/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۵۹

1
  • درس سیصد و سی و نهم: صوت 359

  • بحث استطرادی علوم حوزوی در عصر ظهور

جلسه ۳۵۹

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • بررسی تفاوت احکام و کیفیت استنباط در زمان حال و زمان ظهور

  • تلمیذ: فقه کلاً برداشته می‌شود یا طریق استنباط تغییر پیدا می‌کند چطوری است؟ طلبگی ما تا کجا ادامه دارد؟

  • استاد: تا آن موقع که شهریۀ امام زمان علیه‌السّلام را بگیریم باید این درس‌ها را بدهیم! در اصل مسئله که این علوم، علوم آل محمد علیهم‌السّلام است و اصل قضیه علوم دین است منتها در کیفیت استنباط آن حرف است والاّ نه‌اینکه امام زمان بیاید ظهورات برداشته می‌شود، ظهورات همین است و استظهار هم همین است تفاوتی ندارد و آن اصول ما هم همین است و مدارک مستنبطۀ ما هم فرقی نمی‌کند؛ قرآن و روایات و اینها است.

  • تلمیذ: با وجود امام؟

  • استاد: بله! با وجود امام! منتها در جایی که برای انسان شبهه باشد از امام سؤال می‌کند. اما در خیلی از مسائل خب شبهه نیست، در این مواردی که پیدا شده است بنده شخصاً خودم با روایات متعارضی که قابل‌جمع نباشد برخورد نکردم.

  • تلمیذ: سبک شما جمع می‌کند، فقهاء جمع نمی‌کنند!

  • دلالت روایات رضاع بر حلیت طهارت اهل کتاب و غیر اهل کتاب

  • استاد: بنده هم همین را می‌گویم، مجبور نیستیم که طبق روش کلاسیک و روش قوم سِیر کنیم، اینها به هر چیزی می‌رسند فوراً می‌گویند: «متعارض»! الآن بحث یکی از ادلۀ بر طهارت انسان که مسئلۀ رضاع است را [بررسی می‌کنم]، خب الآن مشخص است روایات رضاع روایاتی است که دلالت بر حلیت طهارت کتابی و حتی غیر کتابی می‌کند منتها کیفیت استدلالش تفاوت می‌کند که چطور انسان منظور امام را بفهمد و چه قرائنی را بیاورد؟ حالا شما در کیفیت استنباط و نحوۀ استنتاج مطالعه کنید، صحبت در این است. اگر این‌طور باشد اصلاً تعارضی وجود ندارد إلاّ شَذَّ و نَدَر که خب اینها بسته به همان نسیان و اشتباه راوی و امثال‌ذلک است.

  • غلط بودن تأسیس ابتدایی اصول در استنباط مسائل فقهی

جلسه ۳۵۹

3
  • اما فقیهی که نسبت به مبانی تضلّع داشته باشد [می‌تواند بین اینها جمع کند]. با این روایاتی که در دست داریم نه ما می‌توانیم بگوییم که به یک روایت واحده می‌شود عمل کرد و نه می‌شود روایتی را که بیان شده است طرح کرد، در این مسئله هیچ‌کدام را نمی‌شود [انجام داد]. الآن اولین کاری که دارند انجام می‌دهند واقعاً بر خلاف روش مسلّم درسی است و هنوز شروع نکرده یک‌دفعه می‌گویند که یک اصل تأسیس کنید! اگر که نتوانستید و دلیلی وجود نداشت، [ببینید که] اصل چیست! تو هنوز در اینجا حرف امام را نفهمیدی چطور می‌خواهی تأسیس اصل کنی؟! در هر قضیه‌ای [این‌طور عمل می‌کنند]. من نمی‌دانم این مسئله و قضیۀ مسخرۀ تأسیس اصل از چه زمانی به‌وجود آمده است؟! قبل از اینکه شخص وارد وجوب صلات جمعه یا عدم وجوب بشود [می‌گوید که] یک تأسیس اصل کنیم که حالا اگر ما با ادله نتوانستیم اطلاع پیدا کنیم و از ادله چیزی به‌دست نیامد و استحصال نشد اصل در اینجا چیست؟! اصل در اینجا برائت است! باید این تأسیس اصل را برای بعد بگذاریم اولاًبلااول بحثی را که الآن همه می‌کنند، وقتی که می‌خواهند وارد مسئله فقهی بشوند [تأسیس اصل می‌کنند]!

  • ببینید این قضیه، یک قضیه مهمی است، یعنی یک مستنبط و یک فقیه وقتی که می‌خواهد وارد در یک بحث فقهی شود باید مغز خودش را نسبت به مسئلۀ فقهی آزاد نگه دارد. الآن فرض کنید که کسی می‌خواهد راجع به قضیۀ شطرنج بحث شروع کند، اولین مسئله‌ای که هست به او می‌گویند که آقا در عصر امام خمینی حلال شده و گفتند که اشکال ندارد! وقتی که ذهن پُر می‌شود حالا می‌رویم سراغ اینکه ببینیم ادله چیست؟! این غلط است! در این قضیه امام خمینی و غیر امام خمینی فرقی نمی‌کند!

  • مراجعۀ به کتاب و سنت، اولین اصل برای استنباط فقیه

  • برای یک مستنبط اولین مسئله بر استنباطش کتاب و سنت است، شما در همین متون صاحب جواهر و بقیۀ کتاب‌ها نگاه کنید مثلاً مصباح الفقیه و کشف اللثلام را نگاه کنید، وقتی وارد یک مسئلۀ فقهی می‌شوند یک‌دفعه فوری اجماع و اقوال علما و فتاوای فقها را مطرح می‌کنند بعد می‌گویند که و یؤیده ما قال الصادق علیه‌السّلام، و یؤیده ما قالَ فلان! خب این غلط است اولاًبلااول و ابتدائاً ما باید ببینیم که در کتاب نسبت به این مسئله چه چیزی وجود دارد و این یک مسئله‌ای است که حوزۀ نجف از این مسئله به‌کلی غافل بود! آخر حوزه‌ای که می‌گوید که قرآن خواندن چه فایده‌ای دارد، آن حوزه دیگر اصلاً نمی‌فهمد که آیات قرآن در این زمینه به چه نحوی است! نسبت به این قضیه اصلاً توجه ندارد. اصلاً می‌گوید که مقداری از آیات قرآن مسئلۀ اخلاقی است که اخلاق بلد هستیم، مقداری مسائل احکام است که آن مقدار آن اجمالیات است و تمام شد و رفت دنبال کارش! مقداری سنت است و باید به روایات مراجعه کرد، قرآن را کنار می‌گذارد! بعد هم در مسائل سنت یک روایت می‌آید و یک روایت هم درمقابلش می‌آید، [می‌گوید که] این دوتا باهم متعارضین هستند و اصل هم اقتضای فلان چیز را می‌کند و تمام شد رفت دنبال کارش! اصلاً نه فکری می‌کند، نه تحقیق می‌کند، نه تاریخ را نگاه می‌کند که در زمان این امام چه آمده است و نه بیان امام را نگاه می‌کند! من‌حیث‌المجموع اصلاً هیچی از این حرف‌ها نیست.

جلسه ۳۵۹

4
  • او این را گفته و او آن را گفته و فلان کرده است! و یُؤیدهُ این و یخالِفُهُ آن و تمام! اصل اولی برای یک فقیه مراجعۀ به کتاب و سنت است و بس! یعنی تا الآن اصلاً نه فقیهی آمده و نه کسی فتوا داده است، ما باید این‌طوری با روایات برخورد کنیم. [انگار که] هزار و چهار صد سال شیخی نیامده و هر کسی آمده هم برای خودش آمده است، به من چه مربوط است؟!

  • خدا شیخ حر عاملی را رحمت کند و پدرش را بیامرزد! روایات را جمع کرده و یک شدرسنایی1 در این روایات آورده است و به هر مجردی [گفته است که] و یُحملُ عَلی التَقیةیُحملُ علی التقیة یعنی چه؟! در روایت جای تقیه نیست.

  • امام رضا علیه‌السّلام کنیزک و جاریۀ نصرانی داشتند و می‌فرمایند که «و تَخدمُهُ»2 می‌گوید که یَحملُ عَلی التَقیة!3 تقیه یعنی چه؟! جناب بزرگوار اصلاً کیفیت لسان و بیان امام را نمی‌فهمد! دارد به این راوی می‌گوید که چه اشکالی دارد؟! این خدمت می‌کند و دستش را هم می‌شوید! خب امام علیه‌السّلام می‌تواند بگوید که من چاره‌ای ندارم یا می‌تواند یک‌طور دیگری بیان کند و یا می‌تواند بگوید ...، چه عرض کنم، می‌گوید که چه اشکالی دارد این دارد کارش را انجام می‌دهد و فقط دستش را می‌شوید، آخر تو برای چه می‌گویی که یَحملُ عَلی التَقیة؟! بعداً یکی دیگر از فقها می‌گوید که این دلیل نمی‌شود بالأخره امام مجبور بوده است!4 چه کسی او را مجبور کرده است؟! تو آخر از کجا می‌گویی که مأمون [امام را به این کار مجبور کرده است]؟! از کجا می‌گویی؟! چطور شد وقتی که برای امام یک جاریه فرستاد حضرت فرمودند که از ما دیگر گذشته است برای خودت باشد؟! می‌خواست امام را جلوی بقیه خراب کند! یکی از آن خوشگل‌هایش را هم انتخاب کرد ـ اللهمَّ ارزقنا! ـ و به منزل حضرت فرستاد و حضرت فرمود که از ما گذشته و ریش ما سفید شده است، این دیگر برای خودت باشد!5

    1. مطلع انوار، ج ‌2، ص 318:
      حضرت آقا ـ روحى فداه ـ راجع به مذمّت دخالت كردن در كلمات‌ بزرگان و تغيير و تبديل دادن مطالبى بيان فرمودند و سپس در ضمن، حكايتى نقل كردند؛ فرمودند:
      مردى بود بسيار خوش خط و خوش سليقه، شغلش كتابت بود و مردم بدو مراجعه نموده براى آنها كتاب مى‌نوشت و بسيارى از اوقات قرآن مى‌نوشت، لكن يك عيب بزرگ داشت و او آنكه از نزد خود تصرّفات بیجا مى‌كرد و بعضى از مطالب را تغيير مى‌داد.
      روزى يكى از بزرگان شهر نزد او آمده گفت: مى‌خواهم براى من قرآن بنويسى در نهايت ظرافت و حسن خط و حسن سليقه و هرچه پول بخواهى مى‌دهم، لكن به شرط آنكه ابداً در آن تصرّفى نكنى! آن مرد قبول نموده قرآن را نوشته و به اتمام رسانيد.
      چون آن بزرگ نزد او آمد گفت: قرآن را نوشتى؟ گفت: بلى نوشتم. گفت: با همان شرط كه نموده بودم؟ گفت: بلى هيچ تصرفى نكردم و تغييرى ندادم جز سه موضع كه ديدم نمى‌توانم صبر نموده و تغييرى ندهم كه ابداً لايق مقام قرآن نيست. گفت: بگو ببينم آن سه موضع كدام است؟
      گفت: چون رسيدم به ﴿شَغَلَتۡنَآ أَمۡوَٰلُنَا وَأَهۡلُونَا﴾* گفتم كه: در قرآن غلط نيست و حتماً اين اشتباه نوشته شده است، او را درست نموده «شَدُرُسنا» نوشتم.
      دوم: چون رسيدم به آيۀ ﴿وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقٗا﴾** با خود گفتم كه موسى خر نداشت و اين اشتباه است، نوشتم: «و خر عیسى ضعیفاً
      سوم: چون رسيدم به آيۀ ﴿وَمَرۡيَمَ ٱبۡنَتَ عِمۡرَٰنَ ٱلَّتِيٓ أَحۡصَنَتۡ فَرۡجَهَا﴾ *** گفتم:
      نام فرج قبيح است كه در قرآن باشد، نوشتم: «الّتى أحصَنَت اونجاها
      *. سوره فتح (48) آيه 11.
      **. سوره أعراف (7) آيه 143.
      ***. سوره تحريم (66) آيه 12.
    2. تهذیب الأحکام، ج 6، كتابُ المَكاسِبِ، باب 93، ص ۳۸5، ح 264:
      «عَنهُ [ابراهیم ابن أبی‌محمود] قالَ: قُلتُ لِلرِّضا علیهِ السَّلامُ الجاریَةُ النَّصرانیَّةُ تَخدُمُكَ و أنتَ تَعلَمُ أنَّها نَصرانیَّةٌ و لا تَتَوَضَّأُ و لا تَغتَسِلُ مِن جَنابَةٍ قالَ: لا بَأسَ تَغسِلُ یَدَیها.» رساله طهارت انسان، ص 81:
      «ابراهيم بن أبى‌محمود مى‌گويد: به امام رضا عليه‌السّلام عرض كردم: كنيز نصرانى به شما خدمت مى‌كند و شما نيز مى‌دانيد كه او نصرانى است، وضو نمى‌گيرد و غسل جنابت نيز نمى‌كند؟! حضرت فرمودند: ”اشكالى ندارد؛ دستانش را مى‌شويد.“» (محقق)
    3. وسائل الشیعة، ج ۳، أبوابُ النَّجاساتِ وَ الأوانی وَ الجُلودِ، 14 ـ بابُ نَجاسَةِ الكافِرِ وَ لَو ذِمّیّاً وَ لَو ناصِبیّاً، ص 4۲۲.
    4. مهذب الاحکام، ج 1، ص 364.
    5. عيون الأخبار، ج ۲، باب 43ـ ذكر ما أنشد الرضا علیه السّلام المأمون من الشعر...، ص ۱۷۸، با قدری اختلاف.

جلسه ۳۵۹

5
  • آخر یعنی چه دائماً می‌گویند که یُحملُ عَلی التَقیة؟! چه کسی به امام علیه‌السّلام تحمیل کرده است که حالا این‌طور باشد؟! وانگهی امام می‌تواند در اینجا او را محدود کند و بگوید که شما این کارها را انجام نده و فقط در اطاقت بنشین و فلان نکن. حضرت می‌تواند در آنجا به راوی بگوید که نه، این کاری به مسائل منزل ندارد و فقط غرفه‌ای دارد و به همان غرفۀ خودش اشتغال دارد و مسئله‌ای نیست.

  • ببینید اصلاً فکر نمی‌کنند و متوجه نیستند، آخر همین‌طوری [می‌گویند که] یُحملُ عَلی التَقیة؟! آدم که نمی‌تواند با کلام با روایت امام بازی کند! یُحملُ عَلی التَقیة یعنی امام رضا بیخود گفته است! معنای آن این است! حالا مؤدبانه است! مثلاً نمی‌خواهد بگوید فلان، می‌گوید که مجبور بوده است که [این‌طور] بگوید! شما چرا این حرف امام را کنار می‌گذاری؟! چرا؟! چه کسی گفته است؟! کجای کار تو گیر کرده است که حالا می‌گویی که یُحملُ عَلی التَقیة؟! خب بگو طاهر هستند. وانگهی با این‌همه روایتی که دلالت بر طهارت می‌کند شما چطور جواب می‌دهید؟!

  • آن‌وقت در یک روایت، عجیب است داریم که به حضرت می‌گوید که من می‌توانم با نصرانی ـ اهل کتاب ـ ازدواج کنم یا چیز کنم و این حرف‌ها؟! حضرت هیچ چیزی به ایشان نمی‌گوید. بعد حضرت آهسته می‌گویند که برای تو اشکالی ندارد!1 اینکه حضرت آهسته می‌گوید که برای تو اشکالی ندارد یعنی چه؟! یعنی جایز است منتها ما نمی‌خواهیم پخش کنیم که مردم نروند با زن‌های نصرانی و یهودی و اینها ازدواج کنند والاّ اگر نجس باشد خب نجس است، تو و غیر ندارد! این‌طور نبود که برای تو طاهر باشد و برای بقیه طاهر نباشد. التفات می‌کنید؟!

  • انسان از لسان روایات مسئله را درمی‌آورد و قضیه این‌طور هم نیست منتها خب نمی‌فهمند، آدم نمی‌فهمد چه‌کار کند؟! طرف نمی‌فهمد و فهم ندارد و در آن گیر می‌کند، بالا می‌زند پایین می‌زند! می‌گوید که أسئل المسائل و الله العالم! خب هیچ، تمام شد و رفت، احتیاط این است! شیخ بیچاره؛ شیخ انصاری، از او هم بعید است! خودش صریحاً دارد می‌گوید که روایاتی که دال بر طهارت است ارجح است از روایاتی که دال بر نجاست است. آن‌وقت درعین‌حال می‌گوید که الاّ اینکه اقتضای احتیاط این است که ما [این‌طور] بگوییم [چون] که مشهور به این فتوا داده‌اند! پس تو عمامۀ این‌قدری [بزرگ] را برای چه روی سرت گذاشتی؟! یعنی چه؟! اگر روایت ارجح است پس برای چه به او عمل نمی‌کنی؟! مشهور فتوا دادند! اینکه دلیل نمی‌شود، چرا باید روایت را کنار بگذاریم فتوای مشهور از همین روایت‌ها بوده است، به ایشان وحی که نشده است تا بگویند که نجس هستند. مشهور هم روایات امام صادق و امام رضا علیهماالسّلام را سر هم کردند و گفتند که نجس هستند! خیلی عجیب است، یعنی خوب واقعاً اول ادعای اِجماع می‌کنند و اِجماع هست و شکی نیست، شعار شیعه هست و فلان است! اول که مسئلۀ طهارت انسان را صحبت می‌کردم، آن موقع محکم بودم اما بالأخره هرچه بیشتر آن منابع را نگاه می‌کنم بیشتر به افتضاح قضیه پی می‌برم. آخر مسئلۀ به این روشنی، می‌گویند که نجس است!

    1. جامع المقاصد، ج 12، ص 133؛ وسائل الشیعة، أبوابُ ما یَحرُمُ بِالكُفرِ وَ نَحوِهِ، 2 ـ بابُ جَوازِ تَزویجِ الكِتابیَّةِ عِندَ الضَّرورةِ وَ یَمنَعُها مِن شُربِ الخَمرِ وَ أكلِ الخِنزیرِ، ج 20، ص 536، با قدری اختلاف. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به رساله طهارت انسان، ص 95.

جلسه ۳۵۹

6
  • ادلۀ مختلفی در این مسائل هست؛ یکی از ادله‌ای که من در اینجا برای طهارت ذاتی اهل کتاب ـ به‌طورکلی مشرکین ـ ذکر کردم همین مسئلۀ ازدواج است. در قضیۀ ازدواج ممکن است امام علیه‌السّلام جواز ازدواج با شخص نجس العین را صادر بکنند؟! اصلاً یک هم‌چنین چیزی می‌شود یا نمی‌شود؟! ازدواج که شوخی نیست! ازدواج این نیست که همکار نیست بیاید طرف آنجا پُشت میز بنشیند، این هم بیاید اینجا بنشیند بابا ازدواج با هم هستند. تماس مباشرتی دارند، چه وقتی امام می‌گوید که تو با نجس العین تماس مباشرتی داشته باش؟! تماس بالواسطه هم دارند، خب این بلند می‌کند ظرف می‌شوید، لباس می‌شوید، دستش را برمی‌دارد به در و دیوار می‌زند، مسئله، مسئلۀ شوخی که نیست، در مسافرخانه که نگه نمی‌دارد، می‌آورد درون اطلاقش درون آشپزخانه‌اش درون زندگی‌اش، و او این دست را آب نمی‌کشد می‌زند به درب و دیوار! امام این‌قدر نمی‌فهمد؟! در قضیۀ ازدواج می‌گوید که جایز است، اشکال ندارد «لا بأس به، لا تَزَوَّج مَجوسیه ولکن تَزَوَّج نَصرانیة و یهودیة»1 یا در یک روایت داریم که می‌گوید: «النصرانیة و الیهودیه أحب إلیه مِن الناصبیة»2 [اینکه می‌گوید که] «أحَبُ إلیَّ» معلوم می‌شود که که ناصبی هم اشکال ندارد و در مورد ناصبی هم حرام نیست.

  • امام باقر علیه‌السّلام یک زن ناصبی داشتند، امام سجاد علیه‌السّلام یک زن ناصبی داشتند3 و وقتی متوجه شدند ناصبی است طلاقش دادند. التفات می‌کنید؟! حضرت می‌توانست طلاق ندهد. یکی از اصحاب آمد به امام علیه‌السّلام گفت که شنیدم فلان زن شما با یکی صحبت می‌کرده و به علی علیه‌السّلام سب می‌کرده است. بعد به حضرت گفته است اگر می‌خواهید زنم با او صحبت کند یا یک کسی با او صحبت کند و شما گوش بدهید. حضرت به‌عنوان اینکه از منزل بیرون می‌آیند یک جا [پنهان] شدند و داخل اطاقشان رفته بودند و او خیال کرد که حضرت خانه نیستند. بعد هم مثلاً زنی آمد و شروع کرد ـ حالا زن این شخص بوده است یا کسی دیگر ـ با او صحبت کردن بعد حضرت گوش دادند و دیدند او شروع به [سب کردن] علی علیه‌السّلام کرد که این علی فلان شده چه‌کار کرده و آدم کشته و فلان کرده است! درحالی‌که در روایت هم داریم که خیلی مورد علاقۀ حضرت هم بود، حضرت فرمودند که نمی‌توانم کسی را در فراش خودم راه بدهم که به پدرم و جدم شَتم می‌کند و او را طلاق دادند.4

    1. وسائل الشيعة، ج ‌21 ، کتاب النکاح، ابواب المتعة، باب 13 ـ بابُ حُكمِ التَّمَتُّعِ بالكِتابیَّة، ص 37، با قدری اختلاف.
    2. الكافي، ج ‌5، بابُ مُناكَحَةِ النُّصّابِ و الشُّكّاك، ‌ص 351، ح 15، با قدری اختلاف.
    3. . جهت اطلاع رجوع شود به وسائل الشيعة، ج ‌20، کتاب النکاح، ابواب ما یحرم بالکفر و نحوه، باب 10ـ بابُ تَحریمِ تَزویجِ الناصِبِ بِالمُؤمِنةِ و النّاصِبَةِ بِالمُؤمِن، ص 549، ح 7.
    4. وسائل الشيعة، ج ‌20، کتاب النکاح، ابواب ما یحرم بالکفر و نحوه، باب 10ـ بابُ تَحریمِ تَزویجِ الناصِبِ بِالمُؤمِنةِ و النّاصِبَةِ بِالمُؤمِن، ص 549، ح 6.‌

جلسه ۳۵۹

7
  • درحالی‌که داریم: «فإنَّ الله تبارك و تعالى لَم یَخلُق خَلقاً أنجَسَ مِنَ الكَلبِ و إنَّ النّاصِبَ لنا أهلَ البَیتِ لَأنجَسُ مِنه‌»1 این «أنجسُ من الکَلب» را می‌گیرند و این را نمی‌فهمند! «أنجسُ من الکَلب» نجاست و قذارت باطنی است نه‌اینکه قذرات ظاهری باشد. آن‌وقت جمع بین روایات و کیفیت استفاده از یک روایت [نیاز به تضلّع دارد].

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ راجع به مرحوم حاج آقا شیخ حسین حلی می‌فرمودند که ایشان خیلی متضلّع بود و خیلی در فهم روایت فهیم بود. می‌گفتند که در بحث تجارت برای یک موضوعی که می‌گفتند که ما بحث خیار معاملات می‌خواندیم، ایشان در خیارات از نکاح یک روایت [به‌عنوان] دلیل بر یکی از مباحث خیارات آورده بودند. این معلوم است که این شخص [شخص فهیمی بوده است]. حُسن قضیه این است؛ روایت، روایت واحد است و کلام امام واحد است منتها در موضوعات مختلف مطرح می‌شود. فهمیدن مفاد کلام امام [اهمیت دارد] حالا کاری به موضوع ندارد. یک فقیه باید مفاد کلام امام را متوجه بشود و اگر آن را متوجه شد می‌تواند آن مسئله را به‌عنوان معیار در همۀ موضوعات و در همۀ فروع استفاده کند و [بر آن اساس] استنباط کند.

  • تلمیذ: پس الآن منظور از «یأتی بدینٍ جدید»2 همین فرمایش شما است؟

  • استاد: بله مسئلۀ «یأتی بدینٍ جدید» این است. امام علیه‌السّلام بعضی از مسائلی که در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نسخ شده است را احیاء می‌کنند مثلاً ارث براساس اخوت دینی، این مسئله منسوخ است و در زمان رسول خدا نسخ شد و داریم که حضرت ارث را براساس اخوت دینی قرار می‌دهد.3 و راجع به وجوب صلات لیل هم احتمالش هست که حضرت این مسئله را دوباره احیاء کنند و مسائل ملکیت و کیفیت ارتباطات با اشخاص تغییر می‌کند. خب از یک جهت دیگر هم این مسائل مربوط به‌کلی است. کتب جدید می‌آورد، حضرت آن قرآنی را که وحی شده را می‌آورد؛ قرآنی که به خط و املای امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و مزین به تذییلاتی از حضرت بود می‌آورد. حواشی و تذییلات و شرح نزولات بیان شده بود که حضرت آن قرآن را منتشر می‌کند. و از طرف دیگر که بالأخره این فتاوای عجیب و غریب و این مسائلی که مخصوصاً در این دوره زمانه آمده است، اینها را عوض می‌کنند. الآن کم‌کم اصلاً دارد دین برمی‌گردد!

    1. وسائل الشيعة، ج ‌1، کتاب الطهارة، باب 11ـ بابُ كَراهَةِ الِاغتِسالِ بِغُسالَةِ الحَمّامِ مَعَ عَدَمِ العِلمِ بِنَجاسَتِها و أنَّ الماءَ النَّجِسَ لا یَطهُرُ بِبُلوغِهِ كُرّا، ص 218، ح 5.
    2. اثبات الهداة، ج 5، ص 165، با قدری اختلاف.
    3. من لا یحضره الفقیه، ج 4، كِتابُ الفَرائِضِ و المَواریثِ، بابُ نَوادِرِ المَواریث، ص ۳5۲، ح 5761.

جلسه ۳۵۹

8
  • تلمیذ: این قرآنی که در آن زمان داشتند با این قرآن تفاوت داشت؟ غیر از این ترتیب بود و آن مطالبی که مثلاً نسبت به شأن نزول و زمان نزول و مکان نزول و از حیث تعداد آیات غیر از این بود؟

  • استاد: نه‌خیر.

  • تلمیذ: هیچ تفاوتی نداشت؟

  • استاد: آن قرآن از این نظر تفاوت ندارد فقط از نظر ترتیب و اینها تفاوت هست.

  • تلمیذ: این چه تأثیری دارد؟

  • استاد: خیلی عجیب است! الآن یک آیه را بغل یک آیۀ دیگر بگذارید یک معنا را می‌فهمید و این یک نصف آیه یک جای دیگر در یک سورۀ دیگر رفته است.

  • تلمیذ: ترتیب خود آیات [عوض شده است]؟

  • استاد: بله، خیلی از آیات [این‌طور شده است].

  • تلمیذ: غیر از آنچه که علامه طباطبائی می‌فرمایند باز هم داریم؟

  • استاد: بله، [فقط] این نیست.

  • تلمیذ: مطلبی را یادم آمد خدمت شما بگویم، وقت درس هم هست ببخشید.

  • استاد: دیگر [بفرمایید].

  • تلمیذ: یک بار خدمت شما عرض کردم و شما فرمودید که این خیلی خوب است و مورد دقت قرار بگیرد؛ می‌خواستم اگر اشکال ندارد یک توضیحی نسبت به تاریخ جعل احکام شرعیه و ابلاغ احکام شرعیه بفرمایید.

  • استاد: این یک بحث دامنه‌داری است یعنی آسان نیست و احتیاج به صحبت و اینها دارد. ماحصل قضیه‌اش این است که یکی از مسائل خیلی مهم برای یک فقیه ـ نه فقیه اصطلاحی، فقیهی که به‌درد مردم بخورد یعنی بتواند مشکل از کار مردم باز کند ـ این است که احکام فقهی را از نقطه‌نظر تاریخ و موقعیت و شأنیت ادراک کند و وضعیت اینها از نظر زمان و مکان و خصوصیات افراد و آمادگی ضعف برای این احکام را بداند و این قضیه موجب می‌شود که به عبارت دیگر خود نفس کیفیت خود نزول احکام در وعاء خودش و در ظرف خودش برای انسان روشن بشود و انسان نسبت به احکام به یک دید واحد نگاه نکند و به خصوصیات نگاه نکند و برای هر کدام از ظرفیت‌ها یک حکم خاص به خودش را بداند.

جلسه ۳۵۹

9
  • تأثیر کیفیت قبائل و عشایر و معاشرت آنها در مسئله حجاب

  • فرض کنید که قضیه راجع به حجاب است، اصلاً مسئلۀ حجاب یک مسئله و حکم عمومی است که در اینجا به این کیفیت آمده است اما ما باید ببینیم که واقعاً خود نحوۀ موقعیت مردم، قبائل و عشایر و کیفیت معاشرت آنها در این قضیه مؤثر است یا نه؟ آیا در برداشت انسان از مسئلۀ حجاب تأثیر دارد یا ندارد؟ با توجه به نحوۀ لباس و اینکه حالا حتماً یک لباس خاصی نیست یااینکه خیلی توجهی به بعضی از مسائل نمی‌شده است و حجاب را در آن زمان یک نحو دیگر می‌دانستند و همین‌طور سایر مسائل طبعاً در نگرش انسان به اشخاص و مخاطبین و موقعیت مناسب برای نزول حکم و کیفیت استنباط تأثیر دارد.

  • به‌طورکلی مشکلی که الآن جامعۀ فقهی ما دارد این است که نسبت به روایات و شأن نزول روایات به‌عنوان یک مبنای خشک نگاه می‌شود. چطور در کشورها قانون و حقوق مدنی می‌نویسند و مُدَوّب می‌کنند و آن‌وقت این را راجع به هر کدام انجام می‌دهند؛ راجع به ادارۀ ثبت املاک یک حقوق مدنی خاص دارد و راجع به ازدواج و اینها یک قانون مدنی خاصی دارد و راجع به کیفری یک حقوق خاصی دارد، اما نحوۀ اجرای این حقوق و اینکه برای هر شخصی یک حکم خاص به خودش هست، این مسئله در قوانین حقوق مدنی رعایت نشده است و این مسئله در اینجا درنظر گرفته نمی‌شود و قاضی خودش باید دنبال بگردد و ببیند که چه راهی می‌تواند پیدا کند؟ آن‌وقت اینجا دیگر دست وکیل خیلی باز است؛ بیاید آسمان و ریسمان را به همدیگر بدوزد تااینکه هرطور که شده از قوانین مختلف ـ هرچه بیشتر مسلط باشد ـ بیشتر ابزاری را برای حمایت از موکل خودش به‌کار گیرد. درست است؟ این دیگر بسته به [تسلط] وکیل است که بتواند چطور [این کار را انجام بدهد] آن‌وقت درمقابل او، وکیل آن‌طرف هم می‌آید این کار را انجام می‌دهد.

جلسه ۳۵۹

10
  • من یادم می‌آید در زمان سابق و زمان طفولیتم ـ این مسئله را هم در همین جلسۀ چیز می‌گفتم منتها اسم نبردم ـ یک وکیل و نویسنده به نام محمد حجازی بود که نویسندۀ خیلی زبردستی بود. می‌گفتند که او قتل عمد را به غیر عمد تبدیل می‌کند و بعد هم طرف را تبرئه می‌کند! یعنی با تسلط بر حقوق و با تسلط بر قوانین به یک قسم و کیفیتی تکلم می‌کند که اولاً می‌گوید که طرف طبق این دلیل و طبق فلان قانون عمد نداشته است و بعد هم تبرئه‌اش می‌کند! دیگر هرچه بیشتر پول بگیرد، بیشتر این زوایای مطلب [را توسعه می‌دهد]!

  • فقیه کسی است که به قوانین و روایات و به احکام به‌عنوان یک مدارک خشک نگاه نکند که خلاصه لا یُرَدُّ و لا یُبَدَّل باشد، باید همۀ احکام را با یک دید بازتری نگاه کند. نمی‌خواهم بگویم که انسان از مبانی دست بردارد ولی آنچه را که ما أنزل الله است، همان را بفهمد. دست از مبانی برداشتن به این معناست که انسان به یک مسئله‌ای می‌رسد و وقتی که رسید، وقتی که می‌بیند با مصالح و مقتضیات مخالف است آن مبنا را کنار می‌گذارد! ما این‌طور نمی‌گوییم، ما می‌گوییم که انسان واقعاً درست به آن مبنا برسد حالا چه مبنا مبنای زمان رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد یا در این زمان باشد تفاوتی نمی‌کند.

  • یک آدم باید چقدر نفهم باشد؟! از امام سؤال می‌کنند که اینکه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شرط کردند که اهل کتاب تا سه روز لشکر اسلام را میهمان کنند و غذا به ایشان بدهند، قضیه چیست؟! حضرت می‌فرمایند: «الحُبوب».1 حبوبات، نان، گندم و آش. حالا آقا فتوا داده است که مقصود حبوب است و حبوب هم که نجس نیست. عدس خشک که نمی‌دهند بخورند، آخر دیوانه! این عدس را می‌پزند و نخود خشک را که در دهان لشکر اسلام نمی‌کنند! آن را می‌پزند! [می‌گوید که] با این پختن دستشان تماس پیدا می‌کند؛ با این آب تماس پیدا می‌کند و با ظرف تماس پیدا می‌کند! فکر کرده است که مثل خودش خشک خشک می‌خورند! این را می‌پزند و می‌دهند! همین [روایت] یکی از ادلۀ بر طهارت اهل کتاب است. می‌گوید که این حبوب نجس نیست. با بیل که گندم را در دهانش نمی‌ریزند! با دستش می‌پزد و فلان می‌کند و در تنور می‌گذارد تا بپزد، بعد می‌گوید که بفرمایید میل کنید. [می‌گوید که] خب این نجس است! التفات می‌کنید؟!

    1. الكافي، ج ‌6، بابُ طَعامِ أهلِ الذِّمَّةِ و مُؤاكَلَتِهِم و آنیَتِهِم،‌ ص 263.

جلسه ۳۵۹

11
  • این‌قدر نمی‌فهمد که وقتی پیامبری می‌فرماید که اینها بخورند و غذا به ایشان بدهند [یعنی نجس نیست]! [می‌گوید که] منظور این است که حبوب بدهند خودشان بپزند! می‌بینید [چه می‌گویند]؟! یعنی آدم می‌خندد که وقتی لشکر اسلام یک جایی می‌روند و می‌گویند که غذا به ایشان بدهید یعنی دست به گندمتان نزنید، خود اینها بروند با پیمانه بردارند یا خودشان بروند درست کنند و آرد کنند و فلان کنند! دُم شتر به زمین می‌رسد که طرف بلند شود و خودش برود گندم بردارد و آرد کند و بپزد و چه کند! اینها چیزهایی است که در واقع با احکام بازی کردن است و دلیلش هم نفهمیدن است. وقتی نمی‌فهمد، حکم خدا را نمی‌فهمد و دائماً در ذهن خودش قاطی و خراب و مشوّه می‌کند.

  • یک شب مجلسی بودیم و خیلی از این آقایان هم بودند، بیش از یک سال پیش و نزدیکی‌های نیمه شعبان پارسال بود. روایت «مَن ماتَ وَ لَم یَعرف امام زَمانِه ماتَ میتةَ الجاهِلیة»1 مطرح شد یکی گفت که نمی‌دانم این روایت چیست و معرفت چیست؟ «میتةَ الجاهِلیة» چیست؟ یکی می‌گفت که منظور از «میتةَ الجاهِلیة» یهود و نصاری هستند؛ کسی که امام زمان علیه‌السّلام را نشناسد به مرگ یهود و نصاری مرده است. این در زدند و آن در زدند و آخرش یکی از آن کله گُنده‌ها گفت که آقا روایت مُجمل است! این روایت به این راحتی که واقعاً هر بچه‌ای می‌فهمد را مُجمل کردند و بعد هم آن را دور انداختند! [گفتند که] این روایت مُجمل است و قابل فهم نیست و نمی‌دانیم مقصود چیست!

  • این روایت متواتر که تواتر آن هم تواتر لفظی و هم معنوی است ...، چون برخی از روایات تواتر، مفاد و تواتر معنوی است و لفظ متفاوت است این روایت تواتر لفظی و معنوی دارد و آن را مُجمل کردند و بعد هم آن را کنار انداختند و هیچ برویم سر یک مسئلۀ دیگر! اینها همین‌طور بودند و تا حالا هم همین‌طور بوده است و این خلق مبتلا به این مصیبت بودند!

    1. مناقب آل أبي‌طالب عليهم‌السّلام، ج ‌1، ص 246.

جلسه ۳۵۹

12
  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌گفتند که نجف که بودیم درس آقا سید محمود شاهرودی می‌رفتیم و ایشان بحث نماز جمعه را مطرح کرده بود. حالا همۀ ادله برای وجوب صلات جمعه را بیان کرده است و حالا می‌خواهد انکار کند! ادله که دلالت بر وجوب می‌کند! [می‌گوید که] الاّ اینکه مشهور اعراض کردند! تو روایت امام صادق علیه‌السّلام را کنار می‌زنی و فتوای مشهور را می‌گیری که اعراض کردند؟! به آن جا خندیدند که اعراض کردند! چرا امام را رها می‌کنید؟! چرا؟! خب شما چه دلیلی دارید؟! اعراض مشهور چیست؟! غلط کرده است که اعراض کرده است! آن‌وقت آن‌هم فتوا به این می‌دهد و این‌هم جزء مشهور می‌شود! مشهور اول دو نفرند بعد آن یکی هم می‌آید و سه نفر می‌شوند! آن یکی دنبال او می‌آید و پنج نفر می‌شوند! آن یکی می‌آید و یک‌دفعه پنجاه نفر می‌شوند! آقا پنجاه نفر اعراض کردند! اصلش چیست؟! اصلش یک فتوای قلابی مثلاً فلان شیخ است! خب چرا [این‌طور می‌کنید]؟! تو نفر اول باش و بیا بایست و بگو و آن یکی هم بعدش می‌آید و می‌شود نفر دوم و در مقابل یک مشهور، مشهور دیگری درست می‌شود. این‌طوری است دیگر. اما نه، [می‌گوید که] آنکه آنها این حرف‌ها را زدند دیگر تمام شد و جیلاً بعد جیل همین‌طوری دائماً می‌گویند که نه آقا این یک مسئله‌ای است که [خلاف مشهور] است.

  • چرا باید روایت امام صادق علیه‌السّلام را کنار بگذاری؟! وقتی می‌دانی که امام فرمودند که این نماز جمعه واجب است تمام شد! به من چه ربطی دارد که مشهور دلیلشان چیست؟! به من چه ربطی دارد که مشهور چیست؟! مشهوری که خودش ادله را نقل کرده است! اگر یک وقت می‌گفتیم که خواب دیدند و مکاشفه‌ و الهامی شده است و حضرت به ایشان در یک قضیه‌ای [فهمانده‌اند، مطلب فرق می‌کرد]، نه، هیچ یک از این چیزها نبوده است و صرفاً یک فتوای بی‌دلیل داده است بر اینکه نماز جمعه واجب نیست! بسیار خوب آن یکی هم [چیز دیگری] گفته است! مقام فقهاء خیلی عظیم است! تمام شد و رفت. امام صادق هم رفت پی کارش! امام رضا علیه‌السّلام هم رفت پی کارش! به‌خاطر اینکه مشهور فتوا داده‌اند!

جلسه ۳۵۹

13
  • ما یک وقتی نزد آقا موسی زنجانی زکات می‌خواندیم ـ خدا حفظشان کند، آدم خوبی است ـ مشکل و مسئله‌ای که ایشان داشت این بود که این عظمت فقها در فتاوا یک خورده ایشان را تحت تأثیر قرار می‌داد و ما هم همیشه روی همین قضیه [بحث داشتیم]، ما از همان اول انگار یک چیزمان می‌شد! آقا ما به یک جا رسیدیم و بحث در این بود: «لَیس فی مالِ الیَتیم زَکاةٌ»1 خب مال یتیم همۀ اموال ـ طلا و نقره ـ را شامل می‌شود و گاو، گوسفند، شتر و فلان و این حرف‌ها را شامل می‌شود. آن‌وقت ایشان «لَیس فی مالِ الیَتیم زَکاةٌ» را چون صدوق و مَن قَبلَه فتوا داده بودند بر اینکه در طلا و نقره نیست اما در شتر و فلان و این حرف‌ها هست یا به عکس2 لذا گفته بودند که این کلام، کلام مشهور است. من گفتم که آقا «لَیس فی مالِ الیَتیم زَکاةٌ» عام است چه در طلا و نقره باشد، چه شتر باشد، چه اغنام باشد و احشام باشد، در همه هست. [می‌گفتند که] نه ما نمی‌توانیم از قول مشهور [تخطی کنیم]!

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌گوید: «لَیس فی مالِ الیَتیم زَکاةٌ»، کلام امام صادق را کنار می‌گذاریم و صدوق و اینها را [مطرح] می‌کنی؟! صدوق کیست؟! صدوق، صدوق هم یک عالم است فرض می‌کنیم که جناب صدوق زنده شدید، بگویید ببینیم که دلیلتان چیست؟! چرا زکات را در شتر و اغنام و اینها قرار نمی‌دهید؟! چرا این روایت «لَیس فی مالِ الیَتیم زَکاةٌ» را مشمول اینها نمی‌کنید؟! چرا می‌گویید؟! چرا؟! هیچ، براساس یک فهم! [می‌گویند که] آنها یک فهم و درکی از روایات داشتند که دست ما خالی بود و فلان بود! قضیه چطور شد؟! خب او هم این روایت را استدلال کرده است، اگر یک وقت جناب صدوق یک روایت دیگری را استدلال می‌کرد یا می‌گفت که با وجود این روایت من یک معنایی را فهمیدم ولی به کسی نمی‌گویم، می‌گوییم که خیلی خب شما یک معنایی را فهمیدی و به کسی نمی‌گویی یا [بگوید که] دلیل من چیز دیگری هست، می‌گوییم خیلی خب حالا چیست؟ قبول نمی‌کنیم ولی می‌گوییم چیست؟! یک وقت جناب صدوق به همین روایت استشهاد می‌کند و بعد با همین روایت فتوا به خلاف می‌دهد! خب بیخود کردی! بیخود کردی!

    1. . الكافی، ج ‌3، بابُ زَكاةِ مالِ الیَتیم،‌ ص 540.
    2. من لا يحضره الفقيه، ج ‌2، بابُ الأصنافِ الَّتی تَجِبُ عَلَیها الزَّكاةُ، ص 16.

جلسه ۳۵۹

14
  • تلمیذ: می‌گویند که در آن زمان قرائنی بوده است که الآن برای ما مخفی شده است، چون زمان آنها قریب زمان ائمه علیهم‌السّلام بوده و قرائنی موجود بوده یا روایات و قرائنی موجود بوده است که آن قرائن برای ما [مشخص نیست]...

  • استاد: اولاً در خود زمان ائمه علیهم‌السّلام حرف است! یک وقت شما می‌گویید که قریب به زمان بودند، اولاً صدوق قریب نبوده است و نسبت به ما، صد سال اختلاف داشتند و تا زمان ائمه چنان نزدیک نبودند وانگهی ما بحث را روی خود اصحاب ائمه می‌آوریم، چرا آن کسانی که صد سال و دویست سال بعد آمدند با همدیگر اختلاف دارند؟! آن یکی [می‌گوید که] ابی‌بصیر ما از شما این را شنیدیم و آن یکی می‌گوید که ما آن را فهمیدیم و آن یکی می‌گوید که ما چه فهمیدیم! این حرف‌ها نیست. چطور افرادی که در زمان ائمه هستند از این حرف‌ها و از این روایت‌ها می‌پرسند؟! مگر اینها وارد نبودند؟! چرا دیگر از امام سؤال کردند؟! یااینکه از امام سؤال کردند و امام هم این جواب را دادند ولی اینها یک معنای دیگر فهمیدند! این معنای قرینه است؟!

  • [مثلاً] محمد بن مسلم از امام بپرسد و حضرت هم به ایشان جوابی بدهند، محمد بن مسلم که دوغ‌فروش نبود برای خودش یک کسی بود، ابن أبی‌عُمیر برای خودش یک کسی بود، أبی‌بصیر کسی بود و ابان کسی بود، اینها از امام یک روایت را بپرسند و بر طبق آن، این روایت را برای دیگران هم نقل کنند آن‌وقت جناب آقای صدوق بر خلاف این فتوا بدهد! این دیگر چه قضیه‌ای است؟! اگر توی ابان از امام صادق این را شنیدی و رأیت بر خلاف است، چرا دیگر این را برای دیگران نقل کردی؟! چرا نقل کردی؟! پس معلوم است که رأی تو همین است که در این روایت است، این دیگر پیچیدن ندارد! این دیگر معمای چین نیست! این دیگر لغت نیست! راوی در زمان امام نشسته و از حضرت سؤال کرده است خب شما غیر از اینکه از روایات مطلب را درمی‌آورید، دلیل دیگری دارید؟! یعنی غیر از این روایات، شما کافی را کنار بگذار، جناب صدوق غیر از این کافی قرینه‌ای را که ذکر می‌کنید چیست؟!

جلسه ۳۵۹

15
  • شما بیا بگو که آقا مجلسی در زمان امام صادق علیه‌السّلام بود و با وجود کلام امام صادق بر این روایت، در آن مجلس عامۀ اصحاب امام صادق فتوای بر خلاف دادند، ما قبول می‌کنیم و این قرینه می‌شود. کدام قرینه در اینجا هست؟! هیچ قرینه‌ای نداریم، قرینۀ ما همین روایاتی است که ابان نقل کرده است و همین روایاتی است که ابن أبی‌عمیر نقل کرده است و همین روایاتی است که زُراره نقل کرده است، دیگر قرینه‌ای در این وسط نداریم. بله، یک وقت زراره روایت را از امام نقل کند و خودش خلاف عمل کند آن‌وقت آن قرینه می‌شود. می‌گوییم که زراره با آن جلالت بیاید از امام یک روایت نقل کند بعد کسی دیگر بگوید که من دیدم خلاف این را عمل کرد، می‌گوییم قضیه چیست؟! پس معلوم است که تقیه بوده است.

  • ولی نه، روایت را از امام شنیده است و بعد هم برای دیگران هم نقل کرده و گفته است که شما هم این‌طوری عمل کنید، بعد ما می‌گوییم که قرینه است. یعنی چه قرینه است؟! همین‌که خودش نقل کرده، قرینه برای قبول است! خب می‌شود اصحاب! حالا ما این را ول کنیم و [بگوییم که] نه‌خیر این کسانی که قریب العهد به زمان ائمه علیهم‌السّلام هستند، اینها قرائن می‌فهمیدند! قرائن کجاست؟! بیخود کردند! نفهمیدند! آدم که با آنها شوخی ندارد!

  • اتفاقاً یک مقداری از بحث امروز ما راجع به این است؛ یک حدودی. چون بحث به بحث اجماع درصورت عدم دلیل کشیده می‌شد حالا إن‌شاء‌الله جلسۀ بعد راجع به این یک مقداری بحث [می‌کنیم]؛ بحث راجع به اجماع است البته درصورت تعارض دلیلین یا اجمال دلیل یا فقدان دلیل، در آنجا که بحث مسئلۀ تخییر و اینها هست می‌خواستم امروز یک مقداری راجع به بحث کیفیت اجماع و حجیت اجماع و اینها صحبت کنیم که خب مطالب امروز یک مقداری برای جلسۀ بعد زمینه‌ساز شد.

جلسه ۳۵۹

16
  • نه آقا اینها یک مطالبی است که اصلاً هیچ اصل و ریشه و چیزی ندارد و همین‌طوری [می‌گویند] که اینها نزدیک زمان ائمه علیهم‌السّلام هستند و قول ایشان درست است پس همۀ روایت‌ها را کنار بگذاریم و راحت بروید تقلید کنید! چرا روایت امام را نگاه می‌کنید؟! هرچه شیخ طوسی گفته است و هرچه ابن بابویه گفته است، همان باشد!

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد