/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۲۰

1
  • درس سیصد و بیستم

  • تحلیل امکان اطلاق «موجود» بر «وجود»

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • و مِنها اختلافُهُم فی أنَّهُ مَوجودٌ أو لا فَقیلَ إنَّهُ مَوجودٌ بِوجودٍ هو نَفسُه فَلا یَتسلسَل و قیلَ بَل اعتِباریُّ لا تُحَقَّق لَهُ فی الأعیانِ و قیلَ لَیسَ بِمَوجودٍ و لا مَعدومَ و الحَقُّ أنَّ العامَ اعتِباریُّ و لَهُ أفرادٌ حَقیقیةٌ.

  • و مِنها اختِلافُهُم فی أنَّ الوجوداتِ الخاصَّةَ نَفسُ الماهیاتِ أو زائِدٌ عَلیها و الحَقُّ أنَّهُ نَفسُ الماهیاتِ المُمکِنَةِ فی الواقِعِ و غَیرُها بِحَسَبِ بَعضِ الاعتِباراتِ فی الذِّهنِ.

  • و مِنها اختلافُهُم فی أنَّ لَفظَ الوجودَ مُشتَرکٌ بینَ مَفهوماتٍ مُختلفَةٍ أو مُتَواطٍ یَقَعُ عَلى الموجوداتِ بمَعنًى واحِدٍ.1

  • مرحوم آخوند در اینجا چند مورد اختلاف را مطرح می‌کنند و از این مطلب فارغ می‌شوند و وارد در مسئلۀ بسیار مهم و دقیقی می‌شوند که بیشتر آنها مباحث و اختلافات لفظی و مفهومی است و یکی از آن مطالب که محطّ بحث است این است که [آیا] می‌شود برای وجود اطلاق موجود کرد یا نه؟ آیا ما می‌توانیم بگوییم: الوجود موجودٌ یا نمی‌توانیم؟! البته این بحث در بحث مشتق مطرح شد و اینکه مشتق چه معنایی دارد و آیا در مشتق مفهوم ذات اخذ شده است یااینکه آن معنای ذات مأخوذ نیست بلکه همان مشتق در حالتی از حالات عنوان اشتقاق را به خود می‌گیرد. براساس آن مسئله این اختلاف هست که وقتی ما می‌گوییم: الوجودُ برای این مبتدا چه خبری باید آورده شود؟! آیا می‌توانیم بگوییم: الوجود موجودٌ؟! زیرا موجود یعنی ذاتٌ ثَبتَ لهُ الوجود و وجود که ذات نیست پس اطلاق موجودٌ بر وجود نابجا است که همان بحث را می‌شود در اینجا آورد و موجود را به معنای همان وجود، به معنای حقیقت متشخصۀ خارجی اخذ کرد. به این بیان که مقصود از موجود عبارت از یک موجود خاص با یک تعین و شکل و عوارض خاص است که قطعاً وجود این‌طور نیست. خود وجود مِن حَیثُ هو هو دارای یک مفهوم و یک تشخص مختص به خودش است که آن تشخص، تشخص سِعی است و معنای آن تشخص معنای کلی نیست؛ نه کلی منطقی و نه این که عبارت از ماهیتی است که دارای مصادیق مختلفةُ الأنواع و الفصول و متفقةُ الأجناس در تحت یک طبیعت نوعیه باشند طبعاً وجود نمی‌تواند به این معنا باشد چون وجود از بحث ماهیات و مقولات خارج است و نه آن کلی به معنای یک لفظ عامی که دارای افراد متعدده‌ای است، به آن کیفیت هم نیست.

    1. . الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 258.

جلسه ۳۲۰

2
  • معنای وجود!

  • بنابراین وجود عبارت از یک حقیقت خارجی است که حقیقت واحده است و دارای ماهیت سعی است یعنی شمول او همۀ افراد داخل تحت این حقیقت را به‌نحو مشکک نه به‌نحو متواطی در برمی‌گیرد. این معنا، معنای وجود است. پس به این معنا شما می‌توانید به وجود اطلاق موجود کنید چون موجود یعنی هر حقیقتی که تشخص‌بردار و تعین‌بردار است، حالا آن تعین یک تعین محدود باشد یا یک تعین سعی و اطلاقی باشد. مقصود ما از تعین حد و قید نیست بلکه عینیت خارجی است و چه تعینی بالاتر از تعین وجود که به تعین او همۀ متعینات متعین هستند و به وجود و تشخص خارجی او همۀ مصادیق در خارج متشخص هستند.

  • پس به این معنا الوجودُ موجودٌ منتها الوجودٌ ذاتٌ ثَبتَ لهُ الوجود یعنی حقیقةٌ که وجود برای او ثابت است آن وجودی که برای او ثابت است نه وجودی است که از خارج و به‌عنوان عرض باشد که تسلسل پیدا بشود و نقل کلام در او بکنیم بلکه الوجودُ موجودٌ به نفس همین وجود، الوجودُ موجودٌ، ذاتٌ ثَبتَ لَه الوجود به خودش، نه به آن شیء آخر نه به وجود آخر. فَلا یَتسَلسَل این یکی از مواردی است که محل بحث است.

  • یکی از آن مواردی که محل اختلاف است این است که وجودات خاصه آیا خود ماهیات هستند یااینکه زائد بر ماهیات هستند؟! یعنی ماهیتی هست و بعد یک وجود خاصه عارض بر او می‌شود یااینکه وجود عبارت از خود ماهیت است؟! این مسئله بسیار مسئلۀ دقیقی است و بارها من به این مسئله اشاره کردم.

  • عینیت ماهیت با وجودِ خارجی

  • یکی از موارد شبهه‌ای که بین آقایان در تقریر مسئلۀ ماهیت و وجود می‌بینیم این است که به‌نحوی مطلب برای آنها روشن شده است کأنّ وجود جدای از ماهیت است و ماهیت یک امر عدمی، عقلی، ذهنی، تخیلی و تصوری است و وجود بر این ماهیت عارض می‌شود و حساب ماهیت و حساب وجود دوتا است درحالی‌که بارها عرض شد مسئلۀ ماهیت و مسئلۀ وجود خارجی عین همدیگر هستند یعنی ما چیزی غیر از وجود نداریم، یعنی نفس همان شیئی که ذات شیء را تشکیل می‌دهد، نفس همان شیء حدود و قیود او را تشکیل می‌دهد. پس حدود و قیود چیزی [جز] وجود نیست و وجود چیزی [جز] تشخصات نیست.

جلسه ۳۲۰

3
  • تعمل عقلی موجب افتراق بین ماهیت و وجود

  • بنابراین افتراق بین این دو مسئله فقط در تعمّل عقلی است نه در تعین و عینیت خارجی، این همان مطلبی است که مرحوم آخوند می‌خواهند در اینجا بفرمایند؛ می‌فرمایند که مسئلۀ وجود با مسئلۀ ماهیات خارجی دوتا نیست بلکه همان خود ماهیات است، اسم همین ماهیتی که شما می‌بینید را [هم] می‌شود ماهیت بگذارید [هم می‌شود] وجود بگذارید هردو یکی است منتها همان‌طوری‌که قبلاً عرض شد این وجود با وجود دیگر تفاوتش در خود وجود است. چطور ما این مطلب را در مراحل تشکیکی وجود در مبدعات، در صور مجرده، در صور روحانیه و آن صور نوریه قائل هستیم که در آنجا مسئلۀ افتراق در انواع، عبارت از تفاوت در مراتب تشکیک خود وجود است و مسئلۀ ماهیتی در کار نیست که وجود عارض بشود و احتیاجی به ماده و مدت داشته باشد.

  • ما همان مطلب را با همان بیان و تقریر دیگر در همه حتی کون و فساد هم مطرح می‌کنیم؛ می‌گوییم که ماهیت عبارت از وجود خاصه است و آن وجود خاصه عبارت از آن ماهیت است و چون ثانی بر وجود معنا ندارد پس آن متشارکات دو متشخص با خود وجود، نفس متفارقات دو متشخص با همدیگر در اصل الوجود هستند پس خود وجود است که موجب اختلاف خودش شده است نه امر دیگر، خود وجود است که بینونیت بین دو امر را به‌وجود آورده است نه شیء دیگر و خود وجود است که امتیاز بین دو تعین را ایجاب می‌کند نه شیء دیگر و هذا مِن أعجب عَجائب این‌هم یکی از مواردی بود که ایشان فرمودند.

  • لزوم قائم به مبدأ بودن هر شیء موجود

  • یکی از مسائلی که مورد اختلاف بین آقایان است این است که وجود حالا می‌خواهد وجود حقیقی باشد یااینکه وجود انتزاعی باشد؛ یعنی یا آن حقیقت خارجی وجود یا مفهوم انتزاعی وجود هرچه را که شما می‌خواهید تصور کنید وجود را به معنای مفهوم بگیرید که قائلین به اصالت ماهیت قائل به این هستند یا وجود را به معنای همان حقیقت خودش بگیریم که قائلین به اصالت وجود قائل به این هستند این مسئله در مفهومِ موجود باید باشد یعنی هر شیئی که موجود است باید قیام به مبدأ داشته باشد و نمی‌شود قائم به مبدأ نباشد و خود مسئلۀ وجود در هر امری و در هر شیئی چه قائل به اصالت ماهیت باشیم یا قائل به اصالت وجود باشیم، این ماهیت باید از مرتبۀ تقرر خودش خارج شده باشد و لباس وجود ولو لباس وجود انتزاعی ـ بنا بر قول به اصالت وجود ـ پوشیده باشد تا بتوان در اینجا صدق موجود کرد. به نظر می‌رسد این مطالب خیلی مطالب قابل بحثی نباشد إن‌شاء‌الله در این مجلس تمامش می‌کنیم.

جلسه ۳۲۰

4
  • وَ مِنها اختلافُهُم فی أنَّهُ مَوجودٌ أو لا فَقیلَ إنَّهُ مَوجودٌ بِوجودٍ هو نَفسُه فَلا یَتسلسَل.

  • یکی از موارد اختلاف آقایان این است که آیا وجود موجود است یا نه؟ یعنی آیا در قضیۀ الوجودُ موجودٌ می‌توانیم موجودٌ را محمول برای وجود قرار بدهیم یا نه؟ یا‌اینکه موجودٌ از وجود صحت سلب دارد؟ گفته شده که الوجودُ موجودٌ منتها ذاتٌ ثَبتَ لهُ الوجود، ذاتٌ ثَبتَ لهُ نفسُ هذا الوجود، بَل هذا الذّات هو الوجود یعنی خود این ذات، وجود است نه‌اینکه ذاتی است که وجود بر او عارض می‌شود. وجود موجود است به وجودی که خود همان موجودٌ است پس دیگر در اینجا تسلسلِ در عروض پیدا نمی‌شود تااینکه نقل کلام در همان عروض وجود بر این ذات بشود.

  • و قیلَ بَل اعتِباریٌّ لا تُحَقَّق لَهُ فی الأعیانِ.

  • بعضی‌ها هم این‌طور مطرح کرده‌اند که وجود یک امر اعتباری است که تحققی در اعیان ندارد و آنچه را که در اعیان هستند ظلال وجود هستند، خود وجود این‌طور نیست.

  • و قیلَ لَیسَ بِمَوجودٍ و لا مَعدومَ و الحَقُّ أنَّ العامَ اعتِباریٌّ و لَهُ أفرادٌ حَقیقیةٌ.

  • و بعضی‌ها قائل به شق ثالث شدند و گفتند که اصلاً مسئلۀ موجودٌ معدومٌ نمی‌تواند محمول برای وجود واقع بشود، چرا؟ چون از یک طرف می‌گوییم که الوجودُ موجودٌ چون وجود ذاتی نیست که ثَبتَ لهُ الوجود باشد، تسلسل پیدا می‌شود. از یک طرف هم نمی‌توانیم بگوییم: الموجودُ المعدومٌ چون در اینجا حمل نقیض بر نقیض خود او است و حمل نقیض بر نقیض هم محال است چون وجود خلاف معدوم است! بنابراین در اینجا باید بگوییم که نه موجود است و نه معدوم است که متکلمین قائل به این قول هستند.

  • حق این است که وجود یک عام به معنای انتزاعی و اعتباری است که همان مفهوم وجود باشد ولی افرادی دارد که آن افراد، افراد حقیقیه هستند که آن وجود از آنها انتزاع می‌شود.

جلسه ۳۲۰

5
  • وَ مِنها اختِلافُهُم فی أنَّ الوجوداتِ الخاصَّةَ نَفسُ الماهیاتِ أو زائِدٌ عَلیها و الحَقُّ أنَّهُ نَفسُ الماهیاتِ المُمکِنَةِ فی الواقِعِ و غَیرُها بِحَسَبِ بَعضِ الاعتِباراتِ فی الذِّهنِ.

  • و یکی از آن موارد این است که آیا وجودات خاصۀ خارجی خود ماهیات هستند یا‌اینکه زائد بر ماهیات هستند؟ کأنّ ماهیات در عالم تقررات تقرری دارند و این وجودات خاصه بر این تقرر عارض و اضافه می‌شود. حق این است که اینها در واقع خود ماهیات ممکنه هستند و ما دو چیز نداریم! اینکه یک ماهیت داشته باشیم و یک وجود خاصه که عارض بر ماهیت در خارج بشود، نه! یک چیز است منتها عقل آن امر خارجی را تحلیل می‌کند ولی آنچه که در خارج هست یکی است ولی برحسب اعتباراتی که ذهن می‌کند غیر از آن ماهیات هستند.

  • و مِنها اختلافُهُم فی أنَّ لَفظَ الوجود مُشتَرکٌ بینَ مَفهوماتٍ مُختلفَة أو مُتَواطٍ یَقَعُ عَلى الموجوداتٍ بمَعنًى واحِد أو مشککٌ یقعٌ عَلی الجمیعِ بمعنی واحدٍ هو مفهومُ الکونِ لا علی السواءِ و هذا هو الحقٌّ.

  • یکی از آن موارد این است که لفظ وجود بین مفهوماتی که مختلف هستند مشترک است یااینکه در اینجا باید مشترک لفظی قائل شویم مثل لفظ «عین» که بر معانی و مفاهیم متعدده‌ای اطلاق می‌شود یااینکه متواطی است که بر موجودات به معنای واحد واقع می‌شود مثل انسان که بر همۀ انواع به یک منوال اطلاق می‌شود و انسانیت کم‌وزیاد ندارد و مقول به تشکیک نیست. آیا وجود این‌طور است؟! یااینکه مشکک است که بر جمیع به معنای واحد واقع می‌شود که بر همه به یک معنا اطلاق می‌شود مانند لفظ نور ولکن مفهوم آن کون است اما اطلاقش بر همۀ مصادیق به یک منوال نیست؛ همان‌طوری‌که نور دارای مراتب مختلفه‌ای از شدت و ضعف است وجود هم دارای مراتب مختلفی از شدت و ضعف است.

  • اما این نکته را نباید فراموش کنیم؛ ما وقتی می‌گوییم که وجود کم‌وزیاد دارد متبادر به ذهن ما این است که من‌باب‌مثال وجود یک فیل حصۀ بیشتری از وجود یک گوسفند دارد ولی این مسئله از نقطه‌نظر حقیقت وجود که یک حقیقت بسیطه‌ و یک حقیقت مجرد است تفاوت دارد. این مسئلۀ حصۀ زیاد و حصۀ کم داشتن از وجود مربوط به ماده است. شما وقتی که به یک کوه نظر می‌کنید آن مقداری از ماده که این کوه سهم می‌برد طبعاً بیشتر از یک تپه از خاک می‌باشد و همین‌طور آن مقدار از ماده که یک فرس یا یک بقر یا یک فیل سهم می‌برند از آن مقداری که یک غنم یا یک کبوتر سهم می‌برد بیشتر است لذا حصۀ وجودی او از این بیشتر ولی این مطلب این‌طور نیست.

جلسه ۳۲۰

6
  • قضیۀ اشتداد و ضعف در مراتب وجود

  • در قضیۀ اشتداد و ضعف در مراتب وجود مسئلۀ میزان شدت تجرد آن وجود با مبدأ خودش است، آن حقیقت وجودی هرکدام از این دو موجود که از نقطه‌نظر آن سعۀ مدرکات و سعۀ آن حصص نوریۀ وجودیه در آنها بیشتر است حصه‌اش از وجود بیشتر است. مثل اینکه شخصی هست پنجاه کیلو بیشتر وزن ندارد ولی عالمی است بسیار مبرّز و بسیار متأله و حکیمی است بسیار متقن اما در عوض یک نفر در کنار او نشسته که 160 کیلو هم وزنش است ولی هِر را از بِر تشخیص نمی‌دهد خب ما می‌گوییم که بله، این شش برابر این حصۀ وجودی دارد در‌حالی‌که مسئله به این کیفیت نیست. آن مقدار تجردی که به‌واسطۀ این علوم کسب کرده و ریاضاتی که موجب شده است که او را به همان حقیقت وجود نزدیک کند و از آن مبدأ وجود آثار بیشتری را تقبل کند موجب ازدیاد و اشتداد آن نور وجود در او است. مسئله به ماده برنمی‌گردد که البته خود مرحوم آخوند إن‌شاء‌الله بعدها در بحث الهیات بالمعنی الأخص این مطلب را می‌فرماید.

  • و منها اختلافُهم فی أنَّ الوجودَ سواءً کان حقیقیاً أو انتزاعیاً معتبرٌ فی مفهوم‌ الموجود.1

  • [ازجملۀ آنها اختلافشان در این است که] حالا می‌خواهد وجود، وجود حقیقی باشد یا انتزاعی باشد آیا این وجود در مفهوم موجود معتبر است؟!

  • تلمیذ: ببخشید، بالأخره خود این ماده هم وجود دارد دیگر ؟

  • استاد: بله!

  • تلمیذ: شما فرمودید که شدت و ضعف را نسبت به ماده حساب نمی‌کنیم ولی بحث ما در ماده است ...

  • استاد: آن نفس است، عرض کردم شما یک انسان 180 کیلویی و یک انسان 45 کیلویی را تصور کنید کدام‌یک از این ‌دو حصۀ بیشتری از وجود برده‌اند؟! بله، [انسان 180 کیلویی] حصۀ بیشتری از ماده برده است ولی بحث ما حصۀ بیشتری از وجود است و وجود عبارت از حقیقت مجرده‌ای است که کمی از بسیار آن بروز و ظهور ماده پیدا کرده است وقتی که آن حقیقت انسان با دیگری ملاحظه می‌شود، گوشت و استخوان او ملاحظه نمی‌شود [بلکه] نفس او، مقدار ظرفیت و سعۀ او، میزان اطلاع او، میزان بینش او نسبت به عوالم و آن مقداری که از صفات جمالیه و جلالیه کسب کرده برای ما ملاک است.

    1. . همان، ص 258 و 259.

جلسه ۳۲۰

7
  • ملاک حلیت و حرمت حیوانات

  • تلمیذ: نسبت به جوامد، آیا ما نسبت به ملکوتشان [نظر می‌کنیم؟]

  • استاد: بله، شما دو حیوان را چطور درنظر می‌گیرید؟! کدام را ترجیح می‌دهید؟! بله، به دید ظاهر و به دید عامیانه یک فیل چند تُن وزن دارد. شنیده‌ام بعضی از فیل‌ها 14 تن یا 15 تن وزن دارند! ولی یک گوسفند هر چقدر هم بزرگ باشد دویست کیلو که بیشتر وزن ندارد خب می‌گوییم که فیل حصۀ بیشتری از وجود برده است. درحالی‌که اگر ما فرض کنیم همین گوسفند مدرکات و مقدار اطلاعاتش نسبت به عالم وجود و نسبت به صفت و اسماء پروردگار و آن مقداری که خدا در این قرار داده بیشتر از آن فیل باشد، حصۀ وجودی این غنم بیشتر است و حتی در حیوانات مقدار کدورتشان، روحانیتشان و سایر مسائل از حلیت و حرمت همه بر همین اساس تقسیم‌بندی می‌شود. لذا مسئله فقط مسئلۀ ازدیاد مادی نیست چون در این مطلب مقصود از اشتداد و تشکیک در وجود همان جنبۀ ملکوتی و مقدار سعۀ نفسانی اینها نسبت به عالم ملکوت است.

  • تلمیذ: شما فرمودید مدرکات بعضی از حیوانات را نسبت به حجر ...

  • استاد: خود حجر هم همین‌طور است و برای حجر هم فرق می‌کند. خود زمین‌ها فرق می‌کنند. هر سنگی با سنگ دیگر تفاوت دارد و این‌طور نیست که همۀ سنگ‌ها یکی باشند؛ هر سنگی یک ملکوتی دارد! یک سنگ کدورت دارد و یک سنگ نورانیت دارد، مکان‌ها همه باهم تفاوت دارند. بله، همۀ اینها حقیقت ملکوتی خودشان را ظاهر می‌کنند.

  • و قیامُ المبدإ بِالشی‌ءِ حقیقةً أو مجازاً شرطٌ فی کونِه موضوعاً لِلِحکمِ علیه بِأنَّه موجودٌ أم لا.

  • قیام مبدأ به یک شیء حقیقتاً مانند اوصافی که یک مبدأ حقیقتاً قائم به یک شیء است مثل ضارب و یا مجازاً آن مبدأ قائم باشد مانند استعارات و امثال‌ذلک یا انتزاعیات، این قیام مبدأ شرط است در اینکه آن شیء موضوع برای حکم بر خودش باشد به اینکه موجود است، یااینکه این‌طور نیست؛ یعنی وجود معتبر در مفهومِ موجود نیست، وجود ولو اینکه اخذ نشده باشد باز موجودٌ بر او صدق می‌کند.

جلسه ۳۲۰

8
  • بلِ الموجودُ مفهومٌ بسیطٌ مِن غیرِ دخولِ المبدإ فیه.

  • موجود مفهوم بسیطی است بدون اینکه آن وجود دخالتی در این داشته باشد ولو اینکه وجود دخالت ندارد ما می‌توانیم موجودٌ بگوییم. البته این بحث در اصالة الماهیه مطرح می‌شود.

  • و لیسَ لِلمبدإ تحققٌ لا عیناً و لا ذهناً و لا قیامٌ بِالموضوعِ لا حقیقةً و لا مجازاً بل موجودیةُ کلِّ شی‌ءٍ اتحادُه معَ مفهومِِ المشتقِ لا غیر و الأولُ هو الحقُ الذی لا شبهةَ فیه‌.

  • منظور از اتحاد شیء با مفهوم مشتق در بحث وجود

  • برای مبدأ که همان وجود است نه عیناً و نه ذهناً هیچ دخل و هیچ تحققی نیست. و نه حقیقتاً و نه مجازاً قیامی به موضوع ندارد بلکه موجودیت هر شیء [اتحاد او با مفهوم مشتق است و لا غیر]. چه وقت ما می‌توانیم به اشیاء موجودٌ بگوییم؟ درصورتی‌که آن شیء با مفهوم مشتق متحد باشد نه‌اینکه با مفهوم وجود! با مفهوم مشتق این متحد باشد یعنی آن مفهوم موجودٌ که قابل اشارۀ حسی باشد در آنجا بتواند بر او صدق بکند حالا سواءٌ اینکه ما بتوانیم وجود را از او انتزاع بکنیم یا نکنیم. دیگر در اینجا وجود لحاظ نشده است. وقتی می‌گوییم: زیدٌ موجودٌ معنایش این‌طور نیست که زیدٌ ذاتٌ ثَبَت لهُ الوجود که در اینجا وجود برای او اخذ بشود. چون ممکن است شخصی بگوید که معنا ندارد زیدٌ ذاتٌ ثَبَت لهُ الوجود از کجا آمد ثبت شد؟! این وجود پرنده بود که پر زد آمد و به این ماهیت خورد که این وجود باشد؟! نه، وقتی که ضارب شیئی را می‌زند خب شما این ضرب را در ضارب می‌بینید، می‌بینید که ضارب یک ذات است و ضرب شیء دیگری است و این ضرب از ضارب تجاوز می‌کند و به مضروب می‌رسد اما وقتی که شما زید را می‌بینید کجای این زید وجود خوابیده است تااینکه شما می‌گویید: زید یک ذاتٌ که ثَبتَ لهُ الوجود؟! آقایان این‌طور می‌گویند که اینکه الآن موجودٌ بر این زید صادق است لازم نیست که حتماً بگوییم: معنای مشتق در زید این است که یک ذات است که وجود بر او ثابت است بلکه همین‌قدر که قابلیت دارد معنا و مفهوم موجودٌ را به خودش بگیرد در اینجا صدق می‌کند که بگوییم: زیدٌ موجودٌ و دیگر لازم نیست حتماً یک وجود را از خارج بیاوریم به این زید بیچاره بچسبانیم.

جلسه ۳۲۰

9
  • مثلاً آقای ... وجود نیست، اینکه بنده دارم می‌بینم یک چشم است و یک ابروی بسیار زیبا و دلربا و یک سر و یک گردن و بقیه مسائلی که خب چندان اطلاعی نداریم!! ولی اسم هیچ‌کدام از اینها وجود نیست! اسم این دست و آن‌هم پا است، اسم آن‌هم شکم است، اسم آن‌هم سر است اما شما عضوی را به بنده نشان بدهید که اسمش وجود باشد! نه‌خیر، ما در اعضای ایشان چنین چیزی ندیدیم حالا آقایان حالا دارند یا ندارند نمی‌دانم! درست شد؟! اینها می‌گویند که مسئلۀ موجودٌ، ذاتٌ ثَبتَ لهُ الوجود نیست، همین‌قدر که این قابلیت دارد موجودیت را به خود بپذیرد؛ همین‌که شما نگاه می‌کنید، احساس می‌کنید که در خارج تعین دارد یعنی موجودٌ که اتحادش با مفهوم مشتق لازم است نه‌اینکه آن مبدأ در او لحاظ بشود لحاظ لازم نیست الآن هم با این ... که موجود است اتحاد دارد؛ چه اینکه زیدٌ بگوییم یا موجودٌ بگوییم هردو یکی است.

  • ولی ایشان می‌فرمایند که حق با اوّلی است که شبهه‌ای ندارد بالأخره این موجودٌ را که شما صدق می‌کنید یک لفظ است چرا به‌جای اینکه بگوییم: جناب آقای... موجودٌ نگفتیم؟! جناب آقای... حجرٌ؟! این موجودٌ که الآن شما برای ایشان آوردید بالأخره یک مبدأ می‌خواهد و این مبدأ در اینجا چیست؟! شکی هم نیست که موجودٌ اسم مفعول است خب اینجا یک واجب داریم، یک موجود داریم، یک موجِب داریم و یک موجَب داریم مسئلۀ اینها براساس اعتبارات تفاوت پیدا می‌کند. اینکه شما الآن «موجودٌ» را بر زید حمل کردید و به‌جای آن نگفتید: زیدٌ ماءٌ، زیدٌ ترابٌ، زیدٌ حجرٌ چه معنایی را شما در اینجا لحاظ کردید؟! آن معنا همان وجود است بنابراین شبهه‌ای نیست که مسئله در مورد وجود از این قبیل است.

  • تلمیذ: برای زیدٌ موجودٌ نمی‌توانیم اعتبار وجود ذهنی بکنیم؟!

  • استاد: بالأخره ذهن این اعتبار را از کجا آورد؟! تا یک چیزی در خارج نبیند که [اعتبار نمی‌کند]!

جلسه ۳۲۰

10
  • حالا هرچه اسم می‌خواهید بگذارید، بالأخره الآن زیدی که در اینجا هست، با نبودنش یکی است یا دوتاست؟! ما اسم آن احساس تفاوت را وجود می‌گذاریم.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد