179

ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

14058
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهأدلة البراءة - الآیة الثانیة و الثالثة و الرابعة

جلسه‌های مجموعه (5 جلسه)

توضیحات

اصل برائت در قرآن در این جلسه از منظر آیه «قل لا أجد فی ما أوحی...» و نسبت آن با تحریم‌های الهی بررسی می‌شود. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح می‌دهد که محور بحث، فهم درست توبیخ الهی نسبت به یهود است و این‌که آیا این آیه دلالت بر برائت در موارد شک دارد یا نه. ایشان نشان می‌دهد که توبیخ آیه ناظر به جعل حکم جدید در مقابل حکم الهی و نسبت دادن حرمت به خداوند است، نه صرف عدم علم به حکم. در ادامه، دیدگاه‌هایی که آیه را منحصر در موارد علم تفصیلی می‌دانند نقد می‌شود و تفکیک میان «علم به اباحه» و «ادعای حرمت در مقام شک» توضیح داده می‌شود. نتیجه بحث این است که آیه بیش از آن‌که ناظر به اصول عملی در شبهات باشد، بر پرهیز از افترا در نسبت دادن حکم به خدا دلالت دارد و به‌تنهایی برای اثبات برائت در همه موارد شک کافی نیست.

/6
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ برائت ـ جلسۀ صد‌وهفتادونهم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • آقای بروجردی یک وقت بالای منبر بود آن موقع بلندگو نبود، از آن انتهای مجلس یک نفر گفت: آقا! صدایتان نمی‌رسد! ایشان گفت: صبر کنید، بلند می‌شود به شما می‌رسد!

  • یک دفعه داشتند بحث می‌کردند، به ادنیٰ مناسبتی بحث جبر و اختیار پیش آمد، بعد ایشان این شعر را خواندند:

  • اینکه گویی این کنم یا آن کنم***خود دلیل اختیار است ای صنم1
  • [ایشان] «خود دلیل اختیار است» را گفتند و «ای صنم» را نگفتند، بعد یکی از آن عقب برگشت گفت: ای صنم! ای صنم! ای صنم! چون شعر مولوی بود و مثنوی، ای صنمش را نگفتند چون خیال می‌کردند مناسب وضع مجلس نیست، ایشان خیلی مؤدب بودند، بسیار شخص مؤدبی بودند!

  • ادامه بحث در آیۀ ﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٖ يَطۡعَمُهُۥٓ...﴾

  • ﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٖ يَطۡعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيۡتَةً أَوۡ دَمٗا مَّسۡفُوحًا أَوۡ لَحۡمَ خِنزِيرٖ فَإِنَّهُۥ رِجۡسٌ أَوۡ فِسۡقًا أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَهِ بِهِۦ﴾2 إحنا قُلنا بِالنسبةِ إلی مفاد هذه الآیة کیفیة الاستدلال بِهذا الشکل:

  • [ما نسبت به مفاد این ایه و کیفیت استدلال به آیه این‌طور می‌گوییم]:

  • خداوند یهود را توبیخ می‌کند بر اینکه یحرمون علی أنفسهم بعض الاشیاء مثل لحم و غیر ذلک عن تلقاء أنفسهم علی حیال هذا الحکم منزّل مِن الله تعالی و الرّسول یوبخهم و انّه لا أجد فی ما أوحی إلیه محرّماً، انّ الماکول و غیر ذلک علی طاعمٍ، یعنی کلّ شخص یطعم، کل شخص و یأکل و تبدّی إلا إن دماً مسفوحاً ....

  • [که بعضی از اشیاء مثل لحم و غیر آن را بر خودشان حرام کردند. این تحریم از ناحیۀ خودشان بود در مقابل حکمی که خدا تنزیل نموده توبیخشان می‌کند که در آنچه بر من وحی شده چیزی را محرَّم نیافتم جز آنکه میته باشد یا خون ریخته (جهنده) یا گوشت خوک که پلید است و یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق و نافرمانی ذبح کنند. و (در همین‌ها که حرام شده) هرگاه کسی به خوردن آنها مضطر گردید صرف کند، در صورتی که از روی ستم و از راه تعدی (از فرمان خدا) نباشد، همانا خدای تو بسیار بخشنده و مهربان است.]

    1.  مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر پنجم، ص 498:
      اینکه فردا این کنم یا آن کنم***این دلیل اختیار است ای صنم
    2. سوره انعام (6) آیه 145.ترجمه: «بگو: در احکامی که به من وحی شده من چیزی را که برای خورندگان طعام حرام باشد نمی‌یابم جز آنکه میته باشد یا خون ریخته (جهنده) یا گوشت خوک که پلید است و یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق و نافرمانی ذبح کنند. و (در همین‌ها که حرام شده) هرگاه کسی به خوردن آنها مضطر گردید صرف کند، در صورتی که از روی ستم و از راه تعدی (از فرمان خدا) نباشد، همانا خدای تو بسیار بخشنده و مهربان است.» (محقق)

ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

3
  • تلمیذ: البته اگر ما آیه را ناظر به تحریم شیء بدانیم و در شبهه بیاوریم این موردش مورد شبهه است اما اگر مورد را جای دیگری ببریم مثل همین قضیه که در رهبانیت و بدعت است...

  • استاد: ببینید اصلاً بحث این است که مرحوم شیخ و امثاله این آیه را منحصر به مواردی کرده‌اند که مکلف علم دارد که این موردِ حرام جزء موارد مباح است؛ یعنی مرحوم شیخ و امثاله گفته‌اند که اصلاً آیه مربوط به شبهه نیست؛ بلکه اختصاص دارد به مواردی که تفصیلاً معلوم است؛ لحم الخنزیر، ما أحلّ لِغیر الله، المیتة حتف أنفه، أکل السبع و امثال‌ذلک. پس آیه اختصاص به موارد معلومه دارد؛ حالا در لحم غنم من حیثُ إنّهم یحرمون علی أنفسهم مورد توبیخ از جانب خداوند قرار گرفتند یعنی لحمُ الغنم لیس حرام یعنی فی المواردِ المحرمة مثل لحم الخنزیر و لحم السبع و أکل السبع و المیتة حتف أنفه و غیرذلک نیست. بنابراین این قضیه‌ای که آیه دلالت کند که در مورد شبهه باید قائل به ترخیص برای أکل بشویم، آیه در مورد شبهه ساکت است و چون ساکت است شامل برائت نخواهد شد.

  • علت توبیخ مذکور در آیه

  • عرض بنده این است، توبیخ ﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٖ يَطۡعَمُه﴾ از جهت نزول احکام نیست که خدا احکام را به موارد تفصیلی یا غیر تفصیلی نازل کرده است بلکه آیه در اینجا ناظر است به اینکه یهود حرامی را که خدا حلال کرده است به خدا نسبت بدهند یعنی یهود قائل به حرمت شیئی هستند که و الله لم یحرمه.

  • تلمیذ: در مورد آیه راجع به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم چه می‌فرمایید؟!

  • استاد: آن آیه تازه از این بدتر است، خیلی بالاتر است حالا عرض می‌کنم. در آنجا کلفت هست؛ مثلاً می‌گویند: آقا چرا این را برای خودت حرام کرده‌ای؟! یا مثلاً می‌گویند که ﴿قُلۡ مَنۡ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَهِ ٱلَّتِيٓ أَخۡرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزۡقِ﴾1 معنای ﴿حَرَّمَ﴾ واقعاً حرام نیست که معنای حرام شرعی اصطلاحی و حرام واقعی باشد بلکه معنایش اجتناب است و تحمیل انسان بر خود به اینکه [از اینها استفاده نکند]، به معنای الضیق و الکلفة و غیرذلک لا معنی الحرام باصطلاح الشرعی مثل ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَهُ لَكَ﴾2...

    1. سوره اعراف (7) آیه 32.
      ترجمه: «بگو: چه کسی زینت‌های خدا را که برای بندگان خود آفریده حرام کرده و از صرف رزق حلال و پاکیزه منع کرده؟!» (محقق)
    2. سوره تحریم (66) آیه 1. نور ملکوت قرآن، ج ‌2، ص 24:
      «اى پیغمبر! چرا حرام مى‌کنى بر خودت، چیزى را که خداوند براى تو حلال نموده است؟!»

ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

4
  • بنابراین اینکه الآن خدا یهود را توبیخ می‌کند بر اینکه شما تحریم می‌کنید چیزی را که خدا آن چیز را حرام نکرد، این توبیخ به فعل شخص و یهود برمی‌گردد و به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم کار ندارد! خداوند یک احکامی را نازل کرد و پیغمبر هم این احکام را ابلاغ کرد، حالا این احکام یا به‌دست ما رسیده‌اند یا نرسیده‌اند. خدا که نمی‌تواند ما را توبیخ کند بر آن احکامی که به‌دست ما نرسیده است! چون آن احکامی که به‌دست ما نرسیده که اصلاً در اختیار ما نیست! این احکام به سبب اخفاء ظالمین بر ما مخفی است یا به سبب بعضی دعاوی مخفی است مثلاً تقیّةً تمام کتابخانۀ محمد بن أبی‌عمیر را سوزاندند و ازبین بردند برای اینکه به‌دست هارون و امثاله نیفتد.1 یک کتابخانه‌ای بود که از امام صادق علیه‌السّلام این کتاب‌ها را نوشته بود! بسیاری از این کتاب‌ها در این کتابخانه‌ها همه سوخت و ازبین رفت! در تاریخ داریم بعضی از این اصحاب کتابخانه‌ای را آوردند و در دجله ریختند یعنی تمام کتاب‌ها ـ چند هزار جلد کتاب ـ را در دجله غرق کردند و همه را ازبین بردند. الآن بسیاری از کتاب‌ها مخفی است، عام‌هایی که خاص دارد ولیکن خاصّش نیامده است، مطلق آمده مقیدش ازبین رفته است، مجمل آمده مبیّنش ازبین رفته است و تمام اینها...

  • برگشت توبیخ در آیه به علم مکلف، نه به احکام 

  • حالا صحبت ما این است که این توبیخی که خداوند یهود را می‌کند، آیا توبیخ برای این است که من حکم را فرستادم، تو چرا قائل به حرام هستی؟! ممکن است حکم به‌دست من نرسد، ممکن است یهود بگوید که من نمی‌دانم الآن این لحم غنم حلال است یا حرام است! خدا توبیخ می‌کند که تو علم داری و عالم به اباحه هستی درعین‌حال قائل به تحریم هستی پس توبیخ به علم مکلف برمی‌گردد و رجوع داده می‌شود، نه به احکامی که از ناحیۀ پروردگار یا از ناحیۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده است؛ بلکه توبیخ متوجه مکلف است از ناحیۀ تقصیر مکلف، خب مکلف کِی مقصر است؟! در وقتی که برخلاف علم، حکمی را بر خود تکلیف کند که آن حکم خلاف ما انزل الله باشد، در اینجا تازه توبیخ متوجه این مکلف است!

    1.  رجال النجاشی، ج 1، ص 326، با قدری اختلاف.

ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

5
  • این نکتۀ ظریفی است که من می‌خواستم در اینجا عرض کنم و آن نکتۀ ظریف که از آیه استخراج می‌شود و ما می‌توانیم آن را در سایر آیات هم تسرّی بدهیم این است که اگر در باب احتیاط و در باب توقف و عدم الاقتحام فی مورد الشک لو قلنا بِوجوب الاحتیاط علی أنفسنا لَقلنا بِتحریمه علی أنفسنا و هذا افتراءٌ علی الله.

  • قضیه این است حالا سواءٌ إحنا عالِمین انّه مباحٌ و مع ذلک نَقولُ بِحرمته أو عالمین بِأنّه مباحٌ و مع ذلک نَقولُ بِحرمته یعنی العبارةُ مختلفةٌ ولکن المعنی واحدٌ، سواءٌ قُلنا بِأنّه حرامٌ منزَّلٌ مِن الله و سواءٌ قَلنا بِأنّه مباحٌ ولکن مع ذلک یجب علینا الاحتیاط.

  • [حالا فرقی نمی‌کند که ما عالم به مباح بودن آنها باشیم و با این حال قائل به حرمتشان باشیم یا عالم به مباح بودن نباشیم و قائل به حرمت شویم یعنی عبارت مختلف است ولی معنا واحد است؛ فرقی نمی‌کند بگوییم که حرام است از ناحیۀ خدا یا بگوییم: در نزد خدا مباح است و درعین‌حال احتیاط بر ما واجب است.]

  • تلمیذ: ما اینجا الفاظ و مواردی داریم مثل ﴿مَيۡتَةً أَوۡ دَمٗا مَّسۡفُوحًا﴾ که معلوم می‌شود این حرمت، حرمت شرعی است؛ یعنی آن لفظ حرمت اینجا منصرف به حرمت شرعی است.

  • استاد: بله، حرمت شرعی است. منظور من این است افرادی که قائل به احتیاط هستند چه می‌گویند؟ احتیاط مستحب چیست؟ ما می‌دانیم این مباح است و شارع اجازه داده است اما چون مورد یا مال مشتبه است و شبهه‌ناک است إحنا لا نأکل هذا المال مثلاً مِن بیت هذا الشخص لأنّه مثلاً مِن اموال مشتبه و اموال الربوی! ولکن الفرقٌ بین هذا و بین إحنا نقول أنّه یحرم علینا الاکل مِن هذا البیتیحرم علینا الشرب من هذا البیت لأنّه اموالٌ مشتبه و کل مشتبه حرامٌ! هذا افتراءٌ علی الله تعالی پس این آیه از آیاتی است که یمکن أن نستدل بها علی البرائة الشرعیة.

ادلۀ قرآنی بر برائت (4)

6
  • استدلال به آیۀ ﴿وَمَا لَكُمۡ أَلَّا تَأۡكُلُواْ مِمَّا ذُكِرَ ٱسۡمُ ٱللَهِ عَلَيۡهِ وَقَدۡ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيۡكُم إِلَّا مَا ٱضۡطُرِرۡتُمۡ إِلَيۡهِ﴾

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد