/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۱۴

1
  • درس سیصد و چهاردهم

  • نقد مرحوم آخوند بر وجود مطلق بودن واجب الوجود بنا بر نظریۀ بعضی از صوفیه (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • بحث در کلام بعض صوفیه بود که مرحوم آخوند بر آنها ایراد وارد کردند به اینکه بر کلام آنها که وجود واجب عبارت از وجود مطلق است، اشکالاتی بار می‌شود. بعد از این مبنایی که ایشان قرار دادند که منظور از وجود مطلق در اینجا همان وجود مفهومی است که به معنای وجود اعتباری و وجود انتزاعی است و این وجود اعتباری و انتزاعی در حکم طبیعت نوعیه‌ای است که افراد خارجیِ او محقق آن طبیعت نوعیه هستند. وقتی که ایشان این مبنا را چیدند براین‌اساس بناهایی را مترتب کرده‌اند؛ یکی اینکه این قول در حقیقت دلالت می‌کند که وجود واجب موجود نیست یعنی وقتی وجود را امر مفهومی بگیریم بنابراین تعین خارجی دیگر برای او تصور نکرده‌ایم. این یک مسئله بود.

  • مسئلۀ دیگر اینکه اگر این وجود مطلق عبارت از وجود واجب باشد و از آن‌طرف بالعیان ما در خارج وجودات متفاوته را می‌بینیم هرکدام از این وجودات متفاوته به‌عنوان محقق آن طبیعت نوعیه عبارت از واجب الوجود می‌شوند و این‌هم خلاف فرض است و طبعاً تکثر موجودات آن ماهیت به افراد آن است.

  • نیاز عام در تحقق خارجی‌اش به خاص

  • ایشان در اینجا یک مطلبی را گفته‌اند که اگر وجود، وجود خاص باشد در تحقق و قوامش احتیاج به عام دارد و کیفیت احتیاج او را از واجب الوجود بودن خارج می‌کند به انحائی که در جلسۀ قبل ذکر شد. مرحوم آخوند در اینجا می‌فرمایند که این خاص احتیاجی به عام ندارد بلکه به‌عکس، عام احتیاج به خاص دارد؛ عام در تحقق خارجی خودش احتیاج به خاص دارد! بله، اگر عام ذاتیِ برای خاص باشد، این در ظرف عقل به‌عنوان جزء ذات باید تقدم رتبی داشته باشد اما از نقطه‌نظر تحقق خارجی عام همیشه بعد از تحقق خاص از آن خاص انتزاع می‌شود.

جلسه ۳۱۴

2
  • عدم احتیاج وجود خاص به عام

  • پس بحث ما هم بحث وجود و تعین است، بحث تصورات و تخیلات معقولات ثانیه نداریم در بحث توحید و واجب الوجود بودن صحبت ما تعین و وجود تعین خارجی است بنابراین دراین‌صورت وجود خاص احتیاج به عام ندارد.

  • یک مطلبی را در اینجا ذکر کرده‌اند و آن این است که این آقایان گفته‌اند که وجود مطلق اگر رفع بشود امتناع طرف مقابلش لازم می‌آید؛ یعنی اگر وجود مطلق رفع بشود لازمه‌اش این است که تمام اشیاء در اینجا نفی بشوند و از امتناع طرف مقابل در اینجا این لزوم و ضرورت طرف ثبوت اثبات ‌شود.

  • مرحوم آخوند به این آقایان این جواب را می‌دهند که بین امتناع ذاتی و امتناع بالعرض در اینجا خلط شده است. یک وقت از رفع یک شیء امتناع ذاتی پیدا می‌شود [ولی] یک وقتی از رفع یک شیء امتناع بالعرض برای آن عارض می‌شود. آن وجود و آن شیئی که رفع آن امتناع ذاتی دارد عبارت از وجود مطلق است. وجود نه به معنای موجود، طرف مقابل وجود عدم هست و عدم امتناع ذاتی دارد بنابراین خود اصل الوجود در اینجا ضرورت ذاتی دارد. یک وقتی وجود مطلق به معنای موجود مطلق است. وجود مطلق یعنی موجود مطلق! طرف مقابل این دیگر عدم نیست بلکه طرف مقابل این دو چیز هست؛ طرف مقابلش یا واجب الوجود است یا طرف مقابلش ممکن الوجود است. اگر شما وجود مطلق را از ممکن الوجود انتزاع می‌کنید خب امتناع رفع، ممکن الوجود را لازم نگرفته است. ممکن است ممکن الوجود نباشد و اشکالی پیش نمی‌آید.

  • امتناع بالعرض وجود مطلق

  • اگر شما این وجود مطلق را از واجب الوجود انتزاع می‌کنید ...، چون همان‌طور که گفتیم وجود مطلق عبارت از وجود مفهومی و وجود مصدری است و باید یک مابه‌الاِنتزاع داشته باشد آن مابه‌الاِنتزاع اگر واجب الوجود است، بله از رفع واجب الوجود امتناع لازم می‌آید نه‌اینکه از رفع مطلق وجود مطلق امتناع لازم بیاید؛ یعنی یکی از دو شِقِّ محقق وجود مطلق موجب امتناع است پس امتناع وجود مطلق امتناع ذاتی نیست بلکه امتناع بالعرض است. چون رفع واجب الوجوب ممتنع است پس وجود مطلق که از او انتزاع می‌شود، این امتناع، امتناع بالعرض می‌شود. خود رفع وجود مطلق امتناع ندارد به‌جهت اینکه مفهومی است که این مفهوم را باید ببینیم شما از چه انتزاع کردید؛ اگر این مفهوم را از واجب الوجود انتزاع کردید خب بله، رفع واجب الوجود ممتنع است بنابراین رفع آنچه که از او انتزاع می‌شود هم بالواسطه و بالعرض ممتنع خواهد شد. اگر شما وجود مطلق را از ممکنات خارجی انتزاع کردید زید، عمرو، بکر، درخت، سیب و گلابی را دیدید اینهایی که همه ممکن الوجود هستند، اثبات یک وجود عام به معنای «بودن» بر همه می‌کنید. خب این وجود مطلق از رفع این اعیان خارجی امتناع لازم می‌آید حالا انسان نباشد نباشد، درخت و شجر نباشد نباشد اشکالی پیش نمی‌آید!

جلسه ۳۱۴

3
  • بنابراین اینکه صرفاً شما به‌عنوان دلیل بگویید که از رفع وجود مطلق، امتناع لازم می‌آید و هر چیزی که از رفعش امتناع لازم می‌آید پس در جانب ثبوت، باید ضرورت بر او قائم باشد، پس آن وجود مطلق در اینجا برای باری ضرورت دارد، اگر این‌طور است که خب این مسئله صحیح نیست.

  • اگر اینها به این نحو جواب بدهند و بخواهند بگویند که این امتناع، امتناع ذاتی است چون امکان ندارد که یک شیئی به نقیض خودش متصف بشود! نقیض وجود مطلق عدم است، این عدم می‌شود. وقتی که نقیض این وجود مطلق عدم است بنابراین در اینجا عدم برای آن وجود مطلق در ظرف وجود امتناع دارد.

  • ایشان می‌گویند: بله! اگر در اینجا مقصود از وجودِ مطلق، نفس عدم باشد، عدم امتناع ذاتی دارد چون عدم با وجود سازگاری ندارند؛ در هرجا عدم هست در آنجا وجود نیست و در هرجا وجود هست در آنجا عدم نیست. ولی اگر منظور از وجود مطلق، مقابلش معدوم باشد یعنی ذاتٌ ثبَت لَه العدَم باشد و حمل، حمل اشتقاق باشد نه حمل مواطات و ذو عدم باشد در اینجا مسئلۀ بالا پیش می‌آید که ذو عدم دو قسم است؛ یا واجب الوجود است یا ممکن الوجود و در قسمت واجب الوجود امتناع هست ولی در قسمت ممکن الوجود دیگر امتناع نیست. این کلام ایشان بود ولی همان‌طوری‌که جلسۀ قبل عرض شد ظاهراً مسئله از این مباحث خارج است.

  • و ما توهموا مِن احتیاجِ الخاصِ إلى العامِ باطلٌ بَل الأمرُ بِالعکسِ إذ العامُ لا تحققَ لَه إلاّ فی ضمنِ الخاص.1

  • آنچه را که اینها تصور کردند که خاص در تحقق خارجی و در وجود خارجی خود احتیاج به عام دارد، این باطل است. تحقق عام در ضمن خاص است و بدون خاص تحقق ندارد. انسان عام است و بدون زید و عمرو و بکر تحقق ندارد. حیوان عام است و بدون غنم و ابل و بقر تحقق ندارد. شجر عام است و بدون درخت‌هایی که ما در خارج می‌بینیم تحقق ندارد! پس در تحقق خارجی، این خاص است که نیاز و احتیاج عام را رفع می‌کند و عام احتیاج به او دارد.

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 256.

جلسه ۳۱۴

4
  • نَعم إذا کانَ العامُ ذاتیاً لِلخاصِ یَفتَقِرُ هو إلیه فی تقوّمُهُ فی العقلِ دونَ العین و أما إذا کان عارضاً فَلا.

  • [اگر عام ذاتی برای خاص باشد] مثل جنس و فصل که ذاتی برای خاص است این خاص به آن عام در تقوم خود در عقل احتیاج دارد ولی نه در عین، در عین احتیاجی به عام ندارد بلکه آنچه که در عین آنچه که به او احتیاج دارد ماده و صورت است اما به‌عنوان یک امر کلی که جنس و فصل باشد این قوام نوعیت ذهنیه را ایجاد می‌کند. اما آنچه که در خارج هست نوع و فصل و جنس نیست! آنچه که در خارج هست ماده و صورت است که ماده و صورت هم تشخص دارد و امر شخصی است و این مسئله عام نیست. اگر عام عارض بود آن که دیگر هیچ! اصلاً خاص هیچ احتیاجی به او ندارد و بلکه او احتیاج به خاص دارد.

  • و أما قولُهُم یَلزَمُ مِن ارتفاعِهِ ارتفاعُ کلّ وجود حتى الواجب فَیمتَنِعُ عدمُه و ما یمتنعُ عدمُه فهو واجبٌ فَمغالطةٌ مَنشَؤها عدمُ الفرقِ بینَ ما بِالذاتِ و ما بِالعرضِ.

  • اینکه این آقایان فرمودند که از ارتفاع وجودِ مطلق ارتفاع هر وجودی حتی وجود واجب لازم می‌آید پس عدم این وجود مطلق ممتنع است چون واجب هم در اینجا رخت بر می‌بندد و در طرف نقیض هر چیزی که عدم آن ممتنع است پس وجودش واجب می‌شود. این مغالطه‌ای است که منشأ آن عدم فرق بین ذاتی و بالعرض است؛ بین امتناع ما بالذات و امتناع مابالعرض است.

  • لأنَّه إنَّما یلزمُ الوجوبُ لو کانَ امتناعُ العدمِ لِذاتِه و هو مَمنوعٌ بل ارتفاعُه یستلزِمُ ارتفاعَ بعضَ أفرادِه الذی هو الواجبُ‌.

  • وجوب مطلق لازم می‌آید اگر امتناع عدم به ذات خود همان وجود مطلق بخواهد برگردد و ما قبول نداریم! بلکه ارتفاع این وجود مطلق ارتفاع بعضی افراد خودش را که واجب است، لازم می‌گیرد.

جلسه ۳۱۴

5
  • بنابراین ارتفاع وجود مطلق که می‌گویید که لازمۀ آن امتناع طرف مقابل است، در ناحیۀ واجب این مسئله صادق است اما در ناحیۀ ممکن الوجود و اینها این مسئله صادق نیست و به‌واسطۀ وجود واجب این وجود مطلق در اینجا محقق است و به‌واسطۀ عدم این وجود واجب، عدم وجود مطلق در اینجا صدق می‌کند. پس حالا ما باید بحث را راجع به وجود واجب بیاوریم که آیا وجود واجب خاص است یا عام است؟ نه‌اینکه بحث را راجع به وجود مطلق ببریم! وجود مطلق وجود اعتباری و انتزاعی می‌شود! او نگاه می‌کند ببیند که از چه چیزی انتزاع می‌شود؛ اگر از وجود واجب انتزاع بشود، رفع وجود واجب محال است پس ثبوتش که همان وجود واجب است ثابت است. اگر این وجود مطلق از ممکن الوجود انتزاع بشود رفع ممکن الوجود محال نیست. ممکن است در خارج اصلاً ممکن الوجودی نباشد چه کسی گفته [که هست]؟! اگر دیگران در خارج نباشند مسئله‌ای به‌هم نمی‌خورد و آسمان به زمین نمی‌آید! ولی این جناب آقای ... نه! قوام سماوات و الارضین به وجود ذی جود و فیّاض علی الإطلاق ایشان است!! حالا ما هم نباشیم نباشیم! ممکن الوجودها نبودند هم نبودند! مشکل و مسئله‌ای پیش نمی‌آید ولی اگر ایشان نباشند زمین تکان می‌خورد چه برسد به عرش خدا!! خلاصه اینجا بعضی‌ها وجودشان کم از ائمه علیهم‌السلام نیست!! قضیه موجب بشود که...

  • تلمیذ: تجلیات الهی هم باهم ارتباط برقرار می‌کنند؟ تجلیات الهی در عالم ....

  • استاد: بله قطعاً مرتبط هستند!

  • تلمیذ: نه مقام علیت، ارتباط عرضی.

  • استاد: بله، آنها هم همین‌طور فرقی نمی‌کند! وقتی از نقطه‌نظر علیت مرتبط باشند و علت، علت واحده است همۀ معلول‌ها هم به همدیگر بستگی دارند! این مسئلۀ عرفان نظری نیست فقط بلکه بحث فلسفی است!

  • حالا اگر این ممکن الوجود رفع بشود امتناعی پیش نمی‌آید وقتی که امتناع پیش نیامد وجود مطلق که از ممکن الوجود انتزاع شد، ثبوت آن هم دیگر ضرورت ندارد! ما باید نگاه کنیم ببینیم که منشأ انتزاع وجود مطلق چیست؟! منشأ انتزاع وجود مطلق واجب الوجود است، رفع واجب الوجود بالضروره موجب رفع وجود مطلق خواهد شد؛ یعنی امتناع رفع واجب الوجود موجب اثبات و ضرورت وجود مطلق و ضرورت خودش خواهد شد و ثبوت ضرورت وجودی برای خودش موجب ضرورت وجود مطلق خواهد شد. اما در اینجا نه! حالا [اگر] آن واجب الوجود وجود خاص است، باید ببینیم دلیل چیست؟! و [اگر] وجود عام است باید ببینیم دلیل چیست؟! شما نمی‌توانید از راه وجود مطلق در اینجا بر گردۀ واجب الوجود یک کلیت قرار بدهید و بعد بر اینکه وجود واجب الوجود باید عام و کلی و مطلق باشد، استناد کنید! نه‌خیر! مابه‌الاِنتزاع آن در اینجا حکم خاص به خودش را دارد.

جلسه ۳۱۴

6
  • کسائرِ لوازمِ الواجبِ مثلُ الشیئیةِ و العلیةِ و العالمیةِ و غیرِها فإن قیلَ بَل یمتنعُ لِذاتِه لامتناعِ اتصافِ الشی‌ء بِنقیضِه.

  • مثل سایر لوازم واجب مثل شیئیت، علیت، عالمیت و غیرها. شیئیت یک معنایی است که هم بر واجب الوجود و هم بر غیر از واجب الوجود صدق می‌کند؛ اللهُ شیءٌ کما أنَّ سائر الأشیاء شیء. الله علّةٌ کما أنّ علیتهُ سارٍ و جارٍ فی سائر الأشیاء. عالمیت هم برای خداست اگر مقصود از شیئیت شیئیتی است که از شیئیت پروردگار منتزع می‌شود، خب شیئیت در اینجا ضرورت دارد اما اگر نه، شئیت را می‌خواهید از ممکن الأشیاء و ممکن الوجودها انتزاع کنید دیگر این شیئیت ضرورت ندارد! علیت هم همین‌طور است؛ اگر شما بخواهید علیت را از علیت پروردگار انتزاع کنید در اینجا علیت در عالم کون و نفس واحد ضرورت دارد. اما اگر بخواهید علیت را از سایر معلول‌ها و ممکن الوجودها انتزاع کنید، در اینجا دیگر علیت ضرورت ندارد و عالمیت و هَلُمَّ‌ جَرّاً.

  • فَإن قیل بَل یمتنع... یعنی به‌طورکلی اوصافی که هم به پروردگار و هم به غیر پروردگار هردو صادق است. نه! بلکه اصلاً ما می‌گوییم که امتناع رفع وجود مطلق، امتناع ذاتی است. ما از یک راه دیگر وارد می‌شویم و می‌گوییم که اصلاً ما به آن طرف مقابل کاری نداریم که مابه‌الاِنتزاع آن چیست! مابه‌الاِنتزاع آن واجب الوجود است یا ممکن الوجود است ما اصلاً به خودش کار داریم! وجود مطلق به نقیضش که عدم است محال است که متصف بشود. وقتی که به عدم متصف نشد پس طرف وجود مطلق ثابت می‌شود.

  • قُلنا الممتنعُ اتصافُ الشی‌ءِ بِنقیضِه بِمعنى حملِهِ علیه بِالمواطاةِ مثل الوجودُ عدمٌ لا بِالاشتقاقِ مثل قولنا الوجودُ معدومٌ.

  • ممتنع اتصاف شیء به نقیض خودش به معنای حمل مواطاة یعنی حمل مفهومی است. مثل الوجودُ عدمٌ وجود نمی‌شود متصف به عدم بشود و عدم نمی‌شود محمول برای وجود قرار بگیرد چون این حمل مواطات در اینجا ازبین می‌رود و منتفی می‌شود چون دو نقطۀ مقابل هم هستند، و نه حمل به اشتقاق مثل اینکه می‌توانیم بگوییم که وجود معدوم است یعنی به این مسئلۀ وجود، عدم صدق می‌کند؛ عدم خارجی بر آن صدق می‌کند. اما وجود به معنای حقیقیت مفهومی، معدوم است! شما در خارج به من وجود را نشان بدهید! این وجود است؟! این که کاغذ و کتاب و دفتر است! ظرف تحقق وجود به معنای مفهومی ذهن است! شما می‌توانید بگویید که الوجودُ معدومٌ به معنایی که وجود مفهومی و تصوری در خارج نیست. خب بله، که به معنی حمل اشتقاقی است.

جلسه ۳۱۴

7
  • کیفَ و قَد اتفقَت الحکماءُ على أنَّ‌ الوجودَ المطلقَ العامَ مِنَ المعقولاتِ الثانیةِ و الأمورُ الاعتبارُ التی لا تحققَ لَها فی الأعیانِ.

  • حکما اتفاق کردند و فرمودند که وجود مطلق از معقولات ثانیه است و ظرف تحقق آن فقط در ذهن است. در خارج معدوم است و در ذهن موجود است. پس شما می‌توانید بگویید که الوجودُ معدومٌ به معنای حمل اشتقاق یعنی ذو عدمٍ است. و امور اعتباریه که اینها از معقولات ثانیه و از امور اعتباری است که تحقق در اعیان ندارد.

  • فانظُر ما أعجبَ حالَ الوجود مِن جهةِ الاختلافاتِ العقلاءِ فیه بعدَ کونِهم متفقین على أنَّه أظهرُ الأشیاء و أعرفُها عندَ العقل.

  • چقدر حال وجود عجیب است! دیگر ایشان در اینجا می‌خواهد این نتیجه را بگیرد. حدود هشت یا نُه‌تا آراء مختلفۀ وجود را در اینجا مطرح کردیم بعد از اینکه همۀ اینها اتفاق دارند از همۀ اشیاء ظاهرتر و از همۀ اشیاء اعرف نزد عقل است.

  • ... من را در بغل گرفتند یک‌مرتبه احساس کردم که تمام علوم بر من [وارد] شد و مثل باران در وجودم آمد! خوش به حالشان! گفت:

  • فیض روح القدوس ار باز مدد فرماید***دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد1
  • شنیدم عکسی از ایشان هست ـ عکسی بوده در منزل ایشان در نجف، من در زمان مرحوم آقا شنیدم این را داشتند به یکی می‌گفتند ظاهراً پدر عیال آقا سید... یعنی آقای... یا برادر زن ایشان آقا سید مهدی بود من نشسته بودم که داشتن با مرحوم آقا صحبت می‌کردند ـ در منزلشان در نجف یا در همین بیت بحرالعلوم عکس مدادی‌ای هست که مرحوم بحرالعلوم را با یک کلاه درویشی و کشکول ظاهراً انداخته است و زیر آن نوشته است: سید مهدی بن سید مرتضی! آنها می‌گفتند که ما دیده‌ایم احتمالاً ایشان هم در جُنگ‌هایشان آورده‌اند. به احتمال همان است که از دست نورعلی شاه ایشان گرفته باشند.

  • تلمیذ: یک نامه‌ای فخر رازی دارد که در مجلس درس گریه می‌کرد، یکی از شاگردانش نقل کرده‌اند که ایشان گفته بود من سی سال در یک اعتقادی باقی بودم تااینکه در خودم شک کردم، حالا گریه می‌کرد که نکند در حین مرگ این اعتقادات دیگری که دارم مورد ظن باشد. محی‌الدین که این را می‌شنود نامه می‌نویسد که چنین چیزی از شما شنیده‌ام، بالأخره پلاست را جمع کن و پیش ما بیا.

    1. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 143.

جلسه ۳۱۴

8
  • استاد: بله، این نامه در کشکول شیخ بهائی هست؛1 بسیار نامۀ مهمی است. دو نامه‌ای که فخر رازی برای ایشان دارد و یکی ایشان برای او دارد.

  • مستبصر شدن برخی علمای اهل تسنن

  • شنیده‌ام فخر رازی در آخر عمر شیعه شده بود. من این‌طور شنیدم یعنی در جایی دیدم. بعضی‌ها بودند؛ یکی سیوطی در آخر عمر شیعه شده بوده و یکی این فخر رازی و یکی غزّالی بود، یکی هم خوارزمی. [راجع به شیعه شدن] ابن‌أبی‌‌الحدید هم نمی‌دانیم.

  • تلمیذ: ابن‌هشام هم بود؟!

  • استاد: او از اول شیعه بود.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1. الکشکول، ج 2، ص 335.