/ 8
  • fullscreen

عالم امر و عالم خلق

1
  • عالم امر و عالم خلق

  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و صلَّی‌ اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • الحمدلله الذي ادعوه فيجيبني و ان كنت بطیئاً حين يدعوني.

  • حمد مختص پروردگاری است كه هر گاه او را بخوانم او اجابت مرا می‌كند هر گاه از او طلب ملاقات كنم او دعوت ملاقات ما را می‌پذیرد.

  • عرض شد كه این جهت حمد و اختصاص حمد به پروردگار یكی به جهت دوام موقعیت اجابه است هیچ حد و حصری ندارد در حال طهارت اگر انسان خدا را بخواند اجابت می‌كند در حال حدث اگر انسان خدا را بخواند اجابت می‌كند حتی اگر انسان نتواند تحصیل طهارت كند، در موقع نماز واجب است نماز بخواند منتهی بعد قضای نمازش را دوباره با طهارت به جا بیاورد. اگر جراحتی به بدن دارد این جراحت مزاحم برای دعوت انسان و اجابت او نیست. خب گرچه انسان باید رفع كند جراحت را، اما اگر نتواند اشكال ندارد. اگر انسان جراحت دارد می‌گویند وضو نگیر با تیمم باش، می‌توانی وضوی جبیره بگیری. وضوی جبیره این است كه انسان یك ستاری چیزی پارچه ای می‌اندازد روی محل جراحت بعد وضو می‌گیرد. حتی اگر یك قدری مشكل است قاعدة عسر و حرج می‌آید و این وضوی جبیره را هم برمی‌دارد، مشكل است. شخصی است صورتش جراحت دارد احتمال می‌دهد حالا [آب] وضو برسد.... یا حالا علی ای حال یك قدری مشكل است فوراً خدا می‌گوید نه برو تیمم كن چرا معطل وضو هستی؟ چرا می‌خواهی به خودت زحمت بدهی؟ من همین دم دست تو هستم نیاز نیست این قدر بخواهی به خودت زحمت بدهی و بروی خودت را به مشقت و كلفت بیاندازی. بله؟ خیلی راحت خیلی راحت.

  • و شما ببینید افرادی كه برای مردم تولید مشقت و كلفت می‌كنند چه قدر از شمّ دین و مغزای شریعت به دور هستند. بی جهت برای مردم زحمت تولید می‌كنند. آقا نماز را دوباره باید بخوانی نمازت اشكال دارد! روزه‌ات خراب است باید چیز كنی! طهارت آن جایش اشكال دارد باید آب بكشی چكار كنی! وسواس ایجاد می‌كنند دردسر ایجاد می‌كنند كار مردم را زیاد می‌كنند كار مردم را زیاد می‌كنند!

  • یك نفر از دوستان از جراحان بسیار معروف و مشهور، ایشان یك وقت به مرحوم آقا می‌گفت من گاهی اوقات می‌شود در روز یك عمل وقتی می‌كنم هشت ساعت طول می‌كشد! خیلی است ها! هشت سال یك نفر! دیگر چیزی نمی‌ماند از او، كه می‌گوید وقتی كه می‌آیم در منزل اصلا به سختی می‌توانم بلند شوم، نمازم را چكار كنم؟ می‌دانید آقا چه فرمودند؟ آقا! در همان رختخواب كه هستی دست را بزن در رختخواب تیمم كن نمازت را بخوان و بخواب! كدام فقیهی می‌آید یك همچنین فتوایی بدهد؟ كدام فقیهی می‌آید این فتوا را بدهد؟ گفتند دستت را بزن به همان دشك، این طوری [تیمم] كن، بسم اللَه الرحمن الحمدلله رب العالمین تمام شد و رفت. می‌گفت من نمی‌دانم رکعات آخر هم در خواب رفتم یا بیداری؟ دیگر نمی‌فهمیدم! این چیست؟ این دینی است كه وجدان و فطرت این دین را می‌پذیرد. چرا ای

عالم امر و عالم خلق

2
  • ن می‌گوید مانند پدرت كسی در روی زمین نیست؟ چون با فطرتش تطبیق می‌كند ولی دیگران چه می‌گفتند به او؟ درست عكس این را. باید برخیزی وضو بگیری وقتی هم كه وضو ـ گفتند به او، حالا نمی‌گویم از كجا؟ دیگر بیشتر توضیح نمی‌دهم ـ در حال منگی هم وضو نگیری! قشنگ شعورت و ادراكت باید به جا باشد و مواظب باشی آب زیر ناخت برود آب تمام مواضع وضویت را بگیرد آب چكار بكند و بیایی فلان كنی! و ایشان به من گفت اگر من به پدر شما نرسیده بودم دیوانه شده بودم! می‌گفت هیچ رد خور ندارد.

  • این یك دین، این هم یك دین، هر دوی اینها دین است ولی چه دینی؟ آن دینی است كه انسان را به قهقهرا می‌برد به جاهلیت می‌برد انسان را از خدا دور می‌كند خدا را در انسان موجودی هیولایی و وحشتناك و موجب تنفر قرار می‌دهد و از خدا یك موجود ترسناك و قابل اجتناب! این دین خدا را می‌آورد نرم می‌كند قابل نوازش می‌كند قابل مصاحبت می‌كند می‌آورد می‌آورد در بغل خود آدم، قشنگ كنار خود آدم، بغل خود آدم می‌نشاند صحبت می‌كند می‌خندد گرم می‌گیرد، هان! از محبوب‌ترین افراد به انسان، خدا را نزدیك‌تر می‌كند این هم یك دین است. خدا را آن چنان فرد محبوب عاشق و معشوق و محبّی قرار می‌دهد كه انسان نمی‌داند چكار بكند؟ می‌گوید یك كاری بكنیم خدا را اذیت كنیم یك كاری بكنیم حرصش را دربیاوریم یك كاری كنیم خلاصه صدایش را دربیاوریم می‌گوید هر چه می‌خواهی بكن من صدایم درنمی‌آید، این جور خدا را قرار می‌دهد. خدای ما این است. آن وقت ما می‌آییم یك خدای وحشتناك یك خدای ترسناك یك خدای مَخیف و مَخوف و مُخیف می‌آییم درست می‌كنیم و این خدا را تحویل مردم می‌دهیم! بیایید این خدا را عبادت كنید! این چه عبادتی است؟ خدا می‌گوید صد سال من نخواستم من را این جوری عبادت كنی مگر من این هستم؟ مگر من ترسناكم؟ این چه عبادتی است كه تو نمی‌فهمی‌چه می‌گویی؟ ولاالضالین آن چیست؟ ایاك نعبد آن چیست؟ ركوعش چیست؟ این چه عبادتی است؟ می‌خواهی تكلیفت را انجام بدهی و فرار كنی؟ می‌خواهی زود یك كاری بكنی و بروی؟ این عبادت را نمی‌خواهم.

  • این خدا و این دین و این شریعت و.... خب ببینید هر كسی كه بیشتر، این كه مرحوم آقا می‌فرمودند لایحلّ‌ الفتیی لمن لا یستفتی بصفاء سره و برهان من ربه فی سرّه و علانیته، بی جهت كه نبوده برای همین است. فتوا دادن جایز نیست برای كسی كه هنوز سرّش به صقع ملكوت متصل نشده باشد و از آن ناحیه نگیرد و وصل نشده باشد، نمی‌شود فتوا بدهد. این برای چیست؟ برای این است كه آقا دین قلابی نیاورید به مردم تحویل بدهید. دینی بیایید بگویید كه امام صادق آمده آن را برای مردم بیان كرده.

  • پیغمبر سوار بر شتر بودند در عرفات و مردم دور آن حضرت بودند، آمده بودند از اشكالاتی كه در حج برایشان پیش آمده بود سوال می‌كردند. یا رسول اللَه ما این كار را كردیم در منا این كار را كردیم ـ در منا بودند ـ سرمان را این جور تراشیدیم آن را زودتر كردیم آن را عقب كردیم آن را چكار كردیم هر چی از پیغمبر سوال كردند فرمودند عیب ندارد، عیب ندارد، عیب ندارد، امضوا امضوا اذهبوا اذهبوا! هر چه سوال كردند! شما بهتر می‌فهمید ‌یا پیغمبر كه خودش دین را آورده؟ كدام بهتر می‌فهمید؟ هر چه آمدند پرسیدند فرمودند عیب ندارد. خب این یعنی چه؟ یعنی دین دینی نیست كه برای مردم اشكال درست كند. این دینی نیست كه برای مردم كار زیاد كند. این دین دینی است كه مردم با عشق خودشان اصلا بدوند دنبال آن، نه این كه بیایند...! این است معنا.

  • یكی از آقایانی كه زمینه برای مرجعیت او موجود بود و بالاخره هم مرجع شد و رسالة او هم این طرف و آن طرف موجود است. ایشان در یكی از سفرهایی كه به مشهد مشرف شده بود منزل مرحوم آقا آمده بود. ملاقاتی بود، ایشان می‌آمد گاهی، هر وقت مشهد

عالم امر و عالم خلق

3
  • مشرف می‌شدند منزل آقا هم می‌‌آمدند، ایشان هم متقابلا می‌رفتند برای بازدید ایشان. یادم است وقتی كه نشسته بودند در حیاط همین طوری مرتجلا و بدون مقدمه، مرحوم آقا رو كردند به ایشان و فرمودند كه آقا یك سوالی هست سوالی داریم، ایشان خیلی لطیف و خیلی ظریف و با ملاحظه و با یك لطف خاصی یك مطلبی را مطرح می‌كردند، و آن این كه اگر فرض كنید یك شخص عامی‌، احكام و شرایط غسل را نداند چیست؟ اشتباها مثلا غسل بكند، غسلش اشتباه باشد، شرایط و ترتیب وامثال ذلك را لحاظ نكند و این سی سال به همین كیفیت من باب مثال نماز بخواند حالا اگر این فرض كنید كه بیاید و از انسان سوال كند و متنبه شده باشد که این غسلهایی كه در این مدت می‌كرده همۀ اینها اشكال داشته و این نمازهایی كه می‌خوانده در این مدت، انسان چه جواب بدهد؟ چه بگوید؟ می‌دانید دارد به كجا می‌زند؟ دارد به این می‌زند كه الان تو می‌خواهی مرجع بشوی بدان كه با چه افرادی طرف هستی و چطور باید جواب مردم را بدهی و چگونه دین را برای مردم باید روشن كنی؟ هنوز نشده بود، زمینه‌اش بود. آن بنده خدا هم اصلا نفهمید منظور آقا چیست؟ زد به كربلا!

  • نه اشكالی ندارد به جهت این كه توالی در غسل لازم نیست، ممكن است كه در یك هفته، ممكن است كه این دفعه كه انسان غسل انجام می‌دهد سر را كه می‌شوید طرف چپ را می‌شوید بعد طرف راست را، عیب ندارد مثلاً هفتۀ دیگر غسلی را كه می‌كند راست او به چپ این می‌خورد چپ آن به راست این می‌خورد سر او به پای این و پای این به...، خلاصه بالاخره از این یك ماه یك غسل صحیح این وسط درست می‌شود! آخر جان من تا این یك ماه بخواهد درست شود این یك ماه نماز باطل خوانده این سی روز نماز باطل را چكار می‌كنی؟ این یك هفته از این طرف یا آن طرف. یا طرف طرفی است كه شبانه روزی دوازده مرتبه غسل می‌كند که این هم بر حسب متعارف مستحیل است! این طور است آقا؟ معمولا این طور است دیگر. این چه مسئله‌ای است؟ اولاً جوابی كه داری می‌دهی اشتباه است. ثانیا حالا كه مسئله به این نحو هست، بالاخره نتوانست جواب بدهد و ماند. خب مرحوم آقا این ایراد را به او نگرفت البته فی الجمله گفتند بالاخره گاهی این تو نمازها باطل می‌شود فی الجمله نه مثل من كه بگویند كه همۀ آنها باطل است. این یك، مسئلۀ دوم این كه می‌گویند توالی در وضو لازم است و در غسل لازم نیست نه به معنای این است كه بین اجزا یك قرن فاصله بیافتد! این اصلا موضوعا خارج است. یعنی فرض كنید كه مثلا وضو كه انسان می‌گیرد اگر دست راست را می‌شوید بلافاصله دست چپ را بشوید ولی در غسل اگر دو یا سه دقیقه هم بین این جزء و آن جزء فاصله شد اشكال ندارد، این مُنزَّلِ بر متفاهم عرفی است مسئله نه این كه یك غسلی سر سال كرده یك كاره بیاید حالا طرف راست را سال دیگر بكند طرف چپ را هم بگذارد سه سال دیگر بكند تا غسلش درست شود! غسل نیست، این حرفها چیست؟

  • ولی نكته سر این است كه ایشان می‌خواهند این را بگویند، شما الان می‌خواهی مرجع بشوی افرادی كه با شما در ارتباط هستند و از شما تقلید می‌كنند دارای ظرفیت‌های مختلفی هستند هر كدام آنها دارای یك سعه هستند و حكمی‌را كه شما می‌خواهی به آنها بگویی دارای مراتب اختلاف است بر حسب آنها، چطور شما می‌خواهی برای آنها یك رساله بدهی و علی السویه پخش كنی؟ می‌شود یك همچنین چیزی؟ كسی باید رساله بدهد و كسی باید در ارتباط باشد كه جوری مسئله را بیان كند كه افراد در ارتباط با آن مسئله در یسر باشند در راحتی باشند. چطور شما می‌توانی به این بگویی كه برو سی سال نمازت را قضا كن؟ این می‌گوید اصلا خدایش را هم نخواستم! اصلا هیچی!

  • این حقیقت و این مسئلة واقعی وجود دارد كه كسی به معنا و مفهوم دین و شریعت می‌رسد كه بر مصالح و مفاسد و ملاكات احكام دسترسی پیدا كرده و الا غیر از او هیچ كس نمی‌تواند

عالم امر و عالم خلق

4
  • . بله! از باب الاهم فالاهم الاولی فالاولی. وقتی كه مرحوم آقا می‌خواستند اللَه شناسی را بنویسند یك روز من در خدمت ایشان بودم گفتم آقا منظور شما از نوشتن اللَه شناسی چیست؟ چه هدفی دارید؟ ایشان فرمودند ما دیدیم كه هزار و چهارصد سال دارند مردم را از خدا دور می‌كنند! ١٤٠٠سال بین مردم و بین خدا فاصله انداختند! خدا را انداختند در یك عالم حور و قلیایی كه....! چرت و پرتهایی كه شسخ احمد احسانی می‌گفت بحث‌هایی كه راجع به امام زمان می‌گفتند كه انّ‌ سیدنا المهدی لما خاف من اعدائه فر من عالم حور و القلیا و یتمثل بصوری من یشاء امام زمان وقتی از دست مردم ترسید فرار كرد رفت در عالم حور و قلیا! حالا آن عالم حور وقلیا كجاست و در چه كره‌ای قرار گرفته و در كدام یك از این منظومه‌ها و كهكشانها و راههای شیری و شمسی و نمی‌دانم چی و...؟ این دیگر چیزی پرانده! و یتمثل بصورت من یشاء به شكل هر كسی بخواهد می‌تواند دربیاید! این خدا را هم اینها انداختند در یك همچنین عالمی‌و می‌گویند اصلا نروید! طرف نشوید چی نشوید ركن رابع درست شد بین خلق و بین خالق واسطه انداختند ارتباط انسان را با خالق قطع كردند رسیدن به مقام معرفت را برای انسان محال دانستند رفتن به آن كمالات را مستحیل دانستند چه و چه....! این خدایی است كه اصلاً نه می‌شود او را دید و نه می‌شود او را لمس كرد نه می‌شود اصلا او را ادراك كرد اولئك ینادان من مكان بعید، باید از یك فاصلة بسیار دوری از یك فاصله، اصلا یك وقت توجه هم نكند لا تفكروا فی ذات اللَه اصلا در ذات خدا تفكر نكنید دیوانه می‌شوید! جنون به سرتان می‌زند! یك همچنین چیزهایی درست كردند بعد چی؟

  • ایشان گفتند ما دیدیم خدا را ١٤٠٠سال انداختند آن جا، اصلا پرت كردند روی آن...! گفتیم بیاییم بین خدا و اینها آشتی برقرار كنیم. گفتند ما این اللَه شناسی را نوشتیم تا خدا را بیاوریم بیاوریم بگذاریم در بغل مردم، اصلا مبنای نوشتن ما و اللَه شناسی این بود كه بگوییم مردم كجا دارید می‌روید؟ تمام این حرفهایی كه زدند همه دروغ است همه كشك است! او از همه كس به شما نزدیكتر است او از همه كس رفیقتر است او از همه كس با شما محبوبتر است او از همه كس به شما مأنوس‌تر است او از همه كس با شما مألوف تر است او از همه كس...! از خود شما به شما نزدیكتر است در آیه قرآن می‌گوید و نحن اقرب الیه من حبل الورید، از رگ گردن، ورید دیگر، شریان و ورید دو رگی است كه یكی می‌آید دیگری برمیگردد. از حبل ورید ما به شما نزدیك‌تریم از رگ حیاتتان به شما نزدیك‌تر هستیم یك همچنین خدایی ما داریم، این خدا.

  • این خدا با این كیفیت خب این ستایش [و] حمد را ندارد؟ این خدایی كه كلید همة مشكلات به دست او است از همه كس به انسان نزدیك‌تر است. آقا شما قبول بكنید یا نكنید، این قدر این خدا به ما نزدیك است این قدر این خدا ما را دوست دارد ـ من این كه خدمتتان بگویم رویش می‌ایستم ـ آن قدری كه ما به خدا توجه داریم و خدا را دوست داریم از آن ناحیه ملیاردها برابر است! ما چه قدر خدا را دوست داریم؟ از آن طرف میلیاردها! ما هی داریم عقب می‌رویم هی او دارد جلو می‌آید ما داریم فرار می‌كنیم ولی در عین حال دست برنمی‌دارد دیگر. چه جوری دست برنمی‌دارد؟ در روز عاشورا نگاه كنید، ببینید امام حسین دارد از دنیا می‌رود، تمام بدنش تكه تكه است خون از همه جا رفته، چند دقیقۀ دیگر ولش می‌كردند امام حسین را خودش می‌مرد یعنی اگر شهیدش نمی‌كردندخودش می‌مرد! آن لحظه‌ای كه دارد می‌میرد صدا می‌زند افراد را ببیند كسی می‌آید یا نمی‌آید؟ ببینید! ظهورش در این است! ظهورش در سیدالشهدا است. آنی كه به خود امام حسین دارد می‌آید شمشیر می‌زند، به او دارد می‌گوید اسقونی شربی من الماء، به همان دارد می‌گوید، متوجه هستید! این جوری او به ما نزدیك‌تر است. این جوری او می‌خواهد ما را به طرف خودش بكشد ای

عالم امر و عالم خلق

5
  • ن جوری او می‌خواهد ما را از این علایق جدا كند والا آن كه می‌داند چهار دقیقۀ دیگر می‌میرد ولش می‌كردند می‌مرد دیگر، مگر یك طرف چقدر جان دارد؟ تیر به پیشانی او كه زدند تیر به قلبش زدند آن تیر به قلبش كافی بود دیگر، مگر چه قدر انسان می‌تواند تحمل بكند دیگر؟ این خدا با این وضع و با این كیفیت این چیست؟ این ستایش [و] حمد را دارد.

  • این خدایی كه اصلا نیاز نیست كه شما بخواهید به دنبال بگردید تا توجه می‌كنید می‌بینید در وجود شما است در وجود شما قرار دارد. یكی از دوستان بود در این سفر، وقتی كه ما از زیارت عتبات فارغ شدیم داشتیم برمی‌گشتیم، در فرودگاه دمشق از من یك سؤالی كرد گفت آقا از كجا بدانیم این زیارت ما قبول است یا نیست؟ گفتم خب حالا قبول نباشد چكار می‌كنیم؟ اگر قبول نباشد چكار می‌كنی؟ دوباره برمی‌گردی ایران. گفتم شما را صدا زدند آمدی، رفتی، موانع را برداشتند، نگاه كردی، تازه بعد از همۀ این حرفها آدم بیاید سوال كند آیا زیارت ما قبول شده یا نشده؟ گفتم انسان در مقام عبودیت باید كار انجام بدهد به دنبال این نباید باشد كه قبول شده یا نشده! مگر ما بده بستان داریم؟ زیارت خواندیم و تمام شد برگردیم.

  • هر وقت كه شما بخواهید توجه كنید در آن وقت او حضور دارد هر وقت بخواهید با او مشورت كنید جواب مشورت شما را می‌دهد. شما نمی‌دانید در این مدت زمانی كه بعد از مرحوم آقا ما به انواع ابتلائات مبتلا بودیم هر وقت ما می‌خواستیم یك كاری انجام بدهیم جوابش می‌آمد، اصلا مثل روز روشن، مثل روز روشن. هر كسی در هر نقطه‌ای در هر وضعیتی. این معنایش چیست؟ چرا در امم سابق این جور نبود؟ این لطفی كه خداوند بر بندگانش در امت پیغمبر دارد در هر وضعی با هر چیزی در هر لباسی با هر كیفیتی البته اگر چنانچه نتواند تغییر بدهد، در آن جا خدا حضور دارد. این معنا چیست؟ این عبارت از غلبة جنبة ربطی و سرّی انسان است بر جنبة ملكی و عالم شهادت و جنبة ناسوت. یعنی آن جنبة ربطی در امت پیغمبر و تعلق، تعلق سرّ، تعلق باطن به پروردگار بر جنبة ناسوت و شهادت و عالم ملك غلبه پیدا می‌كند. در هر جایی آن تعلق وجود دارد در هر مكانی آن تعلق هست آن تعلق كه دیگر مربوط و دستخوش و محكوم قانون زمان و مكان كه نیست. او كه محكوم صور و اعداد و عده و عُده كه نیست آن همه جا وجود دارد همه جا هست. لذا با آن جنبة تعلق خدا با انسان برخورد می‌كند. می‌گوید بین من و بین تو ربط است و این برای من كافی است، من به صورت نگاه نمی‌كنم من به باطن نگاه می‌كنم.

  • لذا هر وقتی كه ندعوه فیجیبنی حتی در حال حدث حتی در حال جنابت انسان می‌تواند خدا را بخواند حتی در حال جنابت انسان می‌تواند ذكر بگوید قرآن می‌تواند بخواند در حال جنابت البته تا هفت آیه اشكال نداردهفت آیه به بعد كراهت دارد. زن حائض می‌تواند در حال حیض ذكر بگوید در حال حیض می‌تواند توجه داشته باشد ارتباط قطع نشده، آن چه گناهی كرده؟ زن در حال استراحت چه گناهی كرده؟ آن هم می‌تواند ربط خودش را حفظ كند.

  • در هنگام نشستن ذكر داریم در هنگام برخاستن ذكر داریم هنگام وضو گرفتن ذكر داریم در هنگام بیت الخلاء در آن جا ذكر داریم الحمدلله الذی اذهب عن الاذاء وقتی كه می‌خواهیم بخوابیم ذكر دارد وقتی كه بلند شویم الحمداللَه الذی احیانی بعد ما اماتی و الیه النشور. این اذكار چیست؟ یعنی دائما یك انسان باید با پروردگار خودش در حال چه باشد؟ در حال ربط باشد. یك وقت از مرحوم آقا سوال كردند كه در وقتی كه خب ما حركت می‌كنیم راه می‌رویم پیاده جایی می‌خواهیم برویم و اینها به چه باید مشغول باشیم؟ ایشان فرمودند كه انسان نباید از ذكر خالی باشد. سالك در هر جا كه می‌تواند و می‌بیند كه برایش مناسب است باید به ذكر لا اله الا اللَه اشتغال داشته باشد، لازم هم نیست انسان بلند بگوید آهسته بگوید آهسته بگوید لا اله الا اللَه. اینها همه تأثیر دارد تأثیر تكوینی دارد لغلغة زبان كه نیست نوار

عالم امر و عالم خلق

6
  • كه نیست بگردد هر لا اله الا اللَه گفتن یك اثر تجردی در نفس ایجاد می‌شود. مرحوم آقای حداد فرمودند ذكر را انسان باید فرض كنید كه حالا ذكر یونسیه را انسان در سجده بگوید اگر نمی‌تواند در سجده بگوید در حركت بگوید خود را در حال سجده [فرض کند.] شما چه راهی را نزدیكتر و سهل‌تر و آسان‌تر از راه سلوك دیدید؟ این قدر راحت و این قدر تبعات و این قدر نتایج و این قدر مواهب! می‌گویند در سجده توانستی بگو نتوانستی ذكر بگو. وقتش شد شد نشد قضایش را انجام بده. انسان می‌تواند، نماز نافله را بخواند، نمی‌تواند نشسته بخواند، نمی‌تواند، در راه خودش را در حال نماز فرض كند و نماز بخواند یعنی همان اثر وجود دارد. این معنا معنای چیست؟ معنای الحمدلله الذی ادعوه فیجیبنی است دیگر.

  • این حالاتی كه برای بعضی‌ها درغیر از موقع عبادت انجام می‌شود شما خیال می‌كنید اینها صُدفه است صدفه نیست بی جهت الان نمی‌آید یك همچنین مسئله‌ای. شخص دارد حركت می‌كند یك مرتبه یك قضیه‌ای برایش منکشف می‌شود صُدفه نیست. الان این شخص در یك همچنین زمینه‌ای قرار گرفته كه توانسته این جلوات و این جذبات را بگیرد.

  • البته در بعضی از موارد آن جنبة تعلق بیشتر است، ماه رجب بیشتر است ماه رمضان بیشتر است بخصوص در همین دهة آخر ماه رمضان كه خیلی بزرگان، من خودم شاهد احوال مرحوم آقا رضوان اللَه علیه بودم، می‌دیدم ایشان به همین دهة آخر ماه رمضان عنایتشان بیشتر است، همین شبها، همین شبهایی كه الان در آن هستیم تا آخر، بخصوص شب بیست و هفتم كه آن هم تتمه‌ای از شب قدر است بنابر بعضی از روایات شب قدر است و احیا در آن که قطعا مستحب است یكی از چهار شبی كه احیا در آن مستحب است غیر از این سه شب، یکی شب ٢٧ (رمضان) است یكی شب ٢٧ رجب است یكی هم شب نیمه شعبان است و یكی هم شب عیدقربان است و شب عیدفطر هم جزءش حساب می‌كنند، بعضی هم پنج شب می‌گویند. در اینها قوی تر است. جذبات و جلوات الهی در این شبها قویتر است. یا در آن دهة اول ذی حجه جذبات قوی‌تر است یا در ماه رجب قوی‌تر است اینها خب بعضی از خصوصیاتی است كه بنابر شرایط زمان و مكان و آن خصوصیاتی كه در آن موقع اتفاق افتاده، اینها یك امتیازاتی پیدا کردند ولی علی ای حال این جنبۀ تعلق و ربطی برای همه هست.

  • این معنا معنای چیست؟ معنای حمد است. حمد یعنی ستایش. حمد یعنی بالاترین تحفه‌ای كه انسان می‌تواند آن تحفه را به محبوب خودش اعطا كند، آن حمد است. ستایش یعنی او را در یك رتبة برتر قرار دادن، برتر از علل و عوامل مادی، برتر از تخیلات برتر از تصورات او را منزه كردن او را پاك و طاهر نمودن. این معنا معنای حمد است دیگر. خب این حمد اختصاص به این خدا دارد. شما چه شخصی را در نظر می‌گیرد كه هر وقت كه بخواهید....؟ شما كی را می‌خواهید در نظر بگیرید؟ از انسان به انسان كی نزدیك‌تر است؟ این افرادی كه ما در این دنیا می‌بینیم با ایشان سر وكار داریم، كی؟ زن انسان؟ شوهر انسان؟ این زن انسان دو روز بی اعتنایی بكنی می‌رود. آن شوهر یك مقداری اختلاف پیدا بكنید بلند می‌شود زندگی را ترك می‌كند می‌رود. این طلاقها برای چیست؟ هان؟ اول می‌آیند می‌گویند ما همدیگر را درك كردیم! بسیار خب! درك كردیم! دو روز دیگر همدیگر را دك می‌كنند، حالا موقع دك كردن آمده. اول، عسل! بله از عسل شیرین‌تر! حكایتها دارند. بعد كم كم تنزل پیدا می‌كند به شكر و شیره و بعد هم سركه شیره و بعد هم سر از سركه درمی‌آ‌ورد! چه شد؟ شما كه این جور می‌گفتید؟ آن جور می‌گفتید؟ چه شد قضیه؟ نه آقا! هیچ گول نخورید ها! مسئله طرفینی است، نه آنها گول ما را بخورند نه ما گول آنها را بخوریم، طرفینی است. باید عادلانه قضاوت كنیم. ما هم همین هستیم. مگر ما به قول و قرارهایی كه می‌دهیم

عالم امر و عالم خلق

7
  • پایبند هستیم؟ كم و زیاد دارد. پسر انسان، هست تا وقتی كه.....

  • یك وقتی ما مشهد بودیم زمان مرحوم آقا، یک قصة جالبی بالای منبر گفتیم خلاصه خیلی مورد اعتراض مخدرات واقع شدیم! با مرحوم آقا رفته بودیم جایی، یكی مریض بود در همان زمان سابق و دوستان سابق. زمستان بود زیر كرسی نشسته بودیم ـ خدا رحمت كند یك حاج آقا عزیزاللَهی بود فوت كرد می‌خواند گاهی، نمی‌دانم شما دیده بودید ایشان را یا نه؟ قد رشیدی داشت و طهران بود چشمهای زاغی داشت و خیلی هم باحال می‌خواند و خیلی هم صریح بود حالا من نمی‌توانم مثل او آن چه را كه مطرح می‌كرد حالا علی ای حال تا حدودی كه امكان دارد ـ داشت برای آقا می‌گفت، می‌گفت كه یك بابایی داشت می‌مرد، زنش می‌زد در سرش و بچه‌ها گریه زاری فلان. یك روز یك رفیقش را دید گفت فلانی ما در این خانه خیلی خوش هستیم، گفت واللَه این زن من غیر ازمن هیچ كس را ندارد، ثنایش همه من هستم ورد زبانش همه من هستم راه می‌رود فدای من می‌شود قربان من می‌شود روزی صد مرتبه، مرده می‌شود و زنده می‌شود، برای ما چه می‌شود و....! گفت فلانی گول نخور اینها همه‌اش كلك است! گفت نه! تو نمی‌دانی! تو نمی‌دانی! این طور است این طور است بچه‌های من وقتی از در وارد می‌شوم از سر و كول من بالا می‌روند و بابا و بابا می‌گویند! دختر آن طور پسر آن طور! می‌گفت بابا همۀ اینها بازی است. گفت حالا كه قبول نمی‌كنی پس بیا این كار را بكن، یك چند روز مریض شو و خودت را بزن به مریضی و آخر هم رو به قبله شو، آن وقت آن موقع من می‌آیم بالای سرت در حال احتضار، به تو می‌گویم حالا كی تو را می‌خواهد؟ آقا یكدفعه پیچید در محله، فلانی مریض شده و مردم می‌آمدند دیدن و فلان و هی می‌گفتند حالا ایشان بد است و بدتر و فلان، لابد یك كارهایی هم می‌كرد! شما آقایان بهتر می‌دانید! قرصی آمپولی چیزی تا این كه واقعا حالش خیلی سخت شد و گفتند بله! روز آخر است و فرستاد دنبال رفیقش كه این رفیق صمیمی‌هم بیاید و ودایع امانت و امامت و دیگر هر چه هست بسپرد و وصیتی بكند. آمد تا این كه بله! دیگر در وقتی كه این می‌آمد دیگر ایشان جان به جان آفرین تسلیم كرد فوت كرد، آمد. هی اظهار ناراحتی، این زنش می‌زد در سرش بچه‌ها گریه ای وای بی كس و كار شدیم بی پدر شدیم بی شوهر شدیم. این هم آ‌مد و نشست و یكخورده دیدند كه چیز است و یكی آمد و گفت یك قالیچه بیاندازید رویش فعلا، قالیچه رویش باشد یك قالیچه انداختند و این هم نشست بالای سرش و حالا همه هم نشستند، خیلی رفیق بودند.

  • رو كرد به این بچه، این بچه كه خیلی گریه می‌كرد و كوچولو بود گفت بچه جان چرا گریه می‌كنی؟ گفت بابایم را از دست دادم، گفت چه اشكال دارد من برایت می‌شوم بابا؟ گفت یعنی تو برای من پفك می‌خری؟ گفت آره باباجان! بابایت برایت چند تا می‌خرید؟ گفت یكی گفت من برایت روزی سه تا می‌خرم! آقا این گریه‌اش رفت با یك پفك. یكی زد به آن گفت بیا این اولیش. دید دختر دارد گریه می‌كند ای داد بیداد! كی برایم كفش بخرد؟ كی كیف بخرد؟ مدرسه‌ام فلان است. رو كرد به دختر گفت پس رفیق برای كی است؟ برای این موقع است. آقاجانت به من وصیت كرده من همه را برایت انجام می‌دهم بهترین مدرسه تو را می‌گذارم بهترین....! خلاصه یكخورده هم با او صحبت كرد و كم كم حالش جا آمد و اشك چشمش خشك شد و كم كم لبخندش باز شد! گفت بیا این هم دومی! ‌آقا یكی یكی، پسره زن می‌خواست زن به او داد، بزرگ شوهر می‌خواست شوهر به او داد، تا رفت سر اصل كاری! خلاصه اصل كاری را هم شوهر داد آن هم شروع كرد به خندیدن! گفت بیا این هم اصل كاری! البته من خیلی دیگر سانسور كردم این وسط خیلی مسائلی بود و.... دیگر آقا این قدر خندیده بودند كه همه اصلا [آن] جا چیز شده بودند بعد وقتی خلاصه حاجات همه برآورده شد و ای

عالم امر و عالم خلق

8
  • نها، یكدفعه مرده بلند شد زنده شد و بعد او هم یك كاری كرد! بله گفت....! حالا ما نمی‌توانیم. و به همه نشان دادكه قضایا چیست؟

  • این است آقاجان. می‌دانید شما چرا دارید می‌خندید؟ به خاطر این است كه واقعیت دارد اگر نه شما هم نمی‌خندید مرا تأیید نمی‌كردید. این زن این بچه این شوهر، اینها چیست؟ الان شما بروید در این دادگاههای خانواده ببینید روزی چند نفر برای طلاق مراجعه می‌كنند؟ آیا آنهایی كه برای طلاق مراجعه می‌كنند آن روزی كه با هم رفیق شدند این حال را داشتند؟ با این حال بودند یا این كه نه؟ اصلا اگر با این حال بودند با هم ازدواج نمی‌كردند. اینها مال چیست؟ مال این است كه تمام اینها بر اساس تخیلات است. هم محبت‌ها تخیلات است هم دشمنی‌ها تخیلات است هم دوستی‌ها تخیلات است، همه آنها. واقعیت چیست؟ واقعیت چیز دیگر است كه حالا امشب نمی‌رسیم بگوییم كه دوستی باید بر چه اساسی باشد؟ اینهایی كه از همه به ما نزدیكتر هستند یك روزی می‌آیند و یك روزی هم می‌روند. ادعوه فیجیبنی نیست، ما هر وقتی آنها را بخواهیم اجابت كنند، نه! تا وقتی كه در راستای منافع ایشان حركت می‌كنیم یجیبنا تا وقتی كه نه لاتجیبنا. اینها این است قضیه. شریك انسان تا وقتی انسان حقوقش را بدهد و اضافه بدهد، این چه شریك خوبی است! لنگه ندارد! در بازار مانند ندارد! كارش فلان است! اما همین كه بیاید یك خورده سفت كند مو را از ماست بكشد، ای آقا این چقدر خسیس است! چقدر بخیل است! این چقدر فلان است! كم كم می‌گویند آقا این به درد شراكت نمی‌خورد و جدا می‌شوند و می‌روند. بابا ما بیست سال با هم شریك بودیم! نه. همسایۀ انسان، رفیق انسان. هان!

  • الحمدلله ما یكی این قضیه را خوب فهمیدیم، اگر كسی نفهمیده من خوب فهمیدم، خیلی خوب. كی برای آدم می‌ماند؟ آن وقت اینها كسانی هستندكه ندعوهم فیجیبونا؟ ما آنها را بخوانیم اجابت كنند؟ نه! آن طوری نیست قضیه. لذا در همان موقعی هم كه انسان با آنها گرم است و صمیمی‌است باید حواستش جمع باشد، مقطعی فكر نكند. این جا است كه مرحوم آقا می‌فرمودند و آقای حداد كه سالك نباید دنیا او را از آن محور به این سمت و آن سمت انحراف و انصرافش بدهد، این معنا است. آنها به آخر قضیه فكر می‌كنند، آنها به آخر خط فكر می‌كنند، چرا از اول انسان تمام وجودش را بگذارد كه بعد خلاف توقعش بشود؟ چرا؟ نه یك مقداری هم برای خودش نگه دارد، یك مقداری هم به طرف دیگر سوق بدهد، یك مقداری هم...!

  • مسئله هم خیلی زیاد است حالا امشب دیگر در این مسائل فكر كنید تا انشاءاللَه برای فردا شب اگر خداوند توفیق داد مسائل بیشتری [بیان می‌کنیم.] خداوند انشاءاللَه این محبت‌ها و تعلق‌های مجازی را به تعلق ومحبت واقعی خودش مبدل كند.

  • اللَهم صل علی محمد و آل محمد