148

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

14981
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهاحتیاج سلوک به توفیق الهی

تاریخ 1428/11/21

جلسه‌های مجموعه (5 جلسه)

توضیحات

ارتداد وشرایط آن , لزوم تصحیح دیدگاه افراد نسبت به عالم وجود . شرح فقره: واسال اللَه ان یوفقک لاستعماله. 1انسان بايد به مقتضاي تكليف خود عمل نمايد. 2داستان پزشك مسلمانی که به دلیل مسیحی شدن همسرش از او جدا شد 3حكم نادرست بعضي از علماء در مورد ارتداد اين زن. 4در حكم به ارتداد بايد سه مطلب مهمّ ملاحظه شود. 5حكم مرحوم علاّمه طهراني به پزشكي كه همسرش مسيحي شده بود. 6در مكتب عرفان تنها چيزي كه در عالم قابل ستايش است توحيد است و بس! 7در مكتب عرفان هر موجودي جايگاه خاصّ به خود را دارد. 8پاسخ متين علاّمه طهراني دربارۀ چگونگي رفتار با پدر و مادر كمونيست. 9سالك بايد فكر خود را بر أساس قوانين مكتب عرفان درآورد. 10اهميّت زيارت امام هشتم در روز بيست و سوّم ذوالقعده. 11روايت عجيبي از رسول خدا دربارۀ زيارت حضرت امام رضا عليه السّلام. 12مواجهۀ علاّمه طهراني در موقع زيارت امام رضا عليه السّلام با شخص بي‌ادب و معترض. 13ديدگاه عرفاء با علماء اهل ظاهر تفاوت بسيار دارد. 15بررسي همه جانبۀ حکم آن زني كه به مسيحيّت بازگشته بود. 17تفسير مستضعف در قرآن و بعضي مصاديق آن. 18انسان درهر حال و موقعيّتي بايد خود را براي تحصيل رضاي الهي بيازمايد. 19مطالعۀ كتب بزرگان معجزه است و فرقي با معجزات معصومين ندارد. 20تحوّلاتي كه به هر طريقي در انسان پديد مي‌آيد معجزه است. 21هر كس در مجلس علاّمه طهراني مي‌نشست متحوّل و منقلب مي‌شد. 22چرا مردم معجزه را فقط در موارد خارق‌العاده مي‌بينند؟ 23در نظر عارف كارهاي خارق‌العاده و غير آن يك منشاء دارد. 24موانعي كه در كارهاي روزمرّه ايجاد مي‌شود همه بدست خداست. 25مستأصل شدن يكي از جراّحان معروف قلب و تأييد خداوند عليّ اعلي.

/30
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

1
  •  

  • هوالعلیم

  •  

  • نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

  •  

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ احتیاج سلوک به توفیق الهی ـ جلسه 148

  •  

  • بیانات

  • آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سرّه

  •  

  •  

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

2
  •  

  •  

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • الحمدلله ربّ العالمین

  • و الصلاة و السلام علی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم محمّد و علی آله الطّیّبین الطّاهرین

  • و اللعنة علی أعدائهم أجمعین

  •  

  • در مجلس قبل تا آنجایی که به نظر من می‌رسد، خدمت رفقا عرض کردیم كه در فرمایش امام صادق علیه‌السّلام به عنوان، بعد از سفارشاتی كه حضرت راجع به مسائل مختلف به او كردند، عنوان از حضرت دستورالعملی را طلب می‌كند، حضرت می‌فرمایند:

  • أوصیکَ بِتِسعَةِ أَشیَآء ... وَ اللَهَ أَسأَلُ أَن یوَفِّقَکَ لِاستِعمالِهِ؛

  • «به نُه چیز تو را سفارش می‌كنم ... و از خداوند می‌خواهم كه تو را موفق بكند كه این مطلب را به‌كار ببندی.»

  • ‌خدمت رفقا عرض كردیم كه این كلام امام علیه‌السّلام دو جنبه دارد ـ تصور بر این بود كه در همان مجلس قبل، هر دو جنبه و جهت آن صحبت بشود [ولی به بیان هر دو جنبه نرسیدیم] ـ یك جهت، وجهۀ ربّی مطلب بود، جهت دوم، وجهۀ خلقی و مقام اختیار و تربیت است.

  • در جهت وجهۀ ربّی عرض شد كه تمام آنچه برای انسان از مراتب رشد و هدایت، چه ابتدائاً و چه استدامتاً و مستمراً به انحاء مختلف حاصل می‌شود، تمام آنها از ناحیۀ پروردگار است و در این مسئله برای انسان جای گفتگو و دخالت در كار خدا نیست. و برای هدایت و دست‌گیری، خداوند متعال خود صلاح می‌داند كه چه راهی و چه طریقی را برای هدایت و دست‌گیری و تربیت انسان اختیار كند. البته چون این مطلب ‌قدری احتیاج به توضیح زیادتر دارد، إن‌شاءالله آن را به مطالب مكتوب در جلد سوم اسرار ملکوت كه فعلاً مشغول آن هستیم، موكول می‌كنیم؛ به حول و قوۀ الهی اگر خداوند توفیق بدهد، راجع به این مطلب ‌قدری توضیح بیشتری می‌دهیم.1

  • لزوم تسلیم بودن انسان نسبت به تقدیرات الهی

  • اما راجع به مقتضای مجلس و رعایت ظروف، باید عرض كنم كه آنچه برای انسان مهم است، عبارت است از اطاعت و انقیاد در آن مسیری كه خداوند برای او تقدیر كرده است. فقط این مسئله، مسئلۀ مهم است، اما اینكه به چه نحوه و به چه كیفیت باید این مطلب انجام بگیرد، این مطلبی است كه در اختیار ما نیست. همان‌طوری‌كه در خیلی از مسائل در جهات تكوینی خودمان، مطلب در اختیار ما نیست. من‌باب‌مثال اینكه «ما الآن در سنۀ 1428 هجری واقع شدیم و چرا صد سال پیش نبودیم؟» این مطلبی نیست كه در اختیار ما باشد؛ «چرا ما در صد سال بعد به دنیا نمی‌آییم؟ چرا ما در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نبودیم؟ چرا ما در زمان امام صادق علیه‌السّلام نبودیم؟ چرا ما در زمان امام سجاد علیه‌السّلام نبودیم؟ چرا ما در كربلا نبودیم؟» اینها مطالبی است كه در اختیار ما نیست و نه خدا و نه نكیر و مُنكر از ما راجع به این مطلب سؤال نمی‌كنند. این یك مسئله‌ای که است كه سلسلۀ علل و عالم مسبّبات و عالم تقدیرات، اقتضای تَكوّن ما را در این بُرهۀ از زمان قرار داده است. همین‌طور راجع به مطالب دیگر: «چرا پدر ما به‌جای فلان‌كس، فلان‌كس نیست؟ چرا مادر ما به‌جای فلان‌كس، زن دیگری نیست؟ چرا محیط ما به‌جای فلان محیط و موقعیت، در فلان موقعیت دیگر قرار نگرفته است؟» این چراها، همه مسائلی است كه فقط صرف تخیلات و توهمات است و انسان نمی‌تواند راجع به اینها، نه سؤال كند و نه تفكر و تخیلش انسان را به جایی می‌رساند، هیچ نتیجه‌ای ندارد.

    1. الحمد لله این جلد به زیور طبع آراسته شده است و ظاهراً منظور ایشان ـ اسرار ملكوت، ج‌3، ص166، انسان باید در جمیع افعال و اعمال داراى حجّت عقلى و الزام شرعى باشد ـ می‌باشد.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

3
  • سلسلۀ علل و معلولات، عالم مسبّبات، عالم تقدیر و مشیت الهی اقتضا كرده است كه انسان در این برهۀ از زمان و از این پدر و مادر و در این شرایط و در این شهر و مكان و در این خصوصیات و در این جمعیت عائله و اُسره، تَكوّن پیدا بكند، این یک‌ مطلب بدیهی است. و بر این اساس انسان باید موقعیت خودش را ارزیابی كند و به مقتضای تكلیفی كه خداوند برای او قرار داده است، عمل كند. این مطلب خیلی دقیقی هم هست و در مسائل تربیتی و حتی در مسائل تكلیفی، در تكالیف احكام ظاهریه و در كیفیت تعلق عبادات و تكالیف، این مسئله، مسئلۀ بسیار دقیقی است كه البته مغفول‌عنه است، ولی دیدگاه اولیاء الهی به افراد، یك مقدار زیادش به این قضیه برمی‌گردد؛ یعنی خصوصیات افراد در آن محیطی كه بودند و در آن وضیعتی كه بار آمدند، رشد كردند و در آن محیط فرهنگی كه فرهنگ آنها را به‌‌وجود آورده است، طرز تفكر آنها را به‌‌وجود آورده است و آنها در یك فضای مشخص و محدود فرهنگی بار آمدند، این مسئله از دیدگاه منابع وحی و منابع تشریع و سرچشمۀ وحی و تعلقِ تكلیف، بسیار بسیار حائز اهمیت است.

  • دیدگاه اولیای الهی نسبت به تکالیف افراد براساس ظرفیت آنها در پایبندی به اعتقاداتشان است

  • یادم هست که یك وقت در مشهد، ظاهراً در همان سال‌های اخیر زمان حیات مرحوم والدمان بود، یك روز یكی از پزشكان معروف آمده بود كه خیلی شهرت عمومی هم دارد، نه‌تنها در ایران [بلکه در کشورهای دیگر هم مشهور و معروف است]، حالا توضیح زیادتر نمی‌دهم، در تخصصش، فرد خیلی مبرّزی است، در طهران هم هست. تحصیلاتش در آمریكا بوده و در همان‌جا هم ازدواج كرده بوده، اتفاقاً با یک دختر مسیحی ازدواج کرده بوده که او هم بعداً مسلمان شده بود، ولی پدر و مادرش مسیحی بودند. از آن عیالش هم سه‌تا بچه آورده. ظاهراً اگر اشتباه نکنم مثل اینکه سید هم هست. او داشت برای مرحوم آقا توضیح می‌داد و می‌گفت:

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

4
  • ما سال‌ها با هم زندگی می‌كردیم و با پدر و مادر آن شخص (زن) هم ارتباط داشتیم. آنها در یک شهر دیگری بودند، ما آنجا می‌رفتیم و می‌آمدیم و هیچ مسئلۀ خاصی هم نبود ولی گاهگاهی وقتی که وارد منزل می‌شدم احساس می‌كردم که عیالم در فکر است، دارد به مسئله‌ای فكر می‌كند. از او سؤال می‌كردم ولی چیزی نمی‌گفت.

  • یك روز که از بیمارستان به منزل برگشتم، درِ منزل را كه باز كردم، دیدم همسرم در منزل نیست، سابقه نداشت که بدون هماهنگی جایی برود، و بچه‌ها هم یا مدرسه بودند یا آنها را جای دیگری گذاشته بود. ولی به هر حال مادر در منزل نبود.

  • ایشان وقتی که داشت این واقعه را شرح می‌داد، خیلی با یك حالت تأثر خاصی این قضیه را توضیح می‌داد! می‌گفت:

  • همین‌كه درِ كمد اطاق را باز كردم، یك‌مرتبه دیدم که لباس‌ها و ساک و اسباب شخصی او هم در کمد‌ نیست. یك‌مرتبه حالتی به من دست داد كه اصلاً بی‌اختیار روی زمین نشستم!

  • خیلی متأثر شده بود و بعد هم که پیگیری كرده بود، متوجه شده بود كه عیالش پیش پدر و مادرش رفته و به‌طوركلی زندگی را ترك كرده است! تماس می‌گیرد و همسرش هم با حالت خیلی ناراحتی و گریه و... می‌گوید: «من دیگر نمی‌توانم با شما زندگی كنم و من در عذاب وجدان قرار گرفته‌ام و دوباره مسیحی شدم.»

  • پدر و مادرش آن‌چنان او را به‌واسطۀ تدین به اسلام، در تحت فشار قرار داده بودند كه دیگر خارج از تحمل و قدرتش بوده، آنها به او می‌گویند كه «اگر تو به مسیحیّت برنگردی، ما تو را عاقت می‌كنیم و تو را از فرزندی خود اخراج می‌كنیم و دیگر تو فرزند ما نیستی!» و این زن به همان لحاظ محبت و تعلق رحِمیت كه نسبت به پدر و مادرش داشته، دیگر نتوانسته بود این مطلب را تحمل كند و دوباره به مسیحیت برگشته بود.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

5
  • این شخص در آن موقع با مرحوم آقا ارتباط نداشته، لذا رفته بود از آقایان دیگر سؤال كرده بود و آنها هم به او گفته بودند: «نه‌خیر، این زن تو مرتد شده است و شما دیگر باید خواهی نخواهی از او جدا بشوید و هیچ فایده‌ای هم ندارد و شما دیگر نمی‌توانید به او مراجعه كنید.» این شخص هم به اینجا (ایران) آمده و بالأخره با زن دیگری ازدواج كرده است.

  • الآن شما این مطلب را مشاهده بكنید، ببینید این قضیه چطور برای ما به شكل یك مسئلۀ خیلی جاافتاده و قابل‌هضمی درمی‌آید! تصور اینكه یك نفر در محیطی قرار گرفته، آن اندوختۀ اعتقادی او در یك‌هم‌چنین محیطی چه مقدار می‌تواند باشد؟

  • اولاً: او چه مقدار از مسیحیّت فهمیده؟ شاید آن مقداری كه او از مسیحیّت فهمیده به همان مقداری است که این چند سال از اسلام فهمیده است. این که خیلی زائد بر این مطلب نبوده است.

  • ثانیاً: آن میزان از اعتقادات اسلامی كه در این چند سال به او تزریق شده، شاید اصلاً مسئله‌ای نبوده، فقط یك نمازی به او گفتند بخوان و یك ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ یادش داده‌اند و یك «سبحان ربی الاعلی و بحمده»، همین، تمام شد. الآن این اسلامی كه ما داریم و در میان افراد شایع است، این از یك نماز و حمد و سوره تجاوز نمی‌كند! الآن اگر بپرسند که: پدر امام جواد علیه‌السّلام کیست؟ شخص می‌ماند! پدر امام هادی علیه‌السّلام كیست؟ می‌ماند! یعنی مردم، ائمه هم را نمی‌شناسند. خب این چه اسلامی است؟! این سؤال که «ائمه چه کسانی هستند؟» این دیگر طبیعی‌ترین و بدیهی‌ترین مسئله‌ای است كه افراد باید بدانند. همین‌که بگویند یک نفر نماز خوانده، می‌گوییم: او مسلمان است. خب یک نوار هم می‌تواند نماز بخواند، این که کاری ندارد. همین‌كه یك نفر نماز بخواند مسلمان است و این دیگر حكم اسلام بر او بار می‌شود، و به‌واسطۀ گفتن شهادت، مسئله تمام است، اما مسئله این نیست! [آنچه مهم است،] میزان ظرفیت افراد در اعتقاداتشان [است.] این یك.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

6
  • دوم: میزان رُسوخ و نفوذ این اعتقادات در روح است ـ این از اولی بسیار مهم‌تر است ـ چه مقدار این اعتقادات در روح و جان اینها نفوذ و رسوخ كرده و اینها را پایدار و پایبند نسبت به این مطالب قرار داده است. این مسئلۀ دوم.

  • مسئلۀ سوم اینکه، این اعتقادات از كجا آمده است؟ چه كسی برای اینها این اعتقادات را بیان كرده؟ آیا امام علیه‌السّلام این اعتقادات را بیان كرده است؟! آیا این مطالب را از زبان امام علیه‌السّلام شنیدند یا از زبان افراد عادی شنیدند؟ خیلی فرق می‌کند.

  • وقتی‌ که ایشان (آن طبیب) این حرف را زد، یك‌دفعه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند: «نه آقا! شما لازم نبود که از ایشان (همسرت) جدا بشوید.»

  • ببینید، اصلاً دو دیدگاه مختلف! إن‌شاءالله اگر خداوند توفیق بدهد در آن رساله‌ای كه در دست تألیف داریم و راجع به مسئلۀ ارتداد است (كه یک مسئلۀ بسیار مهم و حیاتی است، مخصوصاً در وضعیت امروز با توجه به مطالب مختلفه، با توجه به اشكالاتی كه بر اسلام وارد می‌شود، با توجه به مسائل مختلفه‌ای كه از افراد مختلف شنیده می‌شود)، در آنجا رفقا خواهند دید كه به‌طوركلی مسئلۀ ارتداد یك مسئلۀ بسیار دقیق و ظریف و حساسی است و باید بحث و تأمل بیشتری روی آن بشود، خیلی باید تأمل‌های بیشتر از این، روی این مطلب بشود.

  • لزوم برخورد انسان با موجودات عالم براساس قوانین و قواعد عقلائیۀ مبتنی بر مبانی وحی و شرع

  • یك دختر مسیحی آمده مسلمان شده، نه آن مسیحیّتش مسیحیّت بود و نه آن اسلامش اسلام بود. و او براساس همان تفكرات و اعتقادات و یافته‌های خودش كه دل پدر و مادر را نباید رنجاند، [از دین اسلام برگشت.] خب این مسئلۀ بسیار مهمی است.

  • بله، ما این مطلب را معتقد هستیم که:

  • ﴿وَإِن جَٰهَدَاكَ عَلَىٰٓ أَن تُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَا﴾؛1

    1. سوره لقمان (31) آیه 15.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

7
  • «اگر پدر و مادر، در قبال دستورات و احكام الهی، موضع بگیرند و تو را دعوت به‌خلاف رضای الهی بكنند، در آنجا اطاعت از آنها لازم نیست، بلكه اطاعت حرام است.»

  • ولی انسان باید در قبال اینها با زبان نرم و با كیفیت ستوده و بسیار مؤدبانه و قابل‌ستایش، برخورد كند. عدم اطاعت به‌جای خود، رعایت مقتضای تكوین هم به‌جای خود. این حقیقت توحید است و این مكتب عرفان است كه به انسان می‌آموزد كه آنچه در عالم قابل‌ستایش است، مسئلۀ توحید است. در مسئلۀ توحید هیچ جای گذشت و رأفتی وجود ندارد، جای عطوفت وجود ندارد، جای اغماض وجود ندارد، در راستای همین مسئلۀ توحید، سلسلۀ مراتب وجود كه از جملۀ آنها پدر و مادر هستند، جایگاهشان را ازدست نمی‌دهند. این مطلبی است كه ما از آن غفلت می‌كنیم. خیال می‌كنیم همین‌كه باید به یك سمت گرایش پیدا كنیم، باید تمامی ارزش‌ها را در سمت دیگر به كنار بگذاریم! این بالاترین اشتباه است كه یك شخص می‌تواند مرتكب بشود.

  • در مكتب توحید و در مكتب عرفان هر كسی جای خود را دارد؛ آن گربۀ در منزل هم جایگاه خودش را دارد، آن سگ پاسبانِ در منزل هم جایگاه خودش را دارد، خدمتكار هم جایگاه خودش را دارد. انسان نمی‌تواند به خدمتكار تحكّم كند، باید در حد تكلیف عمل كند. انسان نمی‌تواند به خدمتكار چون خدمتكار است، از روی استحقار نگاه كند كه اگر نگاه بكند، خدا او را به زمین می‌زند! خدمتكار است، خدمت كرده و اُجرتش را باید بپردازی که با کمال عزت و احترام برود. همین، بیش از این مقدار، ابدا، ممنوع است.

  • از نقطه‌نظر دیدگاه و از نقطه‌نظر برخورد، بین خدمتكار و بین فرزند، انسان نباید تفاوتی قائل بشود.

  • بله، نباید طوری هم عمل بكند كه آن شخص، سوء استفاده بكند، این هم به جای خود محفوظ. برخورد باید برخورد منطقی باشد، برخورد باید برخورد از روی هویٰ و هوس نباشد، برخورد باید برخورد براساس آن قوانین و قواعد عقلائیه که مبتنی از مبانی وحی و مبانی شرع است، انجام بگیرد. تكلیف كردن، تذكر دادن، آنها را امر به انضباط و به تنظیم كردن، آنها را مطابق با آن قوانین و مقرراتِ لازمۀ برای محیطِ كار درآوردن، مطلبی است، دیدگاه انسان نسبت به آنها، باید براساس دیدگاه ولایی باشد. اما حكم‌كردن، دستور‌دادن و نهی کردن با دیدۀ استخفاف و استحقار و استصغار و كوچك شمردن و آنها را رتبۀ دو و سه قرار دادن، تمام اینها باطل است. خدا در روز قیامت یک‌دفعه می‌آید جای رتبۀ اول و دوم را عوض می‌كند، او را در رتبۀ یك می‌گذارد و شما را پشت سر می‌گذارد. شما در دنیا خودت را رتبۀ یك دیدی، حالا ما شما را رتبۀ دو می‌بینیم و شما از این مسئله غفلت كردید. این دیدگاه، دیدگاه عرفان است. مسئله این است.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

8
  • در اینجا هم قضیه همین‌طور است. هر چیزی جایگاه خودش را دارد، پدر و مادر جایگاه خودشان را دارند.

  • لزوم تطبیق دادن فکر خود براساس قوانین مکتب عرفان

  • قبلاً خدمتتان عرض کردم، باید در نظر رفقا باشد، یك كسی از شاگردان مرحوم آقا در طهران، در همان زمان حكومت سابق، خدمت ایشان آمده بود و عرض كرده بود که پدر و مادر من كمونیست هستند ـ حالا بر چه نحله‌ای و در چه گروهی، یادم نیست ـ اینها كمونیست هستند و اصلاً نه به خدا و نه به پیغمبر و نه به ائمه، اعتقادی ندارند، من با آنها چه كنم؟ ایشان فرمودند: «چون پدر و مادر شما هستند، باید مانند یك شیعۀ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام با آنها رفتار كنید!»1

  • ببینید، این آدم، یک آدم بی‌سوادی نیست كه دارد این حرف‌ها را می‌زند. نه! درس خوانده، مطالب را می‌داند، خدا را می‌داند، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را می‌داند، امام علیه‌السّلام را می‌داند، شیعه را می‌داند که چیست. احكام ظاهری و طهارات و نجاسات که حالا در این قضیه چه نظری داشتند، همه را می‌داند که چیست و از كل مطالب اطّلاع دارد. ولكن این مطلب را می‌گوید که «باید از پدر و مادرت اطاعت كنی، اگر اطاعت نكنی، دیگر شاگرد من نیستی، هیئتی داری به اینجا می‌آیی، دیگر از من نمی‌توانی استفاده ببری، دیگر از من نمی‌توانی فایده ببری! چه زمانی از من فایده می‌بری؟ وقتی که به این پدر و مادر بی‌دین و لااُبالی و لامذهبت، احترام بگذاری (ببینید مطلب تا كجا پیش رفته است!) آن‌وقت شاگرد من خواهی بود، نه‌اینكه حالا همین‌طوری دلت را خوش كنی به اینکه آقا به تو چقدر ذكر داده، چقدر دستور داده، سجده می‌كنی، یك ساعت، دو ساعت قبل از اذان بلند می‌شوی و عبادت می‌کنی!» اینها یك مقدار از مسئله است، یک مقدار از مطلب است.

  • آنچه برای سالك مهم است و از اینها مهم‌تر است به هزار برابر! از بلند شدن برای نمازشب مهم‌تر است، از گفتن اذكار مهم‌تر است، از زیارت قبور و مشاهد ائمه علیهم‌السّلام واجب‌تر است، این است كه فكر خودش را براساس قوانین این مكتب دربیاورد. این مهم است. هزار دفعه زیارت امام رضا علیه‌السّلام بروی [ولی فکرت براساس قوانین این مکتب نباشد، این زیارت اثر چندانی برای تو ندارد.] مگر همه نمی‌روند؟ ثواب می‌برند. چقدر ثواب می‌برند؟! چقدر؟!

    1. اسرار ملکوت، ج 2، ص 289.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

9
  • اهمیت زیارت امام رضا علیه‌السلام در روز بیست وسوم ذی‌القعده

  • اتفاقاً ایام زیارتی هم هست و اسم مبارک حضرت هم آمد، رفقا این ایام زیارتی را خیلی ارج بدانند. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همان زمان حیات خودشان، من یادم هست که زیارت روز بیست و سوم1 را ترك نمی‌كردند. حتی من از ایشان می‌شنیدم که «بسیاری از اولیاء الهی (اسم نمی‌بردند) دیده شده كه از اقصیٰ نقاط دنیا به طریق غیرعادی، بیست و سوم را در مشهد حضور پیدا می‌كردند!» این‌قدر این مسئله مهم بود. و خب بركات آن حضرت، دیگر قابل توصیف نیست!

  • روایت عجیب پیغمبر راجع به ثواب زیارت امام رضا علیه‌السلام

  • مگر پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آن قضیه را نفرمودند؟! مثل اینکه در مفاتیح هم مرحوم آقا شیخ عباس ـ رحمة الله علیه ـ این قضیه را نوشته‌اند، مرحوم آقا هم آورده‌اند، ظاهراً در روح مجرد است،2 كه حضرت می‌فرماید: «پاره‌ای از تن من در خراسان، در طوس دفن می‌شود، كسی که او را زیارت كند، خداوند ثواب یک حج مقبول و عمرۀ مقبوله به او می‌دهد.» عایشه تعجب می‌كند و می‌گوید: «ثواب یك حج؟!» حضرت می‌فرمایند: «دو حج، ده حج» بعد می‌فرمایند: «ثواب هزار حج مقبول و هزار عمرۀ مقبوله می‌دهد.»3 او دیگر حرف نمی‌زند والاّ لابد حضرت می‌فرمودند: «یك میلیون!» من می‌گویم: ده میلیون! دیگر او تا آنجا ایستاد و حضرت هم تا همان‌جا دیگر مسئله را نگه داشتند. این به چه برمی‌گردد؟ این به مراتب معرفت برمی‌گردد؛ یكی در آنجا می‌رود و زیارت می‌كند و خدا ثواب یك حج را می‌دهد، یكی می‌رود و ثواب ده‌تا می‌دهد، یكی می‌رود و ثواب صدتا می‌دهد. آن زیارتی كه مرحوم آقا و آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ از امام رضا علیه‌السّلام می‌كردند، این زیارت همانی است كه دیگر اصلاً یك میلیارد هم بگوییم [کم است،] هرچه می‌خواهیم بگوییم، بگوییم، اصلاً آنجا باید بگوییم که در تحت حساب نمی‌آید! آنجا دیگر مسئلۀ ثواب نیست، آنجا دیگر‌ مسئلۀ اجر مطرح نمی‌شود. تازه اینهایی را كه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند، در جایگاهی است كه به میزان درآید، بخواهد به‌حساب دربیاید، انسان بخواهد معادلی برای او تصور كند، در این جایگاه است، اما در آن افقی كه آن اولیاء الهی و آن افراد به زیارات ائمه علیهم‌السّلام می‌روند، آنجا دیگر معادلی وجود ندارد، آنجا خود تجلّی امام است كه دارد به ملاقات با مقام اشد و مقام اعلی و مقام اقرب می‌رود! آن مطلب دیگری است.

    1. منظور بیست و سوم ذی‌القعده می‌باشد. (محقق)
    2. در فضیلت زیارت امام رضا علیه‌السلام در روح مجرد، ص 252 روایاتی آمده است ولی این روایت در آنجا ذکر نشده است.
    3. .کامل الزیارات، ج 1، ص 306.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

10
  • اینها برای مراتب معرفت ما است؛ یكی معرفتش به امام علیه‌السّلام، یک معرفت عادی است، یكی معرفتش بالاتر است، بالاتر است و همین‌طور و برطبق میزان مراتب معرفت و خلوص، برای انسان ثواب می‌دهند. یكی هم می‌آید جلوی حضرت می‌نشیند و افراد می‌آیند پشتشان را به حضرت می‌كنند و رو به این می‌کنند! این هم یك قسم معرفت است! یكی وارد حرم امام رضا علیه‌السّلام می‌شود و افراد بلند می‌شوند و پشتشان را به حرم می‌كنند كه از این عكس بگیرند! این هم یک قسم معرفت است! خب مختلف است دیگر، هر کدام از اینها [در مراتبی از معرفت هستند.] درحالتی‌كه خیلی ادعای اهل علمی هم می‌كنیم و متزین به زیّ اینها هم هستیم و تصور این مقام معرفت و... را هم داریم! ولی خب بالأخره:

  • میان ماه من تا ماه گردون***تفاوت از زمین تا آسمان است
  • دیگر ماه ما، روی زمین است و او ماهش در آسمان است، این مشخص است كه مطلب خیلی فرق می‌كند، خیلی تفاوت می‌كند. بین او و بین آن كسی كه آن شخص که آن حرف را می‌زند، او می‌افتد و خاك‌های نعال و كفش‌های زوّار را به سر و چشمش می‌كشد ـ حکایتش را كه رفقا دیدند و خواندند1 ـ و آن مطالب را می‌گوید، آیا هر دو به یك میزان از معرفت است؟! آیا یک قسم است؟!

  • دعوت به حق، ویژگی و شاخصۀ مکتب عرفان

  • علیٰ‌کلّ‌حال، این مكتب، مكتبی است كه انسان را به حق دعوت می‌كند. در سلسلۀ حق، پدر و مادر وجود دارند، این به جای خود، حالا آنها چه مكتب و چه دینی دارند، خودشان می‌دانند با خدای خودشان، مگر ما نكیر و منكر آنها هستیم؟! مگر ما پروندۀ حساب و كتابشان را به‌‌دست گرفتیم؟! خودشان می‌دانند. اینکه ما چه وظیفه‌ای را انجام بدهیم و براساس انجام تكلیف، چه نصیب ما می‌شود، این مهم است. اگر انسان یكی از این تكالیف را انجام بدهد و به سرّش و به عمقش برسد، بالاتر از این است كه پنجاه بار تكالیفی را نه از این سنخ انجام بدهد، آن رشدی را كه برای انسان در انجام این‌گونه تكالیف حاصل می‌شود، بسیار بسیار بالاتر است كه انسان یك پدر صالحی داشته باشد، یك مادر صالحی داشته باشد و بعد بخواهد نسبت به آنها قیام كند و اقدام كند، و لایَعرف هذا الاّ العارفون العالمون باسرار الله و باسرار تربیة الله و تزکیة الله، آنها می‌توانند به این مطالب برسند كه چگونه در این اختلاف مراتب، اسراری نهفته است كه به‌واسطۀ رعایت آن اسرار، انسان می‌تواند به آن مطالب دسترسی پیدا بكند.

    1. مهر تابان، ص 95 ـ 98، تعلیقه.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

11
  • دیدگاه اولیای الهی به افراد، براساس موقعیت فردی و محیط زندگی آنهاست

  • ‌قدری از مطلب دور شدیم.

  • این نكته برای كسانی است كه اینها به این مطالب نظر دارند. دیدگاه آنها نسبت به این افراد تفاوت كرده است. آن دختری كه در یك خانوادۀ مسیحی بار آمده است، خب در اختیار خودش نبوده جانِ‌من! در آن فرهنگی كه بار آمده كه در اختیارش نبوده، آن مطالبی كه به گوشش خورده است كه در اختیارش نبوده، آن محیطی كه در آن محیط پرورش پیدا كرده كه در اختیارش نبوده است، اسلامی را كه گرایش پیدا كرده، خب براساس یك‌سری مطالبی بوده، محبتی با این شخص (مرد) پیدا كرده، حالا دانشگاه می‌رفته، در خیابان بوده، در مغازه بوده، محبتی پیدا كرده، یك مقدار از این اسلامش به‌خاطر محبت است، شاید نود درصدش، اگر آن محبت به این شخص نبود، شاید اصلاً مسلمان هم نمی‌شد، می‌گفت: ما همان مسیحیّت را داریم دیگر برای چه مسلمان شویم؟! دلیلی ندارد. آن محبت باعث شده كه مقداری نسبت به اسلام گرایش پیدا بكند. پس، این مسلمان شدن، اصل و اساس ندارد، این مطلب خیلی هم‌چنین بن و بته ندارد. و بعد هم به‌واسطۀ بعضی از مطالب، دیده این مطالب خوب است، این مطالب به این کیفیت است، ولی این مطالبی را كه الآن به او القا شده، حالا توسط خودش یا توسط یك فردی كه مثلاً او را راهنمایی كرده است، تا چه میزان در وجود او و در قلب او نفوذ كرده و چه مقدار توانسته او را در برابر هجوم حوادث و در برابر هجوم‌های بعدی قضایایی كه می‌خواهد اتفاق بیفتد و موانع و مسائلی كه در استقبال می‌خواهد اتفاق بیفتد، محافظت كند و نگه دارد؟

  • وقتی‌ که انسان بخواهد به این مطالب برسد، آن‌وقت متوجه می‌شود كه اصلاً شاید این برگشت او از اسلام، نه‌تنها مورد غضب الهی و مورد نارضایتی پروردگار و مورد سَخط او نبوده، بلكه خدا هم او را مدح می‌كند كه به‌خاطر رعایت پدر و مادرت و به‌خاطر رعایت رحمیت و اینكه دل آنها را نشكنی [این کار را انجام دادی.] باید این قضیه به یک دختر خیلی فشار بیاورد كه بخواهد شوهرش را و فرزندانش را ازدست بدهد! ـ البته او فرزندانش را با خودش برده بوده ـ حتی حاضر به این بشود که اگر شده فرزندانش را هم ازدست بدهد ولی دست از اعتقادش برندارد! آیا خدا از این مسئله رضایت ندارد؟ آن كسی كه در باطنِ قلب خودش می‌خواهد بر وفق قوانین و معتقدات و مبانی حركت كند، منتها ذهن و فكر او بیش از این اجازه نمی‌دهد و بیش از این استعداد ندارد، چگونه خدا از او مؤاخذت كند؟! آیا اینها مشمول آیۀ استضعاف نیستند؟ آیۀ مستضعفین: ﴿إِلَّا ٱلۡمُسۡتَضۡعَفِينَ مِنَ ٱلرِّجَالِ وَٱلنِّسَآءِ وَٱلۡوِلۡدَٰنِ لَا يَسۡتَطِيعُونَ حِيلَةٗ وَلَا يَهۡتَدُونَ سَبِيلٗا﴾؛1 «اینها افرادی هستند كه در مرتبۀ استضعاف چاره‌ای پیدا نمی‌كنند که راهشان را عوض كنند، اگر چاره پیدا می‌كردند عوض می‌كردند.» اگر آن كسانی كه به او این مطالب را می‌گفتند، افراد دیگری بودند، شاید او به مسیحیّت برنمی‌گشت. اگر در یك محیط دیگری بود، شاید عوض نمی‌شد، تغییر پیدا نمی‌كرد.

    1. سوره نساء (4) آیه 98.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

12
  • اینجا است كه دیدگاه اهل معرفت نسبت به افراد متفاوت است. با هر كسی مطابق با خصوصیت او برخورد می‌كند و برای هر كسی حكمی مختص به او را اجرا می‌كند و همۀ احكام را یكی نمی‌داند.

  • متفاوت بودن طرق هدایت الهی نسبت به افراد بشر

  • این هدایت، هدایتی است كه توسط خدای متعال برای افراد پیدا می‌شود. و آن در دست خودش است. یك وقت هدایت، هدایت خاص است، مثل رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که هدایت خاصه است، هدایت، هدایت امام علیه‌السّلام است، خب اینها مسائلشان فرق می‌كند. هدایت، هدایت افراد مختلف است. دست‌گیری یك شخص كامل است، دست‌گیری امام علیه‌السّلام است، این هم یک‌ قسم هدایت است. یك وقت هدایت توسط اولیاء الهی است، یك وقت هدایت توسط یك شخص خوب است، یك وقت توسط یك شخص عادی است. تمام اینها طُرقی است كه خدای متعال آن طرق را به تشخیص خود و به اختیار خود، برای افراد قرار می‌دهد. اینكه «‌ای كاش ما در آن‌ وقت بودیم، ‌ای كاش در این وقت بودیم»، این به ما نیامده است، این دخالتِ در اختیار و مشیت پروردگار است.

  • لزوم تحصیل رضای الهی در هر حال و موقعیتی

  • آنچه مهم است این است كه این مطلب به‌دست انسان رسیده باشد، این مسئله، مسئلۀ مهم است، لعلّ اینکه اگر ما در یك زمان دیگری باشیم، آن موقعیت فعلی را ازدست بدهیم و وضعیت ما وضعیتی غیر از این باشد.

  • خیلی از افراد می‌گویند: (حالا چه به شوخی، چه به جدی، شاید هم مسئله به جدی باشد، این‌طور نیست که شوخی باشد؛

  • خوش بود گر محك تجربه آید به میان***تا سیه‌روی شود هر كه در او غش باشد1
  • «اگر ما در زمان سابق بودیم آیا از جملۀ افرادی نبودیم كه به خانۀ دختر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حمله كردند؟! از کجا معلوم است؟! اگر ما در آن زمان‌ها بودیم، حالا حداقل اگر نگوییم که به جنگ با پسر رسول خدا می‌آمدیم، حداقل از جملۀ آن افرادی نبودیم كه کناره‌گیری کردند و معاونت نكردند و کمک نکردند؟» باید خدا را خیلی شكر كنیم كه الحمدلله ما را در آن موقع قرار نداد و به یك‌هم‌چنین نكبتی مبتلا نشدیم. از این به بعد هم إن‌شاءالله امیدوار هستیم که مورد عفو و رحمت خدا قرار بگیریم. این بالأخره یک مطلبی است. انسان باید در هر وضعیتی كه قرار دارد، آنچه برای تحصیل رضای الهی [لازم است، به‌دست بیاورد و باید برای] تطبیق موقعیت خودش با آن هدف و مقصدی كه مدّنظر دارد، دائماً خودش را بیازماید. این مطلب، مطلبی است كه همه‌جا باید مورد توجه قرار بگیرد.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 159.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

13
  • فهمیدن مطلب، یعنی عنایت خداوند برای هدایت افراد به سوی حقیقت

  • وقتی ‌که انسان احساس می‌كند که این محیط برای او مضر است، سكونت در این محیط برای او و زن و فرزند او ضرر دارد، توطّن در بلاد كفر برای او مضر است، دیگر در اینجا نمی‌تواند بگوید: «من فرهنگ قبل را داشتم، من در چه محیطی به دنیا آمدم»، خب به دنیا آمدی كه آمدی، آن برای قبل است. وقتی که این مطلب را فهمید، باید به آن ترتیب‌اثر بدهد. وقتی که احساس كرد كه اگر در یك‌هم‌چنین موقعیتی قرار بگیرد، برای او مضر است، اینجا دیگر نباید بگوید که «پدر و مادر من چه کسانی هستند، فلانی پدر و مادرش اینها هستند و این کار را کرده، خب هنر نکرده است، اگر من هم بودم همین کار را می‌کردم»، نه! وقتی که این مطلب را فهمید، آن فهمیدن یعنی باز شدن دریچه، آن فهمیدن یعنی به‌وجود آمدن راه، آن فهمیدن یعنی عنایت برای هدایت و برای رشد. قبل از اینكه انسان بفهمد، یعنی هنوز دریچه بسته است؛ قبل از اینكه انسان این مطلب به نظرش برسد، یعنی هنوز این راه بسته است؛ قبل از اینكه انسان به این نكته اطّلاع و آشنایی پیدا بكند، یعنی هنوز این پرونده باز نشده است. ولی وقتی‌ که انسان فهمید، وقتی ‌که انسان به گوشش خورد، وقتی ‌که انسان این مطلب را ادراك كرد، همان ادراك كردن یعنی هدایت، همان ادراك كردن یعنی ﴿أَلَمۡ يَجِدۡكَ يَتِيمٗا فَ‍َٔاوَىٰ * وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ﴾؛1 آن ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ﴾ یعنی الآن، همین الآن که فهمیدیم، همین الآن در این ساعت، ساعت یازده و ربع در روز جمعه که در اینجا نشستیم، یعنی همین. همین‌كه کتاب بزرگان را باز می‌كنید و یك صفحه را می‌خوانید یعنی همین، برای چه دنبال چیز دیگری می‌گردیم؟! برای چه ما دنبال مطلب دیگری می‌گردیم؟! برای چه می‌خواهیم یك مسئلۀ غیرعادی اتفاق بیفتد؟!

    1. سوره ضحی (93) آیه 6 و 7.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

14
  • مطرح نبودن واسطۀ هدایت در مکتب توحید و عرفان

  • در مكتب قرآن و در مكتب توحید و در مكتب عرفان و مكتب اهل‌بیت علیهم‌السلام، كه همۀ اینها مكتب واحد هستند، در این مكتب، واسطه مطرح نیست، اصلِ مطلب، مطرح است. اینكه «واسطه كیست»، این مطرح نیست. «اینکه واسطه جبرائیل است» این مطرح نیست.

  • یك وقت خود عنایت الهی، دخل و تصرف در آن شئون وجود و قلب و ضمیر و نفس انسان می‌كند، آن مطلب دیگری است، آن مطلب، مطلب غیرعادی است و مسیر، مسیر غیرعادی است و آن مسئله فرق می‌كند. البته این را هم خدمت رفقا عرض بكنم كه خیال نكنید آن هم اختصاص به عده‌ای دارد، نه‌خیر! همان مطلبی كه برای ما حاصل می‌شود، همان كه شما یك صفحه می‌خوانید و این صفحه در وجود شما اثر می‌گذارد و شما را به خود فرو می‌برد، همان كار را می‌كند كه برای او آن كار را كرده است. تمام آنچه برای انسان حاصل می‌شود، چه در مقام علمی و چه در مقام تغییر درونی، همه از یك سنخ است. معجزه یعنی همین؛ معجزه یعنی شما یك صفحه از كتاب بزرگان را بخوانید و فردا تصمیمتان را راجع به فلان شخص تغییر بدهید، این می‌شود معجزه. این با آن معجزه‌ای كه امام رضا علیه‌السّلام كردند (و آن شیر را كه در پرده بود، تبدیل به یك شیر چند صد كیلویی كردند و آن شخص شعبده‌باز و همه را یك لقمه كرد و بعد هم خدمت حضرت آمد و گفت که «آیا این مأمون را هم ترتیبش را بدهم یا نه؟!» او هم افتاد و غش كرد! و حضرت فرمودند: «نه، او را رها كن»1) هر دو یكی است، هر دو از یك جا نشأت می‌گیرند.

  • این كه شما در جمعی بنشینید و كلامی را بشنوید و آن كلام، وجود شما را تغییر بدهد، افكار شما را عوض كند ـ رفقا خیلی دقت كنید! این مسئله، مسئلۀ خیلی دقیقی است كه می‌خواهم به آن نكته‌ای كه إن‌شاءالله اگر توفیق پیدا کنیم امروز برسیم، بپردازم ـ همین‌كه شما در یك جا می‌نشینید و مطلبی را از شخصی می‌شنوید و آن مطلب وجود شما را عوض می‌كند، افكار شما را تغییر می‌دهد و شما را آمادۀ برای اقدام عملی نسبت به وضعیتی كه تا الآن آمادگیِ برای قبول این وضعیت را نداشتید، می‌کند، من‌باب‌مثال تا قبل از اینكه وارد مجلس بشوید با فلان ‌كس مطالبی داشتید، بین شما كدورتی بوده، نقاری بوده، حاضر نبودید که همدیگر را ببینید، حاضر نبودید در منزل یكدیگر بروید، اما همین‌که پای صحبتی می‌نشینید حالتان عوض می‌شود، تغییر پیدا می‌كنید، می‌بینید که بین خودتان و بین او كدورتی ندارید، هیچ اشكالی نمی‌بینید که بروید بگویید: «سلام علیكم»، می‌روید همدیگر را می‌بوسید و می‌روید، این تغییری كه پیدا شد با آن معجزۀ پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که شقّ‌القمر كرد،2 فرقی نمی‌كند. هر دو یكی است، فقط دوتا صورت دارد.

    1. عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، ج‌2، ص171؛ دلائل الإمامة، ص38.
    2. مناقب آل أبی‌طالب علیهم‌السلام، ج‌1، ص122؛ قصص الأنبیاء، راوندی، ص294؛ إعلام الورى، ص28.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

15
  • بله، برای ما آن شق‌القمر خیلی مهم است! یکی در اینجا باشد، آن ماه هم در حدود نهصد و خرده‌ای هزار کیلومتر بالای سطح زمین قرار بگیرد، آن‌وقت این از اینجا اشاره بكند و ماه را دو نصف بكند، این یک چیز عجیبی است، می‌گوییم: مگر هم‌چنین چیزی می‌شود؟!

  • ولی نه! بزرگی صحبتی می‌كند، آدم این‌طرف و آن‌طرف می‌شود، پیش بزرگان می‌نشیند، كلام بزرگان را می‌شنود [و افکارش عوض می‌شود، این با آن شق‌القمر یکی است.]

  • ما پیش مرحوم والدمان ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌نشستیم، وقتی ‌که وارد اطاق می‌شدیم یك حالی داشتیم و وقتی ‌که از آن اطاق بیرون می‌آمدیم حالمان فرق می‌کرد، این با آن شقّ‌القمر یكی است، فرق نمی‌کند، هیچ تفاوت ندارد، هر دو غیرعادی است و این هر دو غیرعادی، از طرف خدا است، برای خدا كه فرق نمی‌كند، چه تفاوتی می‌كند؟! وقتی ‌که این مسئله از ناحیۀ خدای متعال است و از ناحیۀ ولایت است، از ناحیۀ امام زمان علیه‌السّلام است، چه فرقی می‌كند که من‌باب‌مثال امام زمان علیه‌السّلام این كوه دماوند را از طهران بردارد و در شیراز بگذارد [یا اینکه مطلبی به ما بگوید و افکار ما را عوض کند؟! فرقی نمی‌کند. ولی] این (جابجایی کوه دماوند) برای ما خیلی مهم است. آخر این كوه دماوند با این وضعیتش، با این ثقلش، با این ارتفاعش برای ما غیرعادی است! چرا غیرعادی است؟ چون ما تابع چشم هستیم، چون ما محكوم حواس ظاهر هستیم، ما به عمق نرسیدیم، ما به مطالب عقلانی دسترسی پیدا نكردیم، ما حقایق را از نقاط متفاوت می‌بینیم، ما مطالب و ریشه‌ها را از یك جا مشاهده نمی‌كنیم.

  • وجود منشأ واحد در امور عادی و امور خارق‌العاده

  • ما در سیرۀ علما می‌خوانیم که:

  • مثلاً‌ فلان آقا، در شب تاریك و زمستان بالای چاه رفت که آب بکشد، دید که آب وجود ندارد، رفت بالای چاه ایستاد و گفت: «خدایا بندۀ تو می‌خواهد به نماز بایستد، وضو ندارد»، یك‌دفعه آب بالا می‌آید و کسب طهارت می‌كند، وضو می‌گیرد، [مردم این را کرامت و معجزه می‌دانند!]

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

16
  • مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • جان من! آن آب بالا آمدن با آن شیر دستشویی را باز كردن و وضو گرفتن، هر دو یكی است، هر دو معجزه است؛ هر دو از یك جا آمده است!

  • ما چون به مطالب غیرعادی توجه داریم، آن را معجزه می‌بینیم، فرض كنید از یك چاه بیست متری كه اگر چراغ هم بیندازید ته آن پیدا نیست، از آنجا آب بالا می‌آید، بیست متر بالا می‌آید، خب این مطلب غیرعادی است دیگر، آرتزین که نیست، همین‌طور بالا می‌آید، وقتی ‌که به سطح زمین رسید، انسان چه‌كار می‌كند؟ وضو می‌گیرد. این معجزه می‌شود.

  • ولی آب در لوله كه چیزی نیست آقا. این همه سد را نگاه كنید، این همه آب در لوله‌ها آمده و بعد هم از لوله‌ها تا اینجا می‌آید دیگر، اینکه دیگر معجزه نمی‌خواهد، این دیگر معجزه ندارد، این یك امر عادی است، طبیعی است.

  • اما نه! از دیدگاه عارف هر دو یك منشأ دارند، هر دو یك سیر را طی می‌کنند، هر دو یک راه را می‌پیمایند، هر دو یك سلسله علل دارند. این آب كه الآن از بیست متر بالا می‌آید، به قدرت چه کسی بالا می‌آید؟ به ارادۀ چه كسی بالا می‌آید؟ مگر خودش بالا می‌آید؟! اگر خودش می‌آمد كه تا حالا بالا آمده بود،‌ پس معلوم است به ارادۀ خودش نیست. آن سلسلۀ مراتبی كه طی شده و آن ملائكه‌ای كه آمده‌اند و این آب را بالا آورده‌اند، یعنی در ملكوت و مثال این آب تصرف كرده‌اند، این آبی كه الآن در سطح بیست متری و در اعماق زمین است، این به‌واسطۀ تصرف در ملكوت خودش، نه تصرف در این آب،‌ بالا آمده و هم سطح با زمین قرار گرفته است، همین ملائكه‌ای كه این كار را كرده‌اند، همین‌ها آب سد را در لولۀ منزل شما آورده‌اند، هیچ فرقی نمی‌کند، هردوی آنها یكی است دیگر. اگر نمی‌خواستند آب در لوله نمی‌آمد، آب بسته می‌شد، لوله گیر می‌كرد، مانع پیش می‌آمد، هزارتا قضیه پیش می‌آمد، چرا؟ چون ملك نخواسته انجام بدهد، ملك خواسته فعلاً بماند.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

17
  • همه‌کاره در جهان خداوند متعال است و بس!

  • دیده شده که ـ بسیاری اوقات برای خود انسان هم اتفاق می‌افتد ـ یك گیری پیدا می‌شود، یك گیری در دستگاهی پیدا می‌شود، در یک وسیله و ماشینی پیدا می‌شود، در منزل پیدا می‌شود، یا یک مسائل عادی پیدا می‌شود، یك‌دفعه انسان می‌بیند اصلاً خود به خود برطرف شد، عجب! به همین راحتی، به همین راحتی گیر افتاد و به همین راحتی گیر برطرف شد. برای انسان در طول زندگی خیلی اتفاق می‌افتد. این همان است. اگر او بخواهد که مانعی پیش بیاید، انسان هرچه می‌كند، چیزی به فكرش نمی‌رسد! و ما در این زمینه خیلی از مسائل داریم، خیلی!

  • یكی از دوستان كه شاید الآن از بهترین اطباء نمره‌یك چشم در دنیا باشد، برای خود من تعریف می‌كرد و می‌گفت: «یک‌دفعه مرا عُجب گرفته بود، در بیمارستان كه بودم و داشتم چشم عمل می‌كردم، مرا عُجب گرفته بود.» اتفاقاً برای او مثلاً این عمل، عملِ بسیار [پیش پا افتاده‌ای بود،] مثل ناخن گرفتن بود، حالا یک عمل آب مروارید، کاتاراکت، اینکه اصلاً برای او در قبال مسائل مشكل‌تر و عمل‌های روتین، بسیار پیش پا افتاده بود و برایش خیلی آسان بود. می‌گفت:

  • یك‌دفعه عُجب من را گرفت که الآن در دنیا كسی مثل من نمی‌تواند عمل كند! یك‌دفعه نگاه كردم دیدم که اینجا را چه‌كار كنم؟! آنجا را چه‌کار کنم؟! آیا از این طرف باید شكاف را ایجاد كنم یا از آن طرف؟!

  • این شخصی كه تابه‌حال ده هزارتا عمل از این مورد انجام داده، حالا نمی‌فهمید، گفت: «آمدم از بالا بشکافم، دیدم بابا از بالا که نباید باشد، باید از پایین بشکافم.» یعنی فهم بدیهی‌ترین كار كه این شكاف را از كجا بخواهد به‌وجود بیاورد نداشته است! می‌گفت: «ایستادم و به دستیارم رو كردم و گفتم: ببینم، تو اگر بخواهی بشکافی، چه‌كار می‌كنی؟ گفت: ”دکتر از اینجا بشکاف، ببین، این و این و این!“ گفتم: راست می‌گویی.» التفات می‌کنید؟! سر یك كار، هم‌چنین می‌بندند كه تا قیامت باز نمی‌شود! نمی‌شود! چه شد؟ آیا از خودت دیدی که «من این هستم، من آن هستم؟!» خب بفرما! یك شكاف را نمی‌توانی ایجاد بكنی، حالا چه برسد به بقیه‌اش، آن مسائل دیگر را که بخواهد انجام بدهد! یك چاقو را نمی‌توانی دستت بگیری، یك بخیه نمی‌توانی بزنی. یک کار نمی‌توانی بکنی. اینها برای چیست؟ اینها برای این است. [برای از خود دیدن است.] حالا كه فهمیدی، حالا كه متوجه شدی، پس باید بدانی آن كسی كه می‌آید و به تو می‌گوید که از اینجا ببر، همان کسی است كه الآن بدون توجه تو كه الآن داری این كار را انجام می‌دهی، دارد هدایتت می‌كند. پس هر دو چه شد؟ هر دو معجزه شد، هر دو یكی شد. منتها آنجا برایش باز كردند، اینجا هنوز باز نشده بوده، آنجا برایش كشف كردند، حالا فهمیدی؟ نگاه كن.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

18
  • یكی از دوستان ما که شاید الآن از نظر جراحی قلب در دنیا بی‌نظیر باشد، در اینجا (ایران) هم نیست، او برای یک شخص دیگر تعریف می‌كرد و می‌گفت:

  • من به ایران آمدم، دختر نوزده ساله‌ای بود که قلبش مشکل پیدا کرده بود و همه می‌گفتند: «این به هیچ‌وجه قابل علاج نیست و اگر این دختر عمل بشود، می‌میرد.» اصلاً به‌طوركلی سلول‌های قلب فاسد شده بود. سلول‌ها قوام خودش را ازدست داده بود. دیگر پیش ما آمده بودند.

  • نظایر اینها آن‌قدر زیاد است كه هر کدام از شما شاید بیشتر از من بدانید، در این مسائلی که اتفاق می‌افتد، همین‌طور راجع به مسائلی كه مربوط به خود ما است.

  • می‌گفت:

  • بالأخره من گفتم که این قضیه این‌طور است و احتمال خطر دارد. گفتند: «به‌عنوان آخرین چاره، شما دیگر هر كاری که می‌خواهید بكنید، بکنید.» من رفتم و قلبش را باز كردم و نود بخیه به قلبش زدم، موقعی كه قلبش را بستم و آن پمپ را باز کردم، یک‌دفعه دیدم از تمام این بخیه‌ها، خون شروع به بیرون‌زدن کرد! هیچ! عمل باطل شد، تمام شد. تمام اینجاها خون بیرون زده است! گفتم که دست نزنید...

  • اینجاها حالا یاد خدا می‌افتیم! ببینید، تمام اسباب‌ها، دستگاه‌ها، ساکشن‌ها، همۀ آن وسایل، پمپ و...، همۀ اینها به جای خود، اینها دارند خوب كار می‌كنند، مانیتور خوب نشان می‌دهد، فرکانس، قلب، همۀ اینها به جای خود، مغز كارش درست است، آیا درست است، خب حالا بازش كن؟! یك‌دفعه خون بیرون می‌زند! می‌گفت:

  • رفتم همان‌جا لباسم را درآوردم و وضو گرفتم و آمدم كناری و دو ركعت نماز خواندم و گفتم که خدایا این پدر و مادر، این بچه را از من می‌خواهند، من به اینها قول دادم، از اینجا به بعد دیگر من تسلیم هستم، دیگر كاری از دستم برنمی‌آید، یك‌دفعه اینها گفتند که «آقا دیگر خون ایستاد.» رفتم به پدر و مادرش گفتم: خدا عمر دوباره به دخترتان داد؛ یعنی رفت و برگشت.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

19
  • اینها را خدا به آدم نشان می‌دهد، آن‌وقت ما این را معجزه می‌بینیم. این معجزه است دیگر، این چشم‌بندی كه نبوده، همه هم دیدند. آنهایی كه در اطاق عمل بودند، همه دیدند، پانزده نفر بودند، چشم‌بندی که نبوده است. این را معجزه می‌بینیم اما اینكه شخصی شروع می‌كند قلب و دیافراگم را باز می‌كند، شروع می‌كند آن رگ را برمی‌دارد، بالا می‌بندد، چه می‌کند، ما این را معجزه نمی‌بینیم. اما این هم معجزه است، می‌گویی نه؟! خب می‌ایستد! لذا فرمودند: «فرقی نمی‌كند که دعا كنی آب از چاه بالا بیاید یا شیر آب را باز بكنی و آب بالا بیاید.» هر دو را باید یكی دید. این نكته است.

  • مكتب معرفت و مكتب عرفان این را می‌گوید كه توحید را در همه‌جا حاكم بگردان. داری صحبت می‌كنی، خودت صحبت نمی‌كنی، او دارد از این طریق و از این واسطه صحبت می‌كند. شما دارید گوش می‌دهید، شما گوش نمی‌دهید او دارد دائماً همین‌طور آن ادراك و آن استعداد را در شما می‌آورد كه شما گوش بدهید، اگر یك دقیقه نیاورد، یک‌دفعه می‌بینید که آقا آنجا كنار ستون خوابش برد! چه شد؟ یك‌دفعه، ارتباط قطع شد.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در شب‌های سه‌شنبه مجلس قرائت قرآن داشتند و بعد هم به مناسبت‌های مختلف، یا احادیث قدسی «یا عیسی یا عیسی» را تفسیر می‌کردند1 یا اینكه آیه نور را تفسیر می‌كردند.2 گاهی از اوقات این رفقا، بندگان‌خدا از سر كار می‌آمدند، خسته بودند، چه بودند، صبح تا شب سر کار بودند، بعدازظهر هم نخوابیده بودند، روزها هم بلند بود، آنجا در مسجد یك جای خوب و نرمی پیدا می‌كردند، حالا كنار ستونی و دیواری تکیه می‌دادند ـ الحمدلله ما در اینجا این قاعده را از رفقا ندیدیم، ولی در آن شب‌ها زیاد می‌دیدیم ـ خلاصه یك جایی پیدا می‌كردند که اگر یک‌وقت خوابشان بُرد تکیه‌گاهی داشته باشند، چون اگر همین‌طوری بنشینند خب می‌افتند، ولی اگر یک کناری باشند دیگر نمی‌افتند. تا ما می‌دیدیم که فلانی كنار ستون است فوری می‌گفتیم: این امشب کار دارد، مثل اینکه این خواب و خیالاتی دارد! یك‌دفعه می‌دیدیم بله، خوابش برده! یک‌دفعه مرحوم آقا می‌فرمودند: «آقای فلانی كجا هستید؟!» می‌گفت: «بله بله من اینجا هستم.» می‌فرمودند: «بله می‌دانم که هستید، منتها حالا چند دقیقه توجه بفرمایید، این مطالب را گوش بدهید.» روزگاری بود دیگر، یادش به‌خیر! بالأخره آن زمان‌ها طبق معمول و متعارف گذشت، كجا قدر دانستیم؟! و دیگر رفتند! دیگر ازدست رفت!

    1. برخی از این مجالس در مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج 2، ص159 ـ 225 به زیور طبع آراسته شده است.
    2. این مجالس تحت همین عنوان در تفسیر آیۀ نور به زیور طبع آراسته شده است.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

20
  • لزوم عمل برطبق مقتضای تکلیف، نه بیشتر و نه کمتر

  • علیٰ‌کلّ‌حال، تمام اینها در همین راستا دارد قرار می‌گیرد. وقتی که برای انسان موفقیتی پیدا بشود، انسان فوراً باید بگوید خب او خواسته، وقتی که گره در كار بیفتد، نباید انسان [ناامید] بشود، خب او نخواسته. بله، ما تكلیف داریم که تا آن مقداری كه تكلیف اقتضا می‌كند، برای رفع و حل آن مشکل اقدام کنیم، اما نه‌اینكه خودمان را پاره پاره بكنیم، نامه به این‌طرف و آن‌طرف بدهیم که: «آقا به سرمان آمده، مشکل پیدا شده، این‌طور شده»، قضیه دیگر اینها را ندارد. انسان باید بر همان مسیر حركت كند، به آن مقداری كه گفته‌اند نباید كنار بگذارد، كه كنارگذاشتن غلط است. و نباید خودش را به هلاکت بیندازد كه آن هم غلط است، هر دو غلط است. اینها را باید یكی دید. معجزۀ امام رضا علیه‌السّلام را باید با باز كردن شیر آب یكی دید. شقّ‌القمر رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را باید با اقدام عادی، حركت‌های عادی، آن نماز خواندنی كه انسان نماز می‌خواند، باید یکی دید. چرا؟ چون رسول خدا خودش اینها را یكی می‌دید. چرا ما نباید آن دیدگاهی را كه رسول خدا داشت، داشته باشیم؟! چرا؟! كار او را نمی‌توانیم بكنیم، بسیارخوب، اما حداقل دیدگاهش را که داشته باشیم.

  • احتیاج مستمر همۀ افراد به هدایت الهی در هر لحظه از زندگی

  • رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرمود: «‌ای مردم، بین من و بین شما هیچ فرقی نیست، هیچ تفاوتی نیست»؛ یعنی والله و بالله و تالله وقتی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرمود: ﴿إِنَّمَآ أَنَا۠بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ﴾1؛ «من یک بشری مثل شما هستم» [واقعاً می‌گفت.] فقط فرقش این است كه به من وحی می‌شود، ولی به شما نمی‌شود. اگر می‌خواهید به شما هم وحی بشود، حرف من را گوش بدهید به شما هم وحی می‌شود، البته نه این وحی اصطلاحی، آن مطلبی كه به نظر شما می‌رسد و به‌واسطۀ آن مطلب، راهتان از بقیه جدا می‌شود، این همان وحی‌ای است كه به من رسیده است، همان است. آن مطلبی كه در دو راهی به قلب شما می‌افتد و به‌واسطۀ آن، راهتان از بقیۀ كنار گذاشته می‌شود و به‌سمت دیگری می‌روید، این همان وحی‌ای است كه جبرائیل از طرف خدا فرموده: «‌ای رسول من، ‌ای بندۀ من، فردا این كار را انجام بده، پس‌فردا آن کار را انجام بده، در این حادثه این مطلب را اختیار كن، در آن حادثه آن را اختیار كن»، هر دو یكی است. چرا؟ چون هر دو از طرف او آمده است. وقتی که از طرف او بیاید چه فرقی می‌كند؟! اینجا است كه معنای آیۀ ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ﴾2 معنایش دیگر برای رفقا روشن می‌شود. خطاب ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ﴾، خطاب به ما است، خطاب به تك‌تك ماها است. تك‌تك این افرادی كه الآن در اینجا هستند، این خطاب برایشان آمده است: «آیا ما تو را گمراه نیافتیم و هدایتت نكردیم؟!» همین است.

    1. سوره کهف (18) آیه 110.
    2. سوره ضحی (93) آیه 7.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

21
  • الآن شما ملاحظه كنید، آن مقدار معلوماتی را كه ما در سطح فعلی داریم (هر كدام به مقدار خود) نسبت به مجهولات چقدر است؟ یك در میلیارد هم شاید كمتر باشد. شما این مسئله را نسبت به خود من و بقیۀ افراد در نظر بگیرید، ما چقدر مجهولات داریم نسبت به معارف، نسبت به اعتقادات، نسبت به مبانی، نسبت به مطالب توحیدی، عرفانی، مطالبی كه قابل بیان و گفتن نیست؟ تازه، گفتنی‌ها چقدر است كه ما یك میلیاردش را نگفتیم تا نگفتنی‌ها! من وقتی ‌که مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ این كتاب روح مجرد را نوشتند، به ایشان عرض کردم: آقا شما که هرچه بود در این کتاب گفتید! ایشان فرمودند:

  • آقا سید محسن! تازه این چیزهایی است كه من می‌توانستم به زبان بیاورم! اگر بخواهم چیزهایی را كه نمی‌توانم راجع به این مرد به زبان بیاورم، بگویم، روح مجرد سه برابر خواهد شد!

  • تازه اینها مطالبی بود كه برای فهم ما گفته شده، و این همه صدا درآورده است كه علاّمه، اسرار را فاش كرده، مرحوم آقای حداد، اسرار را فاش نمی‌كرد! بعضی از شاگردان ایشان که از سابق بودند، یك وقت به من اعتراض داشتند كه «مثلاً ایشان چه [مطالب و اسراری را در این کتاب گفته‌اند؟!]» گفتم: اینها که اسرار نیست. جواب اینها را من با دو خط هم می‌توانم بدهم. آن اسرار آنهایی است كه ایشان نه به من گفتند و نه به تو. آن را هم فقط به مرحوم پدر ما گفتند. خیلی غصۀ مرحوم آقای حداد را نخور، نمی‌خواهد غصۀ ایشان را بخوری. اگر اسرار است، اسرار را به ایشان گفتند. اینها هم كه اسرار نیست، اینهایی که تازه كسی نمی‌فهمد، مطالبی كه در همین روح مجرد هست، اینها احتیاج به توضیح و تفسیر دارد. خیال نكنید به همین راحتی‌ها است. ولی درعین‌حال، باز مطالبی است كه قابل تفسیر است.

  • حالا این معلوماتی را كه الآن ما داریم، اینها نسبت به مجهولات ما چقدر است؟ كمی از بسیار! پس ما همین الآن هم ضالّ هستیم، همین الآن هم ما گمراه هستیم، همین الآن هم ما احتیاج به هدایت داریم، همین الآن. هر لحظه ما احتیاج به هدایت داریم. هر لحظه این آیه راجع به ما است؛ ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ﴾، فردا یادمان نرود، ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ﴾، پس‌فردا یادمان نرود، ظهر یادمان نرود، شب یادمان نرود، صبح یادمان نرود كه در هر لحظه این مطلب هست. مبادا یك وقت خیال كنیم ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا﴾ كنار رفت و دیگر ﴿فَهَدَىٰ﴾ آمد، نه! آنجا هنگام خطر است. یا اینكه با یك نحوه عبارت‌های متواضعانه بگوییم: نه! ما گمراه هستیم ولی در باطن، نه! اگر یکی بگوید گمراه هستیم، می‌خواهیم شكمش را هم در بیاوریم! نه! همۀ اینها شوخی است، بازی است، فیلم است. نه! واقعاً.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

22
  • رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم واقعاً می‌گفت ﴿وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا﴾، واقعاً این مطلب را حس می‌كرد. امام سجاد علیه‌السّلام که دست به پرده‌های کعبه آویخته بود، واقعاً این مطلب را می‌گفت. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در دعای كمیل واقعاً این مطلب را می‌گوید. مگر در دعای صباح نمی‌خوانیم که:

  • الهی إن لَم تبتدئنی الرحمةُ مِنک بِحُسنِ التَوفیق فَمَنِ السالِک بی إلیک فی واضِح الطَریق؛1

  • «اگر ابتدای توفیق از ناحیۀ تو نباشد، چه كسی می‌تواند مرا در راه، هدایت بكند؟!»

  • حالا امیرالمؤمنینی که دیگر تمام است، او هم همین را دارد می‌گوید. یعنی این مسئله برای این اولیاء به شكل مستمر است. ما مقاممان و شأنیتمان، شأنیت فقر و احتیاج است و شأنیت و مقام پروردگار، كبریائیت و غنا و جلال و بی‌نیازی است. این همیشه هست، این همیشه با انسان می‌ماند و انسان هیچ‌وقت نمی‌تواند این حال را ازدست بدهد. بنابراین هدایت تفاوت نمی‌كند، فرق نمی‌كند، یكی است. این مطلب مربوط به آن جنبۀ اول بود.

  • اکتفا کردن به موقعیت فعلی، بزرگترین آفت برای سلوک

  • اما مربوط به جنبۀ دوم كه جنبۀ خلقی باشد، این است كه امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: «وَ اللَهَ أَسأَلُ أَن یوَفِّقَکَ لِاستِعمالِهِ؛ از خدا می‌خواهم كه تو را توفیق بدهد.» این مطلب را ما باید در نظر بگیریم كه مبادا فقط این مطالب را بشنویم؛ مبادا صرفاً به این مسائل به این عنوان كه ما شنیدیم، اكتفا كنیم؛ مبادا اینکه حرکتی کردیم، آن حرکت دیگر متوقف شود. یكی از خطرات سلوك این است كه انسان وقتی‌ که به مكتبی، مبنایی، اعتقادی گرایش پیدا می‌كند، زمانی كه می‌گذرد كم‌كم به آن موقعیتِ خودش عادت می‌كند، دیگر برای او عادی می‌شود.

  • و این یك مطلب عجیبی است كه نفس، نسبت به مسائل دنیا به‌عكس است، دنبال كار می‌رود، فردا بیشتر می‌رود. یك مغازه تهیه می‌كند فردا دنبال این است كه مغازۀ دوم را اضافه كند. موقعیتی پیدا می‌كند، دائماً می‌خواهد اضافه كند، نمی‌گوید که «بابا این بس است، یک مغازۀ سه در چهار پیدا کردیم تا آخر عمر بس است»، نه! می‌گوید: «آن مغازۀ كنار بازار را هم می‌خواهند بفروشند، قیمتش هم بد نیست و مناسب است و یک‌خرده هم به کارمان گسترش می‌دهیم»، فوراً می‌رود آن مغازه را هم می‌گیرد. حالا آن مغازه را گرفت و چند نفر را در آنجا گذاشت، می‌گوید: «فلان موقعیت هم موقعیت خوبی است و بد نیست که سراغ آن هم برویم»، سراغ آن هم می‌رود! حالا این مقدار کفایت می‌کند و زندگی‌اش را برآورده می‌كند، احتیاجاتش را برآورده می‌کند، آینده‌اش را تضمین می‌كند، ولی این نفس گرایش دارد. یك موقعیت اداری پیدا می‌كند، دائماً دنبال این است كه بالاتر برود و جای رئیس را بگیرد، جای رئیس را گرفت، بالاتر می‌رود و می‌خواهد جای مدیركل را بگیرد، جای مدیرکل را می‌گیرد می‌خواهد بالاتر برود و جای وزیر را بگیرد. همین‌طور ادامه می‌دهد. هیچ این نفس به آن موقعیت فعلی اكتفا نمی‌كند.

    1. زاد المعاد، ص386، بحار الأنوار، ج‌84، ص340.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

23
  • ولی نسبت به مسائل عبادی عجیب است که وقتی ‌که انسان در یک موقعیت عبادی قرار می‌گیرد، یك مقدار که گذشت همین‌طور برایش عادی می‌شود.

  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام از دست همین مسئله ناله دارند. می‌فرمایند: ای مردم شما یك علی را دارید، خلیفۀ رسول خدا را دارید، ساقی كوثر را دارید، فاعل ما یشاء را دارید، كسی كه هرچه بخواهید در او می‌یابید، كسی كه به شما می‌گوید: «سلونی قَبلَ أن تَفقِدونی»1 و شما او را می‌آزمایید و به صدق او پی می‌برید؛ «هر چه می‌خواهید از من بپرسید»، اما ای مردم آن طرفی‌ها چه کسی را دارند؟ معاویه را دارند. ولی وقتی ‌که جنگ می‌شود آنها را نگاه می‌كنیم که با چه شدت و حرارتی دارند از آن موقعیت دنیوی خودشان دفاع می‌كنند! اما شما هر روز برای من یك بهانه می‌آورید، هر روز برای من یك دسیسه می‌كنید، هر روز برای من مطلبی دارید که: یا علی امروز گرم است، فردا سرد است، این‌طور شده، در پایم خار رفته، در چشممان چه رفته! «ای كاش یك نفر از آنها را می‌گرفتم و ده نفر از شما را به آنها می‌دادم.»2 این کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام حکایت از چه می‌کند؟ حکایت از همین قضیه می‌کند. اینها افرادی هستند كه به همین‌كه در این موقعیت قرار گرفتند، بسنده كردند، نخواستند بالاتر بروند، نخواستند رشد کنند. ولی چون دنیا در آن طرف (طرف معاویه) است، زرق و برق در آنجا است، لذا چشم را می‌گیرد، نفس برای رسیدن به حطام دنیا در حال سعی و تلاش است، جنگ می‌کند، خودش را به كشتن می‌دهد ولی دست برنمی‌دارد تا آن حدی كه دیگر از توان بیفتد و ازبین برود. یكی از مهم‌ترین آفات برای ما این است. اینكه امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: «و از خداوند می‌خواهم که تو را موفق كند» اشارۀ حضرت به این آفت است كه وقتی که انسان به این دستورات عمل می‌كند، مقداری كه جلو می‌رود كم‌كم برای او عادی می‌شود، متوجه این نیست كه تو كه در این مطالب قرار گرفتی، تازه در بهشت واقع شدی، دیگر توقف چه معنا می‌تواند داشته باشد؟! توقف چه انگیزه‌ای می‌تواند داشته باشد؟! مگر انسان غیر از این موقعیت، می‌تواند جای دیگری هم برود؟! انسان به امید چه چیز دیگری بخواهد وضعیتش را بگذراند؟! آیا به امید اینكه بعداً قضیه‌ای اتفاق بیفتد؟! چه قضیه‌ای می‌خواهد اتفاق بیفتد؟! در را باز كردند و انسان را در این باغ وارد كردند، تمام شد. انسان بخواهد در این باغ بیاید و بعد به یك مطلب دیگر چشم داشته باشد، این وساوس شیطان می‌شود که می‌گوید: نرسیدی! بنابراین حالا خیلی انجام دادی، ندادی، كردی، نكردی، حالا دیگر قبولت كردند. این مقدار که قبولت کردند، دیگر مسئله تمام شده. نه! تازه اول راه است، تازه اول مسیر است.

    1. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 280؛ غرر الحکم، ص 403
    2. نهج البلاغة صبحی صالح، ص142؛ الإرشاد، ج‌1، ص280.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

24
  • کم شدن شور و اشتیاق در سلوک، به‌واسطۀ دل‌خوش کردن به جاذبه‌های ظاهری

  • و ما این مطلب را در گذشته می‌دیدیم، در تجربۀ با بزرگان این مسئله را مشاهده می‌كردیم كه افراد كه می‌آیند ابتدائاً با شور، شوق، حرارت، فرح، انبساط و گرمی هستند ولی مدتی كه می‌گذرد، نه! همین [آفت] می‌آید. این مجالس، اول، مجالس جذب بود، جلب توجهات بود، جلب روحانیت بود. ولی بعد دیگر این مجلس، می‌شود هیئت، «اگر نرویم بد است دیگر، می‌گویند: چرا نیامدی؟! چرا عصر جمعه نیامدی؟! اگر شب نرویم می‌گویند: چرا نیامدی؟!» تمام شد، دیگر نرو، کار که به اینجا رسید دیگر فایده ندارد. نه! اگر به اینجا بروی دیگر فایده ندارد، هیچ نفعی نمی‌بری، بیخود هم زحمت نكش، پیش زن و بچه‌ات بنشین، هیچ فایده‌ای ندارد. وقتی که نگرش به اینجا برسد، وقتی که نگرش و تفكر به این نقطه برسد که «برویم که بالأخره رفقایمان را هم ‌ببینیم، برویم که بالأخره نگویند چرا نیامدی؟ به اینجا برویم که نگویند چرا...؟» تمام شد، اینجا خطر است، دیگر رفتن فایده‌ای ندارد. باید آن حالت ابتدا با حالت انتها، هر دو یكی باشد. اگر یكی بود به هر كیفیتی که بروی استفاده‌ات را می‌كنی، چون خدا با قلبت كار دارد، با باطنت کار دارد، با سرّت کار دارد. این در آنجا می‌ماند و می‌ایستد. و ما این مطالب را مشاهده می‌كردیم و جالب اینجا است كه در همین نقطه هم بین افراد اختلاف است. ممكن است برای بعضی از افراد به ملاحظۀ اینكه انسان به متابعت از احساس و حواس و جاذبه‌های ظاهری است، در بعضی از این موارد برای انسان حالاتی پیش بیاید، خواب‌هایی پیش بیاید، مكاشفاتی پیش بیاید، مطالب غیرعادی پیش بیاید، می‌بینیم اشتیاق داریم، این اشتیاق دروغین است، این اشتیاق برای واقعیت نیست، این اشتیاق برای این جاذبه است، تمام جاذبه‌ها، هم جاذبه‌های سوری است. این سعی و این اهتمام هم باز فایده‌ای ندارد. این باز مثل چه می‌ماند؟ البته نه حالا صد درصد مثل دنیا، مثل آنهایی که فقط به‌دنبال دنیا هستند، ولی نه! همان رنگ را دارد، ملاك همان است، مناط همان است، اگر یك مدت بگذرد و حالت خوشی برایش پیدا نشود، هم‌چنین یک‌خرده گرفته می‌شود و می‌گوید: «آقا مدتی است که كسالت پیدا كردیم، یك چیزی، خلاصه برنامه‌ای [لحاظ کنید.]» می‌گوییم: کسالت ندارد! برای چه؟ دنبال چه بودی؟ می‌گوید: «خوابی می‌دیدیم.» او صلاح را بهتر تشخیص می‌دهد كه در چه وضعیتی چه حالی برای انسان پیش بیاورد.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

25
  • گرایش نفس به مطالب و امور غیرعادی و خوارق عادات

  • ولی آن مكتب و مقصدی كه این مطالب را پیگیری نمی‌كند، این‌طور نیست. الآن فرض كنید که من برای رفقا دارم از این مطالب صحبت می‌كنم، خب رفقا دنبال این مطالب هستند و واقعاً هم هستند و اگر توقع دیگری داشتند ممكن بود جاهای دیگر مطالب دیگری باشد، مسائل دیگری باشد. این جمعیت الآن چقدر است؟ من‌باب‌مثال چند صد نفر، اگر من می‌آمدم به جای این حرف‌ها شروع می‌كردم مطالب دیگری را می‌گفتم، مطالب واقعی ولی مطالبی كه با حواس سر و كار دارد، با احساس سر و كار دارد، با ظهورات نفس سر و کار دارد، از كشفیات، از مسائل غیرعادی، صحبت می‌کردم، دو هفته نمی‌گذشت كه این جمعیت تا چهارراه فلان روی زمین می‌نشستند! چرا؟ چون مردم به‌دنبال مسائل غیرعادی هستند، مسائل غیرظاهری هستند. اگر من بیایم بگویم که من از مرحوم پدرم در زمان حیاتم چه دیدم، شروع كنم راجع به این مطالب صحبت کنم، مطالبی كه نفس به آن مطالب گرایش دارد، مطالب غیرعادی، علوم غریبه، علوم عجیبه، مغیبات، تصرفات، امور غیرعادی، خوارق عادات، اینها را بیان بكنم، آن‌وقت دیگر نه‌تنها فرض کنید که اگر راه باز باشد و در را هم بخواهند باز بگذارند و افراد هم بخواهند متوجه بشوند، دیگر از چند خیابان تجاوز می‌كند! اما همین‌كه مطلب بسته بشود، راجع به مسائل اخلاقی صحبت بشود، راجع به مسائل توحیدی، مقداری از این قضیه سفت‌تر بشود، می‌بینیم كم شد، كم شد، کم شد، دائماً جمعیت كم می‌شود! چرا؟ چون اینها دیگر به‌دردشان نمی‌خورد، دیگر این مطالب به‌درد نمی‌خورد. می‌گویند: «آقا این حرف‌ها چیست ما خوابمان گرفت. یک چیزی، یک قضیه‌ای، یک مسئله‌ای بگویید که خوابمان نبرد.»

  • اگر مطالبی از معجزۀ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بگویم همه توجه پیدا می‌کنند، از معجزات امیرالمؤمنین و ائمه علیهم‌السّلام بگویم، از كرامات اولیاء بگویم، همه توجه پیدا می‌كنند و می‌گویند: «عجب عجب، عجب چه مطالبی!» اما اگر یك مطلب بگویم که مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند: «یكی از كلمات و جملات ما را چهار هزار معجزۀ پیغمبران هم نمی‌تواند تكافی بكند» می‌گویند: «این حرف‌ها یعنی چه؟! یک حرفی دارد می‌زند دیگر!» اما اینكه این حرف از چه افقی است، [کسی به آن فکر نمی‌کند.] بابا آن معجزۀ پیغمبران، معجزۀ در ظاهر است، سنگ را به صدا در می‌آورد،1 این چیز مهمی نیست، تصرف در ظاهر است. ولی كلامی كه از آن مقام عرشی بیاید و این همه تنازل پیدا بكند و به گوش ما برسد و زندگی ما را عوض بكند و حیات ما را تغییر بدهد، اینها مطالبی نیست كه همۀ مردم بفهمند. می‌گویند: «آقا این حرف‌ها چیست؟! این چیزی نیست! آن شقّ‌القمر را شما در نظر نمی‌گیرید كه ماه را دو نصف كرده، آن‌وقت می‌گویید که این مسئله خیلی مهم است؟! این حرفی است که حالا شخصی زده، بله یک شخص بزرگی حرفی زده، خدا خیرش بدهد، مقامی داشته و... .» با این حرف‌هایی که دیگر خیلی‌ها می‌زنند!

    1. الخرائج و الجرائح، ج‌1، ص159:
      «قالَ جابِرٌ: ”وَ كُنّا یَوماً جُلوساً حَولَهُ صلّی الله علیه و آله و سلّم فی مَسجِدِهِ فَأخَذَ كَفّاً مِن حَصَى‌ المَسجِدِ فَنَطَقَتِ الحَصَیاتُ كُلُّها فی یَدِهِ بِالتَّسبیحِ ثُمَّ قَذَفَ بِها إلَى مَوضِعِها فی المَسجِدِ“.»
      «جابر مى‌گوید: روزى در مسجد گرداگرد رسول خدا صلّى الله علیه و آله وسلم نشسته بودیم. حضرت، یك مشت سنگ‌ریزه برداشت، سنگ‌ریزه‌ها در دست او تسبیح گفتند؛ پس آنها را به جاى خود انداخت.» (محقّق)

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

26
  • شما یك صفحه از كتاب مثنوی مولانا را باز كنید، یک حکایت آن را بخوانید، از این رو به آن رو می‌شوید! در مطالب تفحص کنید، غور کنید، ببینید این مرد، این اَبَر مردِ عالمِ علم و عالمِ ولایت چه گفته است! بردارید نگاه بكنید، از این رو به آن رو می‌شوید! این معجزه است، آیا حتماً باید مولانا برای شما معجزه بكند و كتابی كه در دستتان است تبدیل به طلا بشود تا به او اعتقاد پیدا بکنید؟! آیا این است؟! خب خیلی‌ها هستند. حتی افراد غیرمسلمان هم هستند، الآن هم هستند، در همین اینجا (ایران) و در خارج از اینجا، كافر است، ریاضاتی كشیده، به مطالبی رسیده، پس همۀ اینها اولیاء خدا هستند دیگر! اینها دیگر كارشان تمام است دیگر! كارهایی می‌كنند كه یكی از افرادی كه مدعی علم و معرفت و... هم هستند نمی‌توانند انجام بدهند. ولی این فضیلتی نیست، مسئله‌ای نیست. حالا فرض بكنید كه آن شخص توانسته آن كار را انجام بدهد، شخص دیگر [کار دیگری انجام می‌دهد. خب این که مهم نیست.]

  • یك كسی به یك واسطه خودش برای من نقل می‌كرد، می‌گفت:

  • من با یكی از افراد برای دیدن یک نفر در یکی از کشورها رفته بودم، جوانی بود، ازدواج كرده بود، چند سال هم از ازدواجش گذشته بود، وقتی‌ که به آن شخص رسیدیم او رو به این کرد و گفت: «حاجتت چیست؟» گفت: «ساعتی را كه آن فامیل برای من گرفته بود و من به آن خیلی علاقه داشتم، آن ساعت را گم کردم.» یک‌دفعه او این‌طوری کرد و گفت: «بیا، این هم ساعتت»، نگاه کرد دید ساعتی که چند سال پیش گم کرده بود، ساعتی كه نامزدش برایش گرفته بوده و خیلی به آن علاقه داشته و گم شده بود، بالأخره این شخص برایش پیدا کرد.

  • نه مسلمان است، نه شیعه است و نه‌اینكه حالا چه دین و مذهبی دارد، حالا آیا این افتخار است؟! آیا این فخر است؟! ریاضاتی كشیده، نفس او دارای قوایی شده، از قوای ظاهری و قوانین ظاهری و مادی تجاوز كرده، حركت كرده و توانسته به بعضی از مطالب برسد.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

27
  • کلام اهل‌بیت علیهم‌السلام و اولیای الهی بالاتر از معجزات انبیاء الهی

  • حالا اگر قرار باشد که من از این مطالب بخواهم بگویم، جمعیت تا كجا می‌رود! ولی اگر بگویم که آن موسی بن جعفر علیهماالسّلام چه كار كرد؟ یا امام صادق علیه‌السّلام نسبت به همین افراد و نظیر همین افراد فرمودند: «از كجا به اینجا رسیدی؟» گفت: «آنچه نفسم گفت، مخالفت كردم.» حضرت فرمودند: «خب اسلام بیاور، ببین نفست اسلام را چطور تلقی می‌كند؟» گفت: «نفسم مخالفت می‌كند که مبادا اسلام بیاوری! اگر اسلام بیاوری، حضرت همه را از تو می‌گیرد!» حضرت فرمودند: «مخالفت کن. مگر تو نمی‌گویی که از مخالفت با نفست به اینجا رسیدی؟ تو که در این مبنا هستی، پس مخالفت کن و اسلام بیاور.» دید راست می‌گوید و چون آدم صادقی بود خدا دستش را گرفت. این معجزه است؛ یعنی امام صادق علیه‌السّلام آنجا یك معجزه كرد. اینکه «یک کلام ما از چهار هزار معجزه بالاتر است»، این است. این كلام امام صادق علیه‌السّلام در اینجا از شقّ‌القمری كه پیغمبر كرد، بالاتر است. چرا؟ چون پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آن شقّ‌القمر را کرد ولی یك نفر از آن مردم ایمان نیاوردند، گفتند: «سحر است»! آیا نگفتند؟ پیغمبر ماه را دو نصف كرد، حتی رفتند از افرادی كه از خارج از مكه می‌آمدند سؤال كردند، (خب سحر فقط جلوی مردم است دیگر، دیگر برای آنهایی که جلوی چشم نیستند که سحر تأثیری ندارد.) گفتند که «دیشب چیز عجیبی در بیابان دیدیم! داشتیم می‌آمدیم دیدیم ماه دو نصف شد، نصفش سر جای خودش ایستاد، نصفش حرکت کرد رفت و هفت دور، دور كعبه گردش كرد و بعد آمد به آن نصف دیگر ملحق شد. یک‌هم‌چنین چیزی را دیدیم!» دیدند راست است، ولی باز هم گفتند: سحر است.

  • آن كلام امام صادق نه شقّ‌القمر بود، نه به زبان درآوردن سنگ و سنگ‌ریزه و درخت بود و نه شكافته شدن دریای نیل بود، هیچ‌كدام از اینها نبود، حضرت به او یك كلام فرمودند: «تو كه بر مبنای این اعتقاد اصیل که آنچه مخالف نفس است، موجب ترقی تو است، تابه‌حال عمل كردی، چرا نیمۀ راه می‌خواهی قطعش كنی؟! چرا نیمه راه می‌خواهی آن را ببندی؟! حرکت کن، جلو برو، خودت را بالا بیاور.» دید حضرت راست می‌گویند، قبول كرد. قبول کرد، تمام آنچه داشت از او گرفته شد، چون همه باطل بود. هرچه نگاه کرد دید دیگر هیچ کاری نمی‌تواند بکند. حضرت فرمودند: «حالا در دست من چیست؟» گفت: «نمی‌دانم!» تا حالا می‌گفت. حضرت فرمودند: «حالا بهتر از آن نصیب تو می‌شود.» و بهتر از آن هم نصیبش شد.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

28
  • لزوم خلوص نیت برای جلب عنایت و تصرف اهل‌بیت علیهم‌السّلام و اولیای الهی

  • این كلام امام صادق علیه‌السّلام می‌شود معجزه. آن‌وقت آن دگرگونی هم كه برای او پیدا شد، توسط چه كسی پیدا شد؟ توسط همین امام صادق، نه توسط خودش. عنایت حضرت، قلب صاف می‌خواهد، وقتی که قلب، قلب صاف باشد، [عنایت حضرت هم می‌آید.] باید نیت را خالص كرد، انسان باید در خودش صدق ایجاد كند عزیز من! انسان تا آن صدق را نداشته باشد، آنها كاری را انجام نمی‌دهند. انسان در خودش صدق به‌وجود بیاورد، خودش را خالص بكند، هم حرفش را می‌زنند و هم تصرفش را می‌كنند، هم كلام را می‌گویند و هم خودشان مطلب را برمی‌گردانند.

  • لذا حضرت می‌فرماید: «وَ اللَهَ أَسأَلُ أَن یوَفِّقَکَ لِاستِعمالِهِ؛ از خدا می‌خواهم كه خدا تو را موفق كند.» ما باید متوجه این باشیم که مبادا انسان سرد بشود. حالا فرض كنید که چیزی ندیده، مبادا دست بردارد. هر روز و هر لحظه انسان باید آن موقعیتی كه برای [او یقین است، آن را زنده نگاه دارد.] نه‌اینكه انسان به خودش تلقین كند، تلقین در اینجا راهی ندارد، تلقین یعنی مجاز، یعنی دروغ، یعنی كلك. نه! آن موقعیتی را كه انسان احساس می‌كند و به آن یقین دارد، آن یقین را در خودش زنده نگه دارد و هر روز آن را آبیاری كند، هر روز به آن برسد، به آن كود بدهد، آن را هرس كند، مواظب خاک باشد، مواظب وضعیت باشد تااینكه آن یقینش او را دائماً به جلو، به جلو، به جلو ببرد، هم در مرتبۀ علمی و هم در مرتبۀ عملی، در هردو قضیه بتواند او را بالا ببرد.

  • ایام ماه ذوالقعده است، می‌خواستم راجع به زیارتی حضرت امام رضا علیه‌السلام مطالبی را خدمت رفقا بگویم كه خب عرض شد و این مسئله، مسئلۀ بسیار مهمی است برای افرادی كه می‌توانند [به مشهد مشرف بشوند.] و افرادی هم كه نمی‌توانند، زیارت آن حضرت از راه دور هم ایراد ندارد، اشكال ندارد.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

29
  • لزوم اهتمام نسبت به مراقبه در دهۀ اول ذی‌الحجه

  • و مطلب دیگر، مسئلۀ دهۀ ذی‌الحجه است كه رفقا باید نسبت به این چند روز خیلی اهتمام داشته باشند. بزرگان این چند روز را روزه می‌گرفتند و نسبت به این قضیه بسیار مراقبت داشتند، این ده روز یك طرف و یك ماه ذوالقعده یك طرف؛ یعنی آثاری که در این ده روز برای بزرگان و اولیاء الهی از ناحیۀ پروردگار آمده است، مطالبی از آنها نقل شده است و من مطالبی را شنیده‌ام كه اقتضا می‌كند كه انسان نسبت به مراقبه و نسبت به وضعیت خودش در این مدت بسیار كوشا باشد و نگران باشد.

  • همین‌طور اذكار توحیدی كه قبلاً‌ هم خدمت رفقا عرض شد، راجع به اذكار توحیدی حضرت موسی كه «لااله الاالله عدد اللیالی والدهور، لااله الاالله عدد امواج البحور»1 تا آن آخر، مستحب است كه انسان اینها را زیاد بخواند و همۀ آنها اشاره به همین قضیه است. لااله الاالله عدَدَ اللیالی و الدُّهور یعنی همان حرف مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ كه «معجزه فقط آن نیست كه آب بالا بیاید، شیر آب را هم باز كنی، همان است.»

  • به عدد امواج دریاها، حقیقت لااله الاالله وجود دارد، به عدد برگ درختان، حقیقت لااله الاالله ظهور و بروز دارد، به عدد زدن پلك، این پلکی که انسان می‌زند، لااله الاالله وجود دارد.

  • یعنی كل آنچه در عالم وجود، تحقق خارجی پیدا می‌كند، همۀ اینها ظهور توحید و ظهور لااله الاالله است. این هم کلام امام علیه‌السّلام است، همۀ اینها مسائلی است كه از آنجا آمده است. انسان هرچه بیشتر به این حقایق توجه كند، فهم او بیشتر بالا می‌رود و وقتی که فهمش بالا رفت، از درون بیشتر تغییر پیدا می‌كند.

  • امیدوار هستیم كه خداوند همۀ ما را مشمول عنایات خاصۀ خودش قرار بدهد؛ و در زیر سایۀ مقام ولایت عظمی، حضرت حجة بن الحسن ارواحنا لتراب مقدمه الفداء، سعادت دارین را نصیب همه بفرماید.

    1. ثواب الاعمال، ص 72.

نیاز مستمر انسان به هدایت الهی

30
  • اللهمّ صل علی محمّد و آل محمّد