102

حکمت خلقت شیطان

15620
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت دنیا وشیطان

تاریخ 1425/03/25

جلسه‌های مجموعه (6 جلسه)

توضیحات

حکمت خلقت شیطان. شرح فقره: فاذا اكرم اللَه العبدَ بهذه الثلاثه هان عليه الدنيا و ابليس و الخلق. 1 توضيحي راجع به مسأله تقليد و شرائط مرجع تقليد. 2 ذكر قضيه‌اي از مرحوم علّامه طباطبائي در بيان شروط مرجع تقليد و حيرت و تعجب فردي از آن. 3 توضيحي راجع به فرمايش امام صادق عليه السلام مبني بر پرهيز افراد از اينكه خود را در معرض فتوا قرار دهند: اهرب من الفُتيا فرارَك من الاسد. 4 ذكر حكايتي از مرحوم علّامه طهراني مبني بر تغيير عجیب حال ايشان در پي مشاهده فردي در حرم امام رضا عليه السلام كه دو پاي خود را در جنگ تحميلي از دست داده بود. 5 حميّت و غيرت و احساس مسئوليت بي‌نظير مرحوم علّامه طهراني در ارتباط با جريانات و وقايع مختلف. 6 انسان از فردي بايد تقليد كند كه امين بر دين و دنياي افراد است. 7 توضيحي راجع به كيفيت نفوذ شيطان و وساوس او در حضرت آدم عليه السلام و انسانها. 8 ملائكه و موجودات مجرد از آن جهت كه به مرتبۀ فعليت عقلاني به حسب مراتب خود رسيده‌اند شيطان قدرت نفوذ در آنها را ندارد. 9 تفسير آيۀ 27 سورۀ مباركۀ اعراف و بيان حقيقت معناي گندمي كه حضرت آدم و حوا عليهما السلام از آن منع شده بودند،(يا بَني‏ آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ...) 10 تفسير آيۀ 22 سوره مبارکۀابراهيم مبني بر اينكه شيطان هيچ‌گاه اراده و اختيار انسانها را از ايشان سلب نمي‌كند:( وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ...) 11 تفسير آيۀ 44 از سورة مباركۀ اعراف: (وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا...) 12 ذكر حكايتي از مرحوم آقاسيد جمال الدين گلپايگاني مبني بر مشاهده ارواح برخي طوايف عرب در وادي‌السلام نجف توسط ايشان. 13 بر اساس آية 99 و 100 سورة مباركۀ نحل شيطان نسبت به افرادي كه به پروردگار متعال ايمان آورده‌اند و به او تنها توكل مي‌كنند هيچ‌گونه سلطنت و احاطه‌اي ندارد. 14 سلطنت و وساوس شيطان سبب اطلاع انسانها بر نقاط ضعف وجودي خويش و تلاش ايشان براي اصلاح و درمان آنها مي‌شود.

/27
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

حکمت خلقت شیطان

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • حکمت خلقت شیطان‌‌

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت دنیا و شیطان ـ جلسه 102

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

حکمت خلقت شیطان

2
  •  

  • أعوذبالله من الشیطان الرجیم

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  • و صلّی اللَه علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم محمّد

  • و علی آل بیته الطّاهرین و اللّعنة علی أعدائهم أجمعین

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید:

  • فإذا أکرَمَ اللَهُ العَبدَ بِهذه الثّلاثةِ هَانَ‌ عَليه الدّنيا و إبليسُ و الخَلقُ؛

  • «اگر خدای متعال فردی را توفیق بدهد و این سه نكته در او تحقّق پیدا كند دنیا و ابلیس و شیطان و خلق بر او آسان خواهد شد.»

  • و دیگر به این مسائلی كه این سه نكته برای او به‌وجود می‌‌آورند توجّهی نخواهد كرد؛ یكی دنیا و یكی شیطان و سوّم خلق. اسم این خلق را چه بگذاریم؟ بهترین اسمی كه می‌توان گفت: حیران، خلقِ حیران.

  • منظور از تقلید در شعر «خلق را تقلیدشان بر باد داد»

  • مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه این شعر مولانا را خیلی می‌خواندند:

  • خلق را تقلیدشان بر باد داد***ای دو صد لعنت بر این تقلید باد1‌‌
  • همه تقلید می‌كنند. منظور از تقلید یعنی تقلید در مسائل اعتباریه و بستن چشم و گوش و غلبۀ احساسات و تعطیل قوای عقلانی است. و این مسئلۀ تقلید در همۀ موارد هست، حتّی نسبت به مسائل شرعی هم همین است.

  • فرض كنید الآن می‌گویند كه آقا ما چطور باید تقلید كنیم؟ می‌گوییم: این همه توضیح‌المسائل و کتاب هست. بحمدالله همۀ فقها هستند و اگر دو نفر اهل خبره هم شهادت بدهند كفایت می‌كند. و واقعاً اگر از مردم و از آن افرادی كه تقلید می‌كنند سؤال شود که آقا شما مرجع خود را چند دفعه دیده‌اید، چند مرتبه با او حرف زده‌اید، چقدر با او نشست و برخواست داشته‌اید، می‌گویند: آقا این حرف‌ها چیست؟! دیدن ندارد! نشست و برخواست ندارد! صحبت كردن ندارد! رساله‌اش را در مغازه‌ها می‌فروشند و این دیگر كفایت می‌كند. اگر سؤال شود كه شما اصلاً ایشان را می‌شناسید، به روحیّات و مسائل اطّلاع دارید، از افكار مطلّع هستید، می‌گویند که برای تقلید اینها لازم نیست!

  • کلام حکیمانۀ مرحوم علامه طباطبایی در انتخاب مرجع تقلید

    1. . مثنوی معنوی، دفتر دوم، ص 204.

حکمت خلقت شیطان

3
  • ولی بنده یك بار حضور مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه بودم. ایشان در روزهای پنجشنبه مجالسی داشتند و عدّۀ خاصی شركت می‌كردند و مسائل مختلف علمی مطرح می‌شد. ما هم گاهی توفیق پیدا می‌كردیم در این مجالس شركت كنیم. یك روز در كوران بحث راجع به یك قضیۀ فلسفی، یك‌مرتبه در زدند و یك جوانی آمد و در آنجا نشست و تا فرصتی برای صحبت كردن پیدا شد، گفت:

  • آقا من از طهران به قم آمده‌ام تا راجع به مسئلۀ تقلیدم بحث و صحبت كنم و تفحّص كنم و من را به منزل شما راهنمایی كردند. حالا می‌خواهم از شما راجع به این قضیه بپرسم.

  • این قضیه مربوط به خیلی وقت سابق است و من در آن زمان شاید حدود نوزده سال، بیست سالم بود‌‌. ایشان شروع كردند به صحبت كردن كه تقلید این شرائط را دارد؛ باید مقلِّد، مقلَّد را بشناسد. با او حشر و نشر داشته باشد و از نزدیك به احوال او مطّلع باشد و بر افكار او اطّلاع پیدا كند. اشخاص زیادی را از افراد مختلف نسبت به تفحّص و تحقیق دربارۀ او بگمارد و با آنها برخورد كند تا كاملاً از خصوصیات شخصیّۀ او و افكار او و میزان قرب مبانی او به مبانی شرع و مسائل تقوایی و معنوی او سر در بیاورد. وقتی كه این مطالب را مرحوم علاّمه می‌فرمودند، آن جوان که یك جوان معمولی هم بود گفت: «آقا با این مطلبی كه شما می‌فرمایید، انسان دو سال باید برود تحقیق كند تا به چنین قضیه‌ای برسد.» بعد ایشان خیلی آهسته فرمودند: «ارزشش را دارد یا ندارد؟»

  • ببینید چقدر این كلام حكیمانه است. چقدر در این كلام، نكته هست؛ «ارزشش را دارد یا ندارد؟» واقعاً الآن مسئلۀ تقلید در جامعه ما به این شكل است؟ شب با دو نفر صحبت می‌كند و فردا می‌رود یك رساله از خیابان می‌خرد و می‌آورد، همین! تحقیقش یك شب تا صبح است، آن هم كه همه‌اش خواب بوده است. یعنی تقریباً یك ساعت، نیم ساعت، و بعضی‌ها زحمت آن نیم ساعت را هم به خودشان نمی‌دهند.

حکمت خلقت شیطان

4
  • معنای تقلید

  • وقتی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند که تقلید از قِلاده می‌آید یعنی گردنبند انداختن. یعنی زمام او را به دست كسی دادن.1 وقتی شخصی از فردی تقلید می‌كند معنایش این است كه من دینم را، مالم را، جانم را و ناموسم را به تو سپردم و این معنا، معنای تقلید است. ما کمی سرمان درد بكند یك هفته می‌گردیم تااینكه بهترین فرد را پیدا كنیم و برویم مراجعه كنیم، برای یك سر درد! کمی دلمان درد می‌گیرد هر كه هرچه گفت گوش نمی‌دهیم، آن‌وقت كسی می‌خواهد دین خودش را [بسپارد همین‌طور می‌رود و بدون تحقیق، یک رساله می‌خرد و تقلید می‌کند].

  • حالا متوّجه می‌شویم که چقدر مبانی فرق كرده و فهم در اصول به چه مرتبه‌ای تنزّل پیدا كرده است؟ دو نفر بیایند و بگویند که فلانی اعلم است كافی است! همین! تمام شد و رفت. درحالی‌‌‌که انسان می‌خواهد دین خودش را، مال خودش را، جان خودش را و ناموس خودش را به شخصی به‌عنوان امینِ از جانب پروردگار بسپارد، بر این اساس كه در روز قیامت آن شخص، مسئولِ تمام قضایایی كه در طول زندگانی بر او پیش می‌آید باشد.

  • تمثیل امام صادق علیه‌السلام، فرار از فتوا را به فرار از شیر درنده

  • چندی پیش بود قضیه‌ای به مناسبتی اتّفاق افتاد. من این قضیه را به چند نفر از دوستانی كه از طهران آمده بودند عرض كردم، الآن به یادم آمد. گفتم كه این قضیه برای مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ پیش آمده بود و برای رفقا بگویم كه مسئلۀ قبول مسئولیّت و تعهّد نسبت به دین مردم چقدر مشكل است و خواهیم رسید به این فقره‌ای كه امام علیه‌السّلام می‌فرماید: «وَ اهرُبْ مِن الفُتيَا هَرَبَكَ مِن الأسَد.»2 به باغ وحش که رفته‌اید و اتّفاق افتاده است که فرض بکنید یک‌مرتبه در باز می‌شود و یك شیر بیرون می‌آید، چه حالی پیدا می‌كنید؟! فكر كنید، فكر كنید!  ـ حالا من این مطلب را به دوستانِ فضلا و سروران خودم عرض می‌كنم و مسئله نسبت به كلّیت و ملاكش نسبت به سایر امور هم هست. البتّه هر شخصی می‌تواند در آن محیط مسئولیت خودش با تنقیح ملاك و تنقیح مناط این مسئله را احساس كند. ـ یك‌مرتبه فرض كنید كه دَرِ آن محوطه و قفسه به یک عنوانی باز شد و یك شیر بیرون آمد، چه حالی در آنجا پیدا می‌كنید؟! امام علیه‌السّلام می‌گوید: وقتی می‌خواهی برای مردم فتوی بدهی این حال را در خودت ترسیم كن. از فتوی فرار كن همان‌طوری كه دَرِ باغ‌وحش باز می‌شود و یك شیر بیرون می‌آید. حالا هر موقعیتی را می‌خواهی پیدا كنی پیدا کن؛ اگر از درخت شده می‌خواهی بالا بروی، اگر از ستون شده می‌خواهی بالا بروی، پرواز كنی، در آب بیفتی، به زمین بروی انجام بده. و مشخص است دیگر وقتی شیر دارد می‌آید، وضعیت انسان معلوم است. گفت:

    1. . الصِّحاح (جوهری):
      «قلد، القِلَادَة: التى فى العُنُق، و قَلَّدتُ‌ المرأة فتَقَلَّدَتْ‌ هى، و منه‌ التَقليدُ فى الدِين، و تقليدُ الوُلاةِ الأعمال.»
    2. . بحار الانوار، ج 1، ص 226.
      ترجمه: «از فتوى دادن بپرهيز همان‌طور كه از شير درّنده فرار مي‌كنى.» (محقق)

حکمت خلقت شیطان

5
  • دو بدین چنگ و دو بدان چنگال***یك به دندان چو شیر غرّانا1
  • امام صادق علیه‌السّلام چه احساسی در این مسئله دیده‌ كه به این كیفیّت مطلب را بیان می‌كنند؟! من یك نمونه را خدمتتان عرض كنم. یك نمونۀ كوچك كه اگر به شما بگویم بعید می‌دانم اصلاً كسی تعجّب كند که این مسئلۀ مهمّی بوده که بخواهد این اتّفاق بیفتد! وقتی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: «باید بدانی كه از چه شخصی تقلید می‌كنی و او را بشناسی»، مسئله، مسئلۀ شوخی نیست و یك زندگی به این بستگی دارد، یك حیات به این بستگی دارد، یك رشد به این بستگی دارد. ما در خانه نشسته‌ایم و می‌گوییم: آقا برو از او تقلید كن دیگر و چه اشكال دارد؟! برو اینجا. برو آنجا.

  • انقلاب حال عجیب مرحوم علامه طهرانی با دیدن جانباز و اسیر جنگ تحمیلی

  • دو قضیّه می‌گویم. یك قضیّۀ دیگر هم الآن یادم آمد. یك روز ما به‌اتّفاق مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به نماز جمعه در مصلاّی مشهد در بیرون از مشهد رفتیم. ایشان تا جایی كه صحّت و سلامتی‌شان اجازه می‌داد و موقعیت خاصّی و محذوراتی نداشتند در نماز جمعه شركت می‌كردند. ما هم همراه با ایشان می‌رفتیم، تنها هم می‌رفتیم. تابستان بود و هوا بسیار گرم بود و وسیلۀ نقلیّه در فاصلۀ بعیدی توقّف كرده بود و از آنجا تا محلّ نماز، فاصلۀ زیادی را طی می‌كردیم. ایشان خیلی عرق می‌ریختند. همین‌طور ایشان در یك تعب و سختی‌ای، این راه را طی می‌كردند، حالشان هم خیلی حال مساعدی نبود. نماز خواندیم و حالا بگذریم از اینكه قبل از خطبه شخصی آمد و چه مطالبی را گفت و چه افاضاتی داشت! هوا بسیار گرم و آنجا شلوغ بود. بعد از اینكه نماز تمام شد، در آن راهی که گیر كرده بودیم، ایشان چشمشان به فردی افتاد كه دوتا پایش را در همین جنگ عراق با ایران از دست داده بود. در این جنگ و مدت هشت‌سالی كه استكبار و كفر جهانی واقعاً این مسئله را بر ما تحمیل كرده بود، این شخص پاهای خودش را از دست داده بود و سوار یكی از این موتورهای كوچكی كه دو نفر کنار هم می‌نشینند بود. و در كنارش عیالش هم نشسته بود و اینها در این وضعیت گیر كرده بودند، مثل خود ما كه در این جمعیت گیر کرده بودیم؛ منتها ما ایستاده بودیم و راه می‌رفتیم ولی این بندگان خدا گیر كرده بودند و در یك وضعیت خیلی نامناسبی قرار گرفته بودند. و حال این شخص به‌هم خورده بود و عیال او هم خیلی نگرانش بود و دائماً او را باد می‌زد. هوا خیلی گرم بود، گرمای بسیار زیادی بود كه خود ما از طاقت رفته بودیم. بسیار هوا، هوای گرمی بود.

    1. . منظومۀ موش و گربه (عبید زاکانی).

حکمت خلقت شیطان

6
  • من یك مرتبه دیدم چشم مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به این شخص افتاد كه این‌طور است و یكی‌دو دقیقه نگذشت که یك‌مرتبه من دیدم ایشان دارند گریه می‌كنند، چه گریه‌ای! و من متوّجه شدم که قضیّه از چه قرار است. ایشان که وضعیت این بندۀ خدا را به این وضع و در این موقعیت دیدند، چه مسائلی در ذهنشان تداعی شد و چه افكاری برای ایشان پیدا شد؟! و اصلاً ایشان نمی‌توانستند دیگر روی‌ پایشان بایستند. ایشان همین‌طور انقلاب عجیبی پیدا كرد كه اصلاً ما جرأت اینكه یك كلمه با ایشان حرف بزنیم را نداشتیم. همین‌طور آمدیم و در ماشین نشستیم و به منزل آمدیم. ایشان همین‌طور در خودشان بودند و جلسۀ عصر جمعه‌شان هم تعطیل شد. یعنی آن‌قدر این منظره برای ایشان سخت و نا‌گوار آمد كه عصر هم نتوانستند در جلسه‌ای كه قرار بود شركت بكنند حاضر شوند و شب هم فشارشان به نوزده و بیست ‌ویك و... رسیده بود. من وقتی كه شب فشار ایشان را گرفتم حدود شانزده روی بیست و یك، بیست و دو بود و به ایشان نگفتم. گفتم: كه مثلاً حالا یك مقداری بالاست و ایشان هم دیگر از من سؤال نكردند.

  • یك روز ما به اتّفاق ایشان به دیدن اسیری كه از عراق برگشته بود و از اقوام سببی بنده هم بود رفتیم. آن اسیر شروع كرد به توضیح دادنِ مطالبی كه برای او اتّفاق افتاده بود و مشخص بود که حالش غیر عادی است و اصلاً حال صحبت كردن ندارد و وضعش غیرعادی بود. عبارتی كه ایشان در آنجا بیان كرد این بود: «اگر ما را به اسرائیل می‌بردند این‌قدر شكنجه نمی‌كردند كه اینجا كردند!» وقتی كه این حرف را زد ما دیدیم بَه، قضیه درست شد! ایشان سرش را پایین انداخت، رنگ چهره تغییر پیدا كرد و قرمز شد، رگ‌های گردن متورّم شد و همین‌طور شروع كردند به گریه كردن. گفتیم به اینجا آمدیم و قضیه به اینجا رسید. ما رفتیم و ایشان آن روز تب كردند و تا دو روز با كسی صحبت نمی‌كردند. دوستان می‌دانند می‌خواهم چه بگویم حواس‌ها جمع باشد! این هم یك قضیه.

حکمت خلقت شیطان

7
  • عصبانیت شدید مرحوم علامه طهرانی در سوء استفاده از موقعیت ایشان

  • امّا آن‌ قضیه‌ای كه می‌خواستم بگویم این بود که قرار بود وصلتی اتّفاق بیفتد و واسطه‌ای كه این وصلت را می‌خواست انجام بدهد برای اینكه این قضیه انجام بشود، قدری پا را از حدّ خود فراتر گذاشته بود، همین! كاری هم نكرده بود و یك مقدار حالا صحبت‌هایی کرده بود که اگر این وصلت انجام شود، این‌طور می‌شود. و نه‌اینكه آن بندۀ خدا، آن مخدرّه، خودش نسبت به او تمایلی نداشته باشد، بلکه شاید هم خیلی متمایل بوده ولی خیلی فرق می‌كند كه انسان در مقام بیانِ یك مطلب و در مقام توضیح یك مسئله تا چقدر احساس مسئولیّت كند، این مهم است. آیا این مطلب به هر كیفیتی باید انجام بشود؟ یا اینكه نباید انجام بشود؟ و آیا چقدر این مسئله بها دارد كه انسان این‌قدر برای آن سرمایه‌گذاری كند؟ خیلی مهم است و اینها چیزهایی است كه دیگر به ما برنمی‌گردد.

  • همۀ رفقا در این قضیه به‌مقدار خودشان مسئولیت دارند حالا بعضی‌هایش اختصاص به یك طیف خاصّی دارد و بعضی‌هایش اختصاص به طیف خاصّ دیگر دارد. ولی به‌طوركلّی ممكن است این مسئله نسبت به همه در طول زندگی اتّفاق بیفتد. و آن مخدّره برای مطالب و تشویق‌هایی كه او كرده بود یك مقدار آلامی برای او پیدا شده بود و در فشارهایی قرار گرفته بود. حالا فرض كنید فشارش هم این بود که یكی دو مرتبه مورد اذیّت قرار گرفته بود، همین! این دیگر نهایت مطلب و به این کیفیت بود كه برای خودم هم این قضیه عجیب است. حالا اگر بخواهم بیشتر توضیح بدهم برای شما هم شاید عجیب باشد. همین مقدار كه این اذیت، یكی دو مرتبه بوده و مثلاً یك ضرب مختصری به این جهت بوده كه آن شخص واسطه می‌خواسته یك مقدار از موقعیت و از شخصیت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و از آن وضعیت، در اینجا اعمال كند و مایه بگذارد و به‌اصطلاح ترغیب و تشویق بیشتری را اعمال كند، آن مخدّره یكی دو مرتبه مورد ضرب قرار گرفته بود. چون والدین و فامیل او نسبت به این قضیه راضی نبودند و این مخدّره هم در فشار بود و بعد هم مسئله انجام نشد.

حکمت خلقت شیطان

8
  • یك روز این مخدّره به مشهد مشرّف می‌شود و پیش مرحوم آقا می‌آید. ایشان جریانی را كه اتّفاق افتاده را از او سؤال می‌كنند. بندۀ خدا خیلی دیگر با شرم و با حیا می‌گوید:

  • ما توفیق این مسئله را نداشتیم و سعادتی نبوده و از این حرف‌ها. (و در ضمن گفت:) ما این مطالبی كه اتّفاق افتاده است را بر اساس سلوك گذاشته بودیم و اینها بر اساس خواست خداست و باید انجام بشود.

  • من نمی‌توانم آن حالی را كه برای ایشان پیش آمده بود را برای رفقا بگویم. خدا می‌داند که چه شد! به همین مقدار كه از شخصیت ایشان و از موقعیت ایشان برای این وصلت اعمال نفوذ شده بود و به‌واسطۀ این اعمال نفوذ، دو مرتبه یا یك مرتبه آن مخدّره توسط مثلاً افرادی که قیّم و بزرگ او بودند مورد ضرب قرار گرفته بود و تنبیه شده بود، آن‌قدر ایشان عصبانی شدند، آن‌قدر عصبانی شدند كه ما خیال كردیم واقعاً آسمان به زمین آمده است! از بیرونی به اندرونی آمدند و با چه لحنی با والدۀ ما برخورد كردند و گفتند:

  • من چه می‌كنم، من چه می‌كنم، من كار خودم را خواهم كرد، من اجازه نخواهم داد كه كسی بخواهد این غلط‌ها را انجام بدهد و... . خجالت نمی‌كشند!

  • و همان شب ایشان مبتلا به دیسك كمر شدند، چه دیسكی! من وقتی كه فردا صبح به منزل آمدم ـ چون روزها به منزل می‌آمدم ـ دیدم ایشان خوابیده‌اند. فرمودند: «فلانی دیشب بر ما روزگاری گذشت!» گفتم: چطور؟ گفتند: «ما مبتلا به دیسک شدیم.» عبارت ایشان این بود:

  • من دیشب، نصف شب خواستم برخیزم و برای تجدید وضو بروم؛ یك ساعت و نیم تقلاّ كردم و نتوانستم! یك ساعت و نیم تقلاّ كردم که برخیزم و نتوانستم!

  • ما متوجّه نبودیم كه این چیست و رفتیم و یكی از دوستان پزشك در آنجا آمد. ـ خدا إن‌شاالله حفظشان كند ـ یكی از همین دوستان به‌نام آقای دكتر بیرجندی که در مشهد هستند، ایشان مسئولیّت درمان را به عهده گرفتند و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را تحت درمان قرار دادند که تا یك حدودی این قضیه بهبود پیدا كرد. ایشان دو هفته در بیمارستان بودند و با كشش‌ها و كذا و این مسائل تحت درمان بودند.

حکمت خلقت شیطان

9
  • یك روز من از ایشان سؤال كردم كه این ناراحتی شما جنبۀ عصبی داشته یا جنبه فیزیكی داشته است؟ ایشان فرمودند: «جنبۀ عصبی داشته است.» گفتم: چه قضیه‌ای اتّفاق افتاد؟ و خودم به ایشان گفتم که آیا این ناراحتی به‌خاطر آن قضیّه نبود؟! ایشان خنده‌ای كردند و گفتند: «بله! برای این مسئله است و شما این را مكتوم بگذار.» ما الآن می‌گوییم و آن موقع نگفتیم، ولی حالا گفتیم.

  • التفات می‌كنید؟! شما الآن در این دنیا چه شخصی را سراغ دارید كه به این نحوه احساس مسئولیت كند؟ به این مقدار چه کسی را سراغ داریم؟ بنده سراغ ندارم. برای یك اعمال نفوذ و استفادۀ از یک شخص اینگونه رفتار کند! این خیلی مسئولیت ما را بالا می‌برد.

  • حالا یک بندۀ خدایی یك‌دفعه از بابای خودش كتك خورده است، همین. ایشان می‌گویند که به چه حسابی این قضیه به پای ما گذاشته می‌شود؟ چرا باید به پای من گذاشته بشود؟ چرا باید از موقعیت من راجع به این قضیه سوءاستفاده بشود؟ چرا باید این‌طور باشد؟ چرا نباید آن آزادی كامل و اختیار كامل عقلانی به فرد داده بشود و او را در یك حصار تبلیغاتی قرار بدهیم تااینکه او بیاید و بخواهد این ناملایمات را در نظر بگیرد و تحمل بکند؟! البته حالا سوءاستفاده هم نبود و بالأخره قضیه، وصلت است؛ حالا بنده می‌گویم: سوءاستفاده. اما جان من! این فقط یك ضرب بود! تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل كه چه خبر است، فقط یك ضرب بود!

  • امین بودن، یکی از شرایط مرجع تقلید

  • حالا به‌دنبال كسی باش كه امین باشد، این امانت است. امین بر دین از جانب پروردگار و امین بر دنیا؛ «إنّهُ مأمونٌ علَی الدّینِ و الدّنیا».1 امام علیه‌السّلام در آن زمان، راجع به زكریا بن آدم در قم این را فرمودند. این شخصی است كه مأمون بر دین و دنیا است. اگر دین را به او بسپاری در آن امانت خیانت نمی‌كند، حرف اشتباه به تو نمی‌زند، حكم اشتباه به تو نمی‌گوید. الآن موقعیت این را اقتضا می‌كند و به نفع خودش این‌طوری بگوییم، این کار را نمی‌كند و اگر به ضرر خودش بود، آن را بیان می‌كند.

    1. . رجال کشّی، ج 2، ص 858، وسائل الشیعه، ج 27، ص 146:
      «عن عليِّ بن‌ المُسَيَّب‌ قال: قُلتُ لِلرّضا (علیه‌السلام) شُقَّتِي‌ بَعيدَة و لَستُ أَصِلُ إليك في كلِّ وقتٍ فَمِمَّن آخُذُ مَعالمَ ديني؟ فقال: ”مِن زكريّا بْنِ آدَمَ‌ القمّيّ المأمونِ‌ علَى الدّينِ وَ الدّنيا.“»

حکمت خلقت شیطان

10
  • خلق را تقلیدشان بر باد داد***ای دو صد لعنت بر این تقلید باد1
  • از چه کسی باید تقلید كرد؟ از کسی که امین بر دین و بر دنیا باشد. این مسئله، مسئلۀ تقلید است. امّا آن معنایی كه امروزی‌ها می‌گویند كه اصلاً تقلید نداریم! همۀ این حرف‌ها چرت و پرت و مزخرفات است. عامی باید به عالم مراجعه كند. كسی كه علم ندارد باید به فردی كه علم دارد مراجعه كند. منتها باید عالم را پیدا كرد، شخصی كه امین باشد. امّا اینكه تقلید نباشد، این حرف مزخرف و بیخودی است.

  • امام صادق علیه‌السّلام در این فقره می‌فرمایند:

  • «وقتی كه خداوند بنده‌ای را به این سه چیز توفیق داد؛ یكی اینکه در امورش تدبیر نكند، یكی اینکه همۀ اموال را مال خدا بداند و سوّم اینکه باید اشتغالش به اوامر و به نواهی پروردگار باشد، «هانَ عَليه الدّنيا»؛ دنیا بر او آسان می‌شود.»

  • دیگر غم و غصّۀ دنیا را نمی‌خورد. بگذار دنیا را باد ببرد، بگذار زلزله بیاید، بگذار دنیا را باد ببرد و هرچه می‌خواهد بگذار بشود. و ابلیس و این جناب و این شخصیت ممتاز كه خداوند مانند او را در عالم خلق نكرده است ـ حالا آن خصوصیت ممتازش را عرض می‌كنیم ـ و خلق و مردم، یعنی ارتباطشان با مردم دیگر سخت نخواهد شد و مردم را در جایگاه خودشان قرار خواهد داد.

  • مسئله‌ای كه در امروز می‌خواهم مطرح بكنم این است كه ما روی شیطان تا چه مقدار باید حساب باز كنیم؟ و ما چه مقدار باید روی شیطان و این نیروی اهریمنی كه انسان را به‌سمت مخالفِ با رشد و صلاح دعوت می‌كند، حساب باز كنیم؟ چه مقدار باید روی او فكر كنیم؟ چه مقدار باید برای او در جایگاه خودمان و مسائل خودمان جا قرار بدهیم؟ اگر از همه سؤال بكنیم همه جواب می‌دهند كه شیطان نیرویی است و مخلوقی است كه در آیات قرآن هم آمده است:

    1. . مثنوی معنوی، دفتر دوم ص 204.

حکمت خلقت شیطان

11
  • ﴿يَٰبَنِيٓ ءَادَمَ لَا يَفۡتِنَنَّكُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ كَمَآ أَخۡرَجَ أَبَوَيۡكُم مِّنَ ٱلۡجَنَّةِ يَنزِعُ عَنۡهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآ﴾1

  • «ای بنی‌آدم! شیطان شما را به فتنه نیندازد، به گمراهی نیندازد، به امتحان نیندازد، همان‌طوری كه این بلا را بر سر پدر و مادرتان آورد و آدم و حوّا را از بهشت بیرون كرد... .»

  • معنای وسوسۀ شیطان

  • در آن آیه می‌فرماید: ﴿فَوَسۡوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾2؛ «شیطان در آنها وسوسه كرد.» وسوسه یعنی مقدّماتی را قرار دادن و یك نوع افكاری را دائماً به ذهن آوردن و به‌سمت مخالفِ با حقیقت حركت كردن. آیا شما نمی‌گویید که وسوسه شدم؟ فرض كنید كه فلان غذا برای انسان خوب نیست و ضرر دارد امّا وقتی كه انسان گرسنه است و در كنار آن غذا قرار دارد دائماً می‌گوید که وسوسه شدم! این وسوسه یعنی چه؟ یعنی این گرسنگی به انضمام طبع و رائحه و كیفیّت خوب، دست به دست هم می‌دهند و كم‌كم آن حقیقت واقع و پنهان و مصلحت را از دیدگان به كنار می‌برند و آن جاذبه‌های مجازی را جایگزین می‌كنند، این را می‌گویند وسوسه. دائماً انسان میل پیدا می‌كند، بَه! چه بویی می‌آید! تا بویی به مشامش می‌خورد نفس یك خرده به آن طرف می‌رود، این می‌شود وسوسه. بعد نگاه می‌كند می‌بیند به! چه غذایی است، این یك وسوسۀ دیگر. بعد یك‌دفعه در ذهنش می‌آید که این برایش ضرر دارد و دكتر پرهیز داده است! بعد می‌گوید که حالا با یك ‌دفعه كه نمی‌میریم، با یك ‌دفعه که مسئله‌ای پیش نمی‌آید و حالا یك خرده‌اش را می‌خوریم، یك لقمه‌اش را می‌خوریم! دکتر گفته است یك شكم نخورید و ما فقط یك قاشق بچشیم! اینها را می‌گویند: دائماً وسوسه، دائماً جاذبه‌های كاذبِ جایگزینِ مبانی و قضایای منطقی در ذهن شدن.

  • ﴿فَوَسۡوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾؛ «شیطان آمد وسوسه كرد.» شروع كرد دائماً وسوسه كردن که این‌قدر در این بهشت هستی خسته نشدی؟ بالأخره رفته‌ای و طول و عرض آن را دیده‌ای که درخت است و میوه و حورالعین و غِلمان. بالأخره انسان تنوّع هم می‌خواهد، انسان یك تنوّع هم داشته باشد، جاهای دیگری را هم خدا خلق كرده است، یك عالمی خلق كرده است؛ عالم دنیا، عالم خاكی. كرۀ زمین این خصوصیات را دارد که هرچه بخواهی می‌خوری، هر كاری بخواهی انجام می‌دهی، كسی دیگر بالای سرت نیست، اختیار دست خودت است. شیطان شروع كرد این مسائل را گفتن و آن زمینه‌های ضعف را كه مساعد برای تخلّف است، پرورش داد و این زمینه‌ها را آماده كرد.

    1. . سوره اعراف (7)، آیه 27.
    2. . سوره اعراف (7)، آیه 20.

حکمت خلقت شیطان

12
  • چرا شیطان سراغ ملائكه نمی‌رود و این وسوسه‌ را برای آنها انجام نمی‌دهد؟ هیچ تابه‌حال فكر كرده‌اید که شیطان بیاید سراغ جبرائیل و بگوید که بَه! تو كجا هستی؟ و بیا و ببین چه خبر است، خلاصه این‌قدر هم مسائل مهم نیستند.1 چرا سراغ ملائكه نمی‌رود؟ چرا سراغ جبرائیل نمی‌رود؟ چون او زمینه ندارد. ملائكه در هر مرتبۀ خودشان به مرتبۀ فعلیت عقلی رسیده‌اند، و آن زمینۀ تخلّف، از ملائكه سلب شده است. لذا اگر هزار بار برود اصلاً در گوش جبرائیل نمی‌رود. او هم می‌گوید: چرا ما زحمت بیخود بكشیم، می‌آییم سراغ افرادی كه الحمدللّه حرف ما را بخرند، ارزش بدهند، بها بدهند، حرف ما روی زمین نیفتد، لذا ایشان سراغ ملائكه تشریف نمی‌برند. این جناب شیطان سراغ بنده و سركار می‌آید. ﴿فَوَسۡوَسَ لَهُمَا ٱلشَّيۡطَٰنُ﴾ بلند شو بیا، بیا در این دنیا ببین دنیا چه خبر است! بیا ببین در این دنیا چه مسائلی است! چه اوضاعی است! این می‌خواهد این كشور را بگیرد، آن می‌خواهد آن كشور را بگیرد، آن می‌خواهد چه كار بكند. بیا اینجا که اینجا بهشت است، سكون و آرامش است. انسان نیاز به تحرّك دارد، نیاز به بیرون آمدن از منزل دارد، باید بیرون بیاید و اقدام كند، كار كند، نشستنِ یك جا، این حرف‌ها چیست؟ انسان باید بیاید و تنوّع و تنوّع‌طلبی و اظهار وجود کند. اینها مسائلی است كه برای حیات و برای زندگی انسان ضروری است.

  • و شیطان این زمینه‌ها را غلبه داد و احساسات حضرت آدم و حوّا این دو پدر و مادر بزرگوار ما بر عقلشان غلبه كرد. همین‌كه غلبه كرد به‌دنبال شیطان افتادند. بیایید تا به شما بگویم، بیایید من شما را یك جای خوب ببرم، از این گندم كه در اینجا پخش شده است بخورید، از آن كه خدا نهی كرده است. گندم یعنی توّجه به عالم طبع، عالم تعلّقات، سمبل تعلّقات و کثرات أَنفسیه و آفاقیه است كه درقبال رشد و ترقّی و حقایق برای انسان جلوه پیدا می‌كند. آنها آمدند و خوردند و خدا گفت: حالا دیگر حرف ما را كنار گذاشتید؟! مگر نگفتیم نخورید؟! حالا خودتان در این دنیا بروید، دیگر خودتان می‌دانید. تا حالا اینجا بودید و همه چیز شما آماده بود اما قدر ندانستید و حالا آنجا بروید. البتّه مصالح و اسراری در این مسائل هست كه فعلاً جای صحبتش نیست.

    1. . حالا شوخی می‌کنیم و عیب ندارد. یك روز به دیدن یكی از دوستان رفته بودم. بندۀ خدا عیالی داشت که با اینكه اهل نماز بود ولی یك ناراحتی و بیماری برای او پیدا شده بود که یك‌خرده از دست خدا شكوه و گلایه داشت! و چون حالش هم حال مساعدی نبود و با آن داروهایی كه برای او تجویز شده بود تا یك‌قدری از آن درد و رنج او كم كند، حرف‌هایی می‌زد كه حرف‌های خوشمزه‌ای بود وخیلی حواسش جمع نبود.
      بندۀ خدا شوهرش به نماز خواندن ایستاد و او گفت: «نخوان بابا! برای چه کسی نماز می‌خوانی؟ خودش را لوس می‌كند! آن‌وقت دائماً برای ما درد زیاد ‌می‌كند! بی‌خود این‌قدر زحمت نكش! خودش را لوس می‌كند! دائماً برای ما درد می‌آورد! نمی‌خواهد نماز بخوانی، یك خرده اعتنایش نكن درست می‌شود!» حال خوبی داشت و ما هم به آن اوضاع می‌خندیدیم.

حکمت خلقت شیطان

13
  • معنای بدی‌های حضرت آدم و حوّا در آیۀ ﴿لِيُرِيَهُمَا سَوْءَٰتِهِمَا﴾

  • علیٰ‌كلّ‌حال شیطان این عمل را انجام می‌دهد، چرا؟ ﴿لِيُرِيَهُمَا سَوۡءَٰتِهِمَآ﴾ تا شیطان آن نكات زشت و قبیح و مخالف با قرب را كه در وجود آدم و حوّا هست به اینها بنمایاند. ﴿سَوۡءَٰتِ﴾ یعنی این.

  • دیده شده که بعضی‌ها هر كاری انجام می‌دهند می‌گویند: «آقا ما تقصیر نداریم شیطان ما را گول زد، شیطان ما را وسوسه كرد، شیطان ما را فریب داد. ما را ببخشید، شیطان ما را گول زد!» نه، چرا ببخشیم؟! شیطان گول نمی‌زند، چرا می‌گویی شیطان؟! خودت، خودت را گول زدی. مثل اینكه بعضی‌ها تقصیرِ شانس می‌اندازند و هر كاری كه دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند، بعد هم می‌گویند كه آقا شانس است. من نمی‌دانم چرا شانس ندارم! ما نمی‌دانیم چرا شانس نداریم!

  • شانس چیست؟! این حرف‌ها چیست؟! شما قدرت و اختیار داری یا نداری؟! برای اینكه از زیر بار مسئولیت شانه خالی كنی شانس بیچاره را جلو می‌آوری. نه، شانسی در كار نیست. برای اینكه كار خود را توجیه كنی، گناه را به گردن شیطان می‌اندازی؟ شیطان كیست؟ شیطان فقط فردی است كه می‌آید و جلوه می‌دهد، همین و كار دیگری نمی‌كند.

  • وعده‌های شیطان در مقابل وعده‌های خداوند 

  • ﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ﴾.1 ﴿قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ﴾، یعنی دیگر همۀ استعدادها به فعلیت رسیدند و دیگر استعدادی نمی‌تواند به فعلیت برسد. وقتی كه كار تمام می‌شود شیطان می‌گوید: ﴿إنّ اللَه وَعَدَكُم﴾؛ «خدا به شما وعده داده و وعده‌اش هم وعدۀ حقّی بوده است.» شیطان دیگر آنجا نمی آید خلاف بگوید، در روز قیامت اعتراف می‌كند که خدا به شما وعدۀ حق داد. نگاه كنید که این بهشت است و این هم جهنّم است، حالا حق بود یا نبود؟!

  • ﴿وَنَادَىٰٓ أَصۡحَٰبُ ٱلۡجَنَّةِ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ أَن قَدۡ وَجَدۡنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقّٗا فَهَلۡ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمۡ حَقّٗا﴾2

  • «در روز قیامت اصحاب بهشت، اصحاب جهنّم را صدا می‌كنند که ما آن وعده‌ای را كه خدا به ما داد حقّ یافتیم، آیا شما هم حقّ یافتید؟»

    1. . سوره ابراهیم (14)، آیه 22:
      ﴿وَقَالَ ٱلشَّيۡطَٰنُ لَمَّا قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاْ أَنفُسَكُم مَّآ أَنَا۠بِمُصۡرِخِكُمۡ وَمَآ أَنتُم بِمُصۡرِخِيَّ إِنِّي كَفَرۡتُ بِمَآ أَشۡرَكۡتُمُونِ مِن قَبۡلُ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ﴾.
      الله شناسی، ج 3، ص 117:
      «و چون امر خدا به شقاوت و محكوميّت و عذاب او فيصله يافت، شيطان به ضعيفان مى‌گويد: حقّاً و حقيقةً خداوند به شما وعده حقّ داد و من هم به شما وعده دادم امّا خلف وعده كردم! و من چنين توانى را نداشتم كه شما را به زشتي‌ها و پيروى از مستكبران اجبار نمايم مگر اينكه شما را فرا خواندم و شما اجابت مرا نموديد! بنابراين نبايد شما مرا مورد مؤاخذه و ملامتتان قرار دهيد! شما بايد خودتان را سرزنش كنيد. (كه با وجود مشاهده وعده‌خلافي‌هاى من باز هم به دنبال بوق و كرناى من گرد آمديد!) مرا قدرت آن نمى‌باشد كه بتوانم شما را نجات بخشم! و شما را نيز قدرت آن نيست كه بتوانيد مرا نجات بخشيد! من به آن كفرى كه در دنيا آورده بوديد و مرا شريك با خدا در عمل و رفتار و پندار نموده بوديد، كافر شده بودم. (و آن را نادرست مى‌دانستم و معتقد بر خلاف آن بودم.) تحقيقاً براى ستمكاران و متجاوزان عذاب دردناكى مقدّر است.»
    2. . سوره اعراف (7)، آیه 44.

حکمت خلقت شیطان

14
  • دائماً در دنیا بگویید که این حرف‌ها قدیمی شده است. امروز عصر، عصر تكنولوژی است و این حرف‌ها مال سابق است. امروز عوض شده، حرف عوض شده است. بسیار خوب بگویید و هیچ كس حرف ندارد. حالا خیال می‌كنید با زدن این حرف‌ها برای خودمان کسب افتخار می‌كنیم.

  • شنیده‌ام که امروزه دیگر نماز نخواندن خودش‌ در مجامع و این طرف و آن طرف یك افتخار است و تظاهر به دین یك نوع سرشكستگی است! مسئله به این وضعیت دارد انجام می‌شود و كسی كه نماز می‌خواند سربلند نیست! می‌گویند: «ما دیگر نماز نمی‌خوانیم! ما دیگر به این حرف‌ها اعتنا نمی‌كنیم.» نكنید، صد سال نكنید. نه هیچ كس می‌‌آید حرف می‌زند و نه از شما دفاع می‌كند. من یكی كه نمی‌كنم؛ نخوان. برای ما فخر نفروش، چون ما كار خودمان و راه خودمان را می‌‌دانیم! برو برای بقیّه فخر بفروش! فردا آن‌وقت می‌فهمی که ﴿فَهَلۡ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمۡ حَقّٗا﴾؛ حالا فهمیدید آن را كه خدا گفته حقّ است؟! حالا متوّجه شدید؟!

  • شیطان هم می‌آید همین را می‌گوید: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ﴾؛ «خدا به شما وعده داد و وعدۀ حقّ هم داد»، ﴿وَوَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ﴾؛ «من هم وعده دادم و بعد هم زیرش زدم.» آمدم به تو گفتم که سعادت تو در این است که دین را كنار بگذاری، مكتب را كنار بگذاری، خدا را كنار بگذاری، دنیا را بگیری، مسئولیت دنیا را بپذیری، برای رسیدن به موقعیت خودت، تمام حقوق را پایمال كنی و ظلم را به هر كیفیتی كه می‌خواهی برسانی. چه کسی گفته؟ چه کسی شنیده؟ چه کسی آن دنیا رفته؟ چه کسی خبر آورده؟ این حرف‌ها حرف‌هایی است كه دوران و وقت و مدّت اعتبارش دیگر گذشته است، سعادتت در این است، دنیا را بگیر و [به آن برس]. همۀ این حرف‌ها را گفتیم و یك‌دفعه طرف مُرد. عجب! عجب! یك‌دفعه رفت و مسئله تمام شد. این قضیۀ مرگ خیلی عجیب است!

حکمت خلقت شیطان

15
  • همین دوسه روز پیش در مدرسۀ فیضیه بودیم، شب كه از درس برمی‌گشتم، یك تابلو بود که یك‌دفعه چشمم به یك عكس افتاد. دیدم ما این بنده خدا را امسال در عرفات دیدیم. فردی از اهل علم بود، سیدی بود، خدا رحمتش كند، تقریباً هم‌سن ما بود، عجب! نوشته بود چهلمین روز درگذشت فلان آقا. اصلاً یك‌دفعه خیلی تعجّب کردم! اصلاً سالم بود، از ما سالم‌تر بود، از ما سرحال‌تر و با نشاط‌تر بود. طلبه بود. یك‌دفعه می‌آید و چه می‌شود؟ عجب! قضیه چطور شد؟! نه، صلاح بر این است. آن وقتی كه عزرائیل می‌آید، آن‌وقت دیگر شیطان می‌آید و می‌خندد. بغل عزرائیل هم شیطان است، روایت داریم. شیطان می‌آید به او می‌خندد و می‌گوید: آخر دیدی كار خودم را كردم. حالا تو را به این می‌سپارم. خداحافظ شما باشد و سراغ یكی دیگر می‌روم. حالا تازه اول قضیه است، بعد آن وقت شروع می‌شود و شروع می‌شود ... !

  • استمداد مردگان از مرحوم آقا سید جمال در وادی‌السلام

  • مرحوم آقا می‌فرمودند كه مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ به ایشان می‌گفتند:

  • گاهی اوقات كه من در این وادی‌السّلام برای زیارت اهل قبور می‌روم و می‌بینم این شیوخ طوائف عرب از این قبرها بیرون می‌آیند و از سراپای آنها آتش است كه به این طرف و آن طرف می‌روند و فریاد می‌زنند که تو را به خدا بیا به داد ما برس!

  • آنها هم می‌فهمند که چه كسانی به قبرستان می‌آیند و متوجّه می‌شوند! آنها با آن صورت برزخی خودشان می‌فهمند که الآن آقا سید جمال گلپایگانی آمده است، الآن چه بزرگی آمده است، الآن چه کسی آمده است و می‌فهمند، آن‌وقت سراغ ایشان می‌آیند. می‌گفت:

  • اینها می‌آیند و ما هم عصبانی از اینکه حالا نیم ساعت نشستیم مگر وِلمان می‌كنند؟! می‌گویم: بروید گُم شوید پدرسوخته‌ها! (با این عبارت:) پدرسوخته‌ها بلند شوید بروید. هرچه در دنیا به شما گفتیم، ما را مسخره كردید. هرچه به شما گفتیم که دائماً بر خودتان آتش اضافه نكنید، ظلم نكنید، این‌قدر اجحاف و تعدّی نكنید، این‌قدر خلاف نكنید، شروع كردید ما را مسخره كردن که این حرف‌های آخوندهاست! اینها را درآورده‌اند برای اینكه ما و شما را سركار بگذارند! حالا كه در اینجا آمده‌ایم و می‌خواهیم نیم ساعت بنشینیم، آمده‌اید و از ما استمداد می‌كنید؟! (می‌گفتند:) همۀ آنها را طرد می‌كنم. اما دوباره دفعۀ دیگر كه می‌آیم می‌گویم: خدایا [به آنها اجازه نده.] ولی گاهی اوقات می‌آیند.1

    1. . معاد شناسی، ج 2، ص 264.

حکمت خلقت شیطان

16
  • صدق نبودن وعدۀ شیطان

  • این شیطان می‌آید و حالا می‌خندد، ﴿وَ وَعَدتُّكُمۡ فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ﴾ من زیرش زدم. چرا من زیرش زدم؟ به‌خاطر اینكه من از اصل برای گمراهی شما آمده‌ام. آدمی كه برای گمراهی یك فرد برود كه مصالح او را نمی‌گوید. آدمی كه برای انحراف یك فرد برود و صحبت كند كه نمی‌آید آنچه را كه نقاط ضعف اوست بیان كند. آن نكاتی را كه به‌واسطۀ آن نكات می‌تواند از آن مسیر صحیح انحراف پیدا كند، آنها را جلوه می‌دهد. لذا هیچ‌وقت وعدۀ او صدق نخواهد شد. شیطان هیچ‌وقت وعده‌اش وعدۀ صدق نخواهد بود. ﴿فَأَخۡلَفۡتُكُمۡ﴾ آمدیم به شما گفتیم و حالا زیرش زدیم. تو خودت می‌دانی. ﴿وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيۡكُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِي﴾ من كه گریبان شما را نگرفته بودم، اگر گریبانتان را می‌گرفتم شما می‌توانستید مانند یك موجود بلااختیار و بلااراده، در اینجا اعتراض وارد كنید، ولی بنده كه این كار را نكردم. ﴿إِلَّآ أَن دَعَوۡتُكُمۡ﴾؛ «شما را دعوت كردم»، ﴿فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ﴾؛ «شما هم اجابت كردید.» ﴿فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوٓاْ أَنفُسَكُم﴾؛ «مرا ملامت نكنید و خودتان را ملامت كنید.» ﴿إِنِّي كَفَرۡتُ بِمَآ أَشۡرَكۡتُمُونِ﴾، صاف حساب خودش را كنار می‌گذارد. «من به هرچه كه به شما گفتم كافر شدم و همه را كنار گذاشتم.» الآن می‌گویم که خدا حق بود، پیغمبر حق بود، امام حق بود، امام زمان حق است، قرآن حق بود، احكام الهی حق بود.

  • بعد از پیغمبر در آن موقع، ابوبکر را با آن ریش سفید وعمامه‌اش آوردم و به همۀ شما قالب كردم، حالا می‌گویم: ابوبکر و عمر و عثمان باطلند! آنچه كه حق است فقط ائمّۀ اثنی عشر و چهارده معصوم ـ علیهم السلام ـ هستند. آنكه حق است احكام واقعی است. آنكه حق است صدق بود، صفا بود، درستی بود، صراحت بود، عدالت بود، اخلاق بود، انفاق بود، ایثار بود. ولی الآن همۀ آنچه را كه قبلاً گفتم پس می‌گیرم. آن موقع ابوبکر را به جان شما انداختم و الآن می‌گویم او باطل است و خودم می‌روم بغل او می‌نشینم. آن موقع می‌گفتم که عمر، الآن می‌گویم که حقّ با علی است و خودم می‌روم پیش همان‌ عمر و ابوبکری كه در آنجا برای شما جلوه دادم می‌نشینم. همۀ اینها را كنار گذاشتم.

حکمت خلقت شیطان

17
  • منفعت شیطان برای مؤمنین در‌جهت شناخت نقاط ضعفشان

  • امّا مسئلۀ مهم در اینجا این است كه خداوند می‌فرماید که شیطان بر شما سلطه ندارد، شیطان بر شما قدرت ندارد.

  • ﴿إِنَّهُۥ لَيۡسَ لَهُۥ سُلۡطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَلَىٰ رَبِّهِمۡ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلۡطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يَتَوَلَّوۡنَهُۥ وَ ٱلَّذِينَ هُم بِهِۦ مُشۡرِكُونَ﴾1

  • «سلطان و سلطنت او بر آن كسانی كه ایمان آوردند و كار خودشان را به خدا واگذار كردند نیست. سلطان او بر آن كسانی است كه به دنبال او راه می‌افتند، ولایت او را قبول كردند، ولایت شیطان را قبول كردند و حكومت شیطان را قبول كردند.»

  • شیطان بر اینها سلطه دارد نه بر آن كسانی كه ایمان دارند. شیطان بر آن كسانی كه ایمان دارند سلطه ندارد. پس شیطان در این عالم چه‌كار می‌كند؟ او فقط دعوت می‌كند. برای چه دعوت می‌كند؟ ـ‌ از اینجا می‌خواهیم وارد نكات ظریف بحث بشویم.‌ ـ سلطانِ شیطان و دعوت شیطان برای این است كه در این مرتبۀ اخلاقی و تربیتِ رسیدن به فعلیت‌ها و به استعدادات، آن نقاط ضعفی كه برای افراد هست، روشن بشود و درصدد درمان آن بربیاییم، شیطان برای این آمده است. ما نمی‌دانیم چه مسائلی در درون ما هست.

  • از اینجا كم‌كم نظر رفقا نسبت به شیطان می‌خواهد برگردد. تا ‌حالا به او فحش دادیم، هرچه دلمان خواست به او گفتیم اما او می‌گوید که آخر بابا! انصاف هم خوب چیزی است! برای ما هم یك جایی باز كن! آخر همه‌اش [که فحش و نفرین نمی‌شود.] می‌گوییم: نه، هم فحشت می‌دهیم و هم یك مقداری از كارهایت و آن مسئولیتت و آن فوایدی كه خدا برای ما در نظام تربیتی به دست تو قرار داده است هم باید بگوییم. كاری كه شیطان می‌كند چیست؟ اعمال انسان برخواسته از صفات اوست و صفات او برخواسته از ملكات اوست. كار شیطان این است كه می‌آید با جلوه دادن مسائل انحرافی و موقعیت‌های مخالفِ مصلحت واقعی انسان و مخالف با طریق الهی و اولیا الهی، آن زمینه‌های ضعف را نسبت به آن موارد، برای انسان روشن می‌كند. پس حالا شیطان بد است یا خوب است؟ نمی‌گوییم خوب است! ولی می‌خواهیم مصلحتی كه خدای متعال در خلقت شیطان و گماردن شیطان بر نفوس بنی‌آدم قرار داده را در اینجا به‌دست بیاوریم که آن چیست؟ گفت: «عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد.»

    1. . سوره نحل (16)، آیات 99 و 100.

حکمت خلقت شیطان

18
  • شكّی نیست در اینكه ما مجموعه‌ای از زمینه‌ها و استعدادهای متضاد هستیم. استعداد برای رشد و حركت و استعداد برای تنزّل و هبوط در عالم كثرات و عالم دنیا، این مسئله برای همه روشن است. من‌باب‌مثال الآن خداوند متعال در ما زمینه‌‌هایی قرار داده است، مثل زمینۀ احساس ترحّم. فرض كنید شما حیوانی را در خیابان می‌بینید كه بچّه‌ها به این حیوان سنگ می‌زنند و می‌روید و این بچّه‌ها را منع ‌می‌كنید. این به‌خاطر زمینۀ احساس ترحّم در شما است. می‌گویید که چرا دارید به این سنگ می‌زنید؟! این حیوان است، رهایش كنید، و او را از دست بچّه‌ها خلاص می‌كنید و او می‌رود. این احساس ترحّم، احساس رأفت و احساس عطوفت و احساس عدالت، حسّ عدالت‌خواهی، حسّ هم‌نوع دوستی، حسّ احقاق حقّ و حسّ بیداری و برائت از ظلم، اینها هست یا نه؟ اینها زمینه‌هایی است كه خداوند قرار داده است و امثال‌ذلك، مثل حسّ جمال؛ چه کسی از زیبایی بدش می‌آید؟ چه کسی از بوی خوش بیزار و بریء است و بدش می‌آید؟ چه کسی از نظافت بدش می‌آید؟ و چه کسی از مسائل خلاف خوشش می‌آید؟

  • این احساسات و زمینه‌های فطری كه خدای متعال تمام این زمینه‌ها ـ كه تمام اینها وجودات نازلۀ از یك زمینۀ كلّی است كه آن زمینه عبارت است از صفات و اسمای پروردگار ـ، و بسترهای مناسب و ملكات و صفات و غرایزی را كه با جریان مصلحت كلّی عالم ـ كه نظام تربیت بر مبنای اصلح و احسن و ارجح است ‌ـ منطبق است و انبیاء و ائمّه و اولیا به این مكتب و به این زمینه‌ها و به این مصالح دعوت می‌كنند، این را خدای متعال در وجود ما قرار داده است و در همه قرار داده است.

  • شرمندگی یزید و عمر سعد در خلوت تنهایی خودشان

  • همین عمرسعد با تمام این اوضاع در روز عاشورا گریه می‌كرد. او زمینه‌اش از بین نرفته است و می‌فهمد كه الآن به این فرد، به پسر پیغمبر ظلم می‌شود و این را می‌فهمد و گریه می‌كند ولی درعین حال می‌گوید: «بروید كار حسین را تمام كنید»1. یعنی هم آن كار را می‌كند و هم این دستور را می‌دهد. ببینید زمینه از بین نرفته است، می‌داند. حتّی در یزید هم زمینه از بین نرفته است و می‌فهمد. وقتی كه یزید به خود بیاید و در تنهایی خودش باشد، نه در حالت غروری كه بر تخت سلطنت نشسته است، آن وقتی كه بلند می‌شود و به اتاق می‌رود، نگاه می‌كند و می‌بیند آن اُسرا در آنجا هستند، این امام سجاد امروز این‌طوری بود، این داستان حضرت زینب این‌طور بود و این قضایا را با خود مرور می‌کند، چه حالی پیدا می‌كند؟ همین یزید! همین یزید كه امام حسین علیه‌السّلام را كشت. آیا حال شرمندگی پیدا می‌كند یا نه؟ قطعاً حال شرمندگی پیدا می‌كند. هیچ شكّی نیست، چون خدا زمینه را قرار داده است. اما فردا كه بلند می‌شود و می‌آید و آن شخص برای او بالا می‌زند، آن برای او پایین می‌زند، آن نیزه را بالا می‌برد، آن پرچم را فلان می‌كند، آن سلام می‌كند، آن صلوات ختم می‌كند که خلیفه آمد، امیرالمؤمنین آمد، یزید آمد، آن زمینۀ دیشب كم‌كم یك فاصله گرفت و به‌جای آن زمینه‌های دیگر آمد. آن زمینه‌ها چیست؟ همان زمینه‌هایی است كه شیطان می‌آید و ﴿فَوَسۡوَسَ لَهُمَا﴾.

    1. . اللهوف على قتلى الطفوف‌، ص 126.

حکمت خلقت شیطان

19
  • از آن‌طرف حسّ تفوّق‌طلبی، حسّ قدرت‌طلبی، حسّ ارضاء نفس، حسّ حكومت بر افراد، حسّ محبوبیّت، ایجاد محبوبیّت در بین افراد، حسّ جلب توجّه افراد به خود [می‌آید و کار خود را می‌کند.] البته همۀ اینها بر محور حبّ نفس می‌گردد و اصل و اساس در قضیه، حبّ به نفس است. حبّ به نفس و حبّ به شوائب و آثار نفس در هر دو جنبه است، یعنی هم در آن جنبه و هم در این جنبه هست. حسّ اینكه همه به او احترام بگذارند. حالا اگر در یك جا وارد بشود و دو نفر برای او بلند نشوند، می‌گوید که عجب! چه شده است؟! چرا برای ما بلند نشدند؟! یا اینكه وقتی وارد بشود همه از جا بلند شوند و با خود می‌گوید که به‌به، به‌به! ببین چه احترام می‌گذارند، چقدر برای شما احترام می‌گذارند، همه از جایشان بلند شدند.

  • بارها من از رفقا و دوستان خواسته‌ام ولی رفقا ظاهراً نمی‌خواهند این مطلب ما را اجابت كنند كه وقتی ما می‌آییم بلند نشوید. وقتی كه یك جا می‌خواهد برود همۀ افكار، نسبت به او توجّه پیدا كند. حالا اگر جایی رفت و دید که با خودشان و با همدیگر حرف می‌زنند، با خود می‌گوید که عجب! به ما اعتنا نمی‌كنند، باید همه به ما توجّه كنند. این چیست؟ این احساس برای چیست؟ اینها درقبال این احساس‌های حقائق و احساس‌های عقلانی و احساس‌های روحانی و ربّانی هستند. این هم در همۀ ما هست و هیچ‌كس نمی‌تواند بگوید که نیست. هیچ‌كس نمی‌تواند خود را عاری و منزّه و طاهر از اینها بیابد. در همه موجود است منتها كم و زیاد دارد. می‌توانید خودتان را امتحان كنید. می‌توانید در مواقع مختلف خود را محك بزنیم و خودمان را آزمایش كنیم و ببینیم که این مطالب و این مسائل و این حقایق چقدر در وجود ما رسوخ پیدا كرده است.

  • برای حركت به سوی پروردگار و از عالم ماده بیرون آمدن و رفتن و جذب افق نورانی حقایق شدن باید زمینه‌های مخالف این حركت در وجود انسان از بین برود و به مراتبی برسد كه كاملاً از اصل خشك شده باشد و هیچ زمینه‌ای در وجود انسان وجود نداشته باشد و مانند زمینۀ ملائكه شده باشد. انسان تا به این مرتبه نرسد آن زمینه‌های مخالف و انحراف در هر برهه و در هر زمان و در هر سنّی به‌صورت خاصّی برای انسان جلوه می‌كند.

حکمت خلقت شیطان

20
  • برخورد مرحوم علامه طهرانی با یکی از مدعیانِ ولایت

  • یكی خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمده بود و یك نفر را آورده بود که ایشان از اولیا هستند، ایشان چه هستند! پیرمردی بود که نمی‌توانست عصا را دستش بگیرد، ایشان هم نشسته بودند. همین‌كه نشست، شروع كرد به حرف زدن و آقا را نصیحت كردن. اوّل حرفی كه زد این بود: «بحمدالله، خدا را شكر می‌كنیم كه خداوند دیگر زمینۀ برای معصیت و گناه را از وجود ما برده است!» آقا فرمودند: «همین بالاترین گناه است كه شما دارید انجام می‌دهید.» و گذاشتند در كاسه‌اش! پیرمرد چه می‌گویی؟! تو نمی‌توانی عصا را دستت بگیری، آن‌وقت می‌خواهی بیایی فلان کار را بکنی؟! تو که دیگر زمینه آن را نداری! تو خودت را نمی‌توانی نگه‌داری، آن وقت می‌خواهی یكی دیگر را نگه‌داری؟! معلوم است وقتی كه انسان در این وضع بیاید دیگر نمی‌تواند کاری انجام بدهد.

  • آن وقت همین آقا كه این مطلب را گفت بعد شروع كرده بود به یک چرندیاتی گفتن. از جمله حرف‌هایی كه می‌زد این بود كه ائمّه علیهم‌السّلام هیچ‌وقت نجاست حدثیّه برای آنها عارض نمی‌شود! یعنی احتیاج به وضو ندارند و این وضو را جلوی دیگران انجام می‌دهند. ایشان فرمودند:

  • این مزخرفات را شما از كجا درآورده‌اید؟! نه‌خیر! آنها هم مانند ما حدث پیدا می‌كنند و آنها هم احتیاج به طهارت و وضو دارند.

  • ببینید این‌قدر آدم احمق و بی‌شعور است! می‌گوید که پیغمبر در نصف شب از خواب بلند می‌شد و وضو نمی‌گرفت و نمازشب می‌خواند! این را می‌گویند عوام. ببینید اگر كار دست عوام بیفتد به اینجا كشیده می‌شود که می‌گوید: «امام و پیغمبر احتیاج به وضو ندارند! وضو را به‌خاطر ما می‌گیرند!» تو می‌خواهی امام را بالا ببری؟!

  • آن‌وقت همین آقا یك مجالسی داشت، مجالس توسّل و روضه و سینه زنی، ـ از همان سینه‌زنی‌هایی كه خدمتتان عرض كردم؛ آن‌طوری دادشان تا چهارتا چهارراه آن طرف‌تر می‌رفت ـ و یك مجلس این آقا به‌ یك مناسبتی تعطیل شد و این آقا داشت سكته می‌‌كرد! ببینید، او زمینۀ برای فلان گناه را ندارد ولی تمام جانش به این بسته است كه این مجلس را داشته باشد! مجلس ترك شد، ترك شد كه شد. حالا امشب، یك شب مجلس شب جمعه و توسّل نباشد، آسمان كه به زمین نمی‌آید! حالا یك شب مجلس سینه‌زنی و روضه نباشد طوری نمی‌شود، زلزله كه نمی‌شود. نشد كه نشد چرا تو سكته می‌كنی؟! پس معلوم است تمام این مجالس را برای خودت می‌گیری و تمام اینها زمینه‌هایی است كه آن مسئلۀ حبّ نفس و جذب افكار و نفوس به‌سمت خود، در این زمان این ظهور را به‌وجود آورده است. شاید فرض كنید که او در بیست سالگی چنین وضعیتی نداشت، ولی این زمینه هست. در آن موقع به این شكل و در اینجا به این شكل و در وقت دیگر به شكل دیگر است و در آنجا می‌آید به این كیفیت ظهور پیدا می‌کند.

حکمت خلقت شیطان

21
  • كاری كه شیطان می‌كند این است كه با وسوسه‌هایی كه می‌كند افراد بنی آدم را متوّجه نقاط ضعفی می‌كند كه در آنها وجود دارد. حالا ما باید از این وسوسه‌ها پند بگیریم یا گول بخوریم؟

  • احتجاج امام حسین علیه‌السلام با عمر سعد در شب عاشورا

  • وقتی كه عمر سعد پیش سیدالشّهدا علیه‌السلام آمد و حضرت او را به راه راست هدایت می‌كنند، می‌فرمایند که تو یك منطق بیاور، منطق را در كنار من بگذار و من این سَرم را در اختیار تو قرار می‌دهم؛ این زبان حال امام حسین است دیگر. تو بیا و بگو برای چه می‌خواهی من را بكشی؟ بفرما این سرِ ما برای تو باشد. برای چه می‌خواهی بكشی؟ آیا به‌خاطر مخالفت با یزید است؟ مگر قرار نبود بعد از معاویه دیگر یزید نباشد؟ قرار بود حكومت به برادرم حسن برسد یا فرض كنید كه به من برسد، مگر قرار بر این نبود؟ مگر خودش امضا نكرد؟ سرش را پایین می‌اندازد و جوابی نمی‌دهد. جواب ندارد که بدهد. امام حسین با او منطقی صحبت می‌كند. امام حسین مظلوم نمایی نمی‌كند که من پسر رسول خدا هستم و فلان هستم و مظلوم هستم، این حرف‌ها نیست. می‌گوید: بلند شو بیا و خدا در كلّه‌ات عقل قرار داده است. تو با آن خَر كه دارد راه می‌رود چه فرق می‌كنی؟! خدا در كلّه‌‌ات عقل قرار داده است، بیا دودوتا چهارتا کن، حرف بزن برای چه اینجا آمده‌ای؟ من كه هیچ، اگر یك میلیون سرباز اینجا داشتم یا اگر تمام این اصحابی كه مانده‌اند بروند، برای من فرق نمی‌كند. من همین الآن صاف ایستاده‌ام و همین حرف را می‌زنم که برای چه آمده‌ای؟ چه دارد بگوید؟! چه جواب بدهد؟!

  • عمرسعد می‌گوید: «اگر این كار را نكنم ـ تو را به خدا ببینید!ـ اگر این كار را نكنم، ابن زیاد باغ مرا در كوفه ضبط می‌كند.» ببینید این وسوسه است. زمینۀ حبّ به دنیا و حبّ به تعلّق، درقبال زمینۀ رشد می‌آید و این دو زمینه در كنار هم قرار می‌گیرد. نگاه به حرف امام حسین می‌كند و می‌گوید که حرف درست است؛ برای چه یك انسان را می‌خواهی به شهادت برسانی؟! اصلاً من پسر پیغمبر هم نیستم، و یك نفر در بیابان هستم و برای خودم راه می‌روم، مرا دستگیر كردی و اینجا آوردی. پسر پیغمبر هم نیستیم، امام هم نیستیم، هیچ هم نیستیم! برای چه می‌خواهی من را بکشی؟! انسان یك مورچه را هم نمی‌تواند بكشد، برای چه شما می‌خواهی یك آدم را بكشی؟! روی چه حسابی؟! حضرت می‌گویند: «اگر مالت را می‌گیرد، من از باغ‌های خودم در مدینه یك باغ به تو می‌دهم.»

حکمت خلقت شیطان

22
  • ببینید شیطان آن زمینه را جلوه داد، امام حسین هم این زمینه را جلوه داد؛ اگر حساب است درست است. می‌خواهد ‌بگوید درست است که تو تعلّق به دنیا داری، ولی تعلّق به دنیا نباید مانع تو بشود؟ در اینكه تو تعلّق داری حرفی نیست اگر نداشتی كه این حرف را نمی‌زدی، پس معلوم است که داری، ولی این تعلّق نباید جلوی منطق من را كه با تو منطقی صحبت می‌كنم، بگیرد. آوردم و دادم، و مساوی شدیم دیگر، بهتر و بالاتر هم می‌دهم. امام حسین را هم كه همه می‌شناسیم، وضعیتش كه مشخّص است. طرف می‌آمد از حضرت درخواست ده دینار می‌كرد حضرت به او هزار دینار می‌داد. وضعیّت امام حسین این‌طوری بود، دم و دستگاه امام حسین این‌طوری است. حضرت آن مال را می‌گیرد، این بهانه از دستش گرفته شد. الان یك بهانۀ قوی را می‌آورد و جلوی امام حسین می‌گذارد و زمینۀ ریاست را جلوه می‌دهد؛ اگر این عمل را انجام ندهم حكومت ری از من سلب می‌شود! حكومت خیلی چرب است. این دیگر از آن چربی‌هایی است كه روغنش تا سر آدم را می‌گیرد. حكومت ری! و ابن زیاد نامه داده است و این هم نامۀ اوست؛ عبور از كوفه و حركت به‌سوی ری، مشروط به آوردن سر حسین ‌بن علی است.

  • اینجا دیگر امام حسین به او چه بگویند؟ چه بگویند واقعاً؟! حضرت اینجا می‌گویند: «امیدوارم كه از گندم ری در دهانت نرود، از گلویت پایین نرود.» تو می‌خواهی فرزند رسول خدا را هم نه، یك انسان بی‌گناه را اعدام كنی برای اینكه سلطنت كنی؟ برای اینكه حكومت كنی؟ این فرد بی‌گناه اعدام شود؟ اما می‌گوید: «بشود آقا بشود، صدهزاران اعدام بشوند فدای سر ما». برای چه؟ تااینكه سلطنت كنیم؟ حضرت هم می‌فرمایند:‌ «امیدوارم كه از گندم ری نصیب پیدا نكنی.» ببینید عمر سعد همان‌جا چه كار می‌كند؟ عقل دارد، فهم دارد و باید وقتی که می‌بیند این زمینه‌ای را كه در وجودش هست الآن دارد ظهور پیدا می‌كند، جلوه پیدا می‌كند، فوراً به زمین بزند.

حکمت خلقت شیطان

23
  • چه کسی این كار را برایش می‌كند؟ شیطان این كار را انجام می‌دهد. شیطان در اینجا آمد و آن نكات ضعفی را كه در وجود او بود، آورد و به رخ او كشید. ﴿لِيُرِيَهُمَا﴾ به او نشان داد. ببین تو زمینۀ برای حبّ به دنیا داری، تو زمینۀ برای حبّ به ریاست داری، تو زمینۀ برای حبّ به بقاء داری، تو زمینۀ برای استفاده و استمتاع به هر كیفیتی و تجاوز از حدّ و حقوق را داری، و الاّ در خانه‌‌ات نشسته‌ای و زندگی‌ات را می‌كنی دیگر. بین اینكه در كوفه بنشینی ـ حالا فرض كنید كه كوفه هم نتوانی بروی چون ابن زیاد اذیت می‌كند ـ، یا اینكه در مدینه بیایی چه فرقی می‌کند؟ همان روز و شب بر تو می‌گذرد و در خانه نشسته‌ای دیگر، سقف كه بر سرت خراب نمی‌شود. اینكه در خانه بنشینی یا اینكه در روی عرش سلطنت بنشینی، چه فرقی می‌كند؟ چند كیلو به تو اضافه می‌شود؟ فرقی نمی‌كند، همان بر تو شب می‌آید و همان روز بر تو می‌آید. همان نان را می‌خوری، برنج و غذا را می‌خوری. همان راهت را می‌روی؛ چه تفاوتی در اینجا دارد؟

  • شیطان درصدد روشن کردن نقاط ضعف انسان

  • شیطان می‌گوید: 

  • «نگاه كن، ببین! تو این تفاوت‌ها را داری. تو باید حرف امام حسین را گوش بدهی، چون من سر تو را كلاه می‌گذارم.» 

  • این جلوه‌ای كه الآن برای عمرسعد و برای همۀ ما در همۀ لحظات پیدا می‌شود، این در مخالفت با واقع قرار گرفتن و مقابل با واقع قرار گرفتن که برای ما پیدا می‌شود و تمام اینها، زمینه‌هایی است كه شیطان برای ما جلوه می‌دهد و در واقع می‌گوید که تو این نقاط را داری و برطرفش كن. حالا متوّجه شدید؟! پس شیطان شد یك استاد اخلاق! اگر این زمینه برای عمرسعد پیش نمی‌آمد چه کسی می‌توانست بفهمد كه او حبّ به ریاست دارد؟ اگر در این‌ مواردی كه خلاف می‌كنیم این زمینه‌ها برای ما روشن نشود، چه وقت به‌دنبال درمانش می‌آییم؟! چه وقت به‌دنبال درمان می‌گردیم؟!

حکمت خلقت شیطان

24
  • من‌باب‌مثال وقتی كه می‌بینیم قولی داده‌ایم و در هنگام اداء آن خیلی سست هستیم. عجیب است! وقتی كه می‌خواهیم از یك نفر پول بگیریم هنوز اذان صبح نگفته از خانۀمان بیرون می‌آییم تا فلان شهر هم شده، صدها فرسخ هم كه شده می‌رویم تا پول را بگیریم، امّا وقتی كه موقع بازپرداختش می‌شود چند سال می‌گذرد! دائماً این زمینه نشان می‌دهد چه نقاط ضعفی در تو وجود دارد! دنبالش برو، درستش كن. برو تو دهنی به او بزن، برو بر خلافش عمل كن. وقتی كه خودت می‌خواهی دنبال یك حاجت بروی چطور سریع می‌روی! یا وقتی كه برای حاجتی می‌آیند درِ خانۀ‌ تو را می‌‌زنند، نمی‌خواهی بروی در را باز كنی و به تأخیر می‌اندازی و از سر خودت رد می‌كنی، این چه زمینه‌ای دارد؟ به‌دنبالش برو! وقتی كه می‌خواهند راجع به یك مصلحتی كه به تو مربوط نیست با تو مشورت می‌كنند، آنچه را كه به ذهنت واقعیت است می‌گویی امّا وقتی كه همین مصلحت می‌خواهد به خودت برگردد و می‌خواهی جواب بدهی، توریه می‌كنی یك‌طوری كه به نفع و به مسائل شخصی‌ات برگردد! آن موقعی كه داری این حرف‌ها را می‌زنی به خودت بیا و زمینه را بدان و برعلیه آن عمل كن. با خودت بگو: «عجب! این كاری كه من الآن انجام می‌دهم ناشی از چه زمینه‌هایی است؟ ناشی از چه صفاتی است؟ ناشی از چه غرایزی است؟» همین جا باید گوش به زنگ بود.

  • کلام مرحوم آقای حداد در مورد وظیفۀ شیطان

  • اینجاست كه مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • شیطان كه ترس ندارد، انسان باید كنار قلب خودش بنشیند و همین‌كه او می‌خواهد وارد بشود با خنجر بزند و او را از بین ببرد.

  • این اعتراضاتی‌ كه بعضی اوقات شده که چطور ایشان این حرف‌ها را گفته است، سرّش این است که ایشان این نكته را می‌خواهند بگویند كه شیطان به‌عنوان یك وسیله برای ظهور و بروز نكات ضعفی است كه در ما هست. اگر شیطان نبود این نكات ضعف تا قیامت وجود داشت و ما نمی‌توانستیم یك قدم از قدم برداریم. انسان نمی‌تواند شب بخوابد و صبح بلند شود و بر سرش تاج ولایت بگذارند و او را به مقام «لِی مَع الله»1 برسانند؛ نه، این حرف‌ها نیست. شب تا صبح می‌خوابید و با شما كاری ندارند، كار آنها با شما از وقتی است كه صبح از خواب بلند می‌شوید. از وقتی كه صبح از خواب بلند می‌شوید تازه كار ما با خدا و ملائكه شروع شده است؛ چرا گفتی؟ چرا كردی؟ چرا اقدام كردی؟ چرا این كار را كردی؟ چرا داری آن كار را می‌كنی؟ یك‌به‌یك می آید و دائماً زمینه‌ها را بروز می‌دهد.

    1. . بحار الأنوار، ج ‌18، ص 360:
      «قولُه صلی الله علیه و آله وسلم:‌ ”لِي‌ مَعَ‌ اللهِ‌ وقتٌ لا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ و لا نَبِيٌّ مُرسَلٌ و لا عبدٌ مؤمِنٌ امتَحَنَ اللهُ قلبَهُ لِلإيمانِ“.»

حکمت خلقت شیطان

25
  • چگونگی حرکت شیطان به دور قلب انسان

  • رفقا دوستان، این طرف و آن طرف دائماً به ما نامه می‌نویسند و سؤال می‌کنند که چرا ما عصبانی می‌شویم؟ اینکه «چرا» ندارد، چون زمینه‌اش وجود دارد؛ نكن! چرا شیطان ما را گول می‌زند؟ نه، گول زدن ندارد، تا می‌خواهد گول بزند ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ﴾1؛ آیۀ قرآن می‌فرماید: وقتی كه طائفی از شیطان می‌خواهد بیاید طوف كند ـ طوف یعنی آمدن و گشتن ـ و بیاید یك جایی روزنه پیدا كند و وارد بشود، شخص آن زمینه را پیدا می‌كند و از همان راه وارد می‌شود. و شیطان که می‌بیند شكست خورد، از یك راه دیگر وارد می‌شود و باز می‌بیند که نتوانست، نتوانست، نتوانست، یك‌دفعه از یك راه دیگر وارد می‌شود و می‌گوید که این خلاف را انجام بده، این دروغ را بگو، این تهمت را باید بزنی. شخص، اول می‌گوید که عجب! این تهمت حرام است و نمی‌شود. اما شیطان آمده و دارد دور می‌زند و می‌گوید که این تهمت را بزن، بابا جلو می‌افتی، جلو می‌روی، عیب ندارد، نه نشد! این كار خلاف را انجام بده. بعد یك‌دفعه یك زمینۀ دیگر پیش می‌آورد که اگر این کار را نكنم این زن و بچّۀ من که این همه چیزهایی از من خواسته‌اند و توقعّاتی دارند را چطور برآورده كنم؟ ببینید از زمینۀ زن و بچه جلو آمد. بعد با خودش فكر می‌كند که یعنی من از مال حرام بیاورم و به زن و بچه‌ام بدهم؟! یعنی این می‌شود؟! این كار خلاف را بكنم؟! دائماً با خودش بالا می‌كند، پایین می‌كند، چه‌كار می‌كند، بعد این را هم كنار می‌گذارد و می‌گوید که انجام نمی‌دهم، ما پای قضیه ایستاده‌ایم. او هم از این به بعد جلو می‌آید و می‌گوید که اگر تو این كار را نكنی موقعیت تو از بین می‌رود. ممكن است که بعداً شخص دیگری بیاید و او قضیه را به‌عهده بگیرد، مسئله را بگیرد و در آینده دیگر اصلاً كسی به سراغ تو نیاید. دائماً شیطان می‌آید و دور می‌زند و بالأخره یك جا زمین می‌زند و انسان می‌آید و انجام می‌دهد.

    1. . سوره اعراف (7)، آیه201. انوار الملکوت، ج 1، ص 43:
      «مردمان با تقوى كسانى هستند كه به مقام و درجه‌اى نائل آمده‌اند كه هر وقت شيطان اراده كند در اطراف دل آنها گردشى بنمايد، و طوافى كند؛ و به قول عامّه چرخى بزند، و سپس در دل آنها فرود آيد و بنشيند، و خاطره‌اى ايجاد نمايد؛ آنان به حربه ذكر و ياد حضرت حقّ جلّ و عزّ متذكّر مى‌شوند؛ و با ياد خدا و ذكر حقّ شيطان را دفع مى‌كنند.»

حکمت خلقت شیطان

26
  • خلع سلاح شیطان

  • آقا می‌فرمودند که باید انسان از اوّل هر جا كه می‌رسد ـ آن كسانی كه می‌توانند ـ شیطان را كنار بزند و اصلاً فكرش را هم نكند. آنهایی كه می‌خواهند قوی‌تر عمل بكنند اصلاً بیایند و به او پاتك بزنند. بگوید که اصلاً می‌خواهیم این کار را انجام بدهیم، چه می‌گویی؟ حالا هرچه می‌خواهی بگو، تا قیامت این‌طوری هستیم. یعنی یك‌دفعه، یك تصمیم بگیرد. این می‌شود توكّل بر خدا و ایمان بر خدا. آخرش مُردن است دیگر، «نیست بالاتر از سیاهی رنگ». آخرش مُردن است و ما اصلاً می‌خواهیم بمیریم! خلع سلاح می‌شود و دیگر چیزی دستش نمی‌ماند. شیطان می‌گوید که این كار را انجام بده، الآن بیا این مسئله را انجام بده، این مطلب را انجام بده و اگر انجام ندهی آن حریف در آنجا به جای تو می‌رود و آن پست را اشغال می‌كند! ولی ما باید بگوییم كه من نمی‌توانم كار خلاف انجام بدهم. باز شیطان می‌گوید که دیگر در این‌صورت كسی به تو نگاه نمی‌كند! و او دائماً، دائماً، می‌آید و می‌آید. امّا آیه می‌فرماید: ﴿ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوۡاْ إِذَا مَسَّهُمۡ طَٰٓئِفٞ مِّنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ تَذَكَّرُواْ﴾ اینها متذكّر می‌شوند و متوّجه می‌شوند و یك‌دفعه یادشان می‌افتد كه ﴿قُلِ ٱللَّهُ ثُمَّ ذَرۡهُمۡ﴾ بگو: خدا. وقتی که گفتی خدا، ﴿ثُمَّ ذَرۡهُمۡ﴾1 همه را می‌توانید كنار قرار بدهید.

  • دیگر وقت هم گذشته است و مطلب به آخر نرسید چون باز هنوز راجع به این مسئله مطالبی باقی ماند. إن‌شاءالله امیدواریم كه شاید در جلسۀ آینده بتوانیم تمام كنیم.

  • وظیفه‌ای كه خدا بر عهدۀ شیطان گذاشته است این است كه با وسوسۀ خلاف و بزرگ‌نمایی و جلوه‌نمایی مسائل خلاف، نكات ضعفی كه در وجود بنی‌آدم قرار دارد و برای رسیدن به كمال باید این نكات ضعف از بین برود، آن نكات را برای انسان یادآوری می‌كند. می‌گوید که این نكات در تو هست، این مسائل در تو هست، بعضی‌ها می‌پذیرند و بعضی‌ها گول می‌خورند و عدّۀ آنهایی كه گول می‌خورند بیشتر است. آیۀ قرآن دارد: ﴿وَإِن تُطِعۡ أَكۡثَرَ مَن فِي ٱلۡأَرۡضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ﴾2 تو را از راه خدا باز می‌دارند.

    1. . سوره انعام (6)، آیه 91: ﴿قُلِ ٱللَّهُ ثُمَّ ذَرۡهُمۡ فِي خَوۡضِهِمۡ يَلۡعَبُونَ﴾.
      روح مجرد، ص 685:
      «بگو: خدا و بگذار آنان را تا در افكار باطل و نيّات واهى خود بازى كنند»
    2. . سوره انعام (6)، آیه 116. امام شناسی، ج 2، ص 90:
      «اگر از اكثريّت آراء مردم روى زمين پيروى كنى تو را از راه خدا گمراه مى‌كنند.»

حکمت خلقت شیطان

27
  • امیدواریم كه خداوند متعال ما را متوّجه عیوب، متوّجه نقایص، متوّجه موارد خلل و مواردی كه ممكن است سدّ راه وصول او بشود بكند و توفیق برای ادراك و توفیق برای عمل و درمان را برای ما به‌وجود بیاورد. و با توكّل به عنایات او حرکت کنیم كه غیر از توكّل هیچ كاری از كسی بر نمی‌آید! إن‌شاءالله در جلسۀ بعد اگر خداوند توفیق بدهد می‌گوییم:

  • تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست***راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش1
  • بله، گر صد هنر دارد توكّل بایدش. بدون توكّل بر خدا و استمداد از او كُمِیت همۀ ما لنگ است و راه به جایی نخواهیم برد. و استمداد از فیوضات مقام ولایت حضرت حجّت بن الحسن العسکری ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ما را در راه آن بزرگوار ثابت بدارد.

  •  

  • اللَهم صلّ علی محّمد وآل محّمد

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 276.