147

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

14798
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهاحتیاج سلوک به توفیق الهی

تاریخ 1428/08/29

جلسه‌های مجموعه (5 جلسه)

توضیحات

تبیین جایگاه اولیاءالهی وکیفیت احاطه ایشان نسبت به امور. شرح فقره: واسال اللَه ان یوفقک لاستعماله. 1مكتب علاّمه طهراني با ديگر مكاتب تفاوت جوهري دارد. 2اتّصال قلب عارف به مصدر اراده و مشيّت موجب اختلاف در ديدگاه او با ديگران است. 3داستاني شنيدني در مورد جاسوس انگليسي در زيّ عالم نجفي. 4با دانستن علوم ظاهري نمي‌شود به بواطن نفوس افراد پي برد. 5علوم ظاهري تا حدودي در بينش افراد مؤثّرند. 6بزرگان براي شناخت مجاز از حقيقت موازيني را بيان كرده‌اند. 7ممكن است خواب يا مكاشفه دروغ هم نباشد. 8ذكر مواردي از رؤياها و مكاشفات در كتاب «اسرار ملكوت» براي كشف حقيقت است. 9اعتنا نكردن به مكاشفۀ واقعي توسّط يكي از اشخاص. 10افكار ما بر اساس تخيّلات و توهّمات ما استوار است. 11مؤمن واقعي به نور خدا مي‌بيند «المؤمن ينظر بنور اللَه». 12معناي كلام امام صادق عليه السّلام: «و أسأل اللَه ان يوفّقك لاستعماله». 13مغرور شدن يكي از شاگردان حضرت علاّمه طهرانی و سرانجام زشت او. 14امام صادق عليه السّلام: اوّلين مطلب اين است كه بداني توفيق از خداست و بس! 15خطر آنجائي است كه فرد عمل خوب را از خود ببیند 16تمام خيرات و خوبي‌ها به خداوند بر مي‌گردد. 17علم پروردگار در اسم «العليم» ظهور و تجلّي دارد. 18اشعار غرّاي مولانا در مثنوي در فقر و نيستي موجودات. 19احياء معارف توحيد و ولايت بدست امثال مولانا محمّد بلخي بوده است. 20كلام مهمّ آية اللَه بروجردي در آستانۀ مرگ. 21القاب و عناوين و اعتبارات اشخاص فقط به درد دنيا مي‌خورد. 22هيچ چيزي مانع از ورود حضرت عزرائيل براي قبض روح نيست. 23نقل حالات يكي از بزرگان و نقد آن توسّط حضرت استاد طهرانی دام ظلّه. 24انسان نبايد كمترين شائبة تعلّق به نفس در عمل خود داشته باشد. 25 آيات و روايات در فقر و فناي انسان‌ 26هدايت بشر بواسطۀ انبياء و اولياء عين هدايت خداست. 27دو بيتي كه اميرالمؤمنين عليه السّلام بر روي قبر سلمان نوشته‌اند. 28چقدر پسنديده است كه در نوشتن سنگ قبر به اميرالمؤمنين علیه السلام تأسّي شود. 29ابيات بلند عارف مصري ابن فارض در باب توحيد و ولايت. 30عرفاء و بزرگان، راه توحيد و ولايت را براي همگان هموار نموده‌اند. 31تجلّي مقام جلال و عظمت پروردگار هيچ غيري را باقي نمي‌گذارد. 32ابيات بلند مولانا محمّد بلخي در باب توحيد پروردگار و فقر و عبوديّت انسان. 33يك رباعي بسيار

/31
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ احتیاج سلوک به توفیق الهی ـ جلسه 147

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

2
  •  

  • أعوذبالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • الحمد لله ربّ العالمین

  • و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا أبی‌القاسم محمّد و علی آله الطّیّبین الطّاهرین

  • و اللّعنة علی أعدائهم أجمعین الی یوم الدین

  •  

  • پس از اینكه عنوان از امام صادق علیه‌السّلام درخواست می‌كند كه به مسائلی سفارش كنند كه آن مسائل را در زندگی مدّنظر قرار بدهد، حضرت می‌فرمایند:

  • من تو را به نُه چیز وصیت می‌كنم.

  • وَ أَسأَلُ اللَهَ أَن یوَفِّقَک لِاستِعمالِهِ؛1

  • «و از خدا می‌خواهم كه توفیق به‌كارگیری این مطالب را به تو عنایت كند.»

  • لزوم انتساب توفیق عمل به خداوند متعال

  • راجع به آن فقرۀ قبل، مطالبی خدمت رفقا عرض شد. علیٰ‌کل‌ّحال آنچه مهم است این است كه انسان به این مطالب توجه كند، والاّ صرف گوش ‌دادن یا مطالعه كردن، دردی را دوا نمی‌كند. آن نكته‌ای كه در كلام امام صادق علیه‌السّلام هست (قبل از وارد شدن در این مطالب و آن نُه چیز كه مطالب حیاتی و كلیدی برای سعادت انسان است، نسبت به موقعیت‌های مختلفی كه افراد در ارتباطات اجتماعی و یا شخصی خودشان دارند) این است كه حضرت می‌فرمایند: «از خداوند می‌خواهم كه شما را موفق كند كه اینها را به‌كار ببندید.» این كلام امام صادق علیه‌السّلام از دو نظر و دو دیدگاه قابل توجه و بررسی است:2

  • مسئلۀ اول: انتساب توفیق عمل به خدای تعالی است كه حضرت می‌فرمایند: «توفیق از ناحیۀ او است» و اگر كسی در این راه قدمی بگذارد و برای انجام اموری موفق بشود و مطالبی را مدّنظر قرار بدهد و مسیر خود را از مسیر سایر افراد جدا كند، از ناحیۀ خدا به او عنایتی شده است، همان‌طوری‌که ما این مسئله را كاملاً مشاهده می‌كنیم؛ شاید برای خود ما، شاید که عبارت نارسایی است، قطعاً برای خود ما این قضیه به انحاء مختلف روی داده است، این مسئله پیدا شده است و توفیق دست‌یابی به این مطالب از ناحیۀ پروردگار بوده است.

  • تفاوت جوهری اولیای الهی و مکتب آنها با سایر افراد و مکاتب آنها

    1. بحار الأنوار، ج 1، ص 226:
      «وَ اللَهَ أسألُ أن‌ یوَفِّقَكَ‌ لِاستِعمالِه‌.»
    2. قابل ذکر است که نظر و دیدگاه دوم در مجلس بعد (148) مطرح شده است و در این مجلس فقط به دیدگاه اول پرداخته شده است.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

3
  • الآن كه در راه می‌آمدیم، صدیق ارجمند و سرور مکرم ما، مطلب خیلی جالبی فرمودند، می‌فرمودند:

  • ما تا عمر داریم باید شاكر آن دستور مرحوم آقای حداد به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ باشیم كه به ایشان دستور دادند: «شما به ایران بروید و در ایران به آنچه باید برسید می‌رسید.»

  • ظاهراً ایشان هم در کتابشان، در روح مجرد باید ذکر کرده باشند.1 البته در آنجا به‌طور مجمل است و مسئله ‌قدری مفصل‌تر هم هست. اگر ایشان در همان نجف می‌ماندند، طبعاً معلوم نبود که این مطالب به‌دست ما می‌رسید، بالأخره اوضاع و شرایط فرق می‌كرد و شاید مسئله به‌صورت دیگری درمی‌آمد. پس حداقلِ این قضیه این است كه آمدن ایشان به اینجا و تبلیغ و گسترش این فرهنگ بود كه اكنون ما از سرچشمۀ فیوضات آن انوار الهی بهره‌مند هستیم و باید خدا را شاكر باشیم بر اینكه یک‌هم‌چنین مطالب و مسائلی در اختیار ما قرار گرفته است كه با تمام‌وجود، احساس می‌كنیم كه این مسئله از سایر مكتب‌ها و فرقه‌ها، تفاوت ماهوی دارد؛ یعنی تفاوت جوهری دارد!

  • تفاوت جوهری چیست؟ تفاوت یك سنگ با یك زمرد، تفاوت جوهری است. شما اگر از این سنگ یك خروار هم باشد، به پنج دینار هم نمی‌خرید. ولی یك دانۀ زمرد، یک دانۀ برلیان را گاهی از اوقات برایش نمی‌توانند قیمت تعیین كنند! این را اختلاف ماهوی می‌گویند؛ یعنی اختلاف جوهری و اختلاف در اصل و اساس كه برگشتش به اختلاف در دیدگاه است كه اختلاف در دیدگاه برگشتش به همان مطالبی است كه دوستان و رفقا در جلد دوم مطالعه كرده‌اند كه همان اتصال قلب و ضمیر عارف به مصدر اراده و مشیّت است كه در یك‌هم‌چنین موقعیتی است كه دیگر نفس به‌طوركلی از احوال و اوضاع بشری بیرون می‌آید و به تبع آن، تفكرات و تخیلات و توهمات عادی و بشری، دیگر موجب اغواء او نمی‌شود و مسیر او مسیر روشن و واضح‌شده و مبرهن با نور و ضیاء الهی می‌شود.2 خب این كجا و آن كسی كه مدركاتش براساس خیالات است کجا؟ و خیالات هم براساس ورودی‌هایی است كه آن ورودی‌ها، هم دارای صحت هستند و هم دارای سقم هستند، هم دارای خطا هستند و هم دارای صحت هستند. چشم انسان، گوش انسان، مدركات ظاهری انسان كه تمام اینها موجب می‌شود که برداشتی برای انسان بشود كه چه‌بسا ممكن است که آن برداشت، اشتباه باشد و چه‌بسا ممكن است كه صحیح باشد. ممكن است که فردی بیاید و در مقابل شما با ظاهر آراسته بنشیند و شما هیچ‌گونه فعل خطا و عمل حرامی را در اطوار و ظاهر او مشاهده نكنید و هیچ‌گونه مسئلۀ خلافی در رفتار او نبینید و هیچ‌گونه سخنی برخلاف، بر زبان او جاری نشود، با او صحبت بكنید، با او همنشینی داشته باشید و او را فردی آراسته ببینید، شما هم که از باطن او اطّلاع ندارید، از غیب او كه اطّلاع ندارید، از اینكه او در خلوت چه می‌كند که خبر ندارید، مدركات شما به چشم شما و گوش شما و آنچه از او می‌بینید بستگی دارد، لذا حكم به تقوای او می‌كنید، حكم به عدالت او می‌كنید و بعد وقتی ‌كه بر خرِ مُراد سوار شد و به مطلوب رسید و به آن مقصود منحوس و پلید دست یافت، آن‌وقت می‌فهمید که این چه کسی بوده است! پس از اینكه سالیان سال گذشت، [تازه می‌فهمید که او چه کسی بوده است!]

    1. روح مجرد ص 36.
    2. اسرار ملكوت، ج‌2، ص146، تجلّى ذات حقّ بر امام معصوم و عارف كامل موجب تحوّل و تبدّل جوهرى‌ آنان مى‌گردد.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

4
  • یك وقت ما به دیدن یكی از بزرگان رفته بودیم (كه مرد بسیار بزرگی بود و اهل بعضی از علوم و بعضی از مطالب بود، حالات خوبی داشت، خلاصه با سایر افراد فرق می‌كرد) در اواخر زمان حیاتش بود، چند روزی مانده بود كه از دنیا برود، این قضیه برای حدود سیزده سال پیش است، آن شخص وقتی که صحبت راجع به این شد كه انسان باید حواسش را جمع كند می‌گفت:

  • وقتی‌ که ما در نجف بودیم، فردی از میان طلاب نجف، به علم، حدّت و ذكا معروف بود. شخص بسیار خوش قریحه، خوش استعداد، خوش فهم و از مستشکلین و اشکال کنندگان درجه‌یك درس مرحوم آخوند ملا محمدکاظم خراسانی ـ رحمة الله علیه ـ و سایر بزرگان و اعاظم در نجف بود و بین همه معروف بود. و من هم با او ارتباط داشتم و وقتی ‌كه همدیگر را می‌دیدیم، سلام و احوال‌پرسی می‌كردیم، شخصی بود به‌نام شیخ علی. وقتی ‌كه می‌خواستند در نجف برای زهد و تقوا مثال بزنند، به این شخص اشاره می‌کردند، به این شیخ علی مَثَل می‌زدند. از نظر زهد و صلاح و آراسته بودنِ به خصوصیات و صفات، به او مثال می‌زدند. اگر می‌خواستند به تهجد اشاره کنند، کسی که نمازشب او باید دارای این خصوصیات باشد، می‌گفتند که به فلانی نگاه كنید. وقتی ‌كه راجع به زهد و اعراض از دنیا می‌خواستند به یك شخص معروفی بین سایر افراد اشاره كنند، می‌گفتند که به شیخ علی نگاه كنید. اگر برای شخصی راجع به حدّت و ذكا و استعداد و هوش می‌خواستند ضرب‌المثل بیاورند، می‌گفتند که به فلانی توجه كنید!

  • البته جریانش مفصل است، نمی‌دانم این را خدمت رفقا گفته‌ام یا نه، حالا بالاجمال می‌گویم: خلاصه بعد از اینكه جریانی اتفاق افتاد و آن قضایای استعمار انگلیس و جنگی كه عراق با انگلیس كرد و علما در این جنگ شرکت کردند و بعد اینها را گرفتند و به جاهای مختلف تبعید كردند، آن شخص می‌گفت:

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

5
  • یكی از دوستان ما كه جزو همین افراد بود و به یكی از همین ممالک بعیده ـ ظاهراً هند بوده ـ رفته بود، گفت که: «یك روز در بیابان، در همان مُعَسکر، در همان جایی كه ما را نگه داشته بودند، نشسته بودیم، دیدیم یك نفر آمد و شروع به صحبت كردنِ با ما کرد، حرف که زد دیدیم مثل اینکه این از مطالب اطّلاع دارد، از علم بهره دارد، از فقه، از این‌طرف و آن‌طرف شروع به حرف زدن کرد و دیدیم که نه! حسابی وارد میدان شده و دارد حسابی با ما بحث می‌كند! یك‌دفعه من از صدایش فهمیدم و گفتم: فلانی! آیا تو آن شیخ علی نیستی؟ گفت: ”بله“!

  • حالا قضیه چه بود؟ آن موقع ریش داشت اما حالا ریشش را تراشیده بود، آن موقع عمامه داشت، حالا به جای عمامه از این كلاه‌های دیگر سرش گذاشته بود، آن موقع عصا در دست داشت، حالا به جای عصا، تأدیبیه و چیز دیگری در دست گرفته بود و با آن آمده بود، اما همان آقای كذایی بود. بعد از یك مدت معلوم شد كه ایشان جاسوس انگلیس از آب درآمده است!»

  • التفات می‌فرمایید؟! چه کسی این مسئله را فهمید؟! در آن زمان حتی یك نفر هم نفهمید! ببینید چقدر عجیب است! چقدر استعمار قوی است و چقدر با حساب است! چقدر روی حساب و کتاب و دقت و برنامه است! شما خیال كردید که اگر بخواهند شخصی را در حوزه بیاورند، با ریش تراشیده می‌آورند و لابد آلات لهو و لعب هم دستش می‌دهند؟! نه، خب با این کیفیت که طبعاً مسئله از آن ابتدا افشا می‌شود. چرا؟ چون مطلب با همین اسباب ظاهری دارد پیش می‌رود، چطور ممکن است که اسباب ظاهری برخلاف مراد، ترتیب داده بشود و انسان به مقصد برسد؟! این معنا ندارد! نه، با ظاهر آراسته و بهتر از بقیه می‌آورند، نماز او با ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ كشیده‌تر از بقیه است! ﴿ٱلۡحَمۡد﴾ گفتن او بهتر از بقیه است، عینِ ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ را هم‌چنین می‌گوید که به‌جای حلق از پایین‌تر از حلقش، از شكمش دربیاید! با این وضع می‌آیند و در میان مردم خود را تنفیذ می‌كنند و به آن مطالب دسترسی پیدا می‌كنند و به رمز و راز یك مكتب، اطّلاع پیدا می‌كنند و به افراد، اطّلاع و دسترسی پیدا می‌كنند و به رمز و راز یک مکتب اطلاع پیدا می‌کنند و به افراد اطلاع پیدا می‌کنند. الآن هم هست، الآن هم هست و تفاوتی ندارد، الآن هم مسئله به همین کیفیت است. الآن هم آنها برای ما خواب‌هایی دیدند، الآن هم به انحاء مختلف، هر روز در یك وضعیت و در یك زمینه است، همان‌طوری‌که ما هم دیدیم افرادی در همان وضعیت و موقعیت آمدند و از خون افراد و از خودگذشتگان این ملت (كه در راه اسلام چه جان‌فشانی‌ها كرده‌اند و با طاغوت چه مبارزه‌ها كردند و به شهادت رسیدند تااینكه پرچم اسلام را در این سرزمین برافرازند) [سوء استفاده کردند] و بر سر این سفره نشسته‌اند و بر سر این مردم چه آورده‌اند؟! اینكه دیگر برای همۀ ما [روشن شده است.]

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

6
  • عدم پی بردن به باطن افراد با استفاده از علوم ظاهری

  • آن افرادی كه به ظاهر، خود را با مرام این ملت و با زعمای این ملت منتسب کردند و بعد چه خیانت‌ها كه ما از آنها دیدیم و چه بلایا بر سر ما آمد، همان‌طوری‌كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند كه «دیگر جبران نخواهد شد!» در آن قضایایی كه خدمتتان عرض كردم، وقتی‌ كه اسم كسی از آن افراد آمد که نمی‌دانم الآن زنده است یا نه، وقتی ‌كه با ایشان از مسجد برمی‌گشتیم، با آن عصا به آن روزنامه اشاره كردند و فرمودند: «این كیست؟ این کیست؟!» گفتم که: این فردی به یک‌هم‌چنین اسمی است و اخیراً اسمش درآمده (و ما هم خبر و اطّلاع نداشتیم و بعد هم رئیس‌جمهور شد) بعد نگاهی كردند و فرمودند: « از این مرد بلایی بر سر این مردم بیاید كه دیگر جبران نخواهد شد!»1

  • چه کسی اینها را می‌دانست؟! چه کسی از اینها خبر داشت؟! چه کسی این حرف‌ها را می‌زد؟!

  • آن شخص فاسدی كه سالیان سال در حوزۀ نجف در میان افراد، معروف بود، چه کسی فهمید که او سری بر آستان دارد و از جای دیگر اشراب می‌شود؟! چه کسی این مطالب را می‌دانست؟! همۀ علوم ما علومی است كه از راه ظاهر برای ما به‌دست می‌آید. وقتی که یك ظاهر، آراسته باشد، از كجا می‌فهمید که در باطن چه خبر است؟! از كجا می‌فهمید؟! از كجا انسان می‌فهمد؟! وقتی که ظاهر، ظاهر غلط‌اندازی باشد، انسان از كجا متوجه می‌شود؟! آیا با خواندن كتاب می‌توانیم به باطن پی ببریم؟! ابدا. اگر قرار بود پی برده بشود، از همان روز اول همه دیگر کوس رسواییشان را بر بام افلاك می‌نواختند، نه‌اینكه سالیان سال بگذرد و وقتی که همۀ كارها انجام بشود و همۀ فتنه‌ها بروز كند و دیگر كار از كار بگذرد، تازه آن‌وقت انسان بفهمد که چه كلاهی بر سرش رفته است! اگر قرار بود که با این سخنرانی‌ها، با این مطالب، با این كتب، كتب روایی، فقهی، تاریخی، کسی [متوجه باطن افراد و قضایا بشود که دیگر این مسائل اتفاق نمی‌افتاد.] بله اینها كمك می‌كند، به فكر انسان کمک می‌کند که انسان حواسش را جمع كند.

    1. اسرار ملكوت، ج‌2، ص27 و 267؛ سیره صالحان، ص186.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

7
  • لزوم به‌کارگیری مبانی بزرگان برای شناخت حقیقت از مجاز

  • همین‌كه امروز من این مطالب را برای شما گفتم، برای شما یك بینش جدیدی پیدا شد كه در مواردی كه نمی‌دانید، یك تأمل كنید، یك توقف كنید و همین‌طور سریع حركت نكنید، همین‌طور بدون تحقیق به هر كسی كه سخنان خوبی می‌گوید و الفاظ خوشی ادا می‌کند، سر نسپرید.

  • نه، این مطالب هست، توقف كنید، قدری دیرتر اقدام کنید، یك قضاوت دیرتر، یک سنجش بیشتر، یك مقایسۀ دقیق‌تر انجام بدهید. همین، به همین مقدار كافی است، به همین مقدار هم اگر برای انسان موجب عبرت بشود، باز مفید است. كسی نگفته که خداوند از ما اطّلاع بر غیب را می‌خواهد، اطّلاع بر نفوس را می‌خواهد. ممكن است که بعضی از غیب اطلاع داشته باشند و ممكن است که بعضی اطلاع از غیب نداشته باشند، ممكن است که خداوند به بعضی این لطف را بكند و عنایت بکند و ممكن است که به بعضی این لطف و عنایت را نكند و اگر به بعضی این لطف را نكرد، راه‌های دیگری را قرار داده؛ پس عقلت كجا رفته؟! پس فکرت کجا رفته؟! پس آن مبانی كه بزرگان برای شناخت مجاز از حقیقت در صحبت‌ها و كتبشان از سابق آورده‌اند و همین‌طور گفته‌اند، كجا رفته است؟! آیا همۀ اینها كتاب‌هایی برای كتابخانه است؟! آیا باید در آنجا گرد بخورد یا نه، انسان باید آنها را به‌كار بگیرد؟!

  • لزوم عدم توجه افراد به خواب‌ها و مکاشفات

  • برای خود بنده این قضایا بعد از زمان مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ‌ اتفاق افتاد. چقدر ما از مرحوم آقا شنیدیم كه به خواب‌ها نباید توجه کرد، به خواب‌ها نباید دل بست، به خواب‌ها [نباید دل خوش کرد.] خواب دو قسم است: خواب رحمانی داریم، خواب شیطانی داریم. چقدر ما از ایشان شنیدیم؟! شاید كمتر موضوعی بود كه ایشان مانند این موضوع راجع به آن اهتمام داشته باشند و راجع به آن صحبت كرده باشند و شاگردان خودشان را انذار كرده باشند و شاگردان خودشان را از واقع شدن در این مهلكه بیم داده باشند! شاید كمتر مسئله‌ای بوده است. و همین‌طور هم مكاشفات، تازه مكاشفات بدتر است، چون باز انسان می‌بیند كه خواب بالأخره خواب است، بیدار بوده و بعد خوابیده و این مطلب را در خواب دیده است، باز هم‌چنین شاید برای او یک شبهۀ کوچکی پیدا بشود که خلافی باشد. ولی در مورد مكاشفات، دیگر مسئله این‌طور نیست، در مورد مكاشفه، نفس تعلق بیشتری دارد، چه اینكه وقتی ‌كه انسان ظاهر را مشاهده می‌كند، چطور برای او مطلب قابل لمس و قابل وجدان است، همان‌طوری‌كه الآن ما در این مجلس همدیگر را داریم می‌بینیم، نسبت به مسائل كشفی و شهودی که در نفس و ضمیر انسان حاصل بشود، یك‌هم‌چنین تعلق و احساس حقیقت و واقعیتی برای انسان حاصل می‌شود. آن‌وقت مرد می‌خواهد كه بتواند در یك‌هم‌چنین مواردی، موارد خلاف را پیدا كند. چقدر ایشان راجع به این مطالب صحبت كردند؟! وقتی ‌كه ایشان سر را به زمین گذاشتند، عیناً همان قضایایی را كه از آن قضایا بیم می‌دادند و انذار می‌کردند، افراد به همان مسائل مبتلا شدند! درست به همان مسائل! این یکی می‌آمد می‌گفت که: «من خواب دیدم»، آن یکی می‌گفت: «من فلان دیدم»، آن یکی می‌گفت: «چه‌كار كردم» آن یکی می‌گفت: ...، هر کسی [چیزی می‌گفت.] و شاید هم راست می‌گفتند نه‌اینكه بخواهند دروغ بگویند، البته بعضی از آنها هم دروغ و افترا بوده است که بنده ذكر كردم و چند نمونه آورده‌ام.1 اینکه بنده ذکر کردم، نه از باب این است كه من بخواهم به مسائل جزئی بپردازم،‌ نه، كتاب در شأن این نیست كه انسان بخواهد نسبت به این مسائل جزئی، مطلبی را در آن کتاب ذكر بكند، نه، چاره نداشتم، چاره نداشتم كه بیایم و دو سه مورد و مصداق تعیین كنم و بگویم که چطور این مكتب، ساحتش مبرّای از آن انحرافات و خلاف‌هایی است كه پیش آمده، و آن علل واقعی و مسبِّبین مطلبی كه باعث انحراف در این مسئله شدند، چه بوده است.2 والاّ ما را چه به اینكه حالا شخصی خزعبلاتی را بگوید، دیگری مزخرفاتی را بگوید، دیگری چرند و پرندی را بر زبان بیاورد؟! از این مسائل از زمان حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام بوده و الآن هم هست و بعد از این هم خواهد بود؛ تا وقتی ‌كه عالم به عالم صدق مبدل بشود، نفوس به اخلاص گرایش پیدا بكنند، ضمائر به جای انحرافات به‌دنبال حق بروند، از این مطالب هست، از این چرندیات هست، از این مسائل هست. امروز برای یكی خواب تعریف می‌كنند، فردا برای یكی دیگر تعریف می‌كنند؛ معلوم نیست که این خواب دروغ است یا راست است!

    1. اسرار ملكوت، ج‌2، ص504.
    2. همان، ص 506.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

8
  • بنده خودم در یك مجلس بودم كه بسیاری از افراد، چه از اهل علم و چه از غیر اهل علم، در آن مجلس حضور داشتند و یک نفر در آنجا خوابی را تعریف كرد که این خواب مورد استحسان و توجه همه قرار گرفت و حكایت از عظمت شأن و موقعیت شخصی می‌كرد و بعد رفتند این خواب را برای دیگران تعریف كردند، درحالتی‌كه بعد من متوجه شدم که این خواب اصلاً دروغ بوده، اصلاً اصلی نداشته است! بفرمایید! ببینید! حالا كه این خواب دارد تعریف می‌شود، تو از كجا دلیل بر صحت این خواب داری؟! از كجا؟! با این‌همه دروغ‌هایی كه ما داریم می‌شنویم، خب آن كسی كه بخواهد دروغ بگوید، خواب دروغ هم جعل می‌كند.

  • شخصی خودش به من گفت، خود جاعل این مسئله برای من تعریف کرد كه:

  • من رفتم پیش فلان كس (شخصی را اسم برد که الآن هم حیات دارد و در یكی از شهرستان‌ها هست) و یک مکاشفه‌ای را برای او نقل کردم (بالأخره لابد اهل فن هم بوده و از ریز و کم قضایا هم اطّلاع داشته است، از مطالب بی‌خبر نبوده است) که در حرم حضرت امام رضا علیه‌السّلام بودم و مشغول زیارت و كذا و كذا بودم و بعداً یک‌هم‌چنین حالی برای من دست داد و من شما را به این شكل دیدم و این خصوصیات و این توصیه‌ها [را نسبت به شما دیدم و شنیدم.] آن‌قدر آن شخص مبتهج شد و چنان تبسمی كرد که نیشش به گوشش رسید و چه و چه و چه که بله باید این‌طور کرد و...!

  • بعد خود این شخص به من گفت:

  • این همان آقایی است كه كذا و كذا است! و این مکاشفۀ من اصلاً از اصل و از اول تا آخرش دروغ بوده است و من به عمرم یك مكاشفه ندیده‌ام که حالا این دومی آن باشد! اصلاً من نمی‌دانم مکاشفه چیست؟! تازه خواب هم كم می‌بینم چه برسد به مکاشفه!

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

9
  • ببینید مسئله چقدر عجیب است! همین، حالا چرا آن شخص فریفته شده است؟ چون ظاهر آراسته‌ای دارد، احتمال خطا نمی‌دهد، بعد هم از آن‌طرف، مكاشفه، مكاشفۀ بر وفق مراد است! این مهم است. حالا اگر همین شخص می‌رفت و همین مطلب را با یك مكاشفه‌ای كه به ضرر او بود تعریف می‌كرد، او چه پاسخی می‌داد؟ هم‌چنین اخم‌ها را در هم می‌كشید و قیافه‌ای به خود می‌گرفت و می‌گفت: «بلند شو برو بیرون! این مکاشفات شیطانی است! بلند شو برو بیرون و دیگر از این کارها نکن، فریب شیطان را مخور و اینها را كنار بگذار!»

  • دلیل این مطلبی را که برایتان عرض کردم چیست؟ دلیلش این است که یكی از افرادی كه واقعاً إن‌شاءالله خدا حفظش كند و بر طول عمرش بیفزاید، زن بسیار بسیار بزرگوار و مؤمنه و متدیّنه‌ای است، ایشان در قضیه‌ای پیش من آمد و مطلبی را گفت،‌ گفت: «من فلان مطلب را دیدم»، گفتم: شما این مطلب را به كسی نگویید. گفت: «من باید بگویم.» گفتم: شما نگویید، چون گفتن این مسئله، نتیجه‌ و فایده‌ای ندارد، چون مشخص است. من از حالا نتیجۀ این مطلب را به شما می‌گویم كه گفتن این مسئله نتیجه‌ای ندارد و شما به هدفتان نمی‌رسید و اثر عكس دارد! این عجیب است که اثر عکس دارد! آن شخص نپذیرفت و رفت این مطلب را برای کسی كه مدّنظرش بود نقل كرد. وقتی ‌كه نقل كرده بود آن شخص گفته بود:

  • البته انسان نمی‌تواند به مشاهدات و مكاشفات اعتنا كند، چه‌بسا ممکن است كه همۀ اینها شیطانی باشد و شما باید توجه داشته باشید كه حتی شیطان هم ممكن است که به‌صورت امام علیه‌السّلام برای انسان در خواب یا در مشاهدات تجلّی كند، همان‌طوری‌كه فرمودند، بنابراین توجه به اینها خلاف است و شما هم اگر بخواهید این مطلب را جایی نقل بكنید، چه و چه و چه!

  • وقتی ‌كه برگشت گفتم: حالا نوش جانت! آیا خوب شد؟! من که گفتم فایده‌ای ندارد و... .

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

10
  • استوار بودن افکار اهل ظاهر براساس توهمات و تخیلات

  • ما تمام افكار خود را براساس تخیلات و توهمات قرار دادیم؛ براساس توهماتی كه بازگشتش به لذات نفسانی و جاذبه‌هایی است كه به خود ما برمی‌گردد، بر این اساس قرار دادیم. صحت از دیدگاه ما آن چیزی است كه نفس ما را تقویت كند، نه‌اینکه نفس ما را به زمین بزند؛ سقم از دیدگاه ما آن چیزی است كه موجب خدشه‌دار شدن شخصیت ما بشود؛ بطلان از دیدگاه ما آن چیزی است كه موقعیت ما را زیر سؤال ببرد؛ و حقیقت از نظر ما آن چیزی است كه وضعیت و نفس ما را در پیشگاه مردم و ملت نیكو جلوه بدهد. به‌قول سعدی:

  • از صحبت دوستی به رنجم***كاخلاق بدم حسن نماید
  • عیبم هنر و کمال بیند***خارم گل و یاسمن نماید1
  • دوستی که می‌آید اخلاق بد مرا اخلاق مستحسن می‌کند، عیب را هنر می‌بیند و عمل خلاف را توجیه می‌كند، من از خدمت این دوست در رنج هستم.

  • این دیدگاه ما نسبت به مسائل است، این علم ما است كه نتیجه و حاصل این ارتباطات است. این مكتب و فكر و فهم ما است كه در نتیجۀ این قِسم برخوردها و دیدگاه‌ها برای انسان به‌وجود آمده است.

  • یک وقت شخصی پیش من آمد و گفت: «آقا من در خواب دیدم که شما چه و چه!» گفتم: خب شما در خواب دیدید، بنده كه در خواب ندیدم. هروقت كه خودم در خواب دیدم، آن‌وقت تازه با هم رفیق می‌شویم، بفرمایید! گفت: «عجب! پس آن خوابی که من دیدم چه؟» گفتم: به من چه مربوط است؟! شما می‌گویید: من دیدم، خب خودت دیدی، خودت می‌دانی. این که برای من تكلیف نمی‌آورد که حالا چون شما دیدید پس بنده مكلف هستم بر اینکه به این نحو عمل كنم یا به آن كیفیت عمل كنم! هر وقت خودمان در خواب دیدیم و این خواب ما با خواب شما یكسان درآمد، آن موقع بنشینیم ببینیم چه باید کرد؟!

    1. گلستان سعدی، باب چهارم، حکایت 12.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

11
  • انسان نباید گول بخورد، انسان نباید فریب بخورد، انسان از حرف مردم نباید غرّه بشود! مردم دارای سلیقه‌های مختلف و دارای اغراض مختلف هستند، همۀ این اغراض، رحمانی نیست، اغراض شیطانی هم هست، این هدف‌ها، هدف‌های شیطانی هم هست! مگر شما اطلاع دارید که این حرفی را كه دارد به شما می‌زند از روی چه غرضی است؟! مگر می‌دانید؟! اگر غرض شیطانی نباشد، غرض براساس هویٰ و ساده‌اندیشی و خیالات و توهمات است، اگر باشد. 99 درصد اینها براساس خیالات و توهمات و سایر مسائل دیگر است.

  • اینجا است كه می‌فرماید: «المُؤمن یَنظر بِنورِالله؛1 مؤمن، آن كسی است كه چشمش باز شده، خداوند برای او بصیرت قلب به‌وجود آورده است.» مؤمن، نه كسانی كه كتاب خوانده‌اند! نه كسانی كه به زیّ خاصی درآمدند، نه! آقایان هم چنین كلاه سرمان می‌رود که تا نافمان برسد! «المؤمن»؛ آن كسی كه ایمان دارد و وقتی ‌كه نگاه می‌كند، دیگر به صورت آراستۀ فرد نگاه نمی‌كند، به باطن و قلب او نگاه می‌كند، به آنچه در نیت پنهان كرده، نگاه می‌كند، این شخص «ینظر بنور الله» است. «بنور الله» یعنی با نور خدا می‌بیند، نور خدا هم که اشتباه نمی‌كند. پیشش صحبت می‌كند ولی می‌فهمد که این دارد حقه‌بازی می‌كند؛ دارد از او تعریف می‌كند ولی می‌فهمد که این تعریف، اغراض و مقاصدی را در پی دارد؛ دارد از او تمجید می‌كند ولی می‌بیند که این شخص برای اهدافی دارد این حرف‌ها را می‌زند؛ دارد محاسن او را می‌شمرد ولی می‌بیند این الآن برای مسائل منطویه دارد این مطالب را می‌گوید. همین‌طور نگاه می‌كند، نگاه می‌كند و می‌گوید: آیا دیگر مطلبی ندارید؟! خب خداحافظ شما، بلند شوید و بروید. «آقا ما این همه تعریف شما را كردیم!» خب کردید که کردید، حالا دیگر چه می‌خواهید؟! شما شروع به تعریف از ما کردید که «آقا شما چه هستید، چه هستید»، خیلی‌خوب، ما هم قبول كردیم، حالا بفرمایید بروید. این چیست؟ این «ینظر بنور الله» است؛ به نور خدا دارد نگاه می‌كند؛ واقع را دارد می‌بیند.

    1. 1عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‌2، ص61.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

12
  • توفیق از جانب خداوند متعال است و بس!

  • اینجا است كه امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند:

  • وَ أَسأَلُ اللَهَ أَن یوَفِّقَک لِاستِعمالِهِ؛

  • «از خدا می‌خواهم كه خدا تو را موفق به استعمال و به‌کارگیری این مطالب بکند.»

  • خدا باید توفیق بدهد. آیا تو خیال كردی که از پیش خودت می‌توانی کاری را انجام بدهی؟! آیا تو خیال كردی که از پیش خودت می‌توانی آنچه را مخالف با نفسانیاتت است، كنار بگذاری؟! آیا می‌توانی؟! آیا تو خیال كردی که از پیش خودت می‌توانی قدمی برخلاف امیال و هویٰ‌های نفسانیت برداری و بعد هم افتخار بكنی که الحمدلله ما امروز گناه نكردیم، امروز عمل خلافی را انجام ندادیم؟! نه! این توفیق را خدا داده است، آیا می‌خواهی خدا این توفیق را بگیرد؟ آیا می‌خواهی؟ خدا می‌گیرد. كاری می‌كند كه هیچ نوع نمی‌توانی از این عمل حرام دست برداری! مگر تو نبودی؟ پس چه شد؟ چه شد که در قبال این عمل حرام عاجز شدی؟! چه شد که مانند یک بچۀ دو ساله كه توان تصمیم‌گیری ندارد، در این مسئله و در این مخمصه افتادی؟! خودت بلند شو دیگر! مگر خودت قدرت نداری؟! آن‌وقت آدم با خود می‌گوید: عجب! پس ما چه فكر می‌كردیم؟! ما چه بودیم؟! پس ما در چه مسائلی بودیم؟! ما در خودمان این قدرت را می‌دیدیم! این حرف‌ها کجا است؟! این مطالب كجا است؟!

  • یكی از افراد، از همان شاگردان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان سابق بود که یك روز من این عبارت را از او شنیدم و بدنم لرزید! گفت: «من از میان شاگردان آقا، این استعداد را در خود می‌بینم و این جُربزه را در خود می‌بینم که به آخرین مراتب نائل و فائز بشوم!» گفتم: ‌ای داد بی‌داد، كارت درآمد! از این حرف ما هم خیلی بدش آمد! گفتم: کارت درآمد، برو توبه کن، استغفار كن و سر بر سجده بگذار و زار زار گریه كن از این غلطی که کردی! یعنی چه در خودم می‌بینم که...؟! منتها گوش نداد، به همان مسیر ادامه داد و كارش به جایی رسید كه این انانیت در او دائماً توسعه پیدا كرد، دائماً عظمت پیدا كرد، این نفسانیت در او تقویت شد، تقویت شد تا جایی كه در مقابل ایشان ایستاد و موجب طرد شد و بعد در آخر زمان حیات ایشان، نامه‌هایی برای ایشان می‌نوشت که واقعاً من وقتی که این نامه‌ها را می‌خواندم، عرق شرم همین‌طور بر پیشانی من می‌آمد و من نمی‌دانستم كه واقعاً نامه را این شخص نوشته یا اینکه كس دیگری نوشته است!

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

13
  • قضیه این است. مسئله شوخی‌بردار نیست. یعنی چه من استعداد دارم؟! یعنی چه من قدرت دارم؟! این حرف‌ها چیست؟! ای احمق اگر تو می‌رفتی به جای این حرف‌ها، این عبارت‌های امام صادق علیه‌السّلام را در حدیث عنوان می‌خواندی و به آن فكر می‌كردی، به این روز نمی‌افتادی، به این بدبختی و فلاكت نمی‌افتادی، گرفتار نمی‌شدی! ﴿خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ﴾،1 این نتیجۀ این مسئله است.

  • لذا امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند که «اولین مطلب این است كه بدانی توفیق را خدا داده است.» و من این را خدمت شما رفقا بگویم: آن روزی كه احساس كردید كه عمل خیرتان و قدم خیرتان به‌واسطۀ شما انجام گرفته، همان آن بدانید كه زنگ خطر برای شما به صدا درآمده است! و آن روز و لحظه‌ای هم كه احساس كردید که آن عمل خیری كه انجام دادید، از ناحیۀ شما نبوده، بلکه خدا شما را توفیق داده، این توفیق را به كس دیگری هم ممكن است که بدهد، حالا آمده به شما داده است دیگر، دلش خواسته که به شما توفیقی بدهد، (دستش درد نكند، خیلی ممنون، به‌قول مرحوم حاج هادی ابهری ـ خدا او را بیامرزد ـ می‌گفت: «خدایا اگر به ما لطف كردی خانه‌ات آباد، اگر هم نكردی، ما بندگان تو هستیم.» او این‌طور می‌گفت. حالا توفیقی به ما داده، خانه‌اش آباد!) آن‌وقت و آن لحظه باید بدانیم كه بدك نیست، مسئله در راهِ حركت و ترقی است. باز تکرار می‌کنم، خطر آنجایی است كه اگر ما عمل خیر، كار خیر، نیت خیر و موافق با رضای الهی را انجام دادیم، بخواهیم آن را به خودمان نسبت بدهیم! آنجا خطر است.

  • لذا وقتی‌ كه در محاسبۀ در شب و استغفار دستور می‌دادند، می‌فرمودند:

  • انسان كارهای روزانۀ خود را به‌حساب بیاورد که صبح كه از خواب بلند شد تا شب چه كارهایی كرده، ببیند که اگر موافق با رضای خدا بوده، شكر كند، حمد خدا را بكند که خدایا تو مرا موفق كردی که قدمی بردارم، صفحه‌ای بنویسم، مطلبی را نقل بكنم، یك اصلاح ذات‌البینی را بخواهم انجام بدهم، بین دو نفر بخواهم آشتی برقرار بكنم، یک قائله‌ای را بخواهم فیصله بدهم، خدایا تو مرا موفق كردی، الحمدلله و له الشکر. اگر تو مرا موفق نمی‌كردی به جای نیم ساعت، اگر ده ساعت هم صحبت می‌كردم، آنها باز به حال خود باقی بودند.

    1. سوره حج (22) آیه 11. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 286:
      «هم در دنیا خسارت دیده است و هم در آخرت خسارت آورده است. و این است همان خسران آشكار.»

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

14
  • این را در ذهن بیاوریم و بخوابیم، نه‌اینكه همین‌طوری بگوییم: الحمدلله خداوند ما را توفیق داد! این توفیق دادن‌ها از این توفیق دادن‌های كشكی است! نه! به ذهن خود بیاوریم كه خدایا [تو توفیق دادی.] شكر واقعی این است، نه شكر واقعی منافقانه و مزوّرانه که بخواهیم سر خدا را هم كلاه بگذاریم، نه! شكر واقعی این است كه واقعاً آن چیزی كه مستوجب حمد است، به آن صاحب حمد و صاحب حقیقی او نسبت بدهیم و به او برگردانیم و با این حال به خواب برویم، آن‌وقت این خواب، خواب انبیاء می‌شود. از کارهای خلافی هم که انجام دادیم، خب باید استغفار کنیم.

  • برگشت تمام خیرات و خوبی‌ها به خداوند متعال

  • ولی خطر در کارهای خیر بیشتر است! چون در كار خلاف، آدم می‌فهمد که خلاف كرده، خیلی خطر ندارد. لذا خدا می‌فرماید: وقتی که استغفار كنی، زود تو را می‌بخشم. خود انسان می‌داند که اشتباه کرده، خلاف كرده، شرمنده است، پیش خدا خجالت‌زده است. خطر برای كار خیر است نه برای كار خلاف! آنجا برای انسان خطر پیش می‌آید كه انسان ببیند امروز صحبتی كرده و یك عده با هم آشتی كردند، نقاری برداشته شده؛ امروز عملی انجام داده؛ فقیری را دستگیری كرده؛ كاری انجام داده؛ مریضی را شفا داده؛ نسخه‌ای پیچیده و باعث شفا یافتن مریضی شده؛ عمل خیری برای دیگر افراد انجام داده است، می‌آیند تشكر می‌كنند: «به! آقای دكتر و طبیب شما به‌واسطۀ این چه و چه!» انسان نباید از خودش ببیند، نباید این را به خودش نسبت بدهد. چرا؟ چون امام صادق علیه‌السّلام به ما یاد داده است که خدا شفا را در ارادۀ خودش قرار داده است. اگر بخواهد این دوا شفا می‌دهد و اگر نخواهد، این دوا شفا نمی‌دهد. اگر به‌جای یك قطره از این دارو، یك تانكر هم به او بدهی، شفا پیدا نمی‌كند. ولی به‌جای همان قطره، اگر آب به او بدهی، آن آب شفا می‌دهد. پس خدا شفا را در چه قرار داده؟ در ارادۀ خودش قرار داده، آن اراده به هر چیزی که می‌خواهد تعلق بگیرد. خدا علم را در چه قرار داده؟ در آن ظهور تجلی حقانیت علیم قرار داده است. اگر هزار ساعت هم می‌نشستی و فکر می‌کردی، این مطلب به ذهنت نمی‌رسید که بنویسی. پس این مطلبی كه نوشتی از كجا آمده؟ آیا از پیش خودت آمده است؟! این كتابی را كه الآن نوشتی و این مطالب و رموزی را كه در اینجا آورده‌ای، آیا از پیش خودت آوردی؟! اگر از پیش خودت آوردی پس چرا قبلاً نبوده؟ این از کجا آمده است؟ این نفوذ كلمه‌ای كه خدا در زبان تو قرار داده و الآن دارند از اینها استفاده می‌كنند، آیا اینها را از پیش خودت آورده‌ای یا او مکلم است و او القاء می‌كند؟ ﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَضۡحَكَ وَأَبۡكَىٰ * وَأَنَّهُۥ هُوَ أَمَاتَ وَأَحۡيَا * وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰ﴾؛1 «او می‌گریاند، او می‌خنداند.»

    1. سوره نجم (53) آیه 43 ـ 45. افق وحى، ص69:
      «و به درستى كه خداست كه مى‌خنداند و مى‌گریاند. و به درستى كه خداست كه مى‌میراند و زنده مى‌گرداند. و به درستى كه خداست كه دو موجود مذكّر و مونّث را خلق مى‌نماید.»

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

15
  • احیای معارف توحید و ولایت به‌دست اولیای الهی

  • خدا رحمت كند، بَه‌بَه! واقعاً مولانا چه می‌گوید؟! شنیده‌ام برای مولانا كنگره تشكیل داده‌اند و اعتراض شده است! اگر 360 روزِ این مملكت، برای مولانا كنگره بگذارند، حقش را ادا نكردند! حقش را ادا نكردند! ما معارف را در كجا پیدا می‌كنیم؟ آیا در احكام حیض و نفاس یا در كلمات اینها؟! معارف كجا است؟

  • اینها حق مطلب را ادا كردند. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام حق مطلب را ادا كرده، و شاگردانش، اینها بودند و اینها آمدند حق مطلب را ادا کردند.

  • مگر همین‌ها نیستند؟ مگر همین‌ها نیستند؟! وقتی که یك شخص از دنیا می‌رود چه می‌گویند؟ می‌گویند: «این آقا فلان جا را ساخته، بیمارستان ساخته است، در كجا چه ساخته!» خب از كجا ساخته؟! آیا باغ بالای خود را فروخته یا باغ پایین خود را فروخته و آمده ساختمان ساخته است؟ چه‌كار كرده؟ آیا گوجه و خیار فروخته و بعد رفته ساختمان ساخته یا نه؟! از کجا ساخته است؟ پول امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف را برداشته و این را ساخته و آن را ساخته است. خوب كاری كرده، بسیارخُوب؛ فلان جا این کار را كرده، فلان جا آن کار را کرده، مدرسه ساخته، به ایتام کمک می‌کرده، فلان می‌کرده، بسیارخُوب، مردم پول دادند، این هم این پول‌ها را خرج كرده، خدا خیرش بدهد، اما دیگر این حرف‌ها را ندارد [که این، این کار و آن کار را کرده و... .]

  • کلام مرحوم آیة‌الله بروجردی در آستانۀ‌ مرگش

  • خب بعضی از اینها هم تا حدودی خودشان متوجه می‌شوند [که توفیق را خدا می‌دهد و انسان کاره‌ای نیست]، این‌طور نیست که همه نفهمند، نه! بزرگانی بودند كه اینها متوجه قضیه بودند. من در مشهد خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودم، یكی از آقایان از فضلاء قم كه فعلاً در قم حیات دارند، دیگر خیلی پیر شده، هم‌حجره‌ای یا هم‌بحثیِ همان اوایل طلبگی مرحوم آقا در قم بوده، این آقا پیش ایشان (مرحوم آقا) آمده بود و نقل می‌کرد که:

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

16
  • من در ساعات آخر حیات مرحوم آیة‌الله بروجردی در خدمت ایشان بودم...

  • خدا مرحوم آقای بروجردی را رحمت کند، مرد بسیار بزرگی بود و مردی بود كه اهل اخلاص بود. حالا نمی‌گویم که او همۀ مراتب عالی [را طی کرده‌ بود،] نه! بنده اطّلاعی نسبت به آنها ندارم، ولی بالأخره وقتی که من كارهای ایشان را نگاه می‌کنم و در اطوار، خصوصیات و در احوال او مطالعه می‌كنم، او را از بسیاری از افراد دیگر متمایز می‌بینم.

  • این آقا می‌گفت:

  • من در همان ساعات آخر حیات ایشان، خدمت ایشان بودم، دیدم ایشان خوابیده در رختخواب و دارد گریه می‌کند! گفتم: چرا گریه می‌كنید؟ عبارت ایشان این بود که: «بر عمر ازدست رفته و نداشتن توشه و زاد برای آینده دارم گریه می‌کنم!»

  • آنجا دیگر شوخی تمام شده، دیگر ساعات آخر است، دیگر همۀ بیا و بروها و سلام و صلوات‌ها تمام شده است، برای سلامتی آیة‌الله صلوات بفرستید و برای كذا صلوات بفرستید و...، دیگر آن حرف‌ها تمام شده است، اگر بقیه باور ندارند، خود این بندۀخدا كه دارد می‌رود كه دیگر باور دارد، این دیگر خودش می‌داند، حضرت آیةالله دیگر برای سابق بود آقاجان! دیگر حالا نمی‌خواهد به ما حضرت آیةالله بگویی! حضرت فلان، تمام شد، تمام! الآن جناب عزرائیل است، بعد از سه ساعت می‌آید و تق تق در را می‌زند. آیةالله بودی، رفت؛ دكتر و طبیب بودی، رفت؛ مخترع و مکتشف بودی، رفت؛ تاجر و بازاری بودی، رفت؛ مهندس بودی، رفت؛ عامی بودی، رفت؛ عالم بودی، رفت؛ پیر بودی، رفت؛ جوان بودی و خردسال بودی، همه تمام شد، الآن نوبت من است که دارم در این اطاق می‌آیم! هیچ کس هم نمی‌تواند جلوی من را بگیرد! تمام اسلحه‌های عالم را دور این منزل جمع كنید، بمب‌های اتمی را (كه الآن خیلی سر و صدا روی این بازی‌هایی است که نمی‌فهمیم اصلاً چه هست؟!) دور این منزل جمع كنید، اگر شما همۀ اینها را دور این منزل جمع كنید، تانك‌ها را بیاورید، كشتی‌ها را بیاورید، هواپیماها را بیاورید كه جلوی عزرائیل را بگیرید، قشنگ بلند می‌شود می‌آید در می‌زند و می‌گوید: «سلام علیكم، ما از همۀ اینها رد شدیم، از همۀ اینها رد شدیم و الآن تو تنها چه داری؟! تانك‌ها به‌درد ما نمی‌خورد، موشك‌ها به‌درد ما نمی‌خورد، کشتی‌ها، بیا و بروها و... به‌درد ما نمی‌خورد.»

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

17
  • ببینید مردم در چه تخیلاتی هستند! واقعاً! جداً من گاهی اوقات این صبحت‌های این زمامداران دنیا را وقتی ‌که صحبت می‌کنند، می‌بینم و می‌شنوم که آن یکی تهدید می‌كند که ما چه می‌كنیم و...، می‌گویم: بنده‌خدا بیا حالا اینجا روایت عنوان بصری را بخوان یا اگر عربی هم نمی‌دانی، برایت به انگلیسی ترجمه كنم، دیگر همۀ این حرف‌ها را كنار بگذاریم. این بازی‌ها چیست؟ این حرف‌ها چیست؟ اینها چیست که چه می‌كنیم و چه می‌كنیم؟!

  • منِ عزرائیل آمدم در زدم، دیگر تمام شد، نه تانك به من تأثیر می‌كند، نه موشك دیگر برای من مؤثّر است، نه بمب‌های اتمی و هیدروژنی می‌توانند كاری به كار من داشته باشند، ابدا.

  • خلاصه آن آقا می‌گفت:

  • دیدم مرحوم آقای بروجردی دارد گریه می‌كند. گفتم: آقا شما مساجدی ساختید! ایشان فرمودند: «نه! هیچ فایده‌ای ندارد.» (می‌بیند که دیگر فایده ندارد.)

  • آقا شما این همه مدرسه ساختید! «فایده ندارد»؛ شما این همه به طلاب و علم كمك كردید! «فایده ندارد»؛ شما این همه به فقرا و مستمندان كمك كردید! «فایده ندارد.» (می‌بیند نه! چیزی نیست كه دستش را بگیرد.)

  • من در این موقع یك مطلب را به ایشان گفتم، گفتم: آیا شما این روایت را از معصوم علیه‌السّلام قبول دارید که فرمود: «مِدادُ العُلماء افضَل مِن دِماء الشُهدا؛1 قلم علما از خون شهید بالاتر و گرامی‌تر است؟»

  • ایشان فرمودند: «بله و خود من هم در سلسلۀ سند این روایت هستم، خود من هم نقل كرده‌ام.» گفتم: پس این كتابی كه نوشته‌اید چه؟

  • (ایشان کتابی نوشته بودند، البته ایشان مسئولش بودند نه‌اینکه خودشان بنویسند، آن کتاب معروفِ جامع الاحادیث الشیعه.)

  • ایشان نگاهی کردند و فرمودند: «شاید، شاید این مسئله [برای من فایده‌ای داشته باشد]، آن هم به‌خاطر اینكه حالا روایاتی را از امام علیه‌السّلام نقل كردم.»

  • عبودیت، تنها هدف ائمه علیهم‌السلام و اولیای الهی

  • ولی من اگر جای ایشان بودم می‌گفتم: آن هم فایده‌ای ندارد. چرا؟ نه‌اینكه من عارف هستم، نه، ما عارف نیستیم، ولی این‌طوری یادمان داده‌اند، اگر قرار باشد بر اینكه یک امر خیری باشد، چرا انسان این امر را به خودش نسبت بدهد؟! چرا؟ با اینكه ایشان خیلی بزرگ بود. ولی باز به ما بالاتر را یاد داده‌اند. امام صادق علیه‌السّلام بالاتر را دارد، او بالای بالا رفته كه دیگر از آن بالاتر نیست. درست است که اینها بزرگ بودند، مراتبی داشتند، ما یك متری هم مرتبه داریم، باز هم صد رحمت تا آن ده سانتی! دو متری هم مرتبه داریم، سه متری هم مرتبه داریم. یک وقت امام صادق علیه‌السّلام پا را در جایی می‌گذارند كه دیگر بالاتر از آن نیست، آن چیست؟ آن مقام عبودیت است، می‌فرماید: عبد باش، صفر! تمام شد، من چیزی ندارم.

    1. من لا یحضره الفقیه، ج‌ 4، ص 398؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص 521؛ إرشاد القلوب، ج‌ 1، ص 165:
      «وَ بِإسنادِهِ، قالَ: قالَ رَسولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ و سلم: ”إذا كانَ یَومُ القیامَةِ وُزِنَ مِدادُ العُلَماءِ بِدِماءِ الشُّهَداءِ، فَیُرَجَّحُ مِدادُ العُلَماءِ عَلَى دِماءِ الشُّهَداءِ“.»

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

18
  • یك وقت من خدمت بزرگی رسیده بودم كه به رحمت خدا رفته است، خدا إن‌شاءالله درجاتش را عالی كند! بر گردن ما هم خیلی حق دارد، ایشان به من گفت:

  • فلانی! من یك روز به خدا این را گفتم: خدایا من تمام این كارهایی را كه انجام دادم: درس دادم، كتاب نوشتم، تبلیغ كردم، ماه رمضان‌ها چه کردم، برای مردم نماز خواندم، ارشاد كردم [اینها هیچ ارزشی ندارد و قابل ارائۀ به تو نیست.]

  • و واقعاً هم مرد بزرگی بود، واقعاً هم از دنیا منعزل بود، واقعاً هم با بقیه فرق داشت، در این مسئله شكی نیست، ولی باز مطلب چیز دیگری است.

  • گفت:

  • من به خدا گفتم: خدایا من فقط برای تو یك مطلب را دارم كه ارائه بدهم و آن این است كه شش ماه پشت سر هم، بدون اینكه یک روز تخلل واقع بشود، فاصله بیفتد، شب‌ها را تا به صبح بیدار بودم و صبح‌ها را تا شب به روزه گذراندم. من فقط این کار را برای تو انجام دادم و دیگر هیچ انجام ندادم.

  • وقتی‌ كه از منزل بیرون آمدیم، من به یكی از دوستان که او هم آنجا بود، رو كردم و گفتم: اگر ما باشیم این را هم نباید بگوییم! چه کسی شما را موفق کرد که شب‌ها تا صبح بیدار باشید؟ اگر خدا می‌آمد و چشم شما را می‌بست، می‌گفتید: «‌ای داد بیداد، یك ساعت خوابیدم، بر سرمان می‌زدیم، ای وای! خراب شد، سه ماه تا الآن موفق بودم و الآن یك ساعت، دو ساعت، خوابم برد!» خُب خوابت برد كه برد، اینكه دیگر ناراحتی ندارد! ببینید اینجا دیگر تأدباً من نباید بعضی از مطالب را بگویم، رفقا دیگر خودشان مطالب را می‌دانند. انسان نباید كاری انجام بدهد كه حتی كمترین شائبۀ تعلق به خود، در آن نفوذ كرده باشد. اگر یك وقت این‌طور باشد كه انسان را خواب بگیرد یا اینكه خسته است و بخواهد استراحت بكند، خب این چه اشكال دارد؟! مگر خدا گفته که با وجود خستگی نباید استراحت كنی؟! نه! استراحت كن، یك ساعت، دو ساعت و بعد بلند شو. ولی نه! ما می‌خواهیم همه را بیدار باشیم، شب تا صبح بیدار باشیم، آن‌وقت آن موقع یك چیزی، یک مسئله‌ای می‌شود؛ نه! عرفان این را به انسان نمی‌گوید.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

19
  • لزوم بالابردن همت، پیام ائمه علیهم‌السلام و اولیای الهی

  • توحید می‌گوید: تو باید همت خودت را به‌کار ببندی، تو باید نیت خودت را خالص كنی، تو باید قصد خودت را خالص كنی. اگر بیدار بودی، بودی، اگر هم خوابت برد، بُرد. «حبَّذا نوم الأکیاس و إفطارهم؛1 خوشا به حال آنهایی كه می‌خوابند و غذا می‌خورند، ولی کیّس‌ و زیرك هستند.» خوابت بُرد که بُرد، خب خوابت برده، پس خدا خواب را برای چه قرار داده است؟! این سیستم عصبی بدن نیاز به استراحت دارد، انسان دو ساعت بخوابد و بعد بلند شود اوراد را با حال توجه بگوید، با [حال نشاط] بگوید، آیا این بهتر است یا اینکه با خستگی دائماً چرت بزند و كله را این‌طرف و آن‌طرف بیندازد و این حرف‌ها؟! كدام بهتر است؟! مگر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نمی‌خوابید؟! چه زمانی پیغمبر شش ماه، شب تا صبح بیدار بود؟! حضرت می‌خوابیدند، دو ساعت استراحت می‌كردند و بلند می‌شدند چهار ركعت نماز می‌خواندند، دوباره یک ساعت، دو ساعت می‌خوابیدند و بعد بلند می‌شدند چهار ركعت دیگر می‌خواندند و بعد بلند می‌شدند و آن سه ركعت را به طلوع فجر و به نماز صبح وصل می‌کردند، این نماز، نماز رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم به ما این كیفیت را توصیه كرده‌اند.

  • البته برای كسانی كه نمی‌توانند، یك ساعت قبل از اذان برخیزند. ولی اصل نمازشب به این كیفیت است. خود پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم استراحت می‌كردند، حالا چون استراحت می‌كردند، آیا این غلط است؟! مگر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام استراحت نمی‌كردند؟ مگر امام صادق و امام رضا علیهماالسّلام استراحت نمی‌كردند؟ هم استراحت می‌کردند و هم بلند می‌شدند، هم نماز می‌خواندند و هم می‌خوابیدند. چه اشكالی دارد؟! انسان بشر است. ما كه مَلَك نیستیم. اما در مكتب عرفان كه مكتب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است، این است.

    1. نهج البلاغة، صبحی صالح، ص495.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

20
  • البته این بزرگ، خیلی مرد بوده است! چه كسی می‌آید شش ماه، شب‌ها را تا صبح بیدار باشد؟! جایی كه من خودم با چشم خودم افرادی را دیده‌ام كه اگر آنها را از خواب بیدار نمی‌كردند، نماز صبح آنها قضا می‌شد! خودم یک‌هم‌چنین افرادی را دیدم، آن‌وقت در یک‌هم‌چنین وضعیتی یك نفر بیاید این كار را انجام بدهد، این كم نیست، کم نیست!

  • انحصار هدایت به ذات باری تعالی

  • اما امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به چه صورت بود؟ او پا را می‌گذارد در بالاترین نقطه كه بالاتر از آن، متصور نیست. امیرالمؤمنین می‌گوید: «انا عبدٌ»، هر كسی هم كه می‌خواهد مثل من باشد، باید عبد باشد. اگر نماز می‌خوانی، [در واقع تو] نماز نخواندی، روزه می‌گیری تو نگرفتی، انفاق می‌كنی تو انفاق نکردی، اصلاً تو چه کسی بودی كه انفاق كردی؟! علم داری تو چه کسی بودی که علم داشته باشی؟! مگر خدا به پیغمبرش نمی‌گوید ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ * وَوَجَدَكَ عَآئِلٗا فَأَغۡنَىٰ﴾؟!1 «تو گمراه بودی، خدا تو را هدایتت كرد.» بین پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و بین ما از این نقطه‌نظر چه فرقی می‌كند؟!

  • یا باید بگوییم نعوذبالله آیۀ قرآن دروغ است، خدا دارد شوخی می‌كند.

  • یا بگوییم که می‌خواهد به ما یاد بدهد، فیلم بازی می‌كند، پیغمبر مقامش بالاتر از این است، نه، اینها را دارد به ما یاد می‌دهد، خب ما گمراه هستیم، خدا پیغمبری را فرستاده و او افرادی را هدایت می‌كند.

  • نه آقا! همان هدایتی را كه ما الآن داریم به‌واسطۀ اولیاء الهی و به‌واسطۀ ائمه علیهم‌السلام و در رأس آنها به‌واسطۀ حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم در آن هدایت قرار می‌گیریم، همین هدایت و همین كیفیت برای خود رسول خدا و برای ائمه علیهم‌السّلام هم هست، شكلش فرق می‌كند، راه‌ها متفاوت است، ولی استناد هدایت فقط به ذات باری تعالی است و بس! تمام شد. در ما به این شكل است و در آنها به این شكل است و هر دو به یك جا می‌رسند، به دو جا نمی‌رسند. مهم هم این است كه انسان به یك جا برسد.

    1. سوره ضحی (93) آیه 7 و 8.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

21
  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام این را به ما یاد می‌دهد، امام صادق علیه‌السّلام این را به ما یاد می‌دهد، از مدینه به مدائن تشریف می‌آورد و با انگشت روی قبر سلمان این را می‌نویسند. چه کسی از سلمان بالاتر بوده است؟! از اصحاب پیغمبر و امیرالمؤمنین، چه کسی از سلمان بالاتر بوده است؟! كسی نبوده است! با تمام این احوال كه فضایلش برای همه اظهر من الشمس بوده، حضرت می‌آیند بالای قبر او و این را می‌نویسند، به‌جای حضرت آقای فلان و العالمین و فلان الدوله و جناب اشرف و خاقان، این را می نویسند. این كتاب‌هایی كه در زمان‌های سابق می‌نوشتند، زمان ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، فتحعلی شاه، تقریباً به‌اندازۀ یك جزء قرآن، القاب می‌نوشتند! خاقان الدوله و سلطان السلاطین و خاقانِ خاقانِ خاقان و آن‌قدر قان قان از این تا آنجا دارد که انسان می‌گوید: این چه آدمی بوده؟! چه خبرت است؟! مگر تو چند كیلو وزنت است که این‌قدر برداشتند خاقان بن خاقان بن خاقان، سلطان بن سلطان بن سلطان و این حرف‌ها را گفته‌اند و نوشته‌اند؟! «لا میز بین الاعدام»؛ همه‌اش یكی است، هیچ فرقی نمی‌كند، حالا چه این لقب و چه آن لقب، هر دو یکی است، هیچ تفاوت ندارد. تمام اینها عالم تخیلات است، تمام اینها عالم اوهام است.

  • فقر حضرت سلمان نسبت به ذات ربوبی، شاخصۀ برتر او از دید امیرالمؤمنین علیه‌السلام

  • اما امیرالمؤمنین علیه‌السّلام همه را خلاص كرد، راحت كرد، بالای قبر او (سلمان) نوشت: ـ بابا اگر می‌خواهید چیزی روی سنگ قبر بنویسید، این را بنویسید:

  • وَفَدتُ علی الکَریمِ بِغیرِ زادٍ***مِنَ الحَسَناتِ و القَلبِ السَّلیمِ
  • فَحملُ الزّاد أقبَحُ کلِّ شَیءٍ***إذا کانَ الوفودُ عَلی الکَریمِ1
  • «من بر كریم وارد شدم، بر شخص بزرگوار وارد شدم، ولی توشه ابدا! توشه‌ای ندارم، دستم خالی است، هیچ چیزی قابل پیشکش به درگاه این بزرگ نیاورده‌ام.»

  • آیا می‌دانید سلمان چقدر عمر كرد؟ حداقلی كه در بعضی از روایات هست این است که 220 سال عمر كرد، این حداقلش است! حتی تا 380 سال هم نوشتند! فقط در یک جا من 220 دیدم، من كمتر از 220 ندیدم، حالا شاید باشد. سلمان عمر خیلی طولانی داشته و افرادی را دیده، بزرگانی را دیده، اولیاء خدایی را دیده، تااینكه به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌رسد، جریانش خیلی مفصل است که اسیرش می‌كنند و چه می‌كنند، بعد هم به مقامی می‌رسد كه «منّا أهل البیت»2 می‌شود. امام صادق علیه‌السّلام راجع به او می‌فرمایند: «سلمان از ده درجۀ ایمان، تمامش را پیمود و به آخر رسید»3 و ما راجع به اصحاب، كم یک‌هم‌چنین تعبیری را سراغ داریم! راجع به چند نفر بیشتر نیست: یكی راجع به جابر بن یزید جعفی است و یكی راجع به حبیب بن مظاهر است؛ سه چهارتایی بیشتر یك‌هم‌چنین تعبیری نیست که این موقعیت افراد خاص را بیان می‌كند.

    1. کتاب الطهارة، شیخ انصاری، ج 4، ص 362.
    2.  الغارات، ج‌2، ص 823؛ عیون أخبار الرضا علیه ‌السلام، ج‌2، ص64.
    3. رجوع شود به الخصال، ج‌2، ص 447؛.روضة الواعظین، ج‌2، ص280.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

22
  • ولی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید: این مقامی كه سلمان پیدا كرده، به‌خاطر این شعری است كه من نوشته‌ام، این است. این شعر حكایت از آن مقام است، «وفدتُ علی الکریمِ بغیرِ زادی» من وفود کردم، وارد شدم.

  • وفود: یعنی وارد شدن، نزول کردن، پایین آمدن.

  • بر کریم وفود کردم منتها «بغیر زاد»؛ توشه ندارم. آن توشه چیست؟ «من الحسنات»؛ حسنه‌ای انجام ندادم، نه كار ظاهرم درست بوده و نه از کار ظاهر، انبانی برای خود تحصیل كردم و نه در كار باطن و قلب و ضمیر توانستم که قلب صالح و سلیمی را به پیشگاه خدا عرضه بدارم؛ نه عمل صالحی در ظاهر انجام دادم و نه نیت صالحی در باطن دارم، هیچ‌كدام، و به این هم افتخار می‌كنم! چه افتخاری؟ افتخار این است که وقتی شخصی وارد بر كریم بشود [دستش خالی باشد]، وقتی که یك شخص شما را به منزلشان دعوت كند، آیا درست است که شما با خودتان غذا ببرید؟! آیا این اهانت نیست؟ آیا این اهانت نیست كه شخصی شما را به منزلش دعوت كند، به غذای ظهر دعوت كند و شما غذای خودتان را بردارید ببرید؟ این بالاترین فحش است كه انسان می‌تواند در حق یك شخص انجام بدهد. لذا می‌گوید: این افتخار من است. « فَحملُ الزّاد أقبَحُ کلِّ شَیءٍ؛ توشه برداشتن و بردن به درِ خانۀ كریم، بدترین چیزی است»؛ «أقبَحُ کلِّ شَیءٍ»؛ از هزار فحش بدتر است « إذا کانَ الوفودُ عَلی الکَریمِ؛ وقتی که انسان بخواهد بر كریمی وارد بشود»؛ بر کریمی بخواهد وارد بشود و او بخواهد او را در كنف حمایت خودش و به اكرام خودش دربیاورد.

  • اولیای الهی، تنها شاگردان مکتب امیرالمؤمنین علیه‌السلام

  • این مكتب، مکتب چیست؟ مكتب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است، این مكتب، مكتب عرفان است. شاگردش هم که می‌آید، او هم همین را می‌گوید، ببینید! نمی‌گوید: «من آنجا این را ساختم، آن را ساختم، شاگرد داشتم، چه داشتم، به تربیت افراد پرداختم، ارشاد كردم، هدایت كردم، یا علی بیا نگاه کن ببین چه کار كردم»، نه! شاگردش هم می‌آید می‌گوید:

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

23
  • ذَهَبَ العُمرُ ضیاعاً و انقَضی***باطلا إذ لَم أفُز مِنکُم بِشَیءٍ
  • ابن فارض ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آن عارف مصری، همین کسی كه می‌گویند: «سنی است»! همین شخص ببینید چه می‌گوید: « ذَهَبَ العُمرُ ضیاعاً و انقَضی؛ عمر به بطالت گذشت و ازبین رفت!» می‌گوید: «من عمرم به بطالت گذشت؛ زیرا من نتوانستم مقصود خودم را از این دریای عظمت به‌دست بیاورم.» این دریای عظمت و منِ تشنه، من كجا و این مقام و موقعیت كجا؟! من كجا و این عالم کجا؟! من كجا و این نعمات كجا؟! فقط تنها چیزی كه دارم و آن هم به من داده شده است:

  • غیر ما اوتیتُ من عِقدى وِلا***عترةِ المبعوثِ مِن آل قُصَىّ1
  • فقط یك چیزی دارم و آن هم به من داده شده است، نمی‌گوید من دارم، می‌گوید: «به من داده شده، فقط یك چیز به من داده شده و من فقط به آن دل‌خوش هستم و بس، و آن محبتی است كه به اهل‌بیت علیهم‌السلام دارم و آن گِرِهی است كه من در قلب خودم به صاحب ولایت و اهل‌بیت زده‌ام»؛ یعنی به من این گره عنایت شده و داده شده و من قلب خودم را بر این، گره زده‌ام. فقط این مسئله، چیزی است كه من می‌توانم نسبت به این افتخار داشته باشم. و ولایت، ولایت اهل‌بیت است.

  • این شخص کیست؟ این عارف است. اینها چه کسانی هستند؟ اینها افرادی هستند كه در این مكتب هستند دیگر، اینها افرادی هستند كه آمدند برای ما راه را بیان كرده‌اند.

  • به هوش باش كه هنگام باد استغنا***هزار خرمن تقوا به نیم جو ننهند2
  • وقتی ‌كه آن باد استغنا می‌آید و آن مقام جلال و عظمت پروردگار می‌آید و تجلّی می‌كند، دیگر چه چیزی را برای انسان باقی می‌گذارد؟! آیا آدم بیاید تقوای خودش را به رخ خدا بكشد؟! آیا بیاید به خدا بگوید که ای خدا من در این مدت متقی بودم، تقوا داشتم، عمل صالح داشتم؟! اگر ما هزار خرمن تقوا عرضه داشته باشیم، یك طوفان می‌آید و تمام این دانه‌های گندم و جویی كه الآن خرمن شده، چنان ﴿هَبَآءٗ مَّنثُورًا﴾3 بر فضا پراكنده می‌كند كه دیگر یك دانه جو روی زمین نمی‌ماند كه ما بخواهیم به همان یك دانۀ جو نگاه كنیم!

    1. دیوان ابن فارض، ص 25:ذَهَبَ العُمرُ ضیاعاً وَ انقَضَى‌ *** باطلًا إذ لَم افزُ مِنكُم بِشَى‌ءٍ غَیرَ ما اولیتُ مِن عَقُد وَلا *** عِترَةِ المَبعوِث مِن‌ آلِ‌ قُصَى‌
    2. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 201:
      به هوش باش كه هنگام باد استغنا***هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند
    3. سوره فرقان (25) آیه 23.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

24
  • ابیات مولانا در باب توحید پروردگار و فقر و عبودیت انسان

  • مولانا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ واقعاً عجیب می‌گوید! واقعاً عجیب می‌گوید:

  • ما چونائیم و نوا در ما ز توست***ما چو كوهیم و صَدا در ما ز توست
  • چه کسی گفته که ما داریم کار انجام می‌دهیم؟! چه کسی گفته که ما داریم در این دنیا عمل خیر انجام می‌دهیم؟! عمل خیر برای ما نیست، برای تو است، توفیق از تو است، كار را تو انجام دادی، تو ما را موفق كردی، اگر نمی‌خواستی، ما را موفق نمی‌كردی، اگر نمی‌خواستی ما در اینجا نمی‌آمدیم، نمی‌آمدیم!

  • ما كه‌ایم اندر جهان پیچ پیچ***چون الف كز خود ندارد هیچ هیچ
  • ما همه شیران ولی شیر علم***حمله‌مان از باد باشد دم به دم
  • حمله‌مان از باد و ناپیداست باد***جان فدای آن كه ناپیداست باد1
  • این حرف‌ها را چه کسی زده؟ این مولانا زده است.‌ ما این حرف‌ها را كجا می‌توانیم پیدا بكنیم؟! این مكتب، مكتب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. این مكتب، مكتب عبودیت است. این مكتب، مكتب تشیّع است. آن‌وقت آیا این مولانا سنی می‌شود؟! آیا این آدم، سنی است؟! آیا این كسی كه این اشعار را دارد می‌گوید، سنی است؟! این کسی که دارد از مکتب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌گوید، آیا او سنی است؟! مولانا کیست كه بخواهد به ابوبكر و عمر احترام بگذارد؟! آنها را سگ خانۀ خودش هم به‌حساب نمی‌آورد، اینها چه کسی هستند؟! آن كسی كه راجع به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرماید:

  • رومی نشد از سرّ علی كس آگاه***زیرا كه نشد كس آگه از سرّ اله
  • از سرّ اله کسی آگاه نشد، حالا آیا این شخص سنی است؟!

  • یك ممكن و این همه صفات واجب***لا حول و لا قوة الاّ بالله2
  • كسی كه این شعر مولانا را ببیند و بگوید که مولانا سنی است، باید در عقایدش تجدید نظر كند! آن شعری كه دارد و می‌فرماید:

  • از علی آموز اخلاص عمل***شیر حق را دان منزه از دغل3
    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 17:
      حمله‌مان از پیدا و ناپیداست باد***جان فدای آن كه ناپیداست باد
    2. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 104.
    3. همان، ص 97.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

25
  • یا اشعار دیگر، آیا این اشعار را آدم سنی می‌آید بگوید؟! آن هم یك‌هم‌چنین مردی كه افتخار عالم اسلام در همۀ دنیا است!

  • افتخار شیعه به معارفی است که توسط اولیای الهی از مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام اخذ شده است

  • افتخار ما فقط به‌صرف احكام ظاهری و بیان مسائل و احكام نیست، به معارفی است كه توسط این اولیاء الهی از مكتب اهل‌بیت علیهم‌السّلام [بیان شده است و] در همۀ دنیا، آن اعتقادات و آن معارف الآن دارد نفوذ می‌كند و همۀ اینها بر بالای قُلل رفیعۀ معارف نشسته است. افتخار ما اینها است، نه مسائل احكام ظاهری که حالا فرض كنید که دست را موقع نماز روی زانو بگذارند یا روی شكم بگذارند. آن كسی كه قائل است بر اینكه زیارت عاشورا ارتباطی به امام ندارد، آیا او شیعه است ولی این مولانا سنی است؟! آن كسی كه حدیث قلم و قرطاس را انكار می‌كند1 كه عمر در ساعت آخر حیات پیغمبر وقتی‌ كه پیغمبر فرمودند: «قلم و كاغذ بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم كه دیگر گمراه نشوید»،2 آن خلیفۀ دوم بی‌آبرو بی‌تربیت گفت که او هذیان می‌گوید؛ گفت: «ان الرجل لیهجر؛3 دارد می‌میرد، دارد هذیان می‌گوید»! نعوذبالله! آن‌وقت آن كسی كه این قضیۀ عمر را انكار می‌كند شیعه است، ولی مولانا سنی است! آیا آن كسی كه لگد زدن عمر را به دختر پیغمبر و تكه‌تكه شدن او را انكار می‌كند،4و5 او شیعه است و اما اینها سنی‌ هستند؟! آن كسی كه امام علیه‌السّلام را در حد یك فرد عادی پایین می‌آورد كه هیچ اطّلاعی بر عالم غیب ندارد و افكارش مثل افكار ما و علمش مثل علم ما است، الاّ اینكه در بعضی از اوقات خدا به او عنایتی می‌كند و او حكم مسئله‌ای را برای ما بیان می‌كند، امام علیه‌السّلام را فقط در همین حد معرفی می‌کند كه نه از فردای خودش خبر دارد و نه از پس‌فردای خودش خبر دارد و نه از نفوس خبر دارد و نه از مسائل خبر دارد،6 آن‌وقت این فرد می‌شود شیعه و مولانا می‌شود سنی! آیا مسئله این است؟!

    1. كشكول‌ زمان‌، ص 29- 33.
    2. الأمالی ، شیخ مفید، ص36؛ كتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‌2، ص794.
    3. الطرائف، ج‌2، ص432؛ نهج الحق، ص333.
    4. بحار الأنوار، ج ‌30، ص 293.
    5. قائل به این مطلب آیة الله محمد حسین آل‌کاشف الغطاء در کتاب جنة المأوی، ج 1، ص 62 ـ 66 می‌باشد.
      دیگر گویندۀ این کلام سید محمدحسین فضل الله از علمای معروف لبنان است (منبع: سایت آپارات، صفحۀ کتاب الله و عترتی شبکه جهانی ولایت، کلیپ صوتی سخنرانی سید محمد حسین فضل الله؛ سایت یوتیوب، کلیپ تصویری تحت عنوان ردّ دروغ شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط آیةالله فضل‌الله، زمان انتشار: 7/مارس/2015).
      آیةالله سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب مأساة الزهراء علیها السلام، ج 1، ص 130 جواب قاطع و مستدلّی از شبهات ایشان نسبت به انکار شهادت حضرت زهرا داده است. (محقّق)
    6. جواهر الکلام فی شرح شرایع الإسلام، ج 1، ص 182.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

26
  • وابستگی به ولایت ائمه علیهم‌السّلام، اصل و اساس مکتب تشیع

  • مگر متابعت از مكتب اهل‌بیت را به چه چیزی می‌گویند؟ آیا همین‌كه ما به روایات ائمه علیهم‌السّلام عمل بكنیم و آنها را مبنای فقهی خودمان قرار بدهیم، مسئله تمام است؟! كسی كه امام صادق علیه‌السّلام را یك فرد عادی می‌داند، دیگر چه فرقی می‌كند كه روایات فقهی‌اش را از امام صادق علیه‌السّلام بگیرد یا از ابوحنیفه بگیرد؟! چه تفاوتی دارد؟! چه فرقی می‌كند؟! مگر در خود روایات امام صادق علیه‌السّلام اختلاف نظر وجود ندارد؟ مگر در روایات ائمه علیهم‌السّلام اختلاف نظر وجود ندارد؟ الآن با روایت، یك كسی فتوا به نجاست می‌دهد و یك كسی فتوا به طهارت می‌دهد، مگر امام علیه‌السّلام دو قِسم حرف زده است؟! بالأخره این شیء یا نجس است یا طاهر است دیگر، چه فرقی می‌كند؟!

  • اصل و اساس مكتب شیعه، به ولایت شیعه به ائمه بستگی دارد، نه به احكام ظاهری. آن احكام ظاهری احكامی است كه طبیعتاً و به تبعِ ولایت پیش می‌آید. طبیعی است وقتی‌ كه یك فرد شیعه، ولایت امام صادق علیه‌السّلام را بپذیرد و او را صاحب‌اختیار خود بداند و همۀ امور را تفویض به او بكند، طبعاً باید احكامش را هم از او بگیرد، معنا ندارد که دیگر سراغ ابوحنیفه برود.

  • همان مطلبی را كه مرحوم آقا ـ من ظاهراً در جلد دوم یا در جلد اول آورده‌ام، نمی‌دانم ـ با مرحوم علامه طباطبائی راجع به شاگردان مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیهم اجمعین ـ صحبت می‌كردند که كسی كه اعتقاد به ارشاد و دست‌گیری ولیّ‌خدا دارد، مگر می‌تواند جای دیگر برود و احكامش را از مرجع دیگری اخذ كند؟! رفقا آنجا را مطالعه كنند كه مطالب دقیقی در آنجا هست.1 كسی كه قائل به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام است، خب طبعاً احکام را هم از اهل‌بیت می‌گیرد، دیگر سراغ مالك و حنبل نمی‌رود، سراغ ابوحنیفه نمی‌رود، سراغ این افراد نمی‌رود. ولی آیا مكتب شیعه، فقط منحصر در اخذ احكام از اهل‌بیت است؟! این پنج درصد قضیه است، 95 درصد قضیه، اعتقاد به ولایت امام علیه‌السّلام است،‌ اعتقاد به امامت امام علیه‌السّلام است، اعتقاد به حقانیت و اصالت مكتب و استناد این مسئله به ولایت امام علیه‌السّلام است. اگر این مسئله نباشد، خیلی‌خُوب، حالا یا دست را روی پا بگذاریم یا روی شكم بگذاریم، چه فرقی می‌كند؟! حالا مهر بگذاریم یا به جای مهر، شیشه بگذاریم یا آجر بگذاریم یا چوب بگذاریم، دیگر تفاوتی ندارد، دیگر در اینجا فرقی نمی‌کند.

    1. اسرار ملكوت، ج‌2، ص373.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

27
  • عرض كردم، مگر روایاتی را كه ما از ائمه علیهم‌السّلام می‌گیریم، همیشه در طول تاریخ فقهیِ ما، یك مفهوم و یك معنا داشته؟ هزار قسم عوض شده، هر كسی یك فتوا داده: یكی فتوا به نجاست داده، یکی فتوا به طهارت داده، یكی فتوا به وجوب داده، [یکی فتوا به حرمت داده است!]

  • در یك نماز جمعه (كه اخیراً هم رساله‌ای که در این زمینه از مرحوم آقا بود و خداوند توفیق داد كه توسط دوستان و اخلاّء روحانی به زیور طبع آراسته شد، البته عربی است و خب اهل علم باید استفاده كنند،1 كتاب بسیار بسیار ذی قیمتی است، كتاب خیلی مهمی است و خود من هم خیلی استفاده کردم) نگاه كنید یكی فتوا به وجوب می‌دهد، یکی فتوا به استحباب می‌دهد، یكی فتوا به حرمت می‌دهد كه اصلاً فرض كنید که در فلان موقع حرام است، یكی فتوا به استحسان می‌دهد، یكی فتوا می‌دهد که حتی در زمان خود رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هم واجب تخییری بوده است، اشكالی هم ندارد، چرا؟ چون ما كه معصوم نیستیم، روایات را از اهل‌بیت می‌گیریم، براساس فكر و براساس آنچه آموختیم و در گنجینۀ ذهن خود از مسائل مختلف و شواهد مختلف و قرائن مختلف نسبت به یك قضیه جمع‌آوری كردیم، حکم می‌کنیم و بعد بالأخره معلوم می‌شود که كدام‌یک از اینها درست بوده. بالأخره مسئله که از اینها خارج نیست. یا واجب است یا حرام است دیگر. خب اهل تسنن هم فتوا به همین می‌دهند، یا فتوا به وجوب می‌دهند یا فتوا به حرمت می‌دهند، خب چه فرقی بین ما و بین آنها شد؟! آن هم که همین است. در قضیۀ فلان آب، آب مضاف، یا اینکه ما آن را متنجّس و متأثر و منفعل می‌دانیم یا نمی‌دانیم. خب اهل تسنن هم همین را می‌گویند، البته آنها که منفعل نمی‌دانند. در اینجا هستند، فقهایی بودند كه حتی آب مضاف را هم منفعل نمی‌دانستند. در خیلی از مسائل، بالأخره مسئله دو طرف دارد دیگر، یا این طرف یا آن طرف، پس فرق ما با اهل تسنن در چه چیزی شد؟ در عمل که ما همان را انجام دادیم. در عمل همان عملی را انجام می‌دهیم كه اینها (اهل تسنن) انجام می‌دهند. منتها حالا ما این را مستند به امام علیه‌السّلام می‌دانیم و آنها آن را مستند به ابوحنیفه می‌دانند، ولی عمل خارجی كه یكی است، تفاوت نمی‌كند. چه تفاوتی می‌كند؟! امام علیه السّلام كه نیامده برای ما مستقیماً حكم را بیان بكند. امام علیه‌السّلام برای شخصی بیان كرده و او هم برای كس دیگری بیان كرده، آیا این روایت در آنجا تحریف شده یا نشده؟ سلسله سندش چطور است؟ ما خیلی زحمت بكشیم بتوانیم تحقیقی در این زمینه بكنیم و به آنچه به نظر، قریب به صحت می‌رسد، نظرمان [را طبق آن بیان کنیم.] ولی معلوم نیست که [حکم واقعی و صحیح] همان باشد.

    1. الحمدلله این کتاب شریف ترجمه و تحت عنوانِ ترجمه صلاة الجمعة به زیور طبع آراسته شده است.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

28
  • پس اصل و اساس تشیع، بر عمل ظاهر و احكام به روایت نیست. اساس تشیع بر اعتقاد به ولایت ائمه علیهم‌السّلام است. اعتقاد به وساطت ائمه، بین‌الله و بین‌الخلق است، اعتقاد به امامت ائمه علیهم‌السّلام است، اعتقاد به خصوصیات و صفات و آثار وجودی امام علیه‌السّلام است كه آن اعتقاد، ما را در عمل، منحصر در متابعت از روایت امام صادق علیه‌السّلام می‌كند. این است، نه‌اینكه ما بیاییم اعتقاد به ولایت امام علیه‌السّلام را داشته باشیم و سراغ روایت یكی دیگر برویم. همین اهل تسنن در بسیاری از روایات، از امام صادق علیه‌السّلام نقل می‌كنند، همین‌ها، چرا؟ چون بالأخره امام صادق علیه‌السّلام را که به‌عنوان یك فقیه قبول دارند و مبنایشان است. خب حالا آیا آنها چون به روایت امام صادق عمل كردند، شیعه می‌شوند؟! نه! چرا؟ چون اعتقاد به ولایت ندارند. اصل و اساس تشیع بر اعتقاد به ولایت دور می‌زند. این اعتقاد به ولایت، از آثارش این است كه آن كلامی كه مستند به ولایت است، انسان باید به آن كلام عمل كند. سراغ ابوحنیفه نباید رفت، سراغ مالک نباید رفت، سراغ آن كسی كه مخالف با امام علیه‌السّلام است نباید رفت، سراغ آن كسی كه مكتبش در مقابل مكتب امام علیه‌السّلام است نباید رفت. چرا این نبایدها؟ چون مسئله به او برمی‌گردد. پس تشیع آن است. نه‌اینکه تشیع فقط عمل كردن به روایت و احکام ظاهری و آن چندتا روایت فقهی است که از طرف امام علیه‌السّلام آمده است، این که تشیع نیست. تشیع التزام به متابعت و پا گذاشتن در آنجایی است كه امام علیه‌السّلام پایش را آنجا می‌گذارد. این را تشیع می‌گویند.

  • لزوم عدم دخالت در اموری که نسبت آن اطلاعی نداریم

  • آن‌وقت شما نگاه كنید به یک‌هم‌چنین افرادی (افرادی امثال مرحوم مولانا) كه افتخار عالم تشیع هستند، چه حرف‌هایی زده می‌شود! چه مطالبی گفته می‌شود! انسان به هر مقدار كه موقعیتش در میان افراد، موقعیت برتر و با امتیازتری است، به همان مقدار، نسبت به مطالبی كه می‌گوید مسئولیت بیشتری دارد! باید متوجه این قضیه بشویم. نباید موقعیت پذیرفته‌شده را، با بیان الفاظ و عباراتی كه موجب پذیرش قاطبۀ اهل اندیشه و اهل فكر نیست، خدشه‌دار كنیم و این موقعیت را از چشم افراد بیندازیم.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

29
  • در این دوره كه دیگر دورۀ تعبد به كنار رفته و دورۀ چوب و چماق به كنار گذاشته شده، و دورۀ عقل و تفكر و تأمل و اندیشدنِ صحیح و پرداختن به مطلب حق است، با بیان کردن مسائلی كه آن مسائل موجب تناقض و تضاد با این طریق است، نباید جایگاه خود را خراب كنیم و موقعیت خود را ازبین ببریم و خدای‌ناكرده به مكتب و به ساحت قدس مكتب اهل‌بیت علیهم‌السّلام خدشه‌ای وارد بكنیم.

  • نسبت به مطالبی كه نمی‌دانیم، خب صحبت نكنیم، نسبت به مطالبی كه اطّلاع كمتری داریم، حرف نزنیم. چه اشكال دارد که هر شخصی متصدی قسمتی از معارف بشود؟! من وقتی ‌كه نسبت به بعضی از مطالب اطّلاع ندارم، چرا اظهار نظر بكنم؟ من الآن نسبت به مسائل مهندسی و پزشكی فرض كنید كه اطّلاع ندارم، حالا اگر اظهار نظر بكنم، خب این آبروریزی است. در همان حیطۀ خودم حركت كنم، در همان مقدار از سعۀ وجودی خودم حركت بكنم.

  • من یك وقت خدمت شخصی از بزرگان رفته بودم (مرد خوبی است منتها خب نسبت به خیلی از مسائل اطّلاع ندارد، از معاریف است، از بزرگان است) رو كرد به من و گفت:

  • آقا این مطلبی را كه پدر شما راجع به محیی‌الدین عربی در كتابشان نوشته‌اند كه این شخص شیعه بوده،1 من خیلی تأسف خوردم، من خیلی به ایشان ارادت دارم، و ایشان با طرح این مطالب آن مقام علمی‌شان قدری [خدشه‌دار شده است.]

  • گفتم: بنده هم اعتقاد به تشیع محیی‌الدین دارم ـ به همین صورت ـ گفتم: محیی‌الدین شیعه بوده است به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل. مطالبی را که خلاف تشیع گفته، اینها از روی تقیه بوده یا تحریف شده است. این همه ادله بر این است که [ایشان شیعه بوده است.] بله ایشان قبلاً اهل تسنن بوده و این مسئله محرز است، بعداً حقیقت برایش روشن شده و شیعه شده. بنده هم عقیده به این مطلب دارم، خب شما بیا با من حرف بزن. او دید که عجب! آمد یک چیزی بگوید ولی كار خراب‌تر شد، آقازادۀ ایشان هم نشسته بودند، گفتم: اگر مطلبی دارید با خود من بگویید، من آمادۀ برای صحبت هستم. گفت: «بله! بسیارخوب، پس دیگر جای صحبت نیست.»

    1. روح مجرد، ص 348.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

30
  • چه ضرورتی دارد که انسان در مسائلی كه اطّلاع ندارد، اظهار نظر بكند؟! آقاجان من! ما كه این حرف‌ها را می‌زنیم، آیا دو خط از این مطالب را خوانده‌ایم؟! یعنی چه؟! بالأخره هر چیزی حساب دارد و خداوند با انسان برخورد می‌كند، قهر خداوند می‌آید؛ «الأولیائی تَحت قبائی لا یَعلمهم غیری»!1 خیلی از اینها مطالب را سربسته گفتند، با رمز گفتند، برای اهلش گفتند. آخر مولویِ با آن مقام و عظمت، بیاید دنبال ابوبكر و عمر ‌برود که حالا بلند شود بیاید راجع به اینها [این چیزها را بگوید؟!] اینها چه کسی هستند؟!

  • لزوم توجه صرف به مقام پیامبر و حضرت زهرا سلام‌الله علیهما در مدینه

  • وقتی ‌كه رفقا به مدینه می‌روند، سفارش اولی كه من به آنها می‌كنم این است که وقتی‌ كه وارد حرم پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌شوید، اصلاً نباید فكرتان به طرف این برود كه این دوتا اینجا خوابیده‌اند. اینها چه کسانی هستند؟! شما باید توجه به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم داشته باشید، توجه به حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها داشته باشید كه در اینجا قرار گرفته‌اند. آدم بیاید فكرش را به اینكه این دوتا هم اینجا هستند، [مشغول بکند که چه بشود؟!] اینها كه اصلاً معلوم نیست باشند، نباشند، در صدر اسلام بودند و خدا آنها را محو و نابود كرد، حالا آدم بیاید در مسجد مدینه بنشیند و فکر این را بکند که الآن این دوتا اینجا خوابیدند! آیا واقعاً حیف نیست؟ آیا واقعاً حیف نیست كه انسان از این همه نعمت‌ها و توجه قلبی به صاحب ولایت و نبوت، خودش را محروم بكند؟!

  • من در كنار قبر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ایستاده بودم، یك‌دفعه دوتا از اطبا و پزشكان تركیه آنجا بودند، آمدند به من گفتند که: «آقا این قبر عمر و ابوبكر كجا است؟» من رو به آنها كردم و گفتم: بیایید كارتان دارم. به کناری رفتیم و نشستیم. گفتم: آیا شما از تركیه حركت كردید آمدید در اینجا كه قبر عمر را زیارت كنید؟! خندیدند. گفتم: از دست من ناراحت نشوید. دین ما دین پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است، آیا می‌دانید این عمر چه کسی بوده؟ این عمر همان کسی است كه دختر پیغمبر را كشت! گفتند: «عجب! عجب! جدی می‌گویی؟!» گفتم: آیا تابه‌حال این را به شما نگفتند؟! گفتند: «نه!» گفتم: شما بروید در كُتبتان ببینید. این عمر همان کسی است كه درِ خانۀ داماد پیغمبر، خیلفۀ چهارم، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را آتش زد و بعد دختر پیغمبر، زنش در كنار در آمد و او لگد زد و دختر پیامبر را انداخت و بچه‌اش را سقط كرد و خود او هم بعد از دو ماه از این دنیا رحلت كرد. آن‌وقت تو بلند شدی به اینجا آمدی و می‌خواهی ببینی قبرش كجا است؟! در همان مجلس شروع به لعنت‌كردن كردند، همین سنی‌ها شروع به لعنت کردن ابوبکر و عمر کردند. گفتم: این خوب است. برای چه بلند می‌شوید می‌آیید دنبال اینها [می‌گردید؟!] ما برای پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آمدیم، ما برای استفادۀ از مقام پیغمبر آمدیم، ما برای استفادۀ از مقام حضرت فاطمه زهرا آمدیم. آن‌وقت بلند می‌شوید دنبال چه [می‌گردید؟!]

    1. کشف المحجوب، ص 85؛ تذكرة الأولیاء، ص 26.

لزوم انتساب توفیق عمل، به خداوند متعال

31
  • ما دیگر می‌خواستیم به آن قسمت دوم از این مطلب امام صادق علیه‌السّلام برسیم كه قسمت دوم احتیاج به یك مقدار صحبت بیشتری داشت، ولی ظاهراً تقدیر بر این بوده كه وقت رفقا به آن قسمت اول كه انسان باید همۀ اینها را از خدا بداند و توفیق انجامش را از خداوند بداند، بگذرد. إن‌شاءالله در جلسۀ بعد به مطلب دوم می‌پردازیم.

  • اللهمّ صل علی محمّد و آل محمّد