/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۶۵

1
  • درس سیصد و چهل و چهارم: صوت 365

  • بحث استطرادی کراهت در عبادت

جلسه ۳۶۵

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • این مسئله که امر دائر مدار بین وجوب و تحریم باشد از جهت فنی ـ غیر از بعضی از موارد جزئیه که در بحث تعارض نصّین این مسئله به‌وجود آمده‌ است ـ خیلی محل ابتلاء مکلف نیست. البته در بسیاری از مسائل ممکن است که امر بین أحد الوجوبین باشد اما اینکه بین وجوب و تحریم باشد، در فروع فقهی بسیار موارد نادری هست که این مسئله در آنجا به چشم می‌خورد. اما از نقطه‌نظر بحثی از آنجایی که به نظر می‌آید مسئلۀ مفیدی باشد ما دیدیم که اگر بحث بشود اشکال ندارد و در بحث احتیاط هم که شامل مانحن‌فیه هم خواهد شد لذا از این نقطه‌نظر این بحث انجام می‌شود.

  • مآل بحث در دوران امرین محذورین یا به شبهات حکمیه است یا به شبهات موضوعیه، البته مرحوم آخوند شبهات موضوعیه را داخل در محل بحث نکرده‌اند؛ بنا بر این مسئله که ایشان جریان اصول در مورد شبهات حکمیه را از باب اصول می‌دانند و در باب شبهات موضوعیه از باب قرائن و امارات.1 بناءًعلیٰ‌هذا دیگر بحث شبهات موضوعیه داخل در جریان اصول عملیه نیست و اصول عملیه منحصر به شبهات حکمیه است. اما اگر ما هردو مورد را یعنی شبهات حکمیه و شبهات موضوعیه ـ مجرای برائت ـ را از باب قرائن و امارات بدانیم، دیگر دراین‌صورت هر دو مورد شبهات حکمیه و موضوعیه داخل در محل بحث هست.

  • همان‌طور که مرحوم شیخ این مطلب را در اینجا رعایت کرده‌اند و در مسئلۀ دوران امر بین محذورین ـ چه شبهات حکمیه باشد یا شبهات موضوعیه ـ محل بحث را شامل می‌شود.2 ولی از آنجا که شبهات حکمیه بیشتر مورد نظر هست و در شبهات موضوعیه مسئله چندان در مانحن‌فیه مورد ابتلاء نیست لذا ما هم بحث را منحصر در شبهات حکمیه می‌کنیم.

  • شکی نیست که این مسئله یا از فقدان نص ناشی می‌شود که راجع به این مسئله در بحث تعارض بین تحریمین یا تعارض بین وجوبین صحبت شد که نسبت به مسئلۀ فقدان نص ما موردی را پیدا نکردیم که این مورد از جهت فقدان نص محلِّ برای ابتلاء باشد که صرف سیره یا اشاعه و یا اجماع موجب این مسئله شده باشد و یااینکه علیٰ‌کلِّ‌حال خطوری به ذهن، بدون توجه به دلیلی ورود پیدا بکند.

    1. كفاية الأصول، ص 353.
    2. فرائد الأصول، ج 2، ص 119 ـ 122.

جلسه ۳۶۵

3
  • بیان جهت تعارض نصّین

  • بنابراین، مهم در باب یکی اجمال نص و یکی هم تعارض نصّین است؛ در این مسئله احتمال دارد، البته عرض کردم که در مانحن‌فیه موارد کمی هست که این دوران امر بین محذورین به‌واسطۀ اجمال نص یا واسطۀ تعارض نصّین باشد و آنچه که بیشتر در باب دوران محذورین به نظر می‌آید بحث تعارض نصّین است اما نمی‌دانیم که آیا موردی برای مورد اجمال نص هست یا نه. من که موردی پیدا نکردم اما در باب تعارض نصّین [مورد هست]، جهت تعارض نصّین هم این است که مثلاً گاهی از اوقات در کتابت یک کلمه لای ناهیه است و راوی یک روایتی را نقل می‌کند ولی موقعی که دارد روایت را نقل می‌کند «لا» را حذف می‌کند یا مخاطب لا را نمی‌شنود. مثلاً «إفعل» را «لا تَفعَل» و «لا تَفعَل» را «إفعل» انجام می‌دهد. یا «لا تُصَلِّ» را «صَلِّ» می‌گوید، که «صلِّ» به معنای امر است و «لا تُصَلِّ» به معنای نهی است و در این‌گونه موارد اگر جای حمل باشد، در عبادات این به أقَلُّ ثواباً حمل می‌شود که مثلاً ثواب کمتر است.

  • بحث أقَلُّ ثواباً در عبادات

  • بحث راجع به أقَلُّ ثواباً هم یک بحث استطرادی است و الآن به نظر من آمد حالا رفقا راجع به این مسئله فکر کنند که این قضیۀ أقَلُّ ثواباً چه معنایی دارد؟ چیزهایی داریم مثلاً صلاة فی الحمام أو فی الشّارع1 یا صلاة بعد طلوع الشَّمس إلی الزَّوال که مکروه است2 یا مثلاً صوم در ایامی که مکروه است مانند یوم عاشورا3 و سایر عباداتی که درعین‌حال که نهی از آن شده است اما این نهی، نهی آبی است و موجب برای بطلان نیست.

  • خب فقهاء در اینجا از نقطه‌نظر اصولی فتوا می‌دهند که این دالّ بر أقَلُّ ثواباً است یا مثلاً دربارۀ عمره داریم؛ در روایات هست که عمره در ده روز کمتر باطل است4 اما در یک ماه دو عمره مکروه است و حضرت می‌فرمایند که «لا تَفعَل» و حمل بر کراهت شده است.5 اما ده روز پائین‌تر قطعاً باطل است؛ یعنی عمره در کمتر از ده روز، مگر اینکه در دو شهر (ماه) متفاوت باشد.

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به وسائل الشيعة، ج ‌5، أبواب مکان المصلّی، باب 19 ـ باب كَراهَةِ الصَّلاة على الطُّرُق و إن لَم تَكُن جَوادَّ و جَواز الصَّلاة على جَوانبها، ص 147 و وسائل الشيعة، ج ‌5، أبواب مکان المصلّی، باب 34 ـ باب جَواز الصَّلاة فی الحَمّام على كراهیَة، ص 176.
    2. . جهت اطلاع رجوع شود به وسائل الشیعة، ج 4، أبوابُ المَواقیتِ، باب 38 ـ بابُ ابتِداءِ النَّوافِلِ عِندَ طُلوعِ الشَّمسِ وَ عِندَ غُروبِها و عِندَ قیامِها و بَعدَ الصُّبح و بَعد العَصرِ هَل یُكرَهُ أم لا، ص ۲۳6.
    3. من لا يحضره الفقيه، ج ‌2، کتاب الصوم، بابُ صوم التَّطَوُّعِ و ثوابِهِ مِنَ الأیّامِ المُتَفَرِّقَة، ص 85.
    4. وسائل الشيعة، ج ‌14، أبواب العمره، باب 6 ـ باب استِحباب العُمرَةِ المُفرَدَة فی كُلِّ شَهرٍ بل فی كُلِّ عَشَرَةِ أیّامٍ و ... ص 307. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به تكرار عمره مفرده، ص 79.
    5. همان.

جلسه ۳۶۵

4
  • خب آیا تابه‌حال شما به این فکر کرده‌اید که منظور از این مسئلۀ أقَلُّ ثواباً چیست؟! اگر منظور این است که این مورد طلب مولا است ولی آن طلب و داعویتی که در مورد استحباب وجود دارد آن داعویت در اینجا کمتر است پس در اینجا بگویید که مستحب است ولی ثواب آن کمتر است، یعنی نمی‌شود گفت که مکروه است. وقتی که حضرت می‌فرماید: «لا تَفعل» یا «لا تُصَّل»، این به معنای این است که اصلاً مطلوب نیست یااینکه مطلوبیت آن کمتر است؟! اگر قرار باشد که اصلاً مطلوب نباشد کما هو ظاهرٌ مِن الکراهة بنابراین أقَلُّ ثواباً در اینجا چه معنایی دارد؟!

  • من‌باب‌مثال عبد یک عملی را بر خلاف رضای مولا انجام داده است؛ حالا یک وقتی این عمل، عملی است که موجب سخط مولا است خب در اینجا علاوه بر بطلان، آثم هم است ولی یک وقت عملی است که مورد رضای مولا نیست ولی موجب سخط مولا هم نیست خب در اینجا باید بگوییم که باطل است و امر عبث و لغوی انجام داده است دیگر أقَلُّ ثواباً یعنی چه؟! اگر قرار بر این است که بگوییم نه، این مطلوب مولا هست منتها اگر این در ایامی غیر از این ایام باشد مثلاً صددرصد ثواب برایش مکتوب است اما در این ایام شصت درصد است، چهل درصد است، خب چه اشکالی دارد که شخصی برای چهل درصد ثواب این را انجام بدهد؟! چه اشکال دارد؟!

  • عدم دلالت «لا تَفعَل» بر مطلوبیت

  • اینکه دارد می‌گوید که مکروه است و «لا تَفعَل» این از کجا دلالت بر مطلوبیت می‌کند؟! حضرت می‌فرماید: «لا تَفعَل»! والاّ حضرت می‌فرمودند که إفعل ولکن الأحسنَ أن یکونَ مثلاً فی یوم الکذا، أو صلِّ ما بین المشرق و الزوال ولکن الأحسن أن یکونَ ثَوابُه أقلّ مِن ثواب فی غیر هذا الوقت. خب حضرت این‌طور باید بگویند. پس چه لحاظی در اینجا شده است که فقهاء در اینجا فتوا بر أقَلُّ ثواباً داده‌اند؟!

جلسه ۳۶۵

5
  • آیا این مسئلۀ أقَلُّ ثواباً دلالت بر رضای مولا می‌کند؟! رضایت یا در فاعل هست یا در فعل هست بالأخره مطلب خالی از این نیست و اگر در هر دوتای اینها رضایت باشد خب ثواب بر آن محقق است و رضایت هم مطلوب است. اگر نه! فرض کنید که رضایت، رضایت فاعلی نباشد مثلاً در باب قصد قربت در باب تجری، یااینکه رضایت، رضایت فعلی است و نفس الفعل اینجا مورد مطلوب و مورد نظر مولا است بنابراین نهی در اینجا دیگر معنا ندارد.

  • این مطلب انسان را متوجه به این مسئله می‌کند که وقتی که امام علیه‌السّلام در باب عبادات بگوید: «لا تَفعَل» این «لا تَفعَل» آیا به این معنا نیست که اگر این عمل انجام بشود مورد تقرب نیست و عملی که مورد تقرب نیست باطل است؟! آیا به این معنا است؟! یااینکه نه، برگشت این مسئله به حال مکلف است؛ یعنی اگر یک مکلفی با عدم توجه و غفلت از این عدمِ رضا این را انجام بدهد خب این مثاب است ـ بنا بر اینکه این را صحیح و ممضا می‌داند ـ و اگر با توجه به این [مطلب] انجام بدهد خب این عناد است و مغرض است و بر مُغرض که چیزی تعلق نمی‌گیرد و عملش عمل عبث خواهد بود.

  • این از یک طرف و از طرف دیگر وقتی که امام علیه‌السّلام بداند که این عمره باطل است خب این نهی‌اش نهی مولوی می‌شود و دیگر نهی آبی نیست؛ یعنی می‌گوید که انجام نده، اگر انجام بدهی باطل است. یااینکه می‌گوید که کمتر از ده روز باطل است خب این را هم می‌گوید که اگر کمتر از ده روز باشد باطل است. چه مسئله‌ای در اینجا هست که در اینجا فقهاء فتوا به أقَلُّ ثواباً داده‌اند؟! این به نظر اشکال دارد یعنی به نظر می‌رسد که این مسئله این‌طور نباشد. حالا خود شما هم راجع این قضیه فکر کنید ببینید چه به نظرتان می‌رسد. این مسئله دائر مدار مبغوضیت فعل است که یک وقتی این جنبۀ مبغوضیت به نحوی است که موجب سخط مولا است [دراین‌صورت] این حکم در اینجا حکمِ باطل می‌شود و اصلاً باطل است و به‌طورکلی حکم، حکم تحریمی است و حرام است و از همان حرمت تکلیفی سرایت می‌کند و حرمت وضعی متولّد و منشعب می‌شود.

جلسه ۳۶۵

6
  • ترتّب احکام وضعیه بر تکلیفی

  • چون احکام وضعیه مترتب بر احکام تکلیفی هستند حالا یا ما قائل باشیم بر اینکه مترتب بر تکلیفی هستند یا نه، خود این احکام وضعی را فی‌حدّنفسه متعلَّق برای قصد بدانیم و منشأ برای وضع و رفع بدانیم؛ بنا بر آن دو قولی که در این مسئله هست. این حکم وضعی که بطلان است مترتب بر همان جنبۀ سخطیت است یعنی مبغوضیت فعل به حدّی است که موجب بطلان نفس فعل است، آیا این‌طور است؟! یااینکه نه، بگوییم که مبغوضیت فعل به آن حدّی نیست که موجب بطلان است، موجب بطلان نیست ولی اصلاً ثوابی هم بر آن مترتب نمی‌شود کأنّ وجود و عدم آن سیّان است. اگر به این نحو بگوییم، خب ممکن است این مسئله در اینجا توجیه بشود بر اینکه خلاصه شارع دارد به بنده می‌گوید که این عملی را که می‌خواهی انجام بدهی عبث است و وجود و عدم آن نزد من سیّان است و تفاوتی ندارد. خب در اینجا می‌توانیم بگوییم که جنبۀ نهی به آن تعلق گرفته است؛ نهی از این باب که مکلف یک عمل عبث انجام ندهد و خودش را به زحمت و مشقت نیندازد. خب می‌رود بالأخره خودش را به مشقت می‌اندازد. نهی از مشقتی است که متوجه مکلف است نه نهی از آن نفس عمل است، نفس عمل سیّان است و تفاوتی ندارد؛ مولا می‌گوید که می‌خواهی انجام بده، می‌خواهی انجام نده؛ از نقطه‌نظر من یکی است. اگر این‌طور باشد بنابراین دیگر أقَلُّ ثواباً در اینجا معنا ندارد.

  • پس علیٰ‌کلِّ‌حال حتی اگر یک درصد این عمل ثواب داشته باشد معنایش این است که مورد نظر مولا و مطلوب مولا است؛ حتی یک درصد. اگر هیچ ثوابی نداشته باشد این معنایش این است که مورد نظر مولا نیست و مولا نسبت به این قضیه نظری ندارد و در این امر از این نقطه‌نظر به مکلف اختیار داده است که اگر می‌خواهی انجام بده و می‌خواهی انجام نده، هر دو یک یکسان است، درست شد؟!

جلسه ۳۶۵

7
  • بنابراین این نظریۀ فقهاء که راجع به این صلوات مکروهه یا اعمال مکروهه یا مثلاً اموری که نهی به آن تعلق گرفته است ـ یعنی یک بحث مفصّل فقهی پیش می‌آید ـ حکم رجائاً به آن می‌کنند و می‌گویند که رجائاً ثواب دارد، دیگر تمام این افعال، افعال عبثی خواهد شد و افعال لهو و لغو است و هیچ ثوابی بر آن مترتب نیست و از آن‌طرف ممکن است حتی مورد کراهت مولا هم باشد منتها نه آن کراهتی که آن را به حدّ ابطال برساند و آن کراهت را به حدّ سخطیت برساند، قطعاً هم این از لسان روایات پیداست. وقتی که می‌گوید: «لا تَفعَل» یعنی مکروه مولا است نه‌اینکه سیّان است حتی سیّان هم نمی‌توانیم بگوییم.

  • خب در اینجا ممکن است که بگوییم که این‌طور است ولی درعین‌حال که این مکروه برای مولا است اگر یک بنده‌ای آمد این‌طور تصور کرد که چون خود مولا نگفته است، من می‌خواهم این را انجام بدهم، دراین‌صورت باطل نیست یعنی نمی‌توانیم در اینجا بگوییم که نیّت تقرب در اینجا ندارد و در نیّت تقرّبی که فقهاء [بیان] می‌کنند باید که تصرّف کنیم.

  • انواع نیّت تقرّب

  • یک وقت این نیّت تقرب نیّت تقرب واقعی است ـ حالا گرچه از بحث جدا افتاده‌ایم ولی این بحث خوب است، یک‌دفعه به ذهنم آمد چون در بحث أقلّ ثواباً هستیم ـ یعنی واقعاً شخص مقرّباً إلی ‌الله می‌خواهد این را انجام بدهد این در اینجا اصلاً متمشی نمی‌شود، امکان ندارد حتی یک درصد مورد مبغوضیت مولا باشد و من مقرّباً انجام بدهم آیا این ممکن است؟! چطور ممکن است؟! حتی یک درصد! خب آن صددرصد که اصلاً حرام است مثل شرب خمر یا مثلاً در روایات مذکور است که عمرتین فی أقل مِن عشرة أیام باطل است، خب انسان می‌داند این صددرصد مبغوض مولا است بسیار خب! حالا اگر شما تصور کنید بیست درصد مبغوض مولا است آیا می‌توانید مقرّباً إلی‌ الله انجام بدهید؟! دیگر نمی‌شود و معنا ندارد. من‌باب‌مثال من بدانم که این عملی که انجام می‌دهم ده درصد مبغوض مولا است، بیست درصد مبغوض مولا است، حتی پنج درصد مبغوض مولا است، خب دیگر تقرب در آن معنا ندارد! مولا می‌گوید که نکن! من می‌گویم که می‌خواهم بکنم!

جلسه ۳۶۵

8
  • پس معلوم می‌شود که مولا در اینجا از یک طرف این را مبغوض برای خودش می‌داند چون نهی امام علیه‌السّلام که می‌گوید: «لا تَفعَل» دلالت بر مبغوضیت می‌کند، منتها نه به‌نحو تحریم [بلکه] مبغوضیت به‌نحو کراهت، و به این نحو نهی می‌کند و از یک طرف مولا این جنبۀ تقرّبیت را به نفس فعل قبول کرده یعنی چون عبد دلش می‌خواهد و خوشش می‌آید ـ کسی که دوباره عمره انجام بدهد یعنی خوشش می‌آید دیگر! ـ چون از این عمل خوشش می‌آید، مولا نخواسته است که او را محروم کند و حکم ابطال روی این عمل بزند. آن شخصی که عمره انجام می‌دهد برای خدا انجام می‌دهد ولی «برای خدا» تا «برای خدا» خیلی فرق می‌کند! یک وقت واقعاً در نیتش لله است محضاً، خب این نباید عمره انجام بدهد بلکه باید برود طواف [مستحبی] بکند، نباید برود عمره انجام بدهد. یک وقتی نه، آن عبد عبدی نیست که این مسئلۀ لله محض را واقعاً درک و بفهمد مثل همین مردم عوام! این حاج آقای ... که اینجا نشسته‌اند می‌گفتند که یک اصفهانی گفته بود که پانصد هزار تومان خرج می‌کنی عمره می‌روی، کم پول نمی‌دهی‌ها! روزی یک عمره باید بروی انجام بدهی یا روزی دوتا عمره! به ازاء هر هزار تومان باید یک عمره انجام بدهی تا پول تو دربیاید! تو خیلی پول دادی! درست شد؟! این مردم همین هستند؛ یعنی این مردم عوام خیال می‌کنند اگر شما فرض کنید پانصد هزار تومان یا یک میلیون یا ده میلیون خرج کردید دو ساعت رفتید اعمال عمره را انجام بدهید کأنّ که عملی را انجام نداده‌اید! آقا دو ساعت چیست؟! دو ساعت نمی‌شود!! این احکام برای این مردم آمده است. التفات کردید؟! این حکم کراهت که جنبۀ مکروهیت و اینها دارد و درعین‌حال بطلان در اینجا نیست این برای این‌گونه [مردم] آمده است، شاید هم این را بگوییم که بنا بر آن حالت خود شخص، خدا هم تفضلاً یک مقداری به او ثواب بدهد.

جلسه ۳۶۵

9
  • نگاه عرفانی به قضیۀ أقَلُّ ثواباً

  • علت عدم صحت فقهی بودن قضیۀ أقَلُّ ثواباً

  • تلمیذ: ...

  • استاد: فقهاء چیز دیگر می‌گویند، من از نقطه‌نظر عرفانی مسئله بحث می‌کنم والاّ ممکن است این مسئله نسبت به بعضی‌ها نباشد، افراد مختلف هستند. ببینید ما بحث را روی نیّت بردیم، بحث را روی فعل نبردیم چون فعل فی‌حدّنفسه مبغوض مولا است، دیگر اینجا افراد در ارتباط با آن مختلف هستند؛ بعضی‌ها اصلاً هیچ ثوابی ندارند و بعضی‌ها برایشان کراهت هم نوشته می‌شود و بعضی‌ها یک مقدار [ثواب می‌برند]. این بحث دیگر از مسئلۀ فقهی خارج می‌شود. بحث فقهی این است که این عمل مبغوض است و این فنّی آن است. وقتی که مبغوض نباشد امام نمی‌تواند «لا تَفعَل» بگوید، «لا تَفعَل» یعنی مبغوضٌ لِمولیٰ، اگر مبغوض مولا باشد ثواب ندارد پس أقَلُّ ثواباً در اینجا معنا ندارد. بله، بحث را می‌توانیم از بحث فقهی بیرون بیاوریم [و بگوییم که] خدا برحسب استعداد و نیّت افرادی که با این مسئله برخورد می‌کنند با آنها برخورد می‌کند. من‌باب‌مثال من که مسئله را می‌دانم و بحث فقهی آن را هم کرده‌ام و اجتهاداً و فتواً هم به این نتیجه رسیده‌ام که أقلٌّ مِن شهرٍ واحد مکروه است اگر بخواهم بروم انجام بدهم قطعاً نه‌تنها أقلُّ ثواباً نیست بلکه حکم کراهت هم بر من نوشته می‌شود.

  • تلمیذ: جواب امام هم به آن شخص، شخصی بوده است.

  • استاد: نه آقا این‌همه روایت داریم، چطور شخصی بوده است؟! امام که حکم شخصی نمی‌گوید، در موارد خاص حضرت حکم شخصی دارد این‌همه روایات داریم. عجیب است؛ حدود پانزده یا شانزده روایت در این زمینه وجود دارد که در همۀ اینها حضرت به افراد مختلف می‌گوید، نه یک شخص، درست شد؟!

  • پس اگر من بخواهم بروم این کار را انجام بدهم [با توجه به علمی که به این مطلب دارم، حکم بر کراهت هم بر من نوشته می‌شود] و اتفاقاً این یک مسئلۀ خیلی عجیبی است که چطور می‌شود مثلاً آن نیّت خود شخص ممکن است موجب بشود که مولا نسبت به شخص ترحم کند!

جلسه ۳۶۵

10
  • یکی از اقوام ما بود اتفاقاً اهل علم هم هست و مرد فاضلی هم هست و قریب الاجتهاد هم حتی ممکن است باشد، مدّعی اجتهاد هم هست. یک وقتی ایشان داشت صحبت می‌کرد می‌گفت:

  • من حدود چهار پنج سال قبل حج که مشرف بودم. بعد از حج آمدم [دوباره محرم شوم] نیّت من این بود که برای ذوی‌الحقوق و بزرگان عمره انجام بدهم. نیّت کردم یک عمره برای پدر شما انجام بدهم، استخاره کردم آیۀ عجیبی آمد که حتماً قطعاً این را انجام بدهید! خلاصه ما دیدیم خیلی آیۀ عجیبی است.

  • مثلاً [شاید] آیۀ [﴿فَٱسۡتَجَابَ لَهُمۡ رَبُّهُمۡ أَنِّي لَآ أُضِيعُ عَمَلَ عَٰمِلٖ مِّنكُم﴾]1 یا آیۀ [﴿وَٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ غُرَفٗا تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا نِعۡمَ أَجۡرُ ٱلۡعَٰمِلِينَ﴾]2 آمد.

  • من به تنعیم رفتم و [محرم شدم و آمدم] یک عمره به نیّت او انجام دادم. فردا نیّت کردم برای آقای حداد یک عمره انجام بدهم، استخاره کردم همان آیۀ دیروز آمد! خیلی عجیب! رفتم یک عمره هم برای او انجام دادم! پس‌فردا استخاره کردم برای مرحوم قاضی یک عمره انجام بدهم استخاره کردم آیۀ سوم، عین آیۀ اول آمد!

  • از افرادی است که با مرحوم آقای حداد و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ قبلاً ارتباط داشته است ولی بعد دیگر آن ارتباط سلوکی ایشان به‌هم خورد و بعد بالأخره دیگر بر همان حال‌‌وهوای همان دوران و آن وضعیت دیگر باقی ماند و هست.

  • روز چهارم، نیّت کردم برای پدرم که از دنیا رفته بود یا شخص دیگر [انجام دهم] آن آیه هم عین این آیه آمد!

  • می‌گفت که چهار یا پنج مورد ـ چهار مورد آن قطعی است ولی در پنج مورد من شک دارم ـ تمام یک آیه آمد!

  • خب این چطور ممکن است؟! اصلاً در عالم تکوین چطور ممکن است؟! قطعاً اگر من باشم این عمره را حرام می‌دانم و انجام نمی‌دهم و این شخص هم خودش اهل [علم] است منتها گفت که شبهه داشتم که رجائاً [می‌شود انجام داد]. همین حرف‌هایی است که همه می‌زنند! این حرف‌ها که رجائاً هست درعین‌حال، این چه قضیه‌ای را می‌رساند؟! این مطلب می‌رساند که در این موارد مسئله از حدود فقهی خارج است! یعنی در اینجا خدا به نیّت این شخص نگاه می‌کند! بله!

    1. . سوره آل عمران (3) آیه 195. نور ملكوت قرآن، ج ‌3، ص 316:
      «پس خداوند دعايشان را مستجاب، و تقاضا و درخواستشان را لبّيك مى‌گويد كه: من كه پروردگار شما مى‌باشم كردار و عمل هيچ عمل كننده‌اى از شما را ضايع نمى‌كنم.»‌
    2. . سوره عنکبوت (29) آیه 58.
      ترجمه: «و كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى‌كنند ما در غرفه‌هاى بهشتى منزلشان مى‌دهيم غرفه‌هايى كه از پايين آن نهرها جارى است و ايشان هميشه در آن خواهند بود و چقدر خوب است پاداش اهل عمل.» (محقق)

جلسه ۳۶۵

11
  • تلمیذ: ...

  • استاد: بله، بله، الآن در نیّت او خیر هست و در نیّت او نمی‌آید که این عمل حرام است. حالا یا از نقطه‌نظر فتوایی به اینجا نرسیده است که این حرام است و از آن‌طرف هم خب می‌خواهد یک عمل خیر انجام بدهد یعنی نفس او، او را به عمل خیر ترغیب می‌کند. الآن در اینجا حکمی که خدا برای این مقرر کرده همین ثواب است و می‌گوید که طبق این برو انجام بده! چون نرسیده دیگر، نرسیده، انجام بده.

  • شما در اینجا شاید بخواهید اعتراض کنید! بگویید که چرا خدا هدایتش نمی‌کند؟! یک آیۀ قرآن بیاید او را نهی کند! این را دیگر نمی‌دانیم! یعنی دیگر مسئله در اختیار ما نیست که در اینجا بخواهیم در کار خدا نسبت به این مسئله تردید و شک کنیم، نه می‌توانیم این کار را انجام بدهیم و نه می‌توانیم این عمل را دلیل بر صحت بگیریم! یعنی حجت، بگوییم که چون در اینجا چهار مرتبه یک آیۀ واحده آمده است پس این خودش دلیل می‌شود بر اینکه عمرۀ مفرده در أقلُّ مِن عشرة أیام مستحب است! این را هم نمی‌توانیم انجام بدهیم. چرا؟! ما مکلف به ادله هستیم. ادله به ما می‌گویند که حرام است و ما باید اطاعت بکنیم.

  • حالا حکم هر شخص چیست؟ این از آن مواردی است که ما می‌گوییم که برای هر شخصی حکم خاص به خودش در اینجا باید لحاظ بشود. یعنی ممکن است که حکم به یک مرتبه برسد، اما از نقطه‌نظر شخصی ممکن است که شارع برای یک فرد، حکم خاص به خودش را جعل کرده باشد، و نسبت به این قضیه هم مسئله وجود دارد.

  • الآن این مسئله به ذهنم آمد، من‌باب‌مثال یکی از مسائلی که الآن وجود دارد مسئله‌ای است که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در کتابشان از عایشه نقل کرده‌اند دربارۀ آن شخص انصاری که پسر کوچکی را در منزلش آورده بود و بعد بزرگ شده بود و به بلوغ رسید. شخص نزد رسول خدا آمد که الآن این پسر به سن بلوغ رسیده است [چه کنیم؟!] اگر هم ما حکم به عمومیت نسبت به این زن [بکنیم که نامحرم است] الآن این خب می‌رود مثلاً او را می‌بوسد، خیال می‌کند مادرش هست، دست به سرش می‌کشد [مادر] با او مثل بچۀ خودش سر سفره می‌نشیند اگر ما بخواهیم به او بگوییم که این مادرت نیست ممکن است که خیلی یک‌دفعه اصلاً چیز بشود یعنی از نظر روانی یک تأثیر خیلی بدی در نفس او به‌وجود بیاورد.

جلسه ۳۶۵

12
  • خب حضرت در اینجا چه می‌کند؟! عایشه این مطلب را نقل می‌کند.1 منتها عایشه به‌عنوان حکم کلی می‌گیرد که مرحوم آقا در اینجا شروع به مسخره کردن عایشه می‌کنند و می‌گویند که پیغمبر فرمودند که این برود از شیر این زن یک مقداری بخورد درحالی‌که اجماع قائل است باید در دوران سنتین این رضاع محقق باشد، نه‌اینکه بعد از سنتین باشد. آن‌وقت در اربعة عشره سنوات بلند شود و بیاید مثلاً این کار را انجام بدهد! اتفاقاً از مواردی که نیاز به توضیح دارد و من در پاورقی توضیح دادم و مسئله را نوشته‌ام، در اینجا یکی از موارد این است که عایشه این قضیه را نقل کرده است، بسیار خب مرحوم آقا آمده‌اند عایشه را مسخره کرده‌اند که این آمده این مسئله را نقل کرده و حکم عام کرده است! گفته است که هر شخصی برود شیر بخورد حتی در بیست‌سالگی، بیست و پنج‌سالگی، چهل‌سالگی این دیگر برای او محرم می‌شود!

  • در اینجا یک مطلب به نظر می‌رسد، عایشه یا راست نقل کرده است یا دروغ! خب این حرف است، مرحوم آقا نمی‌گویند که دروغ است، می‌گویند که قضیه راست است اما حکم عمومیت ندارد. عایشه در این مورد این قضیه را نقل کرده است و خودش خیال کرده است که قضیه، قضیۀ عام است. یعنی به نظر می‌رسد در اینجا عایشه تقصیر ندارد؛ عایشه در اینجا یک قضیه‌ای را از رسول خدا دیده است و بعد حکم کلی بر آن کرده است. حالا ما باشیم می‌گوییم که نه، حکم، حکم مورد خاص است اما او که تقصیر ندارد! او یک زن است!

  • از یک طرف هم رسول خدا [این‌طور فرموده است]، دیگر نمی‌توانیم در اینجا بگوییم که نه این تقصیر عایشه است یااینکه باید بگوییم که این حکمی را که عایشه بر جواز رضاع نسبت به کل نقل کرده اصلاً دروغ است که اگر دروغ است خب این یک مطلب دیگری است در‌حالی‌که ممکن است این‌طور نباشد، ایشان هم نمی‌گویند که دروغ است. حالا بروید مراجعه کنید این قضیه در جلد هفدهم امام شناسی هست.2

    1. الموطأ، کتاب الطلاق، باب الرضاع، ص 195، ح 627.
    2. امام شناسى، ج ‌17، ص 476.

جلسه ۳۶۵

13
  • ایشان نمی‌گویند که دروغ است می‌گویند که راست است ولکن این حکم مُنزَّل بر مورد خاص است. خب در اینجا ما اصلاً می‌گوییم که حکم مُنزّل بر مورد خاص نیست، در اینجا رسول خدا خواسته است بین این پسر و این مادر، مسئله را در همین حد که اینها ارتباط دارند، خلاصه ـ حالا چه لغتی برای این قضیه ما بیاوریم که این معنا را برساند ـ رها کند و به‌اصطلاح ول بدهد.

  • دخالت نفس در وجوب و عدم وجوب مسئلۀ حجاب

  • مثلاً رسول خدا خواسته است تسهیل بر این مسئله را در اینجا به‌وجود بیاورد و برگشت آن به یک مبنای بسیار عجیب و دقیقی است که اگر یادتان باشد ما این مبنا را مطرح کردیم که نفس در مسئلۀ حجاب مطرح است؛ ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ وَيَحۡفَظُواْ فُرُوجَهُمۡ﴾،1 اگر در آنجا کاملاً به آن مبنا برسیم این مسئلۀ رسول خدا دیگر برای ما حل می‌شود. چرا حل می‌شود؟! به‌خاطر اینکه اصلاً این پسر در ارتباط با این مادر نفس ندارد، این پسر خودش را مثل پسرخوانده می‌داند پس نظر او به مادر دیگر نظر شهوی نمی‌تواند باشد. متوجه شدید؟! دیگر نظر بنوّت و اُمومّت است این را اُم می‌داند وقتی که شما یک نفر را اُم بدانید چه نگاهی به او می‌کنید؟! نگاه شهوت می‌کنید؟! دیگر نگاه شهوت نمی‌کنید. فرض بکنید که اشتباه به شما گفته‌اند که به یک زن نگاه به شهوت بکنید، بعد برای شما مشخص بشود که این خواهر شما است می‌بینید یک‌دفعه نگاه برگشت دیگر از فردا نگاه به شهوت نمی‌کنید چرا؟ چون همین‌که نفس با این مسئله تغییر پیدا کرد چه می‌شود؟! حکم هم می‌بینید عوض می‌شود. البته این مسئله یک وقتی خیلی منتشر نشود. چون قضیه از اسرار مسائل فقهی و مطالب چیزی است. یعنی این قضیه را فقط خود رفقا از نظر مبنایی درنظر داشته باشند. با توجه به این قضیه دیگر عمل رسول خدا عمل عادی می‌شود.

    1. . سوره نور (24) آیه 30. افق وحى، ص 481:
      «به مؤمنان بگو كه چشمان خود را بر نامحرم نيندازند [و فروج خود را حفظ کنند].»

جلسه ۳۶۵

14
  • تلمیذ: این افرادی که بچه‌های کوچک را تحت تکفّل می‌گیرند و بزرگ می‌شوند آن حالت در آنها هم هست؟

  • استاد: خب ما نمی‌توانیم این مسئله را گسترش بدهیم. ما این مورد رسول خدا را بر این مورد و محل [تطبیق] کردیم.

  • تلمیذ: نه، شما حکم کلی فرمودید.

  • استاد: ببینید سرّ مسئله این است اما آیا شما می‌توانید این حرف را بیایید اعلام کنید؟!

  • تلمیذ: اشکال آن چیست؟!

  • استاد: اشکال آن این است که هرج و مرج می‌شود!

  • تلمیذ: برای چه هرج و مرج بشود؟!

  • استاد: شخص وقتی دو روز دیگر بفهمد این مادرش نیست ...

  • تلمیذ: ...

  • استاد: یعنی اگر قرار باشد که هر بچه‌ای از طفولیت متولد [نزد شخصی] تربیت پیدا بکند این حالتش عوض می‌شود، تا وقتی که به او نگفته‌اند این‌طور است، اما بعداً به او بگویند که تغییر پیدا می‌کند.

  • تلمیذ: از آن مواردی است که طرف می‌داند؟

  • استاد: نه نمی‌داند.

  • تلمیذ: این دیگر شیر مادرش را بدوشند به او بدهند بخورند.

  • استاد: نه آن خودش برود چیز بکند به‌عنوان مادر این را می‌داند و به او هم نگفته‌اند. اصلاً به او نگفته‌اند منتها حضرت پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم این عمل را انجام داده است.

  • تلمیذ: اشکال دیگری که حضرت‌عالی در آن فرمایشات سابقتان فرموده‌اید قطع نسب وارث اینها مطرح می‌شود.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: قطع نسب وارث، اینجا اگر به این بچه نگفته‌اند نسب وارث چه می‌شود؟

  • استاد: نسب وارث که مشخص است، پدر و مادر که می‌دانند.

  • تلمیذ: خب نه دیگر شما در آن فرمایش سابق فرموده‌اید که بچه هم باید بداند.

  • استاد: کدام؟

  • تلمیذ: این چیزی است که باید مجزّا بشود و بفهمد اینها پدر و مادر واقعی او نیستند و لذا این بچه هم باید بفهمد این مادرش نیست از جای دیگر ارث می‌برد.

  • استاد: خب بله.

  • تلمیذ: پس این روایت مورد اشکال می‌شود.

  • استاد: ببینید آقاجان من عرض کردم مورد، مورد شخصی است.

  • تلمیذ: آنجا که فرمودید کلی فرمودید!

جلسه ۳۶۵

15
  • استاد: مورد شخصی است. اما حل مسئله به این است اما اینکه ما می‌توانیم در هرجا این را بگوییم؟! نه اگر یک مورد شخصی شما پیدا کردید مثل این و مشرف بر خصوصیات مورد بودید [این‌طور عمل کنید] مثل پیغمبر که مشرف بر این خانوادۀ خاص و عاقبت آن بود، و اینکه بعداً تا هفتاد پشت آن چه خواهد شد. مثل اینکه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام با مالک‌اشتر در جنگ هردو می‌کشند اما او گفت که من پانصدتا کشتم، حضرت گفت که نه بابا من تا هفتاد پشت او را نگاه می‌کردم اگر که شیعۀ من درمی‌آمد ردش می‌کردم، تو از دم درو کردی جلو رفتی!1 نه! اگر پیغمبری پیدا شد موردی به این کیفیت پیدا کرد ما این‌طوری مسئله را حل می‌کنیم، نه‌اینکه حالا بیاییم به کار پیغمبر ایراد بکنیم ولو به کار پیغمبر ایراد وارد است اصلاً برای چه؟! مگر احکام خدا قابل تغییر و تبدیل است؟! باید بگوید که بایستی باهم جدا بشوند و هیچ مسئله فرقی نمی‌کند. چرا باید این‌طور باشد؟!

  • تلمیذ: بنابراین فرمایش شما با نظر مرحوم علامه هیچ تفاوتی ندارد فقط شما سرّش را بیان فرمودید.

  • استاد: من سرّ را ...، در مسئله‌ای که ایشان بیان کردند اشکال را روی عایشه بردند.

  • تلمیذ: حکم کلی کرده است.

  • استاد: بله او یک حکم کلی کرده است ... من گفتم که اشکال بر عایشه وارد نمی‌شود چون بالأخره قضیه یک قضیۀ راست است، نفهمیده است نه‌اینکه مثلاً خواسته عناد داشته باشد و بعد مرحوم آقا در اینجا نسبت به بیان خود مسئله چیزی نگفته‌اند، فقط گفتند که پیغمبر این حکم را کرد و این مورد، مورد خاص است اما اینکه این چه علتی دارد، علتش را بیان نکرده‌اند. من دارم علتش را بیان می‌کنم.

  • تلمیذ: بحث حجاب را که فرمودید در رابطه با این حجاب‌هایی که در بعضی از قبائل و بعضی از طوایف با شکل خاص هستند اگر مجهول‌الهویه باشند پس اشکال ندارد چون جوّی است که برای نامحرم تحریک‌آمیز نیست.

    1. . جهت اطلاع رجوع شود به إرشاد القلوب، ترجمه رضائی، ج 2، ص 19، تعلیقه.

جلسه ۳۶۵

16
  • استاد: نه. آن را که هست شارع نص بر آن مورد کرده است، آن نسبت به موارد ارفاقی است مثل وجه و کفین و در کجا هست. مثلاً الآن وجه و کفین حالا فی زماننا هذا که مردم مدام دنبال زن‌ها می‌افتند و فلان می‌کنند، اصلاً به نظر من واجب است در این وضعیت که شما الآن دارید می‌بینید [وجه و کفین هم پوشیده شود]، یک وقتی در یک جا هست که اصلاً کسی به کسی کاری ندارد انگار طرف را دیده مثل اینکه دیوار را دیده است این‌طوری است در آن موارد می‌توانیم مثلاً بگوییم که این احکام وجه و کفین مربوط به آنها هست؛ ارفاق، نه در مورد اساسی که پس حالا همه چیز را هم در بیاورد و بگوید که اشکال ندارد! یک جاهایی هم هستند باهم دیگر حمام هم می‌روند! مانند اینکه از مادر متولد شده‌اند! الآن در سوئد، سوئیس، آلمان یک جاهایی [این‌طوری] هست! بله إن‌شاء‌الله اگر شما رفتید آنجا و خواستید سری بزنید ...! اصلاً با لباس عیب است یعنی به‌عنوان اینکه یک امر زائدی هست! مجرد! رو مجرد شو مجرد را ببین! توحید صرف! اینها اصلاً همین‌طوری می‌روند و کسی هم با کسی کاری ندارد خیلی خب است! یعنی اصلاً انگارنه‌انگار! یعنی خانوادگی می‌روند! یا مثلاً در همین جنگل‌ها و افرادی که در آنجا بومی هستند و خیلی‌ها آنجا اصلاً نسبت به این مسائل چیزی ندارند! حالا آیا اگر کسی هم رفت در آنجا او هم مثل آنها باید عمل بکند؟! این برحسب شعور و فهم آنها هست، نه آن موارد اساسی را که شارع روی آن دست گذاشته است، آن را انسان باید تحفظ کند، چاره‌ای نیست.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد