353

جلسه ۳۵۳

13862
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهالتنبيه‏ 3: التفصيل في جريان البراءة في الشبهة الموضوعيّة التحريمیة


توضیحات

تنبیهات أصالة البرائة .
التنبيه‏ 3: التفصيل في جريان البراءة في الشبهة الموضوعيّة التحريمیة

/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۵۳

1
  • درس سیصد و سی و سوم: صوت 353

  • نظر مرحوم کمپانی در باب جريان برائت در شبهات موضوعیۀ تحریمیه (1)

جلسه ۳۵۳

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • تعلق طلب؛ طلب فعل یا طلب ترک به مسئله و حکم و انحایی تقسیم می‌شود که یکی از آن وجوه و انحاء این است که طلب به صرف الوجود تعلق بگیرد و درمقابل صرف الوجود، طلب به صرف العدم یا به تعبیر دیگر به عدم مطلق تعلق بگیرد. یعنی نقیض صرف الوجود، عدم مطلق و یا عدم کلی است که از آن تعبیر به عدم لا بشرطی می‌شود.

  • معنای صرف الوجود

  • صرف الوجود به این معنا است که مولا نفس طبیعت را، با اولین محقِق و معیِّن آن در خارج طلب کرده است. فرض کنید در حج مولا از مکلف صرف الوجود حج را طلب کرده است بنابراین با اتیان به اول دفعه و اولین محقِّق، اطاعت آن صرف الوجود و اطاعت آن امر خواهد شد. ولی مولا دیگر کاری به تکرار یا به عدم تکرار ندارد و نفس اتیان به آن مورد، مورد نظر است.

  • گاهی از اوقات صرف الوجود به معنای انحصار مکلفٌ به است یعنی غرض مولا با همان اولین محقِق و مخصِص آن طبیعت حاصل می‌شود و دیگر مصلحت برای تکرار آن فعل وجود ندارد. مثلاً مولا می‌خواهد شخصی را که از جایی آمده است اکرام کند، یک شب اکرام می‌کند و بعد فردا آن شخص مسافرت می‌کند و دیگر برنمی‌گردد. خب الآن قرض از أکرم زیداً نفس صرف الوجود این اکرام است و غرض با این اکرام حاصل شده است و دیگر هم تکرار نخواهد شد. اما در مورد حج بااینکه مسئله به صرف الوجود تعلق گرفته است اما درعین‌حال در نیت مولا عدم تکرار و یا تکرار نیست و از روی ادلۀ دیگر استفادۀ استحباب برای مستطیع در سنوات آتیه می‌شود.

  • معنای عدم کلی و عدم مطلق

  • در مقابل صرف الوجود مناقض با صرف الوجود را بنا بر رأی مشهور عدم کلی و یا صرف العدم و عدم مطلق ذکر کرده‌اند. عدم کلی و عدم مطلق به این معنی است که مقصود از نهی و طلب ترک از جانب مولا نفس محقِق طبیعت کلی به اولین مرتبه و به اولین دفعه است. یعنی وقتی که مولا می‌گوید که لا تَشربِ الخَمر ـ این مثال را آورده‌اند ـ مقصود از این نهی، عدم شرب ولو به اولین دفعۀ شرب است، نهی و طلب ترک از مولا بر اولین محقِق این عدم تعلق گرفته است و از آن نهی می‌کند و بعد از تحقق آن طبیعت به‌واسطۀ عصیان، نهی مولا تعلق به اولین عدم در مرتبۀ بعد گرفته است وَ هلُم جَرّا. این معنای عدم کلی است.

جلسه ۳۵۳

3
  • البته مثال بهتری که انسان می‌تواند برای این مسئله بزند مسئلۀ قتل است که می‌تواند مثال خوبی برای اینجا باشد، لا تَقتُل زیداً، عدم قتل، مطلوب برای مولا است و مولا طلب کفّ از قتل را به اولین وهله و به اولین مرتبۀ از وجود کرده است به نحو اینکه اگر اولین مرتبۀ از وجود اتیان شد دیگر مورد و جایی برای طلب ترک ثانی باقی نمی‌ماند. وقتی کشته است دیگر کشته را که دیگر نمی‌شود دوباره کشت، پس با اولین دفعۀ از فعل دیگر جایی برای آن نهی مولا باقی نمی‌ماند. خب این بنا بر این مسئله بود.

  • حالا نسبت به این قضیه قوم فرموده‌اند که در مورد صرف الوجود تعبیر به وجود لابشرط آورده می‌شود یعنی امر مولا تعلق به لابشرط گرفته است؛ لابشرط از وحدت و لابشرط از تکرار، این برای آن مسئلۀ معروف است. مرحوم اصفهانی در اینجا نسبت به مناقض بودن عدم کلی و وجود لابشرط برای مانحن‌فیه ایراد دارند. همان‌طوری‌که عرض شد مشهور قائل هستند به اینکه در مورد فعل، طلب به صرف الوجود به معنای اولین محقِق برای طبیعت کلیه تعلق می‌گیرد و در مقابل و نقیض این صرف العدم یا عدم کلی یا عدم مطلق می‌شود. در اوّلی فعل به اولین محقِق تعلق می‌گرفت و در دومی نهی به اولین محقِق تعلق می‌گیرد یعنی به محقِق کلی، به‌نحوی‌که اتیان به طبیعت کلی با اولین مرتبۀ از اولین محقِق از محقق‌های متعدد طبیعت کلیه میسر است و اتیان به نهی به انتفاء طبیعت کلیه به‌واسطۀ انتفاء همۀ افراد در خارج است یعنی همۀ افراد در خارج باید منتفی باشد تااینکه انتفاء طبیعت کلیه که مصداق نهی است در آنجا محقق باشد و این معنا معنای معروف است.

  • چون بحث، بحث دقیقی است لذا رفقا مطالعه کنند که وقتی جلسۀ بعد وارد مسائل و اشکالات می‌شویم، متوجه اشکالات و اینها شده باشند. مرحوم اصفهانی در اینجا به این تعریف ایراد وارد می‌کنند؛ ایشان می‌فرمایند که اینکه صرف الوجود به‌عنوان محقِق طبیعت کلیه متعلَق برای طلب است خب در این حرفی نیست که در بعضی از اوقات طلب مولا به اولین محقِق خارجی و اولین مخصِص تعلق می‌گیرد و دیگر به‌واسطۀ اولین محقِق، آن امر دیگر منتفی می‌شود. مثل أکرم زیداً که به‌واسطۀ اکرام دیگر منتفی می‌شود و دیگر اکرامی نیست. خب این در اینجا هست.

جلسه ۳۵۳

4
  • اما مناقض برای صرف الوجود را عدم کلی قرار دادید و عدم کلی مناقض برای صرف الوجود نیست بلکه اگر قرار بر این است که آن طبیعت کلی از نقطه‌نظر تحقق خارجی به یک فرد تعلق گرفته است، نقیض برای صرف الوجود عدم همان فرد خارجی است مثلاً می‌گوید که أکرم زیداً و این طبیعت کلیۀ اکرام بر اکرام زید در لیلة الجمعه تعلق گرفته است، همین یک فرد. با اولین فرد که در لیلة الجمعه باشد و اکرام شود، أکرم زیداً حاصل می‌شود. حالا بعد اکرام لیلة السبت و لیلة الأحد و لیلة الإثنین باشد یا نباشد، آن دیگر در آنجا خارج از محدودۀ امر و نهی مولا است. خب مناقض با این، عبارت از عدم اکرام زید در لیلة الجمعه است یعنی وقتی که می‌گوید لا تُکرِم زیداً معنایش این است که آن طلب اکرام در لیلة الجمعه تبدیل به نقیضش می‌شود یعنی طلب ترک اکرام زید در لیلة الجمعه یعنی مولا در اولین مرتبه در مورد نهی اولین محقِق آن طبیعت کلی را نفی و نهی می‌کند و برمی‌دارد و برحذر می‌دارد یعنی می‌گوید که اولین محقق را اتیان نکن.

  • لازمۀ عدم اتیان اولین محقق، عدم اتیان سایر محقق‌ها در خارج است یعنی وقتی که شما اولین محقق را اتیان نکردید بنابراین در لیلة الأحد، لیلة السبت، لیلة الإثنین و لیلة الأربعاء هم عدم اکرام به حال خودش هست، در تمام این لیالی عدم اکرام محقَق است. معنا فرق می‌کند، نه‌اینکه معنا این باشد که تمام اکرام‌ها در لیلة الجمعه، لیلة السبت، لیلة الأحد و تمام این لیالی بتمامه مورد نظر مولا است، نه! مورد نظر مولا نیست. مولا می‌گوید که اولین محقِق اکرام را اتیان نکن، وقتی که شما اولی را اتیان نکردید در واقع دومی و سومی و لیلة الأربعاء را هم اتیان نکردید.

  • پس عدم اتیان به اولین محقق موجب عدم کلی و سایر افراد است. حالا فرض کنید که اگر لیلة الجمعه اکرام نکردید و لیلة السبت اکرام کردید، آن اکرام لیلة السبت موجب می‌شود که اطاعت نسبت به لیلة الجمعه هم سلب بشود یعنی اگر اولین محقق در آنٌ مِن آنات و زمانٌ مِن الأزمِنة در خارج تحقق پیدا کند، خب این چیست؟ این دیگر در اینجا مخالف با نظر مولا است.1

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به نهایة الدّرایة، ج 4، ص 196 ـ 199.

جلسه ۳۵۳

5
  • بنابراین مرحوم اصفهانی می‌خواهند این را بفرمایند که وقتی که فعل طلب به صرف الوجود تعلق می‌گیرد ـ صرف الوجود یعنی آن طبیعت کلیه‌ای که در ضمن فرد مخصوص و متعین خارجی تحقق پیدا کرده است، این معنای صرف الوجود می‌شود ـ با تحقق صرف الوجود دیگر مکلف امر مولا را اتیان کرده است. مخالف و نقیض با این عبارت از عدم همین محقِق اول است که صرف الوجود به آن تعلق گرفته است یعنی مثلاً اولین محقِق اکرام زید عبارت از لیلة الأحد است آن‌وقت عدم این، عبارت از عدم اکرام زید در لیلة الأحد است. این عدم اکرام زید در لیلة الأحد عبارت از اولین محقق این طبیعت کلیه است که نهی به آن تعلق گرفته است، این مسئله مبنای مرحوم محقق اصفهانی است.

  • بنابراین نظر محقق اصفهانی نسبت به مسئلۀ عدم برای صرف الوجود این نیست که نهی مولا به همۀ افراد تعلق گرفته است بلکه نهی مولا به اولین محقق طبیعت تعلق گرفته است و به‌واسطۀ اطاعت عبد در عدم اتیان اولین محقق، عبد مولا را در محقق‌هایی که بعداً می‌آید اتیان می‌کند. فرض کنید که مولا می‌گوید لا تَشرِب الخَمر، شرب خمر حرام است؛ اولین نهی به اولین محقِق این طبیعت کلیه تعلق می‌گیرد یعنی به اولین شرب خمر تعلق می‌گیرد و این خمر نباید شرب بشود. امشب این عبد اطاعت کرد و شرب خمر نکرد خب محقِق متبدل برای فردا می‌شود. در فردا عبد نسبت به اولین محقق اتیان و اطاعت کرد و شرب خمر نکرد. دوباره این متبدل به بَعدَ بُکرَه؛ پس‌فردا می‌شود. فرض کنید که به‌ نهی در روز دوشنبه هم اتیان نکرد، دوباره آن محقق به یوم الثلاثاء متبدل می‌شود. همین‌طور این اولین محقق متبدل می‌شود و در هر موردی اولین محقق صدق می‌کند.

  • پس در یک روز از روزها اگر این اولین محقق برای طبیعت را اتیان کرد، خب این در آنجا صدق می‌کند بر اینکه مخالفت کرده است یعنی عبد در آنجا مخالفت کرده و به لحاظ اتیان به اولین محقق مستوجب عقاب است نه به لحاظ اینکه در به‌خصوص امروز که یوم الثلاثاء باشد این را انجام داده است. لازمۀ این قضیه این است که همۀ افراد در مراتب بعد مشمول این مسئله نباشند یعنی نهی شامل آنها هم بشود.

جلسه ۳۵۳

6
  • در این مطلبی که مرحوم اصفهانی نقل می‌کنند و مخالف با مشهور مطلبی را می‌گویند به نظر می‌رسد که یک نکته‌ای در اینجا از نظر غفلت شده است و آن نکته این است که در مسئلۀ صرف الوجود نظر شارع بر تحققِ فردِ عینِ خارجی نیست یعنی وقتی که شارع می‌گوید که أکرم زیداً نظرش روی اکرام زید رفته است و روی یک فرد خارجی و مشخص نرفته است بلکه یک وقتی مشخص است أکرم زیداً لیلة الجمعه خب این دیگر نسبت به صرف الوجود نیست و آن مورد، مورد مشخص است.

  • یک وقتی نه، شارع بیان نمی‌کند یعنی موارد متعدده‌ای برای اکرام هست؛ صبح می‌تواند اکرام کند، ظهر می‌تواند اکرام کند، شب می‌تواند اکرام کند، امروز اکرام کند و فردا اکرام کند، موارد متعدده‌ای هست ولی مولا می‌خواهد زید از همۀ موارد یک دفعه‌اش را اکرام کند نه بیشتر، حالا بیشترش بماند ولی یک مرتبه را اکرام کند. نگویند که به او بی‌احترامی کرد و او را گذاشت و رفت، نه، می‌گویند که یک دفعه اکرام شده است.

  • مولا می‌گوید که أکرم زیداً، نظر مولا بر اکرام است اما کدام اکرام؟ آیا اکرام للغداء، اکرام للعشاء، اکرام للفطور؛ برای صبحانه؟! اکرام برای افطار یا اکرام برای عصر؟! نحوۀ آن مورد را مولا مشخص نمی‌کند و می‌گوید که أکرم زیداً، خب الآن اگر این عبد صبح یا ظهر اکرام کند نظر مولا حاصل شده است البته تا وقتی که وقت باقی است نه اینکه بگذارد تا یک هفتۀ دیگر که او به مسافرت برود، نه! در این فاصله‌ای که این زید از سفر آمده است و فرض کنید که یک هفته هم در قم اقامت دارد [اکرام کند]. خب مولا وقتی که می‌گوید «أکرم»، نظر مولا روی کدام فرد از افراد خارجی است؟! روی هیچ فردی نیست. نظر مولا در أکرم روی تحقق طبیعت اکرام است و طبیعت اکرام باید تحقق پیدا کند؛ الیوم أو بُکرةً أو بَعدَ بُکرةً بِالصبح أو بالظهر أو بالعشاء، در هر وقتی از اوقات که اقتضای اکرام وجود داشته باشد. خب هر نوبت و هر محقِق خارجی که از عبد سر بزند، آن طبیعت کلیه در خارج تحقق پیدا کرده است.

جلسه ۳۵۳

7
  • نقیض برای این چیست؟ نقیض برای این، این است که عدم اکرام محقق نشود، این نظر مولا است. نقیض عبارت از نَفس الموضوع مَعَ جَمیعِ حُدودهِ وَ قُیوده بِلَحاظِ العدَم است. وقتی که نظر مولا در مقام ثبوت روی فردی از افراد به‌خصوص نیست بلکه نظر مولا روی نفی طبیعت کلیه است بنابراین نقیض برای نفس طبیعت کلیه عدم طبیعت کلیه می‌شود، آن وجود طبیعت کلیه است و این می‌شود عدم طبیعت کلیه یعنی شما جا را عوض کنید؛ این ثبوت طبیعت کلیه است بعد می‌شود عدم طبیعت کلیه. آیا این عدم در ضمن محقِق اول است یا در ضمن اولین محقِق و محقق‌های بعدی است؟! این اصلاً مورد نظر مولا نیست.

  • مولا می‌گوید که چرا اکرام نکردی؟! نه‌اینکه چرا امروز یا فردا اکرام نکردی. چرا در این اسبوع اکرام نکردی و زید مسافرت کرد؟! چرا؟ به صبح و ظهر و اولین محقِق و اینها کار ندارد. نقیض یک شیء عبارت از نفس همان شیء است در مقام عدم یا ثبوت آن شیء در مقام طرد عدم.

  • تلمیذ: از فوریت خارج می‌شوند؟

  • استاد: اصلاً آن بحث فوریت یک بحث دیگر است و اصلاً به آن کاری نداریم، ما فعلاً بحث در مقام اطاعت از طبیعت کلیه می‌کنیم. مولا می‌گوید که أکرم زیداً و ما می‌دانیم در عرض این یک هفته می‌توان اکرام کرد و تأخیر هم جایز است.

  • تلمیذ: این تأخیر و فوریت را از کجا می‌فهمیم؟! از مولا می‌فهمیم یا از خارج می‌فهمیم؟!

  • استاد: اصلاً بحث تأخیر و اینها و آن مسائل به قرینۀ ظاهریه است و مقام و حال و اینهاست. اینکه گفته‌اند که ظهور امر در فوریت است، به‌خاطر قرینه است. اما اگر فرض کنید که شما از مسئله و از خارج این را متوجه نشدید یعنی این فوریت را نفهمیدید، بحثی در آنجا نیست مثل اینکه از الآن آمده تا یک هفتۀ دیگر هم هست و اتفاقاً اگر بخواهید زود هم اکرام کنید خوب نیست. بالاتر از این؟! می‌خواهید یک چند روز صبر کنید و وقتی که بقیه اکرام کردند و کسی دیگر اکرام نکرد بعد تازه این مولا می‌خواهد اکرام کند و اصلاً حتی تأخیر او در اینجا حسن هم دارد ولی بالأخره نفس طبیعت مورد نظر مولا است. نفس طبیعت ولو بعد از خمسة أیّام.

جلسه ۳۵۳

8
  • مسئله اصلاً بحث فوریت و اینها نیست، بحث، بحث طبیعت است. پس وقتی که قرار باشد مقصود مولا صرف الوجود باشد، نفس الوجود نقیضش صرف العدم می‌شود و این به‌عنوان مدخل برای بحث تا إن‌شاء‌الله جلسۀ بعد [بحث را ادامه بدهیم].

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد