129

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا

سفارش به تأمّل در قرآن

14999
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت تقوا و مراتب آن

تاریخ 1427/03/30


توضیحات

لزوم عمل به دستورات بزرگان و تطبيق آن با مراتب وجودي خويش. شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 امام صادق عليه‌السلام رسيدن به اولين مرتبه از مراتب تقوي را متوقف بر تحقق سه امر در وجود انسان مي‌دانند. 2 تفسير آيه 83 سورۀ مباركه قصص: تلك الدّار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوّاً في الارض و لا فساداً و العاقبة للمتقين. 3 امام صادق عليه‌السلام در اين فقرات شريفه آنچه را كه سالك الهي براي رسيدن به تجرد و طي مراتب كمال بدان نيازمند است بيان مي‌فرمايند. 4 بيان ديدگاه عرفاء باللَه نسبت به قرآن و كيفيت تلاوت آن. 5 همۀ انسان‌ها تا روز قيامت مخاطب قرآن كريم مي‌باشند و اين مسأله اختصاص به من خوطب به في زمان النزول ندارد. 6 لزوم تعلّم و يادگيري زبان عربي براي همۀ افراد به منظور ايجاد انس و الفت بيشتر و فهم عميق‌تر نسبت به قرآن كريم. 7 كيفيت نفوذ استعمار و غرب در تركيه و تغيير فرهنگ اسلامي و ادبيات مذهبي ايشان. 8 پرداختن به قرائت و حفظ آيات قرآن كريم نبايد افراد را از دقت و توجه به مضامين و مفاهيم عاليه قرآن كريم باز دارد. 9 مراد از غنا در هنگام تلاوت قرآن كريم بر اساس روايات وارد شده چه مي‌باشد؟ 10 مزد و اجر پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم پس از بيست و سه سال رنج و زحمات طاقت‌فرسا در هدايت و دستگيري از افراد مخالفت با نص صريح ايشان مبني بر جانشيني اميرالمؤمنين علیه السلام و به شهادت رساندن حضرت صديقه طاهره سلام اللَه عليها مي‌باشد.

/30
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • ضرورت عمل بر طبق دستورات اولیاء الهی و تطبیق آن با مراتب وجودی‌

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت تقوا و مراتب آن ـ جلسه 129

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

2
  •  

  • أعوذباللَه من الشیطان الرجیم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى اللَه على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللّعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام سه دستور به عنوان فرمودند؛ اول:

  • «وَ لایطلُبُ الدّنیا تَكاثُرًا و تَفاخُرًا؛ دنیا را برای فخرفروشی بر دیگران و زیاده‌طلبی و كثرت‌گرایی در هر زمینه‌ای، چه مال و چه مقام نخواهد.»

  • كسی كه مقامش در رتبه‌ای است و بخواهد به مقام بالاتر برود، موقعیتش به آن مرتبه رسیده و بخواهد ترقی كند و به موقعیت بالاتر برود؛ اهل دنیا همین هستند! دنیا را برای این نخواهد.

  • دوم فرمودند:

  • «و لایطلُبُ ما عندَ النّاسِ عِزًّا و عُلوًّا؛ به‌خاطر عزّت و اعتلای بر دیگران آنچه را كه در دست مردم است را طلب نكند.»

  • چشمش به آنها نباشد، توقع نداشته باشد هرچه كه بقیه دارند او هم داشته باشد، بلکه باید ببیند صلاح او در چیست. خدا برای او چه چیزی را مقدّر كرده و چه چیزی را برای او پیش آورده است. تا چیزی را می‌بیند آه نكشد! آهِ حسرت از دل برنیاورد! تا مقامی را می‌بیند تمام آرزوهای خود را بر باد رفته نپندارد! تا موقعیتی را در یك شخصی می‌بیند آهِ حسرت نكشد! درحالی‌که باید تمام اینها را از خدا بداند و هر چیزی را مناسب با خودش بداند.

  • ممكن است در یك بیمارستان، در یك اتاق سه مریض را بخوابانند و به هر كسی یك دوایی را بدهند؛ حالا آیا مریض‌ها می‌گویند که چرا دكتر دارویی را كه به او داده به ما نمی‌دهد؟! آیا حسرت می‌كشند؟! نه. یا می‌گویند که چرا آن شربتی را كه به او داده به ما نمی‌دهد؟ چنین تصوری را نمی‌كنند. چرا؟ چون آنها تشخیص می‌دهند که هر كدام از اینها مرض جدایی دارند و داروی جدایی را هم می‌خواهد و پزشك برای هر شخصی مطابق با آن درد و تألّم داروی خاصّ به آن تألّم را توصیه می‌كند، مقدارش را هم تعیین می‌كند. دارویی كه برای بچه‌ای كه مریض است تجویز می‌كنند یك چهارم شخص بزرگ است؛ آیا هیچ می‌گوید چرا پدر من دو یا سه‌تا كپسول می‌خورد و به من این مقدار قرص را می‌دهند؟! حالا به او می‌گویند: بیا تو هم یك مشت بخور! اما اگر بخوری می‌میری! هر چیزی حدّ خودش را دارد.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

3
  • نابودی استعدادها ثمرۀ تحصیل دنیای دیگران

  • سالك باید تصور خودش را در ارتباط با مسائل دنیوی این‌چنین قرار دهد كه خدا برای هر كسی آنچه را كه صلاح اوست قرار می‌دهد. اگر صبر كرد، تحمل كرد، پذیرفت و قبول كرد كه هیچ، اما اگر قبول نكرد، آن‌قدر سر خودش را این‌طرف و آن‌طرف می‌زند تا تمام استعدادهای خودش را می‌كشد و از بین می‌برد و به هیچ جا هم نمی‌رسد. و اصلاً آیا چیزهایی كه به دیگران داده شده به صلاح او هست یا نه؟ این خودش یك مطلب است.

  • مطلب سومی كه امام صادق علیه‌السّلام به عنوان فرمودند كه ما راجع به آن صحبت می‌كردیم این عبارت بود: «وَ لا یدَعُ أیّامَهُ باطِلًا؛ روزگارش را به بطالت نگذراند». راجع به این فقره قدری مبسوط صحبت كردیم و رفقا تلقی به قبول كردند و مطلب را دریافتند و تا حدودی به آنچه كه مورد نظر و مقصود امام صادق علیه‌السّلام است رسیدیم.

  • در اینجا حضرت مطلب را تمام می‌كنند و می‌فرمایند: «فهذا اوّلُ دَرجةِ التُّقَی»؛ بعد از این مرتبه و بعد از رعایت این مطالب ثلاثه و آنچه قبل از این ما به شما بیان كردیم، تازه این مرحله، اول درجۀ تقوی است؛ یعنی به اینجا كه رسیدیم حالت تقوی برای انسان حاصل می‌شود.

  • حالا راجع به تقوی باید صحبت كنیم كه مسئلۀ تقوی چیست و آنچه در آیات قرآن و در روایات به تقوی اشاره شده است چیست. اصلاً امیرالمؤمنین علیه‌السّلام راجع به تقوی و حالات آنها و خصوصیات آنها در آن خطبۀ هَمّام ـ خطبۀ متقین ـ مسائلی را نقل كرده‌اند.1

  • امام صادق می‌فرمایند:

  • «كسی كه این مطالب را رعایت كند، به اول درجۀ تقوی رسیده است؛ قالَ اللَهُ عزّوجلّ: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَافَسَادٗا وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾»2و3

  • حضرت به آیۀ قرآن اشاره می‌كنند كه می‌فرماید: ما این دار آخرت را برای چه افرادی قرار دادیم؟ ﴿لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَافَسَادٗا﴾؛ برای آن افرادی كه زندگانی خود را در این دنیا بر اساس اعتلا و بزرگ‌منشی قرار ندادند، براساس سلطه‌جویی بر دیگران و تحت نفوذ كشیدن دیگران قرار ندادند.

    1. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 303.
    2. سوره قصص (28) آیه 83.
    3. بحار الأنوار، ج 1، ص 226:
      ‌«فَهذا اوّلُ دَرجةِ التُّقی، قالَ اللهُ تَبارك و تَعالَى: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَا فَسَادٗا وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾».

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

4
  • معنای علوّ

  • علوّ یعنی بزرگ‌منشی، پا را از حدّ خود فراتر نهادن، حد‌ّ و ذاتیات و لوازم وجودی خود و صفات و غرائز خود را نشناختن، این معنای علوّ است. ﴿وَ لَافَسَادٗا﴾؛ «به‌دنبال فساد هم نیستند»، به‌دنبال اصلاح هستند.

  • این آیه، آیۀ خیلی عجیبی است، به ظاهر ساده است. همین‌طور می‌خوانیم و می‌رویم؛‌ ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَافَسَادٗا وَ ٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾، می‌گوییم این آیه كه كاری ندارد؛ انسان بزرگ‌منشی نمی‌كند و اعتلا نمی‌كند، اینکه كاری ندارد؛ ما كه به‌دنبال اصلاح هستیم، به‌دنبال افساد نیستیم، به‌دنبال فساد نیستیم! اما در عمل مشخص می‌شود كه انسان چقدر توانسته این حقایق را بر خود منطبق كند و خود را با این واقعیات تطبیق دهد.

  • مواردی از علوّ در نفس انسان

  • آنجایی كه پای نفس و نفسانیات در كار می‌آید، آنجایی كه پای احترام به خود و آبروی دیگران در كار می‌آید، آنجا كه مصالح دنیوی و اعتبارات دنیوی قدم به عرصۀ وجود انسان و شخصیت و شئون انسان می‌گذارد، آن‌وقت ببینیم چقدر خودمان را با این آیات تطبیق داده‌ایم. ﴿وَ ٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾؛ «و در آخر عاقبت و نتیجه اختصاص به متّقین دارد.» آن كسانی كه اهل تقوی هستند، آن كسانی كه به‌دنبال تقوی می‌گردند، آن كسانی كه هدفشان و مقصودشان رسیدن به مسئلۀ تقوی است.

  • با توجه به مطالبی كه قبلاً عرض شد و تصوراتی كه ممكن است در ضمن این مطالب و مباحث و یا از سایر جاهای دیگر برای ما اتفاق بیفتد، من امروز به‌نظرم رسید كه نسبت به یك مطلب كه بسیاری از افراد چه در صحبت‌ها و یا در نوشته‌جات و نامه‌هایی كه مرقوم كردند و نسبت به این مطلب توجه دادند و مسئله را به این كیفیت بیان كردند، مطالبی را بیان کنم. و مناسب دیدم که اینجا جایش است كه قبل از وارد شدن در مسئلۀ تقوی و اینكه مقصود امام صادق علیه‌السّلام از مفهوم تقوی چیست و درجات تقوایی را كه حضرت می‌فرمایند چیست، آن را بیان کنم.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

5
  • از لحن كلام امام صادق علیه‌السّلام و همین‌طور استدعای عنوان بصری این‌طور به‌نظر می‌رسد كه حضرت مطلب را تا اینجا تمام كرده‌اند. چون بعد از این، عنوان به امام صادق علیه‌السّلام عرض می‌كند كه «أوصیِنی؛ به من سفارشی بكنید و مطلبی به من بگویید»؛ یعنی آیا علاوه بر این مطالبی كه تابه‌حال شما به من فرمودید اضافۀ بر آن، توصیه‌ای ندارید، اضافه‌ای نسبت به مطلب ندارید.

  • گاه‌گاهی وقتی‌ كه من صحبتم با رفقا تمام می‌شود و پایین می‌آیم، بعضی از افراد می‌گویند که آقا نصیحتی بكنید. می‌گویم پس من این دو ساعت در این بالا چه‌كار می‌كردم؟! این مطالبی كه می‌گوییم نصیحت است دیگر! می‌گویند: نه، یك مطلب خاص می‌خواهیم. گفتم هر كدامِ از این جملات من اختصاص به شما دارد. شما یك ساعت و نیم را روی كاغذ بیاورید، چقدر می‌شود؟ هر جمله‌اش مربوط به خود من و خود شما است، رودربایستی هم نداریم.

  • مرحوم علامه طهرانی: «ما بیش از آن مقداری كه برای شما لازم بود مطلب ارائه دادیم.»

  • اگر عمل كردیم، جلو رفتیم و اگر عمل نكردیم، نمی‌رویم و ما را جلو نمی‌برند رفقا؛ این را بدانید و در روز قیامت هم ما پای این قضیه و مطلب می‌ایستیم. اگر من و شما به مطالبی كه از بزرگان و اولیای دین و از ائمه علیهم‌السّلام به‌دست ما رسیده است عمل نكنیم به مطلوب نخواهیم رسید، اگر سی درصد عمل كنیم، سی درصد رفته‌ایم، سی و سه درصد عمل کنیم، سی و سه درصد رفته‌ایم. این مطلبی است كه مرحوم آقا1 در سال آخر حیاتشان که عده‌ای از رفقا را در مشهد جمع كرده بودند گفتند: «ما مطلب را گفتیم و حجّت را بر شما تمام كردیم.» بنده در صحبتی از ایشان یادم است كه فرمودند: «ما بیش از آن مقداری كه برای شما لازم بود به شما مطلب ارائه دادیم». بله، بیشتر از آن مقدار مطلب ارائه دادیم و مسئله را بیان کردیم. بنده به سهم خودم چنین مطلبی را ادراك می‌كنم و بقیه دوستان و رفقایی كه خدمت آن بزرگ بودند آنها هم باید اعتراف كنند، چیزی نبوده است كه ایشان نگوید. اگر كسی عمل نكرده است،‌ آن ما بودیم و به ایشان ارتباطی ندارد.

    1. علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضوان الله تعالی علیه.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

6
  • تمام آن مطالب و مسائلی كه بعد از مرحوم آقا اتفاق افتاد، تمام آنها به‌خاطر این بود كه ما به مطالب ایشان عمل نكردیم. مگر ایشان همین مطالب را در كتب خود ننوشتند؟! مگر همین مسائل را ایشان شفاهاً به رفقا تذكر ندادند؟! مگر ما هزار بار این مطالبِ راجع به استقامت در طریق، عدم توجه به مكاشفات و به اعتبارات و تخیلات و تطبیق‌ مشاهدات با موازین را از ایشان نشنیدیم؟! اینكه می‌گویم هزار بار شاید كم است، بیش از هزار بار! حالا یكی عمل نمی‌كند، به ایشان چه ارتباطی دارد؟! به ایشان چه ربطی دارد؟! اینکه بنده به این مطلب عمل نمی‌كنم، چه ارتباطی به ایشان دارد؟!

  • الآن این قرآن كریم در دست ما است؛ همین آیه‌ای كه امام صادق علیه‌السّلام در انتهای مطالبشان به عنوان بصری فرمودند: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَافَسَادٗا وَ ٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾، [آیا به آن عمل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنیم؟]

  • بنده راجع به یك جریان با فردی مطلبی داشتم. گفتم كه آقا روش پیغمبر و أئمه و اولیای دین همه براساس بحث بوده است، شما هم بیایید بحث و صحبت كنید؛ اگر حق با شما است بنده می‌پذیرم و اگر حق با من است شما بپذیرید. اما ایشان در جواب بنده همین آیه را نوشتند! همین آیه‌ای كه ما به این آیه مبتلا هستیم. در جواب من نوشته می‌شود اما پاسخ من داده نمی‌شود. خودمان عمل نمی‌كنیم؛ التفات كردید؟!

  • آیه در قرآن هست و نیازی به امام صادق و اولیای الهی هم نیست، در همین قرآن هست. حالا حضرت این آیه را به عنوان فرمودند و توجه دادند كه شما كه روزی یك جزء قرآن می‌خوانی همین‌طور سرسری نخوانید؛ این آیات را بفهمید و ترجمه‌اش را هم نگاه كنید. کسانی که عربی بلد هستند با دقت بخوانند.

  • طوری قرآن بخوانید که گویا الآن جبرائیل قرآن را برای تو آورده است

  • در توصیه‌ای كه مرحوم آقا به افراد می‌كردند می‌گفتند: «روزی یك حزب و یا پنجاه آیه بخوانید، با تدبّر باشد.» نه مثل كارتی كه در اداره می‌زنند. بیاییم یك حزب را همین‌طور سرسری تا آخر بخوانیم و بگوییم که به یك دستور عمل كردیم و قرآن را هم كنار بگذاریم. نه آقا! این فایده ندارد، این نتیجه ندارد. آن قرآنی فایده دارد كه وقتی می‌خوانیم متوجه مضمون و مفهومش باشیم و این‌طور بخوانیم. چرا می‌گفتند: «طوری قرآن بخوانید كه خدا را قاری و خود را مخاطب و مستمع بپندارید؟» برای همین قضیه، خود را طوری قرار بدهیم كه ما در جای رسول خدا نشسته‌ایم و جبرائیل این آیات را برای ما آورده است؛ باید این‌طور قرآن بخوانید تا مؤثر واقع بشود.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

7
  • وظیفۀ پیامبر اکرم: تطبیق آیات نازله بر نفس خود و مخاطبین قرآن

  • وقتی که جبرائیل قرآن را برای پیغمبر می‌آورد پیغمبر معنایش را نمی‌فهمید؟! همین‌طور سرسری می‌گرفتند؟! و یا مثلاً الآن که آیه آمده، نصف سوره آمده، افرادی از كُتّاب وحی كه در آنجا بودند اینها را می‌نوشتند و تمام، یا نه، پیغمبر این آیات را می‌گرفت و قبول می‌كرد و در سینه می‌پذیرفت و بعد می‌رفت روی این آیات فكر می‌كرد و حال خودش را با یك‌یك از معانی و بطون این آیات تطبیق می‌داد.

  • اینكه ابن مسعود برای پیغمبر قرآن می‌خواند و همین‌طور اشك پیغمبر از دیدگانش جاری بود برای چه بود؟ پیغمبر چه می‌فهمید كه گریه می‌كرد؟ چرا اگر همین قرآن را ما بخوانیم گریه نمی‌كنیم؟ چون پیغمبر یك‌یك حال خودش را با این عوالمی‌كه در این آیه هست تطبیق می‌داد و به این آیه به عنوان یك حقیقت لایتناهیٰ نگاه می‌كرد. و آن عظمت و عوالمی كه در مفاهیم این آیات گنجانده شده بود و او اطلاع داشت باعث می‌شد كه روحش به سمت آن عوالم پرواز كند و اشك از دیدگانش بیاید.

  • ما هم همین‌طوری قرآن را باز می‌كنیم و می‌خوانیم؛ خب امروز یك حزب خواندیم و فردا هم یك حزب خواندیم و بعد توقع داریم که جبرئیل بیاید برای ما طاق نصرت بزند! بالأخره شما كارتان را كردید دیگر؛ نه! این‌طور نیست. ـ البته امروز راجع به این قضیه مقداری خدمت رفقا مطلب داریم! آماده باشند!! ـ قرآن را باید با تدبّر و با تأمّل به‌نحوی خواند كه انسان در هر آیه بایستد و توقف كند و یك‌مرتبه به ذهنش بیدارباش بخورد؛ ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ ...﴾.

  • هنگام نماز خود را قاری و خدا را مستمع بدانید

  • مرحوم آقا می‌فرمودند: ـ البته مضمون احادیث هم هست1 ـ «نماز كه می‌خوانید باید خود را قاری و او را مستمع بدانید.» البته این یكی از مراحل است، مراحلی كه مربوط به ما است. حالا آن اولیا در چه مرتبه و به چه نحو نماز می‌خواندند آنها حساب و كتاب خاصّ خودشان را دارند. قرآن كه می‌خواهید بخوانید باید به نحوی بخوانید كه خود را مخاطب و خدا را القاء كننده این معانی بدانید. وقتی‌كه قرآن را باز می‌كنید باید در همان حال تصور كنید؛ خدا دارد این آیات را به ما نازل می‌كند، منتها یك مرتبه در هزار و چهارصد سال پیش بر قلب پیغمبر نازل كرده است، بر قلب و نفس سِعِی رسول خدا با آن سِعۀ وجودی که همه امت را تا روز قیامت به‌عنوان تك‌تك مخاطبین این قرآن إحتواء کرده و در بر گرفته است [و یک مرتبه هم بر شما نازل شده است].

    1. فلاح السائل، ص 107.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

8
  • خطاب قرآن بر تک‌تک افراد است نه فقط برای رسول‌الله

  • فرض كنید که عده‌ای در اداره و یا در كلاسی هستند و یك دستورالعمل می‌آید و می‌گویند این دستورالعمل برای این كلاس و برای این اداره است. رئیس آن اداره همه را جمع می‌كند و دستورالعمل را برای همه می‌خواند. خواننده كیست؟ خواننده كسی است كه پشت بلندگو این را برای افراد می‌خواند. مخاطب كیست؟ تك‌تك افرادی كه این دستورالعمل را گوش می‌دهند. خواننده فقط آن رئیس است، خواننده معلم و دبیر است، اما مخاطبین به این نامه و دستورالعمل همه آن افراد هستند كه سر این ساعت باید سر كار بیایید، این ساعت باید تعطیل كنید، این چند ساعت را باید اشتغال داشته باشید، در امور اداره این قوانین را باید رعایت كنید. اینكه دیگر فقط برای آن رئیس نیست، او هم یكی از افرادی است كه مشمول این دستورالعمل خواهد شد، منتها از آنجایی كه برای اداره‌ای که هزار كارمند دارد نمی‌آیند هزارتا فتوكپی بگیرند و یكی‌یكی به دست افراد بدهند، یك كاغذ می‌دهند و به رئیس می‌گویند که برای بقیه بخوان.

  • پیغمبر هم همین بوده است، پیغمبر به عنوان مسئول ابلاغ آیات بوده است. این روش، روش قرائت اولیای الهی است نه‌اینكه می‌گویند این آیات مربوط به زمان پیغمبر است و هیچ ارتباطی به ما ندارد. ببینید تفاوت ره از كجاست تا به كجا! نه‌آنكه می‌گویند این آیات مشمول به مخاطبین بالمشافهه است پس ظهورش برای ما حجیت ندارد! فقط از باب حكایت و از باب نقل‌قول باید این آیات را خواند. در آن صورت این قرآن می‌شود روزنامه و دیگر این قرآن، قرآن نیست.

  • آن ولی الهی كه می‌گوید باید قرآن را به نحوی بخوانی كه خودت را جای پیغمبر بگذاری، آن وقت این قرآن بر قلب تو هم نازل می‌شود به همین كیفیت. وقتی ‌كه امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا...﴾، یعنی ای عنوان! این آیه برای تو آمده است گرچه پس از پیغمبر آمدی و گرچه پس از وحی آمدی، ولی وحی در عالم تشریع فقط یك نمودار است و فقط یك آینه است و فقط یك جلوه است كه تجلیات مختلف را در خود می‌گنجاند و الاّ مسئله خاصی نیست. اگر قرار بود رسول خدا به مقامات برسد كه پیغمبر در همان غار حراء رسیده بود، برای چه برای ما بیاید؟! خواجه هم همین حرف را می‌زند، می‌فرماید:

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

9
  • من كه ملول گشتمی از نفس فرشتگان***قال و مقال عالمی می‌كشم از برای تو1
  • این «قال و مقال عالم» یعنی من واسطه و وسیله‌ای هستم كه آن آیات و تربیت و احكام و اعتقادات و معارف را به شما برسانم و خدا بهتر از من پیدا نكرد كه به شما بگوید، همین، من فقط كارم همین است. اگر بهتر از من پیدا می‌كرد وحی را به آنها می‌فرستاد. به ابوجهل و ابوسفیان می‌فرستاد، به مغیرة بن شعبه می‌فرستاد. اما من قابلیّت داشتم برای اینكه خود را با آن مقام صدق و مقام صفا و عالم قدس و عالم طهارت تطبیق بدهم و اتحاد برقرار كنم و بروم جلو و به حدی برسم كه دیگر هیچ شائبه شِیْن و رِیْن و كدورت و كثرت در وجود من نباشد و در آن موقع من آینه می‌شوم و آن حقایق در این آینه می‌افتد و شما مردم هم بیایید آنها را بگیرید. این معنای قرآن است.

  • قول گرفتن مؤلف محترم از رفقای خود مبنی بر قرائت قرآن با توجه و تدبر

  • پس دیگر از حالا باید جور دیگر قرآن را بخوانیم. رفقا باید قول بدهند، و نیز خود بنده كه این دفعه، وقتی که قرآن را باز می‌كنیم به‌عنوان ثواب نگاه نكنیم. آن كسانی كه نسبت به كلمات عربی آشنایی دارند و می‌توانند بفهمند نیازی نیست، اما آن كسانی كه اطلاع ندارند بهتر است قرآنِ با ترجمه استفاده كنند تا كم‌كم آن الفاظ قرآن به‌واسطۀ تكرّر و به‌واسطۀ انس و آشنایی با زبان عربی به‌نحوی بشود كه خودبه‌خود برای انسان یك نوع انس و الفت با این آیات، بدون مراجعه به ترجمه حاصل بشود.

  • زبان اصلی ما مسلمانان باید زبان عربی باشد؛‌ مضرات عربی‌زدایی

  • باید زبان اصلی برای ما زبان عربی باشد. زبان ما زبان قرآن است؛ زبان مسلمان‌ها زبان قرآن است. حالا به‌جای اجتماع می‌گوییم: همایش! پس در آیات قرآن هم بگوییم: همایش؛ ﴿يَجۡمَعُونَ﴾ می‌شود: «یَهْمَشُونَ»! همایش است دیگر! همایش درمی‌آوریم! بقیه هم می‌آیند و طوطی‌وار همه را استعمال می‌كنند. آن‌وقت ما زبان قرآن را نمی‌فهمیم و باید ترجمه باشد؛ آن هم یك ترجمه فارسی كه هیچ بویی از عربی نبرده است و ما به این ترجمه افتخار می‌كنیم که این برای نیاكان ما است؛‌ نیاکان گبر و زرتشتی و آن پهلوی اصیل قدیم ما در دو هزار سال پیش و سه هزار سال پیش و از آن آتش‌پرست‌ها و این باعث افتخار ما می‌شود! و آن‌وقت كم‌كم كه یك نسل می‌گذرد آن دو كلمه‌ای را هم كه از قرآن فهمیدیم آن را هم نمی‌فهمیم.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 411.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

10
  • الآن در تركیه چطور است؟ آتاترك آمد زبان‌ عربی را برداشت. الآن آن كسانی كه به تركیه بروند می‌بینند که هنوز در بسیاری از ابنیه آنجا عبارات عربی موجود است. حتی زبانشان هم در آنجا زبان عربی بوده است اما این مرد خائن و بی‌دین و آلت دست استعمار آمد زبان قرآن را از آنها گرفت و زبانشان زبان لاتین شد. حرف که می‌زنند به زبان لاتین حرف می‌زنند و الآن هیچ چیز از عربی نمی‌فهمند.

  • بنده كه به كتابخانه سلیمانیه استامبول رفتم فقط چند نفر به آنجا آمده بودند كه آنها در دانشگاه تحصیل می‌كردند، و به آنجا آمده بودند كتب عربی یا كتبی كه به غیر از زبان لاتین بود را مطالعه می‌كردند، آن هم از باب درسشان والاّ یك نفر از آنها قرآن نمی‌فهمد، و قرآنشان هم به زبان لاتین است، كلامشان، كلام لاتین است و زبانشان زبان لاتین است. به‌طوركلی آمدند این مملكت را از فرهنگ قرآن و فرهنگ اسلام بیگانه كردند، كسی دیگر چیزی نمی‌فهمد و ارتباط با فرهنگ قبل قطع شده است.

  • ضرورت تعلیم و تعلّم و ترویج زبان قرآن برای خود و فرزندان و جامعه

  • ما باید زبان قرآن را در میان خود و در میان خانواده و در میان افراد به‌نحوی گسترش بدهیم كه اگر فرزند ما قرآن را باز كند احتیاج به ترجمه نداشته باشد. چرا؟ چون آن ترجمه‌ای كه شده است را یك بشر انجام داده است. وقتی که من به بسیاری از این ترجمه‌ها نگاه می‌كنم می‌بینم اصلاً ترجمه اشتباه است، یك چیز دیگر ترجمه كرده است، یا یك مصداق را به‌جای مفهوم، جایگزین كرده است.

  • انسان باید آن حقیقتی را كه خدای متعال در ضمن این الفاظ و مفاهیم غنی لغت عرب بیان كرده است، آن مفاهیم را دست‌نخورده و بدون واسطه بگیرد. حالا از باب ضرورت تا وقتی‌كه انسان بخواهد به آن مرتبه برسد باید از ترجمه استفاده كند. ولی باید سعی كند كه ترجمۀ فرد عالمی باشد و فردی باشد كه هم به فقه وارد باشد، هم به فلسفه وارد باشد و هم به عرفان وارد باشد. الآن هر كسی كه دو كلمه روزنامه‌های عربی را می‌تواند بخواند، قرآن را ترجمه كرده است! ترجمه قرآن با ترجمه سایر كلمات عربی تفاوت دارد؛ آن كسی كه قرآن را ترجمه می‌كند باید مشام جانش به رائحۀ وحی آشنا باشد، نه‌اینکه صرفاً بتواند چند جمله‌ای را سرهم كند و ترجمه كند و بخواهد كلام الهی را ترجمه كند.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

11
  • یك روز من خدمت مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان الله علیه ـ بودم صحبتی شد و ایشان فرمودند:

  • آقا این آیۀ قرآن است، كلام عادی نیست؛ فای آن با واو آن معنا را تغییر می‌دهد. ـ یک فاء با یک واو! ـ كلام الهی با كلام بشری فرق می‌كند!

  • و حالا این حقیقت، دارد در میان ما كم‌رنگ می‌شود.

  • برگزاری مجالس حفظ و صوت و لحن قرآن از شعائر الهی است

  • فرق غناء جائز در قرآن و در اشعار عالیةالمضامین با غناء‌ حرام

  • برگزاری و قرائت و صوت همۀ اینها خوب است و همه از شعائر است و باید باشد، بیشتر هم باید باشد و این مقدار هم كم است، ولی نباید این مسائل ما را از خود مفاهیم قرآن و معانی قرآن غافل كند كه ما فقط لحن را در گلو بچرخانیم به‌نحوی‌كه فقط صدای زیبایی از قرآن داشته باشیم، نه! «إقرَؤُا القُرآنَ بصَوتِ الحَزین»؛1 «إقرَؤُا القرآنَ بصَوتِ الحَسَن»؛2 «تَغَنَّوا بِالقُرآنِ»؛3 با قرآن تغنّی كنید. البته نه این غنای رقّاصی و ساز و تنبور و اینها، نه، یعنی به لحن و صوت خود فراز و نشیب و چرخش زیبا بدهید كه جاذب‌تر باشد و قلوب را بهتر جذب كند.

  • غنای حلال با غنای حرام متفات است. غنای حلال یعنی خواندن با صدای خوب، مثلاً کسی اشعار خوب را با صدای خوب می‌خواند. چه كسی با صدای خوب مخالفت دارد؟! گاهی اوقات می‌دیدم مرحوم آقا در بعضی از مجالس فاتحه یا جشن كه شركت می‌كردند تا می‌دیدند که یک مداح قشنگ می‌خواند او را برای مسجد قائم دعوت می‌كردند. می‌گفتند: «این قشنگ می‌خواند.» چه كسی از صدای خوب بدش می‌آید؟!

  • دو امر از موجبات تجرّد نفس: صوت زیبا و جمال

  • بله، زدن و تنبور و رقصیدن و قرطی‌بازی و اینها حرام است و این یک مطلب دیگر است و آن غنا، غنای حرام است. غنای حلال آن غنایی است كه اشعار عرفانی، اشعار اخلاقی، اشعاری كه حاوی نصایح زندگی و تربیت و رشد می‌باشد را با صدای خوب بخوانند. این اشعار نه اشعار مِی ‌و مطرب و اشعار كوچه‌بازاری‌ها و اهل لهو و لعب، بلکه انسان اشعار عرفانی، اخلاقی، نصایح، مراثی و آیات قرآن، این اشعار را به‌نحوی با صدای خوب و جذاب بخواند كه تعلق نفس را از گرایش به كثرات و مادیات، به‌سمت تجرّد و به‌سمت عالم قرب بکشاند و این تعلق را اضافه كند و آن تعلق را كم كند و از كثرات انسان را حذف كند.

    1. الکافی، ج 2، ص 614:
      «عَن ابن أبی‌عُمَیرٍ عمَّن ذَكَرهُ عن أبی‌عبدِالله علیه‌السلام قالَ: ”إنَّ القرآنَ نَزَلَ بِالحُزنِ فاقرَءوهُ بِالحُزنِ.“»
    2. عوالی اللئالی، ج ۲، ص 5۰، با قدری اختلاف.
    3. المطالب العالیة، ص 365.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

12
  • چون دو چیز موجب تجرّد نفس و تغیّر نفس و تخفیف تعلقات نفس به كثرات است: یكی مسئله جمال است كه بحث خاص خود را دارد؛ دوم مسئله صوت است. و صوت از جمال هم انسان را برای رسیدن به تجرّد، نزدیك‌تر می‌كند. صدای خوب، نفس را همراه با خود از تعلقات دنیا می‌گیرد. صوت حسَن انسان را از گرایشات به دنیا و كثرات و قساوت قلب دور می‌كند.

  • حالا اگر شما تصور كنید که همین مفاهیم عالیۀ قرآن به‌صورت حزین و به‌صورت غنای حلال و صحیح برای انسان بیان شود و روشن شود، این چطور می‌تواند در انسان اثر بگذارد؟ چطور می‌تواند انسان را حركت دهد؟ چطور می‌تواند انسان را نسبت به این معانی متوجه كند؟ وقتی ‌كه شما صدای خوبی را می‌شنوید و همراه با آن صدا به ترجمه هم نگاه بكنید، آن‌وقت می‌بینید که چقدر تأثیر دارد! آن‌وقت آن مفاهیم را بر خود تطبیق دهید.

  • ما تابه‌حال این آیه را خیلی خوانده‌ایم‌: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَافَسَادٗا وَ ٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾؛1 این‌دفعه نگاه كنید ببینید خدا در این آیه با ما چه‌كار دارد و مقصودش چیست؟ آیا ما از زمرۀ افرادی هستیم كه به‌دنبال علوّ هستیم و به‌دنبال فساد هستیم و یا إن‌شاءالله از زمرۀ متّقین هستیم؟ كم‌كم متوجۀ تطبیق این حقایق بشویم. هر كدام از ما بیاییم نسبت به آن محیط وجودی خود و شئون خود این حقایق را در خود تطبیق بدهیم.

  • تبیین منظور کلام: «خود را قاری و خدا را مستمع دانستن»

  • این معنا، معنای این است كه انسان خداوند را قاری و خود را مستمع فرض كند؛ یعنی وقتی که انسان قرآن می‌خواند تصور كند صوتی كه از دهانش خارج می‌شود از جای دیگری آمده‌ است، و تمام ذهن خود را در گوش متمركز كند كه این صوتی كه از دهان درمی‌آید در گوش او قرار بگیرد و احساس كند كه خود او می‌شنود؛ احساس كند كه كس دیگری می‌خواند و او این حقایق را می‌شنود؛ احساس كند كه این كتاب آسمانی برای او آمده است.

    1. سوره قصص (28) آیه 83.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

13
  • رسول خدا فقط یك مبلّغ هستند، انسان باید خودش عمل کند

  • رسول خدا فقط یك آینه و مبلّغ بود؛ ﴿ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَهِ وَ يَخۡشَوۡنَهُۥ وَ لَايَخۡشَوۡنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَهَ وَ كَفَىٰ بِٱللَهِ حَسِيبٗا﴾.1 انبیای الهی فقط در مقام تبلیغ بودند، آمدند به ما بگویند که همان مطلبی را كه جبرائیل امین از ناحیه پروردگار بر قلب ما نازل كرد، همان مطلب را هم برای شما نازل كرده است، بفرمایید. لذا در روز قیامت دیگر جوابی نیست که بگوییم رسول خدا ما نمی‌دانستیم! رسول خدا ما ندیدیم! متوجه نشدیم! ما در زمان وحی نبودیم!

  • مگر آنها كه در زمان پیغمبر بودند چه‌كار كردند؟ حالا فرض كنید که ما هم در زمان پیغمبر هستیم. الحمدلله چه‌كار بود كه نكردند! واقعا دیگر چه‌کار که نکردند! بعد از رحلت پیغمبر به جزء سه نفر، چهار نفر کسی دنبال امیرالمؤمنین نیامد. آن افرادی كه آب وضوی پیغمبر را از یکدیگر می‌ربودند و به سر و صورت خود می‌كشیدند، همان‌هایی بودند كه دختر پیغمبر را جلوی شوهرش تكه‌تكه كردند، همین‌ها! دیگر بالاتر از این! اینها همان‌هایی بودند كه آن پیرمرد را بردند بر بالای منبر پیغمبر نشاندند. همان‌هایی بودند كه حقّ امیرالمؤمنین را غصب كردند، همین‌ها! بله، همین‌ها. همین‌هایی بودند كه وقتی پیغمبر از مسافرت می‌آمدند، می‌آمدند جلوی پیغمبر هلهله می‌كشیدند: «یا رسول اللَه» و خیرمقدم می‌گفتند و «طیّب اللَه أنفاسَكم» می‌گفتند و سلام و صلوات و از این حرف‌ها!

  • اینهایی كه همین الآن هم هستند، همین‌ها آن موقع هم بودند! از كرۀ ماه كه نیامدند حضرت زهرا را بكشند، همین‌ها بودند، همین افراد بودند. خودمان را جای آنها بگذاریم و خودمان را در چنین وضعیتی بگذاریم. هنوز پیغمبر از دنیا نرفته است، آمدند به پیامبر نسبت هذیان‌گویی دادند. این را خود اهل تسنن نقل می‌كنند؛ حدیث قلم و قرطاس. حضرت فرمودند: «بیاورید چیزی بنویسم كه هیچ‌وقت گمراه نخواهید شد»،2 یك ساعت بعد هم از دنیا رفتند، ولی آن دومی بلند شد و گفت كه «إنَّ الرّجلَ لیَهجُر؛ هذیان می‌گوید.»3 یعنی رسول خدا را متهم به هذیان‌گویی كردند.

    1. سوره احزاب (33) آیه 39. امام شناسی، ج 7، ص 119:
      «آن كسانى كه رسالات خداوند را تبلیغ مى‌كنند؛ و از خدا مى‌ترسند؛ و از هیچكس جز خداى ترس ندارند؛ و خداوند در حساب و رسیدگى كافى‌ است.»
    2. الإرشاد، ج 1، ص 184.
    3. مسند أحمد، ج ١، ص ٣٣٦؛ صحیح البخاری، ج ٧، ص ٩؛ صحیح مسلم، ج ٥، ص ٧٦:
      «... قال رسول الله صلّی الله علیه [و آله] و سلّم: ”إئتونی بالکِتفِ والدّواةِ (أو اللّوحِ والدّواةِ) أکتُب لَکُم کتابًا لَن تَضِلّوا بعدَه أبدًا!“ فقالوا: ”إنّ رسول الله صلّی الله علیه [و آله] و سلّم یَهجُر!“»
      ترجمه: «... رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: ”برای من استخوان کتف و دواتی (یا کاغذ و دواتی) بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از آن هیچ‌گاه گمراه نشوید!“ پس بعضی گفتند: ”رسول خدا صلّی الله علیه و آله هزیان می‌گوید!“» (محقّق)
      «و حَدَّثَنی محمّدُ بنُ رافعٍ و عبدُ بنُ حمید قال: عبدُ أخبَرَنا و قالَ ابنُ رافعٍ: حدّثَنا عبدُالرزّاقِ: أخبَرَنا مُعتَمِرٌ عن الزُّهریّ عن عُبَیدِالله بنِ عبدِالله بن عُتبَة عن ابنِ‌عبّاس قال: لمّا حضَرَ رسولُ الله صلّی الله علیه [و آله] و سلّم و فی البیتِ رجالٌ فیهم عُمَرُ بنُ الخَطّاب، فقالَ النّبیُّ صلّی الله علیه [و آله] و سلّم: ”هَلُمَّ أکتُب لکُم کتابًا لا تَضِلّونَ بعدَه“! فقال عُمَرُ: إنّ رسولَ الله (صلّی الله علیه [و آله] و سلّم) قد غلَبَ علیه الوَجَعُ و عندَکُم القرآنُ، حَسبُنا کتابُ الله!... .»
      ترجمه: «ابن‌عباس گفت: چون رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به حال احتضار موت درآمد، در اطاق آن حضرت تنی چند از مردان از جلمه عمر خطّاب بودند. پیغمبر صلّی الله علیه [و آله] فرمودند: ”حاضر شوید برای شما کاغذی بنویسم که دیگر پس از آن هیچ‌گاه گمراه نشوید!“ عمر گفت: بر رسول خدا درد مرض غلبه کرده است، و در نزد شما قرآن است؛ ما را کتاب خدا کافی است!...» (محقّق)

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

14
  • ردّ برخی از اسناد مسلّم تاریخ شیعه توسط برخی از خود علمای شیعه!

  • حالا علمای ما دارند این حدیث را ردّ می‌كنند و می‌گویند که چنین حدیثی وجود ندارد! دست شما درد نكند! خیلی ممنون! كاری كه سنّی‌ها نتوانستند بكنند ما كردیم. آن آقا هم خارج از كشور لگد زدن عمر به حضرت زهرا را ردّ می‌كند، آن هم از آن طرف. یكی هم از آن‌طرف زیارت عاشورا را ردّ می‌كند و می‌گوید اصلاً سند ندارد.

  • خب الحمدلله وحدت برقرار شد دیگر! دیگر ما اختلافی نداریم! آن هم چه وحدتی كه ما از سنّی‌ها هم سنّی‌تر شدیم! آنها همه این حرف‌ها را در كُتبشان دارند، اما ما دیگر رودست آنها زدیم! گفتیم بی‌خود در كتبتان دارید، اینها دروغ است! حق با عمر است! حق با یزید و عمر و ابوسفیان و ابوبكر و اینهاست! اینها هم لابدّ از آثار آخرالزمان است. چیزهایی را كه به تصور انسان نمی‌آید و اصلاً به توهم انسان هم نمی‌آید از افرادی كه صد سال و هشتاد سال و هفتاد سال از سنّشان گذشته است می‌شنویم!

  • ما با کسانی‌که آتش به درب خانۀ وحی زدند فرقی نداریم اگر...

  • اینها برای چه بود؟ همۀ اینها به‌خاطر این است كه ما مثل آنها و آنها مثل ما، نیامدیم این كار را انجام بدهیم كه بگوییم آن وحیی كه بر پیغمبر آمده است بر ما آمده؛ نیامدیم این كار را انجام بدهیم. شاید اگر ما هم در زمان پیغمبر بودیم جزو همان‌ها بودیم! إن‌شاءالله امیدواریم که بركت ائمه و ولایت ائمه و بزرگواری ائمه، مانع شود.

  • ولی واقعاً خیلی عجیب است! آن‌قدر كه آنها گلبول قرمز داشتند ما هم داریم، و آن‌قدر که آنها گلبول سفید داشتند ما هم داریم؛ شُش و قلب و ریه و بقیۀ اعضاء را ما هم داریم. در اینجا چیزی اضافه نداریم كه بخواهیم افتخار كنیم و خودمان را جدای از آنها بدانیم و بگوییم که این مطالب برای آنها است و برای ما نبوده است.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

15
  • همین الآن بنده در مجالس تذكر می‌دهم و بیرون می‌روم، خلاف آن را عمل می‌كنند؛ بله، همین الآن! می‌گویم شما فلان كار را انجام بده، این مسئله مربوط به من نیست؛ بزرگان و ائمه گفته‌اند، اولیای الهی و پیغمبر و دین گفته‌اند، ولی انجام نمی‌دهد. می‌گویند که آقا ما را نصیحت كنید، ما را نصیحت كنید! ولی می‌روند بیرون و خلافش را انجام می‌دهند. این مطلبی که خدمتتان عرض می‌کنم حقیقتی است و خدا با كسی شوخی و رودربایستی ندارد.

  • مقصود مؤلف محترم از بیان مطالب بزرگان

  • من شخصی هستم که مكلّف و مسئول افعال و كلام و رفتار خودم هستم، و به همین مقدار مسؤلیت و تكلیفی كه برعهدۀ من هست، برعهدۀ هر كدام از رفقا و دوستان هم هست. وظیفۀ من گفتن و عمل كردن است و وظیفۀ سایر افراد شنیدن و عمل كردن است. بارها هم گفته‌ام كه به ما فقط به‌عنوان یك نوار و به‌عنوان یك آینه نگاه كنید.

  • افرادی هستند که مستعد هستند و قابلیّت و اهلیّت دارند، ما مطالبی را که از بزرگان و از این‌طرف و آن‌طرف شنیده‌ایم، بدون اینكه در آن دست ببریم و خیانت كنیم به‌نحو امانت در اختیار این افراد مستعدی كه می‌خواهند بگویند: «آقا، اگر خودت عمل نمی‌كنی ما عمل می‌كنیم»، این مطلب را به آنها برسانیم؛ دیگر بیش از این كه در اینجا مسئولیت و تعهد نیست، بیش از این در اینجا تضمین نیست. اگر قرار است كسی تضمین بدهد بنده نیستم، تضمین را باید امام زمان بدهد؛ هر كسی تضمین می‌خواهد سراغ امام زمان برود، برای چه سراغ من می‌آید؟ بنده تضمین نمی‌دهم.

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید که باید این سه كار را انجام بدهید تا اینكه تازه به اول درجۀ تقوی برسید. حالا بنده انجام نمی‌دهم چه ربطی به امام صادق دارد؟! این چه ربطی به حضرت دارد؟! و این قضیه چه ربطی به اولیای الهی دارد؟! آنها این مطالب را بیان كردند، در كتبشان هم بیان كرده‌اند و همان مطالب را هم بنده نوشته‌ام، تا حدودی نوشته‌‌ام، در حدّ یک مقدار.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

16
  • مقصود از این مطالب چیست؟ منظور از نوشتن چیست؟ این است كه بگوییم ما هم جزو مؤلفین هستیم؟! نه، ما آن‌قدر حوصله نوشتن و كتابت را نداریم، این را رفقا بدانند! آن‌قدر هم مطلب هست، بزرگان‌ نوشته‌اند و آن‌قدر مسائل در كتابشان و نوشتجاتشان هست که آنچه در كار نایَد ما هستیم؛ منتها از باب اینكه بالأخره بعضی از مطالب احتیاج به توضیح دارد، بعضی از مبهمات احتیاج به شرح دارد و احتیاج به وضوح دارد، ما هم می‌گوییم.

  • شاید مطلب و كلامی باشد كه مفید باشد، بیش از این مقدار که نیست. و دلمان را هم خوش كرده‌ایم كه فرض کنید از عهدۀ تكلیف برآمدیم و تا حدودی توانستیم مسئله‌ای را ارائه بدهیم؛ این هم از باب دلخوش‌کُنک بد نیست. اما آنچه در این قضیه مهم است و هیچ تفاوتی هم در این مسئله نیست این است كسی كه گوش نمی‌دهد نتیجه و سهمی ندارد، فایده‌ای ندارد.

  • شرط ورود در تقوا، عمل به فقرات ماقبل آیۀ تقوا در روایت عنوان بصری

  • حضرت می‌فرمایند كه اگر می‌خواهی از متّقین باشی باید به این مطالبی كه هست عمل كنی، و دیگر در اینجا این مطالب را تمام كردند. بعد عنوان می‌گوید: «به ما سفارش دیگری بكنید»؛ یعنی از این كلامِ عنوان و مطالبی را كه حضرت بیان كردند به‌دست می‌آید كه آنچه برای یك سالك در عبور از عالم نفس و تعلقات و كثرات لازم است بیان کردیم. یعنی تا اینجا مطلب روشن شد و حضرت آیه را هم فرمودند و مسئله را تمام كردند: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَايُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَ لَافَسَادٗا وَ ٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾، ما مسئله را گفتیم. حالا عنوان می‌گوید: «اضافۀ بر این ما را سفارش كنید» و حضرت شروع می‌كنند نُه مطلب به او می‌فرمایند كه إن‌شاءالله اگر خدا توفیق بدهد آن نُه مطلب را با رفقا درمیان می‌گذاریم.

  • اما صحبت در این است كه دیگر تا اینجا مسئله تمام شد؛ ای عنوان ما مطالب را به تو گفتیم و ای كسانی كه شما خود را شیعیان منِ امام صادق می‌دانید، ما اینها را به شما هم گفتیم و به گوش شما رساندیم، بزرگان هم در كتبشان نقل می‌كنند و نقل کرده‌‌اند و مرحوم آقا هم آورده‌اند؛ یعنی امام صادق به‌عنوانِ مبلّغ، و سایر وسائط هم به‌عنوانِ رسانندۀ به دست ما، موجب شدند تا ما به مطلب رسیدیم، و حالا ما آن مطالب را دیدیم، ـ همین‌طور است دیگر ـ حالا مسئله این است که ما تا چه حد نسبت به این مطالب اهتمام داریم.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

17
  • یك سؤال می‌كنم؛ ـ‌ البته این سؤال، سؤالی است که هم به خودم برمی‌گردد و هم به رفقا برمی‌گردد ـ الآن چند جلسه از این مجلس عنوان بصری گذشته است؟ شاید صد و خورده‌ای گذشته است و سالها است كه ما با رفقا انس و مؤانست داریم؛ آیا واقعاً ما آنچه مقصود امام صادق از این مطالب بود ـ نه آنچه كه از دهان بنده بیرون آمده، آنها نه! ـ عمل كرده‌ایم یا نه؟! الآن چند سال می‌گذرد؟

  • توفیق از خدا است، اما انسان هم باید تلاش خود را بکند

  • البته إن‌شاءالله امیدواریم خداوند توفیق بدهد و توفیقش را بیشتر كند که تا توفیق الهی نباشد انسان نمی‌تواند قدمی بردارد، ولی علیٰ‌كلّ‌حال قدری هم در آن محدوده‌ای كه در خود توان و اختیار می‌بینیم به خود بیاییم و قدری متوجه باشیم و بدانیم كه امام صادق بیكار نبود که با عنوان این صحبت‌ها را بكند. چقدر عنوان به سراغ حضرت صادق آمد و ایشان راه ندادند تا بالأخره حضرت او را قبول كردند؟!

  • بیان شرایطی که مرحوم علامه طهرانی کتابهایشان را می‌نوشتند

  • این اولیای الهی كه مطالبشان را بیان می‌كنیم بیكار نبودند! خیلی هم دنبال ارتباط و با این حرف بزن و با آن حرف بزن و این را به خانه راه بده و آن را راه بده نبودند! اینها افرادی بودند كه حتی فرصت احوال‌پرسی با بنده را بعد از سه ماه و چهار ماه كه به مشهد می‌رفتم نداشتند، این‌طور این كتاب‌ها را نوشتند. گاهی بعد از سه ماه كه ایشان را ندیده بودم به مشهد می‌رفتم و وقتی که پیش ایشام می‌رفتم می‌دیدم که پشت میز نشسته‌اند و دارند می‌نویسند. تا می‌گفتم: سلامٌ‌ علیكم، می‌گفتند: «علیكم السلام، برو در اندرونی، وقتی که كارم تمام شد می‌آیم!» حتی اینکه «حالت چطور است و اوضاع چطور است» را نمی‌گفتند! با این وضع ایشان این مطالب را در اختیار ما قرار دادند. یعنی از روی بیكاری نبوده است و اینکه از سر فرصت و از روی حال و هوا و حالا یك چیزی بنویسیم و بگویند که از آقای آقا سید محمد حسین هم كتابی باقی مانده است و یك اثری باقی مانده است، نه، این‌طور نبوده است.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

18
  • علت تألیف کتب مرحوم علامه طهرانی از زبان خود ایشان

  • در مجلسی كه بنده در مشهد حضور داشتم یكی از اقوام ما به دیدن ایشان آمده بود و در این بازدید صحبتی به میان آمد. ایشان گفتند که آقای فلان، ما كه به مشهد آمدیم از سرِ خود نیامدیم؛ ما دیدیم که این مردم آمدند تمام هستی خود را برای اسلام گذاشتند و ما برای این به مشهد آمدیم كه زمینۀ فراغتی برای خود پیدا كنیم و آن دینی را كه مردم برای آن خون دادند معرفی كنیم، قضیه این است.

  • شما آمدی خون دادی، بنده هم باید به وظیفه‌ام عمل كنم؛ این امام شناسی است که امام را معرفی می‌كند، این معاد شناسی است که معاد را معرفی می‌كند، این توحید و الله ‌شناسی است که خدا را معرفی می‌كند و این كتاب‌های دیگر که اخلاق و روش را معرفی می‌كند و روایات را برای مردم بیان می‌كند. لذا ایشان می‌فرمودند: «اگر تمام بدن مرا قطعه‌قطعه كنند از یك كلمۀ این كتاب‌هایی كه نوشتم دست برنمی‌دارم!» چرا؟ چون مطلب حق است، مسئله همین است.

  • اگر عنایت امام زمان علیه‌السلام در جنگ تحمیلی نبود، اثری از اسلام نمی‌ماند

  • این جنگی كه شد، جنگ كفر عالمی و کفر جهانی برعلیه اسلام بود که اصلاً می‌خواستند اسلام را محو كنند، و اگر عنایت امام زمان علیه‌السلام نبود اثری از آن باقی نمانده بود. در جنگ كه نان و حلوا و دیس برنج زعفران نمی‌دهند! تیر است، بمب است، قتل و ازبین رفتن است. آن كسانی كه از جان و مال و هستی و خون خود برای انقلاب می‌گذرند، برای چه کسی این كار را كردند؟ آیا اینها برای اسلام این كار را كردند یا برای یك مشت خاك این كار را كردند؟ خاك چیست؟!

  • تنها مرز در کشورهای اسلامی، اسلام است نه مرزهای زمینی

  • همین خاکی که در اینجا هست همین خاك در افغانستان هست، همین خاک در آمریكا و آفریقا هست. این کوه‌هایی که در ایران هست یا این كوه دماوندی كه ما داریم، دو برابر آن، قلّۀ اورست در نپال هست؛ این رودخانه‌هایی كه در ایران هست صد برابرش در جاهای دیگر هست؛ این سبزه‌زاری كه در ایران هست در جاهای دیگر هم هست و بهتر از این هم هست. كسی نمی‌آید كه برای یك مشت خاك جانش را بدهد! الآن اگر به شما بگویند: یا اعدامت می‌كنیم یا از كشور برو، می‌گویید: می‌روم. آیا شما می‌گویید: نه، من حتماًباید اینجا بمانم؟! نه، می‌گویید: به جای دیگری می‌روم. حالا این مردم برای خاك جان دادند یا برای دین جان دادند؟ كدام بوده است؟

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

19
  • برای حفظ دین بوده یا برای نگه‌داشتن یك مشت رَمل در حدود مرزی كه با دو تا قرارداد پشت میز، سه كیلومتر به آن طرف می‌رود و با یك قرارداد چهار كیلومتر به این طرف می‌آید؟ این هم می‌شود حدود ما! تمام اینها اعتباری و تخیلی است و تمام اینها قراردادهای روی كاغذ است. حدّ چیست؟ مرز چیست؟ حدّ، حدّ اسلام و دین است و مرز، مرز اسلام است. این مردم آمدند و با تمام قوا و توان و تمام هستی خود آنچه داشتند در معرض و بازار سِباق قرار دادند.

  • هدف رژیم طاغوت هدم دین و شعائر الهی بود 

  • ایشان فرمودند که برای چه این كار را كردند؟ برای اینكه اسلام جایگزین شود. مردم در برابر آن حكومتی كه با تمام قدرت درصدد هدم دین و ازبین بردن شعائر دین برآمده بود، گفتند كه الآن ما آمدیم جلو، آمدیم خون دادیم، جان دادیم و خرابی و دربه‌دری را تحمل كردیم، این مسائل را تحمل کردیم.

  • بازخواست شهدای جنگ و انقلاب از عالمان دینی در روز قیامت

  • این مسئله، مسئله‌ای است كه گریبان انسان را می‌گیرد آقا! عالِم دینی نسبت به این قضیه مسئولیت دارد. در روز قیامت آن مرد، آن جوان، آن زن و آن مادری كه فرزند، پدر، جان و هستی خود را در این راه داده است سراغ من می‌آید و می‌گوید: من این كار را كردم، تو چه كردی؟! من كه نیامدم برای یك مشت خاك جانم را بدهم، ارزش جان من خیلی بیشتر از یك مشت خاك است. فرض كنید كه این رودخانه‌ای كه می‌رود، این رودخانه نباشد، این کوهی که اینجا است، این كوه نباشد، این غاری كه فلان‌جا است نباشد چه می‌شود؟! اما حالا می‌گویند: «اینها مفاخر ما هستند»! حالا اگر نباشد به كجا برمی‌خورد؟! اگر در روز قیامت بیاید این مطلب را بگوید تكلیف چیست؟!

  • تأکید بر خواندن کتابهای مرحوم علامه ـ رضوان الله علیه ـ

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

20
  • مرحوم علامه بیكار نبودند كه این کتابها را نوشتند. خواندن این مطالب و تأمل در این مطالب به نفع ما است. رفقا نگذاریم یك روزی بیاید و دست حسرت بر سر بزنیم و بگوییم که ما از این مطالب عقب بودیم! تا دیر نشده اینها را مطالعه كنیم و به‌كار ببندیم. وقتی‌ كه یك پاراگراف می‌خوانیم فكر كنیم. من عادتی از سابق دارم که شب‌ها تا مطالعه نكنم خوابم نمی‌برد، حتماًباید یك كتاب كنارم باشد و مطالعه كنم تا خوابم ببرد. این كتاب‌های مرحوم آقا كنارم است؛ گاهی اوقات روح مجرد است و گاهی توحید علمی و عینی است، گاهی اوقات کتاب دیگری است. می‌نشینم و فكر می‌كنم، گاهی اوقات هم مطلبی به نظرم می‌رسد، در حاشیه‌اش می‌نویسم. گاهی اتفاق می‌افتد یك پاراگراف سه چهار خطی را مطالعه می‌كنم و همین‌طور نیم‌ساعت به فكر می‌روم، نیم‌ساعت راجع به این قضیه فكر می‌كنم تا بعداً متوجه می‌شوم كه به خواب رفته‌‌ام، یعنی دیگر خوابم می‌برد.

  • همین‌طوری نمی‌شود این كتاب‌ها را به‌عنوان تبرّك در طاقچه بگذارد. آقاجان انسان باید این كتاب‌ها را مطالعه كند و به‌كار ببندد. به‌صرف اینكه فرض کنید شخص در وضعیت و موقعیتی است و [تصور شود که] نیاز به خواندن این کتابها نباشد، نه آقاجان، این‌طور نیست! احتیاج و نیاز همۀ ما به این مطالب، هركدام بیشتر از دیگری است. هر كدام از افرادی كه در اینجا نشسته‌اند از جمله خود بنده باید این کتابها را بخوانیم. این مطلب را كه بنده می‌گویم نه از باب تواضع است؛ من اهل تواضع نیستم، راست می‌گویم.

  • شاید هم علتش این است که با تجربه‌ای كه دارم آنچه من ادراك خواهم کرد یك مقدار بیشتر باشد و هر شخصی نسبت به ادراك بیشترش، طبعاً تعهد و مسئولیت بیشتری احساس می‌كند. یعنی این مسئله، مسئله شوخی نیست و خود بنده هم همین‌طور. هیچ‌كدام از ما از مطالبی كه در اینجا هست، از این مطالبی كه بیان می‌شود و گفته می‌شود بی‌نیاز نیستیم. و انسان باید مدام اینها را در ذهنش بیاورد تا اینكه فراموش نشود، مسئله به نسیان سپرده نشود.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

21
  • می‌گویند: آقا ما در این مدت تغییر حالی پیدا نكردیم! مگر قرار بر این است كه شما تغییر حال پیدا كنید؟! مگر بنده چنین تضمینی دادم؟! اگر قرار بر این است كه بخواهید از من مطالبه بكنید، بنده هیچ تضمینی به هیچ‌كس نمی‌دهم. از الآن می‌گویم، مطالبی است که بیان شده و بنده آن مطالب را در اختیار رفقا می‌گذارم؛ اگر خلاف است به بنده ارتباطی ندارد و اگر این مطالب صحیح است، برای افراد بیان شده است. بنده نه قیّم دین هستم و نه قیّم سلوك هستم و نه ولیّ هستم و نه هیچ شخص دیگر. ولیّ دین و ولیّ شرع و ولیّ عالَم اسلام حضرت بقیةالله حجة بن الحسن أرواحنا لتُراب مقدمه الفداء است و بس، تمام شد.

  • اگر كسی حرفی دارد برود سراغ حضرت! چرا سراغ بنده بیاید؟! بنده اینجا چه‌كاره هستم؟! اینکه تغییر حال پیدا نشده، به من چه ارتباطی دارد؟! مگر بنده برای عدم تغییر حالم سراغ كسی رفتم؟ مگر این سلوك آمده است تا مشكلات كسی را حل كند؟! آقا فرض کنید که من فلان مسئله و فلان مشكل را دارم، دارید كه دارید، به بنده چه ارتباطی دارد؟! آقا ما مدتی است در اینجا آمده‌ایم و گیرهایی داریم! بنده چه‌كار كنم؟! بنده بنگاه دارم؟! بنده محل رفت و آمد و رفع و رجوع افراد هستم؟! اگر كسی ضیقی دارد برود سراغ امام زمان برود، سراغ خدا برود؛ اگر کسی گرفتاری دارد سراغ آنها برود.

  • آنچه وظیفۀ بنده است این است كه راه و روشی را كه بزرگان برای حیات و برای تربیت نقل كردند خدمت رفقا بیاورم و بدون خیانت و دست بردن و بدون مصالح دنیوی و منافع دنیوی و به آن مقداری كه به نفعم است، نه آن مقداری كه به ضررم است، به آن مقدار بیان كنم، بدون خیانت و با امانت. اما اضافۀ بر این چه ارتباطی به بنده دارد؟! تغییر حال پیدا نشده، خب نشده كه نشده! بروید ببینید چرا نشده. اگر جای دیگر هست بلند شوید و به آنجا بروید ، هیچ ارتباطی به بنده ندارد.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

22
  • ورود در راه سلوک به‌معنای رسیدن به درجات و مقامات نیست

  • ما خیال می‌كنیم همین‌كه یك نفر در راه سلوك آمد همان سال اول باید جبرائیل بیاید جلویش قربانی كند و میكاییل بیاید طاق نصرت ببندد و اسرافیل بیاید فرش بگستراند و ملائكه او را باد بزنند، نه آقا، این حرف‌ها نیست! سلوك یعنی تا وقتی‌ که عزرائیل به سراغ انسان می‌آید در آن مسیر قدم بگذارد، متوجه شدید؟ تا آن وقت باید به‌دنبال دستورات و مطالب باشد؛ اگر حالش عوض می‌شود بشود و اگر نمی‌شود نشود؛ این معنا، معنای سلوك است. اگر عمل كرد به مطلوب می‌رسد.

  • وعده و بشارت تکمیل تتمّۀ راه سلوک در آخرت

  • و فرموده‌اند اگر در اینجا نرسیدی آن دنیا می‌رسی، هیچ تفاوت ندارد! این مسئله مسلّم است و مشاهدات هم آن را تأیید می‌كند. افرادی از رفقا و دوستان بوده‌اند که از این‌ عالم به آن عالم رفتند و بعد اظهار داشتند که تتمّۀ راهی را كه ما در آنجا طیّ نكردیم در اینجا طیّ می‌كنیم و به مقصود هم می‌رسیم. مشاهدات هم این مسئله را تأیید كرده است. سلوك كه جوجه بیست‌ویك روزه نیست! اینكه همان فردا همین‌كه تا انسان یك صفحه قرآن می‌خواند بخواهد فتح باب بشود، و دوتا ذكر که می‌گوید بخواهد همه عالم و آدم و ملائكه و جن و انس بیایند دست به خدمت بایستند، نه آقاجان، چنین مسئله‌ای نیست و این خبرها نیست!

  • برخی از وظائف اوّلیه سالک در امور ظاهری و اجتماعی

  • از وقتی ‌كه انسان پا در سلوك می‌گذارد باید چشمش را محافظت كند، اگر در اداره و كارگاه و خیابان و این‌طرف و آن‌طرف از چشمت محافظت نكردی و بعد حواست رفت، دیگر به بنده نامه ننویسید که آقا چرا من خیالاتی شدم! وقتی که من می‌گویم زن با مرد نامحرم تماس نگیرد، آن‌وقت تماس می‌گیرند و مبتلا می‌شوند و به بنده نامه می‌دهند. وقتی که من می‌گویم باید طبق این دستور عمل كرد، خلافش عمل می‌شود و سراغ ما می‌آیند. حالا می‌آیی؟ حالا باید آمد؟!

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

23
  • وقتی که من می‌گویم نباید غشّ در معامله بشود، وقتی که من می‌گویم باید حقّ مظلوم ادا شود، وقتی که من می‌گویم باید حقوق رعایت بشود، وقتی‌ كه من می‌گویم در كارهای دیگران دخالت نكنید، وقتی که من می‌گویم پا از حدّ خود بیرون نگذارید و می‌روند و انجام می‌دهند و خراب‌كاری می‌شود، حالا می‌گویند که آقا به دادمان برس! ای داد! ای هَوار! نه آقا، بنده به داد كسی نمی‌رسم! هر كسی در اینجا مسئولیت رفتار و كلام و افكار و گفتار خودش را دارد، خودش باید جواب‌گو باشد.

  • همان‌طوری كه بنده تابه‌حال و تا به الآن مسئولیت مطالبی را كه می‌گویم و كارهایی را كه انجام می‌دهم به دوش یك نفر از رفقا نینداخته‌ام، همین‌طور توقع دارم كه رفقا و دوستان در اعمال و گفتار و در كردارشان آن‌طور مواظب باشند، آن‌طور صحیح عمل كنند و آن‌طور رعایت جهات را بنمایند تا نیاز به مراجعه و درخواست و تقاضا نباشد. نه اینکه بگویند: آقا خراب‌كاری كردیم بیا درست كن! آقا فلان‌جا آن‌طور شد! نه آقا! ما چطور روی منافع خودمان خیلی خوب حساب می‌كنیم اما وقتی که به چیزهای دیگر می‌رسد هرطوری شد، شد! مسائل این‌طور نیست.

  • انسان باید با اطرافیان به‌نحوی صحبت كند كه كلام او موجب اذیت آنها نشود؛ رفتار او باید برای افراد دیگر اسوه باشد، نه اینكه بگویند: شاگردان آقای فلان را تماشا کنید که دارند چه‌كار می‌كنند! نه اینكه بگویند: این كسانی كه دنبال فلانی هستند یك راه و روش جداگانه دارند و انگار از عالم دیگر هستند و سرشان را نمی‌توانند بالا كنند. نه آقا! شرط اول سلوك تواضع با مردم است، شرط اول سلوك رعایت اخلاق است،‌ شرط اول سلوك تطبیق مطالبی است كه بزرگان گفتند؛ همان كلامی‌كه امام صادق می‌فرمایند. حضرت فرمودند بعد از اینکه اینها را عمل کردی، اینها تازه اولین درجۀ تقوی است. خیال نكن كاری كردی! این تازه اولین قدمی است كه می‌خواهی برداری.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

24
  • احترام افراد، احترام به اسلام و احترام به مسئولین، احترام به آنچه شئون اسلام است وظیفۀ هر فرد مسلمان و واجب شرعی برای همۀ افراد است. اگر انسان مطلبی به ذهنش می‌رسد می‌گوید، نصیحتی هست می‌كند؛ ما «وَ النَّصیحَةُ لأئِمَّةِ المُسلِمین»1 را دستور داریم. اما اینكه انسان هر تصور و هر چیزی را كه به ذهنش می‌آید و هر توهمی ‌كه در فکر او بیاید را بازگو کند و زبانش هر نوعی بگردد، دیگر مسئولیت به پای خودش است و مسئولیت به‌عهدۀ كس دیگر نیست. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان حیات خودشان بسیاری از افراد را به‌خاطر عدم توجه به مطالبشان طرد كردند. گفتند: «آقا برای چه این كار را می‌كنی؟! برای چه این حرف را می‌زنی؟! این كار تو خلاف شرع است و حرام است.» گوش نداد، طردش كرد و با كسی هم شوخی نداشت.

  • مسائلی را كه مربوط به امور خانواده است برای دوستان بیان كردیم؛ بیش از آن مقدارِ ضرورت هم بیان كردیم، بیشتر بیان کردیم! چقدر من در این صحبت‌ها و عقدهایی كه انجام می‌شد آنچه برای دوام زندگی و محبت و الفت و انس است را گفتم؟ خسته شدم از بس صحبت كردم و نصیحت كردم! حالا یكی گوش نمی‌دهد، به بنده چه ارتباطی دارد؟! این وظیفۀ خود فرد است. یكی نمی‌خواهد عمل كند؛ یكی می‌خواهد با نفس خود با مسائل برخورد كند! یكی می‌خواهد با انانیّت برخورد كند! بعد هم خودش را منتسب می‌كند که ما از کسان هستیم و ما از مقربین و متعلّقین و متعلّقات هستیم.

  • ما راجع به ارتباطات در معاملات، راجع به ارتباط با افراد، با همسایه، با رفیق با شریك با پدر و با مادر چقدر مسائل بیان كردیم، چقدر مطالب بزرگان را نقل كردیم، چقدر ما احترام پدر و مادر را گوشزد كردیم! آیا صحیح است كه بنده بشنوم فلان شخص به مجرد اینكه پدرش با بعضی از این مسائل موافقت ندارد [رفتار و برخورد نامناسب داشته باشد!] حالا موافقت ندارد كه ندارد. مگر قرار است هر كسی سلمان فارسی باشد و قرار است كه همه ابوذر غِفاری و عمار یاسر و اویس قرن باشند؟!

    1. الکافی، ج 1، ص 403.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

25
  • بسته شدن راه سالک با عدم احترام به والدین

  • می‌گویند كه آقا، فلانی این مطالب را قبول ندارد، بعد می‌بینیم که جواب سلام او را نمی‌دهد، عجب! عجب! بدبخت! اگر تو به پدرت احترام نگذاری راهت به‌سوی خدا بسته است. اگر به مادرت احترام نكنی یك سانت نمی‌توانی حركت كنی.

  • مگر من خدمت رفقا نگفتم که فلان شخص در همان سابق، در زمان شاه پیش مرحوم آقا آمد و گفت: «آقا پدر من یك كمونیست است و دین ندارد، چگونه با او عمل كنم؟» ایشان فرمودند: « باید او را مانند یك شیعه امیرالمؤمنین تصور كنی و به او احترام بگذاری.» این دستورالعمل یك ولیّ الهی است، یك عارف این حرف را می‌زند. چرا؟ چون پدر است و پدر را نمی‌شود شوخی گرفت آقاجان! مادر است و مادر را نمی‌توان شوخی گرفت، هر کسی که می‌خواهد باشد. حالا مادر با انسان هر كاری می‌خواهند بكند بکند، اذیت كند، پدر می‌خواهد اذیت بکند بکند، دیگر او خودش می‌داند و وظیفه‌اش و خدا. راه این است، اگر می‌خواهی به راه خدا بروی راه این است و اگر غیر از این را می‌خواهی، بله، در سایر جاها مطالب دیگری‌ هم فرموده‌اند.

  • هبط و نابودی اعمال زن، در پی اعتراض به شوهرش

  • وقتی می‌گویند ‌كه اطاعت زن از شوهر واجب است،1 یعنی وقتی که شوهر حرفی را می‌زند ـ البته نه در مسائل دینی بلكه در مسائل خانوادگی و تربیتی ـ زن نباید حرفی بزند و بگوید: «چرا؟» اگر بگوید: «چرا»، تمام اعمالش ﴿هَبَآءٗ مَّنثُورًا﴾2 شده است. حالا به‌جای چهارصدتا یونسیه چهل‌هزارتا بگو! این مشمول آن كلام امام صادق می‌شود؛ «وَ لایَدَعُ أیامَه باطِلًا»؛3 این زن تمام ایامش را به بطالت گذرانده است. حالا دائماً تسبیح بینداز، یونسیه بگو و ذكر بگو و صلوات بفرست، هیچ فایده‌ای ندارد،‌ فقط خودت را خسته کرده‌ای، تا وقتی ‌كه شوهرت از تو راضی نشده باشد.

  • اگر در جای دیگر حرف دیگری می‌زنند بفرمایید گوش بدهید. بله، بنده هم شنیده‌ام که شوهر به زن دستور داده است كه از این شهر به جای دیگر مهاجرت كنیم، و رفته‌اند پیش مولا و آقای خودشان؛ خانم رفته اجازه بگیرد گفته است: «لازم نیست اطاعت كنید؛ رجوع به نفست كن و هر چه نفست گفت همان را گوش بده.» این هم هست. ولی اولیاء این را نگفته‌اند، امام صادق این را نگفته است، این حرف حرام است، این حكم خلاف است و حرام است و آن كسی كه این حرف را زده است باید روز قیامت جواب بدهد.

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب رسالۀ بدیعه.
    2. . سوره فرقان (25) آیه 3:
      ﴿وَقَدِمۡنَآ إِلَىٰ مَا عَمِلُواْ مِنۡ عَمَلٖ فَجَعَلۡنَٰهُ هَبَآءٗ مَّنثُورًا﴾. معاد شناسی، ج 8، ص 347:
      «(نسبت به كسانى كه امید لقاء ما را ندارند و استكبار می‌ورزند) ما چنین قصد و اراده داریم، كه تمام اعمالى را كه بجاى آورده‌اند، چون گرد و غبار پراكنده نابود و خراب سازیم»
    3. بحار الأنوار، ج 1، ص 226.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

26
  • آن شخص پیش مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آمد ـ شوهرش از رفقا و دوستان ایشان بود بعد از ایشان جدا شد اما خود آن زن ارتباط داشت ـ و گفت: «شوهر من اجازه نمی‌دهد به مشهد بیایم»، ایشان فرمودند: «تا شوهرت اجازه نداده شما حقّ آمدن نداری.» این یك چیز است و آن هم یك چیز. و شوهرش از معاندین بود، فردی بود كه قبلاً با مرحوم آقا ارتباط داشت و جزء شاگردان ایشان بود، بعداً از معاندین شد و نه‌تنها از معاندین بود بلکه در نامه به ایشان فحش و ناسزا نثار می‌كرد. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ چنین به فردی می‌گوید: «تا شوهرت اجازه نداده است حق نداری مشهد بیایی»؛ راه این است.

  • آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به یك نفر می‌فرمودند: «وقتی که پدرت راضی نیست برای چه به كربلا می‌آیی؟!» می‌خواهی بیایی من را ببینی، عیب ندارد بیا، ولی فقط آمده‌ای و من را دیده‌ای، حداد را ندیدی، یك عمامه و یك صورت و یك بدن دیدی، همین و بس! سهم تو از این آمدن این‌‌قدر بوده و حالا باید جواب خدا را هم بدهی. آقای حداد برای این عارف شد كه بیاید سنت پیغمبر را انجام بدهد، سنت پیغمبر را تبلیغ كند و حکم پیغمبر را بگوید، اما آن شخص می‌گوید که پدرم راضی نیست، نباشد!

  • حکایت اویس قرنی و ربط باطنی او با پیامبر اکرم

  • حكم پیغمبر چه بود؟ همان كاری كه اویس برای دیدن پیغمبر كرد، با آن اشتیاق و آن آتشی كه در قلبش برای دیدن پیغمبر بود. واقعاً انسان خودش را جای او بگذارد، ببیند او از فراغ پیغمبر چه می‌كشید! ولی مادرش مانع بود و او نمی‌تواند مادرش را رها كند، نمی‌تواند مادرش را بگذارد، پس نمی‌آید. او بود که دنباله‌رو بود، او. به مدینه آمد و پیغمبر هم نمی‌داند كه اویس می‌خواهد بیاید. ولی در واقع پیغمبر می‌داند و از مدینه بیرون می‌رود، درحالی‌که می‌توانست پیغمبر تأخیر بیندازد. مادرش هم‌ به اویس اجازه می‌دهد که فقط نصف روز در مدینه توقف كنی و باید برگردی. او می‌آید ولی مادر گفته است: «نصف روز».

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

27
  • پیامبر عمداً از مدینه خارج می‌شوند

  • ببینید چقدر دقیق است و كارها چقدر روی حساب است. اگر پیغمبر نداند كه پیغمبر نیست؛ آن موقع پیغمبر با چغندرفروش فرقی نمی‌كند. نه! پیغمبر می‌داند که اویس می‌خواهد بیاید اما تكلیف دارد كه بیرون برود، دستور آمده که «برو بیرون». پیغمبر هم می‌خواهد او را ببیند، او هم اشتیاق دارد. خیال نكنید فقط اشتیاق اویس یك‌طرفه بود، پیغمبر هم دلش به هوای دیدن و زیارت اویس پر می‌كشد. اینها نسبت به هم مغناطیس و آهن‌ربا هستند. شما خیال كردید پیغمبر مثل این ستون می‌ماند که بقیه بلند شوند و به دورش بیایند، نه آقا، پیغمبر هم انسان است و قلبش مرتبط است. پیغمبر هم در ضمیر خود با او ربط دارد و دارد می‌بیند كه او الآن به اینجا می‌آید ولی دستور دارد که از مدینه بیرون برود.

  • اویس می‌آید و می‌بیند كه پیغمبر نیست؛ واقعاً آسمان بر سرش خراب می‌شود، زمین و زمان بر سرش خراب می‌شود! آدم خودش را جای او بگذارد و واقعاً ببیند که او چه كشید و واقعاً چه مسئله‌ای را تحمل كرد. ولی با تمام اینها گفت كه اگر پیغمبر بود به من چه می‌گفت؟ سیم او با پیغمبر وصل است، فوراً به پیغمبر متصل می‌شود که یا رسول اللَه! بمانم یا بروم؟ پیغمبر می‌گوید: مادرت گفت نصف روز برگرد. باز اویس می‌گوید: اما تو را نمی‌بینم! پیغمبر می‌گوید: به صلاحت است، تو برگرد من با تو برمی‌گردم؛ آن‌وقت می‌شود اویس، آن وقت می‌شود كسی كه به‌اندازۀ اَغنام قبیلۀ ربیع و مضر شفاعت می‌كند.1 یعنی آن‌قدر در توحید سعۀ وجودی پیدا می‌كند كه به‌اندازه‌ای كه در تصور نمی‌آید از این امت را شفاعت می‌كند.

  • این دستور پیغمبر است، اولیای الهی همین هستند. حالا ما بلند می‌شویم به دیدن آقای حداد می‌رویم اما یواشكی می‌رویم و به پدرمان خبر نمی‌دهیم كه ممانعت نكند و مخالفت نکند! آنجا كه می‌رسیم نامه می‌دهیم كه ما اینجا هستیم و چند روز دیگر برمی‌گردیم. نصیبی از آقای حداد نبردی، فایده‌ای ندارد! فایده‌ای ندارد! رعایت مادر و رعایت پدر دستور است، دستورات الهی همه همین است، اگر انجام دادیم رسیدیم. بنابراین نباید ملامت كنیم، راه سلوك این است. البته مقداری از مطلب ماند چون دیدم اگر بخواهم در آن مسئلۀ دیگر وارد شوم، نه حالم اقتضا می‌كند و نه شاید فرصت اجازه می‌دهد.

    1. الفضائل، ابن شاذان، ص 107.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

28
  • سلوک یعنی تطبیق افعال، افکار و اقوال با مبانی و دستورات

  • سلوك این است كه انسان در مرحله و طریق و راهی وارد شود كه كارش و افكارش و اقوالش را با مبانی و با دستورات تطبیق دهد، تا روز آخر؛ این می‌شود سلوک. هر كه هست بسم اللَه، هر كه نیست بفرماید جای دیگر. ممكن است جای دیگر طیّ‌الارض یاد بدهند، ممكن است جای دیگر از این رمل و جفر و رمّالی‌بازی و از این مسائل كه صدتا یك غاز هم ارزش ندارد باشد و یا ممكن است حال و هوا به‌نحو دیگری باشد، بنده اطلاع ندارم، بنده از این مسائل هیچ خبر و اطلاعی ندارم، فقط آن مقداری كه می‌توانم بگویم این است كه آنچه بزرگان گفتند همین است.

  • وعدۀ قطعی: عمل به دستورات بزرگان، ورود در ولایت و اشراف امام زمان

  • روی این مطلب می‌توانم بایستم و پاسخگو باشم و متعهد باشم‌ كه این راهِ سلوك راهی است كه انسان كار و عمل و برنامه‌اش را مطابق با دستوراتی كه بزرگان فرموده‌اند انجام بدهد و وقتی ‌كه انجام داد در تحت ولایت و در تحت اشراف ولیّ عالم وجود، امام زمان آن عصر قرار خواهد گرفت؛ چه او را ببیند و چه او را نبیند، چه با او ملاقات بكند و چه ملاقات نكند، چه زمان ظهور را ادراك بكند و چه زمان ظهور را ادراک نكند. این روش، روش اولیای الهی بوده و بر این اساس هم حركت كردند و در این مسئله بین بنده و بین رفقا و سایر دوستان هیچ تفاوتی نیست.

  • مرحوم علامۀ طهرانی: «كسی كه از من بخواهد من به او می‌دهم، نخواهد نمی‌دهم.»

  • خدا آن روز را نیاورد که در روز قیامت موقعیتی برسد كه من نگاه کنم و ببینم همین رفقایی كه در اینجا نشسته‌اند از من سبقت گرفته‌اند و جلو رفته‌‌اند و من عقب مانده‌ام، نه! خدا با كسی رودربایستی ندارد. مگر خدمت رفقا عرض نكردم كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به یك نفر فرموده بودند: «كسی كه از من بخواهد من به او می‌دهم، نخواهد نمی‌دهم.» حتی اشاره كردند به بنده، و فرمودند: «همین پسر من اگر بخواهد من می‌دهم، نخواهد نمی‌دهم.» بخواهد یعنی خواست باطن، خواست باطن یك تعهدات و التزامات و اهتمام و اراده‌ای دارد؛ نه‌اینکه فقط بگوید: «ما خواستیم»، نه، ‌به این راحتی نیست.

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

29
  • پاسخ به یک سؤال: «آیا حتماً باید خدا را با سختی‌ها شناخت؟!»

  • إن‌شاءالله خداوند توفیق بدهد كه ما بتوانیم آن‌طور كه مورد رضای اوست به آن نحو عمل كنیم و به آن كیفیت راه خود را قرار بدهیم. این راه، راه عبور از نفس و انانیت و مشكلات است. پریروز شخصی برای بنده نامه نوشته بود: «شما در فلان‌جا گفتید كه این راه سخت است، آیا حتماً باید خدا را با سختی‌ها شناخت؟!» شما برای پیدا كردن دو قِران صبح تا شب می‌دوی و با بدبختی پیدا می‌كنی، حالا كه به خدا رسید می‌گویی: «خدا را باید با سختی‌ها شناخت!» جوابی نداشتیم بدهیم، فقط اینكه بگوییم آقا قدری به عقلتان مراجعه كنید، شاید قدری احتیاج به تصحیح داشته باشد، چندتا قرص و كپسول بخورید! نه آقاجان! این عبور از انانیت است. عبور از نفس است، باید ببینیم در قبال این مسئله چه چیز پیدا می‌كنیم، آخر احمق! كسی كه این حرف را می‌زند نمی‌داند كه این شصت سال دنیا می‌گذرد و از آن‌طرف بی‌نهایت در پیش دارد، به‌اضافۀ بی‌نهایت، یك عدد جبری. آن‌وقت می‌گوید: «آقا، خدا را حتماً باید با سختی شناخت؟!» نه، بفرمایید به آسانی بشناسید! برایتان جاده هم باز كرده‌اند و ملائكه هم به صف ایستاده‌اند كه آقا می‌خواهند تشریف بیاورند! جایی كه حافظ با آن مقامش می‌گوید:

  • آه سرد ما كجا آرد حساب‌***آنكه كشتی رانْد بر خون قتیل1
  • آن وقت ما آمده‌ایم این قضایا را شوخی گرفته‌ایم و آسان گرفته‌ایم و با خود می‌گوییم: «بله، دو صفحه‌ای قرآن می‌خوانیم و یک دور تسبیح هم می‌گردانیم و كار تمام است»؛ إن‌شاءالله [که همین‌طور است]!

  • امیدواریم كه خداوند افكار ما را تصحیح، ارادۀ ما را قوی، اهتمام ما را بلند، همت ما را عالی و راه و روش ما را روشن گرداند. إن‌شاءالله طلب رفقا برای جلسه بعد كه به چه نحوه عمل كنیم و چگونه باشیم و مقصود امام صادق از این تقوی چیست و خود را به چه كیفیتی درآوریم تا بتوانیم مستعدّ برای تلقّی فیض از ناحیه پروردگار باشیم.

    1. . دیوان حافظ (پژمان)، غزل 599:

عمل کردن به دستورات، شرط ورود در تقوا - سفارش به تأمّل در قرآن

30
  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد