/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۰۱

1
  • درس چهارصد و یکم

  • بیان کلام مرحوم آخوند نسبت به اثبات مراتب مختلفۀ وجود، در ارتباط با موجودات خارجیه (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فَقد تحَقَق أن ما ذَکَرَهُ مِنَ الفَرقِ بَینِ طَرَفَیِ الاتِّصاف فی الثبوتِ و عدَمِه سخیفٌ مِنَ القولِ لا یَرتَضیِه ذو تَدَبُّر.1

  • در تتمۀ مطلبی که مرحوم آخوند نسبت به اثبات مراتب مختلفۀ وجود، در ارتباط با موجودات خارجیه اعم از عینیه یا نسبیه و حتی أعدام و ملکات و نِسَب و اضافات فرمودند، به‌دنبال این مطلب، کلامی را از مرحوم شیخ صاحب شفاء و بهمنیار نقل می‌کنند که می‌فرمایند: آنچه را که معدوم است و به‌عنوان صفت برای امر دیگری محقق می‌شود این باطل است چون معدومِ فی نَفسِه چگونه ممکن است صفت برای شیء دیگر باشد. توجیهی را که مرحوم آخوند نقل می‌کنند و این مطلب را هم به شیخ نسبت می‌دهند این است که منظور این آقایان از عدم، نه عدم به جمیعُ الجهات است که موجب عدم تحقق حمل بر موضوع بشود بلکه عدم از بعضی از جهات است و واجدیت حصه‌ای از وجود از جهاةٍ أُخریٰ مانند نِسَب و اضافات که چیزی را بر طرفین نسبت اضافه نمی‌کنند اما حالتی است که آن حالت را شخص عاقل از طرفین ادراک و انتزاع می‌کند و بعد بر طرفین نسبت، حکم می‌کند و یا مانند أعدام ملکات مثل عمیٰ که عمیٰ عبارت از یک حالتی که آن حالت، اقتضای صحت نسبت بین عمیٰ و بین اعماء را دارد که آن یک جنبۀ وجودی خاص است و مقصود از واجدیت وجود این نیست که آن‌قدر این واجدیت بالعیان باشد که قابل انکار نباشد مثل وجودی که یک فیل آن وجود را واجِد است. بله! وجودی که یک فیل واجدیت آن وجود را دارد آن یک مرتبه‌ای از وجود است! وجودی که نَمله واجدیت آن وجود را دارد یک مرتبۀ دیگری است! همین‌طور اعراض و کیفیات واجدیت و قابلیت وجود را دارند و حیازت وجود را می‌کنند علیٰ حَسَب مراتبهِم.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 338.

جلسه ۴۰۱

2
  • وجود دارای یک مرتبۀ سِعی

  • پس ما نباید آن‌چنان نسبت به وجود قائل به ضیق صدر باشیم که آنچه را که از حیطۀ افهام افراد عادی به‌دور است آنها را خارج از حیطۀ وجود بدانیم و فقط وجود را بر یک سری مطالب عادی و روشن و بیِّن منحصر کنیم که مورد مشاهَد همۀ افراد و مورد قبول و تصدیق همۀ اقشار از اقشار مردم است. نه، وجود دارای یک مرتبۀ سِعی است که شامل همۀ اعیان خارجی و عوارض آنها و نسب و ارتباطات بین موضوع و محمول در قضایای هلیّت مرکبه که مثل وجود رابط هست و یا مانند نسب و اضافات و یا حتی أعدام [می‌شود]. اینها یک جنبۀ وجودی دارند یا مانند استعداد و قوا است، استعداد و قوا که در هیولا به نسبت به قبول صورت هست اینها هم حظّ از مراتب وجودی دارند. بالأخره این جهت استعدادی که در این هیولا هست یک حالتی است که ما قابلیت این هیولا را برای تبدل به صورت کذا شدن در مستقبل اثبات می‌کنیم در عین اینکه این هیولا هنوز به مرتبۀ فعلیت نیامده است. این همان معنایی است که همین دو بزرگوار و افرادی مانند اینها حکم کردند بر اینکه نمی‌شود عدم بر موضوع حمل بشود. یعنی عدم از جهات عدمی نمی‌شود بر موضوع حمل بشود اما ممکن است همین عدم یک حیثیت خیلی جزئیه از وجود را حائز باشد و از همین قبیل است مطلبی را که بعضی از افراد نسبت به بزرگان از حکمت و حکماء آورده‌اند و به‌عنوان اعتراض بر آنها نقل کرده‌اند چون در حکمت صحبت در این است که علم به حقیقت وجود و ظروف و ظهورات وجود در قوالب مختلفه و در اطوار وجود است.

  • بنابراین دیگر صحبت از ماهیات و معقولات ثانیه و احوال مقولات نسبیه کردن در اینجا چه معنی دارد؟! معقولات ثانیه مانند علیت و معلولیت و امکان و اینها است، خب اینها که اصلاً وجود خارجی ندارند؛ امکان که وجود خارجی ندارد. آنچه که در خارج هست زید است امکان که دیگر وجود ندارد یا مانند نسب و اضافات به آنها، وجود رابط و یا مانند مقولات نسبیۀ عرضیه اینها که حصه‌ای از وجود ندارد بنا بر رأی اینها برای چه در حکمت متعالیه که صحبت از وجود است از این مطالب بحث می‌شود؟! فرض کنید در علم طب و پزشکی از آهنگری صحبت بشود، چه ارتباطی به همدیگر دارند؟! فرض بکنید که آن در یک مطلبی است و آن در یک مطلب دیگر است. در فلسفه نباید از این مسائل بحث بشود. بله، در علم منطق اشکال ندارد چون بحث روابط در آنجا هستند.

جلسه ۴۰۱

3
  • تثبیت توحید توسط حقیقت وجودی اعیان خارجی

  • جوابی که ایشان می‌دهند همین است می‌گویند که چه کسی گفته است که اینها حصه‌ای از وجود ندارد؟! همین نسب و اضافات ابوّت، بنوّت، فوقیت، تحتیت، کم، کیف و امثال‌ذلک یااینکه عین، متیٰ، زمان که اینها هم داخل در علم مقولات هستند. خود حرکت نحوٌ مِنَ الوجود است دیگر. گرچه حرکت عبارت از تبدل وضع در متحرک است اما بالأخره خود حرکت یک جنبه‌ای است که این جنبه را شخص عاقل می‌تواند تعقل کند. یک وقتی این لیوان که در دست من هست این لیوان الآن ثابت است. یک وقتی من این لیوان را شروع به گرداندن می‌کنم، ببینید این الآن دارد می‌گردد شما غیر از خود لیوان، یک معنای دیگری را احساس می‌کنید. اگر آن معنای دیگر وجود نداشت شما از کجا احساس کردید؟! چرا وقتی که من این را اینجا ثابت نگه می‌دارم آن معنا را احساس نمی‌کنید؟! الآن این لیوان در اینجا ثابت است خب چرا چیزی نمی‌فهمیم، آنچه را که ما می‌فهمیم فقط همین یک لیوان است اما همین‌که من این لیوان را در دستم به حرکت می‌آورم، غیر از این لیوان شما یک حرکتی را می‌فهمید پس معلوم است حرکت یک امری موجود است منتها وجود مستقل درقبال خود ظرف را ندارد این را قبول داریم حرکت عبارت از تبدل وضع در این عین خارجی است الآن این وضع او به این نحو است، بعد وضع او تغییر پیدا می‌کند به این نحو می‌شود، بعد من این را به این حرکت می‌کنم یعنی آن که در تحت است، فوق آن که در فوق است تحت قرار می‌گیرد این تبدل اوضاعی است که در این متحرک پیدا می‌شود و ما اسم آن را حرکت می‌گذاریم، درست شد؟! بنابراین باید بگوییم که این‌هم وجود ندارد! اینکه نمی‌شود، وجود دارد.

  • بنابراین مسئلۀ وجود نه آن چیزی است که برای هر فردی قابل رؤیت باشد بلکه ممکن است یک معنای دقیق‌تر و عمیق‌تر و ظریف‌تری وجود داشته باشد. اتفاقاً عجیب است که ما این مسئله را در ادعیه هم داریم:

جلسه ۴۰۱

4
  • سَجَدَ لَکَ سَوادُ اللیلِ و نورُ النَّهارِ و شُعاعُ الشَّمسِ و ضَوءُ القَمَرِ و دَویُّ الماءِ و حَفیفُ الشَّجَرِ.1

  • در آن دعای قنوت که مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ خیلی این دعا را می‌خواندند این «دَویُّ الماءِ و حَفیفُ الشَّجَرِ» قضیه چیست؟ این عبارت از همان حرکتی است که آن حرکت مترتب بر ماء است یا فرض کنید در این تسبیحات و تهلیلات این عشرۀ ذی حجه، تهلیلات حضرت موسی که در آنجا دارد:

  • معنای تهلیلات حضرت موسی در دهۀ ذی حجه

  • لا إلهَ إلاَّ اللهُ عَدَدَ اللیالی و الدُّهورِ لا إلهَ إلاَّ اللهُ عَدَدَ أمواجِ البُحورِ ... لا إلَهَ إلاَّ اللهُ عَدَدَ لَمحِ العُیونِ.2

  • یعنی نفس آن عین خارجی آن مظهریت لا إلهَ إلاَّ الله را دارد، آن عین در حقیقت وجودی خودش تثبیت توحید می‌کند، خب این به‌جای خود. لَمحِ العیونِ؛ یعنی بستن، پلک زدن، یعنی هر ذات و حرکت و عارضِ مترتبِ بر ذاتی، حقیقت توحید را تثبیت می‌کند. اگر این حصه‌ای از وجود نداشته باشد چطور یک امر عدمی تثبیت توحید می‌کند؟! چطور حکایت و اشارت نسبت به توحید دارد؟! چطور این مسئله، با اینکه حرکت چیزی غیر از متحرک نیست و عبارةٌ أُخرای متحرک با همان وضع خاصش و با همان اوضاعی که بر آن بار می‌شود است؟

  • اعلیٰ و ادنیٰ مرتبۀ وجود!

  • روی این جهت وجود دارای مراتبی است که یک مرتبه‌اش آن مرتبۀ اعلیٰ است بنا بر فرمایش مرحوم که آن مرتبۀ غناء ذاتی، علیت تامه، فعلیت محضه و کمال محض است که آن مختص به ذات واجب الوجود است و یک مرتبۀ ادنای ادنیٰ دارد که عبارت از آن مرتبۀ هیولا است که عبارت از استعداد محض که تحقق او به تحقق صورت است و قبل از تحقق صورت اصلاً وجودی ندارد و بلکه از تحقق صورت، انکشاف هیولا برای این تعین خارجی می‌رود؛ اگر صورتی نباشد هیولا هم در این، معنا ندارد.

    1. الخصال، ج ۲، ص 5۱۰. مطلع انوار، ج 4، ص 108:
      «تویی آنکه سیاهی شب و روشنی روز و پرتو ماه و شعاع خورشید و صدای آب و وزش باد در درخت برایت سجده کرد.» (محقق)
    2. عدة الداعی، ج ۱، ص ۲۷۰؛ الإقبال، ج 2، ص 47؛ بحار الأنوار, ج ۹4, ص ۱۲۰. معاد شناسی، ج 6، ص 32:
      «به تعداد یکایک شب‌ها و روزگارها، خدایى جز خدا نیست. به تعداد یکایک موج‌هاى دریاها، خدایى جز خدا نیست. ... به تعداد یکایک برهم نهادن چشم‌ها، خدایى جز خدا نیست.»

جلسه ۴۰۱

5
  • قوام و تحقق هیولا به وجود صورت

  • پس بدون صورت اصلاً هیولا نیست و هیولا تحقق و قوامش به وجود صورت است. این دیگر از ادنیٰ مراتب وجود است و همین‌طور نسبت به انتزاعیات و نسب و اضافات مسئله از همین باب است. آن وجودی که در حقیقت انسان تحقق خارجی دارد قطعاً در نسب و اضافات این‌طور نیست و ما چیزی نمی‌بینیم. پس آن حصۀ بسیار کمی از وجود عبارت از همان نسب و اضافه و یا آن اعراضی است که از اعیان خارجی از علیت و امکان و وجوب و اینها انتزاع می‌شود که اینها جزو معقولات ثانیۀ فلسفی هستند، ما اینها را از آن اعیان خارجی انتزاع می‌کنیم و حکم به ثبوت و موجودیت آنها را می‌کنیم. ما نمی‌توانیم بگوییم که اینها عدم هستند! عدم یعنی نیست. همین که شما می‌گویید: عدم، یعنی نیست. دیگر شما چطور می‌توانید حکمی بر این مترتب کنید و یااینکه او را بر موضوعی حمل کنید؟!

  • تنبیهٌ:

  • وَ لَعلَّکَ على هُدىً مِن فَضلِ رَبِکَ فی تَعَرُّفِ حالِ مَراتِبِ الأکوان فی الکمالِ و النَّقصِ و تحصُّلاتِ الأشیاءِ فی القوةِ و الضَعفِ و المِتانَةِ و القُصور فَعلَیکَ أن تَدفَع َبِهذا عاراً عظیماً یَتَوهَمُ القاصِرونَ عن غایاتِ الأنظار ورودَه علی اولیاءِ الحکمةِ و أئمَّةِ العلم و تُمیطُ بِه الأذىٰ عن طریقِ السُّلاکِ الناهِجینَ طَریقَ الحق.1

  • [تنبیه: امید است تو را بر هدایتی از فضل پروردگارت] در کیفیت شناخت مراتب وجودات، در کمال و نقص و تحصلات اشیاء در قوه و ضعف که اشیاء از نقطه‌نظر قوه و ضعف دارای تحصلات و مراتب مختلف هستند. و المِتانَةِ و القُصور فَعلَیکَ ... از نقطه‌نظر متانت و روی پای خود بودن و از نقطه‌نظر قصور و هرچه به آن حقیقت ذات واجب الوجود، یک وجودی نزدیک می‌شود، از متانت و از حقیقت تجردیۀ جوهریۀ خاصی برخوردار است و هر مقدار که از او دور می‌شود آن قصور بر آن ماهیت غلبه می‌کند و از متانت کم می‌شود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 338.

جلسه ۴۰۱

6
  • فَعلَیکَ أن تَدفَع َبِهذا عاراً ... پس بر شما باد اینکه به‌واسطۀ این مسئله که وجود دارای مراتب مختلفی هست، با این دلیل آن عاری را که توهم کرده‌اند آن کسانی که قاسر هستند از اینکه به غایات انظار و به نهایات افکار برسند آمده‌اند این عار را متوجه اولیاء حکمت و ائمۀ علم کرده‌اند [دفع کنید].

  • وَ تُمیطُ بِه الأذى ... و دفع أذیٰ کنید از راه سلاکی که اینها می‌خواهند طریق حق را بپمایند. آن چیست؟

  • و هو أنَّهم عَرَّفوا الحِکمَةَ بِأنَّها عِلمٌ بِأحوالِ الموجوداتِ الخارجیة على ما هی علیها فی الواقع و عَدّوا مِن جُملَةِ الحِکمَةِ مَعرِفَةَ أحوالِ المعقولاتِ الثانیة و الأحوالِ المَقولاتِ السَبعةِ النِّسبیّةِ بأن تُذَکِّر ما أصَلناه‌ مِن أنَّ الوجودَ لِکُلِّ شی‌ءٍ مِنَ الأشیاءِ لَهُ مَرتِبَةٌ خاصة مِن الظّهورِ و درجةٍ مخصوصةٍ مِن الفعلیةِ و الحصولِ.

  • اولیاء حکمت آمده‌اند حکمت را این‌طور معرفی کرده‌اند به احوال موجودات خارجیه از نقطه‌نظر وجود، امکان، علیت، معلولیت، ‌ربط به ربطیت، محمولیت، موضوعیت و سایر عوارضی که بر موجودات خارجیه حمل می‌شود مثل وجود ذهنی و وجود خارجی، وجود تجردی و امثال‌ذلک، همان‌طوری‌که در واقع این موجودات این‌طوری هستند.

  • وَ عَدّوا مِن جُملَةِ ... از جملۀ حکمت و علم حکمت، علم به احوال معقولات ثانیه، [مثل] امکان و وجوب و علیت و اینها و احوال مقولات سبعۀ نسبیه را نسبت به این حکمت دانسته‌اند که اضافات، أین، متیٰ و اینها باشد و شما این‌طور جواب بدهید متوجه بشوید تذکر بدهید [آنچه] را که ما برای شما بنا نهادیم؛ وجود برای هر شیء از اشیاء یک مرتبۀ خاص از ظهور و درجۀ مخصوص از فعلیت و حصول را دارد.

  • وَ غایَةُ المَجدِ و العُلو أن یَکونَ قَیوماً غَنیاً واجباً بِالذّاتِ غَیرَ مُتعلِقُ القِوام بِغیِره أصلاً.1

  • بالاترین مرتبۀ از وجود، آن وجود قیوم غنی واجب بالذات است که اصلاً قوامش تعلق به غیر ندارد و در ذات خود غنای محض است و واجب، وجوب ذاتی دارد و وجود فی نفسه و لِنفسه و بِنفسه دارد.

    1. همان، ص 339.

جلسه ۴۰۱

7
  • فَیکونُ بِما هوَ هو فِعلیَةٌ مَحضَةٌ مُقَدَسَةً عن جمیعِ شَوائِبِ القوَةِ و الإمکانِ و النقصِ و القُصورِ و ما سِواهُ مَصحوبٌ بِالقصورِ الإمکانِ الذاتیین علىٰ تَفاوُتِ مَراتِبِها و تباینِ طبقاتِها فیهما.

  • پس این وجوب بما هوَ هو دارای فعلیت محضه هست درحالی‌که مقدس است از همۀ شوائب و عوارضی که بر قوه و امکان عارض می‌شود. از آن وجود تنازل کنیم همۀ اینها همراه و قرین با قصور هستند و امکان ذاتی و قصور ذاتی هستند [برحسب] تفاوت مراتب آن اشیاء خارجی و تباین طبقات آن اشیاء، در این قصور و امکان.

  • فَکُلُّ ما بَعُدَ عن منبعِ الوجودِ و الوجوبِ کانَ قصورُهُ أشَدَّ و إمکانُهُ أکثَرَ إلى أن یَنتَهیَ الوجودُ إلى غایَةِ مِنَ النزولِ و الخِسَة یَکونُ وجودُها الجوهری عَینَ تقومُها بِالصورةِ الحالَةِ فیه و فِعلیَتُها مَحضَ القوَةِ و الاستِعداد.

  • هر مقدار که شیء از منبع وجود دور بشود وجوب، قصورش بیشتر می‌شود و جهت امکانی و ظلمت در آن بیشتر می‌شود تااینکه وجود به نهایت نزول خست و پستی خودش برسد که وجود جوهری آن همان صورت حالّۀ در او باشد یعنی وجود هیولا، هیولا وجودش عبارت از وجود صورت است و غیر از وجود صورت اصلاً چیزی نیست و خودش قِوامی ندارد و هرچه هست همان صورت است شما صورت را از هیولا بردارید عدم می‌شود. و فِعلیَتُها مَحضَ القوَةِ و الاستِعداد ... اصلاً فعلیت آن یعنی قوه و استعداد. غیر از قوه و استعداد اصلاً چیزی ندارد. قوه و استعداد هم یعنی هیچ! فعلیت هیولا یعنی استعداد داشتن و فعلیت نداشتن، قوه داشتن و فعلیت نداشتن! این فعلیت آن است حالا دیگر ببینید چه خبر است! چقدر دیگر این بی‌نصیب از وجود باید باشد.

  • وَ وَحدَتُها الشَخصیَة بِعینِها کَثرتُها الانفِصالیَّةُ تارةً و وحدتُها الاتِّصالیةُ أخرىٰ.

  • وحدت شخصیه هیولا عیناً عبارت از همان کثرت انفصالیه است. خب یک هیولا وقتی که صُور مختلفی برای آن می‌آیند کثرت پیدا می‌شود. در این کثراتی که این هیولا پیدا می‌کند وحدت آن با کثرت آن یکی است یعنی هیچ تفاوتی باهم نمی‌کنند، چه هیولا ده‌تا صورت به خودش بگیرد و یا یک صورت داشته باشد، تفاوتی ندارد چون وجود خارجی همان صورت است. هیولا چیزی نیست تااینکه بخواهد ما روی آن حُکم بار کنیم. پس گاهی اوقات کثرت انفصالیه است، گاهی اوقات وحدت اتصالیه یعنی چه یک واحد باشد و چه صُور متعدد باشد در همۀ اینها وحدت شخصیه به حال خودش باقی می‌ماند.

جلسه ۴۰۱

8
  • و إذا عَلِمتَ هذا النحو مِنَ القُصورِ فی الجواهرِ فَما ظَنُّکَ بِالأعراضِ إلى ما یَنتَهی نحو وجوداتِها فی الوهنِ و الخسّةِ بِحَسبِ مراتبِ إمکاناتِها الذّاتیةِ الاستعدادیةِ.

  • وقتی که این نحو از قُصور را شما در جواهر به‌حسب نزول و بُعد از آن منبع ما متوجه شدید پس شما دیگر به اَعراض چه گمان می‌کنید؟ به اعراضی که جنبۀ نسب دارند و اضافات و اینها هستند، تا کجا وجودات اینها در وهنُ و خست و پستی به‌حسب مراتب امکانات ذاتیه و استعدادی خودشان منتهی می‌شود؟!

  • فَقَد انتَهَت الأعراضُ فی الخِسَّةِ إلى عرضٍ نحوُ حقیقتِها و وجودُها نفس التَشَوُّق و الطلب و السلوک إلى عرضٍ آخَر کیفی أو أینی أو وضعی على سبیلِ التَّجَزّی و التَّدریجِ و المهلة فَهذا حظُّ ذلکَ العَرَض المُسمَّى بِالحرکةِ.

  • اعراض در خست منتهی می‌شود به یک عَرَضی که نحوۀ حقیقت اعراض و وجود آن اعراض [در آن دو به‌حسب نزول در وهن و] نفس ـ همان یعنی جنبۀ رابط بودن بین اعراض است ـ تشوق و طلب و سلوک است به یک عَرَض دیگرِ کیفی یا عینی یا وضعی.

  • اگر یک کیفی که می‌خواهد به یک کیف دیگر برگردد، فرض کنید که خود کیف قرمز است، این قرمزی به‌واسطۀ تغییروتحول می‌خواهد برگردد تبدیل به بیاض بشود. می‌گوید: خود این کیف چیست؟ تبدیل آن‌هم خودش یک عَرَضی است و نحوۀ وجود است، دیگر آن ببینید چیست! بالأخره این کیف که می‌خواهد برگردد یک حرکتی پیدا می‌شود که این حرکت در کیف و کمّ این حرکت خود آن‌هم یک نحو در وجود است. این دیگر خیلی باید وجودش پست و پایین باشد که این حرکت عینی یا حرکت وضعی که بر سبیل جزءجزء و تدریج و مهلت این عوارض به‌وجود می‌آیند. فَهذا حظُّ ذلکَ العَرَض المُسمَّى بِالحرکةِ ... حظ این عرض که به آن حرکت می‌گویند، از وجود عینی همین است؛ یعنی این دیگر نهایت مراتب این وجود عَرَض است. در جواهر آخرین مراتب وجود ماهیت بود که گفتیم: اصلاً فقط استعداد است. در اعراض آخرین مراتب عَرَض حرکت است که این حرکت در کم، کیف، أین، مکان، وضع و اینها بر حَسَب جزءجزء و تدریج و مهلت پیدا می‌شود. این‌هم یک نحو از وجود است.

جلسه ۴۰۱

9
  • فَإذا ثَبَتَ لِلحرکةِ وجودٌ فی الفلسفةِ الأولىٰ أثبَتَ لَها هذا النحو مِنَ الوجود اللائقِ بِها بِحسبِ الأعیانِ لا بِحسبِ الأوهام کیفَ و إثباتُ نحوٍ آخر مِنَ الوجود و هو القارُّ لَها هو الجهلُ المضادُ لِلحکمة.

  • وقتی که برای حرکت وجودی در فلسفۀ اولیٰ ثابت شود، که ثابت شده برای او این نحو از وجودی که لایق به اوست به‌حسب اعیان، نه به‌حسب اوهام؛ یعنی واقعاً به‌حسب اعیان ما برای حرکت یک وجودی که لایق به آن هست را اثبات بکنیم، چگونه است که اثبات یک نحو از وجود که آن وجود قارّ است برای حرکت آن عبارت از جهلی است که مضاد با حکمت است؟ دیگر در اینجا، برای اینها نمی‌شود این را اثبات کرد. یعنی وقتی که شما برای حرکت اثبات وجود می‌کنید آنچه که حرکت قائم به اوست که از نسِبَ و اضافات باشد مانند معقولات ثانیه و آن نسِبَ قطعاً آنها هم دارای وجود هستند پس چرا شما دیگر نسبت به آنها خدشه وارد می‌کنید و می‌خواهید آنها را از تحت حکمت و از تحت موضوع حکمت فلسفه خارج بکنید؟!

  • مسائلی راجع به این قضیه هست همان‌طوری‌که خدمت شما عرض کردم نسبت به کلام مرحوم آخوند جهاتی از نظر هست که إن‌شاءالله در جلسۀ آینده مطرح می‌کنیم و به حواشی می‌پردازیم و آنچه را که ممکن است اشکالاتی بر این نظریه وارد بشود بیان می‌کنیم.

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد