پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 7: في تحقيق اقتران الصورة بالمادة
توضیحات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی «حقیقت اشیاء» و نقش «فصل اخیر» در تکون و تعین موجودات میپردازند. بحث با این محور آغاز میشود که هر موجودی، از جمله انسان، دارای یک حقیقت جوهریه است که سایر صور و اعراض، در حکم معدات و ابزارهای آن قرار میگیرند. استاد با تأکید بر اینکه شناخت این فصل حقیقی جز از طریق اشراف بر حقایق عالم امکانپذیر نیست، به تفاوتهای بنیادین در رفتار و اوصاف موجودات اشاره کرده و این تفاوتها را ناشی از تغییر در فصل اخیر میدانند. در ادامه، این قاعده به حوزه سلوک انسانی تعمیم داده میشود؛ بهطوریکه انسان با مراقبه و تهذیب، میتواند حقیقت وجودی خود را ارتقا داده و صور مادون را تحت سیطره صورتهای عالی قرار دهد. در پایان، با هشدار نسبت به خطر قساوت قلب و استدراج، بر ضرورت توجه به آینه وجودی و محاسبه نفس برای جلوگیری از سقوط به درکات حیوانی تأکید میشود.
درس ششصد و پنجاه و نهم
کیفیت تحصّل و تکوّن حقیقة الاشیاء (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
حكمةٌ عرشیة:
قَد انكشفَ لكَ ممّا ذكرناهُ فی هذا الفصل و مِن إشاراتٍ سابِقة فی بعضِ الفصول الماضیة أنَّ ما یُتقوّمُ و یوجَدُ بهِ الشیء مِن ذَواتِ الماهیات سِواءً كانَت بسیطةً أو مُركَّبةً لیسَ إلاّ مبدأُ الفصلِ الأخیرِ لَها و سائرُ الفصولِ و الصورِ التی هیَ مُتحدةٌ معها بِمنزلةِ القوىٰ و الشرائطِ و الآلات و الأسبابِ المُعِدَّةِ لِوجودِ الماهیةِ التی هیَ عَینُ الفصلِ الأخیر.1
ایشان در مطالب گذشته كه راجع به حقیقةُ الشیء بحث مىكردند كه به صورت هى لا بِمادّة در اینجا مطلب را یکقدری بالاتر از آن مسائل سابقه و در زیرمجموعۀ آن مسائل سابقه مىخواهند بیان كنند كه البته گرچه خود ایشان اشارهاى به این مطلب دارند ولیكن صریحاً وارد این مسائل نمىشوند و انسان مىتواند از این مطلب و مسئله به مطالب دیگرى برسد كه نمىدانم آن مطالب مورد نظر ایشان در اینجا بوده یا نبوده است. علیٰکلّحال مطلبى را كه مطرح مىكنند مطلبى است كه قابل براى تعمق و تدبر بیشتر است.
فصل موجب امتیاز بین شیء و سایر اشیاء
اشكالی كه مرحوم علامۀ طباطبائى ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در این حواشى و در این ذیل نسبت به این مسئله دارند خیال مىكنم با توجه به كیفیت نگرش به این مسئله آن اشكال دیگر وارد نباشد. مطلب این است كه ماهیات شیء عبارت از ذاتیات اوست كه جنس و فصل او را تشكیل مىدهند و یا به عبارت دیگر به ضمیمۀ او آن عوارض خاصهاى كه اختصاص به او دارد و به سایر انواع سرایت نمىكند و آنها را شامل نمىشود، این را ماهیات مىگویند كه یا تعریف شیء به ذاتیات اوست یا به عوارض خاصهای كه فقط در مرحلۀ شناخت، سایر انواع را از خود طرد كند و فقط نوع خاصى را باقى بگذارد كه البته با وجود مطالبى كه از بزرگان در این زمینه نقل شد روشن شد كه فصل عبارت از آن شیء خاص مورد توجه ما نیست بلكه یك مسئلهاى است كه همان جنبۀ واقعیت آن شیء را تشكیل مىدهد و اوست كه باعث امتیاز بین شیء و سایر اشیاء دیگر مىشود.
عجز افراد عادی برای رسیدن به فصل حقیقی اشیاء
الآن براى افراد عادى تفاوتى بین یك گوسفند و یك ببر و پلنگ درنده نیست فقط صرف درّندگى اوست كه او را از این جدا مىكند و این مطالب با خواندن این کتابها و درسها و مسئله و فلان براى انسان حل نمىشود كه چطور یك گوسفند یا ابل یا جمل داراى یك همچنین خصوصیتى است؛ حیوانى آرام و سربهزیر است و به راه خود مىرود و حركات خاص دارد ولى یك ببر و شیر درنده بااینكه او هم حیوان است و فهم و مدركات او مثل همه است و خیلی باهم تفاوتى ندارند ولى اصلاً بهطورکلی چهرهها و حركات و رفتار متفاوت است، این از چه مسئلهاى ناشى مىشود؟!
اگر از جنبۀ حیوانیت است كه هردو حیوان هستند، استخوان دارند، گوشت دارند، مو دارند و پشم دارند. آن جنبۀ جسمیت كه در همۀ حیوانات بهنحو یكسان است حالا یك اختلاف غیرقابل توجه با همدیگر دارند! اگر از جنبۀ حیوانیت، رشد، نمو، توالد و تناسل است که هم آن بچه مىزاید و هم این بچه مىزاید، هم او غذا مىخورد و هم این غذا مىخورد. شما چه چیزى را احساس مىكنید؟! آن ادراک وجدانى خودتان را نسبت به یك اسد و ببر و پلنگ درنده و یك گوسفندى كه آزارش به کسی نمیرسد، چیزی به او بگویید سرش را اینطرف میآورد و می توانید بگیرید و طناب به گردنش بیندازید آیا شما این طناب را به گردن شیر هم مىتوانید بیاندازید؟! قبل از اینكه طناب را بردارید، شما را یک لقمه کرده و بلعیده است! هان؟! این كار را مىتوانید بكنید؟! نه! این تفاوتى كه در اینجا پیدا شده است از كجاست؟! همینقدر مىفهمیم که یك فرقى بین این دو هست ولى آیا با خواندن این درسها و با خواندن این مطالب انسان مىتواند به آن تفاوت خاص كه در وجود این دو یك مبدأیى دارد برسد یا نه؟!
شما یكى از همین افراد، اعلام، بزرگان، آقایان و این افرادى كه سنشان به پنجاه، شصت، هفتاد، هشتاد و یا نود سال رسیده است را بیاورید و این دوتا حیوان را در مقابل اینها قرار بدهید و بگویید که فرق این دوتا را به من بگویید! ببینید آیا مىتوانند بگویند یا نه! بگویند: درنده است، خب درنده باشد، ما این را مىبینیم اما چه شده كه او درنده شده است؟! چه شده را از شما مىخواهیم، درندگى را خودمان مىبینیم و هر بچهاى هم مىبیند. چه شده كه این رفتارش این است و آن رفتارش آن است؟! داریم دنبال آن چه شده مىگردیم؛ یعنى آن حقیقت جوهریهاى كه در ذات اوست و موجب بروز این افعال است و آن حقیقت جوهرهاى كه در [ذات] این است و موجب ظهور و بروز سایر رفتارهاى متفاوت است.
آیا مىتوانند بگویند؟! نه! فقط بیربیر به شما نگاه مىكنند! ولى اگر نزد یك عارف و ولىّ الهى آن [حیوانها] را بیاورید و به او نشان بدهید مىگوید که من دارم نگاه میکنم این علتش این هست این علتش آن هست؛ آن فصلى كه حقیقت شىء به آن مربوط است که در این به یك نحو است و آن فصل به آن نحوۀ دیگر است. اگر میخواهى به تو نشان بدهم باید بیایی ادراك مرا پیدا كنى! هیچوقت با فهمت به آن نمىرسی، چون فهم تو از آن برداشتهاى ظاهر تو نمىتواند تجاوز كند ـ اینكه من الآن بحث را از اینجا شروع كردم بهخاطر این است كه به آن نكتهاى كه مورد نظرم هست برسم غیر از آنچه كه خود مرحوم آخوند بحث را شروع مىكند ـ آن برداشتى كه او از آن دو كیفیت مىكند، همان فصلیت اوست! یك ولىّ الهى و كسى كه به وقایع و حقایق خارجی اشراف دارد [میداند که فصل آن چیست]. امام رضا علیهالسّلام كه پرده را تبدیل به شیر مىكند،1 مىداند كه فصلش چیست و ما نمىدانیم. ما فقط مىبینیم كه حضرت یك شیر درنده سیصد كیلو یا چهارصد كیلویى درست كرد و [به او گفت که] این مرتیكه را بگیر و [ازبین ببر] تا دیگر از این غلطها نکند که بخواهد با ولایت و امامت دربیفتد! حالا در همین دنیا امام رضا حساب این بدبخت را رسید اما آن بدبختهایی كه در این دنیا حسابشان رسیده نمىشود، امام رضا آنطرف سراغشان مىرود و آن شیرهاى اخروى كه آنطرف ترتیب اینها را مىدهند چیزهاى دیگری هستند! حالا یك بیچارهاى آمد با حضرت دربیفتد و حضرت گفت که تو درمیافتی؟! صبر كن تو و مأمون را هردو صاف به خط میکنیم تا دیگر كسى جرئت نكند که بخواهد [با امامت و ولایت دربیفتد.] حالا آنهایى كه اینجا به هر كارى دست مىزنند و به هر قلمى شروع به نوشتن مىكنند و هر مزخرفى را شروع به گفتن براى رسیدن به مقاصد واهى خودشان میکنند و از ولایت و تشیّع مایه مىگذارند [چه بر سرشان خواهد آمد]؟!
ما كارهاى خراب خودمان را مىخواهیم بهحساب نیاوریم آنوقت از تشیع مایه مىگذاریم! از امیرالمؤمنین علیهالسّلام مایه مىگذاریم، از آنها عقبنشینى مىكنیم، از آنها دست برمىداریم، از آنها كنار مىزنیم و از آنطرف مىآییم مدام چیز میکنیم. امام رضا هم مىگوید که خیلى خب، شیرهاى آن طرفی هم داریم حالا ما در دنیا یك شیر درست كردیم و آن بدبخت را سه لقمه كرد ولى آنطرف هم داریم و در خدمتتان هستیم! تشریف بیاورید آماده است! خیلى باعث نورانیتش است و مسائلى كه باعث نورانیت بشود آنجا آماده داریم و به خدمتتان مىرسیم! خلاصه با دم شیر نمىشود بازى كرد بیخود ما اینطرف و آنطرف نزنیم و بهتر است که به عقل بیاییم و حرمتها را نگه داریم و حفظ كنیم! علىٰكلّحال مسئله خیلى مسئلۀ دقیق و حساسى است و غیرت خدا اینجا اجازه نمىدهد كه هركسى هر کاری دلش مىخواهد بكند!
شناخت فصلیت بهواسطۀ اشراف بر حقیقت افاضه و اضافۀ اشراقیه
این مسئله كه شناخت فصلیت چیست، غیر از اشراف [شناخته] نمیشود. بله، یك توهمات، اجمالات، تخیلات و تصوراتى در ذهن مىآوریم كه یك چیز و خصوصیتی باید در این باشد كه در آن نباشد، اینها را همه مىفهمند ولى آنچه كه واقعیتش است كه بگذاریم در مشتمان و بگوییم که این، این است، این برای غیر از افرادی كه اشراف و اطلاع بر حقیقت افاضه و اضافۀ اشراقیه دارند امكان ندارد كه به این مسئله برسند. بندۀ خدا بوعلى که خدا او را بیامرزد با آن همه فهم و ادراكش اعتراف كرد و صاف گفت كه ما نمىتوانیم به این قضیه برسیم و دیگر خیال خودش را راحت كرد و به مسئله و عجز خودش پى برد و همین پى بردن به عجزهایش بود که بالأخره دستش را گرفت و در آخر حالوهوایش را تغییر داد.1
تا انسان درد را نبیند بهدنبال درمان نمىرود! ما همه در علوممان طبل توخالى هستیم و سروصدایمان و بادوبودمان زیاد است ولى وقتى احساس كنیم كه توخالى هستیم آنوقت بهدنبال پر كردن آن طبل مىرویم و وقتى هم پر شد دیگر صدا ندارد! همۀ این سروصداها بهخاطر توخالى بودن مسئله است و این نكته عبارت از آن فصل اخیر و مبدأیت فصل اخیر است و بهاصطلاح مرحوم آخوند كه آن مبدأیت فصل اخیر است كه موجب مىشود حقیقت شیء بهواسطۀ او تحقق پیدا كند كه آن جنبۀ بروز و ظهور اسماء و صفات الهى دارد كه بهواسطۀ آن جنبه، این شیء در اینجا تكوّن پیدا مىكند ولى سایر صور و فصولى كه در اینجا مىبینیم اینها جنبۀ معدّات دارند.
مثلاً ایشان مىفرمایند: یك انسان را که شما درنظر بگیرید صور متعددى دارد؛ یك صورتش صورت جسمیت اوست و وزن دارد، یك صورتش صورت نباتیت اوست و رشدونمو دارد. صورتهای متفاوتى دارد؛ صورت حیوانى دارد و صورتى كه در جنبۀ وضعى دارد و اعراضى كه بر انسان از نظر الوان و شكل و هیئت تركیبیه هستند ولى هیچكدام از اینها آن انسان نیستند و آن انسان یك مسئلۀ دیگر است. این صور جنبۀ معدّى براى صورت لاحقۀ بعد دارد و وقتى كه صورت لاحقۀ بعد براى او پیدا شد این صورت در تحت سیطرۀ او قرار مىگیرد؛ یعنى وقتى كه صورت جسمیت، استعداد براى نباتیت شدن را دارد، همینكه تبدیل به نباتى مىشود این صورت جسمیت در استخدام صورتِ نباتى است که شكل و شمایل خود را پیدا مىكند، آنوقت دیگر آجر نیست، و وقتى که صورت نباتى استعداد صورت حیوانیت را دارد و این صورت نباتى تبدیل به حیوان شد نهاینکه در همان جهت نباتى خودش باقى ماند [والاّ] درخت مىشد همینكه تبدیل به حیوان مىشود آن نباتیت خود را در استخدام حیوانیت قرار مىدهد تااینكه به صورت نطقیت مىرسد و همۀ اینها در زیرمجموعۀ این فصل اخیر شكل و ظهور پیدا مىكند و شما اشكال و رفتار مختلفى از این مشاهده مىكنید. پس این فصل اخیر است كه سایر فصول را در تحت احاطۀ خودش درمىآورد و به او شرافتى مىدهد كه از سایر انواع متمایز مىشود.
حقیقت جوهریۀ انسان، حقیقت قرب و بُعد نسبت به مبدأ
همین مطلب را كه ایشان تا اینجا بیان كردند ما همین مطلب را ادامه مىدهیم و آن حقیقت جوهریۀ انسان را حقیقت قرب و بُعد نسبت به مبدأ مىدانیم و به هر میزانى كه انسان به آن مبدأ خودش نزدیك بشود طبعاً آن فصل اخیر او تغییر پیدا خواهد كرد. بهواسطۀ مراقبه، تهذیبها، سلوك عملى، سلوك عقلانى و سلوك شرعى كمكم صورتهایى كه براى انسان حاصل مىشود هركدام از اینها در تحت صورت بالاتر، رقیقتر، دقیقتر و عمیقترى قرار مىگیرد و تمام صورتهای مادون خود را به استخدام خودش درمىآورد تااینكه به مرتبۀ بالا برسد.
علت تفاوت اوصاف ظاهرى امام علیهالسّلام با بقیه
علت اینكه اوصاف ظاهرى امام علیهالسّلام حتى با بقیه تفاوت مىكند بهخاطر آن فصل اخیر است. علت اینكه بدن امام علیهالسّلام مقدس و مطهر است و با بدنهاى ما و امثال ما یك مقدار اختلاف دارد. همین بفهمى نفهمى!! بدن ما را در مزبله هم بیندازند برایش زیاد است ولى بدن امام علیهالسّلام را ملائكه بىوضو دست نمىزنند! یکقدری و یك كمى باهم اختلاف داریم! یك مختصری!!
این بهخاطر همان صورت جوهریتى است كه بر نفس ملكوتى امام علیهالسّلام این مسئله عارض مىشود و بهواسطۀ او آن صورت نباتیتِ حیوانیت تغییر پیدا مىكند؛ صورت حیوانیتى كه بر بدن امام علیهالسّلام یا ولىّ خدا هست با آن صورت حیوانیت ما فرق مىكند و آن صورت نباتیت او با صورت نباتیت ما فرق مىكند و صورت جسمانیت او دراینصورت فرق مىكند و در اینجا دیگر مسائلى است كه چطور زمین و زمان كه اینها همه مجرد نیستند و ماده هستند و آن مشاهدۀ ظاهرى ما كه ما آنها را ماده مىبینیم آنها از حیثیت ظاهرى امام بهرهمند مىشوند و آنها از همان بدن ظاهرى امام متأثر مىشوند!
اینكه الآن شما به حرم حضرت معصومه سلاماللهعلیها مشرف مىشوید و فضاى آنجا را جدا مىبینید بهخاطر بدن حضرت معصومه است كه در اینجاست والاّ روح حضرت معصومه كه آن دیگر در جایی و در قالبی نمىگنجد. به صرف اینكه این بدن یك تعلقى با آن روح دارد، همین بدن مكان را هم عوض كرده است! همین بدن، نه روح! آن روح كه بهجای خود هست، این تعلقى كه این بدن با این روح داشته است، همین بدن، مكان، آجر، گچ، سیمان، سقف و سرا را عوض مىكند. این بدن تغییر مىدهد بهخاطر اینكه این بدن در تحت سیطرۀ فصل اخیر قرار گرفته است نهاینکه این بدن با بقیه فرق مىكند. خب این بدن، بدن است و این هم گوشت و پوست و استخوان مثل سایر افراد بود و چند صباحى در این دنیا بود و بعد هم بالأخره فوت و موت عارض شد. نه، با این بیانى كه مرحوم آخوند در اینجا میفرمایند ما مىتوانیم مسئله را خیلى بالاتر ببریم. البته شاید هم منظور ایشان از حكمت عرشیه همین باشد كه من دارم در اینجا عرض مىكنم منتها اشارات ایشان در اینجا كم است و باید بیشتر از این در اینجا مجال سخن مىدادند و جلو مىآمدند. این شناختى كه همۀ مسائل عالم وجود پیدا مىكنند و ارتباطى كه با انسان پیدا مىكنند تمام اینها براساس این محوریت دور مىزند.
همینطور عكس این مسئله و این مطلب [صحیح است] و آن بدنى كه در تحت سیطرۀ یك نفس خبیث و یك نفس شیطانى و یك نفس آدم فاسد قرار مىگیرد خود همان بدن هم موجب تأثیر در فضا خواهد شد. شما در یك جا مىروید و میبینید آخ آخ! این چقدر ظلمت دارد! یک دفعه در سوریه به حرم رفته بودیم و صبح زود بود، من گفتم که بروم ببینم قبر این شریعتى كجاست كه نقل مىكنند ـ از بعضىها شنیدم ـ مرحوم حداد رضوان الله تعالیٰ علیه سر قبر [شریعتی] رفته بودند و وقتى كه در را باز كردند گفتند:
عجب ظلمتى دارد این مرد! عجب ظلمتى دارد این مرد! در را بستند و بیرون آمدند و دو بار یا سه بار گفتند: عجب ظلمتى دارد این مرد!
من گفتم که بروم ببینم ما هم این ظلمت را احساس كنیم، حالا آنقدرى كه آنها مىفهمند نه، ولى بهاندازۀ خودمان ببینیم بالأخره دنیا چه خبر است! من نمىدانستم كه در چه قسمتى هست، فقط یك ناحیهاى را به من نشان دادند. من رفتم و همینكه وارد آن محوطه شدم هرچه گشتم كسى نبود، خیلى زود بود بین الطلوعین بود ـ خیر سرمان زیارتمان میخواست قبول بشود! ـ بعد همینكه رفتم نظرم جلب شد كه باید در آن قسمت باشد و هیچ آثارى هم اصلاً نبود و همینطور به آن قسمت سوق داده شدم و مدام جلو رفتم و دیدم نه، مثل اینكه جای بدی نیامدم و درست بوده است مدام جلو رفتیم و جلو رفتیم تااینكه بعد یكمرتبه نگاه كردم دیدم دو نفر زودتر از ما آمدند مستفیض بشوند؛ یك آقا و یك خانم جوان بودند که نمىدانم اینها اصلاً حضرت زینب را زیارت كرده بودند یا نه، از قیافهشان پیدا بود كه خلاصه مثل اینكه به هم مىخورند و حال آنها و مرحوم یکی هست! خلاصه آنها آنجا بودند و یکدفعه به من رو كردند و گفتند که شما هم براى چیز [شریعتی] آمدید؟! من گفتم که آمدهایم تماشا كنیم! گفت که در بسته است. ما آمدیم و اصلاً در باز نبود و خادم هم نبود كه [در را باز كند]، ما آمدیم و از آن پشت شیشه و پنجره نگاه كردیم و دیدیم که... والاّ ما كه آن چیزهایى كه بزرگان و اولیاء هستند را نمىفهمیم ولى بهاندازۀ خودمان دیدیم واقعاً چه خبر است و چه اوضاعى است! خلاصه مثل اینکه آنجا دارند پذیرایى مىشوند!
استدراج انسان!
علىٰكلّحال این قضیه از كجا نشئت مىگیرد و از كجا این مسئله و این مطلب پیدا مىشود؟! این جسم نباتی و جسم حیوانی اینها که اصلاً دیگر بهطورکلی با بقیۀ افراد [فرق دارد]. علت این قضیه بهخاطر همین تحت تأثیر قرار گرفتن قواى جمادى و نباتى و حیوانى در تحت سیطره و حكومت و ولایت آن فصل اخیر است که حقیقةُ الشیءِ بِصورتِه لا بِمادته مىآید و وجود اینها را از خودش مىكند و اینجاست كه انسان ادراك مىكند چطور آن صور مثالى مدام یكىیكى تشكل پیدا مىكند و آن صور مثالى براساس آن فصل اخیر ظهور پیدا مىكند؛ یعنى آن فصلى كه مبدأیت براى تصویر انسانیت و براى صورتگرى انسان است آن جهت مبدأیت مىآید و قید درست مىكند و خلق مىكند و به مقتضاى تناسب بین خودش و آن واقعیت خارجى كه الآن هست مدام براى او صورت مىسازد، امروز یك صورت ساخت، یك ساعت دیگر یك صورتی ساخت و مدام دارد صورت مىسازد و مدام دارد كدورت بر كدورت اضافه مىكند و مىبینیم كدورت امروز یكشنبه از كدورت دیروز شنبه بالاتر رفت و كدورت روز دوشنبۀ این فرد از كدورت روز یكشنبه بالاتر رفت. چهره عوض مىشود، خصوصیات تغییر پیدا مىكند، كارهایى كه انسان انجام مىدهد، دروغهایی که میگوید، قضاوتهایى كه مىكند، دزدىهایی كه مىكند، تجاوزهایى كه مىكند، مال مردم را مىخورد و تعدّى به حقوق مظلوم مىكند تمام اینها مدام مىآید و عوض مىشود.
لذا انسان یکدفعه مىبیند یك نفر را که مثلاً پارسال دیده است چرا الآن اینطوری بود و قیافهاش عوض شده است؟! پارسال كه اینطوری نبود، دو سال پیش كه اینطوری نبود حالوهوای او فرق میکرد ولى الآن نگاه مىكند یك قسمى است و یك طورى است و یك شكل خاصى است و خیلى این نكته [مهم است] و اینقدر ظریف و دقیق انجام مىشود كه انسان هم خودش نمىفهمد، چون حقیقت انسان همان مىشود پس چطور انسان آنوقت مىفهمد؟! انسان درصورتى مىفهمد كه در دو حقیقت متفاوتى وجود داشته باشد و این ناظر به او باشد و از نظر به او، نسبت به این واقعیت بخواهد حكومت و قضاوت كند ولى اگر هردو واقعیت یكى شد این بدبخت از كجا بفهمد كه دارد چه بر سرش مىآید؟! دیگر در اینجا راهى وجود ندارد مگر اینكه یکدفعه در بعضى از احیان پیدا بشود، جرقهاى بخورد، حالوهوایى پیدا بشود و یکدفعه آدم به خودش بیاید و آن وضعیت خودش را [بفهمد].
مثلاً مجلس امام حسین علیهالسّلام باشد، جایى باشد، خلوتى باشد و یکدفعه یك قضیهاى اتفاق بیفتد آنوقت است كه تفکر انسان [او را تغییر می دهد] «تفكُّرُ ساعةٍ خیرٌ مِن عبادةِ سبعینَ سَنة»1 این تفكر «تفكُّرُ ساعةٍ» است كه یکدفعه انسان آن آینۀ وجودى خویش را در مقابل خود ببیند و صورت فعلى خود را در آن آینه نگاه كند و آنوقت با آن حالى كه الآن دارد مقایسه كند، مىبیند اوه! چه فاصلهاى پیدا شده است! من چه بودم! من این كار و آن کار را مىكردم، الآن در یك همچنین وضعیتى هستم و این كار را دارم به راحتى انجام مىدهم! سابق وقتى که یك صدم این برایم پیش مىآمد استیحاش داشتم اما الآن این مسئله در اینجا دارد برایم خیلى راحت انجام مىشود، چه اختلافى در اینجا بهوجود آمده است و چه در اینجا تحقق پیدا كرده كه الآن به این وضعیت شده است؟!
یک وقتى انسان در بعضى از اوقات مشاهده مىكند و مىبیند سالهای پیش نسبت به این قضیه یك همچنین چیزى بوده است ولى الآن نه اینطوری هستم و بهترم و نسبت به مطلب اتقان و اِحكامم بیشتر است پس خوشحال مىشود ولى اگر قرار بر این باشد كه دیگر مطلب به مقام خَتمَ الخَتم برسد، ختم بر قلوب برسد آنوقت دیگر در آنجا مسئله به شكل دیگرى خواهد شد و دیگر انسان آنجا همان مىشود كه هست و وجود او همان است كه الآن دارد ادراک مىكند و واقعاً هم دارد ادراک مىكند یعنى به جایى رسیده است كه هیچ مسئلهاى نمیبیند، اگر صد نفر را جلویش مثل مرغ سر ببرند همینطور صاف مىایستد و نگاه مىكند!
مىگفتند که افراد را میآوردند جلوی این صدام مىكشتند و تیر مىزدند و گاهى اوقات خودش هم تیر مىزد، اصلاً انگار اینها گنجشك هستند! عین اینكه یك حیوانى دارد زیر دست و پا میرود شما هم مىروى و اعتنا و مبالاتى ندارى، او هم همینطور بود! اِ اِ تقتق آدمها را یکییکی مىكشند و مىافتند و او هم همینطوری نگاه میکند و میگوید که خب ببرید خاكشان و چالشان كنید انگارنهانگار! چه چیزی مىشود که انسان به اینجا و به این وضعیت مىرسد؟! آدم از نظر قساوت و شقاوت به یك حدّى مىرسد كه اصلاً براى او حیوان و جنبدهاى كه زیر پا حركت مىكند با یك انسانى كه این انسان، جوان بیست سال یا بیستوپنجساله است و زن و بچه دارد، پدر و مادر دارد، تمام اینها را كنار مىگذارد و تق مىزند و [ او را میکشد و بعد] مىگوید که خاكش كنید! اصلاً این مسئله برایش هیچ اهمیتی ندارد! در دینش هم همینطور است، حالا خیال نكنید که فقط او [اینطور بوده است] نه آقا، به پایش برسد و نفس در كار بیاید فقط صدام تنها نداریم خیلىها صدام خواهند شد! آن یكى به آن كیفیت بود و وضعش آنطور بود. صدام در این دنیا زیاد است همیشه هم هست و با قیافههاى مختلف [حتی] با ریش [هم هست]! اینهایى كه آمدند مثل یزید و شمر امام حسین علیهالسّلام را كشتند آیا ریششان را تراشیده بودند؟! نه آقا ریش داشتند از ما هم بیشتر ریش داشتند! این جناب شمر در كوفه امام جماعت بود! امام جماعت مسجد كه مؤمنین و مؤمنات [میرفتند و به او اقتداء میکردند]! البته مؤمنات را نمىدانم كه آنوقت مسجد مىرفتند یا نه!
نهی از بیرون رفتن زن در شب
امروزه كه دیگر همۀ زنها شبها و روزها به روضه و فلان مىروند! من گفتم كه زن شب روضه نرود اما دوباره دارد رسم مىشود كه زنها شب اینطرف و آنطرف مىروند دعای كمیل مىخوانند! زنها باید در خانهشان بنشینند و نوار گوش بدهند. رسم بر این نبوده است كه زن شب از منزل خارج بشود اگر مىخواهند دعا بخوانند و ثواب ببرند در خانههایشان بروند انجام بدهند.
خلاصه این جناب شمر امام جماعت بوده است، عمر سعد در یكى از مساجد كوفه امام جماعت بوده است اما صاف مىآیند امام حسین علیهالسّلام را مثل یك گنجشك مىكشند و انگارنهانگار كه اصلاً این انسان است! این شخص زن و فرزند و حیات دارد. حالا پسر پیغمبر بودن و اینها را رها کنیم، بابا این یك انسان است، بچه دارد، خودش زندگى دارد و تعلق به حیات دارد! باید بیعت كنى والاّ تو را مىكشیم! اِه اِه به همین راحتی؟! بیعت بكن والاّ تو را مىكشیم؟! خب جناب یزید و جناب عمر بن سعد اگر او بیعت نمىكند، بیعت نكند و اگر مخالف با حكومتان است او را در یكجا و در یك حصارى قرارش بدهید در همانجا زندگیش را بكند و عمرش را بكند، چرا مىكُشید؟! این كشتن براى چیست؟! چرا انسان باید به اینجا برسد؟! اصلاً خیلى خب جناب یزید تو بیا حكومتت را بكن و به این عده [بگو] هر كسی با ما بیعت نمىكند ما اینها را مىگیریم یك جا نگه مىداریم و دورشان را یك دیوار مىكشیم بعد هم آنجا یك شهرى درست مىكنیم مثل واتیكان آنجا كه براى خودش پاپ و فلان و این حرفها و دار و دستهای دارد، اینها هم در آنجا باشند و زندگیشان را بكنند. چرا مىخواهید از سر راه بردارید؟! چرا مىخواهید نابود كنید؟! چرا آدم باید به این مرحله از حیوانیت و وحشىگرى و قساوت برسد كه دست به این كار بزند؟!
اینها مسائلى است كه ما فقط روضه براى امام حسین علیهالسّلام نخوانیم یك مقدار هم براى خودمان روضه بخوانیم؛ بیاییم براى خودمان و براى وضعیت خودمان یك مقدار روضه بخوانیم و یك مقدار سینهزنى كنیم، فقط براى امام حسینِ تنها این كارها را نكنیم، او احتیاجى به این سینهزنىها ندارد! در جایى كه انسان خودش هزارتا خلاف انجام مىدهد و بعد بهوسیلۀ این كارها براى خودش روپوشى تهیه مىكند كه حقیقةُ الأشیاء براى او و مردم منكشف نشود، این خیلى مصیبت است! مصیبت اینجاست! آنها رفتند و كارشان را كردند و در این دنیا وظیفهشان را انجام دادند و به مقصد و مقصود رسیدند و تمام شد، ما باید فكرى براى خودمان بکنیم و متوجه باشیم كه پرداختن به این امور خدای نكرده باعث فراموشى آن قضایا و مسائل خودمان نشود. إنشاءالله تتمهاش براى جلسۀ بعد باشد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد