/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۰۵

1
  • درس چهارصد و پنجم

  • بحث خیر و شر (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فصلٌ (3).

  • فی أنَّ الوجودَ خَیرٌ مَحض‌.

  • هَذه المَسألةُ إنَّما تَتَّضِحُ حَقَّ اتِّضاحِها بَعدَ ما ثَبتَ أنَّ لِمفهومِ الوجودِ المَعقولِ الَّذی مِن أجلَى البَدیهیّاتِ الأوَّلیةِ مِصداقاً فی الخارجِ و حَقیقةً و ذاتاً فی الأعیانِ و أنَّ حَقیقَتَها نَفسُ الفِعلیَّةِ و الحُصولِ و الوُقوعِ لا بِالمَعنَى المَصدَری کَما ظَنَّهُ المُتأخِّرونَ کُلّهُم.1

  • تقریباً می‌شود گفت که این بحث یک بحث کلامی است که فلاسفه در مباحث فلسفی خودشان ذکر کرده‌اند و به‌طورکلی بحث خیر و شر یک بحث دامنه‌داری است و از زمان‌های گذشته مطرح بوده است و آنچه در عالم اتفاق می‌افتد یا داخل در دستۀ خیرات است و یا داخل در دستۀ شرور است.

  • تقسیم بندی مبدأ عالم در کلام قدمای اصحاب ادیان

  • قدمای از اصحاب ادیان به‌طورکلی مبدأ عالم را تقسیم به دو منشأ و مبدأ کرده‌اند؛ یکی مبدأ خیرات به‌نام یزدان و یکی هم مبدأ شرور به نام اهرمن. و از آنجایی که ماهیت خیر را به‌طورکلی مغایر با ماهیت شر می‌دانند و از امر واحد غیر از واحد سر نمی‌زند، بنابراین ملزم شده‌اند به اینکه مبدأ برای حقایق را دو چیز بدانند و دو چیز و دو مبدأ و دو عنصر موجب برای اشیاء خیر و اشیاء شر هستند.

  • تعریف خیر و شر در کلام قدمای اصحاب ادیان

  • بعد در تعریف خیر و شر مطرح کرده‌اند که خیر آن چیزی است که ملائم با طبع انسان باشد و یا به تعبیر اوسع آن چیزی است که مرتبۀ غایت کمالی وجود هر شیئی را او معین می‌کند، او خیر می‌شود. هر چیزی که موجب بشود یک شیء به آن مرتبۀ کمالی خود برسد خیر است و هر چیزی که مانع بشود که شیئی به مرتبۀ کمالی خود برسد شر است. بعد دیگر مثال‌ها و اینها که خب خیلی هست و إلی‌ماشاءالله وجود دارد، کلُّ ما فی عالَمِ الوجودِ هو مِثالٌ و مِصداقٌ لِهَذین المَبدَئین و لِهَذینِ اتِّصافَین!

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 340.

جلسه ۴۰۵

2
  • نظر اشاعره و معتزله درخصوص خیر و شر

  • اما در این مسئله که حقیقت خود اصل خیر و شر چیست، مخصوصاً بین معتزله و اشاعره اختلافات زیادی شده است. در بحث خیر و شر اشاعره قائل به عدم تحقق خیر و شر بلکه امر واحد از مبدأ اعلی هستند و درمقابل آنها معتزله قائل به دو امر خیر و شر و طبیعتاً دو اراده و دو مشیت مختلف از ناحیۀ باری تعالی نسبت به مسئلۀ خیر و شر نسبت به وقایع و حوادث هستند. این بحث کلامی و دامنه‌دار همین‌طور بوده است و بالتّبع فلاسفه را هم از این نقطه‌نظر وارد در این بحث‌ها کرده است. چون فلاسفه در بحث توحید ذاتی، توحید اسمائی، صفاتی و فعلی ناچار هستند که به این مسئله بپردازند.

  • اگر ما قائل به توحید هستیم، آن توحید در همۀ وقایع یکسان خواهد بود. توحید کثرت برنمی‌دارد و مغایرت به خود نمی‌گیرد بنابراین نمی‌توان درمقابل بعضی از افعال، او را منتسب به خدا دانست و درمقابل بعضی از افعال دیگر، او را [منتسب به] غیر از خدا دانست. اگر به توحید قائل هستید، در توحید افعالی همۀ افعال به فاعل واحد برمی‌گردد و اگر قائل به توحید صفاتی هستید، همۀ صفات در عالم به صفت واحد و به صفات او برمی‌گردد و اگر قائل به توحید ذاتی هستید، همۀ تعینات مبدأ واحدی دارند! بنابراین بالتّبع در مسائل فلسفی نیز بحث از خیر و شر مطرح است. البته متکلمین در اینجا خیلی این بحث را ادامه دادند و شاید مهم‌ترین بحث کلامی بعد از بحث در صانع، همین مسئله خیر و شر است. هیچ مسئله‌ای ‌در کلام به‌اندازۀ مسئلۀ خیر و شر مورد بحث قرار نگرفته است و از نقطه‌نظر دیدگاه عامیانه بسیار بحث جالبی است به‌جهت اینکه ما به هر تعریفی که بخواهیم خیر و شر را تعریف کنیم، اگر بخواهیم این‌طور تعریف کنیم که کلُّ شَیءٍ یُلائِم النَّفس و هو خَیرٌ و کُلُّ شَیءٍ لا یُلائمُ النَّفس و هوَ شَر، حوادث و پدیده‌های در عالم نسبت به انسان دو گونه هستند؛ بعضی‌ها ‌ملائم با طبع هستند مانند خوشی‌ها، راحتی‌ها، تفریح‌ها، تفرّج‌ها، غذاها و لذ‌ت‌ها که همۀ اینها اموری هستند که ملائم با طبع هستند و درمقابل اینها ناراحتی‌ها، ضیق‌ها، مرض‌ها، مرگ‌ومیرها، زلزله‌ها، و آفات سمائی و ارضی که اینها قطعاً غیر ملائم با طبع هستند و شکی در این مسئله نیست که اینها جزو شرور هستند. بنابراین آنجا بحث و اشکال تعدد مبدأ [مطرح می‌شود] یا اگر ما قائل به تعدد مبدأ نشویم، مبدأ واحد خالق خیر و شر در اینجا مطرح می‌شود که خدای متعال هم خالق خیر است و هم خالق شر است درحالی‌که استناد شر به خدای متعال قطعاً باطل است و باید برای این جوابی پیدا کرد.

جلسه ۴۰۵

3
  • اگر [قائل به] این مسئلۀ توسعۀ در تعریف [باشیم] که خیر را به معنای مسیری که موجب رشد و کمال هر وجودی می‌شود [می‌داند] و شر را آن مانعی [می‌داند] که شیء اعم از انسان، حیوان، جماد، نبات و هر چیزی را از رسیدن به آن کمال مانع می‌شود، اگر به این کیفیت بدانید دوباره اشکال متکلمین در اینجا مطرح است. روی این حساب که بسیاری از پدیده‌ها ‌را در عالم می‌بینیم که در مرتبۀ تکاملی خودشان متوقف می‌شوند و صوارف و موانعی می‌آید و آنها را از رسیدن به آن نقطۀ کمالی مانع می‌شود. اگر کمال برای یک گیاه را بیرون آمدن از زمین و رشد و نمو و رسیدن به یک درخت و ثمر دادن بدانیم و آن نقطۀ ثمر خودش که می‌خواهد به آن برسد را نقطۀ کمالیه برای این گیاه بدانیم آن‌وقت باید صوارف و موانعی که ممکن است در این وسط پیدا بشود مثلاً شخصی می‌آید و این گیاه را می‌کند یا حیوانی می‌آید و این گیاه را می‌خورد یااینکه برفی می‌آید و این گیاه را خشک می‌کند، باید اینها را شرور بدانیم. بنابراین اگر بگوییم که آمدن برف در جای دیگری خیر است، نسبت به این گیاه شر می‌شود! اگر بگوییم که علف خوردن برای حیوان حکم یک غذا است و خیر است، خوردن این علف به این خصوص که می‌توانست تبدیل به درخت بسیار بالابلند و پرثمری گردد برای او شر است! به‌طورکلی این انسان‌هایی که در راه کمالی خودشان به آفتی برمی‌خورند، مرگ و میری پیدا می‌کنند، مرضی پیدا می‌کنند و چه‌بسا مسائلی پیدا می‌کنند، [این مسائل برای اینها شر است]! افرادی هستند که اینها بسیار انسان‌های مستعد و ظروف مستعدی هستند و یک‌مرتبه یک مرض پیدا می‌کنند و دیگر به‌طورکل تا آخر عمر زمین‌گیر می‌شوند و آنها را از رسیدن به تمام مقاصدی که منوی آنهاست باز می‌دارد! و یااینکه آفتی برای او پیدا می‌شود و عقل و هوش و استعداد آن همه ازبین می‌رود و مبتلا به جنون می‌شود و هلُمَّ جراً! شکی نیست در اینکه آنچه در این عالم اتفاق می‌افتد از نقطه‌نظر ظاهر قبل از رسیدن به آن تحقیق باطنیِ خودش، این شیء قطعاً از آن مرتبۀ کمالی و رشد خودش محروم می‌شود. پس باید همۀ اینها را شرور بدانیم.

جلسه ۴۰۵

4
  • اشکالات وارده بنا بر قبول قول برگشت شرور به خدا

  • بعد دوباره بحث به اینجا برمی‌گردد که آیا این شرور مبدأ دیگری غیر از خدای متعال دارد؟! خب مسئلۀ ثنویت و قائل به تعدد مبدأ شدن پیش می‌آید که خود او هم قطعاً باطل بالضروره است و بنابراین چاره و علاجی نیست از اینکه بگوییم: مبدأ این شرور خدای متعال است و همۀ اینها به او برمی‌گردد! دوباره محذور این مسئله مطرح می‌شود که چطور ممکن است عمل عبث و لغوی از یک فاعل حکیم که در افعال خودش رعایت حکمت را می‌کند سر بزند که عدم آن عمل و فعل، بر وجود او رجحان دارد؟! این اشکال در آن مرتبۀ فاعلیت و حکمت پروردگار لازم می‌آید و بالتّبع در خود عالمیت و قادر بودن و مرید بودن او هم ایراد وارد می‌شود؛ یعنی در قدرت او که این قدرت باید براساس حکمت إعمال بشود، این قدرت براساس غیر حکمت و امور عبث و لغو و اموری که مرجوح از نفس‌الأمر و واقع هستند إعمال می‌شود! این از یک طرف.

  • جواب فلاسفه به اشکال مذکور

  • از طرف دیگر فلاسفه در اینجا در مقام جواب برآمدند و به‌طورکلی مطرح کرده‌اند که اصل در عالم، وجود است حالا چه وجود وجودی باشد که وجود غنی بالذات باشد و آن وجود بر همۀ تعینات اشراف داشته باشد یااینکه وجود وجود ناقص باشد، بالأخره او هم حصه‌ای از وجود دارد. چون وجود خیر محض است و غیر از خیریت از او نشأت نمی‌گیرد بنابراین در هرجا که وجود است، او مساوی با خیر است و در هرجا که وجود نیست، مساوی شر است. بنابراین هر چیزی که در خارج وجود پیدا می‌کند عبارت از خیر است. الآن این گیاهی که در اینجا [از زمین بیرون] آمده است، به همین مقدار که این گیاه بیرون آمده است خیر است! اگر این مقدار از گیاه بیرون نمی‌آمد، آنجا شر بود پس این مقدار از خیر در عالم وجود تحقق پیدا کرده است و بقیه‌اش که نیست، نیست و شر هم که امر عدمی است. وقتی که حیوانی آمد این گیاه را خورد دیگر این گیاه وجود ندارد، حالا عدم آن شر است و شر هم که یک امر عدمی است و عدم هم که وزانی ندارد که انسان بخواهد روی آن حساب باز کند.

جلسه ۴۰۵

5
  • این کتابی که الآن وجود خارجی پیدا کرده است خیر است و عدم او شر است و [با] همین وجود الآن در اینجا خیریت هست. وقتی که این کتاب به‌صورت دیگری دربیاید دوباره آن وجود خیر است و هلُمَّ جراً! انسان تا وقتی سالم است خیر است و مریض که می‌شود باز این وجود مرض خیر است! تبدل به حالی پیدا می‌کند خیر است و از این حال به حال دیگر می‌شود و مرگ برای او پیدا می‌شود [خیر است]. خود مرگ عبارت از یک عبور است و آن‌هم خیر است! به‌طورکلی آنچه در عالم اتفاق می‌افتد چون منشأ وجودی دارد و خود وجود خیر است، پس آنچه در عالم اتفاق می‌افتد هم خیر است. پس خیر یک مبدأ دارد و همۀ این مبادی به مبدأ واحد برمی‌گردد و «هرچه آن خسرو کند شیرین بود»!1 در واقع ما چیزی جز خیر نداریم! این مطلبی بود که فلاسفه در اینجا مطرح کرده‌اند و مرحوم آخوند هم در اینجا متعرض این مسئله می‌شود. ما بیان این مطلب در این جلسه را به همین مقدار اکتفا می‌کنیم تااینکه رفقا روی این تفسیر فکر و مطالعه کنند و اگر مطلبی به ‌نظرشان می‌رسد، بتوانیم در بحث و مباحثات بعدی نسبت به کیفیت ایراداتی که وارد شده است و متکلمین وارد می‌کنند صحبت کنیم.

  • اشکالات وارده بر طریقۀ فلاسفه در مسئلۀ خیر و شر

  • اشکال اوّلی که بر این مطلب و طریقۀ فلاسفه وارد می‌شود این است که پس چرا از اول خیر و شر می‌گویید؟! اصلاً این دو صفت را بردارید. وقتی قرار باشد که صحت خیر باشد و مرض هم خیر باشد خب اصلاً هیچ، از اول نه خیری داریم و نه شری! شما اصلاً دیگر چرا خیر را مطرح می‌کنید؟! یعنی اصلاً دیگر مطرح کردن خیر در اینجا چه فایده‌ای دارد؟! چون خیر را درمقابل چیز دیگری مطرح می‌کنند حالا آن چیز متناقض با او باشد یا متضاد با او باشد؛ یعنی وقتی که ما می‌گوییم: این امر خیر است یعنی وجود او خیرٌ مِن عدمه! وجود او مختار است. یا فرض کنید که وقتی می‌گوییم: نبود یک شیء خیر است یعنی عدم او مختار است.

    1. دیوان شمس، غزل ۸۲۰:
      هر چه آن خسرو کند شیرین کند***چون درخت تین که جمله تین کند

جلسه ۴۰۵

6
  • نظر مرحوم علامه طهرانی رضوان الله تعالی علیه راجع به معنای خیر

  • خیر یعنی چه؟ ما یُختارُ بِه. البته می‌دانید در مسئلۀ خیر یک بحثی هست که بعضی‌ها مثل مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قائل هستند به اینکه خیر أفعل تفضیل نیست و به‌عکس آنچه که گفته می‌شود که خیر به معنای بهتر است، می‌گویند: أفعل تفضیل نیست بلکه خیر در اینجا ما یُختار است؛ آنچه که اختیار می‌شود. البته هر شخصی اختیار بهتر را می‌کند و این بهتر در ذهن او خوابیده است. ولی در اینجا آنچه که به‌نظر می‌آید این است که ما در عبارت‌ها می‌بینیم که می‌گویند: فَهذا الشیءُ خیرٌ مِن هذا و مِن برای أفعل تفضیل می‌آید و خیلی مشکل است که بگوییم: هذا یُختارُ مِن هذا؛ این اختیار شدۀ از این است! این خیلی مشکل است یعنی بر نفس، سلاست ندارد که بگوییم: این مختار از این است بلکه می‌گویند: این بهتر از این است.

  • تلمیذ: اگر بهتر در ذهن ما «یُختار» باشد معنایش این است که آن چیزی که اختیار شده بهتر است.

  • استاد: شما به همین، بهتر می‌گفتید.

  • تلمیذ: خیر در ذهن او هست، در ذهن ما «یُختار» هست.

  • استاد: می‌دانم، آن‌وقت از نقطه‌نظر معنای عبارتی گیر می‌کنیم یعنی بهتر هست. این مختار است، مختار یعنی اختیار شده و بهتر. ولی از نقطه‌نظر ترجمه‌ای که می‌خواهیم بکنیم نمی‌گوییم: این بهتر است، اگر بگوییم: این بهتر است باز أفعل تفضیل می‌شود یعنی خیر أفعل تفضیل شد. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌خواستند «تر» این بهتر بودن را بردارند یعنی همین مختار ...

  • تلمیذ: این نتیجه‌ای که می‌گویند: ... هذا خیرٌ، در صفت تفضیل هم داریم که همیشه متعلق آن مِن با محذوفش حذف می‌شود و می‌گوییم: الله اکبر یعنی درواقع محذوف می‌گیریم؛ الله اکبرُ مِن کلِّ شَیء.

  • استاد: بله.

  • تلمیذ: آنجا هم که می‌گوییم: هذا خیرٌ منافاتی با ... ندارد که به شما بگوییم: صفت مشبهه باشد و هذا خیرٌ ....

جلسه ۴۰۵

7
  • استاد: نه، مثلاً می‌توانیم بگوییم: هذا خیرٌ و نظری به غیر از او نداشته باشیم. ممکن است که غیر از آن‌هم خیر باشد اما حالا این را خیر می‌گوییم. مثلاً فرض کنید می‌خواهید قلمی را برای نوشتن انتخاب کنید، چند‌تا قلم در اینجا هست؛ مداد و خودکار و خودنویس هست و شما فقط می‌خواهید یک عدد را بردارید و بنویسید و اصلاً کاری به خودنویس ندارید، منظور نوشتن است چه با خودکار باشد، چه با مداد باشد، چه با خودنویس باشد و چه با جوهر مرکب باشد. یکی می‌گوید: این خوب است؟ دیگر نمی‌خواهید دنبال آن بروید و این نیست که از بقیه بهتر است بلکه منظور مرا حاصل می‌کند.

  • اما مطلب دیگر این است که ما «أخیَر» هم دیدیم یعنی در عبارات عربی «أخیَر» آمده است،1 این را می‌شود چه‌کار کرد؟! خب این را که دیگر نمی‌توانیم ... مثلاً آمده است: سلمانُ أخیَر2 منتها از باب تلخیص، همزه را حذف می‌کنند و خیلی اتفاق می‌افتد. در مورد شر هم هست که أشَر داریم ولی از باب تلخیص در عبارت، همزه را حذف می‌کنند و می‌گویند: شَرٌ مِن هَذا. البته در شر که اصلاً بحثی نیست منتها بحث در خیر است که آن‌هم [این‌طور است]. بنابراین به‌نظر می‌رسد که خیر باید أفعل تفضیل باشد که همزۀ آن حذف شده است!

  • علیٰ‌کلّ‌حال در این بحث صحبت در این است و اشکالی که متکلمین بر فلاسفه می‌کنند این است که اصلاً دیگر چرا بحث خیر و شر را مطرح می‌کنید؟! وقتی قرار باشد که کتک خوردن خیر باشد و کتک نخوردن هم خیر باشد پس شر کدام است؟! این‌دفعه که به منزل می‌روید بگویید که امشب بحث فلسفه این بود که هم ناز کردن خیر است و هم کتک زدن خیر است، یک چک به صورتش بزنید! می‌گوید: بایست بیا یک فلسفه‌ای یادت بدهم، دستش را بلند می‌کند و می‌رود ملاقه می‌آورد و می‌گوید که این دیگر خیلی خیر است، طرف را [حسابی] می‌زند! اگر قرار باشد طرفین قضیه خیر باشد پس دیگر شر کدام است که دیگر بخواهیم بحث بکنیم؟! یعنی در هردو تعریف این اشکال وارد است و این اشکالی که فخر رازی کرده است اشکال مهمی است! بوعلی در مباحث مشرقیه که بحث کرده است بحث خیر و شر دارد.

    1. تفسیر فرات، ج ۱، ص 44۹:
      «عن عائِشة قالت: بَینا النّبیُّ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم جالِسٌ إذ قال لهُ بعضُ أصحابِهِ: مَن أخیرُ النّاسِ بعدَک یا رسول اللهِ فأشار إلى نجمٍ فی السّماءِ فقال: مَن سَقَط هذا النّجمُ فی دارِهِ؟ فقال القومُ: فما بَرِحنا حتّى سَقَطَ النّجمُ فی دارِ علیِّ بنِ أبی‌طالِبٍ علیهِ السّلامُ ... .»
    2. بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۱۷:
      «عنِ الفضلِ بنِ عیسى الهاشِمیِّ قال: دَخَلتُ على أبی‌عبدِاللهِ علیهِ السّلامُ أنا و أبی‌عیسى فقال لهُ: أ مِن قولِ رسولِ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ و سلّم سلمانُ رجُلٌ مِنّا أهل البیتِ؟ فقال: نعم. فقال: أی مِن وُلدِ عبدِالمُطّلِبِ؟ فقال: مِنّا أهل البیتِ، فقال لهُ: أی مِن وُلدِ أبی‌طالِبٍ فقال: مِنّا أهل البیتِ. فقال: لهُ: إنّی لا أعرِفُهُ. فقال: فاعرِفهُ یا عیسى فإنّهُ مِنّا أهل البیتِ، ثُمّ أومأ بیدِهِ إلى صدرِهِ ثُمّ قال: لیس حیثُ تَذهَبُ إنّ الله خَلَقَ طینتنا مِن عِلّیّین و خَلَقَ طینة شیعتِنا مِن دونِ ذلِک فهُم مِنّا و خَلَقَ طینةَ عدوِّنا مِن سِجّینٍ و خَلَقَ طینة شیعتِهِم مِن دونِ ذلِک و هُم مِنهُم و سلمانُ خیرٌ مِن لُقمان

جلسه ۴۰۵

8
  • اشکالی که متکلمین می‌کنند این است: در اینکه امور دنیا، امور گوارا و ناگوارایی است شک نداریم و همه همین حرف را می‌زنند، این یک. در اینکه این امور به خدا انتساب پیدا می‌کنند، شک نداریم، این دو. ثالثاً ما در ادلۀ نقلیه داریم؛ فرض کنید در آیات قرآن داریم: ﴿وَجَعَلَ ٱلظُّلُمَٰتِ وَٱلنُّورَ﴾1 خدا ظلمت را هم خلق می‌کند، خلق به‌دست اوست. شما که ظلمت را شر می‌دانید، در اینجا دیگر خدا خالق شر است، چطور [انکار] می‌کنید؟! ﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَمَاتَ وَأَحۡيَا﴾،2 ﴿وَأَنَّهُۥ هُوَ أَضۡحَكَ وَأَبۡكَىٰ﴾،3 ﴿وَأَنَّهُۥ خَلَقَ ٱلزَّوۡجَيۡنِ ٱلذَّكَرَ وَٱلۡأُنثَىٰ﴾4 اماته شر است، حالا شما شر نمی‌گویید پس بالأخره اسم اماته را چه می‌گذارید؟! هر شخصی می‌خواهد در این دنیا بماند! شخص پیر شده است و صد سال دارد ولی باز هم می‌خواهد بماند! وقتی می‌شنود یک مرضی گرفته است حاضر است تمام پول و سرمایۀ خود را خرج کند به‌خاطر اینکه مرض او خوب بشود، حالا صد سال هم از سنّش گذشته است! بنابراین از اماته و موت فرار می‌کند یعنی حیات و بقاء را می‌خواهد. این مطلب هست.

  • ممکن است که یک چیز را مطرح کنیم و او این است که تمام اشیاء در عالم به‌سمت غایات خودشان در حرکت هستند گرچه این شخصی که الآن صد سال دارد می‌خواهد دنبال حیات برود ولی شاید حیات برای او مضر باشد! الآن بودن او در این دنیا برای او مضر است و خدای متعال بنا بر حکمت بالغه‌ای که دارد، آن اشراف بر مصالح کلی ـ اگر نگوییم که فعل او عین مصلحت است که آن بحث دیگری است ـ و مصالح فردیۀ این شخص اقتضاء می‌کند که دیگر بیش از این در این دنیا نباشد! مثل وقتی که یک مرضی برای شخصی پیدا می‌شود، چطور دکتر حکم به تزریق إبره5 می‌کند درحالی‌که إبره درد دارد ولی این تزریق إبره برای او موجب احیاء است و اگر این إبره را تزریق نکند برای او موت عارض می‌شود گرچه [درد] ظاهری دارد. این اشکالی است که متکلمین نسبت به فلاسفه کرده‌اند و فلاسفه نسبت به این قضیه جواب دادند. البته در جواب، مسائل مختلفی مطرح کرده‌اند.

    1. . سوره انعام (6) آیه 1.
    2. . سوره نجم (53) آیه 44. افق وحی، ص 69:
      «به‌درستى‌که خداست که مى‌میراند و زنده مى‌گرداند.»
    3. . سوره نجم (53) آیه 43. افق وحی، ص 69:
      «به‌درستى‌که خداست که مى‌خنداند و مى‌گریاند.»
    4. . سوره نجم (53) آیه 45. افق وحی، ص 69:
      «به‌درستى‌که خداست که دو موجود مذکر و مؤنث را خلق مى‌نماید.»
    5. . إبره: سوزن. (محقق)

جلسه ۴۰۵

9
  • نظر حکیم سبزواری درخصوص غایت اشیاء

  • بعضی از فلاسفه مانند حکیم سبزواری برای همۀ اشیاء قائل به غایت هستند و این غایت را غایت اغلبی می‌داند. غایت اغلبی با غایت کلی منافات دارد یعنی ممکن است ما برای کل موجودات در عالم من‌حیث‌المجموع قائل به غایت بشویم اما ممکن است در این بین بعضی از اشیاء و خورده‌ریزها چیزهایی را پیدا کنیم که اینها در نظام احسن فدای آن غایت کلی بشوند و اشکالی بر حکمت بالغۀ حکیم وارد نمی‌شود. گرچه در اینجا خسارت به یک فرد خورده است ولی از آنجایی که در راستای منفعت و مصلحت کلی انجام گرفته است، این خسارت فرد جبران خواهد شد. این جوابی است که بعضی از فلاسفه مانند مرحوم سبزواری داده‌اند لذا فعلاً این بحث را به همین مقدار مطرح کردیم تااینکه إن‌شاء‌الله راجع به خصوصیت آن اگر رفقا مجال مطالعه دارند، راجع به این قضیه مطالعه کنند که در بحث بعدی یک مقداری توضیح داده بشود، إن‌شاء‌الله بعد ‌[بحث می‌کنیم].

  • تلمیذ: این بحث خارج را که قبل از جواب فلاسفه مطرح کردید در واقع یک ؟؟؟ از فلاسفه است؟

  • استاد: بله، آنها می‌گویند.

  • تلمیذ: پس برای خیر و شر دو قضیه هست یعنی بعضی‌ها ‌قائل هستند که خیر از امور مطلقه است و بعضی‌ها ‌قائل هستند که خیر از امور نسبیه است.

  • خیر محض بودن وجود درکلام فلاسفه

  • استاد: بله. مسئلۀ خیر به این برمی‌گردد. در بحث فلسفی صحبت از این است که وجود خیر محض است و از وجود، شر به‌وجود نمی‌آید چون شر عبارت از یک امر عدمی است و وجود، مضاد و متناقض با شر است بنابراین وجود مساوق با خیر است؛ چه وجود، وجود بسیط باشد و چه وجود، وجود مقید باشد. اختلاف اَشکال وجود خدشه‌ای در خیریت در وجود وارد نمی‌کند. این یک جوابی است که فلاسفه از این نقطه‌نظر داده‌اند.

  • نظر متکلمین در مورد خیر و شر بودن اصل وجود

جلسه ۴۰۵

10
  • مسئله و اشکالی ‌که متکلمین درقبال این قضیه مطرح می‌کنند این است که می‌گویند: اگر قرار بر این باشد که اصل وجود خیر محض باشد بنابراین چرا این اطلاق خیریت را به‌کار ببرید؟! اصلاً هیچ چیزی نگویید و بحث خیر و شر را از دائرۀ اتصاف وجود به اینها بیرون کنید. چطور اینکه در بسیاری از چیزها داریم که اصلاً معنا ندارد یک شیء متصف [به خیر و شر] بشود. فرض کنید که می‌گوییم: روز یکشنبه، آیا روز یکشنبه خیر است یا شر است؟! اصلاً معنا ندارد، روز یکشنبه روز یکشنبه است و یک برهۀ زمانی است که در اینجا قرار گرفته است. یا فرض کنید مانند اتصافات دیگر و این مسائل منطق جدیدهایی که [مطرح شده] است و چرت‌وپرت‌هایی که گفته‌اند که جمع بین متناقضین را جایز می‌شمارند. روز یکشنبه آبی است یا قرمز است؟ روز یکشنبه آبی نیست و قرمز هم نیست بنابراین رفع مقابل آبی که متناقض آن باشد هم در اینجا ثابت می‌شود بنابراین رفع بین متناقضین در اینجا حاصل شد!

  • یکشنبه آبی است یا آبی نیست؟! برفرض اتصاف به تلوّن، متناقضین به این کیفیت نیستند. روز یکشنبه آبی است؟ نه، غیر آبی است و غیر آبی به رنگ برنمی‌گردد که تا شما بگویید که غیر آبی است بنابراین باید بگوییم که این غیر آبی، زرد است یا این است و یا آن است و وقتی که همۀ رنگ‌ها را شمردیم و نفی کردیم پس معلوم می‌شود که نه آبی است و نه غیر آبی است بنابراین رفع بین متناقضین شد و رفع بین متناقضین هم جایز است! غیر آبی بودن را به اعم می‌زنیم و اصلاً حتی رنگ را کنار می‌زنیم و هم رنگ شامل آن می‌شود و هم سایر اتصافات شامل می‌شود و هم در اینجا زمان شامل می‌شود. روز یکشنبه زمان است، آبی است؟ نه. غیر آبی چیست؟ زمان است. خب زمان خودش اتصاف یک امری است و دلیل نمی‌شود که در تناقص حتماً مقولۀ خود همان شیء را درمقابل قرار بدهید! وقتی که می‌خواهید او را نفی کنید، نفی به‌طورکلی انجام می‌دهید. لذا اصلاً به‌طورکلی این اتصاف تحقق پیدا نمی‌کند.

جلسه ۴۰۵

11
  • این مسئله را متکلمین درقبال فلاسفه مطرح کرده‌اند و اشکال مهمی است! اگر قرار باشد وجود خیر محض باشد پس اصلاً دیگر اتصاف وجود به خیر و شر معنا ندارد و اصلاً دیگر نه وجود است و نه خیر! اصلاً هرچه آن خسرو کند شیرین بود دیگر معنا ندارد! چون اگر شیرین بودِ درمقابل تلخی است، می‌گوییم: نه، بعضی از آن‌هم تلخ است. اگر شما همه چیز را شیرین [ببینید هم دیگر شیرینی معنا ندارد]! یک آمپولی این وسط به شخصی زده شده است و او همه چیز را شیرین ببیند آن‌وقت دیگر شیرینی در آن موقع معنا ندارد و آن موقع دیگر همه چیز شیرین است! وقتی انسان شیرینی را می‌فهمد که ترشی و بی ‌مزه‌گی و تلخی را چشیده باشد! اما فرض کنید که شیئی اصلاً مقابلی نداشت چطور ممکن است که شخص بتواند این را درقبال سایر چیزهای دیگر ادراک کند؟! ماهی در دریا را تصور کنید، ماهی در دریا اصلاً خشکی را نمی‌فهمد و اصلاً نمی‌فهمد که آب برای او مفید است؟! چرا؟ چون از وقتی که از تخمش خارج شده است همیشه در درون آب بوده است. حالا شما بگویید که برفرض بعضی ماهی‌ها بیرون آب بیایند یا در کنار خشکی بیفتند و احساس کنند، نه‌خیر! آن ماهی‌هایی که از اول تَه دریا بودند و از اوّلی که به دنیا آمده‌اند در دریا بودند چطور آب را می‌فهمند؟! اصلاً نمی‌فهمند که آب چیست! اصلاً نمی‌فهمند که آب مایۀ حیات است! اصلاً ادراک نمی‌کنند چون مضاد آن را ندیده‌اند!

  • تلمیذ: آب را احساس می‌کند.

  • استاد: اشکال وارد شده درست است. این [ماهی] احساس می‌کند که این آب موجب حیات است، از کجا احساس می‌کند؟! چون دهان خود را باز می‌کند ابتلاع ماء می‌کند و بعد دهان خو را می‌بندد و می‌بیند دوباره احتیاج به ابتلاع دارد! اگر دهانش همیشه باز باشد و دائماً این ماء چه بخواهد و چه نخواهد در دهانش برود، [احساس نمی‌کند که آب موجب حیات است]! مثل اینکه یک نفر را در بیمارستان ببرند و إبره به عروقش وصل کنند و این مواد غذایی دائماً از این ابره وارد بدن بشود و اصلاً احساس جوع و ناراحتی نکند، اصلاً می‌فهمد که احتیاجی به غذا دارد؟! اصلاً نمی‌فهمد. فرض کنید که از اول این‌طور بوده است. جوع باید علت داشته باشد و درمقابل شرایطی قرار بگیرد تا بر انسان جوع حاصل بشود و اگر انسان از اول در یک حالت ثابت باشد و حالت مخالف نداشته باشد، حالت اول را نمی‌فهمد! اگر این ماهی دهان خود را همیشه باز نگه دارد و این آب برود و بیاید، نمی‌فهمد! اما چون دهان خود را می‌بندد می‌بیند یک مدت گذشته است و دارد ازبین می‌رود، دوباره دهان خود را باز می‌کند یعنی در همان دریا خلاف آب را احساس می‌کند! بحث اینجاست. اگر احساس نمی‌کرد [فرقی نداشت]. حالا اگر کل عالم وجود به این نحو باشد یعنی کل عالم وجود مستند به او باشد و این خیر باشد بنابراین دیگر معنا ندارد که خیر و شر را [مطرح کنید]! یعنی از نقطه‌نظر انتساب به پروردگار می‌توانیم بگوییم: کلُّ ما فی عالَمِ الکَونِ یَنتَسبُ إلیه. دیگر نمی‌توانیم بگوییم: کلُّ ما فی عالَمِ الکَونِ خَیرٌ.

جلسه ۴۰۵

12
  • تلمیذ: تصوراً می‌گوییم.

  • استاد: از کجا می‌گویید؟! خلاف این تصور می‌شود. خیر را به چه معنا می‌گیرید؟! خیر یک وصف وجدانی است، همین‌طوری که نمی‌توانیم شعار بدهیم.

  • تلمیذ: هرچه که معنا می‌کنیم و هرچه که احساس می‌کنیم، می‌توانیم عدم آن را تصور کنیم یا نه؟!

  • استاد: بله، خلافش را می‌توانیم.

  • تلمیذ: پس خیر معلوم است.

  • استاد: می‌توانند، اشکال ندارد. بنابراین باید شر را هم به او نسبت بدهیم! حالا یک مثال بزنیم؛ شما می‌گویید: هرچه که در عالم وجود پیدا می‌شود خیر است. چرا؟ چون عدم شر است. حالا من عکس می‌کنم؛ هر چیزی که در عالم وجود پیدا می‌شود شر است. چه کسی گفته است خیر است؟! خلقت انسان شر است! خلقت نبات شر است! اماته شر است! احیاء شر است! اصلاً از خدا فقط شر سر می‌زند! چرا؟ چون مقابلی ندارد. شما می‌خواهید همه چیز را به او نسبت بدهید درحالی‌که حوادث دارای اوصاف مختلف است. مثلاً طرف کتک می‌خورد همین‌طوری بگوییم که خوب شد! بگذار یک چک دیگر هم بزنم، خیر محض است! می‌گوید: یک لگد هم بزن، خیر محض است و خیلی عالی است! بعد هم مسئله‌های دیگر! خب اینکه دیگر نشد. وقتی که بحث از خیر و شر می‌شود، بحث از ناحیۀ فاعلیت بیرون می‌آید و در جهات اعتباری می‌رود و جهات اعتباری هم که دیگر مربوط به انسان است.

  • تلمیذ: مربوط به علم و جهل شخص نیست، نسبت به شری که اختیار می‌کند مثلاً اگر عالم باشد، حالتی برای او پیش آمده است و این خیر اوست. اینکه اصلاً شر تصور نمی‌کند بالأخره می‌فهمد یک وجود دیگری پیدا کرده است.

  • استاد: دیگر بحث در غایات می‌‌رود که آیا این عملی که در اینجا انجام گرفته است از نقطه‌نظر سیر غایی خودش، این عمل صحیح است یا نه؟ بعد باید صحبت کنیم.

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد