بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه

توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

13843
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهطرح مبانی اسلام

تاریخ 1430/11/13


توضیحات

1ـ فرهنگ غرب و دیدگاه علامه طباطبایی نسبت به آن2ـ طبیعی بودن اختلاف نظر در مسائل علمی3ـ درویش کشی بعضی از علماء4ـ رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت عرفاء5ـ تلاش بزرگان برای احیای دروس عرفان وفلسفه در حوزه6ـ پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری7ـ ظهور روزنه‌های امید در فهم مردم

/17
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

1
  • فیلدهای سئو

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

2
  •  

  • هو العليم

  •  

  • بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه

  • توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

  •  

  • طرح مبانی اسلام – کد 971

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سره

  •  

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

3
  •  

  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • الحمد لله رب العالمین

  • و الصّلاة و السّلامُ علی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسمِ محمد

  • و علَی آلِهِ الطیّبین الطّاهرین‌

  • و اللعنة علَی أعدائِهم أجمَعینَ‌

  •  

  •  

  • کلام علامه طباطبایی راجع به فرهنگ غرب

  • مرحوم علامه طباطبایی رحمةالله‌علیه می‌فرمودند: «غرب برای ما مضراتی داشت.» مهم ‌[ترین آن ترویج] فرهنگ بی‌بندوباری بود که قبلاً در ایران نبود؛ اگر هم بود، مخفیانه بود. بی‌بندوباری به این کیفیت آشکار نبود. ملزوم بی‌بندوباری، سست شدن اعتقاد مردم نسبت به مبانی وحی بود. لازمه [و] آثار و تبعاتش را [هم] که خب آدم می‌بیند. آثار و لوازمش همین بی‌بندوباری و امثال‌ذلک بوده؛ [این] که مردم نسبت به دین و [مسائل دینی] بی‌بندوبار شوند، بی‌توجه شوند، سبک بگیرند و آن التزام را نداشته باشند، آن پایداری را نداشته باشند. اینها از مسائلی است که این قضیّه در پی داشته است.

  • ولی یک نکتۀ حُسنی که در اینجا [و] این مسئله بوده است، این بوده که دیگر آن تحجرها و تعصب‌ها و آن یک‌سویه نگریستن به عرفا و صوفیه، جایگاه خودش را از دست داد و آن فشارهایی که بر اینها می‌آوردند [از بین رفت]. مردم همه به‌دنبال متابعت کورکورانۀ متنفذین بودند؛ اینها می‌آمدند متعرض می‌شدند [و] می‌کشتند؛ در این‌طرف و آن‌طرف، بسیاری از افراد را می‌کشتند.1

  • کشتن بزرگان به‌دست اهل ظاهر

  • یکی از افرادی را که کشتند، همین معصوم علی‌شاه بود دیگر. حاج محمدرضا دَکنی و شاگردانش2 را [نیز کشتند]. درویش‌کشی یک مسئلۀ آشکاری بود. نورعلی‌شاه هم همین‌طور به قتل رسید؛ مثل‌اینکه به او سم دادند. این مسئله خب بوده.3 و تمام اینها به‌خاطر عدم یک روش صحیح پذیرش بوده؛ مسائل و مطالبی که مطرح می‌شود، بایستی فیلتر شده باشد و هر چیزی نبایستی که بگذرد. این دأب و دِیْدَنی بوده که از سابق در این مسئله مطرح بوده است.

  • ایشان می‌فرمودند: «وقتی که غرب آمد و فرهنگ غرب آمد، با همۀ مضراتش این حُسن را داشت که این سد را شکست و دیگر این‌طور نیست که همه نسبت به این قضیّه بخواهند عکس العمل نشان بدهند»4 بلکه این را هم جریانی در [کنار] سایر جریانات قرار می‌دهند.

    1. روح مجرّد، ص 384؛ حضرت استاد آیةالله علامه طباطبایی قدَّس الله نفسَه می‌فرمود: «این مشروطیّت و آزادی و غرب گرایی و بی دینی و لا ابالی‌گری که از جانب کفّار برای ما سوغات آمده است، این ثمره را داشت که دیگر درویش کشی منسوخ شد، و گفتار عرفانی و توحیدی، آزادی نسبی یافته است؛ وگرنه شما می‌دیدید: امروز هم همان اتّهامات و قتل و غارتها و به دار آویختن‌ها برای سالکین راه خدا وجود داشت.»
    2. روح مجرّد، ص 383: حضرت آقا حاج شیخ محمد جواد در همان شب فرمودند: «آقا سید معصوم علی شاه شاگرد آقا سید علی‌رضا دکنی بود. و در دکن که از بلاد هند است زیست می‌نمود. پس از مدّتی از هند به ایران آمد درحالی‌که یک ساتر عورت بیشتر نداشت. و حاج محمد جعفر بروجردی و حاج محمد رضا تبریزی از شاگردان آقا سید علی‌رضا دکنی بودند و در عین‌حال از مجذوبین آقا سید معصوم علی شاه به شمار می‌آمدند.
      حاج محمد رضا و حاج محمد جعفر دو مرد بسیار بزرگ بودند، ولی درعین‌حال، مرام درویشی داشتند. و حاج محمد رضا دارای مقام علمی بود و کتاب «الدُّرّ النَّظیم» و «مَفاتیحُ الابْواب» و بسیاری از کتاب‌های دیگر از مصنّفات اوست. و در بروجرد سکونت گزید. بروجردی‌ها به تهمت تصوّف، تمام اموال وی را غارت کردند و خود او را تنها از بروجرد بیرون نمودند. حاج محمد رضا به شهر تبریز رفت و در آنجا مورد علاقه مردم واقع شد و در پای منبرش جمع کثیری حاضر می‌شدند. یک روز در بالای منبر که تمام مردم مجتمع و مستمع بوده و منظره عجیبی داشت، در دلش خطور کرد که: ”این استقبال مردم تبریز، عوض آن اذیّت‌های مردم بروجرد“ ناگهان درویشی پر و پا بسته از در وارد شد و یک‌سره به‌سوی منبر رفت و آهسته در گوش حاج محمد رضا چیزی گفت؛ و ظاهراً این بود که: ”بکنم آن کاری را که باید بکنم یا نه؟!“ حاج محمد رضا گفت: ”بکن!“ درویش عمامۀ حاج محمد رضا را به گردنش پیچیده، او را از منبر پایین کشید و از مسجد بیرون برد. تَلافیاً لِهذا الخُطورِ النَّفْسانیّ. این درویش را آقا سید علی‌رضا دکنی از دکن فرستاده بود و فرموده بود: ”فوراً به تبریز برو که یکی از دوستان خدا نزدیک است هلاک شود؛ او را نجات بده!“ و بدین طریق حاج محمد رضا نجات پیدا کرد.»
    3. جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به روح مجرّد، ص 382؛ مطلع انوار، ج 1، ص 233
    4. روح مجرّد، ص 384؛

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

4
  • وجود اختلاف نظر در مسائل علمی امری طبیعی

  • حالا آن شخصی که آمده و به این راه می‌رود، بالأخره لابد چیزی فهمیده که این مسیر را انتخاب می‌کند. مگر قرار بر این است که همه یکرنگ باشند؟! یک قِسم و یک شکل باشند؟! خب در بعضی مطالب، اختلاف دارد؛ مگر ما در [بین] فقها اختلاف نداریم؟! مگر در فقه اختلاف نداریم؟! مگر اختلاف 180 درجه‌ای نداریم؟! کسی نمی‌آ‌ید دیگری را بر اینکه از مسیر خارج شده است، متهم کند. بلکه خیلی با مسالمت از کنار قضیّه رد می‌شویم [و] با وجود اختلاف 180 درجه، مطلب را می‌پذیریم؛ چون اختلاف در حدّی که به خود اصل و کیان ما بر بخورد، نیست. هر دو طیف در یک جریان [است] و در اصل بقاء اشتراک دارند. حالا در فروع به اختلافاتی می‌رسند؛ آن خیلی مطرح نیست.

  • تغییر دیدگاه مردم نسبت به طیف خاص با گذشت زمان

  • در مسائلی که خب بعداً پیش آمد، ما مشاهده کردیم که در قضایایی که راجع به آن مطلبی که شما می‌فرمایید که: «چرا بنده این را در خود چیز آوردم چیز نیاوردم؟!» به‌خاطر این بوده که این مسائل و این جریاناتی که پیش آمد، پرده را کنار زد و مردم متوجه شدند که برای برآورده شدن توقعاتشان نباید به این طیف اتکاء داشته باشند. این باور دیگر در مردم جای گرفت. قَسَم و آیه هم که دیگر فایده‌ای ندارد؛ قسم بخور، [به] آیه [قسم] بخور؛ [بگو:] «والله و بالله نمی‌دانم این‌طور [بوده و این‌طور نبوده]!» نه، مسائلی بوده، گذشته و شده و اتفاق افتاده و همه هم درست بوده و همه هم ساکت بوده‌اند! و البتّه خود افراد و مسئولین هم اعتراف کردند که این فجایع بوده و باید پیگیری شود. خود آنها هم به این قضیّه اعتراف کردند و همه هم شنیدند!

  • سکوت حوزۀ علمیه نسبت به توهین به بزرگان

  • آنچه که در اینجا مطرح است، سکوت حوزۀ عملیه و افرادی که شاخص بودند در قبال مطالبی بوده که مردم با چشم خودشان دیده‌اند! اگر بنده سابق یک مطلب می‌گفتم که چرا باید در حوزۀ علمیه خیلی بی‌محابا به بزرگان اهانت شود، صدای همه درمی‌آمد و فردای آن روز، آقایان در سر جلسه، جلوی دویست نفر، بدون اینکه اسم بنده را ببرند، مسئله را مطرح می‌کردند. ما خودمان دیدیم و بنده هم از این مطالب اطلاع دارم. چرا باید قضیّه این‌طور باشد؟! چرا باید وقتی کتابی راجع به طهارت انسان نوشته می‌شود، [این‌طور جبهه‌گیری می‌کنند]؟! خب مسئله فقهی است، جناب آقای کذا بلند شو بیا مناظره می‌کنیم! بنده راجع به مطالبی که می‌نویسم، برای مناظره آ‌ماده هستم! مناظره علمی می‌کنیم، همه بفهمند. خب من یا اشتباه می‌کنم یا درست می‌گویم! چرا نبایستی که حوزه در طرح مطالب این‌قدر باز و راحت باشد؟!خب این مسئله را برای چه موقع گذاشته [اند]؟!

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

5
  • ما که مدعی شاگردی مکتب امام صادق هستیم، [چرا می‌ترسیم؟!] ما که مدعی هستیم که در مدرسۀ امام صادق ابن ابی العوجاء، کذا و کذا هم می‌آمد و عمران سامی هم افراد را برای بحث و مطلب و صحبت می‌فرستادند، [چرا خودمان عمل نمی‌کنیم و می‌ترسیم؟!] در مکتب امام صادق که ترس نبود! در مکتب امام رضا که ترس نبود! بایستی که این مطالب مطرح بشود.

  • توهین و اتهام بی‌جهت نسبت به بزرگان در حوزۀ علمیه

  • این لحن اتهام و غیرمناسب مجامع علمی‌که ما مشاهده می‌کنیم و وِرد و لسان بسیاری از افراد هست، [نشانگر چیست؟! می‌گویند:] «اینها انحراف است!» و «اینها شِعار است!» و «اینها خطر است!» و «اینها مسئله دارند!» فقط همین کم مانده بود که این [عرفای] بیچاره و بدبخت را منتسب به اسرائیل کنند! همین که بگویند: «آقا، عرفا از اسرائیل حقوق می‌گیرند!» همین مانده بود!

  • مرحوم آقای خمینی [رحمة‌الله علیه] می‌گفتند: «وقتی که پسر ما در استکان [چای می‌خورد]، می‌گفتند: ”برو این را آب بکش!“»؛ یعنی شما ببینید کار حوزه به جایی رسیده که بایستی این‌گونه مسائل مطرح بشود! این ناله‌ها و گلایه‌هایی که ایشان در صحبت‌هایشان داشتند، خود بنده در همان زمان شنیدم. من شنیدم! خب که چه؟! چرا؟! به‌خاطر اینکه یک نفر فلسفه درس می‌دهد! چون فلسفه درس می‌دهد، باید منکوب و سرکوب شود!

  • تلاش بزرگان برای احیای دروس معقول در حوزه

  • چقدر این بزرگان در اینجا تلاش کردند؛ امثال مرحوم علامه طباطبایی و خود مرحوم آقای خمینی با [وجود] این مطالب [و تهمت‌هایی] که به ایشان زده می‌شد، ایشان دست برنداشتند و همین‌طور ادامه دادند و فلسفه می‌گفتند. اصلاً یکی از مسائل درس‌های ایشان فلسفه بوده. قبل از علامه طباطبایی ایشان فلسفه می‌گفتند، شفا می‌گفتند، منظومه می‌گفتند.

  • یک شب که با مرحوم والد، افطار منزل آقای مطهّری بودیم، ایشان به [مرحوم علامه طهرانی] می‌گفتند: «ما قبل از مرحوم آقای علامه طباطبایی، نزد ایشان [مرحوم آقای خمینی] فلسفه می‌خواندیم.» و از کیفیت بیان ایشان خیلی هم مبتهج بود؛ چون مرحوم آقای خمینی در بیان مطالب، خوش‌بیان بود. البتّه قلم ایشان بهتر از بیان ایشان بود.

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

6
  • خب [چرا] باید افرادی بیایند و معرکه را به‌دست بگیرند؟! چرا باید حوزۀ علمیه اجازه بدهد که افرادی بیایند و جریان را به‌دست بگیرند؟! یک عده هوچی براساس تخیلات و توهمات خودشان بیایند مسائل و جریان را به‌دست بگیرند! چرا این قضیّه در دانشگاه‌های ما نیست؟! چرا در دانشگاه‌های ما با مطالب به‌شکل آزاد برخورد می‌شود؟ هر کسی مطلبی دارد، هر ریپورت1 علمی دارد، بلند می‌شود و می‌آید و ارائه می‌دهد. مسئله‌ای دارد، مطرح می‌کند. نه کسی مسخره‌اش می‌کند، نه [متهم و سرکوب] می‌کند. می‌گویند: «این مطلبی که مطرح کردی، باید به اثبات برسانی.» نمی‌دانم (PP) در نظرِ آن مجامع علمی مورد تثبیت قرار بگیرد ,بعد هم مخلصت هستیم! بله، البتّه آنها هم بر سر و کله همدیگر می‌زنند، ولی از نقطه‌نظر خود مبنای علمی و مسائل علمی، قضیّه آزاد است.

  • حوزه باید پاسخ‌گوی مسائل فلسفی و عرفانی باشد

  • آن حوزه‌ای که نتواند از عهدۀ یک جواب فلسفی بر بیاید، دَرَش را باید گِل گرفت! آن حوزه‌ای که نتواند از جواب یک مسئلۀ عرفانی بر بیاید، به چه دردی می‌خورد؟! پس شما در اینجا برای چه آمده‌اید؟! نه خودتان درس فلسفه خوانده‌اید و نه به کسانی که می‌خوانند اجازۀ مجال می‌دهید! در [آن] قضیه‌‌ای که پیش آمد و مسائلی که درباره شبهات وحی و امثال‌ذلک مطرح شد، خب ما جواب آقایان را دیدیم که چه بود!

  • آقا، بنده در یک مجلسی بودم که عده‌ای از دانشگاهی‌هایی که آنجا بودند، به اینها می‌خندیدند! آقا، باور نمی‌کنید به اینها می‌خندیدند! من هم پاسخی نداشتم بدهم! البتّه آن که از همۀ اینها تا حدودی بهتر بود، آن پاسخی بود که مربوط به آقای منتظری بود. که البتّه نقایصی هم داشت و مسئله به‌طور کامل نبود.

  • یک عده همۀ مشکلات را به عرفان برگشت می‌دهند

  • اول مسئله‌ای که بعضی از اینها در این قضیّه مطرح کردند، این بود که «این مطالب ریشۀ عرفانی دارد!» من در همان مقدمه نوشتم که مثل‌ اینکه قرار است هر اشکالی که در این منظومۀ شمسی که هیچ، در این کهکشان‌ها هم اتفاق بیفتد به کلۀ این عرفان برگردد! آخر این چه طرز صحبت کردن است که شما دارید؟! [می‌گویند:] «بله! تَوَغُّل در مسائل فلسفی آدم را به اینجا می‌رساند!

    1. گزارش دادن.

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

7
  • علامه طباطبایی بیشتر در مسائل عرفانی و فلسفی تَوَغُّل کرد یا فلان آقا؟! چرا ما این حرف‌ها را در کلام علامه طباطبایی ندیدیم؟! چرا ما یک‌‌چنین چرت‌و‌پرت‌هایی که مربوط به وحی و اینها گفته شده، از مرحوم والد و اینها ندیدیم؟! من گفتم: «خود بنده بیست و پنج سال در این مطالب هستم، [چرا] تا حالا به عقل و فکرم نیامده که آقا این وحی مربوط به زمان خاص بوده؟! و نمی‌دانم شاکلۀ خود پیغمبر بوده! و ارتباطی به بالا ندارد؟!» از این خزعبلاتی که خب مشاهده می‌شود! واقعاً این چه شیوه‌ای است؟! این شیوه و این قضیّه چه وقت باید کنار گذاشته بشود؟!

  • بعد از فوت پدرمان، همین آقای که شما اسمش را بردید، برداشتند [چه چیزهایی گفتند]! من در این کتابی که نوشتم، اسم هیچ‌کس را نبرده‌ام، ولی اسم ایشان را عمداً آورده‌ام؛ بخاطر اینکه ایشان خیلی جسارت کرد! هیچ‌کس هم صحبت نمی‌کند. تمام اینها مسائلی است که خدا پیش می‌آورد تا  اینکه آن کاستی‌هایی که ما تعمدا‌ً نسبت به بزرگان و نسبت به احترام علم و کرامت علمی داشتیم، این‌طور موضع ما در جلوی افراد زیر سؤال برود.1

  • اعلان مناظره علمی از طرف مؤلّف با ایجادکنندگان شبهه

  • آن زمانی که بنده در آن مجله‌ای که همین آقا آمده بود [گفته بود] که بنده حاضر به مناظره هستم، اعلام کردم و به مقالۀ او پاسخ دادم، تا الآن که دارم با شما صحبت می‌کنم، پاسخ من داده نشده است! درحالتی‌که شرط اصلی آن مجلۀ علمی ‌این است که هر چیزی که در آنجا مطرح می‌شود، فرد مقابل حق نقد دارد. چرا باید این‌طور باشد؟! این عدالت را چه موقع ما بایستی در میان خودمان انجام بدهیم؟! خب چه موقع قضیّه [روشن] شود؟!

  • تهمت بی‌اساس و از روی جهل به سید هاشم حداد

  • یکی از این آقایان رفته در مشهد ـ معمولاً در مشهد می‌رود، همه هم می‌شناسید، کسی نیست که نشناسد، نماز می‌خواند و فلان و این حرف‌ها! حضرت فلان و فلان و این حرف‌ها! در صحن فلان نماز جماعت می‌خواند! ـ کتاب روح مجرّد را برداشته و پیش او رفته [و این قسمت را] که مرحوم آقا در آنجا راجع به قضیۀ عاشورا جریان مرحوم آقای حداد را نقل کرده‌اند [که]: «ایشان [در روز عاشورا] عجیب مبتهج می‌شد و چه می‌شد و رنگش چه می‌شد و این حرف‌ها»2 [به ایشان نشان داده‌] و ایشان جلوی همه برداشته، گفته: «این مطالب انحراف است! و خروج از دین است! و چه است!» و آن‌وقت آمده‌اند این حرف آقا [علامه طهرانی] را در مجله‌ای که از طرف آن نهاد است، چاپ کرده‌اند [و نوشته‌اند]: «این فتوای آقای فلان است! این‌هم کتاب علامه طهرانی!» آن‌وقت شحصی از همان‌ها، از افرادی که در مشهد است، برداشته کتاب را برده پیش آقا و گفته: «آقا! نگاه کن این صفحه‌اش این است، این صفحه‌اش این است.» و [بعد ایشان] گفته: «اینها شیطنت کرده‌اند!» خب شیطنت کرده‌اند، بیا حرفت را پس بگیر! تا الآن ایشان حرفش را پس نگرفته! چرا؟! پس شما مرجع چه کسی هستید؟! و پاسدار از چه روش و مکتبی هستید؟! شما که جلوی چند صد نفر جمعیت می‌آیید و می‌گویید! آن‌وقت آنها می‌آیند این مطلب شما را در کنار مجله‌شان چاپ می‌کنند! خیال می‌کنید چون آقا مرده و از این دنیا رفته، پس هر چه می‌خواهیم بگوییم عیب ندارد؟! وضعیت خودمان را حفظ کنیم! موقعیت خودمان را نگه داریم!

    1. تزکیة النّفس، سیّد کاظم حائری، فصل «العرفاء الکاذبین و العرفاء الحقیقیّین».
    2. جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به روح مجرّد، ص 78 ـ 87؛ جلسۀ چهارم مواعظ رمضان المبارک 1439

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

8
  • توهین به علامه طهرانی و استاد ایشان و سکوت افراد نسبت به آن

  • خدا می‌آید چه‌کار می‌کند؟ یک‌‌چنین جریانی پیش می‌آورد، دیگر آبرو برای یک نفر نمی‌گذارد! آن‌وقت همان آقا در نجف، در یک جلسه‌ای جلوی سی‌چهل نفر گفته: «دجال آخر الزمان سید هاشم حداد است!» یک نفر حرف نمی‌زند! در کتاب تزکية النفس خود برمی‌دارد آقا و غیر آقا را جزء عرفای کذابین می‌آورد.1

  • آخر شما که می‌گویید: «هیچ‌کس مثل آقا سید محمدحسین نیامده که از دین دفاع بکند»، شما که آن حرف را می‌زنید و همه هم شنیده‌اند، چطور آن وقتی که این مطلب را در کتابش دارید می‌خوانید نمی‌آیید سر جلسۀ درس بگویید: «آقا دارد انحراف می‌شود! به بزرگان اهانت می‌شود»؟!

  • رد اجماع و نقل چند نظر از علماء در خصوص آن

  • بندۀ فلان اگر بیایم یک [کتاب] طهارت انسان بنویسم یا یک [کتاب] اجماع بنویسم، [می‌گویید:] «ای وای! ایشان آمده برخلاف سیرۀ مستمرۀ متیقنۀ سلفِ صالح و خلفِ صالح و سلفِ طالح و اینها فلان می‌کند!»

  • [بنده] چه‌کار کرده‌ام؟! تازه ما آمده‌ایم آن مسئله را تنقیح می‌کنیم، آرایش می‌کنیم، پیرایش می‌کنیم. تازه ما داریم امام صادق را به مجامع معرفی می‌کنیم. [بیان می‌کنیم] که تا به‌حال کجا می‌رفتیم! از این به بعد باید دنبال امام صادق برویم! سیرۀ ما این است! سنت ما این است! روش ما کتاب و سنت است! اجماع این وسط چه‌کاره است؟!

  • بنده همین دیشب داشتم تقریرات مرحوم آقای شاهرودی راجع به حج را مطالعه می‌کردم، خود ایشان می‌آید [می‌گوید که] اصلاً اجماعی که مربوط به «وجوب حج لکل مکلف ضرورة مرة واحده» است، اجماع تعبدی نیست. خود ایشان که دارد این قضیّه را به اجماع نقل می‌کند، می‌گوید: «این اجماع نقلی است؛ اجماع منقول است؛ اجماع روایی است؛ مستند است؛ مدرکی است؛ نه اجماع تعبدی. خود ایشان رد می‌کند! آن‌وقت در مقام فتوا که می‌آید همین‌که قضیّه اجماعی می‌شود، می‌گویند: «اِلّا  اینکه مخالفت با اجماع و علما و این چیزهاست و نمی‌شود این کار را کرد.» من آمدم این سد را شکستم. شما آقای خویی که خودتان می‌آیید در مبانی اصولتان اجماع را رد می‌کنید، چطور وقتی که پای فقه و استدلال و استنباط پیش می‌آید، دستتان می‌لرزد و به همان مطالب فتوا می‌دهید؟! آخر این دوگانگی چرا؟

    1. تزکیة النّفس، سیّد کاظم حائری، فصل «العرفاء الکاذبین و العرفاء الحقیقیّین».

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

9
  • مگر انسان نباید آن محصول و نتیجه و حاصل خودش منطبق با مبنا باشد؟! هر طور که این مبنا در اصول تنقیح شود، در فروع باید همان‌طور استخراج شود و در اختیار مردم گذاشته شود و تکلیف مردم روشن شود.

  • اشکال بر آقای خویی در مسئله اجماع

  • آقای خویی، شما که خودتان اجماع را رد می‌کنید، چطور در مقام استنباط [می‌گویید:] «اِلّا اینکه مخالفت اصحاب در اینجا مشکل است، و الاحوط در اینجا این است که این کار شود!» قضیّه مالیده بشود و برود پی کارش! مخالفت اصحاب مهمتر است یا مخالفت امام صادق؟! [! مخالفت اصحاب مهمتر است] یا مخالفت امام رضا؟!

  • ما در اجماع امام را مطرح کردیم؛ [گفتم] که آقا، ما امام داریم! خب بفرمایید بیایید جواب بدهید! من نوشتم: «بیایید جواب بدهید!» آخرش هم نوشتیم که آقا نقدتان را بنویسید؛ مسئله‌تان را بیان کنید؛ روی چشممان! مگر ما فرار کردیم؟! اینجا هستیم؛ [اگر] اشتباه کرده‌باشیم، می‌آییم جبران می‌کنیم؛ تصحیح می‌کنیم؛ مگر ما در نوشته‌هایمان خیلی اشتباه نمی‌کنیم؟! رفقا می‌بینند این‌طرف و آن‌طرف، من برای خیلی‌ها می‌فرستم! تذکراتی می‌گویند و من به آن جامۀ عمل می‌پوشانم! مسئلۀ خاصی نیست که حالا انسان از این مسائل بخواهد استیحاش داشته باشد.1

  • رفتار دوگانه حوزه علمیه نسبت بزرگان

  • ولی صحبت در این است [که] چرا ما باید به یک‌‌چنین فردی مجال بدهیم که بلند شود و بیاید هتاکی کند؟! و بعد هم یک نفر صحبت نکند! یک نفر حرف نزند! آن‌وقت یک نفر بلند می‌شود به یک کسی از اینها یک چیزی می‌گوید [مثلاً اگر همین‌قدر بگوید که] «بالای چشمت ابرو است!» [می‌بینید که] چه خبر می‌شود! [می‌گویند:] «آقا چه شده است! آسمان به زمین رسیده است! باید این فرد محاکمه بشود! باید فلان بشود!»

  • حالا اگر [به‌جای] پدر ما یکی از همین آقایان حوزوی بود که از دنیا رفته بود، فرض کنید [او را] جزو فقهای کذابین می‌آوردند (نه جزو عرفای کذابین)، [می‌دیدید چه] کاه‌دودی به پا می‌شد! می‌رفتند بالای مناره، نقاره می‌زدند: «آقا اهانت شده است! به فقه اهانت شده است! به اهل فقه اهانت شده!»

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مسئله، رجوع شود به کتاب اجماع از منظر نقد و نظر.

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

10
  • موقعیت و جایگاه علمی علامه طهرانی

  • مگر پدر ما قوی‌ترین شاگرد درس آقای خویی و آقای شاهرودی نبود؟! مگر خودتان نمی‌گویید؟! مگر هم مباحثۀ آقای سیستانی نبود؟! شش سال با آقای سیستانی در نجف هم مباحثه بود! بروید بپرسید که هم‌مباحثۀ آقای سیستانی کِه بود؟ می‌گویند: «آقا سید محمدحسین طهرانی». الآن افرادی که دارند [نزدشان] می‌روند، خود آقای سیستانی می‌گوید: «آقا سید محمدحسین طهرانی یک دُرّی بود که دیگر مثلش پیدا نمی‌شود!» چه شد؟! آقای سیستانی! حالا من نمی‌دانم این مطلب به گوش شما رسیده یا نرسیده؟! شما که الآن دارید می‌بیند از همان هرکسی که دارید حرف می‌زنید، [نمی‌توانید بگویید که] آقای سید کذایی از بنده دروغ جعل کرده که [گفته]: «بنده کتاب پسر آقای طهرانی را بردم پیش آقای سیستانی و نشان دادم و ایشان این حرف را زده»؟! دیگری رفته گفته آقای سیستانی [آیا چنین قضیه‌ای واقعیت دارد؟] گفته: «کِی من ‌چنین حرفی راجع به پسر ایشان زده‌ام؟!» و [ایشان] خیلی هم (اتفاقاً دو یا سه مرتبه) پیغام دادند که من را ببینند، منتهی من نتوانستم. می‌خواستم فقط اوقاتم در آنجا به زیارت بگذرد؛ نرفتم.

  • یعنی تهمت درست کردن و دروغ درست کردن عین آب خوردن [شده است]! همه‌جا پخش کرده‌اند که ما کتاب را بردیم پیش ایشان و ایشان گفته: «عجب! عجب! ایشان راجع به ما این حرف را زده!» گفتم: «من کِی یک‌چنین حرف‌هایی زده‌ام؟! من کِی اسم شما را آورده‌ام؟!» بعد معلوم شده که قضیّه کذب محض بوده! یعنی واقعاً در بین افراد این‌قدر بی‌اخلاقی است! واقعاً خیلی عجیب است که مشاهده می‌کنیم به این راحتی و این سادگی [دروغ گفته می‌شود]! 

  • اینکه من در آنجا آمده‌ام تعمداً اسم برده‌ام و آن مطلب را مطرح کرده‌ام، به‌خاطر این است که بگویم: «من آدمی نیستم که مُنْتَحِل و منتسب به یک جریان باشم!» هر کسی می‌خواهد باشد و به هر کیفیتی می‌خواهد باشد، مسئله در یک نَسَق است و این، در اصلِ این قضیّه و این مطالب باید من‌حیث‌المجموع مورد بحث قرار بگیرد.

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

11
  • رفتار بعضی از افراد علت و ریشه ناهنجاری‌های فکری و اعتقادی

  • علت و ریشۀ بسیاری از ناهنجاری‌های فکری و اعتقادی که ما الآن در جامعه می‌بینیم، ما هستیم؛ خود ما علت اینها بوده‌ایم، نه‌اینکه از یک‌جای دیگر پر بزند بیاید اینجا! می‌گویند: «هر چه هست، دائماً دیگران برای ما می‌آوردند!» انگار خود ما الحمدلله هیچ‌کاری نکرده‌ایم! سلمان فارسی و اویس قرن [هستیم]! فقط خارج از ما، همین مجامع استکباری نشسته‌اند برای ما نسخه می‌دهند، فردا می‌آید انجام می‌شود و ما آن‌چنان عاجز و آن‌چنان بی‌وسیله و بی‌دلیل و بی‌مایه هستیم که در مسائل علمی و اعتقادی هیچ‌کاری از دست ما برنمی‌آید! فقط آنها هستند! خب اگر این‌طور است، آقا این بساط را جمع کنید دیگر! آخر این ادعاهایی که گوش فلک را کر کرده: «علمای ما!»، «حوزه‌های علمیه ما!»، «مجامع علمی ما!»، فلان و این حرف‌ها! پس کجاست؟! و این چه نیروی اهریمنی است که از خارج می‌آید و بر افکار غلبه می‌کند و افکار را در استخدامش می‌گیرد؟! این چه نیرویی است؟! چطور شد؟! بعضی از آن ناهنجاری‌هایی را که ما در افراد می‌بینیم و افراد را متهم به گول خوردن می‌کنیم، چطور همان افکار در خیلی از ما هم هست؟! عجب! پس ما هم تحت تأثیر قرار گرفته‌ایم؟! یعنی مای بعد از 54 سال هم بله؟! مای بعد از 50 سال هم بله؟! مای بعد از خواندن این‌همه کتاب‌ها هم بله؟! این چه دشمنی است آخر باید پیدایش کنیم برویم بگردیم ببینیم این کجاست پدرش را در بیارویم! آخر این چه دشمنی است؟! این چه سازمانی است؟! این چه افرادی هستند که این‌قدر اینها قوی هستند و از آن‌طرف مرزها موج می‌فرستند و مغز ما و فکر ما را (همه را) در اختیار می‌گیرند و چشم و گوش ما را می‌بندند؟! دیگر حقایق را نمی‌فهمیم، دیگر مطالبِ راست را نمی‌فهمیم، نمی‌فهمیم که این الآن سفید است! از آن‌طرف موج فرستاده‌اند، ما الآن این را سیاه می‌بینیم! باید به خود بیاییم!

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

12
  • تأثر و تأسف شدید مؤلّف از بعضی وقایع جامعه

  • این جریانات و این مطالبی که خب اتفاق افتاد، واقعاً تأسف بار بود. در این قضایایی که برای همه روشن است، واقعاً مسائل تأسف باری بود. بنده گفتم که: «در تمام مدت عمرم این‌چنین تحت تأثیر قرار نگرفته بودم!» هنوز هم آثارش هست! آثار سوئی که باقی گذاشته، هنوز از بین نرفته! و باور نمی‌کردم که من این‌قدر در قبال پدیده‌ها و حوادث منفعل باشم و متأثّر شوم! با تمام این جریاناتی که بود و همه هم می‌دانند و اگر نگوییم همه‌اش، 98 درصد آن، راست بود. با تمام این مسائل، [این جریانات] یک قضیّه را به‌وجود آورد و آن اینکه خیلی از مطالبی را که تودۀ مردم باید به آن مسائل دینی برسند، در این جریانات و این مسائل رسیدند!

  • این همان مطلبی است که مرحوم علامه طباطبایی راجع به آن هجوم فرهنگی غرب با همۀ مطالبش نسبت به عارف و صوفی و اینها می‌دانسته‌اند و فرموده بودند. آن مسئله را من در این مطالبی که اتفاق افتاده، مشاهده می‌کنم. در این مسائل مشاهده می‌کنم که آن زنجیری که به‌دست و پای ما زده شده بود و چشم و گوش ما را بسته بود و این‌طور به ما و ملت القاء شده بود که «هرکسی که آمد و عمامه سرش گذاشت، دیگر مسئله تمام است»، «هرکسی که آمد و مسئله‌ای را مطرح کرد، دیگر تمام است»، «هرکسی که آمد و سری تکان داد و تبسمی‌کرد، این دیگر واجب الاطاعه است»، دیگر این مسئله جایی ندارد! آن زنجیر باز شد و این باور در میان مردم به وجود آمد.

  • منتهی خب مسئله این است که زمان می‌برد. برای [مردم] واقعاً مشکل است از دست دادن باوری که ده‌ها سال با او زندگی کرده‌اند؛ خیلی مشکل است باورهایی که ده‌ها سال با آنها زندگی کرده‌اند و با خون و گوشت و پوستشان عجین شده و مخفی شده، یک‌یک بخواهد در بیاید و بیرون کشیده شود و آن حقایق وحیانی به جای سلائق شخصی جایگزین شود. این کار، [کار] دارد و زمان می‌برد. البتّه این دیگر بسته به مشیت خدا دارد؛ ما برحسب ظاهر می‌گوییم.

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

13
  • کلام امام صادق درباره ظهور و نقد یک دیدگاه

  • ما مگر راجع به ظهور حضرت [امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف] نداریم؟! امام صادق می‌فرماید: «اگر خدا بخواهد در یک شب همۀ مسائل عوض می‌شود»1 و ما واقعاً به چشممان دیدیم که چطور همه‌چیز یک‌دفعه کن‌فیکون می‌شود. همه چیز از این قضیّه برمی‌گردد به این قضیّه. حالا زمان ظهور هم لعل اینکه همین‌طور باشد؛ یعنی یک‌مرتبه مردم به یک باوری برسند، شوک‌وار، شوک‌زننده و وارد کننده که تمام آن اندوخته‌های خودشان را یک‌مرتبه زیر و رو کند و حلاجی کند و غربال کند. آنچه که در این می‌ماند فقط حق است و امام است و معصوم است و بس! همه چیز دیگر کنار می‌رود؛ هر شخصی در هر وضعی و در هر قیافه‌ای و در هر شکلی و در هر شأنی از شئون که می‌خواهد باشد، همه کنار می‌رود و فقط او می‌ماند. او که واقعی است می‌ماند؛ نه آنکه من الآن دارم مطرح می‌کنم. نه! او مجسمه است؛ آن ساپورت برای کارهای خودم است، آن برای رسیدن [به اهداف شخصی است].

  • آن آقایی که بلند می‌شود می‌آید در جلسۀ مهدویت صحبت می‌کند و می‌گوید: «ما باید آن عدالت امام مهدی را به همۀ جهان صادر کنیم!» خدا می‌آید مُچ را باز می‌کند، تو داری این حرف را می‌زنی؟! تو می‌خواهی آن عدالت امام زمان را به همۀ دنیا صادر کنی؟! این بود عدالت؟! این بود؟! برای بنده هر سال از این کارت دعوت می‌فرستند. وقتی که نگاه می‌کردم، خیلی جالب بود، خیلی عجیب [بود]! یک جریاناتی در آنجا هست، که [نشان می‌دهد] همۀ اینها [به هدف خاصی این کار را می‌کنند]. حالا نمی‌گوییم همه‌شان؛ إن‌شاءالله که افرادی در این مسائل اخلاص دارند و داشته باشند، ولی مسیری که این جریانات آن را می‌رود، آیا همان مسیری است که مورد نظر آن کسی است که این مجالس را برای او دارید تشکیل می‌دهید؟! این [همان راه] است؟! قضایا این است؟!

    1. إکمال الدین و إتمام النعمة، ج‌1، ص: 152؛ بحار الأنوار، ج‌52، ص 281؛....عَن أَبیهِ امیر المُؤمِنینَ عَلیِّ بنِ أَبی طالِبٍ علیه السّلام قالَ قالَ رسول‌الله صلّی الله علیه و آله وسلم «المَهدیُّ مِنّا أَهلَ البَیتِ یُصلِحُ اللهُ لَهُ أَمرَهُ فی لَیلَةٍ»؛ السنن لابن ماجة، ج 2، ص 23؛ کنز العمّال، ج 14، ص 264؛ ینابیع المودّة، ص 488 و ص 432؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 477.

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

14
  • حکایتی عجیب از علامه طهرانی راجع به حق‌الناس

  • یک روز صبح با پدرم [علامه طهرانی] حرم حضرت [امام رضا علیه‌السلام] مشرف شدیم؛ در برگشت، ماشین را بنده راه می‌بردم و ایشان عقب نشسته بودند. اتفاقاً همین سال‌های اخیر حیات ایشان هم بود و اتفاقاً خود من قم بودم. وقتی که داشتیم از حرم برمی‌گشتیم - آن‌موقع دور حرم امام رضا می‌شد با ماشین رفت - زنی داشت می‌آمد و آن‌طرف خیابان می‌رفت و اتفاقاً خط عابر هم نبود؛ بنده خدا خیلی هم چیزی بود؛ داشت می‌رفت، من تصورم این بود که او ایستاد تا ما رد بشویم؛ من یک‌چنین تصوری کردم؛ حالا شاید اشتباه کردم یا او یک‌‌چنین تصوری کرد که خب بعضی اوقات دوباره برای انسان تجدید عزم می‌شود دیگر و فکر می‌کند [باید رد شود]؛ همین‌که نزدیک شدیم، یک‌دفعه آمد و من با تصور اینکه می‌ایستد رفتم تا نزدیکش و ترمز که کردم، او ترسید. به او نزدم؛ فاصله داشتم. ترسید! آقا خدا نیاورد به روزگار شما، یک‌مرتبه دیدم [پدرم علامه طهرانی] رنگش قرمز شد. عبارت ایشان این بود:

  • چرا این کار را کردی؟! چرا یک مسلمان را لرزاندی؟! تو باید راجع به این عملی که انجام دادی در روز قیامت [پاسخ بدهی] تو را می‌ایستند و از تو سؤال خواهند کرد!

  • ببینید [به خاطر] یک ترساندن زن، آن هم نه عمدی (من خیال می‌کردم او ایستاده، حرکاتش نشان می‌داد ایستاده [تا] من بروم) می‌گویند: «چرا نمی‌بایست تو بیشتر ملاحظه کنی؟! مثلاً سرعت را کم کنی که وقتی به او می‌رسی با آرامش و سکونت نفس و با خیال راحت رد بشود.»

  • اینها آن نکته‌هایی است که ما باید در این درس‌ها بفهمیم! این مبانی چه‌وقت باید برای مردم توضیح داده شود؟! آن‌وقت شما ببینید «تفاوت ره از کجاست تا به کجا» مردم باید به این مبانی رو بیاورند تا امام زمان بیاید (به این مسائل و به این مبانی). و ایشان تا شب دیگر با من حرف نزدند؛ هرچه گفتیم آقا غلط کردیم! توبه کردیم! دیدیم خلاصه نه، فایده ندارد؛ دیگر ایشان با من تا شب حرف نزدند. فردا مثل‌اینکه ما را بخشید. یک زن را ما ترساندیم که حق [هم با] من بود؛ یعنی به نظرم این بود که کارم درست است وإلاّ اگر می‌دانستم بنده خدا می‌ترسد، ترمز می‌گرفتم. یک‌‌چنین بابایی کسی داشته باشد، غلط می‌کند [و] به آن جدّ و آبائش هم می‌خندد این که بخواهد عمداً [این کار را] بکند. آن‌موقع گردنمان از آن پشت فرمان زده می‌شد (حالا چه برسد به این). [می‌گوید:] «چرا تو کم توجهی کردی؟!»

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

15
  • من الآن دارم یک خُرده می‌فهمم؛ بعد از این جریاناتی که اتفاق افتاد، شاید برای خود من هم خیلی خوب بوده؛ برای افکارم خیلی مفید بوده. بالأخره چیزهایی برای انسان [اتفاق بیفتد تا بفهمد]؛ همین‌طوری که نمی‌شود؛ یعنی بالأخره یک طوری باید بشود که یک چیزهایی بفهمد. الآن یک مقداری از آن حال ایشان را (آن‌موقع برای زنی که فقط یک خُرده ترسید) دارم ادراک می‌کنم، دارم می‌فهمم که چگونه می‌شود که انسان در یک موقعیتی قرار بگیرد که با احساس مردم و با درون مردم اتّحاد برقرار کند. با آن احساس، با آن پدری که بچه‌اش جلوی دستش جان می‌دهد، با آن مادری که دخترش جلوی دستش جان می‌دهد، اتّحاد برقرار کند. حال آن بیاید، یک خُرده آن حال بیاید، آن‌وقت دیگر آدم می‌تواند زنده بماند؟! می‌تواند طور او نشود؟! می‌تواند دیگر آن‌وقت همین مسائل، همین‌طور [راحت بگذرد]؟!

  • آن جریان، جریانی است که باید برای ملت و برای مردم روشن بشود؛ آن قضیّه این است. و اِلّا شما بدانید که هیچ توقعی [از مردم نیست].

  • رستگاری و فلاح طلاب و اهل علم با دوری از مسائل شأنی و صنفی و شخصیتی

  • آنچه را که حالا ما حدس می‌زنیم (ما نمی‌دانیم)، این مسائل و این قضایا إن‌شاءالله در خود افراد، در خود طلاب یا در خود اهل‌علم هم کم‌کم بیاید و آن نفس و ضمیر و فطرتی که دست نخورده، به‌دور از مسائل شأنی و صنفی و شخصیتی بیاید و همراه با سایر افراد در اصناف مختلف یک شکل واحد بگیرد. آن‌وقت می‌شود گفت که کم‌کم می‌خواهد یک چیزهایی انجام بشود؛ تحولاتی می‌خواهد به وجود بیاورد؛ مسائلی به وجود [بیاورد]. و این را هم باید بدانیم، این را حوزه‌های ما باید بدانند [اینکه] بخواهیم‌نخواهیم قطار به ریل دیگری افتاده. [اگر] ما خودمان را سوار این قطار کردیم، همراه با این قطار می‌رویم و در جهت نور و رستگاری و فلاح حرکت می‌کنیم؛ [اما اگر] سوار نکردیم، قطار می‌رود و ما جا مانده‌ایم! مسئله این است؛ قطار دارد می‌رود و ما جا مانده‌ایم! زمانه به دور دیگری به چرخش افتاده و تاریخ مسائل دیگری و جریانات دیگری را دارد می‌نویسد. بله، مدام می‌آییم بالا می‌رویم، پایین می‌رویم [و] مدام دست و پا می‌زنیم که وضع خودمان را تثبیت کنیم [ولی] فایده‌ای ندارد.

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

16
  • پاسخ به ندای فطرت تنها راه نجات جوامع بشری

  • هیچ راهی جز پاسخ به فطرت [نمانده]؛ نه برای دانشگاهی مانده، نه برای اهل‌علم مانده و نه برای بازاری مانده؛ برای هیچ‌کس نمانده. باید به فطرت پاسخ داده شود! به هر میزانی که این پاسخ به تأخیر بیفتد، صدمات و لطمات بیشتر خواهد شد. در هر زمانی باید [به فطرت] پاسخ داد؛ اینکه پاسخ به فطرت انسان، هرچه می‌خواهد باشد، هر توقعی می‌خواهد باشد، هر انتظاری می‌خواهد باشد. [می‌گویند:] «آقا در دست تو چیست؟» [می‌گوید:] «در دست من؟! نه در دست من که چیزی نیست!» [می‌گویند:] «خب باز کن!» [می‌گوید:] «نه، صلاح بر این است که باز نشود؛ اگر باز بشود باد می‌خورد!» آقا! با این حرف‌ها نمی‌شود پاسخ به سؤال داده بشود! [می‌گوید:] «آقا باز کن! می‌گویید چیزی نیست آهان! خب بیا! خب می‌گویید هست، بیا ببین دیگر!» اگر آن‌موقع کسی بگوید: «هست!» مریض است. [می‌گویی:] «جناب آقای طهرانی! دستت را باز کن! دستت را باز کن!» [و ایشان دستش را باز می‌کند]، وقتی شما دیدید که درون این چیزی نیست و رفیقت هم دید، نه‌اینکه یک طوری قایمش کنی نه، این این این این افرادی که در اینجا هستند (بیست[نفر]، سی[نفر]، چهل [نفر]؛ هر چندتا هستند [اگر] همه دیدند [هیچ چیزی نیست، ولی] یک نفر گفت: «نه آقا، در دست تو یک چیزی هست! فقط من می‌بینیم و دیگران نمی‌بینند!» او مریض است! چهل نفر دیگر مریض نخواهند بود؛ چون همه دیدند که نیست. متوجه عرضم که می‌شوید! درست؟!

  • این پاسخ به فطرت باید هرچه زودتر داده بشود؛ بنده هم بارها این را گفته‌ام. این اگر داده نشود، معلوم نیست که چه مسائلی [اتفاق می‌افتد]؛ زیرا فطرت، انسان را رها نمی‌کند. بله، عرض به حضور انور اجل عالی کنم، اگر این افرادی که از آن‌طرف موج می‌فرستند و کله‌های ما را در خدمت می‌گیرند، [آن وقت می‌خواهید چه کار کنید]؟! الآن چون دیگر اجهزه خیلی قوی شده، نیازی به حضور نیست؛ همان‌که نشسته‌اند در همان مراکز شیطنت و استکباری و اینها موج می‌فرستند، مغز را به‌کار می‌گیرند، آقا شما می‌خواهید چه‌کار کنید؟! جناب آقای چیز وقتی که موج گرفتند می‌خواهید چه کار کنید؟! حالاکه این‌طور هست، اگر آنها آمدند و قوی و قویتر شدند، آن‌وقت چه باید کرد؟! جناب حضرات و علما و بزرگان که اینها از آنجا بیایند و فطرت را عوض کنند، آن‌موقع [می‌خواهید چه کار کنید]؟! البتّه وقتی که [فطرت] عوض بشود، دیگر خیال همه جمع می‌شود! یعنی دیگر برای انسان آن حسن صدق، به حسن کذب تبدیل می‌شود؛ یعنی فطرتی که تا به‌حال ﴿‌فِطۡرَتَ ٱللَهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا﴾‌1 بود، آن فطرتی که تا به‌حال نمودارش عبارت از صدق بود، عدالت بود، امانت بود، خیانت کردن نبود، دروغ گفتن نبود، آن بیاید و به یک فطرت دیگر تغییر پیدا بکند، در آنجا دیگر مشکل حل است و مسئله‌ای نیست!

    1. 1سوره روم (30) آیه 30

بسته بودن فضای حاکم بر حوزه علمیه - توهین به اولیاء و سکوت حوزه علمیّه

17
  • البتّه ما این را خودمان با دست خودمان می‌کنیم! همین کار را انجام می‌دهیم! نیاز به موج فرستادن از آنجا نیست؛ خودمان این کار را خواهیم کرد! آن کسی که می‌آید و راحت در چشم شما نگاه می‌کند و دروغ می‌گوید، این‌قدر راحت انگار اصلاً دارد از نان و پنیر و خیار و گردو و انگور اینها حرف می‌زند! همین‌طوری، اصلاً انگار نه انگار، صاف، صاف انکار می‌کند [و می‌گوید:] «یک‌‌چنین مسئله‌ای نبوده!» یک خندۀ خیلی ملیح و ملیحه‌ای هم می‌فرمایند! [می‌گوید:] «نه آقا جان، این حرف‌ها چیست؟!» حالا بنده خودم با این دو تا چشم‌هایم دیده‌ام ها! (آن قضیه‌ای که دارد انکار می‌کند، خود بنده با این چشم‌هایم دیده‌ام! [می‌گوید:] «نه آقاجان، اینها چیست؟!» این [شخص] اصلاً برگشته؛ یعنی این شخصیت تبدیل به شخصیت دیگری شده و بالأخره مسائل این‌طوری نمی‌ماند.

  •  

  • اللَهمّ صل علی محمد و آل محمد