پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهالمرحلة 2- فصل 1 و 2: تحقيق الوجود بالمعنى الرابط؛ أن الوجود علة...
توضیحات
فصل (2) في أن الوجود علة أي وجه يقال إنه من المعقولات الثانية و بأي معنة يوصف بذلك
فصل 5 ـ فی ان مفهوم العدم واحد ـ
درس سیصد و نود و هشتم
بررسی کلام مرحوم آخوند راجع به معقولات ثانویه (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
فصلٌ (2).
فی أنَّ الوجودَ على أیِ وجهٍ یُقالُ إنَّه مِنَ المعقولاتِ الثانیةِ و بِأی معنى یوصَف بِذلک:
إنَّ کثیراً ما یُطلَق المعقولُ الثانی علَى المحمولاتِ العقلیةِ و مبادیها الانتزاعیةِ الذهنیةِ و مِن هذا القَبیلِ الطبائعُ المَصدریةُ و لوازمُ الماهیاتِ و النِسَبُ و الإضافاتُ.1
تعریف معقول بالذات و معقول بالعرض
در اینجا مرحوم آخوند راجع به معقولات ثانویه چه فلسفیه و چه منطقیه و میزانیه صحبت میکنند و مقصود خودشان را از معقولات ثانی و فرق آن با معقولات منطقی و میزان توضیح میدهند. وجود یک لفظی است که مابإزاء خارجی و یک صورت ذهنی دارد؛ مابإزاء خارجی آن عبارت از آن حقیقتی است که مساوق با تشخص است و مساوق با عینیت است و مساوق با هویت خارجی است. بنابراین خود آن وجود و حقیقت آن وجود آنچه که در خارج است مانند اعیان خارجی، آن معقول نیست یعنی معقول بالذات نیست. زیرا معقول بالذات عبارت از صورت ذهنیه است چه بر نفس اعیان خارجی تعلق بگیرد یا روابط آن اعیان خارجی. چه به خود زید تعلق بگیرد یا به صفتی که قائم به زید است و ربط بین زید و قائم تعلق بگیرد. این عبارت از معقول بالذات است اما معقول بالعرض عبارت از همان زید خارجی است که او در ذهن نمیگنجد. آن برای خودش وجود خارجی دارد و دارد راه میرود، به ذهن چه مربوط است و چه ارتباط و تعلقی به ذهن دارد؟! بنابراین هر چیزی که مابإزاء خارجی دارد اسم او معقول بالذات اولیه است.
پس معقول بالذات اول یا معقولات اولیٰ که معقولات ذاتی هستند عبارتاند از آن مفاهیمی که آن مفاهیم بلاواسطه مابإزاء خارجی دارند مثل کتاب، بیاض، کمّ کتاب، زید، سماء، ارض، همۀ اینها معقول اول هستند. آیا حقیقت وجود هم معقول اول هست یا نه؟! حقیقت وجود، آنچه که هستی واقعی خارجی است، آن معقول بالعرض است اما آنچه که از وجود در ذهن میآید که از آن تعبیر به مفهوم وجود است، نه خود وجود [اینطور نیست]. وقتی که شما زید را درنظر میآورید، خود زید که در ذهن نیست بلکه مفهوم زید در ذهن هست مابإزاء او در ذهن هست اما نفس آن زید که در ذهن نیست نفس آن زید برای خودش است و دارد راه میرود و ارتباطی با انسان ندارد. مفهومی از آن زید در ذهن میآید که آن مفهوم را معقول اول میگویند؛ این معقول اول عبارت از هر صورت ذهنیای است که بلاواسطه مابإزاء خارجی داشته باشد! در مقابل این، معقولات ثانیه است!
تعریف معقولات ثانیه در کلام مرحوم آخوند
مرحوم آخوند در اینجا میفرمایند: مقصود از معقولات ثانیه معقولاتی است که پس از معقول اول است حالا چه معقول ثانی باشد یا ثالث باشد یا رابع باشد یا صدم باشد فرق نمیکند! معقولات ثانیه به صور ذهنیای گفته میشود که وعاء آنها در ذهن هست و مابإزاء خارجی ندارد مانند وجوب که معقول ثانی است. مابإزاء خارجی او چیست؟! آیا فرش، دیوار، گچ، سنگ، زید است؟! نه. ممکن چیست؟! مابإزاء خارجی ممکن چیست؟! هیچ! شما میگویید: زید است؟! زید مصداق آن است نهاینکه مفادش است، نهاینکه مابإزاء آن است. مابإزاء یعنی این در قبال این، وقتی که من میگویم: زید، مابإزاء زید همین زیدی است که در خارج هست نهاینکه مصداق این، آن است.
