پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 4 و 5: لوجود هل يجوز أن يشتد...؛ في الشدة و الضعف
توضیحات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق «ضابطه اختلاف تشکیکی» و تفاوت دیدگاههای فلسفی در این زمینه میپردازند. بحث با طرح چهار مقام اصلی آغاز میشود که در آنها میان مکتب مشائین و رواقیون اختلافنظر وجود دارد. استاد ضمن بررسی ماهیت تشکیک در ذات و ذاتیات، به تحلیل تفاوتهای موجود در مراتب کمال و نقص، شدت و ضعف، و همچنین تفاوتهای کمی و کیفی در موجودات میپردازد. در این مسیر، ایشان با نقد برخی برداشتهای سطحی از مفهوم «وجود» و «وجوب»، بر ضرورت تفکیک میان «مفهوم وجود» و «هویت خارجی» تأکید میکنند. در نهایت، این جلسه با هدف روشنسازی مبانی فلسفی در باب چگونگی صدق مفاهیم بر مراتب مختلف هستی و رفع شبهات رایج در این حوزه، نقشه راهی برای درک صحیح روابط علّی و مراتب طولی عالم ارائه میدهد.
درس پانصد و هفتاد و سوم
ضابطۀ اختلاف تشکیکی (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
تنبیهٌ تفصیلیٌ:
ضابطةُ الاختلافِ التشکیکی على أنحائِه هو أن یختلفَ قولُ الطبیعةِ المرسلةِ على أفرادِها بِالأولویةِ أو الأقدمیةِ أو الأتمیةِ الجامعةِ لِلأشدیةِ و الأعظمیةِ و الأکثریةِ و الخلافُ بینَ شیعةِ الأقدمینِ و أتباعِ المعلمِ الأول مِن المشائین فی أربعِ مقاماتٍ.1
مرحوم آخوند بعد از بیان مسئلۀ تشکیک در ماهیت که اشراقیون این مسئله را مطرح کرده بودند و آن مسئله به اختلاف ذات و ذاتى چه در فصل و چه در عوارض ذاتیه از عام و خاص در خود آن حقیقت مشککه بود و این مسئله با ادلۀ مخالف مشائین رد شد.
جوابى که مرحوم آخوند از این قضیه دادند پاسخى بود تقریباً متمایل به مسئله و مکتب اشراقیون که قائل به اختلاف ماهوى در مراتب تشکیکى ذات و ذاتیات هستند و همانطوریکه عرض شد بهنظر مىرسید که کلام مشائین در این قضیه بر کلام اشراقیین ترجیح دارد و مسئله به تشکیک در ماهیت برنمىگردد. البته عرض شد که این مطلب بهطور کامل هنوز در وقت خودش و جاى خودش نیست. وقتى که بحث تشکیک به پایان رسید آنوقت راجع به این مسئله در آنجا خدمت رفقا مطالبى که بهنظر مىرسد عرض میشود. مرحوم آخوند بهطورکلى اختلاف بین این دو فرقه را در چهار مسئله مطرح مىکند.
مطلب اول همان است که اخیراً راجع به آن صحبت شد که ذات و ذاتى به انحاء تشکیک خودشان که مسئله به جنس و فصل برگردد که ذات باشد و ذاتیات هم عرضِ عام و خاص به انحاء تشکیک در اولیّت و اولویت در تحقق، در اولویت و عدم اولویت، در شدت و نقصان و ضعف که همۀ مرتبۀ اکثریت و اقوائیت و اعظمیت را شامل میشود در همۀ اینها آیا ممتنع است که یک طبیعت مرسله و غیر مقیدۀ به زمان و مکان و به ادوات مبالغه یا ادوات کلى و تأکید، مىتواند در همان حقیقت خودش و طبیعت خودش بر افراد بهنحو مختلف صدق کند بهنحوىکه بعضى از این افراد حصۀ بیشترى از این طبیعت نسبت به فرد دیگر دارند، این مطلب ممتنع است یا ممتنع نیست؟
مسئلۀ دوم این است که به تشکیک به اشدیت و اضعفیت برمىگردد که این تشکیک در اشدیت و اضعفیت آیا در افرادى که در تحت این طبیعت هستند موجب اختلاف نوعى میشود یا نه؟ یعنى فرض کنید که رنگ جسمى به رنگ دیگر متحول میشود، این تحول از لون به لون دیگر آیا موجب اختلاف در نوع خواهد شد یا موجب اختلاف نخواهد شد؟ البته این مسئله مربوط مىشود به آنجایى که آن لونى که مفهوم مشمول براى یک طبیعت نوعیه است از نظر صدق عرفى از آن طبیعت نوعیه خارج نشود؛ مثلاً از یک لون اخضر وقتى که همینطور حرکت مىکند ـ اگر شیئی را در جلوی آفتاب نگه دارید میبینید که هر روز آفتاب رنگ اینها را ازبین میبرد و آن را کمکم به رنگ دیگرى تبدیل مىکند ـ آن اخضریت کمکم ازبین مىرود تا کمکم به صفرائیت و اصفر بودن متمایل میشود و لون به آن برمىگردد. یکوقت رنگ از طبیعت خودش به طبیعت دیگری برمیگردد مثلاً سفید برمىگردد و سیاه میشود، مشخص است براى اینکه فصول این دو باهم متفاوت است؛ رنگ سفید و رنگ بیاض یک فصل دارد و سواد فصل دیگرى دارد ولى در خود بیاض یکمرتبه مىبینیم که مراتب مختلفى وجود دارد. آیا این مراتب مختلف موجب اختلاف در نوع خواهد شد یا نه؟ اینهم مطلب دوم که مورد اختلاف بین این دو دسته است.
اختلاف سوم که مرحوم آخوند ذکر مىکنند مسئله به تفاوت بهحسب کیف و کم است. البته این مسئله احتیاج به مقداری تفسیر دارد، فعلاً مرحوم آخوند فهرستوار ذکر مىکنند و بعداً مطلب را توضیح میدهند. اینکه آیا این دو قضیۀ تشکیک در کم یا تشکیک در کیف، دو نوع مختلف تشکیک است یا یک نوع است و تفاوتى از نظر کم و کیف در اختلاف نوع تشکیک نمىکند؟ فرض کنید تشکیک در کیف مثل لونى از یک طبیعت نوعیه به یک طبیعت دیگر متحقق شود یعنی اشتداد پیدا کند یا ضعف در او پیدا کند. این اشتداد و ضعف تشکیک بر اختلاف در کیف است. در کم مثل این است که فرض کنید جسمى از نظر مقدار، کموزیاد شود. یک نخ یا یک کش را درنظر بگیرید، ده سانت طول این کش است، وقتى این کش را بکشید شاید تا پنجاه سانت این امتداد پیدا کند، آیا این اختلاف امتداد که از نقطهنظر کم و مقدار پیدا میشود آیا موجب میشود که ما این دو نوع از تشکیک و اختلاف را دو چیز بدانیم یااینکه این را یک چیز بدانیم که در دو عَرَض و دو مقوله انجام شده است؟ علىٰکلّحال خود مسئلۀ تشکیک آیا در اینجا دو نوع مختلفۀ تشکیک است یا یک نوع تشکیک است؟ و آن عبارت از اشدیت یا اضعفیت است اما آن اشدیت و اضعفیت از نقطهنظر عرضى دو جنبه پیدا کرده است که یکى در کیف است و یکى در کم است. اینهم اختلاف سوم که بین این دو دسته وجود دارد.
اختلاف چهارم هم که به شدت و ضعف و کمال و نقص هست که آیا این مسئلۀ اختلاف فقط منحصر در کم و کیف است یااینکه به جواهر هم برمیگردد. این مسئلۀ جواهر مسئلۀ مهمی است که چطور یک جوهر میتواند داراى اختلاف بشود؟
مقصود از جوهر شیء
مقصود از جوهر شیء همانطوریکه تابهحال هم مطرح بوده است ماهیت شیء است و حقیقتى است که بهعنوان موضوع براى بروز عوارض از آن اسم برده مىشود که مقولات وقتى که تقسیم میکند، نُهتا یا بیشتر ـ اگر ما حرکت را جزء مقولات بدانیم و آنهم داخل باشد ـ عرض و یک مقوله را جوهر میدانند که آن جوهر موضوع براى عروض سایر مقولات بر او قرار میگیرد. حالا در این جوهریت آیا اختلاف وجود دارد یا اختلاف وجود ندارد؟
این چهار مرتبهای است که در آن اختلاف هست بین آقایان رواقیون و اتباع معلم اول که ارسطو باشند و آنهایى که قائل به این قضیه هستند که از آنها تعبیر به مشائین نیز میشود، اینها قائل امتناع در همۀ این موارد چهارگانه هستند یعنى هم در اختلاف در مسئلۀ تشکیک در ذات و ذاتیات قائل به امتناع هستند همانطورکه صحبت شد و همینطور حجت مرحوم بوعلى که در این قضیه خیلى حجت و دلیل محکمى بود در این مسئله هم مطرح شد و البته نقد و ایراداتى که مرحوم آخوند در اینجا کردند بهجاى خودش محفوظ است که عرض شد آن ایراد مرحوم آخوند بر مرحوم شیخ و بوعلى وارد نیست و حق با همان بوعلى است و همینطور در اشکالى که بر کلام شیخ اشراق شده بود و مرحوم آخوند تأیید کردند، در آنجا هم مسئله ناتمام ماند. اشکال مرحوم آخوند بر عارض بود که مخالفین دلیل شیخ اشراق در آنجا دلیل شیخ اشراق را رد کردند که دلیل به عدم وجود به شیء زائد بود که مرحوم آخوند با عارض رد کردند.
این مطلب در ذات و ذاتیات به همان کیفیتى بود که تابهحال ذکر شد. دو بیان در اینجا وجود دارد که یکى مربوط به مشاء هست که مسئلۀ تشکیک در ذات و ذاتیات را قبول ندارند و تشکیک در ماهیت را قبول ندارند و دوم که همان رواقیین و آن فرد مبرَّز و ظاهر آنها شیخ اشراق، مسئله را پذیرفتند. حالا مرحوم آخوند در این چهار مقامى که در اینجا ذکر کردند میخواهند به داورى بنشینند و راجع به هرکدام از تطرق و عدم تطرق اختلاف و تشکیک صحبت دارند.
مطلب اول برگشتش در ذات و ذاتیات است که بهطورکلى آیا جنس و فصل نسبت به افرادشان قابلیت اختلاف دارند یا ندارند؟ و همینطور ذاتى مثل عرض عام و خاص که اینها به ماهیةُ الشیء بِلحاظ الوجود برمیگردند، لا بِلحاظ نفس الماهیة معَ قطع النظر عن الوجود که به اینها ذاتى گفته میشود. آن اوصاف خاصهاى که مربوط به ذات هست و حمل آن اوصاف و عوارض بر ذات بهلحاظ هویت خارجیه است مانند تعجب، تعقل، علم و امثالذلک که عروض اینها بر جوهر انسان نه بهلحاظ نفس الإنسانیه است بلکه بهلحاظ وجود خارجى است. لذا ما به خود انسان بما هو انسان صرفنظر از هویت خارجیه عالم، متعجب، زاهد و درّٰاک نمیگوییم. اینها بهلحاظ وجود خارجى است یعنى اینها عوارض خاصهای است که این عوارض به سایر حقوق نوعیه تعلق نمىگیرند بلکه به حقیقت انسان تعلق مىگیرند منتها بهجهت همان وجود خارجى که البته همانطور که در سابق عرض کردیم این مطلب بحث گستردهاى دارد که در اصول هم خیلى بهدرد مىخورد و اشتباه مرحوم نائینى که در حقیقت طبایع مرسله و قضایاى خارجیه دچار اشکال شدند به عدم رسیدن به همین قضیه برمىگردد که بحثش بیان شد.
در مورد این مطلب مرحوم آخوند راجع به قسم اول در اینجا این مسئلۀ اول را مطرح مىکنند و راجع به آن صحبت مىکنند بعد سراغ مطلب دیگر میآیند. حالا من خیلى بهطور فشرده و گذرا مىگویم بهجهت اینکه خود اصل این قضیه خیلى مطلب ندارد و این جلسه فقط همین فهرستوار دارد بیان میشود منتها خب در جلسۀ بعد که راجع به این مسئله باید توضیح داده شود توضیحش بعداً میآید.
جنس و فصل نداشتن حقیقت وجود
مرحوم آخوند مىفرمایند که در مسئلۀ ذات و ذاتیات قبلاً صحبت شد که حقیقت وجود، نه جنس دارد و نه فصل؛ یعنى وقتى که میخواهیم به مسئلۀ وجود نگاه کنیم وجود حقیقتى است که این حقیقت داراى افراد و تعینات خارجى است و هرکدام از این تعینات خارجى نفس هویت وجود را تشکیل مىدهد و آن خود اصل وجود است که به ظهور مظاهر مختلف درمىآید و آن حد و شکلى که در خارج، هویت خارجی را بهوجود مىآورد، آن حد امر زائد بر این حقیقت نیست که یک مسئلۀ روشن است.
بنابراین اینکه ما بگوییم که خود وجود در خارج داراى مرتبۀ اقدمیت یا داراى اولویت وامثالذلک است، این مسئله محلّ اشکال و ایراد است زیرا وقتى که ما خود وجود را حقیقتى بدانیم که آن حقیقت عبارت از همان هویت مسئلۀ خارجیه است بنابراین به هر چیزى که در خارج محقق این مفهوم هست به همان «وجود» اطلاق مىشود. حالا فرض کنید یک شیء یا هویتى سهم بیشترى از این وجود دارد که این نسبت به صدق وجود بر او دخالتى ندارد.
وجود؛ «بودن و هستی»
وجود عبارت است از حقیقتى که مفهمومى است. البته اگر بخواهیم این مسئله را به فارسى برگردانیم به معنای «بودن و هستی» است. تفاوتى در این قضیه ندارد که این مفهوم به چه عنوان صدق مىکند یا نه، به همان عنوان خارجى.
صدق بیشتر وجود بر شیء نزدیکتر به مرتبۀ تجرد
البته همانطوریکه درنظر رفقا باشد در جلسات قبل عرض شد که اشدیت و اضعفیت صدق وجود و مفهوم بر شیء خارجى بهلحاظ مرتبۀ عرضیه نیست بلکه بهلحاظ مرتبۀ طولیه است یعنى هرچه که وجود از نقطهنظر قرب به مرتبۀ تجرد نزدیکتر باشد، آنجا مفهوم صدق وجود بر او بیشتر خواهد بود ولى در مرتبۀ عرضیت که در یک مرتبه هست این وجود در آنجا صادق نیست که حالا فرض کنید جسمى است مثل یک فنجان و یا یک درخت. این مطلب به این معنا نیست که مفهوم وجود بر آن درخت بیشتر صادق است تا مفهوم وجود بر این؛ یعنی وقتى که شما مىگویید: فنجان هست، همان میزان از معرفت در ذهن شما مىآید که شما بگویید: درخت هست. درخت از فنجان بزرگتر است ولى بحث صدق وجود بر او [جدا است چون] دو مطلب است.
یک وقتی نگاه مىکردم بنده خدایى که الآن هم از نظر فلسفه خیلی فرد معروفى هست البته معمم نیست و در خارج هست صحبت مىکرد و مسئلۀ تشکیک را در وجوب مىبرد و مىگفت که وجوب مقول به تشکیک است و در بعضى از افراد وجود، وجوب بیشتر صدق مىکند! در بارى تعالى چون مبدأ هستى است وجوب نسبت به بارى تعالى اقوىٰ و اشد و اولىٰ است تا وجوب نسبت به معلول و سایر ممکنات! من از بیان این مسئله تعجب کردم! زیرا مسئلۀ مفهوم وجوب و صدق مفهوم وجوب بر یک ذات مطلبٌ و خود آن ذات و کیفیت تحققش به انحاء مراتب وجود مطلبٌ آخر. اینکه ذات بارى تعالى اصل و اساس حقیقت هستى است این یک مطلب دیگرى است که اصل هستى و مبدأ هستى و مبدأ اشتقاق هستى و آن مبدأ نزول تعین و مبدأ نزول ممکنات و مبدأ نزول مخلوقات و عالم امکان، همه ذات بارى تعالى است و در آن شکى نیست! ذات بارى تعالى عبارت از وجود محض است و در آن شکى نیست! وجود او وجود بالصرافه است و وجود ما وجود مقید است در این شکى نیست! وجود او وجود اطلاقى است و وجود ما وجود محدوده است در این شکى نیست! نسبت به خصوصیت وجود خارجى و اختلافش بین وجود بارى تعالى و وجود سایر مخلوقات حرفى نیست ولى صحبت در اطلاق وجوب بر این وجود است.
منظور از وجوب
اطلاق وجوب بر این موضوع، تشکیکبردار نیست، چرا؟ چون وجوب عبارت است از عدم تطرق احتمال عدم در ذات شیء بهلحاظ ذات شیء یا بهلحاظ استنادِه إلى العلة است. وقتی که مىگوییم: شیء واجب است یعنى احتمال عدم در این شیء منتفى است. حالا این عدم احتمال عدم چه در ذات بارى باشد عدم تطرق احتمال عدم است زیرا در ذات باری عدم تطرق احتمال عدم به نفس ذات او برمىگردد که هو غنىٌ عن الشیء و هو غنىٌ عن العلة! یا این عدم تطرق به عدم بهلحاظ علت به معلول برمىگردد؛ یعنى علت در مقام علیت! نه بهلحاظ نفسُ المعلول معَ عدمِ استنادها إلی العلة! معلول بهلحاظ استناد به علت به همان مقدار از وجوب برخوردار است که ذات بارى مستغنى عن الغیر به همان مقدار از وجوب برخوردار است و هیچ تفاوت ندارد.
منظور از واجب بودن ذات باری
وقتى که مىگوییم: ذات بارى واجب است یعنى این وجوب منتزع از ذات اوست. وقتى که مىگوییم: معلول واجب است یعنى این وجوب منتزع از ذات او نیست بلکه وجوب به استناد علت است، در هردو یکى است. بله! خود ذات بارى و خود ذات معلول از نقطهنظر کیفیت انتساب واجب به آنها مختلف هستند و اشکال ندارد. وجوب از خود ذات بارى انتزاع خواهد شد و این انتزاع انتزاع ذاتى در مرتبه است یعنى در همان مرتبۀ نفس الوجود، نه در مرتبۀ نزول از بساطت وجود، بلکه در خود مرتبۀ وجود «وجود ذات بارى» فرض شود یعنى وجوب هم از درون او خارج مىشود. استناد این به ذات باری است مِن حیث هو هو.
ولى استناد وجوب به مراتب امکانیه و به متعینات خارجیه و به عوالم امکانیه به آنها برمیگردد، به همان مقدار که به ذات بارى بهلحاظ استناد به علت برمىگشت. هروقت علت نباشد وجوب هم نیست، این دلیل بر این نیست که حالا که این معلول به علت استناد دارد بنابراین وجوبش کمی پایینتر است و مقداری لق است و لق میزند و نسبت به ذات بارى سفت و محکم است! خصوصیت هویت خارجی ذات بارى و خصوصیت هویت خارجى این ممکن، یک مطلب است و اتصاف این دو خصوصیت به وجوب یک مطلب دیگر است.
معنای حصۀ وجود
فرض کنید همین قضیه در مورد اطلاق مفهوم وجود میآید، نه حصۀ وجود! حصۀ وجود یک مسئلۀ دیگر است. حصۀ وجود عبارت است از همان هویت خارجى که آن هویت خارجى بر اشیاء، مختلف است. الآن این فنجان یک خصوصیت و هویت و حدودی دارد، این کتاب از این فنجان سنگینتر است این کتاب حصۀ بیشترى از اجرام خارجیه دارد و از نقطهنظر جسمیت، حجم، حدود، کم، کیف و ثقل تفاوت دارد و از همۀ این موارد اختلاف دارد ولى صحبت در این است که وقتى شما مىگویید: فنجان هست آیا هستى کمتر درنظر شما میآید نسبت به وقتی که میگویید: کتاب هست؟! یااینکه بگویید که هردو یکى است و یک مفهوم دارد؟ چه اینکه بگوییم: این کتاب هست و چه اینکه بگوییم: فنجان هست و چه اینکه بگوییم: سوزن هست، در «هست بودن» اختلاف نیست. چه اینکه بگوییم: سوزن هست یک معنا در ذهن شما میآید و چه اینکه بگوییم: کرۀ شمس هست یا کرۀ قمر هست یا کهکشان هست فرقی ندارد.
آیا وقتى که مىگوییم: هستی خورشید هست، هست آن بزرگتر میشود یا خورشید بزرگتر است؟ خورشید بزرگتر است، نه آن «هست»! «هست» بزرگتر نیست! «هست» مفهومى است که آن مفهوم اختلاف و شدت برنمىدارد. مرحوم آخوند در اینجا بین مراتب اختلاف تشکیک در مفهوم وجود و بین نفس آن وجود خارجى، این مسئله را توضیح داده است. لذا این مطلبى است که ما خیلى اشتباه مىکنیم و در خود مسائل دیگر هم این مسائل اشتباه میآید که چطور گاهى از اوقات یک مفهوم واحد ... .
بنده یادم هست در مشهد بودم مجلسى بود که مجلس علماى مشهد هم بود شخصى منبری بود که البته شنیدم که اینجا هم میآید و حرف میزند و چیزهایی میگوید! سواد ندارد، آدم بىسوادى است! این شخص در آنجا کنار ما نشسته بود و با یک حدت و شدت و عرق و حمیت متناسب با همان اشخاص و تخیلات! میگفت که این چه مطلبی است که فلاسفه میگویند! میگویند که خدا هست و این کبریت ـ در جلوی او بود ـ هم هست! آخر مگر میشود که ما هم به خدا بگوییم: «هست» و هم کبریت! به او گفتم که چرا نمیشود؟ ما میگوییم تا ببینیم میشود یا نمیشود! گفت که نمیشود آقا نمیشود! گفتم که آقا ما کردیم و شد! شما الآن به این کبریت میگویید: «هست» یا «نیست»؟! جواب من را بدهید! گفت: «نیست»، گفتم: «نیست» یعنی چه؟ یعنی دیگر نیست، در دستان شما هم نیست! آیا این کبریت در دست شما هست یا نه؟ تو که الآن این را به من نشان میدهی! لذا هست دیگر! آنچه را که از این «هست» به خود کبریت نگاه نکن که کوچک است! اگر آن کبریت را نسبت به هیکل خود شما درنظر بگیریم شاید میان انگشتهای شما گم شود، نسبت به هیکل خودتان نگاه نکنید، نسبت به بودنش نگاه کنید، آیا شما در کنار من نشستهاید یا نه؟ گفت: بله! گفتم که آیا کبریت در دست شما هست یا نه؟ گفت: بله! گفتم که بین بودن شما در کنار من و بودن کبریت در دست شما، چه فرقی است؟! گفت: هیچ! گفتم که همین کبریت را نسبت به خدا درنظر بگیر! همان نسبتى که بین کبریت و بین شما هست همان نسبت بین کبریت و بارى تعالى هست! هیچ تفاوتى ندارد!
اطلاق هستى بهعنوان «هست» به همان میزان صدق مىکند که آن اطلاق بر مبدأ اشتقاق و بر مبدأ هستی صدق مىکند. ما به آن هویت خارجى کارى نداریم که آن ما لا نهایة است و وجودش وجود بالصرافه است، وجودش وجود اطلاقی است، نه حدى دارد و نه مرزى دارد و این وجود محدود است و همین مقدار دانۀ نازک چوبى که وزن آن یک گرم هم نمىشود و اگر فوت هم کنی روی زمین میافتد! در خصوص هویت خارجیۀ این دو موجود کار نداریم ولی در اطلاق مفهوم وجود [بحث است که] به هردو میتوان مفهوم وجود را گفت و تفاوتی نمیکند، درست شد؟ این اشتباهی که انجام میشود برای خلط بین مفهوم و آن موجود و هویت خارجی است؛ یعنی چون احساس میشود که آن هویت خارجی دارای مراتب مختلفی است پس اطلاق مفهوم بر آن هویتها متفاوت میشود درحالیکه هویت، هویت واحد است، مرحوم آخوند میخواهند این شبهه را برطرف کنند. مرحوم علامه حاشیهاى دارند که حاشیۀ خوبى است. البته مطلبى در آن هست که إنشاءالله بعداً عرض مىکنم.
تنبیهٌ تفصیلیٌ:
ضابطةُ الاختلافِ التشکیکی على أنحائِه هو أن یختلفَ قولُ الطبیعةِ المرسلةِ على أفرادِها بِالأولویةِ أو الأقدمیةِ أو الأتمیةِ الجامعةِ لِلأشدیةِ و الأعظمیةِ و الأکثریةِ و الخلافُ بینَ شیعةِ الأقدمینِ و أتباعِ المعلمِ الأول مِن المشاءین فی أربعِ مقاماتٍ.
قاعدۀ اختلاف تشکیکى بر اقسامى که دارد، عنوان طبیعت مرسله بر افرادش بهواسطۀ اولویت اختلاف پیدا کند؛ یعنى صدق این عنوان بر بعضى از افراد تا صدقش بر فرد دیگر اولویت دارد. یا بهواسطۀ این است که یک فرد اقدم از دیگری است و در سلسلۀ علیت قرار دارد چون علت مقدم بر دیگرى است. یااینکه فردی اتمّ از دیگری است و این تمامیتش هم اشدیت و اعظمیت از نظر حجم و یا اکثریت را مىگیرد، این سهتا در تحت اتمیّت داخل هستند.
اختلافى که بین شیعیان افراد اقدمین از فلاسفه و اتباع ارسطو در مسئلۀ اختلاف تشکیک [وجود دارد] در چهار مسئله ظهور کرده است. مسئلۀ اول در ذات و ذاتیات است؛ اختلاف در ذات و ذاتیات آیا وجود دارد یا وجود ندارد؟
الأولُ أنَّ الذاتَ أو الذاتی بالقیاسِ إلى أفرادِه أ یمتنِعُ أن یکونَ متفاوتاً بشیءٍ مِن أنحاءِ التشکیکِ سواءً کانَ بِالأولویةِ و عدمِها أو بِالتقدمِ و التأخرِ أو بِالکمالِ و النقصِ أم یمکن فیها ذلک.1
[اول آنکه آن ذات یا ذاتی در قیاس با افرادش] آیا ممتنع است که تفاوتى در اطلاق ذات و ذاتى بر افراد باشد، چه آن تشکیک در اولویت به عدمش باشد یا به تقدم و تأخر باشد یا به کمال و نقص باشد؟ فرض کنید یک وجود کامل است، یک وجود ناقص است، یک وجود مقدم بر وجود دیگر است مثل علت که بر معلول مقدم است. یکى بر دیگرى بهواسطۀ اولویت زمانى یا اولویت رتبى ـ از نظر آن مرتبۀ اتصافش ـ اولویت داشته باشد مثلاً اگر حیثیت تعلیم را نگاه کنید؛ معلمی که چهل سال معلم هست عنوان معلم بودن بر او اولویت دارد تا معلمى که تازه امسال آمده است و به درس دادن شروع کرده است و هنوز «تدریس شروع نکرده» چیزی شده است. یااینکه این مسئله در او ممکن است.
و مِن المتأخرین مَن ادّعى البداهةَ و اتفاقَ الجمیع فی نفی التشکیکِ بالأولین فی الذاتیاتِ و هو مستبعدٌ جداً و قد غَفَلَ عن أنَّ الأنوارالجوهریةَ النوریةَ عند حکماءِ الفُرسِ و الأقدمین بعضُها علةٌ لِلبعضِ بحسبِ حقیقتها الجوهریةِ البسیطةِ عندَهم.
از متأخرین افرادى هستند که گفتند: نه! این مسئله اصلاً ممتنع است و شکى در این مطلب نیست که همه در تشکیک به دوتاى اول در ذاتیات ـ یعنى به اولویت و تقدم و تأخر ـ اعتراف کردند یعنى اجماع کردند و در این مسئله اتفاق کردند. البته ما باید این مسئله را درنظر داشته باشیم که در مسائل فلسفى اجماع و اتفاق معنا ندارد! مسائل فلسفى خارج از محدودۀ منقول و حدسیات است و مسئله با تعقل و برهان سروکار دارد. این اجماع و اتفاق و شهرت و امثالذلک مربوط به مسائل منقولات و فقهیات و امثال اینهاست.
و هو مستبعدٌ جداً ... این ادعا مستعبد است، چرا؟ درحالىکه ایشان از انوار جوهریۀ نوریه غفلت کردند مثل عقول مجرده و مثل مراتب نفوس که ازجملۀ اینها در لسان متشرعه به عوالم ارواح و ملائکه و مدبراتِ امر تعبیر مىشود. بعضى از این انوار جوهریه جنبۀ علیت نسبت به بعضى دیگر دارند یعنى عقل اول نسبت به عقل ثانى جنبۀ علیت دارد و عقل ثانی و همین عقول عشرى که تقسیم کردند از همین باب است. مثل افلاطونیهاى که ترسیم شده است برایناساس است و عوالم نفوس قدسیه که یکى نسبت به دیگرى جنبۀ تقدم دارند، نسبت به این مسئله است که هرکدام از اینها حیثیت علّى دارند و معلول خود را در عالم دیگر بهوجود مىآورند. این انوار جوهریه که بسیط هستند و داراى جنس و فصل نیستند، [هرکدام] بهحسب علت مقدم بر دیگرى است و در اینجا مسئلۀ تشکیک راه دارد. البته این مسئله برحسب رأى فلاسفۀ فرس است که به آنها فهلویون گفته میشود بنابراین ادعاى اجماع در اینجا ادعاى بى اساسى است.
و الثانی التشکیکُ بِالأشدیةِ و الأضعفیةِ أ یوجبُ الاختلافَ النوعی بینَ أفرادِ ما فیه الاختلاف لیکونَ منشأُ الاختلافِ فصولها الذاتیةِ أم لا بل یَجوزُ الاتفاقُ النوعیُّ بینَ البعضِ و إن لَم یَجُز بینَ الجمیع.1
مقام دوم: آیا تشکیک به اشدیت و اضعفیت موجب اختلاف نوعى مىشود بین افرادى که در آن اختلاف است یا نه؟ حالا آن اشدیت و اضعفیت در هر نحو از تشکیک باشد؛ در ذات و ذاتیات باشد یااینکه در وجود باشد یااینکه در اعراض خارجى باشد مثل کم و کیف و امثالذلک، این مسئله فرق نمىکند. خود تشکیک موجب اختلاف نوعى مىشود که بگوییم که دو فرد از یک مقوله بهواسطۀ اختلاف دو نوع مختلف میشود. دو فرد از بیاض اصلاً فصل مقوم اینها تغییر پیدا مىکند، این [جسم] بیاض یک فصل مقومى دارد و اگر اسم این [صفحه کاغذ را] هم را بیاض بگذاریم، فصل مقوم آن تفاوت مىکند و اینها دو نوع مىشود. یااینکه یک نوع است و افراد فرق مىکنند، حالا صدق آن نوع بر آنها یکى است اما این تشکیک باعث مىشود که آنها داراى مراتب مختلف باشند.
لیکون منشأُ الاختلافِ... تااینکه منشأ اختلاف، فصول هرکدام از این افراد باشد و آن فصول، فصول ذاتى میشود. جایز است که بین بعضى از این افراد اتفاق نوعى باشد و اگرچه بین همه جایز نباشد ولى نسبت به بعضى جایز است. فرض کنید نسبت به افراد یک مقولهاى که عرفاً بیاض گفته مىشود، این نوع فرق نمىکند ولى اگر بیاض تبدیل به زردى و اصفر شود اختلاف نوعى پیش میآید که جایز نیست تا وقتى که از نظر عرفى این بیاض به اصفر تبدیل نشده است در اینجا در تحت نوع واحد هستند ولى همینکه بیاض تبدیل شد، این خارج میشود. اینهم مقام دوم است.
و الثالثُ أنَّ التفاوتَ بحسبِ الکیفِ و التفاوتَ بحسبِ الکمِّ أ هما ضربانِ مختلفانِ مِن التشکیک أم ضربٌ واحدٌ منه و إن لم یُسمِّ بِاسمٍ واحدٍ مِن أسامی التفضیلِ و أدواتِ المبالغة.
مقام سوم: تفاوت بهحسب کیف مثلاً در مذوقات یا در مسموعات مثل صداى ضعیف یا صداى شدید یا تفاوت بهحسب کم مثل مقدار کم یا مقدار زیاد یا زمان کم یا زمان زیاد است. آیا این دو قسم مختلف تشکیک هستند یااینکه یک قسم هستند منتها در دو مقوله هستند، اگرچه به اسم واحدى از اسماء تفضیل و ادوات مبالغه و تأکید در اینجا آورده نشده است یعنى نگفته شده است که چه نوع از تفضیل در اینجا هست، مثلاً ما اسمى [بهعنوان] زمان بیشتر نداریم یا لون بیشتر نداریم، بله! أشدُّ لوناً داریم اما اینکه خود لون افعل تفصیل بگیرد یا ادوات مبالغه را بیان کنند، نداریم. همینطور در مقدار [به این صورت است]. این هم مقام سوم بود.
و الرابعُ أنَّ الاختلافَ بِالشدةِ و الضعف و الکمالِ و النقص أ یَنحَصِرُ فی الکمِّ و الکیف أم یتحققُ فی غیرِهما مثل الجوهر؟
فالمشاءون ذَهَبوا إلى أولِ الشِّقَینِ المذکورین فی کلٍّ مِن هذه المقاماتِ الأربعةِ و الرواقیون إلى الآخرِ منهما فی الجمیعِ فَلنَذکُر القولَ فی کلٍّ منها.
مقام چهارم که در آن اختلاف هست، اختلاف شدت و ضعف و کمال و نقص است که آیا منحصر در کم و کیف است یااینکه در جوهر هم کمال و نقص پیدا میشود؟ مشائین از اول تکلیف خودشان را روشن کردند و گفتند که در ذاتیات تشکیک نیست و همینطور تشکیک در اشدیت و اضعفیت موجب اختلاف نوعى هم خواهد شد و تفاوت کم و کیف، دو نوع تشکیک است و اختلاف شدت و ضعف منحصر در کم و کیف است و در جوهر نیست. آنها شق اول را انتخاب کردند و رواقیون در همۀ اینها صورت دوم مسئله را پذیرفتند.
أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد