پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالتقریر 3: وجوب دفع الضرر المحتمل
توضیحات
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقریر 3: وجوب دفع الضرر المحتمل
درس دویست و نود و دوم: صوت 305
بررسی دلیل عقلی اخباریین برای وجوب احتیاط در کلام فقهاء (2)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحثی را که مرحوم کمپانی مطرح کردهاند راجع به تقابل بین مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ با تقابل تضاد شروع شد و کلام ایشان این بود که تقابل بین مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ ممکن است به یکی از انحاء این تقابلها باشد؛ تقابل تضاد یا تقابل عدم و ملکه یا تقابل سلب و ایجاب که این سلب یا به سلب محمولی است یا بهعنوان سلب موضوعی است که سلب معنون است یا بهعنوان سلب رابط است که صحبتش إنشاءالله بعداً میآید.1 فعلاً بحث در تقابل تضاد است.
البته قبل از اینکه وارد این بحث تقابل تضاد بشویم راجع به قابلیت محل که آن را بهعنوان یکی از شرائط تذکیه ذکر کردهاند باید صحبت بشود که مسئلۀ قابلیت محل به چه شکل است.
بررسی نظریۀ احکام دائر مدار صِرف ارادۀ پروردگار
بعضی از افراد براساس آن مبنای متکلّمی خودشان احکام را دائر مدار مصلحت و مفسدۀ نفسالأمریه نمیدانند بلکه احکام را تابع نفس اراده و مشیّت حق بدون مصلحت و بدون مفسده [میدانند] یعنی مشیّت و ارادۀ پروردگار مانند مشیّت و ارادۀ انسان به این نحو بدون هیچگونه مصلحتی خودش اقتضای جعل میکند که امروزیها و همین افرادی که بهعنوان مبتکر مسائل جدید و کلام جدید الآن مطرح هستند قائل به این نکته هستند که احکام دائر مدار صِرف ارادۀ پروردگار است؛ امروز ارادۀ پروردگار نسبت به فعل تعلق میگیرد و فردا بدون هیچ مسئلهای ارادۀ پروردگار به نفی تعلق میگیرد که آیۀ شریفۀ ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾2 را هم به این معنا توجیه میکنند که هم عالم خلق اختصاص به او دارد و هم عالم امر ـ امر یعنی عالم تشریع ـ اختصاص به او دارد و کسی نمیتواند نسبت به این قضیه دخالتی بکند. این برای اوست. منبابمثال یک روز زنا حرام است و ممکن است یک روز دیگر بنا بر مصلحتی زنا حلال بشود، یک روز شرب خمر حرام است روز دیگر حلال است و نظایری برای مدعای خودشان اقامه میکنند که البته تمام اینها جواب دارد.
اختصاص تشریع به ذات اقدس پروردگار از نقطهنظر انطباق تشریع با تکوین
اولاً آیۀ ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾ آن امر عالم امر و عالم مشیت و اراده است که ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيًۡٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾1 میباشد، اما این امر، امر و نهی نیست که از آن تعبیر به تشریع میآورند. ﴿لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾، برای امر یک همچنین معنایی نیامده است و این یک تفسیر ساختگی است.
بله! تشریع اختصاص به او دارد؛ ﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ ٱلدِّينِ مَا وَصَّىٰ بِهِۦ نُوحٗا وَٱلَّذِيٓ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ وَمَا وَصَّيۡنَا بِهِۦٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَمُوسَىٰ وَعِيسَىٰٓ﴾2 یا ﴿قُلۡ بَلۡ مِلَّةَ إِبۡرَٰهِۧمَ حَنِيفٗا﴾،3 اما نه آن نحو مسئلهای که اهل کلام معتقد به آن هستند. اختصاص تشریع به ذات اقدس پروردگار این از نقطهنظر انطباق تشریع با تکوین است یعنی همانطوریکه خلق بلا شک و لا شبهةٍ و لا ریبٍ اختصاص به ذات پروردگار دارد و لا یَعتَنیه شکٌ و یَقولُ بهِ کلُّ أحد، همینطور عالم تشریع باید براساس عالم تکوین باشد فلهذا شرع باید از ذات پروردگار نشئت بگیرد. چرا؟ چون خلق اختصاص به ذات پروردگار دارد. آیا ممکن است کارخانهای یک ماشین و سیارهای بسازد ولی یک کارخانۀ دیگری برنامه و دستورش را بدهد؟! این نمیشود. همان کارخانهای که این ماشین و سیاره را میسازد باید دفترچۀ راهنما را هم خودش بدهد. محال است کسی یک کاری را انجام دهد و شخص دیگری دستور العمل آن کار را بدهد و اختلاف پیش میآید.
بناءًعلیٰهذا اهل کلام به این نحو باید کلام خودشان را تصحیح کنند که بله، شرع اختصاص به ذات پروردگار دارد اما نه به این معنا که آن امر و نهی بدون هیچگونه ملاحظه و مصلحتی صرفاً به لحاظ دلبخواهی و به لحاظ حظّ نفس که در نوع آدم وجود دارد، در ذات پروردگار هم مسئله به همین کیفیت است.
علت عدم وجود اختلاف در قرآن
این آیۀ شریفه ﴿وَلَوۡ كَانَ مِنۡ عِندِ غَيۡرِ ٱللَهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ ٱخۡتِلَٰفٗا كَثِيرٗا﴾،4 این مطلب را نشان میدهد که این عدم اختلاف عظیم در قرآن کریم بهجهت انتساب به شخص واحد است و از نقطهنظر تحقق کتاب به حق است و در حق اختلاف نیست.
وجود اختلاف در عالم اعتبارات
در عالم اعتبارات اختلاف هست و مسئله به اعتبار معتبِر تفاوت پیدا میکند؛ معتبِر یک روز یک مطلبی را اعتبار میکند و روز دیگر مسئلۀ دیگری را اعتبار میکند اما اگر معتبِر همیشه حق را اعتبار کند دیگر اختلاف معنا ندارد یعنی یک ملاک برای نزول شرع و نزول تشریع وجود دارد و آن انطباق امر و نهی براساس نفسالأمر است. بله، در وقتی که انسان تشنه است حق و واقع این است که آب بخورد در وقتی که انسان سیراب است حق و واقع این است که آب نخورد بنابراین نباید در اینجا گفت که در این دو لحظه و دو مرتبه اختلاف است؛ نه، آن شرب به لحاظ عطش است و عدم شرب به لحاظ رَیّ1 و به لحاظ سیرابی است. در تمام موارد هم همینطور است تمام احکام متعلقات بر موضوعاتشان هستند به لحاظ نفسالأمر و به لحاظ واقع و لذا لا نَجِدُ فی الشرعِ اختلافاً، فَکیفَ اختلافاً عظیماً اگر متکلمین این مسئله را به این کیفیت بیان کنند میتواند مطلب خوبی قرار بگیرد.
بررسی نظریۀ اعتباری بودن قابلیت و عدم قابلیت تذکیه
در اینجا در مورد قابلیت حیوان و عدم قابلیت حیوان بعضیها قائل شدند که این یک مسئلۀ اعتباری است؛ یعنی شارع آمده است یک حیوان را قابل برای تذکیه قرار داده است و یک حیوان را قابل قرار نداده است و هیچ در اینجا مسئلۀ واقعی و خُبث باطن یا قذارت ظاهر در این مسئله اصلاً دخالتی ندارد و شارع آمده است کلب را نجسُ العین قرار داده است، درحالیکه کلب الآن در خیلی از خانوادهها وجود دارد و رفت و آمد دارد و در اطاقها و منازلشان رفت و آمد دارد و با کلب همان معامله را میکنند که با یکی از افراد منزل آن معامله را میکنند یعنی کلب در اطاقشان هست و میآید و میرود و برایش دوا میگیرند غذای خاص به خودش دارد و خلاصه روی آن کار میکنند و اگر شخصی او را مورد صدمه قرار بدهد به دادگاه شکایت میکنند. الآن در [کشورهای خارجی] آن حکمی که برای [سگ میکنند] اینطور است. یااینکه فرض کنید خوک؛ خنزیر هم براساس فقط یک اعتبار معتبِر است. الآن استفادۀ از لحم خنزیر در کشورهای خارج مثل استفادۀ از لحم غنم و بقر است. هیچ تفاوتی ندارد و به یک نحوه و به یک شکل [است] و همانطوریکه افراد برای لحم بقر مراجعه میکنند با همان فرهنگ برای لحم خنزیر مراجعه میکنند. میگویند که اگر قرار بر این است که میکروبی داشته باشد، انگل تریشین2 داشته باشد ممکن است لحم بقر هم همین انگل تریشین را داشته باشد و میشود این مسئله رفع بشود و اصلاً هیچ توجه ندارند به اینکه ممکن است مسئلۀ حرمت و مسئلۀ نجاست براساس قذارت باطن باشد و براساس آن خصوصیت خبث باطن باشد. نسبت به این مطلب هیچ توجه ندارند.
نظر علامه طهرانی راجع به خوردن گوشت کوسه
به قول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ میفرمودند که کسانی که گوشت کوسه را بخورند وحشی میشوند. یعنی قساوت قلب پیدا میکنند خوردن گوشت قِرشْ یا همان کوسه اصلاً قساوت و درّندگی میآورد.
اثر خوردن گوشت حیوانات مختلف بر نفس
حالا ممکن است فرض کنید که یک نفر بگوید که یک مرتبه میخورم ...، اینکه الآن انسان این را استفاده میکند این یک اثری در نفس میگذارد و این اثر جلوی کمال را میگیرد و منع از کمال انسان میشود. درنتیجه با نظام خلقت متعارض است و برایناساس حرام است. کسانی که لحم خنزیر میخورند بیغیرت میشوند مخصوصاً کسانی که مداومت بر لحم خنزیر میکنند اینطور هستند و کسانی که لحم حیوانات وحشی را میخورند اصلاً خوی همان حیوانات وحشی را پیدا میکنند. اینهمه جنایاتی که هست همه بهخاطر همان تغیّر و تبدّل نفسی است و اینها اصلاً نسبت به این مسائل توجهی ندارند و میگویند که صِرف اعتبار معتبِر است. [میگویند که] چه فرقی بین لحم خنزیر و لحم بقر هست؟! لحم کلب مثل لحم غنم است و تفاوتی ندارد! دیده شده که همه استفاده میکنند و خیلی از جاها میخورند و در خیلی از کشورها هر نوع رُتیلی را میخورند، دیگر آن خیلی عالیتر است! مرضی هم دیده نمیشود ناراحتی هم مشاهده نمیشود. افراد هم مثل سایر افراد زندگی عادی خودشان را دارند بنابراین باید بگوییم که به صرف اعتبار معتبِر است.
مسلک حق و مبنای صحیح در جعل تمام احکام
دیدگاه این متکلمین براساس نفس رؤیت ظاهر از مسئله است ولی بنا بر مسلک حق و مبنای صحیح تمام احکام براساس مصالح و مفاسد نفسالأمریه قرار داده شده است. آن مصالح و مفاسد نفسالأمریه البته در مواقع مختلف متفاوت است و این نیست که صرفاً به اعتبار معتبِر باشد. بله، اگر آن مصلحت و مفسدۀ نفسالأمریه در امروز اقتضای این حکم را بکند، امروز این حکم بر این موضوع مترتب میشود اگر فردا اقتضای حکم دیگری را بکند حکم مترتب میشود فرض کنید که انسان با خصمِ مهاجم باید دفاع کند تا وقتی که او نیت تهاجم دارد انسان دفاع میکند و حَرب است و وقتی که نیت تهاجمش منتفی میشود انسان صُلح و سلام در آنجا بهوجود میآورد. این دو حکم مختلف براساس دو نیت است و نباید گفت که اینجا که تفاوت دارد! نه، آن نیت تهاجم اقتضای حرب و مدافعه و قتال میکند و نیت غیر تهاجم اقتضای سلام و اقتضای صلح را میکند و همینطوری که نیت یک مسئلۀ نفس الأمری است اینهم یک مسئلۀ نفس الأمری است.
روی این جهت قابلیت بهعنوان یک وصفی میشود که این وصف متعلق به محل حیوانی است که این حیوان مذکّیٰ است. البته در اینجا آیۀ قرآن که میفرماید: ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾ این ﴿ذَكَّيۡتُمۡ﴾ در اینجا انتساب به فاعل است یعنی آن را که شما تذکیه کردید یعنی این تذکیه نتیجۀ فعل فاعل است. چطور میشود که انسان تذکیه کند؟ تذکیه یا به ایجاد مسبب است بهواسطۀ ایجاد سبب یا به نفس همان سبب تعلق میگیرد ولی از آنجایی که آن فعل عبارت از آن عملی است که فاعل آن عمل را انجام میدهد، نمیتواند آن عمل به آن حیوان مستند باشد. فاعل که فری اوداج اربعه را میکند و بسم الله میگوید، استقبال، حدید و امثالذلک را رعایت میکند تمام اینها انتساب به فاعل دارد درحالیکه در این آیۀ شریفه، حیوان وصف برای تذکیه قرار گرفته است به لحاظ فعلِ فاعل. یعنی همانطور که وقتی ضارب یک ضربی از او سر میزند جنبۀ مضروبیت وصف برای مضروب است نه وصف برای ضارب، آن جنبۀ ضاربیت وصف برای ضارب است یعنی آن جنبۀ زدن، این زدن دو حالت دارد؛ یک اتصاف موجب اتصاف فاعل است میشود ضارب، یکی موجب اتصاف مفعول است میشود مضروب.
بنابراین در آیۀ شریفه به این ذکاة دو لحاظ داده است؛ یکی ذکاة را مستند به فاعل کرده است یعنی شما تذکیه میکنید یعنی شما عملی را انجام میدهید که این حیوان در خارج تذکیه میشود. این عملی را که شما انجام میدهید انتساب به فاعل دارد ولی آنچه که تذکیه میشود چیست؟ آن همان غنم است لحم و حیوان است. [آیه میگوید که] آن حیوانی را که شما او را تذکیه کردید، یعنی چه تذکیه کردید؟ پاک کردید. پس معلوم میشود بعد از اتصاف فاعل به این وصف یک اتصافی بر محل بهوجود میآید که آن اتصافِ محل اسمش تذکیه است. آن عبارت از نتیجه و مسبب و متأثِّر است؛ آن اثر که اثر فعل فاعلی است آن فعل فاعلی یک نتیجهای را در محل بهوجود میآورد که به آن تذکیه میگویند.
معنای تذکیه طبق آیۀ شریفه و متبادر عرفی
بنابراین تذکیه طبق آیۀ شریفه و همینطور طبق متبادر عرفی عبارت از اتصاف محل به یک وصف و به یک امر ثبوتی است که آن امر ثبوتی معلول علت و فری اوداج و استقبال و سایر شرایطی است که در اینجا بهوجود میآید. پس تذکیه چیست؟ تذکیه عبارت از یک وصفی است که آن وصف را آن حیوان بعد از فری اوداج دارد یااینکه بعد از اخذ من الماء دارد یا بعد از اخذ دارد، یا بعد از نحر این وصف را پیدا میکند. آن حالت آن حیوان که الآن در این حیوان است ـ و اگر حلالزاده باشد میبیند! ـ آن حالتی را که او الآن آن حالت را پیدا کرده است بالأخره مشخص است دیگر! منظورم آن است که اگر کسی چشم باطن داشته باشد [میبیند] نهاینکه حلالزاده! اگر چشم باطن داشته باشد آن جنبۀ طیب نفس و طیب لحم را مشاهده میکند تااینکه آن حیوان مات حتف أنفه باشد.
اسم آن جنبۀ قذارت با جنبۀ طیب لحم را تذکیه و غیر تذکیه میگذارند، اسمش را مذکّیٰ و میته میگذارند. چرا؟ چون آن وصف ثبوتی که در او هست آن وصف ثبوتی در این نیست و وصف دیگر در آن است که به عبارت دیگر همان قذارت ذاتیه باشد. پس معلوم میشود این قابلیت یک امر اعتباری نیست؛ یعنی محل، محل قابل باشد. یک وصفی است که با این، حیوان قابلیت محل ندارد اگر شما مسلمان باشید ... شما که سهل است اگر امام زمان علیهالسّلام هم بیاید یک سگی را سر ببرد با بریدنِ امام زمان هم سگ طاهر نمیشود. اگر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم بیاید که بالاتر از امام زمان است طاهر نمیشود!
| گفت سگ به دریای هفتگانه بشوی | *** | چون برآری هنوز نجس باشد1 |
این قابلیت ندارد. یک وقتی امام میآید قابلیت را تغییر میدهد آن یک بحث دیگری است! یک وقتی نه با نفس این قابلیت محل، فری اوداج اربعه میکند طاهر نمیشود. هرچه هم میخواهد باشد. امام هم در اینجا باشد نمیشود. چرا؟ چون مسئله اعتباری نیست. مسئله تکوینی است و قابلیت محل، قابلیت تکوینی است.
حالا اگر مواردی باشد که شارع نسبت به قابلیت محل تصریح کرده باشد و در آیات قرآن و روایات بیان شده باشد که فبها المراد. شبهۀ بعد، از قابلیت محل به سایر شرائط در شبهات موضوعیه یا شبهات حکمیه برمیگردد؛ اینکه آیا استقبال شرط است یا نه؟ شبهۀ حکمیه است و اینکه برفرض وجوب استقبال آیا این بهطرف قبله بوده است یا نه؟ شبهۀ موضوعیه میشود. حالا اگر مسئله به قابلیت محل باشد، شارع عدم قابلیت را بیان کرده باشد مثل سگ و خوک و اینها، یااینکه شارع حکم به قابلیت تذکیه کرده است در [این دو مورد] حرفی نیست.
اما اگر موردی پیدا بشود که مشکوک باشد بین مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ بین الاتصاف بالقابلیة و عدم الاتصاف بِالقابلیة مثل المتولَّدِ مِن حلالٍ و حرام که لا یلحق عرفاً بِأحدهما این در اینجا شبهۀ موضوعیه است و ما نمیدانیم که این داخل در آن است یا این است. یا اصلاً شبهه را بگوییم که شبهۀ حکمیه است و حیوانی است که حکمش را نمیدانیم که قابلیت دارد یا ندارد؟ در اینجا چه اصلی حاکم است؟! اصل در اینجا عدم قابلیت است یا اصل در اینجا خود قابلیت است؟!
البته راجع به بحث عدم و ملکه در این جلسه نمیشود راجع به آن صحبت شود إنشاءالله بعداً میآید یا همینطور راجع به تقابل مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ بهعنوان سلب محمولی یا سلب رابط، ممکن است مسائلی بعداً گفته بشود.
در مورد خصوصِ قابلیت آیا اصلی در اینجا وجود دارد که اثبات عدم قابلیت را بکند یا ما اصلی در اینجا نداریم؟ بنابراین که این مسئلۀ قابلیت بعضیها گفتهاند که وصف برای ماهیت است یعنی خود نفس حیوان، مِن حیثُ هوَ هو در عالم قبل الخلق این حیوان در عالم تقرّر ماهیات قابلیت دارد یا قابلیت ندارد. بنابراین وقتی که این حیوان متولّد میشود این وصف ماهیت را با خودش یا دارد یا ندارد. در اینجا نمیشود حکم به عدم قابلیت کرد. چرا؟ زیرا همینکه این ماهیت بخواهد پا به عرصۀ وجود بگذارد نمیشود حالت سابقه برایش تصور کرد. این ماهیت به دو قسم است. منبابمثال آن صوتی که از دهان انسان بیرون میآید یا فعل است و یا اسم است. این فعل و اسم بودن وصف برای صوت است به لحاظ ماهیت صوت؛ البته این مسئله اشتباه است، بعداً میگوییم که وصف وجود است نه وصف ماهیت، حالا بنا بر این که حالا این حرف، حرف صحیح باشد. در اینجا اصل نداریم چون حالت سابقه ندارد ولی این حرف مردود است بهجهت اینکه قابلیت و امثال قابلیت همه وصف وجود هستند نه وصف ماهیت.
معنای وصف ماهیت
وصف ماهیت آن وصفی است که به نفس ذات حیوان برگردد نه به اعراض خارجی. اگر وصف برای وجود باشد یعنی بعد از اینکه وجود پیدا کرد شارع به این حیوان قابلیت میدهد یا قابلیت نمیدهد. مسلّم این است که در اینجا این حالت سابقهاش عبارت از عدم است الاّ اینکه ثابت شده باشد که افاضۀ قابلیت به این شده است. استصحاب عدم قابلیت بعد الوجود اقتضاء میکند که حکم به عدم تذکیه برای او تا زهاق روح در اینجا بشود. اینها در اینجا قائل به این اصل شدهاند.1 ولکن این مسئلۀ هم مورد خدشه قرار میگیرد بهجهت اینکه چون قابلیت وصف تکوینی محل است بنابراین گرچه وصف وجود است اما این وجود بدون قابلیت محقق نمیشود؛ یا قابلیت هست یا قابلیت نیست. بناءًعلیٰهذا ما حالت سابقهای برای قابلیت نداریم که بهواسطۀ آن حالت سابقه، استصحاب عدم قابلیت بکنیم.
بنابراین اگر در جایی شک بین قابلیت و عدم قابلیت بود، اصالت عدم تذکیه به لحاظ عدم قابلیت در آنجا جاری نمیشود. وقتی که اصل موضوعی در اینجا جاری نشد، آنوقت نوبت به اصل حکمی میرسد؛ آن اصل حکمی همان نفس عدم تذکیۀ در حال حیات است؛ آن عدم تذکیه در حال حیات جاری میشود، نه عدم قابلیت. چون در حال حیات که مذکّیٰ نبود و زهاق روح با شرائط خاصه از آن نشده بود لذا آن عدم تذکیه و استصحاب عدم جاری میشود و حکم بر عدم تذکیۀ بعد از زهاق روح میشود. لذا در اینجا به این جهت باید حکم به حرمت کرد.
تلمیذ: حیوان که میمیرد مگر روحش هم با خودش گوشت همراه است؟ چه نوع تأثیری است که روی نفس انسان میگذارد؟
استاد: این گوشت در ارتباط با این روح پرورش پیدا کرده است همانطوریکه خود حیوان فیحدّنفسه یک روح دارد خود آن گوشت و لحم هم یک روح دارد. اینطور نیست که جدا باشد؛ غیر از روح حیوانی یک روح دیگری دارد قریب به روح حیوانی که همان ملکوت و برزخ این لحم است. آن جهت در انسان اثر میگذارد همانطوریکه ماده در مجرد اثر نمیگذارد و باید مجرد باشد که در مجرد اثر بگذارد همینطور آن نفس ملکوتی این لحم است که مکدِّر است یا منوِّر است. آن روح حیوانی رفت و آنچه که فعلاً هست لحم است خود این لحم هم برای خودش یک نفسی دارد؛ یک ظلمتی دارد و یک نورانیتی دارد که آن ظلمت و نورانیت منظور است نه نفس لحمیّت، لحمیّت.
سینما محلی مکدِّر و ظلمانی
لحمی را که انسان میخورد بهجهت آن تأثیری که آن نفس بر این لحم دارد این لحم همراه با بدن آن جنبۀ نفسانیتش را به جنبۀ نفسانیت بدن منتقل میکند. همانطور که شما در یک مکان مکدّری که در آن معصیت است مثل سینما بروید، چطور حالت کدورت برایتان پیدا میشود؟! چرا؟! نفس شما به میز، صندلی، گچ، دیوار و آهن چهکار دارد؟! این مکان یک نفسی دارد که این نفس بهواسطۀ اقتراب با نفس شما اثر میگذارد.
اللهم صل علی محمد وآل محمد