پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهموانع حج ، و انواع آن
توضیحات
محور این جلسه، میزان لزوم رفع موانع و تحصیل مقدمات حج است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تأکید بر اطلاق وجوب حج، وظیفۀ مکلف را در فراهم کردن شرایط انجام آن بررسی میکند. در ابتدا توضیح داده میشود که در واجب مطلق، تحصیل مقدمات وجودی و رفع موانع بر عهدۀ مکلف است و میزان اقدام برای آن بر اساس حکم عقل و ارتکاز عرفی تعیین میشود. نمونههایی مانند فراهم کردن آب برای نماز و تهیه مقدمات اکرام، جایگاه زمان و شرایط مناسب برای اقدام را روشن میکنند. سپس همین مبنا در حج تطبیق داده میشود و این پرسش مطرح میگردد که مکلف تا چه اندازه باید برای کسب معدّات استطاعت و رفع موانع حج تلاش کند. در ادامه، مسئلۀ حمل و نسبت آن با روزه بهعنوان نمونهای برای سنجش جری عادت بررسی میشود. نتیجه بحث آن است که وجوب حج، ضمن اطلاق، در چارچوب زندگی عادی مکلف جریان دارد و تحصیل مقدمات باید به میزان اهتمام عقلایی و بدون برهم زدن زندگی متعارف انجام شود. خصوصاً که استیلاد در روایات شرع، مورد تأکید است.
هو العلیم
میزان لزوم رفع موانع و تحصیل مقدمات حج بهعنوان واجب مطلق
وجوب مطلق حج و معیار جری عادت
سلسله دروس خارج فقه ـ کتاب الحج ـ موانع حج و انواع آن ـ جلسه نود و یکم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدساللهسرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در جلسۀ گذشته نسبت به مانعیت حمل در رفع استطاعت از حج صحبت شد که آیا استیلاد1 موجب مانعیت از وجوب است و رفع استطاعت میکند یا اینکه وجوب اطلاقی حج، مقدم است و مانع از حمل و استیلاد میشود.
تأکید بر اطلاق وجوب حج
همانطوری که رفقا به یاد دارند، بحث وجوب حج براساس اطلاق در وجوب، تمام شد؛ و عرض شد که وجوب حج، مانند وجوب صلاة، مطلق است؛ و همانطوری که صلاة، مشروط به هیچ شرطی نیست و وجوبش هم اطلاقی است، حج هم به همین کیفیت میباشد؛ یعنی وجوبش اطلاقی است و مشروط به هیچ امری نیست و استطاعت بهعنوان شرط وجودی و مقدمۀ وجودی است، یا بنا بر اختلاف در اصطلاح، مقدمۀ عقلی است.
بنابراین، در باب وجوب اطلاقی و واجب مطلق، تحصیل مقدمات وجودی برای ایجاد مکلفٌبه در خارج، وظیفۀ مولا نیست، بلکه برعهدۀ مکلف است؛ مولا صرفاً ممکن است که راه رسیدن به این واجب مطلق و تحصیل خارجی آن را بیان کند، ولی کیفیت تحصیل برعهدۀ مکلف است.
صعود علی السطح بهعنوان واجب مطلق است، امّا تحصیل مقدماتش برعهدۀ مکلف است؛ حالا خواه بهواسطۀ نصب سلّم باشد یا بهواسطۀ غیر آن باشد، مثلاً با هلیکوپتر از جایی بلند شود و بر سطح فرود بیاید. راه، طریق و مقدمۀ موصله برعهدۀ مولا نیست. مولا میخواهد صعود علی السطح بأیِّنحوٍکان حاصل شود. مگر در بعضی از موارد که در آنجا نفس مقدمه هم مورد نظر مولاست و انجاز تکلیف بهواسطۀ این طریق، مورد نظر مولاست؛ مثلاً صعود علی السطح بهواسطۀ نصب سلّم مورد نظر مولاست، لذا اگر صعود علی السطح بهواسطۀ راههای دیگر حاصل شود، گرچه آن مکلفٌبه در خارج محقّق شده است، ولکن چون مورد نظر مولا نبوده است، مأمورٌبه را اتیان نکرده است و این مسئله در واجب مطلق، در همۀ موارد دیده میشود. با این حال، تحصیل نصب سلّم، برعهدۀ مولا نیست و برعهدۀ مکلف است که آن را بأیِّنحوٍکان تحصیل کند. حالا یا قرض کند یا بخرد یا مالش را رهن قرار دهد تا سُلّمی بگیرد. اینها راههای مختلفی برای این مسئله میباشند که برعهدۀ او است. مگر اینکه مولا راه خاصی را برای این مسئله درنظر گرفته باشد و هلم جرّا.
لزوم رفع موانع و جلب معدّاتِ واجب مطلق توسط مکلف
بنابراین، بهطورکلی مکلف در واجبات مطلق، باید زمینه را برای رفع موانع و جلب معدّاتِ واجب مطلق فراهم کند و نمیتواند دست روی دست بگذارد تا اینکه موعد تکلیف برسد.
مثلاً وقتی که مولا به صلاة امر میکند و انسان میداند که در وقت صلاة ظهر، دسترسی به طهارت مائیه ندارد، باید از الآن که یک ساعت به ظهر مانده است، طهارت مائیه کسب کند. باید از الآن مقداری آب کنار بگذارد و مقدمۀ این مسئله را فراهم کند. در جلسات قبل عرض کردیم اینکه میگویند: «قبل از وقت وجوب صلاة، کسب طهارت مائیه واجب نیست»، غلط است. این واجب مطلق، ظرف برای وجودش، وقت زوال است، ولی نفس آن واجب ـ بهعنوان واجب مطلق ـ برحسب عرف و عادت، باید به همان لحاظ سنجیده شود؛ البته عرف هیچوقت نمیگوید که برای نماز ظهرِ فردایت، باید از الآن آب کنار بگذاری، بلکه میگوید: «برای نماز ظهر امروز، آب کنار بگذار.» در واقع عرف این مسئله را نسبت به این قضیه، منجّز میداند ولی نسبت به واجبهای مطلقی که متعاقباً میآیند، این قضیه را منجز نمیداند.
درک این مسائل عرفی است، وقتی مولا میگوید: «أکرم زیداً لیلة الخمیس»، بنا بر شرایط زمانیّه و مکانیّه و قرائن و جوانب، مکلف باید نسبت به این قضیه اقدام کند و اقدامش یک اقدام عقلی است؛ یعنی اگر در جایی هست که وسایل برای اکرام مهیّا است و این شخص میتواند در یوم الأربعاء قیام به تهیۀ وسایل کند، لازم نیست که از الآن که روز شنبه است، آن وسایل را تهیه کند؛ ولی اگر بداند که بازار در روز چهارشنبه یا سهشنبه تعطیل است و همینطور اگر احتمالاتی وجود دارد که موقعیت مناسبی نیست، گرچه تکلیف به اکرام، در لیلة الخمیس آمده است، ولکن اقدام به تهیۀ مقدمات موصله و مقدمات وجودیه، برای اکرام از یوم السبت، لازم است. این یوم السبت در لسان مولا و شارع نیست، بلکه وجوب اقدام بر تهیۀ مقدمه در یوم السبت، براساس یک ارتکاز عرفی و عقلایی است، که عقل در اینجا با توجه به جوانب و اقتضائات، میزان اهتمام به اقدام مقدمات را تعیین میکند.
اگر جریان عادی است، شهر تعطیل نیست و امکانات فراهم است، عقل میگوید که در اینجا لازم نیست در روز سبت یا اثنین برای تهیۀ مقدمات اقدام کنید. اگر روز چهارشنبه اقدام کردید، حتی اگر ظهر چهارشنبه هم بود، اشکالی ندارد؛ قصابی و سبزیفروشی و امثالذلک در همهجا باز است و میتوانید وسایل را تهیه کنید، وقت هم دارید؛ ولی اگر احساس کردید که روز چهارشنبه، کاری دارید و باید به دنبال آن کار بروید و نمیتوانید برای تهیۀ وسایل اقدام کنید، عقل در اینجا حکم میکند که تأخیر تهیۀ مقدمات از یوم الثلثاء به بعد، جایز نیست! حتی اگر در یوم الثلثاء هم به دلیل بعضی امور، این کار ممکن نیست، باید در یوم الإثنین اقدام کند. تعیین مواقیت و ظروفِ اقدام به مقدمات موصله، در لسان مولا نیامده است؛ همۀ اینها مبانی عقلیه است؛ یعنی عقل میگوید که شما باید چه زمانی بنا بر مقتضیات اقدام کنید. حالا یک روز زودتر یا دیرتر؛ مثلاً اگر فلان جنس الآن پیدا میشود و بعداً نیست، همین الآن باید بروید و آن را تهیه کنید.
نسبت به این قضیه با اینکه اکرام در لیلة الخمیس است، امّا اقدام برای اکرام و رفع موانع برای این قضیه، باید انجام شود؛ مثلاً اگر به او بگویند که در روز أربعاء، به فلانجا برویم، این شخص نمیتواند قول دهد، چون باید رفع موانع کند؛ باید به دوستانش بگوید که من یوم الأربعاء کار دارم و نمیتوانم با شما بیایم. یا اینکه اگر احتمال میدهد برای او مانع دیگری پیدا شود، باید از همان یوم السبت به فکر رفع مانع برای اکرام در لیلة الخمیس باشد و نباید صبر کند تا موعدِ وجوب اکرام که لیلة الخمیس است، برسد و آن موقع اقدام به رفع موانع و تهیۀ مقدمات کند. این کار، خلاف مشی عقلاییه و اصول عقلیه است و عقلا او را مذمت میکنند، بر اینکه چرا نسبت به این قضیه اقدام نکرده است و مورد [عقاب] مولا هم قرار میگیرد.
همین قضیه در مورد صلاة هم صادق است. وقتی انسان میداند که وقت صلاة ظهر، آب برای طهارت ندارد، باید قبل از آن، کسب طهارت مائیه کند و امثالذلک.
اهتمام برای رفع موانع و کسب معدّات حج براساس جری حکم تکلیفی در ظرف معتاد
حالا در مورد حج، وقتی که ما قائل به وجوب اطلاقی حج شدیم، طبعاً ممکن است که موانعی نسبت به این قضیه وجود داشته باشد و قطعاً معدّاتی برای این قضیه لازم است. سؤال این است که مکلف باید چه میزان نسبت به معدّاتی که برای تحصیل استطاعت لازم است، اقدام کند و همینطور باید چه میزان برای رفع موانع، اهتمام داشته باشد و تلاش کند؟
میزان اهتمام برای رفع موانع و کسب معدّات ـ همانطوری که عرض شد ـ براساس جریِ حکمِ تکلیفی، در ظرف معتاد است؛ یعنی وقتی که شارع تکلیفی را القاء میکند، جعل، وضع و انجاز آن تکلیف در ظرف معتاد و زمینۀ جری عادی است، مگر اینکه موارد خاصی باشد که خود شارع نسبت به آن قضیه اهتمام دارد.
منبابمثال در مورد وجوب صوم داریم: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ * أَيَّامٗا مَّعۡدُودَٰتٖ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى ٱلَّذِينَ يُطِيقُونَهُۥ فِدۡيَةٞ طَعَامُ مِسۡكِينٖ فَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرٗا فَهُوَ خَيۡرٞ لَّهُۥ وَأَن تَصُومُواْ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾.1
در اینجا صیام واجب شده است. فرض کنید اگر ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾ نبود؛ یعنی آیه نسبت به وجود مانع برای صوم ساکت بود، این وجوب صوم، موجب حرمت سفر است. پس سفر بهطور کلی در ماه رمضان حرام میشود، مگر در جایی که ضرورت به نحوی باشد که بر وجوب صوم، غالب و حاکم باشد؛ یعنی ضرورت در آن حدّ باشد که فرض کنید خطر نفسی است یا مسئلۀ مهمی است. مثل اینکه در مسئلۀ صلاة هم وقتی که یک خطر نفسی یا امر مهمی باشد، قطع صلاة برای انسان مباح میشود؛ مثلاً اگر بچه در آب میافتد، باید انسان صلاتش را قطع کند و همینطور در مورد غرقیٰ و امثالذلک.
یا اینکه اگر انسان مریض شود هم [اگر آیه نمیفرمود:] ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾، بر انسان صوم واجب است؛ گرچه آن مرض، مرضی باشد که روزه برای او ضرر دارد. مگر اینکه آن ضرر، مهلک باشد، در آنصورت است که شارع امر به افطار صوم کرده است.
ولی وقتی شما میبینید که شارع میگوید: ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾؛ یعنی حکم تکلیفیِ صوم را بر جَری عادی آورده است؛ چون در زندگی مردم مرض پیدا میشود، همینطور در زندگی آنها سفر اتفاق میافتد، کاری برای ایشان پیش میآید که باید به کارشان برسند، صلۀ رحم میکنند، کار لازمی دارند ـ البته منظور از کار این نیست که حتماً مثل انقاذ غرقیٰ و امثالذلک باشد ـ فرض کنید شخصی رفیقش از جایی آمده است و میخواهد یک روز دیگر برگردد و سالها او را ندیده است و اگر به دیدنش نرود، او برمیگردد؛ یا مسافرتهایی که جنبۀ عقلایی دارند و صرفاً نفس سفر مورد نظر نیست. اینگونه مسافرتها در زندگی مردم وجود دارد. شارع در این موارد نگفته است که حتماً باید سفری باشد که لازم است و بر عدم آن سفر، هلاکت و ضرر موبقی مترتّب است و حیثیتی سلب میشود، اینطور نیست، بلکه ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ﴾؛ احکام بر جری عادی آمده است، اگرچه منةً علی العباد ﴿فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾ را هم بیان میکند.
بنابراین، صوم از ناحیۀ شارع نیامده است تا جَری عادی زندگی مردم و مسیر زندگی آنها را بر هم بزند و و شخص را از همۀ امور و اشتغالات عادی سلب کند و فقط در منزل محبوس کند! چنین صومی نیامده است! بلکه صومی که از ناحیۀ شارع واجب شده است، براساس جریِ عادتِ روزمره میباشد؛یعنی منبابمثال شخص اشتغال دارد، به بازار میرود تا به اشتغالش برسد در عین اشتغال: یجب علیک الصیام! یا مدرِّس است و میخواهد درس بدهد، در عین تدریس یجب علیک الصیام! یا زارع است و میخواهد زراعت کند، در عین زراعت یجب علیک الصیام! یا حامل است، در عین حمل یجب علیک الصیام! یا غیرحامل است: یجب علیک الصیام! در همۀ این موارد: یجب علیک الصیام! الاّ در مورد ضرر! وقتی که ضرر وجود داشت، وجوب صوم برداشته میشود.
اگر امر مترتب بر این باشد که شخص اگر بخواهد روزه بگیرد، باید دست از اشتغالش بردارد، درحالیکه اشتغال برای او یک امر مهم است؛ زندگی او مختل خواهد شد. مثلاً اگر بخواهد مغازه را تعطیل کند، به فقر مبتلا میشود و دیگر نمیتواند زندگیاش را اداره کند.
تنظیر مسئله به وجوب صوم و مانعیت حمل برای روزه
یا اینکه اگر زنی بخواهد حمل پیدا کند، مانعیت برای صوم او پیدا شود و شارع به او بگوید: «تو نباید حامله شوی! باید صبر کنی تا این یک ماه بگذرد! وقتی که این یک ماه گذشت و روزهات را در تمام ماه گرفتی، آن موقع بسم الله:
تَناكَحوا تَناسَلوا تَكثُروا فَإنّي أُباهي بِكُم اَلْأُمَمَ يوم الْقيامةِ و لو بالسّقْط.1»
یا روایت دیگر که میفرماید:
عَن جابر بن عبد اللّه قالَ سمعته یقول: کنّا عند النّبی صلّی اللّه علیه و آله فقالَ: إنّ خیرَ نسائِکُم الولودُ الودودُ العفیفةُ العزیزةُ فی أهلِها الذّلیلةُ مَع بَعلِها.2
اینگونه نیست!
پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «الولودُ الودودُ»؛ بهترین زنان امت من زنهای بامحبتی هستند که محبت زندگی و شوهر را در زندگی تحقّق میبخشند و زندگی را همیشه با نشاط و سرزنده نگه میدارند و موجب آرامش آن میشوند و همینطور فرمودند: «ولود باشد»؛ یعنی بچه بزاید و خودش را از آن نعمات و فیوضاتی که بهواسطۀ این توالد و تناسل برای او پیش میآید، محروم نکند.
در این مسئله، صوم در ظرف غیر حمل نیامده است؛ شارع نگفته است که اگر حامله نباشی، صوم واجب است و اگر حامله باشی، واجب نیست! صوم در ظرفی مطلقِ از حمل و غیر حمل آمده است؛ صوم هم بر حامل و هم بر غیر حامل واجب است. مثل صلاة؛ الصلاة واجبةٌ فی وقت الحمل و غیر الحمل، الصلاة واجبةٌ فی وقت الصحة و المرض، الصلاة واجبةٌ فی وقت الحضر و السفر؛ صلاة در همۀ ازمنه واجب است؛ یعنی امری است که در جری زندگی روزمرۀ مردم آمده است و کاری به وقت و غیر وقت ندارد؛ در چنین ظرفی صلاة واجب است، امّا در حضر تمام است و در سفر قصر میشود. صوم هم بر غیرحامل و هم بر حامل، واجب است. اینکه در هر دو واجب است؛ یعنی شارع در القاء تکلیف صوم به مخاطب، حمل را مانع قرار نداده است که بگوید: «حمل، مانع برای وجوب است و شما باید صوم را در غیر حمل قرار دهید، تا اینکه مانعیت برای صوم ایجاد نشود!» شارع این کار را انجام نداده است و گفته است که صوم در همه حال واجب است.
وقتی که صوم واجب شد، از طرف دیگر میبینیم که شارع میگوید: «وقتی حمل در اینجا [با صوم مشکل] دارد و ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾ شامل حالش میشود؛ حمل، مصداق ﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا﴾ است.»
بنابراین، ما قید اضافی در تعلق وجوب به صوم، نسبت به حمل نداریم که بهواسطۀ آن قید، برای حمل مانعیت ایجاد کنیم و نسبت به ورود به شهر صیام، بخواهیم رفع مانعیت کنیم و بگوییم که حمل، در این ماه انجام نشود؛ بلکه اگر حمل هم انجام شود، اشکالی ندارد؛ چون وجوب صوم در ظرف حمل تعلّق گرفته است. اگر در این حمل، مانعیت نداشت، صوم را ادامه میدهد و اگر مانعیت داشت، ﴿فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾! دقت کنید که ﴿فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ﴾، جواز حمل را مانند دیگر امور، مثل سفر برای انسان روشن میکند. إنشاءالله راجع به سفر، در جلسۀ آینده صحبت خواهیم کرد.
اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد