395

جلسه ۳۹۵

13820
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهالمرحلة 2- فصل 1 و 2: تحقيق الوجود بالمعنى الرابط؛ أن الوجود علة...


توضیحات

المرحلة الثانية في تتمة أحكام الوجود و ما يليق بأن يذكر من أحكام العدم
فصل(1) في تحقيق الوجود بالمعنى الرابط
الوجود لا ضد 4 ـ

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۹۵

1
  • درس سیصد و نود و پنجم

  • بحثی پیرامون وجود رابطی (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • وَ ما حَکمَ بهِ السَّلفُ الصالحُ مِن أولیاءِ الحِکمةِ أنَّ المَحمولَ بِما هوَ مَحمولٌ لَیسَ وجودُهُ فی نَفسهِ إلاّ وجودُهُ لِمَوضوعهِ‌ لَیسوا عَنوا بِذلکَ أنَّ وجودَهُ فی نَفسهِ هوَ بِعَینهِ وجودهُ لِمَوضوعِهِ کَما فی الأعراضِ و الصّورِ.1

  • صحبت در جلسۀ قبل به اینجا رسید که براساس مطلبی که راجع به کیفیت تحقق محمولات برای موضوعات در قضیۀ هلیّت مرکبه وجود دارد مرحوم محقق دوانی مسئلۀ عالم تکوین و عالم خلق را بر این اساس حمل کردند.

  • ایجاد ارتباط مقصود متکلم در قضایای مرکبه

  • محمول برای موضوع در قضیۀ هلیّت مانند زیدٌ قائمٌ و جالسٌ به صرف ثبوت برای موضوع است نه وجود آن برای موضوع. یک وقتی می‌گوییم: وجود فی نفسه محمول وجودش وجود موضوع است، در اینجا اعتراف به وجود محمول برای موضوع کرده‌ایم یعنی تحقق آن و وجود خارجی برای موضوع. یک وقتی می‌گوییم که وجود این محمول برای موضوع است، نه بِعینه وجودش وجود محمول است. در اینجا مقصود از وجود، ثبوت است یعنی قائم را حمل به زید کردیم به این معنا که بین زید و قائم ارتباط برقرار کردیم. این ارتباط دلالت بر وجود محمول نمی‌کند چون ممکن است محمول وجود خارجی نداشته باشد ولی درعین‌حال بین موضوع و محمول ارتباط برقرار است مثل قضایای کاذبه که در قضایای کاذبه ارتباط هست گرچه این ارتباط، ارتباط خارج نیست بلکه ارتباط در عالم تکلم و ذهن هست یااینکه ما قضیۀ معدومة المحمول را برای زید ثابت می‌کنیم و می‌گوییم: زیدٌ لا قائم؛ ثبوت لا قائم برای زید که در اینجا به معنای معدوله است، نه به معنای یک امر وجودی و نه به معنای یک امر نفی است گرچه از این نفی، ثبوت خلاف قیام ثابت می‌شود ولی به‌طورکلی در اینجا «لا» به معنای نفی است. زید نایستاده است حالا یا نشسته یااینکه خوابیده است، این دیگر در عهدۀ متکلم نیست و فقط همین نایستادن یا عدم قیام را دارد بر او حمل می‌کند. یعنی در واقع یک مسئلۀ ثبوتی غیر قیام را حالا یا جلوس یا نوم را فرق نمی‌کند دارد بر زید در اینجا حمل می‌کند. بنابراین در قضایای مرکبه به وجود محمول کاری نداریم چه محمول موجود باشد یا معدوم باشد. مقصود متکلم در قضایای مرکبه ایجاد ارتباط است که بین زید و محمول ارتباط برقرار ‌کند. حالا این ارتباط در خارج موجود است یا موجود نیست به آن مسئله در اینجا کاری نداریم. بناءً‌علیٰ‌هذا اشکالاتی که در آن بحث‌های قبلی و صحبت‌هایی که قبل از این تعطیلات راجع به بحث‌های قبل بود دیگر در اینجا نمی‌آید که تسلسل لازم می‌آید و برای این ارتباط یک نحوۀ وجود دیگر لازم می‌آید و احتیاجی به او [هست] نه! فقط همین خود نفس محمول را برای موضوع در اینجا حمل می‌کنیم.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 329.

جلسه ۳۹۵

2
  • کلام بزرگان بنا بر تعریف مرحوم آخوند که فرموده‌اند: وجود محمول بِعینه برای موضوع است، منظورشان این نیست که وجود خارجی و تکوینی محمول برای موضوع است که در اینجا همان قول متکلمین می‌شود که می‌گویند: به صرف اتصاف موضوع به یک وصفی که جنبۀ محمولی دارد، وجود محمول بالفعل برای خودش ثابت می‌شود؛ یعنی وقتی که می‌گوییم: زیدٌ قائمٌ قیام خارجی را محقق می‌دانیم و وجود قیام خارجی برای زید ثابت است تااینکه بعد اشکال پیش بیاید که در قضایای معدومه وجودی را ندارید تا آن وجود را بر موضوع حمل کنید. در قضایای سالبه وجودی نیست تا آن وجود را بر زید حمل کنیم بلکه نفس آن محمول را بر زید حمل می‌کنیم. همان‌طوری‌که عرض شد قول صحیح آن است که ما به وجود محمول برای زید در قضایای مرکبه کاری نداریم و فقط می‌خواهیم ارتباط برقرار کنیم. حالا این ارتباط به چه نحوی هست به ما مربوط نیست. مثل اینکه بین دو نفر قهر هست و به ما می‌گویند که آقا وساطت کن، بین این دو نفر صلح برقرار کن، سلام ایجاد کن و آنها را از قهر بیرون بیاور! فقط همین! بعد حالا این چه ارتباطی با این دارد به ما مربوط نیست. این پسر این است، پسرعمۀ این است، شریک این است و یا قریب به این است؟ این به ما ارتباط ندارد فقط به ما گفته‌اند که بین این دو نفر قهر هست شما بیایید بین این دو نفر را آشتی بدهید.

  • در قضایای هلیّت مرکبه اصلاً ما به وجود محمول کاری نداریم. منظور متکلم در قضایای هلیّت مرکبه این است که بین موضوع و محمول ربط ایجاد کند. آن ربط، وجود رابط می‌شود نه وجود رابطی. یعنی کاری به وجود رابطی در محمول نداریم. آیا محمول وجود دارد یا ندارد؟ مقصود متکلم در مقام تکلم ایجاد وجود رابط است یعنی ایجاد ارتباط بین محمول و موضوع. فقط می‌خواهد همین کار را در عالم کلام و قضیه انجام بدهد. پس وقتی می‌گوییم: زیدٌ قائمٌ ما بین قیام و زید ربط ایجاد می‌کنیم. آن ربط وجود خارجی دارد یا وجود غیری دارد؟ وجود فی غیره دارد!

جلسه ۳۹۵

3
  • وجود ربط بین محمول و موضوع فقط در عالم ذهن

  • گفتیم که ربط بین محمول و موضوع در عالم ذهن هست، نه در عالم خارج! بله، ممکن است زید وجود خارجی داشته باشد و ممکن است محمول فی‌حد‌ّنفسه وجود خارجی داشته باشد. بالأخره وجود محمول وجود ناعتی، وجود عرض و وجود فی نفسه است منتها فی نفسه و لِغیره، نه فی نفسه و لِنفسه مثل وجود موضوع! اما مقصود متکلم وجود محمول نیست که قائم در خارج هست. یک وقتی می‌گوییم: القائمُ فی الخارجِ موجودٌ قائم در خارج هست، هزار نفر ایستاده‌اند. در همین صحن فیضیه الآن ده نفر ایستاده‌اند. شخص، مورد نظر من نیست که چه شخصی ایستاده است بلکه آنچه که مورد نظر من است وجود محمول است یعنی محمول در خارج وجود دارد. القائمُ موجودٌ فی الخارجِ این مورد نظر است. در اینجا مقصود متکلم تحقق آن وجود محمولی و رابطی در خارج است، به این کاری نداریم.

  • وظیفۀ متکلم در مقام تکلم

  • اما یک وقتی ما به زید کار داریم و می‌خواهیم بین قائم و زید ارتباط برقرار کنیم. حالا آیا قائم در خارج هست یا نیست ما به او کاری نداریم. آیا غیر از این زید افراد دیگری قائم هستند یا نیستند؟ کاری نداریم. یک شخصی ایستاده است نمی‌دانیم کدام است، می‌گوییم که زید است که ایستاده است یااینکه نه، به‌طورکلی می‌خواهیم زید را متصف به قیام کنیم یعنی بین قائم و زید ایجاد ارتباط کنیم. اسم آن ایجاد ارتباط، وجود رابط است. این متکلم در مقام این است. متکلم در قضایای مرکبه در مقام ایجاد ارتباط است سواءٌ اینکه بداند این قضیه کاذب است و سواء اینکه اصلاً این قضیه در هلیّت مرکب است. اصلاً قضیه ما قضیۀ سالبه باشد. متکلم می‌خواهد بین موضوع و محمول ربط ایجاد کند. قضیۀ سالبه، قضیۀ موجبه، قضیۀ کاذبه یا قضیۀ صادقه هرچه می‌خواهد باشد آنچه که وظیفۀ متکلم در مقام تکلم هست ایجاد ارتباط بین موضوع و محمول است یعنی متکلم می‌خواهد رابط ایجاد کند. چطور در سِرتُ مِن البَصرةِ إلی الکوفَةِ مقصود متکلم ایجاد وجود رابط است؟ متکلم، بصره را که ایجاد نمی‌کند! متکلم ماشی را که ایجاد نمی‌کند! متحرک و ماشی سرجای خودش هست. بصره هم سرجای خودش هست، ایجاد بصره که نمی‌کنیم پس چه‌کار انجام می‌دهیم؟ ایجاد وجود رابط می‌کنیم یعنی بین بصره و متحرک ربط برقرار می‌کنیم. این ربط، ربط ابتدایی است و یک ربط هم در انتهای قضیه برقرار می‌کنیم. بین کوفه و متحرک دوباره یک ربط دیگر برقرار می‌کنیم سِرتُ مِن البَصرةِ إلی الکوفَةِ پس متکلم دو ربط در اینجا به‌وجود آورد؛ ربط اول، ربط بین بصره و متحرک است و ربط ثانی بین متحرک و کوفه است. در ربط اول ایجاد وجود رابطِ ابتدائیت کرد و در ربط ثانی ایجاد وجود رابطِ انتهائیت کرد. فقط متکلم این کار را انجام می‌دهد نه بیشتر، به چیز دیگر کاری ندارد. به وجود بصره که اصلاً بصره وجود خارجی دارد یا ندارد و متحرک وجود خارجی دارد یا ندارد، او کاری به این ندارد. می‌گویند که آقا تو بیا این حرف را بزن، حالا خودت معنایش را می‌فهمی یا نمی‌فهمی آن دیگر به تو ارتباطی ندارد! مثل آنهایی که از طرف دولت سخن‌گو هستند، به آنها می‌گویند که تو بیا این را برای مردم بگو حالا دروغ یا راست آن به تو کاری ندارد، تو حقوق ماهانه‌ات را می‌گیری و به‌دنبال کارت پیش زن و بچه‌ات می‌روی!! حالا این [برگه] را جلوی او می‌گذارند و [می‌گویند که] آقا بیا این را بخوان، دیگری کاری به این ندارند. یا فرض کنید به ائمۀ جماعات [می‌گویند که] آقا این را باید امروز در [نماز] جمعه بگویید حالا دیگر به بقیۀ آن کاری نداشته باش!! البته اینجا که نه، منظورم همین کشورهای عربی و آنهایی هستند که [مسئولشان] اوقاف هستند! اینجا که نه [این‌طور نیست] اینجا هر کسی حرف خودش را می‌زند! این متکلم هم در مقام بیان کاری ندارد به اینکه این موضوع یا محمول وجود دارد بلکه فقط می‌خواهد ربط را ایجاد بکند، این وجود رابط می‌شود.

جلسه ۳۹۵

4
  • حالا آقایان در اینجا گفته‌اند که وجود محمول برای موضوع از این قبیل است؛ یعنی ما با محمول چه می‌کنیم و چه بلایی می‌خواهیم بر سر محمول دربیاوریم؟ می‌خواهیم این محمول را چه‌کار بکنیم؟ می‌خواهیم از درون محمول یک وجود رابط استخراج کنیم و آن وجود رابط را بر موضوع حمل کنیم، این کاری است که داریم انجام می‌دهیم. بنابراین مرحوم آخوند در اینجا این‌طور می‌فرمایند و کلامشان هم صحیح است. ایشان می‌فرمایند: آقایانی که گفته‌اند: وجود محمول برای موضوع وجودهُ فی نفسهِ عَینُ وجودهُ لِموضوعهِ، منظورشان این نیست که محمول برای موضوع، وجود خارجی دارد بلکه عبارت را خواسته‌اند به این‌ نحو بیان کنند، دقیق بیان نکرده‌اند. دقیق آن این است که وجودهُ فی نَفسهِ وجودهُ لِموضوعهِ إنّهُ لِموضوعهِ نه‌اینکه وجودهُ فی نفسهِ بِعینهِ وجودهُ لِموضوعهِ اگر بگوییم که وجودهُ فی نفسهِ بِعینهِ لِموضوعهِ معنای آن این می‌شود که همان‌طوری‌که موضوع، وجود خارجی دارد همان‌طور محمول هم وجود خارجی دارد. آن‌وقت اشکال می‌شود در قضایای سالبه شما چه می‌گویید؟! در قضایای سالبه که محمول وجود خارجی ندارد یا در قضایای کاذبه چه می‌گویید؟! ولی منظور اینها این نیست. منظور این است که همان وجود فی نفسه محمولی عبارت از ثبوت او برای موضوع است [اما آنها] به‌جای ثبوت، وجود آورده‌اند ولی در واقع ثبوت است یعنی منظورشان این است که متکلم می‌خواهد وجود رابط ایجاد کند نه‌اینکه محمول واقعاً در خارج وجود دارد.

  • بعد از این مسئله ایشان می‌خواهند به کلام بعضی از حکماء در این مسئله اشاره کنند. ایشان می‌خواهند بفرمایند که بعضی از حکماء، نه عرفاء شامخین... چون نظریۀ خودشان در مسئلۀ تکوین و عالم خلق با این قضیه متفاوت است چنان‌که قبلاً هم به این قضیه اشاره کردیم. إن‌شاء‌الله جلسۀ بعد این بحث را تمام می‌کنیم. خیال می‌کنیم دیگر نتوانیم ادامه بدهیم چون هفتۀ دیگر هم تعطیل است و به فصل ثانی نمی‌رسیم. إن‌شاء‌الله جلسۀ بعد اگر خدا بخواهد تمام می‌کنیم و [ادامۀ آن] برای بعد از تعطیلات می‌شود.

جلسه ۳۹۵

5
  • نحوۀ وجود عرض برای موضوع

  • خلاصه مرحوم آخوند در اینجا می‌فرمایند که بعضی از حکماء راجع به کیفیت عالم خلق قائل به وجود اعراض و صور برای مواد هستند. وجود عرض برای آن موضوع به چه نحو است؟ اولاً می‌دانیم که وجود عرض، وجود رابطی است یعنی وجود خارجی محمولی است که هم به وجود محمولی و هم به وجود ناعتی و هم به وجود رابطی بنا بر احد قسمین تعبیر می‌شود. چون گفتیم که وجود رابطی به معنای وجود رابط هم اطلاق می‌شود که وجود خارجی ندارد ولی نه، وجود رابطی به معنای وجود ناعتی و به معنای وجود محمولی [درنظر گرفته می‌شود]. وجود عرض قطعاً وجود خارجی دارد اما وجود خارجی او متقوم به موضوع است. الآن این الوانی که در اینجا مشاهده می‌کنید همۀ اینها وجود خارجی دارند احمرار، بیاض، اصفرار، اخضرار و تمام این الوانی که الآن روی این فرش و سجّاد وجود دارند اینها وجود خارجی دارند اما وجود اینها فی نفسه و لِنفسه نیست بلکه لِغیره است یعنی این وجود خارجی برای موضوع است به‌نحوی‌که اگر این سجّاد ازبین برود از این الوان هم دیگر خبری نخواهد بود. وجود الوان برای وجود این فرش است و قائم به وجود این فرش است.

  • قائل‌ بودن بعضی از حکماء به وجود اشیاء و اعیان خارجی متدلّی و متکی به حق

  • بعضی از حکماء قائل‌ هستند بر اینکه وجود اشیاء خارجی و اعیان خارجی متدلّی و متکی به حق است و این وجود قائم به اوست. از یک طرف نمی‌گویند که وجود او عین وجود حق است و از یک طرف نمی‌گویند که وجود اینها منحاز و مستقل از وجود حق است به‌نحوی‌که بین این وجود و وجود حق انفصال هست، این را هم نمی‌گویند بلکه بین این دو طرف طریق وسط را انتخاب کرده‌اند و گفته‌اند که وجود اعیان خارجی متکی به حق است و جدای از حق نیست و متصل به وجود حق و به آن وجود بسیط است به‌نحوی‌که وجود اعیان خارجی بالنسبة به وجود حق مانند وجود اعراض بالنسبة به موضوعات خودشان است. این نحوه آمده‌اند مطرح کرده‌اند؛ یعنی چطور عرض قائم بِشخصه نیست بلکه وجود ـ وجود خارجی ـ دارد. داریم می‌بینیم الآن این قرمزی، سیاهی، سواد و بیاض را می‌بینیم که اینها وجود خارجی دارند. جلسۀ قبل عرض کردم که ما سواد را می‌بینیم ولی موضوع را نمی‌بینیم. الآن داریم سواد و بیاض را می‌بینیم، این خمره را در اینجا مشاهده می‌کنیم ولی نمی‌دانیم آیا این حجر است یا وَبَر است؟ این را تشخیص نمی‌دهیم وقتی دست زدیم می‌فهمیم. تازه دست زدیم می‌فهمیم که جنس این چیست ولی می‌فهمیم این قرمز است. ما تا به این فرش دست نزنیم جنس فرش را نمی‌فهمیم، تازه آیا بفهمیم یا نفهمیم آن یک چیز دیگر است اما به‌طورکلی در همۀ مسائل در ابتدا همین‌طور است. شما می‌خواهید به شخصیت و به حقیقت جوهری یک نفر پی ببرید مگر غیر از این است که اول از اعراض شروع می‌کنید بعد کم‌کم مطلب دقیق می‌شود دقیق می‌شود تا به باطن برسید؟! می‌خواهید یک نفر را بشناسید یا نه اتفاقاً با شما برخورد کرده است، اول برخوردی که با او می‌کنید برخورد با آن اعراض و صورت اوست. صورت او که آن شخص نیست، بالأخره ابرو، چشم، بینی، محاسن و فلان دارد. این اولین مرحله است. اگر به شما اخم کرد بدتان می‌آید و این یک عرض است. اگر به شما خندید خوشتان می‌آید. می‌گویید که این وهلۀ اول بود. بعد اگر آمد و همین‌طور ایستاد و صاف به شما نگاه کرد یا اگر گفت که سلام علیکم و رحمة الله. [می‌گویید که] به‌به! چه آدم خوبی است. دوباره این یک عرض دیگر است. بعد با او حرکت می‌کنید اگر دیدید از شما جلو افتاد می‌گویید که آدم متکبری است، اگر همراه با شما حرکت کرد می‌گویید که این [آدم خوبی] است و اگر عقب‌تر آمد [می‌گویید که] این خیلی عالی است! چقدر نازنین است! مثل این پیدا نمی‌شود! خوب است این را داشته باشیم که پشت سرمان می‌آید!!

جلسه ۳۹۵

6
  • ما یک جا بودیم، حالا من اسم دقیق نمی‌برم چون شاید رفقا بدانند...

  • ... بعد که این می‌آید صحبت می‌کند کم‌کم اعراض [او را می‌بینید] بعد مشغول صحبت می‌شود می‌بینید نه، دارد مطالب خوبی می‌گوید و مطالب درستی بیان می‌کند و قابل استفاده است. تا انسان کم‌کم کم‌کم مدام از اعراض اعراض اعراض وارد حقیقت جوهریۀ یک شخص می‌شود تا به آن حقیقت جوهریه برسد که دیگر کار نوادری از افراد هست که بخواهند به حقایق جوهریۀ اشیاء و افراد برسند خیلی راه در پیش است. اینجاست که امام سجاد علیه‌السّلام همین‌طور کل ائمۀ معصومین علیهم‌السّلام بسیار تأکید می‌کنند بر اینکه مبادا به نماز کسی نگاه کنید، مبادا به تواضع کسی نگاه کنید، مبادا به زهد کسی نگاه کنید و مبادا به افعال کسی نگاه کنید. یک روایتی هست که حضرت سجاد علیه‌السّلام دارد حتماً این روایت را مطالعه کنید؛ «لا تَنظرو إلی أفعالهِ لَعلَّ أن یَکونَ مُختالاً لا تَنظرو إلی ...»1 حضرت همین‌طور می‌فرمایند تا می‌رسند به اینکه باید کاملاً با او مراقبت کنید، امانت او را ببینید، کیفیت زهد را ببینید، آیا برای خدا است یا برای مردم است، صداقت او را ببینید، با او بنشینید و بلند شوید خلاصه امام علیه‌السّلام خیلی مراتبی را در اینجا تذکر می‌دهند برای اینکه ما به مجرد اینکه به کسی نگاه می‌کنیم می‌بینیم که حالا طرف نان و دوغ خورده است [می‌گوییم که] این دیگر حرف ندارد! یااینکه در نمازش ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾2 را خیلی قشنگ اداء می‌کند [می‌گوییم که] این دیگر سلمان فارسی است! یااینکه طوری راه می‌رود و سرش را پایین می‌اندازد [می‌گوییم که] این دیگر ابوبکر صدیق است!! نه، مسئله این‌طور نیست! انسان باید بیش از این متوجه باشد و در اعمال خودش تأمل کند و بیش از این مقدار تفکر کند! یک‌مرتبه نگاه می‌کند می‌بیند یک عمری را با تخیلات و با تصورات گذرانده است و با افراد به دید عادی برخورد کرده است و بعد پشیمان [می‌شود]! عجب! ما این شخصی را که روی او حساب باز می‌کردیم و کارهایمان و افکارمان را منطبق بر او قرار می‌دادیم و زندگی خود را براساس اطاعت از دستورات او قرار می‌دادیم الآن [می‌بینیم] اِ این حرف را که آن موقع زد الآن دارد یک چیز دیگر می‌گوید! این کار را آن موقع کرد الآن دارد یک کار دیگر می‌کند! آن موقع این‌طور ظهور داشت و الآن عوض شده است!

    1. الاِحتجاج، ج ٢، ص ٣٢٠:
      «قالَ عَلِىُّ بنُ الحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ: إذا رَأیتُمُ الرَّجُلَ قَد حَسُنَ سَمتُهُ و هَدیهُ و تَماوَتَ فى مَنطِقِهِ و تَخاضَعَ فِى حَرَکاتِهِ، فَروَیداً لا یغُرَّنَّکُم.» معاد شناسی، ج 7، ص 317:
      «امام علی بن الحسین علیه‌السّلام فرمودند:] اگر مردى را ببینید که طریقه و روش او نیکوست؛ و گفتار خود را آهسته و آرام نموده، و سخن خود را ضعیف و ملایم نشان دهد، و در کارها و حرکاتش خود را خاضع و فروتن جلوه دهد؛ فوراً به او گرایش پیدا نکنید! دست نگاه دارید، توقّف کنید که شما را گول نزند!»
    2. . سوره فاتحه (1) آیه 7.

جلسه ۳۹۵

7
  • بیان یکی از خصوصیات کلام معصومین و اولیاء علیهم‌السّلام

  • امیرالمؤمنین علیه‌السّلام هیچ‌وقت در زندگی‌اش عوض نشد و دو حرف مخالف نزد! هر حرفی که اول زد موقع شهادتش هم همان حرف را زد. امام حسن علیه‌السّلام دو حرف نزدند. امام حسین علیه‌السّلام دو حرف نزدند. اولیاء دو نحو صحبت نمی‌کنند که امروز بنا بر مصالح یک‌طور حرف بزنیم فردا وقتی مصالح عوض شد یک‌طور دیگری بگوییم. نه! یک حرف و یک مسئله دارند و چقدر خوب است.

  • کلام مرحوم علامه طباطبایی راجع به تقلید

  • یک وقتی نزد مرحوم علامه طباطبایی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودیم یک شخصی آمد شخص عامی و از عوام بود و یک جوانی بود. من نمی‌دانم چه کسی او را به اینجا هدایت کرده بود چون آن موقع که منزل علامه تابلو و اعلان مثل سایر آقایان نداشت! دفتر حضرت آیةالله فلان! نه، در [منزل] ایشان حتی بسته هم بود و ما روزهای پنج‌شنبه و جمعه هر هفته به منزل ایشان می‌رفتیم، جلسۀ سؤال و جواب بود. افراد می‌آمدند و سؤالات مختلف فلسفی، عرفانی، روایی و تفسیری [می‌کردند] و بسیار مجلس مفیدی بود. سال‌ها این قضیه بود و یک روز یک جوانی آمد ـ اتفاقاً در آن روز آقای مکارم و آقای سبحانی هم آمده بودند ـ راجع به تقلید صحبت کرد که ما از چه کسی تقلید کنیم؟! من متحیرم! این قضیه برای خیلی وقت پیش است برای همان زمان شاه است. بعد صحبتی شد و فلان شد و مطالب ردوبدل شد. بعضی از افراد یک مطالبی گفتند که بگردید و چه‌کار کنید، همین مسائل روزمره دوتا اهل خبره چه کنند و... بعد مرحوم علامه راجع به تقلید یک صحبتی کردند که چه کسی باید مقلَّد باشد و مفتی باید چه شخصی باشد. باید مورد اعتماد باشد. ایشان فرمودند که نمی‌شود انسان به صرف رسالۀ عملیه از یک شخصی تقلید کند. انسان باید با او حشرونشر داشته باشد و او را در مسائل حلال و حرام معتمد خود ببیند و او را امین بر دین و دنیا [بداند]. عبارت ایشان بود! واقعاً خیلی عجیب بود که چقدر مطالب یک شخص حکیم مطالب پخته و بسیار قابل تأملی هست و سرسری نیست! این شخص فکری کرد و گفت که آقا این‌طور که شما بیان می‌کنید ما باید دو سال به‌دنبال یک مرجع بگردیم تا پیدا کنیم.

جلسه ۳۹۵

8
  • ایشان فرمودند: آیا ارزش این را دارد یا ندارد؟! نمی‌گوید که نه، فعلاً حالا برو تقلید بکن! [می‌گوید که] بگرد، دو سال بگرد بیخود از کسی تقلید نکن! نمازت را که می‌توانی بخوانی و ضروریات که مشخص است نماز چهار رکعت که پنج رکعت نیست نماز ظهر چهار رکعت است. ولی برو بگرد و تحقیق کن نه‌اینکه همین‌طور در بازار پنجاه‌تا رسالۀ عملیه نوشته شده همین‌طوری برو یکی را بردار إن‌شاء‌الله خیر است! تقلید استخاره که نیست! دین و دنیا را می‌خواهی به کسی بسپاری! آن آقایی که در رسالۀ عملیه‌اش نوشته است جوان می‌تواند به تمام بدن زن مسیحی نگاه کند درصورتی‌که ریبه نباشد که نباید از او تقلید کرد. مرتیکه! آخر آقای آخوند، آقای... واقعاً آدم به این افراد چه بگوید؟! تو به یک جوان هجده‌ساله بیست‌ساله در نهایت اوج غریزۀ جنسی می‌گویی که به شرط اینکه ریبه نباشد می‌توانی بدن [زن مسیحی را ببینی]؟! اصلاً مگر یک هم‌چنین چیزی می‌شود؟! آقا من بعد 47 سال یک‌طوری‌ام می‌شود چطور یک جوان هجده‌ساله برمی‌دارد [بدون ریبه نگاه می‌کند]؟! آن‌هم کدام هجده‌ساله؟! نه هجده‌ساله سلمان فارسی! هجده‌ساله‌ای که در هزارتا دنس و فلان و نایت کلوپ1 هست حالا این می‌خواهد بیاید تقلید کند. مردم می‌گویند که عجب آقای خوبی است! نه نه ما هیچ طوری‌مان نمی‌شود! می‌خواهی چه بشود؟! می‌خواهی حمام هم بروی؟! این است معنای چیزی نشدن؟ نه! هزارتا فکر در سر هست هزارتا تخیل و تصور در سر می‌آید! حالا آقا بعد از هشتاد سال مرجع تقلید شیعیان جهان شد این‌هم رسالۀ عملیه‌اش است! یا جناب آقا در مشهد می‌آیند می‌گویند که نگاه کردن به عکس صورت زن مسلمانی که می‌شناسید در تلویزیون عیبی ندارد! واقعاً با این [فتوا‌هایتان] خاک بر سرتان کنند! خب جناب‌عالی زنت را بردار در تلویزیون بیاور اگر راست می‌گویی! دلیل چیست؟ دلیل این است که این صورت از نظر ماهیت و از نظر هویت با آن شیء خارجی فرق ندارد. حتماً باید زن شما را آورد و پوشیه را کنار زد و ـ پوشیه که نمی‌زند ـ لباس‌هایش را درآورد و این‌طوری نگاه کرد تااینکه حرام باشد؟! این است؟! یعنی بدانید چقدر فهم فقهی افراد منحط و مفسد است! در دانشگاه مشهد دارند می‌آیند این حرف‌ها را جلوی جوان‌ها می‌زنند که آقا نه، اشکال ندارد! آن صورت در تلویزیون امواج هست و امواج که آن شخص نیست! خب بنده هم همین را می‌گویم؛ آینه هم امواج است. دخترت را بیاور یک آینه رو به رویش بگذار، بنده به دخترت نگاه نمی‌کنم به درون آینه نگاه می‌کنم. این [تصویر در آینه] که او نیست! امواج و نور است! اینها آن‌وقت دارند رسالۀ عملیه می‌دهند! اینها دارند جوان‌های مردم را به تقلید از خودشان دعوت می‌کنند! آن‌وقت این امین بر دین و دنیاست؟!

    1. . باشگاه شبانه، رقاص خانه یا کلوب شبانه (به انگلیسی: Nightclub) جایی برای رقصیدن، نوشیدن مشروبات الکلی و سرگرم‌شدن در جایگاه موسیقی است و از سرگرمی‌های پس از تاریک شدن هوا به‌شمار می‌رود. (محقق)

جلسه ۳۹۵

9
  • ذکر بعضی از شروط ناصحیح موجود در قباله‌های ازدواج!

  • بنده در یک مجلس عقد بودم، این آقا اجبار می‌کرد! بابا پدر دختر می‌گوید که من نمی‌خواهم این شرایط را امضاء کنم، این شرایطی که آخر قباله‌ها هست که شرعاً اشکال دارد که حق طلاق را به زوجه تفویض می‌کنند، شرعاً حرام است! «الطّلاقُ بیَدِ مَن أخذ بالسّاق»1 بله، در وقت طلاق مرد می‌تواند تفویض کند ولی نه‌اینکه ابتدائاً بیاید [این حق را] بدهد و این اختیار شرعاً حرام است. لذا من هیچ عقدی را نمی‌خوانم تا ببینم این شرایط را دارد. گفتم که من این عقد را نمی‌خوانم بروید عقد بخوانید... [یا اگر بخوانم می‌گویم که] شرعاً چیز [مسئول] نیست ها! می‌گویند که بسیار خب و بعد آن‌وقت عقد را می‌خوانم. حالا ما در یک مجلسی بودیم خود پدر دختر می‌گوید که آقا دختر این شرایط را نمی‌خواهد. این آقا می‌گوید که نه، بهتر است انجام بشود. حالا داماد کیست؟ سید و طلبه اولاد پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، به این می‌گوید که شاید یک وقتی قاچاقچی درآمد! ما چه می‌دانیم؟! آخر به طلبۀ سید دارد می‌گوید که تو اگر یک وقتی دزد شدی ـ معنایش این است ـ و تو را سر گردنه گرفتند و شش ماه زندان بودی و قاچاقچی شدی زنت بتواند طلاق بگیرد! عجب احمقی! من رو کردم به آنها گفتم پس آقای خامنه‌ای هم اگر خواستند زن بگیرند، بگویید که این شرایط هم امضاء بشود، شاید یک وقتی قاچاقچی دربیایند! حالا آقا کیست؟ رسالۀ عملیه دارد و بیا تماشا کن! این امین بر دین و دنیاست؟!

  • علامه طباطبایی می‌گوید که این کار را انجام بده، برو به‌دنبال او و پیدا کن! «إنّه مَأمونٌ علَی الدّینِ و الدُّنیا»2 امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند: باید بر دین و دنیا مأمون باشد! الآن از این خیابان ارم یا ارگ تا سر صفائیه در پیاده‌رو این‌طرف و آن‌طرف رساله‌های عملیۀ حضرت آیةالله، حضرت آیةالله [گذاشته‌اند]. آدم نگاه می‌کند، این حضرت آیةالله شد؟! این که در درس خارج با یک دیوانه مباحثه می‌کرد! دیوانه! حالا حضرت آیةالله شده است؟! جدی عرض می‌کنم ها! در درس خارج با دیوانه مباحثه می‌کرد یعنی افراد به این می‌خندیدند. حالا این آقا حضرت آیةالله شده است و رسالۀ عملیه هم دارد! این مسئله است. آن‌وقت ببینید که این قضایایی که پیش می‌آید بی‌حساب نیست. اینها همه باید درست بشود! اوضاع و مسائل باید درست بشود!

    1. عوالی اللئالی، ج ١، ص ٢٣٤؛ سنن الدّارقطنی، ج ٤، ص ٢٤ و ٢٥؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج ١١، ص ٢٣٩، با قدری اختلاف. قواعد فقهیه، ج 1، ص 44.
    2. رجال الکشّی، ص ٥٩٤. اسرار ملکوت، ج 2، ص 450.

جلسه ۳۹۵

10
  • تلمیذ: شرایطی که الآن برای مرجع تقلید فرمودید اینها بیشتر جنبۀ اخلاقی دارد تااینکه جنبۀ فقهی داشته باشد به‌هرحال یک‌سری شرایط برای صلاح هست.

  • استاد: خب بیخود هست، آنها فقهی نیست و آنها که در رساله‌ها هست غلط است! کجای روایات داریم به‌صرف اینکه دو نفر اهل خبره باشند آن‌هم خبره‌ای که اینها دارند می‌گویند، بیایند بگویند و برای شخص تنجیز می‌آورد؟! بله، ما می‌گوییم که دو نفر اهل خبره باشند. اولاً اینکه دو نفر اهل خبره باشند مربوط به احکام جزئیه است مثل شهادت عدل و بیّنه، نه مربوط به تقلید. چطور اینکه خود مرحوم آخوند در اینجا فرموده‌اند که هرچه مسئله مشکل‌تر باشد ـ مثلاً در همان بحث‌های احتیاط و برائت ـ در آنجا رعایت اهتمام نسبت به موضوع باید بیشتر باشد. برفرض ما می‌گوییم که اهل خبره باشند. خبره کیست؟ آیا صرف اینکه شخصی اطلاع داشته باشد بر اینکه این آقا چند اصطلاح می‌داند و می‌تواند یک حکمی را استنباط بکند و چندتا فرمول را در کنار هم بگذارد، این کفایت می‌کند؟!

  • تعریف شرایط شخص خبره برای معرفی مرجع تقلید

  • تلمیذ: از نظر فقهی اگر بخواهیم این را بپذیریم، همین را باید بگوییم.

  • استاد: نه، چرا باید بپذیریم؟! ما نمی‌توانیم آن خبره را بپذیریم. خبره‌ کسی هست که واقعاً نسبت به خصوصیات شخص و نسبت به خصوصیات یک مرجع اطلاع داشته باشد. چطور روایات مثل «فأمّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِنًا لِنَفسِهِ حافِظًا لِدینِهِ»1 آن را مطرح نمی‌کنند؟! مرحوم سید به بیش از مقام عدالت و به مقام یک نوع قداست طاهری در آنجا حکم کرده است.2 ها؟! چرا فقط عدالت امام جماعتی را در اینجا قائل هستند؟! درحالی‌که هیچ عقلی این را نمی‌پذیرد و بین امام جماعت و مرجع تقلید باید اقلاً فرق وجود داشته باشد! حالا خبره‌ای که می‌خواهد آن فردی را که امام صادق علیه‌السّلام معرفی کرده به‌عنوان تقلید معرفی کند آن خبره کیست؟ [دراین‌صورت] می‌شود هر خبره‌ای باشد؟! آیا می‌توانیم بگوییم که یک شخص عادی باشد؟! نمی‌شود. مسئله مهم‌تر از این حرف‌ها است! بله، نسبت به عوام مردم که خداوند برای هر شخصی تکلیف مقتضای با سعه و ظرفیت خودش را ایجاد کرده است اما نسبت به امثال افرادی که اهل‌فن و دقت هستند، دنبال قضیه هستند و پی آن را می‌گیرند مسئولیت اینها فرق می‌کند.

    1. الاِحتجاج، ج ٢، ص ٤٥٨؛ رساله اجتهاد و تقلید، ص 271.
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به العروة الوثقى، ج 1، ص 25؛ ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ‌2، ص 99.

جلسه ۳۹۵

11
  • تلمیذ: اکثر مردم عوام هستند. ما بیشتر تابع این‌طور افراد هستیم....

  • استاد: صحبت در این است که بنده می‌گویم که اصلاً ثبوتاً چرا یک هم‌چنین مسئله‌ای در خارج هست؟! پسر من برداشته رسالۀ آقای کذا را در خانه آورده است و دارد به مادرش می‌گوید که نگاه کن ببین گفته‌اند که نگاه کردن به زن نامحرم اگر کسی طوری‌اش نشود اشکال ندارد! حضرت آقای کذا این‌طور می‌گوید. بنده چه جواب ایشان را بدهم؟! گفتم که بیخود کرده است! غیر از این آدم چه بگوید؟! پسر هجده‌ساله که دست راست را از چپ نمی‌شناسد. ببینید چه برداشته‌اند در رسالۀ عملیه آورده‌اند و نوشته‌اند؟! فتاوا را دارید می‌بینید.

  • آقای کذا فتوا داده است رفته‌اند با او مصاحبه کردند [گفته است که] این موسیقی‌هایی که در تلویزیون هست دیگر ملال‌آور شده است باید موسیقی‌های شادتر بگذارند. عجب! آقا رسالۀ عملیه هم دارد! آدم چه بگوید؟! اینها ملال‌آور شده است! موسیقی که آدم وقتی می‌شنود فقط مانده است شلوارش را پایین بکشد! آن‌وقت این ملال‌آور می‌شود! حالا چه چیزی حضرت آقا را تحریک می‌کند ما نمی‌دانیم که ایشان این موسیقی را که شخص نقل می‌کرد وقتی برای یکی از آقایان مسئول گذاشته بود گفته بود که آقا رادیو را خاموش کن! گفت که آقا موسیقی خودتان است! گفت که خاموش کن! آن‌وقت این برای این آقا ملال‌آور می‌شود! نمی‌دانیم چه چیزی آقا را به ‌وجد می‌آورد! شاید مسائل دیگری باشد! از همین نجف رفته و برگشته است ها!

  • آن درسی را که علامه طباطبایی می‌دهد این قسم فتوا از آن درنمی‌آید! درس خارجی که مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ در نجف می‌دهد این [قسم] فتوا از آن درنمی‌آید!

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد