پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 11 و 12: العدم الخاص بنحو...؛ المتوقف على الممتنع بالذات...
توضیحات
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی یکی از مباحث دقیق فلسفی پیرامون حقیقت واجبالوجود و نسبت آن با وجودات خاص میپردازند. محور اصلی بحث، پاسخ به این پرسش است که آیا ذات واجبالوجود میتواند به وجودات خاص و محدود که آمیخته با عدمهای ذاتی هستند، متصف شود یا خیر. استاد با تبیین جایگاه تشکیک در وجود، توضیح میدهند که چگونه مراتب وجودی ممکنات، به دلیل محدودیت و نقص، با حقیقت صمدی و غنای ذاتی واجب تفاوت ماهوی دارند. در ادامه، با استناد به آرای حکما، این نکته تبیین میشود که امتناع اتصاف واجب به وجودات محدود، نه تنها با واجبالوجود بودن او منافاتی ندارد، بلکه لازمهی حقیقتِ غنای ذاتی اوست. این جلسه با ارائه مثالهایی از نسبت میان وجود و عدم در ممکنات و ممتنعات، به تبیین دقیقتر این قاعده میپردازد که هر ماهیتی، تنها پذیرای اوصاف لایق به ذات خویش است.
درس چهارصد و پنجاه و دوم
عدم امکان اتصاف واجب بالذات به وجود خاص
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل (11).
فی أنَّ العدَمَ الخاصِ بِنحوِ هَل یَجوزُ اتصافَ الواجبِ بِالذاتِ بِه.1
این بحث بسیار مهمی است که البته نسبت به خصوصیت قضیه احتیاج به توضیح دارد که من درنظر داشتم این بحث ـ حقایق ماهیات ـ را در این جلسه مطرح بکنیم ولی بهنظر میرسد که این مسئله را برای آخر این بحث بگذاریم و آن نظری که در این قضیه مطرح شده و همینطور نظر صدرالمتألهین را که درقبال آن هست مطرح بکنیم تا بعد إنشاءالله به همان مسئلهای که مدتها ذهن ما را گرفته بود که یک بحث نسبتاً مفصّلی نسبت به حقیقت ماهیات است مطرح بشود.
بحث ما این است که آیا میشود واجب بالذات متصف به عدم که از عدم خاص به وجود خاص تعلق گرفته است بشود یا نه؟ یااینکه مستحیل است که واجب بالذات متصف به عدم خاص بشود که آن عدم خاص تعلق به وجود خاص دارد و یا به عبارت دیگر آیا واجب بالذات میشود متصف به وجود خاص بشود؟ چون وجود خاص وجود محدود است که تعلق به ماهیات گرفته است و طبعاً هر ماهیتی از نظر ماهیتی خودش ممکن است و در او نقصان و تخلّق عدم هست و فقط آن واجب بالذات است که در او مرحلۀ صمدیت و مرحلۀ غناء ذاتی محقق است و وجود بالصرافۀ او همۀ موجودات را شامل میشود و دربر میگیرد. در اینجا حکما نظریهای را در باب تشکیک در وجود مطرح میکنند که اگر رفقا درنظر داشته باشند مرحوم کمپانی در مباحثات خودشان با مرحوم سید احمد قائل به این نکته بودند و آن تفریق بین مراتب وجود شدّتاً، قوّتاً، فعلیتاً، ضعفاً، نقصاناً و استعداداً است.
مسئلۀ مورد بحث در تشکیک وجود
در مسئلۀ تشکیک در وجود صحبت در این است که مرتبۀ مادون گرچه از نقطهنظر حقیقت وجود با مرتبۀ بالا اشتراک در مفهوم دارد اما از نقطهنظر هویت خارجی دارای افتراق است و مقام واجب بالذات مقام اعلیٰ از وجود است و مقام ممکنات إلیٰ أدنَی المَراتبِ مراتب مختلفۀ محدود در وجود هستند. بر این اساس گرچه وجود یک مفهومی است که شامل همۀ تشخصات خارجی میشود ولی درعینحال آن مرتبۀ ذات با آن شدت وجودی خودش با مراتب مادون تفاوت دارد. روی این جهت است که این بحث در اینجا قرار میگیرد که آیا واجب بالذات میتواند متصف به عدم خاص بشود یا نمیتواند؟ یعنی مرتبۀ واجب بالذات میتواند تنازل پیدا کند و وجودات خاصه را بگیرد؟ وجودات خاصهای که محفوف به عدم و عدم خاص هستند؛ عدم وجوب ذاتی، عدم غنای ذاتی، عدم صمدیت و عدم استقلال که ممکنات متصف به آن هستند، آیا وجود واجب بالذات متصف به این عدم خاصهای که ممکنات متصف به آن هستند، هست یا نه؟! خب طبعاً جواب ممتنع است و وجود واجب متصف به همچنین وجودات خاصهای که دارای عدم هستند، نخواهد شد.
این کلامی است که قائلین به عدم اتصاف واجب بالذات این را مطرح کردند و مثالهایی هم برای این مطلب آوردهاند و گفتهاند که چطور اینکه نمیتوانیم بعضی از انحاء وجودات را بر بعضی انحاء دیگر حمل کنیم مثلاً نمیتوانیم وجود واجب بالذات وجودات ممکنات را بر وجودات ممکنات حمل کنیم. وجودات ممکنات وجود معلولی و ممکن هستند ولی واجب بالذات وجودش فرق میکند. پس بااینکه هردو دو نحوه از وجود است و هردو در مفاهیم وجودی اشتراک دارند ولی این بااینکه یکی از این دو مفهوم یا دو مصداق را بتوانیم حمل بر مصداق دیگر بکنیم، منافات ندارد. همینطور نمیتوانیم بعضی از اعدام را حمل بر ممکنات کنیم بااینکه این ممکن است ولکن امکان آن دلیل بر این نیست که بتوانیم هر عدمی را حمل کنیم مثلاً عدم وجود معلول با وجود علت، خودش عدم است اما شما میتوانید ممکنات را متصف به این عدم بکنید؟! نهخیر! چون با وجود علت، وجود معلول برای ممکنات ثابت است بنابراین عدم بر آنها حمل نمیشود چون عدم عدم خاصه است گرچه عدم عام بر ممکنات حمل میشود مانند اینکه وجود عام و وجود مطلق بر ممکنات حمل میشود ولی نسبت به عدم خاص باید ملاحظه بشود که آیا ماهیت ممکن تأبّی از تقبل این اتصاف دارد یا ندارد؟ اگر تأبّی نداشت متصف به عدم میشود و اگر تأبّی داشت متصف نمیشود و همینطور ذات واجب به همین کیفیت است. ایشان در اینجا مثالهایی را میزنند که میخواهند با آنها این مطلب را اثبات کنند گرچه مسئله جای اشکال هست و مرحوم آخوند در درس بعد نسبت به نقاط ضعف این تذکر میدهند.
بیان مثال برای عدم امکان اتصاف واجب بالذات به وجود خاص
المَشهورُ مِن أقوالِ الحُکماءِ أن بَعضَ أنحاءِ الوجودِ بِخصوصِهِ مِما یَمتنعُ بِالنَّظرِ إلىٰ الحقیقةِ الواجبیةِ و ذلکَ مِمّا لا ینافی کونُه واجبُ الوجودِ بِالذاتِ کَما أنَّ امتناعَ نحوَ مِن الوجودِ للممکنِ لا یُخرجُه عَن حدِّ الإمکانِ الذاتی و لا یُنافیه بَل یُؤَکدُّه و یُقرِر إمکانَه.
[مشهور از اقوال حکماء این است که] بعضی از انحاء وجود بخصوصه از آن چیزهایی است که به نظر حقیقت واجبیه ممتنع است. ما نمیتوانیم حقیقت واجبیه را به بعضی از انحاء وجود متصف کنیم ـ مثلاً وجود ممکن ـ و این عدم اتصاف ذات واجب به این نوع از وجودی که محفوف با نقصان است منافات با واجب الوجود بودن آن ندارد همانطوریکه امتناع یک قسم از وجود برای ممکن که وجود واجب الوجود باشد این را از حدّ امکان ذاتی خارج نمیکند. شما واجب الوجود را نمیتوانید بر ممکن بالذات حمل کنید حالا چون نمیتوانید حمل کنید بنابراین این ممکن بالذات از ممکن بودن خارج میشود؟! چون در اینجا امتناع هست پس این دیگر ممکن نیست؟! حالا چون این ممکن بالذات است بنابراین این امکان اقتضاء میکند هر نوع وجودی را برای آن حمل کنیم؟! نهخیر! منافاتی ندارد که شیئی هم ممکن باشد و هم با وجود واجب الوجود بودن بر او ممتنع باشد. بلکه تأکید امکان ذاتی را میکند و امکان او را بهتر تثبیت میکند.
و کَذلکَ امتناع نَحوٍ مِنَ العدَمِ بِخصوصِه بِالقیاسِ إلىٰ ذاتِ الممکنِ مِمّا لا یَأبىٰ عَنهُ طبیعةُ الممکنِ و مفهومُ الإمکانِ و کَذا امتناعِ بَعضِ أنحاءِ العدمِ بِالقیاسِ إلىٰ الممتنعِ بِالذاتِ کالعدَمِ المَسبوقِ بِالوجودِ.
مثال دیگر اینکه یک عدم بخصوصه ممتنع به قیاس به ذات ممکن باشد مثل عدم تحقق معلول با وجود علت که این خود عدم است دیگر! آیا شما میتوانید ممکن ذاتی را متصف به این کنید؟! نمیتوانید! ممکن ذاتی آن است که با تحقق علت اینهم محقق خواهد شد. حالا بیایید بگویید که نه! ممکن ذاتی آن است که میشود با وجود علت محقق نشود. پس امتناعِ نحوی از عدم بهخصوص به قیاس به ذات ممکن، طبیعت ممکن آبی از این نیست. حالا که ممکن، ممکن است بنابراین هر باری بر روی دوش او بگذاریم؟! نه! دیگر آنقدر هم گردنش نازک نیست که شما بخواهید او را متصف به هر وصف بکنید!
و کَذا امتناعِ بَعضِ أنحاءِ العدم... و همینطور مثال دیگر امتناع بعضی از انحاء عدم است. اینهم همینطور است، فرض کنید شما ممتنع بالذات را به عدم مسبوق به وجود متصف کنید؛ ممتنع بالذات به یک عدمی متصف میشود که آن عدم مسبوق به وجود است. گرچه در اینجا مفهوم عدم بهکار رفته است ولی عدم مخصوص است، عدم مسبوق به وجود با عدم مطلق دوتاست و ممتنع بالذات آن ماهیتی است که در هر حالی حکم امتناع ذاتی بر او بار میشود، نهاینکه عدم مسبوق به وجود، عدم مسبوق به وجود مربوط به امکان ذاتی است و مربوط به ممتنع بالذات نیست. پس باز هم در اینجا میبینیم بااینکه یک شیئی ممتنع بالذات است ولی اینطور نیست که بتوان هر عدمی را بر آن بار کرد و متصف کرد، باید عدم لایق آن را به آن حمل کرد و متصف کرد.1
أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد