140

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

15672
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت تقوا و مراتب آن

تاریخ 1428/03/26


توضیحات

حقيقت معناي تقوا و آثار آن . شرح فقره: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ. 1 توضيحي راجع به حقيقت زهد و اينكه زهد به معناي ترك دنيا و عدم اشتغال به امور دنيوي نمي‌باشد. 2 بسياري از افراد در عين دارا بودن زهد ظاهري سراسر وجود ايشان را تكالب بر مسائل نفساني و اعتباري پر كرده است. 3 عدم اطلاع افراد از نيات و بواطن آلوده و خبيث افراد زاهدنما و توجه به ظاهر ايشان منجر به فريب خوردن ايشان و دل سپردن به آنها مي‌‌شود. 4 چگونه نفس انسان در اثر عدم مراقبه و توجه نسبت به مباني و ملاكات راه و مسير صلابت و استقامت خود را در پايبندي به آن مباني و ملاكات از دست داده، تحت تسخير شيطان و مسائل اعتباري قرار مي‌گيرد. 5 تأكيد مرحوم علامه طهراني بر اجتناب و پرهيز افراد از مظاهر و امور تجمّلي. 6 چگونه افراد با ورود در مسائل اعتباري و شهوات و غوطه‌ور شدن در آن مسخ مي‌شوند. 7 در بسياري از موارد انسان براي سرپوش گذاشتن بر انانيت‌ها و اعمال خلاف خود و رهاندن خود از تعارض دروني دست به تأويلات و توجيهات شرعي و بدنبال و رنگ و لعاب الهي زدن به آنها مي‌باشد. 8 فاصله گرفتن مجالس ترحيم از آداب و سنن اسلامي و ورود و نفوذ فرهنگ غربي در آن. 9 نفس انسان پديده‌اي هيولاني و سيال مي‌باشد كه قابليت صعود به اعلا مرتبۀ از كمال و نزول به پست‌ترين درجات را دارا مي‌باشد. 10 به چه دليل در روايات اسلامي تأكيد بر لزوم مصاحبت و همنشيني افراد با علماء ربّاني و الهي شده است: النظر الي عالم يذكِّركم الجنَّه عبادة. 11 آنچه موجب رشد و كمال انسان و تقرب او بسمت پروردگار مي‌شود وجود حالت عبوديت در انسان مي‌باشد گرچه در قالب تكاليف ظاهري نباشد. 12 نماز و تلاوت قرآن و عباداتي كه در راستاي مقابله با حق و تثبيت موقعيت شخص باشد نه تنها موجب قرب و نورانيت فرد نشده منجّر به ابتعاد و كدورت او مي‌شود.

/24
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • حقیقت معنای تقوا و آثار آن

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت تقوا و مراتب آن ـ جلسه 140

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

2
  •  

  • أعوذباللَه من الشیطان الرجیم‌

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • و صلّى اللَه على سیّدنا و نبیّنا أبى‌القاسم محمّد

  • و على آله الطّیّبین الطّاهرین و اللّعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام فرمودند: «فَهٰذا أوَّلُ دَرَجةِ التُّقَیٰ.» نسبت به مسئلۀ تقوا و اینكه آیا از نظر مصداقی با مسئلۀ زهد مترادف است یا نه، در جلسات قبل مطالبی خدمت رفقا عرض شد. البتّه راجع به حقیقت زهد و اختلاف آن با زهد متعارف و عرفی و عامیانه، مطالبی مذكور شد كه لابدّ در نظر شریفتان هست.

  • توضیحی راجع به معنای زهد

  • عرض شد كه زهد به‌معنای ترك دنیا و عدم اشتغال به امور دنیوی نیست، بلكه زهد عبارت از این است كه انسان از آنچه که او را نسبت به عالم نفس و هواهای نفسانی و نسبت به فرو غلطیدن در عالم كثرات تشویق و تأیید كند، اجتناب کند و آن چیز طبعاً موجب دوری و بُعد از مقام قرب و تجرّد خواهد شد. و هرچه كه انسان را نسبت به مقام قرب و تجرّد و دورشدن از هواها نزدیك و تأیید و تشویق كند، آن موجب زهد انسان و دورشدن از مقام كثرت و دنیا و هواهای نفسانی خواهد بود و این دو با هم جمع نمی‌شوند.

  • ممكن است انسان درعین اینكه اشتغال به امور دنیا دارد، در همان حال آن جهت تقرّب و تجرّد و تمایل به رضای پروردگار را هم همراه داشته باشد. برای این منظور خدمت رفقا عرائضی نسبتاً مبسوط عرض شد. مثال‌هایی برای این مطلب زده شد و ممكن است انسان در عین زهدگرایی متعارف و از نظر ظاهر فریبنده و گول‌زن ـ مثل زهد جناب عمر! كه خدمت رفقا عرض شد به چه كیفیتی در میان مردم خودش را جلوه می‌داد و تظاهر می‌كرد ـ ظاهری فریبنده و مورد توجّه عوام داشته باشد. عوامی كه عقلشان در چشمشان است، عقلشان در توهّم و خیالشان است، عقلشان در صرف رؤیت و مشاهدۀ امور ظاهری است و چون از باطن خبر ندارند و از وقایعی كه در نفس می‌گذرد بی‌اطّلاع هستند، شیفته و فریفتۀ این‌گونه اعمال می‌شوند و به‌دنبال این افراد به حركت در می‌آیند و آن نفوس خبیثه به‌واسطۀ اقتران و مصاحبت و لازمۀ ظروف مرتبطه، در آنها اثر منفی به‌وجود می‌آورد و آن افكار در نفس اینها بدون اینكه بخواهند القا می‌شود.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

3
  • این مطلب به انحاء و اشكال و مثال‌های مختلف خدمت رفقا عرض شد و اینكه انسان چگونه در حركت‌های خودش و در ارتباطات خودش باید بین این دو مسئله تشخیص بدهد و فاصله بگذارد و مِیز قرار بدهد تااینكه خطای او در دیدگاه و پیشگاه قضاوت الهی و عقلانی به حدّاقل برسد و نباید امور احساسی او را بگیرد و دریابد.

  • از دست رفتن استقامت انسان وتسلط شیطان بر او در اثر سستی در معیارها

  • اگر انسان با توجه به آن معیارهایی كه در دست دارد، نسبت به رعایت آن موازین و معیارها كوتاهی كند؛ مثلاً امروز ملاحظه این را بكند، فردا ملاحظه آن را بكند، آن صلابت و استقامتی كه لازمۀ عبور انسان از هواهای نفسانی است و رسوخ مبانی عقلانی و عقائد واقعی در نفس می‌باشد، از دست می‌دهد. اگر نسبت به اینها در ارتباطات روزمره كوتاهی كند، كم‌كم نفس او برای پذیرش عقائد مخالفی كه بر آن عقائد زمانی اصرار می‌ورزید، آمادگی پیدا می‌كند و خطر اینجاست؛ یعنی نفس او تا امروز نسبت به بعضی از مطالب پافشاری می‌كرد، خودش مبلّغ بود خودش تبلیغ می‌كرد خودش نسبت به این مطالب اصرار می‌ورزید، نسبت به رعایت اصول و آن موازین و رعایت دقیق آن مبانی، ملتزم و معتقد بود ولی به‌واسطۀ مرور زمان و رعایت افراد و قوم‌وخویش و دوست و شریك و همسایه و رعایت آن ظروفی كه با او به یك نحو در ارتباط بودند و منافع او با آن جریان گره خورده بود، نسبت به آن موازینِ ثابت عقب‌نشینی می‌كند تااینكه آن مسئله از بین می‌رود و جایگاه خودش را به جایگاه دیگری می‌سپارد. در چنین وضعیتی است كه فقط از ارتباط با خدا یك حال و هوایی برای انسان باقی می‌ماند و انسان آن محیط خارجی را كه در آن محیط به‌سر می‌برد، می‌آید با یك ضمّ و ضمائمی از ناحیۀ خود تلفیق می‌كند، تركیب و مونتاژ می‌كند و بر آن اساس راه و زندگی خودش را قرار می‌دهد بدون اینكه بتواند در این مرحله عبوری داشته باشد. فقط با یك‌سری الفاظ و با یك‌سری موازین خود را دلخوش می‌كند.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

4
  • تأکید مرحوم علامه طهرانی بر اجتناب از مظاهر تجمل و علت آن

  • اینكه مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ تأكید داشتند بر اینكه انسان باید از مظاهر تجمّلی اجتناب پیدا كند، باید از مظاهر غربی و غرب‌گرایی اجتناب پیدا كند، از مظاهری كه سایر افراد در ارتباطات خودشان در چنین مجال‌هایی به‌سر می‌برند باید اجتناب پیدا كند، برای همین است. چون نفس می‌آید در چنین مظاهری كم‌كم، كم‌كم جا باز می‌كند. امروز در چنین قضیه‌ای كه قرار گرفت احساس خجالت می‌كند، درست مثل فردی كه گناهی كرده است. مخصوصاً این مسئله و این قضیه میان جوان‌ها و نوجوان‌ها كه بسیار دل‌های پاك دارند دل‌های صافی دارند نفوسشان صاف است خیلی مشهود است. وقتی گناهی می‌شود و انسان احساس خجالت و شرمندگی می‌كند، خودش را در مقابل خدا شرمنده و خجالت زده احساس می‌كند و بنا می‌گذارد بر اینكه انجام نشود. اگر دفعۀ دوم انجام بشود باز چنین احساسی هست، دفعۀ سوم این احساس كمتر می‌شود و بعد به یك جا می‌رسد كه دیگر وجود و عدم آن گناه برای او تفاوت ندارد و چون نمی‌تواند خود را از افكار پذیرفته شده رها كند، و از آن عقائد قبلاً ثابت شدۀ در ذهن برهاند و خلاص كند، [گرفتار می‌شود.] چون انسان یا باید عقل وعقلانیات خود را كنار بگذارد و مانند حیوان بخورد و بچرد و در همان محیط تخیلی و توهّمی آن حیوان زندگی كند كه در آنجا مشكلی نیست، در آنجا پشیمانی نیست، در آنجا ندامتی نیست، در آنجا احساس خسارتی نیست.

  • یك گوسفند از وقتی ‌كه به‌دنیا می‌آید مشغول چریدن می‌شود تا وقتی‌ كه آن را به قربانگاه ببرند. یك شتر از وقتی‌ كه به‌دنیا می‌آید در همان حیطۀ تخیلی‌خودش كالبَهائم المَربوطَه1 همین‌طور زندگی می‌كند و از علف‌های بیابان و آب می‌خورد و امور روزمره را انجام می‌دهد تا وقتی ‌كه یا مرگ عادی به سراغش بیاید یا او را نحر كنند. هیچ‌وقت هم احساس پشیمانی نمی‌كند از اینكه چرا به‌دنیا آمدم، چرا من را نحر می‌كنند، چرا من را به قتله‌گاه می‌برند. تفكرش فقط خوردن و خوابیدن است و بس! و هر وقت هم این قطع شد، آن تفكر هم قطع خواهد شد و احساس پشیمانی ندارد. اگر از آن گوسفندی كه به قتله‌گاه می‌برند سؤال شود آیا در این مدت شش ماه یا یك‌سالی كه تو در این دنیا بودی، احساس خسارت نكردی؟ آیا معارفی كسب نكردی؟ آیا دنیایت را به بطالت گذراندی؟ می‌گوید: چه می‌گویید؟! علف خوردیم و خوابیدیم و چاق شدیم و الآن ما را می‌برند دیگر! نهایت تفكر و نهایت تخیلی كه یك حیوان دارد این مقدار است و مشكل هم نیست.

    1. اقتباس از نامه ٤٥ نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 418:
      «... ِ فَما خُلِقتُ لیَشغَلَنی أكلُ الطَّیِّباتِ كالبَهیمَةِ المَربوطَةِ هَمُّها عَلَفُها أوِ المُرسَلَةِ شُغُلُها تَقَمُّمُها تَكتَرِشُ مِن أعلافِها وَ تَلهو عَمّا یُرادُ بِها ...»
      ترجمه: «... آفریده نشده‌ام كه غذاهاى لذیذ و پاكیزه مرا سرگرم سازد، چونان حیوان پروارى كه تمام همّت او علف، و یا چون حیوان رها شده كه شغلش چریدن و پر كردن شكم بوده، و از آینده خود بى خبر است ... .» (محقق)

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

5
  • مسخ شدن انسان با ورود در مسایل اعتباری و شهوات

  • مشكل اینجا است كه ما زندگی حیوانی داریم با تفكرات انسانی! مشكل در اینجا پیدا می‌شود. بین این دو تفكر و بین این دو غریزه را می‌خواهیم جمع كنیم. یك وقت ما مسخ می‌شویم؛ مسخ یعنی دیگر هیچ نمی‌فهمد. آن‌قدر در شهوات غوطه می‌خورد كه اصلاً مجال برای تفكر در او پیدا نمی‌شود، این یك مرتبه است. ولی خیلی‌ها این‌طور نیستند، خیلی‌ها باقیماندۀ وجدان خودشان را تا آخر عمر حفظ می‌كنند و دائماً با آن یافته‌ها و با آن افكار در حال جنگ و ستیز هستند. چرا این‌طور كردم؟ چرا این‌طور شد؟ چرا این كار را نكردم؟ ای كاش این كار را می كردم! كسی كه فرصتی برای او پیدا بشود و بعد كوتاهی كند و آن فرصت از دست برود خودش را ملامت نمی‌كند؛ چون هنوز یك مقدار از وجدان باقی است. ممكن است انسان به جایی برسد كه دیگر اصلاً خودش را هم ملامت نكند، آن که اصلاً از طبقۀ انسانیت خارج شده و حیوانات كه چه عرض‌كنم‌ ﴿بَلۡ هُمۡ أَضَلُّ﴾1 شامل این‌گونه افراد می‌شود.

  • بنابراین در این جنگ و جدال بین دو محور، اوّل خواست‌های نفسانی و شهوانی و حیوانی و فروافتادن در منجلاب هواها و هوسها و نفسانیات و اهواء رذیله و ردیۀ دنیوی و تمایلاتی كه به این واسطه برای انسان حاصل می‌شود از یك‌طرف، و از طرف دیگر نهیب و بیدارباش و آن زمزمه‌ها و صداها و فریادهایی كه وجدان او به‌واسطۀ باورهای قبلی و به‌واسطۀ افكاری كه آنها را به‌عنوان اصول حیاتی پذیرفته بود، به‌واسطۀ عدم دسترسی به آنها بر نفس او نواخته می‌شود و زده می‌شود. انسان در چنین موقعیتی شروع به تأویل كردن می‌كند، شروع به توجیه كردن می‌كند، شروع می‌كند آن حال و وضعیت خود را با یك نوع افكاری با مسیر تربیتی و با ارتباط با پروردگار با هم وفق می‌دهد.

    1. سوره انفال (7) آیه 179:
      ﴿أُوْلَٰٓئِكَ كَٱلۡأَنۡعَٰمِ بَلۡ هُمۡ أَضَلُّ﴾. معاد شناسی، ج‌ 10، ص 312:
      «ایشان مانند چهار پایان هستند، بلكه ایشان گم و گمراه‌ترند.»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

6
  • توجیه نمودن نفس برای سرپوش گذاشتن بر انانیت انسان واعمال خلاف 

  • مثلاً وارد در مسائل دنیا شده و شروع می‌كند: اگر ما وارد نشویم این كار می‌ماند! و یا مثلاً وارد در گناهان شده و نمی‌خواهد دیگر دست بردارد، نمی‌خواهد دیگر از اینجا بیرون بیاید، وجدانش شروع می‌كند به‌اینكه پس خدا توبه و مغفرت را برای كه قرار داده است؟! مثلاً وارد در قضایایی شده، در امور دنیوی وارد شده، در گرفتاری‌ها وارد شده، در آن ارتباطاتی وارد شده كه از یك‌طرف می‌بیند كه این ارتباطات راه او را با خدا بسته، و از آن‌طرف می‌گوید امیدواریم مشمول شفاعت بشویم و ائمّه از ما شفاعت كنند! گاهی از اوقات هم برای خالی نبودن عریضه ماهی یك دفعه یك روضه هم در خانه‌اش منعقد می‌كند و چند نفر از افراد فامیل هم جمع می‌كند و می‌گوید كه یك مجلس‌ توسل هم داشته باشیم! و الحمدلله ذكری شد و امام حسین علیه‌السلام هم در اینجا تشریف آورد و یك مقدار بر آن فریادهای وجدان و نهیب‌ها مرهم می‌گذارد ولی این مرهم نیست. این خاكستری است كه روی آتش است و آتش را خاموش نمی‌كند. در آن زیر هنوز آتش است و آن را می‌گدازد. مرتّب با این مرهم گذاشتن‌ها، [خود را آرام می‌کند و به مسیر باطل ادامه می‌دهد.] مثلاً یك سفر زیارتی می‌رود؛ یك كربلا می‌رود و این سفر زیارتی و كربلا به‌جای اینكه او را نزدیك كند مرهمی می‌شود برای ادامۀ مسیر باطل و دنیایی كه در آن دنیا غوطه‌ور است. یك حج و عمره‌ای می‌رود، به‌جای اینكه آن عمره و زیارت خانۀ خدا و اتیان به اعمال، او را از توغّل در اهواء دنیّ بیرون بیاورد و به‌سمت وحدت سوق بدهد، مرهمی می‌شود برای استمرار امور روزمرّه و ادامۀ آنچه را كه نسبت به او انجام می‌داد!

  • تمام این قضایای دینی و تمام این ظهورات دینی و تمام این پدیده‌ها و این مسائل دینی كه صورت و رنگ و لعاب الهی به‌خود گرفته است در خدمت مرهم‌گذاری درمی‌آید. زیارت سیدالشهدای او می‌شود مرهم، زیارت خانۀ خدا می‌شود مرهم، مجالس روضه‌ای كه قرار می‌دهد می‌شود مرهم، رفتن به مسجد می‌شود مرهم، تمام اینها یك‌به‌یك می‌شود مرهم! چون مقام عبودیت و مقام تجرّد و وصول به وحدت با استمرار نفس و نفسانیات سازگاری ندارد!

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

7
  • دستور به تفکر و تأمل دقیق در قضیۀ عاشورا

  • آنهایی كه در كربلا می‌آمدند و به مقاتلۀ با سیدالشّهدا علیه‌السلام، پسر پیغمبر برمی‌خواستند همۀ آنها كه یزید و شمر و سنان نبودند. در میان آنها خیلی از افراد عادی بودند، افرادی بودند كه نماز می‌خواندند و تا آن شب آخر هم نماز می‌خواندند. چرا اینها آمدند؟ آیا اینها در انتساب سیدالشّهدا به رسول خدا شك كردند؟! نه، همه یقین داشتند كه این فردی كه الآن به مقاتلۀ با او آمده‌اند پسر رسول خدا است. در اینكه آیا او عمل حرامی انجام داده، مطلبی به نظرشان رسیده است؟ ابدا! مگر سیدالشّهدا در روز عاشورا نفرمودند: «آیا من حرامی را حلال كردم و یا حلالی را حرام كردم؟!» بیایید بگویید. خودمان هم بدانیم چه‌كار كردیم؟ یك نفر جواب نداد.1 اگر یك كار مثل یك ترك مستحب از سیدالشّهدا سراغ داشتند آیا در روز عاشورا نمی‌آمدند بگویند؟! هیچ جواب نداشتند. مسئله از چه قرار است؟ بالأخره ما باید به این مسئله فكر كنیم. آنهایی كه در روز عاشورا آمدند که با ما فرقی نداشتند! آنها هم همین نماز را می‌خواندند و همین روزه‌ای كه ما می‌گیریم می‌گرفتند. انجام می‌دادند، روزه‌شان را نمی‌شكستند، نمازشان را می‌خواندند. نماز مغرب را سه ركعت می‌خواندند، نماز عشاء را چهار ركعت می‌خواندند، حج انجام می‌دادند، طواف و سعی می‌كردند.

  • علت مقابلۀ افراد با حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام

  • مسئله كجاست؟ كجای قضیه ایراد دارد؟ آیا می‌دانید ایراد كجا است؟ ایراد این است كه وقتی مسلم بن عقیل می‌آید و از آنها بیعت می‌گیرد و آنها نسبت به این مسئله باور دارند و ظلم یزید را ادرك می‌كنند و حقانیت سیدالشّهدا را در نفس ادراك كردند و قیام و كمك به امام علیه‌السّلام را واجب و فریضۀ الهی برای خودشان می‌دانند، نگذاشتند كه هر لحظه این مسئله را در خودشان چك كنند و در نفس خودشان بیازمایند. اگر شك داری، از اوّل نیا. امام حسین كه نمی‌آید تو را از بین ببرد، اعدامت كند كه چرا نیامدی؟ او که به اصحابش كه با او تا كربلا آمدند فرمود: «امشب بروید!»2 حالا چه برسد به اینكه به حكومتی برسد. مگر امیرالمؤمنین علیه‌السلام كه به حكومت رسید، آیا آن افرادی كه با او بیعت نكردند را به دار آویخت؟! نه آقا! آن كار علی نیست. امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌گوید: اگر می‌خواهید بیعت كنید و اگر می‌خواهید بیعت نكنید، اگر بیعت کنید خودتان بُردید و اگر بیعت نکنید بروید جواب خدای خود را خودتان بدهید. ما هم چنین قبایی برای این مسئله ندوخته‌ایم!

    1. الإرشاد، ج ‌2، ص 98:
      «... ثُمَّ قالَ لَهُمُ الحُسَینُ علیه‌السلام: ”فَإن كُنتُم فی شَكٍّ مِن هَذا أ فَتَشُكّونَ أنّی ابنُ بِنتِ نَبیِّكُم فَواللهِ ما بَینَ المَشرِقِ وَ المَغرِبِ ابنُ بِنتِ نَبیٍّ غَیری فیكُم وَ لا فی غَیرِكُم وَیحَكُم أ تَطلُبونّی بِقَتیلٍ مِنكُم قَتَلتُهُ أو مالٍ لَكُمُ استَهلَكتُهُ أو بِقِصاصِ جِراحَةٍ فَأخَذوا لا یُكَلِّمونَه‌ ...“ .»
    2. همان، ج ‌2، ص 91:
      «... إنّی قَد أذِنتُ لَكُم فانطَلِقوا جَمیعاً فی حِلٍّ لَیسَ عَلَیكُم مِنّی ذِمامٌ هَذا اللَّیلُ قَد غَشیَكُم فاتَّخِذوهُ جَمَلًا.»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

8
  • تفاوت حکومت حق و باطل

  • همه نقل می‌كنند، اهل تسنّن هم نقل می‌كنند: 

  • آنهایی كه دنبال خلافت آمدند، آنهایی بودند كه برای رسیدن به خلافت درب خانه را شكستند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام برای نرسیدن به خلافت درب خانه‌اش شكسته شد! فرق این است. زدند درب را شكستند و وارد شدند و امام حسن که در كنار درب بود تا اجازه ندهد داخل بیایند، بین درب و دیوار استخوانش داشت خورد می‌شد: لَقَد وُطِئَ الحَسَنان؛ «امام حسن و امام حسین علیهما ‌السلام داشتند زیر دست و پا از بین می‌رفتند.»1 

  • این یك جور خلافت! آن خلافتی كه آن بی‌دین‌های لامذهب برای رسیدنش حاضر شدند دختر پیغمبر را هم تكه‌تكه كنند،2 آن هم یك خلافت! دیگر قضاوت با افراد و با تاریخ است. نه! امیرالمؤمنین علیه‌السلام این‌طوری نیست. وقتی هم حضرت به خلافت رسید بعضی‌ها بودند كه با حضرت بیعت نكرده بودند مثل سعد وقاص و امثال‌ذلك.3 حضرت فرمودند: بیعت نمی‌كنید نكنید، ما كاری به شما نداریم. مردم از ما دعوت كردند، آمدند و پذیرفتیم. هركس می‌خواهد و هركس نمی‌خواهد نخواهد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام كه نمی‌آمد آنها را اعدام كند، سیدالشهدا علیه‌السلام كه نمی‌آمد آنها را اعدام كند، پس از این‌طرف خیالشان جمع بود. امام حسین امام حسینی نیست كه اگر كسی با او بیعت نكند در صدد آزار و اذیت او برآید و یا زندان و سایر مسائل و چوب و فلك در کار باشد، نه! آن‌وقتی‌كه به حكومت رسید حكومتش را می‌كند حالا هركس بیعت كرد کرد و هركس بیعت نكرده نکرده است. پس قضیه چه بود؟

  • عدم مراقبه سبب خسران و بدبختی انسان

  • در این مسائل شك نداشتند ولی ایراد آنها این بود كه آمدند آن باورهای خود را جدّی نگرفتند، مشكل در اینجاست. آن باورهای خود را منطقی نگرفتند، بر روی آن باورهای خود پای نفشردند، هر روز خود را روی آن باورها نیازمودند. قضیه‌ای پیش آمد، یك خرده حركت كردند و این‌طرف آمدند. دوباره چیزی از آنجا شنیدند و این‌طرف آمدند، تااینكه كار به جایی رسید كه آمدند و زدند و بردند. ولی اگر انسان هر روز آن باورهای خودش را بیازماید، آزمایش كند، در نفس خود مرور كند؛ مثلاً اگر این مطلب صحیح است دیگر امروز در ارتباط با فلان مقامِ مافوق اگر من برخورد كردم، آیا كوتاه بیایم یا نیایم؟ اگر درست است باید بایستی. شاید آن مسئله و آن ترفیع را ندهد، آن كار را نكند. نكند، به جهنم كه نكند! این «به جهنم» را بگوید و بعد از منزل خارج بشود! این می‌شود استقامت. «به جهنم» را بگوید و بعد برود و درب مغازه و دفتر و دكان خودش را باز كند! البته باید بگوید: «به خدا»، حالا ما می‌گوییم: «به جهنم»‌ یعنی عامیانه‌اش این‌طور است والاّ خودِ جهنم چیست؟ این حرفها چیست؟ انسان باید خدا را در نظر بگیرد ولی برای اینكه نفس خود را روی آن مسائل پایدار بدارد و روی آن قضایا درست بایستد، باید یك اتكاء به خدا در نفس خود ایجاد كند، یك باور محكم در خود به‌وجود بیاورد. آن‌وقت با رفیق می‌خواهد صحبت كند، با زن و بچّه می‌خواهد حرف بزند، با شریك می‌خواهد صحبت كند، با دوست می‌خواهد صحبت كند، آن‌موقع دیگر تمام قضایا برای او یكسان خواهد بود. حكم كه می‌خواهد بكند، نظر می‌كند بر آن حكمی كه می‌خواهد بكند، آیا این حكم دامن اقوام او را می‌گیرد یا نمی‌گیرد، دیگر به این كار ندارد! چشمش را می‌بندد و می‌گوید: این است و تمام شد.

    1. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 49:
      «... فَما راعَنی إلّا وَ النّاسُ [إلَیَ‌] كَعُرفِ الضَّبُعِ إلَیَّ یَنثالونَ عَلَیَّ مِن كُلِّ جانِبٍ حَتَّى‌ لَقَد وُطِئَ‌ الحَسَنانِ وَ شُقَّ عِطفایَ مُجتَمِعینَ حَولی كَرَبیضَةِ الغَنَم‌ ... .»
    2. بحار الأنوار، ج ‌30، ص 293:
      «... فَقالَت فاطِمَةُ: ”ما تَشاءُ یا عُمَرُ؟!“. فَقُلتُ: ما بالُ ابنِ عَمِّكِ قَد أورَدَكِ لِلجَوابِ وَ جَلَسَ مِن وَراءِ الحِجابِ؟ فَقالَت لی: ”طُغیانُكَ- یا شَقیُّ- أخرَجَنی وَ ألزَمَكَ الحُجَّةَ، وَ كُلَّ ضالٍّ غَویٍّ.“ فَقُلتُ: دَعی عَنكِ الأباطیلَ وَ أساطیرَ النِّساءِ وَ قولی لِعَلیٍّ یَخرُج. فَقالَت: ”لا حُبَّ وَ لا كَرامَةَ أ بِحِزبِ الشَّیطانِ تُخَوِّفُنی یا عُمَرُ؟! وَ كانَ حِزبُ الشَّیطانِ ضَعیفاً.“ فَقُلتُ: إن لَم یَخرُج جِئتُ بِالحَطَبِ الجَزلِ وَ أضرَمتُها ناراً عَلَى أهلِ هَذا البَیتِ وَ أُحرِقُ مَن فیهِ، أو یُقادَ عَلیٌّ إلَى البَیعَةِ، وَ أخَذتُ سَوطَ قُنفُذٍ فَضَرَبتُ‌ وَ قُلتُ لِخالِدِ بنِ الوَلیدِ: أنتَ وَ رِجالُنا هَلُمّوا فی جَمعِ الحَطَبِ، فَقُلتُ: إِنِّی مُضْرِمُهَا. فَقالَت: ”یا عَدوَّ اللهِ وَ عَدوَّ رَسولِهِ وَ عَدوَّ أمیرِ المُؤمِنینَ،“ فَضَرَبَت فاطِمَةُ یَدَیها مِنَ البابِ تَمنَعُنی مِن فَتحِهِ فَرُمتُهُ فَتَصَعَّبَ عَلَیَّ فَضَرَبتُ كَفَّیها بِالسَّوطِ فَألَّمَها، فَسَمِعتُ لَها زَفیراً وَ بُكاءً، فَكِدتُ أن ألینَ وَ أنقَلِبَ عَنِ البابِ فَذَكَرتُ أحقادَ عَلیٍّ وَ وُلوعَهُ فی دِماءِ صَنادیدِ العَرَبِ، وَ كَیدَ مُحَمَّدٍ وَ سِحرَهُ، فَرَكَلتُ‌ البابَ وَ قَد ألصَقَت أحشاءَها بِالبابِ تَترُسُهُ، وَ سَمِعتُها وَ قَد صَرَخَت صَرخَةً حَسِبتُها قَد جَعَلَت أعلَى المَدینَةِ أسفَلَها، وَ قالَت: ”یا أبَتاه! یا رَسولَ اللهِ! هَكَذا كانَ یُفعَلُ بِحَبیبَتِكَ وَ ابنَتِكَ، آهِ یا فِضَّةُ! إلَیكِ فَخُذینی‌ فَقَد وَ اللهِ قُتِلَ ما فی أحشائی مِن حَملٍ،“ وَ سَمِعتُها تَمخَضُ‌ وَ هیَ مُستَنِدَةٌ إلَى الجِدارِ، فَدَفَعتُ البابَ وَ دَخَلتُ فَأقبَلَت إلَیَّ بِوَجهٍ أغشَى بَصَری، فَصَفَقتُ صَفقَةً عَلَى خَدَّیها مِن ظاهِرِ الخِمارِ فانقَطَعَ قُرطُها وَ تَناثَرَت إلَى الأرضِ، وَ خَرَجَ عَلیٌّ، فَلَمّا أحسَستُ بِهِ أسرَعتُ إلَى خارِجِ الدّارِ وَ قُلتُ لِخالِدٍ وَ قُنفُذٍ وَ مَن مَعَهُما: نَجَوتُ مِن أمرٍ عَظیمٍ ... .»
      ترجمه: «فاطمه گفت: ”ای عمر چه می‌خواهی؟“ من گفتم: پسرعمویت را چه شده است که تو را برای جواب دادن فرستاده و خود پشت پرده نشسته است؟ فاطمه به من گفت: ”سرکشی تو ای بدبخت، مرا جلو فرستاد تا حجت را بر تو و هر شخص گمراه تمام کند.“ گفتم: سخنان یاوه و دروغ‌های زنان را رها کن و به علی بگو خارج شود. او گفت: ”نه دوستی است و نه کرامتی!، آیا مرا با حزب شیطان می‌ترسانی ای عمر؟! و حال آنکه حزب شیطان ضعیف است.“ من گفتم: اگر خارج نشود هیزم زیادی می‌آورم و اهل خانه و هر کس را که داخل آن هست به آتش می‌کشم، یا اینکه علی برای بیعت آورده شود.
      و تازیانه قنفد را گرفتم و زدم و به خالد بن ولید گفتم: تو و مردان ما به سرعت هیزم جمع کنید. و گفتم: من آتش را روشن می‌کنم. فاطمه گفت: ”ای دشمن خدا و دشمن رسول خدا و امیرمؤمنان.“ و فاطمه دستش را بر در گذاشته و نمی‌گذاشت در را باز کنم. با تازیانه بر دستان او زدم و او درد کشید، و شنیدم که گریه و ناله می‌کرد، و نزدیک بود که دلم برایش بسوزد و از در برگردم، در این هنگام کینه‌های علی و ولع او در ریختن خون قهرمانان عرب و نیرنگ محمد و جادوی او یادم افتاد، و با لگد بر در زدم، درحالی که فاطمه بر در تکیه کرده و اجازه نمی‌داد باز شود، و شنیدم که چنان فریادی زد که گمان کردم مدینه زیر و رو شد، و گفت: ”پدرجان، ای رسول خدا، این‌گونه با دخترت و حبیبه‌ات رفتار می‌کند، آه ای فضه، مرا دریاب، به خدا قسم، بچه‌ام در شکمم کشته شد.“ و شنیدم که از درد زایمان می‌نالد و او به دیوار تکیه کرده بود، من در را باز کردم و داخل خانه شدم و فاطمه با چهره‌ای که جلوی چشمانم را گرفت جلو آمد، من از روی روبند او، سیلی بر دو گونه او زدم که گوشواره‌اش پاره شد و بر زمین افتاد. در این هنگام، علی خارج شد. همین‌که او را دیدم به سرعت از خانه خارج شدم و به خالد و قنفد و همراهانشان گفتم: از مهلکه‌ای بزرگ گریختم ... .» (محقق)
    3. سفینة البحار، ج 3، ص 292.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

9
  • ولی ما وقتی‌ كه می‌خواهیم یك حكم بكنیم، خود را از مسائل تخلیه می‌كنیم و به یك نظر كه می‌رسیم، این نظر برای ما پذیرفته شده و مقبول خواهد بود و تا اینجا مسئله اشكال ندارد. در مقام تئوری و پذیرش عقیده مشكلی پیش نمی‌آید و كسی كه نمی‌آید از عقاید افراد استنطاق كند و سؤال و جواب كند.

  • مشكل اینجاست كه آن عقیده در عالم خارج به‌واسطۀ قول و فعل می‌خواهد به منصّۀ ظهور برسد، اینجا مشكل پیش می‌آید. اگر من این حرف را بزنم ممكن است خواهر من، برادر من، پدر من یا مادر من هم مشمول این باشند، آن‌وقت قضیه چه می‌شود؟ مسئله چه می‌شود؟ اگر من این مطلب را بگویم، عروس من، داماد من، عیال من، قوم وخویش من، اینها هم چنین كاری می‌كنند. اگر من این مطلب را بگویم رفیق من، فلان رفیق، فلان آشنا، فلان همكار، آنها هم كه چنین مطلبی را دارند! لذا یك قدم عقب می‌نشیند: پس فعلاً نگوییم! این قدم عقب نشستن واگذاری میدان به شیطان و به حریف است.

  • همین‌كه یك قدم عقب می‌نشینی، باخته‌ای! خیلی بخواهد كار انجام بدهد، می‌گوید: این مطلب را كسی دیگر بگوید! من نگویم كه به اسم من تمام نشود. یا اینكه در این جمله، شروع به پرداختن و آراستن می‌كند و در كلمات تغییر ایجاد می‌کند و در عبارات به یك نحوی جمله‌بندی و جمله‌سازی كردن، كه حال كه مسئله برخورد می‌كند خیلی آرام برخورد كند. اگر چاره‌ای در اظهار نیست و اگر بُدّی1 در بیان نیست قسمی بیان بكند كه مطلب خیلی هم به آنها برخورد نكند!

  • نحوۀ برخورد صحیح با مسایل و امور روزمره

  • ولی روش صحیح این است که در وهلۀ اوّل انسان باید بسنجد که این مطلب باید گفته بشود یا نه؟ و بعد چه جور گفته بشود؟ حالا چه قوم وخویش او مشمول این قضیه بشود یا نشود، بالأخره دلیل ندارد كه انسان در هرجا فحش بدهد، معنا ندارد که در هر جا سبّ كند، در هرجا هر عبارتی را به‌كار ببرد، نه این هم صحیح نیست. آن عبارت مناسب را با توّجه به شرایط و با توّجه به جنبۀ تأثیر و با توّجه به میزان تنبیه، در نظر بگیرد. اوّل باید این را تمام بكند، آن عبارت را انتخاب بكند، آن الفاظ را در كنار هم بچیند بعد وقتی‌ كه چید، آن‌موقع بگوید: قوم وخویش ما هم این است، شامل شریك ما هم خواهد شد، همسایۀ ما هم به پرش بَر خواهد خورد. «بخورد بخورد» را بعد بگوید. اوّل باید آن كلام مناسب و آن عبارت مناسب و آن برخورد مناسب در ذهن‌ تقریر بشود. انسان هر حرفی را هر جایی نباید بزند صحیح نیست، عقلایی نیست، درست نیست. روش باید روش متعارفی باشد، باید روش پسندیده و اخلاقی باشد، امربه‌معروف و نهی‌ازمنكر مراتبی دارد.

    1. فرهنگ فارسی معین: «بُد: چاره، گریز.»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

10
  • علت برخوردهای متفاوت مرحوم علامه با افراد 

  • بنده در زمان حیات مرحوم آقا ـ رضوان الله علیه ـ می‌دیدم كه ایشان در ارتباط با هر شخصی مطابق با خصوصیات نفسانی او و میزان آمادگی او برخورد می‌كنند. همه را كه با یك چوب نمی‌رانند، به همه كه یك نحوه مطلب نمی‌گویند. یك عبارت را كه برای همه به‌كار نمی‌برند. در یك جا یك اقدام می‌كردند و در یك جا آن اقدام را نمی‌كردند درحالتی‌كه هر دو صورت مسئله ظاهراً یكی بود ولی چون باطن مسئله تفاوت داشت رعایت این موازین می‌شد. من چند سال می‌دیدم که یك نفر خدمت مرحوم آقا می‌رسد و از نظر ظاهر شرعی یك كار خلاف انجام می‌دهد و ایشان در این مدّت چند سال به او نگفتند كه آقا این كار را نكن! چند سال از این مسئله گذشت؛ چون شاید آمادگی را نمی‌دیدند و اگر این مطلب گفته می‌شد، در روش تربیت او تأثیر سوء می‌گذاشت.

  • علت فرق اولیای الهی با دیگران

  • این فرق بین اولیاء الهی و بین سایر افراد است كه چندتا فرمول خوانده‌اند! فرق این است. آنهایی كه چندتا فرمول می‌خوانند چندتا مطلب را حفظ می‌كنند، چند قضیه در ذهن می‌سپارند و چند مطلب می‌آموزند، دیگر نمی‌توانند آن وضعیت خارج را با یافته‌های خود تطبیق كنند، لذا در مقام اجرا به مشكل برمی‌خورند. امّا اولیاء الهی این‌گونه نیستند. اولیاء الهی یك‌طرف سكه را می‌بینند و آن‌طرف دیگرش را هم می‌بینند. وقتی به این‌طرف سكه نگاه می‌كنند از این‌طرف، آن دید بصر آنها عبور می‌كند و پشت را هم می‌بیند. آنها این‌طوری هستند! چشمشان فرق می‌كند، این رد و بدل شدن‌ها در چشم تفاوت دارد، چشم فرق می‌كند! دید آنها ده‌دهم نیست، دیدشان هزار دهم است! صد دهم است! دید ما ده‌دهم است، خیلی زیاد باشد یازده‌دهم دوازده‌دهم است اگر كسی برسد! ولی دید آنها این نیست. دیدشان رد می‌شود و به آن باطن می‌رسد. بعد باطن و ظاهر را با هم كنار یكدیگر قرار می‌دهند و آنچه كه به‌جا است انجام می‌دهند.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

11
  • اینكه مرحوم آقا می‌فرمودند: «انسان باید خودش را از تجمّل و تجمّلات نگه دارد و حفظ كند» برای چیست؟ برای اینكه وقتی‌ كه انسان كم‌كم با آن زمینه جلو برود، وقتی‌ كه بخواهد با آن حال و هوا انس پیدا كند موجب می‌شود آن استقامتش نسبت به مسائل اساسی كم‌كم سست شود. امروز به یك ملاحظه در یك مجلس شركت می‌كند، فردا به یك ملاحظه شركت نمی‌كند.

  • فاصله گرفتن مجالس ترحیم از سنت اسلام و نفوذ فرهنگ غربی در آن

  • مرحوم آقا در زمان حیات خودشان در مجالس ختمی كه با صندلی و تریبون بود شركت نمی‌كردند. مجلس ترحیم مجلس فاتحه خواندن است، طلب ترحیم است، طلب رحمت است طلب مغفرت است، تئاتر كه نیست. امروز مجالس ترحیم به تئاتر تبدیل شده است و در سابق هم همین‌طور بود. بیایند و روی صندلی بنشینند، انگار اگر روی زمین بنشینند چلاق می‌شوند! حتماً بایستی كه روی صندلی بنشینند و لنگشان را هم روی لنگ دیگر بیندازند و یكی قرآن بخواند! انگار روزنامه‌ می‌خواند یا شعرهای كوچه بازاری می‌خواند، شروع به حرف زدن با این می‌كند که مثلاً با این چه كار كردی؟ آیا دیدن شما نیامد و انگار نه انگار! آن شخص نشسته و قرآن را برای در و دیوار می‌خواند! به سایر افراد تذكر می‌دادند كه در مجالسی كه بر صندلی می‌نشینند و اهانت به قرآن است، شركت نكنند.

  • یادم است یك وقت در زمان گذشته یعنی زمان شاه، مجلس ختم یكی از بستگان و نزدیكان بود. در خدمت ایشان آمدیم، همین‌كه وارد شدیم دیدیم صندلی هست و نشسته‌اند! یك‌مرتبه ایستادند و فرمودند: من در مجلس صندلی نمی‌روم! اگر اینجا اتاقی هست می‌نشینم. یك اتاق كناری بود و یكی دوتا پله بالاتر بود كه داخل آن اتاق می‌آمدند و حلوا می‌بردند و خرما گذاشته بودند و می‌بردند! فرمودند: «ما همین‌جا می‌نشینیم!» با ایشان در همان‌جا نشستیم و یك منبری كذایی درباری هم صحبت می‌كرد. به احترام، یك ربع یا بیست دقیقه‌ای نشستند و بعد خداحافظی كردند و بیرون آمدند.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

12
  • یادم است در یكی از مجالسی كه مرحوم مطهری آمده بودند و به خدمت ایشان می‌رسیدند این مطلب را به ایشان تذكر دادند، لذا ایشان هم در آن موارد و مجالس رعایت می‌كرد. یكی از صحبت‌های ایشان همین بود كه رفتن در این مجالس با صندلی و نشستن و با این حرف زدن، نه تنها هتك به قرآن هست بلکه اصلاً به‌طوركلی با روح مجالس ترحیم در تضاد است و این رسم، رسم غرب گرایی و غربی است كه متأسفانه در همان زمان سابق به مجالس عبادی ما سرایت كرده بود. مجلس ترحیم مجلس عبادت است، مجلسی كه باید در آن اندرز و پند و عبرت گرفت و انسان باید اینها را انجام بدهد.

  • خدمتتان عرض كردم که در زمان سابق حتّی در مجالس سیدالشّهدا علیه‌السلام در بعضی از منازل یا جاهایی كه تشكیل می‌شد، یك ردیف صندلی برای آقایانی كه درد پا و درد كمر داشتند و نمی‌توانستند روی زمین بنشینند، می‌گذاشتند و روی صندلی می‌نشستند و من با چشم خود دیدم كه افراد با كفش روی این صندلی دورتادور نشسته بودند و مردم عادی هم در وسط مجلس نشسته بودند، واعظ هم داشت صحبت می‌كرد. حالا این مجلس، مجلس امام حسین است؟! امام‌حسین‌كجا است؟! حضرت ابالفضل كجا است؟! اینها چیست؟ این بساط چیست؟ اینها مسخره است و مسخره كردن مبانی و مسخره كردن ائمّه است. انسان كه دیگر كاه نخورده که این مطالب را نفهمد! بعد هم آن شخص از یال و كوپال و این شخص چه بود و برای این میت از كجا تلگراف زدند، صحبت می‌کند. تلگراف را در مجلس می‌خواند! خب تلگراف به من چه مربوط است؟ تلگراف زد كه زد و به من چه ارتباط دارد؟ حالا در این مجلس می‌گویند: فلان آقا از فلان دهات فلان كشور تلگراف زده! حالا چون خارج از كشور است دیگر خیلی مهم شده است! حالا یك دهات است دیگر [ و مطلب مهمی نیست!]

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

13
  • فلان آقا در خیابان راه می‌رفت و آدم زورش می‌آمد که جواب سلامش را بدهد، حالا شده فلان السّلطنه! و الآن که از آنجا تلگراف زدند، بایستی كه پیام تسلیت را بخوانیم. بعد هم به بازار می‌روند و ده تا توپ پارچه می‌گیرند، رنگش می‌كنند و شروع می‌كنند به در و دیوار می‌زنند و این تسلیت گفت و آن تسلیت گفت و این حرفها! تمام اینها سینما و تئاتر و مجالس لهو و لعب است. تن آن بدبخت هم در قبر از سؤال و جواب این مجالس می‌لرزد! اینها لنگشان را روی لنگشان انداختند و اصلاً به روح این مرده می‌خندند! فقط همین! بیایند و بروند و یك خودی نشان بدهند، كارت را بزنند كه ما در آنجا آمدیم و در مجالس شركت كردیم!

  • اخیراً در یكی از همین مجالس رفتم و از کیفیت آن اطلاع نداشتم. وقتی‌ كه وارد شدم دیدم که مجلس، مجلس صندلی است، آن هم چه وضعی! افراد این‌طرف و آن‌طرف نشستند و فوراً برگشتم و کنار در ایستادم. آن افرادی كه در آنجا بودند متوجه شدند كه مسئله چیست. ده دقیقه‌ای ایستادم، افراد هم می‌آمدند و مسئله هم بی‌انتساب به ما نبود و به ما هم تسلیت می‌گفتند، فاتحه خواندیم. یك مرتبه این فكر در من پیدا شد: ایستادن من در اینجا تأیید این مجلس تلقّی خواهد شد! تا چنین فكری پیدا شد، خیلی مودّبانه و خیلی خوب گفتم: بنده كاری دارم و از افراد خداحافظی كردم. گفتم: برای من یك مسئله‌ای هست، با اجازه‌تان باید بروم، خداحافظ شما باشد! گفتند: آقا بفرمایید بمانید. گفتم: نه إن‌شاءالله كه خدا روح ایشان را غریق رحمت بفرماید و شما هم در همین‌جا باشید و از واردین پذیرایی بفرمایید! بیرون آمدیم. بودن در آنجا می‌شود خلاف.

  • قابلیت صعود و نزول نفس به مراتب مختلف

  • در هر نقطه اگر انسان بخواهد ملاحظه افراد را بکند که حالا در اینجا به او برمی‌خورد و در آنجا به دیگری بر می‌خورد، [دچار مشکل خواهد شد.] خب بر می‌خورد كه بخورد. اگر انسان در یك‌ جا كوتاه بیاید نفسش برای دفعۀ دوّم آمادگی‌اش بیشتر می‌شود. آن صلابت و استقامتی كه اوّل دارد دیگر برای مرتبۀ دوم ندارد. در مرتبۀ دوم زمین می‌خورد، برای مرتبۀ سوم آمادگی بیشتر پیدا می‌كند. نفس، جنبۀ هیولانی دارد؛ یعنی به هر كیفیت که انسان بخواهد كم‌كم در می‌آید.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

14
  • تأکید اسلام بر مجالست و رفاقت با علماء ربّانی

  • چرا می‌گویند: انسان باید صحبت با علماء را برگزیند و رفیقش باید رفیق عالم باشد؟ عالم یعنی كسی كه سواد دارد؟ نه! عالم یعنی فردی كه انسان را هدایت كند و راهنمایی كند به آن مسیری كه آن مسیر او را به خدا نزدیك می‌كند، او را از دنیا جدا می‌كند، از عالم وهم و تخیل خارج می‌كند، قوای وهمیّه و قوای متخیلۀ خود را از او می‌گیرد و قوای عقلانی را به‌جایش جایگزین می‌كند.

  • منظور از عبادت چیست؟

  • «النَّظرُ الی عالِمٍ یُذَكِرّكُمُ الجَنَّةَ عبادَة»1 انسان نظر بكند به عالمی كه وقتی‌ به آن عالم نگاه كند یاد دنیا از دلش بیرون برود، یاد خدا بیاید، یاد عوالم پس از مرگ بیاید، یاد عوالم آخرت بیاید، یاد بهشت بیاید! این عبادت است، عبادت یعنی این! نه عبادت یعنی نماز خواندن، نه عبادت یعنی فقط روزه گرفتن. عبادت یعنی‌ حالتی كه در آن حالت انسان در مقام عبودیت باشد ولو اینكه نماز هم نخواند. و اگر انسان در مقام عبودیت نباشد و نماز بخواند، آن حالتش حالت شیطانی، شهوانی، نفسانی، دنیوی و حالات رذیله است.

  • به جماعت خواندن نماز تراویح از بدعت‌های عمر است

  • من از افراد شنیده‌ام و خدمت شما گفته‌ام که این اهل تسنن شبهای ماه رمضان نماز تراویح می‌خوانند، تمام مسجدالحرام بلند می‌شود، تمام مسجدالحرام روی زمین می‌رود، تمام مسجدالحرام قیام می‌كند، تمام مسجدالحرام ركوع می‌كند. واقعاً اگر یك عكس یا فیلم از این منظره بگیرند آیا برای انسان حالت ابتهاج پیدا نمی‌شود؟! عجب عظمتی! عجب ابهتی! عجب جلالی! واقعاً همین‌طور است. خیلی از افرادی كه در ماه رمضان به زیارت آن اعتاب مقدّسه مشرف شده‌اند وقتی‌ كه آمده‌اند تعریف می‌كنند: آقا! ببینید شب‌ها چه خبر است؟ تمام افراد در مسجدالحرام نماز می‌خوانند! تمام مسجدالحرام به بت نماز می‌خوانند، احمق! تمام مسجدالحرام به شیطان نماز می‌خوانند! نماز تراویحی كه رسول خدا به فُرادیٰ تشریع فرمود، اگر به جماعت بخوانید كار حرام انجام داده‌اید و باطل است. نماز باطل كه دیگر مقرّبیت ندارد، نماز باطل دیگر ابّهت و جلال ندارد.

    1. رجوع شود به الکافی، ج 1، ص 39؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص 454، با قدری اختلاف.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

15
  • اگر در تمام مسجدالحرام به‌جای آدم گوسفند بلند می‌شد و پایین می‌رفت، باز شما همین قضاوت را می‌كردید؟! همین: چه جلالی! گوسفندها را ببین! بَع، پایین می‌روند! بَع، بلند می‌شوند! این طرز تفكر، طرز تفكر احساسی است. شما به بلند شدن و ركوع و سجود تعظیم می‌كنید نه به‌اینكه این عمل مقرّب است یا نیست، به آن نظر نداری بدبخت! آن‌طرف سكه را نگاه كن، ببین در این نمازی كه خوانده می‌شود آیا این نماز بالا می‌رود یا نمی‌رود و همین‌جا می‌ماند؟ این نمازی كه الآن دارد خوانده می‌شود آیا این نماز، نمازی است كه جبرائیل بالا ببرد یا این نماز را در مغزش می‌زند؟ آن شخصی هم كه پشت بلندگو، چنین عین و صاد و ضاد را می‌گوید، صدا را بالا می‌برد و چَه‌چَه می‌زند و تمام همّ و غمّش در این سوره‌هایی كه از حفظ می‌خواند این است كه چطوری صوتش را بگیرند و چطوری ضبط كنند! اینها ضبط و فیلم برداری می‌شود و از این بازیها هست! شنیده‌ام که بعضی‌ها هم اینجا تقلید همان را می‌كنند! این هم از این و این هم از كار ما! چطوری قشنگ صدا را آن‌طوری بكند و بالا ببرد و پایین بیاورد که بگویند: فلان امام جماعت این كار را كرد!

  • علت تشریع نماز توسط پیامبر

  • آیا پیغمبر هم این‌طور نماز می‌خواند؟! آیا پیغمبر نمی‌توانست در مدینه به جماعت بخواند؟ جان من! آیا پیغمبر نمی‌توانست بگوید كه جلال اسلام با جماعت بهتر حفظ می‌شود؟! آن‌وقت ما آمده‌ایم كاسۀ داغ‌تر از آش شدیم و می‌گوییم که حضرت عمر این را گفته است! آن هم حضرت دارد! ولی حضرت عمر لعنت الله علیه! چون ایشان از پیغمبر بهتر می‌فهمید و خدا را بهتر از پیغمبر شناخته بود، مقام قرب بنده را با خدا بهتر احساس كرده بود و دلش برای اسلام بیشتر از پیغمبر سوخته بود و درد اسلام را بیشتر از پیغمبر داشت! ـ او درد داشت ولی درد یك جاهای دیگر داشت نه درد اسلام! ـ آن حَیّ عَلیٰ خَیر العَملی كه رسول خدا به‌عنوان یك عبارت و یك پیام هشدار باش نسبت به تعالی و تجرّد انسان و ارتباط انسان با پروردگار، [آورده است را از اذان حذف می‌کند.] ای بنده خدا می‌دانی الآن كه می‌خواهی‌ به نماز بایستی چه‌كار می‌كنی؟ «خَیرالعَمل»؛ الآن تو داری بهترین عمل را انجام می‌دهی. لذا پیغمبر می‌فرماید: در اوّل نماز باید اذان بگویی، دو دفعه «حَیَّ عَلیٰ خَیرِ العَمل» به گوش تو برسد. بعد إقامه بگویی و دو دفعه هم آنجا به گوش تو برسد، که چهار دفعه می‌شود. آن‌وقت بگویی: «الله اكبر»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

16
  • حالا ما چه می‌کنیم؟ با سرعت می‌گوییم: أشهدُ أنَّ عَلیاًّ وَلیُّ اللَه، حَیَّ عَلی الصَّلوه، حَیَّ عَلیٰ خَیر العَمَل، اللَه اكبر. فقط یك مسئلۀ ظاهری و یك مسئلۀ عادی و بعد هم می‌ایستیم، نه! حَیَّ عَلیٰ خَیر العَمَلی كه رسول خدا می‌گوید، می‌خواهد بگوید: مردم! من آمدم شما را از دنیا در بیاورم، از نفس در بیاورم، راه بیرون آوردن از این دنیا را نماز قرار دادم، توجه به خدا قرار دادم، حضور قلب قرار دادم، تفكر در معانی قرار دادم، فكر كردن در عبارات نماز قرار دادم، توجه قرار دادم، بیرون بردن تخیلات و اوهام روزمرّه از ذهن و عمّه و خاله و دایی و چك و سفته و درهم و دینار و ارتباطات قرار دادم! اینها را قرار دادم، حالا بیا نماز بخوان. والاّ مگر پیغمبر بیكار بود که به ما بگوید: پنج دفعه بلند شو و دولاّ شو و ركوع كن؟! آیا بیكار بود؟! برای چه این حرف را زد؟ چرا پیغمبر از اوّل نگفت: آقاجان! اگر هم خدا واجب كرده، شما همان هفده ركعت را از اوّل هِرّی بخوان تا آخر و دیگر تا فردا صبح راحت هستی؟! آدم صبح بلند می‌شود و نیم ساعت یك ورزش می‌كند و یك نفس عمیق می‌كشد، قبراق می‌شود و یك‌دفعه هفده ركعت را در عرض دو دقیقه یا سه دقیقه می‌خواند و تا فردا صبح هم هر كاری دلش بخواهد انجام می‌دهد!

  • نه! صبح باید بخوانی، ظهر باید بخوانی، دوساعت و نیم یا سه ساعت بعد از ظهر باید بخوانی، اوّل مغرب باید بخوانی، یك ساعت و نیم دو ساعت بعد از مغرب باید بخوانی. انسان در نماز عشاء قدری از اوّل وقت عشاء به تأخیر بیندازد بهتر است؛ بهتر است بعد از نیم ساعت یا یك ساعت بخواند. البتّه وقت فضیلتش همان اوّل است ولی در بعضی از روایات هست که بد نیست انسان با قدری تأخیر بخواند. چون تمام اوقات انسان دائماً در حال استریل شدن، دائماً در حال شارژ شدن، دائماً در حال ربط برقرار كردن، در این وضعیت باید بگذرد. آن‌وقت بنده در چنین وضعیتی عمرش را سپری می‌كند و می‌رود می‌رود تا به مقصود می‌رسد.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

17
  • توضیحی راجع به حذف «حَیّ علیٰ خَیرالعمل» از اذان توسط عمر

  • این جناب عمری كه اسلام را بهتر از پیغمبر شناخته، می‌گوید: اگر ما بگوییم حَیَّ عَلیٰ خَیرِ العَمل، مردم دیگر نمی‌روند جنگ كنند، فتوحات دیگر در كار نیست، كشورگشایی در كار نیست، پس انتشار اسلام به كجا می‌رود؟ پس نشر اسلام در بلاد به كجا می‌انجامد؟ این آیاتی كه مربوط به جهاد است چه می‌شود؟ بالأخره جنگ نان و حلوا كه ندارد تیر و نیزه و شمشیر و تفنگ است، برای اینكه مردم سست نشوند، كسل نشوند حَیَّ عَلیٰ خَیرِ العَمل را بر می‌داریم و به‌جایش می‌گذاریم: الصَّلاةُ خیرٌ مِنَ النَّوم؛1 نماز از خوابیدن بهتر است! یعنی اگر بلند شوی و نماز بخوانی بهتر است كه بخوابی و در خواب خُرخُر كنی، بلند شو و نماز بخوان!

  • یعنی این تمام مسائل نماز و تقرّب و ربط و اتحاد و وحدتی كه بین بنده و بین پروردگار در مقام اطاعت و انقیاد بر می‌آید، انگارنه‌انگار که در این عالم از آنها خبری هست! فقط همین‌که بلند شوند و بنشینند كه یادشان نرود كه یك خدایی هم هست، همین! فقط به این مقدار كافی است. وقتی‌ كه این‌طور شد مسلّماً جنگ بهتر است، برویم و بزنیم و كشورگشایی كنیم، غنائم و طلا و چیزهای دیگر بیاوریم که زندگیمان بهتر باشد، اسلام تقویت بشود. ما هم كه رئیس هستیم، حالا رئیس بر عربستان هستیم. فردا می‌گویند: رئیس شام هم هستید، پس فردا رئیس مصر هم هستید، پس فردا رئیس كشورهای دیگر هم هستید، پس فردا دیگر این ریاست در اروپا و اسپانیا، گسترش پیدا می‌كند. یك‌دفعه مثل هارونی می‌شود كه می‌گوید: ای خورشید به هرجا می‌خواهی بتابی بتاب كه از حیطۀ ریاست من و سلطنت من خارج نیست!2 می‌شود این که می‌گوید: ای ابر به هرجا می‌خواهی بباری ببار كه از حیطۀ سلطنت من خارج نیست! آن‌وقت این می‌شود فردی كه اسلام را گسترش می‌دهد!

    1. رجوع شود به الموطّأ، ج 1، ص 72؛ الأحکام، یحیی بن الحسین، ج 1، ص 84.
    2. رجوع شود به تاریخ تمدّن اسلام، جرجی زیدان، ترجمۀ جواهر کلام، ج 1، ص 71 و 113.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

18
  • جناب عمر، اگر قرار بر این بود كه حَیَّ عَلیٰ خَیرِ العَمل باعث می‌شد كه مردم دست از جنگ بر دارند، پیغمبر در زمان خودش أولی بود به اینكه این را بر دارد؛ چون همۀ جنگ‌ها در زمان پیغمبر اتفاق افتاد. چقدر در زمان پیغمبر غزوه اتفاق افتاد، چقدر سریه اتفاق افتاد؟ آنهایی كه خود پیغمبر در آن شركت داشت و آنهایی كه شركت نداشت. در همان حالی كه جنگ بود می‌گفت: حَیّ عَلیٰ خَیرِ العَمل، در همان وسط معركه و در شب كه دشمن در كمین بود آن‌موقع پیغمبر می‌گفت: حَیّ عَلیٰ خَیرِ العَمل؛ یعنی جهادی به‌درد می‌خورد كه آن جهاد در سایه و زیرمجموعۀ نماز باشد والاّ آن جهاد مفت ارزش ندارد، یك ده شاهی نمی‌ارزد و خدا به اندازۀ یك قِرانی قبول نمی‌كند.

  • پیغمبر چه می‌دید؟ پیغمبر روح جهاد را می‌دید، روح زكات را می‌دید، روح حج را می‌دید كه در نماز و در ارتباط با خدا نهفته است. آن ربط با خدا باشد در هرجا می‌خواهد باشد، اگر نباشد هیچ فایده ندارد. نه حج قبول است نه جهاد قبول است نه زكات قبول است نه صدقات قبول است هیچ‌كدام از اینها قبول نیست؛ چون اینها روح ندارد.

  • به آنهایی كه فعلاً بعد از هزار و چهارصد سال می‌گویند: الصَّلاةُ خَیرٌ مِنَ النَّوم! می‌گوییم: آن‌موقع عمر چنین حرفی را زد و به شما چه مربوط است كه الآن بعد از هزار و چهارصد سال این را می‌گویید؟ به شما چه ربطی دارد؟ هزار و چهارصد سال از آن گذشته و الآن كه جنگی نیست و الحمدلله كه همه جا صلح و صفا و این حرفهاست. الآن دیگر گفتن حَیَّ عَلیٰ خَیرِ العَمل چه ایرادی دارد؟ پس شما دنباله‌رویِ آن گوسالۀ سامری هستید كه درقبال موسی آمد و بین خدا و بین شما فاصله انداخت. شما دنباله‌رو او هستید و این را می‌گویند: احساسات

  • الآن یك نفر با خودش فكر كند اگر عمر گفته آیا عمر بالاتر است یا پیغمبر؟ یا اینكه باید بگوید: ایشان بالاتر است که دیگر مطلبی نیست، چطور اینكه خیلی‌ها این مطلب را می‌گویند. و اگر نه! قرار بر این است كه پیغمبر بالاتر است، و عمر در یك مدّت از زمان این مطلب را نسخ كرد و برداشت. وقتی‌ كه‌ رفت دوباره امیرالمؤمنین علیه‌السلام این را گذاشت. چرا انجام نمی‌دهید؟ ما به امیرالمؤمنین هم اصلاً كار نداریم. رسول خدا كه این را تشریع كرده، چرا الآن نمی‌آیید آن را جایگزین كنید؟ یعنی هزار و چهارصد سال شما به‌دنبال عمر هستید، فقط ده سال دنبال پیغمبر بودید، معنایش این است!

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

19
  • معنای متابعت از یک فکر و عقیده

  • کسی كه بعد از هزار و چهارصد سال بگوید الصَّلاةُ خیرٌ مِنَ النَّوم یعنی من هزار و چهارصد سال است كه به‌دنبال این مكتب هستم، به‌دنبال این فرد هستم، به‌دنبال این مرام هستم، به‌دنبال این شخص هستم، به‌دنبال این تفكر هستم و به‌دنبال این عقیده هستم. فرق نمی‌كند، چه انسان بعد از هزار و چهارصد سال به دنیا بیاید یا هزار و چهارصد سال عُمر كند فرقی نمی‌كند و هیچ تفاوتی ندارد. فقط تاریخ و زمان او را در چنین برهه‌ای قرار داده است. وقتی ‌كه من از این عقیده اطاعت می‌كنم، خودم را با این اطاعت، با یك طناب تا منشأ این عمل وصل می‌كنم ؛ یعنی من در طول هزار و چهارصد سال به‌دنبال این فرد و این مرد و این فكر و عقیده بودم منتها الآن به دنیا آمدم و آن كسی كه به‌دنبال مكتب علی علیه‌السلام است، به‌دنبال مكتب امیرالمؤمنین علیه السّلام است، به‌دنبال مكتب ائمّه است، بعد از هزار و چهارصد سال یك ریسمانی می‌كشد و خود را به امیرالمؤمنین در آن‌موقع وصل می‌كند. حالا كدام بالاتر است؟!

  • لذا برای امیرالمؤمنین فرق نمی‌كند که اصحاب حضرت در آن زمان بودند یا هزار سال بعد باشند! او در قلوب همه هست و هر لحظه با همه هست در صورتی كه افراد خودشان را وصل كنند. اینجا است كه مرحوم آقا می‌فرمودند: «هر كسی كه بیاید و قدم در این راه بگذارد به ما وصل شده است.» ایشان الآن نیستند، ده دوازده سال است که رفته‌اند. اولیاء خدا كه شوخی ندارند و كلامشان كه كلام لهو و لعب و لغو نیست. و عملاً هم همین الآن بدون كمترین ذرّه‌ای تفاوت تا زمان حیات خودشان این مطلب را ثابت می‌كند و انسان به چشم می‌بیند! این می‌شود مسئلۀ جایگزینی عقل بر احساسات.

  • تفاوت زهد متعارف با تقوا

  • امروز می‌خواستم خدمت رفقا راجع به كیفیت تقوا صحبت كنم که یك‌دفعه مطلب به اینجا كشیده شد. تقوا كه در آیات قرآن داریم و امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند، آن تقوا چیست؟ آن تقوا دیگر چه مقوله‌ای است؟ ما صحبت را به اینجا رساندیم كه منظور از تقوا زهد متعارف و اصطلاحی نیست. الآن در میان بسیاری از افراد تقوا به گوشه‌گیری از دنیا، به گوشه‌گیری از مسائل و ظواهر دنیا است، درحالی‌كه این‌چنین نیست. چه بسیار ممكن است افرادی كه در عین گوشه‌گیری در یك تفرعن و انانیت و استكباری به‌سر ببرند كه اگر همین‌ها بر سر پُست و مقامی بودند چنین مطلبی و چنین مسئله‌ای را نداشتند. چه کسی خبر دارد؟ چه كسی اطلاع دارد از اینكه آن افرادی كه خود را از این مسائل دور می‌كنند و خود را نزدیك این مسائل قرار نمی‌دهند، اگر زمانی چنین موقعیتی برای آنها پیدا بشود خیلی بدتر و شنیع‌تر و قبیح‌تر از آن افعال و كرداری كه از خیلی‌ها دیده می‌شود، اینها نداشته باشند؟ چه كسی چنین مسئله‌ای‌ را می‌تواند بفهمد؟ چه كسی چنین مسئله‌ای را می‌تواند ادراك كند؟ غیر از فردی كه چشمش بصیرت داشته باشد نافذالبصیرة باشد و بتواند آن وقایع را بفهمد، چه كسی می‌تواند این مسئله را ادراك بكند؟

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

20
  • معنای تقوا و ارتباط آن با ولایت

  • بنابراین تقوا به معنای زهد نیست. پس تقوا چیست؟ تقوا عبارت است از حالتی كه انسان در آن حالت آنچه كه به صلاح او است و رضای خدا در او است و موجب قرب به پروردگار است و موجب تثبیت عبودیت او است و موجب حركت به‌سوی تجرّد و توحید است، در چنین وضعیتی قرار داشته باشد. آن ولایت است. آن عبارت است از ولایت ائمّه و معصومین علیهم‌السّلام كه امام صادق علیه‌السّلام به ابی‌حنیفه فرمودند كه آن حریمی كه خداوند متعال آن را محل أمن و اطمینان و سكینه و آرامش قرار داده، اگر كسی در آن حریم واقع بشود دیگر شك ندارد. ای وای شاید این‌طور بشود شاید آن‌طور بشود و حالا چه كار بكنم، نیست! حالا مردم این را می‌گویند، من چه كار بكنم، در آنجا دیگر راه ندارد! این افراد با این وضعیت دارند این قضاوت را می‌كنند و اگر من مخالفت بكنم شاید برای من مسئولیتی نداشته باشد، آنجا نیست! این افراد كه سهل است، اگر شش میلیارد مردم با تمام خصوصیاتشان یك طرف بایستند و بگویند: این! اگر شخص در آن حریم قرار داشته باشد فقط به ریششان نگاه می‌كند و می‌خندد، یك لبخند می‌زند، انگارنه‌انگار.

  • مصونیت ثمرۀ تقوا

  • در آن حریمی كه دیگر ظواهر فریبنده در انسان تأثیرگذار نیست ولو به هر مبلغ و به هر مرتبه و به هر كمّیتی كه می‌خواهد برسد. فلان‌الدّوله این مطلب را گفته، برای عمّه‌اش گفته است! فلان‌السّلطنه این مطلب را گفته، برای خاله‌اش گفته است! فلان آقا این حرف را زده، برای دایی‌اش گفته است! دایی و عمّه و از این قوم وخویش زیاد داریم، هركدام را به یكی می‌زنیم! این همه جمعیت فلان مطلب را می‌گویند، بگویند. این همه افراد چنین مطلبی را می‌گویند، بگویند. چون داخل حریم است و آرامش دارد، آرام است و انگارنه‌انگار مطلبی اتفاق افتاده است. آن حریم، حریم ولایت است. آنجا است كه انسان باید از آنجا سر در بیاورد.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

21
  • حریم ولایت موجب آرامش و امنیت انسان

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: ای بدبخت! آیا تو خیال می‌كنی آن حریم، مكه است؟ آیا تو خیال می‌كنی آن حریم، مسجدالحرام است؟ آیا تو خیال می‌كنی آن حریم كجاست؟ اینها چیست؟ مگر در همین جا مسائلی اتفاق نیفتاد؟! مگر قتل‌هایی اتفاق نیفتاد؟! مگر خرابی‌هایی نشد؟! پس كجاست؟ حضرت فرمودند: آن حریم، حریم ولایت ما است. اگر كسی بارش را در اینجا بیندازد دیگر خیالش راحت باشد. باید بار را در حریم ولایت انداخت و كنار نشست و قهقۀ مستانه زد، تمام شد. باید بار را در حریم امام زمان علیه‌السّلام انداخت و بعد كار تمام شد. آن آقا این را می‌گوید، گوش را ببند و چنان فشار بده، البته خیلی زیاد نه! همین‌‌‌كه صدایی نرود بس است! تمام شد.

  • خدای متعال حاکم مطلق است

  • آدم چه كسی را درقبال امام علیه السّلام قرار بدهد؟ چه شخصیتی را در كنار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام قرار بدهد؟ حرف كدام فردی را بخواهد درقبال حرف امام صادق و امام باقر و امام سجّاد علیهم‌السلام قرار بدهد؟ فلان چیز شهرت است. شهرت چه چیز است؟ یك روز آن شهرت را می‌دهند و یك روز آن شهرت را می‌گیرند. یك روز آن معروفیت را به انسان می‌دهند: ﴿تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ﴾ 1خدا به بالاترین پیام و بلندترین ابلاغ و ندا به ما می‌گوید: این سلطنت‌ها را من دارم می‌دهم! ای مردم چشمتان را باز كنید، این‌قدر كور نمانید! تو قدرت نداری که یك رفیق برای خودت پیدا كنی، آن‌وقت به یك سلطنت می‌رسی و خیال می‌كنی از طرف خودت است! یك رفیق نمی‌توانی برای خودت پیدا بكنی. اگر یك اخم به یك رفیقت بكنی، تا آخر عمر هم نگاهت نمی‌كند. اگر به یك نفر یك حرف بزنی، از تو دوری می‌گزیند و دیگر به تو سلام نمی‌كند! مگر این‌طور نیست؟! آن‌وقت فرض كنید كه یك مملكت در تحت اطاعت تو در آمده است، آیا خودت كردی؟ یك قاره در تحت اطاعت تو در می‌آید و حرفت را می‌پذیرد آیا خیال كردی تو كردی؟! اگر تو كردی تا آخرش را هم ببین!

    1. سوره آل عمران (3) آیه 26. نورملکوت قرآن، ج 1، ص 198:
      «پادشاهى و قدرت را تو به هركه خواهى مى‌دهى! و از هركه بخواهى این پادشاهى و قدرت را مى‌گیرى‌»

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

22
  • توضیح آیۀ شریفۀ 26 از سورۀ آل عمران

  • ﴿تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ﴾ یك خرده این قرآن را بخوانیم، یك خرده این معانی قرآن را در ذهن داشته باشیم، فقط این‌طور نباشد كه این آیات آمده است. یعنی هر روز كه از خانه بیرون می‌آییم، این‌ آیه را در نظر بگیریم: ﴿تُؤۡتِي ٱلۡمُلۡكَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ ٱلۡمُلۡكَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ﴾؛ خدایا تو فقط من را در میان خلق و در میان افراد و اقران عزیز می‌كنی، اگر بخواهی هم ذلیل می‌كنی، این‌طور نیست؟! آیا شما ندیده‌اید؟! اگر شما ندیده‌اید بنده دیده‌ام. بنده این آیۀ قرآن را خوب می‌فهمم! اگر هیچ آیۀ آن را نفهمم این یكی را می‌فهمم كه عزّت دست خداست ذلّت دست خداست، سلطنت دست خداست، سلب سلطنت دست خداست، بالا بردن دست خداست، پایین آوردن دست خداست، همه‌اش دست او است و همه‌اش به‌ دست او است. آن‌وقت ما می‌آییم از كیسۀ خودمان خرج می‌كنیم و به حساب خودمان می‌گذاریم؛ اگر من این اخلاق را نداشتم این رفقا را پیدا نمی‌كردم! اگر من این موقعیت را نداشتم این افراد نبودند! اگر من این وضعیت را نداشتم اینها نبودند! خب تو كه همین وضعیت را قبلاً هم داشتی، چه شد؟ چطور حالا یك نفری كه فلان و فلان بود تو را از این‌طرف خیابان می‌بیند و به آن‌طرف خیابان می‌رود كه به تو سلام نكند؟ چطور افرادی كه راجع به تو آن‌موقع آن مطالب را می‌گفتند الآن صد و هشتاد درجه مخالف شد؟ با چشممان داریم می‌بینیم! خدا گفت: حالا من را شناختی؟ حالا توحید را فهمیدی؟ حالا اینكه امور به دست من است فهمیدی؟ حالا اینكه تو در این دنیا كسی نیستی و مؤثری نیستی و مسبّبی نیستی، آیا كاملاً به وجودت و به شراشر وجودت و به واقعیت وجودت این معنا را لمس كردی و حس كردی یا نه، هنوز حس نكردی؟!

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

23
  • إن‌شاءالله این دفعه دیگر قول می‌دهیم اگر خدا بخواهد در جلسۀ بعد كه خدمت رفقا هستیم، به مسئلۀ تقوا برسیم. البته تا آن حدودی كه باید راجع به معنای زهد صحبت بشود مطالبی خدمت دوستان عرض شد و رفقا هم در این زمینه فكركنند و مطالعه كنند.

  • تقوا شاخص و معیار برای مسیر انسان

  • آیۀ قرآن كه می‌فرماید: ﴿إِن تَتَّقُواْ ٱللَهَ يَجۡعَل لَّكُمۡ فُرۡقَانٗا﴾ 1إن‌شاءالله صحبت ما در جلسۀ بعد راجع به این مسئله خواهد بود. اگر خودتان را در تقوا قرار بدهید خداوند برای شما شاخص قرار می‌دهد! شاخص چیست؟ شاخص آن عقربه‌ای است كه وسائلی كه می‌خواهند حركت كنند، آن عقربه را در صفحه، با آن مقصدی كه می‌خواهند بروند، قشنگ تنظیم می‌كنند. وقتی ‌كه تنظیم شد حركتشان را بر سمت آن قرار می‌دهند؛ به‌سمت شمال به‌سمت شرق به‌سمت غرب. وقتی‌ كه باد می‌آید ممكن است وسیله این‌طرف بشود مخصوصاً طیاره، یا بر اثر نوسانات انحراف كه پیدا می‌كنند شاخص را در نظر دارند و دوباره روی همان شاخص برمی‌گردانند. باد می‌آید و یك خرده این‌طرف می‌برد ولی دیگر نمی‌برد و دوباره برمی‌گردد. یك نوسان پیدا می‌كند و در این نوسان یك‌دفعه ممكن است هزار پا پایین بیاید؛ چون ارتفاع دارد دوباره می‌برد می‌برد و در آن حد و در آن خط باید حركت كند. ببینید! هم این‌طرف هم آن‌طرف هم فراز هم نشیب است، آن را می‌گویند: فرقان.

  • اگر انسان تقوا پیشه بگیرد، خودش را در تقوا قرار بدهد خدا هم برای انسان آن درجه را قرار می‌دهد. اگر این‌طور نباشد درجه ندارد. نماز می‌خوانیم ولی بدون درجه! درجه و گِیژ2 ندارد. روزه می‌گیریم بدون درجه! درجه‌ای ندارد مثل اینكه دارند می‌خورند. حج انجام می‌دهیم ولی حجّ‌مان درجه ندارد! حجّ بدون درجه كه فایده‌ای ندارد. نماز بدون درجه که فایده‌ای ندارد. به‌جای اینكه به‌سمت كعبه نماز بخوانیم یك‌دفعه می‌بینیم سر از قطب جنوب در آوردیم، فایده‌ای ندارد. این ملاك است! حالا این فرقان چطوری برای انسان پیدا می‌شود؟ چه قسم برای انسان پیدا می‌شود؟ رفقا راجع به این مسئله فكر كنند. إن‌شاءالله وعدۀ ما و شما در جلسۀ آینده به حول و قوّۀ خدا.

    1. سورۀ انفال (8) آیه 29. امام شناسی، ج 2، ص 108:
      «اگر تقواى خدا را پیشه سازید خداوند براى شما فرقان قرار مى‌دهد.»
    2. .Gauge.

حقیقت معنای تقوا و آثار آن

24
  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد