توجه: این جلسه در دو گروه عنوان بصری و طرح مبانی اسلام نمایش داده می شود.
149
3

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

17366
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

تاریخ 1428/12/26

گروه اولعنوان بصری

مجموعه اولاحتیاج سلوک به توفیق الهی

جلسه‌های مجموعه (5 جلسه)

توضیحات

تصحیح دیدگاه افراد نسبت به جایگاه خود و مسائل اعتباری عالم وجود . 1 تقاضاي دستگیری و دستور یکی از افراد معروف از مرحوم علامه طهرانی به و پاسخ ایشان 2فقط بر كلام معصوم عليه السّلام مهر عصمت خورده است. 4وليّ الهي كه از نفس گذشته و به طهارت مطلق رسيده است معصوم است. 5منشاء تمام افعال و اعمال ما وجود أسماء و صفاتي است كه در ما وجود دارد. 6شيطان در كنار علم افراد انانيّت و منيّت را قرار مي‌دهد. 7تمامي اوصاف و اسماء در افراد مرتبۀ نازله‌اي از اسماء و صفات خداوند مي‌باشد. 8سالك حتماً بايد محلّ گستراندن دام شيطان را بشناسد. 9سالك نبايد براي استقبال مردم به او و پشت كردن آنان حسابي باز كند. 10 سفارش استاد طهرانی به دوستان و ارادتمندان به خود. 11كلام بزرگان و اولياء آرامش‌بخش دل‌هاست. 12هر صفت و اسمي كه از پروردگار نزول مي‌كند شيطان در كنار آن دامي مي‌گستراند. 13شمر بن ذي الجوشن از عبّاد و علماء كوفه بود. 14عمر سعد از علماء كوفه و در نزد مردم موجّه بود. 15ما هم اگر در صدر اسلام بوديم چه بسا فريب مي‌خورديم. 16ارزش‌ها و ضدّ ارزش‌ها در نزد تودۀ مردم عوام چيست؟ 17شيعه بدون سيّد الشّهداء با ساير مذاهب هيچ تفاوتي ندارد. 18مجالس عزاي سيّد الشّهداء اگر از روي اخلاص باشد انسان را متحوّل مي‌كند. 19وظائف شيعه درماه محرّم و صفر. 20در ايّام مصيبت‌ اهلبيت بايد آثار عزا در منازل شيعه هويدا باشد. 21كلام مهمّ حضرت علاّمه طهراني دربارۀ عزاداري سيّد الشّهداء عليه السّلام. 22حالات بسيار عجيب حضرت حاج سيّد هاشم حدّاد در ماه محرم. 23در مسائل اعتباري بين اعتبارات دنيوي و ديني فرق نيست. 24بهترين وقت براي شركت نمودن در مجالس عزا و مواليد اهل بيت بين الطّلوعين است. 25در مجالس عزاي سيّد الشّهداء نبايد به مجالس شلوغ‌تر و پرشورتر دل‌خوش كرد. 26خطيب و مدّاح نبايد هر گونه تعابيري را در صحبت‌هاي خود بيان نمايند. 27مهمّ در تشكيل مجالس عزاي امام حسين عليه السّلام رسيدن به واقعيّت و روح واقعۀ كربلاست. 28بهتراست اهل علم عين مصيبت‌هاي وارده را از كتب مقاتل نقل كنند. 29 انجام اعمالی که موجب وهن مقام سيّد الشّهداء و اهلبيت ايشان شود حرام است. 30شمّه‌اي از مقامات و عظمت حضرت عليّ اكبر عليه السّلام.

/31
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ احتیاج سلوک به توفیق الهی ـ جلسه 149

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • الحمد لله ربّ العالمین

  • و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم محمّد و علی آله الطّیّبین الطّاهرین

  • و اللعنة علی أعدائهم أجمعین

  • اختصاص پیدا کردن توصیه‌های امام صادق علیه‌السلام به سالکین الی الله نه به همۀ افراد

  • اگر رفقا حضور ذهن داشته باشند، در مجلس قبل نسبت به فقره‌ای كه حضرت می‌فرمایند:

  • أوصیکَ بِتِسعَةِ أَشیَآءَ، فَإنَّها وَصیَّتِى لِمُریدی الطَّریقِ إلَی اللَهِ عَزَّ وَ جَل‌ ، وَ اللَهَ أَسأَلُ أَن یوَفِّقَکَ لِاستِعمالِهِ؛1

  • «این نُه چیز كه می‌خواهم برای تو بیان كنم، این وصیت و سفارش من است برای كسانی كه می‌خواهند به راه خدا بروند»،

  • [مطالبی خدمت رفقا عرض شد.]

  • این مسئله همان‌طوری كه خدمت رفقا و دوستان عرض شد، بیانگر این مطلب است كه ممكن است افرادی به ظاهر، خود را به زیّ اسلام و به مکتب اسلام و به نحلۀ اسلام، مزین كرده باشند و به‌حسب ظاهر در جهت مبانی شریعت حركت بكنند، ولكن به‌حسب واقع، مسیرشان، مسیر إلَی‌الله نیست، بلكه مسیر إلَی‌النّار است.

  • الآن این قضیه به ذهنم آمد که یك روز که در مشهد در خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودیم، یك نفر برای دیدن ایشان آمده بود (فرد معروفی بود، معمم هم بود) و از ایشان نصیحت می‌خواست، راجع به كارهایی كه انجام می‌داد، مسائلی كه انجام می‌داد، سفارشی می‌خواست، شخصی بود که اهل بعضی از مسائل و ارتباطات و روابط اجتماعی بود و علیٰ‌کلّ‌حال كارهایی انجام می‌داد، عبارتی كه این شخص گفت، برای من خیلی تكان دهنده بود! گفت: «آقا شب كه می‌شود لا ندری أ إلی الجنة أم إلی النار؛ نمی‌دانیم امروز كه بر ما گذشت، مسیر ما به‌سمت جنت و بهشت بود یا به‌سمت آتش و جهنم بود!» ایشان (مرحوم آقا) رو به او كردند و فرمودند: «همین كفایت می‌كند، سفارش ما همین است.» یعنی همین‌كه تو الآن در تذبذب هستی، در تردید هستی، كفایت می‌كند كه بروی و به فكر خودت باشی و از این شك و تردید بیرون بیایی. با گفتن «لا ندری» كار درست نمی‌شود. آدم چشمش را روی هم بگذارد و بگوید: «لا ندری، لا ندری، نمی‌دانیم، نمی‌دانیم»، خدا می‌گوید: نه، خوب هم می‌دانی! خوب می‌دانی! می‌خواهی به تو نشان بدهم که چطور می‌دانی؟ در فلان قضیه كه حق را دیدی، چرا گذشتی؟! چرا گفتی مصلحت نیست؟! پس معلوم است که خوب می‌دانی! در فلان مطلب كه ظلم را دیدی و عدل را دیدی و در آنجا به‌خاطر منافع خودت صرف‌نظرکردی و چشمت را بستی و گفتی: «حالا إن‌شاءالله بالأخره یک‌طوری می‌شود!» حالا اینجا داری می‌گویی: لاندری؟! نمی‌دانیم كه آیا امروزِ ما به‌سمت بهشت بوده یا به‌سمت نار بوده است؟!

    1. بحار الأنوار، ج 1، ص 226.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

3
  • اختصاص عصمت به معصومین علیهم‌السلام

  • همۀ ما می‌دانیم، بله، ممكن است که در تشخیص اشتباه كرده باشیم، این اشكال ندارد، چون بالأخره انسان، بشر است، این مقدار را خدا می‌بخشد كه انسان در تشخیص اشتباه كند. قصدش خیر است ولی اشتباه می‌كند. در همه چیز برای انسان پیش می‌آید. حالا فرض كنید که یك پزشك می‌خواهد برای خدا درمان كند، اتفاقاً مریض می‌آید و پزشک تشخیص اشتباه می‌دهد، خب خدا کارش ندارد، مسئله‌ای نیست. نسخۀ اشتباه می‌دهد، دارو را عوضی می‌دهد، مسئله‌ای نیست. یا اینكه فرض كنید که از انسان مسئلۀ شرعی می‌پرسند و انسان در ذهنش این‌طور است، یك جوابی می‌دهد و بعد معلوم می‌شود این جواب اشتباه بوده، خب باید برود عوض كند. نه‌اینكه بگوید: «اگر حالا به او بگویم، به شخصیت من برمی‌خورد، می‌گویند: آقا جواب مسئله را بلد نبود، عوضی به ما گفت، خب می‌رفتی مطالعه می‌كردی، چرا آمدی جواب ‌دادی؟!» خب بابا این که گاهی اوقات اتفاق می‌افتد، این که مسئلۀ خیلی مهمی نیست. ما كه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشریف نیستیم، ما كه معصوم نیستیم. چه‌بسا اتفاق می‌افتد برای یک شخص، یک مجتهد که در صبح یك نظریه دارد و در شب نظرش عوض می‌شود، مسئله به این كیفیت است. و آن کسی كه هیچ‌گاه نظرش تغییر پیدا نمی‌كند و عصمت مطلقه دارد، فقط معصومین علیهم‌السلام هستند، فقط آنها هستند که مسئله‌شان به حدس و گمان نیست. بنده این مطلب را تا حدودی در جلد دوم توضیح داده‌ام، رفقا به این قسمت خیلی دقت كنند و آنجا را خیلی خوب و دقیق مطالعه كنند تااینكه یك‌قدری، یك قدری از بسیار از بسیار از بسیار از آنچه را خداوند برای امام علیه‌‌السّلام و وضعیتش و شخصیتش تقدیر كرده است، ما هم آشنا بشویم و ببینیم که چه خبر است؟!1 آن‌وقت بفهمیم امام رضا علیه‌السّلام که فرموده‌اند: «تمام عقول شما برای رسیدن به مقام ما، همه اوهام است»2 چه فرموده است و منظورشان چیست؟!

    1. رجوع شود به اسرار ملكوت، ج‌2، ص257 ـ 286.
    2. الكافی، ج‌1، ص198، بابٌ نادِرٌ جامِعٌ فی فَضلِ الإمامِ وَ صِفاتِه؛ عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‌1، ص216، باب ما جاء عن الرضا علیه‌السلام فی وصف الإمامة و الإمام و ذكر فضل الإمام و رتبته؛ كمال الدین، ج‌2، ص 675.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

4
  • فقط معصوم است كه می‌تواند كلامش مهر عصمت بخورد و در این مسئله [هیچ شکی نیست.] البته در همان‌جا هم توضیح داده شده که آن ولیّ الهی كه از مقام نفس و اسماء و صفات گذشته باشد و به مقام طهارت رسیده باشد و نفس او با نفس امام حیّ و امام زمان علیه‌‌السّلام متحد شده باشد ـ نه هر دوغ‌فروش و لبوفروشی ـ با این شرایط، او هم از همان منشأ و مبدأ و سرچشمۀ امام علیه‌السّلام ارتزاق می‌كند و كلام او، كلام او است، فقط این شخص، در كلام او هم دیگر خطایی راه ندارد.1 و این كجا پیدا می‌شود؟! دیگر حالا كه همه عارف شدند و همه علمای ربّانی شدند!

  • این قضیۀ اشتباه برای همه پیدا می‌شود، این اشكال ندارد. آنچه مهم است این است كه انسان وقتی ‌كه نسبت به یك عملی و نسبت به یک كاری می‌خواهد اقدام كند، حداقل در وجدان خود و در ضمیر خود، نسبت به آن مسئله اطمینان و آرامش داشته باشد و از حجت شرعی در نزد پروردگار برخوردار باشد، آن‌وقت اقدام نسبت به این مسئله، ایراد و اشکالی ندارد، گرچه اشتباه هم باشد، گرچه خطا هم باشد، در اینجا این مسئله به این كیفیت است.

  • امام علیه‌السّلام می‌فرمایند: «من به نُه چیز سفارش می‌كنم كه این سفارش، وصیت من است برای كسانی كه می‌خواهند به راه خدا بروند.» ممكن است که یك شخص نماز بخواند، نماز ظاهری، نمازش هم درست باشد، ولكن این نماز، هیچ او را به‌سمت و سوی خدا نكشاند؛ ممكن است که شخصی روزه بگیرد و از نقطه‌نظر ظاهر، رعایت احتفاظ بر صحت روزه را داشته باشد و از مفطرات روزه احتراز و دوری كند، ولی این روزه به‌اندازۀ سرسوزنی برای او ارزش نداشته باشد! هر روز به همان كارهایی بپردازد كه در غیر ماه رمضان آن كارها را انجام می‌داد، روش خود را در ماه رمضان تغییر ندهد، در صحبت، در مشی، در منهاج خودش، در راه خودش و در افعال خودش به همان كیفیتی باشد كه در سایر ایام به همان نحوه و به همان منهاج و به همان طریق و به همان وضعیت با مردم و با خود ارتباط داشت. فقط برای رفع تكلیف نسبت به وجوب روزه، روزه‌ای گرفته است ولكن هیچ آثاری بر این روزه مترتب نمی‌شود؛ همین‌طور حج انجام می‌دهد، حج او خالی از روح و نور و صفا و انبساط است؛ زكات می‌دهد؛ خمس می‌پردازد. تمام اینها برای مسائل عادی است و بدون وجود مسائل ماوراء آن، بدون وجود مسائل حقیقی كه در پشت این مسئله قرار دارد، به این اعمال می‌پردازد. یا اینكه خودش مبلّغ دین است ولكن هیچ نصیبی از این تبلیغ برای او حاصل نمی‌شود مگر بُعد از خدا و دوری از خدا و وارد شدن در عالم نفس و ظلمات اهواء دنیّه و شهوات نفسانیه.

    1. اسرار ملكوت، ج‌2، ص419، شاخصه‌ هفتم‌: تجلّى و ظهورات عارف واصل، ظهور و تجلّى حضرت حق است.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

5
  • سوق دادن اعمال و رفتار انسان به‌سوی نفسانیات، تنها کار شیطان

  • در همۀ مراتب، شیطان كمین كرده است و برای ما دام گسترده است، هر كسی به همان وضعیتی كه دارد و به همان موقعیتی كه در مقام اسماء و صفات دارد. یعنی همان‌طوری‌كه انسان به‌واسطۀ صفتی، فعلی از او سر می‌زند، و به‌واسطۀ اسمی، عملی از او صادر می‌شود (و منشأ تمام این افعال و اعمال ما، وجود اسماء و صفاتی است كه در ما هست و آن اسماء و صفات، منشأیّت برای بروز و ظهور اشیاء خارجی خواهند بود) شیطان هم در همان مرتبۀ اسم و در همان مرتبۀ صفت، دام خودش را در همان‌جا گسترده است، در همان‌جا! در همان وضعیت، این دام را می‌گسترد. به خود آن علم كاری ندارد، به خود آن صفت كاری ندارد، به جود و بخشش كاری ندارد، به علم و كتابت و نویسندگی و تبلیغ و صحبت و ادارۀ امور مردم، كاری ندارد، به شجاعت و رشادت كاری ندارد، به انفاق و ازخودگذشتگی كاری ندارد؛ یعنی به آن فعل خارجی كه از انسان سر می‌زند، نسبت به آن كاری ندارد، آن عمل خارجی را در راستای نفس، سوق می‌دهد و حركت می‌دهد، شیطان به این كار دارد؛ در كنار علم، خودیت و انانیّت و منیّت را قرار می‌دهد، در كنار جود، شهرت و تحسین مردم و اجتماع را قرار می‌دهد. شیطان می‌گوید: هرچه می‌خواهی به فقیر بدهی، بده، به من ارتباط ندارد، هزار تومان می‌خواهی به این فقیر كمك كنی یا پنجاه هزار تومان می‌خواهی كمك كنی یا صد هزار تومان می‌خواهی كمك كنی، من به این کاری ندارم، ولی من به این كار دارم كه وقتی که داری می‌دهی چند نفر هم نگاه كنند، من به این كار دارم! در اینجا دام را می‌گذارد! به میزانش کار ندارد. به این كار دارد كه شخص، این هبه و بخشش را از ناحیۀ او ببیند، اما اگر می‌خواهد به فقیری كمك كند و آن فقیر نباید مطلع بشود، آن مستمند، آن نیازمند (حالا فقیر هم نباشد، نیازمندی هست، صاحب حاجتی هست) به‌حسب ظاهر نباید مطلع بشود، می‌تواند این را از طریقی بدهد، از طریق خواهر او بدهد، از طریق پدر او بدهد، از طریق برادر او بدهد، از طریقی بدهد که او متوجه این هبه نشود تااینكه فردا در روی او احساس شرمندگی و خجالت بكند، شیطان در همین‌جا می‌آید و می‌گوید: نه! چرا می‌خواهی به‌حساب دیگری بگذارد؟! باید به‌حساب تو بگذارد! دام را اینجا در كنار این صفت قرار می‌دهد.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

6
  • تمام این اوصاف و تمام این اسماء، نازلۀ از اسماء و صفات کلیّۀ پروردگار است. یعنی اگر برای شما حالت جودی پیش آمد و به فقیر و مستمندی كمك كردید، باید بدانید كه در آن موقع، مشمول ظهور و بروز صفت جود و بخشش پروردگار شده‌اید، والاّ از كسیۀ خاله‌مان که نیاورده‌ایم! الآن كه داریم بخشش می‌كنیم، چون در تحت جریان نزول صفت جوادیت مطلقه و جود مطلقۀ پروردگار قرار گرفته‌ایم، دست به جیب می‌بریم، این حالت را از منزل عمه‌مان که نیاورده‌ایم! آن صفت، وقتی ‌كه تنازل می‌كند، شما دست در جیبت می‌بری، همین‌جا شیطان کنار این وصف، دامش را می‌گذارد، همین بغل! متوجه باشیم كه این دفعه در موقع انفاق دلمان را خوش نكنیم به اینكه انفاق كردیم، باید به این خوش باشیم که آیا در دام بغل این وصف افتادیم یا نیفتادیم؟ این را باید بپاییم، این را باید در نظر بگیریم، این را باید متوجه باشیم، نه‌اینكه پنجاه هزار تومان دادیم! پنجاه تومان چیست؟! از یک جایی دیگر آمده و به یک جایی دیگر رفته، هنری نکردیم. وقتی ‌كه شخص می‌آید و با این جهت به شخص پول می‌دهد، كمك می‌كند، می‌خواهد به او نفعی برساند، می‌خواهد مشكلی از او حل كند، می‌خواهد دردی را دوا كند، می‌خواهد قضاء حاجتی بكند، همۀ اینها به جای خود درست، ولیكن همراه با این مسئله، آن جهت را باید در نظر بگیرد كه این حالتی كه الآن برای تو به‌وجود آمده، این از کجا است، مبدأش كجا است، منشأش كجا است، در كجا این قضیه تقدیر پیدا كرده و الآن به‌واسطۀ تو دارد اجرا می‌شود؟ در كدام پرونده این مطلب نوشته شده و الآن واسطۀ اجرایش تو هستی؟ آیا خودت هستی یا از جای دیگر است؟ ما باید این را بپاییم، باید این را متوجه باشیم. همین‌جا شیطان در كنار این مسئله دام می‌گذارد.

  • در همۀ موارد و در همۀ امور، مسئله همین است. در صحبت كردن و در تبلیغ كردن، شیطان به اینكه چه می‌گویی، كاری ندارد، حالا شما هرچه می‌خواهید بگویید، اگر فحش بدهید، مردم بیرونتان می‌كنند، اگر كلام زیبا بگویید، مردم از شما استقبال می‌كنند، این دیگر مربوط به خودتان است، شیطان به این کاری ندارد، شیطان به این کار دارد که این مطلبی را كه الآن می‌گویی و این كلامی را كه می‌گویی، این توضیحی را كه می‌دهی، این تبیین مطالب و مسائل قابل‌توجه و اهمیت را كه الآن داری انجام می‌دهی و این‌طور مورد استقبال افراد و مخاطبین و جامعه قرار می‌گیرد، این برای خودت است و كس دیگری نمی‌تواند این کار را بکند! این دام را در همین‌جا قرار می‌دهد. یك ساعت صحبت می‌كنیم، ولی به‌اندازۀ سرسوزنی به خدا نزدیك نمی‌شویم! چرا؟ چون در آن دام افتادیم. باید این مسئله را متوجه بشویم که آن كسی كه الآن این جاذبه را در صحبت قرار داده است و این استقبال را در افراد قرار داده است، یك روز همین فرد برمی‌گردد و همین مردم تغییر مسیر می‌دهند. و به اندازه‌ای این مسئله، ساده و بسیط است كه انسان در حیرت می‌ماند!

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

7
  • لزوم عمل برطبق تکلیف و عدم توجه به استقبال و ادبار مردم

  • برای خود بنده موارد بسیاری اتفاق افتاده، یعنی مواردی اتفاق افتاده که دیگر مانند این چراغ جای انكار نیست كه نه استقبال افراد از انسان به‌واسطۀ ما است و نه می‌توان روی ادبار افراد حساب باز كرد، هیچ‌كدام! انسان باید راه خودش را برود و تكلیف خودش را انجام بدهد، تا اینجا برو و از اینجا به بعد دیگر نمی‌خواهد بروی، بایست! همین، دیگر بیش از این مقدار نیست.

  • چندی پیش یك نفر آمده بود و گفت: «فلانی راجع به شما این‌طور می‌گوید، فلان می‌گوید»، یك مسئلۀ خیلی پیش پا افتاده بود، من دیدم نه، این مسئله صحیح نیست و مطلب به یك نحو دیگری است. گفتم: نه مسئله این‌طور است. گفت: «رفتم گفتم، قبول کرد، ولی از آنجایی كه نمی‌خواست حرفش را پس بگیرد، روی حرفش ایستادگی كرد و منجر به یک مسائل و مطالبی شد.» تمام آن رفاقت‌های سی چهل ساله، همۀ اینها با یك مطلب، رفت! رفت كه رفت كه رفت! گفتیم: وقتی که قرار بر این است كه استقبال افراد به این آبكی باشد، روی استدبارشان هم دیگر نمی‌شود حساب باز كرد! وقتی که آن روی خوش نشان‌دادنِ مردم و افراد این‌قدر آبکی باشد، البته نه همه، اینكه نمی‌شود حکم کلی کرد، ولی به‌طوركلی انسان باید مسئله را دریابد تااینكه در مواردی كه با این قضایا روبرو می‌شود، خیلی جا نخورد، خیلی برایش نامأنوس نباشد، نه، از این مسائل زیاد است، از این مسائل اتفاق می‌افتد. دیگر این‌قدر برای انسان اتفاق می‌افتد که به‌قول معروف «انسان دیگر پوست كلفت می‌شود!» دیگر نه رو آوردن و نه پشت كردن، هیچ‌كدام برای انسان تفاوتی ندارد.

  • همۀ اینها باید انجام بشود، باید این مطالب به‌وجود بیاید، باید این مسائل به‌وجود بیاید تا ما این مطلب امام علیه‌السّلام را بفهمیم. باید این مسئله را متوجه بشویم كه نه، اصلاً این مسئله به این كیفیت نیست.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

8
  • نمی‌دانم این مطلب را برای رفقا عرض كرده‌ام یا نه؟ یك وقت من از قضایا و خیلی از مطالبی كه اتفاق افتاده بود، خیلی ناراحت بودم، خیلی برایم بی‌توقعی بود! بی‌توقعی نه از این نقطه‌نظر که چرا خیلی‌ها نسبت به من این موضع را گرفتند، نه، بی‌توقعی از اینكه این مطالبِ به این واضحی و آشكاری را که اگر به گوش حمار هم بگویی می‌فهمد، چرا اینها قبول نمی‌كنند؟! این خیلی عجیب است!

  • یك وقت یك بنده‌خدایی آمده بود و من به او گفتم: این مطالبی را كه من می‌گویم، اگر در گوش حمار گفته بودم فهمیده بود! یعنی این‌قدر مسئله روشن است. ولی ما می‌بینیم كه نه! وقتی بنا بر این است كه پذیرفته نشود، به همین مسئله و همین مصیبت گرفتار می‌شویم.

  • من از این قضیه خیلی ناراحت بودم که آخر چطور می‌شود؟! آن سوابق، آن مطالب، آن رفت و آمدها، آن ارتباطات، آن فدایت‌شوم‌ها، اینها كجا رفت؟! اینها چه شد؟! آن تعابیری كه حالا ما لایقش بودیم یا نبودیم، قطعاً نبودیم، ولی بالأخره آیا تو این تعابیر را می‌گفتی یا نمی‌گفتی؟ خب خودت می‌گفتی! ما كه در دهانت نگذاشتیم! خودت می‌گفتی که این‌طور، خودت این تعبیر را می‌آوردی، خودت این عبارت را به‌كار می‌بردی، خودت این کلام را بیان می‌کردی! حالا نه‌تنها به‌طوركلی همۀ آنها فراموش شده، بلکه الآن 180 درجه آن طرفش را می‌گویی! بابا حالا ا‌گر آنها را نمی‌گویی، اقلاً در حد عادی که برخورد بكن! نه‌اینكه یك‌مرتبه قضیه بخواهد در این نقطۀ مقابل و متناقض با این مسئله قرار بگیرد. این مطلب خیلی عجیبی است! نه‌اینكه از این مسئله ناراحت باشم، یعنی خیلی بی‌توقعی‌ام بود که مثلاً چطور می‌شود؟! آخر اینها انسان هستند دیگر، بشر هستند، عقل دارند، فهم دارند، علم دارند، بی‌سواد كه نیستند، در مسائل و در روابط چطور دقیق هستند اما در این‌گونه قضایا این‌طور مهمل و این‌طور بی‌اعتنا هستند؟! ـ البته این قضیه برای حدود یازده دوازده سال پیش است ـ همین‌طور نشسته بودم كه یك‌مرتبه یاد كلام مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ افتادم كه یک مسئله‌ای را برای من مطرح كردند و فرمودند: «فلانی به فكر خودت باش و به این اقبال افراد نسبت به ما، دل خوش مكن!» برایم خیلی عجیب بود! آنجا یك‌مرتبه من این را فهمیدم كه آن حرفی را كه ایشان در آن روز به من زدند، برای الآنِ من است؛ «آیا حالا فهمیدی؟ آیا حالا به حرفمان رسیدی؟»

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

9
  • کلام بزرگان و اولیاء، آرامش‌بخش دل‌ها

  • آن موقع من این حرف را نمی‌فهمیدم! آخر چطور ممکن است، می‌آیند، سلام، صلوات، بفرمایید، آقا وارد می‌شدند، همه از جایشان بلند می‌شدند. خب ایشان قابلیت این مطالب را هم داشتند اما نه بنده که رفقا واقعاً من را شرمنده می‌كنند! من بارها خدمت رفقا عرض کرده‌ام: واقعاً رضایت من و خوشی من این است كه بلند نشوید، حالا دیگر خودتان می‌دانید، من آنچه را در دلم هست گفتم و صلاح را هم در همین می‌دانم كه هرچه این مسائل اضافی و... زدوده بشود و خالص‌تر باشد، آن وضعیت، بهتر است، مجلس بهتر است. چرا انسان كاری را انجام بدهد كه شیطان بیاید و در نفس انسان رسوخ بكند و رخنه کند و برای انسان مشكل ایجاد كند؟! ما كه معصوم نیستیم و بَریء از خطا و اشتباه و... نیستیم.

  • حالا آن مسائلی كه پیش می‌آمد و خُب افراد نسبت به مرحوم پدرمان می‌گفتند: «حضرت آقا و چه و چه!» خب اینهایی كه در همان موقع بودند، در همان وضعیت بودند، ما اینها را می‌دیدیم، برای ما خیلی عجیب بود كه ایشان دو سه بار این مطلب را در لفافه به من گفتند و بعد وقتی که دیدند ما نمی‌فهمیم، دیگر به صراحت گفتند. در همان شش ماه قبل از فوتشان بود که در یک قضیه‌ای که اتفاق افتاد، ایشان این قضیه را به من فرمودند. خیلی صریح بود ولی باز برای ما جا نمی‌افتاد که آخر چطور می‌شود که...؟! انسان باید خودش به بعضی از مسائل برسد، یعنی هرچه مطالعه بكند و هرچه به او بگویند، بعضی مطالب، ادراكش مشکل است ـ درک غلط است، درك نگویید، ادراك بگویید ـ ادراك مسئله مشكل است، باید این قضیه برای انسان وجدانی باشد، محسوس باشد، ملموس باشد تااینكه بفهمد و راه را بیابد و بتواند مسیر خود را عوض كند. با خواندن نمی‌شود، البته كمك می‌كند و خدا هم برای انسان پیش می‌آورد. و از این مسائل هم برای ما و هم برای شما بسیار اتفاق می‌افتد، شاید برای شما خیلی بیشتر از من در زندگی اتفاق بیفتد كه انسان متوجه این اعتباریات بشود.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

10
  • آن موقع من یك‌مرتبه متوجه كلام ایشان شدم كه عجب! چطور ایشان آن موقع این مطالب را به من فرمودند و مرا متوجه كردند كه «مواظب باش، در مسیر خودت روزی به نقطه‌ای خواهی رسید كه هرچه بگویی از تو نمی‌پذیرند! هرچه بگویی قبول نمی‌كنند!» عجیب است! یعنی من می‌گفتم: دو دوتا، می‌گفتند: «می‌شود شش‌تا!» یعنی واقعاً مسئله این‌طور بود، نمی‌خواهم اغراق و افراط در تعبیر کنم. واقعاً‌ مطالب،‌ مطالب دو دوتا چهارتا بود ولی دو دوتا پنج‌تا می‌شد! می‌گفتند: «همین است! اگر می‌خواهید بخواهید، اگر نمی‌خواهید نخواهید!» خب انسان دیگر با یک‌هم‌چنین فردی چه بكند؟! باید بگوید: خداحافظ شما دیگر! دیگر چاره‌ای نیست. یعنی راه دیگری وجود ندارد. دیگر هیچ روزنه‌ای وجود ندارد.

  • دیوان حافظ در دستم بود، علیه الرحمة، خدا رحمتش كند، حافظ واقعاً عجیب بود و عجیب كتابی دارد! واقعاً عجیب است! در حیاط نشسته بودم، به دیوان حافظ تفأل زدم، این شعر آمد:

  • غمخوار نباید شد از طعن حسود‌ ای دل***شاید كه چو وا بینی خیر تو در این باشد1
  • گفتم: بفرما! این هم جناب خواجه که می‌گویند لسان‌الغیب است، خب لسان‌الغیب همین است دیگر! خیلی عجیب! وقتی که این شعر آمد یك آب سرد گوارایی بود كه بر سر ما ریخت و فهمیدیم كه نه آمدنشان آمدن است، نه رفتنشان رفتن است، نه سلام علیكشان سلام علیک است، هیچ! وظیفه‌ات است برو انجام بده، گفتند: بگو، بگو؛ گفتند: نگو، دیگر نگو، دیگر تمام شد و رفت! و بعد هم به من گفتند که «دیگر نگو، دیگر این مقدار مطلب كفایت است.» گفتیم: بسیارخوب! ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّا فِتۡنَتُكَ تُضِلُّ بِهَا مَن تَشَآءُ وَتَهۡدِي مَن تَشَآءُ﴾؛2 مسئله از این باب است. و واقعاً خیلی عجیب است، چطور این بزرگان این مطالب را برای انسان بیان می‌كنند و حقایق را برای انسان روشن می‌كنند و به انسان آرامش می‌دهند، اطمینان می‌دهند و راه انسان را باز می‌كنند و نسبت به مسائل و قضایا [انسان را آگاه می‌کنند.] این قضیه است، یعنی مسئله این است كه انسان باید در حدود تكلیف عمل بكند، ولی دیگر بقیه‌اش در اختیار او نیست.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 161:
      غمناک نباید بود از طعن حسود‌ ای دل***شاید كه چو وا بینی خیر تو در این باشد
    2. سوره اعراف (7) آیه 155.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

11
  • قسم شیطان به مقام عزت خداوند متعال برای اغوای همۀ افراد بشر مگر مخلَصین

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: «انسان عملی را كه انجام می‌دهد، باید مواظب آن دام باشد، مواظب آن حیله و حِباکی كه شیطان و ابالسه برای انسان در كنار این اسم قرار داده‌اند، باشد.» باید مواظب این قضیه باشد. بنابراین چنانچه خود شیطان سوگند یاد كرده است كه ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾؛1 قسم به عزت و جلالت [که همه را گمراه می‌کنم]، یعنی به مقام عزت قسم خورده است و این خیلی عجیب است كه این شیطان چرا باید به مقام عزت قسم بخورد؟! تمام این مسائل شیطان، همه به جهت این است كه عزت پروردگار اقتضای ورود حریم نامحرم را نمی‌كند.

  • عزیز كسی است كه در محیط خودش، متفرد و مانع از ورود غیر است. شخص عزیز به كسی می‌گویند كه كسی در حریم او نمی‌تواند وارد بشود. در نفس او نمی‌تواند رخنه كند، این شخص عزیز است. به‌واسطۀ اوصاف كمالیه‌ای كه دارد، دیگران را شریك در این اوصاف قرار نمی‌دهد.

  • امام علیه‌السّلام مقام عزت دارد، یعنی چه؟ امام حسین علیه‌السّلام چرا عزیز بود؟ چرا مقام عزت داشت؟ چون هر كاری كردند كه در قلب او وارد بشوند، نتوانستند. می‌خواستند به حضرت حكومت بدهند، قبول نكرد؛ سلطنت بدهند، قبول نكرد، او را تهدید به مرگ كردند، قبول نكرد؛ گفتند زن و بچه‌ات را اسیر می‌كنیم، باز نتوانستند نفوذ و رخنه ایجاد كنند. اگر می‌خواهید اسیر كنید بروید اسیر كنید، من از راهم برنمی‌گردم. حالا تهدید می‌كنید به اینكه خودت را می‌كشیم، خب بكشید؛ تهدید می‌كنید كه زن و بچه‌ات را اسیر می‌كنیم، خب بکنید، هر كاری که می‌خواهید بكنید. نمی‌توانید در قلب من راه به‌وجود بیاورید، نفوذ كنید، روزنه باز كنید. هر كاری که می‌خواهید بكنید، مادون قلب من است، من در مقام عزت و ظهور كبریائیت حق، مستغرق هستم. این را عزیز می‌گویند.

  • شیطان می‌گوید: ﴿فَبِعِزَّتِكَ﴾ و در این آیه، لطائفی ا‌ست که اهل ادب و اهل فضل می‌فهمند. ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ﴾؛ همه را گمراه می‌كنم، ﴿إِلَّا عِبَادَكَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾.2 همه را گمراه می‌كنم یعنی چه؟ یعنی در هر مرتبه از مراتب اسماء و صفات تو كه می‌خواهد در بندۀ تو تجلی كند، در همان‌جا در بغلش یک دام می‌گذارم و من هم می‌گویم: «حاجی شریک! ما هم به اینجا آمدیم.» وقتی ‌كه مقام جود تو می‌خواهد ظهور پیدا كند، در كنارش دام می‌گذارم؛ مقام عطوفت و رحمت تو، در كنارش دام می‌گذارم؛ مقام علم تو، در كنارش دام می‌گذارم؛ مقام هدایت و ارشاد تو به‌واسطۀ تألیف، بیان، قلم، نحوۀ عمل، در كنارش دام می‌گذارم. [در این‌صورت] ارشاد، می‌شود ارشاد نفسانی، هدایت، می‌شود هدایت نفسانی.

    1. سوره ص (38) آیه 82.
    2. سوره ص (38) آیه 82 و83. امام شناسى، ج‌5، ص56:
      «شیطان به خدا گفت: سوگند به عزّت خودت كه من همه افراد بنی‌آدم را اغواء مى‌كنم، مگر بندگان مخلص تو را».

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

12
  • یك كسی در اینجا (در ایران) بود که صحبت می‌كرد، فرد خیلی معروفی هم هست، من یک وقت یک جایی بودم و صحبتش را می‌شنیدم، از اینکه «انسان باید متواضع باشد، چه باشد، با همه خلیق باشد»، خیلی داد سخن می‌داد، در یك سفر عتبات كه ما بودیم، دیدم این شخص هم آمده ـ البته او كه من را نمی‌شناخت، من هم ایشان را ندیده بودم، عكسش را دیده بودم ـ دیدم یك نفر آمد به ایشان یك اشكال كرد كه آقا شما [اینجا اشتباه کردید.] آن‌چنان به او پرخاش كرد كه «آقا به تو چه مربوط است كه با ما این مطالب را بگویی؟»!

  • عجب! پس این حرف‌هایت فقط برای تلویزیون بود؟! همین‌جا شیطان می‌آید یك دام بغلِ صحبتت می‌گذارد، خودت چه کسی هستی؟! اینها حرفِ خوب است ولی آن حرفِ خوب هم که برای تو نیست، كتاب خواندی و داری می‌گویی. مثل اینهایی که من دارم خدمت رفقا می‌گویم، مطالبی است که از بزرگان شنیده‌ام، از کتاب خوانده‌ام، چیزی از خودم ندارم، حالا بیایم افتخار کنم و موجب ترفّع برای اینكه مسئله‌ای مطرح می‌شود! هر مطلب خوبی هست، برای بزرگان است و اگر هم خطا و اشتباه هست، خب ما جایز‌الخطا هستیم.

  • لزوم توجه شخص نسبت به عدم دخالت نفس در بروز و ظهور اعمال

  • هر مطلبی از مقام وصف و مقام اسم که بخواهد ظهور پیدا بكند، می‌بینیم شیطان در كنارش یك دام گذاشته، باید او را مواظب بود، باید متوجه او بود، نه‌اینكه انسان نسبت به خود آن فعل و خود آن عمل نگران باشد. باید نگرانِ این باشد كه این صورت شفافیت و حالت صاف‌گونه‌ای كه از ناحیۀ پروردگار به‌طور شفاف و به‌طور زلال و بدون آمیختگی با الوان و با رنگ‌های نفس دارد تنازل پیدا می‌كند، همان‌طور شفاف بیاید و بروز خارجی پیدا كند، در نفس، رنگ نخورد، قاطی نشود، چون او [(آن صورتی که از ناحیۀ پروردگار می‌آید)] که می‌آید، آن ظهور می‌آید و از دریچۀ او به خارج، خروجی پیدا می‌كند، ظهور پیدا می‌كند، بروز پیدا می‌كند، ولی هرچه می‌گذرد، در این داخل (نفس) می‌گذرد، در اینجا رنگ می‌خورد و بعد بیرون می‌آید.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

13
  • درست مثل آب گوارا و صاف و زلال كوهستان كه در جوی‌ها وارد می‌شود، می‌آید به معبری می‌رسد، آن معبر، معبر متعفنی است، لاشه‌ای در آن معبر افتاده است، عفونتی در آن معبر وجود دارد، آب آلوده‌ای در آن معبر وجود دارد، این آب صاف كه می‌آید و به آنجا می‌رسد، متوقف نمی‌شود، بالأخره از آن لوله خارج می‌شود، ولی دیگر با آن قبلش فرق می‌كند. به میزان عفونت و آلودگی این معبر، شما می‌بینید که این آب رنگش تغییر پیدا كرد، از طعم و رایحۀ آن آبِ [آلوده، این آب صاف و گوارا هم رایحۀ بدی به خود گرفت، آب صاف ] كه اصلاً رایحه‌ای ندارد، شما تابه‌حال دیده‌اید كه آب صاف رایحه‌ای‌ داشته باشد؟ هر آبی را که شما در نظر بگیرید یک رایحه‌ای دارد: آب سیب یك رایحه‌ای دارد، آب خربزه یك رایحه‌ای دارد، آب هندوانه یك رایحه‌ای دارد، ولی آب صاف و گوارا را هرچه بو كنید، بو ندارد. این همان است. آن زلالیت و روشنی و بدون بو و طعم بودن این آب صاف، به بوی یك آب متعفن تغییر پیدا می‌كند، برحسب شدت آن معبری كه الآن این آب صاف دارد از او عبور می‌كند و بیرون می‌آید.

  • نفس ما هم همین‌طور است. تمام افعالی كه دارد از ما بروز و ظهور پیدا می‌كند، همۀ اینها بروز و ظهور اسماء و صفات حضرت حق است كه دارد وجود خارجی پیدا می‌كند، چه از مؤمن چه از كافر، چه از صالح چه از طالح، چه از شخص صحیح و چه از شخص سقیم، تمام اینها بروز و ظهورات هستند، همۀ اینها، منتها وقتی ‌كه آن صفت و آن اسم از آن عالم مبدأ و ذات نزول پیدا می‌كند، در این نفس كه قرار می‌گیرد، باید ببینیم چه ظهوری پیدا می‌كند، یك قدرت پیدا می‌كند در دستان حضرت ابوالفضل علیه‌السلام که دشمنان را ازبین می‌برد، یك قدرت پیدا می‌كند در دستان شمر و یزید که پسر پیغمبر را شهید می‌كند. هرچه هست در اینجا (نفس) اتفاق می‌افتد. یعنی این وضعیتی كه برای انسان از عالم بالا حاصل می‌شود، با دام شیطان و بدون دام شیطان، این وضعیت، ظهور خارجی و بروز خارجی ا‌ست كه ما می‌بینیم. این مسئله است.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

14
  • استفادۀ حکومت‌های جائره از افراد ظاهر‌الصلاح برای محقق کردن نیّات شیطانی خود

  • بنابراین امام علیه السّلام می‌فرمایند: «این نُه وصیتی كه من می‌كنم، اینها برای كسانی است كه می‌خواهند به آن دام نیفتند، نه‌اینكه اصلاً كار انجام نمی‌دهند.» همان شمر و یزید در همان وقتی ‌که داشتند امام حسین علیه‌السّلام را شهید می‌كردند، اینها در همان موقع نماز هم می‌خواندند! این‌طور نبوده که نماز نخوانند. همین یزید مگر امام جماعت مسجد نبود؟ مگر شمر نماز نمی‌خواند؟ شمر در كوفه یكی از ائمۀ جماعات بود و افراد به او اقتدا می‌كردند! بسیاری از موارد كه امام جماعت به مسجد نمی‌آمد، مردم به همین شمر اقتدا می‌كردند! شما خیال نکنید این یک آدمی بوده که سر و وضعش به یک کیفیتی بوده است، نه، مورد توجه مردم بوده، مورد استقبال مردم بوده، منتها کسی چه می‌دانسته كه در درون او چه خبر است؟! کسی چه می‌دانسته که او فردی است كه ضمیری آلوده و متعفن دارد و این ضمیر آلوده و متعفن تا به آنجا پیش می‌رود كه حتی حاضر است دستان خود را به خون فرزند پیامبر هم آلوده كند! این حرف‌ها را چه کسی می‌داند؟! بعد معلوم می‌شود، بعد در كربلا مشخص می‌شود وقتی که كسی نمی‌تواند امام حسین علیه‌السّلام را شهید كند، این شمر می‌تواند! این‌قدر این قسی است و این‌قدر این متعفن است و این‌قدر این ناپاك است ـ خب ناپاکی هم درجه دارد دیگر ـ كه فقط این یك‌هم‌چنین قدرت و جرأتی پیدا می‌كند برای اینكه سیدالشهدا علیه‌السّلام را به شهادت برساند! این حرف‌ها را چه کسی می‌داند؟! این همان کسی است كه نماز می‌خواند، روزه می‌گرفت، در کوفه مردم از او مسائل می‌پرسیدند. همین عمر سعد در مسجد کوفه می‌نشست و برای افراد درس می‌گفت، محل مراجعه بود، امام جماعت بود. هر كسی كه امام جماعت نمی‌شود، بالأخره باید یك صلاح ظاهری داشته باشد، باید یك ظهور و بروز خارجی داشته باشد. این افرادی كه در كربلا آمدند و به جنگ با سیدالشهدا رفتند، تصور نكنید كه اینها آدم‌های قداره‌كش و سرِ راه بگیرِ كوفه و... بودند. هر كدام اینها برای خودشان كسی بودند، از افراد صاحب عشیره بودند و مورد توجه بودند تا حكومت جائره توانست از اینها استفاده كند! تا آن حكومت توانست مردم را به‌واسطۀ اینها فریب بدهد! شما ببینید شریح قاضی می‌آید فتوای قتل سیدالشهدا علیه‌السّلام را می‌دهد [و مردم هم از او می‌پذیرند!] حالا اگر خود عبیدالله می‌آمد فتوا می‌داد، مردم می‌گفتند: «برو دنبال کارت! تو چه کسی هستی؟! تو كه بابایت معلوم است، مادرت معلوم است!» امام حسین علیه‌السّلام هم که نسب او را تا آخر گفت:

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

15
  • قَد رَکزَنی بَینَ اثنَتَینِ بَینَ السِّلَّه وَ الذِّلَّة وَ هَیهاتَ مِنّا الذِّلَّة؛1

  • «این زنازاده پسر زنازاده، من را بین دو امر، مختار قرار داده است، یا ذلت را بپذیریم و یا مرگ را استقبال كنم، هیهات از اینكه ما دنبال این بیاییم.»

  • مقام عزت ما چه زمانی اقتضا می‌کند که فریب یک‌هم‌چنین افرادِ انسان‌نمایی را بخوریم كه هیچ بو و شمیمی از انسانیت بر آنها نخورده است؟! اینها این افراد بودند. دستگاه و حكومت جائر و حكومت فاسد و حكومت ظالم برای اغواء مردم باید متوسل به شریح قاضی بشود تا مردم به آن عمامه‌اش، به آن عبایش، به آن ریش سفیدش نگاه کنند [و فریب بخورند! او] كه ده‌ها سال از طرف خلفا در مسند قضاوت بوده، از زمان عمر و عثمان و زمان امیرالمؤمنین علیه‌السّلام و زمان امام حسن علیه‌السّلام همین‌طور قاضی بوده، چون امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌خواست خلعش کند ولی مردم نگذاشتند، او در میان مردم بوده و به حكومت مشغول بوده، به قضاوت مشغول بوده، به فتوا مشغول بوده است، وقتی که مردم نگاه كنند یك‌هم‌چنین آدمی كه قاضی‌القضاة است، [فتوا به قتل امام حسین علیه‌السلام داده، خب فریب می‌خورند و راحت می‌پذیرند،] واقعاً ما خودمان را جای مردم كوفه بگذاریم، آیا تكان نمی‌خوریم؟! حالا ما الآن بعد از 1400 سال آمدیم و راجع به این قضایا داریم نگاه می‌كنیم و همین‌طور سر تكان می‌دهیم و عجیب عجیب می‌گوییم! نه، واقعاً‌ اگر خودمان را جای آن افرادی بگذاریم كه در آنجا بودند، سی سال به قدس و تقوا و زهد این دارند نگاه می‌كنند. آن مسائل باطنی و شبكه‌های ابلیسی كه در قلب این آدم منافق همین‌طور تنیده شده، آیا چشم داشتیم كه آنها را ببینیم؟! نه! همه به این عمامه نگاه می‌كردیم، این عمامه هم یا سفید یا سیاه یا زرد یا قرمز است، بالأخره یک رنگی دارد، نگاه به عبا می‌كردیم، به این ریش سفید تا اینجا یا پایین‌تر آمده، نگاه می‌كردیم.

    1. مثیر الأحزان، ص55:
      «ألا وَ إنَّ الدَّعیَّ ابنَ الدَّعی قَد رَكَزَ بَینَ‌ اثنَتَینِ‌ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَیهاتَ مِنّا الذِّلَّة.»

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

16
  • عزاداری برای سیدالشهدا علیه‌السّلام، شعار شیعه

  • همۀ اینها مسائلی‌ است که این مسائل برای مردم قابل‌توجه است. هرچه آن ظاهر، ظاهر فریبنده‌‌تری باشد، او به خدا نزدیك‌تر است. هرچه در صحبت رعایت تواضع بشود و سر پایین افتاده باشد، این متواضع‌تر است. هرچه در مقام بذل و بخشش، انفاق او بیشتر باشد، این ازخودگذشته‌تر است. هرچه در ارتباط با افراد از لینت و رعونت كلام، بهرۀ بیشتری بگیرد، این فرد نزدیك‌تر است. اینها چیزهایی است كه انسان در ارتباط با افراد می‌بیند. اما یك‌مرتبه یك قضیۀ نفسانی پیش می‌آید، می‌بینیم بَه! شخص بار زمین گذاشت! [آن حرف‌ها] کجا است؟ پس چه شد؟ این قضیه چه شد؟ یك امتحان پیش می‌آید، می‌بینیم شخص، جا خالی كرد، یك مسئله پیش می‌آید، می‌بینیم یك موضع متفاوتی اتخاذ كرد!

  • در بسیاری از این موارد، [این مسئله اتفاق می‌افتد.] خیلی عجیب است، خیلی عجیب، چقدر واقعاً شیطان دقیق كار می‌كند، چقدر دقیق! شما خیال می‌كنید این شبكه‌هایی كه می‌گذارد، این شبكه‌ها بیخود است؟! شبكه را می‌گذارد و بعد راه ورود در شبكه را هم نشان می‌دهد كه این‌طور وارد شو، این‌طور برخورد كن، این عمل را انجام بده، این را بگو، این را نگو، اینجا سرت را پایین بینداز، اینجا لبخند بزن، آنجا گریه کن، گریه کن! آنجا حالت گریه برایت پیدا می‌شود، آنجا برو عزاداری کن، آنجا برو مجلس امام حسین علیه‌السّلام تشكیل بده. همۀ اینها شبكه است و همۀ اینها دام است برای اینكه موقعیت [پیدا کنیم.] چه می‌شود که یك سال بگذرد و این مردم بگویند: «آیا شما جلسه ندارید؟!» مگر می‌شود؟! خب پرده بزنیم، سیاهی بزنیم، مجلس درست کنیم، مردم چه می‌گویند؟ می‌گویند: «این آقا در خانه‌اش روضه ندارد! این آقا در خانه‌اش عیدی وجود ندارد! این چه آقایی است؟! این آقا فایده ندارد!» همۀ اینها شبكه است. همۀ اینها دام است و انسان باید متوجه این دام باشد. اینکه مردم می‌گویند، مردم برای عمه‌شان می‌گویند! خیلی راحت! مردم برای خاله‌شان می‌گویند! «آقا شما چرا مجلس ندارید؟» خب شما در یک مجلس دیگری شركت كنید، به من چه‌کار دارید؟ «آقا مگر می‌شود؟ تکلیف داریم!» خب به تو چه ربطی دارد؟ تو تکلیف مرا می‌فهمی یا من می‌فهمم؟ خیلی راحت می‌شود قضایا را حل كرد! ولی انسان در این دام می‌افتد، در این مسائل قرار می‌گیرد.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

17
  • امان از این وسواس مردم، امان از این وساوس و وسواس‌ها و این مسائلی كه افراد می‌آیند و با انحاء مختلف و با اشكال مختلف و با رنگ‌های مختلف در دل نفوذ می‌كنند و آن دل صاف را با هویٰ‌ها آغشته می‌كنند و كم‌كم انسان می‌بیند، نه، بد نیست‌ که شب‌ها یک مجلسی هم تشکیل بدهیم، مجلس امام حسین علیه‌السّلام است دیگر، مجلس امام حسین و عزاداری است، چه کسی می‌گوید بد است؟! در روایات آمده که این همه ثواب دارد! رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرمایند: «كسی كه به اندازۀ ذره‌ای بر مصیبت فرزندم گریه كند، خداوند همۀ‌ سیئات او را مورد عفو و بخشش قرار می‌دهد»1 و درست هم هست، اما كدام گریه؟ گریۀ با اخلاص، گریۀ با خلوص، گریه‌ای كه از روی شكستگی دل برای احضار نفس امام علیه‌السّلام در این قلب باشد. آن گریه، تمام سیئات را می‌شوید و پاك می‌کند «کأن لم یکن شیئاً مذکورًا»، بله همین است، واقعیتش هم همین است.

  • لذا باید ما متوجه این مسئله باشیم، شیعه باید برای عزای سیدالشهدا علیه‌السّلام اقدام كند. عزای سیدالشهدا شعار شیعه است، بدون سیدالشهدا، شیعه‌ای وجود ندارد، صفر است، با سایر افراد هیچ تفاوتی نمی‌كنیم، منتها خلوص باید باشد. اگر اخلاص نداریم مجلس عزاداری در خانه نیندازیم، تمام شد! یک مجلس دیگری بگذاریم. اگر می‌خواهیم خرج كنیم، بدهیم یکی دیگر خرج کند، یك رفیق دیگر خرج کند. نگاه به نفسمان می‌كنیم، نفس چه می‌گوید؟ می‌گوید: مردم خوششان می‌آید بیایند، بگویند منزل آقای فلان، [مجلس عزاداری است] یا اینكه یک بنده‌خدایی هم که می‌خواهد در منزلش روضه بیندازد، مخارج ندارد، آهسته، نه‌اینكه در بوق و اینترنت اعلام کنید كه همۀ دنیا هم بفهمند، نه، قشنگ، بدون اینكه كسی بفهمد می‌گویی: آقاجان، این را پول را بگیر و امسال مجلس عزاداری در منزلت بگیر، فقط من می‌دانم و خودت، تمام. نه عیالت بفهمد که اگر بفهمد دنیا می‌فهمد! نه فرزندانت بفهمند و نه شریك و دیگر رفقا بفهمند، هیچ‌كس خبر نداشته باشد. این اخلاص می‌شود، این خلوص می‌شود، این برای خدا می‌شود. برای خدا این است. به این راحتی! آن‌وقت شما در آن مجلس برو ببین چه حالی پیدا می‌كنی و در مجالس دیگر هم برو ببین که آیا آن حال را در آنجا داری یا نداری؟! آن می‌شود دام و این می‌شود خدا؛ این می‌شود رحمان و آن می‌شود شیطان؛ این می‌شود تقرب و آن می‌شود ابتعاد و دوری! در همۀ قضایا، در همۀ مطالب همین است.

    1. الأمالی، شیخ صدوق، ج 1، ص 300.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

18
  • لزوم استفاده از نماد عزا در منزل و محل کار در ایام محرم و صفر

  • باید عزداری كرد، شیعه باید عزاداری كند، شیعه باید در ایام محرم و صفر، خود را عزادار نشان بدهد. در منازل، باید وضعیت منزل را به‌نحوی دربیاوریم كه مسئلۀ محرم نمود داشته باشد. سیاهی باید زده بشود، پرچم باید گذاشته بشود. البته نه آن مقدار زیاد که حالا دلگیر هم باشد و موجب دل‌گرفتگی بشود، هر چیزی حدی دارد. آثار عزا و آثار ایام مصیبت اهل‌بیت علیهم‌السلام باید در منزل نمودار باشد.

  • از اول محرم كه می‌شود تا آخر صفر، دیگر شیرینی در منزل وجود نداشته باشد، آجیل و گز و... در منزل نباید بیاورید. اگر هدیه‌ای می‌خواهید ببرید اشكال ندارد، به دیدن مریض می‌خواهید بروید، به دیدن رفیق می‌خواهید بروید، هدیه می‌خواهید ببرید، چه اشكال دارد که من‌باب‌مثال میوه ببرید؟ ایراد ندارد. ولی بردن گز و شیرینی و... صحیح نیست.

  • یادم هست یك روز در مشهد در ایام شهادت حضرت صدیقۀ كبریٰ سلام‌الله‌علیها، یك نفر از افراد ـ البته از دوستان و رفقا نبود ـ برای دیدن مرحوم والد آمده بود و در آنجا با خودش گز آورده بود ـ این‌طوری كه یادم هست ـ گز آورده بود و ایشان نبودند، به یكی از دوستان كه در همان بیرونی منزل بودند، گز را داده بود که بعد به ایشان برسانند. وقتی ‌كه گز را به مرحوم آقا داده بودند و به ایشان اطّلاع داده بودند، ایشان به همان شخص فرمودند كه:

  • این گز را ببر در جایی كه او هست، در منزلی كه هست، در مهمانخانه یا هر جایی که هست، و به ایشان برگردان و بگو كه امروز روز شهادت حضرت صدیقه، حضرت زهرا بود و شما برای ما گز آورده‌اید و من دیگر از شما تا آخر عمر هیچ هدیه‌ای را قبول نخواهم كرد!

  • البته شاید یك مسائل دیگری هم در پشت قضیه بوده است. و آن شخص رفت و آن گز را به او پس داد.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

19
  • خود ایشان هم توصیه می‌كردند که وقتی که ایام محرم و صفر است، انسان نباید اظهار شادی كند، برگزاری مجالس عقد اشكال ندارد، عقد همیشه و در همه‌جا مطلوب است و به‌عنوان سنت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است. انسان حتی در شب عاشورا هم می‌تواند عقد بخواند، عقد خواندن اشکالی ندارد، خیلی ثواب هم دارد و مستحب هم هست (البته نه‌اینکه حالا خصوص شب عاشورا مستحب است، نه، همیشه این مسئله استحباب دارد، امام حسین علیه‌السّلام برای احیای سنن، شهید شد) منتها عقد نباید همراه با این ظواهر ایام سرور و آثار ایام سرور باشد، شیرینی نباید گذاشته بشود، گز و نقل نباید گذاشته بشود، به‌جایش میوه گذاشته بشود، چه اشكالی دارد؟ هیچ مسئله‌ای نیست و ایرادی هم ندارد.

  • لزوم شرکت در مجالس عزا در ماه محرم و صفر

  • شركت در مجالس عزا در ایام محرم و صفر، بسیار بسیار تأكید شده و بزرگان به این مسئله خیلی تأكید می‌كردند و كلامی را كه ما از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در این مسئله به یاد داریم این است که: «سالك بدون توسل به سیدالشهدا علیه‌السّلام به مقصد نخواهد رسید»، این مسئله یک اصل است. و تمام كسانی كه برای آنها فتح باب شده است، از طریق توسل به سیدالشهدا بوده است و معاندینی که امروزه بحمدالله كم هم نیستند و دارند اهل عرفان و معرفت را به دوری از ولایت نسبت می‌دهند، ظاهراً آنها چشمشان را بر حقایق بسته‌اند و كوركورانه در دام شیطان گرفتار شده‌اند! آنها خبر ندارند كه همین مرحوم حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هر روز صبح بعد از نماز، اول می‌رفت حرم سیدالشهدا علیه‌السلام را زیارت می‌كرد، بعد به حرم حضرت ابوالفضل علیه‌السلام می‌آمد و بعد به منزل می‌آمد و صبحانه می‌خوردند. در ایام عاشورا بنده خودم در کربلا بودم و حالات ایشان را می‌دیدم. صبح‌ها هر روز زیارت عاشورا خوانده می‌شد و ایشان همین‌طور گریه می‌كردند، اشك از چشمانش می‌آمد، بی‌اختیار هم می‌آمد نه‌اینكه خودشان را به گریه بزنند، نه، نشسته صحبت می‌کند، یک‌دفعه همین‌طور اشک دارد می‌آید! اینها همان‌هایی هستند كه ضد ولایت هستند! ولایت را قبول ندارند! واقعاً انسان وقتی ‌كه خدا او را از توفیقش بی‌نصیب كند، به چه روزی می‌افتد و انسان مطالبی را از كسانی كه باور ندارد می‌شنود! حالا یك وقت كسی مطلبی را از روی جهل و نادانی می‌گوید، ولی خدای‌ناکرده یک وقت از روی عناد بخواهد مطلب انجام بگیرد، به هر میزان که موقعیت انسان خطیرتر است، اثرش خطرناك‌تر و قارع‌تر و كوبنده‌تر است! این را باید بدانند! خلاصه آنهایی كه دارند با این مسیر مبارزه می‌كنند، باید بدانند كه دارند با دم شیر بازی می‌كنند! مواظب باشند كه اگر یك‌مرتبه غیرت الهی تجلی كند، دیگر نه دیری می‌ماند و نه دیاری می‌ماند! به یك‌باره چنان آبرو را می‌برد كه تمام آنچه را از سالیان سال ذخیره كرده‌اند، همه بر باد فنا می‌رود و ﴿هَبَآءٗ مَّنثُورًا﴾ خواهد شد! خلاصه در این حریم با دم شیر نباید بازی كرد! چیزی را كه نمی‌دانید راجع به آن صحبت نكنید، بروید به همین مسائل عادی‌تان بپردازید، به همین درس و بحث‌ها بپردازید، مطالبی را كه خبر ندارید، نگویید و در این حریم دخالت نكنید که این حریم، حریم غیرت خدا است و باید از اینجا پرهیز كرد!

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

20
  • لزوم پرهیز از مسائل اعتباری در مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام

  • در مجالس عزای سیدالشهدا همه باید به یك نحوه بنشینند. مجلس نباید بالا و پایین داشته باشد، یك جا تخت بگذارند و یك جا تشك بگذارند، برای افرادی كه متشخص هستند تشک می‌گذارند. بعضی مجالس هست دیده‌ام، در همان زمان سابق هم بوده که در كنار مجلس صندلی می‌گذاشتند، انگار زمین برای یك عده میخ داشت که نمی‌توانستند روی زمین بنشینند، سی تا صندلی می‌گذاشتند و آنها روی صندلی می‌نشستند و سایر افراد، بیچاره‌ها، مردم، مظلوم‌ها، بندگان‌خدا روی زمین می‌نشستند و همان‌جا عزاداری می‌كردند. این صحیح نیست. باید همۀ افراد یکسان باشند. در مجلس امام حسین علیه‌السّلام همه باید به یک نحوه بنشینند. اگر برای همه فرش هست برای آنها هم باید فرش باشد، اگر برای همه تشک است، آنجا هم برای آنها آن‌وقت اشكال ندارد. صندلی گذاشتن غلط است و صحیح نیست. این مجلس، مجلسی نیست كه اعتبار و شخصیت بردارد، این مجلس، مجلسی است كه باید در آن صفا و اخلاص به منصۀ ظهور برسد. ما كجای كار هستیم؟ تا چه زمانی در بند این مسائل و این تخیلات و اعتباریات هستیم؟!

  • وقتی ‌كه سینه‌زنی می‌شود همه باید برای سیدالشهدا علیه‌السّلام سینه بزنند. نه‌اینكه بعضی‌ها بزنند و بعضی‌ها همین‌طور بیر بیر نگاه كنند! نه، همه در این قضیه یکسانند و فرق نمی‌کنند. مردم عادی و اهل علم و آن كسانی كه غیر اهل علم هستند از سایر مناصب و از سایر شخصیت‌ها، همه باید سینه بزنند. حالا چون فرض كنید كه بنده رئیس فلان مسئله شده‌ام، آیا باید همین‌طور مثل چوب بنشینم و نگاه كنم؟! نه! شما هم در این محفل و در این مجلس با بقیه تفاوت نداری، حالا بیرون هرچه هستی باش!

  • اینجا كه آمدی، تمام آن اعتبارات رفته، گرچه با این اعتباراتت آمده‌ای، اصلاً از قیافه‌ات هم پیدا است، از آن چشم‌هایت هم پیدا است. با خودت آن میز ده تنی را ـ ده تن که شاید اغراق باشد!ـ دو تن، سه تن که پشتش می‌نشینی را با خودت در مجلس امام حسین علیه‌السّلام آورده‌ای، منتها افراد نمی‌بینند، زرنگ‌ها می‌بینند، رندها دارند می‌بینند كه تو الآن پشت همان میز هستی، فرض كنید که با خودت مسجدت را با همۀ آن گنبد و مناره‌اش در این مجلس سیدالشهدا علیه‌السّلام آورده‌ای! عجیب است که این مجلس چقدر گنجایش دارد كه هر كسی كه وارد می‌شود با همۀ آن حواشی وارد می‌شود و همه هم در این مجلس جا می‌گیرند! این آقا با میز و كرسی و دفتر و دستک آمده، با سیصد چهارصد متر جا به اینجا آمده، آن آقا با مسجد و محراب و مناره‌ها آمده، آن آقا با مطب و مریض‌ها و... آمده، آن آقا با دفتر و... و آن آقا هم با تجارت‌خانه‌اش آمده، همۀ اینها آمده‌اند! نه آقا جان! اگر وارد مجلس سیدالشهدا می‌شوید، کنار در، اگر میزی داری از پشت میز پایین بیا، اگر مسجدی داری از محرابش بیرون بیا، اگر دفتر و دستكی داری، همه را بیرون بگذار و بیا، بدون رنگ، بدون تلوّن، بدون آغشته شدن به انانیت‌ها و تخیلاتِ دست‌وپاگیر و مانع از ورود این آب زلال، بدون اینها وارد بشوید، وقتی ‌كه وارد شدیم آن‌وقت فرق را خودمان درخواهیم یافت كه مسئله چقدر تفاوت می‌كند! در مجلس امام حسین علیه‌السّلام وقتی‌ كه آن شخص ذاکر و مردم سینه می‌زنند، همه باید سینه بزنند. دیگر در اینجا اینكه بعضی بزنند و بعضی نزنند، صحیح نیست.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

21
  • دیگر اینكه خیلی هم انسان نباید در این ایام محرم و عاشورا دائماً به‌دنبال مجلس و روضه باشد. یک روضه، دوتا روضه كفایت می‌كند. اینكه دائماً زیاد بخواهد برود، این هم خیلی مطلوب نیست. این برای انسان یك حالت عادت پیدا می‌كند.

  • بین‌الطلوعین، بهترین زمان برای برگزاری مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام

  • بهترین وقت برای مجالس در ایام عاشورا، بین‌الطلوعین است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ همیشه می‌فرمودند که آن فیضی كه در بین‌الطلوعین به عزاداران اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌رسد یا حتی در مجالس شادی و مجالس موالید اهل‌بیت، فرقی نمی‌کند، آن فیضی كه در بین‌الطلوعین می‌رسد، در سایر اوقات نیست، كمتر است، نه‌اینکه نیست، و ما مقصودمان ادراك آن نور است دیگر، منظور این است که حضور سیدالشهدا در مجلس بیشتر باشد و چون بین‌الطلوعین بهترین اوقات است، بنابراین اقتضای شرکت این است که انسان بین‌الطلوعین را ازدست ندهد. گرچه در بعدازظهر و در شب هم مجلس اشكال ندارد، یك مجلس صبح برود، یک مجلس شب برود، هیچ ایرادی ندارد. ولی این مسئله هم باید مورد توجه قرار بگیرد.

  • لزوم احساس حضور امام معصوم در کنار خود، در مجالس اهل‌بیت علیهم‌السلام

  • مطلب دیگر که باید خدمت رفقا عرض كنم این است كه در مجالس به‌دنبال اینكه مصیبت خوانده بشود و برای مصیبت دائماً گریه كنیم نباشیم، نه، آن حالت خود را در كنار امام علیه‌السّلام تصور كنیم، وقتی که این حالت پیدا بشود، خود اشك چشم هم می‌آید، اینکه حالا به هر کیفیتی، یک نحوه‌ای خود را در فشار قرار بدهیم و خود را اذیت بكنیم و به هر مصیبتی [که شده، گریه کنیم، نه، نیازی به این مسئله نیست.] همین‌كه احساس كنیم که در كنار امام علیه‌السّلام هستیم، [این کافی است.] و وقتی که آن واعظ، آن منبری، آن ذاكر دارد روضه می‌خواند، دارد صحبت می‌کند، دارد نصحیت می‌كند، وقایع كربلا را دارد بیان می‌كند، انسان باید خودش را واقعاً در آن واقعه قرار بدهد؛ یعنی احساسی را كه در آن جریان برای حضرت و اصحاب آن حضرت پیش آمد، آن احساس را در وجود خودش بیاورد. وقتی‌ که این احساس را آورد، بخواهد یا نخواهد اشکش جاری می‌شود. دیگر نیاز نیست برای اینکه انسان بخواهد تباکی بکند، خود را بخواهد به گریه بزند. و این مسئله، مسئلۀ بسیار مهمی است که اغلب افراد از این مسئله غفلت می‌کنند. عوام را ببینید، هدف و همت آنها فقط در این است كه به مجلس روضه برویم و دو قطره اشک از چشممان بیاید و دیگر تمام؛ برویم در این مجلس شرکت بکنیم و گریه‌ای بكنیم و امروزمان الحمدلله به مسئلۀ تولی و... گذشته؛ در آن مجلس برویم، آن مجلس بیشتر انسان را به گریه می‌اندازد؛ آن مجلس گریه‌اش بیشتر است؛ آن مجلس گرم‌تر و داغ‌تر است! دیدید مردم می‌گویند: «آن بیشتر آدم را به گریه می‌اندازد»؟! نه، این صحیح نیست.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

22
  • رسیدن به روح واقعۀ کربلا، در تشکیل مجالس عزای سیدالشهدا علیه‌السلام

  • آن مجلسی را بروید كه ذاکر آن مسائل را خیلی راحت و خیلی بی‌پیرایه دارد برای مخاطبین بیان می‌كند، نه‌اینکه می‌خواهد به هر کیفیتی یک مسئله‌ای انجام بشود. و بهتر است که انسان هر تعبیری را هم در صحبت‌های خودش نیاورد. من می‌شنوم بعضی از افراد در روضه، تعبیرهایی به‌کار می‌برند كه شاید نفوس تحمل شنیدن آن تعبیرها را ندارند. گرچه یک‌هم‌چنین مسائلی انجام شده، ولی علیٰ‌کلّ‌حال این نیست که دیگر هرچه بوده، به هر کیفیتی و به هر وضعی مطرح شود. ما در مقاتل بعضی از عبارات، بعضی از مسائلی را داریم که خب اینها برای خود افرادی است كه بدانند و مطلع باشند، اما اینكه انسان بخواهد مصیبت را به ‌قسمی بیان بكند كه شاید خیلی از افراد نتوانند تحمل یک‌هم‌چنین شنیدنی را بکنند، این مصیبت، ‌قدری مصیبت قارع و كوبنده‌ای خواهد بود. انسان باید آنچه را قابل برای گفتن است و آن جنبۀ تیزی را ندارد، اینها را برای افراد بگوید و مهم در اینجا این است كه ما در هم‌چنین مجالسی به همان روح واقعۀ كربلا برسیم، به همان حقیقت و نفس مقدس حضرت كه إلی یوم القیامه حاكم بر تاریخ است، به او بخواهیم دسترسی پیدا بكنیم، خود را در کربلا فرض كنیم، خود را در كربلا نشان بدهیم، وضعیت افراد را ببینیم.

  • امروز این مطالبی را که خدمت رفقا عرض کردم برای همین بود كه ما بدانیم این افرادی که در کربلا آمدند، همه شاربِ خمر نبودند، عرق‌خور نبودند. در میان اینها نماز‌خوان بود، اهل كتاب بود، اهل دفتر بود، اهل علم بود، اهل تبلیغ بود، از اینها بسیاری بودند، ولی چه می‌شود که شیطان انسان را فریب می‌دهد و انسان حاضر می‌شود که تا اینجا هم پیش بیاید؟! باید به این مطالب فکر کنیم. آن‌وقت این مجالس در انسان اثر می‌گذارد.

  • لزوم پرهیز از بیان مسائل غیر واقعی در جریان کربلا

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

23
  • و بهتر است که اهل علم در تبلیغ خودشان و در مصیبت‌های خودشان، عین مقاتل را نقل كنند. آنچه را شنیده شده، نقل نكنند. خیلی از مطالبی را که می‌شنویم که در همین روضه‌ها و صحبت‌ها، همین افراد عادی (همین‌هایی که کت‌وشلواری هستند و در این‌طرف و آن‌طرف روضه می‌خوانند) بیان می‌کنند، اینها بدون اینكه به تاریخ مراجعه كنند و بدون اینكه از صحت و سُقم کلام اطّلاع پیدا بکنند، می‌خوانند و می‌بینند که یک عده جوان هم بالأخره می‌پسندند، و طبعاً مطالب نادرست و باطل و کذبی را به افراد می‌گویند، همۀ اینها حرام است.

  • كاری كه در کربلا انجام نشده، اگر بگوییم که این کار انجام شده، حرام است و لو اینکه به شمر نسبت بدهیم. حرام، حرام است. دروغ، دروغ است، فرقی نمی‌كند. آنچه هست باید گفت، نه‌اینکه انسان از خودش اضافه کند.

  • لزوم پرهیز از استفاده از اشعار رکیک و سبک در مجالس عزاداری

  • و همین‌طور اینهایی كه می‌خواهند با عبارت‌های زننده، مقام و موقعیت امام علیه‌السّلام را در حد یک فرد عادی پایین بیاورند، اشعاری را كه انتخاب می‌كنند اینها اشعار رکیکی هست، اشعار سبكی هست، اشعاری كه باید در مجالس عزای افراد عادی، حالا یک مادر جوان ازدست داده، حالا هفده ساله هجده ساله باشد، آن را که نباید آدم برای حضرت علی‌اكبر علیه‌السلام بگوید؛

  • اولاً: حضرت علی‌اکبر هفده هجده سالش نبود، سن حضرت علی‌اكبر بیش از سی سال بوده و اینکه هست «نوجوان اکبر من، نوجوان اکبر من»، همۀ اینها چیزهایی است که من درآوردی است.

  • ثانیاً: حضرت علی‌اكبر كسی بود كه از نقطه‌نظر مقام علم و عصمت و طهارت و شایستگی و جاذبه‌های امامت، در حدی بود كه داریم که «اگر امامت به حضرت سجاد علیه‌السّلام نمی‌رسید، به حضرت علی‌اكبر می‌رسید» یعنی مشیت پروردگار در اینجا حضرت سجاد علیه‌السّلام را پس از سیدالشهدا علیه‌السلام، امام کرد، با اینکه حضرت سجاد از حضرت علی‌اکبر كوچك‌تر بودند، چند سال کوچک‌تر بودند و حضرت امام باقر علیه‌السّلام کربلا را ادراك كرده، امام باقر پنج ساله بودند که در کربلا بودند، یعنی پسر حضرت سجاد، پنج ساله بود، آن‌وقت آیا حضرت علی‌اکبر هجده ساله می‌شود؟! و حضرت علی‌اكبر از حضرت سجاد علیه‌السّلام بزرگ‌تر بودند. منتها فعلاً نسبت به اولاد حضرت علی‌اكبر و نسل آن حضرت، در تاریخ چیزی مشهود نیست. من در یک جایی دیدم (و بعد هرچه گشتم پیدا نکردم) که در بعضی از بلاد، طایفه‌ای هستند که خود را به حضرت علی‌اکبر نسبت می‌دهند، ظاهراً در هند و آن طرف‌ها بوده، شک دارم، این را دیدم منتها تا الآن هرچه گشتم پیدا نکردم، با اینکه خیلی هم راجع به آن تحقیق کردم، نمی‌دانم در كدام كتاب بوده ولی این را خودم با چشمم دیده‌ام. علی‌ٰکلّ‌حال مسئله مبهم است، مسئله در اینجا خیلی روشن نیست.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

24
  • یک‌هم‌چنین فردی را شما ببینید که چه شعرهایی برای او درآورده‌اند! آخر این زشت است. حضرت علی‌‌اكبری كه مقام امامت را دارد، قبیح است که آدم در میان مردم ‌طوری او را معرفی بكند که حالا چند تا جوان خوششان بیاید و همه خیال بکنند که او هم یك‌هم‌چنین آدمی بوده و خیال کنند که تمام ارزش انسان به جمال و زلف و فکول و این حرف‌ها است! خب این با بقیۀ اشعاری كه معشوقه‌های خودشان را در آن تعریف و تمجید می‌کردند، چه فرقی کرد؟! آن مقام ولایت حضرت علی‌اکبر که در اشعار بیان بشود، كجا است؟! آن مقام اخلاص، آن مقام علم، آن مقام طهارت، آن وضعیت را بایستی که برای افراد گفت، نه‌اینکه هر چرند و پرندی را به‌صرف اینکه حالا مردم بیشتر گریه کنند و حالت حزن برایشان پیدا بشود، نقل کنیم. همۀ اینها خلاف است.

  • مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام، مکتب علم و عقل و اتقان و فهم، نه مسائل احساسی

  • مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام، مکتب علم و اتقان و عقل و فهم است، نه مکتب احساسات، نه مکتب رأفت احساسی و رأفت نفسانی، این نیست. سیدالشهدا علیه‌‌السّلام، این واقعۀ کربلا را پیش آورد تااینکه امروز ما با دید باز به حقایقی که در اطراف ما هست نگاه کنیم، نه با دید بسته؛ تااینکه امروز فریب افراد ظاهرالصلاحی را که چه‌بسا ممکن است شهرتی هم داشته باشند و با آن ظاهرِ خود، موجب اغواء انام می‌شوند، نخوریم و از آن مسیر مستقیم، متوجه اینها نشویم. این مسئله است. امام حسین علیه‌السّلام حضرت علی‌اکبرش را داد، علی‌اصغرش را داد، خانواده‌اش را داد، برای اینکه ما را نسبت به وضعیت زندگی و کیفیت حیات و مسیر زندگی خودمان آگاه کند. برای اینکه به ما بفهماند که گرفتار اغوا و فتنۀ فتنه‌گران نشویم، در هر قضیه‌ای تا علم نداریم جلو نرویم، به هر کلامی که از هر دهانی بیرون می‌آید، گوش فرا ندهیم. در این گوش باید برای حرف‌های خلاف، یک پنبه گذاشت، نه‌اینکه انسان هرجا می‌بیند که یک‌خرده [از این حرف‌ها هست، گوشش را] بکشد که بیشتر امواج [به آن برسد!] نه، [امام حسین علی‌اکبرش را داد] برای اینکه نسبت به مسئلۀ اهل‌بیت، فکرمان باز‌تر شود، روشمان صحیح‌تر شود و آنچه را مردم به دور آدم می‌افتند و هرچه می‌گویند، دیگر برای انسان ارزشی نداشته باشد. «آقا این، این‌طوری است، این برخلاف جمع است، این حرفش یک حرف جدید است»، خب جدید است که جدید است! مگر قرار است که همۀ حرف‌ها قدیمی باشد؟! بعضی حرف‌ها هم جدید است دیگر! خود قرآن هم جدید بود دیگر! از آن اول، از خلقت حضرت آدم علی نبینا و آله و علیه السلام تا الآن، هرچه انگ هست می‌زنند: «آقا این با بقیه فرق می‌کند!» به پیغمبران هم می‌گفتند، مگر به شعیب علی نبینا و آله و علیه السلام نمی‌گفتند؟ مگر به حضرت صالح علی نبینا و آله و علیه السلام نمی‌گفتند؟ مگر به حضرت هود علی نبینا و آله و علیه السلام نمی‌گفتند؟ مگر به حضرت لوط علی نبینا و آله و علیه السلام نمی‌گفتند؟ مگر به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نمی‌گفتند؟ می‌گفتند: «چرا تو برخلاف روش ما هستی؟ چرا بت‌ها را سجده نمی‌کنی؟ چرا بت‌پرست نیستی؟ چرا برای خودت نماز جدا داری؟ چرا روش ما را تأیید نمی‌کنی؟» حضرت می‌گفت: «اگر می‌خواستم روش تو را تأیید کنم که پیغمبر نبودم!» پیغمبر یعنی کسی که برخلاف روش باطل و سیرۀ ضالۀ قومی، برای او مطالبی روشن می‌شود و موظف است که به آنها عمل بکند و به دیگران هم ابلاغ کند. حالا اینکه «این آقا برخلاف است»، این همان انگی است که از اول خلقت حضرت آدم تا حالا به همۀ پیغمبر‌ها علی نبینا و آله و علیهم السلام می‌زدند.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

25
  • امام علیه‌‌السّلام واقعۀ کربلا را به‌وجود آورد تااینکه شما بدانی اگر در طریقت در دنیا تنها هستی، همان تنها حرکت کن، اگر تنها هستی و می‌دانی که صحیح است، نه‌اینکه روی تخیلات من همین هستم و به کسی دیگر هم کاری ندارم، نه، این درست نیست. روشت را تحقیق کردی، صحبت کردی، مثل حمار سرت را پایین نینداخته‌ای و بگویی که هرچه من می‌گویم درست است، نه، آن حمار بیچاره هم بالأخره فهم دارد، رفتی پیش این، پیش آن، تحقیق کردی، فهمیدی این صحیح است و این غلط است، تمام شد. امام حسین علیه‌السّلام برای این خودش را به کشتن داد، برای این مطلب ذراری و زن و بچۀ خودش را به اسارت داد.

  • حالا اگر ما دائماً در مجلس روضه برویم و به سر خودمان بزنیم و بعد برگردیم و همان کار را بکنیم، نه! این قیام امام حسین علیه‌السّلام هدر رفته، این قیام سیدالشهدا باطل شده، این قیام سیدالشهدا دیگر مظلوم واقع شده، چرا؟ چون نتیجه گرفته نشده است. ما در اینجا نتوانسته‌ایم از آن نتیجه بگیریم. پس در روز قیامت اول کسی که در پیشگاه حساب و عدل الهی داد‌خواهی می‌کند، همین سیدالشهدا علیه‌السّلام خواهد بود.

  • حالا فهمیدید آن کلامی را که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به مرحوم حاج هادی ابهری ـ رحمة الله علیه ـ فرمودند ـ احتمالاً در همان جلد اول یا دوم نوشتم1 ـ در آن نامه‌ای که از مدینه برای مرحوم حاج هادی نوشتند، در آنجا این مسئله بود: «تو که الآن گرفتار هستی...»، البته چون مرحوم حاج هادی صفا داشت، اخلاص داشت، خدا او را نجات داد و از فتنۀ فتنه‌گران در‌آورد و از وسوسۀ خناسان و شیاطین نجات داد، که مرحوم آقا نسبت به بعضی از آن فتنه‌گران فرمودند که: «در روز قیامت [این فرد را به آتش خواهم انداخت!]»

  • من به یاد دارم که مرحوم آقا در زمان خودشان چند بار از این‌گونه مطالب بیان کردند، و معلوم می‌شد که مطلبی است که از یک جای دیگر دارد می‌آید.

    1. اسرار ملكوت، ج‌2، ص196.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

26
  • نمونه‌هایی از بروز و ظهور صفت جمال و جلال الهی در مرحوم علامه طهرانی

  • یک وقت در بیمارستان قائم در مشهد مقدس بودیم که ایشان مبتلا به بیماری قلب بودند، یک روز یادم هست که جمعی از پزشکان همان بیمارستان به عیادت ایشان آمدند و از جملۀ آنها پزشک متدینی بود (مرد خوبی بود و اهل نماز بود و بعد هم از همان مشهد، در یکی دو دوره نمایندۀ مجلس هم شد، هم خودش و هم عیالش، ظاهراً مثل اینکه عیالش هم بود، این‌طور به نظرم می‌رسد، ولی خودش را می‌دانم، پزشک بسیار متخصص و جراح توراکس بود و مرد خیلی متدینی بود) ایشان پیش مرحوم آقا آمده بود و مرحوم آقا هم روی تخت خوابیده بودند، من هم کنار تخت نشسته بودم، ایشان راجع به اینکه بعضی از افراد سقط جنین را قانونی کردند، داشت با مرحوم آقا صحبت می‌کرد، البته الآن مرده‌‌ و آن موقع در مسندی بود، حالا نمی‌دانم در چه مسندی بود، الآن نیست و فوت کرده، شخصی بود که در همین قم هم بود. همان دکتر داشت برای مرحوم آقا تعریف می‌کرد که «این مسئلۀ سقط جنین را بخشنامه کرده‌اند و یک‌هم‌چنین مسئله‌ای و یک‌هم‌چنین قضیه‌ای گفته‌اند، حضرت آقا آیا این مطلب صحیح است و این مسئله همین است؟!»

  • یعنی او هم نمی‌خواست قبول کند! مرد بسیار متعهدی بود و از زمرۀ جراحان درجه‌یک ایران است، فرد خیلی معروفی است، حالا اسمش را نمی‌آورم، شاید خیلی از رفقا و دوستان در اینجا اسمش را بدانند.

  • مرحوم آقا هم نسبت به این مسائل خیلی حساس بودند، تا این مطلب را شنیدند، یک‌مرتبه دیدم ایشان که قلبشان مشکل داشت، بلند شدند و نشستند و دیدم که رگ‌های گردن ایشان متورم شد! (با خودم گفتم: بَه بَه! دخلش درآمد!) مرحوم آقا فرمودند: «من در روز قیامت با دست خودم این فرد را در آتش خواهم انداخت!» ـ این فرد معمّم هم بود و سید هم بود و الآن هم مرده است ـ اصلا ًچیز عجیبی بود، یک حال عجیبی بود و یک وضع عجیبی بود! دیگر اصلاً آنها یک جوری شدند! یعنی اصلاً مسئله عجیب بود و دیگر چند دقیقه‌ای نشستند و خداحافظی کردند و رفتند. این یک مورد بود.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

27
  • چند مورد من به یاد دارم که یک‌هم‌چنین قضایایی خطرناک اتفاق افتاد! البته چندتای آنها خطرناک بود و بعضی‌هایش هم نه، مثبت و جمالی بود، این جلالی‌اش بود که عرض کردم، جمالی‌اش هم اینکه یادم هست که یکی از همین افراد که خدا حفظش کند (این آقایی که شیعه شده و عرب هم هست و کتاب هم نوشته است، آقای تیجانی، خدا إن‌شاءالله در هرجا که هست حفظش کند و تأییدش کند و من هم خیلی دوستش دارم، من کتاب‌های ایشان را هم خوانده‌ام) ایشان به مشهد آمده بود و قبل از آن هم به دیدن خیلی‌ از افراد و آقایان رفته بود، و حالا دیگر از آنجا که کسی که اهل ولاء است، این‌طور نیست که خدا [دستش را نگیرد،] خدا هم او را به اهل ولاء می‌رساند، ایشان پیش آقا آمده بود. تا چشمش به آقا افتاد، اول چیزی که گفت این بود که رو کرد به بقیه و گفت: «این آقا با بقیه که من دیدم فرق می‌کند!» اصلاً عجیب بود! هنوز هیچ حرفی زده نشده بود، هیچ مطلبی گفته نشده بود. بعضی از افراد و از دوستان که در آنجا بودند، متوجه این حرف ایشان شده بودند. ایشان پیش خیلی‌ها رفته بود، طهران رفته بود، قم رفته بود و با خیلی از افراد ملاقات کرده بود، در مشهد هم پیش بعضی از افراد رفته بود، ولی همین‌که نشست رو کرد گفت: «این آقا با بقیه فرق می‌کند!» آهسته گفت و من هم شنیدم. بعد بین آقا و ایشان صحبت شد و بعد تقاضا کرد که از آقا عکس بیندازد و آقا اغلب قبول نمی‌کردند ولی این بار را پذیرفتند و به ما هم گفت که می‌خواهیم از شما عکس بیندازیم، ما هم آنجا ایستاده بودیم و با هم عکس انداختند. بعد وقتی که خواست از آنجا برود من یادم هست که آقا به او فرمودند: «شما مطمئن باش که در دنیا و آخرت من با تو خواهم بود.»! یک‌دفعه یکی از این رفقا گفت: «بَه بَه! دیگر تمام شد، برو هر کاری که دلت می‌خواهد بکن! تمام شد، دیگر بارت بسته شد!» آن جلالش و این هم جمالش. چقدر باید خداوند توفیق بدهد.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

28
  • یکی دیگر از مواردی که من سراغ دارم، در همین قضیۀ افراد معاندی بود که در زمان مرحوم آقای حداد، بعد از آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ پیش افراد آمده بودند، یک سیدی بود که بعد هم دیگر لابد معلوم است کجا رفت! چون حالا عرض می‌کنم که مرحوم آقا برای او هم [به مرحوم حاج هادی اخطار داده بودند!] ، او هم از زمرۀ افرادی بود که شدیداً در قبال مکتب آقای حداد ایستاد و چون بیانش هم قوی بود و نفسش هم نفس قوی‌ بود، در افراد تأثیر می‌گذاشت و این شخص، بنده‌خدا مرحوم حاج هادی را هم اغوا کرد تا جایی که در یک سفر که ایشان (مرحوم حاج هادی) برای زیارت عتبات آمده بود، به دیدن مرحوم آقای حداد نرفت و همین‌طور برگشت و مرحوم آقا خیلی متأثر شدند، خیلی متأثر شدند که چگونه این اغواء اغواکنندگان در این بنده‌خدا پیرمرد، به این کیفیت تأثیر گذاشته! ولی دلش صاف بود و خدا دستِ آخر، دستش را گرفت.

  • در همان سالی که من در خدمت ایشان به حج مشرف شده بودم، سنم حدود هفده هجده سال بود، ایشان در آن سفر چند نامه برای افراد فرستادند که آن نامه‌ها خیلی عجیب بود! یکی از آنها را من در جلد دوم آورده‌ام،1 البته مقداری‌ از آن را، همۀ آن را نتوانستم بیاورم! یکی از این نامه‌ها، نامه‌ای بود که برای مرحوم حاج هادی نوشتند و در آنجا این مطلب را نوشتند که:

  • حاج هادی دارم به‌عنوان یک برادر مشفق به تو می‌گویم که...

  • چون او با مرحوم والد ما صیغۀ اخوت خوانده بودند، صیغۀ برادری خوانده بودند، خدا رحمتش کند، در همان زمانی که ایشان در نجف بودند که شاید ما هنوز به دنیا نیامده بودیم، در همان زمان، از آن موقع با هم آشنا بودند.

  • من دارم به تو اخطار می‌کنم که تمام این گریه‌هایی که در این مدت عمر برای سیدالشهدا و حضرت زینب سلام‌الله‌علیهما کرده‌ای...

    1. همان.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

29
  • خیلی عجیب بود! مرحوم حاج هادی دوازده ساعت متوالی گریه‌هایی می‌کرد و به‌واسطۀ همین توسلات و... بود که مطالبی برایش روشن شد و یک قضایایی برایش پیش آمد و می‌نشست و برای ما از مسائل و مکاشفاتش راجع به جریان کربلا می‌گفت و وقتی که ما به منابع مراجعه می‌کردیم می‌دیدیم عین همان است که در کتب نوشته شده است. و ما این مطالب او را به‌عنوان سند در همان زمان طفولیت خودمان می‌نوشتیم و ضبط می‌کردیم. قشنگ جریان را شرح می‌داد، رفتن اهل‌بیت علیهم‌السلام به شام را شرح می‌داد. جریانش خیلی مفصل است، من بعضی‌ از آنها را خدمت رفقا گفتم و خیلی‌ از آنها را شاید [بعداً بگویم.]1

  • صحبت در این است که تمام این گریه کردن‌ها در راستای هدف سیدالشهدا علیه‌السّلام توجیه پیدا می‌کند، نه به‌صرف خود گریه کردن، گریه کردن بدون ولایت امام حسین علیه‌السّلام معنا ندارد. گریه کردن بدون عرفان و مخالف عرفان بودن، ده شاهی ارزش ندارد!

  • عرفان، مکتب سیدالشهدا علیه‌السلام است؛ عرفان، مکتب ائمه علیهم‌السلام است؛ توحید، مکتب ائمه است و امام حسین علیه‌السّلام برای عرفان جان خودش را داده و جان زن و بچه اش را داده، آن‌وقت شما می‌آیید علیه آقای حداد حرف می‌زنید؟ در جلساتی که بر ضد ایشان هست شرکت می‌کنید؟ و به‌صرف اینکه می‌گویند: «این سید ولایت ندارد، آیا تا حالا دیده‌اید در منزلش روضه بخواند؟» [خود را از ارتباط با این ولیّ‌خدا، محروم می‌کنید؟!] آقا بنده خودم دیدم که ایشان زیارت عاشورا می‌خواندند و همین‌طور مثل ناودان اشک از چشمانش می‌آمد! آخر تهمتی که می‌زنید یک تهمتی بزنید که اگر فرد تحقیق نکند، تا حدودی بتواند بپذیرد! آخر این که چیز مبرهن و واضحی بوده است. در هروقت که ایشان از زمین بلند می‌شدند، ذکر ایشان «یا صاحب الزمان» بود، آن‌وقت آیا این آدم، آدم ضد ولایت است؟! یعنی واقعاً چقدر بی‌شرمی و بی‌حیایی و وقاحت می‌خواهد که انسان بدون ملاحظۀ موقعیت خودش که در چه موقعیتی قرار دارد، و حداقل به‌خاطر رعایت موقعیت و شخصیت خودش این دهان را ببندد! هر چیز که نباید از این دهانش دربیاید و بگوید!

    1. افق وحى، ص112 ـ 117.

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

30
  • [خلاصه مرحوم آقا در آن نامه برای مرحوم حاج هادی نوشتند که:]

  • در روز قیامت با همین گریه‌هایی که برای سیدالشهدا علیه‌السّلام کردی، سیدالشهدا به‌عنوان خصم تو، که مخالف با آن مقصد و طریق و هدفی است که تو در زمان حیاتت پیمودی، بیاید و با تو در پیشگاه پروردگار محاجّه و مخاصمه کند!1

  • وقتی که این نامه به‌دست این بنده‌خدا رسیده بود، دیگر روزگارش سیاه شده بود و چه بر سرش آمد! و از همان‌جا زمینۀ برای انقلابش پیش آمد وچون مؤمن بود و مخلص بود، برگشت. و در دو ماه آخر، دیگر مرحوم آقا ایشان را در منزل خودشان آورده بودند، مریض بود و در همان منزل ما بود. دکتر می‌آوردند، حالا خدا إن‌شاءالله که همه را ببخشد و بیامرزد، دکتر مهدی آذر، ایشان پزشک ما بود، پزشک معروفی هم بود ـ دکتر آذر، جزء همین آزادی‌خواه‌ها و ظاهراً همین دسته‌جات بود ـ ایشان در منزل می‌آمد و ایشان را معاینه می‌کرد. آن دو ماه آخر حیاتش به افراد می‌گفت: «الآن فهمیدم که حق با آقا سید محمدحسین است و همۀ اینها بر باطل هستند.» آنهایی که مجالسشان می‌رفت، آنهایی که چه بودند؟! و واقعاً ولایت اولیاء الهی را از صمیم دل پذیرفت و کارش هم خیلی درست شد و بعد از فوتش، مرحوم آقا مطالبی را از آن‌طرف او (آخرت او) نقل می‌کردند که چه و چه!2

  • إن‌شاءالله دیگر خدا به همه توفیق بدهد. ما امروز می‌خواستیم که آن فقرۀ شریف حضرت را که «ثلاثةٌ فی ریاضةٍ النَفس» بود، برای رفقا بگوییم، ولی ظاهراً تقدیر، صحبت را به این مطالب کشاند. علی‌ٰکلّ‌حال، ما از اول اعتراف کردیم و اقرار کردیم که دیگر هرچه خودش آمد، دیگر «هرچه پیش آمد خوش آمد.»

  • إن‌شاءالله امیدوار هستیم که خداوند از این ایامی که در پیش است، ایام سوگواری سیدالشهدا علیه‌السلام، آن اتم از نعمات خودش را بر ما نصیب بفرماید؛ و از آن نفس مقدس و مطهر آن حضرت ما را بی‌نصیب نگرداند؛ و زندگی ما و فکر ما و حیات ما و سرّ ما و ضمیر ما را، همه را در همان حیطۀ نفس مطهرۀ خودش قرار بدهد.

    1. اسرار ملكوت، ج‌2، ص196:
      «اى حاجى! من در اینجا با شما اتمام حجّت مى‌كنم و اعلام مى‌كنم، و نگران حال تو هستم كه روز قیامت برپا شود و تو در مقابل میزان و محاسبه اعمال قرار گیرى، و براى تو روشن شود كه آن كسى را كه در تمام عمر براى او گریه و نوحه‌سرایى مى‌نمودى و بر مصائبش سرشك از دیدگان جارى مى‌ساختى و ذكرت و فكرت همه او بود، به یاد او به خواب مى‌رفتى و به یاد او از خواب برمى‌خواستى، او به عنوان اوّل خصم‌ تو گریبانت را بگیرد و در قبال آنچه كه براى تو از حقایق توحید روشن شد و تو از قبول آن سر برتافتى و روى گردانیدى، در پیشگاه عدل الهى با تو به مخاصمه برخیزد و از تو در قبال این مطالب مؤاخذه نماید و تو را در مقام عرض و حساب محكوم نماید؛ حال بنگر كه چه جوابى براى آن روز خواهى یافت و چگونه با این مسأله برخورد خواهى كرد؟»
    2. اسرار ملكوت، ج‌2، ص 197:
      «مرحوم والد- رضوان الله علیه- مى‌فرمود:
      ”در اواخر حیات مرحوم حاج هادى بود كه خداوند لطف و عنایتش شامل حال او گردید و در واپسین روزهاى عمر خود، هنگامى كه در بستر بیمارى افتاده بود پرده از جلوى چشمانش به كنارى رفت و مشاهده كرد كه تمام مطالبى كه در این مدّت عمر درباره حضرت حدّاد مى‌گفتند، همه دروغ و كذب محض و از روى غرض و حسد و لجاج و عناد بوده‌است، و حق با حضرت حدّاد است و غیر او همه بر باطل‌اند.“ و این مطلب را با صراحت به افرادى كه به عیادت او مى‌آمدند ابراز مى‌كرد و مى‌گفت: ”این سیّد محمّدحسین حقّ حیات بر من داشته است، و او بود كه بالأخره موجب شد من به راه راست هدایت یابم و با محبّت و ولایت عارف كامل، حضرت حدّاد از این دنیا بروم.“ رحمةُ الله علیه رحمةً واسعةً.»

لزوم پرهیز از دخالت مسائل نفسانی در اعمال

31
  • اللهمّ صل علی محمّد و آل محمّد