454

تبیین کیفیت اتصاف واجب الوجود به انحاء وجودات

وحدت وجود و نسبت میان حقیقت بسیط و موجودات محدود

13821
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 11 و 12: العدم الخاص بنحو...؛ المتوقف على الممتنع بالذات...


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت اتصاف واجب الوجود به انحاء وجودات مقیده می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج حکما در باب امتناع اتصاف واجب به وجودات محدود آغاز می‌شود و با تکیه بر مبانی عرفانی، این مسئله واکاوی می‌گردد که چگونه وجود بسیط‌الحقیقه، تمامی انحاء وجودات را در خود ذوب و افناء می‌کند. در این مسیر، با بهره‌گیری از تمثیلات روشن، تفاوت میان «حدود ماهوی» که منشأ نقص و کثرت است و «حقیقت وجود» که واحد و بسیط است، تبیین می‌شود. استاد با تأکید بر اینکه وجودات امکانی منعزل از حقیقت واجب نیستند، به بررسی نسبت میان مراتب تشکیک و تشخص می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که واجب الوجود از حیث سنخ وجود، متصف به تمامی مراتب است، اما از حیث حدود و قصور، این اتصاف ممتنع است؛ چرا که واجب الوجود بالذات، واجب از جمیع جهات است.

/8
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۵۴

1
  • درس چهارصد و پنجاه و چهارم

  • کیفیت اتصاف واجب به انحاء وجودات مقیده

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • در اینجا مرحوم آخوند مى‌خواهند کیفیت عدم اتصاف واجب را همان‌طوری‌ که در خارج آن به‌طور نسبتاً مفصّل عرض شد، به انحاء وجودات مقیده بر آن تقریرى که حکماء ذکر کرده‌اند ایراد وارد کنند و خودشان مسئله را به یک نحوى روشن و مبیّن کنند که اشکالى از نظر تقریر ایشان بر اتصاف واجب به وجودات مقیده وارد نشود.

  • ذوب و افناء همۀ انحاء وجودات در وجود بسیط الحقیقه

  • نقدٌ و تلویحٌ‌:

  • أما أنَّ بعضَ أنحاءِ الوجودِ یمتنعُ علىٰ الواجبِ بِالذاتِ مِن حیثُ کونه مصحوباً بِالقصورِ و النقصِ فَمِما لا شبهةَ فیهِ.1

  • اینکه بعضى از انحاء وجودات بر واجب بالذات ممتنع هستند چون انحاء وجودات ممکنات مصحوب به قصور و نقص است، شبهه‌اى در آن نیست. ما نمى‌توانیم واجب را به وجود امکانى، کیف، کم، جوهریت، صورتیت و شیئیت متصف کنیم و ـ حالا شیئیت یک مطلب دیگری است ـ شکى در این نیست زیرا وجود کم داراى تعریف خاصى است که محدود به یک مفهوم خاص است؛ در وجود کم کیف راه ندارد و در وجود کیف کم راه ندارد! در وجود حیوان جماد راه ندارد و در وجود جماد حیوان راه ندارد درحالی‌که وجود واجب، بسیط الحقیقه است و بسیط الحقیقه حد ندارد و همۀ انحاء وجودات را در خود ذوب و افناء مى‌کند.

  • مثال آقای حداد برای ذوب و افناء همۀ انحاء وجودات در وجود بسیط الحقیقه

  • این یک مطلبى است که از این نقطه‌نظر مى‌توانیم به این مسئله برسیم مثل همان قضیۀ مرحوم آقاى حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که این مُهر را برداشتند و به آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتند که اگر بگویید که خدا این مهر است خب این کفر است چون این مهر محدود است و قصور دارد و حدودش مشخص است و لاحد را محدود به محدود نمى‌شود کرد! غیر محدود تعریف به محدود نمى‌شود. اما اگر آمدیم و از این‌طرف مسئله را منتسب کردیم و گفتیم که این مهر و تربت جداى از خدا نیست؛ یعنى منعزل از وجود واجب نیست این اشکالى ندارد.2 پس به دو کیفیت مى‌شود تعبیر کرد، در یک تعبیر شرک و کفر لازم مى‌آید و در یک تعبیر توحید حاصل مى‌شود.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 379.
    2. روح مجرد، ص 587.

جلسه ۴۵۴

2
  • و أما امتناعُ اتصافِ الواجبِ تعالى بِه مِن حیثُ کونه وجوداً ما مطلقاً.

  • اما اینکه واجب تعالى ممتنع است متصف به او بشود از حیث اینکه وجودٌمائى است نه از حیث اینکه این محدود است...، بالأخره این شیء موجود است یا معدوم است؟ شما در وجود این شیء شک ندارید. حالا شما بگویید که وجودش محدود است خب باشد! بالأخره وجود دارد یا ندارد؟ وجودش را از کجا آورده است؟ به قول مرحوم آقا سید احمد آیا از خانۀ خاله‌اش آورده است یا از خانۀ عمه‌اش آورده است یااینکه وجودش را از خدا آورده است؟! چطور ممکن است انسان یک شیئی را که جداى از یک حقیقتى نیست منعزل از آن حقیقت کند؟! مى‌شود؟! چطور شما این نورى که الآن از این سراج است را منعزل از این سراج مى‌کنید؟! خب منشأ این نور از سراج است! منشأ آن، لامپ است! آن‌وقت شما از آن منعزل مى‌کنید اینکه ممتنع است! این همان چیزى است که عرفاء نسبت به این مسئله سخت پافشارى مى‌کردند.

  • فَمنظورٌ فیهِ کَیفَ و الوجودُ بِما هوَ وجودٌ طبیعةٌ واحدةٌ بسیطةٌ لا اختلافَ فیها إلاّ مِن جهةِ التَمامِ و النَقصِ و القوةِ و الضَعفِ و النَقصِ و الضَعفِ مَرجعُهما إلىٰ العدمِ.

  • در این مطلب نظر هست! چگونه در این مطلب نظر نباشد وجود مِن حیثُ هوَهو نه با محدودیت ماهوى خودش، خود وجود مِن حیثُ هوَهو یک طبیعت واحدۀ بسیطه‌اى است که اختلافى در او نیست. در وجود که ترکیب و حد نیست مگر از حیث تمام و نقص! در یک مرتبه وجود تام هست و در مرتبۀ بعد وجود ناقص هست ولى موجود که در آن مرتبه تبدیل به عدم نشده است وجود همان است منتها ضعیف است. نورى که الآن در چرا غ هست با نورى که الآن به این کتاب مى‌خورد یکى است؟! نه! شما نمى‌توانید به چراغ نگاه بکنید یک مقدارى که نگاه کنید چشمتان اذیت مى‌شود اما به این کتاب یک ساعت هم نگاه کنید چشمتان اذیت نمى‌شود چون نور شدت و ضعف دارد. آدم به یک نفر یک ساعت هم نگاه کند خسته نمى‌شود ولى به یک نفر یک لحظه نگاه کند خسته مى‌شود چون او قبیح است و آن جمیل است! فرقش این است!!

جلسه ۴۵۴

3
  • إلاّ مِن جهةِ التَمامِ و النَقصِ ... و از نظر قوّه و ضعف؛ مرجع نقص و ضعف به عدم است نه‌اینکه مرجع آن به وجود است. وجود در اینجا بسیط و مفهوم واحد است، منتها چون این وجود داراى آن اشتداد نیست ـ یعنى ضعف به نیست مى‌خورد ـ لذا در آنجا شما شدت را کم مى‌بینید. وقتى که در یک جا آب تراکم دارد شما فشار آب را در آنجا زیاد مى‌بینید وقتى که یک جا آب تراکم دارد می‌بینید که آن فشارى که از آن لوله باید خارج بشود زیاد است اما اگر تراکم کم باشد و چند لیتر باشد مى‌بینید فشار کم است. کمى یا زیادى فشار آب به‌خاطر این است که آب کم است! خود آب، آب است؛ یعنى آب عبارت از مولکول‌هاى اکسیژن و هیدروژن و از این چیزهایى که مى‌گویند، است! کمى و زیادى آن است که فشار را زیاد یا کم مى‌کند. من‌باب‌مثال ده کیلو آب را درنظر بگیرید، از آن بالا ده کیلو بر سرتان بخورد همان‌جا زمین مى‌خورید و کارتان ساخته است! اگر تگرگ وقتى از آسمان مى‌آید ـ این ثلج‌هاى منسجم گاهى اوقات یک کیلو و نیم مى‌آید ـ در سر شخصی بخورد روى زمین مى‌خوابد! راست می‌گویم! مگر در روزنامه ننوشته بود؟!

  • تلمیذ: ...

  • استاد: همدان از اینها نیامده است، همدان بزرگ‌تر آن آمده است!! در همدان یک جایى به‌نام برفجین1 مى‌گویند که وقتى چند متر برف‌ها را کنده بودند آن زیر تازه حیواناتى جنبنده بودند! ما این را از قوم‌وخویش‌هاى شما شنیدیم! چند متر زیر برف و یخ‌ یک حیوانات و کرم‌هایى بودند، در آن سرما حالا چه‌کار مى‌کردند، نمی‌دانم والله! اگر همین یخ به این مقدار به‌اندازۀ یک نخود بشود وقتى بر سر انسان بخورد فقط سر انسان درد مى‌گیرد چون آن زیاد است و آن کم است! اما نه‌اینکه آن یخى که آنجا است ماهیتاً با این نخود فرق مى‌کند این همان است!

    1. . در دامنۀ شمالی کوهستان الوند درۀ سرسبز و مصفای برفین (وفرجین) قرار گرفته است. نام این دره به دلیل آنکه همواره در زمستان پوشیده از برف است برفجین نام دارد. (محقق)

جلسه ۴۵۴

4
  • عدم منافات مراتب تشکیکِ وجود با تشخص در وجود، بنا بر مکتب عرفاء

  • اینجاست که مراتب تشکیکِ در وجود، بنا بر مکتب عرفاء منافاتى با تشخص در وجود پیدا نمى‌کند! البته این مسئلۀ خیلى دقیقی است! إن‌شاءالله حالا باید بعداً راجع به این توضیحاتى بدهیم ولى نسبت به خصوص مسئله صحبت مى‌کنیم.

  • مرجع نقص و ضعف به عدم وجود زائد بر این مرتبه است. وقتى که وجود زائد بر این نبود درنتیجه وجود ضعیف مى‌شود وقتى این ثلج، عدم ثلج اضافى را داشت آن‌وقت این مقدار مى‌شود. اما اگر آن مرحلۀ عدم نبود، یک ثلج این‌قدرى و این مقدارى مى‌شود و آثار و خواص خودش را دارد. پس ایراد در مراتب تشکیک به وجود نیست بلکه ایراد در مراتب تشکیک به جهت نقصانى است که این وجود در کنار آن نقصان، تشکّل پیدا کرده است.

  • تلمیذ: یعنی از همان ضعفی که در واقع...

  • استاد: مراتب ماهیات دیگر! ممکنات دیگر!

  • البته این قضیه هم در مکوّنات و هم در طبیعت و ماده و هم در مبدعات هست، اینجا مراتب تشکیکى دارد.

  • تلمیذ: بحثى است که تشکیک نسبت به وجود را عرفا ظاهراً قائل نیستند، تشکیک در وجود یعنى خود وجود داراى مراتب تشکیک نیست، آن مظهریت براى وجود ظاهر است.‌

  • استاد: نه منافاتى ندارد البته عرض شد.

  • تلمیذ: در توحید علمى و عینى این مطلب نسبت به تشکیک در وجود یا مظهریت براى وجود هست.

  • استاد: در آنجا هم همین‌طور است چنانچه ما مرتبۀ تشکیک در وجود را با تشخّص در وجود یکى بدانیم در آنجا باز عارف بین مراتب وجود تفاوت قائل‌ است. فرض کنید یک چیز ترش را با یک چیز شیرین فرق مى‌گذارد. یک پاکت سیمان پنجاه کیلویى را با یک زنبیل سیمان فرق مى‌گذارد و نمى‌گوید که هر دو سیمان است بنابراین هر دو پنجاه کیلو است! مراتب تشکیک در وجود را مى‌فهمد منتها این مراتب تشکیک در وجود را جداى از تشخص در وجود نمى‌داند، همان‌طوری‌که این حکماء نسبت به این مسئله قائل هستند. مراتب تشکیک در وجود را عین وجود واجبى مى‌داند؛ یعنى یک حقیقت واحد و بسیط هست که در مراتب مختلف سارى است یک مرتبۀ آن مرتبۀ واجبى است و مرتبۀ دوم مرتبۀ ممکنات است ولى یک حقیقت واحد است و در بین اینها انفکاکى نیست. عرفاء بین اینها انفکاک قائل هستند و مى‌گویند که مرتبۀ واجبى یک نوع وجود است و این مراتب دیگر یک نوع وجود هستند و این دو با همدیگر إلاّ فِى المفهومِ ارتباط ندارند، مفهوم وجود فقط بر هردو یکى است و در واقع یک نوع الفاظِ لفظ مشترک بر هردو اطلاق مى‌شود. نه، یک لفظ واحد حقیقى که ذومراتب باشد.

جلسه ۴۵۴

5
  • علت اختلاف و بحث مرحوم آقا سید احمد کربلائی و آقا شیخ محمدحسین کمپانی در بحث وجود

  • اشکال بین مرحوم آقا سید احمد و آقا شیخ محمدحسین از همین‌جا نشئت مى‌گیرد. اگر مرحوم آقا شیخ محمدحسین قائل بر این بود که وجود، چه در الله که واجب الوجود است و چه در سایر حقایق، واحد است و سنخیت آن‌هم سنخیت واحد است إلاّ بِالشِّدةِ و الضَعفِ، خب آقا سید احمد به ایشان ایرادی نمى‌گرفت! سنخۀ وجود سنخۀ واحد است الاّ اینکه در واجب الوجود صورت ندارد ولى همان سنخۀ وجود وقتى که به‌واسطۀ ماهیت تنزّل پیدا مى‌کند صورت پیدا مى‌کند. آقا شیخ محمدحسین مى‌گوید که چطور ممکن واجب الوجود را متصف به صورت بکنیم؟! بنابراین در اصل وجود هردو باید تشکیک قائل بشویم؛ او را یک وجود بحت و بسیط بدانیم و این را هم وجود محدود [بدانیم]. ایراد آسید احمد به این است که اگر شما آن وجود را بحت و بسیط مى‌دانید پس باید شامل این وجود هم بشود. اگر شامل نشود پس آن محدود است و محدود که پیدا شد حد مى‌خورد و احتیاج، ترکیب، امکان و سایر طبعاتى که در آنجا این قضایا پیدا مى‌شود.

  • فَکُلُ مَرتبةٍ مِن مَراتبِ الوجودِ یَکونُ دونَ المرتبةِ الواجبیةِ فَهیَ ذاتُ اعتبارین اعتبارُ سنخِ الوجودِ بِما هوَ وجودٌ و اعتبارُ عدمِ بُلوغِه إلى الکمالِ و نُزولِه عَن الغایةِ.

  • تمام مراتبِ وجود، پایین‌تر از مرتبۀ واجبیت

  • هر مرتبه‌اى از مراتب وجود است. هر مرتبه‌اى شما مى‌خواهید تصور کنید چه مبدعات یا همین‌طور پایین و پایین تا به ماده و مادیات برسد.

  • پس این مرتبه‌اى از مراتب وجود، دو اعتبار دارد؛ اعتبار سنخیت آن با مبدأ اول و با مبدأ اعلىٰ پس هوَ نَفسُ الشى‌ء و اعتبار حُدودِه و قُصورِه فَهوَ مُغایِرٌ عَنه. یکى [اینکه] اعتبار سنخ وجود بِما هوَ وجودٌ، بالأخره الآن این لیوانی که در دست من هست شما مى‌توانید بگویید که هذا مَعدومٌ یا نه باید بگویید که هذا موجودٌ؟ هذا موجودٌ یعنى چه؟! یعنی هذا مَعدومٌ؟! خب بین وجود و عدم که تالى فاسد نیست! پس این هذا موجودٌ؛ یعنى سنخیت هذا الإناءُ یَتّحِدُ معَ سِنخیةِ المبدأ الأعلىٰ. فقط سنخیت یکى است منتها این سنخیت در او بدون صورت است و این وجود در این، صورت دارد.

جلسه ۴۵۴

6
  • تلمیذ: صورت یعنى چه؟

  • استاد: صورت یعنى حد.

  • تمثیلی برای تصور جهات مجرد و حقایق مجردیه

  • استاد: خب لازمه‌اش همین است! ببینید من الآن یک چیزی به شما می‌گویم: من الآن دستم را آوردم و این ظرف را برداشتم خب این یک عمل واحد بود، صورت داشت یا نداشت؟ صورت آن چیست؟ شما اگر از این یک فیلم تهیه کنید ـ یک مثال ساده‌اى مى‌زنیم تااینکه این قضیه روشن بشود. اشکال ایشان اشکال خوبى است براى خاطر اینکه تصور جهات مجرد و حقایق مجردیه مشکل است منتها حالا من یک تمثیل به یک مثال ظاهر مى‌زنم ـ الآن دست من اینجاست هیچ حرکتى هم ندارد و ساکن است. من این دستم را حرکت مى‌دهم. قشنگ ببینید! حرکت دادم! این صورت دارد یا ندارد؟! صورت دارد! چشم شما دید. اگر یک فیلم بردارید کاملاً این را تشخیص مى‌دهد. من الآن این دست را برمى‌دارم و در اینجا مى‌آیم، این دست من یک انحنا پیدا کرد و یک نیم دایره پایین آمد و با این ظرف آب تماس گرفت و بعد این را برداشت و این ظرف آب را در کنار دهان من قرار داد. این حرکتى را که از اینجا پیدا شد و در اینجا آمد، این‌ حرکت یک حرکت صورى و مادى مى‌شود. آیا در ذهن شما این حرکت تحقق پیدا کرد یا نه؟ صورت داشت یا نداشت؟! صورت ندارد! حالا آیا معدوم است یا موجود است؟

  • تلمیذ: موجود.

  • استاد: موجود است! پس چرا صورت ندارد؟

  • استاد: نه! حالا ما می‌گوییم که وجود ذهنی باشد! وجود ذهنی یک ... . نه! حالا ما به الله کاری نداریم! ما الآن به خودمان کار داریم.

  • علت صورت نداشتن وجود ذهنی

  • چرا در وجود ذهنى صورت ندارد؟ چون وجود ذهنى مجرد است! بنابراین استفاده‌اى که در اینجا مى‌کنیم که عین همین مسئله ـ تا آن صورت ذهنى در ذهن محقق نشود آیا دست من این حرکت را انجام مى‌دهد؟ نه! امکان ندارد به‌اندازۀ یک میلى متر یا به‌اندازۀ یک سانتى‌متر این شى‌ء خارجى از آن صورت ذهنى تخطى کند! چون اگر تخطى کند صورت ذهنى من این‌طور است یعنى دست این‌طورى رفت و داخل جیب آقاى دکتر رفت! به‌خاطر اینکه آن چیزى که الآن در ذهن من هست این است که دست بیاید و آب را بردارد درحالی‌که فعل خارجى دارد یَمشى علىٰ حیالِه! راه خودش را مى‌رود!

جلسه ۴۵۴

7
  • لزوم انطباق بین وجود مادی و وجود مجرد

  • چرا این دو باهم متّفق هستند؟ چون باید بین وجود مادى و وجود مجرد انطباق باشد؛ یعنى وجود مادى، معلول براى وجود مجرد باشد.

  • جدا نبودن ماهیت از وجود

  • عینِ وجود بودن ماهیت

  • حالا ما این کلام مرحوم صدرالمتألهین را مى‌گوییم بعد آن کلامى که یک‌قدرى از این بالاتر است یعنى یک درجه از این بالاتر است [را می‌گوییم]. بعد مى‌گوییم که آن بحثى که مى‌خواهیم مطرح بکنیم این است که اصلاً خود ماهیت، خودش وجود است و چیزى جداى از وجود نیست! این را قبلاً یک مرتبه عرض کرده بودم حالا گفتم که شاید لازم باشد در اینجا دوباره یک‌قدرى با بسط بیشترى بگوییم. حالا فعلاً بنا بر نظریۀ مرحوم صدرالمتألهین که متوسط بین نظریۀ فلاسفه و نظریۀ عرفاء است را مى‌گوییم. خب این یک مسئله بود.

  • اعتبار دومى که در اینجا هست این است که این وجودِ دون المرتبه به آن کمال واجب الوجودى نرسیده است چون وجودش وجود مادون و ممکن است و وجود معلول همیشه مادون وجود علت است. بنابراین وجودات امکانیه لَم یَبلُغُ إلىٰ الوجودِ الکمالِ الواجب الوجودِ بل بَقَوا فِى المرتبةِ الأدنىٰ در آن مرتبۀ ماهیت خودشان‌.

  • واجب الوجود بالذات، واجب الوجود از همۀ جهات

  • فَبِأحدِ الاعتبارین یَمتَنعُ اتصافُ الواجبِ تعالى بِه و بِالآخرِ یَجبُ أما الأولُ فَظاهرٌ و أما الثانیُ فَلأنَّ واجبَ الوجودِ بِالذاتِ واجبٌ مِن جمیعِ الجهاتِ کَما مرّ.

  • به یکى از دو اعتبار ممتنع است که واجب تعالى متصف به او باشد و آن به اعتبار عَدم البلوغ إلىٰ إکمالِ و به اعتبار دیگر که اعتبار سنخ الوجود باشد. باید بگوییم که اللهُ متصفٌ بِهذا الإناء، اللهُ متصفٌ بِالماءِ، اللهُ متصفٌ بِالزجاجِ، اللهُ متصفٌ بِالسجّادِ، از حیث وجود، لا از حیث ترکیب و الحدود! از حیث خود وجود متصف است یعنى وجود الله متصف به این وجود است.

  • منظور از اتصاف در بحث وجود

  • وحدت عینیت بین وجود واجب و وجود ممکنات

جلسه ۴۵۴

8
  • متصف یعنى وجود این سجّاد و وجود این کتاب و وجود این ماء جداى از وجود الله نیست! وقتی که منعزل نبود بنابراین وحدت عینیه بین وجود واجب و این وجود برقرار است.

  • اما اوّلی که ممتنع است که الله متصف به حدود بشود ظاهر است زیرا وجود الله، لا حد و لا رسم است و این وجودات خارجى محدود و مرسوم هستند. اما ثانی که به‌واسطۀ سنخ وجود، آن الله متصف است.

  • وجوبِ من‌جمیع‌الجهات واجب الوجود بالذات

  • واجب الوجود بالذات از همۀ جهات واجب است؛ یعنى نه‌اینکه فقط صرفاً از ناحیۀ عدم حدّى واجب است اما وجود او از ناحیۀ وجودات ممکنات محدود مى‌شود، خب این دیگر من‌جمیع‌الجهات نیست! اگر ما واجب الوجود را موجود بدانیم و حدّ وجودی آن را غیر ماده بدانیم بنابراین در اینجا واجب الوجود از لا حدى خارج مى‌شود و محدود مى‌شود. بنابراین واجب الوجود من‌جمیع‌الجهات نیست وقتى که نشد ترکیب و احتیاج و امثال‌ذلک پیش مى‌آید.

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد