/ 3

اشعاری از شیخ محمد حسین کمپانی در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها

1
  • اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم «صلي اللَه عليه وآله و سلم»

  •  

اشعاری از شیخ محمد حسین کمپانی در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها

2
  • لَعَمات وجهۀ ذوالمنن نه مشعشع آمدي از قدم   ***   طلعات هستي ما خلق نه ملمّع آمدي از عدم

  • نه شموس حكمت و معرفت ز بروج عِلم زدي عَلم   ***   نه ز عرش و فرش نشان بدي نه ز لوح و كرسي و از قلم

  • زنهان اگر نشدي عيان جلوات ذات محمّدي   ***   

  • هله آن مشيّت ذات حق كه جهان ظهور مشيّتش   ***   صور عوالم كن فكان همه از بدايع حكمتش   ***   

  • ملكوت موت و حيات را متصرف آمده قدرتش   ***   نرسد به دولت زندگي مگر آنكه مرد به دولتش

  • كه به هستي آمده نيستي ز تجلّيات محمّدي

  • به جلال حقّ كه نبرده پي احدي به حقّ جلال او   ***   ملكوتيان جبروتيان شده محو و مات جمال او

  • چو وراي عقل بشر بود درجات عقل و كمال او   ***   من بي زبان چه بيان كنم حسنات خلق و خصال او

  • خفق عظيم بيان كند خبر صفات محمّدي

  •    ***   هله آن كتاب حكيم حقّ كه مدوّن آمدن من لدن   ***   شده سير ابحر سبعه را كلمات متقنه اش سفن

  •    ***   ز بيان او شده مرتفع درجات معرفت و مدن   ***   صفحات هندسۀ جهان كه منقّش است به كلك كن

  •    ***   بود اين صنيعه مجملي ز مفصّلات محمّدي

  • چو حيات هر دو جهان بود جلوات پرتو ذات او   ***   به جهان و هر چه نظر كنم نگرم به اسم و صفات او

  • بلي آنكه عاشق او شود به حيات اوست ممات او   ***   بود اين حيات و ممات ما چو دو جلوه از جلوات او

  • من و عشق موت كه موت من بود از حيات محمّدي

  •    ***   چو كمال معجزه آن بود كه ترا ز مرگ رها كند   ***   ز خدات صرف بقا دهد ز خوديت محض فنا كند

  •    ***   جذبات حقّ دل بنده را زشؤون خلق جدا كند   ***   چو ثبات معجز احمدي همه نفي خدا كند

  •    ***   عدم است معجز انبيا بر معجزات محمّدي

  • چو قلم به لوح كريم زد رقم از بيان ظهور او   ***   كلمات ورد فرشته شد همه داستان ظهور او

  • بود اين دفاتر انبيا همه در نشان ظهور او   ***   پس از او به عترت او نگر تو در آسمان ظهور او

  • چه شموس لامعه هر يكي شده بيّنات محمّدي

  •    ***   مسمّط ها لعَمات عرش از آن بود كه فروغ برده ز طلعتش   ***   درجات كرسي از آن بود كه خضوع كرده به رفعتش

  •    ***   فلك و كواكب و اختران همه از ايادي قدرتش   ***   شب و روز آيت مهر و مه چو برند سجده به تربتش

  •    ***   دو ملمّع اند به روز و شب ز ملمّعات محمّدي

  • چو مقام غيب پيمبران بود از شهود شهود او   ***   احدي نيافت ز انبياء درجات قرب و صعود او

  • ز وجود بهره نبرد كس مگر از مطالع جود او   ***   ز تعيّنات جهانيان چو مقدّس است وجود او

  • بود اين وجود جهانيان ز تعيّنات محمدي

  • چو به ذات مجتمع صمد همه اوست اوّل من سجد   ***   ز فروغ سجده اصل او بود عبادت من عبد

  • متعالي آمده قلب او ز حدوث شرك و ز ما ولد   ***   چو عيان در آينۀ دلش احدي نيامده جز احد

  • صلوات حق شده مشتمل همه بر صلوات محمّدي

  • ز وجود خلق او چو سبق گرفت به نور منير حق   ***   ز تقدّم آمده نور او به ظهور اوّل ما خلق

  • به طفيل او همه خلق شد ارضين و كرسي نه طبق   ***   چو بود مقام وجود او به وجود اول من سبق

  • همه كاينات حياتشان بود التفات محمّدي

  • ز محلّ فرق چو ما نشد به مقام جمع وصول او   ***   كه نبود غير خدا كسي به خروج او به دخول او

  • بلي آنكه عارف حقّ شود چه صعود او چه نزول او   ***   به شب عروج كه وعده شد به لقاي دوست قبول او

  • خبر خداست به ماخلق ز مشاهدات محمّدي

  • چو ظهور عقل و فؤاد ما ز فروغ آيت او بود   ***   بركات و خير وجود ما همه از عنايت او بود

  • صلوات ما به روان او ثمر هدايت او بود   ***   نه همين شفيع گناه ما شرف حمايت او بود

  • كه وجود ماست تفضّلي ز تفضّلات محمّدي

  • هله آن خديو كه از خدا به لعمرك است خطاب او   ***   نرسد مشاعر خلق را كه كنند وصف جناب او

  • كه رسد به عالم وصف او كه جلال اوست حجاب او   ***   تو بجوي شرح كمال او ز كلام او به كتاب او

  • كه مفصّل آمد مجملي ز مكاشفات محمّدي

اشعاری از شیخ محمد حسین کمپانی در رثای حضرت فاطمه زهرا سلام اللَه علیها

3
  • چو لدي الجمال ظهور حقّ ظلمات خلق بود عدم   ***   خبري نبوده حدوث را ز قدم به بارگه قدم

  • به خدا قسم كه خدا قسم نخورد مگر به خدا قسم   ***   رقم خداي چه والسما قسم خداي چه والقلم

  • قسم تجلّي خود بود به صفات و ذات محمّدي

  • مسمّط ها

  • متجلّي آمده چون خدا به صفات احمد و اسم او   ***   ز تجلّيات ظهور حقّ احدي نبوده به قسم او

  • كه رسد به گنج هويّتش كه وجود اوست طلسم او   ***   چو بود حقيقت انبيا همه از فواضل جسم او

  • حكما چگونه برند ره به مجرّدات محمّدي

  • يم حكمتي ست كتاب او چه بواطنش چه ظواهرش   ***   تو نكرده غوص به قعر يم چه بري ز درّ و جواهرش

  • در اين محيط كسي برد كه غريق اوست مشاعرش   ***   تو بجو لئالي معرفت ز بطون سرّ و ضمائرش

  • كه بود كنوز رموز حقّ همه در نكات محمّدي

  • تو اگر ز امّت احمدي ملكات صدق و صفا بجو   ***   دركات خشم و غضب بنه درجات سلم و رضا بجو

  • گرت آرزوي بقا بود ز طريق فقر و فنا بجو   ***   ره رستگاري و عافيت به سراج علم و تقي بجو

  • كه به نور علم بپا بود علم نجات محمّدي

  • بجهان كُميْت1 خود از جهان كه جهان كميتۀ2 غم بود   ***   طربش تعب نعمش نقم زر و درهمش همه هم بود

  • ز حدود شرع برون مرو اگرت بهشت ارم بود   ***   قدم ثبات بجو كه دين همه در ثبات قدم بود

  • ز نزول آيۀ فاستقم3 بنگر ثبات محمّدي

  • بگشاي بينش معرفت نه مكان ببين و نه لامكان   ***   همه جا ظهور خدا نگر نه زمان بجوي نه لازمان

  • كه نبود و نيست بجز يكي همه در ظواهر و در نهان   ***   بخود آي و با دل خود بگو كه ز كيست بينش و عقل و جان

  • به خدا ز چشم خدا نگر به توجّهات محمّدي

  • ز حجاب ظلمت حس درآ لمعات وجه خدا نگر   ***   بگشاي ديده چو مشتري مه آفتاب لقا نگر

  • چو فنا فناست مجو تو بقا بجوي و بقا نگر   ***   ملكوت غيب و شهاده را همه در ظهور و خفا نگر

  • كه مشعشع آمده هر يكي ز تشعشعات محمّدي

  • چو سرشت آدم پاك دم ز خداست قابل تربيت   ***   كه رسد ز مايۀ بندگي به علو پايۀ سلطنت

  • همه كس نيافت به سعي خود ره اين شرافت و منزلت   ***   چه سعادت اين كف خاك را كه رسد به جنّت معرفت

  • در اين بهشت گشوده شد ز مجاهدات محمّدي

  • كه ز دست نفس گمان برد كه بدست خويش امان برد   ***   به يقين امان نبرد كسي مگر اين امان به گمان برد

  • دهد آنكه دست بدست او تو گمان مدار كه جان برد   ***   كه زدست نفس بدست خود گه پنجه پنجه توان برد

  • شكنند ساعد او مگر به مساعدات محمّدي

  • ز ازل به آب محبّتش چو مخمر آمده ذات ها   ***   تو بگو فؤاد مديح او كه دهد جلاي صفات ما

  • چه غم از هلاك بدن ترا كه بروج است نجات ما   ***   چو درين قوالب عنصري به حيات اوست حيات ما

  • نبود چگونه ممات ما به تبع ممات محمّدي