/ 451

مطلع انوار ج8

1

مطلع انوار ج8

3
  • هو العلیم

  • دوره مُهذّب و محقّق

  • مکتوبات خطی، مُراسلات و مواعظ

  • مَطلَعِ أنوار

  • جلد هشتم

  • کلام (مبدأ و معاد، مَساوی)

  • حضرت علاّمه آیة اللَه حاجّ سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی

  • قدّس اللَه نفسه الزکیّة

  • مقدّمه و تعلیقات

  • سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی

مطلع انوار ج8

5
  • قال اللَهُ تعالی:

  • لا یَزالُ العَبدُ یَتَقرَّبُ إلیَّ بالنَّوافل حتّی أُحِبُّه، فإذا أحْبَبتُه کنتُ سَمْعَه الذّی یَسمَعُ به، و بَصَرَه الّذی یَبصُرُ به، و لِسانَه الّذی یَنطِقُ به.

  • «خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید:

  • به طور استمرار بنده من چنانچه در مقام انقياد برآيد و به واسطه امورى كه موجب خشنودى و رضايت من است خود را به من نزديك و مقرّب گرداند، آن‌قدر به من نزديك خواهد شد تا اينكه مندكّ و فانى در من شود؛ در اين هنگام من گوش او خواهم بود كه با او مىشنود و چشمان او مىباشم كه با آن مىبيند و زبان او مىگردم كه با آن صحبت مىكند.»

  • جامع السّعادات، ج 3، ص 145

مطلع انوار ج8

6

مطلع انوار ج8

7
  • تصویر مرحوم علاّمه طهرانی قدّس اللَه سرّه در تشییع جنازۀ یکی از بستگان و ائمّه جماعات طهران

مطلع انوار ج8

9
  •  

  •  

  • فهرست مطالب و موضوعات

  •  

  •  

مطلع انوار ج8

11
  • فهرست مطالب و موضوعات

  • جلد هشتم

  • عنوان   صفحه

  • بخش اوّل: مبدأ

  • 99 ـ 27

  • فصل اول: آیاتی در باب مبدأ   45 ـ 29

  • [آیاتی در لزوم تبعیّت از اسلام و هدایت خداوند]   31

  • [آیات و روایاتی در ترغیب انسان به لقاء اللَه و توجّه به آخرت]   32

  • [آیاتی پیرامون خلقت انسان و مقام خلیفة اللَهی او]   35

  • آیاتی که به خداوند جلّ و علا نسبت مکر و کید و خدعه و استهزاء داده شده است   37

  • [آیاتی پیرامون اینکه هر مطلبی غیر از خداوند ضایع و نابود است]   38

  • لقاء اللَه و ابتغاء وجهه تعالی   41

  • آیات دالّه بر حصر حیات و علم و قدرت و عزّت در خدا   42

  • [روایتی از أمیرالمؤمنین علیه السّلام در فضیلت قرائت آیة الکرسی]   43

  • [آیات دالّه بر اینکه سعادت انسان رهین عقل یا تبعیّت از عاقل است]   44

  • [کتمان اسرار الهی توسط أمیرالمؤمنین علیه السّلام مگر برای افراد فهیم به کتاب اللَه]   45

  • [آیاتی در ردّ ملحدین و مشرکین]   45

مطلع انوار ج8

12
  • فصل دوم: روایاتی در باب مبدأ   86 ـ 47

  • [أنّ اللَهَ أجلُّ و أعلَی و أَعظمُ من أن یُبْلَغَ کُنْهُ صِفتِهِ]   49

  • [خطبه‌هائی راجع به توحید]   50

  • [حدیث ذعلب: هل رَأیتَ رَبَّک؟]   55

  • [یا داودُ! أبلِغْ أهلَ أرضِی: أنّی حَبیبٌ لمَن أحَبَّنی]   56

  • [فَطوبیٰ لمَن خَلَقتُه للخَیرِ و أجرَیتُ الخَیرَ علیٰ یَدَیه]   57

  • [إنّ لِله تَعالیٰ شَرابًا لأولیائِه إذا شَرِبوا سَکِروا]   57

  • [فرازی از دعای عرفه]   58

  • [لا یَزالُ العَبدُ یَتَقرَّبُ إلیَّ بالنَّوافل حتّی أُحِبُّه]   58

  • [تُریدُ و أُریدُ، و إنّما یکون ما أُریدُ]   59

  • [اجر و پاداش گوینده سُبحانَ اللَه، لا إلهَ إلاّ اللَهُ، الحَمدُ لله]   59

  • [و کلّ ما مَیَّزتُموهُ بأوهامِکم فی أدقِّ مَعانِیه مخلوقٌ مصنوعٌ مثلُکم]   60

  • راجع به آنکه خداوند خالق اعمال است   60

  • إنّ اللَه خَلَقَ العقلَ من نورٍ مخزونٍ مکنونٍ فی سابقِ علمِه الّذی لم یطّلع علیه نبیٌّ مرسَلٌ و لا مَلَکٌ مقرّب   61

  • [قال أمیرالمؤمنین علیه السّلام: إنّ المؤمنَ أخذَ دینَه عن ربِّه]   62

  • [تفسیر معنای اللَّطیف از امام رضا علیه السّلام]   63

  • حدیث شریف: ما نَظَرتُ إلی شیءٍ إلّا ورأیتُ اللَهَ قبلَه و بعدَه و معه   64

  • [روایت امام صادق علیه السّلام درباره تعداد حمله عرش]   65

  • دربارۀ صفات خدا و تفسیر اولی الألباب و علوم ائمّه علیهم السّلام   66

  • احادیث منتخبه از حضرات معصومین علیهم السّلام در معرفة اللَه   68

  • [حدیث وارد از حضرت أمیرالمؤمنین درباره حقیقت]   71

  • راجع به روایت: کلمة لا إله إلاّ اللَه   72

  • [روایاتی توحیدی مناسب إلهیّات بالمعنی الأخصّ]   81

  • در نمازی که در آن حقیقة الوجود به خداوند اطلاق شده است (ت)   82

  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام دربارۀ ذات أقدس پروردگار]   83

مطلع انوار ج8

13
  • [قال الصّادق علیه السّلام: العُبُودیّةُ جَوهَرةٌ کُنهُها الرّبوبیّةُ]   84

  • [حدیث: اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یُحسنون من روایاتهم عنّا]   84

  • [اشعاری حکمی و عرفانی از بزرگان عرفاء]   85

  • فصل سوّم: مطالب متنوّع مبدأ   99 ـ 87

  • [مزیّت انبیاء بر سایرین در جلوات حقّ است]   89

  • [بحثی پیرامون جبر و تفویض از کتاب طهارة مصباح الفقیه]   90

  • إنَّه تعالی لیس بجسمٍ   91

  • حنابله قائل به جسمیّت اللَه می‌باشند   92

  • حنابله و ابن تیمیّة قائل به فَوقیّت خدا در جهت هستند   92

  • نقل الخلاف فی مسائل العدل   93

  • إمامیّه و معتزله می‌گویند: قُبح و ظُلم استناد به بندگان دارد   94

  • اشاعره می‌گویند: جمیع أفعال از حَسَن و قبیح به خدا نسبت دارد   94

  • أشاعره می‌گویند: خداوند تکلیفِ به محال می‌کند، بلکه جمیع تکالیف او به محال می‌باشد   96

  • نزاهةُ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم عن دَناءَةِ الآباء و عَهْرِ الأُمّهات   97

  • اشاعره می‌گویند: جایز است پیغمبران اولاد زنا باشند و خودشان اهل هرگونه فسق و فجور   97

  • معتزله نیز چون صدور گناه را از پیغمبران جایز می‌دانند، باید ملتزم به جواز فساد آباء أنبیا گردند   98

  • تعریف عشق به خداوند   99

  • بخش دوّم: معاد و علائم آخر الزمان

  • 138 ـ 101

  • فصل اوّل: آیات معاد   120 ـ 103

  • آیاتی که دلالت دارد بر آنکه انسان عین اعمال خود را در روز قیامت ملاحظه و مشاهده می‌کند   105

  • آیاتی که موت و جان گرفتن را به خداوند و ملک الموت و ملائکه نسبت داده است   107

  • آیات و روایات دالّه بر اینکه اعمال زشت انسان عین آتش است   109

  • [آیات دالّه بر آنکه خداوند سبحانه نعمتی را بر مردم تغییر نمی‌دهد مگر آنکه خود مردم تغییر دهند]   111

  • آیات دالّه بر آنکه در روز قیامت مشرکین انکار شرک خود را در دنیا می‌کنند   111

مطلع انوار ج8

14
  • آیاتی که دلالت دارد بر آنکه بهشت به عنوان شراء اعمال صالحه و جهنّم شراء اعمال رذیله است   112

  • تردّد پروردگار در قبض روح مؤمن   113

  • [حدیثی در بازگشت هر چیز به هم سنخ خود]   114

  • [لِیَمیزَ اللَهُ الخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ]   115

  • آیات و روایاتی راجع به موت   115

  • فصل دوم: روایات معاد   132 ـ 121

  • [روایتی از امام صادق علیه السّلام در کیفیّت قبض روح]   123

  • [شعر معروف: یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن أو منافق قبلا]   124

  • راجع به عمل خیر و عکس العمل آن   127

  • مواقف القیامة و زمان المکث فیها   128

  • [نهی پیغمبر اکرم از استحمام و استشفاء به چشمه‌های آب گرم]   129

  • [نهی امام صادق علیه السّلام از پوشیدن لباس اهل نار]   129

  • [عدم خوف مؤمن از مرگ، و حضور ائمّه علیهم السّلام وقت احتضار]   130

  • کیفیّت وصیّت   131

  • فصل سوّم: علائم ظهور و آخر الزّمان   138 ـ 133

  • [حدیث: إنَّ اللَهَ تعالی عَلِمَ أنَّه یکون فی آخِرِ الزَّمانِ أقوامٌ مُتَعَمِّقون]   135

  • [حدیث: سَیأتی علَی النّاسِ زَمانٌ یُستَحَلُّ السُّحتُ...]   135

  • [حدیث: لیأتینّ علی الناس زمانٌ لا یسلم لذی دینٍ دینُه]   136

  • [حدیث امام صادق علیه السّلام به مفضّل راجع به عدم سکونت در شهر طهران]   137

  • مردم آخرالزّمان: یرکعون للرّغیف و یسجدون للدّراهم، حَیَاریَ سُکَاری، لا مسلمین و لا نصاری   138

  • بخش سوّم: مَساوی

  • 451 ـ 139

  • مقدّمات   246 ـ 141

  • راجع به فَدَک   143

  • مسیحیانی که در دوران تاریخ درباره أمیرالمؤمنین علیه السّلام شعر گفته‌‌‌اند   143

مطلع انوار ج8

15
  • هر کس بغضِ علی را داشته باشد فرزند پدرش نیست   144

  • أحادیث رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در شأن شیعه علی بن أبی‌‌طالب علیه السّلام   146

  • مفاد حدیث ثقلین وجود امام تا روز قیامت است   149

  • روایات وارده از طریق عامّه بر آنکه مبغض علی اولاد زناست   150

  • أشعار شافعی و صاحب بن عُبّاد بر آنکه مُبغض علی در نطفه‌اش خلل است   150

  • [بحث کلامی علاّمه امینی در هفت مورد با مخالفان با شیعه]   152

  • طیّ الأرض برای کسانی که عامّه نقل کرده‌اند   153

  • [حدیث ردّ الشّمس]   154

  • سنّت‌هائی که بعد از رسول خدا گذاشته شده است   154

  • [المحدّث فی الاسلام]   156

  • دربارۀ علم غیب امام   156

  • [نقل الجنائز إلی المشاهد]   157

  • جنائزی که بعد از دفن منتقل شده‌اند   157

  • سلام رسول اللَه بر مردگان به لفظ السّلام علیکم   160

  • [زیارة المشاهد و التوسّل و التبرّک بها]   160

  • مطالب وارده از عامّه در زیارت اهل قبور   164

  • ردِّ علماء مذاهب أربعه بر ابن تیمیّه در زیارت اهل قبور   165

  • گفتار علماء عامّه دربارۀ زیارت اهل قبور   166

  • نهی مروان حکم از گذاردن صورت بر روی قبر رسول اللَه   171

  • گفتار رسول اللَه دربارۀ بنی‌العاص و بنی‌اُمیَّة   172

  • فتوای احمد حنبل راجع به بوسیدن ضریح رسول اللَه   173

  • کلام صاحب شفاء قاضی عیّاض راجع به زیارت قبر رسول اللَه   174

  • حدیث بریده: إذا التَقَیتم فعلیٌّ علی النّاس   175

  • علی إمام البررة، أبوالأزهر نیشابوری از اعیان شیعه بوده است   176

  • من أراد أن ینظر إلی نوح فی عَزمِه، الخ را بیهقی و احمد روایت کرده‌اند   178

  • محیی الدّین عربی گوید: إنّ عَلیًّا جامعُ أسرار الأنبیاء أجمعین   178

  • تأکیدهای رسول خدا در استحکام وصایت بر خلافت أمیرالمؤمنین علیه السّلام   179

  • روایت أنس و پیسی او به واسطه انکار به دعای مولی الموالی   181

مطلع انوار ج8

16
  • خطبه سیّدالشّهداء علیه السّلام در زمین مِنَی و عید معزّالدوله دیلمی دربارۀ غدیر   182

  • بحث کلامی در خطبۀ غدیریّۀ رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله   182

  • تفسیر یکایک از عبارات خطبۀ غدیر و شاهد از آن   183

  • بحث در جملات و الفاظ خطبۀ غدیر که منظور رسول اکرم نمی‌تواند غیر از خلافت باشد   186

  • اعتراف شیخ سلیم بِشری بر دلالت حدیث غدیر بر خلافت   188

  • اسباب متنوّعه‌ای که علماء را از ولایت و خلافت منصرف کرد (حدیث غدیر)   189

  • علّت اینکه أمیرالمؤمنین علیه السّلام که ابن عمّ بود ارث برد و عمّ ارث نبرد   192

  • إنّ علیًّا یَقضِی دَینی و یُنجِزُ عِداتی و خَیرُ مَن أترُکُ بَعدی   194

  • از خصائص علیّ علیه السّلام تزویج سیّدۀ نساء العالمین با اوست   195

  • مات رسول اللَه و رأسه فی حِجْر عَلِیٍّ علیه السّلام   196

  • إنّ علیًّا کان أقرَبُ العهدِ برسول اللَه   198

  • مراد از حدیث: لا تجتمع أُمّتی علی الخطاء و لا تجتمع علی الضّلال   199

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از تسلّط خلافت غاصب، قدرت بر مخالفت نداشت   201

  • تنها سبب تبعیّت حضرت از آنها حفظ بیضۀ اسلام بود در وقت خطر حتمی   201

  • خطبه‌های حضرت در مظلومیّت و ربوده شدن حقّ او   202

  • اعلان و اعلام حضرت به مظلومیّت خود و غصب جائرانه دستگاه جائر   204

  • خطبۀ فاطمة الزّهراء سلام اللَه علیها در مسجد پس از رحلت رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله   205

  • قضایای تاریخی دالّه بر خلافت أمیرالمؤمنین علیه السّلام   207

  • تاج العروس: لفظ وصیّ از القاب خاصّۀ أمیرالمؤمنین است   208

  • شیعه در زمان خود ائمّه علیهم السّلام اهتمام کافی به ضبط اقوال آنان داشته است   209

  • غیر شیعه اهتمام به ضبط أقوال ائمّه خود نداشتند؛ أقوال آنها بعد از مرگشان مشهور شد   211

  • به طور یقین در قرن اوّل از عامّه کتابی تدوین نشد   212

  • [اوّلین مؤلّف کتاب در اسلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام بود]   213

  • بعد از تدوین قرآن، مصحف أمیرالمؤمنین و کتاب سلمان و کتاب أبوذر و کتاب أبورافع بود   215

  • کتاب عبیداللَه بن أبی‌رافع و کتاب ربیعة بن سمیع و کتاب عبداللَه بن حرّ فارسی و کتاب أصبغ بن نباته   215

  • کتاب سلیم بن قیس هلالی در قرن اوّل؛ و کتب مدوّنۀ در قرن دوّم از اصول أربعمائة   216

  • کتاب‌های مدوّنه در قرن دوّم از کثرت و عظمت همانند کتاب أبان بن تغلب شگفت‌آور است   218

مطلع انوار ج8

17
  • اصحاب تألیف شیعه: أبوحمزه ثمالی، محمّد بن مسلم، زرارة، أبوبصیر، و برید بن معاویه عجلی   220

  • کلام شهرستانی در توصیف حضرت صادق علیه السّلام: هو ذو علم غزیر فی الدّین، الخ   222

  • از فتاوای حضرت صادق علیه السّلام در عهد او چهارصد أصل که چهارصد مؤلّف داشت نوشته شد   223

  • هشام بن حکم از اعاظم مصنّفین شیعه بوده است و نسبت تجسیم خدا به او دادن، از دشمنی است   224

  • کلام شهرستانی در ابطال نسبت تجسیم به هشام و اعتراف به آنکه وی از اعاظم موحّدان است   225

  • کثرت مؤلّفات در زمان حضرت امام کاظم تا حضرت عسکری علیهم السّلام   227

  • اسامی بسیاری از مؤلّفین که در این ازمنه تألیف کتاب نموده‌اند   228

  • مذهب شیعه اثناعشریّه به تواتر قطعی در اصول و فروع مذهب آل رسول اللَه است   229

  • روایت مجعولۀ: ما ترکناه فهو صَدَقَة   230

  • علی را به جرم صلابت در دین، و به علّت عشقشان به حکومت کنار زدند   231

  • شیعه بخصوصهم از جمیع مسلمین، اجتنابش از گناه بیشتر است   233

  • خطای بعض مذاهب را مثل خطابیّه و ناووسیّه، نباید به شیعه نسبت داد   234

  • شیعه به جز مرتدّین از صحابه، جمیع آنها را که اهل ایمانند محترم می‌شمارد   235

  • سنّی‌ها فقط به جهت مخالفت مشابهت با شیعه، سنّت رسول اللَه را ترک می‌نمایند   237

  • [نزاع بر سر خلافت و کنار گذاشتن أمیرالمؤمنین نتیجه خُلق توحّش بود]   238

  • قُریش چون علی را شدید در عمل به حقّ، و عدم تساهلش را یافتند؛ به وسیله ابوبکر او را کنار زدند   239

  • برای نجات مسلمین باید علم از محدوده تقلید خارج شده؛ امّا نباید سیاست از دین جدا شود   241

  • دائرة المعارف انگلیسی برای أطفال خودشان حوادث تورات و انجیل را به زبان روز و علم بیان می‌کند   242

  • رأی احمد امین در لزوم أخذ تمدّن غرب، آنچه مفید است نه آنچه مضرّ   243

  • انتقاد احمد امین از جمود مسلمین در مظاهر حیات مادّی   244

  • قال حذیفة: قال النبیّ صلّی اللَه علیه و آله: فی أصحابه اثنا عشر منافقًا   245

  • فصل اول: تقیّه و کتمان اسرار   278 ـ 247

  • [تقیّه نزد شیعه، عین حکم عقل و فطرت به وجوب احتراز از خطر است]   249

مطلع انوار ج8

18
  • [مصادیقی از عناد و تعصّب عامّه در برابر حقّ]   250

  • [درباره حدیث عشره مبشّره]   251

  • الرّوایات الواردة فی الحَثِّ علی التّقیّة بمضامینَ عالیةٍ   251

  • الامام الباقر علیه السّلام: لا واللَهِ ما عَلیٰ وَجهِ الأرض شیءٌ أحبُّ إلیَّ من التَّقیَّة   253

  • ثلاثةٌ لا أتَّقیِ فیهنّ أحدًا: شربُ المسکر، و مَسح الخُفَّین، و مُتعة الحجِّ   259

  • کُمَیتٌ الشاعر یقول الشِّعرَ تَقیَّة‌ً   259

  • خالِطوهم بالبَرَّانیَّة و خالِفوهم بالجوَّانیَّة إذا کانت الإمْرَةُ صِبْیانِیَّة   260

  • یجوز فتوی الخلاف لأهل الخلاف عند التّقیّة   261

  • یُحشَر العبدُ یومَ القیمة و ما ندا دَمًا فیُدفَعُ إلیه شِبهُ المِحجَمَة أو فوق ذلک فیقال له: هذا سَهمُک مِن دمِ فلانٍ، الرّوایة   264

  • روایة دخول یزید المدینة والإقرار عن علیّ بن الحسین علیهما السّلام بأنّک عَبدُ رِقٍّ لی إنْ شئتُ بعتک و إن شئتُ استرققتک   265

  • روایة مقالة موسی بن جعفر علیهما السّلام لصفوان الجَّمال: کلُّ شیءٍ منک حَسَنٌ جمیلٌ ما خلا شیئًا واحدًا   266

  • فی لزوم التّقیّة علی غایة درجة التّمکّن و لزوم مداراة النّاس و حسن معاشرتهم   267

  • إنّ احتمالَ أمرِنا لیس بمَعرفتِه و قَبولِه، إنّ احتمالَ أمرِنا هو صَونُه و سِرُّه عمَّن لیس مِن أهلِه   268

  • دخول عبدالعظیم الحَسَنیّ علی الإمام الهادی علیهما السّلام و قوله له: إنّی أُریدُ أن أعرِضَ علیک دِینی   269

  • حرمة تسمیة القائم باسمه و کنیته حتّی ظهوره و وجوب التّقیّة   270

  • یا بن النُّعمان! إنَّ التّقیّةَ جُنَّةُ المُؤمنِ و لولا التّقیّةُ ما عُبِداللَهُ   271

  • إنَّ المُذیعَ لأمرِنا لیس کقاتلنِا بسَیفِه بل هو أعظمُ وِزْرًا   271

  • إنَّ إذاعةَ السِّرِّ و إفشاءَ الأمرِ یُوجِب تأخیرَ الفَرَج و ظهورِ أمرِ الولایة   271

  • قول الصّادق علیه السّلام لأصحابه: إنّکم لا تقدرون علی السّکوت فکیف بحمل السِّلاح و الحدید لظهور الأمْرِ؟   272

  • خِطاب الصّادق علیه السّلام لمُعَلَّی بن خُنیس: إنّک خالَفْتَنی و أذَعْتَ سِرِّی أنت مقتولٌ فاسْتَعِدَّ!   273

  • قول الصّادق علیه السّلام لیونس بن عبدالرّحمن: فما علیک ممّا یقولون إذا کان إمامُکَ عنک راضیًا؟  274

  • المُعَلَّی أذاعَ سِرَّنا فأذاقه اللَه حَرَّ الحدید   275

  • النَّوْمَةُ الَّذی لا یَعرف النَّاسُ ما فی نفسه   276

مطلع انوار ج8

19
  • الأبیات المرویّة عن الرّضا علیه السّلام عند المأمون فی وجوب کتمان السِّرِّ   276

  • لابدّ و أن یُحْترز من مجالس المعصیة لأنّه لا یُؤمَن إذا تنزل به نقمة تصیب جمیع مَن حضرها   277

  • فصل دوّم: خلفاء ثلاثه و عائشه   353 ـ 279

  • 1ـ ابوبکر   281

  • بیعةُ أبی‌بکرکانت فَلتَةً، مخالفة أمیرالمؤمنین و جمیع بنی‌هاشم   281

  • بیعت حضرت پس از رحلت حضرت صدّیقه بود ـ بحث عبّاس با ابوبکر   282

  • مساعدت أمیرالمؤمنین به ابوبکر برای حفظ کیان اسلام از روی ضرورت بوده است   283

  • روایات دالّه بر وجوب سمع و طاعت ولو لعبد حَبَشِیّ ولو لعبدٍ مجدع الأطراف   284

  • مصالح و مقتضیاتی که أمیرالمؤمنین علیه السّلام بر اساس آن با ابوبکر بیعت نمود   286

  • سعد بن عباده أبداً بیعت نکرد و در زمان خلیفه دوّم او را در شام ترور کردند   287

  • رسول خدا برای تصفیۀ جوّ مدینه ترتیب لشگر اسامه داد و عمر و ابوبکر و وجوه مهاجرین را در آن نهاد   288

  • روایات وارده در جیش اسامه و داستان أیاس بن معاویه و خلیفه مهدی (ت)   288

  • پس از رسول خدا عمر از ریاست اسامه نهی کرد، ابوبکر اسامه را فرستاد و پیروز شد   290

  • تنفیذ جیش اُسامه برای تثبیت ولایت أمیرالمؤمنین علیه السّلام بود   291

  • تخلّف متخلّفین از جیش برای درهم کوبیدن ولایت آن حضرت بود   292

  • امر رسول اکرم به قتل حرقوص بن زهیر و تخلّف ابوبکر و عمر   293

  • امر رسول اکرم به قتل اوّل قرن یطلع فی اُمّتی رأس الخوارج حرقوص و تخلّف ابوبکر و عمر   294

  • [اقیلونی اقیلونی؛ فلست بخیرکم و علیٌ فیکم]   295

  • مالک بن نویره را به جرم تشیّع، و عدم إقرار به خلافت ابوبکر کشتند   296

  • [آتش سوزی درب منزل صدیقه طاهره]   296

  • 2ـ عمر   299

  • [عبارت عمر: لا أتحمّلها حیًّا و میّتًا]   299

  • ادّعای عامّه بر عمر در أثناء خطبه: یا سَارِیَة! الجَبَل الجَبَل!   299

  • تواریخ قطعی عامّه برآنند که: عُمَر خانه أمیرالمؤمنین علیه السّلام را تهدید به آتش زدن نمود   300

  • مواردی که عمر و بعضی از مسلمین بر پیامبر ایراد گرفته‌اند   301

  • مواردی که عمر صریحاً اعتراف به غصب حقّ حضرت کرده است   303

مطلع انوار ج8

20
  • بدعت‌هائی را که عُمَر در شریعت رسول اللَه نهاد   304

  • [اعتراض عمر به قسمت کردن رسول اللَه]   306

  • صلاة تراویح از بدعت‌های مُسَلَّمۀ عمر است   308

  • [منع کردن عمر از آوردن دوات و قلم]   309

  • [مدارک واقعۀ قرطاس و قلم]   310

  • یوم الاسلام حدیث ”قد غلب علیه الوجع و حسبنا کتاب اللَه“ را نقل می‌نماید   311

  • راجع به قول عمر: إن الرّجل لیهجر   312

  • قدغن شدن کتابت احادیث پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم   315

  • اوّلین کسانی که اجتهاد در مقابل نصّ نمودند   317

  • [بدعت‌های عمر بعد از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم]   318

  • 3ـ عثمان   321

  • در مرگ رقیّه، رسول اللَه أبوطلحه انصاری را به جای عثمان در قبر وارد کردند   321

  • با وجود جنایات بی‌شمار عثمان، بخاری در صحیح خود از او نقل روایت می‌کند   322

  • نماز تمام در سَفَر از بدعت‌های عثمان است   323

  • احمد امین جنایات عثمان را یکایک می‌شمارد و از اتهام به شیعه عملاً توبه می‌کند   324

  • حقّ، کلام علی است: استأثر عثمان فأسآءَ الأثرة و جزعتم فأسأتم الجزع   325

  • انتقال خلافت به عثمان و گفتار ابوسفیان به بنی‌أمیه: تلقّفوها تلقُّفَ الکُرَة و اعتراض عمار و مقداد   326

  • [کلام کفرآمیز ابوسفیان به عثمان]   328

  • اختلاف مذاهب و عقائد قبل از قتل عثمان   329

  • 4ـ عایشه   330

  • [حقد عایشه بر ماریۀ قبطیّه و حضرت صدّیقۀ طاهره سلام اللَه علیها]   330

  • [مطالبی راجع به خروج عایشه]   331

  • خطبه خواندن عایشه برای مردم بصره در دعوت به جنگ با أمیرالمؤمنین علیه السّلام   332

  • شروع جنگ جَمَل و تشنه شدن حضرت و عسل طائفیّ به او دادن   333

  • کُندی محمّد بن حنفیّة، صاحب رایت، و گرفتن حضرت رایت را از او و خود حمله‌ور شدن 334

  • اسیر شدن عایشه و مروان و آزاد کردن و فرستادن حضرت، عایشه را به مدینه با چهل زن   335

  • امر حضرت به عدم جواز اسارت اهل قبله و أن لا یجهزوا جریحًا و لا تقتلوا مُدبرًا   335

مطلع انوار ج8

21
  • حدیث مجعول عایشه بر اینکه رسول خدا وصیّت نکرد   337

  • عایشه بر ضدّ أمیرالمؤمنین علیه السّلام اعمال غرض می‌کرده است   338

  • خدیجه و صفیّه بنت حُیَیّ از عایشه و حفصه بهتر بوده‌اند   339

  • فألقت عصاها و استقرّ بها النّوی   340

  • عایشه جنگ جمل اصغر و اکبر را برای درهم شکستن ولایت أمیرالمؤمنین برپا کرد   341

  • عایشه وصیّت رسول خدا را انکار می‌کند ...   342

  • عامّه حسن و قبح عقلی را انکار می‌کنند. عایشه گرفتار احساسات نفس است   343

  • عایشه به ماریه نسبت زنا داد و دربارۀ عثمان و علیّ و فاطمه و حسنین دچار اغراض شخصی بود  345

  • بخاری تفسیر دو زن را در سورۀ تحریم، عایشه و حفصه بیان می‌کند   346

  • انکار حسن و قبح عقلی را ملاحده و زنادقه هم نمی‌کنند تا چه رسد به شرایع الهیّه   347

  • [حدیث انکار عایشه وصیّت رسول خدا را با احادیث دیگر معارض است]   349

  • احادیث مجعولۀ عایشه   350

  • ایرادهایی که خدا و رسول خدا بر عایشه دارند   351

  • احادیث مجعولۀ عایشه، جلالت و شرافت اُمّ سلمة   352

  • فصل سوم: بنی‌أُمیّه و بنی‌العباس   378 ـ 355

  • خطبه أمیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از تحکیم حکمین و ترغیب مردم به جهاد   357

  • لعن أمیرالمؤمنین علیه السّلام معاویه را در نماز صبح   358

  • ملاقات سعد بن وقّاص با معاویة و حدیث منزلة   359

  • [رشوه معاویه به سمره برای جعل حدیث]   362

  • یَمَن و قبیلۀ همدان شیعۀ خالص بودند   363

  • معاویه، بُسر بن أرطاة را به یمن فرستاد و فجایع وی در آنجا تاریخ را سیاه نموده است   364

  • الآن در یَمَن بر قبر دو طفل شهید عبیداللَه بن عبّاس به دست بُسر، مسجد بنا نموده‌اند   365

  • [طلب نمودن عثمان ابوذر را از معاویة]   366

  • [مکتوب بودن اسماء علی و حسنین علیهم السّلام تحت قبّه مسجد أُموی]   367

  • معاویه با مهارتی بی‌نظیر، خلافت را تبدیل به امپراطوری و استبداد نمود   367

  • راجع به متوکّل و مجالس تغنّی او علیه اهل‌بیت   368

  • راجع به متوکّل و هدایای او به شعرایِ مخالفِ اهل‌بیت   369

  • اشعار ردّ اهل البَیْت در محضر متوکّل؛ خصائص رسول اللَه   370

مطلع انوار ج8

22
  • أمیرالمؤمنین أوّل من آمَنَ و صَلَّی   370

  • [أُعطِیتُ خمسًا لم یُعطَهُنَّ نبیٌّ قبلی]   371

  • قطع متوکّل زبان شاعر اهل‌بیت ابن عمّار برقی   372

  • [إنَّ بنی‌أُمَیّة یَنزُون علی مِنبره نَزوَ القِرَدَة]   372

  • نامۀ ابوسفیان به رسول اللَه در غزوۀ خندق   373

  • [کیفیّت اسلام آوردن ابوسفیان از روی اجبار و اضطرار]   373

  • گفتار ابوسفیان در روز بیعت ابوبکر   374

  • مناقب و فضایل مختصّۀ أمیرالمؤمنین و مخالفت سردمداران حکومت غاصبه   375

  • دولت بنی‌اُمیّه و بنی‌عبّاس، برای ابقاء حکومت خود در پردۀ تسنّن، از خون شیعیان نهرها جاری کردند   376

  • سلطان سلیم و عثمانیّون برای توسعه خاک و نفوذ در پردۀ دین، شیعه را قتل عام می‌نمودند   377

  • فصل چهارم: علماء عامّه   396 ـ 379

  • [اتّهامات شهاب الدّین بن عبدربّه به شیعه]   381

  • عدول علمای عامّه تبعاً لرؤسائهم از اهل بیت، امر سیاسی بوده است   382

  • در نزد هر شخص منصفی، لزوم تبعیّت از أئمّه اهل‌بیت حتمی است   383

  • بخاری و مسلم، احادیث صحیحه‌ای که مذاهبشان را واژگون می‌کند نمی‌پذیرند   385

  • مادر انس بن مالک (بنت ملحان) از اعاظم بانوان اسلام بوده است   387

  • احادیث ابن حنبل در تفوّق أمیرالمؤمنین علیه السّلام   388

  • [آماده سازی جیش اسامه توسط پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم]   390

  • کتب سیر عامّه اتّفاق دارند بر تخلّف ابوبکر و عمر از جَیْش اُسَامَه (ت)   390

  • پاسخ دندان شکن أیاس بن معاویه به مَهدیّ خلیفۀ عبّاسی در کم بودن سِنَّش (ت)   390

  • [محل شهادت زید بن حارثه و جعفر بن أبی‌طالب]   390

  • نتائج فتوای شیخ نوح سُنّی مذهب به قتل و إسارت شیعه، توبه بکنند یا نکنند   391

  • گفتار لا سُنَّة و لا شیعة دامی است از طرف معاندین شیعه برای إلغاء تشیّع و انحصار مذهب در عامّه   392

  • رؤساء معتزله مانند عمرو بن عبید، برای دفاع از عقیده، همچون سایر أدیان، فلسفۀ دعوت ساختند   393

  • و الأشاعرة مع الأسف لم یعتمدوا علی العقل مثلهم فصاروا کأکثر المحدّثین   394

مطلع انوار ج8

23
  • ظهور کتب السِّتَّة للعامّة فی عصر أتباع أتباع التّابعین   395

  • فصل پنجم: منع از کتابت حدیث   451 ـ 397

  • الأخبار الواردة فی جواز کتابة العلم عن رسول اللَه   399

  • فوائد الکتابة لاتُعَدّ و لا تُحصی. لولا الکتابة لکان العالم خالیًا عن العلم   401

  • الحفظ لایقوم مقام الکتابة و لا یؤثّر أثره   401

  • الأقوال و الحکایاة الواردة فی منافع الکتاب   403

  • الأشعار و الحِکَم الواردة فی فضائل الکتاب   404

  • الکتاب آنس أنیسٍ فی الحضر و السفر. لیس له أذیَّة و لا ملالٌ   405

  • الحکایاة الواردة فی عدم حسن استعارة الکتاب ولا إعارته   406

  • الحِکَم و الأمثال الواردة فی وجوب حفظ الکتاب و إعظامه   407

  • الأثار تدلّ علی وجود الکتابة قُبَیْل الاسلام عند العرب   408

  • کانت العرب تُطلِق اسمَ الکامل علی مَن یجیّد الکتابةَ و الرِّمایةَ و السِّباحةَ   409

  • قوله: إنّا أُمَّةٌ أُمِّیَّة‌ٌ، لا نَکتُب و لا نَحسَبُ. الشَّهرُ هکذا   410

  • ما ذکره المؤرّخون من أسماءِ کُتّاب رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله لم یکن علی سبیل الحَصر   411

  • وجودُ مساجد و کتاتیبَ فی زمان الرّسول صلّی اللَه علیه و آله یتعلّم فیها الصّبیان و متعلّموا القراءة و الکتابة   412

  • حلقات تعلیم القرآن و الکتابة ربما بلغت به آلاف من الصّبیان   413

  • ما روَی العامَّة عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله من منع کتابة الحدیث   414

  • أمر رسولُ اللَه بالکتابة لعبداللَه عمرو بن عاص   415

  • الأحادیث الواردة عن الرّسول الأَمرة بالکتابة مثل: قیِّدوا العلمَ بالکتاب   416

  • القضایا المختلفة الّتی أمَرَ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله فیها بالکتابة   417

  • أمر النّبیّ فی وَجَعِه الّذی تُوفِّی فیه: ایتُونی بکتابٍ أکتُب لکم کتابًا لا تضلّوا بعده   418

  • الوجوه الّتی جمع بها علماء العامّة بین الأخبار الدّالّة علی جواز الکتابة و المانعة عنها   418

  • أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی‌طالب و ابنه الحسن علیهما السّلام کانا یحثّان علی تعلّم القرآئة و الکتابة   420

  • الشّعبی یقول: إذا سمعتم منّی شیئًا فاکتبوه و لو فی حائطٍ   422

مطلع انوار ج8

24
  • عمر بن عبدالعزیز کتب إلی البلاد بتدوین الحدیث و إحیاء السُّنَّة   423

  • أمَرَ عمرُ بن عبدالعزیز ابنَ شهاب الزُّهریّ بجمع السُّنن و شارک العلماء فی مناقشةِ بعض ما جمعوه   424

  • طلب عمر بن عبدالعزیز مع قصر مدّة خلافته من أبی‌بکر بن حزم أن یجمع الأحادیث   425

  • قاسم بن محمّد بن أبی‌بکر أحدُ الفقهاء السّبعة فی المدینة و عالمُ أهلِ زمانه   426

  • ابن شهاب الزّهری یقول: أمَرَنا عمرُ بن عبدالعزیز بجمع السُّنن فکتبناها دفترًا دفترًا   427

  • عن أبی‌جعفر علیه السّلام: وُجِد فی قائم سیف رسول اللَه صحیفة فیها مکتوب الخ   428

  • اشتهر فی زمان الرّسول کتابٌ أمر کُتّابه بتدوینه فی السَّنةِ الأُولی من الهجرة   429

  • کتُبٌ و صحائفُ کانت فی عصر بعض الصّحابة   430

  • صحیفة أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب و کتاب عبداللَه بن مسعود و سعد بن عبادة   431

  • کتاب أبی‌رافع مولی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و کتاب أسماء بنت عُمَیس   432

  • کتب رسولُ اللَه فیها بعضَ الأحکام کتبها إلی أقوام   433

  • طَعَن المغیرةُ بن مقسم الضَّبیِّ فی الصّحیفة الصّادقة   435

  • عبداللَه بن عمرو بن العاص أصاب زاملتین عن أهل الکتاب یوم الیرموک   436

  • دفاع الخطیب محمّد عجّاج عن عبداللَه بن عمرو بأنّه صحابیّ (کیف یعقل إسناد ما هو عن غیر الرسول إلیه) عجیبٌ   438

  • صحیفة جابر بن عبداللَه الأنصاریّ   439

  • ترجمة أحوال جابر بن عبداللَه و صحیفتِه و جلوسِه فی المسجد و تعلیمِه النّاسَ الأحادیثَ   439

  • رسائل و نُسَخ و أحادیثی که نزد حضرت صادق علیه السّلام بوده است   440

  • ترجمة حال زید بن علی بن الحسین و قیامه و خروجه علی هشام بن عبدالملک   442

  • کتاب و مُسْنَد زید بن علیّ بن الحسین مسمّی به مجموع فقهیّ   442

  • راوی کتاب زید (مجموع فقهی) أبوخالد واسطی هاشمی است   443

  • کتاب مجموع فقهی یا انشاء زید است و یا تحریر أبوخالد راوی از زید   444

  • کتاب مجموع فقهی زید بن علی بن الحسین سی سال قبل از مُوَطَّأ مالک بوده است   445

  • محتویات کتاب مجموع فقهیّ لزید بن علیّ بن الحسین   446

  • ردّ صبحی صالح المستشرقین فی کتابه: علوم الحدیث و مصطلحه   448

  • المستشرق (شبرنجر) یدّعی أنّ الحدیث کتب فی عهدٍ مبکّرٍ   449

مطلع انوار ج8

25
  • جولد تسیهر یدّعی وضعَ الحدیث لکلٍّ مِن الحزبین المتخاصمین   450

  • آثار منتشره 453

مطلع انوار ج8

26

مطلع انوار ج8

27
  •  

  •  

  • بخش اوّل: مبدأ

مطلع انوار ج8

29
  •  

  •  

  • فصل اول: آیاتی در باب مبدأ

مطلع انوار ج8

30

مطلع انوار ج8

31
  • [آیاتی در لزوم تبعیّت از اسلام و هدایت خداوند]

  • 1. ﴿قُلۡ أَنَدۡعُواْ مِن دُونِ ٱللَهِ مَا لَا يَنفَعُنَا وَلَا يَضُرُّنَا وَنُرَدُّ عَلَىٰٓ أَعۡقَابِنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَىٰنَا ٱللَهُ كَٱلَّذِي ٱسۡتَهۡوَتۡهُ ٱلشَّيَٰطِينُ فِي ٱلۡأَرۡضِ حَيۡرَانَ لَهُۥٓ أَصۡحَٰبٞ يَدۡعُونَهُۥٓ إِلَى ٱلۡهُدَى ٱئۡتِنَا قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰ وَأُمِرۡنَا لِنُسۡلِمَ لِرَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾.1

  • 2. ﴿وَلَن تَرۡضَىٰ عَنكَ ٱلۡيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمۡ قُلۡ إِنَّ هُدَى ٱللَهِ هُوَ ٱلۡهُدَىٰ وَلَئِنِ ٱتَّبَعۡتَ أَهۡوَآءَهُم بَعۡدَ ٱلَّذِي جَآءَكَ مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ﴾.2

  • 3. ﴿وَمَن يَبۡتَغِ غَيۡرَ ٱلۡإِسۡلَٰمِ دِينٗا فَلَن يُقۡبَلَ مِنۡهُ وَهُوَ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ﴾.3

  • 4. ﴿وَلَا تَطۡرُدِ ٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ رَبَّهُم بِٱلۡغَدَوٰةِ وَٱلۡعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجۡهَهُۥ مَا عَلَيۡكَ مِنۡ حِسَابِهِم مِّن شَيۡءٖ وَمَا مِنۡ حِسَابِكَ عَلَيۡهِم مِّن شَيۡءٖ فَتَطۡرُدَهُمۡ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ﴾4.5

    1. ـ سوره الأنعام (6) آیه 71.
    2. ـ سوره البقرة (2) آیه 120.
    3. ـ سوره آل عمران (3) آیه 85.
    4. ـ سوره الأنعام (6) آیه 52.
    5. ـ جنگ 1، ص 103.

مطلع انوار ج8

32
  • [آیات و روایاتی در ترغیب انسان به لقاء اللَه و توجّه به آخرت]

  • 1. قال اللَه تعالی:

  • ﴿وَقَالُواْ مَالِ هَٰذَا ٱلرَّسُولِ يَأۡكُلُ ٱلطَّعَامَ وَيَمۡشِي فِي ٱلۡأَسۡوَاقِ لَوۡلَآ أُنزِلَ إِلَيۡهِ مَلَكٞ فَيَكُونَ مَعَهُۥ نَذِيرًا * أَوۡ يُلۡقَىٰٓ إِلَيۡهِ كَنزٌ أَوۡ تَكُونُ لَهُۥ جَنَّةٞ يَأۡكُلُ مِنۡهَا وَقَالَ ٱلظَّـٰلِمُونَ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلٗا مَّسۡحُورًا * ٱنظُرۡ كَيۡفَ ضَرَبُواْ لَكَ ٱلۡأَمۡثَٰلَ فَضَلُّواْ فَلَا يَسۡتَطِيعُونَ سَبِيلٗا﴾.1

  • 2. قال اللَه تعالی:

  • ﴿أَمۡ حَسِبۡتُمۡ أَن تَدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ وَلَمَّا يَأۡتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوۡاْ مِن قَبۡلِكُم مَّسَّتۡهُمُ ٱلۡبَأۡسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ﴾.2

  • 3. و قال أیضًا:

  • ﴿وَلَنَبۡلُوَنَّكُم بِشَيۡءٖ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٖ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِ وَبَشِّرِ ٱلصَّـٰبِرِينَ﴾3.

  • 4. قال اللَه تعالی:

  • ﴿وَلَوۡلَآ أَن يَكُونَ ٱلنَّاسُ أُمَّةٗ وَٰحِدَةٗ لَّجَعَلۡنَا لِمَن يَكۡفُرُ بِٱلرَّحۡمَٰنِ لِبُيُوتِهِمۡ سُقُفٗا مِّن فِضَّةٖ وَمَعَارِجَ عَلَيۡهَا يَظۡهَرُونَ * وَلِبُيُوتِهِمۡ أَبۡوَٰبٗا وَسُرُرًا عَلَيۡهَا يَتَّكِ‍ُٔونَ * وَزُخۡرُفٗا وَإِن كُلُّ ذَٰلِكَ لَمَّا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلۡمُتَّقِينَ﴾4.

    1. ـ سوره الفرقان (25) آیات 7 الی 9.
    2. ـ سوره البقرة (2) صدر آیه 214.
    3. ـ سوره البقرة (2) آیه 155.
    4. ـ سوره الزّخرف (43) آیات 33 الی 35.

مطلع انوار ج8

33
  • 5. قال اللَه تعالی:

  • ﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا * وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَـٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا﴾1.

  • 6. قال اللَه تعالی:

  • ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ ٱلشَّهَوَٰتِ مِنَ ٱلنِّسَآءِ وَٱلۡبَنِينَ وَٱلۡقَنَٰطِيرِ ٱلۡمُقَنطَرَةِ مِنَ ٱلذَّهَبِ وَٱلۡفِضَّةِ وَٱلۡخَيۡلِ ٱلۡمُسَوَّمَةِ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ وَٱلۡحَرۡثِ ذَٰلِكَ مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَٱللَهُ عِندَهُۥ حُسۡنُ ٱلۡمَ‍َٔابِ﴾2.

  • 7. قال اللَه تعالی:

  • ﴿لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾3.

  • 8. قال اللَه تعالی:

  • ﴿أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَسَالَتۡ أَوۡدِيَةُۢ بِقَدَرِهَا فَٱحۡتَمَلَ ٱلسَّيۡلُ زَبَدٗا رَّابِيٗا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيۡهِ فِي ٱلنَّارِ ٱبۡتِغَآءَ حِلۡيَةٍ أَوۡ مَتَٰعٖ زَبَدٞ مِّثۡلُهُۥ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَهُ ٱلۡحَقَّ وَٱلۡبَٰطِلَ فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذۡهَبُ جُفَآءٗ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمۡكُثُ فِي ٱلۡأَرۡضِ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَهُ ٱلۡأَمۡثَالَ * لِلَّذِينَ ٱسۡتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾.4

  • 9. قال اللَه تعالی:

  • ﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ

    1. ـ سوره الإسراء (17) آیه 18 و 19.
    2. ـ سوره آل عمران (3) آیه 14.
    3. ـ سوره ق (50) آیه 22.
    4. ـ سوره الرّعد (13) آیه 17 و صدر آیه 18.

مطلع انوار ج8

34
  • مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا﴾1.2

  • 10. مِن طُرق العامّةِ عن النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله:

  • ”لَولا تَکثیرٌ فی کلامِکم و تَمریجٌ فی قُلوبِکم لَرَأیتم ما أرَی و لَسَمِعتم ما أسمَعُ“.3

  • 11. عن الصّادق علیه السّلام:

  • ”لَولا [أنّ] الشّیاطین یَحُومُون حَولَ قُلوبِ بَنی آدَمَ لَرَأوا [لنظروا] مَلَکُوتَ السّمَواتِ و الأرضِ“.4

  • 12. عن أمیرالمؤمنین [علیه السّلام]:

  • ”ما رَأیتُ شیئًا إلّا و رَأیتُ اللَهَ قَبلَه و بَعدَه و مَعَه5“.6

    1. ـ سوره النّساء (4) آیه 115.
    2. ـ جنگ 2، ص 39 و 40.
    3. ـ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 266، (با اختلاف)؛ کنز العمّال، ج 15، ص 643، (با اختلاف)؛ رسالۀ لبّ اللباب، ص 39.
    4. ـ بحارالأنوار، ج 56، ص 163؛ رسالۀ لبّ اللباب، ص 39.
    5. ـ [توحید علمی و عینی، ص 191، (تعلیقه):
      این حدیث را به این عبارت مرحوم صدرالمتألّهین در أسفار أربعة، طبع سنگی، ج 1، ص 26 و از طبع حروفی، ج 1، ص 117 ذکر نموده است: و نیز مرحوم سبزواری در حاشیه خود بر شرح منظومه خود در ص 66 از طبع ناصری راجع به کیفیّت تقوّم معلول به علّت ذکر کرده است. مرحوم صدرالمتألّهین پس از بیان روایت مرفوعاً از أمیرالمؤمنین علیه السّلام بدین عبارت، گفته است: و روی: معهُ و فیه یعنی: ”ما رأیت شیئًا إلّا و رأیت اللَه معه و فیه“. و مرحوم عالم ربّانی حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ـ رضوان اللَه علیه ـ در أسرار الصلاة، ص 65 گوید: قوله علیه السّلام: (یعنی: أمیرالمؤمنین علیه السّلام) ”ما نظرتُ إلی شیءٍ إلّا و رأیت اللَه قبله و بعده و معه“. و در رساله لقاء اللَه خطّی، ص 7 گوید: امام صادق علیه السّلام میفرماید: ”ما رأیتُ شیئًا إلّا و رأیت اللَه قبله و بعده و معه“. (محقّق)]
    6. ـ جنگ 2، ص 39.

مطلع انوار ج8

35
  • [آیاتی پیرامون خلقت انسان و مقام خلیفة اللَهی او]

  • 1. سوره البقرة (2) آیه 30 الی 38:

  • ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ * وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلۡأَسۡمَآءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمۡ عَلَى ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةِ فَقَالَ أَنۢبِ‍ُٔونِي بِأَسۡمَآءِ هَـٰٓؤُلَآءِ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ * قَالُواْ سُبۡحَٰنَكَ لَا عِلۡمَ لَنَآ إِلَّا مَا عَلَّمۡتَنَآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ * قَالَ يَـٰٓـَٔادَمُ أَنۢبِئۡهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ فَلَمَّآ أَنۢبَأَهُم بِأَسۡمَآئِهِمۡ قَالَ أَلَمۡ أَقُل لَّكُمۡ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ غَيۡبَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَأَعۡلَمُ مَا تُبۡدُونَ وَمَا كُنتُمۡ تَكۡتُمُونَ * وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰ وَٱسۡتَكۡبَرَ وَكَانَ مِنَ ٱلۡكَٰفِرِينَ * وَقُلۡنَا يَـٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ وَكُلَا مِنۡهَا رَغَدًا حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ * فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّيۡطَٰنُ عَنۡهَا فَأَخۡرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلۡنَا ٱهۡبِطُواْ بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوّٞ وَلَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُسۡتَقَرّٞ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٖ * فَتَلَقَّىٰٓ ءَادَمُ مِن رَّبِّهِۦ كَلِمَٰتٖ فَتَابَ عَلَيۡهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ * قُلۡنَا ٱهۡبِطُواْ مِنۡهَا جَمِيعٗا فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾.

  • 2. سوره طه (20) آیه 115 الی 127:

  • ﴿وَلَقَدۡ عَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ ءَادَمَ مِن قَبۡلُ فَنَسِيَ وَلَمۡ نَجِدۡ لَهُۥ عَزۡمٗا * وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ أَبَىٰ * فَقُلۡنَا يَـٰٓـَٔادَمُ إِنَّ هَٰذَا عَدُوّٞ لَّكَ وَلِزَوۡجِكَ فَلَا يُخۡرِجَنَّكُمَا مِنَ ٱلۡجَنَّةِ فَتَشۡقَىٰٓ * إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعۡرَىٰ * وَأَنَّكَ لَا تَظۡمَؤُاْ فِيهَا وَلَا تَضۡحَىٰ * فَوَسۡوَسَ إِلَيۡهِ ٱلشَّيۡطَٰنُ قَالَ يَـٰٓـَٔادَمُ هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكٖ لَّا يَبۡلَىٰ * فَأَكَلَا مِنۡهَا فَبَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخۡصِفَانِ عَلَيۡهِمَا مِن وَرَقِ ٱلۡجَنَّةِ وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ

مطلع انوار ج8

36
  • رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ * ثُمَّ ٱجۡتَبَٰهُ رَبُّهُۥ فَتَابَ عَلَيۡهِ وَهَدَىٰ * قَالَ ٱهۡبِطَا مِنۡهَا جَمِيعَۢا بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوّٞ فَإِمَّا يَأۡتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدٗى فَمَنِ ٱتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشۡقَىٰ * وَمَنۡ أَعۡرَضَ عَن ذِكۡرِي فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةٗ ضَنكٗا وَنَحۡشُرُهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ أَعۡمَىٰ * قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرۡتَنِيٓ أَعۡمَىٰ وَقَدۡ كُنتُ بَصِيرٗا * قَالَ كَذَٰلِكَ أَتَتۡكَ ءَايَٰتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَٰلِكَ ٱلۡيَوۡمَ تُنسَىٰ * وَكَذَٰلِكَ نَجۡزِي مَنۡ أَسۡرَفَ وَلَمۡ يُؤۡمِنۢ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِۦ وَلَعَذَابُ ٱلۡأٓخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبۡقَىٰٓ﴾.

  • 3. سوره الأعراف (7) آیه 11 الی 27:

  • ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَٰكُمۡ ثُمَّ صَوَّرۡنَٰكُمۡ ثُمَّ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ لَمۡ يَكُن مِّنَ ٱلسَّـٰجِدِينَ * قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسۡجُدَ إِذۡ أَمَرۡتُكَ قَالَ أَنَا۠خَيۡرٞ مِّنۡهُ خَلَقۡتَنِي مِن نَّارٖ وَخَلَقۡتَهُۥ مِن طِينٖ * قَالَ فَٱهۡبِطۡ مِنۡهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَٱخۡرُجۡ إِنَّكَ مِنَ ٱلصَّـٰغِرِينَ * قَالَ أَنظِرۡنِيٓ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ ٱلۡمُنظَرِينَ * قَالَ فَبِمَآ أَغۡوَيۡتَنِي لَأَقۡعُدَنَّ لَهُمۡ صِرَٰطَكَ ٱلۡمُسۡتَقِيمَ * ثُمَّ لَأٓتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ وَعَنۡ أَيۡمَٰنِهِمۡ وَعَن شَمَآئِلِهِمۡ وَلَا تَجِدُ أَكۡثَرَهُمۡ شَٰكِرِينَ * قَالَ ٱخۡرُجۡ مِنۡهَا مَذۡءُومٗا مَّدۡحُورٗا لَّمَن تَبِعَكَ مِنۡهُمۡ لَأَمۡلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمۡ أَجۡمَعِينَ * وَيَـٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ فَكُلَا مِنۡ حَيۡثُ شِئۡتُمَا وَلَا تَقۡرَبَا هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ ٱلظَّـٰلِمِينَ * فَوَسۡوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيۡطَٰنُ لِيُبۡدِيَ لَهُمَا مَا وُۥرِيَ عَنۡهُمَا مِن سَوۡءَٰتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَىٰكُمَا رَبُّكُمَا عَنۡ هَٰذِهِ ٱلشَّجَرَةِ إِلَّآ أَن تَكُونَا مَلَكَيۡنِ أَوۡ تَكُونَا مِنَ ٱلۡخَٰلِدِينَ * وَقَاسَمَهُمَآ إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ ٱلنَّـٰصِحِينَ * فَدَلَّىٰهُمَا بِغُرُورٖ فَلَمَّا ذَاقَا ٱلشَّجَرَةَ بَدَتۡ لَهُمَا سَوۡءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخۡصِفَانِ عَلَيۡهِمَا مِن وَرَقِ ٱلۡجَنَّةِ وَنَادَىٰهُمَا رَبُّهُمَآ أَلَمۡ أَنۡهَكُمَا عَن تِلۡكُمَا ٱلشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَآ إِنَّ ٱلشَّيۡطَٰنَ لَكُمَا عَدُوّٞ مُّبِينٞ * قَالَا رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ * قَالَ ٱهۡبِطُواْ بَعۡضُكُمۡ لِبَعۡضٍ عَدُوّٞ وَلَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُسۡتَقَرّٞ وَمَتَٰعٌ إِلَىٰ حِينٖ * قَالَ فِيهَا تَحۡيَوۡنَ

مطلع انوار ج8

37
  • وَفِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنۡهَا تُخۡرَجُونَ * يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ قَدۡ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكُمۡ لِبَاسٗا يُوَٰرِي سَوۡءَٰتِكُمۡ وَرِيشٗا وَلِبَاسُ ٱلتَّقۡوَىٰ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ ذَٰلِكَ مِنۡ ءَايَٰتِ ٱللَهِ لَعَلَّهُمۡ يَذَّكَّرُونَ * يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآ إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡ إِنَّا جَعَلۡنَا ٱلشَّيَٰطِينَ أَوۡلِيَآءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ﴾.

  • 4. سوره الإسراء (17) آیه 61 إلی 65:

  • ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَـٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ قَالَ ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا * قَالَ أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَأَحۡتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٗا * قَالَ ٱذۡهَبۡ فَمَن تَبِعَكَ مِنۡهُمۡ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمۡ جَزَآءٗ مَّوۡفُورٗا * وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ وَأَجۡلِبۡ عَلَيۡهِم بِخَيۡلِكَ وَرَجِلِكَ وَشَارِكۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِ وَعِدۡهُمۡ وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا * إِنَّ عِبَادِي لَيۡسَ لَكَ عَلَيۡهِمۡ سُلۡطَٰنٞ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ وَكِيلٗا﴾.1

  • آیاتی که به خداوند جلّ و علا نسبت مکر و کید و خدعه و استهزاء داده شده است

  • 1. سوره البقرة (2) آیه 8 و 9: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِٱللَهِ وَبِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَمَا هُم بِمُؤۡمِنِينَ * يُخَٰدِعُونَ ٱللَهَ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَمَا يَخۡدَعُونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمۡ وَمَا يَشۡعُرُونَ﴾.

  • 2. سوره النّساء (4) قسمتی از آیه142: ﴿يُخَٰدِعُونَ ٱللَهَ وَهُوَ خَٰدِعُهُمۡ﴾.

    1. ـ جنگ 3، ص 179.

مطلع انوار ج8

38
  • 3. سوره البقرة (2) آیه 14 و 15: ﴿وَإِذَا لَقُواْ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُوٓاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوۡاْ إِلَىٰ شَيَٰطِينِهِمۡ قَالُوٓاْ إِنَّا مَعَكُمۡ إِنَّمَا نَحۡنُ مُسۡتَهۡزِءُونَ * ٱللَهُ يَسۡتَهۡزِئُ بِهِمۡ وَيَمُدُّهُمۡ فِي طُغۡيَٰنِهِمۡ يَعۡمَهُونَ﴾.

  • 4. سوره التوبة (9) قسمتی از آیه 79: ﴿فَيَسۡخَرُونَ مِنۡهُمۡ سَخِرَ ٱللَهُ مِنۡهُمۡ﴾.

  • 5. سوره الأنفال (8) قسمتی از آیه 30: ﴿وَيَمۡكُرُونَ وَيَمۡكُرُ ٱللَهُ وَٱللَهُ خَيۡرُ ٱلۡمَٰكِرِينَ﴾.

  • 6. سوره الرّعد (13) قسمتی از آیه 42: ﴿وَقَدۡ مَكَرَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ فَلِلَّهِ ٱلۡمَكۡرُ جَمِيعٗا﴾.

  • 7. سوره النّمل (27) آیه 50: ﴿وَمَكَرُواْ مَكۡرٗا وَمَكَرۡنَا مَكۡرٗا وَهُمۡ لَا يَشۡعُرُونَ﴾.

  • 8. سوره یونس (10) قسمتی از آیه 21: ﴿قُلِ ٱللَهُ أَسۡرَعُ مَكۡرًا﴾.

  • 9. سوره الطّارق (86) آیه 15 الی 17: ﴿إِنَّهُمۡ يَكِيدُونَ كَيۡدٗا * وَأَكِيدُ كَيۡدٗا * فَمَهِّلِ ٱلۡكَٰفِرِينَ أَمۡهِلۡهُمۡ رُوَيۡدَۢا﴾.1

  • [آیاتی پیرامون اینکه هر مطلبی غیر از خداوند ضایع و نابود است]

  • آیاتی که دلالت دارد بر آنکه انسان هرچه غیر از خدا طلب کند و پرستش کند و آنها را معبود و محبوب خود قرار دهد یکباره ضایع شده و نابود ملاحظه خواهد کرد

  • 1. سوره النور (24) آیه 39 و 40: ﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَهُۥ لَمۡ يَجِدۡهُ شَيۡ‍ٔٗا وَوَجَدَ ٱللَهَ عِندَهُۥ فَوَفَّىٰهُ حِسَابَهُۥ وَٱللَهُ سَرِيعُ ٱلۡحِسَابِ * أَوۡ كَظُلُمَٰتٖ فِي بَحۡرٖ لُّجِّيّٖ يَغۡشَىٰهُ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ مَوۡجٞ مِّن فَوۡقِهِۦ سَحَابٞ

    1. ـ جنگ 10، ص 3.

مطلع انوار ج8

39
  • ظُلُمَٰتُۢ بَعۡضُهَا فَوۡقَ بَعۡضٍ إِذَآ أَخۡرَجَ يَدَهُۥ لَمۡ يَكَدۡ يَرَىٰهَا وَمَن لَّمۡ يَجۡعَلِ ٱللَهُ لَهُۥ نُورٗا فَمَا لَهُۥ مِن نُّورٍ﴾.

  • 2. سوره العنکبوت (29) آیه 41: ﴿مَثَلُ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِ ٱللَهِ أَوۡلِيَآءَ كَمَثَلِ ٱلۡعَنكَبُوتِ ٱتَّخَذَتۡ بَيۡتٗا وَإِنَّ أَوۡهَنَ ٱلۡبُيُوتِ لَبَيۡتُ ٱلۡعَنكَبُوتِ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ﴾.

  • 3. سوره إبراهیم (14) آیه 18: ﴿مَّثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ كَرَمَادٍ ٱشۡتَدَّتۡ بِهِ ٱلرِّيحُ فِي يَوۡمٍ عَاصِفٖ لَّا يَقۡدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَىٰ شَيۡءٖ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلضَّلَٰلُ ٱلۡبَعِيدُ﴾.

  • 4. سوره الفرقان (25) آیه 22 و 23: ﴿يَوۡمَ يَرَوۡنَ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةَ لَا بُشۡرَىٰ يَوۡمَئِذٖ لِّلۡمُجۡرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجۡرٗا مَّحۡجُورٗا * وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا﴾.

  • 5. سوره الأعراف (7) آیه 37: ﴿فَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَهِ كَذِبًا أَوۡ كَذَّبَ بِ‍َٔايَٰتِهِۦٓ أُوْلَـٰٓئِكَ يَنَالُهُمۡ نَصِيبُهُم مِّنَ ٱلۡكِتَٰبِ حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوۡنَهُمۡ قَالُوٓاْ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰفِرِينَ﴾.

  • 6. سوره الأنعام (6) آیه 93 و 94: ﴿وَمَنۡ أَظۡلَمُ مِمَّنِ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَهِ كَذِبًا أَوۡ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمۡ يُوحَ إِلَيۡهِ شَيۡءٞ وَمَن قَالَ سَأُنزِلُ مِثۡلَ مَآ أَنزَلَ ٱللَهُ وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذِ ٱلظَّـٰلِمُونَ فِي غَمَرَٰتِ ٱلۡمَوۡتِ وَٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ بَاسِطُوٓاْ أَيۡدِيهِمۡ أَخۡرِجُوٓاْ أَنفُسَكُمُ ٱلۡيَوۡمَ تُجۡزَوۡنَ عَذَابَ ٱلۡهُونِ بِمَا كُنتُمۡ تَقُولُونَ عَلَى ٱللَهِ غَيۡرَ ٱلۡحَقِّ وَكُنتُمۡ عَنۡ ءَايَٰتِهِۦ تَسۡتَكۡبِرُونَ * وَلَقَدۡ جِئۡتُمُونَا فُرَٰدَىٰ كَمَا خَلَقۡنَٰكُمۡ أَوَّلَ مَرَّةٖ وَتَرَكۡتُم مَّا خَوَّلۡنَٰكُمۡ وَرَآءَ ظُهُورِكُمۡ وَمَا نَرَىٰ مَعَكُمۡ شُفَعَآءَكُمُ ٱلَّذِينَ زَعَمۡتُمۡ أَنَّهُمۡ فِيكُمۡ شُرَكَـٰٓؤُاْ لَقَد تَّقَطَّعَ بَيۡنَكُمۡ وَضَلَّ عَنكُم مَّا كُنتُمۡ تَزۡعُمُونَ﴾.

مطلع انوار ج8

40
  • 7. سوره الرّعد (13) آیه 14: ﴿لَهُۥ دَعۡوَةُ ٱلۡحَقِّ وَٱلَّذِينَ يَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ لَا يَسۡتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيۡءٍ إِلَّا كَبَٰسِطِ كَفَّيۡهِ إِلَى ٱلۡمَآءِ لِيَبۡلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَٰلِغِهِۦ وَمَا دُعَآءُ ٱلۡكَٰفِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَٰلٖ﴾.

  • 8. سوره الکهف (18) آیه 103 و 105: ﴿قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا * ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا * أُوْلَـٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ بِ‍َٔايَٰتِ رَبِّهِمۡ وَلِقَآئِهِۦ فَحَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ فَلَا نُقِيمُ لَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَزۡنٗا﴾.

  • 9. سوره البقرة (2) آیه 264 و 266: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُبۡطِلُواْ صَدَقَٰتِكُم بِٱلۡمَنِّ وَٱلۡأَذَىٰ كَٱلَّذِي يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُ بِٱللَهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفۡوَانٍ عَلَيۡهِ تُرَابٞ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٞ فَتَرَكَهُۥ صَلۡدٗا لَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّمَّا كَسَبُواْ وَٱللَهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ * وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٞ فَ‍َٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ فَإِن لَّمۡ يُصِبۡهَا وَابِلٞ فَطَلّٞ وَٱللَهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ * أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلۡكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٞ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعۡصَارٞ فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ﴾.

  • 10. سوره الأعراف (7) آیه 147: ﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا وَلِقَآءِ ٱلۡأٓخِرَةِ حَبِطَتۡ أَعۡمَٰلُهُمۡ هَلۡ يُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾.

  • 11. سوره البقرة (2) آیه 171: ﴿وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ كَمَثَلِ ٱلَّذِي يَنۡعِقُ بِمَا لَا يَسۡمَعُ إِلَّا دُعَآءٗ وَنِدَآءٗ صُمُّۢ بُكۡمٌ عُمۡيٞ فَهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ﴾.1

    1. ـ جنگ 10، ص 5.

مطلع انوار ج8

41
  • لقاء اللَه و ابتغاء وجهه تعالی

  • آقای آملی در جلد 19 از شرح نهج البلاغة خوئی، از صفحه 194 الی صفحه 197، 28 آیه آورده است که 21 آیه آن دربارۀ لقاء اللَه و هفت آیه آن دربارۀ ابتغاء وجه اللَه است.

  • و در صفحه 197 گوید:

  • قال أمیرُالمؤمنین علیّ علیه السّلام فی جواب حبرٍ قال له: یا أمیرَالمؤمنین! هل رأیتَ ربَّک حینَ عَبَدتَه؟ فقال علیه السّلام: ”وَیلَک! ما کنتُ أعبُدُ ربًّا لم أرَه. قال: و کیف رأیتَه؟ قال: ”ویلَک! لا تُدرِکه العیونُ فی مشاهَدَةِ الأبصار، و لکن رأته القلوبُ بحقائقِ الإیمان“.1

  • و قال عَلَمُ الهدی فی الغُرَر و الدُّرَر (مجلّد 1، صفحة 150):

  • أتی أعرابیّ أباجَعفرٍ محمّدَ بن علیّ علیه السّلام فقال له: هل رأیتَ ربَّک حینَ عبدتَه؟2 نحوَ الخبر المذکور إلی آخره.

  • اقول: این خبر را در کتاب توحید، مرحوم کلینی آورده است. کافی، جلد 1، صفحه 98.

  • و در صفحه 198 گوید: و لذا قالوا: إنّ العلمَ بالعلّة مِن العلم بالمعلول علمٌ بها مِن وجهٍ، یعنی: أنّه علمٌ ناقصٌ بالعلّة بقَدرِ ظرفِ المعلول سعةً و ضیقًا﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِهِۦ عِلۡمٗا * وَعَنَتِ ٱلۡوُجُوهُ لِلۡحَيِّ ٱلۡقَيُّومِ﴾.3

  • و قد أفاد فی ذلک فیلسوفُ العرب یعقوبُ بن إسحاق الکندی ـ رحمة اللَه

    1. ـ الکافی، ج 1، ص 97.
    2. ـ بحارالأنوار، ج 75، ص 207، با قدری اختلاف.
    3. ـ سوره طه (20) ذیل آیه 110 و صدر آیه 111.

مطلع انوار ج8

42
  • علیه ـ بقوله: إذا کانت العلّةُ الأُولی متّصلةً بنا مفیضةً [لفیضه] علینا و کنّا غیرَ متّصلین به إلّا مِن جهتِه، فقد یُمکن فینا ملاحظتُه علی قَدرِ ما یُمکن للمُفاض علیه أن یُلاحِظ المفیضَ، فیجب أن لا یُنسَب قَدرُ إحاطتِه بنا إلی قَدرِ ملاحظتِنا له؛ لأنّها أغزرُ و أوفرُ و أشدُّ استغراقًا.1

  • و در صفحه 198 فرماید: و ما أجاد قول المحقّقِ العارف أفضلِ الدّین الکاشی فی المقام:

  • گفتم همه ملک حسن سرمایۀ توست   ***   خورشید فلک چو ذرّه در سایۀ توست

  • گفتا غلطی ز ما نشان نتوان یافت   ***   از ما تو هر آنچه دیده‌ای پایۀ توست2و3

  • آیات دالّه بر حصر حیات و علم و قدرت و عزّت در خدا

  • 1. ﴿هُوَ ٱلۡحَيُّ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾ (سوره غافر (40) قسمتی از آیه 65): قال فی المیزان، مجلّد 2، صفحة 347:فالأوفقُ فی قوله تعالی: ﴿ٱللَهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ الآیة (سوره البقرة (2) قسمتی از آیه 255) و کذا فی قوله تعالی: ﴿الٓمٓ * ٱللَهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾ (سوره آل عمران (3) آیه 1 و 2) أن یکون لفظُ الحیّ خبرًا بعدَ خبرٍ، فیُفید الحصرَ؛ لأنّ التقدیر: «اللَهُ الحیُّ» فالآیة تفید أنّ الحیاةَ لِله محضًا إلّا ما أفاضَه لغیرِه.4

    1. ـ منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة (خوئی) ج 19، ص 199؛ الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، طبع سنگی، ج 1، ص 26؛ و طبع حروفی، ج 1، ص 114.
    2. ـ دیوان اشعار بابا افضل، قسمت رباعی‌ها.
    3. ـ جنگ 6، ص 114.
    4. ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 330.

مطلع انوار ج8

43
  • 2. راجع به حصر علم:

  • ﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ﴾سوره البقرة (2) قسمتی از آیه 255.

  • ﴿إِنَّهُۥ هُوَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡحَكِيمُ﴾سوره یوسف (12) ذیل آیه 83.

  • ﴿وَٱللَهُ يَعۡلَمُ وَأَنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ سوره البقرة (2) ذیل آیه 216.

  • 3. راجع به قدرت:

  • ﴿وَلَوۡ يَرَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُوٓاْ إِذۡ يَرَوۡنَ ٱلۡعَذَابَ أَنَّ ٱلۡقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا وَأَنَّ ٱللَهَ شَدِيدُ ٱلۡعَذَابِ﴾ سوره البقرة (2) ذیل آیه 165.

  • 4. راجع به عزّت:

  • ﴿أَيَبۡتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلۡعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا﴾ سوره النّساء (4) ذیل آیه 139.1

  • [روایتی از أمیرالمؤمنین علیه السّلام در فضیلت قرائت آیة الکرسی]

  • فی المیزان، مجلّد 2، صفحة 355: «فی أمالی الشیخ2 بإسناده عن أبی‌أُمامَةَ الباهِلیِّ: أنَّه سَمِعَ علیَّ بن أبی‌‌طالبٍ علیه السّلام یَقُولُ: ”ما أرَی رجلًا أدرَکَ عقلُه الإسلامَ أو وُلِدَ فی الإسلامِ یَبِیتُ لیلةً سَوادَها“. قلتُ: و ما سَوادُها؟ قال: ”جَمیعُها“ حَتَّی یَقرَأ هذه الآیةَ: ﴿ٱللَهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ﴾3 فقَرَأ الآیةَ إلی قولِه: ﴿وَلَا يَ‍ُٔودُهُۥ حِفۡظُهُمَا وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ﴾.4 قال: ”فلو تَعلمون ما هی ـ أو قال: ما فیها ـ ما تَرَکتموها علیٰ حالٍ. إنَّ رَسولَ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله قال: أُعطِیتُ آیَةَ الکُرسیِّ مِن

    1. ـ جنگ 5، ص 92.
    2. ـ الأمالی للطوسی، ص 509.
    3. ـ سوره البقرة (2) صدر آیه 255.
    4. ـ سوره البقرة (2) ذیل آیه 255.

مطلع انوار ج8

44
  • کَنزٍ تحت العَرشِ، و لَم یُؤتَها نَبیٌّ کانَ قَبلِی“. قال علیٌّ علیه السّلام: ”فَما بِتُّ لیلةً قطُّ مُنذ سَمِعتُها مِن رَسولِ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله إلّاَ قَرأتُها“. الحدیث.»1

  • المیزان، مجلّد 2، صفحة 354: «فی تفسیر العیّاشی2 عن الصّادق علیه السّلام قال: ”قال أبوذر: یا رَسولَ اللَه! ما أفضلُ ما أُنزل علیک؟ قال: آیةُ الکُرسیّ. ما السّماواتُ السبعُ و الأرضون السبعُ فی الکُرسیّ إلا کحَلقةٍ مُلقاةٍ بأرضِ فَلاةٍ. ثمّ قال: و إنّ فضلَ العَرش علی الکُرسیّ کفضلِ الفَلاةِ علی الحَلقةِ“»3.4

  • [آیات دالّه بر اینکه سعادت انسان رهین عقل یا تبعیّت از عاقل است]

  • آیاتی که دلالت دارد بر آنکه سعادت ابدی انسان رهین عقل یا تبعیّت از ذی عقل است و به عبارة اُخری: یا استقلال در تشخیص طریق و هدایت الهی و یا تقلید از بصیر راه و ولیّ امر:

  • 1. ﴿أَفَلَمۡ يَسِيرُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَتَكُونَ لَهُمۡ قُلُوبٞ يَعۡقِلُونَ بِهَآ أَوۡ ءَاذَانٞ يَسۡمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعۡمَى ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَلَٰكِن تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِي فِي ٱلصُّدُورِ﴾ سوره الحجّ (22) آیه 46.

  • 2. ﴿وَقَالُواْ لَوۡ كُنَّا نَسۡمَعُ أَوۡ نَعۡقِلُ مَا كُنَّا فِيٓ أَصۡحَٰبِ ٱلسَّعِيرِ﴾ سوره الملک (67) آیه 10.

  • 3. ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ﴾ سوره ق (50) آیه 37.5

    1. ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 337.
    2. ـ التّفسیر(عیّاشی) ج 1، ص 137.
    3. ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2 ص 336.
    4. ـ جنگ 5، ص 93.
    5. ـ جنگ 5، ص 94.

مطلع انوار ج8

45
  • [کتمان اسرار الهی توسط أمیرالمؤمنین علیه السّلام مگر برای افراد فهیم به کتاب اللَه]

  • فی المراقبات، صفحة 107: «روی عن أمیرالمؤمنین علیه السّلام أنّه قال:

  • ما أسرّ إلیّ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله شیئًا کَتَمتُه عن النّاس إلّا أن یُؤتِیَ اللَهُ عبدًافَهْمًا فی کتابه“.»1و2

  • [آیاتی در ردّ ملحدین و مشرکین]

  • در ردّ طبیعیّون:

  • ﴿وَقَالُواْ مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا ٱلدُّنۡيَا نَمُوتُ وَنَحۡيَا وَمَا يُهۡلِكُنَآ إِلَّا ٱلدَّهۡرُ وَمَا لَهُم بِذَٰلِكَ مِنۡ عِلۡمٍ إِنۡ هُمۡ إِلَّا يَظُنُّونَ﴾.3

  • در ردّ کسانی که چند خدا قائلند:

  • ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَهُ لَفَسَدَتَا فَسُبۡحَٰنَ ٱللَهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ﴾.4

  • ﴿أَمِ ٱتَّخَذُواْ مِن دُونِهِۦ﴾5.6

    1. ـ المراقبات، ص 178.
    2. ـ جنگ 5، ص 95.
    3. ـ سوره الجاثیة (45) آیه 24.
    4. ـ سوره الأنبیاء (21) آیه 22.
    5. ـ سوره الأنبیاء (21) صدر آیه 24.
    6. ـ جنگ 1، ص 15.

مطلع انوار ج8

46

مطلع انوار ج8

47
  • فصل دوم: روایاتی در باب مبدأ

مطلع انوار ج8

48

مطلع انوار ج8

49
  • [أنّ اللَهَ أجلُّ و أعلَی و أَعظمُ من أن یُبْلَغَ کُنْهُ صِفتِهِ]

  • [مستدرک الوسائل، طبع سنگی، جلد 2] صفحه 373:

  • «أبوعمرو الکشّی فی رجاله عن علیّ بن محمّد، عن محمّد بن موسی الهَمدانیِّ، عن الحسن بن موسی الخَشّاب، عن غیره، عن جعفر بن محمّد بن حکیم الخَثْعَمِیِّ، قال:

  • اجتَمَعَ ابنُ سالم و هِشامُ بن الحَکَم و جَمیلُ بن دَرّاج و عبدُالرّحمن بن الحَجّاج و محمّدُ بن حُمْرانَ و سَعیدُ بن غَزوانَ و نحوٌ مِنْ خمسةَ عشرَ من أصحابِنا، فسألوا هِشامَ بن الحَکَمِ أن یُناظِرَ هِشامَ بن سالمٍ فیما اختلفوا فیه من التّوحیدِ و صِفةِ اللَه عزّوجلّ و عن غیر ذلک، لِیَنظُروا أیُّهُم أقوَی حُجّةً. فَرَضِیَ هشامُ بنُ سالمٍ أن یتکلّمَ عند محمّدِ بنِ أبی‌عُمَیرِ، و رَضِیَ هشامُ بنُ الحکمِ أن یتکلّمَ عند محمّدِ بن ِهشامٍ، فتَکلَّما، و ساقا ما جَرَی بینهما، و قال: قال عبدُالرّحمنِ بنِ الحجّاجِ لِهشامِ بنِ الحَکَمِ: کَفَرتَ واللَهِ باللَهِ العظیمِ، و ألحَدتَ فیه، وَیْحَک ما قَدَرتَ أن تُشْبِهَ بکلام ربّک إلّا العُودَ1 یُضرَبُ به!

  • قال جعفرُ بنُ محمّدِ بنِ حکیمٍ: فکَتبَ إلی أبی‌الحسنِ موسی علیه السّلامُ

    1. ـ [اقرب الموارد در معنای العود گوید: «آلةٌ مِن المعازف یُضرَبُ بها.» و در اینجا گویا مقصود ابن الحجاج این است که: تو بیش از اینکه کلام خدا را به تار (چنگ) تشبیه کنی قدرت نداری. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

50
  • مُخاطَبَتَهم و کلامَهم، و یَسأَله علیه السّلام أن یُعَلِّمَهُم: ما القولُ الذّی یَنبَغی أَن یَدیِن1 اللَهَ به من صِفة الجَبّار؟ فأجابَه فی عَرضِ کتابه:

  • فَهِمتُ، رَحِمَک اللَهُ، و اعلمْ، رَحِمَک اللَهُ، أنّ اللَهَ أجلُّ و أعلَی و أَعظمُ من أن یُبْلَغَ کُنْهُ صِفتِهِ، فصِفُوه بما وَصَفَ به نفسَهُ، و کُفّوا عمَّا سِوَی ذلکَ.“»2.3

  • [خطبه‌هائی راجع به توحید]

  • حضرت آقای طباطبائی ـ مدّ ظله ـ در تفسیر المیزان، جلد 6، صفحه 96 الی 108 چند خطبه از نهج ‌البلاغه راجع به توحید آورده‌اند که بسیار شایان دقّت است:

  • 1. «”الحمدُ للَّه الَّذی لا یَبلُغُ مِدحَتَه القائِلون و لا یُحصِی نَعماءَه العادُّون و لا یُؤَدِّی حَقَّه المُجتَهِدون، الَّذی لا یُدرِکُه بُعدُ الهِمَمِ و لا یَنالُه غَوصُ الفِطَنِ، الَّذی لیس لصِفَته حَدٌّ مَحدودٌ و لا نَعتٌ مَوجودٌ و لا وَقتٌ مَعدودٌ و لا أجَلٌ مَمدودٌ. فَطَرَ الخَلائقَ بقُدرَته و نَشَرَ الرِّیاحَ برَحمَته و وَتَّدَ بالصُّخُور مَیَدانَ أرضِه. أوَّلُ الدِّینِ مَعرفَتُه، و کَمالُ مَعرفَتِه التَّصدیقُ به، و کمالُ التَّصدیقِ به تَوحیدُه، و کمالُ تَوحیدِه الإخلاصُ له، و کمالُ الإخلاصِ له نَفیُ الصِّفاتِ عنه، لشَهادةِ کُلِّ صِفَةٍ أنَّها غیرُ المَوصوفِ و شَهادةِ کُلِّ مَوصوفٍ أنَّهُ غیرُ الصِّفةِ. فمَن وَصَفَ اللَهَ سُبحانَه فَقَد قَرَنَه، و مَن قَرَنَه فَقَد ثَنّاه، و مَن ثَنّاه فَقَد جَزَّأه، و مَن جَزَّأه فَقَد جَهِلَه، و مَنجَهِلَه فَقَد أشارَ إلیه، و مَن أشارَ إلیه فَقَد حَدَّه، و مَن حَدَّه فَقَد عَدَّه.“»4 (خطبه اوّل)

    1. ـ [رجال الکشی (انتشارات دانشگاه مشهد، تحقیق و مقدمه و فهرست حسن مصطفوی) «تدین» آمده است. (محقّق)]
    2. ـ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 12، ص 251.
    3. ـ جنگ 24، ص 203.
    4. ـ نهج البلاغة (عبده) ج 1، ص 14.

مطلع انوار ج8

51
  • حضرت علاّمه طباطبائی در صفحه 109 فرموده‌اند که:

  • مطالبی را که در این خطبه‌ها أمیرالمؤمنین علیه السّلام دربارۀ توحید بالصّرافۀ ذات حقّ بیان فرموده‌اند احدی از علماء آن را تا هزار سال درک نکرده و حتّی بوعلی‌سینا هم توحید حقّ را توحید عددی می‌دانسته است و ظاهراً مرادشان از علماء بعد الألف، مرحوم صدرالمتألّهین است.

  • و نیز مطالب نفیسی در پاورقی صفحه 110 دارند، ملاحظه شود.

  • 2. «”الحمدُ للهِ الَّذی لم یَسبِق له حالٌ حالًا، فیَکونَ أوَّلًا قَبلَ أن یَکونَ آخِرًا و یَکونَ ظاهِرًا قَبلَ أن یَکونَ باطِنًا. کُلُّ مُسَمًّی بالوَحدةِ غَیرَه قَلیلٌ، و کُلُّ عَزِیزٍ غَیرَه ذَلِیلٌ، و کُلُّ قَوِیٍّ غَیرَه ضَعیفٌ، و کُلُّ مالکٍ غَیرَه مَملوکٌ، و کُلُّ عالِمٍ غَیرَه مُتعلِّمٌ، و کُلُّ قادِرٍ غَیرَه یَقدِرُ و یَعجَزُ، و کُلُّ سَمیعٍ غَیرَه یَصَمُّ عن لطیفِ الأصواتِ و یُصِمُّه کَبیرُها و یَذهَبُ عنه ما بَعُدَ منها، و کُلُّ بصیرٍ غَیرَه یَعمَی عن خَفِیِّ الألوانِ و لطیفِ الأجسامِ، و کُلُّ ظاهِرٍ غَیرَه باطنٌ، و کُلُّ باطنٍ غَیرَه [غَیرُ] ظاهِرٍ.“»1 (خطبه 63)

  • 3. «”الحمدُ للهِ الدّالِّ علیٰ وجودِه بخَلقه، و بمُحدَث خَلقِه علیٰ أزَلیَّتِه، و باشتباهِهم علیٰ أن لا شَبَهَ له، لا تَستَلِمُه المَشاعِرُ، و لا تَحجُبُه السَّواتِرُ، لافتِراقِ الصّانعِ و المَصنوعِ و الحادِّ و المَحدودِ و الرَّبِّ و المَربوبِ، الأحَدِ لا بِتأویلِ عَدَدٍ، و الخالقِ لا بِمَعنَی حَرَکَةٍ و نَصَبٍ، و السَّمیعِ لا بأداةٍ، و البَصیرِ لا بتَفریقِ آلَةٍ، و الشّاهدِ لا بِمُماسَّةٍ، و البائِنِ لا بِتَراخِی مَسافَةٍ، و الظّاهرِ لا بِرُؤیَةٍ، و الباطنِ لا‌‌ بِلَطافَةٍ، بانَ مِنَ الأشیاءِ بِالقَهْرِ لها و القُدرَةِ علیها، و بانَتِ الأشیاءُ مِنه بالخُضوعِ له و الرُّجوعِ إلیه، مَن وَصَفَه فَقَد حَدَّه، و مَن حَدَّه فَقَد عَدَّه، و مَن عَدَّه فَقَد أبطَلَ أزَلَه.“»2 (خطبه 150)

    1. ـ همان مصدر، ص 112.
    2. ـ همان مصدر، ج 2، ص 39.

مطلع انوار ج8

52
  • 4. «”الحمدُ لِلهِ خالقِ العِبادِ و ساطِحِ المِهادِ و مُسبلِ [مُسیلِ] الوِهادِ و مُخصِبِ النِّجادِ، لیس لأوَّلیَّتِه ابتداءٌ، و لا لأزَلیَّتِه انقضاءٌ. هو الأوَّلُ [و] لَم یَزَل، و الباقِی بلا أجَلٍ. خَرَّت له الجِباهُ، و وَحَّدَته الشِّفاهُ حَدَّ الأشیاءَ عند خَلقِه لها إبانَةً له مِن شَبَهِها. لا تُقَدِّرُه الأوهامُ بالحُدودِ و الحَرَکاتِ و لا بالجوارحِ و الأدَواتِ لا یُقالُ [له] مَتَی؟ و لا یُضرَبُ له أمَدٌ بِحَتَّی. الظّاهِرُ لا یُقالُ: مِمَّ؟ الباطِنُ لا یُقالُ: فِیمَ؟ لا شَبَحٌ فَیَتَقَضَّی [یُتَقَصَّی]. و لا مَحجوبٌ فَیُحوَی. لَم یَقرُب مِن الأشیاءِ بِالتصاقٍ، و لَم یَبعُد عنها بِافتراقٍ، لا یَخفَی علیه مِن عِبادِه شُخوصُ لَحظَةٍ و لا کرورُ لَفظَةٍ و لا ازدلافُ رَبْوَةٍ و لا انبِساطُ خُطوَةٍ فی لیلٍ داجٍ و لا غَسَقٍ ساجٍ. یَتَفَیَّأُ علیهِ القَمَرُ المُنیرُ، و تَعقُبُه الشَّمسُ ذاتُ النُّورِ فی الأُفولِ و الکُرورِ و تَقَلُّبِ الأزمنةِ و الدُّهورِ مِن إقبالِ لیلٍ مُقبِلٍ و إدبارِ نَهارٍ مُدبِرٍ قَبلَ کُلِّ غایَةٍ و مُدَّةِ و کُلِّ إحصاءٍ و عِدَّةٍ. تَعالَی عَمّا یَنحَلُه المُحَدِّدون مِن صِفاتِ الأقدارِ و نِهایاتِ الأقطارِ و تَأثُّلِ المَساکِنِ و تَمَکُّنِ الأماکنِ. فالحَدُّ لِخَلقِه مَضروبٌ، و إلی غَیرِه مَنسوبٌ. لَم یَخلُقِ الأشیاءَ مِن أُصولٍ أزَلِیَّةٍ و لا [مِن] أوائِلَ أبَدیَّةٍ، بل خَلَقَ ما خَلَقَ فَأقامَ حَدَّه، و صَوَّرَ ما صَوَّرَ فَأحسَنَ صُورتَه.“»1 (خطبه 161)

  • 5. «”ما وَحَّدَه مَن کَیَّفَه، و لا حَقیقَتَه أصابَ مَن مَثَّلَه، و لا إیّاه عَنَی مَن شَبَّهَه، و لا صَمَدَه مَن أشارَ إلیه و تَوَهَّمَه. کُلُّ مَعروفٍ بنفسه مَصنوعٌ، و کُلُّ قائمٍ فی سِواه مَعلولٌ فاعِلٌ لا باضطِرابِ آلَةٍ، مُقَدِّرٌ لا بِجَولِ فِکرَةٍ، غَنِیٌّ لا بِاستِفادةٍ. لا تَصحَبُه الأوقاتُ، و لا تَرفِدُه الأدَواتُ. سَبَقَ الأوقاتَ کَونُه، و العَدَمَ وُجُودُه، و الإبتِداءَ أزَلُه. بتَشعیرِه المَشاعِرَ عُرِفَ أن لا مَشعَرَ له، و بمُضادَّتِه بَینَ الأُمُورِ عُرِفَ أن لا ضِدَّ له، و بمُقارَنَتِه بَینَ الأشیاءِ عُرِفَ أن لا قَرِینَ له. ضادَّ النُّورَ بِالظُّلمَةِ، و الوُضوحَ بالبُهمَةِ، و

    1. ـ همان مصدر، ص 65.

مطلع انوار ج8

53
  • الجُمُودَ بالبَلَلِ، و الحَرورَ بالصَّرَدِ، مُؤَلِّفٌ بَینَ مُتَعادیاتِها، مُقارِنٌ بَینَ مُتَبایِناتِها، مُقَرِّبٌ بَینَ مُتَباعِداتِها، مُفَرِّقٌ بَینَ مُتَدانیاتِها. لا یُشمَلُ بِحَدٍّ، و لا یُحسَبُ بِعَدٍّ، و إنَّما تَحُدُّ الأدواتُ أنفُسَها، و تُشیرُ الآلة [الآلاتُ] إلی نظائرِها، مَنَعَتها «مُنذُ» القِدمَةَ، و حَمَتها «قَد» الأزَلِیَّةَ، و جَنَّبَتها «لَولا» التَّکمِلَةَ بها تَجَلَّی صانِعُها للعُقولِ، و بها امتَنَعَ عَن نَظَرِ العُیونِ، و لا یَجرِی علیه السُّکونُ و الحَرَکَةُ. و کیف یَجرِی علیه ما هو أجراه و یَعُودُ فیه ما هو أبداهُ و یَحدُثُ فیه ما هو أحدَثَه؟ إذًا لَتَفاوَتَت ذاتُه، و لَتَجَزَّأ کُنهُه، و لامتَنَعَ مِن الأزَلِ مَعناه، و لکان له وَراءٌ إذ وُجِدَ له أمامٌ، و لالْتَمَسَ التَّمامَ إذ لَزِمَه النُّقصانُ، و إذًا لَقامَت آیَةُ المَصنوعِ فیه، و لَتَحَوَّلَ دَلِیلًا بَعدَ أن کان مَدلولًا علیه.“»1 (خطبه 184)

  • 6. «”التوحیدبإسناده2 عَن أبی‌عبداللَه علیه السّلام قال: بَینا أمیرُالمؤمنین علیه السّلام یَخطُبُ علی منبرِ الکوفة، إذ قام إلیه رَجلٌ یُقال له ذِعلِبٌ ذَرِبُ اللِّسانِ بَلیغٌ فی الخِطابِ شُجاعُ القَلبِ فقال: یا أمیرَالمؤمنین! هَل رأیتَ رَبَّک؟ فقال: وَیلَک یا ذِعلِبُ! لم أکن لأعبُدُ رَبًّا لَم أرَه. فقالَ: یا أمیرَالمؤمنین! کیف رَأیتَه؟ قالَ: یا ذِعلِبُ! لَم تَرَه العُیونُ بمُشاهَدَةِ الأبصارِ، و لکن رَأته القُلوبُ بحَقائقِ الإیمانِ. وَیلَک یا ذِعلِبُ! إنَّ رَبِّی لطیفُ اللَّطافَةِ فَلا یُوصَفُ باللُّطفِ، عَظیمُ العَظَمَةِ لا یُوصَفُ بالعِظَمِ، کَبِیرُ الکِبرِیاءِ لا یُوصَفُ بالکِبَرِ، جَلِیلُ الجَلالَةِ لا یُوصَفُ بالغِلَظِ، قَبلَ کُلِّ شَیءٍ لا یُقال شَیءٌ قَبلَه، و بَعدَ کُلِّ شَیءٍ لا یُقالُ له بَعدٌ. شاءَ الأشیاءَ لا بهِمَّته، دَرّاکٌ لا بخَدیعَةٍ. هو فی الأشیاءِ غَیرُ مُتَمازِجٍ بها و لا بائِنٌ عنها، ظاهرٌ لا بتأویلِ المُباشَرَةِ، مُتَجَلٍّ لا باستِهلالِ رُؤیَةٍ، بائِنٌ لا بمَسافَةٍ، قریبٌ لا بمُداناةٍ، لطیفٌ لا بتَجَسُّمٍ، مَوجودٌ لا بَعدَ عَدَمٍ، فاعِلٌ لا بِاضطِرارٍ

    1. ـ همان مصدر، ص 119.
    2. ـ [این حدیث شریف در همین مجلّد ص 55 نیز تحت عنوان حدیث ذعلب: هل رأیت ربّک، به جهت اختلاف موضوع تکرار شده است. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

54
  • آلَة،1 مُقَدِّرٌ لا بحَرَکَةٍ، مُرِیدٌ لا بهَمامَةٍ. سَمیعٌ لا بآلَةٍ. بَصیرٌ لا بأداةٍ. لا تَحوِیه الأماکِنُ، و لا تَصحَبُه الأوقاتُ، و لا تَحُدُّه الصِّفاتُ، و لا تأخُذُه السِّناتُ. سَبَقَ الأوقاتَ کَونُه و العَدَمَ وُجُودُه و الابتداءَ أزَلُه. بتَشعیرِه المَشاعِرَ عُرِفَ أن لا مَشعَرَ له، و بتَجهیرِه الجَواهِرَ عُرِفَ أن لا جَوهَرَ له، و بمُضادَّتِه بَینَ الأشیاءِ عُرِفَ أن لا ضِدَّ له، و بمُقارَنَتِه بَینَ الأشیاءِ عُرِفَ أن لا قَرِینَ له. ضادَّ النُّورَ بِالظُّلمَةِ، و الجُسُوءَ بالبَلَلِ، و الصَّرْدَ بالحَرورِ، مُؤَلِّفٌ بَینَ مُتَعادیاتِها، مُفَرِّقٌ بَینَ مُتَدانیاتِها، دالَّةً بتَفریقِها علیٰ مُفَرِّقِها و بِتألِیفِها علیٰ مُؤَلِّفِها، و ذَلِکَ قَولُه عَزّوجَلّ: ﴿وَمِن كُلِّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَا زَوۡجَيۡنِ لَعَلَّكُمۡ تَذَكَّرُونَ﴾.2فَفَرَّقَ بها بَینَ قَبلٍ و بَعدٍ؛ لیُعلَمَ أن لا قَبلَ له و لا بَعدَ، شاهِدَةً بغَرائزِها [علیٰ] أن لا غَریزَةَ لمُغَرِّزِها، مُخبِرَةً بتَوقیتِها أن لا وَقتَ لِمُوَقِّتِها. حَجَبَ بَعضَها عَن بَعضٍ؛ لِیُعلَمَ أن لا حِجابَ بَینَه و بَینَ خَلقِه غَیرُ خَلقِه. کان رَبًّا و لا مَربُوبٌ، و إلٰهًا و لا مألوهٌ [إذ لا مَربوبٌ و إلٰهًا إذ لا مَأْلوهٌ] و عالِمًا إذ لا مَعلومٌ، و سَمیعًا إذ لا مَسموعٌ. ثُمَّ أنشَأ یقول:

  • و لَم یَزَل سَیِّدی بالحمد مَعروفًا       ***       و لَم یَزَل سَیِّدی بالجُودِ مَوصوفًا

  • و کان إذ لیس نورٌ یُستَضاءُ به       ***       و لا ظَلامٌ علیٰ الآفاقِ مَعکوفًا

  • فرَبُّنا بخِلافِ الخَلقِ کُلِّهم       ***       و کُلِّ ما کان فی الأوهامِ مَوصوفًا

  • و مَن یُرِدْه علیٰ التَّشبِیهِ مُمتثلًا       ***       یَرجِع أخا حَـصْرٍ بِالعَجزِ مَکتوفًا

  • و فی المعارِجِ یَلقَی مَوجُ قُدرَتِهِ       ***       مَوجًا یُعارِضُ طَرْفَ الرُّوحِ مَکفوفًا

  • فاترُک أخا جَدَلٍ فی الدِّینِ مُنعَمِقًا       ***       قَد باشَرَ الشَّکُّ فِیهِ الرّأیَ مأووفًا

  • و اصحَبْ أخا ثِقَةٍ حُبًّا لسَیِّدِه       ***       و بِالکَراماتِ مِن مَولاهُ مَحفوفًا

  • أمسَی دَلیلُ الهُدَی فی الأرضِ مُبتَسِمًا       ***       و فی السَّماءِ جَمیلُ الحالِ مَعروفًا

    1. ـ [کلمه «آلة» در هیچ‌ یک از نسخ موجود یافت نشد. (محقّق)]
    2. ـ سوره الذّاریات (51) آیه 49.

مطلع انوار ج8

55
  • قال: فخَرَّ ذِعلِبٌ مَغشِیًّا علیه، ثُمَّ أفاقَ و قال: ما سَمِعتُ بهذا الکلامِ، و لا أعُودُ إلی شَیءٍ مِن ذلک“12

  • [حدیث ذعلب: هل رَأیتَ رَبَّک؟]

  • در توحید صدوق، صفحه 308 با اسناد خود روایت می‌کند از عبداللَه بن یونس از حضرت صادق علیه السّلام قالَ:

  • «”بَینا أمِیرُالمُؤمِنِینَ علیه السّلام یَخطُب علی منبَرِ الکوفةِ، إذ قام إلیهِ رَجلٌ یقال له ذِعلِبٌ ذَرِبُ اللِّسانِ بَلیغٌ فی الخِطابِ شُجاعُ القلبِ، فقال: یا أمیرَالمؤمنین! هل رَأیتَ رَبَّک؟ فقال: وَیلَک یا ذِعلِبُ! ما کنتُ أعبُدُ رَبًّا لم أرَه. قال: یا أمیرَالمؤمنین! کیف رَأیتَه؟ قالَ: وَیلَک یا ذِعلِبُ! لَم تَرَه العُیونُ بِمُشاهدةِ الأبصارِ، و لَکِن رَأته القلوبُ بِحقائِقِ الإیمانِ. وَیلَک یا ذِعلِبُ! إنَّ رَبِّی لَطیفُ اللَّطافَةِ فَلا یُوصَف بِاللُّطفِ.

  • آن وقت حضرت شرح صفات و اسمای ذات مقدّس او را می‌دهد تا آنکه می‌فرماید:

  • و لَم یَزَل سَیِّدِی بِالحمد مَعروفًا       ***       و لَم یَزَل سَیِّدِی بالجُودِ مَوصوفًا

  • و کُنتَ3 إذ لیس نورٌ یُستَضاءُ به       ***       و لا ظَلامٌ علی الآفاقِ مَعکوفًا

  • و رَبُّنا بِخِلافِ الخَلقِ کُلِّهِم       ***       و کُلِّ ما کان فی الأوهامِ مَوصوفًا

  • فمَن یُرِدْه علی التَّشبِیهِ مُمتثِلًا       ***       یَـرجِع أخـا حَصْرٍ بِالـعَجزِ مَکتوفًا

  • و فی المَعارِجِ یَلقَی مَوجُ قُدرَتِهِ       ***       مَوجًا یُعارِضُ طَرْفَ الرُّوحِ مَکفوفًا

    1. ـ التوحید، ص 308؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 304.
    2. ـ جنگ 5، ص 142 الی 147.
    3. ـ فی البحار و فی نسخة (ج) و (و) «و کان ـ الخ».

مطلع انوار ج8

56
  • فاترُک أخا جَدَلٍ فی الدِّینِ مُنعَمِقًا       ***       قَد باشَرَ الشَّکُّ فِیهِ الرّأیَ مأووفًا

  • و اصحَبْ أخا ثِقَةٍ حُبًّا لِسَیِّدِه       ***       و بِالکَراماتِ مِن مَولاه مَحفوفًا

  • أمسَی دَلِیلُ الهُدَی فی الأرضِ مُنتَشِرًا1       ***       و فی السَّماءِ جَمِیلُ الحالِ مَعروفًا

  • قال: فخَرَّ ذِعلِبٌ مَغشِیًّا علیه، ثُمَّ أفاقَ و قال: ما سَمِعتُ بهذا الکلامِ، و لا أعُودُ إلی شیءٍ مِن ذلک“.

  • سپس صدوق می‌فرماید:

  • قال مصنّفُ هذا الکتاب: فی هذا الخبرِ ألفاظٌ قد ذَکَرَها الرّضا علیه السّلام فی خُطبَتِه، و هذا تصدیقُ قَولِنا فی الأئمّة علیهم السّلام: إنّ عِلمَ کلِّ واحدٍ منهم مأخوذٌ عن أبیه حتّی یتّصلَ ذلک بالنبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم.»2و3

  • [یا داودُ! أبلِغْ أهلَ أرضِی: أنّی حَبیبٌ لمَن أحَبَّنی]

  • جامع السّعادات، صفحه 515:

  • «أوحَی اللَهُ إلی داود: ”یا داودُ! أبلِغْ أهلَ أرضِی: أنّی حَبیبٌ لمَن أحَبَّنی، و جَلیسٌ لمَن جالَسَنی، و مُونِسٌ لمَن أنِسَ بذِکری، و صاحِبٌ لمَن صاحَبَنی، و مُختارٌ لمَن اخْتارَنی، و مُطیعٌ لمَن أطاعَنی. ما أحَبّنی عَبدٌ أعلَمُ ذلِکَ یَقینًا مِن قلبِه إلّا قَبِلتُه لنَفسِی، و أحَبَبتُه حُبًّا لا یَتَقَدّمَه أحَدٌ مِن خَلقِی. مَن طَلَبَنی بالحَقِّ وَجَدَنی، و مَن طَلَبَ غَیری لَم یَجِدنی. فَارْفُضوا یا أهلَ الأرضِ ما أنتم علیه من غُرورِها، و هَلُمُّوا إلی

    1. ـ [و فی بعض النسخ مبتسمًا. (محقّق)]
    2. ـ جنگ 5، ص 232 به نقل از التوحید للصدوق، ص 309.
    3. ـ [گرچه این حدیث شریف، در صفحۀ قبل تحت رقم 6 از خطب توحیدی أمیرالمؤمنین علیه السّلام به نقل از المیزان آمده است ولیکن به جهت اختلاف نسخه و اشتمال بر بعض مطالب تکرار شد. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

57
  • کَرامتی و مُصاحَبتی و مُجالَستی، و آنِسوا بِی أُؤانِسْکم، و أُسارِعْ إلی مَحَبَّتِکم“.»1

  • (در این خبر به خداوند متعال اطلاق «مطیع» شده است).2

  • [فَطوبیٰ لمَن خَلَقتُه للخَیرِ و أجرَیتُ الخَیرَ علیٰ یَدَیه]

  • جامع السّعادات، صفحه 520:

  • «الخبر القُدسیّ: إنّی خَلَقتُ الخَیرَ و الشّرَّ، فَطوبیٰ لمَن خَلَقتُه للخَیرِ و أجرَیتُ الخَیرَ علیٰ یَدَیه، و وَیلٌ لمَن خَلَقتُه لِلشّرِّ و أجرَیتُ الشّرَّ علیٰ یَدَیه، و وَیلٌ ثُمّ ویَلٌ لمَن قال: لِمَ و کیف!“»3و4

  • [إنّ لِله تَعالیٰ شَرابًا لأولیائِه إذا شَرِبوا سَکِروا]

  • جامع السّعادات، صفحه 493:

  • «قال علیه السّلام: ”إنّ لِله تَعالیٰ شَرابًا لأولیائِه: إذا شَرِبوا سَکِروا، و إذا سَکِروا طَرِبوا، و إذا طَرِبوا طابوا، و إذا طابوا ذابوا، و إذا ذابوا خَلَصوا، و إذا خَلَصوا طَلَبوا، و إذا طَلَبوا وَجَدوا، و إذا وَجَدوا وَصَلوا، و إذا وَصَلوا اتّصَلوا، و إذا اتّصَلوا لا فَرقَ بَینَهم و بَینَ حَبیبِهم“.5»6

    1. ـ جامع السّعادات، ج 3، المقام الرّابع (الاُنس باللَه)، ص 190.
    2. ـ جنگ 3، ص 15.
    3. ـ جامع السّعادات، ج 3، المقام الرّابع (السّخط)، ص 199.
    4. ـ جنگ 3، ص 15.
    5. ـ جامع السّعادات، ج 3، المقام الرّابع (ردّ المنکرین لحبّ اللَه)، ص 152.
    6. ـ جنگ 3 ص 14.

مطلع انوار ج8

58
  • [فرازی از دعای عرفه]

  • جامع السّعادات، صفحه 502:

  • «قال سَیّدُالشّهداءِ علیه السّلام:

  • ”کیف یُستَدَلُّ علیک بما هو فی وُجودِه مُفتَقِرٌ إلیک؟! أ یکون لغَیرِک مِن الظُّهورِ ما لیس لک حَتّی یکونَ هو المُظهِرَ لک؟!

  • متی غِبتَ حتّی تَحتاجَ إلی دلیلٍ یَدُلُّ علیک؟! و متی بَعُدتَ حتّی تکون الآثارُ هی الّتی توصِلُ إلیک؟!

  • عَمِیَت عَینٌ لا تَراک و لا تَزالَ علیها رَقیبًا، و خَسِرتْ صَفقَةُ عَبدٍ لم تَجعَلْ له مِن حُبِّک نَصیبًا“12

  • [لا یَزالُ العَبدُ یَتَقرَّبُ إلیَّ بالنَّوافل حتّی أُحِبُّه]

  • جامع السّعادات، صفحه 489:

  • «قال اللَهُ تعالی: لا یَزالُ العَبدُ یَتَقرَّبُ إلیَّ بالنَّوافل حتّی أُحِبُّه، فإذا أحْبَبتُه کنتُ سَمْعَه الذّی یَسمَعُ به، و بَصَرَه الّذی یَبصُرُ به، و لِسانَه الّذی یَنطِقُ به“34

    1. ـ جامع السّعادات، ج 3، المقام الرّابع (تحقّق رؤیة اللَه فی الآخرة و لذّة لقائه)، ص 168 (با قدری اختلاف)؛ اللَه شناسی، ج 1، ص 249.
    2. ـ جنگ 3 ص 14.
    3. ـ جامع السّعادات، ج 3، المقام الرّابع (لا محبوب حقیقة إلّا اللَه)، ص 145؛ امام شناسی، ج 1، ص 202.
    4. ـ جنگ 3، ص 28.

مطلع انوار ج8

59
  • [تُریدُ و أُریدُ، و إنّما یکون ما أُریدُ]

  • جامع السّعادات، صفحه 520:

  • «أوحَی اللَهُ تعالی إلی داودَ علیه السّلام: ”تُریدُ و أُریدُ، و إنّما یکون ما أُریدُ؛ فإن أسلَمتَ لما أُریدُ کَفَیتُک ما تُریدُ، و إن لَم تَسلِم لما أُریدُ أتْعَبتُک فیما تُریدُ، ثُمّ لا یکون إلّا ما أُریدُ“.1»2

  • [اجر و پاداش گوینده سُبحانَ اللَه، لا إلهَ إلاّ اللَهُ، الحَمدُ لله]

  • جامع السّعادات، صفحه 537:

  • «قال رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله: ”مَن قال: «سُبحانَ اللَه» فله عَشرُ حَسَناتٍ، و من قال: «لا إلهَ إلّا اللَهُ» فله عشرون حَسَنَةً؛ و مَن قال: «الحَمدُ لله» فله ثَلاثون حَسَنةً“.

  • إذ التَّقدیسُ تَنزیهُه ـ سُبحانَه ـ عن صِفاتِ النَّقصِ، و التَّوحیدُ قَصرُ المُقَدَّسِ علیه، و الاعترافُ بعَدمِ مُقَدَّسٍ سِواه. و هذه المَعرفةُ [و هی التَحمیدُ] هی الیقینُ بأنّ کُلَّ ما فی العالَم مَوجودٌ منه، و الکُلُّ نعمةٌ منه، فیَنطَوی فیه [فیها]مع التَّقدیسِ و التَّوحیدِ کمالُ القُدرَةِ و الانفرادِ بالفعلِ»3.4

  • * * *

  • توحید صدوق: «محمّد بن حُمران عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام:

    1. ـ جامع السّعادات، ج 3، المقام الرّابع (السّخط)، ص 200.
    2. ـ جنگ 3، ص 28.
    3. ـ [جامع السّعادات، ج 3، المقام الرّابع (الشّکر)، ص 234؛ ولیکن در این مصدر تعلیل مؤلّف قبل از کلام رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله می‌باشد. (محقّق)]
    4. ـ جنگ 3، ص 29.

مطلع انوار ج8

60
  • ”مَن قال: «لا إلَهَ إلّا اللَهُ» مُخلِصًا دَخَلَ الجَنّةَ؛ و إخلاصُه أن یَحجُزَه «لا إلَهَ إلّا اللَهُ» عمّا حَرَّمَ اللَهُ عزّوجلّ“12

  • [و کلّ ما مَیَّزتُموهُ بأوهامِکم فی أدقِّ مَعانِیه مخلوقٌ مصنوعٌ مثلُکم]

  • در شرحصحیفه سیّد علی خان، جلد 2، صفحه 322 نقل کرده است که:

  • «قال الإمام الباقر علیه السّلام:

  • هل سُمِّی عالِمًا و قادرًا إلّا لِأنّه وَهب العلمَ للعلماء و القدرةَ للقادرین؟! و کلّ ما مَیَّزتُموهُ بأوهامِکم فی أدقِّ مَعانِیه مخلوقٌ مصنوعٌ مثلُکم، مردودٌ إلیکم؛ و البارئ تعالی واهبُ الحیَاة‌ و مقدِّرُ الموتِ.

  • و لعلّ النّملَ الصِّغارَ تَتَوهَّمُ أنّ للّه زُبانِیَتَیْن فإنّهما کمالُها، و تتوهّمُ أنّ عَدمَهما نقصانٌ لِمَن لا یکونان له؛ هکذا حالُ العُقلاءِ فیما یَصفُون اللَهَ تعالَی به فیما أَحسِبُ، و إِلی اللَهِ المَفزع.»3و4

  • راجع به آنکه خداوند خالق اعمال است

  • 1. سوره الصّافّات (37) آیه 95 و 96:

  • ﴿قَالَ (أی إبراهیم) أَتَعۡبُدُونَ مَا تَنۡحِتُونَ * وَٱللَهُ خَلَقَكُمۡ وَمَا تَعۡمَلُونَ﴾.

  • * * *

    1. ـ توحید صدوق (باب ثواب الموحّدین) ص 27؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 359.
    2. ـ جنگ 3، ص 56.
    3. ـ رياض السّالکين، طبع جامعه مدرّسين، ج 4، ص 388.
    4. ـ جنگ 6، ص 22.

مطلع انوار ج8

61
  • وافی، جلد اوّل، صفحه 42:

  • «[الکافی] مسندًا عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام قال: ”لو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ معرفةِ اللَهِ عَزّوجَلّ ما مَدُّوا أعیُنَهم إلی ما مَتَّعَ [اللَهُ] به الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَیاةِ الدُّنیا و نَعیمِها، و کانت دُنیاهم أقَلَّ عندهم مِمّا یَطَئُونه بأرجُلِهم، و لَنُعِّمُوا بمعرفةِ اللَهِ جَلَّ و عَزَّ [تعالی]، و تَلَذَّذوا بها تَلَذُّذَ مَن لم یَزَل فی رَوضاتِ الجِنانِ مع أولیاءِ اللَهِ. إنَّ معرفةَ اللَهِ عَزّوجَلّ [تعالی] آنِسٌ مِن کُلِّ وَحشةٍ، و صاحِبٌ مِن کُلِّ وَحدَةٍ، و نُورٌ مِن کُلِّ ظُلمةٍ، و قُوَّةٌ مِن کُلِّ ضَعفٍ، و شِفاءٌ مِن کُلِّ سُقمٍ“. ثُمَّ قال علیه السّلام: ”و قد کان قبلَکم قَومٌ یُقتَلون و یُحرَقون و یُنشَرون بالمَناشیرِ و تَضِیقُ علیهم الأرضُ بِرُحبِها، فَما یَرُدُّهم عمّا هم علیه شیءٌ مِمّا هم فیه مِن غَیرِ تِرَةٍ وَتَرُوا مَن فَعَلَ ذلک بهم و لا أذًی، بَل ما نَقَموا مِنهم إلّا أن یُؤمِنوا بِاللَهِ العَزیزِ الحَمیدِ. فاسأَلُوا [فسلوا] رَبَّکم دَرَجاتِهم، و اصبِروا علیٰ نَوائبِ دَهرِکم تُدرِکُوا سَعیَهم“12

  • إنّ اللَه خَلَقَ العقلَ من نورٍ مخزونٍ مکنونٍ فی سابقِ علمِه الّذی لم یطّلع علیه نبیٌّ مرسَلٌ و لا مَلَکٌ مقرّب

  • و فی العِلل و الخِصال:

  • «عن أحمد بن مُحمّد بن عبدالرحمان المروزیّ، عن مُحمّد بن جعفر المُقری الجرجانی، عن مُحمّد بن الحسن الموصلی، عن مُحمّد بن عاصم الطّریفی، عن عیّاش بن یزید بن الحسن بن علیّ الکحّال مولی زید بن علیّ علیه السّلام، عن أبیه، عن موسی بن

    1. ـ الکافی، ج 8، ص 248؛ الوافی، ج 1، ص 159.
    2. ـ جنگ 5، ص 39.

مطلع انوار ج8

62
  • جعفر، عن أبیه جعفر بن مُحمّد، عن أبیه مُحمّد بن علیّ، عن أبیه علیّ بن الحسین، عن أبیه الحسین بن علیّ، عن أبیه أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی‌طالب علیهم السّلام، قال: ”قال رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله: إنّ اللَه خَلَقَ العقلَ من نورٍ مَخزونٍ مَکنونٍ فی سابقِ علمِه الّذی لم یَطَّلع علیه نبیٌّ مُرسلٌ و لا مَلَکٌ مقرّبٌ، فجَعَلَ العلمَ نفسَه، و الفَهمَ رُوحَه، والزُّهدَ رأسَه، و الحیآءَ عَینَه، و الحِکمةَ لسانَه، و الرّأفةَ هَمَّه، و الرَّحمةَ قلبَه، ثمّ حَشاه و قَوَّاه بِعَشَرَةِ أشیاءَ: بالیقین، و الإیمان، و الصّدق، و السَّکینة، و الإخلاص، و الرِّفق، و العَطیّة، و القُنُوع، و التَّسلیم، و الشُّکر. ثمّ قال عزّوجلّ: أَدبِرْ فأدبَرَ، ثمّ قال له: أقبِلْ فأقبَلَ، ثمّ قال له: تَکَلَّمْ، فقال: الحمدُ لِله الّذی لیس له ضدٌّ و لا ندٌّ و لا شبیهٌ و لا کُفؤٌ و لا عدیلٌ و لا مثلٌ، الّذی کلُّ شیءٍ لعَظَمتهِ خاضعٌ ذلیلٌ فقال الرّبُّ تبارَکَ و تَعالی: وَ عِزَّتی و جَلالی! ما خلقتُ خَلقًا أحسَنَ منک، و لا أطوَعَ لی منک، و لا أرفَعَ منک و لا أشرَفَ منک. و لا أعزَّ منک. بک أُوَحَّدُ، و بک أُعبَدُ، و بک أُدعیٰ، و بک أُرتَجیٰ، و بک أُبتَغیٰ، و بک أُخافُ، و بک أُحذَرُ، و بک الثّوابُ، و بک العِقابُ. فخَرَّ العقلُ عند ذلک ساجدًا، فکان فی سُجودِه ألفَ عامٍ. فقال الرَّبُّ تبارَکَ و تَعالی: ارفَعْ رأسَک، و سَلْ تُعْطَ، واشفَعْ تُشَفَّعْ. فرَفَعَ العقلُ رأسَه فقال: إلهی! أسأَلُک أن تُشَفِّعَنی فیمَن خَلَقتَنی فیه. فقال اللَهُ جلّ جلاله لملآئکتهِ: أُشهِدُکم أنِّی قد شَفَّعْتُه فیمَن خَلَقتُه فیه12

  • [قال أمیرالمؤمنین علیه السّلام: إنّ المؤمنَ أخذَ دینَه عن ربِّه]

  • عن أمیرالمؤمنین علیه السّلام:

  • «”إنّ المؤمنَ أخَذَ دینَه عن رَبّه، و لَم یَأخُذ مِن رأیِه. إنّ المؤمنَ یُعرَفُ إیمانُه

    1. ـ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 11، ص 203.
    2. ـ جنگ 24، ص 164.

مطلع انوار ج8

63
  • مِن عَمَله، و الکافِرَ یُعرَفُ کُفرُه بِإنکارِه. أیُّها النّاس! دینَکم [دینَکم]؛ فَإنّ السَّیِّئةَ فیه خَیرٌ مِن الحَسَنةِ فی غیرِه، و إنّ السَّیِّئةَ فیه تُغفَرُ، و إنّ الحَسَنةَ فی غیرِه لا تُقبَلُ1“.»2

  • [تفسیر معنای اللَّطیف از امام رضا علیه السّلام]

  • در یکی از ابواب توحید اصول کافی چنین وارد است که:

  • «فتح بن زید الجرجانی از حضرت رضا علیه السّلام پرسید که خداوند در قرآن مجید فرموده: ﴿وَهُوَ ٱللَّطِيفُ ٱلۡخَبِيرُ﴾؛3 معنی ﴿ٱللَّطِيفُ﴾ چیست؟ حضرت رضا علیه السّلام فرمودند:

  • «یا فتحُ! إنّما [قلنا:] اللَّطیفَ لِلخَلقِ اللَّطیفِ و لعِلمِه بالشّیءِ اللَّطیفِ. أ وَ لا تَرَی ـ وفّقک اللَه و ثبّتک ـ إلی أثَرِ صُنعِه فی النَّباتِ اللَّطیفِ و غَیرِ اللَّطیفِ و مِن الخَلقِ اللَّطیفِ و مِن الحَیَوانِ الصِّغارِ و مِن البَعوضِ و الجِرجِسِ و ما هو أصغَرُ مِنها ما لا یَکاد تَستَبینُه العُیونُ؟ بَل لا یَکاد یُستَبانُ لصِغَرِه الذَّکَرُ مِن الأُنثَی و المُحدَثُ [الحدث] المَولودُ مِن القَدیمِ. فلَمّا رَأیْنا صِغَرَ ذلک مِن [فی] لُطفِه و اهتِداءَه لِلسِّفادِ4 و الهَرَبَ مِن المَوتِ و الجَمعَ لِما یُصلِحُه و ما فی لُجَجِ البِحارِ و ما فی لِحاءِ5 الأشجارِ و المَفاوِزِ6 و القِفارِ و إفهامَ بَعضِها عَن بَعضٍ مَنطِقَها و ما یَفهَمُ بهِ أولادُها عنها و نَقلَها الغِذاءَ إلیها ثُمّ تَألیفَ ألوانِها حُمرَةٍ مع صُفرَةٍ و بَیاضٍ مع حُمرَةٍ و أنّهُ ما لا تَکادُ عُیونُنا

    1. ـ بحارالأنوار، ج 65، ص 311.
    2. ـ جنگ 1، ص 86.
    3. ـ سوره الأنعام (6) ذیل آیه 103؛ سوره الملک (67) ذیل آیه 14.
    4. ـ [لسان العرب: السِّفاد: «نزوُ الذکر علی الأنثی»؛ مجامعت در حیوان را گویند. (محقّق)]
    5. ـ [لحاء الشجر: قِشر الشجر. (محقّق)]
    6. ـ [للمفاوز معانٍ متعدّدة و الظاهر أنَّ المراد منها هنا الفلاة لا ماءَ فیها. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

64
  • تَستَبینُه لدَمامَةِ خَلقِها، و لا تَراهُ عُیونُنا، و لا تَلمِسُه أیدِینا، عَلِمنا أنّ خالِقَ هَذا الخَلقِ لَطیفٌ لَطُفَ بخَلقِ ما سَمَّیناه بلا عِلاجٍ و لا أداةٍ و لا آلَةٍ، و أنّ کُلَّ صانِعِ [شَیءٍ] فَمِن شَیءٍ صَنَعَ، و اللَهُ الخالِقُ اللطیفُ الجَلیلُ خَلَقَ و صَنَعَ لا مِن شَیءٍ“12

  • حدیث شریف: ما نَظَرتُ إلی شیءٍ إلّا ورأیتُ اللَهَ قبلَه و بعدَه و معه

  • در اسرار الصلاة مرحوم حاجی میرزا جواد آقا تبریزی ـ رضوان اللَه علیه ـ در صفحه 65 گوید:

  • قوله علیه السّلام (ای: قول أمیرالمؤمنین ظاهرًا): ”ما نَظَرتُ إلی شیءٍ إلّا ورأیتُ اللَهَ قبلَه و بعدَه و معه“.

  • در لقاء اللَه در صفحه 7 خطّی گوید:

  • و امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: ”ما رأیتُ شیئًا إلّا و رأیتُ اللَهَ قبلَه و بعدَه و معه“.

  • ولیکن در اسفار گوید:

  • نُقِل عن أمیرالمؤمنین علیه السّلام أنّه قال: ”ما رأیتُ شیئًا إلّا و رأیتُ اللَهَ قبلَه.3 و رُوِی:”معه و فیه“. و الکلُّ صحیحٌ.

    1. ـ الکافی، ج 1، ص 118 (باب آخر و هو من الباب الأوّل)؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 173، با قدری اختلاف.
    2. ـ جنگ 1، ص 112.
    3. ـ [توحید علمی و عینی، ص 191 تعلیقه:
      «این حدیث را به این عبارت مرحوم صدرالمتألّهین در أسفار أربعة، طبع سنگی، ج 1، ص 26 و از طبع حروفی، ج 1، ص 117 ذکر نموده است؛ و نیز مرحوم سبزواری در حاشیه خود بر شرح منظومه خود در ص 66 از طبع ناصری راجع به کیفیّت تقوّم معلوم به علّت ذکر کرده است. ^ ^ مرحوم صدرالمتألّهین پس از بیان روایت مرفوعاً از أمیرالمؤمنین علیه السّلام بدین عبارت، گفته است: و روی: معهُ و فیه یعنی: ”ما رأیت شیئاً إلّا و رأیت اللَه معه و فیه.“ و مرحوم عالم ربانی حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ـ رضوان اللَه علیه ـ در أسرار الصلاة، ص 65 گوید: قوله علیه السّلام: (یعنی أمیرالمؤمنین علیه السّلام) ”ما نظرتُ إلی شیء إلّا و رأیت اللَه قبله و بعده و معه.“ و در رساله لقاء اللَه خطّی، ص 7 گوید: امام صادق علیه السّلام میفرماید: ”ما رأیتُ إلّا و رأیت اللَه قبله و بعده و معه.“» (محقّق)]

مطلع انوار ج8

65
  • (اسفار سنگی، جلد 1، صفحه 26؛ طبع سربی، جلد 1، صفحه 117)1

  • [روایت امام صادق علیه السّلام درباره تعداد حَمَله عرش]

  • نکتة دقیقة: در آیه قرآن وارد است: ﴿وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ﴾2 در اخباری چند وارد است که حاملین عرش خدا قبل از قیامت چهار نفر از ملائکه هستند و در روز قیامت خدا به آنها چهار ملک دیگر اضافه می‌کند. در بحارالأنوار،جلد 7، آخر صفحه 130 می‌فرماید:

  • «الخصال: ابن الولید عن الصفّار مرسلًا قال: قال الصّادق علیه السّلام:إِنّ حَمَلَةَ العرش أحدُهم علی صورةِ ابن آدم یَسترزقُ اللَهَ لوُلْدِ آدمَ، و الثّانی علی صورةِ الدّیک یَسترزقُ اللَهَ للطَّیرِ، و الثّالثُ علی صورةِ الأسد یَسترزقُ اللَهَ للسِّباعِ، و الرّابعُ علی صورةِ الثَّورِ یَسترزقُ اللَهَ للبَهائِم، و نَکَسَ الثَّورُ رأسَه مُذْ عَبَدَ بنوإسرائیل العِجلَ. فإذا کان یومُ القیامَةِ صاروا ثمانیةً“.»

  • أقول: المرادُ من العرش هو جمیعُ العوالم الّتی خَلَقَها اللَهُ تبارک و تعالی، و المرادُ من الحَمْل هو تدبیرُ هذه العوالم، فعلیٰهذا تُشبِه هذه الروایةُ بما التَزَم به بعضُ

    1. ـ جنگ 6، ص 110.
    2. ـ سوره الحاقّة (69) قسمتی از آیه 17.

مطلع انوار ج8

66
  • الفلاسفة من القول بأرباب الأنواع. و لا بأسَ بالالتزام به إجمالًا. طهرانی1

  • دربارۀ صفات خدا و تفسیر اولی الألباب و علوم ائمّه علیهم السّلام

  • أورد فی تفسیر البرهان، مجلّد 2، صفحة 928، فی تفسیر قوله تعالی: ﴿قَالَ يَـٰٓإِبۡلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسۡجُدَ لِمَا خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ أَمۡ كُنتَ مِنَ ٱلۡعَالِينَ﴾ 2 إلی أن قال عنه (أی: عن ابن بابویه) قال: حدّثنا علیُّ بن الحسن. قال: حدّثنا أبومحمّد هارون بن موسی. قال: حدّثنی محمّدٌ بن همام. قال: حدّثنی عبدُاللَه بن جعفر الحِمْیَری. قال: حدّثنی عمر بن علی العَبدِیّ عن داود بن کَثیرٍ الرَّقِّیِّ عن یونس بن ظَبْیان. قال: دَخَلْتُ علی [الصّادق] جعفرِ بن محمّد علیهما السّلام فقلتُ: یا بنَ رسولِ اللَه! إنّی دَخَلتُ علی مَالِکٍ و أصحابِه فسَمِعتُ بعضَهم یقول: إنّ للّه وجهًا کالوُجوه و بعضَهم یقول: له یَدان، و احتَجّوا فی ذلک بقولِه تعالی: ﴿بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ﴾. و بعضَهم یقول: هو کالشّابِّ مِن أبناء ثلاثین سنةً. فما عندَک فی ‌هذا یا بنَ رسولِ اللَه؟ قال: و کان مُتَّکِئًا فاستویٰ جالسًا و قال: «اللَهُمَّ عفوَک عفوَک.» ثمّ قال: «یا یونسُ! مَن زَعَمَ أنّ للّه وَجهًا کالوُجوه فقد أشرَکَ، و مَن زَعَمَ أنّ للّه جوارحَ کجوارحِ المخلوقین فهو کافرٌ باللَه، فلا تَقبَلوا شهادتَه، و لا تأکُلوا ذَبیحتَه، تعالی اللَهُ عمّا یَصِفُه المُشبِّهون بصفةِ المخلوقین. فوَجهُ اللَه أنبیاءُه و أولیاءُه. و قوله: ﴿خَلَقۡتُ بِيَدَيَّ أَسۡتَكۡبَرۡتَ﴾فالیدُ القدرةُ﴿وَأَيَّدَكُم بِنَصۡرِهِۦ﴾3فمَن زَعَمَ أنّ اللَهَ فی شیءٍ أو عَلیٰ شیءٍ أو تَحول [یحول] مِن

    1. ـ جنگ 10، ص 20.
    2. ـ سوره ص (38) آیه 75.
    3. ـ سوره الأنفال (8) قسمتی از آیه 26.

مطلع انوار ج8

67
  • شیءٍ إلی شیءٍ أو یَخلُو منه شیءٌ [و لا یَخْتَلی1منه مکانٌ] أو یَشغَلُ به شیءٌ، فقد وَصَفَه بصِفةِ المخلوقین، و﴿ٱللَهُ خَٰلِقُ كُلِّ شَيۡءٖ﴾.2لا یُقاسُ بالمِقیاس، و لا یُشَبَّه بالنّاس، و لا یَخلُو منه مکانٌ، و لا یَشغَلُ به مکانٌ، قریبٌ فی بُعدِه، بعیدٌ فی قُربِه. ذلک اللَهُ ربُّنا لا إلهَ غَیرُه. فمَن أرادَ اللَهَ و أحَبَّه بهذه الصِّفةِ فهو مِن الموحّدین، و مَن أحَبَّه بغَیر هذه الصفةِ فاللَهُ منه برِیءٌ ونحن منه بُراءٌ.“ [ثمّ] قال علیه السّلام: ”إنّ أُولِی الألباب الّذین عَمِلوا بالفِکرَة حتّی وَرِثُوا منه حُبَّ اللَهِ؛ فإنّ حبَّ اللَهِ إذا ورثه القلوبُ استَضاء به و أسرَع إلیه اللّطفُ، فإذا نزل منزلةَ اللّطفِ صار مِن أهل الفوائد، فإذا صار من أهل الفوائد تکلَّم بالحِکمة، و إذا تکلَّم بالحِکمة صار صاحبَ فِطنةٍ، فإذا نزل منزلةَ الفِطنة عَمِل بها فی القُدرة، فإذا عَمِل بها فی القدرة عَمِل فی الأطباق السبعة، فإذا بَلَغَ هذه المنزلةَ صار یَتقلّب فی لطفٍ و حکمةٍ و بیانٍ، فإذا بَلَغَ هذه المنزلةَ جَعَلَ شهوتَه و محبَّتَه فی خالقِه، فإذا فَعَلَ ذلک نزل المنزلةَ الکُبریٰ، فعایَنَ ربَّه فی قلبه، و وَرِثَ الحکمةَ بغیر ما ورثتْه الحکماءُ، و ورث العلمَ بغیر ما ورثتْه العلماءُ، و ورث الصّدقَ بغیر ما ورثه الصّدّیقون. إنّ الحکماءَ وَرِثوا الحکمةَ بالصّمت، و إنّ العلماءَ وَرِثوا العلمَ بالطّلَب، و إنّ الصّدّیقین وَرِثوا الصِّدقَ بالخُشوع و طولِ العبادة. فمَن أخذ بهذه السیرةِ إمّا أن یَسفُلَ و إمّا أن یرفَعَ، و أکثرُهم الّذی یَسفُل و لا یَرفَع إذا لم یرعَ حقَّ اللَهِ و لم یَعمَلْ بما أمَرَه به. فهذه صفةُ مَن لم یعرِفِ اللَهَ حقَّ معرفتِه، و لم یُحِبَّه حقَّ محبَّتِه، فلا یَغُرَّنَّک صلاتُهم و صیامُهم و روایاتُهم و عُلومُهم؛ فإنّهم حُمُرٌ3 مُستَنفِرةٌ.“ ثم قال: ”یا یونسُ!

    1. ـ اختلی یختلی: انفرد فی مکانٍ.
    2. ـ سوره الرّعد (13) ذیل آیه 16.
    3. ـ [یعنی: کأنهم حمرٌ وحش فرّت من الأسد حین رأته. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

68
  • إذا أردتَ العلمَ الصحیحَ فعندنا أهلَ البیت؛ فإنّا أُورِثناه و أُوتینا شرحَ الحِکمةِ و فصلَ الخِطاب.“ فقلتُ: یا بنَ رسولِ اللَه! و کُلُّ مَن کان مِن أهل البیت وَرِث کما وَرِثتم مِن [ولد] علیّ و فاطمةَ؟! فقال: ”ما وَرِثَه إلّا الأئمّةُ الإثنا عَشَر.“ فقلتُ: سَمِّهم یا بنَ رسولِ اللَه! فقال: ”أوّلُهم علیُّ بن أبی‌طالب و بعدَه الحسنُ و الحسینُ و بعدَه علیُّ بن الحسین و بعدَه محمّدُ بن علیّ و بعده أنا و بعدی موسیٰ وَلَدی و بعدَ موسی علیٌّ ابنُه و بعدَ علیٍّ محمّدٌ و بعد مُحمّدٍ علیٌّ و بعدَ علیٍّ الحسنُ و بعد الحسنِ الحجّةُ. إصطفانا اللَهُ و طَهَّرَنا و آتانا ما لم یُؤتِ أحدًا مِن العالمین.“ ثم قلتُ: یا بنَ رَسولِ اللَه! إنَّ عبدَاللَه بن مسعود1 دَخَلَ علیک بالأمس فسَأَلَک عمّا سألتُک فأجَبتَه بخلاف هذا. فقال: ”یا یونسُ! کلُّ امرئٍ و ما یَحتمِلُه، و لکُلِّ وَقتٍ حدیثُه، و إنّک لَأهلٌ لِما سألتَه، فاکتمْه إلّا عن أهلِه، و السّلام.“2»3

  • احادیث منتخبه از حضرات معصومین علیهم السّلام در معرفة اللَه

  • اصول کافی، جلد 1، صفحه 97 در کتاب توحید با اسناد خود از عبداللَه بن سنان از پدرش روایت می‌کند:

  • قال: «حَضَرتُ أباجعفرٍ علیه السّلام، فدَخَلَ علیه رجلٌ مِن الخوارج، فقال له: یا أباجَعفرٍ! أیَّ شیءٍ تَعبُد؟ قال: ”اللَهَ تعالی“. قال: رَأیتَه؟ قال: ”بل لم تَرَه العُیون بمُشاهَدَةِ الأبصار، و لکن رأتْه القُلوبُ بحَقائقِ الإیمانِ. لایُعرَف بالقیاس، و لا یُدرَک بالحواسّ، و لایُشبّه بالنّاس. مَوصوفٌ بالآیات، مَعروفٌ بالعَلامات، لا یَجُورُ فی

    1. ـ خ ل: سعد.
    2. ـ البرهان، ج 4، ص 684.
    3. ـ جنگ 15، ص 248؛ جنگ 7، ص 375.

مطلع انوار ج8

69
  • حُکمِه. ذلک اللَهُ لا إلهَ إلّا هو.“ قال: فخَرَجَ الرجلُ و هو یقول: ﴿ٱللَهُ أَعۡلَمُ حَيۡثُ يَجۡعَلُ رِسَالَتَهُۥ﴾1

  • * * *

  • در جلد اوّل وافی، صفحه 42 از کافی، با اسناد خود از جمیل بن درّاج از حضرت صادق علیه السّلام روایت می‌کند که:

  • «قال علیه السّلام: ”لو یَعلَمُ النّاسُ ما فی فَضلِ معرفةِ اللَه تعالی ما مَدُّوا أعینَهم إلی ما مَتَّعَ به الأعداء مِن زَهرةِ الحیوٰة الدُّنیا و نَعیمِها، و کانت دُنیاهم أقلَّ عندَهم ممّا یطئُونه بأرجُلِهم، و لَنُعِّمُوا بمعرفةِ اللَه تعالی، و تَلَذَّذوا بها تَلَذُّذَ مَن لم یَزَل فی رَوضاتِ الجِنان مع أولیاءِ اللَه. إنّ معرفةَ اللَه اُنسٌ مِن کُلِّ وَحشةٍ، و صاحِبٌ مِن کُلِّ وَحدَةٍ، و نورٌ مِن کُلِّ ظُلمةٍ، و قُوَّةٌ مِن کُلِّ ضَعفٍ، و شِفاءٌ من کُلِّ سُقمٍ.“ ثمّ قال: ”قد کان قبلَکم قومٌ یُقتَلون و یُحرَقون و یُنشرَون بالمَناشیر و تَضِیقُ علیهم الأرضُ بِرُحبِها، فما یَرُدُّهم عمّا هم علیه شیءٌ ممّا هم فیه مِن غیر تِرَةٍ وَتَرُوا مَن فَعَلَ ذلک بهم و لا أذًی ممّا نَقَموا منهم إلّا أن یُؤمِنوا باللَه العَزیزِ الحَمیدِ. فَسَلوا رَبَّکم دَرَجاتِهم، و اصبِروا علی نَوائبِ دَهرِکم تُدرِکوا سَعیَهم.“

  • بیان: الزهرةُ: البهجةُ و النّضارةُ، و الرُّحبُ الاتّساع، و التِرَة الحقدُ بما نَقَموا منهم بما أنکَروا منهم.»2

  • در جلد 1 اصول کافی، صفحه 85 در باب أنّه لا یعرف إلّا به فرماید:

  • «با اسناد خود از فضل بن سکن عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام قال: ”قال

    1. ـ سوره الأنعام (6) قسمتی از آیه 124.
    2. ـ الوافی، ج 1، ص 159.

مطلع انوار ج8

70
  • أمیرُالمؤمنین علیه السّلام: اعرِفوا اللَهَ باللَهِ، و الرّسولَ بالرِّسالةِ، و أُولی الأمرِ بالأمرِ بالمَعروفِ و العَدلِ و الإحسانِ.“»

  • و نیز با اسناد خود از علیّ بن عُقبة بن قیس بن سمعان بن أبی‌رُبیحه مولی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم روایت کرده:

  • «قال: سُئِل أمیرُالمؤمنین علیه السّلام: بِمَ عَرَفتَ ربَّک؟ قال: ”بما عَرَّفنی نفسَه.“ قیل: و کیف عَرَّفَک نفسَه؟ قال:”لا یُشبِهُه صورةٌ، و لا یُحَسُّ بالحواسّ، و لا یُقاس بالنّاس، قریبٌ فی بُعدِه، بَعیدٌ فی قُربِه، فوقَ کُلِّ شیءٍ و لا یُقال شیءٌ فوقَه، أمامَ کُلِّ شیءٍ و لا یُقال له أَمامٌ. داخلٌ فی الأشیاءِ لا کشَیءٍ داخلٍ فی شیء، خارجٌ من الأشیاء لا کشَیءٍ خارجٍ مِن شیءٍ. سُبحانَ مَن هو هٰکذا و لا هٰکذا غَیرُه، و لکُلِّ شیءٍ مُبتدأٌ.“»

  • و نیز با اسناد خود از منصور بن حازم روایت کرده است:

  • «قال: قلتُ لأبی‌عبداللَه علیه السّلام: إنّی ناظَرتُ قومًا فقلتُ لهم: إنّ اللَه جلَّ جلالُه أَجلُّ و أعزُّ و أکرمُ مِن أن یُعرَفَ بخَلقِه، بل العبادُ یُعرَفون باللَه، فقال:”رَحِمَک اللَهُ.“»

  • * * *

  • در جلد 19 از شرح نهج البلاغه خوئی در رسالۀ لقاء اللَه در صفحه 210 فرماید:

  • قال علمُ الهُدیٰ الشّریف المرتضی ـ رضوان اللَه علیه ـ فی المجلس التاسع عَشَر مِن أمالیه غُرَر الفوائد و دُرَر القلائد (274، مجلّد 1): رُوِی أنّ بعضَ أزواجِ النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم سألتْه: متی یَعرِف الإنسانُ ربَّه؟ فقال: ”إذا عَرَفَ نفسَه.“

  • و فی مجلّد 2، صفحة 329، منه: رُوِی عن النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أنّه قال: ”أَعلَمُکم بنَفسِه أَعلَمُکم برَبِّه.“

مطلع انوار ج8

71
  • قال العارف الرّومی:

  • سایۀ یزدان بوَد بنده خدا   ***   مردۀ این عالم و زندۀ خدا

  • کیف مدّ الظلّ نقش اولیاست   ***   کو دلیل نور خورشید خداست1

  • و نیز در صفحه 213 فرماید:

  • «قال جعفرٌ الصّادق علیه السّلام: ”واللَهِ! لقَد تَجلَّی اللَهُ عزّوجلّ لخَلقِه فی کلامِه، و لکن لا یُبصِرون.“ رواه عنه علیه السّلام العارفُ الربّانی مولانا عبدُالرّزاق القاسانی فی تأویلاته کما فی آخر کشکول العلّامة البهائی، صفحة 625، من طبع نَجمِ الدّولة، و کذا الشیخُ الأکبر محیی الدّین فی مقدّمةِ تفسیرِه، صفحة 4، مجلّد 1. و کذا رواه عنه علیه السّلام ابوطالب محمّدُ بن علیّ الحارثی المکّی فی قُوتُ القلوب، صفحة 100، مجلّد 1، من طبع مصر، 1381 ه‍. و قد رَوَی قریبًا منه ثقةُ الإسلام الکُلینی فی روضة الکافی، 271، من طبع الرَّحلی عن مولانا أمیرِالمؤمنین علیٍّ علیه السّلام فی خطبةٍ خَطَبَ بها فی ذی قار حیثُ قال علیه السّلام: ”فتَجلَّی لهم سبحانَه فی کتابِه مِن غَیرِ أن یَکونُوا رَأَوه.“ و أَتیٰ بها الفیضُ المُقدَّس فی الوافی، صفحة 22، م 14. و قد نقلناها فی شرح المختار 229 من الخطب فراجِعْ إلی صفحة 19 من مجلّد 15.2

  • [حدیث وارد از حضرت أمیرالمؤمنین درباره حقیقت]

  • «سَأَلَ کمیلُ بن زیاد النَّخَعی أمیرَالمؤمنین علیه السّلام عن الحقیقة. قال (علیه السّلام): ”ما لک و الحقیقةَ؟“ قال کمیلُ: أوَ لَستُ صاحبَ سرِّک؟ قال: ”بَلیٰ، و لکن یَرشَحُ علیک ما یَطفَحُ منّی.“ قال کمیلُ: أوَ مِثلُک یخیّب سائلًا؟ قال

    1. ـ مثنوی معنوی، دفتر اوّل.
    2. ـ جنگ 6، ص 115.

مطلع انوار ج8

72
  • (علیه السّلام): ”الحقیقةُ کشفُ سُبُحاتِ الجلال مِن غَیرِ إشارةٍ.“ قال کمیلُ: زِدْنی بَیانًا. قال (علیه السّلام): ”مَحوُ المَوهومِ و صَحوُ المَعلوم.“ قال کمیلُ: زِدْنی بَیانًا. قال (علیه السّلام): ”هَتکُ السِّترِ لِغَلَبةِ السِّرِّ“ قال کمیلُ: زِدْنی بیانًا قال (علیه السّلام): ”جَذبُ الأحَدیّةِ لصِفة التّوحید.“ قال کمیلُ: زِدْنی بیانًا. قال (علیه السّلام): ”نورٌ یَشرُق مِن صُبح الأَزَل فَتَلوُحُ علیٰ هَیَاکِل التَّوحید آثارُه.“ قال کمیلُ: زِدْنی بَیانًا. قال (علیه السّلام): ”أَطفِئِ السّراجَ فقد طَلَعَ الصُّبحُ.“»1و2

  • راجع به روایت: کلمة لا إله إلاّ اللَه

  • 1. در معانی الأخبار، صفحه 370، از محمّد بن موسی بن المتوکّل، از ابوالحسین محمّد بن جعفر اسدی، از محمّد بن حسین الصوفی، از یوسف بن عقیل، از إسحاق بن راهویه روایت کرده است که او گفت:

  • «لمّا وافَی أبوالحسنِ الرِّضا علیه السّلام نَیشابورَ و أرادَ أن یَخرُجَ منها إلی المأمونِ، اجتَمَعَ إلیه أصحابُ الحدیث فَقالوا له: یا بنَ رَسولِ اللَهِ! تَرحَلُ عنّا و لا تُحَدِّثُنا بحدیثٍ فنَستَفیدَه منک؟ و کان قد قَعَدَ فی العَمّاریَّة فَأطلَعَ رأسَه و قال: ”سَمِعتُ أبی موسیٰ بن جعفرٍ یقول: سَمِعتُ أبی‌جعفرَ بن مُحمَّدٍ یقول: سَمِعتُ أبی مُحمَّدَ بن علیٍّ یقول: سَمِعتُ أبی علیَّ بن الحُسَینِ یقول: سَمِعتُ أبی الحسینَ بن علیِّ بن أبی‌طالِبٍ یقول: سَمِعتُ أبی أمیرَالمُؤمنین علیَّ بن أبی‌طالِبٍ علیه السّلام یقول: سَمِعتُ رَسولَ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یقول: سَمِعتُ جَبرَئیلَ علیه السّلام یقول: سَمِعتُ

    1. ـ جامع الأسرار، فی الأصل الأوّل، القاعدة الرابعة، ص 170، تحت شماره 327؛ اللَه شناسی، ج 3، ص 31 (با قدری اختلاف در مجامع روائی مذکور).
    2. ـ جنگ 5، ص 127.

مطلع انوار ج8

73
  • اللَهَ عَزّوجَلّ یقول: لا إلهَ إلّا اللَهُ حِصْنی فمَن دَخَلَ حِصْنی أمِنَ [مِن] عَذابِی.“ قال: فلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَةُ نادَانا:بشُروطِها و أنا مِن شُروطِها.“ثمّ قال الصّدوقُ: و قد أخرَجتُ ما رَوَیتُه فی هذا المعنی مِن الأخبار فی کتاب التّوحید.1»

  • أقول: حدیث فوق را نیز در ثواب الأعمال، صفحه 7، آورده است.

  • 2. در معانی الأخبار، صفحه 371، از محمّد بن حسن قطّان، از عبد‌الرّحمن بن محمّد حسینیّ، از محمّد بن إبراهیم بن محمّد فزاریّ، از عبد‌اللَه بن بحر اهوازیّ، از ابو‌الحسن علیّ بن عمرو، از حسن بن محمّد بن جمهور، از علیّ بن بِلال، از حضرت علیّ بن موسی الرّضا، از موسی بن جعفر، از جعفر بن محمّد، از محمّد بن علیّ، از علیّ بن حسین، از حسین بن علیّ، از علیّ بن أبی‌طالب علیهم السّلام، از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله، از جبرئیل، از میکائیل، از اسرافیل، از لوح، از قلم روایت کرده است که:

  • «”یقول اللَهُ تَبارَک و تَعالی: وَلایَةُ عَلِیِّ بن أبی‌طالِبٍ صلواتُ اللَه علیه حِصْنی، فمَن دَخَلَ حِصْنی أمِنَ نارِی“.»2

  • و این حدیث را در جواهر السّنیّة، صفحه 225،3 از صدوق در أمالی4 نقل کرده است ولی راوی را احمد بن حسن فرموده است.

  • 3. در عیون أخبار الرّضا، صفحه 315 عین حدیثی را که در معانی الأخبار صفحه 370، نقل کرده است از محمّد بن موسی بن المتوکّل بدون کم و بیش نقل کرده است و فقط در 3 مورد بسیار جزئی که ابداً ربطی به اختلاف در معنی ندارد تفاوت دارد، اوّل

    1. ـ التوحید، ص 25.
    2. ـ الجواهر السنّیّة، ص 225.
    3. ـ همان مصدر، ص 446 و 447.
    4. ـ الأمالی، ص 235.

مطلع انوار ج8

74
  • آنکه فرموده است در سلسله سند: محمّد بن الحسین الصّولی. دوّم، فرموده است: سمعت اللَه جلّ جلاله. سوّم، فرموده است: أمِن من عذابی، و لفظ «مِن» را در متن قرار داده و نسخه بدل نیاورده است و در عیون أخبار الرّضا در صفحه 313 و 314، این خبر را با اختلافی به سه سند دیگر نقل فرموده است و آنها به قرار ذیلند:

  • 4. «حَدَّثَنا أبوسعیدٍ مُحمَّد بن الفضلِ بنِ مُحمَّد بن إسحاق المُذَکِّرُ النَّیشابوریُّ بنَیشابورَ قال: حَدَّثَنی أبوعلیٍّ الحسنُ بن علیٍّ الخَزرَجیُّ الأنصارِیُّ السَّعدیُّ قال: حَدَّثَنا عبدُالسّلام بن صالحٍ أبوالصَّلتِ الهَرَویُّ قال: کنتُ مع علیِّ بن موسیٰ الرِّضا علیه السّلام حین رَحَلَ مِن نَیشابورَ و هو راکِبٌ بَغلَةً شَهباءَ، فإذا مُحمَّدُ بن رافعٍ و أحمدُ بن الحَرثِ و یَحیَی بن یَحیَی و إسحاقُ بن راهَوَیهِ و عِدَّةٌ مِن أهلِ العِلم قد تَعَلَّقوا بلِجامِ بَغلَتِه فی المَربَعَةِ فَقالوا: بِحَقِّ آبائِک الطّاهِرین حَدِّثْنا بِحَدِیثٍ سَمِعتَه مِن أبیکَ، فَأخرَجَ رأسَه مِن العَمّاریَّة و علیه مِطرَفُ1 خَزٍّ ذُو وَجهَینِ و قالَ: ”حَدَّثَنا [حَدَّثنی] أبی العبدُ الصّالحُ مُوسیٰ بن جعفرٍ قال: حَدَّثَنی أبی الصّادقُ جَعفَرُ بن مُحمَّدٍ قال: حَدَّثَنی أبی أبُو‌جَعفَرِ بن مُحمَّدِ بن علیٍّ باقِرُ عُلُومِ [عِلْمِ] الأنبیاءِ قال: حَدَّثَنی أبی علیُّ بن الحسینِ سَیِّدُ العابِدین قال: حَدَّثَنی أبِی سَیِّدُ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ الحسینُ قال: حَدَّثَنی أبی علیُّ بن أبی‌طالبٍ علیه السّلام قال: سَمِعتُ النَّبِیَّ صلّی اللَه علیه و آله یقول: سَمِعتُ جَبرَئیلَ یقول: قال اللَه جلَّ جلاله: إنِّی أنا اللَهُ لا إلهَ إلّا أنا فاعبُدونِی، مَن جاءَ مِنکم بشَهادَةِ أن لا إلَهَ إلّا اللَهُ بِالإخلاصِ دَخَلَ فی حِصْنِی، و مَن دَخَلَ فی حِصْنِی أمِنَ مِن عَذابی.“»2

  • 5. «حَدَّثَنا أبوالحسینِ مُحمَّدُ بن علیِّ بن الشّاه الفقیهُ المَروَ الرودِیُّ فی مَنزلِه

    1. ـ [المِطرَف و المُطرَف: رِداءٌ مِن خزٍّ ذو أعلامٍ، یعنی دارای نقش و نگار است. (محقّق)]
    2. ـ عیون اخبار الرّضا علیه السّلام، ج 2، ص 134؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 6.

مطلع انوار ج8

75
  • بِمَروَ الرُودَ قال: حَدَّثَنا أبوالقاسمِ عبدُاللَه بن أحمدَ بن العامرُ [عباس] الطّائِیُّ بِالبصرةِ قال: حَدَّثَنی أبی قال: حَدَّثَنی علیُّ بن موسیٰ الرِّضا علیه السّلام قال: حَدَّثَنی أبی موسیٰ بن جَعفَرٍ قال: حَدَّثَنی أبِی جَعفَرُ بن مُحمَّدٍ قال: ”حَدَّثَنی أبی مُحمَّدُ بن علیٍّ قال: حَدَّثَنی أبی علیُّ بن الحسینِ قال: حَدَّثَنی أبی الحسینُ بن علیٍّ قال: حَدَّثَنی أبی علیُّ بن أبی‌طالبٍ علیه السّلام قال: قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله: یقول اللَهُ عَزّوجَلّ: لا إلهَ إلّا اللَهُ حِصْنِی، فمَن دَخَلَه أمِنَ مِن عَذابی.“»1

  • 6. «حَدَّثَنا أبونصرٍ أحمدُ بن الحسینِ بن أحمدَ بن عُبَیدٍ الضَّبِّیُّ قال: حَدَّثَنا أبوالقاسمِ مُحمَّدُ بن عُبَیدِ اللَهِ بنِ بابَوَیهِ الرّجلُ الصّالحُ قال: حَدَّثَنا أبو مُحمَّدٍ أحمدُ بن مُحمَّدِ بن إبراهیمَ بن هاشمٍ الحافظ قال: حَدَّثَنا الحسنُ بن علیِّ بن مُحمَّدِ بن علیِّ بنِ مُوسیٰ بن جَعفَرٍ السَّیِّدِ المَحجُوبِ إمامُ عَصرِه بِمَکَّةَ قال: ”حَدَّثَنی أبی علیُّ بن مُحمَّدٍ النَّقیُّ قالَ: حَدَّثَنی أبی مُحمَّدُ بن علیٍّ التَّقیُّ قال: حَدَّثَنی أبی علیُّ بن موسیٰ الرِّضا علیه السّلام قال: حَدَّثَنی أبی موسیٰ بن جَعفَرٍ الکاظمُ قال: حَدَّثَنی أبی جَعفَرُ بن مُحمَّدٍ الصّادقُ قال: حَدَّثَنی أبی مُحمَّدُ بن علیٍّ الباقرُ علیه السّلام قال: حَدَّثَنی أبی علیُّ بن الحسینِ السّجّادُ زَین العابِدین قال: حَدَّثَنی أبی الحسینُ بن علیٍّ سَیِّدُ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ قال: حَدَّثَنی أبی علیُّ بن أبی‌طالبٍ علیه السّلام سَیِّدُ الأوصِیاءِ قال: حَدَّثَنی مُحمَّدُ بن عَبدِاللَهِ سَیِّدُ الأنبِیاءِ قال: حَدَّثَنی جَبرئیلُ سَیِّدُ الملائکةِ قال: قال اللَهُ سَیِّدُ السّاداتِ جَلّ و عَزّ: إنِّی أنا اللَهُ لا إلهَ إلّا أنا، فمَن أقَرَّ لی بالتَّوحیدِ دَخَلَ حِصْنی، و مَن دَخَلَ حِصْنی أمِنَ مِن عَذابی.“2 و این روایت را در جواهر السّنیّة، صفحة 147، از عیون نقل کرده است.»3

    1. و 2ـ عیون اخبار الرّضا علیه السّلام، ج 2، ص 135.

    2. ـ الجواهر السّنیّة، ص 294.

مطلع انوار ج8

76
  • 7. در توحید صدوق، صفحه 25 روایتی را که از معانی الأخبار تحت شماره 1 و از عیون تحت شماره 3 نقل کردیم بدون هیچ تفاوتی روایت می‌کند از محمّد بن موسی المتوکّل تا در پایان آن که حضرت در هنگام حرکت راحله فرمود: ”بشُروطها و أنا مِن شُروطها.“ سپس مرحوم صدوق می‌گوید: قال مصنّفُ هذا الکتابِ: مِن شُروطها الإقرارُ للرّضا علیه السّلام بأنّه إمامٌ مِن قِبَل اللَه عزّوجلّ علی العِباد مفترضُ الطّاعة علیهم. و عین این تفسیر را صدوق در کتاب عیون در ذیل این روایت آورده است.

  • 8. در توحید صدوق، صفحه 24 روایتی را که ابوالحسن محمّد بن علی بن الشاه الفقیه بمرو‌الرود تحت شماره 5 نقل کردیم بدون کم و زیاد روایت می‌کند و در جواهر السّنیّة، صفحه 156، از توحید نقل کرده است.1

  • 9. در توحید، صفحه 24 روایتی را که از ابوسعید محمّد بن الفضل بن محمّد بن إسحاق المذکّر النیشابوری بنیشابور نقل کردیم بدون کم و زیاد روایت می‌کند.

  • 10. در أمالی شیخ طوسی، جلد 2، صفحه 201، [مجلس 25] گوید:

  • «أخبرنا جماعةٌ عن أبی‌المُفضَّلِ قال: حدّثنا أبو‌نصر اللَّیثِ بن مُحمَّدٍ بن اللیث العَنبرِیِّ إملاءً مِن أصل کتابِه قال: حدّثنا أحمَدَ عبدِالصَّمدِ بن مزاحم الهرودی سَنَة إحدی و ستّین و مأتَین قال: حدّثنا خالی أبی‌الصَّلتِ بن صالح الهَرَویِّ قال: کنتُ مع الرِّضا علیه السّلام لمّا دَخَلَ نَیشابورَ و هو راکِبٌ بَغلَةً شَهباءَ و قَد خَرَجَ علماءُ نَیشابورَ فی استقبالِه، فلمّا سار إلی المَرتَعَةِ تَعَلَّقُوا بلِجامِ بَغلتِه و قالوا: یا بنَ رَسولِ اللَهِ! بِحَقِّ آبائک الطّاهِرین حَدِّثنا عن آبائِک صلواتُ اللَهِ علیهم أجمعینَ. فَأخرَجَ رأسَه من الهَودَجِ و عَلَیهِ مِطرَفُ خَزٍّ فَقال: ”حَدَّثَنی أبی موسیٰ بن جَعفَرٍ عن أبیه جَعفَرِ بن مُحمَّدٍ

    1. ـ همان مصدر، ص 302.

مطلع انوار ج8

77
  • عن أبیه مُحمَّدِ بن علیٍّ عن أبیه علیِّ بن الحسینِ عن أبیه الحسینِ سَیِّدِ شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ عن أبیه أمیرِالمُؤمنین عن رَسولِ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله قال: أخبَرَنی جَبرَئیلُ الرُّوحُ الأمینُ عن اللَهِ تَقَدَّسَت أسماؤُه و جَلَّ وَجهُه قال: إنّی أنا اللَهُ لا إلهَ إلّا أنا وَحدِی. عِبادِی! فاعبُدونی وَ لْیَعلَمْ مَن لَقِیَنی منکم بِشَهادةِ أن لا إلهَ إلّا اللَهُ مُخلِصًا بِها أنَّهُ قَد دَخَلَ حِصْنی، و مَن دَخَلَ حِصْنی أمِنَ عَذابی.“ قالوا: یا ابنَ رَسولِ اللَهِ! و ما إخلاصُ الشَّهادَةِ للَّه؟ قال: ”طاعَةُ اللَهِ و رَسولِه و وَلایَةُ أهلِ بَیتِه علیهم السّلام.“»1

  • 11. در جواهر السّنیّة، طبع نجف، صفحه 222 عین روایتی را که در تحت شماره 1 از معانی الأخبار، صفحه 370 نقل کردیم آورده است و آن را به همین اسناد از صدوق در کتاب أمالی نقل کرده است و لکن فرموده: و أنا فی شُروطِها“ ثم قال الشیخُ الحرّ:

  • أقول: هذا علی تقدیرِ تخفیفِ النّون مِن قوله: «و أَنا فی شُروطِها». و علی تقدیر تشدیدِها تشتمل جمیعَ الأئمّة، بل جمیعَ المعصومین علیهم السّلام، و المقصودُ من هذا الباب حاصلٌ علی التقدیرَین. انتهی

  • عیون أخبار الرّضا، صفحه 269، با اسناد متّصل خود از حسن بن نضر روایت می‌کند که:

  • «قال: قلتُ للرِّضا علیه السّلام: ما العلَّةُ فی التَّکبیرِ علیٰ المَیِّتِ خَمسَ تَکبیراتٍ؟ قال: ”رَوَوا أنَّها اشتُقَّت مِن خَمسِ صَلَواتٍ. فَقال: ”هذا ظاهرُ الحَدیثِ، فَأمّا فی وَجهٍ آخَرَ فإنَّ اللَهَ عَزّوجَلّ قَد فَرَضَ علیٰ العبادِ خَمسَ فَرائِض: الصّلاةَ و الزکاةَ و الصِّیامَ و الحجَّ و الوَلایةَ، فجَعَلَ للمَیّت مِن کُلِّ فریضةٍ تکبیرةً واحدةً. فمَن قَبِلَ الولایةَ کَبَّرَ خمسًا، و مَن لم

    1. ـ الأمالی للطوسی، ص 588.

مطلع انوار ج8

78
  • یَقبَلِ الوَلایةَ کَبَّرَ أربعًا. فمِن أجلِ ذلک تُکَبِّرون خمسًا، و مَن خَالَفَکم یُکَبِّر أربعًا.“»1

  • در عیون أخبار الرّضا،صفحه 222، روایت مفصّلی از حضرت رضا علیه السّلام راجع به علاج روایتین متعارضین بیان شده است و در آخر آن می‌فرماید:

  • «”أو بِأیِّهما شئتَ وَسِعَک (خ و معک) الاختیارُ مِن بابِ التَّسلیمِ و الاتِّباعِ و الرَّدِّ إلی رَسولِ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم. و ما لم تَجِدُوه فی شیءٍ مِن هذه الوُجوهِ فرُدُّوا إلینا عِلمَه؛ فنحن أولیٰ بذلک، و لا تَقُولوا فیه بِآرائِکم، و علیکم بِالکَفِّ و التَّثَبُّتِ و الوُقوفِ، و أنتم طالِبون باحِثون حَتَّی یأتِیَکم البَیانُ مِن عندِنا.“»2

  • این روایت بسیار لطیف است و در مباحث اصول در باب اشتغال و در باب تعارض خبرین از آن بحث می‌شود لکن چون ذکر تمام آن به طول می‌انجامید با ذکر شماره صفحه کتاب عیون اشاره شد تا بدان‌جا مراجعه شود.

  • 12. در جواهر السّنیّة، طبع نجف، صفحه 158 گوید:3

  • «و بهذا الأسناد قال: ”قال النبّی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: قال اللَه عزّوجّل: لا إلهَ إلّا اللَهُ حِصْنی، مَن دَخَلَه أَمِنَ عَذابی.“ و مراد مرحوم شیخ حرّ عاملی از این اسناد چنانچه در صفحه قبل بیان کرده است، از أمالی شیخ ابوعلی الحسن بن محمّد بن الحسن الطوسی از مرحوم شیخ طوسی است قال: أخبَرَنا أبومُحمَّد الفحّام السّرّ مَن رائی قال: حَدّثنا أبوالحسن مُحمَّد بن أحمد بن عبداللَه المَنصوری قال: حَدّثنا عمُّ أبی موسیٰ بن عیسیٰ بن أحمد بن عیسیٰ المَنصوری قال: کنتُ خِدْنًا4 لِلإمام علیّ بن مُحمَّد علیه السّلام و

    1. ـ عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج 2، ص 82.
    2. ـ همان مصدر، ص 21.
    3. ـ الجواهر السّنیّة، ص 313.
    4. ـ [الخِدْن: الحبیب و الصّاحب. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

79
  • کان یَروی عنه کثیرًا فرُوِی عنه قال: حَدَّثَنی الإمامُ علیُّ بن مُحمَّد قال: ”حَدَّثنی أبی مُحمَّد بن علیّ قال: حَدَّثنی أبی علیّ بن الحسین قال: حَدَّثنی أبی الحسین بن علیّ قال: حَدَّثنی أبی علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام قال: قال رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه آله و سلّم؛“ الحدیث.

  • 13. در جواهر السّنیّة، صفحه 262 از مرحوم ابوعلی الحسن بن محمّد بن الحسن الطوسی در أمالی خود از پدرش مرحوم شیخ طوسی روایت می‌کند که:

  • «قال: حَدَّثنا أبوالفتح هلالُ بن مُحمَّد بن جَعفَرٍ الحفّار قال: حَدَّثنا عبدُ‌اللَه بن مُحمَّد بن عیسی الواسطیّ قال: حَدَّثنا مُحمَّد بن علیّ بن معمّر الکوفیّ بواسطٍ قال: حَدَّثنا أحمدُ بن المعافا بقصر صبیح قال: حدّثنا علیُّ بن موسیٰ، عن أبیه موسیٰ، عن جَبرَئیل، عن میکائیل، عن إسرافیل، عن اللّوح، عن القَلَم، عن اللَهِ تعالی قال: ”ولایةُ علیِّ بنِ أبی‌طالب حِصْنی، مَن دَخَلَه أَمِنَ ناری.“»1

  • در قسمت دوّم از جلد چهارم أعیان الشّیعة، صفحه 118،2 در مطالبی که راجع به حضرت رضا علیه السّلام آورده گوید:

  • حدیثُ سلسلةِ الذّهب فی کتاب الفُصول المُهِمَّة لابنِ الصّبّاغ المالِکی قال: حَدَّث المولی السعید إمامُ الدّنیا عمادُ الدین مُحمَّد بن أبی‌سعید بن عبدالکریم الوزّان فی مُحرَّمِ سَنَةِ ستّ و تسعین و خمسِمائة: أَورَد صاحبُ کتابِ تاریخ نیشابور فی کتابه أنّ علیَّ بن موسی الرّضا علیهما السّلام لمّا دَخَلَ إلی نیشابورَ فی السَّفَرَةِ الّتی خُصَّ فیها بفَضیلة الشَّهادَةِ، کان فی قُبَّةٍ مَستورةٍ بالسَّقلاطِ علی بَغلَةٍ شَهباءَ و قد شَقَّ نیشابورَ، فعَرَضَ له الإمامان الحافظان للأحادیث النّبویّة و المُثابِران3 علی السّنة المُحمَّدیة أبوزُرعَة الرّازی

    1. ـ الجواهر السّنیّة، ص 516.
    2. ـ أعیان الشّیعة، ج 2، ص 18، تحت عنوان «حدیث سلسلة الذهب».
    3. ـ [لسان العرب: «المثابَرَة علی الأمر: المواظبة علیه.» (محقّق)]

مطلع انوار ج8

80
  • و مُحمَّد بن أسلَم الطوسی و معهما خلائقُ لا یُحصَون مِن طَلَبةِ العلم و أهلِ الأحادیث و أهلِ الرّوایة و الدّرایة فقالا: أیُّها السّیدُ الجلیل ابنُ السّادة الأئمة! بحَقِّ آبائِک الأطهَرِین و أسلافِک الأکرمِین إلّا ما أَرَیتَنا وجهَک المَیمُون المُبارَک! و رَوَیتَ لنا حدیثًا عن آبائِک عن جَدّک مُحمَّدٍ صلّی اللَه علیه و آله وسلّم نَذکُرُک به. فاستَوقَفَ البَغلَةَ، و أمَرَ غِلمانَه بکشفِ المَظَلَّة1 عن القُبَّة، و أَقرَّ عُیونَ تلک الخلائقِ برُؤیةِ طَلعَتِه المُبارَکة، فکانت له ذُؤابَتان علی عاتِقِه، و الناسُ کلُّهم قیامٌ علی طَبَقاتِهم یَنظُرون إلیه، و هم ما بین صَارخٍ و باکٍ و مُتمرِّغٍ2 فی التّراب و مُقبِلٍ لحافرِ بَغلَتِه، و عَلا الضجیجُ، فصاحت [فصاح] الأئمةُ و العلماءُ و الفقهاءُ: معاشرَ الناس! اسمَعوا و عُوا، و أَنصِتوا لسماعِ ما یَنفَعکم، و لا تُؤذُونا بکَثرةِ صُراخِکم و بُکائِکم. و کان المُستَملِی أبوزُرعَة و محمّدُ بن أسلَم الطوسی. فقال علیُّ بن موسی الرّضا علیه السّلام: ”حَدَّثنی أبی موسی الکاظم عن أبیه جَعفَرٍ الصّادق عن أبیه مُحمَّدٍ الباقر عن أبیه علیّ زَینِ العابدین عن أبیه الحسین شهیدِ کربلاء عن أبیه علیّ بن أبی‌طالب أنّه قال: حَدَّثنی حَبیبی و قرةُ عینی رَسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قال: حَدَّثنی جَبرائیل قال: سَمِعتُ ربَّ العِزَّة سبحانَه تعالی یقول: کلمةُ لا إلهَ إلّا اللَهُ حِصْنی، فمَن قالها دَخَلَ حِصْنی، و مَن دَخَلَ حِصْنی أَمِنَ عذابی.“ ثمّ أَرخیٰ السّترَ علی القُبَّة و سارَ. فعَدّوا أهلَ المحابر و الدُّوِیّ3 الذین کانوا یکتبون، فأنافوا4 علی عشرین ألفًا. و فی روایة: عُدَّ مِن المحابر أربعةٌ و عشرون ألفًا سِویٰ الدُّوِیّ.5

    1. ـ [المَظِلَّة: ما یستَظِلّ به: چتر، چادر. (محقّق)]
    2. ـ [مُتمرِّغ: المتقلّب. (محقّق)]
    3. ـ [جمع دواة. (محقّق)]
    4. ـ [أنافَ علی کذا: زادَ. (محقّق)]
    5. ـ أعیانالشّیعة، ج 2، ص 18.

مطلع انوار ج8

81
  • این حدیث را بدین کیفیّت از تاریخ نیشابور، در کشف الغمّة1، صفحه 271 و در سفینة البحار، مادّه حدث، جلد 1، صفحه 229 و 230 از کشف الغمّة، و در فصول المهمّة ابن صبّاغ مالکی، طبع مطبعة العدل فی النجف، صفحه 235 و 236 ذکر می‌کند.2

  • [روایاتی توحیدی مناسب إلهیّات بالمعنی الأخصّ]

  • در توحید صدوق، صفحه 174 با اسناد خود از أبی‌الحسن الموصلی از حضرت صادق علیه السّلام وارد است که:

  • «جاءَ حِبرٌ مِن الأحبارِ إلی أمیرِالمؤمنین علیه السّلام فقال له: یا أمیرَ‌المؤمنین! متی کان رَبُّک؟ فقال له: ”ثَکِلَتک أُمُّک! و متی لم یکن حَتَّی یُقال: متی کان. کان رَبِّی قَبلَ القَبلِ بلا قَبلٍ، و یکون بَعدَ البَعدِ بلا بَعدٍ، و لا غایَةَ و لا مُنتَهَیٰ لغایتهِ، انقَطَعَتِ الغایاتُ عنه، فهو مُنتَهَی کُلِّ غایةٍ.“ فقال: یا أمیرَالمؤمنین! فَنَبِیٌّ أنت؟ فقال: ”وَیلَک! إنَّما أنا عبدٌ مِن عَبِید مُحمَّد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم.“»3

  • در جلد 2 بحار کمپانی، صفحه 186 از احتجاج طبرسی نقل می‌کند که حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام در خطبه فرموده‌اند:

  • ”دلیلُه آیاتُه، و وجودُه إثباتُه، و معرفتُه تَوحِیدُه، و تَوحیدُه تَمییزُه عن خلقِه، و حُکمُ التَّمییزِ بَینُونَة صِفةٍ لا بَینُونَةُ عُزلةٍ. إنَّه رَبٌّ خالقٌ غَیرُ مَربوبٍ مَخلوقٍ. ما تُصُوِّرَ فهو بخِلافِه.“ ثُمَّ قال بَعدَ ذلک: ”لیس بِإلَهٍ مَن عُرِفَ بنفسِه، هُو الدّالُّ بالدَّلیلِ علیه، و المُؤَدِّی بالمعرفةِ إلیه.“4

    1. ـ کشف الغمّة، ج 3، ص 101.
    2. ـ جنگ 5، ص 224.
    3. ـ جنگ 5، ص 241.
    4. ـ بحارالأنوار، ج 4، ص 253 به نقل از الاحتجاج، ج 1، ص 201.

مطلع انوار ج8

82
  • و این جملات در احتجاج، جلد 1، صفحه 299، طبع نجف وارد است.

  • حضرت آیة اللَه امام جمعه آقا سیّد عزّالدین زنجانی فرمودند:

  • در مصباح شیخ طوسی در ذکر اعمال یوم الجمعة در ضمن نمازی وارد است که: ”یا مَن هدانی إلیه، و دَلَّنی علیه حقیقةُ الوجود، و ساقَنی عن الحَیَرةِ إلی معرفتِه، و بَصَّرَنی رُشدی بَرأفَتِه.“1

  • که در اینجا به خداوند حقیقة الوجود اطلاق شده است و این مسأله برای الهیّات بالمعنی الأخصّ و بحث در اصالة الوجود مفید است.

  • در نمازی که در آن حقیقة الوجود به خداوند اطلاق شده است (ت)

  • اصل این دعا و نماز را این‌جانب از مصباح شیخ، صفحه 223 و 224 در جنگ سبز بزرگ شماره 15، صفحه 9 آورده‌ام2.3

    1. ـ مصباح المتهجّد، ص 321 و 322.
    2. ـ جنگ 14، ص 14.
    3. ـ [جنگ 15، ص 9: در کتاب مصباح المتهجّد شیخ طوسی؛ ص 223 تا 225، در ضمن أعمال و صلاتهای وارد در روز جمعه وارد است:
      «صلاةٌ اُخری: روی محمّد بن داود بن کثیر عن أبیه قال: دخلتُ علی سیّدی أبی‌‌عبداللَه جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام فرأیته یصلّی، ثمّ رأیته قَنَتَ فی الرَّکعة الثَّانیة فی قیامه و رکوعه و سجوده، ثمّ أقبل بوجهه الکریم علی اللَه، ثُمَّ قال: ”یا داود! هی رکعتان. و اللَه! لایصلّیهما أحدٌ فیری النَّار بعینه بعد مایأتی فیهما ما أتیتُ.“
      فلم أبْرَح من مکانی حتَّی عَلَّمَنی. قال محمّد بن داود: فعلِّمنی یا أبه کَمَا عَلّمک. قال: إنّی لَأشْفَقُ علیک أنْ تُضیِّعَ!
      قلت: کلّا إنشاء اللَه!
      قال: اذا کان یوم الجمعة قبل أن تزول الشَّمس فصلِّهما و اقرَء فی الرَّکعة الأُولی فاتحة الکتاب و ﴿إِنَّآ أَنزَلۡنَٰهُ فِي لَيۡلَةِ ٱلۡقَدۡرِ﴾، و فی الثانیة فاتحة الکتاب و ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَد﴾ و تستفتحهما بفاتحة الصّلاة. فإذا فرغتَ مِن ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَد﴾ فی الرَّکعة الثانیة فارفع یدیک قبل أن تَرکع و قل: ^
      ^ إلَهی إلَهی إلَهی! أسئلکَ راغبًا، وأقْصُدُکَ سائلًا، واقفًا بین یدیک، مُتَضَرِّعًا إلیک. إن أقْنَطَتْنِی ذنوبی نَشَّطَنی عفوُک، و إن أسکتَنِی عَمَلِی أنْطَقَنِی صَفْحُک، فَصَلِّ علی محمّدٍ و أهل بیته و أسئلک العفوَ العفوَ.
      ثمَّ ترکع وتفر‎غ من تسبیحک و قل:
      هذا وقوفُ العائذِ بک* یا ربّ! أدعوک مُتَضَرِّعًا و راکعًا، متقرِّبًا إلیک بالذِّلَّة خاشعًا، فلستُ بأوّلِ مُنطِقٍ مِن حِشْمَةٍ مُتَذَلِّلًا. أنت أحبُّ إلیَّ مولایَ، أنتَ أحبُّ إلیَّ. فإذا سجدتَ فابسط یدیک کطالب حاجةٍ و قل:
      سُبحانَ ربِّی الأعلی و بحمده. ربِّ! هذه یدایَ مَبسوطَتَان بین یدیک، هذه جوامعُ بَدَنی خاضعةً بِفِنآءک، و هذه أسبابی مجتمعةٌ لعبادتِک. لاأدری بأیِّ نَعماءک أقْلِبُ، و لا لأیِّها أقصِدُ: لعبادتک أم لِمَسْئَلَتِکَ أم الرَّغْبةُ إلیک! فَامْلأ قَلْبِی خَشْیَةً منک، و اجْعلنِی فِی کُلِّ حالاتِی لکَ قَصدی. أنتَ سَیِّدی فِی کِلّ مَکانٍ و إن حَجَبَتْ عنک أعینُ النَّاظرین إلیک،َ أسئلک بِک إذ جعلتَ فِیَّ طَمَعًا فیک بعفوک أن تُصلِّی عَلَی مُحمّدٍ و آلِ محمِّدٍ، و تَرْحَمَ من یَسْئَلُک، و هُو مَن قد عَلِمتَ بِکَمالِ عُیُوبِه وَ ذُنُوبِه، لم یَبْسُط إلیکَ یَدَه إلّا ثِقَةً بک، و لا لسانَه إلّا فَرِحًا بک. فارحَم مَن کَثُر ذنبُه علی قِلَّتِه، و قَلَّت ذُنُوبُه فی سَعَةِ عفوک، وَ جَرَّأنی جُرمی و ذَنبی بما جعلتَ مِن طمعٍ إذا یَئِسَ الغَرُورُ الجَهُولُ مِنْ فَضْلِک، أن تُصَلِّی عَلی مُحمّدٍ و آلِ محمّدٍ، و أسئلک لإخْوانی فِیکَ العفوَ العفو.َ
      ثمّ تجلس ثمّ تسجد الثَّانیة و قل:
      یَا مَن هَدانِی إلیهِ، و دَلَّنی حقیقةُ الوُجودِ علیه، و سَاقَنی من الحِیرَةِ إلی مَعرفَتِه، و بَصَّرَنی رُشدی بِرأفته، صلِّ علی محمّدٍ و آل محمّدٍ، و اقْبَلْنی عَبْدًا، و لاتَذَرْنِی فردًا. أنتَ أحَبُّ إلیَّ مَوْلاَی، أنْتَ أحَبُّ إلیَّ مَوْلایَ.
      ثمّ قال: یا داود! واللَه لقد حلف لی علیهما جعفر بن محمّد علیهما السّلام و هو تجاه القبلة إنَّه لاینصرف أحدٌ من بین ید ربّه تعالی إلّا مغفورًا، و إن کانت له حاجةٌ قضاها.»
      *ـ خ ل: مِن النّار (محقّق)]

مطلع انوار ج8

83
  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام دربارۀ ذات أقدس پروردگار]

  • در بحار کمپانی، جلد 2، صفحه 167 از توحید صدوق و عیون أخبار الرّضا روایت کرده است که:

مطلع انوار ج8

84
  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام خطبه‌ای ایراد کردند و از جمله در آن وارد است درباره ذات اقدس پروردگار: ”واحدٌ لا مِن عَدَدٍ، و دائمٌ لا بأمَدٍ، و قائمٌ لا بعَمَدٍ1.2

  • [قال الصّادق علیه السّلام: العُبُودیّةُ جَوهَرةٌ کُنهُها الرّبوبیّةُ]

  • در مصباح الشّریعة، باب 100 که در حقیقت عبودیّت است، صفحه 66 فرموده است:

  • «قال الصّادق علیه السّلام: ”العُبُودِیّةُ جَوهَرةٌ کُنهُها الرّبوبیّةُ، فما فُقِد من العُبُودِیّةِ وُجِد فی الرُّبوبِیّةِ، و ما خَفِیَ عن الربوبیّة أُصیب فی العُبُودِیّة. قال اللَه تعالی: ﴿سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ أَوَ لَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيدٌ﴾3 أی: موجودٌ فی غَیبتِک و فی حَضرتِک،“4الحدیث.»5

  • [حدیث: اعرفوا منازل شیعتنا بقدر ما یُحسنون من روایاتهم عنّا]

  • در صفحه 266 از کتاب صد و ده پرسش از آیة اللَه میلانی، آقای محمّد رازی در سؤالی نوشته است:

  • قالَ الصّادقُ علیه السّلام: ”اعرِفوا منازلَ شیعَتِنا بقَدرِ ما یُحسِنون مِن رِوایاتِهم عنّا؛ فإنّا لا نَعُدُّ الفقیهَ مِنهم فَقیهًا حَتَّی یکون مُحَدَّثًا.“ فقیل له: أ وَ یکون المؤمنُ

    1. ـ بحارالأنوار، ج 4، ص 221 به نقل از التوحید للصدوق، ص 69؛ و عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج 1، ص 121.
    2. ـ جنگ 14، ص 15.
    3. ـ سوره فصّلت (41) آیه 53.
    4. ـ مصباح الشّریعة ترجمه مصطفوی، ص 453.
    5. ـ جنگ 13، ص 19.

مطلع انوار ج8

85
  • مُحَدَّثًا؟ قال: ”یکون مُفَهَّمًا، و المُفَهَّمُ مُحَدَّثٌ“1.2

  • [اشعاری حکمی و عرفانی از بزرگان عرفاء]

  • من با تو به توحید دلی یک‌دله دارم   ***   از عشق تو بر گردن جان سلسله دارم

  • از دست عنایات تو چشم صله دارم   ***   من قطره‌ای از بحر فزون حوصله دارم

  • من عشق تو را پیش روی قافله دارم   ***   تا بال گشایم بفنای حرم هو3

  • * * *

  • ما همه شیران ولی شیر علم   ***   حمله‌مان از باد باشد دم به دم

  • حمله‌مان پیدا و ناپیداست باد   ***   جان فدای آنکه ناپیداست باد4

  • * * *

  • این دو بیتش کفر محض است ای عزیز   ***   رجس او را خانه قلبت مریز

  • زانی و مزنی را کی خلق کرد   ***   گر بود خالق چرا پس منع کرد

  • گر بود زانی زنایش از خدا   ***   پس چرا باشد رسولش رهنما

    1. ـ بحارالأنوار، ج 2، ص 82 به نقل از رجال الکشّی، ص 3.
    2. ـ جنگ 14، ص 15.
    3. ـ از اشعار حکیم صفا اصفهانی در نعت حضرت فاطمه زهراء سلام اللَه علیها.
    4. ـ مثنوی معنوی، دفتر اوّل.

مطلع انوار ج8

86
  • * * *

  • چون‌که بی‌رنگی اسیر رنگ شد   ***   موسئی با موسئی در جنگ شد

  • چون‌که این رنگ از میان بر‌داشتی   ***   موسی و فرعون کردند آشتی1و2

  • * * *

  • بی‌نشان در نشان نمی‌گنجد   ***   در نشان بی‌نشان نمی‌گنجد

  • یک بیان از معانی عشقش   ***   در معانی بیان نمی‌گنجد

  • در میانست و در کنار ولی   ***   در کنار و میان نمی‌گنجد

  • جان حرمگاه خاص جانانست   ***   غیر جانان به جان نمی‌گنجد

  • ذرّه‌ای از آفتاب نور علی   ***   در زمین و زمان نمی‌گنجد3و4

    1. ـ مثنوی معنوی، دفتر اوّل.
    2. ـ جنگ 1، ص105 و 106.
    3. ـ از اشعار حاج محمّد علی اصفهانی (نور علیشاه اوّل).
    4. ـ جنگ 13، ص 125.

مطلع انوار ج8

87
  • فصل سوّم: مطالب متنوّع مبدأ

مطلع انوار ج8

88

مطلع انوار ج8

89
  • [مزیّت انبیاء بر سایرین در جلوات حقّ است]

  • راجع به آنکه انبیاء بشرند لکن مزیّت آنها همان جلوات حقّ است که طینت و خمیرۀ آنها را درخشان آفریده و از سایر مردم برتری دارند.

  • در آیه 9 سوره ابراهیم (14) وارد است:

  • ﴿أَلَمۡ يَأۡتِكُمۡ نَبَؤُاْ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ قَوۡمِ نُوحٖ وَعَادٖ وَثَمُودَ وَٱلَّذِينَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ لَا يَعۡلَمُهُمۡ إِلَّا ٱللَهُ جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُهُم بِٱلۡبَيِّنَٰتِ فَرَدُّوٓاْ أَيۡدِيَهُمۡ فِيٓ أَفۡوَٰهِهِمۡ وَقَالُوٓاْ إِنَّا كَفَرۡنَا بِمَآ أُرۡسِلۡتُم بِهِۦ وَإِنَّا لَفِي شَكّٖ مِّمَّا تَدۡعُونَنَآ إِلَيۡهِ مُرِيبٖ * قَالَتۡ رُسُلُهُمۡ أَفِي ٱللَهِ شَكّٞ فَاطِرِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ يَدۡعُوكُمۡ لِيَغۡفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمۡ وَيُؤَخِّرَكُمۡ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى قَالُوٓاْ إِنۡ أَنتُمۡ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعۡبُدُ ءَابَآؤُنَا فَأۡتُونَا بِسُلۡطَٰنٖ مُّبِينٖ * قَالَتۡ لَهُمۡ رُسُلُهُمۡ إِن نَّحۡنُ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ وَلَٰكِنَّ ٱللَهَ يَمُنُّ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ وَمَا كَانَ لَنَآ أَن نَّأۡتِيَكُم بِسُلۡطَٰنٍ إِلَّا بِإِذۡنِ ٱللَهِ وَعَلَى ٱللَهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ * وَمَا لَنَآ أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى ٱللَهِ وَقَدۡ هَدَىٰنَا سُبُلَنَا وَلَنَصۡبِرَنَّ عَلَىٰ مَآ ءَاذَيۡتُمُونَا وَعَلَى ٱللَهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُتَوَكِّلُونَ﴾1.2

    1. ـ سوره إبراهیم (14) آیه 9 الی 12.
    2. ـ جنگ 5، ص 55.

مطلع انوار ج8

90
  • [بحثی پیرامون جبر و تفویض از کتاب طهارة مصباح الفقیه]

  • در کتاب طهارة مصباح الفقیه، در جلد آخر در صفحه 56 بعد از بیان طهارت جبریّین گوید:

  • «و أظهرُ مِن ذلک القولُ بطهارةِ المُفوِّضة، بل عن شرحِ المفاتیح أنّ ظاهرَ الفقهاء طهارتُهم، یعنی: إسلامَهم. فما عن کاشف الغطاء ـ من أنّه عَدّ من إنکار الضّروری القولَ بالجبر و التفویض‌ ـ فی غایة الضعفِ. کیف؟ و عامّةُ الناس لایُمکنِهم تصوّرُ «أمرٌ بین الأمرین» ـ کما هو المرویُّ عن أئمّتِنا ـ حتّی یَعتقدوا به؛ فإنّه مِن غوامض العلوم، بل من الأسرار الّتی لایَصِل إلی حقیقتِها إلّا الأَوحدِیّ من الناس الّذی هداه اللَهُ إلی ذلک. ألا تَریٰ أنّک اذا أَمعَنتَ النّظر لوَجَدتَ أکثرَ مَن تَصدّیٰ مِن أصحابِنا لإبطال المذهبَین لم یقدِرْ علی التَخَطِّی عن مرتبةِ التفویض و إن أنکَرَه باللّسان؛ حیث زعم أنّ مَنشأَ عدمِ استقلال العبد فی أفعاله کونُها صادرةً منه بواسطةِ أنّ اللَه تعالی أقدَرَه علیها و هَیّأ له أسبابَها، مع أنّه لایُظَنّ بأحدٍ ممّن یقول بالتفویض إنکارُ ذلک. و الحاصلُ أنّ هذا المعنی ‌ـ بحَسَب الظّاهر ـ عینُ القول بالتفویض. مع أنّ عامّةَ الناس یَقصُر أفهامُهم عن أن تتعقّل [تتعقّلوا] مرتبةً فوق هذه المرتبة لا تَنتهِی إلی مرتبةِ الجَبر. لکنّ هذا فی مقام التّصوّر التفصیلیّ، و إلّا فلا یبعُد أن یکون ما هو المَغروس1 فی أذهان عامّةِ أصحابِنا ـ خواصِّهم و عوامِّهم ـ مرتبةً فوق هذه المرتبةِ؛ فإنّهم لم یزالوا یَربُطون المُکوّناتِ بأسْرها مِن أفعال العباد و غیرِها فی حُدوثها و بَقائِها بمشیّة اللَه تعالی و قُدرتِه مِن غیر أن یَعزِلوا عِلَلَها عن التأثیر حتّی یلزمَ منه بالنسبة إلی أفعال العباد الجبرُ، أو یلتزموا بکون المشیّة مِن أجزاء عِلَلِها حتّی یلزمَه الإشراکُ و الوَهن فی سلطان اللَه

    1. ـ [ما یُغرَس فی الأرض. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

91
  • تعالی. و هذا المعنی و إن صَعُبَ تصوّرُه و الإذعانُ به لدی الإلتفاتِ التفصیلیّ؛ لما فیه مِن المناقضة الظاهرةِ لدی العُقول القاصرةِ، لکنّه إجمالًا مَغروسٌ فی الأذهان، و مَآله علی الظاهر إلی الالتزام بالأمر بین الأمرین بالنسبة إلی معلولاتِ جمیعِ العِلَل من أفعال العباد و غیرِها. و کیف کان فلا یَنبغی الارتیابُ فی أنّه لیس شیءٌ مِن مثلِ هذه العقائد الّتی ربّما یَعجِز الفُحولُ عن إبطالِها مع مساعدةِ بعض ظواهرِ الکتاب و السّنةِ علیها إنکارًا للضّروریّ، و اللَه العالم.1 انتهی.2

  • إنَّه تعالی لیس بجسمٍ

  • [نهج الحقّ و کشف الصِّدق، علاّمه حلّی] در صفحه 55 گوید:

  • البحثُ الثّالث فی أنَّه تعالی لیس بجسمٍ.

  • أطبَقَ العقلآءُ علی ذلک إلّا أهلَ الظّاهر: کداود، و الحنابلة کافّةً؛ فإنّهم قالوا: إنّه تعالی جسمٌ یَجلِس علی العرش و یَفْضُل عنه مِن کلّ جانبٍ ستَّةُ أشبارٍ بشبرِه، و إنّه یَنزِل فی کلّ لیلةِ جُمُعةٍ علی حمارٍ و یُنادی إلی الصّباح: «هل مِن تائبٍ، هل مِن مستغفرٍ؟» و حَمَلوا آیاتِ التَّشبیه علیٰ ظواهرِها.

  • و السّببُ فی ذلک قلّةُ تمییزهم، و عدمُ تَفطُّنهِم بالمناقضة الّتی تَلزَمهم، و إنکارُ الضّروریّات الّتی تُبطِل مقالتَهم؛ فإن الضّرورةَ قاضیةٌ بأنّ کلَّ جسمٍ لا یَنفَکُّ عن الحَرَکة و السّکون، و قد ثَبَتَ فی علم الکلام أنّهما حادثان. و الضرورةُ قاضیةٌ أنّ ما لاینفکّ عن المُحدَث فإنّه یکون مُحدَثًا، فیَلزَم حدُوثُ اللَه تعالی. و الضّرورةُ الثّانیة قاضیةٌ بأنّ کلَّ مُحدَثٍ مفتقرٌ إلی مُحدِث، فیکون واجبُ الوجود مفتقرًا إلی مؤثّرٍ، و

    1. ـ مصباح الفقیه، ج 7، ص 297.
    2. ـ جنگ 7، ص 9 الی 10.

مطلع انوار ج8

92
  • یکون ممکنًا، فلا یکون واجبًا، و قد فُرِض أنّه واجبٌ، هذا خُلفٌ.1

  • حنابله قائل به جسمیّت اللَه می‌باشند

  • [نهج الحقّ و کشف الصِّدق، علاّمه حلّی]:

  • و قد تَمادیٰ أکثرُهم فقال: إنّه تعالی یجوز علیه المصافحةُ، و إنّ المخلِصین یُعانقونه فی الدّنیا.2 و قال داود:3 اعفُونی عن الفَرْج و اللِّحیَة، و اسأَلونی عمّا ورآءَ ذلک. و قال: إنّ معبودَه جسمٌ ذو لحمٍ و دَمٍ و جوارحَ و أعضاءٍ، و إنّه بَکیٰ علی طوفانِ نوح، حتّی رَمِدَت عیناه، و عادَته الملائکةُ لمّا اشتَکتْ عیناه!

  • فَلْیُنصِف العاقلُ المقلِّد من نفسه: هل یجوز له تقلیدُ هؤلاء فی شیءٍ؟ و هل للعقل مَجالٌ فی تصدیقهم فی هذه المقالاتِ الکاذبة و الاعتقاداتِ الفاسدة؟ و تَثِق النَّفسُ بإصابة هولآءِ فی شیءٍ البتّة؟4

  • حنابله و ابن تیمیّة قائل به فَوقیّت خدا در جهت هستند

  • [نهج الحقّ و کشف الصِّدق، علاّمه حلّی]:

  • إنّه تعالی لیس فی جهةٍ

  • المبحث الرّابع: فی أنّه تعالی لیس فی جهةٍ.

    1. ـ جنگ 25، ص 171.
    2. ـ روی محمّد بن عبدالکریم الشّهرستانی هذا القول عن عدّة علمآء من أهل السنّة فی کتاب الملل و النحل، ج 1، ص 105.
    3. ـ هو داود الجوارب من علمآء أهل السّنّة، ذکره الشّهرستانی فی کتابه الملل و النحل، ج 1، ص 105.
    4. ـ جنگ 25، ص 172.

مطلع انوار ج8

93
  • العقلاء کافّةً علی ذلک، خلافًا للکرامیّة،1 حیثُ قالوا: إنّه تعالی فی جهةِ فوقٍ، و لم یعلَموا أنّ الضّرورةَ قَضَت بأنّ کلَّ ما هو فی جهةٍ فإمّا أن یکون لابثًا فیها، أو متحرّکًا عنها، فهو إذَن لاینفکُّ عن الحوادث، و کلُّ ما لاینفکُّ عن الحوادث فهو حادثٌ علی ما تقدّم2.3

  • نقل الخلاف فی مسائل العدل

  • [نهج الحقّ و کشف الصّدق، علامه حلّی] صفحه 72:

  • المَبحثُ الحادی عَشَر: فی العدل.

  • وفیه مطالبُ: الأوّلُ: فی نقل الخلاف فی مسائلِ هذا الباب.

  • اعلَم: أنّ هذا أصلٌ عظیمٌ تَبتَنی علیه القواعدُ الإسلامیّة بل الأحکامُ الدینیّة مطلقًا، و بدونه لا یَتِمّ شیءٌ مِن الأدیان، و لا یُمکِن أن یُعلَم صدقُ نبیٍّ من الأنبیاء علی الإطلاق، علی ما نُقرِّره فیما بعد إن شاء اللَه. و بئسَ ما اختاره الإنسانُ لنفسه مَذهبًا، خَرَجَ به عن جمیع الأدیان، و لم یُمکنْه أن یَعبُدَ اللَهَ تعالی بشرعٍ مِن الشّرایع السّابقة و اللّاحقة، و لا یَجزِم به علی نجاة نبیٍّ مُرسَلٍ، أو مَلَکٍ مُقرّبٍ، أو مُطیعٍ فی جمیع أفعاله من أولیاء اللَه تعالی و خُلَصائه، و لا علی عذابِ أحدٍ من الکفّار و المشرکین، و أنواعِ

    1. ـ الکرامیّة: هم أصحاب أبی‌عبداللَه محمّد بن کرام، بلغ عددهم إلی اثنتی عشرة فرقة (راجع: الفرق بین الفرق، ص 131، و الملل و النحل، ج 1، ص 108) و ذهب مذهب الکرامیّة أبوالحسن الأشعریّ رئیس الأشاعرة، و أثبت الفوقیّة للّه تعالی (راجع: الإبانة فی أُصول الدیانة، ص 36 إلی 55). و ذهب أیضًا إلی ذلک المذهب فرقة الوهّابیّة، و قدوتهم ابن تیمیّة (راجع: رسالة العقیدة الحمویّة، ج 1، ص 429 لابن تیمیّة، و الهدیة السّنیّة، ص 97 و الرّسالة الخامسة منها، ص 105 لعبد اللّطیف، حفید محمّد ابن عبدالوهّاب).
    2. ـ نهج الحقّ و کشف الصّدق، ص 55.
    3. ـ جنگ 25، ص 172 و 173.

مطلع انوار ج8

94
  • الفُسّاق و العاصین. فَلْیَنظُر العاقلُ المقلِّد: هل یجوز له أن یَلْقَی اللَهَ تعالی بمثل هذه العقائد الفاسدة و الآراءِ الباطلة المُستندةِ إلی اتّباع الشَّهوة و الانقیاد إلی المَطامِع؟!1

  • إمامیّه و معتزله می‌گویند: قُبح و ظُلم استناد به بندگان دارد

  • [نهج الحقّ و کشف الصّدق، علامه حلّی]:

  • قالت الإمامیّةُ و متابعوهم من المعتزلة: إنّ الحُسنَ و القُبحَ عقلیّان، مستندان إلی صفاتٍ قائمةٍ بالأفعال، أو وجوهٍ و اعتباراتٍ یَقَع علیها. و قالت الأشاعرةُ: إنّ العقلَ لایَحکُم بحُسن شیءٍ البتّة و لا بقُبحه، بل کلُّ ما یقع فی الوجود من أنواع الشّرور: کالظّلم و العُدوان و القتل و الشّرک و الإلحاد و سبِّ اللَهِ تعالی و سبّ ملائکتِه و أنبیائِه و أولیائِه، فإنّه حَسَنٌ.

  • قالت الإمامیّةُ و متابعوهم من المعتزلة: إنّ جمیعَ أفعال اللَه تعالی حِکمةٌ و صوابٌ، لیس فیها ظلمٌ و لا جَورٌ و لا کِذبٌ و لا عَبَثٌ و لا فاحشِةٌ، و الفواحشُ و القبائحُ و الکذبُ و الجهلُ من أفعال العباد، و اللَه تعالی منزّهٌ عنها و بریءٌ منها2.3

  • اشاعره می‌گویند: جمیع أفعال از حَسَن و قبیح به خدا نسبت دارد

  • [نهج الحقّ و کشف الصّدق، علامه حلّی]:

  • و قالت الأشاعرةُ: لیس جمیعُ أفعال اللَه تعالی حکمةً وصواب (و صوابًا ظ)؛

    1. ـ جنگ 25، ص 173.
    2. ـ شرح التجرید لِلقوشجی، ص 373؛ و الفصل لابن حزم، ج 3، ص 66؛ و الملل و النّحل، ج 1، ص 101 با قدری اختلاف در مصادر مذکور.
    3. ـ جنگ 25، ص 173 و 174.

مطلع انوار ج8

95
  • لأنَّ الفواحشَ و القبائحَ کلَّها صادرةٌ عنه تعالی؛ لأنّه لامؤثِّرَ غیرُه.1

  • و قالت الإمامیّةُ: نحن نَرضیٰ بقَضَاء اللَهِ تعالی: حُلْوِه و مُرِّه؛ لأنّه لایَقضِی إلّا بالحقّ.

  • و قالت الأشاعرة: لانَرضیٰ بقضاء اللَهِ کلِّه؛ لأنّه قَضیٰ الکُفْرَ و الفواحشَ و المَعاصی و الظّلم و جمیعَ أنواعِ الفساد.2

  • و قالت الإمامیةُ و المعتزلةُ: لایجوز أن یُعاقِب اللَهُ النّاسَ علی فِعلِه، و لا یَلومُهم علی صُنعِه، ﴿وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٞ وِزۡرَ أُخۡرَىٰ﴾.3

  • و قالت الأشاعرةُ: لایُعاقِب اللَهُ النّاسَ إلّا علی ما لم یَفعَلوه، و لایَلومُهم إلّا علی ما لم یَصنَعوه، و إنّما یُعاقِبهم علی فعلِه فیهم، وَ سَبِّه و شَتمِه، ثمّ یلومهم علیه، و یُعاقِبهم لأجله، و یَخلُق فیهم الإعراض، ثمّ یقول: ﴿فَمَا لَهُمۡ عَنِ ٱلتَّذۡكِرَةِ مُعۡرِضِينَ﴾4و یَمنَعهم مِن الفعل و یقول: ﴿وَمَا مَنَعَ ٱلنَّاسَ أَن يُؤۡمِنُوٓاْ﴾.5

  • و قالت الإمامیّةُ: إنّ اللَهَ تعالی لم یَفعَل شیئًا عبثًا، بل إنّما یَفعَل لغَرَضٍ و مَصلحةٍ، و إنّه إنّما یُمرِض لمصالح العباد، و یُعوِّض المُؤلَمَ بالثّواب، بحیث ینتفی العبثُ و الظّلمُ.

    1. ـ الملل و النّحل، ج 1، ص 96؛ و عقائد النسفی و شرحه للتفتازانی، ص 109، و الفصل لابن حزم، ج 3، ص 69.
    2. ـ شرح العقائد و حاشیته، للکستلی، ص 113؛ و الملل و النّحل، ج 1، ص 94؛ و التّفسیر الکبیر، ج 26، ص 201.
    3. ـ کما قال اللَه تعالی فی سورة الإسرآء (17) آیه 15.
    4. ـ سوره المدّثّر (74) آیه 49.
    5. ـ سوره الکهف (18) صدر آیه 55. أقول: ذکر الفضل فی المقام مقالة الأشاعرة و أوضحها، و لیراجع: الفصل لابن حزم، ج 3، ص 54؛ و شرح العقائد، ص 109.

مطلع انوار ج8

96
  • و قالت الأشاعرةُ: لایجوز أن یفعَلَ اللَهُ شیئًا لغَرَضٍ من الأغراض، و لا لمَصلحةٍ، و یُؤلِم العبدَ بغیر مصلحةٍ و لا غرضٍ، بل یجوز أن یَخلُقَ خَلقًا فی النّار، مُخلَّدِین فیها، مِن غیر أن یکونوا قد عَصَوا أو لا.

  • و قالت الإمامیّةُ: لا یَحسُن فی حکمة اللَه تعالی أن یُظهِر المعجزاتِ علی یَدِ الکذَّابین، ولایُصدِّق المُبطلین، و لایُرسِل السُّفهاءَ و الفُسّاقَ و العُصاةَ.

  • و قالت الأشاعرةُ: یَحسُن کُلُّ ذلک1.2

  • أشاعره می‌گویند: خداوند تکلیفِ به محال می‌کند، بلکه جمیع تکالیف او به محال می‌باشد

  • [نهج الحقّ و کشف الصّدق، علامه حلّی]:

  • و قالت الإمامیّةُ: إنّ اللَه سبحانه لم یُکلِّف أحدًا فوقَ طاقتِه.

  • و قالت الأشاعرةُ: لم یُکلِّف اللَه أحدًا إلّا فوقَ طاقته، و ما لا یَتمَکَّن مِن ترکِه و فعلِه، و لامَهم علیٰ ترکِ ما لم یُعطِهم القدرةَ علی فعله، و جوّزوا أن یُکلِّفَ اللَهُ مقطوعَ الیدِ الکتابةَ، و مَن لامالَ له الزَّکاةَ، و مَن لایَقدِر علی المَشیِ للزَّمانَة3 الطّیرانَ إلی السّماءِ، و أن یُکلِّف العاطلَ الزَّمَن المَفلوج خلقَ الأجسام، و أن یَجعَلَ القدیمَ مُحدَثًا، و المُحدَث قدیمًا، و جوّزوا أن یُرْسِل رسولًا إلی عباده بالمعجزات، لیأمُرَهم بأن یَجعَلوا الجسمَ الأسودَ أبیضَ دفعةً واحدةً، و یأمُرَهم بالکتابة الحسنةِ، و لا یَخلُق لهم الأیدِیَ و الآلاتِ، و أن یَکتبُوا فی الهوآء بغیر دَواةٍ و لا مَدادٍ و لا قَلَمٍ، و لابدّ ما یَقرأُه کلُّ أحدٍ.

    1. ـ التّفسیر الکبیر، ج 17، ص 11؛ و ج 28، ص 232؛ و شرح التجرید للقوشجی، ص 375.
    2. ـ جنگ 25، ص 174.
    3. ـ [الزّمانَة: العاهة، عدمُ بعض الأعضاء، تعطیل القویٰ. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

97
  • و قالت الإمامیّةُ: ربّنا أعدلُ و أحکَمُ مِن ذلک1.2

  • نزاهةُ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم عن دَناءَةِ الآباء و عَهْرِ الأُمّهات

  • [نهج الحقّ و کشف الصّدق، علاّمه حلّی] صفحه 158:

  • المبحث الثالث: فی أنّه یَجِب أن یکون منزّهًا عن دَناءةِ الآباء و عَهْرِ الأُمَّهات

  • ذهبت الإمامیّةُ إلی أنّ النّبیَّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یَجِب أن یکون منزَّهًا عن دَنائة الآباء و عَهْرِ الأُمّهات، بریئًا من الرّذائل و الأفعالِ الدّالّةِ علی الخِسّة: کالاستهزاءِ به و السُّخریّةِ و الضِّحکِ علیه؛ لأنّ ذلک یُسقِط محلَّه مِن القُلوب، و یُنَفِّر الناسَ عن الانقیاد إلیه؛ فإنّه مِن المعلوم بالضرورة الّذی لایَقبَل الشکَّ و الارتیابَ.

  • و خالفَتِ السُّنَّة فیه.3

  • اشاعره می‌گویند: جایز است پیغمبران اولاد زنا باشند و خودشان اهل هرگونه فسق و فجور

  • [نهج الحقّ و کشف الصّدق، علاّمه حلّی]:

  • أمّا الأشاعرة فباعتبار نَفیِ الحُسن و القُبح فلَزِمَهم أن یَذهَبوا إلی جواز بِعثةِ وَلَدِ الزِّنا المعلوم لِکلّ أحدٍ، و أن یکونَ أبوه فاعلًا لجمیعِ أنواعِ الفواحش و أبلَغِ أصناف الشِّرک، و هو ممن یُسخَر به، و یُضحَک علیه، و یُصفَع4 فی الأسواق، و یُستهزَأ به، و یکون قد لِیط به دائمًا؛ لأُبْنَةٍ فیه، قَوَّادًا. و تکون أُمُّهُ فی غایة الزِّنا و القِیَادةِ، و الافتضاحِ

    1. ـ نهج الحقّ و کشف الصّدق، ص 75.
    2. و 3ـ جنگ 25، ص 176.

    3. ـ [صَفَعَ یَصفَعه: ضَرَبَ قفاه أو بدنَه بکفّة مَبسوطةً. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

98
  • بذلک، لاتَردُّ یدَ لامِسٍ. و یکون هو فی غایة الدَّناءةِ و السَّفالة، ممّن قد لِیط به طولَ عُمره حالَ النبوّة و قبلَها، و یُصفَع فی الأسواق، و یَعتمد المَناکیر، و یکون قَوَّادًا بصَّاصًا.

  • فهؤلاء یَلزَمهم القولُ بذلک؛ حیث نفَوا التَّحسینَ والتَّقبیحَ العقلیِّین، و أنّ ذلک ممکنٌ، فیجوز من اللَه وقوعُه، و لیس هذا بأبلغَ مِن تعذیب اللَه مَن لا یستحقّ العذابَ، بل یستحقّ الثّوابَ طولَ الأبد!1و2

  • معتزله نیز چون صدور گناه را از پیغمبران جایز می‌دانند، باید ملتزم به جواز فساد آباء أنبیا گردند

  • [نهج الحقّ و کشف الصِّدق، علاّمه حلّی]:

  • و أمّا المعتزلةُ فلأنّهم جوّزوا صدورَ الذَّنب عنهم، لَزِمَهم القولُ بجواز ذلک أیضًا، و اتّفقوا علیٰ وقوعِ الکبائر منهم، کما فی قصّةِ إخوَةِ یُوسف.

  • فلْیَنظُر العاقلُ بعَین الإنصاف: هل یجوز المصیرُ إلی هذه الأقاویلِ الفاسدة و الآراءِ الردیّة؟ و هل یبقی مُکلَّفٌ یَنقاد إلی قبولِ قولِ مَن کان یُفعَل به الفاحشةُ طولَ عُمْره إلی وقتِ نُبُوَّته؟ و أنّه یُصفَع و یُستهزَأ به حالَ النّبوّة؟ و هل یَثبُت بقولِ هذا حُجّةٌ علی الخَلق؟

  • و اعلم أنّ البحثَ مع الأشاعرة فی هذا الباب ساقطٌ، و أنّهم إن بَحَثوا فی ذلک استعملوا الفُضولَ؛ لأنّهم یُجَوِّزون تعذیبَ المُکلَّف علی أنّه لم یَفعَل ما أَمَره اللَهُ تعالی

    1. ـ نهج الحقّ و کشف الصّدق، ص 161.
    2. ـ جنگ 25، ص 176.

مطلع انوار ج8

99
  • به، مِن غیر أن یَعلَم ما أَمَره به، و لا أرسَلَ إلیه رسولًا البتّة، بل و علیٰ امتثال أمرِه به، و أنّ جمیعَ القبائح من عندِه تعالی، و أنّ کلَّ ما وَقَعَ فی الوجود فإنّه فعلُه تعالی، و هو حَسَنٌ؛ لأنّ الحُسنَ هو الواقعُ، و القبیحَ هو الّذی لم یَقَع.

  • فهذه الصّفاتُ الخَسیسة فی النّبیّ و أبوَیه تکون حَسَنَةً؛ لوقوعِها من اللَه تعالی، فأیُّ مانع حینئذٍ مِن البِعثة باعتبارها؟ فکیف یُمکن للأشاعرة منعُ کُفر النّبیِّ، و هو مِن اللَه، و کلّ ما یَفعَله تعالی فهو حَسَنٌ؟ و کذا أنواعُ المَعاصی؟ و کیف یُمکنُهم مع هذا المذهب التنزیهُ للأنبیاء؟!

  • نَعوذ باللَه مِن مذهبٍ یُؤَدِّی إلی تحسین الکُفر، و تقبیحِ الإیمان، و جوازِ بِعثةِ مَن اجتمَعَ فیه کلُّ الرَّذائل و السَّقَطات.

  • و قد عَرَفتَ من هذا أنّ الأشاعرةَ فی هذا الباب قد أنکَروا الضَّروریّاتِ1.2

  • تعریف عشق به خداوند

  • هرچه گویم عشق را شرح و بیان   ***   چون به عشق آیم خجل گردم از آن

  • عقل در شرحش چو خر در گل بخفت   ***   شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت3.4

    1. ـ نهج الحقّ و کشف الصّدق، ص 162 الی 164.
    2. ـ جنگ 25، ص 176.
    3. ـ مثنوی معنوی، دفتر اوّل.
    4. ـ جنگ 1، ص 107.

مطلع انوار ج8

101
  •  

  •  

  • بخش دوّم: معاد و علائم آخر الزمان

مطلع انوار ج8

103
  • فصل اوّل: آیاتی در باب معاد

مطلع انوار ج8

104

مطلع انوار ج8

105
  • آیاتی که دلالت دارد بر آنکه انسان عین اعمال خود را در روز قیامت ملاحظه و مشاهده می‌کند

  • 1. سوره آل عمران (3) آیه 30: ﴿يَوۡمَ تَجِدُ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا عَمِلَتۡ مِنۡ خَيۡرٖ مُّحۡضَرٗا وَمَا عَمِلَتۡ مِن سُوٓءٖ تَوَدُّ لَوۡ أَنَّ بَيۡنَهَا وَبَيۡنَهُۥٓ أَمَدَۢا بَعِيدٗا وَيُحَذِّرُكُمُ ٱللَهُ نَفۡسَهُۥ وَٱللَهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾.

  • 2. سوره الکهف (18) آیه 49: ﴿وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ فَتَرَى ٱلۡمُجۡرِمِينَ مُشۡفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَٰوَيۡلَتَنَا مَالِ هَٰذَا ٱلۡكِتَٰبِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةٗ وَلَا كَبِيرَةً إِلَّآ أَحۡصَىٰهَا وَوَجَدُواْ مَا عَمِلُواْ حَاضِرٗا وَلَا يَظۡلِمُ رَبُّكَ أَحَدٗا﴾.

  • 3. سوره الزّلزلة (99) آیه 6 الی 8: ﴿يَوۡمَئِذٖ يَصۡدُرُ ٱلنَّاسُ أَشۡتَاتٗا لِّيُرَوۡاْ أَعۡمَٰلَهُمۡ * فَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٍ خَيۡرٗا يَرَهُۥ * وَمَن يَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّةٖ شَرّٗا يَرَهُۥ﴾.

  • 4. سوره یونس (10) آیه 61: ﴿وَمَا تَكُونُ فِي شَأۡنٖ وَمَا تَتۡلُواْ مِنۡهُ مِن قُرۡءَانٖ وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعۡزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثۡقَالِ ذَرَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ وَلَآ أَصۡغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡبَرَ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٍ﴾.

مطلع انوار ج8

106
  • 5. سوره الانفطار (82) آیه 1 تا 7: ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ * إِذَا ٱلسَّمَآءُ ٱنفَطَرَتۡ * وَإِذَا ٱلۡكَوَاكِبُ ٱنتَثَرَتۡ * وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ فُجِّرَتۡ * وَإِذَا ٱلۡقُبُورُ بُعۡثِرَتۡ * عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّا قَدَّمَتۡ وَأَخَّرَتۡ * يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلۡكَرِيمِ * ٱلَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّىٰكَ فَعَدَلَكَ﴾.

  • 6. سوره آل عمران (3) آیه 25: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جَمَعۡنَٰهُمۡ لِيَوۡمٖ لَّا رَيۡبَ فِيهِ وَوُفِّيَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾.

  • 7. سوره هود (11) آیه 111: ﴿وَإِنَّ كُلّٗا لَّمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمۡ رَبُّكَ أَعۡمَٰلَهُمۡ إِنَّهُۥ بِمَا يَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾.

  • 8. سوره آل عمران (3) ذیل آیه 161: ﴿وَمَن يَغۡلُلۡ يَأۡتِ بِمَا غَلَّ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾.

  • 9. سوره آل عمران (3) آیه 180: ﴿وَلَا يَحۡسَبَنَّ ٱلَّذِينَ يَبۡخَلُونَ بِمَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَهُ مِن فَضۡلِهِۦ هُوَ خَيۡرٗا لَّهُم بَلۡ هُوَ شَرّٞ لَّهُمۡ سَيُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُواْ بِهِۦ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلِلَّهِ مِيرَٰثُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱللَهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ﴾.

  • 10. سوره التکویر (81) آیه 1 الی 14: ﴿إِذَا ٱلشَّمۡسُ كُوِّرَتۡ * وَإِذَا ٱلنُّجُومُ ٱنكَدَرَتۡ * وَإِذَا ٱلۡجِبَالُ سُيِّرَتۡ * وَإِذَا ٱلۡعِشَارُ عُطِّلَتۡ * وَإِذَا ٱلۡوُحُوشُ حُشِرَتۡ * وَإِذَا ٱلۡبِحَارُ سُجِّرَتۡ * وَإِذَا ٱلنُّفُوسُ زُوِّجَتۡ * وَإِذَا ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ سُئِلَتۡ * بِأَيِّ ذَنۢبٖ قُتِلَتۡ * وَإِذَا ٱلصُّحُفُ نُشِرَتۡ * وَإِذَا ٱلسَّمَآءُ كُشِطَتۡ * وَإِذَا ٱلۡجَحِيمُ سُعِّرَتۡ * وَإِذَا ٱلۡجَنَّةُ أُزۡلِفَتۡ * عَلِمَتۡ نَفۡسٞ مَّآ أَحۡضَرَتۡ﴾.

  • 11. سوره یونس (10) آیه 30: ﴿هُنَالِكَ تَبۡلُواْ كُلُّ نَفۡسٖ مَّآ أَسۡلَفَتۡ وَرُدُّوٓاْ إِلَى ٱللَهِ مَوۡلَىٰهُمُ ٱلۡحَقِّ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ﴾.

مطلع انوار ج8

107
  • 12. سوره البقرة (2) آیه 281: ﴿وَٱتَّقُواْ يَوۡمٗا تُرۡجَعُونَ فِيهِ إِلَى ٱللَهِ ثُمَّ تُوَفَّىٰ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا كَسَبَتۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾.

  • 13. سوره البقرة (2) ذیل ‌آیه 272: ﴿وَمَا تُنفِقُواْ مِنۡ خَيۡرٖ يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ﴾.

  • 14. سوره الأنفال (8) ذیل آیه60: ﴿وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيۡءٖ فِي سَبِيلِ ٱللَهِ يُوَفَّ إِلَيۡكُمۡ وَأَنتُمۡ لَا تُظۡلَمُونَ﴾.

  • 15. سوره (46) الأحقاف آیه 19: ﴿وَلِكُلّٖ دَرَجَٰتٞ مِّمَّا عَمِلُواْ وَلِيُوَفِّيَهُمۡ أَعۡمَٰلَهُمۡ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ﴾.1

  • آیاتی که موت و جان گرفتن را به خداوند و ملک الموت و ملائکه نسبت داده است

  • آیاتی که در بعضی موت و جان گرفتن را به خدا و در بعضی به مَلَک الموت و در بعضی به ملائکه نسبت داده است

  • 1. سوره الزّمر (39) آیه 42: ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا وَٱلَّتِي لَمۡ تَمُتۡ فِي مَنَامِهَا فَيُمۡسِكُ ٱلَّتِي قَضَىٰ عَلَيۡهَا ٱلۡمَوۡتَ وَيُرۡسِلُ ٱلۡأُخۡرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمًّى إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ﴾.

  • 2. سوره السّجدة (32) آیه 11: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمۡ تُرۡجَعُونَ﴾.

  • 3. سوره الأنعام (6) آیه 61: ﴿وَهُوَ ٱلۡقَاهِرُ فَوۡقَ عِبَادِهِۦ وَيُرۡسِلُ عَلَيۡكُمۡ حَفَظَةً حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ تَوَفَّتۡهُ رُسُلُنَا وَهُمۡ لَا يُفَرِّطُونَ﴾.

    1. ـ جنگ 10، ص 4.

مطلع انوار ج8

108
  • 4. سوره الأعراف (7) ذیل آیه 37: ﴿حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَتۡهُمۡ رُسُلُنَا يَتَوَفَّوۡنَهُمۡ قَالُوٓاْ أَيۡنَ مَا كُنتُمۡ تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ كَٰفِرِينَ﴾.

  • 5. سوره النّحل (16) آیه 28: ﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ فَأَلۡقَوُاْ ٱلسَّلَمَ مَا كُنَّا نَعۡمَلُ مِن سُوٓءِۢ بَلَىٰٓ إِنَّ ٱللَهَ عَلِيمُۢ بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾.

  • 6. سوره النّحل (16) آیه 32: ﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُمُ ٱدۡخُلُواْ ٱلۡجَنَّةَ بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾.

  • 7. سوره الملک (67) آیه 2: ﴿ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَيَوٰةَ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗا وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡغَفُورُ﴾.

  • 8. سوره النّحل (16) آیه 70: ﴿وَٱللَهُ خَلَقَكُمۡ ثُمَّ يَتَوَفَّىٰكُمۡ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرۡذَلِ ٱلۡعُمُرِ لِكَيۡ لَا يَعۡلَمَ بَعۡدَ عِلۡمٖ شَيۡ‍ًٔا إِنَّ ٱللَهَ عَلِيمٞ قَدِيرٞ﴾.

  • 9. سوره الحجّ (22) صدر آیه 5: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ مِنۡ عَلَقَةٖ ثُمَّ مِن مُّضۡغَةٖ مُّخَلَّقَةٖ وَغَيۡرِ مُخَلَّقَةٖ لِّنُبَيِّنَ لَكُمۡ وَنُقِرُّ فِي ٱلۡأَرۡحَامِ مَا نَشَآءُ إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى ثُمَّ نُخۡرِجُكُمۡ طِفۡلٗا ثُمَّ لِتَبۡلُغُوٓاْ أَشُدَّكُمۡ وَمِنكُم مَّن يُتَوَفَّىٰ وَمِنكُم مَّن يُرَدُّ إِلَىٰٓ أَرۡذَلِ ٱلۡعُمُرِ لِكَيۡلَا يَعۡلَمَ مِنۢ بَعۡدِ عِلۡمٖ شَيۡ‍ٔٗا﴾.

  • 10. سوره البقرة (2) آیه 243: ﴿أَلَمۡ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَهُمۡ أُلُوفٌ حَذَرَ ٱلۡمَوۡتِ فَقَالَ لَهُمُ ٱللَهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحۡيَٰهُمۡ إِنَّ ٱللَهَ لَذُو فَضۡلٍ عَلَى ٱلنَّاسِ وَلَٰكِنَّ أَكۡثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَشۡكُرُونَ﴾. راجع به تفسیر این آیه مبارکه در جلد 6 بحار، صفحه 123، از کافی روایت است.1

    1. ـ جنگ 10، ص 17.

مطلع انوار ج8

109
  • آیات و روایات دالّه بر اینکه اعمال زشت انسان عین آتش است

  • برخی از آیات که دلالت دارد بر آنکه اعمال زشت انسان عین آتش است منتهی در این دنیا چون در پرده حجاب است مشاهده نمی‌شود ولی در قیامت چون حجاب از بین می‌رود عین آن اعمال آتشین مشاهده می‌شود که اشاره به تجسّم اعمال دارد:

  • 1. سوره هود (11) آیه 113: ﴿وَلَا تَرۡكَنُوٓاْ إِلَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ ٱلنَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَهِ مِنۡ أَوۡلِيَآءَ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ﴾.

  • 2. سوره العنکبوت (29) آیه 54: ﴿يَسۡتَعۡجِلُونَكَ بِٱلۡعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ﴾.

  • 3. سوره النّساء (4) آیه 10: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَأۡكُلُونَ أَمۡوَٰلَ ٱلۡيَتَٰمَىٰ ظُلۡمًا إِنَّمَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ نَارٗا وَسَيَصۡلَوۡنَ سَعِيرٗا﴾.

  • 4. سوره آل عمران (3) صدر آیه 30: ﴿يَوۡمَ تَجِدُ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا عَمِلَتۡ مِنۡ خَيۡرٖ مُّحۡضَرٗا وَمَا عَمِلَتۡ مِن سُوٓءٖ تَوَدُّ لَوۡ أَنَّ بَيۡنَهَا وَبَيۡنَهُۥٓ أَمَدَۢا بَعِيدٗا﴾.

  • 5. سوره یس (36) آیه 54: ﴿فَٱلۡيَوۡمَ لَا تُظۡلَمُ نَفۡسٞ شَيۡ‍ٔٗا وَلَا تُجۡزَوۡنَ إِلَّا مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾.

  • 6. سوره التّحریم (66) ذیل آیه 7: ﴿لَا تَعۡتَذِرُواْ ٱلۡيَوۡمَ إِنَّمَا تُجۡزَوۡنَ مَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ﴾.

  • ورد أیضًا هذا المعنی فی الأحادیثِ النبویّة ما لا یُحصیٰ: کقوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «الّذی یشرب فی آنِیَةِ الذّهبِ و الفضّةِ فإنّما یُجَرجِرُ فی جَوفِه نارَ جَهنَّمَ»؛1

    1. ـ بحارالأنوار، ج 7، ص 229.

مطلع انوار ج8

110
  • و قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «الظُّلمُ ظُلُماتٌ یَومَ القیامَة»؛1

  • و قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «الجنّةُ قِیعانٌ، و إنّ غِراسَها سُبحانَ اللَه و بحَمْدِه».2

  • 7. سوره البقرة (2) قسمتی از آیه 24: ﴿فَٱتَّقُواْ ٱلنَّارَ ٱلَّتِي وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾.

  • 8. سوره العلق (96) آیه 17 و 18: ﴿فَلۡيَدۡعُ نَادِيَهُۥ * سَنَدۡعُ ٱلزَّبَانِيَةَ﴾.

  • 9. سوره البقرة (2) آیه 174: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكۡتُمُونَ مَآ أَنزَلَ ٱللَهُ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَشۡتَرُونَ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلًا أُوْلَـٰٓئِكَ مَا يَأۡكُلُونَ فِي بُطُونِهِمۡ إِلَّا ٱلنَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ ٱللَهُ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمۡ وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾.

  • 10. و أولی من جمیع ذلک کلّه علی تجسّم الأعمال قوله: ﴿لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾ سوره ق (50) آیه 22؛ إذ الغفلة لا تتحقّق إلّا مع وجود الشیء، و کذلک کشف الغطاء إنّما یتحقّق مع وجود الشیء وراء الغطاء، فلا تغفل.

  • 11. سوره التوبة (9) ذیل آیه 34 و آیه 35: ﴿وَٱلَّذِينَ يَكۡنِزُونَ ٱلذَّهَبَ وَٱلۡفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ ٱللَهِ فَبَشِّرۡهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٖ * يَوۡمَ يُحۡمَىٰ عَلَيۡهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكۡوَىٰ بِهَا جِبَاهُهُمۡ وَجُنُوبُهُمۡ وَظُهُورُهُمۡ هَٰذَا مَا كَنَزۡتُمۡ لِأَنفُسِكُمۡ فَذُوقُواْ مَا كُنتُمۡ تَكۡنِزُونَ﴾.3

    1. ـ همان مصدر.
    2. ـ بحارالأنوار، ج 7، ص 229؛ عوالی اللآلی، ج 4، ص 8.
    3. ـ جنگ 10، ص 21.

مطلع انوار ج8

111
  • [آیات دالّه بر آنکه خداوند سبحانه نعمتی را بر مردم تغییر نمی‌دهد مگر آنکه خود مردم تغییر دهند]

  • 1. سوره الرّعد (13) آیه 10 و 11: ﴿سَوَآءٞ مِّنكُم مَّنۡ أَسَرَّ ٱلۡقَوۡلَ وَمَن جَهَرَ بِهِۦ وَمَنۡ هُوَ مُسۡتَخۡفِۢ بِٱلَّيۡلِ وَسَارِبُۢ بِٱلنَّهَارِ * لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَهِ إِنَّ ٱللَهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَهُ بِقَوۡمٖ سُوٓءٗا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ﴾.

  • 2. سوره الأنفال (8) آیه 53: ﴿ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَهَ لَمۡ يَكُ مُغَيِّرٗا نِّعۡمَةً أَنۡعَمَهَا عَلَىٰ قَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡ وَأَنَّ ٱللَهَ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾.

  • البته واضح است که نعمت شامل معنویات و روحانیات هم می‌شود به دلیل سوره المائدة (5) ذیل آیه 3: ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾.

  • 3. سوره الرّوم (30) آیه 41: ﴿ظَهَرَ ٱلۡفَسَادُ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ بِمَا كَسَبَتۡ أَيۡدِي ٱلنَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعۡضَ ٱلَّذِي عَمِلُواْ لَعَلَّهُمۡ يَرۡجِعُونَ﴾.

  • 4. سوره الأعراف (7) آیه 96: ﴿وَلَوۡ أَنَّ أَهۡلَ ٱلۡقُرَىٰٓ ءَامَنُواْ وَٱتَّقَوۡاْ لَفَتَحۡنَا عَلَيۡهِم بَرَكَٰتٖ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلَٰكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذۡنَٰهُم بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ﴾.1

  • آیات دالّه بر آنکه در روز قیامت مشرکین انکار شرک خود را در دنیا می‌کنند

  • 1. سوره الأنعام (6) آیه 22 الی 24: ﴿وَيَوۡمَ نَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ

    1. ـ جنگ 10، ص 30.

مطلع انوار ج8

112
  • أَشۡرَكُوٓاْ أَيۡنَ شُرَكَآؤُكُمُ ٱلَّذِينَ كُنتُمۡ تَزۡعُمُونَ * ثُمَّ لَمۡ تَكُن فِتۡنَتُهُمۡ إِلَّآ أَن قَالُواْ وَٱللَهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشۡرِكِينَ * ٱنظُرۡ كَيۡفَ كَذَبُواْ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ﴾.

  • 2. سوره یونس (10) آیه 26 الی 30: ﴿لِّلَّذِينَ أَحۡسَنُواْ ٱلۡحُسۡنَىٰ وَزِيَادَةٞ وَلَا يَرۡهَقُ وُجُوهَهُمۡ قَتَرٞوَلَا ذِلَّةٌ أُوْلَـٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ * وَٱلَّذِينَ كَسَبُواْ ٱلسَّيِّ‍َٔاتِ جَزَآءُ سَيِّئَةِۢ بِمِثۡلِهَا وَتَرۡهَقُهُمۡ ذِلَّةٞ مَّا لَهُم مِّنَ ٱللَهِ مِنۡ عَاصِمٖ كَأَنَّمَآ أُغۡشِيَتۡ وُجُوهُهُمۡ قِطَعٗا مِّنَ ٱلَّيۡلِ مُظۡلِمًا أُوْلَـٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ * وَيَوۡمَ نَحۡشُرُهُمۡ جَمِيعٗا ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشۡرَكُواْ مَكَانَكُمۡ أَنتُمۡ وَشُرَكَآؤُكُمۡ فَزَيَّلۡنَا بَيۡنَهُمۡ وَقَالَ شُرَكَآؤُهُم مَّا كُنتُمۡ إِيَّانَا تَعۡبُدُونَ * فَكَفَىٰ بِٱللَهِ شَهِيدَۢا بَيۡنَنَا وَبَيۡنَكُمۡ إِن كُنَّا عَنۡ عِبَادَتِكُمۡ لَغَٰفِلِينَ * هُنَالِكَ تَبۡلُواْ كُلُّ نَفۡسٖ مَّآ أَسۡلَفَتۡ وَرُدُّوٓاْ إِلَى ٱللَهِ مَوۡلَىٰهُمُ ٱلۡحَقِّ وَضَلَّ عَنۡهُم مَّا كَانُواْ يَفۡتَرُونَ﴾.

  • 3. سوره القصص (28) آیه 61 الی 66: ﴿أَفَمَن وَعَدۡنَٰهُ وَعۡدًا حَسَنٗا فَهُوَ لَٰقِيهِ كَمَن مَّتَّعۡنَٰهُ مَتَٰعَ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا ثُمَّ هُوَ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ مِنَ ٱلۡمُحۡضَرِينَ * وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ أَيۡنَ شُرَكَآءِيَ ٱلَّذِينَ كُنتُمۡ تَزۡعُمُونَ * قَالَ ٱلَّذِينَ حَقَّ عَلَيۡهِمُ ٱلۡقَوۡلُ رَبَّنَا هَـٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَغۡوَيۡنَآ أَغۡوَيۡنَٰهُمۡ كَمَا غَوَيۡنَا تَبَرَّأۡنَآ إِلَيۡكَ مَا كَانُوٓاْ إِيَّانَا يَعۡبُدُونَ * وَقِيلَ ٱدۡعُواْ شُرَكَآءَكُمۡ فَدَعَوۡهُمۡ فَلَمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَهُمۡ وَرَأَوُاْ ٱلۡعَذَابَ لَوۡ أَنَّهُمۡ كَانُواْ يَهۡتَدُونَ * وَيَوۡمَ يُنَادِيهِمۡ فَيَقُولُ مَاذَآ أَجَبۡتُمُ ٱلۡمُرۡسَلِينَ * فَعَمِيَتۡ عَلَيۡهِمُ ٱلۡأَنۢبَآءُ يَوۡمَئِذٖ فَهُمۡ لَا يَتَسَآءَلُونَ﴾.1

  • آیاتی که دلالت دارد بر آنکه بهشت به عنوان شراء اعمال صالحه و جهنّم شراء اعمال رذیله است

  • آیاتی که در قرآن مجید دلالت دارد بر آنکه بهشت به عنوان مبادله و شراء اعمال صالحه و جهنّم شراء در مقابل اعمال رذیله است

  • 1. سوره البقرة (2) در نیمه دوّم آیه 102 در ضمن بیان حال سحره و

    1. ـ جنگ 10، ص 53.

مطلع انوار ج8

113
  • جادوگران می‌فرماید: ﴿وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمۡ وَلَا يَنفَعُهُمۡ وَلَقَدۡ عَلِمُواْ لَمَنِ ٱشۡتَرَىٰهُ مَا لَهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ مِنۡ خَلَٰقٖ وَلَبِئۡسَ مَا شَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡ لَوۡ كَانُواْ يَعۡلَمُونَ﴾.

  • 2. سوره البقرة (2) آیه 207: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡرِي نَفۡسَهُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَهِ وَٱللَهُ رَءُوفُۢ بِٱلۡعِبَادِ﴾.

  • 3. سوره النّساء (4) آیه 74: ﴿فَلۡيُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَهِ ٱلَّذِينَ يَشۡرُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا بِٱلۡأٓخِرَةِ وَمَن يُقَٰتِلۡ فِي سَبِيلِ ٱللَهِ فَيُقۡتَلۡ أَوۡ يَغۡلِبۡ فَسَوۡفَ نُؤۡتِيهِ أَجۡرًا عَظِيمٗا﴾.

  • 4. سوره التوبة (9) آیه 111: ﴿إِنَّ ٱللَهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ وَٱلۡقُرۡءَانِ وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِعَهۡدِهِۦ مِنَ ٱللَهِ فَٱسۡتَبۡشِرُواْ بِبَيۡعِكُمُ ٱلَّذِي بَايَعۡتُم بِهِۦ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾.

  • 5. سوره البقرة (2) آیه 90: ﴿بِئۡسَمَا ٱشۡتَرَوۡاْ بِهِۦٓ أَنفُسَهُمۡ أَن يَكۡفُرُواْ بِمَآ أَنزَلَ ٱللَهُ بَغۡيًا أَن يُنَزِّلَ ٱللَهُ مِن فَضۡلِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ فَبَآءُو بِغَضَبٍ عَلَىٰ غَضَبٖ وَلِلۡكَٰفِرِينَ عَذَابٞ مُّهِينٞ﴾.1

  • تردّد پروردگار در قبض روح مؤمن

  • در جلد 6 بحار، طبع جدید، صفحه 152 از أمالی شیخ طوسی با اسناد خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که:

  • «قال علیُّ بن الحسینَ زَینُ العابدین علیه السّلام: ”قال اللَهُ عزّوجلّ: ما مِن شیءٍ أتردَّدُ عنه تَرَدُّدی عن قبضِ روح المؤمن: یَکرَه الموتَ و أنا أکرَهُ مَساءَتَه. فاذا حَضَرَه

    1. ـ جنگ 10، ص 58.

مطلع انوار ج8

114
  • أجَلُه الّذی لا یُؤَخَّر فیه بَعَثتُ إلیه برَیحانَتَین مِن الجنّة تُسمّیٰ أحدُهما [إحداهما] المُسخِیةَ و الأُخریٰ المُنسِیة. فأمّا المُسخیةُ فَتُسخِیه عن مالِه، و أمّا المُنسیةُ فتُنسِیه أمرَ الدّنیا.“» و در تعلیقه گوید: «فی المصدر: ”أتردَّدُ فیه مثلَ تَردُّدی عندَ قبضِ روح المؤمن.“»

  • و در صفحه 160 دو روایت دیگر از محاسن برقی با دو سند مختلف از حضرت صادق علیه السّلام در این موضوع نقل می‌کند: اوّلی را از محمّد الحلبی و دوّمی را از ابوحمزۀ ثمالی:

  • اوّل: ”قال اللَه تبارک و تعالی:لِیَأذَنْ بحَربٍ منّی مُستَذلُّ عَبدِیَ المُؤمنِ. و ما تَردَّدتُ عن شیءٍ کتَردُّدی فی مَوتِ المُؤمن: إنّی لأُحِبُّ لقائَه و یَکرَه الموتَ، فأصرِفُه عنه. و إنّه لیَدعونی فی أمرٍ، فَأستجِیبُ له لما هو خیرٌ له. و لو لم یکن فی الدّنیا إلّا واحدٌ من عَبیدی مُؤمنٌ لاسْتَغنَیتُ به عن جمیع خَلقی، و لجَعَلتُ له مِن إیمانه أُنسًا لایَستَوحِشُ فیه إلی أحدٍ.“

  • دوّم: ”یقول [قال] اللَه تبارک و تعالی:ما تَردَّدتُ عن شیءٍ أنا فاعلُه کتَردُّدی عن المُؤمنِ؛ فإنّی أُحِبُّ لقائَه و یَکرَه الموتَ، فَأَزوِیه عنه. و لو لم یکن فی الأرض إلّا مُؤمنٌ واحدٌ لاکتَفَیتُ به عن جَمیعِ خَلقی، و جَعَلتُ له مِن إیمانه أُنسًا لایحتاج معه إلی أحدٍ.“»1

  • [حدیثی در بازگشت هر چیز به هم سنخ خود]

  • حضرت علاّمه طباطبائی ـ مدّ ظلّه ـ در جلد 8، صفحه 104، از تفسیر المیزان در ذیل آیۀ ﴿كَمَا بَدَأَكُمۡ تَعُودُونَ﴾2 فرماید:

  • «کما فی العِلَل بإسناده عن ابراهیم اللّیثی عن الباقر علیه السّلام فی حدیثٍ طویلٍ:

    1. ـ جنگ 6، ص 128.
    2. ـ سوره الأعراف (7) ذیل آیه 29.

مطلع انوار ج8

115
  • ثمّ قال: ”أخبِرْنی یا إبراهیمُ عن الشّمس إذا طَلَعَت و بَدَأ شعاعُها فی البُلدان: أهو بائنٌ مِن القُرص؟“ قلتُ: فی حالِ طلوعِه بائنٌ. قال: ”ألیس إذا غابَتِ الشّمسُ اتّصَل ذلک الشعاعُ بالقُرصِ حتّی یَعودَ إلیه؟“ قلت: نَعَم قال: ”کذلک یَعودُ کلُّ شیءٍ إلی سِنخِه و جَوهرِه و أصلِه. فإذا کان یومُ القیٰمة نَزَعَ اللَهُ عزّوجلّ سِنخَ النّاصب و طِینتَه مع أثقالِه و أوزارِه مِن المُؤمن، فیُلحِقُها کُلَّها بالنّاصب، و یَنزِعُ سنخَ المؤمن و طِینتَه مع حسناتِه و أبواب بِرِّه و اجتهادِه من النّاصب، فیُلحِقُها کلَّها بالمُؤمن“الحدیث.»1

  • [لِیَمیزَ اللَهُ الخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ]

  • و در جلد 9، صفحه 87 از المیزان در ذیل آیۀ: ﴿لِيَمِيزَ ٱللَهُ ٱلۡخَبِيثَ مِنَ ٱلطَّيِّبِ﴾2 اشاره به حدیث ابراهیم لیثی فرموده‌اند.

  • اصل این روایت در علل الشرایع است و آخرین روایت از روایات این کتاب است و بسیار مفصّل و حاوی مطالب عالیه است و برای بحث لحوق در معاد بسیار مناسب است3.4

  • آیات و روایاتی راجع به موت

  • 1. سوره الأنفال (8) آیه 50:

  • ﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ﴾.

    1. ـ جنگ 6، ص 112.
    2. ـ سوره الأنفال (8) صدر آیه 37.
    3. ـ علل الشرایع، ج 2، ص 606؛ بحارالأنوار، ج 5، ص 228.
    4. ـ جنگ 6، ص 112.

مطلع انوار ج8

116
  • 2. سوره محمّد (47) آیه 25 الی 28:

  • ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱرۡتَدُّواْ عَلَىٰٓ أَدۡبَٰرِهِم مِّنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ ٱلۡهُدَى ٱلشَّيۡطَٰنُ سَوَّلَ لَهُمۡ وَأَمۡلَىٰ لَهُمۡ * ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ قَالُواْ لِلَّذِينَ كَرِهُواْ مَا نَزَّلَ ٱللَهُ سَنُطِيعُكُمۡ فِي بَعۡضِ ٱلۡأَمۡرِ وَٱللَهُ يَعۡلَمُ إِسۡرَارَهُمۡ * فَكَيۡفَ إِذَا تَوَفَّتۡهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ * ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ ٱتَّبَعُواْ مَآ أَسۡخَطَ ٱللَهَ وَكَرِهُواْ رِضۡوَٰنَهُۥ فَأَحۡبَطَ أَعۡمَٰلَهُمۡ﴾.

  • 3. سوره ق (50) آیه 16 الی 22:

  • ﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ وَنَعۡلَمُ مَا تُوَسۡوِسُ بِهِۦ نَفۡسُهُۥ وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ * إِذۡ يَتَلَقَّى ٱلۡمُتَلَقِّيَانِ عَنِ ٱلۡيَمِينِ وَعَنِ ٱلشِّمَالِ قَعِيدٞ * مَّا يَلۡفِظُ مِن قَوۡلٍ إِلَّا لَدَيۡهِ رَقِيبٌ عَتِيدٞ * وَجَآءَتۡ سَكۡرَةُ ٱلۡمَوۡتِ بِٱلۡحَقِّ ذَٰلِكَ مَا كُنتَ مِنۡهُ تَحِيدُ * وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلۡوَعِيدِ * وَجَآءَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّعَهَا سَآئِقٞ وَشَهِيدٞ * لَّقَدۡ كُنتَ فِي غَفۡلَةٖ مِّنۡ هَٰذَا فَكَشَفۡنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلۡيَوۡمَ حَدِيدٞ﴾.

  • 4. سوره الأعراف (7) آیه 182:

  • ﴿وَٱلَّذِينَ كَذَّبُواْ بِ‍َٔايَٰتِنَا سَنَسۡتَدۡرِجُهُم مِّنۡ حَيۡثُ لَا يَعۡلَمُونَ﴾.

  • استدراج در دنیا البته حقیقت و جزایی در عالم آخرت دارد و بدین معنی که استدراج ظاهری در این عالم صورت و حقیقتی در عالم بروز و ظهور دارد شاید آیه شریفه ذیل این حقیقت را بیان کند.

  • 5. ‌سوره البقرة (2) آیه 161 و 162:

  • ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمۡ كُفَّارٌ أُوْلَـٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ لَعۡنَةُ ٱللَهِ وَٱلۡمَلَـٰٓئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ * خَٰلِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنۡهُمُ ٱلۡعَذَابُ وَلَا هُمۡ يُنظَرُونَ﴾.

  • 6. سوره فاطر (35) آیه 19 الی 23:

  • ﴿وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَعۡمَىٰ وَٱلۡبَصِيرُ * وَلَا ٱلظُّلُمَٰتُ وَلَا ٱلنُّورُ * وَلَا ٱلظِّلُّ وَلَا ٱلۡحَرُورُ *

مطلع انوار ج8

117
  • وَمَا يَسۡتَوِي ٱلۡأَحۡيَآءُ وَلَا ٱلۡأَمۡوَٰتُ إِنَّ ٱللَهَ يُسۡمِعُ مَن يَشَآءُ وَمَآ أَنتَ بِمُسۡمِعٖ مَّن فِي ٱلۡقُبُورِ * إِنۡ أَنتَ إِلَّا نَذِيرٌ﴾.

  • 7. سوره البقرة (2) آیه 164:

  • ﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ﴾.

  • 8. بحارالأنوار، جلد 6، صفحه 132:

  • ”قال أمیرُالمؤمنین علیه السّلام:کم مِن غافِلٍ یَنسَجُ ثَوبًا لِیَلبَسَه و إنَّما هو کَفَنُه، و یَبنِی بَیتًا لِیَسکُنَه و إنَّما هو مَوضِعُ قبرِه.“

  • 9. بحارالأنوار، جلد 6، صفحه 132:

  • [الأمالی للشیخ الطوسی] فِیما کَتَبَ أمیرُالمؤمنین علیه السّلام لِمُحمَّدِ بنِ أبی‌بکرٍ: ”عبادَ اللَهِ، إنَّ المَوتَ لیس مِنه فَوتٌ، فاحْذَروا قَبلَ وُقوعِه، و أعِدُّوا له عُدَّتَه؛ فإنَّکم طَرْدُ المَوتِ: إن أقَمتم له أخَذَکم و إن فَرَرتم مِنه أدرَکَکم، و هو ألزَمُ لکم مِن ظِلِّکم. المَوتُ مَعقودٌ بِنَواصیکم، و الدُّنیا تُطوَی خَلفَکم، فَأکثِرُوا ذِکرَ المَوتِ عند ما تُنازِعُکم إلیه أنفُسُکم مِن الشَّهَواتِ، و کَفَی بِالمَوتِ واعظًا. و کان رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله کَثِیرًا ما یُوصِی أصحابَه بِذِکرِ المَوتِ فیقول: أکثِرُوا ذِکرَ المَوتِ؛ فإنَّهُ هادِمُ اللَّذّاتِ حائلٌ بَینَکم و بَینَ الشَّهَواتِ.“

  • 10. بحارالأنوار، جلد 6، صفحه 133:

  • ”قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله:لَو أنَّ البَهائِمَ یَعلَمون مِن المَوتِ ما تَعلَمون أنتم ما أکَلتم مِنها سَمِینًا.“

مطلع انوار ج8

118
  • 11. بحارالأنوار، جلد 6، صفحه 134:

  • قال أبوعبداللَهِ علیه السّلام: ”بَلَغَ أمیرَالمؤمنین علیه السّلام مَوتُ رَجلٍ مِن أصحابِه، ثُمَّ جاء خَبَرٌ آخَر أنَّه لم یَمُت، فَکَتَبَ إلیه: بسم اللَهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أمّا بَعدُ، فإنَّه قد کان أتانا خَبَرٌ ارْتاعَ1 له إخوانُک، ثُمَّ جاء تکذیبُ الخَبَرِ الأوَّلِ، فَأنعَمَ ذلک أن سُرِرنا، و إنَّ السُّرُورَ وَشِیکُ الِانقِطاعِ یَبلُغُه عَمّا قَلیلٍ تَصدِیقُ الخَبَرِ الأوَّلِ. فَهَل أنت کائنٌ کَرَجلٍ قد ذاقَ المَوتَ ثُمَّ عاشَ بَعدَه، فَسَألَ الرَّجعَةَ، فأُسعِفَ بِطَلِبَتِه، فهو مُتَأهِّبٌ2 بِنَقلِ ما سَرَّه مِن مالِه إلی دارِ قَرارِه لا یَرَی أنّ له مالًا غَیرَه. و اعلَم أنّ اللَّیلَ و النَّهارَ دائِبان فی نَقصِ الأعمارِ و إنفادِ الأموالِ و طَیِّ الآجالِ. هَیهاتَ هَیهاتَ قَد صَبَّحا ﴿وَعَادٗا وَثَمُودَاْ وَأَصۡحَٰبَ ٱلرَّسِّ وَقُرُونَۢا بَيۡنَ ذَٰلِكَ كَثِيرٗا﴾3 فَأصبَحوا قَد وَرَدوا علیٰ رَبِّهم، و قَدِموا علیٰ أعمالِهم، و اللَّیلُ و النَّهارُ غَضّانِ جَدیدانِ لا یُبلِیهما ما مَرّا به، یَستَعِدّان لِمَن بَقِیَ بمثلِ ما أصابا مَن مَضَی. و اعلَم أنَّما أنت نَظِیرُ إخوانِک و أشباهِک. مَثَلُک کمَثَلِ الجَسَدِ قَد نُزِعَت قُوَّتُه، فَلَم یَبقَ إلّا حُشاشَةُ نَفسِهِ یَنتَظِرُ الدّاعِیَ، فنَعوذُ باللَهِ ممّا نَعِظُ به، ثُمَّ نَقصُرُ عنه.“

  • 12. بحارالأنوار، جلد 6، صفحه 217:

  • عن أبی‌عبدِاللَهِ علیه السّلام قال: ”إنَّ سَعدًا (سعد بن معاذ) لَمّا ماتَ شَیَّعَه سَبعون ألفَ مَلَکٍ، فقامَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله علیٰ قَبرِه فقال: و مِثلُ سَعدٍ یُضَمُّ؟! فقالت أُمُّه: هَنِیئًا لَکَ یا سَعدُ و کَرامَةً! فقال لها رَسولُ اللَهِ: یا اُمَّ سَعدٍ، لا تَحتِمِی علیٰ اللَهِ. فقالت: یا رَسولَ اللَهِ، قَد سَمِعناک و ما تقول فی سَعدٍ. فَقالَ: إنَّ سَعدًا کان فی لِسانِه غِلَظٌ علیٰ أهلِه.“

    1. ـ [ارتاعَ مِنه و له: فَزِعَ و تَفزّع (من الرَّوع). (محقّق)]
    2. ـ [أهَّبَ و تأَهَّبَ للأمر: تَهیَّأ و استعدّ. (محقّق)]
    3. ـ سوره الفرقان (25) آیه 38.

مطلع انوار ج8

119
  • 13. و در همین معنی روایتی مفصّل وارد شده که در بحار، جلد 6، صفحه 220 مذکور است.

  • علیُّ بن الحسین بن الشُّقَیرِ الهَمدانیُّ عن جَعفَر بن أحمدَ بن یُوسفَ، عن علیِّ بن بُزُرجَ الخَیّاطِ، عن عُمَرَ بن الیَسَع، عن عبداللَهِ بن الیَسَعِ، عن ابن سِنانٍ، عن أبی‌عبداللَهِ علیه السّلام قالَ: ”أُتِیَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فقیل له: إنَّ سَعدَ بنَ مُعاذٍ قد ماتَ، فقام رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و قام أصحابُه معه، فأمَرَ بغُسلِ سَعدٍ و هو قائمٌ علیٰ عِضادَةِ البابِ. فَلَمّا أن حُنِّطَ و کُفِّنَ و حُمِلَ علیٰ سَریره تَبِعَه رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بِلا حِذاءٍ و لا رِداءٍ، ثُمَّ کان یأخُذُ یَمنَةَ السَّرِیرِ مَرَّةً و یَسرَةَ السَّرِیرِ مَرَّةً، حتَّی انتَهَی به إلیٰ القَبرِ، فَنَزَلَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم حَتَّی لَحَدَه و سَوَّی اللَّبِنَ علیه و جَعَلَ یقول: ناوِلونی حَجَرًا، ناوِلونی تُرابًا رَطبًا یَسُدُّ به ما بَینَ اللَّبِنِ. فَلَمّا أن فَرَغَ و حَثا التُّرابَ علیه و سَوَّی قَبرَه، قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: إنِّی لَأعلَمُ أنَّه سَیَبلَی و یَصِلُ البِلیٰ إلیه، و لَکِنَّ اللَهَ یُحِبُّ عَبدًا إذا عَمِلَ عَمَلًا أحکَمَه. فَلَمّا أن سَوَّی التُّربَةَ علیه قالت أُمُّ سَعدٍ: یا سَعدُ، هَنِیئًا لک الجَنَّةُ! فَقال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: یا أُمَّ سَعدٍ، مَه لا تَجزِمِی علیٰ رَبِّکِ؛ فإنَّ سَعدًا قَد أصابَته ضَمَّةٌ. قال: فَرَجَعَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و رَجَعَ النّاسُ فَقالوا له: یا رَسولَ اللَهِ، لقد رَأیناک صَنَعتَ علیٰ سَعدٍ ما لم تَصنَعْه علیٰ أحَدٍ: إنَّک تَبِعتَ جَنازَتَه بِلا رِداءٍ و لا حِذاءٍ. فقال صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: إنَّ المَلائِکَةَ کانَت بِلا رِداءٍ و لا حِذاءٍ، فَتَأسَّیتُ بِها. قالوا: و کُنتَ تأخُذُ یَمنَةَ السَّرِیرِ مَرَّةً و یَسرَةَ السَّرِیرِ مَرَّةً. قال: کانت یَدِی فی یَدِ جبرئیل: آخُذُ حَیثُ یأخُذُ. قالُوا: أمَرتَ بِغُسلِه و صَلَّیتَ علیٰ جِنازَتِه و لَحَدتَه فی قَبرِه ثُمَّ قُلتَ: إنَّ سَعدًا قَد أصابَته ضَمَّةٌ. قال: فقال صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: نَعَم، إنَّه کان فی خُلُقِه مع أهلِه سُوءٌ.“

مطلع انوار ج8

120
  • 14. (الصدوق فی الاعتقادات) و قال النَّبِیُّ صلّی اللَه علیه و آله: ”الأرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَما تَعارَفَ مِنها ائتَلَفَ، و ما تَناکَرَ مِنها اختَلَفَ.1

  • 15. بحار، جلد 6، صفحه 249:

  • و قال الصّادقُ علیه السّلام: ”إنَّ اللَهَ آخَی بَینَ الأرواحِ فی الأظِلَّةِ قبلَ أن یَخلُقَ الأبدانَ بِألفَی عامٍ، فلو قد قامَ قائِمُنا أهلَ البَیتِ لَوُرِّثَ الأخُ الّذی آخَی بَینَهما فی الأظِلَّةِ، و لَم یُوَرَّثِ الأخُ مِن الوِلادةِ.“

  • 16. در تفسیر امام عسکَری علیه السّلام (بحارالأنوار، جلد 6، صفحه 189) می‌فرماید: ”﴿وَٱلنَّاسِ أَجۡمَعِينَ﴾2کُلٌّ یَلعَنُهم، لأنَّ کُلًّا مِن المأمُورِین المُنتَهِین یَلعَنون الکافِرینَ، و الکافِرون أیضًا یقولون: لَعَنَ اللَهُ الکافِرینَ. فَهم فی لَعنِ أنفُسِهم أیضًا﴿خَٰلِدِينَ فِيهَا﴾3فی اللَّعنَةِ فی نارِ جَهَنَّمَ.“ الخ.

  • بنابراین لعنت که به معنی بُعد از ساحت خدا است و آنها چون دائم در بُعد و عذابند و چون هر لعنت قبلی موجب بُعد و عذاب بعدی می‌شود بنابراین دائماً بُعد آنها از خدا و عذاب آنها رو به ازدیاد است تا به جائی که تصوّر نشود و این بروز و ظهور همان استدراج است.4

    1. ـ الاعتقادات فی دین الإمامیّة، ص 48.
    2. ـ سوره البقرة (2) ذیل آیه 162.
    3. ـ سوره البقرة (2) آیه 162.
    4. ـ جنگ 5، ص 12.

مطلع انوار ج8

121
  • فصل دوم: روایاتی در باب معاد

مطلع انوار ج8

122

مطلع انوار ج8

123
  • [روایتی از امام صادق علیه السّلام در کیفیّت قبض روح]

  • راجع به کیفیّت قبض روح در بحار، جلد 6، صفحه 144:

  • «من لا یحضره الفقیه: سُئِل الصّادقُ علیه السّلام عن قولِ اللَه عزّوجلّ: ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾1و عن قولِ اللَه عزّوجلّ: ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾2 و عن قولِ اللَه عزّوجلّ: ﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ طَيِّبِينَ﴾3و﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ ظَالِمِيٓ أَنفُسِهِمۡ﴾4 و عن قولِ اللَه عزّوجلّ: ﴿تَوَفَّتۡهُ رُسُلُنَا﴾5و عن قولِ اللَه عزّوجلّ:﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ﴾6 و قد یَموتُ فی السّاعة الواحدةِ فی جَمیعِ الآفاقِ ما لا یحصیه إلّا اللَهُ عزّوجلّ، فکیف هذا؟ فقال: ”إنّ اللَهَ تبارَک و تعالی جَعَلَ لمَلَکِ المَوتِ أعوانًا مِن الملائکة یَقبِضون الأرواحَ بمنزلةِ صاحِبِ

    1. ـ سوره الزّمر (39) صدر آیه 42.
    2. ـ سوره السّجدة (32) صدر آیه 11.
    3. ـ سوره النّحل (16) صدر آیه 32.
    4. ـ سوره النّحل (16) صدر آیه 28.
    5. ـ سوره الأنعام (6) قسمتی از آیه 61.
    6. ـ سوره الأنفال (8) صدر آیه 50.

مطلع انوار ج8

124
  • الشُّرطةِ له أعوانٌ مِن الإنسِ یَبعَثُهم فی حوائجِهم فتَتَوفّاهم الملائکة و یَتَوفّاهم مَلَکُ الموت مِن الملائکة مع ما یَقبِضُ هو و یتوّفاه اللَهُ عزّوجلّ مِن مَلَک المَوت1»23.

  • [شعر معروف: یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن أو منافق قبلا]

  • جلد 6 بحار، صفحه 178 [المجالس للمفید]: مسندًا عن أصبَغ بن نباته قال:

  • «دَخَلَ الحارثُ الهمْدانی علی أمیرالمؤمنین علی علیه السّلام فی نَفَرٍ مِن الشّیعة و کنتُ فیهم، فجَعَلَ الحارثُ یَتَّئِدُ4 فی مَشیِه [مشیَتِه] و یَخبِطُ الأرضَ بمِحجَنهِ، و کان مریضًا. فأقبَلَ علیه أمیرُالمؤمنین علیه السّلام ـ و کانت له منه منزلةٌ ـ فقال: ”کیف تَجدُک یا حارثُ؟“ فقال: نالَ الدّهرُ یا أمیرَالمؤمنین منّی، و زَادَنی أَوَبًا5 غَلیلًا اختِصامُ أصحابِک ببابک. قال: ”و فِیمَ خُصومتُهم؟“ قال: فیک و فی الثلاثةِ مِن قَبلک: فمِن مُفرِطٍ مِنهم غالٍ، و مقتصدٍ قال [تالٍ]، و من متردّدٍ مُرتابٍ لا یَدرِی أ یُقدِمُ أم یُحجِمُ.6 فقال: حَسبُک یا أخا همْدان. ألا إنّ خیرَ شِیعتی النَّمَطُ الأوسطُ: إلیهم یَرجِعُ الغالی و بهم یَلحَق التالی.“فقال له الحارثُ: لو کَشَفتَ ـ فداک أبی و أُمّی ـ الرَّینَ عن قلوبنا و جَعَلتَنا فی ذلک علی بصیرةٍ من أمرنا. قال: ”قَدْک؛ فإنّک امرُؤٌ مَلبوسٌ علیک. إنّ دینَ اللَه لا یُعرَف بالرّجال، بل بآیةِ الحقّ،

    1. ـ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 136.
    2. ـ [آیات مورد استشهاد در این حدیث شریف قبلاً در ص 107 همین مجلّد تحت عنوان «آیاتی که در بعضی موت و جان گرفتن را به خدا و در بعضی به ملک الموت و در بعضی به ملائکه نسبت داده است» آمده است. (محقّق)]
    3. ـ جنگ 10، ص 18.
    4. ـ [مِن (وَأدَ): اتّأَدَ فی الأمر: تَمهَّل و تأنّی. (محقّق)]
    5. ـ [فی المنجد: أوِبَ ـَـ أوَبًا: غضب. (محقّق)]
    6. ـ [أَحجَمَ عن الشیء: کَفَّ. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

125
  • فاعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه. یا حارثُ، إنّ الحقَّ أحسنُ الحدیث، و الصّادعُ به مُجاهِدٌ، و بالحقّ أُخبِرُک، فأَرْعِنی سمعَک، ثمّ خَبِّرْ به مَن کانت له حَصَانَةٌ من أصحابک. ألَا إنّی عبدُاللَه و أخو رسولِه و صِدّیقُه الأوّلُ، قد صَدَّقتُه و آدمُ بینَ الرّوح و الجَسَد. ثمّ إنّی صِدّیقُه الأوّلُ فی أُمّتِکم حقًّا، فنحن الأوّلونَ و نحن الآخِرونَ، و نحن خاصَّتُه یا حارثُ و خالِصَتُه، و أنا صَفْوُه و وَصِیُّه و وَلیُّه و صاحِبُ نَجواه و سِرِّه. و أُوتیتُ فَهمَ الکِتاب و فَصلَ الخِطاب و علمَ القُرون و الأسبابِ، و استُودِعتُ أَلفَ مِفتاحٍ، یَفتَحُ کُلُّ مِفتاحٍ أَلفَ بابٍ، یُفضِی کلُّ بابٍ إلی أَلفِ عَهدٍ، و أُیِّدتُ و اتُّخِذتُ و أُمدِدتُ بلَیلةِ القَدر نَفْلًا. و إنّ ذلک لیَجرِی لی و لمَن تَحفَّظ مِن ذریّتی ما جَریٰ اللّیلُ و النّهارُ حتّی یَرِثَ اللَهُ الأرضَ و مَن علیها. و أُبشِّرُک یاحارثُ لتَعرِفُنی عندَ المَمات و عندَ الصّراط و عندَ الحَوض و عندَ المُقاسَمَة.“قال الحارثُ: و ما المُقاسَمَة؟ قال:”مُقاسَمَةُ النّار اُقاسِمُها قِسمةً صحیحةً، أقول: هذا وَلِیِّی فَاتْرُکِیه، و هذا عَدوِّی فَخُذِیه.“ ثمّ أخَذَأمیرُالمؤمنین علیه السّلام بید الحارثِ فقال: ”یا حارثُ، أخَذتُ بیدک کما أَخَذَ رَسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله بیَدِی، فقال لی ـ و قد شَکَوتُ إلیه حَسَدَ قریش و المنافقِین لی ـ: إنّه إذا کان یومُ القیامة أخَذتُ بحَبلِ اللَه و بحُجْزَتِه ـ یعنی: عِصمَتَه مِن ذی العَرش تعالی ـ و أخَذتَ أنت یا علیّ بحُجْزَتی، و أخَذَ ذرّیّتُک بحُجْزَتِک، و أَخَذَ شِیعتُکم بحُجْزَتِکم [بحُجَزِکم] فماذا یَصنَعُ اللَهُ بنَبیِّه؟ و ماذا یَصنَعُ نَبیُّه بوَصیِّه؟ خُذْها إلیک یا حارثُ قَصیرةً مِن طویلةٍ أنت مع مَن أحبَبتَ و لک ما اکتَسَبتَ“ ـ یَقولها ثلاثًا. فقامَ الحارثُ یَجُرُّ رِدائَه و یقول: ما أُبالِی بعدَها متی لَقِیتُ المَوتَ أو لَقِیَنی.»

  • قال جمیل بن صالح: و أَنشَدنی أبوهاشم السیّدُ الحِمْیَری ـ رحمه اللَه ـ فیما تَضَمَّنه هذا الخبرُ:

  • قَولُ علیٍّ لحارثٍ عَجَبٌ       ***       کَم ثَمَّ أُعجُوبَةً له حَمَلا

مطلع انوار ج8

126
  • یا حارِ1 هَمْدانَ مَن یَمُت یَرَنی       ***       مِن مُؤمنٍ أو مُنافقٍ قَبَلا2

  • یَعرِفُنی طَرْفُه و أَعرِفُه       ***       بنَعتِه و اسْمِه و ما عَمِلا

  • و أَنت عنـدَ الصـّراط تَعرِفُنی       ***       فلا تَخَف عَثرَةً و لا زَلَلا

  • أَسقِیکَ مِن بارِدٍ عَلیٰ ظَمَأٍ       ***       تَخالُه فی الحَلاوةِ العَسَلا

  • أقول لِلنّار حینَ تُوقَف للعَرْض       ***       دَعِیه لا تَقتُلی الرّجلا

  • دَعیِه لا تَقْرَبِیه إنّ لَه       ***       حَبْلًا بحَبلِ الوَصِیّ مُتَّصِلا3

    1. ـ [امام شناسی، ج 1، ص 174 (تعلیقه): «یا حارُ ـ یا حارِ»؛ در منادای مرخّم، لغت أصحّ و أشهر آنست که حرکت حرف آخری را که باقی مانده است به همان حال اصل باقی میگذارند، و البتّه بسیاری نیز آن حرکتِ حرفِ محذوف را به ماقبل منتقل مینمایند. (محقّق)]
    2. ـ [امام شناسی، ج 1، ص 174 (تعلیقه): در ضبط کلمه «قبل» احتمالاتی داده شده که معنای هیچ‌یک از آنها مناسب مقام نیست؛ و آنچه به نظر حقیر میرسد اینست که به فتح «قاف» و فتح یا کسر «باء» و فعل ماضی بوده باشد. چون یکی از معانی قَبَلَ و قَبِلَ اینست که در چشمان «قَبَل» بوده باشد، و قَبَل در چشمان عبارتست از: إقبالُ نَظَرِ کلٍّ مِنَ الْعَیْنَینِ إلی الأُخری. یعنی هر یک از دو چشم به سمت دیگری متوجّه شده، و در نظر کردن به یکدگر روی آورده باشند. و این همان معنای لوچی است که در زبان عامّه می‌گویند: چشمش چپ است. و اثرش دوبینی است، و لازمه دوبینی، خودبینی و خودپسندی است، که چشمها پیوسته می‌خواهند خود را ببینند؛ و این معنی از آثار نفاق است که مولی أمیرالمؤمنین علیه السّلام در اینجا آن را از صفات منافق شمرده است.
      و نیز در لغت وارد شده است که: رأَیْتُهُ قُبُلًا یعنی عِیانًا و مُقابَلةً. بنابراین ممکنست این کلمه در اینجا بضمّ «قاف» و «باء» بوده باشد. یعنی: مَنْ یَمُتْ یَرَنی قُبُلًا؛ هر کس بمیرد مرا عیاناً خواهد دید. و این احتمال نیز پسندیده است؛ و شاید از احتمال اوّل أقرب باشد. در لسان العرب گفته است: رأَیْتُهُ قَبَلًا و قُبُلًا و قُبَلًا و قِبَلًا و قَبَلِیًّا و قَبیلًا: أی مُقابَلةً و عِیانًا.
      و بنابراین شعر حمیری را می‌توان پنج قسم قرائت کرد. (محقّق)]
    3. ـ جنگ 10، ص 19.

مطلع انوار ج8

127
  • راجع به عمل خیر و عکس العمل آن

  • در بحارالأنوار، طبع حروفی، جلد 8، صفحه 105 گوید:

  • «و رَوَی العیّاشی بإسناده عن الحسین بن سعید، عن عثمان بن عیسی،عن علیّ بن سالم، قال: سَمِعتُ أباعبداللَه علیه السّلام یقول: ”آیةٌ فی کتابِ اللَه مُسَجَّلَةٌ.“

  • قلت: ما هی؟! قال: ”قوله [قول اللَه] تعالی:﴿هَلۡ جَزَآءُ ٱلۡإِحۡسَٰنِ إِلَّا ٱلۡإِحۡسَٰنُ﴾1جَرَت فی الکافرِ والمُؤمنِ و البَرِّ والفاجرِ. ومَن صُنِعَ إلیه معروفٌ فعلیه أنْ یُکافِئَ به. و لیس المُکافَأةُ أن تَصنَع کما صُنِعَ حتّی تُربِیَ، فإن صَنَعْتَ کما صُنِعَ کان له الفضلُ بالابتداء.“

  • در بحارالأنوار، طبع حروفی، جلد 8، صفحه 306 از کافی2 (فروع، جلد 2، صفحه 183) از عدّة، از برقی، از محمّد بن عیسی، از حسین بن سعید، از بصیر، غلام حضرت صادق علیه السّلام، از موفّق، غلام حضرت ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السّلام، روایت می‌کند که:

  • «قال: کان مولای أبوالحسن علیه السّلام إذا أمَرَ بِشِرآءِ البَقل، یَأمُرُ بالإکثارِ منه ومن الجِرجِیر، فَنشتَری [فنشری] له. و کان یقول علیه السّلام:ما أحمقَ بعضَ النّاس یقولون: إنَّه یَنبُتُ فی وادِی جهنَّمَ، و اللَهُ عزّوجلّ یقول: ﴿وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلۡحِجَارَةُ﴾،3 فکیف یَنبُتُ البَقلُ؟“

  • در لغت‌نامۀ دهخدا جِرجیر را به معنای تره تیزک آورده است.

  • در بحارالأنوار، طبع حروفی، جلد 8، صفحه 352 از تفسیر منسوب به

    1. ـ سوره الرّحمن (55) آیه 60.
    2. ـ الکافی، ج 6، ص 368.
    3. ـ سوره البقرة (2) قسمتی از آیه 24.

مطلع انوار ج8

128
  • حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام در ذیل آیه: ﴿وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا ٱلنَّارُ إِلَّآ أَيَّامٗا مَّعۡدُودَةٗ﴾1 روایتی مفصّل ذکر کرده است؛ و از جملۀ فقرات این روایت آن است که:

  • ”قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم:إنَّ وَلایةَ علیٍّ حسنةٌ لاتَضُرُّ معها شیءٌ مِن السَّیِّئاتِ و إن جَلَّتْ، إلّا ما یُصِیبُ أهلَها مِن التَّطهیر منها بمِحَنِ الدُّنیا و ببَعضِ العذاب فی الآخرة، إلی أن یَنجُو منها بشَفاعَةِ مَوَالِیهم الطَّیِّبین الطّاهرین. و إنَّ ولایةَ أضدادِ علیٍّ و مُخالَفَةَ علیٍّ علیه السّلام سیِّئَةٌ لایَنفَعُ [تنفع] معها شیءٌ، إلّا ما یَنفَعُهم بطاعاتِهم فی الدُّنیا بالنِّعَم و الصِّحَّةِ و السَّعَة، فیَرِدُوا الآخِرةَ و لا یکون لهم إلّا دائِمُ العَذابِ،“ الحدیث.»2

  • مواقف القیامة و زمان المکث فیها

  • 1. سوره الحجّ (22) آیه 47: ﴿وَيَسۡتَعۡجِلُونَكَ بِٱلۡعَذَابِ وَلَن يُخۡلِفَ ٱللَهُ وَعۡدَهُۥ وَإِنَّ يَوۡمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلۡفِ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾.

  • 2. سوره التنزیل (سجده) (32) آیه 5: ﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ إِلَى ٱلۡأَرۡضِ ثُمَّ يَعۡرُجُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥٓ أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾.

  • 3. سوره المعارج (70) آیه 1 و 7: ﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ * لِّلۡكَٰفِرِينَ لَيۡسَ لَهُۥ دَافِعٞ * مِّنَ ٱللَهِ ذِي ٱلۡمَعَارِجِ * تَعۡرُجُ ٱلۡمَلَـٰٓئِكَةُ وَٱلرُّوحُ إِلَيۡهِ فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ * فَٱصۡبِرۡ صَبۡرٗا جَمِيلًا * إِنَّهُمۡ يَرَوۡنَهُۥ بَعِيدٗا * وَنَرَىٰهُ قَرِيبٗا﴾.

  • البحار، مجلّد 7، صفحة 126 [الأمالی الشیخ الطوسی]: «المفید مسندًا عن

    1. ـ سوره البقرة (2) صدر آیه 80.
    2. ـ جنگ 15، ص 34.

مطلع انوار ج8

129
  • أبی‌عبداللَه علیه السّلام قال: ”ألا فحاسِبُوا أَنفُسَکم قبلَ أن تُحاسَبُوا؛ فإنّ فی القیامة خَمسِین مَوقِفًا، کُلُّ مَوقِفٍ مِثلُ ﴿أَلۡفَ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾.1 ثم تَلا هذه الآیةَ﴿فِي يَوۡمٖ كَانَ مِقۡدَارُهُۥ خَمۡسِينَ أَلۡفَ سَنَةٖ﴾23

  • أقول: قد وَرَدَ غیرُ هذه الروایة أیضًا، و بهذا یُجمَع بین الآیات المتقدّمة، فلا تَغفَل. «الطّهرانی»4

  • [نهی پیغمبر اکرم از استحمام و استشفاء به چشمه‌های آب گرم]

  • در بحارالأنوار، طبع حروفی، جلد 8، صفحه 315 از کافی، از علی، از پدرش، از هارون، از ابن صدقة، از حضرت صادق علیه السّلام روایت می‌کند که:

  • «قال: ”نَهَی رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله عن الاستشفاءِ بالحَمِّیات، و هی العیونُ الحَارَّةُ الّتی تکون فی الجِبال الّتی تُوجَد فیها روائحُ الکِبرِیت؛ فإنَّها مِن فَوحِ جَهَنَّمَ.“ (فروع کافی، مجلّد 2، صفحة 188).

  • بیان: قال الجَزَری: الْحَمَّة عینُ ماءٍ حارٍّ یَستشفی به المریضُ. و قال: فیه شدّةُ الحَرّ مِن فَوحِ جهنّم، أی: شدّةُ غَلَیانِها و حَرِّها. و یُروَی(فیح) بالیاء.»5

  • [نهی امام صادق علیه السّلام از پوشیدن لباس اهل نار]

  • در بحارالأنوار، طبع حروفی، جلد 8، صفحه 312 از علل ‌الشرایع، از پدرش،

    1. ـ سوره السّجدة (32) ذیل آیه 5.
    2. ـ سوره المعارج (70) ذیل آیه 4.
    3. ـ الأمالی للطوسی، ص 36.
    4. ـ جنگ 10، ص 55.
    5. ـ جنگ 15، ص 36.

مطلع انوار ج8

130
  • از محمّد بن عطّار، از احمد بن محمّد از سهل، از محمّد بن سلیمان، از مردی، از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که:

  • «قال: قلتُ له: أُصَلِّی فی قَلَنْسُوَةٍ سَوْداءَ؟! قال: ”لا تُصَلِّ فیها؛ فإنّها لباسُ أهلِ النَّار.“

  • و در بحارالأنوار، جلد 8، صفحه 298 از تفسیرعیّاشی از ابن مسکان مرفوعاً از حضرت صادق علیه السّلام در تفسیر آیه: ﴿فَمَآ أَصۡبَرَهُمۡ عَلَى ٱلنَّارِ﴾1 وارد است که:

  • قال: ”ما أصْبَرَهم علی فعلِ ما یَعلَمُون أنَّهُ یُصَیِّرُهم إلی النَّار.“»2

  • [عدم خوف مؤمن از مرگ، و حضور ائمّه علیهم السّلام وقت احتضار]

  • و فی الکافی: «سُئل الصّادق علیه السّلام:

  • هل یُکرَهُ المؤمنُ علی قَبضِ روحِه؟ قال: ”لا واللَهِ! إنّه إذا أتَاه مَلَکُ المَوتِ لیَقبِضَ رُوحَه جَزِعَ عند ذلک، فیقول له مَلَکُ المَوتِ: یا ولیَّ اللَهِ، لا تَجزَعْ! فوَالّذی بَعَثَ محَمّدًا صلّی اللَه علیه و آله لَأنا أبرُّ بک و أشفَقُ علیک مِن والِدٍ رحیمٍ لو حَضَرک. افتَحْ عَینَیک فانْظُرْ! قال: و یُمَثَّلُ له رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و أمیرُالمؤمنین و فاطمةُ و الحسنُ و الحسینُ و الأئمّةُ مِن ذُرّیتِهم علیهم السّلام. فیُقال له: هذا رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و أمیرُالمؤمنین و فاطمةُ و الحسنُ و الحسینُ و الأئمّةُ علیهم السّلام رُفَقاؤُکَ. فیَفتَحُ عَینَیهِ فیَنظُرُ، فیُنادِی رُوحَه مُنادٍ مِن قِبَلِ ربِّ العِزَّةِ فیقول: ﴿يَـٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ﴾ إلی محَمّدٍ و أهلِ بَیتِه ﴿ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ﴾ بالوَلایَةِ و ﴿مَّرۡضِيَّةٗ﴾بالثَّوابِ ﴿فَٱدۡخُلِي فِي عِبَٰدِي﴾یعنی: محَمّدًا و أهلَ بَیتِه،

    1. ـ سوره البقرة (2) ذیل آیه 175.
    2. ـ جنگ 15، ص 39.

مطلع انوار ج8

131
  • ﴿وَٱدۡخُلِي جَنَّتِي﴾.1 فما مِن شیءٍ أحبُّ إلیه مِن استِلالِ رُوحِه و اللُحوقِ بِالمُنادِی.“2»

  • لذا ائمّه اطهار و انبیاء زیاد به مرگ راغب بودند.

  • یافتم من مرگ من خود زندگی است

  •    ***   

  • أُقتلونی أُقتلونی یا ثقات       ***       

  •        ***       إنّ فی قتلی حیاتًا فی حیات

  • عاشقان را هر زمانی مردنی است   ***   

  •    ***   مردن عشّاق خود یک نوع نیست

  • او دو صد جان دارد از نور هُدیٰ   ***   

  •    ***   هر دو صد را می‌کند هر دم فدا

  • هر یکی جان را ستاند ده بها   ***   

  •        ***       از نبی خوان عَشـرةً أمثالها3و4

  • کیفیّت وصیّت

  • فی کتاب وسائل الشّیعة فی کتاب الوصیّة، صفحة 661 و کذا فی الوافی أیضًا فی کتاب الوصیّة، صفحة 8:

  • «محمّد بن یعقوب عن علی بن إبراهیم، عن علیّ بن إسحاق، عن الحسین بن حازم

    1. ـ سوره الفجر (89) آیات 27 الی 30.
    2. ـ الکافی، ج 3، ص 127؛ بحارالأنوار، ج 6، ص 196؛ آیات مورد استشهاد از سوره الفجر (89) آیات 27 الی30.
    3. ـ مثنوی معنوی، دفتر سوم.
    4. ـ جنگ 1، ص 15.

مطلع انوار ج8

132
  • الکلبی ابن اخت هشام بن سالم، عن سلیمان بن جعفر، عن أبی‌عبداللَه [علیه السّلام] قال: ”قال رسول اللَه [صلّی اللَه علیه و آله و سلّم]: من لم یُحسِنْ وَصِیّتَه عند المَوت کان نقصًا فی مروّته و عقلِه. قیل: یا رَسولَ اللَه، و کیف یُوصِی المیّتُ؟ قال: إذا حَضَرَتْه وفاتُه و اجتمع النّاسُ إلیه قال: اللَهُمَّ فاطرَ السّمٰواتِ و الأرضِ عالِمَ الغیبِ و الشّهادةِ الرّحمنَ الرّحیمَ. اللَهُمَّ إنّی أعهَدُ إلیک فی دارِ الدُّنیا أنّی أشهَدُ أنْ لا إله إلّا أنت وحدَک لا شریکَ لَک، و أنَّ محمّدًا عبدُک و رسولُک، و أنّ الجنّةَ حقٌّ، و أنّ النّارَ حقٌّ، و أنّ البَعثَ حقٌّ، و الحِسابَ حقٌّ، و القَدَرَ و المیزانَ حقٌّ، و أنّ الدّینَ کما وَصَفتَ، و أنَّ الإسلامَ کما شَرَعتَ، و أنّ القولَ کما حَدَّثتَ، و أنّ القرآنَ کما أنزَلتَ، و أنّک أنت اللَهُ الحقُّ المبینُ. جَزَی اللَهُ محمّدًا خیرَ الجزاء، و حَیَّا محمّدًا و آله [آل محمّد] بالسّلام. اللَهُمَّ یا عُدَّتی عندَ کُربَتی و صاحِبی عندَ شِدَّتی و یا ولیَّ نِعمَتی إلهیٰ و إلهَ آبائی، لا تَکِلنی إلی نَفسی طَرْفةَ عَینٍ أبدًا، فإنّک إن تَکِلنی إلی نَفسی، أقرُبْ من الشرّ و أبعُدْ من الخَیر، فآنِسْ فی القبر وَحشَتی، و اجعَل لی عَهدًا یومَ ألقَاک مَنشورًا. ثُمَّ یُوصِی بحاجتِه. و تصدیقُ هذه الوصیة فی القرآن فی السورة الّتی یُذکَر فیها مریمُ فی قَوله عزّوجلّ: ﴿لَّا يَمۡلِكُونَ ٱلشَّفَٰعَةَ إِلَّا مَنِ ٱتَّخَذَ عِندَ ٱلرَّحۡمَٰنِ عَهۡدٗا﴾.1 فهذا عهدُ المیّت و الوصیةُ حقٌّ علی کلِّ مُسلمٍ أن یَحفَظَ هذه الوصیّةَ و یُعَلِّمَها. قال أمیرُالمؤمنین [علیه السّلام] عَلَّمَنیها رسولُ اللَه [صلّی اللَه علیه و آله و سلّم] و قال رسول اللَه [صلّی اللَه علیه و آله و سلّم] عَلَّمَنیها جبرئیلُ [علیه السّلام].»2

  • أقول: و قد أورَدَه فی مصباحِالکفعمی بأَدنیٰ اختلافٍ فی الدّعاء، صفحة 8.3

    1. ـ سوره مریم (19) آیه 87.
    2. ـ الکافی، ج 7، ص 2؛ وسائل الشّیعة، ج 19، ص 260؛ الوافی، ج 24، ص 25.
    3. ـ جنگ 15، ص 250.

مطلع انوار ج8

133
  • فصل سوّم: علائم ظهور و آخر الزّمان

مطلع انوار ج8

134

مطلع انوار ج8

135
  • [حدیث: إنَّ اللَهَ تعالی عَلِمَ أنَّه یکون فی آخِرِ الزَّمانِ أقوامٌ مُتَعَمِّقون]

  • در صفحه 83 از جلد 2 بحارالأنوار از توحید صدوق به اسناد خود مرفوعاً روایت می‌کند که:

  • «قال سُئِل علیُّ بن الحسینِ علیه السّلام عن التَّوحید فقال: ”إنَّ اللَهَ تعالی عَلِمَ أنَّه یکون فی آخِرِ الزَّمانِ أقوامٌ مُتَعَمِّقون فَأنزَلَ اللَهُ تعالی:﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾1و الآیاتِ مِن سُورةِ الحدیدِ إلی قولِه:﴿وَهُوَ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾.2فمَن رامَ ما وَراءَ ذلک فقَد هَلَکَ.“3»4

  • [حدیث: سَیأتی علَی النّاسِ زَمانٌ یُستَحَلُّ السُّحتُ...]

  • جامع السّعادات، صفحه 293:

  • «قال رَسولُ اللَه صلّی اللَه علَیه و آلِه: ”سیَأتِی [یأتی] علی النّاسِ زمانٌ یُستَحَلُّ

    1. ـ سوره الإخلاص (112) آیه 1.
    2. ـ سوره الحدید (57) ذیل آیه 6.
    3. ـ التوحید، ص 283؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 263.
    4. ـ جنگ 5، ص 241.

مطلع انوار ج8

136
  • السُّحتُ فیه [فیه السُّحتُ] بالهَدیَّةِ، و القَتلُ بالمَوعِظةِ: یُقتَلُ البَریءُ لِتُوعَظَ به العامَّةُ.“1»2

  • [حدیث: لیأتینّ علی الناس زمانٌ لا یسلم لذی دینٍ دینُه]

  • در بحرالمعارف، صفحه 82، و در حاشیه منظومه سبزواری این روایت را مشاهده نموده‌ام:

  • «عن ابن مسعود، عن النبیّ صلّی اللَه علیه و آله [قال]: ”لَیَأتِیَنّ علی النّاسِ زَمانٌ لا یَسلَمُ لِذی دِینٍ دِینُه إلّا مَن نَفَرَ [یَفِرُّ] مِن شاهِقٍ إلی شاهِقٍ و مِن جُحْرٍ إلی جُحْرٍ کالثَّعلبِ بِأشبالِه.“قالوا: مَتَی ذلک الزّمانُ؟ قالَ: ”إذا لَم تُنَلِ المَعیشَةُ إلّا بمَعاصِی اللَهِ تعالی، فعند ذلک حَلَّتِ العُزوبَةُ.“ قالوا: یا رَسولَ اللَهِ، أمَا أمَرتَنا بالتَّزویجِ؟ قال: ”بلی، ولکن إذا کان ذلک الزّمانُ فهَلاکُ الرّجلِ علَی یَدَی أبَوَیهِ؛ فإن لَم یکُن له أبَوانِ فعلی یَدَی زَوجَتِه و وَلَدِه؛ فإن لَم تَکُن له زَوجَةٌ و لا وَلَدٌ فعَلیٰ یَدَی قَرابَتِه و جِیرانِه.“ قالوا: و کیف ذلک یا رَسولَ اللَهِ؟ قال: ”یُعَیِّرونه بِضیقِ المَعیشَةِ، و یُکَلِّفونه ما لا یُطیقُ حتّی یُورِدُونه مَوارِدَ الهَلَکَة.“3»

  • (انتهی الحدیثُ المُبَارک الّذی یَلوح منه آثارُ الصّدق).4

  • * * *

  • در عوارف المعارف در هامش صفحه 128 از جلد 4 احیاء العلوم وارد است از عبداللَه بن مسعود قال:

    1. ـ جامع السعادات، ج 2، ص 178.
    2. ـ جنگ 3، ص 12.
    3. ـ بحرالمعارف، ص 82؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 11، ص 387.
    4. ـ جنگ 3، ص 117.

مطلع انوار ج8

137
  • «قال رَسولُ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: ”لیَأتِیَنّ علی الناس زَمانٌ لا یَسلَمُ لِذی دِینٍ دِینهُ إلّا مَن فَرَّ بدِینه مِن قَریةٍ إلی قَریةٍ و مِن شاهقٍ إلی شاهقٍ و مِن حَجَرٍ إلی حَجَرٍ کالثّعلبِ بِأشبالِه“»

  • إلی آخر حدیث که بسیار لطیف و دقیق است و این حدیث را شیخ بهائی در اربعین و حاجی سبزواری در حاشیۀ مبحث اخلاق منظومه با مختصر تفاوتی در لفظ آورده است1.2

  • [حدیث امام صادق علیهالسّلام به مفضّل راجع بعدم سکونت در شهر طهران]

  • در منتخب التواریخ تألیف مرحوم حاج سیّد هاشم خراسانی، در صفحۀ 845 راجع به علامات ظهور حضرت ولیّ عصر روحی فداه می‌فرماید:

  • چنانچه از علاّمۀ مجلسی، از مفضّل بن عمر، از حضرت صادق علیه السّلام روایت شده؛ فرمود:

  • یا مُفَضَّلُ! أ تَدرِی أینَ ما وَقَعَت الزَّوراءُ؟ قُلتُ: اللَهُ و حُجَّتُه أعلَمُ. فقال: اعْلَمْ یا مُفَضَّلُ! أنّ فی حَوالِیَ الرِّیِّ جَبَلاً أسوَدًا ابتُنِیَ فی ذیلِه بَلدَةٌ تُسَمَّی بالطِّهرانِ، و هی دارُ الزَّوراءِ الَّتی تکون قُصورُها کقُصورِ الجَنَّةِ و نِسوانُها کحُورِ العِینِ.

  • و اعْلَمْ یا مُفَضَّلُ! إنَّهُنَّ یَتَلَبَّسنَ بلِباسِ الکُفّارِ، و یَتَزَیَّنَّ بزِیِّ الجَبابِرَةِ، و یَرکَبنَ السُّروجَ، و لا یَتَمَکَّنَّ لأزواجِهنَّ، و لا تَفِی مَساکِنُ الأزواجِ لَهُنَّ، فیَطلُبنَ الطَّلاقَ مِنهم، و یَکتَفِی الرِّجالُ بالرِّجالِ و النِّساءُ بالنِّساءِ، و تَشَبَّهَ الرّجالُ بالنِّساءِ و النِّساءُ بالرّجالِ؛ فإنَّکَ إن تُرِدْ حِفظَ دینِک فلا تَسکُن فی هذه البَلدَةِ و لا تَتَّخِذها مَسکَنًا لأنّها

    1. ـ احیاء العلوم، ج 6، ص 73؛ اربعین، ص 267؛ شرح منظومه حاجی سبزواری، ص 355.
    2. ـ جنگ 6، ص 59.

مطلع انوار ج8

138
  • مَحَلُّ الفِتنَةِ، و فَرَّ مِنها إلی قُلَّةِ الجِبالِ، و مِن الحَجَرِ إلی الحَجَرِ، کالثَّعلَبِ بأشبالِه1.2

  • مردم آخرالزّمان: یرکعون للرّغیف و یسجدون للدّراهم، حَیَاریَ سُکَاری، لا مسلمین و لا نصاری

  • [مستدرک الوسائل، جلد 2] صفحه 322:

  • البحار، عن أعلام الدین للدّیلمیّ: «قال: رَوَت اُمُّ هانِئ بنتُ أبی‌طالب علیه السّلام، [عن النبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم] أنّه قال علیه السّلام: ”یَأتِی علی النّاس زمانٌ إذا سَمِعتَ باسم رَجلٍ خیرٌ من أن تَلْقَاه، فإذا رأیتَه لَقِیتَه خیرًا من أن تُجرِّبَه، و لو جَرَّبْتَه أَظهَرَ لک أحْوالًا. دِینُهم دراهِمُهم، و هِمّتُهم [همّهم] بُطونُهم، و قِبْلَتُهم نِسَاؤُهم، یَرکَعون للرَّغِیف، و یَسْجُدون للدّراهم [للدّرهم]، حَیَاریٰ، سُکاریٰ، لا مُسلِمینَ و لا نَصَاریٰ.3»4

    1. ـ مستدرک سفینة البحار، ج 4، ص 270.
    2. ـ جنگ 3، ص 106.
    3. ـ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 11، ص 379.
    4. ـ جنگ 24، ص 179.

مطلع انوار ج8

139
  • بخش سوّم: مَساوی

مطلع انوار ج8

141
  • مقدّمات

مطلع انوار ج8

142

مطلع انوار ج8

143
  • راجع به فَدَک

  • در الغدیر، جلد 7، صفحه 194 گوید:

  • «ثمّ إن کان أبوبکر علی ثقةٍ مِن حدیثه، فلِمَ ناقَضَه بکتابٍ کَتَبَه لفاطمةَ الصِّدِّیقة سلام اللَه علیها بفَدَک؟ غیر أنَّ عمرَ بن الخطّاب دخل علیه فقال: ما هذا؟ فقال: کتابٌ کَتَبتُه لفاطمة بمیراثها مِن أبیها، فقال: ممّا ذا تُنفِق علی المسلمین، و قد حاربتْک العربُ کما تَریٰ؟! ثمّ أخَذَ عمرُ الکتابَ فشَقّه.»

  • ذکَرَه سبطُ ابن الجوزی کما فی السّیرة الحلبیّة، مجلّد 3، صفحة 391.1

  • مسیحیانی که در دوران تاریخ درباره أمیرالمؤمنین علیه السّلام شعر گفته‌‌‌اند

  • در جلد 3 الغدیر در صفحه 4 گوید:

  • یکی از شعرای اهل بیت الوامق نصرانی است و اشعاری را از او نقل کرده است و سپس سی کتاب از سی نفر از علماءِ فرنگ نام برده است که دربارۀ اسلام و محمّد و وصیّ او نوشته‌اند.

  • اسم وامِق نصرانی، بقراط بن أشوط است و از اهل ارمنستان است و او یکی

    1. ـ جنگ 16، ص 189.

مطلع انوار ج8

144
  • از سرلشگران مهمّ بوده است، و ابن شهر آشوب در معالم العلماء گفته است: من مقتصدی المادحین لأهل البیت علیهم السّلام؛ و داستان مفصّلی را از او، یعقوبی در تاریخ خود، جلد 3، صفحه 213 دربارۀ متوکّل یاد کرده است (صفحه 6 و 7 الغدیر).

  • و یکی دیگر از شعرای مادح أمیرالمؤمنین علیه السّلام، زینبا بن إسحاق الرسعنی الموصلی نصرانی است، و او گفته است:

  • عَدِیٌّ و تَیمٌ لا أُحاولُ ذِکرَ‌ها       ***       بسُوءٍ و لکنّی محبٌّ لهاشمِ

  • وما تَعترینی فی علِیٍّ و رهطِهِ       ***       إذا ذُکِرُوا فی اللَه لَوْمةُ لائمِ

  • یَقولون ما بالَ النَّصاریٰ تُحِبُّهم       ***       و أهلُ النُّهی من أعْرُبٍ و أعاجمِ

  • فقلتُ لهم إنِّی لأحسِبُ حُبَّهم       ***       سَرَی فی قلوب الخَلق حتَّی البَهائمِ1

  • و در صفحه 8 و 9 چند شعر از بعضی از نصاری و از ابو یعقوب نصرانی و از عبدالمسیح انطاکی در قصیدۀ علویۀ او که 5595 بیت است؛ و از بولس سلامة قاضی امّت مسیح در بیروت در قصیده‌ای به نام عیدالغدیر که 3085 بیت است نقل کرده است.

  • در جلد 3 الغدیر، صفحه 19 به مناسبتی این مصراع را ذکر کرده است:

  • حَسَدوا الفَتی إذ لم یَنالوا فضلَه       ***       فالنّاسُ اعدآءٌ لـه و خُصومٌ

  • کـضرائر الحسنآء قلنَ لوَجْهِها       ***       حَسَدًا و بغضًا إنّه لَدَمِیمُ2و3

  • هر کس بغضِ علی را داشته باشد فرزند پدرش نیست

  • در الغدیر، جلد 3، صفحه 25 گوید:

  • «تقول عائشة: ”ما رأیتُ أحدًا قطُّ أفضَلَ مِن فاطمة غیرُ أبیها.“» (أخرجه

    1. ـ امام شناسی، ج 5، ص 155.
    2. ـ همان مصدر، ج 12، ص 413.
    3. ـ جنگ 15، ص 109.

مطلع انوار ج8

145
  • الطبرانی فی الأوسط بسند صحیح علی شرط الشیخین کما فی شرح المواهب، مجلّد 3، صفحة 202 و الشّرف المؤبّد، صفحة 58).

  • و هی کانت تُقَبِّل رأسَ فاطمة و تَقول: یا لیتنی شعرةً فی رأسکِ (نزهة المجالس، مجلّد 2، صفحة 227). [و کیف یرتضی قومُه لنشرَ هذه القارصةِ و القرآنُ أوجَبَ علی الأُمّة مودّةَ العترة النبویّة؟] و من المُتسالَم علیه بین المسلمین أنَّ آیةَ الإیمان و النّفاق فی شِرعة النَّبیِّ المحبوبِ حُبُّ علیٍّ و بغضُه کما یأتی حدیثُه.

  • [و قَد اتّفقَت الأُمّةُ علی ما مرّ فی حدیث الغدیرِ من قول رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی علیٍّ: «اللَهمّ والِ مَن والاه، و عادِ مَن عاداه

  • و صحّ عن النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قوله: «مَن أحبَّ علیًّا فقد أحبَّنی، و من أبغض علیًّا فقد أبغَضَنی، و مَن آذَی علیًّا فقد آذانی، و مَن آذانی فقد آذَی اللَه.»]

  • و در صفحه 26 گوید:

  • قال صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی عترته: «لا یُحبُّهم إلّا سعیدُ الجَدّ طیِّبُ المَولد؛ و لا یُبغِضُهم إلّا شَقِیُّ الجَدّ رَدِیءُ الوِلادة» (الریاض النضرة، مجلّد 2، صفحة 189).

  • و قد ورد من طریق الثّقات: أنَّ علیًّا لا یُبغِضُه أحدٌ قطُّ إلّا و قد شارَکَ إبلیسُ أباه فی رَحِم أُمِّه (تاریخ الخطیب، مجلّد 3، صفحة 289).

  • و أخرج الحافظ الجزری عن عبادة الصَّامت قال: «کنّا نَبورُ أولادَنا بحُبّ علیِّ بن أبی‌‌طالب رضی اللَه عنه، فإذا رأینا أحدَهم لا یُحِبّ علیَّ بن أبی‌‌طالب، عَلِمنا أنّه لیس منّا و أنّه لغیر رشدة.» ثمّ قال الحافظ: «و هذا مشهورٌ مِن قدیم و إلی الیوم أنّه ما یُبغِض علیًّا رضی اللَه عنه إلّا وَلَدُ زِنًا» (أسنی المطالب، صفحة 8).

  • در الغدیر، جلد 3، از صفحه 29 تا صفحه 56 دربارۀ ابن الرّومی متوفّی 283

مطلع انوار ج8

146
  • سخن رانده و او را از شعرای غدیر و از مفاخر شیعه شمرده است.

  • از صفحه 57 تا 69 دربارۀ حِمَّانی الأفوه (أبوالحسین علیّ بن محمّد بن جعفر بن محمّد بن محمّد بن زید الشهید بن علیّ بن الحسین علیهم السّلام) سخن رانده و او را از شعرای غدیر در قرن سوّم شمرده و وفات او را در 301 گفته است.

  • حِمَّان بکسر مهمله و تشدید میم محلّه‌ای است در کوفه.1

  • أحادیث رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در شأن شیعه علی بن أبی‌‌طالب علیه السّلام

  • در الغدیر، جلد 3، صفحه 78 و صفحه 79 بعضی از احادیث را از طریق عامّه راجع به فضیلت شیعه آورده است:

  • 1. چون آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ أُوْلَـٰٓئِكَ هُمۡ خَيۡرُ ٱلۡبَرِيَّةِ﴾2نازل شد، رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به علیّ بن أبی‌طالب فرمود: «هم أنت و شِیعتُک» (طبری فی تفسیره، مجلّد 30، صفحة 146، عن أبی‌الجارود عن محمّد بن علیّ؛ و خوارزمی فی مناقبه، صفحة 66 عن جابر؛ و فی صفحة 178 من طریق الحافظ بن مردویة عن یزید بن شراحیل الأنصاری؛ و گنجی فی الکفایة، صفحه 119 حدیث یزید بن شراحیل؛ و ابن صبّاغ مالکی در فصول المهمّه، صفحه 122 عن ابن عبّاس؛ و حمّوئی در فرائد السبطین با دو طریق از جابر؛ و ابن حجر در الصواعق المحرقة صفحه 96 از حافظ جمال الدّین زرندی از ابن عبّاس؛ و سیوطی در الدّرالمنثور، جلد 6، صفحه 379 از ابن عساکر از جابر بن عبداللَه؛ و از ابن عدیّ از ابن عبّاس؛ و از ابن مردویه از علیّ بن أبی‌طالب؛ و شبلنجی در نور الأبصار صفحه 78 و 112 از

    1. ـ جنگ 15، ص 110.
    2. ـ سوره البیّنه (98) آیه 7.

مطلع انوار ج8

147
  • ابن عبّاس از ابن صبّاغ مالکی [این مصادر را در الغدیر، جلد 2، صفحه 57 و 58 ذکر کرده است]).

  • 2. قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم لعلیٍّ علیه السّلام: «أنت و شیعتُک فی الجَنَّة» (تاریخ بغداد، مجلّد 12، صفحة 289).

  • 3. قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «إذا کان یومُ القِیامة، دُعِی النّاسُ بأسمائهم و أسماءِ أُمّهاتِهم إلّا هذا «یعنی: علیًّا» و شیعتَه؛ فإنَّهم یُدعَون بأسمائهم و أسمآءِ آبائِهم؛ لصحَّة وِلادتِهم» (مروج الذّهب، مجلّد 2، صفحة 51).

  • 4. قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم لعلیٍّ: «یا علیّ، إنّ اللَهَ قد غَفَرَ لک و لذُرّیّتِک و لوُلدِک و لأهلِک و شِیعتِک و لمحبِّی شِیعتِک» (الصواعق، صفحة 96، 139، 140).

  • 5. قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «إنَّک ستَقدَمُ علی اللَهِ أنت و شیعتُک راضِین مَرضِییّن» (نهایة ابن أثیر، مجلّد 3، صفحة 276).

  • 6. قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «أنت أوَّلُ داخلِ الجنّة مِن أُمَّتی، و إنّ شِیعتَک علی مَنابرَ مِن نورٍ مَسرُورون، مُبیَضَّةً وجوهُهم حَولِی، أشفَعُ لهم، فیکونون غدًا فی الجنّة جِیرانی» (مجمع الزّوائد، مجلّد 9، صفحة 131؛ کفایة الطالب صفحة 135).

  • 7. قال رَسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «أنا الشَّجرةُ، و فاطمةُ فرعُها، و علیٌّ لَقاحُها، و الحسنُ و الحسینُ ثَمَرتُها، و شیعتُنا ورقُها، و أصلُ الشجرة فی جنَّةِ عَدنٍ، و سائرُ ذلک فی سائر الجنَّة» (حاکم در مستدرک، مجلّد 3، صفحة 160؛ و ابن عساکر فی تاریخه: مجلّد 4، صفحة 318؛ و محبّ الدین فی الرّیاض النّضره: مجلّد 2، صفحة 253؛ و ابن صبّاغ در فصول المهمّة، صفحة 11؛ و صفوری در نزهة المجالس، مجلّد 2، صفحة 222).

مطلع انوار ج8

148
  • و این روایت از طریق عامّه بدین عبارات است و امّا از طریق خاصّه بدین عبارات است:

  • «خُلِقَ النّاسُ مِن أشجارٍ شتَّی، و خُلِقتُ أنا و علیُّ بن أبی‌طالب مِن شَجَرةٍ واحدةٍ. فما قَولُکم فی شَجَرةٍ أنا أصلُها، و فاطمةُ فرعُها، و علیٌّ لَقاحُها، و الحسنُ و الحسینُ ثِمارُها، و شیعتُنا أوراقُها؟ فمَن تَعلَّقَ بغُصنٍ مِن أغصانِها ساقَتْه إلی الجنَّة، و مَن تَرَکَها هَوَی فی النّار» (الغدیر، مجلّد 3، صفحة 8 و 9).

  • 8. قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «یا علیُّ، إنّ أوّلَ أربعةٍ یَدخُلون الجنَّةَ: أنا و أنت و الحسنُ و الحسینُ، و ذَرارینا خلفَ ظُهُورِنا، و أزواجُنا خلفَ ذَرارینا، و شیعتُنا عن أیمانِنا و عن شَمائلِنا» (طبرانی از ابورافع؛ و ابن عساکر از علی علیه السّلام در تاریخ خود، جلد 4، صفحه 318؛ و در صواعق، صفحه 96؛ و تذکره سبط ابن جوزی، صفحه 31؛ و مجمع الزوائد، جلد 9، صفحه 131؛ و کنوز الحقائق در هامش جامع صغیر، جلد 2، صفحه 16).

  • و فی لفظٍ: «أما تَرضیٰ أنّک معی فی الجنّةِ، و الحسنَ و الحسینَ و ذُرّیّتَنا خلفَ ظُهُورنا؟!» الحدیث (أخرجَه أبوسعید فی شرف النّبوة کما فی الرّیاض النضرة، مجلّد 2، صفحة 209).

  • 9. قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «إنَّ هذا و شیعتَه هم الفائِزون یومَ القیامة» (مصادر این حدیث همان مصادر حدیث اول است که در صفحه 146 از همین مجموعه؛ از جلد 2 الغدیر صفحه 57 و 58 آوردیم).

  • 10. قال رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی خُطبةٍ له: «أیُّها النّاسُ، مَن أبغَضَنا أهلَ البیت، حَشَرَه اللَهُ یومَ القیامة یَهودیًّا». فقال جابرُ بن عبداللَه: یا رَسولُ اللَه، و إن صامَ و صَلَّی؟! قال: «و إن صامَ و صَلَّی و زَعَمَ أنَّه مُسلِمٌ و احتَجَر بذلک

مطلع انوار ج8

149
  • مِن سَفکِ دَمِه و أن یُؤدِّیَ الجِزیةَ عن یدٍ و هم صاغِرون مُثِّل لی أُمَّتی فی الطِّین، فمرَّ بی أصحابُ الرَّایات، فاستَغفَرتُ لعَلیٍّ و شیعتِه» (أخرجَه الهیثمی فی مجمع الزّوائد: مجلّد 9، صفحة 172).

  • 11. قال رَسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «شفاعتی لأُمَّتی مَن أحَبَّ أهْلَ بَیتی، و هم شِیعَتی» (تاریخ الخطیب، مجلّد 2، صفحة 146).1

  • مفاد حدیث ثقلین وجود امام تا روز قیامت است

  • در جلد 3 الغدیر، صفحه 80 پس از ذکر حدیث ثقلین (”إنّی تارکٌ أو مُخلِّفٌ فیکم الثِّقلَین، أو الخَلیفتَیْن، ما إن تَمَسَّکتم به لن‌تضلّوا بعدی: کتابَ اللَه و عترتی أهلَ بَیتی. و إنّهما لن یَفتَرِقا حتّی یَرِدا عَلَیَّ الحوضَ“) گوید:

  • «و هذا الإمام الزرقانی المالکی یَحکی فی شرح المواهب، مجلّد 7، صفحة 8 عن العلّامة السّمهودی أنّه قال: هذا الخبرُ یُفهِم وجودَ مَن یکون أهلًا للتَّمسُّک به مِن عترتِه فی کلّ زمانٍ إلی قیام السّاعة؛ حتّی یَتوجَّهَ الحثُّ المذکورُ علی التمسّک به، کما أنّ الکتاب کذلک، فلذا کانوا أمانًا لأهل الأرض، فإذا ذَهَبوا ذَهَبَ أهلُ الأرض، الخ.»

  • در الغدیر، جلد 3، صفحه 103 و 104، دربارۀ سقیفه و بیعت با ابوبکر از استاد عبدالفتّاح عبدالمقصود در کتابش به نام: الإمام علیّ بن أبی‌طالب، صفحه 225 مطالبی را آورده است و دربارۀ این داستان به الإمامة و السیاسة، جلد 1، صفحه 13؛ و تاریخ طبری، جلد 3، صفحه 198؛ و عقدالفرید، جلد 2، صفحه 257؛ و تاریخ أبی‌الفداء، جلد 1، صفحه 165؛ و تاریخ ابن شحنة در حوادث سنۀ 11؛ و شرح ابن أبی‌الحدید: جلد 2، صفحه 19 ارجاع می‌دهد.2

    1. ـ جنگ 15، ص 115.
    2. ـ جنگ 15، ص 119.

مطلع انوار ج8

150
  • روایات وارده از طریق عامّه بر آنکه مبغض علیّ اولاد زناست

  • فَنْجکِرْدِی در 433 متولّد و در 513 وفات کرده است. و از اشعار اوست:

  • إذا ذکرتَ الغُرَّ مِن هاشمٍ       ***       تنافَرَت عنک الکِلابُ الشّاردِةُ

  • فقُل لمَن لامَک فی حُبِّه:       ***       خانَتْک فی مَولودِک الوالدةُ1

  • مرحوم أمینی به دنبال این رباعی دوازده روایت با اسناد صحیح و قویّ از طریق عامّه آورده است که همگی به خوبی و روشنی دلالت دارند بر اینکه هرکس محبّت علی را در دل نداشته باشد، و یا بغض او را داشته باشد، مادرش به او خیانت کرده است، و او از نطفۀ صحیح منعقد نشده است. این روایات دارای مضامین عجیب و قابل ملاحظه‌ای است و در صفحات 322 تا 324 از الغدیر، جلد 4 آمده است.2

  • أشعار شافعی و صاحب بن عُبّاد بر آنکه مُبغض علی در نطفه‌اش خلل است

  • [الغدیر، جلد 4، صفحه 324]:

  • و قد رَوَی شیخُ الإسلام الحمّوئی فی فرائده فی الباب الثانی و العشرین مِن طریق أبی‌الحسن الواحدی بإسناده، و الزرندی فی نظمدُرَر السمطین عن الربیع بن سلمان، قال: قیل للشّافعیّ: إنّ قومًا لا یَصبِرون علی سماعِ فضیلةٍ لأهل البیت، فإذا أراد أحدٌ أن یذکرَها یقولون: هذا رافضیٌّ! قال: فأنشأ الشافعیُّ یقول:

  • إذا فی مجلسٍ ذَکَروا علیًّا       ***       و سِبطَیه و فاطمةَ الزَّکیَّة

  • فأجری بعضُهم ذکریٰ سواهم       ***       فأیقِنْ أنَّه لَسَلَقْلَقِیَّة

    1. ـ الغدیر، ج 4، ص 321.
    2. ـ جنگ 15، ص 227.

مطلع انوار ج8

151
  • إذا ذکروا علیًّا أو بَنِیه       ***       تشاغل بالرِّوایات الدنیَّة

  • و قال: تجاوَزُوا یا قوم! هذا       ***       فهذا مِن حدیث الرَّافضیّة

  • برئتُ إلی المُهَیمِن مِن أُناسٍ       ***       یَرَونَ الرَّفضَ حُبَّ الفاطمیّة

  • [علی آلِ الرسولِ صلاةُ ربّی       ***       و لعنتهُ لتلک الجاهلیّة]1

  • و صاحب بن عبّاد در این موضوع سروده است:

  • بحُبِّ علیٍّ تزول الشّکوکُ       ***       و تَصفُو النفوسُ و یَزکُو النِجارُ

  • فمهما رأیتَ محبًّا لـه       ***       فَثَمَّ العَلاء و ثَمَّ الفَخارُ

  • و مهما رأیتَ بغیضًا لـه       ***       ففی أصلِه نَسَبٌ مُستعارُ

  • فمهِّدْ علیٰ نُصبِه عُذرَه       ***       فحیطانُ دارِ أبیه قِصارُ

  • و نیز صاحب بن عبّاد گوید:

  • حبُّ علیِّ بن أبی‌طالب       ***       فرضٌ علیٰ الشّاهد و الغائبِ

  • و اُمُّ مَن نابَذَه عاهرٌ       ***       تَبذُلُ للنَّازِلِ و الرّاکبِ

  • در الغدیر، جلد 4، از صفحه 326 تا صفحه 337 در ترجمۀ احوال و غدیریّه و اشعار ابن منیر طَرابلسی2 بحث می‌کند. تولّدش در 473 و فوتش در 548 بوده است.

  • قصیدۀ او به قصیدۀ تَتَرِیّه معروف است چون غلامی را که از تاتار بود و در نزد او بسیار محبوب بود با هدایائی به نزد شریف مرتضی موسوی متوفّی در 543 فرستاد و شریف به گمان آنکه غلام را به او هدیه کرده است نگه‌داشت؛ ابن منیر در عشق غلام می‌سوخت و یک قصیده 106 بیتی سرود و اوّلش اینست:

  • عذَّبتَ طَرَفیّ بالسَّهَر       ***       و أذبتَ قلبی بالفِکَر

  • و برای او فرستاد و در آن گفت که اگر غلام تَتَرِ مرا نفرستی من تشیّع را

    1. ـ امام شناسی، ج 9، ص 184.
    2. ـ طرابلس، یکی از بنادر شام است که به سمت دمشق است.

مطلع انوار ج8

152
  • انکار می‌کنم و حدیث غدیر را انکار می‌کنم و تابع بنی‌امیّه می‌شوم و در روز عاشورا لباس نو می‌پوشم و روزه می‌گیرم و خضاب می‌کنم و در سر راه می‌ایستم و شارب مردم را می‌زنم و چه می‌کنم و چه می‌کنم؛ و غذای خود را جِرجیر و جرِّی قرار می‌دهم. شریف مرتضی غلام را برای او فرستاد و او نیز در مدح مرتضی شعری گفت، اشعار ابن منیر در قصیدۀ تَتَریّه بسیار جالب و خواندنی است؛ و بسیاری از أعلام شیعه آن را تخمیس کرده‌اند، اصل داستان و اشعار تتریّه در الغدیر، جلد 4، صفحه 326 تا صفحه 328 مذکور است.1

  • [بحث کلامی علاّمه امینی در هفت مورد با مخالفان با شیعه]

  • از اینجا به بعد [در الغدیر؛ جلد 5، صفحه 16] علاّمه امینی بحث کلامی با مخالفان با شیعه در هفت مورد انجام داده است. و به مناسبت اینکه آنان طیّ الأرض را از أمیرالمؤمنین علیه السّلام انکار می‌کنند؛ ولیکن برای بسیاری از اهل تسنّن ثابت نموده و در کتاب‌های خود آورده‌اند؛ از [جلد 5] صفحه 23 تا صفحه 379 در این هفت موضوع بحث می‌کند:

  • اوّل: حدیث ردّ شمس؛

  • دوّم: خواندن هزار رکعت نماز؛

  • سوّم: دربارۀ مُحَدَّث بودن ائمّه و حضرت صدّیقه علیهم السّلام؛

  • چهارم: دربارۀ علم أئمّۀ شیعه به غیب؛

  • پنجم: دربارۀ نقل جنازه به سوی مشاهد مشرَّفه؛

  • ششم: دربارۀ زیارت مشاهد عترت طاهرۀ رسول اللَه؛

  • هفتم: دربارۀ نسبت کذب و وضع دادن به راویان شیعه. و قبل از ورود در

    1. ـ جنگ 15، ص 227.

مطلع انوار ج8

153
  • این هفت مسأله أوّلاً بحثی دربارۀ طیّ الأرض و امکان آن دارد.1

  • طیّ الأرض برای کسانی که عامّه نقل کرده‌اند

  • و در [الغدیر، جلد 5] صفحه 17 گفته است که:

  • [1]. «رَوَی الحافظ ابن‌عساکر فی تاریخه، مجلّد 4، صفحة 33 عن السرّی بن یحیی قال: کان حبیبُ بن محمّدٍ العجمی البصری یُری یومَ الترویة بالبصرة و یوم عرفة بعَرَفات.

  • [2]. و قال الحافظُ ابن کثیر فیتاریخه مجلّد 13، صفحة 94: ذکروا أنَّ الشیخ عبداللَه الیونینی، المتوفّی 617، کان یَحجّ فی بعضِ السنین فی الهواء، و قد وقع هذا لطائفةٍ کبیرةٍ من الزّهّاد و صالحی العباد، و لم یبلُغنا هذا عن أحدٍ مِن أکابر العلماء. و أوّلُ مَن یُذکَر عنه هذا حبیبُ العجمیّ، و کان من أصحاب الحسن البصری، ثمّ مَن بعده مِن الصّالحین.

  • [3]. و کان أحمدُ بن محمّد أبوبکر الغسّانی الصیداوی، المتوفّی 371، ینام بعد ما صلّی العصر إلی ما قبل صلاة المغرب، فجاءه رجلٌ ذاتَ یوم یَزُوره بعد العصر، فغَفَلَ فتحَدَّث معه، و تَرَک عادةَ النوم. فلمّا انصرف، سألَه الخادمُ عنه، فقال: هذا عریفُ الأبدال، یَزورنی فی السّنة مرَّةً.

  • قال: فلم أزل أرصُده إلی مثل ذلک الوقت حتّی جاء الرّجلُ، فوقفتُ حتّی فَرَغَ مِن حدیثه، ثم سألَه الشیخُ: أین ترید؟ فقال: أزورُ أبامحمّد الضریر فی مغار.

  • قال الخادمُ: فسألتُه أن یأخُذنی معه! فقال: بسم اللَه. فمضَیتُ معه، فخرجنا حتّی صِرنا عند قناطر الماء، فأذّنَ المؤذّنُ المغربَ. قال: ثمّ أخذ بیدی و قال: قل: بسم اللَه! قال: فمَشَینا دون العشر خِطاءً، فإذا نحن عند المَغارة، و هی مسیرٌ إلی ما بعد الظهر.

    1. ـ جنگ 16، ص 3.

مطلع انوار ج8

154
  • قال: فسلّمنا علی الشیخ و صلّینا عنده و تحدّثنا عنده، فلمّا ذهَبَ ثلثُ اللیل قال لی: تُحِبّ أن تجلس ههنا، أو تَرجِع إلی بیتک؟ فقلت:أرجِع! فأخذ بیدی، و سَمَّی ببسم اللَه، و مشینا نحو العشر خِطاءً، فإذا نحن علی باب صیدا، فتکلَّمَ بشیء فانفَتَح البابُ و دخلتُ، ثمّ عاد الباب. (تاریخ ابن عساکر، مجلّد 1، صفحة 443).»

  • مرحوم امینی پس از نقل این سه داستان از طیّ الارض، هفت داستان دیگر نیز ذکر کرده است.1

  • [حدیث ردّ الشّمس]

  • در [الغدیر، جلد 5] صفحه 23 و 24 از ردّ شمس بحث کرده است و گفته است:

  • ما دربارۀ این مطلب در جلد 3 از الغدیر از صفحه 126 تا صفحه 141 بحث کرده‌ایم و سبکی و یافعی و ابن ‌حجر و صاحب شَذَرات الذَّهب و غیرهم، ردّ شمس را برای اسماعیل بن محمّد حضرمی، متوفّی 676، بدون هیچ ایراد و اشکالی ذکر کرده‌اند؛ سپس مصادر این گفتار را از کلام مصنّفین آورده است.

  • راجع به نماز ألف رکعة، افرادی را از أعلام عامّه شمرده است که برای آنها ادّعای نماز هزار رکعت کرده‌اند، از جمله از منهاج السُّنَّة، جلد 2، صفحه 119 آورده است که: ثمّ إحیاءُ اللیل بالتهجّد و قراءةُ القرآن فی رکعةٍ، هو ثابتٌ عن عثمان رضی اللَه عنه، فتهجُّدُه و تلاوة القرآن أظهرُ مِن غیره.2

  • سنّت‌هائی که بعد از رسول خدا گذاشته شده است

  • و در الغدیر، جلد 5، صفحه 31 و صفحه 32 گفته است:

  • علی أنّ ثبوت السّنة عند القوم لا یستلزم فعل النّبیِّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم

    1. و 2ـ جنگ 16، ص 4.

مطلع انوار ج8

155
  • فحسب، بل هی تثبت بفعل أیِّ أحدٍ سنَّ سنَّةً من أفراد الاُمَّة، فلیکن أمیرالمؤمنین علیه السّلام أوَّلَ مَن سنَّ صلاة ألف رکعةٍ فی الیوم و اللیلة، کما نصَّ الباجی و السّیوطی و السّکتواری و غیرهم علی أنَّ أوّلَ مَن سنَّ التراویحَ عمرُ بن الخطّاب رضی اللَه عنه سَنَة أربع عشرة، و علی أنَّ أوّلَ مَن جَمَعَ الناسَ علی التراویح عمرُ، و علی أنَّ إقامةَ النوافلِ بالجماعات فی شهر رمضان مِن مُحدِثات عمرَ رضی اللَه عنه و أنَّها بدعةٌ حسنةٌ، و علی أنَّ أوّلَ مَن جَلَدَ فی الخمر ثمانین عمرُ رضی اللَه عنه. و أمثالُ ذلک بکثیرٍ ممّا سَنَّه عمرُ بن الخطّاب، و صیَّر بدعةً حسنةً و سنّةً متّبعةً.

  • و کما قال الحافظُ أبونعیم الإصبهانی و الخازن و غیرُهما من: أنّ أوّلَ مَن سنَّ لکلِّ مسلمٍ قُتِل صبرًا الصّلاةَ خبیبُ بن عدیّ الأنصاری (حلیة الأولیاء، مجلّد 1، صفحة 113؛ تفسیر الخازن، مجلّد 1، صفحة 141).

  • و کما قال المؤرّخون فیما سنَّ معاویةُ بن أبی‌سفیان فی الإرث و الدّیة خلافَ سنّة رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آ له و سلّم و الخلفاءِ الأربعة مِن بعده صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و أنّه یُسمّی بسُنّة الخلفاء؛ لاتِّباعهم أثرَه بعده، و اتّخاذهم ذلک سنَّةً (البدایة و النّهایة، مجلّد 9، صفحة 232 و مجلّد 8، صفحة 139) و کما أُخِذت سنَّةُ التّبریک فی الأعیاد من عمر بن عبد‌العزیز، کما قاله الحافظُ ابن‌عساکر فی تاریخه، مجلّد 2، صفحة 365.

  • و هلّا صحّ عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم من قوله: ”علیکم بسُنَّتی و سنَّة الخلفاء الرّاشدین المَهدیّین“ (مستدرک الحاکم، مجلّد 1، صفحة 96) أو صحَّ ذلک غیر أنّ بینه و بین علیٍّ أمیرالمؤمنین حجزٌ و حددٌ یخصّانه بغیره؟1

    1. ـ جنگ 16، ص 5.

مطلع انوار ج8

156
  • [المحدّث فی الاسلام]

  • و در [الغدیر، جلد 5] صفحه 44 آورده است که:

  • قال القرطبی فی تفسیره، مجلّد 12، صفحة 79: قال ابنُ‌عطیّة: و جاء عن ابن‌عبّاس أنّه کان یَقرأ: و ما أرسلنا مِن قبلک من رسولٍ و لا نبیٍّ و لا محدَّث. ذکره مسلمة بن القاسم بن عبداللَه، و رواه سفیان عن عمرو ‌بن دینار عن ابن‌ عبّاس.1

  • دربارۀ علم غیب امام

  • در الغدیر، جلد 5، صفحه 58 راجع به علم غیب امام علیه السّلام آورده است:

  • «قال الإمام أبی‌الحسن موسی الکاظم علیه السّلام مجیبًا یحیی بن عبداللَه بن الحسن، لمّا قاله: جُعِلتُ فداک! إنَّهم یَزعَمون أنَّک تَعلَمُ الغیبَ!

  • فقال علیه السّلام: ”سبحانَ اللَه! ضَع یدَک علی رأسی! فواللَه ما بَقِیَت شَعرةٌ فیه و لا فی جَسَدی إلّاَ قامَت!“ ثمّ قال: ”لا واللَه! ما هی إلّا وِراثةٌ عن رَسولِ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم“ (أخرَجَه شیخنا المفیدُ فی المجلس الثالث مِن أمالیه).»

  • و در صفحه 60 آورده است:

  • فیما أخرجوه عن حذیفة بن الیمان، قال: أعلَمُه رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بما کان و ما یکون إلی یومِ القیامة.

  • و ما أخرجه أحمدُ إمامُ مذهب الرجل (ابن‌تیمیّه) فی مُسنده، مجلّد 5، صفحة 388 عن أبی‌ادریس، قال: سَمِعتُ حذیفةَ بن الیمان یقول: واللَه! إنِّی لأعلَمُ النّاس بکلِّ فتنةٍ هی کائنةٌ فیما بینی و بین السَّاعة.

    1. ـ جنگ 16، ص 6.

مطلع انوار ج8

157
  • و روی أنّ عُیینةَ بن حصن الفزاری قال لعُمر: احتَرِسْ أو أَخرِجِ العَجَمَ مِن المدینة؛ فإنِّی لا آمَنُ أن یَطعَنک رجلٌ منهم فی هذا الموضع! و وَضَعَ یدَه فی الموضع الّذی طَعَنَه فیه أبولؤلؤة.1

  • [نقل الجنائز إلی المشاهد]

  • و [الغدیر، جلد 5] از صفحه 66 تا صفحه 85 دربارۀ جواز نقل جنائز بحث کرده است که: تمام مذاهب اربعه چه قبل از دفن و چه بعد از دفن در صورت شرائطی آن را جایز می‌شمارند؛ و بسیاری از اصحاب رسول اللَه و تابعین و بزرگان از اعلام و علماء‌ که قبل از دفن، جنازۀ آنها را از محلّ فوت به محلّ دیگری برده‌اند، یک به یک نام می‌برد؛ و نیز هفتاد نفر از صحابه و تابعین و خلفاء و وزراء و غیرهم را که بعد از دفن به محلّ دیگری منتقل کرده‌اند و در آنجا دفن کرده‌اند، یکایک با ذکر نام و خصوصیات می‌شمرد.2

  • جنائزی که بعد از دفن منتقل شده‌اند

  • و در [الغدیر، جلد 5] صفحه 67 و 68 گوید:

  • «و تراه (أی: نقل الجنائز) کان مشروعًا فی الشَّرایع السّالفة؛ فقد مات آدمُ علیه السّلام بمکّة و دُفِن فی غار أبی‌قُبیس، ثمّ حَمَلَ نوحُ تابوتَه فی السّفینة، و لمّا خَرَجَ منها دَفَنَه فی بیت المقدس،3 و فی أحادیث الشّیعة أنّه دَفَنَه فی النّجف الأشرف.

  • و مات یعقوبُ بمصر و نُقِل إلی الشّام،4 و نَقَلَ النّبیُّ موسی علیه السّلام جثّةَ

    1. و 2ـ جنگ 16، ص 7.

    2. ـ تاریخ الطبری، ج 1، ص 80؛ و العرائس للثعلبی، ص 29.
    3. ـ حاشیة أبی‌الاخلاص الحنفی، ج 1، ص 168 طبعت بهامش درر الحکام.

مطلع انوار ج8

158
  • یوسف علیه السّلام مِن مصرَ بعد دَفنِه بها إلی فلسطین مَدفنِ آبائه.1

  • و نَقَلَ یوسفُ علیه السّلام جثمانَ أبیه یعقوب علیه السّلام مِن مصر، و دَفَنَه عند أهله فی حبرون فی المَغارة المُعدَّة لدَفنِ تلک الأُسرةِ الشّریفة، کما فی تاریخ الطبری، مجلّد 1، صفحة 161 الی 169 و معجم البلدان، مجلّد 3، صفحة 208؛ و تاریخ ابن‌ کثیر، مجلّد 1، صفحة 174 الی 197.»

  • و در صفحه 75 و 76 آورده است که:

  • عبدُاللَه بن عَمرو بن حزام ـ حرام ـ الأنصاری والدُ الصحابیّ العظیم جابر‌ بن عبداللَه، استشهد هو و صدیقُه عَمرو بن الجموح الأنصاری بأُحُد، و دُفِنا فی قبرٍ واحدٍ، فلم تَطِب نفسُ جابر، فأخرَجَ أباه بعد ستّة أشهُرٍ.

  • قال جابرُ رضی اللَه عنه: دُفِن مع أبی رجلٌ، فلم تَطِب نفسی حتّی أخرَجتُه، فجَعَلتُه فی قبرٍ علی حدَّة. و زاد أبوداود و البیهقی: فأخرَجتُه بعد ستّة أشهُرٍ، فما أنکرتُ منه شیئًا إلّا شعیراتٍ کُنَّ فی لحیتِه ممّا یلی الأرضَ.2

  • و أخرج الحاکمُ فی المستدرک 3، صفحة 203 بإسناد صحّحَه عن جابر، قال: أصبَحنا یوم أُحد، فکان أبی أوّلَ قتیلٍ، فدَفَنتُه مع رجل [آخر] فی قبرٍ، ثمّ لم تَطِب نفسی أن أترُکه مع آخرَ، فی قبرٍ، فاستخرجتُه بعد ستّة أشهُرٍ، فإذا هو کیَومٍ وَضَعتُه غیر أُذُنِه.

  • قال ناصف فی التّاج، [جلد 1] صفحة 409 بعد ذِکر حدیث جابر و نقلِ جنازة سعد و سعید المذکورَین: ففیها جوازُ نَقلِ المیّت قبل الدّفن و بعده إلی محلٍّ

    1. ـ شرح الشمائل، للقاری 208 و شرح المنادی بهامشه.
    2. ـ صحیح بخاری، ج 2، ص 247؛ سنن أبی‌داود، ج 2، ص 72؛ سنن نسائی، ج 4، ص 84؛ سنن بیهقی، ج 4، ص 58؛ استیعاب ج 1، ص 368؛ ُأسد الغابة، ج 3، ص 232؛ الإصابة، ج 2، ص 350؛ التاج فی الجمع بین الصّحاح، ج 1، ص 410.

مطلع انوار ج8

159
  • آخَر، و یَجِب نقلُه إذا طَلبه مالِکُ القبر أو خاف الغرقَ او التغییرَ، و یجوز نقلُه مِن وسطِ أقوامٍ [قوم] أشرار. فأصلُ النقل جایزٌ للحاجة.

  • در الغدیر، جلد 5، صفحه 76 آورده است:

  • عبداللَه بن سلمة بن مالک بن الحارث البلدی الأنصاری استشهد بأُحُد، فجاءت أُمّهُ أنِیَسة بنتُ عدی إلی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فقالت: یا رسولَ اللَه! إنّ ابنی عبداللَه بن سلمة ـ و کان بَدریًّا قُتِل یوم أُحد ـ أحبَبتُ أن أنقُله؛ فآنسُ بقُربه، فأذِنَ لها رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی نقلِه. فعدَّلتْه بالمجذر بن زیاد [دیار] علی ناضحٍ له فی عباءة، فمُرّت بهما، فعجب لهما الناس، و کان عبدُاللَه ثقیلًا جسیمًا، و کان المجذرُ قلیلَ اللّحم. فقال النبیُّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”سوّی ـ ساویٰ ـ ما بینهما عملُهما“ (أُسد الغابة، مجلّد 3، صفحة 177؛ الإصابة، مجلّد 2، صفحة 321 و مجلّد 4، صفحة 245)

  • (المجذرُ بن زیاد بن عمرو بن أحزم البلوی استشهد بأُحد، و حَمَلتْه أنیسةُ أُمّ عبداللَه بن سلمة معه بإجازةٍ صریحةٍ من المشرِّع الأعظم، کما مرّ).

  • در صفحه 77 گوید:

  • المدفونون فی جوار مسجد رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم. قال العینی فی عمدة القاری، مجلّد 4، صفحة 63: أمَرَ عثمانُ رضی اللَه عنه بقبورٍ کانت عند المسجد أن تُحوَّل إلی البقیع، و قال: تَوَسَّعوا فی مسجدکم!

  • شهداء أُحد. روی ابن الجوزی فی صفة الصفوة، مجلّد 1، صفحة 147 عن جابر، قال: لمّا أراد معاویةُ أن یَجرِی عینَه الّتی بأُحُد، کتبوا إلیه: إنّا لا نستطیع أن نَجرِیها إلّا علی قبور الشّهداء. فکتب: انبُشوهم. و فی نوادر الحکیم الترمذی، صفحة 227، أَمَرَ منادیًا، فنادیٰ فیهم: مَن کان له قتیلٌ، فلْیَخرُج إلیه! قال جابر: فرأیتُهم یُحمَلون

مطلع انوار ج8

160
  • علی أعناق الرِّجال کأنّهم قومٌ نیامٌ، و أصاب المِسحاةُ طرفَ رِجْلِ حمزة، فانبعَث دمًا.

  • و قال ابن جوزی فی صفحة 194: عن جابر، قال: صَرَخَ بنا إلی قَتْلانا یوم أُحد حین أجریٰ معاویةُ العینَ، فأخرَجناهم بعد أربعین سنة، لیِّنةً أجسادُهم، تَتثنَّی أطرافُهم.1

  • سلام رسول اللَه بر مردگان به لفظ السّلام علیکم

  • در أحکام القرآن، ابوبکر محمّد بن عبداللَه بن عربی در جلد 4، صفحه 1779 آورده است:

  • «و فی الصحّیح أنّ النبیَّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم خَرَجَ إلی المَقْبُرة و قال: ”السّلامُ علیکم دارَ قومٍ مؤمِنین، و إنّا إن شاء اللَه بکم لاحِقون، وَدِدتُ أنّی رأیتُ إخوانَنا.“

  • فقالوا: یا رسولَ اللَه! ألَسنا بإخوانِک؟!

  • فقال: ”بل أنتم أصحابی! و إخوانُنا الّذین لم یَأتُوا بعدُ، و أنا فَرَطُهم علی الحَوضِ.“ (صحیح مسلم، 218)23

  • [زیارة المشاهد و التوسّل و التبرّک بها]

  • در الغدیر، جلد 5، از صفحه 86 تا صفحه 129 دربارۀ استحباب و تأکید بر زیارت رسول اللَه و قبر مطهّر آن حضرت مطالبی مفید آورده است:

    1. ـ جنگ 16، ص 8.
    2. ـ أحکام القرآن، ج 4، ص 1779.
    3. ـ جنگ 16، ص 10.

مطلع انوار ج8

161
  • و در صفحه 86 و 87 گوید:

  • زیارةُ المَشاهد العترة الطّاهرة،

  • الدّعاءُ عندها، الصّلوةُ فیها، التّوسّلُ و التّبرکُ بها:

  • قد جَرَتِ السیرةُ المطرَّدةُ مِن صدرالإسلام منذ عصر الصّحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسانٍ علی زیارة قبورٍ ضَمِنتْ فی کَنَفها نبیًّا مُرسلًا أو أمامًا طاهرًا أو ولیًّا صالحًا أو عظیمًا من عُظماء الدّین، و فی مُقدّمها قبرُ النّبیِّ الأقدس صلّی اللَه علیه و آله و سلّم.

  • و کانت الصلاة لدَیها و الدّعاءُ عندها و التبرّکُ و التوسّلُ بها و التقرّبُ الی اللَه و ابتغاءُ الزُلفةِ لدَیه بإتیان تلک المشاهد مِن المتسالَم علیه بین فرق المسلمین، من دون أیّ نکیرٍ مِن آحادهم و أیِّ غمیزةٍ من أحدٍ منهم علی اختلاف مذاهبهم، حتّی وَلَد الدهرُ ابنَ تیمیّة الحرّانی، فجاء کالمغمور مستهتَرًا یَهذِی و لا یُبالی، فتَرِهَ و أنکَرَ تلکم السنَّةَ الجاریّةَ: سنّةَ اللَه التی لا تبدیل لها ﴿وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ ٱللَهِ تَحۡوِيلًا﴾1 و خالَفَ هاتیک السیرةَ المتَّبعة، و شذّ عن تلکم الآدابِ الإسلامیّة الحمیدة، و شدَّد النکیرَ علیها بلسانٍ بَذِیٍّ و بیانٍ تافهٍ و وجوهٍ خارجة عن نطاق العقلِ السلیم، بعیدًا عن أدب العلم، أدبِ الکتابة، أدبِ العفّة، و أفتیٰ بحُرمةِ شدّ الرِّحال لزیارة النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و عَدَّ السفرَ لأجل ذلک سفرَ معصیةٍ لا تقصر فیه الصّلاة.

  • فخالَفَه أعلامُ عصره و رجالاتُ قومه، فقابلوه بالطَعن و الردِّ الشّدید.

  • فأفرد هذا بالوقیعة علیه تألیفًا حافلًا،2 و جاء ذلک یُزیِّف آراءَه و معتقداتِه فی طیِّ

    1. ـ سوره فاطر (35) آیه 43.
    2. ـ کشفآء السقام فی زیارة خیر الأنام لتقی الدین السبکی، و الدرّة المضیئة فی الردّ علی ابن تیمیّة السبکی أیضًا، و المقالة المرضیّة لقاضی قضاة المالکیّة تقی الدین أبی‌عبداللَه الأخنائی، و نجم المهتدی و رجم المقتدی للفخر بن المعلّم القرشی، و دفع الشبه لتقی الدین الحصنی، ^ ^ و التّحفة المختارة فی الردّ علی منکر الزیارة لتاج الدین الفاکهانی المتوفّی 834 و تألیف أبی عبداللَه محمّد بن عبدالمجید القاضی المتوفّی 1229.

مطلع انوار ج8

162
  • تَآلیفِه القیّمةِ،1 و هناک ثالثٌ یُترجِمه بعُجَره و بُجرَه و یُعرِّفه للملأ ببِدَعِه و ضلالاتِه.

  • و قد أصدر الشامیّون فُتیًا، و کتب علیها البرهانُ ابن أبی‌الفرکاخ الفزاری نحو أربعین سطرًا بأشیاء، إلی أن قال بتکفیره، و وافَقَه علی ذلک الشهابُ بن جهبل، و کتَبَ تحت خطِّه کذلک المالکیُّ، ثمّ عرضت الفُتیا القاضِیَ القضاة الشَّافعیّة بمصر البدر بن جماعة، فکتب علی ظاهر الفتوی: الحمدلله. هذا المنقولُ باطنُها جوابٌ عن السّؤال عن قوله: إنَّ زیارَة الأنبیاء و الصّالحین بدعةٌ: و قد نَقل جماعةٌ من العلماء أنَّ زیارةَ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فضیلةٌ و سُنَّةٌ مجمعٌ علیها، و هذا المُفتی المذکورُ ـ یعنی: ابن تیمیّة ـ ینبغی أن یُزجَر عن مثل هذه الفتاوی الباطلةِ عند الأئمّة و العلماء، و یُمنَع مِن الفتاوی الغریبة، و ُیُحبَس إذا لم یمتنع مِن ذلک، و یُشهَر أمرُه؛ لیحتفظ الناسُ مِن الاقتداء به.

  • و کتَبَه محمّدُ بن إبراهیم بن سعد اللَه بن جماعة الشافعیّ.

  • و کذلک یقول محمّد بن الجریری الأنصاری الحنفی: لکن یحبس الآن جزمًا مطلقًا.

  • و کذلک یقول محمّدُ بن أبی‌‌بکر المالکی: و یُبالِغ فی زَجرِه حسبما تَندَفع تلک المفسدةُ و غیرُها مِن المفاسد. و کذلک یقول أحمدُ بن عمر المقدّس الحنبلی.

  • راجِعْ دفعَ الشّبه [صفحة] 45 ـ 47. و هؤلاءُ الأربعة هم قضاة قضاة المذاهب الأربعة بمصر أیّام تلک الفتنة فی سنة 726.

  • در الغدیر، جلد 5، از صفحه 87 تا صفحه 89 نامه‌ای را که معاصر او: ذهبیّ

    1. ـ کالصّواعق الإلهیّة فی الرِّد علی الوهّابیّة للشیخ سلیمان بن عبدالوهّاب فی الردّ علی أخیه محمّد بن عبدالوهاب النّجدی، و الفتاوی الحدیثة [الحدیثیة] لابن حجر، و المواهب اللدنیّة للقسطلانی، و شرح المواهب للزرقانی، و کتبٌ أخری کثیرة.

مطلع انوار ج8

163
  • به او نوشته است و شدیداً اعتراض کرده و او را ضالّ و گمراه و مُبْدع خوانده است آورده است.

  • این نامه حاوی مطالبی است، از جمله روایت وارده از رسول خدا:

  • «لا تذکُروا موتاکم إلّاَ بخَیرٍ؛ فإنّهم قد أفْضَوا إلی ما قَدَّموا.»1

  • و نیز روایت وارده:

  • «و مِن حُسن إسلامِ المرءِ ترکُه ما لا یَعنیه.»2

  • و نیز روایت وارده:

  • «إنَّ أخوف ما أخاف علی أمّتی کُلُّ منافقٍ علیمِ اللسان.»3

  • و در صفحه 90 این جمله را از قصیمی در کتاب خود الصّراع بین الوثنیّة و الإسلام، پیروِ ابن تیمیّه نقل کرده است:

  • و قال فی مجلّد 1، صفحة 178: الأشیاءُ المشروعةُ: کالصّلاة و السّلامِ علی الرّسول الکریم لا فرقَ فیها بین القُرب و النأی؛ فإنّها حاصلةٌ فی الحالتَین. و أمّا مشاهدةُ القبر الشّریف نفسِه و مشاهدةُ الأحجار نفسِها فلا فضلَ فیها و لا ثوابَ، بلا خلافٍ بین علماء الاسلام، بل إنّ مشاهدتَه علیه الصلّوة و السّلام حینما کان حیًّا لا فضلَ لها بذاتها؛ و إنّما الفضلُ فی الإیمان به، و التعلّمِ منه، و الاقتداءِ به، و النهجِ منهجَه و مناصرتِه. و بالإجمال: إنّ أحدًا مِن الناس لن یستطیع أن یُثبِت لزیارة القبر الشَّریف فضلًا مّا، و هذا واضحٌ من سیرة المسلمین الأوّلین إلی آخر خُرافاتِه و مخاریقه. ا ه‍ .

  • در صفحه 91 گوید:

  • قال أبوحاتم: کان أبومسهر عبدالأعلی الدمشقی الغسّانی المتوفّی 218 إذا

    1. ـ سیره ابن هشام، ج 5، ص 194.
    2. ـ فیض الغدیر، ج 1، ص 351.
    3. ـ کنز العمال، ج 10، ص 186.

مطلع انوار ج8

164
  • خرج إلی المسجد، اصطفّ الناسُ یُسلِّمون علیه و یُقبِّلون یدَه (تاریخ الخطیب البغدادی، مجلّد 11، صفحة 73)

  • در صفحه 92 گوید:

  • و شتّان بین هذا الرأی [القصیمی] الفاسدِ و بین قول الشیخ تقی الدین السبکی فی الشفاء، صفحة 96: إنّ مِن المعلوم مِن الدّین و سِیَر السَّلف الصّالحین التبرّکَ ببعض المَوتٰی مِن الصّالحین، فکیف بالأنبیاء و المرسلین؟! و مَن ادّعی أنَّ قبورَ الأنبیاء و غیرَهم من أموات المسلمین سواءٌ، فقد أتی أمرًا عظیمًا، نَقطَع ببُطلانه و خطائِه فیه، و فیه حَطٌّ لدرجة النبیّ صلّی اللَه علیه [وآله] و سلّم إلی درجة مَن سواه مِن المسلمین، و ذلک کفرٌ متیقّنٌ؛ فإنَّ مَن حَطَّ رتبةَ النبیّ صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم عمّا یَجِب له، فقد کَفَر.1

  • مطالب وارده از عامّه در زیارت اهل قبور

  • در الغدیر، جلد 5، از صفحه 93 به بعد چندین روایت از عامّه با ذکر سند آنها و کتاب‌های مدرّجه در آنها در فضیلت زیارت قبر رسول اکرم صلوات اللَه علیه و آله آورده است:

  • 1. عن عبداللَه بن عمر مرفوعًا: «مَن زار قبری وَجَبَت له شفاعتی.»

  • 2. عن عبداللَه بن عمر مرفوعًا: «مَن جاءنی زائرًا لا تُعمِله إلّا زیارتی، کان حقًّا عَلیَّ أن أکون له شفیعًا یومَ القیامة.»

  • 3. عن عبداللَه بن عمر مرفوعًا: «مَن حجَّ فزار قَبری بعد وفاتی، کان کمَن زارنی فی حیاتی.»

  • 4. عن عبداللَه بن عمر مرفوعًا: «مَن حجَّ البیتَ فلم یَزُرنی، فقد جَفانی.»

    1. ـ جنگ 16، ص 10.

مطلع انوار ج8

165
  • 5. عن عمر مرفوعًا: «مَن زار قبری أو مَن زارنی، کنت له شفیعًا «أو شهیدًا». و مَن مات فی أحد الحرمَین، بَعَثَه اللَهُ عزّوجلّ فی الآمِنین یومَ القیامة.»

  • 6. عن حاطب بن أبی‌بلتعة مرفوعًا: «مَن زارنی بعدَ موتی، فکأنّما زارنی فی حیاتی. و مَن مات فی أحد الحرمَین بَعَثَ یوم القیامة مِن الآمنین.»

  • 7. عن عبداللَه عمر مرفوعًا: «من حجَّ حِجّة الإسلام و زار قبری و غزا غزوةً و صلَّی علیَّ فی بیت المقدس، لم یسأله اللَه عزَّوجلَّ فیما افترض علیه.»

  • 8. عن أبی‌هریرة مرفوعًا: «مَن زارنی بعد مَوتِی، فکأنَّما زارنی و أنا حیٌّ. و مَن زارنی، کنتُ له شهیدًا و شفیعًا یومَ القیامة.»

  • 9. عن انس بن مالک مرفوعًا: «مَن زارنی بالمدینة محتسبًا، کنت له شفیعًا.»

  • 10. عن انس بن مالک مرفوعًا: «مَن زارنی میّتًا، فکأنّما زارنی حیًّا. و مَن زار قبری، وَجَبَت له شفاعتی یومَ القیمة. و ما مِن أحدٍ من أُمَّتی له سعةٌ ثمَّ لم یَزُرنی، فلیس له عُذرٌ.»

  • باری علاّمه أمینی بعد از نقل این روایات دوازده روایت دیگر به همین مضامین نقل می‌کند.1

  • ردِّ علماء مذاهب أربعه بر ابن تیمیّه در زیارت اهل قبور

  • [الغدیر، جلد 5] از صفحه 109 تا صفحه 207 دربارۀ کلمات أعلام مذاهب اربعه راجع به زیارت قبر رسول اللَه و قبر صالحان و مؤمنان و أولیای خدا و أئمّۀ اهل سنّت و امامان شیعه و نام کتاب‌های آنها و تفصیل گفتار آنان دربارۀ فوائد و منافع زیارت اهل قبور مطالب مفصّلی را ایراد کرده است؛ و ثابت نموده است که زیارت اهل قبور اختصاص به شیعه ندارد؛ بلکه تمام مذاهب أربعۀ اهل سنّت آن را قبول دارند

    1. ـ جنگ 16، ص 13.

مطلع انوار ج8

166
  • و بر آن تأکید می‌کنند و مورد إجماع و اتّفاق جمیع مذاهب و طوائف است. و گفتار ابن تیمیّه و قصیمی که آن را از مختصّات شیعه می‌داند، دروغ و افترائی واضح است.

  • و در صفحه 110 گفته است:

  • قال القاضی عیّاض المالکی، المتوفّی 544، فی الشِّفاء: و زیارةُ قبرِه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم سُنَّةٌ مجمعٌ علیها و فضیلةٌ مُرغَّبٌ فیها، ثمّ ذَکَرَ عدَّةً مِن أحادیث الباب، فقال: قال إسحاق بن إبراهیم الفقیه: و ممّا لم یزل مِن شأن مَن حَجَّ المِزْوَر1 بالمدینة و القصدَ إلی الصّلاة فی مسجد رَسولِ اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم و التبرّکَ برؤیة رَوضتِه و منبره و قبره و مجلسِه و ملامسِ یدَیه و مواطنِ قدمَیه و العمودِ الذی استند إلیه و منزلِ جبرئیل بالوحی فیه علیه و من عَمَرَه و قَصَدَه من الصّحابة و أئمّة المسلمین، و الاعتبارَ بذلک کلّه. انتهی.

  • قال ابن هبیرة، المتوفّی 560، فی کتاب اتّفاق الأئمَّة: اتّفق مالکُ و الشافعیُّ و أبوحنیفة و أحمدُ بن حنبل رحمهم اللَه تعالی علی أنّ زیارةَ النبیِّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم مستحبّةٌ «المدخل لابن الحاجّ، مجلّد 1، صفحة 256.»2

  • گفتار علماء عامّه دربارۀ زیارت اهل قبور

  • و در [الغدیر،جلد 5] صفحه 112 گوید:

  • ألّف الشیخ تقی الدین السبکی الشافعی، المتوفّی 756، کتابًا حافلًا فی زیارة النبیِّ الأعظم فی 187 صحیفة، و أسماه [شفاء السِّقام فی زیارة خیر الأنام] ردًّا علی ابن تیمیّة، و ذَکَرَ کثیرًا من أحادیث الباب، ثمّ جَعَلَ بابًا فی نصوص العلماء من

    1. ـ قیل بکسر المیم و سکون الزّآء و فتح الواو مصدرٌ میمیٌ بمعنی الزیارة (شرح الشفاء للخفاجی).
    2. ـ جنگ 16، ص 14.

مطلع انوار ج8

167
  • المذاهب الأربعة علی استحبابها، و أنّ ذلک مَجمعٌ علیه بین المسلمین.

  • و قال فی صفحة 48: لا حاجةَ إلی تَتبُّع کلام الأصحاب مِن ذلک، مع العلم بإجماعهم و إجماعِ سایرِ العلماء علیه. و الحنفیّةُ قالوا: إنّ زیارةَ قبرِ النبیّ صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم مِن أفضل المندوبات و المستحبّات، بل یقرُب مِن درجة الواجبات. و ممّن صرَّح بذلک أبومنصور محمّد بن مکرم الکرمانی فی مناسکِه، و عبداللَه بن محمود ابن بلدحی فی شرح المختار، و فی فتاوی أبی‌اللیث السّمرقندی فی باب أداء الحجّ.

  • و در الغدیر، صفحه 114 از شفاء السِّقام نقل کرده است:

  • [و عقد فی صفحة 75 ـ 87 بابًا فی کون السفر الی الزیارة قربة، و استدلّ علیه من الکتاب بقوله تعالی: ]﴿وَلَوۡ أَنَّهُمۡ إِذ ظَّلَمُوٓاْ أَنفُسَهُمۡ جَآءُوكَ فَٱسۡتَغۡفَرُواْ ٱللَهَ وَٱسۡتَغۡفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُواْ ٱللَهَ تَوَّابٗا رَّحِيمٗا﴾؛1 بتقریب صدق المجییء و عدم فرق بین حیاته صلّی اللَه علیه و آله و مماته] و من السُّنَّة بعموم قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”مَن زار قَبری“ و صریحِ صحیحة ابن السکن: ”مَن جاءنی زائرًا لا تُعمِلُه حاجةٌ إلّا زیارتی“ و بما دلّ مِن السّنّة علی خروج النَّبیِّ مِن المدینة لزیارة القبور. و إذا جاز الخروجُ إلی القریبِ، جاز إلی البعید؛ فقد ثَبَتَ فی الصّحیح خروجُه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم إلی البقیع بأمرٍ من اللَه تعالی و تعلیمُ عائشة کیفیّةَ السّلام علی أهل البقیع و خروجُه إلی قبور الشّهداء.

  • و در [الغدیر،جلد 5] صفحه 116 از حافظ ابوالعبّاس قسطلانی مصری [المتوفّی 923] در المواهب اللدنیّة آورده است که:

  • قال القاضی عیّاض: إنَّها مِن سُنَن المسلمین مَجمعٌ علیها، و فضیلةٌ مرغَّبٌ فیها إلی أن قال القسطلانی: و قد صَحَّ عن عمر بن عبدالعزیز کان یُبرِد البریدَ للسَّلام علی

    1. ـ سوره النّساء (4) آیه 64.

مطلع انوار ج8

168
  • النّبی صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم. فالسّفرُ إلیه قربةٌ؛ لعموم الأدلَّة، و مَن نَذَرَ الزّیارةَ وَجَبَت علیه، کما جزم به ابنُ کج مِن أصحابنا. و عبارته: إذا نَذَرَ زیارةَ قبر النَّبی صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم، لَزِمَه الوفاءُ وجهًا واحدًا ـ انتهی. [إلی أن قال:] و للشیخ تقی الدِّین ابن تیمیّة هنا کلامٌ شنیعٌ عجیبٌ یتضمَّن منعَ شدِّ الرِّحال للزِّیارة النبویّة، و أنّه لیس مِن القرب، بل یضدُّ ذلک، و ردّ علیه الشیخُ تقی الدین السّبکی فی شِفاء السِّقام، فشفَی صدورَ المؤمنین.

  • و قال ابن حجر الهیتمی المکّی الشافعی، المتوفّی 973، فی کتابه الجوهر المنظَّم فی زیارة القبر المکرَّم، صفحة 12، طبع سنة 1279 بمصر بعد ما استدلّ علیٰ مشروعیّةِ زیارةِ قبر النّبی بعدَّةِ أدلّةٍ منها الإجماع: فإن قُلت، الخ.

  • در این حال مخالفت ابن تیمیّه را ذکر کرده است، و اثبات کرده است که مخالفت او علاوه بر آنکه ضرری به اجماع ندارد؛ اُصولاً برای لغزش او و تسویل نفس او در معرکۀ علم و ادب و سُنَّت، ارزشی نیست.

  • و در صفحه 118 گفته است:

  • قال الشیخ زین الدین عبدالرؤف المناوی، المتوفّی 1031، فی شرح الجامع الصغیر، مجلّد 6، صفحة 140: و زیارةُ قبرِه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم الشریفِ مِن کمالات الحجّ، بل زیارتُه عند الصّوفیّة فرضٌٰ، و عندهم الهجرةُ إلی قبره کهِیَ إلیه حیًّا.

  • قال الحکیم: زیارةُ قبر المصطفی صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم هجرةُ المضطرِّین: هاجَروا إلیه، فوَجَدوه مقبوضًا فانصرفوا؛ فحقیقٌ أن لایُخَیِّبهم، بل یُوجِب لهم شفاعةً تُقیم حرمةَ زیارتهم.

  • و در صفحه 119 گفته است:

  • و قال قاضی القضاة شهاب الدّین الخفاجی الحنفی المصری، المتوفّی 1069،

مطلع انوار ج8

169
  • فی شرح الشفا، مجلّد 3، صفحة 566: و اعلم: أنَّ هذا الحدیث1 هو الّذی دعا ابنَ تیمیّة و مَن معه کابن القیّم إلی مقالته الشنیعة الّتی کفّروه بها، و صنّف فیها السبکی مصنّفًا مستقلًّا، و هی منعُه مِن زیارة قبر النّبی صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم و شدِّ الرّحال إلیه. و هو کما قیل:

  • لِمهبط الوحی حقًّا ترحَلُ النُّجُبُ       ***       و عند ذاک المُرَجَّی ینتهی الطلبُ

  • فتوهّم أنّه حَمَی جانبَ التوحید بخرافاتٍ لا ینبغی ذکرُها؛ فإنّها لا تصدُر عن عاقلٍ فضلًا عن فاضلٍ. سامحه اللَه تعالی.

  • و أمّا قولُه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم: ”لا تتّخِذوا قبری عیدًا“ فقیل: کَرُهَ الاجتماعُ عنده فی یومٍ معیّن علی هیئةٍ مخصوصةٍ. و قیل: المرادُ لا تزُوره فی العام مرّةً فقط، بل أکثِروا الزیارةَ له.

  • و أمّا احتمالُه للنهی عنها فهو ـ بفرضِ أنّه المرادُ ـ محمولٌ علی حالةٍ مخصوصةٍ، أی: لا تتّخذوه کالعید فی العُکوف علیه و إظهارِ الزّینة عنده و غیرِه ممّا یجتمع له فی الأعیاد، بل لا یُؤتیٰ إلّا للزیارة و السّلام و الدّعاء، ثمَّ ینصرف.

  • در الغدیر، جلد 5، صفحه 120 گوید:

  • قال أبوعبداللَه محمّد بن عبدالباقی الزرقانی المالکی المصریّ، المتوفّی1122، فی شرح المواهب، مجلّد 8، صفحة 299: قد کانت زیارتُه مشهورةً فی زمن کبار الصّحابة معروفةً بینهم. لمّا صَالَحَ عمرُ بن الخطّاب أهلَ بیت المقدس، جاءه کعبُ الأحبار فأسلَمَ، ففَرِحَ به و قال: هل لک أن تسیر معی إلی المدینة و تزور قبرَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم و تتمتَّع بزیارته؟ قال: نعم.

    1. ـ حدیث شدِّ الرحال إلی المساجد.

مطلع انوار ج8

170
  • و قال أبوالحسن السندی محمّد بن عبدالهادی الحنفی، المتوفّی 1138، فی شرح سنن ابن ماجة، مجلّد 2، صفحة 268: قال الدمیری: فائدة: زیارة النّبی صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم من أفضل الطّاعات و أعظم القُرُبات؛ لقوله صلّی اللَه علیه [و آله] و سلم: ”من زار قبری وَجَبَت له شفاعتی“.

  • رواه الدّارقطنی و غیره، و صحّحه عبدُالحقّ. و لقوله صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم: ”مَن جائنی زائرًا لاتَحمِله حاجةٌ إلّا زیارتی، کان حقًّا علیَّ أن أکون له شفیعًا یومَ القیامة.“ رواه الجماعة منهم الحافظ أبوعلی ابن السکن فی کتابه المسمّی بالسّنن الصحاح.

  • و در صفحه 121 گوید:

  • نقل الرَّحمتی عن العارف الملّا جامی أنّه [افرز الزیارة عن الحجّ؛ حتّی لا یکون له مقصد غیرها فی سفره ثمّ] ذَکَرَ حدیثَ ”لا تُشَدُّ الرِّحالُ إلّا لثلاثةِ مساجد“، فقال: و المعنی ـ کما أفاده فی الإحیاء ـ: أنَّه لا تُشَدُّ الرِّحالُ لمسجدٍ مِن المساجد إلّا لهذه الثلاثة؛ لما فیها مِن المُضاعَفة، بخلاف بقیّة المساجد؛ فإنَّها متساویةٌ فی ذلک. فلا یرد: أنَّه قد تُشَدُّ الرِّحال لغیر ذلک کصلة رحمٍ و تعلُّمِ علمٍ و زیارةِ المشاهد کقبر النّبی صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم و قبر الخلیل علیه السّلام وسائرِ الأئمّة.

  • در صفحه 125 گوید:

  • قال فقهاءُ المذاهب الأربعة المصریّین فی الفقه علی المذاهب الأربعة، مجلّد 1، صفحة 590: زیارةُ قبرِ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أفضلُ المَندوبات، و قد وُرِد فیها أحادیثُ، ثمَّ ذکروا ستّةً مِن الأحادیث و جملةً من أدبِ الزائر و زیارةً للنبّی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و أُخری للشیخین.

  • در صفحه 127 گوید:

  • و قد استفاض عن عمر بن عبدالعزیز: أنَّه کان یُبرِد إلیه صلّی اللَه علیه [و آله]

مطلع انوار ج8

171
  • و سلّم البریدَ مِن الشّام لیقرأ السّلامَ علی النبیِّ صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم، ثمّ یَرجع. و فی لفظٍ: کان یَبعَث بالرسول قاصدًا مِن الشام إلی المدینة.1

  • نهی مروان حکم از گذاردن صورت بر روی قبر رسول اللَه

  • در [الغدیر، جلد 5] صفحه 148 و 149 گوید:

  • عن داود بن أبی‌صالح: أقبَلَ مروانُ یومًا، فوَجَدَ رجلًا واضعًا وجهَه (جبهته) علی القبر، فأخذ مروانُ برَقَبَتِه، ثمّ قال: هل تَدری ما تصنَع؟ فأقبَلَ علیه فإذا أبوأیّوب الأنصاری. فقال: نعم! إنّی لم آت الحجرَ، إنّما جئتُ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم، و لم آت الحجرَ. سَمِعتُ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم یقول: ”لا تُبکوا علی الدّین إذا وَلِیَه أهلُه، و لکن اُبکوا علی الدّین إذا وَلِیَه غیرُ أهله.“

  • (أخرجه الحاکم فی المستدرک، مجلّد 4، صفحة 515 و صحّحه هو و الذّهبی فی تلخیصه. و رواه أبوالحسین یحیی بن الحسن الحسینی فی أخبار المدینة بإسناد آخر عن المطّلب بن عبداللَه بن حنطب، کما فی شفاء السّقام للسبکی، صفحة 113، قال السبکی بعد حکایته: فإن صحَّ هذا الأسنادُ، لم یُکرَه مسُّ جدار القبر، و إنّما أردنا بذِکرِه القدحَ فی القَطع بکراهةِ ذلک. و ذکره السیّد نورالدین السمهودی فی وفاء الوفاء، مجلّد 2، صفحة 410، 443 نقلًا عن إمام الحنابلة أحمد، قال: رأیتُه بخطِّ الحافظ أبی‌الفتح المراغی المدنی، و أخرجه الحافظ الهیثمی فی مجمع الزوائد، مجلّد 4، صفحة 2، نقلًا عن أحمد).

  • قال الأمینی: إنّ هذا الحدیثَ یُعطینا خبرًا بأنَّ المنعَ عن التوسّل بالقبور الطّاهرة إنّما هو مِن بِدَعِ الأُموییّن و ضلالاتِهم منذ عهد الصّحابة، و لم تَسمَع أُذُنُ الدّنیا قطّ صحابیًّا یُنکِر ذلک غیرُ ولید بیت أُمیّة مروان الغاشم.

    1. ـ جنگ 16، ص 15 الی 18.

مطلع انوار ج8

172
  • نعم، «الثّورُ یَحمِی أنفَه برَوْقِه». نعم، «بعلةِ الوَرَشان یَأکُل رُطَبَ الوشان».1 نعم، لِبَنی أُمیّة عامَّةً و لمروان خاصّةً ضَغینةٌ علی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم منذ یوم لم یبقَ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی الأُسرة الأُمویّة حرمةً إلّا هَتَکَها، و لا ناموسًا إلّا مزَّقه، و لا رکنًا إلّا أبادَه. و ذلک بوَقیعتِه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فیهم و هو ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ * إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ * عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلۡقُوَىٰ﴾2 فقد صحّ عنه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قوله: ”إذا بلغتْ بنو أُمَیَّة أربعین، اتّخذوا عبادَاللَه خَوَلًا، و مالَ اللَه نَحْلًا، و کتابَ اللَه دَغَلًا“3.4

  • گفتار رسول اللَه دربارۀ بنی‌العاص و بنی‌اُمیَّة

  • [الغدیر، جلد 5، صفحه 149]:

  • و صحّ عنه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قوله: ”إذا بَلَغَ بنو أبی‌العاص ثلاثین رجلًا، اتّخذوا دین اللَه دَغَلًا، و عباداللَه خَوَلًا، و مال اللَه دُوَلًا.

  • و صحّ عنه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قوله: إنّی رأیتُ فی مَنامی کأنَّ بنی الحَکَم ابن أبی‌العاص یَنزون علی مِنبَری کما تَنزو القِرَدة.“ قال: فما رُؤِی النبیُّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم مستجمعًا ضاحکًا حتّی تُوُفِّیَ.

    1. ـ [قاموس المحیط: [مثلٌ] یُضرَب لمَن یُظهِر شیئًا والمرادُ منه شیءٌ آخر. و الوَرَشان محرکةً: طائرٌ، و هو ساقُ حُرّ لحمُه أخفّ من الحمام ـ انتهی. لکن در تمامی کتب لغت و امثال در دسترس، عبارت «رطب المشان» می‌باشد و عبارت «رطب الوشان» را فقط مرحوم علامۀ امینی استعمال نموده‌اند و یا شاید اشتباه از کاتبان باشد. (محقّق)]
    2. ـ سوره النّجم (53) آیه 3 الی 5.
    3. ـ البدایة والنهایة، ج 6، ص 271.
    4. ـ جنگ 16، ص 18 و 19.

مطلع انوار ج8

173
  • و صحّ عنه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قوله ـ لمّا استأذن الحکم بن أبی‌العاص علیه ـ: ”علیه لعنة اللَه و علی مَن یَخرُج مِن صُلبه إلّا المؤمنَ منهم، و قلیلٌ ما هم؛ یشرفون فی الدُّنیا، و یضعون فی الآخرة، ذوو مَکرٍ و خَدیعةٍ، یُعطَون فی الدنیا و ما لهم فی الآخرة من خلاق.

  • و صحّ عنه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قوله ـ لمّا أدخَلَ علیه مروانُ بن الحکم ـ: ”هو الوَزَغ بن الوَزَغ، الملعونُ بن الملعون.

  • و صحّ عن عائشة قولها: إنَّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قال: ”لَعَنَ اللَهُ أبامروان و مروان فی صُلبه، فمروان فَضَضٌ مِن لعنة اللَه عزّوجلّ1.“2

  • فتوای احمد حنبل راجع به بوسیدن ضریح رسول اللَه

  • و در [الغدیر، جلد 5] صفحه 150 گوید:

  • قال العزّ بن جماعة الحموی الشافعی، المتوفّی 819: فی کتاب العلل و السؤالات لعبداللَه بن أحمد بن حنبل عن أبیه روایة أبی علی بن الصّوف عنه، قال: سألتُ أبی عن الرّجل یَمُسّ منبرَ رَسولِ اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم، و یَتبرّک بمسِّه و یُقبِّله و یَفعل بالقبر مثلَ ذلک؛ رجاءَ ثوابِ اللَه تعالی، قال: لا بأسَ به (وفاء الوفاء، مجلّد 2، صفحة 443).

  • قال العلّامة أحمد بن محمّد المقری المالکی، المتوفّی 1041، فی فتح المتعالبصفة النعال نقلًا عن ولیِّ الدین العراقی: قال: أخبر الحافظ أبوسعید بن العلا قال:

    1. ـ [أخرج هذه الأحادیث جمع من الحفّاظ بطرقهم، و قد جمعها الحاکم و صحّحها فی المستدرک، ج 4، ص 479 ـ 482 (محقّق)]
    2. ـ جنگ 16، ص 19 و 20.

مطلع انوار ج8

174
  • رأیتُ فی کلام أحمد بن حنبل فی جزءٍ قدیمٍ ـ علیه خطُّ ابن ناصر و غیرِه من الحفّاظ ـ أنّ الإمام أحمد سُئِل عن تقبیل قبرِ النبیّ صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم و تقبیلِ مِنبَره، فقال: لا بأسَ بذلک.

  • قال: فأریناه التّقیَّ ابنَ تیمیّة، فصار یَتعجّب مِن ذلک و یقول: عجبتُ مِن أحمد، عندی جلیلٌ! هذا کلامه أو معنی کلامه؟ و قال: و أیُّ عجبٍ فی ذلک و قد رَوَینا عن الإمام أحمد أنّه غَسَلَ قمیصًا للشافعیِّ، و شَرِبَ الماءَ الّذی غَسَلَه به. و إذا کان هذا تعظیمَه لأهل العلم، فما بالُک بمقادیر الصّحابة؟ و کیف بآثار الأنبیاء علیهم الصلوة و السّلام؟ و ما أحسَنَ ما قاله مجنونُ لیلی:

  • أمرُّ علی الدِّیار دیارِ لیلی       ***       أُقبِّل ذا الجدار و ذا الجدارا

  • و ما حبُّ الدِّیار شَغَفْنَ قلبی       ***       ولکن حبُّ مَن سَکَنَ الدِّیارا1

  • کلام صاحب شفاء قاضی عیّاض راجع به زیارت قبر رسول اللَه

  • در الغدیر، جلد 5، صفحه 152 گوید:

  • قال القاضی عیّاض المالکی فی الشّفاء بعدَ کلامٍ طویلٍ فی تعظیمِ قبرِ النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: و جدیرٌ لمَواطنَ عُمِّرت بالوحی و التّنزیلِ، و تردَّد بها جبرئیلُ و میکائیلُ، و عَرَجَت منها الملائکةُ و الرُّوح، و ضجَّت عرصاتُها بالتّقدیس و التسبیح، و اشتملتْ تُربتُها علی ِ سیِّد البشر، و انتشر عنها مِن دین اللَه و سنّةِ نبیّه ما انتشر، مدارسُ آیاتٍ و مساجدُ و صلواتُ، و مشاهدُ الفضائلِ و الخیراتِ، و معاهدُ البراهینِ و المعجزات، و مناسکُ الدّین، و مشاعرُ المسلمین، و مواقفُ سَیّدِ المرسلین، و متبوّءُ خاتم النبیّین، حیث انفجرت النبوَّةُ، و أین فاض عُبابُها، و مواطنُ

    1. ـ جنگ 16، ص 20.

مطلع انوار ج8

175
  • تهبط الرِّسالة، و أوَّلُ أرضٍ مسَّ جلدَ المصطفی ترابُها، أن تُعظَّم1 عرصاتُها، و تُتَنَسَّم نفحاتُها، و تُقبَّل رُبوعُها و جُدرانُها.

  • یا دارَ خیر المرسلین و مَن به       ***       هُدِیَ الأنامُ و خُصَّ بالآیاتِ

  • عندی لأجلِک لَوعَةٌ و صَبابةٌ       ***       و تَشَوُّقٌ مُتَوقِّدُ الجَمَراتِ

  • و عَلیَّ عهدٌ إن مَلَأتُ مَحاجِری       ***       مِن تلکم الجُدُرانِ و العَرَصاتِ

  • لأُعفِّرنَّ مَصونَ شَیبی بینها       ***       مِن کثرةِ التّقبیل و الرَّشَفاتِ

  • لو لا العَوادی و الأعادی زُرتُها       ***       أبدًا و لو سَحبًا علی الوَجَناتِ

  • لکن سأُهِدی مِن حَفیلِ تحیَّتی       ***       لِقَطِینِ تلک الدارِ و الحُجُراتِ

  • و در صفحه 162 بعد از آنکه یکایک اسامی شهداء اُحُد را بر شمرده است گوید:

  • و مَن أراد الوقوفَ علی تفصیل أسماء هؤلاء الشهداءِ السُّعداءِ و عرفانَ أُسَرَهم، فعَلیه بسیرة ابن ‌هشام، مجلّد 3، صفحة 75 ـ 81. و للسَّمهودی فی وفاء الوفاء، مجلّد 2، صفحة 114 ـ 119 حولَ قبور شهداءِ أُحُد کلمةٌ ضافیةٌ فیها فوائدُ جمّةٌ.2

  • حدیث بریده: إذا التَقَیتم فعلیٌّ علی النّاس

  • المراجعات، صفحه 136:

  • 3: و کذلک حدیثُ بریدة، و لفظه فی صفحة 356 من الجزء الخامس مِن مسند أحمد، قال: بَعَثَ رَسولُ اللَه بَعْثَین إلی الیمن عَلیٰ أحدِهما علی‌ُّ بن أبی‌طالب و علی الآخر خالدُ بن الولید فقال: ”إذا التَقَیتم فعَلِیٌّ علیٰ النّاس، و إن افترقتم فکلُّ واحدٍ منکم علی جُندِه.3

    1. ـ [خبر (جدیرٌ) فی أوّل الکلام. (محقّق)]
    2. ـ جنگ 16، ص 21.
    3. ـ المراجعات، ص 222.

مطلع انوار ج8

176
  • صفحه 146:

  • ... و قد أوضحنا هذه الجملَ و أقمنا علیها الشّواهدَ القاطعةَ و البراهینَ السّاطعةَ فی کتابَینا سبیل‌المؤمنین و تنزیل الآیات ... .1

  • علی إمام البررة، أبوالأزهر نیشابوری از اعیان شیعه بوده است

  • المراجعات، صفحه 149:

  • 1ـ «قول رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و هو آخذ بضبع علیّ: ”هذا إمامُ البَرَرة، قاتلُ الفَجَرة، منصورٌ مَن نَصَرَه، مَخذولٌ مَن خَذَلَه.“ ثمّ مَدَّ بها صَوتَه». أخرجه الحاکمُ مِن حدیث جابر فی صفحة 129 من الجزء الثّالث من صحیحه المستدرک2 ثمّ قال: صحیح الإسناد، و لم یُخرِجاه.

  • 2ـ «قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”أُوحِیَ إلیّ فی عَلیٍّ ثلاثٌ: أنّه سَیّدُ المُسلمِین، و إمامُ المتّقین، و قائدُ الغُرِّ المُحَجَّلین“». أخرجه الحاکمُ فی أوّل صفحة 138 من الجزء3 من المستدرک3 ثمّ قال: هذا حدیث صحیح الإسناد، و لم یُخرِجاه.4

  • صفحه 155:

  • 20ـ «قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”یا علیٌّ! أنت سَیّدٌ فی الدّنیا، سیّدٌ فی

    1. ـ همان مصدر، ص 235.
    2. ـ و هذا هو الحدیث 2527 من أحادیث الکنز، ص 153 من جزئه 6 و أخرجه الثعلبی من حدیث أبی‌ذرّ فی تفسیر آیة الولایة من تفسیره الکبیر.
    3. ـ و أخرجه البارودی و ابن قانع و ابونعیم و البزّار و هو الحدیث 2628 من أحادیث الکنز، ص 157 من جزئه السادس.
    4. ـ المراجعات، ص 240.

مطلع انوار ج8

177
  • الآخرة، حبیبُک حبیبی، و حبیبی حبیبُ ‌اللَه، و عدوُّک عَدوِّی، و عُدوِّی عَدوُّ اللَه، والویلُ لِمَن أبغَضَک بَعدی“». أخرجه الحاکمُ فی أوّل صفحة 128من الجزء الثالث من المستدرک و صحّحه علی شرط الشیخین1.2و3

    1. ـ همان مصدر، ص 247.
    2. ـ رواه من طریق الأزهر عن عبدالرّزاق عن معمّر عن الزّهری عن عبیداللَه بن عبداللَه عن ابن عبّاس، و کلّ هؤلآء حجج، و لذا قال الحاکم بعد إیراده: صحیح علی شرط الشَّیخین. قال: و أبوالأزهر بإجماعهم ثقة، و إذا انفرد الثّقةُ بحدیثٍ، فهو علیٰ أصلهم صحیحٌ. ثمّ قال: سمعتُ أباعبداللَه القرشیّ یقول: سمعتُ أحمد بن یحیی الحلوانی یقول: لمّا ورد أبوالأزهر مِن صنعاء و ذاکَرَ أهل بغداد بهذا الحدیث، أنکَرَه یحیی بن معین، فلمّا کان یوم مجلسه، قال فی آخر المجلس: أین هذا الکتاب النّیشابوریّ الّذی یذکر عن عبدالرّزاق هذا الحدیثَ؟ فقام أبوالأزهر فقال: هو ذا أنا. فضَحِکَ یحیی بن معین مِن قوله و قیامِه فی المجلس فقرّبه و أدناه ثمّ قال له: کیف حدّثک عبدُالرزّاق بهذا و لم یُحدِّث به غیرَک؟ فقال: اعلَم یا أبازکریّا أنّی قدمتُ صنعاء و عبدالرزّاق غائبٌ فی قریةٍ له بعیدة، فخرجتُ إلیه و أنا علیلٌ، فلمّا وصلتُ إلیه سألنی عن أمرِ خراسان، فحدّثتُه بها و کتبتُ عنه، و انصرفتُ معه إلی صنعاء. فلمّا ودّعتُه قال: قد وجب عَلَیَّ حَقُّک، فأنا أُحدّثک بحدیثٍ لم یسمعه منّی غیرُک. فحدّثنی واللَه بهذا الحدیث لفظًا، فصدّقه یحیی بن معین و اعتذر إلیه . ا ه‍ .
      أمّا الذّهبیّ فی التلخیص فقد اعترف بوثاقةِ الرّواة لهذا الحدیث عامّةً، و نصّ علی وثاقة أبی الأزهر بالخصوص، و شکّک مع ذلک فی صحّة الحدیث، إلّا أنه لم یأتِ بشئٍ قادحٍ سوی التحکّم الفاضح. أمّا تکتم عبدالرزّاق فإنّما هو للخوف مِن سلطة الظالمین، کما خاف سعیدُ بن جبیر حین سأله مالکُ بن دینار فقال له: مَن کان حاملُ رایةِ رسول اللَه؟ قال: فنظر إلیَّ و قال: کأنک رَخِیُّ البال. قال مالک: فغضبتُ و شکوتُ إلی إخوانه مِن القرّآء، فاعتذروا بأنّه یَخاف من الحجّاج أن یقول: کان حاملُها علیَّ ابن أبی‌طالب. أخرج ذلک الحاکمُ فی ص 137 من الجزء الثّالث من المستدرک ثمّ قال: هذا حدیث صحیح الإسناد، و لم یُخرِجاه.
    3. ـ جنگ 20، ص 70.

مطلع انوار ج8

178
  • من أراد أن ینظر إلی نوح فی عَزمِه، الخ را بیهقی و احمد روایت کرده‌اند

  • [المراجعات] صفحه 157:

  • 34ـ «قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”مَن أراد أن یَنظُر إلی نُوحٍ فی عَزمِه و إلی آدمَ فی عِلمِه و إلی إبراهیمَ فی حِلمِه و إلی مُوسی فی فِطنَتِه و إلی عِیسیٰ فی زُهدِه، فلْینظُر إلی علیِّ بن أبی‌طالب“» أخرَجَه البیهقی فی صحیحه و الإمامُ أحمد بن حنبل فی مسنده.1

  • محیی الدّین عربی گوید: إنّ عَلیًّا جامعُ أسرار الأنبیاء أجمعین

  • 35ـ «قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”یا علیُّ! إنّ فیک مِن عیسی مثلًا أبغَضَتْه الیهودُ حتّی بَهَتُوا أُمَّه و أحبَّه النّصاری حتّی أنزَلوه بالمنزلة الّتی لیس بها“ الحدیث.»2

  • 36ـ «قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”السُّبَّقُ ثلاثةٌ: السّابقُ إلی موسی یُوشَع بن نون، و السّابقُ إلی عیسی صاحبُ یاسین، و السّابقُ إلی محمّدٍ علیُّ بن أبی‌طالب.“»3

    1. ـ و قد نقله عنهما ابنُ أبی‌‌‌الحدید فی الخبر الرّابع من الأخبار التّی أوردها فی ص 449 من المجلّد الثّانی من شرح النّهج، و أورده الإمام الرّازی فی معنی آیة المباهلة من تفسیره الکبیر، ص 288 من جزئه الثّانی، و قد أرسل إرسال المسلّمات کون هذا الحدیث موافقًا عند الموافق و المخالف، و أخرج هذا الحدیث ابن بطّة من حدیث ابن عبّاس کما فی صفحة 34 من کتاب فتح الملک العلیّ بصحّة حدیث باب مدینة العلم علی للإمام أحمد بن محمّد بن الصدیق الحسنی المغربی نزیل القاهرة فراجع. و ممّن اعترف بأنّ علیًّا هو الجامعُ لأسرار الأنبیاء أجمعین شیخُ العرفاء محیی الدّین بن العربی، فیما نقله عند العارف الشّعرانی فی المبحث 32 من کتابه الیواقیت والجواهر، ص 172.
    2. ـ أخرجه الحاکم فی ص 122 من الجزء 3 من المستدرک.
    3. ـ أخرجه الطّبرانیّ و ابن مردویه عن ابن عبّاس، و أخرجه الدّیلمی عن عائشة، و هو من السُّنن المستفیضة [المستدرک، ج 3، ص 481].

مطلع انوار ج8

179
  • 37ـ «قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”الصّدّیقون ثلاثةٌ: حبیبٌ النّجار مؤمنُ آل یاسین، قال: ﴿قَالَ يَٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُواْ ٱلۡمُرۡسَلِينَ﴾،1 و حزقیلُ مؤمنُ آل فرعون، قال: ﴿أَتَقۡتُلُونَ رَجُلًا أَن يَقُولَ رَبِّيَ ٱللَهُ﴾ 2 و علیٌ بن أبی‌طالب، و هو أفضَلُهم“34و5

  • تأکیدهای رسول خدا در استحکام وصایت بر خلافت أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • [المراجعات] صفحه 165، (پاورقی 1):

  • لمّا کان عهدُه إلی أخیه ثقیلًا علی أهل التنافُس و الحسد و الشحناء و النّفاق، أراد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم [قبل أن ینادی بذلک] أن یتقدَّم فی الاعتذار إلیهم؛ تألیفًا لقلوبهم، و إشفاقًا مِن مَعَرَّةِ أقوالهم و أفعالهم، فقال: ”و إنّی مسؤولٌ“؛ لیَعلَموا أنّه مأمورٌ بذلک و مسؤولٌ عنه، فلا سبیلَ له إلی ترکه. و قد أخرج الإمام الواحدی فی کتابه أسباب النزول بالإسناد إلی أبی‌سعید الخُدْری قال: نزلت هذه الآیةُ ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ﴾6 یومَ غدیرِ خُمّ فی علیّ بن أبی‌طالب.

  • (2) لعلّه أشار بقوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”و إنّکم مسؤولون“ إلی ما

    1. ـ سوره یس (36) ذیل آیه 20.
    2. ـ سوره غافر (40) قسمتی از آیه 28.
    3. ـ أخرجه أبونعیم و ابن ‌عساکر عن أبی‌‌لیل مرفوعًا، و أخرجه ابن النجّار عن ابن عبّاس مرفوعًا، فراجع الحدیث 30 و الحدیث 31 من الأربعین حدیثًا التی أوردها ابن حجر فی الفصل الثانی من الباب 9 من صواعقه آخر ص 74 و الّتی بعدها.
    4. ـ المراجعات، ص 250.
    5. ـ جنگ 20، ص 72.
    6. ـ سوره المائدة (5) صدر آیه 67.

مطلع انوار ج8

180
  • أخرجه الدّیلمی و غیره [کما فی الصّواعق و غیرها] عن أبی‌سعید أنّ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله وسلّم قال: ﴿وَقِفُوهُمۡ إِنَّهُم مَّسۡ‍ُٔولُونَ﴾1 عن ولایة علیّ“. و قال الإمام الواحدی: إنّهم مسؤولون عن ولایة علیّ و أهلِ البیت فیکون الغرض من قوله: ”و إنّکم مسؤولون“ تهدیدَ أهلِ الخلاف لوَلیِّه و وَصیِّه.

  • (3) تدبّرْ هذه الخطبةَ: مَن تدّبرَها و أعطَی التّأملَ فیها حقَّه، فعَلِمَ أنّها تَرمِی إلی أنّ ولایةَ علیّ مِن أصول الدّین، کما علیه الإمامیّةُ؛ حیث سَأَلهم أوّلًا فقال: ”ألیس تشهدون أن لا إله إلّا اللَه و أنّ محمّدًا عبدُه و رسولُه“ إلی أن قال: ﴿وَأَنَّ ٱلسَّاعَةَ ءَاتِيَةٞ لَّا رَيۡبَ فِيهَا وَأَنَّ ٱللَهَ يَبۡعَثُ مَن فِي ٱلۡقُبُورِ﴾2 ثمّ عقَّب ذلک بذکرِ الولایة لیُعلِم أنّها علی حدّ تلک الأمور الّتی سَأَلهم عنها، فأقرّوا بها. و هذا ظاهرٌ لکلّ مَن عَرَفَ أسالیبَ الکلام و مَغازِیه مِن أُولی الأفهام.3

  • صفحه 167، (پاورقی 1):

  • سؤال أبی‌الطّفیل ظاهرٌ فی تعجّبه مِن [هذه الأُمّةِ اذ صَرَفَت] هذا الأمرَ عن علیّ، مع ما تَروِیه عن نبیّها فی حقّه یومَ الغدیر، و کأنّه شَکَّ فی صحّةِ ما تَروِیه فی ذلک، فقال لزید حین سَمِع روایتَه منه: أسَمِعتَه مِن رسول اللَه؟ کالمُستغرِب المتعجِّب الحائر المُرتاب، فأجابه زیدٌ بأنّه لم یکن فی الدَّوحات أحدٌ علیٰ کثرةِ مَن کان یومئذٍ مِن الخلائق هناک إلّا مَن رآه بعینَیه و سَمِعَه بأُذُنَیه [فعلم أبوالطفیل حینئذٍ أنّ الأمر کما قال الکمیت علیه الرحمة:

    1. ـ سوره الصّافّات (37) آیه 24.
    2. ـ سوره الحجّ (22) آیه 7.
    3. ـ المراجعات، ص 260، (تعلیقه).

مطلع انوار ج8

181
  • و یوم الدوح دوح غدیرخمّ

  •        ***       أبان له الخلافة لو أُطیعا

  • ولکن الرجال تبایعوها

  •        ***       فلم أر مثلها خطرا مبیعا

  • و لم أر مثل ذلک الیوم یومًا       ***       و لم أر مثله حقًا أُضیعا]1

  • صفحه 168:

  • ... کما قال الفضل بن العبّاس بن أبی‌لهب:

  • و کان ولیَّ العهدِ بعدَ مُحمَّدٍ

  •        ***       علیٌّ وَفیٌّ کلَّ المواطن صاحبَه2و3

  • روایت أنس و پیسی او به واسطه انکار به دعای مولی الموالی

  • [المراجعات] صفحه 172، (پاورقی 1):

  • «حیث قال له علیٌّ علیه السّلام: ”ما لک لا تقوم مع أصحاب رسول اللَه، فتَشهَد بما سَمِعتَه یومئذٍ منه؟“ فقال: یا أمیرالمؤمنین! کَبُرت سنّی و نسیتُ. فقال علیّ: ”إن کنتَ کاذبًا، فضَرَبَک اللَه ببَیضاء لا تُواریها العمامةُ.“ فما قام حتّی ابیضَّ وجهُه بَرَصًا، فکان بعد ذلک یقول: أصابَتْنی دَعوةُ العبد الصّالح.» ا ه‍. قلت: هذه منقبةٌ مشهورةٌ ذکرَها الإمامُ ابن قتیبة الدینوری حیث ذَکَرَ أنَسًا فی أهل العاهات من کتابه (المعارف) آخر صفحة 194، و یَشهَد لها ما أخرجه الإمامُ أحمد بن حنبل فی آخر صفحة 119 من الجزء الأوّل من مسنده حیث قال: فقاموا إلّا ثلاثةٌ لم یقوموا، فأصابتْهم دَعوتُه4.5

    1. ـ همان مصدر، ص 263، (تعلیقه).
    2. ـ همان مصدر، ص 264.
    3. ـ جنگ 20، ص 75.
    4. ـ المراجعات، ص 268.
    5. ـ جنگ 20، ص 76.

مطلع انوار ج8

182
  • خطبه سیّدالشّهداء علیه السّلام در زمین مِنَی و عید معزّالدوله دیلمی دربارۀ غدیر

  • [المراجعات] صفحه 173:

  • 5ـ و لسیّدالشّهداء أبی‌عبداللَه الحسین علیه السّلام مَوقفٌ (علی عهد معاویة) حَصْحَصَ فیه الحقُّ، کمَوقفِ أمیرالمؤمنین فی الرَّحَبَة، إذ جمع النّاس (أیّام المَوسم بعرفات) فأشاد بذِکر جدِّه و أبیه و أُمِّه و أخیه، فلم یسمَع سامعٌ بمثله بلیغًا حکیمًا یستعبد الأسماعَ، و یَملِک الأبصارَ و الأفئدةَ. جَمَعَ فی خطابه فأوعیٰ، و تتبَّع فاستقصیٰ، و أدّی یوم الغدیر حقَّه، و وفّاه حسابَه. فکان لهذا المَوقف العظیم أثرُه فی اشتهار حدیثِ الغدیر و انتشارِه.1

  • صفحه 174، (پاورقی 1):

  • قال ابن الأثیر فی عدّة حوادث سنة 352 من کامله: و فیها فی ثامن عشر ذی الحجّة أمَرَ معزُّالدولة بإظهار الزّینةِ فی البلد (بغداد)، و أُشعِلَتِ النّیران بمجلس الشّرطة، و أُظهِر الفرحُ، و فُتِحتِ الأسواقُ باللّیل، کما یُفعَل لیالی الأعیاد. فَعَلَ ذلک فرحًا بعید الغدیر، یعنی: غدیرَ خُمّ، و ضُرِبت الدّبادبُ و البوقاتُ، و کان یومًا مشهودًا. [انتهی] بلفظه فی صفحة 181 من الجزء الثامن مِن تاریخه2.3

  • بحث کلامی در خطبۀ غدیریّۀ رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله

  • [المراجعات] صفحه 178:

    1. ـ المراجعات، ص 270.
    2. ـ همان مصدر، ص 271 (تعلیقه).
    3. ـ جنگ 20، ص 77.

مطلع انوار ج8

183
  • 2ـ و رُبّما جعلوا القرینةَ علی إرادته من الحدیث أنّ بعضَ مَن کان مع علیّ فی الیَمَن رَأیٰ منه شدّةً فی ذات اللَه، فتکلّم فیه و نال منه، و بسبب ذلک قام النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یوم الغدیر بما قام فیه مِن الثّناء علی الإمام، و أشاد بفضله؛ تنبیهًا علی جَلالة قَدرِه، و ردًّا علی مَن تحامَل علیه.1 و یُرشِد لذلک أنّه أشاد فی خطابه بعلیٍّ خاصّة فقال: ”مَن کنتُ ولیَّه فعلیٌّ ولیُّه“ و بأهل البیت عامّةً فقال: ”إنّی تارِکٌ فیکم الثَّقَلَین: کتابَ اللَه و عترتی أهل بیتی“. فکان کالوصیّة لهم بحِفظِه فی علیٍّ بخُصوصه و فی أهل بیته عُمومًا. قالوا: و لیس فیها عهدٌ بخلافة و لا دلالةَ علی إمامة. والسّلام2.3

  • تفسیر یکایک از عبارات خطبۀ غدیر و شاهد از آن

  • [المراجعات، صفحه 178]:

  • ... أنا أعلمُ بأنّ قلوبَکم لا تطمئنُّ بما ذکرتُموه، و نفوسَکم لا ترکُن إلیه، و أنّکم تقدُرون4 رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی حکمته البالغة و عصمته الواجبة و نبوَّته الخاتمة، و أنّه سیّدُ الحکماء و خاتمُ الأنبیاء ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ * إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ * عَلَّمَهُۥ شَدِيدُ ٱلۡقُوَىٰ﴾5 فلو سألکم فلاسفةُ الأغیار عمّا کان منه یومَ غدیر خمّ فقال: لماذا منَع تلک الألوفَ المؤلّفةَ یومئذٍ عن المسیر؟ و علامَ حَبَسَهم فی تلک الرَّمضاء بهَجیرٍ؟ و فیمَ اهتمّ بإرجاعِ مَن تقدَّم منهم و إلحاقِ مَن

    1. ـ [تحامَل علی فلانٍ: جارَ و لم یعدِل و کلّفه ما لا یطیق. (محقّق)]
    2. ـ المراجعات، ص 275.
    3. ـ جنگ 20، ص 77.
    4. ـ [یقال: قدَرَ، یقدُر اللَهَ: عظّمَه. (محقّق)]
    5. ـ سوره النّجم (53) آیات 3 الی 5.

مطلع انوار ج8

184
  • تأخّر؟ و لِمَ أنزلهم جمیعًا فی ذلک العراء علی غیر کَلَأٍ و لا ماءٍ، ثمّ خطَبَهم عن اللَه عزّوجلّ فی ذلک المکانِ الّذی منه یتفرّقون؛ لیُبلِّغِ الشّاهدُ منهم الغائبَ؟ و ما المقتضی لنَعْیِ نفسِه إلیهم فی مستهلِّ خطابِه؛ إذ قال: ”یُوشِک أن یأتیَنی رسولُ ربّی فأُجیبَ، و إنّی مسؤولٌ و إنّکم مسؤولون“؟ و أیُّ أمر یُسأل النّبیُّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم عن تبلیغه، و تُسأل الأُمّةُ عن طاعتها فیه؟ و لماذا سألهم فقال: ”ألستم تشهدون أن لا إله إلّا اللَهَ و أنّ محمّدًا عبدُه و رسوله، و أنّ جنّتَه حقٌّ، و أنّ نارَه حقٌّ، و أنّ الموتَ حقٌّ، و أنّ البعثَ حقٌّ بعد الموت، و أنّ السّاعةَ آتیةٌ لا ریب فیها، و أنّ اللَه یبعث من فی القبور؟“

  • قالوا: بلی نَشهَد بذلک. و لماذا أخَذَ حینئذ علی سبیل الفور بیدِ علیٍّ، فرَفَعَها إلیه حتّی بَانَ بَیاضُ إبطَیه؟ فقال: ”یا أیُّها النّاسُ! إنّ اللَهَ مولای، و أنا مولی المؤمنین.“ و لماذا فسّرکلمتَه (و أنا مولی المؤمنین) بقوله: ”و أنا أولی بهم مِن أنفسهم؟“ و لماذا قال بعد هذا التّفسیر: ”فمَن کنتُ مَولاه فهذا مَولاه“ أو ”مَن کنتُ ولیَّه فهذا ولیُّه. اللَهم والِ مَن والاه، و عادِ مَن عاداه، و انصُرْ مَن نصَره، واخذُلْ مَن خذَله“؟ و لِمَ خصّه بهذه الدّعوات الّتی لا یلیق لها إلّا أئمّةُ الحقّ و خلفاءُ الصّدق؟ و لماذا أشهَدَهم مِن قبل فقال: ”ألستُ أولی بکم من أنفسِکم؟ فقالوا: بلیٰ. فقال: ”مَن کنتُ مَولاه فعلیٌّ مَولاه“ أو ”مَن کنتُ ولیَّه فعلیٌّ ولیُّه“؟ و لماذا قرَن العترَةَ بالکتاب، و جعلها قُدوةً لأولی الألباب إلی یوم الحساب؟ و فیمَ هذا الاهتمام العظیم مِن هذا النّبیّ الحکیم؟ و ما المهمّةُ الّتی احتاجتْ إلی هذه المقدّمات کلّها؟ و ما الغایةُ الّتی تَوَخّاها1 فی هذا المَوقف المشهود؟ و ما الشّیء الّذی أمَرَه اللَهُ تعالی بتبلیغه؛ إذ قال عَزَّ مِن قائلٍ:

    1. ـ [تَوَخّی تَوَخیًّا و تأخّی تأخّیًا الأمرَ: تعَمَّده و تطلّبه دون سواه. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

185
  • ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥ﴾؟1 و أیُّ مهمّةٍ استوجَبَت مِن اللَه هذا التأکیدَ، و اقتضت الحضَّ علی تبلیغها بما یُشبه التّهدیدَ؟ و أیُّ أمرٍ یَخشیٰ النّبیُّ الفتنةَ بتبلیغه، و یحتاج إلی عصمة اللَه مِن أذی المنافقین ببیانِه؟

  • أ کنتم (بجدّک لو سَألکم عن هذا کلّه) تُجیبونه بأنّ اللَهَ عزّوجلّ و رسولَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم إنما أراد بیانَ نُصرةِ علیٍّ للمسلمین و صداقتِه لهم لیس إلّا؟ ما أراکم ترتضون هذا الجوابَ، و لا أتوهَّم أنّکم تَرون مضمونَه جائزًا علی ربّ الأرباب و لا علی سیّد الحکماء و خاتمِ الرّسل و الأنبیاء، و أنتم أجلُّ مِن أن تُجوِّزوا علیه أن یَصرِف هممَه کلَّها و عزائمَه بأسْرِها إلی تبیین شیءٍ بَیِّنٍ لا یحتاج إلی بیان، و توضیحِ أمرٍ واضحٍ بحُکم الوجدانِ والعیان. و لا شکَّ أنّکم تُنزِّهون أفعالَه و أقوالَه عن أن تَزدری2 بها العقلاءُ أو ینتقدها الفلاسفةُ والحکماء، بل لا ریبَ فی أنّکم تعرفون مکانةَ قولِه و فعلِه من الحکمة و العصمة، و قد قال اللَه تعالی: ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلُ رَسُولٖ كَرِيمٖ * ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي ٱلۡعَرۡشِ مَكِينٖ * مُّطَاعٖ ثَمَّ أَمِينٖ * وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجۡنُونٖ﴾3 فیهتمّ بتوضیح الواضحات، و تبیینِ ما هو بحکم البدیهیّات، و یُقدِّم لتوضیح هذا الواضح مقدّماتٍ أجنبیّةً لا ربطَ له بها و لا دخلَ لها فیه، تعالی اللَهُ عن ذلک و رسولُه علوًّا کبیرًا. و أنت (نصراللَه بک الحقَّ) تعلم أنّ الّذی یناسب مقامَه فی ذلک الهَجیر و یلیق بأفعاله و أقواله یوم الغدیر إنّما هو تبلیغُ عهده، و تعیینُ القائم مقامَه مِن بعده، و القرائنُ اللّفظیة و الأدلّةُ العقلیّة تُوجِب القطعَ الثّابتَ الجازمَ بأنّه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ما أراد

    1. ـ سوره المائدة (5) صدر آیه 67.
    2. ـ [ازدراه یزدریه: احتقره و استخفّ به. (محقّق)]
    3. ـ سوره التّکویر (81) آیات 19 الی 22.

مطلع انوار ج8

186
  • یومئذٍ إلّا تعیینَ علیٍّ ولیًّا لعهده و قائمًا مقامَه مِن بعده، فالحدیثُ مع ما قد حَفَّ به مِن القرائن نصٌّ جلیٌّ فی خلافة علیٍّ لا یُقبَل التأویلُ، و لیس إلی صَرفه عن هذا المعنی مِن سبیل، و هذا واضحٌ ﴿لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ أَوۡ أَلۡقَى ٱلسَّمۡعَ وَهُوَ شَهِيدٞ﴾1.2و3

  • بحث در جملات و الفاظ خطبۀ غدیر که منظور رسول اکرم نمی‌تواند غیر از خلافت باشد

  • [المراجعات، صفحه 181]:

  • 2ـ أمّا القرینة الّتی زَعَموها فجزافٌ و تضلیلٌ و لَباقةٌ فی التّخلیط و التّهویل؛ لأنّ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بعَث علیًّا إلی الیمن مرّتَین، و الأُولی کانت سنةَ ثمان، و فیها أرجَفَ4 المُرجفون به، و شَکَوه إلی النّبیّ بعد رجوعهم إلی المدینة، فأنکَرَ علیهم ذلک حتّی أبصروا الغضبَ فی وجهه، فلم یعودوا لمثلها. و الثّانیة کانت سنةَ عشر، و فیها عقَد النّبیُّ له اللّواءَ، و عَمَّمه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بیده، و قال له: ”امضِ و لا تَلتفِتْ“. فمَضَی لوجهه راشدًا مهدیًّا حتّی أنفَذَ أمرَ النّبیّ، و وافاه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی حِجّة الوداع، و قد أهلَّ بما أهلَّ به رسولُ اللَه، فأشرَکَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بهَدْیِه. و فی تلک المرّة لم یُرجِف به مرجفٌ، و لا تحامَلَ علیه مُجحِفٌ. فکیف یمکن أن یکون الحدیثُ مسبَّبًا عمّا قاله المعترضون، أو مَسوقًا للردّ علی أحدٍ کما یَزعَمون؟ علی أنّ مجرّدَ التّحامل علی علیٍّ لا یمکن أن یکون سببًا لثناء

    1. ـ سوره ق (50) ذیل آیه 37.
    2. ـ المراجعات، ص 276 الی 278.
    3. ـ جنگ 20، ص 78.
    4. ـ [المنجد: أرجَف: خاض فی الأخبار السّیئة و الفِتَن قصدَ أن یهیّج الناس. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

187
  • النّبی علیه بالشّکل الّذی أشاد به صلّی اللَه علیه و آله و سلّم علی منبر الحدائج یومَ خمّ، إلّا أن یکون (والعیاذ باللَه) مجازِفًا فی أقواله و أفعاله و هِمَمِه و عزائمِه.

  • و حاشا قدسیّ حکمته البالغة؛ فإنّ اللَهَ سبحانه یقول: ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلُ رَسُولٖ كَرِيمٖ * وَمَا هُوَ بِقَوۡلِ شَاعِرٖ قَلِيلٗا مَّا تُؤۡمِنُونَ * وَلَا بِقَوۡلِ كَاهِنٖ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ * تَنزِيلٞ مِّن رَّبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾1 و لو أراد مجرّدَ بیانِ فَضلِه و الرّدِّ علی المُتحامِلین علیه لقال: هذا ابنُ عمّی و صِهری و أبو وَلَدَیَّ و سیّدُ أهل بیتی، فلا تُؤذونی فیه، أو نحوَ ذلک من الأقوال الدّالةِ علی مجرّد الفضل و جلالةِ القدر. علی أنّ لفظَ الحدیث لا یتبادر إلی الأذهان منه إلّا ما قلناه، فلْیَکن سببَه مهما کان؛ فإنّ الألفاظَ إنّما تَحمِل علی ما یتبادر إلی الأفهام منها، و لا یُلتفت إلی أسبابِها، کما لا یخفی. و أمّا ذکرُ أهلِ بیته فی حدیث الغدیر فإنّه مِن مؤیّدات المعنی الّذی قلناه؛ حیث قرَنَهم بمحکم الکتاب، و جعلهم قدوةً لأولی الألباب، فقال: ”إنّی تارِکٌ فیکم ما إن تَمسَّکتم به لَن تضلّوا: کتابَ اللَه و عترتی أهلَ بیتی.“ و إنّما فعَلَ ذلک لتَعلَم الأُمّةُ أن لا مرجعَ بعد نبیّها إلّا إلیها [إلیهما]، و لا معوَّلَ لها مِن بعده إلّا علیهما. و حسبُک فی وجوب اتّباع الأئمّة مِن العترة اقترانُهم بکتاب اللَه عزّوجلّ ...

  • صفحه 182:

  • و أنت تعلم أنّ النّصَّ علی وجوب اتّباعِ العترة نصٌّ علی وجوب اتّباعِ علیٍّ؛ إذ هو سیّدُ العترة لا یُدافَع، و إمامُها لا یُنازَع، فحدیثُ الغدیر و أمثالُه یشتمل علی النّصّ علی علیٍّ تارةً؛ من حیث إنّه إمامُ العترة المُنزَّلةُ مِن اللَه و رسوله منزلةَ الکتاب، و أُخریٰ مِن حیث شخصِه العظیم، و إنّه ولیُّ کلِّ مَن کان رسولُ اللَه ولیَّه. والسّلام2.3

    1. ـ سوره الحاقة (69) آیه 40 الی 43.
    2. ـ المراجعات، ص 278 الی 280.
    3. ـ جنگ 20، ص 80.

مطلع انوار ج8

188
  • اعتراف شیخ سلیم بِشری بر دلالت حدیث غدیر بر خلافت

  • [المراجعات] صفحه 182:

  • 1ـ لم أجد فیمَن عبَر و غبَر ألینَ منک لهجةً، و لا ألحنَ منک بحجّة، و قد حَصْحَصَ الحقُّ بما أشرتَ إلیه من القرائن، فانکشف قناعُ الشّکّ عن مُحَیَّا1 الیقین، و لم تبق لنا وقفةٌ فی أنّ المرادَ من الولیّ و المولی فی حدیث الغدیر إنّما هو الأَولی، و لو کان المرادُ النّاصرَ أو نحوَه ما ﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ﴾2 فرأیُکم فی المولی ثابتٌ مُسلَّم.3

  • صفحه 186، (پاورقی 1):

  • إنّما آثرنا هذا العددَ لما رَوَینا عن کلّ مِن أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی‌طالب و عبداللَه بن عبّاس و عبداللَه بن مسعود و عبداللَه بن عمرو أبی‌سعید الخُدریّ و أبی‌الدّرداء و أبی‌هریرة و أنس بن مالک و معاذ بن جبل مِن طُرُق کثیرةٍ متنوّعةٍ أنّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قال: ”مَن حَفِظَ علیٰ أُمّتی أربعین حدیثًا مِن أمر دینِها، بعَثَه اللَه یومَ القیامة فی زُمرةِ الفقهاء و العلماء“. و فی روایة: ”بعَثَه اللَه فقیهًا عالمًا“. و فی روایة أبی‌الدّرداء: ”کنتُ له یومَ القیامة شافعًا و شهیدًا“. و فی روایة ابن مسعود: ”قیل له: ادخُلْ مِن أیِّ أبوابِ الجنّة شئتَ. و فی روایة ابن عمر: ”کُتِب فی زمرة العلماء، و حُشِر فی زمرة الشّهداء“. و حسبُنا فی حفظ هذه الأربعین و غیرها ممّا اشتملت علیه مراجعاتُنا کلُّها قولُه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”نضّر اللَهُ امرأً سَمِعَ

    1. ـ [المُحیّا: الوجه. (محقّق)]
    2. ـ سوره المعارج (70) آیه 1.
    3. ـ المراجعات، ص 280.

مطلع انوار ج8

189
  • مَقالتی فوَعاها، فأدّاها کما سَمِعَها“ و قوله: ”لیُبلِّغِ الشّاهدُ مِنکم الغائبَ“1.2

  • صفحه 192:

  • 36ـ أخرج الشّیخ فی أمالیه أیضًا بالإسناد إلی علیٍّ إذ قال علیٰ منبرِ الکوفة: ”أیُّها النّاسُ! إنّه کان لی مِن رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم عشرُ خصالٍ هنّ أحبُّ إلیّ مما طلَعَت علیه الشّمسُ: قال لی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: یا علیّ! أنت أخی فی الدّنیا و الآخرة، و أنت أقربُ الخلائق إلیّ یومَ القیامة، و مَنزلُک فی الجنّة مواجِهُ منزلی، و أنت الوارثُ لی، و أنت الوصیُّ مِن بعدی فی عِداتی و أُسرتی، و أنت الحافظُ لی فی أهلی عندَ غَیبَتی، و أنت الإمامُ لأُمّتی، و أنت القائمُ بالقِسط فی رَعیَّتی، و أنت وَلیّی، و وَلییّ ولیُّ اللَه، و عدوُّک عدوّی، و عدوّی عدوُّ اللَه“3.4

  • اسباب متنوّعه‌ای که علماء را از ولایت و خلافت منصرف کرد (حدیث غدیر)

  • [المراجعات] صفحه 194:

  • 3ـ أمّا عدمُ إخراج تلک النّصوص فإنّما هو لشِنشِنةٍ نعرفها من کلّ مَن أضمَرَ لآل محمّد حسیکةً، و أبطَنَ لهم الغِلَّ مِن حزب الفراعنة فی الصّدر الأوّل و عَبَدَةِ أُولی السُّلطة و التغلّب الّذین بذلوا فی إخفاءِ فضل أهل البیت و إطفاءِ نورهم کلَّ حَولٍ و کلَّ طَولٍ و کلَّ ما لدیهم من قوّةٍ و جبروت، و حملوا النّاسَ کافّة علی مصادرةِ مناقبهم و خصائصهم بکلِّ ترغیبٍ و ترهیب، و أجلَبوا علی ذلک تارةً بدراهمهم و دنانیرهم، و

    1. ـ همان مصدر، ص 284 (تعلیقه 1).
    2. ـ جنگ 20، ص 82.
    3. ـ المراجعات، ص 293.
    4. ـ جنگ 20، ص 83.

مطلع انوار ج8

190
  • أُخری بوظائفهم و مناصبهم، و مرّةً بسِیاطهم و سیوفهم، یُدنُون مَن کذّب بها، و یُقصُون مَن صدَّق بها، أو یَنفونه أو یقتلونه. و أنت تعلم أنّ نصوصَ الإمامة و عهودَ الخلافة لمّا یخشی الظَّالمون منها أن تُدمِّر عروشَهم و تنقض أساسَ مُلکهم، فسلامتُها منهم و من أولیائهم المتزلّفین إلیهم، و وصولُها إلینا بالأسانید المتعدّدةِ و الطُّرُق المختلفة آیةٌ من آیات الصِّدق، و معجزةٌ من معجزات الحقّ؛ إذ کان المستبدّون بحقِّ أهل البیت و المستأثرون بمراتبهم الّتی رتّبهم اللَهُ فیها یَسومون مَن یتّهمونه بحُبِّهم سُوءَ العذاب، یحلقون لِحیتَه، و یطوفون به فی الأسواق، ثمّ یُرذلونه و یُسقِطونه و یحرمونه من کلِّ حقٍّ، حتّی یَیأس مِن عدل الوُلاة،1 و یَقنُط مِن معاشرة الرّعیّة، فإذا ذکر علیًا ذاکرٌ بخیرٍ، بَرِئتْ منه الذِّمَّةُ، و حلّتْ بساحتِه النّقمةُ، فتُستَصفَی أموالُه، و تُضرَب عُنُقُه. و کم استلّوا2 ألسنةً نطقتْ بفَضلِه، و سَمَلوا أعینًا رَمَقَته باحترامٍ، و قطَّعوا أیدیًا أشارت إلیه بمَنقَبةٍ، و نشروا أرجُلًا سعتْ نحوَه بعاطفةٍ! و کم حرَّقوا علی أولیائه بیوتَهم، و اجتثُّوا نخیلَهم، ثمّ صلبوهم علی جُذوعِها، أو شرّدوهم عن عُقرِ دیارهم، فکانوا طرائقَ قِدَدًا! و کان فی حَمَلَةِ الحدیث و حَفَظَةِ الآثار قومٌ یعبدون أُولئک الملوکَ الجبابرة و وُلاتَهم من دون اللَه عزّوجلّ، و یتزلّفون إلیهم بکلّ ما لدیهم من تصحیفٍ و تحریف و تصحیحٍ و تضعیف، کالّذین نراهم فی زماننا هذا من شیوخ التزلُّف و علماءِ الوظائف و قُضاةِ السُّوء، یتسابقون إلی مَرضاةِ الحکّام بتأیید سیاستِهم عادلةً کانت أو جائرةً، و تصحیحِ أحکامهم صحیحةً کانت أو فاسدةً، فلا یسألهم

    1. ـ راجع ص 15 من المجلّد الثالث من شرح نهج البلاغة لِابن أبی‌‌الحدید تجد بعض ما وقع من المحن بأهل البیت و شیعتهم فی تلک الأیّام. و للإمام الباقر [علیه السّلام] ثمّة کلام فی هذا الموضوع ألفت إلیه الباحثین.
    2. ـ [أی انتزعوا. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

191
  • الحاکمُ فتوًی تؤیّد حُکمَه، أو تَقمَع خصمَه إلّا بادروا إلیها علی ما تقتضیه رغبتُه و تستوجبه سیاستُه، و إن خالفوا نصوصَ الکتاب و السّنّة، و خرقوا إجماعَ الأُمَّة؛ حرصًا علی منصبٍ یخافون العزلَ عنه، أو یطمعون فی الوصول إلیه. و شتّان بین هؤلاء و أُولئک؛ فإنّه لا قیمةَ لهولاء عند حکوماتهم. أمّا أُولئک فقد کانت حاجةُ الملوک إلیهم عظیمةً؛ إذ کانوا یحاربون اللَهَ بهم و رسولَه، و لذا کانوا عند ملوکهم والوُلاةِ أُولِی منزلةٍ سامیةٍ و شفاعةٍ مقبولةٍ، فکانت لهم بسبب ذلک صولةٌ و دولةٌ، وکانوا یتعصّبون علی الأحادیث الصّحیحةِ إذا تضمّنت فضیلةً لعلیٍّ أو لغیره من أهل بیت النّبوّة، فیردُّونها بکلّ شدّةٍ، و یُسقِطونها بکلِّ عُنفٍ، و ینسبون رواتَها إلی الرّفض (والرّفض أخبثُ شیءٍ عندهم) هذه سیرتُهم فی السّنن الواردةِ فی علیٍّ، و لا سیّما إذا تشبّث الشّیعةُ بها. و کان لأُولئک المتزلّفین مَن یرفع ذکرَهم من الخاصّة فی کلّ قُطرٍ، و لهم مَن یروِّج رأیَهم من طلبة العلم الدُّنیَوِیین و من المُرائین بالزّهد و العبادةِ و مِن الزّعماءِ و شیوخ العشائر، فإذا سمع هولاء ما یقولون فی ردِّ تلک الأحادیث الصّحیحة اتّخذوا قولَهم حجّةً، و روّجوه عند العامّة و الهَمَجِ، و أشاعوه و أذاعوه فی کلّ مِصرٍ، و جعلوه أصلًا من الأُصول المتّبعة فی کلِّ عصرٍ. و هناک قومٌ آخرون من حَمَلَةِ الحدیث فی تلک الأیّام اضطرّهم الخوفُ إلی ترک التّحدیث بالمأثور من فضل علیٍّ و أهل البیت، و کان هولاء المساکین إذا سُئِلوا عمّا یقوله أُولئک المتزلّفون فی ردِّ السنن الصّحیحة المشتملةِ علی فضلِ علیٍّ و أهل البیت، یخافون (مِن مُبادهةِ العامة بغیر ما عندهم) أن تقع فتنةٌ عمیاءُ بکماءُ صمّاءُ، فکانوا یضطرّون فی الجواب إلی اللّواذِ بالمعاریض من القول؛ خوفًا مِن تألّب أُولئک المتزلّفین و مروِّجیهم مِن الخاصّة، و تألّب مَن یَنعَق معهم من العامّة و رَعاعِ النّاس. و کان الملوک و الولاةُ أمروا النّاسَ بلَعنِ أمیرالمؤمنین [علیه السّلام]، و ضیّقوا علیهم فی ذلک، و حملوهم بالنّقود و بالجنود و بالوعید و الوُعود علی تنقیصِه

مطلع انوار ج8

192
  • و ذمِّه، و صوّروه للنّاشئة فی کتاتیبِها بصورة تشمئزّ منها النّفوسُ، و حدّثوها عنه بما تستکّ منه المسامع، و جعلوا لَعْنَه علی منابر المسلمین مِن سنن العیدَین و الجمعة. فلولا أنّ نورَ اللَه لا یُطفَی و فضلَ أولیائه لا یَخفَی، ما وصلتْ إلینا السّننُ من طریق الفریقَین صحیحةً صریحةَ بخلافته، و لا تواترتِ النّصوصُ بفضله. و إنّی واللَه لأعجَبُ من الفضل الباهر الّذی اختصّ به عبدَه و أخا رسولِه علیَّ بن أبی‌طالب، کیف خَرَقَ نورُه الحُجُبَ من تلک الظلمات المتراکمةِ و الأمواجِ المتلاطمة، فأشرق علی العالم کالشّمس فی رائعةِ النهار!1و2

  • علّت اینکه أمیرالمؤمنین علیه السّلام که ابن عمّ بود ارث برد و عمّ ارث نبرد

  • [المراجعات] صفحه 197:

  • و کان علیٌّ یقول فی حیاة الرّسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”واللَهِ! إنّی لأخُوه و ولیُّه و ابنُ عمّه و وارثُ عِلمِه، فمَن أحقُّ به مِنّی3؟!“

  • و قیل له [علیه السّلام] مرةً: کیف ورثتَ ابنَ عمّک دون عمّک؟ فقال: ”جمَعَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بنی‌عبدالمطّلب و هم رهطٌ کلُّهم یأکُل الجَذَعَةَ و یَشرَب الفَرَقَ، فصنَعَ لهم مُدًّا مِن طعام، فأکلوا حتّی شَبِعوا، و بَقِی الطّعامُ کما هو کأنّه لم یُمَسَّ، فقال صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: یا بنی‌عبدالمطّلب! إنّی بعثت إلیکم خاصّةً و إلی النّاس عامّةً، فأیُّکم یُبایِعنی علی أن یکون أخی و صاحِبی و وارثی؟ فلم

    1. ـ جنگ 20، ص 83.
    2. ـ المراجعات، ص 295.
    3. ـ هذه الکلمة بعین لفظها ثابتة عن علیٍّ أخرجها الحاکم فی ص 126 من الجزء 3 من المستدرک بالسَّند الصّحیح علی شرط البخاری و مسلم، و اعترف الذّهبی فی تلخیصه بذلک.

مطلع انوار ج8

193
  • یقُم إلیه أحدٌ، فقمتُ إلیه و کنتُ مِن أصغرِ القوم، فقال لی: اجلِسْ. ثمّ قال ثلاثَ مرّاتٍ، کلَّ ذلک أقُومُ إلیه، فیقول لی: اجلِسْ. حتّی کان فی الثّالثة ضرَبَ بیده علی یدی، فلذلک وَرِثتُ ابنَ عمّی دون عمّی.“1

  • و سُئِل قثمُ بن العبّاس (فیما أخرجه الحاکم فی المستدرک2 والذّهبی فی تلخیصه جازمَین بصحّته) فقیل له: کیف وَرِثَ علیٌّ رسولَ اللَه دونکم؟ فقال: لأنّه کان أوّلَنا به لُحوقًا و أشدَّنا به لُزوقًا. قلتُ: کان الناسُ یعلمون أنّ وارثَ رسولِ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم إنّما هو علیٌّ دون عمِّه العبّاس و غیرِه مِن بنی‌هاشم و کانوا یُرسِلون ذلک إرسالَ المسلّمات کما تری، و إنّما کانوا یجهلون السببَ فی حصرِ ذلک الترّاث بعلیٍّ و هو ابنُ عمّ النّبیّ، دون العبّاس و هو عمُّه، و دون غیره من بنی أعمامه و سائر أرحامه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم. و لذلک سألوا علیًّا تارةً و قثمًا أخری، فأجاباهم بما سَمِعتَ، و هو غایةُ ما تصل إلیه مدارکُ أُولئک السَّائلین. و إلّا فالجواب أنّ اللَهَ عزّوجلّ اطّلع إلی أهل الأرض فاختار منهم محمّدًا فجَعَلَه نبیًّا، ثمّ اطّلع ثانیةً فاختار علیًّا، فأوحی إلی نبیّه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أن یتخّذه وارثًا و وصیًّا.

  • قال الحاکم (فی صفحة 125 من الجزء 3 من المستدرک بعد أن أخرج عن قثم

    1. ـ هذا الحدیث ثابت و مستفیض أخرجه الضّیاء المقدسی فی المختارة و ابن جریر فی تهذیب الآثار، و هو الحدیث 6155 فی صفحة 408 من الجزء 6 من کنز العمّال، و أخرجه النّسائی فی ص 18 من الخصائص العلویّة، و نقله ابن أبی‌‌الحدید عن تاریخ الطّبری فی أواخر شرح الخطبة القاصعة ص 255 من المجلد 3 من شرح النّهج. و دونک ص 159 من الجزء الأوّل من مسند الإمام أحمد بن حنبل تجد الحدیث بالمعنی.
    2. ـ صفحة 125 من جزئه الثالث، و أخرجه ابن أبی‌‌شیبة أیضًا، و هو الحدیث 6084 فی ص 400 من الجزء السادس من کنز العمّال.

مطلع انوار ج8

194
  • ما سمعته): حدّثنی قاضی القضاة أبوالحسن محمّد بن صالح الهاشمیّ قال: سَمِعتُ أباعمر القاضی یقول: سَمِعتُ إسماعیل بن إسحاق القاضی یقول و قد ذُکِر له قولُ قثم هذا فقال: إنّما یَرِث الوارثُ بالنّسب أو بالولاء. و لا خلافَ بین أهل العلم أنّ ابنَ العمّ لا یرث مع العمّ (قال): فقد ظهر بهذا الإجماع أنّ علیًّا وَرِث العلم من النّبیّ دونهم ا ه‍.

  • قلت: والأخبارُ فی هذا متواترةٌ، و لا سیّما مِن طریقِ العترة الطّاهرة، و حسبُنا الوصیّةُ [و نصوصُها الجلیّة] و أدلّتُها القویّةُ. و السّلام1.2

  • إنّ علیًّا یَقضِی دَینی و یُنجِزُ عِداتی و خَیرُ مَن أترُکُ بَعدی

  • [المراجعات] صفحه 199:

  • و أخرج محمّد بن حمید الرّازیّ عن سلمة الأبرش، عن ابن إسحاق شریک، عن أبی‌ربیعة الأیادی، عن ابن بریدة، عن أبیه بریدة، عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”لکلّ نبیٍّ وصیٌّ و وارثٌ، و إنّ وصیّی و وارثی علیُّ بن أبی‌طالب“3 ا ه‍.

  • و أخرج الطّبرانی فی الکبیر بالإسناد إلی سلمان الفارسی قال: قال رسولُ اللَه

    1. ـ المراجعات، ص 299.
    2. ـ جنگ 20، ص 86.
    3. ـ هذا الحدیث أورده الذّهبیّ فی أحوال شریک من المیزان الاعتدال، و کذَّب به و زعم أنّ شریکًا لایحتمله، و قال: إنّ محمّد بن حمید الرازیّ لیس بثقة. و الجواب: أنّ الإمام أحمد بن حنبل و الإمام أباالقاسم البغوی و الإمام ابن جریر الطّبری و إمام الجرح و التعدیل ابن معین و غیرهم من طبقتهم وثّقوا محمّد بن حمید، و رووا عنه، فهو شیخهم و معتمدهم، کما یعترف به الذهبی فی ترجمة محمّد بن حمید من المیزان، و الرّجل ممّن لم یتّهم بالرفض و لا بالتشیّع، و إنّما هو من سلف الذّهبی، فلا وجه لتهمته فی هذا الحدیث.

مطلع انوار ج8

195
  • صلّی اللَه علیه و آله وسلم: ”إنّ وصیّی و موضعَ سِرّی و خَیرُ مَن أترُکُ بَعدی یُنجِز عِدَتی و یَقضِی دَینی علیُّ بن‌أبی‌طالب1 علیه السّلام.“2و3

  • از خصائص علیّ علیه السّلام تزویج سیّدۀ نساء العالمین با اوست

  • [المراجعات] صفحه 200:

  • و قد تضافرت الرّوایات أنّ أهلَ النّفاق و الحسد و التنافس لمّا عَلِموا أنّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم سیُزوِّج علیًّا مِن بضعتِه الزّهراءِ (و هی عدیلةُ مریم و سیّدةُ نساء أهل الجنّة)، حَسَدوه لذلک، و عَظُم علیهم الأمرُ، و لا سیّما بعد أن خَطَبَها مَن خَطَبَها فلم یُفلِح. و قالوا: إنّ هذه مِیزةٌ یظهر بها فضلُ علیٍّ، فلا یَلحقه بعدها لاحِقٌ، و لا یَطمع فی إدارکِه طامعٌ. فأجلَبوا بما لدیهم مِن إرجافٍ، و عَمِلوا لذلک أعمالًا، فبَعَثُوا نساءَهم إلی سیّدة نساء العالمین یُنفِّرنَها، فکان مما قلنَ لها: ”إنّه فقیرٌ لیس له شیءٌ“. لکنّها علیها السّلام لم یخفَ علیها مکرُهنّ و سوءُ مقاصد رجالِهنّ، و مع ذلک لم تُبدِ لهنّ شیئًا یَکرَهنَه، حتّی تمّ ما أراده اللَهُ عزّوجلّ و رسولُه لها، و حینئذٍ أرادت أن تظهَر مِن فضلِ أمیرالمؤمنین [علیه السّلام] ما یُخزِی اللَهُ به أعداءَه، فقالت: ”یا رسولَ اللَه! زوّجتَنی من فقیرٍ لا مال له.“ فأجابَها بما سَمِعتَ:

  • و إذا أراد اللَهُ نـشرَ فضیلةٍ       ***       طُوِیَت أتاحَ لها لسانَ حسودٍ

    1. ـ هذا الحدیث بلفظه و سنده هو الحدیث 2570 من أحادیث کنز العمّال فی آخر ص 154 من جزئه السادس، و أورده فی منتخب الکنز، فراجع من المنتخب ما هو مطبوع فی هامش ص 32 من الجزء الخامس من مسند أحمد.
    2. ـ المراجعات، ص 301.
    3. ـ جنگ 20، ص 88.

مطلع انوار ج8

196
  • و أخرج الخطیب فی المتّفق بسنده [المعتبر] إلی ابن عبّاس قال: لمّا زوَّج النّبیُّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فاطمةَ مِن علیّ، قالت فاطمةُ: ”یا رسولَ اللَه! زوّجتَنی مِن رجلٍ فقیرٍ لیس له شیءٌ“. فقال النّبیُّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”أما تَرضَیِنَّ أنّ اللَهَ اختارَ مِن أهل الأرض رجلَین: أحدُهما أبوک والآخرُ بَعلُک“. ا ه‍ 1.2

  • مات رسول اللَه و رأسه فی حِجْر عَلِیٍّ علیه السّلام

  • [المراجعات، صفحه 221]:

  • 3ـ أمّا دعوی أُمّ المؤمنین بأنّ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قضی و هو فی صدرها فمعارضةٌ بصحاحٍ متواترةٍ من طریق العترة الطّاهرة. و حسبک من طریق غیرهم ما أخرجه ابن سعد3 بالإسناد إلی علیٍّ قال: ”قال رسول اللَه صلی‌اللَه علیه و آله و سلّم فی مرضه: أُدعوا إلی أخی! فأتیته، فقال: ادنُ منّی! فدنوت منه، فاستند إلیّ، فلم یزل مستندًا إلیّ، و إنّه لیُکلّمنی حتّی أنّ بعض ریقه لیصیبنی، ثمّ‌ نزل برسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم“ و أخرج أبو نُعَیم فی حِلیته و أبو أحمد الفرضی فی نسخته و غیر واحدٍ من أصحاب السّنن عن علیٍّ قال: ”علّمنی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم (یعنی: حینئذ) ألف بابٍ: کلّ باب یفتح ألف بابٍ“.4

  • و کان عمر بن الخطّاب إذا سئل عن شئٍ یتعلّق ببعض هذه الشّوؤن، لا یقول

    1. ـ المراجعات، ص 303.
    2. ـ جنگ 20، ص 88.
    3. ـ فی ص 51 من القسم الثانی من الجزء الثانی من الطبقات فی باب من قال توفّی رسول اللَه و هو فی حجر علی. و هذا الحدیث هو الحدیث 1107 من الکنز فی ص 55 من جزئه الرابع.
    4. ـ هذا هو الحدیث 6009 من الکنز فی آخر ص 392 من جزئه السادس.

مطلع انوار ج8

197
  • غیر: سَلُوا علیًّا؛ لکونه هو آخر ما تکلّم به رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم. فقال عمر: سَلْ عَلیًّا! فسأله کعب فقال علیّ: ”أسندتُ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم إلی صدری، فوضع رأسه علی منکبی فقال: الصّلاة الصّلاة“.

  • قال کعب: کذلک آخر عهد الأنبیاء، و به أُمِروا، و علیه یُبعَثون. قال کعب: فمَن غسَلَه یا أمیرَالمؤمنین؟ فقال عمرُ: سَلْ عَلیًّا! فسأله فقال: ”کنت أنا أغسِلُه“ الحدیث. و قیل لابن عبّاس: أ رأیتَ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم تُوُفِّیَ و رأسُه فی حِجرِ أحدٍ؟ قال: نعم، تُوُفِّیَ و إنّه لمستندٌ إلی صَدرِ علیٍّ. فقیل له: إنّ عروة یُحَدِّث عن عائشة أنّها قالت: تُوُفِّیَ بین سَحْری و نَحْری.1 فأنکر ابنُ عبّاس ذلک قائلًا للسّائل: أ تَعقَل؟ واللَه! لتُوُفِّیَ رسولُ اللَه و إنّه لمستندٌ إلی صدر علیٍّ، و هو الّذی غَسَله، الحدیث. و أخرج ابن سعد بسنده إلی الإمام أبی‌محمّد علیّ بن الحسین زین‌ العابدین قال: ”قُبِض رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و رأسُه فی حِجر علیٍّ“. ا ه‍ .

  • قلت: و الأخبار فی ذلک متواترةٌ عن سائر الأئمّة العترةِ الطّاهرةِ، و إنّ کثیرًا مِن المنحرفین عنهم لیَعترفون بهذا، حتّی أنّ ابن سعد أخرج بسنده إلی الشّعبیّ قال: تُوُفِّیَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و رأسُه فی حِجرِ علیٍّ، و غسَلَه علیٌّ. ا ه‍ .

  • و کان أمیرالمؤمنین علیه السّلام یَخطُب بذلک علی رؤوس الأشهاد، و حسبک قوله من خطبة له علیه السّلام: ”و لقد عَلِمَ المستحفظون مِن أصحاب رَسولِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أنّی لم أرُدَّ علی اللَه و لا علی رسولِه ساعةً قطّ، و لقد واسَیتُه

    1. ـ [السَّحْر: الرِّئةَ و النَحْر: أعلی الصدر و یقال: «مات فلانٌ بین سَحْری و نَحْری» أی و هو مستندٌ إلی صدری. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

198
  • بنَفسی فی المواطنِ الّتی تَنکُصُ فیها الأبطالُ، و تتأخَّرُ فیها الأقدامُ؛ نَجدَةً أکرَمنِی اللَهُ بها. و لقد قُبِضَ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و إنّ رأسَه لَعَلیٰ صَدری، و لقد سَالَت نَفسُه فی کَفّی، فأَمْرَرْتُها علیٰ وَجهی. و لقد وُلِّیتُ غُسلَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و الملائکةُ أعوانی، فضَجّتِ الدّارُ و الأفنِیَةُ، مَلَأٌ یَهبِطُ و ملأٌ یَعرُجُ، و ما فارَقَتْ سمعی هَیْنَمَةٌ1 مِنهم یُصَلُّون علیه حتّی وارَیْناه فی ضَریحِه. فمَن ذا أحَقُّ به مِنّی حیًّا و میّتًا؟“

  • و مثله قوله «مِن کلامٍ له عندَ دفنِه سیدةَ النّساء علیهما السّلام»: ”السّلامُ علیک یا رسولَ اللَه عنّی و عن ابنتک النّازلةِ فی جِوارک، و السّریعةِ اللَّحَاق بک. قلّ یا رسولَ اللَه عن صفیَّتِک صَبری، و رَقَّ عنها تَجَلُّدی، إلّا أنّ لی فی التأسّی بعَظیمِ فُرقَتِک و فادِحِ مُصیبَتِک مَوضِعَ تَعَزٍّ؛ فلقد وَسَّدتُک فی مَلحُودةِ قَبرِک، و فَاضَت بین نَحْری و صَدری نفسُک، فإنا للّه و إنّا إلیه راجعون“ إلی آخر کلامه2.3

  • إنّ علیًّا کان أقرَبُ العهدِ برسول اللَه

  • [المراجعات]:

  • و صحّ عن أُمّ سَلِمَة أنّها قالت: والّذی أحلِفُ به، إن کان علیٌّ لأقرَبَ النّاس عهدًا برسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، عُدْناه غداةً و هو یقول: ”جاء علیٌّ، جاء علیٌّ“ مِرارًا فقالت فاطمةُ: ”کأنّک بعثتَه فی حاجةٍ“. قالت: فجاء بعد، فظننتُ أنّ له إلیه حاجةً، فخَرَجنا مِن البیت، فقَعَدنا عند الباب. قالت أُمّ سلمة: و کنتُ مِن أدناهم إلی الباب، فأکبّ علیه رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و جعل یُسارُّه و یُناجِیه، ثمّ

    1. ـ [الهَینَمَة: الصوت الخفیّ. (محقّق)]
    2. ـ المراجعات، ص 329.
    3. ـ جنگ 20، ص 101.

مطلع انوار ج8

199
  • قُبِض صلّی اللَه علیه و آله و سلّم من یومه ذلک، فکان علیٌّ أقربُ النّاس به عهدًا.1 و عن عبداللَه بن عمرو أنّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قال فی مرضه: ”اُدعوا لی أخی!“ فجاء أبوبکر، فأعرَضَ عنه. ثمّ قال: ”اُدعوا لی أخی!“ فجاء عثمانُ، فأعرض عنه. ثمّ دُعِیَ له علیٌّ، فسَتَرَه بثَوبه، و أکبَّ علیه. فلمّا خَرَجَ من عنده قیل له: ما قال لک؟ قال: ”عَلَّمَنی ألفَ بابٍ: کلُّ بابٍ یَفتَح ألفَ بابٍ“.2

  • و أنت تَعلَم أنّ هذا هو الّذی یُناسِب حالَ الأنبیاء، و ذاک إنّما یُناسِب أزیار3 النّساء، و لو أنّ راعِیَ غنمٍ، مات و رأسُه بین سَحْرِ زَوجتِه و نَحْرها أو بین حاقِنَتِها و ذاقِنَتِها أو علیٰ فَخِذِها و لم یعهد برعایةِ غَنَمِه، لکان مضیِّعًا مسوِّفًا. عفی اللَهُ عن أُمّ المؤمنین؛ لیتها (إذ حاوَلَتْ صرفَ هذه الفضیلةِ عن علیّ) نسبَتْها إلی أبیها؛ فإنّ ذلک أولی بمقام النّبیّ ممّا ادّعَتْ، لکنّ أباها کان یومئذ ممّن عَبَّأهم رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بیده الشَّریفةِ فی جیش أُسامة4.5

  • مراد از حدیث: لا تجتمع أُمّتی علی الخطاء و لا تجتمع علی الضّلال

  • [المراجعات] صفحه 229:

  • نقول: إنّ المرادَ مِن قوله صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”لا تجتمع أُمّتی علی

    1. ـ هذا الحدیث أخرجه الحاکم فی أول ص 139، من جزءِ 3، من صحیحه المستدرک. ثمّ قال: هذا حدیثٌ صحیح الإسناد و لم یُخرجاه. قلت: و اعترف بصحّته الذهبی؛ اذ أورده فی التلخیص و أخرجه أیضًا ابن أبی‌‌شیبة فی السنن و هو الحدیث 6096 من أحادیث الکنز فی آخر ص 400 من جزئه السادس.
    2. ـ هذا هو الحدیث 6009 من الکنز فی آخر ص 392 من جزئه السادس.
    3. ـ جمع زیر و هو الرجل یُحبّ محادثةَ النّساء لغیر سوء.
    4. ـ المراجعات، ص 330.
    5. ـ جنگ 20، ص 103.

مطلع انوار ج8

200
  • الخطاء، و لا تجتمع علی الضّلال“ إنّما هو نفیُ الخطاء والضّلالِ عن الأمر الّذی اشتورت فیه الأُمّةُٰ، فقرَّرته باختیارها و اتّفاقِ آرائها. و هذا هو المتبادرُ مِن السّنن لا غیر. أمّا الأمرُ الّذی یراه نفرٌ من الأُمّة فیَنهَضون به ثمّ یتسنَّی لهم إکراهُ أهل الحلّ و العقد علیه فلا دلیلَ علیٰ صوابه، و بیعةُ السقیفة لم تکن عن مشورةٍ، و إنّما قام بها الخلیفةُ الثانی و أبوعبیدة و نفرٌ معهما، ثمّ فاجَؤوا بها أهلَ الحلّ و العقد، و ساعَدَتهم تلک الظروفُ علی ما أرادوا. و أبوبکر یُصرّح بأنّ بیعتَه لم تکن عن مشورةٍ و لا عن رویّةٍ، و ذلک حیث خَطَبَ النّاسَ فی أوائل خلافتِه معتذرًا إلیهم فقال: إنّ بیعتی کانت فَلْتَةً وقی اللَهُ شرَّها، و خشیتُ الفتنةَ، الخطبة.1 و عمرُ یَشهَد بذلک علی روؤس الأشهاد فی خطبةٍ خَطَبَها علی المنبر النّبوی یومَ الجمعة فی أواخر خلافتِه، و قد طارت کلّ مطیرٍ، و أخرجها البخاری فی صحیحه.2 و إلیک محلُّ الشّاهد منها بعین لفظهِ قال: ثمّ إنّه بلغنی أنَّ قائلًا3 منکم یقول: واللَه! لو مات عمرُ بایعتُ فلانًا. فلا یغترّنَّ امرؤٌ أن یقول: إنّما کانت بیعةُ أبی‌بکر

    1. ـ أخرجها أبوبکر أحمد بن عبدالعزیز الجوهریّ فی کتاب السّقیفة و نقلها ابن أبی‌الحدید، ص 132 من المجلّد الأوّل من شرح النّهج.
    2. ـ راجعْ من الصّحیح باب رجم الحبلی من الزّنا إذا أحصنت (و هو فی کتاب الحدود و المحاربین من أهل الکفر و الرّدّة) تجد الخطبة مع مقدّماتها [فی] ص 119 من جزئه الرّابع. و أخرجها غیر واحدٍ من أصحاب السّنن و الأخبار: کابن جریر الطّبری فی حوادث سنة 11 من تاریخه، و نقلها ابن أبی‌الحدید، ص 122 من المجلّد الأوّل من شرح النّهج.
    3. ـ القائل هو ابن الزّبیر و نصُّ مقالته: واللَه! لو مات عمر لبایعتُ علیًّا، فإنّ بیعة أبی بکر إنّما کانت فلتةً و تمّت. فغضب عمر غضبًا شدیدًا، و خطب هذه الخطبةَ. صرّح بهذا کثیرٌ من شرّاح البخاری فراجع تفسیرَ هذا الحدیث من شرح القَسْطَلانیّ، ص 352 من جزئه الحادی عشر تجده بنقل ذلک عن البلاذری فی الأنساب مُصَرَّحًا بصحّة سنده (علی شرط الشّیخین).

مطلع انوار ج8

201
  • فَلْتَةً و تمّت. ألا و إنّها قد کانت کذلک، و لکنّ اللَهَ وقی شرَّها1.2

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام بعد از تسلّط خلافت غاصب، قدرت بر مخالفت نداشت

  • [المراجعات] صفحه 270:

  • و أصبح المسلمون بعده کالغنم المُطیَّرة فی اللّیلة الشّاتیّة، بین ذِئابٍ عادیةٍ و وحوشٍ ضاریةٍ3.4

  • تنها سبب تبعیّت حضرت از آنها حفظ بیضۀ اسلام بود در وقت خطر حتمی

  • [المراجعات] صفحه 270:

  • ... فوقف علیٌّ بین هذین الخَطَرین، فکان من الطّبیعی له أن یُقدِّم حقَّه قربانًا لحیاة المسلمین،5 لکنّه أراد الاحتفاظَ بحقِّه فی الخلافة و الاحتجاجَ علی مَن عَدَلَ عنه

    1. ـ المراجعات، ص 337.
    2. ـ جنگ 20، ص 107.
    3. ـ المراجعات، ص 386.
    4. ـ جنگ 20، ص 124.
    5. ـ و قد صرّح علیه السّلام بذلک فی کتابٍ له بعثه إلی أهل مصر مع [مالک] الأشتر لمّا ولّاه إمارتها إذ قال: ”أمّا بعد، فإنّ اللَه سبحانه بعث محمّدًا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم نذیرًا للعالمین و مهیمنًا علی المرسلین، فلمّا مضی علیه السّلام تنازع المسلمون الأمر من بعده، فواللَه ماکان یلقی فی روعی و لا یخطر ببالی أنّ العرب تزعج هذه الأمر من بعده صلّی اللَه علیه و آله و سلّم عن أهل بیته، و لا أنّهم منحُّوه عنی من بعده، فما راعنی إلّا انثیال النّاس علی فلانٍ یبایعونه، فأمسکت یدی حتّی رأیت راجعة النّاس قد رجعت عن الإسلام یدعون إلی محق دین محمّدٍ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، فخشیت إن لَم أنصر الإسلام و أهله أن أری فیه ثلمًا أو هدمًا تکون المصیبة به علیَّ أعظم من فوت ^ ^ ولایتکم التّی إنّما هی متاع أیّامٍ قلآئل، یزول منها ماکان کما یزول السّراب أو کما یتقشّع السّحاب. فنهضت فی تلک الأحداث حتّی زاح الباطل و زهق، و اطمأنّ الدّین و تنهنه“، إلی آخر کلامه، فراجعه فی نهج البلاغة.

مطلع انوار ج8

202
  • بها علی وجهٍ لا تُشَقّ بهما للمسلمین عَصًا، و لا تقع بینهم فتنةٌ یَنتَهِزها عدوُّهم، فقَعَدَ فی بیته حتّی أخرجوه کُرهًا بدون قتالٍ. و لو أسرَعَ إلیهم، ما تمّت له حجّةٌ، و لا سَطَعَ لشیعته برهانٌ، لکنّه جَمَعَ فیما فَعَلَ بین حفظ الدّین و الاحتفاظِ بحقّه مِن خلافة المسلمین. و حین رأیٰ أنّ حفظَ الإسلام و ردَّ عادیةِ أعدائه موقوفان فی تلک الأیّام علی المُوادِعة والمُسالِمة، شقّ بنفسه طریقَ الموادعة، و آثر مسالمةَ القائمِین فی الأمر: احتفاظًا بالأُمَّة، و احتیاطًا علی الملّة، و ضَنًّا بالدّین، و إیثارًا للآجلة علی العاجلة، و قیامًا بالواجب شرعًا و عقلًا مِن تقدیم الأهمِّ (فی مقام التّعارض) علی المهمّ، فالظّروف یومئذٍ لا تسع مقاومةً بسیف و لا مقارعةً بحجّة.

  • 2ـ و مع ذلک فإنّه و بنیه و العلماء مِن موالیه کانوا یستعملون الحکمةَ فی ذکر الوصیّة و نشرِ النّصوص الجلیّة، کما لایخفی علی المتتبّعین1.2

  • خطبه‌های حضرت در مظلومیّت و ربوده شدن حقّ او

  • [المراجعات] صفحه 272:

  • کان الإمام یتحرّی السکینةَ فی بثّ النصوص علیه، و لا یقارع بها خصومه؛ احتیاطًا علی الاسلام، و احتفاظًا بریح3 المسلمین، و ربما اعتذر عن سکوته و عدمِ

    1. ـ المراجعات، ص 386.
    2. ـ جنگ 20، ص 124.
    3. ـ الرّیح حقیقة فی القوّة و الغلبة و النّصر و الدّولة.

مطلع انوار ج8

203
  • مُطالبتِه ـ فی تلک الحالة ـ بحقّه فیقول:1”لا یُعاب المرءُ بتأخیر حَقِّه، إنّما یُعاب مَن أخَذَ ما لیس له.2

  • صفحه 272:

  • و حسبُک ما أخرجه أصحابُ السّنن مِن حدیثه علیه السّلام فی الولیمة الّتی أولَمَها رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی دار عمِّه شیخِ الأباطح بمکّة یوم أنذَرَ عشیرتَه الأقربین، و هو حدیثٌ طویلٌ جلیلٌ کان النّاس و لم یزالوا یعدُّونه من أعلام النّبوّة و آیات الإسلام؛ لاشتماله علی المعجِز النّبویّ بإطعام الجمّ الغفیر مِن الزاد الیسیر. و قد جاء فی آخره أنّ النبیَّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أخذ برَقَبته فقال: ”إنّ هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم، فاسْمَعوا له و أطیعوا!“

  • ... و کم قال: ”اللَهمّ إنّی استَعینُک علی قریش و مَن أعانهم؛ فإنّهم قَطَعوا رَحِمی، و صَغَّروا عظیمَ منزلتی، و أجمعوا علی مُنازعتی أمرًا هُوَ لی. ثمّ قالوا: ألا إنّ فی الحقّ أن تأخُذه، و فی الحقّ أن تترُکه.“ ا ه‍ .

  • و قد قال له قائلٌ: إنّک علی هذا الأمر یا بن أبی‌طالب لحریصٌ فقال: ”بل أنتم واللَه لأحرَصُ، و إنّما طلبتُ حقًّا لی، و أنتم تَحُولون بینی و بینه.“

  • و قال علیه السّلام: ”فواللَه! ما زِلتُ مدفوعًا عن حقّی مستأثَرًا علیَّ منذ قَبَضَ اللَهُ نبیَّه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم حتّی یَومِ النّاسِ هذا“3.4

    1. ـ هذه الکلمة من کلمة القصیر الخارج فی غرضه الشّریف و هی فی نهج البلاغة فراجع ما ذکره علّامة المعتزلة فی شرحها، ص 324 من المجلّد الرّابع من شرح النّهج.
    2. ـ المراجعات، ص 388.
    3. ـ همان مصدر، ص 390.
    4. ـ جنگ 20، ص 126.

مطلع انوار ج8

204
  • اعلان و اعلام حضرت به مظلومیّت خود و غصب جائرانه دستگاه جائر

  • [المراجعات] صفحه 274:

  • و قال علیه السّلام فی کتابٍ کَتَبَه إلی أخیه عقیل:1فجَزَتْ قریشًا عنّی الجوازی؛2 فقد قَطَعَوا رَحِمی، و سَلَبونی سلطانَ ابنَ أُمّی“.

  • ... و سأله بعضُ أصحابه: کیف دَفَعَکم قومُکم عن هذا المقامِ و أنتم أحقُّ به؟، فقال:3یا أخا بنی‌أسد! إنّک لقَلِقُ الوَضِین، تُرسِلُ فی غَیرسَدَدٍ، و لک بعد ذمامةِ الصِّهر و حقُّ المَسألة. و قد استعملتَ فاعْلَم. أمّا الاستبدادُ علینا بهذا المقام و نحن الأعلَون نَسَبًا و الأشدُّون برسول اللَه نَوطًا فإنّها کانت أَثَرَةً شَحَّت علیها نفوسُ قومٍ، و سَخَت عنها نفوسُ آخَرین، والحَکَمُ اللَهُ، و المَعوَدُ إلیه یوم القیامة، و دَعْ عنک نَهبًا صِیحَ فی حَجَراتِه“، الخطبة.

  • ... و حسبک قولُه فی بعض خُطَبه: ”حتّی إذا قُبِض رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، رَجَعَ قومٌ علی الأعقاب، و غالتْهم السّبُلُ، و اتّکَلوا علی الوَلائِج،4 و وَصَلوا غیرَ الرّحم، و هَجَروا السّببَ الّذی أُمِروا بمَودّته، و نقلوا البِناءَ عن رَصِّ أساسِه، فبَنَوه فی غیر مواضعِه. مَعادِنُ کلِّ خطیئَةٍ، و أبوابُ کلِّ ضاربٍ فی غَمْرَةٍ. و قد مَاروا فی الحَیرة، و ذَهَلُوا فی السَّکرَةِ، علی سُنّةٍ مِن آل فرعون، مِن مُنقَطعٍ إلی الدّنیا راکِنٍ، أو مُفارقٍ للدّین مُبایِنٍ“. و قولُه فی خطبةٍ خَطَبَها بعد البیعةِ له و هی مِن جَلائلِ خُطَب النهج.5

    1. ـ و هو الکتاب 36 فی ص 67 من الجزء 3 من النهج.
    2. ـ [الجوازی جمع الجازیة؛ یقال: «جزتْک الجوازی» أی وجدتَ جزاء ما فعلت. (محقّق)]
    3. ـ کما فی ص 79 من الجزء الثانی من النّهج من الکلام 157.
    4. ـ دخائل المکر و الخدیعة.
    5. ـ تجدها فی أوّل ص 25 و هی آخر الخطبة 2 من الجزء الأوّل من النّهج.

مطلع انوار ج8

205
  • صفحه 275:

  • و قوله علیه السّلام من خطبة اُخری یَعجَب فیها مِن مُخالفیه: ”فیا عجبی! و ما لی لا أعجَبُ من خَطَأِ هذه الفِرَق علی اختلافِ حُجَجِها فی دِینها لا یَقتَصُّون أثَرَ نبیٍّ، و لا یَقتَدُون بعَمَلِ وَصیٍّ!“ الخطبة1.2و3

  • خطبۀ فاطمة الزّهراء سلام اللَه علیها در مسجد پس از رحلت رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله

  • [المراجعات، صفحه 275]

  • 2ـ و للزهراء علیها السّلام حججٌ بالغةٌ، و خُطْبَتاها فی ذلک سائرتان، کان أهلُ البیت یُلزِمون أولادَهم بحفظهما کما یُلزِمونهم بحفظ القرآن، و قد تناولتْ أُولئک الّذین نقلوا البناءَ عن رصِّ أساسه فبَنَوه فی غیر موضعه فقالت: ”ویحَهم! أنّی زَحزَحُوها (أی: الخلافة) عن رَواسِی الرّسالة، و قَواعِدِ النّبوّة، و مَهبطِ الرّوح الأمین، الطَّبنِ4 [الطبین] بأُمور الدّنیا و الدّین؟ ألا ذلک هو الخسرانُ المبین. و ما الّذی نقموا من أبی‌الحسن؟ نقموا واللَه منه نکیرَ سَیفه، و شدّةَ وَطْأَتِه، و نکالَ وَقْعَتِه، و تَنَمُّره5 فی ذات اللَه. و تاللَهِ لو تکافؤوا6 علی زمامٍ نَبَذَه إلیه رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و

    1. ـ راجعها فی ص 145 من الجزء الأوّل من النّهج و هی الخطبة 84.
    2. ـ المراجعات، ص 391.
    3. ـ جنگ 20، ص 127.
    4. ـ الخبیر.
    5. ـ [تنمَّر: غضب و ساءَ خُلقه؛ تشبّه بالنمر فی خُلقه أو فی لونه. (محقّق)]
    6. ـ التکافؤ: التّساوی و الزّمام الّذی نبذه إلیه رسول اللَه (أی ألقاه إلیه) إنّما هو زمام الأُمَّة فی أُمور دینها و دنیاها، و المعنی أنَّهم لو تساووا جمیعًا فی الانقیاد بذلک الزّمام و الاستسلام إلی ذلک القائد ^ ^ العامّ، لاعتقله أی: وضعه بین رکابه و ساقه کما یعتقل الرّمح و سار بهم سیرًا سجحًا أی: سهلًا. لا یکلم خشاشه أی: لا یجرح أنف البعیر، و الخشاش عود یجعل فی أنف البعیر یشدّ به الزّمام. و لا یتتعتع راکبه أی: لا یصیبه أذیً.

مطلع انوار ج8

206
  • سلّم، لاعْتَقَله [لاعتلقه]، و سار بهم سَیرًا سُجُحًا، لا یُکلَم خِشاشُه، و لا یُتَتعتَع [یتعتع] راکبُه، و لأورَدَهم مَنهَلًا رویًّا فَضْفاضًا،1 تَطفَحُ ضَفَّتاه، و لا یترنّق [یترنّم] جانباه، و لأصدَرَهم بِطانًا،2 و نَصَحَ لهم سرًّا و إعلانًا، غَیر مُتَحَلٍّ منهم بطائلٍ إلّا بغَمْرِ النّاهل3 و ردعِة سورة السّاغب،4 و لفُتِحَت علیهم برکاتٌ من السّماء و الأرض، و سیأخذُهم اللَهُ بما کانوا یکسبون. ألا هلمَّ فاستَمِعْ، و ما عِشتَ أراک الدّهرَ عجبا [العجب]! و إن تَعجَب فقد أعجَبَک الحادثُ: إلی أیّ لجأٍ لَجَؤوا؟ و بأیّ عُروةٍ تمسّکوا؟ لبئسَ المولی و لبئسَ العشیر! بئس للظّالمین بدلًا! استبدلوا واللَه الذُّنابا بالقَوَادم، و العَجُزَ بالکاهل. فَرَغْمًا لمَعاطِسِ قومٍ ﴿سَأَلَ سَآئِلُۢ بِعَذَابٖ وَاقِعٖ﴾5﴿أَلَآ إِنَّهُمۡ هُمُ ٱلۡمُفۡسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشۡعُرُونَ﴾.6 وَیحَهم ﴿أَفَمَن يَهۡدِيٓ إِلَى ٱلۡحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّا يَهِدِّيٓ إِلَّآ أَن يُهۡدَىٰ فَمَا لَكُمۡ كَيۡفَ تَحۡكُمُونَ﴾7“ إلی آخر الخطبة.8

    1. ـ أی: یفیض منه الماء.
    2. ـ أی: شبعانین.
    3. ـ أی: ریّ الظمئان.
    4. ـ أی: کسر شدّة الجوع.
    5. ـ سوره الکهف (18) ذیل آیه 104.
    6. ـ سوره البقرة (2) آیه 12.
    7. ـ سوره یونس(10) ذیل آیه 35.
    8. ـ أخرجها أبوبکر أحمد بن عبدالعزیز الجوهریّ فی کتاب السقیفة و فدک عن محمّد بن زکریّا، عن محمّد بن عبدالرّحمن المهلبیّ، عن عبداللَه بن حمّاد بن سلیمان، عن أبیه، عن عبداللَه بن الحسن بن ^ ^ الحسن، عن اُمّه فاطمة بنت الحسین مرفوعة إلی الزّهراء علیها السّلام. و رواها الإمام أبوالفضل أحمد بن أبی طاهر، المتوفّی سنة 280، فی ص 23 من کتابه بلاغات النّساء من طریق هارون بن مسلم بن سعدان، عن الحسن بن علوان، عن عطیّة العوفیّ الّذی روی هذه الخطبة، عن عبداللَه بن الحسن بن الحسن، عن أُمّه فاطمة بنت الحسین، عن جدّتها الزّهراء علیها السّلام. و أصحابنا یروون هذه الخطبة عن سوید بن غفلة بن عوسجة الجعفی، عن الزهراء علیها السّلام. و قد أوردها الطّبرسی فی کتاب الاحتجاج و المجلسی فی بحارالأنوار، ورواها غیر واحد من الأثبات الثقات.

مطلع انوار ج8

207
  • و هی نموذجُ کلام العترةِ الطّاهرة فی هذا الموضوع. و علی هذه فقِسْ ما سواها1.2

  • قضایای تاریخی دالّه بر خلافت أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • [المراجعات] صفحه 280، (پاورقی 1):

  • کان خالد بن سعید بن العاصّ ممّن أبیٰ خلافةَ أبی‌بکر، و امتنع عن البیعة ثلاثةَ أشهر. نصّ علی ذلک جماعةٌ مِن أثبات3 أهل السّنّة کابن سعد فی ترجمة خالد مِن طبقاته، صفحة 70، مِن جزئها الرّابع، و ذَکَرَ أنّ أبابکر لمّا بَعَثَ الجنودَ إلی الشّام عَقَدَ له علی المسلمین4 و جاء باللّواء إلی بیته، فقال عمرُ لأبی‌بکر: أتُوَلِّی خالدًا و هو القائل ما قال؟ فلم یزل به حتّی أرسَلَ أباأروی الدّوسی فقال له: إنّ خلیفةَ رسول اللَه یقول لک: اردُدْ إلینا لواءَنا! فأخرَجَه فدَفَعَه إلیه و قال: ما سَرَّتنا ولایتُکم، و لا ساءنا عَزلُکم. فجاء أبوبکر فدخل علیه یعتذر إلیه، و یَعزِم علیه5 أن لا یذکر عمرَ بحرف. ا ه‍ .

    1. ـ المراجعات، ص 393.
    2. ـ جنگ 20، ص 128.
    3. ـ [رجلٌ ثَبَتٌ إذا کان عدلًا ضابطًا والجمع: أثبات. (محقّق)]
    4. ـ [أی: رأّسه علیهم. (محقّق)]
    5. ـ [عَزَمَ یَعزِمُ عَزْمًا ـ فلانٌ علی فلانٍ: اُقسم علیه. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

208
  • و کلُّ مَن ذکر بَعْثَ الجنود إلی الشّام أورَدَ هذه القضیّةَ أو أشارَ إلیها؛ فهی مِن الأُمور المستفیضة.

  • صفحه 281:

  • و کان جابرُ بن یزید الجُعْفی إذا حَدَّثَ عن الإمام الباقر یقول (کما فی ترجمة جابر من میزان الذّهبی): حدّثنی وَصیُّ الأوصیاء.

  • صفحه 281، (پاورقی 4):

  • أخرجه الإمامُ أبوالفضل أحمد بن أبی‌طاهر البغدادی فی صفحة 41 مِن کتاب بلاغات النّساء بسنده إلی الشّعبی1.2

  • تاج العروس

    : لفظ وصیّ از القاب خاصّۀ أمیرالمؤمنین است

  • [المراجعات] صفحه 282:

  • هذا بعضُ ما أشاد السّلفُ بذکر الوصیّة فی خُطَبهم، و حدیثهم، و مَن تتّبع أحوالَهم وَجَدَهم یُطلِقون الوصیّ علی أمیرالمؤمنین إطلاقَ الأسماء علیٰ مُسَمّیاتها، حتّی قال صاحبُ تاج العروس فی مادّة الوصیّ، صفحة 392 من الجزء العاشر من التّاج: و الوصیُّ کغنیّ لقبُ علیٍّ رضی اللَه عنه.

  • و قال المغیرةُ بن الحارث بن عبدالمطّلب مِن أبیاتٍ یُحرِّض فیها أهلَ العراق علی حربِ معاویة بصفّین:

  • هذا وصیُّ رسول اللَه قائدُکم       ***       و صِـهرُه و کـتابُ اللَه قد نُشِرا3

    1. ـ المراجعات، ص 397.
    2. ـ جنگ 20، ص 132.
    3. ـ المراجعات، ص 399.

مطلع انوار ج8

209
  • صفحه 288:

  • و قال أبوتّمام الطّائی مِن قصیدته الرّائیّة:1

  • و مِن قبله أحلَفتم لوصیّه       ***       بداهیةٍ دَهیاء لیس لها قَدرٌ

  • فجئتم بما بِکرًا عَوَانًا2 و لم یکن       ***       لها قبلَها مثلًا عوانٌ و لا بکرٌ

  • أخوه إذا عدّ الفَخارَ و صِهرُه       ***       فلا مثلُه أخٌ و لا مثلُه صِهرٌ

  • و شُدَّ به أزْرُ النّبیّ مُحمّدٍ       ***       کما شُدَّ مِن موسی بهارونِه الأزْرُ3و4

  • شیعه در زمان خود ائمّه علیهم السّلام اهتمام کافی به ضبط اقوال آنان داشته است

  • [المراجعات] صفحه 289:

  • کنّا (فی المراجعة19) قلنا لکم: إنّ بعضَ المتعصّبین علیکم قد یُشاغِبون فی إسناد مَذهبِکم (فی فروع الدّین و أُصوله) إلی أئمّة أهل البیت، و وَعَدْنا أنفسَنا بمراجعتکم فی هذا الشّأن، و هذا وقتُ الوعد، فهل تتفضّلون بما یَدرَأ شَغَبَهم؟5 و السّلام.6

  • 1ـ إنّ أُولی الألباب لَیَعلمون بالضّرورة انقطاعَ الشّیعةِ الإمامیّة خَلَفًا عن سَلَفٍ

    1. ـ الّتی مطلعها ـ اظبیة حیث استنت الکثب العفرـ و هی فی دیوانه.
    2. ـ [العَوان: ما کان فی منتصف السنّ من کُلّ شیء. (محقّق)]
    3. ـ المراجعات، ص 407.
    4. ـ جنگ 20، ص 133.
    5. ـ [دَرَأَه یَدرَأه دَرْءًا: دَفَعَه شَدیدًا. (محقّق)]
    6. ـ [قائل این کلام شیخ سلیم عالم سنّی است که از مرحوم شرف الدّین سؤال می‌کند و پاسخ دهنده در ذیل جناب شرف الدّین ـ رحمة اللَه علیه ـ در المراجعات می‌باشند. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

210
  • فی أُصول الدین و فروعه إلی العترةِ الطّاهرة، فرأیُهم تَبَعٌ لرأیِ الأئمّة مِن العترة فی الفروع والأُصول و سائرِ ما یُؤخَذ من الکتاب و السّنّة أو یتعلّق بهما مِن جمیع العلوم، لا یُعَوِّلون فی شیء مِن ذلک إلّا علیهم، و لا یرجعون فیه إلّا إلیهم. فهم یَدینون اللَه تعالی و یتقرّبون إلیه سبحانه بمذهبِ أئمّة أهل البیت، لا یَجِدون عنه حِوَلًا، و لا یرتضون بَدَلًا. علی ذلک مضی سلفُهم الصّالحُ مِن عهد أمیرالمؤمنین و الحسن و الحسین و الأئمّةِ التّسعةِ مِن ذرّیّة الحسین علیهم السّلام إلی زمانِنا هذا. و قد أخَذَ الفروعَ و الأُصولَ عن کلّ واحدٍ مِنهم جمٌّ مِن ثقاة الشّیعة و حفّاظِهم وافرٌ، و عددٌ مِن أهل الورع و الضّبط و الإتقان یَربو علی التّواتر، فرَوَوا ذلک لمَن بعدهم علی سبیل التّواتر القطعیّ، و مَن بعدهم رواه لمَن بعده علی هذا السّبیل. و هکذا کان الأمرُ فی کلّ خَلَفٍ و جِیلٍ، إلی أن انتهی إلینا کالشّمس الضّاحیة لیس دونها حجابٌ، فنحن الآن فی الفروع والأُصول علی ما کان علیه الأئمّةُ مِن آل الرّسول، رَوَینا بقَضِّنا و قَضِیضِنا1 مذهبَهم عن جمیع آبائنا، و رویٰ جمیعُ آبائنا ذلک عن جمیع آبائهم، و هکذا کانت الحالُ فی جمیع الأجْیال، إلی زمن النقیَّین العسکریَّین و الرّضایَین الجوادَین و الکاظمَین الصّادقَین و العابدَین الباقرَین و السّبطَین الشّهیدَین و أمیرالمؤمنین علیه السّلام، فلا نُحیط الآن بمَن صَحِبَ أئمّةَ أهل البیت مِن سلف الشّیعة، فسَمِعَ أحکامَ الدّین منهم، و حَمَلَ2 علومَ الإسلام عنهم. و إنّ الوُسعَ3 لیَضیق عن استقصائهم و عَدِّهم، و حسبُک ما خَرَجَ مِن أقلام أعلامهم من المؤلّفات الممتّعة الّتی لا یمکن استیفاءُ عدِّها فی هذا الإملاء، و قد اقتبَسوها مِن نور

    1. ـ [یقال: جاءَ القوم قضّهم و قضیضهم: أی جمیعهم. (محقّق)]
    2. ـ [حَمَلَ العلمَ: رَواه و نقله. (محقّق)]
    3. ـ [الوسع (مثلث الواو): الطاقة. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

211
  • أئمّة الهُدیٰ مِن آل محمّد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و اغتَرَفوها مِن بُحورهم، سَمِعوها مِن أفواهم، و أخَذوها من شِفاههم، فهی دیوانُ علمِهم، و عنوانُ حُکمِهم، أُلِّفَت علی عَهدِهم، فکانت مرجعَ الشّیعة مِن بعدهم، و بها ظهر امتیازُ مذهبِ أهل البیت علیٰ غیره مِن مذاهب المسلمین1.2

  • غیر شیعه اهتمام به ضبط أقوال ائمّه خود نداشتند؛ أقوال آنها بعد از مرگشان مشهور شد

  • [المراجعات]:

  • فإنّا لا نعرف أنَّ أحدًا مِن مقلّدی الأئمّة الأربعة مثلًا ألّفَ علی عهدهم کتابًا فی أحدِ مذاهبهم، و إنّما ألّفَ النّاسُ علی مذاهبهم، فأکثروا بعد انقضاء زَمَنِهم، و ذلک حیث تَقرَّر حصرُ التّقلید فیهم، و قصرُ الإمامة فی الفروع علیهم، و کانوا أیّامَ حیاتهم کسائرِ مَن عاصرهم من الفقهاء و المحدّثین، لم یکن لهم امتیازٌ علی مَن کان فی طَبَقَتِهم، و لذلک لم یکن علیٰ عهدِهم مَن یهتمُّ بتدوینِ أقوالهم اهتمامَ الشّیعة بتدوین أقوال أئمّتِها المعصومین «علی رأیها»؛ فإنّ الشّیعةَ مِن أوَّل نَشأتِها لا تُبیح الرّجوعَ فی الدّین إلی غیر أئمّتها. و لذلک عَکَفَت3 هذا العکوفَ علیهم، و انقطعت فی أخذ معالمِ الدّین إلیهم، و قد بذلتِ الوُسعَ و الطّاقةَ فی تدوین کلِّ ما شافهوها به، و استفرغت الهِمَمَ و العزائمَ فی ذلک بما لا مزیدَ علیه؛ حفظًا للعلم الّذی لا یصحّ (علی رأیها) عنداللَه سواه. و حسبُک (ممّا کتبوه أیّامَ الصّادق) تلک الأُصولُ الأربع مائة، و هی أربع مائة

    1. ـ المراجعات، ص 408.
    2. ـ جنگ 20، ص 133.
    3. ـ [عَکَفَ علی الأمر: لزمه مواظبًا. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

212
  • مُصَنَّفٍ لأربع مائة مُصَنِّفٍ کُتِبَت مِن فتاوی الصّادق علی عهده. و لأصحاب الصّادق غیرُها، هو أضعافُ أضعافها، کما ستسمع تفصیلَه قریبًا إن شاءاللَه تعالی. أمّا الأئمّةُ الأربعة فلیس لهم عند أحدٍ من النّاس منزلةُ أئمّة أهل البیت عند شیعتهم، بل لم یکونوا أیّامَ حیاتهم بالمنزلة الّتی تبوّأها بعد وَفاتهم، کما صرّح به ابن‌ُ‌خلدون المغربی فی الفصل الّذی عَقَدَه لعلم الفقه مِن مقدّمتِه الشّهیرة، و اعترف به غیرُ واحدٍ من أعلامهم، و نحن مع ذلک لا نرتاب فی أنّ مذاهبَهم إنّما هی مذاهبُ أتباعهم الّتی علیها مدارُ عَمَلِهم فی کلّ جِیل، و قد دَوَّنوها فی کتبهم؛ لأنّ أتباعَهم أعرفُ بمذاهبهم، کما أنّ الشّیعةَ أعرف بمذهب أئمّتهم، الّذی یدینون اللَهَ بالعمل علیٰ مقتضاه، و لا تتحقّق منهم نیّةُ القربة إلی اللَه بسواه1.2

  • به طور یقین در قرن اوّل از عامّه کتابی تدوین نشد

  • [المراجعات]:

  • 2ـ و إنّ الباحثین لَیَعلمون بالبَداهة تقدُّمَ الشّیعة فی تدوین العلوم علی مَن سواهم؛ إذ لم یَتصدّ لذلک فی العصر الأوَّل غیرُ علیٍّ و أُولوالعلمِ مِن شیعته، و لعلّ السّرَّ فی ذلک اختلافُ الصّحابة فی إباحةِ کتابة العلم و عدمِها، فکَرِهَها ـ کما عن العَسْقلانیّ فی مقدّمة فتح الباری و غیره ـ عمرُ بن الخطّاب و جماعةٌ آخرون؛ خشیةَ أن یختلط الحدیثُ فی الکتاب، و أباحَه علیٌّ و خَلَفُه الحسنُ السّبط المجتبی و جماعةٌ من الصّحابة، و بقی الأمرُ علی هذه الحال، حتّی أجمع أهلُ القرن الثّانی فی آخر عصر التّابعین علی إباحته. و حینئذٍ ألّف ابن‌ُجریح کتابَه فی الآثار عن مجاهد و عطاء بمکّة، و

    1. ـ المراجعات، ص 409.
    2. ـ جنگ 20، ص 135.

مطلع انوار ج8

213
  • عن الغزالی أنّه أوّلُ کتابٍ صُنِّف فی الإسلام. و الصّوابُ أنّه أوّلُ کتابٍ صَنَّفَه غیرُ الشّیعة من المسلمین، و بعده کتابُ معتمر بن راشد الصّنعانیّ بالیمن، ثمّ موطّأ مالک. و عن مقدّمة فتح الباری أنّ الرّبیعَ بن صبیح أوّلُ مَن جمع، و کان فی آخر عصر التّابعین، و علیٰ کُلٍّ فالإجماعُ مُنعقدٌ علی أنّه لیس لهم فی العصر الأوَّل تألیفٌ1.2

  • [اوّلین مؤلّف کتاب در اسلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام بود]

  • [المراجعات]:

  • أمّا علیٌّ و شیعته فقد تصدَّوا لذلک فی العصر الأوَّل، و أوّلُ شیءٍ دَوَّنه أمیرُالمؤمنین کتابَ اللَه عزّوجلّ؛ فإنّه علیه السّلام بعد فَراغِه مِن تجهیز النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، آلیٰ3 علی نفسه أن لا یرتدی4 إلّا للصّلاة، أو [أنْ] یجمع القرآن، فجَمَعَه مرتّبًا علی حسب النّزول، و أشارَ إلی عامِّه و خاصِّه، و مطلقِه و مقیّدِه، و مُحکمِه و متشابهِه، و ناسخِه و منسوخِه، و عزائمِه و رخصِه، و سننِه و آدابِه، و نَبَّهَ علی أسباب النّزولِ فی آیات [آیاته] البیّنات، و أوضَحَ ما عساه یشکل مِن بعض الجهات.

  • و کان ابن‌‌سیرینَ یقول: لو أصبتُ ذلک الکتابَ کان فیه العلمُ. و قد عَنَی غیرُ واحد من قرَّاء الصّحابة بجمع القرآن، غیر أنّه لم یتسنّ5 لهم أن یجمَعوه علی تنزیله، و لم یودّعوه شیئًا من الرّموز الّتی سمعتَها، فإذَن کان جمعُه علیه السّلام بالتّفسیر أشبَهَ. و

    1. ـ المراجعات، ص 410.
    2. ـ جنگ 20، ص 136.
    3. ـ [آلیٰ إیلاءً: حلف. (محقّق)]
    4. ـ [إرتدی یرتدی: لبس الرداء. (محقّق)]
    5. ـ [تسنّی الأمرُ: تهیَّأَ. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

214
  • بعد فَراغِه من الکتاب العزیز ألَّفَ لسیّدة نساء العالمین کتابًا کان یُعرَف عند أبنائها الطّاهرین بمُصحَف فاطمة، یتضمّن أمثالًا و حِکَمًا، و مواعظَ و عِبَرًا، و أخبارًا و نوادِرَ توجب لها العزاءَ عن سیّد الأنبیاء أبیها صلّی اللَه علیه و آله و سلّم. و ألّف بعده کتابًا فی الدّیات، و سَمَّه بالصّحیفة. و قد أورده ابن‌ُسعد فی آخر کتابه المعروف بالجامع مسندًا إلی أمیرالمؤمنین علیه السّلام، و رأیت البخاریَّ و مُسْلِمًا یذکران هذه الصّحیفةَ و یرویان عنها فی عدّة مواضعَ مِن صحیحَیهما.

  • و ممّا رَوَیاه عنها ما أخرجاه عن الأعمش عن إبراهیم التّیمی عن أبیه، قال: قال علیٌّ رضی اللَه عنه: ”ما عندنا کتابٌ نقرأُه إلّا کتابُ اللَه غیرَ هذه الصّحیفة“. قال: فأخرجها فإذا فیها أشیاءُ مِن الجراحات و أسنانِ الإبل.

  • قال: و فیها: ”المدینةُ حَرَمٌ ما بین عَیرٍ إلی ثَورٍ، فمن أحدَثَ فیها حَدَثًا أو آوی مُحدِثًا، فعلیه لعنةُ اللَه و الملائکةِ و النّاسِ أجمعین“، الحدیث بلفظ البخاریّ فی باب إثمِ مَن تبرّأ مِن مَوالیه من کتاب الفرائض، فی الجزء الرّابع مِن صحیحه، و هو موجودٌ فی باب فضلِ المدینة من کتاب الحجّ من الجزء الأوّل مِن صحیح مسلم. و الإمام أحمد بن حنبل أکثرُ من الرّوایة عن هذه الصّحیفة فی مُسنده. و ممّا رواه عنها ما أخرجه من حدیثِ علیٍّ فی صفحة 100 من الجزء الأوَّل مِن مُسنده عن طارق بن شهاب، قال: شَهِدتُ علیًّا رضی اللَه عنه، و هو یقول علی المنبر: ”واللَه! ما عندنا کتابٌ نقرأُه علیکم إلّا کتابُ اللَه تعالی و هذه الصّحیفةُ ـ و کانت مُعلَّقةً بسَیفه ـ أخذتُها من رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم“، الحدیث1.2

    1. ـ المراجعات، ص 411.
    2. ـ جنگ 20، ص 136.

مطلع انوار ج8

215
  • بعد از تدوین قرآن، مصحف أمیرالمؤمنین و کتاب سلمان و کتاب أبوذر و کتاب أبورافع بود

  • [المراجعات]:

  • و قد جاء فی روایة الصّفار عن عبدالملک قال: «دعا أبوجعفر بکتاب علیٍّ، فجاء به جعفرٌ مثلَ فَخِذِ الرّجل مطویًّا، فإذا فیه: ”إنّ النّساءَ لیس لهنّ مِن عَقارِ الرّجل إذا تُوُفِّیَ عنهنّ شیءٌ.“ فقال أبوجعفر: ”هذا واللَه خطُّ علیٍّ و إملاءُ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم“». و اقتدی بأمیرالمؤمنین ثُلّةٌ1 مِن شیعته، فألّفوا علی عهده منهم: سلمان الفارسی و أبوذر الغفاری، فیما ذکره ابن‌ُشهرآشوب، حیث قال: أوّلُ مَن صنّف فی الإسلام علیُّ‌ بن أبی‌طالب، ثمّ سلمانُ الفارسیّ، ثمّ أبوذر. ا ه‍ 2.3

  • کتاب عبیداللَه بن أبی‌رافع و کتاب ربیعة بن سمیع و کتاب عبداللَه بن حرّ فارسی و کتاب أصبغ بن نباته

  • [المراجعات]:

  • و منهم أبورافع مولی رسولِ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و صاحبُ بیتِ مالِ أمیرالمؤمنین علیه السّلام، و کان مِن خاصّةِ أولیائه و المستبصرین بشأنه، له کتابُ السّنن و الأحکام و القضایا، جَمَعَه مِن حدیثِ علیٍّ خاصّةً، فکان عند سَلَفِنا فی الغایةِ القُصویٰ مِن التّعظیم، و قد رَوَوه بطرقهم و أسانیدهم إلیه. و منهم علیُّ بن أبی‌رافع ـ و قد وُلِدَ کما فی ترجمته من الإصابة علیٰ عهدِ النّبیّ فسمّاه علیًّا ـ له کتابٌ فی

    1. ـ [أی: جماعة الناس. (محقّق)]
    2. ـ المراجعات، ص 412.
    3. ـ جنگ 20، ص 138.

مطلع انوار ج8

216
  • فُنونِ الفقه علی مذهبِ أهل البیت، و کانوا علیهم السّلام یعظّمون هذا الکتابَ، و یرجعون شیعتَهم إلیه. قال موسی بن عبداللَه بن الحسن: سَألَ أبی رجلٌ عن التّشهد، فقال أبی: هات کتابَ ابنِ أبی‌رافع! فأخرَجَه و أملاه علینا. ا ه‍ .

  • و استظهر صاحبُ روضات الجنّات أنّه أوّلُ کتابٍ فِقهیٍّ صُنِّفَ فی الشّیعة، و قد اشتَبَهَ فی ذلک ـ رحمه اللَه ـ‌. و منهم عبیدُاللَه بن أبی‌رافع کاتبُ علیٍّ و ولیُّه، سَمِعَ النّبیَّ و رَویٰ عنه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قولَه لجعفر: ”اشبَهتَ خَلقی و خُلقی“ أخرج ذلک عنه جماعةٌ منهم أحمدُ بن حنبل فی مسنده، و ذکره ابنُ حجر فی القسم الأوّل من إصابتِه بعنوان عبیداللَه بن أسلم؛ لأنّ أباه أبارافع اسمُه أسلم. ألَّف عبیدُاللَه هذا کتابًا فیمَن حضر صفِّین مع علیٍّ مِن الصّحابة، رأیتُ ابنَ‌حجر ینقل کثیرًا فی إصابته، فراجع1.2

  • کتاب سلیم بن قیس هلالی در قرن اوّل؛ و کتب مدوّنۀ در قرن دوّم از اصول أربعمائة

  • [المراجعات]:

  • و منهم ربیعةُ بن سمیع، له کتابٌ فی زکاة النّعم مِن حدیث علیٍّ عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله. و منهم عبدُاللَه بن الحرّ الفارسی، له لُمعةٌ فی الحدیث جَمَعَها عن علیٍّ عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم. و منهم الأصبغُ بن نباتة صاحبُ أمیرالمؤمنین، و کان مِن المنقطعین إلیه، رَویٰ عنه عَهدَه إلی الأشتر، و وصیّتَه إلی ابنِه محمّد، و رواهما أصحابُنا بأسانیدهم الصّحیحةِ إلیه. و منهم سلیمُ بن قیس الهلالیّ

    1. ـ المراجعات، ص 412.
    2. ـ جنگ 20، ص 138.

مطلع انوار ج8

217
  • صاحبُ علیٍّ علیه السّلام، رَویٰ عنه و عن سلمان الفارسی، له کتابٌ فی الإمامة ذَکَرَه الإمامُ محمّد بن إبراهیم النّعمانی فی الغنیة، فقال: و لیس بین جمیع الشّیعة ممّن حَمَلَ العلمَ أو رواه عن الأئمّة خلافٌ فی أنّ کتابَ سلیم بن قیس الهلالیّ أصلٌ من کتب الأُصول الّتی رواها أهلُ العلم و حَمَلَةُ حدیثِ أهل البیت و أقدَمُها، و هو من الأُصول الّتی ترجع الشّیعةُ إلیها و تُعوِّل علیها. ا ه‍ . و قد تصدّی أصحابُنا لذِکرِ مَن ألَّف مِن أهل تلک الطّبقة مِن سلفهم الصّالح، فلْیُراجِع فهارسَهم و تراجمَ رجالهم مَن شاء.

  • 3ـ و أمَّا مؤلّفوا سَلَفِنا من أهل الطّبقةِ الثّانیة ـ طبقةِ التّابعین ـ فإنّ مراجعاتَنا هذه لتَضیق عن بیانهم. و المرجعُ فی معرفتهم و معرفةِ مصنَّفاتهم و أسانیدِها إلیهم علی التّفصیل إنّما هو فهارسُ علمائِنا و مؤلّفاتِهم فی تراجم الرّجال.

  • سَطَعَ ـ أیّام تلک الطّبقة ـ نورُ أهل البیت، و کان قبلها محجوبًا بسَحائبِ ظُلم الظّالمین؛ لأنّ فاجعةَ الطّفّ فَضَحَت أعداءَ آل محمّد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و أسقَطَتهم مِن أنظار أُولی الألباب، و لَفَتَت وجوهَ الباحثین إلی مصائب أهل البیت، منذ فقدوا رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله وسلّم، و اضطرّت النّاسُ بقَوارعِها الفادحة1 إلی البحث عن أساسها، و حَمَلَتهم علی التنقیب2 عن أسبابها، فعرفوا جذرتها و بذرتها. و بذلک نَهَضَ أُولوا الحمیّة من المسلمین إلی حفظ مقام أهل البیت و الانتصارِ لهم؛ لأنّ الطّبیعةَ البشریّة تنتصر بجبلّتها للمظلوم، و تَنفُر من الظّالم، و کأنّ المسلمین بعد تلک الفاجعة دخلوا فی دَورٍ جدیدٍ، فاندفعوا إلی موالاة الإمام علیّ بن الحسین زین‌العابدین، و انقطعوا إلیه فی فروع الدّین و أُصوله، و فی کلّ ما یُؤخَذ من الکتاب و

    1. ـ [القوارع جمع القارعة بمعنی الداهیة و المصیبة؛ النکبة المهلکة. الفادح: الصعب المُثقل. (محقّق)]
    2. ـ [نَقَّبَ عن الشیء: فحص عنه فحصًا بلیغًا. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

218
  • السنّة من سائر الفنون الإسلامیّة، و فزعوا من بعده إلی ابنه الإمامِ أبی‌‌جعفر الباقر علیه السّلام. و کان أصحابُ هذین الإمامین «العابدَین الباقرَین» من سلف الإمامیّة أُلوفًا مؤلّفةً لا یمکن إحصاؤُهم، لکنّ الّذین دُوِّنَت أسماؤُهم و أحوالُهم فی کتب التّراجم مِن حَمَلَة العلم عنهما یقاربون أربعةَ آلاف بَطَلٍ، و مصنَّفاتهم تقارب عشرةَ آلاف کتابٍ أو تزید، رواها أصحابُنا فی کلّ خلفٍ عنهم بالأسانید الصّحیحة، و فاز جماعةٌ من أعلام أُولئک الأبطال بخدمتها و خدمةِ بقیّتهما الإمام الصّادق علیهم السّلام، و کان الحظُّ الأوفرُ لجماعةٍ منهم فازوا بالقِدحِ المُعَلَّی علمًا و عملًا1.2

  • کتاب‌های مدوّنه در قرن دوّم از کثرت و عظمت همانند کتاب أبان بن تغلب شگفت‌آور است

  • [المراجعات]:

  • فمنهم أبوسعید أبانُ بن تغلب بن رباح الجریری القارئُ الفقیه المحدّث المفسّر الأُصولی اللّغوی المشهور، کان مِن أوثقِ النّاس، لَقِیَ الائمّةَ الثّلاثة، فرَویٰ عنهم علومًا جمّة، و أحادیثَ کثیرةً. و حسبُک أنّه رویٰ عن الصّادق خاصّةً ثلاثین ألف حدیثٍ،3 کما أخرجه المیرزا محمّد فی ترجمةِ أبان من کتاب منتهی المقال بالإسناد إلی أبان بن عثمان عن الصّادق علیه السّلام، و کان له عندهم حُظوةٌ و قَدَمٌ.4

    1. ـ المراجعات، ص 413.
    2. ـ جنگ 20، ص 139.
    3. ـ نصّ علی ذلک ائمة الفن کالشیخ البهائی فی وجیزته و غیر واحد من أعلام الأُمَّة.
    4. ـ [الحُظوَة: المکانة و المنزلة عند الناس.القَدَم: التقدّم؛ السابقة فی الأمر خیرًا کان أم شرًّا ... یقال «لفلانٍ عند فلانٍ قَدَمٌ» أی یدٌ و معروفٌ و صنیعةٌ. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

219
  • قال له الباقرُ علیه السّلام ـ و هما فی المدینة الطّیّبة ـ: ”اجلِسْ فی المسجد و افتِ النّاسَ؛ فإنّی أُحبُّ أن یُریٰ فی شیعتی مثلُک“.

  • و قال له الصّادقُ علیه السّلام: ”ناظِرْ أهلَ المدینة؛ فإنّی أُحبُّ أن یکون مثلُک مِن رُواتی و رجالی“.

  • و کان إذا قَدِمَ المدینةَ تقوَّضت1 إلیه الخلقُ، و أُخلِیَت له ساریةُ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم. و قال الصّادقُ علیه السّلام لسُلیم بن أبی‌حبة: ”ائتِ أبانَ بن تغلب؛ فإنّه سَمِعَ منّی حدیثًا کثیرًا، فما رَویٰ لک فَارْوِه عنّی“.

  • و قال علیه‌السّلام لابن عثمان: ”إنّ أبانَ بن تغلب رَویٰ عنّی ثلاثین ألف حدیثٍ، فَارْوِها عنه“. و کان إذا دخل أبانُ علی الصّادق یُعانِقه و یُصافِحه و یأمُرُ بوَسادةٍ تُثَنّی له، و یُقبِل علیه بکُلّه، و لمّا نُعی إلیه قال علیه السّلام: ”أما واللَهِ! لقد أوجَعَ قلبی مَوتُ أبان. و کانت وفاتُه سنةَ إحدی و أربعین و مائة.

  • و لأبان روایاتٌ عن أنس بن مالک و الأعمشِ و محمّدِ بن المنکدر و سماکِ بن حرب و إبراهیم النّخعی و فُضَیل بن عمرو و الحکم، و قد احتجّ به مسلمٌ و أصحابُ السّنن الأربعة، کما بیّناه؛ إذ أوردناه فی المراجعة 16، و لایضرّه عدمُ احتجاج البخاریّ به؛ فإنّ له أُسوةً بأئمّة أهل البیت: الصّادقِ و الکاظمِ و الرّضا و الجوادِ التّقی و الحسنِ العسکریّ الزّکی؛ اذ لم یَحتجّ بهم، بل لم یحتجّ بالسبط الأکبر سیّدِ شباب أهل الجنّة. نعم، احتجّ بمروان بن الحکم و عمران بن حطّان و عکرمة البربری و غیرهم من أمثالهم، فإنا للّه و إنّا إلیه راجعون2.3

    1. ـ [تقوّض: جاء و ذهب و ترک الاستقرار. (محقّق)]
    2. ـ المراجعات، ص 415.
    3. ـ جنگ 20، ص 141.

مطلع انوار ج8

220
  • [کیفیّت نقل روایت بخاری از ائمّه اطهار و دشمنان ایشان]

  • بخاری از أبان بن تغلب و حضرت صادق و امامان بعدی غیر از حضرت هادی روایت نمی‌کند و از مروان حکم و عمران بن حطّان و عکرمه بربری روایت می‌کند

  • [المراجعات]:

  • و لأبان مصنّفاتٌ ممتّعةٌ، منها کتابُ تفسیرِ غریب القرآن، أکثَرَ فیه مِن شعر العرب شواهدَ علی ما جاء فی الکتاب الحکیم. و قد جاء فیما بعد عبدُالرّحمن بن محمّد الأزدی الکوفی، فجَمَعَ مِن کتاب أبان، و محمّد بن السائب الکَلبی و ابن روق عطیّة بن الحارث، فجعله کتابًا واحدًا بَیَّنَ ما اختلفوا فیه، و ما اتّفقوا علیه، فتارةً یجیء کتابُ أبان مفردًا، و تارةً یجیء مشترکًا علی ما عمله عبدُالرّحمن، و قد رَویٰ أصحابُنا کُلًّا مِن الکتابین بالأسانیدِ المعتبرة و الطّرقِ المختلفة. و لأبان کتابُ الفضائل و کتابُ صفّین، و له أصلٌ مِن الأُصول الّتی تعتمد علیها الإمامیّةُ فی أحکامها الشّرعیّة، و قد رَوَت جمیعَ کتبه بالإسناد إلیه، و التّفصیلُ فی کتب الرّجال1.2

  • اصحاب تألیف شیعه: أبوحمزه ثمالی، محمّد بن مسلم، زرارة، أبوبصیر، و برید بن معاویه عجلی

  • [المراجعات]:

  • و منهم أبوحمزة الثّمالی ثابت بن دینار، کان مِن ثقات سَلَفِنا الصّالح و أعلامِهم، أخَذَ العلمَ عن الأئمّة الثّلاثة: الصّادقِ و الباقرِ و زینِ‌العابدین علیهم السّلام، و کان

    1. ـ المراجعات، ص 416.
    2. ـ جنگ 20، ص 142.

مطلع انوار ج8

221
  • منقطعًا إلیهم، مقرَّبًا عندهم، أثنی علیه الصّادقُ، فقال علیه السّلام: ”أبوحمزة فی زَمانِه مثلُ سلمان الفارسی فی زَمانِه. و عن الرّضا علیه السّلام: ”أبوحمزة فی زَمانِه کلُقمان فی زَمانِه“. له کتابُ تفسیر القرآن، رأیتُ الإمامَ الطّبرسی ینقل عنه فی تفسیره، مجمع البیان1، و له کتابُ النّوادر و کتابُ الزّهد و رسالةُ الحقوق رواها عن الإمام زین‌العابدین علیِّ بن الحسین علیه السّلام، و رَویٰ عنه دعاءَه فی السّحر، و هو أسنیٰ من الشّمس و القمر. و له روایةٌ عن أنس و الشَّعبی، و روی عنه وکیعٌ و أبونعیم و جماعةٌ من أهل تلک الطّبقة من أصحابنا و غیرهم، کما بیّنّاه فی أحواله فی المراجعة 16.

  • و هناک أبطالٌ لم یُدرِکوا الإمامَ زین‌العابدین، و إنّما فازوا بخدمة الباقرَین الصّادقَین علیهما السّلام.

  • فمنهم أبوالقاسم بریدُ بن معاویة العجلیّ، و أبوبصیر الأصغر لیثُ بن مراد البختری المرادی، و أبوالحسن زرارةُ بن أعین، و أبوجعفر محمّدُ بن مسلم بن رباح الکوفیّ الطائفی الثّقفی، و جماعةٌ من أعلام الهُدیٰ و مصابیح الدّجیٰ، لا یسع المقامُ استقصائَهم.

  • أمّا هولاء الأربعةُ فقد نالوا الزّلفیٰ، و فازوا بالقِدح المُعلّی و المقام الأسمیٰ، حتّی قال فیهم الصّادق علیه السّلام ـ و قد ذکرهم ـ: ”هؤلاء أُمناءُ اللَه علی حَلالِه و حَرامِه“.

  • و قال: ”ما أجِدُ أحدًا [أحیا] ذکرَنا إلّا زرارةٌ و أبوبصیر لیث و محمّدُ بن مسلم و بریدة، و لولا هولاء ما کان أحدٌ یستنبط هذا“.

    1. ـ راجع من مجمع البیان، تفسیر قوله تعالی: ﴿قُل لَّآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾ من سورة الشّوری تجده ینقل عن تفسیر أبی‌حمزة.

مطلع انوار ج8

222
  • ثمّ قال: ”هولاء حفّاظُ الدّین، و أُمناءُ أبی علی حَلالِ اللَه و حَرامِه، و هم السّابقون إلینا فی الدّنیا، و السّابقون إلینا فی الآخرة [الأخیرة]“.

  • و قال علیه السّلام: ”بَشِّر المُخبِتین بالجنّة“، ثمّ ذکر الأربعةَ.

  • و قال فی کلامٍ طویلٍ ذکرهم فیه ـ: ”کان أبی ائتَمَنهم علی حَلالِ اللَه و حَرامِه، و کانوا عَیبَةَ1 علمِه، و کذلک الیومَ هم عندی مُستَودَعُ سِرّی، و أصحابُ أبی حقًّا، و هم نجومُ شیعتی أحیاءً و أمواتًا. بهم یَکشِفُ اللَهُ کلَّ بدعةٍ، و یَنفُون عن هذا الدّینِ انتحالَ المُبطِلین و تأویلَ الغالِین“. ا ه‍ . إلی غیر ذلک من کلماته الشّریفة الّتی اثبَتَت لهم مِن الفضل و الشّرف و الکرامةِ والولایةِ، ما لا تسع بیانَه عبارةٌ، و مع ذلک فقد رماهم أعداءُ أهلِ البیت بکلّ إفکٍ مُبینٍ، کما فصّلناه فی کتابنا مختصر الکلام فی مؤلّفی الشّیعة مِن صدرالإسلام. و لیس ذلک بقادحٍ فی سموّ مقامهم و عظیم خَطَرِهم عند اللَه و رسوله و المؤمنین، کما أنّ حَسَدَةَ الأنبیاء ما زادوا أنبیاءَ اللَه إلّا رفعةً، و لا أثّروا فی شرائعهم إلّا انتشارًا عند أهل الحقّ، و قبولًا فی نفوس أولی الألباب2.3

  • کلام شهرستانی در توصیف حضرت صادق علیه السّلام: هو ذو علم غزیر فی الدّین، الخ

  • [المراجعات]:

  • و قد انتشر العلمُ فی أیّام الصّادق علیه السّلام بما لا مزیدَ علیه، و هَرَعَ إلیه4

    1. ـ [العَیبَة من الرجل: موضع سرّه علی المثل. (محقّق)]
    2. ـ المراجعات، ص 416.
    3. ـ جنگ 20، ص 142.
    4. ـ [هَرَعَ إلیه: مشی إلیه باضطرابٍ و سُرعةٍ. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

223
  • شیعةُ آبائه علیه السّلام من کلّ فجٍ عمیقٍ، فأقبَلَ علیهم بانبساطِه، و استرسل1 إلیهم بأُنسِه، و لم یألُ جُهدًا فی تَثقیفِهم، و لم یدّخِر وُسعًا2 فی إیقافهم علی أسرار العلوم، و دقائقِ الحکمة و حقائقِ الأُمور، کما اعترف به أبوالفتح الشّهرستانی فی کتابه الملل و النّحل، حیث ذکر الصّادقَ علیه السّلام فقال:3 و هو ذو علمٍ غَزیرٍ فی الدّین، و أدبٍ کاملٍ فی الحکمة، و زُهدٍ بالغٍ فی الدّنیا، و ورعٍ تامٍّ عن الشّهوات. قال: و قد أقام بالمدینة مدّةً یفید الشیعةَ المنتمین إلیه، و یُفیض علی الموالین له أسرارَ العلوم، ثمّ دخل العراقَ و أقام بها مدّةً ما تعرّض للإمامة ـ أی: للسّلطنة ـ قطّ، و لا نازَعَ أحدًا فی الخلافة. (قال): و مَن غَرِقَ فی بحر المعرفة لم یَطمَع فی شَطٍّ، و مَن تَعَلّی إلی ذِروةِ الحقیقة لم یَخَف مِن حَطٍّ، إلی آخر کلامه. و الحقّ ینطق مُنصِفًا و عنیدًا4.5

  • از فتاوای حضرت صادق علیه السّلام در عهد او چهارصد أصل که چهارصد مؤلّف داشت نوشته شد

  • [المراجعات]:

  • نبغ من أصحاب الصّادق جمٌّ غفیرٌ و عددٌ کثیرٌ، کانوا أئمّةَ هُدًی، و مصابیحَ دُجًی، و بحارَ علمٍ، و نجومَ هدایةٍ. و الّذین دُوِّنت أسماؤُهم و أحوالُهم فی کتب

    1. ـ [استرسل إلیه: إنبسط إلیه و استأنس. (محقّق)]
    2. ـ [الوُسع. (محقّق)]
    3. ـ راجع من مجمع البیان تفسیر قوله تعالی: ﴿قُل لَّآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾ من سورة الشّوری تجده ینقل عن تفسیر أبی‌حمزة.
    4. ـ المراجعات، ص 418.
    5. ـ جنگ 20، ص 144.

مطلع انوار ج8

224
  • التّراجم منهم أربعةُ آلاف رجلٍ من العراق و الحجاز و فارس و سوریا، و هم أُولوا مصنَّفاتٍ مشهورةٍ لدی علماءِ الإمامیّة. و مِن جملتها الأُصول الأربع مائة و هی ـ کما ذکرناه سابقًا ـ أربعُ مائة مصنَّفٍ لأربع مائة مصنِّفٍ کُتِبَت من فتاوی الصّادق علیه السّلام علی عهده، فکان علیها مدارُ العلم و العملِ من بعده، حتّی لخّصها جماعةٌ من أعلام الأُمَّة و سفراءِ الأئمّة فی کتبٍ خاصّةٍ؛ تسهیلًا للطّالب، و تقریبًا علی المتناول. و أحسنُ ما جُمِعَ منها الکتبُ الأربعة الّتی هی مرجعُ الإمامیّة فی أُصولهم و فروعهم مِن الصّدر الأوَّل إلی هذا الزّمان، و هی الکافی و التّهذیب و الاستبصار و من لا یحضره الفقیه، و هی متواترةٌ، و مضامینُها مقطوعٌ بصحّتها، و الکافی أقدمُها و أعظمُها و أحسنُها و أتقنُها، و فیه ستّةُ عشر ألف و مائة و تسعة و تسعون حدیثًا، و هی أکثرُ ممّا اشتملت علیه الصّحاحُ السّتّة بأجمعها، کما صرّح به الشّهیدُ فی الذّکری، و غیرُ واحدٍ من الأعلام1.2

  • هشام بن حکم از اعاظم مصنّفین شیعه بوده است و نسبت تجسیم خدا به او دادن، از دشمنی است

  • [المراجعات]:

  • و ألّفَ هِشامُ بن الحَکَم من أصحاب الصّادق و الکاظم علیهما السّلام کتبًا کثیرةً، اشتهر منها تسعةُ و عشرون کتابًا، رواها أصحابُنا بأسانیدهم إلیه، و تفصیلُها فی کتابنا ـ مختصر الکلام فی مؤلّفی الشّیعة من صدر الإسلام ـ و هی کتبٌ ممتّعةٌ باهرةٌ فی وضوح بیانها و سطوعِ برهانها، فی الأُصول و الفروع، و فی التّوحید و الفلسفة

    1. ـ المراجعات، ص 419.
    2. ـ جنگ 20، ص 145.

مطلع انوار ج8

225
  • العقلیّة، و الردِّ علی کلٍّ من الزّنادقة و المَلاحدة و الطبیعیّین و القَدَریّة و الجبریّة و الغُلاة فی علیٍّ و أهل البیت، و فی الرّد علی الخوارج و الناصبة، و مُنکری الوصیّة إلی عَلِیٍّ مؤخّریه و مُحاربیه، و القائلین بجواز تقدیمِ المفضول و غیر ذلک. و کان هِشام مِن أعلم أهل القرن الثّانی فی علم الکلام و الحکمةِ الإلٰهیه و سائرِ العلوم العقلیّة و النقلیّه، مبرّزًا فی الفقه و الحدیث، مقدّمًا فی التّفسیر و سائر العلوم و الفنون، و هو ممّن فَتَقَ1 الکلامَ فی الإمامة، و هَذَّب المذهبَ بالنّظر، یَروِی عن الصّادق و الکاظم، و له عندهم جاهٌ لایحیط به الوصفُ، و قد فاز منهم بثناءٍ یَسمو به فی الملأ الأعلی قدرُه. و کان فی مبدأ أمرِه من الجَهمیّة، ثمّ لقی الصّادقَ، فاستبصر بهَدیِه و لَحِقَ به، ثمّ بالکاظم، ففاق جمیعَ أصحابهما، و رماه بالتجسیم و غیرَه من الطّامات مریدوا إطفاءِ نوراللَه مِن مشکاته؛ حسدًا لأهل البیت و عدوانًا. و نحن أعرفُ النّاس بمذهبه، و فی أیدینا أحوالُه و أقوالُه، و له فی نصرةِ مذهبنا فی المصنَّفات ما أشرنا إلیه2.3

  • کلام شهرستانی در ابطال نسبت تجسیم به هشام و اعتراف به آنکه وی از اعاظم موحّدان است

  • [المراجعات]:

  • فلا یجوز أن یَخفی علینا من أقواله ـ و هو مِن سَلَفِنا و فَرَطِنا4 ـ ما ظهر لغیرنا، مع بُعدهم عنه فی المذهب و المشرب، علی أنّ ما نَقَلَه الشّهرستانی ـ فی الملل و النّحل

    1. ـ [فتق الکلامَ: نقّحَه و قَوَّمَه. (محقّق)]
    2. ـ المراجعات، ص 419.
    3. ـ جنگ 20، ص 146.
    4. ـ [الفَرَط: المتقدّم قومَه إلی الماء. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

226
  • من عبارة هِشام ـ لا یدلّ علی قوله بالتجسیم. و إلیک عینَ ما نقله، قال: و هِشام بن الحکم صاحبُ غَورٍ1 فی الأُصول، لا یجوز أن یُغفَل عن إلزاماته علی المعتزلة؛ فإنّ الرّجلَ وراء ما یُلزِمه علی الخصم، و دون ما یُظهِره من التّشبیه؛ و ذلک أنّه ألزَمَ العلّافَ، فقال: إنّک تقول: الباری عالمٌ بعلمٍ، و علمُه ذاتُه، فیکون عالمًا لا کالعالِمین، فلِمَ لا تقول: هو جسمٌ لا کالأجسام؟ ا ه‍ . و لا یخفی هذا الکلام إن صحّ عنه، فإنّما هو بصَدَد المعارضةِ مع العلّاف، و لیس کلُّ‌ مَن عارَضَ بشیء یکون معتقدًا به [له]؛ إذ یجوز أن یکون قصدُه اختبارَ العلّاف، و سبرَ2 غوره فی العلم، کما أشار الشّهرستانی إلیه بقوله: فإنّ الرّجلَ وراء ما یُلزِمه علی الخصم، و دون ما یُظهِر من التّشبیه، علی أنّه لو فُرِض ثبوتُ ما یدلّ علی التجسیم عن هشام، فإنّما یمکن ذلک علیه قبلَ استبصاره؛ إذ عرفتَ أنّه کان ممّن یَری رأیَ الجهمیّه، ثمّ استبصر بهدی آل محمّد، فکان من أعلام المختصّین بأئمّتهم، لم یعثُر أحدٌ مِن سلفنا علی شیء ممّا نسبه الخصمُ إلیه، کما أنّا لم نجد أثرًا ما لشیءٍ ممّا نسبوه إلی کلٍّ من زرارة بن أعین و محمّد بن مسلم و مؤمن الطّاق و أمثالهم، مع أنّا قد استفرغنا الوُسعَ و الطّاقةَ فی البحث عن ذلک، و ما هو إلّا البغیُ و العدوان و الإفکُ والبهتان ﴿وَلَا تَحۡسَبَنَّ ٱللَهَ غَٰفِلًا عَمَّا يَعۡمَلُ ٱلظَّـٰلِمُونَ﴾.3

  • أمّا ما نقله الشّهرستانی عن هشام من القول بإلهیّة عَلیٍّ فشیءٌ یضحک الثّکلی، و هِشام أجَلُّ من أن تُنسب إلیه هذه الخرافةُ و السّخافةُ و هذا کلامُ هشام فی التّوحید یُنادی بتقدیس اللَه عن الحلول، و علوِّه عمّا یقوله الجاهلون، و ذاک کلامُه فی الإمامة و

    1. ـ [الغور: القعر من کلّ شیء؛ یقال: «فلانٌ بعیدُ الغور» أی متعمق النظر. (محقّق)]
    2. ـ [سَبَرَ یسبُر الحرجَ أو البئرَ أو الماءَ: امتحن غوره لیعرف مقداره. (محقّق)]
    3. ـ سوره ابراهیم (14) صدر آیه 42.

مطلع انوار ج8

227
  • الوصیّةِ بتفضیل رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم علیٰ علیٍّ، مصرِّحًا بأنّ علیًّا من جملة أُمَّته و رَعیَّته، و أنّه وصیُّه و خلیفتُه، و أنّه مِن عباداللَه المظلومین المقهورین، العاجزین عن حفظ حقوقِهم، المضطرّین إلی أن یُضرِعوا لخُصومهم، الخائفین المترقّبین الّذین لا ناصرَ لهم و لا معینَ. و کیف یشهد الشّهرستانی لهشام بأنّه صاحبُ غَورٍ فی الأُصول و أنَّه لا یجوز أن یُغفَل عن إلزاماته علی المعتزلة و أنَّه دون ما أظهَرَه للعلّاف من قوله له: فلِمَ لا تقول: إنَّ اللَه جسمٌ لا کالأجسام؟ ثمّ یَنسب إلیه القولَ بأنّ علیًّا علیه السّلام هو اللَهُ تعالی. ألیس هذا تناقضًا واضحًا؟ و هل یلیق بمثل هشام علی غزارةِ فضلِه أن تُنسَب إلیه الخرافاتُ؟ کَلّاَ، لکنّ القومَ أبَوا إلّا الإرجاف حَسَدًا و ظُلمًا لأهل البیت و من یَری رأیَهم، و لا حولَ و لا قوّةَ إلّا باللَه العلیّ العظیم1.2

  • کثرت مؤلّفات در زمان حضرت امام کاظم تا حضرت عسکری علیهم السّلام

  • [المراجعات]:

  • و قد کثُر التّألیفُ علی عهد الکاظم و الرّضا و الجواد و الهادی و الحسن الزکیّ العسکری علیهم السّلام بما لا مزید علیه، و انتشرت الرّواةُ عنهم و عن رجال الأئمّة من آبائهم فی الأمصار، و حَسَروا3 للعلم عن ساعدِ الاجتهاد، و شمّروا4 عن ساق

    1. ـ المراجعات، ص 420.
    2. ـ جنگ 20، ص 146.
    3. ـ [لسان العرب: حَسَرَ الشیءَ عن الشیء یحسُره و یحسِره حَسْرًا و حسورًا: کشَطَه، انتهی. أی قَلَعَه و نَزَعه و کشفه عنه. (محقّق)]
    4. ـ [لسان العرب: شمَّر الإزارَ و الثوبَ تشمیرًا: رَفَعَه و هو نحو ذلک. و یقال: شمَّر عن ساقه. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

228
  • الکَدّ و الجِدّ، فخاضوا عُبابَ العلوم، و غاصوا علی أسرارها، و أحصَوا مسائلَها، و مَحَصوا حقائقها، فلم یألوا فی تدوین الفنون جُهدًا، و لم یدّخروا فی جمع أشتات المعارف وُسعًا.

  • قال المحقّق فی المعتبر أعلی اللَه مقامه: و کان من تلامذة الجواد علیه السّلام فضلاءُ: کالحسین بن سعید و أخیه الحسن و أحمد بن محمّد بن أبی‌‌نصر البزنطی1.2

  • اسامی بسیاری از مؤلّفین که در این ازمنه تألیف کتاب نموده‌اند

  • [المراجعات]:

  • و أحمد بن محمّد بن خالد البرقی و شاذان و أبی‌الفضل العمی و أیّوب بن نوح و أحمد بن محمّد بن عیسی و غیرِهم ممّن یطول تعدادهم. (قال أعلی اللَه مقامه): و کتبُهم إلی الآن منقولةٌ بین الأصحاب دالّةٌ علی العلم الغَزیر. ا ه‍ .

  • قلت: و حسبُک أنّ کتبَ البرقی تَربُو علی مائة کتابٍ، و للبزنطیّ الکتابُ الکبیر المعروف بجامع البزنطیّ، و للحسین بن سعید ثلاثون کتابًا. و لا یمکن فی هذا الإملاءِ إحصاءُ ما ألّفه تلامذةُ الأئمّة السّتّة من أبناء الصّادق علیهم السّلام، بَیدَ أنّی أُحیلُک علی کتب التّراجم و الفهارس، فراجِع منها أحوالَ محمّد بن سنان، و علیّ بن مهزیار، و الحسن بن محجوب، و الحسن بن محمّد بن سماعة، و صفوان بن یحیی، و علیّ بن یقطین، و علیّ بن فضّال و عبدالرّحمن بن نجران، و الفضل بن شاذان؛ فإنّ له مائتی کتاب، و محمّدِ بن مسعود العیّاشی؛ فإنّ کتبَه تَربُوا علی المائتین، و محمّدِ بن عُمَیر، و أحمدِ بن محمّد بن عیسی؛

    1. ـ المراجعات، ص 421.
    2. ـ جنگ 20، ص 148.

مطلع انوار ج8

229
  • فإنّه رَویٰ عنه مائةُ رجلٍ من أصحاب الصّادق علیه السّلام، و محمّدِ بن علیّ بن محبوب، و طلحة بن طلحة بن زید، و عمّار بن موسی السّاباطی، و علیّ بن النّعمان، و الحسین بن عبداللَه، و أحمد بن عبداللَه بن مهران المعروف بابن‌خانة، و صدقة بن المنذر القمّی، و عبیداللَه بن علیّ الحلبی، الّذی عَرَضَ کتابَه علی الصّادق علیه السّلام، فصَحَّحَه و استحسنه، و قال: ”أ تری لهؤلاء مثل هذا الکتاب؟“، و أبی‌عمرو الطّبیب، و عبداللَه بن سعید، الّذی عَرَضَ کتابَه علی أبی‌‌الحسن الرّضا علیه السّلام، و یونسِ بن عبدالرّحمن الّذی عَرَضَ کتابَه علی الإمام أبی‌‌محمّد الحسن الزّکیّ العسکریّ علیه السّلام1.2

  • مذهب شیعه اثناعشریّه به تواتر قطعی در اصول و فروع مذهب آل رسول اللَه است

  • [المراجعات]:

  • و مَن تتبّع أحوالَ السَّلَف من شیعة آل محمّد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و استقصی أصحابَ کلٍّ من الأئمّة التّسعة من ذریّة الحسین، و أحصی مؤلَّفاتِهم المدوّنةَ علی عهد أئمّتهم، و استقرأ الّذین رَوَوا عنهم تلک المؤلّفاتِ، و حملوا عنهم حدیثَ آل محمّد فی فروع الدّین و أصولِه مِن أُلوف الرّجال، ثمّ ألمّ بحَمَلَةِ هذه العلومِ فی کلّ طبقةٍ طبقة،‌ یدًا عن یدٍ من عصر التّسعة المعصومین إلی عصرِنا هذا، یحصل له القطعُ الثّابتُ بتواتر مذهب الأئمّة، و لا یرتاب فی أنّ جمیعَ ما ندین اللَهَ به من فروعٍ و أُصول إنّما هو مأخوذٌ من آل الرّسول. لا یرتاب فی ذلک إلّا مُکابِرٌ عنیدٌ، أو جاهلٌ بلیدٌ، و ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ

    1. ـ المراجعات، ص 421.
    2. ـ جنگ 20، ص 149.

مطلع انوار ج8

230
  • ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَهُ﴾1.2و3

  • روایت مجعولۀ: ما ترکناه فهو صَدَقَة

  • [الفصول المهمّة، صفحه 74]:

  • و فی أواخر باب غزوة خیبر من صحیح البخاری فی صفحة 36 من جزئه الثّالث أنّ فاطمةَ أرسَلَت إلی أبی‌‌بکر تسأله میراثَها من رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ممّا أفاء اللَهُ علیه بالمدینة و فدک و ما بقی من خُمْس خیبر، فأبی أبوبکر أن یدفع إلیها شیئًا، فوَجَدَت علیه4 فَهَجَرَته، فلم تُکلِّمه حتّی تُوُفِّیَت، و عاشَت بعد النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ستّةَ أشهر. فلمّا تُوُفِّیَت دَفَنَها زوجُها علیٌّ لیلًا، و لم یُؤذِن5 بها أبابکر و صلّی علیها ـ الحدیث. و هو موجودٌ أیضًا فی باب قول النّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «لا نُورِّثُ، ما ترکناه فهو صدقةٌ» من صحیح مسلم فی صفحة 72 من جزئه الثانی، و فی مواضیع أُخر من الصّحیحَین، کما لا یخفی.6

  • صفحه 76:

  • هذا مع ما أخرجه الإمامُ أحمد من حدیث ابن‌عبّاس فی صفحة 335 من الجزء الأوّل من مسنده من جملةِ حدیثٍ ذکر فیه موتَ رقیّة بنتِ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و

    1. ـ سوره الأعراف (7) قسمتی از آیه 43.
    2. ـ المراجعات، ص 422.
    3. ـ جنگ 20، ص 150.
    4. ـ [وَجَدَ علیه: غضب. (محقّق)]
    5. ـ [آذَنَ فلانًا الأمرَ و بالأمر: أعلَمَه به. (محقّق)]
    6. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 89.

مطلع انوار ج8

231
  • آله و سلّم و بکاءَ النِّساء علیها، قال: فجعل عمرُ یضربهنّ بسَوطِه، فقال النّبیّ: ”دَعْهنّ یَبکین“، و قَعَدَ علی شفیرِ1 القبر و فاطمةُ إلی جَنبِه تَبکی. قال: فجعل النّبیُّ یمسَح عینَ فاطمة بثوبِه، رحمةً لها. ا ه‍ 2.3

  • علی را به جرم صلابت در دین، و به علّت عشقشان به حکومت کنار زدند

  • [الفصول المهمّة] صفحه 82:

  • فهم لا یُطیعونه إلّا عنوةً، و لا یَخضَعون لإمامته إلّا بالقوّة، و قد عَصَبوا به4 کلَّ دمٍ أراقه الإسلامُ أیّام النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم جریًا علی عادتهم فی أمثال ذلک؛ إذ لم یکن بعد رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی عشیرته أحدٌ یستحقّ أن تعصّب به تلک الدِّماءُ عند العرب غیرُه؛ لأنّه الأمثلُ فی عشیرته و الأفضلُ فی قبیلته، و لذلک تربّصوا به الدّوائرَ،5 و قلّبوا له الأُمورَ، و أضمَروا له و لذریَّته کلَّ حَسِیکةٍ، و وَثَبوا علیهم کلَّ وَثبةٍ، و کان ما کان ممّا طار فی الأجواء و طَبَّقَ رُزْؤُه الأرضَ و السّماءَ.

  • و أیضًا فإنّ قریشًا خاصّةً و العربَ عامّةً کانت تَنقِم مِن علیٍّ شدّةَ وَطْأتِه علی أعداء اللَه، و نکالَ وَقعَتِه فیمن یتعدّی حدودَ اللَه، أو یَهتِک حُرُماتِه عزّوجلّ، و کانت تَرهَب مِن أمره بالمعروف و نهیه عن المنکر.6

    1. ـ [الشفیر: ناحیة کلّ شیء. (محقّق)]
    2. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 91.
    3. ـ جنگ 22، ص 106.
    4. ـ [أقرب الموارد: عَصَبَ اللَهُ بکم کذا: افترضه علیکم. (محقّق)]
    5. ـ [هذه العبارة مأخوذةٌ مِن آیة (98) من سورة التوبة حیث یقول اللَه عزّوجلّ: ﴿وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ ٱلدَّوَآئِرَ عَلَيۡهِمۡ دَآئِرَةُ ٱلسَّوۡءِ وَٱللَهُ سَمِيعٌ عَلِيمٞ﴾ فی لسان العرب: الدائرة: الهزیمة و السوء. (محقّق)]
    6. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 96.

مطلع انوار ج8

232
  • صفحه 83:

  • علی أنّ قریشًا و سایرَ العرب کانوا قد تشوّفوا1 إلی تداول الخلافة بین قبائلهم، واشرأبَّتْ2 إلی ذلک أطماعُهم، فأمضَوا نیّاتَهم علیه، و وجّهوا عزائمَهم إلیه، فتصافقوا علی تَناسِی النَّصِّ و عدمِ ذکره بالمرّة، و تبایعوا3 علی صرف الخلافة من أوّل أیّامها عن ولیّها المنصوصِ علیه من نبیّها، فجعلوها بالاختیار و الانتخاب؛ لیکون لکلّ حیٍّ من أحیائهم أملٌ فی الوصول إلیها و لو بعدَ حینٍ. و لو عملوا بالنَّص، فقدّموا علیًّا بعد رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، لما خرجتِ الخلافةُ من عترته الطّاهرة، حیث قَرَنَها یوم الغدیر و غیرَه بمُحکم الکتاب، و جعلها قدوةً لأُولی الألباب إلی یوم الحساب، و ما کانت العربُ لتصبر علی حصر الخلافة فی بیتٍ مخصوصٍ بعد أن طَمَحَت إلیها الأبصارُ مِن کافّة قبائلها، و حامت علیها النّفوسُ من جمیع أحیائها.

  • و قد هَزَلَتْ حتّی بَدا مِن هُزالها       ***       کُلاها و حتّی اسْتَامَها4 کلُّ مُفْلِسِ

  • و مَن ألمَّ بتاریخ قریش و العربِ فی صدر الإسلام یَعلم: أنَّه لم یخضعوا للنّبوّة الهاشمیّة إلّا بعد أن تهشّموا5، و لم یبق فیهم مِن رمقٍ، فکیف یرضَون باجتماع النّبوّة و الخلافة فی بنی هاشم؟ و قد قال خلیفةُ الثّانی لابن عبّاس فی کلامٍ دارَ بینهما: إنّ قریشًا کَرِهَت أن تجتمع فیکم النّبوّةُ و الخلافةُ، فتُجحِفون علی النّاس6.7

    1. ـ [المصباح: تشوّف فلانٌ لکذا إذا طَمَحَ بصرُه إلیه ثمّ استعمل فی تعلّق الآمال والتطلّب. (محقّق)]
    2. ـ [اشرأبَّ إلیه: مدّ عنقَه لینظر أو ارتفع. (محقّق)]
    3. ـ [مِن البیعة. (محقّق)]
    4. ـ [استامَها:طلب بیعَها. (محقّق)]
    5. ـ [هَشَّم الشیءَ: بالغَ فی هشمه، أی کسر؛ تهشّم الشیءُ: مطاوعُ هَشَّم. (محقّق)]
    6. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 97.
    7. ـ جنگ 22، ص 107.

مطلع انوار ج8

233
  • شیعه بخصوصهم از جمیع مسلمین، اجتنابش از گناه بیشتر است

  • کتب فقهیّه و فتاوای شیعه در تعزیر و حدّ بر أقسام مختلف زنا

  • [الفصول المهمّة] صفحه 140:

  • سلوا أیّها المسلمون کتبَ الإمامیّة متونَها و شروحَها قدیمَها و حدیثَها تُخبرْکم ـ و صاحبُ البیت أدری بالّذی فیه ـ أنّهم أبعدُ النّاس عن المحرّمات، و أحوَطُ العالمین علی الحُرُمات. ألم یحکم فقهُهم بالجلد و الرّجمِ معًا علی کلٍّ مِن المُحصن إذا زنیٰ ببالغةٍ عاقلةٍ، و المُحصنةِ إذا زنیٰ بها البالغُ و إن لم یکن عاقلًا؟ ألم یقض بالقتل علی مطلقِ مَن زنیٰ بالمرأة مُکرِهًا لها، و علی کلّ مَن زنیٰ بمحارمِه النّسبیّةِ، و علی الذّمیّ إذا زنیٰ بالمسلمة مطلقًا؟ ألم یُوجِب مائةَ جلدة للمُحصن إذا زنیٰ بطفلةٍ أو مجنونةٍ، و للزّانیة إذا لم تکن مُحصنةً، أو کانت مُحصنةً لکنّ الزّانی بها طفلٌ؟ ألم یُعلِن فقهُهم بإقامة الحدّ علی الذَّکَر الحُرِّ غیرِ المُحصن إذا زنیٰ بضربه مائةَ جلدةٍ وجزِّ رأسِه و نَفیِه سنةً کاملةً‌؟ ألم یُصرِّح بضرب المملوک و المملوکةِ البالغَین العاقلَین خمسین جلدةً إذا زنیٰ أحدُهما مطلقًا؟ ألم یُبَعِّضوا فی حَدِّ مَن تحرّر بعضُه، فأوجَبوا له مِن حدّ الأحرار بقدرِ ما فیه من الحرّیّة و مِن حدّ العبید بقدر العبودیّة؟ ألم یُوجِبوا لمَن زنی فی زمانٍ معظّم أو مکانٍ شریف عقوبةً زائدةً علی الحدّ؛ لهتکِه حرمةَ الزّمان أو المکان؟ ألم یحکموا علی مطلقِ الحرّ البالغ إذا لاط بالقتل بالسِّیف أو بالرّجم أو بإلقائه مِن شَاهِقٍ أو بهَدمِ جدارٍ علیه؟ و هل عرفتَ أنّه یجوز إحراقُه عندهم؟ و هل بَلَغَک أنّ هذا الحکمَ ثابتٌ للمُحصن و غیرِه؟ ألم یحکموا بالقتل کذلک علی المفعول به إن کان بالغًا عاقلًا مختارًا؟ ألم یُوجِبوا تعزیرَ الصّبی فاعلًا أو قابلًا و تأدیبَ المجنون فاعلًا أو مفعولًا؟ ألم یُعلِنوا بالحُکم بمائة جلدةٍ علی کلٍّ مِن الفاعل و القابلِ مع البلوغ والعقل و الاختیار إذا حصل منهما مجرّدُ التّفخیذ أو بین الألْیَتَین دون الإیقاب؟ ألم یصرّحوا بالحکم بمائة جلدةٍ علی

مطلع انوار ج8

234
  • کلّ واحدةٍ من المساحِقَتَین؟ ألم یحکموا بخمس و سبعین جلدةً علی القیادة، و ثمانین علی کلٍّ مِن القذف و تناولِ المسکر ولو حشیشةً ...؟

  • .... و ذلک أنّ صاحبَ الکبیرة مطلقًا إذا أقاموا علیه الحدَّ مرّتین قتلوه فی الثّالثة، و ربّما احتاطوا بتأخیره إلی الرّابعة، ولا قائلَ منهم بتأخیره إلی الخامسة. هذا فی غیر المستحِلّ. أمّا المستحِلُّ فیُقتَل عندهم بمجرّد الاستحلال1.2

  • خطای بعض مذاهب را مثل خطابیّه و ناووسیّه، نباید به شیعه نسبت داد

  • [الفصول المهمّة] حاشیه صفحه 152:

  • (2) نَسَجوا فی هذه الفتوی علی منوال الیهود؛ إذ أجمَعَت أحبارُهم علی أنّ مَن شَتَمَ اللَهَ تعالی یُؤَدَّب، و مَن شَتَمَ الأحبارَ یُقتَل، و قد أنکر ذلک علیهم ابنُ حزم؛ اذ نقله عنهم فی صفحة 221 مِن الجزء الأوّل مِن فصلِه قبل انتهاء الجزء بورقتَین، ثمّ قال: فاعْجَبوا لهذا و اعلَموا أنّهم مُلحدون لا دینَ لهم. ا ه‍ .

  • قلت: وَهَبَ أنَّ الرّافضی کافرٌ فقد نشأ علیٰ مذهبه و تدیّن به مِن قبل البلوغ، فلِمَ لا تُقبَل توبتُه کما تُقبَل توبةُ المجوس و الصّابئةِ یا منصفون؟!3

  • صفحه 155:

  • و للّه وَرَعُ الإمامیّة و تثبّتُهم؛ إذ یرَون الکرامیّةَ و هم طائفةٌ من أهل السّنّة یذهبون إلی أنّ اللَهَ سبحانه و تعالی مستقرٌّ علی العرش استقرارَک علی الأرض، و یجدون آخرین یقولون بأنّه تعالی بکیٰ علیٰ طوفانِ نوحٍ حتّی رَمِدَت عیناه و عادتْه

    1. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 150.
    2. ـ جنگ 22، ص 113.
    3. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 162.

مطلع انوار ج8

235
  • الملائکةُ، و یُلفُون الحائطیّةَ و الحدثیّةَ (و هما فرقتان من المعتزلة) یقولون بحلول اللَه عزّوجلّ فی بعض الأنبیاء مقالةَ النّصاری فی ابن مریم علیهما السّلام. نصّ علی ذلک الشّهرستانی فی کتابه المِلل و النِّحَل، و مع ذلک لم یَنسِبوا القولَین الأوّلَین إلی مطلق أهلِ السّنّة، و لا ألحَقوا المقالةَ الأخیرةَ بمطلقِ المعتزلة، و إنّما نسبوا تلک الأقوالَ إلی أربابها، و قَصَّروها علی أصحابها، فلِمَ یَنسِب غیرُهم مقالةَ الخطابیّة و النّاووسیّة مثلًا إلی مطلق الشّیعة. یا منصفون!1و2

  • شیعه به جز مرتدّین از صحابه، جمیع آنها را که اهل ایمانند محترم می‌شمارد

  • الفصول المهمّة، صفحه 178:

  • لم یبق سوی مسألة الصَّحابة رضی اللَه عنهم؛ فإنّها المسألةُ الوحیدةُ و المُعْضَلَةُ الشّدیدةُ، و ذلک أنّ بعضَ الغُلاة من الفرق الّتی یُطلَق علیها لفظُ الشیعة: کالکاملیّة یتحاملون3 علی الصَّحابة کافّةً رضی اللَه عنهم، و یَنالون4 من جمیع السَّلف، فیظنّ الجاهلُ أنّ ذلک رأیُ مطلقِ الشّیعة، و یتوهّم أنّه مذهبُ الجمیع، فیرمی الصّالحَ بحَجَرِ الطّالح، و یأخذ البَریءَ بذنبِ المُسیء، کما هو الشّأن فیمَن یختلط علیه الحابل بالنّابل.5 و لو عرف رأیَ الإمامیّة فی هذه المسألة و وقف علی کلامِهم فیها، لعَلِمَ أنّه أوسطُ الاراء؛ إذ لم یُفَرِّطوا تفریطَ الغُلاة، و لا أفرَطوا إفراطَ الجمهور.

    1. ـ همان مصدر، ص 166.
    2. ـ جنگ 22، ص 116.
    3. ـ [تحامُل علیه:جارَ ولم یعدِل. (محقّق)]
    4. ـ [نال مِن فلانٍ: وقع فیه.أی سبّه و عابه و اغتابه. (محقّق)]
    5. ـ [مِن أمثلة العرب تُضرب فی استبهام الأمر و اختلاط الرأی. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

236
  • و کیف یجوز علیهم ما یقوله الجاهلون أو یُمکن فی حقّهم ما یتوهّمه الغافلون، بعد اقتدائِهم فی التشیّع بکُبَراء الصَّحابه کما یعلمه الخبیرُ؟!1

  • صفحه 185:

  • سنان بن شفعلة الأوْسِیّ الّذی رویٰ عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أنّه قال: ”حدّثنی جبرائیلُ: أنّ اللَهَ عزّوجلّ لمّا زوّج فاطمةَ علیًّا أمَرَ رضوانَ، فأمر شَجَرةَ طوبیٰ، فحَمَلَت رقاقًا بعدد مُحبِّی آل بیتِ محمّد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم“. ا ه‍ ‍. أخرجه عنه أبوموسی کما فی ترجمة سَنان من الإصابة.

  • و سعنة بن عریض التّیماوی الّذی دار بینه و بین معاویة کلامٌ فی المدینة، فیه ذکرُ علیٍّ (علیه السّلام)، فغضّ ابنُ عریض من معاویة، فقال معاویة: ما أراه إلّا قد خَرِفَ فأقیموه، فقال (کما فی ترجمته من الإصابة): ماخَرِفتُ، ولکن أنشُدک اللَهَ یا معاویة أما تذکر لمّا کنّا جلوسًا عند رسول اللَه (صلّی اللَه علیه و آله و سلّم)، فجاء علیٌّ، فاستقبله النّبی (صلّی اللَه علیه و آله و سلّم) فقال: ”قاتَلَ اللَهُ مَن یُقاتِلک و عادیٰ مَن یُعادِیک“؟ قال: فقَطَعَ معاویةُ حدیثَه، و أخذ فی حدیثٍ آخر. ا ه‍ .2

  • صفحه 189:

  • مهاجر بن خالد بن الولید المخزومیّ، رَضَعَ حُبَّ الوصیّ من لبن أُمِّه، و کانت من الشّیعة، و هی بنتُ أنس بن مدرک بن کعب الّذی ذکرناه سابقًا فی حرف الألف.3

  • صفحه 190:

  • علی أنّا نتولَّی من الصَّحابة کلَّ مَن سبق فی عدم تشیّعه بشبهةٍ اضطرَّته إلی

    1. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 189.
    2. ـ همان مصدر، ص 195.
    3. ـ همان مصدر ، ص 199.

مطلع انوار ج8

237
  • الحِیاد1 أو إلی مسایرةِ أهل السّلطة بقصد الاحتیاط علی الدّین، و هم کثیرون جِدًّا، فکیف تُرمیٰ الشّیعةُ بعد هذا ببُغضِ الصَّحابة کافّةً ﴿سُبۡحَٰنَكَ هَٰذَا بُهۡتَٰنٌ عَظِيمٞ﴾2.3و4

  • سنّی‌ها فقط به جهت مخالفتِ مشابهت با شیعه، سنّت رسول اللَه را ترک می‌نمایند

  • [لأکون مع الصّادقین، تیجانی] صفحه 137:

  • ألا تری بأنّ بعضَ علماء أهل السُّنة المشهورین یقولون بأنّ لُبْس الخاتمِ فی الید الیُمنی هو سنّةٌ نبویّة، و لکن یجب ترکُها لأنّ الشّیعةَ اتّخذوا ذلک شعارًا لهم.5

  • و هذا حجّةُ الإسلام أبوحامد الغزالیّ یقول: إنَّ تَسطیحَ القبور هو المشروعُ فی الدّین، لکن لمّا جَعَلَته الرّافضةُ شعارًا لهم، عَدَلْنا عنه إلی التَّسنیم.

  • و هذا ابنُ تیمیّة مُصلِحُ القرن العشرین عند بعضهم یقول: و مِن هنا ذَهَب مَن ذَهَب من الفقهاء إلی ترک بعضِ المستحبّات إذا صارت شعارًا لهم «أی: للشّیعة»؛ فإنّه و إن لم یکن التّرکُ واجبًا لذلک، لکن فی إظهار ذلک مشابهةً لهم، فلا یتمیّز السُّنّی من الرّافضی، و مصلحةُ التّمییز عنهم لأجلِ هجرانِهم و مخالفتِهم أعظمُ من مصلحة هذا المستحبّ.6

    1. ـ [حایَده مُحایدةً و حِیادًا: جانَبَه و فی الأساس: حایده: مال عنه. (محقّق)]
    2. ـ سوره النّور (24) ذیل آیه 16.
    3. ـ الفصول المهمّة فی تألیف الأمّة، ص 200.
    4. ـ جنگ 22، ص 124.
    5. ـ مصنّف الهدایة. کما أخرج الزمخشریّ فی کتابه ربیع الأبرار بأنّ أوّلَ مَن تختّم بالیَسار خلافَ السُّنَّة النبویّة هو معاویةُ بن أبی‌سفیان.
    6. ـ منهاج السّنة لابن تیمیّة، ج 2، ص 143 (التشبیه بالرّوافض).

مطلع انوار ج8

238
  • و قال الحافظ العراقیّ عند ما تساءل عن کیفیّة إسدال العِمامَة: لم أرَ ما یدلّ علیٰ تعیین الأیمن إلّا فی حدیثٍ ضعیفٍ عند الطَّبَرانیّ، و بتقدیر ثبوتِه فلعّله کان یُرخِیها من الجانبِ الأیمن، ثمّ یردّها إلی الجانبِ الأیسر، کما یفعله بعضُهم، إلّا أنّه صار شعارًا للإمامیّة، فینبغی تجنّبُه؛ لِترکِ التّشبّه بهم.1

  • صفحه 138:

  • الحمد لله الّذی أظهَرَ لنا بأنّ الشَّیعةَ هم الّذین یتَّبعون سُنَّةَ رسول اللَه، و ذلک بشهادتِکم أنتم، کما شهدتم علی أنفسکم بأنّکم ترکتم سنَّةَ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم عمدًا؛ لتُخالفوا بذلک أئمّةَ أهلِ البیت و شیعتَهم المُخلِصین، و اتَّبعتم سنّةَ معاویة بن أبی‌سفیان، کما شهد بذلک الإمامُ الزّمخشری عند ما أثبَتَ أنّ أوّلَ مَن تختّم بالیسار خلافَ السّنة النّبویّة هو معاویةُ بن أبی‌سفیان2.3و4

  • [نزاع بر سر خلافت و کنار گذاشتن أمیرالمؤمنین نتیجه خُلق توحّش بود]

  • [یوم الإسلام] صفحه 52:

  • قال ابن خلدون فی مقدّمته: «و السّببُ فی ذلک أنّهم لِخُلق التّوحّش الّذی فیهم أصعَبُ الأمم انقیادًا بعضُهم لبعضٍ؛ للغِلظة و الأنَفَةِ و بُعدِ الهمّة و المنافسةِ فی الرّیاسة، فقلّما تجتمع أهواؤُهم. فإذا کان الدّین بالنّبوّة أو الولایة، کان الوازع5 لهم مِن أنفسهم، و ذَهَبَ خُلقُ الکِبر و المنافسةِ منهم، فسَهُلَ انقیادُهم و اجتماعُهم، و ذلک بما

    1. ـ شرح المواهب للزرقانی، ج 5، ص 13.
    2. ـ الزمخشری فی کتاب ربیع الأبرار.
    3. ـ لأکون مع الصّادقین، ص 159.
    4. ـ جنگ 20، ص 292.
    5. ـ [الوازع: المانع و الرّادع. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

239
  • یَشغلهم [یشملهم] من الدّین المُذهِبِ؛ للغِلظة و الأنَفَة الرّادعِ [الوازع] عن التّحاسد و التّنافس. فإذا کان فیهم النّبیّ أو الولیّ الّذی یَبعَثهم علی القیام بأمرِ اللَه، و یُذهِب عنهم مذموماتِ الأخلاق، و یأخذهم بمحمودها، و یُؤلِّف کلمتَهم لإظهار الحقّ، تمّ اجتماعُهم، و حصل لهم التغلّبُ و المُلکُ. و هم مع ذلک أسرعُ النّاس قبولًا للحقّ و الهُدیٰ؛ لسلامةِ طِباعهم مِن عِوَج المَلَکات و براءتِها من ذمیم الأخلاق، إلّا ما کان من خُلق التّوحّش القریب المُعاناة المتهیّئ لقبول الخیر ببقائه علی الفطرة الأولی، و بعده عمّا ینطبع فی النّفوس من قبیح العوائد و سوءِ المَلَکات».1

  • و مِن مظاهر هذا ما کان مِن خلاف الصّحابة علیٰ مَن یتولّی الأمرَ بعد الرّسول، و کان هذا ضعفَ لیاقةٍ منهم؛ إذ اختلفوا قبل أن یُدفَن الرّسولُ، ولکن کان عذرُهم فی ذلک العمل علی ضمِّ الشّمل و جمعِ الکلمة.2

  • قُریش چون علی را شدید در عمل به حقّ، و عدم تساهلش را یافتند؛ به وسیله ابوبکر او را کنار زدند

  • [یوم الإسلام] صفحه 53:

  • ثم کان أن کَفَی أبوبکر أمرَ علیٍّ؛ فقد کَرِهَ کثیٌر من الصّحابة أن یجمع بین النبّوة والخلافة،ولِعلمِهم بشدّةِ علیٍّ فی الحقّ و عدمِ تساهله.

  • صفحه 54:

  • فلمّا مات النّبیُّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم حصل هذا الاختلافُ، فبایع عمرُ أبابکر، ثمّ بایع النّاسُ، و کان فی هذا مخالفةً لرکن الشّوری. و لذلک قال عمرُ: إنّها

    1. ـ تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 151.
    2. ـ جنگ 23، ص 82.

مطلع انوار ج8

240
  • غلطةٌ وقیٰ اللَهُ المسلمین، شَرَّها. و کذلک کانت غلطةً بیعةُ أبی‌‌بکر لعمر و إن کان قد استشار کبارُ الصّحابة فی ذلک، فبعضُهم حَمِدَه، و بعضُهم خاف مِن شدّته، فقال أبوبکر: إنّه یرانی ألینَ فیشتَدّ.

  • صفحه 55:

  • فلمّا جاء الأمویّون أبطَلوا هذا الرّکنَ الأساسیّ، و وضعوا مبدأَ الاستبداد، فلمّا جاء العبّاسیّون أسَّسَ الخلفاءُ سلطتَهم علی العظمة الشّخصیّة فِعلَ الأکاسِرة، و بذلک انهارَ1 مبدأُ الشّوری.

  • و من جهة أُخری حَقَدَ بعضُ الزّعماء علی رسول اللَه؛ إذ رأوه قد نَجَحَ فی الدّعوة الإسلامیّة، فظنّوا أنّهم یستطیعون أن یفعلوا ما فعل، فادّعوا النّبوّةَ، و ادّعوا أنّه أُوحِیَ إلیهم بدینٍ جدیدٍ یَنهیٰ عن الوثنیّة. و فی أوّل خلافةِ أبی‌بکر واجه کما قلنا الخلاف علی الخلافة، کما واجه ارتداد البدو.

  • صفحه 56:

  • و کان من أکثر ما عَمِلَه إخضاعُ الفرس و إزالةُ دولتهم، فکان من أهمّ الوقائع وقعةُ القادسیّة، و هی بلدة غربی النّجف، و علی مسافة ثمانیّة عشر میلًا و نصف من الکوفة، و کانت وقعةً حاسمةً خاضها القائدُ المشهورُ المثنّی بن حارثة، و قد قُتِلَ فی المعرکة، فخَلَفَه سعدُ بن أبی‌‌وقّاص.

  • صفحه 57:

  • و أنّه لم ینشأ من قوم متمدّنین حتّی أنّ أکثرَ الفقهاء یعتمدون فی تشریعهم الاجتماعیّ علیٰ التّقالید الّتی سنَّها عمرُ عند فتحِه الفتوحَ.

    1. ـ [انهارَ: انهدَمَ. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

241
  • وکان مِن أکبر الشّخصیّات البارزةِ فی مُحاربتِه و تألیبِه1 النّاسَ علیه عایشةُ بنت أبی‌‌بکر.2

  • برای نجات مسلمین باید علم از محدوده تقلید خارج شده؛ امّا نباید سیاست از دین جدا شود

  • برای نجات مسلمین باید علم از محدوده تقلید خارج شده و راه خود را بپیماید؛ امّا نباید سیاست از دین جدا شود

  • [یوم الإسلام] صفحه 189:

  • و أمّا إصلاحُ حال المسلمین فیکون بشیئَین: أحدُهما فصلُ العلم عن الدّین، و التّوسّع فی العلم إلی أقصی قدرٍ مُستطاع. فلیس العلمُ مِلکًا لمذهبٍ دون مذهبٍ، و لیس الإنسانُ مما یناهض العلمَ، و فصلُ العلم عن الدّین شیءٌ میسور و محبوبٌ. و أمّا فصلُ الدّین عن السّیاسة کما فعلتْ اُوروبا المسیحیّة و کما فعل مصطفی کمال فشیءٌ لایقتضیه الإسلامُ؛ لأنَّه لابدّ أن یدخل الدّینُ فی السّیاسة؛ لِیُنقِّحها و یُهذِّبها و یُحسِّن من نیّات ولاة الأمور و یُوجِّههم نحوَ ما ینفع رعیَّتهم، و لم تقع اُوروبا فی الحروب المتتالیةِ إلّا لفصل السّیاسةِ عن الدّین، فبانفصالها عن الدّین انفصلتْ عن الأخلاق أیضًا.

  • صفحه 193:

  • لو کانت تعیش المدنیّةُ الغربیّة فی بلادٍ غیرِ بلادنا، لَاحْتملنا ذلک. أمّا و هی تعیش فی بلادنا بمادّیّتها و معنویّتِها فلا یصحّ أن نُغمِض النّظرَ عنها؛ إنّ العلماءَ یَلبَسون مِن صُنعِها، و یُحلّون بیوتَهم بأثاثها، و آلاتِ إذاعتها و تلیفوناتها، و یَزرَعون بآلاتها،

    1. ـ [التألیب: التحریض. (محقّق)]
    2. ـ جنگ 23، ص 83.

مطلع انوار ج8

242
  • فلماذا لایُوسِّعون فهمَهم لها، و یَفتَحون الطّریقَ أمامَ خیراتها، و یُغلِقونه أمامَ شُرورها، و یُبصِرون النّاسَ بمَوقفِهم منها؟1

  • دائرة المعارف انگلیسی برای أطفال خودشان حوادث تورات و انجیل را به زبان روز و علم بیان می‌کند

  • [یوم الإسلام،صفحه 193]:

  • هذا هو الفرقُ العظیم بین رجالِ دیننا و رجالِ دینهم، یظهَر ذلک فی علمِهم الواسع بأسالیبِ سیاستهم و تکوینِ رأیهم فیها، و یظهَر ذلک أیضًا فی وَعظهم و وَعظِنا فی کنائسهم و مساجدِنا؛ فهُم یتحدّثون بل و یُؤلِّفون بِلُغةِ العَصر و روح العَصر. و أشهَد أنّی قرأتُ دائرةَ معارفٍ بالإنجلیزیّة للأطفال، فکان رجالُ الدّین فی کلّ عددٍ یعرضون لأحادیث التّوراة و الإنجیل و قصصِ الأنبیاء بِلُغةٍ فیها علمُ نفسٍ، و فیها فهمٌ لعلم الطبیعة و الکیمیاء، و فیها لغةٌ تُناسِب عقولَ الأطفال و الشُّبّان، و تَستهویهم و تُوافِق لُغتَهم الّتی یألَفونها فی کتب العلوم و الآداب. أمّا نحن فمِن أسبابِ انصراف ناشئتِنا عن الدّین أنّنا لانعرف أن نُخاطبهم بلُغتِهم الّتی یَفهَمونها. ثمّ هُم إذا حَدَثَت حوادثُ کغرق مَرکَبٍ کبیر و قیامِ حربٍ کبیرة و حدوثِ أحداثٍ سماویّةٍ صغیرة، انتهزوا الفرصةَ، فتکلّموا بلُغةِ الدّین فیها، فکان کلامُهم مقبولًا. و نحن لا نتکلّم إلّا عن الماضی و بِلُغةِ الماضی، فلا یکون کلامُنا مقبولًا. إنّ زعماءَ الإصلاح الّذین نَجَحُوا کان نَجاحُهم بمقدار فهمِهم للمدنیّة الغربیّة و فهمِهم للإسلام معًا، کالسّیّد جمال الدّین الأفغانیّ و الشّیخ محمّد عَبدُه و مِدْحَت باشا و السّیّد أمیر علی. أمّا

    1. ـ جنگ 23، ص 124.

مطلع انوار ج8

243
  • مَن تخلّف منهم و لم یُناسِب إلّا جزیرةَ العَرَب و أمثالها: کمحمّد بن عبدالوهّاب فسببُ عدمِ شیوع تعالیمِه هو أنّه اقتصر علی فهم الإسلام دون الجانب الآخر مِن الحیاة، حتّی فهمُه للإسلام کان فهمًا مقیّدًا بظروف الحیاة فی الجزیرة العربیّة قبل تطوُّرِه التّطوّرَ الّذی جاء بعد، فهو أشبهُ بابن عُمَر من عُمَر. إنّ عمرَ بن الخطّاب بعقله الواسعِ و اجتهادِه المعقولِ استطاع أن یُشَرِّع للفُرس و الرّوم، و هو البَدَویّ و هم المُمَدَّنون، و وَقَّفَ حدَّ الشُّرب علی أبی‌مِحجَن الثّقفیّ؛ لأنّه أبلیٰ فی الحروب بلاءً حسنًا، و وَقَّفَ حدَّ القطع علی مَن سَرَقَ ناقةً؛ لأنَّه کان جائعًا، و وَقَّفَ الحدودَ فی الحروب لمّا رأیٰ أنّ بعضَ المُحاربین إذا وقع علیهم الحدُّ فرّوا إلی الأعداء، و هکذا ... و أباح أبوحنیفة قرآءةَ الفاتحة بالفارسیّة، لمّا رأی أنَّ بعضَ مَن أسلم من الفرس لا یُحسِن العربیّةَ. و قال مالکٌ بالمصالح المُرسلة، و قال أبوحنیفة بالاستحسان. فلماذا لا نَسیر سَیرَهم، و لا نعمل عَمَلَهم؟1

  • رأی احمد امین در لزوم أخذ تمدّن غرب، آنچه مفید است نه آنچه مضرّ

  • [یوم الإسلام،صفحه 194]:

  • إنَّ حیاةَ المسلمین کلّها تغیّرتْ بالمدنیّةِ الحدیثة مِن: رادیو یُقرَأ القرآنُ و صنادیق تَوفیرٍ2 مفتّحة الأبواب و لُبس قُبَّعَةٍ و غیرِ ذلک من المادّیات، و تغیّرتْ أسالیبُ الزّواج و وسائلُ السّفر و غیرُ ذلک من العلوم و المعارف، فلماذا نَقِف أمامها و لا نبیّن رأیَ الإسلام فیها؟ الحقُّ أنّا فی أشدّ الحاجة إلی ذلک، و إلّا کان ما حَدَثَ لبعض الزّعماءِ کمصطفی کمال و غیرِه من القادة، رأوا الجمودَ، فکفروا بالدّین، و نقلوا المدینةَ الغربیّة

    1. ـ جنگ 23، ص 125.
    2. ـ [صُندوقَ التَوفیر: بالفارسیة: صندوق پس انداز. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

244
  • بحذافیرها من غیرِ تفرقةٍ بین نافعٍ و ضارٍّ، و ما یُناسِب المسلمین و ما لا یُناسِبهم. لو کان وقوفُ العلماء مُغمِضی العین عن المدنیّةِ الحدیثة یقف سیرُها، لهانَ الأمرُ، و لکنّ المدنیّةَ الغربیّة تسیر بسُرعةٍ سیرَ الطّائرات رضیِناها أم أبَیناها، فلْنُحلِّل منها ما حلّل اللَهُ، و لْنُحرِّم ما حرّم، و لْنستعمل عقولَنا الّتی رزقنا اللَهُ، مُراعِین دینَنا الّذی شرّعه اللَهُ.

  • إنّ ممّا یؤسّف له أنّ حَفنةً من المسلمین نادوا ببعض إصلاحاتٍ، کنداء عبداللَه بن المقفّع بتوحید القوانین و نشرِها علی النّاس؛ لیَعرِف المتقاضی وجهَ الحکم له أو علیه، و نداءِ المعتزلة بتحکیم العقل فی الحدیث، و نداءِ الشّیخ محمّد عَبدُه فی السِّنین الأخیرة بتنقیة الدّین من الخرافات و الأوهام و الاستغاثة باللَه وحده، دون الاستغاثة بأضرحة و أولیاءَ، فرمی کلَّ هؤلاء بالزّندقة.1

  • انتقاد احمد امین از جمود مسلمین در مظاهر حیات مادّی

  • [یوم الإسلام،صفحه 195]:

  • و من المؤسَّف أیضًا أنّ العالَم الإسلامی کلّه خلطٌ بین بقایا من المدینة الاسلامیّة القدیمة و أشیاءَ من المدینة الحدیثة، حتّی لتجد الرّجلَ فی ملابسه بین شرقیّ و غربیّ، و أثاثَ المنزل بین شرقیٍّ و غربیٍّ، و العلومَ الّتی تُدرَس فی المدارس بین نحو سیبویه مبَسَّطًا، و طبیعةٍ و کیمیاءِ المدینة الغربیّة، و محاکمَ شرعیّةٍ تُقضیٰ بأحکام الفقهاء، و محاکمَ وطنیّةٍ تُقضیٰ بقوانین فَرَنْسا أو أَلمانیا، و کذلک کلّ مرفقٍ2 من مرافق الحیاة، زراعةٌ قدیمةٌ بجانب الزّراعات الحدیثة، و تجارةٌ قدیمةٌ بجانب التجارات الحدیثة. بل تَقرأ الجریدةَ الواحدة، نفسها، فتری أفکارًا قدیمةً لکاتبٍ و

    1. ـ جنگ 23، ص 126.
    2. ـ [المِرفَق: کلّ ما یوجب الرّاحة و الرفاه. (محقّق)]

مطلع انوار ج8

245
  • أفکارًا حدیثةً لکاتبٍ آخر، و کادت تکون هذه الأمورُ مقبولةً لو أنّها وُضِعَت علی أُسُسٍ معقولة، و فُرِزَت فرزًا دقیقًا، و لکنّها کُوِّمَت1 کلّها حیثما اتّفق، فکان مَثَلُها مَثَلَ رجلٍ یلبس بَدْلةً2 علی آخر طرازٍ من النّمط الغربیّ، و یلبس فی رجله حذاءً مِن نوع ملابس القرون الوسطیٰ. و هذا ضررٌ فی العقلیّة، و ضررٌ فی تکوین الخلقی، و ضررٌ حتّی فی الدّین نفسه. و کانت نتیجةُ هذا ما نشاهده فی العالم الإسلامی کلّه من انحلالٍ و عدم تماسکٍ، حتّی یکون العقلُ بذلک مهوَّشًا مشوَّشًا، لایُبنیٰ علی قواعدَ منطقیّةٍ سلیمةٍ و لا علی ذوقٍ سلیم. و من آثار هذا أیضًا کثرةُ الجدال حین یجتمع قومٌ من النّاس ذوی عقلیّات مختلفةٍ، لا کما تریٰ فی جمعیّات إنجلیزیّة أو ألمانیّة؛ لأنّهم وحّدوا أُسُسَ التعلیم الابتدائیّ و الثانویّ، فتقاربت العقلیّاتُ، فإذا کان خلافٌ فخلافٌ فی نوع التعلیم العالی، مع توحید أُسُسِ مناهجِه.3

  • قال حذیفة: قال النبیّ صلّی اللَه علیه و آله: فی أصحابه اثنا عشر منافقًا

  • قال حذیفة: قال النبیّ صلّی اللَه علیه و آله: فی أصحابه اثنا عشر منافقًا منهم ثمانیةٌ لایدخلون الجنّة حتّی یَلِجَ الجملُ فی سَمِّ الخیاط

  • [بشارة الشّیعة] صفحه 123:

  • و روی الحمیدی فی الجمع بین الصَّحیحین فی مسند حذیفة أنّه قال: قال النّبیّ صلّی اللَه علیه وآله و سلّم: فی أصحابه اثنی عشر منافقًا، منهم ثمانیةٌ ﴿لَا يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ ٱلۡجَمَلُ فِي سَمِّ ٱلۡخِيَاطِ﴾. و أربعةٌ لا أحفَظ ما قال فیهم. و رَوَوا بغیرِ

    1. ـ [کوَّم الترابَ و الحصی: جَمَعَه و جعله کومةً کومةً أی: قطعة قطعة و رفع رأسها. بالفارسیة: تل انبار کردن. (محقّق)]
    2. ـ [بالفارسیة: کت و شلوار؛ رولباسی. (محقّق)]
    3. ـ جنگ 23، ص 127.

مطلع انوار ج8

246
  • واحدٍ من اللّفظ و الإسناد عن النبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أنّه قال: ”لیَرِدَنَّ أناسٌ من أصحابی علی الحَوضِ، حتّی إذا عرفتُهم اختلجوا دُونی، فأقول: أصحابی! فیُقال: إنّک لا تَدرِی ما أحدَثوا بعدَک“. رواه البخاری و مسلم فی صحیحیهما و زاد فی روایةٍ أُخری: ”و ارتدوا علی أدبارِهم القَهقَری“.

  • و ممّا یدلّ علی ذلک دلالةً واضحةً ما ثبت أنّ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم لمّا أخذ البیعةَ لأمیرالمؤمنین علیه السّلام من النّاس یوم الغدیر و أمَرَهم بالتّسلیم علیه بإمْرَةِ المؤمنین، فسلّموا علیه طَوعًا و کَرهًا و تجنّحوا غیظًا و خَنِقًا، استولی علیهم حبُّ الرّیاسة و الهویٰ، و اشتعل فی قلوبهم بایرةُ الحسد و البَغضاء، و أبطَنوا الإنکارَ و الإباءَ، حتّی قصد جماعةٌ منهم قتلَ النّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، و احتالوا لذلک حَیلًا، فلم یظفروا به، کما یشهد له قصّةُ العَقَبة و الدّباب و مَن ارتقاها من الأصحاب، و هی مشهورةٌ، و فی کتبهم مسطورةٌ. فعند ذلک تعاقدوا صرفَ الأمر عن أهل بیته بعده، و کتبوا لذلک کتابًا، و تعاهدوا علیه، و کانت بواطنُهم مشحونةً بعَداوته و عَداوةِ أهل بیته، کما أُشیر إلیه فی آیة تبلیغ الوصیَّة لقوله عزّوجلّ ﴿وَٱللَهُ يَعۡصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ﴾. و کانوا یُبدوا من أفواههم البغضاءَ أحیانًا، و کان ما فی صدورهم أکبرَ.1

    1. ـ جنگ 23، ص 343.

مطلع انوار ج8

247
  • فصل اول: تقیّه و کتمان اسرار

مطلع انوار ج8

248

مطلع انوار ج8

249
  • [تقیّه نزد شیعه، عین حکم عقل و فطرت به وجوب احتراز از خطر است]

  • [لأکون مع الصّادقین، تیجانی] صفحه 158:

  • فقد روی عن الإمام جعفر الصّادق أنّه قال: «التَّقیَّةُ دینی و دینُ آبائی» و قال: «مَن لا تَقِیّةَ له لا دِینَ له»1.2

  • صفحه 160:

  • یقول الشّیخُ محمّد رضا المظفّر فی کتابه عقائدِ الامامیّة ما هذا نصّه:

  • و للتّقیّة أحکامٌ من حیث وجوبِها، و عدمِ وجوبها، بحسب اختلاف مواقع خوف الضّرر، مذکورةٌ فی أبوابها فی کتب العلماء الفقهیّة. و لیست هی بواجبةٍ علی کلّ حالٍ، بل قد یجوز أو یجب خلافُها فی بعض الأحوال، کما إذا کان فی إظهار الحقّ و التّظاهرِ به نُصرةٌ للدّین و خِدمةٌ للإسلام و جهادٌ فی سبیله؛ فإنّه عند ذلک یُستهان بالأموال، و لا تُعَزُّ النّفوسُ. و قد تَحرُم التّقیّةُ فی الأعمال الّتی تَستَوجب قتلَ النّفوس المحترمةِ، أو رَواجًا للباطل، أو فَسادًا فی الدّین، أو ضررًا بالغًا علی المسلمین بإضلالهم أو إفشاءِ الظّلم و الجَورِ فیهم.

    1. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 210؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 73.
    2. ـ لأکون مع الصّادقین، ص 187.

مطلع انوار ج8

250
  • و علی کلّ حالٍ لیس معنی التّقیّة عند الإمامیّة أنّها تَجعَل منهم جمعیّةً سِرِّیّةً لِغایةِ الهَدم و التّخریب، کما یُرید أن یُصوِّرها بعضُ أعداءهم غیرِ المتورِّعین1 فی إدراک الأُمور علی وجهها، و لا یُکلِّفون أنفسَهم فَهْمَ الرّأیِ الصّحیح عندنا.

  • کما أنّه لیس معناه أنّها تَجعَل الدّینَ و أحکامَه سِرًّا من الأسرار لا یجوز أن یُذاع لِمَن لا یَدِین به، کیف و کتُبُ الإمامیّة و مؤلّفاتُهم فیما یُخَصّ الفقهَ و الأحکامَ و مباحثَ الکلام و المعتقدات قَد مَلأتْ الخافِقَین،2 و تجاوزَت الحَدَّ الّذی ینتظر من أیَّةِ أُمَّةٍ تَدِین بدِینها؟ انتهی کلامه3.4

  • [مصادیقی از عناد و تعصّب عامّه در برابر حقّ]

  • فی بحرالمعارف، صفحة 137:

  • فقد ذکر الغزالی و المتوکّل ـ و کانا إمامَین للشافعیّة ـ: أنّ تسطیحَ القبور هو المشروع، لکن لمّا جَعَلتْه الرافضةُ شعارًا لهم عَدَلْنا إلی التسنیم.

  • و ذکر الزمخشری ـ و کان من أئمّة الحنفیّة ـ فی تفسیر قوله تعالی ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَلِّي عَلَيۡكُمۡ وَمَلَـٰٓئِكَتُهُۥ﴾:5 أنّه یجوز بمقتضی هذه الآیة أن یُصلَّی آحادُ المسلمین، لکن لمّا اتخذتِ الرَفَضَةُ ذلک فی أئمّتهم مَنَعْنا.

  • و قال مصنّف الهدایة من الحنفیّة: إنّ المشروعَ التختّمُ فی الیمین، لکن لمّا اتخذته

    1. ـ [توَرّع: تحرَّج أی جانَبَ الإثم و کفّ عن المعاصی و الشبهات. (محقّق)]
    2. ـ [أقرب الموارد: الخافِقان: المشرق و المغرب لأنّ اللیل و النهار یخفقان فیهما. (محقّق)]
    3. ـ لأکون مع الصّادقین، ص 189.
    4. ـ جنگ 20، ص 298.
    5. ـ سوره الأحزاب (33) صدر آیه 43.

مطلع انوار ج8

251
  • الرَفَضَةُ عادةً، جَعَلنا التختّمَ فی الیسار. و أمثالُ ذلک کثیرةٌ.1

  • [درباره حدیث عشره مبشّره]

  • عشره مبشّره به جنّت چنان که اهل تسنّن از لسان پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آنها را از اهل بهشت می‌دانند، عبارتند از: ابوبکر و عمر و عثمان و علی علیه السّلام و طلحه و زبیر و سعد بن أبی‌وقّاص و سعد بن زید و عبدالرحمن بن عوف و ابوعبیدة ابن الجرّاح.2

  • أقول: إنّ هذه الروایةَ موضوعةٌ تَظهَر فیها آثارُ الوضع و علائمُه، فتأمّل حتّی تَصِل إلی النکاتِ الدقیقة الداعیةِ إلی الوضع3.4

  • الرّوایات الواردة فی الحَثِّ علی التّقیّة بمضامین عالیةٍ

  • [وسائل الشّیعة، طبع امیر بهادر، جلد 2، صفحه 501] باب 24: وجوب التّقیّة مع الخوف إلی خروج صاحب الزّمان علیه السّلام.

  • 1. محمّد بن یعقوب، عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی‌عمیر، عن هشام بن سالم و غیره، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام فی قول اللَه عزّوجلّ ﴿أُوْلَـٰٓئِكَ يُؤۡتَوۡنَ أَجۡرَهُم مَّرَّتَيۡنِ بِمَا صَبَرُواْ﴾ 5 قال: ”بما‌ صَبَروا علی التّقیّة“ ﴿وَيَدۡرَءُونَ بِٱلۡحَسَنَةِ ٱلسَّيِّئَةَ﴾6

    1. ـ جنگ 3، ص 142.
    2. ـ اسد الغابة، ج 3، ص 387.
    3. ـ [جهت اطلاع بیشتر پیرامون جعلی بودن این حدیث به امام شناسی، ج 9، ص 106، تعلیقه 1 مراجعه شود. (محقّق)]
    4. ـ جنگ 5، ص 136.
    5. ـ سوره القصص (28) قسمتی از آیه 54.
    6. ـ سوره القصص (28) صدر آیه 54.

مطلع انوار ج8

252
  • قال:الحسنة التّقیّة، والسّیئة الإذاعة.“

  • 2. و رواه البرقی فی المحاسن عن أبیه، عن ابن أبی‌عمیر مثله، و زاد ”و قوله: ﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ ٱلسَّيِّئَةَ﴾1 قال: الّتی هی أحسن التّقیّة.

  • 3. و بالإسناد عن هشام بن سالم، عن أبی عمر الأعجمیّ قال: ”قال لی أبوعبداللَه علیه السّلام: یا باعمر! إنّ تسعة أعشار الدّین فی التّقیّة، و لا دین لمن لا تقیّة له“، الحدیث.

  • 4. و عن مُحمّد بن یحیی، عن أحمد بن مُحمّد، عن مُعَمَّر بن خلّاد، قال: سألتُ أباالحسن علیه السّلام عن القیام للوُلاة، فقال: ”قال أبوجعفر علیه السّلام: التّقیّةُ من دینی و دینِ آبائی، و لا إیمانَ لمَن لا تقیّةَ له“.2

  • 5. و عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن محبوب، عن جمیل بن صالح، عن مُحمّد بن مروان، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام، قال: ”کان أبی علیه السّلام یقول:و أیُّ شیءٍ أقرُّ لعَینی مِن التَّقیَّةَ؟ إنّ التّقیّةَ جُنَّةُ المُؤمن“.

  • و رواه البرقیّ فی المحاسن عن ابن أبی‌عمیر، عن جمیل بن صالح نحوه.3

  • 6. و عنه، عن أبیه، عن ابن أبی‌عمیر، عن جمیل بن صالح، قال: قال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”احذَرُوا عَواقبَ العَثَرات“.

  • 7. و عن أبی علیّ الأشعریّ، عن محمّد بن عبدالجبّار، عن محمّد بن إسماعیل، عن علیّ بن النّعمان، عن عبداللَه بن مُسَکان، عن عبداللَه بن أبی‌یَعْفُور، قال: سمعت

    1. ـ سوره المؤمنون (23) صدر آیه 96.
    2. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 204.
    3. ـ همان مصدر.

مطلع انوار ج8

253
  • أباعبداللَه علیه السّلام یقول: ”التّقیّةُ تُرْسُ1المُؤمن، و التّقیّةُ حِرزُ المُؤمن، و لا إیمانَ لمَن لا تقیَّة له“، الحدیث.2

  • 8. و عنه، عن الحسن بن علیٍّ الکوفیِّ، عن العبّاس بن عامر، عن جابر المکفوف، عن عبداللَه بن أبی‌یعفور، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام، قال: ”اتّقوا علی دِینکم، و احجُبُوه بالتّقیّةِ؛ فإنّه لا إیمانَ لمَن لا تقیّةَ له. إنّما أنتم فی النّاس کالنَّحل فی الطَّیر، و لو أنّ الطَّیرَ یَعلَمُ ما فی أجوافِ النّحل، ما بَقِیَ منها شیءٌ إلّا أکَلَتْه. و لو أنّ النّاسَ عَلِمُوا ما فی أجوافِکم أنّکم تُحبُّونّا أهلَ البیت، لأکَلُوکم بألسِنَتهم، و لنَحَلُوکم3 فی السّرِّ و العَلانِیَةِ. رحم اللَهُ عبدًا مِنکم کان عَلیٰ ولایتِنا“.

  • و رواه البرقیّ فی المحاسن عن عدّةٍ من أصحابنا النّهدیان و غیرهما عن عبّاس بن عامر مثلَه.4

  • الامام الباقر علیه السّلام: لا واللَهِ ما عَلیٰ وَجهِ الأرض شیءٌ أحبُّ إلیَّ من التَّقیَّة

  • 9. و عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن محمّد بن خالد و الحسین بن سعید جمیعًا، عن النَّضر بن سُوَید، عن یحیی بن عمران الحَلَبیّ، عن حسین بن أبی العلا، عن حبیب بن بشر، قال: قال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”سَمِعتُ أبی یقول: لا واللَهِ ما علی وجهِ الأرض شیءٌ أحَبَّ إلیّ مِن التّقیّة. یا حبیبُ! إنّه مَن کانت له تقیّةٌ رَفَعَه اللَهُ. یا حبیبُ! مَن لم تکن له تقیّةٌ وَضَعَه اللَهُ یا حبیبُ! إنّ النّاسَ إنّما هم فی هُدنَةٍ، فلو قد

    1. ـ [التُرْس: صفحةٌ مِن الفولاذ مستدیرةٌ تُحمَل للوقایة مِن السیف و نحوه. بالفارسیة: سپر فولادی. (محقّق)]
    2. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 205.
    3. ـ [أقرب الموارد: نَحَلَ زیدًا: سابَّه وقال الأزهری هو تصحیف لنجل فلان فلانًا إذا قطعه بالغیبة. (محقّق)]
    4. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 205.

مطلع انوار ج8

254
  • کان ذلک کان هذا“. و رواه البرقیّ فی المحاسن عن أبیه عن النّضر بن سوید مثلَه.1

  • 10. و عن علیّ، عن أبیه، عن حمّاد، عن حَرِیز، عمّن أخبره، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام فی قولِ اللَه عزّوجلّ ﴿وَلَا تَسۡتَوِي ٱلۡحَسَنَةُ وَلَا ٱلسَّيِّئَةُ﴾2 قال: ”الحسنةُ التّقیّةُ، و السَّیّئةُ الإذاعةُ“. و قولِه عزّوجلّ: ﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ ٱلسَّيِّئَةَ﴾3 قال: ”الّتی هی أحسنُ التَّقیّةُ﴿فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ﴾4.5

  • 11. و عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی عن الحسن بن محبوب، عن هِشام بن سالِم، عن أبی عمر الکَنانیّ، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام فی حدیثٍ أنّه قال: ”یا أبا‌‌‌‌عمر! أبیٰ اللَهُ إلّا أن یُعبَدَ سِرًّا، أبیٰ اللَهُ عزّوجلّ لنا و لکم فی دِینِه إلّا التّقیّةَ“.6

  • 12. و عنه، عن أحمد، عن ابن فَضَّال، عن ابن بُکَیر، عن محمّد بن مسلم، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام قال: ”کُلّما تَقارَبَ هذا الأمرُ، کان أشَدَّ للتَقیّةِ.“

  • و رواه البرقیّ فی المحاسن عن علیّ بن فَضَّال [مثله]، والّذی قبله عن أبیه، عن مُحمّد بن أبی‌عمیر، عن هِشام بن سالم، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام مثلَه.7

  • 13. و عن علیّ ابن ابراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس عن ابن مُسکان، عن حَرِیز، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام قال: قال: ”التّقیَّة تُرسُ8اللَه بَینه و بین خَلقِه.“9

    1. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 205.
    2. ـ سوره فصّلت (41) صدر آیه 34.
    3. ـ سوره المؤمنون (23) صدر آیه 96.
    4. ـ سوره فصّلت (41) ذیل آیه 34.
    5. الی 7ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 206.


    6. ـ [و قد ذکرنا معناه آنفًا. (محقّق)]
    7. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 207.

مطلع انوار ج8

255
  • 14. و بإسناده الآتی عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام فی رسالته إلی أصحابه قال:”و علیکم بمُجامَلةِ أهلِ الباطل، تَحَمَّلوا الضَّیمَ1 منهم، و إیّاکم و مُماظَّتَهم!2 دِینُوا فیما بینکم و بینهم إذا أنتم جالَستُموهم و خالَطتُموهم و نازَعتُموهم الکلامَ بالتّقیّةِ الّتی أمرَکم اللَهُ أن تَأخُذُوا بها فیما بینکم و بینهم“، الحدیث.3

  • 15. مُحمّد بن علیّ بن الحسین فی معانی الأخبار عن أبیه، عن علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس بن عبدالرّحمن، عن هشام بن سالم، قال: سمعت أباعبداللَه علیه السّلام یقول: ”ما عُبِدَ اللَه بشیءٍ أحبَّ إلیه من الخِباء4 [الخِبْء]“. قلتُ: و ما الخِباء [الخِبْء]؟ قال: ”التّقیّةُ.5

  • 16. و عن أحمد بن الحسن القَطَّان، عن الحسن بن علیّ السُّکَّرِیّ، عن محمّد بن زکریّا الجَوهریّ، عن جعفر بن محمّد بن عُمارَة، عن أبیه، عن سُفیان بن سعید، قال: سَمِعتُ أباعبداللَه جعفر بن محمّد الصّادق علیه السّلام یقول: ”علیک بالتّقیّة؛ فإنّها سُنَّةُ إبراهیمَ الخلیلِ علیه السّلام“ إلی أن قال: ”و إنّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم کان إذا أراد سَفَرًا دارَی بَعِیرَه، و قال صلّی اللَه علیه و آله وسلّم: أمَرَنی ربّی بمُداراة النّاس، کما أمَرَنی بإقامة الفرائِض. و لقد أدَّبَه اللَهُ عزّوجلّ بالتّقیّة، فقال: ﴿ٱدۡفَعۡ بِٱلَّتِي هِيَ أَحۡسَنُ فَإِذَا ٱلَّذِي بَيۡنَكَ وَبَيۡنَهُۥ عَدَٰوَةٞ كَأَنَّهُۥ وَلِيٌّ حَمِيمٞ * وَمَا يُلَقَّىٰهَآ إِلَّا ٱلَّذِينَ صَبَرُواْ﴾،6الآیةَ. یا

    1. ـ [أی الظُلم. (محقّق)]
    2. ـ [ماظَّه مُماظّة و مِظاظًا: خاصَمه و شاتمه و شارّه و نازعه و لا یکون ذلک إلا مقابلة منهما. (محقّق)]
    3. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 207.
    4. ـ [الخِباء: الخیمة؛ غشاء البُرَّة والشعیرة فی السنبلة. (محقّق)]
    5. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 207.
    6. ـ سوره فصّلت (41) ذیل آیه 34 و صدر آیه 35.

مطلع انوار ج8

256
  • سفیانُ! مَن استَعمَلَ التّقیّةَ فی دینِ اللَه، فقد تَسَنّمَ1 الذِّروَةَ العُلیا مِن القرآن، و إنّ عِزَّ المُؤمنِ فی حِفظِ لسانِه و مَن لم یَملِک لسانَه نَدِمَ“، الحدیث.2

  • [صفحه 502]:

  • 17. و عنه، عن جعفر بن محمّد بن مسعود عن أبیه، عن محمّد بن نصیر، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن الحسین بن سعید، عن عثمان بن عیسی، عن سَماعَة، عن أبی‌بصیر، قال: قال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”التّقیّةُ دینُ اللَهِ عزّوجلّ“. قلتُ: مِن دینِ اللَه؟! فقال: ”إی واللَه مِن دینِ اللَه، لقد قال یوسفُ: ﴿أَيَّتُهَا ٱلۡعِيرُ إِنَّكُمۡ لَسَٰرِقُونَ﴾3واللَهِ! ما کانوا سَرَقُوا شیئًا“.4

  • 18. و بإسناده عن الأعمَش، عن جعفر بن محمّد علیهما السّلام فی حدیث شرایع الدّین، قال: ”و لا یَحِلُّ قتلُ أحدٍ من الکفّار و النُّصَّابِ فی التّقیّة إلّا قاتلٍ أو ساعٍ فی فَسادٍ، و ذلک إذا لم تَخَف علی نفسِک و لا علی أصحابِک. و استعمالُ التّقیّةِ فی دارِ التّقیّة واجبٌ، و لا حِنْثَ و لا کَفَّارةَ علی مَن حَلَفَ تَقیّةً یَدفَعُ بذلک ظُلمًا عن نفسِه.5

  • 19. و فی صفات الشِّیعة عن جعفر بن محمّد بن مَسْرور، عن الحسین بن محمّد بن عامِر، عن عبداللَه بن عامِر، عن محمّد بن أبی‌عُمَیر، عن أبان بن عثمان، عن الصّادق علیه السّلام أَنّه قال: ”لا دینَ لمَن لا تقیّةَ له، و لا إیمانَ لمَن لا وَرَعَ له“.6

  • 20. سعد بن عبداللَه فی بصائِر الدَّرجات، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، و محمّد

    1. ـ [تَسنَّم الشیءَ: علاه. (محقّق)]
    2. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 208.
    3. ـ سوره یوسف (12) ذیل آیه 70.
    4. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 209.
    5. و 6ـ همان مصدر، ص 210.

مطلع انوار ج8

257
  • بن الحسین بن أبی‌الخطّاب، عن حَمَّاد بن عیسی، عن حَرِیز بن عبداللَه، عن المُعَلَّی بن خُنَیْس قال: قال لی أبوعبداللَه علیه السّلام: ”یا مُعَلّی! اکْتُم أمرَنا و لا تُذِعْه؛ فإنّه مَن کَتَمَ أمرَنا و لا یُذیعُه، أعَزَّه اللَهُ فی الدّنیا، و جَعَلَه نورًا بین عَینَیه یَقودُه إلی الجنّة. یا مُعَلَّی! إنّ التّقیّةَ دینی و دینُ آبائی، و لا دینَ لمَن لا تقیّةَ له. یا معلّی! إنّ اللَهَ یُحِبُّ أن یُعبَدَ فی السِّرِّ کما یُحِبُّ أن یُعبَدَ فی العَلانِیةَ، و المُذیعُ لأمرِنا کالجاحِدِ له!“.1

  • 21. و عنهما، عن الحسن بن محبوب، عن جمیل بن صالح عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام، قال: ”إنّ أبی کان یقول: أیُّ شیءٍ أقَرُّ للعَینِ من التّقیّةِ؟ إنّ التّقیّةَ جُنَّةُ المُؤمنِ“.2

  • 22. علیّ بن محمّد الخزّاز فی کتاب الکفایة عن محمّد بن علیّ بن الحسین، عن أحمد بن زیاد بن جعفر، عن علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن علیّ بن مَعبَد، عن الحسین بن خالد، عن الرِّضا علیه السّلام، قال: ”لا دینَ لمَن لا وَرَعَ له، و لا إیمانَ لمَن لا تَقیّةَ له، و إنّ أکرَمَکم عنداللَه أعمَلُکم بالتَّقیّة“. قیل: یا بنَ رسول اللَه! إلی متی؟! قال: ”إلی قیامِ القائم، فمَن تَرَکَ التّقیّةَ قبلَ خروجِ قائمِنا فلیس منّا“، الحدیث.

  • و رواه الطّبرسیّ فی إعلام الْوَرَی عن علیّ بن إبراهیم، و رواه الصّدوق فی إکمال الدّین عن أحمد بن زیاد بن جعفر مثلَه.3

  • 23. مُحمّد بن إدریس فی آخر السَّرائر نقلًا من کتاب مسائل الرّجال و مکاتباتِهم مولانا علیّ بن محمّد علیهما السّلام من مسائل داود الصَّرمِیّ قال: قال لی: یا داودُ! لو قلتُ: إنّ تارکَ التّقیّةِ کَتَارِک الصّلاة لکنتُ صادقًا“.4

    1. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 210.
    2. الی 4ـ همان مصدر، ص 211.


مطلع انوار ج8

258
  • 24. الحسن بن محمّد الطّوسیّ فی مَجَالسه عن أبیه، عن الفَحَّام، عن المَنْصوریّ، عن عمّ أبیه، عن الامام علیّ بن محمّد علیهما السّلام عن آبائه، قال: ”قال الصّادق علیه السّلام: لیس منّا مَن لم یَلزِم التّقیّةَ، و یَصُونُنا عن سَفَلَةِ الرَّعیّة“.1

  • 25. و بهذا الإسناد قال: قال سیّدُنا الصّادق علیه السّلام: ”علیکم بالتّقیّة؛ فإنّه لیس منّا مَن لم یَجعَلها شِعارَه و دِثارَه مَعَ مَن یَأمَنُه؛ لتکونَ سَجِیَّتَه مع مَن یَحذُرُه“.2

  • 26. أحمد بن محمّد بن خالد البرقیّ فی المحاسن، عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن سماعة بن مَهْران، عن أبی‌بصیر، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام، قال: ”لا خیرَ فیمَن لا تقیّةَ له، و لا إیمانَ لمَن لا تقیّةَ له“.3

  • 27. و عن أبیه، عن حمّاد بن عیسی، عن عبداللَه بن حبیب، عن أبی الحسن علیه السّلام فی قولِ اللَه عزّوجلّ ﴿إِنَّ أَكۡرَمَكُمۡ عِندَ ٱللَهِ أَتۡقَىٰكُمۡ﴾4 قال: ”أشَدُّکم تَقیّةً.5

  • 28. مُحمّد بن مسعود العیّاشیّ فی تفسیره عن الحسن بن زید بن علیّ، عن جعفر بن محمّد، عن أبیه علیهما السّلام، قال: ”کان رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یقول:لا إیمانَ لمَن لا تَقیّةَ له، و یقول: قال اللَهُ: ﴿إِلَّآ أَن تَتَّقُواْ مِنۡهُمۡ تُقَىٰةٗ﴾6.7

  • 29. و عن جابر، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام، قال: اجعَل بیننا و بینهم سَدًّا8

    1. الی 3ـ همان مصدر، ص 212.


    2. ـ سوره الحجرات (9) قسمتی از آیه 13.
    3. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 212.
    4. ـ سوره آل عمران (3) قسمتی از آیه 28.
    5. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 212 و 213.
    6. ـ اقتباس از آیه 9، سوره الکهف (18).

مطلع انوار ج8

259
  • ﴿فَمَا ٱسۡطَٰعُوٓاْ أَن يَظۡهَرُوهُ وَمَا ٱسۡتَطَٰعُواْ لَهُۥ نَقۡبٗا﴾1 قال: ”هو التّقیّةُ“.2

  • 30. و عن المفضّل قال: سألت الصّادق علیه السّلام عن قوله: ﴿أَجۡعَلۡ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُمۡ رَدۡمًا﴾3 قال: ”التّقیّة“. ﴿فَمَا ٱسۡطَٰعُوٓاْ أَن يَظۡهَرُوهُ وَمَا ٱسۡتَطَٰعُواْ لَهُۥ نَقۡبٗا﴾ قال: ”إذا عَمِلتَ بالتَّقیّة، لم یَقدِروا لک علی حِیلةٍ، و هو الحِصنُ الحَصِین، و صادٌّ [صار] بینک و بین أعداءِ اللَه سدًّا لا یَستَطیعُون له نَقبًا.4

  • 31. قال: و سألتُه عن قوله ﴿فَإِذَا جَآءَ وَعۡدُ رَبِّي جَعَلَهُۥ دَكَّآءَ﴾5قال: ”رَفَعَ التّقیّةَ عند الکَشفِ، فانتَقَمَ مِن أعداءِ اللَه“.6

  • ثلاثةٌ لا أتَّقیِ فیهنّ أحدًا: شربُ المسکر، و مَسح الخُفَّین، و مُتعة الحجِّ

  • 32. و عن علیّ، عن أبیه، عن حمّاد، عن حَرِیزٍ، عن زُرارَة، قال: قلتُ له: فی مَسحِ الخُفَّین تقیّةٌ؟! فقال: ”ثلاثةٌ لا أتَّقِی فیهنّ أحَدًا: شُربُ المُسکِر، و مَسحُ الخُفَّین، و مُتعَةُ الحَجِّ. قال زُرارَة: و لم یَقُل: الواجبُ علیکم أن لا تَتَّقوا فیهنّ أحدًا.7

  • کُمَیتٌ الشاعر یقول الشِّعرَ تَقیَّة‌ً

  • صفحة 503:

  • 33. محمّد بن عمر الکَشیُّ فی کتاب الرّجال، عن نَصر بن الصَّباح، عن إسحاق بن یزید بن محمّد البصریّ، عن جعفر بن محمّد بن الفُضَیل، عن محمّد بن علیّ الهَمْدانیّ، عن دَرَست بن أبی‌مَنصور، قال: کنتُ عند أبی الحسن موسی علیه السّلام و عنده الکُمَیت بن زید، فقال للکُمَیت: أنت الّذی تقول:

    1. ـ سوره الکهف (18) آیه 97.
    2. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 213.
    3. ـ سوره الکهف (18) ذیل آیه 9.
    4. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 213.
    5. ـ سوره الکهف (18) قسمتی از آیه 98.
    6. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 213.
    7. ـ همان مصدر، ص 215.

مطلع انوار ج8

260
  • فالآن صِرتُ إلی أُمَیَّة       ***       و الأُمورُ لها مصائِرُ

  • قال: قلتُ ذاک. واللَه! ما رَجَعتُ عن إیمانی، و إنّی لکم لمُوالٍ، و لعَدُوِّکم لقالٍ. و لکنّی قلتُه علی التّقیّة. قال: ”أما لَئِنْ قلتَ ذلک، إنّ التقیّةَ تَجوزُ فی شُربِ الخَمرِ“.1

  • 34. محمّد بن یعقوب، عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد، عن الحسن بن علیّ، عن دُرُسْت الواسطیّ، قال: قال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”ما بَلَغَت تقیّةُ أحدٍ تقیّةَ أصحاب الکهف، إن کانوا لَیَشهَدون الأعیادَ، و یَشُدُّون الزَّنانیرَ،2 فأعطاهم اللَهُ أجرَهم مرّتَین“.3

  • 35. و عنه، عن أحمد بن محمّد، عن علیّ بن الحَکَم، عن هِشام الکِندیّ، قال: سَمِعتُ أباعبداللَه علیه السّلام یقول: ”إیّاکم أن تَعمَلوا عَمَلًا نُعَیَّرُ به؛4 فإنّ وَلَدَ السّوء یُعَیَّرُ والدُه بعَمَلِه. کونوا لِمَن انقطعتم إلیه زَینًا، و لا تکونوا علیه شَینًا، صَلُّوا فی عَشائرِهم و عُودُوا مَرضاهم، و اشهَدوا جنائزَهم، و لا یَسبِقُونکم إلی شیءٍ من الخیر؛ فأنتم أولیٰ به مِنهم. واللَهِ! ما عُبِدَ اللَهُ بشیءٍ أحبَّ إلیه مِن الخِباء [الخِبء]“. قلتُ: و ما الخِباءُ [الخِبء]؟! قال: ”التّقیّةُ“.

  • خالِطوهم بالبَرَّانیَّة و خالِفوهم بالجوَّانیَّة إذا کانت الإمْرَةُ صِبْیانِیَّة

  • 36. و عن الحسین بن محمّد، عن معلّی بن محمّد، عن محمّد بن جمهور، عن أحمد بن حمزة، عن الحسین بن المختار، عن أبی‌بصیر، قال: قال أبوجعفر علیه السّلام: ”خالِطُوهم بالبَرَّانیَّةِ،5 و خالِفُوهم بالجَوَّانیَّةِ، إذا کانت الإمْرَةُ صِبْیانِیَّةً“.6

    1. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 216.
    2. ـ [جمعُ الزُنّار و الزُنّارة. (محقّق)]
    3. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 219.
    4. ـ [أی نُقَبَّح علیه و نُنسَب إلی العار. (محقّق)]
    5. ـ [البرّانیّ: خلاف الجوّانی، نسبةٌ إلی البرّ و الجوّانیّ داخلُ البیت و منه «مَن أصلَحَ جوّانیَّه أصلح اللَهُ برّانیَّه». (محقّق)]
    6. ـ وسائل الشّیعة، ج 16، ص 219.

مطلع انوار ج8

261
  • 37. قال: و قال علیُّ بن الحسین علیهما السّلام: ”یَغفِرُ اللَهُ للمُؤمن کلَّ ذَنبٍ و یُطهِّرُه منه فی الدّنیا و الآخرةِ ما خلا ذَنبَین: ترکَ التّقیّة، و تضییعَ حُقوقِ الإخوان“.1

  • 38. قال: و قال محمّدُ بن علیّ علیهما السّلام: ”أشرَفُ أخلاقِ الأئمّة و الفاضلِین مِن شیعتِنا استعمالُ التّقیّة، و أخذُ النَّفسِ بحقوقِ الإخوان“.

  • 39. قال: و قال جعفرُ بن محمّد علیهما السّلام: ”استعمالُ التّقیّة بصِیانَةِ الإخوان، فإن کان هو یَحمِی الخائفَ فهو مِن أشرفِ خِصالِ الکَرَم. والمعرفةُ بحقوقِ الإخوانِ مِن أفضلِ الصّدقاتِ و الزّکاةِ و الحجِّ و المُجاهَداتِ“.2

  • یجوز فتوی الخلاف لأهل الخلاف عند التّقیّة

  • صفحة 505:

  • 40. محمّد بن عمر بن عبدالعزیز الکَشیّ فی کتاب الرّجال، عن حَمْدَوَیْه، عن یعقوب بن یزید، عن ابن أبی‌عُمَیر، عن علیّ بن إسماعیل بن عمّار، عن ابن مُسْکان عن أبان بن تغلب، قال: قلت لأبی‌عبداللَه علیه السّلام: إنّی أقعُدُ فی المسجد، فیَجِیءُ النَّاسُ فیسألُونی، فإن لم أُجِبهم لم یَقبَلُوا منّی، و أکرَهُ أن أُجیبَهم بقَولِکم و ما جاء عنکم. فقال لی: ”اُنظُرْ ما عَلِمتَ أنّه مِن قَولِهم فأخبِرْهم بذلک“.3

  • 41. محمّد بن یعقوب، عن أبی علیّ الاشعریّ، عن محمّد بن عبدالجبّار، عن صَفوان، عن شُعَیب الحدّاد، عن محمّد بن مسلم، عن أبی‌جعفر علیه السّلام قال: ”إنّما جُعِلَتْ التّقیّةُ لیُحقَنَ بها الدَّمُ، فإذا بَلَغَ الدَّمَ فلیس تَقیّةٌ“.

  • و رواه البرقیّ فی المحاسن عن أبیه و محمّد بن عیسی الیقطینی عن صفوان بن یحیی نحوه.4

    1. و 2ـ همان مصدر، ص 223.

    2. ـ همان مصدر، ص 233.
    3. ـ همان مصدر، ص 234.

مطلع انوار ج8

262
  • 42. مُحمّد بن الحسن الطوسیّ باسناده عن محمّد بن الحسن الصَّفَّار، عن یَعقوب یعنی: ابن یزید، عن الحسن بن علیّ بن فَضَّال، عن شُعَیب العَقَرقُوفی، عن أبی‌حمزة الثّمالی، قال: قال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”لم تبقَ الأرضُ إلّا و فیها منّا عالِمٌ یَعرِفُ الحقَّ مِن الباطل.“ و قال: ”إنّما جُعِلَت التّقیّةُ لیُحقَنَ بها الدّمُ، فإذا بَلَغَت التقیّةُ الدّمَ فلا تقیّةَ. و أیمُ اللَهِ، لو دُعِیتم لتَنصُرُونا لَقُلتم: لا نَفعَلُ، إنّما نَتَّقِی، و لکانت التقیّةُ أحبَّ إلیکم مِن آبائِکم و أُمّهاتِکم. و لو قد قام القائمُ ما احتاج إلی مُسائَلَتِکم عن ذلک، ولَأقامَ فی کثیرٍ مِنکم مِن أهل النِّفاق حدَّاللَهِ“.1

  • صفحة 506:

  • 43. و عن عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد بن خالد، عن أبیه، عن عبداللَه بن یحیی، عن حریز عن معلّی بن خنیس، قال: قال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”یا مُعَلَّی! اُکتُمْ أمرَنا و لا تُذِعْه؛ فإنّه مَن کَتَمَ أمرَنا و لم یُذِعه أعَزَّه اللَهُ به فی الدّنیا، و جَعَلَه نورًا بین عَینَیه فی الآخرةِ یَقودُه إلی الجنّة. یا مُعَلَّی! مَن أذاع أمرَنا و لم یکتُمْه، أذَلَّه اللَهُ به فی الدُّنیا، و نَزَع النُّورَ من بین عَینَیه فی الآخرة، و جَعَلَه ظلمةً تَقودُه إلی النّار. یا مُعَلَّی! إنّ التّقیّةَ مِن دینی و دینِ آبائی، و لا دینَ لمَن لا تقیّةَ له. یا مُعَلَّی! إنّ اللَهَ یُحِبُّ أن یُعبَدَ فی السِّرِّ کما یُحِبُّ أن یُعبَد فی العَلانِیةَ. یا مُعَلَّی! إنّ المُذیعَ لأمرِنا کالجاحِد له“.

  • و رواه البرقیّ فی المحاسن عن أبیه مثلَه، إلّا أنّه ترک ذکرَ العبادة فی السِّرِّ و العَلانِیَة.2

  • 44. محمّد بن یعقوب، عن محمّد بن یحیی، عن أحمد بن محمّد بن عیسی، عن علیّ

    1. ـ همان مصدر.
    2. ـ همان مصدر، ص 236.

مطلع انوار ج8

263
  • بن النّعمان، عن القاسم شریک المفضّل و کان رجلَ صِدْقٍ، قال: سمعت أباعبداللَه علیه السّلام یقول: ”خَلقٌ فی المسجد یَشهَرونا و یَشهَرون أنفسَهم، اُولئک لیسوا مِنَّا، و لا نحن مِنهم. أنطَلِقُ فأُدارِی و أستُرُ فیَهتِکون سِتری، هَتَکَ اللَهُ سُتُورَهم. یقولون: إمامٌ. واللَهِ! ما أنا بإمامٍ إلّا لِمَن أطاعَنی. فأمّا مَن عَصانی فلستُ لهم [له] بإمامٍ. لِمَ یَتعَلَّقون بِاسمی؟ ألّا یَکُفُّون اسمی مِن أفواهِهم؟ فواللَهِ، لا یَجمَعُنی اللَهُ و إیّاهم فی دارٍ.“1

  • 45. و عن علی بن محمّد، عن أبی‌عبداللَه الصّالحیّ، قال: سَألنَی أصحابُنا بعد مُضِیِّ أبی محمّد علیهما السّلام أن أسألَ عن الاسمِ و المکانِ، فخَرَجَ الجوابُ: ”إن دَلَلتُهم علی الاسمِ أذاعُوه، و إن عَرَفُوا المکانَ دَلّوا علیه“.

  • أقول: هذا دالٌّ علی اختصاصِ النّهی بالخوف و ترتُّبِ المَفسدة.

  • 46. و عن محمّد بن عبداللَه و محمّد بن یحیی جمیعًا، عن عبداللَه بن جعفر الحمیریّ، عن مُحمّد بن عثمان العمریّ فی حدیثٍ أنّه قال له: أنت رأیتَ الخَلَفَ؟! قال: إی واللَهِ إلی أن قال: قلتُ: فالاسمُ؟ قال: مُحرَّمٌ علیکم أن تَسألوا عن ذلک، و لا أقولُ هذا مِن عندی؛ فلیس لی أن أُحلِّلَ و لا أُحرِّمَ، و لکن عنه علیه السّلام؛ فإنَّ الأمرَ عند السُّلطان. أنّ أبامحمّد مَضَی و لم یُخلِّف وَلَدًا إلی أن قال: و إذا وَقَعَ الاسمُ وَقَعَ الطَّلَبُ، فاتّقوا اللَهَ و أمسِکوا عن ذلک.

  • أقول: هذا أوضحُ دلالةً فی أنّ وجهَ النّهی التّقیّةُ و الخوفُ.2

  • صفحة 508:

  • 47. و عن علیّ بن إبراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن یونس، عن محمّدالخزّاز،

    1. ـ همان مصدر.
    2. ـ همان مصدر، ص 240.

مطلع انوار ج8

264
  • عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام، قال: ”مَن أذاعَ علینا حَدِیثَنا، فهو بمنزلةِ مَن جَحَدَنا حَقَّنا. قال: و قال للمُعَلَّی بن خُنَیس: ”المُذیعُ لحَدیثِنا کالجاحِدِ له“.1

  • 48. و بالإسناد عن یونس، عن ابن مُسکان، عن ابن أبی‌یعفور، قال: قال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”مَن أذاع علینا حَدیثَنا، سَلَبَه اللَهُ الإیمانَ“.

  • 49. و بالإسناد عن یونس، عن یونس بن یعقوب، عن بعض أصحابِه، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام، قال: ”ما قَتَلَنا مَن أذاعَ حَدیثَنا قَتلَ خَطَإٍ، و لکن قَتَلَنا قَتلَ عَمدٍ“.

  • و رواه البرقیّ فی المحاسن عن ابن فَضَّال عن یونس بن یعقوب مثلَه.2

  • یُحشَر العبدُ یومَ القیمة و ما ندا دَمًا فیُدفَعُ إلیه شِبهُ المِحجَمَة أو فوق ذلک فیقال له: هذا سَهمُک مِن دمِ فلانٍ، الرّوایة

  • 50. و بالإسناد عن یونس، عن العلاء، عن محمّد بن مسلم، قال: سَمِعتُ أبا‌جعفر علیه السّلام یقول: ”یُحشَر العبدُ یومَ القیامة و ما ندا دَمًا،3 فیُدفَعُ إلیه شِبهُ المِحْجَمَة أو فوق ذلک، فیُقال له: هذا سَهمُک مِن دمِ فُلانٍ، فیقول: یا ربِّ! إنَّک تَعلَمُ أنّک قَبَضتَنی و ما سَفَکتُ دَمًا. فیقول: بَلَی، و لکنّک سَمِعتَ مِن فلانٍ روایةَ کذا و کذا فَروَیتَها علیه، فنُقِلَت علیه حتّی صارَت إلی فلانٍ الجبّارِ فقَتَلَه علیها، و هذا سَهمُک مِن دمِه“.4

  • 51. و بالإسناد عن یونس، عن ابن مُسکان، عن إسحاق بن عمّار، عن أبی‌عبداللَه علیه السّلام و تلا هذه الآیةَ: ﴿وَيَقۡتُل