/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۰۶

1
  • درس چهارصد و ششم

  • بحث خیر و شر (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • هذه المسألةُ إنَّما تَتَّضِحُ حقَّ اتِّضاحِها بعدَ ما ثَبَتَ أنَّ لِمفهومِ الوجودِ المعقولِ الذی مِن أجلَی البدیهیّاتِ الأولیةِ مصداقاً فی الخارجِ حقیقةً و ذاتاً فی الأعیانِ.1

  • بعد از اینکه این مسئله ثابت شد، وضوح این مسئله پس از این بود که برای مفهوم وجود گفتیم که معقول است که این مفهوم از اجلی البدیهیات است همان‌طوری‌که مرحوم حاجی فرمودند:

  • مَفهومُه مِن أعرَفِ الأشیاء***وَ کُنهُهُ فی غایَةِ الخفاء2
  • این مفهومش همان مفهومی است که هر بچه‌ای هم می‌فهمد؛ هر بچۀ سه‌ساله‌ای هم مسئلۀ بین بودن و نبودن و بین وجود و عدم را احساس می‌کند. و این مفهوم وجود که مفهوم معقولی وجود است از اجلیٰ بدیهیات اولیه است و این مفهوم یک مصداقی در خارج دارد و حقیقت و ذاتی در اعیان دارد؛ یعنی در خارج مصداق دارد، بر خلاف قائلین به اصالت ماهیت که می‌گویند: مصداق خارجی ندارد بلکه یک امر انتزاعی و اعتباری است. فقط مابه‌الانتزاع مصداقی دارد نه‌اینکه حقیقت خارجی و مصداق خارجی داشته باشد و همین‌طور حقیقت و ذاتش هم در اعیان هست و مفهوم آن در عقل هست؛ حقیقت و ذاتش در اعیان خارجی هست یعنی تحقق آن، تحقق ذاتی اعیان خارجی است. خب این یک مسئله است.

  • وَ أنَّ حَقیقَتَها نَفسُ الفِعلیةِ و الحُصولِ و الوقوع، لا بِالمَعنی المَصدَری کَما ظَنَّهُ المُتأخِّرون کُلُّهُم.

  • کیفیت تعریف وجود توسط شیخ اشراق

  • حقیقت این وجود و حقیقت این ذات، نفس فعلیت و حصول است یعنی حقیقت این ذات عبارت از فعلیت، حصول، تحقق و کون است نه‌اینکه بنا بر قائلین به اصالت ماهیت یک معنای مصدری باشد که شیخ شهاب و تابعین او که قائلین به اصالت الماهیات هستند مقصود از وجود را بودنِ مصدری می‌گیرند، نه اسم مصدری؛ یعنی می‌گویند: منظور از وجود عبارت از همان معنای انتزاعی است؛ معنای بودن، یعنی بودن در مقابل نبودن که این معنا را از آن نفس شیء خارجی انتزاع می‌کنند همان‌طور که ما از انسان انسانیت را انتزاع می‌کنیم. حالا انسانیت یک امر خارجی است؟! همان‌طور که ما از ارض یک ارضیت را انتزاع می‌کنیم. آیا این مصدرهای جعلی همه تحقق خارجی دارند؟! آنچه که در خارج هست ارض است. در روایات باب تیمم و اینها داریم: فی حقیقةٍ ترابیة3 این ترابیت در مقابل حجریت، شجریت، صلبیت، نعومت و امثال‌ذلک هست، اینها همه مصدرهایی اعتباری و انتزاعی هستند!

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 340.
    2. شرح المنظومة، تعلیقه حسن‌زاده آملی، ج ٢، ص ٥٩.
    3. .جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به وسائل الشیعة، ج 3، ص 344؛ العروة الوثقى، ج 1، ص 389.

جلسه ۴۰۶

2
  • ما که ترابیت در خارج نداریم بلکه آنچه که در خارج هست تراب است. اما ترابیت یعنی کیفیت تراب بودن، کیفیت تراب بودن غیر از تراب چیزی نیست. ما این را از خارج انتزاع می‌کنیم که این معنای مصدری باشد و این یک معنای دقیقی هست؛ نسبتاً دقیق است و باید روی آن تأمل کرد!

  • خیلی از افرادی که در مسئلۀ وجود گیر کرده‌اند بین معنای مصدری و اسم مصدری گیر کرده‌اند. این مسئلۀ وجود معنای مصدری ندارد، البته معنای مصدری هم دارد منتها آن معنای مصدری‌اش در عقل هست و مفهوم عقلی است؛ مفهوم بودن و نبودن، خب این یک معنایی است که ما می‌فهمیم و ادراک می‌کنیم. ولی «بودن» و «نبودن» با «بود» دوتاست با آن شیئی که بودن بر او صدق می‌کند و بر او وارد است، آن بودن چیست؟ آیا ماهیت است یا وجود است؟

  • اینجا متأخرین ـ بنا بر اصطلاح ایشان ـ که شیخ شهاب و تابعین او می‌باشند قائل هستند که آنچه مابإزاء این «بودن» است و ما آن را تعقل می‌کنیم، عبارت از ماهیات است و عبارت از وجود چیزی نیست. همین ماهیات هستند درقبال او که او وجود است. به او که می‌رسند دیگر بحث ماهیت نمی‌کنند چون اگر بحث ماهیت بکنند خیلی خرابکاری می‌شود! وقتی به او می‌رسند او را در مرتبۀ وجود قرار می‌دهند اما همین‌که در پایین‌تر از او می‌آید ماهیات می‌شود. بودنی را که انتزاع می‌کنند و اسمش را یک امر مصدری و نفس تقرر و حصول و... می‌گذارند خلاصه یک لفظی که برساند وجود در کار نیست؛ یعنی همین‌قدر هر لفظی که این معنا را برساند که وجود اختصاص به او دارد و بقیۀ موجودات اعدام هستند. ماهیاتی هستند که ما اینها را موجود می‌پنداریم؛ ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً﴾.1 این معنای بودن، معنای مصدری است که منظور ما از این وجود این نیست.

  • بَل بِمَعنی أنّها نَفسُ حَقیقةِ الوُقوعِ و ما بِهِ الوُقوعِ سِواءٌ کانَ الوقوعُ، وُقوعَ نَفسِه أی نَفسُ الوجودِ أو وُقوعَ شَیءٍ آخَر هو الماهیة.2

    1. . سوره نور (24) آیه 39. الله شناسی، ج 2، ص 18:
      «هم‌چون آب‌نما و سرابى مى‌باشد که در زمین هموارى قرار دارد به‌طورى‌که شخص تشنه‌کام آن را آب گمان مى‌نماید.»
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 340.

جلسه ۴۰۶

3
  • به معنایی است که این ذات و حقیقت خارج عبارت از خود همان وقوع است خود همان که شما روی آن دست می‌گذارید و خود همان که شما به آن بها می‌دهید، و همان حقیقت وقوع است و اصلاً آن چیزی است که به آن وقوع انجام می‌شود، به ماهیات که وقوع انجام نمی‌شود! به همان معنای وجود است. سِواءٌ کانَ الوقوعُ ... حالا می‌خواهد وقوع، وقوع خودش باشد که عبارت از ذات باری است، در ذات باری در مسئلۀ وجود، نفس خود آن وجود است؛ یعنی نفس خود آن حقیقت وجود عبارت از همان وجود است ولی در غیر باری تعالی وجودِ ماهیت است. أو وُقوعُ شَیءٍ ... یااینکه وقوع شیء دیگری است که ماهیت باشد.

  • و أمّا مَن لَم یَضَع لِلمَفهومِ مِنَ الوجودِ عِندَ العَقلِ حَقیقةً و ذاتاً سِویٰ هذا المَفهومِ الانتزاعی البدیهی التّصور.

  • میزان ادراک مردم از مفهوم وجود

  • اما کسی که برای مفهوم از وجود در عقل، حقیقت و ذاتی را غیر از همین مفهوم انتزاعیِ بدیهی التصور قرار نداده است، آنچه را که از وجود فهمیده است به همان مقداری است که یک بچۀ پنج‌ساله فهمیده است! و این‌هم حالا خیلی بر شما گران نیاید، بزرگ هم می‌شوند و هفتاد یا هشتاد سال هم بشوند همین‌قدر می‌فهمند! کسی که به آن حقیقت وجود نرسیده است و این مسائل را درنیافته است، همۀ اینها و کل این خلق را نگاه کنید ـ إلاّ ما شَذَّ و نَدَر ـ تصور می‌کنند که به معنای وجود رسیده‌اند [درحالی‌که] همه معنای مصدری است.

  • یعنی کل افراد از آن صاحب رساله با نود سال سن [تا پایین]، فقط معنای مصدری را می‌فهمند! وقتی که آن آقا می‌آید در فلان مجلس به من می‌گوید که این فلاسفه چه می‌گویند؟ وجود را بر این کبریت اطلاق می‌کنند! آخر مگر می‌شود؟! من هم گفتم: اگر شما خیلی ناراحت می‌شوید خب شما عدم را اطلاق بفرمایید و بگویید که این معدوم است، ما مشکل نداریم! آن‌وقت شما از این معدوم حرارت و آتش و نار به‌دست می‌آورید! گفت: نه او را هم نمی‌شود گفت! گفتم: در مقابل وجود عدم است دیگر، شقّ ثالثی نداریم!

جلسه ۴۰۶

4
  • معلوم است این شخص نفهمیده است، خب این نفهمیده است! حالا چقدر سن ایشان است؟! هفتاد سال هم سن اوست! هفتاد سال سن دارد و خود را هم اهل اطلاع می‌داند! تمام این اشخاص و این افراد وجود را یک امر مصدری می‌دانند یعنی همین بودن. اما اینکه مرحوم حاجی می‌گوید: و کنهه فی غایة الخفاء، شوخی که نمی‌کند! مرحوم حاجی با آن ظرفیتش از رسیدن به حقیقت وجود اظهار عجز می‌کند! البته ما اینها را نمی‌گوییم، آنها بزرگانی هستند و خب تا حدودی رسیده‌اند ولی آن کسانی که فلسفه نخوانده‌اند و به مسائل فلسفی نرسیده‌اند چه از وجود می‌فهمند؟! آن‌وقت همۀ مسائل در حیطۀ تخیلات و تصورات و اوهامشان قرار دارد.

  • عوض شدن جهان‌بینی انسان درصورت متصل دانستن حقایق اعیان خارجی به ذات و مبدأ

  • خیلی قضیه فرق می‌کند که ما حقایق اعیان خارجی را متصل به آن ذات و مبدأ بدانیم و از این دیدگاه و منظر به قضایا نگاه کنیم یااینکه نه، آن را یک وجودی بدانیم که در عالم هورقلیا پرت کردیم و بعد اشیاء خارجی را هم یک ماهیاتی جدای از او فرض بکنیم! آن‌وقت این مسئله در مسائل ولایت گسترش پیدا می‌کند، در مسائل شرع گسترش پیدا می‌کند، در مسائل حساب، کتاب، میزان، فلان و در همۀ اینها گسترش پیدا می‌کند، آن حقیقت و سرمایۀ علمی در همۀ اینها تسری پیدا می‌کند و به‌طورکلی اصلاً جهان‌بینی انسان عوض می‌شود.

  • لذا مرحوم آخوند در اینجا می‌فرمایند که مقصود ما معنای مصدری نیست که متأخرین قائل هستند. بنده عرض می‌کنم که نه‌تنها متأخرین بلکه همه قائل‌ هستند!

  • و أمّا مَن لَم یَضَع لِلمَفهومِ مِنَ الوجودِ عِندَ العَقلِ حَقیقةً و ذاتاً سِویٰ هذا المَفهومِ الانتزاعی البدیهی التّصور فَیَصعبُ عَلیه بَل لا یَجوزُ لَهُ دَعویٰ کونِ الوُجودِ خیراً محضاً.1

  • کسی که برای مفهومی از وجود، حقیقت و ذاتی را قرار نداده است و معتقد نشده است غیر از همین مفهوم انتزاعی بدیهی التصور که به معنای مصدری باشد، آن‌وقت این مسئله خیلی بر او مشکل است حتی اینکه نمی‌تواند ادعا کند اینکه وجود خیر محض است چون خیر آن معنای تأثیرگذار و آن حقیقت تأثیرگذار خارجی است. کسی که وجود را به خدا اختصاص داده است چطور اشیاء خارجی را خیر می‌بیند؟! آنها که وجود ندارند! اینکه وجود دارای خیر است چطور می‌تواند این مطلب را تصور کند؟!

    1. همان.

جلسه ۴۰۶

5
  • تلمیذ: ببخشید، بحث در مصادیق وجود نیست که حالا تفکیک قائل بشویم بگوییم که وجود باری تعالی یک وجود محض است، خیر محض است و وجود دارد و سایر وجودات ممکن و امکان و اینهاست، صحبت اصلاً در خود وجود است. یعنی می‌خواهد ثابت کند که حتی وجود باری تعالی... یعنی آنها هم قائل هستند که وجود باری تعالی وجود است. حقیقت ذات خدا را وجود می‌دانند خب می‌خواهیم همین را ثابت بکنیم و مترصد ثابت کردن این هستیم که خود وجود خیر محض است یااینکه مصادیق وجود خیر محض است؟

  • استاد: آن نتیجه‌ای برای ما ندارد. شما خدا را خیر محض بدانید به ما چه مربوط است؟! خدا در جای خودش خیر محض است. عرض کردم بحث ما کلامی است و اصلاً ریشۀ بحث، بحث کلامی است و آنچه را که در عالم اتفاق می‌افتد در کدام‌یک از دو قسم و دو کفۀ ترازو می‌توانیم قرار بدهیم؟ آیا اشیاء خارجی در کفۀ خیر قرار می‌گیرند؟! در اینکه می‌بینیم مسئله‌ای خیر است، در این مسئله شکی نداریم. در اینکه می‌بینیم یک قضیۀ دیگری شر است در این شکی نداریم. اینکه یک مار شخصی را می‌گزد و می‌میرد می‌گویند: هذا شرٌ! در اینکه مریض یک دوا و دارویی می‌خورد و مرض به صحت مبدّل می‌شود می‌گوییم: هذا الدواء ُخیرٌ! در این شک نداریم. بسیار خب حالا صحبت در این است که این مسئله خیر یک مسئلۀ تأثیرگذاری و یک مسئلۀ علیت و یک مسئلۀ خارجی است؛ شما که قائل هستید بر اینکه وجود اختصاص به خدا دارد و غیر خدا را شامل نمی‌شود چطور در اینجا قائل به خیرات در خارج هستید؟!

  • تلمیذ: پس مخالفین ما اگر بخواهند وجود را در جایی تصور بکنند، خیر بودن آن را قبول دارند؟

  • استاد: نه، آن یک بحث دیگر است. ما اصلاً از اول بحث می‌کنیم یعنی دو بحث هست؛ یکی اینکه می‌گوییم: آیا وجود خیر است یا نه؟ ممکن است شخص مخالف بگوید که نه، این وجود خیر نیست؛ ما دو وجود داریم: یک وجود شر داریم و یک وجود خیر! قائلین به یزدان و اهرمن و قائلین به ثنویّت و دو مبدأ، دو وجود قائل هستند نه‌اینکه یک وجود و یک عدم؛ آنکه مربوط به یزدان است داخل در وجود می‌رود و آن افعالی که خلط [اشتباه] است مربوط به اهرمن است. نه‌خیر، آنها به دو خلق خارجی معتقد هستند یعنی زلزله را یک وجود می‌دانند ولی این وجود را وجود مستند به اهرمن می‌دانند! مار و عقرب را یک وجود می‌دانند ـ عدم که نیستند، دست بزنید خب نیشتان می‌زنند ـ معلوم است که این وجود است و تخیل نیست ولی هردو را مستند می‌دانند. لذا از اول گفتند: وجود یَنقسمُ إلی الخیر و الشر؛ الخیرُ یَستَنِدُ إلی یزدان و الشَّرُ یَستَنِدُ إلی أهرمن.

جلسه ۴۰۶

6
  • پس این یک بحث است که ما نگاه کنیم و بگوییم: اصل وجود خیر است و خیر از او نشئت می‌گیرد، این یک مطلب است. مطلب دیگر که در اینجا هست این است که قائلین به اصالت ماهیت اصلاً چطور می‌توانند وارد این بحث بشوند؟! مرحوم آخوند فعلاً این را می‌گویند؛ کسی که قائل به اصالت ماهیت است و برای وجود اثری نمی‌داند پس اصلاً نمی‌تواند مسئلۀ خیر و شر را مطرح کند و باید دنبال کار خود برود.

  • لأنّ مَعنی الخَیرِ ما یُؤثِّرُ عِندَ العُقلاء و یَشتاقُ إلیهِ الأشیاءِ و یَطلُبهُ الموجودات و یَدورُ عَلیه طَبعاً و إرادةً و جِبِلَّةً.

  • معنای خیر در کلام مرحوم آخوند

  • معنای خیر این است که این پیش عقلاء تأثیرگذار است و اشیاء مشتاق به او هستند و موجودات هم او را طلب می‌کنند؛ کسی که هیچ‌وقت به‌دنبال شر نمی‌رود، و دائر و دور بر او از نظر طبع، اراده، جبلّه و فطرت بر این دور می‌زند یعنی طبع و اراده و جبلّه بر وجود دور می‌زنند.

  • وَ بَیّنٌ أنّ الأشیاءَ لَیست طالبةً لِلمَعنی المَصدری و لا یکونُ مُبتَغاها و مَقصودُها مَفهوماً ذهنیاً و معقولاً ثانویاً و هذا فی غایَةِ الظُّهورِ و الجَلاء لا یَلیقُ أن یَخفی بُطلانُهُ عَلی أوائلِ العُقولِ الإنسانیة مِن غَیرِ رُجوعِها إلی الاستِعمالِ الفِکرِ و الرویّة.1

  • این مسئله واضح است که اشیاء طالب معنای مصدری نیستند و هیچ‌وقت کسی دنبال معنای مصدری و اعتباری نمی‌گردد. شما هزار بار هم یک معنای مصدری را انتزاع بکنید ما می‌گوییم: بابا اصل آن کجاست؟! اصل آن را بیاور و معنای مصدری را برای خودت بردار! وَ لا یکونُ مُبتَغاها ... نمی‌شود مبتغا و مقصود آن حقیقت یک مفهوم ذهنی و معقول ثانوی فلسفی باشد و این در غایت ظهور و جلاء است و همین مسئله بر افراد خیلی ابتدایی و عامی مخفی نیست و خلاصه بدون اینکه حالا نیازی به تحقیق و تفحص و چیزی باشد، قضیه خیلی واضح‌البطلان است؛ یعنی کسی به‌دنبال معنای مصدری نمی‌رود گرچه خودش نداند و نفهمد. افراد که به‌دنبال یک حقیقتی می‌روند، به‌دنبال واقعیت خارجی آن می‌روند یعنی آن حقیقت خارجی را طلب می‌کنند. حالا گرچه مسئله در ذهن آنها نسبت به قضیۀ وجود به یک شکل دیگر است.

    1. همان، ص 341.

جلسه ۴۰۶

7
  • فإذا تَحقّقَ أنَّ وجودَ کلِّ شَیءٍ هو نَحوُ ظُهورهِ بِإفاضةِ نور ِالوجود عَلیه مِنَ القَیّومِ الواجبِ بِالذّاتِ المُنوّرِ لِلماهیّاتِ و مُخرِجِها مِن ظُلماتِ العَدمِ إلی نورِ الوُجود.

  • وقتی که این مطلب روشن شد که وجود هر شیئی همان کیفیت ظهور و نحوۀ ظهور آن وجود و شیء است، به افاضۀ نور وجود بر آن شیء از قیوم واجب بالذات که ماهیات را به نور وجود ظاهر می‌کند و از کتم عدم خارج می‌کند و آن ماهیات را به آن افاضه، از ظلمات عدم به نور وجود خارج می‌کند. واقعاً این عبارات، بسیار عبارات عالی‌ای است که مرحوم آخوند در اینجا می‌آورد‌ یعنی انسان در این عبارات متوجه می‌شود که خدا چه قسم و به چه کیفیت در این حقایق عالم خودش را نشان می‌دهد و مردم غافل‌اند و خدا دارد همین‌طور خودش را پایین می‌آورد.

  • اینکه از افاضۀ نور وجود به ماهیات می‌خورد و ماهیات را از عدم ظاهر می‌کند یعنی چه؟! انسان باید روی این معنا فکر کند. یعنی همان پایین آمده است! همان حقیقت وجود پایین آمده و ظاهر شده و ظهورش به اشیاء مختلف درآمده است، همان است! نه‌اینکه یک جایی نشسته و یک اراده‌ای هم کرده است. خیلی عجیب است چطور می‌شود تصور کرد؟!

  • دیدگاه مردم نسبت به کیفیت ارادۀ خداوند متعال

  • در بحث اراده و اینها که پیش می‌آید خلق الله می‌گویند که خدا در اینجا نشسته است و خب خداست و خدا هم هر کاری می‌تواند انجام بدهد؛ اراده می‌کند و آن اراده‌اش چیزی را وجود می‌دهد. حالا چطور ممکن است آن وجود از یک امر عدمی تحقق پیدا کند؟! قائلین به اصالت ماهیت چطور مسئله را تصور می‌کنند؟! چطور ممکن است از یک امر عدمی یک امر خارجی تحقق پیدا کند؟! خدا هم نمی‌تواند، نه حتی بندۀ خدا، بلکه خدا هم نمی‌تواند بدون اعمال رویه امر عدم را مبدل به امر وجود کند؛ یعنی بدون اینکه یک حقیقتی بیاید و در خارج مبدِل باشد. اگر قرار باشد آن حقیقت بیاید، آن حقیقت از کجا آمده است؟! آن حقیقت از آن ذات نشئت گرفته است. [این افراد] همین‌طور بافته‌اند!

جلسه ۴۰۶

8
  • فالخَیرُ بِالحَقیقةِ یَرجعُ إلی حَقیقةِ الوجودِ سِواءً کانَ مُجرداً عَن شَوبِ الشَّریَّة التی هی عِبارةٌ إمّا عَن قُصورِ الوجود.

  • اشتداد وجودی قوی‌تر، درصورت تجرد قوی‌تر

  • علت به تسخیر درآمدن ماده توسط ارادۀ افراد

  • خیر در حقیقت، برگشتش به حقیقت وجود است حالا می‌خواهد مجرد باشد از شوائب شرّیتی که عبارت از آن شوائب و آثار شرّیت است. حالا آن یا از قصور وجود است و خود آن وجود و حقیقت وجود و آن مقداری که مایه به‌کار رفته قاصر است همان‌طوری‌که در مادیات [این‌طور] است ...، در مادیات و مسائل مادی آن مقدار از حقیقت وجود که به‌کار رفته است نسبت به عوالم مافوق خودش قاصر است و او هم همین‌طور، و به هر مقدار که جنبۀ تجرد قوی‌تر بشود، اشتداد وجودی هم قوی‌تر است. لذا ماده در تحت تسخیر آن نیرو و مسائل ارادی قرار می‌گیرد! اینکه الآن یک شخص می‌تواند در یک ماده اثر بگذارد به‌خاطر چیست؟ به‌خاطر اینکه آن اشتداد نور وجودی بر این نور وجودی غلبه می‌کند و این را در تسخیر خودش درمی‌آورد!

  • کیفیت غلبۀ نفس برزخی بر ماده

  • من‌باب‌مثال آن کسی که اراده می‌کند یک سنگ را نصف می‌کند، آن سنگ اینجاست و این اینجا است و با یک اراده این کار را انجام می‌دهد ...، حالا ما به آن بالاها کار نداریم همین افراد ظاهری و همین‌هایی که تا حالا یک‌قدری در نفس یک قدرتی پیدا کرده‌اند و یک ریاضاتی کشیده‌اند، اینکه الآن نشسته است و یک سنگ را با نگاه خود خرد می‌کند، تیر که نزده است پس چه‌کار کرده است؟! این چه اعمالی در اینجا به خرج داده است که توانسته است در این ماده مؤثر باشد؟! آن نفس برزخی او بر این ماده غلبه کرده است و او را در تسخیر خودش درآورده است! وقتی که او این کار را انجام می‌دهد، اگر در درون او برویم و از دیدگاه او به این سنگ نگاه کنیم، احساس خواهیم کرد که این سنگ را در وجود خودش آورده و نرم کرده است، وقتی نرم کرده است می‌تواند با وجود خودش او را ازبین ببرد. اثر خارجی این ازبین بردن در نفس این است که یک‌دفعه می‌بینید که آن سنگ خرد می‌شود و ازبین می‌رود! در تسخیر قرار گرفتن این است!

جلسه ۴۰۶

9
  • کیفیت شق‌القمر توسط رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم

  • وقتی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شق‌القمر می‌کند، همین‌طوری مثل ما اینجا نایستاده است! چرا شما هر طور بکنید طوری نمی‌شود؟! این چراغ را هم نمی‌توانیم حرکت بدهیم چه برسد که حالا قمر را حرکت بدهیم و نصف هم بکنیم و بعد هم آن را هفت دور بچرخانیم! خب جریان او این است! نصفی از آن ایستاد و نصف آن‌هم هفت دور، دور کعبه چرخید! آن‌وقت بعد چیزهای دیگر می‌گویند که آمد آمد و جدا شد و از آستین پیغمبر بیرون آمد و بالا رفت و به آن یکی خورد!1 این‌طور که در روایات هست حالا کم‌وزیاد آن را نمی‌دانیم!

  • تلمیذ: ناقل همدانی بوده است!!

  • استاد: نه چنین چیزهایی هست!

  • تلمیذ: معنای تناثر نجوم و این قضیۀ آمدن ستاره بر بام خانۀ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام2 چیست؟ ستاره که پایین بیاید زمین به‌هم می‌خورد، زمین که کوچک نیست، داغان می‌شود! معنای این چیست؟

  • استاد: خب در تحت همان تسخیر تجردی، ماده اثرش را ازدست می‌دهد.

  • تلمیذ: حتی بزرگی آن را هم کوچک می‌کند؟

  • استاد: بله، فشرده می‌کند و در آنجا به یک نقطه تبدیل می‌کند و بعد دوباره آن نقطه را منبسط می‌کند!

  • وقتی رسول خدا که اشاره می‌کند، آن ماه را در وجود خودش می‌برد و نرم می‌کند و در مشت خود می‌آورد همان‌طوری‌که الآن این کاغذ را در دست خودم مچاله کردم، چطور به هر شکل که بخواهم درمی‌آورم؛ پاره و مچاله و تا می‌کنم، او هم ماه را در وجود خودش می‌آورد و وقتی که آورد می‌تواند هر کاری با آن بکند! می‌آورد و ارادۀ او تعلق می‌گیرد که نصف کند، مانند پرتقال نصف می‌کند! اینها نمی‌بینند که او الآن در وجود خود چه می‌کند بلکه فقط نگاه می‌کنند و می‌بینند که یک اشاره کرد! اینها فقط انگشت را می‌بینند که ترتیب آن ماه داده شد! این ماده را در وجود خودش می‌آورد و نفس او از نقطه‌نظر اشتداد وجودی بر ظرفیت وجودی قمر ورود پیدا می‌کند و وقتی ورود پیدا کرد، او را از صحنه بیرون می‌کند! این معنا، معنای [حقیقت شق‌القمر] است.

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به تفسیر القمی، ج 2، ص 341؛ الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 142؛ بحار الأنوار، ج ۱۷، ص ۳5۱؛ الهدایه الکبریٰ، ص ۷۰.
    2. تفسیر فرات کوفی، ج 1، ص 451.

جلسه ۴۰۶

10
  • عبارةٌ إمّا عَن قُصورِ الوجودِ و نُقصانِهِ فی شَیءٍ مِنَ الأشیاءِ أو فَقدِهِ و امتِناعِهِ رَأساً أو لا یَکونُ.

  • یا عبارت از قصور و نقصان وجود ـ که در مورد مادیات و صور برزخی و اینها باشد ـ در شیئی از اشیاء و در مرتبه‌ای از مراتب وجود باشد یااینکه اصلاً این افتقاد و امتناع دارد یا اینکه این‌طور نیست و اشتداد اصلاً قصور ندارد.

  • فالشَّرُ مطلقاً عدمیٌ إمّا عدمُ ذاتٍ ما أو عدمُ کمالٍ و تمامٍ فی ذاتٍ ما أو فی صِفةٍ مِن صِفاتِهِ الکَمالیةِ الوُجودیةِ فالشَّرُ لا ذاتَ لَهُ اصلاً و أمّا الماهیّاتُ الإمکانیةُ و الأعیانُ الثابِتةُ فی العُقولِ فَهی حُدودُ أنفسِها لا یوصفُ بِخیریةٍ و لا شَریّةٍ.1

  • پس شر عبارت از یک امر عدمی است؛ یا عدم ذات یا عدم کمال که در مورد وجودات خارجی عدم کمال است. و تمامٍ فی ذاتٍ ... حالا مثل اشیاء خارجی ذات آن کامل و تمام نیست یا در صفتی از صفات کمالیۀ وجودیه که علم، قدرت، اراده و اینها باشد، در اینها کمال ندارد و شر اصلاً ذاتی ندارد. این معنا، معنای وجود است. و أمّا الماهیّاتُ الإمکانیةُ ... اما ماهیات امکانیه و اعیان ثابتۀ در عقول، آنچه که عقل ما تصور می‌کند و آن ماهیات و تصورات و مفاهیمی که در عقلتان می‌آورید فی‌حدّنفسه نه خیر است و نه شر.

  • معنا نداشتن خیریت و شریت در ماهیت

  • چون گفتیم که الماهیّاتُ لا لیسٌ و لا أیسٌ! چون اصلاً است و وقتی که ماهیت در وعاء و ذات خودش وجود ندارد، اصلاً نه متحقق وجود است و نه متحقق به عدم است. بنابراین صفاتی که براساس وجود به یک شخص متصف می‌شود، آن صفات به آن ماهیت وصل نمی‌شود پس اصلاً خیریت یا شریت در ماهیت معنا ندارد.

  • [ماهیتی که] در حیطۀ ذات خودش وجود پیدا نکرده است نه خیر دارد و نه شر دارد. الآن ماهیت یزید را تصور کنید، آیا ماهیت یزید شر است؟! نه‌خیر، هزارتا ماهیت یزید را هم کنار هم بگذارید، تا وجود خارجی پیدا نکردند شر نیستند. آیا خیر است؟ نه، آن‌هم نیست. پس نه خیر است و نه شر است. آیا ماهیت رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم خیر است؟! نه‌خیر، ماهیت رسول‌الله صرف‌نظر از وجود خارجی چه خیریتی دارد؟! شما هزارتا ماهیت رسول‌الله را هم تصور کنید تا این رسول‌الله وجود خارجی پیدا نکرده و پا به عرصۀ وجود نگذاشته است، خیریت او هم ظاهر نمی‌شود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 341.

جلسه ۴۰۶

11
  • بنابراین خود ماهیت ولو بخواهد به هر حقیقتی انتساب پیدا کند؛ نفس ماهیت نه خیر است و نه شر است! تا قبل از اینکه بخواهد وجود یا عدم بر آن عارض و طاری بشود.

  • و لأنّها لا موجودةٌ و لا مَعدومةٌ بِاعتبارِ أنفُسِها و وُجودُها المَنسوبِ الیها عَلی النَحو الَّذی قَرَّرنا مِراراً خیریّتُها و عدمُها شرّیتُها.

  • [زیرا ماهیات به اعتبار خودشان نه موجود‌اند و نه معدوم] و وجودی که بر او عارض می‌شود عبارت از خیریت اوست و شری که بر او عارض می‌شود عبارت از شریت اوست و عدمی که عارض می‌شود یعنی شریت.

  • بنابراین تا اینجا مرحوم آخوند این مطلب را اثبات فرمودند که آنچه که در خارج تحقق پیدا می‌کند، یا نفس الوجود هستند یا ظهورات وجود؛ نفس الوجود عبارت از باری تعالی و ظهورات وجود عبارت از اشیاء است و شر عبارت از امر عدمی است. آن شر در مورد باری تعالی که مصداق ندارد در مورد غیر باری تعالی به اصل انتفاع ذات یا انتفاع صفتی از صفت کمالیه برمی‌گردد. بنابراین چون انتفاع هم امر عدمی است، هرچه که در خارج است خیر است و اصلاً شری در خارج نیست چون شر عبارت از انتفاع صفتی است که آن‌هم یک امر عدمی می‌شود. پس این به تمام حدود خیر است؛ این کتاب به تمام حدود خیر است. بله، این کتاب نسبت به کتاب خیلی قطورتر که مطالب بیشتر دارد جنبۀ شری دارد و نقصان دارد. این کاغذ هم نسبت به این کتاب نقصان دارد. هر شخصی مثلاً یک جاهل خود وجودش خیر است اما نسبت به فردی که عالم است، جنبۀ شری و نقصان دارد و آن عالم نسبت به اعلم جنبۀ شری و نقصان دارد و نسبت به خود خارجی آن جنبۀ خیر دارد. آنچه که الآن در خارج هست خیر است. و این یک بحثی است که از اینجا باید وارد مسائل بشویم.

جلسه ۴۰۶

12
  • تلمیذ: آن تعبیر برای شریت را قصور وجود و نقصان معنا کرده‌اند و با آن مبنا که حضرت‌عالی دارید که وجود مادی هم در عین مادیت خود، تجردش کاسته نشده است.

  • استاد: خب این هست ولی بحث کاسته نشدن نیست بلکه بحث ظهور است و مقصود ظهور ادنیٰ و ظهور اعلیٰ است.

  • تلمیذ: ولی وجود همان است.

  • استاد: بله، وجود همان است.

  • تلمیذ: حتی در تنزلاتش هم آن حقیقت خود را ازدست نداده است.

  • استاد: نه‌خیر، ازدست نداده است.

  • تلمیذ: این اختلاف در سعه است؟

  • استاد: اختلاف در سعه می‌شود.

  • تلمیذ: ظهورات؟!

  • استاد: بله، ظهورات.

  • تلمیذ: پس هر وجودی تا قبل از اینکه به فعلیت تامه‌اش برسد شر است؟

  • علت شر بودن یزید

  • استاد: نه‌خیر، واجد شریت است نه‌اینکه شر است. خود آن خیر است اما واجد شریت است. الآن یزید شخصی در خارج است و روی صندلی هم نشسته است و کار خلاف هم انجام می‌دهد ولی خود یزید و خود این شخص یک انسان هست یا نه؟! یک وجود هست یا نه؟! خود وجودش خیر است. بله، این یزید به‌خاطر اینکه استعدادهای خود را به فعلیت درنمی‌آورد و به عیاشی می‌پردازد و نمی‌گذارد که این صفات الهی که در او تجلی کرده است [ظهور و بروز پیدا کند شر می‌شود] والاّ یزید کیست؟! پسر یزید معاویۀ ثانی بود و محب اهل‌بیت علیهم‌السّلام بود و اصلاً خیلی هم خلافت [نکرد] و [کمتر از] دو ماه خلافت کرد و بعد هم او را سم دادند و شهید کردند.1 این‌هم پسر یزید است، چه تفاوتی می‌کند؟! آن شخص در مقام فعلیت استعدادهای خودش هست و خود را به تربیت می‌اندازد و تربیت می‌کند و این خیر می‌شود و این شخص در مقام سرکوفت زدن روی استعدادها هست! بالأخره وقتی که این استعداد می‌خواهد به فعلیت دربیاید باید یک کاری انجام داد و همین‌طور نمی‌شود نشست و دست روی دست گذاشت تااینکه این استعداد به فعلیت برسد! نه آقاجان، صدهزار سال هم بگذرد هیچ چیزی نمی‌شود! فرض کنید که شما تخم سیب را روی این کتاب بگذارید، اگر صد هزار سال هم بگذرد همین است حالا اگر خراب نشود و گرد و خاک و باران و فلان آن را ازبین نبرد، طوری نمی‌شود. اگر این می‌خواهد برسد باید آن را در زمین فرو ببرید و بعد هم خاک بریزید و این سرما و سفتی خاک و سنگ را تحمل کند، اینها را تحمل کند آن‌وقت بعد کم‌کم جوانه بزند و بالا بیاید. این یزید که الآن استعدادهای خود را سرکوفت زد و خود را به مسائل دنی قانع کرد و نگذاشت آن استعدادها به فعلیت برسد نسبت به عدم آن فعلیت‌ها، شر می‌شود.

    1. المعارف، ابن قتیبة الدِّینوری، ج 1، ص 352؛ أنساب الأشراف، ج 5، ص 356.

جلسه ۴۰۶

13
  • تلمیذ: ما این خیر و شر را صفت گرفتیم و صفت ذات هم که نگرفتیم، صفت افعال و فعل است. لذا به ماهیت که نظر کنیم، به همین دفتر هم که نظر کنیم مس وجود خارجی آن نه خیر است و نه شر است.

  • استاد: چرا نه خیر است و نه شر است؟

  • تلمیذ: چه خیریتی دارد؟

  • استاد: وجود است.

  • تلمیذ: این وجود برای خودش وجود است، خب به من چه مربوط است؟!

  • اطلاق خیریت صفت که من در ایشان به شریت مصداق می‌کنم، به لحاظ من است یعنی به لحاظ دیگری است.

  • استادما یَشتاق إلیه است.

  • تلمیذ: خب همان جهت ما یشتاق إلیه، حالا اگر به وجودات نگاه کنیم می‌بینیم که خیلی وجود ما، ما یَشتاق إلیه نیست و ممکن است نسبت به خودش است؟ ما بحث روی خود آن داریم.

  • استاد: حالا این بحث را جلسۀ قبل مطرح کردیم و شما کمی عجله کردید، این بحث را هنوز داریم که آیا نظر بشخصه را چطور ....

  • تلمیذ: اینجا ملاصدرا همه‌اش به خود این وجود کار می‌کند یعنی اول در اینجا معنای خیر را ذکر می‌کند می‌گوید: ما یُؤثِّرُ عِندَ العُقلاء و یَشتاقُ إلیهِ الأشیاءِ، پائین‌تر که می‌آید در مورد اصل وجود صحبت می‌کند که اصلاً بحث نسبی و اینها اصلاً مطرح نیست.

  • استاد: نه‌خیر، ایشان اصلاً می‌خواهد بگوید که اگر بخواهد خیری در عالم باشد، آن خیر را به چه نسبت می‌دهید؟ به امر عدمی یا به امر وجودی؟ به امر وجودی نسبت می‌دهید. حالا نگاه کنیم ببینیم که آیا هر وجودی خیر است یا نه؟! بعضی وجودهای شر هم داریم که آن إن‌شاءالله برای بعد باشد. ولی دیگر نمی‌توانیم خیر را به امر عدمی نسبت بدهیم و لذا قائلین به اصالت ماهیت چطور می‌توانند تصور خیر کنند؟!

  • تلمیذ: به امر وجودی هم نمی‌توانند نسبت بدهند.

  • استاد: نه، در اینکه خیر هست که شک نداریم.

  • تلمیذ: خیر را شک داریم.

  • استاد: نه اصل خیر، اصلاً خیر نداریم؟ !

جلسه ۴۰۶

14
  • تلمیذ: داریم.

  • استاد: شما که به منزل تشریف می‌برید خیرات و برکات نمی‌‌بینید؟!

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد