/ 9
  • fullscreen

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

1
  • محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و صلَّی‌ اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • الحمد لله الذّی ادعوهُ فیجبینی و ان كنت بطیئا حین یدعونی و الحمدلله الذی اسئلُهُ فیعطینی و ان كنت بخیلا حین یستقرضنی.

  • حمد اختصاص به پروردگاری دارد كه هر گاه او را بخوانم او مرا اجابت می‌كند و هرگاه او مرا بخواند من كوتاهی و سستی می‌كنم.

  • دیشب عرض شد یكی از جهاتی كه در این فقره به نظر میرسد مسألۀ دوام حضور و تعلّق و ربط انسان با پروردگار است كه این مسألۀ دوام تعلق و ربط در غیر از پروردگار وجود ندارد. تعلق های دنیوی كه بر اساس معیارها و ملاك های اهویه و آراء دنیای دنی استوار است اینها در بعضی اوقات موجود و در بعضی از اوقات منتفی است، مقطعی است، دوام ندارد. تعلق هائی كه بر اساس روابط مادّی است یك روز هست یك روز نیست. تعلق هائی كه بر اساس داد و ستد مادّی و نفع شخصی است یك روز هست یك روز نیست. تعلق هائی كه بر اساس ارتباطات داخلی و علائق خانوادگی است یك روز هست و روز دیگر نیست، یك روز با هم گرمند، منافعشان اقتضاء می‌كند با هم باشند، گرم باشند. و وقتی كه آن منافع حاصل شد و ضرورتی را در استمرار آن تعلق نمی‌بینند آن علائق منفسخ می‌شود آن علائق قطع می‌شود.

  • تا وقتی به انسان نیاز و احتیاج دارند دور آدم می‌گردند، قربان صدقه می‌روند ـ دیشب عرض كردیم ـ ای فدایت شوم ای قربانت بگردم تو چه هستی و چه جودی داری! چه سخائی داری چه بخشندگی داری چه محبّتی داری چه مروّتی داری! چه جوانمردی داری! چه و چه و چه! وقتی كه منافع حاصل می‌شود و به مراد می‌رسند و آن گاه ارتباط با انسان در تعارض با ارتباط با مورد دیگری قرار می‌گیرد به راحتی این آب خوردن، انسان را كنار می‌گذارند مثل این آب، خب اینكه عوض نشد، این همانی است كه بود دیگر، فرقی که نكرد، این همان است همان خصوصیات را دارد شاید اضافه هم شده شاید بهتر هم شده ولی چرا؟چرا می‌گذارند كنار؟ چون دیگر منافعشان اقتضاء نمی‌كند، به مراد رسیدند دیگر.

  • مرد خدا آن كسی است كه آن محوریت را در هیچ حالی از دست ندهد آن مبنا را در هیچ حالی از دست ندهد، نه این كه منافعش اقتضاء بكند، نه، در هیچ وقت در هیچ موقع از مبنا تخطّی نباید بكند، در موقع یسر، در موقع عسر در موقع احتیاج، غنی، در موقع فقر در موقع ثروت و غنی، در هیچ حال آن ملاك نباید از دست برود، در موقع رفاقت در مورد غیر رفاقت، نباید از بین برود. شعارها و شایعات نباید انسان را محكوم و مغلوب كند انسان از مسیر و آن ممشی نباید تجاوز كند از ممشای حق و عدالت نباید تجاوز كند.

  • مرحوم سید محمد مهدی بحر العلوم، ایشان از علماء طراز اول و بلكه می‌توانیم بگوییم كه عالم وحید و فرید زمان خودش بود و این علمش هم علم عنایی بود یعنی بواسطۀ عنایت و لطف حضرت به او افاضه شده بود. میرزای قمی می‌آمد و با تحت الحنك عمامۀ خودش گرد

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

2
  • نعل او را از نعل می‌سترد و پاك می‌كرد. بسیار مرد بزرگی بود، ایشان در نجف بود و یكی از اولیاء كه در تراجم هم اسمش مذكور است بنام نور علی شاه، شاگرد شیخ محمد رضای دكنی و معصوم علیشاه، ایشان آمده بود در كربلا و در آنجا خلاصه افرادی را جذب كرده بود علماء دیدند كه این خلاصه دارد مطالبی می‌گوید و حرفهایی می‌زند و افراد را دارد به دور خودش جذب می‌كند و دیگر كار دستگاه و دكان كساد است، خلاصه یك مقداری شل بجنبد سفت خوردند! بله، خلاصه بایستی كه كاری كرد كه این مانع را از سر راه برداشت!

  • مرحوم علامۀ طباطبایی یك روز به آقا فرمودند این تمدن غرب گرچه یك مفاسدی را برای ما به ارمغان آورد، بی بند و باری و فساد اخلاقی و خروج و تعدّی و تجاوز از حقوق و در مسائل زندگی و خانوادگی و امثال ذلك ولی یك نكتۀ مفیدی كه در آن بود این بود كه آن تعلق وثیق و آن متابعت و حرف شنوی كوركورانه و متحجّرانه و تعبّدی مردم را از روحانیت، برداشت. مردم در سابق روحانیت هر چه می‌گفت گوش می‌دادند، اصلا فكر نمی‌كردند آیا این روحانیت درست می‌گوید یا غلط می‌گوید؟ حالا هر كه، هر كه را دوست داشت.

  • در جریان مشروطه خب روحانیت دو دسته شده بود. یك دسته مشروطه خواه بودند و یك دسته سلطنت طلب. مشروطه خواهها كه در رأسشان آخوند كفائی بود، صاحب كفایه بود و ملا صالح مازندرانی بود و حاج میرزا حسین خلیلی بود و مرحوم نائینی و در ابتدا شیخ فضل اللَه نوری ولی شیخ فضل اللَه نوری بعد برگشت و جزء سلطنت طلبها نبود ولیكن با مشروطه خواهان هم به معارضه برخاست. در مقابل این ها افرادی كه دنبال سلطنت طلبها و اینها بودند، سید یزدی بود آسید محمد كاظم یزدی بود مرحوم استرآبادی بود اینها جزء این دسته بودند. در طهران هم كه خب آن آقا سید عبداللَه بهبهانی و سید محمد طباطبائی و این ها جزء همین دار و دستۀ مشروطه خواهان بودند. طبعاً مردم هر كدام به طرفی تمایل پیدا كرده بودند یك عده این طرف و یك عده آن طرف و دیگر در آن موقع، تاریخ مشروطیت یك تاریخ سیاهی است.

  • دیگر هر كی به دنبال ربی و متابعت از همان مرجع و روحانیت خودشان افتادند به جان هم، یك بكش بكشی راه انداختند، بكش بكشی راه انداختند. به مرحوم آقا سید مرتضی كشمیری گفتند كه آقا شما جزء كدام طرف هستید؟ ایشان فرمودند یك عده مثل سگ و گرگ افتادند به جان هم و مردم را هم انداختند به جان همدیگر! خدا می‌داند دیگر این جا چه قضایایی است! علی ای حال تاریخ، تاریخ سیاهی است، تاریخ مشروطیت خیلی تاریخ سیاهی است. بعد از مدتی آن وقت متوجه شدند كه این متابعت بدون تأمّل و بدون تفكّر و بدون دقّت چه كلاهی بر سر آنها گذاشته، در وقتی كه این بساط و قضایا بپا شده بود و یك عدّه هم آمدند و این سفره را به اسم خودشان و برای خودشان برداشتند، دیگر همه را قلع و قمع كردند.

  • علی ای حال ایشان می‌فرمودند كه این فرهنگ و تمدن غرب آمد و دیگر آن اطاعت كوركورانه و تعبّدی را از مردم برداشت كه نخیر، فلان شخص مجتهد است بسیار خب، صاحب رساله است بسیار خب ولی اشتباه هم می‌كند، هر چه گفت مجبور نیست كسی قبول كند، باید انسان نسبت به مسائل او اظهار نظر كند و در آن حدودی كه عقل و تجربیات قطعیه برای انسان مجال تفحّص و تأمّل را باقی می‌گذارد. یكی از این مطالب این بود كه در سابق هر كه درویش بود فتوا به قتلش می‌دادند! حالا به صرف اینكه یك مویی بلند كرده تا شانه و یك تبرزینی انداخته به دوشش و یك هوهو می‌كند و گردش می‌كند و یا علی می‌گوید و در زی اینها، فتوا به قتلش می‌دهند! به مجرّد اینكه حرفش را نفهمند و به مسأله و مطلوب و مغزای كلام او نرسند فوراً فتوا به قتلش می‌دهند! چرا؟

  • مگر معصوم علیشاه چه گناهی كرده بود كه شما فتوا به قتلش دادید جناب آقای محمد علی

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

3
  • بهبهانی؟! پسر وحید بهبهانی، ایشان سه نفر را از اینها را در كرمانشاه كشت! یكی معصوم علیشاه بود یكی بُدَلا بود و یكی هم شیخ محمد رضا دكنی بود، معصوم علیشاه و او را هم كشته بود، آقا سید محمد رضا دكنی را، نوبت بدلا كه رسیده بود گفت اگر مرا بكشی تو زودتر از من زیر خاك می‌روی. گفت اساتیدی كه از تو بالاتر بودند یك چنین ادعائی نكردند. گفت آن اساتید من كامل بودند موت و حیات برای آنها علی السّویه بود ولی من كامل نیستم من می‌خواهم در این دنبا بمانم تا بتوانم هر چه بیشتر است در همین دنیا به مطلوب برسم، لذا آه و نفرین و دعای من بر علیه تو می‌گیرد، گوش نداد و گفت بكشنش، اعدامش كردند، به قتل رساندند، این جنازه‌اش روی زمین بود، محمد علی بهبهانی صبح داشت از زیر دالآن ردّ می‌شد سقف دالآن آمد روی سرش و همان جا مرد. مردم شهر كرمانشاه، رفت. دار فنا حجة الاسلام ما/ برس به فریاد ما/ مهدی صاحب زمان، برس به فریادشان، آخوندشان مُرد! عالم بود دیگر، آمدند بلند كردند تشییع كنند فلان، وقتی برای تشییع میرفتند گفت دیدید این گفت این زودتر از من دفن می‌شود!

  • كشتن اولیاء و بزرگان مثل آب خوردن بود، حالا یكی نگفتش كه جناب آقا، جناب شیخ ، جناب حجةالاسلام! آخر به چه دلیلی تو بر میداری این را می‌كشی؟ چرا؟ چون این وحدت وجود می‌گوید؟ خب من هم وحدت وجود می‌گویم. خب من هم می‌گویم وحدت وجود. و این را شما بدانید الآن دیگر آن مسائل نیست و الاّ الآن هم همینطور بود، این كه الآن شما می‌بینید چون قدرت دیگر نیست و الاّ همان است. اون كسی كه فتوا می‌دهد به اینكه وحدت وجودی نجس است اگر قدرت دستش بیاید وحدت وجودی ها را اعلام می‌كند! آن كسی كه در رساله‌اش می‌نویسد وحدت وجودی نجس است اگر قدرت دستش بیاید اعدام می‌كند الحمد لله كه قدرت دست اینها نیامده و الاّ همۀ ما، الان اعدامی بودیم و همینطور راجع به بقیۀ مطالب، راجع به بقیه مطالب. شما خیال می‌كنید این نفس رها می‌كند؟ حالا این مسأله. در غیر از این مورد هم همینطور هست. اگر می‌بینید در جایی مطلبی نیست و مسأله‌ای نیست بدانید كه قدرت وجود ندارد، ترس وجود دارد و الاّ مسأله هیچ فرقی نمی‌كرد. با یك توجیه شرعی و یك صغری و كبری و دو تا قضیه، تمام می‌شود مسأله.

  • مرحوم علامۀ طباطبائی می‌فرمودند اگر به ما یهودی می‌گفتند بهتر بود تا وحدت وجودی! همین‌ها! اگر می‌گفتند ما یهودی هستیم یعنی برای ما آسانتر بود راحت تر بود، ارتباط ما راحتتر بود تا اینكه بیایند بگویند وحدت وجودی! مسأله از این قرار است دیگر.

  • همیشه و در هر جا انسان باید آن ملاك اصلی و مبنای اصلی خودش را حفظ كند، در هر حالی، در حال صمیمیت و رفاقت در حال غیر صمیمیت و رفاقت. هیچ تضمینی نیست بر اینكه یك شخصی كه با انسان صمیمی هست تا هنگام وفات همینطور صمیمی بماند، نخیر، علل و عوامل عدیده‌ای وجود دارد كه این صمیمیت را گاهی كم می‌كند گاهی زیاد می‌كند گاهی.... ولی آن چه كه برای انسان در این حضیض و صعود و فراز و نشیب و تغییرات و تحوّلات لازم است این است كه انسان از آن ملاكات و مبانی خودش دست برندارد، حق را می‌بیند بگوید، اقا این جا حق است این جا باطل است. این طور نیست كه در وقتی كه صمیمیت دارد هر چه را كه ببینید از طرف، حق است. در وقتی كه صمیمیت ندارد نه. این صحیح نیست.

  • روش سلوك و عرفان روش همیشه رؤیت و مشاهدۀ حق است در هر وقتی و در هر زمانی. ایشان این مطلبشان درست است این مطلبشان غلط، ایشان این مطلب [را] در اینجا صحیح گفتند این مطلب در اینجا باطل است مطلب در اینجا به این نحو بوده است در آن جا به آن نحو، انسان باید حق را بگوید. و خدا هم امتحان می‌آورد. خدا هم پیش می‌آورد، برای انسان

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

4
  • پیش می‌آورد، نسبت به مسائل داخلی انسان پیش می‌اورد. نسبت به رفاقت پیش می‌اورد. نسبت به شراكت پیش می‌اورد. نسبت به ارتباط با مردم پیش می‌اورد همه جا پیش می‌اورد و بقول مرحوم آقا می‌فرمودند، اینها خیال می‌كنند امتحانی كه هست این امتحانات یك حسابی دارد یك كتابی دارد یك وضع خاصّی دارد. فرمودند نه! در هر دقیقه و در هر ساعت برای سالك یک امتحان است، در هر ساعت. این ساعت یك امتحان، آن ساعت یك امتحان، از این امتحان درآمدی امتحان بعدی و به امتحان بعدی و به امتحان.. تمام خطورات برای سالك امتحان است تمام تصوّرات امتحان است، تمام رفت و آمدها امتحان است، همه‌اش. و انسان بایستی كه در تمام این ها مواظب باشد. از حق و مرز نبایستی كه خارج بشود و الاّ نه! این ها گاهی هست گاهی نیست. صمیمی‌ترین افراد به انسان پشت می‌كند. یك روز دنیا به انسان اقبال می‌كند یك روز ادبار می‌كند.

  • مرحوم پدر ما می‌فرمودند كه پدرشان، جدّ ما، مرحوم آقا سید محمد صادق لاله زاری می‌گفتند، در زمان حیات خودشان در مسجد لاله‌زار بیا و بروئی داشت، به او سید محمد صادق عرب هم می‌گفتند چون ایشان از سامراء آمده بود با پدرش در ایران. بیا و بروئی داشت مجالسی داشت جلساتی داشت چه....! وقتی كه می‌آمد از مكّه تا سه روز از كجا تا كجا مردم می‌آمدند برای ولیمه، از چه محلّه‌ای تا چه محلّه‌ای، یعنی تا سه روز. این خانه و آن خانه و آن خانه، چند تا خانه هم بود مال ایشان، چون ایشان خیلی پر عائله بود، می‌آمدند می‌رفتند. یك شخصی كه خودش متصدّی بود ـ خدا رحمتش كند ـ استاد ابوالقاسم معمار، به من می‌گفت، وقتی كه پدر بزرگت ـ آدم داشی بود ـ وقتی بابا بزرگت می‌آمد از مكه، من را صدا می‌كرد، می‌گفت استاد ابوالقاسم از برنج و روغن دریغ نمی‌كنی، آن وقت هم این ها بودند، خلاصه خیلی هم به او....! پدر ما می‌فرمودند ایشان مبتلا شدند به كسالت قلبی، دكترها گفته بودند باید جای چیز باشد همان طرف‌های دركه و اوین، آن جا كه املاكی داشتند، چون اصلاً ما اصالتاً دركه‌ای هستیم، یعنی اجداد ما اینها در همان اوین و دركه، آنجا بودند، ییلاقشان آنجا بود، قشلاقشان می‌آمدند در همین خیابان بهارستان به خیابان چیز، جدّ نهم خود ما، همین امامزاده سید محمد ولی كه الآن در دركه است، یك جایی دارد یك اتاقی هست و محل زیارت افرادی است، ایشان تابستان آن جا بودند و رفته بودند آنجا.

  • پدر ما می‌فرمودند در این چهار ماهی كه ایشان در اوین بودند یك نفر برای دیدن ایشان نرفت! یك نفر، از همین علمای طهران نرفتند. این بیا و بروها، از همین مردم همه ترك كردند! همه! تا این كه ایشان از دنیا رفتند. در وقتی كه ایشان از دنیا رفتند مرحوم آقا رفته بودند در عراق كه آنجا یك منزل بگیرند بعد بیایند با والدۀ ما عروسی كنند. چون عقد كرده بودند هنوز عروسی نكرده بودند، كه بیایند عیالشان را ببرند عراق و تو عراق تحصیل كنند، بروند نجف یك خانه اجاره كنند، توی عراق بودند كه خبر آمد پدرشان [در] طهران از دنیا رفته كه برگشتند ایران و تا یك سال دیگر رفتن[شان] به عراق به تأخیر افتاد، بخاطر مسائل و مشكلات عجیب! پدر ما می‌گفتند وقتی كه ایشان فوت كردند تشیع جنازۀ ایشان در طهران بی سابقه بود! از دم خیابان شاه آباد، كوچۀ حمام وزیر، جنازه را برداشتند، بردند به مسجد لاله زار، از مسجد لاله زار تا مسجد شاه كه الآن مسجد امام است در ناصر خسرو و این ها روی دست تشییع كرند، از آن جا با ماشین بردند، آوردند قم در همین‌جا، نماز خواندند آ شیخ و اینها و بعد هم در همین جا دفن كردند، جلوی قبر مرحوم علاّمۀ طباطبائی.

  • این مردم هستند آقاجان، پدر ما این ها را دیده، اینها را دیده بود، این وضع را دیده بود آن مسائل را دیده بود آن... و به دنبال چه بود؟ به دنبال رستگاری و نجات و نجاح خودش بود. اینها را دیده بود. اینها برای ما ها خوب است ها! ماها كه اهل علم هستیم بداینم كه این مردم

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

5
  • و این عوام، اینها چه وضعیتی دارند؟ چه جایگاهی دارند؟ چه موقعیتی دارند در...؟ اینها چیزهایی هست كه خود شما هم دیدید و تجربه كردید مگر از میان همین ها نبودند افرادی كه انسان را در یك موقعیتی غیر از موقعیت صحیح و مناسب قرار بدهند و تعابیری بیاورند كه خود انسان راضی به هم چنین تعابیری نبوده؟ مگر نبودند؟ و همان ها بعد برگشتند و یك قسم دیگر و یك جور دیگر! ندیدید؟ خودتان دیگر، خودتان دیدید دیگر، در همین یكی دو سال اخیر این كه دیگر در مرآی و منظر خود ما بود.

  • این جا حضرت سجّاد می‌گوید گوش بده، گوشت را وا كن، این حرف‌ها را دارم به تو می‌گویم، دنبال آن كسی برو كه ادعوه فیجیبنی، هر وقت بخواهی او را، هست.

  • هر وقت بخواهی او را، حضور دارد. دنبال آن برو. شما نبودید و خبر نداشتید من می‌دانم [که] برای پدر ما، شاگردان مرحوم آقای انصاری چه سر و دستهایی می‌شكستند! دیگر در هر مجلسی آقای آ سید محمد حسین باید باشد، نباشد نمی‌شود، این جا می‌رویم آقای آ سید محمد حسین، آن جا آ سید محمد حسین، خب شخصیت ایشان هم شخصیتی نبودند که كسی بتواند انكار بكند، كسی نبوده مثل ایشان. وقتی ایشان می‌گفتند این ، یعنی تمام. با این كه خب در میان شاگردان آقای انصاری اهل علم زیاد بود، بودند اهل علم ولی خب بالأخره موقعیت ایشان با بقیه فرق داشت، وضعیت ایشان با بقیه تفاوت داشت.

  • گرمی مجلسشان با آقا بود، اتّكایشان به آقا بود، می‌آمدند، آقا اینها خوش بودند می‌گفتند می‌خندیدند شعر می‌گفتند شعر می‌خواندند، خیلی، خیلی دیگر، اینها چیزهایی بود كه ما دیده بودیم، به چشم خودمان اینها را دیده بودیم. هر چه آقای آ سید محمد حسین بگویند، هر چه او.... در اختلافاتشان، در مرافعاتشان، برویم پیش آسید محمد حسین هر چه ایشان گفتند دیگر كار تمام است و مسأله تمام است، یك امتحان پیش می‌آید، امتحان آقای حداد، یك امتحان، همه گذاشتند رفتند! یك چند تایی، آنها هم اول بعضی‌هایشان تو شك بودند و اینها بعد دیگر خب سفت شدند، همه‌شان رفتند! چرا؟ چون آقای آسید محمد حسین می‌گوید حقّ این است و دلیلش هم این است، نه این كه فقط بگوید حقّ این است بعد می‌بینی! نه این بیخود است! اگر كسی گفت حق این است بعد می‌بینی بدان از اوّل مسأله دار است! حقّ این است دلیلش هم این است، دلیلش هم همین است. ولی می‌دیدند چه؟ نمی‌توانند با حق خودشان را وفق بدهند، نمی‌توانند با حق خودشان را تطبیق دهند.

  • وقتی یك چیزی حقّ است پشتش هم امر و نهی است، این كار را بكن، این كار را نكن، حقّ است و همیشه خنده! نه، اینجوری نیست. حق است همیشه بخندیم همیشه خوش باشیم، نه! گاهی اوقات آقا نباید این كار را بكنید، ولی آن طرف نه، هر كاری دلت می‌خواهد بكن، هر جوری می‌خواهی با مردم تجارت بكن، هر جوری می‌خواهی غلّ و غش در معامله بكن هر جور می‌خواهی صحبت بكن، هر جوری می‌خواهی با مردم ارتباط داشته باش. نماز شب نخوان[دی]، نخواندی، ذكر نگفتی، نگفتی، هر چه بود، بود، فقط بیا بشین و یك حافظ بخوان و چند تا فقره جوشن، و یك زیارت و یك توسّل و تمام شد، این كه نشد كار.

  • یك روز مرحوم آقای حداد می‌فرمودند یك عدّه از طهران آمده بودند این جا ـ و مجالس گرمی داشتند تو كربلا، در منزل بعضی از همان افراد، یك سیدی بود، سیدی هندی می‌رفتند در آنجا و مجلس و خیلی مفصّل، خب آقای حداد ولی خداست اطلاع بر امور دارد ـ آمدند سراغ ما كه شما هم بیایید، ایشان می‌گفتند ما هم رفتیم، ما هم رفتیم در آن مجلس. یك مرتبه ایشان [(آقای حداد)] رو كردند به یكی از افرادی كه در آن مجلس بود [و گفتند] آقای فلان چرا شما آمدید كربلا؟ شما الآن خانمتان، اهل بیتتان، از نبودن‌تان در ناراحتی است و وضع حمل دارد و الآن این نبود شما و فراغ شما برای او گران تمام می‌شود و ثقیل است

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

6
  • ! این زیارت شما را امام حسین قبول ندارد، آن سیدی كه اینها در منزلش بودند رو كرد به همه ـ خب این مریدش دارد از دست می‌رود دیگر، خب آقای حداد از غیب خبر دارد دیگر، كسی كه به آقای حداد نگفته بود ـ تا دید اینطور است رو كرد به آقای حداد، آقا به شما چه مربوط است در كار اینها دخالت می‌كنید؟ این مطالبی كه شما می‌گویید نخیر، خلاف است صحیح نیست و ایشان با رضایت كامل هست و این ها، شما دخالت نمی‌خواهد بكنید! آقای حداد هم فرمودند ما حرفمان را زدیم هر كه می‌خواهد بپذیرد، هر كه می‌خواهد نپذیرد هر كه می‌خواهد قبول كند...، خدا حافظ شما، بلند شدند از مجلس آمدند بیرون.

  • كسی كه دنبال آقای حداد می‌آید امر و نهی است پشتش، آن جا نه، فقط دیس پهلو و حلوا، دیگر حالا هر چه بود، بود. فقط بیا بشین، گرم بگیر در مجلس، دیگر نه به كار زنت كار داشته باش نه به كار بچه‌ها‌ت كار داشته باش، نه به كار آنها، نه به مسائل اخلاقی و مسائل تربیتی، یكدفعه می‌بینی سر از یك جای دیگر در آورد! فقط بیاییم، بنشنیم ، بگوییم ، بخند‌‌یم، هیچ نوع‌ تربیتی نباشه، هیچ نوع موا‌ظبتی نباشه، هیچ نوع كنتر‌لی نباشه، همین؟ این‌ها هم یك حقّی دارند. زن و بچّۀ انسا‌ن هم یك حقّی دارند. آن‌ها ‌هم باید در تحت یك نظا‌می باشد در تحت یك حساب وكتا‌‌بی با‌ید با‌شد، اینطور كه نیست قضیه. حالا این یكی از آن‌ها است. می‌‌گویند آقا ما دلمان می‌خواهد مسافرت برویم، نباید تو كار ما دخالت كنی، ولی كسی كه در یك ممشی و مجرای حقّی قرار می‌گیرد باید تمام كارهایش را با حقّ تطبیق بدهد. آن وقت اینجا هم امر و نهی است، آقا باید این كار را انجام بدهی. این كار را نباید انجام بدهی، می‌بینیم نه، نمی‌تواند طرف زیر بار برود، می‌خواهد راحت باشد می‌خواهد فرار كند خب سلوك هم كه با راحتی نمی‌سازد، سلوك با راحتی نمی‌سازد. از زیر بار مسئولیت انسان نمی‌تواند فرار كند در سلوك. لذا چه كار كردند؟ همه آقا را رها كردند همه ترك كردند.

  • آنها كسی را می‌خواستند كه به آنها امر و نهی نكند، آنها كسی را می‌خواستند كه به آنها تو نگوید، آنها كسی را می‌خواستند كه به آنها بالای چشمت ابرو نگوید، آنها این را می‌خواستند، فقط آمدن و نشستن و صحبت كردن و یك شام و ناهاری خوردن و بعد هم رفتن، امشب جلسه ـ من بودم ها كه دارم می‌گویم، همه این جاها را من بودم ـ امشب جلسه کجاست؟ منزل آقای فلان، برویم. كی برگردیم خانه؟ ساعت یك بعد از نصف شب. فردا شب كجاست؟ منزل فلان، برویم و حالا آنجا چه گفته می‌شود؟ بگویند و بخندند و فلان و برای خالی نبودن غریزه یك غزل حافظ هم بخوانیم! ولی آقای حدّاد مجالسش چه است؟ نان و ترب است. آن جا می‌آیی حاج آقا؟ هان؟ بقول مرحوم اقا می‌گفتند ما این نان و سبزی را می‌خوردیم می‌دیدیم فایده ندارد می‌رفتیم خانه آبگوشت می‌خوردیم، ‌گفتیم با نان و سبزی و با نان و فجل که نمی‌شود روزه گرفت! این است آقای حدّاد. توی مجالسش چه است؟ آب خوردن و چایی. چایی بود. بخاطر همین ها می‌رفت قرض می‌كرد در وقتی كه پول نداشت. می‌آمدند تو خانۀ آقای حدّاد بیرون هم نمی‌رفتند بعد هم پلو می‌خواستند، می‌رفت قرض می‌كرد، می‌آمد، آن وقت همین ها می‌گفتند كه كرامت به خرج داده! از زیر تشك پول در می‌آورد! ‌ببینید! كرامت به خرج داده! حالا نمی‌دانند بنده خدا رفته آفتابه گرو گذاشته! اینها را آقا می‌دیدند، آقا می‌دانستند، این با چه مشقّاتی و با چه مضیقه‌ای برای اینها كه از ایران می‌آیند و اینها، می‌روند و این چیزها را انجام می‌دهند.

  • خب مرحوم آقا هم كه نمی‌تواند اینها را [بیان] كند می‌گوید اصل رفاقت ما بر اساس سلوك است. این می‌گوید نه تو خواهر منی، نه برادر منی، وقتی قرار باشد در سلوك كه اصل و محوریت حركت و ارتباط ما را تشكیل می‌دهد شما با ما نیایید ما به چه ملاكی با شما رفاقت داشته باشیم؟ بله! سلام و علیك می‌كنیم، لذا تا آخر عمر هم این ها منزل آقا می‌آمدند، آقا

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

7
  • هم سلام علیكم، بفرمایید، چایی و فلان و این حرفها، گاه گاهی هم ایشان منزلشان می‌رفتند، اینطور نبوده كه ترك كنند ولی آن علقه و آن ارتباط نیست. آن یك مسألۀ دیگر است.

  • این است كه انسان در همۀ احوال، آدم زرنگ، آیۀ قرآن می‌گوید: قوا انفسكم و اهلیكم ناراً. اول به فكر خودتان باشید اول به فكر خودتان باشید. آن چه كه در این عالم هستی و در عالم وجود ثبات و استقرار دارد به دنبال آن باشید. در عالم وجود ثبات چیست؟ فقط اختصاص به ذات اقدس پروردگار دارد، آن است فقط. و الاّ پیغمبر هم باشد یك روزی می‌رود امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرماید سخت ترین روزها و صعب ترین روزهای عمر من روز وفات رسول اللَه است، سخت ترین روز عمر من. و دوم روزی كه فاطمه را از دست دادم. این رسول خدایی كه با این همه، بالأخره یك روزی می‌رود علی می‌ماند تنها، ولی خدا كه نمی‌رود خدا هست، رسول اللَه می‌رود، می‌رود زیر خاك، رویش هم خاك می‌ریزند. صاف، با زمین یكسان، حقیقتش كه هست بدنش را زیر خاك می‌کنند ولی خدا كه بدن ندارد، پس بنابراین آن چیست؟ آن همیشه هست، خود رسول خدا می‌گوید دنبال او باش، نمی‌گوید بیا دنبال من، می‌گوید دنبال او، منتهی از بابی كه ما جاهل هستیم، و جاهل احتیاج به دلیل دارد، احتیاج به سراج دارد احتیاج به نور دارد، رسول اللَه نور است، باید به دنبال او رفت، آن یك مطلب دیگر است، ولی می‌گوید بیا دنبال من تا به او برسی، نمی‌گوید تا به من برسی، به او برسی.

  • این معنا معنای چیست؟ معنای حمد است كه انسان باید به دنبال آن ذاتی باشد آن حقیقتی باشد كه آن حقیقت ، حقیقت مستمر است و اگر انسان توانست در نفس خودش این مسأله را تمرین كند این مسأله را در نفس خودش مستقر كند جوری خودش را قرار بدهد كه با تحوّلات و تغیر و تبدّلِ اوضاع خیلی این هم متحوّل و متغیر نشود خیلی راه را رفته، بالأخره اوضاع در بستر زمان دست خوش تغییر و تحول است دیگر، یك روزی این می‌آید، آن می‌رود، یك روزی آن می‌آید. آن می‌رود، یك روز فراز است یك روز نشیب است یك روز مرض است یك روز صحّت است یك روز موت است یك روز حیات است یك روز توّلد است یك روز هم.... اگر انسان بتواند این حالت را در خودش متمركز و متقرّر كند خیلی آن وقت كار كرده فلهذا مبنای زندگی و ارتباط و تعلّقِ انسان هم باید بر اساس توحید باشد.

  • اَلْأَخِلاّٰءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ اَلْمُتَّقِينَ ﴿الزخرف‌، ٦٧﴾ اگر انسان ارتباط خودش را در این دنیا با افراد بر اساس توحید قرار بدهد بر اساس عقیده قرار بدهد بر اساس اشتراك در مسیر قرار بدهد این مسأله برای او مفید است ولو یك روز، یعنی و ولو یك روز با یك شخص بر اساس توحید ارتباط دارد آن یك روز برای او مفید است گر چه روز بعد تغییر و تحوّل پیدا بشود و اگر او هم متقابلاً باشد این چیست؟ دوام پیدا می‌كند. یعنی اگر انسان با یك شخص بر اساس مسألۀ اشتراك در مسیر و آن شخص هم متقابلاً با انسان بر اساس اشتراك در مسیر باشد این محبّت و این انس دوام پیدا می‌كند و الاّ چه؟ نه، و انسان هم هیچوقت مغبون نیست یعنی اگر فرض كنید كه دو سال بعد، سه سال بعد اختلافی پیدا شد تغییر و تحوّلی پیدا شد و روابط سرد شد حالا به هر عللی بالأخره انسان كه نمی‌تواند، انسان مغبون نیست، خیلی هم خوشحال است كه این مدّت سه سال این مدّت دو سال ارتباطات بر اساس چه بوده؟ صحیح بوده، ولی اگر از اول ارتباط بر اساس ارتباط دنیوی باشد بعد از یك عمر انسان می‌زند روی دستش ای داد بیداد ما را ببین چقدر برای این كار كردیم! ما چقدر برای این مایه گذاشتیم! ما چقدر با این چه كار كردیم! حالا هیچی رفت! اصلاً پشت سرش را هم نگاه نكرد! می‌خواستی نكنی، همین است. این ارتباط چیست؟ ارتباط اگر ارتباط دنیوی باشد.... آن وقت تمام این گرفتاریها در دنیا، بزن تو سر همدیگر، این، آن،

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

8
  • همه‌اش چیست آقا؟ همه‌اش مال مادی است.

  • آن وقت همه چیز می‌شود چه؟ همه چی. آن وقت آیۀ قرآن هم می‌نویسند بالای روزنامۀ‌شان الّذين يبلّغون كذا، آن منافقین هم می‌گفتند كه فضل اللَه المجاهدين، علي القاعدين أجراً عظيماً. هم آنها تمسك به قرآن می‌كنند هم ما ها تمسّك می‌كنیم معلوم نیست آنور كداممان راست می‌گوییم؟ همه مان مثل هم، صورت ها فرق می‌كند. دعوا سر چه بود؟ منافقین با بقیه دعوا سر چه؟ سر قدرت دعوا می‌كردند دیگر! می‌گفتند ما باشیم شما نباشید، خب اینها هم كه همین هستند اینی كه الآن این به خون آن تشنه هست مال چیست؟ حالا ما اسممان را گذاشتیم منافق، ضد خدا و ضد پیغمبر و راست هم هست خب اینها منافق هستند دین ندارند، اصلاً ایمان ندارند اصلا چیز ندارند ولی بالأخره ته قضیه را كه نگاه بكنیم می‌‌بینیم دعوا همه سر قدرت است! همه می‌گوید تو نباش من باشم.

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ ایشان می‌فرمودند وقتی كه حجاب برداشته بشود آن طرف قضیه معلوم می‌شود كی جلو است كی عقب است؟ اینجا معلوم نیست. اینجا عمامه‌ها جلو، بله! صدر مجلس ردیف تا ردیف نشسته‌اند ریش‌های هر كدامشان....! اما اینكه در آن باطن چه می‌گذرد و در آن سرّ چه مسائل و چه تصوّرات و چه تخیلاتی الآن وجود دارد و عبور می‌كند؟ اینها را كی می‌داند؟ اینها را خدا می‌داند و آن كسانی که متّصل به او هستند، آنها اطلاع دارند. آن كسانیكه باطن را می‌شناسند آن كسانی كه به حقیقتِ باطن خبر دارند، آنها می‌شناسند.

  • یك روز من در خدمت مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ بودم كه مرحوم آیی اللَه مطهری ایشان هم بودند خود ایشان نقل كردند از مرحوم آقا سید احمد خوانساری كه مرحوم آیی اللَه آقا سید احمد خوانساری نقل می‌كرد از مرحوم آ شیخ حسینعلی نخودكی اصفهانی كه ایشان می‌گفتند من بعضی از اعاظم مراجع نجف را بصورت خوك می‌بینم! كی اینها را می‌فهمد؟ آقا با عصا و عمامۀ اینقدری و ریش كذا، بیست نفر حواریون در دور و بر و مصاحبین می‌آیند و می‌روند! درس می‌فرمایند! علوم امام صادق را ابلاغ می‌فرمایند! علوم امام جعفر صادق! ولی یكی مثل آ شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی است كه می‌فهمد در این باطن چه می‌گذرد و این چه افكاری دارد و روحیه‌اش چیست؟ و چه جنگ و ستیزی در این نفس در جریان است و چه غوغائی؟ البته ایشان می‌گفتند من می‌دانم چه شخصی را گفتند ولیكن به من نگفتند یعنی آقای مطّهری می‌گفتند آقا سید احمد خوانساری به من نگفتند اسم آن شخص را كه آن كسیت؟ خب همینطور است دیگر.

  • یكدفعه انسان می‌بیند یك عمر دارد برای امام صادق سینه می‌زند امّا شكلش شکل خوك

محوریّت حق و توحید پایه و اساس ارتباطات و جهت گیری ها

9
  • است! پس این امام صادق با تو چه كرد؟ این روایات امام صادق با تو چه كرد؟ این علوم امام صادق چه تأثیری در من بوجود آورده؟ این طرف مشخص نیست آن طرفِ قضیه مشخص است.

  • اینجاست كه آیه می‌فرماید: الأخلاّء یومئذٍ بعضهم، تمام دوستان در روز قیامت بعضی دشمن بعضی هستند الاّ المتّقین، مگر آنهایی كه اساسشان اساس تقوا است، اساس حركت، اساس زندگی، تمام اینها بر چیست؟ بر اساس تقوا است.

  • ان شاء اللَه امیدواریم خداوند ما را از زمرۀ آنهایی قرار بدهد كه هنگام رفتن [از] این دنیا احساس غبن و پشیمانی برای ما نباشد. مسأله مهمّ است. المغبون من تساوی یوماه حالا آن كسی كه روز بعدش بدتر از روز قبلش هست او دیگر بماند، المغبون من تساوی، دو روزمان مساوی باشد ما مغبونیم.

  • امیدواریم ان شاء اللَه ذیل عنایات ائمه علیهم السّلام با آن نیت هایی كه امام سجاد با آن نیت‌ها این دعاها را گفته، خداوند به بركت همان انفاس قدسیه گناهان ما [را] ببخشاید و كاستی‌ها و سستی‌ها را به كرم خودش و بذل و توجه اولیاء خودش بر ما ندیده بگیرد.

  • اللَهم صلّ علي محمّد و آل محمّد