136

جلسه ۱۳۶

13831
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهفقه

مجموعهوجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه


توضیحات

وجوب عمره مفرده و بحث از تکرار آن در یک ماه
- 1435-01-21

/18
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۳۶

1
  • اَعوذُ بِالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • در مجلس گذشته صحبت راجع به کیفیت تصور و ترسیم نهی در عبادات با حکم به جواز بود. عرض شد که در عبادت از آن جایی که مسأله تقرب، در قوام و صحت عبادت شرط است، و نهی در عبادت که موجب مبغوضیت شارع است، در عین حالِ جواز در عبادت چه صورتی می‌تواند پیدا کند؟ از یک طرف شارع می‌گوید این امر مبغوض من است و مَرضی من نیست و از طرف دیگر حکم به جواز و إباحه کند در یک همچنین وضعی، و با توجه به نفس شرائط [مسأله چه صورتی پیدا می‌کند؟] 

  • چون یک وقت ممکن است که یک عبادت با یک شرط جنبۀ إستحباب پیدا کند و هر عملی ممکن است با تغییر و تبدل آن شرط و تبدل صورت مسأله، آن حیثیت رضایت تبدیل به حیثیت کراهت بشود. اشکال ندارد، این مطلبی نیست1

  • فرض کنید که سلام در یک شرائط، که شرائط عادی باشد، سلام مرد به مرد باشد، سلام زن به زن باشد، سلام صغیر به کبیر یا کبیر به صغیر باشد، این‌ها خُب مستحب و ممدوح و مورد رضاست ولی سلام مرد به زن کراهت دارد. هیچ وقت رسول خدا به زن، مخصوصاً زن جوان سلام نمی‌کردند و همین‌طور یا سلام به سخنران، متكلم یا خطیب در حال خطبه. یا اینکه سلام به شخص مصلی گرچه جوابش واجب است و مُصلی باید جواب سلام را بدهد ولی اصل سلام کراهت دارد. در این جا شارع چه چیزی را در نظر گرفته؟ و همین‌طور در بقیه موارد.

  • ما موارد عدیده‌ای داریم که در ما نَحنُ فیه که بحث تَکرُّر در عمره است، در آن‌جا روایاتش را می‌خوانیم که نهی از تکرار عمره در شهر واحد آمده و بعد در بعضی از روایات هست که با اصرار آن شخص سائل، حالا حضرت می‌فرمایند: حداقل ده روز، یعنی حضرت از اوّل می‌فرمايند که در یک ماه دو عمره انجام نده2، بعد آن شخص می‌گوید حالا حداقلش را بفرمایید. خُب می‌گویند نده، نده دیگر. مرضت چيست اصرار می‌کنی؟ امام می‌گوید انجام نده، باز هم می‌گوید نه می‌خواهم انجام بدهم، خُب این دلیل ندارد این چه نفعی دارد؟! وقتی که متولّی دین می‌گوید این عمل مورد رضای شارع نیست، در یک ماه دو عمره انجام نده، بلند شو برو پولش را صدقه بده، برو به جای عمره، طواف انجام بده و این همه مسائل مستحب و عبادات و غیر عبادات وجود دارد. چه اصراری بر این است که نه یا بن رسول الله، هیچ راهی ندارد؟ این طرف، آن طرف، تبصره، نمی‌دانم فرض کنید که لایحه، که حالا نمی‌شود؟ شما را به خدا، این طرف، آن طرف را نگاه کنید... - در برخی کتب که می‌گویند حضرت هر روز می‌رفت کتب مربوط به جدش پیغمبر را نگاه می‌کرد، فتاوی را نگاه می‌کرد، و بعد می‌آمد اين‌ها را مي‌گفت!! اين را اين‌طور تلقي می‌کنند! 3 - تبصره‌ای، چیزی، وجود ندارد؟ بله حضرت می‌فرمايند كه ديگر کمتر از ده روز نباشد. همین! کمتر از ده روز نباشد!.

    1. جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب افق وحي ص 193 الي 195. رساله طهارت انسان ص 21 الي 33
    2. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 458. الكافي، ج4، ص 534.
    3. جهت اطلاع بر نقد اين مبنا، رجوع شود به كتاب امام شناسي، ج 14، ص 296 الي 279

جلسه ۱۳۶

2
  • خُب چه عاملی در این‌جا باعث شده که امام علیه السلام اوّل نهی کنند؟ خُب نهی نکنند! وقتی که یک امری مورد رضای شارع هست، دلیلی ندارد که ما هم بیاییم نهی کنیم. برفرض این که بله مي‌توانیم بگوییم که در یک مورد، آن استحبابِ در یک عمل، آن استحبابش اقلّ است از استحبابِ در شرایط دیگر، داریم. در یک مورد خودِ مستحبات، مستحبات أکیده داریم، غیر أکیده داریم، چطور این که در مكروهات هم مكروهاتِ أکیده و غیر أکیده داریم.

  • عرض کنم حضورتان که پای راست را در مسجد گذاشتن مستحب است؟ فرض کنید که احترام به پدر و مادر هم مستحب است. امّا کدام یک از این دو استحبابش أکید است؟ تأکُّدش بیشتر است؟ یا فرض کنید که صلاة الیل، که مستحب است، در حدّی که برای رسول خدا بر همان مسأله وجوب باقی بود. فقط منّتاً علی الاُمّة این وجوبش برداشته می‌شود. یعنی در این حدّ این استحباب استحبابِ أکیدی است، از آن طرف نان و پنیر و گردو هم مستحب است. حالا هر دو مستحب است. که پنیر را تنها نخور با گردو بخور تا رفع کراهتش بشود. یا این که فرض کنید پای راست را انسان در مسجد بگذارد یا با دست راست غذا بخورد، این‌ها هم مستحب است. ولی خُب این چه ربطی به آن استحباب صلاة الیل دارد؟! 

  • در کراهت هم همین‌طور است، در مسأله کراهت هم، کراهت‌های أکیده داریم که این کراهت، قریب به حرمت است. در خیلی از مسائل بعضی‌ها ممکن است حتی فتوای به حرمت بدهند، در بعضی‌ها فتوای به احتیاط بدهند، حكم به احتیاط بکنند، یعنی این قدر کراهت، کراهتِ شدیده و أکیده‌ای است. ولی فرض کنید که پنیر تنها خوردن در شرع آن هم مکروه است.

  • و اين مسأله، يك مسأله مهمی است یعنی یکی از وظایف مجتهد است که باید حکم را به لحاظِ آن حیثیتِ مبغوضیت و حیثیتِ رضایت شارع و با آن کیفیت به مکلَّف ابلاغ کند، این وظیفه است. اگر إستحباب، إستحبابِ أکید دارد باید بگوید این مسأله، در حدِ واجب مطرح است، اگر کراهت شدیده دارد، باید بگوید، اگر کراهتش هم کراهت عادی و استحباب عادی است این را هم بیان کند. اختیار دیگر با خود مکلَّف است که به چه نحوه نسبت به این مسأله قیام و اقدام می‌کند1

    1. جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به رساله اجتهاد و تقليد، ص 134 الي 138 و ص 340 الي 342

جلسه ۱۳۶

3
  • و ما موارد متعدید می‌بینیم؛ فرض کنید سلام هم همین طور است. اصل سلام فی حد نفسه مستحب است. در شرایط عادی استحباب پیدا می‌کند. سلام به پدر إستحبابش طبعاً خیلی بیشتر می‌شود، حتی اگر انسان سلام نکند شاید کراهت و إهانت و امثال ذلک تلقی بشود. احترام به مادر همچنین، ... فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً كَرِيماً ﴿الإسراء، 23﴾ً وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ اِرْحَمْهُمٰا كَمٰا رَبَّيٰانِي صَغِيراً ﴿الإسراء، 24﴾ این خیلی عجیب است که می گوید وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ ﴿الإسراء، 24﴾ اين وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَةِ یک رندیِ خاص و یک کیاست و سیاست و ظرافتی در این هست که می‌گوید احترامی که به پدر و مادر می‌کنی نباید یک جوری وانمود کنی که من دارم به شما احترام می‌گذارم، نه، خودت را واقعاً در مرتبۀ خضوع و در مرتبۀ خشوع و در مرتبه‌ای قرار بدهی که حتی پدر و مادر تو إحساس نکنند که تو داری بر خودت مشقّت تحميل می‌کنی و خودت را متواضع نشان می‌دهی، با آن‌ها به نحوی رفتار کن که آن حالت رحمت و سعۀ عطوفت را مشاهده کنند و رویشان برای گفتن مطالب به تو باز باشد. إحساس نکنند که حالا تو داری به آنها یک إحترامی می‌گذاری، یک منّتی داری سرشان می‌گذاری. بعداً می‌گویند بابا از خیرش گذشتیم، خیلی خُب، این احترام را نخواستیم، این تواضع را نخواستیم. نه، مراقب کار خودت باش، به کار خودت باش ما هم به کار خودمان، مِنَ الرَّحْمَةِ، وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ، یعنی از روی رحمت و از روی عطوفت این را انجام بده، نه اینکه حالا خودت را بگیری، تا بگویند بابا اصلاً نخواستیم، عطایت را به لقائت بخشیدیم. توجه می‌فرمایید! و این هم یک مسأله است. 

  • و همین طور شما می بینید که سلام در موارد مختلف حکم استحبابش فرق می‌کند و همین سلام در یک جا کراهت پیدا می‌کند. خطیب دارد صحبت می‌کند اگر سلام کنید مطلب از دستش می‌رود. باید هی جواب سلام بدهد، مخصوصاً اگر دربِ مجلس هم باز باشد هر کسی وارد بشود. این وارد شد، دو دقیقه دیگر یکی دیگر وارد شد، علیکم السلام، علیکم السلام، چه خبره بابا! از اوّل بیایید، قشنگ سر وقت، سر نوبت، بعد هم درب را ببندید دیگر کسی نیاید، آن خطیب حواسش پرت نشود، مردم حواسشان پرت نشود، نمی‌دانم این‌ها هم قشنگ مطلب را بگیرند گوش بدهند. علیکم السلام، علیکم السلام. مثل این هیئت‌ها!! درب باز است یکی از آن طرف می‌آید، یکی از آن طرف می‌رود، انگار نه انگار، توجه می کنید؟! خُب دیگر نه او می‌فهمد چه دارد می‌گوید نه مخاطب می‌فهمد چه دارد می شنود. 

جلسه ۱۳۶

4
  • یا این که فرض کنید شخصی در حال صلاة است. چرا سلام به مصلّی کراهت دارد؟ چون مصلّی در حال توجه است. نه آن نمازهایی که ما می‌خوانیم، خُب آن کراهت ندارد آن مستحب است، معلوم نیست، هزار تا دنیا و چک و سُفته و پنج به اضافۀ یک و شش وهفت...این‌ها، همه در ذهن‌مان می‌رورد و می‌چرخد، غیرِ خدا. فقط خدای بیچاره این وسط در نماز سهمی ندارد، خلاصه ذهن ما همه جور این‌طرف و آن‌طرف می‌رود. این هم چیست؟ آن نمازی که مصلّی می‌خواند، می‌گوید که به او سلام نکنید، کراهت دارد، آن شخصی که توجهش به پروردگار است آنقدر اهمیت دارد، که سلامی که این همه به آن تأکید شده و این همه به آن دستور وارد شده و به عنوان شعار در اسلام مطرح شده، می‌گویند سلام نکن1، حواسش را پرت نکن. ارتباطش را با خدا قطع نکن. 

  • گرچه این سلام هم یک مسأله‌ای است، سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ ﴿يس‌، 58﴾ سلام از سلامت است، از امنیت است، یکی از اسماء پروردگار سلام است دیگر. درست شد، ...قٰالُوا سَلاٰماً .... ﴿هود، 69﴾ یعنی تو در سِلْم و در امنیت هستی. در راحتی هستی. توجه می فرمایید؟ خُب این مصلّی نباید حواسش پرت بشود. 

  • یا فرض کنید شخصی که در حمام است. کراهت دارد به شخصی که در حمام است و آن هم به اصطلاح حمام‌های عمومی، دیگر الآن که خُب همه حمام‌ها در منزل و دوش و فلان دارند، آن حمام‌های عمومی که هر کسی یک گوشه‌ای بود و داشت به نظافت و تنظیف خودش مي‌پرداخت، سلام کنیم و طرف حالا برگردد آقا علیکم السلام و رحمة الله. آقا طرف را به حال خودش بگذار، دارد خودش را می‌شوید، دیگر اینجا که سلام کردن ندارد.

  • ببینید شارع چقدر این ظرافت‌ها را در نظر دارد؟ و ما از این استفاده می‌کنیم که این وحی نیامده برای این سه مورد، که یکی درحال صلاة باشد، و.... 

    1. جهت اطلاع برشعار بودن سلام ، رجوع شود به تفسير الميزان ج5 ، ص29، كلام في معني التحية، طبع دار الكتب الإسلاميه وص31، طبع جامعة المدرسين 

جلسه ۱۳۶

5
  • در آن موارد خُب عقل چه می‌گوید؟ عقل می‌گوید آقا این خطیب الآن دارد صحبت می‌کند، سلام کنی حواسش پرت می‌شود، مطلب از دستش می‌رود. و إلّا مطلب دیگری اتفاق نمي‌اُفتد، آسمان که به زمین نمی‌آید، شنونده‌ها هم دچار حواس پرتي ‌می‌شوند، آن پیوستگی مطلب و آن إستسقايي که باید انجام بشود به نحوِ مطلوب انجام نمی‌شود. خُب وقتی که این هست شارع می‌گوید پس انجام نده، الآن در یک همچنین وضعی این سلام مورد رضایت من نیست. من که دارم تأکید می‌کنم به سلام، این سلام مورد رضایت من نیست، اگر از من سؤال کنید سلام بکنم، می‌گویم نخیر، سلام بکن اما نه در اینجا. 

  • خُب حالا اگر فرض کنیم که یک شخصی اصلاً نه در حمام است، نه اینکه مصلّی است، نه، به خودش مشغول است و نمی‌خواهد حواسش پرت بشود و در خودش فرو رفته، آیا ما به تنقيح ملاک هم می‌توانیم بگوییم همین حکم را دارد؟ خُب بله می‌توانیم، آن هم اشکال ندارد، یا اینکه فرض کنید شخصی در حال ذکر است. ذکر که صلاة نیست؟ کسی که در حال ذکر است، دارد یک ذکری می‌گوید یک وِردی دارد می‌گوید، و فرض کنید که نباید حواسش پرت بشود. خُب این هم همان ملاکی که در آنجا هست در این‌جا هم وجود دارد، این‌جا نبایستی که سلام کرد. و وهلُمَّ جرّاً.

  • یا از نظر ادبی مثل این علاقه‌های مجازِ استعاره که در مطوّل دیدید که این علاقه‌های مجازِ استعاره چند تا است؟ یکی گفته است پنج تا، یکی گفته است چند تا... حق مطلب این است که نه این است ونه آن. هر چیزی که بتواند یک وجه تشابهی را بین مشبّه و مشبّهٌ‌به ایجاد کند شما می‌توانید این مجاز و این استعارات و امثال ذلک را در آنجا إعمال کنید. ولو که حالا سی تا فرض بکنید که مسوغ باشد، يا پنجاه تا. اصلاً عدد ندارد، هر شخصی در آن فضا و شرایط خاص، می‌تواند تنقیح ملاک کند برای اینکه إعمال استعاره در اینجا جایز هست یا جایز نیست. 

جلسه ۱۳۶

6
  • مثل اینکه فرض کنید به كريه رائحه الفم می‌گويند که در اسد یک همچنین تشابهی هست ولیکن خُب این غلط است. فرض کنید که اسم یکی را اسد بگذاریم بخاطر وجود این صفت مشترک، هر اشتراکی که موجب اطلاق استعاره برای او نیست! اشتراکی که آن حیثیت اسدیت و آن حیثیت غلبه و آن حیثیت افتراس و آن حیثیت شجاعت در آن لحاظ شده باشد، نه به صرف یک اشتراک ولو فی نقطةٍ ما. ولو فی موردٍ ما. توجه کردید؟ من به خاطر این به او گفتم رأیتُ اسداً. این کجایش اسد است؟! این شخص شیره‌ای دارد می‌اُفتد فردا می‌میرد. یا اینکه هروئینی است. الآن هم دیگر شیشه‌ای و میشه‌ای وکائوچویی و از این چیز ها آمده و دیگر الحمد لله آبادیم. درست شد؟ نه بابا این دارد فردا می‌اُفتد می‌میرد، رأیتُ اسداً. حالا چرا؟ چون نمی‌دانم آن جای کَلَّش یك خُرده با کَلّۀ شیر مثلاً تشابه دارد، موهاش کَلَّه اش فرض کنید که زرد شده يك خُرده شبیه موهای شیر که زرد است شده، شما هم اطلاقِ اسد بر این شخصِ هروئینیِ شیره‌ای می‌کنید!!!

  • خُب علی کل حال این مسأله باید ملاحظه بشود. این‌ها که خب نکات ادبی است. در سلام هم خُب مسأله همین‌طور است. در سلام وقتی که شارع سلام را مستحب می‌کند این سلام با شرایط خاص یک صورت مسأله‌ای را ايجاد مي‌كند که آن می‌شود مستحب. همین سلام در جای خاص می‌شود مکروه، مکروه یعنی چه؟ مکروه یعنی مبغوض شارع. وقتی شما به این خطیب سلام کردید شارع می‌گوید هواسش پرت شد و من به این امر رضایت ندارم. چرا انجام دادی؟ خودت هم دیدی این هواسش پرت شد وقتی که به این مصلی شما سلام کردی این مصلی ارتباطش با من ولو لحظةُ مایی قطع شد، بالاخره قطع شد و من به این امر رضایت ندارم .

  • مرحوم قاضی رضوان الله علیه یک وقتی در مجلس‌شان صحبت بود راجع به این‌که سالک باید خیلی مراقب حال حضور خود باشد و از سر و صدا و امثال ذلک باید دوری کند در سر و صدا چیزی گیر آدم نمی‌آید، در شلوغی چیزی گیر آدم نمی‌آید، نفس باید آرام باشد. صدایی نباید باشد و خب در دستورات هم داریم دیگر دستوراتی که در این مسأله هست. در این موقع یک شخصی با سنگ زد طَق به دیوار ایشان فرمودند ببینید این صدا برای سالک ضرر دارد همین با سنگ زد طقی به دیوار، زد به شیشه زد یک صدای کمی هم بود، صدای رعد و برق نبود، یعنی چه؟ یعنی سالک دارد الآن یک ذکری می‌گوید و در یک حال و یک فضائی است، این دارد می‌رود جلو می‌رود جلو یک اتصالی برقرار کرده توجهی پیدا کرده یک‌ دفعه طق یک صدا می‌آید، این حال رفت و دیگر بر نمی‌گردد حداقل در این جلسه دیگر بر نمی‌گردد، خب کجای این سلام مورد رضای شارع است؟ کجایش؟ شما نگاه می‌کنی، می‌بینی نه، این غلط است، الآن این سلام مبغوض است، من می‌خواهم به استحباب عمل کنم، برو جائی‌كه استحباب هست عمل کن. 

جلسه ۱۳۶

7
  • طرف خورشت بادمجان خورده بود حالا اسمش را نمی‌برم، البته خودش کمی سمین است، عرض کنم حضورتان که رفته بود بادمجان خورده بود، آقا افتاده بود. یکی ازدوستان می‌گفت: ما را صدا کردند برو سراغش دارد از دل درد، داد می‌زند. 

  • می‌گفت: ما رفتیم جلو با تجهيزات پزشکی و گفتیم چه شده آقا؟ 

  • گفت: ما دیشب، شب جمعه گفتیم به استحباب بادمجان عمل کنیم.

  • گفتیم: بادمجان یک دانه! شما یک دیگ بار زدید، آخر یک دیگ بادمجان کجایش مستحب است؟!!

  • بعد گفت: یک چیزی دادیم بیچاره راه بیفتد. 

  • به قضیه مستحب عمل کنیم!! آقا شکمو هستی می‌خواهی بخوری چرا به حساب استحباب می‌گذاری؟! توجه می‌کنید؟ چرا به حساب استحباب می‌گذاریم؟ همه مان همین هستیم. ها!! 

  • خب الآن خیلی جا برای استحباب دارد این جهت در این‌جا معنی ندارد این‌را خیلی خوب انسان باید ملاحظه کند که مجتهد خيلي باید دقت داشته باشد و متوجه ملاکات بشود و از آن مسأله و مبنایی که شارع به نحو کلی در اختیار او قرار می‌دهد، بداند که آن لِمّ مطلب در چیست؟ و رمز و راز این قضیه و ملاک در چه نکته‌ای نهفته است؟ آن را باید به دست بیاورد این مطلب را اگر مجتهد بتواند بدست بیاورد من می‌توانم بگویم شاید هفتاد درصد اجتهاد همین است. سی درصد مسائل دیگر مثل بلاغت و حدیث و از این چیزها است1.

  • نکته اصلی این است که انسان از متون روایات از متون اخبار از ممارست با بیان شارع، از ممارست با خطابات شرع، آن ملاک و راز این مطلب را بدست بیاورد و بتواند در مصادیق و جزئیات اعمال کند، درست شد؟ حالا این چه حسابی دارد که شارع از یک طرف بفرماید که آقا این مطلب، این قضیه، این عبادت، در اینجا منهی است. مثل سلام به مصلی، مثل سلام به خطیب. خب این منهی است و یا فرض بکنید از آن طرف مثلاً در عمره بگوید که نه حالا کمتر از ده روز نباشد.

    1. جهت اطلاع رجوع شود به رساله اجتهاد و تقليد ص 354

جلسه ۱۳۶

8
  • وقتی که از حضرت سوال می کند که حداقل تکرار عمره مفرده چقدر است حضرت بفرمایند که ده روز.

  • خب از اوّل حضرت می‌فرمودند که آقا ده روز، چرا از اوّل می‌فرمایند در یک ماه دو بار نمی‌شود؟ چرا از اوّل لا تفعل دارد؟ لا تفعل در صورت رضایت شارع چه حکمی دارد؟ گیرم بر اینکه در یک جا استحبابش کمتر است، سلام به پدر و مادر استحبابش خیلی زیاد است امّا سلام به یک فرد دیگر در کوچه و خیابان استحبابش کمتر است. حالا انسان استحباب کمتر را انجام نمی‌دهد؟ خب آن بجای خود این هم بجای خود. هم به پدر و مادر ثواب بیشتر هم به غیر پدر و مادر ثواب کمتر، امّا ثواب هست بالاخره یا نیست؟ اگر ثواب هست دیگر نهی شارع معنا ندارد، که شارع بیاید در اینجا بگوید انجام نده. خب کمتر است، بسیار خب چرا می‌گوید لا تفعل؟ شارع که با هزار تا بیان می‌تواند مراتب شدت و ضعف را در یک مسأله ابراز کند، دیگر حکم به لا، لا یعنی نهی ، لا تفعل یعنی انجام نده، دو عمره را در یک ماه انجام نده، این انجام نده با این‌که ثوابش کمتر است ـ و آقایون می‌گویند اقلّ ثواباً است ـ این چه طور جور درمی‌آید؟ 

  • بنابراین، این‌که شما در لسان تعابیر و متون فقهی مشاهده می‌کنید که در این‌گونه موارد حکم به اقلّ ثواباً شده در موارد مختلف این اقلّ ثواباً محل ایراد و اشکال است. 

  • در جایی که یک امری مورد رضای شارع نباشد اقلّ ثواباً معنا ندارد. مشخص است، اگر مورد رضا هست ولو کم، عرض کردم یک درصد، یک درصد هم مورد رضای شارع هست شارع بگوید إفْعَلْ، یک وقت می گوید إفْعَلْ و لا تَتْرُکْ این یک مطلب، یک وقت می‌گوید إفْعَلْ و إنْ شئت لا تفْعَلْ فرق می‌کند، إفْعَلْ و إنْ شئت أن لا تفعلْ و لا تفعلْ فرق می‌کند. سواء علیک تفعلْ او لاتفعلْ و إنْ شئت و إنْ تفعلْ فهو احسن فرق می‌کند. موارد عدیده و تعبیرات مختلف نسبت به شدت و ضعف استحباب متفاوت است، ولی در همه این‌ها إفعلْ هست اما لاتفعلْ نیست. 

جلسه ۱۳۶

9
  • صحبت ما در آن‌جائی است که این عبادات لاتفعل در آن آمده، لا تصلي فی الحمام، لا تسلمْ علی المصلی، لا تکررْ العمره فی شهرٍ واحدٍ.

  • خب این موردي که «لا» نهی در آن آمده، این چگونه با اقل ثواباً جور در می‌آید؟ ما معناي این را متوجه نشدیم و نتوانستیم بدست بیاوریم.

  • خب حالا برای حلّ این مسأله، ما از یک طرف می‌بینیم ادله‌ای که دلالت بر نهی می‌کنند وجود دارد، از آن‌طرف ادله‌ای که دلالت بر جواز هم می‌کنند وجود دارد، حلّ مطلب چيست؟ آنچه به نظر می‌رسد این است ما در یک حکم وقتی که ملاحظه بکنیم سه مرتبه را در این‌جا می‌بینیم و مشاهده می‌کنیم.

  • مطلب اوّل: نفس الفعل است بدون لحاظ شرائط و بدون لحاظ ظروفی که این فعل در آن شرایط و در آن ظروف قرار می‌گیرد ، فرض بکنید که الصَّلَاةُ قَالَ خَیْرُ مَوْضُوعٍ فَمَنْ شَاءَ أَقَلَّ وَ مَنْ شَاءَ أکْثَر1...این خود اصل صلوة است. الصومُ مستحبٌ ، رسول خدا سه ماه رجب وشعبان و رمضان را با هم روزه می‌گرفتند این همه راجع به روزه موارد متعدد داریم، مواردي راجع به استحباب صوم در روز مبعث و غدیر... خب این نفس صوم این خودش فی حد نفسه چیست؟ مستحب است، چرا؟ الصوم هو التّبتل2 الی الله تعالی بالقلب. این جنبه تبتل این صلوة که جنبه تبتل است این عبادت که جنبه تبتل است ، این صدقه که جنبه تبتل است ، تمام این موارد آنچه که نقطه مرکز برای صحت عمل است همان نفس اقتراب الی الله و تقرب الی الله و لحاظ آن جنبه عبودیت و ارتباط است و موجب إستحسان این مسأله می شود واین مسأله و این ملاک در هر جا باشد این امر می‌شود مستحب. حالا در یک جا این قضیه خیلی شدید است و اهتمامش بیشتر است در یک جا کمتر است.

  • این مطلب را من در پاورقی های اجتهاد وتقلید آنجا آورده‌ام3 این خیلی نکته دقیقی است نسبت به مسأله واجب و نسبت به مستحب که در آنجا اگر ملاحظه کنید که گاهی از اوقات حتی استحباب مهم تر از واجب است، یعنی نه اینکه واجب را انسان کنار بگذارد، بلکه آن حیثیتی که در یک امر مستحب است را نباید فقط بعنوان یک امر استحباب مثل خوردن نان و پنیر وگردو در نظر گرفت، و یا پای راست را در مسجد گذاشتن و پای چپ را در بیت الخلا.

    1. الخصال ج2 ص532
    2. مجمع البحرین ج 5 ص 316 
      قوله تعالى‌ وَ تَبَتَّلْ‌ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا [73/ 8] أي انقطع إلى الله تعالى و انفرد. و التَّبَتُّلُ‌: الانقطاع إلى الله تعالى و إخلاص النیة. و أصل ذلک من‌ الْبَتْلِ‌ و هو القطع کأنه قطع نفسه عن الدنیا 
    3. رساله اجتهاد وتقليد ص134تا138 

جلسه ۱۳۶

10
  • بلکه به عنوان یک امری است که تحقق رضا و نیت شارع را دارد، منتهی شارع به خاطر مصالحی، بخاطر یک اموری نمی‌تواند آن امر را واجب کند ما باید متوجه اهمیت این مسأله و این عبادت که مورد نظر شارع است باشیم. 

  • مگر در روایات نداریم که هیچ استحبابی را ترک نکنید مبادا که رضای شارع در بعضی از این‌ها باشد و هیچ کراهتی را انجام ندهید که نکند کراهت شارع وکراهت پروردگار در اتیان به یکی از این موارد باشد1، به صرف این‌که این امر مکروه است و به صرف اینکه این امر مستحب است.

  • طرف آمده در نماز جمعه می‌گوید: برای چه به زیارت امام رضا می‌روید؟ بیایید نماز جمعه آقا نماز جمعه واجب است، زیارت امام رضا مستحب. انسان به این آقا باید چه بگوید؟!! واقعاً چه بگوید؟! از یک طرف بگوید زیارت امام رضا واجب است، نه، در فروع فقهی ما چیزی بنام وجوب زیارت امام رضا نیامده، زیارت ائمه نیامده، امّا باید این مطلب را به این صورت که این زیارت امام رضا مستحب است مثل اینکه پایتان را در مسجد با پای راست می گذارید مطرح کرد؟!!

  • آیا این‌ استحباب زیارت امام رضا علیه السلام مثل استحباب با پای راست وارد در مسجد شدن است؟ بله؟! یا اینکه همانند استحباب فرض بکنید شب شنبه پیاز خوردن، یا شب جمعه کراهت دارد شب‌های دیگر نه، مستحب است مثل پیاز خوردن و نان پنیر و سبزی و پای راست را به مسجد گذاشتن و پای چپ به بیت الخلاء نعوذ بالله گذاشتن است؟!! آدم واقعاً اصلاً شرمش می‌آید، والله هر حرفی می‌خواهیم بزنیم، بزنیم، دیگر به ائمه کار نداشته باشیم، بگذارید این مردم خودشان تکلیف خودشان را با امامانشان روشن کنند. آخر این چه حرفی است که می‌زنید؟! زیارت امام رضا فرض کنید که مستحب است ولی نماز جمعه واجب است! خب برای چه، چه گیرت می‌آید؟ چه گیر آقایون می‌آید، حالا این حرف را زدید جمعیت نماز جمعه‌ات زیاد می‌شود؟ ناراحت این هستی؟ 

    1. وسائل الشيعه ج15 ص313؛ بحار الانوار ج72ص147

جلسه ۱۳۶

11
  • تو باید همه مردم را به زیارت امام رضا سوق بدهی، آی مردم ترک نکنید. غُصه نماز جمعه خودت را می‌خوری؟ یا اینکه نه چون سر امام رضا یک خُرده شلوغ شده می‌خواهی خلوت کنی؟ 

  • امّا تو غافلی و امثال تو غافلند از این که اگر مردم به سمت امام رضا می‌روند، بخاطر پیوند قلب با ولایت است، این را نه تو و نه بالاتر از تو نمی‌توانند از مردم بگیرند، این پیوند است که مردم را به امام رضا می‌کشاند، نه به جای دیگر. این پیوند پیوند قلب است، این کشش، کشش از راه قلب است. چرا در اوّل محرم یک دفعه همه راه می‌افتند از بچه شیر خوار گرفته تا پیر مرد نود وهشت ساله، همه راه می‌افتند به سمت عزاداری، چرا؟ چون قلب راه می‌افتد و تصرف در نفوس می‌شود. تصرف در قلوب می‌شود. این است قضیه! آن ‌وقت ما به جای اینکه بیائیم مردم را دعوت بکنیم به این امور، می‌گوییم چرا اینجا نمی‌آیید، بیایند، بیایند، نمی‌خواهند نیایند. هر کسی تکلیف خودش را می‌داند.

  • تلميذ: براساس ملاک، شما فرمودید استحباب گاهی وقت‌ها از وجوب مهم‌تر است، چه اشکالی دارد که فقیهی که صلوة در حمام را اقل ثواباً می‌داند بگوید من ملاک صلاة را دیده‌ام که یاد خداست، ملاک مبغوضیت سلام کردن در حمام را هم دیده‌ام، بعد این دو با هم واکنش نشان می‌دهند تا اینکه آن ذکر خدا غلبه می‌کند، نتیجه‌اش این است که این فتوا را می‌دهد که اقل ثواباً هم می‌شود. او هم با ملاک همين حرف را بزند؟

  • استاد : خب خدا این ملاک را بلد نبود؟ حالا یک فقیه نیاز داشت که بیاید با همدیگر نگاه کند، خدا که از فقیه ملاک را بهتر بلد است!

  • تلميذ: خدا اين ‌را بهتر بلد است ولي از لسان دليل بدست نمي‌آيد از ملاك بدست مي‌آيد.

  • استاد: ببینید وقتی بطور کلی، امام می‌گوید که لا تُسَلِّمْ عَلی مَن فِی الحَمّامٍ وقتی امام این حرف را می‌زند شما به امام چه عرض می‌کنید؟ می‌گویید که آقا حمام تا حمام داریم! در این حمام یک جور است در آن حمام یک جور دیگر است! یا مردمی که درحمام هستند تفاوت دارند؟! یا حضرت می‌فرمایند که به مصلی سلام نکن این که می‌گویند به مصلی سلام نکن، آیا از امام باید بپرسیم مصلی فرق می‌کند؟ شما مصلی باشید؟ ولی خدا مصلی باشد؟ یا فرض کنید که مردم عادی مصلی باشند؟ لا تسلمْ علی المصلی تمام شد و رفت.

جلسه ۱۳۶

12
  • یا اینکه وقتی می‌گوید عمره مفرده را در یک ماه بیش از یک بار انجام نده، حضرت به چه كسي می‌گویند انجام نده؟ به ابی بصیر می‌گویند انجام نده. به زراره می‌گویند انجام نده. به من می‌گویند انجام نده. به شما می‌گویند انجام نده. هیچ فرقی هم نمی‌گذارند امتیازی نمی‌گذارند. این چه چیزیست که ما ملاحظه کنیم؟ خود آن موارد را خود امام فرض بکنید که متوجه می‌شود، انسان خودش این مطلب را متوجه می‌شود، فرض بکنید همان سلامی که بر خطیب هست، یک وقتی خطیب صحبتش تمام شده می‌خواهد بگوید آقا یک صلواتی هم بفرستید، در یک همچنین وضعی من می‌آیم می‌گویم سلام علیکم، این را دیگر سلام بر خطیب نمی‌گویند. سلام بر خطیب در جایی است که دارد حرف می‌زند، وقتی دارد حرف می‌زند حرفش را دارد پیگیری می‌کند مردم هم دارند گوش می‌دهند با چه ملاکی این سلام استحباب اقل ثواباً را دارد؟ با کدام ملاک؟ اصلاً معنا ندارد که در اینجا اقل ثواباً باشد. لذا این‌که شما می‌فرمایید درست است. در جایی که صورت مسأله تغییر کند آن شخص که در حمام است فرض کنید که از کارش فارغ شده و می‌خواهد برود دوش بگیرد، وقتی می‌خواهد برود دوش بگیرد شما در راه به او برخورد بکنید بگویید سلام علیکم او هم بگوید علیکم السلام به جایی هم بر نمی‌خورد. صورت مسأله تغییر کرده. یا آن کسی که فرض بکنید به اصطلاح در نماز که نه در نماز صورت مسأله یکی است. یا آن کسی که فرض بکنید خطیب است، کراهت سلام به خطیب در حالی که دارد صحبت می‌کند، حالا فرض بکنید که خطیب یک سکتی در صحبت خودش ایجاد کرده یک فاصله‌ای مثل این‌ها که خسته می‌شوند تا می‌خواهند یک لیوان آب بخورند آقایان یک صلواتی بفرستند تا یک خورده فرض کنید که یک آبی می‌نوشد در همین حین یکی بیاید بگوید آقا سلام علیکم او هم جواب بدهد، به جایی بر نمی‌خورد چون مردم از پیگیری آن مطلب دیگر توقف کرده اند و می‌خواهند به مسأله دیگری بپردازند. توجه کردید؟!

جلسه ۱۳۶

13
  • خب حالا در این‌ چنین جائی مسأله چیست؟ همان‌طوری که عرض کردم اصل مطلب این است که خود نفس فعل در این‌جا می‌بینیم، خود این فعل عبادت است. عمره ، خود عمره را شما در نظر بگیر فی حد نفسه، صَرف نظر از اینکه مکرر باشد یا غیر مکرر، عمره، عمره فرض بکنید که از ادني الحلّ باشد یا عمره... نفس عمره فی حد نفسه چیست؟ التبتل الی الله وتوجه الیه بِشَراشِر وجوده، این می‌شود چه؟ اين می‌شود عمره. از لبیکی که می‌گوییم. این کجایش بد است؟! چه اشکالی دارد؟! خود صلاة فی حد نفسه کجایش بد است، الصلوةُ خیرُ موضوعٍ اولُها تکبیر و آخرُها تسلیم خب وقتی آدم تکبیر می گوید، توجه به خدا پیدا می‌کند مگر خدا بدش می‌آید مگر نماز بد است مگر روزه بد است؟! چرا روزه در روز عرفه اگر باعث بشود که انسان دعا را نخواند کراهت دارد؟ با اینکه این همه استحباب راجع به روزه روز عرفه آمده. خود نفس روزه که اشکال ندارد، اگر ضعف پیدا بکنی ایراد پیدا می‌شود، چرا؟ چون اگر ضعف پیدا بکنی یک برکات و مسائلی در دعای عرفه هست که آن از استحباب و آن تقربی که روزه برای تو بوجود می‌آورد بیشتر است، و از دستت می‌رود. 

  • لذا اگر روزه گرفتی همین‌طور بیحال می‌افتی تا غروب، بعد هم غروب بیایند قند آب و چایی دهنت بگذارند تا از این حال در بیایید، توجه می‌کنید؟ یک ‌سال باید بیاید و بگذرد تا آدم بتواند در آن روز و در آن نقطه این دعایی که امام حسین خوانده را بخواند و از فیوضاتش و مسائلش بهره‌مند بشود. این می‌شود که از دست می‌رود. دوباره هم که بدست نمی‌آید دعای روز عرفه مربوط به روز عرفه است، اشکال ندارد، آدم روزهای دیگر بخواند، نه این نیست آن حال خاصی که برای انسان در آن موقع اتفاق می‌افتد فقط مربوط به همان روز است، دیگر تکرار نمی‌شود. ولی روزه را شما هر روز می‌توانید بگیرید، اشکال ندارد بجایی هم برنمی‌خورد. پس بنابراین نفس خود عبادت در اینجا صرف نظر از مسائل و خصوصیات که می‌بینید مورد رضای شارع است.

جلسه ۱۳۶

14
  • این یک مسأله، مطلب دیگر اینکه همین عبادت که در خصوصیت و در ذات خودش موجب تقرب و موجب تبتل است به واسطه شرائط مختلفی که پیدا می‌کند، شما می‌بینید مورد رغبت بیشتر یا مورد کراهت شارع قرار می‌گیرد. بخاطر آن جهات مختلف که خب این هم مثال‌هايش متفاوت است. 

  • فرض بکنید در یک جایی که محل رفت و آمد و مردم می‌خواهند از اینجا رفت وآمد کنند شما صاف اینجا سیخ ایستاده‌ايد تا نماز بخوانید؛ مستحب است می‌خواهم نماز بخوانم، جُعِلَتْ لِیَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُورا1، بابا یک خُرده برو آن‌طرف‌تر، نه من می‌خواهم همین‌جا بایستم نماز بخوانم، و این باعث سد معبر و گرفتگی است. خب حالا پاشو برو دو متر، سه متر آن ‌طرف‌تر بخوان دیگر، جُعِلَتْ لِیَ الْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُورا فقط همین یک جا شد؟ همه جا را از تو گرفته‌اند؟ این می‌شود چه؟ حالا فرض کن شخص در این‌جا قصد قربت هم دارد، آن‌چنان غرق در خدا مي‌شود که اصلاً نمی‌شود درش آورد، الله واکبر می‌گوید و چشمش را می‌بنند ونمی‌دانم بسم الله الرحمن الرحیم فرض کنيد تقربش هم حالا دیگر می‌رسد به... درست شد؟ از آن نظر به اصطلاح بحثي نیست، ولی بالاخره این عملی که دارد در اینجا قرار می‌گیرد این عمل، عملی است که در نزد عقلا مذموم است و کاری که از نظر عقلا مذموم است شارع هم آن را مذموم می‌داند. می‌گوید من اصلاً این را قبول ندارم. لا تصل فی الشارع اینجا می‌آید، شارع محل رفت و آمد است، آقا رفت وآمد ماشین! تو ترافیک ایجاد می‌کنی، مزاحمت داری ایجاد می‌کنی (لا تصل) گرچه اگر بخواند می‌گوید باطل نیست. اگر نماز ظهر را شما در شارع بخوانید باطل نیست ولی کراهت دارد این نه به معنای این است که اقل ثواباً است، اصلاً ثواب ندارد، هچ ثواب ندارد.

  • یک عملی انجام دادی فقط رفع تکلیف کردی، خیال نکنی به آن وجوب ثواب می‌دهند، ثواب نمی‌دهند فقط در اینجا عقاب برداشته می‌شود، یعنی بر این عملی که تو الآن در این شارع انجام دادی به اندازه سر سوزنی تقرب پیدا نکردی فقط تکلیف را انجام داده‌اي و عقاب برداشته می‌شود، این مقدار به تو اجازه داده شده، البته در بعضی جاها نه، یک کتکی هم دارد، حالا فعلاً بحث کتک نیست، فعلاً ثواب نمی‌دهند. 

    1. الخصال ج1 ص292

جلسه ۱۳۶

15
  • یا اینکه وقتی به یک خطیب سلام می‌کنی او هم واجب است جوابت را بدهد، امّا آیا ملائکه بر این سلام تو ثواب می‌نویسند، ابداً نمی‌نویسند، هم سلام کردی، هم مورد اعتراض مردم قرار گرفتی و هم این‌که هیچ نتیجه‌ای و ثوابی بر تو مترتب نیست، خسرالدنیا والآخره همین را می‌گویند دیگر، هیچ چيز مترتب نیست. درست شد؟ 

  • پس بنابراین ظروف مختلف است که می‌آید و این ظروف، خودِ فعلی را که فی‌حد نفسه مقرّب است آن فعل را مبعد می‌کند بواسطه آن شرائط و به‌ واسطه آن ظروف. 

  • پس بنابراین در یک همچنین شرائطی این فعل باز چیست؟ می‌شود فعل مبغوض چون خود فعل به واسطه شرائط جهت پیدا می‌کند. فعل بدون شرائط که ما نداریم، هر فعلی از افعال را در نظر بگیرید و هر عبادتی را در نظر بگیرید بالاخره در تحت یک شرائطی قرار می‌گیرد که آن شرائط صورت مسأله آن مورد را برای شما بیان می‌کند1.

  • گاهی اوقات ما خدمت مرحوم آقا رحمة الله علیه می‌رسیدیم، می‌دیدیم که دارند نگاه می‌کنند. سلام علیکم، سلام علیکم آقا، کجا بودید؟ گاهی وقت‌ها می‌رفتیم می‌دیدیم مشغولند، اصلاً صدایمان در نمی‌آمد سلام هم نمی‌کردیم، اگر سلام می‌کردیم سرش را بلند می‌کرد جوابمان را هم می‌داد، خوب حال شما چطور است؟ ولی چه بود می‌دیدیم که مطلب از دست در می‌آید. در بعضی از اوقات می‌رفتیم پیششان، تا می‌خواستیم حرف بزنیم، اشاره می‌کردند به سکوت، یعنی بلند شو برو حالم مقتضی نیست. 

  • گفتم یک دفعه قضیه‌ای که یکی می‌خواست از ایشان یک دستوری بگیرد و خلاصه یک چند روزی همین‌طوری خلاصه آخرش عصبانی شد و گفت: آقا این رسمش است؟ ما هم شروع کردیم دستش انداختن، گفتم حالا یک هفته دیرتر به فنا برس مسأله‌ای اتفاق نمی‌افتد! حالا گیرم شما یک هفته دیرتر به فنا رسیدید، گفت: آقا این‌جوری جواب می‌دهند؟ گفتم: دیگر گاهی این‌جور می‌شود! حالا این چه اتفاقی افتاده که نمی‌داند که بيچاره. ما رفتیم دو دفعه گاهی اوقات فلان در بعضی اوقات می‌رفتیم تا می‌خواستیم... علامت سکوت بلند شو برو حال ندارم، خودمان دیگر می‌فهمیدیم حال دارند یا نه. من الآن خودم گاهی اوقات تلفن روی میز است همین تلفن روی میز است، شخص تلفن می‌کند من هم دارم می‌بینم که دارد تلفن می‌کند، حال جواب دادن سلام علیک را ندارم همین‌طور می‌نشینم، بزن، بزن که داری خوب می‌زنی، قشنگ همین‌طوری تلفنش را هم می‌کند، زنگ هم می‌زند، بعد می‌گوید آقا تلفن کردیم نبودید، می‌گویم: نخیر آقا بودم اتفاقاً هم دیدم ولی حال برداشتن نداشتم، نداریم دیگر، دعا کن حالش پیدا بشود، برمی‌داریم با شما چاق سلامتی هم می‌کنیم، ولی خب وقتی نیست آدم ديگر به خودش تحمیل که نباید بکند . 

    1. جهت اطلاع رجوع شود به مقدمه رساله طهارت ذاتي انسان و افق وحي ص193 الي 195.

جلسه ۱۳۶

16
  • الآن می‌فهمم آن موقع مرحوم پدرمان یك خرده درچه حال وهوایی بود. یعنی وقتی می‌رفتیم می‌گفتیم سلام، از آن حال در می‌آمد. نباید سلام کرد، نباید سلام کند، باید برود. خب آدم بیاید یک ولی خدا یک بزرگی را از یک حال وهوایی بیرون بیاورد، این صحیح نیست، این درست نیست، ما چه می‌دانیم آن‌ها کجا هستند؟ در چه افقی‌اند و در چه مسائلی. 

  • سلام علیکم! سلام علیکم! یک وقت دیگر بیا، نه آقا می‌خواهیم خدمتتان عرض ارادت داشته باشیم خب این هم به اصطلاح یک مسأله.

  • تلميذ: فرق بین لا تصل في الحمام و لا تصل فی الشارع چيست؟ كه در اوّلی مجزی می‌دانیم و در دوّمی مجزی نمی‌دانیم، و در هر دو هم نهي رسيده؟ 

  • استاد: نه این‌طور نیست که مجزی نباشد، هر دو به اصطلاح مجزي است، بله تکلیف مسقط است و لیکن فایده‌ای ندارد، نتیجه‌ای مترتب نمی‌شود یا خیلی کم، حالا علتش را عرض می کنم.

  • مطلب سوّمی که در این‌جا در راستای این دو مطلب باید به آن برسیم، ظاهراً که وقت هم تمام شده است این است که در این گونه موارد شارع به لحاظ حسن فاعلی در این‌جا إرفاق کرده، این‌ است فقط مطلب. خود فعل در این‌جا دیگر حسنی ندارد، فعل حسن ندارد، مورد موردی است که این فعل نباید انجام بشود. خب خود فعل حُسن دارد، نه این‌که ندارد، خود فعل فی‌حد نفسه عبادةٌ اِمّا عمرةٌ اِمّا صلاةٌ اِما تسلیمٌ و اِمّا غيرذلك. ولی در این شرائط بخصوص این شرائط به نحوی حکومت دارد برنفس آن صلاح فعل، که آن صلاح را از آن فعل گرفته و حاکم بر او شده و آن صلاح را گرفته. امّا به خاطر رعایت حال این به خاطر این که این خوشش می‌آید، به خاطر این‌که دلش می‌خواهد این عمره را انجام دهد، بخاطر این‌که دلش را نشکند، می‌گوید عیب ندارد، اگر می‌خواهی انجام بدهی، این را شما در موردش قدری تأمل کنید تا ان‌شاءالله یک توضیحی راجع به این قضیه بدهیم.

جلسه ۱۳۶

17
  • پس بنابراین برگشت مسأله از حسن فعلی دراین مورد برمی‌گردد به حسن فاعلی و الّا آن‌چه را که فقها گفته‌اند که اقل ثواباً است هیچ دلیلی برآن نیست.

  • تلميذ: خصوصیت شهر هم تأثیر در ملاک دارد؟ خصوصيت ماه، خود ماهها . فرض کنید بین دو تا ماه، اگر یک روزهم فاصله باشد، يك عمره انجام دادن اشكال دارد؟

  • استاد: نه هر ماه اشکال ندارد آن فقط در یک‌ماه است، وقتی ماه جدید است ارتباطی به ماه قديم و شهر جدید ندارد.

  • تلميذ: چرا در یک ماه اقلش باید ده روز باشد در بین دو ماه اگر یک روز هم فاصله باشد اشکال ندارد؟

  • استاد: يك همچنین چیزی را نداریم.

  • تلميذ: مثلا ماه شعبان ورمضان؟ 

  • استاد: خب نداریم. ما در روایات بطور کلی داریم، خصوصیتی برای رجب و این‌ها نداریم. که در رجب ایراد ندارد و در شعبان دارد. در هر ماهی. شما بیست ونهم یک ماه قبلی را مثلاً ربیع الثانی را شما یک عمره انجام بدهید، فردايش فرض کنید که سی‌ام یا اوّل جمادی هست می‌توانید یک عمره انجام بدهید، ماه جدید است. یک عمره مربوط به یک‌ ماه است یعنی یک ماه را پر می‌کند، چه آن عمره در اوّل ماه انجام بشود تا آخر ماه را پرمی‌کند، چه در آخر ماه باشد تا اوّل ماه را پر می‌کند اول ماه از خودش. لِکُلِّ عَشَرَةِ أَیَّامٍ عُمْرَة 1 وقتی لکل شهر عمرة هست این در هر جایی از این ماه می‌خواهد انجام بشود، آن ماه جدید شهر جدید که ارتباطی به شهر قدیم ندارد.

  • تلميذ: تأثیرات نفسانی که روی انسان مي‌گذارد، اين‌طور هست؟ 

  • استاد: دیگر بالاخره این‌ها مطالبی است که جهتش را بعدا می‌گوییم که این چه جهتی دارد، بله این‌ها یک مسائلی است که خب اینکه شارع بی‌جهت نمی‌گوید، این‌ها یک حساب وکتاب‌هایی است. ما همین‌طوری می‌آیيم حكم می‌کنيم!

  • یکی از افراد تعریف می‌کرد، می‌گفت: رفته بودم برای عمره، یعنی از قول یک شخصی نقل می‌کرد، رفته بودم برای عمره گفتم: یعنی چه این‌ها از طرف چپ شروع می‌کنند؟ من می‌خواهم از طرف راست شروع کنم طواف انجام بدهم. می‌گفت: يک چند قدم رفتم دیدم اصلاً نمی‌توانم، آن‌چنان سنگینی بر من آمد و فضای مرا گرفت که دیدم، قدم را از قدم نمی‌توانم بردارم، اصلاً آنجا قفلش کردند بیچاره را، آدم آن‌چنان اهل دین و این‌ها نبود یعنی اگر ولش می‌کردی ازطرف راست هم انجام می‌داد، خیلی مشکل نبود. ولی خواستند بهش بفهمانند که حساب وکتاب است می‌گفت: دیدم یک چند قدم برداشتم دیگر نمی‌توانم، اصلاً دیگر پاهایم قدرت بر حرکت ندارد دوباره شروع کردم، از چپ، دیدم مثل روروک راه افتادم همین‌طوری دارم می‌روم، خودم دارم به اصطلاح حرکت می‌کنم، این‌ها حساب است، بی‌جهت كه نیست.

    1. الكافي ج 4 ، ص536.

جلسه ۱۳۶

18
  • وقتی امام می‌فرماید: عمره را انجام نده، خب یک حسابی دارد، امام که بدش نمی‌آید ما به یک تقرب و یک تجرد و به یک نورانیت و یک بها و صفا به اصطلاح برسیم.

  • تلميذ: حتي براي خودشان هم بوده؟

  • استاد: بله،‌ خودشان هم بودند انجام نمي‌دادند.

  • تلميذ: دليل مسقط بودن چيست؟ وقتي كه نهي لاتصل را داريم، دليل مسقط بودن نماز چيست؟

  • استاد: خب آن‌ وقت در این‌جا از ادله دیگر باید استفاده کنیم که آیا این موجب سقوط می‌شود یا نمی‌شود، از خود این نه، خود این دلالت می‌کند که این مجزی نیست. بله از جای دگر آن ‌وقت انسان می‌تواند که این مسأله را بدست بیاورد.

  • اللهمَّ صلِّ عَلی محمَّد و آلِ مُحمَّد