/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۱۴۱

1
  • درس یکصد و چهل و یک

  • بحث عینیت اسماء و صفات با ذات باری تعالی (6)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • صرف الوجود، حقیقت همۀ مظاهر مختلف

  • بحث در عینیّت و عدم عینیّت اسماء و صفات با ذات حق بود؛ در اسماء و صفات ذاتیه مانند علم، قدرت، اراده و مشیّت و امثال‌ذلك. عرض شد كه رابط جمیع تعینات و جمیع مظاهر در اسماء و صفات جزئیه عبارت از همان صرف الوجود است. در مسئلۀ صرف الوجود، نفس خود آن وجود كه عبارت از یك وجود اطلاقى و بدون هیچ‌گونه حد و مرز است، آن صرف الوجود موجب وحدت بین همۀ مظاهر در حقیقت خود آنها خواهد بود. اما صحبت در مقام ظاهر و در مقام مَظهر بما هو هو و بدون لحاظ آن حقیقت واحدۀ خود آنها است كه در اینجا ما اختلاف را در خود مظاهر مشاهده مى‌كنیم. و اختلاف در مظاهر موجب مى‌شود كه خود مظاهر در مقام ظهور با یكدیگر نتوانند جمع شوند.

  • مثالى در اینجا مى‌زنیم، شما آب را درنظر بگیرید، این آب یك حقیقت واحده‌اى دارد كه از بعضى عناصر مخصوص تركیب شده است كه اكسیژن و ئیدروژن باشد. این دو عنصر، اصل و حقیقت آب را تشكیل مى‌دهد؛ این که ما اسمش را آب می‌گذاریم. البته نه این آب مصطلح بلکه مایعى كه رفع عطش مى‌كند؛ به توصیف به عوارض. اصلاً خود حقیقت و طبیعت نوعیه‌اى كه از اكسیژن و هیدروژن مركب مى‌شود. این همان حقیقت مائیه است. اما شما در مظاهر این ماء اشكال مختلفى را مى‌بینید؛ یك‌وقت این آب را آب روانى مى‌بینید كه همین آب است كه الآن در این لیوان هست، یك‌وقت این آب را به صورت ثلج مى‌بینید و آن آبى كه در یخچال و قسمت ثلاجه نگهدارى مى‌كنید، یك‌وقت همین آب به‌صورت بخار است و درآن‌صورت میعان و ثلج ندارد. گاهى‌اوقات آب گرم است و گاهى‌اوقات آب سرد است و این‌دو باهم مخلوط نمى‌شوند. اینها اشكال و مظاهر مختلفى است كه از همین اكسیژن و ئیدروژن مشاهده مى‌كنید. خود این مظاهر در خارج با هم جمع نمى‌شوند. یعنى هیچ‌وقت ثلج با آب روان باهمدیگر جمع نمى‌شوند، با همدیگر منافات دارند. یا اینكه بخار و آب در یك زمان و در یك ظرف با یكدیگر جمع نمى‌شوند و هلمّ جرّا. و ممكن است كه حتى بین آنها تنافى به شدت باشد مانند ثلج و بخار كه اصلاً تنافى به نهایت ظهور مى‌رسد. اما صحبت در این است كه آن حقیقتى كه همۀ اینها را جمع مى‌كند و جامع بین همۀ اینها است یك امر واحدى به نام اكسیژن و ئیدروژن است كه این حقیقت، یك حقیقت واحده‌اى است که همۀ قوالب و همۀ تعیّنات را در خودش جذب مى‌كند و گاهى از اوقات این تعیّنات را به تعیّنات دیگر تبدیل مى‌كند.

جلسه ۱۴۱

2
  • در مسئلۀ صرف الوجود و مسئلۀ اختلاف موجود، همین مطلب را ما مشاهده مى‌كنیم. من‌باب‌مثال زید داراى اوصاف و اسماء مختلفى است. زید داراى صفت عاقل و شاعر و عالم و قاهر و رحیم و عطوف و مغضب و امثال‌ذلك است. این صفات مختلفى است كه در بعضى از اینها حقیقت جوهریه‌شان به نهایت و آخرین مرتبۀ شدت تنافى مى‌رسد، مانند صفت غضب و صفت لطف كه اصلاً بینهما بَونٌ بعیدٌ است. این صفات مختلف و مظاهر مختلف، یك جامع واحدى دارند كه آن جمع واحد عبارت از نفس ناطقه است. نفس ناطقه، علت و منشأ و مبدأ براى ظهورات مختلفه است، به‌طوری‌كه اگر آن نفس ناطقه از میان برخیزد دیگر صفتى باقى نمى‌ماند و همۀ اینها معدوم مى‌شوند. حالا این نفس ناطقۀ ما چه جهتى در آن هست؟ آیا در نفس ناطقۀ ما یك جهت مخلوط است، یعنى یك تركیبى از شهوت و غضب است یا نه، نفس ناطقه عبارت است از یك حقیقت واحدۀ بسیطه كه آن حقیقت واحدۀ بسیطه مى‌تواند به این جهات مختلف بروز و ظهور پیدا كند؟ و از اینجا ما به این مطلب مى‌رسیم که این نحوۀ جامعیّتى كه انسان دارد و حتى ملائكه ندارند این به‌خاطر این است كه نفس‌ ناطقۀ در انسان، مستجمع جمیع صفات خواهد بود، ولى در آن نفس قدسیّه و مجردۀ ملائكه چون جامعیّت نیست لذا آنها فقط از نقطه نظر بهاء و جمال بروز و ظهور دارند. اما حقیقت آنها كه عبارت از وجود بسیط بدون مقام ظهور است، آن‌ وجود دیگر با وجود نفس ناطقۀ انسان در آنجا تفاوتى ندارد. پس در اینجا ما به این نكته مى‌رسیم كه در پس پردۀ اسماء و صفات یك حقیقتى وجود دارد كه آن حقیقت وجودیّه باز تا به مرحلۀ وجود بسیط و وجود مجرّد، راه طولانى دارد.

  • آنچه كه ما از مظاهر مختلفه در موجودات مى‌بینیم، منبعث از نفس و حقیقت آنهاست، آنچه كه ما از صفات و اسماء مختلفه در ملائكه مى‌بینیم، منبعث از قالب وجودى آنهاست؛ این در یك طرف. از طرف دیگر آن اسماء و صفات مختلفه‌اى كه ما در انسان مى‌بینیم، منبعث از آن كیفیّت وجودیۀ نفس ناطقه است، و ما مى‌بینیم که این اعمّ و اوسع از آن نفس قدسیۀ مجردۀ نوریّۀ ملكوتیۀ ملائكه است و جنبۀ جمعش بیشتر از او است. حالا بین این دو موجودیّت باز یك مرتبه تا مرتبۀ حقیقت تجردیّه فاصله است كه عبارت از وجود مطلق باشد. حالا در همین مرحله، این ذات كه این ذات نفس تعیّن آن وجود است هنوز در اینجا باقى است. از این ذات، صفات مختلفى نشأت مى‌گیرد و تراوش می‌کند، هم در مورد مجردات و مبدعات و هم در مورد انسان و سایر خلائق و عالم كون و فساد. آنچه از این ذات نشأت مى‌گیرد عبارت از بروزات و ظهورات است، ولى نفس‌خود ذات عبارت از حقیقتى است كه آن حقیقت مظهر براى آن وجود مطلق و صرف الوجود است. پس باز در اینجا ما بین ذوات اختلاف مى‌بینیم، همان‌طورى كه بین صفات اختلاف مى‌بینیم.

جلسه ۱۴۱

3
  • حالا سراغ ذوات آمدیم. این ذواتى كه در عالم معالیل و در عالم خلق با همدیگر اختلاف دارند وجه جامعشان چیست؟ باز برمى‌گردیم به صرف الوجود. یعنى صرف الوجود مى‌آید و بین این ذوات را با همدیگر جمع مى‌كند. اینکه بین این ذوات را جمع مى‌كند، نه‌اینكه این ذات در عالم ظهور به ذات دیگر تبدیل مى‌شود، بلكه این ذات در ظهور خودش باقى است و حقیقت او حقیقت واحده‌اى خواهد شد كه عبارت از همان نفس وجود مجرده است.

  • شما در خواب گاهى‌اوقات مى‌بینید كه یك چیزى در مقابل شما هست و نفس همان چیز تبدیل به یك شى‌ء دیگر می‌شود. حالا گاهى‌اوقات این تبدیل به شى‌ء دیگر‌ مى‌شود و شى‌ء دیگر مى‌شود و گاهى‌اوقات با حفظ سِمت، یك سِمت ‌دیگرى را هم پیدا مى‌كند. دیدید وقتى مثلاً وزیر یك وزارتخانه را عزل مى‌كردند، بعد مى‌گفتند: فلان آقا، دو سمت در وزارتخانه دارد و با حفظ سمت، ده‌تا بیست‌تا سى‌تا چهل‌تا پست و مقام را هم پیدا مى‌كرد. یك بنده‌خدایى امام جمعه بود و مسئول شوراى كذا هم بود. پسرش براى یكى از دوستانمان تعریف مى‌كرد: «این بابای من اگر صبح تا شب به او پست معرفى كنند، نه نمى‌گوید! از عهدۀ یكى از آنها هم برنمى‌آید!» حالا اینکه چطور می‌شود و آیا این اصلاً می‌تواند پست‌ها را بشمارد؟! تا حالا که گذشته، بعدش هم خدا ختم به خیر کند! حالا این هم با حفظ سمت شما مى‌بینید متبدل به یك ظهور دیگر مى‌شود. اینكه الآن یك حالت وحدت بین این‌دو برقرار مى‌شود در عین اینكه آن دو، دو تعیّن هستند به‌خاطر چیست؟ به‌خاطر این است كه حقیقت وجودى اینها واحد است، وقتى حقیقت وجودى واحد شد. پس مى‌شود که این دو مظهر همه حاكى از یك ظهور باشد. یعنى ظهور، ظهور واحد است. دو ظهور از یك منشأ باشد و به‌عبارت‌دیگر دو ظهور از یك مظهر مى‌تواند در آنجا باشد. مثل اینكه اگر در یك ظرفیتى بتوانیم یخ و آب را با‌هم در یك جا جمع كنیم؛ البته اگر بتوانیم! جمع نمى‌شود. یعنى به یك لحاظ نگاه كنیم مى‌بینیم یخ است و به یك لحاظ نگاه كنیم مى‌ببینیم این آب است و به یك لحاظ نگاه كنیم مى‌بینیم این بخار است. اگر توانستیم چنین مسئله‌اى را تصور كنیم، تصور این مسئلۀ صرف الوجود با توجه به ظواهر مختلف براى ما آسان خواهد شد.

جلسه ۱۴۱

4
  • جمع شدن با تعینات از لوازم صرف الوجود و وجود اطلاقی

  • نكته در اینجا این است كه چرا صرف الوجود با تمام مظاهر مختلف مى‌سازد؟ به‌خاطر همین صرف الوجود بودنش است. چون صرف الوجود تعیّن ندارد، اقتضاى ذاتى او این است كه با تعیّن باهم جمع بشود. یعنى علاوه بر اینكه الآن در این تعیّن ظهور پیدا كرده، به نفس الوقت مى‌تواند در تعیّن ضد او و در تعیّن خلاف او [ظهور] پیدا كند، چون صرف الوجود است. وجود اطلاقى یعنى همین! اگر حقیقت و منشأ براى ظهورات مختلف، صرف الوجود نبود بلکه وجود متعیّن بود، مستحیل بود که یك حقیقت متعیّنه به دو مظهر در مقام‌ اثبات و در مقام كشف قرار بگیرد.

  • کثرت و جمعیت، لازمۀ حقیقت واحده

  • کثرت بیشتر، نشان دهندۀ شدت وحدت

  • پس تمام حقایق اشیاء و آنچه شما در عالم كون و فساد مشاهده مى‌كنید از ذوات و از صفات مختلفه، چه ذوات، ذوات مختلف باشد مثل سنگ، فرش، آب، شجر، حجر، مدر، حیوان، انسان و همین‌طور چه از صفات مختلفه باشد مثل صلابت و ملاست، زبرى و نعومت، سیاهى و سفیدى و قرمزى و سبزى و زردى، ترشى و عذوبت و حلاوت، روائح به تمام معنی از صفات و خصوصیات اعراض و همچنین تمام صفاتى كه در انسان و در عالم مجردات مشاهده مى‌كنید، هر صفت و هر ذاتى كه در ذوات مختلف وجود دارد و به تناسب اختلافِ ذوات، اختلاف صفات پیش مى‌آید، علت تمام اینها این است كه حقیقتش واحد است. چون حقیقت، حقیقت واحد است، این اوصاف مختلفه در خارج هست. یعنى نفس حقیقت واحد، اقتضای این مسائل مختلفه را مى‌كند. اگر آن حقیقت مختلف بود، اصلاً مستحیل بود كه از آن، این جهات مختلف به‌وجود بیاید. پس تمام این كثرت به‌خاطر جمعیت است و تمام این كثرات به‌خاطر وحدت است. و اگر وحدت نبود پس كثرت نبود. اینكه مى‌بینید عرفا و شعرا از عرفاى شامخین ما بیان مى‌كنند1 که:

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 319:

جلسه ۱۴۱

5
  • این به‌خاطر این است كه آنچه باعث وحدت ما هست همان جنبۀ وحدت اوست. آن که باعث جمعیت ما هست آن وحدتى است كه در اوست. پس آن وحدت موجب این كثرات و پیدا شدن این صفات مختلف و بروزات مختلف خواهد شد. لذا در اینجا بعضى از عباراتى دارند كه هرچه كثرت بیشتر باشد، دالّ بر این است كه وحدت قوی‌تر است. دیدید که در بعضى‌ از عبارات بعضی‌ها نتوانستند این را جمع كنند که یعنی چه! اینکه هرچه كثرت بیشتر باشد دال بر این است كه وحدت بیشتر است! چطور كثرت دلالت بر وحدت مى‌كند درحالى‌كه اینها در دو نقطۀ مخالف قرار دارند؟! به‌خاطر این است كه هرچه آن وحدت در صرافتش و هرچه آن وحدت در محوضت در اطلاقش شدیدتر باشد آثار مختلفى از خودش به‌وجود مى‌آورد. اما اگر آن وحدت تعین پیدا بكند دیگر نمى‌تواند اثر پیدا كند. تعین با اثر منافات دارد.

  • پس هرچه ما كثرات بیشتر ببینیم دلالت مى‌كند بر اینکه وحدت در آن طرف قوی‌تر است. و بالاخره به یك درجه‌اى مى‌رسد كه آن درجۀ وحدت به نهایت درجۀ در وحدت است! شما كافر را این طرف مى‌بینید، مؤمن را در آن طرف مى‌بینید. ابوسفیان را مى‌بینید که با تمام قوا آمده و پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم را مى‌بینید که با دو سه نفر اینجا ایستاده است! شمر را در آنجا مى‌بینید که با سى هزار لشگر و امام حسین علیه‌السلام را این طرف مى‌بینید با هفتاد نفر! اینجا معاویه را مى‌بینید با لشگر شام و آنجا على علیه‌السلام را مى‌بیند با لشگر نامرد كوفه! اگر بدانید که این كوفیان به دل امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه خونى كردند! حالا امیرالمؤمنین مى‌گوید: خلافت را كه قبول نكردید، بسیار خوب، پس به‌دنبال همان عمر و ابوبكر و عثمان‌تان بروید! حالا این بى‌پیرها وقتى از آنها سر خورده شدند و دیدند آنها چه از كار درآمدند، مثل ابوبكر فقط ریش سفید داشت و فهم نداشت و آن عمر اصلاً دست چپ و راستش را نمى‌شناخت و آن عثمان هم كه فقط به فكر عیاشى‌اش بود، در دارالإماره را مى‌بست و مى‌رفت! باز هم عثمان بهتر از آن دوتا بود که به عیاشى‌اش مى‌پرداخت و مى‌خورد، دیگر مثل آنها ناجنس نبود، آن ملعون‌ها خیلى ناجنس بودند! نمى‌دانم آنها چه مذهبى داشتند! آدم بعضى از اوقات گیر مى‌كند! آن‌وقت تمام این اوضاع به‌خاطر این است كه آن وحدت آنجا قوى است. امام حسین را دارند تكه‌تكه مى‌كنند و همین‌طور آنها نگاه مى‌كنند و مى‌خندند! روى زمین بهتر از این و بالاتر از این نبود و تمام ملائكه ـ اینها شوخی نیست ها! ـ حیران بودند و همه به حال اضطراب و... بودند. ولى همان‌جا خدا مى‌گوید: رهایش كنید! بگذارید هرچه مى‌خواهد بشود بشود! تا جایى كه سر او را مى‌برند و تكه‌تكه مى‌كنند و در قلب او تیر سه شعبه مى‌زنند و در پیشانى و بالا و پایین می‌زنند و آخرش هم مى‌گوید: باید بیایید و با اسب‌ها او را له كنید! این دیگر چه شد؟! اینها همه چیست؟! این وحدت است که دارد در اینجا كار مى‌كند! شما گول این روضه‌خوان‌ها را نخورید که مى‌گویند: عمرسعد گفت: كیست كه بیاید چه کند!! البته آن هم درست است، ما شوخى مى‌كنیم!! در مقام مظهر وقتى نگاه بكنیم این هم درست است، یعنى كثرت و ظهوراتش به حال خودش هست! ولى صحبت در این است كه آن وحدت در آنجا مى‌خواهد بگوید: من تا آخر خط جلو مى‌آیم، هیچ چیز هم حالی‌ام نیست! نه امام حسین مى‌شناسم، نه پیغمبر مى‌شناسم، نه شمر مى‌شناسم، نه یزید مى‌شناسم، هیچ نمی‌شناسم! فقط منم و بس! جلو مى‌آیم! حالا اینکه چه مسائلى بر آن بار است بماند كه به خود این مظهر چه مقاماتى مى‌دهد و او را به كجا مى‌رساند! او كشكى كار انجام نمى‌دهد، ولى ما كارمان این چنین است! ولى او كارى كه انجام مى‌دهد به دلخواه نیست! دلخواه را باید معنی كنیم.

جلسه ۱۴۱

6
  • این مسئله موجب مى‌شود كه ما آن وحدت را موجب تمام این بروزات و مظاهر مختلف بدانیم. وحدت یعنى حقیقتى كه هیچ نوع تعیّن برنمى‌دارد. و این یك حقیقت و واقعیّت است. واقعیّت است كه تعیّن برنمى‌دارد. پس اگر من از شما سؤال كنم: این وجودى كه به‌خاطرش این‌قدر داریم بر سرمان مى‌زنیم و از آن صحبت می‌کنید و مدار براى مباحث مختلفۀ فلسفى هست و مدام مى‌گویید: وجود اطلاقى، صرف الحقیقه، وحدت وجود، وجود بالصرافه، واحد لا بالعدد، آخرش به ما بگویید چیست؟ همین‌که شما بخواهید بگویید چیست، یعنى آن نیست؛ قضیه این است. یعنی همین‌كه مى‌گویید: وجود یك حقیقتى است كه آن حقیقت تعین ندارد، یعنى بین تعین و وجود فاصله انداختید، پس این با اطلاق منافات دارد. همین‌كه مى‌خواهید بگویید: وجود یك چیزى است كه در او تعیّن راه ندارد، پس این تعیّنات از كجا آمده است؟! اینجاست كه ادراك واقعیّت كلام بزرگان خیلى مشكل مى‌شود! یعنى اینها كه از یک طرف مى‌گویند: وجود تعیّن ندارد و از یك طرف مى‌گویند: تمام این تعینات، منمحى در وجود هستند، بین اینها را چطور ما جمع كنیم؟! جمعش به همان كیفیّتى است كه فقط و فقط به‌واسطۀ شهود این مسئله براى انسان روشن مى‌شود! اما به‌واسطۀ ادراك، عقل در اینجا برهانِ بر اطلاقى كه مى‌آورد، این برهانِ بر اطلاق تاحدودى مطلب و حقیقت را براى انسان‌ روشن مى‌كند. خدا پدر مرحوم حاجى را بیامرزد كه گفت‌: «و كنهُه فى غایةِ الخفاء» اشاره به همین است. نه‌اینکه کنهُه مخفیٌ بلکه «فی ‌غایة الخفاء». یعنى شما آنچه از حكم و حدّ و تعریفى را که براى وجود تصور كنید باز وجود در قالب آمده است. و این وجودى كه در قالب آمده است نمى‌تواند وجود اطلاقى باشد. پس بهتر این است كه ما در اینجا فعلاً مسئله را تمام بكنیم و به اسماء و صفات حق برسیم. این مطلب در عالم كثرات براى ما روشن شد.

جلسه ۱۴۱

7
  • حالا سراغ اسماء و صفات حق آمدیم که این چه نوع ارتباطى با حق دارد؟ و اگر ما توانسته باشیم که این مطلب را در عالم جزئیّت تمام كنیم، همین مطلب بعینه در عالم كلیّت مى‌آید، چون حقیقة الوجود، به اطلاق خودش و به وحدت خودش هیچ فرق ندارد که آن حقیقت در جزئیّت ظهور پیدا كند یا در كلیّت ظهور پیدا كند، چون وجود، وجود واحد است. این‌طور نیست كه وجودى كه در جزئیّت است با آن وجودى كه در كلیت است دوتا باشد؛ تا بگویید: دوتا است آن را از وحدت انداخته‌اید. پس ما یك حقیقت واحد بیشتر نداریم. آن حقیقت واحد در هر مرتبه تجلیّاتش مختلف است؛ در یك مرحله تجلّى‌اش تجلی كلى است و ظهورش ظهور كلى است و در یك مرحله ظهورش ظهور جزئى است، در یك جا ظهورش به این مقدار است و در یك جا ظهورش به این كیفیّت است.

  • من‌باب‌مثال الآن این میكروفنی را كه در دستم گرفتم از بند انگشت من كوچك‌تر است. سابق یك میكروفن‌هایى بود كه به‌اندازۀ یك سیب بزرگ یا یك پرتقال بزرگ بود. آن‌موقع به آن كیفیّت ظهور داشت حالا همان میكروفن به این مقدار بروز ظهور و پیدا مى‌كند. الآن یك میكروفن‌هایى هست که برای جاسوسى‌ است. این سازمان‌هاى اطلاعات از این میكروفن‌ها دارند که اندازۀ سر سوزن است و هیچ معلوم نیست. شما در خانه‌تان بروید صدایتان ضبط مى‌شود. در آن كشورهاى خارجى ـ اینجا که این‌طور نیست ـ وقتی كه مى‌خواهند اطلاعاتى را به‌دست آورند میكروفن را زیر گلگیر ماشین طرف می‌چسبانند و یا جایى كه اصلاً طرف احساس نكند، تمام صحبت‌ها ضبط مى‌شود. الآن از این كار بالاتر رفته است. ماشینى كنار كوچه‌اى نگه مى‌دارد و فركانس گیرنده را روى ساختمانى تنظیم مى‌كند و تمام صحبت‌ها ضبط مى‌شود. البته براى امنیت كشور لازم است و حتماً بایستى كه این استراق‌ها انجام بگیرد، و لازمۀ بقاء این است!! و این بسته به استنباط هر فرقه و هر گروهى دارد. الآن این مسئله بر ظهورات مختلف و در مظاهر مختلف پیدا شده است.

جلسه ۱۴۱

8
  • مظهر جزئى مثل علمى كه الآن در بنده و سركار هست، این علم، علم جزئى است. یك‌وقت همین علم جزئى مى‌شود علم كلى. ما این بحث را نمى‌كنیم این علم جزئى متصل به آن علم كلى مى‌شود؛ آن بحث‌هاى دیگر است كه این قدرت جزئى ظهور آن قدرت كلى است، این عطوفت جزئى ظهور آن عطوفت كلى است، این عقل جزئى ظهور آن عقل كلى است، و هرچه انسان در مدارج رشد بالا برود به آن عقل كلّى نزدیك‌تر مى‌شود، عقل او واسع‌تر مى‌شود، قدرت تعقل او بیشتر مى‌شود تا به حدى كه عقلش به عقل مجرّد محض برسد، این بحث‌ها را فعلاً در اینجا مطرح نمى‌كنیم. فعلاً این بحث دو دوتا چهارتا را مى‌كنیم. این علم آیا وجود است یا وجود نیست؟ آیا این علم خودش نحوٌ مِن الوجود أو لا؟ این علم كه الآن ظهور براى آن وجود مطلق است، این علم، علم‌جزئى‌است. همین علم ‌جزئى، آن وجود به‌صورت علم كلى هم درمى‌آید، آن علم كلى عبارت از علم حق است. همین وجود منبسط و وجود ذات به‌صورت قدرت و به‌صورت اراده و مشیّت هم درمى‌آید، آن علم عبارت از وجود حق است.

  • ماحصل بحث اتحاد و عینیت اسماء و صفات با ذات حق تعالی

  • بنابراین در مقام تنازل، اسماء و صفات حق مظاهر براى آن وجود اطلاقى هستند. از نقطه نظر حقیقت و واقعیّت، آن اسماء و صفات كلیه عین ذات هستند همان‌طورى كه این اسماء و صفات جزئیه عین وجود بسیط و وجود اطلاقى هستند، هیچ فرقى در آنجا ندارد. اگر شما قائل به عدم تنافى در اسماء و صفات كلیّه با ذات حق هستید باید قائل به عدم تنافى با اسماء و صفات جزئیّه با ذاوت الاشیاء و با آن حقیقت الوجود باشید. اگر قائل به تنافى در اسماء و صفات جزئیه در خارج و اختلاف آن با ذات هستید، باید قائل به اختلاف بین اسماء و صفات با آن وجود حق كه آن وجود اطلاقى ـ آنجا دیگر وجود وحدت است ـ است باشید.

جلسه ۱۴۱

9
  • پس ما دو حقیقیت داریم و دو ظهور خارجى. دو حقیقت اوّل، یكى عبارت از وجود اطلاقى و وجود صرف است و حقیقیت دوّم عبارت از نزول این وجود اطلاقى و تعیّنش است. حالا این تعیّن یا به‌صورت كلّى باشد یا به‌صورت جزئى باشد براى ما فرقى نمى‌كند. دو مظهر داریم، حقیقت به‌عنوان مظهر و ظهور، یكى عبارت است از نفس اسماء و صفات كلیه، دوّم عبارت است از نفس اسماء و صفات و ذوات ‌جزئیۀ خارجیه. همان‌طورى كه در اسماء و صفات و ذوات جزئیّۀ خارجیّه اختلاف مى‌بینید و اینها با هم جمع نخواهند شد، همین‌طور در اسماء و صفات كلیه هم اختلاف هست و اینها با هم جمع نخواهند شد. از آن طرف از آنجایى كه جامع بین تمام این انواع مختلفه و جامع بین همۀ تعیّنات را حقیقت الوجود مى‌دانیم و اینها را ظهور براى آن مى‌دانیم و به‌عبارت‌دیگر حقیقت این اسماء و صفات مختلف را وحدت وجود مى‌دانیم، همین‌طور حقیقت اسماء و صفات ذات حق عبارت است از همان وجود اطلاقى و وجود بسیط. پس با این دو دوتا چهارتا و مسئلۀ به این راحتی، قضیّۀ وحدت عینیّت صفات با ذات حق وعدم عینیّت روشن مى‌شود.1

  • اللهمَ صلّ علی محمد و آل محمد

    1. تلمیذ: با بیانى كه دارند در آنجا علم عین قدرت است.
      استاد: بله.
      تلمیذ: در مقام عینیت نمى‌شود بگویم.
      استاد: نمى‌شود عین آن باشد. مظهر می‌گویید، و همان كه شما مى‌گویید: مظهر، اثبات اختلاف كردید.