574

تبیین حقیقت وجود و اختلاف تشکیکی در ذاتیات

بررسی دیدگاه شیخ اشراق و ملاصدرا در تشکیک وجود

13823
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 4 و 5: لوجود هل يجوز أن يشتد...؛ في الشدة و الضعف‏


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون «اختلاف تشکیکی» و نحوه صدق مفاهیم بر افراد می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه شیخ اشراق در باب تشکیک ذاتیات آغاز می‌شود که معتقد است تفاوت میان مراتب یک حقیقت، همچون تفاوت در شدت و ضعف سواد یا طول و کوتاهی خط، به نفسِ آن ذات بازمی‌گردد و نه به امری خارج از آن. در ادامه، استاد با تحلیل کلام بوعلی سینا و نقد و بررسی آن، تمایز ظریفی میان «مفهوم» و «هویت خارجی» قائل می‌شوند. ایشان توضیح می‌دهند که چگونه حقیقت وجود، علیرغم وحدت مفهومی و بساطت، در مراتب بروز و ظهور خود، هویات متفاوتی را می‌سازد که از نظر شدت و ضعف، تقدم و تأخر و کمال و نقص با یکدیگر متفاوت‌اند. این جلسه با هدف روشن‌سازی این نکته ارائه شده است که چگونه می‌توان میان وحدت حقیقت وجود و کثرت مراتب آن، بدون خلط میان مقام ذات و مقام فرد خارجی، جمع کرد.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۵۷۴

1
  • درس پانصد و هفتاد و چهارم

  • ضابطۀ اختلاف تشکیکی (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • أما المقامُ الأول‌.

  • فنقولُ إنکَ لمّا تَیَقَّنتَ أنَّ الوجودَ حقیقةٌ واحدةٌ لا جنسَ لها و لا فصلَ و هی فی جمیعِ الأشیاءِ بمعنى واحد و أفرادها الذاتیةُ لیست مُتخالفةً بِالذواتِ و لا بِالهویاتِ التی هی مغایرةٌ لِلذاتِ بَل بِالهویاتِ التی هی عینُ الذاتِ و قد مرَّ أیضاً أنَّ الجاعلیةَ و المجعولیةَ لا تَتحققُ إلاّ فی الوجوداتِ دونَ الماهیاتِ الکلیةِ فاحُکمُ بِأنَّ أفرادَها المتعینةَ بنفسِ هویاتها المتفقةِ الحقیقةِ المتقدمةِ.1

  • عرض کنم حضورتان که در اینجا مرحوم آخوند شروع می‌کنند به [بحث] اختلاف این مقامات چهارگانه که در مورد تشکیک به انحائش؛ اوّلیت، اولویت، تقدم، تأخر، تمامیت در سه مرتبۀ اشدیت و اکثریت و اعظمیت، طبیعیه و غیرطبیعیه که در موارد مختلف است. در چهار مورد که بین مشائین و رواقیین اختلاف هست ایشان این چهار مورد را توضیح می‌دهند و خودشان در این مورد قضاوت می‌کنند.

  • مورد اول تشکیک در ذات و ذاتیات بود که قائلین به آن رواقیین و سرکردۀ آنها شیخ اشراق بود که ایشان قائل به تشکیک در ذاتیات بودند و مثال این مسئله را تشکیک در کیف یا کم آوردند که خود ذات که عبارت از سواد است، در خود سوادیت مسئلۀ تشکیک وجود دارد، نه در امرى که خارج از سودایت باشد و شیء دیگرى در این مسئله دخالت داشته باشد. دو جسم را درنظر می‌گیریم که یکى از آنها جسمى است که داراى سیاهى شدید است و همان جسم داراى سیاهى ضعیف است، جسم یکى است ولى آن سیاهى که لون است که شدت دارد لذا در اینجا مشخص است که اختلاف در شیئی خارج از ذات نیست بلکه در خود همان ذات است. اختلاف سواد در آنجا وجود دارد، نه در امرى که زائد بر او باشد و عارض بر او شود و مسئله در مورد کم هم همین‌طور است البته آنها کم را مثال نزدند ولى کم هم در این مورد به‌حساب می‌آید.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 433.

جلسه ۵۷۴

2
  • ما‌به‌الاِختلاف در مورد تشکیک ذاتى عین مابه‌الاِشتراک

  • دو خطى که یکى از آنها ده سانت و یکى هشت سانت است هردوى اینها خط هستند ولکن اضافۀ آنها در خود مقدار است، نه در شیئی خارج از آن مقدار که بر او عارض شده باشد؛ به عبارت دیگر ما‌به‌الاِختلاف در مورد تشکیک ذاتى عین مابه‌الاِشتراک است. براى این مسئله عدد را مثال می‌زنند و می‌گویند که شما عدد را ملاحظه کنید که عدد ده بر عدد هشت افزون است و این فزونى عدد ده بر عدد هشت به نفس عددیت است یعنى اجتماع وحدات؛ چند وحدت را شما در کنار هم قرار دهید این هشت می‌شود و همان وحدت را اضافه کنید ده می‌شود، همان را اضافه کنید صد می‌شود. پس اضافه بودن عدد بر عدد دیگر و با مقایسۀ عدد دیگر، امر خارج از ذات او نیست بلکه نفس همان مابه‌الاِشتراکى که عدد هشت را به رتبۀ هشت رسانده، همان مابه‌الاِشتراک عدد ده را به رتبۀ ده رسانده است و از این نقطه‌نظر دیگر چه تفاوتی است؟ چه چیزى عارض بر عدد شده است تا عدد ده «ده» شود و چه چیزى عارض بر هشت شده است تا عدد هشت «هشت» شود؟ هیچ! نفس عدد، هشت را به‌وجود می‌آورد و نفس عدد، ده را به‌وجود می‌آورد. این کلام شیخ اشراق بود که درمورد تشکیک ذاتى این مسئله را بیان کردند.

  • کلام ایشان هم بالأخره مسئله‌ای است که خالى از وجه نیست گرچه مشائین با این مسئله مخالفت کردند که ازجملۀ آنها مرحوم شیخ در شفاء این مسئله را رد می‌کند و خود ذات و ذاتیات را نمی‌تواند در آنها قائل به تشکیک شود یعنى ایشان در مورد سواد می‌فرمایند که صدق سواد بر افراد ـ همان‌طور که در جلسۀ قبل خواندیم ـ واحد است و این جلسه هم ایشان این مسئله را مفصل توضیح مى‌دهد. مرحوم شیخ بوعلى در بحث ذات و ذاتیات قاطیغوریاث شفاء در آنجایى که صدق ذاتى را بر افراد صدق بالسویه می‌داند در آنجا این مسئله را مطرح می‌کند و کلام ایشان خالى از دقت نیست! ایشان می‌فرمایند که ما وقتى که یک ذات را بر ذاتیات حمل می‌کنیم باید در اینجا این دقت را داشته باشیم که حمل خود ذات به‌عنوان طبیعت مرسله بر افراد، حملی یکسان است. آن فرد خارجى است که به‌واسطۀ خصوصیتى که دارد بر فرد دیگر خارجى ترجیح دارد ولى خود ذات در ذاتیاتش و آن مفهومى که در ذهن بر او تصور می‌شود، با افراد و با آنچه را که در خارج هست با افرادش یکسان است. مثلاً دربارۀ سواد شما چه تعریف و مفهومى دارید؟ دربارۀ سواد دارید که شیءٌ کیفیةٌ حاصلةٌ مِن انعکاس ضوء على العین قابضٌ بالبصر، آن حالتى که از انعکاس نور به چشم می‌رسد که موجب قابضیت بصر است و چشم را قبض می‌کند البته قابضیت بصر به معناى عکس آن چیزی است که فعلاً مطرح است چون وقتى‌که نور زیاد باشد براى تنظیم میزان ورودى نور به شبکیه، مردمک و عدسى خودش را تنظیم می‌کند. فرض کنید اگر نور زیاد باشد مثل آن پرده دیافراگم خودش را جمع می‌کند و اگر نور کم باشد خودش را باز مى کند تااینکه حجم نور بیشترى رود.

جلسه ۵۷۴

3
  • بر همین اساس در شب می‌بینید که مردمک چشم باز است، در روز مردمک جمع می‌شود و پیدا می‌شود. براى بعضى از افرادى که ناراحتی‌های چشمى دارند توصیه می‌شود که به یک نور شدید نگاه کنند بعد یک‌مرتبه به نور ضعیف نگاه کنند تااینکه این ورزش موجب شود که حالت انعطافى که باید عدسی و مردمک پیدا کند برای آن به‌وجود بیاید. لذا اگر قابض به معنای جمع‌شدن هست خلاف فرض است و بعید است که آنها در آن موقع این مطلب را ندانند چون یک مسئلۀ [خاص یا پیچیده‌ای] نبوده است و هر کسى نگاه مى‌کرد. قابضیتى که در اینجا هست یک احساس گرفتگى است که وقتی انسان به شیء سیاه نگاه مى‌کند در خودش احساس مى‌کند یا به‌عکس، وقتى که نگاه به شیئی سفید می‌کند یک حالت انبساط و انفتاحى براى او حاصل مى‌شود، این معنایش است اما اگر مسئله را به‌سمت جنبۀ فیزیکى ببریم این‌طور نیست و آن مسئلۀ قابضیت این معنا را ندارد، به‌عکس بیاضیت این حالت را دارد.

  • علىٰ‌کلّ‌حال سواد که به چنین تعریفى است، این مفهوم بر هر سیاهى همان می‌شود یعنى وقتى که شما گفتید: شیء سواد؛ یعنى آنچه را که دیگر عرف به او اسود بگوید. فرض کنید که از مرتبۀ داخل شدن در رنگی که هنوز به سیاه نرسیده است، حالا هرچه می‌خواهد باشد، هر رنگى در اشتداد خودش متمایل به سواد است، قبل از اینکه به مرتبۀ سیاهى برسد خب داخل در تحت نوع خاصى از لون است ولى همین‌که از نظر عرفى این لون داخل در تحت آن سواد شود، از آنجا این مفهوم به آن صدق می‌کند اما صدق این مفهوم به آن یک صدق طبیعى است، این صدق دیگر صدق مختلف نیست. سواد یعنى سیاهى، هذا أسودٌ یعنى هذا شیءٌ یقبضُ البصر معنایش این است که الآن این مفهوم بر آن صادق است. حالا آن شیء خارجى بیشتر قبض بصر می‌کند، این به‌خاطر آن فرد است یعنى آن فرد از آن سواد داراى خصوصیتى است که حصۀ بیشترى از وجود خارجى سواد برده است تااینکه آن بیشتر قبض مى‌کند اما ما می‌بینیم که از نقطه‌نظر مفهوم یکی است. در مورد کم این مثال بهتر صدق مى‌کند، می‌گوییم: خط طویل و خط قصیر. تعریف خط چیست؟ «مقدارٌ محددٌ بین النقطتین ذا بُعدٍ واحدة»، این تعریفى است که برای خط می‌شود. وقتى که شما یک خط ده سانتى را درنظر بگیرید این تعریف بر او صادق است که مقدارى محدد بین دو نقطه است و داراى یک بعد است به‌خاطر اینکه سطح یا حجم تعلیمى که داراى دو بعد و سه بعد است، آن را خارج کنید. این تعریفى که الآن براى خط آوردیم با تعریفى که براى خط یک کیلومترى آوردیم هردوی آنها یکی است، آن‌هم مقدارٌ محددٌ بین النقطتین ذا بعدٍ واحدة است که این بعد واحد آیا سهم بیشترى دارد نسبت به مفهوم آن خطى که ده سانت است؟ نه! آن یک کیلومتر مقدارٌ محددٌ بین النقطتین ذا بُعدٍ واحدة و آن ده سانت هم مقدارٌ محددٌ بین النقطتین ذا بُعدٍ واحدة است، حالا آن نقطه در خارج زائد بر این است، آن فرد نسبت به آن فرد دیگر ترجیح دارد، نه‌اینکه صدق خود این ذات بر او بیشتر است، هردوی آنها مقدارٌ! ده سانت باشد مقدارٌ، یک کیلومتر هم باشد مقدارٌ، سه کیلومتر هم باشد مقدارٌ، از این نظر تفاوتى ندارد.

جلسه ۵۷۴

4
  • اینجاست که مقدارى آن دقت فلسفى و دقت عقلى مسئله را از حدود عرفى و عامیانه خارج مى‌کند و به آن یک جنبۀ فلسفى و منطقى می‌دهد. بوعلی هم فرد بسیار دقیقى در این مسئله بود. در مورد عدد شما ببینید که عدد هشت و عدد ده هردو عدد هستند و خود نفس عدد را شما درنظر بگیرید که در ملاحظۀ نفس عدد، نه کثرت و نه قلتی خوابیده است. شما عدد ده را درنظر بگیرید آیا عدد ده کثیر است؟ نه! نه کثیر است و نه قلیل است. عدد ده عددٌ، عدد صد عددٌ، نه کثیر و نه قلیل است! عدد یک میلیون، نه قلیل و نه کثیر است، صد میلیارد نه قلیل و نه کثیر است، چرا؟ چون یک رتبۀ خاص از یک عدد است. بین ده میلیارد و یک هیچ فرقی نیست، چرا؟ چون یک عددٌ، یک رتبۀ خاص از عدد است و ده میلیون هم یک رتبۀ خاص از عدد است. به این دلیل است که وقتى شما مقایسه می‌کنید اینجا کثرت پیدا مى‌شود. وقتى شما عدد ده را با عدد هشت مقایسه می‌کنید مى‌گویید که بله! پس این بیشتر از این است، در مقام مقایسۀ کثرت پیدا مى‌شود و مقام مقایسه که مقام حمل ذاتى نیست.

  • منظور از حمل ذاتى

  • حمل ذاتى این است که خود ذاتى لو خلّی و طبعه بتواند بر افراد خارجی‌اش به حمل هوهو حمل شود. عدد ده چه عددى است؟ عددى است که متشکل از وحدات ده‌گانه و رتبۀ این عدد، نه و یازده نیست، در این رتبه عدد ده قرار گرفته است لذا کثرت آن کجا بود؟ چه کثرتی دارد؟ عدد هشت چطور؟ عدد هشت عددی است که از وحدات ثمانیه مرکب شده است و رتبۀ آن بین هفت و نه است. کثرت این عدد کجاست؟ قلت آن کجاست؟ هردو یکى است. بنابراین در حمل هوهو ما در اینجا هیچ مسئله‌ای را مشاهده نمی‌کنیم؛ یعنى هیچ قلت و هیچ کثرتى را که خودش فى‌حدّنفسه باعث صدق بیشتر ذاتى بر او شود. همان‌طوری‌که بر عدد هشت صدق عددیت می‌شود، همین‌طور بر عدد ده و عشرة صدق عددیت مى‌شود. الثمانیةُ عددٌ و العشرةُ عددٌ و العشرین عددٌ و المائة عددٌ هیچ تفاوتى در اینجا نمی‌کند ولى در مقام مقایسه همین‌که شما مقایسه می‌کنید یعنى عروض عَرَض اضافه، وقتى این عرض عارض اضافه را در اینجا می‌آورید، پاى زیادى و کم در اینجا پیش می‌آید؛ عددی هشت می‌شود و عددی ده می‌شود، یک عدد دوتا بیشتر از آن عدد دیگر دارد، درست شد؟ یکى طویل می‌شود و یکى قصیر می‌شود. یکى سواد شدید می‌شود و یکی سواد خفیف می‌شود.

جلسه ۵۷۴

5
  • پس ما در خود ذات و ذاتیات نمی‌توانیم به فرمایش بوعلى این مسئله را بیاوریم البته مرحوم آخوند نسبت به این قضیه ایرادى دارند. لذا این مطلب کلام بوعلى بود و تمام شد.

  • مسئله‌ای که مرحوم آخوند قبل از شروع بحث آن مسئله را داشتند و من عمداً آن را به تأخیر انداختم که بعد از این بیان کنم این است که مرحوم آخوند در اینجا توضیحى می‌دهند و اتفاقاً توضیح جالبى هم هست که راجع به مسئلۀ وجود و حقیقت وجود و ذات و ذاتیات وجود و افراد خارجى و هویات خارجی وجود است، با این بیان می‌خواهند در مسئلۀ ذات و ذاتیات از یک طرف کلام مرحوم شیخ اشراق را تثبیت کنند و از یک طرف براى معنای ذاتى معنای روشنى دهند که خلط با مطالب مشائین در اینجا پیش نیاید و آن مسئله این است ـ که تابه‌حال می‌خواندیم ـ که ایشان می‌فرمایند: وجود ماهیت ندارد بنابراین جنس و فصل ندارد و این حقیقت وجود یک حقیقت ذاتى است که عبارت از یک واقعیت خارجى است که این واقعیت خارجى افراد خود وجود هستند که با آن ذات وجود هیچ فرقى در هویت و ذات ندارند. برخلاف هویات نوعیۀ خارجیه که این نوع داراى جنس و فصل است و افراد او که افراد خارجى هستند با آن ماهیت تفاوت دارند.

  • یعنى وقتى که شما یک فرد از انسان را درنظر مى‌گیرید، ماهیت این فرد در انسان عبارت از همان جنس و فصل او است و آن وجود خارجى وجودی است که عارض بر این ماهیت شده و به این ماهیت تعیین و تحقق خارجى بخشیده است، بنابراین ما می‌توانیم بین وجود خارجی این ماهیت و نفس این ماهیت افتراق قائل شویم و بگوییم که این ماهیت انسان که عبارت از حیوانیت و نطق و قوۀ تحقق و قوۀ عاقله مطلبٌ‌ و وجود خارجى مطلبٌ آخر و این وجود بر این حمل می‌شود و به این ماهیت طبیعیه وجود خارجى می‌بخشد. پس در اینجا افتراق بین ماهیت و وجود کاملاً محسوس است البته این افتراق، افتراق عقلى و ذهنى است ولى در خارج افتراقى وجود ندارد ولى بحث در خود وجود است، بحث در ماهیت نیست.

جلسه ۵۷۴

6
  • حقیقت وجود!

  • وقتی خود ماهیت وجود را درنظر مى‌گیرید، مى‌بینید که وجود ماهیتى ندارد و به عبارت دیگر بهتر است به‌جاى اسم ماهیت اسم حقیقت بگذاریم و بگوییم که حقیقت وجود با آنچه که در خارج هست یکى است. حقیقت وجود چیست؟ یک حقیقت قائم به ذاتِ متشخصِ بسیطِ قابل سریان نسبت به همۀ مراتب مختلفه از مجرد تا ماده. ما به این واقعیت و حقیقت سیال خارجیه ـ نه حقیقت ذهنى که ماهیت باشد ـ وجود می‌گوییم. این حقیقت سیال و جارى و سارى در آن مراتب تکوّن خودش و مراتب بروز و ظهور خودش واجد هویاتی ـ خارجیه ـ مى‌شود. هویةٌ إنسانیةٌ، هویةٌ ملکیةٌ، هویةٌ جنیةٌ، هویةٌ شجریةٌ، هویةٌ حیوانیةٌ، هویةٌ سماویةٌ، هویةٌ مائیةٌ و هویةٌ أرضیةٌ، این هویت‌های خارجى که ما الآن به چشم مى‌بینیم و احساس مى‌کنیم، اینها افراد این وجود هستند که این افراد وجود با خود وجود از نقطه‌نظر صدق مفهوم وجود تفاوتى ندارند، یعنى چه؟

  • یعنى همان‌طوری‌که بوعلى در بحث ذاتیات گفت که صدق ذاتی بر افراد یکسان است إنّما الاختلاف در فرد خارجى است، مرحوم آخوند مى‌فرمایند که در ظرف وجود و انطباق حقیقت وجود بر افراد اصلاً تمایزى وجود ندارد. چه اینکه بر الله بگوییم: موجودٌ و چه اینکه بر این کتاب بگوییم: موجودٌ، صدق یکى است. چرا؟ چون هردوى اینها دو هویت خارجى وجود هستند، الله موجودٌ؟ بله یعنى این مفهوم بر ذات الله صدق کرده است این مفوم صدق مى‌کند! و این کتاب الکتاب موجودٌ این‌هم همین‌طور است و صدقش یکی است یعنى همان مفهوم بلا تفاوتةٍ هست.

  • همان‌طورى‌که در جلسۀ قبل عرض کردیم در مفهوم «هست» در اینکه شیء هست، فرقى باهم ندارند. بین ذات بارى هیچ فرقى نمى‌کند که الله موجودٌ خدا هست یااینکه بگوییم که این دستگاه هست، چه فرقی مى‌کند؟ هردو هست! هست که زیاد و کم نمى‌شود! مثل عدم! در عدم که ما زیاد و کم نداریم! عدم یعنى نبود! چه اینکه بگوییم که شریک‌البارى معدوم است یااینکه بگوییم که زید معدوم است! هردو به یک میزان مفهوم مى‌آورد و به یک میزان بر یک واقعیت صدق مى‌کند. حالا در مورد شریک‌الباری چیزى به‌اندازۀ خدائیت خدا تصور کنیم و بگوییم که این معدوم است! عجب! پس عدم خیلى نسبت به آن گسترش دارد که چیزى به اندازۀ تمام این عوالم است!

جلسه ۵۷۴

7
  • اینکه الآن شما به این حرف مى‌خندید، اگر به این آقایانى که صاحب چه هستند بگویید، به شما مى‌خندند! یعنى مى‌گویند که عجب! پس آنجا خیلى عدم وسیعی است تااینکه عدم پشه یا عدم مگس! این چه حرفی است می‌زنید! آن شریک‌الباری خیلی عدم دارد! نمی‌شود تصور کرد! عدم زید [این‌طور نیست]! تمام اینها به‌خاطر این است که مقداری اینجا ـ عقل ـ مسئله دارد. این قضیه که عدم یک مفهوم واحد است، صدق این مفهوم واحد بر افراد یکسان و علی‌السواء است. شریک‌البارى نیست، نیست که نیست. تمام شد! نیست؟ بسیار خوب! زید هم نیست! الآن زید در اینجا نیست فرض کنید که در حیاط هست یا زید در خانه‌اش صبحانه مى‌خورد! این زیدى که نیست با شریک‌البارى که نیست هردو یکى است الاّ اینکه آن فرد خارجى که عدم نسبت به او حمل می‌شود متعلقش هم فرق مى‌کند! آن متعلق زید است و آن متعلق شریک‌البارى است، این قضیه به عدم چه‌کار دارد؟ همین‌طور هم مسئله به وجود است. وقتى که مى‌گوییم: واجب الوجود موجودٌ تااینکه بگوییم: زید موجودٌ هردو یکى است، هیچ تفاوتى نمى‌کند. وجود بر هردوی آنها به یک معنا و یک مفهوم صدق مى‌کند، وجود یعنى چه؟ یعنى بودن. بودن که کم و زیاد ندارد، بودن کم یا زیاد بودن! بودن وسط! بین بودنِ ممکن که این زید است و بین بودنِ خدا هم که متوسطاتٌ إلى غیر نهایة هزار یا صد میلیارد یا اصلاً بى‌نهایت بودن بودن بودن ...، تا بالا بیاییم چیست؟ اصلاً این مسئله خلاف است.

  • هویات خارجی، محط اختلاف در بحث وجود

  • بنابراین به‌طور‌کلى در این مسئلۀ وجود و در مسئلۀ ذات و حقیقت ذات وجود بر فرد خارجى آن مفهومى که صدق مى‌کند علی‌السواء است. پس اختلاف در چه آمده است؟ در نفس خود هویت خارجى آمده است و به صدق آن مفهوم کارى نداریم؛ یعنى خود هویت خارجی این وجود باهم اختلاف دارند. یکى کم است و یکى زیاد است، یکى حصۀ کمی از آن وجود برده است و یکى حصه بیشترى برده است. آن فرد خارجى است که باهم اختلاف دارند. درختچه‌اى که این مقدار است با آن درخت پانزده مترى هردو درخت هستند نه‌اینکه آن درختى‌اش بیشتر از این است! هردو درخت است، یک درخت یک مترى درخت است. من الآن مى‌بینم که در این باغچه درخت سرو یک متر و سى سانت است و آن درختى که در کنار آن هست فرض کنید شش متر است! هردوى اینها درخت است، نمى‌توانیم بگوییم که بوته است، بوته نیست، بوتۀ گوجه فرنگى و خیار و سیب‌زمینى نیست این الآن درخت است منتها بعد از ده سال یا بیست سال دیگر به‌اندازۀ همان درخت شش مترى مى‌رسد. الآن صدق شجریت بر این درخت سرو مثل آن درخت شش متری است الاّ اینکه آن درخت طویل است و این درخت غیرطویل و قصیر است.

جلسه ۵۷۴

8
  • خود فرد خارجى باهم اختلاف دارند، نه این صدق مفهوم بر آنها، مفهوم بر آنها یکسان است. فرد خارجیۀ وجود با آن فرد دیگر مختلف است. یک فردش ممکن است و یک فردش واجب الوجود است و أین الثریٰ مِن الثریا! لذا مرحوم آخوند می‌فرمایند که شما باید به این مسئله دقت داشته باشید و براى این مسئله، زمان را مثال می‌زنند که حالا آن را می‌خوانیم!

  • أما المقامُ الأول‌.

  • فنقولُ إنکَ لمّا تیقنتَ أنَّ الوجودَ حقیقةٌ واحدةٌ لا جنسَ لها و لا فصلَ و هی فی جمیعِ الأشیاءِ بمعنى واحد و أفرادها الذاتیةُ لیست متخالفةٌ بِالذواتِ و لا بالهویات التی هی مغایرةٌ لِلذاتِ.

  • بحث اول و اختلافى که بین این دو دسته هست در قبول تشکیک در ذاتیات و عدم قبول در ذاتیات است. از آنجایی که شما متوجه این مسئله شدید که وجود حقیقت واحدی است که جنس و فصل ندارد ـ جوابش فاحکمْ است که در چهار یا پنج خط بعد می‌آید ـ و مقدمۀ دیگر در همۀ اشیاء حالا که جنس و فصل ندارد به یک معنا است. وجود یعنى وجود بودن، در واجب الوجود وجود یعنى بودن، در ملائکه یعنى بودن، در ممکنات مادیه یعنى بودن، به یک معنا است و این مطلب هم مقدمۀ دوم بود.

  • مقدمۀسوم: ذات افراد وجود همه وجود است، بله! افراد غنم و انسان و بقر و امثال‌ذلک همه از نظر ماهیت باهم متخالف هستند ولى از نقطه‌نظر وجود همه یکى هستند یعنى همان‌طوری‌که وجود بر اینها صدق می‌کند بر همۀ آنها هم صدق می‌کند و هیچ فرقى از این نقطه‌نظر ندارند. یااینکه فرض کنید که مراتب مختلفه از مراتب مجردۀ وجود با مراتب غیرمجرده متخالف بالذوات نیستند و نه به آن هویاتى که وجودات خارجیه‌ای که مغایر با ذات هستند. شما در هویات خارجى مى‌بینید که همۀ اینها مغایر با ذات هستند، انسان مغایر با حیوان ناطق است و وجود انسان بر حیوان ناطق حمل می‌شود. هویت خارجى شجریت با ماهیت شجریت متخالف است، این می‌آید بر آن حمل می‌شود و همین‌طور هویتى با هویت دیگر تخالف دارند؛‌ شجریت با حجریت باهم از نظر خارج تخالف دارند که اینها داراى خصوصیاتى است که دیگرى دارای آن خصوصیات نیست. اینها از نقطه‌نظر اندراج در تحت ماهیت است که با همدیگر تخالف دارند اما نه از نقطه‌نظر مصداقیت وجود! مصداقیت وجود موجب اختلاف بین دو نوع از مصداق نیست؛ آنچه که موجب اختلاف بین دو نوع از مصداق است اندراج هرکدام از اینها در تحت نوع خاص است پس نسبت به وجود همۀ اینها یکسان هستند.

جلسه ۵۷۴

9
  • بَل بِالهویاتِ التی هی عینُ الذات و قد مرَّ أیضاً أنَّ الجاعلیةَ و المجعولیةَ لا تتحققُ إلا فی الوجودات دونَ الماهیات الکلیة.1

  • بلکه اختلاف این وجود و حقیقت به هویاتى است که آن هویات عین ذات است؛ یعنى هویت با ذات دراین‌صورت یکى است. فرد خارجى وجود با ذات وجود همه یکى است چون گفتیم که وجود جنس و فصل ندارد. پس نسبت افراد خارجى با این حقیقت وجود، نسبت واحد است و تفاوت ندارد.

  • مقدمۀ دیگر این است که جاعلیت و مجعولیت تحقق پیدا نمى‌کند مگر در وجودات غیر از مادیات کلیه. جعل در وجودات در ماهیت نیست بنابراین با این مقدماتی که گفتیم باید بگوییم که این وجود داراى حقیقت واحد است که نسبتش به همۀ افراد نسبت تواطى است الاّ اینکه چون جعل به افراد خارجى او تعلق مى‌گیرد آنها کم و زیاد می‌شوند، یکی درخت شش مترى می‌شود و یکى درخت یک مترى می‌شود، یکى حیوان دریا مثل نهنگ می‌شود و یک حیوان هم مثل ماهى کوچکى به‌اندازۀ یک سانت می‌شود یا کوچک‌تر مثل بچه ماهى می‌شود، بر هردوى اینها صدق سمک و ماهى مى‌کند در‌حالى‌که جعل آن را نهنگ قرار داده است و همین جعل آن را یک سمک یک سانتى و ده سانتى قرار داده است. این قضیه به‌خاطر چیست؟ به‌خاطر آن فرد خارجى است، نه به‌خاطر آن اشتداد و عدم اشتداد ذاتیات در آن!

  • فاحکم بِأنَّ أفرادَها المتعینة بنفسِ هویاتِها المتفقةِ الحقیقةِ المتقدمةِ بعضِها على بعض بالذات و الماهیة مختلفةٌ بأنحاءِ الاختلافات التشکیکیة مِن الأولویةِ و عدمها و التقدمِ و التأخر و القوة و الضعف.

  • [پس حکم کن به اینکه] پس افراد متعینه این حقیقت وجود به نفس همان حقایق خارجیه و هویات ـ یعنی افراد خارجى ـ و به نفس همان هویت یعنى تشخص خارجى که متفق الحقیقه است که بعضى [به بعضی متقدم هستند] به ذات و ماهیات هم بعضى به بعضی مختلف هستند. فرض کنید یکى جنبۀ علیت دارد و یکى جنبۀ غیرمعلولیت دارد، یکى جنبۀ واسطه دارد و یکى ندارد، یکى از نقطه‌نظر زمانى وجودش بر وجود دیگر مقدم است مثل پدر و مادر نسبت به فرزند، خود افراد خارجى به انحاء اختلافات در اولویت و عدم و تقدم و تأخر و قوت و ضعف مختلف هستند و بعضى از آنها در مرتبۀ بعد هستند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 434.

جلسه ۵۷۴

10
  • فرق بین ذات و‌ فرد خارجى

  • بنابراین متوجه شدیم که مرحوم آخوند بین ذات و‌ فرد خارجى در اینجا فرق قائل شدند. در حمل ذاتیات بر یک شیء اختلاف وجود ندارد ولى در نفس فرد خارجى اختلاف وجود دارد.

  • و مما یُنبّه على ذلک أنَّ أجزاءَ الزمان متشابهةُ الماهیة معَ تقدمِ بعضِها على بعضٍ بِالذاتِ لا بِما هو خارجٌ عن نفسِها.

  • مسئله مسئلۀ زمان است با‌اینکه شما مى‌بینید که بعضى از اینها ذاتاً بر بعض دیگر مقدم هستند، دقیقۀ 25 بر دقیقۀ 26 مقدم است و تقدم و تأخر به نفس زمان است، نه به امر خارج از زمان، بله! بر هردوى اینها زمان صدق مى‌کند؛ یعنى هم به 25 دقیقه زمان گفته مى‌شود و هم به 26 دقیقه و به 26 دقیقه بیشتر از 25 دقیقه گفته نمى‌شود، چرا؟ چون هردوى اینها زمان هستند. بله! وقتى مقایسه مى‌کنیم مى‌بینیم که خود این 25 در خارج از 26 در خارج یک دقیقه کم دارد و 26 یک دقیقه اضافۀ بر 25 دارد و به این معنا نیست که زمان بر اینها از آنها بیشتر صدق مى‌کند! خود هویت فرد خارجى باهم اختلاف دارند ولى به هردوی اینها زمان صدق مى‌کند. 25 دقیقه زمانٌ و 26 دقیقه هم زمانٌ.

  • و مما احتجُ بِه شیخُ الإشراق فی إثباتِ هذا المطلب قولُه فی کتابِ المطارحات و هو إنَّ المقدارَ التام و الناقص ما زادَ أحدُهما على الآخر بِعرض و لا فصل مقسمٌ للمقدار فإنه عرضیٌ أیضاً لما یُقسِّمه فالتفاوتُ فی المقادیرِ بنفسِ المقدار و لیسَ الزائدُ خارجاً عن المقدارِ بَل ما زادَ به هو کما ساوى بِه فی الحقیقةِ.

  • در اثبات این مطلب از آنهایی که احتجاج کردند که در خود ذات با همدیگر اختلاف دارند و نه شیئی خارج از ذات، این قول ایشان در کتاب مطارحات است ـ این دوتا نقطه را باید سر «هو» بگذارد، نمى‌دانم که چرا اینجا گذاشت ـ که مقدار تام و ناقص به‌واسطۀ عرض یکى بر دیگرى زیاد نیست و نه فصل مقسم براى مقدار! چون فصل هم عرضى است و جنس را تقسیم مى‌کند. تفاوت در این مقدارها به خود مقدار است و خارج از مقدار نیست. بلکه آن را که به‌واسطۀ او زیاد مى‌شود همان چیزى است که به‌واسطۀ او هردو مشترک هستند و هردو مساوی هستند یعنى وقتى که یک خط بیست سانتى را نسبت به یک ده سانتى درنظر بگیریم، به همان چیزی که باعث زیادى یکى بر دیگرى شده است به همان چیز باعث تساوى بین این است و آن مقدار است یعنى همان چیزى که باعث شده است که این خط بیست سانتى نسبت به ده سانتى مقدارش بیشتر باشد، همان موجب اشتراک بین این دو خط است و همین موجب تساوى ـ البته نه به معناى تساوى در میزان ـ در ماهیت بین اینها است. هردو مقدار است یعنى همان مقداری که موجب زیادى شده است همان مقدار موجب اشتراک شده است! همان عدد ده که موجب زیادى عدد ده بر هشت است همان عدد موجب شده است که ده با هشت در عددیت مساوى و مشترک باشند.

جلسه ۵۷۴

11
  • فلیسَ الافتراقُ بینَ الخطین المُتفاوتین بالطولِ و القصرِ إلا بِکمالیةِ الخط و نقصِه و کذا بینَ السوادِ التّام و الناقص فإنّهما اشتَرَکا فی السوادیةِ و ما افتَرَقا فی أمرٍ خارجٍ عن السوادیةِ فصلاً کان أو غیره فإنَّ التفاوتَ فی نفسِ السوادیة.

  • افتراق بین دو خط متفاوت به طول و قصر نیست مگر به کمالیت خط و نقصش؛ این خط کمال دارد و آن خط ناقص است ولى به خود آن حقیقت [خط] اینها با همدیگر اختلاف ندارند و هم‌چنین در سوادیت باهم مشترک هستند و صدق سوادیت بر هردو یکى است و در امر خارج از سوادیت باهم افتراق ندارند حالا مى‌خواهد فصل باشد یا مى‌خواهد جنس باشد.

  • بنابراین مرحوم آخوند مى‌خواهند بگویند که شما باید کلام شیخ اشراق را خوب بفهمید تا مقصود از اشتداد ذاتیات را متوجه شوید که اشتداد در ذاتیات به چه می‌گویند.

  • منظور از اشتداد در ذاتیات

  • اشتداد در ذاتیات به خود آن ذاتى گفته مى‌شود که در عین صدق حملش بر افراد در عین حمل موجب اختلاف هم خواهد شد.

  • و اعتُرِضَ علیه بأنَّ طبیعةَ المقدارین الزائد ... .

  • اعتراضى که بر شیخ اشراق شده است از ناحیۀ مرحوم شیخ است ... .

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد