304

جلسه ۳۰۴

13784
مشاهده متن

پدیدآور

گروهاسفار

مجموعهفصل 21 و 22: وجود الممكن زائدا علی ماهيته عقلا؛ في إثبات أن وجود الممكن...


توضیحات

فصل (22) في إثبات أن وجود الممكن عين ماهيته خارجا و متحد بها نحوا من الاتحاد
وهم و فهم
کیفیت ارتباط ذهن و خارج

/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۰۴

1
  • درس سیصد و چهارم

  • کیفیت ارتباط ذهن با خارج

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • وهمٌ و فهمٌ: و ما یقالُ إنّا نَتصوَرُ الماهیةَ معَ الذهولِ عن وجودِها إنّما هو بِالنسبةِ إلى الوجودِ الخارجی إذ لو نَذهَلُ عن وجودِها الذهنی لَم یَکن فی الذِّهنِ شی‌ءٌ أصلاً و لو سلّم ذهولنا عن وجودِها الذهنی معَ عدمِ الذهولِ عنها لا یَلزَمُ أیضاً أنَّها تکونُ غیرَ الوجودِ مطلقاً لِجوازِ أن تکونَ الماهیة وجوداً خاصاً.1

  • چگونگی ارتباط بین وجود ذهنی و وجود خارجی

  • ثبات وجود خارجی در عالم وجود

  • تلمیذ: ببخشید ظاهراً فرمودید که متوجه بشویم که بحث ارتباط بین وجود ذهنی و وجود خارجی چگونه است.

  • استاد: اتفاقاً بحث این جلسه هم بی‌مناسبت نیست؛ این مطلبی که مرحوم آخوند می‌فرمایند خیلی به‌نظر عجیب می‌آید و برای کسی قابل توجیه نبود و آن مسئله، مسئلۀ افتراق بین وجود ذهنی و نفس صور ماهیات است. إن‌شاءالله بعداً در بحث وجود ذهنی این مسئله مطرح می‌شود که وجود ذهنی چیست؟ آیا فقط وجود را به وجود خارجی اطلاق می‌کنیم و وجود خارجی حصه‌ای از وجود دارد یااینکه جدای از وجود خارجی، حصه‌ای در عالم وجود و یک قسمتی به نام وجود ذهنی داریم. به عبارت دیگر برداشت ما از وجود چه برداشتی است؟ به‌نظر می‌رسد بسیاری از افراد که در مسئلۀ وجود ذهنی دچار خبط شده‌اند نسبت به برداشت حقیقت وجود دارای اشکال بوده‌اند. تصور آنها بر این است که آنچه که در عالم وجود حقیقت خارجی و تعین خارجی دارد عبارت از یک امر ثابت و لا یتغیر است که از ازل این مسئله ثابت بوده است و این مسئله یک سر سوزنی نه کمتر و نه بیشتر قابل تغییروتبدل نیست.

  • اعیان خارجی اعم از صور مادی و ملکوتی!

  • بنابراین وقتی که ما وجود را اطلاق می‌کنیم منظور ما عبارت از اعیان خارجی است سواءٌ اینکه این اعیان صورت مادی داشته باشند مانند آنچه را که ما در مرأیٰ و منظر ما است یا صورت ملکوتی داشته باشند مانند عالم ارواح و ملائکه و مجردات، تمام اینها حصص وجودی خاص و متعینی هستند که همۀ اینها در ازل منقوش و ثابت بوده و مضبوط است، نه کم و نه زیاد هیچ تغییر و تبدلی در خارج نیست! وقتی این‌طور باشد، وقتی مراجعۀ به ذهن و نقوش منقوشۀ در ذهن می‌شود اینها می‌بینند که ذهن دائماً، متوالیاً و متواتراً خالق صور است، اگر اسم این را وجود بگذارند، وجود که مدام زیاد نمی‌شود! ذهن که موجب صور است و خلق صور می‌کند، آیا این صور از وجود خود ذهن خلق می‌شود یعنی از وجود ذهن و از حصۀ وجودی ذهن کم می‌شود و آن حصه تقلیل پیدا می‌کند؟ می‌بینند که این‌طور نیست.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 247.

جلسه ۳۰۴

2
  • بیان اقوال مختلف درخصوص وجود ذهنی

  • وقتی صوری را در ذهن خودمان نقش می‌بندیم و خلق می‌کنیم، از حصۀ وجودی نسبت به این صور مایه نمی‌گذاریم به این عبارت که از وجود خود کم و به وجود این صور اضافه کنیم، اینکه این‌طور نیست. از آن‌طرف هم عبارت از یک عده از صوری است که بالأخره این صور تحقق پیدا کرده است ولی تحقق نفسی پیدا کرده است، نه تحقق عینی و خارجی! بنابراین منکر وجود ذهنی درعین‌حال، مُثبت ثبوت صور در ذهن شده‌اند. از یک طرف گفته‌اند که وجود ذهنی نداریم و از یک طرف گفته‌اند که این صور در ذهن هست. حالا آن کیفیت ثبوت این صور در ذهن مورد اختلاف است، بعضی‌ها صرف اضافۀ نفس با خارج می‌دانند یعنی صرف تعلق نفس به خارج عبارت از صور است مانند مرآت، مرآت وجود استقلالی برای ضبط صور و برای تسجیر صور ندارد! وجود مرآت غیرمستقل است، باید شعاع به این صور مقابلۀ با مرآت بتابد و به‌واسطۀ تقابل بین صور و مرآت یک صورتی از این شعاع افاضه شدۀ به این صور در مرآت قرار بگیرد تا به این وسیله این صورت در مرآت نقش ببندد. اگر چراغ را خاموش کنید دیگر صورتی هم در مرآت نیست پس مرآت از خودش استقلالی ندارد و صرف یک اضافه است یعنی صرف یک اضافۀ مرآت با صورت خارجی موجب می‌شود که آن صورت در مرآت منقوش بشود. این صورت چیزی نیست جز نور و ضوء، این ضوء ثابت باشد صورت در مرآت هست، ضوء نباشد صورت در مرآت نیست پس مرآت وجود مستقل ندارد! وجود مرآت عبارت از زجاجیت است لا شیءٌ آخر! زجاج را با جیوه مخلوط می‌کنند، ـ به او زیبق می‌گویند ـ وقتی با زیبق مخلوط شد، این مرآت می‌شود والاّ اگر این صورت از جلوی مرآت کنار برود، در مرآت چیزی نیست! چراغ خاموش بشود، در مرآت چیزی نیست! باید چراغ روشن باشد و ضوء موجود باشد و این صورت هم درمقابل مرآت قرار بگیرد تااینکه در این مرآت نقش منتقش بشود. اگر این صورت پایین آمد، در مرآت چیزی نیست! چراغ خاموش شد باز در مرآت چیزی نیست! پس مرآت وجود استقلالی ندارد. اینها می‌گویند: صوری که در نفس منتقش می‌شود عبارت از یک توجه و اضافه و عنایت نفس با عالم خارج است. به‌واسطۀ این توجه، این صورت پیدا می‌شود مثل مرآت می‌ماند.

جلسه ۳۰۴

3
  • خب اشکالی که در اینجا متوجه آنها می‌شود می‌گویند: وقتی که این صورت ازبین می‌رود باز آن نقش در ذهن می‌ماند، خب این با مرآت تفاوت دارد. این اشکال را چطور جواب می‌دهید؟! لذا چاره‌ای نیست که قائل به یک وجود ذهنی برای نفس بشویم! اینها در این مسئله گیر کرده‌اند یعنی مانند فخر رازی و امثال‌ذلک که صور ذهنی را عبارت از یک نوع اضافۀ نفس با خارج می‌دانند، در مسئلۀ انمحاء آن صورت خارجی و بقاء صورت ذهنی در اینجا دچار اشکال می‌شوند که اگر قرار باشد نفس مانند مرآت باشد، در اینجا چطور این اشکال را برطرف کرد؟

  • لذا یک عده‌ای قائل به یک نحو غیر از وجود ذهنی [شده‌اند]، گفته‌اند که نفس برای خودش یک وجودی دارد، بر این نفس چیزی اضافه نمی‌شود و نفس چیزی را خلق نمی‌کند بلکه فقط صورت عبارت از کیف نفسانی است مانند کیف خارجی چطور اینکه کیف خارجی مانند بیاضیت عارض بر این قرطاس می‌شود، کیف نفسانی هم مانند این صور عارض بر نفس می‌شود، نه چیزی را به نفس اضافه می‌کند و نه چیزی را از نفس کم می‌کند! اتفاقاً این قول، قائل هم زیاد دارد که در اینجا با حذف وجود ذهنی قائل به معروضیت نفس برای عروض این صور ذهنی هستند.

  • خب مسئله‌ای که در اینجا مطرح می‌شود این است که ما اگر واقعاً حقیقت وجود را ادراک کنیم، نسبت به این مطلب دیگر اشکال و صعوبتی به‌نظر نمی‌آید چرا؟! چون مسئلۀ نفس، تجرد نفس، خلاقیت نفس و وجود زائد بر وجود نفس که عبارت از وجود صور متخیله و صور ذهنیه است، تمام اینها معلول علل و مبادی عالیه است که آن علل و مبادی عالیه موجب انتقاش این صور در نفس هستند و علل و مبادی عالیه که لا یُعدُّ و لا یحصیٰ است! آن علل و مبادی عالیه که وجود آنها وجود لا یتناهی است! وجود آن علل عالیه که وجود آنها وجود اطلاقی است همان‌طوری‌که هرچه در این عالم از نقطه‌نظر صور خارجی و اعیان خارجی تحقق پیدا بکند لا یَشذ عنه مثقالُ ذرةٍ و لا یَقِلُّ عَنه ذرة بل کائنٌ کما کان و الآن هو کما کان، وجود اطلاقی و لا یتناهی او به صورت اعیان خارجی موجب قلّت آن حصۀ وجودی و تشخص خارجی او نیست، همین‌طور تمام آن صوری که در نفس دائماً و متوالیاً و متواتراً همین‌طور نقش می‌بندد، به‌واسطۀ آن علل عالیه بر این نفس تنازل پیدا می‌کند و دیگر اشکالی هم ندارد. منتها در کیفیت وجود بحث است که کیفیت وجود به تصور ما، آن صور خارجی و اعیان خارجی از حصۀ بیشتری از وجود برخوردار هستند اما وجود ذهنی را یک وجود قلیل و خفیف و بسیط می‌دانیم درحالی‌که مطلب به عکس است!

جلسه ۳۰۴

4
  • قوت و شدت وجود ذهنی از نظر تجردی

  • وجود ذهنی از نقطه‌نظر تجردی که دارد بسیار قوی‌تر، شدیدتر، حادتر و مجردتر از وجود خارجی است، وجود ذهنی‌ای است که موجد و موجب وجود خارجی است! وقتی که ذهن یک عمل خارجی را انجام می‌دهد، آن عمل خارجی قبلاً در ذهن ایجاد شده است و به‌واسطۀ ایجاد آن صورت ذهنی، آن صورت خارجی تحقق پیدا می‌کند. وجود ذهنی از مرتبۀ قوی‌تر و شدیدتری نسبت به وجود خارجی برخوردار است.

  • تعلق وجود ذهنی با وجود خارجی

  • ارتباط وجود ذهنی و خارجی، علت وحدت دو نحوۀ از وجود

  • حالا این وجود ذهنی که الآن در اینجا تصور یک امری و شیئی را می‌کنیم، البته این در بحث وجود ذهنی باید مطرح بشود حالا در اینجا به‌نحو اجمال صحبت می‌کنیم، این وجود ذهنی ما یک تعلقی با وجود خارجی دارد به این عبارت که وقتی به یک امر خارج نگاه می‌کنیم نمی‌گوییم که نسبت به آن امر خارج جاهل هستیم. وقتی که شما را می‌بینم جسم و هیکل شما که در نفس بنده نیست بلکه جسم و هیکل شما الآن در آنجاست، الآن صورتی از آن ماهیت و هویت خارجی در نفس من هست، اگر رابطۀ بین این صورت و آن هویت خارجی قطع باشد به چه دلیل می‌گویم که شما را می‌شناسم و به شما اطلاع دارم؟! اگر یک حجابی مانند این دیوار بین وجود ذهنی و وجود خارجی باشد ـ اینجا آن نکتۀ دقیقی است که می‌خواهم عرض کنم ـ آیا بنده از مسائل پشت این دیوار اطلاع دارم؟! ندارم. چرا؟ چون دیوار مانع است. الآن این جدار حاجز است، چرا و به چه دلیل وقتی یک شیء یا یک زید را می‌بینم نسبت به او آن معرفت را در وجود خود احساس می‌کنم؟! می‌گویم: شما را دیدم. می‌گویید: شما من را ندیدید بلکه وجود ذهنی خودت را دیدی. می‌گویم: درست است که من وجود ذهنی خودم را دیدم که آن معلوم بالذات است ولی آن ارتباط بین وجود ذهنی و وجود خارجی است که موجب وحدت دو نحوۀ از وجود با کیفیت مختلفی که آنها دارند [است]؛ یعنی با وجود اینکه ذهن دارای یک معلوم بالذات و معلوم مجرد است درعین‌حال نوعی وحدت بین آن معلوم بالذات و معلوم بالعرض که عبارت از عین خارجی و آن وحدت است را احساس می‌کند. آن وحدت چیست؟ عینیت وجود مجرد با وجود مادی است. یعنی وجود مجرد با وجود مادی بالمآل حالت واحده دارد گرچه دو کیفیت متفاوت دارد! یک کیفیت، کیفیت جسمیت و مادیت است و کیفیت دوم، کیفیت تجرد و جدای از ماده است. مطلب باز هم از این بالاتر می‌رود فعلاً حالا این مسئله را در وجود ذهنی می‌بندیم تا در جای خودش [بحث بشود].

جلسه ۳۰۴

5
  • وحدت دو وجود عامل ارتباط با وجود خارجی

  • آن جهتی که موجب می‌شود که ما با عین خارجی ارتباط برقرار کنیم وحدت است و اگر آن وحدت وجود نداشته باشد، معرفت حاصل نمی‌شود و باید نسبت به تمام اشیاء در اطرافمان جاهل باشیم! وجود ذهنی ارتباطی با این ندارد؛ این الآن کاغذ و جسم است و اینکه در کله و سر من نمی‌رود! این هست. چرا می‌گویم که نسبت به این اطلاع دارم؟! این نحوۀ اطلاع و عرفان، عرفان انسان نسبت به یک جسم خارجی علتش چیست؟! چه علتی دارد؟! اگر بین من و این حاجز باشد چطور اینکه فرض کنید بین شما و ایشان حاجز است، حاجز چیست؟ همان هویت متفاوته است. ایشان دارای یک هویتی مختص به خود هستند و شما دارای هویتی مختص به خود هستید و ایشان هم دارای هویتی مختص به خود هستند و هیچ‌کدام هم داخل همدیگر نمی‌رویم، حالا آن که من می‌بینم این‌طور است حالا خدا اعلم است!! هرکدام از این هویت‌ها هویت مختص به خود است یعنی نفس آن هویت خارجی حاجز از ورود هویت دیگر در حریم این هویت است و نفس این هویت هم حاجز از ورود هویت دیگر داخل در این است، همۀ اینها حاجز هستند. بعضی وقت‌ها هم حجز برداشته می‌شود و این مسئله‌ای نیست ولی تا وقتی حجز هست [این‌طور است].

  • اما در مورد وجود ذهنی می‌بینیم که حجابی نیست یعنی این وجود ذهنی و معلوم بالذات در آن هویت خارجی رسوخ می‌کند و عالم نسبت به معلوم بالعرض اطلاع پیدا می‌کند. حالا اگر این معلوم بالعرض مانند دو معلوم بالعرض خارجی هیچ‌گونه ارتباطی برحسب ظاهر بین آنها نباشد، حالا [در مورد] باطن بعداً در بحث تشخص واحد خارجی وجود می‌آید که اصلاً اینکه قائل به اتحاد تشخص خارجی هستند، منشأ آن چیست؟ منشأ این همین قضیه است یعنی مسئلۀ وجود ذهنی یک بابی را برای انسان باز می‌کند تااینکه ما بعداً به آن مبنای بسیار عالی عرفای متعلقین که قائل هستند که وجود یک واحد تشخص خارجی است برسیم. الآن یک مقداری از همین وجود ذهنی جلو می‌آییم؛ این وجود ذهنی که با آن وجود خارجی ارتباط برقرار می‌کند، چرا [برقرار می‌کند]؟! وجود خارجی برای خودش است و پنج متر هم باهم اختلاف دارند اما من می‌گویم: ایشان را می‌شناسم و نسبت به ایشان عالم و عارف هستم و معرفت و شناخت دارم، این شناخت به‌واسطۀ چه چیزی پیدا شده است؟! تا وحدت بین دو نحوۀ از وجود نباشد، شناخت از کجا پیدا می‌شود؟! گرچه ظهور دو وجود متفاوت است و آن به‌صورت وجود مادی و این به‌صورت وجود مجرد و غیر مادی است ولی در اینجا دیگر ماده و مجرد اختلافشان را ازدست می‌دهند؛ یعنی اختلاف ماده و مجرد موجب حجز و منع بین دو نحوه از وجود نخواهد شد! این سرّ وحدت بین ماده و مجرد و کیفیت تلایم بین آن [است] و دیگر بحث‌های خیلی زیادی می‌آید؛ کیفیت حدوث و قدم و ربط حادث با قدیم و کیفیت نزول ماده از مجرد، تمام اینها از فروعات این بحث [است که] در اینجا می‌آید.

جلسه ۳۰۴

6
  • حالا فعلاً ما در بحث وجود ذهنی داریم این بحث را مطرح می‌کنیم گرچه خب این انشعابات زیادی از او [مطرح] می‌شود و مسائل عویصه‌ای در اینجا حل می‌شود که می‌بینیم اختلاف دو نحوۀ از وجود برداشته شد. یعنی ماده و مجرد، ماده بودن موجب وحدت بین دو نحوۀ از وجود نیست و این همان بساطت وجود است.

  • صورت، مخلوق نفس در وجود ذهنی

  • بنابراین در مسئلۀ وجود ذهنی، این صورت مخلوق برای نفس است. نفس خلق می‌کند همان‌طوری‌که خود نفس مخلوق است، خود نفس خالق هم هست و خلق می‌کند و درست می‌کند.

  • دیده‌اید گاهی بچه‌های کوچک و اطفال در سنین کوچکی یک مطالبی را به انسان می‌گویند که انسان تعجب می‌کند! مثلاً می‌گویند: دیدم یک کبوتر دارای رأسین بود و دوتا سر داشت! آدم نباید بگوید که دروغ می‌گویی چون صورت بچه خلق می‌کند! یااینکه می‌گوید: دیدم آدم یک بالای دیوار بود. حالا بالای دیوار هم کسی نیست اما این صورت قوۀ متخیلۀ بچه یک انسان یا یک حیوان را بالای دیوار خلق می‌کند و لباس وجود به او می‌دهد و فقط فرقش این است که او جسم نیست اما واقعاً این را در آنجا می‌بیند؛ یعنی می‌بیند که یک انسان و یک حیوان بالای دیوار هست. اگر او یک مقداری قدرت داشت، شاید به همان هم لباس وجود می‌داد ولی خب قدرت ندارد! هیچ تفاوتی در اینجا ندارد.

  • منظور از خلاّق بودن نفس انسان

  • وجود ذهنی؛ همان اضافۀ اشراقیه

  • نفس انسان خلق می‌کند، خلق می‌کند یعنی وجود می‌دهد! همان‌طوری‌که این ماهیات خارجه به‌واسطۀ اضافۀ اشراقیه موجب تحقق خارجی آنها می‌شود، آن صورت ذهنیه به‌واسطۀ اضافۀ اشراقیه نفس موجب وجود ذهنی می‌شود. پس وجود ذهنی همان اضافۀ اشراقیه است که آن اضافۀ اشراقیه صورت خارجی ماده را می‌دهد و این اضافۀ اشراقیه صورت ذهنی را می‌دهد و هردو یک اضافۀ اشراقیه هستند؛ یعنی آن اضافۀ اشراقیه از یک طرف وجود خارجی درست می‌کند و از یک طرف صور ذهنی درست می‌کند. حالا تمام این صور ذهنی یکی پس از دیگری مخلوقات نفس است و دو جنبه دارد؛ یا به‌واسطۀ افاضۀ آن علل عالیه و متوسطات بر نفس دارای این نقوش می‌شود یا به‌واسطۀ نوری که خودش ـ بنا بر آن مبنا ـ پیدا می‌کند ادراک این مسائل را می‌کند، به هرکدام از اینها قائل باشیم یا آنها از بالا در نفس می‌آید یا نفس بالا می‌رود و به آن صور و حقایق می‌رسد.

جلسه ۳۰۴

7
  • تلمیذ: این وحدتی که ایجاد می‌شود، این وحدت در خارج عارض و ایجاد می‌شود و در واقع دیگر وحدت بین وجود ذهنی و وجود خارجی ایجاد می‌شود، از اول که نبوده است! مثلاً زید بن ارقم را که می‌بینیم نمی‌شناسیم یعنی قبل از اینکه شما می‌گویید که معرفت پیدا می‌کنیم، این معرفت دوباره به‌خاطر اعادۀ وجود ذهنی انجام نمی‌گیرد نه‌اینکه وحدتی ایجاد می‌شود. الآن که زید را می‌بینیم، اعادۀ آن صورت قبلی برای ما می‌شود نه‌اینکه اینجا یک وحدتی ایجاد می‌شود.

  • استاد: صورت قبلی اصلاً وجود ندارد.

  • تلمیذ: قبلاً که زید را دیدیم؟

  • استاد: قبلاً دیدید؟ آن صورتی ذهنی قبلاً بود.

  • تلمیذ: خب این صورت ذهنی وجود خارجی دارد.

  • استاد: الآن اینهایی که در این صحن هستند و می‌آیند، شما اطلاع دارید؟! نه، ندارید. وقتی که این در را باز کردید می‌بینید که یک نفر پشت در ایستاده است، به محض اطلاع یک صورتی از او در ذهن شما می‌آید، این صورتی که آمد آیا می‌توانید بگویید که این شخص پشت در هست یا نمی‌توانید بگویید؟! برای چه می‌توانید بگویید؟! چرا؟!

  • تلمیذ: به‌خاطر این نقش این وجود خارجی که در وجود ذهنی ما هست.

  • استاد: این وجود خارجی که سه متر با شما فاصله دارد!

  • تلمیذ: صورتش که در ذهن ما آمده است.

  • استاد: صورت به شما چه مربوط است؟! آن صورت برای خودش است و آن چیزی که شما در ذهن دارید هم برای خودتان است. شما اینجا نشسته‌اید و چهار متر هم با او فاصله دارید و او پشت در ایستاده است، شما به او نگاه کردید و یک صورتی در ذهن شما هست، این صورت در ذهن شما برای شماست و جسم خارجی هم برای او است پس چرا می‌گویید: او پشت در ایستاده است؟! چه قضیه‌ای در اینجا انجام می‌شود که شما یک نوع ربط بین خودتان و او احساس می‌کنید و به‌واسطۀ آن احساس بین خودتان و او تعلق می‌بینید؟! اگر نبینید که اصلاً هیچ نوع تعلقی نداریم.

جلسه ۳۰۴

8
  • فرض کنید این دیوار که درمقابل ما هست، اگر پنجاه نفر هم پشت این دیوار باشند آیا می‌توانیم بگوییم که پشت دیوار پنجاه نفر هستند؟! نه، ما هیچ نوع ارتباط و تعلقی نداریم. اینکه الآن در اینجا تعلق ایجاد شده است، این تعلق چه امری را در خارج به‌وجود آورده است؟! آیا مانند فخر رازی صرفاً یک مسئلۀ اضافه است که می‌گوید: یک شیئی یک اضافه‌ای با شیئی جدای از خود و منحاز از خود پیدا کرده است، با رفتن از او آن‌هم ازبین می‌رود! نه با رفتن از او ازبین نمی‌رود، وقتی که از اینجا بلند شد و رفت باز ما در نفس خودمان او را می‌بینیم و می‌گوییم که زید آمد و در اینجا نشست. می‌گویند: کجا نشست؟! نشست، ما در اینجا می‌بینیم. می‌گوییم که آقا الآن صورتش پیش من هست و الآن از نشستن او عکس‌برداری کرده‌ام و تصویر کردم و الآن در ذهنم تصویر است. می‌گویند: خب اینکه الآن اینجا نیست. [می‌گویم که] خب نباشد، تصویر او هست. می‌گویند: تصویر او باشد، چه ارتباطی با او دارد؟! می‌گویم: نه، دراین‌صورت هم در عالم نفس با صورت خارجی او الفت و عقد اخوت بستم. این صورتی که الآن در من هست ولو اینکه زید بلند شده و بیرون رفته است، عیب ندارد بیرون برود ولی با وجود خارجی او عقد اخوت بستم و یکی شدم. این وحدت در حقیقت بین صورت ذهنی و صورت خارجی انجام می‌شود. پس وجود ذهنی با وجود خارجی یک وجود است و دو نحوۀ از ظهور است مانند ظهورات مختلفه که بنا به قول آن حکماء و متألهین موجب اختلاف در آن وحدت شخصیۀ وجود نمی‌شود.

  • تلمیذ: ذهن به‌خاطر تجردی که دارد دیگر نباید برای اطلاع هیچ چیز حاجب یا مانع او باشد.

  • استاد: بحث در مقدار تجرد است. بله، اگر تجرد ذهن تام باشد حاجب ندارد ولی اگر تجردش تام نباشد به مقدار تجردش سعۀ وجودی پیدا می‌کند.

جلسه ۳۰۴

9
  • تلمیذ: مثلاً کسی تجرد داشته باشد نسبت به بیرون اطلاع پیدا می‌کند؟

  • اطلاع بر صورت جسمی مستلزم اتحاد با صورت مثالی

  • استاد: بله، کسی که مجرد باشد آن‌طرف اطاق را می‌بیند. این برای اوساط الناس هم اتفاق می‌افتد! برای آنهایی که به آن‌طرف، این‌طرف، گذشته، آینده، آن‌طرف شهر و این‌طرف شهر اطلاع پیدا می‌کنند، اینها چطوری هستند؟ همین‌طور هستند، اینها با همان وجود ذهنی و صورت ذهنیه و آن هویت خارجی که در فلان شهر هست اطلاع پیدا می‌کنند و او را می‌بینند البته همان‌طوری‌که عرض کردم کیفیت اطلاع از نقطه‌نظر مثال است؛ یعنی این با مثال او اتحاد برقرار می‌کند و وقتی که با مثال او اتحاد برقرار کرد صورت جسمیت او هم که معلول برای مثال است، برای او منکشف می‌شود! نه‌اینکه چشمش ببیند، چشمش که نمی‌بیند! چشمش خارج از این غرفه را که مشاهده نمی‌کند! چطور الآن می‌بیند که فلان شخص در مشهد در خیابان حرکت می‌کند؟ با این عین که نیست امکان ندارد! پس با چیست؟! با آن صورت مثالی نفس است. صورت مثالی نفس، صورت مثالی آن شخص که در مشهد هست را مشاهده می‌کند و چون می‌بیند که صورت مثالی آن شخص الآن در مشهد هست، حکم می‌کند بر اینکه من الآن فلانی را در مشهد دیدم و درست هم هست. نه‌اینکه می‌گوید: الآن فلانی را به‌صورت مثال دیدم، نه! می‌گوید: واقعاً خودش را دیده‌ام یا نه، می‌گوید مثالش را دیده‌ام؟ می‌گوید: خودش را دیده‌ام درحالی‌که با این چشم ندیده است.

  • وحدت مرجع تمام حواس و علوم

  • و این دلیل بر این است که مرجع تمام حواس و تمام علوم واحد است؛ یعنی شما الآن برای چشم، سامعه، ذائقه، شامه و اینها حدود و ثغور قرار دادید. تمام این حدود و ثغور اسباب و وسائط است ولی آن جنبۀ علمی واحد است چه با چشم ببینید، چه با نفس ببینید، چه با مکاشفه ببینید و یا در عالم رؤیا ببینید، چون حقیقت آن معلوم بالذات حقیقت واحد است بنابراین هیچ تفاوت و اختلافی بین رؤیت با باصره یا رؤیت با عین و با قلب به‌صورت مثالیه یا غیر مثالیه وجود ندارد! شما واقعاً می‌گویید: الآن دیدم فلان شخص در همدان هست، الآن من دیدم فلانی در اصفهان هست، الآن من دیدم فلانی در عربستان هست و الآن من دارم می‌بینم که فلان شخص طواف انجام می‌دهد.

جلسه ۳۰۴

10
  • بیان نمونه‌ای از اطلاع بر صورت جسمی

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی وقت پیش به مکه رفته بودند و من حدود 22ساله بودم. شخصی از دوستان و رفقا به قم آمده بود که به رحمت خدا رفته است. باهم از قم به طهران می‌رفتیم و او راننده بود، گفت: الآن بگویم که آقاجانت کجاست؟! الآن در مدینه هست و می‌خواهد وارد مسجد مدینه بشود. به طهران رفتیم و چند شب منزلش بودیم و همان‌جا شام خوردیم و بعد به منزلمان رفتیم. آنجا نشسته بودیم و گفت: الآن به مسافرخانه برگشت و شام می‌خورد، یکی‌یکی همۀ گزارش‌ها را می‌داد. واقعاً داشت می‌دید. خب اینکه تعریف می‌کند، آیا الآن صورت ایشان را می‌بیند که دارد وارد مسجد مدینه می‌شود یا خودش را می‌بیند؟! خودش را می‌بیند.

  • تفاوت مکاشفه با فیلم دیدن

  • وقتی که فیلم تماشا می‌کنیم، صورت را می‌بینیم که بیرون می‌رود، فیلم که جسم نیست! الآن شما اگر از گذشتگانتان فیلم داشته باشید، وقتی آنها را می‌بینید که دارند حرکت می‌کنند، نمی‌گویید که الآن جسم او را دیدم، می‌گویید که عکس او را در فیلم و نوار دیدیم که الآن حرکت می‌کند. خب فرق می‌کند تااینکه ببینید خود شخص در خارج از اینجا به آنجا حرکت می‌کند، بین فیلم و این تفاوت هست. شخصی که الآن دارد انباء می‌کند از اینکه من پدرت را دیدم که وارد مسجد مدینه می‌شود، عکس او را می‌بیند یا خودش را می‌بیند؟! چشم خودش که ده متری را هم نمی‌بیند، چشمش با عینک خیلی ببیند صد متری را می‌بیند! تا مدینه سه هزار کیلومتر راه هست! چطور [می‌بیند؟!] نفس او همان صورت مثالی را می‌بیند که آن صورت مثالی حقیقت آن شیء است.

  • تلمیذ: آیا با دیگران هم می‌توانند ارتباط برقرار کنند یا فقط با آنهایی که قبلاً با آنها علقه داشتند ارتباط برقرار می‌کنند؟!

  • استاد: آن یک بحث دیگر است، نه با همه می‌تواند و آن‌هم به کیفیت و تجرد و نحوۀ خودش مربوط است.

جلسه ۳۰۴

11
  • تلمیذ: نتیجه‌گیری که از فرمایش شما می‌شود کرد این است که در واقع آنهایی که وجود ذهنی وجود خارجی آنها باهم تعلق و عینیت پیدا کردند را نمی‌شود منفک از یکدیگر کرد یعنی دیگر آن برای خودش ثابت است. پس آن‌وقتی که این در واقع می‌گوید: الآن زید بن ارقم اینجا بود و وجود خارجی ندارد، شما می‌فرمایید که الآن وجود ذهنی و وجود عینی و خارجی‌اش وحدت پیدا کرده است. صورتش برای او اعاده می‌شود و در واقع صورتش را در ذهنش و در قوۀ مخیلۀ خودش تکرار می‌کند و یاد می‌کند. اگر وحدت باشد پس الآن باید وجود خارجی‌اش باشد درصورتی‌که وجود خارجی نیست!

  • استاد: نه، بین آن وجود خارجی در همان مرتبه ...، الآن نسبت به زید اطلاع پیدا می‌کند و الآن با این وجود یک وحدت پیدا می‌کند و بعد این زید از دنیا می‌رود. الآن با وجود فعلی و خارجی زید که الآن اینجا نیست وحدت ندارد! با آن وجود در آن موقع و در آن ظرف وحدت داشته است و آن دیگر ازبین رفتنی نیست! الآن اگر بمیرد با وجود مثالی او وحدت دارد.

  • تلمیذ: الآن یک وجود بیشتر نیست و آن وجود ذهنی است که از آن مانده است.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: در اینجا وجود عینی نیست. در آن موقع در خدمت شما بودیم نگاه کردیم وجود عینی و وجود ذهنی اینجا قابل هضم است ولی درصورتی‌که دیگر ازبین می‌رود و این فاصله ایجاد می‌شود حالا یا به رفتن یا به مسائل دیگر حجابی قرار می‌گیرد، اینجا دیگر وجود، وجود ذهنی است یعنی وجود عینی دیگر نیست. اینجا یک چیز هست و آن وجود ذهنی است.

  • استاد: همین وجود ذهنی با آنکه در آن موقع بوده است وحدت دارد، او که دیگر ازبین رفتنی نیست، ثابت است! چون آن در ظرف خودش ثابت است، بااینکه الآن هست باهم وحدت دارند، چه اشکال دارد؟! حالا خودش رفته که رفته! من که نمی‌گویم که با وجود فعلی آن وحدت دارد، وجود فعلی که دیگر نیست! این الآن با آنکه قبلاً اطلاع پیدا کرده است وحدت دارد نه‌اینکه الآن در خارج می‌بیند، وقتی که یاد او می‌کند بین خودش و او علقه می‌بیند یا نمی‌بینید؟!

جلسه ۳۰۴

12
  • تلمیذ: می‌بیند.

  • استاد: این یعنی وحدت، گرچه الآن نیست.

  • تلمیذ: پس وحدت با وجود خارجی، وجود خارجی فعلی نیست.

  • استاد: بله، وجود خارجی در هر مرتبه است؛ بیاید و برود، همۀ اینها طبق آن است. البته مطالب اشاره‌ای شد منتها دقیقاً نه، از روی متن تطبیق کنیم، خیال می‌کنم مسئله‌ای نباشد.

  • وهمٌ و فهمٌ: و ما یقالُ إنّا نَتصوَرُ الماهیةَ معَ الذهولِ عن وجودِها إنّما هو بِالنسبةِ إلى الوجودِ الخارجی إذ لو نَذهَلُ عن وجودِها الذهنی لَم یَکن فی الذِّهنِ شی‌ءٌ أصلاً.1

  • افتراق بین ماهیت و و جود

  • اشکالی که ممکن است پیدا شود این است که یکی بگوید: ممکن است بین وجود خارجی و ماهیت فرق باشد دلیلش این است که ما گاهی اوقات ماهیت را ادراک می‌کنیم ولی وجود ذهنی را ادراک نمی‌کنیم پس بین ماهیت و وجود فرق است، بین ماهیت و وجود چیست؟ افتراق است. لازم نیست که هرجا ماهیت باشد وجود باشد و هرجا وجود باشد ماهیت باشد، بحث در اتحاد خارجی بود و همان اتحاد خارجی در مورد ذهن هم صادق است. ماهیت با وجود ذهنی خودش یک عین خارجی است منتها عین خارجی دوتاست؛ یک عین خارجی است که دارای جسم و ماده و اینها است و یک عین خارجی، عین خارجی نفسی است که آن‌هم دارای ماهیت و وجود است. پس همان‌طوری‌که ممکن است ماهیت را تصور کنیم ولی نسبت به وجود ذهنی ماهیت غافل باشیم، همین‌طور ممکن است که کسی بین ماهیت خارجی و وجود خارجی قائل به افتراق بشود.

  • إنّما هو بِالنسبةِ إلى الوجودِ الخارجی ... این نسبت به وجود خارجی است، نسبت به وجود خارجی ماهیت غفلت می‌کنیم اما نسبت به وجود ذهنی ماهیت که معنا ندارد غفلت کنیم! نفس تصور ماهیت در ذهن مساوی با شعور به وجود ذهنی ماهیت است، اینجا غفلت معنا ندارد. اگر از وجود ذهنی او غفلت کنیم پس اصلاً چطوری در ذهن آمد؟!

  • و لو سُلِّمَ ذهولُنا عَن وجودِها الذهنی معَ عدمِ الذهولِ عنها لا یَلزَمُ أیضاً أنَّها تکونُ غیرَ الوجودِ مطلقاً لِجوازِ أن تکونَ الماهیةُ وجوداً خاصاً یعرض لها الوجودُ فی الذهنِ بوجهٍ.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 247.

جلسه ۳۰۴

13
  • حالا اگر یکی بگوید: وقتی که ماهیت را تصور می‌کنید دیگر وجودش را هم در ذهن نمی‌آورید بلکه فقط ماهیت را در ذهن می‌آوریم، وجودش خودش یواشکی می‌آید و بخواهید نخواهید [می‌آید] و تا نیاید که تصور نمی‌کنید! اگر تسلیم بشویم که ما از وجود ذهنی آن غفلت می‌کنیم، با عدم غفلت از ماهیت لازم نمی‌آید که ماهیت وجود نباشد چون ممکن است بگویم که ماهیت یک وجود خاص است که آن وجود ذهنی به یک نوع عارض به او می‌شود حالا کیفیتش در وجود ذهنی بماند.

  • و هو کونُها فی الذهنِ کما یعرضُ لَها فی الخارجِ و هو کونُها فی الخارجِ فَیحصل الذهولُ عن وجودِها فی الذهنِ و لا یحصلُ عنها.

  • نحوۀ تحققش در ذهن عبارت از عروض بر آن وجود خاص! آن‌وقت آن مطلبی که اینجا به‌نظر می‌آید این است که مگر آن وجود خاص در ذهن نباید معروض باشد؟ معروض هم باید قبلاً وجود داشته باشد. بدون عروض وجود ذهنی این معروض از کجا آمده است؟ این مسئله‌ای است که به کلام ایشان اشکال وارد می‌شود. همان‌طوری‌که این وجود در خارج به ماهیت عارض می‌شود. نحوۀ کون در خارج عبارت از عروض وجود بر این ماهیت است.

  • غفلت از وجود ماهیت در ذهن حاصل می‌شود ولی ماهیت از آن حاصل نمی‌شود یعنی از اینکه الآن وجود ذهنی به او خورده است غفلت می‌کنیم، از خود ماهیت غفلت نمی‌کنیم درحالی‌که وجود ذهنی که الآن به این وجود خاص اضافه شده است، این موجب می‌شود که ما نسبت به کون در ذهن غفلت کنیم اما همین ماهیت و وجودی که به این ماهیت چسبیده است را در ذهن تصور می‌کنیم عبارت از همان وجود خاص این ماهیت است که دراین‌صورت بین ماهیت و وجود دیگر فاصله نیفتاده است. اگر مرحوم آخوند بگوید: مگر همان وجودی که الآن به ماهیت چسبیده است غیر از وجود ذهنی است؟! ما دوتا وجود که نداریم! ماهیتی داریم تنها، معرّای از وجود خارجی و وجود ذهنی که اگر این ماهیت در خارج باشد، وجود خارجی عارض می‌شود و اگر ماهیت در ذهن باشد وجود ذهنی عارض می‌شود پس وجود خاص و عروض وجود ذهنی بر او نمی‌تواند برای ما قابل پذیرش باشد.

جلسه ۳۰۴

14
  • و الوجودُ قَد یَعرضُ لِنفسهِ بِاعتبارِ تعدُّدِه کالوجودِ لِعرضِ العامِ اللازمِ لِلوجوداتِ الخاصةِ و مِن هُنا قیلَ إنَّ الوجودَ هو الکونُ و الحصولُ.

  • وجود گاهی برای خودش به اعتبار تعددش عارض می شود؛ به اعتباری که متعدد است مانند وجودی که برای عرض عام است اما این وجود عرض عام مانند طبیعت کلیه به وجودات خاصه عارض می‌شود. این‌هم یک نحوۀ از عروض که آن حقیقت کلیه دارای مصادیق خارجی و مصادیق خاص است. از اینجا گفته شده است که وجود عبارت از کون و حصول است و به کیفیت کون و حصول، وجود می‌گویند.

  • فالحقُ کما ذَهبنا إلیه وفاقاً لِلمُحققین مِن أهلِ الله هو أن‌َّ الماهیاتِ کلَّها وجوداتٌ خاصةٌ و بِقدرِ ظهورِ نورِ الوجودِ بِکمالاتِه تَظهرُ تلک الماهیاتُ و لوازمها تارةً فی الذهنِ و أخرىٰ فی الخارجِ و قوةُ ذلک الظهورِ و ضعفُه بِحسبِ القربِ مِن الحقِ الأولِ و البُعدِ عَنه و قلةِ الوسائطِ و کثرتِها و صفاءِ الاستعدادِ و کدره فیَظهرُ لِلبعضِ جمیعِ الکمالاتِ اللازمةِ لِلوجودِ بما هو وجودٌ و لِلبعضِ دونَ ذلک و صورُ تلک الماهیاتِ فی أذهانِنا هی ظلالاتُ تلکَ الصورِ الوجودیةِ الفائضةِ مِن الحقِّ على سبیلِ الإبداعِ الأوَّلىِّ الحاصلةِ فینا بِطریقِ الانعکاسِ.‌1

  • [پس حق همان‌طوری که مثل محققین از اهل الله گفتیم] تمام ماهیات عبارت از وجود خاص است و بین ماهیت و وجود افتراقی نیست که وجود عارض بر ماهیت باشد چون اگر بخواهد عروض پیدا کند قبلاً معروض باید تحقق خارجی داشته باشد و هو خلاف الفرض! پس ماهیت خارج یعنی وجود خاص در خارج و ماهیت در ذهن یعنی وجود خاص در ذهن.

  • تلمیذ: در تعریف علم خیلی مسامحه شده است؛ چه آنهایی که به حصول تعبیر می‌کنند و چه آنهایی که حضور تعبیر می‌کنند؛ حصول صورت شیء یا حضور صورت شیء. اگر این حصول و حضور ذهنی است در آن موقع باید بگوییم که به‌جای اتحاد، تطابق وجود دارد. یعنی تطابق بین وجود ذهنی با وجود خارجی است یعنی صورتی که دوست دارم بگیرم بیشتر است یعنی من که یک شیئی را می‌بینم یک صورتی در ذهن من بسته می‌شود و آنگاه که می‌خواهم بین این چیزی که در ذهن من است و بین وجود خارجی لحاظی داشته باشم می‌گویم: آنچه که من در ذهن و نفس خودم دارم یک صورتی است که با وجود خارجی تطبیق‌یافته است و منطبق بر وجود خارجی است.

    1. همان، ص 247 و 248.

جلسه ۳۰۴

15
  • استاد: این مقام تصدیق است. در یک جلسه راجع به تصدیق عرض کردم که دو نحوۀ تصدیق داریم. تصدیق به تصور هم خودش یک تصدیق است. یک وقت یک صورت در ذهن شما می‌آید و بعد شما می‌گویید: این صورتی که در ذهن من آمده با آنچه که در خارج هست مطابق است، این یک قضیۀ ثانویه است و جزء معقولات ثانویه به‌حساب می‌آید ولی معقولۀ اول شما همان صورت ذهنی است که از آن شیء خارجی و از آن پدیده و حادثه خارجی برای شما پیدا شده است، اسم آن را علم می‌گذاریم. علم و معلوم بالذات عبارت از همان صورت است. حالا شما ممکن است ده‌تا صورت پیدا کنید و بعد دوباره بهتر آن را نگاه کنید. یک صورت جدیدتری می‌آید [و می‌گویید که] به‌به چه قشنگ است! دوباره یک نگاه دیگر به او می‌کنید و باز همین‌طور یک صورت دیگر می‌آید. ممکن است صورهای متعدده‌ای برای شما به‌عنوان معلوم بالذات پیدا شود یعنی کسی که می‌خواهد یک جنسی را بخرد، اول نگاه می‌کند [و می‌بیند که] این هندوانه و خربزه دارد. اول یک صورتی در ذهن می‌آید، وقتی که جلوتر می‌رود که ببیند واقعاً خربزه‌هایش خوب است، یک نگاه دقیق‌تر و بهتری می‌کند و حالا یک صورت دقیق‌تری آمد، حالا که می‌خواهد برود سوا کند قشنگ این‌طرف و آن‌طرفش را می‌بیند!

  • درست مثل خواستگاری! وقتی که می‌خواهید به خواستگاری بروید یک تصوری هست که می‌گویند که خوب است. بسیار خوب یک صورت اجمالی آمد. بعد می‌روید یک نگاه می‌کنید [و می‌بینید] خب بدک نیست! می‌گویید: می‌شود باز هم بیاییم ببینیم؟! باز هم ببینیم به‌خاطر اینکه دوباره دقیق‌تر نگاه کنیم!! چرا؟ به‌خاطر اینکه باید کاملاً وحدت انجام بشود و خب هرچه که وحدت قوی‌تر می‌شود طبعاً دقت و ظرافت در مسئله هم باید بیشتر باشد!!

  • این معلوم بالذاتی که الآن در نفس پیدا شده است، این معلوم بالذات عبارت از همان علم است. این معلوم بالذات با آن وجود ذهنی یکی است و صورت مجدد که پیدا می‌شود، آن صورت مجدد داستان خودش را دارد و به این اوّلی مربوط نیست! صورت ثالثه پیدا می‌شود باز حکایت خاص به خودش را دارد. این معلوم بالذات برای شما با چه امری حاصل شده است؟ با وجود ذهنی؛ یعنی وجود ذهنی که بر این عارض می‌شود، این در ذهن پیدا می‌شود. حالا نه‌اینکه این در ذهن آمده و بعد وجود ذهنی به او خورده است، وجود ذهنی که خلق می‌کند آنگاه شما به ماهیت پی می‌برید! یعنی نفس به‌واسطۀ ارتباط با خارج صورت می‌سازد. صورت می‌سازد یعنی چه؟! یعنی این دستگاه شروع به گردش و کار کردن می‌کند و وقتی که این کار کرد یک‌دفعه در ذهن شما یک معلوم بالذات قرار می‌گیرد و اسم آن را ماهیت و وجود ذهنی می‌گذارید منتها این مسئله سریع انجام می‌گیرد. در یک ثانیه این نفس ارتباط برقرار می‌کند و با آن اتحاد برقرار کردن، به آن ماهیت وجود می‌دهد و وقتی که وجود داد در ذهن شما می‌آید و می‌گویید که من دیدم. اینکه می‌گویید که من دیدم، خیلی کارها انجام شده است.

جلسه ۳۰۴

16
  • تلمیذ: این را اتحاد بگیریم؟ این یک مقداری التصاق است.

  • استاد: اتصاف برای چیزهای دیگر است! مسئلۀ این مسئلۀ اتحاد است.

  • تلمیذ: این را تطابق بگوییم یا التصاق بگوییم.

  • استاد: هرچه می‌خواهید بگویید و هرچه تصور می‌کنید.

  • تلمیذ: اتحاد یعنی این، آن شدن.

  • استاد: این همان است منتها این ماده است و این تجرد است. تطابق یعنی چه؟! هزاری هم که این کتاب، کتاب باشد آیا می‌شود که این لیوان منطبق بر این باشد؟!

  • تلمیذ: اصلاً آن‌وقت می‌گوییم که این ماده است و این مجرد است یعنی چه؟

  • استاد: احسنت! این دیگر باشد برای بعد، بحث اینها را انجام دادیم؛ خیال می‌کنم نحوۀ ماده و مجرد بودن ...، اما این مقدار را فعلاً درنظر داشته باشید که وجود ذهنی تا مانعی با وجود خارجی داشته باشد، مسئلۀ عرفان در اینجا باطل است. باید مانع وجود نداشته باشد! حالا شما اسم آن را تطابق و التصاق و وحدت می‌گذارید، هرچه می‌خواهید بگذارید!!

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد