پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهعنوان بصری
مجموعهحقیقت تقوا و مراتب آن
تاریخ 1427/04/14
توضیحات
بيان اصول اساسي راه سير و سلوك الهی . شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 در اين فقرات شريفه امام صادق عليهالسلام هر آنچه را كه تمايل نفس به آنها مانع از رسيدن انسان به حقايق و عوالم معرفت و عالم توحيد ميشود بيان ميفرمايند. 2 تفسير آيه 83 سورۀ مباركه قصص: تلك الدار الآخرة نجعلها للذين... 3 بيان ديدگاه اولياء الهي و بزرگان نسبت به دنيا: الدنيا دار ممرٍّ و الآخرة دار مقرّ 4 ذكر حكايتي از مرحوم علّامه طهراني كه حكايت از ديد آلي و اعتباري ايشان نسبت به عالم دنيا و مافيها ميكند. 5 آنچه به عنوان مبنا و اساس در اعمال و كارهاي افراد بايد مورد لحاظ قرار گيرد لحاظ جنبۀ عقلاني و منطقي امور ميباشد نه جنبۀ تخيّلي و اعتباري و احساسي آنها. 6 مرحوم علّامه طهراني ميفرمايند: فرد عاقل براي رسيدن به مقصود و غايت خود در ارتباط با هر امري بايد بر اساس موقعيت و شرايط خود بهترين راه و بهترين مورد را انتخاب نمايد. 7 لزوم رعايت تعادل و پرهيز از افراط و تفريط در انجام امور و كارها و ذكر حكايتي از پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم در اين رابطه. 8 بيان كيفيت ثبت و ضبط اعمال و نيات افراد توسط ملائكه و مشاهده آنها در روز قيامت. 9 عالم دنيا در عين دارا بودن همۀ جاذبهها و امور اعتباري، مسير حركت انسان به سمت معرفت وتوحيد پرودرگار متعال ميباشد. 10 ذكر حكايتي از مرحوم آية اللَه شيخ محمدحسين اصفهاني مسجد شاهي مبني بر ادراك اعتباريت عالم دنيا و مسائل آن توسط ايشان و انصراف از مسجد و امور آن. 11 توضيحي راجع به سخن اميرالمؤمنين عليهالسلام به مالك اشتر به عنوان حاكم مصر: اي مالك بهترين اوقات خود را براي عبادت وتوجه به پروردگار متعال قرار بده. 12 چگونه افرادي كه در زمان پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم براي شركت در نماز جماعت حضرت و تبرك جستن از آب وضوي ايشان از يكديگر سبقت ميگرفتند پس از رحلت پيامبر صلی اللَه علیه وآله وسلم با نصّ صريح حضرت مبني بر خلافت اميرالمؤمنين علیه السلام مخالفت ميكنند. 13 توضيحي راجع به سخن پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم مبني بر اهميت تفكر: تفكر ساعةٍ خير من عبادة سبعين سنة. 14 ذكر برخي از فضائل و مقامات باطني مرحوم شيخ محمدحسين اصفهاني مسجد شاهي. 15 اولي
هوالعلیم
اصول اساسی راه سلوک
شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت تقوا و مراتب آن ـ جلسه 130
بیانات
آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سرّه
أعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلّى اللَه على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد
وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللعنة على أعدائهم أجمعین
امام صادق علیهالسّلام فرمایشاتی را به عنوان دربارۀ كیفیت راه و مطالبی كه برای وصول به مقصد و بلوغ به حقیقت و واقع و گذشتن از كثرات و گرفتاریِ نفس به تعیّنات و عالم ماده و شهوات ـ بهطوركلی آنچه موجب التذاذ نفس در این دنیا شود و آن التذاذ مانع رسیدن انسان به حقیقت و واقع بشود به آن شهوات میگوییم ـ در همۀ مراتب خودش، و هرچه كه موجب تمایل نفس به اموری كه آن امور موجب انصراف انسان از رسیدن به حقایق و رسیدن به عالم معرفت و عالم توحید میشود و نیز رفض همۀ انانیّتها و زیرپاگذاشتن موانع، فرمودند و مطلب را تمام كردند؛ بعد فرمودند: «فَهذا أوّلُ درجةِ التُّقَی».
خیال نكنید با این مطالبی كه تابهحال برای شما بیان كردیم مسئله با اینها تمام است، نه! اینها اولین مرتبۀ حركت است و تا مقصد راه بسیار است، مسافت زیاد است، گرفتاری زیاد است و موانع بسیار است. انسان باید با همت عالی و ارادهای متین و عزمی راسخ آنچه نفس برای او به صُور زیبا جلوه میدهد ـ در هر جلوه و در هر مظهری كه میخواهد باشد تفاوت نمیكند ـ از آنها بگذرد و باید آنها را زیر پا بگذارد و در دام آن مهالك گرفتار نشود.
حدیث عنوان بصری، معجزۀ امامت امام صادق علیهالسلام
این را حضرت امام صادق علیهالسّلام بهعنوان دستورالعمل و برنامه برای سُلاّك و پویندگان راه حق و راه معرفت بیان میكنند. و انصافاً باید گفت كه اگر آن حضرت برای اثبات امامت و هدایتشان هیچ معجزهای جز همین حدیث عنوان نداشته باشند این مطلب و این مسائلی كه فرمودند كفایت میكند.
استشهادی را كه حضرت می فرمایند به آیۀ شریفۀ ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَافَسَادٗا وَ ٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾1 است؛ این منزل و دار آخرت، یعنی منزل معنویت و حقیقت كه باطن دنیا است. رسیدن به مقام رضوان الهی و تحصیل رضایت تامّه پروردگار در همۀ مراتب وجودی، برای كسانی است كه میخواهند در زمین به دور از استعلاء و بزرگمنشی روزگار بسپارند و زندگانی آنها در این دنیا براساس بزرگمنشی و فخر فروختن بر یكدیگر و رسیدن به یك موقعیت برای اینكه به دیگران مباهات و افتخار كنند نیست. از وصول به موقعیتها برای زراندوزی و تجمّع اموال و بالنتیجه حُطام دنیوی استفاده نمیكنند بلكه مقصود اینها از زندگانی دنیا، صرفاً وصول به عالم آخرت است.
كسی كه میخواهد شب روی پشتبام بخوابد برای رسیدن به پشتبام فقط یك نردهبان لازم دارد. بله، حساب میكند كه آیا این نردهبان چوبی ایراد و شكستگی ندارد، میخهایی كه به آن زده شده محكم است، دوام آن برای اینكه او را به آن پشتبام برساند دوام خوبی است، ثقل او را تحمل میكند، مقدار طول و ارتفاعی كه دارد كفایت میكند؛ در این محدوده بررسی میكند و وقتی كه دید نردهبان مناسب است طیّ میكند. اما حالا اینکه رنگ این نردهبان چیست، آیا آن را رنگ كردهاند یا رنگ نکردهاند، آن را از چه چوبی درست كردهاند، چوبش را از هند آوردهاند یا از آفریقا آوردهاند یا در همینجا درست كردهاند، دیگر اگر بخواهد به اینها فكر كند از رسیدن به پشتبام محروم میشود.
بر طبق فرمایش اولیای الهی و ائمه دین افرادی كه در این دنیا میآیند باید به دنیا بهصورت این نردهبان نگاه كنند. این نردهبان دهپلهای و پانزدهپلهای را یكییكی انسان طی میكند مقصد رسیدن به بام است، همین. بله، نردهبان باید محكم باشد و نسبت به این باید دقت كنند، كج و كوله نباشد، از لحاظ ایمنی باید ایمن باشد و برای رسیدن به بام، برای انسان اطمینان حاصل شود. اینها مطالب دقیقی است. اما دیگر رنگ این نردبان چطور است و چوبش از كجا آمده و چه كسی این را ساخته است، حالا برویم دنبال او ببینیم كه این را در چه تاریخی ساختهاند، آیا در این نردبان تاریخ ساخت آن حك شده یا نشده است، تمام اینها زوائدی است كه موجب اتلاف وقت است و انسان نباید در این مسائل تأمل كند.
آیۀ شریفۀ میفرماید كه این منزلگاه دنیا، فقط برای عبور است. اینكه در روایات داریم «الدّنیا جِسرٌ»،1 «الدّنیا قَنطَرَةٌ»،2 «الدّنیا مَعبَرٌ»،3 «الدّنیا طریقٌ»، «الدّنیا مَمَرٌّ وَ الآخِرةُ مَقَرٌّ؛4 دنیا محل عبور است و آخرت منزلگاه قرار است»، همۀ اینها حكایت از این مطلب میكند و اشاره به این مطلب دارد.
ضرورت استماع کلام مرحوم علامه برای سالکین راه خدا
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در یكی از نوارهایشان راجع به سلوك صحبت میفرمایند؛ رفقا قاعدتاً باید تابهحال اینها را شنیده باشند و استماع كرده باشند.1 چون بنده بارها عرض كردهام برای كسی كه بخواهد راه خدا را طی كند شنیدن این مطالبی كه از ایشان نقل شده است از اوجب واجبات است. شوخی هم نكردهام، الآن هم تكرار میكنم.
این را هم بدانید بنده خودم این مطالب را شاید بیش از بیست بار از ایشان شنیدهام و باز هم گوش میدهم. بنده بیست بار این مطالب را مکرراً گوش دادهام و باز هم گوش میدهم و هیچ ضرری هم نمیكنم! چون خیلی فرق میكند که انسان كلامی را از دهان اولیای خدا بشنود تااینکه بنده و امثال بنده بخواهیم مطالب را بیان كنیم. اگر مطلبی هست آنجا هست و اگر چیزی را هم بنده میگویم از همانجا عرض میكنم، از خود مطلبی ندارم و در مظانّ چنین مطالبی هم نیستیم.
آسان گرفتن امور دنیا و پرداختن به امور اساسی و حیاتی
در آنجا ایشان قضیهای دارند؛ وقتی كه برای معالجه چشم در بیمارستان بودند ما در آنجا خدمتشان بودیم و موقع ظهر وقتی كه غذا را میآوردند، میفرمودند: «فلانی سفرۀ ما را بیاور.» و سفره عبارت بود از آن دستمال كاغذیای كه آن را هم پرستارها در آنجا میآوردند و ما آن دستمال كاغذی را باز میكردیم و جلو میگذاشتیم؛ این سفرۀ شاهانهای بود كه ما پهن میكردیم!
بعد هم ایشان با این تعبیر میفرمودند: «بیاورید، بیاورید سفرۀ شاهانه ما را»، با همین تعبیر: «بیاورید سفرۀ شاهانه ما را پهن كنیم غذا بخوریم.» بعد میفرمودند: «فلانی این سفرۀ ما را رئیس جمهور امریكا هم ندارد.»2 و راست میگفتند و درست هم میگفتند؛ یعنی مشخص بود وقتی كه این مطلب را میگفتند از چه دریچهای به حوادث و حقائق نگاه میكنند. میگفتند که این خوشی، این لذت، این بیخیالی، این راحتی، این اطمینان، این سكونت كجا پیدا میشود؟!
فرض کنید که الآن موقع ظهر است، بالأخره باید چیزی درون این شكم برود تا سیر شود والاّ به دردسر و اذیت میافتد. حالا شما سفرهای بیندازید كه بشقابها و قاشق و وسائل آن سفره از طلا و برلیان باشد، چه فائدهای دارد؟! عزیز من شما برلیان و طلا را كه نمیخورید! شما غذایی را كه درون ظرف است میخورید، حالا ظرفش هرچه میخواهد باشد.
انسان بهجای اینكه به آن مسائل اساسی و حیاتی برسد بیاید وقتش را بگذارد، عمرش را بگذارد، تمام سرمایهاش را بگذارد و بهدنبال جمع کردن اموری باشد كه آن امور به اندازۀ پشیزی در رشد او و كمال او و صلاح او نهتنها هیچگونه اثری ندارد بلکه او را از مقصد نیز دور نگه میدارد.
البته ظرف باید از نظر بهداشتی ظرف خوبی باشد، بهداشت و تمیز بودن آن بهجای خود محفوظ است اما بنده به همۀ شما قول میدهم که از نظر خاصیت و ویتامینها و مواد آلی و امثال ذلك که خاصیت آن غذایی كه درون یك ظرف عادی و چینی و بلور و ظرف مسی ریخته میشود بهاندازۀ سر سوزنی با ظرفی كه تمام آن از برلیان خالص باشد فرقی نمیكند، هیچ تفاوت ندارد؛ قبول ندارید امتحان كنید. حالا میگویید ما ظرف برلیان از كجا بیاوریم؟!
شما بروید از همین ظرفهای گرانقیمت بخرید، البته نخریدها! اگر بخرید كه انسان در بعضی از مسائل [عقل و ادراک] شك میكند!! نه، یک وقت این کار را نکنید! حالا اگر کس دیگری دارد پیش او بروید و درون آن مقداری برنج بریزید و یك مقدار هم درون این ظرفهای كائوچوییِ چوبی بریزید، ببینید آیا مزّهاش فرق میكند یا نه؟! اگر مزّهاش فرق كرد بیایید بگویید که آقا اشتباه كردی! اگر خاصیتش فرق كرد، مقدار ویتامینهایش فرق كرد، میزان كالریاش فرق كرد، بیایید به ما ایراد بگیرید. ولی اگر فرقی نكرد بدانید جای دیگر ایراد دارد و بهدنبال رفع ایراد بگردید.
ورود در مسائل باید از جنبۀ عقلائی باشد نه از روی تخیلات
یك فرد منطقی و یك فرد عاقل و فردی كه بهدنبال راه صحیح و مُتقن است باید در آن امور و مسیری كه شئونات خود را قرار میدهد از جهت جنبۀ عقلایی با آنها برخورد داشته باشد نه از جنبۀ هوی و هوس و تخیلات. خریدن بعضی از وسائل ولو گران، به نیت استحكام و به نیت حسن عمل و به نیت دوام هیچ ایراد و اشكالی ندارد؛ نباید در این خریدها جنبۀ توهّم دخالت داشته باشد، نباید در این مسائل تخیلات دخالت داشته باشد.
من هیچ كسی را ندیدم كه بهاندازۀ مرحوم والدمان ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در رعایت این مسائل اساسی و منطقی اینقدر دقیق باشد، چون ایشان فنی بودند. یك وقت ایشان در یك بیمارستان بودند و بنده در اغلب این مواردی كه ایشان در آنجا بودند در خدمتشان بودم و طبعاً عدهای از پزشكان با ایشان ارتباط داشتند. یك روز عدهای برای دیدن ایشان آمده بودند و نسبت به بعضی از اموری كه كوتاهی و اهمال میشد گلایه داشتند كه آقا میشود بهتر از این فلان دستگاه را خرید، اما نمیخرند؛ بعضیها ایراد میگیرند و بعضی از افرادی كه اینجا هستند میگویند از فلان كشور بگیریم، بعضی میگویند آنجا ارزانتر است و فلان است. وقتی که اینها مطالبشان را گفتند و رفتند ایشان رو كردند به من گفتند: «آقاجان، از قدیم گفتهاند كسی كه جنس ارزانی بخرد معلوم میشود آدم پولداری است»، چون فوراً خراب میشود و باید برود یكی دیگر بخرد! گفتند:
«آدم عاقل باید برای رسیدن به مقصود خودش بهترین راه و بهترین مورد را انتخاب كند. جان افراد بازیچه نیست كه انسان بخواهد آنطور برخورد كند.»
وظیفۀ دولت اسلام تهیۀ بهترین و جدیدترین امکانات بهداشت، امنیت و تعالی مردم است
این حرفی است كه یك عارف میزند. دولت اسلام باید برای رسیدگی به امور بهداشت و سلامت جامعه و امنیت جامعه و برای بالا بردن سطح علمی، بهترین امكانات را از هر كجای دنیا فراهم كند؛ این میشود یك حرف منطقی، این میشود یك حرف عقلائی. یكی از آن افرادی كه در آنجا بود میگفت:
«فلان كشور كمونیستی با اینكه خودش كمونیستی است ولی سی و هفت درصد از كلّ بودجهاش صرف امور بهداشت میشود و دستگاههایی كه در آنجا هست حتی در كشور سازنده كمتر پیدا میشود.»
میگفتند: «این درست است؛ این راه، راه درست است.» اینكه انسان وارد توهمات و تخیلات بشود و بخواهد امور خود را براساس خیالات پیریزی كند یك مطلب است، و اینكه بهترین راه و بهترین موقعیت و بهترین طریق را برای رشد و تعالی ظاهری و باطنی افراد فراهم كند، این هم یك مطلب است. هر كدام جای خود را دارد.
اینکه آن شخص در بیمارستان میگوید: «این دستمال كاغذی ما را رئیس جمهور امریكا هم ندارد»، حرفش درست است و حق با اوست و اینكه این طرف میگوید که باید گرانترین دستگاه را از تمام دنیا برای بهداشت مردم و گرانترین وسیله نقلیه را برای حركت و رفت و آمد مردم و گرانترین أجهزه را برای تعالی و رشد جامعه باید تهیه كرد این هم درست است؛ هر دو درست است، آن در جای خود و این هم در جای خود، هر دو منطقی است و هر دو حق است و هر دو كلام عارف است. چرا؟ چون عارف كلامش مطابق با واقع است.
ضرورت تهیۀ بهترین وسیله و تجهیزات در مسئلۀ حفظ جان
الآن بنده از شما یك سؤال میكنم: شما میخواهید یك وسیلۀ نقلیه بخرید، آیا وقتی كه میخواهید این وسیله را بخرید سؤال نمیكنید كه كارخانه روی این وسیله چه تضمینی داده است، كیفیت ساخت این به چه نحو است، چطور این دستگاه مولّده حركت میكند؛ آیا به این مطالب توجه نمیكنید؟ بله توجه میکنید، چون میخواهید زن و بچه خود را سوار آن كنید و از یك شهر به شهر دیگر بروید و از یك كشور به كشور دیگر بروید. طُرُق و راههای ارتباطی متفاوت است، در زمستان میخواهید حركت كنید، در تابستان میخواهید حركت كنید، از گردنهها میخواهید بالا بروید، از پرتگاهها میخواهید ردّ بشوید. حالا فرض بکنید اگر به شما بگویند: این وسیلهای كه در اینجا هست ایمنی ندارد، آیا شما باز هم آن را تهیه میکنید؟ در قبال آن پول میپردازید؟ اگر این كار را بكنید این مسئله خیلی جای تأمل دارد!
تهیۀ بهترین وسیله از جنبۀ کیفیت نه تجملات و اعتباریات
یا اینكه نه، میگویید: آقا، من وسیلهای میخواهم که خودم، زنم، بچهام، رفیقم، دوستم و مردم که سوار میشوند جان آنها محفوظ باشد. جان آنها محترم است، جان مردم محترم است، بهداشت مردم محترم است، اگر شد در اینجا پیدا میكنم، اگر نشد وسیله را از خارج میآورم و حق هم با شما است. شما دیگر در اینجا نمیگویید كه اگر وسیله غیر مطمئنی هم بود باشد باشد، مگر چه اشكالی دارد! نه، نمیگویید. اگر این كار را بكنید اشتباه كردهاید، خطا كردهاید. بله، اگر یكوقت انسان بخواهد بهخاطر تخیلات و اعتبارات و بهخاطر زینتهای دنیا به آن مسائل دیگر مراجعه كند، آن هم خلاف است؛ برای چه این کار را بکند؟!
خرید بهترین و باکیفیتترین وسائل و تجهیزات حتی از دول کفر
اگر در همین جا، در همین کشور، در همین كشور اسلامی وسیلهای درست شود که كاملاً مطمئن باشد و طبق نظر كارشناسان بینالمللی وسیلهای مطمئن برای حركت و نقل و انتقال باشد، برای چه انسان از جای دیگر بگیرد؟! به چه مناسبتی؟! چرا باید این کار را انجام بدهد؟! چرا پولش را در كشورهای كفر بریزد؟! چرا پولش را به دست یك مشت افرادی بدهد كه آنها اهل همه چیز هستند؟! نه دین دارند، نه وجدان دارند، بلكه تمام اهداف آنها مالاندوزی و جمع ذخایر و امكانات ملل دنیا و ملت فقیر است. چرا انسان به آنها پول بپردازد؟! حتی شرعاً هم اشكال دارد! اما اگر امر دائر باشد بین اینكه انسان بخواهد به یك وسیله نامطمئن رو بیاورد یا اینكه برود از خارج تهیه كند، قطعاً باید از خارج تهیه كند و شكی در این مسئله نیست!
بر اساس منطق عقل، کیفیت کار انسان در دنیا بر مبنای عبور است نه ماندن
در اسلام، در سلوك و در راه خدا تمام امور براساس واقعیت و منطق دور میزند. تمام شئونات و شخصیتها و كارهای انسان باید براساس منطق باشد. باید جنبۀ عقلایی بر همۀ امور انسان حاكم باشد. در منطقِ معرفت و حقیقت، شعار راه ندارد. در منطق معرفت، توحید، راه خدا و جنبۀ عقلانی و منطقی، تبلیغات راه ندارد. پرداختن به امور عادی و ظاهری و چشمپركن راه ندارد. خدا به انسان عقل داده است و طریق استفاده از عقل را اعضاء و جوارحی قرار داده است كه این اعضاء و جوارح با كسب اطلاعات جزئی و رساندن آنها به عقل، عقل آن راه دقیق و صحیح را در مقابل انسان قرار میدهد؛ این راه میشود راه عقلائی. آن وقت این میشود دنیایی كه انسان آن دنیا را باید معبر قرار دهد و محل عبور قرار دهد نه محلّ قرار. دیگر در این دنیا كیفیت كارش باید بر اساس عبور باشد، یعنی منطقی باشد. اینطور نیست كه هر كسی بخواهد به هر كیفیت و به هر نحوی زندگی كند.
یكی از اصحاب رسول خدا از دنیا رفته بود. وقتی كه حضرت آمدند و برای تسلیت در آن منزل شركت كرده بودند فرمودند: «این شخص برای بازماندگان چه گذاشت؟» گفتند: «آقا چیزی باقی نگذاشته است؛ سهتا غلام داشته است كه آن سهتا غلام را قبل از فوتش فروخته و پولش را صدقه داده بوده.» چندتا دختر از خود به یادگار گذاشته بود بههمراه عیالش، و رفتند دیدند که در آنجا چیزی نیست. حضرت فرمودند که آیا این شخص عقل نداشته است ببیند دخترانش نیاز به مالی دارند كه بخواهند بعد از خودش گذران كنند؟! چه كسی به او اجازه داده است كه غلامهای خود را فروخته و همه را صدقه داده است؟!
نگذاشتن کارها و منویّات خود به پای خدا
مسئله اینطور نیست كه انسان بخواهد هر چیزی را به پای خدا بگذارد و بخواهد با اموری كه خدا مسئولیت آن امور را در اختیار او قرار داده است شوخی كند. هر چیزی باید در جای خودش باشد. انفاق باید در جای خود باشد آن هم به اندازه؛ اگر باید به كسی هزار تومان بدهید، هزار و پانصد تومان دادید خلاف است. در رودربایستی گیر كردن خلاف است. اگر انسان بخواهد انفاقی كند و بعد در رودربایستی گیر كند و دو برابر و سه برابر بدهد، به پای او دو برابر را نمینویسند بلکه فقط همان یك برابر را مینویسند. حالا هر کسی هر قدر میخواهد بدهد بدهد، اما نمینویسند.
میگویند: میخواستی ندهی! شما که در رودربایستی گیر كردی، بهخاطر خدا در رودربایستی گیر كردی یا بهخاطر شخصیت خودت؟ اگر بهخاطر شخصیت خودت بوده كه مزدت را همانجا گرفتی، و اگر بهخاطر خدا دادهای كه خدا رودربایستی ندارد، حالا شما از كیسه چه كسی خرج كردهای؟ سهم این شخص هزار تومان بود و شما پنج هزار تومان دادی، چهار هزار تومان از كیسهات رفته و در آن دنیا یك قِران هم به تو نمیدهیم و فقط ثواب هزار تومان را به تو میدهیم و بس، نه بیشتر.
باطل بودن انفاقِ از روی خجالت و رودربایستی
اینكه خدمت رفقا عرض میكنم اینها مسائل اساسی است؛ یعنی یك سالك باید كار خودش را درست انجام بدهد. اگر با این مسائل سر او كلاه برود نمیتواند این كلاه را سر خدا بگذارد؛ چون این كلاه سر خدا نمیرود. اینکه انسان بخواهد در رودربایستی گیر كردن و در خجالت گیر كردن و بهخاطر همسایه و غیره، به پای خدا خرج كند، خدا میگوید: نه آقاجا!، آن مقداری كه در او قصد قربت داشتی و در آن اخلاص داشتی همان مقدار را من برمیدارم و بقیهاش را برای خودت انجام دادی.
كسی سراغ من آمده بود و گفت: «آقا، همسایهها جمع شدهاند و میخواهند در اینجا یك حسینیه بسازند و به من گفتهاند كه شما بیست میلیون بده.» گفتم بفرمایید بدهید. گفت: «میتوانم از فلان مبلغ حساب كنم؟» گفتم یك قِرانش را نمیتوانید حساب كنید. گفت: «اینها همسایه هستند.» گفتم از جیب مبارك بپردازید، دویست میلیون هم بدهید دو میلیارد هم بدهید. شما در رودربایستی با همسایه گیر كردهای و میخواهی از آن موردی كه خدا به عنوان تكلیف شرعی برای تو قرار داده است از آنجا مایه بگذاری! اگر بدهی قبول نیست؛ یعنی به اندازه یك قِران ثواب نمیدهند، علاوه بر اینكه بیزحمت باید آن مبلغ را دوباره بپردازی، آن مبلغی را هم كه برای حسینیه پرداخت کردی به پای تو حساب نمیشود، چون رودربایستی بوده است.
جزاء به همان مقدار عمل است نه بیشتر!
این روش زندگی اگر بهنحوی باشد كه انسان بخواهد آن روش را بر اساس رسیدن به آن هدف تنظیم كند، این روش او را به مطلوب میرساند. اگر انسان سی درصد خودش را با این روش تطبیق دهد سی درصد به مقصد میرسد، هفتاد درصد دیگر از كیسهاش رفته است. پنجاه درصد، پنجاه درصد، پنجاه و هفت درصد، پنجاه و هفت درصد، و حتی پنجاه و هشت درصد هم نمیدهند. خدا یك ملائكهای درست كرده است که نهتنها اینها عكسبرداری میكنند، نهتنها اینها همه چیزهایی را كه گفتیم یادداشت میكنند، بلکه اگر بهاندازۀ سر سوزنی یك خطور در مغز ما بیاید همان را یادداشت میكنند و در روز قیامت كف دستمان میگذارند؛ مو لای درز آن نمیرود!
اینكه میگویند مو را از ماست میكشد، اینها ملائكه هستند. در این دنیا سر خیلیها كلاه میرود، ما با خیلی از ظواهر گول میخوریم، با خیلی از خصوصیات آراسته و شایسته و جاذب، دل و دین از ما ربوده میشود ولی ملائكه اینطور نیستند. آنهایی را كه خدا بر ما گماشته است، میآیند مو را از ماست بیرون میكشند. در فلان وقت و در فلان موقع شما كه میخواستی این شیء را بخری، این انفاق را میخواستی بكنی، این خدمت را میخواستی انجام بدهی همراه با آن کار، در ذهن تو آن خطور هم آمد؛ آن خطور آمد و هفتاد درصد مسئله را از بین برد، بفرما این هم سی درصدش.
﴿يَوۡمُ ٱلتَّغَابُنِ﴾ بهخاطر این است. ﴿يَوۡمَ يَجۡمَعُكُمۡ لِيَوۡمِ ٱلۡجَمۡعِ ذَٰلِكَ يَوۡمُ ٱلتَّغَابُنِ﴾؛1 روزی خدا همه را جمع میكند، آن روز روز احساس غبن است. و تغابن یعنی احساس غبن و احساس خسارت.
من خودم در مدت حیات و زندگی كه با مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ داشتم نسبت به این مسئله آنقدر از ایشان حكایت دارم، آنقدر مطلب دارم، مواردی كه آنچنان ایشان در اِخفای مسئله دقت میكردند و به قول معروف كه میگویند: «دست چپ از دست راست اطلاع پیدا نمیكند» و خبر ندارد، اینگونه بودند. آنچنان این مسئله برای افراد نسبت به ایشان محرز بود كه گاهی اوقات ما را دچار حیرت میكرد. در بعضی از موارد میدیدم که عجب! یكمرتبه ایشان برای چه چنین حرفی را زده؟ چنین كاری را كرده است؟
ایشان بعضی از مطالب را به من میفرمودند و من را بهدنبال بعضی از مسائل میفرستادند كه من در رفتن به سمت آن مسئله مقداری تثاقل میكردم و مطلب برایم مشكل بود كه آنچه ایشان گفتنهاند را انجام بدهم یا نه. و بعد میدیدم که حق با ایشان است؛ آنجا باید به آن نحوه عمل كرد و اینجا باید اینجور عمل بشود. بعد متوجه می شدم این مورد، موردی بوده است كه باید با او به این كیفیت برخورد شود؛ بعدها من میفهمیدم. این مرد الهی از آنجایی كه بر نفوس و بواطن اشراف دارد، برای تربیت او و برای تربیت خود من میگوید که باید به این نحو عمل كنی، مسئله به این نحو باشد، باید علناً باشد، باید در حضور افراد باشد.
یك وقت ایشان میگفتند که برو فلان مساعدت را به فلان كس بكن؛ بعد به من میگفتند كه حالا میخواهی پیش او بروی، چهجور میخواهی مطلب را مطرح كنی كه به موقعیت او برنخورد؟ به متانت و حیای او برنخورد؟ به عزّت ایمانی و نفسانی او برنخورد؟ وقتی كه تعابیری را میآوردیم میگفتند که این خوب است و این نه، خوب نیست و این بهتر است و بعد مشخص میشد که با این تعبیر و با این مقدمه، راه صحبت را با او باز كن تا اینكه بتوانی چنین مسئلهای را جامۀ عمل بپوشانی، این قدر مطلب مهم است.
دنیا همه را گول میزند مگر آن کس که خداوند راه را به او نشان میدهد
این دنیا برای حركت بهسمت معرفت و به عالم توحید است، همه را هم گول زده است. هم مالش افراد را گول زده است و هم موقعیت و شغلش افراد را گول زده است و هم ارتباطاتش همه را گول زده. همه اینها كثرات است. نقشهای مختلفی كه افراد در ارتباط با این دنیا ایفا میكنند، آنها را گول زده است. و نیز این دنیا همه را بهصورت نقش الهی و نقش دین و نقش روحانیت و نقش هدایت، گول زده است. اما مسئله این است که خداوند به آن كسی كه نباید گول بخورد راه را نشان میدهد، نه اینكه به بقیه نشان نمیدهد نه! به بقیه هم نشان میدهد. اگر به بقیه نشان نمیداد بین آنها و بین این عمود و ستون تفاوتی نبود، اما به بقیه نشان میدهد ولی بقیه جامۀ عمل نمیپوشانند و گوش نمیدهند.
حکایت مرحوم آقا شیخ محمد حسین مسجدشاهی در پرداختن به خویشتن
مرحوم آقا شیخ محمد حسین مسجدشاهی اصفهانی از بزرگان بوده است، از مجتهدین مسلّم و حكما بوده و از شاگردان مرحوم میرزا حسن شیرازی و مرحوم حاج میرزا حبیب اللَه رشتی بوده است و از چنین بزرگانی استفاده كرده است. ایشان به اصفهان میآید و با توجه به آن تضلّع علمی و آن قدرت و وسعت اطلاعاتی كه داشته است مورد توجه مردم واقع میشود. چندی نمیگذرد كه مسجد او پرجمعیتترین مسجد اصفهان میشود، حتی از اطراف اصفهان برای شركت در نماز جماعت او حاضر میشدند.
مدتها از این قضیه میگذرد و این مرد عالم و زاهد و بیهوی میبیند که زندگی او دارد به این رفت و آمدها میگذرد؛ دیگر از خودش غافل شده و فقط بهدنبال این است كه كی موقع نمازظهر میشود و الآن سیل جمعیت در مسجد و خیابانهای اطراف ایستادند و منتظر نمازند. كی موقع نماز مغرب میشود و سیل جمعیت همه منتظر هستند. از صبح تا ظهر هم این بیاید و او برود، این مسئله بپرسد و او وقت ملاقات بگیرد و بالأخره افراد بیایند و مراجعه كنند. و مردم هم وقتی میبینند که چنین فردی هست طبعاً مراجعه بهسمت او زیاد میشود. خواب بعدازظهر ندارد، آرامش در روز ندارد، شب هم وقتی که از مسجد میآید میبیند افرادی میآیند. و او هم برای خدا کار میکند، بالأخره برای خدا رفت و آمد میكند و مسائل مردم را بررسی میكند و حلّ و فصل میکند.
ایشان مطلب را پیش خود دو دوتا چهارتا کرد، حلاّجی كرد كه بله، این كاری كه الآن من انجام میدهم درست است و برای مردم این کار را انجام میدهم و نمازی كه میخوانم شعائر است، صحبتی که میکنم و رفت و آمدی که مردم با من دارند همۀ اینها شعائر است و درست است، ولی خود من در اینجا در چه وضعیتی هستم، من در اینجا وضعم به كجا میگذرد و من چه نتیجهای در این چند سالی كه از نجف و از سامرا آمدم برای من حاصل شد و در این مدت چه تغییری در من حاصل شد!
نگاه كرد دید که هیچ فرقی نكرده. بله، اوقاتش همه به این امور گذشته است، ولی وقتی به خودش مراجعه میكند میبیند آن موقع كه از سامرا به اصفهان آمدم حضور قلبم بیشتر از الآن بود، توجه میكنید چه میخواهم بگویم! آن وقتی كه از آنجا آمدم فرصت برای نماز و حضور قلب و مراقبهام بیشتر از الآن بود. الآن همۀ فكرم این است كه موقع نماز ظهر با این سیل جمعیت چه كنم، پس بروم مسجد. بعد از ظهر كه میخواهم بخوابم همهاش در ذهن من این است كه موقع غروب این همه مردم معطل هستند و باید بروم. شب موقع خواب این را در ذهن دارم كه فردا چه مسائل و چه مشكلات و چه ارتباط و چه رفت و آمد و چه شواغل و چه مشاغلی برای من آماده و فراهم است تا بخواهم به آنها بپردازم! اینطوری كه همۀ زندگی ما برای مردم شد! اینطوری كه همۀ امور و همۀ كار ما برای مردم شد، پس خودم در اینجا چه میشوم؟!
نامۀ امیرالمؤمنین به مالک اشتر: «بهترین وقتت را برای خودت نگه دار»
ایشان نامۀ امیرالمؤمنین علیهالسّلام به مالك اشتر را برداشت مطالعه كرد. دید حضرت در آنجا میفرمایند: مالك! خیال نكن من كه تو را به مصر میفرستم تمام وجود تو را برای مردم میفرستم، وجود تو برای خود تو محترم است. باید مقداری از آن وجود را برحسب تكلیف الهی برای رتق و فتق امور مردم اختصاص دهی، نه بیشتر. باید مقداری از آن وقت خود را برای خودت بگذاری نه برای زن و بچهات؛ زن و بچهات وقت جدا دارند. وقت برای زن و بچه بهجای خودش است، وقت برای مردم بهجای خودش است.
باید مقداری از وقتت را برای خودت و خلوت خودت قرار دهی و بنشینی و به خودت فكر كنی.1 اگر میل به نماز داری نماز بخوانی و اگر میل به قرآن داری قرآن بخوانی، اگر میل به ذكر و ورد داری ذكر و وردت را بگویی، اگر میل به تفكر داری بنشینی در خودت و در مَآل خودت و اعتباریت دنیا و حقانیت آن طرف فكر كنی.
آیا هیچ وقت شده است كه ما یك ربع در شبانهروز بنشینیم و به این مسئله فكر كنیم؟ به اتاق برویم، در را ببندیم، چراغ را هم خاموش كنیم و در تنهایی بنشینیم به حال خودمان فكر كنیم؛ به كاری كه صبح تا شب میكنیم فكر كنیم، چقدرش لازم است و چقدرش لازم نیست؟ چقدر داریم بیخود میدویم؟ آیا تابهحال شده است این كار را بكنیم؟!
بعد حضرت میفرمایند خیال نكن بگذاری آن وقتی كه همۀ كارها را انجام دادی، خسته و كوفته و مرده و بدنت را به حال غش به خانه بیاورند بیندازند، تازه آن موقع وقتِ خودت باشد، نه عزیزم! باید بهترین اوقات سرحالی و نشاط در بهترین وضعیت، یعنی در وضعیتی كه مغز تو میتواند در بهترین وضعیت كار كند را برای خودت بگذاری، نه اینكه شما تمام انرژی خودت و هر چه گلوکز بوده را سوزاندی و صرف مردم كردی و حالا كه وقتت خالی شده میخواهی به خودت فكر كنی! حالا که دیگر چیزی نیست تا بخواهی فکر کنی! شما باید در آن وقتی كه بدنت بهترین وضعیت را دارد و كاملاً تازهنفس و سلامت است، آن وقتت را برای خودت و برای نمازت و برای قرآنت بگذاری.
وقتی كه نشست این نامه را خواند گفت: عجب! پس ما تابهحال به بیراهه میرفتیم. كمكم حالش عوض شد، كمكم مسجدش كم شد؛ هر دو وعده را میرفت ولی یك وعده كرد، یك وعده را هم یكی دیگر را آورد بهجای خودش نشاند. مردم گفتند: وا اسلاما!! اسلام رفت! دین رفت! گفت: هرچه میخواهد برود بگذار برود. اگر به رفتن و نیامدن ما اسلام میرود باید چند سال پیش میرفت.
میگفتند: آقا این همه مردم در حال اشتیاق به سر میبرند! میگفت: میبرند كه ببرند! اشتیاق این مردم به من بیشتر است یا به پیغمبر در آن وقتی كه میرفتند در صف اول پشت سر پیغمبر جا میگرفتند؟! پشت سر پیغمبر جا میگرفتند و صف دوم جا میگرفتند؛ وقتی میآمدند میدیدند كه صفهای اول جا نیست از یك ساعت و دو ساعت پیش میرفتند در مسجد مدینه مینشستند تا دقیقاً پشت سر پیغمبر نماز بخوانند، این طوری بودند! از هم سبقت میگرفتند و آب وضوی پیغمبر را به سر و صورت خود میریختند. حالا من بالاتر هستم یا پیغمبر؟! اشتیاق اینها به من بیشتر است یا اشتیاق مردم به پیغمبر؟!
یك امتحان آمد و پیغمبر از دنیا رفت. چند ساعت نگذشته بود كه به سمت سقیفۀ بنیساعده راه افتادند، چه كسانی بودند؟ همین صف اولیها. مگر همینها نبودند؟! همین جناب ابوبكر، عبدالرحمانها و بقیه افراد و آنهایی كه آب وضوی پیغمبر را از دست یكدیگر میگرفتند1 و پیغمبر هم به ریش همۀ آنها میخندید.
پیغمبر میگفتند که حالا صبر كنید من سرم را زمین بگذارم آن وقت معلوم میشود چه كسی پایدار است و چه كسی فقط به ظاهر ما نگاه كرده و چه كسی به باطن ما رسیده و چه كسی در ما به معرفت نگریسته و چه كسی فقط به شمایل و ظاهر ما بسنده و اکتفاء كرده است! صبر كنید، هیچ دیر نمیشود، سرم را زمین میگذارم و آنوقت به همه حالی میكنم! چه شد؟ سه نفر و چهار نفر بیشتر دور امیرالمؤمنین نبودند؛2 یکی، دوتا، سهتا، چهارتا؛ همۀ اینها رفتند.
اینكه میگویند: «تَفكرُ ساعةٍ خَیرٌ مِن عبادةِ سَبعینَ سَنةٍ»؛1 یك ساعت فكر كردن از هفتاد سال عبادت برتر است»، این یک ساعت همین است؛ ببینید چطور آمد زندگیاش را بهم زد و وضعش را تغییر داد. چطور آمد او را از این وضعیت به وضعیت دیگر درآورد. آمد و گفت من این چند سال چه شدهام؟ هرچه به خودش نگاه كرد دید نه! آن موقع وضع و حالش بهتر بود، حضور قلبش بهتر بود. وقتی كه یك اللَه اكبر میگفت به فكر این نبود كه فردا نماز جماعت را چطور برود، به فكر این نبود كه فردا چه وقت درب منزل را باز كند تا آقایانی که برای رفت و آمد و رجوع میآیند چه وقت بیایند، به فكر این نبود كه از چه وقتی سماور را روشن كند تا با چای و قند از آقایانی كه میآیند پذیرایی كند، نه! وقتی كه میگفت: اللَه اكبر خودش تنها میگفت: الله اکبر و كس دیگری در اینجا نبود. دیگر در اینجا توهمات نبود، بیا و بروها دل و ضمیرش را پر نكرده بود.
با خود نشست و اینها را فكر كرد و یكدفعه كنار گذاشت. گفت حالا كه قرار به كنار گذاشتن است گذاشتیم كنار، یك یاعلی گفت و پا را زد به همۀ دنیا و بیا و برو و مجلسها. و دید که نه! او با مرحوم بحرالعلوم فرق میكند.
هلاکت قطعی در پی ورود در مسائل دنیوی، در صورت کامل نبودن فرد
مرحوم بحرالعلوم ـ رضوان الله علیه ـ هم همین بیا و برو را داشت ولی در چه وقتی؟ آن وقتی كه به كمال رسید، خیلی تفاوت میكند. چرا اینقدر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند:
تا كسی به كمال نرسیده باشد یا دستش در دست یك فرد كامل نباشد اگر در مسائل دنیوی شركت كند قطعاً به هلاكت خواهد افتاد.
برای چیست؟ بهخاطر همین است دیگر. اگر انسان كامل باشد میتواند تشخیص بدهد ـ البته إنشاءالله این مطالب را در جلسات بعد عرض میكنیم ـ یا اینكه دستش در دست كامل باشد؛ او میگوید بكن یا نكن، اینجا را تا این حد جلو برو، اینجا بایست!
شما میگویید که آقا من تا اینجا راه آمدهام و زحمت كشیدهام و كلاس گذاشتهام و جلسه گذاشتهام، حالا شما اینجا میگویی ترك كن! او هم میگوید: «نه! بفرما ادامه بده! اگر نمیخواهی برو ادامه بده.» او میگوید: اینجا بایست و اینجا حركت كن و اینجا را واگذار كن و اینجا را خودت به عهده بگیر. چرا؟ چون او اشراف دارد، اما بقیه نه، میگویند: آنقدر باید انسان كار كند تا جانش دربیاید!
كسی خدمت مرحوم آقا آمده بود، پزشك بود، اینطور به او گفته بودند كه باید آنقدر برای مردم كار كنی و از خواب و زندگیات بزنی تا وقتی كه دیگر جانت درآید. یعنی جداً اینطور به او تلقین شده بود! مرحوم آقا فرمودند: «اگر این شخص یك ماه دیرتر به ما رسیده بود یا دیوانه شده بود یا مرگ او را فرا گرفته بود!» ببینید چه میگوید: «یا دیوانه شده بود یا مرگ او را فرا گرفته بود!»
این همان كلام امیرالمؤمنین است. یعنی چه برای همیشه كار كنی؟! باید یك وقتی را هم برای خودت بگذاری، یك وقتی را هم باید برای وضعیت و حال خودت قرار بدهی. اگر انسان بخواهد به این امور بپردازد كه این امور تمامی ندارد. چه كسی تضمین میكند كه من بتوانم به همه مسائل و مشكلات بپردازم؟ این امور حدّ یقفی ندارد. بنابراین بهتر است انسان ارزش خود و قدرت خود و طاعت و استطاعت و طاقت خود را بداند و بر طبق همان حركت كند.
ایشان آمد كنار گذاشت؛ كمكم دیگر در خودش رفت و در خلوت خودش رفت؛ مسجد را واگذار كرد و كس دیگری آمد؛ كارهای مردم را هم كمكم واگذار كرد. با خود گفت: این مردم با رجوع به افراد دیگر هم میتوانند مسائل خود را حل کنند، مسئله اینقدر مشكل نیست كه حتماً قائم به من باشد. قبل از اینكه ما بیاییم مردم چهکار میكردند، حالا هم بروند همان كار را بكنند. قبل از اینكه ما بیاییم آسمان كه به زمین نیامده بود.
ما خیال میكنیم که اگر ما كنار برویم آسمان به زمین میآید، نه جانم! اگر ما كنار برویم آسمان یك میل از جای خودش حركت نخواهد کرد. تمام این سیارات و تمام این كرات همه به همان وضعیت خود بدون یك میل این طرف و آن طرف در مدار خود، گردش خودشان را میكنند. ما در خیالمان آسمان را به زمین میآوریم و زمین را به آسمان میچسبانیم. «اگر ما نباشیم، اگر ما بهدست نگیریم، اگر ما به این اقدام نكنیم [چه میشود!] ما داریم این كار را میكنیم!» تمام اینها در عالم تخیل ما میگذرد، تمام اینها در عالم توهم ما میگذرد.
درپیداشتن هدایت الهی با دور شدن از کثرات
ارتباط ایشان با مردم كم شد. در خودش رفت و بیانات بزرگان را دید، بیانات اولیای الهی را دید، دستورالعملها را دید، و خدا هم كمك میكند و راه را نشان میدهد. مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی استاد نداشت، ولی خدا راه را به او نشان میدهد. چرا؟ چون خودش را از كثرات جدا كرد1 و خداوند هم گفت که حالا راهنمایی ما را ببین. از این قضیه گذشت.2
ایشان حالات خیلی عجیبی دارد و مرحوم آقا دو سه مرتبه این را بیان كردند. این مطالبی را كه عرض میكنم از كتاب ایشان نقل میكنم.3 ایشان تفسیری دارد، تفسیر سورۀ حمد و قدری از سورۀ بقره،4 وقتی که انسان این تفسیر را مطالعه میكند میبیند که این قلم زنده است، جان دارد، حیات دارد.5 در سفری كه به اتفاق برادرش حاج آقا نورالله اصفهانی كه از مبارزین هم بوده، به سمت عتبات حركت میكند، برادرش نقل میكند، میگوید: «در تمام مدت این سفر من غیر از چند جمله از ایشان چیزی نشنیدم.» ببینید از آن وضعیت به چه وضعیتی درآمده است؟ حالاتی نقل میكند. از جمله حالاتی كه برای ایشان میشمرند میگویند كه در بعضی از اوقات خادم امیرالمؤمنین علیهالسّلام خودش نقل میكرده که میگفت بعضی از اوقات كه من میآمدم درب حرم را باز كنم میدیدم در حرم صدای مكالمه میآید، قفل را باز میكردم میدیدم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی كنار ضریح نشسته است. خودش نقل میكرد که بارها میشد من صدای مكالمۀ بینالإثنینی را از درون حرم میشنیدم، درحالیكه درهای حرم قفل بود.
ایشان در ضمن آیۀ ﴿وَ مِمَّا رَزَقۡنَٰهُمۡ يُنفِقُونَ﴾1 میفرماید: «انسان باید مقداری از وقت خودش را به خودش اختصاص دهد»؛ یعنی همان نتیجهای را كه بُرده است همان را به مردم ارائه میدهد. میفرماید: «باید مقداری از وقتش را برای خودش بگذارد.» توصیهای را كه نسبت به اهل علم میكند كه اهل علم باید چقدر درس بخوانند، چقدر وقت را برای تبلیغ و ارشاد مردم قرار دهند و چقدر وقت را در طول شبانهروز برای امور شخصی خود بگذارند. زن و بچه و رفیق بهجای خود، درس و مطالعه هم بهجای خود، اما برای خود چقدر وقت را بگذارند. و این به بقیه هم ارتباط دارد و اختصاص به اهل علم هم ندارد. چه قسم باید انسان نسبت به این امور اهتمام داشته باشد. ایشان در آنجا میگوید كه باید طوری نماز بخوانی که وقتی در حال نماز میخواهی بگویی: الله اكبر، هیچیک از كارهایی را که در بین روز انجام میدهی و ارتباطاتی كه در بین روز داری، به ذهن تو نیاید؛ باید آرامش و حضور قلب داشته باشی. حالا آیا ما اینطور نماز میخوانیم؟!
عدم تقرّب نمازِ بدون حضور قلب، حتّی بهاندازۀ یک سانت
از سر راه میآییم و یک وضو میگیریم و موبایل را كنار سجاده میگذاریم تا هر كس زنگ میزند نگاه كنیم که وقتی به سجده میرویم بدانیم چه کسی زنگ زده است! بعد هم به محض اینكه میگوییم: «السّلامُ عَلیكم وَ رَحمةُ الله» آن دکمه را فشار بدهیم ببینیم آنهایی كه تماس گرفتهاند چه كسانی بودند! این هم یك نوع نماز خواندن است كه به اندازه ده شاهی این نماز ارزش ندارد! این هم یك نماز است.
آیا موبایل شما همه وقت روشن است، یا وقتی كه سراغ خدا میرویم و میخواهیم نماز بخوانیم، در اینجا اهمیتی ندارد و باید روشن باشد؟! اینقدر مظلومتر و بیچارهتر و بدبختتر از خدا وجود ندارد كه وقتی با او كار داریم باید اینطور برخورد كنیم، با این کیفیت. اگر یك سال، دو سال، ده سال، بیست سال، صد سال، هزار سال به این کیفیت نماز بخواند یك سانت حركت نمیكند!
اینهایی كه برای ما مطلب گفتند واقعیات را برای ما بیان كردند و با ما شوخی نكردند. آمدند راه را به ما نشان دادند. اگر انسان بخواهد از راهش کوتاه بیاید نصیبش کوتاه خواهد شد؛ اگر بخواهد كم بگذارد، نصیبش كم خواهد شد.
صِرف مصاحبت با بزرگان مشکلی را حلّ نمیکند
در جلسه قبل خدمت رفقا عرض كردم كه همۀ بزرگان فرمودهاند که آنچه وظیفۀ ما برای راهنمایی مردم بود گفتیم و دیگر وظیفۀ خود را انجام دادیم و خداحافظ شما، ما رفتیم. و خیال نكنید كه كم گفتند؛ فقط مرحوم پدر ما بیست و دو سال برای مردم در طهران صحبت كرد؛ بیست و دو سال كم نیست! سالها در مشهد برای راهنمایی همین مردم صحبت كرد و كتاب نوشت و همۀ مطالب را برای آنها بیان كرد. اگر قرار شود با زیاد صحبت كردن مسئله حل شود، با ارتباط زیاد نكته حل شود، بنابراین دیگر نباید اشكالی باقی بماند. پس این اشكالها از كجا آمد؟! چطور شد وقتی كه ایشان از دنیا رفتند این مسائل پیدا شد؟! چرا؟! آیا افراد مطالب ایشان را نشنیده بودند؟! همه شنیده بودند اما عمل نكردند، به مسئله گوش ندادند! هر كسی مطلب را بر اساس خواست خودش تفسیر و توجیه كرد و همان را به دیگران القاء كرد كه باید به این كیفیت باشد.
مرحوم علامه طهرانی: ما چند برابر مطلبی را که برای سلوک لازم بود گفتهایم!
ایشان در بعضی از صحبتهایشان میفرمودند: «ما آن مقدار مطلبی كه برای راهنمایی مردم لازم بود بگوییم، چند برابر آن مقدار را تابهحال گفتهایم.» شما یك مشكل در زندگیتان بیابید كه ایشان جوابش را در كتابها نداده باشند؛ در ارتباط با زن و بچه، كیفیت معاشرت با آنها، در ارتباط با رفیق و همسایه، كیفیت معامله و تجارت، كیفیت اشتغال، كیفیت خلوص، ارتباط انسان با خدا، اعتباریت دنیا.
در این اعتباریت دنیا كتاب معادشناسی را بخوانید تا ببینید ایشان در آنجا چه مطالبی را آوردهاند. اخذ حقایق و وقایع، آنچه واقعیت دارد و آنچه اعتباریّت دارد؛ انسان كدام را بگیرد و كدام را رها كند. واقعاً من از رفقا و دوستان سؤال میكنم؛ كدام مشكلی هست كه در زندگی برای ما پیدا شود و ایشان پاسخش را نداده باشند؟ اما آیا ما به همه مطالب ایشان عمل كردهایم؟! آیا واقعاً دستورات ایشان را یكبهیك انجام میدهیم؟! واقعاً ایشان آنچه در مسیر تكامل و هدایت و رشد ما هست را برای تکتک ما بیان کردهاند، یا اینكه نه! ما همۀ مطالب را به این و آن میپرانیم و همۀ اشكالات را متوجه این و آن میكنیم.
آیا توانستهایم چهل روز از دیگران ایراد نگیریم؟!
آیا تابهحال شده است كه از دیگران ایراد نگیریم و چهل روز دهانمان را ببندیم؟! بدوزیم و بخیه بزنیم و فقط به خودمان بپردازیم؟! آیا شده است بهجای اینكه از كار این و آن سر دربیاوریم که این امروز كجا رفت و چه معاملهای انجام داد و با كه حرف زد و به چه كسی تلفن زد و به خانۀ چه کسی رفت، بهجای این حرفهایی كه صدتای آن یك غاز هم ارزش ندارد، بیاییم به خودمان فكر كنیم؟! اینکه به چه كسی تلفن كنیم، كدام وقت را برای تلفن بگذاریم، كدام وقت را برای ارتباطات بگذاریم، با چه كسی برخورد كنیم، با چه كسی برخورد نكنیم و به چه نحو عمل كنیم. مگر ایشان این مطالب را نگفتند؟! مگر خود بنده بارها این مطالب را عرض نكردم؟!
آیا تابهحال شده است مجالی را برای خودمان و مسیر خودمان و صداقت و صحت عمل خودمان قرار بدهیم و چارچوبی را تعیین كنیم و كاغذی را ترسیم كنیم و در آن برنامه بنویسیم و بگوییم که امروز این كارها را انجام بدهیم، امروز به آن كار ملتزم بشویم، در صحبت كردن این عبارت را بگوییم، در ارتباط با فرد این مسئله را بگوییم؟ اما ما بهجای این کار میآییم تمام عیبها را متوجه این و آن میكنیم كه این این كار را كرد و آن، آن كار را كرد!
تا مطلبی را از خود من نشنیدهاید جامۀ عمل نپوشانید؛ بگویید: دروغ است!
من چند مرتبه خدمت رفقا عرض كردم كه تا رفقا از خود من مطلبی نشنیدهاند، آنچه از جانب من نقل میشود جامۀ عمل نپوشانند و بگویند دروغ است. پس چرا من اینطرف و آنطرف میشنوم كه از من مطالبی نقل میشود و افراد میپذیرند؟!
مرحوم علامه طهرانی: سلوک زن در منزل ماندن است
من چند مرتبه از قول مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این مطلب را عرض كردم كه سلوك زن در منزل است و زن نباید از منزل بیرون بیاید و باید به مقدار حداقل بیرون بیاید، و از رفتن اینطرف و آنطرف و این كلاس و آن كلاس، كسی به جایی نمیرسد؛ هفتهای دو بار بیشتر بیرون نیاید. مگر نگفتم؟! آیا به این حرف عمل شده است؟! اگر هم كسی بخواهد عمل كند با هزار حرف و نقل و حرفهایی مثل: «ای نمكنشناس! چرا حقّ نمك را ادا نمیكنی و چرا نمیآیی و تو قهر كردی!» مانع راه او میشوند. آن بدبخت میخواهد به یك حرف عمل كند اما مگر میگذارند؟! به كدامیك از اینها عمل شده است؟!
عدم رضایت حضرت سیدالشهداء از خانمی که تمام اوقاتش را در روضهها و کلاسها میگذراند
صبح هنوز از خواب بلند نشده است که چادر را سر میكند و به این مجلس و آن مجلس میرود و اگر هم كلاس كم بیاورد بهدنبال این میرود که یك مراسم دهگی بگذاریم و یا هفتگی و یا پنج روزه بگذاریم. تمام اوقاتش بهدنبال بیرون رفتن است و آن وقت آن شوهر بدبخت و آن بچههایی كه نه پدر دارند و نه مادر، و معلوم نیست که اصلاً با چه وضعی زندگی میكنند، [را همانطور رها میکند]. كه یعنی چه؟! [دلخوش است] که برویم در روضه شركت كنیم؛ آن امام حسین به كمرتان بزند. بنده از طرف خودم تضمین میدهم كه اگر تا روز قیامت در این مجالس بروید، در روز قیامت خود سیدالشّهدا با دست خودش شما را بگیرد و در جهنم بیندازد! ببینید، این وضع كه نشد! هی این طرف برو، آن طرف برو!
انسان باید بنشیند و به حرف گوش بدهد. عرض كردم که اگر گوش ندهد به پایش نمینویسند. ملائكه گول نمیخورند جان من! حالا برو در روز صد لیتر بنزین مصرف بكن و تمام مجالس امام حسین را در دور طهران و كرج گرفته تا كرمانشاه هم برو، هیچ فائدهای ندارد، هیچ فائدهای! میخواهی گوش بدهی در خانهات بنشین، شوهرت بیرون برود و وسائل زندگی را آماده كند و حضرتعالی هم در منزلتان تشریف داشته باشید نوار هست گوش بدهید، مطالب هست به گوش شما میرسد و آن وقت به یك حرف عمل كنید بهتر است [از اینکه دائماً بهدنبال سخنرانی باشید و عمل نکنید]. مگر شما كبوتر و كلاغ هستید كه دائماً پر بزنید و از صبح بلند شوید این طرف و آن طرف بروید و از آنطرف هم معلوم نیست که چه وضعی و چه چیزهایی در منازل میگذرد؟! این که کار نشد! چه چیزی را میخواهیم یاد بگیریم؟! كدام دین را میخواهیم یاد بگیریم؟!
بله، مطالب اینطرف و آنطرف زیاد است اما بنده مسئولیت حرف و كلام خودم و ادراك خودم را دارم. آنچه من میفهمم این است و هیچكس مجبور نیست بپذیرد. چند مرتبه تابهحال بنده به رفقا گفتهام؟ گفتهام آنچه بنده تشخیص میدهم این است، هر كس مطلب دیگری میخواهد بفرماید جای دیگری برود! اما نمیتوانم در آنچه تشخیص میدهم خیانت كنم و آنچه تشخیص میدهم را باید بگویم. چرا؟ چون اگر خیانت كنم خود شما كه در اینجا نشستهاید و صحبت مرا میشنوید، در روز قیامت جلوی مرا میگیرید؛ یعنی تكتك شما میآیید و جلوی مرا میگیرید و میگویید شما كه میدانستید چرا نگفتید؟! اما حالا من میگویم، اگر شما نخواستید عمل نكنید نکنید، من حرفم را زدم.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند: «سلوك زن این است كه در منزل باشد، مسجد زن منزل است.»1 بنده عرض كردم هفتهای دو جلسه عیب ندارد، اگر بخواهند بیرون بروند. حالا میآییم و میچرخانیم و دور میزنیم و اینطرف میكنیم و آنطرف میكنیم، فاطمیه میاندازیم و حسینیه میاندازیم و علویه میاندازیم و عسكریه میاندازیم، پنج روز و ده روز، همهاش حرف شنیدن و حرف وحرف و حرف! بابا ما مهمتر هستیم یا پیغمبر كه بیست و سه سال برای مردم حرف زد، کدام مهمتر هستیم؟! کدام بالاتر هستیم؟! ما مهمتر هستیم یا امیرالمؤمنین كه چهل سال برای مردم حرف زد، چه شد؟ چند نفر به حرف امیرالمؤمنین گوش دادند؟ یك رُشید بود و حبیب بن مظاهر بود و میثم تمّار و كمیل و ده بیست نفری بودند، بقیه چهکار كردند؟ انگارنهانگار، نهایتاً میگفتند: علی خوب آدمی بود، خدا رحمتش كند، آدم خوبی بود!
خود را طلبکار خدا ندانیم!
این مطالبی را كه بنده خدمت رفقا عرض میكنم اینها مسائل اساسی است. بنده در جلسه قبل عرض كردم ما خیال میكنیم كه خدا به ما بدهکار است، یعنی حالا که ما در اینجا آمدهایم پس خدا به ما بدهی دارد! دو تا نماز میخوانیم و خواب نمیبینیم، میگوییم خدایا ما نماز خواندیم چرا خوابی ندیدیم؟! خدایا ما كه دیشب نماز شب خواندیم پس چرا امروز در این معامله ورشكست شدیم؟! صد هزار تومان ورشكست شدیم! خدایا ما كه یك جزء قرآن خواندیم پس چرا امروز بچۀ ما مریض شد؟! خدایا ما كه وقتی به ما گفتند این کار را بکن، این كار را كردیم، پس چرا رودۀ ما درد گرفت و آپاندیسمان را عمل كردیم؟! چرا، چرا، چرا، چرا و این شد خدای بدهكار و ما هم شدیم خدای طلبكار!
خدا میگوید: تو را به خدا من این سلوك را نخواستم، بلند شو پِی كارت برو! ما نخواستیم و نمیخواهد پیش ما بیایی. شما برو مثل بقیه آدمها زندگی كن و دست از سر ما هم بردار! لااقل بقیه تو سرِ ما نمیزنند دیگر! آنها هر چه بر سرشان میآید را براساس قضایای دنیا قرار میدهند. بالأخره در این دنیا مسائلی پیش میآید و هر كسی در اینجا یا بالا میرود و یا پایین میآید و یا قضیهای برای او پیش میآید، ولی كسی گردن جرائیل و میكائیل و عزرائیل نمیاندازد. اما همینكه شخصی سالك شد تمام خدا و پیغمبر و ملائكه بدهكار او شدند و همه باید برای او صف بكشند و قرضهایش را اداء كنند، مریضهایش را شفا بدهند، خانه ییلاق و قشلاق برای او بگیرند، زن و بچهاش را برای او نگه دارند، بالا ببرند، پایین بیاورند و تر و خشك كنند، كه چه شده است؟ آقا سالك شده است! این سالِك نیست آقاجان، سالَك است؛ یکخرده آن [سرکشش بالا و پایین شده است.]
وعدۀ رسیدن به کمال با عمل به دستورات
راه خدا، راه تكامل است. بنده خدمت رفقا عرض كردم که اگر قرار باشد انسان به آنچه گفته شده عمل كند یا در این دنیا به كمال میرسد یا اگر در اینجا نشود خداوند وعده داده است كه در آنجا مسیر او را به پایان میرساند، این چیزی است كه خدا گفته است.1 بنده هم نه قیّم هستم و نه ولیّ، هیچكدام نیستم! ولیّ و قیّم مسئله خدا و ولیّش امام زمان علیهالسّلام است و هر كسی حرفی دارد سراغ امام زمان برود، به من هیچ ارتباطی ندارد! من یك واسطه هستم كه مطالبی را كه از بزرگان شنیدهام، انشاءالله بدون اینكه در آن تصرف كنم و بدون اینكه كم و زیاد كنم به همان نحو برای افراد و مستعدّین و آنهایی كه قابلیّت و آمادگی دارند و ارادۀ بالا، همّت عالی و عزم راستین دارند، برای آنها بیان كنم تا فردا نگویند كه چرا نگفتی.
قبلاً هم خدمت رفقا عرض کردم مطالبی را كه من عرض میکنم از پیش خودم نمیگویم. این مطالبی را هم كه امروز خدمت شما عرض كردم از پیش خودم نبوده است. این مطالب آن مسائلی است كه بیان آن برای رشد و استقامت طریق، برای افراد ضروری بوده است. اگر اینهایی را که من عرض میكنم خودم هم عمل كردم، نتیجهاش را میبرم مثل شما، هیچ تفاوتی نمیكند. خیال نكنید اینجا كه من صحبت میكنم تواضع میكنم، من اهل تواضع هم نیستم؛ نه، واقعیت مسئله است، خواهید دید که اگر عمل كردم خودم نتیجهاش را میبرم و اگر شما عمل كردید نتیجهاش را میبرید. ولی اگر قرار بر این باشد كه عمل نباشد، نه من نتیجه میگیرم و نه شما نتیجه میگیرید، هیچكدام. هر كس براساس آن همت و صفای خاطری كه دارد به همان مقدار نتیجه را میبرد و این مطلب را هم بزرگان فرمودهاند.
اگر کسی سوال دارد که چرا برای ما در اینجا حالاتی پیدا نمیشود؟ چرا اینطور نشده است؟ میگویم بنده اطلاع ندارم. اگر كسی نسبت به مسئله اعتراض و ایرادی دارد بنده پاسخگوی این ایراد نیستم. اگر در جای دیگر حالی و مسئلهای غیر عادی و یا مطلب فوقالعادهای هست بفرمایید.
پیمودن راه سلوک با کتب مرحوم علامه برای عموم مردم
بنده همین مطلب را در شب چهارم بعد از فوت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خدمت رفقا عرض كردم و گفتم رفقا، مرحوم والد ما از دنیا رفته، خدا كه از دنیا نرفته است! و ایشان هم فقط برای این چند روزی كه در دنیا بودند كه نیامدند، و این كتابهایی كه نوشتند و مطالبی كه از ایشان بروز و ظهور كرده است اختصاص به همان چند سال حیات ایشان كه ندارد؛ این خیلی ابلهانه است! این قضیه، قضیۀ مادام حیات بشر است، راهی است كه حیات بشر باز كرده است. تابهحال كسی مانند ایشان از عرفا و اولیای الهی نیامده است كه اینطور مسائل را روشن و واضح در اختیار افراد قرار بدهد. بله، اولیای الهی بودهاند و عرفایی بودهاند كه مطالبی را گفتهاند؛ مثلاً محیالدین هم فتوحاتی دارد، ولی آن كه بهدرد هر كسی نمیخورد، فقط بهدرد یك مشت اهل علم و اهل اطلاع میخورد. اما آن كسی كه با بیان و قلم خود بهطور واضح كیفیت اعتباریت دنیا و كیفیت وصول به حقایق را بیان كند، بنده ندیدم؛ شاید باشد، اما بنده ندیدم! این نحوه و این وضعیت برای این است كه افراد در یك موضع استقلالِ شخصیتی و متانتِ طریق قرار بگیرند تا خودشان بتوانند مسیر خودشان را طی كنند.
وقتی كه انسان مطلبی را میداند، حالا اگر عمل نكند خودش ضرر كرده است. در حركات و افعال گفتهاند كه باید این كار را انجام بدهی؛ این محرمات است، این مكروهات است، این مسائل موجب تخیلات است، موجب ازدیاد وَهم و گمان است و این مسائل موجب پراكندگی و آشفتگی است؛ حالا مدام برای بنده نامه میدهند که آقا حالم آنطور است و فلان مسئله اینطور است! بله، شما گوش ندادی و عمل نكردی!
بنده غیر از اینكه مطلبی را بیان بكنم دیگر در اینجا چه تكلیفی دارم؟ غیر از اینكه مسئلهای را بیان كنم چه مسئولیتی دارم؟ تكلیف بنده فقط این است كه آن مصالح دنیوی خودم را که احساس میكنم در این مطلب دخیل است كنار بگذارم، همین. منافع دنیوی خودم را در ارتباط با این مطلب كنار بگذارم، همین و دیگر بیش از این مقدار تكلیفی برای بنده نیست. دیگر بنده نمیتوانم مسئولیتی را بپذیرم، دیگر نمیتوانم تعهدی را بر دوش خود قبول كنم. اگر بخواهد مطلب برخلاف این برود، بنده جور دیگر عمل خواهم كرد.
آنچه وظیفۀ من است این است كه آن حقایق نورانی و آن مطالبی را كه از بزرگان و اولیای الهی شنیدهام بر طبق تشخیص خودم، نه بر طبق جوّ و تبلیغات و شایعات و اشاعات بیان کنم. مجلس زیاد است، وسایل ارتباط جمعی زیاد است، اجتماعات زیاد است و از این مطالب خیلی هست و ارتباطی هم به بنده ندارد؛ چطور آنکه آنها هم به بنده ارتباطی ندارند. آنها در اجتماعات خودشان نیامدهاند از بنده اجازه بگیرند كه حالا بنده بخواهم از كسی اجازه بگیرم.
هر كسی خودش میداند، بین خود و بین خدای خودش بر طبق تشخیصی كه داده است باید تكلیفش را انجام بدهد. بنده هم بر طبق مُدركات و تشخیص خودم، آنچه از بزرگان دریافت کردهام بیان میکنم. و این مسئله اختصاص به مرحوم آقا هم ندارد؛ چطور اینكه همه دیدید كه بنده از كسان دیگر هم مسئله نقل میكنم و كسی هم بنده را مجبورم نكرده است كه حتماً راههای خاصی را برای بیان مطالب انتخاب كنم؛ نهخیر! تابهحال اینطور نبوده است. و اگر روزی بخواهد مسئله بهنحوی باشد كه من مجبور باشم راهی را انتخاب بكنم، دیگر آن روز این مجلس وجود ندارد؛ خیلی صریح هم میگویم! آنچه بنده از كلمات بزرگان و اولیای الهی تشخیص میدهم، برای دوستان خدا كه افتخار رفاقت با آنها را دارم عرض میكنم.
خیال نكنید كه شما در اینجا آمدهاید در دیدگاه من و منظر من، این مسئله بهنحو عادی و ساده است؛ نهخیر! آن افرادی كه در اینجا آمدهاند جای دیگر هم میتوانستند بروند. این مطالبی را كه من خدمت دوستان عرض میكنم تمام اینها از سر صدق و خیرخواهی است و خود رفقا هم این اجازه را به بنده میدهند كه بتوانم یك قدری پا را از حدّ خود و گلیم خود فراتر بگذارم و نسبت به مسائل تجرّی داشته باشم. بههرحال طبعاً ما این حُسن لطف و كرامت را از رفقا احساس كردیم والاّ چرا این مطالب [و تذکرات] جای دیگر گفته نمیشود؟
منظور بنده این است حال كه فردی آن نورانیت به دل او خورده است و احساس مطلبی كرده است بتواند با توشهای بیشتر و با بهرهای بیشتر و نصیبی بیشتر همراه باشد، پس چرا انسان كم بگذارد؟ چرا؟! چرا انسان وقتی كه میتواند آن استفاده بیشتر را بكند كمتر استفاده بكند؟
آیا باید شخصی كه انسان بهدنبال او باشد ولیّ خدا باشد؟
من خدمت رفقا عرض كردم که چندی پیش قضیهای اتفاق افتاد؛ یك نفر به بنده میگفت: «آقا حتماً باید شخصی كه انسان بهدنبال او باشد ولیّ خدا باشد.» گفتم: آقا جان، شما ولیّ خدایی بالاتر از پیغمبر سراغ دارید؟ بالاتر از امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین سراغ دارید؟ آن كسی كه نمیخواهد گوش بدهد و شیطان بخواهد گولش بزند، گولش میزند. بعد برای همین فرد یك قضیه اتفاق افتاد، خیلی خوب مچ او را گرفتم. گفتم: آقا مگر نگفتم این كار را نكن؟! گفتم یا نگفتم؟! همان جا به او گفتم. گفتم: یادت میآید به تو گفتم این کار را نکن، چرا كردی؟! آیا نفست اجازه نداد؟! من كه میدانم. آیا نفست قبول نكرد؟! آیا شخصیتت در فامیل پایین میآمد، اگر تنازل میکردی؟! پس دیگر نگو: «ما حتماً باید ولیّ خدا داشته باشیم»؛ نه، یك بچه دهساله هم میتواند برای شما مرشد و هادی باشد. یك جوان پانزدهساله و بیستساله هم میتواند برای شما هادی باشد.
حالا یك وقت احساس میكنی که این مطلب حق نیست، در اینجا حق با شماست؛ در اینجا كبرای مسئله گیر دارد. یا اینکه فرض كنید در صغرای قضیه و در مصداق برای شما شبههای پیدا میشود، در اینجا هم اشكالی ندارد. ولی وقتی که مطلب برای انسان حل شد [دیگر باید به آن مسئله ملتزم باشد.]
مرحوم آقا میفرمودند كه ما خیال میكنیم امتحان الهی این است كه خداوند سه چهارتا امتحان دارد و در طول سال یا هر پنج سال و ده سال یك مرتبه انسان امتحان میدهد. ایشان میفرمودند که نه جانم، اینطور نیست، امتحان الهی هر لحظه است؛ هر لحظه، هیچ خبر هم نمیكند. همین شخص امتحان شد، تمام شد، امتحان شد و رفوزه شد. حالا باید بروی و توبه كنی و بنا را بر این بگذاری كه اگر این دفعه، نظیر این شرایط پیش آمد دیگر خراب نكنی.
سالک باید هر روز خود را در موقعیتهای پیشرو قرار داده و مسیر صحیح را از قبل بگزیند
قبلاً خودت را آماده كنی و مسائلی را كه در طول روز برای تو پیش میآید، یكییكی آنها را در ذهنت مرور كنی كه این مسئلهای كه الآن دارد مطرح میشود و امروز میخواهم با این قضیه برخورد كنم، چطور برخورد كنم؛ دیگران را به جای خود و خود را به جای دیگران بگذارید؛ همان صبح كه میخواهی از منزل بیرون بیایی آن قضاوتی كه راجع به دیگران میكنی برای خودت بكن، در همان صبح، تا اینكه وقتی که با آن مسئله برخورد میكنی نفس تو دارای وسعت و دارای سعه و قدرتی باشد كه بتوانی آن را تحمل كنی. بعد وقتی كه ظهر به منزل برمیگردی خوشحال هستی؛ چون میگویی: امروزِ من با روزهای دیگر فرق داشت، امروز این صحبت را نكردم، امروز این برخورد را كردم، امروز از این حقّم گذشتم، امروز حق را به او دادم، امروز خودم را مطرح نكردم، امروز جلوی افراد اینطور نكردم.
بارها مرحوم علامه در مباحث علمی صِرف، میدان را واگذار میکردند
بارها شده است که من در مجالسی شركت كردم كه بین مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و بعضی از ارحامشان از جمله برادر بزرگشان مباحث علمی پیش میآمد و من میدیدم همینكه الآن ایشان میخواهند غلبه بكنند یكدفعه مطلب و بحث را یك جوری برگرداندند كه او غلبه كرد. با چشم خودم دیدم! اولیای الهی كه همینطور اولیای الهی نشدند آقاجان، نه، همینطوری که نشدند؛ این مطالبی كه به ما میگویند خودشان عمل كردند.
او كه الآن این فكر را نمیكند که در این مجلس همۀ علما و بزرگان نشستهاند و در چنین قضیهای كه طرفین تمام قدرت و سلاح علمی خود را در این میدان آوردهاند كه یکی این بگوید و یکی او بگوید و بعد که طرف مقابل غلبه کرد بگویند: «بله، آقا سید محمد حسین كم آورد، كم آورد دیگر! و برادرش غلبه كرد»، بلکه او میگوید: بگذار بگویند! الآن در اینجا جای این است كه یك مطلب حق گفته بشود یا اینكه نه، حال و هوای مجلس از این قضیه بهسمت اظهار علمیّت برگشته است؟! و این خیلی فرق میكند، موارد فرق میكند.
یك وقت است که انسان باید یك مطلب حق را بگوید و به هر نحوی به كرسی بنشاند؛ چون جای اینها متفاوت است. اما گاهی اوقات انسان میفهمد كه نه! مسئله از روال طرح یك مبحث حق به مسئلۀ عرض اندام تغییر پیدا كرده است، از آن حالت حق به جولانگاه تخیلات و اعتبارات و توهمات و این مسائل تغییر پیدا كرده است، در اینجا فوراً انسان باید عقبنشینی كند و معطل نكند. هر یك دقیقه كه گذشت ضرر كرده و باخته است. فوراً میدان را به حریف واگذار كند و بگوید: «بفرمایید آقا! شما بردید و خوشحال باشید و الحمدلله» او هم میخندد و كیف میكند که جلوی بقیه مسئله به نفع او تمام شد. بگذار این كیف برای او باشد، اما آن چیزی كه گیر این شخص میآید چیست؟ اگر آن مسكین میدانست كه چه چیز گیر این آمده است كه دو دستی بر سرش میزد. اینها را برای ما بیان كردهاند، این مطالب را گفتهاند.
هر مقدار كه ما جلو آمدیم به همان مقدار پاداش آن را گرفتیم، فقط به همان مقدار. در مطالب بزرگان را دست نبریم! قاطی نكنیم و تأویل و توجیه نكنیم! به میل خودمان كم و زیاد نكنیم! با آمدن و رفتن و وقت ملاقات گرفتن كار كسی درست نمیشود جان من! با نامه دادن درست نمیشود! مطلب به اندازۀ كافی برای همۀ افراد گفته شده است!
نباید ارتباط با رفیق طلبکارانه و آمرانه باشد
یكوقت انسان در ارتباطش با رفقا و دوستانش رفیقانه برخورد میكند و یك وقت هم طلبكارانه برخورد میكند؛ در اینجا طلبی وجود ندارد؛ این را مستقیاً میگویم! بهصورت رفیقانه اشكال ندارد، ـ رفیقانه هم آداب و قوانین و موازینی دارد ـ اما اگر بخواهد طلبكارانه باشد كه ما این هستیم پس باید اینطور باشد، ما این هستیم پس باید آنطور باشد، اینجا باید اینطور باشد، آنجا باید فلان جلسه باشد، آنجا باید فلان افراد حضور داشته باشند، اگر بخواهد این مطالب باشد ما در اینجا اینها را نداریم آقاجان! این زحمتها را خوب است كه انسان بر عهدۀ دیگران قرار ندهد و خودش بتواند روی پای خودش بایستد.
آن كسانی كه رسیدهاند با سكوت رسیدهاند؛ مطلب خودش خواهد رسید
از زیاد صحبت كردن و زیاد حرف زدن کسی تابهحال به جایی نرسیده است! و از زیاد سؤال كردن كسی تابهحال به جایی نرسیده است! آن كسانی كه رسیدهاند همه با سكوت رسیدهاند. چقدر من خدمت رفقا عرض كردم كه انسان آن مقداری كه باید از سكوت بدست بیاورد بدست میآورد. آن كسی كه باید مطلب به او برسد، مطلب میرسد؛ ما خودمان خراب نكنیم و خودمان قضیه را بهم نریزیم، مطلب خودش میرسد. بارها شده است كه بنده با همین دو چشم ظاهری خودم دیدهام كه خدا برای آن كسی كه بخواهد مطلبی را برساند هزارتا واسطه و هزارتا راه قرار میدهد تا فلان مطلب به گوشش برسد. ما باید نیت خود را صاف و پاك كنیم، مسئله میرسد.
| در طریقت هرچه پیش سالك آید خیر اوست | *** | در صراط مستقیم ای دل كسی گمراه نیست1 |
اتّخاذ طریق قناعت و رضایت در امور دنیا
اینكه دائماً راجع به مسائل و مشكلات و این گرفتاریها حرف زدن، اینها مطلبی نیست كه انسان بخواهد مدام آنها را مطرح كند و مدام به زبان بیاورد! گرفتاری برای همه بوده است، مسائل برای همه بوده است، اما انسان باید این دنیا را بهنحوی طیّ كند تا اینكه بتواند در آن اموری كه به خودش مربوط است و اختیارش دست او است، خودش را به حداقل قانع كند، همین. اما اینكه باید همۀ مسائل بر وفق مراد پیش برود و هر منویاتی كه در انسان وجود دارد، آن منویات باید جامۀ عمل بپوشاند نه، مطلب به این كیفیت نیست.
بناءًعلیٰهذا چون كلام امام صادق علیهالسّلام به اینجا رسیده بود من لازم دیدم که چند مطلب را بهعنوان تذكر خدمت رفقا عرض كنم كه عرض كردم.
ملاک مکتب حق وصول به اصل توحید است نه فروعات و آثار عالم کثرت
مسئلۀ اول اینكه راه خدا یك راه عقلایی و منطقی است كه انسان باید مسیر خودش را از وقتی كه متوجه میشود تا وقتی كه سر به خاك میگذارد، بر طبق آنچه برای او بیان كردهاند و بزرگان هم به آن عمل كردهاند، قرار بدهد و آنها را انجام بدهد. نمیتواند برای انتخاب مسیر به هر جایی برود، باید به آن مكتب و راهی عمل كند كه آن مكتب و آن طریق، انسان را به معرفتِ حق و توحید میرساند، نه به سایر شُعب و فروعات و آثار و شوائب عالم كثرت، به هر كیفیت و صورتی كه میخواهد باشد.
همیشه خود را بدهکار خدا و مکتب احساس کنیم، نه طلبکار
مطلب دیگر اینكه آنچه خداوند وعده داده است رسیدن و رساندن به مقصود و مطلوب است چه در این دنیا و چه در آن دنیا. ما از خدا طلب نداریم تا اینكه بخواهیم مطلب خود را در همین دنیا وصول كنیم. ما در همه حال و در همه احوال بدهكار هستیم. او در عالم عزّت و موقعیت ناز است و ما در دنیای ذلت و حقیقت نیاز دست و پنجه نرم میكنیم و خیلی بین این دو مرتبه تفاوت است. سالك باید همیشه خود را به خدا بدهكار احساس كند نه طلبكار، چیزی كه متأسفانه در میان ما خیلی كم است!
ما همیشه خود را طلبكار احساس میكنیم؛ انتظار داریم که چون ما در این راه آمدیم پس هر وقت كه تلفن میكنیم باید تلفن ما را بردارند، هر وقت نامه میدهیم باید به نامۀ ما جواب بدهند، هر وقت که وقت ملاقات میخواهیم باید وقت ملاقات بدهند، ببینید طلبکار است! با هر كسی كه میخواهیم صحبت بكنیم باید جواب ما را بدهند، هر منزلی را كه میگوییم باید در را به روی ما باز كنند، هر جا كه برای مطالبه میرویم باید تقاضاهای ما آناً برآورده شود والاّ هیچ تهمت و ناسزایی نیست كه نثار طرف نكنیم. همۀ اینها برای چیست؟ برای این است که جای خود را عوض كردهایم، عبد با معبود جایش را عوض كرده، ما جای خود را با خدا عوض كردهایم! او طلبكار است درحالیکه ما خود را طلبكار احساس میكنیم.
كسی كه بدهكار است وقتی که در خیابان با طلبكار برخورد میكند چگونه برخورد میكند؟ شما ندیدید؟ آیا كسی كه بدهكار است طلبكارانه برخورد میكند؟! یا میخواهد یكجور برخورد كند كه او را نبیند؛ او از این طرف میرود و این از آن طرف. یا اینکه مستقیم میرود و مقابل او میایستد و یقهاش را میگیرد و طلبکارانه میگوید: «من به تو بدهكار هستم!» آن طلبکار هم میگوید: اگر شما بدهكار هستی چرا اینطور صحبت میکنی؟! این چه طرز برخورد است؟! یا اینكه فرار میكند و خودش را نشان نمیدهد و هرچه او بگوید میپذیرد تا اگر شده یك ماه دیگر به تأخیر بیندازد و تمام وسائل و اسبابِ برای جلب قلب او را فراهم میكند؛ تابهحال ما اینها را متوجه شدهایم. انسان باید این قِسم با خدا برخورد داشته باشد نه طلبكارانه! خدایا ما نماز شب خواندیم پس چرا آنجور شد؟ نخوان، نخوان!
بنده تابهحال چند مرتبه گفتهام؛ من وكیل دین نیستم، من قیم دین نیست. آنچه بهاندازۀ معلوماتم به نظرم میرسد میگویم؛ قیم امام زمان است، هر كسی هر حرفی دارد پیش امام زمان برود. آن امام زمانی كه از نیت من و شما خبر نداشته باشد دو قِران ارزش ندارد! من به اندازه این سنگریزۀ باغچه به او ارزش نمیدهم! چرا ما سراغ امام زمان نرویم؟! او كه اطلاع دارد چرا نروید؟!
اطلاع امام زمان بر نیّات ما، قبل از خطور کردن در ذهن ما
میگویند: «آقا دست ما كه به حضرت نمیرسد، سراغ شما آمدیم»! پس مثل اینكه گردنی كوتاهتر از بنده نیست دیگر! این حرفها چیست؟! اینها همه كفر است، «دست ما نمیرسد» یعنی چه؟! چرا كفر میگویید؟! آن امام زمانی كه دست من به او نرسد او امام زمان نیست، او امام قلابی است نه امام زمان! امام زمان آن امامی است كه قبل از اینكه نیّتی در ذهن من پیدا شود اول او نیت را فهمیده است. چه كسی میگوید دست ما به او نمیرسد؟!
حالا مصلحت او اقتضاء نمیكند كه انسان به حضور ظاهری او برسد، او خودش میداند. با هر كسی كه بخواهد ملاقات میكند و با هر كسی كه نخواهد ملاقات نمیكند؛ این حرفها نیست. اما اینكه دست ما به امام زمان نمیرسد این مزخرفات و چرت و پرتها یعنی چه؟! ما نعوذ باللَه امام زمان را آنقدر بیچاه و عاجز فرض كردهایم كه او را در صندوقی گذاشتیم و انداختیم آن طرف اقیانوسها که تا چه وقت ارادۀ پروردگار بر ظهورش تعلق بگیرد؛ آن امام زمان نیست، او با یك عابر در خیابان تفاوتی نمیكند!
ما امام زمانی را امام زمان میدانیم كه هست، كه آن امام زمان همانطور كه خدا بر تمام نیّات ما اطلاع دارد همانطور او اطلاع دارد، این امام زمان است! آن وقت نباید خجالت بكشیم كه این حرفها را بزنیم، این همه نامه که این مطالب در آنها دیده میشود؟! واقعاً نباید خجالت بكشیم؟! ما شیعه هستیم؟! ما این اعتقادات را داریم و این حرفها را میزنیم؟! اینها صحیح نیست! شیعه باید اینگونه به امامش اعتقاد داشته باشد و بعد از آن تمام شد. بعد از این اعتقاد بهدنبال چه چیز میگردید؟! بفرما، بسم اللَه دیگر. وقتی که چنین امامی داریم، وقتی که چنین راهی داریم دیگر تمام شد.
دستگیری امام زمان در صورت صدق و اخلاص
بعد هم بالأخره مطالب در این كتب نوشته شده است، صدق داشته باشیم، صفا و اخلاص داشته باشیم حضرت مطالب را به یک نحوی برای ما بیان میكند، مسئله این است. مدام آمدن و وقت گرفتن و این امور چه دردی را دوا میكند؟! به شما رفقا میگویم كه اگر صد سال صبح تا شب وقت بگیرید یك سانت جلو نمیروید! یک سانت حرکت نمیکنید مگر آن وقتی که احساس بكنید كه دیگر نباید وقت بگیرید. آن موقع باید روی پای خود بایستید و به آنچه گفته شده باید عمل كنید. بدانید که من حرف خودم را زدم! و اتمام حجت خودم را كردم!
و شاید اگر شخصی آمد و اصرار كرد من وقت هم بدهم؛ البته آنطور نیست كه در همۀ مسائل باشد، هرجا كه ضرورت داشته باشد. میگویند كه آقا دهتا نامه دادیم جواب نیامده است! شما صدتا بدهید، وقتی كه من نیازی به پاسخ نمیبینم جواب نمیدهم، نامه ندهید، کسی نامه ننویسد. بنده به رفقا گفتهام كه فقط نسبت به احكام شرعی پاسخ میدهم و این كار را هم انجام خواهم داد. اما نه اینكه اینجا آنطور شد و اینطور شد و فلان جا دعوا شد.
وجوب تفرّق و جدانشینی در سفرۀ نامحرمان
از بنده سؤال میشود که آقا افرادی كه در منزل ما میآیند افراد بیحجابی هستند و ما میخواهیم بچههای منزل ما سر سفرۀ نامحرم ننشیند ولی آنهایی که در منزل هستند میگویند که ما باید با آنها ارتباط داشته باشیم، چه كنیم؟ چه كنید؟! خب نباید ارتباط داشته باشید. مگر نمیخواهید پسر و دخترتان را حفظ كنید؟! مگر نمیخواهید آنها را نگه دارید؟! آیا باید ارتباط آنها را ارتباط صحیحی قرار بدهید یا اینكه نه، هر كسی بیاید و هر کسی برود؟!
وقتی كه ما مطلب را بیان میكنیم [و آن مطالب را در منزل پیاده میکنند و در پی آن، فرزندانشان] از منزل بیرون میروند و بعد تلفن میكنند که «اِی وای! پسر و دختر ما از منزل بیرون رفتند!» اگر شما نمیتوانی به آن مطلب عمل كنی مگر مجبور هستی که سؤال كنی؟! من كه به شما نگفتم این کار را بکن، خودت گفتی. اگر قدرتش را داری که عمل كنی بسم الله عمل كن و اگر قدرت نداری برای چه سؤال میكنی؟!
کلامی باطل و بیاثر در امر تربیت: «ما بچههایمان را به امام زمان سپردهایم!»
فلان شخص میگوید من دوتا پسر دارم و به امام زمان سپردهام، مگر امام زمان پرورشگاه دارد كه بچههای تو را نگه دارد؟! این حرفها نیست! حضرت آنچنان این دوتا بچهات را از قم به قمارخانه و رقاصخانه و تمام جاهای كثیف میاندازد كه دیگر اصلاً نتوانی آنها را در بیاوری! این مطالب نیست. هر چیزی یك حساب دارد؛ امام زمان راه و چاه قرار داده است، امام زمان مسیر قرار داده است و گفته است كه باید مراقب باشی.
همّت داشتن و عدم کوتاهی و مسامحه در امر تربیت فرزند
صبح كه بچهات از منزل بیرون میآید كجا میرود، در چه خیابانی میرود و با كدام رفیق میخواهد برخورد كند. حضرت تمام اینها را بیان كرده است اما تو همۀ اینها را رها كردهای و انداختهای گردن امام زمان كه امام زمان بیاید و خیلی خوب دوتا سلمان فارسی و ابوذر غفاری تحویل دهد، نهخیر، این خبرها نیست! باید همت داشت، باید كوتاهی و تساهل را كنار گذاشت، نباید نسبت به امور تربیتی مسامحه كرد.
نظارت دقیق مرحوم علامه طهرانی بر امور فرزندان
پدر ما با تمام آن اشتغالاتی كه داشتند، صبح که از منزل بیرون میآمده، خودش بچهاش را به مدرسه میبرده و ظهر كه از مسجد برمیگشته بچهاش را به خانه میآورده است، مدتها این كار را انجام میداد. بهخاطر اینكه مدرسۀ صحیح و درست بفرستد؛ آن موقع هم که این وسائل نقلیۀ درست و حسابی نبوده. یكییكیِ نامههایی كه به منزل میآمد را باز میكرده كه این كسی كه برای دخترش و برای پسرش نامه داده است چه کسی داده و چه نوشته است؛ وقتی که تلفن زده میشده چه كسی تلفن زد و چه حرفهایی در تلفن مطرح میشود؛ دخترش دو دقیقه دیرتر از مدرسه به منزل میآمده، میپرسیده که كجا رفتی؟! مدرسۀ تو تا اینجا بیشتر از هفت دقیقه طول نمیكشد، الآن بیست دقیقه طول كشیده است، كجا رفتی؟! مسئله اینطوری بوده است! نه اینكه هر طور بود بادا باد! که این فرزندان با فلان آقا ارتباط دارند بنابراین كار آنها تمام است. آنها عمل كردند و نتیجهاش را گرفتند. البته كار بهدست خداست، ولی انسان باید وظیفۀ خود را انجام بدهد و باید طبق آن عمل كند.
خود بنده هم اگر عمل كردم مشمول این مطلب خواهم شد و اگر عمل نكردم مشمول این قضیه نخواهم شد. خدا با بنده هم رودربایستی ندارد و عقد رابطه نخوانده است، در آنجا ضابطه است. یعنی اگر خود من هم كوتاهی كردم همان مطالب و همان قضایایی كه برای سایر افراد پیدا خواهد شد برای زندگی شخصی خود من هم پیدا خواهد شد. الآن وضعیت آنطور نیست كه انسان بخواهد همۀ مطالب را رها كند و انشاءالله به عهدۀ امام زمان بگذارد، نه! مطلب اینطور نیست.
بنابراین راهی را كه برای انسان بیان كردهاند، باید بر طبق آن راه عمل كند. وعدۀ الهی برای رسیدن به مطلوب، وعدۀ صدق است؛ چه در اینجا و چه در آنجا. اگر در اینجا مطلبی برای انسان فتح و باز نشد نباید بر او یأس عارض شود و برای او ناامیدی پیدا شود. انسان باید به راه ادامه بدهد، به همین كیفیت هم باید به راه ادامه بدهد و از خدا هم نباید مطالبه كند. انسان باید دعا كند و مقتضای عبودیت را باید انجام بدهد تا اینكه این پرونده را امضاء شده به نهایت برساند و تكلیف خودش را در این دنیا تمام كند، این هم یك مطلب.
بنابراین این مطلب كه اگر انسان در اینجا نرسد شاید به این خاطر باشد که در راه او خلل و نقصانی است، این مطالب همه مطالبِ خلافِ واقع و همۀ اینها توهمات و اعتبارات است.
مطلب دیگر اینكه انسان در اختیار طریق و انتخاب مسیر آزاد است، به هر مقدار كه عمل كرد به همان مقدار نتیجه میگیرد و به هر مقدار که عمل نکرد نتیجه نمیگیرد، این هم مسئله دوم.
مطلب دیگر اینكه آنچه بزرگان فرموده آند آنها همه حق است و این همان چیزی است كه انسان میتواند روی آن یقین و علم داشته باشد. و وعدهای را كه بزرگان دادند آن هم وعدۀ حق است؛ اگر كسی به این مطالب عمل كند میرسد. آن مقدار كه انسان عزم و اراده و همت داشته باشد به همان مقدار برای او این مسئله پیش خواهد آمد.
مذمت واگذاری مسئولیت خود بر دوش دیگران
مطلب دیگر اینكه انسان باید در راه خدا بار خودش را خودش بكشد نهاینكه بار بر روی دوش رفیقش بیندازد، نهاینكه وقتی یك قضیه پیش میآید مدام سراغ رفقای خودش و اینطرف و آنطرف برود، نه. در این دنیا هم خوشی است هم ناخوشی است، هم گرفتاری است هم انبساط است و انسان بایستی كه خودش روی پای خود بایستد و احساس استقلال كند و اتّكای او به مبداء ولایت و امام علیهالسّلام باشد و در عین حال دلخوشیاش به رفقایش باشد.
این اشكال ندارد كه انسان به رفقایش دلخوش باشد؛ زیرا در این راه چارهای جز اتّخاذ رفیق و صدیق و شریكِ در این راه نیست تا بتواند از صحبتها و ارشادات رفیق خودش در صحبتهایی كه با هم میكنند و در مجالسی كه با هم هستند بهرهمند شود و این مطلب، مطلب طبیعی است. و اگر بخواهد نسبت به رفیقش، اضافۀ بر این مقدار مسئلهای را تحمیل كند این سزاوار نیست و ممكن است نتیجه عكس عاید شود.
انصراف توجه از خود بهسمت دیگران، مسبّب نابودی استعدادها
مطلب دیگر، از جمله آثار این مسئله و لوازم این مطلب كه باید خدمت رفقا عرض كنم این است كه هر شخصی تا وقتی كه خودش را نسبت به وضعیت روحی، دارای ضعف و نقص میبیند، همت خودش و سعی خودش را برای برطرف كردن این مطلب قرار بدهد. توجه و انصراف از خود به دیگران باعث میشود كه نهتنها هیچ نصیبی نبرد بلكه همۀ استعدادهای وجودی خود را هم به فنا بدهد.
گرچه امام صادق علیهالسّلام مسئله را تا اینجا تمام كردند منتها آن مطالب دیگر برحسب درخواست عنوان است كه از حضرت میخواهد نصیحت و مسئلهای اضافه بر آنچه به بنده فرمودید بیان بفرمایید. این مطالبی که هم بیان شد مطالبی بود كه لازم دیدم عرض كنم تا هم برای خودم تذكری باشد و هم برای رفقا و دوستان؛ و قبل از اینکه وارد مطلب جدید شویم به عنوان نصحیت عرض کنم که دوستان و رفقا به وضعیت و موقعیت خودشان و به آن مطالبی كه تابهحال نسبت به آن گفته شده است بیشتر واقف باشند و بدانند كه این مسیر آسان بهدست ما نیامده است، این مطالب راحت بهدست ما نیامده است.
این مسائلی را كه بزرگان برای ما بیان كردند، اینها روزنامه و رمان و حكایت نبوده، نه! اینها مطالبی است كه بهواسطۀ اشراف بر واقعیت و حقیقت و اشراف بر مصالح و مضارّ واقعی، به رشتۀ تحریر درآوردند و یا با زبان این مطالب را برای رفقای خود بیان كردند و ما اكنون بر سر سفرۀ آماده نشستهایم و دیگر چیزی بر ما پنهان نیست و چیزی بر ما مجهول نیست.
بنده به سهم خودم میگویم که بعد از زمان مرحوم آقا اگر نبود مطالعۀ كتاب انوار ملكوت ایشان و اطلاع بر سایر مطالبی كه ایشان در همین كتابها نوشتهاند، بنده در مهلكهای واقع میشدم كه كسی نمیتوانست من را از آن مهلکه نجات دهد. ـ البته طبعاً این قضیه در راستای دستگیری خدای متعال انجام میشود، نهاینکه جدای از آن مسئله باشد؛ نه! دستگیری خدا و توفیق خدا صُور مختلفی دارد. ـ حالا اینكه بنده بخواهم به سنّ خودم مباهات كنم و بگویم که من دیگر چرا به این کتابها مراجعه کنم و این كتابها برای ما نیست و اینها را برای افراد دیگر نوشتهاند، نخیر! مسئله اینطور نیست.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ صحبتی راجع به تقوا كردهاند،1 چون بحث آیندۀ ما راجع به تقوا است رفقا بروند مطالب را گوش بدهند و ببینند که آیا واقعاً ایشان چیزی را كم گذاشتهاند؟ و آیا این مطالبی را كه ما راجع به تقوا میگوییم چیزی غیر از بسط و توسعۀ این مطالب هست. همۀ مطالب را گفتهاند و همه مسائل را بیان كردهاند. كسی آمده راجع به تقوا حرف زده است كه خودش مجسمۀ تقوا است.
إنشاءالله در جلسات بعد خدمت رفقا عرض میكنم كه تابهحال برداشت ما از تقوا چه بوده و واقع تقوا چیست؟ خیلیها راجع به تقوا حرف زدهاند، خیلیها راجع به نماز اول وقت حرف زدند ولی نماز خودشان قضا شده است؛ امام جماعت مسجد هستند اما ساعت دوازده خواندهاند! خیلیها راجع به تقوا حرف زدند اما وقتی كه دو نفر پیش آنها آمدند که یكی مرید آنها بود و یكی غریبه، حق را به مرید دادند! خیلی راجع به راه خدا حرف زدند ولی خودشان بیشتر از همه در دام شیطان و در آن شِباك ابالسه و شیاطین گرفتار آمدند! خیلی حرفها زده شده، اما نه! آن كسی از تقوا صحبت میكند و آن كسی از زهد و صلاح حرف میزند كه خودش مجسّمۀ طهارت به طهارت ذاتی است نه طهارت عارضی، نه طهارت در مقابل چشم مردم، نه طهارت در اجتماع، نه قدس و تقوای اجتماعی.
یكوقت بعد از ظهر گرمی بود. یكی از همین افرادی كه راجع به تقوا و طهارت و خدا حرف میزند! خیلی! همه هم او را میشناسند، داشت بهاتفاق زن و بچهاش منزل مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میآمد. من همان موقع در را باز كردم و بیرون آمدم. یكدفعه از دور چشمم افتاد دیدم که دارند به منزل آقا میآیند؛ به زیارت امام رضا آمده بودند و بعد هم میخواستند به ملاقات مرحوم آقا بیایند.
اینها که در فاصلۀ دور و چهل پنجاه متری من بودند، من حركاتی از این شخص دیدم که مثل حركات یك بچه ده دوازده ساله بود که چطور در كوچه حركت میكند و حركات دست و از این کارها انجام میدهد، مثل بچههای اطفال! همین، تا چشمش به من افتاد یکمرتبه صاف شد مثل عمود! دیگر از آن مطالب خبری نبود و همینطور آرام، آرام، آرام، آرام تا نزدیک به ده متری من رسیدند و من سرم را برگرداندم و دوباره برگشتم و به منزل مرحوم آقا رفتم و بعد هم در را برای ایشان باز کردم. چون نمیخواستم برخورد بشود، زیرا او در ذهن و تصورش این بود كه ما او را ندیدیم.
این تقوا تقوای اجتماعی است، این تقوا تئاتر است، این تقوا فیلم است، این تقوا سناریو است، این تقوا حباب است، این زهد حباب است. من كه تو را دیدم چطوری هستی. ولی از آنطرف، نه! وقتی كسی پیش مرحوم آقا میآمد دو ساعت میماند، یا یك روز و دو روز میماند، نگاه میكرد میدید که بیرونی ایشان با اندرونی ایشان فرقی نمیكند، ارتباطاطش فرق نمیکند، حركات و سكناتش یكی است، خود را نمیآراید؛ نه، اصلاً وجود او فرق میكند! این حركات، این متانت، این وزانت و اینها از یك حقیقت سرچشمه میگیرد؛ خود را نمیآراید و خود را در مقابل دیگران بَزَك نمیكند، خود را در مقابل دیگران جلوه نمیدهد بلکه جلوه از ذات او تراوش میكند.
این مسائلی كه میگویم چیزهایی بود كه بنده با چشم خودم دیدم و حالا ایشان كه دیگر در میان ما نیست و تعریف كردن كه دیگر فائدهای ندارد! اینها نشانههایی است كه انسان میفهمد واقعیت كجاست و این حقایق در چه كسی طلوع كرده بود و این افراد این مطالب را برای ما بیان كردهاند.
انشاءالله امیدواریم كه خداوند توفیق بدهد كه ما بتوانیم آنچنان كه آنها بودند و میخواهند، همانطور باشیم و به همان راه و روشی كه آنها برای ما ترسیم كردند برویم. رفقا این مطالبی كه من خدمتتان گفتم، نفعش به من نمیرسد! بله، انشاءالله مشمول دعای رفقا خواهیم بود. ولی در وهلۀ اول نفع آنها به خود شما میرسد. وقتی كه من در مسئلۀ ارتباطات میگویم که اینطور باشید و اینطور باشید، حالا وقتی نگاه میكنم میبینم که بعضیها حرف را میچرخانند و درست میكنند، خیال میكنند من نمیفهمم؟! خب بندۀ خدا خودت ضرر كردی و خودت آن نتیجهای را كه باید ببری نمیبری. ما میفهمیم و متوجه میشویم و بعد میگوییم بفرمایید انشاءالله موفق باشید! اما چه كسی ضررش را میبیند؟! خودت ضررش را میبینی. چرا انسان از این عمری كه خدا داده و دیگر تكرار نخواهد شد استفاده نكند؟! بهخاطر حرف چه كسی؟! بهخاطر بهدست آوردن چه چیزی؟! اما چه چیزی را از دست میدهد و چه چیزی را بدست میآورد؟!
امیدواریم كه همیشه مشمول لطف و عنایت و توفیق مقام ولایت، حضرت بقیةالله أرواحنا لتراب مقدمه الفداء بوده باشیم، إنشاءالله.
اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد