/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۱۲

1
  • درس دویست و نود و هشتم: صوت 312

  • بررسی دلیل عقلی اخباریین برای وجوب احتیاط در کلام فقهاء (8)

جلسه ۳۱۲

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مسئلۀ حقیقت و ماهیت و تعریف تذکیه و عدم تذکیه در کلام مرحوم نائینی

  • مسئله و امر ثانی که مرحوم نائینی مطرح می‌فرمایند مسئلۀ حقیقت و ماهیت و تعریف تذکیه و عدم تذکیه است؛ ایشان دو وجه برای این مسئله ذکر کرده‌اند؛

  • وجه اول: تذکیه عبارت از نتیجه و ماحصل دو مسئله است یکی فری اوداج اربعه با شرائط خاصه و مطلب دیگر قابلیت محل لِلمذکّیٰ، روی این فرض تذکیه یک امر بسیط می‌شود. نتیجه و ماحصل این دو مسئله عبارت از تذکیه است.

  • وجه دوم: تذکیه عبارت از فری اوداج اربعه با شرط قابلیت محل است نه‌اینکه قابلیت محل جزءِ ثانی برای تحقّق تذکیه است. به عبارت دیگر در این تذکیه، فقط آن حقیقت مقدمۀ تذکیه عبارت از همان فری اوداج اربعه با شرایط است. این را تذکیه می‌گویند و دلیلش را هم ذکر می‌کنند و می‌فرمایند: در آیۀ شریفه ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾1 این نسبت به فاعلین داده شده است یعنی تذکیه نفس عمل و فعلی است که آن فعل از فاعل صادر می‌شود اما در آن مرتبۀ اولیٰ و قسم اول، تذکیه عبارت از ماحصل است و ماحصل استناد به فاعل ندارد بلکه آنچه که فعل فاعل است عبارت از همین فری اوداج اربعه و شرائط خمسۀ دیگر است که عبارت از اسلام، تسمیه، استقبال، حدید، بلوغ و این چیزهاست. خطاب این آیه به فاعل است بنابراین تذکیه در اینجا از فاعل صادر می‌شود فلهذا نمی‌شود ما تذکیه را آن نفسِ نتیجۀ آن عمل بگیریم.2

  • اشکال به نظر مرحوم نائینی

  • البته در اینجا می‌توانیم اشکال وارد کنیم و آن اینکه در خیلی از موارد معلول در واقع به‌جای علت نشسته است و اشکالی ندارد. فرض کنید می‌گویند که یک معلّمی هست و شاگردی را تربیت می‌کند. شما می‌گویید که آقا شما اخلاق ایشان را خوب کردید و این اخلاق ایشان مرهون شماست درحالی‌که اخلاق یک امری است که قائم به خود این شخص است و به معلم و مربّی مربوط نیست. بله، مربّی تربیت می‌کند، إعمال بعضی از افعال را می‌کند که آن إعمال افعال موجب تزکیۀ آن شاگرد و تلمیذ می‌شود. درحالی‌که در اینجا معلول نسبت به فاعل داده شده و جنبۀ تربیتی فاعل در آنجا مورد لحاظ قرار نگرفته است.

    1. . سوره مائده (5) آیه 3.
    2. أجود التقريرات، ج ‌2، ص 193.

جلسه ۳۱۲

3
  • نسبت دادن نتیجۀ فعل به فاعل در خیلی از موارد

  • در خیلی از موارد نتیجه را به فاعلِ فعل نسبت می‌دهند درحالی‌که آن نتیجه ارتباطی به فاعل ندارد و فاعل مقدمات آن نتیجه را فراهم می‌کند اما اصل آن نتیجه [به فاعل ربطی ندارد] مثل اینکه آن نورانیتی که به‌واسطۀ نماز و عمل صالح پیدا می‌شود آن نورانیت مستند به فاعل می‌شود درحالی‌که فاعل ایجاد نورانیت نمی‌کند بلکه فاعل نماز می‌خواند و مترتب بر صلات، آن نورانیت و روحانیت حاصل می‌شود نه‌اینکه فاعل ایجاد روحانیت و ایجاد نورانیت بکند. این از باب تسمیۀ علت به اسم معلول است که در واقع مقصود، علتِ آن نتیجه است ولی آن نتیجه به‌جای علت می‌نشیند و این اشکالی ندارد. در آیۀ شریفه هم همین‌طور است خدای تعالی می‌فرماید: ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾ یعنی مگر آنچه را که شما تذکیه کردید یعنی آن حیوانی را که در یک هم‌چنین وضعیتی قرار دادید که قابل اکل است.

  • «در یک هم‌چنین وضعیتی» عبارت از آن عملی است که فاعل روی این حیوان انجام می‌دهد و نتیجۀ آن عمل عبارت از استعداد برای حلیت اکل است مثلاً در احرام هم همین حرف را می‌زنند که آیا احرام بسیط است یا مرکب است؟ بعضی‌ها قائل‌اند به اینکه احرام بسیط است1 یعنی احرام عبارت از حالتی است که آن حالت به‌واسطۀ اتیان مجموعۀ اموری حاصل می‌شود؛ یکی از آن امور تلبّس به ثوبین خاص است، یکی از آنها نیّت است. یکی از آنها اداء لبیک است. یکی از آنها وقوف در مکان خاص است مثل مواقیت، البته اگر قائل بشویم به اینکه حتماً لازم است. اینها چیزهایی است که هستند و نتیجۀ این عبارت از همان احرام است. پس وقتی که شارع خطاب می‌کند که مُحرم شو! این خطابِ مُحرم شو، یعنی مقدمات احرام را به‌جا بیاور! والاّ خود احرام که دست این شخص نیست بلکه این باید مقدماتش را انجام بدهد؛ نیّت کند، تلبیه بگوید، ثوبین را بپوشد و... حالا مثال زیاد داریم.

    1. . جهت اطلاع رجوع شود به غاية المراد، ج 1، ص 388.

جلسه ۳۱۲

4
  • منظور از ﴿إلاّ مَا ذَكَّيتُم﴾ در آیۀ شریفه

  • ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾ یعنی آنچه را که شما مسبب آن بودید؛ شما با شرائط خمسه فری اوداج کردید و درنتیجه موجب این تذکیه شدید و این هیچ اشکالی هم ندارد.

  • نظر مختار مرحوم نائینی دربارۀ معنای تذکیه

  • علیٰ‌کلّ‌حال مرحوم نائینی شق ثانی را اختیار کردند که تذکیه عبارت از فری اوداج اربعه با شرط قابلیت محل است به‌نحو اینکه قابلیت محل جزء مقوّم تذکیه نیست بلکه شرط صحت است مثل اینکه صلات عبارت از «أولّه التَّکبیر و آخره التَّسلیم»1 است اما شرط صحتش طهارت است. طهارت جزء صلات نیست بلکه شرط صحت است این‌هم همین‌طور است.

  • روی این جهت مرحوم نائینی می‌فرمایند که اگر این تذکیه را ما از قسم اول بگیریم یعنی نتیجه و ماحصل عمل فاعل که عبارت از تهیّؤ و استعداد محل برای اکل لحم است اگر این‌طور بگیریم، قطعاً اصالت عدم تذکیه جاری نیست زیرا این تذکیه حالت سابقه ندارد چون تذکیه عبارت از نتیجه است؛ نتیجه‌ای که آن نتیجه بعد از فری اوداج اربعه با قابلیت محل حاصل می‌شود. پس درصورتی‌که فری اوداج اربعه قطعاً شده است ما در زمان حیات شک داریم که آیا عدم تذکیه بر این محل صادق بود یا صادق نبود؟ چرا؟ به‌جهت اینکه نسبت به قابلیت فری اوداج که شک نداریم و فری اوداج اربعه شده است، آن شرط صحت می‌ماند که آن شرط صحت قابلیت محل است و حالت سابقه ندارد به‌جهت اینکه قابلیت و عدم قابلیت از اوصاف وجود است نه‌اینکه حالت سابقه داشته باشد، حیوان تا وقتی که حیوان است ما نمی‌دانیم این قابلیت محل دارد یا ندارد، این متّصف به قابلیت محل و عدم قابلیت محل نیست بنابراین شرط استصحاب عدم که عبارت از یقین به حالت سابقه است در اینجا منتفی است. بناءً‌علیٰ‌هذا این تذکیه درصورتی‌که آن ماحصل و نتیجه باشد در مانحن‌فیه نمی‌تواند اثر بدهد و نتیجه حاصل نمی‌شود. این مطلب ایشان بود.2

    1. الکافی، ج 3، کتابُ الطَّهارةِ، بابُ النَّوادِرِ، ص 69، ح 2، با قدری اختلاف.
    2. أجود التقريرات، ج ‌2، ص 194.

جلسه ۳۱۲

5
  • و اما اگر قرار بر این باشد که تذکیه عبارت از فری اوداج اربعه باشد، فری اوداج اربعه است ولی قابلیت محل، شرط صحت است، ایشان می‌گویند که در اینجا اصالت عدم تذکیه جاری است.1 درصورتی‌که ما شک در فری اوداج اربعه داشته باشیم قطعاً اصالت عدم تذکیه می‌آید چون قبل از فری اوداج قطعاً حالت سابقه دارد در وقتی که ما شک در فری اوداج داشتیم در اینجا اصالت عدم تذکیه می‌آید.

  • حالا اگر در فری اوداج اربعه شکی نداریم ولی در قابلیت محل شک داریم باز ایشان در اینجا می‌فرمایند که اصالت عدم تذکیه جاری است چرا در اینجا جاری است؟! به‌جهت اینکه تذکیه عبارت از فری اوداج اربعه است و آیا حیوان در حال حیات فری اوداج اربعه شده است یا نشده است؟! نشده است، بعد از فری اوداج اربعه، شک در قابلیت محل که می‌کنیم به این معنا است که آیا بعد از فری اوداج اربعه باز آن عدم با فری اوداج اربعه ازبین رفته یا آن عدم ازبین نرفته است؟! اینجا استصحاب عدم می‌کنیم. چرا؟! چون هنوز شک در قابلیت محل به حال خودش باقی است.

  • بنابراین آنچه که قواماً و حدوثاً موجب عدم تذکیه است استمراراً هم موجب بقاء این عنوان خواهد بود. آن عدم تذکیۀ در حال حیات که مستند به قابلیت محل و مستند به فری اوداج اربعه بود، آن عدم تذکیه قطعاً با فری اوداج اربعه ازبین رفته است. منتها آن شقّ دیگر می‌ماند که آن شقّ قابلیت محل است باز هنوز شبهه در آنجا باقی است. قضیه نظیر چه می‌شود؟! ایشان می‌فرمایند که نظیر استصحاب شقّ ثانی می‌شود؛ ما یقین به وجود حیوان إمّا زید و إمّا غنم در این منزل داریم بعد قطع پیدا می‌کنیم بر اینکه ترتیب غنم را داده‌اند و نوش جان کرده‌اند، این را می‌دانیم اما شک داریم آیا زید از منزل خارج شده است یا خارج نشده است قطعاً غنم ازبین رفته و دیگر وجود ندارد ولی در بقاء و عدم بقاء زید در اینجا شک داریم، استصحاب بقاء حیوانیت در اینجا جاری است. چرا؟ چون استصحاب بقاء حیوانیّت به دو شقّ بود؛ یک شقّ آن غنم بود و شقّ دیگرش زید بود و ما شک در وجود زید که داریم آن استصحاب بقاء حیوان کلی را که در هنگام بقاء غنم در حیات بود در اینجا جاری می‌کنیم. این استصحاب قسم ثالث نیست؛ در استصحاب قسم ثالث حیوان مردّد بین حیوانی است که قابل بقاء است و حیوانی که مَقطُوعُ الفناء ـ بوده و ازبین رفته ـ است.

    1. همان.

جلسه ۳۱۲

6
  • مثلاً یک حیوانی است مثل غنم که این غنم قابلیت بقاء دارد و حیوان دیگر مثل فاره که اگر یک هفته در اطاق باشد و در را ببندند چیزی گیرش نمی‌آید و می‌میرد بعد از یک هفته قطعاً می‌دانیم که این غنم مرده است غنم را کشته و خورده‌اند ما در فاره شک داریم که آیا حیات دارد یا حیات ندارد، در اینجا استصحاب قسم ثالث است که قطعاً مردود است به جهت اینکه آن حیوانی که قابلیت داشت مرده است و ما شک در بقاء حیوانی می‌کنیم که او قابلیت ندارد مثل فاره. بنابراین شما دیگر کلی در اینجا ندارید تا در ضمن فرد جزئی خارجی آن کلی تحقق پیدا بکند، جزئی دیگر نیست. غنمش را خورده‌اند و فاره هم اگر بوده تابه‌حال مرده است. بنابراین دیگر ما حیوانی که محقق کلی طبیعی باشد نداریم ولی اینجا این‌طور نیست؛ اینجا جزء دوم مسئلۀ قابلیت محل است و این قابلیت محل در خود زمانی که آن حیوان در حال حیات بود باز محل مشکوک بود، همان عدم را از زمان حیات تا الآن استصحاب می‌کنیم چون برای عدم دیگر مانعی نیست. فری اوداج اربعه شده است.

  • لِقائل أن یقول شما آن عدم ازلی را عدم تذکیه در زمان حیات را استصحاب کردید آن عدم را که استصحاب می‌کنید مگر نمی‌گویید که مانع برای او فری اوداج است؟! بالوجدان هم فری اوداج که حاصل شده است وقتی فری اوداج حاصل بشود بنابراین شما هم که آن تذکیه را عبارت از فری اوداج می‌دانید، نه آن ماحصل و نه آن نتیجه و امر بسیط، وقتی که تذکیه عبارت از فری اوداج است پس عدم تذکیه یعنی عدم فری اوداج، درحالی‌که فری اوداج بالوجدان است، بنابراین دیگر استصحاب عدم نمی‌توانید بکنید. استصحاب عدم دیگر در اینجا جاری نیست.

  • مرحوم آقای نائینی جوابی که می‌دهند می‌فرمایند که نه، اینجا اشتباه است به‌جهت اینکه آن عدمی که در زمان حال حیات حیوان، عنوان معنون به آن عدم بود در آن زمان عدم فری اوداج ثابت بود به‌اضافۀ عدم قابلیت محل یعنی شک در قابلیت، آن عدم در آنجا ثابت بود بعد از فری اوداج ما در اصل آن عدم شک می‌کنیم یعنی همان استصحاب حیوان کلی؛ گرچه فری اوداج شده ولی این فری اوداج عن صحّةٍ هست یا فری اوداج عن غیر صحّةٍ؟! آن عدم استصحابش درصورتی رادع و مانع دارد که فری اوداج عن صحةٍ باشد درصورتی‌که فری اوداج عن صحةٍ هست دیگر آن عدم تبدیل می‌شود به «لا تَنقُض الیقین بالشَّک، و إنّما تَنقُضه بیَقین آخر»1 «بیَقین آخر» یعنی همین؛ فری اوداج عن صحةٍ، درحالی‌که فرمودند که عن صحةٍ نیست و شک در قابلیت محل است و وقتی که شک در قابلیت محل شد فری اوداج عن صحةٍ منتفی است و ثابت نمی‌شود و وقتی که ثابت نشود استصحاب عدم در اینجا جاری است، آن عدم در حال حیات استصحاب می‌شود به مابعد فری اوداج بنابراین حیوان داخل در غیر مذکّیٰ می‌شود.

    1. وسائل الشیعة، ج 1، ابواب الوضو، باب 44، ص 473، ح 1.

جلسه ۳۱۲

7
  • ولی مرحوم نائینی بسیار اشتباه فرمودند، از ایشان خیلی بعید است، اشتباه ایشان در این است که ایشان در اینجا اصلاً توجه نکردند به اینکه کلی طبیعی اصلاً وجودش سواءِ وجود افراد نیست! استصحاب کلی طبیعی درصورتی جاری است که این کلی طبیعی قائم به وجود خارجی مصداقی خودش باشد و حیوان را درصورتی شما می‌توانید استصحاب کنید که آن مصداق و تشخّص حیوان به‌نحو جزئی در خارج موجود باشد، اگر در خارج موجود نباشد این استصحاب جاری نیست.

  • لذا ما در مورد استصحاب قسم ثانی هم حکم به بطلان استصحاب می‌کنیم و فقط اختصاص به استصحاب قسم ثالث ندارد، در وقتی که یک حیوانی که مقطوع البقاء است این حیوان از این فوت می‌شود بعد شما شک می‌کنید که آیا حیوان دیگر که متحمل الفناء است باقی است یا نه، کلی طبیعی که در آنجا قائم به وجود حیوان مقطوع البقاء بود آن کلی طبیعی ازبین رفت و اگر کلی طبیعی دیگری بخواهد جانشین این کلی بشود باید فرد خارجی این کلی طبیعی در خارج محقق باشد والاّ این کلی طبیعی وجودِ تشخّص خارجی ندارد و اگر کلی طبیعی تشخّص خارجی و مصداق نداشته باشد و فرد نباشد اصل کلی طبیعی هم منتفی خواهد شد.

  • در مورد تذکیه و عدم تذکیه عدم مذکّیٰ در زمان حیات حیوان قائم به دو امر بود و به عبارت دیگر دو امر در اینجا موجود است؛ یک امر یقینی و دوم امر مشکوک؛ حیثیت یقینی و حیثیت مشکوکه؛ حیثیت یقینی عدم فری اوداج اربعه که عدم مذکّیٰ در حال حیوان قائم به این حیثیت یقینی است اما آن حیثیت مشکوک، دخلی در عدم تذکیه یا تذکیۀ استصحابی ندارد. آن عدم حیثیت یقینی به‌واسطۀ فری اوداج اربعه بالوجدان منتفی می‌شود و وقتی که بالوجدان منتفی شد، دیگر در اینجا آن استصحابی که قائم به عدم فری اوداج اربعه است دیگر با فری اوداج اربعه، آن عدم مذکّیٰ ازبین می‌رود. چه می‌ماند؟! حیثیت مشکوکه، حیثیت مشکوکه دخلی در استصحاب عدم ازلی نداشت که شما حالا می‌خواهید آن عدم تذکیه را استصحاب کنید!

جلسه ۳۱۲

8
  • یک وقتی عدم قابلیت محل احراز می‌شود، در آنجا استصحاب عدم تذکیه جاری می‌شود اما در اینجا شک در مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ است لذا عدم تذکیه در حال حیات حیوان بر این ناحیه مترتب نمی‌شود، عدم مذکّیٰ به‌خاطر عدم فری اوداج اربعه است یا به‌واسطۀ عدم ماحصل از فری اوداج اربعه و قابلیت محل است به هر نحوی می‌خواهد باشد برای ما فرقی نمی‌کند.

  • مانند این مثال که فسق مترتب بر دو امر است؛ اتیان محرّمات و عدم اتیان واجبات به‌نحو عمد و عن غیر جهلٍ. فاسق به شخصی اطلاق می‌شود که یا واجبات را ترک بکند یا محرّمات را اتیان کند من‌باب‌مثال شرب خمر کند، دروغ بگوید، تهمت بزند و امثال‌ذلک، یا هردو را مرتکب می‌شود! می‌گوید که حالا ما که اتیان محرمات می‌کنیم واجبات را هم کنار می‌گذاریم! یک آقایی هست که قطع داریم که اتیان محرّمات می‌کند مثلاً نمی‌تواند عرق خوردن را کنار بگذارد و خلاصه می‌گوید که این یکی را نمی‌توانیم ترک کنیم اما شک داریم در اینکه واجبات را هم ترک می‌کند یا نمی‌کند؟ ـ دقت کنید ـ شک داریم که واجبات را ترک می‌کند یا نمی‌کند؟ الآن در اینجا اگر شک کنیم که آیا اتیان محرمات را ترک کرده یا نه، استصحاب فسق را می‌کنیم. حالا اگر یقین داشتیم که او شرب خمر را کنار گذاشته و شرب خمر انجام نمی‌دهد پس یک طرف فسق که در اینجا فسق قائم به او بود ازبین می‌رود الآن می‌دانیم توبه کرده و دیگر محرّمات را اتیان نمی‌کند. می‌ماند آن‌طرف دیگر که شک در اتیان واجبات است؛ آن فسقی که قبلاً بود به‌خاطر اتیان محرّمات بود زیرا ما در استصحاب، یقین سابق را لازم داریم، آن یقین سابق ما اتیان محرّمات بود، البته شک در اتیان واجب داریم و عدم اتیان اما شک ما حالت سابقه ندارد و نمی‌تواند موجب استصحاب بشود، حالا که ما در اینجا یقین به عدم اتیان محرّمات داریم آیا می‌توانیم استصحاب فسق را بکنیم؟! دیگر نمی‌توانیم استصحاب کنیم چون او الآن توبه کرده و محرّمات را اتیان نمی‌کند ولی شک در واجبات به حال خودش باقی است، باقی باشد. استصحاب فسق نمی‌توانیم بکنیم حالا عدالت را از کجا ثابت بکنیم، آن یک مطلب دیگر است [ولی] فسق را نمی‌توانیم در اینجا ثابت بکنیم.

جلسه ۳۱۲

9
  • من‌باب‌مثال آیا قائل به فصل بشویم؟ مانحن‌فیه هم همین است؛ در عدم تذکیه، عدم تذکیه قائم به فری اوداج با شرائط صحت بود و الآن هم منتفی است الآن فری اوداج بالوجدان حاصل است قابلیت محل و عدم قابلیت محل هم که حالت که سابقه ندارد بنابراین استصحاب عدم تذکیه در اینجا جاری نیست.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد