعِ فى اقْتِنآئِها و تَحْصيلِها علَى أنْواعِها سآئِدَةً علَى تِلْک الجامِعةِ (يَعْنى النّجفَ الأشرفَ) و فتَحتْ طُرُقاتٍ سَهْلةٍ فى التّحْليلِ و التّحَرّى العِلمىِّ و تَنويرِ الأفکارِ فى البَحثِ و التَّنقيبِ النَّظرىِّ، و اجْتَمعَ فيها أيضًا جمعٌ مِن أکابرِ الحُکمآءِ المُتشرِّعينَ و العُرفآءِ الشّامخينَ و المُربّينَ لِلنُّفوسِ بِالحِکمة العَمليّةِ و الدِّراسةِ العِلميّةِ، و بتَخلُّقِهم بِأخلاقِ اللَهِ و بخَشْيتِهم فى جَنْبِ اللَهِ و بتَحَلّيهم بالفَضآئلِ الإنْسانيّةِ. و ما کانَ من نيّاتِهم إلّا خِدمةُ البَشَريّةِ، مَعَ مُراعاتِهمُ الطّريقَةَ المُثْلَى و الشِّرْعةَ الوُسْطَى فى بُحوثِهمُ القَيِّمةِ و دُروسِهمُ العاليَةِ وَ تَجَنُّبِهم عنِ الجُمودِ و الوُقوفِ عن تحصيلِ العلومِ و الرُّجوعِ إلَى القَهْقَرَى. و پس از آنکه مفصّلًا از آقا شيخ محمّد باقر اصطهباناتى (استاد علّامه آية اللَه حاج سيّد محمّد حسين طباطبائى أعلَى اللَهُ تعالَى مقامَه در فلسفه) و مهارت ايشان در تدريس حکمت متعاليه ذکر ميکند، ميگويد:
      و أيضًا کانَ من مَشاهيرِ المُدرِّسينَ لِلْحِکمةِ المُتعاليَةِ فى ذَلک الوقتِ، الشّيْخُ العلّامةُ الجامعُ لِانْواعِ العُلومِ: الْحآجُّ الميرزا فَتْحُ اللَه الشَّهيرُ بِشَيخِ الشَّريعةِ الإصفَهانىُّ المُتوَفَّى سَنةَ ١٣٣٩ الهِجْريّةِ القَمريّةِ، الَّذى تَقلّدَ الزَّعامةَ العآمَّةَ و المَرجعيّةَ فى التّقليدِ و الفَتوَى مُدّةً يَسيرَةً فى أواخرِ عُمرِهِ الشّريفِ، فَإنّه عِنْدَ قُدومِه من إيرانَ إلَى العِراقِ مُجازًا من عُلمآءِ إصْفَهانَ سَنةَ ١٢٩٥ الهِجْريّةِ، کانَ مُدرِّسًا کبيرًا فى الحِکمةِ وَ الکلامِ و الفَلسفةِ العاليةِ و المَعارفِ الدّينيّة. تا آنکه گويد: «و أيضًا کانَ منَ الجَهابِذةِ فى الحِکمةِ و الفَلسفةِ و منَ المُدرِّسينَ فى هَذِه الجامِعةِ، الشَّيخُ العلّامَةُ الحکيمُ: الشَّيخُ أحمدُ الشّيرازىُّ المُتوَفَّى ١٣٣٢ الهِجريّةِ، الجامعُ بَينَ المَعقولِ و المَنقولِ. و هُوَ أيضًا من أساتذَةِ سَماحةِ شَيخِنا العلّامةِ (يَعْنى الشّيْخَ مُحمّدًا الحسينَ کاشفَ الْغِطآءِ) أدامَ اللَهُ أيّامَه.» تا آنکه گويد: «فلَوْ أرَدْنا إحصآءَ المُدرِّسينَ و الاساتذَةِ الکبرآءِ فى المَعقولِ و الاخلاقِ و العِرفانِ و الحَديثِ و الرِّجالِ و علومِ القرءَانِ فى أوآئلِ هَذا القَرنِ لَطالَ بِنا الکلامُ- إلخ»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

48
  •  نمیتواند شكاف آن را مرمّت كند و خسارتش را جبران نماید مگر بیدارى مدرّسین و اهل علم به پر كردن این شكاف را با حرّیت تامّة نفس آزاده خود، در تحصیل و تدریس جمیع انواع و اقسام علوم.»

  •  و خود مرحوم كاشف الغطاء در این كتاب گوید: وَ الظّاهِرُ بَلِ الْیقینُ أنَّ أقْوَى الْمُساعِداتِ وَ أعَدَّ الاسْبابِ وَ الْموجِباتِ لِلْوُصولِ إلَى مَقاصِدِ امَنآءِ الْوَحْىِ وَ كَلِماتِ الانْبیآءِ وَ الاوْصیآءِ عَلَیهِمُ السَّلامُ إنَّما هُوَ فَهْمُ كَلِماتِ الْحُكَمآءِ الْمُتَشَرِّعینَ.1

  •  «و ظاهراً بلكه یقیناً، نیرومندترین وسائل كمك، و مهیاترین اسباب و موجبات وصول براى دریافت كردن مرادها و مقصودهاى امناى وحى الهى، و گفتار انبیاء و اوصیاء علیهم السّلام فقط منوط به آنست كه آدمى كلمات حكماى اهل شریعت را بفهمد.»

  •  حقیر رساله‌اى در اهتمام و لزوم خواندن علم حكمت و عرفان بطور مختصر نگاشته‌ام؛ و نام جمع كثیرى از جهابذه علماء و أساطین فقاهت تشیع را از صدر اسلام تا كنون كه به علم فلسفه و عرفان اهتمام أكید داشته‌اند، و خودشان با حائز بودن مقام فقه و حدیث، از مدرّسین عالیمرتبه این علوم محسوب میشده‌اند، ضبط و ثبت نموده‌c ام كه هنوز بطبع نرسیده است.2 رجوع به رساله مذكور اینك كه لزوم تدریس و تحصیل حكمت متعالیه و فلسفه سامیه، و تحصیل عرفان و ربط به عالم ربوبى و جهان ماوراء طبیعت و لقاى حضرت أحدیت، و لزوم مشاهده و معاینه و برهان یقینى بر ربط قدیم با حادث و احاطه و سیطره خداوند خالق حكیم و علیم، در حوزه‌هاى مقدّسه علمیه كه‌

    1. «الفردوس الأعلى» ص ٤٢
    2. «جُنگ خطّى شماره ٧» ص ٣٤٩ تا ص ٣٥٥

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

49
  •  دانشگاههاى انسان سازى و آدم پرورى و مكتب تعلیم و تعلّم قرآن و إشاعه روح و سرّ پیامبر و مقام ولایت است روشن شد و ضرورت شدید آن مشهود گشت، لازم است عین عباراتى را از نویسنده مقاله بسط و قبض تئوریك شریعت ذكر كنیم، تا علاوه بر آنچه ذكر شد، مواضع اشتباه و نادرستى آن سپس معلوم شود. ایشان اینطور گفته‌اند:

  • عبارات مقاله بسط و قبض تئوریك شریعت در ردّ فلسفه إلهى‌

  •  آیا میتوان امروزه بى اعتنا به طبیعیات نوین (یعنى دانشهاى فیزیولوژى، بافت شناسى، بیوشیمى، جنین شناسى و ...) همچنان علم النّفس قدما را با اعتقاد و اعتماد، تلقین و تكرار كرد؟ آیا میتوان بدون شناختن بهتر مادّه، موجود غیر مادّى را تعریف كرد؟

  •  این همه توانائى كه امروزه در مادّه و اصناف تراكیب آن كشف شده، ما را به نو فهمیدن امور غیر مادّى میخواند. آیا فى الواقع پارهیى از جهل‌هاى پیشینیان، فربه كننده ما بعد الطّبیعة آنان نبوده است؟

  •  این سؤال را میتوان بسط بیشتر داد و پرسید: چه شده است كه امروزه، و در حوزه‌هاى علوم دینى، طبیعیات كهن را چنین آرام و بى صدا از عرصه فلسفه بیرون كرده‌اند و دیگر تدریس نمیكنند، و علم جدید را كم و بیش پذیرفته‌اند؛ امّا غیبت آن طبیعت شناسى كهن، ما بعد الطّبیعه را اندوهناك و زیان دیده نكرده است؟

  •  آیا میتوان رابطه إلهیات فلسفى را با طبیعیات به طور كامل گُسَست، و باز هم الهیات را همچنان بر هیئت و قوام پیشین نگاه داشت؟

  •  مگر آن ما بعد الطّبیعه چنان ساخته نشده بود كه بتواند آن طبیعیات را در خود بگنجاند.

  •  مگر آن دو بى تناسب و ارتباط با یكدیگر تولّد و تكوّن یافته بودند؟

  •  و مگر میتوان امروزه طبیعیات نوین (دانش تجربى مدرن) را پذیرفت، و فلسفه را دست نخورده نگاه داشت و تدریس كرد؟

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

50
  •  آن إلهیات، موجِّه و مجوِّز و مكمِّل آن طبیعیات بود. و آن كاخ معرفت، نه دو اطاقه، كه دو طبقه بود. و فرو ریختن یكى مگر میگذارد كه دیگرى بینصیب و بى آسیب بماند؟

  •  اضطراب و تشویشى كه امروزه در كلمات أعلام دینى در رفع تعارض علوم بشرى با معارف وَحْیانى دیده میشود، ناشى از همین است كه: هنوز معرفت شناسى و طبیعت شناسى كهن، بطور كامل جاى خود را به طبیعت شناسى و معرفت شناسى نوین نداده است. هنوز كلام اسلامى و فهم شریعت، تلائم و انسجام با معارف تازه پیدا نكرده است. و در هندسه جدید معرفت، جاى شایسته خود را نیافته است. و لذا با معرفت شناسى كهن (و بى توجّه به ظرائف كاوشهاى نوین در فلسفه و روش شناسى علم) میكوشند تا درباره دستاوردهاى نوین علمى داورى كنند؛ و معاندت و یا معاضدت آنها را با معارف دینى بر سنجند.

  •  تا آنكه گوید:

  •  باید اذعان كرد كه: نه ادب، و نه فلسفه، و نه كلام و عرفان ما هیچكدام به قرار سابق نمانده است؛ و همه را قبض و بسطى افتاده است. دیگرچه جاى این مدّعا كه فهم شریعت در این میان میتواند تحوّل نپذیرد، و در داد و ستد با آنها، سود و زیان نبرد؟1 تا آنكه گوید:

  •  و بهمین سبب فلسفه ما بعد الطّبیعة ما كه دیریست از طبیعت شناسى علمى به دور افتاده، نه خود زیان دیده و در فربهى‌اش نقصان افتاده، كه فیلسوفان نیز از این بابت زیان كرده‌اند؛ و چهره فلسفه را چنانكه باید، گشوده و شستشو كرده ندیده‌اند.2

    1. مجلّه «کيهان فرهنگى» شماره ٥٠، ارديبهشت ماه ٦٧، شماره ٢، ص ١٣ ستون آخر، و ص ١٤ ستون اوّل، و همچنين ص ١٥ ستون اوّل، از دکتر عبد الکريم سروش
    2. همان مصدر، شماره ٥٢، تير ماه ٦٧، شماره ٤، ص ١٣، ستون آخر

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

51
  •  تا آنكه گوید:

  •  اینك نیز بگمان ما، باور نمیتوان كرد كه نجوم قدیم از فلسفه بیرون رفته باشد امّا فلسفه ما بعد الطّبیعه به حال خود مانده باشد. آخر آن ما بعد الطّبیعه را چنان بنا كرده بودند كه آن نجوم را در خود جاى دهد، و واژگون شدن كامل این عنصر و بسیارى از عناصر دیگر، و باقى ماندن چهارچوب پیشین امرى است كه خرد آن را بر نمى‌تابد. علائم تحوّل در ما بعد الطّبیعه ظاهر شده است. و فیلسوفان هشیار ما باید آن را به جِدّ بگیرند، و منظومه معرفت فلسفى را از نو موزون كنند.

  •  معرفت تجربى در عصر جدید، سخت به تحدّى و كلنجار آمده است. و ما بعد الطّبیعه كه فلسفه علمِ سنجیده و استوارى نداشته باشد، و از بحث المعرفة فربه و توانائى مدد نجوید، مجموعه‌اى از اقوال پراكنده خواهد بود؛ نه منظومه‌اى از آراى بهم پیوسته.1

  •  اینك در پاسخ این مطالب گفته میشود كه: تمام این احتمالات و اشكالاتى كه بصورت استفهام در مجموعه مذكوره آمده است، فقط باید گفت: مطالبى است بدون دلیل، و مدّعائى است فاقد برهان. خطابه ایست تنظیم شده از عدم مطالعه و تحقیق، و شعرى است از عدم تفهّم و تدقیق.

  • بحث در إلهیات و فلسفه ما بعد الطّبیعة، ربطى به بحث در طبیعیات ندارد

  •  اوّلًا: فلسفه ما بعد الطّبیعه و الهیات بالمعنى الأعمّ و بالمعنى الأخصّ چه ربطى به فلسفه و علم طبیعى دارد؟ ارتباط علوم از حیث پیوستگى و عدم پیوستگى، باید یا از ناحیه موضوع باشد و یا از ناحیه حكم، و به عبارت جامع: یا از ناحیه مسائل و یا از ناحیه غایت.

  •  حكمت الهى و فلسفه ما بعد الطّبیعه در هیچیك از این نواحى، با مسائل‌

    1. همان مصدر، ص ١٦، ستون اوّل

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

52
  •  طبیعىِ وارد در علوم تجربى با ملاحظه توسعه‌اش، أبداً مربوط نیست.

  •  در حكمت الهى بحث از علّت و معلول، و تقدّم و تأخّر، و وحدت و كثرت، و وجود و ماهیت، و جوهر و عرض، و أمثال ذلك میشود؛ و اثبات قادر حَىّ أزلى أبدى سرمدى شاعر حكیم علیم قدیر مختار ذى المشیة و الإراده از طرق مختلفه ابطالِ دور و تسلسل، و عینیت علّت با معلول در وجود و اختلافشان بر حسب تنازل و تصاعد، و غیرها میگردد. و در طبیعیات بحث از حركت و زمان و مكان و مادّه و قوّه و تكوّن زمین و آسمان و أنهار و اشجار و احجار و خورشید و ماه و پیدایش معادن و بدن انسان و طبّ و هیئت و نجوم و مسائل فیزیكى و مسائل شیمیائى و أمثالها میباشد. بگوئید: آیا این دو علم در كجا با هم تماسّ دارند كه لاغر بودن یكى موجب فربه شدن دیگرى میگردد؟! آیا در موضوعات، و یا در أحكام، و یا در غایات!؟

  • فلسفه ما بعد الطّبیعة بر اساس قواعد ثابت منطقى است و طبیعیات اثرى در آن ندارد

  •  حكمت الهى و فلسفه ما بعد الطّبیعه اثبات معیت ذات أقدس حىّ متعال را با همه موجودات میكند، و جلوه خداى عالِم قدیر را در همه اشیاء مى‌بیند، و ربط حادث به قدیم را مبرهن میسازد، و اثبات علل متوسّطه مثلًا: مُثُل افلاطونیه، و یا به تعبیر قرآن فرشتگان مجرّد: فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً1 را مى‌نماید. خواه زمین به دور خورشید بگردد و یا خورشید به گرد زمین، خواه ماه از أقمار زمین گرفته شود و یا از مجموعه شمسى، خواه بدن انسان از اخلاط اربعه (صفرا، سودا، بلغم، دم) تركیب شده باشد و یا از موادّى كه به نامهاى دیگر تسمیه شده است و حقیقتش از این چهار هم بیرون باشد (همچون اكسیژن، هیدرژن، ازت، كلُر، فسفات و غیرها)، خواه عناصر بسیط منحصر در چهار تا (خاك، باد، آتش، آب) دانسته شود و یا بسائط بیش از صد و ده عنصر دانسته‌

    1. آيه ٥، از سوره ٧٩: النّازعات

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

53
  •  شود؛ و قِسْ علَیه فَعْلَلَ و تَفَعْلَلَ.

  •  در فلسفه طبیعیون، مادّه‌پرست‌ها میگفتند: تمام این عناصر اربعه و اخلاط اربعه و افلاك، معلول به علّت ازلى زنده نیست. اینك هم میگویند: عناصر بسیطه و حركت الكترون ها، و این گردش عالم دوّار و حركت امواج و نور و الكتریسیته، معلول به علّت أزلى زنده نیست.

  •  مادّیون در هر دو زمان انكار صانع علیم قدیر را مینمودند؛ إلهیون هم به نهج واحد، در هر دو زمان اثبات صانع علیم قدیر را میكردند.

  •  بحث الهى در فلسفه، از ماهیت و وجود شروع مى‌شود؛ چه تفاوت است كه: نام ماهیت را بر جسم و عناصر متشكّله از آن گذاریم، و یا بر موجودات زنده پدید آمده از بیوشیمى مثلًا؟ بهر حال ماهیت، معنائى در مقابل معناى وجود دارد. و این كلام قابل انكار نیست.

  •  اگر قائل به أصالة الوجود شویم، بحث در هر دو طریق از طبیعیات: از طبیعیات قدیم و یا علوم تجربى امروزه یكى است. و اگر قائل به أصالة الماهیة شویم نیز، بحث در هر دو طریق یكى است. ابداً تفاوتى نیست.

  •  بنابراین، سخن از اینكه: از بین رفتن بحث طبیعیات كهن، در بحث فلسفه ما بعد الطّبیعه و متافیزیك خلل میگذارد، صد در صد گفتارى است نااستوار.

  •  سرّ این مطلب آنست كه: الهیات بر اساس قواعد منطقى كه علم المیزان متكفّل صحّت و درستى آنست، بنا شده است.

  •  علم المیزان همچون قواعد ریاضى، ثابت و لا یتغیر است. قیاسات اقترانیه و استثنائیه و منتج بودن أشكال اربعه با شرائط مخصوص بخود، و ترتیب صغرى و كبرى، قابل انكار نیست.

  •  در فلسفه ما بعد الطّبیعه تا مطلب به برهان نرسد قابل قبول نیست.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

54
  •  خطابه و جَدل و شعر و مغالطه، و مسائلى كه یكى از مقدّماتش از اینها تشكیل شده باشد، قابل قبول نیست. نتیجه، تابع أخَسّ مقدّمتین میباشد؛ و هر دو مقدّمه قیاس باید برهانى باشد. براى این امرِ مهمّ است كه علم منطق را وضع كرده‌اند، و بو على سینا منطق عجیب «شفآء» را نوشته است و خواجه نصیر الدّین طوسى آن كتاب قطور منطق «أساس الاقتباس» را تألیف نموده است؛ و تا هم اكنون خواندن علم منطق در حوزه‌هاى علمیه رائج و دارج است.

  •  امّا طبیعیات با تمام شؤونشان و با همه متفرّعات مسائلشان، از طبّ و نجوم و هیئت و مسائل زمین و آسمان، متّكى بر برهان نیستند. مسائل این علوم استقرائى است كه در امروزه بجاى كلمه استقراء، تجربه نام نهاده‌اند. و همه گفته‌اند و نوشته‌اند و صفحات كتب را پر كرده‌اند كه: مسائل استقرائیه موجب قطع و یقین نمى‌شود. بلكه مسائل ظنّیه و مانندِ مسائل امروزه، حدسیه و فرضیه میباشند، مگر استقراء تامّ كه افاده علم و یقین را مینماید.

  •  مسائل طبیعیاتِ استقرائیه نسبت به الهیات برهانیه، فى المثل مانند فرضیة حركات افلاك و تداویر مفروضه و ثابت بودن سیارات در داخل جرم آنها، و فرضیة حركت سیارات در مدارات خود بدون داشتن فلكى كه در جرم آن مُصْمَت و میخكوب شده باشند، مى‌باشد؛ نسبت به نتیجه محاسبه ریاضیدان و ستاره شناسى كه از روى قواعد ریاضى، حركت و زمان اوج و حضیض شمس و هر سیاره‌اى را كه بخواهد، و زمان خسوف قمر و كسوف شمس را بطور دقیق محاسبه مینماید.

  •  محاسبه منجّم و هیئت دان در هر صورت یكى است، چون بر اساس قواعد ریاضى ثابت و لا یتغیر است. خواه بنا بر هیئت بطلمیوس، زمین را مركز عالم بگیریم و خورشید را با جمیع ثوابت و سیارات به دور آن در حركت بدانیم، و خواه بنا بر هیئت كپرنیك، خورشید را مركز، و زمین و سیارات را

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

55
  •  بدور آن متحرّك ببینیم.

  •  این دو فرضیه البتّه مختلف است ولى براى نتیجه محاسبه منجّم هیچ تفاوت ندارد، زیرا محطّ نظر اصلى منجّم به حركت این و یا آن نیست، بلكه به مقارنه و دورى و نزدیكى است؛ و اینهم تفاوت نمیكند.

  •  اگر میان ما و شما صد فرسخ فاصله باشد، و باید این فاصله در مدّت پنجاه ساعت از بین برود و بهم برسیم، براى محاسبى كه در حساب خود میگوید: هر دو فرسخ را باید در یك ساعت پیمود، چه تفاوت دارد كه ما ثابت، و شما به سوى ما بیائید، و یا شما ثابت و ما به سوى شما بیائیم. عمده، صحّت و درستى محاسبه است؛ نه حركت این و سكون آن ٨.

  •  ضرب در ٢ میشود ١٦، و ٢ ضرب در ٨ هم میشود ١٦. این دو مسأله ضرب گرچه در محتوا، یعنى در مضروب و مضروبٌ فیه اختلاف دارند و دو معنى و دو كیفیت را میرسانند، ولى نتیجه ضرب، واحد است.

  •  این مثالى بود براى آنكه بدانیم: مسائل الهیات هم چون بر اساس برهان ـ همچون قواعد ریاضى و مثلّثات ـ بنا شده‌اند، هیچگاه قابل تغیر و تبدّل نیستند. امّا طبیعیات بنا بر فرضیه‌هاى متفاوت و اكتشافات ممكنست تغییر كنند.

  •  بنابراین، مسائل ما بعد الطّبیعه با طبیعیات نه مانند ساختمان دو طبقه و یا دو اطاقه، بلكه مانند یك ساختمان بتون آرمه محكم و مستحكم است، در برابر ساختمان مجزّا و علیحده دگرى در برابر آن.

  • اشكال وارد بر صاحب مقاله، در جدا كردن وظائف طبیعت از ماوراى طبیعت‌

  •  شاید نویسنده مقاله گمان داشته‌اند كه: مسائل ما بعد الطّبیعه و أحكام آن و وظائف مأمورین آن، تا برسد به خداوند واحد قهّار، از مسائل طبیعت جدا هستند. بدین معنى كه هر اثرى را كه از طبیعت و مادّه بدانیم، آن از عالم ماوراى آن نخواهد بود؛ و آثار عالم ما فوق الطّبیعه منحصر به آثارى است كه دست‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

56
  •  طبیعت در آن راه ندارد. فلهذا به لاغرى و فربهى طبیعت و مادّه، برعكس، عالم ماوراى آن كه عالم حیات است فربه و لاغر مى‌شود. یعنى لاغرى طبیعت فربهى عالم حیات است، و فربهى عالم طبیعت مستلزم لاغرى عالم حیات مى‌شود.

  •  این گمان، پندارى است اشتباه، و خلاف اصول توحید، و خلاف منطق قرآن، و خلاف برهان. و اینكه در كتاب «راه طىّ شده» این معنى را به موحّدین و قائلین به عالم حیات از فلاسفه نسبت داده‌اند، نادرست است؛ مگر مرادشان از فلاسفه، دانشمندان مغرب زمین باشد كه از معناى توحید چیزى را نچشیده‌اند.

  •  بنابر حكمت متعالیه، تمام افعال مادّه و طبیعت، أعمال ماوراى آن است. و یك ذرّه در تمام جهان مادّه و آثار و لوازم آن نمیتوان یافت مگر آنكه در تحت سیطره و هیمنه عالم جان، و احاطه و معیت عالم ماوراى مادّه باشد. تفكیك أعمال طبیعى و غیر طبیعى، و براى هر كدام یك قطب مستقلّ قائل بودن، خلاف برهان توحید است.

  •  و یا شاید گمان برده باشند كه: مراد از عالم جان و روح و ماوراى طبیعت و فرشتگان و بالأخره قدرت واحد علیم و حكیم همان پدیده‌اى است كه از مادّه حاصل مى‌شود، و نتیجه دستگاه حركت مادّه در عالم طبیعت است. و یا نظام متقن و متینى است كه عالم طبیعت را برممشاى واحد و نهج راستین، بدون اندك تخلّف از أزل در جریان داشته و تا أبد هم بر همین منوال در جریان خواهد داشت.

  •  البتّه بنابراین پندار هم، ضعف طبیعت موجب ضعف این معنى، و قوّت آن مستلزم قوّت این حقیقت میشود. و بنابراین، فربهى و لاغرى مادّه مستقیماً فربهى و لاغرى ماوراى آن را بطور معادله مستقیم نه معكوس میرساند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

57
  •  این گمان هم صحیح نیست. زیرا متقن بودن نظام و حیات واحد حاكم بر جهانیان و بر جمیع عالم هستى، فعل حضرت ربّ است، نه خود ذات أقدس وى. بر بالاى این فعل و این نظام واحد متین و استوارى كه بر عالم حكمفرماست، ذات بسیط و مجرّد و واحد و قهّار و علیم و قدیرى كه با اراده أزلى خود این جهان را آفریده است و در حركت انداخته و مى‌اندازد ـ و نه تنها در ابتداى خلقت بلكه تا ابد هر لحظه و هر آن بدان فیض مى‌بخشد؛ و نه تنها بر آن احاطه علمى دارد بلكه با آن در وجود و ذات معیت دارد و تمام این عالَم علم حضورى او میباشند ـ وجود دارد.

  •  خداى سیال و متحرّك كه هر روز در مادّه ظهور تازه پدیدى دارد خدا نیست؛ آن مأمور و محكوم حكم خداست.

  • علماءِ اسلام، برجسته‌ترین دانشمندان، و پدران علوم طبیعى هستند

  •  و ثانیاً: علم طبیعیات در حوزه‌هاى علمیه از بین نرفته است. اینك هم با الهیات، مباحث طبیعیات را میخوانند. علماى راستین اسلام پایه گذار تمدّن غرب بوده‌اند، و در جمیع فنون طبیعى داراى مقام شامخى بودند كه فعلًا نظیر و مشابهى از آنان را در غرب مشاهده نمى‌نمائیم.

  •  امّا درباره علم شیمى:

  •  امروزه میگویند: اختلاف اجسام و عناصر مادّى مانند آهن و طلا و ذغال و اكسیژن در اثر اختلاف تعداد پروتونها و الكترون‌هائى است كه به دور هسته در گردش هستند و نیز مربوط به طرز قرار گرفتن آنها میباشد. بطوریكه اگر بتوانیم این نظام را از یك جسم تغییر دهیم و به نظام جسم دیگر در آوریم جسم دیگر را ایجاد كرده‌ایم.

  •  و از طرفى در نتیجه تغییر یافتن نظام الكترون‌ها میتوان اشعّه ایكس و طیف نورانى را صادر كرد. و براى اوّلین بار دو نفر انگلیسى به نام دالْتون و كاسرافت این عمل را در مورد لیتِیوم انجام داده و آنرا به هِلِیوم تبدیل نمودند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

58
  •  قدماءِ ما خیلى از این بالاتر رفته‌اند، و علم جدید نتوانسته است هنوز به كشفیات آنها واصل گردد.

  •  ایشان فلزّات را قابل زندگى و داراى نوعى از حیات و مرگ میدانستند و براى آنها تولید مثل قائل بودند. روى همین اصل هم در صدد برآمدند تا فلزّات را بیكدیگر مخصوصاً به طلا تبدیل كنند. و این فكر نه تنها در نزد مسلمین بوده است بلكه از قدیم الأیام از زمان افلاطون به یادگار گذارده شده است.1

  • [. جابر بن حیان، ذو النّون مصرى و أبو زكریاى رازى، پایه گذاران علم شیمى هستند]

  •  نتیجه‌اى كه از این نظریه گرفته شد آن بود كه: شیمیست ها و محقّقین در صراط تحقیق بر آمدند و پیرامون این تجسّس ها، اختراعات و اكتشافات بسیارى بعمل آوردند. و در این علم مانند جابر بن حیان معروف به صوفى كه از شاگردان حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام بود،2 و ذو النّون مصرىّ و

    1. آنچه امروزه بدان رسيده‌اند، کشف ساختمان اتمى اشياء و فهميدن علّت اختلاف خواصّ عناصر با يکديگر است، که به جهت اختلاف تعداد الکترونها در مدار آخر و همچنين کشف امکان تبديل عناصر از راه بمباران اتمى در دستگاههاى مخصوص ميباشد. و اين کشفيّات به ما طليعه کشفيّات بهتر و زنده ترى را نويد ميدهد.
    2. (گفتار عبد الحليم جُندى در کتاب «الإمام جعفرٌ الصّادق» درباره تأسيس آن حضرت علوم اسلامى را) مستشار عبد الحليم جندى که از أرکان مجلس أعلى للشّون الإسلاميّة در جمهورى عربى مصر است در کتاب ارزشمند خود به نام: «الإمام جعفرٌ الصّادق» طبع قاهره سنه ١٣٩٧، در مقدّمه آن در ص ٣ و ٤ گويد: و امام جعفر صادق با استوارى و سرفرازى بر قمّه و قلّة فقه اهل بيت نبىّ عليه الصّلوة و السّلام ايستاده است. او در فقه، امام است و حياتش براى مسلمين امام است. و مسلمانان امروزه در گنجها و ذخائر ذاتيّة خود مى‌جويند مصادر اصليّه‌اى را براى نهضت که آنها مسلّم و ثابت است؛ نه مخلوط است و نه وارد شده از خارج. او امام وحيدى است از اهل بيت که امامتى براى او آماده شد که بيش از يک سوّم قرن ادامه يافت. و در آن دوران، مجالس او براى علم ممحّض و بدون شائبه بود بدون آنکه چشم خود را به سلطه و قدرتى که در دست ملوک بود بدوزد. و بواسطه اين تمحّض و فقط به علم پرداختن، کليدهاى علم نبوىّ را تسليم امّت نمود. و پايه گذارى واضح در يک منهج عامّ و برنامه فراگير براى فکر اسلامى از او نشأت گرفت. آن علم را امّت غرب به خود منتقل نمود تا بدين مبلغ از ترقّى و تعالى امروزه واصل شد.
      به آن منهج و روش علمى در مقابل خود با دستهايش عمل کرد، و سپس شاگرد او جابر بن حيّان: اوّلين عالم شيميدان- همچنانکه اروپاى جديد او را اينگونه شناخته و پذيرفته است- آن را آشکار کرد، و آن عبارت است از طريق تجربه (آزمايش) و استخلاص (نتيجه گيرى) يعنى اعتبار دادن به واقع و حاکم نمودن عقل همراه با نزاهت و پيراستگى علمى به دور از هر گونه شائبه. پس امام صادق، اوست يگانه فاتح و کاشف عالَم فکرى جديد با منهج عقلى و تجربى، مانند مکتشفين که زمين خدا را براى بندگان خدا ميگشايند و بندگان خدا با امنيّت خاطر در آن داخل ميگردند. و امام صادق يگانه امام وحيدى است در تاريخ اسلامى، و يگانه عالِم وحيدى است در تاريخ عالَمى، که دولتهاى عُظْماى جهان بر اساس مبادى و منُشآت دينى و فقهى و اجتماعى و اقتصادى وى بر پا شده است. وى مطلب را ادامه ميدهد تا در ص ٧ و ٨، که ميگويد:
      قسمت دوّم کتاب ما، تصوّر مؤلّف از علم امام را عرضه ميکند؛ آن علمى که امام به عالَم آموخت و مکتبى که آن علم را نتيجه داد، و منهج علمى عالَمى که علماء دينى و فقهى و رياضى دانان و علماء نجوم و ستاره شناسان و علماء شيمى و کيميا دانان و علماء طبيعى اسلامى بدان اخذ نمودند و رياضى دانان در عصرهاى ميانه (قرون وسطى) آن را در اروپا برده و بدان انتقال دادند تا منهج تجربه و استخلاصى که فکر معاصر بدان عمل ميکند گرديد؛ پس از آنکه از عربى، در جنوب فرانسه و اسپانيا و صِقِلّيّه (سيسيل) و سائر جاها از دانشگاههاى اروپا ترجمه شد، و راجربيکن بدان صداى خود را بلند کرد و پس از آن به فرنسيس بيکن پس از سه قرن نسبت داده شد. و همچنين منهج سياسى و اجتماعى و اقتصادى که دولتهاى عُظمى و جوامع اسلاميّه را که مسلمين بدان در قرون وسطى مباهات ميکردند و در عصور اخيره بدان فخر مينمودند بر پا کرد. عبد الحليم جندى در همين کتاب در ص ٢٢٣ و ٢٢٤ درباره عظمت جابربن حيّان گويد: جابر بن حيّان، اوّلين کسى است که در تاريخ استحقاق پيدا کرد تا بر وى لقب کيميائىّ (شيميست) نهند همانطور که اروپاى اين عصر او را با اين لقب نامگذارى نموده است. او همان کسى است که زکريّاى رازى که او را جالينوس عرب گويند (و تولّدش در سنه ٢٤٠و وفاتش در سنه ٣٢٠هجرى است) به او اشاره نموده و استاد خود خوانده است و ميگويد: «استاذُنا أبو موسَى: جابر بنُ حيّان». و جميع مورّخين- بجز بعضى از غير مسلمين- اتّفاق دارند بر اينکه نزد امام صادق شاگردى کرده است. و اتّفاق دارند بر اتّصالش و يا تأثير پذيرى‌اش در علم و عقيده، به آن حضرت. و اکثر مورّخين بر آنند که وى پس از ارتحال امام، از شيعه إسمعيليّه شد. او در کتاب خود به نام «الحاصل» ميگويد: لَيسَ فى العالَمِ شَىْ‌ءٌ إلّا و فيه من جَميعِ الأشْيآءِ. وَ اللَهِ لقَدْ وَ بَّخَنى سَيّدى (يَقصِدُ الإمامَ الصّادقَ) علَى عَملى فقالَ: و اللَهِ يا جابِرُ لَوْلا أنّى أعْلَمُ أنَّ هَذا الْعِلْمَ لا يَأْخُذُهُ عَنْک إلّا مَنْ يَسْتَأْهِلُهُ، وَ أعْلَمُ عِلْمًا يَقينًا أنَّهُ مِثْلُک، لَامَرْتُک بِإبْطالِ هَذِهِ الْکتُبِ مِنَ الْعِلْمِ. «در عالم چيزى نيست که در آن از جميع چيزها نبوده باشد. سوگند بخدا که بتحقيق آقاى من (منظور از آقا حضرت امام صادق است) مرا توبيخ نمود بر کارم و گفت: سوگند بخدا اى جابر! اگر نه اين بود که من ميدانستم که اين علم را از تو فرا نميگيرد مگر کسى که أهليّت آن را داشته باشد و ميدانستم به علم قطعى و يقينى که او هم مثل تست، هر آينه به تو امر ميکردم که تمام اين کتابها را باطل کنى!» و آن کتابها، کتب رياضى و شيمى‌اى بود که حقيقت علمش بر عصرها سبقت داشت. گفته شده است: او علمش را از خالد بن يزيد و سپس از امام جعفر اخذ کرده است؛ جابر بن حيّان دائماً در عباراتش با لفظ: «سيّدى» به امام اشاره ميکند و سوگند ميخورد و امام را مصدر الهام براى خود مى‌شمرد. وى در مقدّمه کتابش که به نام «الأحجار» است ميگويد: وَ حَقِّ سَيّدى لَوْلا أنّ هَذِه الکتبَ بِاسْمِ سيّدى صَلواتُ اللَهِ علَيهِ لَما وَصَلْتُ إلَى حَرفٍ من ذَلک إلَى الأبد. «و سوگند بحقّ آقايم که اگر اين کتابها به نام آقايم نبود- که درودهاى خدا بر او باد- من تا ابد هم به حرفى از آن راه پيدا نمى‌نمودم.»
      مستشرق کراوس(Kraus ) که ناشر کتب او در عصر اخير است براى او چهل تأليف ذکر کرده است و ابن نديم در قرن چهارم هجرت، بيست کتاب ديگر را بر آن اضافه ميکند. ابن نديم از او اين گفتارش را نقل ميکند که: من در علم فلسفه سيصد کتاب تأليف نمودم و يکهزار و سيصد رساله در صنايع مجموعه و آلات حرب، سپس در علم طبّ کتاب عظيمى را به رشته تأليف در آوردم. پس از آن، کتابهاى کوچک و بزرگى را تأليف کردم، و در علم طبّ قريب پانصد کتاب نوشتم. سپس بر رأى ارسطاطاليس، در علم منطق تأليف نمودم، پس از آن أيضاً کتاب زيج را نوشتم که قريب سيصد ورق بود، سپس کتابى را در زهد و مواعظ نگاشتم و در عزائم (واجبات) کتابهاى بسيارى نوشتم که همگى خوب بود. و در اشيائى که به خواصّ آن عمل ميشود کتابهاى کثيرى را تأليف نمودم. و پس از آن قريب پانصد کتاب در نقض فلاسفه نوشتم، و پس از آن کتابى در صنعت تأليف نمودم که به «کتاب الملک» معروف شد و کتابى که به عنوان «رياض» معروف شد

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

61
  •  أبو زكریاى رازىّ‌1 و غیرهم بوجود آمدند.

  •  أبو زكریاى رازىّ الْكُحْل را كه امروز آن را با همان اسم الكل‌ALCOHOL مینامند و همان اسم الكحل است، از تقطیر موادّ قندى و نشاسته‌اى كشف كرد؛ كه میدانید كه: با كشف این مادّه فصل جدیدى در طبّ و داروسازى گشوده شد. و دیگر جوهر گوگرد را كه اسید سولفوریك است، از تجزیه زاج سبز كه سولفات دوفر میباشد كشف كرد. و میدانید كه: اینهم مادر صنایع شد و به اسم زَیتُ الزّاج و امّ الصّنائع نامیده شد.2

  •  دانشمندان ما با همان قَرْع و أنبیقها و با همان دَمْس و كَلْسها بسیارى از موادّ شیمیائى را از قبیل نیتْرات دارْژان كه همان سنگ جهنّم است و سُوبلیمه اكال، پُطاس، أملاح آمونیاك، جوهر شوره، شوره، كَربُنات دوسود كه همان قَلیا است، انتیمون، و دهها موادّ دیگر كه در شیمى امروز جزو اصول‌

    1. أبو زکريّا محمّد بن زکريّاى رازىّ صاحب کتاب «الْحاوى» از اعاظم اطبّا و حکماى قرن سوّم هجرى است. و از کثرت شهرت مستغنى از توصيف است. بسيارى تولّد وى را در سنه ٢٢٥ و وفات او را در شهر شعبان ٣١٣ و يا ٣٢٠ذکر کرده‌اند.
    2. «شرح حال و مقام محمّد زکريّاى رازى، پزشک نامى ايران» تأليف دکتر محمود نجم آبادى، ص ٥٥ و ص ٥٧

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

62
  •  محسوب میشود، بدست آوردند.1

  •  و در كشف همین موادّ بود كه ساختن نقره و طلا را امكان پذیر دانستند.

  •  محمّد بن زكریاى رازى كتابى نوشته است به نام: «إنّ صَناعَةَ الْكیمیا إلَى الوُجوبِ أقرَبُ مِنْها إلَى الامْتناع».

  •  ابن جُلجُل در «طبقاتُ الاطبّآءِ و الحُكمآء» گوید: محمّد بن زكریاى رازىّ در صنعت كیمیا (شیمى) تحقیقاتى كرد، و چهارده مقاله در علم كیمیا

    1. دانشمندان مغرب زمين اعتراف دارند که علاوه بر موادّ مذکور، موادّ ديگرى از قبيل اسيد نيتريک، هيدرو کلريک، کلريد سولفوريک، تيزاب سلطانى، تيزاب فاروق، جوهر نُشادر و نمک نشادر، اکتشافش از مسلمين است. تيزاب سلطانى مرکب از جوهر گوگرد و شوره ميباشد. و خاصيّت آن تحليل طلاست، در صورتيکه هر يک از آنها جداگانه در طلا نميتواند أثرى داشته باشد. گوستاولوبون در «تمدّن اسلام و عرب» باب پنجم، فصل دوّم شيمى، ص ٦٢٦ و ٦٢٧ گويد: عرب در شيمى معلوماتى که از يونان حاصل نمود، محدود بوده است و موادّ مهمّه‌اى که يونانيان از آنها بى اطّلاع بوده‌اند مثل تيزاب سلطانى، الکل، جوهر گوگرد، تيزاب فاروق و غيره تماماً از ايجاد و اکتشافات مسلمين ميباشد؛ آنها عمل تقطير و غيره که از أعمال اساسى اين علم است جارى و معمول داشتند. اينکه در کتب شيمى مينويسند لاوازيه موجد اين علم ميباشد، بايد در نظر داشت که هيچ علمى اعمّ از کيميا يا غير آن دفعةً ايجاد نشده است؛ چنانکه لابراتوارهاى هزار سال پيش مسلمين و اکتشافات مهمّة آنها در اين علم نمى‌شدن (نمى‌بود) هيچوقت لاوازيه نمى‌توانست قدمى به جلو بگذارد. و در ص ٦٢٩ گويد: مسلمين يک سلسله موادّى را اکتشاف نمودند که در استعمالات روزانه شيمى و صنعت، محلّ حاجت ميباشند؛ مثل جوهر گوگرد و الکل. و الرّازى که در سال ٩٤٠(ميلادى) وفات يافته است اوّل از همه تفصيل تمام آنها را در کتاب خود بيان نموده است؛ مثل: از تقطير زاج سبز، جوهر گوگرد استخراج نمودن، و از تقطير موادّ نشاسته‌اى يا موادّ قندى تخمير شده، الکل بيرون آوردن.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

63
  •  تألیف نمود.

  •  در فهرست تألیفات رازى نام سه كتاب دیده مى‌شود كه در آنها عقیده یعقوب بن إسحق كِنْدى‌1 را كه مبنىّ بر بطلان صنعت كیمیاست، ردّ كرده است.

  •  بسیارى از بزرگان متصوّفه بدین كار اشتغال داشته‌اند. نامهاى جابربن حیان‌2 و ذو النّون و جُنَید بغدادى و محیى الدّین عربى و شمس تبریزى و جلال الدّین رومى و سید نعمت اللَه ولىّ و نور علیشاه در این مطلب زیاد برده مى‌شود.

  •  این پیشرفت و عظمت علم شیمى است كه یكى از شاخه‌هاى طبیعیات است.

  •  البتّه این علم، علم كیمیاست كه عبارت است از تركیب موادّ خاصّى با شرائط مخصوصى تا از آن طلا درست شود. و امّا إكسیر كه به آن كبریت احمر هم گفته‌اند: علمى است كه با آن چیزى بدست میآید كه چون آن را بر مسّ و یا نقره زنند تبدیل به طلا میشود؛ و آن بسى از كیمیا مهمتر است.

  • پیشگامى مسلمین و عظمت آنان در علم فیزیك‌

  •  امّا درباره علم فیزیك: چه درباره محاسبه جَرّ أثقال، و چه در مباحث نور و انكسار شعاع و آئینه ها، و چه در بسیارى از صنایع كه متّكى بر قوانین فیزیكى است، أعلام و دانشمندانى در این فنّ بروز كرده‌اند

    1. يعقوب بن اسحق کندى، عالى مقام‌ترين فيلسوف عرب در قرن سوّم هجرى است، زيرا که تاريخ برخى از مؤلّفاتش در سنه ٢٢٢ هجرى قمرى است. شرح و ترجمه احوال وى را ابن نديم در «الفهرست»، و ابن أبى اصَيبِعه در «طبقات الاطبّآء» ذکر کرده‌اند.
    2. در تعليقه ص ٦٢٧ از «تمدّن اسلام و عرب»، گوستاولوبون گويد: جابر را علماى کيمياى مشرق مانند شيخ محمّد قمرى و ابن وحشيّه و مظفّر عليشاه کرمانى و غيرهم، ربيب امام جعفر صادق دانسته‌اند و در اينکه تلميذ آنحضرت بوده شکى نيست زيرا در مؤلّفات خود مکرّر بنام و عنوان آنحضرت قسم ياد ميکند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

64
  • تبرّز و ظهور أبو ریحان بیرونى، در مسائل فیزیك و هیئت و نجوم‌

  •  اكتشافات أبو ریحان بیرونى در فلكیات و ریاضیات و مكانیك و ایدروستاتیك، و محاسبه ثقل و فشار مایعات و توازن آنها، و بالا رفتن آبهاى فوّاره و چشمه ها، و اندازه گیرى محیط زمین بواسطه عملى كه غربى‌ها آن را قاعده بیرونى نامند، و اختراع بعضى از انواع اسطرلاب، و كتابهائى را كه در آلات فلكیه و ستارگان دنباله دار، و پدیده‌هاى جوّیه، و جزر و مدّ نوشته است، و پیدا كردن وزن مخصوص اجسام، و حدس حركت زمین و احتمال قارّة دیگرى در سائر نقاط ربع مسكون همچون قارّة آمریكا، و بسیارى دیگر از أمثال این مسائل، تماماً از مسائل مهمّى است كه علوم امروزه در فیزیك و ریاضى بر آنها نهاده شده است.

  • ترازوى أبو ریحان بیرونى، و تحقیقات او درباره چاه آرتزین‌

  •  در مقدّمه كتاب «التَّفهیم لأِوآئل صناعةِ التَّنجیم» آورده است كه: ابو ریحان براى تعیین وزن و حجم مخصوص اجسام، ترازوئى تازه كه آن را بنام ترازوى أبو ریحان باید خواند، اختراع؛ و بدین وسیله وزن مخصوص عدّه‌اى از اجسام ـ حدود ١٦ فقره ـ را معلوم كرد كه با دقیق‌ترین تحقیقات علماى امروز موافق است.

  •  ترازوى ابو ریحان در نظر أهل فنّ دقیق‌تر از ترازوى ارشمیدِس است.

  •  رساله‌اى هم در نسب ما بین فلزّات و جواهر معدنى در حجم نوشته كه در فهرست مؤلّفاتش مذكور است.

  •  در كتاب «الجَماهِر» هم مخصوصاً وزن مخصوص فلزّات و پاره‌اى از أحجار قیمتى را تعیین كرده است.1

  •  چاه آرتزین:

  •  در «نامه دانشوران» آورده است كه: در كتاب آثار الباقیة (أبو ریحان)

    1. مقدّمه «التّفهيم» ص ١١٦، به قلم جلال الدّين همائى

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

65
  •  بعضى از مطالب مندرج است كه در كتب حكماى اروپا براهین آنها اقامه شده است.

  •  مِن جمله در باب جَستن آبها از بعضى چشمه‌ها شرحى گفته كه بعینه حكیم طبیعیدان «مُسیو زله» در باب «پى آرت زین» ذكر كرده است. و ما بعد از طىّ مسائل و مطالب ابو ریحان، آن مسأله و سائر مسائل و قواعد نقشه كشى را كه حكماى اروپا معمول میدارند خواهیم نگاشت تا واضح شود كه: در آن مسائل ابو ریحان را با جُلّ حكماى ایشان توارد خاطر بوده است، و یا ایشان به مؤلّفات وى ظفر یافته، آن قواعد را از او اقتباس كرده‌اند.1

    1. عبد الحليم جندى: تمام علوم اصلى اروپا به امام جعفر صادق عليه السّلام منتهى ميگردد- مستشار عبد الحليم جندى در کتاب «الإمام جعفرٌ الصّادق» سه فصل آن را درباره علوم آنحضرت به علوم تجربى و علوم سياسى و علوم اقتصادى اختصاص داده است و الحقّ بحثهاى نفيسى نموده، و مستدلّ ميسازد که تمام علوم اروپائيان در اين سه گونه علمِ مهمّ از آن حضرت گرفته و اقتباس شده است. وى در ابتداى اين فصول، در مقدّمه باب پنجم که منهج و روش علمى حضرت را مشخّص ميکند، در ص ٢٧٧ بطور فشرده ميگويد: در اين بابِ فعلى سه فصل است که تصوير منهج علمى و منهج حَضارى: سياسى و اقتصادى إمام صادق را در بر دارد، بهمان قسمى که حضرت خطوطش را با فعل و قول کشيده و ترسيم نموده‌اند و بهمان طورى که علماء اسلام از آثارش پيروى نموده و بناى تحقيقات خود را بر آن نهاده‌اند؛ اعمّ از فقهاء اسلام يا رياضيدانان و يا علماى تطبيق (تجربى)، در حاليکه از حرّيّت فکر و بحثى که در نصوص قرآن کريم وارد است و سنّت بدان امر کرده است همگى بهره مند شده‌اند. و امام صادق از اوّلين کسانى بوده‌اند که اين منهج را به مسلمين- از کسانيکه به آن حضرت نسبت داشته‌اند، و از کسانيکه از آنها گرفته‌اند- بدون تفاوت ميان شيعه و فقهاء اهل سنّت تعليم نمودند.
      اهل اروپا، منهج نزاهت علميّه و واقعيّه (واقع نگرى) را که متبلور در طريقه تجربه و استخلاص (روش تجربى) است، از اين علماء و فقهاء شاگردان مکتب امام صادق فراگرفته‌اند؛ آن منهجى که جابر بن حيّان: اوّلين مستحقّ نام شيميست و کيميائى در عالم- همانطور که اروپائيان از وى تعبير ميکنند- آن را اعلان کرد. و از منهج حَضارى امام (تمدّن فکرى و فرهنگى)، منهج سياسى و منهج اقتصادى اخذ مى‌شود که مقصود و هدف از آن آبادى دنيا با عدالت در ميان مردم است، و عمل و تلاش است براى حيات و زندگى و معاونت و تکافل ميان اعضاء جماعت و سعى و اهتمام در به ثمر رساندن قدرتها و اموال مردم.
      اينها قواعد و قوانينى است که با آن، فقه شيعىّ به أقصى درجه و غايت خود رسيده است. ابتدائش از منهج أمير المؤمنين علىّ بوده است که در حيات و يا در خلافتش معمولٌ به بوده است و يا در عهدنامه آنحضرت به مالک أشتر بدان تنصيص شده است و همه‌اش سياست و اجتماع و اقتصاد است، تا برسد به رساله نواده‌اش زين العابدين در حقوق و آن نيز در آثارش همينطور جارى و سارى است تا برنامه نواده اين إمام: جعفرٌ الصّادق در برنامه‌هاى علمى و حضارى که شامل سياسى و اقتصادى است، که آنها را براى مردم تنظيم کرده و ارائه نموده است، و خودش بنفسه آن را تطبيق و إجراء و منتشر نموده. و بواسطه آن است که أساس دول عالم و جوامع و جمعيّتها و دسته‌ها و گروهها را بنا نهاده است، تا با عمل به منهاج امام به عاليترين وجه از وجوه خود برسند. و اين خصيصه و مايه امتيازى است که در جهان، عالِمى را از علماء تاريخ، همتا و هم لنگه او نمى‌يابيم. و اينک در اين مقام همينقدر کافى است که همچون اشاراتى ايراد شد؛ و تفصيل آن در فصول ثلاثه آتيه خواهد آمد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

66
  •  در «آثار الباقیة» گوید: آبهائى كه در تكِ‌1 چاه مجتمع مى‌شود بر دو قسم است:

  •  گاهى از اطراف چاه ترشّح كرده جمع مى‌شود، چه سطح آن مادّه با سطح آب مجتمع، همكف و هم ترازوست. و این قسم را ممكن نیست كه بهیچ تدبیر بجستن آورند؛ چه فتور و ضعفى كه دارد با آن منظور موافق نیاید.

  •  و گاهى مى‌شود كه آب در تك چاه به قوّت جوش میكند، زیرا كه مادّه و منبع آنرا ارتفاعى است كه از آنجا بشدّت سرازیر شده و از منافذ خارج میشود

    1. تَه.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

67
  •  این قسم را ممكن است كه به آلات معموله مانند فوّاره‌هاى بلند و لوله‌هائى بجستن بیاورند، بقدرى كه منتهاى آب فوّاره با سطح أصلى مادّه مساوى و موازى شود و ارتفاع گیرد. و گاه به حدّ قلعه و مناره بلند گردد.

  •  و نیز ابو ریحان در ذیل آن مطلب گوید كه: در یمن چون حفر چاهى كنند، بسا اتّفاق افتد كه به سنگى منتهى مى‌شود؛ و مردم آن سرزمین بر حسب فراستى كه در آن امر دارند، از صداى آن سنگ معلوم كنند كه چه مقدار آب در آن خاك موجود است.

  •  پس بدان آلتى كه در دست دارند رخنه تنگ در آن سنگ پدید آرند. اگر آب به سلامت جوشش كند آن مَجرى را وسعتى دهند؛ و اگر آثار طغیان مشاهدت شود آن رخنه را با خاك و آهك انباشته كنند كه مبادا سیلى مهیب در آن مكان پدید آید.

  •  و در بالاى كوهى كه در میان ابَرشهر و طوس واقع است دریاچه ایست به نام برزود كه گرد آن یك صد فرسنگ مى‌باشد. و در آنجا آب مانند جزر و مدّى كه در آب دریاهاى دیگر پدید مى‌شود مشهود نیست، زیرا كه سطح مبدأ و خزانه با سطح آن موازى و برابر است، یا آنكه سطح مادّه مرتفع است ولیكن مقدارى از آب كه تابش خورشید تجفیف میكند، موازن آن مقدارى است كه از مبدأ وارد میشود؛ از آنروى زیاد و كمى در آن نیست.»

  • قانون ظروف مرتبطه در علم فیزیك، كشف أبو ریحان است‌

  •  تا آنكه گوید:

  •  «حكیم مسیو زله در كتاب خود كه در علم طبیعى نوشته است، در خصوص چاه گِرنِل‌1 كه در پاریس واقع است فصل مشبعى آورده است، و در بیان سبب و علل طبیعیة آن شرحى گفته است كه با تحقیقات ابو ریحان بسى‌

    1. Gernelle

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

68
  •  موافقت دارد.

  •  بالجمله آن چاه در پاریس واقع شده و به عمق پانصد و چهل و هشت مِطر است، و بواسطه لوله‌اى كه سى و هشت مطر ارتفاع دارد از زمین بلند میشود.

  •  و در باب بحر خِزِر حكماى اروپا را تحیرى بود كه آن همه رودخانه‌ها در آن داخل مى‌شود و اصلًا ممرّ و مخرجى ندارد تا از آن خارج گردد. لهذا تا دویست سال قبل‌1 عقیدت ایشان آن بود كه: بحر مذكور را دو مجراى تحتانى است: یكى از زیر گرجستان و قفقاز، و دیگرى به طرف ممالك ایران و هوانق. آنچه از رودخانه‌ها آب در آن مى‌ریزد، از مجراى اوّل به دریاى سیاه، و از مجراى دوّم به خلیج فارس پیوسته مى‌شود.

  •  اگر چنان نباشد بایستى از اجتماع رودخانه‌هاى عظیم، طغیان آن آب، سواحل ایران و حاج طرخان بلكه خوارزم و تمامت آسیا را فرو گیرد. ولى از تاریخ فوق إلى الآن كه علوم شیمى و طبیعى را تكمیل كرده‌اند، در باب آن بحر بدان سخن كه از استاد أبو ریحان نقل كردیم قائل شده‌اند، و معلوم داشته‌اند: هر قدر آب در آن دریا وارد میشود به همان قدر آفتاب تجفیف میكند.

  •  مخصوصاً جمعى از مهندسین روس تحقیق این مسأله را غوررسى كرده‌اند و آنچه ایشان بعد از تتبّع بسیار استنباط نموده‌اند، مطابق است با آنچه‌

    1. جلد اوّل «نامه دانشوران» همانطور که در مقدّمه آن، که به قلم دانشمند معظّم آقاى حاج سيّد رضا صدر نوشته شده است، آمده است در پانزدهم شعبان ١٢٩٦ هجرى قمرى بطبع رسيده است. و بنابراين، تا نگارش اين کتاب که جلد دوّم از «نور ملکوت قرآن» است و در ١٤٠٩ هجريّه قمريّه ميباشد، بايد بر مقدار دويست سال مرقوم در متن، مقدار يکصد و سيزده سال را افزود.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

69
  •  ابو ریحان در «ءآثار الباقیة» ذكر كرده.»1

  •  «این كشف ابو ریحان امروز در فیزیك به قانون خاصیت ظروف مرتبطه معروف است.

  •  ابو ریحان، نیز درباره سیر نور و صوت و اینكه حركت صوت بطى‌ءتر از نور است، تحقیق عمیق كرده است.»2

  •  از جمله مسائل فیزیكى كه تمام اروپائیها در آن مرهون مسلمین میباشند، مسائل نور و آئینه هاست؛ كه عالیترین كتابى كه در این موضوع در هزار صفحه در دو جلد نوشته شده است كتاب ( (تَنقیحُ الْمَناظر لِذَوى الأبصارِ وَ البَصآئِر)) تألیف علّامه كمال الدّین أبى الحسن فارسى است كه هفتصد سال پیش نگارش یافته است.3

  •  و امّا درباره علم هیئت و نجوم: با وجود نداشتن اسباب و وسائل كار، و

    1. «نامه دانشوران ناصرى» ج ١، ص ٧٩ و ٨٠و ص ٨٢
    2. مقدّمه «التّفهيم» ص ١١٧، از «آثار الباقية» ص ٢٥٦
    3. اين کتاب در دو مجلّد قطور در سنه ١٣٤٧ و ١٣٤٨ هجرى قمرى در بلده حيدرآباد دکن به طبع رسيده است و نويسنده آن شيعه عاليمقام است. در «الذّريعة» ج ٤، ص ٤٦٧ گويد: «اين کتاب شرحى است که کمال الدّين فارسى به امر استادش: قطب الدّين شيرازى (متوفّى در ٧١٠هجرى) بر کتاب «المناظرُ و المَرايا» منسوب به أبى علىّ محمّد بن حسين بن حسن بن سهل بن هيثم بصرىّ (که عمر درازى کرد و در حدود سنه ٤٣٠وفات کرد) نوشته است. آن کتاب محتوى هفت مقاله است وليکن شارح ما علاوه بر اين مقالات خاتمه‌اى و تذييلى و لواحقى را بدان افزوده است؛ و از شرحش در سنه ٧١٨ فارغ شد. و يکى از معاصرين شارح و شريک درس او در نزد قطب الدّين شيرازى، که به نام مولى نظام الدّين و مشهور به نظام أعرج قمّى است، اين شرح را مختصر نموده و آن را «البَصآئِر فى اخْتصارِ تَنقيح المَناظر» نام نهاد. اصل «مناظر» از اقليدس صورى است و ابن هيثم مسائل آن را در کتاب خود که به اسم «الْمَناظر» است درج نموده است.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

70
  •  با عدم دوربین و تلسكوپ، علماى راستین علم هیئت با محاسبه قواعد حركات سیارات و دورى و نزدیكى و محالّ و مواضعشان در فلك و تعیین جاى ثوابت و سیارات و ساختن كره‌هاى فضائى و اسطرلابها و نقشه‌هاى فضائى و نقشه‌هاى زمینى، بحث در این علوم را از روى قواعد دقیق ریاضى و حساب استدلالى و جبر و مقابله و مثلّثات و قواعد ظلّ و ظلّ تمام و جیب و جیب تمام‌1 بجائى رسانیده‌اند كه ما فوق آن متصوّر نیست.

  • نبوغ أبو ریحان در فلكیات و علم نجوم‌

  •  أبو ریحان بیرونى كه تخصّص او در علم فلك است و گوئى آسمان را در مشت خود دارد، با نوشتن كتاب «قانون مسعودى» در سه جلد و كتاب «فى تَحقیقِ ما لِلْهِندِ مِن مَقولَةٍ مَقبولَةٍ فى العَقلِ أوْ مَرْذولَة» كه نتیجه چهل سال مسافرت و توقّف او در كشور هند است، و با نوشتن كتاب «التَّفهیم لِاوآئلِ صَناعةِ التَّنجیم» و «ءآثار الباقیة» و كتب بسیار و رسائل فراوانى كه در عداد مؤلّفاتش نام آنها ذكر شده است، هزار برابر بیشتر و بهتر از اروپائیهائى كه با دوربینهاى قوىّ مراكز ستارگان را دیده و رصد كرده‌اند زحمت كشیده و نتائج فكر بكر خود را به عالم علم تقدیم نموده است.

  •  در «نامه دانشوران ناصرى» گوید: «در انواع صناعات و فنون ریاضى و اصناف علوم، به مقامى جاى گزید كه افاضل عالم، مر این قضیه را مسلّم داشته‌اند كه: در مطالب نجومیه مانند آفتاب، منحصر در فرد است؛ و چنان یگانه است كه دیده همتایش ندیده، و بدان مثابه طاق است كه نام جفتش بگوشى نرسیده، الحقّ درج كمالات را عجب دُرّ یتیمى است.»2 و3

    1. ظلّ: تانژانت؛ ظلّ تمام: کتانژانت؛ جَيب: سينوس؛ جيب تمام: کسينوس.
    2. «نامه دانشوران» ج ١، ص ٦١
    3. مزيّت علوم اسلامى و مسلمين در طريقه علمى خود- أحمد امين مصرى در کتاب «يوم الإسلام»، در ص ٨٩ و ٩٠مطلبى دارد که قابل توجّه است. او ميگويد: «طريقه اسلام اعتماد برInduction يعنى استقراء است. اسلام در مسائل جزئيّه حتّى الإمکان تتبّع و فحص به عمل مى‌آورد و سپس از آنها استنتاج قواعد کلّيّه مى‌نمايد؛ همچنانکه در علم صرف و نحو، رويّه و عادت آنست که جزئيّات معروفه را تتبّع ميکنند تا از آنها قاعده مرفوع بودن فاعل را استنتاج کنند. امّا فلسفه يونان يا فلسفه ارسطو عمادش برDeduction يعنى استنتاج است. ايشان قاعده کلّيّه را مورد نظر مى‌گيرند تا از آن، موارد جزئى را استنتاج بنمايند؛ مثل آنکه ميگويند: اجسام بواسطه حرارت منبسط مى‌شوند، بنابراين آهن هم که جسم است بواسطه حرارت منبسط مى‌شود، و هکذا. اين طريقه استقراء، آنان را به تشکيک و تجربه در مسائل کشانده است. ما مى‌بينيم بسيارى از مسائلى را که جاحظ در کتاب «حيوان» نوشته است با شک شروع مى‌کند و سپس بر محک تجربه مى‌زند. و براى جاحظ اشکالى ندارد که ارسطو را در گفتارش تخطئه کند و يک مرد أعرابى بَدَوى بيابانى را بر او مقدّم بدارد. نظّام بر همين نهج مشى کرده است؛ حتّى در أحاديث نبويّه، اوّلًا در يکايک آنها راه تشکيک را مى‌پيمايد و سپس بر عقل عرضه مى‌دارد تا صحيح آنها از ناصحيح باز شناخته شوند. بنابراين، غزالى و جاحظ، بر دکارت در اين طريقِ تشکيک تقدّم دارند، و ابن مسکويه در کتاب «تهذيب أخلاق» در تقرير مذهب نشو و ارتقاء (نظريّه تکامل) بر داروين مقدّم بوده است، و خواجه نصير الدّين طوسى در فهم مسأله نسبيّت زمان بر اينشتين مقدّم بوده است. غاية الامر، وسائل اوّليّه علم براى اين متأخّرين فراوان‌تر و زمان مساعدتش بيشتر و حقائق وضوحش اکثر بوده، و با بيان روشن ترى تقرير نموده‌اند، و فنّ و راه تحليل براى اينان بيشتر از فنّ ترکيب، کمکهاى مساعد نموده است. يعنى آنچه را که علماى عرب در يک جمله مى‌گفته‌اند، متأخّرين از علماى غرب و اروپا در يک کتاب مى‌گويند. به روجر بيکن نسبت داده‌اند که وى در نهضت استقرائى جديد اروپا، اوّلين کسى است که آن را پايه گذارى کرده است؛ با آنکه او فارغ التّحصيل حوزه‌ها و دانشگاههاى عربى در اسپانيا مى‌باشد.
      آرى! نقصان عرب در آنست که ايشان کسى را ندارند که از آنها تجليل بعمل آورد و مجد و عظمت کارشان را بر شمرد؛ و به عکس، مزيّت اروپائيان در آنست که پيوسته افرادى که شأن و مقام آنها را بالا مى‌برند را تمجيد نموده و کارهاى آنها را بازگو مى‌کنند. درباره ابن خلدون نيز بايد بگوئيم: او در تأسيس علم الاجتماع (جامعه شناسى) بر دکارت تقدّم دارد؛ و فرق ميان اين دو در آنست که: ابن خلدون بناى کتاب خود را بر استقرائى که عرب بر آن تکيه نموده است، بيشتر از مذهب استنتاجى که اروپائى‌ها بدان سو گرويده‌اند نهاده است.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

72
  •  تا آنكه گوید: «از كتاب «اسْتیعابٌ فى صَنعةِ الاسْطُرْلاب» و سائر مؤلّفاتش واضح گردد كه آن استاد كامل چنانكه در معقول و منقول مسلّم گشت و در محسوسات و مصنوعات نیز مسلّط بود، در إبداع صنایع عملیه بجائى رسید كه دست اختراعش طبقات أفلاك و نقوش أنجم را چند صفحه چنان هویدا نموده است كه گویا: الواح فلكیه با صفحه خاطرش التیام داشته و صوَر چهل و هشتگانه در لوح سینه‌اش ارتسام یافته است.

  •  بالجمله در جودت ذهن و حسن قریحت به پایه‌اى بود كه خود در صناعت نقشه كشى و آثار جغرافى ابتكار جست و مبتدع قواعدى چند شد كه مردم اروپا هر وقت آن قواعد را ببینند و مطالعت نمایند واضع آن را بزرگ شمارند. و در این زمان بناى جلّ نقشه كشى ایشان بر اصول و قوانینى است كه وى اختراع كرده است.»1

  • [اصول علم نقشه كشى از ابتكارهاى أبو ریحان است‌]

  •  «كیفیت تسطیح سطح كره زمین بر روى نقشه‌هاى جغرافیا كه مستوى هستند:

  •  از نتائج افكار و بدایع آثار آن فاضل یگانه، بعضى مسائل طریفه و مطالب عالیه است كه با فقدان اسباب و نقصان آلات، به حسن قریحت و فكر دوربین براى آنها ایجاد قانون و تأسیس اسامى كرده است كه هر كس با نظر انصاف در آنها تأمّل كند، بر رتبت علم و مقدار فضلش اطّلاع یابد.

  •  منجمله اصول و ضوابطى است كه در تسطیح كره زمین و ترسیم‌

    1. «نامه دانشوران ناصرى» ج ١، ص ٦٢

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

73
  •  نقشه‌هاى جغرافیا در مطاوى مؤلّفات خود آورده است. اگرچه حكماى اروپا آن قواعد را از وفور اسباب و تكمیل ادوات به أعلى مدارج كمال رسانیده‌اند، ولى هر زمان این عبارات بشنوند و آن اشارات را ببینند، به اقتضاى الْفَضلُ لِلْمُتقدِّم او را بزرگ شمارند و شایسته هر قسم تحسین دانند.

  •  اینك محض ایضاح آن رموز و كشف آن كنوز، آنچه در «آثار الباقیة» در باب ترسیم نقشه‌هاى جغرافى ذكر كرده است، حاصل مراد او را بیان میكنیم ...»

  •  آنگاه در سه صفحه تمام، كیفیت تسطیح كره را كه «آثار الباقیة» آورده است، بیان نموده است.1

  • أبو ریحان قائل به سكون زمین نبوده است‌

  •  «ابو ریحان را بر خلاف جمیع متقدّمین كه بنا بر هیئت بطلمیوس، قائل به سكون زمین بوده‌اند، در مسأله حركت أرض، قریحه نوینى بوده كه هر كس در عبارات او تأمّل كند میداند كه: اختیار آن مذهب و سلوك آن طریقه را رغبتى تمام داشته است.

  •  وى در كتاب «استیعاب در عمل اسطُرلاب زَورَقى» چنین گوید:

  •  وَ قَدْ رَأَیتُ لِابى السَّعیدِ السَّجْزىِّ اسْطُرْلابًا مِنْ نَوْعٍ واحِدٍ بَسیطٍ، غَیرَ مُرَكَّبٍ مِن شِمالىٍّ وَ جَنوبىٍّ، سَمّاهُ الزَّوْرَقىَّ. فَاسْتَحْسَنْتُهُ جِدًّا لِاخْتِراعِهِ إیاهُ عَلَى أصْلٍ قآئِمٍ بِذاتِهِ مُسْتَخْرَجٍ مِمّا یعْتَقِدُهُ بَعْضُ النّاسِ مِنْ أنَّ الْحَرَكَةَ الْمَرْئیةَ مِنَ الارْضِ دونَ الْفَلَك.

  •  وَ لَعَمْرى هُوَ شُبْهَةٌ عَسِرَةُ التَّحْلیلِ، صَعِبَةُ الْمَحْقِ، لَیسَ لِلْمُعَوِّلینَ عَلَى الْخُطوطِ الْمَساحیةِ مِنْ نَقْضِها شَىْ‌ءٌ؛ أعْنى بِهِمُ الْمُهَنْدِسینَ وَ عُلَمآءَ الْهَیئَة.

  •  عَلَى أنَّ الْحَرَكَةَ سَوآءٌ كانَتْ لِلارْضِ أوْ كانَتْ لِلسَّمآءِ؛ فَإنَّها فى كِلْتا الْحالَتَینِ غَیرُ قادِحَةٍ فى صَناعاتِهِمْ. بَلْ إنْ أمْكَنَ نَقْضُ هَذا الاعْتِقادِ وَ

    1. همان مصدر، ص ٧٣ تا ص ٧٦

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

74
  •  تَحْلیلُ الشُّبْهَةِ، فَذَلِكَ مَوْكولٌ إلَى الطَّبیعیینَ مِنَ الْفَلاسِفَة.

  •  گوید: ( (از أبو سعید سجزى، اسطرلابى بسیط دیدم كه: از شمالى و جنوبى مركّب نبود؛ و آنرا زورقى نامیدى. آن عمل مرا زیاده پسند افتاد؛ وى را بسیار تحسین كردم. چه آن را بر اصلى قرار داده بود قائم به ذات.

  •  بنیان آن عمل و مدار آن صنعت، بنا بر عقیدت مردمى بوده است كه ارض را متحرّك دانسته، و حركت شبانه روزى را به فلك منسوب ندانسته‌اند.

  •  قسم با جان خود كه آن عقیدت شبهه ایست كه تحلیلش در نهایت دشوارى است، و قولى است كه رفع و ابطالش در كمال صعوبت است.

  •  مهندسین و علماء هیئت كه اعتماد و استناد ایشان بر خطوط مساحیه است، در نقض آن شبهت و ردّ آن عقیدت، بسى ناچیز و تهى دست باشند. هرگز دفع آن شبهه را اقامت برهان و تقریر دلیلى نتوانند نمود.

  •  و این معنى مایه طعن ایشان نشود، زیرا كه حركت مرئیه را چه از ارض دانند و چه از سَما شناسند، در هر حال به صناعت ایشان زیانى نرساند. و اگر دفع شبهت در حیز امكان آید و در آن باب یاراى دم زدن باشد، به افكار و انظار طبیعیین فلاسفه منوط است.))»1

  •  ابو ریحان در كتاب «تحقیق ما للهند» نیز راجع به مشكل حركت زمین بحث كرده است.2

  • استخراج جَیب (سینوس) یك درجه، از اكتشافات أبو ریحان است‌

  •  «استخراج جَیب یك درجه:

  •  استخراج جیب (سینوس) یك درجه از مسائل عالى ریاضى است كه علماى پیش از ابو ریحان به كشف آن توفیق نیافته بودند

    1. «نامه دانشوران ناصرى» ج ١، ص ٧٧
    2. «تحقيق ما للهند» ص ١٣٨ (بنا به نقل مقدّمه کتاب «التّفهيم» ص ١٢٣)

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

75
  •  ابو ریحان اوّل كسى است كه آن مسأله را كشف كرده، و شرح آن را در باب چهارم از مقاله سوّم «قانون مسعودى» ج ١، ص ٢٩٢ آورده؛ بدین تفصیل كه ابتداءً دوازده مقدّمه یعنى دوازده قضیة ریاضى را از پیش خود طرح و اثبات كرده و سپس مقصود خود را از آن نتیجه گرفته است.

  •  از معاصران ابو ریحان دو تن از اعاظم علماى ریاضى یكى أبو سهل بیژن ابن رستم كوهى، و دیگرى أبو الجود محمّد بن لیث سمرقندى در این باره اهتمام به خرج داده بودند، امّا كوشش ایشان بجائى نرسید و نتیجه‌اى از كار ایشان بدست نیامد.»1

  • اكتشافات جدید أبو ریحان در مسائل ریاضى و هیئت‌

  •  مسائل مهمّ دیگرى كه بیرونى در آنها رأى خاصّى را داشت، كه خودش با محاسبه دقیق ریاضى و رصد اندازه كرده بود، مانند مساحت، محیط و قطر كره زمین و تسییرات كواكب و قاعده نجومى تسویة البیوت و طول و عرض جغرافیائى و سمت قبله شهرها و قاعده جدید براى یافتن سمت قبله و ساختن محراب مساجد و رصد میل كلّى و میل أعظم و حركت خاصّه وَسَطى شمس و حركت اوج شمس و مقدار حركت دَورى ثوابت و بسیارى از مسائل دیگر، بقدرى است كه اگر بخواهیم درباره هر یك بخصوصه شرحى بیاوریم، مطلب به درازا مى‌انجامد.2 او بطور مبسوط این مسائل را در «قانون مسعودى» و

    1. مقدّمه «التّفهيم» ص ١١٣، از «قانون مسعودى» ج ١، ص ٢٩٧
    2. برترى مسلمين در علوم، به جهت «اسلوب تجربى» آنان بود- در «نامه دانشوران ناصرى» ج ١، ص ٧٠گويد: «و نمونه‌اى از فضائل آن استاد کامل، مناظرات و مباحثاتى است که در هيجده مسأله طبيعيّه با شيخ الرئيس أبو على سينا در ميان داشته است. و مبناى آن مسائل بر سکون ارض است و بر ميل جميع اجسام به اين مرکز، و امتناع خلأ، و إبطال جزء لا يتجزّى، و تناهى أبعاد و أمثال آنها. هر کس با نظر تدقيق در آن رساله که مطمح انظار متقدّمين و مطرح افکار متأخّرين است تأمّل کند، از مايه فضل و پايه علم آن دو حکيم يگانه آگاه شود.» تا آنکه گويد«: ياقوت حَمَوى گويد: وقتى بجامع مرو در آمدم، در وقف نامه آن مسجد فهرست اسامى مؤلّفاتش را ديدم که اوراقى چند با خطّى درهم و مُقرَمِط (ريز و نزديک بهم) نوشته بودند و چون برشمردم، شصت ورق بود. و برخى گويند: در هنگام حمل و نقل زياده از يک بار شتر بود، ولى دست حوادث چنان شيرازه آن تصانيف نفيسه از آن (از هم) بگسيخت که از آن بسيار، جز اندکى در ميان نيست.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

76
  •  «تحدیدُ نهایاتِ الأماكن» و «ءآثار الباقیة» و «كتاب الجماهر» ذكر كرده است.1

    1. عبد الحليم جندى در کتاب( (الإمام جعفرٌ الصّادق)) ص ٢٩٦ و ٢٩٧ گويد: «و چون اقوال جابر بن حيّان در قرن دوّم هجرى را در کنار اقوال حسن بن هيثم که ميلادش ٣٥٤ و مرگش در ٤٣٠ميباشد و بيش از دو قرن ميان آنها فاصله است قرار دهيم (وى که در خدمت دولت فاطميّين بوده است، و آن دولتى از دول شيعى است، و ٤٧ کتاب در رياضيّات و ٥٨ کتاب در هندسه دارد) آنگاه براى ما طريقه و منهج علمى تجربه و استخلاص (روش تجربى) که آن را امام صادق پيموده است و عمل به آن را بطور متقن انجام داده است، و جابر بن حيّان و حسن بن هيثم آن را وصف نموده‌اند مورد إطمينان قرار خواهد گرفت. و حسن بن هيثم از آن با منهج علمى واضح المعنى با عبارات مشخّص و دقيق و رسا بخوبى تعبير نموده است. ١ از اهل اروپا درايير در کتابش:( (النّزاع بين العلم و الدّين)) بدين حقيقت گواهى داده است؛ وى ميگويد: اسلوبى که مسلمين آن را بخصوصه دنبال کردند، سبب برترى ايشان در علم شد. زيرا مسلمين تحقيق کردند که: تنها اسلوب نظرى نميتواند باعث پيشرفت شود و تحقيقشان بدينجا رسيد که بررسى و مشاهده خود حوادث و پديده ها، تنها اميد دستيابى به حقيقت است؛ فلهذا شعار آنان در ابحاثشان همان اسلوب تجربى بود و اين اسلوب آنها را به اکتشاف علم جبر و غير آن از علوم رياضى و زيست شناسى ارشاد نمود. و ما حقّاً به دهشت مى‌افتيم وقتى که در مؤلّفاتشان نظر افکنده، و از آراء علميّه چيزهائى را مى‌يابيم که تا بحال مى‌پنداشتيم از ثمرات علم در اين عصر حاضر است.»
      (١) عبد الحليم در تعليقه گويد: «به مقدّمه کتاب دکتر مصطفى نظيف، مدير جامعة عين شمس در قاهره، درباره حسن بن حسن هيثم بصرى بزرگترين عالم در رياضى و طبيعى در قرون وُسطى مراجعه کن. حسن از عراق به قاهره وارد شد تا در عصر حاکم بأمر اللَه در
      خدمت دولت فاطميّين به عنوان مهندس کار کند. و از جمله آرائش اين بود که ميتوان بر روى رود نيل آلاتى را نصب نمود که امواج آبها بتواند آن را به حرکت در آورد. و دکتر نظيف ميگويد: براى ما لازم و سزاوار است که أسامى راجر بيکن، و مورليکوس، و داوينچى، و کپلر و دلابورتا را با اسم حسن بن هيثم عوض و بدل کنيم. چرا که با دست حسن «مبحث نور» در وجهه جديد با منهج خاصّ اسلامى خود شروع به حرکت نمود که آن عبارت است از: استقراء موجودات، و بررسى و جستجو در احوال ديدنيها، و تميز خواصّ جزئيّات، و آنچه اختصاص به چشم در حال ديدن دارد، و آنچه را که هميشگى است و تغيير نميکند و ظاهرى است از کيفيّت حواسّ که مشتبه نميگردد. و پس از آن در بحث و مقياس‌ها به تدريج و ترتيب، با ارزيابى مقدّمات و تحفّظ و مراعات همه جوانب در نتيجه گيرى‌ها بالا رويم. و مقصود و منظورمان را در جميع آنچه را که استقراء نموده و در آن تفحّص و کوشش بجا آورده‌ايم، عمل نمودن به عدالت باشد نه متابعت از هوى، و تنها هدفمان در سائر آنچه را که تميز مى‌دهيم و نقد در آن به عمل مى‌آوريم، طلب حقّ باشد، نه پيروى از آراء. و در اينصورت اميد ميرود که با اين طريقه ما به حقّ و واقعيّتى برسيم که سينه‌ها را آرام و مطمئنّ کند و بتدريج و تلطّف به نهايتى واصل گرديم که در آنجا يقين و قطع قرار دارد و با نقد و تحفّظ و هشيارى و مراعات همه جوانب، به حقيقتى نائل آئيم که با آن هر گونه خلاف از ميان برخيزد و هر گونه شبهه، ريشه کن و نابود گردد. و اين جمع است ميان استقراء و قياس. و اين نيست مگر منهج علماء رياضى و طبيعى از مسلمين که ابن هيثم از آنها پيروى کرد و دانشمندان اروپا آن را نقل نموده‌اند إبتداى اين منهج از کنْدى متوفّاى سنه ٢٥٢، عالم طبيعى دان يا طبيب فيلسوف، و از رازىّ متوفّاى ٣٢٠، جالينوس عرب يا طبيب فيلسوفى که احساس به جزئيّات را اساس براى جميع أعمال خود کرد و با موجودات حيّه و زنده استدلال بر وجود خالق نمود، و ابن سينا متوفّاى ٤٢٨، الرّئيس، يا فيلسوف طبيبى که- چنانکه سارتُن گويد- نمايانگر انديشه «مَثَل أعلى» (عالى‌ترين سرمشق) در قرون وسطى بود. و تصوير اين دو نفر أخير همراه با تصوير جرّاح استخوان: ابن زُهَر، برديوارهاى دانشگاه پاريس نصب شده و الآن موجود است.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

77
  • خواجه نصیر الدّین طوسى: مدوِّن زیج إیلخانى‌

  •  از جمله هیئت و ریاضى دانان، و نجوم شناسانى كه پس از وى تا به حال، همه ارباب تقاویم و محاسبات مرهون علم و فضل و كمال او مى‌باشند، و در

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

78
  •  اكثر از كتب، وى را با ألقاب أفضل المتكلّمین، سلطان الحكماءِ و المُحقّقین، استادُ البشر، علّامةُ البشر، عقل حادیعَشر و نظائر اینها یاد مى‌كنند، علّامه خواجه نصیر الدّین محمّد بن محمّد بن حسن طوسى است؛1 كه با تأسیس رصدخانه مراغه، و جمع فضلاء و دانشمندان ریاضى، و هیئت دانان درجه اوّل در مدّت شانزده سال زیج ایلخانى را مرتّب و مدوّن ساخت. و پس از او یكى از معاونانش در تنظیم زیج،2 به نام غیاث الدّین جمشید كاشانى كتابى در تكمیل زیج ایلخانى خواجه كه ناقص مانده بود تألیف نمود، و به زیج خاقانى موسومش گردانید.

  •  خواجه در نتیجه عمل رصد، زیج ایلخانى را به نام هلاكو خان نگارش داد. و چند جدول هم كه در زیجهاى سابق نبود بدان افزود، و بهمین جهت اعتبار تمام یافت.

  •  مورّخین اروپا نیز موافق نقل معتمَد، در سال هزار و شصت و سه از هجرت مطابق هزار و ششصد و پنجاه و دوّم میلادى، در شهر لندن، جدول عرض و طول بلاد را از روى همین زیج ایلخانى ترجمه و منتشر نمودند.3 و4

    1. «ريحانة الأدب» ج ٢، ص ١٧١؛ و در همين کتاب و در ترجمه و شرح احوال او گويد: «خواجه بنا بر مشهور در يازدهم جمادى الاولى سال ٥٩٧ از هجرت، در طوس متولّد گرديد. و در سال ٦٥٧ مشغول ساختمان رصد شد و بنا بر مشهور روز عيد غدير سال ٦٧٢ از هجرت، در بغداد رحلت کرد و جنازه او را بنا به وصيّت وى، به کاظمين عليهما السّلام نقل دادند و در پائين پاى آن دو امام معصوم بخاک سپردند.»
    2. زيج به کتابهائى که در آنها اصول احکام علم نجوم، و يا جدولهائى که در آنها نتائج رصد را ثبت کنند، گفته مى‌شود.
    3. «ريحانة الأدب» ج ٢، ص ١٧٧
    4. تأثير علوم و فرهنگ و تمدّن اسلام در علوم اروپائى- مستشار عبد الحليم جندى در کتاب «الإمام جعفرٌ الصّادق» در ص ٣٠٤ تا ص ٣٠٧ چنين آورده است: و شگفتى نيست در هم مشورت بودن و هماهنگى کثرت اروپائيان در سکوت از مناهج و طرق علم جديد که از مسلمين نقل شده است؛ همانند دأب و دَيْدَنشان در انکار نمودن رشته اتّصال پدران علوم رياضى و هندسه به گاهواره‌اى که در آن نشأت گرفته و رشد و نما نموده‌اند. زيرا اين بعلّت استمرار جنگهاى صليبى است (تا زمان ما) و بعلّت کوبيدن و خرد کردن حقائق علمى است براى تعصّب دينى متأصّل و ريشه‌دار در تمدّن جديد اروپائى. ايشان به زبان نمى‌آوردند که: فيثاغورث و ارشميدس و اقليدس، پدران رياضيّات، دروس خود را در مدرسه اسکندريّه مصر ياد گرفته و از آنجا نشر نموده و القا کرده‌اند. و به زبان نمى‌آورند که: اصلًا کتاب اقليدس مسمّى به «أساسيّات» يا «عناصر» را نشناخته بودند مگر از نسخه عربى. و به زبان نمى‌آورند که: اروپاى جديد، منهج علوم تجربى (تجربه و استخلاص) را که راه و روش علمى معاصر است، از علوم اسلام فرا گرفته است.
      شاعر محمّد اقبال ١ گويد: دوبرينگ‌Dubring ميگويد: آراء راجر بيکن از آراء پيشينيانش واضحتر و صادقتر است. و از کجا راجر بيکن دروس علميّه خود را اتّخاذ کرده و از کجا استمداد نموده است؟ از حوزهها و دانشگاههاى اسلامى در اندلس.
      بريفو ٢Robert Briffault ميگويد: هيچگونه فضيلتى در اکتشاف منهج علوم تجربى در اروپا به راجر بيکن متوفّاى سال ١٢٩٤ ميلادى ٣ و هم نامش فرانسيس بيکن متوفّاى سال ١٦٢٦ ميلادى، نسبت داده نميشود. راجر بيکن در حقيقت نيست مگر يک نفر از رُسل علم اسلامى و منهج اسلامى به سوى اروپاى مسيحى.
      راجر بيکن از گفتار باينکه: معرفت عرب و علمشان، طريق وحيد براى معرفتند خوددارى ننموده است. منهج تجربى عربى در عصر بيکن در اروپا انتشار يافت و مردم آن را آموختند. بيکن مردم را بدين منهج با رغبت تامّ و تمامى سوق ميداد.
      وى اضافه ميکند که: هيچيک از اقسام و انواع علوم اروپائى نيست که فرهنگ و تمدّن اسلامى در آن تأثير اساسى نداشته باشد. و مهمترين اثر فرهنگ اسلامى، تأثير آن در علم طبيعى و روح علمى است. اينها دو نيروئى هستند که علم جديد را جدا و ممتاز ميکنند. سپس ميافزايد:
      «آنچه را که علوم ما به عرب مديون است، تنها اکتشاف نظريّات مبتکرانه و جوّال متحرّک نيست؛ علم مديون تمدّن و فرهنگ اسلامى است به بيش از اين مقدار؛ چرا که يونانيان طرقى را ابداع نموده راههائى را گشودند و احکام و مسائلى را تعميم دادند، وليکن راههاى تحقيق و جمع‌آورى علوم تجربى و تدوين آنها و روشهاى دقيق علمى و ملاحظه تفصيلى عميق و بحث و فحصهاى تجربى، تمام اينها از مزاج علوم يونانى، غريب بوده‌اند.
      آنچه را که ما علم ميناميم و در اروپا ظاهر شد، نتيجه روح تازهاى است در بحث و تحقيق. و نتيجه طرق جديده‌اى است در استقصاء و تتبّع که همان طريقه تجربه و ملاحظه و قياس است. و نتيجه تطوّر و دگرگونى علوم رياضى است به صورتى که يونان آن را نشناخته بود.
      و اين روح، و اين مناهج را عرب داخل جهان اروپا نمود.»
      يا همچنانکه مستشرق معاصر: برنارد لويس ميگويد: اروپاى قرون وسطى، دَيْن دو چندانى را به معاصرين عرب خود متحمّل شد. ايشان بودند که واسطه در انتقال جزء کبيرى از آن ميراث گرانقيمت که به اروپا منتقل شد بودند.
      همانطور که اروپا از عرب آموخت طريقه تازه قرار دادن عقل و انديشه را بر فراز قدرت، و طريقه وجوب بحث مستقلّ و تجربه را. و اين دو امر مهمّ و دو اساس، سهميّه بزرگى داشتند در پشت سر گذاردن قرون وسطى، و إعلام به عصر نهضت.
      راجر بيکن چنان تحت تأثير منهج عربى و رفض منهج ارسطوئى که سيطره بر انديشه اروپائى نموده بود، از جهت فساد در بعضى استنتاجاتى که در علوم طبيعى دستگيرش شده بود، قرار گرفت که ميگويد
      If it had my way, I should burn all books of Aristotle for the study of them Can Lead to a Lossof time, produce error, increase ignorance.
      و عربى‌اش اينست: لَوْ اتيحَ لىَ الامرُ لَاحرَقْتُ کلَّ کتبِ أرَسطو. لِانّ دِراستَها يُمْکنُ أنْ تُؤَدّىَ إلَى ضِياعِ الوَقتِ وَ الوُقوعِ فى الخَطآءِ و نَشرِ الجَهالة.
      «اگر قدرت دست من بود، جميع کتابهاى ارسطو را ميسوزاندم، زيرا که تعليم و تعلّم آن ممکن است به ضايع شدن وقت، و وقوع در خطا، و انتشار جهالت منجرّ گردد.» و همانطور که گوستاولوبون پس از گذشت شش قرن از مرگ بيکن ميگويد: أدْرک العَربُ بَعدَ لَاىٍ أنّ التَّجرِبةَ و الْمُشاهَدةَ خَيرٌ مِن أفْضلِ الکتب. و لِذلک سَبَقوا اوروبَةَ إلَى هذِه الحَقيقة، فَالمُسلِمونَ أسبَقُ إلَى نظامِ التَّجرِبةِ فى العُلوم.
      «عرب پس از مدّت و شدّت، ادراک نمودند که: تجربه و مشاهده از بهترين کتابها بهتر است. و روى اين اساس در اين حقيقت بر اروپائيان سبقت دارند، بنابراين مسلمين در نظام تجربه در علوم پيشترند.»
      (١) فى کتابِه: إعادَةُ تَکوينِ الفِکرِ الدّينىِّ فى الإسلام.The Reconstruction of Religious Thinking
      (٢) فى کتابه: صُنعُ الإنسانيّة.Making of Humanity
      (٣) راجر بيکن در سنه ١٢٩٤ مرد، و دانشگاههاى عربى و عرب دو قرن پس از آن در اندلس باقى ماند در کنار مراکزى که براى ترجمه علوم اعراب در فرانسه و اندلس و ايتاليا و آلمان تأسيس يافته بود. راجر بيکن لغت عربى و عبرانى را خوب ميدانست. و به تجارب علمى در طبيعى و کيميا ممارست داشت. معاصرين وى در برابر او مقاومت کردند، امّا پاپ بازويش را محکم و وى را تقويت مينمود. و به کيفر نوشتجاتش در پاريس او را به زندان انداختند. آن نوشتجات طليعههائى براى کشفهاى علمى جديد (مانند عدسيها، و ماشينهائى که داراى محرّک بدوى بود، و طيّارهها) شد.
      وى معتقد بود که: «فلسفه از زبان عربى استمداد دارد. و بنابراين زبان لاتين قدرت و توان فهم کتب مقدّسه و فلسفه را ندارد مگر زمانيکه لغتى که از آن نقل شده است شناخته شود. و چندين قرن پيش از وى- و تحقيقاً در سال ٩٢٠ميلادى- پادشاه صقالبه (اسلاوها) از خليفه طلب کرد که به سوى او بفرستد معلّمين و فقهائى را، و اينکار انجام گرفت.
      و جغرافى‌دانان عرب از قرن نهم ميلادى در ارمنيّه بودند.
      و همچنين پاپ سِيلوِستر (از سال ٩٩٩ تا ١٠٠٣) علوم خود را در مسجد قرطبه فراگرفت، و پيش از آنکه رئيس دير رافنا شود، اسمش راهب ژيلبر بود. و اوست که علوم عربى و اعداد عربى را به اروپا منتقل ساخت. او مدرسه‌اى در ايتاليا و مدرسه دگرى در ريمس آلمان براى نقل علوم عربى ايجاد کرد. و به ثبوت پيوسته است که: مدرسه وعّاظ (مبلّغان) در طُلَيطَلة براى تدريس لغت عربى در سال ١٢٥٠ميلادى تأسيس يافت، و پس از آن مجلس وين در سال ١٣١١ ميلادى امريّه صادر نمود تا علوم عربى در پاريس و سلامانکا و غيرها تدريس شود.
      و در سال ١٢٠٧، جِنووا دانشگاهى براى نقل کتابهاى عربى ايجاد کرد؛ و در سنه ١٢٠٩، ١٢١٥ مجمع مقدّس مسيحى تدريس کتابهاى ابن رشد، و ابن سينا را چون در آنها آزادى و حرّيّت فکر و انديشه بود، ممنوع کرد.
      و در سنه ١٢٩٦ مجمع لاهوتى تحريم تدريس فلسفه عربى را مقرّر داشت؛ و حکم به محروميّت کسى نمودند که معتقد بود عقل انسانى در ميان جميع افراد مردم، واحد است.
      امپراطور فردريک دوّم جامعه نابولى (دانشگاه ناپل) را براى نقل علوم عربى تأسيس کرد، مهمتر و بالاتر از آنچه را که مدرسه سالرنو که در مجاورت آن بود، نقل نموده بود. و اعرابى که از اسپانيا رانده شده بودند، مدرسه مونيليه در پرووانس را در جنوب فرانسه تأسيس کردند.
      و شريف ادريسى معلّم راجر، پادشاه صِقلّيّه (سيسيل)، کره‌اى براى او از نقره مانند کره زمين ساخت در سال ١١٥٣ قبل از آنکه اروپا بداند که زمين کروى شکل است.
      و محقّق و ثابت است که فيبروناتشى‌Fibronacci اوّلين دانشمندى که به علم جبر اشتغال پيدا نمود، در عصر پادشاه فردريک دوّم پادشاه صقلّيّه، به مصر و سوريّه کوچ کرد، و ادلارد بائى‌Adilard of Bath دو علم فلک (نجوم) و هندسه را نزد عرب خواند. و اينها افرادى هستند که طليعهها و جلوداران عصرى بودند که در آن ميزيسته‌اند.
      و در همين عصر مدرسه صقلّيّه، و مثل آن مدرسه سالرنو در جنوب ايتاليا و دانشگاه ناپل که امپراطور فردريک دوّم آن را تأسيس کرده بود، علوم عربى را پخش نموده و منتشر ميساختند.
      از کريت در سال ٢١٢ تا صقلّيّه در سال ٢١٦ يعنى در نيمه اوّل از قرن نهم ميلادى، عرب جزيره‌هاى بحر ابيض (درياى سفيد) را تصرّف کرد همچنانکه بر بارى، و برينديزى در وسط ايتاليا استيلا يافتند، و سيطره آنان بر دو ايالت کاميانيا و ابروزى (آبروتتسى) استوار شد، و در آن دو محلّ، حکومتهاى عربى اقامه نمودند؛ و قدرت و حکومت عرب اندلس تا جنوب فرانسه در ايالت پرووانس امتداد يافت، و روم را محاصره کردند.
      لباسهاى پاپ با حروف عربى مزيّن و مُطَرّز بود. و تحت تأثير واقع شدن دانته از تمدّن عرب در کتاب «کمدى إلهى» واضح است؛ و اوست که در کتابش از صلاح الدّين ايّوبى، و از دوک گودفُرُواى (سلطان گودفُرُواى پادشاه بيت المقدس در جنگ با صليبيها بود) ياد ميکند. و اعزام سفراء ميان ملوک و امراء فرنگ با سلاطين اسلام، همه گونه اسباب تمدّن را به سوى اروپا کشيد. و کتابهاى ابن رُشد و غزالى در آن ايّام تأمين کننده غذاى علمىِ فکر اروپائى بود. و نوشتجات قدّيس توماس اکوين (القدّيس توما) ناطق است به تأثّر ظاهر يا نقل کامل از تمدّن و حَضارت اسلام.
      و اوّلين رصد فلکى که در اروپا بر پا شد آن را عرب در اشبيليّه بر پا کردند. و اوّلين مدرسه پزشکى در اروپا همانست که در سالِرن اقامه نمودند. و از سال ٩٧٠در غَرناطه اسپانيا ١٢٠مدرسه که از آنها ١٧ مدرسه بزرگ و ٢٧ مدرسه مجّانى بود تأسيس کردند که در آنها أشراف و نُبَلاى اروپا علوم عربيّه را ميآموختند.
      و هنگاميکه طُليطله در سنه ١٠٨٥ بواسطه غلبه اسپانيها سقوط کرد، در آنجا مدارسى را براى ترجمه علوم عربى دائر نمودند؛ و اين نقل علوم متوقّف نماند، بلکه بواسطه سقوط قُرطُبه (کردُبا) در سنه ١٢٣٦ و سپس سقوط غرناطه (گرانادا) در سنه ١٤٩٢ مصادر و محلّه‌اى جديدى براى ترجمه آماده و مهيّا شد.
      و بعد از سقوط طليطله، دربار آلفونسو ششم کاملًا بخود رنگ فرهنگ و تمدّن عرب را گرفته بود، بلکه وى خود را امپراطور دو عقيده: مسلمان و مسيحى خواند. و آلفونسو پنجم ملقّب به حکيم که پادشاه قشتاله (کاستيل) از سنه ١٢٥٢ تا ١٢٨٤ ميلادى بود، بزرگترين مبلّغ تمدّن و فرهنگ عرب بشمار ميآمد، و يهود براى وى جميع کتابهاى عرب را گرد آوردند. و در سنه ١٢٥٠در طليطلة، جماعت وعّاظ (هيئت مبلّغان) مدرسه‌اى براى تدريس لغت عربى و عبرى تأسيس نمودند به قصد نصرانى کردن مسلمين، همچنانکه کتابهائى در دفاع از مسيحيّت، ضدّ مسلمين تأليف شد. و اسقف استفان در پاريس در کتابهاى ابن رشد مناقشه ميکرد. و در آخر دوران مسلمين در اندلس محکمه‌هاى تفتيش در مقابل علم و فلسفه که از انتشار آنها از کتابهاى مسلمين در خوف افتاده بودند، تشکيل شد.
      و در بحر در مدّت هجده سال (از ١٤٨١- ١٤٩٩) اين محکمه‌ها ١٠٢٢٠مرد را زنده آتش زدند؛ و ٦٨٦٠نفر را به دار کشيدند، و ٩٧٠٠٠نفر ديگر را به سائر انواع عقوبتها، عقوبت کردند. و در سنه ١٥٠٢ مجمع لاترانا مقرّر نمود تا هر کس در فلسفه ابن رشد نظر اندازد مورد لعنت قرار گيرد، چونکه ابن رشد، قائل به آزادى عقل است.
      مراجعه شود به فصل دوّم با عنوان: «قوّةُ الحَضارةِ العِلميّة» از باب اوّل در کتاب ما: «توحيدُ الامّةِ العربيّة» فقرات ٤ تا ١٨.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

84
  •  از جمله كتب خواجه نصیر طوسى در علم آسمان كتاب «التَّذكرةُ النّصیریة فى الهَیئة» است كه مختصر ولى جامع مسائل این فنّ است. و از شروح مشهوره بر این كتاب شرح فاضل شمس الدّین محمّد بن أحمد خَفْرى از شاگردان سعد الدّین میباشد. این شرح، شرح مزجى است؛ آن را «تكملة» نام گذارده است، و در محرّم سنه ٩٣٢ از تألیفش فراغت جسته است.1

    1. در «کشف الظّنون» طبع عثمانى سنه ١٣٦٠هجرى؛ ج ١، ص ٣٩١ و ص ٣٩٢ گويد: از کسانى که اين کتاب «تذکرة» را شرح کردند، علّامه سيّد شريف جرجانى متوفّى در سنه ٨١٦ بود، و نيز آن را محقّق نظام الدّين حسن بن محمّد نيشابورى معروف به نظام أعرج شرح کرد و آن را «توضيح التّذکرة» نام نهاد و در سنه ٨١١ از آن فارغ شد، و اين شرح مشهور و مقبولى است. و سپس آن را محمّد خَفرى که در متن بيانش را آورديم شرح کرد. و گفته ميشود که: علّامه قطب الدّين محمّد بن مسعود شيرازى، و فاضل عبد العلى بيرجندى نيز شرحى بر آن نوشته‌اند وليکن من آنرا نديده‌ام (آنها را نديده‌ام).

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

85
  •  علم هیئت نیز از علومى است كه در حوزه‌هاى علمیه تدریس میشود. حضرت علّامه آیة اللَه طباطبائى قدَّس اللَهُ نفسَه خودشان استاد این فنّ بودند و قادر بر استخراج تقویم بودند، این حقیر یكدوره هیئت در محضر مباركشان خوانده‌ام.

  • تقدّم مسلمین در علم طبّ و داروسازى‌

  •  و امّا علم طبّ و دوا سازى: در عظمت تدریس و تعلیمش و شهرتش همین بس كه تا همین اواخر طبّ منحصر به فرد از روى خمسه یونانى و از روى طبّ ابو زكریاى رازى بوده است. حكماء و اطبّاى برجسته و بصیر و خبیر و حاذقى را كه در هر شهر و كوى و برزن داشتیم، كه از روى كتب ادویه همچون قَرابادین كبیر و سائر كتبى كه در این زمینه بود، برحسب تشخیص مرض از دواهاى یونانى یعنى عقاقیر و ادویه گیاهى و پاك كردن مزاج بوسیله مُنضِج (دوائى كه خلط و مادّه را بپزد و مهیاى دفع كند) و سپس مُسهِل، با نظم مشخّص و ترتیب معینى مشغول به مداوا و معالجه امراض میشدند، هنوز فراموش ننموده‌ایم.

  •  کتاب «قانون» بو علىّ یكى از كتب معروفى بود كه باید خوانده میشد. و علاوه هر استادى بر روش معالجه خاصّى كه داشت شاگردان خود را تربیت میكرد، و كتاب دیگرى را كه طبق آن منهج بود تدریس مینمود. و علاوه شاگردان را از اوّل كار در محكمه (مطبّ) خود میآورد، و انواع و اقسام مرضها را عملًا به آنها نشان میداد، و طریق معالجه و مقدار دوا را نیز نشان میداد. كتاب «قانون» را تا همین اخیراً در اروپا براى شاگردان پزشكى، درس میدادند.

  • فوائد و مزایاى طبّ قدیم و ضررهاى پزشكى امروز

  • مضرّات پزشكى جدید كه بر اساس تكنولوژى امروز ترتیب یافته است‌

  •  امروزه آن متد عوض شده، و داروها را بصورت فرمولهاى شیمیائى و تركیبات خاصّى بصورت قرص و یا آمپول در آورده‌اند، تا اوّلًا به آسانى قابل حمل و نقل باشد و بتوان هر مقدار از آن را بر حسب موقعیت مصرف نمود، و ثانیاً داروى آماده را زودتر و بهتر میتوان به مریض رسانید و با وضع تكنولوژى‌اى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

86
  •  كه امروز بر دنیا حكمفرماست سازش بیشترى دارد، و ثالثاً با تجزیه عقاقیر میتوان موادّ مضرّ و سمّى آن را كنار ریخت، و با تركیب موادّ نافع از چند دوا، داروى خاصّى را كه مورد نظر است تهیه كرد.

  •  این عمل گرچه منافعى را متضمّن است ولیكن ضررهائى را نیز در بردارد: اوّلًا دواهاى طبیعى و گیاهان طبّى، بدون ضرر و بدون خرابى ممكن است سالها عمر كنند، امّا دواهاى ساختگى زود فاسد میشود؛ و براى رفع فساد باید تدابیرى را انجام دهند تا دارو مدّت معینى دوام داشته باشد. و آن تدابیر كه بالاخره بواسطه یك عمل شیمیائى و یا یك عمل فیزیكى بر روى دارو میباشد، در بدن بیمار بى تأثیر نیست. و كم كم در اثر رسوب موادّ غیر نافعه و واكنشهاى سلّولها در ورود آن، بدن را تدریجاً رو به ضعف و نقاهت میبرد.

  •  و ثانیاً استعمال آمپول یعنى یك مادّه خارجى را دفعةً در شریان قلب و یا در عضله داخل كردن، ایجاد عكس العمل نامطلوب دارد. عموم غذاها و داروها باید از مجارى طبیعى همچون معده و ریه وارد بدن شوند.

  •  ثالثاً داروى ساخته شده از این فرمولها، داروئى است كه آن را براى تمام جهان اعمّ از نقاط گرمسیر و سردسیر و معتدل، و براى هر گونه مزاج و هر صنف و نوعى از مردمان تجویز میكنند. در حالیكه ملاحظه موقعیت آب و هوا و كیفیت جغرافیائى، همانطور كه در اصل طبیعت و صحّت انسان مؤثّر است، در كیفیت معالجه و تعیین نوع دارو، بى اثر نخواهد بود.

  •  روى همین اصل است كه بو على سینا در كتاب «قانون» میگوید: وَ كُلٌّ یداوَى عَلَى نَبْتِ بَلَدِه.

  •  یعنى: هر مریضى را باید با همان گیاهى كه در شهرش روئیده میشود معالجه كرد؛ نه با گیاه شهر دیگرى.

  •  و این مطلب در طبّ قدیم ملاحظه میشد؛ و داروهائى را كه حكیمان‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

87
  •  میدادند عبارت از ریشه عقاقیر و گیاهانى بود كه غالباً در همان شهر و یا بلاد مجاور تهیه میشد.

  •  رابعاً آن داروهاى طبّى گیاهى، موادّى بود معلوم و شناخته و تجربه شده كه از نباتات و یا حیوانات حلال گوشت مثلًا روغن ماهى حلال میگرفتند. و امّا داروهاى شیمیائى امروزه كه از فرنگ میآورند، هیچ ضابطهاى ندارد.

  •  آنها سگ و خوك و قورباغه و خرچنگ و مار و سوسمار و عقرب، و هر چه را كه در تصوّر آید حلال میدانند و میخورند. و داروهاى خود را نیز از هر چیزى كه به نظرشان آید تهیه میكنند: از روغن ماهى حرام گوشت، و از جگر و معده خوك، و از لوزالمعده بسیارى از حیوانات حرام گوشت و یا از عصاره فضله سگ.1

    1. يکى از موادّ غذائى و داروهائى که امروزه در کشورهاى کفر از آن استعمال ميکنند و آن را بهترين موادّ و دارو از نظر بهداشتى ميدانند، غذاها و دواهائى است که از فاضلاب شهرها تهيّه مينمايند. بدينطريق که کارخانه تجزيه موادّ شيميائى را در محلّ اجتماع فاضلابها نصب ميکنند و آنچه از نجاسات و فضولات انسان و حيوانات و سائر کثافات در فاضلاب است در آن کارخانه ميرود و تجزيه ميشود. و از موادّ بدست آمده، روغن و کره و موادّ نشاستهاى و پروتئينى و حتّى گوشت ميسازند و همه اقسام از ويتامينها را که بطور سرشار در آن وجود دارد، بصورت موادّ غذائى و اقسام دارو در ميآورند و به بازار عرضه ميکنند. در زمان طاغوت در نظر داشتند در طهران فعلًا کارخانه کوچکى از آن را در ممرّ فاضلاب بيمارستان هزار تختخوابى نصب کنند که با اقدام و جلوگيرى علماء اعلام عملى نشد. و نيز در اصفهان نزديک بود اين کار جامه عمل بپوشد؛ يک نفر مهندس از فاضلاب آنجا کره‌اى تهيّه کرد و به بازار عرضه کرد و خودش هم در مجمع عرضه از آن خورد. گويند: به قدرى شبيه به کره طبيعى بود که متخصّصين مشکل بود بتوانند بين آن دو را فرق بگذارند؛ از آن عمل هم جلوگيرى شد. امّا در کشورهاى کفر از ساليان درازى است که اين عمل مشهور است. و حتّى از آن کارخانه عِطر مصنوعى ميگيرند. گويند صابونهاى معطّرى که از خارجه ميآيد، در بعضى از اقسام آنها همين عطر را زده‌اند. بايد دانست که اين موادّ غير از موادّى است که از نفت ميگيرند و ميگويند: هفتاد درصد موادّ خوراکى از نفت تهيّه ميشود، و غير از عطرى است که از آن بدست ميآورند و گران قيمت‌ترين و نادرترين اقسام عطر در دنياست.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

88
  •  آمپول تِستُوویرُون(Testoviron) كه براى بعضى از انواع ضعفهاى جنسى تجویز میكنند، از بیضه میمون میگیرند؛ فلهذا گرانقیمت است. الكل و شراب را حلال میشمرند و یكى از موادّ اصولى در داروسازى به حساب میآید. شرع مقدّس اسلام كه اینها را حرام شمرده است، نه فقط بواسطه امر تعبّدى است؛ بلكه به علّت زیانهاى جسمى و روحى است كه در آنهاست. فلهذا میبینیم: اینگونه معالجات فرمولى با موادّ شیمیائى و تركیبات موادّ صنعتى غیر طبیعى، بطور كلّى سطح عمر طبیعى را پائین كشیده است. یعنى بواسطه خوردن این موادّ، یك نحوه سمومات و موادّ مضرّى در بدن وارد میشود كه گرچه منجرّ به مرگ آنى و دفعى نمیگردد، ولى ایجاد یك گونه مرگ تدریجى مینماید. میگویند: با اینگونه داروها و اینگونه معالجه ها، عمرهاى طبیعى نزدیك به ده سال كاهش یافته است.

  •  دكتر آلِكسیس كارِل میگوید: از طرف دیگر باید از خود پرسید كه: آیا كاهش تلفات كودكان و جوانان، اشكال تازهاى پیش نمى‌آورد؟! در تمدّن جدید، كودكان ناتوان و علیل نیز نگهدارى میشوند، و مصون میمانند. انتخاب اصلح دیگر اجرا نمیشود، و هیچكس نمیداند: آینده نژادى كه موجودات علیل و ناقصش بدینسان بوسیله موازین بهداشتى و طبّى حمایت میشود، بكجا خواهد انجامید؟!

  •  ولى ما در برابر خود مسأله بغرنج دیگرى داریم كه باید هر چه زودتر براى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

89
  •  آن راه حلّى یافت:

  •  در حالیكه بیماریهاى عفونى، چون آبله و حصبه و دیفترى و سلّ و طاعون و اسهال وبائى كودكان و غیره، رفته رفته از میان میروند و از میزان تلفات آنها كاسته میشود، در عوض تعداد مبتلایان به بیماریهاى روانى روز به روز بیشتر میگردد.

  •  در بعضى مناطق، شماره دیوانگان بسترى در تیمارستانها، حتّى از تعداد تمام بیماران بسترى دیگر تجاوز میكند. علاوه بر این، وفور اختلالات و عوارض عصبى نیز شایان توجّه است كه خود یكى از علل اصلى تیرهروزى افراد، و بهم پاشیدگى خانواده هاست؛ و بمراتب از بیماریهاى عفونى كه امروزه طبّ و بهداشت، اینقدر وقت و همّت خود را صرف مطالعه و مبارزه آنها میكند، براى آینده بشریت و تمدّن خطرناكتر است.1

  •  و امروز نیز مانند قرن گذشته، یك مرد ٤٥ ساله كمتر امید این موفّقیت را دارد كه به ٨٠سالگى برسد. محتملًا با آنكه متوسّط عمر افراد خیلى بالا رفته، از درازاى آن كاسته شده است.2 روى این مطلب، بسیارى از بزرگان در اثر از بین رفتن طبّ یونانى در تأسّف میباشند. زیرا دیگر فعلًا از آن أطبّاء در تمام مملكت ایران، جز یكى دو نفر نداریم.3 و با از بین رفتن آنها تعلیم و حوزه علمى آنگونه طبّ از هم پاشیده است‌

    1. «انسان موجود ناشناخته» طبع ششم، ص ٢٢ و ٢٣؛ بايد دانست که تأليف کتاب «انسان موجود ناشناخته» در سنه ١٩٣٥ ميلادى بوده است، و تا اين زمان که سنه ١٤٠٩ هجرى قمرى، و مطابق با ١٩٨٨ ميلادى است، ٥٣ سال از تأليف آن ميگذرد.
    2. همين کتاب، ص ١٩٩ و ٠٠٢
    3. دو سيّد و آقاى بزرگوار: اوّل به نام حاج سيّد عبدالحسين خسروى همدانى که چند سال است به رحمت حقّ پيوسته است. او در همدان طبابت ميکرد، و اخيراً در طهران بود، و رسماً از طرف وزارت بهدارى و دانشکده پزشکى، تصديق طبابت داشت. دوّم آقاى حاج سيّد احمد علىّ همدانى پسر عموى ايشان که فعلًا در همدان هستند و مشغول طبابت ميباشند، پيرمردى است زحمت کشيده. أبْقاهُ اللَه إنْ شآءَ اللَه.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

90
  •  و این طبابت بدست عطّاران و گیاه فروشانى افتاده است كه شأن طبابت را ندارند، و مراجعه به آنها جز ایجاد خطر براى مریض مبتلا، عائدى همراه ندارد.

  •  گویند: در آلمان بعضى از پزشكان فقط بر نهج طبّ یونانى مداوا میكنند، و دارو فروشیهاى آنها هم جداست، و فقط دواهاى سنّتى و عقاقیر را میفروشند، و نسخه‌هاى این پزشكان را میپذیرند، و بر بالاى دكّانهاى آنها نوشته شده است:Herbalist Medicine Shop .

  •  و امّا در آمریكا بدینگونه نیست. فقط در آنجا دكّانهائى وجود دارد كه صرفاً موادّ غذائى بهداشتى در آنجا بفروش میرسد؛ مثل آب نبات ساده و گیاهان و عقاقیر و قرصها و داروهائى كه نیاز به نسخه پزشك ندارد. و بر بالاى آنها نوشته شده است:Health Food Store (فروشگاه موادّ غذائى بهداشتى).1

  •  و اینك ما در انتظار پیدایش چنین طبابتى و چنان اطبّائى هستیم كه با مزایاى مفید و مثبت پزشكى امروز همچون عملیات جرّاحى و نظیر آن، داراى تخصّص و حذاقت در آن فنّ بوده باشند.

  •  میگویند: پزشكى امروزه بر سه ركن است: بو على سینا، جرّاحى، تریاك.

  •  و ما بحمد اللَه و منّه با این سه ركن كه در دست داریم میتوانیم پزشكى عالى كه داراى مزایاى پزشكى نوین و فاقد ضررهاى آن باشد تأسیس كنیم، تا

    1. ناقل اين قضيّه براى حقير، جناب محترم استاد و پزشک عاليقدر دندان: دکتر باکدان آراکليان، هَداهُ اللَهُ تعالى إلى النَّهجِ القَويم و الصّراطِ المُستقيم است که هم در تخصّص و استادى در فنّ خود، و هم از جهت صدق و راستى، از پزشکان ارجمند ماست.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

91
  •  هم بهتر مریضها علاج شوند و هم بهتر پزشكان، تخصّص یابند و داراى حذاقت گردند.

  • اختراع دستگاه‌هاى جدید در پزشكى، از حذاقت طبیب میكاهد

  •  یكى از مضرّات پزشكى امروز آنست كه: طبیب را با فهم و با شعور بار نمى‌آورد. استعمال میزان الحراره(Thermometer) دیگر مجالى و فهمى براى گرفتن نبض و كیفیت ضربان آن، كه بنا بر طبّ قدیم براى آن سى و دو نوع ضربان قائل بودند و پزشكان از كیفیت هر نوع ضربان، مرض خاصّى را در مبتلا تشخیص میدادند، نگذاشته است.

  •  تا كار بجائى رسیده است كه: اخیراً دستگاهى اختراع كرده‌اند كه با آن فوراً میتوان غدّه واقع در سر را تشخیص داد و جاى آن را هم مشخّص كرد. و آسیستان پزشك، قبل از معاینه و رؤیت پزشك این عمل را انجام میدهد؛ و تصویر غدّه و كیفیت آن را با مریض نزد طبیب میبرد. این عمل گرچه داراى مزیتى است ولى دیگر قوّه ابتكار و جستجو و كیفیت پیدا كردن غدّه را كه از راه‌هاى متعدّد اطبّاء پیدا میكردند، از بین مى‌برد. و خلاصه مطلب هر چه دائره اختراع و اكتشاف اینگونه اسباب براى تشخیص امراض بیشتر شود، به نسبت كاملًا معكوس، فهم و حذاقت پزشكان تنزّل میكند. و این هم یك آفتى براى پزشكى مدرن است كه خلاصه مطلب طبیب حاذقِ دردشناس تربیت نمیكند، و پزشكان را مانند مأموران یك ماشین فیزیكى و یا یك موتور الكتریكى براى جابجا كردن پیچها و مهره‌ها بر پا میدارد.

  •  بارى! تا اینجا همه بحث در اشكال دوّم بود، كه به گفتار صاحب مقاله نموده‌ایم. و براى آنكه اطراف و جوانب آن معلوم و مشخّص گردد ناچار سخن را بسط دادیم، تا اوّلًا عظمت علم حكمت و فلسفه اسلامى مشهود گردد، و ثانیاً حقارت فلسفه جدید، اعمّ از الهیات و طبیعیات آن، در برابر آن فلسفه نیز مبرهن شود.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

93
  •  

  •  

  • إشكال سوّم: اساس حوزه‌هاى علمیه بر قرآن و عرفان است

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

95
  •  

  •  

  • اساس حوزه‌هاى علمیه بر قرآن و عرفان است

  •  

  •  

  •  اشكال سوّم آنست كه: ایشان تأسّف دارند كه چرا در حوزه‌هاى علمیه دروس جدید و دانشهاى تجربى تدریس نمیشود؛ و فقهاء و فضلاء و طلّاب، در طبیعت شناسى و علوم تازه بشرى آنطور كه باید تخصّص ندارند.

  •  ما عین گفتارشان را ذكر میكنیم، تا جوانب اشكال بر آن خوب مشخّص شود:

  •  هیچ فهم دینى بدون نسبت با جهان بینى قبلى و مستقلّ دیندار تكوّن نمییابد. و هیچ فهم دینى هم با تحوّل آن جهان بینى، به قرار سابق نمیماند. لذا اگر فتواى عرب بوى عرب بدهد و فتواى عجم بوى عجم جاى شگفتى نیست. این سخن بدین معناست كه: بدون اجتهاد در اصول (به معناى عامّ كلام و جهان شناسى و ...) اجتهاد در فروع میسّر و موفّق نیست و بردى ندارد. و آدمى بى‌مبنا و منظر نمیتواند در دین نظر كند (و نمى‌كند) و بدون تنقیح منظر، نظر سود ندارد. و تا باب تحوّل در مبادى گشوده نشود، به مسائل هم دست نخواهد خورد.

  •  از این رو آن بى مهرى و بل جفائى كه در حوزه‌هاى دینى علمى ما به علوم و معارف جدید بشرى رفته و میرود، سخت ناموجّه و اسف انگیز مینماید. بطوریكه گاهى دفاع از دین كاملًا رنگ دفاع از جهان بینى و انسان شناسى كهن را بخود میگیرد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

96
  •  گوئى دین جز در آن جغرافیا نمیروید و نمیماند. نه علم تاریخ (كه مدخل، و بل مدرس انسان شناسى است) قدر دارد و بر صدر مینشیند، نه از طبیعت شناسى و انسان شناسى و جامعه شناسى و معرفت شناسى نوین در آنجا خبرى است. و هنوز كه هنوز است علم اخلاق را بر مبناى روانشناسى قدما تدریس میكنند.1

  •  قبل از پاسخ لازم است عین فرمایش حضرت استادنا الاكرم علّامه آیة اللَه طباطبائى قدَّس اللَهُ سرَّه را كه در كتاب نفیس «قرآن در اسلام» آورده‌اند بیاوریم، و سپس به بحث بپردازیم:

  •  قرآن تنها كتاب آسمانى است كه اوّلًا زندگى سعادتمندانه انسانى را با طرز زندگى بیآلایش و پاك انسان فطرى (طبیعى) مساوى میداند، و ثانیاً برخلاف بیشتر یا همه روشها كه برنامه خدا پرستى انسان را از برنامه زندگى تفكیك میكنند، برنامه دینى را همان برنامه زندگى قرار داده، در همه شؤون فردى و اجتماعى انسان مداخله نموده، دستوراتى مطابق واقع بینى (جهانبینى ـ خدا شناسى) صادر میكند. و در حقیقت افراد را به جهان، و جهان را به افراد میسپارد؛ و هر دو را به خدا.2 اینك وارد در شرح جواب میشویم:

  • شرح إشكال، در ضمن سه مطلب‌

  •  باید دانست كه اوّلًا: مراد از علمى كه در اسلام و قرآن و روایات مستفیضه بل متواتره كه در سنّت رسول اللَه و ائمّه هدى علیهم صلوات اللَه تأكید و ترغیب بر فراگیرى آن شده است چیست؟!

  •  ثانیاً: رسالت و تعهّد حوزه‌هاى علمیه دینیه بركدام اساس از اصول تعلیم و تربیت بنا نهاده شده است!؟

    1. مقاله بسط و قبض تئوريک شريعت، «کيهان فرهنگى» شماره ٥٠، ارديبهشت ٦٧، شماره ٢، ص ١٧، ستون اوّل
    2. «قرآن در اسلام» طبع اوّل، ص ٦١

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

97
  •  و ثالثاً: هدف غائى از اینگونه حوزه‌ها چیست؟! و افرادى را كه حوزه بیرون میدهد، داراى چگونه مزایا و خصوصیاتى باید بوده باشند؟! و به عبارت دیگر: انتظار قرآن و رسول خدا و امام زمان عجَّل اللَهُ تعالَى فرَجَه الشَّریف، و مردم مسلمانى كه با عرق جبین و كدّ یمین، از مصارف سهم امام خرج حوزه‌ها را میدهند، كدام است؟!1

  • مطلب أوّل: مراد و مقصود از علمى كه در اسلام بدان توصیه شده است كدام است؟

  •  امّا بحث درباره مسأله اوّل كه: مراد از علم و دانشى كه اهمّ از فرائض شمرده شده چیست كه رسول خدا به آن، تا آن حدّ تأكید فرموده است كه به یگانه تربیت شده و وصىّ بلافصل و خلیفه‌اش بر روى زمین میفرماید:

  •  یا عَلِىُّ! إذَا رَأَیتَ النَّاسَ یتَقَرَّبُونَ إلَى خَالِقِهِمْ بِأَنْوَاعِ الْبِرِّ، تَقَرَّبْ إلَیهِ بِأَنْوَاعِ الْعَقْلِ حَتَّى تَسْبِقَهُمْ؟!2

    1. أخيراً دوست معظّم و رفيق شفيق، صاحب علم و ورع جناب آية اللَه المکرّم آقاى حاج شيخ عبد الحميد شربيانى دامتْ برکاتُه، براى حقير نقل کردند، از مرحوم آية اللَه العظمى مجتهد جامع الشّرائط: آقا سيّد محمّد حجّت کوه کمرى أعلَى اللَهُ مقامَه الشّريف که از مراجع پاکيزه و عاليقدر حوزه علميّه قم بوده‌اند، که وقتى يکنفر مرد دهاتى از باب وجوه شرعيّه يک اسکناس پنج تومانى در دست ايشان گذاشت. ايشان چون آن وجه را گرفتند دست آن مرد را رها نميکردند و همينطور کف دست او در کف دست ايشان بود، تا بالاخره رها کردند و آن مرد هم رفت. سپس يکى از حضّار پرسيد: تا بحال ديده نشده است که شما وجوهى را که ميگيريد اينقدر دستتان در دست طرف بماند، امّا در اين مورد بسيار معطّل شديد! ايشان در پاسخ گفتند: اين مرد زارع است و از بيلزنى اين وجه را کسب کرده است؛ در کف دستش در اثر کار تاولهائى درشت و خشن و برآمدگيهائى مشهود بود. من اين برآمدگيها را در دست خود فشار دادم تا به دست من فرو رود و بدانم که مالى را که از اينطريق بدست آمده است، در کدام طريق بايد مصرف نمود؟! اللَهمَّ اغْفِرْ لِسَلفِنا الصّالحينَ و اخْلُفْ علَى عَقِبِهم فى الغابِرينَ و ارْحَمْهم و إيّانا بِرَحمتِک يا أرْحمَ الرّاحمين.
    2. اين حديث در جوامع روائى شيعه و عامّه وارد شده است، و شيخ الرّئيس ابو على سينا در رساله «معراجيّه» ذکر نموده است و فيض کاشانى در «وافى» طبع حروفى ج ١، ص ١٠٢ آورده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

98
  •  «اى علىّ! چون ببینى مردمان را كه به انواع گوناگون از اعمال صالحه و خیرات و مبرّات به خالقشان تقرّب جویند، تو به انواع ادراكات معقولیه و علوم انسانیه و فكریه تقرّب بجو، تا از همه آنان سبقت گیرى!»

  •  آیا مراد همه علوم است: علم فیزیك، شیمى، طبیعى، ریاضى، پزشكى، دامپزشكى، دامدارى، كشاورزى؟! و یا نه اینطور نیست؛ مراد علم خاصّى است كه ترغیب و تأكید بر آن بعمل آمده است؟!

  •  شكّ نیست كه دائره علوم بسیار وسعت دارد، و مدّت و زمان فراگیرى آنها براى انسان بسیار محدود است. اگر انسان تمام مدّت عمر خود را در تحصیل فقط یك فنّ صرف كند، بطورى كه بطور تحقیق از آن مطّلع شود و در آن فنّ متخصّص و استاد گردد، تازه معلوم نیست به جمیع اطراف و جوانب آن محیط گردد؛ تا چه رسد كه بخواهد در دو فنّ و یا در بیشتر از دو فنّ استاد شود.

  • مدّت عمر انسان محدود است و باید صرف آموختن علم مفید كند

  •  و علیهذا انسان باید مدّت عمر خود را كه قابل براى فراگیرى است در نظر بگیرد، و سپس نیاز خود را در آن علمى كه مورد نظر اوست ببیند؛ و ساعات و روزهاى خود را در آن علم بكار زند، تا نتیجهاى برایش حاصل شود.1

    1. شيخ هادى کاشف الغطاء در «مستدرک نهج البلاغة» ص ١٦٥ و ١٦٦ از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام آورده است که فرمود: أقَلُّ النّاسِ قيمَةً أقَلُّهُمْ عِلْمًا؛ وَ مَنْ لَمْ يَتَعَلَّمْ فى صِغَرِهِ لَمْ يَتَقَدَّمْ فى کبَرِهِ. تا آنکه ميگويد: الْعِلْمُ أکثَرُ مِنْ أنْ يُحْصَى فَخُذوا مِنْ کلِّ شَىْ‌ءٍ أحْسَنَهُ، ثُمَّ أنْشَأَ يَقولُ:
      ما حَوَى الْعِلْمَ جَميعًا أحَدٌ *** لا وَ لَوْ مارَسَهُ ألْفَ سَنَة
      إنَّما الْعِلْمُ بَعيدًا غَوْرُهُ‌ *** فَخُذو امِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ حَسَنَة
      «بى ارزش‌ترين مردم، نادانترين آنهاست، و کسيکه در کوچکى دنبال علم نرود، در بزرگى ارج و تقدّم ندارد ... علم بيش از آنست که به شمارش در آيد؛ لهذا شما از هر علمى مقدار بهتر و نيکوتر را انتخاب کنيد. و سپس شروع کرد به خواندن اين دو بيت: هيچکس نتوانسته است به جميع علوم دست يابد و اگرچه هزار سال بر آن ممارست کند. نهايت علم بسيار دور است بنابراين شما از هر علمى، خوب را اختيار کنيد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

99
  •  امّا اگر انسان زحمت بكشد و با رنج و تعب، دود چراغ بخورد و علوم مختلفى را تحصیل كند كه بكار او نیاید، جز وبال و خسران و ندامت چیزى عائدش نمیشود. چنین كسى مانند شخصى میماند كه به امید زندگانیهاى دراز، مشغول ساختن خانه‌ها و عمارتهاى بسیارى میشود و پس از اتمام یك ساختمان، به عوض آنكه در آن برود و بنشیند و از سایه آن بهره مند شود و از گرما و سرما محفوظ ماند، باز به عشق ساختمان دیگرى كه مشابهش را دارد سرگرم شود، و ناگهان مرگ وى برسد و او را بگیرد و دریابد لَا مَالًا حَمَلَ وَ لَا بِنَآءً نَقَلَ.1

  •  «نه میتواند با خود مالى را حمل كند و نه بنائى را نقل نماید.»

  •  این مرد نیز علم آموخته است ولى بدون نتیجه و كارگیرى از این علم، از دنیا رفته است؛ جز زیان و خسران چیزى بهره اش نیست. عمر شریف را كه گرانمایه‌ترین سرمایه حیات است، بدون عوض با اختیار و اراده خود از دست داده است، و نقد جان را پاك باخته است؛ و در این دنیا كه محلّ علم نافع و

    1. خطبه ١١٢، از «نهج البلاغة»؛ از طبع عيسى البابى الحلبى- مصر با تعليقه محمّد عبده: ج ١، ص ٢٢٤؛ از جمله فقرات آن اينست که: وَ مِنَ الْعَنآءِ أنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ ما لا يَأْکلُ وَ يَبْنى ما لا يَسْکنُ، ثُمَّ يَخْرُجُ إلَى اللَهِ لا مالًا حَمَلَ، وَ لا بِنآءً نَقَلَ. «و از مصائب و مشکلات دنيا همين بس است که: انسان گرد ميآورد چيزى را که نميخورد، و ميسازد خانه‌هائى را که در آنها نمينشيند؛ و پس از آن به سوى خدا بيرون ميرود در حالى که نه با خودش مالى را برده است، و نه بنائى را منتقل نموده است

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

100
  •  مركز تحصیل عقل كامل و تجرّد خالص بوده است، با مسكنت علمى و فقر و تهیدستى كمال نفسانى، حیرت زده و سرافكنده از اینجا كوچش داده‌اند و رختش را به سراى نور، با چشمان نابینا و گوشهاى ناشنوا بربسته‌اند.

  •  اللَهُمَّ إنّى أَعوذُ بِكَ مِن عِلمٍ لا ینفَعُ‌

  •  از اینجاست كه خاتم رسل حضرت رسول اكرم صلّى اللَه علیه و آله و سلّم از چنین علوم بیهوده‌اى به خدا پناه میبرد، آنجا كه در نیایش و عرض حاجت خود به بارگاه اقدسش معروض میدارد: اللَهُمَّ إنِّى أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا ینْفَعُ.1 «بار پروردگارا! من به تو از علم بدون فائده پناه میبرم»!

    1. اين دعا در جوامع شيعه و عامّه وارد است. شيخ طوسى در «مصباح المتهجّد» طبع سنگى، ص ٥٣، در جمله تعقيبات نماز عصر ذکر نموده است که: ثُمَّ تَقولُ: اللَهُمَّ إنّى أعوذُ بِک مِنْ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ وَ مِنْ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ وَ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ وَ مِنْ دُعآءٍ لا يُسْمَعُ- الدُّعآء. و راغب اصفهانى در «محاضرات» ج ١، ص ٣٥ آورده است: قالَ النَّبىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّم: أشَّدُ النّاسِ عَذابًا يَوْمَ الْقِيَمَةِ عالِمٌ لا يَنْتَفِعُ بِعِلْمِهِ. وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: أشَّدُ النّاسِ نَدامَةً عِنْدَ الْمَوْتِ الْعُلَمآءُ الْمُفَرِّطونَ. وَ قالَ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (و ءَالِهِ) وَ سَلَّم: اللَهُمَّ إنّى أعوذُ بِک مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ، وَ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ، وَ عَيْنٍ لا تَدْمَعُ، وَ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ؛ وَ أعوذُ بِک مِنْ شَرِّ هَؤُلآءِ الارْبَعِ. «بار پروردگارا! من پناه ميبرم به تو از علمى که نفع نرساند، و از قلبى که خشوع نداشته باشد، و از چشمى که اشک نبارد، و از نفسى که سير نگردد؛ و من پناه ميبرم به تو از شرّ اين چهار صفت.» و حاکم در «مستدرک» ج ١، ص ١٠٤ سه روايت مختلف، دو تا با سند خود از أبو هريره و يکى از أنس، روايت ميکند که: کانَ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّم يَدْعو فَيَقولُ: اللَهُمَّ إنّى أعوذُ بِک مِنَ الارْبَعِ: مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ، وَ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ، وَ نَفْسٍ لا تَشْبَعُ، وَ دُعآءٍ لا يُسْمَعُ. و در دعاى مروىّ از أنس وارد است که بعد از اين عرض ميکرد: اللَهُمَّ إنّى أعُوذُ بِک مِنْ هَؤُلآءِ الارْبَعِ.
      و همچنين ابن ميثم در شرح قول أمير المؤمنين عليه السّلام در «نهج البلاغة» در ج ٥ از شرح، ص ١٢ گويد: و از براى همين جهت است که رسول خدا صلّى اللَه عليه و آله و سلّم از شرّ اينگونه علمى به خدا پناه برد و گفت:” وَ أعوذُ بِک مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ.” و در «مرصاد العباد» ص ٤٨٦ نيز مذکور است. و در «إحيآء العلوم» طبع دار الکتب العربيّة- مصر، ج ١، ص ٢٩١ بهمين عبارت آورده؛ و در ج ١، ص ٣ بدينگونه آورده است که: رسول خدا صلّى اللَه عليه و آله و سلّم فرمود:” نَعوذُ بِاللَهِ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ.” و اين حديث را محدّث فيض کاشانى در کتاب «المحجّة البيضآء» ج ١، ص ٤ از غزالى آورده است. و در تعليقه آن، معلِّق گويد: أخْرَجَهُ ابْنُ ماجَةَ ... و النِّسآئىُّ فى سُنَنِه ... و هَکذا فى «الْمُستدرَک»؛ و فى «مِصْباحِ الشَّريعَة» باب ٦٠.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

101
  •  و معجزه باقیه رسول اللَه: قرآن كریم، بدین نكته دقیق اشارت دارد و ما را متنبّه و آگاه میكند كه:

  • فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ.1

  •  «بنابراین اى پیغمبر! بشارت بده بندگان مرا، آنانكه گفتار را میشنوند و گوش میدهند، امّا از بهترین و نیكوترین آن پیروى مینمایند. ایشانند آنانكه خداوند هدایتشان نموده؛ و ایشانند البتّه صاحبان خرد و عقل!»

  •  و حضرت سید الوصیین أمیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید: الْعِلْمُ كَثِیرٌ فَخُذُوا مِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ أحْسَنَهُ.2

  •  «دانش و علم دائره‌اش وسیع است و مقدارش بسیار، امّا شما از هر چیزى، نیكوتر و بهتر آن را اختیار كنید!»

  •  و نیز آنحضرت در ضمن وصیت به حضرت امام حسن علیه السّلام میگویند: فَإنَّ خَیرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ. وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَیرَ فِى عِلْمٍ لَا ینْفَعُ؛ وَ لَا ینْتَفَعُ بِعِلْمٍ لَا یحِقُّ تَعَلُّمُهُ.3

    1. ذيل آيه ١٧ و آيه ١٨ از سوره ٣٩: الزّمر
    2. «سفينة البحار» طبع سنگى، ج ٢، ص ٢١٩
    3. از جمله وصيّت طويلى است که أمير المؤمنين عليه السّلام در حاضرَيْن- که مکانى قريب به صفّين بود- براى حضرت امام حسن عليه السّلام نوشتند. در قسمت خمسِ اوّل از رساله ٣١ «نهج البلاغة»؛ و از طبع مصر با تعليقه عبده، ج ٢، ص ٤٠است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

102
  •  «پس بهترین گفتار، آن سخنى است كه فائده ببخشد. و بدان: خیرى نیست در علمى كه فائده نبخشد. و از علمى كه سزاوار نیست انسان آن را بیاموزد، فائدهاى بهم نمیرسد؛ نه خود انسان و نه دیگرى از آن بهرهاى نمییابد.»

  •  راغب اصفهانى در این مقام، كلامى دارد كه شایسته تحسین است:

  •  او میگوید: كسى كه قصدش وصول به جوار خداست و نیتش توجّه به اوست، همچنانكه خداوند میفرماید: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ‌1 «پس همگى به سوى خدا كوچ كنید.» و از همه چیز صرف نظر نموده، به آستان قدسش پناه برید! و همچنانكه رسول أكرم صلّى اللَه علیه و آله و سلّم اشاره فرموده است: سَافِرُوا تَغْنَمُوا «مسافرت كنید تا از سفر غنیمت بیابید و بهره گیرید!» سزاوار است كه علوم را به منزله و مثال توشه‌اى بداند كه براى منازلى كه در سفرش در نظر دارد، قرار داده است. در اینصورت در هر منزلى فقط بقدرى كه او را به منزل دیگر میرساند، از این توشه تناول میكند.

  •  صاحب علم نیز نمیتواند در بدست آوردن جمیع علوم و استغراق و اطّلاع و بحث و تفحّص كامل درنگ كند. زیرا مثل تناول بیش از مقدار غذاى لازم را میماند كه وى را از طىّ طریق به منازل دگر باز میدارد.

  •  آدمى چنانچه تمام دوران حیاتش را در فنّ واحدى بگذراند، باز نمیتواند به نهایتش برسد، و آخر و بُن آن را بدست آرد.2

  • وسعت علوم موجب انتخاب بهترین آنهاست‌

  •  و همچنین گوید: قیلَ: الْعِلْمُ أكْثَرُ مِنْ أنْ یحْوَى فَخُذوا مِنْ كُلِّ شَىْ‌ءٍ أحْسَنَهُ!3

    1. صدر آيه ٥٠، از سوره ٥١: الذّاريات
    2. «سفينة البحار» مادّه علم، ج ٢، ص ٢١٩
    3. در جلد ٢ از «غُرر و دُرر» آمُدى با شرح آقا جمال خونسارى در ص ١٥٧ به شماره ٢١٧٤ از آنحضرت آورده است که: الْعِلْمُ أَکثَرُ مِنْ أَنْ يُحَاطَ بِهِ فَخُذُوا مِنْ کلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَهُ!

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

103
  •  وَ قیلَ: حَلِّ طَبْعَكَ بِالْعُیونِ وَ الْقَفْرِ؛ فَالشَّجَرَةُ لا یشینُها قِلَّةُ الْحَمْلِ إذا كانَتْ ثَمَرَتُها نافِعَةً.1

  •  وَ قالَ ابْنُ عَبّاسٍ رَضىَ اللَهُ عَنْهُما: الْعِلْمُ كَثیرٌ فَارْعَوْا أحْسَنَهُ؛ أما سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَهِ تَعالَى:

  • فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ.2

  •  قالَ الشّاعِرُ:

  •  قالوا: خُذِ الْعَینَ مِنْ كُلٍّ فَقُلْتُ لَهُمْ فى الْعَینِ فَضْلٌ وَ لَكِنَّ ناظِرَ الْعَینِ))3

  •  «گفته شده است: علم بیش از آنست كه آدمى با كمربند فكر و عقل و حیات خود بتواند دورش را احاطه كند و بر آن محیط و مستولى گردد. بنابراین، از هر چیزى بهترش را بگیرید و اختیار نمائید!

    1. اين مطلب را در «سفينة البحار» ج ٢، ص ٢١٩ از راغب حکايت ميکند و به لفظ يانِعَة (ميوه رسيده) آورده است. و آن بهتر از لفظ نافعة مطلب را ميرساند. و به دنبال آن از راغب نقل کرده است که: و يَجِبُ أنْ لا يَخوضَ فى فَنٍّ حتَّى يَتناوَلَ مِن الْفنِّ الَّذى قَبْلَه بُلْغَتَه و يَقْضىَ مِنْه حاجتَه. تا آنکه گويد: و علَيْه قَوْلُه تَعالَى: الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْکتابَ يَتْلُونَهُ و حَقَّ تِلَاوَتِهِ؛ أىْ لا يُجاوِزونَ فَنًّا حتَّى يُحْکموه عِلمًا و عَملًا.
    2. اين روايت را أيضاً خطيب بغدادى در کتاب «تَقييدُ العلم» ص ١٤١ بدين عبارت آورده است: قالَ ابْنُ عَبّاسٍ: الْعِلمُ کثيرٌ و لَنْ تَعيَه قُلوبُکم و لکنِ ابْتَغوا أحْسنَه؛ ألَمْ تَسمَعْ قَوْلَه تعالَى: الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ- تا آخر آيه.
    3. «محاضرات الادبآء و محاورات الشّعرآء و البُلغآء» راغب اصفهانى: أبو القاسم حسين بن محمّد، ج ١، ص ٥١

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

104
  •  و گفته شده است: طبع خودت را به مثابه چشمه‌ها و زمینهاى قفر و خشكى قیاس كن، و به برگزیده‌هاى علم بیاراى! (یعنى چشمه‌هاى آب را بیهوده در زمینهاى قفر و خشك روان ساختن، جز تضییع و اتلاف آب نتیجهاى ندارد. آن چشمه‌ها را فقط در یك زمین مستعدّ بطور پى در پى و مداوم جارى ساز تا درختان با ثمر ببار آورد و بر دهد.) زیرا كه كمىِ بار درخت موجب عیب و نقصش نمیشود، اگر میوه‌اى را كه میآورد نافع باشد.

  •  ابن عبّاس گفت: دائره دانش وسیع است؛ شما مراعات نیكوتر و برترش را بنمائید! آیا گفتار خداوند تعالى را نشنیده‌اید كه: اى پیامبر! بشارت ده بندگان مرا، آنانكه گفتار را گوش میدهند امّا از بهترین آن متابعت میكنند.

  •  شاعر گوید:

  •  به من گفتند: از هر علمى آن مقدارِ برگزیده و اختیار شده‌اش را بر گیر و فرا گیر! من در پاسخشان گفتم: البتّه در علم برگزیده و سوا شده و انتخاب گردیده فضیلتى است، ولیكن در آن كس كه باید در این علوم برگزیده شده نظر كند، فضیلتى برتر و بیشتر است.»

  •  و همچنین گوید: قیلَ: ازْدِحامُ الْعِلْمِ فى السَّمْعِ مَضَلَّةٌ لِلْفَهْمِ.

  •  وَ قیلَ: إذا رَأَیتُمْ رَجُلًا یریدُ تَعَلُّمَ أنْواعِ الْعُلومِ فداووهُ!

  •  وَ قیلَ: مَنْ رامَ أنْ ینْتَحِلَ فُنونَ الْعِلْمِ اسْتَخَفَّ بِنَحیزَتِهِ وَ وَقَفَ النّاسَ عَلَى غَمیزَتِهِ؛ قالَ الشّاعِرُ:

  •  تَعَلَّمْتَ حَتَّى مِنْ كِلابٍ عَوآءَها لَعَمْرى لَقَدْ أسْرَفْتَ فى طَلَبِ الْعِلْمِ‌1

    1. همان مصدر، ص ٥٢

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

105
  •  «گفته شده است: ازدحام و هجوم انواع علوم بر گوش، فهم را خراب میكند، و قوّه ادراك و فراگیرى را در مسائل فكریه و عقلیه كج و تباه مینماید.

  •  و گفته شده است: اگر دیدید مردى را كه میخواهد انواع علوم را یاد بگیرد، او را معالجه كنید!

  •  و گفته شده است: كسى كه قصدش این باشد كه جمیع اقسام علم را فراگیرد، طبیعت و سرشتش را كوچك شمرده است، و مردم را بر ضعف عقل و درایت و كردارش، آگاه ساخته است.1

  •  شاعر گوید:

  •  تو همه را یاد گرفتى و حتّى از سگها عوعویشان را آموختى! سوگند به عمر خودم كه در طلب دانش اسراف كرده‌اى!»

  •  عجیب است كه عین این مطلب از اینشتین نقل شده است؛ و معلوم نیست كه از جهت توارد خاطر و افكار بوده است، و یا اینشتین از كتاب راغب اخذ كرده است!؟

    1. در «سفينة البحار» ج ٢، در باب علم، ص ٢١٩ از روضه «بحار الانوار» باب ٢٥ (ضه که) ص ٢٠٦ از کتاب «أعلام الدّين» نقل کرده است از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام که فرمود: أوْلَى الْعِلْمِ بِک ما لا يَصْلُحُ لَک الْعَمَلُ إلّا بِهِ. وَ أوْجَبُ الْعَمَلِ (الْعِلْمِ ظ) عَلَيْک ما أنْتَ مَسْولٌ عَنِ الْعَمَلِ بِهِ. وَ ألْزَمُ الْعِلْمِ لَک ما دَلَّک عَلَى صَلاحِ قَلْبِک وَ أظْهَرَ لَک فَسادَهُ. وَ أحْمَدُ الْعِلْمِ عاقِبَةً ما زادَ فى عِلْمِک الْعاجِلِ؛ فَلا تَشْغَلَنَّ بِعِلْمِ ما لا يَضُرُّک جَهْلُهُ، وَ لا تَغْفُلَنَّ عَنْ عِلْمِ ما يَزيدُ فى جَهْلِک تَرْکه. «ياد گرفتن آن علمى براى تو سزاوارتر است که عمل صالح تو بدان بستگى دارد. و آموختن آن علمى براى تو واجبتر است که تو درباره بکار بستن آن مورد مؤاخذه و پرسش قرار گيرى. و دانستن آن علمى براى تو لازمتر است که تو را بر پاکى و صلاح دلت رهنمون گردد و تباهى و فسادش را بتو نشان دهد. و عاقبت آن علمى پسنديده‌تر است که بر علم فعلى تو بيفزايد؛ بنابراين خودت را مشغول مکن به علمى که ندانستن آن بتو ضررى نميرساند، و غفلت منما از فراگيرى علمى که در ترک آن بر جهالتت افزوده ميگردد.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

106
  •  او میگوید: خواندن زیاد قوّه ابتكار را از عقل پس از سنّ معینى سلب میكند. هر كس در خواندن افراط، و بر فكر خود كمتر اعتماد كند، فكرش گرفتار عجز و كسالت میگردد.1

  • لزوم تحصیل علوم أهمّ و ترك علوم مهمّه، به ضرورت تنگى وقت‌

  •  ابن أبى الحدید در آخر «شرح نهج البلاغة» كلمات قصارى را از أمیر المؤمنین علیه السّلام غیر از آنچه در «نهج البلاغة» آمده است ذكر میكند؛ و از جمله آنها این است:

  •  الْعُمْرُ أَقْصَرُ مِنْ أَنْ تَعَلَّمَ كُلَّ مَا یحْسُنُ بِكَ عِلْمُهُ، فَتَعَلَّمِ الاهَمَّ فَالاهَمَّ!2 «تمام دوران زندگى و عمرت كوتاهتر است از آنكه بتوانى تمام علومى را كه آموختنش براى تو خوب است بیاموزى! بنابراین مراعات الاهمُّ فالاهمّ را كن! و آنچه را كه در مرتبه أولویت قرار دارد مقدّم بدار!»

  •  در اینجا میبینیم: حضرت مطلب بالاتر و نكته دقیق ترى را متذكّرند كه: نه تنها انسان باید عمرش را صرف تحصیل علوم بیهوده ننماید، بلكه باید در تحصیل علوم پسندیده نیز مراعات اهمّیت را بكند؛ و أهمّ را بر مهمّ مقدّم بدارد، و به آن صبغه اولویت دهد.

  •  یعنى از اشتغال به امور دنیویه بكاهد تا بتواند براى فراغت تحصیل علوم اخرویه و معنویه و روحیه، سهمیه بیشترى را حائز گردد.

  •  در «سفینة البحار» در این باره، از بعضى از افاضل گفتارى بدیع را حكایت نموده است:

  •  ( (قالَ اللَهُ تَعالَى: ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ.

    1. کتاب «دو فيلسوف شرق و غرب» دانشمند مکرّم حسينعلى راشد، ص ١١٧، فصل ١٧: در مبادى نسبيّت
    2. «شرح نهج البلاغة» بيست جلدى، ج ٢٠، ص ٢٦٢

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

107
  •  وَ الْفِكْرَةُ مَتَى تَوَزَّعَتْ تَكونُ كَجَدْوَلٍ تَفَرَّقَ مآؤُهُ؛ فَینْشَفُهُ الْجَوُّ وَ تَشْرَبُهُ الارْضُ فَلا یقَعُ بِهِ نَفْعٌ، وَ إذا جُمِعَ بَلَغَ بِهِ الْمَزْرَعُ فَانْتَفَعَ بِهِ.1 خداوند براى یك مرد در شكمش دو دل قرار نداده است.

  •  و تفكّر انسان چون متفرّق و متشتّت و پخش و منتشر باشد، جوى آبى را ماند كه آبش متفرّق و جدا جدا بر زمینى برسد، و در این صورت باد آن را خشك میكند و زمین آن را میخورد و به خود میگیرد، و بنابراین نفعى از آن عائد نمیشود. و امّا اگر فكر در یك جا جمع شود همچون جوئى ماند كه آبش مجتمعاً به زراعت برسد، و آن زراعت بهره گیرد.»

  •  اینك باید دید در نزد شارع اكرم علمى كه بدان ترغیب شده است و أهمّ علوم به شمار آمده است كدام است؟! آن علم نافع كدام است؟ علمى كه رسول اللَه فرموده است: اطْلُبُوا الْعِلْمَ مِنَ الْمَهْدِ إلَى اللَحْد2 كدام است؟

  •  «طلب كنید دانش را از گاهواره تا گور!»

  •  آن علمى كه رسول اللَه فرموده است: اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ‌3 كدام‌

    1. «سفينة البحار» محدّث عظيم حاج شيخ عبّاس قمّى، ج ٢، ص ٢٢٣ و در «إحيآءالعلوم» ج ١، ص ٣ وارد است که: قالَ رَسولُ اللَهِ صَلَواتُ اللَهِ عَلَيْهِ وَ سَلامُه: أشَدُّ النّاسِ عَذابًا يَوْمَ الْقِيَمَةِ عالِمٌ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَهُ سُبْحانَهُ بِعِلْمِهِ.
    2. «نهج الفصاحة» طبع ٢١، ص ٦٤، حديث ٣٢٧؛ آنچه حقير براى سند اين روايت مشهوره، فحص کردم در کتب حديث و تفسير عامّه و خاصّه، براى آن سندى نيافتم غير از شعر فردوسى:
      چنين گفت پيغمبر نيک خوى‌ *** ز گهواره تا گور دانش بجوى‌
      و معلوم است که آن سند نميباشد. خواجه نصير الدّين طوسى در «جامع المقدّمات»، کتاب «آداب المتعلّمين» ص ١٩٤ از طبع عبد الرّحيم، بدون إسناد به حضرت رسول اکرم گفته است: قيلَ: وَقتُ التَّعلّمِ مِن المَهدِ إلَى اللَحد
    3. مجلسى در «بحار الانوار» طبع کمپانى، ج ١، ص ٥٧ و ٥٨ اين روايت را از «غَوالى اللَألى» و از «روضة الواعظين» روايت کرده است. و در «مصباح الشّريعة» با تحقيق و مقدّمه عالم بزرگوار حاج شيخ حسن مصطفوى طبع سنه ١٣٧٩ هجرى قمرى، باب ٦٢، ص ٤١ آمده است: قالَ عَلىٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: اطْلُبوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصّينِ؛ وَ هُوَ عِلْمُ مَعْرِفَةِ النَّفْسِ وَ فيهِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ. و عبارت پس از آن اينست: قالَ النَّبىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ. و عين اين دو روايت را ملّا محسن فيض کاشانى در کتاب «المحجّة البيضآء» ج ١، ص ٦٨ از «مصباح الشّريعة» نقل نموده است. حضرت استادنا الاکرم آية اللَه على الإطلاق علّامه طباطبائى قدَّس اللَهُ نفْسَه در کتاب «الميزان» ج ٦، ص ١٨٢ در بحث روائى درباره علم معرفة النّفس و اهمّيّت آن از «غُرر و دُرر» آمُدى از أمير المؤمنين عليه السّلام بيست و دو روايت بيان ميکنند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

108
  •  است؟!

  •  «دنبال علم بروید، و اگرچه سفر شما براى بدست آوردن آن، به رفتن كشور چین باشد!»

  •  آن علمى كه رسول اللَه فرموده است: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ‌1 كدام است؟!

  •  «پى گیرى كردن و دنبال نمودن دانش، بر هر مسلمانى واجب است.»

  •  إنّمَا الْعِلمُ ثَلاثةٌ: ءَایةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَریضَةٌ عادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قآئِمَة

  • مراد از علم نافع و علمى كه شارع بدان ترغیب نموده است‌

  •  محمّد بن یعقوب كلینى از محمّد بن حسن و علىّ بن محمّد، از سهل ابن زیاد، از محمّد بن عیسى، از عبید اللَه بن عبد اللَه دهقان، از دُرست واسطى، از إبراهیم بن عبد الحمید، از حضرت أبو الحسن موسى كاظم علیه السّلام روایت كرده است كه او گفت:

  •  دَخَلَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ الْمَسْجِدَ. فَإذًا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ، فَقَالَ: مَا هَذَا؟ فَقِیلَ: عَلَّامَةٌ

    1. «. اصول کافى» ج ١، ص ٣٠و ٣١ با دو سند از حضرت صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللَه عليه و آله و سلّم روايت ميکند. و در ذيلش وارد است: ألا إنّ اللَهَ يٌحِبّ بُغاةَ الْعِلْمِ.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

109
  •  فَقَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَةُ؟!

  •  فَقَالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَآئِعِهَا وَ أَیامِ الْجَاهِلِیةِ وَ الاشْعَارِ الْعَرَبِیةِ.

  •  قَالَ: فَقَالَ النَّبِىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ: ذَاكَ عِلْمٌ لَا یضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ لَا ینْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ.

  •  ثُمَّ قَالَ النَّبِىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ: إنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ: ءَایةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قَآئِمَةٌ؛ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.1

  •  «رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم داخل مسجد شدند، كه دیدند گروهى از مردم گرداگرد مردى را گرفته‌اند و به دور او جمع شده‌اند.

  •  حضرت گفتند: این چیست؟! گفتند: علّامه است. حضرت گفتند: علّامه چیست؟!

  •  گفتند: داناترین مردم است به انساب عرب و تاریخ و وقایع آنها، و به جریاناتى كه در عصر جاهلیت واقع شده است، و به اشعار عرب.

  •  حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام گفتند: در این حال رسول خدا

    1. «اصول کافى» طبع مطبعه حيدرى، ج ١، ص ٣٢، حديث ١ از کتاب فضل العلم. و محدّث جليل فيض کاشانى در کتاب «المحجّة البيضآء» ج ١، ص ٢٨ و ٢٩ روايت نموده است و مجلسى در «بحار الانوار» طبع کمپانى، ج ١، ص ٦٥ و ٦٦، از «أمالى صدوق» و «معانى الاخبار» و «سرآئر» و «غوالى اللَئَالى» روايت کرده است و شرحيدر پيرامون آن به همان نهجى که در «مرءَاة العقول» ذکر کرده است، آورده است. و غزالى در «إحيآء العلوم» ج ١، ص ٢٧ ذکر نموده است. و در ص ٢٨ نيز از رسول اکرم صلّى اللَه عليه و آله و سلّم روايت کرده است که فرمود: إنَّ مِنَ الْعِلْمِ جَهْلًا وَ إنَّ مِنَ الْقَوْلِ غَيًّا. «بعضى از انواع علم، جهل است، و برخى از اقسام کلام، گمراهى است.» و اين معنى عميقترى را ميرساند زيرا روايت اوّل فقط اين را ميرساند که: سائر علوم نفعى براى داننده و ضررى براى غير داننده آن ندارد؛ ولى اين روايت براى بعضى از علوم عنوان جهل و براى برخى از سخنان عنوان ضلالت و گمراهى داده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

110
  •  صلّى اللَه علیه و آله و سلّم گفتند: این علمى است كه با نداشتنش كسى را ضررى نمیرسد؛ و با داشتنش كسى را منفعتى عائد نمیگردد.

  •  و پس از آن رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم گفتند: علم منحصر در سه چیز است: آیه مُحْكَم و یا فریضه عادل و یا سُنّت قائم؛ و غیر از این سه چیز هر چه باشد زیادى است.»

  •  مجلسى رضوان اللَه علیه در «مرءَاة العقول» در شرح این حدیث گوید: اینكه رسول خدا گفتند: مَا هَذَا؟ و نگفتند: مَنْ هَذا؟ به جهت تحقیر و یا پست شمردن و تأدیب او بوده است.

  •  و اینكه گفتند: مَا الْعَلّامَةُ؟ یعنى حقیقت علم وى كه بدان جهت متّصف به علّامه شده است، چیست؟! و كدام نوع از انواع علّامه است؟ و تنوّعش به اعتبار انواع صفت علم است؛ و حاصل آنكه: معناى علّامه‌اى را كه شما گفته‌اید، و بر وى اطلاق این عنوان را نموده‌اید كدام است؟!

  •  آنگاه مجلسى در شرح معناى این سه امر میپردازد، و در ملخّص و محصّل آن میگوید: ... یا اینكه مراد به آیه محكمه براهین عقلیه بر اصول دین است كه از قرآن استنباط شده است، چون محكم است و با شكوك و شبهات زائل نمیشود، و مراد از فریضه بقیه احكام واجبات است، و مراد به سنّت احكام مستحبّات؛ چه آنكه از قرآن اخذ شود و یا از غیر آن. زیرا كه محكم در مقابل متشابه است. و آیه محكمه به آیه‌اى گویند كه در دلالت بر مراد نیاز به تأویل ندارد؛ و عقائد و اصولى كه چنین بوده باشند إحكام و استحكام دارند. و امّا علّت آنكه فریضه یعنى واجب را به صفت عادله توصیف كرده است براى آنست كه از كتاب و سنّت بطور مساوى بدون جَور و حیف اخذ شده است.1

    1. «مرءَاة العقول» طبع حروفى، ج ١، ص ١٠٢ و ١٠٣؛ و گويد:( (ابن أثير در «نهاية» گويد: مراد به عدل، عدالت در قسمت است. يعنى واجباتى که بطور عدالت بر سهام مذکورى که در کتاب و سنّت وارد شده است بدون جور و اعتساف گرفته شده است. و يَحتَملُ أن يُريدَ أنّها مُستَنبَطةٌ منَ الکتابِ و السُّنّةِ فتَکونُ هَذِه الفَريضةُ تَعدِلُ بِما اخِذَ عَنهما. انتهى. و همچنين اين حديث را محقّق فيض در «وافى» طبع سنگى، ج ١، ص ٣٧، باب صفة العلم ذکر کرده است. و در شرح آن گويد: علّامه به معناى کثير العلم است و تاء آن براى مبالغه است. و رسول خدا با عبارت لا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ تنبيه فرموده است که: آن در حقيقت، علم نيست. زيرا که علم حقيقى آنست که ندانستنش به معاد انسان ضرر برساند، و دانستنش در يوم التّناد نفعى برساند؛ نه آنکه عوام آن را ميپسندند و دام و شبکه‌اى براى شکار حُطام دنيوى باشد. و پس از اين، رسول خدا بيان فرمود علم نافع را که در شرع بر فراگيرى آن ترغيب و تحريض شده است و آن را در سه چيز منحصر کرد.
      آيه محکمه اشاره به اصول عقائد است، چون براهينش آيات محکماتى است که از عالم و يا از قرآن اخذ ميگردد. و در قرآن کريم در بسيارى از موارد که ذکرى از مبدأ و معاد ميآورد ميگويد:” إِنَّ فِي ذلِک لَآياتٍ‌” يا لآية. و فريضه عادله اشاره به علم اخلاق است؛ که محاسن اخلاق از جنود عقل است و بديهايش از جنود جهل. چون تحلّى به اوّل و تخلّى از دوّم واجب است. و تعبير از آن به صفت عدالت، براى واسطه بودن آن ميان دو طرف افراط و تفريط است. و سُنّت قائمه اشاره به احکام شريعت و مسائل حلال و حرام است. و انحصار علوم دينى در اين سه چيز معلوم است؛ و همان سه امرى است که اين کتاب «وافى» ما متضمّن بيان آنهاست. و آن مطابق با نشآت سه گانه انسان است: اوّل با عقلش، دوّم با نفسش، سوّم با بدنش؛ بلکه عوالم سه گانه وجود که عالم عقل و خيال و حسّ باشد. امّا اينکه فرموده است: غير از اينها فضل است، يعنى زائد است و نيازى بدان نيست؛ يا فضيلت است ليکن بدان درجه نيست.
      و در حاشيه همين صفحه از «وافى» گفته است: ميرداماد قدَّس اللَهُ سرَّه گويد: علم به آيه محکمه علم نظرى است که در آن معرفت به خدا و به حقائق مخلوقات و به انبياء و رسلش و به حقيقت امر در بدو و در عود باشد، و اين فقه اکبر است. و علم فريضه عادله علم شرعى است که در آن معرفت به شرايع و سنن و قواعد و احکام در حلال و حرام است، و اين فقه اصغر است. و علم سنّت قائمه علم تهذيب اخلاق و تکميل آداب سفر إلى اللَه و سير به سوى اوست و شناختن منازل و مقامات و بينش به ما فيها من المهلِکات و المنجِيات است

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

112
  •  و بنابراین، مراد از این عبارت، علم به عقائد و اصول دین است كه از روى یقین حاصل شده باشد، و علم به واجبات و فرائض است، و علم به مستحبّات. و غیر از این سه علم هر چه باشد زیادى و بیهوده است.

  • اشرف و افضل علوم، علم معرفة اللَه است‌

  •  علم به اصول دین و توحید و معارف الهیه موجب حیات نفس آدمى است، و علم به واجبات و مستحبّات اعمّ از عبادات و معاملات و ایقاعات و احكام و سیاسات موجب عمل صحیح براى وصول انسان به معارف حقّه حقیقیه است؛ و این است كه براى هر بشرى ضرورى است.

  •  و امّا سائر اصناف علوم را نباید علوم به شمار آورد، آنها فنونى هستند كه در روایت به آنها فضل، یعنى زیادى گفته شده است؛ نه فضیلت كه خود نیز بهرهاى از كمال را در بردارد.

  •  این علمى است كه در قرآن كریم، آن را غایت خلقت هفت آسمان و هفت زمین، و تنزّل امر خداوندى در میان آنها دانسته است:

  • اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عِلْماً.1

  •  «خداست آنكه هفت آسمان را و از زمین به تعداد آنها آفرید، و امر او در میان آسمانها و زمینها پیوسته در حال نزول است؛ تا شما بدانید: حقّاً و تحقیقاً خدا بر هر چیزى تواناست، و علم او بر هر چیزى احاطه دارد.»

  •  و این است همان علم نافعى كه أمیر المؤمنین علیه السّلام در خطبه همّام‌

    1. آيه ١٢، از سوره ٦٥: الطّلاق

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

113
  •  آنرا از زمره صفات متّقیان بر میشمرد:

  • و وقفوا أسماعهم على العلم النافع لهم‌.1

  •  بنابر آنچه گفته شد این نتیجه بدست آمد كه: اشرف علوم، علم انسانسازى است.

  •  وَ قَدِ اتَّفَقَ الْعُلَمآءُ أنَّ شَرَفَ كُلِّ عِلْمٍ بِشَرَفِ الْمَعْلومِ. وَ كُلُّ عِلْمٍ یكونُ مَعْلومُهُ أشْرَفَ الْمَعْلوماتِ یكونُ ذَلِكَ الْعِلْمُ أشْرَفَ الْعُلوم.

  •  فَأشْرَفُ الْعُلومِ الْعِلْمُ الإلَهِىُّ لِانَّهُ مَعْلومُهُ وَ هُوَ اللَهُ أشْرَفُ الْمَوْجودات.2

  • «اى دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت»

  •  خواجه شمس الدّین محمّد حافظ شیرازى گوید:

  • اى دل به هرزه، دانش و عمرت به باد رفت‌   ***   صد مایه داشتى و نکردى کفایتى‌3

  •  و خواجه حكیم میرفندرسكى در قصیده حِكَمیه معروفه خود گوید:

  • هر چه بیرون است از ذاتت نیاید سودمند   ***   خویش را کن ساز اگر امروز اگر فرداستى‌4

    1. «نهج البلاغة»، خطبه ١٩١؛ و از طبع مصر با تعليقه محمّد عبده، ج ١، ص ٣٩٦
    2. «همگى علماء بر اين مسأله اتّفاق دارند که: شرافت هر علمى منوط به شرافت معلوم آنست. بنابراين، هر علمى که معلومش اشرف معلومات باشد، خودش اشرف علوم خواهد بود. لهذا اشرف علوم، علم إلهى است، زيرا معلوم آن خداست؛ و آن معلومى که ذات اقدس اوست اشرف موجودات است.»
    3. «ديوان حافظ» طبع پژمان، انتشارات بروخيم (سنه ١٣١٨ شمسيّه) ص ٢٠٩، غزل ٤٥٧؛ و أوّلش اينست:
      اى قصّه بهشت ز کويت حکايتى‌ *** شرح جمال حور ز رويت روايتى‌

    4. ميرفندرسکى قصيده‌اى دارد که مجموعاً چهل و يک بيت است، اين قصيده بسيار عالى است و اوّلش اينست: چرخ با اين اختران، نغز و خوش و زيباستى صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى صورت زيرين اگر با نردبان معرفت بر رود بالا همان با اصل خود يکتاستى

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

114
  •  و حكیم سنائى چه مشروح گوید:

  • اى هواهاى تو هوى انگیز   ***   وى خدایان تو خداى آزار

  • ره رها کرده‌اى از آنى گم‌   ***   عزّ ندانسته‌اى از آنى خوار

  • علم کز تو تو را نه بستاند   ***   جهل از آن علم به بود صد بار

  • غول باشد نه عالِم آنکه ازو   ***   بشنوى گفت و نشنوى کردار

  • دِه بود آن نه دِل که اندر وى‌   ***   گاو و خر باشد و ضیاع و عقار

  • کى در آید فرشته تا نکنى‌   ***   سگ ز در دور و صورت از دیوار؟

  • افسرى کان نه دین نهد بر سر   ***   خواهَش افسر شمار و خواه افسار

  • قائد و سائقِ صراط اللَه‌   ***   به ز قرآن مدان و به ز اخبار1

    1. «ديوان سنائى» طبع أميرکبير، از ص ١١٧ تا ص ١٢٤، قصيده شيوائى دارد که مجموعاً يکصد و چهل و چهار بيت است، و ما اين ابيات را از آن انتخاب نموديم.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

115
  •  و چقدر خوب و عالى و پر محتوى عارف رومى ملّا جلال الدّین بَلْخى سروده است:

  • او ز حیوانها فزونتر جان کند   ***   در جهان باریک کاریها کند

  • مکر و تلبیسى که او تاند تنید   ***   آن ز حیوان دگر ناید پدید

  • جامه‌هاى زرکشى را بافتن‌   ***   دُرّها از قعر دریا یافتن‌

  • خرده کاریهاى علم هندسه‌   ***   یا نجوم و علم طبّ و فلسفه‌

  • کان تعلّق با همین دنییستش‌   ***   ره به هفتم آسمان بر نیستش‌

  • این همه علم بناى آخور است‌   ***   که عِمادِ بودِ گاو و اشتر است‌

  • بهر استبقاى حیوان چند روز   ***   نام آن کردند این گیجان رموز

  • علم راه حقّ و علم منزلش‌   ***   صاحب دل داند آن را با دلش‌1

  • علوم طبیعى، حسّى و خیالى بوده و در آنها اثرى از تكامل نفس نیست‌

  •  فعلیهذا علوم طبیعى و دانشهاى تجربى، جزء علوم دنیوى محسوب میشود نه علوم انسانى، آنها انسان ساز نیستند؛ گرچه بعضى از آنها براى بشر فائده دارد ولیكن این فائده براى بدن اوست، براى طبیعت اوست؛ همچون علومى كه حیوانات دارند و براى ادامه زندگى آنها مفید است. هر حیوانى میداند چه باید بخورد، و چه را باید شكار كند، و چگونه از دست دشمن مختفى گردد، و چطور براى بقاء نسل خود تناسل كند.

  •  این علوم، علوم عقلیه نیست؛ علوم حسّیه است كه مدبِّر آن قواى خیالیه است و بس، و در همه حیوانات وجود دارد. انسانى كه همّش و غمّش براى پیدا كردن روابط مادّى و حلِّ مسائل ریاضى و تحقیق عمیق در فیزیك و شیمى و فیزیك ـ شیمى و علوم زیست شناسى و جامعه شناسى و پزشكى از جهت بهداشت و حفظ الصّحّه بدن باشد، و براى وصول به این منظور

    1. «مثنوى» مولوى، طبع ميرخانى، ج ٤، ص ٣٦١، سطر ١٧ به بعد

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

116
  •  مسافرتها كند و قارّه‌ها را بپیماید و دانشكدهها را سر زند و از دانشهاى آنجا بهره بگیرد و از كتابخانه‌ها استفاده كند، همه و همه علوم خیالیه است كه با حیوانات شركت دارد. و تغییر وضع و شكل این علوم در انسان، حقیقتش را عوض نمیكند؛ و آن را از صفّ حیوان متمایز نمیگرداند.1

  •  و بالاخره چون غایت و مقصد این دانشها، كمال انسان و نفس ناطقه وى نیست، از همه آنها میتوان به علم آخور و شكم یاد كرد،2 همچنانكه مولانا

    1. مرحوم شيخ مرتضى مطهّرى شهيد رحمة اللَه عليه در کتاب «انسان کامل» ص ١٣٨ گويد: کتابى از گاندى ترجمه شده است که مجموعه مقالات و نامه‌هائيست از گاندى بنام «اين است مذهب من» کتاب خوبى است بنظر من. او ميگويد: من از مطالعه اپانيشادها به سه اصل پى بردم: ١- تنها يک حقيقت وجود دارد و آن شناختن نفس است. ٢- هر که خود را شناخت خدا را و ديگران را هم ميشناسد. ٣- فقط يک نيرو وجود دارد و آن نيروى تسلّط بر نفس است. و در شناختن نفس ميگويد: فرنگى دنيا را شناخته و خودش را نشناخته و چون خودش را نشناخته، هم خودش را بدبخت کرده است و هم دنيا را. در اينجا انصافاً عالى داد سخن ميدهد و بقدرى زيبا به دنياى فرنگ و غرب حمله ميکند
    2. شيخ طنطاوى در تفسير «جواهر» طبع دوّم سنه ١٣٥٠هجريّه قمريّه مطبعه مصطفى البابى، ج ٢٣، ص ٢٥٥ در تحت آيه ٥٠، از سوره ٥٤: القمر: وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ کلَمْحٍ بِالْبَصَرِ مطالبى از حکيم افلاطون و حکيم ارسطاطاليس و رواقيّون نقل ميکند و بالمناسبه مطلب را ميرساند به اينجا که ميگويد: استاد «سنتلانه» در کتاب «تاريخ الفلسفة العربيّة» با دستخطّ خود نوشته است: حکماى اروپا در فلسفه استاد نشدند و از دانش بهرهاى نيافتند مگر به اندازه وصولشان به علوم جزئيّه مانند طبيعيّات و رياضيّات. فلهذا اختراع کردند، و کشت نمودند، و به هوا پريدند، و جنگ کردند. امّا عالَم اعلى و شگفتيهاى نفس و اصل عالم کون و هستى که براى آن، علم فلسفه تدوين گرديده است: آن علمى که مقصود و هدف اصلى نوع انسان است که آن را دريابد و در آن بحث کند؛ ارزش اين حکما و فلاسفه اروپا در اين علوم نسبت به سقراط و افلاطون نيست مگر به نسبت ارزش پشّه در برابر پيل. اينها اگر بمانندِ آنچه را که آن دو حکيم فهميده‌اند فهميده بودند، نبودند مگر فرشتگان!

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

117
  •  در ابیات فوق صریحاً بدان زبان گشود. و همچنین میفرماید:

  • علمهاى اهل حسّ شد پوزبند   ***   تا نگیرد شیر ز آن علم بلند1

  •  حقّاً او در این بیت، از جهت افاده حقّ مطلب و رسانیدن روح و جان مسأله غوغا كرده است.

  •  میگوید: همانطورى كه به بچه گاو و یا گوسفند پوزبندى میبندند، تا نتواند از پستان مادر خود شیر بخورد، همینطور علومى را كه مردم براى دنیا میآموزند و در آنها اثرى از تكامل نفس نیست، و بشر را از رِقّ عبودیت مادّه و طبیعت بیرون نمى كشد و به عالم وسیع و فسیح تجرّد و تقرّب و عرفان حضرت معبود سوق نمیدهد، پوزبندهائى هستند كه بر افكار و آراء و دماغشان نهاده شده است تا نتوانند سر بلند كرده و از معارف حقّه حقیقیه و علوم سرمدیه بهره بگیرند و آب حیات معنوى و شیر علوم حقیقى را با دهان خود مكیده و از پستان علوم عالم بالا كه انسان ساز است و مربِّى بشریت است، سیراب و إشباع گردند.

  • توسعه علوم تجربى بدون ربط با خدا، بر ضرر بشریت است‌

  •  در اینجاست كه باید بر بدبختى لاوازِیه و نیوتن و اینشتَین و همقطارانشان، و بر جمیع مدّاحان و پیروان مكتبشان گریست كه عمر خود را در چه مصرف كردند؟! و چه بهرهاى از انسانیت بردند؟!

  •  و علاوه بر آنكه این اكتشافات به نفع بشر تمام نشد؛ صد در صد بر زیان آنها شد

    1. «مثنوى» طبع ميرخانى، ج ١، ص ٢٨، سطر ١٠؛ روايت عالى المضمونى را غزالى در «إحيآء العلوم» ج ١، ص ٧ روايت ميکند که: قيلَ يا رَسولَ اللَهِ: أىُّ الاعْمالِ أفْضَلُ؟ فَقالَ: الْعِلْمُ بِاللَهِ عَزّ وَ جَلَّ. فَقيلَ: أىَّ الْعِلْمِ تُريدُ؟! قالَ: صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ: الْعِلْمَ بِاللَهِ سُبْحانَهُ. فَقيلَ لَهُ: نَسْأَلُ عَنِ الْعَمَلِ وَ تُجيبُ عَنِ الْعِلْمِ! فَقالَ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ (وَ ءَالِهِ) وَ سَلَّمَ: إنَّ قَليلَ الْعَمَلِ يَنْفَعُ مَعَ الْعِلْمِ بِاللَهِ؛ وَ إنَّ کثيرَ الْعَمَلِ لا يَنْفَعُ مَعَ الْجَهْلِ باللَهِ.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

118
  •  مردم طهران صداى مهیب و دهشت انگیز، و زمین لرزه، و خرابیها و آتش سوزیهائى را كه در بیش از یك ماه تعداد دویست موشك بر سرشان از خاك عراق فرود آمد، فراموش نمیكنند.

  •  اینها مگر غیر از قانون لاوازیه، و اصل اوّل ترمودینامیك، و محاسبات دقیق جاذبه نیوتونى، و تصحیح نسبیت اینشتَینى است؟!

  •  در آخرین سال زندگى اینشتَین كه كنگرهاى به افتخار او در آمریكا تشكیل شد و خودش هم شركت كرد، از اختراعش اظهار اسف میكرد، و میگفت: من نمیدانستم كه دُوَل ظالم از این اكتشاف من چه سوء استفاده‌هائى میكنند؟ و چگونه با شكافتن اتم موشكهاى قارّه پیما میسازند؟ و زن و بچّه و پیر و جوان را در زیر خروارها خاك و سنگ مدفون، و طعمه حریق مینمایند؟

  •  این نتائج سوء، چیزهائى بود كه در زمان حیات او بوقوع پیوست؛ تا چه رسد به انواع چیزهائى كه بعد از او به وقوع پیوسته است.1

  • باش تا صبح دولتت بدمد   ***   کاین هنوز از نتائج سحر است‌

  • آلكسیس كارل: رهروان طریق دانش از پیش نمیدانند به كجا كشانده میشوند!

  •  در اینجا بى مناسبت نیست مطلبى را از دكتر كارِل نقل كنیم (این مرد خارجى مسیحى مذهبى كه در بسیارى از مطالبش راه صواب را پیموده است، و به وضوح میبیند كه این تمدّن عجیب جز ایجاد مشكلات و ناراحتى و تلف شدن نیروى انسانى براى جامعه بشریت سوغاتى دگر بهمراه نیاورده است):

  •  اگر گالیله‌2 و نیوتن‌3 و لاوازیه‌4 نیروى فكرى خود را صرف مطالعه‌

    1. مرگ اينشتين در سال ١٩٥٥ ميلادى است و تا بحال ٣٣ سال است.
    2. Galilee رياضى دان، منجّم و فيزيکدان مشهور ايطاليائى (١٥٦٤ تا ١٦٤٢ ميلادى) است.
    3. Newton فيزيکدان انگليسى (١٦٤٢ تا ١٧٢٧ ميلادى) است.
    4. Lavoisier شيميدان فرانسوى، و از بنيادگذاران شيمى جديد (١٧٤٣ تا ١٧٩٤ ميلادى) است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

119
  •  روى بدن و روان آدمى كرده بودند، شاید نماى دنیاى ما با امروز فرقهاى زیادى داشت.

  •  مردان علم و رهروان طریق دانش از پیش نمیدانند بكجا كشانده میشوند و چه نتیجهاى بدست میآورند؛ «اتّفاق» و «تعقّل» و قسمى «روشن بینى» ایشان را هدایت میكند.

  •  گوئى هر یك از ایشان دنیاى جداگانه‌ایست، و با قوانین مخصوص بخود اداره میشود.

  •  گاهگاهى مسائل دشوارى كه بر دیگران پوشیده و تاریك است، براى ایشان روشن میگردد. عموماً اكتشافات بدون هیچگونه پیشبینى از نتائج آنها صورت گرفته است؛ ولى در عمل، این نتائج هستند كه تصویر خود را بر تمدّن جدید افكنده‌اند. از میان انبوه فراوان اكتشافات علمى، ما انتخابى كرده‌ایم، ولى در این انتخاب به مصالح عالیه انسانیت توجّه نداشته‌ایم، بلكه فقط سراشیب تمایلات و هوس‌هاى خود را پیروى نموده‌ایم. و همیشه تأمین اصل «حدّ اكثر سود در ازاء حدّ اقلّ تلاش» و سرعت در كار، و تنوّع و تلوّن زندگى را مورد نظر داشته‌ایم.1 و2

    1. «انسان موجود ناشناخته» طبع ششم، ص ٢٦ و ٢٧
    2. أحمد أمين در کتاب «يوم الإسلام» که در پايان عمر تأليف کرده است ميگويد: اگر اسلام بر اساس غير متين بنا شده بود، از ميان بر افتاده بود همانطور که غير آن برافتاده‌اند. آرى، چين با آنکه بت پرستند در زمانى درازتر از اسلام دوام يافته‌اند ولى بايد دانست که چين در قارّه واحدى است و اسلام در سه قارّه، و اطراف چين را دشمنانى همانند دشمنان اسلام احاطه ننموده است؛ مگر نه آنست که حمله تاتار و جنگهاى صليبى و غير ايشان در زمان واحدى بر اسلام هجوم آورد؟ علم جديد با پيشرفت روشنش نتوانسته است اسرار و رموز حيات را تفسير نمايد مگر اندکى اينجا و اندکى آنجا، و از تفسير باقى آثار حيات بطور کلّى عاجز مانده است. امّا اسلام توانسته است به انسان، دلِ زنده دينى ببخشد و ضمير او را زنده گرداند. و توانسته است به حلّ جميع مشکلات وى نائل آيد، و ضميمه شدن حيات اخروى به حيات دنيوى را به او بفهماند؛ و بفهماند که افرادى که کمبود دارند سعادتمند ميشوند، و افراد مُتْرَف عاقبت امرشان شقاوت است. چون آخرت ضميمه‌اى است که به حيات دنيا ميپيوندد، و بين زندگى گرفتار در دنيا و مترف در دنيا را با آن ضميمه متعادل ميسازد. به همين علّت است که اميد داريم که احساس غرب به بدبختى و به ناتوانى و به سرگردانى در فهم اسرار حيات، در آخر او را ناچار کند که براى خود راه چاره و تخلّص بجويد تا او را از اين مهلکه نجات دهد. و بنابراين، غير از اسلام مفرّ و ملجأ و ملاذى نخواهد يافت. «يوم الإسلام» طبع ١٩٥٢ ميلادى، ص ٤٦ و ٤٧)

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

120
  •  بارى، این مطالبى بود درباره علم و حقیقت آن و فرق ما بین علم و فنّ، و فرق ما بین علوم حقیقیه و دانشهاى تخیلیه، و عظمت علم واقعى و حقارت دانشها و پندارهاى حسّى و وهمى و خیالى، و ارزش دادن اسلام و قرآن و مكتب به علوم اصیله؛ نه علوم حسّیه و خیالیه‌

  • .

    مطلب دوّم: حوزه‌هاى علمیه بر چه اساس تشكیل شده است؟

  • علّت تشكیل حوزه‌هاى علمیه دینیه، وصول به اهداف عالیه قرآن بوده است‌

  •  و امّا مطلب دوّم؛ و آن اینكه حوزه‌هاى علمیه دینیه بر چه اساس تشكیل شده است؟

  •  منظور و مقصود از حوزه علمیه، درس علمى و عملى قرآن كریم است. فهمیدن قرآن و عمل كردن به آنست.

  •  و براى تحقّق این مراد باید علم معارف در سطح عالى، و عقائد، و اخلاق را بخوبى فرا گرفت. و براى حصول این مطلب باید از علم تفسیر قرآن و حدیث و درایه و رجال مدد جست. راه وصول به علم صحیح و عمل صحیح، علم فقه (و لازمه آن علم اصول) و كلام و حكمت و عرفان است. و این معانى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

121
  •  متحقّق نمیشود مگر زمانیكه به لسان قرآن و زبان پیغمبر اكرم و اوصیاى گرامش علیهم الصّلوة و السّلام آشنائى و اطّلاع كامل داشته باشیم، و بر سیره و سنّت و روش علمى و عملى آنها واقف گردیم. فلهذا باید اطّلاع بر علوم عربیت و ادبیت، از صرف و نحو و لغت و اشتقاق و معانى و بیان و بدیع و محاورات نثرى و نظمى داشته باشیم، و از سیره و تاریخ آنها با خبر باشیم.

  •  رشته‌هاى فوق كه همگى آنها بسیار مهمّ است، آدمى باید در هر یك از آنها صاحب نظر و متخصّص شود تا بتواند اجتهاد كند و اجتهادش صحیح باشد، و گرنه نتیجه تابع أخسّ مقدَّمتَین است؛ گرچه خودش ادّعاى اجتهاد نماید، ولى در عمل مقلّد خواهد بود.

  •  علماى بزرگ ما از صدر اسلام تا كنون كه هر یك وزنه‌اى در عالم عقل و علم و درایتند، از این حوزه‌ها برخاسته‌اند. و تا شعاع و أمدِ وسیعى را به انوار خود، چه در دوران حیات و چه بعد از مماتشان روشن نموده‌اند.

  •  عالم شدن و متخصّص شدن در دانشهاى بالا بسیار زحمت دارد؛ عمرى را باید طلبه خوش فهم و خوش استعداد و با هوش كه هم قواى فكریه و هم حافظه‌اش خوب باشد، آنهم با عشق و علاقه سرشار، آنهم با صبر و حوصله و استقامت در مشكلات، و توجّه به خدا و استمداد از فیوضات ربّانیهاش سپرى كند، تا بدین مرحله نائل آید. طلبه باید با دو بال علم و عمل حركت كند و پا بر دنیاى دون نهد، و نطفه حبّ ریاست و آقائى و سرورى را در كانون وجود خویشتن نابود كند، و پشت بر همه اعتباریات و تعیناتِ مانع از وصول بنماید؛ تا بحول و قوّه الهى بتواند كامیاب شود.

  •  تازه از میان ده‌ها و صدها طلبه، یكى دو نفر بیشتر نمیتوانند این راه را به پایان برسانند، و به جامعیت و كمال موفّق آیند.

  •  مدارس علوم دینى باید دور از ازدحام و جمعیت و بازار و مردم دنیاخواه،

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

122
  •  و دور از ظواهر و مظاهر عیش و راحت طلبى و وقت‌گذرانى باشد؛ تا جمعیتِ فكر براى طلّاب میسّر باشد. بهمین جهت است كه: محلّ این مدارس را نجف أشرف و یا كربلاى مُعلَّى و یا كاظمین و سامَرّاء و مشهد مقدّس و شهر مقدّس قم انتخاب كرده‌اند. و مدارس را قریب به صحن مطهّر ساخته‌اند، تا طلبه بواسطه نزدیكى و قرب با مركز معنوى و روحانى بیشتر بتواند بهره یابد.

  •  و تحقیقاً كسى كه بخواهد درسش اساسى و اصولى باشد، در تمام شبانه روز پنج دقیقه را فراغت ندارد تا به مطالعه كتابهاى خارج از متنِ دروس، و یا به كارهاى دگر مشغول شود؛ و گرنه درسش سطحى و بدون پایه میشود.

  •  در اینصورت وارد كردن دروس جدیده را در حوزه‌هاى علمیه، و یا ضمیمه كردن فلسفه غرب را با حكمت اصیل اسلام جز تباهى و زیان مثمر ثمرى نیست. طلبه‌اى كه براى دروس متن خود وقت كم دارد چطور میتواند به این دروس هم روى آورد؟ آنهم دروسى كه بر اساس تخیلات در برابر حقّانیات ترتیب داده شده است و سهمیه كمترى از معنویات را داراست؟ و بنابراین حال، طلبه از اینجا مانده و از آنجا رانده میشود. و علومش حفظى و سطحى و سبك و كم مایه میگردد. حوزه‌ها دیگر محقّق بار نمى‌آورند؛ وزنه و ستون تربیت نمیكنند.

  •  همانطور كه در دانشگاه‌ها میبینیم: محقّق و بصیر و خبیر و اصولى نمیپرورد. این چه زیان بزرگى است؟

  •  همین محقّقین بزرگ و ارزشمندى كه هر كدام افتخار عالم اسلام بوده و جهان تشیع را به نور علم خود در زمان اخیر روشن كرده‌اند؛ همچون شیخ جواد بلاغى نجفى، و سید شرف الدّین جبل عاملى، و سید محسن عاملى، و علّامه شیخ عبدالحسین امینى، و علّامه شیخ آغا بزرگ طهرانى، و محدّث كبیر شیخ عبّاس قمى، و حضرت استادمان آیة اللَه علّامه طباطبائى قدَّس اللَهُ أسرارَهم‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

123
  •  جمیعاً، همگى تربیت شده این حوزه‌ها بوده‌اند كه در فنّ خود محقّق و صاحب نظر بوده‌اند.

  •  علّامه طباطبائى محقّقى عظیم و صاحب نظر بود. در فقه و تفسیر و فلسفه صاحب نظر بود، و در مقابل آراء سابقین خودش تحقیق مینمود و نظر میداد. در برابر حكمت متعالیه ملّا صدرا با آنكه بسیار به نظر اهمّیت بر آن مینگریست، مع ذلك نظر میداد و بعضى از آراء او را ردّ مینمود. امّا استادان دانشگاه فقط به ترجمه كتابهاى خارجیان پرداختند و ترجمه را درس شاگردان نمودند. آیا شما دیده‌اید یك استاد، تحقیقى كند و اكتشافى به عمل آرد؟ در پزشكى نظر خاصّى بر خلاف نظر آنها داشته باشد؟ در فیزیك بر قاعده جاذبه نیوتونى نظر بدهد؟ و بر آراء اینشتین اشكال و ایراد وارد كند؟ و همچنین در علوم طبیعى و زیست شناسى كشف بدیع و اختراع جدیدى بنماید؟ أبداً، أبداً! در دانشگاه سخن از كشف و اختراع جدید و پى گیرى این امور نیست، سخن فقط بطور تكرار مداوم از بازگو كردن اختراعات و اكتشافات خارجیان است، و در كلاسها بطور روزمرّه، كلاس و درس آنها را براى شاگردان حكایت نمودن.

  •  نمیخواهم بگویم: در ایرانى این نبوغ و تحقیق نیست، بلكه بیشتر است؛ مگر أمثال ابو ریحان بیرونى و زكریاى رازى و بو على سینا و علّامه طباطبائى ایرانى نبوده اند؟ میخواهم بگویم: استعمارِ بیدار نخواسته است در دانشگاه محقّق تربیت شود، فلهذا طرز برداشت و تعلیم و تعلّم و تربیت شدن اساتید در دانشگاه‌هاى خارج بطورى بوده است كه محقّق و صاحب نظر مستقلّ تربیت نمیكند، و بنابراین به همان دروس سطحى و حفظى از روى ترجمه كتب خارجى اكتفا شده است.

  • علّت تأسیس دانشسراى عالى و دانشكده إلهیات و معقول و منقول، مبارزه با حوزه علمیه بود

  •  استعمار براى درهم شكستن علم و تحقیق، دانشگاه‌ها را در برابر

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

124
  •  مدارس علمیه گشود. هم مدارس علمیه را بست، و هم در دانشكده‌ها محصّلین را به فرمول خوانى و جزوه نویسى از استادانى كم سواد، با هدف اخذ گواهینامه مشغول كرد، تا ریشه تحقیق را براندازد. بالاخصّ دانشكده‌هائى همچون ادبیات و الهیات و فلسفه، و دانشسراى عالى را به منظور و به علّت خراب كردن حوزه‌ها تأسیس كرد؛ تا جوانان در حوزه‌ها نروند و خودشان هر چه را كه میخواهند به عنوان فلسفه و ادبیاتِ ایران در اذهان جوانان بریزند و فكر آنها را از أصالت قرآن و اسلام به سوى ملّى گرائى و ایران‌پرستى، در قالب مبارزه با عرب، و در واقع مبارزه با اسلام بكشانند.

  •  براى آنكه روحانیانى دربارى و وابسته تربیت كنند، دانشكده‌اى به نام وعظ و خطابه ترتیب دادند و سپس به دانشكده معقول و منقول آن را نام نهادند. و اكیداً قدغن كردند كه كسى غیر از افراد روحانى این دانشكده حقّ منبر رفتن را ندارد. و بعداً كه با تشكیل دانشكده الهیات و فلسفه خود را بى نیاز از معقول و منقول دیدند، آن را بر چیدند.

  •  حال این دانشكده فلسفه و الهیات چگونه باید باشد كه مدرّسین آن هر چه باشند اشكال ندارد؟! كمونیست باشند، سوسیالیست یا ماركسیست باشند تفاوتى ندارد؛ عمده آن بود كه مسلمان واقعى و متعهّد نباشند.

  •  اینجاست كه ما خوب كلام مرحوم سید حسن مدرّس رحمة اللَه علیه را میفهمیم، در وقتى كه مرحوم آیة اللَه بروجردى رضوان اللَه علیه به او گفته بودند: من چكنم تا خدمتم در دین مؤثّر باشد؟!

  •  او انگشتان مُسبِّحه (سبّابه) دو دست خود را بلند میكند، و هِىْ بالا میبرد و پائین میآورد و میگوید: طلبه! طلبه درست كن! استعمار از هیچ نیروئى همچون همین طلبه‌هاى ألِف قَد، نگران نیست.

  •  تاریخ بخوبى نشان میدهد، از زمانى كه استعمار انگلیس و سپس آمریكا

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

125
  •  در ایران پى گرفت چه در دوره قاجاریه و چه در دوره پهلوى، تمام معاهده‌هاى استعمارى و امتیازات و پیمانهائى كه به نفع دشمنان اسلام و بر ضرر ملّت مسلمان ایران صورت گرفت، همه از این فكلیمآبهاى اروپا دیده، و مهندسها و دكترهاى غرب زده و كفر زده بوده است. آیا شما دیده‌اید كه یكى از آنها بدست روحانى و عالمى انجام گیرد؟!

  •  از اینجا خوب در مییابیم كه: چرا در زمان طاغوت مدرسه‌هاى دینى رو به خرابى گذاشت؟ حجره‌ها تعطیل شد؛ یا خوابگاه جوانان دانشكده‌اى بود و یا انبار متاع دكاكین اطراف مدرسه، و یا محلّ زباله و خاكروبه.

  •  جمال عبد النّاصر كه مصر را تحت نفوذ خود گرفت، و سلطنت مَلِك فُؤاد و ملك فاروق را برانداخت، اوّلین كارى كه كرد در مقابل و در جنب جامِعُ الازهَر دانشكده‌اى به نام جامِعةُ الازهَر با سبك مدرن و بسیار جالب، در چندین طبقه ساخت و محصّلین را بدانجا تشویق كرد؛ و از دروس جدیده، فیزیك، شیمى، زبان انگلیسى و غیرها را افزود، و علاوه دختران را هم راه داد، و با پسران با هم در كلاسها شركت میكردند. و آن جامع الازهر را هم كه مسجدى بسیار وسیع بود بهمان حال باقى گذاشت؛ چون نمیتوانست خراب كند، همه‌اش آثار عتیقه بود. ولیكن با بناء و ساختن این جامعة الازهر (دانشگاه الازهر) فاتحه آن شبستان سابق را به نام قدیمى و كهن خواند.

  •  معلوم است كه: در این جامعه منبر نیست؛ تریبون است. شبستان نیست؛ سالن است.

  •  این همان خواسته استعمار است؛ این روش كاملًا پسندیده و مورد رضایت آنهاست. این روش بطور واضح و آشكارا قرآن را برداشت. طبعاً فیزیك و شیمى و زبان انگلیسى بجاى بعضى از دروس تفسیریه و حدیثیه واقع شد.

  • خواسته استعمار، از میان رفتن قرآن است‌

  •  گِلادْسْتون نخست وزیر یهودى مسلك و صهیونیست انگلیسى كه‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

126
  •  استعمار انگلیس را جان داد، در مجلس اعیان، قرآن را از روى خشم و غضب بر روى تریبون كوفت و گفت: «تا این كتاب در بین مسلمین باشد، امنیت و اطاعت سرزمینهاى مسلمان نشین در برابر استعمار انگلیس محال است».1

  •  از میان بردن قرآن، سوزاندن و غرق ساختن آن نیست، انگلیسیها هم چنین كارى نكردند؛ به عُزلت در آوردن بواسطه عدم تدریس و تدرّس، و عدم تلاوت و عدم رجوع به تفسیر و عدم عمل به احكام آن است. و در اینكار موفّق شدند، و قرآن را از صحنه عمل برداشتند.

  •  ما اگر امروز ببینیم در حوزه‌ها مثلًا قدرى در علم اصول آنهم در بعضى از مباحث زیاده روى میشود، باید بجاى آنها درس تفسیر رسمى و درس نهج البلاغه رسمى و درس معارف عالیه را قرار دهیم؛ نه آنكه آنها را حذف نموده و بجایش زیست شناسى و علم طبیعى و زبان خارجى قرار دهیم. ما باید در عربیت آنقدر توانا و استوار باشیم كه گوئى زبان اوّل ما كه زبان مادرى ماست، عربى است. بنابراین چقدر خوب است كه موشكافى در لغات قرآن و نهج البلاغه بنمائیم. و بدینوسیله به قرآن جامه عمل بپوشانیم. اینست طریقه ترقّى و

    1. در کتاب «نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير» در ص ٣٠، از کتاب «سيرى در انديشه سياسى عرب» تأليف دکتر حميد عنايت نقل کرده است که: اروپائيان چون اعتقاد دينى مسلمانان را استوارترين پيوند ميان آنان ميبينند، ميکوشند تا با نام مخالفت با تعصّب، اين پيوند را سست کنند ولى خود از هر گروه و کيش به تعصّب دينى گرفتارند. گلادسْتون ترجمانى است از روح پطرس راهب يعنى بازنماى جنگهاى صليبى. انتهى. و به دنبال اين مطلب گويد: واقع بينى سيّد (سيّد جمال الدّين اسدآبادى) پس از حدود نيم قرن بخوبى آشکار شد. آنگاه که: افسر اروپائى فرمانده ارتش يهود در جنگ اوّل اعراب و اسرائيل، بيت المقدّس را از مسلمانان گرفت و تحويل يهوديان داد و دولت صهيونيستى اسرائيل تشکيل شد، گفت: «الآن جنگهاى صليبى پايان يافت».

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

127
  •  تكامل، و گرنه مانند عبد النّاصر جامعة الازهر ساختن و پسران و دختران طلبه را با هم فیزیك و شیمى یاد دادن، عین مرام و منظورِ گِلادسْتون میباشد؛ گرچه خود ندانیم‌

  • .

    مطلب سوّم: انتظار حوزه علمیه از مربیان و گردانندگان آن چیست؟

  •  و امّا مطلب سوّم، و آن اینست كه: انتظار حوزه از فارغ التّحصیلان و مجتهدان و مربّیان و گردانندگان آن چیست؟ رویه و منهاج و سطح علمى و عملى آنان چطور باشد تا بتوانند از عهده این مسؤولیتِ عظیم برآیند؟!

  •  جواب این سؤال خیلى مشكل نیست! بلكه آسان است. زیرا انتظار مردم از سبزى فروش آنست كه: سبزى گندیده و آلوده نیاورد، سبزى خوب بیاورد. انتظار مردم از شهربانى آنست كه: پاسبانان متدین و خوشكار و خوش فهم را بر اموال و أعراض مردم بگمارد؛ و همچنین ...

  •  انتظار مردم از حوزه‌اى كه به نام روحانیت و معنویت و پاسدارى از جان و مال و ناموس و آبروى مردم، و از دین و دنیاى آنهاست، در كشورى كه همه مسلمانند و از مكتب تشیع اشراب میگردند، آنست كه: از خود بیرون دهد طلّاب پاكیزه و شایسته‌اى را كه مظهر قرآن و نشانگر روح رسول اللَه باشند، و سیمایشان محلّ تابش انوار ائمّه هُدى باشد. و در این زمان غیبت كه دست قاطبه مردم از ولىّ معصوم و امام زمان كوتاه است بتوانند در حدود خود بر آن منهاج عمل نموده و به مردم ارائه دهند. بتوانند معارف حقّه حقیقیه الهیه را براى مردم بازگو كنند، و مربّى اخلاقى و عملى آنها در راه هدف و وصول به قلّه توحید و اعلى رتبه ذروه كمال شخصیت انسان بوده باشند؛ بتوانند دین و دنیاى مردم را اداره كنند؛ و نه تنها از جهت ظاهر، بلكه از نقطه نظر ولایت باطنیه نیز دستگیر و راهنماى مردم باشند.

  •  مردمى باشند كه بتوانند علمى را كه رسول اللَه فرمود: ءَایةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَآئِمَةٌ بطور اكمل خودشان فراگیرند، و در مرتبه دوّم با

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

128
  •  گسترش شعاع وجودى خود، سطح عظیمى از مردم تابع و پیرو را به دنبال خویش كشیده، و همه منصورانه و مظفّرانه با سعادت تامّه و عافیت كامله بدون غلّ و غشّ و گرفتگى چهره، خندان و شاداب به سوى بهشت رهسپار شوند؛ هم دنیایشان آباد و هم آخرتشان.

  •  مردمى باشند امین و مأمون، و از خود گذشته و بخدا پیوسته و در حرم عزّ و وقار آرمیده، بلند نظر و بلند همّت، شكور، صبور، قانع، متواضع، شجاع، با ظرفیت؛ كه مدارج علمى از فقه و اصول و حكمت و فلسفه و تفسیر و حدیث و تاریخ و غیرها را طىّ كرده، و در معارج عملى و عرفان الهى در دست استاد موحّدِ رسیده واصل كامل، مدّتها در سیر بوده، و سالیان درازى را در دامان وى پرورش یافته باشند. و جامع بین حكمت نظرى و عرفان عملى، و در فقه خبیر و بصیر، و به سیره رسول اللَه و منهاج پیشوایان دینى داراى اطّلاع تامّ، و به قرآن مجید كتاب الهى وارد، و از شأن نزول و تفسیر آیات كاملًا با خبر بوده، و خودشان نیز قرآن و یا بیشترِ از آن را حفظ داشته باشند.

  •  آیا كسى كه خود را رهبر دین به سوى خدا میداند، میتواند خود معرفت به خداى را نداشته باشد و بگوید: معرفت همان معرفت اجمالى است كه خداوند یكى است و بس؛ همان معرفتى را كه پیره زنان دارند؟!

  •  امام ما: حضرت صادق علیه السّلام اینطور نمیگوید.

  • حوزههاى علمیه براى تربیت فقیه عارف باللَه است‌

  •  در «وافى» از «كافى» از محمّد بن سالم بن أبى سَلِمَة، از أحمد بن رَیان، از پدرش، از جمیل بن دُرّاج، از أبو عبد اللَه حضرت صادق علیه السّلام وارد است كه:

  •  قَالَ: لَوْ یعْلَمُ النَّاسُ مَا فِى فَضْلِ مَعْرِفَةِ اللَهِ تَعَالَى مَا مَدُّوا أَعْینَهُمْ إلَى مَا مُتِّعَ بِهِ الاعْدَآءُ مِنْ زَهْرَةِ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ نَعِیمِهَا وَ كَانَتْ دُنْیاهُمْ أَقَلَّ عِنْدَهُمْ مِمَّا یطُونَهُ بِأَرْجُلِهِمْ وَ لَنُعِّمُوا بِمَعْرِفَةِ اللَهِ تَعَالَى وَ تَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَنْ لَمْ یزَلْ‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

129
  •  فِى رَوْضَاتِ الْجِنَانِ مَعَ أَوْلِیآءِ اللَهِ.

  •  إنَّ مَعْرِفَةَ اللَهِ أُنْسٌ مِنْ كُلِّ وَحْشَةٍ، وَ صَاحِبٌ مِنْ كُلِّ وَحْدَةٍ، وَ نُورٌ مِنْ كُلِّ ظُلْمَةٍ، وَ قُوَّةٌ مِنْ كُلِّ ضَعْفٍ، وَ شِفَآءٌ مِنْ كُلِّ سُقْمٍ.

  •  ثُمَّ قَالَ: قَدْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَوْمٌ یقْتَلُونَ وَ یحْرَقُونَ وَ ینْشَرُونَ بِالْمَنَاشِیرِ وَ تَضِیقُ عَلَیهِمُ الارْضُ بِرُحْبِهَا فَمَا یرُدُّهُمْ عَمَّا هُمْ عَلَیهِ شَىْ‌ءٌ مِمَّا هُمْ فِیهِ مِنْ غَیرِ تِرَةٍ وَتَرُوا مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ بِهِمْ، وَ لَا أَذًى مِمَّا نَقَمُوا مِنْهُمْ إلَّا أَنْ یؤْمِنُوا بِاللَهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ.

  •  فَسئَلُوا رَبَّكُمْ دَرَجَاتِهِمْ! وَ اصْبِرُوا عَلَى نَوَآئِبِ دَهْرِكُمْ تُدْرِكُوا سَعْیهُمْ!1

  •  «فرمود: اگر مردم میدانستند كه چه فضیلتى را در معرفت خداوند تعالى حائز میگردند، چشمان خود را به آنچه دشمنان از آن متمتّع هستند، از بهجت و نضارت و ترى و تازگى حیات دنیا و نعمتهایش نمیدوختند، و دنیاى ایشان در نزد اینان از آنچه را كه در زیر پاهاى خود لگد میكنند كمتر بود، و تحقیقاً در نعمت معرفت خدا متنعّم بودند، و چنان در مسرّت و لذّت معرفتش متلذّذ بودند كه گوئى پیوسته و بطور جاودان در باغهاى بهشتى با اولیاى خدا در لذّت بسر میبرند.

  •  معرفت خدا انیسى است كه نمیگذارد هیچ وحشتى به انسان برسد، و رفیقى است كه هیچ تنهائى با او اثرى ندارد، و نورى است كه با او هیچ تاریكى‌

    1. «وافى» طبع سنگى، ج ١، ص ٤٢ و ٤٣

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

130
  •  و ظلمتى جمع نمیشود، و قدرتى است كه هیچ ناتوانى با او مجتمع نمیگردد، و شفائى است كه با وى هیچ مرضى تاب مقاومت نمى‌آورد.

  •  و پس از این فرمود: پیش از شما طوائفى بودند كه كشته میشدند و آتش زده میشدند و با ارّه استخوانهایشان بریده میشد، و دنیاى بدین وسعت و فراخى بر ایشان تنگ میشد؛ و با اینحال هیچ عاملى نمیتوانست ایشان را از آنچه با آنها از معرفت خدا بود، برگرداند و منصرف كند؛ بدون آنكه كسانى كه با اینها این اعمال را انجام میدادند نسبت به آنها حِقْدى داشته باشند و نه خونى از آنها ریخته باشند، و نه اذیتى از ناحیه ایشان به آنها رسیده باشد تا در اثر تلافى و انتقام، دست به چنین مجازاتى گشوده باشند.

  •  هیچ جرم و گناهى نداشتند مگر آنكه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.

  •  بنابراین، شما از خدایتان بخواهید تا درجات و مقاماتشان را به شما عنایت كند! و بر مصائب و مشكلات روزگارتان صبر كنید و شكیبا باشید تا به سعى و همّت و جدیت آنها برسید!»

  •  در اینجا مى‌بینیم امام علیه السّلام چگونه همّت و استوارى عرفاى باللَه را بیان میكند! و چه قسم شاگردان خود را به استقامت و پافشارى براى نگهداشتن عَلَم ایمان و معرفت خداوندى دعوت مینماید!

  •  اینها بودند كه پیوسته بطور متناوب در هر زمانى آمدند و با طلوع و تابش انوار حقّ و صفاتش در دلشان، نگهدار دین و شریعت و حافظ قرآن مبین بودند.

  • خلق را چون آب دان صاف و زلال‌   ***   اندر او تابان صفاتِ ذو الجلال‌

  • علمشان و عدلشان و لطفشان‌   ***   چون ستاره چرخ در آب روان‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

131
  • قرنها بگذشت و این قرن نویست‌   ***   ماه آن ماهست و آب آن آب نیست‌

  • عدل آن عدلست و فضل آن فضل هم‌   ***   لیک مستبدل شد آن قرن و امَم‌

  • قرنها بر قرنها رفت اى همام‌   ***   وین معانى برقرار و بر دوام‌

  • آب مُبْدَل شد در این جو چند بار   ***   عکس آن خورشید دائم برقرار1

  • جهان مرآت حسن شاهد ماست‌   ***   فَشاهِدْ وَجْهَهُ فى كُلِّ مِرْءَات‌

  • علوم دینیه بایستى براى راهیابى به عرفان خداوند باشد تا دل از انوار إلهى منوَّر گردد

  •  اینك كه طلّاب علوم دینیه از هر شهر و بلدى و از هر كوى و برزنى به سوى حوزه‌هاى علمیه گسیل میشوند، اگر با جان خود این معنى را لمس كنند و از سویداى دل خود دریابند كه: علوم دینیه نیز اگر وسیله زندگى و سرمایه دنیا باشد و بس، با سائر حِرَف و فنون تفاوتى ندارد؛ و اگر براى راهیابى به سوى خدا و عرفانش و براى تحقیق از سرّ عالم خلقت و علوم حقّه حقیقیه باشد، خداوند رحیم نیز باران فیض رحمت خود را بر آنان میبارد و دلهایشان را از انوار جمال و جلال خود درخشان میگرداند. مولانا در دفتر دوّم «مثنوى» گفته است:

  • هر کجا دردى دوا آنجا رود   ***   هر کجا فقرى نوا آنجا رود

  • هر کجا مشکل جواب آنجا رود   ***   هر کجا پستى است آب آنجا رود

    1. «مثنوى معنوى» ملّاى رومى، طبع ميرخانى، ج ٦، ص ٦٠٧، سطر ٢٢؛ و ص ٦٠٨، سطر ١ و ٢

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

132
  • آب کم جو تشنگى آور بدست‌   ***   تا بجوشد آبت از بالا و پست‌

  • تا سَقَاهُمْ رَبُّهُم آید خطاب‌   ***   تشنه باش اللَهُ أعْلَم بالصَّواب‌1

  •  و همچنین با تكرار سه بیت اوّل در دفتر سوّم گفته است:

  • هر چه روئید از پى محتاج رُسْت‌   ***   تا بیابد طالبى چیزى که جُسْت‌

  • حقّ تعالى کاین سموات آفرید   ***   از براى رفع حاجات آفرید

  • هر که جویا شد بیابد عاقبت‌   ***   مایه‌اش درد است و اصل مرحمت‌

  • هر کجا دردى دوا آنجا رود   ***   هر کجا فقرى نوا آنجا رود

  • هر کجا مشکل جواب آنجا رود   ***   هر کجا پستى است آب آنجا رود

  • آب کم جو تشنگى آور بدست‌   ***   تا بجوشد آبت از بالا و پست‌2

  •  و چقدر عالى و پر محتوى، سنائى حكیم علَیهِ الرّحمةُ و الرِّضوان این واقعیت را در قالب نظم در آورده است:

  • دل آنکس که گشت بر تن شاه‌   ***   بود آسوده ملک از او و سپاه‌

  • بد بود تن چه دل تباه بود   ***   ظلم لشکر ز ضعف شاه بود

  • این چنین پر خلل دلى که تو راست‌   ***   دد و دیوند با تو زین دل راست‌

  • پاره گوشت نام دل کردى‌   ***   دل تحقیق را بحِل کردى‌

  • اینکه دل نام کرده‌اى به مجاز   ***   رو به پیش سگان کوى انداز

  • از تن و نفس و عقل و جان بگذرد   ***   در ره او دلى بدست آور

  • آنچنان دل که وقت پیچاپیچ‌اند   ***   رو جز خدا نیابى هیچ‌3

  •  لا یحِلُّ الْفُتْیا لِمَن لا یسْتَفْتِى مِنَ اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ بِصَفآءِ سِرِّه‌

  •  از اینجاست كه در احادیث كثیره‌اى، علمى را فقط علم حقیقى‌

    1. همان مصدر، ج ٢، ص ١٥٣، سطر ٩ و ٠١
    2. همان مصدر، ج ٣، ص ٢٨٣، سطر ٦ تا ٩
    3. «سفينة البحار» ج ٢، ص ٤٤١

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

133
  •  شمرده‌اند كه در دل نشیند، و ملازم با عمل باشد.

  •  در «مصباح الشّریعة» آمده است: قَالَ الصَّادِقُ عَلَیهِ السَّلَامُ: لَا یحِلُّ الْفُتْیا لِمَنْ لَا یسْتَفْتِى مِنَ اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ بِصَفَآءِ سِرِّهِ، وَ إخْلاصِ عَمَلِهِ وَ عَلَانِیتِهِ، وَ بُرْهَانٍ مِنْ رَبِّهِ فِى كُلِّ حَالٍ. لِانَّ مَنْ أَفْتَى فَقَدْ حَكَمَ؛ وَ الْحُكْمُ لَا یصِحُّ إلَّا بِإذْنٍ مِنَ اللَهِ وَ بُرْهَانِهِ. وَ مَنْ حَكَمَ بِخَبَرٍ (بِالْخَبَرِ ـ خ ل) بِلا مُعَاینَةٍ فَهُوَ جَاهِلٌ مَأْخُوذٌ بِجَهْلِهِ، وَ مَأْثُومٌ بِحُكْمِهِ.

  •  قَالَ النَّبِىُّ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ ءَالِهِ: أَجْرَؤُكُمْ عَلَى الْفُتْیا أَجْرَؤُكُمْ عَلَى اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ.

  •  أَوَلَا یعْلَمُ الْمُفْتِى أَنَّهُ هُو الَّذِى یدْخُلُ بَینَ اللَهِ تَعَالَى وَ بَینَ عِبَادِهِ وَ هُوَ الْجَآئِزُ (الْحَآئِرُ ـ خ ل) بَینَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ.1 و2

    1. «مصباح الشّريعة» باب ٦٣، ص ٤١ و ٤٢، از طبع نشر کتاب مصطفوى؛ و ص ٦٧ تا ٧١، ج ٢، و به شماره رديف ص ٣٥١ تا ص ٣٥٥ از شرح فارسى «مصباح الشّريعة» ملّا عبد الرّزّاق گيلانى و تصحيح محدّث ارموى؛ و «بحار الانوار» طبع کمپانى، ج ١، ص ١٠١، بابُ النّهىِ عن القَولِ بغَيرِ علْم؛ و «مستدرک الوسآئل» طبع سنگى، ج ٣، ص ١٩٤، بابُ ما يتعلَّقُ بأبوابِ صفاتِ القاضى و ما يجوزُ أن يَقضِىَ به؛ و «المحجّة البيضآء» ج ١، ص ١٤٧ و ١٤٨
    2. و قال سُفيانُ بنُ عُيَيْنةَ: کيفَ يَنْتَفِعُ بِعلمى غَيرى و أنا قَدْ حَرَمْتُ نَفسى نَفعَها؟ و لا تَحِلُّ الفُتْيا فى الحلالِ و الْحَرامِ بينَ الخَلقِ إلّا لِمَنِ اتَّبَعَ الحقَّ مِن أهلِ زمانِهِ و نَاحيتِه و بَلَدِه بالنّبىِّ صَلّى اللَهُ علَيه و ءَالِه (إلّا لِمَنْ کانَ أتْبَعَ الخَلقِ من أهْلِ ... بِالحقِّ- خ ل) و عَرَفَ ما يَصلَحُ من فُتْياه؛ قال النّبىُّ صَلّى اللَه عَلَيه و ءَالِه: و ذَلِک لَرُبَّما وَ لَعَلَّ وَ لَعَسَى، لِانَّ الفُتْيا عَظيمَةٌ. قالَ أميرُالمُؤْمِنينَ عَلىٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ لِقاضٍ: هَلْ تَعْرِفُ النّاسِخَ مِنَ الْمَنْسوخِ؟! قالَ: لا! قالَ: فَهَلْ أشْرَفْتَ عَلَى مُرادِ اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ فى أمْثالِ الْقُرْءَانِ؟ قالَ: لا! قالَ: إذًا هَلَکتَ وَ أهْلَکتَ. و المُفْتى يَحْتاجُ إلَى مَعْرفةِ معانى القُرءَانِ و حَقآئقِ السُّننِ و مَواطنِ (بَواطن- خ ل) الإشاراتِ و الآدابِ و الإجماعِ و الاخْتلافِ، و الاطّلاعِ علَى اصولِ ما اجْتمَعوا علَيْهِ و ما اخْتلَفوا فيه، ثُمّ إلَى حُسنِ الاخْتيارِ، ثُمّ إلَى العَملِ الصّالحِ ثُمّ الْحِکمَةِ، ثُمّ التَّقْوَى، ثُمّ حينَئِذٍ إنْ قَدَرَ!

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

134
  •  «حضرت صادق علیه السّلام گفتند: حلال نیست فتوى دادن، براى كسى كه خودش در هر حال از روى صفا و پاكى سرّش و از روى اخلاص در عملش و اخلاص در كارهاى آشكارش و از روى برهان و حجّتى از جانب پروردگارش، مسائل را از خدا نمیپرسد و از او استفتاء نمینماید. چون كسى كه فتوى میدهد، حكم كرده است؛ و حكم بدون اذن و اجازه خدا و بدون حجّت و برهانى از سوى وى صحیح نیست. كسى كه بدون مشاهده و عیان خود، از روى خبرى كه شنیده است حكم نماید جاهل است؛ وى را به جهلش اخذ میكنند و به حكمش گنهكار به شمار میآورند.

  •  رسول اكرم صلّى اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: بیباكترین شما بر فتوى دادن، بیباكترین شما بر خداوند عزّ و جلّ است.

  •  آیا شخص فتوى دهنده نمیداند كه: او در میان خداى تعالى و میان بندگانش داخل شده است؟! و اوست كه پیوسته در میان بهشت و دوزخ روان است (متحیر و سرگردان است ـ نسخه بدل)؟!»1

    1. محيى الدّين عربى در کتاب «فتوحات مکيّة» ج ٣، ص ٦٩، باب ٣١٨ گويد: فَما ثَمَّ شارِعٌ إلّا اللَهُ تعالَى. قالَ اللَهُ تعالَى لِنبيِّه صلَّى اللَهُ علَيهِ (و ءَالِه) و سلَّم: لِتَحْکمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراک اللَهُ و لَمْ يَقُلْ بِما رَأيْتَ بَلْ عَتَبَه سُبحانَه و تعالَى لَمّا حَرَّمَ علَى نَفْسِه بِاليَمين فى قضيَّةِ عآئِشةَ و حفصةَ فقالَ تعالَى: يأيُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرّمُ مَآ أَحَلَّ اللَهُ لَک تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوجِک. فکانَ هذا مِمّا أرَتْهُ نَفْسُه، فَهذا يَدُلُّک أنّ قوْلَه تعالَى: بِما أَراک اللَهُ أنّه ما يوحَى بِه إلَيْه لا ما يَراه فى رَأْيِه. فلَوْ کانَ الدّينُ بالرَّأْىِ لکانَ رَأْىُ النّبىِّ صلَّى اللَهُ علَيه (و ءَالِه) و سلَّم أوْلَى مِن رَأْىِ کلِّ ذى رَأْىٍ؛ فإذا کانَ هذا حالَ النّبِىِّ صلَّى اللَهُ عَلَيه (و ءَالِه) و سلَّم فيما أرَتْهُ نَفْسُه فکيفَ رَأْىُ مَن لَيْسَ بِمعْصومٍ، وَ مَنِ الخَطآءُ أقرَبُ إلَيه مِن الإصابةِ. فَدَلَّ أنّ الاجْتهادَ الَّذى ذَکرَه رسولُ اللَهِ صلَّى اللَهُ علَيه (و ءَالِه) و سلَّم إنّما هُوَ طَلبُ الدَّليلِ علَى تَعْيينِ الحُکمِ فى المَسألَةِ الواقِعةِ لا فى تَشْريعِ حُکمٍ فى النّازِلةِ فإنّ ذَلِک شَرْعٌ لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَهُ. تا آخر بحث خود در اين باب. ملّا سيّد صالح موسوى خلخالى شاگرد مبرّز ميرزا سيّد أبو الحسن جلوه اصفهانى که «مناقب» منسوب به محيى الدّين را شرح کرده است، در ص ٢٩ از طبع سنگى، همين عبارات محيى الدّين را از محدّث نيشابورى نقل کرده؛ و قول محدّث را در دلالت اين عبارات بر تشيّع محيى الدّين ذکر نموده است. و سپس محدّث گفته است: محيى الدّين در باب ديگرى از «فتوحات» گفته است: لا يَجوزُ أنْ يُدانَ اللَهُ بالرّأْىِ و هُوَ القَولُ بِغَيرِ حُجّةٍ و بُرهانٍ مِن کتابٍ و لا سُنّةٍ و لا إجْماعٍ. و أمّا القِياسُ فَلا أقولُ بِه و لا اقَلِّدُ فيه جُمْلةً واحدَةً؛ فما أوْجبَ اللَهُ علَينا الاخذَ بِقَولِ أحدٍ غَيرِ رَسولِ اللَهِ صلَّى اللَهُ علَيه (و ءَالِه) و سلَّم. آنگاه شرحى بر دلالت اين مرام بر تشيّع وى آورده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

135
  •  چنین فقیهانى كه جامع بین علم ظاهر و باطن و میان علم و عمل هستند، باید مربّى طلّاب و حوزه‌ها باشند. آنها علم حقیقى را از جانب حضرت ربّ میگیرند و بر متعلّمین پخش میكنند.

  •  شبها در محراب عبادت قیام دارند و با پاى محكم و استوار به كرنش و نیایش به درگاه حضرت معبود، دلهایشان مجذوب جذوات إلهیه و سبحات ربّانیه میشود؛ و روزها آنچه را كه گرفته‌اند پس میدهند و در این عالم وسیع شنا مینمایند و به عالم وجود إفاضه فیض مینمایند.

  • إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا* إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلًا.1

  •  «تحقیقاً آنچه در شب میرسد، براى تو گامى استوارتر و گفتارى پایدارتر است. و تحقیقاً از براى تو در روز مجال واسعى است كه در این عالم كثرات شنا كنى (و آنچه را كه در شب گرفته‌اى، در روز مصرف نمائى».)

  • علم مجازى همچون ناودانِ سوراخ است، و علم حقیقى همچون آب حیات‌

  •  و بنابراین، اجتهادى كه فقط از روى قواعد صورت گیرد، اجتهادى فرمولى میباشد. این اجتهاد همچون ناودان است كه آب حیات نیست. اگر هم آبى فرضاً در وى جارى گردد و حكم مطابق با واقع در آید، ظرف و وسیله براى گذر آن آب حیات بوده است. و خداى ناكرده اگر این ناودان شكسته و پاره‌

    1. آيه ٦ و ٧، از سوره ٧٣: المزّمّل

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

136
  •  شود، خرابیهاى آن بى شمار است. مولانا در دفتر پنجم «مثنوى» گوید:

  • علم چون در نور حقّ پرورده شد   ***   پس ز علمت نور یابد قوم لُدّ

  • هر چه گوئى باشد آنهم نور پاک‌   ***   کاسمان هرگز نبارد سنگ و خاک‌

  • آسمان شو ابر شو باران ببار   ***   ناودان بارش کند نبود بکار

  • آب اندر ناودان عاریتى است‌   ***   آب اندر ابر و دریا فطرتى است‌

  • فکر و اندیشه است مثل ناودان‌   ***   وحىِ مکشوفست ابر و آسمان‌

  • آب باران، باغ صد رنگ آورد   ***   ناودان همسایه در جنگ آورد1

  •  و همچنین در دفتر دوّم گوید:

  • علم تقلیدى بود بهر فروخت‌   ***   چون بیابد مشترى خوش برفروخت‌

  • مشترىّ علم تحقیقى حق است‌   ***   دائماً بازار او با رونق است‌

  • لب ببسته مست در بیع و شرى‌   ***   مشترى بیحد که اللَهُ اشْتَرَى‌

  • درس آدم را فرشته مشترى‌   ***   محرم درسش نه دیو است و پرى‌

  • آدَم أنْبِئْهُمْ بِأسْما درس گو   ***   شرح کن اسرار حقّ را مو به مو2

  • روایات درباره صاحبان علوم ظاهرى و مجازى‌

  •  روایتى عجیب از حضرت صادق علیه السّلام وارد است كه حقّاً موجب تنبیه و بیدار باش است:

  •  در «وافى» از «كافى» از محمّد، از ابن عیسى، از ابن فضّال، از علىّ ابن عقبة، از عُمَر از حضرت أبى عبد اللَه علیه السّلام روایت است كه: راوى گفت:

    1. «مثنوى» ملّا جلال الدّين رومى، طبع ميرخانى، ج ٥، ص ٤٨٥، سطر ٢ تا ٤؛ و از طبع ميرزا محمودى: ص ٤٩٨، سطر ١٢ تا ١٤
    2. «مثنوى» ج ٢، ص ١٨٥، سطر ٢٢ و ٢٣؛ در «إحيآء العلوم» ج ١، ص ١٧ گويد: رسول خدا صلّى اللَه عليه و آله به وابِصَة گفتند: اسْتَفْتِ قَلْبَک؛ وَ إنْ أفْتَوْک! وَ إنْ أفْتَوْک! وَ إنْ أفْتَوْک! «تو خود از دلت استفتا کن و مسائل را بپرس؛ و اگرچه براى تو ديگران فتوى دهند! و اگرچه براى تو ديگران فتوى دهند! و اگرچه براى تو ديگران فتوى دهند!»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

137
  •  قَالَ لَنَا ذَاتَ یوْمٍ: تَجِدُ الرَّجُلَ لَا یخْطِى بِلَامٍ وَ لَا وَاوٍ خَطِیبًا مِسْقَعًا1 وَ لَقَلْبُهُ أَشَدُّ ظُلْمَةً مِنَ اللَیلِ الْمُظْلِمِ؛ وَ تَجِدُ الرَّجُلَ لَا یسْتَطِیعُ تَعْبِیرًا عَمَّا فِى قَلْبِهِ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبُهُ یزْهَرُ كَمَا یزْهَرُ الْمِصْبَاحُ.2

  •  «حضرت روزى بما گفتند: شما مردمى را مییابید كه در سخن گفتن چنان استادند كه حتّى در یك حرف، همچون لام و یا واو اشتباه نمیكنند. خطیبى هستند بلیغ، و یا جَهْورىّ الصّوت، و یا بطور مسلسل بدون ارتعاش و لكنت لسان خطبه میخوانند؛ امّا قلبشان تاریكتر است از شب تاریك. و همچنین شما مردمى را مییابید كه توانائى ندارند كه آنچه را در نیت دارند بر زبان آورند؛ امّا قلبشان همچون چراغ درخشان نور میدهد.»

  •  در ج ٢، «اصول كافى» ص ٢١٤ با إسناد خود از ابن اذَینَه روایت كرده است از حضرت إمام جعفر صادق علیه السّلام كه گفت: إنَّ اللَهَ عَزّ وَ جَلَّ خَلَقَ قَوْمًا لِلْحَقِّ فَإذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْحَقِّ قَبلَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا یعْرِفُونَهُ؛ وَ إذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْبَاطِلِ أَنْكَرَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا یعْرِفُونَهُ. وَ خَلَقَ قَوْمًا لِغَیرِ ذَلِكَ فَإذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْحَقِّ أَنْكَرَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا یعْرِفُونَهُ؛ وَ إذَا مَرَّ بِهِمُ الْبَابُ مِنَ الْبَاطِلِ قَبِلَتْهُ قُلُوبُهُمْ وَ إنْ كَانُوا لَا یعْرِفُونَهُ.

  •  «خداوند عزّ و جلّ گروهى را براى حقّ آفریده است. در اینصورت اگر درى از حقّ بر آنها بگذرد دلهایشان آن را تصدیق میكند و اگرچه آن را نشناخته باشند؛ و اگر درى از باطل بر آنها بگذرد دلهایشان آن را انكار میكند و اگرچه آن را نشناخته باشند. و گروهى را خداوند براى باطل آفریده است؛ بنابراین اگر درى از حقّ بر آنها بگذرد دلهایشان آن را انكار میكند و اگرچه آن را نشناخته باشند؛ و اگر درى از باطل بر آنها بگذرد دلهایشان آن را تصدیق میكند و اگرچه آن‌

    1. محقّق فيض فرموده است: المِسْقَع هم با سين و هم با صاد صحيح است. و به معناى بليغ و يا کسى که صدايش بلند است و يا کسى که بطور مسلسل سخن ميگويد و در گفتارش لرزه و لکنت نيست، ميباشد.
    2. «وافى» ج ١، از طبع سنگى، جزء سوّم، ص ٥١، بابُ أصنافِ القلوبِ و تَنقّلِ أحوالِ القلب

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

138
  •  را نشناخته باشند.»

  •  از نظیر همین افراد خودخواه و دنیاپرست و محبّ ریاست است كه مرحوم صدر المتألّهین قدَّس اللَهُ نفسَه شِكوه دارد و مینالد؛ تا آنكه میگوید:

  •  ( (وَ الْعَجَبُ أنَّهُ مَعَ الْبَلآءِ كُلِّهِ وَ الدّآءِ جُلِّهِ تَمَنَّى نَفْسُهُ الْعَثورَ وَ تُدَلّیهِ بِحَبْلِ الْغُرورِ أنَّ فیما یفْعَلُهُ مُریدُ وَجْهِ اللَهِ، وَ مُذیعُ شَرْعِ رَسولِ اللَهِ، وَ ناشِرُ عِلْمِ دینِ اللَهِ، وَ الْقآئِمُ بِكِفایةِ طُلابِ الْعِلْمِ مِنْ عِبادِ اللَهِ. وَ لَوْ لَمْ یكُنْ ضُحْكَةً لِلشَّیطانِ وَ سُخْرَةً لِاعْوانِ السُّلْطانِ، لَعَلِمَ بِأدْنَى تَأَمُّلٍ أنَّ فَسادَ الزَّمانِ لا سَبَبَ لَهُ إلّا كَثْرَةُ أمْثالِ اولَئِكَ الْفُقَهآءِ الْمُحَدِّثینَ، الْمُحْدَثینَ فى هَذِهِ الاوانِ الَّذینَ یأْكُلونَ ما یجِدونَ مِنَ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ، وَ یفْسِدونَ عَقآئِدَ الْعَوآمِّ بِاسْتِجْرآئِهِمْ عَلَى الْمَعاصى اقْتِدآءً بِهِمْ وَ اقْتِفآءً لِا ثارِهِمْ فَنَعوذُ بِاللَهِ مِنَ الْغُرورِ وَ الْعَمَى فَإنَّهُ الدّآءُ الَّذى لَیسَ لَهُ دَوآءٌ.1

    1. «الواردات القلبيّة فى معرفة الرّبوبيّة» طبع سنگى، که با هفت رساله ديگر از صدر المتألّهين و يک رساله ديگر از سيّد صدر الدّين شيرازى در يک مجموعه طبع و تجليد شده است، ص ٢٥٨، فيض بيست و سوّم؛ و نيز دکتر احمد شفيعيها اين رساله را جداگانه تصحيح و طبع نموده است، و اين گفتار در ص ٨٨، در فيض بيست و سوّم وارد است: «و عجيب آنست که: با اين بلاى عامّى که به او رسيده، و اين مرض همگانى که سراپاى وى را فرا گرفته است، نفسش تمنّاى لغزش دارد، و با ريسمان غرور او را ميکشاند به آنکه: در آنچه را که بجا ميآورد، فقط منظورش تقرّب به خدا بوده است، و مقصودش اشاعه شريعت رسول اللَه. و نشر دهنده علوم دين خدا، و بر پاخاسته براى اداره امور و کفايت طلّاب علم از بندگان خدا بوده است. و اگر مورد خنده شيطان نبود، و اگر مسخره کمک کاران سلطان نبود (که از آنها مقرّرى ميگيرد و صرف طلّاب مينمايد) با مختصر تأمّلى در مييافت که سبب فساد زمانه چيزى نيست مگر کثرت أمثال اينگونه فقيهان و محدّثانى که در اين أوان تازه پيدا شده‌اند که آنچه را که از حلال و حرام بدست آورند، ميخورند و بواسطه تجرّى و بيباکيشان بر معاصى، عقيده عوامّ از مردم را تباه ميکنند، زيرا عوامّ از آنها پيروى مينمايند، و از عمل آنها تأسّى و متابعت دارند. بنابراين، ما بخدا پناه ميبريم از غرور و نابينائى، زيرا اين مرضى است که قابل درمان نيست.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

139
  •  این حقیر در مباحث اجتهاد و تقلید به ثبوت رسانیده‌ام كه: از شرائط حتمیه افتاء و حكم، از جزئیت به كلّیت پیوستن است؛ و تا عبور از عالم نفس نگردد و معرفت حضرت ربّ پیدا نشود، این شرط متحقّق نمیشود.

  •  بطور اجمال و سربسته در «رساله بدیعه: در تفسیر آیه‌ الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ﴾ در بحث ضمنى ولایت فقیه آورده‌ام؛ و از حدیث «نهج البلاغة» و گفتار أمیر المؤمنین علیه السّلام با كمیل، و از نامه آنحضرت به مالك أشتر، و شواهدى دیگر كه در آنجا ذكر شده است، این معنى مشهود است.

  •  امّا بحث تفصیلى در این مقام نیاز به كتاب مستقلّى در اجتهاد و تقلید، و شرائط مفتى و حاكم دارد كه بحول و قوّه خداوند متعال، منوط به مجالى واسع و موفّقیتى بیشتر است.1

  • لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى‌ وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.2

  •  «حمد و سپاس اختصاص به حضرت او دارد چه در نشأه اوّلین، و چه در

    1. للّه الحمد، بعد از تأليف اين کتاب، مباحثى بنام «ولايت فقيه در حکومت إسلام» در ٤ جلد به رشته تحرير درآمد، که در آن از شرائط تحقّق ولايت فقيه در زمان غيبت امام زمان عجَّل اللَهُ فرَجه الشّريف، و حدود و ثغور فرامين آن، و نقش آن در جامعه اسلامى، و تعهّد مسلمين نسبت به اجراى منويّات حاکم شرع بحث مستوعب و تامّى شده است.
    2. ذيل آيه ٧٠، از سوره ٢٨: القصص

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

140
  •  نشأه آخرین و حكم نیز اختصاص به او دارد؛ و همگى شما بازگشتتان به سوى اوست‌

  • «كلید گنج سعادت قبول اهل دل است»

  •  خواجه حافظ شیرازى غزلى دارد كه حاوى یك دنیا لطائف و اشارات است:

  • مرا به رندى و عشق آن فَضُول عیب کند   ***   که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

  • کمال سرّ محبّت ببین نه نقص گناه‌   ***   که هر که بى هنر افتد نظر به عیب کند

  • ز عطر حور بهشت آن نفَس برآید   ***   بوى که خاک میکده ما عبیر جَیب کند

  • چنان بزد ره اسلام غمزه ساقى‌   ***   که اجتناب ز صَهْبا مگر صُهَیب کند

  • کلید گنج سعادت قبول اهل دلست‌   ***   مباد کس که در این نکته شک و رَیب کند

  • شبان وادى أیمن گهى رسد   ***   به مراد که چند سال به جان خدمت شعیب کند

  • ز دیده خون بچکاند فسانه حافظ   ***   چو یاد وقت و زمان شباب و شَیب کند1

    1. «ديوان خواجه حافظ شيرازى» طبع پژمان، ص ٥٧، غزل ١٢٥

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

141
  •  

  •  

  • إشكال چهارم: إعراض روشنفكران از مبانى اسلامى، در اثر فرهنگ خارجى

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

143
  •  

  •  

  • إعراض روشنفكران از مبانى اسلامى، در اثر فرهنگ خارجى

  •  

  •  

  •  اشكال چهارم صاحب مقاله «بسط و قبض تئوریك شریعت، نظریه تكامل معرفت دینى» آنست كه ایشان ضعف توجّه مردم را به دین بعد از مشروطیت، ضعف اقتصاد مدوّن و فقه و حكمت دانسته‌اند، كه در برابر هجوم سیل فرهنگ غرب عقب نشینى كردند؛ و چون در میان علماء و فلاسفه و كتب آنها چیز معتنابهى نبود فلهذا شیفته و دلباخته آن تمدّن شدند.

  •  ایشان میگویند:

  •  از انصاف هم دور نیفتیم پاره‌اى از روشنفكران كه در تاریخ معاصر ما نسبت به دین بیمهرى ورزیدند نه از سر كینه با دیانت بود؛ بیشتر از آن رو بود كه دیانتى كه بدانان عرضه میشد صورتى زیبا و نمكین نداشت. در اوان مشروطیت كه سیل معارف غربى در دیار ما جارى شد، و فلسفه و علم و حقوق و سیاست آنان، اذهان نوجویان و مشتاقان را پر كرد، و همگان را بهتى و حیرتى مَهیب در گرفت و خود باختگیها و تمكینها القاء و تلقین شد؛ درست وقتى بود كه پیكر تفكّر دینى به رنجورى و بیمارى بسیار مبتلا بود. جز چند ادب فقهى از آن، چه مانده بود كه دل زیركان را برباید؟! نه اقتصاد مدوّن، نه سیاست مدوّن، نه حكمت گره‌گشا، و نه پویائى كار ساز داشت. و از جهان معاصر خود

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

144
  •  تقریباً هیچ نمیدانست.

  •  و دیگرچه جاى توقّع بود كه مشتغلان به حكمت و ادب، اندیشه‌هاى آراسته و تزیین كرده و حقّ و باطل بهم آمیخته فرنگ را واگذارند، و دل به چند رأى مشوّش و ادب خشك ببندند؟!

  •  آن، نه توطئه تاریخ بود، نه مقتضاى وجود موهومى بنام غرب؛ بلكه لازمه رویارویى توانمندان و ناتوانان بود.1

  • پاسخ گفتار مقاله بسط و قبض، گفتار مؤلّف كتاب «راه طىّ شده» است‌

  •  پاسخِ این گفتار، عین مطلبى است كه: آقاى مهندس مهدى بازرگان در كتاب «راه طىّ شده» آورده‌اند. ایشان میگویند:

  •  مطلبى كه در اینجا در حاشیه مبحث اصلى پیش میآید، و خود موضوع قابل مطالعه جداگانه ایست، تأثیر خصوصیات مذهب مسیح در طرز فكر و طرز انتقاد مخالفینِ امروزى مذاهب در دنیا میباشد. البتّه اغلب انتشاراتى كه در كشور ما علیه ادیان دیده میشود و جنبه جدّى علمى دارد، ترجمه مستقیم یا اقتباس غیر مستقیم از نوشته‌هاى اروپائیان است.

  •  اگر دقّت كرده باشید، در این انتقادها چه بطور صریح و چه تلویحاً نظر به دیانت و به روحانیون مسیحى میباشد. انتقاد كنندگان غالباً به همانجا متوقّف شده‌اند. بعضى دیگر از آنها ابداً اطّلاع از اسلام نداشته، یا نخواسته‌اند آن را به حساب بیاورند. و بعضى دیگر توجّه ضعیف به آن كرده‌اند، بطوریكه در عالم مطلق تحقیق این مطالعات و انتقادات كاملًا ناقص و نارسا هستند.

  •  البتّه ما مسلمین حضرت عیسى علیه السّلام و تعلیمات او را از جانب‌

    1. مقاله بسط و قبض تئوريک شريعت، «کيهان فرهنگى» شماره ٥٠، ارديبهشت ماه ١٣٦٧، شماره ٢، ص ١٧، ستون دوّم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

145
  •  خدا میدانیم، و حضرت رسول «مُصَدِّقًا لِما بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ الانْجیل»1 بوده است؛ ولى همانطور كه ادیان مطابق سیر تكاملى بشر پیش رفته‌اند، بشر هم بایستى تبعیت از سیر تكاملى انبیاء كرده باشد.

  •  بسیارى از ایرادهائى كه انتقاد كنندگان به مذاهب میگیرند، یا در نتیجه تحریف مذهب حضرت مسیح است كه در اثر طول زمان و فقدان نسخه اصلى «انجیل» حاصل شده است؛ و یا بواسطه وجود نواقص و عدم تناسبهائى میباشد كه جواب آنها به وجه كامل در اسلام داده شده است.

  •  اگر مخالفین دین، تحقیق كافى در اسلام كرده بودند، و اگر اروپائیان به تناسب سائر شؤون تكامل یافته خود در دیانت نیز دست از كهنه پرستى برداشته، متجدّد و مسلمان شده بودند، مسلّماً طرز انتقادها جور دیگر میشد، و مسلّماً دنیا غیر از این كه هست میبود.2

  •  این كلام گفتارى است استوار. تاریخ مشروطیت و وقایع پس از آن تا ابتداى انقلاب اسلامى و تشكیل حكومت اسلام كاملًا در دست است كه جز سیطره فرهنگى و نظامى و سیاسى و اقتصادى بى‌محتواى غرب بر اسلام چیزى دگر نبوده است. روشنفكرانى كه مجذوب اروپا بودند، همان أفرادى هستند كه روابط مستقیم با آنها داشتند؛ و اینها بودند كه آتش بیدینى را دامن میزده‌اند. نام یكایك آنها و شرح حال و روش و منهاجشان در تاریخ آمده است‌

    1. آنچه در آيه ٣ و ٤، از سوره ٣: ءَال عمران است: نَزَّلَ عَلَيْک الْکتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ* مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ ميباشد؛ و در هيچ جاى قرآن آيه‌اى درباره حضرت رسول اکرم صلّى اللَه عليه و آله و سلّم به عبارت: مُصَدِّقًا لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ الانْجيلِ نداريم.
    2. کتاب «راه طىّ شده» طبع اوّل ١٣٢٧ شمسى، تعليقه ص ٢٩ و ٠٣

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

146
  •  تحمیل فرهنگ غرب با شلّاق و سر نیزه و حبس و شكنجه و اعدام صورت گرفت. باز هم مردمِ فطرةً مسلمان، آن را از جان نمیخریدند، و جز ظاهرى بیش نبود. مردم مسلمان دیانت خود را گرچه مستلزم همه گونه محرومیتهاى اجتماعى بود حفظ كردند. و از دسائس و شیطنت و خیانت و جنایت همین روشنفكران خود فروخته كاملًا با اطّلاع بودند. و طریق ورود آن فرهنگ را كه غیر از الفاظى پوچ و تو خالى چیزى نبود نیز بخوبى ادراك میكردند. و قیامها و اقدامشان منجرّ به تلف و نابودى شد. و اینك بحمد اللَه روشن است كه: اساس سیاست خارجیان بر مكر و حیله و بهتان و دروغ و حِلّیت إتلاف نفوس معصوم و بى گناه براى فربهى و چاقى آنان است.

  • علوم و معارف اسلامى در عصر مشروطیت و بعد از آن، در حدّ كمال بوده است‌

  •  در بدء مشروطیت هم اقتصاد بسیار عالى در دست بود؛ مگر فقه «مكاسب» شیخ مرتضى انصارى تمام دوره خود را بر معاملات از روى دقیق‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل قرار نداده است؟ و هم فقه به درجه أعلى بود؛ مگر حوزه‌هاى درس و كتب مؤلَّفه فقهیه در نجف و سامرّاء از شاگردان شیخ انصارى مانند آیت اللَه حاج میرزا محمّد حسن شیرازى، و آخوند ملّا محمّد كاظم خراسانى، و حاج میرزا محمّد حسین نائینى و غیرهم متشكّل نبود؟!

  •  و هم تدریس حكمت به اعلى درجه بود؛ مگر استادانى همچون آقا میرزا سید أبو الحسن جلوه اصفهانى، و آقا میرزا طاهر تنكابنى، و حاج میرزا مهدى آشتیانى و غیرهم كه هر كدام عالَمى از تحقیق بوده‌اند، در چه دوره و عصرى بوده اند؟!

  •  آثار این قبیل از بزرگان اینك همه در دست است. و روشنفكران فعلى ما قدرت آن را ندارند كه بتوانند كلامشان را بفهمند؛ و مسائل مطروحه آنها را ادراك كنند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

147
  •  حقّ مطلب اینست كه: سیاست بازان خارجى، با همدستى و تردستى روشنفكران از خانه بدور افتاده و شب در مكان ناامن خوابیده، متّحدانه و متّفقانه درهاى كشور را گشودند، تا بادهاى زرد عَفِن و وبائى از جانب مغرب وزید و مردم را متعفّن نمود. همه وبا آلوده و خراب، دوران سیاه و تاریكى را گذراندند.

  •  اینك فقه و اقتصاد و حكمت و ادب اصیل اسلام، چون با قوانین متّخذه و فلسفه و ادب آنها مقایسه و موازنه میگردد، بى اعتبارى آنها و مكتبشان و درسشان مشهود میشود.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

149
  •  

  •  

  • إشكال پنجم: مجاز و استعاره قرآن، عین صدق و بلاغت است

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

151
  •  

  •  

  • مجاز و استعاره قرآن، عین صدق و بلاغت است

  •  

  •  

  •  اشكال پنجم آنست كه: ایشان میان كلام مجاز و كلام دروغ فرق نگذاشته‌اند؛ و گفتار مجازى را كه در قرآن كریم بسیار وارد شده است، در اصل از جنس دروغ پنداشته‌اند. آنگاه در بعضى از آیات قرآن و مفاهیم صحیح و راقى آن دچار اشكال شده و گفته‌اند: یا باید كسى مجازات قرآن را قبول نكند، و یا باید معناى عدم ورود باطل را در قرآن، و عدم هَزْل و مسخره بودن، و قاطعیت آن را كه در قرآن آمده است طورى توسعه دهد كه با این مجازها تنافى نداشته باشد؛ و باز به قرآنى اینچنین كه حاوى مجاز ـ و در حقیقت دروغ ـ است ایمان داشته باشد.

  •  این فرازها نیز از عجائب نرسیدن و ادراك ننمودن مطالب سطحیه و ابتدائیه دارج در میان محصّلین است.

  •  ما ناچار براى تزییف و بیان نقاط ضعف، باید عین عباراتشان را بیاوریم، و سپس به پاسخ بپردازیم:

  •  و كافى است كسى در علم كلام، مَجاز و كنایه گفتن را در كلامِ بارى مُجاز نداند، تا آخرت را پر از كودكان پیر (يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً ـ المزّمّل) و دنیا را پر از دیوارهاى صاحب اراده ببیند (فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَ‌ ـ الكهف).

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

152
  •  و آنكه مَجاز را روا میشمارد، بودن آنها را ـ كه منطقاً از جنس دروغ است نه باطل میداند نه هزل و نه لغو، و همچنان به: لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ‌ و إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ* وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ‌ ایمان دارد.1

  • بحث درباره معناى حقیقى و مجازى، و صدق و كذب‌

  •  پاسخ: دروغ، عبارت است از خبر دادن از چیزى كه مخالف واقع باشد بدون نصب قرینه‌اى كه: این خبر مخالف واقع است. مثلًا كسى بگوید: زید آمد در جائى كه نیامده باشد، و یا زید نیامد در جائى كه آمده باشد.

  •  مَجاز عبارت است از استعمال لفظ در خلاف معناى مفهوم و متعارف در عرف، با نصب قرینه‌اى كه: این خلاف استعمال به جهتى از جهات بوده است. مثلًا كسى بگوید: شیرى دیدم كه مشغول تیراندازى بود، و منظورش از لفظ شیر، شیر درنده و حیوان بیابانى نباشد؛ بلكه مرد شجاع بوده باشد كه از او به سبب شَجاعتش تعبیر به شیر كرده است؛ و قرینه‌اى هم در گفتار خود براى این استعمال ذكر كرده است و آن عنوان تیرانداختن است. چون معلوم است كه شیر بیابانى تیراندازى نمینماید؛ مرد شجاعست كه تیرانداز است.

  •  اینگونه استعمال بسیار صحیح است. بلكه از جهت بلاغت و رسانیدن معنى و مراد متكلّم بلیغتر است، كه بواسطه علاقه‌اى كه میان معناى متعارف و معناى فعلى استعمالى موجود است لفظ را در معناى ثانوى استعمال كنند.

  •  اینگونه استعمال را استعمال مجازى گویند. و علاقه و وجه ارتباط میان دو معنى بسیار است؛ مانند علاقه إشراف، و علاقه تشبیه، و علاقه استلزام، و سائر انواع علاقه‌ها كه در بعضى از كتب بیان به بیست و پنج عدد رسانیده‌اند.2 و

    1. مقاله بسط و قبض تئوريک شريعت، «کيهان فرهنگى» شماره ٥٠، ارديبهشت ماه ١٣٦٧، شماره ٢، ص ١٧، ستون سوّم
    2. در حاشيه شيخ جواد طارُمى، بر «قوانين الاصول» مبحث حقيقت و مجاز، بحث کافى کرده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

153
  •  بعضى معتقدند كه علاقه‌ها غیر محصور است؛ و ملاك آن انتخاب و اختیار متكلّم است كه بر اساس ذوق عرفى خود، لفظى را كه از جهت وضع لغوى و یا وضع نَقْلى داراى معناى خاصّى است، در معناى مغایر آن (با وجود حفظ این رابطه و با نصب قرینه بر این استعمال) استعمال میكند.

  •  استعمال لفظ مجازى اختصاص به لغت عرب ندارد؛ در تمام زبانها هست. غایة الامر در ألسنه‌اى كه دائره لغت و اشتقاق و فصاحت و بلاغتش همچون عرب قویتر است، بیشتر است.

  •  هیچیك از زبانهاى دنیا از جهت گسترش لغت و مصادر اشتقاق، و از جهت لطف قریحه سخن، و فصاحت تامّ و بلاغت كامل، و انواع شعر بالبداهه سرودن، و معانى بسیار و مطالب فراوان و نكات دقیق را با عبارت موجَز و مختصرى بیان كردن، به قدرت لسان عرب نیست.

  •  ریشه و اصل زبانهاى پیشرفته دنیا به دو اصل بر میگردد: عربى و لاتین. و عربى از لاتین خیلى محكمتر و استوارتر است.

  •  آوردن مراد و مقصود واحد را به جهت رعایت دقیق نكات ادبى، بصورت الفاظ مختلف از حقائق و مجازات و تمثیلات و تشبیهات و استعارات، دلیل بر كمال و قوّت زبان است، كه: إنَّ مِنَ الْبَیانِ لَسِحْرًا «بعضى از انواع سخن چنان در افاده معنى و تسخیر افهام مخاطبان، با فنون بلاغت و استعمال مجازات و انواع استعارات مؤثّر است كه میتوان آنها را از اقسام سِحر نامید» دلالت بر این نكته دارد.

  •  قرآن كریم: كلام معجز الهى كه تا روز قیامت معجزه باقیه رسول اللَه است، به زبان عرب یعنى اكمل و اتمّ و اوسع و ابلغ زبانها آمده است، كه با نكات عجیب و دقیق، و مجازات و استعاراتى كه در آن هست، پیشواى كاروان بشریت باشد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

154
  •  گسترش زبان و ادبیات و استعمال مجازات و استعارات گوناگون‌1 موجب‌

    1. تعريف و أقسام استعاره- استعاره در حقيقت مجاز است، و فرق ميان آن و تشبيه آنست که در تشبيه بايد ادات تشبيه ذکر شود، مثل: زيدٌ کالاسد «زيد شبيه شير است» و در استعاره اينطور نيست.
      استعاره آنست که: يکى از دو جانب تشبيه ذکر شود؛ و مراد جانب ديگر باشد، به ادّعاى دخول مشبَّه در جنس مشبُّهٌ بِه با اثبات بعضى از مختصّات مشبَّهٌ به را براى مشبَّه. و آن بر دو قسم است: استعاره مصرَّحٌ بها و استعاره بالکناية.
      اوّل آنست که: آن يکى از دو جانب تشبيه که مذکور است مشبَّه به باشد. مثل اينکه بگوئى: رَأيتُ أسدًا فى الحَمّام «من شيرى را در حمّام ديدم» که مراد از شير، مرد شجاع است.
      دوّم آنست که: آن يکى از دو جانب تشبيه که ذکر شده است مُشبَّه باشد مثل: و إذا الْمَنيّةُ أنْشَبتْ أظْفارَها «و در وقتى که مرگ چنگالهاى خود را فرو برد» زيرا در اين عبارت، مرگ را به حيوان درنده تشبيه نموده و مشبّه که مرگ باشد مذکور است.
      سکاکى در «مفتاح العلوم» ص ١٩٨ و ١٩٩، از علم بيان گويد:
      فقط قسم استعاره مصرّح بها به دو قسم: تحقيقيّه و تخييليّه منقسم ميشود. مراد از تحقيقيّه آنست که مشبّهى که در کلام ذکرش نيامده است، چيز متحقّقى باشد، يا حسّى و يا عقلى. و مراد از تخييليّه آنست که: مشبَّه متروک، چيز وهمى باشد و تحقّقى در خارج و يا در عقل نداشته باشد، بلکه تحقّقش مجرّد وهم و پندار باشد. و هر يک از اين دو قسم يا قطعيّه هستند، و يا احتماليّه. مراد از قطعيّه آنست که: مشبّه متروک حملش بر آنچه تحقّق حسّى و يا عقلى و يا وهمى دارد، متعيّن باشد. و مراد از احتماليّه آنست که: مشبّه متروک صلاحيّت حمل را داشته باشد؛ گاهى بر چيزى که تحقّق دارد و گاهى بر چيزى که تحقّق ندارد (مگر در وهم). بنابراين اگر دو قسمى را که احتمالى است- چه تحقيقى و چه تخييلى- يک قسم حساب کنيم، مجموع اقسام استعاره‌ها چهار ميشود: ١- استعاره مصرّح بها تحقيقيّة قطعيّه ٢- استعاره مصرّح بها تخييليّة قطعيّه ٣- استعاره مصرّح بها احتماليّه أعم از تحقيقيّه و تخييليّه ٤- استعاره بالکنايه. از اين گذشته گاهى استعاره را به أصليّه و تبَعيّه قسمت ميکنند. معناى أصليّه آنست که: معناى تشبيه اوّلًا و بالذّات در مستعار داخل باشد؛ و مراد از تبعيّه آنست که: معناى تشبيه در مستعار به عنوان اوّلى داخل نباشد. و گاهى نيز به استعاره، تجريد ملحق ميشود؛ در اينصورت آن را استعاره مجرّده نامند، و گاهى ترشيح ملحق ميگردد و آن را استعاره مُرَشّحه گويند. و بنابراين، مجموع اقسام استعارات هشت تا ميشود که بايد در يکايک آنها بحث نمود. و سکاکى مفصّلًا به شرح و توضيح هر يک، جداگانه ميپردازد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

155
  •  اتّساع فهم و گسترش ذهن و هوش و ذكاوت بیشتر میشود. ذكاء و تیز فهمى و سرعت انتقالى كه در عربهاى بیابانى و چادرنشین (مُعَیدیها) دیده میشود، كه در صحراهاى خشك و سوزان زیست مینموده‌اند، در راقیترین ملل متمدّن و شهرنشینهاى دیگر دیده نشده است. تاریخ عرب شاهد گفتار ماست.

  •  و این نیست مگر به جهت گسترش زبان كه بومیهاى عرب بهتر از شهریها میدانستند. فلهذا بعد از پیدایش اسلام و مخالطه اقوام و ملّتهاى غیر عربى كه در اثر فتوحات مسلمین خواه ناخواه راهشان به جزیرة العرب باز شد، و از جمله عَجَمیها و نَبْطیها مخالطه بیشتر داشتند و بیم آن میرفت كه آن اصول و ریشه لغات ضایع شود، خلفاى بنى امیه و بنى عبّاس جماعاتى را مأمور میكرده‌اند كه: به چادرنشینان و عربهاى بَدَوى و بیابانى و صحرا نشین پیوسته سر میزدند، و اصول لغات و علاقات مجازیه و كنائیه و استعاریه را از آنها اخذ مینمودند. و در تدوین علم نحو، پس از بیان اصول آن توسّط حضرت مولى الموحّدین أمیر المؤمنین علیه السّلام به أبو الاسود دُؤَلىّ، أمثال خلیل و سیبَوَیه و یعقوب بن سِكّیت، در این باره كتابها نوشتند.

  •  كتاب «العَین» خلیل از معتبرترین لغات است كه تا امروز مورد استفاده عموم است.

  •  «الكِتاب» سیبویه از نفیسترین كتب است كه تا امروز به آن پاكیزگى و جامعیت نیامده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

156
  •  گرچه بعداً كتب بسیارى نوشته شد، و بعضى از آنها همانند «مِصباحُ المنیر»، و «صَحاحُ اللُغَة» و «لِسانُ الْعَرَب» إنصافاً تحقیقى‌تر، و به واقع نزدیكتر، و بیشتر مورد وثوق و اطمینان هستند، ولى معذلك «الكتاب» سیبویه و كتاب «العَین» خلیل، مقام صدریت بر همه كتب را حائز میباشند.

  •  بارى، آوردن مقصود و مرام به لفظ مجاز از بهترین انواع مكالمه در محاورات است. فلهذا گفته‌اند: كَلامُ الْبُلَغآءِ مَشْحونَةٌ بِالْمَجازات «گفتار مردم بلیغ، سرشار است از استعمال كلمات مجازى.»

  • استعمال لفظ در معناى مجازى كمتر از استعمال آن در معناى حقیقى نیست‌

  •  استعمال لفظ مجاز بقدرى زیاد است كه شاید از جهت وسعت، به قدر استعمال لفظ در معناى حقیقى خود باشد. روى این اصل زَمَخْشَرىّ كتابى در لغت نگاشته است و آن را «أساسُ الْبَلاغَة» نام نهاده است.

  •  این كتاب فقط متكفّل تمیز و تشخیص معانى حقیقیه از معانى مجازیه است، كه به ترتیب حروف تهجّى هر مادّه را آورده است. و در ابتدا معانى حقیقیه آن را بر شمرده و سپس یكایك از معانى مجازیه را كه در كلام عرب و أمثله و اشعار و قرآن كریم وارد شده است در تحت عنوان: وَ مِنَ الْمَجاز برمیشمارد.

  •  همین لطافت و عظمت نكته‌هاى استعاره‌اى و مجازى بود كه عبدُ اللَهِ بْن مُقَفَّع ایرانى ـ كه در لغت عرب چنان استاد و چیره دست شده بود كه در آن زمان از جهت گسترش علم و اطّلاع بر ادبیات عرب براى وى نظیرى را نمیتوان یافت ـ را از معارضه و مقابله با قرآن به كنار زد، و بر خاك مذلّت و سرافكندگى فرو نشاند.

  •  وى با چند تن از یارانش كه در صدد معارضه با قرآن بر آمدند، پس از مرور به آیات قرآن چون به این آیات مرورشان افتاد:

  • وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

157
  • وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.1

  •  با خود گفتند: این كلام به سخن انسان نمیماند؛ و از اندیشه خود برگشتند.

  •  معلوم است كه: همین نكات دقیق و استعمال الفاظ كنائى و مجازى و استعاره‌اى است كه آنطور در افقى بلند و مكانى عالى قرار دارد كه افهام و انظار را عاجز و از مقابله‌اش زبون میسازد.

  • كلمات أعلامِ از محقّقین درباره مجازات قرآن‌

  •  سَكّاكى در مقدّمه كتاب «مفتاح العلوم» گوید: ثُمَّ الصَّلَوةُ وَ السَّلامُ عَلَى حَبیبِهِ مُحَمَّدٍ الْبَشیرِ النَّذیر، بِالْكِتابِ الْعَرَبىِّ الْمُنیر، الشّاهِدِ لِصِدْقِ دَعْواهُ بِكَمالِ بَلاغَتِه، الْمُعْجِزِ لِدَهْمآءِ الْمَصاقِعِ عَنْ إیرادِ مُعارَضَتِه، إعْجازًا أخْرَسَ شِقْشِقَةَ كُلِّ مِنْطیق، وَ أظْلَمَ طُرُقَ الْمُعارَضَةِ فَما وَضَحَ إلَیها وَجْهُ طَریق، حَتَّى أعْرَضوا عَنِ الْمُعارَضَةِ بِالْحُروف، إلَى الْمُقارَعَةِ بِالسُّیوف، وَ عَنِ الْمُقاوَلَةِ بِاللِسان، إلَى الْمُقاتَلَةِ بِالسِّنان، بَغْیا مِنْهُمْ وَ حَسَدًا، وَ عِنادًا وَ لَدَدًا.2

  •  «پس از حمد و ستایش پروردگار، صلوات و سلام بر حبیب او مُحمّد باد كه بشارت دهنده و ترساننده است با كتاب عربىّ نور افشانش كه به سبب كمال بلاغتش شاهد و گواه است بر صدق مدّعاى او. آن كتابى كه خطباء و بلغاى‌

    1. آيه ٤٤، از سوره ١١: هود «و گفته شد: اى زمين آب خود را بَلع کن و فرو بر! و اى آسمان دست از باريدن بردار! و آب فرو نشست، و حکم خدا عملى شد، و کشتى بر کوه جودى قرار گرفت، و گفته شد: دورى براى گروه ستمکاران باد!» اين آيه راجع به پايان طوفان نوح است. سکاکى در «مفتاح العلوم» در علم بيان از ص ٢٢١ تا ص ٢٢٤ از طبع اوّل، فقط درباره فصاحت و بلاغت اين آيه بحث کرده است. و از چهار جهت: از جهت علم بيان، و از جهت علم معانى (که اين دو علم مرجع بلاغت ميباشند)، و از جهت فصاحت معنويّه، و از جهت فصاحت لفظيّه، مشروحاً مطالب نفيسى را ذکر کرده است
    2. همين کتاب، ص ٢

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

158
  •  جهان را از مقابله و معارضه‌اش ناتوان و عاجز ساخته است؛ عاجز ساختنى كه زبان فصیح و بلیغ هر سخنگو و سخن‌آور خطیب چیره زبان را لال كرده است، و تمام راههاى معارضه را بر آنان تاریك و كور نموده است؛ بقسمى كه هیچ راهى براى معارضه باقى نمانده است، تا كار بجائى رسیده است كه دست از معارضه با حروف و نوشتن و گفتنِ همانند آن كشیدند و از آوردن الفاظ و كلمات در یأس و نومیدى فرو رفتند؛ و بجاى آن شمشیرهاى برّان را بر او و اصحاب او و پیروان او فرود آوردند. و از معارضه و مبارزه با زبان و مقاوله و بحث كنار رفتند و به كشتار و جنگ با نیزه و زوبین متوسّل گشتند؛ از روى دشمنى و حسدى كه داشتند و عناد و سرسختى كه در ایشان بود.»

  •  و حقّاً این گفتار، سخن صحیحى است كه این بزرگمرد جهان ادبیت و عربیت در شناسائى قرآن گفته است. زیرا تا امروز یك هزار و چهارصد سال از آوردن قرآن میگذرد و این كتاب در دست بشر است، و دائماً فریاد برمیآورد كه: همانند من بیاورید! دشمنان اسلام بجاى آنكه به آسانى و بدون زحمت و رنج، بروند در خانه‌هاى سرپوشیده و محفوظ، و در دانشگاههاى آسمان خراش، و در معبدهاى ضدّ اسلام به نام كَنیسا و كلیسا بنشینند؛ و یهودیان تَلْمود خوانده، و نصاراى مدافع از آئین مسیحیت همه و همه با هم جمع شوند و در درازاى مدّت صد سال و یا دویست سال و یا هزار سال یك قرآنى مانند قرآن و یا سوره‌اى مانند سوره قرآن را بیاورند؛ این كار آسان و سهل را نكردند و متوسّل به جنگ و كشتار و نهب و غارت مسلمین شده‌اند و میشوند.

  •  جنگهاى دراز صلیبى یك نمونه از آنست. و امروز كه در دنیا یهودیان و مسیحیان و مادّیون شوروى اینهمه كشتار و قتل از مسلمین میكنند، یك نمونه دگر است.

  •  اینها چرا راه آسان را نمیپیمایند؟! آن آوردن مثل قرآن است. بنابراین‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

159
  •  قرآن معجزه است؛ امروز هم معجزه است، فردا هم معجزه است.

  •  این قرآن معجزه با این وصف، سراپا مشحون و مملوّ از مجازات است. بطوریكه سید رضىّ رحمة اللَه علیه جامع «نهج البلاغة» كتاب مستقلّى در مَجازات قرآن نوشته است، و جمیع آیاتى را كه مجازاً استعمال شده است گرد آورده و نكات بدیع را در استعمال این مجازات بازگو كرده است.

  •  همچنانكه كتابى مستقلّ در مجازات حضرت رسول أكرم صلّى اللَه علیه و آله و سلّم نگارش داده است و آن را بنام «المَجازاتُ النَّبَویة» نام گذارى كرده است.

  • كنایه و مجاز، بلیغتر از تصریح و حقیقت هستند

  •  چرا استعمال كلمه مجازى جائز است؟ براى آنكه از استعمال كلمه حقیقى بهتر مطلب را میرساند، و بهمین جهت است كه گفته‌اند: الْكِنایةُ أبْلَغُ مِنَ التَّصْریح، وَ الْمَجازُ أبْلَغُ مِنَ الْحَقیقَة، وَ الاسْتِعارَةُ أبْلَغُ مِنَ التَّشْبیه.1

  •  «كنایه در رسانیدن مراد بلیغتر است از تصریح، و كلمه مجازى بلیغتر است از كلمه حقیقى، و كلمه استعارى بلیغتر است از كلمه‌اى كه با ادواتِ تشبیه مراد را برساند.»

  •  بنا بر آنچه گفته شد، مشهود شد كه: استعاره و مجاز دروغ نیست؛ عین‌

    1. در کتاب «نِقايَةُ الْقُرّآء» تأليف سيوطى آمده است که: وَ هِىَ وَ الْمَجازُ وَ الاسْتِعارَةُ أبْلَغُ مِنَ الْحَقيقَةِ وَ التَّصْريحِ وَ التَّشْبيه. و خودش در شرحى که بر آن نوشته است و به نام «إتْمامُ الدِّرايَة لِقُرّآء النِّقايَة» موسوم گردانيده است گويد: اين عبارت ما لَفّ و نشر مُشوَّش است. يعنى کنايه ابلغ است از تصريح، چون در کنايه انتقال است از ملزوم به لازم، بنابراين مثل ادّعا کردن چيزى است با بيّنه و برهان. و مجاز ابلغ است از حقيقت، بهمين سبب؛ و استعاره ابلغ است از تشبيه بجهت آنکه استعاره در واقع مجاز است و امّا تشبيه حقيقت است. کتاب «إتمام الدِّراية لِقُرّآء النِّقايَة» که در هامش «مفتاح العلوم» سکاکى، از طبع اوّل، ص ١٦١ ميباشد.)

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

160
  •  حقیقت و صواب است و كذب و بطلان در آنها راهى ندارد، و ابداً كسى توهّم كذب و دروغ و بطلان را در آنها نمیتواند بكند.

  •  سَكّاكى إمامُ الْمُحَقِّقینَ فى الادَب در «مفتاح العلوم» گوید:

  •  وَ الاسْتِعارَةُ لِبِنآءِ الدَّعْوَى فیها عَلَى التَّأْویلِ تُفارِقُ الدَّعْوَى الْباطِلَة، فَإنَّ صاحِبَها یتَبَرَّأُ عَنِ التَّأْویل. وَ تُفارِقُ الْكِذْبَ بِنَصْبِ الْقَرینَةِ الْمانِعَةِ عَنْ إجْرآءِ الْكَلامِ عَلَى ظاهِرِه، فَإنَّ الْكَذّابَ لا ینْصِبُ دَلیلًا عَلَى خِلافِ زَعْمِه؛ وَ أنَّى ینْصِبُ وَ هُوَ لِتَرْویجِ ما یقولُ راكِبٌ كُلَّ صَعْبٍ وَ ذَلُول؟1 «چون بناى آوردن عبارت در افاده مراد و مقصود در استعاره بر تأویل است، بنابراین از ادّعاى باطل متمایز است. زیرا آن كس كه دعواى باطل میكند، در گفتارش از تأویل پرهیز و برائت دارد. و همچنین استعاره با دروغ مفارق و متمایز است، زیرا كه در استعاره شخص مجازگو، نصب قرینه‌اى میكند كه مانع میشود از آنكه كلام را بر معناى ظاهرى خود بتوان جارى ساخت. به علّت آنكه شخص دروغگو هیچگاه دلیلى بر خلاف پندار دروغین خود نمى‌آورد؛ و چگونه متصوّر است كه او نصب قرینه كند در حالیكه براى اثبات سخن دروغش و براى به كرسى نشاندن و ترویج گفتارِ كذبش، از هر وسیله دور و نزدیك، و سخت و آسان استفاده میكند؟ و بر هر مركب شَموس و گردنكش، و رام و مطیع سوار میشود؟»

  •  این راجع به كلّى معناى كذب و مجاز، بدین شرحى كه بیان شد جاى شبهه نماند.

  • نسبت میان حقیقت و مجاز با صدق و كذب، عموم و خصوص من وجه است‌

  •  و به عبارت منطقى میتوان گفت: نسبت میان حقیقت و مجاز با صدق و كذب، عموم و خصوص من وجه است. یعنى‌

    1. مفتاح العلوم» طبع اوّل، مطبعة ادبيّة مصر، ص ١٩٨

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

161
  •  ١ ـ گاهى میشود سخن حقیقت باشد و راست؛ مثل آنكه بگوئى: امیر آمد و مقصودت از امیر خود امیر باشد نه وزیرش و نماینده‌اش، و واقعاً هم امیر آمده باشد.

  •  ٢ ـ و گاهى میشود كه سخن حقیقت است و دروغ؛ مثل آنكه بگوئى: امیر آمد و مقصودت از امیر خود امیر باشد نه وزیرش، لیكن امیر نیامده باشد.

  •  ٣ ـ و گاهى میشود سخن مجاز است و راست؛ مثل آنكه بگوئى: امیر آمد و مقصودت از امیر وزیر او باشد نه خودش، و واقعاً هم وزیر آمده باشد.

  •  ٤ ـ و گاهى میشود سخن مجاز است و دروغ؛ مثل آنكه بگوئى: امیر آمد و مقصودت از امیر وزیر او باشد نه خودش، ولیكن وزیر نیامده باشد.

  •  البتّه در صورت سوّم و چهارم كه استعمال مجازى اعمّ از راست و دروغ است، باید قرینه لفظیه یا مقامیه بر اینكه از امیر وزیر او را اراده نموده‌اى، در سخن باشد.

  • كلام و إشكال در فهم صاحب مقاله از مجازات قرآن‌

  •  اینك كه خوب معناى مجاز واضح شد و دانستیم كه قرآن مجید مشحون است به مجازات و به استعارات (كه در حقیقت مجازات هستند) و آیه‌ إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ* وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ‌1 و آیه‌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ‌2 همچون كوهى استوار ثابت و برقرار است، و مجاز و استعاره آمدن در قرآن عین صواب است كه باطل نیست و عین احكام و اتقان است كه هزل نیست؛ شخصى كه در علم كلام گام برمیدارد ابداً مُجاز نیست خودسر و بدون اندیشه و بدون ملاحظه لغت و محاورات و حفظ ظهورات قرآن، بطور دلخواه بدون ریشه و اساس یكجا را بگوید قبول دارم و یكجا را قبول ندارم.

    1. آيه ١٣ و ١٤، از سوره ٨٦: الطّارق
    2. صدر آيه ٤٢، از سوره ٤١: فصّلت

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

162
  •  قرآن ثابت است و استوار، و معانى حقیقیه و استعارات هم در ردیف و كنار هم درست است و پایدار.

  •  شخص كلامى باید لا اقلّ به «معالم الاصول» و یا به «مطوّل» تفتازانى آشنا باشد، و معانى مجاز را بفهمد و آن را در قالب دروغ جا نزند؛ و به كتاب الهى نسبت دروغ ندهد.

  •  و امّا آیه:

  • فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْماً يَجْعَلُ الْوِلْدانَ شِيباً1 «در صورتى كه شما كفر و رزید، چگونه خود راى بر حذر میدارید از عذاب الهى روزى كه كودكان راى پیر كند؟»

  •  ابداً مَجاز نیست؛ بلكه جَعْلُ الْوِلْدانَ شیباً كنایه است از شدّت آن روز. بلى نسبت اتّقاء به یوْم (بپرهیزید از روزى) مجاز عقلى است، و مراد پرهیز از عذاب واقع در آن روز است، نه از خود آن روز.

  •  و امّا آیه:

  • فَوَجَدا فِيها جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقامَهُ‌2 «پس موسى و خضر در بین راه خود كه در قریه‌اى وارد شدند، در آنجا دیوارى را یافتند كه میخواست بیفتد، پس خضر (عَبْداً مِنْ عِبادِنا) آن دیوار را راست و بر پا داشت.»

  •  نسبت اراده به جدار، مَجاز است، و زمخشرى هم در «أساس البلاغة» ذكر كرده است.3 و همانطور كه مفصّلًا شرح دادیم، معناى مجازى خلاف معناى حقیقى است؛ پس اراده دیوار در اینجا اراده‌اى مانند اراده انسان نیست‌

    1. آيه ١٧، از سوره ٧٣: المزّمّل
    2. قسمتى از آيه ٧٧، از سوره ١٨: الکهف
    3. «أساس البلاغة» ص ١٨٤، مادّه رَوَدَ، ستون اوّل

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

163
  •  در اینجا به معناى در آستانِ افتادن است؛ مثل اینكه در زبان پارسى میگوئیم: دیوار میخواست بیفتد من آن را نگهداشتم. یعنى دیوار داشت میافتاد، یعنى در شُرُف افتادن بود. و در بسیارى از مواردى كه فعل در شُرف و آستانه واقع شدن است با كلمه اراده از آن تعبیر میشود.

  • شواهدى از سكّاكى در استعمال أفعال در معناى مجازىِ: اراده افعال‌

  • در بعضى از موارد، حمل لفظ بر معناى حقیقى بعیدتر است از معناى مجازى‌

  •  سكّاكى گوید: از مثالهاى مجاز گفتار خداوند تعالى است: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ‌.1

  •  «زمانى كه میخواهى قرآن بخوانى، پس پناه ببر به خدا و بگو: أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم».

  •  در این عبارت‌ قَرَأْتَ‌ در جاى أرَدْتَ الْقِرآءَة استعمال شده است؛ یعنى وقتى كه اراده دارى قرآن بخوانى. چون قرائت قرآن مُسَبَّب از اراده قرائت آنست. و این استعمال، مجازى است به قرینه فَاء در فَاسْتَعِذْ، و سنّت مستفیضه كه استعاذه را بر قرائت مقدّم میدارند.

  •  و تو اعتنا مكن به كسى كه استعاذه را از قرائت مؤخّر میدارد، زیرا اینگونه تأخیر (كه ناشى از باقى گذاردن معناى قرائت است بحال خود، و حمل نكردن آنست به معناى مجازى كه اراده قرائت باشد) مجال در سخن گفتن را تنگ میكند (ضیقُ الْعَطَن).

  •  و یكى دیگر از مثالهاى مجاز گفتار خداوند است: وَ نادى‌ نُوحٌ رَبَّهُ‌2 در جاى أرادَ نِدآءَ رَبِّه.

  •  یعنى: «نوح پروردگارش را ندا كرد» در جاى اینكه بگوید: نوح اراده نداى پروردگارش را نمود. به قرینه فَقَالَ رَبِّ «پس گفت: اى پروردگار من!» (زیرا

    1. صدر آيه ٩٨، از سوره ١٦: النّحل
    2. صدر آيه ٤٥، از سوره ١١: هود

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

164
  •  كه رَبِّ، عین نداى او بوده است.)

  •  و نیز از أمثله مجاز گفتار خداوند تعالى است: وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها1 در جاى أرَدْنا هَلاكَها؛ یعنى: «چه بسیار از قریه‌هائى كه ما ایشان را هلاك نمودیم» در جاى اینكه بگوید: ما اراده هلاك آنها را نمودیم. به قرینه اینكه سپس میگوید: فَجاءَها بَأْسُنا «پس بأس ما بدانها رسید» زیرا بأس همان معناى هلاك كردن است.

  •  و همچنین از أمثله مجاز گفتار خداوند تعالى است: وَ حَرامٌ عَلى‌ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها2 در جاى أرَدْنا هَلاكَها یعنى: «ممتنع است بر قریه‌اى كه ما آنان را هلاك كردیم» در جاى اینكه بگوید: ما اراده هلاكت ایشان را كردیم. به قرینه اینكه پس از آن میگوید: أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ‌ «كه ایشان بازگشت كنند» یعنى از معاصى و گناهان خود دست بردارند، به علّت خِذْلان.

  •  و از همین قبیل است: ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ.3

  •  «پیش از این گروهِ كفّار، هیچیك از مردمان قریه‌هائى كه ما ایشان را هلاك كردیم ایمان نیاوردند. بنابراین آیا اینها ایمان میآورند؟»

  •  یعنى ما اراده هلاكتشان را نمودیم. زیرا معناى آیه اینست: هیچیك از اهالى قریه‌هائى را كه ما اراده هلاكتشان را نمودیم، ایمان نیاوردند، پس آیا میشود كه اینها ایمان بیاورند؟!

  •  و چقدر نظم و سیاق این گفتار بر اراده و وعید به اهلاك آنها، دلالت مهمّى دارد

    1. ! صدر آيه ٤، از سوره ٧: الاعراف
    2. صدر آيه ٩٥، از سوره ٢١: الانبيآء
    3. آيه ٦، از سوره ٢١: الانبيآء

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

165
  •  مگر نمیبینى: انكار در جمله‌ أَ فَهُمْ يُؤْمِنُونَ‌ نمیتواند در موضع قاطعیت خود باشد مگر آنكه در تقدیر اینطور بدانى: وَ نَحْنُ عَلَى أن نُهْلِكَهُمْ «و ما اراده داریم این قوم كفّار را نیز هلاك كنیم» پس آیا میشود كه ایمان بیاورند؟!

  •  و اینكه در آن آیه مباركه: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ‌ من گفتم نمیشود (قرأت) را به معناى حقیقیش بگیریم زیرا لازمه‌اش تنگى مجال (ضیق عَطَن) میشود، به علّت آنست كه: اگر این حمل بر معناى حقیقى افعال را بجاى معناى مجازى اراده آن افعال بگیریم، و بطور جارى و سارى در جاهائى كه از این مورد حمل بر معناى حقیقى بعیدتر به نظر میرسد حمل كنیم، از جهت غرابت بجائى منتهى خواهد شد كه نزدیك شود كسى را كه بدینگونه تكلّم كند مانند كسى كه نماز بر غیر سوى قبله گذارد، تو نیز او را در غرابت و دورى از واقعیت بنگرى، و به دیده استبعاد بر او تماشا كنى!

  •  مگر اینچنین نیست كه هر كس به چاهكن خود میگوید: ضَیقْ فَمَ الرَّكیة «دهانه چاه را تنگ كن»؟ و بر همین مثال، تو بقیة مثالها را قیاس كن!

  •  همانطور كه عقل تو گواهى میدهد، مراد از تضییق و تنگ نمودن دهانه چاه، تغییر از توسعه و فراخى به ضیق و تنگى است؛ ولیكن در آنجا چاهى با دهانه فراخ نیست كه چاهكن آن را تنگ كند.

  •  چاهى است كه ابتداءً چاهكن باید بكند. و چیزى كه در اینجا مدّ نظر است آنست كه چاهكن اراده توسعه و فراخى را داشته باشد؛ و در این صورت آنچه در متخیله و اراده‌اش جائز است كه بنحو توسعه باشد، صاحب چاه آن را به منزله واقع و متحقّق فرض و تنزیل میكند و سپس چاهكن را أمر میكند به تغییرش به تنگى.

  •  وقتى در اینجا دیدیم كه معناى مجازى از ضیق، به إراده آنست و این حمل مجازى واجب است، آیا در بقیة مثالهائى كه أقرب است نباید بهتر و بطور

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

166
  •  شایسته‌تر جارى شود؟1

  •  بارى! ما این اشكال را با آنكه در توان بود بطور مختصر بیاوریم، قدرى مشروح ذكر كردیم، تا پایه دانش و ارزش علمى فیلسوفنماهاى اروپا دیده دانشكده‌اى ما معلوم شود، كه با این پایه از معلومات میخواهند در بَسط و قبض تئوریك شریعت گام بردارند، و در أحكام اجتهاد كنند، و معانى قویم قرآن كریم را به مفاهیم سطحى و مبتذل بفروشند

    1. «مفتاح العلوم» طبع أوّل، باب مجاز لغوى در مبحث علم بيان، ص ١٩٥

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

167
  •  

  •  

  • إشكال ششم:‌تعدّى از ظهورات قرآن، إسقاط حجّیت قرآنست

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

169
  •  

  •  

  • ‌تعدّى از ظهورات قرآن، إسقاط حجّیت قرآنست

  •  

  •  

  •  اشكال ششم: امضاء و تأیید ایشان است روش مرحوم طالقانى را در تفسیر آیه مباركه:

  • الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلَّا كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‌ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ.1

  •  «كسانیكه ربا میخورند، بر نمیخیزند مگر مانند برخاستن كسى كه شیطان او را با مَسّ و برخورد خود شدیداً زده باشد. (همچون مجنونى كه جنون او را بگیرد و بر زمین بخورد و سپس بلند شود و برخیزد) این حال و كیفیت در رباخورندگان به سبب آنست كه میگویند: بیع و خرید و فروش هم مثل ربا است.

  •  و خداوند بیع را حلال كرده و ربا را حرام نموده است. پس كسى كه موعظه براى حرمت ربا از جانب پروردگارش به وى رسیده باشد (و مطّلع بر حكم تحریمى ربا بوده باشد) و بنابراین از ربا خوردن دست بكشد، آن رباهائى‌

    1. آيه ٢٧٥، از سوره ٢: البقرة

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

170
  •  كه سابقاً گرفته است در زمانى كه از این حكم حرمت اطّلاع نداشته است، همه بر او حلال است. (و نیازى به پس دادن وجوه ربویه قبل از اطّلاع بر این حكم تحریمى و موعظه خداوندى نیست) و امر او به خداوند موكول است.

  •  و كسى كه بر خوردن ربا اصرار ورزد، و با شنیدن حكم حرمت و آیه منع، باز هم به خوردن آن بازگشت كند، پس چنین مردمى از یاران و همنشینان آتشند كه البتّه در آن مخلّد و بطور جاودان میمانند.»

  •  در این آیه مباركه رباخواران را همچون دیوانگانى كه بواسطه مرض جنّزدگى، مصروع و مدهوش سقوط كرده‌اند و سپس برمیخیزند، دانسته است. و جنون را با عبارت‌ يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِ‌ «شیطان با اصابه و مسّ خود او را شدیداً زده است» تعبیر فرموده است.

  • تفسیر «پرتوى از قرآن» جنزدگى را به بیمارى صرع و یا میكربى تفسیر نموده است‌

  •  مرحوم طالقانى، شیطان زدگى را تمثیل از مرض صَرْع و دیگر اختلالهاى روانى پنداشته‌اند.

  •  صاحب مقاله بسط و قبض، عبارت ایشان را نقل میكند، و سپس ردّ علّامه طباطبائى را بر ایشان ذكر میكند.

  •  و سپس با آنكه میگوید: سخن ما در این مقام سخن معرفت شناسانه است، و وارد تعیین حقّانیت یا بطلان آراى این مفسّران نمیگردد، و معرفت دینى هم رأى این یا آن مفسّر نیست.1 معذلك از شرح و تمجید عبارت مرحوم طالقانى، و از انتقاد به علّامه طباطبائى روشن است كه آن سبك را پسندیده است.

  •  ما براى توضیح موارد اشتباه و اشكال بر آن سبك، ناچاریم اوّلًا عین عبارت ایشان را بیاوریم، و ثانیاً به جرح و نقد آن بپردازیم. امّا عبارت ایشان‌

    1. بسط و قبض تئوريک شريعت، «کيهان فرهنگى» شماره ٥٢، تير ماه ١٣٦٧، شماره ٤، ص ١٥، ستون سوّم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

171
  •  اینست:

  • تفسیر و توجیهى كه براى‌ ﴿يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ﴾ نموده‌اند

  •  در آیه ٢٧٦ سوره بقره آمده است كه: «آنان كه ربا میخورند بر نمیخیزند مگر مانند كسى كه شیطان با مسّ خود او را پریشان كرده است.» مرحوم طالقانى در تفسیر «پرتوى از قرآن» آورده‌اند: كَالَّذِى یتَخَبَّطُهُ الشَّیطَنُ مِنَ الْمَسّ‌1 را تمثیل بیمارى صَرْع و دیگر اختلالهاى روانى دانسته‌اند. چون عرب اینگونه بیماریها را اثر مسّ جنّ (دیوزدگى) میپنداشتند. و در زبان فارسى هم اینگونه بیمار را دیوانه (گرفتار دیو) مینامند.

  •  بعضى از مفسّران جدید گفته‌اند: شاید مسّ شیطان اشاره به میكربى باشد كه در مراكز عصبى نفوذ مییابد. و شاید نظر بهمان منشأ وسوسه و انگیزنده اوهام و تمنّیات باشد.2

  •  بپرسیم چرا مرحوم طالقانى در تفسیر این آیه چنین احتمالاتى را در میان آورده است؟ مگر دیوانه شدن در اثر مسّ شیطان، معنى صریح و یا صحیحى ندارد؟ چه چیز ایشان را الزام كرده است كه بگوید: قرآن در اینجا به زبان اعراب سخن گفته و با پندار آنان مماشات و مسامحه ورزیده است؟

  •  چرا از علم جدید كمك گرفته، و به تأثیر میكربها اشارت كرده است؟

  •  شكّ نیست كه اینها یك علّت بیشتر ندارد؛ و آن هماهنگ كردن فهم دینى خویش با فرهنگ روزگار است. آخر كسى كه معتقد شده است كه مصروع یا دیوانه شدن، دلایل مادّى (انگلى، دارویى، مغزى، ارثى و ...) دارد، چگونه میتواند این اعتقاد خود را نادیده بگیرد، و بدان تعارض رضا دهد؟!

  •  یا باید شیطان را به معنى میكرب بگیرد، و یا باید بگوید: این اقوال در

    1. آنچه در آيه ٢٧٥، از سوره ٢: البقرة است: کما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ميباشد و در قرآن آيه‌اى با عبارت کالَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَنُ مِنَ الْمَسّ نداريم.
    2. «پرتوى از قرآن» طالقانى، ج ٢، ص ٢٥٤

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

172
  •  مماشات با فرهنگ اعراب خرافه پرست روزگار نزول وحى صادر شده است.

  •  امّا چنین قولى، همچنان كه آوردیم، مبین یك استراتژى است؛ و بهمین جا محصور نمیماند. ایشان باید در معنى صدق و كذب و جِدّ و هَزْل و حُسن و قُبح نیز تجدید نظر كنند، و بودن این معانى در قرآن را علیرغم منافاتش با واقع، هم جدّى هم صادق و هم نیكو بدانند.

  •  و نیز باید مفهوم «به زبان قوم بودن» قرآن را وسیعتر بگیرند و «مطابق فرهنگ قوم» بودن را به جاى آن بنشانند، یعنى معنى «عربى» بودن قرآن را وسعت بخشند. و نیز اجازه دهند كه همین شیوه در داستانهاى تاریخى و مطالب علمى دیگر قرآن هم بكار بسته شود؛ و هر جا منافاتى ظاهرى با یافته‌هاى متقن بشرى پیدا كرد، بدین روش رفع تعارض گردد.

  •  و این امر را نقصى در دین نشمارند، بلكه بر آن باشند كه براى اداى مقصود و بیان غرض، جائز است كه از دروغها و خرافه‌ها هم كمك گرفته شود. و فى الواقع مرحوم طالقانى در تفسیر بعضى از داستانهاى قرآن بهمین راه رفته‌اند. یعنى چنان تفسیرى كه ایشان از این آیه آورده است، جز از چنین مفروضاتى بر نمى‌آید. و اگر این مبادى را به آن آیه نیفزائیم، آن معانى را استفاده نمیتوانیم كرد.

  •  و اینها هم البتّه صادقانه و صمیمانه و مفسّرانه انجام پذیرفته؛ و هیچ قصد تحریفى در كتاب الهى در كار نبوده است.

  •  نیز باید توجّه كرد كه كار ایشان تأویل نیست. بلكه دادن اصلى است براى حلّ مشكلات تفسیرى در هنگام تعارض با واقع. و آن اصل اینست كه: میتوان گفت: قرآن همچنانكه به زبان عربى آمده، در قالب فرهنگ و معتقدات (صحیح یا خرافى) اعراب هم جاى گرفته؛ و لذا جستجوى معنى صحیح براى پاره‌هائى از آن واجب نیست. غرض را باید گرفت؛ و از تطبیق جزء به جزء آیات با حقیقت باید چشم پوشى كرد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

173
  •  تا آنكه گوید:

  •  شیوه مرحوم طالقانى در میان پاره‌اى از مفسّران جدید اهل سنّت نیز مقبول و متبوع افتاده است.1

  • نواحى چهارگانه إشكال بر صاحب مقاله در این مبحث‌

  •  وجهه اشكال ما بر تقریر ایشان از چند ناحیه است:

  • ناحیه اوّل: كشف پزشكى توان نفى علل ماوراء طبیعت، و یا مقابله با ظاهر قرآن را ندارد

  •  ناحیه اوّل: باید دید كه اگر طبیبى گفت: تمام اقسام جنون مربوط به علل مادّى است، بطورى كه در هیچیك از انحاء آن نفوس جنّ تأثیر ندارند، باید این سخن را بدون چون و چرا پذیرفت و بدون تحقیق در اطراف آن، گرچه مستلزم مخالفت ظاهر آیه‌اى از كلام اللَه مجید باشد، آن را قبول كرد؟ یا نه؛ این منطق، گفتارى است نارسا؟

  •  اوّلًا: هیچ طبیبى تا بحال ادّعا نكرده است كه همه اقسام جنون، علّتهاى طبیعى و میكربى دارند، آنچه ادّعا شده است در برخى از انواع آن است.

  •  و ثانیاً: آیا كشف پزشكى، علل طبیعى جنون را منافى با تأثیر و مسّ نفوس شیاطین میداند؛ و یا نه، نهایت ادراك پزشك در جستجوى این سبب، تا این حدّ است؟ و از كجا چنین توانى دارد كه بتواند نفى اسباب ماوراى حیطه علم و دانش خود را بنماید؛ و مدّعى گردد كه غیر از این علل، اسباب و معدّات و شرائط دگرى در پیدایش جنون هیچگونه مؤثّر نیست؟!

  •  آیه مباركه مورد بحث: كَما يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِ‌ اجمالًا میرساند كه: بعضى از انواع جنون بواسطه شیطان زدگى است كه نفوس شریره از طائفه جنّ تأثیرى در نفوس ضعیفه مستعدّه از طائفه انسان میكنند؛ و او را از راه و روش در صراط اعتدال، به حركات ناهماهنگ و مضطرب در اقوال‌

    1. بسط و قبض تئوريک شريعت، «کيهان فرهنگى» شماره ٥٢، تير ماه ١٣٦٧، شماره ٤، ص ١٥، ستون دوّم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

174
  •  و افعال میكشانند. این مفاد ظاهر این كریمه شریفه است.

  • صاحب تفسیر «المَنار» تأثیر جنّ را در مرض صرع انكار دارد

  •  شیخ محمّد عَبْدُه در تفسیر «المَنار» این ظاهر آیه را به مجرّد آنكه این امر مستحیل است و علوم جدیده تأثیر جنّ را در جنون نپذیرفته است، قبول نكرده است؛ و دیگران از مفسّرین كه بر این نهج رفته‌اند، از وى پیروى نموده‌اند.

  •  او میگوید: تشبیه رباخوار به كسى كه بواسطه مسّ شیطان، مُخَبَّط شده و از اعتدال و قیام صحیح بركنار شده است، مبنى بر آنست كه: مصروع كه از آن به ممسوس تعبیر میشود، به سبب تأثیر شیطان بواسطه مسّ و لمس او اینچنین گردیده است؛ یعنى صرع او به علّت مسّ و بر خورد شیطان با وى بوده است.

  •  و این همان مطلبى است كه در میان عرب مشهور است و در گفتارشان جارى مجراى تمثیل میباشد. بَیضاوىّ در مفاد تشبیه گوید:

  •  این تشبیه بر اساس پندار عرب است كه شیطان انسان را مخبّط مینماید، و بنابراین مرض صرع بر او عارض میگردد. و خَبْط در لغت به معناى راه رفتن بدون اعتدال است مثل خبطِ عَشْواء یعنى شترى كه در چشمش گزندى عارض شده است؛ فلهذا در رفتن دچار اضطراب و ناهماهنگى گردیده است.

  •  و بر همین معنى أبو السُّعود در تفسیر خود رفته است، زیرا كه عادت او چنین است كه عین عبارت بیضاوى را نقل میكند.

  •  و بنابراین، این آیه نه إثبات میكند كه مرض صرعِ معروف حقیقةً از كار شیطان پیدا میشود، و نه نفى آن را مینماید. و در این مسأله در میان علماء اختلاف نظر است:

  •  معتزله و بعضى از اهل سُنّت انكار دارند كه براى شیطان درباره انسان غیر از آنچه را كه از آن به وسوسه تعبیر شده است، تأثیرى باشد. و بعضى از اهل سنّت گفته‌اند كه: همانطور كه ظاهر تشبیه بر آنست، علّت مرض صرع، مَسِّ شیطان است، اگرچه آیه در این معنى صراحت ندارد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

175
  •  و در نزد اطبّاى این عصر ثابت شده است كه: صرع از امراض عصبى است كه مانند سائر امراض با عقاقیر1 گیاهان داروئى و ریشه گیاهان) و با سائر انواع جدید از معالجات، علاج میپذیرد؛ و گاهى بعضى از اقسام آن با اوهام‌2 قواى وَهْمیه) معالجه میشوند.

  •  ولیكن این، برهان قطعىّ نیست بر اینكه: این مخلوقات پنهان كه از آنها به جنّ نام برده میشود، محال است كه با مردمى كه استعداد مرض صرع را دارند، یك نوع رابطه و اتّصالى داشته باشند، و از اسباب و علل صرع در بعضى از حالات بوده باشند.

  •  متكلّمین میگویند: جنّ عبارت است از اجسام زنده پنهانى كه دیده نمیشوند. و ما كراراً در تفسیر «المَنار» گفته‌ایم كه: در باره اجسام زنده و پنهانى كه در این عصر بواسطه میكروسكوپها و ذرّه‌بینهاى قوى شناخته شده‌اند ـ و به نام میكرب نامیده میشوند ـ صحیح است كه گفته شود: آنها نوعى از جنّ بوده باشند. و به ثبوت رسیده است كه آنها علّت و منشأ أكثر از امراض میباشند. ما این مطلب را در تأویل روایت وارده كه طاعون از وَخْز3 جنّ (تیرى كه ببدن‌

    1. در «أقرب الموارد» مادّه عَقَرَ آورده است: العَقّار فعّال است براى مبالغه، به معناى دواء؛ و يا آن چيزى که با آن مداوا ميشود؛ از گياهان و يا ريشه آنها، جمع آن: عقاقير. و در «صحاح» گويد: الْعَقاقير: اصولُ الادْوِية، واحِدُها: عَقّار.
    2. در «أقرب الموارد» مادّه وَهَمَ آورده است: الوَهْم که جمعش أوْهام است گاهى گفته ميشود بر قوّه وهْميَّة از حواسّ باطنه که شأنش ادراک معانى جزئيّه متعلّق به محسوسات باشد، مانند شجاعت زيد و سخاوتش. و اين همان قوّه‌اى است که در گوسپند به او ميگويد: از گرگ بايد گريخت، و به بچّه بايد مهربانى نمود.
    3. در «أقرب الموارد» در مادّه وَخَزَ آورده است: وَخَزَه يَخِزُه وَخْزًا: طَعَنَهُ طَعْنَةً غَيْرَ نافِذَةٍ بِرُمْحٍ أوْ إبْرَةٍ أوْ غَيْرِ ذَلِک.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

176
  •  إصابت بكند ولى در آن فرو نرود) است، گفته‌ایم.

  •  علاوه بر این، ما جماعت مسلمین به جهت تصحیح بعضى از روایتهاى آحاد، نیازمند نیستیم در آنچه را كه علم ثابت كرده و اطبّاء مقرّر داشته‌اند نزاعى كنیم، یا چیزى را كه در علم دلیلى براى آن نیست به جنّ نسبت دهیم؛ زیرا كه بحمد اللَه تعالى قرآن مقام و منزلتش رفیع‌تر است از آنكه علم بتواند با آن معارضه نماید.1

  • شیطانزدگى إجمالًا در مورد جنون متحقّق است‌

  •  حضرت علّامه آیة اللَه طباطبائى قدّس اللَهُ سرَّه در تفسیر این آیه فرموده‌اند: تشبیهى كه در آیه بكار رفته است (یعنى‌ يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ) خالى از این دلالت نیست كه: شیطان زدگى اجمالًا در مورد جنون متحقّق است. زیرا این آیه گرچه دلالت ندارد بر اینكه هر نوع از جنون، ناشى از شیطان زدگى است، ولیكن از این اشعار نیز خالى نیست كه: بعضى از انواع جنون، ناشى از مسّ نمودن شیطان است.

  •  و همچنین آیه، دلالت ندارد كه این مسّ از فعل خود ابلیس حاصل میشود؛ زیرا شیطان به معناى موجود شرور است كه هم بر ابلیس گفته میشود و هم برمخلوقات شرور خواه از جنّ باشند و خواه از انسان، و ابلیس از جنّ است.2 و علیهذا آنچه از آیه بطور متیقّن بدست میآید آنست كه: اگر براى همه‌

    1. تفسير «المنار» ج ٣، ص ٩٥ و ٩٦
    2. همانطور که در قرآن کريم، کلمه آدم، اسم خاصّ و عَلَم است براى آدم أبو البشر، و انسان و بشر اسم عامّ و اسم جنس است براى نوع بنى آدم؛ همينطور کلمه ابليس اسم خاصّ و عَلم است براى رئيس شياطين و جنّيان، و شيطان و جنّ اسم عامّ است براى آن نوع. در صدر آيه ٥٠، از سوره ١٨: الکهف آمده است که: وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ «و ياد بياور اى پيامبر! زمانى را که ما به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده کنيد، همگى سجده نمودند مگر ابليس که او از جنّ بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد.» و در آيه ٩٤ و ٩٥، از سوره ٢٦: الشّعرآء آمده است: فَکبْکبُوا فِيها هُمْ وَ الْغاوُونَ* وَ جُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ «در وقتى که جهنّم براى گمراهان ظهور کند، پس همه معبودهاى باطل و همه گمراهان به رو در آتش افتند، و تمامى لشکريان ابليس نيز به رو در آتش افتند.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

177
  •  گروههاى مجانین، جنّ دخالتى نداشته باشد، لا أقلّ در بعضى از آنها شأن و مدخلیتى دارد. سپس علّامه فرموده‌اند:

  •  و امّا آنچه را كه بعضى از مفسّرین گفته‌اند كه:

  •  «این تشبیه از قبیل مماشات و مداراى با فهم عامّه مردم است در اعتقادات فاسده آنها؛ چون اعتقادشان در مورد جنونِ دیوانگان، تصرّفى از ناحیه جنّ میباشد. و دلیلشان بر این گفتار آنست كه: این تشبیه، متضمّن حُكمى نیست تا آنكه اگر خطا و غیر مطابق با واقع در آید، از این جهت ایجاد اشكال نماید. و مجرّد تشبیه گرچه مخالف واقع هم باشد، ضررى نمیرساند.

  •  و بنابراین، حقیقت معناى آیه در نزدشان آن میشود: این افرادى كه ربا میخورند حالشان حال دیوانهاى است كه بواسطه شیطان زدگى مخبّط شده، و حالت اعتدال و استقامت خود را از دست داده است؛ و امّا جنون مستند به شیطانزدگى باشد، امرى است غیر ممكن. به علّت آنكه خداوند سبحانه عادلتر از آنست كه شیطان را بر عقل بندهاش و یا بر بنده مؤمنش مسلّط گرداند.» بتمامه محلّ اشكال و ایراد است:

  •  اوّلًا: از آن جهت كه خداوند متعال بزرگتر و رفیعتر است از آنكه در گفتار خود به باطل و سخن لغو استناد كند، به هر شكل و صورتى كه باشد؛ مگر آنكه بطلانش را ذكر كند و آن سخن لغو و باطل را به گوینده‌اش برگرداند. ما میبینیم در وصف كتاب خودش فرموده است:

  • وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ* لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ‌. (آیه ٤١

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

178
  •  و آیه ٤٢، از سوره فُصّلت)

  •  «قرآن، كتاب عزیزى است كه باطل به سوى او نمى‌آید، نه از برابر و مقابلش و نه از پشت سرش.»

  •  و نیز فرموده است: إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ* وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ. (آیه ١٣ و ١٤، از سوره طارق)

  •  «بدرستیكه قرآن كلامى است محكم؛ و بیهوده و لغو نیست».

  • إشكال استاد علّامة طباطبائى بر آنكه: استناد جنون به خدا إشكال دارد

  •  و ثانیاً: اینكه گفته‌اند: استناد جنون به تصرّف شیطان (به از بین بردن عقل) منافات با عدالت خدا دارد، این اشكال بعینه به خودشان بر میگردد. زیرا آنها جنون و از بین رفتن عقل را مستند به اسباب طبیعى میدانند. این اسباب طبیعى كه موجب زوال عقل و پیدایش جنون میباشند، بالاخره استناد به خداوند متعال دارند.

  •  و ثالثاً: در حقیقت با از بین رفتن عقل، به واسطه از بین بردن خدا، اشكالى وارد نمیشود؛ چون در این صورت تكلیفى دیگر نیست؛ زیرا كه موضوعش كه باید عقل باشد در میان نیست. اشكال در صورتى است كه با بقاء موضوع و عقل بر حال خود، ادراكات عقلیه از مجراى حقّ و روش راستین استقامت منحرف گردد. مثل آنكه انسان عاقل چیز خوب را بد، و چیز بد را خوب مشاهده نماید؛ و یا حقّ را باطل، و باطل را حقّ ببیند، و این مشاهده و رؤیت با تصرّف شیطان از روى گزاف و عدم ملاحظه مصلحت خداوندى تحقّق پذیرد.

  •  این امرى است كه نسبتش به خداوند متعال روا نیست. و امّا در از بین رفتن قوّه ممیزه و فساد احكام آن به تبعِ از بین رفتن اصل این قوّه، بداً محذورى نیست؛ چه آن را از ناحیه شیطان بدانیم و یا از ناحیه اسباب طبیعى.

  •  و رابعاً: استناد جنون به شیطان مستقیماً و بدون دخالت اسباب طبیعى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

179
  •  همچون اختلال اعصاب و آفت دماغ نیست، بلكه بواسطه این اسباب طبیعیه صورت میگیرد كه اسباب قریبه هستند، و از پشت سر آنها شیطان كار میكند؛ همچنانكه انواع كرامتها را كه به فرشتگان استناد میدهیم، در این میان اسباب طبیعیه وجود دارند، و جریان اسباب طبیعى منافاتى با امور غیر طبیعى حاكم بر آنها ندارد.

  •  و نظیر این مسأله طبق حكایت خداوند، از حضرت أیوب علیه السّلام وارد شده است كه از طرفى گفته است: أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ‌ (آیه ٤١، از سوره ص)

  •   (زمانیكه پروردگارش را ندا كرد به اینكه:) شیطان مرا زده است و مسّ نموده به درد و بلا، و به عذاب سختى!»

  •  و از طرف دیگر گفته است: أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ‌ (آیه ٨٣، از سوره أنبیاء)

  •   (زمانیكه پروردگارش را ندا كرد به اینكه:) به من درد و مضرّت رسیده است؛ و تو حقّاً رحمت آورنده‌ترین رحمت‌آورانى.»

  •  ضُرّ به معناى مرض است، و اسباب طبیعیهاى دارد كه در بدن پیدا میشود. در اینجا مرض را كه مستند به اسباب طبیعیة آنست، به شیطان نسبت داده است. در اینجا نیز حضرت علّامه میفرمایند:

  •  این مسأله و أمثال و اشباه آن، از آراء و افكار مادّیون است كه رفته رفته، تدریجاً در اذهان عدّه‌اى از اهل بحث بدون إراده و شعور آنها وارد شده و جاى گرفته است. زیرا كه مادّیون چون از الهیون شنیدند كه حوادث را به خداوند سبحانه نسبت میدهند، و یا بعضى از آنها را به روح و یا ملَك و یا شیطان مستند میدارند، مطلب بر آنها مشتبه شد و گمان بردند كه: این نسبتها، علّتهاى طبیعیه را باطل میداند و عِلَل ماوراى طبیعت را بجاى علل طبیعیه‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

180
  •  مینشاند؛ و نفهمیدند كه مراد الهیون، اثبات علل ماوراى طبیعت در طول علل طبیعى است نه در عرض آنها. و ما در مباحث سابقه به این مهمّ كراراً اشاره نموده‌ایم.1

  •  این بود ما حصل مطالب وارده در تفسیر «المیزان». و الحقّ در پاسخ از آن احتمال غیر وجیه، جواب شافى داده‌اند.

  • گفتار صاحب تفسیر «روح المعانى» درباره مسّ شیطان، قریب به نظریه علّامه است‌

  •  از میان مفسّرینى كه قبل از ایشان درباره تخبّط مجنون از مسّ شیطان بحث مفیدى نموده‌اند و تقریباً مفاد گفتارشان با حضرت علّامه یكى است، سید محمود آلوسى بغدادى در تفسیر «روح المعانى» است.

  •  او میگوید: مَسّ یعنى جنون. گفته میشود: مُسَّ الرَّجُلُ فَهُوَ مَمْسوسٌ در وقتى كه دیوانه شود. و اصل مسّ لمس كردن با دست است. و جنون را مسّ شیطان گویند، به جهت آنكه در وقتى كه أخلاط داخل بدن انسان مستعدّ فساد باشد، اگر شیطان به وى مسّ كند، اخلاط فاسد میگردد و جنون پیدا میشود.

  •  و این منافات ندارد با آنچه را كه اطبّاء گفته‌اند كه: جنون ناشى از غلبه تلخى مادّه سودا2 است. زیرا آنچه را كه آنان گفته‌اند علّت قریب است، و آنچه آیه اشاره میكند علّت بعید است. و علّیت مسّ شیطان براى جنون نه مُطَّرد است (كلّیتى كه با آن غیر داخل نشود) و نه مُنْعَكِس است (كلّیتى كه با آن فرد خارج نگردد).

  •  زیرا گاهى شیطان مسّ میكند ولى جنون حاصل نمیشود، و این در صورتى است كه مزاج قوى باشد. و گاهى جنون پیدا میشود بدون آنكه شیطان‌

    1. «الميزان فى تفسير القرءان» طبع دوّم، ج ٢، ص ٤٣٦ و ٤٣٧
    2. در طبّ قديم، أخلاط بدن را چهار چيز ميدانستند: صفرا، سَودا، بلغم، دَم. و در صورت تعادل نسبتهاى ترکيبى اينها، بدن بحالت صحّت و سلامت بود، و در صورتى که يکى از اينها بر ديگرى غلبه ميکرد، مرض بربدن عارض ميشد.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

181
  •  مسّ كند، و این در صورتى است كه مزاج فاسد شود بدون عارضه اجنبى. و جنون حاصل از مسّ احیاناً در افرادى پدید میآید؛ و آن علامات و أماراتى دارد كه حاذقین در این فنّ آن را بدان نشانه‌ها میشناسند.

  •  و گاهى در بعضى از بدنها بر بعضى از كیفیات مخصوصه‌اى، ریح و هواى متعفّنى كه روح خبیثى مناسب آن است و به آن تعلّق دارد داخل میشود و جنونى تامّ و كامل در آن پیدا میشود. و چه بسا آن بخار و هواى متعفّن بر حواسّ غلبه میكند و آنها را بكلّى از كار میاندازد و باطل مینماید، و آن روح خبیث و پلید بطور استقلال در بدن تصرّف میكند، پس آن روحى كه بر این شخص مسلّط شده و آن نفس خبیثى كه در او قیام كرده است، با آلات این شخص سخن میگوید و برمیدارد و راه میرود و كارهاى دگرى را انجام میدهد؛ بدون شعور و ادراك این شخص نسبت به چیزى از این امور.

  •  و این نوع از جنون بقدرى واضح و مشهود است كه مانند امور مشاهَد و محسوس، منكر آن را باید در زمره منكر مشاهَدات به شمار آورد.

  •  معتزله و قَفّال از شافعیه گفته‌اند: «بودن صرع و جنون از ناحیه شیطان، گفتارى است باطل، چون شیطان اینطور قدرتى را ندارد. و خداوند از زبان او حكایت میكند كه: وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ‌1 الآیة.

  •  «و من قدرت و تسلّطى بر شما بنى آدم ندارم.»

  •  و این آیه تخبّط انسان از مسّ شیطان، بر مظنّه و گمان عرب وارد شده است كه معتقد بودند: شیطان انسان را مخبّط میكند و صرع پیدا میشود. و یك نفر جِنّى به انسان میزند و مسّ میكند و عقلش را خراب مینماید.»

  •  این رأى و نظریه فقط پندارى است و حقیقتى ندارد و استوار نیست‌

    1. ؛ قسمتى از آيه ٢٢، از سوره ١٤: إبراهيم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

182
  •  بلكه ناشى از تخبّط و شیطان زدگى به فكر گوینده‌اش میباشد، و از گمانهائى است كه به ادلّه قاطعه شرعیه مردود است؛ زیرا وارد است كه: مَا مِنْ مَوْلُودٍ یولَدُ إلَّا یمَسُّهُ الشَّیطَانُ فَیسْتَهِلُّ صَارِخًا.

  •  «هیچ مولودى نیست مگر آنكه در وقت تولّدش، شیطان او را مسّ میكند. و از این روى فریاد میكند و صدا به گریه بلند مینماید».

  • استشهادات تفسیر «روح المعانى» بر تخبّط از شیطان و جن زدگى‌

  •  و در بعضى از طرق روایت است كه: إلَّا طَعَنَ الشَّیطَانُ فِى خَاصِرَتِهِ وَ مِنْ ذَلِكَ یسْتَهِلُّ صَارِخًا. إلَّا مَرْیمَ وَ ابْنَهَا لِقَوْلِ أُمِّهَا: وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ‌.1

  •  «هیچ مولودى نیست مگر آنكه شیطان به خاصره وى میزند. و از اینجهت با گریه و صداى بلند متولّد میشود. مگر مریم و پسرش، به سبب آنكه مادر مریم دعا كرد و گفت: من اى پروردگار او را و ذرّیه او را از شرّ شیطان رانده شده، در كنَف امن و امان تو پناه میدهم.»

  •  و وارد است كه رسول خدا صلّى اللَه علیه (و آله) و سلّم فرمود: كُفُّوا صِبْیانَكُمْ أَوَّلَ الْعِشَآءِ، فَإنَّهُ وَقْتُ انْتِشَارِ الشَّیاطِینِ.

  •  «كودكان خود را در اوّلِ زمان عشاء نگهدارى نمائید، زیرا این زمان هنگام پخش شدن شیاطین است!»

  •  و درباره مفقودى كه در زمان رسول خدا صلّى اللَه علیه (و آله) و سلّم شیاطین او را ربودند و او را برگردانیدند، او كه از جریان خود گزارش میداد اینطور گفت: فَجآءَنى طآئِرٌ كَأَنَّهُ جَمَلٌ قَبَعْثَرَى فَاحْتَمَلَنى عَلَى خافِیةٍ مِنْ خَوافیهِ.2

    1. ذيل آيه ٣٦، از سوره ٣: ءَال عمران
    2. در «أقرب الموارد» گويد: خافية آن پرى از پرنده را گويند که چون بالهاى خود را جمع کند پنهان شود، و جمع آن خَوافى است؛ در ازاى قادمة که جمع آن قَوادم است، و آن را به پرهاى قسمت جلوى بال گويند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

183
  •  «پرنده‌اى به سوى من آمد كه در بزرگى بقدر شتر عظیمى بود؛ مرا برداشت و بر روى یك پر از پرهاى درونى خود حمل نمود.»

  •  و غیر از این احادیث، در آثار بسیار وارد شده است. و در كتاب «لَقَطُ الْمَرْجان فى أحْكامِ الْجآنّ» بسیارى از آن موارد آورده شده است.

  •  امّا اعتقاد سلف و اهل سنّت بر آنست كه: آنچه آیه بر آن دلالت دارد، امورى حقیقى هستند همانطور كه شرع خبر داده است. و اگر كسى بخواهد همه آنها را تأویل كند، مستلزم خبط و اشكالى عظیم میشود كه بدین خبط تن در ندهند مگر معتزله و آنانكه از آنها پیروى كرده‌اند. و بدینجهت و أمثال آنست كه از قواعد شرع قویم خارج شده‌اند؛ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ.1 «از ایشان بپرهیز، خداوند بكشد آنان را؛ چقدر با مكر و خدعه از حقّ برمیگردند»

  • آیه‌ ﴿وَ ما كانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ‌» دلیل بر عدم تخبّط انسان از مسّ شیطان نیست‌

  •  و امّا آیه‌اى را كه در مقام استدلال بر مدّعاى خود شاهد گرفته‌اند، دلالت بر آن ندارد، زیرا معناى قدرت و سلطنتى كه شیطان از خود نفى كرده است، بطور قهر و اجبار و الجاء كسى را به طرف اغراض خود كشاندن و بدینگونه به پیروى خود در آوردن است، نه متعرّض آزار و اذیت آنها شدن و مُتصدّى گردیدن امورى كه موجب هلاكشان گردد.

  •  و كسى كه در احادیث نبویه تتبّع كند، بسیارى از نظائر و أمثال آن را مییابد، و قطع و یقین پیدا میكند كه: وقوع این امور از شیطان ممكنست، بلكه بالفعل از او صادر شده است.

  •  و خبر وارد در اینكه: الطَّاعُونُ مِنْ وَخْزِ أَعْدَآئِكُمُ الْجِنِ‌ «طاعون از تیراندازى دشمنان جنّ شما پیدا میشود» صریح در این معنى است.

  •  بعضى از مشایخ متأخّرین ما این روایت را بر مثل آنچه ما در مسأله تخبّط

    1. ذيل آيه ٤، از سوره ٦٣: المنافقون

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

184
  •  و مسّ شیطان گفتیم حمل نموده، و چنین گفته‌اند:

  •  هوا در هنگامیكه بطور خاصّى متعفّن گردد كه مستعدّ سرایت و خرابى و تكوین و تأثیر شود، از آن اجزاى سُمّیه‌اى جدا میشوند كه یا بر هوا بودنشان باقى میمانند و یا مبدّل به اجزاى آتشین و سوزاننده میشوند، و در این حال روح خبیثى كه در شرارت با آن متناسب است به آن تعلّق میگیرد. و آن روح پلید و خبیث نوعى از جنّ میباشد.

  •  زیرا همانطور كه در بحث كلامى دانستى، جنّ عبارت است از اجسام زنده‌اى كه با چشم دیده نمیشوند، یا بر آنها جنبه هوائیت غلبه دارد و یا جنبه ناریت، و انواعى گوناگون دارند: داراى عقل و شعور و فاقد عقل و شعور، اینها با هم توالد و تناسل دارند و پیوسته تكثیر مثل میكنند.

  •  چون یكى از آنها در طبع كسى، و یا در اراده او، و یا در منفذى از منافذ او وارد شود، و یا خودش را به نفس آن كس بزند، بر حسب مقدار قوّة سُمّیه‌اى كه در آن شرّ موجود است، و بر حسب مقدار استعداد تأثّرى كه به مقتضاى اسباب عادیه ایجاد مُسَبَّب و اثر در آن كس مینماید، آن شخص مبتلا به درد شدیدى كه غالباً مهلك است میگردد؛ و در بدن او دُمَلها و بثوراتى را به سبب فساد مزاجِ مستعدّ، پدید میآورد.

  •  و با این مطلب میتوان جمع در میان اقوالى كه در این باب آمده است نمود. و این تحقیقى است نیكو، و ما از غیر او چنین تحقیقى را نیافته‌ایم؛ همانطور كه مانند تحقیق خودمان در این مسأله براى كسى نیافته‌ایم؛ فَلْیحْفَظْ.1

  •  بارى، طبق منطق قرآن كریم و بحثهاى عقلیه در سلسله معارف اسلام‌

    1. «روح المعانى» طبع بولاق، المطبعة الکبرى الميريّة، سنه ١٣٠١ هجرى قمرى، ج ١، ص ٤٩٦ و ٤٩٧

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

185
  •  و حكمت متعالیه، هر معلولى در عالم طبع و مادّه مستند به علّتى در عالم ماوراى آنست، تا برسد به حضرت علّة العِلَل و مُسَبِّب الاسباب. و علّتهاى بالا عمل معلولهاى پائین را باطل نمیكنند؛ بلكه حاكم بر آنها هستند. و آن علل خود موجِد و پدید آورنده علّتهاى طبیعى میباشند.

  •  آیه كریمه: فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً1 «پس قسم به فرشتگانى كه امور عالم راى تدبیر میكنند» شاهد صادق این دعواست.

  •  ما در دوره علوم و معارف اسلام، در قسمت «معاد شناسى»، جلد سوّم، مجلس هفدهم این امر را به اثبات رسانیده‌ایم بحول اللَه و قوّته، و نشان داده‌ایم كه: تعبیر از جنّ به میكرب، ناشى از عدم تفقّه و بررسى در مسائل علمى است‌

  • .

    ناحیه دوّم: قرآن میگوید: انس و جنّ دو گروه با شعور و قابل خطاب و تفهیمند

  •  ناحیه دوّم از نواحى اشكال آنست كه: اصل وجود جنّ طبق آیات قرآن، و طبق شواهد خارجى جاى شبهه و تأمّل و تردید نیست. در قرآن كریم، گروه مكلّفین به دو دسته انس و جنّ قسمت میشوند، و خطاب به هر دو گروه میشود؛ مثل آیه‌: يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ* فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ.2

  •  «اى گروه جنّ و انس اگر میتوانید از اطراف و اكناف آسمانها و زمین بیرون شوید، پس بیرون شوید! ولیكن نمیتوانید بیرون شوید مگر بواسطه اقتدار و سلطنتى كه خداوند به شما بدهد؛ بنابراین كدامیك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذیب میكنید؟»

  •  و مثل آیه: سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلانِ* فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ.3

  •  «اى گروه جنّ و انس كه موجودات نفیس و گرانقدر هستید، بزودى ما به‌

    1. آيه ٥، از سوره ٧٩: النّازعات
    2. آيه ٣٣ و ٣٤، از سوره ٥٥: الرّحمن
    3. آيه ٣١ و ٣٢، از سوره ٥٥: الرّحمن

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

186
  •  حساب كار شما خواهیم پرداخت، و بزودى از عهده آن بیرون خواهیم آمد. پس كدامیك از نعمتهاى پروردگارتان را تكذیب میكنید؟!»

  •  و مثل آیه: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ.1

  •  «و هر آینه تحقیقاً ما بسیارى از جنّ و انس را براى جهنّم واگذاردیم، آنانكه دلهائى را دارند كه با آنها نمى فهمند، و چشمهائى را دارند كه با آنها نمیبینند، و گوشهائى را دارند كه با آنها نمیشنوند؛ ایشان همانند چهارپایانند، بلكه گمراه تر. به علّت اینكه آنها البتّه غافل هستند».

  • انسان و جنّ، دو موجود مادّى و داراى پیامبر مشتركى از انسان هستند

  •  قرآن كریم، انسان و جنّ را دو موجود مادّى میداند، داراى شعور و ادراك و قابل امر و نهى، و هر دو در ردیفهم قابل تخاطب و مفاهمه میباشند. خداوند متعال اوّل را از گل، و دوّم را از آتش آفریده است:

  • خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ* وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ* فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ.2

  •  «خداوند انسان را از گل خشك شده، همانند گل كوزه‌گر آفرید. و جنّ را از آتش رخشان و شعله‌ور آفرید؛ پس اى گروه جنّ و انس! كدامیك از نعمتهاى پروردگارتان را انكار میكنید؟!»3

    1. آيه ١٧٩، از سوره ٧: الاعراف
    2. آيات ١٤ تا ١٦، از سوره ٥٥: الرّحمن
    3. و همچنين آيه ٢٦ و ٢٧، از سوره ١٥: الحِجر: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ* وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ «و هر آينه تحقيقاً ما انسان را از گل و لجن سالخورده و تغيير يافته متعفّن خلق کرديم و جنّ را پيشتر از خلقت انسان از آتش گدازنده آفريديم.» و اين آيه، نيز دلالت دارد بر آنکه آفرينش جنّ قبل از آفرينش انسان بوده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

187
  •  بنابراین، جنّ مبدأ آفرینشش از آتش و گازهاى غیر قابل رؤیت است و بطرف بالا گرایش دارد؛ و انسان مبدأ آفرینشش از خاك است و قابل رؤیت است و بطرف پائین گرایش دارد.

  •  هر دو گروه داراى پیامبر مشتركى از انسان میباشند. پیغمبر خاتم حضرت محمّد بن عبد اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم پیامبر براى جنّ هستند؛ همانطور كه پیغمبر براى انسان میباشند:

  • وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى‌ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ* قالُوا يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى‌ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى‌ طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ* يا قَوْمَنا أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِهِ يَغْفِرْ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَ يُجِرْكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ* وَ مَنْ لا يُجِبْ داعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَيْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءُ أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ.1

  •  «و یاد بیاور اى پیغمبر زمانى را كه ما به سوى تو گسیل داشتیم نفراتى از طائفه جنّ را، تا آیات قرآن را استماع نمایند. و چون براى استماع حضور یافتند، با خود گفتند: ساكت شوید! پس چون قرائتت به انجام رسید، ایمان آوردند و به سوى قوم خود براى انذار و دعوت بازگشتند. گفتند: اى قوم ما، ما شنیدیم كتابى را كه بعد از موسى فرود آمده است؛ و آنچه را كه در برابر اوست شاهدى است مصدِّق؛ و به سوى حقّ دلالت میكند، و به سوى راه راست و صراط مستقیم رهنمون است. اى قوم ما! همانند ما، شما هم دعوت این دعوت كننده الهى را بپذیرید! و به وى ایمان بیاورید، تا در نتیجه گناهانتان را بیامرزد، و از عذاب دردناك در حفظ و مصونیت و پناه در آورد. و كسى كه‌

    1. آيات ٢٩ تا ٣٢، از سوره ٤٦: الاحقاف

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

188
  •  دعوت این داعى خداوندى را اجابت نكند، هیچگاه نمیتواند از قهر و سطوت خداوند در روى زمین گریزى داشته باشد؛ و غیر از خداوند هیچكس ولىّ و مولاى او نخواهد بود. و البتّه این جماعتِ غیر مُقْبِل و غیر گرونده به محمّد مصطفى داعى خدا، در گمراهى آشكار غوطه ورند».

  • شرح حال جنّ، در سوره جنّ از قرآن كریم‌

  •  در قرآن كریم سوره‌اى به نام سوره جنّ است كه در آن بطور مشروح ایمان جنّ را به رسول اللَه، و انقسام آنان را به دو گروه صالح و طالح، و به دو گروه مُسلم و متجاوز، و جزا و پاداش و عقوبت اخروى و یا مَثوبتشان را بیان میكند.

  •  این سوره حاوى نكات بدیع، و شرح حال و ترجمه جنّیان است كه خداوند به پیامبرش أمر میكند كه بگو:

  • قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً* يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً* وَ أَنَّهُ تَعالى‌ جَدُّ رَبِّنا مَا اتَّخَذَ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً.1

  •  «بگو: به من وحى شده است كه: نفراتى از گروه جنّ قرآن را استماع نموده و گفتند: ما قرآن عجیبى را گوش داده‌ایم كه به رشد و ارتقاء، هدایت میكند، فلهذا به آن ایمان آوردیم و ابداً با پروردگارمان احدى را شریك قرار نمیدهیم؛ و اینكه مجد و عظمت و بهره و نصیب پروردگار ما بسیار بلند است. او براى خودش زوجه‌اى اتّخاذ ننموده و فرزندى را نگزیده است.»

  • وَ أَنَّهُ كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّهِ شَطَطاً.2

  •  «و پیش از این، افراد سفیه و نادان ما اینطور بودند كه به خدا شرك آورده و كلمات ناهموار و نااستوارى را نسبت میدادند.»

  • وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَى اللَّهِ كَذِباً* وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ‌

    1. آيات ١ تا ٣، از سوره ٧٢: الجنّ
    2. آيه ٤، از سوره ٧٢: الجنّ

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

189
  • مِنَ الْإِنْسِ يَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً* وَ أَنَّهُمْ ظَنُّوا كَما ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ أَحَداً.1

  •  «و حقّاً ما میپنداشتیم كه ابداً طائفه انسان و طائفه جنّ بر خداوند دروغ نمیبندد. و اینطور بود كه مردانى از انسان به مردانى از جنّ پناهنده میشدند؛ و این موجب مزید طغیان و تعدّى جنّیان میشد، و یا موجب مزید طغیان و تعدّى انسانها میشد. و آن طائفه جنّ هم مانند شما انسانها اینطور بودند كه میپنداشتند: خداوند كسى را مبعوث نمیكند و قیامتى بر پا نمیشود.»

  • وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَ شُهُباً* وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ يَسْتَمِعِ الْآنَ يَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً* وَ أَنَّا لا نَدْرِي أَ شَرٌّ أُرِيدَ بِمَنْ فِي الْأَرْضِ أَمْ أَرادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَداً.2

  •  «و طوائف جنّ گفتند: ما بر آسمان بالا رفتیم و به آن تماس حاصل كردیم (تا خبرى را دزدیده و با استراق سمع از آن مطّلع گردیم) ولیكن آن را یافتیم كه سرشار و مملوّ از فرشتگان نگهبان و تیرهاى شهاب آتش افروز است. و ما پیش از نزول قرآن اینطور بودیم كه در كمین ربودن سخنان آسمانى و اسرار وحى بطور استراق سمع مینشستیم؛ و اینك هر كس بخواهد از اسرار وحى چیزى را دزدیده و به استراق سمع در رباید، تیر شهاب آتش افروز در كمین وى به انتظار است. و بالاخره ما نمیدانیم كه آیا درباره كسانى كه در روى زمین زندگى مینمایند، شرّ و سوء عاقبت إراده شده است و یا آنكه پروردگارشان راجع به آنها خیر و صلاح و رشد و ارتقاء را خواسته است»؟

  • آیات قرآن راجع به اسلام و كفر جنّیان‌

  • وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ كُنَّا طَرائِقَ قِدَداً* وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِي الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً* وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدى‌ آمَنَّا

    1. آيات ٥ تا ٧، از سوره ٧٢: الجنّ
    2. آيات ٨ تا ١٠، از سوره ٧٢: الجنّ

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

190
  • بِهِ فَمَنْ يُؤْمِنْ بِرَبِّهِ فَلا يَخافُ بَخْساً وَ لا رَهَقاً.1

  •  «و از ما جماعتى هستند كه بطور صلاح و راستى و درستى زیست مینمایند، و نیز جماعتى هستند كه غیر از این میباشند؛ و ما در نفوس خودمان به طرق و راههاى متفاوت، منشعب گشته‌ایم. و ما چنین دانسته‌ایم كه: در روى زمین نمیتوانیم از قهر و سطوت و قدرت خداوند پیشى بگیریم؛ و نمیتوانیم از گریزگاهى فرار را انتخاب نموده و از دست او به در رویم. و ما زمانیكه گفتار هدایت و آیه دالّه بر دلالت و راهنمائى را شنیدیم، بدان ایمان آوردیم؛ پس هر كس به پروردگارش ایمان بیاورد، از هیچ كمى و نقصانى و از هیچ طغیان و احاطه عذاب و دردى نمى‌هراسد.»

  • وَ أَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً* وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً* وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً* لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَنْ يُعْرِضْ عَنْ ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذاباً صَعَداً.2

  •  «و از ما جماعتى هستند كه اسلام آورده‌اند و در پى آزار و اذیت كسى نیستند، و نیز جماعتى هستند كه كافر و ستمگرند؛ بنابراین افرادى كه اسلام را برگزیده‌اند و در راهِ سِلم و سلامت روان شده، از آزار و ایذاء به دیگران خوددارى میكنند، ایشان راهِ رشد و ارتقاء را دریافته‌اند و به سوى آن شتاب دارند. و امّا كافران و ستمگران از ما به جهنّم میروند، و هیزم آتش افروز دوزخ میباشند.

  •  و اینكه اگر بر راه و روش اسلام و مسالمت پایدار بودند، هر آینه ما از آب فراوان و رزق واسع آنها را سیراب مینمودیم. براى آنكه با آن نعمت و آب فراوان آنان را آزمایش و امتحان نمائیم. و كسى كه از یاد پروردگارش اعراض كند

    1. آيات ١٠تا ١٣، از سوره ٧٢: الجنّ
    2. آيات ١٤ تا ١٧، از سوره ٧٢: الجنّ

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

191
  •  و از ذكر او سر بپیچد، او را به عذابى غیر قابل تحمّل و سخت و از پا در آورنده وارد میكند.»

  • وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً* وَ أَنَّهُ لَمَّا قامَ عَبْدُ اللَّهِ يَدْعُوهُ كادُوا يَكُونُونَ عَلَيْهِ لِبَداً.1

  •  «و اینكه محلّها و مواضع سجده اختصاص به خدا دارد؛ بنابراین نباید با خدا كسى دیگر را در خواندن ضمیمه نمود و شریك در دعا و پرستش و سجود قرار داد. و اینكه هنگامى كه بنده خدا محمّد مصطفى برخاست تا خدا را بخواند و در مسجدالحرام به نماز ایستد، آنقدر مشركین در اطراف او جمع شدند و براى مزاحمت هجوم آوردند كه نزدیك بود همه با هم بر سر او فروریزند».

  • به تمام افراد جنّ مثل انسان تكلیف میشود؛ و جهنّم و بهشت پاداش عمل است‌

  •  امّا درباره اینكه هر كس از دو طائفه جنّ و انس با هم میتوانند در باطن و یا در ظاهر آشنائى و رفاقت پیدا كنند، و در ایمان و یا در كفر یكدیگر را كمك كنند، و خلاصه بر روى هم اثر داشته باشند، با حفظ اراده و اختیار و انتخاب هر یك از دو فریق، آیاتى در قرآن مجید وارد است:

  •  خداوند درباره روز بازپسین كه دو طائفه جنّ و انس را مجتمع میكند و با آنها اتمام حجّت مینماید كه: با وجود پیغمبرانى از شما كه بسوى شما آمدند، چرا راه خلاف را پیمودید و از یكدیگر بدون لزوم و اجبار تبعیت كردید و بالنّتیجه عاقبت امر شما منجرّ به خُسران و زیان و عذاب شد؛ چنین میفرماید:

  • وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ وَ قالَ أَوْلِياؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا أَجَلَنَا الَّذِي أَجَّلْتَ لَنا قالَ النَّارُ مَثْواكُمْ خالِدِينَ فِيها إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ* وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ* يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‌

    1. / آيات ١٨ و ١٩، از سوره ٧٢: الجنّ

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

192
  • أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي وَ يُنْذِرُونَكُمْ لِقاءَ يَوْمِكُمْ هذا قالُوا شَهِدْنا عَلى‌ أَنْفُسِنا وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ شَهِدُوا عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ* ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‌ بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها غافِلُونَ* وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ.1

  •  «و یاد بیاور اى پیغمبر روزى را كه خداوند همه جنّ و انس را در قیامت محشور مینماید و خطاب میكند به جنّها كه: اى جماعت جنّیان شما بواسطه تماس و اغواى انسانها و داخل نمودن آنان را در گروه خود، فزونى گرفتید و كثرت یافتید! و دوستان و موالى جنّیان از طائفه انسان میگویند: بار پروردگارا! ما گروه انس و جنّ هر كدام از یكدیگر بهره یافتیم و متمتّع و كامیاب شدیم، تا آن زمان و مدّت مقرّرى را كه به عنوان اجل و سرآمدِ وقت، تو براى ما مقدّر فرمودى فرا رسید! خداوند خطاب میكند: اینك آتش است كه جایگاه و منزلگاه شماست؛ در آن بطور جاودان خواهید بود مگر آنكه خدا بخواهد. حقّاً پروردگارت اى پیامبر حكیم و علیم است.

  •  و بدین طریق ما بعضى از گروه ستمگر را بر بعضى دیگر ولایت میدهیم در اثر آن اعمال زشتى كه كسب كرده‌اند.

  •  اى جماعت جنّ و انس! آیا از خود شما به سوى شما پیامبرانى نیامده‌اند تا آنكه آیات مرا براى شما حكایت كنند، و از لقاء چنین روزى شما را بر حذر دارند؟! در پاسخ جنّیان و انسیان میگویند: ما بر جهالت و پلیدى نفوس خودمان، و بر خبط و خطاها و گناهانمان گواهى میدهیم. ایشان را زندگى پست و عیش حیوانى فریفت، و آنها در این حال میفهمند و گواهى میدهند كه در حیات دنیا كافر بوده‌اند

    1. آيات ١٢٨ تا ١٣٢، از سوره ٦: الانعام

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

193
  •  این فرستادن پیغمبران و این خطاب و مؤاخذه بجاى خداوند در روز قیامت براى آنست كه: دأب و سنّت پروردگارت اى پیامبر اینچنین نیست كه اهل دیارى را ستمگرانه از روى غفلت و جهالتشان هلاك كند. هر كدام از بندگان خدا، خواه از جنّ باشد خواه از انسان، طبق كردارى كه در دنیا انجام داده است، رتبه و درجه خواهد یافت؛ و پروردگارت از آنچه را كه بجاى میآورند غافل نیست.»

  •  خداوند تكلیف به تمام افراد انسان و افراد جنّ میكند و طبق آن تكلیف مَثوبت میدهد، و یا در اثر مخالفت و تجرّى و اتمام حجّت به جهنّم میبرد، و پاداش عذاب الیم و خسران را در عاقبتِ امر وعده میدهد:

  • أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ.1

  •  «ایشان در میان امّتهائى از جنّ و انس كه پیش از اینها آمده‌اند و رفته‌اند، كسانى هستند كه وعده عذاب خدا و گفتار بُعْد و شقاوت بر آنها حتم است؛ و حقّاً ایشان زیان كارانند.»

  • وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَيَّنُوا لَهُمْ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ.2

  •  «و ما براى این كسانى كه بخداوند كافر شده و گمان بد برده‌اند، یاران و رفیقانى از جنّیان بر گماشتیم تا آنچه را در پیش روى آنهاست (از عمرى كه در جلو دارند) و آنچه را كه پشت سر گذارده‌اند (از اعمالى را كه انجام داده‌اند) جلوه دهند. و گفتار شقاوت، و مُهر نكبت و وعده عذاب جاوید خداوندى بر

    1. آيه ١٨، از سوره ٤٦: الاحقاف
    2. آيه ٢٥، از سوره ٤١: فصّلت

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

194
  •  ایشان زده شد در زمره امّتهائى كه پیش از اینها از طائفه جنّ و انس آمده‌اند و رفته‌اند؛ اینكه ایشان زیان كارانند.»

  • وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ.1

  •  در روز قیامت كه خداوند پاداش دشمنانش را آتش جاودان در اثر انكار و جُحود آیاتش مقرّر میدارد، در قرآن مجید خدا میگوید: «و آن كسانى كه كفر ورزیده‌اند میگویند: بار پروردگار ما! به ما نشان بده آن دو گروهى را از جنّ و انس كه ما را گمراه نمودند، تا ما ایشان را در زیر گامهاى خودمان بگذاریم، تا اینكه در نهایت مرتبه خوارى و ذلّت و سرافكندگى بوده باشند.»

  • وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‌.2

  • وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ.3

  •  «و كلمه حتمیه و قضاء محتوم پروردگارت به تمامیت خود رسید (و یا آنكه: ولیكن گفتار من محقّق است) بر اینكه: جهنّم را از جمیع طائفه جنّ و طائفه انسان سرشار و مالامال كنم.»

  • وَ جَعَلُوا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ* سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ* إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ.4

  •  «مشركین در میان خداوند و میان جنّیان، روابط خویشاوندى و نسب را بر قرار نمودند، در حالیكه خود جنّیان میدانند كه مخلوقند و مورد تكلیف، و خدا آنها را در روز قیامت براى سؤال و حساب احضار خواهد كرد. پاك و منزّه و

    1. آيه ٢٩، از سوره ٤١: فصّلت
    2. ذيل آيه ١١٩، از سوره ١١: هود
    3. ذيل آيه ١٣، از سوره ٣٢: السّجدة
    4. آيات ١٥٨ تا ١٦٠، از سوره ٣٧: الصّآفّات

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

195
  •  مقدّس است خداوند از اوصافى كه به وى نسبت میدهند؛ مگر اوصافى را كه بندگان مُخلَص و پاك و پاكیزه شده خدا به او نسبت دهند».

  • انسان از جنّ قویتر است؛ لهذا پیامبر جنّیان از انسان است‌

  •  هر كس مختصر دقّتى در این آیات نماید، در مییابد كه جنّیان همدوش با انسان آفریده شده‌اند، و در تكلیف و مؤاخذه و اختیار و اراده و ثواب و عقاب و رهسپار شدن به سوى بهشت و یا فرو افتادن در دوزخ على السّویه هستند. البتّه وجودشان از انسان ضعیفتر است؛ همانطور كه افراد خود انسان هم در قوّت و ضعف تفاوت دارند. و چون انسان از جنّ قویتر است لهذا پیامبر جنّیان از انسان است، و آنها از میان خود پیغمبرى ندارند. و آیه‌اى كه ذكر شد: أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ‌ «آیا به سوى شما پیامبرانى از خود شما نیامدند؟» یعنى: از جنس مادّه و طبیعت، در برابر فرشتگان كه موجوداتى ملكوتى هستند. بنابراین پیامبران هم، چون از جنس بشرند، و بشر هم با جنّیان از جنس واحد یعنى از مادّه و طبیعت‌اند، صحیح است كه گفته شود: پیامبران از جنس جنّیان میباشند.

  •  حضرت علّامه طباطبائى قدَّس اللَهُ نفسَه الزّكیة فرمودند: اتّفاقاً در این باره از خود جنّیان هم سؤال شده كه: آیا پیغمبر شما از جنس خود شماست؟! در پاسخ گفته‌اند: پیامبران ما انسانند و اینك ما به رسالت حضرت ختمى مرتبت ایمان آورده‌ایم، و او را آخرین پیامبر میدانیم.

  •  با وجود این مطالب، و این آیات واضحات، آیا مُضحك نیست كه كسى بگوید: جنّ در قرآن به معناى میكرب است، یا بعضى از انواع آن، میكربها هستند؛ چون میكرب موجود زنده و ریز و ذرّه‌بینى است كه از دیدگان مخفى است؟! آیا میكربها را خدا محشور میفرماید و مورد عذاب و مؤاخذه قرار میگیرند؟ آیا آنها هستند كه با انسانها و در ردیف آنها در جهنّم ریخته میشوند؟ آیا میكربها هستند كه در مكّه به حضور رسول اللَه رسیده و ایمان‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

196
  •  آوردند، و گفتارشان را خدا در قرآن حكایت فرمود؛ و محلّ نزولشان در مكّه اینك معین است، و به نام مَسجدُ الجنّ قریب مسجدالحرام در شارع مسجدالحرام نامیده شده است و مستحبّ است حاجیان در آن مسجد بروند و دو ركعت نماز گزارند؟!

  •  روزى در طهران در مجلسى، یك نفر از مطّلعین بمن گفت: آقا آمریكائیها جنّ هستند؛ و این از معجزات قرآن است كه كشف قارّه آمریكا را خبر داده است، زیرا جنّ به معناى موجود زنده و پنهان است و آمریكائیها تحقیقاً در زمان نزول قرآن زنده، و از نظر جمیع افراد بشر مختفى بوده‌اند.

  •  حقیر به وى گفتم: جنّ در مقابل انس است؛ و عدیل و همدوش او. و این حقیقت از خطابات قرآنیه كه جنّ را با انس میشمرد و در آن داخل ننموده است مشهود است. و تمام افراد بشر به صراحت آیه كریمه‌: يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً1 همه از یك اصل: آدم و زوجه اش موجود شده اند؛ پس هر جا بشرى هست، انسان است و از اولاد زوجه اش نه از جن، زیرا مفاد این كریمه مباركه اینست:

  •  «اى مردم! تقواى پروردگارتان را پیشه سازید! آنكه شما را از نفس واحدى بیافرید؛ و از آن نفس، زوجه‌اش را بیافرید؛ و از این نفس و زوجه‌اش مردان بسیار و زنان بسیارى را در روى زمین منتشر ساخت.»

  •  علیهذا تمام مردان و زنان روى كره زمین از زوجه اش و حوّا هستند؛ و از طائفه جنّ در این نسل شركت ندارد. و تمام انسانهاى آفریقائى و آمریكائى و نژادهاى سرخ همه و همه انسان هستند؛ و انسان غیر از جنّ است‌

    1. صدر آيه ١، از سوره ٤: النّسآء

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

197
  • مفسّر قرآن باید عارف به لسان قرآن باشد

  •  این افرادى كه تفسیر مینویسند و به منطق قرآن آشنائى ندارند، و میخواهند طبق علوم و مُدركات خودشان قرآن را پیاده كنند، سَر از این مطالب در میآورند كه میكرب را شیطان میگویند، و قصص قرآن را تمثیل و در حقیقت خیالبافى و افسانه ارائه میدهند؛ وَ حاشا مِنْ كَلامِهِ الْعالى كه خودش فرمود: إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ* وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ‌1 كه تا این حد به مطالب كوتاه و تخیلات و همیه سقوط كند.

  •  اگر اینگونه مفسّران فقط یك آیه را از قرآن میفهمیدند، تا آخر عمر دست خود را براى برداشتن قلم تفسیر بلند نمیكردند؛ و آن آیه اینست كه: وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا.2

  •  «به شما از علم و دانش داده نشده است جز مقدار اندكى!»

  •  وقتى انسان بداند كه علمش كوتاه است، مطالب راقیه و مهمّه و عالیه قرآن را كه به فكرش نمیرسد، به حال خود وامیگذارد و تا آخر عمر به دنبال پى جوئى و كاوش میرود، تا مسأله براى او منكشف گردد؛ نه آنكه پیوسته فرمول حفظى همگانى را بر زبان آورده و تكرار كند كه: علم بدین مطلب گواهى نداده است! تجربه اثبات نكرده است! فیزیولوژى و بیولوژى و و و چنین و چنان. آخر فیزیولوژى و بیولوژى را به كشف جنّ و شیطان، و یا به دیدار فرشته و ملائكه چكار؟!

  •  اطّلاع بر این امور راه دگرى دارد، و تا انسان در آن علم وارد نباشد حقّ مداخله در آن را ندارد. و این مطلب از واضحات است كه: شعبه‌هاى علوم‌

    1. آيه ٣ و ٤، از سوره ٤٣: الزّخرف «ما اين کتاب سماوى را قابل قرائت، و فصيح و روشن قرار داديم به اميد آنکه شما آن را بفهميد و ادراک کنيد. و اين قرآن در عالم امّ الکتاب در نزد ما بسيار عالى و محکم است.»
    2. ذيل آيه ٨٥، از سوره ١٧: الاسرآء

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

198
  •  بسیار و جدا جدا هستند، و هر علمى موضوعى مختصّ بخود دارد. با علم فیزیولوژى در علم كشف حقائق و پنهانیها اعمّ از موجودات ملكوتیه رحمانیه، و موجودات جنّیه شیطانیه وارد شدن و با آن ابزار و آلات در پى جستجوى حلّ مسائل این علوم بودن، سر از تركستان در آوردن است براى كسى كه مقصودش سفر مكّه است.

  •  ما نمیگوئیم: حتماً شخص مفسّر باید روح ملكوتى داشته باشد و گرنه نباید قرآن را تفسیر كند؛ ما میگوئیم: شخص مفسّر باید به معانى و اصطلاحات قرآن وارد باشد، و قرآن را آنطور كه قرآن میخواهد تفسیر كند. گرچه این مفسّر اصولًا مسلمان هم نباشد؛ یهودى و یا مسیحى باشد ولى در تفسیر قرآن از منطق قرآن خارج نشود؛ و آنچه را قرآن میگوید، بگوید؛ خواه خودش معتقد باشد و یا نباشد.

  •  بزرگترین خطائى كه شیخ محمّد عَبْدُه در تفسیر «المَنار» نموده است آنست كه: در این تفسیر به حقائق و معنویات و اصول عالم بالا و خلقت موجودات ماوراى این عالم توجّه كمترى شده است؛ و به اصول و روابط علوم مادّى و پیشرفتهاى طبیعى توجّه و عنایت بیشترى مبذول گردیده است.

  •  و این منطق، روح بشر را سیر نمیكند و تشنگى او را فرو نمینشاند، چون بشر مرتبط با عالم غیب است. بدنش در عالم شهادت است؛ ولى روحش و سِرّش و كمون وجدانش از عالم ملكوت است. و آن را با این علوم سرگرم كننده و فانیه بشرى نمیتوان ارضاء نمود. امّا تفسیر «المیزان» كه هزاران هزار درود و رحمت بى پایان خداوندى بر معلّمش كه این باب را در تفسیر گشود، و ولایت را حقیقت معانى قرآن دانست، و عرفان را یگانه راهگشاى به سرّ ملكوت معرّفى كرد، و در این تفسیر از همان روش پیامبر اكرم استفاده كرد كه دعوت به خداوند و وحدت حقّه حقیقیه او و عالم جان و ملكوت و وصول به‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

199
  •  مقام ولایت بوده باشد؛ جانهاى گرسنه را اشباع، و عطش زدگان معارف را سیراب، و از دو عالم ملك و ملكوت بهره ور ساخت.

  • مفسّر عالیقدر اسلام: علّامه طباطبائى در شهرهاى عرب مشهورتر است از ایران‌

  •  فلهذا دیده میشود كه: تفسیر علامه طباطبائى قدَّس اللَهُ سرَّه الزّكىّ امروزه در مصر و لبنان و بعضى از بلاد دیگر چنان شهرتى دارد كه در اینجا ندارد. و با آنكه نویسنده «المَنار» سنّى مذهب است، و اهل شهر و دیار خود آنها یعنى مصر است معذلك معلّمان و فارغ التّحصیلان و دانشگاهیان مصرى و لبنانى چنان به این تفسیر روى آورده‌اند كه قبلًا براى ما قابل تصوّر نبود.

  •  حقیر بعد از آنكه رساله «مهر تابان» را به عنوان یادنامه استادمان حضرت علّامه نوشتم و بزودى منتشر شد، چندى نگذشته بود كه روزى در مشهد مقدّس به دیدن یكى از علماى نجف اشرف كه فعلًا در قم اقامت دارند، و به مشهد مشرّف شده بودند، رفتم. آن مجلس متشكّل از جمیع آقازادگان و دامادان ایشان بود.

  •  چون بالمناسبة سخن از رحلت علّامه پیش آمد، و حضّار هر یك چیزى میگفتند، یكى از دامادهاى ایشان كه متولّد نجف بود و اصلًا عرب و از نواده‌هاى مرحوم صَدر بود به من گفت: شما چرا این یادنامه را به زبان عربى ننوشتید؟! این كتاب سزاوار بود بدان زبان نوشته شود!

  •  حقیر گفتم: آخر علّامه، فارسى زبان و محلّ و موطنشان در ایران است. این كتاب براى اطّلاع از احوال ایشان است و معلوم است كه شهرت ایشان در ایران است.

  •  گفت: آقا شما اشتباه میكنید! علّامه در بلاد عرب دهها برابر شهرتش از ایران بیشتر است. استادان دانشگاهها و اهل فنّ و اطّلاع و حتّى دانشجویان استنادشان به تفسیر «المیزان»، یك امر روزمرّه است. همگى تفسیر «المیزان» را به عنوان یك مصدر اصیل تحقیق میدانند؛ و تفسیرهاى «المَنار» و

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

200
  •  «فى ظِلالِ الْقُرْءَان» و امثالهما به كنار رفته است.

  •  او میگفت: من خودم در آنجا اقامت داشته‌ام، و این جریان را از نزدیك مشاهده نموده‌ام.

  •  حقیر گفتم: اینك مسأله مشكلى نیست؛ بعضى از اهل خبره كه به زبان عرب آشنائى كامل داشته باشند میتوانند این كتاب را به آن زبان ترجمه كنند، تا روش اخلاقى و سلوك ادبى و علوّ همّت و اخلاص این فقید سعید براى آنها نیز مشهود شود: رَحْمَةُ اللَهِ عَلَیهِ ما بَقِیتِ السَّمَواتُ وَ الارَضون.

  •  داستان تأثیر جنّ در نفوس بشرى تا سرحدّى است كه خداوند متعال در قرآن كریم از باب سنّت قطعیه خود كه براى دعوت انبیاء و مرسلان از جانب خود دشمنانى را از طائفه انسان بر میگماشته است تا در صدد زحمت برآیند و مشكلات و موانعى در راه دعوت و تبلیغ رسالات الهیه ایجاد كنند، همچنین دشمنانى از طائفه جنّ را نیز براى این منظور بر میگماشته است تا با دشمنان انسى همدست شده و توأماً در راه انبیاء و كیفیت تبلیغ و هدایتشان سدّ راه شوند، تا دعوت پیامبران از روى جِدّ و جَهد و تعب و رنج و مجاهده صورت پذیرد.

  • پناه بردن به خدا از شرّ وسوسه‌هاى شیاطین جنّى و إنسىّ‌

  • وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى‌ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما يَفْتَرُونَ* وَ لِتَصْغى‌ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ.1

  •  «و همینطور كه براى تو هست، ما براى هر پیغمبرى شیاطینى از انسان و از جنّیان قرار دادیم تا بعضى از آنها به بعض دیگر سخنان آراسته و دلفریب بدون محتوى و واقعیت را به جهت گول زدن آنها برسانند. و اگر پروردگارت‌

    1. آيه ١١٢ و ١١٣، از سوره ٦: الانعام

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

201
  •  میخواست، ایشان نمیتوانستند چنین كارى را انجام دهند. پس تو اى پیامبر ایشان را با دروغشان واگذار!

  •  و تا اینكه به گفتار فریبنده و غرور آور آن اهریمنان، دلها و اندیشه‌هاى آنانكه به آخرت ایمان نمى‌آورند گوش فرا دهند و دل سپرده و خشنود گردند، و در آن گناه و زشتى و سوء عاقبت كه آن اهریمنان در آن درافتاده‌اند اینان نیز درافتند و مرتكب شوند.»

  •  بنابراین، انسان باید از شرّ این شیاطین جنّ به خدا پناه برد؛ همانطور كه از شیاطین انسى به خدا پناه میبرد.

  •  شیطان به معناى موجود شَرور است. و همه جنّیان شیطان نیستند؛ همچنانكه همه انسانها شیطان نیستند. شیطانِ جنّىّ آن جنّى است كه كافر است و اسلام نیاورده است و كارش خرابى و شرارت و شیطنت است. همانطور كه شیطان انسىّ آن انسانى است كه مسلمان نیست و كارش اضرار و افساد و شرّ رسانیدن است.

  •  شیاطین از جنّ با شیاطین از انسان رفاقت دارند، و مسلمانان از جنّ در صدد كمك و اعانت و بهره رسانیدن به مسلمانان از انسان میباشند.

  •  شیاطین انسى از ظاهر و برون در انسان وسوسه میكنند، و با سخنان دلفریب و غرور آفرین راه مستقیم انسان را كج میكنند و به اهداف فاسده خود كه نتیجه‌اش خسران و ندامت است وى را میكشانند.

  •  شیاطین جنّى از باطن و درون در انسان وسوسه مینمایند. و با ایجاد خاطرات پریشان و افكار بیمایه و آراء فاسده و كاسده او را تحریك میكنند و براى انجام كارهائى كه در شرارت و در خباثت با هم اشتراك دارند، دعوت نموده و بر آن امر ترغیب و تشویق مینمایند.

  •  وَسْوَسَه عبارت است از خاطراتى كه براى مصلحت انسان نیست بلكه او

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

202
  •  را از روش مستقیم و نهج قویم باز میدارد.

  • تعویذ رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم به معوِّذتین و آیة الكرسىّ‌

  •  در سوره ناس وارد است كه: انسان باید از این وساوسى كه توسّط انسانها و جنّیان بدو وارد میشود به خدا پناه برد:

  • قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ* مَلِكِ النَّاسِ* إِلهِ النَّاسِ* مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ* الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ* مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ.1

  •  «بگو اى پیامبر! من پناه میبرم به پروردگار مردم، پادشاه و صاحب اختیار نفوس مردم، خدا و معبود و مقصود مردم؛ از شرِّ وسوسه شیطان و موجود شرورى كه دائماً ظهور میكند و سپس پنهان میشود؛ و براى تصرّف دل حمله و گریز دارد. آنكه در سینه‌هاى مردم وسوسه میكند. خواه از جنس جنّ باشد، و خواه از جنس انسان!»

  •  این سوره را با سوره فَلَق با هم جبرائیل براى رسول اللَه از نزد خداوند آورد در وقتیكه حَسَنَین علیهما السّلام تب كرده و هر دو مریض شده بودند، تا بر آنها خوانده شود و شفا یابند.

  •  معروف است كه: این دو سوره در مصحف ابن مسعود نبود، یعنى از أهل بیت علیهم السّلام اینطور وارد است. زیرا ابن مسعود معتقد بود كه اینها دو تا تَعْویذ (عَوْذَة) هستند كه جبرائیل از آسمان آورده است تا حَسَنَین را بدان تعویذ كنند؛ یعنى به آنها بخوانند و آویزان نمایند و حالشان خوب شود.

  •  بر آنها بستند و خواندند، و حالشان خوب شد.

  •  امّا دیگران غیر از ابن مسعود، این دو را به عنوان سوره قرآن میدانند.

  •  مُعَوِّذَتَین به صیغه اسم فاعل است، كه مراد سوره‌ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ‌ است، و آن متضمّن استعاذه به خداوند از هر شرِّ روحى و وساوس باطنى‌

    1. سوره يکصد و چهاردهم: آخرين سوره از قرآن مجيد

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

203
  •  است، و سوره‌ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ‌ كه متضمّن استعاذه به خداوند از هر شرِّ بدنى و جسمى و دنیوى میباشد.

  •  مجلسى رضوان اللَه علیه از رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم روایت نموده است كه: چون میخواست بخوابد آیةُ الْكُرْسِىّ را قرائت مینمود، و میگفت: جبرائیل به نزد من آمد و گفت: یا مُحَمَّدُ! إنَّ عِفْرِیتًا مِنَ الْجِنِّ یكِیدُكَ فِى مَنَامِكَ؛ فَعَلَیكَ بِآیةِ الْكُرْسِىِّ.1

  •  «اى محمّد! یك شخصى از رؤساى شیاطین كه نافذ الامر و كاربر است و بسیار زشت و خبیث است، در هنگامى كه بخواب میروى در صدد آزار و اذیت تو بر میآید، بنابراین در وقت خوابیدن براى دفع شرّ او آیة الكرسى را بخوان!»

  •  ما در این بحثها خواستیم فقط به آیات قرآن اكتفا كنیم تا حجّتى قاطع براى منكرین وجود جنّ و تأثیرات سوء آنها باشد، و گرنه روایات مستفیضه چه از شیعه و چه از عامّه فوق حدّ احصاء است؛ و بحث در آنها كتابى جداگانه میخواهد.

  • نمونه‌هائى از مشاهده خارجى جنّیان در زمان ما

  •  امّا از جهت مشاهده خارجى جنّیان، ما به نقل حكایات وارده در كتب و تواریخ نمیپردازیم فقط به نقل چند مورد از مشاهدات زمان فعلى ما كه موثّقین حكایت نموده‌اند، اكتفا مینمائیم:

  •  روزى حضرت استاد علّامه طباطبائى قدَّس اللَهُ سرَّه الشّریف در ضمن بیان اینكه تقسیم آیه مباركه: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌ را در مُربّعات به حروف أبْجَد، براى رفع جنّیان و افراد مبتلاى به جنّ مفید است، میفرمودند:

  •  یك روز در جائى كه من هم حضور داشتم و مشاهده میكردم، سخن از

    1. «بحار الانوار» طبع کمپانى، ج ٦، ص ١٥٦

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

204
  •  این به میان آمد كه آیا جنّیان میتوانند از در بسته وارد شوند، و یا از صندوق سربسته اشیائى را بیرون آورند و ببرند یا نه؟! یكى از حضّار كه خود در تسخیر جنّیان مدّعى بود میگفت: میتوانند! جنّیان از صندوق سربسته و قفل زده شده میتوانند چیزهائى بیرون آورند.

  •  در همان مجلس رختدانى را كه بزرگ بود و در كنار اطاق بود و در داخل آن بقچه‌هاى لباس بود به میان اطاق آوردند، و چند قفل محكم بر در آن زدند، و سپس مردى وزین و سنگین هیكل هم بر روى آن رختدان نشست.

  •  ناگاه ما بالْعیان دیدیم: بقچه‌هاى لباسها همگى در خارج از صندوق روى زمین چیده شده است. بسیار متعجّب شدیم. در این حال آن مرد جسیم و قوى بنیه از روى صندوق برخاست و قفلها را باز كردند، چون درِ جامه‌دان را بلند كردند ما دیدیم كه ابداً در آن، بقچه لباس نیست؛ صندوق خالى است.

  • داستان إحضار جنّ توسّط آقاى بحرینى در محضر حضرت علّامه طباطبائى (قدّه)

  •  دیگر فرمودند: روزى آقا سید نور الدّین (آقازاده كوچك ایشان) در طهران كه بودم نزد من آمد و گفت: آقاجان، بَحْرینى در طهران است. میخواهید من او را فوراً اینجا نزد شما بیاورم؟!

  •  و آقاى بحرینى یكى از افراد معروف و مشهور در احضار جنّ، و از متبحّرین در علم أبْجد و حساب مربّعات است. گفتم: اشكال ندارد.

  •  سید نور الدّین رفت و پس از یكى دو ساعت آقاى بحرینى را با خود آورد و در مجلس نشست و سپس چادرى را آوردند و دو طرفش را به دو دست من داد و دو طرف دیگر را به دستهاى خود گرفت. و این چادر كه بدست ما بود تقریباً بفاصله دو وجب از زمین فاصله داشت. در اینحال جنّیان را حاضر كرد و صداى غلغله و همهمه شدیدى در زیر چادر برخاست، و چادر به شدّت تكان میخورد كه نزدیك بود از دست ما خارج شود، و من محكم نگاهداشته بودم. و از طرفى آدمكهائى به قامت دو وجب در زیر چادر بودند و بسیار ازدحام‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

205
  •  كرده بودند، و تكان میخوردند، و رفت و آمد داشتند.

  •  من با كمال فراست متوجّه بودم كه این صحنه، چشم‌بندى و صحنه سازى نباشد. دیدم: نه، صد در صد وقوع امر خارجى است.

  •  در اینحال آقاى بحرینى یك مربّع سى و دو خانهاى كشید. و من تا آنحال چنین مربّعى را نشنیده و ندیده بودم. چون سیر مربّعات چهار در چهار، و یا پنج در پنچ است. و سیر مربّعات هر چه باشد مانند مربّعِ صد در صد، بر این منوال است. ولى مربع سى و دو خانهاى، در هیچ كتابى نبود. و آقاى بحرینى از من سؤالاتى مینمود و یادداشت میكرد و جواب میداد. و از بعضى از مشكلات ما كه هیچكس اطّلاع بر آن نداشت جواب گفت. و جوابها همه صحیح بود.

  •  من آن روز بسیار تعجّب كردم. مانند آقاى ادیب‌1 كه از شاگردان برادر من: آقا سید محمّد حسن بود، و چون روح مرحوم قاضى رحمة اللَه علیه را حاضر كرده بود و از رفتار من سؤال كرده بود، فرموده بود: روش او بسیار پسندیده است؛ فقط عیبى كه دارد آنست كه پدرش از او ناراضى است و میگوید: در ثواب تفسیرى كه نوشته است مرا سهیم نكرده است.

  •  چون این مطلب را برادرم از تبریز بمن نوشت، من با خود گفتم: من براى خودم در این تفسیر ثوابى نمیدیدم، تا آنكه آن را هدیه به پدرم كنم. خداوندا اگر تو براى این تفسیر ثوابى مقدّر فرمودهاى، همه آن را به والدین من عنایت كن. و ما همه را به آنها اهداء میكنیم!

  •  پس از یكى دو روز كاغذ دیگرى از برادرم آمد، و در آن نوشته بود كه:

    1. نام ايشان آقاى شيخ محمّد على ارتقائى ملقّب به اديب العلماء است و ما در رساله «مهر تابان» و در «معاد شناسى» مطالبى از ايشان تحت عنوان شاگرد آقاى سيّد محمّد حسن الهى تبريزى برادر مکرّم حضرت علّامه طباطبائى نقل نموده‌ايم.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

206
  •  چون روح مرحوم قاضى را احضار كرد مرحوم قاضى فرموده بودند: اینك پدر از سید محمّد حسین راضى شده، و بواسطه شركت در ثواب بسیار مسرور است.

  •  و از این اهداء ثواب هم هیچكس خبر نداشت.

  • مشاهده آثار جنّیان در مشهد مقدّس توسّط آیة اللَه حاج شیخ محمّد كاظم دامغانى‌

  •  جناب محترم آیة اللَه حاج شیخ محمّد رضا مهدوى دامغانى دامت بركاتُه كه از علماى برجسته شهر مقدّس مشهد رضوى علیه السّلام هستند، فرمودند: مرحوم آقاى سید ابو الحسن حافظیان كه از شاگردان مرحوم حاج شیخ حسنعلى نخودكى اصفهانى أعلَى اللَهُ مقامَه الشّریف بوده است، در اثر خبط و اشتباهى كه در امرى از امور نموده بود و با دستورات مرحوم شیخ درست نبود، مورد غضب شیخ واقع شد.

  •  مرحوم شیخ به او گفت: یا اجازه إعمال تمام چیزهائى را كه بتو داده‌ام میگیرم، و یا تو را تبعید میكنم.

  •  مرحوم حافظیان حاضر به تبعید شد. شیخ به او فرمود: باید ده سال تمام به هندوستان بروى و اصلًا در این مدّت به مشهد نیائى. و پس از آن پانزده سال دیگر هم بمانى؛ و در این مدّت كم و بیش اگر به مشهد بیائى اشكال ندارد. و بعد از آن پانزده سال اگر خواستى به مشهد بیائى و متوطّن گردى، اختیار با تست!

  •  آقاى حافظیان ده سال به هندوستان رفت. و پس از آن گاه و بیگاهى به مشهد مشرّف میشد. و از جمله، در یكى از سفرهائى كه بعد از سپرى شدن ده سال، به مشهد آمده بود داستانى اتّفاق افتاد كه حلّ آن را ایشان نمود. و من خودم شاهد قضیه بودم.

  •  توضیح آنكه: یكى از اهل منبر كرمانشاه به نام مرحوم صَدْر دو سه سالى بود كه به مشهد آمده و در اینجا اقامت گزیده بود. یك روز به نزد پدرم: مرحوم آیة اللَه حاج شیخ محمّد كاظم دامغانى رحمة اللَه علیه آمد و گفت: جنّیان در

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

207
  •  منزل، ما را خیلى اذیت میكنند؛ سر و صدا راه میاندازند نمیگذارند بخوابیم.

  •  ما را از خواب بیدار مینمایند. میبینیم چرخ چاه مشغول گردیدن است و آب را از چاه بیرون میآورند و دوباره در چاه میریزند، ولى كسى را نمیبینیم؛ و فقط همینقدر میبینیم كه چرخ در حركت است.

  •  مرحوم پدر ما به وى گفتند: من خیلى میل دارم كه خودم با چشم خودم بعضى از این كارها را كه میكنند ببینم!

  •  این بار اگر كارى كردند كه قابل دیدن بود بیائید و بما خبر دهید!

  •  یك روز مرحوم صدر به منزل ما آمدند و گفتند: آمده‌اند و درِ صندوق لباسها را باز كرده و تمام لباسها را درآورده و به دیوار اطاق آویزان كرده‌اند.

  •  مرحوم پدرم حركت كرد، و من در معیت ایشان بودم. آمدیم در منزل و دیدیم لباسها را بدون ترتیب از لباسهاى زنانه و بچّگانه و غیره همینطور به دیوار چسبانیده‌اند؛ و لباسها بدون میخ و یا چیز دیگرى به دیوارهاست. و همینكه به یكى از آنها دست میزدیم میافتاد.

  •  این منظره بسیار جالب و شگفت آور بود و براى پدرم امرى بدیع و نادیده بشمار میرفت.

  •  مرحوم پدرم این قضیه را به مرحوم حافظیان كه در مشهد بودند، گفتند. و ایشان دستورى داد، و یا كارى كرد كه دیگر اجانین متعرّض و مزاحم مرحوم صدر نشدند.

  • ناحیه سوّم: حجّیت ظهورات قرآن بنابر اصل عقلائى غیر قابل تردید

  •  ناحیه سوّم از نواحى اشكال آنست كه: آیا میشود قرآن را طبق معنائى كه انسان میپسندد تفسیر كرد و یا نه؛ معنى و تفسیر قرآن باید طبق ضوابطى باشد؛ و در صورت خروج از آن، تفسیر نادرست است؟!

  •  قرآن مانند سائر كتب آسمانى و كتب غیر آسمانى به هر لغت و به هر زبان داراى الفاظ و كلماتى است كه از معناى خاصّى حكایت مینماید. و

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

208
  •  در صورتیكه قرینه قطعیه‌اى بر خلاف اراده آن معانى ارائه نشود، باید گفت: همان معانى اوّلیه از این كلمات اراده شده‌اند؛ خواه دلالت الفاظ بر معانى خود به وضع تخصیصى باشد و یا به وضع تخصّصى. و به عبارت دیگر هر كلمه‌اى در وقت سخن گفتن دلالت بر معناى خاصّى میكند كه آن را ظهور گویند. و باید كلمات را بر مفاهیم ظاهریه خودشان حمل نمود، تا زمانیكه گوینده با لفظى و یا اشاره‌اى و یا كنایه‌اى و یا نصب قرینه‌اى كه خارج از دائره گفتگو باشد بفهماند كه مراد از این كلمات، معانى دگرى است.

  •  این بحث را بحث حجّیت ظواهر گویند كه در علم اصول فقه و در علم بیان از آن مفصّلًا بحث میشود. و ما حصل و نتیجه بحث اینست كه: در هر لغت و زبانى اعمّ از عربى و عبرى و فارسى و اردو و لغتهاى اجنبى، ظواهر كلمات و الفاظ در محاورات و معاملات و أقاریر و محاكمات و غیرها حجّیت دارند. و حاكم محكمه طبق همین ظهورات بر مدّعى استدلال میكند؛ و حكم را لَه محكومٌ له، و علیه محكومٌ علیه صادر میكند. و اگر احیاناً كسى ادّعا كند كه مقصود من این معناى لغوى و وضعى نبوده است و چیز دیگرى بوده است، حاكم و محكمه، تاجر و تجارت، و زارع و زراعت، و ناكح و نكاح، و بالاخره تمام شؤون و روابطى كه در آن اجتماع با گفتگو و مكالمه ارتباط دارند، آن را ردّ مینمایند، و براساس و اصل اراده معناى ظاهر در تفهیم مراد و منظور مَشْى میكنند.

  •  و در این مسأله تفاوتى نیست در میان آنكه براى الفاظ و كلماتى كه در قالب جمله و عبارات آمده است، مخاطبى باشد و یا نباشد، و عبارت براى افراد حاضر القا شود و یا غائب. و حتّى حجّیت ظهورات از لسانى به لسان دیگر، و از مفاهمه به مشاهده تغییر نمیكند. جمله‌اى را كه مثلًا یك نفر ترك گفت، در زبان فارسى براى فارسى زبانان در آنچه را كه آن كلمه در لغت تركى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

209
  •  معنى میدهد، حجّت است.

  •  بر همین اساس است كه سالیان متمادى اهل لغت و زبان، رنجها برده و كتابهاى لغت را تدوین كرده‌اند، و معانى ظاهریه را از سائر معانى جدا كرده‌اند. و در محاكم طبق همین كتب لغت كه از أفهام عرف برداشته شده است، و از ردّ و بدلها و داد و ستدها و مخاصمات و منازعات، با دقیق‌ترین اسلوبى ریشه گیرى گردیده است، در تعیین مقاصد و مرادها در قبالات و غیرها، استدلال میشود.

  •  قرآن مجید هم روى همین اصل داراى ظهوراتى است كه حجّت است، و با همین ظهورات خداوند متعال مقاصد و مرادهاى خود را تفهیم میكند. و اگر احیاناً از بعضى از كلمات مراد و مقصود دیگرى داشت، نصب قرینه مینمود تا اساس مفاهمه و مكالمه بهم نپاشد. و گرنه ابداً ارسال رُسل و انزال كتب مفید فائدهاى نبود، و كاخ تكلّم و تبلیغ و ترویج و هدایت بشر فرومیریخت و اثرى از حیات در روى زمین باقى نمیماند.

  •  حجّیت قرآن كریم بر اصل حجّیت ظهورات است. یعنى اگر به بشر اجازه داده میشد كه بتواند كلمات را طبق معنى و مراد ظاهر آن حمل نكند، قرآن نه تنها از عظمت مینشست، بلكه در ردیف كوچكترین و كم مایه‌ترین كتاب از كتب معمولیه در میآمد، و همانند كتب افسانه و داستانهاى بى اساس و كتاب هزار و یك شب و حسین كُرد میشد؛ در حالیكه اعلى كتاب است كه براساس حجّیت ظهورات از ملا اعلى به عالم اعتبار نزول كرده است.

  •  در قرآن كریم، شیطان و جنّ را به معناى میكرب دانستن، روشن‌ترین تجاوز و تعدّى از این اصل كلّى است، و واضحترین مصداق تفسیر به رأى كه شدیداً در لسان حضرت رسول اللَه و ائمّه اهل بیت علیهم السّلام نهى شده است.

  •  مَن فَسَّرَ الْقُرءانَ بِرَأیهِ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ

  •  از رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم وارد است كه: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْءَانَ‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

210
  •  بِرَأْیهِ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار.1

  •  «كسى كه قرآن را مطابق رأى خود تفسیر كند، باید براى نشیمنگاهش محلّى را از آتش بجوید و در آن اقامت كند.»

  •  و در نبوىّ دیگر است: مَنْ قَالَ فِى الْقُرْءَانِ بِغَیرِ عِلْمٍ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.2

  •  «كسى كه در قرآن بدون یقین سخنى براند، باید براى نشیمنگاهش جائى را در آتش براى خود اتّخاذ كند.»

  •  و در نبوىّ سوّم است: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْءَانَ بِرَأْیهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَهِ الْكَذِبَ.3

  •  «كسى كه قرآن را به رأى خود تفسیر كند تحقیقاً از روى كذب و دروغ برخداوند بهتان بسته است.»

  •  و در نبوىّ چهارم كه عامّى است وارد است كه: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْءَانَ بِرَأْیهِ فَأَصَابَ فَقَدْ أَخْطَأَ.4

  •  «كسى كه قرآن را به رأى خود تفسیر كند، اگر احیاناً تفسیرش نیز درست درآید، تحقیقاً خطا كرده است.»

  •  و از رسول خدا و ائمّه طاهرین كه قائم مقام او هستند روایت شده است كه:

  •  إنَّ تَفْسِیرَ الْقُرْءَانِ لَا یجُوزُ إلَّا بِالاثَرِ الصَّحِیحِ وَ النَّصِّ الصَّرِیحِ.5

  •  «تفسیر قرآن جائز نیست مگر با خبر صحیح و نصّى كه صراحت بر مدلول و مراد داشته باشد.»

  •  و از «تفسیر عیاشى» از حضرت صادق علیه السّلام مروىّ است كه فرمود:

  •  مَنْ فَسَّرَ الْقُرْءَانَ بِرَأْیهِ، إنْ أَصَابَ لَمْ یؤجَرْ وَ إنْ أَخْطَأَ فَهُوَ أَبْعَدُ مِنَ السَّمَآءِ.6

    1. «رسائل» شيخ مرتضى انصارى، باب حجّيّت ظنّ، از طبع محشّى طهران، ص ٦ ٠؛ مقدّمه خامسه تفسير «صافى» طبع رحلى سنگى، ص ٩
    2. «رسائل» شيخ مرتضى انصارى، باب حجّيّت ظنّ، از طبع محشّى طهران، ص ٦٠
    3. «رسائل» شيخ مرتضى انصارى، باب حجّيّت ظنّ، از طبع محشّى طهران، ص ٦٠
    4. «رسائل» شيخ مرتضى انصارى، باب حجّيّت ظنّ، از طبع محشّى طهران، ص ٦١؛ مقدّمه خامسه تفسير «صافى» طبع رحلى سنگى، ص ٩
    5. «رسائل» شيخ مرتضى انصارى، باب حجّيّت ظنّ، از طبع محشّى طهران، ص ٦١؛ مقدّمه خامسه تفسير «صافى» طبع رحلى سنگى، ص ٩
    6. «رسائل» شيخ مرتضى انصارى، باب حجّيّت ظنّ، ص ٦١؛ با مقدّمه خامسه تفسير «صافى» ص ٩

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

211
  •  «كسى كه قرآن را به رأى خود تفسیر كند، اگر درست درآید مزدى نمیبرد؛ و اگر خطا كند به دورتر از فاصله آسمان خطا كرده و دور افتاده است.»

  •  از حضرت امام رضا علیه السّلام از پدرش، از پدرانش، از أمیر المؤمنین علیهم السّلام مروى است كه:

  •  قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: إنَّ اللَهَ عَزّ وَ جَلَّ قَالَ فِى الْحَدِیثِ الْقُدْسِىِّ: مَا ءَامَنَ بِى مَنْ فَسَّرَ كَلَامِى بِرَأْیهِ. وَ مَا عَرَفَنِى مَنْ شَبَّهَنِى بِخَلْقِى. وَ مَا عَلَى دِینِى مَنِ اسْتَعْمَلَ الْقِیاسَ فِى دِینِى.1

  •  «گفت: رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم فرموده است: خداوند عزّ و جلّ در حدیث قدسى فرموده است: كسى كه قرآن را كه گفتار من است به نظریه و رأى خودش تفسیر كند، ایمان به من نیاورده است. و كسى كه مرا شبیه مخلوقات من بداند، مرا نشناخته است. و كسى كه در پیدا كردن أحكام دین من از راه قیاس وارد شود بر دین من نیست.»

  •  و از «تفسیر حضرت امام حسن عسكرىّ علیه السّلام» از رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم در ضمن حدیثى وارد است:

  •  قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَتَى یتَوَفَّرُ عَلَى الْمُسْتَمِعِ وَ الْقَارِىِ هَذِهِ الْمَثُوبَاتُ الْعَظِیمَةُ؟ إذَا لَمْ یقُلْ فِى الْقُرْءَانِ بِرَأْیهِ، وَ لَمْ یجْفُ عَنْهُ، وَ لَمْ یسْتَأْكِلْ بِهِ، وَ لَمْ یرَآءِ بِهِ.

  •  وَ قَالَ: عَلَیكُمْ بِالْقُرْءَانِ فَإنَّهُ الشَّافِعُ النَّافِعُ وَ الدَّوَآءُ الْمُبَارَكُ، عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ وَ نَجَاةٌ لِمَنِ اتَّبَعَهُ.

  •  ثُمَّ قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَنِ الْمُتَمَسِّكُ بِهِ الَّذِى یتَمَسَّكُهُ ینَالُ هَذَا الشَّرَفَ الْعَظِیمَ؟ هُوَ الَّذِى یأْخُذُ الْقُرْءَانَ وَ تَأْوِیلَهُ عَنَّا أَهْلَ الْبَیتِ وَ عَنْ وَسَآئِطِنَا السُّفَرَآءِ عَنَّا إلَى شِیعَتِنَا، لَا عَنْ ءَارَآءِ الْمُجَادِلِینَ‌

    1. رسائل» ص ٦١؛ و «وسآئل الشّيعة» طبع امير بهادر، ج ٣، کتاب قضاء، ص ٣٧٢

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

212
  •  فَأَمَّا مَنْ قَالَ فِى الْقُرْءَانِ بِرَأْیهِ فَإنِ اتَّفَقَ لَهُ مُصَادَفَةُ صَوَابٍ فَقَدْ جَهِلَ فِى أَخْذِهِ عَنْ غَیرِ أَهْلِهِ. وَ إنْ أَخْطَأَ الْقَآئِلُ فِى الْقُرْءَانِ بِرَأْیهِ فَقَدْ تَبَوَّأَ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.1

  •  «رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم گفتند: آیا میدانید شما، در چه موقعى بر شنونده و خواننده قرآن این پاداشها و ثوابهاى عظیم بطور سرشار و فراوان ریخته میشود و اطراف و جوانب وى را فرا میگیرد؟! در صورتیكه در قرآن به رأى خود استناد نكند و به غیر آن اعتماد و اطمینان ننماید، و آن را مایه معیشت قرار ندهد، و آن را وسیله شهرت و اسباب خودنمائى خود نكند.

  •  بر شما باد به اخذ و تمسّك به قرآن! زیرا كه آن شفاعت كننده مفید و داروى پر بركت است. كسى كه بدان چنگ زند و متمسّك گردد، مصون و محفوظ میماند، و كسى كه از آن پیروى نماید نجات پیدا میكند.

  •  سپس رسول خدا گفتند: آیا میدانید آن كسى كه بدان متمسّك گردد، اینگونه تمسّكى كه بدین شرف عظیم نائل آید كدام است؟! آن كسى كه قرآن را و تأویلش را از ما اهل بیت و از سفراى ما كه وسائط میان ما و میان شیعیان ما هستند بگیرد، نه از آراء و نظریه‌هاى مجادِلان و بحث كنندگانى كه با ما رابطه‌اى ندارند.

  •  بنابراین، آن كس كه قرآن را به نظر و رأى خود تفسیر كند، اگر احیاناً هم آن تفسیرش صحیح و مطابق با واقع اتّفاق افتاد، در اخذ این تفسیر از غیر اهلش اشتباه كرده و به خطا در افتاده است. و اگر آن تفسیرش خطا در آمد، و در قرآن با نظریه و رأى خود به اشتباه رفت، در اینصورت نشیمنگاه خود را در آتش‌

    1. «وسآئل الشّيعة» ج ٣، کتاب قضاء، ص ٣٧١

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

213
  •  قرار داده است».

  • روایات وارده در عدم جواز تفسیر به رأى، فوق حدّ تواتر است‌

  •  مرحوم استاد الفقهاء و المجتهدین شیخ مرتضى أنصارى در كتاب اصول خود «رسائل» گوید: اخبار و روایات وارده در این باب بقدرى است كه در كتاب «وسآئل الشّیعة» در باب قضاء، مؤلّف آن آیت اللَه شیخ حرّ عاملى رضوان اللَه علیه ادّعا كرده است كه از حدّ تَواتر تجاوز مینماید.1

  • ناحیه چهارم: تأویل و توجیه علوم غیبیه، در اصل همان روح مكتب مادّیون است‌

  •  ناحیه چهارم از اشكال آنست كه: آیا با نپذیرفتن جنّ و تخبّط شیطان، در مسأله رباخواران و تأویل به مرض صَرْع و میكرب، در همین جا مسأله متوقّف میشود؛ و یا باید آن را بر جمیع چیزهائى كه چشم نمیبیند و گوش نمیشنود و علوم تجربى و طبیعى و پزشكى نمیتواند آن را اثبات كند، أمثال فرشتگان و روح و وسائط عالم بالا و بالاخره بهشت و دوزخ و میزان و صراط و موقف و حشر و نشر، و ذات اقدس پروردگار، سرایت داد؟!

  •  اگر بگویند: متوقّف میشویم و سرایت نمیدهیم، میگوئیم: به چه علّت؟ با آنكه ملاك و معیار و مناط عدم پذیرش در جمیع این مسائل واحد است؛ و آن اینست كه علوم تجربى ندیده است!

  •  و اگر بگویند: متوقّف نمیشویم و به همه مسائل سرایت میدهیم، در اینصورت، ما نتوانستیم تا بحال بفهمیم كه فرق این مكتب كه مُدّعى خدا شناسى است با مكتب مادّیون در چیست؟! آیا مجرّد قائل شدن به خدا، آنهم خداى موهومى كفایت میكند یا نه؟!

  •  و محصّل اشكال اینست كه: روح و جان این تئورى كه ما شیطان و جنّ را میكرب بگیریم، از همان مكتب مادّیون و طبیعیون منكر خدا، و منكر روح و تجرّد كه چندین هزار سال است در میان بشر تنیده‌اند، سر در میآورد

    1. کتاب «رسائل» محشّى طبع طهران، ص ٦١

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

214
  •  در قرآن كریم ایمان به غیب‌1 و ایمان به فرشتگان‌2 و ما شابههما موضوعیت در اصل اسلام دارد. مسأله موت و برزخ و قیامت و زندگى جاوید در بهشت و یا دوزخ، و مُسائله و مكالمه جهنّمیان با بهشتیان، و حور و قصور و رضوان، و آتش و دركات و ملائكه غضب و أمثال آنها كه معظم از تمام قرآن را تشكیل میدهد؛ جزء اصول اصیله اعتقادات است. اگر بنا بشود تمام این مسائل بر توجیهات تخیلیه و تمثیلات ذهنیه تطبیق شود، دیگر بین این اصول مسلّمه واقعه با اندیشه‌هاى متمرّدین و مرتدّین از طبیعیون و مادّیون كه پشت پا به همه اصول زده‌اند، و غیر از مادّه و شكم و فرج و سیر خورى و اطفاء شهوت و اعمال غضب و پیروى از پندارها و تخیلات و قواى واهمه، چیز دیگرى را سرلوحه عمل خود قرار نداده‌اند، چه فرقى موجود است؟!

  • حكمت و عرفان و شرع، همگى از یك منبعند و متّفقاً دلالت بر یك چیز دارند

  •  فلسفه عالیه و حكمت متعالیه، و ذوقیات و وجدانیات عرفانیه در مكتب عقل و احساس تمام این مسائل را حلّ كرده است. و گفتار صادع شریعت را كه از قلب پاك و ضمیر منیرش تراوش كرده است، همه را مستدلّ و بالعیان و المشاهده، همچون خورشید فروزان فى رابعة النّهار نشان داده و میدهد. و شرع و عقل و مشاهده، امروز بر اصل پایه گذارى قویم آن یگانه‌

    1. مانند آيه ٣، از سوره ٢: البقرة: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ، و مانند آيه ٩٤، از سوره ٥: المآئدة: لِيَعْلَمَ اللَهُ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ. و بطور کلّى تقسيم عوالم به دو عالم غيب و شهادت يک اصل مهمّ در قرآن کريم است؛ مثل آيه ٧٣، از سوره ٦: الانعام: عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَکيمُ الْخَبِيرُ، و مثل آيه ١٢٣، از سوره ١١: هود: وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ کلُّهُ، و مثل آيه ٩٢، از سوره ٢٣: المؤمنون: عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَتَعالى‌ عَمَّا يُشْرِکونَ.
    2. مانند آيه ١٧٧، از سوره ٢: البقرة: لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکةِ وَ الْکتابِ وَ النَّبِيِّينَ.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

215
  •  مرد ملكوتى، و انسان جبروتى، و بشر لاهوتى، كه سرش را در حرم امن و امان خداوندى و پایش را بر فرق عالم ناسوت و طبیعت نهاده است، یعنى مُحمّد ابن عبد اللَه و دوازده خلیفه و جانشین بر حقّش كه گفتار و كردارشان مسطور و مضبوط است، یكى شده‌اند. فلسفه همراه با عرفان، و هر دو مؤید و مُسَدِّد شرع قویم، همگى براى ما جاهلان و كوران این نشأه مادّه و مزاج، و عالم كون و فساد، راهگشا و راهنما به سوى حرم اصلى و موطن جاوید، و وصول به مقام عزّ حضرت احدیت و علوّ سرمدیت گشته‌اند.

  •  إلَهِى هَبْ لِى كَمَالَ الانْقِطَاعِ إلَیكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیآءِ نَظَرِهَا إلَیكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ.1

  •  «بار خدایا نهایت درجه و آخرین مرتبه بریدگى از ما سواى خودت، و دلبستگى و وابستگى به خودت را به من عنایت كن! و چشمان دل ما را به‌

    1. از جمله فقرات مناجات شعبانيّه است که سيّد ابن طاووس در «إقبال» طبع سنگى، ص ٦٨٥، از ابن خالوَيْه نقل کرده است و گفته است که: نام ابن خالَوَيه، حسين بن محمّد و کنيه‌اش أبو عبد اللَه است، و نجاشى گفته است: عارف به مذهب ما بوده است و در علوم عربيّت و لغت و شعر استاد بوده است و در حَلَب سُکنى گزيده است. و محمّد بن نجّار در «تذييل» او را ذکر کرده، و ما کلام او را در جزء سوّم از «تحصيل» آورده‌ايم. و در آنجا گفته است: حسين بن خالويه پيشوا و يگانه افراد در روزگار در هر يک از اقسام علوم و ادب بوده است، و به سوى او براى کسب علم و کمال از آفاق کوچ ميکرده‌اند، و در حلب اقامت گزيد. و آل حمدان وى را احترام و اکرام مينمودند. و در آنجا از دنيا رحلت کرد. ابن خالويه گفته است: اين مناجاتى است که أمير المؤمنين علىّ بن أبى طالب و ائمّه طاهرين از اولاد او عليهم السّلام در ماه شعبان آنرا قرائت ميکرده‌اند. و تمام مناجات را که از شيواترين دعاها و دلنشينترين اسرار عاليه عرفانى است و تقريباً مفصّل است، نقل نموده است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

216
  •  درخشش نظر به سویت نورانى فرما؛ تا آنكه دیدگان دلها حجابهاى نورانى را پاره كند و به معدن و منبع عظمت واصل گردد، و جانهاى ما به مقام عزّ پاكى و قدس تو بسته گردد.»

  •  این نواحى مختلف از اشكال، چهار ناحیه بود كه در توضیح و تشریح اشكال ششم بر صاحب مقاله بسط و قبض تئوریك شریعت آوردیم.

  •  باید دانست كه: صاحب مقاله در این مطالب مستقیماً به نفى این امور نپرداخته است؛ و آنچه ایشان به عنوان روش تفسیرى مرحوم طالقانى و مقایسه آن با روش تفسیرى مرحوم علّامه طباطبائى آورده‌اند، در حقیقت صغرائى است براى قیاسى كه میگوید: «اگر مقدّمات علمىِ مفسّر و معلومات وى از علوم تجربى و یا علوم عقلى تفاوت كند، فهم او از كلام الهى متفاوت میشود؛ پس باید گفت: فهم واحد و ثابت و صحیح از قرآن و متون دینى معنى ندارد.» و این خطرناكترین و مخرّبترین سخن ایشان است كه فهم صحیح از دین را به دلیل اختلاف فهمها منكر میشود. امّا چون در عین حال، ضمن این نتیجه‌گیرى غلط، جنبه تفسیر مرحوم طالقانى را تأیید و تقویت كرده بود، لازم بود براى تخریب آن سبك از تفسیر، این نقدها بعمل آید.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

217
  •  

  •  

  • إشكال هفتم: برهان علّامه طباطبائى در استناد علل طبیعى به علل مجرّده

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

219
  •  

  •  

  • برهان علّامه طباطبائى در استناد علل طبیعى به علل مجرّده

  •  

  •  

  •  اشكال هفتم: عدم فهم و ادراك ایشانست گفتار استاد آیة اللَه علّامه طباطبائى قدَّس اللَهُ سرَّه الشّریف را در سِرّ گزینش علل طولیه براى ایجاد امور خارجیه و حوادث كونیه از جانب حضرت ربّ العزّة، در اثبات عدم تنافى استناد دیوانگى به بعضى از امور طبیعیه محسوسه و به بعضى از امور مخفیه‌

  • كلام استاد علّامه طباطبائى در وجود سلسله علل طولیه بین خداوند و موجودات طبیعیه‌

  •  حضرت علّامه در اینجا عالیترین مطلب فلسفى و عرفانى و قرآنى را كه وجود سلسله علّتهاى طولیه فیما بین ذات قدّوس حضرت احدیت كه واحد و أحد است ذاتاً و صفةً، و بین موجودات و حادثات كثیره و مختلفه این عالم بیان فرموده‌اند. و اشكالى را حلّ نموده‌اند كه بدون آن طریق از حلّ، ابداً مسأله كیفیت انتشاء كثرت از وحدت، و حادث از قدیم، و مادّى از مجرّد، و طبیعى از نورِ محض، حلّ نخواهد شد.

  •  این كتب علم و فلسفه، از قدیم و جدید همه در دسترس است؛ همه این كتب در راه كیفیت حدوث حادث از مجرّد و استناد به علّت بسیط فرومانده‌اند، مگر آنانكه همین راه و مشى حضرت علّامه را پیموده‌اند.

  •  مادّیون كه نتوانسته‌اند جمع در میان دو علّت مادّى و معنوى بنمایند، یكسره خود را راحت كرده و تن از زیر بار پذیرش خداوند قادر قاهر علیم حكیم‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

220
  •  مختار ذو الإراده رها كرده، و انكار وجود خالق علیم را نموده‌اند.

  •  الهیون به مكتبهاى مختلف منقسم شده، برخى انكار علل معنوى را نموده و عامل را فقط همین علل مادّى دانسته‌اند، و برخى علل مادّى را انكار كرده و فقط علل معنوى را مؤثّر در جهان پنداشته‌اند.

  •  و آنهائى كه هم به علل طبیعیه و هم به علل معنویه معتقد شده‌اند، در كیفیت ارتباط و تأثیر آن دو با هم، فرومانده‌اند و مطالب متشتّت و متفرّق آورده، و نهج قویم و راه متینى را كه عارى از تناقض در گفتار و یا تهافت در استدلال باشد، ارائه نكرده‌اند.

  •  امّا قائل شدن به علّتهاى مادّیه كه ضرورت و مشاهده ایجاب میكند، و تبعیت آنها از علّتهاى معنویه كه نیز ضرورت برهان و ضرورت كشف بالعیان ثابت میدارد، تا برسد بحضرت واحد حىّ قیوم كه خود مبدأ و منشأ و مُعید و مَعاد همه است، همچون آب صافى زلال خنك و گوارائى است كه در فصل تموز بر جگر سوختگان وادىِ طلب و پویندگان بادیه معرفت میریزد، و تمام اشكالها را حلّ مینماید؛ و باور نكردنیها را بالبداهه مبرهن میكند.

  •  از طرفى این سلسله علّیت را با این قوام و استحكام میپذیرد و صِحّه مینهد، و از طرفى وحدت حضرت علّة العلل را بتمام معنى الكلمه چه وحدت در ذات و چه در صفات و چه در افعال، مستدلّ و پا بر جا میدارد.

  •  قائل شدن به سلسله علّتهاى طولیه، هم ضامن فلسفى و هم عرفانى و هم قرآنى دارد؛ و گرهگشاى مشكلات عویصه و غموضات عسیره در باب كلام و حكمت است. و براى شخص باحث كنجكاو از وصول به حقائق، هیچ مفرّى و گریزى نیست مگر آنكه آن را بپذیرد و از جان و دل قبول كند.

  •  اگر تأثیر دارو و تأثیر میكرب را از علل طبیعیه جدا كنیم، راه غلط پیموده‌ایم، و اگر تأثیر خدا را در آن دو انكار نمائیم باز راه غلط را پیموده‌ایم؛ امّا

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

221
  •  اگر گفتیم تاثیر دارو و میكرب از خداست، این منطق استوار است؛ خواه بین میكرب و دارو تا خداوند واسطه‌اى را همچون فرشتگان رحمت و یا جنّیان نِقمت، واسطه بدانیم و یا ندانیم. عمده، اعتراف به طولیت علل است؛ وقتى آن را پذیرفتیم، مسأله ملائكه و شیاطین نیز خود به ثبوت میرسد و قابل پذیرش میگردد.

  •  امّا صاحب مقاله، چون جان و روح این مرام را ادراك نكرده‌اند، در استناد حضرت علّامه بعضى از انواع صَرْع را به میكرب، و در عین حال به شیطان ایراد داشته‌اند. براى ایضاح این مطلب لازم است عین گفتار صاحب مقاله را بیاوریم و سپس روى آن بحث كنیم؛ امّا گفتارشان اینست:

  • إشكال صاحب مقاله بر گفتار حضرت استاد علّامه طباطبائى (قدّه)

  •  به علاوه مرحوم طباطبائى خود اوّلًا گفته‌اند كه: آنچه آیه بر آن دلالت دارد، بیش از این نیست كه دست كم بعضى انواع دیوانگى، مستند به مسّ جنّ است. و ثانیاً استناد جنون به عللى چون شیطان موجب ابطال علل طبیعى نیست، بلكه آن علل غیر طبیعى بالاتر و در طول علل طبیعیاند، نه در عرض آنها. میبینیم كه: مشكل تعارض با علم طبیعى در اینجا با توسّل به چند قاعده فلسفى حلّ شده است و آن اینكه: اوّلًا اصل علّیت در جهان جارى است. ثانیاً علل طولى پلّكانى داریم. ثالثاً علل غیر مادّى جانشین علل مادّى و طبیعى نمیشوند، و فعل میتواند در آنِ واحد مستند به هر دو باشد. و لذا آیه را باید چنین فهمید كه معنى نفى علل طبیعى یا مسّ مادّى و مستقیم شیطان را ندهد.

  •  این معنى تازه، البتّه معنى بلندى است، امّا فهمى است كه در سایه آن اصول فلسفى (كه جزء معتقدات علّامه طباطبائى بوده و به هیچ وجه ضرورى دین نیست) پدید آمده است.

  •  نفى علّیت در جهان (دست كم به شیوه اشاعره) یا نپذیرفتن علّیت طولى، و اصلًا غیر قابل هضم و تصوّر دانستن آن و قائل به دخالت مستقیم موجودات‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

222
  •  غیر مادّى در عالم بودن (مانند كثیرى از متكلّمان) و یا به موجودات مادّى و مفارق قائل نبودن، و روح و ابلیس و مَلَك را بر خلاف حكیمان، مادّه لطیف دانستن (باز به شیوه كثیرى از متكلّمان و محدّثان) همه باعث میشود كه: آن آیه چنان كه مرحوم طباطبائى میخواهند، معنى ندهد.1

  • جهات عدیده إشكال بر صاحب مقاله‌

  • جهت اوّل: حقّانیتِ حقّ، مشروط به پذیرش همگان و نداشتن مخالف نیست‌

  •  این گفتار ایشان از جهات عدیده‌اى مخدوش است:

  •  جهت اوّل آنكه: ایشان با آنكه تصریح دارند و اعتراف میكنند كه این تعلیل علّامه معناى بلندى است، یعنى از جهت فنّ استدلال نمیتوان بر آن خرده گرفت میگویند: امّا ساخته و پرداخته ذهن علّامه است و جزو ضروریات دین نیست، زیرا مثلًا اشاعره و كثیرى از متكلّمین و محدّثین آن را قبول ندارند.

  •  اوّلًا باید گفت: مگر آنچه را كه یك شخص حكیم و محقّق در قالب برهان میریزد و روى آن استدلال میكند باید مطبوع و مقبول براى همه باشد، گرچه مقدّمات استدلالى آنها مخدوش و فاسد باشد؟! مگر آنچه را كه بو على و یا خواجه نصیر الدّین و یا صدر المتألّهین بر آن اقامه برهان كرده‌اند در باب الهیات، باید مخالفى نداشته باشد؟ و جمیع مادّیون و طبیعیون در عالم را براندازد؟ و اینك كه ما میبینیم بسیارى از اقشار مادّیون موجودند باید بگوئیم: مقدّمات برهانى آن حكماى اهل توحید غلط بوده، و بنابراین اصل اعتقاد به وحدت حضرت حقّ تعالى غلط است؟!

  •  اگر گفتیم حقّ در ولایت با حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام است، آیا واقعیت این امر در صورتى است كه مخالفى نداشته باشد؟ و چون ابو بكر و عُمَر و دار و دسته‌شان در زمان حیات و ممات رسول اللَه این مطلب را نپذیرفتند

    1. مقاله بسط و قبض تئوريک شريعت، مجلّه «کيهان فرهنگى» شماره سرى ٥٢، تير ماه ١٣٦٧ شمسى، شماره ٤، ص ١٥، ستون سوّم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

223
  •  باید بگوئیم: اصل ولایت و خلافت و امامت مخدوش است؟!

  •  اگر گفتیم: حضرت محمّد بن عبد اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم با وحى مُنزَل از سوى پروردگار ربّ العزّة آخرین پیامبر است، آیا میتوانیم بگوئیم: این سخن موقعى قابل قبول است كه جمیع یهود و نصارى آن را بپذیرند، و چون نپذیرفته‌اند و اینك در جهان میلیونها ضدّ اسلام موجود است پس بنابراین اسلام آخرین دین نیست؟! و پیامبر اكرم خاتم رسل نیستند!؟

  • كلام استوار، گفتارى است كه بر اصل برهان و اوّلیات پیریزى شود

  •  اصولًا این حرف چه معنى دارد كه كسى بگوید: سخن هر چه باشد، وقتى صحیح است كه همه بالفعل آن را بپذیرند؟ این حرف نادرست است بتمام معنى الكلمه از نادرستى.

  •  بلكه سخن وقتى صحیح است كه قابل پذیرش باشد، و بر اساس مقدّمات برهانى و اوّلیات و مسلّمات و بدیهیات و امثالها پى ریزى شود. در آنصورت صحیح است و استوار؛ خواه كسى بپذیرد و یا نپذیرد.

  •  سخن درست در عالم بسیار بوده است و كسى نپذیرفته است. زیرا پذیرش باید از روى حسن عقیده و صفاى شنونده و ادراك و تعقّل او بدان مطلب باشد، و گرنه نمیپذیرد.

  •  آیا آنچه را كه اشاعره و یا بسیارى از متكلّمین و محدّثین در این باب گفته‌اند و كتب را پر كرده‌اند، درست است؟!

  •  سید الشّهداء بر حقّ است گرچه سرش را شهر به شهر بگردانند و محفلىِ بزم شراب یزید كنند، و امروز هم در عربستان سعودى كتاب به نام «حقآئق أمیر المؤمنین یزید» بنویسند و در مدارسشان درس بدهند.

  •  بنابراین، كلام استوار و راستین گفتارى است كه بر اصل برهان قویم و بینه الهى باشد. این مقدّمات برهانى بشر را الزام به قبول میكند و در محكمه عدل محكوم مینماید، و ابداً ربطى به پذیرش یا عدم پذیرش فعلى ندارد. بنابراین‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

224
  •  اگر حضرت علّامه مطلبى را بیان فرمود، و علل طولیه مادّیه و مجرّده را تا حضرت احدیت اثبات كرد، و این مطلب را روى پایه برهان و بر اساس استفاده از صریح آیات مباركات قرآن پایه ریزى كرد و مانند آفتاب ضرورت این حقیقت را نشان داد، گفتار او استوار و گفتار غیر او فاسد است؛ خواه اشعرى باشد و یا متكلّم و یا محدّث و یا مثل كانْت باشد و یا دكارت.

  •  تمام فلاسفه و حكمائى كه آمده‌اند و بر طبق نتیجه فكریه خود مقدّماتى را ترتیب داده و كتبى را نوشته‌اند، همگى اینطور بوده‌اند. هر كس مطلبى را ارائه میدهد، بر این اساس است. مخالف وى فقط میتواند در مقدّمات برهانیه او تشكیك كند و اگر قدرت دارد، آنها را ابطال كند؛ نه اینكه در پشت سنگر جهل توقّف كند و بگوید: قبول ندارم.

  • جهت دوّم: علل طولیه در حوادث، مستفاد از آیات قرآن است‌

  •  جهت دوّم آنست كه: حضرت علّامه در تفسیر خود مفصّلًا اثبات سلسله علل مادّى و ارتباط آنها را به علل مجرّده معنوى و نورى، و بالاخره انتهاء آنها را به ذات اقدس حقّ نموده‌اند؛ و قائل شدن به طولیت علل از ضروریات برهان متین و دلیل قویم ایشان است.

  •  در جزء اوّل از تفسیر «المیزان» در طىّ گفتارى پیرامون معناى معجزه و كیفیت تأثیر آن، ضمن هفت بحث این حقیقت را بطورى روشن نموده‌اند و از آیات قرآن شواهدى را ایراد نموده‌اند كه جاى تردید و شكّ را باقى نگذارده است.1 در اینصورت چرا بگوئیم: قائل شدن به علّتهاى طولیه ضرورى دین نیست؟!

  •  مگر اساس دین غیر از كتاب الهى است؟ اگر با ربط و تفسیر آیات قرآن این معنى به وضوح پیوست، باز هم ضرورى دین نیست‌

    1. «الميزان فى تفسير القرءَان» ج ١، ص ٧٢ تا ص ٨٨

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

225
  • قرآن براى حوادث، علل طبیعى قائل است و همه را مستند به خدا میداند

  •  قرآن براى حوادث طبیعیه اسباب و عللى را قائل است، و قانون علّیت عامّه را تصدیق میكند؛ همانطور كه عقل این معنى را اثبات میكند. و تجربه نشان میدهد كه هر جا احتراقى صورت گیرد باید در آنجا علّت موجب احتراق، خواه آتش، خواه حركت و خواه اصطكاك و امثالها، بوده باشد. و از اینجاست كه از احكام علّیت و معلولیت و از لوازم آن، همان كلّیت و عدم تخلّف آن است.

  •  قرآن كریم در گفتارش و در مجراى روندش، در مسائلى همچون حیات و موت و رزق و نزول باران و پیدایش گیاه و زرع و درخت و جارى شدن آبها و بالاخره جمیع حوادث آسمانى و زمینى، روابط علّیت مادّى را بیان میكند؛ اگرچه بالاخره بر اساس مسأله توحید جمیع آنها را به خداوند متعال استناد میدهد.

  •  مانند آیه:

  • إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِيفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ.1

  •  «تحقیقاً در آفرینش آسمانها و زمین، و اختلاف شب و روز، و كشتیاى كه بر روى دریا جارى است و به مردم منفعت میبخشد، و آن آب بارانى را كه خداوند از آسمان فرود میآورد و بر اثر آن زمین را پس از مردگى و سردى و فسردگیش زنده و شاداب میكند و در آن از هر نوع جنبندهاى را منتشر میسازد، و در حركت دادن بادها و ابرهائى كه در بین آسمان و زمین مسخّر فرموده است، هر آینه آیات و نشانه‌هاى توحید اوست براى مردمى كه تفكّر كنند

    1. ». آيه ١٦٤، از سوره ٢: البقرة

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

226
  •  و مانند آیه:

  • اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ.1

  •  «خداوند است آنكه آسمانها و زمین را خلق نمود، و از آسمان آب را نازل كرد تا بوسیله آن آب، ثمرات و بهره‌هاى زمینى براى شما اخراج فرمود تا روزى شما باشد. و كشتى را مسخّر شما كرد تا در دریا به امر او حركت كند، و نهرها و رودخانه‌هاى روى زمین را نیز براى شما مسخّر نمود.»

  •  و حتّى در دو جاى از قرآن تصریح میكند كه: این كشتیهائى كه شما را بر روى آب حمل میكنند، ساختمانشان طورى است كه قسمت جلوى آنها تیز و برّنده ساخته شده است تا بتوانند بدین سبب آب را بشكافند و در دریا جارى شوند. این نوع از ساختمان كشتیها و هواپیماها از روى اسلوب خلقت طیور و پرندگان ساخته شده است كه در موقع حركت، سطح تماسّشان با هوا كم باشد و بتوانند هوا را بشكافند و به سرعت پیش بروند.

  •  دخالت و تأثیر ماخِرَة بودن‌2 یعنى طرز و اسلوب جلوى كشتى) موجب حركت كشتى است؛ و در قرآن كریم از بیان این علّیت نیز دریغ نشده است.

  •  آرى، در دو جاى از قرآن مجید لفظ مَواخِر كه جمع ماخِرَة است آمده است:

  •  اوّل در سوره نَحْل: وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فِيهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ‌

    1. آيه ٣٢، از سوره ١٤: إبراهيم
    2. در «أقرب الموارد» در مادّه مَخَرَ گويد: تَمَخَّر و اسْتَمْخَر الرّيحَ: استَقبلَها بأنْفِه. الماخِرة: مؤنّث ماخر، ج: مَواخر، الفُلک المواخر: الّتى تشُقُّ المآءَ معَ صَوتٍ. يعنى: کشتيهائى که با دهانه خود آب را ميشکافند و ايجاد صدا ميکنند.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

227
  • تَشْكُرُونَ.1

  •  دوّم در سوره فاطر: وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَواخِرَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ‌.2

  •  «و میبینى اى پیامبر كشتى را كه در دریا، ماخِرَة است (تا آب را بشكافد و عبور كند) این براى آنست كه شما از فضل او بجوئید، و به امید آنكه سپاس و شكر او را بجاى آورید!»

  •  و حتّى بیان فرموده است كه: علّت خلقت كوهها آنست كه زمین را مانند میخهاى كوبیده و مفتولهاى در بتون آرمه محكم بگیرد، و از تلاشى و سَیلان و درهم فروریزى مصون بدارد:

  • أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً* وَ الْجِبالَ أَوْتاداً.3

  •  «آیا ما زمین را گاهواره قرار ندادیم؟ و آیا كوهها را میخهاى فرو رفته در زمین ننمودیم؟»

  • وَ أَلْقى‌ فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَ أَنْهاراً وَ سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ.4

  •  «و براى شما در زمین كوه‌هاى استوار را افكند بجهت آنكه شما را از اضطراب و سرگردانى مصون بدارد، و نهرهائى را و راه‌هائى را قرار داد بجهت آنكه شما راه را بیابید»!

  • قرآن، علل طبیعیه را در تحت علل مجرّده و مستند به آنها میداند

  •  اینها همه راجع به تصریح قرآن كریم درباره علّتهاى طبیعى و مادّى بود. امّا راجع به علّتهاى مجرّده و ما فوق عالم مادّه و طبیعت، از وجود فرشتگان كه واسطه فیض از جانب حضرت حقّ هستند در تدبیرات تمام امور عالم خلقت، بقدرى آیات قرآن در این باره روشن و واضح است كه میتوان آن‌

    1. ذيل آيه ١٤، از سوره ١٦: النّحل
    2. ذيل آيه ١٢، از سوره ٣٥: فاطر
    3. آيه ٦ و ٧، از سوره ٧٨: النّبأ
    4. آيه ١٥، از سوره ١٦: النّحل

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

228
  •  را از ضروریات این كتاب آسمانى دانست. اوّلین آیات از سوره مباركه فاطر با این آیه شروع میشود:

  • الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى‌ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.1

  •  «سپاس و ستایش اختصاص به خداوند دارد كه آسمانها و زمین را از نیستى خلعت هستى پوشانید، و فرشتگان را به عنوان واسطه ایجاد كرد، آنان داراى دو بال و سه بال و چهار بال هستند. و در آفرینش خود آنچه را كه بخواهد میافزاید. حقّاً و تحقیقاً خداوند بر هر چیزى تواناست.»

  •  ملائكه جمع مَلَك است؛ و عبارتند از موجوداتى كه خداوند خلقشان نموده و واسطه میان خود و میان این جهان مشهود قرار داده است. و در تدبیر امور عالم تكوین و عالم تشریع مأموریت داده است.

  • وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ* لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.2

  •  «و مشركین گفتند: خداوند رحمن، فرشتگان را پسر خود اتّخاذ كرده است؛ پاك و منزّه است خداوند از این نسبت، بلكه فرشتگان بندگان گرامى و معزّز خدا هستند كه در انجام مأموریت خود، به گفتار از خدا پیشى نمیگیرند، و به امر خدا عمل مینمایند.»

  •  عبارت‌ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا با ملاحظه اینكه ملائكه جمع است و الف و لام بر سر دارد، میرساند كه: تمام افراد و دسته‌هاى ملائكه، رُسُل و وسائطى هستند در بین خدا و خلقش در اجراء اوامرى كه بدیشان میكند؛ خواه‌

    1. آيه ١، از سوره ٣٥: فاطر
    2. آيه ٢٦ و ٢٧، از سوره ٢١: الانبيآء

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

229
  •  در اوامر تكوینیه، و خواه در اوامر تشریعیه.

  •  و علیهذا نباید آیه را اختصاص داد به فرشتگانى كه بر پیغمبران علیهم السّلام فرود میآمدند و درباره خصوص احكام و شریعت، حامل وحى بوده‌اند؛ زیرا علاوه بر اطلاق لفظ رُسُل، آیاتى در قرآن كریم داریم كه رسل و وسائط میان خدا و خلقش را با تعبیرى به غیر از تعبیر ملائكه یاد نموده است.

  •  مثل آیه: حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ.1

  •  «تا زمانیكه چون مرگ یك نفر از شما در رسد، فرستادگان و رسل ما جان او را میگیرند و كوتاهى نمیكنند.»

  •  و مثل آیه: إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ.2

  •  «تحقیقاً رسل و فرستادگان ما مینویسند و ضبط میكنند مكرها و خدعه‌هائى را كه شما بجاى میآورید.»

  •  و مثل آیه: وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى‌ قالُوا إِنَّا مُهْلِكُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْيَةِ.3

  •  «و در وقتیكه رُسُل و فرستادگان ما براى ابراهیم بشارت آوردند، گفتند: ما هلاك كننده ساكنین این قریه میباشیم.»

  •  و أجْنِحَة جمع جَناح است به معناى بال كه پرنده براى پرواز دارد (و به منزله دست است براى انسان) و طائر میتواند با آن به آسمان پرواز كند و از آنجا به پائین بپرد، و از جائى به جائى طیران نماید.

  •  بناءً علیهذا فرشتگان مجهّز به قوا و خصوصیاتى هستند كه مانند طائر و

    1. ذيل آيه ٦١، از سوره ٦: الانعام
    2. ذيل آيه ٢١، از سوره ١٠: يونس
    3. قسمتى از آيه ٣١، از سوره ٢٩: العنکبوت

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

230
  •  پرنده كه با بالهاى خود حركت میكند، آنها نیز با آن قوا و بالها از آسمان به زمین میآیند و سپس بالا میروند، و از جائى به جائى دگر منتقل میگردند.

  •  و قرآن كریم آن را جَناح یعنى بال نامیده است، بجهت آنكه منظور و مقصود از بال كه وصول به هدف است بر آن مترتّب است. و لازم نیست كه مانند بال مرغ داراى پر و بدین خصوصیت باشد؛ زیرا از اطلاق كلمه جناح بر آن، بیش از این بدست نمى‌آید. مانند كلمه عَرش و كُرسىّ و لَوح و قَلم و أمثال آن كه در قرآن بسیار است.

  •  و معناى‌ أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى‌ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ‌ آنست كه: بعضى از اصناف آنها مجهّز به دو قوّه و نیرو از جانب حقّ هستند، و بعضى مجهّز به سه قوّه، و بعضى مجهّز به چهار قوّه. و اینكه بلافاصله به دنبال آن میگوید: يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ بر حسب سیاق، مُشعر به اینست كه بعضى از اصناف ملائكه بقدرى كه خداوند اراده كرده است، مجهّز به بیشتر از چهار قوّه هستند.

  • تمام امور و حوادث در تحت نظر و تدبیر فرشتگان است به امر خداوند

  •  حضرت استاد آیة اللَه علّامه طباطبائى قدَّس اللَهُ سرَّه الشّریف در تفسیر این كریمه مباركه، در ذیل آن به عنوان: كَلامٌ فى الْمَلآئكَةِ بیانى دارند كه ما آن را در اینجا میآوریم:

  •  ذكر فرشتگان در قرآن كریم مكرّراً آمده است، ولیكن فقط دو تاى از آنها را با نام جِبْرِیل و مِیكَال، و بقیه را با عنوان وصف ذكر نموده است؛ مثل: مَلَكُ الْمَوْتِ‌ و الْكِرَامِ الْكَاتِبین و السَّفَرَةُ الْكِرَامُ الْبَرَرَة و الرَّقِیب و الْعَتِید و غیر ذلك. و آنچه از گفتار خداوند در كتابش، و از احادیث شایعه مسلّمه درباره صفات و اعمالشان بدست میآید آنست كه اوّلًا: ملائكه موجودات گرامى و گرانقدرى هستند كه واسطه بین خدا و این عالم شهادت میباشند.

  •  هیچ حادثه‌اى از حوادث و هیچ واقعه‌اى از وقایع نیست، چه كوچك و چه بزرگ، مگر آنكه ملائكه در آن دخالت دارند، و بر آن واقعه بحسب یك‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

231
  •  جهت و یا جهات متعدّدى كه باشد، مَلكى و یا ملائكه‌اى گماشته شده‌اند و آن ملائكه وظیفه‌اى و شأنى ندارند مگر اجراء امر الهى را در مجراى آن و اثبات و تقریر آن را در مستقرّ آن، همانطور كه فرموده است:

  • لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.1

  •  «از گفتار خدا پیشى نمیگیرند؛ و آنها به امر خدا عمل مینمایند.»

  •  و ثانیاً: فرشتگان در آنچه خداوند به آنان امر نموده است خدا را معصیت نمیكنند. پس آنان داراى نفسانیت مستقلّى كه داراى اراده و اختیار مستقلّ باشند و چیزى را بخواهند كه خدا نخواسته است، نمیباشند.

  •  بنابراین، ملائكه داراى استقلال در عمل نیستند. و در امرى كه خداوند به ایشان واگذار نموده است هیچگونه تغییر و تصرّفى، چه به تحریف و جابجا كردن و چه به زیادى و چه به كمى و نقصان، نمینمایند.

  •  خدا میگوید: لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ.2

  •  «ملائكه در آنچه را كه خداوند به آنها فرمان داده است مخالفت نمینمایند؛ و بدانچه امر شده‌اند رفتار میكنند.»

  •  و ثالثاً: ملائكه با آنكه از جهت كثرت بسیارند ولى از جهت مرتبت و بلندى و پستى داراى مراتب متفاوتى میباشند؛ بعضى بر بالاى بعضى و برخى پائین برخى، بعضى فرمانده و مطاع و بعضى فرمانبر و مطیع هستند. فرمانده آنها به امر خدا امر میكند و آن امر را به مأمور میرساند و فرمانبر نیز مأمور به امر خدا و مطیع اوست؛ در ایشان ابداً شائبه أنانیت و نفسانیت نیست.

  •  چنانكه میگوید: وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ‌.3

    1. آيه ٢٧، از سوره ٢١: الانبيآء
    2. ذيل آيه ٦، از سوره ٦٦: التّحريم
    3. آيه ١٦٤، از سوره ٣٧: الصّآفّات

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

232
  •  «و هیچكدام از ما نیستند مگر آنكه براى او مقام و منزلت معلوم و مشخّص است.»

  •  و نیز میگوید: مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ‌.1

  •  «آن رسول بزرگوار و گرامى كه از ناحیه خدا مأمور به آوردن قرآن است به نزد حضرت رسول اللَه، در آن مقام و مرتبت ارجمند، مطاع و فرمانده است؛ و در آنجا امین است.»

  •  و نیز میگوید: قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ.2

  •  «میگویند: پروردگارتان چه گفت؟! میگویند: حقّ!»

  •  و رابعاً: ملائكه هیچگاه در انجام مأموریت خود مغلوب نمیشوند و شكست نمیخورند، زیرا به امر و اراده خدا عمل میكنند. وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْ‌ءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ.3

  •  «و قدرت و توان خدا اینطور است كه هیچ چیز، چه در آسمانها و چه در زمین نمیتواند او را مغلوب نماید.»

  •  و نیز میگوید: وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‌ أَمْرِهِ.4

  •  «و خداوند بر امرش غالب است.»

  •  و نیز میگوید: إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ.5

  •  «تحقیقاً خداوند به امرش میرسد.»

  •  و از این بیان روشن شد كه: ملائكه موجوداتى هستند كه در وجودشان از مادّه و جسمیت منزّه میباشند. چون مادّه در معرض زوال و فساد و تغیر است و

    1. آيه ٢١، از سوره ٨١: التّکوير
    2. قسمتى از آيه ٢٣، از سوره ٣٤: سَبأ
    3. قسمتى از آيه ٤٤، از سوره ٣٥: فاطر
    4. قسمتى از آيه ٢١، از سوره ١٢: يوسف
    5. قسمتى از آيه ٣، از سوره ٦٥: الطّلاق

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

233
  •  از خواصّ و آثارش استكمال تدریجى است كه با آن به سوى غایت مطلوب خود متوجّه است. و چه بسا با آفات و موانعى مصادف میشود كه آن را از وصول به غایت محروم میكند و پیش از وصول به آن باطل و معدوم میگردد.

  •  و از اینجا معلوم میشود كه: آنچه در روایات از بیان صُوَر و أشكال ملائكه و هیئتهاى جسمانیة آنها بیان شده است، بیان تمثّل و ظهوراتشان است براى انبیاء و ائمّه علیهم السّلام كه براى ما توصیف نموده‌اند، نه بیان تشكّل و به صورت در آمدن آنها در چیزى.

  •  فرق است میان آنكه بگوئیم: فرشته متمثّل میشود به صورتى، و میان آنكه بگوئیم: متشكّل میشود به آنصورت.

  •  تمثّل فرشته به صورت انسان، ظهور اوست به صورت انسان نسبت به كسى كه وى را بدینصورت مشاهده میكند. فرشته در ظرف مشاهده و ادراك به صورت و شكل انسان است، امّا در حاقّ حقیقت خود و در خارج از ظرف ادراك، مَلَكى است كه داراى صورت ملكوتى است.

  •  بخلاف تشكّل و تصوّر، زیرا اگر فرشته‌اى به شكل انسان متشكّل گردد و به صورت وى متصوّر شود، انسان میشود، بدون فرقى در میان ظرف ادراك و یا خارج از آن. در این فرض فرشته انسان است، هم در عالم خارج و هم در عالم ذهن. و در معناى تمثّل، گفتارى را در تفسیر سوره مریم آوردیم.

  •  خداوند در قصّه مسیح و مریم، معناى تمثّل فرشته را بصورت انسان تصدیق میكند كه:

  • فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا.1

  •  «در آن حال ما روح خود را به سوى مریم فرستادیم، و براى او بصورت‌

    1. ذيل آيه ١٧، از سوره ١٩: مريم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

234
  •  بشرى متمثّل شد.»

  •  و امّا آنچه در گفتارها شایع است كه:

  •  إنَّ الْمَلَكَ جِسْمٌ لَطیفٌ یتَشَكَّلُ بِأشْكالٍ مُخْتَلِفَةٍ إلّا الْكَلْبَ وَ الْخِنْزیرَ؛ وَ الْجِنَّ جِسْمٌ لَطیفٌ یتَشَكَّلُ بِأشْكالٍ مُخْتَلِفَةٍ حَتَّى الْكَلْبِ وَ الْخِنْزیر. «فرشته جسم لطیفى است كه به هر شكل در میآید مگر به شكل سگ و خوك؛ و جنّ جسم لطیفى است كه به هر شكل در میآید حتّى به شكل سگ و خوك.»

  •  نه دلیل عقلى دارد و نه نقلى از كتاب و یا سنّت معتبر. و اجماعى را كه بعضى بر این مدّعى ادّعا كرده‌اند، علاوه بر آنكه مردود است، دلیلى بر أمثال آن در این مسائل اعتقادیه نداریم.1

  • ملائكه‌اى كه قرآن كریم نسبت تدبیر امور را به آنها میدهد

  •  در مواضعى از قرآن كریم، خداوند بر فرشتگانى كه داراى مأموریتهاى خاصّى هستند، قسم یاد كرده است.

  •  مانند آیات اوّل از سوره نازعات:

  • وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً* وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً* وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً* فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً* فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً.2

  •  «سوگند به ملائكه‌اى كه با شدّت و جدّیت در حین خطاب الهى از موقف خود كنده میشوند. و سوگند به ملائكه‌اى كه به سوى مطلوب فرود میآیند. و سوگند به ملائكه‌اى كه در حركتشان به هدف سرعت میكنند. و پس از آن سوگند به ملائكه‌اى كه در انجام مأموریت بر سائر اسباب سبقت میگیرند و امر الهى را ایجاد و احداث مینمایند. و پس از آن سوگند به ملائكه‌اى كه به اذن خدا تدبیر امور میكنند

    1. «». الميزان فى تفسير القرءَان» ج ١٧، ص ٩ و ٠١
    2. آيات ١ تا ٥، از سوره ٧٩: النّازعات

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

235
  •  در این آیات، خداوند بیان تدبیر جمیع امور این جهان مُشاهَد و محسوس را بوسیله این فرشتگان نموده است. و تمام این صفات نَزْع و نَشْط و سَبْح و سَبْق و تدبیر براى یك نوع از فرشتگانست كه از ساحت حضرت حقّ تعالى نزول، و از موقف و مقام خود براى اداره امور این عالم شأنیت و مأموریت دارند.

  •  اگر در وهله اوّل و در بدءِ نظر، معناى نازعات و ناشطات و سابحات و سابقات براى ما غیر مشخّص باشد اگرچه مفسّرین معانى مختلفى را در تفاسیرشان ذكر نموده‌اند امّا با ملاحظه سه اصل مهمّ: یكى وضوح معناى‌ فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً كه به معناى فرشتگان مدبّر جریانات و حوادث هستند، و دوّم به ملاحظه ارتباط مراد و معنى در میان این پنج دسته كه صفاتشان را بیان فرموده است، و سوّم به لحاظ آوردن فاء تفریع و تراخى بر سر فَالْمُدَبِّراتِ‌ و فَالسَّابِقاتِ‌ و نیاوردن آن را بر سر سه دسته پیش از آن، كه‌ النَّازِعاتِ‌ و النَّاشِطاتِ‌ و السَّابِحاتِ‌ باشد، ما میتوانیم بخوبى ابهام را از آیه برداریم و معناى آن را بدست بیاوریم.

  •  توضیح آنكه: از فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً كه با فاء تفریع آمده است و دلالت بر تفرّع صفت تدبیر بر صفت سبق میكند، و همچنین در فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً كه نیز با فاء تفریع آمده و دلالت بر تفرّع صفت سبقت بر صفت سَبْح و سرعت نمودن مینماید، بدست میآوریم كه: یك مجانست خاصّى میان معانى مراد از این سه آیه وجود دارد؛ زیرا میگوید: السَّابِحاتِ سَبْحاً* فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً* فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً

  •  «ملائكه‌اى كه سرعت میكنند، و در امر خدا بر سائر امور سبقت میگیرند، و در نتیجه تدبیر امور را مینمایند.»

  •  و مفادش این میشود كه: تدبیر امور را میكنند پس از آنكه به سوى آنها سبقت گرفته‌اند؛ و سبقت گرفته‌اند پس از آنكه در وقت نزول با سرعت به سوى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

236
  •  آنها آمده‌اند.

  •  و بنابراین، مفاد از سابحات (سرعت گیرندگان) و از سابقات (پیشى گیرندگان) همان ملائكه مدبّرات (تدبیر كنندگان) هستند كه به اعتبار كیفیت نزولشان براى انجام مأموریت كه همان تدبیر امور باشد، بدین صفات از آنها ذكر شده است.

  •  و بطور كلّى و با نظر واسع میتوان مجموع این سه آیه را مفاد آیه شریفه دیگرى دانست كه میفرماید:

  • لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ.1

  •  «براى او فرشتگان پى كننده و دنبال كننده‌اى در پیش روى او و در پشت سر او هستند، تا وى را از امر خدا محفوظ و مصون بدارند.»

  •  فرشتگان مأمور تدبیر امور، بر اشیاء و حوادث فرود میآیند در حالیكه اسباب و عللى بر آنها تجمّع نموده‌اند؛ و آن علل در تأثیر وجود و عدم آنها و در بقاء و در زوال و بالاخره در احوالات مختلفه آنها بر سر نزاع و كشمكشند.

  •  امّا آنچه را كه قضاى محتوم و امر مبرم خداوندى بر آن تعلّق گیرد، فرشته مأمور براى این تدبیر و انجام این امر به سرعت فرود میآید و از بقیه اسباب پیشى میگیرد و آن سبب مقتضى را طبق اراده و قضاى الهى تمام میكند؛ تا آنچه در قضاء و امر حتمى حضرت حقّ بوده است تحقّق پذیرد.

  • أصناف فرشتگان مأمور به شؤون مختلف جهان، و تفسیر ﴿وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً»

  •  حالا كه مراد از این سه آیه معلوم شد، كه اشاره به سرعت فرشتگان در حال نزول براى انجام مأموریت و سبقت در انجام و تدبیر آنهاست، حتماً باید آیه‌ وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً* وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً را هم بر نزع و خروجشان از موقف خطاب به سوى مأموریت و تدبیر امرشان حمل كرد

    1. صدر آيه ١١، از سوره ١٣: الرّعد

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

237
  •  بنابراین، نزوعشان شروع در حركت و نزول است به سوى هدف و مقصود كه با شدّت و جدّیت تحقّق میپذیرد، و نَشْطشان خروجشان است از آن موقف، همچنانكه سَبْحشان عبارت است از سرعت بعد از خروج كه به دنبالش سبقت در انجام امر و بالاخره تدبیر آنست به اذن و اجازه حقّ تعالى.

  •  و علیهذا این آیات پنجگانه، سوگند حضرت حقّ است به صفات مختلفى كه ملائكه بدانها متلبّس میشوند براى تدبیر امرى از امور این عالم مشهود، از وقتى كه از جاى خود میخواهند نازل شوند تا پایان امر تدبیر.

  •  و از آنكه تدبیر را در آیه مطلق ذكر كرده است و مقید به چیزى ننموده، بدست میآید كه مراد، تمام اقسام تدبیرات این جهان است. و أَمْراً یا تمیز است و یا مفعول براى مدبّرات، یعنى ملائكه مدبّره تدبیر مینمایند از جهت امر، و یا امر را؛ و مطلق تدبیر، شأن مطلق فرشتگان است. و بنابراین، مراد از فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً باید مطلق فرشتگان بوده باشند.

  •  و اشكالى در تعبیر از ملائكه با صیغه تأنیث (كه فرموده است: وَ النَّازِعاتِ) نیست، زیرا موصوف آن، عنوان جماعت است و تأنیث آن لفظى است. و ممكن است به اعتبار روح باشد كه ملائكه با آن نازل میشوند؛ چنانكه گوید:

  • يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‌ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‌1 «خداوند فرشتگان خود راى بواسطه و یا با روح كه از امر اوست، بر هر كدام از بندگانش كه بخواهد نازل مینما ید». و نیز میگوید:

  • يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‌ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ‌.2

    1. صدر آيه ٢، از سوره ١٦: النّحل
    2. ذيل آيه ١٥، از سوره ٤٠: المؤمن

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

238
  •  «خداوند روح را بر هر كدام از بندگانش كه بخواهد میافكند، تا مردم را از روز تلاقى و قیامت بیم دهد.»

  •  این آیات شباهت تامّى به آیات اوّل سوره صافّات: وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا* فَالزَّاجِراتِ زَجْراً* فَالتَّالِياتِ ذِكْراً، و به آیات اوّل سوره مرسلات: وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً* فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً* وَ النَّاشِراتِ نَشْراً* فَالْفارِقاتِ فَرْقاً* فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً دارد كه آنها هم توصیف ملائكه مأمور به امر خدا را مینمایند كه در مقام امتثال و اطاعت هستند. با این تفاوت كه آنها فقط توصیف ملائكه حامل وحى را میكنند؛ و آیات مورد بحث توصیف مطلق ملائكه مدبّره امور عالم را مینمایند كه در تدبیرشان به اذن خداوند داراى چنین صفاتى میباشند.

  •  و ما حصل بحث اینست كه: صفاتى كه در این آیات (سوره نازعات) مورد قسم خداوند قرار گرفته است، قابل انطباق بر صفات ملائكه‌اى است كه در امتثال اوامرى كه از ساحت عزّ قدس پروردگار به تدبیر امور این عالم مشهود، به آنها تعلّق گرفته و صادر شده است در تكاپو و حركت میباشند، تا جائیكه به اذن حقّ تعالى قیام به تدبیر این امور نموده‌اند.

  • ملائكه واسطه بین خداوند و مخلوقات هستند در بدء و عود

  •  در اینجا نیز حضرت آیة اللَه علّامه در ذیل تفسیر این آیات، گفتارى به عنوان كَلامٌ فى أنَّ الْمَلئِكَةَ وَسآئِطُ فى التَّدْبیر دارند، و ما آن را در اینجا ذكر مینمائیم:

  •  آنچه از قرآن كریم بدست میآید آنست كه: ملائكه واسطه‌هائى میباشند میان خداوند متعال و میان اشیاء، هم در ناحیه ابتداى خلقت آنها و هم در ناحیه بازگشتشان به سوى حقّ تعالى. و به عبارت دیگر ملائكه اسبابى هستند براى حوادث بر فراز علل و اسباب مادّیه در عالم مشهود، پیش از مرگ و انتقال به عالم و نشأه دیگر، و پس از مرگ و انتقال از این نشأه. امّا در وقت عود و بازگشت، یعنى در حالت ظهور آیات و علائم مرگ و

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

239
  •  قبض روح و سؤال و ثواب قبر و عذاب قبر و میراندن جمیع را به دمیدن در صور و پس از آن زنده كردن و حیات بخشیدن آنها را به نفخ صور مجدّد و حشر و دادن نامه اعمال و قرار دادن میزان عمل و حساب و رهسپار شدن به سوى بهشت و دوزخ، وساطت و دخالت فرشتگان در تمام این حالات از گفتار ما بى‌نیاز است.

  •  زیرا آیات دالّه بر این مطلب بسیار است و نیازى به ذكرشان نیست، و احادیث وارده از رسول اكرم و ائمّه اهل بیت علیهم السّلام فوق حدّ إحصاء است.

  •  و همچنین وساطتشان در مرحله تشریع احكام از نازل نمودن وحى، و دفع كردن شیاطین از مداخله در امر وحى، و تسدید و تقویت پیامبر، و تأیید مؤمنین و تطهیرشان را به استغفار، نیز محلّ بحث نیست.

  •  امّا بر وساطتشان در تدبیر امور این عالم، اطلاق آیات وارده در بَدو سوره نازعات: وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً* وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً* وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً* فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً* فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً با همان بیانى كه گذشت، دلالت دارند.

  •  و همچنین گفتار خداوند تعالى: جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى‌ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ‌ كه در سوره فاطر آمده است دلیل بر آنست؛ زیرا بنابر تفسیرى كه از آن شد، ظاهر اطلاق آیه دلالت دارد بر آنكه آنها خلق شده‌اند به جهت آنكه میان خدا و خلقش واسطه باشند؛ و نازل شده‌اند به جهت انفاذ امر خدا كه از آیه:

  • بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ* لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ‌ (آیه ٢٦ و آیه ٢٧، از سوره أنبیاء)

  •  «بلكه ملائكه بندگان گرانقدر و گرامى خدا هستند كه از فرمان خدا پیشى نمیگیرند، و ایشان به امر او عمل میكنند.» كه در وصف ایشان است، استفاده میشود.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

240
  •  و نیز از آیه: يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ‌ (آیه ٥٠، از سوره نحل)

  •  «از پروردگارشان كه بر بالاى آنهاست میترسند؛ و آنچه را كه بدان امر شده‌اند بجا میآورند.»

  •  و در آوردن لفظ جَناح براى آنها كه به معناى بال است اشاره‌اى بدین حقیقت است.

  •  و بنابراین، ملائكه شغلى و وظیفه‌اى ندارند مگر عنوان وساطت بین خدا و مخلوقاتش، به آنكه امرش را در میانشان جارى سازند. و این بر سبیل اتّفاق نیست كه گاهى خداوند امر خود را به دست آنها اجرا كند و گاهى به دست غیر آنها؛ زیرا در سنّت الهیه تخلّف و اختلافى نیست.

  • إِنَّ رَبِّي عَلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‌. (آیه ٥٦، از سوره هود)

  •  «تحقیقاً پروردگار من بر صراط مستقیم است.»

  • فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا. (آیه ٤٣، از سوره فاطر)

  •  «بنابراین، هیچگاه در سنّت خدا تبدیل و تغییرى را نمییابى؛ و هیچگاه در سنّت خدا تحویل و جابجا شدن و دگرگونى را نمییابى!»

  •  و از كیفیات وساطتشان اینست كه: بعضى از آنها در مقامى رفیعتر و منزلهاى عالیتر از بعضى دگر باشند، و آن فرشته بالا به فرشته پائین چیزى از تدبیرات را امر كند. زیرا در حقیقت این وساطتى است از فرشته متبوع، میان خدا و میان فرشته تابع او در ایصال امر خداوند تعالى؛ مثل وساطت ملك الموت در امر به بعضى از أعوانش به قبض روح بعضى از ارواح. و این واقعیت را خداوند از ملائكه خود حكایت مینماید:

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

241
  • وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ‌. (آیه ١٦٤، از سوره صافّات)

  •  «هیچكدام از ما نیستند مگر آنكه مقام معلومى را حائزند.»

  •  و میفرماید: مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ‌. (آیه ٢١، از سوره تكویر)

  •  «رسول اعظم وحى، در آن مقام قدس، مطاع و فرمانده است و در آنجا امین است.»

  •  و میفرماید: حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَ‌. (آیه ٢٣، از سوره سبأ)

  •  «تا زمانیكه ترس از دلهایشان برداشته شود، به فرشتگان میگویند: پروردگار شما چه گفت؟! آنها پاسخ میدهند: حقّ»!

  • وجود ملائكه عنوان وساطت بین خدا و خلق را دارد، بدون منافات با استناد به علل مادّیه‌

  •  و این وساطت فرشتگان كه بین خدا و حوادث است (یعنى اسباب و عللى میباشند كه حوادث را بدانها استناد میدهند) منافاتى با استناد حوادث به اسباب و علل قریبه مادّیه خود ندارد؛ زیرا كه سببیت طولى است نه عرضى. به معناى آنكه سبب نزدیك، سبب حدوث حادث است؛ و سبب دور، سبب براى پیدایش آن سبب است.

  •  همانطور كه وساطتشان و استناد حوادث به آنها منافاتى با استناد حوادث به خداوند متعال ندارد؛ و بنابر مقتضاى توحید حضرت ربّ، خداوند متعال یگانه سبب و علّت عامل براى ایجاد موجودات است.

  •  در اینجا مسبّبیت همانطور كه دانسته شد طولى است، نه عرضى. و استناد حوادث به ملائكه، چیزى را بر استنادشان به اسباب قریبه و علل مادّیه نمیافزاید.

  •  قرآن كریم همانطور كه استناد حوادث را به فرشتگان امضا میكند، همینطور استنادشان را به اسباب طبیعیه تصدیق مینماید.

  • فرشتگان، واسطه محضه هستند؛ و در عمل هیچگونه استقلال و استكبار ندارند

  •  در هیچیك از اسبابِ واسطه، استقلالى در برابر خداوند متعال نیست تا

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

242
  •  از خدا بریده شود و نگذارد كه آنچه را كه به آنها مستند است به خداوند سبحانه استناد پیدا نماید. همچون گفتار بت پرستان و وثنیه كه میگویند: خداوند امور عالم را به ملائكه مقرّب خود تفویض كرده است.

  •  قرآن مجید در بیان و معرّفى توحید، هر گونه استقلالى را از هر چیزى از هر جهتى نفى مینماید. لا یمْلِكونَ لِانْفُسِهِمْ نَفْعًا وَ لا ضَرًّا وَ لا مَوْتًا وَ لا حَیوةً وَ لا نُشورًا.1 «موجودات و مخلوقات أبداً براى خودشان مالك هیچگونه نفعى و یا ضررى، مرگى و یا حیاتى، و یا نشورى و گسترشى بعد از حیات خود نیستند.»

  •  با تشبیه بعیدى میتوانیم اشیاء را در استنادشان به علل و اسباب مترتّبه قریبه و بعیده و بالاخره منتهى شدنشان را به خداوند سبحانه، به نوشتن و كتابتى كه انسان با دستش و با قلم انجام میدهد، تمثیل كنیم.

  •  كتابت در وهله نخستین به قلم مربوط است و سپس مربوط به دست میشود كه براى كتابت به قلم متوسّل میشود، و پس از آن مربوط به انسان میگردد كه براى كتابت متوسّل به دست و قلم میگردد.

  •  سبب و علّت مستقلّ در نوشتن خود انسان است؛ و معناى سببیت به واقعیت خود، در او منطوى است بدون آنكه با استناد سببیت كتابت به دست و یا به قلم، هیچگونه تنافى و تخالفى وجود داشته باشد.

  • بین وساطت ملائكه در تدبیر امور و بین عبادت و تسبیح آنان تنافى نیست‌

  •  و نیز بین آنچه ذكر شد در اینكه شأن و رسالت و موجودیت ملائكه واسطه بودن در تدبیر امور است، و بین آنچه از كلام خداوند تعالى بدست میآید كه بعضى‌

    1. اين جمله عين آيه قرآن نيست، ولى اقتباس است از آيه ٣، از سوره ٢٥: الفرقان که ميگويد: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَمْلِکونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِکونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

243
  •  از ملائكه و یا جمیع آنها بر عبادت و تسبیح و سجود او مداومت دارند، هیچگونه تنافى وجود ندارد؛ مثل قَوْله تعالى:

  • وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ* يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ‌. (آیه ١٩ و آیه ٢٠، از سوره أنبیاء)

  •  «و آنانكه نزد خداوند هستند، از عبادت وى استكبار و بلندمنشى ندارند، و به تعب و سختى نمیافتند و خسته نمیشوند. در تمام طول شب و روز تسبیح او را بجاى میآورند؛ و ابداً فتور و سستى و خستگى در آنان پیدا نمیشود.»

  •  و مثل قَوْله تعالى: إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ‌. (آیه ٢٠٦، از سوره أعراف)

  •  «آنانكه در حضور پروردگارت هستند، از عبادت او سركشى و استكبار ندارند، و او را تسبیح میگویند و براى او به سجده در میآیند.»

  •  عدم تنافى در میان این دو حقیقت، به جهت آنست كه: میتواند عبادتشان و سجودشان و تسبیحشان، عین كارشان در تدبیر امور و عین امتثالشان به سبب واسطه شدن درباره امرى باشد كه از ساحت حضرت ربّ العزّة شرف صدور یافته است. و به این نكته اشاره دارد گفتار خداوند تعالى:

  • وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ‌. (آیه ٤٩، از سوره نحل)

  •  «و از براى خداوند سجده میكنند تمام جنبندگانى كه در آسمانها و در زمین هستند، و ملائكه نیز براى خداوند سجده مینمایند، و ایشان ابداً استكبار و بلندپروازى و شخصیت طلبى ندارند.»1

    1. «الميزان فى تفسير القرءان» ج ٢٠، ص ٢٨٣ تا ص ٢٨٥

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

244
  •  بارى اینها همه راجع به تفسیر آیات ابتداى سوره‌ وَ النَّازِعاتِ‌، و بیان وظیفه و شأنیت فرشتگان مُوكَّل بر تمام امور بود. امّا درباره خصوص فرشتگان موكّل به امر وحى، و بیان صفات و كیفیت القاء وحى در دو جاى از قرآن كریم، خداوند بطور قَسم، نامى از آنها را به میان آورده است، غیر از مواضعى كه بدون قسم یاد شده است.

  • تفسیر «وَ الصَّفَّتِ صَفًّا» كه مراد ملائكه وحى هستند

  •  اوّل: در ابتداى سوره صافّات كه میفرماید:

  • وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا* فَالزَّاجِراتِ زَجْراً* فَالتَّالِياتِ ذِكْراً* إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ.1

  •  «سوگند به فرشتگانى كه صفّ میبندند صفّ بستنى، و پس از آن سوگند به فرشتگانى كه میرانند و دور میكنند دور كردنى، و سپس سوگند به فرشتگانى كه ذكر را تلاوت میكنند؛ كه معبود شما واحد است.»

  •  این آیات كه با قسم آمده است اوّلین آیاتى است كه در قرآن با قسم ذكر شده است. و محتمل است مراد از این سه طائفه از فرشتگان، ملائكه‌اى باشند كه وحى را به پیغمبر نازل میكنند، و مأمور به تأمین طریق و پاك كردن راه وحى و دفع شیاطین از مداخله در وحى و ایصال وحى را به مطلق پیامبران و یا به خصوص حضرت محمّد بن عبد اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم بوده باشند، همچنانكه مفاد آیه زیر نیز چنین است:

  • عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‌ غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى‌ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداً.2

    1. آيات ١ تا ٤، از سوره ٣٧: الصّآفّات
    2. آيات ٢٦ تا ٢٨، از سوره ٧٢: الجنّ

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

245
  •  «خداوند عالم غیب است. و بر غیبش كسى را مطلّع نمیكند مگر آن فرستاده‌اى را كه مورد رضا و پسندش باشد. و در اینصورت براى حفظ و حراست وى از پیش رو و از پشت سر او رَصَد و نگهبان میگمارد؛ براى آنكه بداند آن پیامبران رسالات و دستوراتى را كه از پروردگارشان باید به مردم برسانند ابلاغ كرده‌اند. و خداوند بر آنچه در نزد پیامبرانست احاطه و سیطره دارد، و تعداد و شماره هر چیزى را احصا و شمارش نموده است.»

  •  و بنابراین، آیات مورد بحث ما اینطور معنى میدهد: سوگند به ملائكه‌اى كه در راه ایصال وحى، به صفوفى متشكّل آراسته‌اند، و سوگند به آن ملائكه‌اى كه پس از تشكّل و در صفوف در آمدن، شیاطین را میرانند و از مداخله آنها در امر وحى جلوگیر میشوند، و سوگند به آن ملائكه‌اى كه پس از راندن و زجر كردن شیاطین، بر پیامبران ذكر را، و یا بر پیغمبر آخر زمان قرآن را تلاوت میكنند.

  •  و مؤید این تفسیر آنست كه: از آن تعبیر به تلاوتِ ذكر نموده است. و نیز مؤید این معنى است آنكه: گفتار رَمْى شیاطین با شهابهاى ثاقِب در همین سوره پس از این آیات آمده است.

  •  نزول قرآن توسّط این فرشتگان عدیده، منافات با نزول آن توسّط خصوص جبرائیل ندارد، در آنجا كه میگوید: مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‌ قَلْبِكَ.1

  •  «كیست كه دشمن جبرئیل باشد؟! زیرا كه وى قرآن را بر قلب تو فرود آورد.»

  •  و میگوید: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ* عَلى‌ قَلْبِكَ.2

  •  «قرآن را روح الامین بر قلب تو فرود آورد

    1. ». صدر آيه ٩٧، از سوره ٢: البقرة
    2. آيه ١٩٣ و صدر آيه ١٩٤، از سوره ٢٦: الشّعرآء

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

246
  •  زیرا كه این صفوف از فرشتگان، اعوان و انصار جبرائیل هستند در انزال قرآن، پس در حقیقت نزولشان، نزول اوست. خداى میگوید:

  • فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ* مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ* بِأَيْدِي سَفَرَةٍ* كِرامٍ بَرَرَةٍ.1

  •  «نزول قرآن در كاغذها و صحیفه هائیست عالى القدر و عظیم المنزله و مكرّم كه بلند پایه و بالارتبه و پاك و پاكیزه شده است، در دستهاى فرستادگان و سفیرانى گرامى و نیكو سیرت.»

  •  و همچنین میگوید: وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ* وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ.2

  •  «و حقّاً و تحقیقاً ما فرشتگان نزول وحى، دسته هایى هستیم كه در صفوف متشكّل و منظّم هستیم، و حقّاً و تحقیقاً ما تسبیح و تقدیس و تنزیه خداى خود را بجاى میآوریم.»

  •  و أیضاً خداوند متعال از لسان آنها حكایت مینماید كه:

  • وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ.3

  •  «و ما فرود نمى‌آئیم اى پیغمبر مگر به اجازه پروردگارت!»

  •  طرز و نوع نزول قرآن توسّط ملائكه و توسّط جبرائیل همانند میراندن و قبض ارواح است كه گاهى نسبت به ملائكه داده میشود مثل قَوله تعالى: حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا.4

  •  «تا زمانیكه چون مرگ یكى از شما برسد، فرستادگان ما او را قبض روح میكنند.»

  •  و گاهى نسبت به مَلَك الموت كه رئیسشان است داده میشود. فى قَوله تعالَى:

    1. آيات ١٣ تا ١٦، از سوره ٨٠: عبس
    2. آيه ١٦٥ و ١٦٦، از سوره ٣٧: الصّآفّات
    3. صدر آيه ٦٤، از سوره ١٩: مريم
    4. آيه ٦١، از سوره ٦: الانعام

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

247
  • قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‌ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ.1 «بگو اى پیغمبر: جان شما را میگیرد مَلَك الموتى كه بر شما گماشته شده است، و پس از آن به سوى ما بازگشت میكنید»!

  • مراد از ﴿وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً﴾ نیز ملائكه وحى میباشند

  • (وظائف و شؤون دیگر ملائكه سماوى، در تعبیرات قرآن كریم)

  •  دوّم: در ابتداى سوره مرسلات كه میفرماید:

  • وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً* فَالْعاصِفاتِ عَصْفاً* وَ النَّاشِراتِ نَشْراً* فَالْفارِقاتِ فَرْقاً* فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً* عُذْراً أَوْ نُذْراً* إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ.2

  •  «قسم به فرشتگانى كه پى در پى براى وحى گسیل میشوند. و سوگند به فرشتگانى كه پس از ارسال، با سرعت در سیر و حركت به سوى مأموریت میشتابند. و سوگند به فرشتگانى كه صحیفه‌هائى كه در آنها براى پیامبران، وحى نوشته شده است براى ایشان باز میكنند. و سوگند به فرشتگانى كه پس از نشر صحف و نامه‌هاى وحى خداوندى، در میان حقّ و باطل و حلال و حرام فرق میگذارند و آنها را از هم متمایز و جدا میسازند. و قسم به فرشتگانى كه پس از فرق نهادن میان حقّ و باطل و حلال و حرام، وحى نازل شده را براى پیامبران، و یا خصوص قرآن را براى رسول اللَه، به جهت اتمام حجّت و عذر و یا به جهت توعید و تخویف میخوانند و تلاوت میكنند؛ كه آنچه بر شما وعده داده شده است، بدانید كه متحقّق است و واقع میگردد!»

  •  در این آیات نیز بواسطه وضوح معناى‌ فَالْمُلْقِياتِ ذِكْراً (به معناى تلقین كننده وحى) كه با فاء تفریع مترتّب بر فَالْفارِقاتِ فَرْقاً (به معناى تمیز دهنده و جدا كننده) میباشد، و آن نیز با فاء تفریع مترتّب بر وَ النَّاشِراتِ نَشْراً (به معناى نشر دهنده و گسترش دهنده و بازكننده) است، باید گفت این‌

    1. آيه ١١، از سوره ٣٢: السّجدة
    2. آيات ١ تا ٧، از سوره ٧٧: المرسلات

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

248
  •  صفات سه گانه صفات دسته واحدى از ملائكه است كه به سوى پیامبر و یا پیامبران، انزال وحى مینمایند.

  •  و به قرینه اتّحاد سیاق میان جمیع آیات، مراد از مُرْسَلات عُرْفاً و عاصِفات عَصْفاً نیز همین دسته هستند كه در اوّل وهله، دسته دسته و متتابعاً ارسال میشوند و سپس در سیر و حركت سرعت میكنند و نامه‌ها را میگسترند و میان حقّ و باطل را جدا نموده، صُحف مكرّمه الهیه را براى حضرت رسول و یا رسولان میخوانند و بدانها القاء و تلقین میكنند.

  •  و بنابراین مَحَطّ و متعلّق قسم، خصوص ملائكه وحى میباشند كه ایشان نیز داراى صفات پنجگانه هستند.

  • معاونت فرشتگان در غزوه بدر، و در قضیة افشاء سرّ رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم‌

  •  امّا آیاتى كه در قرآن كریم وارد شده در غیر موارد سوگند، و كارهاى گوناگون ملائكه را بیان میكند بسیار است؛ مثلًا در سوره آل عمران معاونت سه هزار فرشته را براى معاونت و یارى مسلمین در غزوه بَدر كبرى ذكر میكند و بیان میكند كه در صورت استقامت و تقوى و پایدارى پنج هزار فرشته براى ایشان نازل میشود:

  • إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ* بَلى‌ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ* وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‌ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ.1

  •  «نصرت شما مسلمین در جنگ بدر، وقتى بود كه تو اى پیغمبر به مؤمنین میگفتى: آیا این براى شما كافى نبود كه خداوند شما را با سه هزار فرشته فرودآمده، مدد كرد و یارى نمود؟! آرى؛ اگر شما مسلمانان صبر و

    1. آيات ١٢٤ تا ١٢٦، از سوره ٣: ءَال عمران

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

249
  •  استقامت كنید و پیوسته پرهیزگار باشید! و گروه مشركین بر سر شما اینك شتابان و خشمگین بیایند، خداوند براى مَدَد و نصرت شما پنج هزار فرشته با علامت و نشانه اسلام نازل میكند. و خداوند آن فرشتگان را ارسال نداشت مگر به جهت مژده فتح و بشارت بر ظفر و پیروزى شما؛ و براى آنكه دلهایتان آرام شود و اطمینان یابد. و بدانید كه: نصرت و پیروزى بر دشمن نصیب شما نگشت مگر از جانب خداى عزیز و حكیم!»

  •  نزول و نصرت سه هزار از ملك در این آیه، منافات با نزول یك هزار از آنها را چنانكه در سوره انفال وارد شده است ندارد؛ زیرا در آنجا نزول هزار مَلَك را مقید به لفظ مُرْدِفین میكند، یعنى هزار فرشته‌اى كه در ردیف آنها فرشتگان دگرى میآیند؛ و این دلالت دارد بر اینكه در وهله اوّل در غزوه بَدْر خداوند یك هزار فرشته نازل كرد و سپس در ردیف و دنبالشان دو هزار فرشته دیگر را. امّا آیه سوره انفال اینست:

  • إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ* وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‌ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.1

  •  «در آن وقتى كه شما به درگاه پروردگارتان زارى و استغاثه میكردید و خداوند دعایتان را مستجاب نمود كه: من اینك براى كمك و مدد شما یك هزار فرشته كه در ردیف هستند میفرستم. این نزول ملائكه را خدا قرار نداد مگر براى سرور و بشارت شما و نیز براى آنكه دلهایتان بدان آرام گیرد؛ و نصرت و پیروزى در انحصار خداوند است كه فقط از ناحیه او میرسد. و تحقیقاً خداوند عزیز و حكیم است‌

    1. ». آيه ٩ و ١٠، از سوره ٨: الانفال

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

250
  •  و ایضاً در قضیه افشاء سِرّ رسول اللَه كه حَفصه دختر عمر، سرّ آنحضرت را براى عائشه گفت و هر دو، سرّ را فاش كردند، و هر دو نفر مجرم شناخته شدند، قرآن در صورت تظاهر آنان علیه حضرت میگوید كه: در آن فرض خدا و جبرئیل و أمیر المؤمنین، یار و معاون و حامى رسول اللَه بوده و فرشتگان هم بعد از آنها در معاونت و كمك میكوشند:

  • إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ.1

  •  «اگر شما دو تن (حفصه و عائشه) به سوى خداوند توبه كنید رواست، زیرا دلهاى شما بر خلاف رضاى پیغمبر میل كرده است! و اگر هر دو با هم علیه او دست بدست یكدگر دهید و پشتیبان هم باشید، خداوند و جبرائیل و علىّ ابن أبى طالب كه صالح المؤمنین است، حامى و مولاى او هستند؛ و ملائكه هم در پى آنها به كمك و مساعدت قیام میكنند».

  • كیفیت تمثّل ملائكه بر حسب اختلاف اذهان، مختلف است‌

  •  وجود فرشتگان كه داراى نفوس مجرّده هستند، به ادلّه عقلیه ثابت است و مُثُل أفلاطونیه كه مرحوم صدر المتألّهین قدَّس اللَهُ سرَّه آن را احیا نموده و اثبات كرده است همان فرشتگان‌ فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً هستند.

  •  اهل كشف و شهود ملائكه را میبینند، غایة الامر صورت تمثّلى آنها را؛ زیرا همانطور كه گفتیم آنها مجرّدند و نمیتوانند به لباس مادّه متلبّس گردند، بخلاف جنّ و شیطان كه موجود مادّى و نارى هستند و داراى شكل و صورتند. جنّیان متشكّل‌اند؛ و امّا ملائكه متمثّل میشوند، یعنى در قواى ذهنیه انسان به صورت مناسب ظاهر میشوند.

  •  حقیقت جبرائیل، موجود مجرّد نورانى است كه چون با آن صورت بر

    1. آيه ٤، از سوره ٦٦: التّحريم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

251
  •  رسول اللَه ظاهر میشد، مشرق و مغرب عالم را احاطه میكرد. ولى گاهى به صورت دِحْیه كَلْبىّ متمثّل میشد، در این حال رسول خدا وى را به حقیقت جبرائیل دریافت مینمودند و سائرین او را دحیه میپنداشتند، در حالیكه دحیه نبود، به مثال و صورت دحیه در انظار نظاره كنندگان متمثّل میشد.

  •  ابن فارض مصرى، عارف عالیقدر میگوید:

  • وَ ها دِحْیةٌ وافى الامینُ نَبینا   ***   بِصورَتِهِ فى بَدْءِ وَحْىِ النُّبُوَّةِ (١)

  • أ جِبْریلُ قُلْ لى: کانَ دِحْیةَ إذْ بَد   ***   الِمُهْدِى الْهُدَى فى هَیئَةٍ بَشَریةِ (٢)

  • وَ فى عِلْمِهِ عَنْ حاضِریهِ مَزیةٌ   ***   بِماهیةِ الْمَرْئىِّ مِنْ غَیرِ مِرْیةِ (٣)

  • یرَى مَلَکا یوحِى إلَیهِ وَ غَیرُهُ‌   ***   یرَى رَجُلًا یدْعَى لَدَیهِ بِصُحْبَةِ (٤)

  • 1

  •  ١ و متوجّه باش: جبرائیل امین كه با پیغمبر ما در ابتداى وحى نبوّت ملاقات داشت، با چهره و صورت دحیه برخورد و تلاقى داشت ٢.

  •  تو این حقیقت را براى من بگو: آیا جبرائیل واقعاً دحیه بود در وقتى كه در لباس و هیئت بشر براى بخشنده هدایت و فیضان دهنده دلالت و رسالت، ظهور مى‌نمود ٣!؟

  •  نه چنین نبود؛ بلكه بدون شكّ و تردید در علم و بینش پیغمبر، به واقعیت و ماهیت آن شخص حاضرِ مشهود و معلوم، از بقیه افرادى كه نزد رسول خدا بودند، مزیت و برترى وجود داشت كه‌

    1. «ديوان ابن فارض» تائيّه کبرى، ص ٧٣، بيت ٢٨٠تا ٢٨٣

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

252
  •  ٤ رسول خدا او را فرشته‌اى مییافت كه به او وحى میكند؛ و غیر رسول خدا او را مردى میدیدند كه براى مذاكره و گفتگو با آنحضرت بدان مجلس فرا خوانده شده است.

  •  بارى، اینها همه راجع به جهت دوّم از اشكال هفتم بود كه بر صاحب مقاله وارد است‌

  • .

    جهت سوّم: منطق قویم و مقدّمات برهانى شخص حكیم، براى همه الزام آور است‌

  •  جهت سوّم آنست كه: ایشان به سهولت میگویند: لزومى ندارد انسان براى سرباز زدن از پذیرش آراء علّامه طباطبائى خود را به تكلّف بیندازد. زیرا علّامه در این مدّعَى اصولى را مفروض و مسلّم داشته‌اند كه كافى است براى ردّ مطلب ایشان، انسان همچون كانْت اصول ما بعد الطّبیعه را قبول نكند؛ در اینصورت بناى ایشان فرو میریزد.

  •  عین عبارت اینست:

  •  بیفزائیم كه بهیچوجه مسلّمات علّامه طباطبائى همین چند اصل آشكار كه مذكور افتاد نیست. ایشان لا جرم در معرفت شناسى هم اصولى را مفروض گرفته‌اند؛ و آن اینكه فى المثل آدمى میتواند (بر خلاف رأى كانت) فلسفه ما بعد الطَّبیعه بنا كند، و در آن آرائى را بطور قطع و یقین به اثبات برساند. و اینكه آراى ما بعد الطّبیعىّ «بامعنى» است نه «بى معنى» (به زعم بعضى فیلسوفان آنالتیك جدید). و لذا كافیست كسى كانْتى گردد، یا از آن هم نازلتر، پیرو مكتب اهل حدیث باشد، تا بناى ایشان فرو ریزد. درهم تنیده بودن آراى بیرونى (اعمّ از فلسفى یا تجربى) با آراى دینى، و تركیب این دو براى تولید فهم جدید، از این نمونه‌ها بخوبى آشكار است.1

    1. مقاله بسط و قبض تئوريک شريعت، مجلّه «کيهان فرهنگى» شماره سرى ٥٢، تير ماه ١٣٦٧ شمسى، شماره ٤، ص ١٥، ستون سوّم

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

253
  •  پاسخ این گفتار آنست كه: پذیرفتن مطالب و آراء فلسفى همچون كشك و بادنجان، و یا آب دوغ و خیار نیست كه گاهى انسان این را بپسندد و گاهى آن را انتخاب كند.

  •  حكیم كه بر اساس منطق قویم و برهان متین، مقدّماتى را ترتیب میدهد تا نتیجه‌اى را بردارد، تمام عالم را الزام بر قبول قول خود میكند. در اینجا كانت و دكارت چكاره اند؟ در برابر علم و بینائى، جهل و كورى یعنى چه؟ در برابر خورشید عقل و درایت، افسانه بافى به چه كار آید؟

  • سرباز زدن از اصول عقلیة برهانیه، اعتراف به جهالت و كوردلى است‌

  •  مخالفین گفتار حكیم آنچه در توبره تلاش دارند و آنچه در چنته و آستین دفاع دارند، باید در ابطال مقدّمات برهانى او بكار برند؛ یعنى صغرى و یا كبراى مسأله را ابطال كنند و یا در قیاس استثنائى وى تشكیك كنند، البتّه در اینصورت غلبه با آنهاست، كسى هم حرفى ندارد، كانت باشد و یا غیر وى.

  •  امّا در صورت عدم اقتدار بر تشكیك اصول عقلیه و مقدمات برهانیه مسلّمه حكیم، دم از این و آن زدن، و سر از این و آن مكتب در آوردن جز اعتراف به جهل و اقرار و إغراء بر نادانى، چیز دگرى میتواند بوده باشد!؟

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

255
  •  

  •  

  • إشكال هشتم: منطق قرآن، حجّیت عقل و یقین است نه فرضیه‌هاى وهمى

  •  

  •  

  •  

  •  

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

257
  • منطق قرآن، حجّیت عقل و یقین است نه فرضیه‌هاى وهمى

  •  اشكال هشتم بر صاحب مقاله آنست كه: ایشان میگویند: باید از آنچه در كتب امروزى به نام علم آمده است، و بر اساس فرضیه‌ها و تئوریها بنا شده است، پیروى كرد و آنها را امور یقینیه شمرد و از مسلّمات دانست، گرچه برخلاف ظاهر قرآن كریم بوده باشد. و علم كه پیوسته در تحوّل است، تحوّلِ معارف و برداشتهاى از دین را به دنبال خود میكشد. بخلاف نظریه پیرِدوئِم فیلسوف و فیزیكدان فرانسوى كه فرضیات علمى را ابزارهائى براى تنظیم حوادث میدانست. و علم خود را صریحاً پُوزِیتیویسْتیك میشمرد. و بالاخره نظریه خود را اینطور بنا نهاده بود كه: فرضیات علمى بهره‌اى از واقع نمایى ندارند، و شیوه‌هائى هستند براى سامان دادن به حوادث و به رشته كشیدن و محاسبه پذیر كردن آنها

  • إشكال صاحب مقاله بر علّامه طباطبائى (قدّه) در حفظ ظاهر شرع و تقدیم آن بر فرضیه‌هاى علمى‌

  •  آنگاه بر حضرت علّامه طباطبائى قدَّس اللَهُ سرَّه خرده گرفته است كه: ایشان نیز در پاره‌اى از آراى تفسیرى خویش چنین گرایشى را ابراز كرده‌اند، و حفظ ظاهر كتاب را مستلزم ابزارى شمردن پاره‌اى از فرضیات علمى یافته‌اند.

  •  تا آنكه گفته است:

  •  آدمى تا معرفت شناسى (و انسان شناسى و جهان شناسى) خود را تنقیح و

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

258
  •  تدوین نكرده باشد، و از ناسازگارى نپیراسته باشد، معرفت دینى‌اش عمق و صلابت كافى نخواهد داشت.

  •  و از این بالاتر، این معارف بشرى چون سیالاند، معرفت دینى هماهنگ با خود را هم وادار به سیلان خواهند كرد.

  •  ترجمه نخستین آیه سوره نساء اینست: «اى مردم از خدائى بترسید كه شما را از نفس واحد آفرید، و همسرش را از جنس خودش خلق كرد، و از آن دو، مردان و زنان زیادى را بپراكند ...»

  •  و ایشان در تفسیر این آیه مینویسند: معنى ظاهر قریب به نصِّ آن اینست كه آدمیان موجود همه از نسل زوجه اش و همسر اویند و موجود دیگرى در تولید آدمیان سهیم نبوده است.

  •  آنگاه فرضیه قائلان به تكامل انواع را نقل میكنند و میافزایند كه این فرضیه را براى توجیه خواصّ و آثار انواع جانوران فرض كرده‌اند، نه تطوّر ذات آنها. و دلیلى بر نفى رقیب آن ندارند.

  •  و در هیچ تجربه‌اى فى المثل فردى از افراد میمون را ندیده‌اند كه بَدَل به انسان شود؛ بلكه همه تجارِب بر خواصّ و لوازم جانوران جارى شده است.

  •  و به همین سبب آن فرضیه، كارش فقط توجیه مسائل خاص و مربوط آنست، و دلیل قاطعى هم بر آن إقامه نشده است. و لذا قول قرآن كریم، كه: آدمى را نوعى مستقلّ از بقیه جانوران میداند، با هیچ سخن علمى معارض و منافى نیست.1

  •  و سپس گفته است:

  •  مقایسه كنید سخن مرحوم طباطبائى را با سخن داروین كه چگونه فرضیه خود را به دلائلى خاصّ (فى المثل قدرت در تنظیم پدیدارها و یافته شدن نمونه‌هاى‌

    1. علّامه طباطبائى، «الميزان» ج ٤، ص ١٣٤ به بعد (تعليقه)

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

259
  •  بدیع و نامنتظر) معتبر و مؤید میدانست، و تحوّل انواع را نظرى «علمى» میپنداشت.

  •  و نیز توجّه كنید به معیار علّامه طباطبائى كه طالب آنست كه: تحوّل یك میمون به آدمى به رأى العین مشاهده گردد تا آن نظریه علمى و مقبول افتد. یعنى نهایتاً مطلب به فلسفه علم یا معرفت شناسى منتهى و متّكى میگردد.

  •  بحث چهارم‌

  •  تا آنكه گفته است:

  •  بر اینجانب معلوم نیست كه مرحوم علّامه طباطبائى این نظر خود را در باب آزمودن فرضیات علمى و ردّ و قبول آنها را در جائى بسط داده‌اند و پرورانده‌اند یا نه؟1 و آیا براستى شرط صدق تئوریها را همه جا آن میدانند كه: مصادیق تئورى مستقیماً مشاهده شوند یا نه؟ و آیا ایشان معرفت شناسى مضبوط و منقّحى بنا نهاده‌اند یا نه؟ و آیا فى المثل ایشان در باب نظریه كپرنیك هم بر همین رأیاند و معتقدند كه: تا حركت زمین به دور خورشید دیده نشود، و یا سكون خورشید مشاهده نگردد، نباید آن را پذیرفت؟! آیا در شیمى هم طالب آنند كه: ملكول كِلُرور سُدیم یا بَنْزِن مشاهده مستقیم شوند؟ ... آیا مشاهده با ابزار را نیز مشاهده میدانند یا نه؟ (مثل مشاهده از درون‌

    1. در تعليقه گويد: در مقاله پنجم از «اصول فلسفه و روش رئاليسم» که عنوان «پيدايش کثرت در ادراکات» را دارد همين مقدار در باب فرضيّه‌هاى علمى آمده است که: «بطور کلّى ميتوان گفت که فرض فرضيّه در يک علم نه براى استنتاج علمى ميباشد. يعنى نه براى اينست که ما به مسائل و نظريّه‌هاى علم نامبرده دانا شويم ... بلکه براى تشخيص خطّ سير است که سلوک علمى ما راه خود را گم نکند ... درست مانند حال پاى ثابت پرگار ميباشد که با استوار بودن او، خطّ سير پاى متحرّک پرگار گرفتار بيهوده روى و گمراهى نميشود ...» ص ١٠٥ و ١٠٦.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

260
  •  میكروسكوپ یا تلسكوپ) و آیا ابزارها را فقط ادامه حواسّ آدمى میدانند یا تئوریهاى مجسّم؟ و آیا مشاهده بى تئورى و غیر مصبوغ و مسبوق به فرضیه را میسّر میشمارند یا نه؟!

  •  جواب هر چه باشد، این مسلّم است كه تا به این سؤالات پاسخى اجمالى یا تفصیلى نداده باشند، آن داورى در باب فرضیه تكامل، و آن معیار براى آزمون تئوریهاى علمى، نارسا خواهد بود.1

  • تجربیات علمى، تكامل انواع را نشان میدهد؛ نه تطوّر و تبدّلشان را

  • تئوریها تا با ادلّه مُتقنه به ثبوت نرسند فرضیه‌اند نه قانون‌

  •  پاسخ به این گفتار را ما در همین كتاب در نقض و ایرادهائى كه بر كتاب «خلقت انسان» وارد ساخته‌ایم، داده‌ایم. و در آنجا مبرهن داشته‌ایم كه: داستان تبدّل و تطوّر انواع، فرضیه‌اى بیش نیست و نمیتوان نام قانون بر آن نهاد. افرادى كه از این موضوع سخن میگویند، بر اساس اینكه چون تكامل در انواع هست، باید تطوّر و تبدّل هم باشد، دم میزنند؛ و غیر از لفظ باید هیچ برهانى ندارند. استقراء ناقصى كه در داخل انواع صورت گرفته و تكامل را در آن اثبات میكند، ربطى به مسأله تبدّل انواع ندارد، و از اثبات این نمیتوان حكم به ثبوت آن نمود. از چیدن مقدّمات مظنونه استقرائیه در انواع نمیتوان نتیجه كلّیه در همه انواع را حتّى در تغیر و تطوّرشان گرفت. كلمات و گفتار داروین مخدوش است.

  •  كتابهائى علیه او و فرضیه او نوشته شده است؛ و امروز این سخن در بازار علم خریدارى ندارد.

  •  وقتى ظاهر قریب به نصِّ قرآن كریم، تولّد جمیع افراد بشر را از یك زوجه اش شخصى و زوجه‌اش میداند، نباید به مجرّد حدس و تخمین و بر اساس پندار

    1. «کيهان فرهنگى» شماره سرى ٥٢، تير ماه ١٣٦٧ شمسى، شماره ٤، مقاله بسط و قبض تئوريک شريعت، صفحه ١٦، ستون سوّم و صفحه ١٧، ستون اوّل

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

261
  •  دست از آن برداشت.

  •  عمل كردن به ظنّ و گمان، در قرآن مجید ممنوع به شمار آمده است. و انسان حقّ ندارد جز راه علم و قطع و یقین را بپیماید. كدام دلیل قطعى و یقینى بر اتّصال بشر به میمون ارائه شده است؟!

  •  داروین پنداشته است كه آن اتّصال به وسیله میمون است؛ و قائلین به تبدّل انواع این گفتار را به دلائل بسیارى ردّ كرده‌اند و قائل به حلقه مفقوده گشته‌اند، و در جستجوى آن حلقه میباشند.

  •  فیكسیستها كه ابداً تبدّل را قبول ندارند، و تبدّل و تطوّر را در داخل انواع میدانند، نه تبدّل نوعى را به نوع دگر و تغیر و تطوّر ماهیت موجودى را به ماهیت آخر.

  •  كدام دلیل یقینى و علمى و تجربى در فنّ زیست شناسى بر قاطعیت تبدّل انواع اقامه شده است؟!

  •  حكیم و دانشمند جز از راه علم سخن نمیگوید، و محتملات را در بوته احتمال و در بقعه امكان وامیگذارد.

  •  سخن علّامه در باب تبدّل انواع عالیترین حكم و نتیجه ایست كه باید بدست آید. زیرا میگویند: براى تبدّل انواع دلیل علمى اقامه نشده است كه بطور یقین و مشاهده مطلب را اثبات كرده باشد. پس احتمال طرف مقابلِ این سخن به حال خود و به قوّه خود باقیست. و نمیتوان بدون حجّت عقلیه دست از ظاهر قرآن برداشت.

  •  و منظور از مشاهده، یقین است نه دیدن؛ كه بتوان با تكثیر أمثله و تردید در ردّ و قبول، صحنه سازى كرد و میدان مغالطه را گسترش داد! و گرنه همه میدانند كه مراد از مشاهده تركیبات شیمیائى، فعل و انفعالى است كه در دو چیز صورت میگیرد و چیز سوّم را بوجود میآورد، و مراد از مشاهده حركت‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

262
  •  زمین، قاطعیت آن بر اساس قانون آونگها و تجربه فوكو است، نه محسوس شدن حركت آن همچون گاهواره كودك.

  •  بارى! تمام این پاسخهاى ما بر فرضى است كه در عبارت حضرت علّامه قدّس اللَه نفسه لفظ رؤیت و یا مشاهده آورده شده باشد، و حال آنكه چنین نیست. این تحریف بارز و آشكار صاحب مقاله است در كلام ایشان. عبارت ایشان در تفسیر «المیزان» لمْ یتناوَلْ است (یعنى به دست نیاورده است) و این ابداً ربطى به معنى و مفهوم علم و مشاهده و رؤیت ندارد. و معناى آن اعمّ است.

  •  بسیار جاى تعجّب است كه صاحب مقاله در مقام خرده‌گیرى از كلمات ایشان، همانطور كه ذكر كردیم، گفته است: «آدمى تا معرفت شناسى (و انسان شناسى و جهان شناسى) خود را تنقیح و تدوین نكرده باشد و از ناسازگارى نپیراسته باشد، معرفت دینى‌اش عمق و صلابت كافى نخواهد داشت.» این چه تجرّى و هتّاكى است كه كسى به مجرّد فراگرفتن پاره‌اى از درهمبافته‌هائى بقول خودشان: انسان شناسى و معرفت شناسى، بخود اجازه و جرأت دهد به یگانه استوانه علم و حكمت و فضیلت و مرجع معارف دینى در قرون اخیره به اتّفاق مؤالف و مخالف، نسبت عدم صلابت و كم عمقى در معرفت دینى دهد؟! این رذالت و سخافت و دنائت است.

  • هزار مرتبه شستن دهان به مشک و گلاب‌   ***   هنوز نام تو بردن کمال بى ادبى است‌

  • قطع و یقین، ذاتاً حجّت است؛ و عقل امر به پیروى از آن دارد

  •  قطع و یقین، ذاتاً و بخودى خود حجّت است و حجّیت آن قابل جعل نیست نه اثباتاً و نه نفیاً. یعنى نه میتوان به آن اعطاء حجّیت كرد، و نه میتوان حجّیت را از آن زدود.

  •  و گفتن حجّت به آن مسامحه است. زیرا حجّت به چیزى گفته میشود كه‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

263
  •  موجب یقین و قطع به مطلوب گردد، بنابراین نمیتوان آن را بر خودِ قطع و یقین اطلاق كرد.

  •  حجّیت ادلّه ظنّیه بواسطه آنست كه بالاخره منتهى به دلیل قطعى و یقینى میگردد، و گر نه هر ظنّ و گمانى حجّیت ندارد.

  • عقل قبل از شرع حجّت است؛ و خدا دو حجّت دارد

  •  عقل قبل از شرع ما را امر به پیروى از علم و یقین میكند. وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ‌1 «و نباید پیروى كنى از چیزى كه بدان علم ندارى!» حقیقتى است فطرى وجدانى، و عقلى تفكیرى، و ایمانى شرعى كه چون خورشید درخشان، طبقات ظلمت را پاره كرده و از حجابهاى پندار و اوهام و حدس و گمان گذشته و بر آسمان نیلگون عقل و اندیشه بشرى، یكهزار و چهارصد سال است كه راهگشا و رهنما و دلیل قاطع و سند زنده و شاهد صدق بر حقّانیت قرآن است.

  •  حجّیت عقل قبل از حجّیت شرع است، زیرا شرع با عقل ثابت میشود؛ شخص دیوانه تكلیف ندارد.

  •  اگر حكم عقلى بر لزوم متابعت پیغمبر و امام نباشد، از كجا حجّیت گفتارشان ثابت میشود؟!

  •  حجّیت شرع با شرع مستلزم دور است و یا تسلسل. اگر عقل نباشد از كجا رسول اللَه را از مُسَیلمه كذّاب، و یا پیغمبر الهى را از مدّعى نبوّت میتوان تشخیص و تمیز داد؟!

  •  عقل حكم چراغى را دارد كه در پرتو آن انسان همه چیزها را میبیند، و همه مجهولات براى او حلّ میشود؛ و از جمله آنها لزوم پیروى از كتاب آسمانى و پیامبر و امام بحقّ است. پس متابعت از امام بواسطه عقل است‌

    1. صدر آيه ٣٦، از سوره ١٧: الاسرآء

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

264
  • روایات وارده در تقدّم عقل بر شرع‌

  •  محمّد بن یعقوب كُلَینى در كتاب «كافى» با سند متّصل خود روایت میكند از أبو یعقوب بغدادى كه گفت:

  •  قَالَ ابْنُ السِّكِّیتِ‌1 لِابى الْحَسَنِ عَلَیهِ السَّلَامُ: لِمَاذَا بَعَثَ اللَهُ مُوسَى ابْنَ عِمْرَانَ عَلَیهِ السَّلَامُ بِالْعَصَا وَ یدِهِ الْبَیضَآءِ وَ ءَالَةِ السِّحْرِ؟! وَ بَعَثَ عِیسَى بِآلَةِ الطِّبِّ؟ وَ بَعَثَ مُحَمَّدًا صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ ءَالِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الانْبِیآءِ بِالْكَلَامِ وَ الْخُطَبِ؟!

  •  فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ عَلَیهِ السَّلَامُ: إنَّ اللَهَ لَمَّا بَعَثَ مُوسَى عَلَیهِ السَّلَامُ كَانَ الْغَالِبُ عَلَى أَهْلِ عَصْرِهِ السِّحْرَ، فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَهِ بِمَا لَمْ یكُنْ فِى وُسْعِهِمْ مِثْلُهُ، وَ مَا أَبْطَلَ بِهِ سِحْرَهُمْ، وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّةَ عَلَیهِمْ.

  •  وَ إنَّ اللَهَ بَعَثَ عِیسَى عَلَیهِ السَّلَامُ فِى وَقْتٍ قَدْ ظَهَرَتْ فِیهِ الزَّمَانَاتُ وَ احْتَاجَ النَّاسُ إلَى الطِّبِّ، فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَهِ بِمَا لَمْ یكُنْ عِنْدَهُمْ مِثْلُهُ، وَ بِمَا أَحْیى لَهُمُ الْمَوْتَى، وَ أَبْرَأَ الاكْمَهَ وَ الأبْرَصَ بِإذْنِ اللَهِ، وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّةَ عَلَیهِمْ‌

    1. ابن سکيت با کسر سين و تشديد کاف، يعقوب بن إسحق سکيت أبو يوسف از أفاضل اماميّه و ثقات آنهاست. ترجمه حال وى را در «مَجمع الرِّجال» ج ٦، ص ٢٧٢ آورده است. از اصحاب مکرّم و معظّم حضرت امام محمّد تقى و حضرت امام علىّ النّقى عليهما السّلام بود، و امام ديگرى را ادراک نکرد، متوکل عبّاسى لَعَنه اللَه او را به جرم تشيّع کشت. و گفته شده است که: سبب قتلش اين بود که او معلّم دو پسران متوکل: معتزّ و مؤيّد بود. روزى ابن سکيت نزد متوکل بود که معتزّ و مؤيّد آمدند. متوکل به او گفت: اى يعقوب! کداميک نزد تو محبوبترند؛ آيا اين دو فرزند من، و يا حسن و حسين؟! ابن سکيت گفت: وَ اللَهِ إنَّ قَنْبَرًا غُلامَ عَلىِّ بْنِ أبى طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ خَيْرٌ مِنْهُما وَ مِنْ أبيهِما «سوگند به خدا که قنبر غلام علىّ بن أبى طالب عليه السّلام از اين دو و از پدرشان بهتر است.» متوکل گفت: زبان او را از پشت سرش در آوريد! چون زبانش را بيرون کشيدند، جان داد. رَحمةُ اللَهِ علَيْهِ و رِضْوانُه فى جَنّاتِ النَّعيم. تعليقه «وافى»)

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

265
  •  وَ إنَّ اللَهَ بَعَثَ مُحَمَّدًا صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ ءَالِهِ فِى وَقْتٍ كَانَ الْغَالِبُ عَلَى أَهْلِ عَصْرِهِ الْخُطَبَ وَ الْكَلَامَ وَ أَظُنُّهُ قَالَ: الشِّعْرَ فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَهِ مِنْ مَوَاعِظِهِ وَ حِكَمِهِ مَا أَبْطَلَ بِهِ قَوْلَهُمْ، وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّةَ عَلَیهِمْ.

  •  قَالَ: فَقَالَ ابْنُ السِّكّیتِ: تَاللَهِ مَا رَأَیتُ مِثْلَكَ قَطُّ! فَمَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْیوْمَ؟!

  •  قَالَ: فَقَالَ عَلَیهِ السَّلَامُ: الْعَقْلُ، یعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَهِ فَیصَدِّقُهُ، وَ الْكَاذِبُ عَلَى اللَهِ فَیكَذِّبُهُ.

  •  قَالَ: فَقَالَ ابْنُ السِّكِّیتِ: هَذَا وَ اللَهِ هُوَ الْجَوَابُ.1

  •  «ابن سكّیت به حضرت امام هادى علىّ النّقى‌2 علیه السّلام گفت: به چه سبب بود كه خداوند حضرت موسى بن عمران علیه السّلام را با عصا و ید بَیضا (دست روشن و درخشان) و آلت سحر براى مردم زمانش برانگیخت؟!

  •  و به چه علّت بود كه خداوند حضرت عیسى بن مریم علیه السّلام را به آلت طبّ برانگیخت؟!

  •  و به چه علّت بود كه خداوند حضرت محمّد را كه صلوات و درود خدا بر او و بر آل او و بر جمیع پیغمبران باد به كلام و خطبه‌ها برانگیخت؟!

  •  حضرت امام أبو الحسن علىٌّ الهادى علیه السّلام در پاسخ وى گفتند:

    1. «اصول کافى» طبع حيدرى، ج ١، ص ٢٤ و ٢٥؛ و کتاب «وافى» طبع اصفهان، ج ١، ص ١١٠تا ص ١١٢
    2. مراد از أبو الحسن در اينجا أبو الحسن ثالث است يعنى حضرت امام هادى عليه السّلام. به قرينه اينکه ابن سکيت، حضرت أبو الحسن ثانى را که حضرت امام رضا عليه السّلام باشند، ادراک نکرده است. و به اين معنى در «وافى» مولى محسن فيض تصريح کرده است. و از اينجا معلوم ميشود که: آنچه در «احتجاج» طبَرسى و «عيون أخبار الرّضا» صدوق، کلمه أبو الحسن را مقيّد به رضا کرده‌اند، تمام نيست.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

266
  •  چون خداوند موسى علیه السّلام را مبعوث نمود، در آن زمان بر مردم آن دوره عمل سحر و جادو غلبه داشت، لهذا موسى از جانب خداوند چیزى را آورد كه در وسع و طاقت آنها نبود كه همانند آن را بیاورند. موسى با آن ید بیضا و عصا سحرشان را باطل كرد؛ و با آن معجزات حجّت را بر آنها تمام نمود.

  •  و خداوند عیسى علیه السّلام را در وقتى مبعوث نمود كه امراض مُزمنه كه موجب زمینگیر شدن بود (مثل فلج و لَقْوه و رَعشه كه بدن را از حركت عادى خود باز میدارد) در میان مردم شیوع داشت و مردم نیاز مبرم به علم طبّ داشتند، فلهذا از جانب خداوند چیزى را آورد كه در حیطه قدرت و استطاعتشان نبود. چون عیسى مردگان را زنده مینمود و مریض مبتلا به پیسى و كور مادرزاد را به اذن خدا شفا میداد، و با آن معجزات حجّت را بر آنها تمام كرد.

  •  و خداوند محمّد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم را در زمانى مبعوث فرمود كه فنّ غالب آن عصر كلام و خطبه و چنین گمان دارم كه گفت: شعر بود، بنابراین خداوند از نزد خود به وى مواعظ و حكمتهائى را عنایت نمود تا بدانها گفتارشان را باطل سازد و با آن معجزات حجّت را بر آنها تمام نماید.

  •  أبو یعقوب بغدادى گفت: در این حال ابن سكّیت به حضرت گفت: قسم به خدا كه من همانند تو را هیچوقت ندیده‌ام! بنابراین گفتارت، امروزه حجّت بر مردم چیست؟!

  •  حضرت فرمود: عقل است، كه با آن میتوان شخص صادق را كه از خداوند به راستى و درستى خبر دهد شناخت و او را تصدیق كرد، و شخص كاذب را كه بر خداوند دروغ میبندد شناخت و او را تكذیب نمود.

  •  ابن سكّیت گفت: قسم به خداوند كه جواب قاطع همین است!»

  •  محقّق فیض كاشانى در ذیل این حدیث مبارك درباره معناى عقل كه حضرت آن را حجّت قرار داده‌اند گوید: در این كلام حضرت تنبیه و دلالتى‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

267
  •  است بر ترقّى استعدادات، و تلطیف قریحه‌ها در این امّت تا بجائى كه با عقولشان از مشاهده معجزات محسوسه بى نیاز شده‌اند. زیرا ایمان آوردن بواسطه معجزه، دین مردمان پست و طریقه و روش عوامّ است. و اهل بصیرت جز با شرح صدرشان به نور یقین قناعت نمیكنند.

  • أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‌ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ.1

  •  «پس آیا كسى كه خداوند سینه وى را براى قبول اسلام گشایش دهد، و بنابراین او با نورى از ناحیه پروردگارش باشد (مثل كسى است كه سختى دل و قساوت قلب او را فرا گرفته و در ظلمت نفسانى به سر میبرد)؟!»

  •  شخصى كه راست باشد و حكایتش و دلالتش از خدا و بر خدا درست باشد، با عقل میتوان تشخیص داد. زیرا با عقل علمش را به كتاب خدا، و مراعاتش نسبت به احكام كتاب و تمسّك و حفظش را به سنّت میتوان فهمید. و شخصى كه بر خدا دروغ ببندد، با عقل میتوان تشخیص داد كه به كتاب خدا جاهل است و آن را تارك است؛ و مخالفت با سنّت میكند و مبالات در حفظ و عمل بدان ندارد.

  •  در «احتجاج» گفته است: حضرت رضا صلواتُ اللَهِ علیه‌2 در این كلام خود فرموده‌اند كه: جهان در زمان تكلیف هیچگاه از شخص صادق و راستینى كه از جانب خداوند مأمور تربیت و ارشاد مردم باشد، خالى نیست؛ تا مكلّفین در شبهات و مشكلاتى كه در امر شریعت برایشان رخ میدهد به وى پناه برند، و ملجأ و ملاذ عامّه باشد

    1. صدر آيه ٢٢، از سوره ٣٩: الزُّمر
    2. در تعليقه قبل آورديم که صاحب کتاب «احتجاج» اين حديث را از حضرت أبو الحسن الرّضا دانسته است.

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

268
  •  و این شخص صادق راستین با خود علامت و نشانه‌اى دارد كه میرساند وى آنچه را كه از خداوند میگوید راست و درست است. و با عقل خود، مردمان مكلّف میتوانند به وى راه پیدا كنند.

  •  اگر عقل نباشد، صادق از كاذب باز شناخته نمیشود. بنابراین اوّلین حجّت خدا بر خلق او، عقل است.1

  • عقل، اوّلین حجّت میان خدا و بندگان است‌

  •  در این حدیث حضرت نمیخواهند بفهمانند كه حجّت خدا امروز عقل است نه امام و پیغمبر، و در دوره‌هاى پیشین كه معجزات بود، پیامبران بودند نه عقل؛ زیرا تا عقل نباشد آن معجزات نیز سود نمیدهد.

  •  و امّا در این زمان نیز عقل به تنهائى كفایت نمیكند، زیرا تا صادق و راستینى از جانب خدا نباشد، انسان با عقل خود، از كه پیروى نماید؟! بنابراین همانطور كه از روایت پیداست، امروز و دیروز هر دو نیاز به حجّت دارد همچنانكه نیاز به عقل دارد. و با آن عقل است كه ابن سكّیت میتواند بفهمد آنحضرت امام راستین است و متوكّل پیشواى دروغین.

  •  و حضرت در این جمله با شیرین‌ترین بیان و قویترین برهان، او را دعوت به امامت خود فرموده‌اند، از راه أدلّه‌اى كه قیاساتُها مَعَها میباشد، و آن اینست كه: عقل دارى! با عقلت راه را پیدا كن! و رهبر را از سارق، و دلیل راه را از قاطع طریق و دزد تمیز بده! و به دنبال وى حركت كن!

  •  حضرت در اینجا، نیز اشاره دارند كه: امروزه چون عقول مردم قویتر است فلهذا به معجزه نیازى نیست. معجزه براى صاحبان بصر و چشم است؛ ولى صاحبان عقول و بصیرت با انشراح صدر و نور یقین، رهبر و امامشان را مییابند و دست از او بر نمیدارند تا به مقصد و مقصود نائل آیند

    1. «وافى» طبع حروفى اصفهان، ج ١، ص ١١٢ و ١١٣

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

269
  •  همچنانكه مرحوم كُلینى نیز در «كافى» با سند متّصل خود از ابن أبى یعْفور، از مولى بنى شَیبان، از حضرت أبو جعفر إمام محمّد باقر علیه السّلام روایت كرده است كه آنحضرت گفت:

  •  إذَا قَامَ قَآئِمُنَا وَضَعَ اللَهُ یدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمُلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ.1

  •  «زمانیكه قائم ما قیام كند، خداوند دست خود را بر سرهاى بندگانش میگذارد و با این دست، عقلهایشان را جمع میكند و خردها و اندیشه‌ها و قواى تفكیریه‌شان كامل میگردد».

  • حجّت خدا بر بندگان، پیغمبر است و حجّت در میان بندگان و خدا، عقل‌

  •  و همچنین كلینى با سند متّصل خود از عبد اللَه بن سنان، از حضرت صادق علیه السّلام روایت كرده است كه گفت: حُجَّةُ اللَهِ عَلَى الْعِبَادِ النَّبِىُّ وَ الْحُجَّةُ فِیمَا بَینَ الْعِبَادِ وَ بَینَ اللَهِ الْعَقْلُ.2

  •  «حجّت خدا بر بندگانش پیغمبر است؛ و حجّت در میان بندگان و خدا عقل است.»

  •  محقّق فیض در بیان و شرح این حدیث گوید: بعد از تصدیق به خداوند سبحانه، در میان بندگان آنچه عذرشان را در ترك موجبات سعادت كه در آن نجاتشان میباشد میبُرد، پیغمبر است. و آنچه قبل از این مرحله عذرشان را در ترك معرفت به خدا و تصدیقشان به او میبرد، عقل است. و چون در مرحله اوّل، حجّت آنها را به شى‌ء دگرى غیر از خدا الزام میكند ـ كه سعادتشان باشد ـ و آنها به الوهیت حقّ سبحانه اعتقاد داشته‌اند فلهذا حجّت را به خدا نسبت داده و حجّة اللَه آورده، و نیز لفظ عَلَى را براى این‌

    1. «اصول کافى» ج ١، ص ٢٥؛ و «وافى» طبع حروفى، ج ١، ص ١١٤ و ١١٣
    2. «اصول کافى» ج ١، ص ٢٥؛ و «وافى» طبع حروفى، ج ١، ص ١١٤ و ١١٣

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

270
  •  منظور آورده است. و چون در مرحله دوّم حجّت آنها را به خود خدا میرساند و قبل از این معتقد به الوهیت او نبوده‌اند و گاهى حجّت است لَهِ آنها و گاهى حجّت است عَلَیهِ آنها بجهت اختلاف مراتب عقولشان؛ فلهذا فرموده است: در میان ایشان و میان خدا.

  •  آنگاه شرحى را از استادش در معقول: صدر المتألّهین شیرازى طیب اللَهُ مَضجعَه، ذكر كرده است كه محصّلش اینست:

  •  مردم یا اهل بصیرتند، و یا از محجوبین میباشند. و حجّت بر ایشان یا ظاهرى است و یا باطنى.

  •  امّا براى اهل حجاب، حجّت ظاهرى كفایت میكند، زیرا آنها باطنى ندارند؛ چشمان دلشان كور است و با دیده بصیرت خود چیزى را نمیبینند؛ قلوبى دارند كه با آن تفقّه و ادراك نمینمایند.

  •  براى این دسته از مردم، حجّتِ گماشته شده بر ایشان پیغمبر است با معجزاتش، و اینست حجّت ظاهر.

  •  و امّا اهل بصیرت، حجّت ظاهرى بر ایشان پیغمبر است و حجّت باطنى آنها عقل است كه از آنچه از پیغمبر استفاده كرده‌اند، بدست آورده‌اند.

  •  و سپس گوید: این تحقیقى است نیكو و پسندیده، الّا آنكه منظور و مراد بودن آن از این حدیث بعید است.1

  • روایت نفیس حضرت موسى بن جعفر علیهما السّلام در حجّیت عقل‌

  •  از جمله احادیثى كه در باب حجّیت و افضلیت عقل است، روایت نفیس و گرانقدرى است كه در «كافى» از هشام بن حَكَم از حضرت أبو الحسن موسى بن جعفر علیهما السّلام با سند خود روایت میكند كه حاوى مطالب ثمین و معارف عالى و دقائق و اشارات و لطائفى است كه حقّاً شایسته است‌

    1. «وافى» طبع حروفى، ج ١، ص ١١٤

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

271
  •  براى كشف نكات عمیقه آن یك كتاب مستقلّ نگاشته شود. و چون مفصّل است اینك فقط ما به چند فقره از آن اكتفا مینمائیم:

  •  قالَ عَلَیهِ السَّلامُ: یا هِشَامُ! إنَّ اللَهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِى كِتَابِهِ فَقَالَ: فَبَشِّرْ عِبادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ‌.1

  •  «آنحضرت فرمود: اى هشام! خداوند تبارك و تعالى اهل عقل و فهم را در كتاب خود بشارت داده است و فرموده است: اى پیامبر! بندگان مرا بشارت بده؛ آنانكه گفتار و سخن را گوش میدهند ولیكن از بهترین آن پیروى میكنند. ایشانند آنانكه خداوند آنها را هدایت فرموده و ایشانند فقط صاحبان عقل و درایت.»

  •  یا هِشَامُ! إنَّ اللَهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَكْمَلَ لِلنَّاسِ الْحُجَجَ بِالْعُقُولِ وَ نَصَرَ النَّبِیینَ بِالْبَیانِ وَ دَلَّهُمْ عَلَى رُبُوبِیتِهِ بِالادِلَّةِ.

  •  «اى هشام! خداوند تبارك و تعالى با عقول مردم، حجّتهائى را كه به سوى آنها فرستاده است، تكمیل نموده است و پیامبران را با بیان، نصرت بخشیده و با ادلّه و براهین قاطع آنها را بر ربوبیت خود دلالت كرده است.»

  •  یا هِشَامُ! إنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ؛ فَقَالَ:

  • وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ.2

  •  «اى هشام! عقل با علم است؛ خدا فرموده است: این مثالهائى است كه ما براى مردم میزنیم ولیكن آنها را تعقّل نمیكنند مگر عالمان.»

  •  یا هِشَامُ! إنَّ لُقْمَانَ قَالَ لِابْنِهِ: تَوَاضَعْ لِلْحَقِّ تَكُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ، وَ إنَ‌

    1. ذيل آيه ١٧ و آيه ١٨، از سوره ٣٩: الزُمر
    2. آيه ٤٣، از سوره ٢٩: العنکبوت

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

272
  •  الْكَیسَ لَدَى الْحَقِّ یسِیرٌ.

  •  یا بُنَىَّ! إنَّ الدُّنْیا بَحْرٌ عَمِیقٌ قَدْ غَرِقَ فِیهِ عَالَمٌ كَثِیرٌ، فَلْتَكُنْ سَفِینَتُكَ فِیهَا تَقْوَى اللَهِ، وَ حَشْوُهَا الإیمَانَ، وَ شِرَاعُهَا التَّوَكُّلَ، وَ قَیمُهَا الْعَقْلَ، وَ دَلِیلُهَا الْعِلْمَ، وَ سُكَّانُهَا الصَّبْرَ.

  •  «اى هشام! لقمان حكیم به پسرش گفت: براى حقّ خضوع و فروتنى كن در اینصورت از همه مردم عاقلتر هستى! و تحقیقاً مرد زیرك و با فطانت در نزد خدا سهل و آسان است.

  •  اى نور دیده من! این دنیا دریائى است ژرف كه در آن، خلق بسیارى غرق شده‌اند؛ بنابراین باید كشتى نجات تو در این دریا تقوى باشد، و بار و محموله آن ایمان، و بادبان و چادرش توكّل، و ناخدایش عقل، و دلیل و رهبرش علم، و سكّان و دنباله‌اش صبر و شكیبائى و استقامت.»

  •  یا هِشَامُ! مَا بَعَثَ اللَهُ أَنْبِیآءَهُ وَ رُسُلَهُ إلَى عِبَادِهِ إلَّا لِیعْقِلُوا عَنِ اللَهِ! فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَةً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِاللَهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلا؛ وَ أَكْمَلُهُمْ عَقْلا أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِى الدُّنْیا وَ اخِرَةِ.

  •  «اى هشام! خداوند پیامبران و رسل خود را به سوى بندگانش نفرستاد مگر براى آنكه ایشان بدون واسطه آراء و افكار مشوّشه و مختلط، حقّ و واقعیت را از خدا بگیرند؛ و بواسطه انبیاء و رسل كه أُولوا العقول الكاملة هستند به سوى حقّ راه یابند، و به عقول جزئیه ناقصه متباینه خود اعتماد ننمایند تا گمراه شوند و اختلاف كنند.

  •  بنابراین بهترین كسى كه دعوت پیغمبران را پذیرفته و لبّیك گفته باشد كسى است كه عرفانش به خدا نیكوتر باشد، و داناترین مردم به احكام و شرایع خدا كسى است كه عقلش بهتر باشد؛ و كسى كه عقلش كاملتر باشد آن كس است كه در دنیا و آخرت منزلتش رفیعتر و مقامش بالاتر و عالیتر باشد.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

273
  •  یا هِشَامُ! إنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَینِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً. فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الانْبِیآءُ وَ الائِمَّةُ عَلَیهِمُ السَّلَامُ؛ وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ.

  •  «اى هشام! خداوند براى مردم دو حجّت گذارده است: یك حجّت ظاهر و یك حجّت باطن؛ حجّت ظاهر رسولان و پیغمبران و امامان علیهم السّلام هستند، و حجّت باطن عقلهاى ایشانست.»

  •  یا هِشَامُ! الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَةِ عَلَامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ. فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَهِ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرَّاغِبِینَ فِیهَا، وَ رَغِبَ فِیمَا عِنْدَ اللَهِ؛ وَ كَانَ اللَهُ أُنْسَهُ فِى الْوَحْشَةِ، وَ صَاحِبَهُ فِى الْوَحْدَةِ، وَ غِنَاهُ فِى الْعِیلَةِ، وَ مُعِزَّهُ مِنْ غَیرِ عَشِیرَةٍ.

  •  «اى هشام! شكیبائى و پایدارى در تنها زیستن، علامت قوّت عقل است. بنابراین كسیكه عقلش به پایه‌اى رسد تا بتواند در هر امرى از امور خودش بدون واسطه بشرى علم و درایتش را از خداوند اخذ كند، از مردم و از كسانى كه دل به دنیا بسته‌اند و رغبت بدان دارند كناره میگیرد؛ و از خود دنیا و زینتها و اعتباریات آن پهلو تهى میكند، و به آنچه در نزد خداست از خیرات حقیقیه و انوار الهیه، و اشراقات عقلیه و ابتهاجات ذوقیه و سكینه‌هاى روحیه، دل میبندد و راغب میشود. و یگانه انیس و مونس او در وحشت و دهشت عالم كثرت و غوغاى بیدرنگ آن خدا میگردد. و رفیق و همنشین و مصاحب وى در وحدت و تنهائیش، و موجب بى نیازى و توانگریش در عسرت عیال و نگهدارى و ارتزاق آنها، و باعث عزّت و شرفش بدون داشتن عشیره و قوم و خویش و مددكار؛ خدا میشود و بس.»

  •  تتمّة روایت حضرت در أفضلیت عقل: ما عُبِدَ اللَهُ بِشَى‌ءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ‌

  •  یا هِشَامُ! كَانَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ یقُولُ: مَا عُبِدَاللَهُ بَشَىْ‌ءٍ أَفْضَلَ مِنَ الْعَقْلِ؛ وَ مَا تَمَّ عَقْلُ امْرِىٍ حَتَّى یكُونَ فِیهِ خِصَالٌ شَتَّى:

  •  الْكُفْرُ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونَانِ، وَ الرُّشْدُ وَ الْخَیرُ مِنْهُ مَأْمُولَانِ، وَ فَضْلُ مَالِهِ‌

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

274
  •  مَبْذُولٌ، وَ فَضْلُ قَوْلِهِ مَكْفُوفٌ، نَصِیبُهُ مِنَ الدُّنْیا الْقُوتُ، لَا یشْبَعُ مِنَ الْعِلْمِ دَهْرَهُ، الذُّلُّ أَحَبُّ إلَیهِ مَعَ اللَهِ مِنَ الْعِزِّ مَعَ غَیرِهِ، وَ التَّوَاضُعُ أَحَبُّ إلَیهِ مِنَ الشَّرَفِ.

  •  یسْتَكْثِرُ قَلِیلَ الْمَعْرُوفِ مِنْ غَیرِهِ؛ وَ یسْتَقِلُّ كَثِیرَ الْمَعْرُوفِ مِنْ نَفْسِهِ، وَ یرَى النَّاسَ كُلَّهُمْ خَیرًا مِنْهُ؛ وَ أَنَّهُ شَرُّهُمْ فِى نَفْسِهِ؛ وَ هُوَ تَمَامُ الامْرِ.

  •  «اى هشام! أمیر المؤمنین علیه السّلام میفرمود: هیچ موجودى در عوالم همچون عقل نتوانسته است خدا را پرستش كند؛ و عقل كسى تمام و كمال نمییابد مگر آنكه در وى صفات مختلفى و بسیارى تحقّق پذیرد:

  •  هیچ كفرى و هیچ شرّى از او تراوش ننماید، و همه خلائق از وى در امان باشند، و پیوسته رشد و خیر از او به ظهور رسد به طورى كه مردم همیشه در انتظار و ترقّب پیدایش و بروز آنها از وى باشند، آنچه از مالش زیادى است در راه خدا بذل كند، و برگفتار بسیارش لجام زند و دهانش را از سخن بیجا ببندد، فقط به قدر قوت (غذائى كه قوّت بدنش را تأمین نماید) اكتفا كند، و از بیشتر از آن ـ از رنگارنگهاى دنیا ـ اجتناب ورزد.

  •  در تمام دوران عمر و زندگیش از علم سیر نشود، و در فرا گرفتن علوم نافعه لحظه‌اى دریغ نكند، ذلّت و پستى و بى اعتبارى را چنانچه با خدا باشد محبوبتر و پسندیده‌تر از عزّت و شرف و مقام و منزلتى بداند كه با غیر خدا باشد، و تواضع در نزد او بهتر باشد از شرف.

  •  چنانچه كسى به وى خدمت مختصرى كند و كار پسندیده و خوبى انجام دهد گرچه بسیار كوچك و كم اهمّیت باشد آن را عظیم و بزرگ و بسیار میشمرد؛ و اگر او به كسى خیرى برساند گرچه بسیار بزرگ باشد آن را كوچك و كم ارج به حساب میآورد، جمیع مردم را از خودش بهتر میبیند، و در پیش خود خودش را بدترین آنها میداند؛ و اینست تمام امر.»

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

275
  •  یا هِشَامُ! لَا دِینَ لِمَنْ لَا مُرُوَّةَ لَهُ؛ وَ لَا مُرُوَّةَ لِمَنْ لَا عَقْلَ لَهُ.1

  •  «اى هشام! كسى كه مروّت ندارد، دین ندارد؛ و كسى كه عقل ندارد، مروّت ندارد.»

  •  شرح و تفسیر بعضى از فقرات حدیث‌

  •  محقّق فیض كاشانى در شرح و بیانِ فقرة: تَوَاضَعْ لِلْحَقِّ تَكُنْ أَعْقَلَ النَّاس‌ «براى حقّ، فروتنى و تواضع كن، تا اینكه از جمیع مردم عاقلتر باشى!» فرموده است:

  •  یعنى تواضعى را كه با مردم میكنى، منظور و مقصودت خدا باشد نه غرض دیگر، زیرا كسیكه براى خدا تواضع و كوچكى كند خدا او را بالا میبرد؛ همانطور كه در حدیث وارد است. یا آنكه بگوئیم: مراد از تواضع براى حقّ، اقرار به او و اطاعت و انقیاد در برابر اوست، و این مقتضاى عقل است.

  •  و استاد ما (صدر المتألّهین شیرازى قدَّس اللَهُ سرَّه) فرموده است: معناى‌ تَوَاضَعْ لِلْحَقِ‌ آنست كه: بنده خدا براى خودش هیچ وجودى و قوّتى و تبدّل و تغیرى نبیند مگر به حقّ سبحانه و به قوّه حقّ و به حول و قدرت او؛ و ببیند و مشاهده نماید كه هیچ حول و قوّه‌اى نیست، نه براى او و نه براى غیر او مگر به اللَه تبارك و تعالى.

  •  و در حدیث نبوى وارد است: مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَهُ.

  •  «كسى كه براى خداوند فروتنى و شكستگى كند خداوند او را بالا میبرد و عالیقدر میگرداند.»

  •  بنابراین چون بنده خدا با مرگ ارادى، پیش از مرگ طبیعى، از خودش و

    1. «اصول کافى» ج ١، ص ١٣ تا ص ١٩؛ و «وافى» کاشانى، طبع حروفى، ج ١، ص ٨٦ تا ص ٩٣

کتاب نگرشی بر مقاله بسط و قبض تئوریک شریعت دکتر عبد الکریم سروش

276
  •  نفسانیتش بیرون شود و فانى گردد، در اینصورت باقى به بقاء خدا خواهد بود.

  •  آنگاه ملّا صدرا فرموده است: اینست مراد از گفتار حضرت كه: تَكُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ‌ «عاقلترین مردم خواهى بود» زیرا عاقلترین مردم انبیاء و اولیاء هستند، و پس از آنها، هر كس كه به روش و آداب و سیره و منهاج آنها شباهتش بیشتر باشد.1

  •  و در شرح و بیان فقره: فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَهِ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیا وَ الرَّاغِبِینَ فِیهَا «پس كسى كه تعقّلش از خدا باشد، از اهل دنیا و رغبت كنندگان به دنیا، كنار میشود.» فرموده است:

  •  یعنى به مرتبه‌اى برسد كه علومش را از خداوند بدون واسطه تعلیم بشرى در هر امرى اخذ كند. و معن