مصداق؛ معنای کلی قابل صدق بر کثیرین
مصداق همیشه به یک معنای کلیای گفته میشود که آن معنای کلی قابل صدق بر کثیرین است و آن کثیرین مصادیق این میشوند. عالم یک معنای کلی است؛ هر ذاتی که متصف به علم است منتها افراد کثیری که در خارج هستند که هرکدام متصف به علم باشند مصداق برای این عالم هستند.
تقسیم معقول ثانی به دو قسم
معقولات ثانیه عبارت از آن چیزی است که ظرف وجود و تحقق آنها در ذهن است. این معقول ثانی میشود و آنوقت این معقول ثانی تقسیم میشود به معقول ثانی در علم میزان و در علم منطق که به او میگویند: معقولات ثانویه منطقیه! قسم دیگر معقولات ثانویه فلسفیه است!
تعریف معقولات ثانویۀ فلسفیه
اصل و اساس موضوع فلسفه
معقولات ثانویۀ فلسفیه به آن معقولاتی گفته میشود که لوازم وجود و آثار مترتبۀ بر وجود است، چون فلسفه و حکمت از وجود و آثار او و به تبع و به عرض از عدم صحبت میکند اما اصل و اساس موضوع برای فلسفه وجود و آثار مترتبۀ بر وجود است. مثلاً گاهی اوقات بر وجود وجوب عارض میشود مثل وجود باری! گاهی بر وجود امکان عارض میشود؛ وجود ممکن مثل ما! گاهی بر وجود ضرورت عارض میشود، گاهی امتناع عارض میشود، گاهی بر وجود اتفاق عارض میشود، علت و معلولیت عارض میشود، تشکیک و تشخص عارض میشود. این عوارضی که عارض بر وجود میشوند معقولات ثانویه فلسفیه است.
اما در معقولات منطقی از مفاهیمی که رابط بین قضایا را تشکیل میدهند بحث میشود. در منطق بحث از این است؛ بحث از این است که طبایع یا کلی هستند یا جزئی هستند. طبایع کلی به مابهالاِشتراک و مابهالاِفتراق تقسیم میشود. مابهالاِشتراک به جنس بعید و جنس قریب تقسیم میشود. مابهالاِفتراق فرض کنید به فصل و مثلاً نوع تقسیم میشود. لوازمی که مترتب بر این کلی هست، آثاری که مترتب بر این کلی هست، اینها مسائلی است که مربوط به منطق است.
پس ما در مسائل منطقی از وجود و از اثبات وجود موضوعات صحبت نمیکنیم؛ وجود موضوعات و اثبات آن موضوعات ولو در علم منطق حتی درصورتیکه موضوع برای علم منطق باشند. مثلاً انسان بهعنوان کلی طبیعی، موضوعی برای قضایای منطقیه است. ما از اینکه این انسان کلی و طبیعی وجود دارد یا وجود ندارد در منطق بحث نمیکنیم بلکه بحث ما این است که وقتی انسان را چیز میکنید باید چه محمولی برایش بیاورید و رابطۀ بین محمول و موضوع چیست، و اگر این قضیه در اینجا بخواهد قرار بگیرد آیا نسبت به این ضرورت هست یا ضرورت نیست، و اگر این بخواهد در یک قیاسی قرار بگیرد و شکل اول را بخواهد درست بکند قضیه دوم باید چه ارتباطی با این داشته باشد، حد وسط باید کجا باشد، چهکار باید بکنیم تا نتیجه بدهد، یا آیا قیاس ما در اینجا قیاس اقترانی است یا قیاس استثنائی است؟ آیا جهت در اینجا ضرورت است یا دوام است؟ هرکدام از اینها در کیفیت نتیجه تأثیرگذار است.
اما اینکه این انسانیت همین انسانیت که شما تصور کردید وجود خارجی دارد یا ندارد؟ این به منطق کاری ندارد. یا اگر وجود دارد این وجودش به چه شکل است؟ در ذهن هست یا در خارج هست؟ وجود در ذهن به چه شکل است؟ آیا ذهن از باب تقشیر و تحلیل و تجرید به این وجود رسیده است یا از باب اتصال به عالم تخیل و عالم مثال و جنبۀ عقلانی این صورت نوعیه به آن رسیده است.
وجودِ منتزعات قضایای منطقیه در ذهن
بهطورکلی در قضایای منطقیه هم اصل آن موضوع و محمول وجودش در ذهن هست مانند کلی و مفهوم که شما اینها را به جزئی، ذاتی و عرضی تقسیم میکنید، بعد به بعید و قریب آن را تقسیم میکنید، همینطور به فصل به نوع به جنس به جوهر و عرض و هَلُمَّ جَرّا. پس هم اصلش در ذهن هست و هم آن چیزی که از آن انتزاع میشود در ذهن هست.
ریشۀ خارجی داشتن معقولات ثانویۀ فلسفیه
این مربوط به قضایای منطقی هست اما در معقولات ثانویۀ فلسفیه آن اصل و ریشۀ آن معقول فلسفی ریشۀ خارج دارد. بله! مترتب بر او ممکن است که مابهالاِنتزاع از همان وجود ذهنی بشود یعنی فرض کنید شما زید را تصور کردید این زید یک مابإزاء خارجی دارد. این زید معقول بالذات اول میشود بعد از این زید امکان را انتزاع میکنید، این معقول ثانی میشود. پس این انتزاعش از زید است بهواسطۀ انتزاعش از خارج است. شما وجود را تصور میکنید و این وجود در ذهنش شما معقول اول فلسفی میشود چون یک مفهومی است که مابإزاء خارجی دارد، آن تشخص خارجی مابإزاء این است، بعد آنوقت از این وجود مصدر را انتزاع میکنید؛ هستی بودن، این معقول ثانی فلسفی میشود. بر این وجود ضرورت را حمل میکنید، ضرورت معقول ثانی فلسفی میشود ضرورت را بشرطشیء یا بشرطلا میگیرید این معقول ثالث فلسفی میشود. یا مثلاً در مورد امکان، اصل امکان مابإزاء چیز دارد، این در ذهن تحقق پیدا میکند و بعد از آن امکان مشتقات او را اخذ میکنید که ممکن باشد و هَلُمَّ جَرّا.
بنابراین مرحوم آخوند در این فصل میخواهند این را بیان کنند که اینکه ما میگوییم: وجود معقول ثانی است، به چه اعتبار وجود معقول ثانی است و در چه موقعیتی میتوانیم برای وجود وصف بیاوریم که معقول ثانی است؟ در وقتی که وجود را به معنای مصدری بگیریم یا به معنای مفهوم بگیریم اما اگر منظور ما از وجود، حقیقت وجود باشد اصلاً معنا ندارد که معقول بالذات باشد بلکه آن عبارت از معقول بالعرض و عبارت از حقیقت شیء است مانند سایر اعیانی که آن اعیان خارجی هم دارای همین حکم است.
فصلٌ فی أنَّ الوجودَ على أیِ وجهٍ یُقالُ إنَّه مِنَ المعقولاتِ الثانیةِ و بِأی معنى یوصَف بِذلک:.
وجود را چطور تفسیر کنیم تااینکه به آن معقول ثانیه بگوییم و چطوری به این وصف آورده میشود و در چه وضعیتی این وصف آورده میشود؟
إنَّ کثیراً ما یُطلَق المعقولُ الثانی علَى المحمولاتِ العقلیةِ و مبادیها الانتزاعیةِ الذهنیةِ و مِن هذا القَبیلِ الطبائعُ المَصدریةُ و لوازمُ الماهیات و النِسَبُ و الإضافاتُ.
در بسیاری از مواقع معقول ثانی گفته میشود بر محمولات عقلیه و مبادی انتزاعیۀ ذهنیۀ او مثلاً گفته میشود: واجب، مبدأ واجب هم وجوب میشود وجوب هم بر واجب گفته میشود و هم بر مبدأ و مبادی آن که از او انتزاع میشود.
و مِن هذا القَبیلِ الطبائعُ المَصدریةُ ... معقولات ثانویه از این قبیل است طبیعتهای مصدریه مثل حیوانیت، همین مصدر جعلی که میگویند مثل حیوانیت و انسانیت و مصادر جعلیه اینها از این قبیل هستند، اینها معقولات ثانویه هستند. یکی هم لوازم ماهیات مثل زوجیت فردیت یا نسب و اضافات یا ابوّت و بنوّت اینها همه جزو معقولات ثانویه هستند.
و قَد یُطلَق علَى المعانی المنطقیةِ و المفهوماتِ المیزانیةِ الَّتی هی فی الدرجةِ الثانیةِ و ما بعدَها مِنَ المعقولیةِ و هی المحمولاتُ و العوارضُ العقلیةُ الَّتی تکونُ مطابَقُ الحُکمِ و المَحکی عنه فی حمَلِها علَى المفهوماتِ و انتزاعها مِنَ الموصوفات هو نحوُ وجودِها الذِّهنی علىٰ أن یکونَ المعقودةُ بِها مِنَ القضایا ذهنیات.
گاهی اوقات معقولات ثانویه به معنای منطقی و مفهوماتی که در علم میزان هست گفته میشود؛ آنهایی که در درجۀ دوم، سوم، چهارم، پنجم و هشتادم از معقولیت قرار دارند، به آن معقول ثانی میگویند! یعنی همینقدر که بعد از معقولات اولیٰ است به آن معقول ثانی میگویند ولو در درجۀ هشتم باشد. و هی المحمولاتُ و العوارضُ ... آن معقولات منطقیه و مفاهیم میزانیه محمولات و عوارض عقلیهای هستند که مطابَق حکم و محکیعنه او، یعنی آن مطابق خارجی او، مطابَق خارجی ندارد، یعنی همان وجود ذهنی وقتی که میگوییم: زیدٌ قائمٌ محکیعنه و مطابقش در خارج هست ولی میگوییم: الکلی إمّا جنس أو فصل این مطابق خارجیاش چیست؟ هیچ، مطابق خارجی او باز در ذهن هست یعنی باز همان قضیۀ ذهنیه است که مطابق حکم و محکیعنه در حملش بر مفهومات خودشان، اینهایی را که میخواهیم بر مفاهیم حمل کنیم، این محمولات را میخواهیم حمل کنیم بر مفاهیمشان و انتزاعشان از موصوفات چه در حمل بر مفاهیم و چه انتزاع از موصوفات خودشان، این انتزاع خارجی نیست بلکه یک قسم از وجود ذهنی است. همان کیفیت وجود ذهنی است، هم محمولات بر مفاهیم و موضوعات هستند هم عبارت هستند از مابهالاِنتزاع این مفاهیم ذهنی.
علىٰ أن یکونَ المعقودةُ ... برایناساس که آن قضایایی که با این مفاهیم بسته شده است عبارت از ذهنیات است یعنی اینها وجود خارجی ندارند
و هذه هی موضوعاتُ حکمةِ المیزانِ بِخلافِ الأولىٰ فالوجودُ بِالمعنَى المصدری لا ما هو حقیقتُهُ و ذاتُه و کذا الشیئیةُ و الإمکانُ و الوجوبُ و کذا المحمولاتُ المشتقَّةُ منها مِنَ المعقولاتِ الثانیةِ بِالمعنَى الأولِ المُستَعمَل فی حکمةِ ما بعدَ الطبیعةِ لا بِالمعنَى الأخیرِ المُستَعمَلِ فی المیزان.1
اینها عبارت است از موضوعات در حکم موضوعات در علم منطق به خلاف اوّلی ولی در معقولات اوّلی مبادی انتزاعش مبادی خارجی است. وجود به معنای مصدری خودش یعنی بودن، کون، این بودن و این کون، نه آنچه را که حقیقت و ذات وجود است ...، به حقیقت و ذات خارجی وجود کار نداریم یعنی همان که مشت پرکن است، آن معنای بودن و آن معنای مصدری و شیئیت و شیء بودن، امکان، وجوب و محمولاتی که اشتقاق پیدا میکند؛ شیء، ممکن، واجب و اینهایی که اشتقاق از این پیدا میکنند اینها معقولات ثانیه به معنای اول هستند یعنی مبادی انتزاعی اینها مبادی انتزاعی خارجی است اینها از همان قسم اول هستند.
اینها در حکمت و فلسفه استعمال میشود و به معنای اخیر که ظرف وجودشان در ذهن هست و مبادی انتزاعشان هم همه در ذهن هست نیستند؛ اینها اینطور نیستند!
إذ قَد تَحقَّقَ لَکَ أنَّ المعقولاتِ الثانیةَ هی ما یکونُ مطابَقُ الحکمِ بِها هو نحوُ وجودِ المعقولاتِ الأولىٰ فی الذهن2
برای شما اینطور روشن شده است که معقولات ثانیه در علم میزان و منطق، آن که مطابق حکم است و مابإزاء حکم ذهنی است کیفیت وجود معقولات اولیٰ در ذهن هست یعنی چطور همان وجود معقولات اولیٰ در ذهن هست؟ وقتی که شما مفهوم زید را در ذهن تصور میکنید آیا آن مفهوم زید در خارج هست؟ زید در خارج هست و مفهومش که دیگر در خارج نیست؟
تلمیذ: مبادی انتزاع در خارج نیست؟
استاد: مبدأ، نه مفهوم. مبادی انتزاعی در خارج هست ولی خود مفهومی که این مفهوم در ذهن آمده است این مفهوم وجودش، وجود ذهنی است و وجود خارجی ندارد. مابإزاء خارجی دارد یعنی از خارج انتزاع شده است. فرق است بین که شما بگویید: مابإزاء، مابإزاء خارجی است یا مابإزاء هم خودش ذهنی است! خیلی فرق میکند! شما وقتی که واجب را در ذهن تصور میکنید، این واجب از چه انتزاع شده است؟ وجوب، آیا وجوب در خارج هست یا در ذهن هست؟ وجوب در ذهن هست. پس این فرق میکند تااینکه ما بگوییم: این زید، مفهومی است که وجودش وجود ذهنی است و مابإزاء آنهم ذهنی است. مابإزاء این در خارج هست و مبادی انتزاعیاش مبادی خارجیه است. بین این دو مسئله ما باید فرق بگذاریم منتها مفاهیم منطقیه بههیچوجه مابإزاء خارجی و مبادی انتزاعی خارجی ندارد ولی در مبادی فلسفیه این معقولات ثانویه، ثالثه، رابعه و اینها به معقولات اولیٰ برمیگردند که معقولات اولیٰ مابإزاء خارجی دارند.
علىٰ أن یُعتَبرَ قیداً لَه لا شرطاً فی المحکومِ علیه و هذا هو المرادُ بِقولِهم المعقولاتُ الثانیةُ مستَنَدةٌ إلى المعقولاتِ الأولىٰ و الوجودُ و کذا الشیئیةُ و نظائرُهما لیسَ مِن هذا القَبیل.
بنا بر اینکه ما وجود ذهنی را قید بگیریم نهاینکه شرط بگیریم. اگر قید بگیریم بنابراین وجود ذهنی در اینجا جزء از موضوع ما میشود یعنی این قضیه حکم مفهوم را پیدا میکند. یک وقتی شما میگویید: زیدٌ قائمٌ، گرچه زیدٌ قائمٌ در اینجا در ذهن آمده است اما وجود زیدٌ قائمٌ در ذهن بهعنوان این است که ذهن ظرف برای او است و مصاحبت با این قضیه برای او پیدا شده است و مقصود ما از زیدٌ قائمٌ همان مابإزاء خارجی است. در اینجا وجود زیدٌ قائمٌ وجود شرطی میشود. یک وقتی ما به مفهوم زیدٌ قائمٌ توجه میکنیم؛ یعنی میگوییم: زیدٌ قائمٌ جزئیٌ أم کلیٌ؟ کاری به وجود خارجی نداریم. فقط به این موضوع و محمول کار داریم. در اینجا وجود ذهنی قید میشود؛ یعنی قید برای این قضیه است. این کمتر اتفاق میافتد. البته در محاورات و اینها عموماً همان جنبۀ محکی خارجی لحاظ میشود. تا حالا کسی نیامده است بگوید: جناب آقای ... که در اینجا نشستهاند یک قضیۀ جزئیه است یااینکه قابل صدق بر کثیرین است؟ این مفهومش دلالت بر وجود جوهری میکند یا وجود عرضی میکند؟ خیال نمیکنم تابهحال به ذهن کسی بیاید تا بگویند: آقای حاج شیخ ... أعلی الله مقامه و رُفِعَ فی الخلد مکانه که در اینجا نشسته هستند، ـ نوار هم اگر کسی میخواهد گوش بدهد و میخواهد پیاده بکند میگوید: حتماً یک همچنین شخصیتی به این عظمت و جلالت در این مجلس حضور داشته است ـ منظور آقا از این حرفی که داشتند میزدند این جزئی غیر قابل صدق بر کثیرین بوده است یااینکه منظور این ماهیت قابل تکثیر بوده است؟!
اینها از افهام و کلههای ما طلبهها درمیآید اما آدمهای درست و حسابی اصلاً به این چیزها فکر نمیکنند، چرا فکر نمیکنند؟ چون وجود ذهنی را شرط برای قضیه میگیرند و قید نمیگیرند. اما مرحوم آخوند آمده کار را مشکل کرده است و گفته است که اگر شما میخواهید به قضیه جنبۀ ذهنی بدهید و برایناساس معقولات ثالث و رابع و ثانوی را بر این بار بکنید باید به این قضیه وجود ذهنی بدهید یعنی بهعنوان قید درنظر بگیرید و خارج را دیگر مطرح نکنید. بگویید که این قضیهای که در ذهن وجود پیدا کرده است چه محمولی به آن بار میشود؟ زیدٌ قائمٌ در ذهن جزئیٌ أو کلیٌ؟ جوهریٌ أو عرضیٌ؟ واجبٌ أو ممکنٌ؟ ببینید این دیگر کاری به خارج ندارد، این دیگر فقط به نفس قضیۀ ذهنی، نقطهنظر را بر این متمرکز کرده است لذا مرحوم آخوند در اینجا میگویند:
هذا هو المرادُ بِقولِهم المعقولاتُ الثانیةُ مستَنَدةٌ إلى المعقولاتِ الأولىٰ و الوجودُ و کذا الشیئیةُ و نظائرُهما لیسَ مِن هذا القَبیل.
علت ترتب معقولات ثانویه بر معقولات اولیه
مرادشان که میگویند: معقولات ثانیه مستند به معقولات اولیٰ است این است که مابهالاِنتزاع معقولات ثانیه از قضایایی است که در ذهن بهعنوان معقولات اولیٰ اول ترسیم شده است؛ اول یک زیدٌ قائمٌ ترسیم شده است بعد مترتب بر این جزئیت و کلیت ترسیم شده است. اول یک زیدی در ذهن ترسیم شده است، مترتب بر این، امکان، واجب، امتناع و اینها ترسیم شده است. اول یک حیوان حیوان که مابإزاء خارجی دارد ترسیم شده است بعد مترتب بر این، جنس و نوع و فصل میآید. این معقولات ثانیه بهخاطر این مترتب بر معقولات اولیٰ هستند که معقولات اولیٰ اول در ذهن تحقق پیدا کردند.
و الوجودُ و کذا الشیئیةُ... وجود و شیئیت و نظائر این دو از این قبیل نیستند؛ وجود مابإزاء خارجی دارد و اینطور نیست که مترتب بر یک معقولات اولیٰ باشد. وقتی که شما میگویید: وجود، آنچه که در خارج موجود هست در ذهن میآید یعنی خود نفس حقیقت خارجی حاضر میشود پس خود وجود جزء معقولات اولیٰ میشود و معقولات ثانی نمیشود. وقتی که شما میگویید: شیء گرچه شیء یک مفهوم است اما یک مابإزاء خارجی دارد. همینکه میگویید: شیء یعنی در ذهن این آمد. وقتی که شیء را در ذهن آوردید حالا معقولات ثانی فلسفی میآید مدام بر آن مترتب میشود؛ شیءٌ ممکنٌ، شیءٌ واجبٌ، شیءٌ ممتنعٌ، شیءٌ علةٌ، شیءٌ معلول، شیءٌ مشککٌ، شیء مطواطیٌ اینها چیزهایی است که مترتب بر این میآید بر این بار میشود. حالا دیگر بقیه إنشاءالله برای بعد باشد.
گرچه ما درس اول را نیامدیم ولی بهاندازۀ سهتا درس حرف زدیم! راجع به این بحث بعدازظهر بین رفقا یک صحبتی بود من خواستم این را مطرح کنم که گفتند: رفقا مایل هستند که هردو درس قبل از غروب باشد و گفتند که اینطور راحتتر هستند. گفتم که من مطرح میکنم؛ از نظر من مانعی نیست اگر رفقا بتوانند و جایش هم مهیا باشد هردو را دو ساعت قبل از غروب بگذاریم.
اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد