/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۹۹

1
  • درس دویست و نود و نهم

  • اضافه و زیادت وجود بر ماهیت به‌حسب عقل (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • فصل (21).

  • فی کونِ وجودِ الممکنِ زائداً على ماهیتِهِ عقلاً.

  • زیادةُ وجودِ الممکنِ على ماهیتِه لیسَ معناه المباینةَ بینهما بحسبِ الحقیقةِ کیفَ و حقیقةُ کلِّ شی‌ءٍ نحوُ وجودِ الخاصِ بِه و لا کونَهِ‌ عرضاً قائماً بِها قیامَ الأعراض‌ِ لِموضوعاتِها حتى یَلزمَ لِلماهیةِ سوى وجودِها وجودٌ آخر بَل بِمعنى کونِ الوجودِ الإمکانی لِقصورِه و فقرِه مشتملاً على معنى آخر غیرِ حقیقةِ الوجودِ منتزعاً منه محمولاً علیه منبعثاً عن إمکانِه و نقصِه.1

  • این فصل راجع به اضافه و زیادت وجود بر ماهیت به‌حسب عقل است. شکی نیست که عقل بین مفهوم وجود و مفهوم ماهیت افتراق قائل است.

  • بدیهی بودن مفهوم وجود

  • مفهوم موجود را به یک معنای مفهوم عام بر همۀ اشیاء موجوده حمل می‌کند؛ همان معنایی که هر کسی آن معنا را می‌فهمد و نیاز به توضیح ندارد و از ابده بدیهیات است حتی اطفال هم این معنا را تشخیص می‌دهند و نسبت به وجود این معنا در خارج و عدم وجود، ترتیب آثار می‌دهند. همین معنایی که ما می‌گوییم که فرش هست، دیوار هست، آسمان هست، انسان و درخت هستند. ما همان حقیقت و مفهوم هستی که از این عبارات مختلف با اختلاف مفاهیم را در همۀ اینها یکسان می‌بینیم، در هستی‌ای که می‌گوییم: «فرش هست» با هستی‌ای که می‌گوییم: «درخت هست» اختلاف نمی‌بینیم. بین «الشجر موجودٌ» و «الجدار موجودٌ» تفاوتی در موجودیت نمی‌بینیم، تفاوت در جدار و شجر هست، نه در موجودیت جدار و شجر! در مفهوم تفاوتی نیست و مفهوم، مفهوم واحد است. این مسئله این معنا را می‌رساند که معنای وجود یک معنای سعی و اطلاقی و غیر قابل شک و تشکیک است. به همان اندازه که الله موجودٌ دلالت بر موجودیت الله می‌کند به همان اندازه هذا الشجرُ موجودٌ دلالت بر موجودیت این شجر می‌کند و هیچ تفاوتی ندارد، در مفهوم هستی تفاوتی نیست بلکه بحث در آن موضوع قضیه است؛ موضوع قضیه در قضیۀ اولیٰ، الله است و موضوع قضیه در قضیۀ ثانیه شجر است و بینهما بونٌ بعید! به‌حسب سعۀ خود تشخص خارجی و سعۀ آن مراتب وجودیه خارجی.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 243 و 244.

جلسه ۲۹۹

2
  • بیان معنای ذومراتب بودن حقیقت وجود

  • بنابراین ما باید بین حقیقت وجود و مفهوم وجود امتیاز قائل باشیم. آنچه را که بزرگان می‌فرمایند که وجود حقیقت ذومراتب است، نه به معنای مفهوم است بلکه به معنای آن حقیقت خارجی اوست که دارای مراتب است، شیئی است که وجود بر او صدق می‌کند یعنی آن موجود دارای مراتب مختلف است اما مفهوم وجود واحد است. مثل شجر، شجر مفهوم واحدی است به شجری که عشرین امتار است شما شجر می‌گویید، به شجری که متر واحد است شجر می‌گویید و در شجر بودن فرق نیست. آن شجری که دارای بیست متر قد است، جیمش را مشدد نمی‌گویید که این شجّر است! نه! ولو آن شجر بیست متر هم باشد شما «شین» و «جیم» و «راء» را تضعیف نمی‌کنید، همان شجر به همان سادگی که نسبت به یک شجر یک متری است، ما به آن بیست متری هم شجر می‌گوییم و به آن درخت گردو که پنجاه متر هم بالا رفته شجر می‌گوییم، به شجری که درخت کوچک و نهال کوچکی است مثل درخت سیب یا درخت گلابی که یک یا دو متر است به آن هم شما شجر می‌گویید، آن حقیقت خارجی که آن حقیقت خارجی حصه‌ای از وجود را دارد دارای مراتب مختلف است اما در نفس مفهوم وجود اختلافی نیست.

  • بین این مفهوم و بین ماهیت چه نوع ارتباط و علاقه‌ای وجود دارد؟ حقیقت مفهوم وجود حقیقت واحد است یعنی مفهومش مفهوم واحد است و با مفهوم ماهیت آیا مختلف است یا متحد است؟ قطعاً مختلف است به‌جهت اینکه اگر آن مفهومش مفهوم واحدی باشد، شما دیگر ماهیات مختلفه نمی‌توانید داشته باشید چون بین موضوع و محمول باید نوعی اتحاد باشد و اگر مفهوم آن محمول عین مفهوم موضوع باشد درعین‌حال موضوع ما دارای مفاهیم مختلفه باشد، در اینجا جمع بین متناقضین پیش می‌آید که از یک طرف محمول از نظر مفهومی عین موضوع است ولی از طرف دیگر در خود موضوع مراتب مختلفه‌ای از مفهوم وجود دارد. پس بین مفهوم وجود و مفهوم ماهیت اختلاف است و در این مسئله هیچ شکی نیست و هیچ کسی نگفته است که مفهوم وجود با مفهوم ماهیت یکی است.

جلسه ۲۹۹

3
  • إنَّما الاختلاف در اینکه این حقیقت خارجیه که ما مشاهده می‌کنیم آیا دارای دو حقیقت است که الآن در خارج یکی است یا یکی زائد بر دیگری است یعنی وجود، زیادی بر این ماهیت است یااینکه آن وجود خارجی عین ماهیت است؟ در اینکه آن وجود خارجی عین ماهیت در خارج هست ...، البته در این اختلاف هست به‌نحو اینکه این اتحاد، اتحاد ترکیبی است یااینکه اتحاد عینی و اتحاد خارجی است، در این مسئله اختلاف هست اما آنچه که محطّ بحث است این است که این زیادی وجود بر ماهیت که الآن در خارج این زیادی کاملاً مشخص است که وجود زائد بر ماهیت است به چه معناست؟ آیا این زیادی، زیادی حقیقیه و خارجیه است یااینکه این زیادی مفهومی است؟

  • منظور از زیادی وجود بر ماهیت

  • مرحوم آخوند می‌فرمایند که زیادی وجود بر ماهیت یک زیادی که به‌نحو مباینت باشد نیست؛ یعنی دو وجود در خارج هست یک وجود را ما به آن همین وجود می‌گوییم، یک وجود هم به نام ماهیت است و این دو وجود به‌هم منضم می‌شوند مانند سرکه و انگبین و بعد تشکیل یک متحد خارجی و یک تعین خارجی را می‌دهند به این نحو نیست، چرا؟ به‌جهت اینکه فرض بر این است که این ماهیت قبل از زیادت وجود بر او موجود نبود والاّ اگر موجود بود نقل کلام در وجود ماهیت قبل از زیادۀ وجود بر آن می‌شود و تسلسل یا دور لازم می‌آید که آیا به همین وجود است یا به وجود قبلی است.

  • مثلاً یک شیء را شما در کنار یک شیء دیگر قرار دهید، این باعث اتحاد آن شیء نخواهد شد و اگر هم ترکیب شود این ترکیب گرچه موجب وحدت خارجی است ولی از دو شیء متمایز موجودین جدای از هم ترکیب شده است مانند ماء و ملح که ماء موجودٌ خارجیٌ و ملح موجودٌ خارجیٌ، از ترکیب این دو، امر ثالثی متولد می‌شود که شما ماء المالح می‌گویید یعنی چیزی که از آب و ملح در اینجا ترکیب شده است ولی بحث در ماهیت و بحث در وجود به معنای دو امر موجودین خارجی نیست چون فرض بر این است که ماهیت قبل از زیادت وجود موجود نبود، اگر موجود بود دیگر زیادت وجود بر او لغو بود و معنا نداشت و تسلسل یا دور لازم می‌آمد.

جلسه ۲۹۹

4
  • پس مباینتی که در اینجا هست، این افتراق در زیادۀ دو امر مباین نیست و همین‌طور ایشان می‌فرمایند که زیادۀ دو امر ملاصق هم نیست مانند زیاده عرض بر معروض، عرض در اینجا عارض بر معروض است و دو امر مباین نیستند یعنی قیام و قوام عرض به وجود موضوع است؛ باید موضوع قبلاً تحقق خارجی داشته باشد تا بعد این عرض عارض شود، اول باید قرطاس موجود باشد بعد بیاض عارض باشد، این قرطاس موجود است سواد عارض می‌شود، این قرطاس موجود است کم بر او عارض می‌شود، کیف می‌آید بر او عارض می‌شود، اینها وجودش نیاز به وجود مسبوق موضوع دارد و اگر وجود این ماهیت قبلاً محقق بود و ماهیت قبلاً موجود بود همین اشکال دوباره در اینجا عود می‌کند. بنابراین این دو قسم در واقع دیگر منتفی می‌شود.

  • عقلی بودن زیادت وجود بر ماهیت

  • قسم ثالث در اینجا می‌ماند که آن قسم ثالث این است که زیادت موجود بر ماهیت زیادت تصوری و ذهنی است نه‌اینکه زیادت خارجی و عینی است یعنی ذهن در مقام تأمل و تعمل، موجود را به ماهیت و به وجود تجزیه‌و‌تحلیل می‌کند بعد وجود را بر او حمل می‌کند پس این زیادت وجود بر ماهیت در مقام ذهن هست و عقل این کار را انجام می‌دهد اما شما در خارج یک شیء موجود را دو قسمت کنید و بگویید که نصف کمترش ماهیت است و ما دو ثلث دیگرش را به حساب وجود می‌گذاریم، این مسئله معنایی ندارد.

  • این مطلبی است که مرحوم آخوند بیان کردند البته مطالب دیگری هست منتها من نمی‌خواهم دیگر وارد دقت شوم إن‌شاءالله جلسۀ بعد نسبت به مسائل دیگری که در اینجا هست یک دقت دیگری می‌کنیم. حالا یک بحث اجمالی می‌کنیم. مطالبی را که قوم در این زمینه بیان کردند و استدلال‌هایی که کردند استدلال‌های خوبی است. یکی از آن استدلال‌ها این است که مسئله مسئلۀ افاده حمل است. می‌فرمایند که حمل وجود بر ماهیت مفید است؛ شما می‌گویید که زید موجود است، در اینجا قبل از اینکه شما وجود را بر زید حمل کنید بگویید که «زیدٌ»، این زیدٌ برای شما نامفهوم است! مفهوم دارد منتها غیر مفید است یعنی وقتی که متکلم بگوید: «زیدٌ» ولی خبری برای این زید نیاورد، مخاطب در مقام انتظار باقی می‌ماند بالأخره زیدٌ مات، زیدٌ موجودٌ، زیدٌ عالمٌ، زیدٌ بخیلٌ، زیدٌ فقیرٌ، زیدٌ غنیٌ، شما می‌توانید هزار محمول برای این زید بیاورید ولی وقتی این قضیۀ ما مفید شد که شما موجود را بر این حمل کنید، زید موجود است. پس در حمل این افادۀ حمل موجب می‌شود که بین مفهوم وجود با مفهوم زید تفاوت باشد. حالا اگر شما این زیدٌ را مکرر کنید و بگویید: زیدٌ، زیدٌ، نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود! سه مرتبه بگویید: زیدٌ زیدٌ زیدٌ! دوباره مسئله یکی است. تسبیح دست بگیرید و چهار مرتبه بگویید: زیدٌ زیدٌ زیدٌ زیدٌ، چطور؟! بالأخره مرد؟! گرسنه شد؟! خوابید؟! بیدار شد؟! راه رفت؟! چه‌کار کرد؟! صد مرتبه با تکرار زیدٌ افاده‌ای در معنا حاصل نمی‌شود مگر اینکه شما برای او محمول بیاورید پس این دلیل است بر اینکه این زیادت وجود بر این، وجود با ماهیت به‌حسب مفهوم تفاوت دارد.

جلسه ۲۹۹

5
  • یکی از آنها این است که حاجت به استدلال است چون اگر ماهیت موجود باشد شما نیاز به برهان دارید. فرض کنید می‌گویید: زیدٌ موجودٌ از شما دلیل می‌خواهند، به چه دلیل موجودٌ؟ می‌گویید: «الله موجودٌ»، می‌گویند به چه دلیل موجودٌ؟ یا مثلاً الشّر أعدامٌ، به چه دلیل؟ برای تحقق حقیقت شر نیازی به دلیل داریم؟! ولی برای ماهیت که دلیل نمی‌خواهد مثلاً مثلث سه زاویه دارد، اینکه دلیل نمی‌خواهد شما خودتان می‌گویید. انسان مرکب از حیوان و ناطق است دلیل نمی‌خواهد چون خود شما وقتی که می‌گویید: انسان، فرض اجزاء را در انسان کردید، خود اجزاء ملازمۀ یک موضوع دلیل نمی‌خواهد، الاثنین زوجٌ دلیل نمی‌خواهد چون از صفات لازمۀ اوست اما اگر شما بگویید که الاثنین موجودٌ می‌گویند به چه دلیل؟ شما دیدید؟! شما لمس کردید؟! شما از کجا اطلاع پیدا کردید که الآن دو چیز در اینجا موجود هست؟! همیشه در وجود است که در قضایا نیاز به برهان داریم اما در نفس خود ماهیت نیاز نداریم.

  • دلالت صحت سلب در قضایا بر تغایر مفهومی بین دو شیء

  • براهین زائد بودن ماهیت بر وجود

  • بنابراین در اینجا ما متوجه می‌شویم که وجود زائد بر آن ماهیت است؛ یکی از آن براهینی که برای این مطلب نقل کردند صحت سلب است. شما می‌توانید وجود را از ماهیت سلب کنید، می‌گویید: الماهیةُ لیست بموجودة، می‌گویید که آقا زیدی که ما در انتظارش بودیم متولد شد؟! نه آقا! هنوز نشده است لیست بموجودة، تازه اول کار است باید مدتی بگذرد یااینکه می‌گویید که فلان جریان متحقق شد؟! نه! شما می‌توانید این وجود را از ماهیات و قضایا سلب کنید و خود صحت سلب دلالت بر تغایر مفهومی بین دو شیء می‌کند.

  • یکی از آنها اتحاد مفهوم است چون همان‌طوری‌که عرض شد در تمام محمولات مفهوم، مفهوم واحد است ولی موضوعاتش مختلف است و این دلیل بر این است که بین ماهیت و موجود تفاوت است و وجود زائد بر آن ماهیت است.

جلسه ۲۹۹

6
  • یکی از آن ادله‌ای که ذکر کردند انفکاک در تعقل است چون ما می‌توانیم ماهیات را تصور کنیم ولکن وجود آنها را تصور نکنیم، ممکن است به این مسئله ایراد شود و بگویند که نفس تصور ماهیت ملازم با وجود ذهنی اوست، می‌گوییم که بله! به‌حسب حمل شایع ملازم با وجود ذهنی اوست، نه به‌حسب حمل اوّلی و حمل هوهو یعنی وقتی که شما یک وجود ذهنی و یک مفهومی را تصور می‌کنید خواهی‌نخواهی وجود ذهنی باعث شده است که شما این مفهوم را تصور کنید ولی صحبت در این است آیا در هنگامی که آن مفهوم را تصور می‌کنید ملتفت وجود ذهنی او هستید یا نیستید؟ کسی ملتفت نیست! بچه‌ای که می‌گوید: بابا برای من بستنی می‌خری یا نمی‌خری؟ بگویید که شما این بستنی که تصور کردید همراه با وجود ذهنی بوده یا نه؟ می‌گوید که آقا اصلاً پس گرفتم هرچه می‌خواستم! می‌گویید که نه! از ما بستنی خواستی! این بستنی که شما در ذهن آوردی بستنی موجود را تصور کردید یا بستنی معدوم؟! بستنی معدوم که قابل اشتراء نیست! بستنی موجود هم که بالأخره کجاست؟! کدام خیابان مورد نظر شما بوده است؟! کدام دکان مورد نظر شما بوده است که بستنی موجود است؟! می‌گوید که والله من خیابانی درنظر نداشتم! می‌گویید که نمی‌شود دیگر پس این بستنی معدوم است! می‌گوید که آقا من بستنی می‌خواهم، می‌گویید که نمی‌شود! یا وجود ذهنی باید مورد نظرت باشد یا وجود خارجی! بستنی معدوم را من نمی‌توانم بخرم! بالأخره این بچه هم می‌ماند! ما هم بعضی وقت‌ها از این کارها با بچه‌هایمان می‌کنیم، آنها می‌گویند که بابا درس خودتان را پس می‌دهید؟ بیچاره‌ها همین‌طور به ما نگاه می‌کنند!

  • بنابراین در اینجا این بچه‌ای که تصور امری را کرده است، تصور وجود ذهنی‌اش را که نکرده است که این امر بدون وجود ذهنی در ذهن من تحقق پیدا نمی‌کند. اگر کسی بگوید که نه! ما بین مسئلۀ تصوراتمان و وجود ذهنی انفکاک قائل می‌شویم و چه کسی گفته است بر اینکه هر تصوری عبارت از وجود ذهنی است؟!

جلسه ۲۹۹

7
  • معنای تصور

  • تصور عبارت از علمی است که نفس متصف به آن علم می‌شود! به این تصور می‌گویند. اصلاً در مسئلۀ بحث وجود ذهنی همان‌طوری‌که در اینجا در حاشیه دارد ممکن است شخصی قائل به اضافه باشد یعنی مسئلۀ تصورات صرف یک نوع علاقه و ارتباط نفس با خارج است، فقط یک نوع اضافه است یعنی چیزی بر نفس اضافه نمی‌شود، چیزی بر ذهن اضافه نمی‌شود که ما اسم آن وجود را وجود ذهنی بگذاریم! همین‌که نفس یک نوع تعلقی با خارج برقرار می‌کند این را تصورات می‌گویند؛ یعنی اینها نفس را دارای مرتبه‌ای غیر متعالی می‌دانند و خود تعلق نفس با خارج را علم می‌گویند اما اینکه آیا چیزی بر نفس اضافه شود و در نفس قرار بگیرد به‌نحوی‌که موجب رشد نفس و زیادی نفس و توسعه و ارتقاء نفس باشد اینها قبول ندارند! اینها می‌گویند که نفس «مجرد» است و هیچ نوع رشد ندارد و هیچ نوع مرتبه‌ای برای او نیست، مرتبه‌ای که برای نفس هست صرف تعلق نفس است و صرف اضافه است، این نفس اضافه با این شیء خارجی برقرار می‌کند اسمش را علم می‌گذاریم، اگر اضافه نباشد علمی هم وجود ندارد، ممکن است این‌طور بگوییم.

  • در جواب این مطلب می‌گویند که ما قبول نداریم که تصور نفس به تعلق و ارتباط با نفس خارج باشد. ادامه‌اش برای بعد باشد.

  • فصلٌ فی کونِ وجودِ الممکنِ زائداً على ماهیتِهِ عقلاً.

  • زیادةُ وجودِ الممکنِ على ماهیتِه لیسَ معناه المباینةَ بینهما بحسبِ الحقیقةِ کیفَ و حقیقةُ کلِّ شی‌ءٍ نحوُ وجودِ الخاصِ بِه.1

  • اینکه وجود ممکن زائد بر ماهیتش باشد معنای این زیاده مباینت بین وجود ممکن و ماهیت به‌حسب حقیقت و واقع و خارج نیست. حقیقت هر شیئی نحو وجود اوست که اختصاص به آن شیء دارد و نمی‌شود که حقیقت هر شیء با خود آن شیء مخالفت داشته باشد و دوتا باشد.

  • تلمیذ: این اشاره به آن فرمایش شما دربارۀ خصوصیت...

    1. همان.

جلسه ۲۹۹

8
  • استاد: عرض کردم که مطالب دقیقش إن‌شاءالله برای جلسۀ بعد باشد، حالا فقط به یک نحو اجمال عرض کردم البته ما در مفهوم که قائل به اتحاد نبودیم اصلاً معنا ندارد ولی راجع به خصوصیتی که در اینجا عرض می‌شود. بله! بین آنچه که می‌فرمایند با آن که ما عرض می‌کنیم تفاوتی هست که إن‌شاءالله برای جلسۀ بعد!

  • و لا کونَه‌ عرضاً قائماً بِها قیامَ الأعراض‌ِ لِموضوعاتِها حتى یَلزمَ لِلماهیةِ سوى وجودِها وجودٌ آخر بَل بِمعنى کونِ الوجودِ الإمکانی لِقصورِه و فقرِه مشتملاً على معنى آخر غیرِ حقیقةِ الوجود.

  • اصل تقدم وجودی موضوع بر عرض

  • نه‌اینکه این وجود ممکن عرضی قائم به ماهیت است مثل قیام اعراض برای موضوعاتش مثل سواد برای موضوعاتش، مثل کم برای موضوعاتش، بیاض برای موضوعاتش، چرا این‌طور نیست؟ تااینکه برای ماهیت، وجودی غیر از این وجودی که زائد است لازم بیاید چون اگر یک وجود دیگری زائد بیاید، این وجود زائد هست و دیگر این وجود دوم برای چه می‌خواهد بیاید؟! دوباره نقل کلام در آن وجود می‌شود، آیا بین آن وجود و ماهیت دراین‌صورت قیام عرض به موضوع است؟! اگر این‌طور شد دوباره می‌گوییم که آن ماهیت قبلاً باید یک وجود داشته باشد و تسلسل لازم می‌آید، اگر بگوییم که وجود او همین نفس وجودی است که الآن زائد شده است لذا این دور لازم می‌آید لذا در هر قسم قیام به عرض نیست چون قیام به عرض لازمه‌اش تقدم وجود و سبق وجود برای موضوع در اعراض است، قبلاً باید موضوعات اعراض موجود باشند بعد عرض قائم به آن موضوع باشد؛ ثَبِّتِ العَرش ثم انقش.

  • بَل بِمعنى کونِ الوجودِ ... بلکه این زیادت وجود بر ماهیت به این معنا صحیح است که وجود امکانی چون قاصر است و چون فقیر است و احتیاج به مفیض دارد، مشتمل بر یک معنای دیگری غیر از حقیقت وجود است، آن حقیقت وجودی که محدود شده است که آن محدود همان فقر است، منظور از آن انتزاعی که در اینجا می‌شود عبارت از همان فقری است که در اینجا داریم.

جلسه ۲۹۹

9
  • پس ما ماهیتی را که از وجودات خارجی انتزاع می‌کنیم چون وجود خارجی محدود است ماهیت را انتزاع می‌کنیم، اگر وجود خارجی نامحدود بود بنابراین ماهیتی هم ندارد. این اشاره به آن مطلبی است که ما إن‌شاءالله جلسۀ بعد می‌گوییم.

  • دلالت تمایز بر محدودیت و تقید

  • ما ماهیت را چه زمانی از آن وجود خارجی انتزاع می‌کنیم؟! وقتی که بین این وجود خارجی و بین آن وجود خارجی تمایز هست و تمایز دلالت بر محدودیت و تقید می‌کند. حالا اگر بین این وجود خارجی و وجود دیگر تمایز نبود پس محدودیت هم نیست و وقتی محدودیت نشد پس ماهیت هم نیست که آن وجود سعی علی الإطلاق باری تعالی است.

  • منتزعاً منه محمولاً علیه منبعثاً عن إمکانِه و نقصِه کالمشبکاتِ التی تتراءى مِن مراتبِ نُقصاناتِ الضوء و الظلالِ الحاصلة من تصوراتِ النور.

  • این معنا از آن وجود امکانی محمولی انتزاع می‌شود که این معنا از امکان و نقص او منبعث می‌شود، اگر امکان و نقص نداشت این محمول انتزاع نمی‌شد مانند مشبکاتی که از مراتب نقصانات ضوء دیده می‌شود؛ وقتی که ضوء ناقص می‌شود یک مرتبه از آن شبکه‌ها را به‌وجود می‌آورد، ضعیف می‌شود یک مرتبۀ دیگر، ضعیف می‌شود همین‌طور مراتب مختلفۀ اضواء و مراتب مختلفۀ ظلال که از قصورات نور پیدا می‌شود. وقتی که نور قاصر است یک مرتبه به‌وجود می‌آورد، وقتی اقصر شد مرتبۀ دیگر به‌وجود می‌آورد إلی ما لا نهایة!

  • دلیل عدم وجود اختلاف ماهوی در خارج

  • و المشهورُ فی کتبِ القومِ مِن الدلائلِ على زیادةِ الوجودِ على الماهیات وجوهٌ لا یفیدُ شی‌ء منها إلاّ التغایر بینَ الوجودِ و الماهیةِ بِحسبِ المفهومِ و المعنى دونَ الذات و الحقیقة.

  • آنچه که در کتاب‌های قوم مشهور است، ادله‌ای که بر زیادت وجود بر ماهیات از اینها آوردند، شیئی از اینها فایده نمی‌دهد مگر تغایر بین وجود و ماهیت را به‌حسب مفهوم و معنا، نه به‌حسب ذات و حقیقت. این ادله‌ای که در اینجا هست اینها فقط می‌رساند که تغایر بین ماهیت و وجود به‌حسب تعقل است ولی به‌حسب خارج این اختلاف وجود ندارد.

جلسه ۲۹۹

10
  • اتحاد وجود با ماهیت در خارج

  • وجود با ماهیت در خارج اتحاد دارد و اختلاف ماهوی در خارج نیست چون اگر اختلاف ماهوی در خارج باشد لازمه‌اش تباین بین دو امر منضمین إلیه است و تباین دو امر منضمین إلیه اقتضاء می‌کند که قبلاً احدهما موجود باشند و قبلش ماهیت موجود باشد و در این دو امری که باهم منضم شوند امر ثالثی به‌وجود می‌آید که اسمش وجود است، این اینها را فایده نمی‌دهد.

  • فَمنها إفادةُ الحملِ فإنَّ حملَ الوجودِ على الماهیةِ مفیدٌ و حملُ الماهیةِ و ذاتیاتِها علیها غیرُ مفید.

  • یکی از آن ادله افادۀ حمل است. حمل وجود بر ماهیت مفید است و حمل ماهیت و ذاتیاتش بر آن ماهیت غیر مفید است و این دلیل بر این است که وجود زائد بر ماهیت است.

  • و منها الحاجةُ إلى الاستدلالِ فإنَّ التصدیقَ بِثبوتِ الوجود لِلماهیةِ قَد یَفتَقِرُ إلى کسبٍ و نظرٍ کَوجودِ العقلِ مثلاً بِخلافِ ثبوتِ الماهیةِ و ذاتیاتِها لَها لأنَّهما بینتا الثبوتُ لها.

  • یکی از آن ادلۀ زیادت وجود بر ماهیت حاجت به استدلال است. تصدیق به اینکه وجود برای ماهیت گاهی احتیاج به کسب و نظر دارد مانند اثبات عقل، ‌العقلُ موجودٌ. ثبوت ماهیت و ذاتیات ماهیت برای او، احتیاج ندارد چون نفس فرض ماهیت اقتضاء ثبوت اجزاء و لوازم ذات ماهیت را برایش می‌کند و این دیگر نیازی به این کار ندارد.

  • و منها صحةُ السلبِ إذ یصحُ سلبُ الوجودِ عنِ الماهیةِ مثل العنقاء لیسَ بِموجودٍ و لیسَ یصحُ سلبُ الماهیةِ و ذاتیاتِها عن نفسِها.

  • یکی از آن موارد صحت سلب است، سلب وجود از ماهیت صحیح است. نمی‌توانیم بگوییم که العنقاءُ لیسَ بِعنقاء زیرا غلط است ولی العنقاءُ لیسَ بِموجود درست است، شما می‌توانید وجودی را از یک ماهیت سلب کنید و صحت سلب دلالت بر اختلاف در مفهوم می‌کند.

  • و منها اتحادُ المفهومِ فإنَّ الوجودَ معنى واحد و الإنسانُ و الفرسُ و الشجرُ مختلفةٌ.

جلسه ۲۹۹

11
  • یکی از آن ادله اتحاد مفهوم است و وجود یک معنای واحدی در همۀ قضایا است ولی انسان و فرس و شجر نه! موضوعات معانی مختلف دارند. بنابراین بین محمول و موضوع باید از نقطه‌نظر مفهومی اختلاف باشد.

  • و منها الانفکاکُ فی التعقلِ فإنّا قَد نَتصوَرُ الماهیةَ و لا نَتَصوَرُ کونَها لا الخارجی و لا الذهنی.

  • یکی از آن موارد انفکاک در تعقل هست و ما گاهی ماهیت را تصور می‌کنیم ولی وجودش را تصور نمی‌کنیم؛ خارجی و ذهنی‌اش هیچ‌کدام را تصور نمی‌کنیم.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد