آیت اللَه حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

1447/12/16
4,539
آیت اللَه حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی
1447/12/16
4,539
عارف واصل و عالم كامل، سند العلماء الربّانيّين، حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى قدّس اللَه نفسه الزکیة

قالَ رسول اللَه صلّى اللَه عليه و آله و سلّم: «إنَّ أولياءَ اللَهِ سَكَتُوا فَكانَ سُكوتُهُم ذِكرًا و نَظَرُوا فَكانَ نَظَرُهُم عِبرَةً و نَطَقُوا فَكانَ نُطقُهُم حِكمَةً و مَشَوا فَكانَ مَشيُهُم بَينَ النّاسِ بَرَكَةً؛ همانا مطلب اين است كه اولياء الهى و عارفان به پروردگار، اگر سكوت كنند، همواره در ذكر و ياد خدا هستند؛ و اگر توجّه به چيزى نمايند، در آن عبرت و معنا نهفته است؛ و اگر به سخن درآيند، حكمت و ميزان از كلماتشان می‌تراود؛ و اگر حركت كنند، از قدوم آنان خير و بركت در ميان مردم جارى می‌گردد.» (الكافى، ج 2، ص 237)


معرفی تفصیلی

ولادت و رحلت آیت‌الله ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى

ولادت: 1247 هـ. ق، تبریز.

رحلت: یازدهم ذی الحجه سنه 1343 هـ. ق، قم.

اساتید آیت‌الله میرزا جواد آقا ملکی تبريزى

1. استاد عرفانِ ایشان

• آخوند ملّا حسين‌قلي درجزینی همداني رضوان‌اللَه‌علیه

2. استاتید علمی ایشان

  • مرحوم آقا رضا همدانی؛
  • مرحوم میرزا حسین نوری؛
  • مرحوم ملا محمد کاظم (آخوند خراسانی) رضوان‌اللَه‌علیهما اجمعین.

مقام علمی آیت‌الله ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى


در «نقباء البشر» ج 1، ص 329 و ص 330 تحت شماره 673 آورده است كه: «آقا شيخ ميرزا جواد آغا مَلَكى تبريزى فرزند شفيع ملكى بوده است. او عالمى است فقيه، اخلاقى، فاضل و با ورع و موثّق. او در نجف اشرف حضور بزرگانِ از اساتيد درس خوانده است؛ و مراتب سلوك را از اخلاقى شهير مولى حسين‌قلى همدانى فرا گرفته است. و نفس خود را نزد وى تكميل نموده؛ و در فقه و اصول، نزد علامه آقا شيخ آغا رضا همدانى و غيره از علماء تتلمذ نموده است. در سنۀ 1320 به ايران مراجعت كرد؛ و در دار الايمان قم توطّن نمود؛ و به وظایف شرع و ترويج دين و تربيت مؤمنين همّت گماشت؛ تا در روز عيد قربان سنۀ 1343 رحلت كرد. كتاب‌هایى از خود باقى گذارده؛ [که] از [آن] جمله «أسرار الصلاة» و «سيروسلوك» است. انتهى ملخصاً.» (توحید علمی و عینی، ص31)

نظر بزرگان دربارۀ رسالۀ لقاءاللَه‏ آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى

علامه آیت‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی

بالجمله، گرچه راجع به لقاءاللَه و امكان و وقوع معرفت خداوندى بسيار گفته‌‏اند و نوشته‌‏اند، و حقّاً دُرهاى مَكنونه را سُفته و گوشوار طالبان و پويندگان راه نموده‌‏اند؛ امّا حقير تابه‌حال از جهت اِتقان مطلب و ايجاز و شواهد روائيّه و شهوديّه، و سوار كردن مطالب عرفانيّه لقائيّه را بر اساس برهان و استحكام دليل، همچون رسالۀ لقاءاللَه مرحوم آية‌الحقّ و سندالعرفان، فقيه ارجمند و آيت ربّانىّ حاج ميرزا جواد آقا مَلكى تبريزى أعلى‌اللَه تعالى مقامَه‌القدسىّ و رَزقَنا من بركاتِه و رحماتِه بجودِه و منِّه، زيارت ننموده‏‌ام. (الله شناسی، ج2، ص38)

نُسَخ رسالۀ لقاءاللَه‏

مطالبى را كه از رسالۀ لقاءاللَه آية‌الحقّ و سندالعرفان مرحوم آيت‌اللَه حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى أعلى‌اللَهُ درجاتِه‌السّامية، حقير در اینجا [اللَه شناسی ج 2، ص90] آورده‌ام، طبق نسخۀ خطّى خود حقير است كه در ايّام طلبگى در بلدۀ طيّبۀ قم در سنۀ 1368 هـ. ق تا الآن كه سنۀ 1415 می‌باشد و چهل و هفت سال می‌‏گذرد، استنساخ نموده‏‌ام؛ و حقّاً چه اين مطالب و چه بقيّه مطالب رساله كه اثر نفس گرم و آه آتشين و اصالت نيّت آن فقيد می‌‏باشد، فوق‌‏العاده مؤثّر و محرّك [است]؛ و مطالعه و تأمّل در محتويات آن براى سالكين سبيل خدا ضرورى است.

اين حقير در هنگام اقامت در نجف اشرف براى تحصيل نيز آن را مطالعه می‌‏نمودم و از بحر بی‌‏كران آن بهره‏‌مند می‌‏شدم.

بارى اين رساله در اوّلين مرتبه توسّط آقاى حاج ميرزا خليل كمره‌‏اى طبع شد؛ و در آن، تحريفات و اضافاتى صورت گرفت. سپس از روى آن، نسخۀ مطبوعه عكس‏بردارى شده و با حذف بعضى از ضمائم، باز با تحريفات واقع در متن به طبع رسيد؛ و آقا سيّد احمد فهرى آن را به ضميمۀ مقاله‌‏اى از آيت‌اللَه خمينى (قدّس‌ سرّه) در جمله منشورات نهضت زنان مسلمان منتشر كرد. و تحريفات و تصحيفات اين طبع از حيطه بيان بيرون است. در سنۀ 1405 هـ. ق انتشارات هجرت اقدام به طبع آن نمود كه گرچه آن نسبتاً پاكيزه‌‏تر است، و ليكن مع‌‏ذلك خالى از تحريف نيست؛ و اين به سبب نسخه‏‌هاى مطبوعه‌‏اى بوده است كه در طبع آن دخالت داشته است.

اميدوارم خداوند مرا يا شخصى ديگر را توفيق دهد تا به طبع آن از روى نسخۀ اصليّه بدون يك جمله كم و يا زياد اقدام نمايد. و اللَه المستعانُ. (اللَه شناسی ج 2، ص90)

استشهاد بر فقرات آيات و ادعيه، بر لقاى خداوند
  1. آیات و روایاتی که دلالت بر لقاءاللَه دارند؛
  2. معنای لقاءاللَه و بررسی دیدگاه‌های مختلف.
استدلال بر وحدت وجود به «برهان صدّيقين»

و يَتَّضحُ لك [ذلك‏] بأدنى تأمّلٍ؛ لأنّ حقيقةَ الوجود يَمتَنعُ عليها العدمُ (و إلّا لَاتَّصفَ الشى‏ءُ بنقيضه أو بما يُساوِق نقيضَه و هو بديهىُّ البطلان، ضرورىُ ‏الفساد.)، و كلّما امتنعَ عدمُه ثَبَت قِدَمُه بالضرورة، فحقيقةُ الوجود ثبت قِدَمُها.فلا يُمكِن القولُ بأنّ للاشياء وجودًا حقيقيًا. فتأمَّلْ وَ اغتنِم! فإنّ ما ذكرناه برهانُ الصِّدّيقين فى إثبات وجوده تعالى.(رسالۀ لقاءاللَه، ص177)؛ و وحدت وجود با كوتاه‌‏ترين تأمّل براى تو آشكار می‌شود؛ به‌جهت آنكه: مُمتنع است كه بر حقيقت وجود، عدم عارض گردد (و گرنه شى‏ء مورد نظر يا به خود نقيض و يا به آنچه مساوى نقيضش است، متّصف می‌‍‏گشت؛ و اين اتّصاف، بطلانش از بديهيّات، و فسادش از ضروريّات است)؛ و هر چيزى كه عدمش امتناع داشته باشد، قديم بودنش ثابت است به حكم ضرورت؛ پس حقيقت وجود قديم بودنش ثابت شد.

بنابراين، امكان ندارد كه گفته شود: «اشياء داراى وجود حقيقى هستند.» در اين مهمّ تأمّل و تدبّر كن و مغتنم بشمار! زيرا آنچه را كه ما بيان نموديم، عبارت است از «برهان صدّيقين» براى اثبات وجود خداوند متعال. (اللَه شناسی، ج2، ص 286)

ردّ بر شيخ احمد احسائى‏

در اوایل رسالۀ لقاءاللَه مرحوم آيت‌اللَه حاجّ ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى قدّس‌اللَه‌تربته آنجا كه می‌‏فرمايد: «و خلاصه سخن آنكه: مذاق طائفه‌‏اى از متكلّمين علماى اَعلام مذاق اوّل است؛ آنان به ظواهر بعضى از اخبار استدلال نموده‏‌اند و آيات و اخبار و دعاهایى را كه وارد است، و برخلاف مذاق آنان دلالت دارد، تأويل می‌كنند.» در اينجا به خطّ آن مرحوم حاشيه ذيل آمده است: «و اين مذاق، صريح كلمات شيخ احمد احسائى و تابعين اوست. ليكن آنها اخبار لقاء و معرفت را به وجه ثانى كه خواهد آمد، تأويل می‌نمايند؛ و تمام اسماء و صفات را اثبات به مرتبه مخلوق اوّل می‌نمايند. بلكه ذات اقدس را منشأ انتزاع صفات هم نمی‌‏دانند؛ و تنزيه صِرف می‌نمايند. مِنه عُفىَ عَنه.» (اللَه شناسی، ج3، ص 237)

آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى رساله‏‌اى دارد به نام رسالۀ لقاءاللَه است. بسيار رسالۀ متين و مفيد و مطالب متقن و محكم؛ و خلاصه ايشان مسائل خيلى روشنى در آنجا بيان كرده‏‌اند و از يك قلب بسيار پرشور و متصل و سرّ مرتبط و علم مفيد و نورانى حكايت می‌‏كند. علم اگر علم نورانى باشد، در لابه‏‌لاى كلمات می‌آيد؛ امّا علم اگر تاريك باشد، وقتى كه انسان مطلب را می‌‏خواند، به دلش نمی‌نشيند؛ سخت است اين علم از يك قلب مكدر درمى‌آيد و به دلش نمی‌‏نشيند. ایشان در اين کتاب، مطالب زيادى در [خصوص] رجاء و همّت و ميل و از این [گونه] مطالب فرموده‌اند. رفقا حتماً بخوانند خيلى مفيد است. (شرح دعای ابوحمزه ثمالی، سنه 1422، جلسه2)

حکایتی دربارۀ رسالۀ لقاءاللَه آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى

علامه طهرانی می‌فرمایند:

روزى يكى از علمای كاظمين كه با حقير نسبت رحميّت داشت و در زيارتى‏ مخصوص نجف به زيارت آمده بود و در كلبۀ حقير ميهمان بود، راجع به توحيد حضرت حقّ تعالى با وى بحث شد. حقير در ميان گفتارم آوردم كه «لَا مؤثِّرَ فى الوجودِ إلّا اللَه.» گفت: «چنين حديثى نداريم!»
عرض كردم: «نباشد كه نباشد، ولى آيا اين مضمون كه كلام يكى از حكماء مى‌‏باشد، متّخذ از شالوده و ريشه كشيده ‏شدۀ جميع آيات و احاديث نيست؟! خوب است! شما رسالۀ لقاءاللَه را كه حقير آن را به خطّ خود استنساخ كرده‌‏ام، مطالعه فرمایيد؛ تا روح مطلب برايتان روشن گردد!» گفت: «خيلى در پى آن بوده‌‏ام، ولى هنوز به‌دست نياورده‌ام.»
حقير رسالۀ خود را به ايشان سپردم؛ تا در مدّت يك هفته مطالعه نمايد. وى به كاظمين رفت و رساله را با خود برد. در سفر دگرى كه به نجف اشرف مشرّف شد، از وى پرسيدم: «رساله چطور بود؟!» گفت: «من هر وقت آن را مطالعه مى‏ كردم، اشكم سرازير بود تا مطالعه‌ام خلاص شود.» (اللَه شناسی، ج2، ص90)

زبانى آتشين و قلمى شيوای آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى

علامه طهرانی رضوان‌اللَه‌علیه می‌فرمایند:

مرحوم ملكى زبانى آتشين و قلمى شيوا [داشت] و در حركت دادن به‌سوى خدا بسيار مجدّ و كوشا بوده است. جمعى از اساتيد ما در حوزۀ مقدسۀ علميۀ قم از جمله مرحوم آيت‌اللَه حاج شيخ عباس طهرانى رضوان‌الله‌علیه محضرش را ادراك نموده‌‏اند؛ و از طهارت روح و تقواى باطن و ارشاد سالكين راه خدا و درس‏‌هاى عميق اخلاقى كه در حوزه می‌‏داده است، حكاياتى دارند. (توحید علمی و عینی، ص31)

مرقد آیت‌اللهمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی در قبرستان شيخان قم

حضرت آقاى حاج سيّد هاشم از قبرستان معروف به شيخان بسيار مُبتَهَج بودند؛ و مي‌فرمودند:

بسيار پرنور و پربركت است؛ و خدا مي‌داند چه نفوس زكيّه و طيّبه‌‏اى در اينجا مدفونند. پس از قبر مطهّر بى بى كه فضاى قم و اطراف قم را باز و گسترده و سبك و نورانى نموده است، و به‌واسطۀ بركات آن حضرت است كه گويا خستگى از زمين قم و از خاك قم برداشته شده است، هيچ مكانى در قم به اندازۀ اين قبرستان نورانى و با رحمت نيست. و سزاوار است طلّاب و سایرين، بيشتر از اين به اين مكان توجّه داشته باشند؛ و از فضائل و فواضل معنوى و ملكوتى آن بهرمند شوند؛ و نگذارند اين آثار محو شود و دستخوش نسيان قرار گيرد. انتهى كلام حدّاد.

قبر بسيارى از اَعلام تشيّع، مانند زكريّا بن إدريس، و زكريّا بن آدم، و محمّد ابن قولَوَيه در اينجاست؛ و اخيراً قبر مرحوم هيدجى سالك دلسوخته و وارسته، و قبر مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، و قبر مرحوم حاج ميرزا على آقاى شيرازى و أمثالهم در اينجاست؛ كه هر يك، استوانه‏‌اى از عظمت و جلال می‌‏باشند.

آیت‌اللهمیرزا جواد آقا ملکی در كلام رهبر عظيم انقلاب

مرحوم صديق ارجمند آيت‌اللَه شيخ مرتضى مطهّرى رحمةُ‌اللَه‌عليه به حقير گفت:

من خودم از رهبر عظيم انقلاب، آيت‌اللَه خمينى أعلى‌اللَه تعالى مقامَه شنيدم كه مي‌فرمود: «در قبرستان قم يك مرد خوابيده است؛ و او حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى است.» (روح مجرد، ص285)

روش سلوکی آیت‌اللهمیرزا جواد آقا ملکی تبریزی

مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى رضوان‌اللَه‌عليه مقام انبساط و ارادتش بر خوفشان غلبه داشت؛ و همچنين مرحوم حاج شيخ محمّد بهارى رحمة‌اللَه‌عليه اين‌‏طور بود. در مقابل،‏ حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى رضوان‌اللَه‌عليه مقام خوفشان بر رجاء و انبساطشان غلبه داشت؛ و اين معنى از گوشه و كنار سخنانشان مشهود است. آن كه انبساط او بيشتر باشد، او را «خراباتى» گويند؛ و آن كه خوف او افزون باشد، او را «مناجاتى» نامند. (لب اللباب، ص 117)

نمونه‌‏هايى از رجوع اَعاظم فقها به آیت‌اللَه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی‏

علامه آیت‌اللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضوان‌اللَه‌علیه:

مرحوم حاج شيخ محمّدحسين کمپانی، بعد از مرحوم آيت‌اللَه حاج سيد احمد طهرانى كربلایى، بيست و نُه سال عمر كرد. و چنانکه از نامه‌‏اى كه به مرحوم سندالعارفين و شيخ‌الفقهاء آيت‌اللَه آقاى حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى كه در بلدۀ طيّبۀ قم اِقامت گزيده بودند و در سنۀ 1343 هـ. ق رحلت كردند، نوشته‌‏اند و از ايشان  براى طى راه معرفت و سيروسلوك دستورالعمل خواسته‏‌اند، معلوم مى‌‏شود كه بر ايشان نيز به ثبوت پيوسته است كه: «تنها علم حكمت نظرى و فلسفه، راه گشاى ابواب معرفت نبوده؛ بلكه لازم و واجب بوده است قدم در راه عبوديّت نهاده؛ و عملًا در تحت تعليم و تربيت، و در زير نظر استاد كامل عارف خداوندى قرار گيرند. و باتوجّه به تبعيّت و پيروى از اين رادمرد وارسته و پيراسته، طىّ طريق نمايند.» (توحید علمی و عینی، ص31)

آیت‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان‌اللَه‌علیه:

مرحوم كمپانى با آن مرتبت عظيم و شأن غريبى كه در افق‌هاى معرفت و فقاهت به‌‏دست آورده بود، كه تاكنون هيچ فقيه و عالمى نمی‌‏تواند خود را بی‌‏نياز از درياى معارف آن حكيم الهى و فقيه صمدانى بداند، در اواخر عمر چون احساس كرد كه طرْفى از اندوخته و ذخيره اين معارف و علوم ظاهرى و صَرف عمر در اِكتساب اين فنون نبسته است، دست نياز به دامان اهل معرفت و عرفاى الهى آويخت و از حكيم الهى و فقيه ربّانى و عارف باللَه، مرحوم حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى رضوان‌اللَه‌عليه تقاضاى مقدّمه موصله را می‌‏نمايد. (فقاهت در تشیّع، ص49)

دستور عملی از كتاب «أسرار الصّلاة‏»

مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى از اَعاظم تلامذۀ مرحوم آية‌الحقّ و سندالتّوحيد معلّم ربّانى حاج شيخ حسين‌قلى همدانى رضوان‌اللَه‌عليهماست. كتب وى عبارتند از: «لقاءاللَه» و «أسرار الصَّلاة» و «المراقبات» (أعمال السَّنة) كه الحقّ مستغنى از تعريف است؛ بالأخصّ كتاب لقاءاللَه ايشان آتشى مخصوص دارد و براى فتح باب سالكين اِلى‌‌اللَه كليد و رمز موفّقيّت است. ما در اينجا به ذكر يك دستور از كتاب «أسرار الصّلاة» وى، طبع سنگى، ص 46 اكتفا مى‌‏نمایيم؛ مي‌فرمايد:

من از بعضى أجلّاء مشايخ خودم كه همانند او حكيم عارفى، و معلّم حاذقى را در راه خير، و طبيب كاملى را نديده‌‏ام، پرسيدم: «كداميك از اَعمال جوارح را كه شما تجربه نموده‌‏ايد، اثرش در قلب بيشتر است؟!» فرمود: «سجدۀ طويله در هر روزى كه آن را ادامه دهد؛ و طول بدهد جدّاً تا اينكه يك ساعت و يا سه ربع ساعت به طول انجامد و در آن بگويد: ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنتَ سُبحَنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظّالِمِينَ؛ هيچ معبودى نيست جز تو اى خداوند! تو پاكى و منزّه و مقدّس مى‌‏باشى! من هستم كه رويّه و دأبم اين بوده است كه از ستمگران بوده‏‌ام.»

به‌طورى كه نفس خود را گرفتار و محبوس در حبس عالم طبيعت مشاهده نمايد؛ و مقيَّد و مغلول به قيدها و غل‌هاى اخلاق رذيله بنگرد؛ و خداوند را تنزيه كند كه: «تو اين كار را از روى ظلم و ستم به من ننمودى! و من بودم كه به نفس خودم ستم نمودم؛ و آن را در اين مهلكۀ عظيمه وارد ساختم.»
و ديگر خواندن سورۀ قدر را در شب‌هاى جمعه و عصرهاى جمعه يكصد بار. مرحوم استاد قُدّس سرّه مي‌فرمود: «من در ميان اَعمال مستحبّه عملى را نيافته‏‌ام كه مانند اين سه چيز مؤثّر باشد. و در روايات مطالبى وارد است كه حاصلش اين است: ”در روز جمعه صد نفحه يا صد رحمت نازل مى‌‏شود؛ نود و نه تاى آن براى كسى است كه سورۀ قدر را در عصر جمعه يكصد بار قرائت كند؛ و براى او همچنين نصيبى در آن يك نفحه و يا يك رحمت ديگر نيز هست.“ انتهى.» (روح مجرد، ص285)

تربیت توسط استاد

نقل است كه مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى رضوان‌اللَه‌عليه مدت چهارده سال ملازم جمال الأولياء و العرفاء مرحوم آخوند ملّا حسين‌قلى همدانى‏ رضوان‌اللَه‌عليه بوده‌‏اند. مرحوم حاج ميرزا جواد آقا مى‌‏فرمودند:

روزى استاد به من فرمود: «تربيت (فلان كَس) به عهدۀ شماست.» و آن شاگرد همّتى بسيار عالى و سعى بلند و رسَا داشت. شش سال در مراقبت و مجاهدت، دوران مقدماتى تجرّد را پيمود و قابليت افاضۀ مقام تجرّد را پيدا نمود. خواستم به‌دست استاد بدين خلعت مخلَّع گردد؛ او را نزد استاد خود بردم، عرض كردم: «اين آقا كار خود را انجام داده و مطلوب آن است كه به‌دست مبارك بدين فيض نايل آيد.» مرحوم آخوند رضوان‌اللَه‌عليه با دست مبارك خود اشاره‏‌اى فرمودند و گفتند: «تجرّد مثل اين است.» آن شاگرد مى‌‏گويد: «فوراً ديده شد كه من از بدنم جدا شده‏‌ام و تمام بدن خود را در كنار خود به همان حال كه بوديم، مشاهده مى‌نمودم.» (رساله بحرالعلوم، ص153)

خلوص نيّت و صدق آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى

آیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی رضوان‌اللَه‌عليه نقل می‌کنند:

قضيه‏‌اى برحسب اتّفاق از مرحوم آميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى دیدم. ایشان يك مرد الهى و از اولياء خدا بود؛ حرف نداشت! به مقام كمال و عرفان و توحيد رسيده بود. كتابى نوشته بود؛ بعد از تمام شدن كتاب، يك‌‏مرتبه برحسب اتّفاق چشمش به کتابی از مرحوم فیض مى‏‌افتد؛ که اتّفاقاً آن کتاب هم در همين زمينه نوشته‏ شده بود. كتاب را مطالعه مى‌‏كند، مى‌‏گويد: «عجب كتابِ نفيسى است!» شك مى‌‏كند که آيا كتاب او بهتر است يا كتاب مرحوم فيض. ـ البته از كيفيت و از قرائن و شواهد اين‌‏طور به‌دست مى‌‏آيد که احتمالًا اين قضيه مربوط به سال‌‏هاى آخر [عمر] ايشان نبوده، بلکه قبل از آن بوده ـ و چون روايتى يا مطلبى را از بزرگى ديده بوده كه اگر كسى بخواهد امامى را از ائمه و معصومین زيارت بكند، در شب جمعه يا هر شب، صد مرتبه سورۀ «إِنّا أَنزَلناه» را بخواند، آن معصوم را در خواب ملاقات و زيارت می‌‏كند. اين عمل را انجام داد. و به امام صادق عليه‌السّلام متوسّل می‌‏شود؛ شب حضرت را در خواب ديد و از حضرت سؤال كرد كه آيا كتاب من بهتر است يا كتابى كه مرحوم فيض نوشته است؟ حالا که چنين كارى انجام داده، حضرت سكوت كردند و نخواستند در ذوقش بزنند. بعد رو می‌‏كند به حضرت و می‌‏گويد: «أَوَ مِثلُكَ يخَيِّبُ سائلًا؟! آيا مثل شما جواب سائل را نمی‌دهد؟!» حضرت مى‌‏فرمايند: «كتاب فيض بهتر است.» او هم هيچ حرفی نمی‌گوید؛ و مسئله تمام مى‌‏شود! نه آن کتاب را نشر می‌دهد و نه هيچ چيزى دیگری [می‌گوید]؛ بلکه کتابش را كنار مى ‏گذارد!

ايشان كسى است كه عزّت را در متابعت از امام صادق مى‌‏داند. نمى‌‏گويد: «حالا من برای اين کتاب زحمت كشيده‌ام! چاپ كنم! بالاخره خبرى و اسمى هم از ما بماند!» نه! [می‌گوید:] «كتاب فيض بهتر است؛ بايد آن را چاپ كنيم.» اين روش، روش بزرگان است و طريق بزرگان به اين كيفيت است. (شرح حدیث عنوان بصری، جلسه110)

حکایتی در وحدت وجود توسط آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى

حضرت آيت‌اللَه و سندالتَّجريد و العرفان، حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى أعلى‌اللَه‌درجته در كتاب لِقاءاللَه خود كه حقّاً از نفيس‌‏ترين كتب مدوّنه در عرفان و سلوك است، در اواخر بحث كوتاهى راجع به وحدتِ وجود دارند؛ و پس از بيان اشكالاتى كه مردم بر اين مرام نموده‏‌اند، مى‌‏گويند:

و اجيب عن ذلك كُلِّه بأنَّ نفىَ الوجود الحقيقىّ عن الاشياء، ليس قولًا: بأنَّ كُلَّ شى‏ءٍ هو اللَه؛ لَيْسَ قَولًا بالاتّحاد.

و سپس مى‏‌فرمايند:

مرد حكيمى در اصفهان بود؛ و عادتش بر اين بود كه چون وقت غذايش مى‌‏رسيد، خادم خود را مى‌‏فرستاد، تا براى او و براى هر كس كه در نزد اوست ـ هر كسی مى‌‏خواهد بوده باشد ـ غذا بخرد؛ و آن حكيم با آن شخص حاضر با هم غذا بخورند.
اتّفاقا روزى در وقت غذا يكى از طلاب شهر براى حاجتى نزد وى آمده بود؛ حكيم به خادمش گفت: «براى ما غذا بخر؛ تا ما تغذّى نمایيم.» و خادم روانه شد و براى آن دو نفر غذایى خريد؛ و حاضر كرد.
حكيم به آن مرد فاضل گفت: «بسم اللَه! بيا غذا بخوريم!» آن شيخ گفت: «من غذا نمى‌‏خورم!»
گفت: «آيا غذا خورده‌‏اى؟!» گفت: «نه.»
گفت: «چرا غذا نمى‌‏خورى با آنكه هنوز غذا نخورده‏‌اى؟!» گفت: «من احتياط مى‌‏كنم از غذاى شما بخورم!»
گفت: «سبب احتياطت چيست؟!» گفت: «من شنيده‏‌ام كه تو قائل به وحدت‏ وجود هستى! و آن كفر است؛ و جايز نيست براى من كه با شما از غذاى شما بخورم؛ زيرا كه غذا به‌واسطه ملاقات با شما نجس مى‌‏شود!»
گفت: «تو معناى وحدت وجود را چه تصوّر كرده‏‌اى؟! تا اينكه حكم به كفر قائل به آن نموده‌‏اى!»
گفت: «به‌جهت آنكه قائل به وحدت وجود، مى‌‏گويد به اينكه خدا همه اشياء است؛ و جميع موجودات اللَه هستند!»
حكيم گفت: «اشتباه كردى! بيا غذا بخور! زيرا كه من قائل به وحدت وجود هستم؛ و نمى‌‏گويم: «جميع اشياء خدا هستند؛ چون از جمله اشياء جناب شما مى‌‏باشد؛ و من شكّى ندارم در اينكه شما در مرتبۀ حمار هستيد؛ يا پست‌‏تر از حمار؛ پس كجا مى‌‏توان كسى قائل به الوهيّت شما بگردد؟! بنابراين، احتياط شما بدون وجه است؛ و اشكال در غذا خوردن نيست! بيا غذا بخور!» (توحید علمی و عینی، ص 329)

توسّل و ابتهال آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى به امام حسين

مرحوم عارف واصل و عالم كامل، سندالعلماءالربّانيّين، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى قدّس‌اللَه‌سرّه در توسّلات و ابتهالات به حضرت ابا عبداللَه‌ الحسين عليه‌‏السّلام مشارٌ بالبَنان بود؛ و عبارات ايشان در مقام مناجات و مُسامَرَه با سَروَر و مولايش در كتب، قلب هر خواننده‏‌اى را تكان مى‌‏دهد و دل هر صاحب‏‌دلى را به لرزه درمى‌‏آورد. (اسرار ملکوت،ج2، ص196)

اتحاد و معیّت آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى با امام حسین

مرحوم حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى أعلى‌اللَه‌مقامه در مناجاتش با امام حسین علیه‌السلام عرضه می‌دارد:

اى كاش! اى كاش! آن عمودى كه بر فرق على اكبر تو آمد، بر فرق فرزند من مى‌‏آمد. اى كاش! آن تيرى كه بر چشم ابالفضل تو مى‌‏آمد، آن تير بر چشم من مى‌‏آمد.» (ترجمه المراقبات؛ ص 48 با قدری اختلاف)

ايشان اين مسئله را احساس مى‌‏كند؛ و دروغ نمى‌‏گويند؛ راست مى‌‏گويند. ايشان واقعۀ عاشورا را احساس و لمس مى‌‏كنند؛ چون از اولياى الهى و ولى خدا است؛ با امام معيّت دارد و احساس مى‌‏كند. مثل ما نيست كه فقط فيلم بازى كند. نه! او معيّت دارد؛ او با خودِ وجود حقيقى امام عليه‏‌السّلام اتّحاد برقرار كرده است؛ و آن وجود، در مظاهر مختلفۀ جمال و جلال الهى در هر موقعيّتى كه قرار بگيرد، او هم در همان موقعيّت وجدان مى‌‏كند؛ لذا درست مى‌‏گويد. (شرح حدیث عنوان بصری، جلسه 185)

ملائکۀ موکِّل بر انسان از نظر آیت‌اللهميرزا جواد آقا ملكى تبريزى

علامه طهرانی رضوان‌اللَه‌عليه می‌فرمایند:

ملائكۀ شب، از اوّل غروب آفتاب مى‌‏آيند و تا سپيدۀ صبح با انسان ملازمند؛ هر وقت اينها مى‌‏آيند، آنها مي‌روند؛ و هر وقت آنها مى‌‏آيند، اينها مي‌روند. اين فرشتگان را ملائكۀ ليليّه و نهاريّه گويند.
مرحوم آيت‌اللَه‌الاعظم آقاى حاج ميرزا جواد آقا مَلِكىّ تبريزىّ أعلى‌اللَه‌ تعالى مقامَه‌الشّريف كه از اَكابِر علمای اتقياء و افاضل اولياء و اصفياء بوده‌اند و داراى مقامات و درجات و كرامات‏‌اند، در دو كتاب خود كه بنام «أسرار الصّلاة» و «أعمال‌ السّنة يا المراقبات» است، مي‌فرمايد: «شب كه انسان مي‌خوابد، ملائكۀ موكّل بر انسان، انسان را براى نماز شب بيدار مى‌‏كنند؛ و بعد چون انسان اعتنا نمى‌‏كند و دوباره مي‌خوابد، باز او را بيدار مى‌‏كنند؛ دوباره مي‌خوابد، باز او را بيدار مى‌‏كنند؛ اين بيدارى‌‏ها از روى مصادفه و اتّفاق نيست، بلكه بيدارى‏‌ها ملكوتى است كه به‌وسيلۀ فرشتگان انجام مي‌گيرد. اگر انسان استفاده كرد و برخاست، آنها تقويت و تأييد مى‏‌كنند و روحانيّت مي‌دهند؛ و اگر نه، متأثّر مي‌شوند و كسل مي‌گردند.» آن مرحوم مي‌فرمايد: «اگر از خواب برخاستيد، آن ملائكه را كه نمى‌‏بينيد، اَقلّاً به آنها سلام كنيد و دعا كنيد و تحيّت و تكريم بگویيد و تشكّر نمایيد!»
و دعایى در آن كتاب به‌عنوان سلام و تحيّت براى آن فرشتگان نقل مي‌كند كه چون انسان از خواب بيدار مي‌شود، آن دعا را بخواند؛ و حمد خدا را بجا آوَرَد؛ كه چنين موجودات ملكوتى را ملازم با او قرار داده، تا او را براى اُنس و خلوت و مناجات با پروردگار تأييد كنند؛ و از تعلّقات عالم مادّه و رذائل اخلاق و شَهَوات پاك كنند و توجّه به خدا دهند. (معادشناسی، ج7، ص167)

رعایت اخلاق اجتماعی آیت‌الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

يكى از كسانى كه مرحوم ملكى را زيارت كرده و از او بهره برده، مى‏‌گويد:

حاج ميرزا جواد آقا روزى پس از پايان درس، عازم حجرۀ يكى از طلبه‏‌ها كه در مدرسۀ دارالشفاء بود، شد؛ و من در خدمتش بودم. به حجرۀ آن طلبه وارد شد و پس از بجاى آوردن مراسم احترام و اندكى جلوس، برخاست و حجره را ترك گفت. هدف از اين ديدار را پرسيدم؛ در پاسخ فرمودند: «شب گذشته هنگام سحر، فيوضاتى بر من افاضه شد كه فهميدم از ناحيۀ خودم نيست؛ و چون توجّه كردم، ديدم اين آقاى طلبه به تهجّد برخاسته و در نماز شبش به من دعا مى‌‏كند؛ و اين فيوضات اثر دعاى اوست. اين بود كه به‌خاطر سپاسگزارى از عنايتش، به ديدارش رفتم.» (مطلع انوار، ج3، ص34)

تسلیم بودن آیت‌اللَه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در برابر مشیت الهی

مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی در روز عید غدیر سفره می‌انداختند. ایشان در همین قم سفره انداخته بودند و همه دعوت بودند. یک‌دفعه بچّۀ او که نوجوانی بود و تازه بالغ شده بود، رفت از آن‌طرف غذا بیاورد، سُر خورد و با سر در حوض افتاد. حالا بعضی می‌گویند خفه شده و بعضی می‌گویند سرش به لبۀ حوض خورد؛ جنازۀ او وسط حوض افتاد؛ نوجوان قشنگی که تازه او را طلبه کرده بود! یک‌دفعه صدای داد و بیداد بلند شد! ایشان بلند شد و گفت: «چه شده است؟! چه خبر است؟!» گفتند: «آقا بچّه افتاد و مرد!» گفت: 

امروز روز عید غدیر است؛ و مهمان‌هایی هم که اینجا هستند، مهمان امیرالمؤمنین هستند؛ ما نباید عیش آنها را منقّص کنیم؛ اینها الآن ناراحت می‌شوند؛ بگذارید وقتی که غذا خوردند و تمام شد، آن‌موقع اطّلاع می‌دهیم!

سفره را خودش می‌آورد و... انگار نه انگار چیزی شده است! آنها هم چیزی نمی‌فهمند؛ بعد وقتی با خوبی و خوشی و سلام و صلوات و این حرف‌ها تمام شد، گفت:

قضیّه‌ای اتّفاق افتاده است؛ خدا ودیعه‌ای به ما داده بود و امروز از ما گرفت؛ حالا بیایید تا برویم و او را تشییع کنیم!

(آموزه های معرفت، ج1، ص399)

صَلابت و ابّهت در کلام آیت‌اللَه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

آقاى آقا سيّد على لواسانى فرزند مرحوم آقاى سيّد ابوالقاسم لواسانى روزى در بين مذاكرات فرمودند:

من ادراك محضر مرحوم آية‌الحق آقاى حاج ميرزا جواد آقاى ملكى تبريزى را در سنّ طفوليّت نموده‌ام؛ بدين شرح كه در حدود چهارده يا پانزده سال داشتم كه روزى در قم كه به مدرسۀ فيضيّه رفتم، ديدم در مَدرَسِ زير كتابخانه شيخى بسيار موقّر و مؤدّب و بسيار تميز و نظيف نشسته و عمّامه بسيار مدوّر و خوش‌منظره‌‏اى دارد و جماعتى از شاگردانش در اطراف مدرس نشسته‌‏اند و او شروع كرد به درس گفتن و ابتداء به اين آيه مباركه نمود: ﴿وَٱلَّذِينَ جَٰهَدُوا فِينَا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنَا وَإِنَّ ٱللَّهَ لَمَعَ المُحسِنِينَ﴾.

چنان اين آيه را با صَلابت و اُبّهت و نافذ خواند كه كأنّه روح را از من گرفتند و سراپا محو و مبهوت شدم و از آن زمان تابه‌حال لذّت آن صدا و آن ندا را فراموش نمى‌‏كنم. رحمة‌اللَه‌عليه رحمةً واسعةً. (مطلع انوار، ج3، ص34)

تألیفات آیت‌اللَه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی

1ـ رسالۀ لقاءاللَه‏؛

2ـ أسرار الصّلاة؛

3ـ المراقبات يا أعمال السنة؛

4ـ کتابی در فقه؛

5ـ رسالۀ در حج؛ گفته می شود این کتاب را به روش اخباريين نگاشته است.

6ـ حاشیه فارسی بر غایة القصوی تالیف شیخ عباس قمی.