پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهالمرحلة 2- فصل 1 و 2: تحقيق الوجود بالمعنى الرابط؛ أن الوجود علة...
توضیحات
المرحلة الثانية في تتمة أحكام الوجود و ما يليق بأن يذكر من أحكام العدم
فصل(1) في تحقيق الوجود بالمعنى الرابط
الوجود خیرُ محض 6 ـ ص 341
درس سیصد و نودم
وجود رابط و کیفیت تعقل در آن (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم1
بحث دربارۀ وجود رابط و کیفیت تعقل این وجود بود. در جلسۀ گذشته راجع به تقسیم وجود بین وجود فی نفسِه و فی غَیرِه و خود وجود فینفسه بین فی نفسه لِنفسِه بِغَیره و فی نفسه لِنَفسِه بِنفسِه که همان وجود ذات باری است صحبت شد. راجع به وجود رابط عرض شد که وجود رابط عبارت وجود فی غَیره درمقابل وجود فی نفسه است. حال صحبت در اینجاست که چگونه این وجود فی غَیره را تعقل کنیم و به چه نحو او را ادراک کنیم؟! در وجود فی نفسه شکی نیست که هر وجود فی نفسه یک استقلال خارجی و یک مابازاء خارجی دارد، چه آن وجود فی نفسه وجود جوهر باشد یا وجود اعراض باشد. در وجود جوهر، وجود جوهر وجود فی نفسه و لِنفسِه است ولی وجود عرض که در زیدٌ راکبٌ و زیدٌ قائمٌ از او تعبیر به وجود رابطی میکنند یا تعبیر به وجود محمولی میکنند عبارت از وجود فی نفسه و لِغَیره است؛ یعنی این وجود استقلالی خودش که ما میتوانیم او را درمقابل جوهر تصور و تعقل کنیم، و اینطور نیست که ما نسبت به معنای او گنگ و مبهم باشیم بلکه میتوانیم توصیفات و اعراضی را که برای یک جوهر و موضوع حاصل می شود، آن اوصاف را بهعنوان وجود محمولی بر آن موضوع حمل کنیم مانند زیدٌ قائمٌ و زیدٌ جالسٌ و زیدٌ آکلٌ و زیدٌ راکبٌ. زید خودش وجود فی نفسه و لِنفسه دارد اما گرچه وجود آن رکوب و قیام فی نفسه است و میتواند بهعنوان محمول در قضیه مورد توجه قرار بگیرد بهعنوان وجود رابطی، برای این یک موضوع دیگری اثبات میشود و لِغَیره بودن هم معنایش همین است؛ یعنی این وجود فی نفسه استناد به غیر دارد و متکی به غیر است و تا غیر نباشد، این وجود فی نفسه قوام ندارد! بله، خود آن وصف بهعنوان قیام، قیام دارد، تعقل دارد، رکوب تعقل دارد و حالت أکل تعقل دارد اما این حالت قیام بدون موضوع معنا ندارد. بنابراین در وجود رابطی که همان وجود محمولی است، نیاز به وجود فی نفسه و لِنفسِه است که همان عبارت از وجود موضوع است اما در وجود فی نفسه و لِنفسِه، این قیام به ذات خودش است حالا این قیام به ذات خودش یا متدلّی به غیر است و از جای دیگر افاضه میشود و نفس تشخص این وجود ...
این مطلبی را که در این جلسه میخواهیم عرض کنیم گرچه مرحوم آخوند اشاره به وجود رابط خواهند کرد اما در باب عرفان نظری یکی از مسائل بسیار مهمی است که نسبت به وجود رابط راجع به حقایق اشیاء گفتهاند. راجع به این مسئله چند جلسۀ قبل هم اشارهای شد و عرض کردیم که کیفیت اذواق متصوفه در وجود رابط به چه نحوی است که خیال میکنم این قضیه در همان بحث وجود ذهنی مطرح شده بود منتها چون میدانستم که بحث ما در وجود رابطی میآید، این مسئله را هم [کنار] گذاشتم تااینکه آن مسئله را هم در کیفیت تعقل وجود رابط قرار بدهیم گرچه یک بحث استطرادی است و در اینجا مرحوم آخوند آن را مطرح نمیکنند و بعدها مطرح میکنند ولی خب ما دیدیم که اشکال ندارد نسبت به این مسئله هم اشارهای بشود.
ببینید همانطوریکه گفته شد در وجود رابط آنچه که مدّنظر است عبارت از وجود فی غیره است یعنی یک وجودی است که اصلاً تشخص او عبارت از درضمن غیر بودن است و اگر غیری نباشد اصلاً تصور برای این معنا ندارد! شما نمیتوانید یک ابتدائیتی را تصور کنید بدون اینکه شیئی را در کنار او قرار بدهید! البته نفس ابتدائیت و انتهایت قابل تصور است البته در اینجا این معنا بهصورت اسمی تصور شده است اما ابتدائیتی را که در جملۀ «سِرتُ مِنَ البَصرةِ إلی الکوفَةِ» هست، آن ابتدائیت با این ابتدائیتی که بهعنوان وجود مستقل مدّنظر قرار دادیم دوتاست! این ابتدائیتی که بهعنوان وجود مستقل است وجود فی نفسه و لِغَیره دارد که عبارت از همان وجود رابطی است نه رابط.
در «سِرتُ مِنَ البَصرةِ الی الکوفَةِ» ابتدائیت بهعنوان یک امر مستقل تعقل نمیشود، آنچه که تعقل میشود سیر است. از بصره تا به کوفه سیر کردم و این «از» در از بصره سیر کردم، هیچوقت به معنای ابتدائیت نیست بلکه مخاطب ابتدائیت را میفهمد. اینکه میگوییم: «از»، در آن ابتدائیت نیست. در خود از؛ «الف» و «ز» یک امر دیگری نهفته و مخفی است که آن امر دیگر عبارت از بصره است. از بصره سیر کردم، نمیگویید: سیرکردم از تا، این از تا چه معنایی دارد؟! هیچ معنایی ندارد. اما همینکه میگویید: سیر کردم از، مخاطب منتظر آن کلمهای است که میخواهید بعد از این بیاورید و اینکه مخاطب منتظر است که شما این کلمه را بیاورید، پس معلوم میشود در اینجا نتوانسته است یک تصوری از این «از» را داشته باشد و همینقدر فهمیده است که باید یک چیزی آورده بشود تااینکه این «از» معنای خودش را برساند والاّ همینطور بگویید: «سِرتُ مِن» و در اینجا توقف کنید، سیر کردم از! خب اگر بگویید: سیر کردم از، این «از» نمیتواند معنای خودش را برساند مگر اینکه شما بصره را بیاورید و آنوقت این «مِن» میتواند معنایش را بدهد. معنایش چیست؟ ابتدائیت است؟ نه، ابتدائیت که معنای «مِن» نیست!
این معنا یک معنایی است که این معنای مبهم در سِرتُ و بَصرةِ در هردو نهفته است، نصفی از آن در سِرتُ است و نصفی از آن در بَصرِةِ است. خود این «مِن» به تنهایی به معنای ابتدائیت نیست و وقتی که اینطور شد، آنوقت چطور میتوانیم وجود رابط را بهعنوان یک وجود مستقل تعقل کنیم؟! بعضی تصور وجود رابط را اینطور بیان کردهاند و گفتهاند که وجود دارای مراتب مختلفهای از تشکیک است و بعضی از مراتب وجود، مراتب عالی است مانند مرتبهای که وجود فی نفسه و لِنفسِه و بِنفسِه داشته باشد که عبارت از همان وجود باری تعالی است که وجود او قائم به ذات خود است و متدلّی به ذات خود است و احتیاج به افاضۀ مفیض ندارد!
این مرتبۀ عالی برای وجود است و مرتبۀ پایینتر عبارت از وجود خلائق در عالم جواهر است که عبارت از وجود فی نفسه و لِنفسِه و بِغیرِه که آن وجود، وجود جواهر است و صور نوعیه، مثل، عالم عقول، ابداعیات و حتی ماده و صور منتها آن صور، صور جوهر است بااینکه وجود فی نفسه و لِنفسِه و بِغَیره دارد. پایینتر از این وجود اعراض را در مقام تشکیک در وجود تصور کردهاند و فرمودهاند که مرتبۀ پایینتر عبارت از وجود فی نفسه و لِنفسه و بِغَیره است که در اینجا فی نفسه و لِغَیره و بِغَیره وجود اعراض و وجود رابطی میشود. پایینتر از این مرتبه همان وجود ادات و وجود رابط را تصور کردهاند که عبارت از وجود فی غَیره است نه وجود فی نفسه، این وجود را بهعنوان آخرین مرتبۀ از مراتب تنزلی تشکیک وجود مطرح کردهاند.
مسئلهای که در اینجا هست این است که در وجود و به نام اشتراک لفظی در وجود هم گاهی از این مسئله اسم بردهاند یعنی در اینجا مطلب به دو معنا تقریر شده است؛ بعضیها در اینجا قائل به اشتراک معنوی در وجود شدهاند و گفتهاند: همانطوریکه حقیقت وجود بر آن سه مرتبه اطلاق میشود، همینطور این حقیقت وجود در این مرتبۀ چهارم که عبارت از وجود فی غَیره است اطلاق میشود. بعضیها در اینجا مسئله را به اشتراک لفظی در وجود برگرداندهاند و معنای اشتراک لفظی این است که آنچه که واقعیت وجود است و وجود به او متشخص میشود عبارت از همان سه مرتبه و سه مرحلۀ بالا است؛ یکی وجود باری و یکی هم وجود جواهر و یکی هم وجود اعراض!
تعریف اشتراک لفظی و منشأ بهوجود آمدن آن
اما از نقطهنظر بیان و مفهوم وجود، اطلاق اسم وجود را هم بر این مرتبۀ چهارم جایز شمردهاند درحالیکه این حظّی از وجود ندارد و فقط نمودی از اشتراک لفظی در آن است، آن حقیقت و آن طبیعتی که این لفظ بر آن طبیعت دلالت میکند، در اصل و در حقیقت طبیعت نوعیهاش مختلف است. بحث در اشتراک لفظی به این است که شما یک لفظ را در معنای مختلفةُ الحقائق استعمال میکنید. فرض کنید لفظ «عَین» در حارِث یا ذَهَب استعمال میشود و هیچ مابهالاِشتراکی بین حارِث و ذَهَب وجود ندارد! هیچ مابهالاِشتراکی بین آن عینُ النّابع؛ آن چشمهای که از او میآید که به او عین گفته میشود و فضه وجود ندارد، هیچ ارتباطی بین آن معانی مختلف و مصادیق مختلفۀ عین وجود ندارد.
مثلاً در فارسی هم در لفظ شیر، بین شیری که حیوان مُفترِس است و شیری که او را لبن و حلیب میگویند، اصلاً هیچ ارتباطی وجود ندارد. یک لفظی است که برای دو معنای مختلف وضع شده است که اصل آنهم در اینجاست که قبایل مختلف یک لفظ را برای یک مصداق و یک طبیعت نوعیه وضع میکنند و قبیلۀ دیگر این لفظ را برای یک معنای دیگر وضع میکند و بعد بهواسطۀ اختلاط در قبایل، این اشتراک لفظی بهوجود میآید! اما هیچوقت واضع لغت یک لفظ را برای آن معانی مختلفه وضع نمیکند که اینها دارای اختلاف در [معنی] باشند، این ریشۀ برای اشتراک لفظی است. اینکه میگویند: واضع لغت یک لفظ را در چند معنا وضع کرده است نه، این غلط است [چون] واضع هیچوقت یک اسمی را برای [چند معنا وضع نکرده است] یعنی واضع در بیان و وضع الفاظ گیر نکرده است! شما بخواهید صد میلیارد هم لفظ وضع کنید، میتوانید وضع کنید. در باب احتمالات هر کلمهای را کموزیاد کنید، میتوانید بر یک طبیعت نوعیه حمل کنید، بهواسطۀ اختلاف در اقوام که پیدا میشود بعد منحیثالمجموع قوم و ملیت واحد که پیدا میشود، اشتراک لفظی از اینجا بهوجود میآید. در باب اشتراک لفظی هیچ مابهالاِشتراکی بین این دو وجود ندارد.
حالا صحبت در این است، آقایانی که قائل هستند بر اینکه این لفظ وجود در اشتراک لفظی بر وجود رابط اطلاق میشود، در واقع به عبارت دیگر قائل هستند بر اینکه وجود رابط اصلاً وجود ندارد یعنی نمیشود که در بحث وجود، آن وجودی را که به معنای وجود رابطی است که وجود محمولی است یا به معنای مطلق وجود است، آن وجود را بر آن معانی خودش اطلاق کنیم و بعد آنوقت همان وجود را با همان حقیقت و تشخص خارجی خودش بر وجود رابط حمل کنیم و درعینحال هم اسم اشتراک لفظی برای آن بگذاریم درحالیکه دیگر نیاز به اشتراک لفظی نداریم. اگر قرار باشد این اطلاق لفظ وجود بر وجود رابط بهواسطۀ مابهالاِشتراک و مادهای باشد که بین افراد مشترک است پس اشتراک لفظی در اینجا وجود ندارد. یا شما در اینجا قائل به اشتراک معنوی هستید یا [قائل به] عموم المجاز هستید، به هرکدام از این دو قسم [قائل باشید] دیگر این اشتراک لفظی در اینجا معنا ندارد. پس باید قائل به چه بشوید؟! پس باید قائل به این باشید که لفظ این وجود به همان معنای خودش در اینجا در معنای وجود رابط استعمال شده است.
اشکالی که در اینجا پیش میآید این است که شما که وجود را در وجود رابط وجود فی غیره میدانید، چطور ممکن است که بتوانید برای وجود رابط تصور و تعقل صحیحی داشته باشید؟! درحالیکه تشخص وجود به تشخص خارجی اوست البته به مراتب مختلف در تشخص، به آن مسئله کار نداریم. بالأخره وقتی که یک وجود میخواهد از یک مفهومی حکایت کند، آیا باید از یک مفهوم اعتباری حکایت کند یا از یک مفهوم حقیقی حکایت کند؟! اگر میخواهد از یک مفهوم حقیقی حکایت کند باید تشخص در خارج وجود داشته باشد و اگر میخواهد از مفهوم اعتباری حکایت کند، آن اعتبار به اعتبار معتبر است و وجود خارجی ندارد.
اعتباری بودن اجتماع
مانند اینکه میگویید: ریاستجمهوری وجود دارد، گروه وجود دارد، انتساب وجود دارد؛ انتساب بین زید و عمرو در اینجا وجود دارد، نفس الاِنتساب نهاینکه آن شکل خارجی او، مثلاً خود همین جنبۀ تبنّی را مدّنظر قرار بدهیم و یااینکه فرض کنید اجتماع وجود دارد، در این اجتماعی که ما نشستهایم اینطور است و آنطور است. اینکه حکم میکنید بر اینکه اجتماع وجود دارد همانطوریکه در جلسات قبل صحبت شد اجتماع یک امر اعتباری است و وجود خارجی ندارد و افراد به استقلال ماهوی و تشخص خارجی خودشان وجود دارند و بعد به کیفیت جمع شدن این افراد در یک مکان یااینکه جمع شدن این افراد در یک عقیده و در یک دین گرچه در یک مکان هم نباشند، میگویند: اجتماع مسلمین در ایران! درحالیکه خب مسلمین باهم اجتماع ندارند و هر کسی در خانۀ خودش هست؛ این در اینجا و آن در آنجا هست. یا میگویند: اجتماع این حزب در ایران؛ افرادی که اعضاء یک حزب هستند و هرکدام برای خودشان در یک شهری هستند شما در اینجا به اعتبار، حکم اجتماع میکنید و [میگویید که] اجتماع این حزب در ایران به این کیفیت است و فعالیت حزب در ایران به این کیفیت است، این فعالیت و این اجتماع یک امر اعتباری است. امروز اینها اعتبار میکنند که ما داخل در این حزب هستیم و اجتماع میگویند، فردا صبح از خواب بلند میشوند و میبینند در این حزب بودن به صرف آنها نیست لذا میگویند که ما از این حزب بیرون آمدیم! پسفردا میبیند که آب و روغن و نان آن حزب [تأمین] نشده است، دوباره در حزب دیگر میروند و پسفردا دوباره یک مسئلۀ دیگر به آن میخورد و بیرون میآیند! این اعتبار معتبر میشود. یعنی یک معتبر نشسته است و بدون اینکه هیچ دستش را تکان بدهد مثلاً یک مریضی اصلاً در رختخوابش افتاده است بدون اینکه دست تکان بدهد با یک گوشی تلفن [بگوید که] من هستم و من نیستم! من هستم و من نیستم! این اعتبار و عدم اعتبار میشود.
عدم وجود و تشخص خارجی امور اعتباری
پس امور اعتباری وجود خارجی و تشخص خارجی ندارند و صرفاً به اعتبار معتبر است البته این اعتبار معتبر براساس یکسری از مسائل خارجی است که آن معنا از آن مسائل خارجی انتزاع میشود، در [مورد] آن مسائل خارجی حرفی نیست بالأخره باید یک عقیدهای باشد و آن عقیده در عالم عقیده یک وجود ذهنی دارد. ما قائل به این هستیم، شما هم میگویید که قائل بر این هستیم و شخص ثالث هم میگوید که ما هم قائل به این هستیم پس یک حزب شدهایم. حالا ما قائل به این هستیم کتاب چطور؟! هیچ. روزنامه چطور؟! هیچ. فقط ما قائل به چندتا عقیده هستیم و با همدیگر رفیق شدهایم و داخل در یک حزب هم قرار گرفتهایم فقط چون این عقیده را داریم! جا و وعاء عقیده کجاست؟! فقط وعائش ذهن است، عقیده در جای دیگر که وعائی ندارد. بنابراین این تحزّب که عبارت از یک امر اعتباری است، مستند به یک مشت عقایدی است که وجود آنها وجود ذهنی است نهاینکه وجود آنها وجود خارجی است، درعینحال ما به اینها میگوییم که وجود دارند. این چیست؟ این وجود، وجود در عالم اعتبار است یعنی وجود اعتباری، عبارت از وجود ذهنی است نهاینکه عبارت از وجود خارجی است.
بنابراین ما از اینجا به این نکته میرسیم که در بحث وجود رابط که شما فرمودید: وجود رابط، وجودشان وجود فی غیره است نه وجود فی نفسه، چه تشخص خارجیای وجود دارد که این وجود رابط حکایت از او میکند؟! بصره که سر جایش هست و سِرتُ هم که سر جایش هست، این «مِن» در اینجا از چه حکایت میکند؟! یعنی این «مِن» در اینجا محاکیٰ از چه محاکیٰای است که بهخاطر آن محاکیٰ شما به این «مِن» وجود ابتدائیت بگویید و بهخاطر «إلی» وجود انتهائیت بگویید؟! چه چیزی در آنجا هست؟! هیچ، فقط اعتبار معتبر است بر اینکه سیر را از این نقطه شروع کرده است و به اینجا ختم کرده است، چیز دیگری غیر از این نیست!
تعریف وجود رابط
بنابراین با توجه به این قضیه روشن میشود که وجود رابط عبارت از وجود ذهنی است، نه وجود خارجی! یعنی ذهن برای رابط وجود میتراشد ولی در خارج وجود رابط وجود ندارد! بصره که وجود رابط نیست، بصره خودش وجود فی نفسه است و تازه رابطی هم نیست! وجود بصره وجود فی نفسه است. وجود سِرتُ وجود فی نفسه است، تمام اینها وجودشان فی نفسه و لِنَفسِه است. این رابطی که در اینجا آمده است، وقتی میگوییم: زیدٌ قائمٌ، آن ارتباط و آن نسب بین قائم و زید که ما به او وجود میگوییم کجاست و چیست؟ فقط در ذهن متکلم و ذهن مخاطب هست اما نه در خارج. در خارج زیدی هست که ایستاده است، این زیدی که ایستاده است خودش یک زید است که عبارت از وجود فی نفسه و لِنَفسِه است و یک حالت قیام است که عبارت از وجود فی نفسه و لِغَیره است. تمام! دیگر چیز دیگری نیست؛ دیگر بین زید و قیامش امر دیگری نیست که ما اسم آن را وجود رابط و وجود نسبت بگذاریم! نسبت همیشه در قضایا هست و نسبت به امر اثباتی برمیگردد و امر اثباتی به اعتبار مثبت است بنابراین وجود رابط در عالم ذهن و در عالم نفس هست نهاینکه در عالم خارج باشد.
اشکال بر اقسام وجود خارجی در نظر برخی از مقررین و محشین
بنابراین اینکه بعضی از مقررین و محشین وجود خارج را به ـ اشتباه نکنیم ها! ـ فی نفسه و لِنَفسِه و وجود رابط تقسیم کردهاند، این مسئله محلّ اشکال و ایراد است. وجود خارج یعنی آنچه که در عالم اعیان تحقق پیدا میکند مگر اینکه منظورشان همان وجود ذهنی باشد گرچه این را مطرح نمیکنند. اگر منظور، عبارت از مرتبۀ ضعیفی از وجود است، هرچه هم ضعیف باشد بالأخره وجود هست یا نه؟! با ضعیف کردن که نمیتوانید آن حقیقت وجود را از آن سلب کنید! ضعیف هم باشد بالأخره موجود است یا نه؟! بالأخره کجای این قضیه است؟! بصره که تکان نخورده است و سِرتُ من هم که سر جایش هست، پس این وجود ابتدائیت «مِن» که سِرتُ با بصره است، در کجای این مسئله گنجانده شده است؟! شما این را بیرون بکشید و به ما نشان بدهید تااینکه ببینیم بالأخره این وجود رابط در این سِرتُ مِنَ البَصرةِ إلی الکوفِةِ چه محلی از اعراب دارد؟!
بنابراین یا باید بگویید که مسئلۀ اطلاق وجود بر وجود رابط، اطلاق به اشتراک لفظی است منتها اشکالی که در اینجا وارد میشود این است که شما در اشتراک لفظی هیچ مابهالاِشتراکی بین دو امر ملاحظه نمیکنید. چرا در اینجا بهجای وجود، لفظ عدم بر وجود رابط نمیگذارید که عدم رابط بگویید؟! چرا نمیگویید؟! اینکه میگویید: وجود رابط، چه مسئلهای در اینجا هست که ذوق سلیم و فطرت شما را به انتخاب به این اسم تحریک میکند؟! چه قضیهای در اینجا هست؟! چرا نمیخواهید اسم دیگری بر آن بگذارید؟! از یک طرف میبینید نسبت هست و سیر من از بصره شروع شده است و این نسبت محقق است و از یک طرف میبینید که بصره و سیر ارتباطی با همدیگر ندارند؛ آن بصره برای خودش یک شهری است و سیر من هم برای خودش یک مسئلهای است، بین این سیر و بصره چه مسئلهای اتفاق افتاده است؟! ما نمیبینیم درحالیکه در محاورات استعمال میکنیم که سِرتُ مِنَ البَصرةِ إلی الکوفِةِ! از قم حرکت کردم و به طهران رسیدم، از قم حرکت کردم یعنی قم را با خودم آوردهام؟ از قم حرکت کردم یعنی از وسط قم حرکت کردم؟! از آخر قم حرکت کردم؟! از کدامیک از خانههای قم حرکت کردم؟! میگویم که از شهر قم حرکت کردم، از شهر قم که قابل این نیست که بگویم: از آن حرکت کردم! شهر قم سر جایش هست و ساکن است، این عالم اعتبار میشود. یعنی ذهن در عالم اعتبارِ خود یک ابتدائیتی را تصور میکند و اسم آن ابتدائیت را وجود رابط میگذارد و آن ابتدائیت در عالم ذهن هست، نه در عالم خارج!
صحت اطلاق وجود بر وجود رابط به لحاظ عالم ذهن
اینجاست که ما باید بگوییم که اطلاق وجود بر وجود رابط صحیح است منتها نه به لحاظ خارج بلکه به لحاظ عالم ذهن؛ یعنی به لحاظ عالم اثبات، نه عالم ثبوت! این عالم اثبات بهخاطر اعتبار متکلم و اعتبار معتبر ربط برقرار میکند و پیدا میشود. این مسئله در مورد وجود رابط صادق است.
اما خیال میکنم به آن مسئله که منظور من بود راجع به کیفیت حقایق اشیاء نرسیم، حالا یک مقدار از متن را میخوانیم و إنشاءالله بحث کیفیت اطلاق بر تمام عالم وجود به وجود رابط را در جلسات دیگر بیان میکنیم. چون در اینجا نیست از این نظر خواستیم فقط استطراداً بیان کنیم اما ایشان در اینجا مطرح نکردند.
المرحلةُ الثانیة: فی تتمةِ أحکامِ الوجودِ و ما یَلیقُ بِأن یذکرَ مِن أحکامِ العدمِ.
مرحلۀ دوم: در تتمیم احکام وجود و برخی از احکام شایان ذکر عدم است.
فصلٌ (1).
فی تَحقیقِ الوُجودِ بِالمَعنى الرابِط:
رُبما یُتَشکَّکُ بِأنَّه إذا کانَ الوُجودُ رابِطاً فی الهَلیّاتِ المُرکَبةِ فَیَلزَمُ لِلمَحمولِ وجودٌ إذِ الوُجودُ لِلغَیرِ لا یُعقَل بِدونِ الوُجود فی نَفسِه.1
این فصل در تحقیق وجود، به معنی رابط است. برخی در تحقق وجود رابط تردید نمودهاند به اینکه اگر وجود در قضایای مرکبه رابط باشد پس برای محمول وجودی لازم میآید. وقتی که شما میخواهید این قیام را حمل بر زید کنید و بگویید: زیدٌ قائمٌ، این وجود قیام برای زید بدون وجود فی نفسه و بدون اینکه خود قیام وجود داشته باشد معقول نیست. اگر قیام وجود نداشته باشد که نمیتوانید آن را بر زید حمل کنید! پس باید یک وجود فی نفسه داشته باشد. پس در این وجود رابطی که تعبیر به وجود رابطی میشود، مسئلهای نیست و ما حرفی نداریم.
تلمیذ: قیام به معنی اسمی مورد نظر است چون در وجود رابطی بعضی معنی حرفی مورد نظرشان است.
استاد: حرفی نه، رابطی با رابط فرق میکند.
تلمیذ: در وجود رابطی عرض میکنم.
استاد: بله، همان معنای اسمی است.
ثُمَّ إنَّ ثُبوتَهُ لِلموضوعِ ثابِتٌ أیضاً لِلموضوعِ فَیکونُ لَه أیضاً ثُبوتُ ثابِتٍ هو أیضاً لِلموضوعِ و هَکذا إلى غَیرِ النَهایَة.2
آیا ثبوت این محمول برای موضوع، ثابت است یا نه؟! وقتی که میخواهید قائم را به زید حمل کنید، آیا ثبوت [این محمول برای موضوع ثابت است یا نه]؟ شما میگویید: بین قائم و زید ارتباط و نسبت است و اگر نسبت نبود که شما جمله درست نمیکردید! اینکه شما جمله درست کردید و میگویید: زیدٌ قائمٌ، بین قائم و زید ارتباط هست یا نه؟! همینکه میگویید: ارتباط هست پس معلوم است که یک وجودی در اینجا بین زید و قائم محقق شد و ارتباط بین زید و قائم هست. ایشان میگویند: حالا این هست را در مشتمان میگیریم و نگه میداریم و نمیگذاریم فرار کند، با آن کار داریم! این نه زید است و نه قائم. زید وجودش مشخص است بفرمایید صد کیلو هم هست و سرحال اینجا نشسته است. حالا قائم هم که در اینجا قائم است یا در اینجا جالس است، حالت او هم یک حالت مشخصی است که این عرض و این وصف را برای زید حمل میکند. خب این زید در اینجا و حالت جلوسش هم در اینجا، بین جلوس و قائم یک ارتباطی هست، آن هست چیست و در کجاست؟! لذا ایشان میگویند: ثبوت این وجود رابطی و ثبوت این ارتباط بر زید که همان قیام باشد برای زید ثابت است. اگر ثابت نباشد که شما نمیگویید: زید هست، میگویید: زید نیست. نمیگویید: زید جالس است، میگویید: زید جالس نیست. پس معلوم میشود ثبوت جلوس برای زید ثابت است. پس برای خود این ثابت باید ثبوتی باشد که آن برای موضوع ثابت باشد. فرض ما این است که آن نسبت باید با موضوع برقرار بشود. شما قیام را حمل بر زید کردید و بین قیام و زید ارتباط برقرار کردید، ارتباط برقرار کردید یعنی چه؟! یعنی یک امری را در اینجا محقق کردید که آن عبارت از نسبت بود، پس باید این نسبت ثابت باشد و نسبت هم دائرمدار طرفین است و این نسبت هم باید یک نسبتی با موضوع داشته باشد چون نسبت خودش فیحدّنفسه و بهتنهایی نمیتواند سر پای خود باشد. خود نسبت یعنی ارتباط، آیا میشود این امر ثابتی را که شما در اینجا اثبات کردید بهتنهایی وجود داشته باشد؟! نه. این باید با موضوع که زید باشد ارتباط داشته باشد! ارتباط این با موضوع هست یا نیست؟! خود همان هست هم، ثابت میشود و هَلّمُ جراً! تسلسل پیش میآید. این اشکالی بود که در اینجا نسبت به وجود رابط بیان شد.
فَیُفکُّ عُقدةُ التَّشکیکِ بِما سَبَق مِن أنَّ إطلاقَ الوجودِ عَلى الرابطِ فی القَضایا لَیسَ بِحَسبِ المَعنى المُستَفادِ مِن مُطلقِ الوُجودِ أو مِنهُ إذا کانَ مَحمولاً أو رابطیاً أی ثابتاً لِغَیرهِ و کَثیراً مّا یَقعُ الغَلطُ فی إطلاقِ لَفظِ الوُجودِ تارَةً بِمَعنَى الرابّطَةِ الّتی هی فی حُکمِ الأدواتِ الغَیرِ المَلحوظةِ بِالذّات.
عقدۀ تشکیک به ما سبق اینطور باز میشود. اطلاق وجود بر وجود رابط در نسبت در قضایا، بهحسب معنایی که از مطلق وجود استفاده میشود نیست.
ببینید از اینجا مرحوم آخوند این مطلب را بیان میکنند و میخواهند مطلب را به بحث اشتراک لفظی ببرند! نیست بهحسب معنایی که از مطلق وجود استفاده میشود؛ یعنی آن معنای مطلق وجود که عبارت از تشخص و بودن و هستی است، این نیست. یااینکه از مطلق وجود درصورتیکه محمول باشد که زیدٌ موجودٌ یا رابطی باشد یعنی برای غیر ثابت باشد؛ یعنی آن وجودی را که شما بر آن رابط اطلاق میکنید، از باب مطلق وجود بهعنوان وجود محمولی یا بهعنوان وجود رابطی نیست، از آن قماش و از آن سنخیت نیست!
بسیاری از اوقات در اطلاق به لفظ وجود اشتباه میشود، یک وقت به معنای رابطهای که در حکم ادواتی است که آن ادوات بالذّات لحاظ نمیشود. ادوات در ضمن غیر لحاظ میشوند و خود آن ادوات فیحدّنفسه لحاظ نمیشود. این لفظ وجود را بر ادوات اطلاق میکنند درحالیکه نباید اطلاق کنند؛ یعنی باید اطلاق کنند منتها در کیفیت اطلاق در اینجا اشتباه میشود و خیال میکنند اطلاق لفظ وجود بر ادوات مانند اطلاق لفظ وجود بر زید و جالس است درحالیکه این اطلاق با آن اطلاق خیلی تفاوت دارد! آن اطلاقی است که فقط حلالزاده باید ببیند و غیر حلالزاده نمیتواند او را ببیند!!
وَ تارَةً بِمعنَى أحَدَ قِسمَی مَفهومِ الوُجودِ الَّذی بِمَعنَى التَحقُّقِ و کَونِ الشَّیءِ ذا حَقیقَةٍ سِواءٌ کانَ لِنَفسِه أو غَیرِه و هو الَّذی یُقالُ لَهُ الوُجودُ الرّابِطی لا الرّابِط کَما مَرَّ سابقاً.1
و یک موقع به معنای یکی از دو قسم مفهوم وجودی است که مفهوم وجود را اطلاق میکنند و اینکه شیء دارای یک حقیقتی است، حالا آن حقیقت میخواهد لِنَفسه باشد یااینکه لِغَیره باشد، به این وجود رابطی میگویند، نه وجود رابط! این عبارت آخر احتیاج به توضیح دارد که إنشاءالله جلسۀ بعد بیان میکنیم.
اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد