660

حقیقت وجود خارجی و فصل اخیر اشیاء

تبیین جایگاه فصل اخیر در تحقق ماهیت و تجلیات هستی

13935
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 7: في تحقيق اقتران الصورة بالمادة

جلسه‌های مجموعه (6 جلسه)

توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبنای فلسفی «تحقق وجود خارجی به فصل اخیر» می‌پردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز می‌شود که فصل اخیر، حقیقتِ متمایزکننده و صورت عینی هر شیء در خارج است که قوام ماهیت به آن وابسته است. در ادامه، این حقیقت با عوالم مختلف هستی پیوند می‌خورد و با نفی تکرار در تجلیات الهی، تبیین می‌شود که هر ظهور، وجودی مستقل و منحصر به فرد دارد. در بخش پایانی، با استناد به قاعده «کل شیء احصیناه فی امام مبین»، نحوه تصرف عارف در عالم امکان از طریق اشراف بر حقایق وجودی خود تشریح می‌گردد. این جلسه با هدف روشن‌سازی مرز میان ذاتیات و عرضیات در فلسفه و نقد برخی رویکردهای غیردقیق در مسائل عرفانی و پیش‌گویی‌های ظهور، به دنبال ارائه نگاهی دقیق و اصولی به کیفیت تکون اشیاء در نظام هستی است.

/18
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۶۰

1
  • درس ششصد و شصتم

  • کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقة الاشیاء (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • تحقق وجود خارجی به فصل اخیر

  • بحث در كیفیت تكوّن فصل اخیر در ماهیات بود. مرحوم آخوند بعد از بیان اینكه تكوّن هر شی‌ء به فصل اخیر است نكته‌اى را در اینجا متذكر شدند و آن تحقق وجود خارجى به فصل اخیر است؛ یعنى همان وجود خاصِّ متعیِّن خارجى همان عبارةُ الأخرى فصل اخیر است كه در خارج تكوّن پیدا كرده است و هر فردى براى خودش یك فصل خاصى را دارد كه با فصل دیگرى متفاوت است و همان فصل اوست كه صورت عینیۀ او را تشكیل مى‌دهد و او را از بقیه متمایز مى‌كند، حالا آن صورت عینیّه بسته به كیفیت حالاتی كه براى او حاصل مى‌شود متفاوت خواهد بود.

  • البته ذهن از این مشتركات اعیان خارجى یك طبایع كلیه‌اى را استنتاج و انتزاع مى‌كند و همه را در این اجناس و فصول داخل مى‌كند ولكن نسبت به خصوصِ همان تعیّن خارجی، خود ذهن هم نمى‌تواند آن تعیّن را امر سارى و جارى و عامى بداند كه در سایر اشیاء و مصادیق جریان دارد بلكه خود نفس همین تعیّن عبارت از همان صورت و آن فصل اخیرى است كه آن فصل اخیر همان حقیقةُ الشی‌ء را محقِّق است و او را در خارج مكوِّن است. بنابراین مى‌توانیم از این نكته استفاده كنیم كه در بسیارى از مسائل و مبانى آنچه كه صورت خارجى دارد حقیقتاً همان خود آن شی‌ء و خود همان فصل است كه آن فصل عبارت از مابه‌الاِمتیاز بین او و سایر مصادیق است و آن باعث شده است كه صورت به این كیفیت تحقق عینى داشته باشد و حقیقت خود را به این كیفیت ابراز و اظهار كند و از اینجاست كه ما استفاده مى‌كنیم كه به‌واسطۀ تغییر و تبدلات و انتقالات ...، البته ایشان [این مطلب را] نیاوردند ولکن بعداً این مطلب را در مباحث معاد ذكر مى‌كنند یعنى این نكته‌اى كه ایشان در اینجا بیان مى‌كنند در مباحث نفس و بحث معاد جسمانى و روحانى این مسئله را در آنجا مى‌آورند و همین‌طور در سایر كتب خودشان غیر از اسفار این نكته هست، یعنى مطلبى كه در این جلسه بیان مى‌شود در خیلى از موارد مورد استفاده قرار مى‌گیرد ازجمله همان بحث معاد كه در آنجا حقیقةُ الشی‌ءِ بِصورته به این نحوه مطرح مى‌شود كه هرچه در آن عالم ظهور و تجلى پیدا مى‌كند عبارت از همان فصلیةُ الأشیاء است؛ یعنى خود همان جهت فصلیت شی‌ء است كه ظهور خارجى دارد ولكن قوام این فصلیت به چه چیزى خواهد بود؟ آن قوامش دیگر مطرح نیست و فقط جنبۀ عرضى دارد كه به‌واسطۀ جنبۀ عرضى این فصلیت مى‌تواند ظهور خود را داشته باشد، طبیعى است كه اگر شما بخواهید یك شیئى را در خارج تجسم كنید، طبعاً تجسم آن شی‌ء بدون كم و كیف نخواهد بود.

جلسه ۶۶۰

2
  • من‌باب‌مثال وقتى كه شما بخواهید یك سنگى را مورد استفاده قرار بدهید این سنگ یا به شكل مكعب است یا مكعب‌مستطیل یا به شكل هرم یا استوانه یا به شکل اشیاء دیگر و خلاصه كمّیّات مختلف است ولكن خود همان حجریت در تمام این اشكال تفاوتى نمى‌كند و فرقى در اینجا ندارد، حالا به هر كیفیتى مى‌خواهد باشد و اگر منظور شكل خاصى نباشد بلكه همان حجریت باشد، شما مى‌توانید هر حجرى را به هر شكل و به هر كیف و كمى باشد مورد استفاده قرار بدهید ولى بدون شكل طبعاً در خارج تحقق پیدا نمى‌كند و همین‌طور در سایر اشیاء و در همه چیز آنچه را که حقیقت آن شی‌ء است عبارت از ذاتى خود شی‌ء است، نه آن عوارضى كه بر او عارض مى‌شود و او را به كمّیّات مختلف یا به كیفیات مختلف درمى‌آورد. آن دیگر مطرح نیست. بنابراین وجود خارجى هر شیئى عبارت از همان فصل اخیر مابه‌الاِمتیاز خود آن شی‌ء است.

  • این مطلبى است كه مرحوم آخوند در اینجا مى‌خواهند به این نكته بپردازند؛ یعنى از حقیقةُ الشی‌ءِ بِصورته لا بِمادته یك مرتبه بالاتر آمدند و اصلاً نفسُ الوجود خارجى را چه این نفسُ الوجود در عالم اعیان و ماده باشد، چه در عالم برزخ و مثال باشد، چه در عالم بالاتر كه عالم قیامت باشد، چه در عوالم ربوبى، ملكوت، لاهوت و اینها باشد در تمام اینها همان نفسُ الوجودِ خارجى عبارت از همان حقیقةُ الشی‌ء است که آن عبارت از فصلیت است پس جنبۀ فصلیتِ یك واقع...

  • جنبه‌هاى مختلف ملكوتى و ربوبى اشیاء در وعاء و در ظرف خودشان

  • و این ارتباطی به انسان هم ندارد بلکه همۀ اشیاء جنبه‌هاى مختلف ملكوتى و ربوبى در وعاء و در ظرف خودشان دارند و اگر آن جنبۀ ملكوتى نباشد بر آن اشیاء، عدم حاكم و سارى و طاری است. بنابراین نفس وجود عقول منفصل و نفس وجود خارجی‌شان عبارت از همان فصل اخیر است، نفس وجود عالم ارواح و نفوس و ملائكه عبارت از همان وجود خارجى و فصل اخیر است البته در عوالم عقول منفصله و اینها تركیب راه ندارد ولكن همان جهت نوریتى كه آن نوریت را ما مشترك مى‌دانیم و آن مرتبۀ وجودى هركدام از اینها است، به آن فصل اخیر گفته می‌شود.

جلسه ۶۶۰

3
  • توضیح حقیقتِ «لا تکرارَ فی التجلّی»

  • ایشان مى‌فرمایند كه همان جهت فصل اخیر همان حیثیت نوریت آنهاست در همان مرتبه‌اى كه دارند بدون اینكه در اینجا جنسى باشد و ما‌به‌الاِشتراك خارجى باشد كه در آنجا تركیب انضمامى یا اتحادى موجب تحقق اعیان بشود. نه، خود همان نفس وجود عبارت از همان كیفیت خاصه است كه حقیقت لا تکرارَ فی التجلّی به این نقطه برمى‌گردد كه هر امرى كه آن امر از ذات پروردگار ظهور و بروز پیدا می‌کند فقط یك امر است و مثل و مانند ندارد مثل و مانند را ما تصور مى‌كنیم و مى‌گوییم که این مثل او است ولیكن مثل او نیست و براى خودش یك واقعیت جدایى است. حالا فرض كنید ما این را شبیه به او مى‌دانیم خب شبیه، مثل او نیست. مثل او این است كه همان شی‌ء با همان خصوصیات و با همان كیفیت و با همان وضعیت باشد درحالى‌كه آن شی‌ء براى خودش یك وجود استقلالى دارد و به‌وسیلۀ یك حقیقت ربطیه متصل به مبدأ است، این‌هم براى خودش یك حقیقت و وجود استقلالى دارد و به‌وسیلۀ آن ربطى كه با مبدأ خودش دارد، داراى تعلق به مبدأ خودش خواهد بود و از این نقطه‌نظر تفاوتى در این مسئله ندارد.

  • پس به‌طورکلی تكرار در تجلى نداریم و همین‌كه شما یك ظهورى را مشاهده مى‌كنید یعنى یك امر واحدى كه مانندى براى او نیست، بعد ظهور دوم را مشاهده مى‌كنید آن‌هم امر واحدى است حتى یك چاپخانه‌اى كه روزى هزار جلد كتاب مثل اسفار بیرون بدهد و همه را یك رنگ، یك شكل، یك اندازه و یك وزن بیرون بدهد، هیچ‌کدام آنها تكرار نیست!

  • تكرار، یك تعبیر عامیانه‌اى رایج در میان مردم

  • تكرار یك تعبیر عامیانه‌اى است كه در میان مردم رایج است و براى هركدام وجود استقلالى است. چطور اینكه شما كه از پدر و مادر مکرم و مكرمه و محترم و محترمه و مطوّل و مطوّله زاییده شدید این یك واقعیتى است كه از آن دو بزرگوار، به‌وسیلۀ نفس نفیس شریف حضرت سركار فیض‌آثار ظهور و بروز پیدا كرده است! حالا اگر من‌باب‌مثال شما زاییده شدید و به این دنیا آمدید و رشد كردید و دو یا سه سالى گذشت و دوباره آن بزرگواران خواستند که ظهور خدا را در این دنیا زیاد كنند و باعث تجلّى بیشتر اسم خالقیت و مكوّن و اینها بشوند ...، آیه داریم؛ ﴿هُوَ ٱللَهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾1مى‌گویند كه در اینجا ما هم از وسائط هستیم و باید وسائط را به‌كار انداخت! علیٰ‌کلّ‌حال امساك فیض از حضرت بارى قبیح است پس باید امساك فیض نشود!

    1. . سوره حشر (59) آیه 24. نور ملكوت قرآن، ج ‌1، ص 151:
      «اوست الله؛ آفریننده و خلقت بخشنده، و جان‌دهنده، و صورت‌زننده و چهره‌بخشنده است. از براى اوست نیكوترین اسماء.»

جلسه ۶۶۰

4
  • چندی پیش شخصی آمده بود مى‌گفت که شخصی را دیده‌ و یك دل نه صد دل به هوای او سپرده بود، به او گفتم که براى چه؟! در این سن حالا جای این حرف‌ها است؟! گفت: مى‌خواهم بچه‌دار بشوم! گفتم: خب برو از همان زن اوّلت بچه‌دار شو! همۀ ما همین‌طور هستیم و مى‌خواهیم یك راهى پیدا كنیم كه خود را از نقدها و عیب‌هایى كه بر ما بار مى‌شود تبرئه كنیم! می‌گوید که من بچه می‌خواهم! گفتم که بابا تو که شش هفت‌تا بچه داری برای تو کافی است، اگر نصف بچه‌هایت را هم به ما بدهی تازه مساوی می‌شویم!

  • خلاصه بالأخره قضیه این‌طوری است! یعنی مسئله مسئله‌ای هست که امساك فیض نمى‌شود كرد! ما حالا از خدا مایه مى‌گذاریم! بالأخره فلسفه باید یك جایى به‌درد بخورد!! امساك فیض از حضرت باری عقلاً قبیح است! حالا آنهایى كه فلسفه نخوانده‌اند بهتر از ما به این مسائل عمل مى‌فرمایند! این بیچاره‌هایی که اهل این حرف‌ها هستند، همیشه كلاهشان پسِ معركه است علیٰ‌کلّ‌حال اینها مى‌آیند و دوباره مى‌خواهند امساك فیض نفرمایند و یك بچه عین جناب‌عالی مى‌آورند که اصلاً مو نمى‌زند! اگر این عكس را کنار این عكس بگذارید وقتى كه دارد به‌دنیا مى‌آید یك عكس بگیرند مى‌گویید که عجب انگار اینها دوقلو بودند! اصلاً عین هم هستند، همان ابرو، همان بینى، همان چشم و فلان و عارض و کذا، عین او در اینجا می‌آید و وقتى چند سالش‌ مى‌شود می‌گویید که اصلاً اینها عین هم هستند مثل اینها كه توأم و قرین هستند.

  • حالا در اینجا مسئله تكرار شده است؟! نه، تکرار نشده است و او براى خودش وجودى بود و چند سال پیش به‌دنیا آمد و این هم براى خودش یك وجود دیگرى است و چند سال بعد به‌دنیا خواهد آمد گرچه ما او را شبیه مى‌بینیم و اسم تكرار روی او مى‌گذاریم و مى‌گوییم که این توالد و تناسل تكرار شده است ولی هیچ تكرارى در اینجا نشده است بلكه در اینجا دو حقیقت مستقل و جدا و منحاز از یكدیگر در خارج ظهور پیدا كرده است.

جلسه ۶۶۰

5
  • پس همین مسئله نسبت به بارى تعالىٰ هم به همین كیفیت است؛ قضیۀ لا تَكرارَ فی التَّجلّى یعنى هیچ‌وقت تجلى مماثل ندارد و همیشه آنچه كه در عالم تحقق پیدا مى‌كند وجود مستقل واحد و ثابتى دارد لذا وقتى كه زید به‌دنیا مى‌آید از هنگام بدو تولد وجودِ ثابت براى او خواهد بود و هر آنى وجود دیگرى مى‌گیرد كه آن وجود با وجود قبل متفاوت است زیرا ظهورى كه در هر آن براى آن زید حاصل مى‌شود ـ این ظهور، ظهور متصل است نه ظهور منفصل ـ موجب بقاء و تشخّص این وجود در خارج خواهد شد كه اولاً این وجود در خارج تشخّص پیدا خواهد كرد ثانیاً اینکه بقاء پیدا مى‌كند نه‌اینکه تشخّص پیدا بكند و بعد ازبین برود پس اینجا اصلاً انسان گیج مى‌شود كه چه خبر در عالم هست! تا خدا خدایى مى‌كرد و خدا خدایى مى‌كند همین‌طور آثار وجود او هر لحظه متغیر و همیشه هم ثابت است! یعنى شما مى‌توانید پرونده را كنار بزنید، فایل را بیرون بیاورید و این وجود را در اینجا مورد ملاحظه قرار بدهید و روی آن دقت كنید كه در اینجا چیست. وقتى که شخصی به مراتب كشف باطن مى‌رسد مى‌تواند به این پرونده برگردد؛ به پروندۀ زمان، پروندۀ لا زمان، پروندۀ حوادث و وقایع برگردد و یك فایل از هركدام از اینها را بیرون بیاورد و ارزیابى كند. فرض كنید در یك میلیون و 137 هزار سال و شش ماه و پنج روز و ساعت و فلان دقیقه مثلاً در فلان نقطۀ از زمین چه اتفاقى افتاده است، به خود مراجعه مى‌كند و آن پرونده را بررسى مى‌كند و همان فایل را بیرون مى‌آورد و شروع به مطالعه مى‌كند كه در اینجا این قضیه اتفاق افتاده است.

  • احصاء عوالمِ خَمس در وجود امام علیه‌السّلام

  • گاهى از اوقات مى‌شود تمام اینها مسلسل‌وار در ذهن انسان مرور مى‌شود همین‌طور مى‌آید و حركت مى‌كند و انسان آنها را مشاهده مى‌كند و آن‌وقت شما مى‌بینید ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾1 در ذهن امام علیه‌السّلام همۀ این پروندۀ عالم وجود به‌نحو ثابت است، واقعاً دیگر انسان اصلاً نمى‌فهمد قضیه چیست! ‌اصلاً دیگر ذهن وقتى كه جلو مى‌رود و جلو مى‌رود، دیگر گیج مى‌شود از اینكه چطور نفس امام كه خودش واسطۀ در وجود است تمام عوالم خمس را در وجود خودش احصاء كرده است. لذا محى‌الدین عربى رحمة الله علیه راجع به رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم دارد:

    1. . سوره یس (36) آیه 12. امام شناسى، ج ‌12، ص 322:
      «ما هر چیزى را در امام آشكارا به شمارش و حساب آوردیم.»

جلسه ۶۶۰

6
  • معنای صلوات محى‌الدین رحمة الله علیه راجع به رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • مُحصى عَوالِمِ الحَضَراتِ الخَمسِ فى وُجودِهِ ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾ راحِمِ سائلِ استِعداداتِها بِنَدَى جودِهِ.1

  • بعضی‌ها «فى بِنَدَیٰ وُجودِه» می‌گویند اما این‌طور نیست بلکه «بِنَدَى جودِهِ» است که ندا شبیه همان معناى جود است؛ در آن بخششى كه از جود تراوش می‌کند. ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾ كه این رسول خدا كه فیض اول است، او كه حائز مقام واحدیت است و او كه مجراى اراده و مشیت اضافۀ اشراقیه است، تمام بدو و تكوّن اشیاء را با حفظ بقاء آنها در وجود خود دارد؛ یعنى در وجود خود، وجود زید نهفته است، در وجود او وجود عمرو نهفته است، در وجود او وجود افلاك نهفته است و در وجود او وجود همۀ عالمِ وجود نهفته است پس هر عملى كه بخواهد انجام بدهد و هر تصرفى كه بخواهد بكند، آن تصرف را در خود مى‌كند نه در غیر، آن تصرف را در پرونده‌هاى وجودى خودش می‌کند و محى‌الدین هم در فصّ شیثی و هودی مطالب بسیار عالى دارد كه چطور یك عارف در حیازت مراتب كلیه به یك هم‌چنین مرتبه‌اى مى‌رسد كه همۀ آنچه كه در وجود اوست، آن را صورت خارجى مى‌بیند و آنچه را كه در خارج مى‌بینید نسخۀ اصل را در وجود خود مشاهده مى‌كند و البته آن جنبۀ سعۀ كلى و جنبۀ علة العلل بودنش نفس رسول خداست و بعد ائمه و از آنجا به بعد دیگر آن عارفى كه به مقام كمال و به مقام بقاء مى‌رسد یك هم‌چنین حالتى را در آنجا احساس مى‌كند.2

  • نحوۀ تصرف عارف در عالم امکان

  • پس وقتى كه یك عارف مى‌خواهد تصرفى در عالم امكان بكند تصرف در خارج نمى‌كند بلکه در وجود خود تصرف مى‌كند و به خود نگاه مى‌كند و آنچه را كه در وجود خود است تغییر مى‌دهد و یک‌دفعه شما مى‌بینید ماه دو نصف شده است، اى ددم واى! نگاه کن و ببین ماه دو نصف شده است و یك نصفش دارد براى خودش دور كعبه مى‌چرخد و نصف دیگر در جاى خودش برقرار است! این‌هم كه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اشاره كرد براى ماست‌ كه ببینیم قضیه چیست ولى پیغمبر ماه را نمى‌بیند و به آن اشاره نمی‌كند چون این بدن، بدن مادى است و ماده كه ارتباطى به مادۀ دیگر ندارد، بین ما و ماه كه حدود یك میلیون یا نهصدهزار كیلومتر فاصله است، این كه نمى‌تواند به آنجا دسترسى پیدا كند ولى از نظر توجه او به خود مى‌نگرد و در خود عمل انجام مى‌دهد و در خود تصرف مى‌كند ماه دو نصف مى‌شود، در خود تصرف مى‌كند خورشید را نگه مى‌دارد، در خود تصرف مى‌كند زلزله مى‌آورد، در خود تصرف مى‌كند صاعقه مى‌آورد و قوم هود، لوط، عاد، ثمود و همۀ اینها را به هوا مى‌برد و به زیر زمین مى‌برد! تمام اینها همه در خود نگریستن است و همه در خود نگاه كردن است و پرونده‌هاى وجودى خود را بررسى كردن است که كدام را بیرون بكشیم و حساب برسیم. در اینجا مسائلى است كه بیش از این مقدار نمى‌شود گفت و فقط باید إن‌شاءالله خداوند این توفیق را بدهد تا این مسائل و این کیفیت با مشاهدات و كشفیات نفسیه براى انسان روشن بشود.

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسى، ج ‌17، ص 241.
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به فصوص الحكم، ج 1، ص 58 و 106.

جلسه ۶۶۰

7
  • حكمةٌ عرشیة:

  • قَد انكشفَ لَكَ ممّا ذكرناهُ فی هذا الفصل‌ِ و مِن إشاراتٍ سابِقةٍ فی بعضِ الفصولِ الماضیةِ أنَّ ما یُتقوّمُ و یوجَدُ بهِ الشی‌ء مِن ذَواتِ الماهیات سِواءً كانَت بسیطةً أو مُركَّبةً لیسَ إلاّ مبدأُ الفصلِ الأخیرِ لَها ـ و سائرُ الفصولِ و الصورِ التی هیَ مُتحدةٌ معها بِمنزلةِ القوىٰ و الشرائطِ و الآلات.1

  • «و از اشاراتى كه سابقۀ در این فصول گذشته بود این مسئله روشن شد كه هر چیزى كه قوام دارد و شی‌ء به‌واسطۀ او پیدا مى‌شود از آن چیزهایى كه داراى ماهیات هستند، آنچه كه در این ماهیات قوام شی‌ء به اوست و وجود شی‌ء به اوست ـ حالا مى‌خواهد آن ماهیات بسیط یا مركب باشند فرق نمى‌كند ـ آن مبدئش فصل اخیر است و آن مبدأ فصل اخیر براى این ماهیات حقیقتاً متقوم به ذات خود و مقوِّم آن ماهیات است و سایر فصول و صورى كه با این ماهیات متحد هستند [به منزلۀ قوا و شرایط و آلات هستند.» مثلاً جسمیت، لحمیت، عظمیت، و امثال‌ذلک؛ این صورت‌های مختلفى كه یک انسان از نقطه‌نظر جسمی دارد، اینها آلات و شرایط هستند و بالأخره این فصل باید در یك هیئتى ظاهر بشود حالا این هیئت در این دنیا به صورت گوشت و استخوان و پوست است كه همۀ اینها فصول مرتبۀ خارجى و مادۀ فصل اخیر هستند، خود اینها فصل هستند ولى اینها آن جهت خارجى را مى‌رسانند یااینكه نه وقتى كه از این دنیا مى‌رود همین صور هم به صور دیگری تغییر پیدا خواهند کرد؛ صورت مثالى در آنجا [پیدا] مى‌شود، لباس تغییر پیدا مى‌كند، خصوصیات عوض مى‌شود، قوانین در آنجا فرق مى‌كند، آثار و خواص بدن مثالى با آثار و خواص بدن ظاهرى در اینجا تفاوت مى‌كند كه این به‌خاطر تغییر و تبدّل فصول در آن‌طرف است ولى آن فصل اصلی فرق نمى‌كند چه در اینجا و چه در آنجا یكى است و همان فصل اخیر است.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 35 و 36.

جلسه ۶۶۰

8
  • و الأسبابِ المُعِدَّةِ لِوجودِ الماهیةِ التی هیَ عَینُ الفصلِ الأخیر بدون دخولِها فی تقرُّرِ ذاتِه و قوامِ حقیقتِه و إن كانَ كلُّ مِنها مقوِّماً لِحقیقةٍ أُخرى غیرِ هذهِ الحَقیقة.

  • «اسباب معدّه براى وجود ماهیتى كه آن ماهیت عین فصل اخیر است ـ در اینجا لابشرط آورده، لابشرط نیست بِشرط شى‌ء است که با مداد نوشته شده است ـ بدون دخولش در تقرر ذاتش و قوام حقیقتش، اگرچه هركدام از اینها مقوِّم یك حقیقتى هستند.» خود لحمیت یك حقیقتى است، عظمیت یك حقیقت است، شَعریت براى خودش یك حقیقت دیگر است و هركدام از اینها حقایق مختلف هستند كه با حقایق دیگر فرق می‌کنند، غیر از این حقیقت فصلیت اینها هم بالأخره براى خودشان حساب و كتابى دارند.

  • مثلاً القوىٰ و الصّورُ الموجودةُ فی بدنِ الإنسان بعضها مما یُقوِّمُ المادّةَ الأولىٰ لِأجلِ كونِها جسماً فقط كالصورةِ الامتدادیةِ.

  • «مثلاً بعضى‌ها از این قوا و صور موجود در بدن انسان ـ مثل قواى نباتى و قواى حیوانی و قواى جمادى ـ مادۀ اولىٰ را قوام مى‌بخشند چون فقط جسم است»؛ یعنى یك قوه‌اى در انسان است كه فقط جسمیت انسان را نگه‌ مى‌دارد، حالا كارى به نباتى و حیوانى نداریم؛ الإنسانُ جسمٌ مِن حیثَ إنّهُ جسمٌ یعنى فقط جسمیتش را نگه مى‌دارد، این قوه، قوۀ ماسکه‌اى است كه همین قوه در حجر هم هست و همین قوه در این فرش هم هست تا این فرش قوۀ ماسکه را در خود نداشته باشد كه این‌طور نیست بلکه پخش و‌ پلا مى‌شود، حجر ازبین می‌رود و پودر مى‌شود این قوۀ ماسکۀ حجریت است كه باعث مى‌شود جسمیت او محفوظ بماند و بعد حالا آن جسمیت به [چه] شكلى هست آن یك قوه و یک صورت دیگری مى‌خواهد. پس یك صورتى كه الآن در ماست همان صورت جسمیت است. همان صورت امتدادیه ... حالا ماسکه هم می‌توانیم بگوییم یعنی جهت امتداد طول و عرض و بُعدى كه موجب بشود كه این جسمیت اشیاء به آن جهت امتدادى باشد یعنی ماده از مدّ است یعنى داراى كشش و استمرار در جسمانیت است.

جلسه ۶۶۰

9
  • و بعضُها یقوّمها لِأجلِ كونِها جسماً نباتیاً كَقوَى التغذیةِ و التنمیةِ و التولیدِ.

  • «و بعضى از این قوا و صور به این اشیاء و ماهیات قوام مى‌دهند به‌خاطر این است كه این جسم نباتی‌ است مانند قواى تغذیه و تنمیه و تولید»، چون نبات دارای این خصوصیات است ما مى‌بینیم كه بدن انسان هم یك هم‌چنین كارهایی انجام مى‌دهد، این دیگر به آن جهت امتدادى كارى ندارد و یك چیز دیگر و یك امر دیگری مى‌خواهد که بیاید و به آن جهت امتدادى منضم بشود حالا تولید مثل و رشد كند، مثل این درختى كه در اینجاست این درخت تولید مثل دارد، رشد دارد، تغذیه دارد و حركت دارد، چرا حجر اینها را ندارد؟! چون این قوه در حجر نیست ولى این [درخت] علاوه بر آن قوۀ امتدادیه كه جنبۀ ماده دارد قوۀ تنمیه هم دارد.

  • و بعضُها لِأجلِ كونِها حیواناً كَمبدأ الحسِّ و الحركةِ الإرادیة و بعضُها لأجلِ كونِها إنساناً كَمبدأ النطق و كلّ مِنَ الصّورِ السابقَة مُعدَّةٌ لِوجودِ الصورةِ اللاحقَةِ ثُمَّ بعدَ وجودِ اللاحقةِ ینبعثُ عنها و یتقوّم بها فی الوجود.

  • «و بعضى از این صوَر به‌خاطر این است كه اینها حیوان هستند مثل مبدأ حس و حركت ارادیه كه این در انسان هست و در درخت و اینها نیست و بعضى از این صوَر به‌خاطر انسانیتش است كه آن دیگر آخرى است كه مبدأ نطق است. هركدام از صوَر سابقه براى وجود صورت لاحقه [معد است] و بعد از وجود صورت لاحقه، همین وجود صورت سابقه از او نشئت مى‌گیرد.»

  • جسمیت معدّ براى نباتیت است اما وقتى كه یك شیئى نبات شد آن جسمیت را در اختیار خودش مى‌گیرد و دیگر جسمیت، جسمیت مطلق العنان نیست بلکه جسمیت مطابق با نباتیت است وقتى كه این تبدیل به حیوان شد، همان جسمیت مى‌شود جسمیت ـ نه جسمیت حجریت ـ بلکه جسمیت خاص، آن‌وقت حجر گوشت و استخوان نیست و این در عین جسمیت منبعث از همان صورتى است كه بعداً پیدا شده است، نمی‌توانید بگویید که انسانى، براى خودت باش! من هم دلم مى‌خواهد سنگ باشم، نه آقا این سنگ نیست، حالا كه انسان هستى جسمیتت هم باید منطبق با همان جهت انسانیت باشد و باید داراى خصوصیات حیوانیت و لحمیت و اینها باشد.

جلسه ۶۶۰

10
  • فَما كانَت‌ مِنَ الأسبابِ و الشرائِطِ و المُعدّات أولاً صارَت أمثالُها مِن القوى و التوابعِ و الفروعات أخیراً و تكونُ الصورةُ الأخیرَة مبدءا‌‌ً للجمیع و رئیسها و هی الخوادم و الشعب.1

  • «هرچه از اسباب و شرایط و معدات اولاً بود و در اول از صور مختلف داشتیم ـ [مثل] صورت جسمیت، صورت نباتیت، كم، كیف، خصوصیات، عوارض و آنچه را كه قبلاً به‌عنوان اسباب و شرایط و معدات براى رسیدن به فصل اخیر لازم داشتیم ـ امثال اینها از قوا و توابع و فروعات مى‌شوند»؛ یعنى قوا و توابعِ قوا از اعراض و فروعات اینها مانند او هستند و جسمیت او به این شكل درمى‌آید و نباتیت او به این نحو درمى‌آید نه هر نباتیتی، حیوانیت او به این كیفیت درمى‌آید و آن كمّى كه در اینجا قبلاً بود حالا كمّش، وضعش، عوارضش و آثارش این‌طور است قبلاً نباتیتش نباتیت صلبه بود الآن نباتیتش رعونت2 و با ملایمت است، قبلاً جسمیتش یك جسمیت قابل انفصال بود الآن جسمیتش جسمیت متصله است، قبلاً جسمیتش جسمیتى بود كه در شرایط خاص بقاء پیدا مى‌كرد، الآن باید به‌واسطۀ تنمیه و تغذیه و اینها بقاء پیدا كند، این آثار و خصوصیاتى كه قبلاً بود الآن این آثار و خصوصیات تغییر پیدا کرده و مثل او شده است؛ با اختلافى كه به‌واسطۀ فصل اخیر براى اینها پیدا شده است. «این صورت اخیره كه همین است كه داریم در خارج مى‌بینیم، این براى جمیع آن الات و شرایط و صور مبدأ مى‌شود و رئیس آنها مى‌شود و آنها خوادم و شُعب این صورت خواهند شد» و همه در تحت خدمت این جناب انسانیت در مى‌آیند.

  • و سَینكشِفُ مِن تلكَ الأصولِ و مِمّا سَیأتی أن حقیقةَ الفصول و ذواتَها لَیست إلاّ الوجوداتُ الخاصَّة لِلماهیاتِ التی هیَ أشخاصٌ حقیقیةٌ.

  • از این مطالبى كه گفته شده است که حقیقت فصول و ذواتش اینها وجودات خاصه‌اى هستند براى ماهیاتى كه در واقع آن‌ وجودات خاصه در حقیقت اشخاص هستند؛ یعنى همان شخصیةُ الشی‌ء به همان وجود خاصه است نه‌اینکه تركیبى در آنجا از یك امر مشترك و یك امر دیگر محناز از او باشد.

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 36 و 37.
    2. لغت‌نامه دهخدا: «رعونت: نرمی.»

جلسه ۶۶۰

11
  • فالموجودُ فی الخارجِ هوَ الوجودُ لكن یَحصلُ فی العقلِ بِوسیلةِ الحس أو المشاهدةِ الحضوریةِ مِن نفسِ ذاتهِ مفهوماتٌ كلیةٌ عامةٌ أو خاصةٌ.

  • «موجود در خارج همان وجود است نه وجود به‌نحو اطلاقى بلکه در عقل [حاصل می‌شود] به‌وسیلۀ حس یا مشاهدۀ حضوریه که اشیاء در ذهن حضور پیدا بكنند من نفس ذاته» كه البته بعضى مشاهدات حضوریه را به‌عنوان علم حضورى گرفتند كه خود انسان اشراف علمى به خود آن اشیاء خارجى بدون ملاحظۀ حس پیدا بكند؛ یعنى بدون اینكه دست بزند و چشمش ببیند و گوشش چیزى را بشنود در وجود خودش تمام حقایق اشیاء را احساس كند و وجودات را در وجود خود به‌نحو وجود علمى احساس كند كه به این مشاهدۀ حضوریه مى‌گویند. «... مفهومات كلیة عامة أو خاصة»؛ مفهومات كلیۀ عامه یا خاصه براى عقل حاصل مى‌شود و یك مسائل مشتركى بین این و او پیدا مى‌شود یكى از خصوصیات خود شی‌ء حاصل بشود خود همان زید كه غیرقابل انطباق بر غیر از خود اوست.

  • و مِن عوارضهِ أیضاً كذلك و یَحكمُ علیها بهذهِ الأحكام بِحسبِ الخارج ـ فما یحصلُ فی العقل مِن نفس ذاتهِ یُسمّىٰ بالذاتیات و ما یحصل فیه لا من ذاته بل لأجل جهة أخرى یسمى بالعرضیات.

  • «از عوارض آن شی‌ء در ذهن حاصل مى‌شود و همین‌طور عوارض عامه و خاصه و عقل بر آن اشیاء به‌واسطۀ این احکام به حسب خارج حكم می‌کند پس به آنچه كه از ذاتیات خود آن شی‌ء در عقل حاصل مى‌شود ذاتیات مى‌گویند، [مثل] حیوانیت و ناطقیت و امثال‌ذلک، و به آنچه كه در عقل حاصل مى‌شود نه از ذات او بلكه به‌خاطر جهت دیگرى، عرضیات می‌گویند.» چون جسم است، داراى كم است، داراى زمان است، داراى مكان است و ثقیل است به آن عوارض مى‌گویند، آن عوارضى كه بر این شی‌ء حاصل مى‌شود.

  • فالذاتیُ موجودٌ بِالذات أی متّحدٌ معَ ما هوَ الموجود إتحاداً ذاتیاً و العرضی موجودٌ بِالعرض أی متحدٌ معَه اتحاداً عرضیاً و لیسَ هذا نفیاً لِلكلیِ الطبیعی كَما یُظَن‌.

جلسه ۶۶۰

12
  • «ذاتى موجود بالذات است و خودش هست [یعنی] متحد است با آن كه به اتحاد ذاتى موجود است»، وقتى مى‌گوییم که حیوانیت و ناطقیت، این ذاتى شی‌ء یعنى با آن وجود اتحاد دارد و از او جدا نمى‌شود، «عرضى موجود بالعرض است» مثل تکیّف، كم، انتساب به مكان، تعیّن و امثال‌ذلک این‌هم موجود بالعرض است، گاهى این‌طور مى‌شود و گاهى عرض دیگر مى‌آید و این مى‌رود، جایشان را عوض مى‌كنند. كیف، رنگ‌ها عوض مى‌شود. «أی متحدٌ معَه اتحاداً عرضیاً؛ با این موجود به اتحاد عرضى متحد است» نه به اتحاد ذاتى چون گاهی اوقات می‌بینید این عوض و بدل شد و این عرض رفت و یك عرض دیگر آمد، اتحاد ذاتى ندارد.

  • و لیسَ هذا نفیاً لِلكلیِ الطبیعی ... این مسئله‌ای كه ما در اینجا گفتیم كه وجود شیء، وجود خارجى همان عبارت از فصل اخیر است و همان تشخّص شی‌ء است، ما نفى كلى طبیعى را نمى‌كنیم كه پس اصلاً انسانیت نداریم چون با این قضیه یك فصل كلى دیگر نباید داشته باشیم چون هر كسى براى خودش یك فصلى دارد پس دیگر ما‌به‌‌الاِشتراك در فصول نداریم. ایشان مى‌گوید که نه، از همین فصلى كه ما ادراك مى‌كنیم ذهن براى همان یك جنبۀ كلى درست مى‌كند. عجب ذهنی!

  • بلِ الوجودُ منسوبٌ إلیهِ بالذات إذا كان ذاتیاً بمعنىٰ أنَّ ما هوَ الموجودُ الحقیقی متحدٌ معه فی الخارج لا أنَّ ذلكَ شی‌ءٌ و هو شی‌ء آخر مُتمیِّزُ عنهُ فی الواقِع.

  • بلكه وجود [ذاتاً] منسوب به آن كلى طبیعى است وقتى كه او ذاتى براى این باشد. آن كه موجود حقیقى خارجى است با كلى طبیعى در خارج متحد است نه‌اینکه در زیر مجموعۀ اوست بلکه اتحاد حاكى و محكى دارد. لا أنَّ ذلكَ شی‌ءٌ و هو شی‌ء ... نه‌اینکه این كلّی طبیعى براى خودش یك شیئى است و این وجود خارجى هم براى خودش شیئى است بعد این دو باهمدیگر منطبق مى‌شوند. نه، ما دوتا شی‌ء نداریم بلکه یك امر است كه با او تمیّز دارد بلكه اصلاً در اینجا تمیّزى نیست.

جلسه ۶۶۰

13
  • گاهی اوقات با خودمان فکر می‌کنیم یا ما عقلمان را ازدست دادیم یااینکه از خیلی از مسائل دور هستیم! ما در چه عوالمی زندگی می‌کنیم؟! چیزی نیست که مخفی بماند؛ ﴿إِنَّ ٱللَهَ لَا يَخۡفَىٰ عَلَيۡهِ شَيۡءٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ﴾1 آن‌وقت می‌آیند می‌گویند که عرفان و اخلاق به‌درد نمی‌خورد و اینها چه هستند و... اگر به‌درد نمی‌خورد حالا بیایید ببینید کار به کجا می‌رسد که با دروغ، با دروغ، با دروغ، کلک و حقه‌بازی بر خر مراد سوار بشوید!

  • خدا آقای بهجت را رحمت کند. پسر یکی از این آقایان بود مدام این‌طرف و آن‌طرف می‌رفت تا اجازۀ اجتهاد بگیرد، آن آقا هنوز زنده است و یک جایی هست در قم نیست و در یکی از شهرستان‌ها هست. یک پسری دارد که رئیس دفترش هست و فلان و این چیزها و یک عالمی برای خودش دارد! این دفتر آقایان دست چه کسانی می‌افتد! مرحوم آقای بهجت در یک سفری به آن شهرستان رفته بودند و یک مجلسی بود و او از فرصت استفاده می‌کند و می‌خواست به منزل ایشان بیاید که گفتند: ایشان راه نمی‌دهند. تااینکه یک مجلس عمومی پیدا می‌کند و از فرصت استفاده می‌کند و می‌آید کنار آقای بهجت می‌نشیند. این قضیه را یک شاهد عینی برای من گفت که کنار ایشان نشسته بود بعد به ایشان رو می‌کند و می‌گوید: آقا بنده خدمتتان آمدم تا شما به ما یک اجازۀ اجتهاد بدهید! یک‌دفعه ایشان می‌گویند: چه آقا؟! برو برو! او هم از ترس اینکه ایشان عصا را [نکوبد] بلند می‌شود و فرار می‌کند! اهل علم آنجا بودند و خیلی آبروریزی بود. گفت که آقا خداحافظ شما ممنون. گفتند: برو! آمده اجازۀ اجتهاد بگیرد، ای ددم وای! دیگر رفته بود و از یک جا کاغذ اجازۀ اجتهاد را برداشته بود و بالای آن را پاره کرده بود و اسم خودش را نوشته بود و یک بساطی بود! او عالمی برای خودش دارد!

    1. . سوره عمران (3) آیه 5. الله شناسى، ج ‌3، ص 280:
      «تحقیقاً چیزى از نظر خداوند پنهان نمى‌باشد، نه در زمین و نه در آسمان.»

جلسه ۶۶۰

14
  • آقا ما زمان مرحوم پدرمان اوه اوه! چپ می‌رفتیم، راست می‌رفتیم، ما را به خط می‌کرد چطور! بایست ببینم این چه بوده و آن چه بوده است؟! مگر این حرف‌ها بود؟! آن‌موقعی که ما می‌خواستیم قم بیاییم با مرحوم پدرمان منزل آقای بهجت رفتیم با آقای بهجت سابق از کوچکی ارتباط داشتیم و مرحوم پدرِ ما با ایشان مرتبط بود. ایشان می‌آمدند و او می‌رفت و من آن‌موقع کم غذا می‌خوردم، مرحوم پدرمان به آقای بهجت رو کرد و فرمودند: آقا این آقا سید محمد محسن را نصیحت کنید، مرتاض شده است! آقای بهجت به من رو کردند و یه نگاهی کردند و گفتند که مرتاض شدی؟! گفتم: نه آقا! کجای من مرتاض است؟! ـ هفده ساله بودم! ـ من را دارید می‌بیند دیگر! گفتند: نه‌خیر، شروع کردند که باید غذا بخورید و ... بعد ایشان نصیحت کردند که کاری نکنید که حمالِ بدن بشوید، بدن حمال شما بشود. این یک نصیحت مرحوم آقای بهجت بود که کاری نکنید که حمالِ بدن بشوید!

  • انتقاد مرحوم آقای بهجت از سیوطی

  • بعد یادم هست در آن مجلس از این کتاب سیوطی انتقاد می‌کرد که این کتاب چیست همه‌اش لُغَز و معما گفته است! دورِ حال را کسی نمی‌فهمد! اگر استادش تازه خودش بفهمد! از سیوطی انتقاد می‌کرد! من یک چند جلسه‌ای به درس ایشان رفتم درس فقه ایشان شب‌ها در منزل خودشان بود که یک هفت هشت ده شبی منزل ایشان رفتم. همان اوّل که قم آمدم مرحوم آقا به من سفارش کردند و گفتند که برو درس ایشان را ببین. یک شب هم دعوایمان شد بحث راجع این بود ـ ایشان جواهر را می‌آوردند و از روی جواهر می‌خواندند ـ که شخصی که حمد و سوره را نمی‌تواند خوب بخواند واجب است که اقتدا کند. من گفتم که واجب نیست و دیگر بحثمان بالا گرفت و اصلاً کلاس تعطیل شد! احساس کردم افرادی که در آنجا بودند مثل اینکه با حساب و کتاب دیگری در درس می‌آیند و اگر ما بخواهیم از ایشان استفاده کنیم با حال‌وهوای این جمع نمی‌سازد لذا دیگر نخواستیم ثقلی باشیم و دیگر نرفتیم. واقعاً یک موی ایشان پیدا نمی‌شود!

جلسه ۶۶۰

15
  • تلمیذ: آقای بهجت چند سال پیش آقای قاضی بود؟

  • استاد: سه چهار سال [نزد مرحوم قاضی] بوده است. ایشان به‌طورکلی هفت هشت سال نجف بودند و سه چهار سال بوده که استفاده کردند ولی بعد به‌واسطۀ نهی‌ای که پدرشان کردند دیگر نرفتند. مرحوم آقا این [مطلب] را در مهر تابناک آوردند1 البته برای ما خود ایشان می‌گفتند که فتنه‌گران پیش پدر ایشان رفتند و شروع به فتنه انگیزی کردند که خلاصه ایشان نزد مرحوم قاضی رفت‌وآمد می‌کند و درس‌هایش را کنار گذاشته و مرتاض شده است و از این‌طور مسائل به او گفتند، پدر ایشان هم فرد ساده‌ای بود و از این مطالب اطلاع نداشت و ایشان را از رفتن پیش مرحوم قاضی و ترک همۀ مستحبات نهی می‌کنند. ایشان پیش مرحوم قاضی می‌روند و مطلب پدرشان را مطرح می‌کنند. مرحوم قاضی هم می‌فرمایند: آنچه که وظیفۀ شرعی شماست همان را انجام بدهید. نه می‌گویند: بله و نه می‌گویند: خیر.

  • ایشان از این کلام مرحوم قاضی استفاده کردند چون اطاعت دستور پدر شرعاً واجب است بنابراین نظر خود مرحوم قاضی هم موافق با ترک مجالس و ارتباط است لذا ارتباطشان را با مرحوم قاضی در بقیۀ سال‌هایی که در نجف بودند قطع کردند. من شنیدم از بعضی از افرادی که با مرحوم قاضی متصل بودند ـ از خودشان شنیدم نه از پدرم ـ که مرحوم قاضی از این مسئله متأثر بودند گرچه حرفی نمی‌زدند اما از حالاتشان پیدا بود که نسبت به این مسئله چیز داشت. مرحوم قاضی در یک عالم دیگری بود الفرقُ بینهم ما بینَ السماء و الأرض یعنی اینهایی که ما می‌بینیم و می‌گوییم که یک موی آنها پیدا نمی‌شود، نسبت به آن بزرگان مثل زمین تا آسمان بودند!

  • یک شخصی می‌گفت که آقای خلخالی آمده عرفان نوشته است، همین یکی کم بود! چاب هم کرده است! آن آقای منبری صحیفۀ سجادیه را عرفان می‌نویسد! دعاوی همه جایگاه خود را عوض کرده و مفاهیم همه تغییر پیدا کرده است الفاظ در غیر از موضوع له حقیقی خودش استفاده می‌شود! آقای بهجت فرد متمایزی از بقیه بود. شما الآن یک مسئلۀ عادی عادی را نگاه کنید خود مرجع تقلید دارد در رسالۀ توضیح المسائل این‌قدر می‌گوید و تأکید دارد که انداختن حنک [مستحب است] کدام‌یک از این آقایان موقع نماز حنک دارند؟! در تلویزیون نگاه کنید! فقط من آقا موسی شبیری زنجانی را دیدم حنک در نماز دارد. چقدر زشت است! این‌همه روایات داریم: [«مَن تَعَمَّمَ وَ لَم یَتَحَنَّك فَأصابَهُ داءٌ لا دَواءَ لَهُ فَلا یَلومَنَّ إلاَّ نَفسَهُ».]2

    1. . . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مهر تابناك، ص 102.
    2. الکافی، ج 6، ص 46۰.

جلسه ۶۶۰

16
  • در رسالۀ خودتان می‌نویسید خب این مردم به شما چه می‌گویند؟! رسالۀ عملیه را برمی‌دارند نگاه می‌کنند! یک انداختن حنک که کاری ندارد. آیا ترکیبتان به‌هم می‌خورد؟! ما به همان چیزهای اولیه از آنچه که داریم به مردم می‌گوییم عمل نمی‌کنیم اما آقای بهجت این‌طور نبود و به همان مقدار که فهم و ادراک ایشان می‌رسید عمل می‌کرد. ما نمی‌گوییم که ایشان مثل بزرگانی چون مرحوم قاضی و عرفا و علامه طباطبائی بود. نه، ایشان در یک عالم دیگری بود ولی حداقل آنچه را که خودش می‌دانست ملتزم بود و متدیّن به این مسئله بود. کجا مثل اینها پیدا می‌شود؟! علامه طباطبائی که اصلاً خارج از دایرۀ بحث و طلب ـ به قول نائینی ـ هستند! و اختلاف آنها با بقیه تفاوت ماهوی است نه عرضی!

  • ولی مرحوم آقا خیلی ایشان (آقای بهجت) را دوست داشت و هروقت مشهد می‌آمد دوسه مرتبه‌ای می‌آمد که ایشان را ببیند و ما در بعضی از این چیزها بودیم ایشان هم به منزل او می‌رفتند.

  • یک وقت خیلی سال قبل ما به اتفاق دو نفر از دوستان به منزل ایشان رفتیم بعدازظهر بود هوا هم گرم بود وقتی که در زدیم خود ایشان با یک پیراهن و یک شلوار پشت در آمدند! هوا خیلی گرم بود و خود ایشان هم در طبع گرما بودند. به ما نگاه کرد و ما گفتیم: سلام علیکم آمدیم خدمتتان برسیم اگر مزاحم هستیم می‌رویم. ایشان گفتند که فقط پنج دقیقه می‌توانم با شما باشم. گفتیم که بسیارخب یک دقیقه هم باشید خوب است! یعنی یک بنده خدایی بود که او می‌خواست ایشان را ببیند و ما را تشویق کرد که برویم آقای بهجت را ببینیم و ما هم گفتیم که برویم. ایشان با ما یک ساعت و چهل و پنج دقیقه صحبت کرد! یعنی دو ساعت و ربع کم بی‌وقفه صحبت می‌کرد، ما هم می‌خندیدیم! از این‌طرف و از آن‌طرف صحبت می‌کرد که ظهور چه زمانی است و فلان شخص فلان چیز گفته و او در قبرستان رفته و مرده بیرون آمده است و... آخر هم ما با ایشان بحثمان شد، ما که همیشه مریض هستیم! دیگران هم در این جمع آمدند چون در باز بود آمدند و مجلس تقریباً هفت هشت نفری شد پنج شش نفر دیگر آمدند. بعد به ایشان گفتم که آقا این حرف‌ها چیست که می‌زنید این شخص گفته و آن شخص گفته چیست؟! آخر چرا ما باید وقتمان را با این حرف‌ها تلف کنیم؟! ایشان دیگر هیچ چیز نگفت.

جلسه ۶۶۰

17
  • اشکال من به ایشان این بود که ما باید در راستای همان مسیری برویم که ائمه بودند و وقتی که ائمه نگفتند چرا ما باید خلاف کنیم؟! ائمه که اولیٰ هستند به اینکه این مطالب را بگویند، خب آنها نگفتند حالا حضرت چه زمانی ظهور می‌کند، فلان آثار و علامت پیدا بشود، وقتی که نگفتند من برای چه بیایم سر مردم را به این چیزها گرم کنم؟! همان که به ما گفتند را بگوییم. امام صادق علیه‌السّلام فرمود: باید منتظر باشید. بسیارخب ما باید منتظر باشیم تمام شد! چندتا روایت هست که ظهور سفیانی و فلان باشد خب به من چه سفیانی چه زمانی می‌خواهد بیرون بیاد؟! شاید او صد سال دیگر بیرون نیاید! حالا من بلند شوم بروم و تحقیق کنم این‌طرف و آن‌طرف که سفیانی به کدام سوراخی رفته است و چه زمانی از سوراخ بیرون می‌آید خب من چه کار دارم؟! هروقت بیرون آمد که بیرون آمد دیگر به من ارتباطی ندارد. چرا آنچه را که ائمه ما را به آن سمت دعوت کردند کنار بگذاریم و به مسائل و حواشی بپردازیم؟! آن‌هم وقتی که معلوم نیست چه خواهد شد.

  • ایشان صریحاً به خود بنده گفتند که 1414 [امام زمان ظهور می‌کند] حتی ایشان گفتند که در این مسئله شکی نیست! با مرحوم آقا بودیم که ایشان گفتند که بعضی‌ها 1416 گفتند ولکن من با محاسباتی که کردم ـ منظور ایشان جفر و این چیزها بود ـ در نجف که بودم هم‌چنین محاسبه‌ای کردم و دوتا چهارده آمد و بعد هم که دوباره آن محاسبه را تکرار کردم دیدم همان است! الآن 1430 هست و 15 سال است که گذشته است و هیچ خبری از حضرت نیست!

  • علیٰ‌کل‌ّحال! لذا می‌گویند که بین عارف و این‌گونه افراد تفاوت جوهری است یعنی اینها با همۀ ‌بزرگواری و کرامتشان که دارند و یک موی آنها در بین بقیه پیدا نمی‌شود ولی آن چیز دیگر است و اصلاً به قول مرحوم نائینی در خارج از دایرۀ طلب است و او در عالم دیگر است.

جلسه ۶۶۰

18
  • آنهایی که می‌دانند این حرف‌ها را نمی‌گویند اما آنهایی که نمی‌دانند دیگر این مسائل را مطرح می‌کنند. یک وقت من از مرحوم آقای حداد رضوان ‌الله تعالیٰ‌ علیه ـ واقعاً چقدر اینها بزرگ هستند و چقدر به ما درس دادند ـ سؤال کردم که آیا راهی برای ملاقات ظاهری با حضرت هست؟ ایشان فرمودند که بله، خیلی راحت گفتند: بله! گفتم که شما دستورش را به بنده می‌دهید؟! فرمودند: این کار را تا این مدت و با این وضعیت انجام بده. بعد ایشان فرمودند: حالا شما می‌خواهی حضرت را ببینی، چه می‌خواهی بگویی؟! آن حضرتی که نیاز داشته باشد که شما او را ببینی بعد مطالب شما را بفهمد که او حضرت نیست! حضرت آن است که از همۀ وجود ما و از نشست و برخواست ما و از زدن پلک چشم ما و خطور ما اطلاع دارد، معرفت او مهم است به‌دنبال او برو.

  • ما هم وقتی دیدیم که این‌طور است گفتیم که چرا برویم مزاحم حضرت بشویم! لذا عمل نکردیم و تا حالا توفیق زیارت ظاهری هم پیدا نکردیم. به اعقاد من اصلاً این کارها اهانت به حضرت تلقی می‌شود.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد