/ 627

مطلع انوار ج6

1

مطلع انوار ج6

6
  • قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم:

  • ”إنّ لِرَبِّکم فی أیّامِ دَهرِکم نَفَحاتٌ ألا فَتَعَرَّضُوا لَها و لا تُعرِضوا عنها“.

  • «بدانيد و آگاه باشيد كه پروردگارتان را در ايّام روزگار شما نسيم‌هائى است، هان بكوشيد كه خود را در معرض آنها قرار دهيد و از آنها روى نگردانيد.»

  • لب اللباب، ص ٢٦

مطلع انوار ج6

8
  • تصویر علاّمه طهرانی ـ قدّس اللَه سرّه ـ در کتابخانه منزل مسکونی (مشهد مقدّس)

مطلع انوار ج6

9
  • تصویر علاّمه طهرانی ـ قدّس اللَه سرّه ـ در حسینیّه منزل مسکونی (مشهد مقدّس)

مطلع انوار ج6

11

مطلع انوار ج6

12

مطلع انوار ج6

13
  • فهرست مطالب و موضوعات

  • جلد ششم

  • عنوان   صفحه

  • TOC \o "2-5" \h \z \u \t "Heading 6,6" بخش اول: ابحاث روائی

  • ٥٨٦ ـ PAGEREF _Toc313995952 \h ٣٥

  • فصل اوّل: اجازه‌ نامه‌ها  ٧٢ ـ PAGEREF _Toc313995953 \h ٣٧

  • [توضیحی از مرحوم علاّمه طهرانی دربارۀ اجازه‌نامۀ مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی به ایشان]   PAGEREF _Toc313995954 \h ٣٩

  • [اجازه‌نامه مجمل مرحوم شیخ آقا‌بزرگ طهرانی به مرحوم علاّمه طهرانی]   PAGEREF _Toc313995955 \h ٤٠

  • [اجازه‌نامه مفصّل روائی مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی به مرحوم علاّمه طهرانی]   PAGEREF _Toc313995956 \h ٤١

  • [اجازه‌نامه مرحوم آیة اللَه علاّمه حاج شیخ حسین حلّی به علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما]   PAGEREF _Toc313995957 \h ٥٨

  • [اجازه‌نامه روائی حضرت آیة اللَه گلپایگانی به مرحوم علاّمه طهرانی قدّس اللَه أسرارهما]   PAGEREF _Toc313995958 \h ٥٩

  • [اجازه‌نامه آیة اللَه خوئی به علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما در امور حسبیّه]   PAGEREF _Toc313995959 \h ٦٠

  • [اجازه‌ اجتهاد مرحوم آیة اللَه خوئی به مرحوم علاّمه طهرانی قدّس اللَه أسرارهما]   PAGEREF _Toc313995960 \h ٦١

  • [اجازه‌نامه روائی آیة اللَه آقا سیّد احمد خوانساری به علاّمه طهرانی قدّس اللَه اسرارهما]   PAGEREF _Toc313995961 \h ٦٢

  • [اجازه‌نامه علاّمه طباطبائی به علاّمه طهرانی قدّس اللَهُ أسرارَهما]   PAGEREF _Toc313995962 \h ٦٣

  • [اجازه‌نامه آیة اللَه سیّد أبوالحسن اصفهانی به والد علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما در امور حسبیّه]   PAGEREF _Toc313995963 \h ٦٤

  • [اجازه اجتهاد آیة اللَه سیّد أبوالحسن اصفهانی به والد علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما]   PAGEREF _Toc313995964 \h ٦٥

  • [اجازه اجتهاد دیگر آیة اللَه سیّد أبوالحسن اصفهانی به والد علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما]   PAGEREF _Toc313995965 \h ٦٦

مطلع انوار ج6

14
  • [اجازه‌نامه آخوند خراسانی به جدّ مرحوم علاّمه طهرانی: حضرت آیة اللَه آقا سیّد ابراهیم طهرانی]   PAGEREF _Toc313995966 \h ٦٧

  • راجع به اهمیّت إجازه و روایت حدیث   PAGEREF _Toc313995967 \h ٦٧

  • فصل دوّم: وضع و جعل حدیث  ٢٦٨ ـ PAGEREF _Toc313995968 \h ٧٣

  • ١. برگزیده الغدیر  ١٠٢ـ PAGEREF _Toc313995969 \h ٧٥

  • [بغض و عداوت ابن‌کثیر و تحریف روایات رسول خدا]   PAGEREF _Toc313995970 \h ٧٥

  • [اگر علم در ستاره ثریّا باشد مردمانی از فارس به آن دست خواهند یافت]   PAGEREF _Toc313995971 \h ٧٥

  • جعل روایت سَمُرة بن جُندَب و لعن أمیرالمؤمنین علیه السّلام   PAGEREF _Toc313995972 \h ٧٥

  • الغدیر دربارۀ وضع و کذب در حدیث   PAGEREF _Toc313995973 \h ٧٧

  • نام بعضی از واضعین حدیث   PAGEREF _Toc313995974 \h ٧٨

  • أبوحیّان توحیدی از واضعین حدیث بوده است   PAGEREF _Toc313995975 \h ٨٢

  • حدیث سازانی که قربة‌ً‌ إلی اللَه جَعل حدیث کرده‌اند   PAGEREF _Toc313995976 \h ٨٤

  • قربة‌ً إلی اللَه به رسول اللَه دروغ می‌بستند   PAGEREF _Toc313995977 \h ٨٥

  • [اعتقاد مردم به اعلم بودن ابوحنیفه از رسول خدا و طعن گروهی در مقابل]   PAGEREF _Toc313995978 \h ٨٦

  • مقدار روایات مجعوله از بعضی عامّه قریب به پانصد هزار رسیده است   PAGEREF _Toc313995979 \h ٨٧

  • جنایتکارانی از عامّه که توثیق شده‌اند   PAGEREF _Toc313995980 \h ٨٨

  • بعضی از عامّه، از ثقات شیعه و ائمّه علیهم السّلام روایت نقل نکرده‌اند   PAGEREF _Toc313995981 \h ٩١

  • بعضی از روایاتی را که به رسول اللَه بسته‌اند   PAGEREF _Toc313995982 \h ٩٢

  • روایات مجعولۀ عامّه در مدح خُلفاء   PAGEREF _Toc313995983 \h ٩٣

  • روایت مجعوله در مدح أبی‌بکر   PAGEREF _Toc313995984 \h ٩٤

  • بعضی از موضوعات درباره أبوبکر   PAGEREF _Toc313995985 \h ٩٥

  • روایات موضوعه از عامّه   PAGEREF _Toc313995986 \h ٩٨

  • [جعل حدیث در استخلاف أبوبکر بعد از رسول خدا]   PAGEREF _Toc313995987 \h ٩٩

  • [لا یَستقیم لنا الأمرُ إلّا بسبّ علیٍ علی المنابر]   PAGEREF _Toc313995988 \h ١٠١

  • [دیدگاه علاّمه امینی نسبت به کتاب تاریخ طبری]   PAGEREF _Toc313995989 \h ١٠١

  • ٢. برگزیده لأکون مع الصادقین، للتیجانی  ١٠٧ـ PAGEREF _Toc313995990 \h ١٠٣

  • در میان عامّه، امروزه أیضاً کتب ضالّه و فاسده وجود دارد   PAGEREF _Toc313995991 \h ١٠٣

  • عقیدۀ شیعه بر عدم تحریف قرآن است از جهت زیادی و نقصان   PAGEREF _Toc313995992 \h ١٠٤

  • [روایات ضعیفِ دالّ بر تحریف، در کتب عامّه هم موجود است]   PAGEREF _Toc313995993 \h ١٠٥

مطلع انوار ج6

15
  • [إنّ المودّةَ تفرِض علیک أن تحرم نفسَک من شیءٍ لِتوَدَّ به غَیرَک]   PAGEREF _Toc313995994 \h ١٠٥

  • [لا یُؤمِنُ أحدُکم حتّی أکونَ أحبَّ إلیه من ولدِه و والدِه و النّاسِ أجمَعین]   PAGEREF _Toc313995995 \h ١٠٦

  • صلوات را از آل حذف نموده به اصحاب افزودند   PAGEREF _Toc313995996 \h ١٠٦

  • [برخی کلمات اهل سنّت در برتری دادن صحابه به رسول خدا]   PAGEREF _Toc313995997 \h ١٠٦

  • [إنّ فِکرة المهدیّ من العقائد الإسلامیّة التّی یجب التَّصدیقُ بها]   PAGEREF _Toc313995998 \h ١٠٧

  • ٣. برگزیده لؤلؤ و مرجان از محدّث نوری  ١٢٣ ـ PAGEREF _Toc313995999 \h ١٠٩

  • درباره احوال بعضی از جعّالین دروغی احادیث اهل سنّت   PAGEREF _Toc313996000 \h ١٠٩

  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام در ضرورت نقل حدیث از ثقه]   PAGEREF _Toc313996001 \h ١١١

  • [دو مثال برای خلاف واقع بودن برخی اخبار]   PAGEREF _Toc313996002 \h ١١١

  • آیا بدن أمیر مؤمنان در جنگ‌ها حدید را مسّ کرده است؟   PAGEREF _Toc313996003 \h ١١١

  • [مرور اهل بیت امام حسین علیه السّلام به کربلا در بازگشت از شام]   PAGEREF _Toc313996004 \h ١١٣

  • [در بیان بعضی از قضایای غیر واقعیّه در جریان کربلا]   PAGEREF _Toc313996005 \h ١١٥

  • [گوش مؤمن از شنیدن هرزه‌گوئی‌های دیگران کر است]   PAGEREF _Toc313996006 \h ١٢٢

  • [بدفهمی نسبت به کلام رسول خدا موجب تحریف حدیث می‌شود]   PAGEREF _Toc313996007 \h ١٢٢

  • ٤. برگزیده أضواء علی السّنة المحمّدیة لمحمود أبُورَیَّه  ٢١٢ ـ PAGEREF _Toc313996008 \h ١٢٥

  • منع کتابت صحابه از أحادیث رسول خدا صلّی اللَه علیه و‌ آله   PAGEREF _Toc313996009 \h ١٢٥

  • ابن‌مسعود نهی از کتابت می‌کرد   PAGEREF _Toc313996010 \h ١٢٦

  • أبوبکر پانصد حدیث را که از شخص أمینی گردآورده بود، آتش زد   PAGEREF _Toc313996011 \h ١٢٦

  • [حِکمةُ نهیِ النّبی عن کتابةِ حدیثه]   PAGEREF _Toc313996012 \h ١٢٦

  • روایت مکذوبۀ: ألا و إنیّ أُوتیتُ الکتابَ و مثلَه معه!   PAGEREF _Toc313996013 \h ١٢٧

  • عُمَر در وقت فرستادن کعب بن قرظة به عراق، او را از نقل حدیث منع کرد   PAGEREF _Toc313996014 \h ١٢٧

  • [الصحابة و روایةُ الحدیث]   PAGEREF _Toc313996015 \h ١٢٨

  • در روایت:‌ «مَن کَذَبَ علَیَّ فلیَتَبوَّءْ مَقعَدَه من النّارِ» لفظ «متعمّدًا» وارد نیست   PAGEREF _Toc313996016 \h ١٢٨

  • لفظ «متعمّدًا» از ساختگی و مجعولات روایت است که روایت مجعول را عمداً بر لَهِ پیغمبر نه بر علیه او جائز شمرند   PAGEREF _Toc313996018 \h ١٢٩

  • [الکذبُ علی النّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی حیاته]   PAGEREF _Toc313996019 \h ١٣٠

  • کعب‌الأحبار در زمان عمر از روی خدعه اسلام آورد، او را از کِبار تابعین و سپس رئیس مسلمین قرار دادند   PAGEREF _Toc313996021 \h ١٣١

مطلع انوار ج6

16
  • [المُرجئة: لا یَضُرُّ مع الایمان معصیة و لا ینفع مع الکفر طاعة]   PAGEREF _Toc313996022 \h ١٣١

  • روایت: إذا لم تُحِلّوا حرامًا و لم تُحرِّموا حلالًا و أصَبتم المعنیٰ فلا بأسَ   PAGEREF _Toc313996023 \h ١٣١

  • [اختلاف در الفاظ تشهّد و وجوب صلوات در نماز]   PAGEREF _Toc313996024 \h ١٣٢

  • [الخلط و التعارض فیما یروی عنه بالمعنی بقدر فهم الرواة]   PAGEREF _Toc313996025 \h ١٣٣

  • در روایت منقوله از لفظ واحد در صیغۀ نکاح از رسول خدا هشت طریق مختلف بیان شده است   PAGEREF _Toc313996026 \h ١٣٣

  • سیبویه و غیره، حدیث را به جهت نقل به معنی، در عربیّت و نحو و اثبات لغت شاهد نمی‌گیرند   PAGEREF _Toc313996027 \h ١٣٤

  • [روایة الحدیث بالمعنی]   PAGEREF _Toc313996028 \h ١٣٤

  • قصّۀ تأبیر نَخل و روایت عامّه بر منع آن از ناحیۀ رسول خدا، و قوله: إنّما أنا بشرٌ مثلُکم   PAGEREF _Toc313996029 \h ١٣٤

  • روایت مجعول احمد: «‌ما کان من أمر دینکم فإلَیَّ و ما کان من إمر دُنیاکم فأنتم أعلم به»   PAGEREF _Toc313996030 \h ١٣٥

  • [إنّ الأحادیث ستکثُرُ بعدی کما کثرت عن الأنبیاء قبلی]   PAGEREF _Toc313996031 \h ١٣٥

  • [قُصُّوا الشارب و اعفوا اللّحی]   PAGEREF _Toc313996032 \h ١٣٥

  • [لا عَدوَی و لا هامة و لا صَفَرَ و لا غول]   PAGEREF _Toc313996033 \h ١٣٦

  • أمثلة أحادیث جوامع الکَلِم از رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله   PAGEREF _Toc313996034 \h ١٣٦

  • [ضررُ الرّوایة بالمعنی مِن الناحیة اللغویّة و البلاغیّة]   PAGEREF _Toc313996035 \h ١٣٧

  • أحادیث مَلحون اللّفظ را باید صحیحاً روایت کرد، لأنَّ اللَّحنَ منّا   PAGEREF _Toc313996036 \h ١٣٧

  • [الإحتجاج بخبرٍ ضعیف]   PAGEREF _Toc313996037 \h ١٣٨

  • ابن أبی‌العوجاء: وَضَعتُ فیکم أربعةَ آلافِ حدیثٍ، أُحرِّمُ فیها الحلالَ و أُحِلُّ فیها الحرام   PAGEREF _Toc313996038 \h ١٣٨

  • [سبب دهم در جعل حدیث: ترهیب و ترغیب جهت هدایت مردم]   PAGEREF _Toc313996039 \h ١٣٩

  • ابوالبختری در حضور هارون که کبوترباز بود وضع حدیث کرد که: قال صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «لا سَبْق إلّا فی خُفٍّ أو حافرٍ أو جَناحٍ» و جناح را اضافه کرد   PAGEREF _Toc313996040 \h ١٣٩

  • [معاویه و پدرش از مسلمانان بعد الفتح و طُلقاء بوده‌اند]   PAGEREF _Toc313996041 \h ١٤٠

  • جعل روایت معاویه بعد از بازگشتش به شام که: اینجا محلّ أبدال است، و پیغمبر اُمّی بود و من کاتب وحی و أمین وحی بودم، و به ابوتراب لعنت بفرستید   PAGEREF _Toc313996042 \h ١٤٠

  • أحادیث موضوعه دربارۀ معاویه: إنّ علیًّا کان کثیرَ الأعداءَ ... فعَمَدوا إلی رجل قد حاربه فأطرَوه کیدًا منهم لعلیٍّ   PAGEREF _Toc313996044 \h ١٤١

  • بحث در روایت غوث و أوتاد و أبدال و أقطاب و نجباء، و روایات مجعوله در فضیلت شام   PAGEREF _Toc313996045 \h ١٤٢

مطلع انوار ج6

17
  • [تنافی روایات ابدال و نصرت اهل شام با آیات قرآن]   PAGEREF _Toc313996046 \h ١٤٣

  • [تمایل متوکّل عبّاسی به اهل سنت و امرِ وی به گسترش احادیث صفات و رؤیت]   PAGEREF _Toc313996047 \h ١٤٤

  • وَضّاعون حدیث، اصل وضع حدیثشان را نیز به رسول خدا منتسب می‌نمودند، و روایتی در این موضوع نیز جعل شده است   PAGEREF _Toc313996048 \h ١٤٤

  • [کان سیف بن عمر التمیمی اشهر مَن روی عنهم الطبری فی التاریخ]   PAGEREF _Toc313996049 \h ١٤٤

  • علاماتی که در أحادیث موضوعه، دلالت بر جعل و وضع آنها می‌نماید   PAGEREF _Toc313996050 \h ١٤٥

  • أمارات و علائمی که با آنها روایات صحیحه شناخته می‌شوند   PAGEREF _Toc313996051 \h ١٤٥

  • إسرائیلیّات، روایات بسیاری است که کعب‌الأحبار و سائر یهودیان مسلمان شده، برای شکست اسلام وضع نموده‌اند   PAGEREF _Toc313996052 \h ١٤٦

  • ابن‌خلدون، علّت وقوع اسرائیلیّات را در تفاسیر و أخبار بیان می‌کند   PAGEREF _Toc313996054 \h ١٤٨

  • وَهَب بن منبِّه، و کعب‌الأحبار، و عبداللَه بن سلام، راویان و جاعلان حدیث از تورات و از نزد خود بوده‌اند   PAGEREF _Toc313996056 \h ١٤٩

  • کعب‌الأحبار در زمان عمر اسلام آورد و از مشاورین معاویه در شام بود و أخبار تِلمُود را داخل در احادیث کرد   PAGEREF _Toc313996058 \h ١٤٩

  • وَهَب بن منبِّه أصلاً ایرانی و زردشتی بوده است و او مصدر بسیاری از مجعولات است   PAGEREF _Toc313996059 \h ١٥١

  • عبداللَه بن سلام   PAGEREF _Toc313996060 \h ١٥١

  • عمر خودش به أحادیث کعب‌الأحبار گوش فرا می‌داد   PAGEREF _Toc313996061 \h ١٥٢

  • قتل عمر به دست جمعیّت سرّی صورت گرفت که از مهم‌ترین اعضاء آن کعب‌الأحبار بود   PAGEREF _Toc313996062 \h ١٥٢

  • حوادث واقعه قبل و بعد از قتل عمر و گفتار کعب با أمّ‌کلثوم بنت علیّ   PAGEREF _Toc313996063 \h ١٥٤

  • أدلّه و شواهدی که کعب‌الأحبار در مؤامرۀ قتل عمر داخل بوده ‌است   PAGEREF _Toc313996064 \h ١٥٥

  • [ألأنَس من الذین لا یوثق کثیرًا بروایاتهم]   PAGEREF _Toc313996065 \h ١٥٦

  • نهی رسول اللَه عمر را، از مراجعۀ به اهل کتاب و قرائت کتب ایشان   PAGEREF _Toc313996066 \h ١٥٦

  • [ابوهریره و عبداللَه بن عمرو از شاگردان کعب‌الأحبار و جاعلان حدیث]   PAGEREF _Toc313996067 \h ١٥٧

  • [مراد از «عَبادِله» در متون حدیث]   PAGEREF _Toc313996068 \h ١٥٧

  • عمر به کعب گفت: لَتَترُکَنَّ الحدیثَ أو لَأُلحِقَنَّک بأرضِ القِرَدة   PAGEREF _Toc313996069 \h ١٥٧

  • عبدالملک بن مروان، قبّه را بر روی صخره بنا کرد و در زمستان و تابستان بر آن لباس پوشانید تا مردم کعبه را که محلّ عبداللَه بن زبیر بود فراموش کنند   PAGEREF _Toc313996070 \h ١٥٨

  • [اسرائیلیات در فضیلت بیت المَقدِس و مسجد الأقصی]   PAGEREF _Toc313996071 \h ١٥٩

مطلع انوار ج6

18
  • روایات وارده در فضیلت شام همه مَدسوس است به واسطۀ بنی‌اُمَیّه که آنجا را مقرّشان نموده بودند   PAGEREF _Toc313996072 \h ١٥٩

  • روایت مجعوله از رسول خدا نسبت به معاویه که: ‌إنّه سَیَلی الخلافةَ من بعده و طَلَبَ منه أن یختارَ الأرضَ المقدَّسة   PAGEREF _Toc313996073 \h ١٦٠

  • معاویه خودش اقرار دارد که: ما أحیاناً از کعب‌الأحبار کذب دیده‌ایم   PAGEREF _Toc313996074 \h ١٦١

  • سیّد محمّد رشیدرضا بهترین کسی است که در این عصر، کارها و خیانت‌ها و جنایت‌های کعب‌الأحبار را روشن ساخته است   PAGEREF _Toc313996075 \h ١٦١

  • کعب‌الأحبار مجعولات خود و روایات تورات را با نسبت به رسول اللَه بیان ‌می‌کرد و صحابه آنها را به عنوان روایت از رسول خدا تلقّی می‌کردند   PAGEREF _Toc313996076 \h ١٦٢

  • تحقیق رشیدرضا در اینکه بسیاری از روایات کعب‌الأحبار و وهب بن منبّه که به کتب أنبیاء سالفه نسبت داده‌اند، در آنها وجود ندارد   PAGEREF _Toc313996078 \h ١٦٤

  • تحقیق علاّمه عسکری در اینکه عبداللَه بن سَبا وجود خارجی نداشته است   PAGEREF _Toc313996079 \h ١٦٥

  • دکتر طه‌حسین قبل از علاّمۀ عسکری درخارجیّت داشتن عبداللَه بن سبا شک کرده است   PAGEREF _Toc313996080 \h ١٦٦

  • عبداللَه بن سَبا بر فرض وجود خارجی هم، آن‌قدر ذی‌أهمیّت نبوده است و آن را گروه ضدّ شیعه برای کوبیدن شیعه ذخیره کرده‌‌اند   PAGEREF _Toc313996081 \h ١٦٦

  • [کعب‌الأحبار و معاویه]   PAGEREF _Toc313996082 \h ١٦٧

  • کَهنۀ یهود و نصاری بعد از قتل عثمان، برای تقویت دولت اُموی ضدّ اسلام همگی در شام مجتمع شدند   PAGEREF _Toc313996083 \h ١٦٧

  • [تصدیق منافقین در حدیث عُرَینِیَیْن و حدیث اصحاب بئرِ معونة]   PAGEREF _Toc313996084 \h ١٦٨

  • روایات مجعولۀ یهود در ظهور دجّال کبیر که مسیح کذّاب است، در برابر مسیح صادق   PAGEREF _Toc313996085 \h ١٦٩

  • [شیرینی حلوای معاویه افراد را بر شهادت به خلافت وی وا می‌داشت]   PAGEREF _Toc313996086 \h ١٦٩

  • جاراللَه زمخشریّ: عَلِیٌّ مع الحال المُضِیرة خیرٌ من معاویة مع المَضیِرة   PAGEREF _Toc313996087 \h ١٧٠

  • [حدیث زُرْ غِبًّا تَزْدَد حُبًّا]   PAGEREF _Toc313996088 \h ١٧٠

  • [ابوهریره با بیش از پنج هزار حدیث و کمترین زمان مصاحبت با رسول خدا!]   PAGEREF _Toc313996089 \h ١٧٠

  • [حدیث: خلَق اللَهُ آدمَ علی صورته]   PAGEREF _Toc313996090 \h ١٧١

  • أبوهریره روایت می‌کند که خداوند زمین را در هفت روز آفرید   PAGEREF _Toc313996091 \h ١٧١

  • [حدیثی از ابوهریره در مذمّت شعر]   PAGEREF _Toc313996092 \h ١٧٢

  • [تعبیر صحابه از ملازمانِ خاصِ رسول خدا به: صاحبُ السّواد و الوساد]   PAGEREF _Toc313996093 \h ١٧٢

  • تقسیم اصحاب رسول اللَه به دوازده دسته و نبودن أبوهریره در هیچ‌یک از آنها   PAGEREF _Toc313996094 \h ١٧٣

مطلع انوار ج6

19
  • جهاد أبوهریره در رکاب معاویه، نشر روایاتی دروغین در فضائِل معاویه و طَعنِ علیّ‌ و انصارش بوده است   PAGEREF _Toc313996095 \h ١٧٣

  • جَعل أبوهریره در مسجد کوفه در حضور معاویه روایتی را در منقصت أمیرالمؤمنین علیه السّلام، و پاسخی دندان‌شکن از أصبغ بن نباته   PAGEREF _Toc313996096 \h ١٧٣

  • [حدیث ذُباب]   PAGEREF _Toc313996097 \h ١٧٤

  • [حدیث: خَمِّروا الآنیة و أوکِئُوا الأسقیة و أجیفوا الأبواب]   PAGEREF _Toc313996098 \h ١٧٥

  • سیوطی ٥٨ حدیث، و ابن‌حزم ٥٠حدیث، و بخاری ٢٠حدیث از أمیرالمؤمنین علیه السّلام روایت می‌‌نمایند   PAGEREF _Toc313996099 \h ١٧٥

  • روایت موضوعه راجع به طلوع و غروب شمس بین قَرنَیِ الشَّیطان   PAGEREF _Toc313996100 \h ١٧٦

  • روایت دربارۀ تجلّی خداوند به صورت أحسن و سؤال از پیغمبر: فیمَ یَختصِمُ الملأُ الأعلیٰ؟   PAGEREF _Toc313996101 \h ١٧٧

  • روایت مجعوله دربارۀ رعد، و دربارۀ علّت سیاهی رنگ حَجرالأسود   PAGEREF _Toc313996102 \h ١٧٨

  • [فی البخاری: أنّ الإسراء کان مَنامًا]   PAGEREF _Toc313996103 \h ١٧٩

  • [روایت موضوعه: أصدق الحدیث ما عُطِس عنده]   PAGEREF _Toc313996104 \h ١٧٩

  • روایات مستفیضه وارده دربارۀ ظهور مهدی فی آخِر الزّمان   PAGEREF _Toc313996105 \h ١٧٩

  • شیعه بالأخص امامیّۀ از آنها با ادلّه قاطعه اثبات مَهدی را از وُلد حضرت امام حسین می‌نمایند   PAGEREF _Toc313996106 \h ١٨٠

  • [ضوابطی در تشخیص حدیث صحیح]   PAGEREF _Toc313996107 \h ١٨٠

  • آیات کثیره شدیدة اللَّحن دربارۀ منافقین   PAGEREF _Toc313996108 \h ١٨١

  • تفسیر کعب‌الأحبار و تلامذه‌اش (أبوهریره و ابن‌عبّاس و قتاده و ‌ابن‌جُرَیح) معیوب است   PAGEREF _Toc313996109 \h ١٨١

  • [مثلُ أُمّتی مثل المَطَر، لا یُدریٰ أوّله خیرٌ أم آخِرُه]   PAGEREF _Toc313996110 \h ١٨٢

  • [گرامی‌ترین افراد نزد رسول خدا]   PAGEREF _Toc313996111 \h ١٨٢

  • قرآن چون معجزه بود ألفاظش باقی ماند، ولی در حدیث تا جائی‌که تصوّر رود تصرّف به عمل آمد   PAGEREF _Toc313996112 \h ١٨٣

  • عمر بن عبدالعزیز: إنّ السّلطان بمنزلة السّوق یُجلَب إلیها ما یُنفَق فیها؛ فإن کان بَرًّا‌ أتوه بِبِرِّهم، و إن کان فاجرًا أتوه بفجورهم   PAGEREF _Toc313996113 \h ١٨٤

  • [ابوجعفر منصور اوّلین خلیفه‌ای که کُتب برای وی ترجمه گشت]   PAGEREF _Toc313996114 \h ١٨٤

  • [ضرورت احاطه علمی بر تاریخ عرب قبل و بعد از اسلام]   PAGEREF _Toc313996115 \h ١٨٤

  • أبو‌رافع غلام رسول خدا، منبر رسول خدا را از أثلِ غابَة (درخت گز نیزار) ساخت   PAGEREF _Toc313996116 \h ١٨٥

  • [نکاتی پیرامون مفاد خبر متواتر]   PAGEREF _Toc313996117 \h ١٨٥

  • هر حدیث صحیح‌السَّند مقبول نیست، و هر حدیث غیر صحیح‌السَّند مطرود نیست   PAGEREF _Toc313996118 \h ١٨٦

مطلع انوار ج6

20
  • [دو مثال برای دو نوع از تصحیف]   PAGEREF _Toc313996119 \h ١٨٧

  • مُوَطَّأهای جمع‌آوری شده از مالک، به یازده نَقل است که چهار نقل از آن مورد استعمال است   PAGEREF _Toc313996120 \h ١٨٧

  • [سبب اختلاف نسخ در کتاب موطّأ]   PAGEREF _Toc313996121 \h ١٨٨

  • منصور دوانیقی إراده کرد موطّأ مالک را، در سراسر جهان اسلام به اجرا درآورد   PAGEREF _Toc313996122 \h ١٨٨

  • ما کلّف اللَه مُسلمًا أن یقرَءَ صحیحَ البخاریّ... و إن لم یصحَّ عنده أو اعتقد أنَّه ینافی أُصولَ الإسلام   PAGEREF _Toc313996124 \h ١٨٩

  • [البخاری أدرکتهُ محنةُ مسألة خلق القرآن]   PAGEREF _Toc313996125 \h ١٩٠

  • [اعراض بخاری از روایت کردن از اهل بیت نبوی]   PAGEREF _Toc313996126 \h ١٩٠

  • [میزان اعتبار برخی کتب اهل سنّت]   PAGEREF _Toc313996127 \h ١٩١

  • نسائی عازم حجّ بود، برای ترک فضائل معاویه او را زدند، در رَملَة جان سپرد و به مکّه نرسید   PAGEREF _Toc313996128 \h ١٩١

  • «مُسْیُو درمنغهم» در کتاب حیاة محمّد، أحادیث صحیح بخاری را متّهم می‌سازد و شکیب‌ارسلان او را امضا می‌کند   PAGEREF _Toc313996129 \h ١٩٢

  • معنی استخراج در أحادیث مستخرجة   PAGEREF _Toc313996130 \h ١٩٣

  • نزد عامّه، کتب مسانید، اعتبارشان از کتب صحاح کمتر است   PAGEREF _Toc313996131 \h ١٩٤

  • کتاب الأضواء: ... لِنُرضِیَ الحقّ وحدَه؛ فإذا غضِب غاضبٌ فلیکن غضبُه من الحقّ لا مِنّا   PAGEREF _Toc313996132 \h ١٩٥

  • [در کتب مسانید، از شخص کذّاب روایت نمی‌شود؛ ولی همه روایاتشان هم صحیحه نیست]   PAGEREF _Toc313996133 \h ١٩٦

  • [مَن حَدَّث عنّی بحدیث یری أنّه کَذِب فهو أحد الکاذبین]   PAGEREF _Toc313996134 \h ١٩٧

  • [کلام ابن‌قتیبه درباره مسند احمد]   PAGEREF _Toc313996135 \h ١٩٧

  • علامات جَرح در روایت   PAGEREF _Toc313996136 \h ١٩٧

  • کلام متین سیّد محمّد رشید‌رضا در عدم جواز توثیق کلِّ مَن وَثَّقَه المتقدّمون و إن ظهر خلافه بالدّلیل   PAGEREF _Toc313996137 \h ١٩٨

  • [أنظار علماء اهل سنّت دربارۀ محمّد بن اسحاق]   PAGEREF _Toc313996138 \h ١٩٨

  • [ایرادی در شمول کلمه صحابه بر هر شخصی که پیغمبر را دیده]   PAGEREF _Toc313996139 \h ١٩٩

  • جعفر بن محمّد الصّادق علیهما السّلام، وَثَّقَه أبوحاتم و النّسائی إلاّ أنّ البخاریّ لم یحتجّ به   PAGEREF _Toc313996140 \h ١٩٩

  • [علاّمه مقبلی و کتاب: العلم الشامخ فی تفضیل الحق علی الآباء و المشایخ]   PAGEREF _Toc313996141 \h ٢٠٠

  • [توصیف علاّمه مقبلی در مورد ذهبی]   PAGEREF _Toc313996142 \h ٢٠٠

  • ابن‌مسعود راجع به عثمان: إنَّ شرَّ الأُمور مُحدَثاتها و کلّ مُحدَثةٍ بِدعةٌ و کلّ بِدعةٍ ضلالةٌ و کلّ ضلالةٍ فی النّار   PAGEREF _Toc313996143 \h ٢٠٠

  • [استدلال رشیدرضا به قاعده‌ای اصولی در عدم جواز تمسک به حدیث مرفوع]   PAGEREF _Toc313996144 \h ٢٠١

مطلع انوار ج6

21
  • [طلبُ الحدیث بدون فقه و ما نبز به المشتغلون بالحدیث]   PAGEREF _Toc313996145 \h ٢٠١

  • گفتار ابن‌خلدون: اگر أخبار مستند به شواهد عقلیّه و نظریّه و طبیعیّه و سیاسیّه نباشد به مجرّد نقل، قابل قبول نیست   PAGEREF _Toc313996146 \h ٢٠٢

  • ابن‌خلدون، اسباب جَعل و کذب در خبر را می‌شمرد   PAGEREF _Toc313996147 \h ٢٠٢

  • ابن‌خلدون: در قبول خبر، علم به طبائع احوال در عمران، مقدّم است از رجوع به عدالت راوی خبر   PAGEREF _Toc313996148 \h ٢٠٣

  • ابن‌خلدون: أخبار راجع به ابتدای خلقت و امثال آن که راجع به احکام شرعیّه نیست، مسلمین در آنها تساهل نمودند و از کعب‌الأحبار و امثال وی گرفتند   PAGEREF _Toc313996149 \h ٢٠٤

  • بعضی از صاحبان کتب، قلیل الرّوایة بود‌ه‌اند و بعضی کثیر الرّوایة   PAGEREF _Toc313996150 \h ٢٠٥

  • خصوص صحابۀ عارف به ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن، اهل فتوا بوده‌اند   PAGEREF _Toc313996151 \h ٢٠٥

  • [شیخ محمّد عبده جعل روایات را عظیم‌ترین مصیبت واردۀ در اسلام می‌داند]   PAGEREF _Toc313996152 \h ٢٠٦

  • [افرادی که شأن دین را با زیادت در أخبار و إکثار در کلام مجعول و کذب بالا می‌برند]   PAGEREF _Toc313996153 \h ٢٠٦

  • توثیق رُوات أخبار سالفه در صورت ظهور خلاف برای ما، فتح باب طعن بر روی خود ماست   PAGEREF _Toc313996154 \h ٢٠٧

  • تکذیب روایات کعب‌الأحبار و وَهَب، نقصی در دین بجا نمی‌گذارد   PAGEREF _Toc313996155 \h ٢٠٧

  • روّات عامّه، فقط در صحّت خبر به سند اکتفا نموده‌اند؛ نه به موافقت با واقع و اصول قطعیّه   PAGEREF _Toc313996156 \h ٢٠٩

  • [دو طریق فقهیِ اهل سنّت]   PAGEREF _Toc313996157 \h ٢٠٩

  • دستورات کلیّه وارده از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله   PAGEREF _Toc313996158 \h ٢١٠

  • [کان النبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یجیبُ کلَّ مستفتٍ بما یناسبُ حاله]   PAGEREF _Toc313996159 \h ٢١٠

  • [از دلت استفتاء کرده مسائل را بپرس]   PAGEREF _Toc313996160 \h ٢١١

  • [روایتی در معنای عافیت]   PAGEREF _Toc313996161 \h ٢١١

  • [قاعده‌ای اصولی در مورد خبر مرفوع]   PAGEREF _Toc313996162 \h ٢١٢

  • هر قول صحابی که مخالف ظاهر قرآن باشد مردود است   PAGEREF _Toc313996163 \h ٢١٢

  • ٥. برگزیده السّنّة قبلَ التدوین لمحمّد عجّاج الخطیب   ٢٥٨ـ PAGEREF _Toc313996164 \h ٢١٣

  • قوّة حافظة بعض الصّحابة کعبداللَه بن عبّاس مشهورة   PAGEREF _Toc313996165 \h ٢١٤

  • ابن‌مالک و الرَّضی ذهبا إلی جواز الاستدلال فی اللّغة و الإعراب و النّحو بالأحادیث المرویّة   PAGEREF _Toc313996166 \h ٢١٥

  • ابن‌الضائع و أبوحیّان ذهبا إلی عدم جواز الاستدلال فی اللّغة و النّحو بالأحادیث المرویّة   PAGEREF _Toc313996167 \h ٢١٥

  • [شدّت اهتمام برخی صحابه بر حفظ و تدوین احادیث]   PAGEREF _Toc313996168 \h ٢١٦

  • [روایت کردن صحابه از یکدیگر قبل و بعد از حیات رسول خدا]   PAGEREF _Toc313996169 \h ٢١٧

مطلع انوار ج6

22
  • روایات بلال و أبی‌ذرٍّ و علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام فی لزوم التّحدیث و مُذاکَرَته   PAGEREF _Toc313996170 \h ٢١٧

  • [شدّت اهتمام بر حفظ و نشر حدیث و حکایتی در این رابطه]   PAGEREF _Toc313996171 \h ٢١٨

  • فی الکوفة أربعة آلاف رجلٍ یَطلُبون الحدیث؛ و الأعمش یجمع الصّبیان و یُحدِّثُهم   PAGEREF _Toc313996172 \h ٢١٩

  • عدمُ جواز التّحدیث لغیر أهله. قال الأعمش: لاتنثُروا اللؤلؤ علی أظلاف الخنازیر   PAGEREF _Toc313996173 \h ٢٢٠

  • دأبُ العلماء قدیمًا، تفتیشُ الطّلاب عن عقیدتهم ثمّ تعلیمُهم   PAGEREF _Toc313996174 \h ٢٢١

  • [لا ینبغی أن یطلُبَ المرءُ الحدیثَ إلّا بعدَ قراءة القرآن و حفظه کُلِّه أو اکثره]   PAGEREF _Toc313996175 \h ٢٢١

  • [حدّثوا الناس بما یَعرِفون و دَعُوا ما یُنکِرون]   PAGEREF _Toc313996176 \h ٢٢٢

  • اهتمام الصّحابة و التّابعین بإعظام الحدیث   PAGEREF _Toc313996177 \h ٢٢٢

  • الواردین علی الکوفةِ من الصّحابة و التّابعین و تعلیمهم النّاسَ الحدیث   PAGEREF _Toc313996178 \h ٢٢٣

  • [فتح آفریقا به دست جنود اسلام]   PAGEREF _Toc313996179 \h ٢٢٤

  • اهتمامُ أصحاب الحدیث بحفظ الحدیث ولو بالسّفر إلی أماکنَ بعیدةٍ و مدائنَ أُخری   PAGEREF _Toc313996180 \h ٢٢٤

  • سفر أبی‌أیّوب و جابر الأنصاریَّین إلی مدائنَ بعیدةٍ لاستماع حدیث واحدٍ   PAGEREF _Toc313996181 \h ٢٢٥

  • [احادیث نبوی در فضیلت علم و عالم]   PAGEREF _Toc313996182 \h ٢٢٧

  • اشتهر العراقُ بدار الضّرب، لکثرة ضربهم الأحادیثَ کضرب الدنانیر   PAGEREF _Toc313996183 \h ٢٢٧

  • کَثرةُ اختلاقِ الحدیث و وضعِه لکلّ من الطّائفتین خلافَ الآخَر   PAGEREF _Toc313996184 \h ٢٢٨

  • أهل البیت مع عِظَمهم فی الورع و التُّقی و الصّفاء أرفعُ کثیرًا من أن یُکذِّبوا علی رسول اللَه   PAGEREF _Toc313996185 \h ٢٢٨

  • کثرة وضع الأحادیث بلغت إلی حدٍّ یُعرف جماعةٌ مخصوصون بأسامٍ خاصّة   PAGEREF _Toc313996186 \h ٢٣٠

  • جمیع الأحادیث الواردة فی کتاب السُّنَّة قبلَ التّدوین، و تَوهُّمُ مؤلِّفه أنّها موضوعةٌ و مختلقة فی حقّ علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام من ناحیة الشّیعة، صحیحة مستفیضةٌ متواترةٌ؛ راجع کتابنا: الإمام شناسی و کتاب الغدیر للعلاّمة الأمینی (قدّه)   PAGEREF _Toc313996187 \h ٢٣١

  • الأحادیث الواردة فی فضائلِ علیٍّ واردةٌ فی کتب العامّة و مَسانیدِهم و لا یتفرّدُ بها الشّیعة   PAGEREF _Toc313996188 \h ٢٣٣

  • [نژادپرستی و تعصّب‌های گوناگون، عاملی دیگر در وضع و جعل حدیث]   PAGEREF _Toc313996189 \h ٢٣٤

  • کَثرة الوضّاعینَ للحدیث رَغبةً للعامّة لأخذ نوالٍ منهم   PAGEREF _Toc313996190 \h ٢٣٥

  • الأحادیثُ الموضوعةُ لفضائل السُّوَر لأجل طَرد النّاس عن فقه أبی‌حنیفة و مَغازی ابن‌إسحاق   PAGEREF _Toc313996191 \h ٢٣٦

  • [وضع الاحادیث لتأیید المذاهب الفقهیة و الکلامیة]   PAGEREF _Toc313996192 \h ٢٣٧

  • حدیثُ: «لاسَبَقَ إلّا فی نصلٍ أو خُفٍّ أو حافرٍ أو جَناحٍ» موضوعٌ، لِرَغبة المهدیّ إلی اللّعب بالحمام   PAGEREF _Toc313996193 \h ٢٣٨

مطلع انوار ج6

23
  • أحادیثُ موضوعةٌ کلٌّ بحسب مُناسبة مَوردٍ مّا   PAGEREF _Toc313996194 \h ٢٣٩

  • [الاعتراف بوضع أربعة آلاف حدیث]   PAGEREF _Toc313996195 \h ٢٣٩

  • التّفتیش عن الإسناد صار ضروریًّا حین وَقَعوا فی روایات مجعولةٍ   PAGEREF _Toc313996196 \h ٢٤٠

  • شِدّةُ اهتمام العلماء بقبول الحدیث المُسنَد و رَفضِ ما سِواه   PAGEREF _Toc313996197 \h ٢٤٠

  • إرسال الحدیث بلا إسناد کإرسال فرسٍ أو بعیرٍ بلا أزِمةٍ و لا خَطمٍ   PAGEREF _Toc313996198 \h ٢٤٢

  • [طلاب علم برای تشخیص روایات مجعوله از صحیحه به صحابه مراجعه می‌کردند]   PAGEREF _Toc313996199 \h ٢٤٣

  • الحارث الأعور الهَمْدانیّ من أجلّاء ثِقات أصحاب أمیرالمؤمنین علیه السّلام، خِلافًا لصاحب الکتاب و أمثاله من الغُثاء   PAGEREF _Toc313996200 \h ٢٤٣

  • [توصیف شبرنجر مستشرق آلمانی از علم رجال در اسلام]   PAGEREF _Toc313996201 \h ٢٤٤

  • [القرائن الثمانیة الّتی تدلّ علی الوضع]   PAGEREF _Toc313996202 \h ٢٤٥

  • رکاکة اللفظ أو رکاکة المعنی تدلّ علی وضع الحدیث   PAGEREF _Toc313996203 \h ٢٤٥

  • غالب الأحادیث الدّالة علی مدح البُلدان أو الأثمار أو الفواکه، مجعولةٌ وُضعت بمناسبة المَحَلّ   PAGEREF _Toc313996204 \h ٢٤٥

  • بعض الأحادیث المجعولة   PAGEREF _Toc313996205 \h ٢٤٦

  • الحدیثُ المباینُ للمعقول، أو المخالفُ للمنقول، أو المناقضُ للأُصول، موضوعٌ (ابن الجوزیّ)   PAGEREF _Toc313996206 \h ٢٤٧

  • [ما یناقض نصّ الکتاب أو السنة المتواترة أو الإجماع القطعیّ تدلّ علی وضع الحدیث]   PAGEREF _Toc313996207 \h ٢٤٧

  • أحادیثُ الوصایة و الخلافة و الغدیر، فوقَ حدِّ التّواتر، رغمًا لصاحب الکتاب و صاحبِ المنار   PAGEREF _Toc313996208 \h ٢٤٨

  • [کلّ حدیث یَدّعی تواطؤَ الصحابة علی کتمان أمر، موضوعٌ]   PAGEREF _Toc313996209 \h ٢٤٩

  • [کلّ حدیث یُخالف الحقائقَ التّاریخیّة، موضوعٌ]   PAGEREF _Toc313996210 \h ٢٤٩

  • [کل خبرٍ عن أمرٍ جسیم لا ینقله إلّا واحدٌ موضوعٌ]   PAGEREF _Toc313996211 \h ٢٤٩

  • حَبّةُ بن جویریةَ کان شیعیًّا صدوقًا ثقةً رغمًا لأنف مُعاندیه و معاندی أضرابه   PAGEREF _Toc313996212 \h ٢٥٠

  • [اشتمالُ الحدیث علی مجازَفاتٍ و إفراطٍ فی الثّواب العظیم، دلیلٌ علی الوضع]   PAGEREF _Toc313996213 \h ٢٥٠

  • أهلُ العلم و الخُبرة یَعرِفون الرّوایةَ من مضمونها بلا احتیاج إلی السَّنَد   PAGEREF _Toc313996214 \h ٢٥٠

  • جولد تسیهر: الحدیثُ نتیجة التّطوّرِ الدّینیّ و السّیاسیّ و الاجتماعیّ فی القرن الأوّل و الثّانی   PAGEREF _Toc313996215 \h ٢٥١

  • نَظَریّةُ جولد تسیهر فی تطوّر الحدیث و دخولِ دسٍّ فیه   PAGEREF _Toc313996216 \h ٢٥٢

  • نظریّةُ غاستون‌ویت، و أحمدأمین فی وزان الأحادیث   PAGEREF _Toc313996217 \h ٢٥٣

  • إیرادُ أحمدأمین علی البخاری و أضرابِهِ، بأنّهم ما اهتمّوا بِصحّة المتن بل اهتمّوا بالأسناد فقطّ   PAGEREF _Toc313996218 \h ٢٥٤

مطلع انوار ج6

24
  • [کان الوضع مِن اسباب جمع الحدیث و تدوینه و تصنیفه]   PAGEREF _Toc313996219 \h ٢٥٤

  • [کتبٌ فی تواریخ الرجال و أحوالهم]   PAGEREF _Toc313996220 \h ٢٥٥

  • تاریخُ نیسابور لمحمّد بن عبداللَه الحاکم النّیسابوری (ابن‌البَیِّع) مِن أعوَد التّواریخ علی الفقهاء بفائدة   PAGEREF _Toc313996221 \h ٢٥٥

  • الجمع بین الرّجال الصّحیحین لابن القیسرانیّ، و تاریخ دمشق لابن عساکر   PAGEREF _Toc313996222 \h ٢٥٦

  • تهذیب التّهذیب لابن حجر العَسقلانیّ   PAGEREF _Toc313996223 \h ٢٥٧

  • الطبقات الکبری لابن‌سعد کاتب الواقدی   PAGEREF _Toc313996224 \h ٢٥٧

  • [المدخل لمحمّد بن عبداللَه النیسابوری فی الجرح و التعدیل]   PAGEREF _Toc313996225 \h ٢٥٨

  • ٦. مطالبی متنوّع پیرامون وضع و جعل حدیث   ٢٦٨ـ PAGEREF _Toc313996226 \h ٢٥٩

  • صاحب المستدرک وِفقًا للمحقِّق الکاظمیّ ادَّعی أنّ الصَّدوقَ کان یُغَیِّر الرّوایاتِ طِبقًا لمُعتَقَده و مذهبه   PAGEREF _Toc313996227 \h ٢٥٩

  • صاحب المستدرک ادّعی أنَّ الجامعة المعروفة کانت مختصرةً من الجامعة المفصّلة و لمّا لم یکن الزّیادات موافقًا لمذهب الصّدوق أسقطها منها   PAGEREF _Toc313996228 \h ٢٦٠

  • [قیاس احادیث مرحوم صدوق با احادیث مرحوم کلینی]   PAGEREF _Toc313996229 \h ٢٦٠

  • راجع به بعضی از احایث موضوعه   PAGEREF _Toc313996230 \h ٢٦١

  • [متن روایاتی از عامّه که شهادت بر جعلی بودن آن می‌دهد]   PAGEREF _Toc313996231 \h ٢٦٢

  • روایات غیر صحیح وارد در تفسیر منسوب به امام عسکری، و وارد در کافی کلینی   PAGEREF _Toc313996232 \h ٢٦٣

  • روایة روضة الکافی فی تهدید یزید ـ‌ لعنه اللَه ـ علیَّ بن الحسین علیهما السّلام علی القتل   PAGEREF _Toc313996233 \h ٢٦٤

  • [درباره قاعدۀ لطف و روایت مرفوع و مسند]   PAGEREF _Toc313996234 \h ٢٦٥

  • دربارۀ حدیث: «مَن بَشَّرنی بخروج الصَّفَر بشَّرتُه بالجنّة»   PAGEREF _Toc313996235 \h ٢٦٦

  • [کلام آقای بروجردی درباره برخی روایات جعلی]   PAGEREF _Toc313996236 \h ٢٦٧

  • [سانسور و حذف بسیاری از احادیث توسّط عامّه]   PAGEREF _Toc313996237 \h ٢٦٧

  • فصل سوّم: رساله الحاقیّه، ردّ کتاب الأخبار الدّخیله، راجع به توقیع وارد در ماه رجب  ٢٨٨ ـ PAGEREF _Toc313996238 \h ٢٦٩

  • مطالبی راجع به توقیع وارد در ماه رجب   PAGEREF _Toc313996239 \h ٢٧١

  • [ردّ کلام صاحب کتاب الأخبار الدَّخیلة دربارۀ توقیع وارد در ماه رجب]   PAGEREF _Toc313996240 \h ٢٧٤

  • پاسخ اشکال اوّل در معنای: «بما نَطَقَ فیهم من مَشِیَّتک»   PAGEREF _Toc313996241 \h ٢٧٧

مطلع انوار ج6

25
  • [مشیّت پروردگار متعال از صفات او است]   PAGEREF _Toc313996242 \h ٢٨٠

  • [پاسخ اشکال دوّم در مرجع موصول: «الَّتی لا تَعطِیلَ لها»]   PAGEREF _Toc313996243 \h ٢٨٠

  • [پاسخ اشکال سوّم در تساوی ملائکه با خداوند]   PAGEREF _Toc313996244 \h ٢٨١

  • [غیر متعمّقین در مباحث توحیدی، اهل توحید را تکفیر می‌کنند]   PAGEREF _Toc313996245 \h ٢٨٢

  • [پاسخ اشکال چهارم در معنای: «فاقِدَ کُلِّ مَفقُود»]   PAGEREF _Toc313996246 \h ٢٨٤

  • [تحقیقی پیرامون کلمه «فقد» در کتب لغت]   PAGEREF _Toc313996247 \h ٢٨٥

  • [پاسخ اشکال پنجم در معنای: «والبُهم الصّافّین»]   PAGEREF _Toc313996248 \h ٢٨٦

  • [پاسخ اشکال ششم در معنای: «و أصلِحْ لنا خَبیئَةَ أسرارِنا»]   PAGEREF _Toc313996249 \h ٢٨٧

  • [پاسخ اشکال هفتم در علت عدم تصریح به حرمت شهر رجب]   PAGEREF _Toc313996250 \h ٢٨٧

  • فصل چهارم: تحقیق و تتبّعی پیرامون شروح صحیفه سجّادیه  ٤٥٢ ـ PAGEREF _Toc313996251 \h ٢٨٩

  • کلام آقا شیخ آقابزرگ طهرانی (ره) دربارۀ سند صحیفۀ سجّادیّه   PAGEREF _Toc313996252 \h ٢٩١

  • ١. الصّحیفة الرّابعة السّجادیة، تألیف: حسین بن محمّد تقیّ النّوریّ (طبع طهران)  ٢٩٩ ـ PAGEREF _Toc313996253 \h ٢٩٣

  • دعای حبیب عطّار کوفی از حضرت سجّاد: «یا من أحارَ کُلَّ شیءٍ ملکوتًا و قهر کُلَّ شیءٍ جَبَروتًا»   PAGEREF _Toc313996254 \h ٢٩٣

  • دعای حضرت سجّاد علیه السّلام: یا مَن قَصَدَه الضّالّون فأصابوه مُرشِدًا   PAGEREF _Toc313996255 \h ٢٩٤

  • [دعای حضرت سجّاد علیه السّلام در تسبیح پروردگار]   PAGEREF _Toc313996256 \h ٢٩٥

  • أحیِنی ما عَلِمتَ الحَیَوةَ خَیرًا لی   PAGEREF _Toc313996257 \h ٢٩٥

  • در کتاب إقبال سیّد بن طاووس، اعمال شهر رمضان وجود ندارد   PAGEREF _Toc313996258 \h ٢٩٦

  • کتاب أعمال رمضان سیّد، به نام مِضمار السَّبق فی میدان الصِّدق فی أعمال شهر رمضان، و یا به نام کتاب المضمار، و کتاب التمام لمهامّ شهر الصیّام می‌باشد   PAGEREF _Toc313996260 \h ٢٩٧

  • ٢. شرح الصّحیفة الکاملة السّجّادیّة تألیف: سیّد محمّد باقر داماد (طبع اصفهان)  ٣٠٦ ـ PAGEREF _Toc313996262 \h ٣٠١

  • [شیخ بهایی از نگاه میرداماد: إنّ هذا العربیّ رجلٌ فاضلٌ]   PAGEREF _Toc313996263 \h ٣٠١

  • میرداماد مشرب فلسفه اشراقیّه داشته است   PAGEREF _Toc313996264 \h ٣٠١

  • قصیدۀ میرداماد در طوس زیارت مرقد مطهَّر حضرت امام رضا علیه السّلام   PAGEREF _Toc313996265 \h ٣٠٢

  • اشعار عربیّ و فارسیّ میرداماد از مقدّمۀ شرح صحیفۀ سجّادیّۀ میرداماد   PAGEREF _Toc313996266 \h ٣٠٣

مطلع انوار ج6

26
  • تحقیق میرداماد راجع به معنی «إملاء» و معنی «وَلایت»   PAGEREF _Toc313996267 \h ٣٠٥

  • ٣. ترجمه و شرح صحیفۀ کاملۀ سجّادیّه، تألیف: حاج سیّد علینقی فیض الإسلام  ٣١٠ـ PAGEREF _Toc313996268 \h ٣٠٧

  • بلیغ بصره دربارۀ صحیفه گفت: «خُذُوا عنّی حتّی أُملی علیکم»، و أخذ القلم و أطرق رأسَه، فما رفعه حتَّی مات   PAGEREF _Toc313996269 \h ٣٠٧

  • سند صحیفۀ سجّادیّه با تحریر فیض الإسلام   PAGEREF _Toc313996270 \h ٣٠٧

  • [در معنای لغوی کلمۀ صحیفه]   PAGEREF _Toc313996271 \h ٣٠٨

  • [سفارش امام صادق علیه السّلام به فرزندشان اسماعیل]   PAGEREF _Toc313996272 \h ٣٠٩

  • حسین ذوالدَّمعة و یا ذوالعَبرة یکی از پسران زید بن علی بوده است   PAGEREF _Toc313996273 \h ٣٠٩

  • عیسی مُوتِم الأشبال، و محمّد دو پسر دیگر زید بن علی بوده‌اند   PAGEREF _Toc313996274 \h ٣٠٩

  • [املاء هفتاد و پنج دعای صحیفه به متوکّل بن هارون توسط امام صادق علیه السّلام]   PAGEREF _Toc313996275 \h ٣١٠

  • [افزوده‌های بر ابواب صحیفه به لفظ أبوعبداللَه حسنی است]   PAGEREF _Toc313996276 \h ٣١٠

  • ٤. صحیفۀ کاملۀ سجّادیّه، ترجمه: سیّد صدرالدّین بلاغی (طبع آخوندی)   PAGEREF _Toc313996277 \h ٣١١

  • [صحیفه سجّادیه تأمین کنندۀ نیاز انسان در مقام راز و نیاز]   PAGEREF _Toc313996278 \h ٣١١

  • ٥. الصّحیفة الثّالثة السجّادیّة، تألیف: میرزا عبداللَه أفندی اصفهانی  ٣١٥ ـ PAGEREF _Toc313996279 \h ٣١٣

  • میرزا عبداللَه گوید: هر یک از امامان دارای مزایا و خواصّی بخصوصهم بوده‌اند   PAGEREF _Toc313996280 \h ٣١٣

  • صاحب صحیفۀ ثالثه: ما به سندهای دیگری، و به دعاهای دیگری اضافه بر این ادعیّه، برخورد کرده‌ایم   PAGEREF _Toc313996281 \h ٣١٤

  • ٦. الصّحیفة‌ الخامسة السّجادیّة، تألیف: سیّد محسن العاملیّ  ٣٥٦ ـ PAGEREF _Toc313996283 \h ٣١٧

  • یک دعا از ادعیۀ ساقطه از صحیفه: الحمد للّه الّذی تَجَلَّی للقلوب بالعَظَمَة   PAGEREF _Toc313996284 \h ٣١٧

  • [امام سجّاد علیه السّلام: و آثَرا الجِّدَ عَلَی التَّقصیرِ و الرَّیثِ فی أمرِک]   PAGEREF _Toc313996285 \h ٣١٩

  • کتاب العیون و الجُنَّة الواقیَة و الجَنَّة‌ الباقیة کَفعمی غیر از جُنَّة الأمان الواقیة اوست که معروف به مصباح است   PAGEREF _Toc313996286 \h ٣١٩

  • از حضرت امام سجّاد علیه السّلام: اللَهُمَّ إنّی أعوذ بک أن تَحسُنَ فی مَرأیٰ العیونِ‌ عَلانِیَتی   PAGEREF _Toc313996287 \h ٣٢٠

  • [جنایات مسرف بن عقبة و دشمنی وی با امام سجّاد علیه السّلام]   PAGEREF _Toc313996288 \h ٣٢٠

  • دعای حضرت در وقت نزول مُسرِفِ بن عُقبَةَ: رَبِّ کم من نِعمَةٍ أنعَمتَ بها عَلَیَّ قَلَّ لَکَ عندَها شُکرِی!   PAGEREF _Toc313996289 \h ٣٢٠

  • دعای حضرت در وقت نزول مُسرِفِ بن عُقبَةَ به مدینه در وقعه حَرّه   PAGEREF _Toc313996290 \h ٣٢١

مطلع انوار ج6

27
  • تعلیم حضرت امام سجّاد به حسن بن حسن بن أبی‌طالب دعایی را و خلاصی او از پانصد ضربه شلاّق   PAGEREF _Toc313996291 \h ٣٢٢

  • دعای حضرت در نفرین بر اهل شام   PAGEREF _Toc313996292 \h ٣٢٣

  • دعای مستجاب کما فی الصَّحیفة الثّالثة و الخامسة علیٰ ما رواه الشّیخ أبوعلیّ الطَبرِسیّ فی کتاب کنوز النّجاح   PAGEREF _Toc313996294 \h ٣٢٥

  • فی مکارم الأخلاق و الصَّحیفة الرّابعة و الخامسة: اللَهُمَّ إنّی أسألُک بأسمائک الّتی إذا دُعیتَ بها علی مغالق أبواب السَّماء   PAGEREF _Toc313996295 \h ٣٢٦

  • [امام سجّاد علیه السّلام: إلهی غارتْ نجومُ سماواتک و هَجَعَتْ عُیُونُ أنامک]   PAGEREF _Toc313996296 \h ٣٢٧

  • [دعای حزین از امام سجّاد علیه السّلام: اُناجیکَ یا مَوجودًا فی کلّ مکان]   PAGEREF _Toc313996297 \h ٣٢٩

  • إلهی کیف أدعوک و قد عَصَیتُک   PAGEREF _Toc313996298 \h ٣٣٠

  • دعاؤه علیه السّلام فی النُّدبة و المناجات: یا نَفسُ! حَتّامَ إلی الحیاة سکونُک؟!   PAGEREF _Toc313996299 \h ٣٣١

  • أوّل هذه المناجاة شعرٌ: «فَهُم فی بُطون الأرض بَعدَ ظُهورِها * مَحاسِنُهم فیها بَوالٍ دَواثِرٌ» و جمیع هذه المناجاة مشحونٌ من النّظم و النّثر   PAGEREF _Toc313996300 \h ٣٣٢

  • و من نَثره: فالبِدارَ البِدارَ، و الحِذارَ الحِذارَ من الدّنیا و مَکائدِها   PAGEREF _Toc313996302 \h ٣٣٤

  • و مِن نَظمه: فَکَم مُوجَعٍ یَبکی علیه تَفَجُّعًا * و مُستَنجِدٍ‌ صَبرً‌ا و ما هو صابِرُ   PAGEREF _Toc313996303 \h ٣٣٦

  • و من نَثره: ثُمَّ أُخرِجَ من سَعَةِ قَصرِهِ إلی ضِیق قَبرِه فحَثَوا بأیدیهم التُّرابَ   PAGEREF _Toc313996304 \h ٣٣٧

  • و مِن نَظمِهِ: تُخَرِّبُ ما یَبقَی و تَعمُرُ فانِیًا * و لا ذاکَ مَوفورٌ و لا ذاکَ عامِرُ   PAGEREF _Toc313996305 \h ٣٣٨

  • و کان من دعائه علیه السّلام فی المناجاة و الثَّناء علی اللَه تعالی نَظمًا   PAGEREF _Toc313996306 \h ٣٣٩

  • مَلیکٌ عَزیزٌ لا یُرَدُّ قَضاؤُهُ * عَلیمٌ حَکیمٌ نافِذُ الأمرِ قاهِرُ   PAGEREF _Toc313996307 \h ٣٣٩

  • [اللَهم أغنِنی عن شرارِ خلقک]   PAGEREF _Toc313996308 \h ٣٣٩

  • [اللَهُمَّ إنّی أعوذ بک أن أُحَبَّ فیک و أنت لی مبغض]   PAGEREF _Toc313996309 \h ٣٤٠

  • اللَهُمَّ إنّی أسألُکَ العافیةَ و الشُّکرَ عَلیٰ العافیة   PAGEREF _Toc313996310 \h ٣٤٠

  • [اللَهُمَّ فإنّه لا وفاءَ لی بالتوبة إلّا بعصمتک]   PAGEREF _Toc313996311 \h ٣٤١

  • دعآءٌ یُعَلَّق علی العضد الأیسر لوجع الطَّحال   PAGEREF _Toc313996312 \h ٣٤١

  • و کان من دعائه علیه السّلام لمحمَّد بن شهاب الزّهری   PAGEREF _Toc313996313 \h ٣٤٢

  • دعاؤه إذا آویٰ إلی فراشه: اللَهُمَّ أنت الأوَّلُ فلا شیءَ قَبلَکَ   PAGEREF _Toc313996314 \h ٣٤٣

مطلع انوار ج6

28
  • دعاؤه علیه السّلام فی آخِر لیلةٍ من شهر رمضان حین یَجمَعُ عبیدَه و إمائه   PAGEREF _Toc313996315 \h ٣٤٣

  • دعاء السّجاد فی الرّابع عَشَر من شهر رمضان، علی ما فی کتاب المضمار للسیّد الّذی اشتَبَهوه و سمَّوه الإقبال   PAGEREF _Toc313996316 \h ٣٤٦

  • [کان من دعائه علیه السّلام فی الیوم الخامس عشر من شهر رمضان]   PAGEREF _Toc313996317 \h ٣٤٦

  • دعاؤه علیه السّلام یَطلُبُ من اللَه تعالی الشَّهادة   PAGEREF _Toc313996318 \h ٣٤٧

  • شرح قتل و تشرید و نهب بنی‌اُمیّه مدینه را و رجوع شیعه به حضرت امام سجّاد و دعای حضرت در نفرین بر آنها و تکان دادن خَیطی را که جبرائیل آورده بود، و زلزلۀ شهر مدینه و کشته شدن سی هزار نفر، و ترحّم حضرت   PAGEREF _Toc313996319 \h ٣٤٧

  • من دعائه علیه السّلام فی الاستسقاء فی مَکّة   PAGEREF _Toc313996320 \h ٣٥٠

  • دعاؤه علیه السّلام فی حَرمَلَة بن کاهِلَة: اللَهُمَّ أذِقهُ حَرَّ الحَدید، اللَهُمَّ أذِقهُ حَرَّ النّارِ   PAGEREF _Toc313996321 \h ٣٥١

  • جریان دستگیری مختار حرملة بن کاهله را، و بریدن دست‌ها و پاهای وی را، و افکندن او در قَصَب‌های آتش‌زده شده  PAGEREF _Toc317086871 \h ٣٥٢

  • دعای حضرت در نفرین بر ابن‌زیاد: اللَهُمَّ لا تُمِتنی حتّی تُرِیَنی رَأسَ ابنِ‌زیادٍ و أنا أتَغَدَّی   PAGEREF _Toc313996323 \h ٣٥٣

  • استهزاء ضَمرَة بن مَعبَد به گفتار حضرت سجّاد در تشییع جنازۀ دشمن خدا، و نفرین حضرت دربارۀ او   PAGEREF _Toc313996324 \h ٣٥٤

  • دعای حضرت درباره عبدالملک بن مروان: اللَهُمَّ أرِهْ حُرمَةَ أولیائک عندک   PAGEREF _Toc313996325 \h ٣٥٥

  • ٧. شرح صحیفه سجّادیّه، تألیف آیة اللَه مدرّس چهاردهی (طبع تهران)  ٣٥٩ ـ PAGEREF _Toc313996326 \h ٣٥٧

  • اشکال بعضی از علماء در دادن خمس به بنی‌طَباطَبا، بدون وجه می‌باشد   PAGEREF _Toc313996327 \h ٣٥٧

  • سه وجه برای تسمیۀ «طباطبا» ذکر کرده‌اند (ت)   PAGEREF _Toc313996328 \h ٣٥٧

  • ٨. الصّحیفة السّجّادیّة الجامعَة؛ تألیف سیّد محمّد‌باقر الموحِّد الأبطحی (طبع قم)   ٣٦٧ ـ PAGEREF _Toc313996330 \h ٣٦١

  • [کلام حضرت: اللَهم رضّنِی بما قضیت و عافِنِی فیما أمضَیتَ]   PAGEREF _Toc313996331 \h ٣٦١

  • کلام حضرت: فَلا حَولَ لَنا إلّا بقوَّتک، و لا قوَّةَ‌ لنا إلّا بعَونِک   PAGEREF _Toc313996332 \h ٣٦١

  • [دعاؤهُ علیه السّلام إذا أحزَنه أمرٌ]   PAGEREF _Toc313996333 \h ٣٦١

  • [اللَهم إنّی اسألک العافیة و الشکرَ علی العافیة]   PAGEREF _Toc313996334 \h ٣٦٢

  • [اللَهُمَّ إنّی أسألُکَ تَعجیلَ ‌ما تَعجیلُهُ کانَ خَیرًا لی]   PAGEREF _Toc313996335 \h ٣٦٢

مطلع انوار ج6

29
  • و اجْعَلنا من الذین فَتَقتَ لهم رَتقَ‌ عظیمِ غَواشِی جُفونِ حَدَقِ عُیونِ القُلوبِ   PAGEREF _Toc313996336 \h ٣٦٣

  • إلهی لَیتَنی کُنتُ طَیرًا‌ فأطِیرَ فی الهَواءِ مِن فَرَقِکَ   PAGEREF _Toc313996337 \h ٣٦٣

  • [إلهی، لَیتَ أُمّی لَم تَلِدْنی]   PAGEREF _Toc313996338 \h ٣٦٤

  • [دعاؤه علیه السّلام فی سجدة الشّکر عن القائم علیه السّلام]   PAGEREF _Toc313996339 \h ٣٦٤

  • از أدعیه حضرت: عُبَیدُکَ‌ بفِنائک، مِسکینُک بفِنائک، فقیرُک بِفِنائک، سائلک بِفِنائِک   PAGEREF _Toc313996340 \h ٣٦٤

  • [مُنَّ عَلَیَّ بِالتَّوکُّلِ عَلَیک‌، و ‌التَّسلیمِ‌ لِأمرِکَ]   PAGEREF _Toc313996341 \h ٣٦٥

  • [أسانید الصحیفة تزید علی الآلاف و الأُلوف]   PAGEREF _Toc313996342 \h ٣٦٥

  • رؤیای محمّد‌تقی مجلسی امام زمان را و دلالت به محمّد‌تاج فَرَح و اعطاء صحیفه سجّادیّه   PAGEREF _Toc313996343 \h ٣٦٦

  • ٩. نور الأنوار شرح صحیفه سجّادیّه، تألیف سیّد نعمت‌اللَه جزائری (طبع سنگی‌)  ٣٧٥ ـ PAGEREF _Toc313996344 \h ٣٦٩

  • [در اعتدال و فضیلت آدمی همان بس که معایبش معدود باشد]   PAGEREF _Toc313996345 \h ٣٦٩

  • [اختصاصی بودن کلمه أمیر‌المؤمنین و احادیث صریح و فراوان در این باب]   PAGEREF _Toc313996346 \h ٣٦٩

  • ابن‌الأثیر: زَعَمَت الرَّوافضُ أنَّ سَیِّدنا عمر کان مُخَنَّثًا، کَذِبوا لعنهم اللَه ولکن کان به داءٌ دواؤُهُ ماءُ الرجال   PAGEREF _Toc313996347 \h ٣٧٠

  • معصیت و گناه بعضی از اولاد امامان، به ما جرأت نمی‌دهد تا هَتک عِرضشان را بنمائیم   PAGEREF _Toc313996348 \h ٣٧٠

  • [در معنی لغت أملاه]   PAGEREF _Toc313996349 \h ٣٧١

  • ذهب المرتضی إلی أنّ جمیعَ مَن انتسب إلی هاشم ذکورًا و إناثًا من السّادات، و یَجِبُ ترتیب الأثر   PAGEREF _Toc313996350 \h ٣٧٢

  • [در معنی لغت ولایة]   PAGEREF _Toc313996351 \h ٣٧٢

  • مخالفت محمّد و ابراهیم مانند مخالفت‌های أکثر ما شیعیان است، و آن موجب سبّ و لعن نمی‌گردد   PAGEREF _Toc313996352 \h ٣٧٢

  • معنی حَوقَلَه: لا حائلَ عن المَعاصِی، و لا قُوَّة علی الطّاعات إلّا بالاستعانة منه تعالی   PAGEREF _Toc313996353 \h ٣٧٤

  • [معنی و لغات کثیرۀ کلمه جبرئیل]   PAGEREF _Toc313996354 \h ٣٧٤

  • علاّمۀ مجلسی: در هر یک از سه شب قدر مقداری از امور تقدیر می‌گردد: در اوّل انشاء، و در دوّم إبرام، و در سوّم إحکامٌ لا یُرَدُّ و لا یُبَدَّل   PAGEREF _Toc313996355 \h ٣٧٤

  • [در معنی لغت الرِّحبة]   PAGEREF _Toc313996356 \h ٣٧٥

  • ١٠ریاض السّالکین، تألیف سیّد علی‌خان الحسینیّ المَدنیّ الشّیرازیّ (طبع سنگی)  ٤٢٦ ـ PAGEREF _Toc313996357 \h ٣٧٧

مطلع انوار ج6

30
  • اوّلین زمان شیوع لقب شمس‌الدّین و أمثاله، شروع تلقیب اُمراء ترک به شمس‌الدَّوله و أمثاله بود   PAGEREF _Toc313996358 \h ٣٧٧

  • کیفیّت تلفظ لفظ ربیع الأول و ربیع الثّانی   PAGEREF _Toc313996359 \h ٣٧٧

  • ترجمۀ أحوال عُکبَریّ و وجه تسمیۀ وی، و معنی مُعَدَّل   PAGEREF _Toc313996360 \h ٣٧٨

  • ولید بن عبدالملک پس از قتل و صلب یحیی، سرش را به مدینه فرستاد و در دامن مادرش «ریطه» انداخت   PAGEREF _Toc313996361 \h ٣٨٠

  • ترجمۀ أحوال امام جعفر صادق علیه السّلام از شیخ مفید و شیخ کمال‌الدّین بن طلحۀ شافعیّ  PAGEREF _Toc313996362 \h ٣٨١

  • توصیف ابن‌طلحۀ شافعی حضرت امام صادق را به: حتّی إنّ من کثرة علومه المفاضة علی قلبه من سجال التّقوی ـ الخ   PAGEREF _Toc313996363 \h ٣٨٢

  • [تأسّف شدید امام صادق علیه السّلام در خبر شهادت عمویشان زید]   PAGEREF _Toc313996364 \h ٣٨٢

  • روایت آمدن فضیل بن یسار بعد از شهادت زید به مدینه و ملاقات با حضرت امام صادق علیه السّلام   PAGEREF _Toc313996365 \h ٣٨٣

  • روایات وارده در شهادت حضرت زید از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام   PAGEREF _Toc313996366 \h ٣٨٤

  • روایات وارده درباره عظمت زید بن علی بن الحسین علیهم السّلام   PAGEREF _Toc313996367 \h ٣٨٦

  • روایت جابر دربارۀ حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام از لسان رسول اکرم صلّی اللَه علیه ‌و آله   PAGEREF _Toc313996368 \h ٣٨٧

  • نهی حضرت امام صادق علیه السّلام، حسن بن راشد را از تعییب و تنقیص زید   PAGEREF _Toc313996369 \h ٣٨٨

  • زیدیّه علاوه بر علم و شجاعت و فاطمی بودن (خواه از اولاد امام حسن و یا امام حسین) شرط امامت را خروج به سیف می‌دانند   PAGEREF _Toc313996371 \h ٣٨٩

  • مجموعه روایات وارده راجع به زید بن علی بن الحسین که از هر لَوثی وی را تبرئه می‌کند   PAGEREF _Toc313996372 \h ٣٩٠

  • روایات دالّه بر عدم جواز خروج، و لزوم تقیّه و إسکان در بیت حتّی یَخرُجَ القائم   PAGEREF _Toc313996373 \h ٣٩١

  • أنحاء و أقسام علم ائمّه علیهم السّلام بنا به شرح و تفصیل سیّد علیخان کبیر مدنیّ شیرازیّ   PAGEREF _Toc313996374 \h ٣٩٢

  • روایت ابن‌خزّاز قمیّ در کفایة الأثر مبنی بر آنکه زید بن علی قائل به امامت خویشتن نبوده است   PAGEREF _Toc313996375 \h ٣٩٣

  • روایت خزّاز‌ در کفایة الأثر راجع به ‌عظمت زهد و ‌عبادت و ‌قیام و صیام و مراقبۀ ‌حضرت زید ‌بن ‌علی   PAGEREF _Toc313996376 \h ٣٩٤

  • ترجمۀ احوال اسماعیل أعرَج أبو‌محمّد (پسر حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام) که اسماعیلیّه وی را امام می‌دانند   PAGEREF _Toc313996378 \h ٣٩٥

  • اسماعیلیّه که قائل به امامت اسماعیل هستند، بعضی گویند: وی زنده است، و بعضی گویند: مرده است امّا امامت در اولاد او می‌باشد   PAGEREF _Toc313996379 \h ٣٩٦

  • روایت وارده در بداء به واسطۀ موت اسماعیل و معنی بداء   PAGEREF _Toc313996380 \h ٣٩٧

مطلع انوار ج6

31
  • آیۀ: «إنَّ اللَهَ یَأمُرُکُم أن تُؤَدّوا الأماناتِ» در مکّه نازل شد که مفتاح کعبه را به عثمان بن طلحه رد کنند   PAGEREF _Toc313996381 \h ٣٩٨

  • ترجمۀ احوال سه پسران زید بن علی علیهما السّلام: ١. حسین ذو‌الدَّمعة ٢. عیسی ٣. محمّد   PAGEREF _Toc313996382 \h ٤٠٠

  • جلالت محمّد بن زید، و قضیّۀ نجات دادن وی محمّد بن هشام بن عبدالملک را به لطائف‌الحیلی هنگام امر منصور به توقیف او در مسجد‌الحرام   PAGEREF _Toc313996384 \h ٤٠١

  • نسب سیّد ‌علیخان کبیر ‌مدنی شیرازی، به‌‌ محمّد بن زید بن علی بن ‌الحسین منتهی ‌می‌گردد   PAGEREF _Toc313996385 \h ٤٠٣

  • کلام یحیی: «امام محمّد‌باقر و امام جعفر‌صادق مردم را دعوت به حیات می‌نمایند و ما آنها را دعوت به مرگ می‌کنیم» فیه إشکال واضح   PAGEREF _Toc313996386 \h ٤٠٣

  • [در معنی لغت نعاس]   PAGEREF _Toc313996387 \h ٤٠٤

  • علّت خواب و بیداری، و فوائد و منافع خوابیدن   PAGEREF _Toc313996388 \h ٤٠٤

  • علّت رؤیای صادقه، و رؤیاهائی که احتیاج به تعبیر دارند، و اقسام أضغاث أحلام   PAGEREF _Toc313996389 \h ٤٠٥

  • معنی خواب و رؤیای رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله، و مُفاد: «إنَّ عَینی تَنام و قَلبی لا یَنامُ»   PAGEREF _Toc313996390 \h ٤٠٧

  • [تحقیق در معنی و اشتقاق کلمۀ جبرئیل و حقیقت وجود آن]   PAGEREF _Toc313996391 \h ٤٠٨

  • کلام فلاسفه و ظاهر شرع، در کیفیّت و حقیقت وحی بر پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله   PAGEREF _Toc313996392 \h ٤٠٩

  • کلام أمیر نظام‌الدّین احمد، در آنکه حقیقت وحی أوّلاً نزول از مراتب عالیه و سپس ظهور در مظاهر می‌باشد   PAGEREF _Toc313996393 \h ٤٠٩

  • وَحی عبارت است از تلقّی نفس پیامبر آن مورد را از مَلَک، و سپس تمثّل آن را یا با ملک در حسّ مشترک و سپس در حسّ ظاهر، سپس در خارج   PAGEREF _Toc313996394 \h ٤١٠

  • موافقت کلام صدرالمتألّهین با أمیر نظام‌الدِّین احمد جَدِّ سیّد علیخان، در تحقّق وحی به تنزّل از مراتب عالیه به سافله   PAGEREF _Toc313996396 \h ٤١٢

  • اقسام رؤیا و وحیِ الهی، مجموعاً به دلیل استقراء چهارده قسم می‌باشد   PAGEREF _Toc313996397 \h ٤١٢

  • طبق روایات عامّه، المعتضدباللَه عبّاسی مستدلاًّ به آیۀ: ”والشّجرة الملعونة“ فی القرآن، عازم بر لعن معاویه (در سنۀ ٢٨٤) بر فراز منابر گردید   PAGEREF _Toc313996399 \h ٤١٥

  • معنی «خَمس و ثلاثین من مهاجرک» یعنی پس از ده سال از هجرت تو، و بیست و پنج سال حکومت سه خلیفۀ غاصب که چرخ اسلام از حرکت باز ایستاد   PAGEREF _Toc313996400 \h ٤١٥

  • مراد از حکومت فراعنه، عبّاسیّون هستند که عددشان ٣٧ نفر و مدّت سلطنتشان ٥٢٤ سال به طول انجامید   PAGEREF _Toc313996402 \h ٤١٧

  • معنی دقیقی برای آیۀ: و ما أدریکَ ما لیلة القدر   PAGEREF _Toc313996403 \h ٤١٨

مطلع انوار ج6

32
  • روایت وارده از امام محمّد‌باقر علیه السّلام در شدّت و مصائبی که بر شیعه در زمان معاویه گذشت   PAGEREF _Toc313996404 \h ٤١٩

  • روایت مدائنی در شدّت و غلظت معاویه با شیعیان در أقطار جهان   PAGEREF _Toc313996405 \h ٤٢٠

  • سفیان بن أبی‌لیلی به حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام گفت: السّلام علیکَ یا مُذِلَّ المؤمنین!   PAGEREF _Toc313996406 \h ٤٢١

  • روایت حضرت امام حسن مجتبی برای سفیان بن أبی‌لیلی در حکومت مرد واسع البلعوم: معاویه   PAGEREF _Toc313996407 \h ٤٢٢

  • در علّت صلح امام حسن و قیام امام حسین علیهما السّلام دو علّت بیان شده‌ است: اوّل حدیث مکتوب، دوّم وصیّت مختومه   PAGEREF _Toc313996408 \h ٤٢٢

  • علّت دوّم، عمل به مقتضای ظواهر امر و امکانات و مقتضیاتی که در هر زمان پیش می‌آمده است   PAGEREF _Toc313996410 \h ٤٢٣

  • سَدیر صیرفیّ به حضرت امام جعفر‌ صادق علیه السّلام می‌گوید: چرا قیام نمی‌کنی درحالی‌که صد هزار، دویست هزار، و نصف دنیا شیعه داری؟! حضرت می‌فرماید به عدد این بزها هم (یعنی ١٧ عدد) ندارم   PAGEREF _Toc313996411 \h ٤٢٤

  • وجه تلقیب حضرت به صادق، در مقابل جعفر کاذب است   PAGEREF _Toc313996413 \h ٤٢٦

  • ١١. شرح و ترجمۀ صحیفۀ کاملۀ سجّادیّه، تألیف حاج میرزا ابوالحسن شعرانی (طبع طهران)  ٤٥٢ ـ PAGEREF _Toc313996414 \h ٤٢٧

  • معنی و تفسیر بداء از آیة اللَه شعرانی   PAGEREF _Toc313996415 \h ٤٢٧

  • حقیقت بداء، تغییر مطلب دانسته شده از لوح محو و اثبات به لوح محفوظ می‌باشد   PAGEREF _Toc313996416 \h ٤٢٨

  • نقل کلام جدّ سیّد علیخان کبیر در کیفیّت وَحی که: به عکس علوم خارجی که از ظاهر به باطن می‌رود، وحی از باطن به ظاهر می‌رسد   PAGEREF _Toc313996418 \h ٤٢٨

  • تعلّق نفس به بدن مثل تعلّق عاشق به معشوق است؛ نه حلول در بدن   PAGEREF _Toc313996419 \h ٤٢٩

  • موجود محدود دارای اثر خاصّ است و کار خود را فقط می‌کند، و امّا خداوند حدّ ندارد؛ بسیط الحقیقة کلّ‌ الأشیاء   PAGEREF _Toc313996420 \h ٤٣٠

  • اقتصار بردعاهای مأثوره بدون دلیل می‌باشد؛ هر دعائی که دارای مضمون صحیح است می‌توان آن را خواند   PAGEREF _Toc313996422 \h ٤٣١

  • [اشکالات وارد بر کلام میرزا ابوالحسن شعرانی (ت)]   PAGEREF _Toc313996423 \h ٤٣٢

  • [خواندن خدا به اسم اعظم مربوط به فنای ذات ولیّ است نه لقلقۀ لسان]   PAGEREF _Toc313996424 \h ٤٣٦

  • [اولیای خدا اسم اعظم دارند]   PAGEREF _Toc313996425 \h ٤٣٦

  • [تواتر در قرآن کریم]   PAGEREF _Toc313996426 \h ٤٣٧

  • [درباره حقیقت نفس]   PAGEREF _Toc313996427 \h ٤٣٧

  • [در لزوم مرشد ستوده]   PAGEREF _Toc313996428 \h ٤٣٩

مطلع انوار ج6

33
  • [دربارۀ مادر امام سجّاد علیه السّلام]   PAGEREF _Toc313996429 \h ٤٣٩

  • [إنَّ الشَّیطانَ واضعٌ خَطمَهُ عَلَی قَلبِ ابنِ آدَمَ]   PAGEREF _Toc313996430 \h ٤٤١

  • [دربارۀ استعمال کلمۀ کافّة]   PAGEREF _Toc313996431 \h ٤٤١

  • [درباره مفاد: اللَهُمَّ و امْزُجْ میاهَهُم بالوَباء]   PAGEREF _Toc313996432 \h ٤٤٢

  • [باد، علّت معدّه و ملائکه، علّت فاعلی برای حرکت ابر است]   PAGEREF _Toc313996433 \h ٤٤٣

  • [راجع به تجرّد قوّۀ عاقله]   PAGEREF _Toc313996434 \h ٤٤٣

  • [راجع به تواتر قرآئات سبعه]   PAGEREF _Toc313996435 \h ٤٤٤

  • [دعای رﺅیت هلال دلالتی بر نحوست ماه ندارد]   PAGEREF _Toc313996436 \h ٤٤٥

  • [بخل در مبدأ فیض الهی راه ندارد]   PAGEREF _Toc313996437 \h ٤٤٦

  • [توقیفیّت أسماء الهی]   PAGEREF _Toc313996438 \h ٤٤٧

  • [فضیلت آیةالکرسی و مراد از آن]   PAGEREF _Toc313996439 \h ٤٤٩

  • [مراد از بلوغ در فقرۀ حمدًا یبلغ الوفاء]   PAGEREF _Toc313996440 \h ٤٥١

  • فصل پنجم: احادیث برگزیده  ٥٩٦ ـ PAGEREF _Toc313996441 \h ٤٥٣

  • ١. کنزالعمّال  ٤٧٥ ـ PAGEREF _Toc313996442 \h ٤٥٥

  • [برگزیدۀ أحادیث کتاب کنز العمّال پیرامون فِتَن]   PAGEREF _Toc313996443 \h ٤٥٥

  • ٢. احیاء العلوم  ٥٤٥ ـ PAGEREF _Toc313996444 \h ٤٧٧

  • [برگزیدۀ احادیث إحیاء العلوم غزالی پیرامون اخلاق]   PAGEREF _Toc313996445 \h ٤٧٧

  • ٣. مطالب متنوع حدیثی  ٥٩٦ ـ PAGEREF _Toc313996446 \h ٥٤٧

  • [درباره احادیث: «نهی النبی عن الغَرَر» و «الإسلام یجُبُّ ما قبله»]   PAGEREF _Toc313996447 \h ٥٤٧

  • راجع به نوشتۀ روی قبر فاطمه زهراء سلام‌اللَه علیها   PAGEREF _Toc313996448 \h ٥٤٨

  • در معنای «اسْتَمَرَّتْ حَذّاءَ»   PAGEREF _Toc313996449 \h ٥٥٠

  • بعضی از احادیث متداوله که در کتب حدیث نیستند   PAGEREF _Toc313996450 \h ٥٥٢

  • المُلکُ یَبقَی مع الکُفرِ و لا یَبقَی مع الظُّلم   PAGEREF _Toc313996451 \h ٥٥٤

  • [حدیث شریف: «لو دُلِیتُم بالأرض السُّفلی»]   PAGEREF _Toc313996452 \h ٥٥٤

  • راجع به آثار و خصائص و معنای امام   PAGEREF _Toc313996453 \h ٥٥٥

  • [لا یجتمع المال إلاّ بخصال خمس]   PAGEREF _Toc313996454 \h ٥٥٦

  • [نهی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم از قتل پنج حیوان و امر به قتل پنج حیوان دیگر]   PAGEREF _Toc313996455 \h ٥٥٦

  • [دو حدیث زیبا از لسان العرب و نهج البلاغه]   PAGEREF _Toc313996456 \h ٥٥٧

مطلع انوار ج6

34
  • [تمام آثار دنیوی و اخروی مترتّبه بر انسان، معلول نفس و اراده و اختیار اوست]   PAGEREF _Toc313996457 \h ٥٥٨

  • راجع به اسم‌گذاری اطفال و تعیین اسماء حسنه   PAGEREF _Toc313996458 \h ٥٥٩

  • راجع به تفسیر خطبۀ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در مسجد الخیف   PAGEREF _Toc313996459 \h ٥٥٩

  • [اعتراض بعض صحابه بر حضرت رسول اللَه در حجّة الوداع]   PAGEREF _Toc313996460 \h ٥٦١

  • [خطبه رسول خدا در بطن عرفه]   PAGEREF _Toc313996461 \h ٥٦٢

  • [لاتَموتُ نفسٌ حتّی تَستکمِلَ رزقَها]   PAGEREF _Toc313996462 \h ٥٦٣

  • [مغفرت عامّه الهی در عرفه]   PAGEREF _Toc313996463 \h ٥٦٤

  • راجع به خطبۀ رسول اللَه در مسجد الخیف در حجّة الوداع   PAGEREF _Toc313996464 \h ٥٦٤

  • [من مات و لم یغزُ و لم یُحدّث به نفسه مات علی شعبة من نفاق]   PAGEREF _Toc313996465 \h ٥٦٥

  • [تشابه و تفاوت بین عوام و علماء ما با عوام و علماء یهود]   PAGEREF _Toc313996466 \h ٥٦٦

  • [فضیلت صلوات بر محمّد و آل محمّد در نصوص صحیحۀ عامّه]   PAGEREF _Toc313996467 \h ٥٦٩

  • [راجع به حدیث: «مَن مات و لم یعرِفْ إمامَ زمانه مات مِیتةً جاهلیّة»]   PAGEREF _Toc313996468 \h ٥٦٩

  • [فضائل اهل بیت در نصوص عامّه]   PAGEREF _Toc313996469 \h ٥٧٠

  • [فریاد یأس و ناامیدی ابلیس در روز غدیر خم]   PAGEREF _Toc313996470 \h ٥٧١

  • [دسیسه عدّه‌ای از منافقین نسبت به خلافت بعد از رسول خدا]   PAGEREF _Toc313996471 \h ٥٧٢

  • [روایت: «ذِکر علیٍّ عبادةٌ» در نصوص عامّه]   PAGEREF _Toc313996472 \h ٥٧٣

  • [روایتی در فضیلت عمّار]   PAGEREF _Toc313996473 \h ٥٧٣

  • حدیث مناشدۀ أمیرالمؤمنین در مسجد رسول ‌خدا در زمان عثمان در حضور جماعت کثیری از مهاجرین و انصار   PAGEREF _Toc313996474 \h ٥٧٤

  • [انسان نمی‌تواند از اُمراء خود در معاصی خدا پیروی کند]   PAGEREF _Toc313996475 \h ٥٧٥

  • [خطبۀ أمیرالمؤمنین علیه ‌السّلام در رفع حجاب‌های نورِ توحید برای اولیاء خدا]   PAGEREF _Toc313996476 \h ٥٧٦

  • فقره‌ای از وصیّت رسول اللَه به أمیرالمؤمنین علیهما السّلام   PAGEREF _Toc313996477 \h ٥٧٧

  • [رسالۀ پنج حدیث میرسیّد علیخان شیرازی]   PAGEREF _Toc313996478 \h ٥٧٨

  • [در وجه تسمیۀ مکّه]   PAGEREF _Toc313996479 \h ٥٨٠

  • [نکاتی از کتاب امالی مرحوم صدوق]   PAGEREF _Toc313996480 \h ٥٨٠

  • [مطالبی پیرامون سه حدیث از قصص العلماء تنکابنی]   PAGEREF _Toc313996481 \h ٥٨١

  • [در معنی أکثَرُ اهل الجنة البُله]   PAGEREF _Toc313996482 \h ٥٨٣

مطلع انوار ج6

35
  • [بهترین عمل در گفتار أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   PAGEREF _Toc313996483 \h ٥٨٣

  • [تحقیق در لغت أرجِهْ در مقبولۀ عمر بن حنظلة]   PAGEREF _Toc313996484 \h ٥٨٤

  • [احادیثی از الحدیقة الهلالیة تألیف شیخ بهائی]   PAGEREF _Toc313996485 \h ٥٨٥

  • بخش دوّم: ابحاث تفسیری  ٦٤٤ ـ PAGEREF _Toc313996486 \h ٥٨٧

  • فصل اوّل: عدم تحریف در قرآن  ٥٩٦ ـ PAGEREF _Toc313996487 \h ٥٨٩

  • [عدم تحریف در قرآن]   PAGEREF _Toc313996488 \h ٥٩١

  • غیر از جمعی از حَشوِیّه و أخباریّون، کسی قائل به تحریف کتاب اللَه نیست   PAGEREF _Toc313996489 \h ٥٩٢

  • در قرآن کریم تحریف بأیّ صورةٍ، زیادةً و نقیصةً تحقّق نیافته‌ است   PAGEREF _Toc313996490 \h ٥٩٣

  • به ادلّه عقلیّه و نقلیّه، تحریف قرآن مردود است و قرآن معجزۀ أبدیّت دین رسول اللَه است   PAGEREF _Toc313996491 \h ٥٩٤

  • [تأویل روایات دالّه بر وقوع تحریف در قرآن]   PAGEREF _Toc313996492 \h ٥٩٥

  • فصل دوّم: قرّاء و اختلاف قرائتها  ٦٠٨ ـ PAGEREF _Toc313996493 \h ٥٩٧

  • بحث در «مالِکِ یَوم الدِّین» و «مَلِکِ یَوم الدّین»   PAGEREF _Toc313996494 \h ٥٩٩

  • قرّاء سبعۀ مشهوره و مقدار حجّیّت قرائت آنها   PAGEREF _Toc313996495 \h ٦٠٤

  • قرّاء ثلاثه، و کسانی که قرآن را جمع کرده‌اند   PAGEREF _Toc313996496 \h ٦٠٧

  • فصل سوّم: مطالب متنوّع تفسیری  ٦٤٤ ـ PAGEREF _Toc313996497 \h ٦٠٩

  • [آیات دالّه بر عصمت انبیاء]   PAGEREF _Toc313996498 \h ٦١١

  • [آیات دالّه بر میّت بودن کسانی که ادراک حق نمی‌کنند]   PAGEREF _Toc313996499 \h ٦١٢

  • آیات دالّه بر علم غیب رسول‌ اللَه و مواردی که در قرآن اخبار به غیب شده است   PAGEREF _Toc313996500 \h ٦١٣

  • [آیاتی شایسته نظر و دقّت]   PAGEREF _Toc313996501 \h ٦١٦

  • آیات وارده به اسم مؤمن دربارۀ علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام   PAGEREF _Toc313996502 \h ٦١٧

  • [اثبات توحید در قرآن مجید با انواع طرق برهان]   PAGEREF _Toc313996503 \h ٦١٨

  • دربارۀ حَتَّی یَلِجَ الجَمَلُ فی سَمِّ الخِیاطِ   PAGEREF _Toc313996504 \h ٦٢٠

  • دربارۀ آیۀ: «فَلیَمدُد بِسَبَبٍ إلَی السَّماءِ ثُمَّ لیَقطَع»   PAGEREF _Toc313996505 \h ٦٢٢

  • [نکته‌ای پیرامون کلمۀ تبیان در آیه: و نَزَّلنا عَلَیْکَ الکِتابَ تِبیاناً لِکُلِّ شَیءٍ]   PAGEREF _Toc313996506 \h ٦٢٦

  • [آیه «مَن جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ عَشرُ أمثالِها» به مؤمنین اختصاص دارد]   PAGEREF _Toc313996507 \h ٦٢٦

  • [تفسیر آیه: «إنَّ ما توعَدونَ لآتٍ»]   PAGEREF _Toc313996508 \h ٦٢٧

  • [مراد از اوّلیّت در آیۀ: «و أنا أوّلُ المسلمین»]   PAGEREF _Toc313996509 \h ٦٢٨

  • [غیرت الهی دلیل بر حرمت فواحش]   PAGEREF _Toc313996510 \h ٦٢٩

مطلع انوار ج6

36
  • [روایتی ذیل کریمۀ: «حسبنا اللَه و نعم الوکیل»]   PAGEREF _Toc313996511 \h ٦٢٩

  • [تفسیر آیۀ: «إنّما مثل الحیاة الدنیا کماءٍ أنزلناه من السماء»]   PAGEREF _Toc313996512 \h ٦٣٠

  • راجع به تفسیر آیۀ نور   PAGEREF _Toc313996513 \h ٦٣٥

  • [قرآن به سبک: «إیّاک أعنی و اسمعی یا جارة» نازل شده است]   PAGEREF _Toc313996514 \h ٦٣٧

  • [منطق احساس و منطق عقل، و طرفداران این دو منطق]   PAGEREF _Toc313996515 \h ٦٣٧

  • [در معنی فرقان]   PAGEREF _Toc313996516 \h ٦٣٩

  • [مراد از آیۀ: «وَ لَولا دَفعُ اللَهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ»]   PAGEREF _Toc313996517 \h ٦٤٠

  • [ثعالبی و ثعلبی و دو اثر تفسیری از آنها]   PAGEREF _Toc313996518 \h ٦٤١

  • [وجه تسمیۀ حضرت ابراهیم به خلیل]   PAGEREF _Toc313996519 \h ٦٤١

  • آیا پیغمبران ذیل از نسل حضرت ابراهیم بوده‌اند یا نه؟   PAGEREF _Toc313996520 \h ٦٤٢

  • [بعضی از اقوام و عشیره حضرت ابراهیم علیه السّلام]   PAGEREF _Toc313996521 \h ٦٤٢

  • [نسب حضرت عیسی ویحیی]   PAGEREF _Toc313996522 \h ٦٤٣

  • بعضی خصوصیات مصحف کوچک طبع سوریا   PAGEREF _Toc313996523 \h ٦٤٣

  • آثار منتشره  PAGEREF _Toc313996524 \h ٦٤٥

مطلع انوار ج6

37
  • بخش اوّل: ابحاث روائی

مطلع انوار ج6

38
  • فصل اوّل: اجازه‌ نامه‌ها

مطلع انوار ج6

40
  • تصویر مرحوم آیة اللَه، رجالی كبیر، آقا شیخ آغا بزرگ طهرانی، صاحب تألیف الذریعة.

  • مرحوم علاّمه طهرانی به هنگام تحصیل در نجف اشرف از ایشان بهره‌ای فراوان بردند و از ایشان اجازه روائی دریافت نمودند.

مطلع انوار ج6

41
  • [توضیحی از مرحوم علاّمه طهرانی دربارۀ اجازه‌نامۀ مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی به ایشان1]

  • بسم اللَه الرّحمن الرّحیم

  • الحضرةُ الشیخ، الإمام2، ثقةُ الإسلام، حجّةُ الشریعة و مروّجُ الطریقة و شیخُ

    1. ـ امام شناسی، ج ١، ص ١٩٠: ایشان پدر عیال دائى‌زادۀ ما بودند؛ چون مرحوم آقا میرزا محمّد طهرانى صاحب كتاب مستدرك البحار ـ رحمة اللَه علیه ـ دائى پدر ما بودند و فرزند آن مرحوم كه به نام آقا میرزا مهدى شریف عسكرى طهرانى است، صبیّۀ مرحوم شیخ آقا بزرگ را تزویج كرده‌اند. (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)
    2. ـ لا یخفی أنّ الرّأی و المبنیٰ لسیّدنا الاستاذ آیة اللَه العظمی العلاّمة الطهرانی ـ قدّس اللَه نفسه الزکیّة ـ علی عدم جواز استعمال کلمة «الإمام» لغیر المعصومین من اهل بیت النّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم؛ و ذکر هذا المطلب فی المجلّد الثامن عشر من سِفره القویم و کتابه المستقیم المسمّی بمعرفة الامام علیه السّلام. کما هو صار مصطلحًا من القاب بعض الاشخاص فی عصرنا هذا، و قد بذل جهده و صرف حَمیّته الاسلامیّة لتنفیذ و تثبیت هذا الامر العظیم الذّی هو ناموس الشّیعة و الاسلام؛ و مع الأسف الشّدید نری عدم اهتمام الأشخاص من ذوی العلم و غیرهم بهذا الأمر.
      ولکنّ المذکور هیٰهنا بقرینة الالف و الّلام لیست الزّعامة الدّینیة و رعایة الشؤون الاجتماعیّة، بل من حیث انّ العالم المذکور المترجم له کان عبقریًّا فی فنّ الدّرایة و الرّجال و متضلّعًا فی سموّه بین ^ ^ الأقران و الأبدال صار امامًا لهم من هذه الحیثیّة؛ کما هو المصطلح و المتعارف بین النحویّین یقولون: سیبویه امام النحویّین، و الطّبری امام المورّخین، و الفخر الرازی امام المفسّرین، و هکذا. فعلی‌هذا لا یکون استعمال هذا اللّفظ فی هذا المقام مغایرًا لما رام ـ قدّس سرّه ـ من قبل فی تألیفاته القیّمة؛ کما نحن نعتقد بذلک أشدّ الإعتقاد و نراه دیننا و مذهبنا. (معلّق)

مطلع انوار ج6

42
  • الطائفة الحقّة المحِقّة، شیخُنا و مولانا الحاج شیخ محَمَّد محسن، المشهورُ بحاج شیخ آغا بزرگ الطهرانی ـ أدام اللَهُ تعالی [ظِلَّه] ـ قد أجازنی (فی صبیحة یوم الجمُعة، الثانی و العشرین من شهر جمادی الأوّل، سنة ١٣٧٥) أن أروِیَ عنه جمیعَ ما صحّت له روایتُه و صلحت له إجازتُه، من جمیع تصانیف أصحابنا و کتبِهم و رسائِلهم و أُصولِهم و مسائِلهم، المختصرةِ منها و المبسوطةِ، المطبوعةِ منها و المخطوطةِ المذکورة فیما کتَبَه من الذّریعة إلی تصانیف الشّیعة، و سائر ما صنّفه علماءُ الإسلام فی الحدیث و الأحکام و غیرها من سائر الفنون المذکورة جُلِّها فی کشف الظنون، یَحقُّ إجازاته العامّة عن مشایخه العظام حججِ الإسلام و آیاتِ اللَه فی الأنام ـ عَمَّمهم اللَهُ بتیجان الغفران و أسکنَهم اللَهُ فی أعلی الجِنان ـ . و کذا أجازنی أن أرویَ عنه ما هو یروی عن مشایخِ أهل السنّة بطُرُقه الخمسة. و الصّلاةُ و السّلامُ علی سیّدنا محَمَّدٍ و آله الطّاهرین.

  • و أنا العبدُ الفقیرُ الجانی المسیء

  • محَمَّد حسین بنُ محَمَّد صادق الحسینی الطّهرانی1

  • [اجازه‌نامه مجمل مرحوم شیخ آقا‌بزرگ طهرانی به مرحوم علاّمه طهرانی]

  • بسم اللَه الرّحمن الرّحیم و به ثقتی

  • بعدَ الحمد للّه و الصّلاة و السّلام علی رسول اللَه و علی آله المعصومین آلِ

    1. ـ جنگ ٣، ص ١٢٤.

مطلع انوار ج6

43
  • اللَه. لا یخفی أنّ السّیدَ السّند، الثّقة المعتمد، الورع التّقی، الحسیب النّسیب، العلّامة الفهّامة، حضرت السّید محَمَّد حسین (نجل العلّامة السّید محَمَّد صادق، رایة السّید إبراهیم ـ رحمهما اللَهُ ـ) الحسینی الطّهرانی ـ بَلَّغه اللَهُ غایةَ الآمال و الأمانی ـ قد جاور النّجفَ الأشرف سنین متوالیةً، بعدَ ما فرغ مِن العلوم الآلیة و نال بشهادات أساتیذه فی المدارس العالیة الإیرانیّة، فحضَر فی النّجف مَعاهدَ العلم و مدارسَها، و أکَبَّ علی مجالس العلماء الأعلام و دروسِهم فی الفقه و الأُصول خارجًا، مُجِدًّا فی العمل غایتَه، کاتبًا ما استفاده مِن تقریراتهم بفهمِه النَّقّاد و ذهنِه الوَقّاد، حتّی حصلَت له ملکةُ إستنباط الأحکام الإلهیة مِن الکتاب و السُّنةِ النّبویة و صارَ مِن المجتهدین، فاضطرَّ إلی العود إلی وطنه لبعض الضّرورات. و قد استجاز مِنّی فی الرّوایة قبلَ سنین، فأجزتُه أن یَرویَ عنّی جمیعَ ما أَرویه عن مشایخی، و قد کتب تفاصیلَهم بقلمه. فأرجو من مکارمه أن لاینسانی مِن برکات دعائه.

  • حرّرتُه بِیَدِی المرتعشة فی داری فی النّجف الأشرف، یوم الإثنین، الثامن عشر من ربیع الثانی، سنة سبعٍ و سبعین و ثلاث‌مائة و ألف.

  • الفانی: آغا بزرگ الطهرانیّ، عفی عنه

  • [اجازه‌نامه مفصّل روائی مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی به مرحوم علاّمه طهرانی]

  • هذه إجازة العلّامة الحاج شیخ آغا بزرگ الطّهرانیّ، مدّ ظله

  • لهذا العبد الفقیر محَمَّد حسین الحسینیّ الطهرانیّ، غُفر له

  • بسم اللَه الرّحمن الرّحیم

  • نحمَدُک اللَهُمَّ علی نَعمائک المُستفیضة المتظافرة، و نشکُرُک علی آلائک المُتَتالیة

مطلع انوار ج6

44
  • المتواترة الّتی لا تقدر علی ضَبط نوادرها مکاتباتُ الأحادیث و مُضمَرات الرّوایات، و لا تقویٰ علی ثبت شواذّها مُسلسَلاتُ صِحاح النّصوص و مسانیدُ الموثَّقات، و نُصَلّی و نُسلّم علی سیّد أهل الأرضین و السماوات، خاتمِ أنبیائک المرسَلِ من عندک إلی کافّة البریّات بِشَریعةٍ ناسخة لمنسوخاتِ سوالف العُصور، ملائِمةٍ للطباع، مقبولةٍ للعقول بکَرِّ الدّهور، موضوعةٍ أسانیدُها علی أُصول العدالة و الاستقامة، مرفوعةٍ عن متونها أُحاد الظُّلامة و الدَّهامة. اللَهم فکما جعلت شرعَه مَدَی الدّهر مستمِرًّا باقیًا، و أوقَفت علیه من لدُنک حافظًا واقیًا، فصلِّ علیه صلاةً متّصلةً بترادف اللیالی و الأیّام، مستمرّةً إلی یوم القیام، و علی آله الأئمة الهُداة المعصومین من الزلّات، و الثّقات الأَثبات، الحافظین لشرعه الشریف عن مُناوَلة‌ التحریف و التصحیف، و المجیزین لأُولی العلم و الدّرایة فی العمل بما ورد عنهم بطریق التحدیث و الرّوایة.

  • و بعدُ، فلمّا أراد اللَه تعالی حفظ دینه المُبین عن تطرُّق ضلالات المُبدِعین و تَوارُدِ شُبَهات المُبطلین، ألزمَ کافّةَ الأنام بتحصیل المعرفة و العلم بالأحکام، فقال شارع الإسلام علیه و آله الصّلاة و السّلام: «طلبُ العلم فریضةٌ علی کلّ مُسلمٍ و مسلمة» من غیر تقیید بمکان أو حین، بل فی بعض کلامه قال: «من المهد إلی اللّحد» و فی بعضه قال: «و لو بالصّین».

  • نعم، قامت القرائنُ العقلیّة و النقلیة علی أنّ المفروضَ عینًا علی کافّة الأنام هو تحصیلُ المعارف و علمِ الدینِ و الأحکام، دون سائر العلوم ممّا یتعلَّقُ بکلّ مُدرَکٍ و مفهوم؛ حیث إنّ تحصیلَ بعضها بحکم العقل و النقل حرامٌ، و بعضِها واجبٌ کفائیّ علی الأنام، و بعضِها موضوع لغیرها من الأحکام.

  • و لمّا أنّ فطرةَ العقول قاضیةٌ بأنّ کلَّ نوع من أنواع العلوم حتّی علمِ الدین و الأحکام لابدّ أن یُؤخَذَ من مؤسِّسیها و حَمَلَتِها و عُلَمائِها، و کلمةُ المِلِّیّین متّفِقةٌ علی أنّ

مطلع انوار ج6

45
  • مبلّغَ هذا الدین و مقنِّنَه هو النبیّ الأمین الصادعُ بما أُمِرَ به و المبلِّغُ لما نَزَل إلیه، ففَرْضُ العَین علی جمیع العباد أخذُ معالم هذا الدّین من أربابه و الوُلوجُ فی هذا البیت من أبوابه.

  • ألا، و إنّ‌ بابَ الأحکام هو شارعُ الإسلام و أُمنائُه، المنصوبون من بعده، المنصوصون من عند ربّه؛ فانّه حین جری قضاءُ اللَه بالمَنون و نجّز عِدَة ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ﴾1 و قبض النبیّ الأمین، ما أهملَ الأُمّة بعدَه سُدیً، بل تَبیَّنَ لهم طریقَ الرشد و الهُدَی حتّی لا یَضِلّ عن باب العلم أحَد، و یَطّرِدَ لطفُ الأحد الصّمد، فخلَّف صلّی اللَه علیه و آله الثَقَلین، و نادیٰ بالمتَّفَق علیه عند الفریقین: «أنا مدینةُ العلم و علیٌ بابُها»، و نَصَبه عَلَمًا و هادیًا للعباد فی یوم الغدیر علی رؤوسِ الأشهاد، و سمّی أوصیائَه و خُلفائَه بأسمائهم و أشخاصِهم إلی خاتمهم و قائمهم عجّل اللَه تعالی فرجه و سهّل مَخرجه.

  • قال أمیرالمؤمنین علیه السّلام فی وصیةٍ لکمیلِ بن زیاد النخعی:

  • «یا کمیل! إنّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه و آله أدّبه اللَهُ عزّوجل و هو أدَّبنی و أنا أُؤَدّبُ المؤمنین. ـ إلی قولِه: یا کمیل! ما من علمٍ إلّا و أنا أفتحُه. ـ إلی قوله: یا کمیل! لا تأخذْ إلّا عنّا تکنْ منّا، یا کمیل! ما من حرکةٍ إلّا و أنتَ تحتاج فیها إلی معرفة.»2

  • و قال الصادق علیه السّلام فیما رواه الشیخُ المفید فی مختصر الاختصاص:

  • «کلُّ شیءٍ لم یَخرُجْ من هذا البیتِ فهو باطلٌ3

    1. ـ سوره الزّمر (٣٩) آیه ٣٠.
    2. ـ بشارة المصطفی، ص ٥١؛ تحف العقول، ص ١٧١.
    3. ـ مرحوم شیخ مفید در کتاب اختصاص، ص ٣١، این حدیث شریف را از امام باقر علیه السّلام نقل نموده و به جای عبارت «فهو باطل» عبارت «فهو وبال» دارد؛ ولیکن در بصائر الدرجات، ص ٥٣١ مطابق متن مذکور فوق وارد است، گرچه ایشان نیز این حدیث را از امام باقر علیه السّلام نقل کرده است. (محقّق)

مطلع انوار ج6

46
  • و بالجملةِ، علمُ الدّین و الأحکام لیس إلّا عند شارعِ الإسلام و أوصیائه، الأئمة الکرامِ، علیهم الصّلاة و السّلام؛ فالفرض علینا أن نتعلَّمَه منهم و نأخُذَه عنهم. و لمّا عاقَنا الدهرُ و أخَّرَنا الزمان فلا نقدرُ أن نأخُذَ عنهم شِفاهًا، ألزَمنا الأخذُ و التلقّی عنهم بواسطةِ حَمَلَةِ الفقه و الأحادیث عنهم علیهم السّلام. و الأخذُ و الرّوایة عن هؤلاء الحاملینَ للفقه و الأحادیث لا یتحقّق إلّا بالتَّحَمُّلِ عنهم بإحدیٰ الطُّرُقِ المشهورةِ المقرَّرةِ لتحمُّلِ الحدیثِ و الرّوایةِ، کما اتّفقتْ علیه کلمةُ العلماء و نُقِلَ علیه الإجماع من الشهیدِ الثانی و غیره فی کتب الدّرایةِ، و جرتْ علیه سیرتُهم العملیّة من البدایة إلی النهایة.

  • قال المولی التّقیّ المجلسیّ فی إجازَته لبعضِ ساداتِ تلامذته المسطورةِ صورتُها فی آخرِ البحار ما لفظُه:

  • «کان شیخُنا البهائیّ یقول: ”الاحتیاجُ إلی الإجازة بإحدیٰ الطرقِ [السبعة] إجماعیٌ.“ ـ ثمّ قال المجلسی: و یُشعرُ بذلکَ ما رَواهُ الکلینیّ فی الصحیح عن عبداللَه بن سنان قال: ”قلت لأبی‌عبداللَه علیه السّلام: یَجیئُنی القومُ فیسمَعون عنّی حَدیثَکُم فأَضجَرُ و لا أَقویٰ، قال علیه السّلام: فاقْرأْ [علیهم] من اوّله حدیثًا و من وَسَطِه حدیثًا و من آخره حدیثًا.“ ـ1 ثمّ قال المجلسی: لکنَّه لا یَدُلُّ علی اللُّزومِ، و لا شکَّ فی حُسْنها و عَمَلِ الأصحابِ من الصدرِ الأوّل إلی الآن علیها مع ملاحظةِ الاحتیاط.»2

  • أقول: توقُّف صِدقِ الأخذِ و الرّوایة و التّحدیث عن أحدٍ علی تحمُّل الرّاوی عن المرویِّ عنه بإحدی الطُرُقِ المشهورةِ ممّا لا شکَّ فیه، و الاحتیاجُ إلی أحدِ أنحاءِ

    1. ـ الکافی، ج ١، ص ٥٢.
    2. ـ بحارالأنوار، ج ١٠٧، ص ٧٦.

مطلع انوار ج6

47
  • التَّحمُّل فی جوازِ الرّوایة عن الغیر ثابتٌ عند جمیعِ فِرَق المسلمین، حیثُ إنَّ الرّوایةَ عنه مع عدم التّحمُّلِ کَذِبٌ صریحٌ مُحرَّمٌ فی الإسلام؛ سواءٌ فی ذلک الرّوایةُ المشتملةُ علی الأحکامِ الشرعیةِ أو الفتاوی أو سایرِ المطالبِ العلمیّةِ أو القِصصِ و الحکایات و التّواریخ و الأشعار و غیرها، کانت تلکَ الرّوایةُ حجّة‌ً شرعیةً یجبُ العمل بها لو [أو] لم تکنْ حجّةً.

  • نعم، الأخذُ عن الکتابِ و النقلِ لما هوَ فیه لا یتوّقفُ علی التّحمُّل عن مؤلّفه کائنًا مَن کان، و لو لم یکنْ من المسلمین، بل هو کاستنساخه الّذی هو عمل الصُّحُفیّین لا یحتاجُ النقل عنه و الاستنساخُ منه إلی التّحمُّل عن مؤلّفه، کما نصَّ علیه الشیخ إبراهیم القَطِیفی فی إجازَته. نعم، إن ثَبَتَ مُؤلِّفُ ذلک الکتاب الّذی یریدُ النقلَ عنه و النّسخَ منه بالعلم أو العِلمیّ، یجوزُ نسبةُ الکتاب إلیه و إلّا فلا. و أمّا الأخذُ عن مؤلّفِ الکتابِ و الرّوایةُ عنه فلا یجوزُ بدون التّحمُّلِ بالإجازةِ أو بغیرها.

  • و أمّا ما یُنسَب من الخلافِ إلی ظاهرِ کلامِ من یقول: إنَّ فائدةَ الإجازةِ لیست إلّا التیمّن و التبرّک باتصالِ الإسنادِ، فلیسَ هذا خلافًا منه فی مسألةِ الحاجةِ إلی أحدِ أنحاءِ التّحمُّلِ فی الرّوایةِ عن المؤلِّفین و لا التزامًا منه بعدمِ الحاجةِ إلیه فیها؛ بل صریحُ کلامِ بعضهم أنَّه فی مقامِ بیانِ عدمِ الحاجةِ إلی الإجازةِ و غیرِها فی مسألة حُجیّةِ الرّوایة و جوازِ العملِ بها، و أنّه لا یتوقّف العملُ بالحدیث علی حصولِ الإجازة أو غیرِها من راویةٍ، بل إن وَجَدنا الحدیثَ مُسنَدًا واجدًا لشرائطِ القبول فی کتابٍ معتبر شرعًا‌ ـ و هو الکتابُ الّذی نعلمُ مؤلِّفَه و لو بالقرائنِ الخارجیّة أو الأَمارات الشرعیّة، و نعلمُ أنَّ شرائطَ القبولِ عنه موجودةٌ فیه ـ فنعملُ به؛ لأَنَّه حدیثٌ مرویٌّ عن الإمام علیه السّلام رواهُ عنه مؤلِّف هذا الکتابِ بإسناده إلیه، و الفرضُ أنّ المؤلفَ راوٍ مقبولُ القولِ، فنعمل بحدیثِه و إن لم نکن مجازًا [خ ظ: مُجازین] عنه.

مطلع انوار ج6

48
  • و أمّا الحاجةُ إلی الإجازة أو غیرها من طُرُقِ التّحمُّل فی جوازِ الرّوایة و التّحدیثِ بهذا الحدیثِ عن هذا المؤلِّف أو أحادیثِ سائر المؤلِّفین عنهم فإجماعیٌ، ما نفاها هذا القائلُ و لا غیرُه.

  • و ظاهرُ کلام بِعض هؤلاء أَنّه ناظرٌ إلی خصوصِ الإجازة الشخصیَّة، خاصَّةً‌ بالنسبةِ إلی خصوصِ الکتبِ المتواترة نسبتُها إلی مؤلِّفیها. و مرادُه أنّ هذه الکُتُبَ بعد تحقّق تواترها یتحمَّلُها کلُّ مَن یأخذُ عنها عن مؤلِّفیها من دونِ حاجةٍ إلی إجازةٍ شخصیَّةٍ فی الرّوایةِ عنه؛ إذ کما یصدُق الأخذُ و الرّوایةُ عن مؤلِّف کتابٍ بطریقِ الإجازةِ الشخصیّةِ الأُحادیة، کذلک یصدُق الأخذُ و الرّوایةُ عنه بطریقِ التواتر بأن یَأخذَ و یَروِی عن کتابِه المتواتر عنه.

  • و ذلک، لأنَّ فرضَ تواتُر نِسبة الکتاب إلی مؤلِّفه لا یتحقَّق فی الخارج إلّا بقول المؤلّف: «هذا کتابی» لجمعٍ کثیرٍ ممّن أدرکوه من أهلِ عصره کانت عِدَّتُهم بحیثُ یَمتنعُ تواطُئُهم علی الکَذِب، فیعلمون أنّه کتابُه مِن إخبار المؤلِّف نفسِه و یصِحّ لهم نسبتُه إلیه. و لا محالةَ یتحمَّلونه عنه بإحدی الطُّرُق: منهم من یُصرِّح له المؤلِّفُ بإجازته، و منهم من یُناوِله المؤلِّفُ کتابَه، و منهم من یَسمَعُه من المؤلِّف، و منهم من یَقرَؤُه علی المؤلِّفِ، و منهم من یَسمعُه بقِرائة الغیرِ علیه، و منهُم من یکتُبُه له المؤلِّفُ بخطّه؛ و لو لم یکن کلُّ هذه الطُرق لکن لابدّ من مجرّد إظهارِ المؤلّف کتابَه لهؤلاء العِدَّة، و قولِه لهم: «إنَّ هذا کتابی أو سَماعِی أو رِوایتی»، و لو لم یُناوِل کتابَه و لا صرَّح بالإجازةِ لهُم؛ و هذا یُسمّی إعلامًا. و قد عَدَّه العلماءُ من الطُّرق السَّبعة و الثَّمانیة لتَحمُّل الحَدیث، و هو نَظِیرُ السَّماعِ عن الشَّیخِ.

  • و یَفترق عنه بالإِجمال و التفصیل؛ لأَنّ السّامِعَ یَسمعُ عنِ الشیخ أحادیثَه الّتی یَرویها الشیخ و یخبِرُ بها واحدًا واحدًا علی التفصیل، لکنّ فی إعلامِ الشیخِ له بأنّ

مطلع انوار ج6

49
  • مجموعَ ما فی هذا الکتاب روایاتُه إخبارٌ بها جملةً واحدةً، فکأَنّه سَمِع عن الشیخ مجموعَ هذه الرّوایاتِ إجمالًا.

  • و کما أَنّ السَّماع عن الشیخِ لآحاد روایاتِه تفصیلًا مجوِّزٌ لروایتها عنه ـ و إن لم یُصرِّح له الشیخ بالإِجازة و الإِذن، بل و لو کان المقصودُ بالسَّماع غیرَه أو سَمِع من وراء السِّترِ، بل و لو منعه الشیخُ عن الرّوایة عنه لبعض أُمورٍ غیرِ راجحةٍ ـ فکذلک إعلامُ الشیخ الّذی هو إخبارٌ إجمالیٌ منه بأَنَّ مجموعَ ما فی هذا الکتابِ روایاتُه مجوِّزٌ لروایتها عنه؛ بل من لوازمِ إخبارِ کلّ أحدٍ بکلِّ شیءٍ لکلِّ أحدٍ، ترخیصُ الخبرِ و إذنُه لمن أخبرَه به فی نقلِه عنه. و لو دعاه غَرَضٌ إلی الإخبارِ به لکن ما أرادَ نقلَ ذلک الخبرِ عنه، لزِمَه التَّصرِیحُ بالمنع أو الاکتفاءُ بمنع الشّارع؛ إن کان ممّا نهَی الشّارع عنه: کأن یکونَ نمیمةً، أو فیه شینُ المُخبِر أو مؤمنٍ آخرَ، أو ما یَسوئُهما، أو یترتَّب علی نقلِه فسادٌ شخصیٌّ أو نوعیٌّ، أو غیرُ ذلک.

  • و بالجُملة، فکما أنّ السَّماع عن الشیخ مع تجرُّده عن الإجازة کافٍ فی التَّحمُّلِ و جوازِ الرّوایة، فکذلک الإعلامُ المجرَّدُ عنها إذا حصلَ من المؤلِّفِ لکلِّ أحدٍ ممّن أدرکَه.

  • فأهلُ الطَّبقة الأُولی المُدرِکون للمؤلِّف و الحامِلون لکتابه عنه بإحدی الطُّرق ـ و لو بإِعلامه لهُم کما بیَّناه، معَ فرضِ بلوغِ عِدَّتهم حدَّ التواترِ ـ إذا أَخبَروا مَن أَدرکوهم مِن أهلِ الطَّبقة الثانیة البالِغین عِدَّةَ التَّواتر أیضًا، و قالوا لهم: هذا کتابُ فلانٍ و هو روایتُنا عنه بإعلامِه مُقتصِرًا علیه، فهذا أیضًا هو الإعلامُ المجرّدُ الَّذی مرّ أنّه إحدی الطُرُق المشهورة؛ فیَتحمَّلُ بذلک أهلُ الطبقة الثانیة من أهلِ الطبقة الأُولی. و یَصِحُّ لأهلِ الطَّبقة الثانیة إسنادُ الکتابِ إلی مؤلِّفه و روایَتُهم عنه بواسطة الطبقة الأُولی.

  • و کذا حالُ هذهِ الطبقة الثانیة إذا أَخبروا الثالثةَ البالغین حدَّ التواتر أیضًا فیَتحمَّلُ

مطلع انوار ج6

50
  • الثالثةُ عنهُم. و هکذا کلُّ طبقةٍ سابقةٍ إذا أَخبَروا اللّاحقةَ مع بلوغِ عدّةِ التواترِ فی جمیعِ الطبقاتِ أوّلًا و وسطًا و آخِرًا.

  • ففَرْضُ تواترِ نسبةِ الکتابِ إلی مؤلِّفه لا یکونُ إلّا کذلک، و هو لا ینفکّ عن تواترِ تحمُّله عنه من أوّل الأمرِ و لو بإعلامه الکثیرینَ أوّلًا‌ بأنّه کتابُه أو روایاتُه، و إلّا ینقطِع التواترُ عن المؤلّف؛ بل لو فُرِضَ أنّه لم یُعلِم أحدًا بتألیفِه فینقطِعُ التألیفُ عنه بَتاتًا، حیثُ لا یَعلمُه إلّا علّامُ الغیوبِ و العِلمُ بتألیفِ أحدٍ لیسَ له طریقٌ عادیٌّ إلّا من قِبَل مؤلِّفه.

  • و لو أَعلَم المؤلِّفُ فی عصرِه رجلًا واحدًا أو رَجُلین بتألیفه، ثم انتشَر الخبرُ من هذا الواحدِ أو الإثنین إلی سائرِ الناسِ بأنّه تألیفُه، انقطَع تواترُ النِّسبةِ إلیه فی الطَّبقة الأُولی، و لا یُفیدُ تواترُ سائرِ الطبقاتِ؛ کما اتَّفق فی کتابِ سُلیمِ بن قیسٍ الهلالیّ الّذی نعلَمُ بکونِه له بسببِ إخبارِ المعصومینَ علیهمُ السّلام و سائرِ القرائنِ الخارجیةِ لا من جهةِ تواترِ أسنادِه، حیث إنّه لا یَرویه عنهُ مُسنَدًا إلّا أبانُ بن أبی‌عیّاش فقط، فلابدّ أن یتحمَّله فی الطبقة الأُولی و لو بإعلامِ المؤلّفِ عدّةُ التواترِ.

  • ثمّ هکذا فی جمیعِ الطبقات إلی عَصرنا الّذی نسمعُ فیه قولَ مشایخنا لنا بأنَّ کتابَ التهذیبِ تألیفُ شیخِ الطائفةِ نرویهِ عنه بإعلامِ السابقینَ علینا لنا، و هم یَروونه بإعلام سابقیهم لهُم. و هکذا إلی أن ینتهیَ إلی إعلام الشیخِ ـ رحمه اللَه ـ‌ لعدَّةِ التواترِ ممّن أدرکوه بأنَّه کتابُه و روایتُه، فیصِحُّ لنا بهذا الإسناد المتواتِر روایةُ ما فی کتابِ التَّهذیبِ عن الشَّیخ بِقولِ: «حدَّثنا شیخُ الطائفة و روَی لنا»، و یَصدُقُ بذلک الأخذُ و الرّوایة و التحدیث عن الشیخ. کما یصدق فی حقِّه الأخذُ و الرّوایةُ و التّحدیثُ عن الأَئمة علیهم السّلام بأسانیده الشخصیّة الأُحادیّة عن مؤلِّفی الأُصول عنهُم علیهم السّلام علی ما فصّلَها فی مشیخَةِ التهذیب؛ لکنّا فی غِنیً عن السند الشخصیّ إلی الشیخ فی جواز

مطلع انوار ج6

51
  • الرّوایة عنه، لِحُصول الاتّصال إلیه بما هو أتمّ و أتقن، و هو الإسنادُ المتواتِر.

  • و لمّا أنّ الإسناد المتواتر لا نَظَرَ فیه إلی أعیانِ آحاد المُخبِرینَ و لا التفاتَ إلی مزایا أشخاصِ الناقلینَ و أفرادِ المتحمِّلین، بل مَحَطُّ النَّظر فی التواترِ العلمُ باتِّفاق جمعٍ کثیرٍ فی کلِّ طَبقةٍ علی ما یَمتَنِعُ التواطئُ علیه عادةً، جَرَتِ السِّیرَةُ علی الاستجازَة فی الکُتُب المتواتِرة أیضًا لِتَحصیل الاتّصال العَینیِّ و الإسناد الشخصیّ الأُحادیّ، لاشتمال الإجازَة الشَّخصِیَّة علی الانخِراط معَ أعیان المشایِخِ الأجِلّاء، و الانضِمام معَ أشخاصِ الصُّلَحاء الأزکیاء، و الإدخال فی مَحاضِر العُلماء الأتقیاء، و الاتّصال بصفوف الأصفیاء و مَحافِل الأولیاء؛ و غَیرِ ذلک ممّا یُستَحسَنُ عقلًا و یُستَحَبُّ شرعًا، و یَحِقُّ أن یُتَبَرَّکَ بها و یُتَیَمَّن.

  • و قَد حنَّ علی التَّشرُّف بهذا الشَّرَف نفوسُ السعداءِ و هانَ علیهم فی إدراکه نُزولُ الدَّهماءِ‌؛ فکذا لا یکتفون بالإجازات العامّة لجمیعِ أهل عصرِ المُجیز أو مَن أدرک جزئًا من حیاته أو لکل أحد الشامل لنا أیضًا، لعمومه الموجودین و المعدومین. و قد استَعمَل نحوَ هذه الإجازات أکابِرُ علمائنا، کما قاله الشیخ عِزُّالدین الحسین بن عبدالصمد الحارثیّ (والدُ الشیخ البهائیّ) فی دِرایته الموسوم بوصول الأخیار.

  • و کذا لا یکتفون بالشیخ و الشیخین، بل یَستَزیدون الطُّرقَ و الإجازاتِ ما یَتَأَتَّی لهم المزیدُ، و یجولون البلادَ و یحتملون فراقَ الأحبّة و الأولاد فی تحمُّل الإجازاتِ الشخصیّة و التشرّف بقرب الإسناد. مع أنّ فی الإجازة الشخصیة فائدةَ الضبطِ، و ضمانَ الشیخِ التصحیفَ و التحریفَ و السَّقطَ و الغَلَطَ و غیرَهما حتّی فی متواتِر الإسناد.

  • فإن کان مرادُ القائِل بعَدَم الحاجةِ إلی الإجازة الشخصیّة و سائر الطُّرق فی الرّوایة عن مؤلِّفی الکُتبِ المتواتِرةِ نسبتُها إلی مؤلّفیها، و کونها للتبرُّک هو ما ذکرناه،

مطلع انوار ج6

52
  • فهو حقٌّ کما فصّلناه؛ لکنَّ الشأن فی إثبات الصُّغری و أنّه هل یتحقَّق هذا الموضوعُ خارجًا أم لا؟ فإنّ الجزمَ ببلوغِ عدّةِ التواترِ فی هذهِ النسبة أوّلًا و وسطًا و آخرًا فی غایةِ الإشکالِ.

  • نعم، القَدرُ المُسَلّمُ المتّفِقُ علیه کلمةُ الأصحاب ظاهرًا تواترُ نسبة الکتب الأربعة إلی مؤلّفیها؛ حیث إنّ بملاحظَةِ کَثرةِ تلامیذِ ثقة الإِسلام الکُلَینیّ و الشیخِ الصدوق و شیخِ الطائفة، یُمکنُ الجزمُ بحصولِ التواتُر بالنِّسبةِ إلیها و أنّ انتِسابَها إلیهم حتّی فی الطبقةِ الأُولی کانَت عن عِدَّةٍ کثیرةٍ یمتنعُ عادةً إحتمالُ التواطؤِ علی الکذِبِ فی حَقِّهم، بل کانَ کلٌّ منها فی عصرِ مؤلِّفه مرجِعَ الخواصِّ و معتمَدَ العوامّ و مدارَ رَحی الأحکامِ.

  • و أمّا غیرُ الکتُبِ الأربعة الحدیثیّة من سائِرِ کُتب المشایخِ الثلاثة، أو سائرِ کُتُب الأصحاب، فبعضُها و إن بَلَغَ فی اشتهارِ نِسبَتِه إلی مؤلِّفه ما بلغَ بل صارَت نِسبَتُه مستفیضةً، لکن جُلُّها ما تجاوزت عن حدّ الشهرة الّتی فیها المَثَل السائر: «رُبَّ شُهرةٍ لا أصلَ لها». کما نری فی نسبةِ جامع الأخبار إلی الشیخِ الصَّدوقِ، و عیونِ المُعجِزات إلی عَلَم الهُدی، و الاختصاصِ إلی الشیخِ المفیدِ و غیرِ ذلک؛ فأینَ التواتُر فی هذهِ الکتبِ؟!

  • قالَ صاحبُ المعالم فی الفائدة الرابعة من أوّل کتابِ المنتقیٰ ـ عندَ ذِکرِ طَریقِهِ إلی الکُتب الأربعة فقط، تَیَمُّنًا باتّصال السّلسلة لا لِتوقّف العَمَل علیه ـ ما لفظهُ:

  • «فإنَّ تواتُرَ الکتب المذکورةِ عن مُصَنِّفیها إجمالًا مع قیامِ القرائِن الحالیَّة علی العِلم بصِحَّة مضامینها تفصیلًا، أغنی عن اعتبارِ الرِّوایةِ لها فی العمل. و إنّما تظهرُ الفائدةُ فیما لیسَ بمتواترٍ؛ و هذا هو السبب فی اقتصارِنا علی الکتب الأربعةِ مع أنَّه یوجدُ من کتبٍ غیرِها، لکنَّ الخصوصیَّةَ غیرُ متحَقِّقَةٍ فیما عداها.» ـ إنتهی.

  • و فیهِ تصریحٌ بأنّ تواتُرَ نسبةِ الکِتاب یُغنِی عن الرِّوایةِ الشَّخصِیَّة، و أنَّ التواترَ

مطلع انوار ج6

53
  • إنّما تحقَّق عندَنا فی الکُتب الأربعة فقط، دونَ غیرِها من الکُتُب و الأُصولِ حتَّی أُصول القدماء الّتی هیَ مَأخَذُ الکتب الأربعة؛ فإِنّها ما کانت متواترةَ النسبةِ عند المَشایخ الثلاثة. و لأجلِ عَدَمِ تواتُر تلکَ الکتب و الأُصول عندهم إحتاجَ کلُّ واحدٍ منهم أن یُفصِّلوا أسانیدَهُم إلیها، و طُرُقَ تحمُّلِهم لها بذِکرِ السَّند إلیها فی نفسِ الکتاب؛ کما فی الکافی أو فی المشیخةِ کما فی غیره، مصرِّحًا بأنّ ذلک للخروجِ عن حدِّ الإرسال.

  • نعم، جُملةٌ من تلکَ الکتبِ و الأُصول کانت معروفةً مشهورةَ الانتسابِ إلی مؤلِّفیها فی عصرِ المشایخِ لکنّها ما بلغت حدَّ التواترِ فی جمیعِ الطَّبقات، و لو کانت متواترةً عندهم لَما احتاجوا إلی هذهِ التَّکلُّفات و لَما صرَّحوا بأنَّ ذِکرَ الأَسانید لِأجل الخُروج عن حدِّ الإِرسال. کما أنّ جملةً أُخری من تلک الکتب و الأُصول کانت معلومَ الانتساب إلی مؤلِّفیها عندَهم، لِقُرب عصرِهِم و دُنوِّ عَهدِهم إلی مؤلِّفیها و وُجود کثیرٍ من القرائن عندهم. و بسببها کانوا عالمین بمؤلّفی تلک الکتب و الأُصول لا من جهةِ تواتر النسبة إلیهم المشتملةِ علی تواتُر الإسناد و المُغنیَةِ عن الإسناد الشخصیّ کما فصّلناه، بل لقُرب العهدِ و وُجود القرائن عَلِموا بمؤلّفیها.

  • و مجرَّدُ هذا العلمِ بالمؤلِّف و إن کان طریقًا لهم إلی تشخیصِ مؤلِّفه و مجوّزَ انتسابِهم الکتابَ إلیه ـ بل مجوّزًا للعَمَل بما فیه من روایاتهِ مع اجتماعِ سائر الشُّروط؛ حیث إنَّه عَمِلَ بما أَخذه المؤلِّفُ و رَواهُ عن الإمام علیه السّلام، و ما فیه مأخوذٌ و مرویٌّ له عنهُ علیه السّلام ـ لکن لیس العلمُ بالمؤلِّف من طرقِ تحمُّل الحدیثِ و الرّوایةِ عنهُ و لا مصحّحًا للإسناد إلیه؛ حیثُ لا یَصدُق معه الأخذ و الرِّوایة و التَّحدیث عن المؤلِّف مع عدم التَّحمُّل عنه بإحدی الطُّرق المَعهودة. فالحاجةُ إلی ذکرِ السَّند إلی مؤلِّفی الکُتب المعلوم النسبةِ أیضًا کما فی المشهورة بحالِها؛ لأجل الخروج عن حدِّ الإرسال کما التزَم به المشایِخ الثلاثة، قدَّسَ اللَه أسرارَهم.

مطلع انوار ج6

54
  • و بالجُملة،‌ الحاجةُ ماسّةٌ إلی الإجازة الشخصیّة أو غیرِها من طُرق تحمُّل الحدیثِ فی صدقِ الرِّوایةِ عن مؤلّفی عامّةِ الکُتب و الأُصول و جمیعِ المصنَّفات فی کلِّ فنٍّ و علمٍ، عدا الکتبِ المتواتِر النِّسبَةِ إلی مؤلّفیها، المنحصرِ مصِداقُها عِندَنا فی الکتب الأربعة الحدیثیّة.

  • و غیرُ خَفیٍّ أَنّ هذهِ الأَربعة فقط، لا تُغنینا الیومَ فی جمیع ما نحتاجُ إلیه من أبوابِ الأُصول و الفروع من الطَّهارة إلی الدِّیات عن الرُجوع إلی سائِر کُتب أَصحابنا القُدَماء و المتأخِّرین؛ فإنَّ الوافی الفیضیة الجامع بین الکتب الأربعة لایَفی بالمهمّ فی تلک الأبوابِ. و أمّا تفصیلُ وسائل الشیعة فمعَ اشتماله علی ما اطّلع علیه مؤلِّفُه الشیخُ الحرّ ـ قُدِّسَ سِرُّه ـ من الکُتب الأربعة و سائِر کتبِ الأصحاب، فقد فاتَ منهُ الکثیرُ النّافعُ لنا فی جمیعِ تلکَ الأبواب؛ حتّی عَمَدَ شیخُنا العلّامة النوریُّ ـ قُدِّس سرّه النورانیّ ـ إلی استدراکه، فأتعبَ نفسَه فی سنینَ متطاولةٍ فی جمعِ المستدرک و ترتیبهِ علی ترتیبِ أبواب أصله حتّی بلغَ الاستدراکُ قربَ مقدارِ الأَصل. و قد استخرَج أحادیثَه من الکُتب المعتَبَرة الّتی أثبت اعتبارَها فی الخاتِمَة و تَلقّاه سائرُ مشایِخِنا المعاصرینَ له بالقبول.

  • فقد سمعتُ شیخنا آیة‌ اللَه الخراسانی علی المنبرِ بمسجد الهندی فی درسِ الفقه صبحًا، عند البحث فی «أنّ العملَ بالعامِّ إنّما یجوزُ بعدَ الفحصِ عن المُخصِّصِ» و کان یَحُثُّ عامَّةَ التلامیذ بالجِدِّ و الإجتهاد و الفَحصِ التّام إلی حصول الیأس، إلی أن قال:

  • «و لا یتِمُّ الاجتهاد و الفحص عن المقیِّد و المخصِّص و سائرِ القرائِن فی عَصرِنا هذا إلّا بالرُّجوع إلی کتابِ مُستدرک الوسائل أیضًا؛ فإنّه یوجَد فیه مزایا و خصوصیاتٍ خَلَتْ عنها سائرُ المجامیعِ الحدیثیّة کالوافی و البحار و الوسائل و غیرِها، فلابدّ من الرجوع إِلیه فی مظانّها حتّی یحصُلَ الاطمینانُ بالعدم و الیأسُ عن الظَّفرِ بالمُخصِّص و غیرِه.»

مطلع انوار ج6

55
  • هذا قوله علی رؤوسِ الأَشهاد و کان عمله علی ذلک أَیضًا؛ کما شاهدته عِدّة لیالٍ بعد درسِ اللیل کنتُ أَحضُرُ دارَه فی مجلسِ بحثهِ معَ بعضِ خواصِّ تلامیذِه المجتهدینَ، لتموینِهم علی الاستنباط و تعلیمهِم الجوابَ عن الاستفتائات، و قد أُحضرت الکتبُ الفقهیّة و الحدیثیة فی المجلسِ یرجعون إلیها، فما مَضَتْ لیلةٌ لم یُراجَعْ فیها إلی المستدرک.

  • و سمعتُ أیضًا شیخَنا العلّامة الشیخ شریعةَ الإصفَهانی قبل وفات العلّامة النوری بسنةٍ تقریبًا و هو فی بعضِ مذاکَراته الرجالیّة فی أیّام التّعطیل، فسألتُه عن مستندِ کلامه الّذی ذَکَره، فقالَ: «قد ذکره الحاجّ آقا النوری فی خاتمة المستدرک»، فتعجَّبت من شِدَّة وُثوقِه بِقَولِه و بِکِتابِه، و لمّا أحَسَّ بتعجّبی فقال ما لفظُه:

  • «نحنُ عیالٌ للحاج آقا النّوری فی الحدیثِ و الرِّجال، و نتنعَّم ممّا بَسَطه لنا من مائدةِ إِحسانه فی تصانیفهِ الجَلیلة سِیَّما المستدرک و خاتِمتِه.»

  • و التعبیرُ عنه بالحاج آقا النوریّ اقتداءٌ منه بآیة اللَه المیرزا الشیرازیّ ـ طابَ ثراه ـ فإنّه ما کان یعبِّر عنه إلّا به، فتعبَّد تلامیذُه و غیرهم.

  • و کذلک سیِّد مشایخی الشریف المرتضی الکشمیریّ و کافّةُ مَن أدرکتُهم من المجتهدین العظام المعاصِرین له فی النَّجف، کانوا منقادین له، مستفیدین من تصانیفه، معظّمین لخدماته غایةَ التعظیم.

  • ثمّ لمّا تشرَّفتُ إلی سامرّاء فی خدمةِ شیخنا آیة اللَه المیرزا محَمَّد تقی الشیرازیّ ـ قدّس سرّه ـ فرأیتُه أَشدَّ وثوقًا به و بتصانیفهِ. نَعم، أدرکت أیضًا بعضَ من غَرَّته نفسُه و خَدَعَهُ هواه أو حَمَلَتْه الحَمِیُّة و العَصَبیُّة من حیثُ لا یعلمُ و هو ـ عفی اللَه عنه ـ کان یَستحقِرُ تصانیفَه و یَنقُصُ شأنَهُ و قَدرَه، کما هو عادةُ بعضِ المعاصِرینَ، و لا بأس به حتّی لا تنخَرم قاعدةُ «مَن صَنَّف استُهدِف».

مطلع انوار ج6

56
  • و بالجملةِ، المجتهدُ الفاحِصُ عن الأحکام المرویَّةِ عن ساداتِ الأنامِ المَسطورةِ فی کُتب عُلمائنا الأعلام بأسانیدهم إلی الأئمة الکرام علیهم الصّلاة و السّلام قد اشتغلت ذِمَّته بالرُّجوع إلی عامَّة تلکَ الکتب و الأُصول بلا کلامٍ، و لا یَکفیه الرُّجوعُ إلی الکتب الأربعة فقط، المشتمِلَةِ علی الإسناد المتواترِ إلی مؤلّفیها؛ بل لابُدَّ له من الأخذ و الرّوایة و التَّحدیثِ عن سائِر الکُتب الغیرِ المتواتِر إسنادُها إلی مؤلَّفیها.

  • و تلک الکتب و إن کان إنتسابها مشهورًا مستفیضًا ـ‌ بل و إن کانَ الکتابُ معلومَ الانتساب إلی مؤلَّفه ببعضِ القرائن الخارجیّة ـ لکنَّ صِدقَ الرِّوایةِ و الأَخذَ عن مؤلِّف الکتابِ حتَّی یتَّصل الإسناد إلیه و منهُ إلی المعصوم علیه السّلام موقوفٌ علی تَحمُّل الکِتابِ عن مؤلّفه بإحدی الطُّرق المشهورة بإجماع العلماءِ‌ ـ کما عَرفتَهُ عن تصریحِ الشهید الثانی و الشیخِ البهائیّ ـ و بعدم خِلافهم فی المنعِ عن الرّوایة بالوَجادةِ فی الکتابِ المعلومِ الانتساب إلی مؤلّفه و الرّوایةِ.

  • و الأخذ عن مؤلِّف ذلک الکتاب، بالانقطاعِ و الإرسال فی الأوّل، و الاتّصال و الإسناد فی الثّانی؛ حیثُ إنّ الآخذَ عن الکتاب یُخبِرُ بأنَّ المؤلِّف روی عن المعصوم علیه السّلام بإسناده إلیه و أمّا أنا فمُنقطعٌ عنه علیه السّلام، و الآخذ عن مؤلّف الکتاب یُخبر بأنّی أروی عن المعصوم علیه السّلام بروایتی عن مؤلّف الکتاب عنه علیه السّلام.

  • فالآخذ عن الکتابِ وَجادةً لا یتلبَّس بِکَونِه راویًا عن المعصوم و لا عن مؤلِّف الکتاب و لا یتّصف به، و لکنَّ الآخذَ عن مؤلِّف الکتاب ـ و لو إجازةً ـ یَصدُق علیه أنّه راوٍ الحدیثَ عن المعصومِ علیه السّلام برِوایته عن مؤلّف الکتاب عنه علیه السّلام؛ و إن کانَ المأخوذُ عن الکتابِ و المأخوذُ عن مؤلّف الکتابِ کلیهما

مطلع انوار ج6

57
  • مشترِکَین فی الحجّیَّة شرعًا، و جوازِ العمل بهما، و الاستنادِ إلیهما مع اجتماع سائر شرائط حُجِّیة الخبرِ فیهما. لأنّهما مأخوذان عن المعصوم علیه السّلام، مرویّان عنه، أوَّلهما بروایةِ المؤلّف بأسناده عنه علیه السّلام، و الثانی بروایةِ المجتهد الفاحص الناظرِ فی الأحکام نفسِه عن المؤلّف عن المعصوم علیه السّلام.

  • فیحصل غرضُ المجتهد بالنسبة إلی عملِ نفسِه و الأخذ بوظیفته من کلِّ واحدٍ منهما فی ملاحظةِ التَّعارُض بینَه و بینَ غیرِه و عدمِه، و ملاحظةِ کیفیّةِ الجمعِ بینهما أو الترجیح أو التخصیص و التقیید و الشرح و البیان و غیر ذلک؛ من دون فرقٍ بین أن یکونَ هو بنفسِه راویًا للخبر أو مؤَلِّفُ الکتاب کانَ راویًا له.

  • نعم، بالنسبةِ إلی عملِ المقلّدین أو المتخاصمینَ و جوازِ رجوعِهم إلیه یُعتبر أن یکونَ هو بنفسِه راویًا للأحادیث. و ظاهرُ الأدلّة اشتراطُ التَّلبُّسِ بالرِّوایةِ فی المجتَهد و المُفتی و القاضِی، و کونِهم متَّصفین بأنّهم رواة الحدیث؛ فإنّ الرّواة حجةٌ علی الخَلق، و هم خُلفاء الرسولِ صلّی اللَه علیه و آله، و همُ الحُکّام فی الأرض، کما وَرَد بذلک الأحادیثُ الَّتی یُستدلُّ بها علی حُجِیَّة قولِ المُجتهد و المُفتی و القاضی، و وجوبِ الرُّجوع إلیهم و حُرمةِ رَدِّهم.

  • و الحاصلُ إنّ حجیَّةَ الخَبَرِ و جوازِ العملِ به بعد حُصولِ شرائِطه لیست موقوفةً علی تحمُّلِه و روایتِه بالإجازة أو غیرها؛ بل یَکفی الوَجادَةُ بأن یَجِدَه المُجتهد فی کتابٍ معلومِ النسبةِ إلی مؤلّفه المقبولِ خبرُه، فیأخُذُه و یَعمَلُ به و إن لم یکن هو حاملًا له و راویًا عن مؤلّفه، لکن روایة‌ هذا المجتهدِ هذا الخبرَ عن مؤلِّفه لا تَصِحّ بدونِ تحمُّله عن المؤلّف بإحدی الطُّرق. و کذا الحالُ فی الرّوایة عن مؤلّف کلّ کتاب لم یتواتر نسبَتُه إلی مؤلِّفه.

  • نعم، المتواتِرُ لایحتاجُ إلی التَّحمّل الشَّخصیّ لتحقُّق الطَّریق المتواتِر معه، کمّا

مطلع انوار ج6

58
  • بیّناه. فالتّحمُّل و لو بالإجازة شرطٌ و موقوفٌ علیه لصدقِ الرّوایةِ و الإتّصاف بکونِ الشَّخصِ راویًا للحدیث، لا لجوازِ عَمَلهِ بالرِّوایة.

  • و هذا مرادُ کثیرٍ من الأعلام الذین یَظهرُ منهم إطلاقُ القولِ بعدَمِ الحاجة إلی الإجازة، و إنّها للتیمُّن و التبرّک باتّصال الإسناد؛ یعنی أنّ الإجازة لا یُحتاج إلیها للعَمل بالأحادیث المَرویّة فی کتبنا الیوم المعلومِ لنا مؤلِّفوها الثِّقات و لو بغیر التواتُر من سائِر الأَمارات، و لکنَّها مُحتاج إلیها فی اتّصال السَّند حتّی تَخرُج الرِّوایة بسببها عن عِداد المُرسَلات. و یسمَّی حاملُها لغةً و عرفًا و اعتبارًا بسِمَةِ الرّواة، و مُتّزیًا بزِیّ الحُجَج و القُضاة، و یَتهیّأُ للدُّخول فی زُمرة خُلفاء الرَّسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، کما نطقَ به لسانُ الأخبار.

  • و لتوقُّف صدقِ الرِّوایة و تحقُّق صِحَّة الإسناد فی اللُّغة و العُرف و الإعتبار فی غیر الکتب المتواتِرة النسبة إلی مؤلِّفیها علی تحمُّل الرّوایة عن المؤلِّف بإحدی طرق التَّحمل و لو بالإجازة، تَری جَرَیانَ سیرةِ الأصحاب عَمَلًا علی التَّحمّل بإحدی الطرق ـ و لو بالإجازة من الصَّدر إلی السّاقة ـ بسیرةٍ سائرةٍ فی کلِّ خَلَفٍ عن سَلَفٍ؛ حتّی احتمل کثیرٌ منهم فی تحمُّل الطَّریق الأَحمالَ الثِّقالَ، و تَحمَّل مشاقّ الإغتراب و الأسفار مع ما فیها من الأَخطار و الأهوال، و یلزَمُها من صَرفِ العُمر و بَذلِ المال.

  • و ممَّن وفّقه اللَه تعالی الإقتداءَ بالسَّلفِ الصالح و اقتفاءَ هذا الأَثر الراجِحِ، فتغرَّب عن وَطَنِه و أَهلِه و تقرّب إلی اللَه تعالی بالهجرةِ عن مَسکنِه و رَحلِه إلی جوارِ بابِ العلم و منار التُّقیٰ، مَولی المَوالی و أبی‌الائمّة [علیهم السّلام] ـ و ذلکَ بعد نبوغِه فی العُلوم الحدیثة فی مَدارسها، و نُبلِه بشهادات الأساتیدِ و المعلِّمین فیها، فعکف علی بابِ مدینة العِلم عِدَّةَ سنینَ لتحصیلِ المعارفِ و علومِ الدّین، و جَدَّ فی الطَّلب حَتَّی وَجَد، و اجتَهد فی نیل المطلبِ حتّی نَفَد، و فاز بسعادتَیِ العِلم و العَمَل، و حازَ منهما

مطلع انوار ج6

59
  • الحظَّ الأوفر الأکمل ـ ألا و هو السید السَند المُمجَّد المُعتمد، العالم الفاضل، النِحریر الجامع بین فضیلتی حُسنِ التقریرِ و التَحریر، الفائقُ علی سائرِ الأقران، و المشارُ إلیهِ بالبَنان، المُبرّأُ من کلِّ شینٍ و عین، مولانا السید محَمَّد الحسین، بن العالم الجلیل، السید محَمَّد صادق بن العلامة السید ابراهیم بن السید علی اصغر الحسینیّ الطهرانیّ، زیدَ إفضالُه و کَثُرَ فی العلماء و أبنائهم أمثالُه.

  • قد‌‌ ترجمنا جَدَّه فی النُّقباء؛ فهوَ سُلالة السِّیادة و نَتیجةُ الفَقاهةِ، قد جمع بین شَرف النَّسب و الفضلِ المُکتسَب، و حازَ من العلومِ و المعارفِ القدیمَ و الجدید، و الطارفَ و التَّلیدَ، ثم تأَسَّیٰ بسیرة قُدماء الأصحاب فی انخراطِ نفسه فی سِلسِلةِ الرُّواة عن الأئمّة المعصومین الهداة. و لحُسن ظَنِّه بهذا الحقیرِ استجازنی فی الرّوایةِ، و بما أنِّی وجدتُه أهلَ ذلک بل فوقَهُ، استخَرتُ اللَه عزّو‌جلّ و بادَرتُ لإنجاحِ مأمولِه، و أجَزتُه أن یَرویَ عنّی عن جمیع مشایخی من حُجج الإسلام الذین فصَّلتُ ذِکرَ طُرُقهم و روایاتهم فی الشَّجرة الّتی سمَّیتها ضِیاءَ المفازاتِ فی طُرُقِ مشایخِ الإجازات، و ناولتُه النُّسخةَ حتّی استکْتَبَها لِنَفسِه، فَلیَروِ ـ دامت برکاتُه ـ عنّی عنهم بجمیعِ طُرقهم لمن شاءَ و أَحبّ.

  • و الرَّجاءُ مِن مکارِمهِ أن لا ینسانی فی خَلواته من الدُّعاء، أَنشأتُ ذلک بِلِسانی قبلَ سنین، و حروفَه بِبَنانی المُرتَعشة فی داری فی النَّجف الأَشرف، فی عید الفطر سنةَ ١٣٧٥ه‍ . ق.

  • و أنا المُسیءُ الفانی المسمَّی بمحَمَّد محسن، و المدعوّ بآقا بزرک الطَّهرانی

  • عَفی اللَه عنه، و غَفر له و لوالدیه

  • و الحمد للّه أولًا و آخِرًا.1

    1. ـ جنگ ١١، دستنویس، ص ٢٠٧ الی ٢١٩.

مطلع انوار ج6

60
  • [اجازه‌نامه مرحوم آیة اللَه علاّمه حاج شیخ حسین حلّی به علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالمین

  • والصّلاةُ و السّلام علی خیر خلقه محَمَّدٍ و آله الطّاهرین

  • و بعدُ، فإنَّ فَضلَ علم الفقه لا یَخفی و بهِ تُنالُ السّعادةُ الأَبدیّة. و مِمَّن بَذَل الهِمَّةَ فی تحصیلهِ وِ صَرَفَ علی ذلکَ بُرهةً غیرَ قلیلةٍ من عُمره الشَّریفِ، جَنابُ السّیدِ العلّامةِ حجةُ الإسلامِ و عمادُ الأَعلام، العالِمُ التَّقی، السَّید محَمَّد حُسین ـ دامَ تأییدُه ـ نجلُ المرحوم حجةِ الإسلام السّید صادق الطّهرانی اللاله‌زاری، طابَ ثَراه.

  • فإنّ جَنابَه قد جَدَّ فی تحصیلِ ذلک و اجتهد فیه، و قد حَضَر علی أبحاثی فی الفِقه و الأُصول حُضورَ تفهُّمٍ و تدقیقٍ، و کَتَب ذلک و حرّرَهُ تَحریرَ إتقانٍ و تحقیقٍ. و لم یَزَل علی ذلک مُجِدًّا فیه حتّی نالَ ـ بحمد اللَه تعالی ـ بُغیَته، و أَدرَک بذلک الجِدِّ غایَتَه و أُمنیَّتَه، و حَصَل علی مرتَبةٍ مِن الإجتهاد، و صارَ له القُدرة ـ بحمدِ اللَه تعالی ـ علی استِنباط ما یُحتاجُ إلیهِ من الأحکام الشّرعیَّةِ عن أَدِلَّتها التَّفصِیلیّة. فلَه العملُ بما یستنبِطُه مِن ذلک حَسَبَ الطَّریقة المَعروفة الّتی جَرَی علیها مشایِخُنا العِظامُ و أساتِذَتُنا الکِرامُ، قُدِّست أسرارُهم.

  • کلُّ ذلک مع الالتزامِ بالإحتیاطِ مهما أمکن؛ فإنَّه سبیلُ النجاةِ، و إنَّ ذلک هو أهمُّ ما أُوصیه به، کما أَنّه أهمُّ ما أوصانِی به أساتذتی العِظامُ و مشایخی الکرامُ، قدَّس اللَهُ أَسرارَهُم و طیَّبَ مَضاجِعَهم.

  • و أَجَزتُ لِجَنابِه روایةَ ما أَجازوا لی روایَتَه علی طبقِ ما أَجازوه لی علی الطریقةِ

مطلع انوار ج6

61
  • المعروفةِ بینَ أَصحابنا، رَفَع اللَهُ تعالی دَرَجاتِهم و أَعلی و أعزَّ کَلمتَهُم.

  • و أَرجو مِن جَنابه أن لا یَنسانی من الدُعاءِ فی مَظانِّ الإجابةِ.

  • و السَّلام علیهِ و علی کافّة إخواننا المؤمنینَ و رحمة اللَه و برکاته.

  • ٢٨ ذی القعدة ١٣٧٧

  • حسین الحلّی

  • [اجازه‌نامه روائی حضرت آیة اللَه گلپایگانی به مرحوم علاّمه طهرانی قدّس اللَه أسرارهما]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالَمین

  • و الصّلاةُ و السّلام علی خیر خلقه و أشرف بَریَّته، أبی‌القاسم محَمَّدٍ

  • و علی آله الطّیِّبین الطّاهرین و اللعنةُ علی أَعدائهم مِن الآن إلی یوم الدّین

  • و بعدُ، فإنّ شَرَف العلمِ لا یَخفَی و فضلُه لا یُحصَی، قد وَرِثَه أَهلُه مِن الأنبیاءِ، و فُضِّلَ مِدادهم علی دماء الشُّهداء، و نالوا بذلک نیابةَ خاتِمِ الأَوصیاء. و ممّن سَلَک سبیلَ السّلَف الصّالح فی طلب العِلم و بَذَلَ جُهدَه فی تَحصیلِ الکمالات و کَسبِ المَلَکات الفاضِلَةِ و تَهذیبِ النَّفس، فضیلةُ العلّامة حجةُ الإسلام و المسلمین الحاج السّید محَمَّد حسین الحسینیّ الطّهرانیّ ـ دامت برکاته ـ فبلَغ بحمدِ اللَه و مَنِّه مرتَبةً سامِیةً من الفَضل و الکمالِ.

  • و قد استجازَنی فی الرِّوایة فأَجَزتُه أن یرویَ عنِّی جَمیعَ ما صَحَّت لی روایَتُه عن الکُتب الأَربعة الّتی علیها المَدارُ و هی الکافی و الفقیه و التّهذیب و الاستبصار، و المجامیعِ المتأخّرة: الوسائل و مستدرَکِه و الوافی و البحار و غیرِها من مصنَّفاتِ

مطلع انوار ج6

62
  • أَصحابنا ـ رِضوانُ اللَه تعالی علیهم ـ فی الأحادیث و الأخبار، بأسانیدی المُنتهیةِ إلی أهلِ بیتِ الوَحی و العِصمة الأئمةِ الهُداة الأبرار، صلواتُ اللَهِ و سلامُه علیهم أجمعین.

  • و أُوصِیهِ ـ أیّدَه اللَهُ تعالی و سدَّدَ خُطاه ـ بملازمةِ التَّقوی و سلوکِ سبیلِ الاحتیاطِ، فإنَّه لیسَ بناکِبٍ عن الصّراطِ مَن سلک سبیلَ الإحتیاطِ؛ و أن لا ینسانِی من صالحِ الدَّعواتِ. و السَّلام علیه و علی سائر العلماء الأعلام و رحمةُ اللَه و برکاته.

  • ٩ جمادی الأولی ١٤٠٠هجری قمری

  • محَمَّد رضا الموسویّ الگلپایگانی

  • [اجازه‌نامه آیة اللَه خوئی به علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما در امور حسبیّه]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالمین

  • و صلّی اللَه علی خیر خلقه و أشرف بریّته محَمَّد

  • و عترته الطّاهرین المعصومین

  • و بعدُ، جناب مستطاب مَلاذُ ‌‌الأنام، عماد الأعلام، رکنُ الإسلام و المسلمین، آقای آقا سیّد محمّد حسین لاله‌زاری ـ دامت تأییداته ـ که مدّت مدیدی از عمر شریف خود را در تحصیل علوم دینیّه و معارف حقّه الهیه در نجف اشرف و در غیر آن صرف نموده، و بحمداللَه دارای مراتبی از علم و فضل و کمال و تقوا و ورع گردیده است، از قِبَل أحقر در تصدّی امور حِسبیّه که منوط به اذن و اجازه حاکم شرع است مأذون و مجاز می‌باشند.

  • و همچنین مأذونند که آنچه از وجوه شرعیّه غیر از سهم مبارک امام علیه و علی آبائه الکرام أفضلُ التّحیّة و السّلام دریافت می‌دارند در موارد مقررّه در محل

مطلع انوار ج6

63
  • خود صرف نمایند؛ و آنچه از سهم امام علیه السّلام قبض می‌نمایند مقدار نصف آن را در تتمیم معاش اقتصادی خود و سائر موارد از طلاّب علوم دینیّه و خدمتگزاران به دین مبین مصرف شود، و نصف دیگر را از جهت اقامۀ حوزۀ علمیّۀ نجف أشرف به این‌جانب ایصال نمایند.

  • و سزاوار است که إخوان مؤمنین نعمت وجود مشارٌالیه را مغتنم شمرده، از محضر شریفشان استفاده و استفاضه نموده، در تجلیل و تبجیل و احترام مشارٌالیه حتی‌المقدور ساعی باشند.

  • و أوصیه ـ دام فضله ـ بملازمة التّقوی و سلوک سبیل الاحتیاط، فإنّه لیس بناکبٍ عن الصّراط مَن سَلَک سبیلَ الاحتیاط، و أن لا ینسانی من صالح الدَّعَوات کما أنّی لا أنساه إن شاء اللَه تعالی. و السّلام علیه و علی سائر إخواننا المؤمنین و رحمة اللَه و برکاته.

  • به تاریخ ٢١ شهر جمادی الاولی ١٣٧٧ هجری قمری

  • ابوالقاسم الموسوی الخوئی

  • [اجازه‌ اجتهاد مرحوم آیة اللَه خوئی به مرحوم علاّمه طهرانی قدّس اللَه أسرارهما]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالمین

  • و الصّلاة و السّلام علی أشرف الأنبیاء و المرسلین محَمَّدٍ و عترته الطّاهرین

  • و اللعنةُ الدّائمة علی أَعدائهم أَجمعینَ إلی یوم الدّین

  • و بعدُ، فإنَّ جَناب الفاضِلِ العلّامةِ، رُکنِ الإسلام، السّید محَمَّد حسین الطّهرانی ـ أدامَ اللَه فَضلَه ـ ممَّن أَتعب نفسَه مدّةً طویلةً فی تحصیلِ العلومِ الدّینیّة و التّحلِّی

مطلع انوار ج6

64
  • بالأَخلاق الحَمیدة، و قد حَضَر أَبحاثی الّتی أَلقَیتها علی طلّاب الحوزة العلمیة الأفاضلِ، و قد اهتَمَّ ـ دام فضله ـ بتنقیحِها و تحریرِها، حتّی بَلَغ ـ بحمداللَه تعالی و حُسن تَوفیقه ـ درجةً سامیةً من العلم و العمل. و أَسألُه تعالی أن یوفِّقه لِخِدمة الدّین الحنیف و أن یَنتفعَ بِجُهوده المسلمونَ.

  • و أُوصیه ـ دامَ توفیقه ـ بملازمة التّقوی و مراعاةِ جانبِ الاحتیاطِ کما هو المأمولُ منه. و رجائی أن لا ینسانی من صالح دعواته.

  • و السّلام علیه و علی سائر إخواننا المؤمنین و رحمة اللَه و برکاته.

  • ١٣ جمادی الثانی ١٣٨٠

  • ابوالقاسم الموسویّ الخوئی

  • [اجازه‌نامه روائی آیة اللَه آقا سیّد احمد خوانساری به علاّمه طهرانی قدّس اللَه اسرارهما]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالمین

  • و الصّلاة و السّلام علی محَمَّد و آله الطّاهرین

  • و بعدُ، کان من دَیدَنِ السَّلَفِ الإجازةُ فی روایة المروّیة عن النّبی صلّی اللَه علیه و آله و الأئمّة المعصومین صلوات اللَه علیهم اجمعین. و استجازَ المحقِّق النِّحریرُ، قدوةُ الأَعلامِ، السّید محَمَّد حسین الطّهرانیّ ـ دامت برکاته ـ فأجَزتُه أن یرویَ عنّی ما فی کُتب الأخبار. و قد أَجازنی شیخی العلّامة الفقیه أبوالمجدِ محَمَّد الرّضیّ النّجفیّ الأصبهانیّ، و هو یروی عن جماعة منهُم شیخُه العلّامة الحاج المیرزا حسین النّوریّ، و هو یروی عن جماعةٍ منهم شیخُه العلّامة الفقیه المیرزا محَمَّد هاشم

مطلع انوار ج6

65
  • الأصبهانیّ الخوانساریّ، و هو یروی عن جماعةٍ منهم والدُه العلّامة الحاج المیرزا زینُ‌العابدین، و هو یروی عن جماعةٍ منهم والدُه العلّامة أبوالقاسم جعفر الخوانساریّ، و هو یروی عن والدِه العلّامه الحاج السّید حسین الخوانساریّ، و هو یروی عن جماعةٍ منهم والدُه العلّامة الحاج المیرزا أبوالقاسم، الرّاویّ بطُرُقِه المُتَّصِلة إلی أَصحاب الکتب الأربعة بالأسانید المتّصلة إلی المعصومینَ صلواتُ اللَه علیهم أجمعین.

  • أحمد الموسویّ الخوانساریّ

  • [اجازه‌نامه روائی علاّمه طباطبائی به علاّمه طهرانی قدّس اللَهُ أسرارَهما]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالمین

  • و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محَمَّد و آله الطّاهرین

  • أمّا بعدُ، فَقد أَجزتُ لِفَخرِ العلماء العاملین، و عمادِ الفقهاء و المجتهدین سیّدِنا المحقِّق، السّید محَمَّد حسین الحسینیّ الطّهرانیّ ـ أدام اللَه تأییداتِه و أفاضَ علیه توفیقاتِه ـ أن یرویَ عنّی جمیعَ ما صَحَّت لی روایتُه عن العلماء الأعلام و المشایخ العظام ـ رضوانُ اللَه علیهم ـ بِطرُقهم المتَّصلة بأهلِ بیت العصمةِ و الطّهارة سلامُ اللَه علیهم أجمعین.‌

  • و هی ما أرویه عن الآیة العظمی شیخی و أُستاذی الآمیرزا محَمَّد حسین نائینی ـ طیَّب اللَه رَمسَه ـ بطُرقه الرِّوائیة؛ و ما أرویه عن الآیة العظمی البروجردی ـ عَظَّم اللَه قدرَه ـ عن شیخِه الآخوند الخراسانیّ صاحبِ کفایةِ الأصول، عن السّید محَمَّد مهدیّ القزوینیّ، عن السّید محَمَّد باقر القزوینی، عن آیة اللَه بحر العلوم بطُرقه المذکورة فی آخر المستدرکِ؛ و ما أرویه عن الشّیخ العابد الزّاهد المجتهد الحاج شیخ

مطلع انوار ج6

66
  • علی القمّیّ النجفیّ، عن الحاج النّوری [صاحب] کتاب المستدرک، قرأتُه و سماعًا و جمیع طُرقه المذکورة فی آخر المستدرک إجازة إلی البهبهانی؛ و ما أرویه عن الشّیخ المُتضَلِّع فی الرّوایة الحاجّ شیخ عباس القمّیّ، عن الحاجّ النّوری صاحب المستدرک، بجمیعِ طرقه إلی البهبهانی بطُرقه المتَّصلة إلی أهل بیت العصمة و الطّهارة؛ و ما أرویهِ عن أُستاذی الآیة الحاجّ میرزا علی أصغر الملکیّ التبریزیّ، عن الآیة العظمی السیّد حسن الصّدر العاملیّ الکاظمیّ، بطُرقه الواسعةِ المتّصلة بأهل بیت العصمة؛ و ما أرویه عن الآیة العظمی السّید محَمَّدٍ الحجة، رضوان اللَه علیهم أجمعین.

  • فلَه ـ سَلَّمه اللَه ـ أن یَرویَ ما یَروی عن الطُّرق المذکورةِ. و أَرجو من جَنابه أن لا ینسانی فی خَلَواته عن صالحِ الدُّعاء. و السّلام علیه و رحمة اللَه و برکاته.

  • محَمَّد حسین الطباطبائیّ

  • [اجازه‌نامه آیة اللَه سیّد أبوالحسن اصفهانی به والد علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما در امور حسبیّه]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالمین

  • و الصّلاة و السّلام علی خیر خلقه محَمَّد و آله الطّاهرین

  • و لعنة اللَه علی أعدائهم أجمعین

  • و بعد، حول جناب مستطاب حجة الإسلام آقای حاج سیّد محمّد صادق طهرانی شاه‌آبادی ـ دامت برکاته ـ از أجلّۀ علماء أعلام و مروِّجین احکام شریعت غرّاء هستند. لهذا سزاوار است مؤمنین نعمت وجود ایشان را مغتنم شمرده و از مقامات علمی و اخلاق حمیده ایشان استفاده نمایند. و از قِبَل این‌جانب مجاز و

مطلع انوار ج6

67
  • مأذون در تصدّی احکام شرعیّه و امور حِسبیّه بالخصوص تصرّف در سهم امام علیه الصّلاة و السّلام از گرفتن و صرف در مصارف خودشان و رساندن به مستحقّین از اهل علم و طلاّب و ارسال به نجف اشرف و غیر ذلک هستند و مراعات احتیاط را در جمیع مراحل بنمایند و این‌جانب را از دعا فراموش نخواهند نمود، کما آنکه این‌جانب هم فراموش نخواهم نمود؛ إن شاء اللَه تعالی.

  • أبوالحسن الموسویّ الإصفهانیّ

  • [اجازه اجتهاد آیة اللَه سیّد أبوالحسن اصفهانی به والد علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمد للّه ربّ العالمین

  • و الصّلاة علی أشرف الأنبیاء و المرسلین محَمَّد و آله الطّاهرین

  • و بعد، فقد ذاکَرتُ مدةً مدیدةً مع العالِم العامل العادل، و الفقیه البارع الکامل، حجةِ الإسلام و المسلمین السّید محَمَّد صادق الطّهرانی نجلِ المرحوم آیة اللَه السّید محَمَّد ابراهیم ـ أعلی اللَه مقامه ـ فوَجَدتُه فاضلًا عالمًا، مجتهدًا عادلًا، فقیهًا جامعًا، صائنًا لدینه، تارکًا لهواه، مطیعًا لأمرِ مَولاه؛ فله العَمَلُ بما استنبَطَهُ من الأحکام علی النَّهج المعروف بین الأعلام، و یَحرُم علیه التَّقلیدُ، و علی النّاس الرجوعُ الیه فی الحوادثِ.

  • و لقد استجازنی فوجَدتُه أهلًا لها، فأجزتُه أن یرویَ عنّی کلَّما صحّت لی روایتُه من الأُصول المُعتَمَد علیها، المودَعة فی الکتب المعوَّلِ علیها الّتی مَدارُ الشّیعة علیها فی زمنِ الغیبة من أسانیدی المتّصلة إلی أرباب العصمة صلوات اللَه علیهم أجمعین.

مطلع انوار ج6

68
  • و المرجوُّ مِن جَنابه ـ أدامَ اللَهُ أیّامَ إفضالهِ ـ أن یأخُذَ الحائِطَةَ لدِینه، و أسأل اللَهَ عزّوجلّ أن یوفِّقَنا لما یُحبُّ و یَرضَی.

  • الأحقر أبوالحسن الموسویّ الإصفهانیّ

  • [اجازه اجتهاد دیگر آیة اللَه سیّد أبوالحسن اصفهانی به والد علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیهما]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • الحمدُ للّه ربّ العالمین

  • و صلّی اللَه علی أشرف الأنبیاء و المرسلین محَمَّد خاتَمِ النّبیّین

  • و علی آله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین

  • و بعدُ، فإنّ جَنابَ العالِم العامل المهذَّب الکامل، عِماد الأعلام و مُروِّجِ الأحکام و حجّةِ الإسلام، السّیدِ السَّندِ و الصَّفیِّ الزّکیِّ المعتمَد، السّید محَمَّد صادق نجلِ المرحوم المبرور حجّةِ الإسلام السّید محَمَّد ابراهیم الطّهرانی ـ أعلی اللَه مقامه ـ من العلماء الکاملین و الفقهاء الرّاشدین و المجتهدین البارعین و ممّن بذل جُهده فی استنباط الأحکام الشّرعیة و تنقیح مبانیها القویّة فاحِصًا باحثًا مُجِدًّا مجتهدًا؛ فله العمل بما استنبطه من الأحکام علی النّهج المألوف بین الأعلام.

  • و قد استجازَ منّی و لمّا وجدتُه أَهلًا لذلک فقد أَجزتُه أن یرویَ عنّی کلَّ ما صَحَّت لی روایَتُه من الأُصول المعتَمَد علیها المودَعةِ فی الکُتب المُعوَّل علیها عند الإمامیّة بطرقی المقرّرة المُنتَهیة إلی مصنِّفیها ـ علیهم الرّحمة ـ و منهم إلی أهلِ بیت العِصمة.

  • و المأمولُ من جَنابه ـ أدام اللَه تأییدَه ـ سلوکُ جادَّةِ الاحتیاط الواقی عن زَلَلِ

مطلع انوار ج6

69
  • الصِّراط، و أن لا ینسانی من صالح الدُّعاء إنّه ولیّ الإعطاء.

  • حرّره الأحقر أبوالحسن الموسویّ الإصفهانیّ

  • [اجازه‌نامه آخوند خراسانی به جدّ مرحوم علاّمه طهرانی: حضرت آیة اللَه آقا سیّد ابراهیم طهرانی]

  • بسم اللَه الرّحمن الرحیم

  • لا یخفی علی إخواننا المؤمنین ـ وفّقهم اللَه تعالی ـ که نظر به فنون فضل و مراتب علمیّه و عملیّه و ملکات قدسیّه زهد و تقوا و احتیاط جناب مستطاب مکارم‌نصاب، شریعت‌مدار، ملاذ الأنام، سیّد العلماء العظام، و نخبة المشایخ فی الإسلام، آقای آقا سیّد ابراهیم طهرانی ـ دام فضله و تقواه ـ که از قدماء سلسله شریفه و عمری در خدمت و ترویج شریعت ـ علی شارعها آلاف التّحیّة و الصّلاة ـ صرف کرده، در مراتب علمیّه و عملیّه جامع و محل وثوق می‌باشند و عارف به مناهج حق و صراط رهبری و حق‌گزاری هستند. لهذا این خادم شریعت طاهره، جناب مستطاب معظّم‌له [را] در کلیه امور حسبیّه که وظیفه حاکم شرع مطاع است از طرف خود مأذون نمودم.

  • إن ‌شاء ‌اللَه به میزان شرع و رعایت احتیاط در رجوعات إخوان مؤمنین مداخله و تصدّی فرموده، إخوان مؤمنین نیز تصرّفات جناب ایشان را از جانب أحقر نافذ و شرعاً لازم‌الإتّباع بدانند. و السّلام علیه و علی إخواننا المؤمنین.

  • من الأحقر محَمَّد کاظم الخراسانی

  • عفی اللَه عنه

  • راجع به اهمیّت إجازه و روایت حدیث

  • در مستدرک جلد ٣، خاتمه، صفحۀ ٣٧٨ و صفحۀ ٣٧٩ گوید:

  • «قال العالم الجلیل السیّد جواد ـ صاحب مفتاح الکرامة ـ فی إجازته للعالم

مطلع انوار ج6

70
  • العلّام آغا محَمَّد علی بن علّامة عصره آغا باقر المازندرانی:

  • الإجازة علی قسمین: ... ـ إِلی أَن قال فی آخر الصَّفحة:1

  • و ممّا ذکر أیضًا‌ یَسهَلُ‌ معرفة مَشایخ الإجازة، و لقد أَعیَت معرفتُهم علی ناسٍ‌ کثیرین، حتّی أَنّ شیخَنا و مولانا میرزا أبوالقاسم2 صنَّفَ فی ذلک رسالةً‌ ما زاد فیها علی أَنَّهم یُعرَفون بنصّ علماء الرّجال، ثُمّ إِنّه سَرَد مَن ظفر أَنّهم نَصّوا علیه بذلک، و لم یُعَیِّن الوجهَ فی النصِّ علی هذا دون هذا، مع أنَّهما معًا فی وسط السَّنَد مَثَلًا أَو فی أَوَّله.

  • و قد بَیَّنّا فیما کتبناه فی شرح طهارة‌ الوافی ـ من تقریر الأُستاذ الشّریف رضی اللَه تعالی عنه ـ [و غیره]، أنَّ لنا إلی معرفتهم طُرُقًا أَربَعَة.

  • و کیف کان فاحتفالُ رواتِنا و علمائنا بالاستجازة أَشهرُ من أن یُذکر.

  • هذا شیخ القُمییِّن و فقیهُهم و رَئیسُهُم و الَّذی یَلقَی السُلطانَ غیرَ مُدافِعٍ أَحمدُ بن محَمَّد بن عیسی، بل هو شیخُ أَعیانِ الفرقة کَسَعدٍ و محَمَّدِ بن علیِّ بن محبوبٍ، و أَحمدِ بن إدریس، و العطّارِ، و صاحبِ النّوادر، و غیرِهم من المشایخ الکِبار، شَدَّ الرِّحالَ مِن قُم ـ علی عظمته عند سلطان وقته، و عدم أَمنِهِ منه ـ إِلی الکوفة، فأَتَی الحَسَنُ بن علیٍّ ابنَ بنتِ إِلیاس الوشّاء البغدادی، لِیُجیزَه کتابَ‌ أَبانِ بن عثمانَ الأحمر و کتابَ العلاء بن رَزِین القلا.

  • فلمّا أَخرَجَهما له، قال له: أُحِبّ أن تجیزَهُما لِی.

  • فقال: ما عَجَلَتُک؟ اذهَبْ فاکْتُبهما و اسْمَعْ مِن بَعدُ!

  • فقال له: لا آمَنُ الحَدَثانَ!

  • فقال: لو علمتُ أنَّ هذا الحدیثَ یکونُ له هذا الطَّلبُ لَاسْتَکثرتُ منه، فإنِّی

    1. ـ خاتمة المستدرک، ج ٢، ص ٢٣ الی ٢٦.
    2. ـ «هو المیرزا ابوالقاسم القمی صاحب القوانین و الغنائم. و له رسالةٌ فی مشایخ الإجازات.» کذا فی تعلیقة المصدر المذکور. (محقّق)

مطلع انوار ج6

71
  • أدرکتُ فی هذا المسجد تِسعَ‌مائةِ‌ شیخٍ کُلٌّ یقول: حَدَّثَنی جعفرُ بن محَمَّد علیهما ‌السّلام.

  • و هذا شیخنا المفید استجاز من الصَّدوق لَمّا أتَی بغدادَ و هو أعلم و أفضل منه، قال فی الرَّدِّ علیه فی بعض رسائله: مَن وُفِّقَ لِرُشدِهِ لا یَتَعَرَّضُ لِما لا یُحسِنُهُ.

  • و هذا شیخُ عَلَمِ الهُدَی أبوغالِب الزَّرارِی، کتَبَ إجازةً لابنِ ابنه و هو فی المَهد فی رسالةٍ طویلةٍ و حکایةٍ لطیفةٍ‌1 ـ .انتهی.2

  • و قال3 فی شرحه علی الوافی ـ الذّی هو تقریراتُ بحث أستاذه العلّامة الطّباطبائی ـ : ”و لِیُعلم أنَّ ‌الإجازَة علی أقسامٍ.“» ـ الخ.4

  • · و در صفحۀ ٣٨٠گوید:

  • «و السّید المحقّق الکاظمی (ره) مع أنَّه مِمَّن یَرَی التبرُّکَ فی الإجازات المعهودة، صرّح فی عُدَّته بأنّ هذه الکتبَ الّتی أخرَجَ منها الشّیخُ أخبارَ الکتابَین، نسبتُها إلیه کنسبة الکتابین و أمثالهما إِلینا.

  • قال (ره) بعد کلامٍ طویلٍ فیما علَّقه الصّدوق و الشیخُ فی الکُتب الثَّلاثة ما لفظُه:

  • و علی هذا فضَعْف الطَّریق إلی تلک الأُصول و [الکتب و] جهالتهُ غیرُ مضرٍّ؛ لأنَّ تلک الکتب ـ و لا سیّما الأُصول ـ کانت فی تلک الأیّام معروفةٌ مشهورةٌ،

    1. ـ رسالة أبی‌غالب الرازی، ص ٤١.
    2. ـ ای انتهی کلام السیّد جواد العاملی ـ صاحب مفتاح الکرامة ـ فی اجازته لآغا محَمَّد علی بن آغا باقر المازندرانی. (محقّق)
    3. ـ القائل السیّد جواد العاملی صاحب مفتاح الکرامة. (محقّق)
    4. ـ خاتمة المستدرک، ج ٢، ص ٢٦.

مطلع انوار ج6

72
  • و کیف لا تکون کذلک و فیها مُدارَستُهم و علیها مُعَوَّلُهم؟! إلّا أن یَشُذّ شیءٌ. و مِن هنا قال الشّیخ فی أوائل کتاب الصّوم من التهذیب.

  • ”إنَّ‌ عدمَ وجدان الحدیث فی الأُصول المصنَّفة یوجب الحکمَ بضَعفه.“1

  • و هل هی فیهم إلّا کالجوامع الأربعةِ العظام بالنّسبة إِلینا؟!

  • ألا تری أنّ استمرارَ طریقة الأصحاب فی هذه الجوامع الأربعة [علی الرّوایة] و الاستجازة لایُفضِی [لا یُقضَی] بها إلی الجهالة بدونها؟ کلّا، بل هی متواترةٌ إلی أربابها، و إنّما تُؤخذ بالإسناد للتَّیمّن باتّصال السّلسلة، و الجَرْی علی طریقة السّلف الصّالح.

  • و ما کانت الفاصلةُ بینهم و بین أربابِ تلک الکتبِ کالفاصلة بیننا و بین المشایخ الثّلاثة، بل أکثرها تُعْلم النِّسبةُ [نِسبَتُه] بالقرآئِن لشدَّة القُرب. و لا تحتاج إلی دعوی الشهرةِ کأُصول أصحاب الصّادق علیه السّلام و نحوها، لاستمرار طریقة القدماء المعاصرین للأئمّة علیهم السّلام عَلیٰ مُدارستِها، و العمل بما فیها، و المحافظةِ علیها. ـ انتهی.2

  • · و در صفحۀ ٣٨١ گوید:

  • «فرَوَیٰ ثقة الإسلام فی الکافی بإسناده عن أحمد بن عُمَرَ الحلّال، قال: قلت لأبی‌الحسن الرّضا علیه السّلام: ”الرّجلُ مِن أصحابنا یُعطِینی الکتابَ و لا یقول: ارْوِهِ عنّی! یجوزُ لی أن أرْوِیَه عنه؟“ قال: فقال: ”إذا علمتَ الکتابَ له فَارْوِهِ عنه3.“

  • و ظاهره معهودیّة الحاجةِ إِلی الرّوایة، و قَرَّره علیه السّلام عَلیٰ ذلک. و إنّما سؤالُه عن کفایة ‌المُناوَلة الّتی هی أحدُ أقسام التّحمل، فأجابَه علیه السّلام بالکفایة

    1. ـ التّهذیب، ج ٤، ص ١٦٩.
    2. ـ خاتمة المستدرک ج ٢، ص ٣٣.
    3. ـ الکافی، ج ١، ص ٥٢.

مطلع انوار ج6

73
  • مع العلم بکون الکتاب له و مِن مرویّاته.

  • و ما قیل: بأنَّ‌ المرادَ أنَّ العلم بأنَّ الکتابَ له و مِن مَرویّاته کافٍ للرّوایة‌ عنه سواءٌ ‌أعطَی الکتابَ أم لا، ضعیفٌ؛ بأنَّه لا یجوز الرّوایةُ بدون التّحمل بأحد الأقسام المعهودة إجماعًا، کما صرّح به الشّهیدُ فی شرح درایته. و إنَّما الکلامُ فی العمل بما یَجِدُه العالم فی الکتب المعلومة و إن لم یکن له طریقٌ إلیها. فقوله علیه السّلام: ”فارْوِهِ“ لابدّ أن یکون بعد إحراز قابلیّته الّتی هی فی المقام تحمّلُه بالمناولة، و لا یجوز أن یکونَ المرادُ العمَلَ، لِعدم کون السؤال عنه و عدمِ دلالة اللّفظ علیه. مع أنّه لو أرادَه لقال علیه السّلام: ”فَاعْمل به“ کما فَعَلوا ب‍کتاب الفَضلِ بن شاذانَ.

  • فَرَوَی الکَشِّیُّ فی رِجاله بإسناده عن بورق البوشنجانیّ1 ـ و ذکر أنَّه من أصحابنا، معروفٌ بالصِّدق و الصَّلاح و الوَرَعِ و الخَیر ـ قال: خرجت إلی سُرَّمَن‌رَأی و معی کتابُ یومٍ و لیلةٍ، فدَخَلتُ علی أبی‌محَمَّد علیه السّلام، و أرَیتُه ذلک الکتابَ، فقلتُ: ”جُعِلتُ فِداک! إنِّی رأیتُ أن تَنظُرَ فیه!“ [فَلمّا نَظَر فیه] و تَصَفَّحَهُ وَرَقَةً وَرَقَةً، فقال [علیه السّلام]: ”هذا صحیحٌ ینبغی أن یُعمَلَ به.“ ـ الخبر2.3»

  • · و در وسط صفحۀ ٣٨٢ گوید:

  • «رواه فی الکافی بإسناده عن محَمَّد بن الحسن بن أبی‌خالدٍ شنبولة، قال: قلتُ لأبی‌جعفر الثّانی علیه السّلام: جُعِلتُ فداک! إنّ مَشایِخَنا رَوَوا عن أبی‌جعفر و

    1. ـ البُوشَنجی هذه النسبةُ إلی بوشنج و هی بلدةٌ علی سبعة فراسخ من هراة. انظر انساب السمعانی، ج ٢، ص ٣٣٢ و تنقیح المقال، ج ١، ص ١٨٤. (محقّق)
    2. ـ رجال الکشی، ج ١، ص ٥٣٨.
    3. ـ خاتمة المستدرک، ج ٢، ص ٣٨.

مطلع انوار ج6

74
  • أبی‌عبداللَه علیهما السّلام و کانت التَّقِیَّةُ شدیدةً، فَکَتَموا کُتُبَهم، فَلَم تُروَ عنهم، فلمّا ماتوا صارت الکُتُبُ إلینا. فقال: ”حَدِّثوا بها فَإنَّها حَقٌّ1.“»2و3

    1. ـ الکافی، ج ١، ص ٥٣.
    2. ـ خاتمة المستدرک، ج ٢، ص ٤١.
    3. ـ‌ جنگ ١٨، ص ١٦٥ الی ١٦٩.

مطلع انوار ج6

75
  • فصل دوّم: وضع و جعل حدیث

مطلع انوار ج6

76
  • ١. برگزیده الغدیر

  • [بغض و عداوت ابن‌کثیر و تحریف روایات رسول خدا]

  • در جلد ١ الغدیر، صفحه ٢٠٦، راجع به بغض و عداوت ابن‌کثیر دمشقی صاحب البدایة و النهایة و تحریف روایات رسول خدا مطالبی [وارد] است.1

  • [اگر علم در ستاره ثریّا باشد مردمانی از فارس به آن دست خواهند یافت]

  • الغدیر، جلد ٢، صفحه ٩٨:

  • «روی ابنُ‌الأثیر فی أُسدالغابة، مجلّد ٤، صفحة ٢١٥، عن أبی‌نجیع یسار الثقفیّ المکّیّ (المُتَوفّیٰ ١٠٩)، عن قیس بن سعد بن عُبادة، عن النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قوله: ”لو کانَ العِلمُ متعلِّقًا بالثُّریّا لَناله ناسٌ مِن فارِس.“»

  • جعل روایت سَمُرة بن جُندَب و لعن أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • · و در [الغدیر، جلد ٢] صفحه ١٠١ گوید:

  • «إنّ معاویة بَذَل لِسَمُرةَ بن جُندَب مأةَ ألفِ درهمٍ لِیَروِیَ أنّ قولَه تعالی:

    1. ـ جنگ ٩، ص ٥٠.

مطلع انوار ج6

77
  • ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡرِي نَفۡسَهُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَهِ﴾1 نَزَل فی ابن‌ملجم أشقیٰ مرادٍ؛ و قولَه تعالی: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يُعۡجِبُكَ قَوۡلُهُۥ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَيُشۡهِدُ ٱللَهَ عَلَىٰ مَا فِي قَلۡبِهِۦ وَهُوَ أَلَدُّ ٱلۡخِصَامِ﴾2 ـ الآیة، نَزَل فی علیّ أمیرالمؤمنین، فلم یَقبَلْ. فبَذَل له مأتَی ألفِ درهمٍ فلم یَقبَل، فبَذَل له أربَعَ‌مائةِ ألفِ درهمٍ فقَبِل؛ (تاریخ طبری، مجلّد ٥، صفحة ٢٢٩؛ کامل ابن‌الأثیر، مجلّد ٣، صفحة ١١٧؛ شرح ابن أبی‌الحدید، مجلّد ٢، صفحة ٢٤). و له من نظایرِ هذا شیءٌ کثیر.»

  • · و در صفحه ١٠١ و صفحه ١٠٢ مطالب عجیبی راجع به لعن أمیرالمؤمنین علیه السّلام از جانب معاویه نقل کرده است؛ تا آنکه گوید:

  • «و إنّ قومًا من بنی‌أُمیّةَ قالوا لمعاویة: یا أمیرَالمؤمنین، إنّک قد بَلَغتَ ما أمّلتَ، فلو کَفَفتَ عن هذا الرّجل! فقال: ”لا واللَه حتّی یَربوَ علیه الصّغیرُ و یَهرَمَ علیه الکبیرُ، و لا یَذکُرَ له ذاکرٌ فضلًا.“»

  • · و در صفحه ١٠٦ در ضمن احتجاج قیس بن سعد با معاویه گوید:

  • «یا معاویةُ، تُعیِّرُنا بنَواضِحنا! واللَه لقد لَقِیناکم علیها یومَ بدر و أنتم جاهدون علی إطفاءِ نورِ اللَه.» ـ الخ.

  • أقول: در اینجا ملاحظه می‌شود که جهاد برای مقاتله کفّار با مسلمین هم استعمال شده است، و منحصر در قتال مسلمین با کفّار نیست. و علی‌هذا آنچه را که الأخبارالدخیلة جلد ٣، صفحه ٣١٨، آورده است (که جملۀ: اللَهُمَّ العن العِصابة الّتی جاهدت الحسینَ علیه السّلام» صحیح نیست؛ زیرا جهاد فقط برای جهاد مسلم با کافر استعمال می‌شود، و در اصل جاحَدَتْ بوده است) تمام نیست؛ گرچه

    1. ـ سوره البقرة (٢) آیه ٢٠٧.
    2. ـ سوره البقرة (٢) آیه ٢٠٤.

مطلع انوار ج6

78
  • «جاحَدَت» هم دارای معنای صحیحی باشد.1

  • الغدیر دربارۀ وضع و کذب در حدیث

  • در الغدیر، جلد ٥ از صفحه ٢٠٨ تا ٣٧٨ دربارۀ وضع و جعل احادیث، و نام واضعین و کاذبین، و کیفیّت دسّ و وضع حدیث، و سلسلۀ‌ موضوعات، و حکم الوضّاعین، و رواة‌ الموضوعات، بحث کرده است؛ و مفصّلاً نام یکایک از وضّاعین و کذّابین را به ترتیب حروف تهجّی ذکر کرده است و مجموعاً بالغ بر هفتصد نفر شده‌اند.

  • · ازجمله در صفحه ٢١٤ گوید:

  • «[٥٨]. أحمد بن عبداللَه أبوبکر الضریر: أخرج الخطیب فی تاریخ بغداد مجلّد ٤ صفحة ٢٣٢ بإسناده عن أنَس رفعه.

  • ”أتانی جَبرئیلُ و علیه قَباءٌ أسودُ و خُفٌّ أسودُ و مِنطَقةٌ، و قال: یا محَمَّد! هذا زِیُّ بنی عمِّک من بعدک.“

  • فقال: ”هذا حدیث باطلٌ إسناده، کلُّهم ثِقات غیر الضریر و الحَملُ فیه علیه.“»

  • · و در صفحه ٢١٦ گوید:

  • «[٨١]. أحمد بن محَمَّد بن غالب الباهلیّ أبوعبداللَه (المُتوفّیٰ ٢٧٥): غلام الخلیل، من کبار الزّهاد ببغداد، کذّابٌ وَضّاع.

  • قال الحافظ ابن‌عدی: ”سَمِعتُ أباعبداللَه النهاوندی بِحَرّان فی مجلس أبی‌عُروبة، یقول: قلت لغلام الخلیل: ما هذه الأحادیثُ الرَّقائق الّتی تُحدِّثُ بها؟! قال: وَضَعناها لنُرقِّقَ بها قلوبَ العامَّة.2

    1. ـ جنگ ١٥، ص ٨٩ و ٩٠.
    2. ـ الکامل فی ضعفاء الرجال، ج ١، ص ١٩٥، رقم ٣٨. (محقّق)

مطلع انوار ج6

79
  • ”ما أظهر أبوداود السِجِستانی تکذیب أحدٍ إلّا فی رجلین: الکُدَیمی و غلامِ خلیل؛ فذکر أحادیثَ ذکرها الکُدَیمی أنّها کَذِبٌ، و ذکر غلامَ الخلیل فقال: ذاک ـ یعنی صاحب الزَّنج ـ کان دجّال البصرة، و أَخشیٰ أن یکون هذا ـ یعنی غلام الخلیل ـ دجّالَ بغدادَ. ثمَّ قال: قد عُرِض علَیَّ من حدیثه فنظرتُ فی أربع‌مائة حدیث أسانیدُها و متونُها کِذبٌ کلُّها.“

  • (تاریخ بغداد، مجلّد ٥، صفحة ٧٩؛ المنتظم، مجلّد ٥، صفحة ٩٥؛ لسان المیزان، مجلّد ١، صفحة ٢٧٣؛ اللآلیءُ المصنوعة، مجلّد ١، صفحة ٢٠٠؛ مجلّد ٢، صفحة ١٠٩)

  • قال الأمینی: و العَجَب العُجاب أنّ رجلًا هذه سیرتُه و هذه تَرجِمَتُه غُلِقَت بموته أسواقُ مدینة السّلام، و حُمل نعشُه إلی البصرة‌ و دُفِنَ هناک، و بُنیَت علی قبره قبَّةٌ،‌ کما فی تاریخ بغداد و المنتظم لابن جوزیّ.»

  • نام بعضی از واضعین حدیث

  • · و در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٢١٧ گوید:

  • «[٨٧]. أحمد بن منصور أبوالسَّعادات: ملحدٌ کذّابٌ، و مِن وَضعِه حدیثٌ یقول فیه: ”و بین یدَی الربّ لَوحٌ فیه أسماءُ مَن یُثبتُ الصّورة و الرّؤیة و الکیفیّة، فیُباهی بهم الملائکة.“ (میزان الإعتدال، مجلّد ١، صفحة ٧٥؛ اللآلیءُ المصنوعة، مجلّد ١، صفحة ١٤)»

  • · و در صفحه ٢٢٤ گوید:

  • «[١٦٨]. الحسن بن عُمارة بن المضرب أبومحَمَّد الکوفی (المُتوفّیٰ ١٥٣): فقیهٌ کبیرٌ کذّابٌ، ساقطٌ متروکٌ، و کان یَضَعُ الحدیث. قال شعبة: ”من أراد أن ینظرَ إلی

مطلع انوار ج6

80
  • أکذب الناس فلینظُرْ إلی الحسن بن عمارة.“‌ (تاریخ بغداد، مجلّد ٧، صفحة ٣٤٩؛ میزان الإعتدال، مجلّد ١، صفحة ٢٣٩؛ إرشاد الساری، مجلّد ٦، صفحة ٧٣)»

  • · و در صفحه ٢٢٧ گوید:

  • «[١٩٩]. حمّاد بن أبی‌حنیفة ـ‌ إمام الحنفیّة ـ نعمان بن ثابت الکوفیّ: کذّبه جَریر، و قال لِقُتَیبة: ”قل له: ما لک و للحدیث؟! إنّما دأبُک الخصومات!“ و قال ابن‌عدیّ: ”لا أعلم له روایة مستویة.“ (لسان المیزان، مجلّد ٢، صفحة ٣٤٦)»

  • · و در صفحه ٢٣٢ گوید:

  • «[٢٥٦]. سلیمان بن عمرو أبوداود النَّخَعی: کان أکذبَ الناس علی رسول اللَه [صلیٰ اللَه علیه و آله و سلم]، معروفٌ بوضع الحدیث، کان رجلًا صالحًا فی الظاهر إلّا أنّه کان یَضَعُ الحدیث وَضعًا.

  • قال الخطیب: ”کان ببغداد رجالٌ یَکذِبون و یَضَعون، منهم أبوداود النّخعی.“ و قال الحاکم: ”لستُ أشُکُّ فی وَضْعه الحدیثَ علی تَقَشُّفه و کثرةِ عبادته.“ و قال آخَرُ: ”کان أطولَ النّاس منهم قیامًا و أکثرَهم صیامًا بنهار.“ [تاریخ بغداد، مجلّد ٩، صفحة ١٥ـ٢١؛ میزان الإعتدال، مجلّد ١، صفحة ٤٢٠؛ أسنی المطالب، صفحة ٤١؛ اللآلیءُ المصنوعة، مجلّد ١، صفحة ٦٠؛ مجلّد ٢، صفحة ٣٩، صفحة ١٣٢]»

  • · و در صفحه ٢٤١ گوید:

  • «[٣٥٣]. عبدالمغیث بن زُهَیر بن علویّ الحربیّ الحنبلیّ البغدادیّ (المُتوفّیٰ ٥٨٣) أحدُ الحُفّاظ: صنّف جزءًا فی فضائل یزید، أتَی فیه بالموضوعات، و ألّف ابن‌الجَوزیّ کتابًا فی الردّ علی ذلک الجزء و سمّاه کتابَ الردّ علی المتعصِّب العنید عن لَعْن یزید. (شذرات الذهب، مجلّد ٤، صفحة ٢٧٦)»

مطلع انوار ج6

81
  • · و در صفحه ٢٤٤ گوید:

  • «[٣٨٣]. علیُّ بن الجَهْم بن بدر السّامی الخراسانیّ ثمّ البغدادیّ (المقتول سنة ٢٤٩): کان أکذبَ خلقِ اللَه، مشهورًا بالنَّصب، کثیرَ الحَطِّ علیٰ عَلِیٍّ و أهل البیت، و قیل: إنّه لعن أباه، لِمَ سمّاه علیًّا... .»

  • · و در صفحه ٢٤٩ گوید:

  • «[٤٣٤]. عمرو بن خلیف أبوصالح الخناوی: قال ابن‌حبّان: ”کان یضع الحدیث.“ و من خَزایاته الموضوعةِ علیٰ ابنِ‌عبّاس، قال:

  • قال النبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: ”أُدخِلتُ الجنّةَ فرأیتُ فیها ذئبًا، فقلت: أ ذئبٌ فی الجنّة؟! قال: إنّی أکلتُ ابنَ‌شُرطیٍّ.“

  • قال ابن‌عبّاس: ”و هذا إنّما أکَلَ إبنَه، فلو أکله رُفع فی عِلیّین.“

  • قال الأمینی: ”لیت ابنَ‌عبّاس یُفصِحُ عن أنَّه لو کان أکل مدیرَ الشُّرطة أین کان یُرفع؟!“ [تذکرة الموضوعات، صفحة ٤٦؛ میزان الإعتدال، مجلّد ٢، صفحة ٢٨٧؛ لسان المیزان، مجلّد ٤، صفحة ٣٦٣]»

  • · و در صفحه ٢٦٢ گوید:

  • «[٥٦٢]. محَمَّد بن عُکاشة الکرمانی: کذوبٌ، کان یضع الحدیثَ و یُحدِّث بأحادیثَ بواطیلَ، و کان بَکّاءً موصوفًا بالبکاء، و کان إذا قَرَأ بَکیٰ.

  • و نُقل عن الحافظ السری انّه کان یقول: ”وضع أحمد الجُوَیْباری، و محَمَّد بن تمیم، و محَمَّد بن عُکاشة، علی رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم أکثرَ من عشرةَ آلافِ حدیث.“ (میزان الإعتدال، مجلّد ٣، صفحة ١٠٤؛ اللآلیءُ المصنوعة، مجلّد ٢، صفحة ٣٤، ١٣٤، ٢٠٩)

  • و عدّه القُرطُبی فی التِّذکار (صفحة ١٥٥) من الجماعة الکثیرة الّذین وضعوا الحدیث حِسبَةً،‌ یَدعونَ الناس إلی فضائل الأعمال.»

مطلع انوار ج6

82
  • · و در صفحه ٢٦٦ گوید:

  • «[٦١٦]. مُقاتِل بن سلیمان البلخی (المُتوفّیٰ ١٥٠): کذّابٌ دجّالٌ وضّاعٌ؛ عدّه النَّسائی من الکذّابین المعروفین بوضع الحدیث علی رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم.

  • کان یقول لأبی‌جعفر المنصور: ”أُنظر ما تحبُّ أن اُحدِّثَه فیک، حتّی اُحدِّثه.“ و قال للمهدیّ: ”إن شئتَ وضعتُ لک أحادیثَ فی العبّاس؟! قال: لا حاجة لی فیها.“ (تاریخ بغداد، مجلّد ١٣، صفحة ١٦٨؛ تاریخ الشام، مجلّد ٥، صفحة ١٦٠؛ میزان الإعتدال، مجلّد ٣، صفحة ١٩٦؛ تهذیب التهذیب،مجلّد ١٠، صفحة ٢٨٤؛ اللآلیءُ المصنوعة، مجلّد ١، صفحة ١٢٨، و مجلّد ٢، صفحة ٦٠، ١٢٢)»

  • · در الغدیر جلد ٥ صفحه ٢٦٧ گوید:

  • «[٦٢٩]. مَیْسرة بن عبد ربِّه الفارسی البصری: کذّابٌ وضّاعٌ، کان یضع الحدیث، وضع فی فضل قزوین أربعین حدیثا.

  • قال أبوزرعة: ”کان یقول: إنّی أَحتَسبُ فی ذلک.“ و قال محَمَّد بن عیسی الطَّبّاع: ”قلت لمیسرة: من أین جئت بهذه الأحادیث: مَن قرأ کذا فله.کذا؟! قال: وضعتُه أُرغِّبُ الناس فیه.“ وَصَفه جماعةٌ بالزهد. [تاریخ بغداد، مجلّد ١٣، صفحة ٢٢٣؛ میزان االإعتدال، مجلّد ٣، صفحة ٢٢٢؛ لسان المیزان، مجلّد ٦،صفحة ١٤٠؛ اللآلیءُ المصنوعة، مجلّد ١، صفحة ٤٢؛ مجلّد ٢]»

  • · و در صفحه ٢٦٩ گوید:

  • «[نوح بن أبی‌مریم یزید أبوعِصمة (المُتوفّیٰ ١٧٣): شیخ کذّابٌ، کان یضع الحدیث کما یضع مُعلّی بن هلال، وضع حدیث فضایل القرآن الطویل.

  • قال الحاکم: ”هو الّذی وضع أحادیثَ فضایلِ القرآن، و أحادیثَ فضایلِ سور

مطلع انوار ج6

83
  • القرآن مائة و أربعةَ عشر کلُّها کذبٌ.“ [میزان الإعتدال، مجلّد ٣، صفحة ١٨٧؛ أسنی المطالب، صفحة ٢٠، ١١٠؛ اللآلیءُ المصنوعة، مجلّد ٢، صفحة ٣]»

  • · و در صفحه ٢٧٣ گوید:

  • «[٦٨٥]. ابن زبالة: قال الحافظ أحمد بن صالح: ”کتبت عنه مائة‌ ألفِ حدیثٍ، ثمّ تَبیَّنَ لی أنّه کان یضع الحدیث، فترکتُ حدیثَه.“ (تاریخ بغداد، مجلّد ٤، صفحة ٢٠٠)

  • [٦٨٦]. ابن‌شوکر: کان یضَعُ الحدیث بالسَّند. (تاریخ بغداد، مجلّد ١١، صفحة ١٥٢)»

  • أبوحیّان توحیدی از واضعین حدیث بوده است

  • و در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٢٧٣ و ٢٧٤ گوید:

  • «[٦٩٢]. أبوحیّان التَّوحیدیّ: صاحبُ التصانیف، قیل: اسمُه علیّ بن محَمَّد بن العبّاس، نَفاه الوزیرُ المُهَلَّبِی لسوء عقیدته، و کان یَتَفَلسَف؛ بَقِیَ إلی حدود الأربع‌مائةِ ببلاد فارس.

  • قال ابن‌مالی فی کتاب الفَریدة: ”کان أبوحیّان کذّابًا، قلیل الدِّین و الوَرَع، مُجاهرًا بالبُهْت، تعرَّضَ لأُمورٍ جِسام من القَدح فی الشریعة و القول بالتعطیل.“

  • و قال ابن‌جَوزیّ: ”کان زندیقًا.“

  • و قال الذّهبی: ”صاحبُ زَندَقةٍ و انحِلال.“

  • قال جعفرُ بن یحیی الحَکّاک: قال لی أبونصر السِّجْزِی أنّه سَمِعَ أباسعید المالینی یقول: قرأت الرسالة المنسوبة إلی أبی‌بکر و عمر مع أبی‌عبیدة إلی علیٍّ علی أبی‌حیّان، فقال: ”هذه الرّسالة عَمِلتُها ردًّا علی الروافض، و سَبَبُها أنَّهم کانوا یحضُرون مجلسَ بعض الوزراء ـ یعنی ابن‌العَمید ـ فکانوا یَغلونَ فی حال علیٍّ، فعَمِلتُ هذه الرسالة.“

مطلع انوار ج6

84
  • [قلت]: فقد اعترف بالوضع.

  • و قال ابن‌حجر:

  • قرأت بخطِّ القاضی عزِّالدین بن جماعة أنّه نقل من خطّ ابن‌العلاج، أنَّه وقف لبعض العلماء علی کلام یتعلّق بهذه الرّسالة‌ مُلَخّصُه:

  • لم أزل أَرَی أباحیّان علیّ بن محَمَّد التوحیدیّ معدودًا فی زُمرة أهل الفضل، موصوفًا بالسَّداد فی الجدّ و الهَزَل، حتّی صنع رسالة منسوبة إلی أبی‌بکر و عمر راسلًا بها علیًّا رضی اللَه عنه، و قصد بذلک الطعنَ علی الصدر الأوّل؛ فنَسَب فیها أبابکر و عمرَ إلی أمرٍ لو ثبَتَ لَاستحقّا فوق ما یعتقده الإمامیّة [فیهما].

  • فأوّلُ ما یَدُلّ فیها علی افتعالِه فی ذلک نِسبتُه إلی أبی‌بکر إنشاءَ خطبةٍ بلیغة تَمَلَّق فیها لأبی‌عُبَیدة، لیَحمِلَ له رسالتَه إلی علیٍّ‌ رضی اللَه عنه؛ و غَفَل عن أنَّ القوم کانوا بمَعزَل عن التملُّق.

  • و منها قوله: ”و لَعمری أنّک أقرب إلی رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قرابةً و لکنّا أقرب إلیه قُرْبةً، و القَرابةُ لحمٌ و دمٌ و القُرْبةُ نفسٌ و روحٌ.“

  • و هذا یُشبِهُ کلامَ الفلاسفة، و سَخافةُ هذه الألفاظ تُغنی عن تکلُّف الردّ.

  • و قال فیها: ”إنّ عمرَ قال لعلیٍّ فی ما خاطبه به: إنّک اعتزلتَ تنتظرُ وحیًا من جهة اللَه و تَتَواکَفُ مناجاةَ المَلک.“ و هذا الکلام لا یجوز نسبتُه إلی عمر؛ فإنَّه ظاهر الافتعال. ـ إلی غیر ذلک مما تضمَّنَته الرسالة من عدم الجَزالَة الّتی تعرف من طِراز کلام السَلَف. (میزان الإعتدال، مجلّد ٣؛ لسان المیزان، مجلّد ٦، صفحة ٣٦٩)1

  • قال الأمینیّ: ”ألا تعجبُ من الأعلام الّذین ذکروا فی تآلیفهم رسالةَ أبی‌حیّان التوحیدیّ المکذوبة الّتی أوقفناک علی بُطلانها و علی مبلَغ مُفتَعِلِها من الدِّین و الثّقة و الاعتبار، کالعبیدی المالکی فی عمدة التحقیق ذکروها برُمَّتِها مُحتجّین بها فی باب

    1. ـ لسان المیزان، ج ٧، ص ٣٩، رقم ٣٧١.

مطلع انوار ج6

85
  • فضائل أبی‌بکر و عمر.“»

  • حدیث سازانی که قربة‌ً‌ إلی اللَه جَعل حدیث کرده‌اند

  • · و در [الغدیر جلد ٥] صفحه ٢٧٥ گوید:

  • «لَفتُ نظرٍ: هذا غَیضٌ من فَیض، و لعلَّ القارئَ یستکثرُه أو یَستعظِمُه؛ ذاهلًا عن أنّ وضعَ الحدیث و الکِذبَ علی النّبیّ الأعظم و علی الثّقات من الصحابة الأوّلین و التابعین لهم بإحسان، لا یُنافی عند کثیر من القوم الزّهدَ و الورعَ و اتّصافَ الرّجل بالتقویٰ، بل هو شِعار الصّالحین و یتقرّبون به إلی المُولیٰ سبحانه.

  • و من هنا قال یحیی بن سعید القَطّان: ”ما رأیت الصّالحین فی شیءٍ أکذبَ منهم فی الحدیث.“ (مقدّمة صحیح مسلم، [مجلّد ١، صفحة ٤٢]؛ تاریخ بغداد، مجلّد ٢، صفحة ٩٨)

  • و عنه: ”لم نَر أهل الخیر فی شئٍ أکذب منهم فی الحدیث.“ (مقدّمة صحیح مسلم، مجلّد ١، صفحة ٤٢)

  • و عنه: ”ما رأیتُ الکذب فی أحد أکثرَ منه فیمَن یُنسَبُ إلی الخیر و الزهد.“ (اللآلیءُ المصنوعة للسّیوطی، مجلّد ٢، [صفحة ٤٧٠] فی خاتمة الکتاب)

  • و قال القُرطُبیُّ فی التِّذکار، صفحة ١٥٥:

  • لا التفاتَ لما وضعه الواضعون و اختلَقَه المُختلِقون من الأحادیث الکاذبة و الأخبار الباطلة فی فضل سور القرآن و غیر ذلک من فضائل الأعمال، و قد ارتکبها جماعةٌ کثیرةٌ وضعوا الحدیث حِسبةً کما زَعَموا، یَدعونَ الناس إلی فضائل الأعمال؛ کما رُویَ عن أبی‌عصمة نوح بن أبی‌مریم المَروَزِیّ، و محَمَّد بن عُکاشة الکرمانی، و أحمد بن عبداللَه الجُوَیباریّ و غیرهم.

  • قیل لأبی‌عصمة: من أین لک عن عِکرَمة عن ابن‌عباسّ فی فضل سور القرآن

مطلع انوار ج6

86
  • سورةً سورةً؟! فقال: إنی رأیت الناسَ قد أعرَضوا عن القرآن و اشتَغَلوا بفِقه أبی‌حنیفة و مَغازیّ محَمَّد بن إسحاق، فوضعتُ هذا الحدیث حِسبةً.

  • قربة‌ً إلی اللَه به رسول اللَه دروغ می‌بستند

  • و قال فی صفحة ١٥٦:

  • قد ذکر الحاکم و غیره من شیوخ المحدّثین: إنّ رجلًا من الزّهاد انتُدِبَ فی وضع أحادیث فی فضل القرآن و سُوَره، فقیل له: لِمَ فعلتَ هذا؟!

  • فقال: رأیت النّاس زهدوا فی القرآن؛ فأحبَبتُ أن أُرَغِّبَهم فیه.

  • فقیل: فإنَّ النَّبیَّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم قال: ” مَن کذبَ علَیَّ مُتعمِّدًا فلیَتبوّأْ مَقعدَه من النّار!“

  • فقال: أنا ما کَذِبتُ علیه، إنّما کذِبتُ له.

  • و قال فی التحذیر من الموضوعات: و أعظَمُهم ضَرَرًا قومٌ منسوبون إلی الزهد وَضَعوا الحدیث حِسبةً فیما زعموا، فتقَبّل الناس موضوعاتِهم ثِقةً منهم بهم و رُکونًا إلیهم، فضلّوا و أَضَلّوا.

  • و سمعتَ (فی صفحة ٢٦٨) قولَ میسرةَ بن عبد ربِّه لمّا قیل له: من أین جئت بهذه الأحادیث؟ قال: وضعتها اُرَغِّبُ الناسَ فیها؛ و قوله: إنّی أحتسِبُ فی ذلک.

  • و قال الحاکم: ”کان الحسن ـ الرّاوی عن المسیِّب بن واضح‌ ـ ممّن یَضَع الحدیثَ حسبةً.“ (لسان المیزان، مجلّد ٥، صفحة ٢٨٨)

  • و کان نعیمُ بن حمّاد یضع الحدیثَ فی تقویة السُّنَّة.»

  • · و از صفحه ٢٧٧ تا ٢٨٨ دربارۀ أحادیثی که در مناقب أبوحنیفه و در مثالب او و نیز در مناقب و مثالب شافعی و مالکی و أحمدحنبل ساخته و وضع کرده‌اند مفصّلاً بحث دارد،1 و خوب نشان می‌دهد که چگونه هر یک از این طرفداران اینها

    1. ـ جهت اطلاع بیشتر پیرامون شرح حال ائمه اربعۀ اهل سنت (مالک‌ بن أنس، ابوحنیفه، محمّد بن ادریس شافعی، احمد بن حنبل) به امام شناسی، ج ١٧ ـ ١٦، ص ٣٨٥، به بعد مراجعه شود. (محقّق)

مطلع انوار ج6

87
  • بر نفع امام و مقتدای خود روایتی ساخته‌اند و بر ضرر دیگران نیز در حطّ درجۀ او روایتی ساخته‌اند؛ مثل روایت صفحه ٢٧٧:

  • «”سَیَأتی من بعدی رجلٌ یُقال له: النُّعمان بنُ ثابت، و یُکنَّی أباحنیفة، لَیَحیَیَنَّ دینُ اللَه و سُنّتی علی یدیه.“ (أخرجه الخطیب البغدادی فی تاریخه مجلّد ٢، صفحة ٢٨٩، من طریق محَمَّد بن یزید المُستملی الکذّاب الوضّاع، و قال: هو موضوع باطل.)»

  • و روایت صفحه ٢٧٩:

  • «”إنّ آدمَ افتخرَ بی و أنا أفتخِرُ برجل من اُمَّتی إسمُه نعمان و کُنیته أبوحنیفة،‌ هو سراج اُمّتی.“ قال العجلونیّ: موضوع. (کشف الخفاء مجلّد ١، صفحة ٣٣)»

  • و روایت صفحه ٢٧٩ لأبی البَختَری الکذّاب، قال:

  • «”دخل أبوحنیفة علی جعفر بن محَمَّد الصادق، فلمّا نظر إلیه جعفرٌ قال: کأنّی أنظُرُ إلیک و أنت تُحیی سنّةَ جدّی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم بعد ما اندَرَسَت، و تکون مَفزَعًا لکلّ ملهوف، و غِیاثًا لکلّ مهموم، بک یَسلُکُ المُتِحیِّرون إذا وَقَفوا، و تَهدیِهم الواضحَ من الطریق إذا تَحیَّروا؛ فلک من اللَه العَونُ و التوفیق حتّی یسلُکَ الرّبانیّون بک الطّریق.“ (أخرجه الخطیب الخوارزمیّ فی مناقب أبی‌حنیفة مجلّد ١، صفحة ١٩، عن أبی‌البختری)»

  • [اعتقاد مردم به اعلم بودن ابوحنیفه از رسول خدا و طعن گروهی در مقابل]

  • و در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٢٨٠چند قضیّه آورده است که مردم أبوحنیفه را از رسول اللَه أعلم می‌دانستند،1 و در مقابل جماعتی او را طعن کرده‌اند؛ مثل ابوعبداللَه محمّد بن اسماعیل بخاری صاحب الصحیح، فقال فی کتابه فی الضعفاء و

    1. ـ الغدیر، ج ٥، ص ٤٥٣.

مطلع انوار ج6

88
  • المتروکین.

  • · «أبوحنیفة النعمان بن ثابت الکوفی؛ قال نعیم بن حمّاد: ”حَدَّثَنا یحیی بن سعید و معاذ بن معاذ، سَمِعا سفیانُ الثوری یقول: ”قیل: اُستُتیبَ أبوحنیفة من الکفر مرّتین.“ و قال نعیم عن الفزاری: ”کنت عند سفیان بن عُیینة، فجاء نَعیُ أبی‌حنیفة، فقال: لعنه اللَه، کان یَهدِمُ الإسلامَ عُروةً عروةً، و ما وُلد فی الإسلام مولودٌ أشرُّ منه.“ ـ هذا ما ذکره البخاری.»

  • · و در صفحه ٢٨١ گوید:

  • «و روی عن مالک ـ رحمه اللَه ـ‌ أنّه قال فی أبی‌حنیفة نحوَ ما ذَکَر سفیان: ”إنَّه شرُّ مولود وُلد فی الإسلام، و إنّه لو خَرَج علی هذه الأُمّة بالسَّیف کان أهون.“»

  • · و در صفحه ٢٨٢ گوید:

  • «و عن شریک: ”لَأن یکونَ فی کلِّ‌ حیٍّ من الأحیاء خمّارٌ خیرٌ من أن یکونَ فیه رجلٌ من أصحاب أبی‌حنیفة.“1

  • ... و عن أحمد بن حنبل أنّه قال: ”کان أبوحنیفة یَکذِب“ و قال: ”أصحابُ أبی‌حنیفة یَنبغی أن لا یُرویٰ عنهم شیئٌ.“ (تاریخ بغداد مجلّد ٧، صفحة ١٧)»

  • مقدار روایات مجعوله از بعضی عامّه قریب به پانصد هزار رسیده است

  • در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٢٨٨ تا ٢٩٠صورتی از تعداد روایات مجعوله و موضوعه را از چندین تن از عامّه آورده است، و تعداد مجموع روایات موضوعه ایشان به ٤٠٨٦٨٤ عدد رسیده است؛ و البته این روایات موضوعه غیر از کتب مستقلّی است که آنها دربارۀ‌ مناقب أبوحنیفه و یزید و معاویه نوشته‌اند.

    1. ـ جهت اطلاع بیشتر به امام شناسی، ج ١٧ ـ ١٦، ص ٤٢٩ مراجعه شود. (محقّق)

مطلع انوار ج6

89
  • أبوداوود در سنن خود از پانصد هزار (٥٠٠٠٠٠) حدیث، چهار هزار و هشتصد (٤٨٠٠) روایت انتخاب کرده و آورده است.

  • و بخاری از ششصد هزار (٦٠٠٠٠٠) حدیث، دو هزار و هفتصد و شصت و یک (٢٧٦١) حدیث بدون تکرار آورده است.

  • و مسلم از هشتصد هزار (٨٠٠٠٠٠) حدیث، چهار هزار (٤٠٠٠) حدیث بدون تکرار آورده است.

  • و احمد بن حنبل از بیشتر از هفتصد و پنجاه هزار (٧٥٠٠٠٠) حدیث، سی‌هزار (٣٠٠٠٠) حدیث آورده است.

  • جنایتکارانی از عامّه که توثیق شده‌اند

  • مرحوم امینی پس از بحث کامل دربارۀ افراد غیر موثّق که از آنان روایات بسیاری نقل شده است، فرموده است (صفحه ٢٩٣ تا ٢٩٦):

  • «مُشکِلةُ الثِّقة و الثِّقات:

  • هذا شأن مَن لا یُوثَق به و بحدیثه عند القوم؛ و أمّا مَن یوصفُ بالثّقة فهناک مشکلةٌ عَویصةٌ لا تَنحَلُّ، و تَجعَلُ القارئَ فی بَهیتَة، فلا یَعرِفُ أیُّ مثقَّفٍ قطُّ ما الثّقةُ و ما معناها؟ و أیُّ ملَکة هی؟ و ما یراد منها؟ و بماذا تَتأتّیٰ؟ و أیُّ خَلّةٍ تُضادُّها و تُناقضُها؟ فهلمَّ معی نَقرأْ تاریخَ جمعٍ نُصَّ علی ثقتهم نُظَراءَ:

  • ١. زیاد بن أبیه: صاحب التامّات و الجرائم الموبِقة. قال خلیفة بن الخیّاط: کان یُعَدُّ من الزّهاد، و قال أحمد بن صالح: لم یکن یُتَّهَم بالکِذْب. (تاریخ ابن‌عساکر، مجلّد ٥، صفحة ٤٠٦، ٤١٤)

  • ٢. عمر بن سعد بن أبی‌وقّاص: قاتل الإمام السبط الشهید. قال العِجلِی: ثقةٌ. (خلاصه التهذیب، صفحة ١٤٠)

مطلع انوار ج6

90
  • ٣. عِمران بن حطّان: رأسُ الخوارج، صاحب الشعر المعروف فی ابن‌ملجم المرادی:

  • یا ضَربةً من تَقِیٍّ‌ ما أراد بها       ***       إلّا لِیَبلُغَ مِن ذی العرش رضوانا

  • إنّی لأذکُرُه حِینًا فأحسَبُه       ***       أوفیٰ البَریَّةِ عندَ اللَهِ میزانا

  • وَثَّقه العجلی، و جعله البخاریّ من رجالِ صحیحِه و أَخرَجَ عنه.

  • ٤. إسماعیل بن أوسط البَجَلی، أمیرُ الکوفة (المتوفّیٰ ١١٧): کان من أعوان الحَجّاج بن یوسف الثّقفیّ، و قدَّمَ سعیدَ بن جُبیر للقتل.‌ وَثَّقَه ابنُ‌معین و عدّه ابن‌حبّان من الثقات. [میزان الاعتدال، مجلّد ١، صفحة ١٠٣؛ لسان المیزان، مجلّد ١، صفحة ٣٩٥]

  • ٥. أسد بن وَداعة: شامیٌّ تابعیٌّ ناصبیٌّ، کان یَسُبُّ علیًّا، و کان عابدًا. وثّقه النَّسائیّ. [میزان الاعتدال، مجلّد ١، صفحة ٩٧؛ لسان المیزان، مجلّد ١، صفحة ٣٨٥]

  • ٦. أبوبکر محَمَّد بن هارون: ناصبیٌّ منحرفٌ، و کان یُعرف بالإغراب عن أمیرالمؤمنین. وَثَّقه الخطیب البغدادی. [لسان المیزان، مجلّد ٥، صفحة ٤١١]

  • ٧. خالد القَسرِی: الأمیر الناصبیُّ البَغیض الظَلوم، هکذا وَصَفه الذهبی. و فی تاریخ ابن‌کثیر (مجلّد ١٠، صفحة ٢٠ـ ٢١): ”کان رجلَ سَوءٍ یَقَعُ فی علیِّ‌ بن أبی‌طالب، و کانت أُمّه نصرانیّةً، و کان مُتَّهَمًا فی دینه، و قد بَنیٰ لأُمِّه کنیسةً‌ فی داره.“ قال ابن‌حبّان: ثقةٌ.‌

  • ٨. إسحاق بن سوید العَدَوِی البصری (المتوفّیٰ ١٣١): کان یَحمِلُ علی علیٍّ تحامُلًا شدیدًا، و قال: لا أُحبُّ علیًّا. وثّقه أحمد و ابن‌معین و النَّسائی، و هو من رجال صِحاح البخاری و مسلم و أبی‌داود و النَّسائی. [تهذیب التهذیب مجلّد ١، صفحة ٢٣٦]

  • ٩. نعیم بن أبی‌هند (المتوفّیٰ ٢١١) الناصبیّ: کان یَتناول علیًّا أمیرالمؤمنین. وثّقه النَّسائی. [میزان الاعتدال، مجلّد ٣، صفحة ٢٤٣]

مطلع انوار ج6

91
  • ١٠. حَریز بن عثمان: الّذی کان یُصلّی فی المسجد و لا یَخرُج منه حتّی یَلعَنَ علیًّا سبیعن لعنةً‌ کلَّ یوم.

  • قال إسماعیل بن عیّاش:

  • رافَقتُ حریزًا من مصرَ إلی مکّةَ فجعَلَ یَسُبُّ علیًّا و یَلعَنُه، و قال لی:

  • هذا الّذی یرویه الناس: إنّ النّبیَّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قال لعلیٍّ: ”أنت منّی بمنزلة هارون من موسی“ حقٌّ، و لکن أخطأ السّامع.

  • قلت: فما هو؟!

  • قال: إنّما هو: أنت منّی بمکان قارونَ من موسی.

  • قلت: عمَّن ترویه؟!

  • قال: سمعت الولید بن عبدالملک یقول له [ظ ـ یقوله] علی المنبر. (تاریخ ابن‌عساکر، مجلّد ٤، صفحة ١١٥؛ تاریخ الخطیب، مجلّد ٨، صفحة ٢٦٨)

  • احتَجَّ بحدیثه البخاریّ و أبوداود و التِّرمِذیّ و غیرهم. و فی الرّیاض النَّضِرَة (مجلّد ٢، صفحة ٢١٦): ”ثقةٌ ولکن یُبغِضُ علیًّا، أبغَضَه اللَهُ عزّوجلّ.“

  • ١١. أزهر بن عبداللَه الحِمَّصیّ: کان یَسُبُّ علیًّا. وثّقه العجلی، و هو من رجال أبی‌داود و التِرمِذیّ و النَّسائی. [تهذیب التهذیب، مجلّد ١، صفحة ٢٠٤]

  • ١٢. عبدالرحمن بن إبراهیم الشّهیر بدُحَیم الشّامی: القائل بأنَّ من قال: إنَّ الفئةَ الباغیة هم أهلُ الشام فهو إبن‌الفاعلة. یَروی عنه البخاریّ و غیرُه، و عُرّف بالثّقة و أنّه حجّةٌ.

  • ١٣. الحافظ عبدُالمغیث الحنبلیّ: یؤلِّفُ کتابًا فی فضائل یزید بن معاویة، یأتی بالمَوضوعات، و یُتَرجَم بالزُّهد و الثّقة و الدّین و الصِّدق و الأمانة و الصَّلاح و الإجتهاد.

مطلع انوار ج6

92
  • ١٤. الحافظ زید بن حُباب. قال ابن‌معین: ”ثقةٌ، یُقلِّب حدیثَ الثوریّ.“ (خلاصة التهذیب، صفحة ١٠٨)

  • ١٥. خلف بن هشام: کان یَشرَبُ الخمر. وثّقه أحمد إمامُ الحنابلة، فقیل: یا أباعبداللَه إنَّه یَشرَب! فقال: ”قد انتهیٰ إلینا علمُ هذا عنه، ولکن هو واللَهِ عندنا الثّقة الأمین، شَرِبَ أو لم یَشرَب.“ (تاریخ بغداد، مجلّد ٨، صفحة ٣٢٦)

  • ١٦. خالد بن مسلمة بن العاص أبوسلمة القرشیّ: وثّقه الإمام أحمد و یحییٰ ابن معین، و قال: ”شیخ یُکتب حدیثُه.“ و قال ابن‌عَدِیّ: ”هو فی عِداد من یُجمَع حدیثُه، حدیثه قلیلٌ و لا أری بروایاته بأسًا، و کان رأسًا فی المُرجِئة، و یُبغِضُ علیًّا.“ (تاریخ الشام، مجلّد ٥، صفحة ٥٣)

  • بعضی از عامّه، از ثقات شیعه و ائمّه علیهم السّلام روایت نقل نکرده‌اند

  • نَعَم، تَرَکَ أحمدُ بن حنبل الحدیثَ عن عبیداللَه بن موسی العَبسیِّ لمّا سَمِعَه یَتَناول معاویةَ بن أبی‌سفیان، و بَعَثَ رسولَه إلی یحییٰ بن معین فقال له: ”أخوک أبوعبداللَه أحمدُ بن حنبل یَقرَءُ علیک ‌السّلامَ و یقول لک: هو ذا تَکَثُّرِ الحدیث عن عبیداللَه، و أنا و أنت سَمِعناه یتناول معاویةَ بن أبی‌سفیان؛ و قد ترکتُ الحدیث عنه.“ فقال یحیی بن معین للرّسول: ”اِقرَءْ علی أبی‌عبداللَه السّلامَ و قل له: یحیی بن معین یَقرأ علیک ‌السّلام و قال لک: أنا و أنت سَمِعنا عبدَالرّزاق یَتناول عثمانَ بن عفّان، فاترُک الحدیثَ عنه، فإنَّ عثمانَ أفضَلُ من معاویة!“

  • نعم، تَرَک شعبةُ روایةَ المِنهالِ بن عمرو الأسَدیّ الکوفیّ لمّا سَمع مِن بیته صوتَ قِراءةٍ بالتطریب، کما قال ابن أبی‌حاتم. (خلاصة التهذیب صفحة ٣٣٢)

  • نعم، قال یزیدُ بنَ هارون: ”لا تَحِلُّ الرّوایةُ عن أبی‌یوسف لأنّه کان یُعطی أموالَ الیتامی مُضارَبةً و یَجعل الرِّبح لنفسِه.“ (تاریخ بغداد، مجلّد ١٤، صفحة ٢٥٨)

  • نعم نعم، تَرَک البخاریّ الرِّوایةَ عن الإمام الصّادق جعفرِ بن محَمَّد، و قال

مطلع انوار ج6

93
  • یحیی بن سعید: ”فی نفسی منه شیءٌ“ و قال: ”ما کان کذوبًا“ (تهذیب التهذیب، مجلّد ٢، صفحة ١٠٣)، و وثَّقه الشّافعیّ و ابنُ‌معین و ابن أبی‌خُثَیمة و أبوحاتم و ابنُ‌عَدیٍّ و ابنُ‌حبّان و النَّسائی و آخَرون.

  • نعم، قال أبوحاتم بنُ حبّان البُستی: ”یَروی علیُّ بنُ موسی الرّضا ـ الإمامُ الطّاهر ـ عن أبیه العجائب، کأنّه یَهِمُ و یُخطئ.“ [انساب السمعانی فی باب الرّاء و الضّاد؛ تهذیب التهذیب، مجلّد ٧، صفحة ٣٨٨]

  • نعم، ضَعَّف ابنُ‌الجوزیّ الإمامَ الطّاهرَ الحسن بن علیّ بن محَمَّد العسکری فی الموضوعات، کما فی لسان المیزان مجلّد ٢، صفحة ٢٤٠.

  • ﴿فَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتۡ أَيۡدِيهِمۡ وَوَيۡلٞ لَّهُم مِّمَّا يَكۡسِبُونَ﴾1

  • بعضی از روایاتی را که به رسول اللَه بسته‌اند

  • در الغدیر جلد ٥ از صفحه ٢٩٧ تا ٣٣٠، یکصد مورد از مواردی را که به رسول اللَه حدیثی را بسته‌اند و نسبت داده‌اند یکایک ذکر کرده است ـ‌ در مناقب ابوبکر و عمر و معاویة و عثمان و غیرهم ـ آنگاه از کتب رجال و حدیث اهل تسنّن همچون طبری و میزان الإعتدال و غیرهما، تصریح آنان را به بطلان این احادیث آورده است.

  • · از جمله در صفحه ٣٠١ و ٣٠٢ آورده است:

  • «١٠. عن أنسٍ قال: لمّا خَرَجَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم من الغار، أخذ أبوبکر بغِرزه، فنَظَر النبیُّ صلّی اللَه علیه و [آله و] سلّم إلی وجهه فقال: ”یا أبابکر ألا أُبشِّرُک؟“ قال: بلیٰ فِداک أبی و اُمّی! قال: ”إنَّ اللَه یتجلّیٰ یومَ القیامة للخلایق عامّةً و یتجلّیٰ لک خاصَّةً.“»

    1. ـ سوره البقرة (٢) قسمتی از آیه ٧٩.

مطلع انوار ج6

94
  • · و از جمله در صفحه ٣١١ گوید:

  • «٢٥. عن أبی‌هریرة: ”لکلّ نبیٍّ خلیلًا من أُمَّته و إنّ خلیلی عثمانُ.“ من موضوعات إسحاقَ بن نجیح المَلَطی.

  • قال الذهبیّ فی میزان الاعتدال: ”هذا باطلٌ و یدُلُّ علی قوله علیه الصّلاةُ و السّلام: لو کنتُ مُتَّخِذًا خلیلًا من هذه الأُمَّة لاتَّخذتُ أَبابکرٍ خلیلًا.“

  • قال الأمینیّ: هذا الّذی استدلّ به الذّهبی علیٰ بطلان الرِّوایة موضوعٌ أیضًا، وضَعُوه فی مقابل حدیث الإخاء؛ کما فی شرح نهج البلاغة لابن أبی‌الحدید مجلّد ٣، صفحة ١٧.»

  • روایات مجعولۀ عامّه در مدح خُلفاء

  • · و در [الغدیر جلد ٥] صفحه ٣١٠، بعد ذکر روایتی که دربارۀ‌ معاویه کرده‌اند (کاد أن یبعثَ معاویةُ نبیًّا) و بحث مفصّل در پیرامون آن گوید:

  • «و لَیتَ رواة‌َ السَّوء کانوا قد أجمعوا آرائَهم علی حدیث الأرُز، و لم یَعدوه و لم یَهَبوا النّبوةَ لِمثلِ معاویةَ، و کان فیه غِنیً و کِفایةً فی عرفانِ النبوّةِ و فضلِها و هو:

  • ”لو کان الأرُز حیوانًا لکان آدمیًّا، و لو کان آدمیًّا لکان رجلًا صالحًا، و لو کان رجلًا صالحًا لکان نبیًّا، و لو کان نبیًّا لکان مرسلًا، و لو کان مرسلًا لکان أنا.“ (قال الصغانی: موضوع. کشف الخفاء: مجلّد ٢، صفحة ١٦٠)»

  • · در صفحه ٣١٥ گوید:

  • «٤٤. عن علیٍّ رضی اللَه عنه قال: ”أوّلُ من یَدخُلُ مِن الأُمَّة الجنّةَ أبوبکرُ و عمرُ، و إنِّی لَموقوفٌ مع معاویة لِلحساب.“

  • قال الذهبی فی ترجمة أصبغ الشیبانی: ”خبرٌ منکرٌ أَخرجه ابنُ‌الجوزی فی الواهیات.“» ـ الخ.

مطلع انوار ج6

95
  • · در الغدیر جلد ٥ صفحه ٣١٧ گوید:

  • «٥٦. عن ابنِ‌عبّاس مرفوعًا: ”أبوبکر منّی بمنزلة هارونَ من موسی.“

  • من موضوعات علیِّ بن الحسن الکلبی، أَخرَجَه محَمَّدُ بن جریر الطَبَری. قال الذهبی فی میزانه (مجلّد ٢، صفحة ٢٢٢): ”خبرٌ کذبٌ هو ـ الکلبی ـ المتّهمُ به.“»

  • · و در صفحه ٣٢٠گوید:

  • «٦٣. عن عطیّةَ العوفی، عن أبی‌سعید الخُدری مرفوعًا: ”إنّ أهل علِّیّین لَیراهم مَن هو أسفلُ منهم کما ترون النَّجم أو الکواکبَ فی السماء، و اِنَّ منهم لَأبابکر و عمرَ و أنعَما.“ قال قلت لأبی‌سعید: ما أنعَما؟ قال: ”أهلُ ذلک هما.“

  • نصّ المقدّسی فی تذکرة الموضوعات صفحة ٢٧ علی أنّه موضوع لمکان مجاهد بن سعید.

  • روایت مجعوله در مدح أبی‌بکر

  • ٦٤. عن أنس قال: لمّا نَزَلتْ سورةُ التّین علی رسولِ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فَرِح لنا فرحًا شدیدًا‌ حتّی بانَ لنا شدَّةُ فرحِه، فسأَلنا ابنَ‌عبّاس بعدَ ذلک عن تفسیرها فقال:

  • ”أمّا قولَ اللَه ﴿وَٱلتِّينِ﴾: فبلادُ الشّام، ﴿وَٱلزَّيۡتُونِ﴾: فبلادُ فلسطینَ، ﴿وَطُورِ سِينِينَ﴾: فطورُ سینا الّذی کلَّم اللَهُ علیه موسی، ﴿وَهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ ٱلۡأَمِينِ﴾: فبلد مکّةَ، و ﴿لَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ فِيٓ أَحۡسَنِ تَقۡوِيمٖ﴾: محَمَّدٌ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، ﴿ثُمَّ رَدَدۡنَٰهُ أَسۡفَلَ سَٰفِلِينَ﴾: عُبّادُ اللات و العُزّیٰ، ﴿إِلَّا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّـٰلِحَٰتِ﴾: أبوبکرٍ و عمرُ، ﴿فَلَهُمۡ أَجۡرٌ غَيۡرُ مَمۡنُونٖ﴾: فعثمانُ [عثمان بن عفان]، ﴿فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعۡدُ بِٱلدِّينِ﴾: علیُّ بن أبی‌طالب، ﴿أَلَيۡسَ ٱللَهُ بِأَحۡكَمِ ٱلۡحَٰكِمِينَ﴾: بَعَثَک فیهم، و جَمَعَکم علی التّقویٰ یا محَمَّد!“

  • أخرَجه الخطیب فی تاریخه (مجلّد ٢، صفحة ٩٧) فقال:

مطلع انوار ج6

96
  • ”هذا الحدیث بهذا الإسناد باطلٌ لا أصلَ له یَصِحُّ فیما نَعلَم؛ و الرّجالُ المذکورون فی إسناده کلُّهم أئمّةٌ مشهورون غیرَ محَمَّدِ بن بیان، و نریٰ العلّةَ من جَهتِه. و توثیقُ ابنِ‌الشِّخِّیر له لیس بشیءٍ؛ لأنَّ مَن أَورَد مثلَ هذا الحدیث بهذا الإِسناد قد أَغنَی أهلَ العلم أن یَنظُروا فی حاله و یَبحَثوا عن أمره، و لعلّه کان یتظاهَرُ بالصَّلاح فأحسَنَ ابنُ‌الشخیر به الظنَّ و أثنیٰ علیه لذلک. و قد قال یحیی بنُ سعید القطّان: ”ما رأیتُ الصّالحین فی شیءٍ، أکذبَ منهم فی الحدیث.“

  • و ذکره الذّهبی فی میزانه (مجلّد ٣، صفحة ٣٢) من طریق محَمَّد بن بیان و قال: ”رَویٰ بقلّةِ حیاءٍ من اللَه. فقال: حدّثنا الحسن بن عَرَفةَ ...“ فذکر الحدیث، ثمّ قال: ”قال ابن‌الجوزیّ: هذا وَضَعَه محَمَّدُ بنُ بیان علیٰ ابن‌عرفة.“ و ذَکَرَ کلمةَ الخطیب المذکورة.

  • هکذا ﴿يُحَرِّفُونَ ٱلۡكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِۦ وَنَسُواْ حَظّٗا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِۦ﴾1، و هکذا لَعِبَت أیدی الهوی بالکتاب و السُّنَّة، و هذا مبلغُ استفادةِ القوم منها، ﴿وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحۡكُمُ بَيۡنَهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخۡتَلِفُونَ﴾.2»

  • بعضی از موضوعات درباره أبوبکر

  • · و در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٣٢٧ گوید:

  • «[٨٧]. عن حذیفةَ بن الیمان، قال: صلّی بنا رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم صلاةَ الفجر، فلمّا انفَتَل مِن صلاتِه قال: ”أین أبوبکر الصِّدّیق؟“

  • فأجابه أبوبکر مِن آخر الصّفوف: لبیّک لبیّک یا رسول اللَه!

  • قال: ”أَفرِجوا لأبی‌بکر الصِّدِّیق! اُدنُ منّی یا أبابکر! لَحِقتَ معی التکبیرة الاُولی؟“

    1. ـ سوره المائدة (٥) صدر آیه ١٣.
    2. ـ سوره النّحل (١٦) قسمتی از آیه ١٢٤.

مطلع انوار ج6

97
  • قال: یا رسولَ اللَه! کنتُ معک فی الصَّفِّ‌ الأوَّل فکبَّرتَ [و کبّرتُ]، فاستفتحتُ بالحمد فقرأتُها فوسوس لی شیءٌ من الطَّهور، فخرجتُ إلی باب المسجد فإذا بهاتفٍ یهتِف بی و هو یقول: ”وراءَک!“ فالتفتُّ فإذا أنا بقَدَحٍ من ذهبٍ مملوءٍ ماءً اَبیضَ من الثَّلج و أعذَبَ من الشَّهد، و ألینَ من الزَّبَد، علیه مندیلٌ أخضرُ مکتوبٌ علیه: ”لا إله إلّا اللَه، محَمَّدٌ رسول اللَه، الصِّدِّیق أبوبکر“، فأخذتُ المندیلَ فوضعتُه علی مِنکَبی، و توضَّأتُ لِلصَّلاة و أَسبَغتُ الوُضوء، و ردَدتُ المندیلَ علی القَدحِ، و لَحِقتُکَ و أنتَ راکعٌ الرَّکعةَ الأُولی، فتمَّمتُ صلاتی معکَ یا رسولَ اللَه.

  • قال النَّبیُّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: ”أَبشِر یا أبابکر! الّذی وَضَّأَک للصّلاة جبرئیل، و الذّی مَندَلَک میکائیل، و الّذی مَسَکَ رُکبَتی حتّی لَحِقتَ الصّلاةَ‌ إسرافیل.“

  • رُوی من طریق محَمَّد بن زیاد، و هو ذلک الکذّابُ الوضّاعُ، و أراهُ من موضوعاته، غیرَ أنَّ السُّیوطیّ قال فی اللّئالی (مجلّد ١، صفحة ١٥٠): ”قلت: الظّاهر الآفة من غیرِه.“»

  • · در صفحه ٣٢٨ گوید:

  • «[٩٣]. عن أبی‌هریرة مرفوعًا: ”اِنَّ لِله تعالی فی السّماء سبعین ألفَ مَلَکٍ یلعَنون مَن شَتَم أبابکر [و عمر].“

  • أَخرجه الخطیبُ فی رُواةِ مالکٍ من طریقِ سهلِ بن صَقین، فقال: ”سهلٌ یَضَع“ (اللآلیء المصنوعة، مجلّد ١، صفحة ١٦٠). و فی لسانِ المیزان (مجلّد ٤، صفحة ٤١): أخرجه الدّارُ قُطنی فی غرائبِ مالکٍ عن محَمَّدِ بن الحسین الحرَّانی، عن عبدالغفّار و قال: ”هذا منکَرٌ و سهلٌ ضعیفٌ و مَن دونَه مجهولٌ.“»

  • · و در صفحه ٣٢٩ گوید:

  • «٩٥. عن عبداللَه بن عمر: ”کنّا نقولُ ـ و رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم حَیٌّ ـ : أفضَلُ أُمّةِ النَّبیِّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم بعده أبوبکر، ثمّ عمرُ، ثمّ

مطلع انوار ج6

98
  • عثمانُ، فیَسمَعُ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فلا یُنکِرُه.“

  • أَخرَجَه جمعٌ من أئمّةِ الحدیث بعِدّة طُرُقٍ، نوقِفُک علی القول الفصل فیه فی الجزء العاشر إن شاء اللَه تعالی.»

  • · و در صفحه ٣٣٠گوید:

  • «[١٠٠]. عن أنسٍ مرفوعًا: ”قلتُ لجَبرئیلَ حینَ أُسرِیَ بی إلی السّماء: یا جَبرئیلُ، أ عَلَی أُمَّتی حسابٌ؟“ قال: ”کُلُّ أُمّتِک علیها حسابٌ ما خلا أبابکر الصِّدِّیق؛ فإذا کان یومُ القیامةِ‌ قیل: یا أبابکر اُدخُلْ الجَنّةَ، قال: ما أَدخُلُ حتّیٰ أُدخِلَ معی مَن کان یُحِبُّنی فی الدنیا.“

  • أَخرَجه الخطیب فی تاریخ بغداد (مجلّد ٢، صفحة ١١٨؛ و مجلّد ٨، صفحة ٣٦٧) و قال: ”هذا الحدیث کِذبٌ.“ وکذَّبه الذّهبیّ فی میزانه (مجلّد ٣، صفحة ٣٦).

  • هذه نَماذجُ ممّا وَقَفْنا علیه من الموضوعاتِ فی المناقب، و هی کثیرةٌ ‌جدًّا تُعَدُّ بِالآلاف، توجَدُ فی الجزءِ الثانی من کتابنا ریاض‌الأُنس أضعافُ ما ذُکِر، ممّا لا یُوجد شیءٌ منه فی الصّحاح و المسانید. نعم، ذُکِرَ شطرٌ منها فی تآلیفَ أُخریٰ لحُفّاظ السَّلَف و إنّما حَوَتها کتبُ المتأخّرین بینَ دُفوفها، و ینتهی الإسناد فی کثیرٍ من ذلک البَهرَج المُزَخرف إلی أمیرالمؤمنین علیٍّ علیه السّلام یُعرِبُ ذلک کلُّه عن صدقِ ما جاء به عامرُ بن شَراحیل من قوله: ”أکثَرُ مَن کَذَّبَ علیه الأُمَّةُ الإسلامیّة هو أمیرُالمؤمنین علیُّ بن أبی‌طالب.“ ذکره الذّهبیّ فی طبقات الحفّاظ (مجلّد ١، صفحة ٧٧).

  • ... و قال الحاکم: سَمِعتُ أبا‌العبّاس محَمَّدَ بن یعقوب بن یوسف یقول: سَمِعتُ أبی یقول: سَمِعتُ إسحاقَ بن إبراهیم الحنظلیّ یقول: ”لا یَصِحُّ فی فضل معاویةَ حدیثٌ“ (اللآلیء المصنوعة، مجلّد ١، صفحة ٢٢٠). و قال ابن‌تیمیّة فی منهاج السُّنَّة (مجلّد ٢، صفحة ٢٠٧): ”طائفةٌ وَضَعوا لمعاویةَ فضائلَ و رَوَوا أحادیثَ عن النَّبیِّ فی ذلک، کلُّها کذبٌ.“»

مطلع انوار ج6

99
  • روایات موضوعه از عامّه

  • · و در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٣٣٢ از طبرانی در معجم کبیر خود (جلد ١٢، صفحه ١٩٠) نقل می‌کند که:

  • «[١٤]. یُحشَرُ مِن ظَهر الکوفة سبعون ألفًا یَدخُلون الجنَّة بغیر حساب.»

  • · در صفحه ٣٣٥ گوید:

  • «٣. عن عائشة‌َ قالت: أوَّلُ حَجَرٍ حَمَلَهُ النبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم لبِناءِ المسجد، ثمّ حَمَل أبوبکر حَجَرًا آخَرَ، ثمّ حَمَل عمر، ثمّ حمل عثمان حجرًا آخَر. فقلتُ: یا رسولَ اللَه، أ لا تَرَی إِلی هؤلاء کیفَ یُساعِدونَک؟ فقال: ”یا عائشةُ، هؤلاء الخلفاءُ من بعدی.“

  • أخرَجَه الحاکم فی المستدرک (مجلّد ٣، صفحة ٩٧) و قال: ”صحیحٌ و إنّما اشتهر بإسناد واهٍ من روایةِ محَمَّدِ بن الفضل بن عطیّة، فلذلک هُجِرَ.“ و قال الذَّهَبیّ فی تلخیص المستدرک: ”قلتُ: أحمدُ منکَرُ الحدیث و ممّن نَقِمَ علی مسلمٍ إخراجَه فی الصّحیح، و یحیی و إن کان ثِقةً فقد ضُعِّف.“

  • ثمَّ لو صحَّ هذا لکان نصًّا فی خلافة الثَّلاثة، و لایَصِحُّ بوجهٍ؛ فإِنَّ عائشةَ لم یکن یومئذٍ دَخَلَ بها النَّبیُّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم و هی محجوبةٌ صغیرةٌ، فقولها هذا یدُلُّ علی بطلان الحدیث.“ـ الخ.1

    1. ـ در تاریخ کامل ابن‌أثیر، ج ٢، ص ١٠٩، در ذکر وقایع سال اوّل از هجرت وارد است که: رسول خدا در این سال، مسجد را بنا کردند و در خانۀ أبو‌أیّوب انصاری درنگ کردند تا مسجد و محلّ سکونت آن حضرت بنا شد. و در ص ١١٠وارد است که: در همین سال بعد از هشت و یا هفت ماه که به مدینه آمده بودند به عائشه دخول کردند:
      «و فیها بَنیٰ النَّبیُّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم بعائشة‌ بعدَ مَقدَمِه المدینةَ بثمانیةِ أشهُرٍ، و قیل بسبعةِ ^ ^ أشهُرٍ فی ذی‌القعدة، و قیل فی شوّالٍ؛ و کان تزوّجها بمکّة قبل الهجرة بثلاث سنینَ بعد وفاة خدیجةَ و هی إبنةُ ستِّ سنین، و قیل: ابنةُ سبعِ سنین.»
      و علی‌هذا زِفاف رسول اللَه و عائشة بعد از ساختن مسجد بوده است و در وقت ساختن مسجد که عائشه محجوبه و صغیره بوده و در خانه رسول اللَه نبوده است، چگونه از آن حضرت در این‌باره گفتگوهائی دارد؟! (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)

مطلع انوار ج6

100
  • أَسَفی علی الحاکم فإنَّه یُخرِج عن عائشةَ هذه الرِّوایة و یُصحّحها، و قد أَخرَجَ عنها قبلَها فی المستدرک (مجلّد ٣، صفحة ٧٨) أنّها قالت: ”لو کانَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم مُستَخلِفًا لاستَخلَفَ أبابکر و عمَر“ و صحَّحه هو و أقرّه الذّهبی.»

  • [جعل حدیث در استخلاف أبوبکر بعد از رسول خدا]

  • · در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٣٣٧ گوید:

  • «[٦]. ... الزّبیرُ ... تخلَّفَ عن بیعة أبی‌بکر یومَ ذاک، و اخترَطَ سیفَه و هو یقول: ”لا أَغمِدُه حتَّی یُبایَعَ علیٌّ. “...

  • ٨. عن أبی‌سعید الخدری مرفوعًا: ”قال: لَمّا عُرج بی قلت: اللَهم اجعل الخلیفة‌ من بعدی علیًا! قال: فارتَجَّت السّماوات، و هتف بی الملائکةُ: یا محَمَّد اقرأ: ﴿وَمَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ﴾1، و قد شاء اللَه أبابکر.“»

  • · و در [الغدیر، جلد ٥] صفحه ٣٤٥، ٣٤٦ گوید:

  • «[٢١]. قال محَمَّدبن الزّبیر: أرسلنی عمرُ بن عبدالعزیز إلی الحسن البصری أسئلَه عن أشیاء، فجئته فقلت له: ”اشفنی فیما اختلف فیه النّاس، هل کان رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم‌ استخلف أبابکر؟“ فاستوی الحسن قاعدًا فقال: ”أ و فی شکٍّ هو، لا أبًا لک؟! إی واللَه الذّی لا إله إلّا هو لقد استخلفه‌، و لهو کان أعلم باللَه،

    1. ـ سوره الإنسان (٧٦) صدر آیه ٣٠.

مطلع انوار ج6

101
  • و أتقی له، و أشدُّ له مخافةً من أن یموت علیها لو لم یؤمِّره.“

  • أخرجه ابن‌قتیبة فی الإمامة و السّیاسة صفحة ٤، و فی آخره: ”و هو کان أعلم باللَه تعالی و أتقی للّه تعالی من أن یتوثّب علیهم لو لم یأمره.“ و ذکره ابن‌حجر فی الصّواعق صفحة ١٥.

  • انظر إلی هذا المتقشّف المتزهِّد الجامد کیف یحلف کذبًا باللَه تعالی علی ما لا تعترف به الأُمّة جمعاء حتّی نفس أبی‌بکر و عمر! و سیوافیک الصّحاح النّاصة من طریق القوم علی عدم الاستخلاف من النّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم عن أمیرالمؤمنین علیٍّ، و أبی‌بکر، و عمر، و عائشة؛ و سیوافیک فی هذا الجزء و الجزء السّابع ما جاء فی الصحیح الثابت من قول ‌أبی‌بکر فی مرضه الّذی توّفی فیه: ”و وددت أنّی کنت سألت رسول اللَه صلی اللَه علیه (و آله) و سلّم لمن هذا الأمر؟ فلا ینازعه أحدٌ؛ و وددت أنّی کنت سألته هل للأنصار فی هذا الأمر نصیب؟“ فقول الرجل داءٌ فیما اختلف فیه النّاس، لا شفاءٌ کما حسبه السّائل.»

  • · و در صفحه ٣٥٢ گوید:

  • «[٣٢]. عن عائشة مرفوعًا: ”قال لرجل: انطلق فقل لأبی‌بکر: أنت خلیفتی فصلّ بالناس.“

  • أخرجه العقیلی من طریق الفضل بن جبیر، عن خلف، عن علقمة بن مرثد، عن أبیه، فقال: ”الفضل لا یتابع علی حدیثه، و لا یُعرف لمرثد ـ والد علقمة ـ روایةٌ.“ (لسان المیزان، مجلّد ٤، صفحة ٤٣٨)»

  • · و در صفحه ٣٥٨ گوید:

  • «[٣]. و ما رواه عبدالرَّحمن بن عوف قال: دخلتُ یومًا علی أبی‌بکر الصّدیق فی علّته الّتی مات فیها، فقلت له: ”أراک بارئًا یا خلیفة رسول اللَه صلی اللَه علیه (و آله) و

مطلع انوار ج6

102
  • سلّم!“ فقال: ”أما أنّی علی ذلک لشدید الوجع، و لما لقیت منکم یا معاشر المهاجرین أشدُّ علیّ من وجعی، إنّی وَلَّیت أُمورَکم خَیرَکم فی نفسی، فکلّکم وَرِمَ أنفَه أن یکون له الأمر من دونه.“

  • إلی أن قال: فقلت: ”خفِّض علیک یا خلیفة‌ رسول اللَه صلی اللَه علیه (و آله) و سلّم فإنَّ هذا یهیضک إلی ما بک، فواللَه ما زلتَ صالحًا مصلحًا، لا تأسی علی شئٍ فاتک من أمر الدنیا، و لقد تخلّیتَ بالأمر وحدک فما رأیت إلّا خیرًا.“ (تاریخ طبری و عقد الفرید و تهذیب الکامل و إعجاز القرآن)1»

  • [لا یَستقیم لنا الأمرُ إلّا بسبّ علیٍ علی المنابر]

  • و در [الغدیر، جلد ٧] صفحه ١٤٧ نیز گوید: از مروان بن حَکَم نقل می‌کند که أنّه قال:

  • «”ما کان أحَدٌ أدفعَ عَن عثمانَ من عَلیٍّ.“ فقیل له: ما لکم تسبّونه علی المنابر؟ قال: ”إِنّه لا یَستقیم لنا الأمرُ إلّا بذلک.“ (الصواعق المحرقة، صفحة ٣٣)»2

  • [دیدگاه علاّمه امینی نسبت به کتاب تاریخ طبری]

  • قال العلّامةُ الأمینی فی الغدیر مجلّد ٨، صفحة ٣٢٧:

  • «نظرةٌ قَیِّمَةٌ فی تاریخ الطّبری

  • شَوَّه الطبریُّ تاریخه بمکاتبات السّریّ الکذّاب الوضّاع، عن شعیب المجهول الّذی لا یُعرف، عن سیف الوضّاع المتروکِ الساقطِ المتّهمِ بالزّندقةِ. و قد جائت فی

    1. ـ جنگ ١٦، ص ٢٢ الی ٤٠.
    2. ـ جنگ ٩، ص ٥١.

مطلع انوار ج6

103
  • صفحاته بهذا الإسناد المشوَّه ٧٠١ روایةٌ وُضِعت للتّمویه علی الحقائق الرّاهِنَة فی الحوادث الواقعة من سنة ١١ إلی ٣٧ عهدَ الخلفاء الثلاثَة فحَسب، و لایوجد شیءٌ من هذا الطریق الوعر فی أجزاءِ الکتاب کلّها غیر حدیث واحدٍ ذکره فی السنة العاشرةَ؛ و إنّما بَدا بروایة تلکم الموضوعاتِ من عام وفاة النّبی الأقدسِ، و بَثَّها فی الجزءِ الثالث و الرابع و الخامس، و انتهت بانتهاءِ خامس الأجزاء.

  • ذکر فی الجزء الثالث من صفحة ٢٠١*فی حوادث السنة ١١ ه‍*٥٧ حدیثًا

  • أخرج فی الجزء الرابع*فی حوادث السنة ١٢ ه‍*٤٢٧ حدیثًا

  • أورد فی الجزء الخامس*فی حوادث السنة ٢٢ـ٣٧ ه‍*٢٠٧ حدیثًا

  • *المجموعُ ٧٠١.»1و2

    1. ـ أقول: مجموع هذه الأرقام الثلاثة یصیر ٦٩١؛ فإمّا العلّامة الأمینی اشتبه فی الجمع و إمّا الطابع قد أخطأ فی بعض الأرقام الثلاثة. و المظنون أنّ عدد ٤٢٧ کان ٤٣٧؛ فعلی أیٍّ لابّد من مراجعة تاریخ الطبری و عدِّ الرّوایات المنقولة عن السریّ حتّی یتضح الأمر. (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)
    2. ـ جنگ ٩، ص ٥٠.

مطلع انوار ج6

104
  • ٢. برگزیده لأکون مع الصادقین، للتیجانی

  • در میان عامّه، امروزه أیضاً کتب ضالّه و فاسده وجود دارد

  • صفحه ١٦٩: «فکَم من کتبٍ کُتِبَتْ و هی لا تُعبِّر فی الحقیقة إلّا عن رأی کاتِبِها و مؤلّفِها، و یکون فیها الغَثُّ و السَّمین، و فیها الحقّ و الباطل، و تحمِل فی طَیِّها الخطاءَ و الصّوابَ؛ و نَجِدُ ذلک عند کلِّ الفرق الإسلامیّة و لا یختصّ بالشّیعة دون سِواها، و هو فی الواقع ألصقُ و أقرب بأهل السّنة و الجماعة منه إلی الشّیعة.1 أ فیجوز لنا أن نُحَمِّلَ أهل السّنّة و الجماعة مسؤولیّة ما کتبه وزیر الثّقافة المِصریّ و عمید الأدب العربیّ الدُّکْتور طه‌حُسَیْن بخصوص القرآن و الشِّعر الجاهِلیّ؟!»

  • صفحه ١٦٩: «ولکن لِنضربْ عن ذلک صَفَحًا و نُقابلِ السّیّئةَ بالحَسَنَة. و لَنِعمَ ما قاله فی هذا الموضوع الأستاذُ محَمَّدُ المدنیُّ، عَمیدُ کلیّة الشّریعة بالجامعة الأزْهریّة، إذ کتب یقول:

  • و أمّا أنّ الإمامیّة یعتقدون نقصَ القرآن فمَعاذَ اللَه! و إنّما هی روایاتٌ رُویت

    1. ـ لأنّ کتاب فصل الخطاب لا یُعدّ شیئاً عند الشیعة، بینما روایات نقص القرآن و الزیادة فیه أخرجها صِحاح أهل السّنة و الجماعة أمثال البخاریّ و مسلم و مسند الإمام أحمد. (لأکون مع الصادقین)

مطلع انوار ج6

105
  • فی کتبهم کما رُوی مثلُها فی کتبنا، و أهلُ التّحقیق من الفریقین قد زیّفوها1 و بَیَّنُوا بطلانَها، و لیس فی الشِّیعة الإمامیّة أو الزیّدیّة من یعتقد ذلک کما أنّه لیس فی السُّنَّة من یعتقده.

  • و یستطیع مَن شاء أن یرجع إلی مثل کتاب الإتقان للسّیوطیّ، لِیریٰ فیه أمثال هذه الرّوایات التّی نضرِبُ عنها صَفحًا.

  • و قد ألّف أحدُ المصریّین فی سنة ١٤٩٨ کتابًا إسمه الفُرقان، حَشاه بکثیرٍ من أمثال هذه الرّوایات السّقِیمَة المدخولةِ المَرفوضةِ، ناقِلًا لها من الکتب و المصادر عن أهل السُّنَّة. و قد طلب الأزهَرُ مِن الحکومة مُصادرةَ هذا الکتاب بعد أن بیّن بالدّلیل و البحث العلمیّ أوجُهَ البُطلان و الفَساد فیه، فاستَجابَت الحکومة لهذا الطّلب و صادرت الکتاب، فرفع صاحبُه دعویً یطلُب فیها تعویضًا، فحکم القضاء الإداری فی مجلس الدّولة برفضِها.

  • أ فیقال: إنّ أهلَ السّنة یُنکرون قَداسةَ القرآن؟! أو یعتقدون نقصَ القرآن لروایةٍ رواها فلانٌ؟! أو لکتابٍ ألّفه فلانٌ؟!

  • عقیدۀ شیعه بر عدم تحریف قرآن است از جهت زیادی و نقصان

  • فکذلک الشّیعة الإمامیّة، إنّما هی روایاتٌ فی بعض کتبهم کالرّوایات التّی فی بعض کتبنا؛ و فی ذلک یقول الإمام العلّامة السّعید أبوالفضل بن الحسن الطَبْرِسیّ، مِن کِبار علماء الإمامیّة فی القرن السّادس الهجریّ، فی کتاب مجمع البیان لعلوم القرآن:

  • ”فأمّا الزّیادة فیه فمُجمَعٌ علی بطلانها، و أمّا النُّقصان منه فقد رَوی جماعةٌ من أصحابِنا و قومٌ من حَشویّة أهلِ السُّنة أنّ فی القرآن تغییرًا و نُقصانًا، و الصّحیحُ مِن مذهب أصحابنا خلافُه. و هو الذّی نَصَره المرتضی ـ قدّس اللَه روحه ـ و استَوفَی الکلامَ فیه غایةَ الاستیفاء فی جواب مسائل الطّرابْلُسِیّات و ذکر فی مواضعَ: أنّ العلم بصحّةِ نقل القرآن کالعلمِ

    1. ـ زیّفوها: أی رَدّوها. (محقّق)

مطلع انوار ج6

106
  • بِالبُلدان، و الحوادثِ الکِبار، و الوقائِعِ العِظام، و الکتبِ المشهورةِ، و أشعارِ العرب؛ فإنّ العنایةَ اشتدّت و الدّواعی توفّرت علی نقله و حِراسته، و بلَغتْ إلی حدٍّ لم تبلُغه فیما ذکرناه. لأنّ القرآنَ معجزةُ النّبوّة، و مَأخَذُ العلوم الشّرعیّة و الأحکام الدّینیّة، و علماءُ المسلمین قد بَلَغُوا فی حفظِه و حِمایته الغایَة حتّی عَرَفُوا کلَّ شئٍ اُختُلِف فیه مِن إعرابه و قِراءاته و حُروفِه و آیاته؛ فکیف یجوز أن یکون مُغَیَّرًا أو منقوصًا مع العنایةِ الصّادقة و الضبطِ الشَّدید.“»1و2

  • [روایات ضعیفِ دالّ بر تحریف، در کتب عامّه هم موجود است]

  • صفحه ١٧٥: «و إذا کان الشِّیعیُّ (صاحبُ کتابِ فَصلُ الخِطاب فی إثبات تحریف کتاب رَبّ الأرباب، و هو المتوفّی سنة ١٣٢٠هجریّ) کَتَبَ کتابه منذُ ما یَقرُب مائة عامٍ، فقد سبَقه السُّنیّ فی مِصرَ (صاحب کتاب الفرقان) بما یقارب أربعةَ قرون؛ کما أشار إلی ذلک الشیخ محَمَّد المَدَنی عمید کُلّیّة الشّریعة بالأزهر.3»

  • [إنّ المودّةَ تفرِض علیک أن تحرم نفسَک من شیءٍ لِتوَدَّ به غَیرَک]

  • صفحه ١٩٠: «و ما هو ذنبُ الشِّیعة إذا کان ربُّ العزّةِ و الجَلالة یقول:﴿قُل لَّآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾4و المودّةُ ـ کما هو معلومٌ ـ أکبرُ من الحُبِّ؟! و

    1. ـ مَقالُ الأُستاذ محَمَّد المدنیّ عَمِید کُلّیّة الشّریعة فی الجامع الأزهر، مجلّة رسالة الإسلام، العدد الرابع مِن السَّنة الحادیة عشر، ص ٣٨٢ و ٣٨٣. (لأکون مع الصادقین)
    2. ـ مجمع البیان لعلوم القرآن، ج ١، ص ٤٤.
    3. ـ رسالة الإسلام، العدد الرابع من السَّنة الحادیة عشر، ص ٣٨٢ و ٣٨٣. (لأکون مع الصادقین)
    4. ـ سوره الشّوری (٤٢) قسمتی از آیه ٢٣.

مطلع انوار ج6

107
  • إذا کان الرّسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یقول: ”لا یؤمِنُ أحَدُکُم حتّی یُحبَّ لِأخیهِ ما یُحِبُّ لِنَفسِه“فإنّ المودّةَ تفرِض علیک أن تحرم نفسَک من شیءٍ لِتوَدَّ به غَیرَک.»

  • [لا یُؤمِنُ أحدُکم حتّی أکونَ أحبَّ إلیه من ولدِه و والدِه و النّاسِ أجمَعین]

  • صفحه ١٩١: «قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم:

  • لا یُؤمِنُ أحدُکم حتّی أکونَ أحبَّ إلیه من ولدِه و والدِه و النّاسِ أجمَعینَ.1»

  • صلوات را از آل حذف نموده به اصحاب افزودند

  • صفحه ١٩٢: «و إنّما یَبدُو أنّها رَدُّ فعلٍ علی الشّیعةِ الذّین لم یقولوا بعدالةِ الصّحابة أجمعین، فکان الأُمویّون یرفعون من شأن الصّحابة و الحطّ [یَحطّون] من قِیمةِ و شأنِ أهل البیت النّبویّ حتّی إذا صلُّوا علی محَمَّدٍ و آله أضافوا إلیهم: ”و علی أصحابه أجمعین“؛ لأنّ فی الصّلاة علی أهل البیت فضلٌ لم یسبِقه سابقٌ و لا یلحَقُه لاحقٌ، فأرادوا أن یرفعوا الصّحابة إلی تلک الدّرجةِ العَلِیَّة و غَفَلوا عن أنّ اللَه سبحانه أمَرَ المسلمین و علی رأسهم الصّحابة أجمعین أن یُصَلّوا علی محَمَّد و عَلِیٍّ و فاطمةَ و الحسنین، و من لم یُصَلّ علیهم فصلاتُه مَردودةٌ لا یقبلُها اللَه إذا اقتُصِرَت علی محَمَّد وَحدَه، کما هو ثابتٌ فی صحیح البخاریّ و مسلم.»

  • [برخی کلمات اهل سنّت در برتری دادن صحابه به رسول خدا]

  • صفحه ١٩٢: «و الغُلُوّ ظاهرٌ عندما یقولون بأنّ الرسول صلّی اللَه علیه و آله و

    1. ـ صحیح البخاریّ، ج ١، ص ٤٩، باب: ”وجوب محبّة رسول ‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أکثر من الأهل و الولد و الوالِد و الناس أجمعین“؛ و کذلک فی صحیح الترمذی. (لأکون مع الصادقین)

مطلع انوار ج6

108
  • سلّم یُخطِئ و یُصَوِّبُه صَحابیٌّ؛ أو أنّ الشَّیطان یلعَب و یمرَح بحضرة النّبیّ و لکنّه یَهرُب من عُمَر.

  • و الغلوّ واضحٌ فی قولهم: ”لو أصابَ اللَهُ المسلمین بمصیبةٍ بما فیهم رسولُ اللَه، لم یَکُن یَنجُ منها إلّا ابنُ الخطّاب.“

  • و الغلوُّ أوضحُ فی إلغائهم لِسُنّة النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و اتّباع سُنّةِ الصّحابة، و بالخصوص الخلفاءِ الرّاشدین؛ و قد أوقَفناک علی البعض من ذلک.»

  • [إنّ فِکرة المهدیّ من العقائد الإسلامیّة التّی یجب التَّصدیقُ بها]

  • صفحه ١٩٥: «کما أخرجَ ”أحادیث المهدیّ“ من المعاصرین مُفتی الإخوان المسلمین السیّد سابق، فی کتابه العقائد الإسلامیّة، و اعتَبَر أنّ فِکرة المهدیّ من العقائد الإسلامیّة التّی یجب التَّصدیقُ بها.

  • و کتبُ الشّیعة أیضًا أخرجتْ أحادیثَ المهدیّ علی کَثرَتها حتّی قیل: إنّه لم یُروَ عَن رسول اللَه أکثرَ ممّا رُوِیَ عنه فی أحادیث المهدیّ.»1

    1. ـ جنگ ٢٠، ص ٣٠٠الی ٣٠٥.

مطلع انوار ج6

109
  • ٣. برگزیده لؤلؤ و مرجان از محدّث نوری1

  • درباره احوال بعضی از جعّالین دروغی احادیث اهل سنّت

  • و در صفحه ١١٢ و ١١٣ گفته است كه:

  • «مرحوم شهید ثانی و غیره در مقام بیان أخبار و أحادیث موضوعه و مجعوله، [به این مطلب] در كتب درایه اشاره فرموده‌اند و همگی متفقاً حكم به تحریم آن نموده؛ گرچه وضع این احادیث و نسبتش به خدا و رسول خدا و ائمّه اطهار علیهم السّلام از روی مصلحتی باشد. جماعتی بودند كه به نزد خود برای صلاح، احادیثی وضع نمودند و چون مردم آنان را ظاهر‌الصّلاح می‌دیدند به زهد آنان فریفته شده و احادیث موضوعه آنان را اخذ نموده و جزء اعتقادات خود قرار دادند.

  • ١. از أبو‌عصمت نوح بن أبی‌مریم مروزی پرسیدند که: این روایتی را که در فضائل هر سوره جدا‌جدا ذکر می‌کنی و آن را به عِکرمَه و سپس به ابن‌عباس نسبت

    1. ـ مطالب منقول در این فصل برگزیدۀ مطالبی است که مرحوم علاّمه طهرانی ـ قدّس سرّه ـ با قدری تصرّف نقل فرموده‌اند؛ جهت اطلاع بیشتر به کتاب لؤلؤ و مرجان، تألیف محدّث نوری (طبع کانون انتشارات عابدی) مراجعه شود. (محقّق)

مطلع انوار ج6

110
  • می‌دهی، از کجا آورده‌ای؟ ـ چون این حدیث در نزد اصحاب عکرمه یعنی آنان که از او روایت می‌کنند، نیست ـ گفت: ”دیدم مردم را که از قرآن اعراض نموده و به فقه أبوحنیفه و مغازی محمّد بن إسحاق مشغول شده‌اند، برای رفع این خطر این حدیث را قربة الی اللَه تعالی جعل کردم.“

  • و ابن ابی‌عصمت را جامع می‌گفتند؛ و ابو‌خاتم بن حیّان که از معروفین علمای جرح و تعدیل اهل سنّت است گفته است که: ”ابوعصمت جمع کرده همه چیز را مگر راست گوئی.“

  • ٢. ابن‌حیان روایت کرده از ابن‌مهدی که او گفت: گفتم به میسرة بن عبدربّه: از کجا آوردی این احادیث را که هرکس بخواند فلان سوره را برای اوست چنین ثواب؟ در پاسخ گفت: ”برای آنکه مردم در قرائت قرآن رغبت کنند آن را جعل نمودم.“

  • ٣. از موئل بن اسماعیل روایت شده که گفت: شیخی مرا حدیث کرد، حدیث طولانی در فضائل یک‌یک از سور قرآن مجید، و سندش را به اُبی بن کعب می‌رسانید؛ به او گفتم: که این حدیث را برای تو روایت کرده است؟

  • گفت: ”شخصی در مدائن و او زنده است.“

  • به مدائن نزد آن شخص رفتم و به او گفتم: که تو را بدین روایت حدیث کرده است؟

  • گفت: ”خبر داد مرا شیخی در واسط و او زنده است.“

  • رفتم به واسط نزد آن شیخ و گفتم: که به تو چنین خبری داده است؟

  • گفت: ”خبر داد مرا به آن شیخی در عُبّادان.“

  • پس به نزد او رفتم و پرسیدم، او دست مرا گرفت و داخل نموده در خانه‌ای که در آن جماعتی از متصوّفه بودند و با آنان نیز شیخی بود، گفت: ”این شیخ مرا حدیث کرد به آن.“

مطلع انوار ج6

111
  • به آن شیخ گفتم: که برای تو این خبر را نقل کرده است؟

  • گفت: ”هیچ کس برای من نقل ننموده است، ولیکن دیدم چون مردم از قرآن اعراض کرده‌اند این حدیث را وضع کردم تا آنان دل‌های خود را به قرآن برگردانند.“

  • و شهید ثانی در شرح درایه خود فرموده است که: ”این حکایت را جماعتی از علماء (یعنی اهل سنّت) نقل کرده‌اند.“»1

  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام در ضرورت نقل حدیث از ثقه]

  • · و در صفحه ١٣٧ گفته است:

  • «حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام ضمن وصایا به حضرت امام حسن علیه السّلام (که وصیّتی طولانی است و بیشتر آن را سیّد رضی در نهج البلاغه آورده، و تمام آن را سیّد علی بن موسی بن طاووس در کشف المحجة از وسائل ثقة الاسلام کلینی نقل کرده است، و او با سند خود از حضرت باقر علیه السّلام آورده) فرموده‌اند: ”و لا تُحدِّثْ إلّا عن ثقةٍ فتکونَ کذّابًا و الکِذبُ ذُلّ.“»

  • · و در صفحه ١٤٠از کافی از أمیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده است: «إذا حَدَّثتم بِحَدیثٍ فأَسنِدوه إلی الّذی حَدَّثَکُم فإن کان حَقًّا فلَکُم و إن کان کَذِبًا فعلیه.»

  • [دو مثال برای خلاف واقع بودن برخی اخبار]

  • و از صفحه ١٤٢ تا ١٦٢ دو مثال برای خلاف واقع بودن بعضی از اخبار شاهد آورده است.

  • آیا بدن أمیر مؤمنان در جنگ‌ها حدید را مسّ کرده است؟

  • «مثال اوّل: اوّل خبری که شیخ مفید در ارشاد در ذکر سیاق معجزات حضرت

    1. ـ جنگ ٧، ص ٦٣.

مطلع انوار ج6

112
  • أمیرالمؤمنین آورده که ظاهرش آن است که بدن آن حضرت تا هنگام ضربت ابن‌ملجم هیچ‌گونه آسیبی ندید:

  • و مِن آیات اللَهِ الخارقة للعادة فی أمیرِالمؤمنینَ علیه السّلام أنّه لم یُعهَد لأحد مِن مبارزة الأقران و مُنازَلة الأبطال مثلُ ما عُرِف له علیه السّلام، مِن کَثرَة ذلک علی مَرّ الزّمان.

  • ثمّ إنّه لم یوجَد فی مُمارسی الحروب إلّا مَن عَرَتهُ بِشَرٍّ و نِیلَ منه بجِراحٍ أو شَینٍ إلّا أمیرُالمؤمنین علیه السّلام؛ فإنّه لم یَنَلهُ معَ طولِ زمانِ حُروبه جِراحٌ مِن عَدوّه و لا شَینٌ و لا وَصَل إلیه أحدٌ منهم بسوءٍ، حتّی کان مِن أمره مَع ابن‌ملجَم مع اغتیاله ما کان.

  • و هذه أُعجوبته أفرَدَه اللَهُ بالآیة فیها و خصَّه بالعلم الباهر فی معناها، دلَّ بذلک علی مَکانه منه و تَخَصُّصِه بکَرامته الّتی بانَ بفضلها مِن کافّةِ الأنام.1

  • و دیگر خبر شاذان بن جبرئیل در کتاب فضائل که قصّه ولادت آن حضرت را ـ آن‌هم در خانه ابوطالب ـ نقل کرده و [می‌گوید]:

  • «”چون حواء و مریم و دو زن دیگر، آن حضرت را در جامه پیچیدند، خواست حضرت ابوطالب در آن حال او را ختنه کند به عادت عرب که طفل را در کودکی ختنه می‌کنند، پس یکی از آن زنان گفت: این مولود پاکیزه و پاک متولّد شده، و حرارت آهن را نخواهد چشید مگر به دست مردی که خدا و رسولش و فرشتگان آسمان‌ها و زمین‌ها و دریاها او را دشمن دارند و اوست ابن‌ملجم مرادی.“ ـ الحدیث.»2

  • و سپس فرموده: «کلام این شیخ معظم (شیخ مفید) را نتوان قبول کرد چون با بسیاری از اخبار مخالفت دارد که آن حضرت در جنگ‌ها شمشیر خورده‌اند.»

    1. ـ الإرشاد، ج ١، ص ٣٠٧، با قدری اختلاف.
    2. ـ الفضائل، ص ٥٧.

مطلع انوار ج6

113
  • و سپس پانزده حدیث از کتب معتبره و اساتید فنّ روایت کرده که آن حضرت در غزوات ـ بالأخصّ غزوه اُحُد و احزاب ـ زخم‌ها دیده‌اند؛ و سپس فرموده:

  • «خبر ارشاد را باید تأویل کرد که: مراد زخم و جراحتی است که منافی قوّت قلب و شجاعت باشد؛ مثل جراحت بر پُشت که علامت فرار کردن است، یا جراحتی که موجب نقصان اعضا گردد و صاحب آن به اسمی خاصّ معروف شود مثل:

  • أعلَم: آنکه لب بالایش شکافته شود؛

  • و أثرَم: آنکه دندانش شکسته شود؛

  • أقصَم: آنکه دندان پیش رویش بشکند؛

  • أشتَر: آنکه پلک زیرین چشمش منقلب شود؛

  • أخرَم: آنکه دیوار بینی‌اش بریده شده باشد؛

  • أعوَر: آنکه یک چشمش کور شود؛

  • أعمیٰ: آنکه هر دو چشمش کور شود؛ و امثال اینها.

  • و امّا شاذان بن جبرئیل گرچه مرد موثّق و از أجلّه علمای اعلام است، لیکن ظاهراً این کتاب را در اوائل سنّ نوشته و لهذا مبنیّ بر إتقان و إحکام نیست، و اخبار غریبه مفرده در آن بسیار یافت می‌شود، و اساتید فنّ را به آن اعتنایی نیست. و علاوه در متن خبر عیب بزرگی است که ولادت أمیرالمؤمنین را برخلاف اجماع ـ بلکه ضرورت مذهب شیعه ـ در منزل حضرت ابوطالب ذکر کرده است، و بر احدی مخفی نیست که در کعبه مکرّمه بوده است.»

  • [مرور اهل بیت امام حسین علیه السّلام به کربلا در بازگشت از شام]

  • «مثال دوّم: سید بن طاووس در لهوف فرموده:

  • ”و لمّا رَجَع نساءُ الحسین علیه السّلام و عیالُه مِن الشّام و بَلَغوا العراقَ، قالوا

مطلع انوار ج6

114
  • للدّلیل: مُرَّ بنا علی طریق کَربلاءَ! فَوَصلوا إلی مَوضِعِ المَصرَع، فوَجَدوا جابرَ بن عبداللَه الأنصاریّ ـ رحمه اللَه ـ‌ و جماعةً من بنی‌هاشم و رجالًا مِن آل الرّسول صلّی اللَه علیه و آله قد وَرَدوا لزیارة قبر الحسین علیه السّلام. فَوافَوْا فی وقتٍ واحد، و تلاقَوا بالبُکاء و الحُزن و اللَّطم، و أقاموا المَآتِمَ المُقرِحَة للأکباد، و اجتمع إِلیهم نساءُ ذلک السَّواد فأقاموا علی ذلک أیّامًا.“1

  • مفاد آمدن اهل بیت به کربلا و ملاقات با جابر را مرحوم محدّث نوری (ره) مفصّلاً به هفت دلیل ردّ کرده است و فرموده:

  • «مرحوم سیّد، لهوف را در اوائل سنّ تألیف کرده و با مؤلّفات آخر سن ایشان بسیار تفاوت دارد. و شاهد بر این معنی دو چیز است:

  • اوّل آنکه: طریقه سیّد این است که أخبار تمام مؤلّفاتش مسند است غیر از لهوف و مصباح الزائر که در این دو ذکری از مأخذ نیست، و وجهی ندارد جز عدم إتقان تامّ و قلّت اطّلاع در زمان تألیف. و از لهوف مختصر‌تر هم دارد مثل کتاب مُجتنی و در آنجا ابداً ذکری بی‌مأخذ ننموده است.

  • دوّم آنکه: خود سیّد معظّم در کتاب اجازات تصریح کرده که: ”مصباح الزّائر را در اوائل زمان تکلیف نوشته‌ام.“ و در لهوف فرموده:

  • ”چون مصباح الزائر را نوشتم و زائر با داشتن آن از حمل مزار کبیر یا صغیری مستغنی است، چون زائر در ایّام عاشوراء مشرّف می‌شود برای آنکه با خود مقتلی حمل نکند، لهوف را که مناسب تنگی وقت زوّار است نوشته و به کتاب مصباح الزائر منضمّ نمودم.“

  • و این کلام صریح است در آنکه لهوف به منزلۀ متمّم مصباح الزّائر است و در اوائل تکلیف تألیف شده است.»

    1. ـ اللَهوف، ص ١٩٦.

مطلع انوار ج6

115
  • [در بیان بعضی از قضایای غیر واقعیّه در جریان کربلا]

  • · و در صفحه ١٦٣ گوید:

  • «آخوند ملاّ مهدی نراقی که یکی از اعیان علماء دهر و یکی از مهدیّین خمسۀ عصر خود بوده و علاوه بر آنکه بزرگان دین اعتراف به علوّ مقام علم و فضل او کرده‌اند، مؤلّفات رشیقۀ او در فقه و غیره مثل لوامع و مشکلات العلوم و غیر آن، خود شاهدی است صادق در اثبات این مرام، مع‌ذلک [یافت می‌شود] در کتاب محرق القلوب مطالب منکره که ناظر بصیر متعجّب می‌شود از نوشتن چنان عالمی [چنین مطالبی را].

  • [مثلاً] به اخبار جزمی بدون آنکه نسبت دهد به کتابی یا عالمی، [در] قضایای روز عاشوراء چنین نوشته که:

  • ”چون بعضی از یاران به جنگ رفته شهید شدند، ناگاه از میان بیابان سوارِ مکمّل و مسلَّح پیدا شد. مرکبی کوه‌پیکر سوار بود، خُودِ عادی فولاد بر سر نهاده و سپر مدوّر به سر کتف درآورده و تیغ یمانی جوهر‌دار چون برق لامع حمایل کرده و نیزۀ هیجده ذرعی در دست گرفته و سایر اسباب حرب را برخود آراسته، کالبرق اللاّمع و البدر السّاطع به میان میدان رسید؛ و بعد از طرید و جولان روی به سپاه مخالف کرد و گفت:

  • هر که مرا نشناسد بشناسد! منم هاشم بن عتبة بن أبی‌وقّاص، پسر عمّ عمر سعد.

  • و سپس روی به حضرت امام حسین علیه السّلام نموده و گفت:

  • السّلام علیک یا أباعبداللَه! اگر پسر عمّم عمر سعد به جنگ شما آمده، من آمده‌ام تا جان خود را نثار کنم.“

  • تا آخر قصّه مبارزت و کشته شدن او که تمام دروغ است جزماً؛ زیرا که هاشم از شجاعان معروف بود و از این جهت او را مِرقال می‌گفتند، و از خاصّه ملازمان حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام [بود]، و عَلَم بزرگ اردوی صفّین در

مطلع انوار ج6

116
  • دست او بود، و در همان روز که عمّاریاسر شهید شد و از لشکر معاویه ذو‌الکلاع معروف و عبیداللَه پسر عمر کشته شدند، هاشم مرقال نیز شهید شد؛ به اتّفاق علماء رجال و مؤلّفین غزوه صفّین.

  • [مانند کتاب] صفّین، نصر بن مزاحم [به روایت عدیده کیفیّت شهادت و شجاعت و قوّت ایمان و جلادت او را ذکر کرده؛ حتّی بعضی مراثی که برای او گفتند. و شبهه در کذب آنچه در] محرق القلوب و قبل از او یعنی در روضۀ کاشفی آمده است، [نیست].

  • و عجیب آنکه نوشته است که: [چون پسر سعد هزار سوار برای مقاتله با هاشم فرستاد] حضرت [نیز] برادر خود فضل را با ده نفر از انصار برای یاری او فرستادند، درحالی‌که در تمام کتب انساب پسری [به نام فضل] برای أمیرالمؤمنین علیه السّلام دیده نشده است.

  • و در محرق القلوب نیز آورده است که: ”عابس را غلامی بود شوذب نام.“ ـ تا آنجا که می‌گوید: ”غلام گفت: ای مولای من!“ ـ الخ.

  • شاکر قبیله‌ای است در یمن از طایفه همدان که از اولاد شاکر بن ربیعة بن مالک هستند، و عابس از آن قبیله بود؛ و مولا را چون به قبیله نسبت دهند (مثلاً بگویند: مولی بنی‌اسد، مولی اَزد، مولی ثقیف) یکی از دو معنی را اراده کنند:

  • ١. به معنای حلیف و هم سوگند؛

  • ٢. به معنای نزیل و مهاجر بدان قبیله.

  • و تمام اهل لغت بر این معنی متّفقند. و شوذب مولی شاکر یعنی حلیف یا نزیل طایفه عابس بود، و لهذا در آن سفر با عابس هم‌سفر بود نه آنکه غلام عابس بود. و شاید مقام او از عابس بالاتر بود چه درباره او گفته‌اند: ”و کان متقدّمًا فی الشّیعة.“»

  • · و در صفحه ١٦٦ گفته است:

  • «به مولّفات آقایان: برغانی، قزوینی، اعتباری نیست.»

مطلع انوار ج6

117
  • · و در صفحه ١٦٧ و ١٦٨ گفته است:

  • «به خاطر دارم در ایّام مجاورت کربلای معلّی و استفاده از محضر علاّمه عصر خود: «شیخ عبدالحسین طهرانی ـ طاب ثراه ـ که در تبحّر و فضل و اتقان عدیل نداشت، سیّد عرب روضه‌خوانی از حلّه آمد و به خدمت شیخ رسید و اجزاء کهنه‌‌کتابی از میراث پدر (که او نیز از معاریف طائفه روضه‌خوانان بود) [را] به شیخ ارائه نموده و غرضش استعلام اعتبار و عدم اعتبار آن بود.

  • و آن اجزاء اوّل و آخر نداشت و در حاشیه آن نوشته بود که از مؤلّفات فلان، و یکی از علمای جبل‌عامل از تلامذۀ صاحب معالم را اسم برده بود. چون در ترجمه حالش مراجعه شد اصلاً در مؤلّفاتش اسمی از مقتل نبرده بودند، و چون در خود اجزاء مطالعه کردند معلوم شد که از اشتمال بر کثرت اکاذیب واضحه و اخبار واهیه احتمال نمی‌رود که از مؤلّفات عالمی باشد.

  • پس آن سیّد را از نشر و نقل آن منع و نهی فرمودند؛ لکن پس از چند روزی یکی از فضلای معروف ساکنین عتبات عالیات مطلع شد (مرحوم ملاّ آقا دربندی) و آن را از آن سیّد گرفت و چون مشغول تألیف کتاب اسرار الشهادة بود، روایات آن اجزاء را متصرّفاً در آن کتاب درج کرد و بر عدد اخبار واهیه آن کتاب افزود، و همّتش او را بدان‌جا کشاند که عدد لشکر کوفیان را به ششصد هزار سواره و دو کرور پیاده رساند!

  • و از مطالب عجیبه آنکه خود حاج‌ملاّ‌آقا برای من مشافهة‌ً نقل کرد که: ”من در ایّام سابقه شنیدم که فلان عالم می‌گفت، یا روایتی نقل کرد که: روز عاشوراء هفتاد ساعت بود، و من در آن‌وقت آن را غریب شمردم و متعجّب شدم از نقل آن، ولیکن حال که تأمّل در وقایع روز عاشوراء کردم یقین کردم آن نقل راست بوده است.“»

  • · و در صفحه ١٧٤ گفته است:

  • «چون از آنها بپرسی از کجا این خبر را آورده‌ای، در جواب می‌گوید: در

مطلع انوار ج6

118
  • مجموعه والد مرحوم، یا در جُنگ استاد مغفور، و گاهی در مقتل کذائی.»

  • · و در صفحه ١٧٥ تا ١٨٠، هشت مورد از روضه‌خوانی‌های بی‌اساس را ذکر کرده است؛ از جمله: حضرت روز عاشوراء به بالین حضرت سجّاد علیهما السّلام، آمدند و گفتگوهائی ردّ و بدل شد، و اسبِ سواری خواستن از حضرت زینب سلام اللَه علیها.

  • · و در صفحه ١٨٠تا ١٨٣، خواب عجیبی نقل می‌کند از یک روضه‌خوان، که دلالت بر مؤاخذه روضۀ دروغ دارد.1

    1. ـ لؤلؤ و مرجان, محدّث نوری (ره) ص ١٨٠:
      >و این تنبیه را ختم نمائیم به ذکر خواب عجیبی که برای جماعت روضه‌خوانان موعظه‌ای است بلیغ و پندی است نافع؛ صورت آن ـ چنانچه در کتاب دارالسّلام نقل کردیم ـ این است که:
      سیّد فاضلی از معتبرین روضه‌خوانان شبی در خواب دید که: گویا قیامت برپا شده, و خلق در نهایت وحشت و حیرت, و هرکس به حال خود مشغول, و ملائکه ایشان را می‌رانند به سوی حساب, و با هر تنی دو موکّل بود.
      و من چون این داهیه را دیدم در اندیشه عاقبت خود که با این بزرگی امر به کجا خواهد کشید؛ دراین‌حال دو نفر از آن جماعت مرا امر نمودند به حضور در محضر خاتم النبیین صلّی اللَه علیه و آله.
      چون مَآل کار خطرناک بود مسامحه کردم؛ قهراً مرا کشاندند, یکی در پیش، دیگری در عقب, و من در وسط هراسان و ترسناک سیر می‌کردیم که دیدم عِماری بسیار بزرگی بر دوش جماعتی از طرف راست راه می‌روند.
      به الهام الهی دانستم که در آن عماری سیّدۀ زنان عالم است صلوات اللَه علیها, و چون به عماری نزدیک شدم فرصت را غنیمت دانسته از دست موکلان فرار و خود را به زیر عماری رساندم. آن را قلعه محکم و محل منیعی دیدم که پیش از من جمعی از گناه‌کاران به آنجا پناه برده بودند.
      و موکلین را دیدم از عماری دور, و قدرت بر نزدیک شدن به عماری ندارند؛ و به همان اندازۀ دوریِ با ما سیر می‌کنند, و به اشاره التماس کردند که برگردیم قبول نکردیم. آنگاه به اشاره، ما را تهدید کردند؛ چون تکیه‌گاه خود را محکم دیدیم ما نیز ایشان را تهدید می‌کردیم.
      و با همین قوّت قلب سیر می‌کردیم که ناگاه رسولی از جانب رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله ^ ^ رسید و به آن معظّمه از جانب آن‌جناب گفت که:
      ”جمعی از گناه‌کاران امّت به تو پناه آورده‌اند, ایشان را روانه کن که به حساب ایشان برسیم.“
      پس آن مخدّره اشاره فرمود؛ که موکلان از هر طرف رسیدند, و ما را به موقف حساب کشاندند.
      در آنجا منبری دیدیم بسیار بلند که پلّه‌های زیادی داشت, و سیّد أنبیاء صلّی اللَه علیه و آله بر بالای آن نشسته و أمیرالمؤمنین علیه السّلام بر پلّه اوّل آن ایستاده و مشغول است به رسیدن حساب خلایق؛ و آنها در پیش‌روی آن حضرت صف کشیده. چون نوبت حساب به من رسید، مرا مخاطب کرد و به نحو سرزنش و توبیخ فرمود:
      ”چرا ذلّت فرزندم حسین را خواندی و او را به مذلّت و خواری نسبت دادی؟!“
      پس در جواب متحیّر شدم و جز انکار چاره ندیدم؛ پس منکر شدم که نخواندم. پس دیدم دردی به بازویم رسید, گویا میخ آهنی در آن فرو رفته. ملتفت شدم به طرف خود, مردی را دیدم که در کَفَش طوماری است؛ آن را به من داد گشودم دیدم صورت مجلس من در آن بود, و در هرجا هروقت هرچه خوانده بودم در آن ثبت شده بود, و از آن‌جمله همان فقره که از من سؤال کردند.
      پس حیله دیگر به خاطرم آمد گفتم: ”مجلسی ـ رحمه اللَه ـ آن را در جلد دهم بحار ذکر کرده.“ پس به یکی از خدام حاضرین فرمود: ”برو از مجلسی آن کتاب را بگیر!“
      پس ملتفت شدم دیدم از طرف راست منبر صفوف بسیار است که اوّل آن جنب منبر و آخر آن خدای داند که به کجا منتهی می‌شود! و هر عالمی مؤلّفاتش در پیش رویش گذاشته؛ شخص اوّل در صف اوّل مرحوم مجلسی است.
      چون رسولِ حضرت پیغام را به او رساند, در میان کتب آن کتاب را برداشت به او داد، گرفت، آورد, اشاره فرمود به من دهد. گرفتم و در بحر تحیّر فرو رفتم؛ زیرا که غرض از آن حیله و افتراء خلاصی از آن مهلکه بود.
      پس پاره اوراق آن را بیهوده بهم زدم؛ در آن‌حال حیلۀ دیگر به خاطرم آمد و گفتم: آن را در مقتل حاجی ملاّصالح برغانی دیدم. باز به خادمی فرمود: ”برو به او بگو کتاب را بیاورد!“ و رفت و گفت.
      در صف ششم یا هفتم, شخص ششم یا هفتم, حاجی مذکور بود؛ کتاب را خود برداشت و آورد. پس امر فرمود آن فقره را در آن کتاب پیدا کنم. دو مرتبه خوف برگشت و مضطرب شدم و راه چاره از هر طرف بسته شد؛ بیهوده مشغول برگرداندن اوراق بودم با قلب هراسان.
      تا آنکه می‌گوید چون از خواب بیدار شد جماعتی از اهل صنف خود را جمع کرد و آنچه در خواب دیده بود نقل نمود و گفت: ^
      ^ ”امّا من, پس در خود قوّۀ اقامۀ شروط روضه‌خوانی را نمی‌بینم, آن را ترک می‌کنم؛ و هر که مرا تصدیق می‌کند سزاوار است او نیز دست از آن بکشد.“
      با آنکه سالیانه مبالغ خطیری از این راه به او می‌رسید از آن چشم پوشیده، دست از روضه‌خوانی کشید.< (محقّق)

مطلع انوار ج6

120
  • · و در صفحه [١٨٦ تا] ١٨٧، حکایت ظریفی را نقل می‌کند که یک ملاّی ده، هنگام روضه‌خوانی در بالای منبر، سنگ بر مردم می‌زد که گریه کنند.1

  • · و در صفحه ١٨٧ تا ١٩٦، مطالبی راجع به ادلّۀ تسامح در سنن و أخبار مَن بَلَغ آورده و بحثی بلیغ نموده است.

  • · و در صفحه ١٩٣ عروسی قاسم و قصّه زعفرجنّی، و به طور کلّی کتاب روضه کاشفی را ردّ کرده است.

    1. ـ لؤلؤ و مرجان, محدث نوری (ره) ص ١٨٦:
      >و از طرایف حکایات مناسب این مقام, آنکه: یکی از ثقات اهل علم یزد, برای من نقل کرد که: وقتی, از یزد پیاده رفتم به مشهد مقدّس, از آن راه بیابان که مشقّت بسیار دارد؛ در سیر منازل وارد قریه‌ای از دهکده‌های خراسان شدم.
      قریب به نیشابور, چون غریب بودم رفتم به مسجد آنجا. چون مغرب شد اهل ده جمع شدند و چراغی روشن کردند, پیش‌نمازی آمد و نماز مغرب و عشا را به جماعت کردند؛ آنگاه پیش‌نماز رفت بالای منبر نشست.
      پس خادم مسجد دامن را پر از سنگ کرد و برد بالای منبر نزد جناب آخوند گذاشت؛ متحیّر ماندم برای چیست! آنگاه مشغول روضه‌خوانی شد. چند کلمه که خواند, خادم برخاست و چراغ را خاموش کرد؛ تعجّبم بیشتر شد!
      در این‌حال دیدم بنای سنگ انداختن شد از بالای منبر بر آن جماعت, و فریادها بلند شد, یکی می‌گوید: ای وای سرم, دیگری فریاد از بازو, و سیّمی از سینه و هکذا؛ گریه‌ها و شیون‌ها بلند شد.
      قدری گذشت، سنگ تمام و آخوند مشغول دعا شد و چراغ را روشن کردند, مردم با سرو صورت خونین و دیده‌های اشکبار رفتند.
      پس به نزد پیش‌نماز رفتم و از حقیقت این کار شنیع پرسیدم, گفت: ”روضه می‌خوانم و این جماعت به‌ غیر از این قِسم عمل، گریه نمی‌کنند؛ لابد باید به این نحو ایشان را بگریانم.“< (محقّق)

مطلع انوار ج6

121
  • · و در صفحه ١٩٤ منتخب طریحی را که مشتمل بر اکاذیب است (مثل دفن کردن حضرت عبدالعظیم را زنده در ری) موهون و غیر معتبر دانسته است.

  • · و در صفحه ١٩٦ گوید که: در اسرار الشهادة تعداد مقتولین لشکر عمر سعد را به دست حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام به سیصد هزار، و به دست حضرت أباالفضل به بیست و پنج هزار، و به دست سایرین نیز به بیست و پنج هزار رسانیده است. و سپس گوید:

  • «أشجعیّت آن حضرت محتاج به بیان این اباطیل نیست. سراج منیر و چراغ عالم‌افروز که خداوند منّان برای بندگان مهیّا فرموده، زیت فتیله و مدد نور آن از عالم غیب و شجرۀ مبارکه: ﴿زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ﴾ خواهد رسید، محتاج به امداد به نفط گندیدۀ سیاهِ دزدی شده نیست.»

  • و سپس می‌گوید: «از کافر بت‌پرستی، نکته‌گوئی را باید آموخت. جیمز کارگرن، هندوی هندی کتابی در تاریخ چین نوشته به زبان اردو که زبان متعارف حالیّه اهل هند است، و در جلد ٢ در صفحه ١١١ به مناسبتی [که] ذکری از شجاعت شده بود در آنجا شجاعت سیّدالشّهداء علیه السّلام را در مقابل هشت دشمن ثابت می‌کند که الحق سزاوار آفرین است.» (از صفحه ١٩٦ تا ١٩٨)

  • · در صفحه ٢٠١ گوید: «شعری که ابوالحسن تهامیِ شاعر (که در سنه ٤١٦ وفات کرده) در مرثیه فرزندش در ضمن قصیده طولانیِ:

  • یـا کوکبًا مــا کـان أقصَرَ عُمرَه       ***       و کذاک عُمرُ کواکبِ الأسحارِ

  • ساخته را، با چند بیت دیگر به حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام نسبت می‌دهند و روضه‌خوانان می‌گویند حضرت انشاء فرمود، و این کذب صریح است.»

  • · و در صفحه ٢٠٢ گفته است:

  • «برای حضرت أباالفضل علیه السّلام در جنگ صفّین و نهروان قضایای عجیبه نقل می‌کنند که یک کلمه از آن راست نیست، و ذکری از آن‌جناب در [آن]

مطلع انوار ج6

122
  • غزوات نیست جز در مناقب خوارزمی چند کلمه، که روزی أمیرالمؤمنین لباس خود را تغییر داده و لباس او را در بر کردند.»

  • · و در صفحه ٢٠٣ گفته است:

  • «و برای ذریّۀ طاهره، دوشیزگانی به هم بافتند؛ خصوصاً برای حضرت أبی‌عبداللَه علیه السّلام بعضی را در مدینه گذاشتند، و بعضی را در کربلا شوهر دادند، و بعضی را به جهت صدق کلام جبرئیل: ”صغیرُهم یُمیتُه العطشُ“1 در کربلا از تشنگی بکشتند.»

  • [گوش مؤمن از شنیدن هرزه‌گوئی‌های دیگران کر است]

  • و در صفحه ٢١١ گفته است:

  • «در ضمن خبر طولانی که حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام برای أحنَف بن قیس احوالات خاصّان از اصحاب خود را بیان کرده‌اند، فرموده‌اند: ”و سَجَموا أسماعَهم أن یَلِجَها خوضُ خائِضٍ.“2»

  • [بد فهمی نسبت به کلام رسول خدا موجب تحریف حدیث می‌شود]

  • و در صفحه ٢١٥ گفته است که:

  • «شهید ثانی و دیگران روایت کرده‌اند از أبی‌موسی محمّد بن مثنی عنزی، که او گفت: ”ما قومی هستیم شریف که از عنزه هستیم (شاید عنیزۀ معروف باشد)، و رسول خدا به سوی ما نماز کرده است.“3

    1. ـ این عبارت در بحارالأنوار، ج ٤٤، ص ٣٠٨ در ذیل حدیث قدسی آمده است: «یا موسی! صغیرهم یمیته العطش.» (محقّق)
    2. ـ صفات الشّیعة صدوق، ص ٤٢، حدیث ٦٣؛ بحارالأنوار، ج٧، ص ٢١٩.
    3. ـ مستدرک الوسائل، ج ٧، ص ٤٥٥: «أبوموسی محَمَّد بن المثنّی العَنْزی، المنسوب إلی عنزةِ بن ^ ^ أسد بن ربیعة، و هو أنه قال: ”نحن قومٌ لنا شرف، نحن من عنزة صلّی إلیها رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله.“»

مطلع انوار ج6

123
  • و این اشتباه است، ولیکن او نیز دروغ نگفته است؛ چون یک معنای عنزه عصای دستی است که در ته آن آهن است و حضرت چنین عصائی داشتند و در مواقع نماز و گاهی در صحرا در پیش‌رو به جهت استحباب ستره نصب می‌فرمودند، و چون در خبر آمده که: ”صلّی رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله إلی عَنَزة“1 [حضرت به سوی عنزه نماز می‌کرد، یعنی به سوی آن عصا] اشتباهاً چنین فهمیده‌اند که به سوی قبیله عنزه نماز می‌گزارده است.»2

    1. ـ کنزالعمال، ج ٨، ص ٢٠٩.
    2. ـ‌ جنگ ٧، ص ٦٤ الی ٧٢.

مطلع انوار ج6

124
  • ٤. برگزیده أضواء علی السّنة المحمّدیة لمحمود أبُورَیَّه1

  • منع کتابت صحابه از أحادیث رسول خدا صلّی اللَه علیه و‌ آله2

  • صفحه ٤٩: «فعَزیمةُ‌ علیٍّ رضی اللَه عنه علیٰ مَن عنده کتاب أن یَمحوَه، و قولُ أبی‌سعید الخُدریّ: ”تُریدون أن تَجعلوها مصاحِفَ“3، و قولُ عُمرَ بنِ الخطّاب عند الفکر فی کتابة‌ الأحادیث أو بعدم الکتابة‌: ”لا کتابَ مع کتاب اللَه“ فی الرّوایة‌ الأُولی،

    1. ـ مرحوم علاّمه طهرانی ـ قدّس اللَه نفسه الزّکیّة ـ در امام شناسی، ج ١٤، ص ٣٤٤ در معرّفی این کتاب و مؤلّف آن می‌فرمایند:
      «... اوَّلاً شرحى را از عالم بیدار و غیر متعصّب سنّى مذهب مصرى ـ حشرهُ اللَه مع أمیرالمؤمنین و أبنائه المعصومین، و أبعَدَهُ مِمَنَّ یتبرَّءُ منه و یُبغِضُهُ ـ شیخ محمود أبُورَیَّه، در كتاب ارزشمند و گرامى: أضواءٌ عَلَى السُّنَّةِ المحمّديّة كه مطالعه و دقّت از ابتدا تا انتهاى آن براى هر طالب علمى كه قدم در صراط حدیث و فقه و اصول مى‌نهد به نظر حقیر فقیر ضرورى مى‌رسد، بیان مى‌نمائیم‌.» (محقّق)
    2. ـ جهت اطلاع بیشتر پیرامون: «منع کتابت حدیث» به مطلع انوار، ج ٨، ص ٣٩٧ الی ٤٥١ مراجعه شود. (محقّق)
    3. ـ عن أبی‌نضرة‌ قال: قلت لأبی‌سعید الخُدریّ: ألا نَکتُبُ ما نسمع منک؟ قال: أ تُریدون أن تَجعلوها مَصاحفَ؟ إنّ نبیَّکم کان یُحدِّثُنا فنحفَظ (تقیید العلم للخطیب البغدادیّ، ص ٢٧). (الأضواء)

مطلع انوار ج6

125
  • و قولُه فی الرّوایة‌ الثانیة‌ بعد الإستشارة فی کتابتها: ”و اللَهِ إنّی لا أشوبُ کتابَ اللَه بشیءٍ أبدًا“، و قولُ ابنِ‌عبّاس: ”کنّا نَکتُبُ العلم و لا نُکتِبُه“ أی لا نأذَنُ لأحد أن یکتُبَه عنّا، و نهیُهُ فی الرّوایة‌ الأُخری عن الکتابة‌ ...

  • ابن‌مسعود نهی از کتابت می‌کرد

  • و محوُ ابن‌مسعود للصّحیفة‌ ثم إحراقُها و تذکیرُه باللَه مَن یعلَمُ أنّه توجَدُ صحیفةٌ‌ أُخری فی موضع آخَرَ و لو بَعیدًا أن یُخبِرَه بها لیَسعیٰ إلیها و یُحرقَها، و قولُ سعید بن جبیر عن ابن‌عمر: ”إنّه لو کان یَعلمُ بأنّه یَکتُبُ عنه لکان ذلک فاصلًا بینهما“، و محوُ عبداللَه بن مسعود للصَّحیفة‌ الّتی جاءه بها عبدُالرحمن بن الأسود و علقمةُ و قولهُ عند ذلک: ”إنّ هذه القلوب أوعیة‌ٌ فاشغَلوها بالقرآن و لاتشغَلوها بغیره.“»

  • أبوبکر پانصد حدیث را که از شخص أمینی گردآورده بود، آتش زد

  • صفحه ٤٩، پاورقی٢: «یُشیر السیّد رشید بذلک إلی الخبر الّذی رواه الحاکم عن عائشة‌ و نقلَهُ الحافظ الذّهبیّ فی تذکرة‌ الحُفّاظ مجلّد ١، صفحة ٥، الّذی قالت فیه:

  • ”جَمَع أبی الحدیثَ عن رسول اللَه فکانت خمسَ‌مائةِ‌ حدیثٍ، فباتَ یتقَلَّبُ و لمّا أصبح قال: أی بُنَیّةُ‌، هَلُمّی الأحادیثَ الّتی عندک! فجئتُه بها فأحرَقَها و قال: خَشیتُ أن أموتَ و هی عندکِ فیکونُ فیها أحادیثُ عن رجلٍ ائتمنتُهُ و وَثِقتُ به، و لم یکن کما حَدَّثنی فأکونُ قد تقلّدتُ ذلک!“»

  • [حِکمةُ نهیِ النّبی عن کتابةِ حدیثه]

  • صفحه ٥١: «و قد یکون قریبًا من الصّواب فی حِکمة‌ نهیِ النّبیّ عن کتابة‌ حدیثه هو: لِکَی لا تکثُرَ أوامرُ التّشریع و لا تتّسِعَ أدِلّةُ‌ الأحکام، و هو ما کان یَتَحاشاه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم حتّی کاد یَکرَه کثرة‌َ السّؤال؛ أو یکونَ من أحادیثَ فی

مطلع انوار ج6

126
  • أمورٍ خاصّةٍ‌ بوقتها بحیثُ لایصحُّ الإستمرارُ فی العمل بها.»

  • روایت مکذوبۀ: ألا و إنیّ أُوتیتُ الکتابَ و مثلَه معه!

  • [صفحه ٥١]: «و قبلَ أن نفرُغَ من هذا الفصل لابدّ لنا أن نُشیرَ إلی حدیثٍ یَروونه لیَجعلوا کلَّ الأحادیث من وحی اللَه کالقرآن الکریم، و هذا الحدیث هو:1 ”ألا و إنّی أُوتیت الکتابَ و مِثلَه معَه“ و فی روایة: ”ألا إنّی أُوتیتُ القرآنَ و مِثلَه معه“.

  • و هذا الحدیث من أغربِ ما قَذَفَتهُ الرّوایةُ‌ فی سَیلها؛ لأنّ النّبیَّ إذا کان قد أوتِیَ مثلَ «الکتاب» أو مثل «القرآن» فمعنی ذلک: أنّه قد أوتیَ ذلک لِیکونَ تمامًا علی القرآن و إکمالًا له لبیان دینِه و شریعتِه، و إذا کان الأمرُ کذلک فَلِمَ لم یَعنِ النبیُّ بکتابة هذا المِثل فی حیاته عندما تلقّاه عن ربّه، کما عنیٰ بکتابة‌ القرآن؟! و لِمَ لَم ‌یَجعَل له کُتّابًا یُقیِّدونه عند نزوله، کما جعل للقرآن کُتّابًا؟! و لِمَ اقتصرَ فی النّهی عن کتابة‌ غیر القرآن و أغفَلَ هذا المِثلَ فقال: ”لاتَکتُبوا عنّی شیئًا غیرَ القرآن“ و لم یَقُل: و غیرَ ما أوتیتُه معه و هو مثلُه؟!»

  • عُمَر در وقت فرستادن کعب بن قرظة به عراق، او را از نقل حدیث منع کرد

  • صفحه ٥٤: «و فی جامع بیان العلم و فضله لحافظ المغرب ابن عبدالبِرّ، عن الشَّعبیّ، عن قُرظة‌ بن کعب، قال:

  • خرجنا نریدُ العراق فمَشیٰ معنا عمرُ إلی صِرار2 ثمّ قال لنا: ”أ تَدرون لِمَ مَشَیتُ

    1. ـ رَوی هذا الحدیث أبو‌داود و الدّارمیّ و ابنُ‌ماجة‌ و لم یَروِه البخاریّ و مسلم و هو مثل القرآن کما یزعمون أو شطرُه کما یَروون! (الأضواء)
    2. ـ «صِرار» بالکسر: موضعٌ قُربَ المدینة‌؛ و فی روایة: «خرجنا فَشَیَّعَنا». (الأضواء)

مطلع انوار ج6

127
  • معکم؟“ قلنا: أردَت أن تُشَیِّعَنا و تُکرِمَنا؟ قال: ”إنّ مع ذلک لَحاجةً خرجتُ لها. إنّکم لتأتون بَلدَة‌ً لِأهلها دَوِیٌّ کدَویّ النّحل؛ فلا تَصُدّوهم بالأحادیث عن رسول اللَه و أنا شریکُکم!“ قال قرظَةُ‌: فما حدّثتُ بعدَه حدیثًا عن رسول اللَه.

  • و فی روایة‌ أُخری: ”إنّکم تأتون أهلَ قریةٍ‌ لها دَویٌّ بالقرآن کدَویّ النّحل؛ فلا تَصُدّوهم بالأحادیث لتَشغَلوهم. جَوِّدوا القرآنَ، و أقِلّوا الرّوایة‌ عن رسول اللَه و أنا شریکُکم!“ فلمّا قَدِمَ قرظةُ‌ قالوا: حَدِّثْنا! فقال: نَهانا عمر.1»

  • [الصحابة و روایةُ الحدیث]

  • صفحه‌ ٥٦: «و قال ابن‌قُتَیبة‌ فی تأویل مختلِفِ الحدیث:2

  • ”و کان کثیرٌ من جُلَّة‌ الصّحابة‌ و أهلِ الخاصّة‌ برسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم ـ کأبی‌بکر و الزّبیر و أبی‌عُبیدة و العبّاس بن عبدالمطلّب ـ یُقِلّون الرّوایةَ‌ عنه؛ بل کان بعضُهم لایکادُ یَروی شیئًا کسعید بن زید بن عمرو بن نُفَیل و هو أحد العشرة‌ المشهودِ لهم بالجنّة، کما یَروون.“»

  • در روایت:‌ «مَن کَذَبَ علَیَّ فلیَتَبوَّءْ مَقعَدَه من النّارِ» لفظ «متعمّدًا» وارد نیست

  • · صفحه ٦٠: «روی البخاریّ عن رِبعیِّ بن خِراش قال: سمعت علیًّا یقول: ”قال النبیّ: لا تَکذِبوا عَلیَّ! فإنّ مَن کَذَبَ علیَّ فلیَلِج النّارَ.“ و قال الحافظ بن حجر فی

    1. ـ هذه الزیادةُ‌ من تذکرة‌ الحفّاظ للذهبیّ. و صحّحه الحاکم فی المستدرک، ج ١، ص ١٠٢. (الأضواء)
    2. ـ قال ابن‌تیمیّة عن ابن‌قُتیبة‌: «إنّه کان لأهل السنّة‌ مثلَ الجاحِظ للمتعزلة‌؛ لأنّه خطیبُ السّنة‌ کما أنّ الجاحظ خطیب المعتزلة‌.» و هذا الکلام فی ص‌ ١٢١ من تفسیر سورة‌ الإخلاص. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

128
  • شرح هذا الحدیث: ”یؤیّدُه روایة‌ُ مسلم من طریق غُندَر عن شُعبَة بلفظ: یَلِجِ النّار.“

  • و روی البخاریّ عن أنس و أبی‌هریرة بزیادة‌ لفظ ”متعمِّدًا“، و کذلک أتت أحادیثُ فی غیر البخاریّ بهذه الزّیادة؛ ولکن من حقَّق النّظر و أبعد النُّجعَة‌ فی مطارحِ البحث، یَجِدُ أنّ الرّوایاتِ الصحیحةَ‌ الّتی جاءت عن کبار الصّحابة ـ و منهم ثلاثةٌ‌ من الخلفاء الرّاشدین ـ تَدُلُّ علی أنَّ هذا الحدیث لم تکن فیه تلک الکلمةُ‌ ”متعمِّدًا“، و کلُّ ذی‌ لُبٍّ یستبعِدُ أن یکون النّبیّ قد نطق بها، لمنافاة‌ ذلک للعَقل و الخُلق اللَّذَین کان الرّسول متّصفًا بالکمال فیهما.

  • [لفظ «متعمّدًا» از ساختگی و مجعولات روایت است]

  • لفظ «متعمّدًا» از ساختگی و مجعولات روایت است که روایت مجعول را عمداً بر لَهِ پیغمبر نه بر علیه او جائز شمرند

  • ذلک بأنَّ الکِذبَ ”هو الإخبار بالشّیء علی خِلاف ما هو علیه، سَواءٌ کان عمدًا أم خَطئًا“، و لعلّ هذه اللَّفظةَ ‌قد تَسَلَّلت إلی هذا الحدیث من طریق ”الإدراج“ المعروف عند العلماء لیَسوغَ بها الّذین یَضَعون الحدیثَ علی رسول اللَه حِسبةً‌ من غیر عمد؛ کما کان یفعل الصّالحون من المؤمنین و یقولون: ”نحن نَکذِبُ له، لا علیه“. أو یَتَّکئَ علیها الرّواةُ‌ فیما یَروونه عن غیرهم علی سبیل الخطأ أو الوَهم أو سوءِ الفهم لکی لایکونَ علیهم حرجٌ فی ذلک، لأنّ المخطئَ غیرُ مأثوم؛ و مِن أجلِ ذلک وَضَعَ هؤلاء الرُّواة‌ُ قاعدتَهم المشهورة‌: ”إنّما الکِذبُ علی مَن تعمَّدَه“.»

  • · صفحه‌ ٦١: «عن عبداللَه بن الزّبیر قال:

  • ”عَنانی ذلک (یعنی قلّةَ‌ روایة‌ الزّبیر)، فسألتُه (أی عن ذلک) فقال: یا بُنَیَّ! کان بینی و بینه صلی اللَه علیه (و آله) و سلّم مِن القَرابة‌ و الرَّحِم ما عَلِمتَ و عمّتُه أُمّی، و زوجتُه خدیجةُ عمَّتی، و أُمّه‌ُ آمنةُ‌ بنتُ وهب [بن عبد مناف بن زهرة] و جدَّتی هالةُ‌ بنت وَهَب بن عَبد مَناف بن زُهرة، و عندی أُمُّک و أُختُها عائشةُ‌ عنده، ولکن سَمِعتُه یقول: من کَذَبَ عَلیَّ فلیَتَبوَّءْ مَقعدَه من النّار.“

مطلع انوار ج6

129
  • و أخرجه الدّارمیّ عن عبداللَه بن الزّبیر بلفظ ”من حَدَّث عنّی کِذبًا“ و لم یَذکر العَمد.

  • و هذا الحدیث أخرَجَه کذلک أبوداود و النَّسائیّ و ابنُ‌ماجة‌ و الدارِمیّ و الدّارَقطنی و قال: ”و اللَه ما قال متعمِّدًا و أنتم تقولون متعمِّدًا.“

  • و روایة‌ ابن‌قُتیبة‌ فی کتاب تأویل مختلِف الحدیث: مَن کَذَبَ علَیَّ فلیَتَبَوّء مَقعدَه من النّار، و قال: أراهم یَزیدون ”متعمِّدًا“ و واللَه ما سَمِعتُه قال ”متعمِّدًا“.»

  • · صفحه ٦٣ : «و قال الحاکم فی المدخل: ”إنّ مَوعدَ الکاذبِ علیه فی النّار“ و قد شدّد فی ذلک و بیّن أنّ الکاذبَ علیه فی النّار، تعمَّدَ الکِذبَ أم لم یتعمَّدْ1 فی قوله صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فیما رواه ابن‌عمر: ”إنّ الّذی یَکذِب علَیَّ یُبنیٰ له بیتًا فی النّار.“»

  • · صفحه‌ ٦٣ : «و إلیک بعضُ ما رَواه فی رسالته المشهورة‌2:

  • عن واثلةَ‌ بن الأسقَع عن النّبیّ قال: ”إنّ أفرَی الفِریٰ مَن قَوَّلَنی ما لم أقلْ، و من أری عَینَیه ما لم تر3 [ظ تَرَیا]، و مَن ادُّعِیَ إلی غیر أبیه.“»

  • [الکذبُ علی النّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فی حیاته]

  • صفحه ٦٥: «فقد جاء فی کتاب الإحکام فی أصول الأحکام لابن‌حزم الظّاهریّ:

  • عن عبداللَه بن بُرَیدة، عن ابن‌الخطیب الأسمی، قال: کان حیٌّ مِن بنی‌لیث علی میلَین من المدینة‌ فجا‌ء‌هم رجلٌ و علیه حُلّة‌ٌ فقال: ”إنّ رسولَ اللَه کسانی

    1. ـ لعلَّ هذا یکونُ مِیسَمًا مِن الخِزی لوجوه أدعیاء العلم الّذین یَنشُرون بین النّاس أنّ الکذبَ غیرَ المتعمَّد لیس کالکذبِ المتعمَّد. (الأضواء)
    2. ـ من رسالة تحذیر الخواص للسیوطی، ص ٣٩٥ و ما بعدها. (محقّق)
    3. ـ أی یقول: رأیتُ شیئًا بعَینَیَّ و هو لم یر. (محقّق)

مطلع انوار ج6

130
  • هذه الحلّةَ‌ و أمَرَنی أن أحکُمَ فی دمائکم و أموالکم بما أریٰ!“

  • و کان قد خَطَب منهم امرأة‌ً فی الجاهلیّة‌ فلم یزوِّجوه، فانطلق حتّی نَزَلَ علی تلک المرأة‌ِ. فأرسَلوا إلی رسول اللَه فقال: ”کَذَبَ عدوُّ اللَه“، ثمّ أرسَلَ رجلًا فقال: ”إن وجدْتَه حیًّا ـ و لا أراک تَجِدُه ـ فاضرِبْ عُنُقَه، و إن وجدْتَه مَیتًا فحَرِّقه بالنّار!“»

  • [کعب‌الأحبار زمان عمر خدعةً اسلام آورد، او را از کِبار تابعین و سپس رئیس مسلمین قرار دادند]

  • کعب‌الأحبار در زمان عمر از روی خدعه اسلام آورد، او را از کِبار تابعین و سپس رئیس مسلمین قرار دادند

  • صفحه‌ ٧٢: «أنّ ابن‌عباس و العَبادلةَ الثلاثةَ‌ و أبا‌هریرة ‌و غیرَهم قد رَوَوا عن کعب‌الأحبار الیهودیّ الّذی أسلَمَ خِداعًا فی عهد عمر و عَدّوه من کِبار التّابعین ثمّ سَوَّده بعدَ ذلک علی المسلمین.»

  • [المُرجئة: لا یَضُرُّ مع الایمان معصیة و لا ینفع مع الکفر طاعة]

  • صفحه‌ ٧٤، پاورقی١: «المُرجئَةُ‌ فرقةٌ‌ من کبار الفرق الإسلامیّة تقول: لایضُرُّ مع الإیمان معصیة‌ٌ و لا ینفَعُ مع الکفر طاعةٌ‌.»

  • روایت: إذا لم تُحِلّوا حرامًا و لم تُحرِّموا حلالًا و أصَبتم المعنیٰ فلا بأسَ

  • صفحه‌ ٧٨: «و هذا الحدیث قد رَواه ابن‌مَندَةَ فی معرفة‌ الصّحابة‌ و الطّبرانیّ فی المعجم الکبیر من حدیث عبداللَه بن سلیمان بن أُکَیمة اللیثیّ، قال: قلت: یا رسولَ اللَه، إنّی أسمعُ منک الحدیث لا أستطیعُ أن أُؤَدّیَه کما أسمَعُه منک، یَزیدُ حرفًا أو یَنقُصُ حرفًا؛ فقال: ”إذا لم تُحِلّوا حرامًا و لم تُحَرِّموا حلالًا و أصبتم المعنیٰ فلا بأس.“ فذکر للحَسَن فقال: لولا هذا ما حدَّثْنا.

مطلع انوار ج6

131
  • و قد احتجَّ مَن مَنَعَ الرّوایةَ‌ بالمعنیٰ بالنَّص و المعقول. أمّا النَّصُ فقولُه علیه السّلام: ”رَحِمَ اللَهُ امْرَءًا سَمِعَ مَقالتی فَوَعاها ثُمّ أدّاها کما سَمِعَها؛ فرُبّ مُبَلَّغٍ أوعیٰ مِن سامِعٍ.“ قالوا: و أداؤه کما سمع هو أداءُ اللّفظ المسموع؛ و نقلُ الفقیهِ إلی مَن هو أفقهُ منه، معناه ـ و اللَه أعلم ـ : أنّ الأفطَنَ ربما فَطِن بفضل فقهِهِ من فوائد اللّفظ بما لم یفطُن له الرّاویُّ، لأنّه ربما کان دونَه فی الفقه.»

  • [اختلاف در الفاظ تشهّد و وجوب صلوات در نماز]

  • · صفحه‌ ٨٥: «و مما یَلفِتُ النّظرَ کذلک، أنّ هذه التّشهُّداتِ1 علی تباینِ ألفاظها و تعدّدِ صیَغِها و کثرة‌ رواتها، قد خَلَت کلُّها من الصّلاة علی النّبیّ؛ فکأنّ الصّحابةَ‌ کانوا ـ کما قال إبراهیم النخعیّ ـ یکتَفون بالتّشهد و السّلام علیک أیّها النبیّ و رحمة‌ اللَه.

  • و لقد اختلفت الأئمّة‌ُ فی وجوب الصّلاة‌ علی النبیّ فی الصّلاة‌ المفروضة‌، فأبوحنیفه و أصحابُه لایوجِبونها فیها و أمّا الشافعیُّ فقد جعلها شرطًا.»

  • · صفحه ٨٦: «أمّا حدیث ”لاصلاةَ لمن لم یُصَلِّ علیّ“ فقد ضعَّفه أهلُ الحدیث. و حدیثُ ابن‌مسعود ”مَن صلّی صَلاةً لم یُصَلِّ فیها عَلَیَّ و عَلیٰ أهلِ بیتی لم تُقبَل منه“، فقد قال الدّارَقُطنی: إنّه مِن قول أبی‌جعفر محَمَّد الباقر بن علیّ بن الحُسین. و نصُّ قوله: ”لو صَلَّیتُ صلاةً‌ لم أُصَلِّ فیها علی النبیّ صلی اللَه علیه (و آله) و سلّم و لا علیٰ أهل بیته لرأیتُ أنّها لاتَتِمُّ.“2»

    1. ـ أی: التشهدات التسعة: تشهد ابن‌مسعود، تشهد ابن‌عباس، تشهد عمر بن الخطاب، تشهد أبی‌سعید ‌الخدری، تشهد جابر، تشهد عائشه، تشهد أبی‌موسی اشعری تشهد سمرة ‌بن جندب. (محقّق)
    2. ـ الشفاء، ج ٢، ص ٥٥. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

132
  • [الخلط و التعارض فیما یروی عنه بالمعنی بقدر فهم الرواة]

  • صفحه‌ ٨٧: «إلی أن قال: ”فهل مِن الغرابة‌ أن یقعَ الخَلطُ و التّعارضُ فیما یُرویٰ عنه بالمعنیٰ بقدر فهم الرّواة؟“»

  • در روایت منقوله از لفظ واحد در صیغۀ نکاح از رسول خدا هشت طریق مختلف بیان شده است

  • صفحه ٩١: «جاءت امرأةٌ‌ إلی النّبیّ و أرادت أن تَهَبَ نفسَها له، فتقدّم رجلٌ فقال: یا رسول اللَه، أنکِحْنیها! و لم یکن معه من المَهر غیرُ بعض القرآن. فقال له النبیّ: ”أنکَحتُکَها بما معک من القرآن“، و فی روایة‌: ”قد زَوَّجتُکَها بما معک من القرآن“، و فی روایة‌ ثالثة‌: ”زَوَّجتُکَها علی ما معک“، و فی روایة‌ رابعة‌: ”قد مَلَّکتُکَها بما معک“، و فی روایة‌ خامسة‌: ”قد مَلَّکتُکَها بما معک من القرآن“، و فی روایة سادسة: ”أنکَحتُکَها علی أن تُقرِئَها و تُعَلِّمَها“، و فی روایة‌ سابعة‌: ”أمکَنّاکَها“، و فی روایة‌ ثامنة: ”خُذها بما معک“. فهذه اختلافاتٌ ثمانیة فی لفظةٍ‌ واحدةٍ.

  • قال ابن‌دَقیقِ العید:

  • هذه لفظةٌ‌ واحدةٌ‌ فی قصّةٍ واحدةٍ‌ و اختُلِفَ فیها مع اتّحاد مَخرَج الحدیث.

  • و قال العَلّائیّ:

  • من المعلوم أنّ النّبیَّ لم یَقُل هذه الألفاظَ کلَّها تلک السّاعة،‌ فلم یَبقَ إلّا أن یکونَ قال لفظة‌ً منها و عبَّر عنه بقیّةُ‌ الرّواة‌ بالمعنی. فمَن قال بأنّ النِّکاح ینعقد بلفظ التَّملُّک ثمّ احتجَّ بمجیئه فی هذا الحدیث، إذا عورض ببقیّة‌ِ الألفاظ لم ینتهِض احتجاجُه. فإن جَزَمَ بأنّه هو الّذی تلفّظ به النّبیّ ـ و مَن قال غیرَه ذکره بالمعنی ـ قَلَبَه علیه مُخالِفُه و ادَّعیٰ ضِدَّ دَعواه؛ فلم یبقَ إلّا التّرجیحُ بأمرٍ خارجیٍّ.

مطلع انوار ج6

133
  • سیبویه و غیره، حدیث را به جهت نقل به معنی، در عربیّت و نحو و اثبات لغت شاهد نمی‌گیرند

  • و هذا الحدیثُ و مثلُه کان ممّا دَعا سیبَویهِ و غیرَه إلی عدم جعلهم الحدیثَ مِن شَواهدهم فی إثبات اللّغة‌ و النّحو، کما ستَراه فی محلِّه من هذا الکتاب.»

  • [روایة الحدیث بالمعنی]

  • · صفحه ٩٢: «قال العراقیّ فی شرح ألفیّته:

  • إنّ البیهقیّ فی السّنن و المعرفة‌ و البغویّ فی شرح السنة‌ و غیرَهما یَرْوون الحدیثَ بألفاظهم و أسانیدهم، ثم یَعزونَه إلی البخاریّ و مسلم مع اختلاف الألفاظ و المعانی، فَهُم إنّما یریدون أصل الحدیث لا عَزوَ ألفاظه . ـ ا ه‍ .

  • و من هذا القبیل قولُ النَّوَویّ فی حدیث ”الأئمة‌ُ من قریشٍ“ أخرجَه الشَّیخان مع أنّ لفظَ الصّحیح ”لا یزالُ هذا الأمرُ فی قریشٍ ما بَقِیَ منهم اثنان“ و بَینَ اللَّفظین و المَعنَیَین تفاوتٌ عظیمٌ کما تری.1 ـ ا ه‍ .

  • قصّۀ تأبیر نَخل و روایت عامّه بر منع آن از ناحیۀ رسول خدا، و قوله: إنّما أنا بشرٌ مثلُکم

  • حدیث تأبیر النّخیل

  • رَوی مسلمٌ فی کتابه عن موسی بن طلحةَ،‌ عن أبیه، قال: مَرَرتُ مع رسول اللَه بقوم علی رءُوس النّخل فقال: ”مایَصنَعُ هؤلاء؟“ فقلت: یُلَقِّحُونه، یجعلونَ الذَّکَرَ فی الأُنثی فتَلقَحُ؛ فقال رسولُ اللَه: ”ما أظُنُّ یُغنی ذلک شیئًا.“ قال: فأخبَروا بذلک فترکوه، فأُخبرَ رسولُ اللَه بذلک فقال: ”إن کان ینفَعُهم ذلک فلیَصنَعوه؛ فإنّی ظننتُ ظَنًّا فلا تُؤاخِذونی بالظّنّ! و لکن إذا حَدَّثتکم عن اللَه شیئًا فخُذوا به، فإنّی لن أکذِبَ علی اللَه عزّوجلّ.“

  • و عن رافع بن خدیج قال: قَدِم نبیُّ اللَه المدینة‌َ و هم یُأَبِّرونَ النّخلَ فقال: ”ما تَصنَعون؟“ قالوا کنّا نصنَعُه؛ قال: ”لعلّکم لو لم تَفعلوا کان خیرًا.“ قال: فترکوه

    1. ـ جهت اطلاع بیشتر پیرامون این حدیث به امام شناسی، ج ١٣، ص ٤٢٨، تعلیقه ٣, مراجعه شود. (محقّق)

مطلع انوار ج6

134
  • فنَفَضَت، أو قال فنَقَصَت، قال: فذَکَروا ذلک له فقال: ”إنّما أنا بشرٌ إذا أمَرتُکم بشیءٍ من دینکم فخُذوا به، و إذا أمرتُکم بشیءٍ من رأیی فإنّما أنا بشرٌ.“ رواه مسلم و النّسائیّ.

  • و عن هشام بن عروة‌، عن أبیه، عن عائشة،‌ و عن أنس: أنّ النّبیَّ مرَّ بقوم یُلَقِّحون فقال: ”لو لم تَفعلوا لَصَلُحَ.“ قال: فخرج شِیصًا؛ فمرَّ بهم فقال: ”ما لِنَخلکم؟“ قالوا: قلت کذا کذا؛ قال: ”أنتم أعلمُ بأمر دُنیاکم.“

  • روایت مجعول احمد: «‌ما کان من أمر دینکم فإلَیَّ و ما کان من إمر دُنیاکم فأنتم أعلم به»

  • و فی روایة‌ أحمد: ”ما کان من أمر دینکم فإلَیّ، و ما کان من أمر دُنیاکم فأنتم أعلمُ به.“

  • و فی روایة‌ رُوِیَت عن ابن‌رُشد فی کتاب التّحصیل و البیان ”ما أنا بِزارعٍ و لا صاحبِ نَخلٍ.“»

  • · صفحه‌ ٩٦: «و منه ما هو إجمال للمعنی کقوله: ”العَقلُ و فکاکُ الأسیر“؛ فإنّ المراد بالعقل دیة‌ القتل. و سمّیت عقلًا لأنّ الأصل فیها أن تکون إبلًا تُعقَل أی تُربَط بالعَقل فی فِناء دار المقتول أو عُصبَته المتسحِقّین لها.»

  • [إنّ الأحادیث ستکثُرُ بعدی کما کثرت عن الأنبیاء قبلی]

  • صفحه ٩٩: «و قد نبَّه رسولُ اللَه صلی اللَه علیه (و آله) و سلّم علی نحو هذا الّذی ذَکرنا بقوله: ”إنّ الأحادیثَ ستَکثُرُ بعدی کما کَثُرت عن الأنبیاء قَبلی، فما جاءکم عنّی فَاعْرِضوه علی کتاب اللَه تعالی فما وافَقَه کتابُ اللَه فهو عنّی، قُلتُه أو لم أقُله.“»

  • [قُصُّوا الشارب و اعفوا اللّحی]

  • صفحه ١٠٠: «کقوله صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: ”قُصُّوا الشّاربَ و اعفوا اللِّحَی.“»

مطلع انوار ج6

135
  • [لا عَدوَی و لا هامة و لا صَفَرَ و لا غول]

  • صفحه‌ ١٠٣: «قوله‌ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: ”لا عَدوَی و لا هامَةَ‌ و لا صَفَرَ و لا غولَ.“»1

  • أمثلة أحادیث جوامع الکَلِم از رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله

  • صفحه ١٠٦: «و من أمثلة جوامع الکلام من الأحادیثِ النّبویّة‌ حدیث عائشة: ”کلُّ عملٍ لیس علیه أمرُنا فهو رَدّ“، و حدیث ”کلّ شَرطٍ لیس فی کتاب اللَه فهو باطلٌ“، و حدیثُ ”إذا أمرتُکم بأمرٍ فَأتوا منه ما استَطَعتم“، و حدیث المقدام ”ما ملأ ابنُ آدمَ وعاءً شرًّا من بَطنِه“.»

    1. ـ لسان العرب: «أعداهُ الدّاءُ یُعدیه إعداءًا: جاوز غیرَه إلیه؛ و قیل: هو أن یُصیبَه مثلُ ما بصاحب الدّاء، و الإسمُ منه العَدویٰ.
      الهامة: اسمُ طائر؛ و قیل: هی البومة. أمّا الهامة فإنّ العرب کانت تقول: إنّ عظامَ الموتیٰ و قیل أرواحَهم تصیرُ هامةً فتطیرُ، فنفاه الإسلام و نَهاهم عنه.
      و أمّا الصَّفَر قال ابوعبید: سمِعتُ سأل رؤبة عن الصَّفَر فقال: هی حیّة تکون فی البطن تُصیبُ الماشیة و الناس؛ و قال: یقال: إنّها تشتدُّ علی الإنسان؛ و تؤذیه إذا جاع.
      الغولُ: قال ابن‌أثیر: الغولُ أحدُ الغیلان و هی جنسٌ من الشیاطین و الجنّ. کانت العرب تزعم أنّ الغول فی الفلاة تتراءیٰ للناس، فتتغوَّلُ تغوُّلًا: أی تتلوَّنُ تلوُّنًا فی صورٍ شتّیٰ، و تغولُهم: أی تُضِلُّهم عن الطریق و تُهلکهم؛ فنفاه النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و أبطله. و قیل: قوله لا غول لیس نفیاً لعین الغول و وجوده، و إنّما فیه إبطال زعم العرب فی تلوّنه بالصّور المختلفة و اغتیاله؛ فیکون المعنی بقوله: ”لا غولَ“ أنّها لا تستطیعُ أن تُضلَّ أحدًا. و یشهدُ له الحدیثُ الآخَر: ”لا غولَ ولکن السَّعالی“؛ و السَّعالی: سَحَرَةُ الجنّ‌.» (محقّق)

مطلع انوار ج6

136
  • [ضررُ الرّوایة بالمعنی مِن الناحیة اللغویّة و البلاغیّة]

  • صفحه‌ ١٠٨: «و لجواز الرّوایة‌ بالمعنی لم یستشهد سیبَوَیهِ و غیرُه من أئمة‌ المِصرَین ـ أی البَصرة‌ و الکوفة ـ علی النّحو و اللّغة‌ بالحدیث، و اعتمدوا فی ذلک علی القرآنِ و صحیح النّقل عن العرب؛ و لو کان التّدوین شائعًا فی الصَّدر الأول و تَیَسَّرَ لهم أن یُدَوِّنوا کلَّ ما سَمِعوه من النبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، بألفاظه و صوغِه، و بیانه، لکان لِهذه الّلغةِ‌ شأنٌ غیرُ شأنها.»

  • أحادیث مَلحون اللّفظ را باید صحیحاً روایت کرد، لأنَّ اللَّحنَ منّا

  • صفحه ١٠٩: «حدیث الولید بن مسلم قال: ”سمعت الأوزاعیّ یقول: لابأس بإصلاح اللَّحْن و الخَطأ فی الحدیث.“ و قال: ”کذلک سمعت الأوزاعیّ یقول: أعرِبوا الحدیثَ؛ فإنّ القوم کانوا عَرَبًا.“

  • و عن جابر قال: ”سألت عامرًا (یعنی الشّعبی) و أباجعفر (یعنی محَمَّد بن علیّ) و القاسم (یعنی ابن‌محَمَّد) و عطاء (یعنی ابن أبی‌رباح) عن الرّجل یُحَدِّث بالحدیث فَیَلحَن، أ أُحَدِّثُ به کما سَمِعتُ أم أُعرِبُه؟ قالوا: لا، بل أعرِبهُ!“

  • و قال یحیی بن معین: ”لا بأس أن یقوِّمَ الرّجلُ حدیثَه علی العربیّة.“

  • و قال النّضر بن شُمَیل: ”کان هُشَیم لحّانًا، فکسَوتُ لکم حدیثَه کِسوةً‌ حسنةً“؛ یعنی بالإعراب.

  • و حدّث علیُّ بن الحسن قال: ”قلت لإبن المبارک: یکون فی الحدیث لَحنٌ، أُقوِّمُه؟ قال: نعم، لِأنّ القومَ لم یکونوا یَلحَنون؛ اللَّحنُ منّا.“

  • و قد تعرّض الإمامُ ابن‌فارس لهذا الأمر فی رسالة سمّاها مأخذ العلم، فقال:

مطلع انوار ج6

137
  • «ذهب أُناسٌ إلی أنّ المحدِّثَ إذا رَویٰ فلَحَنَ، لم یَجُز للسّامع أن یُحدِّثَ عنه إلّا لحنًا کما سَمِعه. و قال آخَرون: بل علی السّامع أن یَرویه ـ إذا کان عالِمًا بالعربیّة ـ مُعرَبًا صحیحًا مقوَّمًا بدلیل نقولُه، و هو أنّه معلومٌ أنّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم کان أفصحَ العرب و أعرَبَها، و قد نزَّهَهُ اللَه عزّوجلّ و إذا کان کذا فالوجهُ أن یُرویٰ کلامُه مهذَّبًا من کلّ لحن.

  • و کان شیخنا أبوالحسن علی بن إبراهیم القطّان یکتب الحدیث علی ما سَمِعه لحنًا، و یکتب علی حاشیة کتابه‌:‌ ”کذا قال“ یعنی الّذی حدَّثَه، و ”الصّوابُ کذا“، و ”هذا أحسنُ ما سَمِعتُ فی هذا الباب“.1

  • و قال ابن‌الأنباریّ فی الإنصاف فی منع ”أن“ فی خبر کادَ: و أمّا حدیث: ”کاد الفقرُ أن یکونَ کفرًا“ فإنّه من تغییرات الرّواةِ؛ لأنّه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم أفصحُ مَن نَطَق بالضّاد. و الأمثلةُ فی ذلک کثیرةٌ و الکلام طویل.»

  • [الإحتجاج بخبرٍ ضعیف]

  • صفحه ١١١: «”و من قبیحِ ما یأتی به بعضُهم أن یحتَجَّ بخبرٍ ضعیفٍ هو دلیل خصمِه علیه، فیوردونه مُعرِضین عمّا کانوا ضَعَّفُوه.“»2

  • ابن أبی‌العوجاء: وَضَعتُ فیکم أربعةَ آلافِ حدیثٍ، أُحرِّمُ فیها الحلالَ و أُحِلُّ فیها الحرام

  • صفحه ١٢١: «قالوا: لَمّا أُخذ ابن أبی‌العوجاء لِیُضرَبَ عنُقُه قال: ”وَضَعتُ فیکم أربعةَ آلافِ حدیثٍ، أُحرِّمُ فیها الحلالَ و أُحِلُّ الحرام.“»

    1. ـ مأخذ العلم، ص ٣٧. (محقّق)
    2. ـ مختصر کتاب المؤمل، لأبی شامة، ص ٢١ و ٢٢. (محقّق)

مطلع انوار ج6

138
  • [سبب دهم در جعل حدیث: ترهیب و ترغیب جهت هدایت مردم]

  • · صفحه ١٢٤: «عاشرُها ”شدّةُ التّرهیب و زیادة التّرغیب لأجل هدایة النّاس“. و لعلّ الّذی سَهَّلَ علی واضعی هذا النّوعَ من الأحادیث المکذوبةِ هو قولُ العلماء: ”إنّ الأحادیثَ الضّعیفةَ یُعمَلُ بها فی فضائل الأعمال1 و ما فی معناها مِمّا لایتعلَّق بالأحکام و الحقوق.“»

  • · صفحه ١٢٥: «کما اشتهر من قولهم: ”إنّ لِ‍لّه عبادًا إذا أرادوا أراد.“2»

  • ابوالبختری در حضور هارون که کبوترباز بود وضع حدیث کرد که: قال صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: «لا سَبْق إلّا فی خُفٍّ أو حافرٍ أو جَناحٍ» و جناح را اضافه کرد

  • صفحه ١٢٦: «أمّا وُضّاعُ الحدیث فکانوا کثیرین لایُحصیهم العَددُ، و قد قالوا إنّ أشهرَهم أربعةٌ‌: ابنُ أبی‌یحیی فی المدینة، و الواقدیُّ فی بغدادَ، و مُقاتلُ بن سلیمانَ بخراسانُ، و محَمَّدُ بن سعید بالشّام.3

  • و إلیک مَثَلًا واحدًا من أمثلة الوضع للتقرّب من الملوک و الأُمَراء:

  • کان الرشّید یُعجِبُه الحَمامُ و اللَهوُ به، فأُهدِیَ إلیه حَمامٌ و عنده أبوالبَختَریّ

    1. ـ کم جَلَبَ هذا القولُ و أتباعُه مِن الضّرر العظیم لِلنّاس فی دینهم و دنیاهم. (الأضواء)
    2. ـ شیخ محمود أبوریّه پس از آنکه از نووی علل جعل حدیث را ذکر می‌کند، خودش دوازده سبب دیگر بدان می‌افزاید و در سبب عاشر می‌گوید: «شدّت ترهیب و زیادی ترغیب به جهت هدایت مردم»، و از جمله این حدیث مجعول را می‌آورد و می‌گوید: واضعین به جهت اینکه نشان بدهند قضا و حکم خدا تابع ارادۀ بعضی از صالحین است این روایت را جعل نموده‌اند. (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)
    3. ـ ابن‌خلّکان، ج ٢، ص ١١٣. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

139
  • القاضیّ1، فقال: رَویٰ أبوهریرةَ عن النّبیّ أنّه قال: ”لا سَبْقَ إلّا فی خُفٍّ‌ أو حافرٍ أو جَناحٍ.“

  • فزاد ”جَناحٍ“ و هی لفظةٌ‌ وَضَعها للرّشید، فأعطاه جائزةً سَنیّةً. و لَمّا خرج قال الرّشید: ”واللَهِ لقد عَلِمتُ أنّه کذّابٌ!“ و أمَرَ بالحَمام أن یُذبحَ، فقیل: و ما ذنبُ الحَمام؟! قال: ”من أجله کُذِبَ علی رسول اللَه.“»

  • [معاویه و پدرش از مسلمانان بعد الفتح و طُلقاء بوده‌اند]

  • صفحه ١٢٨: «و معاویة کما هو معروف أسلَمَ هو و أبوه یومَ فتح مکّةَ‌، فهو بذلک من الطُّلَقاء. و کان کذلک من المؤلَّفة قلوبُهم الّذین کانوا یأخذون ثمنًا لإسلامهم، و هو الّذی هَدَم مبدأَ الخلافةَ الرّشیدةَ فی الإسلام فلم تَقُم لها من بعده إلی الیوم قائمةٌ، و قد اتّخذ ”دمشق“ حاضِرةً لمُلکه.»

  • جعل روایت معاویه بعد از بازگشتش به شام که: اینجا محلّ أبدال است، و پیغمبر اُمّی بود و من کاتب وحی و أمین وحی بودم، و به ابوتراب لعنت بفرستید

  • صفحه ١٣٠: «أصل قریة الأبدال

  • کان ممّا خَصّوا به بلادَ الشّام مِن الفضل ـ بعد أن وَصفوها و أهلَها بما وصفوا ـ أن جَعلوا منها ”الأبدال“. و قد کانت هذه العقیدةُ من عوامل هَدمِ الإسلام إذ اتّخذَها الصّوفیّةُ أصلًا لِطَریقتهم، و بَنَوا علیها ما بَنَوا من أوهامهم و خُرافاتهم.

    1. ـ کان أبوالبَختَری قاضی مدینة النبیّ بعد بَکّار بن عبداللَه، ثم وَلّیَ قضاءَ بغدادَ بعد أبی‌یوسف صاحب أبی‌حنیفة؛ تُوُفِّی سنةَ ٢٠٠هجریّ فی خلافة المأمون. تفسیر القُرطبی، ج ١، ص ٦٩. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

140
  • روی الواقدیّ1:

  • أنّ معاویةَ لَمّا عادَ من العراق إلی الشّام بعد بَیعة الحسن سنة ٤١ هجری، خَطَب فقال:

  • ”أیّها الناسُ! إنّ رسول اللَه قال: إنّک سَتَلی الخلافةَ من بعدی، فاختَر الأرضَ المقدّسة فإنّ فیها الأبدالَ! و قد أخبرتُکم، فالعَنوا أباتُراب!“ ـ أی علیّ بن أبی‌طالب.

  • فلمّا کان مِن الغَد کتب کتابًا ثمّ جمعهم فقرأه علیهم و فیه: ”هذا کتابٌ کتبه أمیرُالمؤمنین معاویةُ، ‌صاحبُ وحیِ اللَه الّذی بَعَثَ محَمَّدًا نبیًّا و کان أُمّیًّا لایقرَأُ و لا یکتب. فاصطفیٰ له من أهله وزیرًا کاتبًا أمینًا؛ فکان الوحیُ یَنزِلُ علی محَمَّدٍ و أنا أکتُبُه و هو لا یعلَمُ ما أَکتُب! فلم یکن بینی و بین اللَه أحدٌ من خلقه.“ فقال الحاضرون: صدقتَ!2»

  • [أحادیث موضوعه دربارۀ معاویه]

  • أحادیث موضوعه دربارۀ معاویه: إنّ علیًّا کان کثیرَ الأعداءَ ... فعَمَدوا إلی رجل قد حاربه فأطرَوه کیدًا منهم لعلیٍّ

  • صفحه ١٢٨ پاورقی: «... و أخرج ابن‌الجوزیّ أیضًا من طریق ابن عبداللَه بن أحمد بن حَنبَل، سألتُ أبی ما تقول فی علیٍّ و معاویة؟ فأطرَقَ ثمّ قال: ”اعلم أنّ علیًّا کان کثیرَ الأعداء، ففتَّشَ أعداؤُه له عَیبًا فلم یجدوا، فعَمَدوا إلی رجل قد حاربه فأطرَوه کیدًا منهم لعلیّ“... .

  • أمّا قصّة النسائیّ الّتی أشار إلیها ابنُ‌حَجَر ـ و هو صاحبُ أحدِ کُتُب الحدیث المشهورة ـ فقد رواها الذهبیّ فقال:

    1. ـ شرح نهج البلاغة، ص ٣٦١. (الأضواء)
    2. ـ لم یکن معاویةُ فی کُتّابِ الوحی و لا خَطَّ بقلمه لفظةٌ واحدةٌ من القرآن. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

141
  • سُئل النَّسائیُّ و هو بدِمَشقَ عن فضائل معاویةَ فقال: ”ألا یَرضیٰ رأسًا برأسٍ، حتّی یَفضُلَ؟!“

  • قال الذهبیّ: ”فمازالوا یَدفَعونه حتّی أُخرِجَ من المجلس و حُمل إلی الکوفة فتُوُفّیَ بها رحمه اللَه.“»

  • بحث در روایت غوث و أوتاد و أبدال و أقطاب و نجباء، و روایات مجعوله در فضیلت شام

  • · صفحه ١٣١: «و أحادیث الأبدال اشتَرَک فیها المتصوّفة و الشّیعة.1»

  • · صفحه ١٣٣: «و أمّا ما حقَّقه شیخُ الإسلام فی المسألة من جهة الدّرایة فهو غایة الغایات... و نذکر هنا بعضَ جُمَلٍ ممّا قال، قال رحمه اللَه تعالی:

  • فصل: و أمّا الأسماءُ الدّائرةُ علی ألسنة کثیرٍ من النُّسّاک و العامّة مثلُ: الغوث الّذی یکون بمکّة، و الأوتاد الأربعة، و الأقطاب السَّبعة، و الأبدال الأربعین، و النُّجَباء الثلاث‌مائة، فهذه الأسماءُ لیست موجودةً فی کتاب اللَه تعالی و لا هی مأثورةً عن النبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم بإسنادٍ صحیح و لا ضعیفٍ محتَمَل، إلّا لفظَ الأبدال؛ فقد رُوِی فیهم حدیثٌ شامیّ منقطع الإسناد عن علیّ بن أبی‌طالب، مرفوعًا إلی النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أنّه قال: ”إنّ فیهم (یعنی أهلَ الشّام) الأبدالَ الأربعین رجلًا، کلّما مات رجل أبدَلَ اللَه مکانه رجلًا.“ و لا توجَدُ هذه الأسماءُ فی کلام السّلف کما هی علی هذا التّرتیب ... ـ إلخ.

  • ثم ذکر أنّ لفظَ الغوث و الغیاث لا یستحقّه إلّا اللَه تعالی، ثمّ تکلّم شیخ

    1. ـ یَنفی الشیعةُ نفیًا باتًّا أن یکونوا قد اشترکوا فی وضع أحادیث الأبدال؛ لأنه لیس عندهم أبدالٌ حتّی یَضَعوا لهم أحادیثَ و لایعترفون بهم. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

142
  • الإسلام فی مسألة الأوتاد و القُطب بکلام معقول موافق للُّغة و عاد إلی الأبدال فقال:

  • فأمّا الحدیث المرفوع فالأشبه أنّه لیس من کلام النبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم؛ فإنّ الإیمانَ کان بالحجاز و الیَمَن قبلَ فتوح الشّام، و کانت الشّام و العراق دارَ کفرٍ، ثمّ فی خلافة علیّ قد ثَبَتَ عن النبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم أنّه قال: ”تَمرُق مارقةٌ علی خیر فرقةٍ من المسلمین، تَقتُلُهم أولیٰ الطّائفتین بالحقّ“ فکان علیٌّ و أصحابُه أولیٰ بالحقّ ممّن قاتلهم من أهل الشّام.

  • ثم عاد السّید رشید ـ رحمه اللَه ـ‌ فقال:

  • ”إنَّ سببَ ما وَرد من الأثر المَرویّ عن علیّ رضی اللَه عنه، هو أنّ بعضَ جماعتِه کانوا یَسُبّون أهلَ الشّام، فنهاهم عن ذلک الإطلاق و قال: إنّ فیهم الأبدالَ؛ أی إنّ اللَه تعالی یُبدِّل من أنصار معاویة غیرَهم أو ما هذا معناه، فزاد فیه الرّواة ـ المتزَلِّفون لبنی‌أمیّة، ثمّ الصّوفیّة ـ ما زادوا و جعلوه حدیثًا مرفوعًا، کما وضعوا أحادیثَ أُخری للأمصار المشهورة مِن مَدح و ذمّ.“»

  • [تنافی روایات ابدال و نصرت اهل شام با آیات قرآن]

  • صفحه ١٣٤: «و قد أخَلَّ أفضلُ الأُمم بقیادة أفضل الرُّسُل علیهم السّلام ببعض أسبابِه فی غَزوة أُحدَ، فانکسروا بعد انتصارٍ و ظَهَرَ المشرکون علیهم؛ و لمّا استَغرَبوا ذلک أنزلَ اللَهُ تعالی علی رسوله صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم ما بیّن له ذلک، فقال: ﴿أَوَلَمَّآ أَصَٰبَتۡكُم مُّصِيبَةٞ قَدۡ أَصَبۡتُم مِّثۡلَيۡهَا قُلۡتُمۡ أَنَّىٰ هَٰذَا قُلۡ هُوَ مِنۡ عِندِ أَنفُسِكُمۡ﴾1»

    1. ـ سوره آل عمران (٣) صدر آیه ١٦٥.

مطلع انوار ج6

143
  • [تمایل متوکّل عبّاسی به اهل سنت و امرِ وی به گسترش احادیث صفات و رؤیت]

  • صفحه ١٣٦: [و بمناسبة الکلام عن دولة بنی‌العباس تذکر، ما رواه السیوطی فی کتابه تاریخ الخلفاء عن المتوکل:

  • قال: أظهر المیل إلی السنة و نصر أهلها و استقدم المحدثین إلی سامراء و أجزل عطایاهم و أکرمهم و أمرهم بأن یحدّثوا بأحادیث الصفات و الرؤیة؛ و توفّر دعاء الخلق للمتوکل و بالغوا فی الثناء علیه و التعظیم له] «”... حتّی قال قائلهم: الخلفاءُ ثلاثةٌ: أبوبکر الصّدیقُ فی قتل أهل الرِدَّة، و عمرُ بن عبدالعزیز فی ردّ المظالم، و المتوکّلُ فی إحیاء السنّة و إماتة التَّجَهُّم.“1»

  • وَضّاعون حدیث، اصل وضع حدیثشان را نیز به رسول خدا منتسب می‌نمودند، و روایتی در این موضوع نیز جعل شده است

  • صفحه ١٣٧: «لم یَشَأ وُضّاعُ الحدیث أن یَدَعوا عملَهم بغیر أن یُسنِدوه بأدّلةٍ تَسوغُ ما یَضَعون. فقد أخرج الطّحاوی فی المشکل عن أبی‌هریرة مرفوعًا:

  • ”إذا حُدِّثتم عنّی حدیثًا تَعرِفونه و لا تُنکِرونه فصَدِّقوا به، قلتُه أم لم أقُله! فإنّی أقول ما یُعرَف و لایُنکَر؛ و إذا حُدِّثتم عنّی حدیثًا تُنکِرونه و لاتَعرِفونه فکذِّبوا به! فإنیّ لا أقول ما یُنکَر و لایُعرَف.“»

  • [کان سیف بن عمر التمیمی اشهر مَن روی عنهم الطبری فی التاریخ]

  • صفحه ١٣٩ پاورقی ١: «و سیف بن عمر هذا کان کذّابًا، و کان أشهرُ مَن

    1. ـ تاریخ الخلفاء للسیوطی، ص ٣٠١. (محقّق)

مطلع انوار ج6

144
  • رَویٰ عنهم الطّبریَّ فی التّاریخ و غیرِه من کتبه.»

  • علاماتی که در أحادیث موضوعه، دلالت بر جعل و وضع آنها می‌نماید

  • صفحه ١٤٠: «هل یُمکنُ معرفةُ الموضوع

  • ذکر المحقّقون أُمورًا کلِّیةً یُعرَفُ بها أنّ الحدیثَ موضوعٌ، منها:

  • مخالفتُه لظاهر القرآن، أو السّنّة المتواترة، أو الإجماع القطعیّ، أو القواعد المُقرَّرة فی الشّریعة، أو للبرهان العقلیّ، أو للحِسّ و العَیان و سائر الیقینیات؛ أو اشتمالُ الحدیث علی مُجازَفات فی الوَعد و الوعید و الثّواب و العقاب؛ أو کان مناقِضًا لما جاءت به السّنّةُ الصّریحةُ؛ أو کان باطلًا فی نفسه، أو ما تقوم الشّواهدُ الصّحیحةُ علی بطلانه؛ أو لا یُشبِهُ کلامَ الأنبیاء‌، أو کان بکلام الأطبّاء أشبَهَ؛ أو یشتملُ علی تواریخ الأیّام المستقبلة؛ أو یکونُ سَمِجًا أو یُسخَر منه، و غیرُ ذلک. و منها: أن تقوم الشّواهدُ الصّحیحة أو تجاربُ العلم الثابتة، علی بطلانه؛ أو یکونُ رکیکًا فی معناه.»

  • أمارات و علائمی که با آنها روایات صحیحه شناخته می‌شوند

  • · صفحه ١٤١: «و قال الرّبیع بن خیثم: ”إنّ للحدیث ضَوءًا کضوءِ النّهار تَعرِفُه، و ظلمةً کظلمة اللّیل تُنکره.“ رواه الخطیب.

  • و أخرج ابن أبی‌حاتم عن ابن‌مسعود: ”إذا حدثتُکُم بحدیثٍ أنبأتُکم بتصدیقه من کتاب اللَه.“

  • و عن ابن‌جبیر: ”ما بلغنی حدیثٌ علی وجهه إلّا وجدت مِصداقَه فی کتاب اللَه.“»

  • · صفحه ١٤٢: «فإنّ ألفاظَ الرّسول لاتَخفیٰ علی عاقل ذاقَها، و لهذا قالَ النبیُّ

مطلع انوار ج6

145
  • صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم:”اتّقوا فَراسَةَ‌ المُؤمن فَإنَّه یَنظُرُ بنورِ اللَه.“1رواه التّرمذیّ من حدیث أبی‌سعید.

  • و قال جماعةٌ‌ من السّلف فی قوله تعالی: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّلۡمُتَوَسِّمِينَ﴾2 أی للمتفرِّسین.

  • و قال معاذ بن جبل: ”إنّ للحقّ مَنارًا کمَنار الطَّریق.“»

  • إسرائیلیّات، روایات بسیاری است که کعب‌الأحبار و سائر یهودیان مسلمان شده، برای شکست اسلام وضع نموده‌اند

  • [توضیحی درباره روایات معروف به اسرائیلیّات]

  • صفحه ١٤٥: «الإسرائیلیّات فی الحدیث

  • لمّا قَوِیَت شوکة‌ُ الدَّعوة‌ المحَمَّدیّة و اشتدَّ ساعدُها و تحطَّمَت أَمامَها کلُّ قوّة‌ تُنازعها، لم یُرَ مَن کانوا یَقِفون أمامَها و یَصُدّون عن سبیلها إلّا أن یَکیدوا لها مِن طریق الحیلة و الخِداع، بعد أن عَجَزوا عن النّیل منها بعُدَد القوّة‌ والنِّزاع.

  • و لمّا کان ﴿أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةٗ لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱلۡيَهُودَ﴾3، (لأنّهم بِزَعمهم شَعبُ اللَه المختار، فلا یَعترفون لِأحدٍ غیرِهم بِفَضل، و لایُقِرّون لنبیٍّ بعدَ موسی برسالةٍ) فإنَّ رُهبانَهم و أحبارَهم لم یَجِدوا بُدًّا ـ و بِخاصّةٍ بعدَ أن غَلَبوا علی أمرهم و أُخرجوا

    1. ـ قال أوس بن حجر:
      «الألمَعیّ الّذی یَظُنّ بک الظّنَّ ** کأن قد رأیٰ و قد سَمِعا».
      (الأضواء)
    2. ـ سوره الحجر (١٥) آیه ٧٥.
    3. ـ المائدة (٥) قسمتی از آیه ٨٢.

مطلع انوار ج6

146
  • من دیارهم1 ـ مِن أن یستعینوا بالمَکر و یَتوسَّلوا بالدَّهاء، لکَی یَصِلوا إلی ما یَبتغون. فهَداهم المکرُ الیهودیّ إلی أن یَتَظاهروا بالإسلام و یَطوُوا نفوسَهم علی دینهم، حتّی یُخفیٰ کیدُهم و یجوز علی المسلمین مکرُهم. و قد کان أقوی هؤلاء الکُهّان دَهاءً و أشدُّهم مکرًا: کَعبَ‌الأحبار و وهَبَ بن منبّه، و عبدَاللَه بن سلام.

  • و لمّا وَجَدوا أنّ حِیَلَهم قد راجَت بما أظهروه من کاذب الوَرَع و التّقوی، و أنّ المسلمینَ قد سَکَنوا إلیهم و اغترّوا بهم، جَعلوا أوّلَ هَمِّهم أن یَضرِبوا المسلمین فی صمیم دینهم؛ و ذلک بأن یَدُسّوا إلی أُصوله الّتی قام علیها ما یُریدون من أساطیرَ و خرافاتٍ و أوهامٍ و تُرَّهاتٍ، لکی تَهِیَ [تهیئ] هذه الأصولُ و تَضعُف.

  • و لمّا عَجزوا عن أن یَنالوا من القرآن الکریم ـ لأنّه قد حُفِظ بالتّدوین، و استَظهَرَه آلافٌ مِن المسلمین، و أنّه قد أصبح بذلک فی مَنعةٍ‌ من أن یُزاد فیه کلمة‌ٌ أو یُتدسَّسُ إلیه حرفٌ ـ اتّجَهَوا إلی التّحدُّث عن النّبیّ فافتَروا ـ ماشاءوا أن یَفتروا ـ علیه أحادیثَ لم تَصدُرْ عنه.2

  • و أَعانهم علی ذلک أنّ ما تَحدَّثَ به النبیُّ فی حیاته لم یکن محدودَ المَعالِم، و لا محفوظَ الأُصول؛ لأنّه لم یُکتب فی عهده صلوات اللَه علیه کما کُتب القرآنُ، و لا کَتَبَه صحابَتُه مِن بعده. و أنّ فی استطاعة‌ِ کلِّ ذی هَویً أو دُخلَةٍ سیّئةٍ‌ أن یتَدَسَّسَ إلیه بالإفتراء، و یَسطُوَ علیه بالکَذِب. و یَسَّرَ لهم کیدَهم أن وجدوا الصَّحابةَ‌ یَرجِعون إلیهم فی معرفة‌ ما

    1. ـ أَجلیٰ عمرُ یهودَ خیبرَ إلی ”أذرعاتٍ“ و غیرِها سنة ‌٢٠هجریّ، و أجلیٰ یهودَ نجران إلی الکوفة‌، و قَسَّم وادی‌القُری و نَجرانَ بین المسلمین (البدایة و النهایة، ج ٨، ص ١٠٨)، و ذلک لِمن لم یکن معه عهدٌ من رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم. (الأضواء)
    2. ـ قال ابن‌الجوزیّ: «لمّا لم یستطع أحدٌ أن یُدخِلَ فی القرآن ما لیس منه، أخَذَ أقوامٌ یَزیدون فی الحدیث و یَضَعون ما لم یُقَل.» تاریخ ابن‌عساکر، ج ٢، ص ١٤. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

147
  • لا یعلمون من أمور العالَم الماضیة؛ و الیهودُ بما لهم من کتاب و ما فیهم من علماءَ کانوا یُعتَبَرون أساتِذَةَ‌ العربِ فیما یَجهَلون من أمور الأدیان السّابقة،‌ إن کانوا مُخلِصین صادقین.

  • ابن‌خلدون، علّت وقوع اسرائیلیّات را در تفاسیر و أخبار بیان می‌کند

  • قال الحکیمُ بن خَلدونَ1 عندما تکلّم عن التّفسیر النّقلیّ، و أنّه کان یَشتملُ علی الغَثِّ و السَّمین و المقبول و المردود:

  • ”و السَّببُ فی ذلک أنّ العربَ لم یکونوا أهلَ کتابٍ و لا علم، و إنّما غَلَبت علیهم البَداوةُ و الأُمّیّةُ. و إذا تَشَوَّفوا إلی معرفة شیءٍ ممّا تَتَشوف إلیه النّفوسُ البشریّة‌ُ فی أسباب المُکَوَّنات و بِدءِ الخلیقة و أسرارِ الوجود فإنّما یَسأَلونَ عنه أهلَ الکتاب قبلَهم، و یَستفیدونه منهم.2 و هم أهلُ التّوارة‌ مِن الیهود و مَن تَبِعَ دینَهم مِن النَّصاری، مثلُ کَعبِ الأحبار و وهَبِ بن مُنبِّه و عبدُاللَه بن سَلام و أمثالُهم. فامتلَأت التّفاسیرُ من المنقولات عندهم، و تَساهَلَ المفسِّرون فی مثلِ ذلک و مَلَؤوا کُتُبَ التّفسیرِ بهذه المنقولاتِ؛ و أصلُها کلُّها کما قلنا من التّوراة‌ أو ممّا کانوا یَفتَرون.

  • و قال فی موضع آخرَ مِن مقدّمته:3

  • و کثیرًا ما وَقَعَ للمُؤَرِّخینَ و المُفسّرین و أئمّةِ النَّقل مِن المَغالط فی الحِکایات و الوقائع؛ لاعتمادهم فیها علی مُجرَّد النّقلِ غثًّا أو سَمینًا، لم یَعرِضوا علی أُصولها، و لا قاسوها بأشباهها، و لاسَبَروها بمعیار الحِکمةِ، و الوقوفِ علی طبائِع الکائناتِ، و تحکیمِ النّظر و البصیرةِ فی الأخبار، فَضَلّوا عن الحقّ و تاهُوا فی بَیداء الوَهم و الغلط.

    1. ـ من المقدمة، ص ٤٣٩ و ٤٤٠. (الأضواء)
    2. ـ کان ابنُ‌إسحاقَ یَحمِلُ عن الیَهود و النصاری و یُسمِّیهم فی کتبه أهلَ العلمِ الأول. معجم الأدباء، ج ١٨، ص ٨. (الأضواء)
    3. ـ فی المقدمة، ص ٩. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

148
  • [وَهَب بن منبِّه، وکعب‌الأحبار، وعبداللَه بن سلام، راویان و جاعلان حدیث از تورات و ازنزد خود]

  • وَهَب بن منبِّه، و کعب‌الأحبار، و عبداللَه بن سلام، راویان و جاعلان حدیث از تورات و از نزد خود بوده‌اند

  • و قال الدّکتور أحمدأمین:

  • اتّصلَ بعض الصّحابة‌ بِوَهَب بن منبِّه و کَعبِ الأحبارِ و عبدِاللَه بن سلام، و اتّصل التّابعون بابن جَریح؛ و هؤلاءِ کانت لهم معلوماتٌ یَروونَها عن التَّوراة‌ و الإنجیل وشُروحِها و حَواشیها. فلم یَرَ المسلمونَ بأسًا مِن أن یَقُصّوها بجانبِ آیاتِ القرآن، فکانت مَنبعًا من منابع التّضخُّم. ـ انتهی.1

  • من أجل ذلک کلِّه أخَذَ أولئک الأحبارُ یَبُثّون فی الدّین الإسلامیّ أکاذیبَ و تُرَّهاتٍ، یَزعُمون مرّةً أنّها فی کتابهم أو مِن مکنونِ عِلمِهم، و یَدَّعون أُخری أنّها مِمّا سَمِعوه مِن النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و هِیَ فی الحقیقة‌ مِن مُفتَرَیاتهم. و أَنّٰی لِلصَّحابة أن یَفطُنوا لِتَمییزِ الصّدقِ مِن الکذب من أقوالهم، و هُم من ناحیةٍ‌ لایَعرِفون العِبرانیّة2 الّتی هی لغةُ کُتُبِهم، و من ناحیة‌ٍ أُخری کانوا أقلَّ منهم دَهاءً و أضعفَ مَکرًا. و بِذلک راجَت بینهم سوقُ هذه الأکاذیب، و تَلقَّی الصّحابة‌ُ و مَن تَبِعهم کلَّ ما یُلقیهِ هؤلاءِ الدُّهاةُ بغیر نَقدٍ أو تمحیصٍ، مُعتبِرین أنّه صحیحٌ لا ریبَ فیه.»

  • [کعب‌الأحباردرزمان عمراسلام آورد واز مشاورین معاویه بود وأخبار تِلمُود راداخل دراحادیث کرد]

  • کعب‌الأحبار در زمان عمر اسلام آورد و از مشاورین معاویه در شام بود و أخبار تِلمُود را داخل در احادیث کرد

  • [صفحه ١٤٧]: «و قبلَ أن نَعرِضَ لبیان بعض الإسرائیلیّاتِ الّتی امتلأَت بها

    1. ـ ضحی الإسلام، ج ٢، ص ١٣٩. (الأضواء)
    2. ـ روی البخاریُّ عن أبی‌هریرة: «أنَّ أهل الکتاب کانوا یقرءون التّوراةَ‌ بالعِبرانیّة‌ و یُفَسِّرونها بالعربیّة لأهل الإسلام» (معجم الأُدباء، ج ٢، ص ٢٨٥). (الأضواء)

مطلع انوار ج6

149
  • کتبُ التّفسیر و الحدیثِ و التّاریخِ، نُؤَرِّخُ هنا بإیجازٍ لزُعَماءِ هؤلاءِ الأحبار: کعبٍ، و وهبٍ، و عبدِاللَه بن سلامٍ.

  • کعب‌الأحبار1

  • هو کعبُ بنُ ماتعٍ الحِمیَری مِن آل ذی رُعَینِ، و قیل من ذی الکِلاع، و یُکنّیٰ أباإسحاقَ من کِبار أحبارِ الیهود، و عُرِفَ بِکعبِ‌الأحبار، و أسلمَ فی عهد عُمرَ عَلی التّحقیق و سَکَن المدینة‌َ فی خِلافَته، و کان معه فی فتح القُدس، ثمّ تحوّل إلی الشّام فی زمن عُثمانَ فَاستَصفاه معاویة‌ُ و جَعَلَه مِن مُستَشاریه لِکَثرة علمِه، کما کانوا یَفهَمون.

  • و هو الّذی أمَرَه أن یَقُصَّ فی بِلاد الشّام، و بذلک أصبح أقدمَ الأخباریّین فی موضوع الأحادیث الیهودیّة و الإسلامیّة. و بِواسطةِ‌ کَعبٍ و ابن‌منبِّهٍ و سواهُما مِن الیهودِ الّذین أسلموا تَسَرَّبَت إلی الحدیث طائفةٌ‌ من أقاصیص التِّلمُود (الإسرائیلیّاتِ)؛ و ما لَبِثَت هذه الرّوایاتُ أن أصبَحَت جزءًا من الأخبار الدّینیّة‌ و التّاریخیّة‌. و قال عنه الذَّهَبیّ فی تَذکِرة‌ الحُفّاظ:

  • ”إنّه قَدِمَ مِن الیَمَن فی دولة‌ أمیرِالمؤمنین عمر، فأخذ عنه الصّحابة‌ُ و غیرُهم، و رَویٰ عنه جماعة‌ٌ من التّابعین مُرسَلًا. مات بحَمصَ2 فی سَنةِ‌ ٣٢ أو ٣٣ أو ٣٨، بعدَ ما

    1. ـ کان الأستاذ سعیدُ الأفغانی قد نَشَر بمَجَلّة‌ الرّسالة‌ مقالةً‌ ذَکَر فیها أنّ الصّهیونیّ الأوّلَ هو عبداللَه بن سبإ، فَرَدَدنا علیه بمقالٍ مفصَّلٍ أثبتنا فیه أنَّ الصّهیونیَّ الاوّل هو کعبُ الأحبار، و نُشر هذا الرّد بالعدد ٦٥٦ من الرّسالة. (الأضواء)
    2. ـ عَلیٰ أنّ کعبًا قد مات بحَمصَ و دُفِن بها؛ فإنّهم فی مصرَ قد جعلوا له قبرًا أقاموا علیه قبّة عالیة‌ً یَزورُها النّاسُ و یتبرّکون بها. و هذه القبّة‌ُ قائمة‌ٌ بمسجدٍ کبیرٍ فی شارع الناصریّة‌ فی القاهرة‌ تُنفِق علیه وزارة‌ُ الأوقاف من أموالها. و حَمصُ الّتی دُفن فیها کعبٌ لیست کغیرها من بُلدانِ المسلمین، فقد رَوَوا فیها حدیثًا رفعوه إلی النبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هذا لفظه: ^
      ^ «لَیَبعَثَنَّ اللَهُ تعالی من مدینةٍ بالشّام یقال لها «حمص» سبعینَ ألفًا یومَ القیامة، لاحسابَ علیهم و لا عذابُ.» و لاریبَ أنّ هذا کلُّه من برکات جُثمان سیّدنا کعب... و من حقّه علی اللَه!
      و من العجیب أنّهم أسندوا هذا الحدیث إلی عمرَ! راجع الجزء الثانی من الجامع الصغیر للسّیوطی. و ذکر ابنُ‌جُبَیر فی رِحلَتِه أنّ بالجیزة‌ قبرًا لکعب‌الأحبار، ص ٢٥. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

150
  • مَلأ الشّامَ و غیرَها مِن البلاد الإسلامیّة‌ِ الیهودیّةَ بروایاته و قِصَصِه المستمدّة‌ِ مِن الأخبار، کما فعل تَمیمُ الدّاری فی الأخبار النّصرانیّة.“1»

  • وَهَب بن منبِّه أصلاً ایرانی و زردشتی بوده است و او مصدر بسیاری از مجعولات است

  • [صفحه ١٤٩]: «وهب بن منبّه

  • ذَکَر المؤرِّخون أنّه فارسیّ الأصل. جاءَ جَدُّه‌ إلی الیمن فی جُملة‌ مَن بَعَثَهم کِسری لِنَجدَةِ‌ الیمن علی الحَبَشة، فأقاموا هناک و تناسلوا و صاروا یُعرَفون بین العرب بالأبناء، أی أبناءِ الفُرس. و منهم طاوسُ بن کیسانَ، التابعیُّ المشهور.

  • و کان آباءُ وهب علی دین الفُرس (المجوسیّة أو الزردشتیّة)، فلمّا أقاموا بین الیهود بالیمن، أخذوا عنهم آدابَ الیهود و تقالیدَهم؛ فتعلّموا شیئًا مِن النَّصرانیّة. و کان یَعرِف الیونانیّةَ،‌ و عنده مِن علمِ أهل الکتاب شیءٌ کثیرٌ؛ ولکن ضعَّفه الفلّاس.2»

  • عبداللَه بن سلام

  • [صفحه ١٥٠]: «عبداللَه بن سلام

  • هو أبوالحارث الإسرائیلیّ. أسلَمَ بعدَ أن قَدِم النبیُّ صلّی اللَه علیه (و آله) و

    1. ـ ضحی الاسلام، ج ٢، ص ٩٧. (الأضواء)
    2. ـ مقدمة‌ فتح الباری، ج٢، ص ١٧١. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

151
  • سلّم المدینةَ، و هو مِن أحبار الیهود. حدَّث عنه أبوهریرة و أنسُ بن مالک و جماعةٌ، و قال فیه وهبُ بن منبِّه الإسرائیلیّ: ”کان أعلمَ أهلِ زمانه، و کعبٌ أعلمُ أهلِ زمانه، و قد مات سنة‌َ ٤٠هجریّ.“»

  • عمر خودش به أحادیث کعب‌الأحبار گوش فرا می‌داد

  • [صفحه ١٥٢]: «کعب و عمر

  • لمّا قَدِم کعبٌ إلی المدینة‌ فی عهد عمرَ و أظهر إسلامَه، أخذ یعمَل بِدَهاءٍ و مکرٍ لِما أسلم مِن أجله؛ من إفساد الدّین و افتراءِ الکَذِب علی النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم.

  • و ممّا أَغراه بالرّوایة‌ أنّ عُمرَ بن الخطّاب کان فی أوّل أمره یَستمعُ إلیه علی اعتبارِ أنّه قد أصبح مُسلِمًا صادقَ الإیمان؛ فَتَوسَّعَ فی الروّایة‌ الکاذبة ما شاء أن یَتَوسّع. قال ابن‌کثیر:

  • لمّا أسلمَ کعبٌ فی الدّولة‌ العُمَریّةِ‌ جعل یُحدِّث عمرَ فربما استمعَ له عمرُ، فترخَّصَ الناسُ فی استماع ما عنده، و نَقَلوا ما عنده من غثٍّ و سَمین.1

  • قتل عمر به دست جمعیّت سرّی صورت گرفت که از مهم‌ترین اعضاء آن کعب‌الأحبار بود

  • ولکن لم یَلبَثْ عمرُ أن فَطِن لِکیده و تَبیَّن له سوءُ دَخلَتِه، فَنَهاه عن الحدیث، و تَوَعَّده إن لم یترُک الحدیثَ عن الأوّل أو لَیَلحَقَنَّه بأرضِ القِرَدَة.2

  • و عَلی أنَّ عمر قد ظلّ یَترقّبُ هذا الدّاهیةَ بحَزمه و حکمتِه، و ینفُذُ إلی أغراضه الخَبیثةِ بنورِ بصیرتِه، کما تری فی قِصَّة‌ الصَّخرة؛3 فإنّ شِدَّةَ دَهاءِ هذا الیهودیِّ قد

    1. ـ تفسیر، ج ٤، ص ١٧. (الأضواء)
    2. ـ البدایة‌ و النهایة، ج ٨، ص ١٠٦؛ و روایة‌ الذهبی فی سِیَر أعلام النُّبَلاء، ج٢، ص ٤٣٣: «لتَترُکَنَّ الحدیث أو لألحقَنَّک بأرض القردة.» (الأضواء)
    3. ـ جهت اطلاع پیرامون «قصّۀ صخره» به امام شناسی، ج ١٨، ص ٣٢٢، به نقل از أضواء علی السّنة المحمّدیة، مراجعه شود. (محقّق)

مطلع انوار ج6

152
  • تَغلَّبت عَلی فِطنَةِ عمر و سلامةِ نیَّته، فظلَّ یَعملُ بِکیده فی السِّرِّ و العَلَن حتّی انتهی الأمرُ بقتل عمر.

  • و تدُلُّ القرائنُ کلُّها علی أنّ هذا القتل کان بمُؤامَرَةٍ مِن جمعیّةٍ سرّیّةٍ، و کان هذا الدَّهیّ مِن أکبر أعضائها، و علی رأسها الهُرمُزان1 مَلِکُ الخوزستان الّذی کان قد جیءَ به إلی المدینة‌ أسیرًا، و عَهِدوا بتنفیذها إلی أبی‌لؤلؤةَ الأعجمیّ.

  • ذَکَر المُسوِّر بن مَخرَمَة2:

  • أنّ عمرَ لمّا انصرف إلی مَنزله ـ بعد أن أوْعَدَه أبولُؤلُؤةَ ـ جاء کَعبُ‌الأحبار3،

    1. ـ هو صاحبُ تُستَر من أعظم قُوّاد الفُرس. و کان علی مَیمَنَة جیشِ رُستمَ (وزیرِ مَلِکِ فارِس) فی حربِ القادسیّة، و لمّا قُتِل رستمُ فرّ الهرمزانُ بِمَن بَقِیَ مِن جُنده، فمازال المسلمونَ یُتابِعونه حتّی لَجَأَ إلی مدینة تُستَر و تَحَصَّن بها، فحاصَروه أشدَّ حِصارٍ حتّی أنزلوه علی حکمِ الفاروق، و أتَوا به إلی المدینة (سنةَ‌ ١٧ هجری). و کان المسلمون یسبون أبناءَ فارِس و یَتّخذونهم عبیدًا، و مَن کان منهم بالمدینة کانوا یَختلفون إلی الهُرمُزان، و مِن هؤلاء السّبایا فیروزُ المُلقّب بـ «أبی‌‌لؤلؤة»، و کان غُلامًا للمُغَیرة بن شُعبةَ و هو الّذی طعَن عُمر. (الأضواء)
    2. ـ تاریخ ابن الأثیر، ج ٣، ص ٢٤؛ و الجزء الخامس من تاریخ الطبریّ. (الأضواء)
    3. ـ کان لِهذا الرّجل أفانینُ عجیبة‌ٌ فی اللّعب بعقول المُسلمین، و إلیک لَعبةً‌ من ألاعِیبه رواها المؤرّخون الثّقات:
      «قال کعبٌ لعُمرَ: ”أجِدُک فی التّوراة‌ تُقتَل شهیدًا!“ قال عمر: ”و أنّیٰ لی بالشّهادة و أنا بجزیرة‌ العرب؟!“»
      و عن شَدّاد بن أوس، عن کعب قال: «کان فی بنی‌إسرائیل مَلِک إذا ذکرناه ذکرنا عمرَ، و إذا ذکرنا عمرَ ذکرناه؛ و کان إلی جنبه نبیٌّ یوحیٰ إلیه فأوحی اللَه إلی النبیّ أن یقول له: ”اِعهَد عَهدَکَ و اکتُب إلیّ وصیّتَک، فإنّک میّت إلی ثلاثة‌ أیّامٍ.“ فأخبره النبیّ بذلک، فلمّا کان الیومُ الثّالث وَقَع بینَ الجِدار و السَریر ثم جاء إلی ربّه فقال: ”أللهم إن کنتَ تَعلمُ أنّی کنتُ أعدِلُ فی الحکم و إذا اختلفَت الأمورُ اتّبعتُ هُداک، و کنتُ و کنتُ فزِدْ فی عمری حتّی یَکبُرَ طفلی، و تَربُوَ أمتی.“ فأوحی اللَه إلی النبیّ: ^ ^ ”أنّه قال کذا و کذا و قد صَدَقَ، و قد زِدتُه فی عمره خمسَ عشرةَ سنة‌ً ففی ذلک ما یَکبُرُ طفلُه و تربو أمتُه.“ فلمّا طُعِنَ عمرُ قال کعب: ”لئن سأل عمرُ ربَّه لَیُبقیَنَّه اللَهُ“ فأُخبر بذلک عمرُ فقال: ”اللَهم اقبضنی إلیک غیرَ عاجزٍ و لاملومٍ.“» تاریخ الخلفاء، ص ٩٠و ٩٨؛ و تاریخ الکامل لابن الأثیر، ج ٢، ص ٣٥٧. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

153
  • فقال: ”یا أمیرالمؤمنین! اِعهَدْ، فإنّک میّت فی ثلاث لَیالٍ (روایة‌ الطّبریّ ثلاثة‌ِ أیّام).

  • قال: و ما یُدریک؟

  • قال: أجِدُه فی کتاب التّوراة‌.

  • قال عمرُ: أ تجدُ عمرَ بن الخطّاب فی التّوراة‌؟

  • قال: اللَهُمَّ لا ولکن أجِدُ حِلیَتَک و صِفتَک و أنّک قد فَنِیَ أجلُک.

  • قال ذلک و عمر لایُحِسُّ وجَعًا فلمّا کان الغَدُ جاءه کعب فقال: ”بَقِی یومان.“ فلمّا کان الغَد جاءه کعب فقال: ”مَضیٰ یومان و بَقِیَ یومٌ (و روایة‌ الطّبریّ: و بَقِیَ یومٌ و لیلةٌ)، و هی لک إلی صَبیحَتِها.“

  • فلمّا أصبحَ خرج عمر إلی الصّلاة، و کان یُوکِّل بالصّفوف رِجالًا، فإذا استوت کَبَّر، و دخل أبولُؤلُؤةُ فی النّاس و بِیَده خنجرٌ، له رأسان، نِصابُه فی وَسَطه، فضرب عمرَ ستَّ ضَرَباتٍ، إحداهنّ تحتَ سُرَّتِهِ و هی الّتی قَتَلَته، و کان أبولؤلؤة من سَبیِ نهاوند.

  • حوادث واقعه قبل و بعد از قتل عمر و گفتار کعب با أمّ‌کلثوم بنت علیّ

  • و وَقَع فی روایة أبی‌إسحاقَ عند ابن‌سعد:

  • و أتی کعبٌ عمرَ فقال: ”ألم أقُل لک إنّک لاتموتُ إلّا شهیدًا و إنّک تقول: مِن أین و أنا فی جزیرة‌العرب؟“1

  • و إلیک خبرًا عجیبًا من أخبار هذا الکاهن لعلَّه یَمتلِخُ منک عَرَقَ الشّکّ فی

    1. ـ طبقات ‌ابن‌سعد، ج ٣، ص ٢٣٦. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

154
  • اشتراکه فی هذه المؤامَرَة‌، فقد أخرَجَ الخطیبُ عن مالک:

  • أنّ عُمرَ دخل عَلی أُمّ‌کلثوم بنتِ علیٍّ و هی زوجتُه، فوجدها تَبکی، فقال: ما یُبکیک؟

  • قالت: هذا الیهودیّ1 (أی کعبُ‌الأحبار) یقول: إنّک علی باب من أبواب جهنّم.

  • فقال عمر: ما شاء اللَه!

  • ثمّ خَرَج فأرسل إلی کعب، فجاءه فقال: ”یا أمیرَالمؤمنین، لاتعجَلْ علیَّ! و الّذی نفسی بیده لا یَنسلِخُ ذوالحِجّةِ حتّی تدخُلَ الجنّة.“

  • فقال عمر: ما هذا؟ مرّةٌ فی الجنة، و مرّةٌ فی النّار؟!

  • قال کعب: ”یا أمیرَالمؤمنین، و الّذی نفسی بیده إنّا لنَجِدُک فی کتاب اللَه2 علی باب من أبواب جهنّمَ تمنَعُ النّاس أن یَقتَحِموا فیها؛ فإذا مِتَّ لم یزالوا یَقتحمون فیها إلی یوم القیامة!“

  • و لمّا طُعِنَ عمرُ جاء کعبٌ فجعل یَبکی بالباب و یقول: ”و اللَه لو أنّ أمیرَالمؤمنین یُقسِم علی اللَه أن یؤخِّرَه لأخّرَه.“

  • و قد صَدَقت یمینُه ـ لعنه‌ اللَه ـ فقد قُتِل عمر یومَ الأربعاء لِأربع لیالٍ بَقینَ من ذی‌الحِجّة‌ سنة‌ ٢٣ هجریّ، و دُفن یومَ الأحَد هلالَ المحرّم سنة‌َ ٢٤ هجریّ.

  • أدلّه و شواهدی که کعب‌الأحبار در مؤامرۀ قتل عمر داخل بوده ‌است

  • و هذه الأدلّةُ‌ کلُّها تُثبِتُ أنّ قتلَ عمرَ عَلی یدِ أبی‌لُؤلُؤةَ لم یکن إلّا نتیجة‌ً لتلک المؤامَرِة الّتی دبَّرها له الهرمزانُ؛ لِما کان یُکِنُّه من الِحقد و المَوجِدةِ‌ للعَرَب، بعدَ أن ثَلّوا عَرشَ الفُرس و مزَّقوا دولتَهم. و مِمَّن اشترک فیها و کان له أثرٌ کبیرٌ فی تدبیرها کعبُ‌الأحبار، و هذا أمرٌ لایَمتری فیه أحدٌ إلّا الجُهَلاء.»

    1. ـ حقًّا إنّه یهودیّ ماکر. هذا الخبر فی فتح الباری، ج ١٣، ص ٤١؛ و طبقات ابن‌سعد، ج ٣، ص ٢٥٣. (الأضواء)
    2. ـ کان یَعزو کلَّ مُفتَرَیاته إلی کتاب اللَه، و کتابُ اللَه منه بریءٌ. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

155
  • [الأنَس من الذین لا یوثق کثیرًا بروایاتهم]

  • صفحه ١٥٥، پاورقی ٣: «... و أَنَس هذا مِن الّذین لایوثَقُ کثیرًا بروایاتهم، و کان أبوحنیفةَ ‌لایَثِقُ به و لا بأبی‌هُریرةَ ‌و لا بِسَمُرَةَ‌ بنِ جُندب.»

  • نهی رسول اللَه عمر را، از مراجعۀ به اهل کتاب و قرائت کتب ایشان

  • صفحه ١٦٣: «فَقد روی أحمد، عن جابر بن عبداللَه: أنّ عمرَ بن الخطّاب أتی النّبیَّ بکتابٍ أصابَه مِن بعض أهل الکتاب، فقرأه علی النّبیّ، فغَضِب و قال: ”أ مُهَوِّکُونَ1 فیها یابن الخطّاب؟! و الَّذی نفسی بیده لو أنّ موسی حیًّا ما وَسِعَه إلّا أن یتّبعَنی.“

  • و فی روایةٍ: فغَضِب و قال: ”لَقد جئتُکم بها بیضاءَ نقیّةً؛ لاتسألوا أهلَ الکتاب عن شیءٍ فَیُخبِروکم بحقٍّ فتُکذِّبوا به، أو بباطلٍ فتُصدِّقوا به.“

  • و رَوی البخاری عن أبی‌هریرة: ”لاتُصدِّقوا أهلَ الکتاب و لا تُکَذِّبوهم،﴿وَقُولُوٓاْ ءَامَنَّا بِٱلَّذِيٓ أُنزِلَ إِلَيۡنَا وَأُنزِلَ إِلَيۡكُمۡ وَإِلَٰهُنَا وَإِلَٰهُكُمۡ وَٰحِدٞ وَنَحۡنُ لَهُۥ مُسۡلِمُونَ﴾.2

  • و رَوی البخاریّ من حدیث الزّهری عن ابن‌عبّاس أنّه قال: ”کیف تَسألون أهلَ الکتاب عن شیءٍ، و کتابُکم الّذی أَنزلَ اللَهُ علی رسول اللَه أحدَثُ الکُتبِ تَقرءونَه محضًا لم یُشَب. و قد حدَّثَکم أنّ أهلَ الکتاب بَدّلوا کتابَ اللَه و غیَّروه، و کَتَبوا بأیدیهم الکتابَ و قالوا: هو ﴿مِنۡ عِندِ ٱللَهِ لِيَشۡتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗا﴾3ألا یَنهاکم ما

    1. ـ امام شناسی، ج ١٤، ص ٣٦٨: «هَوِکَ یَهوَکُ هَوَکًا کان هَوْکًا: یعنی احمق شد. هَوَّک تَهوِیکًا: حَفَرَ الهُوکَة؛ یعنی حفره را کند. هَوَّکَه: حَمَّقَهُ؛ یعنی او را تحمیق کرد و نسبت به حُمق داد.»
    2. ـ سوره العنکبوت (٢٩) ذیل آیه ٤٦.
    3. ـ سوره البقرة (٢) قسمتی از آیه ٧٩.

مطلع انوار ج6

156
  • جاءکم مِن العلم عن مسألتِهم؟! لا واللَه ما رَأَینا منهم رجلًا یسألکم عن الّذی أُنزل إلیکم!“

  • و رَوی ابن‌جُریر عن عبداللَه بن مسعود أنّه قال: ”لا تسألوا أهلَ الکتاب عن شیءٍ، فإنّهم لن یَهدوکم و قد ضَلّوا، إمّا أن تُکذِّبوا بحقّ أو تُصدِّقوا بباطل!“»

  • [ابوهریره و عبداللَه بن عمرو از شاگردان کعب‌الأحبار و جاعلان حدیث]

  • صفحه‌ ١٦٤: «... فظَهَرت أحادیثُ رفعوها إلی النبیِّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم تُبیحُ الأخذَ و تنسَخُ ما نَهَی عنه.

  • فقد رَوی أبوهریرةَ،‌ و عبدُاللَه بن عَمرو بن العاص، و غیرُهما، أنّ رسول اللَه قال: ”حَدِّثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حَرَجَ.“ و أبوهریرة‌ و عبدُاللَه بن عَمرو، من تلامیذ کعب‌الأحبار؛ و قد جاءت الأخبار بأنّ الثّانی‌ (و هو عبداللَه بن عَمرو بن العاص) أصاب یومَ الیَرموک زامِلتین من علوم أهل الکتاب فکان یُحدِّث منهما. و زاد ابن‌حجر: ”فتجنّبَ الأخذَ عنه لذلک کثیرٌ من أئمة‌ التّابعین.1“»

  • [مراد از «عَبادِله» در متون حدیث]

  • صفحه ١٦٤، پاورقی ٣: «العَبادِلَةُ‌ الثلاثة‌: عبداللَه بن عبّاس، و عبداللَه بن عُمر، و عبداللَه بن عَمرو.»

  • عمر به کعب گفت: لَتَترُکَنَّ الحدیثَ أو لَأُلحِقَنَّک بأرضِ القِرَدة

  • صفحه ١٦٥: «و قد نهی عمرُ کعبًا عن الحدیث و أَوعَده بالنَّفی إلی بلاده، و

    1. ـ فتح الباری، ج ١، ص ١٦٧. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

157
  • قال له: ”لتترُکَنّ الحدیث أو لأُلحِقَنّک بأرض القِرَدَة.“1 و کان علیٌّ یقول: ”إنّه لکذّاب.“»

  • عبدالملک بن مروان، قبّه را بر روی صخره بنا کرد و در زمستان و تابستان بر آن لباس پوشانید تا مردم کعبه را که محلّ عبداللَه بن زبیر بود فراموش کنند

  • صفحه ١٦٦: «و قد ظَلَّت الصّخرةُ‌ مکشوفةً فی خلافة‌ عمرَ و عثمانَ مع حکمهما علی الشّام، و کذلک فی خلافة علیٍّ رضی اللَه عنه و إن کان لم یَحکُم علیها، ثمّ کذلک فی إمارة‌ معاویةَ‌ و ابنِه و ابن ابنه. فلمّا کان فی زمن عبدالملک و جَری بینَه و بینَ ابن الزُّبیر مِن الفتنة‌ ما جَری کان هو الّذی بَنَی القُبّةَ‌ علی الصخرة2. و عَظَّمَ عبدُالملک شأنَ الصَّخرة‌ بما بناه علیها، و جعل علیها مِن الکِسوة‌ فی الشّتاء و الصَّیف، لِیَکثُرَ قصدُ الناس للبیت المقدّس فَیَشغلوا بذلک عن قصد ابن الزّبیر، و النّاس علی دین المُلوک.

  • و ظَهَر من ذلک الوقت من تعظیم الصّخرة‌ ما لم یکن المسلمون یَعرفونه، و صار بعضُ النّاس ینقُلُ الإسرائیلیّات فی تعظیمها، حتّی رَوی بعضهم عن کعب‌الأحبار عند عبدالملک بن مروان ـ وعروةُ‌ بن الزبیر حاضرٌ ـ أنّ اللَه قال للصّخرة: ”أنتِ عَرشِیَ الأدنی.“

    1. ـ البدایة و النهایة، ج ٨، ص ١٠٦. (الأضواء)
    2. ـ عَلَی ذِکرِ عبدِالملک بن مروان الّذی بَنی الصَّخرة‌َ نورِدُ ما رواه عنه ابنُ‌الأثیر فی الصفحة ‌١٩٠من الجزء الرابع، قال:
      «حجَّ عبدُالملک بن مروان بالناس سنة ‌٧٥، فخَطب النّاسَ بالمدینة‌ فقال: ”أمّا بعدُ، فإنّی لست الخلیفة المُستَضعَف (یعنی عثمانَ)، و لا الخلیفةُ‌ المُداهِن (یعنی معاویة‌)، و لا الخلیفة‌ المأفون (یعنی یزیدَ)؛ ألا و إنّی لا أُداوی هذه الأمّة‌ إلّا بالسیف حتّی تستقیمَ لی قَناتُکم. و أنّکم تَحفَظون أعمالَ المهاجرین الأوّلین، و لا تعمَلون مثلَ أعمالهم. و إنّکم تأمروننا بتقوی اللَه و تَنسَون أنفسَکم؛ واللَهِ لا یأمُرَنَّ أحدٌ بتقوی اللَه بعدَ مقامی هذا إلّا ضربتُ عنقَه.“» (الأضواء)

مطلع انوار ج6

158
  • و قد صنّف طائفةٌ‌ من النّاس مصنَّفاتٍ فی فضائل بیت المَقدِس و غیرِه من البِقاع الّتی بالشام، و ذَکروا مِن الآثار المنقولة عن أهل الکتاب و عمّن أَخَذ عنهم ما لا یَحِلُّ لِلمُسلمین أن یَبنوا علیه دینَهم. و أمثلُ مَن یُنقَل عنه تلکَ الإسرائیلیّاتُ کعبُ‌الأحبار، و کان الشّامیّون قد أخذوا عنه کثیرًا مِن الإسرائیلیّات.

  • و فی مِرآةِ الزَّمان لِسِبط بن الجوزیّ تَوَقُّفُهم فیما رواه کعبُ‌الأحبار عن الرّسول علیه الصّلاة و السّلام؛ لِأنّه أسلَمَ علی ید الفاروق، و کان یَضرِبه بالدِّرَّة و یقول له: ”دَعنا مِن یهودیَّتِک.“»

  • [اسرائیلیات در فضیلت بیت المَقدِس و مسجد الأقصی]

  • صفحه‌ ١٦٧: «و قال [کعب]: ”لا تقومُ السّاعةُ‌ حتّی یزورُ البیتُ الحرام بیتَ المَقدِس، فینقادان جمیعًا إلی الجنّة ‌و فیهما أَهلوهما.“»

  • · صفحه ١٦٩: «کانت الأحادیثُ الصّحیحة‌ أوّلَ الأمر فی فضل المسجد الحرام و مسجد رسول اللَه، و لکن بعدَ بِناءِ قُبّة‌ الصّخرَة ظَهَرت أحادیثُ فی فضلها و فضل المسجد الأقصی.»

  • روایات وارده در فضیلت شام همه مَدسوس است به واسطۀ بنی‌اُمَیّه که آنجا را مقرّشان نموده بودند

  • صفحه ١٧٠: «الیَدُ الیهودیّة فی تفضیل الشّام

  • ذَکرنا لک مِن قبلُ أنّ إشادة‌َ کُهّان الیهود إلی أنّ مُلکَ النبیّ سیکونُ بالشّام إنّما هو لِأمرٍ خبیءٍ فی أنفسهم. و نُبیِّن هنا أنّ الشّام ما کان لِیَنالَ مِن الإشادة‌ بذکره و الثّناءِ علیه إلّا لِقیام دولة‌ بنی‌أمیّةَ‌ فیه؛ تلک الدّولةِ الّتی قَلَبت الحُکمَ من خلافةٍ‌ عادلةٍ‌ إلی

مطلع انوار ج6

159
  • مُلکٍ عَضوضٍ، و الّتی تحتَ کَنَفِها و فی أیّامِها نشَأَت الفِرَقُ الإسلامیّة‌ الّتی فَتَّت فی عَضُدِ الدّولة‌ الإسلامیّة‌ و مَزَّقَتها تمزیقًا و استفاضَ فیها وضعُ الحدیث. فکان جَدیرًا بکَهَنَة‌ الیهود أن یَنتَهِزوا هذه الفُرصةَ‌ و یَنفُخوا فی نار الفتنة، و یَمُدّوها بجُیوش الأکاذیب و الکَید؛ و کان من هذه الأکاذیبِ أن بالَغوا فی مَدح الشّام و أهلِه، و أنّ الخیر کلَّ الخیر فیه، و الشّرَّ کلَّ الشّرِّ فی غیره.

  • روایت مجعوله از رسول خدا نسبت به معاویه که: ‌إنّه سَیَلی الخلافةَ من بعده و طَلَبَ منه أن یختارَ الأرضَ المقدَّسة

  • و علی أنّه قد مرَّ بک ذَروٌ ممّا قالَه هؤلاء الکَهَنَة‌ فی أنّ مُلک النبیّ سیکون بالشّام،‌ و أنّ معاویةَ‌ قد زَعَم أنّ الرّسول قد قال له: ”إنّه سَیَلی الخلافةَ‌ من بعده و طَلَبَ منه أن یختارَ الأرضَ المقدّسة‌ الّتی فیها الأبدالُ“، فإنّا نَکشِف هنا عن جانبٍ آخرَ من کید الدَّهاء الیهودیّ لِلمسلمین و دینهم و مُلکهم. ذلک أنّهم لم یَکتَفوا بما قالوه فی الشّام ممّا أَتَینا علی بعضه من قبل، بل زادوا علی ذلک بأن جعلوا الطّائفةَ‌ الظّاهرةَ‌ علی الحقّ تکون فی الشّام کذلک، و حتیّ نزولُ عیسی الّذی قالوا عنه سیکون بأرضه ... .

  • فقد جاء فی الصّحیحَین: ”لا تَزالُ طائفةٌ من أُمّتی ظاهرِینَ علی الحقّ، لا یضُرُّهم مَن خَذَلَهم و لا مَن خالفهم حتّی یأتیَ أمرُ اللَه و هم کذلک.“ روی البخاریّ: ”هم بالشّام.“1»

  • · صفحه‌ ١٧١: «و فی کشف الخَفاء أنّ کعب‌الأحبار قال: ”أهلُ الشّام سیفٌ من سیوف اللَه یَنتقِم اللَهُ بهم من العُصاة‌.“ و لعلّ العصاة‌َ هنا هم الّذین لا یَنضَوون تحتَ لِواء معاویةَ‌ و یتّبعون غیرَه، و غیرُه هو علیٌّ رضی اللَه عنه!»

  • · صفحه ١٧١: «و عن نافع عن ابن‌عمر عن کعب قال: ”تخرُجُ نارٌ تَحشِدُ

    1. ـ فی روایة‌ أبی‌أمامة‌ الباهلیّ أنّهم لَمّا سَأَلوا النبیَّ، قال: «بیتُ المقدس و أکنافُ بیت المقدس.» نهایة الإرب، ج ١، ص ٣٣٣. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

160
  • النّاسَ، فإذا سمعتم بها فَاخْرُجوا إلی الشّام.“ و ابن‌عمرَ هو أحدُ تلامیذِ کعب.»

  • معاویه خودش اقرار دارد که: ما أحیاناً از کعب الأحبار کذب دیده‌ایم

  • صفحه ١٧٢: «و قد قال معاویة: ”ما رأینا فی هؤلاء المحدِّثین عن أهل الکتاب أمثلَ من کعب، و إن کنّا لَنَبلو علیه الکذب أحیانًا.“ و قد ثَبَتَ فی الصّحیح عن النبیّ (صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم) أنّه قال: ”إذا حدَّثکم أهلُ الکتاب فلا تُصدِّقوهم و لا تُکذِّبوهم، فإمّا أن یحدِّثوکم بباطلٍ فتُصدِّقوه و إمّا أن یُحدِّثوکم بحقّ فتُکذِّبوه.“1»

  • سیّد محمّد رشیدرضا بهترین کسی است که در این عصر، کارها و خیانت‌ها و جنایت‌های کعب‌الأحبار را روشن ساخته است

  • صفحة‌ ١٧٤: «و لم نَجِد فی هذا العصرِ، بل فی العصور الأخیرة‌ مَن فَطَنَ لِدَهاء کَعبٍ و وَهَبٍ و کَیدهما، مثلَ الفقیهِ المحدِّث السیّد محَمَّد رشید رضا رحمه اللَه.‌ و إنّی أنقُلُ هنا بعضَ ما قاله فی کعبٍ خاصّةً، و فیه و فی زَمیله وهبٍ عامّةً.

  • قال فی کعب ردًّا علی مَن وَصَفوه بأنّه کان من أوعیةِ‌ العلم، ما یَلی2:

  • إنّ ثبوتَ العلم الکثیر‌ لا یقتضی نَفیَ الکذب. و کان جُلُّ علمِه عندَهم ما یَرویه عن التّوراة‌ لِیُقبَلَ، و غیرِها من کُتب قومِه و یَنسِبه إلیها لِیُقبل. و

    1. ـ هذا هو الحدیث الصّحیح الّذی یَسطَعُ منه نورُ النّبوّة، ولکن أحدُ تلامیذ کعب و هو عبداللَه بن عَمرو بن العاص، یأتی فیروی عن النبیّ هذا الحدیث: «بَلِّغوا عنّی و لو آیة‌، و حدِّثوا عن بنی‌اسرائیلَ و لاحَرَجَ.» ثم یُخالف عن أمر النبیّ و یُغضِبه، فیُحدّث عن الزّاملتَین. و راجع ص ١٦٣ و ١٦٤ من هذا الکتاب. (الأضواء)
    2. ـ مجلة المنار، ج ٢٧، ص ٥٤١ و ما بعدها. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

161
  • لا شکَّ أنّه کان من أذکی علماء الیهود قبلَ إسلامه، و أقدرِهم علی غَشِّ المسلمین بروایته بعدَه.

  • کعب‌الأحبار مجعولات خود و روایات تورات را با نسبت به رسول اللَه بیان ‌می‌کرد و صحابه آنها را به عنوان روایت از رسول خدا تلقّی می‌کردند

  • [کعب‌الأحبار مجعولات خود را برای فریب صحابه با نسبت به رسول اللَه بیان می‌کرد]

  • و قال عنه:

  • إنّه کان من زَنادِقة ‌الیهود الّذین أظهروا الإسلامَ و العبادةَ لِتُقبَل أقوالُهم فی الدّین. و قد راجَت دسیستُه حتّی انخدعَ به بعضُ الصَّحابة و رَوَوا عنه، و صاروا یَتَناقَلون قولَه بدون إسنادٍ إلیه، حتّی ظنَّ بعضُ التّابعین و مَن بعدَهم أنّها ممّا سَمِعوه عن النّبیّ، و أدخلها بعضُ المؤلّفین فی الموقوفات الّتی لها حکمُ المرفوع، کما قال الحافظ ابن‌کثیر فی مواضعَ من تفسیره.1

  • و قال عنه:”إنّه کان بُرکانَ الخرافات، و أجزِمُ بکذبه بل لا أثِقُ بإیمانه.“2

  • و قال فیهما معًا (أی کعب و وهب):

  • إنّ شرَّ رُواةِ هذه الإسرائیلیّات، أو أشدَّهم تَلبیسًا و خِداعًا لِلمسلمین هذان الرّجلان. فلا تَجِدُ خُرافةً‌ دَخلَت فی کُتب التفسیر و التاریخ الإسلامیِّ فی أُمور الخلق و التکوین و الأنبیاء و أقوامهم، و الفتنِ و الساعةِ‌ و الآخرةِ، إلّا و هی منهما مَضرَبَ المَثَل: ”فی کلِّ وادٍ أثرٌ من ثَعلَبَة“.

  • و لایَهولَنّ أحدًا انخداعُ بعضِ الصّحابة و التّابعین بما بَثّاه و غیرُهما من هذه الأخبار، فإنّ تصدیقَ الکاذب لایَسلَمُ منه أحدٌ من البَشر و لا المَعصومین من الرُّسُل؛ فإنّ العِصمة‌ إنّما تتعلّقُ بتبلیغ الرّسالة‌ و العملِ بها.

    1. ـ من نفس المصدر، ج ٢٧، ص ٧٥٢. (الأضواء)
    2. ـ من نفس المصدر، ج ٢٧، ص ٦٩٧. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

162
  • فالرُّسل معصومون من الکَذِب و من الخطاء فی التّبلیغ و من العمل بما یُنافی ما جاءوا به من التّشریع، لأنّ هذا یُنافی القُدوَةَ‌ و یُخِلّ بإقامة‌ الحجّة؛ ولکنّ الرّسولَ إذا صدَّق الکاذبَ فی أمرٍ یَتَعلّق به و بعمله، أو بمصلحة‌ الأُمّة، فإنّ اللَه تعالی یُبَیِّن له ذلک.

  • و منه ما کان مِن بعض أزواجه، الّذی نَزَل فیه أوّلُ سورةِ‌ التّحریم، و عُلم مِن قوله تعالی فیها: ﴿قَالَتۡ مَنۡ أَنۢبَأَكَ هَٰذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ ٱلۡعَلِيمُ ٱلۡخَبِيرُ﴾1 أی أنّه لم یَعلَم المَکیدةَ‌ بِمَلَکَة‌ العِصمة، بل بوحی اللَه تعالی بعدَ وقوعها.

  • و منه قولُه تعالی فیما کان کَذَّب علیه بعضُ المنافقین الّذین اعتذروا عن الخروج معه (صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم) إلی تَبوکَ:﴿عَفَا ٱللَهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعۡلَمَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾.2

  • و ما نَقَلَه الزَّرقانیّ من رأیه: أنّ ما رُوی عن الصّحابیّ ممّا لا مجالَ للرّأی فیه موقوفًا علیه، فإنّ له حکمَ المرفوع، (و إن احتملَ أخذُ الصّحابیّ له عن أهل الکتاب تحسینًا للظنّ به)، فهو رأیٌ باطل مردودٌ علیه، لا نتّخذه قاعدةً و أصلًا فی دیننا.

  • و ما عَلَّله به ظاهرُ البطلان؛ إذ لا محلَّ هنا لتحسین الظنّ، و لا لمُقابله. فمن المُعتاد المعهود من طِباع البَشَر أن یُصَدِّقوا کلَّ خَبر لا یَظهَرُ لهم دلیلٌ علی تُهمةِ قائلهِ فیه ‌و لا علی بطلانه فی نفسه؛ فإذا صدّق بعضُ الصّحابة ‌کعبَ‌الأحبار فی بعض مُفتَرَیاته الّتی کان یوهِمُهم أنّه أخَذَها من التّوراة‌ أو غیرها من کتب أنبیاء بنی‌إسرائیل و هو من أحبارهم، أو فی غیر ذلک، فلایستلزمُ هذا إساءةَ الظنّ فیهم.

  • و إذا کانت هذه الخرافاتُ الإسرائیلیّةُ مِمّا یَصُدُّ عن الإسلام و یُجری الألسنةَ‌ و

    1. ـ سوره التّحریم (٦٦) ذیل آیه ٣.
    2. ـ سوره التّوبة (٩) آیه ٤٣.

مطلع انوار ج6

163
  • الأقلامَ بالطَّعن فیه ـ مع العلمِ بأنّها مروّیةٌ‌ عمّن لا تُعَدُّ أقوالُهم و لا آراؤُهم نُصوصًا دینیّةً و لا أدلّةً شرعیّةً، و إن کانوا من أفراد علماء السّلف کما هو واقعٌ بالفعل ـ فکیف یکون موقفُنا مع هؤلاء الطّاعنین فیه من المَلاحِدَة‌ و دُعاةِ‌ الأدیان المُعادین للإسلام و المسلمین، من زَنادقة‌ المسلمین؟! أیضًا إذا قلنا: إنّ کلَّ تلک التُرَّهاتِ و الخُرافاتِ الإسرائیلیّةِ‌ إذا کان بعضُ رُواتها من الصّحابة‌ فإنّها تَنتظِمُ فی سِلک الأحادیث المرفوعة‌ إلی النبیّ (صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم) و یجب الإیمان بها؟!

  • ألا إنّ هذا بابٌ واسعٌ فی الطَّعن فی الإسلام و الصّدّ عنه، لو فَتَحَه علینا مَن هو أکبرُ مِن الزّرقانیّ ـ مِن مُقلَّدَةِ القرون الوُسطیٰ المُظلِمة ـ ‌لَأَغلقناه فی وجهه، و قلنا له:

  • إنّ علماءَ الأُصول قد اتّفقوا علی: ”أنّ طُروءَ الاحتمال فی المرفوع من وقائع الأحوال، یَکسوها ثوبَ الإجمال؛ فَیَسقُطُ بها الاستدلالُ.“ و هذا الاحتمالُ أولی من ذاک أن یَمنَعَ عدَّ الموقوف مرفوعًا، و جعلِهِ دلیلًا شرعیًا.1

  • تحقیق رشیدرضا در اینکه بسیاری از روایات کعب‌الأحبار و وهب بن منبّه که به کتب أنبیاء سالفه نسبت داده‌اند، در آنها وجود ندارد

  • و قال رحمه اللَه‌2:

  • و إنّا بعدَ اختبارِنا ثُلثَ قَرنٍ قَضیناهُ فی مُعالَجة‌ الشُّبُهات و مناظَرَة‌ المَلاحِدة‌ و أمثالِهم من خصوم الإسلام و الرّدِ علیهم قولًا و کتابة‌ً، قد ثبت عندَنا أنّ روایاتِ کعبٍ و وَهَب فی کُتب التّفسیر و القَصَص و التّاریخ کانت شُبُهاتٍ کثیرةً‌ للمؤمنین، لا للمَلاحِدة‌ و المارقین وحدَهم. و إنّ المستقلِّین فی الرّأی لا یقبَلون ما قالوه: ”إنّ کلّ مَن قال جمهورُ رجالِ الجَرح و التّعدیل بعَدالته فهو عَدل، و إن ظهر لمَن بعدَهم فیه من أسباب الجَرح ما لم یَظهَرْ لهم.“

    1. ـ مجلة المنار، ج ٢٧، ص ٧٨٣. (الأضواء)
    2. ـ مِن نفس المصدر، ج ٢٧، ص ٥٣٩. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

164
  • و قال رحمه اللَه‌:

  • رأینا الشّیءَ الکثیرَ فی روایاتهما1 مِمّا نقطَعُ بکذبه، لمخالَفة‌ ما رَوَیاه ممّا کانا یَعزُوانِه لِلتّوراة‌ و غیرِها من کتب الأنبیاء، فَجَزمنا بکذبهما. و هو ممّا لم یکن یَعلَمُه المتقدّمون؛ لأنهم لم یَطّلِعوا علی کتب أهل الکتاب.

  • و الطّعنُ فی روایتهما یَدفَعُ شُبُهاتٍ کثیرةً عن کتب الإسلام، و لا سیّما تفسیرِ کتاب اللَه المَحشوّ بالخرافات.

  • و قال کذلک عن روایتهما:

  • إنّ أکثرَها خرافاتٌ إسرائیلیّةٌ شَوَّهت کُتبَ التّفسیر و غیرَها من الکتب. و کانت شُبَهًا علی الإسلام یَحتَجُّ بها أعداؤُه المَلاحدة‌ أنّه کغیره دینُ خرافاتٍ و أوهامٍ، و ما کان فیها غیرُ خُرافةٍ‌. فقد تکونُ الشُّبهةُ‌ فیه أکبرَ، کالّذی ذَکَرَه کَعب من صِفَةِ النّبیّ فی التوراة.2

  • و علی أنّ الأئمةَ المحقّقین قد طَعَنوا فی روایةِ‌ هذَین الکاهِنین، لایَزالُ یُوجَدُ بَیننا ـ وا أسفاه ـ مَن یَثِقُ بهما، و یُصَدِّق ما یَرویانِه، و لایَقبَلُ أیَّ کلامٍ فیهما.»

  • تحقیق علاّمه عسکری در اینکه عبداللَه بن سَبا وجود خارجی نداشته است

  • صفحه ١٧٨: «و قد تبیّن لک أنّ قتلَ عمرَ کان من تدبیرِ جمعیّةٍ‌ سِرّیةٍ‌ اشترک فیها کَعبُ الأحبار الیهودیّ؛ و قتلُ عثمانَ کان بعضُه بتأثیر دسائِسِ عبدِاللَه بن سبأ الیهودیّ، و إلی جمعیّةِ السَّبَئِیّین و جمعیّاتِ الفُرس، تَرجِعُ جمیعُ الفِتن السیاسیّة و أکاذیبُ الرّوایة‌ فی الصّدر الأول.

  • کَتَبنا ذلک فی الطّبعة‌ الأولی من کِتابنا إعتمادًا علی ما کتَبَه کِبارُ المؤرّخین و مَن

    1. ـ أی کعب و وهب. (الأضواء)
    2. ـ مجلة المنار، ج ٢٧، ص ٦١٨. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

165
  • جاء بعدَهم عن ابن‌سبأ، و قد ظَهَر کتابٌ نفیس اسمهُ عبداللَه بن سبأ من تألیف العالم العراقیّ الکبیر الأستاذ مرتضی العَسکریّ، أثبَتَ فیه بأدّلةٍ قَویّة مُقنِعة أنّ هذا الإسم لا حقیقةَ له؛ لأنّ المصدرَ الأوّلَ الّذی اعتمد علیه کلُّ المؤرِّخین ـ من الطّبریّ إلی الآن ـ فی إثباتِ وجودِه، هو سَیفُ بن عُمَر التّمیمی المتوفّی سنة‌ ١٧٠هجریّ، و قد طَعَنَ أئمةُ‌ السّنَّة جمیعًا فی روایته، و قال فیه الحاکم: ”اُتُّهِمَ بالزَّندَقة و هو فی الرّوایة‌ ساقطٌ.“

  • دکتر طه‌حسین قبل از علاّمۀ عسکری درخارجیّت داشتن عبداللَه بن سبا شک کرده است

  • و إنّا ـ إنصافًا للعلم و الحقِّ ـ نقول: إنّ الدُّکتور طه‌حسین قد شکَّ قبلَ ذلک فی وجود عبداللَه بن سبأ هذا، و إلیک بعضَ ما أثبَتَه فی کتابه العظیم الفتنة‌ الکبری الجزءُ الثّانی «عَلِیٌّ و بَنوه» و هو یَتحدَّثُ عن وقعة‌ صفّین:

  • أقَلُّ ما یَدُلُّ علیه إعراضُ المؤرّخینَ عن السَّبئیَّة و عن ابن‌السَّوداء فی حرب صفّین، أنّ أمرَ السَّبَئیّة و صاحبِهم ابن‌السَّوْداء إنّما کان متکلِّفًا منحولًا؛ و قد اخترع بأخرة [بآخِره] حینَ کان الجِدال بینَ الشّیعة و غیرِهم مِن الفِرَق الإسلامیّة. أراد خصومُ الشِّیعة أن یُدخِلوا فی أُصول هذا المذهب عُنصَرًا یهودیًا إمعانًا فی الکید لهم، و النَّیل منهم.

  • و لو قد کان أمرُ ابن‌السَّوْداء مستنَدًا إلی أساسٍ من الحقّ و التّاریخ الصّحیح، لکان مِن الطَّبیعیِّ أن یَظهَرَ أثرُه و کیدُه فی هذه الحَرب المُعقَّدة‌ المُعضلة‌ الّتی کانت بصفّین؛ و لَکان من الطّبیعیّ أن یَظهر أثرُه حین اختلَفَ أصحابُ علیٍّ فی أمرِ الحکومة؛ و لَکان من الطّبیعیّ بنوعٍ خاصٍّ أن یظهَرَ أثرُه فی تکوین هذا الحزبِ الجدید الّذی کان یَکرَهُ الصّلحَ و یَنفِرُ منه و یُکفِّر مَن مال إلیه أو شارَکَ فیه.

  • عبداللَه بن سَبا بر فرض وجود خارجی هم، آن‌قدر ذی‌أهمیّت نبوده است و آن را گروه ضدّ شیعه برای کوبیدن شیعه ذخیره کرده‌‌اند

  • و لکنّا لانریَ لإبن‌السَّوداء ذکرًا فی أمر الخوارج، فکیف یُمکنُ تعلیلُ هذا الإهمال؟ أو کیف یُمکن أن نُعلِّلَ غیابَ ابن‌سبأ عن وقعةِ صِفّین و عن نَشأة حزب المَحکمة؟

مطلع انوار ج6

166
  • أمّا أنا فلا أُعلّلُ الأمرین إلّا بعلّةٍ‌ واحدةٍ؛ و هی أنّ ابن‌السَّوداء لم یکن إلّا وهمًا و إن وُجِد بالفعل فلم یکن ذا خطرٍ، کالّذی صَوَّره المؤرِّخون و صوّروا نَشاطَه أیّامَ عثمانَ و فی العام الأوّل من خلافة علیّ! و إنّما هو شخصٌ ادّخره خُصومُ الشّیعة للشّیعة‌ وحدَهم و لم یَدَّخِروه للخوارج... . ـ إلخ.»

  • [کعب‌الأحبار و معاویه]

  • · صفحه ١٨٠: «و لمّا خلا له الجوُّ بقتله، و أمِنَ من خوفه، أطلق العِنانَ لنفسه لکی یَبُثَّ ما شاءَ الکیدُ الیهودیّ أن یَبُثَّ من الخرافات و الإسرائیلیّات التّی تُشوِّه بَهاءَ الدّین؛ یُعاونه فی ذلک تلامیذُه الکبار، أمثالُ: عبداللَه بن عَمرو، و عبداللَه بن عُمَر، و أبوهُرَیرة.»

  • · صفحه ١٨١: «هذا مَثَلٌ واحدٌ نَسوقُه هنا فی مواقفِ ”کعب مع معاویةَ“ خاصّةً، و ما أصاب الإسلامَ من کیده و مَکرِه عامّةً. و لأنّ علیًّا هو ابن عمّ النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم الّذی أرصَد له هؤلاء الکُهّانُ کلَّ قُواهم لِمحاربة شریعَتِه. و لو شِئنا أن نَستَوفی کلَّ ما أتاه هذا الکاهنُ مِن کیدٍ للإسلام و أهلِه، لَاقتضیٰ منّا ذلک أن نَعقِدَ مؤلَّفًا خاصًّا کما فعلنا لِتلمیذه الأکبر أبی‌هریرة‌. و لا نَنسیٰ أنّ علیًّا رضی اللَه عنه کان یقول عن کَعب: ”إنّه لَکذّاب“.»

  • کَهنۀ یهود و نصاری بعد از قتل عثمان، برای تقویت دولت اُموی ضدّ اسلام همگی در شام مجتمع شدند

  • صفحه ١٨٢، پاورقی١: «مِمّا یَلفِتُ النّظرَ و یَسترعی الفِکرَ: أننّا نَجدُ هؤلاءَ الکُهّانَ جمیعًا ـ من الیهود و النّصاری و ذَوِی الهَوی مِن المسلمین ـ یَتحوَّلون کلُّهم إلی الشّام بعد مقتَلِ عثمان. و یَبدو أنّ هذا التَّحوُّلَ لم یکن لِلّ‍ه، و إنّما کان ذلک لِیَتعاونوا علی نشر الفِتنة، و لِیَشعَلوا نارَ البَغضاءِ بین المسلمین لکی تَنضَجَ دولةُ الأُمویّین، و

مطلع انوار ج6

167
  • یَتمَزَّقَ شَملُ المسلمین، و یَملَئُوا أیدیَهم بعد ذلک من غنائِم الأُمویّین.»

  • [تصدیق منافقین در حدیث عُرَینِیَیْن و حدیث اصحاب بئرِ معونة]

  • صفحه ١٨٤: «و النّبیّ ما کان یَعلَمُ الغیبَ فهو کسائر البشر یَحمِلُ کلامَ النّاس علی الصّدق، إذا لم تَحُفُّ به شبهةٌ؛ و کثیرًا ما صَدَّق المنافقین و الکفّار فی أحادیثهم و حدیثُ العُرَینِیَیْن1 و أصحابِ بئرِ مَعونَةٍ‌ ممّا یدلُّ علی ذلک. و إنّما کان یَعرفُ کِذبَ بعض الکاذبین بالوَحی، أو ببعض طرق الإختبار، أو إخبار الثّقات، و نحو ذلک من طرق العلم البَشَریّ. و إنّما یَمتازُ الأنبیاءُ علی غیرهم بالوحی و العصمة من الکِذب؛ و ما کان الوحیُ یَنزل إلّا فی أمر الدّین و ما یتعلّق بدعوته و حفظه و حفظ مَن جاء به، و تَصدیقُ الکاذب لیس کذبًا. و حسبُک أن تتأمّل فی هذا الباب عتابَ اللَه لرسوله، إذ أذِنَ لبعض المُعتَذِرین من المنافقین فی التخلّف عن غزوة تبوک و ما علّله به و هو قوله: ﴿عَفَا ٱللَهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعۡلَمَ ٱلۡكَٰذِبِينَ﴾.2»

    1. ـ حدیث العُرَینِیَین: «أنّ ناسًا من عُکل و عُرَینة قَدِموا المدینة علی النَّبیّ و أسلَموا ثم قالوا: ”یا نبیَّ اللَه! إنّا کنّا أهلَ ضَرَعٍ و لم نکن أهل رِیفٍ، فآوِنا و أطعِمنا.“ و کانوا قد استَوخَموا المدینة، فأمر لهم النّبیّ بذَودٍ و راعٍ، و أمَرَهم أن یَخرُجوا فیه فیشرَبوا من ألبانها. فانطلقوا حتّی إذا کانوا ناحیةَ الحیرَة کَفروا بعد إسلامهم و قَتَلوا راعیَ النّبیّ، و استاقوا الذَّود. فبَلَغَ النّبیَّ فبعث الطُلَّبَ فی آثارهم، و أمَرَ بهم فقطَّعوا أیدیَهم و أرجُلَهم، و تُرکوا فی ناحیة الحیرَة حتّی ماتوا علی حالتهم.»
      و أمّا أصحاب بئرِ مَعونَة: «فإن ناسًا من رِعلٍ و ذَکوانَ و عُصیَة و بنی‌لِحیان أتَوا النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و زَعَموا له أنّهم قد أسلموا و استمدّوه علی قومهم، فأمدّهم بسَبعینَ من الأنصار. فانطلقوا بهم حتّی بلغوا بئر مَعُونَة‌، فغَدَروا بهم و قتلوهم؛ فقَنَت النبیّ شهرًا، یدعو علی رِعلٍ و ذَکوانَ و بنی‌لِحیان.» (الأضواء)
    2. ـ سوره التّوبة (٩) آیه ٤٣.

مطلع انوار ج6

168
  • روایات مجعولۀ یهود در ظهور دجّال کبیر که مسیح کذّاب است، در برابر مسیح صادق

  • صفحه ١٨٥: «... و الظّاهر من مجموعها: أنّه یظهَر فی الیهود دجّالٌ ـ بل أکبرُ دجّال عُرِف فی تاریخ الأُمَم ـ فیدَّعِی أنّه هو المسیح الّذی تَنتظرُه الیهودُ فیَفتتنُ به خلقٌ کثیر، و فی آخِر مدّته یظهَر المسیح الّذی هو عیسی بن مریم. و یکون نزوله فی المَنارة‌ البیضاء شرقیَّ دمشق، و یلتَقِی بالمسیح الدّجالُ بباب لُدٍّ بفلسطین، و هناک یَقتل المسیحُ الصّادق (عیسی بن مریم) الدّجالَ بعد حرب طویلة تکون بین المسلمین و الیهود.»

  • [شیرینی حلوای معاویه افراد را بر شهادت به خلافت وی وا می‌داشت]

  • صفحه ١٩٨: «و عَقَد بدیعُ الزمان الهَمَذانیّ مقامةً خاصّة ـ من مقاماته ـ لهذه المَضِیرة، غَمَز فیها أباهریرة غمزةً ألیمةً فقال:

  • حدّثنا عیسی بن هشام قال: ”کنتُ بالبصرةَ و معی أبوالفتح الإسکندریّ رجلُ الفصاحةِ یدعوها فتُجیبه، و البلاغةِ یأمُرُها فتُطیعُه. و حضَرنا معه دعوةَ بعضِ التجّار، فقُدِّمت إلینا مَضِیرةٌ تُثنِی علی الحَضارة، و تَتَرَجرَجُ فی الغَضارَة، و تؤذِن بالسّلامة، و تَشهَد لمعاویة ـ رحمه اللَه ـ‌ بالإمامة ...“

  • و قال أُستاذنا الإمام محَمَّدعبده فی شرح ذلک:

  • و معاویة ادّعی الخلافة بعد بیعة علیّ بن أبی‌طالب رضی اللَه عنه، فلم یکن مَن یَشهَد له بها فی حیاة علیّ إلّا طُلّابُ اللّذائذ و بُغاةُ الشّهوات؛ فلو کانت هذه المَضِیرة‌ مِن طعام معاویة‌ لحمَلَت آکلیها علی الشّهادة له بالخلافة، و إن کان صاحبُ البیعة الشّرعیّة حیًّا. و إسنادُ الشّهادة إلیها لأنّها سببُها الحامِلُ علیها. و الإمامة و الخلافة فی معنًی واحد.

مطلع انوار ج6

169
  • جاراللَه زمخشریّ: عَلِیٌّ مع الحال المُضِیرة خیرٌ من معاویة مع المَضیِرة

  • و فی الأساس لجار اللَه: ”علیٌّ مع الحال المُضیرة1 خیرٌ من مُعاویة مع المَضِیرة.“»

  • [حدیث زُرْ غِبًّا تَزْدَد حُبًّا]

  • صفحه ١٩٩: «قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم لأبی‌هریرة ذات یوم: ”زُرْ غِبًّا تَزدَدْ حُبًّا.“2 و قد کان صلوات اللَه علیه نِعم المؤدِّب لأصحابه، و کان دائمًا یَتولّاهم بحکمته، و یغرِس فیهم مکارمَ أخلاقه بسیرته؛ و ما کان له (صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم) أن یذَرَ مثلَ أبی‌هریرة علی ما کان علیه مِن غِشیان البیوت فی کلّ وقت، یَقبَله هذا و یصدُّه ذاک، من غیر أن یُؤدِّبه بأدبه العالی. و کان سبب ذلک أنّه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم قال له: ”أین کنتَ أمسَ یا أباهریرة؟“ قال: زُرتُ أُناسًا من أهلی. فقال: ”یا أباهریرة، زُرْ غِبًّا تَزدَدْ حُبًّا.“»

  • [ابوهریره با بیش از پنج هزار حدیث و کمترین زمان مصاحبت با رسول خدا!]

  • صفحه ٢٠٠: «کثرةُ أحادیثه أجمَع رجالُ الحدیث علی أنّ أباهریرةَ‌ کان أکثَر الصَّحابة حدیثًا عن رسول اللَه، علی حین أنّه لم یصاحب النّبیّ إلّا عامًا و تسعةَ أشهر!

  • و قد ذکر أبومحَمَّد ابن‌حزم أنّ مُسنَدَ بَقیّ بن مَخلَد3 قد احتویٰ من حدیث

    1. ـ امام شناسی، ج ١٨، ص ٣٤٣، تعلیقه ١: «در أقرب الموارد در مادۀ «ضَوَرَ» آورده است: ”ضارَ الرَّجُلُ یَضُورُ ضَورًا: جاع شدیدًا. تَضَوَّرَ الرّجل: تأوی من وجع الضوب. الضَّوْر: مصدر و ـ الجوع الشدید.“»
    2. ـ امام شناسی، ج ١٨، ص ٣٩٨: گاه و بی‌گاه برای ملاقات بیا تا موجب زیادتی محبت گردد.
    3. ـ امام شناسی، ج ١٤، ص ٣٧١، تعلیقه ٣: «وى أبوعبدالرّحمن بَقىّ بن مَخلَد أندلسى است كه از حفّاظ حدیث و أئمّه دین بوده و أندلس را از علم سرشار خود پر كرده است. او تفسیرى دارد كه ^ ^ آن را بر تفسیر ابن‌جریر فضیلت داده‌اند و براى او در حدیث، مصنَّف كبیر اوست كه در آن حدیث هر صحابى را بر اساس فقه و بیان احكام مرتّب گردانیده است. بنابراین آن مصنَّف و مسند مى‌باشد. او مردى بود حرّ و آزاد و از أحدى تقلید نكرد. در سنه ١٨١ ه‍ متولّد و در سنه ٢٧ وفات یافت.» تعلیقه

مطلع انوار ج6

170
  • أبی‌هریرةَ‌ علی ٥٣٧٤، رَوَی البخاری منها ٤٤٦.»

  • [حدیث: خلَق اللَهُ آدمَ علی صورته]

  • صفحه ٢٠٨: «و فی الصّحیحین من حدیث أبی‌هریرة: ”أنّ اللَهَ خلق آدمَ علی صورته.“ ‌و هذا الکلام قد جاء فی الإصحاح الأوّل من التّوراة‌ (العهد القدیم) و نصُّه هناک: ”و خَلَق اللَهُ الإنسان علی صورته، علی صورة اللَه خلَقَه.“»

  • أبوهریره روایت می‌کند که خداوند زمین را در هفت روز آفرید

  • صفحه ٢٠٩: «و روی مسلم عن أبی‌هریرة‌: أخذ رسول اللَه بیدی! فقال: ”خلق اللَه التّربة‌ یوم السَّبْت، و خلق فیها الجبال یوم الأحَد، و خلق الشَّجر یوم الإثنین، و خلق المکروه یوم الثلاثاء، و خلق النّور یوم الأربعاء، و بثّ فیها الدّوابّ یومَ الخمیس، و خلق آدمَ علیه السّلام بعد العصر من یوم الجمعة‌ فی آخِر الخلق من آخِر ساعةٍ من ساعات الجمعة‌ فیما بین العصر إلی اللّیل.“1

  • وقد روی هذا الحدیث کذلک أحمد و النسائیّ عن أبی‌هریرة!

    1. ـ امام شناسی، ج ١٨، ص ٣٩١، تعلیقه: «آیا این ایام با این اسمائشان و با این ساعاتشان روزى كه خداوند آسمان‌ها و زمین را آفرید موجود بوده‌اند؟! و آیا روز در نزد خدا مانند روز ما مى‌باشد؟! یا اینكه همان‌طور است كه خدا در كتابش گفته است: ﴿وَإِنَّ يَوۡمًا عِندَ رَبِّكَ كَأَلۡفِ سَنَةٖ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾ (آیه ٤٧ از سوره ٢٢: حج) ”و یك روز نزد پروردگار تو مثل هزار سال است از سال‌هائى را كه مى‌شمرید.“»

مطلع انوار ج6

171
  • و قد قال البخاریّ و ابن‌کثیر و غیرهما: ”إنّ أباهریرة‌ قد تلقّی هذا الحدیث عن کَعبِ‌الأحبار، لأنّه یخالف نصَّ القرآن فی أنّه خلَقَ السماوات و الأرض فی ستّة أیّام.“»

  • [حدیثی از ابوهریره در مذمّت شعر]

  • صفحه ٢١٠: «و لمّا رویٰ أنّ رسول اللَه قال: ”لَأن یمتلِئَ جوفُ أحدِکم قیحًا و دمًا، خیرٌ من أن یمتلِئَ شِعرًا“ قالت عائشةُ: لم یَحفظ إنّما قال: ”... مِن أن یمتلئَ شِعرًا هُجِیتُ به“.1»

  • [تعبیر صحابه از ملازمانِ خاصِ رسول خدا به: صاحبُ السّواد و الوساد]

  • صفحه ٢١١: «[... أو إبن مسعود الذی] قال له النبیّ: ”إذنُک علیّ2 أن ترفعَ الحجاب و تسمع سِوادی“ أی سِراری؛ حتّی کانوا لشدّة‌ ملازمته للنبیّ (صلی اللَه علیه (و آله) و سلّم) لایَرَون إلّا أنّه رجلٌ من أهل بیته صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و عُرف بین الصّحابة‌ جمیعًا بأنّه صاحب السِّواد و الوساد، الّذی لایَعرِفه غیرُه رضی اللَه عنهم جمیعًا.»

    1. ـ اتّخذ الذین لا یعلمون قولَ أبی‌هریرة هذا، حجّة علی أنّ النبیّ صلوات اللَه علیه کان یَکرهُ الشِعر؛ و فشا ذلک بین المسلمین و غیر المسلمین. فی حینِ أنّا نَجِدُه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم کان یُصغی إلی الشِّعر و یَمدَحُه و یُثیب علیه؛ فقد روی أُبیّ بن کعب أنّ رسول اللَه قال: «إنّ من الشعر حکمة»؛ و أخرَجَ أبوداود عنه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم «إنّ من البیان سحرًا؛ و إنّ من العلم جهلًا و إنّ من الشعر حکمة». و روایة البخاری فی الأدب المفرد و أبی‌داود و الترمذی و ابن‌ماجة: «إنّ من الشعر حُکمًا» و استشهد صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم من شعر أمیّة بن أبی‌الصلت. (الأضواء)
    2. ـ یعنی: «الدخولِ عَلیّ»؛ و در بعضی نسخه‌ها «آذَنُکَ علیٰ» آمده است و به نظر می‌رسد معنای جمله به این‌صورت روان‌تر می‌شود. (محقّق)

مطلع انوار ج6

172
  • تقسیم اصحاب رسول اللَه به دوازده دسته و نبودن أبوهریره در هیچ‌یک از آنها

  • صفحه ٢١٢، پاورقی ١: «قسّموا الصّحابة من حیثُ فضلِهم إلی إثنتی عشرة درجةً، فما وجدناه فی واحدة منها! و هی: ١. قدماء السّابقین الّذین أسلموا بمکّة، ٢. أصحاب دار النَّدْوة، ٣. مُهاجِرةِ‌ الحبشة، ٤. أصحاب العَقَبة الأُولی، ٥. أصحاب العقبة الثانیة، ٦. أوّل المهاجرین الّذین وصلوا إلی النبیّ بقُباءَ قبل أن یدخُلَ المدینة، ٧. أهلُ بدر، ٨. المهاجرون بین بدر و الحدیبیّة، ٩. أهل بیعة الرّضوان، ١٠. من هاجر بین الحدیبیّة و فتح مکّة، ١١. مُسلِمَة الفتح، ١٢. صِبیانٌ و أطفالٌ رأوا رسولَ اللَه یوم الفتح و فی حجَّة‌ الوداع؛ و یصحّ أن نعُدَّه فی هذه الطّبقة مع الصّبیان. (صفحة ٦٩ و ٧٠مجلّد ١ الرَّوض الباسم للوزیر الیمانیّ)»

  • جهاد أبوهریره در رکاب معاویه، نشر روایاتی دروغین در فضائِل معاویه و طَعنِ علیّ‌ و انصارش بوده است

  • صفحه ٢١٤: «و لم یکن ما قَدَّم أبوهریرة لمعاویةَ جهادًا بسیفه أو بماله، و إنّما کان جهادُه أحادیثَ ینشُرُها بین المسلمین یخذُلُ بها أنصارَ علیٍّ و یَطعَن فیها علیه، و یجعل النّاس یَبرَؤُون منه، و یُشِیدُ بفضل معاویة و دولته.

  • و قد کان ممّا رواه أحادیثُ فی فضل عثمانَ و معاویة‌َ و غیرِهما ممن یَمُتّ بأواصرِ القُربی إلی آل أبی‌العاص و سائر بنی‌أمیّة.»

  • جَعل أبوهریره در مسجد کوفه در حضور معاویه روایتی را در منقصت أمیرالمؤمنین علیه السّلام، و پاسخی دندان‌شکن از أصبغ بن نباته

  • صفحه ٢١٦: «قال أبوجعفر الإسکافی: ”إنّ معاویة حمل قومًا من الصّحابة و

مطلع انوار ج6

173
  • قومًا من التّابعین علی روایة أخبار قبیحة علیٰ علیٍّ تَقتضی الطّعنَ فیه و البَراءةَ منه، و جعل لهم فی ذلک جعلًا فاختلقوا له ما أرضاه؛ منهم: أبوهریرة و عَمرو بنُ العاص و المُغیرة بنُ شُعبة، و من التّابعین: عروة ‌بن الزبیر.“

  • و روی الأعمش: لمّا قَدِم أبوهریرة‌ العراقَ مع معاویة عامَ الجماعة جاء إلی مسجد الکوفة، فلمّا رأی کثرةَ مَن استقبله من الناس جَثا علی رُکبتیه ثم ضرب صَلَعَتَه مِرارًا و قال:

  • ”یا أهل العراق! أ تزعُمون أنّی أکذِب علی اللَه و رسول اللَه1 و أحرِق نَفسی بالنّار؟! و اللَه لقد سمعتُ رسولَ اللَه یقول: ”لکلّ نبیّ حرمًا و إنّ حرمی بالمدینة‌ ما بین عَیرٍ إلی ثَوْر، فمن أحدث فیها حَدَثًا فعلیه لعنة‌ اللَه و الملائکة و النّاس أجمعین“؛ و أَشهَدُ باللَه أنّ علیًّا أحدَثَ فیها!“

  • فلمّا بلغ معاویةَ قولُه أجازه و أکرَمَه و ولّاه إمارةَ‌ المدینة.»

  • · صفحة ٢١٦: «فجاء شابٌّ من الکوفةِ فجلس إلیه، فقال: یا أباهریرة! أُنشِدک اللَه، أ سَمِعت رسولَ اللَه یقول لعلیّ بن أبی‌طالب: ”اللَهُمَّ والِ من والاه و عاد من عاداه“؟!

  • فقال: اللَهُمَّ نَعَم.

  • فقال: ”فأَشهَدُ باللَه لقد والیتَ عدوّه و عادیتَ ولیّه!“ثمّ قام عنه، بعد أن لطمه هذه اللّطمة الألیمة.»

  • [حدیث ذُباب]

  • صفحه ٢٢٣: «و روی البخاریّ و ابنُ‌ماجة عنه عن النبیّ: ”إذا وقع الذّباب فی

    1. ـ یدلُّ هذا القول علی أنّ کِذب أبی‌هریرة‌ علی النبیّ قد اشتهر حتّی عمّ الآفاق؛ لأنّه قال ذلک و هو بالعراق. و إنّ الناس جمیعًا کانوا یتحدَّثون عن هذا الکذب فی کل مکان. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

174
  • إناء أحدکم فَلیَغمِسْه کلَّه ثمّ یَطرَحْه؛ فإنّ فی أحد جناحیه داءً و الآخرِ شفاءً.“1»

  • [حدیث: خَمِّروا الآنیة و أوکِئُوا الأسقیة و أجیفوا الأبواب]

  • صفحه ٢٢٣: «و روی الحاکم و ابن‌ماجة من حدیثه بسند صحیح:

  • ”خَمِّروا الآنیة‌، و أَوکِئُوا الأسْقیة، و أجیفوا الأبواب، و اکفتوا صبیانکم عن النّسآء [عند المساءِ]؛ فإنّ للجنّ انتشارًا و خَطفةً. و أَطفئوا المَصابیح عند الرُّقاد؛ فإنّ الفُوَیسِقَة (أی الفَأرَة) رُبّما اجتَرَّت الفتیلةَ فأَحرَقَت أهل البیت.“»2

  • سیوطی ٥٨ حدیث، و ابن‌حزم ٥٠حدیث، و بخاری ٢٠حدیث از أمیرالمؤمنین علیه السّلام روایت می‌‌نمایند

  • صفحه ٢٢٤: «ما رواه علیّ:

  • أوّل من أسلم، و تَرَبّی فی حِجر النّبیّ، و عاش تحت کَنَفه مِن قبل البِعثة، و ظَلَّ معه إلی أن انتقَلَ النبیُّ إلی الرّفیق الأعلی لم یُفارِقْه لا فی سفرٍ و لا فی حضرٍ. و هو ابن عمّه و زوجُ ابنته فاطمةَ الزّهراءَ. شهد المشاهدَ کلَّها سوی تبوکَ، فقد استخلَفه النّبیُّ فیها علی المدینة، فقال: ”یا رسول اللَه! أ تُخَلِّفُنی فی النساء و الصّبیان؟!“ فقال رسولُ

    1. ـ نصُّ هذا الحدیث: «إذا وقع الذباب فی شراب أحدکم فلیَغمِسْه ثمّ لْیَنزَعْه؛ فإنّ فی أحد جناحیه داءً و فی الآخر شفاء»، رواه البخاری و ابن‌ماجة عن أبی‌هریرة. و فی روایة بزیادة: «فإنّه یتّقی بجناحه الّذی فیه الداء»، و فی روایة ثالثة: «إذا وقع الذباب فی إناء أحدکم فلیَمقُلْه منه؛ فإنّ فی أحد جناحیه سمًّا و فی الآخر شفاء، و أنّه یُقدِّمُ السّمَّ و یؤخِّر الشفاء»، و فی روایة‌ رابعة: «إذا وقع الذباب فی إنا‌ء أحدکم فلیغمِسْه کلَّه أو لِیَطرَحْه؛ فإنّ فی أحد جناحیه شفاء و فی الآخر داء»، و فی روایة‌ خامسة: «فإنّه یتّقی بجناحه الّذی فیه الداء فلیغمسه کلَّه». (الأضواء)
    2. ـ بحارالأنوار، ج ٧٣، ص ١٧٤.

مطلع انوار ج6

175
  • اللَه: ”أما ترضیٰ أن تکونَ منّی بمنزلة هارون من موسی إلّا أنّه لا نبیّ بعدی.“

  • هذا الإمام الّذی لا یَکادُ یضارِعُه أحدٌ من الصّحابة جمیعًا فی العلم: قد أسندوا له کما رَوی السّیوطیّ ٥٨1 حدیثًا. و قال ابن‌حزم: لم یَصِحَّ منها إلّا خمسون حدیثًا؛ لم یَروِ البخاریّ و مسلم منها إلّا نحوًا من عشرین حدیثًا.»

  • روایت موضوعه راجع به طلوع و غروب شمس بین قَرنَیِ الشَّیطان

  • صفحه ٢٢٧: «و رَوی أحمدُ فی مُسنده عن عِکرِمة،‌ عن ابن‌عبّاس: أنّ النبیّ (صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم) قال:

  • ”صدق أُمیّةُ فی شیءٍ من شعره“، و فی روایة‌ قال رسول اللَه: ”صدق أُمیّةُ‌ ابن أبی‌الصّلت فی شیء من شِعره.“ فقال:

  • زُحَلٌ2 و ثَورٌ تَحتَ رِجلِ یمینِه       ***       و النَّسرُ لـلأُخری و لَیثٌ مُرصَدٌ

  • فقال رسول اللَه: ”صدق.“ و قال:

  • والشَّمسُ تَطلُعُ کُلَّ آخِرِ لیلةٍ       ***       حَمراءَ یُصبح لونُها یتوَرَّدُ

  • تأتی3 فما تَطلُعُ لنا فی رِسلِها4       ***       إلّا مُعَذَّبة و إلّا تُجلَدُ

  • و هذا الحدیث صحیح الإسناد و هو فی مجمع الزّوائد، و رواه أبویَعلَی و الطبرانیّ و رجالُه ثقاتٌ.

    1. ـ در کتاب شیخ المضیرة ابوریّة و امام شناسی، ج ١٤، ص ٢١٩: ٥٨٩ حدیث آمده است ولیکن در أضواء علی السّنة المحمّدیة ٥٨ حدیث ثبت گردیده است. (محقّق)
    2. ـ خ ل: رَجُلٌ. (محقّق)
    3. ـ خ ل: تأبی. (محقّق)
    4. ـ رِسْلها، الرِسْل: الرِفق التُؤَدة؛ إرجع إلی تفسیر ابن‌کثیر، ج ٤، ص ٧. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

176
  • و لمّا اعتُرِضَ علیه فی قوله: ”إلّا معذَّبة و إلّا تُجلَدُ“ قال ابن‌عباس:1

  • و الّذی نفسی بیده ما طلعت الشمس قطّ حتّی یَنخُسَها سبعون ألفِ مَلَکٍ فیقولون لها: اطلَعِی، اطلَعِی، فتقولُ: لا أطلُعُ علی قوم یعبدوننی من دون اللَه! فیأتیها مَلَکٌ فتشتعلُ لضیاء بنی‌آدم، فیأتیها شیطانٌ فیُریدُ أن یَصُدَّها عن الطّلوع؛ فتَطلُعُ بین قَرنَیه فیُحرِقُه اللَهُ تحتَها. و ذلک قولُ رسول اللَه: ”ما طلَعَت شمسٌ إلّا بین قَرنَی شَیطانٍ، و لاغَرَبَت إلّا بین قَرنَی شیطان.“ و ما غَرَبَت الشمسُ قطّ إلّا خَرَّت ساجدة، فیأتیها شیطانٌ فیُرید أن یَصُدَّها عن السُّجود فتَغرُبُ بین قَرنَیه فیُحرِقُه اللَهُ تحتَها.

  • و روی الطّبرانیّ عن أبی‌أمامةَ: ”أنّ اللَهَ وَکَّلَ بالشمس تسعةَ أملاک یَرمونها بالثّلج کلَّ یوم، و لولا ذلک ما أتت علی شیء إلّا أحرَقَته.“»

  • روایت دربارۀ تجلّی خداوند به صورت أحسن و سؤال از پیغمبر: فیمَ یَختصِمُ الملأُ الأعلیٰ؟

  • صفحه ٢٢٨: «حدیث فیمَ یختصم الملأُ الأعلی:

  • و رَویٰ أحمدُ فی مسنده: أن رسولَ اللَه (صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم) خرج علیهم ذاتَ غَداةٍ وهو طَیِّبُ النّفس، مُسفِرُ الوجه، فسُئِل عن السّبب فقال: ”و ما یَمنَعُنی! أتانی ربّی عزّوجلّ فی أحسن صورةٍ‌ قال: یا محَمَّد! قلتُ: لبَّیک ربّی و سَعدَیک! قال: فیمَ یَختصِمُ الملأُ الأعلیٰ؟ قلتُ: لاأدری أی ربّی! قال: فوضع کَفَّیهِ بین کتفَیَّ،

    1. ـ ابن‌عباس هو من کبار تلامیذِ کعب‌الأحبار و یُلَقَّب بحِبر الأُمة. و قد تَهَکَّم المَعَرّیّ بأُسلوبه اللاذع بهذا الحدیث، و جعله من أکاذیبهم الّتی یَفتَرونَها علی النبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، فقال:
      «و قد کَذِبوا حتّی علی الشمس أنّهـا ** تُهان إذا حـانَ الشروقُ و تُـضرَبُ»
      من اللزومیّات، ج ١، ص ٢٠٧. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

177
  • فوجدتُ بَردَهما بین ثدیَیَّ حتّی تَجَلّیٰ لی ما فی السّموات و ما فی الأرض!“

  • و روایة‌ الشّهرستانی: ”لَقِیَنی ربّی فصافَحَنی و کافَحَنی، و وضع یده بینَ کِتفَیَّ حتّی وَجَدتُ بردَ أنامِلَه.“»

  • روایت مجعوله دربارۀ رعد، و دربارۀ علّت سیاهی رنگ حَجرالأسود

  • صفحه ٢٢٩: «الرَّعد:

  • عن ابن‌عبّاس: ”الرَّعد مَلَکٌ من ملائکة اللَه، موکَّلٌ بالسَّحاب، معه مَخاریقُ مِن نارٍ یسوقُ بها السّحابَ حیثُ شاء اللَهُ تعالی.“1 و عنه أیضًا: ”الحیّاتُ مَسخُ الجنِّ کما مُسِخَت القِرَدةُ و الخنازیرُ زمنَ بنی‌إسرائیلَ.“ و عنه: ”أوّلُ ما خَلَق اللَهُ من شیءٍ «القلمُ» ثمّ خلق النّونَ فکَبَسَ الأرضَ علی ظهر النّون.2

  • الحجر الأسود:

  • عن ابن‌عبّاس: ”الحجرُ الأسودُ یَمینُ اللَه تعالی فی الأرض یُصافِحُ بها مَن شاء مِن خلقه.“3 و فی روایةٍ أخری عنه أنّه قال: ”الحجر الأسود من الجنّة، و کان أشدَّ بَیاضًا من الثَّلج حتّی سوَّدَتهُ خطایا الشِّرک.“ و قالوا: ”إنّه یأتی یومَ القیامة، و له لسانٌ و شَفَتانِ لِیَشهَدَ لِمَن استَلَمه بحقّ.“

  • و هذا الحدیث إسرائیلیٌّ منقول عن وهب بن منبِّه الّذی قال فیه:

  • ”کان لؤلؤةً بیضاءَ فسَوَّدَه المشرکون.“4

    1. ـ من نفس المصدر (بدایع الفوائد) ص ٤٥٩. (الأضواء)
    2. ـ من نفس المصدر (بدایع الفوائد) ص ٤٤٩. و النون هو الحوت. (الأضواء)
    3. ـ من کتاب تأویل مختلِف الحدیث، ص ٢٧١. (الأضواء)
    4. ـ من نفس المصدر، ص ٣٦٨. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

178
  • و قد استَهزَأَ الجاحظُ بهذا الحدیث، فقال: ”کان یَجِبُ أن یُبَیِّضَه المسلمون حین أسلَموا.“»

  • [فی البخاری: أنّ الإسراء کان مَنامًا]

  • صفحه ٢٢٩، پاورقی ١: «صفحة ٣٩، مجلّد ٤، من نفس المصدر (بدائع الفوائد)؛ و فی البخاریّ من حدیثِ شریک: ”أنّ الإسراء کان مَنامًا.“»

  • [روایت موضوعه: أصدق الحدیث ما عُطِس عنده]

  • صفحه ٢٣١: «أصدَقُ الحدیث ما عُطِسَ عنده:1

  • رواه الطّبرانیُّ فی الأوسَط و التِّرمِذیّ و غیرُهما عن أنس.»

  • روایات مستفیضه وارده دربارۀ ظهور مهدی فی آخِر الزّمان

  • صفحه ٢٣٢: «أحادیث المهدیّ:

  • مِمّا یَبدو من مشکلات الرّوایة‌ تلک الأحادیثُ المختلفةُ الّتی جاءت فی کُتب السّنّة المشهورة عند الجمهور عن «المهدیّ المنتَظَر»، و الّتی تَذکُر أنّه یخرُج فی آخِر الزّمان لیملَأَ الدّنیا عَدلًا، کما مُلِئَت جَورًا.

  • و هو عند أهل السّنّة ”محَمَّد بن عبداللَه“ و فی روایةٍ: ”أحمد بن عبداللَه“،‌ و الشّیعةُ الإمامیّة‌ مُتّفِقون علی أنّه «محَمَّدُ بن الحسن المهدیّ» من الأئمة‌ المعصومین و یُلقِّبونَه بالحُجّة و القائم المنتظَر.

  • و تقول الکیسانیّة: إنّ المهدیّ هو محَمَّد بن الحنفیّة، و هو حیٌّ یُقیم بجَبَلِ رَضوَی

    1. ـ عَطَسَ ـُـ عَطسًا و عُطاسًا: أتَتهُ العَطسَة. (محقّق)

مطلع انوار ج6

179
  • بین أسَدَین یَحفَظانِه، و عنده عَینان نضّاختان تُفیضان ماءً و عَسَلًا، و معه أربعون.

  • شیعه بالأخص امامیّۀ از آنها با ادلّه قاطعه اثبات مَهدی را از وُلد حضرت امام حسین می‌نمایند

  • و المشهور فی نَسَبه أنّه علویٌّ فاطمیٌّ من وُلد الحسن، و عند الشیعة الإمامیّة أنّه من وُلد الحسین رضی اللَه عنهما. و قد قال الحکیم ابنُ‌خَلدون1 فی مقدمته:

  • إنّ المشهورَ بین الکافّة من أهل الإسلام علی مَرِّ الأعصار: أنّه لابدّ فی آخِر الزَّمان مِن ظهورِ رَجُلٍ من أهل البیت یُؤیّد الدّینَ، و یُظهِرُ العَدلَ، و یَتَّبعُه المسلمون، و یَستَولی علی الممالک الإسلامیّة، و یُسَمَّی «بالمهدیّ»، و یکون خروجُ الدَّجال و ما بعدَه مِن أشراطِ السّاعةِ الثّابتة فی الصّحیح علی أثَرَه، و أنّ عیسی یَنزِل بعده فیقتُلُ الدّجالَ و یَنزِل معه فیُساعِدُه علی قتله، و یَأتَمّ بالمهدیّ فی صلاته، و یَحتَجّون فی الباب بأحادیثَ خرّجها الأئمةُ و تکلّم فیها المُنکِرون لذلک، و ربّما عارَضوها ببعض الأخبار... ـ الخ.

  • و قد طَعَنَ ابنُ‌خَلدون فی أکثر أحادیثِ المهدیِّ الّتی جاءت فی کتب السُّنَّة عند الجمهور.

  • أمّا الشّیعةُ، و بخاصّةٍ الإمامیّةُ فإنّ لهم أدلّةً یَروُونها عن أئمَّتِهم و هم یَعتَمِدون علیها فی إثبات ظهور المهدیّ، و لکل قوم سُنّةٌ و إمامُها.»

  • [ضوابطی در تشخیص حدیث صحیح]

  • صفحه ٢٤٢: «و لقد کان الأُستاذ الإمام محَمَّد‌عبده ـ رحمه اللَه ـ‌ یقول:

  • إنّ الإسلامَ الصّحیحَ هو ما کان علیه أهلُ الصّدر الأوّل قبلَ ظهور الفِتَن. و إنّ بعضَ الصّحابة و التّابعین کانوا یَروون عن کلّ مسلمٍ، و ما کلُّ مسلمٍ مؤمنٌ صادقٌ؛ و ما کانوا یُفَرِّقون فی الأداء بینَ ما سَمِعوه من النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم أو مِن غیره؛ و ما بَلَغَهم عنه بمثل: «سَمِعتُ» و «حدَّثنی»

    1. ـ من طبعة بیروت، ص ٣١١. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

180
  • و «أخبرنی»، و مثلِ: «عن النبیّ أنّه قال» أو «قال رسولُ اللَه» کما فَعَل المحدِّثون مِن بعدُ، عند وضع مُصطَلَح الحدیث.

  • آیات کثیره شدیدة اللَّحن دربارۀ منافقین

  • و قد ثبت أنّ الصّحابة کان یَروِی بعضُهم عن بعض1 و عن التّابعین حتّی عن کعب‌الأحبار و أمثالِه. و القاعدةُ عند أهل السّنة: أنّ جمیعَ الصّحابة عُدولٌ2، فلا یُخِلُّ جهلُ اسمِ راوٍ منهم بصحّة السّند! و هی قاعدةٌ أغلبیّةٌ لامُطَّرِدَة؛ فقد کان فی عَهد النبیّ منافقون، قال تعالی: ﴿وَمِمَّنۡ حَوۡلَكُم مِّنَ ٱلۡأَعۡرَابِ مُنَٰفِقُونَ وَمِنۡ أَهۡلِ ٱلۡمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى ٱلنِّفَاقِ لَا تَعۡلَمُهُمۡ نَحۡنُ نَعۡلَمُهُمۡ﴾.3 مَرَدُوا علیه: أحکموه و صَقَلوه أو صَقلوا فیه حتّی لم یَعُدْ4 یَظهَرُ فی سیماهم و فَحویٰ کلامهم؛ کالّذین قال اللَهُ فیهم منهم: ﴿وَلَوۡ نَشَآءُ لَأَرَيۡنَٰكَهُمۡ فَلَعَرَفۡتَهُم بِسِيمَٰهُمۡ وَلَتَعۡرِفَنَّهُمۡ فِي لَحۡنِ ٱلۡقَوۡلِ﴾5.

  • تفسیر کعب‌الأحبار و تلامذه‌اش (أبوهریره و ابن‌عبّاس و قتاده و ‌ابن‌جُرَیح) معیوب است

  • ولکن البَلیَّةُ من الرّوایة عن مثل کَعب‌الأحبار، و ممّن رَویٰ عنه أبوهریرة و ابن‌عبّاس؛6 و مُعظَمُ التّفسیر المأثور مأخوذٌ عنه و عن تلامیذه. و منهم المُدَلِّسون کقَتادةَ و غیرِه من کِبار المُفسِّرین و کابنِ‌جُرَیج.7

  • فکلّ حدیثٍ مُشکِلِ المتن، أو مضطرِبِ الرّوایة، أو مخالفٍ لِسُنَن اللَه تعالی فی الخَلق، أو لِأُصول الدّین أو نصوصِه القطعیّة، أو لِلحسّیّات و أمثالها من القضایا الیقینیّة، فهو مَظَنَّةٌ لما ذکرنا ... .

    1. ـ راجع فصلَ: «روایةِ الصحابةِ بعضِهم عن بعض» فی هذا الکتاب، ص ٧٠. (الأضواء)
    2. ـ راجع فصلَ: «عَدالة الصحابة» فی هذا الکتاب. (الأضواء)
    3. ـ سوره التّوبة (٩) صدر آیه ١٠١.
    4. ـ لسان العرب: «عادَ الشیءُ یَعودُ عودًا و معادًا: أی رَجَعَ، و قد یردُ بمعنی صار.» (محقّق)
    5. ـ سوره محمّد (٤٧) صدر آیه ٣٠.
    6. ـ و کذلک کان یَروی عنه سائرُ العَبادلة و طائفةٌ کبیرة من الصّحابة. (الأضواء)
    7. ـ ابن‌جُریج کان من النصاری. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

181
  • فمَن صدَّق روایةً ممّا ذُکر، و لم یَجِد فیها إشکالًا فالأصلُ فیها الصّدقُ؛ و مَن ارتابَ فی شیءٍ منها، أو أورَدَ علیه بعضُ المُرتابین أو المُشکِّکین إشکالًا فی متونها، فلیَحمِلْه علی ما ذکرنا مِن عدم الثّقةِ بالرّوایة؛ لاحتمال کونِها من دسائسِ الإسرائیلیّات، أو خطإِ الرّوایة بالمعنیٰ، أو غیر ذلک ممّا أشرنا إلیه. و إذا لم یکن شیءٌ منها ثابتًا بالتّواتر القطعیّ فلایصِّحُ أن یُجعَلَ شُبهَةً علی صِدقِ الرّسول صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم المعلومِ بالقطع، و لا علی غیر ذلک من القطعیّات.

  • نقلنا هذا الکلامَ الجامع لیهتدیَ النّاسُ إلی دَراسة الحدیث لا أحادیثِ أشراط السّاعة فحَسبُ، بل فی کلّ ما رُوِیَ منسوبًا إلی النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم.»

  • [مثلُ أُمّتی مثل المَطَر، لا یُدریٰ أوّله خیرٌ أم آخِرُه]

  • صفحه ٢٤٤: «و قد احتجَّ ابنُ عبدالبرّ بحدیث:”مَثَلُ أُمّتی مَثَلُ المَطَر، لایُدریٰ أوّلُه خیرٌ أم آخِرُه.“1 و هو حدیثٌ حسنٌ، له طریقٌ قد یُرتقیٰ بها إلی الصِّحَّة.

  • [گرامی‌ترین افراد نزد رسول خدا]

  • صفحه ٢٤٤: «و روی أحمد و الدّارمی و الطّبرانی من حدیث أبی‌جمعةَ قال:

  • قال أبوعُبیدةُ:” یا رسولَ اللَه! أ أحدٌ خیرٌ منّا؟ أسلَمْنا مَعَکَ و جاهَدْنا معک!“

  • قال:”قومٌ یکونون من بعدکم یؤمنون بی و لم یَرَونی.“2

    1. ـ هذا الحدیث رواه ‌التِرمِذیّ و أبویَعلَی و الدار‌قُطنیّ عن أنس مرفوعًا؛ و أخرجه الخطیب فی الرواة عن مالک، و‌ کذا أبوالحسن القطّان فی العلل. و له شاهد عن عمّار بن یاسر؛ أخرجه ابن‌حبّان فی صحیحه. و فی لفظ عند الطبرانی الکبیر: «مَثَلُ أُمّتی کالمطر، یَجعَلُ اللَهُ فی أوّله خیرًا و فی آخره خیرًا»؛ و أخرجه البزّار بسندٍ جیّد عن عِمران بن حُصَین (و هو راوی الحدیث الأول). (الأضواء)
    2. ـ این حدیث شریف با قدری اختلاف در امالی مفید، ص ٦٣ آمده است. (محقّق)

مطلع انوار ج6

182
  • و إسناده حسنٌ و قد صحّحه الحاکم.»

  • قرآن چون معجزه بود ألفاظش باقی ماند، ولی در حدیث تا جائی‌که تصوّر رود تصرّف به عمل آمد

  • صفحه ٢٥٩: «قال الإمام الخطابیّ فی کتابه إعجازُ القرآن:

  • إنّما یَقومُ الکلامُ بهذه الأشیاء الثّلاثة: لفظٌ حاصلٌ، و معنیً قائم، و رِباطٌ لهما ناظمٌ.

  • و قال الشیخ أبوبکر بن عقال الصَّقْلیّ فی فوائده علی ما رواه ابن‌بَشکَوال:

  • إنّما لم یَجمَع الصّحابةُ سُنَنَ رسولِ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فی مُصحَفٍ کما جَمَعوا القرآن، لأنّ السّنن انتشرت و خَفِیَ محفوظُها مِن مَدخولها فوَکَّل أهلُها فی نقلها إلی حفظهم؛ و لم یُوَکِّلوا من القرآن إلی مثل ذلک. و ألفاظُ السّنن غیرُ مَحروسةٍ من الزّیادة و النّقصان کما حَرَس اللَه کتابَه ببَدیع النّظم الّذی أعجزَ الخلقَ عن الإتیان بمثله. فکانوا فی الّذی جَمَعوه مِن القرآن مجتمِعین، و فی حروفِ السّنن و نقلِ نظمِ الکلام نصًّا مختلِفین، فلم یَصِحَّ تدوینُ ما اختلفوا فیه.1

  • و قد ظلّ الأمرُ فی روایة الحدیث علی ما ذَکَرْنا؛ تَفعلُ فیه الذّاکرة ما تَفعل. لایُکتَبُ و لایُدَوَّن طِوالَ عهدِ الصّحابة و صدرًا کبیرًا مِن عهد التابعین إلی أن حدث التّدوینُ ـ علی ما قالوا ـ فی آخر عهد التّابعین.2 قال الهَرَویّ:

  • لم یکن الصّحابةُ و لا التّابعون یکتبون الأحادیث؛ إنّما کانوا یَؤُدّونها لفظًا و یأخذونها حِفظًا [إلّا کتاب الصدقات و الشئ الیسیر الّذی یقف علیه الباحث

    1. ـ من شرح شروط الأئمة الخمسة، للحازمی، ص ٤٨ و ٤٩. (الأضواء)
    2. ـ آخر عصر التابعین هو حدود الخمسین و مائة. و الحد الفاصل بین المتقدم و المتأخر هو رأس سنة ٣٠٠هجری. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

183
  • بعدَ الإستقصاء. حتّی خیف علیه و أسرع فی العلماء الموت.]»1

  • عمر بن عبدالعزیز: إنّ السّلطان بمنزلة السّوق یُجلَب إلیها ما یُنفَق فیها؛ فإن کان بَرًّا‌ أتوه بِبِرِّهم، و إن کان فاجرًا أتوه بفجورهم

  • صفحه ٢٦٤: «و قد قال عمر بن عبدالعزیز: ”إنّ السّلطان بمنزلة السّوق یُجلَب إلیها ما یُنفق فیها؛ فإن کان بَرًّا أتوه بِبِرِّهم، و إن کان فاجرًا أتوه بفجورهم.“2

  • قال ابن‌‌تغری بردی فی حوادث ١٤٣ ما یلی: .... .»

  • [ابوجعفر منصور اوّلین خلیفه‌ای که کُتب برای وی ترجمه گشت]

  • صفحه ٢٦٤، پاورقی ١: «کان أبوجعفر أوّل خلیفةٍ تُرجِمت له الکتبُ السُّریانِیَّةُ و الأعجمیّةُ‌ بالعربیّة؛ و أوّلَ من أوقع الفُرقةَ‌ بین بنی‌‌العبّاس و العلویّین، بعد أن کان أمرُهم واحدًا. تولّی سنةَ ١٣٦ هجری و مات سنة ١٥٨ هجری.»

  • [ضرورت احاطه علمی بر تاریخ عرب قبل و بعد از اسلام]

  • صفحه ٢٦٩: «إنّ الّذی یریدُ أن یُدَرِّسَ تاریخَ الإسلام علی حقّه إنّما یجب علیه أن یحیط علمًا بما کان علیه العرب قبلَ الإسلام عامّةً و بخاصّةٍ بینَ بنی‌هاشم و بین بنی‌أمیّةَ فی الجاهلیّة3 ثمّ فی الإسلام، و بما شَجَرَ بین الصّحابة منذُ عهدِ عثمانَ، و الحروبِ

    1. ـ إرشاد الساری شرح القسطلانی، ج ١،‌ ص ٧؛ و شرح الزرقانی علی المُوطّأ، ج ١، ص ١٠. (محقّق)
    2. ـ هناک روایة أخری، أنّ أباحازم الأعرج قال لسلیمان بن عبدالملک: «إنّما السّلطان سوقٌ فما یُنفَق عنده حُمِل إلیه.» (الأضواء)
    3. ـ ارجع إلی کتاب النزاع و التخاصم فیما بین بنی‌أمیّة و بنی‌هاشم للِمقریزی، و إلی کتابنا ^ ^ شیخ المَضیرَة لکی تعرفَ کیف قامت دولة بنی‌أمیّة. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

184
  • الّتی وقعت بین علیٍّ رضی اللَه عنه و بین معاویة؛ و جنودُهما أکثرهم من الصّحابة.»

  • أبو‌رافع غلام رسول خدا، منبر رسول خدا را از أثلِ غابَة (درخت گز نیزار) ساخت

  • صفحه ٢٧٢، پاورقی ١: «أبورافع مولی رسول اللَه، و اسمه أسلَمُ، و کان للعبّاس بن عبدالمطّلب فَوَهَبَه لرسول اللَه، و هو الّذی عمِل منبرَ رسول اللَه من أثل الغابة1. و کانت سَلمیٰ مولاةُ رسول اللَه عند أبی‌رافع، فوَلدت له عبیدَاللَه بن أبی‌رافع کاتبَ علیّ علیه السّلام.»

  • [نکاتی پیرامون مفاد خبر متواتر]

  • · صفحه ٢٧٥، پاورقی ٥: «لم یَسلَمْ المتواترُ مِن شبهةٍ علی إفادته علم الیقین؛ فمِن هذه الشّبهةِ‌ أنّه یجوز أن تُخبِرَ جماعةٌ لایمکن تَواطُؤُهم علی الکذب بأمر حیاة فلان و تُخبرَ جماعة أُخری مثلُهم بما ینقُضُ خبرَهم.

  • و قال الغزالی:” إنّ العدد الکثیر ربما یُخبرون عن أمر تقتضی إیالةُ المُلک و سیاستُه إظهارَه، و المخبِرون مِن رؤساء جنود المَلِک؛ فیُتصوَّر إجماعُهم تحتَ ضَغط الإیالة علی الاتّفاق علی الکذب.“

  • و الفِرقةُ الّتی أنکرت إفادةَ المتواتر العلمَ الیقینی قالت: إن الحاصلَ منه هو الظّن القویّ الغالب.»

    1. ـ أثل، نوعی از درخت گز را گویند، و ثمر آن را گزمازه و به عربی حَبُّ الأثل خوانند، و طبیخ آن را با مویز بیاشامند؛ جذام را زایل کند و بخور آن بواسیر را نافع است. این لغت، عربی است. (برهان قاطع) لغت‌نامۀ دهخدا. (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)

مطلع انوار ج6

185
  • · صفحه ٢٧٦ پاورقی ٢: «صرّح کثیرٌ من علماء الأصول بأنّ المتواتر لابدّ فیه من القرائن، فلایبقیٰ حینئذ فرقٌ بینه و بین خبرِ الآحاد الّذی إن احتفّت به القرائنُ أوجبت العلمَ بِصِدقه؛ و یکون إِیجابُ کلٍّ منهما العلمَ إنّما هو بمعونة القرائن. و سببُ اختلافهم هو غُموض هذا البحث و دقّتِه.1»

  • هر حدیث صحیح‌السَّند مقبول نیست، و هر حدیث غیر صحیح‌السَّند مطرود نیست

  • صفحه ٢٩١:

  • «”إنّ أمثال هذه المشکلات فی الرّوایات لایَهتدی إلی تحقیق الحقّ فیها، إلّا الّذی یُعطِی لعَقله حُرِّیَّةَ الاستقلال فیما قاله أصنافُ العلماء.“ و قال: ”إنَّ علماءَ الأُصولِ الاعتقادیّة و‌ الفقهیّة أعلمُ مِن المحدِّثین بنقد المُتون، و ما یُوافق المعقولَ و أُصولَ العقائد منها و ما لا یوافقها.

  • و قد اتّفق الفریقان علی أنّه: لیس کلُّ ما صحَّ سَنَدُه مِن الأحادیث المرفوعة یصحُّ متنُه لِجواز أن یکون فی بعض الرّواة مَن أخطأَ فی الرّوایة عمدًا أو سهوًا، و ما کلُّ ما لم یصحَّ سندُه یکون متنُه باطلًا؛ بل قالوا: إنّ الموضوع من حیث الرّوایة قد یکون صحیحًا فی الواقع، و إنّ الصّحیح السَّنَد قد یکون موضوعًا فی الواقع.

  • و إنّما علینا أن نأخذ بالظّواهر مع مراعاة القَواعد؛ فما صحّ سندُه قَبِلنا روایتَه و حَکَّمنا قواعدَ الإِعتقاد و دلائلَ العقل فی متنه إن کان مُشکلًا، و ما کان غیرَ صحیح السّند لایجوز لنا أن نُسمِّیَه حدیثًا نبویًّا و إن کان معناه صحیحًا.“2

    1. ـ کلام السّید رشید‌رضا. (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)
    2. ـ المنار و الأزهر، ص ١٠١ و ١٠٢. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

186
  • و نُضیفُ إلی ما قاله السّید رشید أنّ مما اتّفقوا علیه کذلک: أنّ صحّةَ الإسناد أو حُسنَه لاتَقتضی صحّة‌َ الحدیث أو حُسنَه. و قال الحاکم:

  • ”کم مِن حدیث لیس فی إسناده إلّا ثقةٌ ثَبَتٌ1، و هو معلول واهٍ؛ فالصّحیح لایُعرَف برُواتِهِ فقطّ و إنّما یُعرَف بالفهم و الحفظِ و کثرةِ السّماع.“»

  • [دو مثال برای دو نوع از تصحیف]

  • · صفحه ٢٩٣: «و مثالٌ فیه تصحیفُ بعضِ المحدّثین: ابنُ مُراجم (و هو بالرّاء و الجیم) بابن مُزاحم. و یُراجع ما قاله فیه البطلیوسی هناک.»

  • · صفحه ٢٩٤: «و من التّصحیف فی «المتن» ما رواه ابن‌لَهیعَة عن کتاب موسی بن عُقبَة بإسناده إلیه عن زید بن ثابت:” أنّ رسول اللَه احتجم فی المسجد“، و إنّما هو بالرّاء: ”احتجر فی المسجد بخُصّ2 أو حَصیر، حُجرَةً یصلّی فیها“ فصحَّفه ابنُ‌لهیعة.»

  • مُوَطَّأهای جمع‌آوری شده از مالک، به یازده نَقل است که چهار نقل از آن مورد استعمال است

  • صفحه ٢٩٧: «و قال أبوالقاسم بن محَمَّد بن حسین الشافعیّ:

  • ”الموطّات المعروفة عن مالک أحدَ عشر، و معناها متقاربٌ و المستعمَل منها أربعةٌ: موطّأ یحیی بن یحیی، موطأ ابن‌بکر، و موطأ أبی‌مُصعَب، و موطّأ ابن‌وَهَب.“ ثمّ ضعّف استعمالَ الآخرین.»

    1. ـ ثَبَتٌ: أی حُجَّةٌ. (محقّق)
    2. ـ لسان العرب: الخُصّ: بیتٌ مِن شجرٍ أو قصب. (محقّق)

مطلع انوار ج6

187
  • [سبب اختلاف نسخ در کتاب موطّأ]

  • صفحه ٢٩٨: «و قد علّل الدُّکتور أحمد‌أمین سببَ هذا الاختلاف فقال:

  • إنّ مالکًا لم ینتَهِ من نسخةٍ یؤلّفُها و یقْف عندَها، بل قد کان دائمَ التّغییر فیها؛ کما رُوینا من أنّه کان دائمَ المراجعة للأحادیث و حَذَف ما لم یثبت صحّته منها. فالّذین سمعوا الموطّأَ سَمِعوه من مالک فی أزمانٍ مختلفةٍ، فکان مِن ذلک الاختلافُ فی النُّسخ.

  • و قد بَقِیَ من هذه النُّسخ بینَ أیدینا روایُة‌ یحیی بن اللَّیثی و هی الّتی شَرحها الزّرقانیّ؛ و روایةُ محَمَّد بن الحسن الشّیبانی صاحبِ أبی‌حنیفة، و فیها أشیاءُ کثیرةٌ لیست فی روایة یحیی، و هو یَمزُج ما رویٰ عن مالک بآرائه فکثیرًا ما یقول: ”قال محَمَّد“.1»

  • منصور دوانیقی اراده کرد موطّأ مالک را، در سراسر جهان اسلام به اجرا درآورد

  • صفحه ٢٩٨، پاورقی ٢: «قال الحافظ ابن عبدالبرّ فی کتاب الانتقاء، صفحة ٤١:

  • أنّ محَمَّد بن سَعد قال:

  • سمعتُ مالکَ بن أنَس یقول: لمّا حجَّ أبوجعفر المنصور دعانی فدخلتُ علیه، فحادثتُه و سألنی فأجبتُه؛ فقال:

  • ”إنّی عَزَمتُ أن آمُرَ بکُتبک هذه الّتی وضعتَ (یعنی الموطّأَ) فتُنسَخَ نُسَخًا ثمّ أبعَثَ إلی کل مصرٍ من أمصار المسلمین منها نسخةً، و آمُرَهم أن یَعمَلوا بما فیها و لایتعدّوها إلی غیرها! فإنّی رأیت أصلَ العلم روایةَ أهل المدینة و عِلمَهم.“

  • قال: فقلت: یا أمیرالمؤمنین، لاتفعل هذا! فإنّ النّاس قد سَبَقَتْ إلیهم

    1. ـ منجی الإسلام، ج ٢، ص ٢١٥. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

188
  • أقاویلُ، و سَمِعُوا أحادیثَ، و رووا روایاتٍ، و أخذ کلُّ قومٍ بما سَبَق إلیهم و عَمِلوا به، و دانوا مِن اختلاف أصحاب رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم و غیرِهم، و إنَّ ردَّهم عمّا اعتقدوه شدیدٌ؛ فدَعِ النّاسَ و ما هم علیه، و ما اختار أهلُ کلّ بلدٍ لأنفسهم!

  • فقال: ”لَعمری، لو طاوَعتَنی علی ذلک لأمرتُ به!“

  • و فی روایاتٍ أُخری: ”أنّ المنصور طلب منه أن یضعَ للنّاس کتابًا یُتجنَّب فیه تشدیداتُ ابن‌عمر، و رُخَصُ ابن‌عبّاس و شَواذُّ ابن‌مسعود.“»

  • [ما کلّف اللَه مُسلمًا أن یقرَءَ صحیحَ البخاریّ...]

  • ما کلّف اللَه مُسلمًا أن یقرَءَ صحیحَ البخاریّ...‌ و إن لم یصحَّ عنده أو اعتقد أنَّه ینافی أُصولَ الإسلام

  • صفحه ٣٠٥: «”و ما کلّف اللَه مسلمًا أن یقرَءَ صحیحَ البخاریّ و یؤمنَ بکلّ ما فیه، و إن لم یصحَّ عنده، أو اعتقد أنّه یُنافی أُصولَ الإسلام.“

  • سبحان اللَه! یقول مَلایینُ1 المسلمینَ من الحَنفیّة: ”إنّ رفعَ الیدین عند الرّکوع و القیام منه مکروهٌ شرعًا“ و قد رواه البخاری فی صحیحه و غیر صحیحه عن عَشراتٍ من الصّحابة بأسانیدَ کثیرٍ جدًّا! و لا إثمَ علیهم و لا حَرَج؛ لأنّ إمامهم لم یصحّ عنده، لأنّه لم یَطَّلع علی أسانید البخاری فیه. و کلُّ من اطّلع مِن علماء مذهبه علیها یوقِنُ بصحّتها ثمّ یُکفَّر مسلمٌ2 مِن خیار المسلمین علمًا و عملًا و دفاعًا عن الاسلام و دعوةً إلیه.»

    1. ـ المنجد: «ملایین: جمع ملیون.» (محقّق)
    2. ـ هذا المسلم هو الدکتور محَمَّد توفیق صدقی، و کان قد طَعَن فی ”حدیث الذّباب“ فکفّره شیوخ الأزهر بذلک کما هی عادتُهم. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

189
  • [البخاری أدرکتهُ محنةُ مسألة خلق القرآن]

  • صفحه ٣٠٦: «البخاری أدرکَتهُ مِحنةُ مسألة خلق القرآن:

  • قال الحاکم أبوعبداللَه فی تاریخه:

  • قَدِمَ البخاری نیسابورَ فی سنة ٢٥٠هجری فأقبل علیه النّاس لیَسمَعوا منه. و فی أحد الأیّام سأله رجلٌ عن ”اللّفظ بالقرآن“ فقال: ”أفعالُنا مخلوقة، و ألفاظُنا من أفعالنا.“

  • فوقع بذلک خلافٌ و لم یلبَث أن حرَّض النّاسَ علیه محَمَّدُ بن یحیی الذّهلی و قال: ”من قال ذلک فهو مُبتَدِع، و لا یُجالَس و لا یُکلَّم! و مَن ذهب بعد ذلک إلی البخاری فاتّهموه؛ فإنّه لا یَحضُرُ مجلسَه إلّا مَن کان علی مذهبه!“

  • فانقطع النّاسُ عن البخاری إلّا مُسلمُ بن الحجّاج و أحمدُ بن سَلَمَة، فقال الذهلیّ: ”ألا من قال باللّفظ فلا یحِلُّ له أن یحضُرَ مجلسنا!“ فأخذ مسلم رداءه فوق عِمامته و قام علی رُءوس النّاس، و بعث جمیعَ ما کان قد کتبه عنه. و قد خَشِی البخاری علی نفسه، فسافر من نیسابورَ.1 ـ ا ه‍ مُلَخَّصًا.

  • و من المعلوم أنّ مسلمًا منسوبٌ أیضًا إلی اللّفظ.»

  • [اعراض بخاری از روایت کردن از اهل بیت نبوی]

  • صفحه‌ ٣١١: «و کذلک تجافَی البخاریّ عن الرّوایة عن أئمة أهل البیت النبویّ؛ و إلیک کلمةً قیّمةً فی هذا الأمر.

  • قال العلّامة عبدالحسین شرف‌الدّین فی کتابه الفصول المهمّة فی تألیف الأُمَّة:... .»

    1. ـ هدی الساری، ج ٢، ص ٢٠٣ و ٢٠٤. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

190
  • [میزان اعتبار برخی کتب اهل سنّت]

  • · صفحه ٣١٦، پاورقی ٤: «ذَکَر رجالُ الحدیث أنّ الکتبَ الّتی تأتی درجتُها بعد البخاریّ و مسلم هی: سنن أبی‌داود (المتوفّی سنة ٢٧٥ هجری)، و سنن النّسائیّ (٣٠٣)، و جامع التِّرمذی (٢٧٩).

  • و قد جعلوا هذه الکتبَ الخمسةَ‌ هی الأصولَ، و زاد بعضُهم علیها کتابَ سنن ابن‌ماجةَ (٣٧٥). و قال بعضهم: إنّ الأحقَّ بأن یکونَ الکتابُ السّادس هو سنن الدّارمیّ (المتوفّی سنة ٢٥٥)؛ لأنّ ابن‌ماجة قد أخرج أحادیثَ عن رجالٍ متّهمین بالکذب و سرقةِ الأحادیث، أمّا سنن الدّارمیّ فإنّه قلیل الرِّجال الضُّعَفاء و یندُر أن یکون فیه أحادیثَ منکَرةً أو شاذّةً، و إن کانت فیه أحادیثَ مرسلةً و موقوفةً‌ فهو مع ذلک أولی منه. و هو حقًّا کما قالوا.»

  • · صفحه ٣١٧: «و قد قالوا: ”إنّ سنن أبی‌داود تَکفِی المجتهدَ.“ و إنّه یَکفی منها لدینه أربعةُ أحادیثَ:

  • ١. إنَّما الأعمالُ بِالنّیات، ٢. مِن حُسنِ إسلامِ المَرءِ تَرکُهُ ما لایَعنیه، ٣. لا یکونُ المؤمنُ مؤمِنًا حتّی یَرضیٰ لِأخیه ما یرضاه لِنَفسِهِ، ٤. الحلالُ بَیِّنٌ و الحرامُ بَیِّنٌ، و بینَهما أمورٌ مشتبهاتٌ.

  • و قد فضّلها بعضُهم علی البخاریّ.»

  • نسائی عازم حجّ بود، برای ترک فضائل معاویه او را زدند، در رَملَة جان سپرد و به مکّه نرسید

  • صفحه ٣١٩: «النَّسائیّ:

  • هو أبوعبدالرّحمن أحمد بن شعیب النَّسائیّ؛ وُلد فی نَسا من نیسابور سنة ٢١٥

مطلع انوار ج6

191
  • هجریّ. قال الدّارقُطنی: ”خرج حاجًّا فامتُحن بدِمَشق و أدرک الشّهادة، فقال: احْمِلونی إلی مکّةَ! فحُمل و تُوُفّیَ بها و دُفن بین الصّفا و المروة، و کانت وفاته سنة ٣٠٣ هجریّ.“

  • قال الذّهبیّ: ”سُئِل بدمشقَ عن فضائلِ معاویةَ، فقال: ألا یَرضیٰ رأسًا برأس حتّی یُفضَّلَ! قال: فمازالوا یدفعونه حتّی أُخرج من المسجد. ثمّ حمل إلی مکّة فتُوفّی بها ـ کذا فی هذه الرّوایة إلی «مکّة» و صوابُه «الرملة» ـ و أنّه قال: دخلتُ دمشق و المنحرف عن عَلیّ بها کثیرٌ، فصنّفت کتاب الخصائص رجوتُ أن یهدیهم اللَهُ.“»

  • «مُسْیُو درمنغهم» در کتاب حیاة محمّد، أحادیث صحیح بخاری را متّهم می‌سازد و شکیب‌ارسلان او را امضا می‌کند

  • صفحه ٣٢٠: «وهاک کلمةً لِلمُسْیُو إمیل درمنغهم، قالها فی کتاب حیاة محَمَّد:

  • إنّ مِن المنابع الأولی لسیرة محَمَّد القرآنُ و السُّنَّة. فالقرآن هو أوثقها سَنَدًا و لکنّه غیرُ شاملِ الشّمول الکافی فی هذا الموضوع. و أمّا الحدیث فبِرغم جمیعِ ما تحرّاه المحدّثون لا سیّما البخاری فی جمع أقوالِ الرّسول و الإحاطةِ بأقلِّ إشارةٍ مِن إشاراته و ترجمةِ‌ الرّجال الّذین رَوی عنهم الحدیث مُسَلسَلًا و مُعَنعَنًا: لایزالُ فیه کثیرٌ ممّا هو محلٌّ للتُّهَمَة و ممّا هو موضوع. ـ إلخ.

  • و علّق الأمیر شَکیب‌أرسلان علی کلام ”درمنغهم“ بقوله:

  • ... هو غیرُ معتقِدٍ بصحة کثیرٍ من الأحادیث حتّی الواردِ منها فی الصّحیحین. و هذا مَشرب من المشارب الفکریّة لا نقدِرُ أن نؤاخذَه علیه؛ لاسیّما أنّ کثیرین من المسلمین و من ذَوِی الحمیّة الإسلامیّة و مِمّن لاینقُصُهم شیءٌ من الإیمان و الإیقان یُشارکون ”المُسیُو درمنغهم“ فی هذا الرّأیْ... و لایَرَون مِن الواجب الدّینیّ الإیمانَ بکلّ ما جاء فی الصّحیحین و غیرِهما من الأحادیث؛ لاحتمال أن یکون تطرَّق إلیها التّبدیلُ و التغّییرُ، أو دخلها الزّیادة‌ُ و النّقصانُ.

مطلع انوار ج6

192
  • إذ من المعلوم أنّهم کانوا یَروُون الأحادیث بالمعنیٰ و إذا رُوِی الحدیثُ بالمعنی لم یخلُ الأمرُ من أن تتطرّق إلیه زیاداتٌ کثیرةٌ قد یتغیّر بها المعنیٰ أو یبعُد عن أصله.

  • إلی أن قال: .... .»

  • معنی استخراج در أحادیث مستخرجة

  • · صفحه ٣٢١: «المستخرجات

  • ”الاستخراج أن یعمِدَ حافظٌ من الحفّاظ إلی البخاریّ مثلًا، فیورد أحادیثَه حدیثًا حدیثًا بأسانیدَ لنفسه، غیرَ ملتزِم فیها ثقةَ الرّواة‌ من غیر طُرُق البخاری إلی أن یلتقی معه فی شیخه أو فیمن فوقَه.

  • لکن لایسوغُ للمُخرِج أن یعدلَ عن الطّریق الّتی یقرُبُ فیها اجتماعُه مع مُصَنِّفِ الأصلِ إلی الطّریق البعیدة إلّا لغرضٍ مهمٍّ، من غلوٍّ أو زیادةٍ مهمّةٍ أو نحو ذلک. و ربما تَرک المستخرجُ أحادیثَ لم یَجِد له بها إسنادًا مرضیًّا، و ربّما علَّقها عن بعض رواتها، و ربما ذکرها من طریق صاحب الأصل.

  • و قد اعتنیٰ کثیرٌ من الحفّاظ بالاستخراج لِما فیه من الفوائدِ المهمّة، و قَصّروا ذلک غالبًا علی صحیح البخاریّ و صحیح مسلم لکونهما العمدةَ فی هذا العلم عند أهله.“1»

  • · صفحه ٣٢١: «”و للمستخرَجات فوائدُ کثیرةٌ:

  • منها: ما یقع فیها من زیاداتٍ فی الأحادیث الّتی یوردونها لم تکن فی الأصل المستخرَج علیه. و إنّما وقعت لهم تلک الزِّیاداتُ لأنّهم لم یَلتزموا إیرادَ ألفاظ ما استَخرجوا علیه، بل التزموا إیرادَ الألفاظ الّتی وقعت لهم الرّوایةُ بها عن شیوخهم؛ و

    1. ـ توجیه النظر إلی اُصول الأثر، ص ١٤١. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

193
  • کثیرًا ما تکون مخالفةً لها، و قد تقع المخالفةُ فی المعنی أیضًا.

  • و منها: أن یکون مصنّفُ الصّحیح رَویٰ عمّن اختلط، و لم یُبیّن هل سماعُ ذلک الحدیثِ فی هذه الرّوایة قبلَ الاختلاط أو بعدَه؛ فیُبیّنه المستخرِج إمّا تصریحًا، أو بأن یَرویه عنه من طریقِ مَن لم یسمعْ منه إلّا قبلَ الاختلاط.

  • و منها: أن یروی فی الصّحیح عن مدلِّسٍ بالعَنعَنَة فیَرویه المستخرِجُ بالتّصریح بالسّماع.... .

  • و منها: أن یکون فی الحدیث مخالفٌ لقاعدة اللّغة العربیّة فیتکلّف لتوجیهه و یتمحّل لِتخریجه، فیجیءُ فی روایة المستخرج علی القاعدة فیُعرف بأنّه هو الصّحیح، و أنّ الّذی فی الصّحیح قد وقع فیه الوَهَمُ من الرّواة.“1 ـ ا ه‍ ببعض اختصار.

  • نزد عامّه، کتب مسانید، اعتبارشان از کتب صحاح کمتر است

  • صفحه ٣٢٤: «کتب المسانید دون الکتب الستّة

  • کتب المسانید2: هی ما أفرد فیه حدیثُ کلِّ صحابیٍّ علی‌حِدَةٍ‌، مِن غیرِ نظرٍ للأبواب. و قد جرت عادةُ مصنّفیها أن یجمَعوا فی مُسند کلّ صحابیّ ما یقع لهم من حدیثه، صحیحًا کان أو سقیمًا؛ و لذلک لایسوغ الاحتجاج بما یورَدُ فیها مطلقًا.

  • قال الحافظ ابن‌الصّلاح فی مقدّمته:

  • کتبُ المسانید غیرُ مُلحقةٍ بالکتب الخسمة (الّتی هی: الصّحیحان، و سننُ أبی‌داود، و سننُ النسائیّ، و جامع الترمذیّ) و ما جری مجراها، فی الاحتجاج بها

    1. ـ توجیه النظر إلی اُصول الأثر ، ص ١٤١ و ١٤٢. (الأضواء)
    2. ـ در اصطلاح عامّه، کتب مسانید، مجموعۀ اخباری است که به شخص واحدی منسوب است. (محقّق)

مطلع انوار ج6

194
  • و الرکون إلی ما یورَد فیها مطلقًا؛ کمسند أبی‌داود الطَّیالسی و مسند عبیداللَه بن موسی، و مسند أحمدبن‌حنبل ... و أشباهها.

  • فهذه جرت عادةُ مؤلّفیها أن یُخرِجوا فی سند کلّ صحابیٍّ ما رَوَوه من حدیثه غیرَ متقیّدین بأن یکون حدیثًا محتَجًّا به؛ فلهذا تأخّرت مرتبتُها ـ و إن جلّت لجلالة مؤلفیها ـ عن مرتبة الکتب الخمسة، و ما التَحَقَ بها من الکتب المصنّفة علی الأبواب.1

  • و قال ولی اللَه الدِّهلَوِیّ:

  • إنّ کتبَ المسانید قد جمعت بین الصّحیح و الحَسَن و الضّعیف، و المعروف و الغریب، و الشاذّ و المُنکَر، و الخطإ و الصَّواب، و الثّابت و المقلوب؛ و لم تَشتهر فی العلماءِ ذلک الاشتهار و إن زال عنها اسمُ النَّکارةِ المطلقةِ، و لم یَفحَص عن صحّتها و سُقمها المحدّثون کثیرَ فحصٍ. و منه ما لم یَخدِمْه لُغویٌّ لشرح غریبٍ و لا فقیهٌ بتطبیقه بمذاهب السَّلف و لامحدّثٌ ببیان مشکلِه و لامؤرّخٌ بذکر أسماءِ رجاله.“2

  • وقال النَّوَوی فی تقریبه و هو یتکلّم عن کتب الحدیث و مراتبها:

  • ”و أمّا مسند أحمدبن‌حنبل و أبی‌داود الطَّیالِسی و غیرُهما من المسانید فلا تلتحق بالأُصول الخمسة و ما أشبَهَها، فی الاحتجاج بها و الرّکون إلی ما فیها. ـ ا ه‍ .3

  • کتاب الأضواء: ... لِنُرضِیَ الحقّ وحدَه؛ فإذا غضِب غاضبٌ فلیکن غضبُه من الحقّ لا مِنّا

  • الکلام فی مسند أحمد:

  • هذا بعض ما قالوه فی رتبة کُتُب المَسانید عامّةً بین کتب الحدیث، ممّا یکاد یکون إجماعًا. أمّا مُسند أحمد خاصّةً فإنّنا ننقل هنا بعضَ کلام أئمّة الحدیث فیه

    1. ـ مقدمة ابن‌الصلاح، ص ١٥. (الأضواء)
    2. ـ حجة‌اللَه البالغة، ج ١، ص ١٣٤ و ١٣٥. (الأضواء)
    3. ـ التقریب للنووی، ص ٥. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

195
  • مبتدئین بقول إمام الحنابلة ـ بعد أحمد ـ ابن‌تیمیّة.

  • و لیس علینا بعد أن ننقُلَ ما ننقل أن یغضَبَ أحدٌ ممّن یزعُمون فی عصرنا أنّهم من رجال الحدیث؛ لأنّ الحقّ أحقُّ أن یُتَّبع، و ما سَوَّینا هذا الکتابَ إلّا لنُرضِیَ الحقَّ وحده. فإذا ما غَضِب غاضبٌ، فلیکن غضبه من الحقّ لا منّا.

  • [در کتب مسانید، از شخص کذّاب روایت نمی‌شود؛ ولی همه روایاتشان هم صحیحه نیست]

  • قال ابن‌تیمیّة ـ رحمه اللَه ـ من کلام له عن أبی‌نُعَیم:

  • إنّه رَویٰ کثیرًا من الأحادیث الّتی هی ضعیفةٌ، بل موضوعة باتّفاق العلماء. و هو و إن کان حافظًا ثقةً، کثیرَ الحدیث، واسعَ الرّوایة‌ِ، لکن رَویٰ ـ کما هی عادةُ المحدّثین أمثالِه یروون ـ جمیعَ ما فی الباب لأجل المعرفة بذلک، و إن کان لا یُحتجُّ من ذلک إلّا ببعضه.

  • و النّاسُ فی مصنّفاتهم منهم من لایَروی عمّن یعلم أنّه یکذب، مثلُ: مالک، و شُعبَة، و أحمدبن‌حنبل. فإنّ هٰؤلاء لایَروون عن شخص لیس بثقةٍ عندهم، و لا یروون حدیثًا یعلمون أنّه عن کَذّابٍ من الّذین یُعرَفون بتعمّد الکذب؛ لکن قد یتّفقُ فیما یَروونه ما یکون صاحبُه أخطأ فیه.

  • و قد یروی الإمام أحمد و إسحاق و غیرُهما أحادیثَ تکون ضعیفةً عندهم لاتّهام رُواتها بسوءِ الحِفظ و نحو ذلک، لِیُعتبَرَ بها و یُستشهَد بها. فإنّه قد یکون لذلک الحدیثِ ما یَشهَد له أنّه محفوظ، و قد یکون له ما یشهد بأنّه خطاء، و قد یکون صاحبُه کذّابًا فی الباطن لیس مشهورًا بالکذب بل یروی کثیرًا من الصّدق فیُرویٰ حدیثُه.

  • و کثیرٌ من المصنّفین یعِزّ علیه تمییزُ ذلک علی وجهه بل یَعجِز عن ذلک، فیَروی ما سمِعه کما سمعه؛ و الدَّرَکُ علی غیره لا علیه.1

  • و قال رحمه اللَه:

    1. ـ منهاج السُّنَّة، ج ٤، ص ١٥. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

196
  • ”و لیس کلُّ ما رواه أحمد فی المسند و غیرُه یکونُ حجّةً عنده؛ بل یَروی ما رواه أهلُ العلم. و شرطُه فی المسند أن لایَرویَ عن المعروفین بالکذب عنده و إن کان فی ذلک ما هو ضعیف... .

  • و أمّا کتبُ الفضائل فیَروی ما سمعه من شیوخه سَواءٌ کان صحیحًا أو ضعیفًا؛ فإنّه لم یَقصُد أن لایَروی فی ذلک إلّا ما ثبت عنده. ثمّ زاد ابن‌أحمد زیاداتٍ و زاد أبوبکر القطیعی زیاداتٍ، و فی زیادات القطیعی أحادیثُ کثیرةٌ موضوعةٌ.“1»

  • [مَن حَدَّث عنّی بحدیث یری أنّه کَذِب فهو أحد الکاذبین]

  • صفحه ٣٢٨: «و لا یحِلُّ لمسلم عالمٍ أن یذکُرَ إلّا ما صحَّ، لئلّا یَشقیٰ فی الدّارین؛ لِما صحّ عن سیّد الثّقلین أنّه قال: ”مَن حَدَّثَ عنّی بحدیثٍ یری أنّه کَذِب فهو أحد الکاذبین.“»

  • [کلام ابن‌قتیبه درباره مسند احمد]

  • صفحه ٣٣٠: «و قال ابن‌قُتیبة فی کتاب الاختلاف فی اللّفظ: ”قطع أحمد بن حنبل روایةَ الحدیث قبلَ وفاته بسنینَ کثیرةٍ‌ من سنة ٢٢٨ هجری ـ‌ علی ما یذکره أبوطالب المکّی و غیرُه ـ فدخل فی الرّوایات عنه ما دخل من الأقوال البعیدة عن العلم؛ إمّا مِن سوء الضَّبط، أو مِن سوءِ الفهم، أو تعمُّدِ الکذب.“»

  • علامات جَرح در روایت

  • صفحه ٣٣٢: «أسباب الجَرح:

  • و قال الحافظ ابن‌حَجَر: ”أسبابُ الجرح مختلفةٌ و مَدارُها علی خمسة أشیاءَ:

    1. ـ منهاج السُّنَّة، ج ٤، ص ٢٧. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

197
  • البدعة، أو المخالفة، أو الغلط، أو جهالة الحال، أو دعوی الانقطاع فی السّند بأن یُدَّعَی فی الرّاوی أنّه کان یُدَلِّس أو یُرسِل.“»

  • کلام متین سیّد محمّد رشید‌رضا در عدم جواز توثیق کلِّ مَن وَثَّقَه المتقدّمون و إن ظهر خلافه بالدّلیل

  • صفحه ٣٣٤: «و إلیک کلمةً جامعةً فی هذا الأمر للعلّامة السّیّد رشیدرضا رحمه اللَه:

  • إنّ توثیقَ کلِّ مَن وثَّقه المتقدّمون ـ و إن ظَهَرَ خلافُ ذلک بالدلیل ـ یفتَح بابَ الطَّعن فی أنفسنا بنَبذِ الدّلیل، و الأخذِ فی مقدّماته بالتّقلید، و مخالفةِ هدایة القرآن المجید.

  • و لم یأخُذ هذا العلّامةُ بقاعدتهم فی تعدیل الرّجال علی إطلاقها فقال:

  • ”إنّ کلَّ من قال جمهورُ رجال الجرح و التّعدیل المتقدّمون بعدالتهم فهو عدلٌ و إن ظهر لِمَن بعدَهم فیه من أسباب الجرح ما لم یظهَر لهم.“ إنّ المستقلّین فی الرّأی لایقبَلون هذا القولَ.

  • و لهذا الکلام بقیّةٌ ستراها فی خاتمة الکتاب.»

  • [أنظار علماء اهل سنّت دربارۀ محمّد بن اسحاق]

  • صفحه ٣٣٦: «و إلیک مثلًا آخر: محَمَّد بن إسحاق أکبرُ مؤرّخٍ فی حوادث الإسلام الأولی؛ قال قتادة: ”لایزال فی النّاس علمٌ ما عاش محَمَّدُ بن إسحاق“، و قال فیه النّسائیّ: ”لیس بِالقَویّ“، و قال سفیان: ”ما سمعتُ أحدًا یتَّهِم محَمَّدَ بن إسحاق“، و قال الدّارقطنی: ”لایُحتَجّ به و بأبیه“، و قال مالک: ”أشهد أنّه کذّاب“.»

مطلع انوار ج6

198
  • [ایرادی در شمول کلمه صحابه بر هر شخصی که پیغمبر را دیده]

  • صفحه ٣٤١، پاورقی ٢: «قال العلّامة‌ المقبلیّ ـ یَرِدُ علی الذین أثبتوا الصُّحبة لکلّ من رأی النبیَّ ـ :

  • ”أنّهم یصطلحون علی شیءٍ فی متأخِّر الأزمان، ثمّ یُفسّرون الکتابَ و السّنّة باصطلاحهم المجرّد. و الصُّحبةُ لیس فیها لسانٌ شرعیٌّ إنّما هی بحسب اللّغة، و کذلک سائِرُ الألفاظ الّتی وَردت فیها فضائِلُ الصَّحابة؛ لکن المحدّثین اصطلحوا و قَضَوا بغیر دلیل علی: أنّ الصُّحبة لکلّ من رَآه النبیُّ ـ أو رأی هو النبیَّ ـ و لو طِفلًا! بشرط أن یکون محکومًا بإسلامه، و یشترط أن یموت علی ذلک و لا یرتدَّ .... .“»

  • جعفر بن محمّد الصّادق علیهما السّلام، وَثَّقَه أبوحاتم و النّسائی إلاّ أنّ البخاریّ لم یحتجّ به

  • صفحه ٣٤٣: «”و محَمَّد بن إدریس الشّافعیّ مَن سارت الرّ‌کائبُ بِفضله و معارفِه و ثقته و أمانته، فهو حافظٌ متثبّت نادرُ الغَلطِ؛ ولکن قال أبوعمر بنُ عبدالبرّ:

  • رُوینا عن محَمَّد بن وضّاح قال: سألت یحیَی بنَ معین عن الشّافعیّ فقال: لیس بثقةٍ.

  • و کلام ابن‌معین1 فی الشّافعیّ: إنّما کان فَلَتاتُ2 اللّسان بالهَوَی و العَصَبیَّة.3 فإنّ ابن‌معین کان من الحنَفیّة و إن کان محدِّثًا.

    1. ـ یحیی بن معین من کِبار أئمة الجرح و التعدیل الذین جَعلوا قولَهم فی الرجال حجّة قاطعة. (الأضواء)
    2. ـ الفلتة: کلُّ شیءٍ یفعله الإنسان فجأةً من غیر تدبّر و لا رویة. (محقّق)
    3. ـ انظر: کیف تفعل العصبیّةُ؛ و راجع ص ٣٣٤ من هذا الکتاب. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

199
  • و جعفر بن محَمَّد الصادق، وَثَّقَه أبوحاتم و النّسائیّ إلّا أنّ البخاریّ لم یحتجّ به.“1و2»

  • [علاّمه مقبلی و کتاب: العلم الشامخ فی تفضیل الحق علی الآباء و المشایخ]

  • صفحه ٣٤٤: «عقد الإمامُ المقبلیّ3 فی کتابه: العلم الشّامخ فی تفضیل الحقّ علی الآباء و المشایخ.»

  • [توصیف علاّمه مقبلی در مورد ذهبی]

  • صفحه ٣٤٧ پاروقی ٣: «وصفَ المقبلیُّ الذهبیَّ بأنّه: ”کان یتکلّفُ الغَمزَ فی أهل البیت، و یَعمیٰ عن مناقبهم، و یُحابی بنی‌أُمیّةَ و لاسیّما المروانیّة.“»

  • ابن‌مسعود راجع به عثمان: إنَّ شرَّ الأُمور مُحدَثاتها و کلّ مُحدَثةٍ بِدعةٌ و کلّ بِدعةٍ ضلالةٌ و کلّ ضلالةٍ فی النّار

  • صفحه ٣٦١: «فقد رُوی أنّ عمّار بن یاسر کان یُکفِّر عثمانَ و یستحلُّ دَمَه و یسمّیه نَعثَلَ.

  • و رُوی أنّ ابن‌مسعود کان یستحلّ دمَ عثمانَ أیّامَ کان فی الکوفة و هو کان

    1. ـ کلام ذهبی است در رسالةٌ فی الرواة الثقات ص ٣ الی ٢١. (محقّق)
    2. ـ و إذا کان البخاریّ لایحتج بمثل هذا العَلَم الشامخ فبِمن یحتجّ؟! و انظر ما فعل البخاریّ بأئمّة أهل البیت الذین تَجافیٰ الرّوایةُ عنهم فیما بیّناه لک من قبل. (الأضواء)
    3. ـ هو الشیخ صالح مهدی المقبلیّ مِن علماء الیمن المجتهدین، تُوُفّی سنة ١١٠٨ هجری. کان فی الأصل علی مذهب الزیدیّة، ثم طلب الحقّ بعدم التقلید فإنتهی إلی ترک التَّمَذهُب و قبول الحق الّذی یقوم علی الدلیل؛ و قد شهد له الإمام الشوکانی بالاجتهاد المطلق. رحمه اللَه و رضی عنه. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

200
  • یخطُب النّاس فیقول: ”إنّ شرَّ الأُمور محدَثاتُها، و کلّ مُحدَثة بِدعة، و کلّ بدعة ضلالة، و کلّ ضلالة فی النار.“ یُعَرِّض فی ذلک بعثمانَ و عامله الولید.

  • و روی أنّ عبدالرّحمن بن عَوف ... قال لبعض أصحابه فی المرض الّذی مات فیه: ”عاجِلوه (أی علیًّا) قبلَ أن یطغیٰ مُلکُه.“»

  • [استدلال رشیدرضا به قاعده‌ای اصولی در عدم جواز تمسّک به حدیث مرفوع]

  • صفحه ٣٧٩: «”و مِن القواعد الجلیلة المتَّفَق علیها عند علماءِ الأُصول: أنّ طُروءَ الاحتمال فی المرفوع مِن وقائع الأحوال یَکسوها ثوبُ الإجمال، فیَسقُط به الاستدلالُ.“1»

  • [طلبُ الحدیث بدون فقه و ما نبز به المشتغلون بالحدیث]

  • · صفحه ٣٨٢: «”نُقلت [فقُلت]2 من فوائد أبی‌عمرو أحمد بن محَمَّد النّیسابوری، عن أبی‌تراب محَمَّد بن الفرج، قال: سمعت خالد بن عبداللَه الکوفی یقول:

  • کان فی سِکّة أبی‌بکر بن عیّاش کَلبٌ، إذا رأی صاحبَ مِحبَرةٍ (أی: من الّذین یکتُبون الحدیث) حَمَلَ علیه، فأطعَمَه أصحابُ الحدیث شیئًا فقتلوه!

  • فخرج أبوبکر، فلما رآه میّتًا قال: إنّا لِلّ‍ه ذهب الّذی کان یأمر بالمعروف و ینهیٰ عن المنکر!

  • و قال نعیم بن حماد: کان أبوبکر بن عیّاش یبزُق فی أصحاب الحدیث.“3»

    1. ـ المنار، ج ٢٧، ص ٧٨٤. (الأضواء)
    2. ـ ما بین المعقوفین من الذهبی فی سِیَر أعلامِ النُبلاء. (محقّق)
    3. ـ انتهی ما قاله الذهبی فی کتابه: سِیَر أعلامِ النُبلاء فی ترجمة الفقیه المحدث شیخ الإسلام أبی‌بکر ^ ^ ابن عیّاش. (محقّق)

مطلع انوار ج6

201
  • · صفحه ٣٨٣: «و قال الأعمش:

  • ”و اللَه لَأن أتصدَّقَ بِکِسرَةٍ أحبّ إلیّ من أن أتحدّث بستّین حدیثًا.“»

  • · صفحه ٣٨٣: «و من قول شُعبةَ بن الحجّاج: ”یا قوم! کُلّما تقدّمتم فی الحدیث تأخّرتم فی القرآن.“»

  • گفتار ابن‌خلدون: اگر أخبار مستند به شواهد عقلیّه و نظریّه و طبیعیّه و سیاسیّه نباشد به مجرّد نقل، قابل قبول نیست

  • صفحه ٣٨٦: «قال1 فی مقدّمته الشّهیرة:

  • إنّ الأخبار إذا اعتُمِد فیها علی مجرّد النّقل، و لم تُحکَّم أُصولُ العادة و قواعدُ السّیاسة و طبیعةُ العُمران و الأحوالِ فی الاجتماع الإنسانی و لا قیس الغائبُ منها بالشّاهد و الحاضرُ بالذّاهب، فربما لم یؤمَن فیها من العُثُور و مَزَلّةِ القَدَم و الحَید عن جادّة الصّدق.

  • و کثیرًا مّا وقع للمؤرّخین و المفسّرین و أئمة النّقل من المَغالط فی الحکایات و الوقائع لاعتمادهم فیها علی مجرّد النقل غثًّا أو سَمینًا، و لم یعرِضوها علی أُصولها، و لاقاسوها بأشباهها، و لاسَبَروها بِمعیار الحکمة و الوقوفِ علی طبائع الکائنات، و تحکیم النَّظَر و البصیرة فی الأخبار؛ فَضَلُّوا عن الحقّ و تاهوا فی بَیداءِ الوَهم و الغَلَط.

  • ابن‌خلدون، اسباب جَعل و کذب در خبر را می‌شمرد

  • و لمّا کان الکذب متطرِّقًا للخبر بطبیعته، و له أسبابٌ تقتضیه:

  • · فمنها: التَشَیُّعات للآراء و المذاهب. فإنّ النفس إذا کانت علی حال الاعتدال فی قبول الخبر، أعطته حقَّه من التّمحیص و النّظر حتّی تتبیّنَ صدقُه

    1. ـ أی: ابن‌خلدون. (محقّق)

مطلع انوار ج6

202
  • من کِذبه؛ و إذا خامرها تشیّعٌ لِرَأیٍ أو نِحلةٍ، قَبلِت ما یوافقُها من الأخبار لأوّل وَهلَةٍ، و کان ذلک المیلُ و التشیّعُ غطاءً علی عینِ بصیرتها عن الانتقاد و التّمحیص، فتقعُ فی قبول الکَذِب و نقلِه.

  • · و من الأسباب المقتضیة للکذب فی الأخبار أیضًا: الثّقةُ بالنّاقلِین؛ و تمحیصُ ذلک یرجع إلی التّعدیل والتّجریح.

  • · و منها: الذُّهولُ عن المقاصد. فکثیرٌ مِن النّاقلین لایعرفُ القصدَ بما عایَنَ أو سمع، و ینقل الخبرَ علی ما فی ظنّه و تخمینه فیقع فی الکذب.

  • · و منها: توهّمُ الصّدق. و هو کثیرٌ، و إنّما یجیء فی الأکثر من جهة الثّقة بالنّاقلین.

  • · و منها: الجهل بتطبیق الأحوال علی الوقائع؛ لأجل ما یُداخلها من التَّلبیس و التّصنُّع، فینقُلها المخبرُ کما رآها و هی بالتّصنّع علی غیر الحقّ فی نفسه.

  • · و منها: تقرّبُ الناس فی الأکثر لأصحاب التَّجِلَّة و المراتبِ بالثّناء و المدح، و تحسینِ الأحوال و إشاعة الذِّکر بذلک فیستفیض الأخبارُ بها علی غیر حقیقةٍ. فالنّفوس مولِعةٌ بحبّ الثّناء و النّاسُ متطلّعون إلی الدنیا و أسبابها من جاهٍ أو ثروةٍ، و لیسوا فی الأکثر بِراغبین فی الفضائل و لامُتنافسین فی أهلها.

  • · و من الأسباب المقتضیة له أیضًا ـ و هی سابقةٌ علی جمیع ما تقدّم ـ : الجهل بطبآئع الأحوال فی العُمران. فإنَّ کلَّ حادث من الحوادث ذاتًا کان أو فِعلًا لابدّ من طبیعة تخُصُّه فی ذاته، و فیما یعرِضُ له من أحواله؛ فإذا کان السّامع عارًفا بطبائع الحوادث و الأحوال فی الوجود و مقتضیاتها أعانه ذلک فی تمحیص الخبر علی تمییز الصّدق من الکذب.

  • و هذا أبلغُ فی التّمحیص مِن کلِّ وَجهٍ یُعرَض.

  • و کثیرًا مّا یَعرِض للسّامعین قبولُ الأخبار المستحیلة وینقلونها و تُؤثرُ عنهم.

  • ابن‌خلدون: در قبول خبر، علم به طبائع احوال در عمران، مقدّم است از رجوع به عدالت راوی خبر

  • تمحیص الأخبار بمعرفة طبائع العُمران سابقٌ علی التّمحیص بتعدیل الرّواة:

  • و قال:

مطلع انوار ج6

203
  • و أحسنُ الوجوه و أوثقُها فی تمحیص الأخبار إنّما هو بمعرفة طبائع العمران و تمییز صدقها من کذبها. و هو سابق علی التّمحیص بتعدیل الرّواة، و لایُرجَع إلی تعدیل الرّواة، حتّی یُعلَم أنّ ذلک الخبر فی نفسه ممکن أو ممتنعٌ؛ و أمّا إذا کان مستحیلًا فلا فائدةَ للنّظر فی التّعدیل و التجریح.

  • و لقد عدّ أهلُ النظر مِن المَطاعِن فی الخبر استحالةَ مدلولِ اللّفظ و تأویلَه بما لا یقبُله العقلُ. و إنّما کان التّعدیل و التّجریح هو المعتبر فی صحّة الأخبار الشّرعیّة؛ لأنّ مُعظمَها تکالیفُ إنشائیّةٌ أوجبَ الشارعُ العملَ بها حتّی حصل الظنُّ بصدقها. و سبیلُ صحةِ الظنّ الثّقةُ بالرّواة بالعدالة و الضَّبط. ـ ‌ا‌ ه‍ .1

  • ابن‌خلدون: أخبار راجع به ابتدای خلقت و امثال آن که راجع به احکام شرعیّه نیست، مسلمین در آنها تساهل نمودند و از کعب‌الأحبار و امثال وی گرفتند

  • و لمّا تکلّم عن عُمرِ الدّنیا قال:

  • کان المعتمَدُ فی ذلک فی صدر الإسلام آثارًا منقولةً عن الصّحابة، و خصوصًا مُسلمةِ بنی‌إسرائیل مثلِ کعب‌الأحبار و وهب بن منبّه و أمثالهما.

  • و قال فی حدیثه عن تفسیر القرآن:

  • و قد جمع المتقدّمون فی ذلک و أوعَوا، إلّا أنَّ کُتُبَهم و منقولاتِهم تشتمل علی الغَثّ و السَّمین، و المقبولِ و المردودِ. و السّببُ فی ذلک أنّ العَرَب لم یکونوا أهلَ کتاب و لا علمٍ و إنّما غَلَبت علیهم البَداوةُ و الأُمّیّة؛ و إذا تَشوّقوا إلی معرفة شیءٍ ممّا تتشوّق إلیه النّفوسُ البشریّة فی أسباب المُکوّنات و بَدء الخلیقة و أسرار الوجود: فإنّما یسألون عنه أهلَ الکتاب قبلَهم و یستفیدونه منهم، و هم أهل التَّوراة من الیهود و مَن تَبِع دینَهم من النَّصاری.

  • و أهلُ التَّوراة الّذین بین العرب یومئذٍ بادیةٌ مثلُهم، و لایعرفون من ذلک إلّا ما تَعرِفُه العامّةُ من أهل الکتاب. و مُعظمُهم من حِمیَر الّذین أخذوا بدین الیهودیّة، فلمّا أسلموا بَقُوا علی ما کان عندهم ممّا لا تَعلُّقَ له بالأحکام

    1. ـ المقدمة، ص ٣٧. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

204
  • الشّرعیّة الّتی یَحتاطون لها؛‌ مثلِ أخبار بَدءِ الخلیقة و ما یَرجع إلی الحَدَثانِ و المَلاحمَ و أمثال ذلک. و هؤلاء مثلُ کعب‌الأحبار و وهب بن منبِّه و عبداللَه بن سلام و أمثالهم.

  • فامتلأت التفاسیرُ من المنقولات عندهم، و تساهَلَ المفسّرون فی مثل ذلک، و ملؤُوا کتبَ التّفسیرِ بهذه المنقولات. و أصلُها کما قلنا عن أهل التوراة، فتُلُقّیَت بالقبول مِن یومئذٍ.

  • بعضی از صاحبان کتب، قلیل الرّوایة بود‌ه‌اند و بعضی کثیر الرّوایة

  • و قال فی بحث علوم الحدیث:

  • إنّ الأئِمّةَ المجتهدین تفاوتوا فی الإکثار من هذه الصَّناعة و الإقلال فأبوحنیفة ـ رضی اللَه تعالی عنه ـ یقال بلغت روایتُه إلی ١٧ حدیثًا أو نحوِها، و مالک ـ رحمه اللَه ـ‌ إنّما صحّ عنده ما فی کتاب الموطّإ و غایتها ٣٠٠حدیثٍ أو نحوُها، و أحمد بن حنبل ـ رحمه اللَه ـ‌ فی مسنده ٥٠ألفَ حدیثٍ... .

  • و إنّما قَلَّل منهم مَن قَلَّل الرّوایةَ لأجل المَطاعن الّتی تَعترضُه فیها، و العللُ الّتی تَعرِضُ فی طرقِها، و لاسیّما و الجَرحُ مقدَّمٌ عند الأکثر؛ فیُؤدّیه الاجتهادُ إلی ترک الأخذ بما یُعرَض مثلُ ذلک فیه من الأحادیث و طرق الأسانید. و یکثُرُ ذلک، فتَقِلُّ روایتُه لضعفٍ فی الطّرق... .

  • و الإمام أبوحنیفة إنّما قَلَّت روایتُه لِما شدَّدَ فی شروط الرّوایة و التّحمُّلِ و ضعفِ روایة الحدیث الیقینیّ إذا عارَضَها الفعلُ النفسیّ1، فقلّ حدیثه...؛ لا أنّه ترک روایة الحدیث متعمِّدًا، فحاشاه من ذلک... . و أمّا غیرُه فتوسّعوا فی الشّروط و کَثُر حدیثهُم، و الکلُّ علی اجتهاد.

  • خصوص صحابۀ عارف به ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن، اهل فتوا بوده‌اند

  • و قال:2

    1. ـ أی یُعرَضُ الأمرُ علی الطبائع النفسیّة و البیئة الاجتماعیّة. (الأضواء)
    2. ـ من أجل ذلک لم یَأخذ أبوحنیفة بما جاء عن أبی‌هریرة و أنس بن مالک و سَمُرةِ بن ‌جُندب، ^ ^ لأسبابٍ بیّنها و لأنّهم لم یکونوا من أهل الفتیا؛ راجع کتابنا: شیخ المَضِیرة. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

205
  • إنّ الصّحابةَ کلَّهم لم یکونوا أهلَ فُتیا، و لا کان الدّینُ یُؤخَذُ عن جمیعهم؛ و إنّما کان ذلک مُختصًّا بالحاملین للقرآن، العارفین بناسخه و منسوخه، و متشابِهه و محکمِه و سائر دلالته، بما تلقَّوه من النّبیّ أو ممّن سَمِعه منهم و من عِلیَتِهم.1 و کانوا یُسمُّون لذلک القُرّاءَ، أی الّذین یَقرَءون الکتاب؛ لأنّ العرب کانوا اُمَّةً أُمّیّةً.»

  • [شیخ محمّد عبده جعل روایات را عظیم‌ترین مصیبت واردۀ در اسلام می‌داند]

  • صف‍حه ٣٨٩: «”لم یُرزَأ الإسلامُ بأعظمَ ممّا ابتدَعَه المُنتَسَبون إلیه، و ما أحدَثَه الغُلاةُ من المُفتَرَیات علیه؛ فذلک ممّا جَلَب الفسادَ علی عقول المسلمین، و أساءَ ظنونَ غیرِهم فیما بُنِیَ علیه الدّین.

  • و قد فَشَت للکِذب فاشیةٌ علی الدّین المحَمَّدیّ فی قرونه الأُولی، حتّی عُرف ذلک فی عهد الصّحابة ـ رضی اللَه عنهم ـ بل عُهد الکذبُ علی النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فی حیاته... .

  • إلّا أنّ عمومَ البَلویٰ بالأکاذیب حَقَّ علی النّاس بلاؤُه فی دولة الأُمَویّین، فکَثُر النّاقلون و قلّ الصّادقون؛ و امتنع کثیرٌ من أجِلَّةِ الصّحابة عن الحدیث إلّا لِمن یَثِقون بحفظه خوفًا من التّحریف فیما یُؤخَذ عنهم... .“»

  • [افرادی که شأن دین را با زیادت در أخبار و إکثار در کلام مجعول و کذب بالا می‌برند]

  • صفحه ٣٩١: «و لکنّهم کما قال أمیرالمؤمنین علیُّ بن أبی‌طالب:

    1. ـ لسان العرب: «فلانٌ من عِلیَةِ الناس: أی مِن أشرافهم و جِلَّتهم، لا مِن سِفلَتهم.» (محقّق)

مطلع انوار ج6

206
  • ”جَعَلوا الدّینَ مِن أقفالِ البَصیرَةِ و مَغالیقِ العقلِ، فَهُم أغرارٌ مرحومون، یُسیئون و یَحسَبونَ أنَّهُم یُحسِنون...

  • فهؤلاء قد یُخیَّلُ لهم الظُّلمُ عَدلًا، و الغَدرُ فضلًا. فَیرَونَ أنّ نسبة ما یظنّون إلی أصحاب النّبیّ مما یَزید فی فضلهم، و یُعلی فی النّفوس منزلتَهم؛ فیَصِحّ فیهم ما قیل: عدوٌّ عاقلٌ خیرٌ من مُحبٍّ جاهل1.ـ ا ه‍ ببعض اختصار.»2

  • توثیق رُوات أخبار سالفه در صورت ظهور خلاف برای ما، فتح باب طعن بر روی خود ماست

  • صفحه ٣٩٣: «کان أحدُ الشّیوخ الأزهریّین قد أخذ علی العلامّة السّیّد رشیدرضا أنّه انتقد کَعبَ‌الأحبار و وهب بن منبّه، و أظهَرَ عدمَ الثّقة بروایتهما؛ فأجاب ـ رحمه اللَه ـ‌ بردٍّ طویل مُمتِّع مُفحِم، نَنقُلُ منه ما یَلی:

  • ”إذا سلّمنا أنّ کلَّ مَن وَثَّقه جمهورُ المتقدِّمین فهو ثِقةٌ ـ و إن ظهر خلافُ ذلک بالدّلیل ـ نَفتَحُ بابًا للطّعن فی أنفسنا بنبذ الدّلیل و الأخذِ فی مقدَّماته بالتّقلید، و مخالَفة هدایةِ القرآن المجید.“»3

  • تکذیب روایات کعب‌الأحبار و وَهَب، نقصی در دین بجا نمی‌گذارد

  • · صفحه ٣٩٤: «”و من هذا القبیل4 حکایةُ بعضِ الرُّواة لکَعب و وَهَب عن

    1. ـ تاریخ الإسناد للإمام، ج ٢، ص ٣٤٧ الی ٣٤٩. (الأضواء)
    2. ـ جهت اطلاع بیشتر به امام شناسی، ج ١٨، ص ٢٩ مراجعه شود. (محقّق)
    3. ـ جهت اطلاع بیشتر به نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٥٧، پاورقی ١، مراجعه شود. (محقّق)
    4. ـ محمود أبوریّه این متن را از رشید‌رضا در مجلۀ المنار، ج ٢٧، ص ٦١٤ الی ٦١٩ نقل می‌کند. (محقّق)

مطلع انوار ج6

207
  • کتب بنی‌إسرائیل. و لم یکن یحیی بن معین و أحمد و أبوحاتم و ابنُه و أمثالُهم یَعرِفون ما یصحّ من ذلک و ما لا یصحّ، لعدم اطّلاعهم علی تلک الکتب، و عدمِ ظهور دلیلٍ علی کذبِ الرّواة المُتقِنین للکذب فیما یَعزونَه إلیها. فإذا ظهر لمَن بعدَهم فی العصر أو فیما قبله أو فیما بعده ما لم یَظهَرْ لهم من کِذب اثنَین أو أکثرَ من هؤلاء الرّواة، فهل یُکابِر حسَّه و یُکَذِّب نفسَه و یُصدِّقُهم بلسانه کذبًا و نفاقًا؟ أو یَکتُمُ الحقَّ علی المسلمین لئلّا یکون مخالفًا لمَن قبله فیما ظهر له و لم یظهَرْ لهم!

  • فلم یَرَ المنتقِدُ1 الغیور علی السّنّة أنّ المَلاحِدة الّذین یُتَّقیٰ طعنُهم فی السُّنّة بتعدیل کَعب و وَهَب یُشکِّکون المسلمین فی الأُصول و المسائِل القطعیّة حتّی فی نصوص القرآن!

  • ثمّ إنّنا نُعید القولَ ونُؤکِّدُه بأنّ ظهورَ کِذب کَعب و وَهَب لنا لا یَترتّب علیه خسرانُنا لِشیءٍ من أُصول دیننا و لا من فروعه. فالعُمدة فی الدّین هو القرآن و سُننُ الرّسول المتواترة و هی السّننُ العملیّة کصفة الصّلاة و المناسک مثلًا؛ و بعضُ الأحادیث القَولیّة الّتی أخذ بها جُمهورُ السَّلَف، و ما عدا ذلک من أحادیثِ الآحاد الّتی هی غیرُ قطعیّة الدّلالة، فهی محلّ اجتهاد.

  • و إنّنا نَری بعضَ الأئمّة المجتهدین قد ترکوا الأخذَ بکثیرٍ من الأحادیث الصّحیحة، حتّی ما رواه الشّیخان (البخاریّ و مسلم) منها! و لایَزال یَتّبعُهم المَلایینُ من النّاس فی ترکها، و لایعُدُّهم سائرُ المسلمین ضالّینَ عن دینهم. و قد أَورد المحقّقُ ابن‌القیّم أکثرَ من مائةِ شاهدٍ من هذه الأحادیث الصّحیحة الّتی خالَفَها الحنفیّةُ و غیرُهم، وهم أکثرُ مُسلمی هذا العَصر.“»

    1. ـ الّذی کان قد أُخذ علیه الطعنُ فی کعب و غیره، اسمُه الشیخ عبدالرحمن الجمجونی. (الأضواء)

مطلع انوار ج6

208
  • · صفحه ٣٩٥: «إلی أن قال1: ”إنَّ جَرحَنا لهما (کَعب و وَهَب) إنّما کان فی شیءٍ لم یکن یعرِفُه رجالُ الجَرح و التّعدیل المتقدّمون،‌ و هو وجیهٌ یَتعیّنُ قبولُه. و إنّ الرّوایاتِ المعروفةَ صحّتُها عنهما کافیةٌ فی إثبات کذبها.“»

  • روّات عامّه، فقط در صحّت خبر به سند اکتفا نموده‌اند؛ نه به موافقت با واقع و اصول قطعیّه

  • صفحه ٣٩٦: «”و علی2 الجملة فقد کان هَمُّ رجالِ الجَرح و التّعدیل محصورًا فی تمحیصِ رواة‌ السُّنّة من حیثُ جَودة الحفظ و الضّبط، و عدمِ الشذوذ علی قدر الوُسع، و قلّما یحکمون علی الحدیث بالاضطراب إذا کان الاختلاف واقعًا فی المتن؛ و لکن تمحیصُ متون الرّوایات أو مخالفتُها للحقّ و الواقع و للأُصول أو الفروع الدینیّة القطعیّة الراجحة و غیرِها: لم یَجعلوه من صَناعتهم، و قلّ الباحثون فیه منهم. و کم من حدیث لیس فی إسناده إلّا ثقةٌ ثَبَتٌ و هو معلولٌ واهٍ. فالصّحیح لایُعرَف برُواته فقطّ و إنّما یُعرَف بالفهم و الحفظ.“»

  • [دو طریق فقهیِ اهل سنّت]

  • صفحه ٣٩٦، پاورقی٢: «انقسم الفقهُ عند أهل السّنّة إلی طریقتین: طریقة‌ِ أهل الرّأی و القیاس و هم أهلُ العراق، و طریقةِ أهل الحدیث و هم أهلُ الحجاز.

  • و أهل العراق قد استکثروا من القیاس و مَهَروا فیه، فلذلک قیل لهم: ”أهل

    1. ـ أی قال السید رشیدرضا فی مجلة المنار. (محقّق)
    2. ـ محمود ابوریّه این متن را از سیّد رشیدرضا در مجله المنار، ج ٣٤، ص ٦٢٠نقل می‌کند. (محقّق)

مطلع انوار ج6

209
  • الرّأی“؛ إمامُهم أبوحنیفه، و إمام أهل الحجاز مالک و الشافعی بعدَه.

  • و هناک فقهٌ آخَرُ لمذاهبَ کثیرةٍ کالشّیعة الزیدیّة، و الشّیعة الإمامیّة، و غیرِهما من فرق المسلمین؛ و لکلّ قومٍ سُنّةٌ و إمامُها.»

  • دستورات کلیّه وارده از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله

  • صفحه ٣٩٧: «و قد کان النبیُّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم یکرَه کثرةَ‌ السؤال و نَهیٰ عنها لئلّا تکون سببًا لکثرة التکالیف، فتَعجِزَ الأُمّةُ عن القیام بها؛ و لذلک قال صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم:

  • ”دَعونی ما ترکتُکم؛ إنّما أَهلَک مَن کان قبلَکم کَثرةُ مسائلهم و اختلافهمعلی أنبیائهم، فإذا نَهَیتُکُم عن شیءٍ فاجتَنِبوه و إذا أمرتُکُم بأمرٍ فأتوا منه ما استَطَعتم.“1

  • رواه الشّیخان و رواه الدّارقطنی من وجهٍ آخَرَ و قال: فنزل قولُه تعالی: ﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَسۡ‍َٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾2ـ الآیة.

  • و قال صلّی اللَهُ علیه (و آله) و سلّم: ”إنّ اللَهَ فَرَض فرائضَ فلاتعتَدوها، و حَدَّ حُدودًا فلا تَقرَبوها، و حَرَّم أشیاءَ فلاتنتَهِکوها، و سَکَتَ عن أشیاءَ رحمةً بکم مِن غیر نسیانٍ فلا تبحَثوا عنها!“ رواه الدّارقطنیّ و النَّوَوِیّ فی الأربعین.»

  • [کان النبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یجیبُ کلَّ مستفتٍ بما یناسبُ حاله]

  • ‌صفحه ٣٩٧: «”و لقد ثبت أنّ النّبیّ کان یُجیبُ کلَّ مُستَفتٍ بما یُناسبُ حالَه، و أنّ بعضَ فتاواه کانت رُخَصًا خاصّة أو عامّة.

    1. ـ جهت اطلاع بیشتر به معاد شناسی، ج ٢، ص ٩٠مراجعه شود. (محقّق)
    2. ـ سوره المائدة (٥) صدر آیه ١٠١.

مطلع انوار ج6

210
  • و من ذلک أنّه رخّص لِعُقبة بن عامر و لأبی‌بُردة بن نیار بأن یُضَحِّی بالجَذَع (أو العَتود) من المَعز. و هو ما یرَعَی [ظ ـ رَعیٰ] و قَوِیَ و أَتیٰ علیه حولٌ؛ و قال الجوهریّ: و خیرُه ما بلغ سَنةً.

  • و الحدیث متَّفَقٌ علیه، و الجمهور و منهم الأئمّة الأربعة یَمنَعون التّضحِیة بالجَذَع و المَعز.“1»

  • [از دلت استفتاء کرده مسائل را بپرس]

  • صفحه ٤٠١ پاورقی ٢: «قال رسول اللَه لِوابِصَةَ لمّا سأله عن البِرّ:

  • ”استفتِ قلبَک! البِرُّ ما اطمَأَنَّت إلیه النّفسُ و اطمأنَّ له القلبُ، الإثمّ ما حاکَ فی النّفس و تَردَّد فی الصّدر، و إن أفتاک النّاسُ و أفتَوک.“2

  • رواه أحمد و الدارمیّ.»

  • [روایتی در معنای عافیت]

  • صفحه ٤٠٥: «و عن أبی‌الدّرداء مرفوعًا:

  • ”ما أحلَّ اللَهُ فی کتابه فهو حلالٌ، و ما حَرَّم فهو حرامٌ، و ما سَکَتَ عنه فهو عافیةٌ؛ فاقبَلوا من اللَه عافیتَه! فإنّ اللَهَ لم یکن لِیَنسیٰ شیئًا،﴿وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيّٗا﴾3.“

  • رواه البزّار و ابن أبی‌حاتم و الطّبرانیّ.»

    1. ـ صاحب أضواء علی السّنة المحمّدیة این متن را از مقدمه کتاب المغنی و الشرح الکبیر نقل می‌کند. (محقّق)
    2. ـ جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این حدیث به نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٣٢٢ مراجعه شود. (محقّق)
    3. ـ سوره مریم (١٩) ذیل آیه ٦٤.

مطلع انوار ج6

211
  • [قاعده‌ای اصولی در مورد خبر مرفوع]

  • صفحه ٤٠٨: «اتّفق علماءُ الأُصول علی هذه القاعدة: ”أنّ طُروءَ الاحتمال فی المرفوع من وقائع الأحوال، یکسوها ثوبَ الإجمال، فیَسقُط به الاستدلال.“»

  • هر قول صحابی که مخالف ظاهر قرآن باشد مردود است

  • ‌صفحه ٤١٠: «قال السّیّد رشیدرضا: ”إنّنی لا أعتقدُ صِحّةَ سند حدیثٍ و لا قولِ عالمٍ صحابیٍّ یُخالِفُ ظاهرَ القرآن، و إن وَثّقوا رجالَه؛ فرُبّ راوٍ یُوَثَّقُ للاغترار بظاهر حاله و هو سیّیءُ الباطن.“

  • و قال: ”ولو انتُقِدَتِ الرّوایاتُ من جهة فَحوی مَتنها، کما تُنتقَدُ من جهة سندها لَقَضَتْ المتونُ علی کثیرٍ من الأسانید بالتّناقض.

  • و نحن نجزِم بأنّنا نَسینا و أَضَعنا من حدیث نبیِّنا حظًّا عظیمًا، لعدم کتابة علماء الصّحابة کلَّ ما سَمِعوه. و لکن لیس منه ما هو بیانٌ للقرآن، أو من أُمور الدّین؛ فإنّ أُمورَ الدّین معروفةٌ فی القرآن و مبیَّنةٌ فی السّنّة العمَلیّة، و ما دُوِّن من الأحادیث فهو مَزیدُ هدایةٍ و بیانٍ.“1»2

    1. ـ تفسیر القرآن الکریم، لمحَمَّد عبده و السیّد رشیدرضا، ج ٦، ص ٢٨٨. (الأضواء)
    2. ـ جنگ ٢٤، ص ١٤ الی ١٠٤.

مطلع انوار ج6

212
  • ٥. برگزیده السّنّة قبلَ التدوین لمحمّد عجّاج الخطیب1

    1. ـ حضرت علاّمه طهرانی ـ رضوان اللَه علیه ـ در امام شناسی، ج ١٤، ص ٥٥ به مناسبت اینکه شیعه اوّل مصنّف و مدوّن کتاب در اسلام بوده است، نسبت به انظار و عقائد محمّد عجّاج الخطیب (صاحب کتاب السّنّة قَبلَ التدوین) مطالب مشروحی را بیان فرموده‌اند؛ لذا جهت اطلاع بیشتر پیرامون شخصیّت فکری و عقیدتی و ادّعاهای پوچ و واهی او ملخّصی از مطالب آن کتاب را در این مقام می‌آوریم:
      «محمّد عجّاج خطیب در کتاب خود به نام السّنّة قَبلَ التدوین که در عظمت سنّت کاغذی چند سیاه نموده است بر اساس دو اصل، مشی و حرکت کرده است:
      اوّل: اصل مقبول نزد همۀ علماء عامّه که اعتقاد بر عدالت تمامی صحابه داشته و آنان را بدون گناه و مبرّی و منزّه از کذب و خیانت معرّفی می‌نمایند، و طبعاً هر روایتی را با هر مضمون و مفاد به مجرّد اینکه سندش به یکی از صحابه ـ غیر از أمیرالمؤمنین علیه السّلام و موالیان حضرتش ـ منتهی شود بدون چون و چرا و بدون ملاحظه و تطبیق مضمون آن با واقع می‌پذیرند؛ و روایات افرادی مثل کعب‌الأحبار، مخرّب و از میان براندازندۀ اسلام، و ابوهریره صدرنشین کاخ تزویر و خدعه و جعل کنندۀ روایات کاذبه در دربار معاویه اوّلین متهتّک در اسلام، برای آنان موجب قدح و شین نخواهد بود؛ زیرا صحابی نزد آنان همگی مغفور و مورد رحمت خداوند می‌باشند.
      دوّم: خصوصیّت فردی و اعتقادی محمّد عجّاج می‌باشد که عِرق طرفداری از بنی‌امیّه و امثالهم از یک طرف، و از جهت دیگر بی‌ارزشی و بلکه بی‌اعتباری اهل بیت پیامبر صلوات اللَه علیهم أجمعین که از لابلای صفحات او نمایان و مشهود است، او را وادار نموده که بزرگانی از علماء عامّه را از قبیل شیخ محمّد ابوریّه (که خواسته‌اند پردۀ جهل را کنار زده و حقائق را نمودار سازند) ^ ^ مورد حمله و تاخت و تاز خود قرار داده و آنان را مفتری و مدّعی بدون برهان معرّفی نموده، و تا آنجا پیش می‌رود که بنی‌امیّه و امثال عبدالملک مروان را از جنایات وارده بر انسانیّت و اسلام و اهل بیت پیامبر اکرم علیهم السّلام تبرئه می‌کند و سعی دارد که بر جرائم عمر و همکارانش پرده بپوشاند و آنها را مصلح‌اندیش معرّفی کند.» (محقّق)

مطلع انوار ج6

213
  • قوّة حافظة بعض الصّحابة کعبداللَه بن عبّاس مشهورة

  • صفحه ١٣٢: «و رُویت إجازة التّحدیث بالمعنی عن عبداللَه بن مسعود، و أبی‌الدّرداء، و أنس بن مالک، و عائشة أُمِّ‌المؤمنین، و عمرو بن دینار، و عامر الشّعبی، و إبراهیم النَّخعی، و ابن أبی‌نجیح، و عمر بن مُرَّة، و جعفر بن محَمَّد بن علی، و سفیان بن عیینة، و یحیی بن سعید القطّان.1

  • و قد أدرک ابن‌عون ثلاثة ممّن یُرخِّصون فی روایة الحدیث علی المعنی، هم: الحسن البصریّ، و إبراهیم النّخعیّ، و عامر الشَّعبیّ.2»

  • · صفحه ١٣٦: «و إنّ المرء لَیعجَبُ عند ما یَطّلع علی أخبار صحیحة تذکر تلک الحوافظَ العظیمةَ الّتی حملت إلینا السُّنة، کذاکرة عبداللَه بن عبّاس الّذی اشتهر بسرعة حفظه، حتّی إنّه کان یحفظ الحدیث مِن مرّة واحدة. و یُرویٰ أنّه سمع قصیدة لابن أبی‌ربیعة عِدّتها ثمانون بیتًا، فحفظها من المرّة الأُولی.

  • و فی الصّحابة أمثاله، کزید بن ثابت الّذی حفظ معظم القرآن قبل بلوغه، و تعلّم لغة الیهودِ فی سبعة عشر یومًا. و فیهم عائشة أم‌المؤمنین الّتی کانت آیة من آیات الذّکاء و الحفظ، و غیر هؤلاء.»

    1. ـ انظر الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السّامع، ص ١٠٦. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ انظر المحدّث الفاضل، ص ١٢٦: ب؛ و جامع بیان العلم: ج ١، ص ٨٠؛ و الکفایة، ص ٢٠٥. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

214
  • ابن‌مالک و الرَّضی ذهبا إلی جواز الاستدلال فی اللّغة و الإعراب و النّحو بالأحادیث المرویّة

  • صفحه ١٤١: «و أری أن نَستکملَ بحثنا هذا بما ذهب إلیه أئمّةُ اللّغة العربیّة، الّذین أجازوا الاستشهاد بالحدیث النّبویّ لإثبات قواعد النّحو.

  • قال عبدالقادر البغدادیّ صاحب خزانة الأدب:

  • و أمّا الاستدلال بحدیث النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فقد جوّزه ابن‌مالک و تَبِعه الشّارح المحقّق (الرّضیّ) فی ذلک، و زاد علیه بالاحتجاج بکلام أهل البیت رَضِی اللَه عنهم.

  • ابن‌الضائع و أبوحیّان ذهبا إلی عدم جواز الاستدلال فی اللّغة و النّحو بالأحادیث المرویّة

  • و قد منعه ابن‌الضائع و أبوحیّان، و سندهما أمران:

  • أحدهما: أنّ الأحادیث لم تُنقَل کما سُمعت من النّبی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و إنّما رُویتْ بالمعنی.

  • و ثانیهما: أنَّ أئمّة النّحوِ المتقدّمین من المصرییّن لم یحتجّوا بشیءٍ منها.

  • و رُدَّ الأول ـ علی تقدیر تسلیمه ـ بأنَّ النقل بالمعنی إنّما کان فی الصدر الأوّل قبل تدوینه فی الکتب و قبل فَساد اللُّغَة، و غایته تبدیل لفظٍ بلفظٍ یصحُّ الاحتجاج به، فلا فرق. علی أنّ الیقین غیر مشروط، بل الظَّنُّ کافٍ.

  • و رُدّ الثانی: بأنّه لایلزم من عدمِ استدلالهم بالحدیث عدمُ صحّة الاستدلال به.

  • و الصّواب جواز الاحتجاج بالحدیث للنّحْویّ فی ضبط ألفاظه، و یُلحَق به ما رُوِیَ عن الصَّحابة و أهل البیت، کما صنع الشارح المحقّق.1

  • ثم قال نقلًا عن الدّمامینی فی الرّدِّ علی من لایحتجّ بالحدیث فی اللُغة:

    1. ـ خزانة الأدب و لب لباب لسان العرب (عبدالقادر بن عمر البغدادی) ج ١، ص ٣٢. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

215
  • و قد ردّ هذا المذهب الّذی ذهبوا إلیه البدرُ الدَّمامینی فی شرح التّسهیل ـ و للّه درُّه ـ فإنّه قد أجاد فی الرّدِّ، قال:

  • ”قد أکثر المصنّفُ من الاستدلال بالأحادیث النّبویّة؛ و شَنَّع أبوحیّان علیه و قال: إنّ ما استَنَد إلیه من ذلک لایتِمُّ له، لتطَرُّق احتمال الرّوایة بالمعنی، فلایوثَق بأنّ ذلک المحتجَّ به لفظُه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، حتّی تقومَ به الحجّة. و قد أَجریتُ ذلک لبعض مشایخنا، فصوّب رأیَ ابن مالک فیما فعله؛ بناءً علی أنَّ الیقین لیس بمطلوب فی هذا الباب، و إنّما المطلوب غلبةُ الظنّ الّذی هو مناط الأحکام الشّرعیّة، و کذا ما یَتوقّف علیه من نقل مفردات الألفاظ و قوانین الإعراب، فالظّنُّ فی ذلک کلّه کافٍ. و لایَخفیٰ أنّه یغلِبُ علی الظّنّ أنّ ذلک المنقول المحتَجَّ به لم یُبَدَّل؛ لأنَّ الأصل عدمُ التّبدیل، و لاسیّما أنَّ التّشدید فی الضّبط و التَّحرّی1 فی نقل الأحادیث شائعٌ بین النَّقَلة و المحدِّثین.“»2

  • [شدّت اهتمام برخی صحابه بر حفظ و تدوین احادیث]

  • صفحه ١٤٤: فما کان منهم إلّا أن أکبّوا علی دِراستها و السؤال عنها، و البحث عن الحدیث عند حُفّاظه. و یکفینا مثالًا لهذا ما کان یفعلُه ابن عبّاس بعدَ وفاة رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، فقد رَویٰ عِکرِمَة من ابن عبّاس أنَّه قال:

  • ”لمّا قُبض رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم قلت لرجل من الأنصار: هلُمّ فَلنَسألْ أصحاب رسول اللَه، فإنّهم الیوم کثیرٌ؛ قال: واعجبًا لک یا بن عبّاس! أ تری النّاس یفتقرون إلیک، و فی النّاس من أصحاب رسول اللَه مَن فیهم؟! قال:

    1. ـ التحرّی و التوخّی: القصد و الاجتهاد فی الطلب. (محقّق)
    2. ـ خزانة الأدب و لب لباب لسان العرب (عبدالقادر بن عمر البغدادی) ج ١، ص ٣٦. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

216
  • فترَکَ ذاک، و أقبَلتُ أنا أسأل أصحابَ رسول اللَه عن الحدیث؛ فإنّه کان یبلُغُنی الحدیثُ عن الرّجل، فآتِی بابَه و هو قائل،1 فأتوسّدُ ردائی علی بابه، تُسفی الرّیحُ عَلَیَّ من التُّراب، فیخرُجُ فیقول: یا بن عمّ رسول اللَه! ما جاء بک؟ ألا أَرسَلتَ إلیّ فَآتیک؟! فأقول: أنا أحقّ أن آتیک، فأسألُه عن الحدیث.“»2

  • [روایت کردن صحابه از یکدیگر قبل و بعد از حیات رسول خدا]

  • صفحه ١٤٦: «[و قد روی بعض الصحابة عن بعض کثیرًا سواء فی حیاته علیه الصّلاة و السّلام أو بعد وفاته؛] من ذلک روایة الفاروق عمر عن الصّدّیق عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم حدیث: ”لا نورِّثُ ما تَرکناهُ صَدَقةً“؛ و هو حدیثٌ صحیح أخرجه مسلم.3

  • ... و روایة أبی‌بکر عن بلالٍ ـ رضی اللَه عنهما ـ قال: قال النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: ”یا بلالُ! أَصبِحوا بالصُّبح فإنّه خیرٌ لکم.“»

  • روایات بلال و أبی‌ذرٍّ و علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام فی لزوم التّحدیث و مُذاکَرَته

  • صفحه ١٤٧: «و کان أبوذرٍّ مثلًا رائعًا لنشر الحقّ و تبلیغ سُنّة رسول اللَه صلّی

    1. ـ أی و هو فی نوم الظهیرة؛ من القیلولة و القائلة. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السامع، ص ٢٤: آ و انظر، ص ٢٤: ب منه؛ و تذکرة الحفّاظ، ج ١، ص ٣٨. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ جهت اطلاع پیرامون ساختگی بودن این کلام به امام شناسی، ج ٨، ص ١٣٥؛ و ج ١٧، ص ٤٠٣ مراجعه شود. (محقّق)

مطلع انوار ج6

217
  • اللَه علیه (و آله) و سلّم؛ یُرویٰ عنه أنّه قال: ”لَو وَضَعتُم الصّمصامة (السّیف الصّارم) علی هذه ـ و أشار إلی قَفاه ـ ثمّ ظننتُ أنّی أُنفِذَ کلمةً سَمِعتُها من النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم قبل أن تُجیزوا علیَّ لأنفَذتُها.1

  • و قال أمیرُالمؤمنین علیّ بن أبی‌طالب: ”تزاوَروا و تذاکروا الحدیث، فإنّکم إلّا تفعلوا یَدرُسْ.“»2

  • [شدّت اهتمام بر حفظ و نشر حدیث و حکایتی در این رابطه]

  • صفحه ١٤٩: «و اشتهرت بین العلماء عبارة ”تذاکروا الحدیث فإنّ الحدیث یُهیِّجُ الحدیث.“»

  • صفحه ١٥٠، تعلیقه ١: «رویٰ سفیانُ بن عُیَینَة، قال: کان أبی صَیرَفیًّا بالکوفة، فرکبه الدَّین، فَحَمَلَنا إلی مکّةَ، فلمّا رِحْنا إلی المسجد لصلاة الظّهر و صرتُ إلی باب المسجد إذا شیخٌ علی حمارٍ، فقال لی: ”یا غلامُ! أمسک عَلیَّ هذا الحمار، حتّی أدخُلَ المسجد فأرکَعَ.“

  • فقلت: ”ما أنا بفاعلٍ أو تُحدّثَنی!“

  • قال: ”و ما تَصنعُ بالحدیثِ؟!“

  • و استصغَرَنی، فقلتُ: ”حدِّثنی!“

  • فقال: ”حدَّثنی جابرُ بن عبدِاللَه، و حدَّثنا ابن‌عبّاس“؛ فحدَّثنی بثمانیةِ أحادیثَ.

  • فأمسکتُ حمارَه، و جعلت أتحفَّظْ ما حدّثنی به، فلمّا صلّی و خرج قال: ”ما

    1. ـ فتح الباری، ج ١، ص ١٧٠. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ شرف أصحاب الحدیث ص ٦٩. و انظر أیضًا، معرفة علوم الحدیث ص ٦٠و ١٤١. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

218
  • نفعَک ما حدّثتُک به، حَبَستَنی؟!“

  • فقلت: ”حدَّثتَنی بکذا و حدَّثتنی بکذا“؛ فرددتُ علیه جمیعَ‌ ما حدَّثَنی به.

  • فقال: ”بارَکَ اللَه فیک! تعالَ غدًا إلی المجلس“، فإذا هو عَمرو بن دینار (٤٨ ـ ١٢٦ ه‍).

  • أُنظر المحدّث الفاصل (مخطوطةَ دمشقَ) صفحة ١٦: ب ـ ١٧: آ ج ١.»

  • فی الکوفة أربعة آلاف رجلٍ یَطلُبون الحدیث؛ و الأعمش یجمع الصّبیان و یُحدِّثُهم

  • · صفحه ١٥٠: «قال أنس بن سیرینَ: ”قدِمتُ الکوفةَ قبل الجَماجِمِ، فرأیت بها أربعة آلافٍ یطلُبون الحدیث.“1 و فی روایةٍ زاد فقال: ”و أربعُ‌مائةٍ قد فَقَّهوا.“»2

  • · صفحه ١٥٢: «و اعتَنَوا عنایةً عظیمةً بالنّشء الجدید، فنری إسماعیلَ بن رجاءَ (من أقران الأعمَش) یجمع الصّبیان و یحدِّثُهم.3 و مرَّ رجلٌ بالأعمش (سلیمانَ بن مَهران) و هو یُحدِّثُ، فقال له: ”تُحدِّث هؤلاء الصِّبیان؟!“ فقال الأعمش: ”هؤلاء الصّبیانُ یَحفَظون علیک دینَک.“4»

    1. ـ المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ٨١: آ و کانت دَیرُ الجماجم وقعةً مشهورةً بین الحجّاج و عبدالرحمن بن الأشعث سنة (٨٢ ه‍)، و فیها قتلُ عبدالرّحمن بن الأشعث و کثیر من القرّاء. اُنظر تاریخ الطّبری، ج ٥، ص ١٥٧. و دیرُ الجماجم بظاهر الکوفة علی سبعةِ فراسخ منها علی الطّرف البرّ للسّالک إلی البصرة: معجم البلدان، ج ٤، ص ١٣١. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ص ١٣٥: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ انظر کتاب العلم لزُهیرَ بن حرب، ص ١٩٠. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ شرف أصحاب الحدیث، ص ٨٩: آ؛ و انظر المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی (نسخة دمشق) ج ١، ص ١٥. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

219
  • عدمُ جواز التّحدیث لغیر أهله. قال الأعمش: لاتنثُروا اللؤلؤ علی أظلاف الخنازیر

  • صفحه ١٥٣: «یُروی عن ابن‌مسعود، أنّه قال: ”إنّ الرّجل لَیُحدِّثُ بالحدیث فیسمعُه مَن لایبلغُ عقلُه فَهمَ ذلک الحدیث، فیکون علیه فتنةً.“1

  • و فی روایةٍ عنه: ”ما أنت محدِّثٌ قومًا حدیثًا لاتبلُغُه عقولُهم إلّا کان فتنةً لبعضهم.“2

  • و عن حمّادِ بن زید قال: ”قال أیّوبُ: لا تُحدِّثوا النّاسَ بما لایَعلمون، فَتَضُرّوهم.3

  • و کان الأعمشُ یَری أن إضاعةَ الحدیث، التّحدیثُ به عند غیر أهله،4 و کثیرًا ما کان یقول: ”لاتَنثُروا اللؤلؤ علی أظلاف الخنازیر“ یعنی الحدیثَ.5 أی لاتحدّثوا الحدیث لغیرِ أهلهِ.»

  • صفحة ١٥٤: «و رأی الأعمشُ شعبةَ بن الحجّاج یُحدّث قومًا، فقال له: ”ویحَک یا شعبةُ! تُعلِّقُ الدُّرَّ فی أعناق الخنازیر؟!6“»

    1. ـ الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السّامع، ص ١٢٩: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ تذکرة الحفّاظ، ج ١، ص ١٥؛ و روی نحو هذا عن عبیداللَه بن عبداللَه بن عتبة، انظر المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ص ١٤٣: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السّامع، ص ١٢٩: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ص ١٤١: آ. (السّنّة قبلَ التدوین)
    5. ـ المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ص ١٤١: آ. (السّنّة قبلَ التدوین)
    6. ـ المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ص ١٤٢: آ. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

220
  • دأبُ العلماء قدیمًا، تفتیشُ الطّلاب عن عقیدتهم ثمّ تعلیمُهم

  • [صفحه ١٥٤]: «و أختتمُ هذه الفَقَرةَ بذکر شیءٍ من أسالیب الحیطة، الّتی کان یفعلها زائدةُ بن قدامةَ1 مع من یأتیه طالبًا الحدیثَ، حِرصًا منه علی صیانة السّنَّة المطهّرة و حِفظِها.

  • روی عمرو بن المهلَّب الأزدیّ قال:

  • ”کان زائدةُ لایحدّث أحدًا حتّی یَمتحِنَهُ، فإن کان غریبًا، قال له: مِن أین أنت؟ و إن کان من أهل البلد قال: أین مُصلّاک؟ و یسأل کما یسأل القاضی عن البیِّنة. فاذا قال له، سَأَلَ عنه؛ فإن کان صاحبَ بدعةٍ قال: لاتَعودَنَّ إلی هذا المجلس، فإن بَلغه خیرٌ أَدناه و حَدَّثه. فقیل له: یا أباالصَّلت! لِمَ تَفعَل هذا؟! قال: أَکرهُ أن یکونَ العلمُ عندهم، فیصیروا أئمَّةً یُحتاج إلیهم، فیُبدِّلوا کیف شاءوا.“»2

  • [لا ینبغی أن یطلُبَ المرءُ الحدیثَ إلّا بعدَ قراءة القرآن و حفظه کُلِّه أو اکثره]

  • صفحه ١٥٥: «طلب الحدیث بعد القرآن الکریم:

  • من البَدَهی أن یَهتَمَّ المسلمون بکتاب اللَه تعالی و حِفظِه و دراسته و تلاوته و فهمه و تفسیره. و قد أجمع المحدّثون علی أنّه لاینبغی أن یَطلُبَ المَرءُ الحدیثَ إلّا بعدَ قراءة القرآن و حِفظِه کلِّه أو أکثره، ثمّ یَبدَأُ سَماعَ الحدیث و کتابَتَه عن الشّیوخ. و کان کثیرٌ من المحدّثین لایقبَلون الطّلابَ فی حَلَقاتهم إلّا إذا وَثِقوا من دراستهم القرآنَ الکریمَ و حفظِ بعضِه علی الأقلّ؛ و فی هذا قال حفصُ بن غیاثٍ:

    1. ـ انظر ترجمته فی تذکرة الحفّاظ، ج ١، ص ١٩٤ و هو إمام حجّة توفّی سنة ١٦١ ه‍ . (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ص ١٤٢: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

221
  • أتیت الأعمش فقلت: حدِّثنی!

  • قال: أ تَحفَظُ القرآن؟

  • قلت: لا.

  • قال: اِذهبْ فاحفَظ القرآن، ثمّ هَلُمَّ أُحدّثْک.

  • قال: فذهبتُ فحَفِظت القرآن، ثمّ جِئتُه، فاستَقرَأنی، فقرأتة، فحَدَّثَنی.1»

  • [حدّثوا الناس بما یَعرِفون و دَعُوا ما یُنکِرون]

  • صفحه ١٥٦: «و فی هذا یُروی عن أمیرالمؤمنین علیِّ بن أبی‌طالب: ”حدِّثوا النّاس بما یَعرِفون، و دَعوا ما یُنکِرون! أ تحبّون أن یُکذَّبَ اللَهُ و رسولُه.“2

  • قال الإمام الذّهبیّ: ”فقد زَجَر الإمام علیّ رضی اللَه عنه عن روایة المُنکَرِ، و حثّ علی التّحدیث بالمشهور. و هذا أصل کبیر فی الکفِّ عن بثِّ الأشیاء الواهیة و المنکَرةِ من الأحادیث فی الفضائل و العقائد و الرَّقائق؛ و لا سبیلَ إلی معرفة هذا من هذا إلّا بالإمعان فی معرفة الرّجال.3“»

  • اهتمام الصّحابة و التّابعین بإعظام الحدیث

  • صفحه ١٥٨: «عن الأعمش، عن ضرار بن مُرّةَ، قال: ”کانوا یَکرَهون أن یُحدِّثوا عن رسولِ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم و هم علی غیر وضوءٍ.4 و کان

    1. ـ المحدث الفاصل، نسخة دمشق، ج ١، ص ١٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ تذکرة الحفّاظ، ج ١، ص ١٢ و ١٣؛ و فتح الباری، ج ١، ص ٢٣٥. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ تذکرة الحفّاظ، ج ١، ص ١٢ و ١٣. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ جامع بیان العلم و فضله، ج ٢، ص ١٩٨؛ و المحدّث الفاصل بین الراوی و الداعی، ص ١٤٧: آ. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

222
  • الأعمش إذا أراد أن یُحدِّث و هو علی غیر وضوءٍ تَیمَّم.“1

  • و قال قتادةُ: ”لقد کان یَستحبُّ أن لاتقرأَ الأحادیثَ الّتی عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم إلّا علی طَهورٍ. ـ و فی روایة: إلّا علی وضوء.“2 و روی هذا عن کثیر من العلماء.

  • و یَذکر سعیدُ بن المسیِّب ـ و هو علی فراش المرض ـ حدیثًا عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، فیقول: ”أجلسونی! فإنّی أکره أن أُحدِّثَ حدیث رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم و أنا مُضطَجِعٌ.“»3

  • الواردین علی الکوفةِ من الصّحابة و التّابعین و تعلیمهم النّاسَ الحدیث

  • صفحه ١٦٧: «الکوفة: ... فقد هَبَط الکوفةَ ثلاثُ‌مائة من أصحاب الشَّجرة، و سبعون من أهل بدر،4 من أشهرِهم: علیُّ بن أبی‌طالب، و سعدُ بن أبی‌وقّاص، و سعیدُ بن زید بن عمرو بن نُفَیلٍ، و عبدُاللَه بن مسعود و غیرُهم.5

  • و کان لعبداللَه بن مسلم أثرٌ کبیر فی رفع اسم الکوفةِ، لِما بَذَله فی سبیل تعلیم أبنائها، و قد تَخَرَّج فی هذه المدرسة کبارُ التّابعین الّذین حَفَظوا الشّریعة و حافَظوا علی السّنّة المطهّرة، فقد کان فی الکوفة ستّون شیخًا من أصحاب عبداللَه بن مسعود.»

    1. ـ جامع بیان العلم و فضله، ج ٢، ص ١٩٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ جامع بیان العلم و فضله، ج ٢، ص ١٩٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ جامع بیان العلم و فضله، ج ٢، ص ١٩٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ انظر طبقات ابن‌سعد، ج ٦، ص ٤. (السّنّة قبلَ التدوین)
    5. ـ انظر معرفة علوم الحدیث، ص ١٩١. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

223
  • [فتح آفریقا به دست جنود اسلام]

  • صفحه ١٧١: «المغرب و الأندلس: کان عمرو بن العاص قد وصل إلی بَرقَة و طرابلسَ سنة (٢١ ه‍) فی عهد عمر بن الخطّاب؛ فاستأذن عمروٌ الخلیفةَ بفتح أفریقیّة فلم یَأذَن له، فاستجاب لأمر أمیرالمؤمنین و عاد إلی مصرَ. فکان عمروٌ و أصحابُه أوّلَ المسلمین الّذین دخلوا أطراف المغربِ.

  • و عندما تَولّیٰ عثمانُ ـ رضی اللَه عنه ـ الخلافة، أذن لأمیر مصرَ (عبدِاللَه بن سعد بن أبی‌سَرحٍ) بغَزو أفریقیّة ـ و کان ذلک سنة (٢٥ ه‍) ـ ثمّ أمدّه بجیش من المدینة فیه جماعةٌ من الصّحابة (منهم: عبداللَه بن عبّاس، و عبداللَه بن عمرو بن العاص، و عبداللَه بن جعفر، و الحسن و الحسین، و عبداللَه بن الزّبیر)، و لَقِیَهم عقبةُ بن نافع بِبَرقةَ، فتابَعوا فتح البلاد.1

  • ثمّ خرج لفتح المغرب معاویةُ بن خدیج سنة (٣٤ ه‍)، و کان فی غُزاتِه هذه جماعةُ من المهاجرین و الأنصار.2»

  • اهتمامُ أصحاب الحدیث بحفظ الحدیث ولو بالسّفر إلی أماکنَ بعیدةٍ و مدائنَ أُخری

  • صفحه ١٧٣: «الیَمَن: کان رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم قد وجّه معاذَ بن جبل و أباموسی الأشعریّ إلی الیمنِ، کما نزل غیرُهما من الصّحابة فیها. و تخرَّج فی الیمن علماءُ من ألمَعِ التّابعین، منهم: همّام، و وهب بن منبّه، و طاوسٌ و ابنُه،

    1. ـ انظر الاستقصا لأخبار دول المغرب الأقصی، ج ١، ص ٦٧ الی ٧٠. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ فتوح مصر و أخبارها لابن عبدالحکم، ص ١٩٣. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

224
  • ثمّ معمّر بن راشد، ثمّ عبدالرّزّاق بن همّام و أصحابه.1»

  • سفر أبی‌أیّوب و جابر الأنصاریَّین إلی مدائنَ بعیدةٍ لاستماع حدیث واحدٍ

  • صفحه ١٧٦: «و ممّا یُرویٰ فی رحلة الصّحابة ما حدَّثَ به عطاءُ بن أبی‌رباح قال:

  • خرج أبوأیّوب الأنصاریّ إلی عقبة بن عامر، یسألُه عن حدیث سَمِعه من رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و لم یبقَ أحدٌ سَمِعه من رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم غیرُه و غیرُ عقبة. فلمّا قَدِم إلی منزل مَسلَمةَ بن مَخلَدٍ الأنصاریّ ـ و هو أمیر مصر ـ فأخبره، فعجَّلَ علیه، فخرج إلیه فعانَقَه، ثمّ قال له: ”ما جاء بک یا أباأیّوب؟!“

  • فقال: ”حدیثٌ سَمِعتُه من رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و لم یبقَ أحدٌ سمِعه من رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم غیری و غیرُ عقبةَ، فابعَثْ من یَدُلُّنی إلی منزله!“

  • قال: فبَعَث معه من یدُلُّه علی منزل عقبةَ، فأُخبِرَ عقبةُ، فعجّل فخرج إلیه فعانقه، فقال: ”ما جاء بک یا أباأیّوب؟!“

  • فقال: ”حدیث سَمِعتُه من رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و لم یبقَ أحدٌ سَمِعَه من رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم غیری و غیرُک، فی سِتر المؤمن.“

  • قال عقبة: نعم، سمعتُ رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم یقول: ”من ستَرَ مؤمنًا فی الدّنیا علی خِزیَةٍ2 ستَرَه اللَه یومَ القیامة.“ فقال له أبوأیّوب: ”صَدَقتَ!“

    1. ـ انظر الإعلان بالتّوبیخ لمن ذمّ التّاریخ، ص ١٣٩ و ١٤٠. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ الخزیة: هو الشّیء الّذی یُستَحْیا منه. و انظر لسان العرب، ج ١٨، ص ٢٤٧. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

225
  • ثمّ انصرف أبوأیّوب إلی راحلته، فرکبها راجعًا إلی المدینة، فما أدرَکَتهُ جائزةُ مَسلَمَة بن مَخلَدٍ إلّا بعریشِ مصر.1

  • لقد خَشِیَ أبوأیّوب أن یکون نَسِیَ شیئًا من حدیث «سِتر المؤمن»، فأحبَّ أن یتأکَّد من ذلک، و یتثبَّتَ من صحّة ما یحفُظُه عن الرّسول الکریم، فرَحَل من الحجاز إلی مصرَ، یقطَعُ الفَیافی و القِفار فی سبیل ذلک!

  • و عن ابن‌عقیل أنّ جابر بن عبداللَه حدَّثه: أنّه بلَغَه حدیثٌ عن رجل من أصحاب النّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، قال:

  • فابتَعتُ بعیرًا، فشدَّدتُ إلیه رَحلی شهرًا حتّی قَدِمتُ الشّام، فإذا عبدُاللَه بن أنیس، فبعَثتُ إلیه أنّ جابرًا بالباب، فرجع الرّسولُ فقال: جابُر بن عبداللَه؟! فقلتُ: نعم، فَخَرج فاعتَنَقَنی.

  • قلت: حدیثٌ بلغنی لم أسمَعْه، خشِیتُ أن أموتَ أو تموتَ!

  • قال: سمعت النّبی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم یقول: ”یَحشُر اللَهُ العبادَ ـ‌ أو النّاسَ ـ عُراةً، غُرلًا2، بُهمًا.“

  • قلنا: ما بُهمًا؟

  • قال:”لیس معهم شیءٌ، فیُنادیهم بصوتٍ یسمعه مَن بَعُد ـ أَحسَبُهُ قال: کما یسمَعُه مَن قَرُب ـ : أنا المَلِک! لا ینبغی لأحدٍ من أهل الجنّة [أن] یدخُلَ الجنة و أحدٌ من أهل النّار یطلُبُه بمَظلمةٍ؛ و لاینبغی لأحدٍ من أهل النّار [أن] یدخُلَ النّار و أحدٌ من أهل الجنّة یطلُبُه بمَظلمةٍ.“

    1. ـ معرفة علوم الحدیث، ص ٨؛ و جامع بیان العلم و فضله، ج ١، ص ٩٣ و ٩٤؛ و ذکره زهیر بن حرب فی کتابه العلم عن رجل و لم یذکر أباأیّوب الأنصاریّ، انظر، ص ١٨٧: ب، کما ذکر الخطیب مثله فی الجامع لأخلاق الرّاوی، ص ١٦٨: ب ـ ١٦٩: آ. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ غُرلا: جمع «أغرل» و هو الّذی لم یختن. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

226
  • قلت: و کیف؟! و إنّما نأتی اللَهَ عُراةً بُهمًا؟

  • قال: ”بالحسنات و السّیئات. “1»

  • [احادیث نبوی در فضیلت علم و عالم]

  • صفحه ١٨٠: «...قال: فإنّی سمعت رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم یقول:

  • ”مَن سلَکَ طریقًا یلتَمِسُ فیه علمًا سهَّل اللَه له طریقًا إلی الجنّة؛ و إنّ الملائکة لَتَضَع أجنِحَتها رِضًا لطالب العلم؛ و إنّ طالبَ العلم یستغفرُ له مَن فی السّماء و الأرض، حتّی الحیتانُ فی الماء؛ و إنّ فضل العالم علی العابد کفضل القمر علی سائر الکواکب؛ إنّ العلماء ورثةُ الأنبیاء؛ إنّ الأنبیاء لم یُورِّثوا دینارًا و لا درهمًا، إنّما ورَّثوا العلم، فمَن أخذه أخذ بحظٍّ وافر.2»

  • اشتهر العراقُ بدار الضّرب، لکثرة ضربهم الأحادیثَ کضرب الدنانیر

  • صفحه ١٩٤: «و قد اشتهرت العراق بالوضع حتّی سُمِّیت ”دارَ الضّرب“، تُضرَبُ فیها الأحادیث کما تُضرَبُ الدّراهم. و کان أهلُ المدینة یتوقَّون أحادیثَهم، و کان مالکٌ یقول:”نزّلوا أحادیث أهل العراق منزلةَ أحادیث أهل الکتاب: لا تُصدِّقوهم و لا تکذِّبوهم.“

  • و قال له عبدالرّحمن بن مَهدیّ:”یا أباعبداللَه! سمِعنا فی بلدکم (المدینة)

    1. ـ الأدب المفرد، ص ٣٣٧؛ و جامع بیان العلم و فضله، ج ١، ص ٩٣؛ و الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السامع، ص ١٦٨: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ سنن البیهقی، ج ١، ص ٨١؛ و الجرح و التَّعدیل، ج ١، ص ١٢، و قد رواه ابن‌ماجة فی سننه، ج ١، ص ٨١. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

227
  • أربع‌مائة حدیث فی أربعین یومًا، و نحن (أی فی العراق) فی یومٍ واحدٍ نسمع هذا کلَّه!“ فقال له:”یا عبدَالرَّحمن! مِن أین لنا دارُ الضَّرب الّتی عندکم؟! دار الضَّرب تَضرِبون باللّیل و تُنفِقون بالنّهار.“1

  • و قال ابن شهابٍ: ”یخرُج الحدیث من عندنا شِبرًا و یَعُود فی العراق ذِراعًا.“2

  • و قال عبداللَه بن عمرو بن العاص لجماعة من أهل العراق جاؤوا یسألونه أن یحدِّثَهم: ”إنَّ من أهل العراق قومًا یَکذِبون و یُکذِّبون و یَسخَرون.3“»

  • کَثرةُ اختلاقِ الحدیث و وضعِه لکلّ من الطّائفتین خلافَ الآخَر

  • صفحه ١٩٥: «قال ابن أبی‌الحدید فی شرح نهج البلاغه: ”إنّ أصل الأکاذیب فی أحادیث الفضائل، کان من جهة الشّیعة؛ فإنّهم وضعوا فی مبدإ الأمر أحادیثَ مختلفة فی صاحبهم، حَمَلهم علی وَضعها عداوةُ خُصومهم. فلمّا رأت البَکریّة ما صنعت الشّیعة، وضعت لصاحبها أحادیثَ فی مقابلة هذه الأحادیث.4»

  • أهل البیت مع عِظَمهم فی الورع و التُّقی و الصّفاء أرفعُ کثیرًا من أن یُکذِّبوا علی رسول اللَه

  • [صفحه ١٩٥]: «و ممّا یؤسَفُ له أنّ بعض أهل الأهواء و أعداء الإسلام، اتّخذوا

    1. ـ المنتقی من منهاج السُّنّة، ص ٨٨، ثمّ قال ابن‌تیمیة بعد هذا: «و مع هذا إنّه کان فی الکوفة و غیرها من الثّقات الأکابر کثیر.» (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ ضحی الإسلام، ج ٢، ص ١٥٢. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ طبقات ابن‌سعد، ج ٤، ص ١٣. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ شرح نهج البلاغة، ج ٣، ص ٢٦، طبع ٢٠جلدی، ج ١١، ص ٤٨.

مطلع انوار ج6

228
  • التّشیُّعَ سِتارًا لتحقیق أهوائهم و الوصول إلی مَآربهم؛ فکان کثیرٌ من الفتن یقوم باسمهم. فنَکَب أهلُ البیت نَکَباتٍ متوالیة، ذهب ضَحِیَّتَها خِیَرةُ أبناء أمیرالمؤمنین علیٍّ ـ رضی اللَه عنه ـ و أحفادِه، و سجّل لهم التّاریخ مَآسیَ تَنفطر لها القلوبُ و تقشعِرُّ لها الأبدان. کلُّ ذلک بسبب استغلال أعداء الدّین اسمَ أهل البیت، و هؤلاء المستغِلّون هم الّذین وضعوا الأحادیث فی سبیل تأیید حَرَکاتهم و شجّعوا علی وضعها.1

  • و إنّا لانَتَصوّر قطُّ أن یوافقَ الحسنُ أو الحسین أو محَمَّد بن الحنفیّة أو جعفر الصّادق أو زید بن علیٍّ و غیرهم من أهل البیت علی الکذب علی رسول اللَه جدِّهم و هم علی جانبٍ عظیم من الورع و التُّقی و الصَّفاء، و إنَّ أهل البیت لأرفعُ بکثیرٍ مِن أن یکذِّبوا علی رسول اللَه صلّی اللَه علیه (وآله) و سلّم.

  • لهذا أحببتُ أن أُبیِّنَ من أوّل هذا البحث أنَّ أهل البیت بُراءُ من هذا کلِّه،‌ و إنَّما حَمَلَ إثمَ الوضع باسمهم مَن لَفَّ حولَهم من شیعتهم، و کَثُر الوضع، و أساؤوا إلی إمامهم علیٍّ رضی اللَه عنه أکثرَ ممّا أحسنوا إلیه بذلک.

  • قال أبوالفَرَج بن الجَوزیّ:”فضائلُ علیٍّ الصَّحیحةُ کثیرةٌ، غیرَ أنَّ الرّافضه لاتَقنَع، فوضعت له ما یَضَعُ لا ما یَرفع.2“»

    1. ـ من هذا ما روی عن أبی‌أنس الحرّانیّ قال:
      «قال المختار (الثَّقفیّ) لرجل من أصحاب الحدیث:”ضَعْ لی حدیثًا عن النَّبی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم أنَّه کائن بعده خلیفةٌ مطالبًا له بعترة وُلده، و هذه عشرةُ آلافِ درهمٍ و خلعة‌ و مرکوب و خادم.“ فقال له الرَّجل:”أمّا عن النَّبی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فلا، ولکن اختر من شئتَ من الصَّحابة، و حَطِّ لی من الثّمن ما شئت، قال: عن النَّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم أَوکدٌ، و العذاب علیه أشدّ.“»
      انظر اللآلی المصنوعة، ج ٢، ص ٢٤٨، نقله عن ابن‌الجوزی. ‌(السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ المنتقی من منهاج الاعتدال، ص ٤٨٠. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

229
  • کثرة وضع الأحادیث بلغت إلی حدٍّ یُعرف جماعةٌ مخصوصون بأسامٍ خاصّة

  • [صفحه ١٩٦]: «و قد کثر الوضع منهم حتّی أساءُوا إلی سُمعة العراق، و أصبح أهلُ المدینة یتوقَّون حدیثَهم،‌ و ”صار الأمرُ یَشتبهُ علی من لایُمیِّز بین هذا و هذا، بمنزلة الرَّجل الغریب إذا دخل إلی بلدٍ نصفُ أهله کذّابون خوّانون، فإنّه یحترس منهم حتّی یَعرفَ الصَّدوق الثِّقة... .“1

  • و قال أحد أصحاب علیٍّ رضی اللَه عنه:”قاتَلَهم اللَه! أیَّ علمٍ أفسدوا!“2

  • و قال عامِرٌ الشّعبی:”ما کُذِبَ عَلَی أحدٍ فی هذه الأُمّة ما کُذِبَ علی عَلِیٍّ رضی اللَه عنه.“3

  • و یقول ابن‌تیمیّة:”و کُذِبَ الرّافضة ممّا یُضربُ به المثل.4

  • و قال ابن‌المبارک:”الدّینُ لأهل الحدیث، و الکلامُ و الحِیَلُ لأهل الرَّأی، و الکِذب للرّافضة5.“و”سُئل مالکٌ ـ رضی اللَه عنه ـ عن الرّافضة، فقال: لاتکلِّمهم و لا تَروِ عنهم، فإنَّهم یَکذِبون.“6

  • و قال الشّافعی:”لم أر أحدًا أشهدَ بالزُّور من الرافضة.“7

  • و قال یزید بن‌ هارون:”یُکتب عن کلِّ مبتَدِع ـ إذا لم یکن داعیة ـ إلّا الرّافضةَ،

    1. ـ المرجع السابق، ص ٨٨. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ صحیح مسلم بشرح النّووی، ج ١، ص ٨٣. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ تذکرة الحفّاظ، ج ١، ص ٧٧. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ المنتقی من منهاج الاعتدال، ص ٤٨٠. (السّنّة قبلَ التدوین)
    5. ـ المنتقی من منهاج الاعتدال، ص ٤٨٠. (السّنّة قبلَ التدوین)
    6. ـ المنتقی من منهاج الاعتدال، ص ٢١؛ و انظر الکفایة، ص ١٢٦. (السّنّة قبلَ التدوین)
    7. ـ المنتقی من منهاج الاعتدال، ص ٢١؛ و انظر الکفایة، ص ١٢٦. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

230
  • فإنّهم یَکذِبون1.“

  • و قال حمّاد بن سلمة:”حدَّثنی شیخ لهم تاب ـ یعنی الرّافضة ـ قال: کنا إذا اجتمعنا، فاستحسَنّا شیئًا جعلناه حدیثًا.2“»

  • [ادّعای صاحب السّنّة قبلَ التدوین در جعل و وضع حدیث به شیعه مردود است]

  • جمیع الأحادیث الواردة فی کتاب السُّنَّة قبلَ التّدوین، و تَوهُّمُ مؤلِّفه أنّها موضوعةٌ و مختلقة فی حقّ علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام من ناحیة الشّیعة، صحیحة مستفیضةٌ متواترةٌ؛ راجع کتابنا: الإمام شناسی و کتاب الغدیر للعلاّمة الأمینی (قدّه)

  • [صفحه ١٩٧]: «و قد صنع الشِّیعة أحادیثَ کثیرة، و حرَّفوا بعضَ الأحادیث حسبَ أهوائهم و فِرَقِهم الّتی کانت تزداد یومًا بعد یوم، فوَضَعوا أحادیثَ فی مناقب علیٍّ ـ رضی اللَه عنه ـ و أُخری وضعوا فی مثالب معاویة و الأُمَویّین، و کُتِبَ الموضوعاتُ مَملوءَ‌ةً بأکاذیبهم، و سنذکر بعض‌ ما وضعوا علی سبیل المثال، و نُبَیِّنُ أثَرَه فی الأحزاب المُعادیة لهم.

  • و کان یُهِمُّ الشّیعةَ إثباتُ وصیّة الرَّسول صلّی اللَه علیه (و آله) لعلیٍّ بالخلافة من بعده، فوضعوا کثیرًا من الأحادیث فی هذا، منها:

  • ”وصیِّی و موضع سِرِّی و خلیفتی فی أهلی و خیرُ مَن أُخلِفُ بعدی، علیٌّ.“3

    1. ـ المنتقی من منهاج الاعتدال، ص ٢٢؛ و انظر الجرح و التَّعدیل، ج ١، ص ٢٨ قسم ١. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السامع، ص ١٨: ب؛ و الّلآلی المصنوعة، ج ٢، ص ٢٤٨. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ الفوائد المجموعة فی الأحادیث الموضوعة، ص ٣٦٩. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

231
  • و”یا علیُّ، أَخُصُّک بالنّبوَّة و لانبیَّ بعدی.“1

  • و ”إنّ لکلِّ نبیٍّ وصیًّا و وارثًا، و إنَّ وصیِّی و وارثی علیُّ بن أبی‌طالب.“2

  • و حدیث ”لمّا أن عرج بالنّبی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم أراه اللَه من العجائب فی کلِّ سماءٍ. فلمّا أصبح جعل یحدّث النّاس من عجائب ربِّه، و کَذَّبَه مَن کذّبه من أهل مکَّةَ، و صدَّقه من صدَّقه؛ فعند ذلک انْقَضَّ نجمٌ من السَّماء، فقال النَّبی: صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: ”فی دارِ مَن وقع هذا النَّجم فهو خلیفتی من بعدی.“ و طلبوا ذلک النَّجم فوجدوه فی دار علیِّ بن أبی‌طالب رضی اللَه عنه. فقال أهل مکّةَ: ضلّ محَمَّدٌ و غَوَی، و هَوَیٰ أهلَ بیته، و مال إلی ابن عَمِّه؛ فعند ذلک نَزَلت هذه السّورةُ ﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ...﴾.“3

  • و حدیثُ”خُلِقتُ أنا و علیٌّ من نورٍ، و کنّا علی یمین العرش ... .“4

  • و أَفتَنوا فی وضع الأحادیث کما یُحبّون و یَهوَون؛ من ذلک:

  • ستکون فتنةٌ، فإن أدرکَها أحدٌ منکم فعَلیه بخَصلتین: کتابِ اللَه و علیِّ ابن أبی‌طالب ... و هو خلیفتی من بَعدِی.“5

  • و”من لم یَقُلْ علیٌّ خیرُ النّاس فقد کَفَر.“6

    1. ـ الّلآلی المصنوعة، ج ١، ص ٣٢٣. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ الّلآلی المصنوعة، ج ١، ص ٣. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ الفوائد المجموعة فی الأحادیث الموضوعة، ص ٣٦٩؛ و انظره فی المنتقی من منهاج السُّنَّة، ص ٤٢٦ و فی روایة «فهو الوَصیّ من بعدی». و اختراع اسطورة الوصیّ کانت من عند عبداللَه بن سبأ؛ انظر هامش الصَّفحة ٣٠٧ من المنتقی من منهاج السُّنَّة. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ الفوائد المجموعة، ص ٣٤٢. (السّنّة قبلَ التدوین)
    5. ـ الفوائد المجموعة، ص ٣٤٥. (السّنّة قبلَ التدوین)
    6. ـ الفوائد المجموعة، ص ٣٤٧. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

232
  • و”النَّظر إلی علیٍّ عبادةٌ.“1

  • و”حبُّ علیٍّ یأکل السیّئاتِ کما تأکُلُ النّارُ الحَطَبَ.“2

  • و”من أراد أن ینظُرَ إلی آدمَ فی عِلمه، و نوحٍ فی فَهمه، و إبراهیمَ فی حُکمه، و یَحییٰ فی زهده، و موسی فی بَطشه، فَلینظُر إلی علیٍّ.“3

  • و”مَن مات و فی قلبه بُغضٌ لعلیِّ بن أبی‌طالبٍ، فَلیَمُت یهودیًّا أو نصرانیًّا.4

  • و حدیث”مَثَلی مَثَلُ شَجرةٍ أنا أصلُها و علیٌّ فرعُها، و الحسنُ و الحسینُ ثَمرتُها، و الشّیعةُ وَرَقها؛ فأیُّ شیء یَخرُجُ من الطّیِّب إلّا الطّیِّبُ!“5

  • و حدیث”من أحبَّنی فلیُحِبَّ علیًّا، و من أبغضَ علیًّا فقد أبغَضَنی، و مَن أبغَضَنی فقد أبغَضَ اللَهَ، و من أبغَضَ اللَهَ أدخَلَهُ اللَهُ النّار.“6

  • و حدیث:”یا علیُّ، إنَّ اللَهَ غَفَر لک و لِذُرّیَّتِک و لوالدیک و لِأهلک و لشیعَتِک و لمُحبّی شیعَتِک.7

  • الأحادیث الواردة فی فضائلِ علیٍّ واردةٌ فی کتب العامّة و مَسانیدِهم و لا یتفرّدُ بها الشّیعة

  • و إلی جانب هذا وَضَع الشِّیعةُ أخبارًا بَشِعةً تَنالُ من أبی‌بکر و عمرَ و غیرهما یَزعُمون فیها إساءةَ هؤلاءِ الصَّحابةِ إلی علیٍّ ـ رضی اللَه عنه ـ و أهلِه؛ و فی هذا یقول ابن أبی‌الحدید:

    1. ـ المرجع السابق، ص ٣٥٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ المرجع السابق، ص ٣٦٧. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ الفوائد المجموعة، ص ٣٦٧. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ الفوائد المجموعة، ص ٣٧٣. (السّنّة قبلَ التدوین)
    5. ـ المرجع السّابق، ص ٣٧٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    6. ـ الفوائد المجموعة، ص ٣٨٣. (السّنّة قبلَ التدوین)
    7. ـ المرجع السابق، ص ٣٨٤. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

233
  • ”فأمّا الأُمورُ الشّنیعةُ المُستَهجَنَةُ الّتی تَذکُرها الشّیعة من إرسال قُنفذٍ إلی بیت فاطمة ... و أنَّ عمرَ ضَغَطَها بین الباب و الجدار ... و جَعَل فی عُنُقِ علیٍّ حَبلًا یُقاد به، فکلُّه لا أصلَ له عند أصحابنا و لا یُثبِتُه أحدٌ منهم، و لارَواهُ أهلُ الحدیث و لایَعرِفونه، و إنَّما هو شیءٌ تنفرد الشِّیعةُ بنقله.“1»

  • [مرحوم علاّمه طهرانی رضوان اللَه علیه]: ”الأحادیث الواردة فی فضائلِ علیٍّ علیه السّلام واردةٌ فی کتب العامّة و مَسانیدِهم و لا یتفرّدُ بها الشّیعة، و کذا أکثرُ مثالبِ أعداءِه و مُبغِضیه؛ فما أعجبَ مِن خطإ صاحبِ کتاب السّنّة قبل التّدوین!“

  • [نژادپرستی و تعصّب‌های گوناگون، عاملی دیگر در وضع و جعل حدیث]

  • صفحه ٢٠٨: «اعتمد الأُمَویّون فی إدارة دَولتهم و تسییر أُمورها علی العرب خاصَّةً، و تَعصَّبَ بعضُهم للعرب و العربیّة. و ربَّما نظر بعضُ العرب إلی المسلمین من العناصر الأُخری نَظرةً لاتُوافقُ روحَ الإسلام، حتّی إنَّ طبقةَ المَوالی ـ و هم المسلمون غیرَ العرب ـ شَعَرت بهذه العُنصریّة؛ فکانوا یُحاوِلون المساواةَ‌ بینهم و بینَ العرب و انتهزوا أکثرَ الاضطرابات و الحرکاتِ الثَّوریَّةِ، فانضَمُّوا إلیها فی سبیل تحقیق ذلک.2 و إلی جانب هذا کانوا یُبادِلون العربَ الاعتزاز و الفِخار، فَحَمَلهم هذا علی وضع أحادیثَ تَرفَعُ من قَدرِهم، و تُبیِّنُ فضائلَهم.»

  • صفحه ٢٠٩: «و کما وُضعت أحادیثُ فی الجِنس و القبیلة و اللّغة، وُضعت أحادیثُ فی تفضیل البُلدان و الأئمة. و أظُنُّ أنَّ انتقالَ مرکزِ إدارة الدّولة الإسلامیَّة

    1. ـ شرح نهج البلاغة، ج ١، ص ١٥٨ و ١٥٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ انظر تاریخ الإسلام للدکتور حسن إبراهیم حسن، ج ١، ص ٣٤٢. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

234
  • من بلدٍ إلی آخَرَ کان له أثرٌ بعیدٌ فی دفع بعضِ المتعصِّبین إلی وضع الأحادیث فی فضائلِ بُلدانهم أو أئمَّتهم.»

  • کَثرة الوضّاعینَ للحدیث رَغبةً للعامّة لأخذ نوالٍ منهم

  • صفحه ٢١١: «و کان بعضُ هؤلاءِ القُصّاص شَحّاذینَ یَضَعون من الحدیث ما یَرغَبُ النّاس فی الإحسان إلیهم و العطف علیهم؛ من هذا ما رَویٰ ابنُ الجوزیّ بإسناده إلی أبی‌جعفر بن محَمَّد الطّیالسیّ، قال:

  • صلَّی أحمدُ بن حنبلٍ و یحیی بن معینٍ فی مسجد الرَّصافة، فقام بین أیدیهم قاصٌّ، فقال:

  • ”حدَّثَنا أحمدُ بن حنبل و یحیی بن معین، قالا: حدَّثَنا عبدُالرَّزّاق عن مُعَمَّرٍ، عن قُتادةَ، عن أنسٍ، قال: قال رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم: من قال لا إله إلا اللَه خلَقَ اللَهُ من کلِّ کلمةٍ طَیرًا مِنقارُهُ من ذَهبٍ، و ریشُهُ من مَرجانٍ.“

  • و أخذ فی قِصَّةٍ نحوًا من عشرین ورقةً. فجعل أحمدُ بن حنبل یَنظُر إلی یحیی بن مُعین، و جعل یحیی بن معین یَنظُر إلی أحمد، فقال له: [أنت] حدثّتَه بهذا؟! فیقول ما سمعتُ هذا إلّا السّاعةَ!

  • فلمّا فرَغَ من قِصَصِه و أخذ العطیّات، ثمّ قَعَدَ یَنتظر بقیَّتَها، قال له یحیی بن معین بِیَده: تعالَ! فجاء متوهِّمًا لِنوالٍ، فقال له یحیی: من حدَّثک بهذا الحدیث؟

  • فقال:‌ أحمدُ بن حنبل و یحیی بن معین.

  • فقال: أنا یحیی بن معین، و هذا أحمد بن حنبل، ما سمعنا بهذا قطُّ فی حدیث رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم!

  • فقال: لم أَزَل أسمَعُ أنَّ یحیی بن معین أحمَقُ، ما تحقّقتُ هذا إلّا السّاعةَ! کأنْ لیس فیها یحیی بن معین و أحمدُ بن حنبل غیرُکما، و قد کتبتُ عن سبعةَ عَشَرَ أحمدَ بن حنبل و یحیی بن معین!!

مطلع انوار ج6

235
  • فوضع أحمدُ کُمَّه علی وَجْهه، و قال: دَعهُ یقوم، فقام کالمستهزئ بهما.1

  • و کان من هؤلاء القُصّاصِ المتکسِّبین مَن یَحفَظون أسانیدَ مشهورةً، یُکرِّرونها کالبَبَّغاء و یُلصِقون بها ما یَضَعون من الأحادیث العجیبة بکل وَقاحةٍ و صَفاقةِ وجهٍ، کما فعل القاصُّ المذکور مع أحمدَ بن حنبل و یحیی بن معین، و کما فعل قاصٌّ آخرُ حَکی عنه أبوحاتم البُسْتیّ جَهلَه و کَذِبَه؛ قال أبوحاتم:

  • ”دخلت مسجدًا، فقام بعدَ الصَّلاة شابٌّ، فقال: حدَّثَنا أبوخلیفة: حدَّثَنا أبوالولید عن شُعبةَ، عن قتادةَ عن أنسٍ؛ و ذکر حدیثًا.

  • قال أبوحاتم: فلمّا فَرَغ دَعَوتُه، قلت: رأیتَ أباخلیفه؟

  • قال: لا.

  • قلتُ: کیف تَروِی عنه و لم تَرَه؟!

  • فقال: إنَّ المُناقَشَةَ معنا من قلّة المُروءَة، أنا أحفَظُ هذا الإسناد فکُلّما سَمِعتُ حدیثًا ضَمَمتُه إلی هذا الإسناد!“2»

  • الأحادیثُ الموضوعةُ لفضائل السُّوَر لأجل طَرد النّاس عن فقه أبی‌حنیفة و مَغازی ابن‌إسحاق

  • صفحه ٢١٤: «و ممّا وضعه الصّالحون أحادیثُ فضائِل السُّوَر. و فی هذا یَروی الحاکمُ بسنده إلی أبی‌عمّار المروزیّ أنّه قیل لأبی‌عصمةَ نوحِ بن أبی‌مریمَ:”مِن أین لک، عن عِکرَمَة عن ابن‌عبّاس فی فضائِل القران سورةً سورةً، و لیس عند أصحاب عِکرَمَة

    1. ـ الباعث الحثیث، ص ٩٣ و ٩٤؛ و الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السّامع، ص ١٤٩: آ ـ ١٤٩: ب؛ و تمییزًا لمرفوع عن الموضوع، ص ١٦: ب؛ و توضیح الأفکار، ج ٢، ص ٧٦ و ٧٧. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ الباعث الحثیث، ص ٩٣. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

236
  • هذا؟! فقال: إنّی رأیت النّاسَ قد أعرَضوا عن القرآن و اشتغلوا بفقه أبی‌حنیفةَ، و مغازی ابن‌إسحاق، فوضعتُ هذا الحدیث حِسبةً.“1

  • و قال ابن‌مهدیّ لِمَیسَرةَ بن عبدربّه:”مِن أین جئتَ بهذه الأحادیث: مَن قرأ کذا فله کذا؟! قال: وضعتُها أُرَغِّب النّاسَ فیها.“2

  • و قال أبوعبداللَه النَّهاوندی لِغلامِ خلیلٍ ـ هو أحمدُ بن محَمَّدِ بن غالبٍ الباهِلیّ ـ :”ما هذه الرَّقایقُ الّتی تُحدِّثُ بها؟ قال: وَضعناها لنُرَقِّقَ بها قلوبَ العامَّة.“3

  • و قد کان مشهورًا بِزُهده حتّی عُرف بزاهد بغدادَ، و قد غُلِّقَت أسواقُ بغدادَ لموته،4 و حُمل فی تابوتٍ إلی البصرة، و کان یحفَظ عِلمًا کثیرًا؛ و مع هذا لم یحمِل عنه العلماءُ و بیّنوا أمرَه و أمرَ غیره.»

  • [وضع الاحادیث لتأیید المذاهب الفقهیة و الکلامیة]

  • صفحه ٢١٦: «و من هذا ما رواه زُهَیرُ بن معاویةَ قال:

  • ”أخبَرَنا مُحرِزٌ أبورجاء ـ و کان یری رأی القَدَر فتاب منه ـ فقال: لاتَرووا عن أحدٍ من أهل القَدَر شیئًا، فواللَهِ لقد کنّا نَضَعُ الأحادیثَ نُدخِل بها النّاسَ فی القَدَر نحتسبُ بها، و لقد أدخلتُ [فی القدر] أربعةَ آلافٍ من النّاس. قال زُهیر: فقلتُ له:

    1. ـ تدریب الرّاوی، ص ١٨٤؛ و اللّآلیء المصنوعة، ج ٢، ص ٢٤٨. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ تدریب الرّاوی، ص ١٨٤؛ و اللّآلیء المصنوعة، ج ٢، ص ٢٤٨. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ میزان الاعتدال، ج ١،‌ ص ٦٦ و ٦٧؛ و تدریب الرّاوی، ص ١٨٥؛ و الّلآلیء المصنوعة، ج ٢، ص ٢٤٨. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ کانت وفاته فی رجب من سنة (٢٧٥ ه‍)؛ انظر میزان الاعتدال، ج ١، ص ٦٧. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

237
  • کیف تَصنعُ بمَن أدخلتَهم؟! قال: ها أنا ذا أُخرِجُهم الأوّلَ فالأوَّل.“1»

  • حدیثُ: «لاسَبَقَ إلّا فی نصلٍ أو خُفٍّ أو حافرٍ أو جَناحٍ» موضوعٌ، لِرَغبة المهدیّ إلی اللّعب بالحمام

  • [صفحه ٢١٦]: «التَّقرُّبُ من الحُکّام و أسبابٌ أخری:

  • لم یَذکُر أحدٌ ـ فیما اطّلعتُ ـ أنَّ أحدًا من رجالِ الحدیث أو غیرِهم تَقرَّبَ من خلفاء‌َ بنی‌أمیَّةَ و أُمَرائهم بوضعِ ما یُرضی مُیولَهم من الحدیث؛ اللَهُمَّ إلّا ما اتَّهمَ به الشّیعةُ بعضَ الصَّحابةَ و التّابعینَ فی ذلک، و قد رَدَدنا هذا فی الفصل الثّانی من «أبی‌هُریرَة». و طبیعیٌّ أن یتقرَّبَ بعضُ المُرآئین إلی الطّبقة الحاکمة بوضعِ ما یُرضیهم من الحدیث، و قد حُدِّث هذا فعلًا فی عهد العبّاسیّین، فقد أسندَ الحاکمُ ”عن هارونَ بن أبی‌عبیداللَه عن أبیه قال: قال المهدیّ: ألا تَری ما یقولُ لی مقاتلٌ؟ قال: إن شئتَ وضعتُ لک أحادیثَ فی العبّاس، قلت: لاحاجةَ لی فیها.“2

  • و قد کَذِبَ غیاثُ بن إبراهیمَ للمهدیّ فی حدیث:”لا سَبَقَ إلّا فی نَصلٍ أو خُفٍّ أو حافرٍ“، فزاد فیه:”أو جَناحٍ“ حین رآه یلعبُ بالحَمام. فَتَرکَها المهدیُّ بعدَ ذلک، و أمر بذَبحها، بعد أن أعطاهُ عشرةَ آلافِ درهمٍ، و قال فیه بعد أن وَلّی:”أشهد علی قَفاکَ أنَّه قَفا کذّابٍ علی رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم.“3»

    1. ـ الجرح و التّعدیل، ج ١، ص ٣٢، و فیه (هو ذا) و ما أثبته أصوب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ تدریب الرّاوی، ص ١٨٧؛ و الباعث الحثیث، ص ٩٤؛ و أبوعبیداللَه هو وزیر المهدیّ. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ المدخل، ص ٢٠و ٢١ و الباعث الحثیث، ص ٩٤، و تدریب الرّاوی، ص ١٨٧، و توضیح الأفکار، ج ٢، ص ٧٦. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

238
  • أحادیثُ موضوعةٌ کلٌّ بحسب مُناسبة مَوردٍ مّا

  • صفحه ٢١٧: «و هناک أسبابٌ أُخری بَیَّنها رجال الحدیث، و ضربوا لها الأمثال. مثال ذلک ما أسنده الحاکم عن سَیف بن عُمَر التَّمیمیّ، قال:”کنت عند سعد بن طریف، فجاء ابنُه من الکُتّاب یَبکی، فقال: ما لک؟! قال: ضربنی المعلِّم. قال: لأُخزِیَّنهم الیوم، حدَّثنی عِکرَمَة عن ابن‌عبّاس مرفوعًا: مُعَلِّمُو صبیانِکم شرارُکم، أقلُّهم رحمةً للیتیم، و أغلَظُهم علی المسکین.“1

  • و حدیث: ”خیرُ تجارتِکم البَزّ، و خیر أعمالکم الخَرز“2 و”من سیادة المَرء خِفّة عارضَیه“3 و”النّاس أکفاءٌ إلّا حائکٌ أو حَجّام.4»

  • [الاعتراف بوضع أربعة آلاف حدیث]

  • صفحه ٢١٩: «... یکفینا لهذا أن نعلم أنّه قد وضَعَ أعداءُ الإسلام ـ بشهادة حمّاد بن زید ـ أربعةَ عَشَر ألفَ حدیثٍ، و أنَّ عبدَالکریم بن أبی‌العوجاء اعترف بوضع أربعةِ آلافِ حدیثٍ، و أقرَّ محرز أبورجاء القَدَریّ التّائب بأنّهم وضعوا أحادیث فی

    1. ـ انظر تدریب الرّاوی، ص ١٨٠و ١٨١؛ و الباعث الحثیث، ص ٨٩ حیث قال: «و سعد بن طریف هذا، قال فیه ابن‌معین: ”لایَحِلُّ لأحد أن یَروِیَ عنه“ و قال ابن‌حبان: ”کان یَضَعُ الحدیث“ و راوی القصَّة عنه سیف بن عمر، قال فیه الحاکم: ”اُتُّهِمَ بالزَّندقة و هو فی الرِّوایة ساقط.“» ـ ا ه‍‌ . (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ قبول الأخبار، ص ٢١؛ و انظر فی المدخل، ص ٢٤: بعض ما وضعه الکذّابون فی الشَّهوات و اللّذّات. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ المصدر السابق. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ المصدر السابق. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

239
  • القَدَر أُدخِلَت أربعةُ آلافِ إنسانٍ فیه؛ و غیرُ هؤلاء کثیرون.»

  • التّفتیش عن الإسناد صار ضروریًّا حین وَقَعوا فی روایات مجعولةٍ

  • صفحه ٢٢٠: «و صدق ابن‌المبارک حین قیل له: هذه الأحادیث موضوعة!!؟ فقال:”تعیش لها الجهابذة ﴿إِنَّا نَحۡنُ نَزَّلۡنَا ٱلذِّكۡرَ وَإِنَّا لَهُۥ لَحَٰفِظُونَ﴾1.2

  • ... و أصبحوا یُشَدِّدون فی طلب الإسناد من الرّواة، و التزموه فی الحدیث، لأنّ السَّند للخبر کالنَّسب للمَرء.»

  • شِدّةُ اهتمام العلماء بقبول الحدیث المُسنَد و رَفضِ ما سِواه

  • صفحه ٢٢٢: «”... قال له ابن‌عبّاس: إنّا کنا نُحَدِّث عن رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، إذ لم یکن یُکذَبُ علیه، فلمّا رَکِب النّاسُ الصّعبَ و الذَّلولَ تَرَکنا الحدیثَ عنه.“3

  • و کان بعدَهم التّابعون یَسألون عن الإسناد و یلتزِمونه، و من هذا یرویه عن ابن عبدالبرّ، عن الشَّعبیّ، عن الرّبیع بن خُثَیْم، قال:

  • من قال:”لا إله إلّا اللَه وحدَه لا شریکَ له، له المُلکُ و له الحمد، یُحیی و یُمیت، وهو علی کلّ شیء قدیر“ عَشرَ مرّات، کُنَّ له کعِتق رقابٍ أو رَقَبةٍ.

  • قال الشّعبیّ: فقلت للرّبیع بن خثیم: من حدَّثک بهذا الحدیث؟

    1. ـ سوره الحجر (١٥) آیه ٩.
    2. ـ تدریب الرّاوی، ص ١٨٤؛ و الکفایة، ص ٣٧؛ و الجرح و التَّعدیل، ج ١، ص ١٨؛ و روی عن عبدالرَّحمن بن مهدی نحو هذا فی توضیح الأفکار، ج ٢، ص ٧٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ صحیح مسلم بشرح النّووی، ج ١، ص ٨١. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

240
  • فقال: عمرو بن میمون الأودیّ.

  • فلَقِیتُ عمرو بن میمون، فقلتُ: من حدّثک بهذا الحدیث؟

  • فقال: عبدالرَّحمن بن أبی‌لیلی.

  • فلَقِیتُ ابن أبی‌لیلی فقلتُ: من حدّثک؟

  • قال: أبو‌أیّوب الأنصاریّ صاحبُ رسولِ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم.1

  • قال یحیی بن سعید: ”و هذا أوّل ما فُتِّشَ عن الإسناد.“2

  • و قال أبوالعالیة: ”کنّا نسمع الرّوایة بالبصرة عن أصحاب رسول اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، فما رَضِینا حتّی رَحَلنا إلیهم، فسَمِعنا من أفواههم.“3

  • و کان التّابعون و أتباعهم یتواصَون بطلب الإسناد؛ قال هشام بن عُروَة: ”إذا حدَّثک رجلٌ بحدیث فقل عمَّن هذا؟“4

  • و کان الزّهری إذا حَدَّثَ أتیٰ بالإسناد و یقول: ”لایصلُح أن یُرقَی السَّطح إلّا بدَرَجةٍ.“5

  • و قال الأوزاعی: ”ما ذهابُ العلم إلّا ذهابُ الإسناد.“6

  • و قال سفیانُ الثُّوری: ”الإسناد سلاحُ المؤمن، فإذا لم یکن معه سِلاحٌ فبأیّ

    1. ـ مقدمة التَّمهید لابن عبدالبرّ ص ١٤: ب؛ و أنظر المحدث الفاصل، ص ٢٥: آ. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ المحدث الفاصل، ص ٢٠: آ. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ مقدمة التّمهید، ص ١٥: آ؛ و نحوه فی الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السامع، ص ١٦٨: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ الجرح و التعدیل، ج ١، ص ٣٤. (السّنّة قبلَ التدوین)
    5. ـ الجرح و التعدیل، ج ١، ص ١٦. (السّنّة قبلَ التدوین)
    6. ـ مقدمة التَّمهید، ص ١٥: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

241
  • شیءٍ یُقاتِل؟“1

  • و یقول عبداللَه بن المبارک: ”الإسناد من الدِّین، و لولا الإسنادُ لقال مَن شاء ما شاء.“2

  • و عنه أنّه قال: ”بَیننا و بینَ القوم القوائمُ یعنی الإسناد.3“»

  • إرسال الحدیث بلا إسناد کإرسال فرسٍ أو بعیرٍ بلا أزِمةٍ و لا خَطمٍ

  • صفحه ٢٢٤: «و أصبحَ الإسنادُ أمرًا بدیهیًّا مُسَلّمًا بین العامّة و الخاصَّة؛ و یَظهرَ هذا فیما یَرویه الأصمَعیّ، فیقول:

  • حَضَرتُ ابنَ‌عُیَینة و أتاه أعرابیٌّ، فقال: کیف أصبح الشّیخُ یَرحَمُه اللَه؟

  • فقال سفیانُ: بخیرٍ نَحمَد اللَه!‌

  • قال: ما تقول فی امرأة من الحاجّ حاضَتْ قبلَ أن تطوفَ بالبیت؟

  • فقال: تفعل ما یفعل الحاجّ غیرَ أنّها لاتطوفُ بالبیت.

  • فقال: هل من قُدوَةٍ؟

  • قال: نعم، عائشةُ حاضَت قبلَ أن تطوف بالبیت، فأمرها النبیُّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم أن تفعلَ ما یفعل الحاجُّ غیرَ الطّواف.

  • قال: هل من بَلاغٍ عنها؟

  • قال: نعم، حدَّثنی عبدُالرَّحمن بن القاسم عن أبیه عن عائشةَ بذلک.

  • قال الأعرابیّ: لقد استسمنتَ القدوةَ، و أحسنَت البَلاغَ، و اللَه لک بالرَّشاد.4

    1. ـ شرف أصحاب الحدیث، ص ٨٠: ب، مخطوط دار الکتب المصریَّة ضمن مجموعة برقم (ب ـ ٢٣٧٣٦)؛ و عن مخطوطة المکتبة الظّاهریَّة بدمشق، ج ١، ص ٣٩. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ صحیح مسلم بشرح النّووی، ج ١، ص ٨٧. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ صحیح مسلم بشرح النّووی، ج ١، ص ٨٨. (السّنّة قبلَ التدوین)
    4. ـ الکفایة، ص ٤٠٤. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

242
  • و قال المدائنیّ: ”سَمِع أعرابیٌّ رجلًا یُحدّث بأحادیثَ غیَر مُسنَدةٍ فقال: لِمَ تُرسلُها بلا أزِمَّةٍ و لا خَطمٍ؟“1»

  • [طلاب علم برای تشخیص روایات مجعوله از صحیحه به صحابه مراجعه می‌کردند]

  • صفحه ٢٢٦: «... فکان طلّابُ العلم یَسمَعون من الصَّحابة، و إذا ما سَمِعوا من غیرهم أسرعوا إلی مَن عندهم من أصحاب رسول اللَه علیه الصَّلاة و السّلام لِیَتأکّدوا ممّا سَمِعوا؛ فکانوا یُبیِّنون لهم الغَثَّ من السَّمین. مِن هذا ما فَعل ابنُ‌عبّاس مع ابن أبی‌مَلیکة‌، قال ابن أبی‌ملیکة:

  • ”کَتبتُ إلی ابن‌عبّاس أسألُه أن یَکتُبَ لی کتابًا و یُخفی عنّی، فقال: وَلدٌ ناصحٌ أنا أختارُ له الأمورَ اختیارًا و أُخفی عنه؟ قال: فدَعا بقضاء علیٍّ فَجَعل یکتُبُ منه أشیاءَ و یَمُرُّ به الشّیءُ، فیقول: و اللَهِ ما قضَی بهذا علیٌّ إلّا أن یکون ضلَّ.“2»

  • الحارث الأعور الهَمْدانیّ من أجلّاء ثِقات أصحاب أمیرالمؤمنین علیه السّلام، خِلافًا لصاحب الکتاب و أمثاله من الغُثاء3

  • صفحه ٢٣١: «و کان بعضُ المحدّثین لا یتحمَّلون کِذبَ هؤلاء، فیَضربونهم و یُهدِّدونهم بالقتل. رَوی الإمام مسلم بإسناده المتَّصل عن حمزةَ الزّیّات، قال:

    1. ـ الجامع لأخلاق الرّاوی و آداب السّامع، نسخة الإسکندریَّة، ص ١٦٤: ب. (السّنّة قبلَ التدوین)
    2. ـ صحیح مسلم بشرح النّووی، ج ١، ص ٨٢. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ النهایة لابن اثیر، ج ٣, ص٣٤٣: «الغثاء: أراذل الناس و سقطهم.» (محقّق)

مطلع انوار ج6

243
  • ”سَمِع مُرَّةُ الهَمْدانیُّ من الحارث (الأعور) شیئًا، فقال له: اُقعُد بالباب، قال: فَدخل مُرَّةُ و أخذ سیفَه، قال: و أحَسَّ الحارثُ بالشَّر، فَذَهَبَ.“1»

  • صفحه ٢٣٤: «و عن أبی‌بکر بن خلاّد، قال:

  • ”قلت لیحیی بن سعید القطّان: أما تَخشی أن یکون هؤلاء الّذین ترکتَ حدیثَهم خُصَماءَک عند اللَه تعالی؟ قال: قال: لَأن یکون هؤلاء خُصَمائی أحبُّ إلیَّ من أن یکونَ خَصمی رسولَ اللَه صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم یقول: لِمَ حدَّثتَ عنِّی حدیثًا تَری أنَّه کَذِبٌ؟“2

  • ... و قال النَّبی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فی الجَرح: ”بئسَ أخو العشیرة“ و فی التّعدیل: ”إنَّ عبداللَه رجلٌ صالحٌ“.3

  • ... و لا یکادُ یوجَدُ فی القرن الأوّل الّذی انقرض فیه الصَّحابُة و کبارُ التّابعین ضعیفٌ إلّا الواحدُ بعد الواحدُ، کالحارث الأعور، و المختار الکذّاب.»

  • [توصیف شبرنجر مستشرق آلمانی از علم رجال در اسلام]

  • صفحه ٢٣٨: «قال المستشرق ألمانی ”شِبْرِنْجِر“ فی تصدیر کتاب الإصابة لِابن حجر (طبعةِ کلکتّا سنةَ ١٨٥٣ ـ ١٨٦٤):

    1. ـ صحیح مسلم بشرح النّووی، ج ١، ص ٩٩. و کان الحارث الأعور کذّابًا من غُلاة الشِّیعة توفّی سنة (٦٥) ه‍، انظر صحیح مسلم بشرح النّووی، ج ١، ص ٩٨ و ٩٩؛ و انظر میزان الاعتدال، ج ١، ص ٢٠٢. و مرّة هو ابن‌شراحیل الهمدانّی أبو‌إسماعیل الکوفی تابعی، ثقة، عابد، جلیل، توفّی سنة (٧٦ ه‍)؛ انظر تهذیب التَّهذیب، ج ١٠، ص ٨٨ و ٨٩. (السّنّة قبل التدوین)
    2. ـ الکفایة، ص ٤٤. (السّنّة قبلَ التدوین)
    3. ـ الإعلان بالتُّوبیخ لمن ذمَّ التّاریخ، ص ٥٢؛ و انظر الکفایة، ص ٣٨ و ٣٩. (السّنّة قبلَ التدوین)

مطلع انوار ج6

244
  • ”لَم تکنْ فیما مضی أُمَّةٌ من الأُمَم السّالفة، کما أنّه لاتوجَد الآن أُمَّةٌ من الأُمم المعاصرة أَتَت فی علم أسماءِ الرِّجال بمثل ما جاءَ به المسلمونَ فی هذا العلم العظیم الخَطِر، الّذی یتناول أحوالَ خَمسَ‌مائةِ ألفِ رجلٍ و شؤونِهم...1“»

  • [القرائن الثمانیة الّتی تدلّ علی الوضع]

  • صفحه ٢٤٢: «و من القرائن الّتی تَدُلُّ علی الوضع فی المتن:

  • رکاکة اللفظ أو رکاکة المعنی تدلّ علی وضع الحدیث

  • ١. رکاکة اللَّفظ فی المرویّ بحیثُ یُدرِک مَن له إلمامٌ باللُّغة أنَّ هذا لیس من فِصاحة النَّبیّ صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم، و قد وُضعت أحادیثُ رکیکةٌ تَشهَد ألفاظُها و معانیها لوَضعها. قال الحافظ ابن‌حجر:

  • المَدارُ فی الرِّکَّة علی رِکَّة المعنی، فحیثُما وُجدتَ دَلّت علی الوضع، و إن لم ینضمَّ إلیها رکَّةُ اللَّفظ؛ لِأنَّ الدِّین کلَّه محاسنُ، و الرّکَّة تَرجع إلی الرّداءةِ.

  • أمّا رِکاکة اللَّفظ فقطّ فلا تَدُلُّ علی ذلک، لاحتمال أن یکون رَواهُ بالمعنی، فَغیَّر ألفاظَه بغیر فصیح. نعم، إن صرَّح بأنَّه مِن لفظ النَّبی صلّی اللَه علیه (و آله) و سلّم فکاذب.2

  • غالب الأحادیث الدّالة علی مدح البُلدان أو الأثمار أو الفواکه، مجعولةٌ وُضعت بمناسبة الم